| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

خاطرات سكسی ریحانه

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 5 Sep 2010 09:44

ريحانه و شرت پاره
من ي پسر عمه به نام علي دارم كه زن بچه هم داشت كه طلاق گرفته بود. حدودا 36 سالش ميشد . ي روز واسه ناهار مهموني داده بود كه من اون روز كلاسم زود تموم شد. به مامان زنگ زدم و گفتم من زودتر ميرم خونه علي . چون راهم دور مي شد اگه مي خواستم برم خونه و دوباره با مامان اينا برگردم
مامان گفت خب برو ما هم دو ساعت ديگه ميايم . اون روز همه فاميل دعوت بودن .
به محض اينكه رسيدم در مجتمع كه علي اونجا زندگي مي كرد خود علي هم رسيد . ميوه و چيزاي ديگه خريده بود . من اون روز ي شلوار لي سورمه اي تنگ پوشيده بودم با ي مانتوسفيد تقريبا تنگ و ي شال سفيد . علي اومد و گفت به به ببين كي اومده چرا تنها اومدي؟
گفتم كلاس داشتم ديگه از اون طرف اومدم . گفت بهترين كارو كردي . حالا دو تايي ميريم خوش مي گذرونيم. من متوجه نشدم چي ميگه .
داشتيم به طرف آسانسور مي رفتيم كه بهم گفت خوب چيزي شديا منم گفتم خوب چيزي بودم . گفت بله بر منكرش لعنت . من وقتي تو رو مي بينم لذت مي برم.
وارد آسانسور شديم . چيزايي كه خريده بودو گذاشت زمين و دستشو آورد دور كمر من و بهم گفت ببين چه دختر دايي دارم من . من فهميدم كه كارم تمومه . خب منم خنديدمو گفتم كه چي حالا . گفت بيا تا تنهاييم خوش بگذرونيم . گفت چيكار كنيم؟ گفت حال كنيم . گفت خب چه حالي؟ منو چسبوند به خودشو گفت از اين حالا !
من كه فهميده بودم ي سكس ديگه در پيش دارم گفتم باشه و خنديدم . توي چشماي هم نگاه كرديم تا علي لباشو اورد جلو منم چشمامو بستم تا لباي علي رو رو لبام احساس كردم كه همه لبامو گذاشت تو دهنشو شروع كرد به خوردن . داشت لبامو مي خورد كه دكمه آسانسورو زد واسه طبقه ششم اسانسور بالا ميرفتو علي لباي منو مي خورد . اسانسور ايستاد علي لباي منو ول كرد در باز شد . علي با اون دستش خريداشو برداشت با اوندستشم دست منو گرفت و منو با خودش برد.
در آپارتمانو باز كرد و رفتيم داخل. همون جا خريدارو ول كرد روي زمين و منو سبوند به ديوار .معلوم بود خيلي حشري شده بود .سرمو چسبوند به ديوارو شروع كرد به لب خوردن من . منم همين طور . صداي ملچ ملوچش شنيده ميشد . از روي مانتو كونمو مي ماليد كون كوچولو و خوشكلمو . مانتومو كشيد بالا و از رو شلوارقمبولام مي ماليد واقعا عالي بود معلوم بود اونم به كون علاقه بيشتري داره تا كس .
دستشو ميذاشت وسط كونمو تا لاي پام ميكشيد و بر ميگشت . لبامو ول كرد و شروع كرد به باز كردن دكمه هاي مانتوم . نميدونيد با چه عجله اي باز مي كرد واسه همين دكمه هام باز نمي شدن . خلاصه بازشون كرد و همون موقع دستشو گذاشت رويكسمو از رو شلوار مالشش مي داد از اون طرفم ازم لب مي گرفت .
ديگه كاملا منو تحريك كرده بود بدنمو بي حس. مانتومو از تنم در اوورد و همون جا روي زمين انداخت بدن خوشكلم رو نمايي شد . زيپ شلوارمو كشيد پايين . واقعا هل كرده بود چون خيلي حشري شده بود . شلوارمو به زور كشيد پايين كه تا زير باسنم اومد پايين . بعد شلوار خودشو باشرطش با هم در اوورد . من وقتي كيرشو ديدم خشكم زد . بزرگترين كيري كه تا حالا ديده بودم واسه همين خيلي ترسيدم اخه اگه قرار بود منو از كون بكنه من پاره مي شدم.
خب خودشم هيكلي بود قطعا كيرشم هيكلي ميشد .
بهم گفت زود شلوارتو در بيار . منم در اووردم. شلوارو ازم گرفتو به ي طرف اتاق پرت كرد.بعد شالمو گرفت كشيد و اونم به ي طرف پرت كرد . بعد بلوزمو از بالا گرفتو كشيد كه تمام دكمه هاش كنده شد ريخت روي زمين . گفتم چيكار مي كني علي؟ ميذاشتي دكمه هاشو باز مي كردم . هيچي نگفتو پراهنمو در اوورد و پرتش كرد گوشه اتاق .
من واقعا ترسيده بودم چون اختيارش دست خودش نبود مثل ادماي مست شده بود . شهوت از همه جاش مي باريد .
دستمو گرفتو منو برد سمت مبلاي تو سالن . منو به صورت دو زانو نشوند روي مبل البته به طرف مبل بعد منو خم كرد مثل حالت چهار دست و پا . دستاشو كرد توي شرطم و شزطمو از وسط پاره كرد . من اعتراضي نكردم چون ي جورايي اين نوع سكس جالب بود برام . تا اونجايي كه جا داشت شرتمو پاره كرد و بلافاصله صورتشو برد لاي كونم و شروع كرد به ليسيدن سوراخ كونمو كسم . من داشتم لذت مي بردم از اين كارش .
اونم مثل حميد داداشم يكي يكي انگشتاشو كرد توي كونم تا جا باز كنه بعد بلند شد و نشس روي مبل . بهم گفت بيا بشين رو پاهام روبروش نشستم رو پاهاش .دستشو برد زير كنمو يكم بلندم كرد بعد كيرشو گذاشت دم سوراخم و اروم هل داد توش واي اون لحظه ي دادي بلند زدم چون واقعا دردم اومد . ولي به هر جال كيرش رفت توي كونم . درد تو همه جاي ونم پخش شده بود .
زير قمبولامو گرفتو و كونمو بالا پايين مي كرد . منم شونه هاشو گرفته بودم و از درد فقط ناله مي كردم .
اي اي اي اه اي ايييي اااااي ا ا اي اي اوم اه اي اي
اين صداي خوشكل من بود كه تو سالن پيچيده بود . علي اصلا قربون صدقه من نرفت فقط داشت كون من مي ذاشت و به هيچي ديگه فكر نمي كرد .
كيرشو از تو كونم كشيد بيرون و ابشو ريخت روي كمر و قمبولام . اروم تر شد و منو گرفت تو بغلش . ي چند دقيقه اي تو بغلش بودم . بعد بهم گفت بلند شو الان مهمونا مياند . من با شرط پارم بلن شدم دنبال لباساي پرت شدم مي گشتم . هر كدومشو ي گوشه سالن افتاده بود .لباسامو پوشيدم ولي زير مانتوم ي پيرهن پاره بود و زير شلوارمم ي شرط پاره.
بعد از برگشت از مهموني شرتمو عوض كردمو اون شرط پاره رو ي جايي واسه يادگاري نگه داشتم.
اميدوارم اين خاطره خوب بوده باشه پس نظر يادتون نره


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#2 | Posted: 5 Sep 2010 14:32

azita
تقدیم به شما
ریحانه و استاد ویلن
بعد از اون دو بار سکسی که داشتم دیگه سکسی نداشتم خب سرم به کلاس ویلن گرم شده بود. کلاس ویلن خونه یکی از خواهرام توی زیر زمینشون تشکیل میشد.
استاد ویلن آقای هاشمی بود که آشنایی دور داشتیم باهاش . اون میومد خونه خواهرم و آموزش ویلن و تنبک و گیتار میداد . خب نوبتی می رفتیم توی زیر زمین که نوبت من ساعت 11 صبح بود که واسه ویلن می رفتم .
خب خواهرم کلاسش تموم شد و نوبت من بود که برم پایین جلسه چهارم میشد . من ی شلوار لی روشن تقریبا تنگ پوشیده بودم با ی بلوز که تا روی باسنم بود . ویلنمو برداشتمو رفتم پایین .
آقای هاشمی بی صبرانه منتظر من بود .اومدم و نشستم کنارش . آقای هاشمی مثل همیشش نبود خیلی شاد و شنگول تر بود خودشو چسبوند بهم که رونش قشنگ چسبید به رون من.
تعجب کرده بودم . شروع کرد با من گپ زدنو اصلا صحبتی ازکلاس نکرد . بهم گفت خیلی خوشکل شدی . شک کردم که ی نقشه هایی واسم کشیده خب خودمم دلم میخواست چون خیلی وقت بود سکسی نداشتم و از آقای هاشمی هم بدم نمیومد . ولی چرا آقای هاشمی امروز یهویی هوس کرده بود با من حال کنه جای تعجب بود
شاید واسه این بود که خودمو درست کرده بودم یا شاید هاشمی اون روز کیرش حس کرده بود نمیدونم
به محض اینکه فهمیدم دلش می خواد خودمو نرم نشون دادم گفتم وقتی با شما کلاس دارم باید خودمو درست کنم . هاشمی خندید و گفت خیلی ممنون از لطفت ولی درست کردن خالی هم که فایده نداره دیگه . من نگفتم چطور؟ گفتم خب دیگه باید چیکار کنم؟ بگید تا بکنم !
نگاهش رفت به لبام این جوری به من فهموند که لب می خواد . منم همون موقع لبامو خیس کردم شهوتی شده بود . من مثل دخترش بودم من 20 سالم بودو اون نزدیک 45 سالش بود ولی داشت می مرد واسه من.
بهش گفتم فهمیدم چی می خوای آقای هاشمی گفت جدی میگی؟ گفتم اره شروع کن اشکال نداره تا تموم شدن کلاست بیشتر وقت نداریا !
یکم لبامو اووردم جلو اونم صورتمو گرفتو شروع کرد به خوردن لبام تو همین لحظه بود که یاد رامین و حمید افتادم .
خب هاشمی وارد تر بود لبای خیسی ازم می گرفت و صورتمو سفت گرفته بود تو همین حین بود که دستشو آوورد لای پام و کسمو از رو شلوار می مالید کاری که رامین و حمید اصلا نکردن اونا زود رفتن سراغ کن من ولی هاشمی که مسن تر بود مستقیم رفت سراغ کس من .
این بار ی حال تازه ای داشتم چون کسی با کسم کار نکرده بود تحریک شده بودمو پاهامو می چسبوندم بهم . بعد از کسم دست کشید و رونامو ماساز میداد . لباشو از لبام جدا کرد وبهم گفت تو واقعا محشری بعد بهم گفت میخوری؟ فهمیدم یرشو میگه بازم با حرکت سرم گفتم اره
همون طور که نشسته بود شلوارشو در اوورد و یکیر کلفت پرید بیرون کیری که واقعا دراز بود . دلم ی جوری شد یجور خیلی خوب بهم گفت بیا بشین جلوم . بلند شدم و دو رانو نشتم جلوش . دلم لک زده بود واسه ی همچین کیری .
با دستم گرفتمشو یکم مالیدمش بعد کردمش توی دهنم و سرشو میخوردم وای وای وای عالی بود.
آقای هاشمی هم سرمو نوازش میکرد . خوب سر کیرشو می خوردم تا اونجایی که میشد میکردم تو دهنمو در میاووردم.
بهم گفت شلوارتو در بیار منم دمه های شلوارمو باز کردمو با شرطم با هم کشیدم پایین و نشستم روی صندلی . آقای هاشمی بلند شد نشست جلوی من و شلوارمو تا پایین زانو هام کشید پایین . پاهامو گرفت و برد بالا . کس خوشکلمو که مثل بدنم سفید بود و که دید شروع کرد قربون صدقم رفتنو دوباره گفت تو محشری محشر !
بعد شروع کرد به لیسیدن کسم از بالای سوراخ کونم لیس میزد تا بالای کسم . تو حال خودم نبودم واقعا لذت داشت . کسمو خیس خیس کرده بود چوچولمو میکرد تو دهنشو می مکید بعد با دندون می گرفتشو می کشید وای چه لذت بخش بود
تمام بدنم سست شده بود دیگه داشتم ارضا میشدم از پرش بدنم فهمید که دارم ارضا میشم واسه همین دیگه کسمو نخورد و بلند شد .
بلند شد جلوم ایستاد و گفت بازم بخور . کیر گندش جلوی من تکون می خورد با همون حالم کیرشو گرفتمو شروع کردم به خوردن . صداش در اومده بود . یکم که خوردم آقای هاشمی کیرشو از دهنم در اوورد و شروع کرد به مالیدنش . پشت سرمو گرفتو سرمو آوورد جلو همون موقع بود که آبش با فشار ریخت روی صورتمو لبام . آب داغو سفت وسفید . مثل لخته خون سفید می موند .
بعد دوباره کیرشو کرد تو دهنمو منم سرشو واسش خوردم
دستمال کاغذی رو برداشت و کیرشو تمیز کرد و به منم داد تا صورتمو تمیز کنم .
اون روز من ویلن کار نکردم ولی ی سکس خوبو تجربه کردم سکسی که با اون دو تا سکس فرق داشت یعنی متوجه شدم که هر مردی ی طور خاصی حال میکنه .
که تا الان شانس خوب من همشون منصفانه حال کردنو منو به حال خودم رها نکردن شاید به خاطر این بود که آشنا بودن.
امیدوارم خوشتون اومده باشه بازم واستون می نویسم
لطفا نظر یادتون نره


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#3 | Posted: 8 Sep 2010 08:57

ریحانه و شوهرخواهر
خيلي وقت بود كه يكي از دامادامون كه حسين آقا بود دوست داشت با من سكس كنه خب اينو از نگاهاش و بعضي از حركاتش مي فهميدم خب منم بدم نميومد ولي بلاخره يا اون يا من بايد استارت كارو مي زديم
من خيلي منتظر بودم كه اون پا پيش بذاره ولي مثل اينكه نمي تونست خب حقم داشت و تصميم گرفتم خودم پا پيش بذارم . ي روز كه خواهرم با بچه هاش اومده بود خونه ما و حسين اقا هم خونه خودشون بود . بهترين فرصت بود كه من برم خونه خواهرم خب لباسامو پوشيدمو به بهونه خريد از خونه رفتم بيرون . رفتم خونه خواهرم زنگ زدمو حسين اقا درو باز كرد . رفتم تو و حسين اقا گفت مگه خواهرت نيومد اونجا؟ گفتم نميدونم من بيرون بودم و از اون طرف اومدم اينجا مگه رفته خونه ما؟ گفت اره .
گفتم باشه ولي حالا من اين همه راه اومدم اينجا يكم استراحت مي كنم بعد ميرم خونمون . مهمون نمي خواي مگه؟ گفت چرا چرا بيا بشين. منم مانتومو در اووردمو كون خوشكلمو انداختم بيرون . خب عمدا ي شلوار پارچه اي سفيد و واقعا تنگي پوشيده بودم شرطم زيرش نپوشيده بودم كه به خوبي خط كونم با خط كسم تو شلوار مشخص بود با ي تاپ صورتي كوتاه . حسين اقا چشماش زده بود بيرون اخه من هيچ وقت جلوي اون اين طوري نمي گشتم.
كير حسين اقا تو شلوارش داشت قد مي كشيد كه مي شد بفهمي چون جلوش ورم كرده بود . من اومدم پيش اپن اشپزخونه و يكم خم شدم رو اپن و ي مجله بود بازكردم شروع كردم به ورق زدن.
حسين اقا يكم توت فرنگي و يكمم الوچه اوورد و گذاشت رو اپن پيش من . بعد كنارم ايستاد و خودش تقريبا چسبوند بمن . شروع كرديم به حرف زدن تا بهم گفت سكسي مي گردي جلوي من نمي ترسي؟ گفتم چرا بايد بترسم؟ گفت خب شايد من ي كارايي بكنم ! گفت هر كاري دوست دارين بكنين ! گفت هر كاري؟ گفتم اره هر كاري!
همون موقع دستش اومد دور كمر من و دوباره گفت هر كاري هان؟ گفتم اوهوم چرا تعارف مي كنين اگه دلتون ميخواد كه من واسه همين اينجام ! همون موقع دستشو محكم چسبوند وسط كون منو فشار داد طوري كه انگشتاش به طرف كسم بود. ي اي من گفتمو اون با اون دستش لپمو گرفتو فشار داد طوري كه لبام غنچه شده بود جلو . خب معلوم بود كه قصدش چي بود . اون مي خواست لباي منو سير بخوره .لباشو گذاشت رو لبامو شروع كرد به مكيدن
اون دستشم اوورده بود لاي پامو داشت كسمو از پشتم مي ماليد . منم مثل هميشه فقط لذت مي بردم . اين جور كارا بل از سكس خيلي حال ميداد ولي خود سكس اونم از پشت فقط رنج بود واسم ولي فط به خاطر آميزش هاي قبل از سكس خود سكسو دوست داشتم واقعا لذت داره وقتي ي نفربه خوبي همه جا مي ماله و بوسه مي نه.
حسين اقا لباي منو اونقدر خورد تا ديگه رژ لبي رو لبام نمونه با اون دستشم خوب كسمو از رو شلوار نازكم ماليد تا منو خوب حشري كرده بود. اومد پشتم قرار گرفتو دستشو كرد توي تاپم و سينه هامو دو دستس گرفت خب سوتينم نداشتم . سينه هامو گرفتو حسابي مي ماليد خودشم چسبونده بود به من كه كيرشو رو كونم احساسمي كردم كه داشت مثل ضزبان قلب ميزد.
سينه هامو مي ماليد و گردنمو ليس ميزد اون ميخواست خواهر زن كوچيكشو بكنه اون ميخواست بكنه تو كون كوچيك خواهر زنش . اون شلوارشو كشيد پايين و كيرشو گذاشت لاي پام من هنوز شلوار تنم بود . با پاهاش پاهامو چسبوند بهمو كيرشو لاي پام حركت ميداد كيرش رو كسم حركت مي كرد من به خوبي كلفتي كيرشو لاي پام احساس مي كردم
كاري كه ي بار رامين كرد و لاي پام گذاشت حالا حسين اقا مي كرد با اين تفاوت كه از رو شلوار بود ولي فرقي نمي كرد چون شلوارم اينقدر نازك بود كه احساس نمي شد
منو ول كردو نشست پشتم شلوارمو اروم كشيد پايينو از پام در اوووردش . پاهامو از هم باز كردو صورتشو گذاشت لاي كونمو شروع كرد به ليسيدن لاي پامو سوراخ كونم واقعا عالي بود . منم اه اه گفتنم شروع شده بود چون واقعا داشتم لذت مي بردم .
با دستاش قمبولامو از هم باز مي كردو لاشو ليس ميزد . بعد منو برگردوند به طرف خودشو زير رونامو گرفتو بلند كرد بعد پاهامو گذاشت روي شونه هاشو سرشو اوورد لاي پام و شروع كرد به ليسيدن كسم .اخه چثه كوچيكي دارم و سبكم واسه همين راحت ميتونست هر جور كه ميخواد منو بغل كنه . منم با دستام لبه اپنو گرفته بود كه نيفتم . روش خوبي بود .
حسين اقا به خوبي كسمو ليس ميزد زبونشو مي كرد تو و حركت ميداد . من بي حال و بي حس شده بودم واقعا وقتي يكي كسمو ليس مي زد از حال مي رفتمم و بدنم خشك مي شد . سين اقا بلند شد ولي پاهامو رو زمين نذاشت با دستاش پشت زانوهامو گرفته بود . بلند شدو اومد وسط پاهام ايستاد و منو بيشتر بلند كرد طوري كه كمرم از اپن بالاتر اومد . خودشو چسبوند وسط پاهامو شلوارشو كشيد پايين . من هنوز كير حسين اقا رو نديده بودم . شلوارشو كشيد پايينو سر كيرشو چسبوند به سوراخ كونم
اروم اروم كيرشو كرد توي كونم اون لحظه خيلي من اخ مي گفتم اخ اخ حسين اقا اخ اي يواش تر حسين اقا اخ اوي اه اخ ...
تا حالا با اين روش كون نداده بودم روش بدي ام نبود با دستاش زير رونمو گرفته بودو منو چسبونده بود به اپن . و كيرشو مي كرد تو كون منو در مياوورد . كامل كيرشو تا سرش مياوورد بيرونو ميكرد تو كونم اينجوري احساس مي كردم كيرش حالا از دهنم ميزنه بيرون.
اي اي ا ا ا ا ي اي ااااااي اي اي اي اييي اوم حسين اقا اوي اه اه اي اه اااااه اه اه ه اي اي اه اه اه
اين صداي خوشكل من بود كه تو سالن پيچيده بود . خواهرمم بي خبر از اينكه شوهرش داره خواهر كوچيكشو مي كنه اونم توي خونه خودش . بهم گفت كه بغلش كنمو دستمو بندازم دور گردنش منم اين كارو كردم بعد بهم گفت كه پاهامم دور كمرش بندازم بعد زير باسنمو گرفتو اين بار منو بالا پايين مي كرد واقعا روش جالبي بود هم تو بغلش بودم هم بهش ميدادم واي كه چه حالي ميداد . زير كونمو گرفت بودو بالا پايين مي كرد . ابش اومد همون جا تو كونم خاليش كرد همون جور كه تو بغلش بودم شروع كرد به خوردن لبام ولي هنوز كيرش تو كونم بود . اون روز حسين اقا به ارزوش رسيد و منم اونو به ارزوش رسوندم .
بعد سكسم خودش منو رسون دم در خونمون و رفت و ي ساعت ديگه واسه ناهار اومد خونمون .
نظر يادتون نره لطفا بگين از كدوم خاطره بيشتر خوشتون اومده .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#4 | Posted: 14 Sep 2010 03:02

ریحانه و زیبا
من ي دختر خواهر به نام زيبا دارم كه دو سالي از من بزرگتره . من و زيبا هر وقت با هم بوديم زيبا به من ور مي رفت يعني عادتش بود ور رفتن . ي روز كه داشت به من ور ميرفت و حرف مي زديم دسشو كرد تو بلوز من و كمرمو مي ماليد يكم گذشت تا ي نشگون به بازوم گرفت . منم دردم اومد و نا خوداگاه نوك ممه هاشو گرفتم كشيدم كه داد زيبا بلند شد . اونم همين كارو با من كرد كم كم در گيري بالا گرفتو اون من خوابوند روي زمين و افتاد روي من . دو تا دستامو باز كرد و چسبوند به زمين و محكم گرفتشون . شروع كرد به بوسيدن لبام .
منم كه حشري شده بودم لباي زيبا رو بوس مي كردم . كم كم اين بوس دادنا به لب دادن تبديل شد . لباي اب دار بهم مي داديم كه صداش بلند شده بود. اووووم اوم اوم ا وووووم اوم اوم اهوم اووووممممم او مممم هوم هومممم اوم اوم او م اوم اوم
اين صداي نفس نفس زدنامون بود . تا حالا لب هم جنس خودمو نخورده بودم ولي واقعا خوشمزه بود خيلي از لب مردا خوشمزه تر بود مخصوصا اگه ائن لبا لباي زيبا باشه واقعا خوردن داره . زيبا هم خوش هيكل بود هم خوشكل بود و قد بلند هم لباي خوردني داشن و هم ي كون كوچيكو خوشكل مثل خودم داشت.
بعد از كلي لب دادن زيبا دستامو ول كردو تاپمو گرفت كشيد بالا بهد سوتينمو كشيد بالا تا ممه هام افتادن بيرون . با دو تا دستاش ممه هامو گرفتو نوك يكي شو كرد تو دهنش و شروع كرد به خوردن . اون يكي ممه هم با دستش مي ماليد واي كه چه حالي مي داد . اگه دقت كرده باشين تو سكس هاي قبليم كه گفتم هيچ كدوم از مردا سينه هاي منو نخوردن كه خودش جاي تعجب داره پس زيبا اولين نفري بود كه سينه هامو اين طور ميخورد
نوك سين ه هامو با دندوناش مي گرفت و مي كشيد بعد خود سينه هامو ليس مي زد . زيبا واقعا وارد بود و معلوم بود كه قبلا اين كارو كرده يا يكي باهاش كرده . رفت سراغ اون يكي سينمو اونم همين طور ليس ميزد و سرشو مي مكيد . . بلوزشو در اوورد و سينه هاي خوشكلشو انداخت بيرون . واقعا خوشكل بودن و از من بزرگتر . اومد جلوتر و سينه هاشو نزديك صورتم كرد تا منم بخورم . تا حالا سينه نخورده بودم . نوك ممشو كردم تو دهنمو شروع كردم به مكيدن و اولش شور بود ولي بعد خوشمزه تر شد و واقعا حال ميداد خوردن ممه اونم ممه هاي زيبا جونم .
منم ممه هاشو مي خوردمو اونم داشت حال ميومد . خب از روي من بلند شد و شلوارمو از پاهام در اوورد بعد شرط خوشكلمو در اوورد كه ي عكس ميكي موز روي شرطم بود . پاهامو برد بالا و چسبوندشون بهم تا كسم خوب قلمبه بشه لاي پاهام . بعد شروع كرد به ليسيدن كس من . كس منو خيس خيس كرده بود و با لذت تمام مي خورد . زبونشو مي برد لاي كس تر و تميز و سفيدم . با چوچولم بازي مي كرد و اونو با دندوناش مي كشيد . من دوباره رفته بودم تو حس با ي حال عجيب و بدن خشك شده . پاهامو از هم باز كردو از كسم كه ليس مي زد به طرف بالا حركت كرد .
روي شكممو ليس ميزد و ميومد بالاتر تا رسيد به وسط سينه هامو اومد بالاتر تا روي گردنم بعد روي لپمو ليس زد تا رسيد به لباي كوچولو و خوردني من . دوباره شروع كرديم به لب دادن . اون واقعا تو كارش وارد بود كه من كلي تعجب كرده بودم . . زيبا بلند شدو چهار دست و پا نشست روي زمين . بهم گفت حالا نوبت تو . واي نميدونيد چه كون خوشكليو تو شلوار لي كه پوشيده بود قمبل كرده بود . تا چشمم به كون خوشكلش افتاد ي هويي تحريك شدم . من دختر بودمو اين تحريك شدم اگه ي مرد اين كونو تو اون حالت مي ديد امونش نميداد . دستمو گذاشتم روي كونشو يكم ماليدم بعد زيپشو باز كردمو شلوارشو كشيدم پايين بعد از اون شرطشو . واي چه كوني داشت . كون سفيد تميز و خوشكلي داشت . لاشو با دستم باز كردمو شروع كردم به ليسيدن لاي كونش . كاري كه مردا با من ميكردن حالا من با دختر خواهرم مي كردم تا بفهمم مردا چه لذتي از من مي بردن . لاي اين كون واقعا خوردن داشت چون تازه هم موهاشو زده بود سوراخ كونشم همرنگ بدنش بود كه اين خودش منو وادار كرد كه ليسش بزنم اخه سوراخ كون من يكم قهوه اي نسبت به بدنم كه سفيده .
خلاصه رفتم پايين ترو كس قلمبشو ليس زدم صداي اه اه گفتن زيبا بلند شده بود منم مثل خودش كسشو ليس ميزدمو با چوچولش كه از من بزرگتر بود ور ميرفتم . بدن زيبا مي لرزيد اون واقعا تحريك شده بود . انگشتمو كردم تو كون زيبا ميخواستم تمام كار هايي كه مردا باهام كردنو روي زيبا انجام بدم . انگشتمو تو كونش حركت مي دادم و كم كم دو تا انگشت و بعد سه انگشتم توي كونش بود . ديگه خوب گشاد كرده بود . ي دونه موز كه توي بشقاب ميوه بود برداشتم البته خيار هم بود ولي كوچيك بودن . موزو اروم كردم توي كون زيبا و تا نصفه هل دادم توش .شروع كردم عقبو جلو كردن كه داد زيبا بلند شد . صداش منو بيشتر تحريك مي كرد . خوب با موز كون زيبا گذاشتم تا ديگه موز شل شد و نمي شد حركتش بدي .
زيبا بلند شد منو خوابوند روي زمين پاهامو برد بالا و يكم تف به سوراخ كونم زد بعد ي خيار برداشتو هل داد توي كونم چون كوچيك بود راحت رفت توم . بعد خودش برعكس خوابيد روي من طوري كه سر من لاي پاي اون و سر اون لاي پاي من بود بهم گفت بخور
من كس اونو مي خوردمو اونم هم كس منو مي خورد هم خيارو تو كونم حركت ميداد . بعد از چند دقيقه اول من ارضا شدمو بدنم ي تكون محكم خورد و شروع كردم به لرزيدن . ديگه نمي تونستم كس زيبا رو ليس بزنم كه خودش با دست شروع كرد به ماليدن كسش تا اونم ارضا شد و ي اه بلند كشيد و كنار من دراز كشيد . ي چند دقيقه هر دو دراز و بي حال رو زمين افتاده بوديم كه زيبا منو بغل كردو بدنمو ماساژ ميداد . از هم لب مي گرفتيمو هم ديگرو اروم مي كرديم . اخه بعد از سكس بايد اميزش باشه وگرنه حس خوبي نداري . كاري كه مردا هيچ وقت نمي كنن
اونا بعد از اينكه با طرف سكس مي كنن اونو به حال خودش مي ذارن كه اصلا حس خوبي واسه ي زن نداره.
بعد از اون سكس هم من فهميدم كه زيبا قبلا سكس داشته اونم با كي . با رامين و دوست رامين . هم اون فهميد كه من با كيا سكس داشتم . همين باعث شد كه منو زيبا بازم با هم حال كنيم هم اينكه چند تا سكس مشترك با ي مرد داشته باشيم كه تو خاطرات بعدي واستون تعريف مي كنم.

نظر يادتون نره .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#5 | Posted: 15 Sep 2010 08:32

ريحانه و لای پا
قرار بود به عيادت دختر عمم بريم كه كمرشو عمل كرده بود . منو دو تا از خواهرامو و مامانمو دختر خالم قرار شد كه بعد از ظهر بريم خونه دختر عمم . دختر عمم ي پسر داشت به نام مهران كه با زنش مشكل داشت و تو قهر به سر مي بردن .
مهران با علي پسر اون يكي عمم دوست صميمي بودن . خب كاملا مشخص بود كه علي همه چيزو در مورد سكسش با من به مهران گفته بود ولي من خبر نداشتم تااينكه اون روز رفتيم خونه دختر عمم و مهران هم اونجا بود . مهران روبروي من نشستهبودو بد جور به من نگاه عاشقونه مي كرد و تو چشماش ي نوري به چشم مي خورد .
من ي جورايي فهميده بودم كه مهران از ي چيزايي با خبر شده كه اين جور نگام مي كنه چون هيچ وقت اين طوري نبود . خب منم سرمو مينداختم پايين كه نگاش نكنم . گذشت تا دختر خالم كه دو سال از من كوچيكتر بودو خوب چيزيم بود ولي يكم لاغر بود به من گفت من دستشويي دارم . خب اون دفعه اولش بود كه ميومد اونجا و دستشويي رو بلد نبود . دستشويي تو راهرو پشتي بود كه من اونو بردم دستشويي رو نشونش دادم . داخل راهرو دستشويي و حمام و اتاق خواب بود كه كاملا از سالن و اشپزخونه وي اتاقديگه جدا مي شد .
دختر خالم رفت دستشويي و من ايستادم پشت در دستشويي كه اون بياد بيرونو من برم يكم جيش كنم كه ي هويي يكي از پشت بغلم كرد . كسي نبود جز مهران . اون دستاشو از روي دستام اوورده بودو توي هم قلاب كرده بود كه من هيچ حركتي نتونم بكنم . گفتم چيكار مي كني اقا مهران ولم كن . يعني چي اينكارا . خجالت بكش ولم كن .
داشتم همين طور قر ميزدم كه تو گوشم گفت علي همه چيزو بهم گفته پس زياد تلاش نكن . ي چند دقيقه اي هم با من باش . من كه تا اخرشو خونده بودم گفتم اخه.....
گفت اخه نداره بيا بريم تو اتاق . دستاي منو گرفتو با خودش كشوند توي اتاق . منم كه از خدا خواسته دنبالش رفتم ولي مقاومتم مي كردم كه زيادم راحت نتونه منو ببره ولي اون زورش خوب بودو منو كشوند توي اتاق و درو گذاشت روي هم .
من اون روز ي مانتو ماشي رنگ ضخيم پوشيده بودم با ي شلوار لي سورمه اي تنگ . اونقدر تنگ بود كه احساس مي كردم هر لحظه از ناحيه باسن و رونام جر بخوره.
تا درو پيش كرد منو چسبوند به ديوار و بهم گفت اگه ميدونستم اين كاره اي اولين نفر بودم كه حالتو جا مياووردم ولي همش فكر مي كردم تو دختر خوبي هستي ولي انگار اشتباه مي كردم . اينو گفتو لباشو گذاشت روي لبامو شروع كرد به خوردن . منم لبو مي دادم و مثل هميشه چشمامو بسته بودم واقعا ماهرانه لبامو مي خورد زنش چه حالي مي كرده وقتي اون لباشو مي خورده . لباي كوچيك و غنچه اي منو مي مكيد و با كلي تف خيسش ميكرد . مثل هميشه صداي ملچ ملوچ لب دادنام تو اتاق پيچيده بود . هيچ مردي از لباي من نميگذشت چون واقعا خوردن داشت و منو مهران گرم لب دادن بوديم و اصلا حواسمون به اين نبود كه من مهمونمو فقط چند لحظه اومدم دستشويي . ولي حالا كارمون طول كشيده بودو همه مي گفتن ريحانه كجارفته و شايد ميومدن دنبالم . از همه مهمتر دختر خالم كه دستشويي بود چي ميشه . اون اصلا كجاست الان . به كلي همه چيزو فراموش كرده بوديم . ولي دختر خاله من از لاي در ما رو نگاه مي كرد و ناخوداگاه داشته كسشو از رو شلوار مي ماليده . خب وقتي رفتيم خونه خودش واسم تعريف كرد .
بگذريم . در حال لب دادن بوديم كه دستاي مهران رفت روي باسنم . يكم از رو مانتو كون منو ماليد و همين طور كه لبامو مي خورد مانتومو از عقب داد بالا و كون فشرده من كه تو شلوار افتاده بودو با دستاش گرفته بود و مي ماليد . اونقدر سريع و تند كونمو مي ماليد كه نشون مي داد واقعا حشري شده . با دو تا دستاش دوتا قمبولاي منو گرفته بودو چنگ مال مي كرد . كونم درست توي دستاش جا شده بود . درسته كه كون كوچيكي داشتم ولي هم قمبل بود هم خوشكل بود و كير هر مردي رو راست مي كرد.
منم در همين حين كير مهرانو از رو شلوارش گرفته بودمو مي ماليدم . خوب كيري داشت و هر لحظه كه مي گذشت سفت تر مي شدو و بيشتر قد مي كشيد . اين منو بيشتر نگراان مي كرد چون قرار بود توي كون من بره.
از لبام دست كشيد و ديگه رنگي به لبام نبود . بهم گفت وقت نداريم زياد با هم حال كنيم بايد بريم سر اصل كاري . اينو گفتو منو برد سمت ميز ارايش . منو برگردوندو خمم كرد روي ميز . مانتومو داد بالا و با چشماش اين كون خوشكلو ديد كه داره شلوارو پاره مي كنه . با دستاش قمبولامو گرفتو لاشو بوس كرد .
گفت عجب كوني داري حرف نداره واااااااايييي عجب كونيه اي جانم اي جانم . تا حالا كسي اينطوري از كونم نگفته بود . دستشو اوورد جلومو زيپ شلوارمو كشيد پايين . بالاي شلوارمو گرفتو مي خواست از كونم درش بياره ولي اونقدر تنگ بود كه به زور شلوارو با شرط تا پايين قمبولام كشيد پايين . كون خوشكلم ي بار ديگه رو نمايي شد . مهران شروع كرد همين طور ماچ كردن به كونم واقعا شيفته اين كون شده بود .
گفت حيف بكني توي اين كون . اين كونو فقط بايد ماچش كرد . واقعا دل بري مي كنه .
لاشو باز كردو شروع كرد به ليسيدن و من داشتم حال ميومدم واقعا اين كارو دوست دارم . مهران لاي كونمو ليس ميزد و من لذت مي بردم . از لذتم بود كه صداي ااااه اه اه اه اه اوووم اوي اوم اه اه اه اوم اوم اه اه اه ... توي اتاق پيچيده بود .
بعضي اوقات قلقلكم ميشد و مي زدم زير خنده . اون لحظه واقعا لوس و ناز شده بودم . زمان داشت سپري مي شدو مهران بايد زود تمومش مي كرد وگرنه همه شك مي كردن . مهران بلند شدو شلوارشو كشيد پايين . از پشت بغلم كردو تو گوشم گفت فعلا مي ذارم لا پات خوشكل خانوم . تو ي فرصت ديگه ي حال حسابي بهت ميدم . اوكي؟ منم با صداي ارومو خوشكلم گفتم باشه .
مهران كيرشو گذاشت لاي پامو پاهامو چسبوند بهم .شروع كرد عقب و جلو كردن . كيرشو نديدم ولي كلفتيشو به خوبي لاي پام احساس مي كردم . شكمش مي خورد به قمبولامو اونارو مي لرزوند . واقعا لا پايي هم لذت خودشو داشت . چون من از كس نمي دادم ولي با اين كار كسمم در گير ميشد و منو تحريك ميكرد . همين طور كه كيرشو لاي پام حركت ميداد من داشتم ارضا مي شدم . بله من ارضا شدمو بدنم ي تكوني خوردو صداي اي اي اي اه اي ... من بلند شد . مهران گفت اي جان دلم ي ماچ به لپم كرد و به كارش ادامه داد . كسم خيس شده بود و حركت كير مهرانو روون تر كرده بود .
همون موقع صداي اه كشيدن مهران هم بلند شدو چچون كيرش لي پام بود ابش پاشيد به ميز ارايش و يكمشم به رون من ماليد . تا ابش اومد منو سفت بغل كرده بودو فشارم ميداد . واقعا حال اون بيشتر از من جا اومده بود .
من رفتم توي سالن كه همه با هم داشتن منو نگا مي كردنو دختر خالم داشت مي خنديد . مهران هم اصلا از اتاق بيرون نيومد تا لحظه خداحافظي پيداش شد.
اون روز هم ي لذت خاصي داشت چون اگه كون مي دادم شايد به اون اندازه بهم حال نمي داد چون تا الان فهميدم كه نوازش و عشق بازي ي چيز ديگست كه شايد اكثر مردا بلد نيستن.
نظر يادتون نره . بگيد تا الان كدوم داستانو بيشتر دوست داشتيد


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#6 | Posted: 18 Sep 2010 03:32

ریحانه و دو برادر وحشی
ی روز عصر با خانواده اومده بودیم پارک؛خب خواهرام هم با خانوادشون بودن از جمله حسین اقا شوهر خواهرم؛بابا هم بود ولی رامین و داداشم نبودن؛در کل ادمای بی جنبه ای نبودن و اینطور نبودن که حالا چون با من سکس داشتن هرجور که میخوان با من برخورد کنن؛اونا مثل قبل کاملا به من احترام میذاشتن و برخوردشون عادی بود ولی اون روز من گیر دوتا برادر افتادم که پسرعمو هام بودن و هیچی از انسانیت نمیدونستن و با من دختر مثل ی حیوون برخورد کردن و یکی از دلایلی که من تو فامیل و البته با کسایی که خوب میشناختمشون و اعتماد داشتم سکس میکردم همین ادم بودنشون بود و من نمیتونستم به غریبه ها اعتماد کنم؛این دوتا پسر عمو هم ی جورایی غریبه بودن چون ما هیچ رفت و امدی با اینا نداشتیم!
پارکی که ما اومده بودیم نزدیک خونه این عموم بود؛من اومده بودم که کیفمو از ماشین شوهر خواهرم بردارم که دو نفر به من سلام کردن؛بله حبیب و غلام بودن همون دوتا وحشی که بعد متوجه شدم؛بعد از احوال پرسی متوجه شدم که اونا از دادن من با خبرن حالا کی به گوش اینا رسونده بود نمیدونم ولی واقعا ناراحت شدم چون اصلا دوست نداشتم همه بدونن؛اخه من جنده به اون معنی نبودم و تو کار کاسبی هم نبودم؛به هر حال اونا منو تهدید کردن که بهشون ندم همه جا جار می زنن و ابروی منو میبرن؛منو مجبور کردن که باهاشون برم خونشون؛واقعا دلم نمیخواست با اینا باشم ولی چون میدونستم ادم نیستنو تهدیدشون و عملی میکنن با نارضایتی کامل رفتم خونشون؛توی مسیر به خواهرم زنگ زدم گفتم میرم تا مغازه ها و بر میگردم!
من اون روز مانتو با دامن پوشیده بودم و واقعا خوب مالی شده بودم ولی بخت بدم گیر این دوتا افتادم؛از در خونه تا اتاق خواب خوب منو مالیدنو دستشون هر جا میشد میرفت؛من ترسیده بودم و قلبم تند تند میزد؛به اتاق خواب که رسیدیم خودشون اول شالمو برداشتن بعد مانتومو در اووردن؛بهم گفتن بشین لب تخت؛نشستم؛هر دوشون شلوارشونو در اووردن؛دو تا کیر کلفت و سیاه جلوی چشام تکون میخوردن؛کیرشونم مثل خودشون ی جوری بودن.
با دوتا دستام دوتا کیرو گرفتم و بدون هیچ میلی سر کیر حبیب و کردم تو دهنمو شروع کردم به خوردن؛با اون دستمم کیر غلامو می مالیدم؛اونا به کیرشون بی حسی زده بودن و خیالشون راحت بود ولی منو نگران میکرد؛غلام سر منو گرفت و به طرف کیر خودش چرخوند؛ منم سر کیرشو شروع کردم به خوردن و حالا کیر حبیب توی اون دستم بودو می مالیدمش؛این صحنه هارو توی فیلمای سکسی دیده بودم!
لبای خوشکلم روی کیر این دوتا سر میخورد و کیرشونو نوازش میکرد؛ی چند باری کیرشونو نوبتی عوض میکردن و بهم میگفتن بخور کوس کوچولو یالا بازم بخور!
بعد حبیب منو خوابوند روی تخت؛طوری که سرم روی تخت نبود و از تخت اویزون بود؛پاهام برد بالا که دامنم سر خورد و اومدم پایین؛پاهای صاف و سفیدم خودشو نشون داد؛حبیب شرطمو از پام در اوورد و پرت کرد سمت غلام؛غلام گرفت و گرفت جلوی دماغش و بو میکرد!
حبیب پاهامو خم کرد روی شکمم طوری که باسنم از تخت بلند شدو سوراخ کونم اومد بالا؛ی تف انداخت روی سوراخمو دوتا انگشتاشو ی هویی کرد توم؛چند باری تف انداخت و سر کیرشو گذاشت روی سوراخم؛غلام نشست روی زمین و سر منو خم کرد پایین و کیرشو کرد تو دهنمو حرکت میداد؛حبیب هم کیرشو هل داد توی کونم که درد همه جای کونمو کرفت ولی نمیتونستم حرفی بزنم چون کیر غلام تو دهنم بود؛حبیب شروع کرد به کردن منو با دستاش پاهامو گرفته بود؛غلامم توی دهنم تلمبه میزد و دستامو گرفته بود؛از عقب درد میکشیدم و از ااین طرفم داشتم خفه میشدم؛تکونم نمیتونستم بخورم؛اونا داشتن منو میگاییدن و هرچی حرف زشت بود به من میزدن و من از اومدنم پشیمون بودم فقط دلم میخواست تموم بشه!
غلام بلند شد نشت روی سینم و بلوزم و از یقه گرفتو مثل وحشیا پاره کرد؛ممه های نازم افتادن بیرون؛ممه هامو گرفتو چسبوند بهم بعد کیرشو گذاشت لاشون و عقب و جلو میکرد؛ممه ها اونقدر سفت فشار میداد که داشتم از درد میمردم؛غلام بهم میگفت داری گاییده میشی نه؟باید حسابی گاییده بشی و از اینجا بری؛واقعا شعور نداشتن؛حبیب هم پاهامو بالا گرفته بودو کیرشو گذاشته بود لای رونامو عقب و جلو میکرد؛به هیچی فکر نمیکردم جز اینکه از اینجا برم بیرون؛
اب غلام اومد و ریخت روی ممه هام؛حبیب هم ابشو ریخت روی کوسم؛حبیب صورتمو گرفت فشار دادو چند تا حرف زشت بهم زد؛
بلند شدم مانتومو پوشیدمو از خونه زدم بیرون؛شرتمم جا گذاشتمو اومدم بیرون؛دیگه ی درسی واسم شد که بهر کسی ندم که نه جایی جار بزنه نه مثل حیوونا با ادم رفتار کنن!
لطفا نظر یادتون نره؛بگین کدوم داستان بیشتر دوست داشتید و جالب تر بوده!
(ریحانه)
منبع:شهوانی


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#7 | Posted: 22 Sep 2010 06:23

ریحانه و کیر داداشی
پس از سکس منو رامین و لو رفتن اون قضیه پیش داداشم چند روزی گذشت. همیشه پیش خودم فکر میکردم که هیچ کس از این موضوع چیزی نفهمیده ولی سخت در اشتباه بودم . داداشم حمید همه چیو از توی راه پله ها دیده بود ولی هیچی نگفت بود تا امروز که سر و کلش پیدا شد . بعد از ی نیم ساعتی بهم گفت ریحانه بیا بالا کاریت دارم .
منم رفتم بالا . بهم گفت ی چیزایی شنیدم ! گفتم چی؟ گفت شنیدم با رامین ی کارایی کردین تا اینو گفت رنگ و روم زرد شد و بدنم لرزید . پیش خودم گفتم ای رامین بی معرفت چرا رفتی همه چیوگفتی ولی بعد به خودم گفتم آخه اون بره به داداشم بگه من با ریحانه حال کردم که واقعا محال بود
واسه همین فهمیدم که خودش اون روز ما رو دیده بود . هیچی نمی گفتم . داداشم گفت جواب بده چند روز پیش با رامین چیکار میکردی؟
من بازم سوت کردم آخه چیزی نمی تونستم بگم . ترسیده بودم . گفتم حالا ی کتک حسابی می خورمو بعدشم همه می فهمنو آبروم میره .
گفتم ببخشید حمید . خواهش میکنم به کسی حرفی نزن بعد اشک توی چشمام جمع شد طوری که داداشمو تار میدیدم .
در حال اشک ریختن بودم که ی هویی حمید لبامو بوس کرد و گفت به ی شرط دهنمو می بندم که با منم حال کنی .
اینو که گفت از تعجب شاخ در آووردم و ی جورایی خوشحالم شدم چون همیشه دوست داشتم داداش یا بابام با من حال کنم .
خب منم آروم گفتم قبول !
بعد حمید بهم گفت خیلی وقته تو کفتم خواهر گلم . اینو گفتو بدون هیچ مکثی بغلم کردو شروع کرد به خوردن لبام .
لبام کوچیکو غنچه ای بود که حتی دوستامم بهم می گفتن بخورم لباتو واسه همین حمید هم از لبای من نگذشتو ی دل سیر ازشون خورد . خب منم شروع به لب دادن کردم . حمید خیلی بیشتر از رامین ازم لب گرفت دیگه لبام سست شده بودن اون داشت با لذت تمام لبای خواهر کوچیکشو می خورد . لبای زنشم فکر نکنم اینطوری خورده بود .
همین طور که ازم لب می گرفت دو تا دستاشو برد پشتمو کونمو گرفتو سفت می مالید . دستاشو به طرف پایین می کشیدو بعد سفت به طرف بالا می کشید . هر چند باری هم قمبولامو تو دستش گرفتو جمع کرد و می مالید واقعا حال می داد
منم چون با رامین سکس داشتم با حمید کمترترسیده بودم و خیالم راحت تر بود . حمید لبامو ول کردو شروع به لیسیدن گردنم کرد که واقعا لذت بخش بود خیلی با این حرکتش حال می کردم . اون دستاشو کرد توی شرطمو دوباره مثل قبل کونمو چنگ مال می کرد ولی این دفعه بیشتر حال میداد چون دستای گرمشو احساس می کردم .
دستاشو در آووردو منو برگردوند و پشتم قرار گرفت ی تاپ تنم بود دستاشو از زیر تاپ برد تو و سینه هامو تو دستاش گرفت همون کاری که رامین از روی لباس کرد و حمید مستقیم ا روی سینه هام کرد و واقعا داشتم لذت می بردم دیگه توی حال خودم نبودم وتی سینه هامو می مالید تمام بدنم بی حال شده بود .
تاپمو کشید بالا و سینه هام افتاد بیرون بعد دوباره گرفتشونو میچرخوندو می مالیدشون . مرتب قربون من می رفت و گردنمو بوس می کرد .
یکی از دستاشو ازرو سینم برداشت و گذاشت از روی شلوار روی کونمو وسط قمبولامو می مالید با اون دستشم یکی از سینه هامو گرفته بود.
دستشو کرد توی شلوارمو با انگشتش به سوراخ کونم ور می رفت . دستشو در آوورد مثل رامین منو روی همون میز آرایش خم کرد .
شلوارمو کشید تا زیر باسنم پایین . به هر دو تا قمبولم ماچ کرد . اون کون خواهرشو دوست داشت . انگشتشو خیس کرد و کرد توی کون من . عقب و جلو میکرد تا کم کمک ی انگشت دیگه بهش اضافه شد . منم آه آه کردنم در اومده بود که حکید می گفت ای جانم !
انگشتاشو توی کونم می چرخوند تا سومین انگشتشم داخل کونم کرد . دیگه جا باز کرد بود .
انگشتاشو در اوورد یکم تف به سوراخم زد . بعد صدای زیپ شلوارشو شنیدم که باز کرد . خیلی دوست داشتم کیرشو ببینم ولی پشتم بهش بود . سر کیرشو روی سوراخ کونم احساس کردم . کم کم فشار داد سرش داشت می رفت تو . من دردم گرفته بود که هی می خواستم کونمو بکشم کنار ولی حمید کمرمو سفت گرفته بود و مانع می شد .
صدای آخ گفتنم در اومد تا بلاخره سر کیرش رفت توی کونم . معلوم بود کیر کار درستی بود. هرچی بود از رامین کلفت تر بود ولی از رامین خیلی خوشکل بود.
کیرشو بیشتر توی کونم کرد و اروم اروم شروع کرد به تلمبه زدن . دای خوشکلم فضای اتاقو پر کرده بود ولی اونقدر بلند نبود که مامان اینا بفهمند.
اگه مامان می فهمید که حمید داره کون خواهرش می ذاره در جا سکته کرده بود.حمید آبش اومد که توی کونم خالیش کرد ولی دوباره به کردنش ادامه داد . ی چند باری ارضا شد و ابشو همون تو خالی کرد .
معلوم بود واقعا تو کف من بوده که چند بار ارضا شد ولی بسنده نکرد و بازم منو کرد
من کون دادنو تجربه می کردم و واقعا لذت می بردم خیالمم از همه چی راحت بود چون داداشم بود . حمید دیگه راضی شدو کیرشو از تو ونم در آوورد سوراخ کونم داغ شده بود و اب کیر حمید ازش سرازیر شده بود . بلند شدم و برگشتم تا کیر حمیدو ببینم ولی اون دیگه شلوارشو پوشیده بود و من نتونستم کیرشو ببینم . خود حمید عمدا زود شلوارشو پوشید که من نبینم . شاید خجالت میکشید .
بهم گفت این قضیه بین خودمون بمونه و هر وقت احساس نیاز کردی بیا پیش خودم و پیش رامین نرو .
بعد ماچم کردو رفت پایین . من ان روز اولین کونمو دادم اونم به داداشم . بهاین کار علاقه مند شده بودم و دوست داشتم دوباره تجربه کنم .
منتظر خاطرات بعدی من باشید
منبع:شهوانی


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#8 | Posted: 25 Sep 2010 16:58

ريحانه و كير بابايی
نوبتی كه بود نوبت بابام بود كه ي حالي بهم بده . من كه هميشه خودمو واسه بابام لوس مي كردم و اونم بدش نمي يومد . ي روز كه دوباره خودمو لوس كرده بودم و تو بغل بابام نشسته بودم . داشتيم ماهواره مي ديديمو حرف مي زديم . بابام رو مبل نشسته بودو منم رو پاهاش . طوري كه قشنگ كير بابايي زير كون من بود . منم دستمو انداخته بود دور كمر بابايي و ي دستاي بابامم دور كمرم بود و اون يكي دستش روي رونم .
احساس كردم بابا از صحنه هاي تو فيلم ماهواره داره حشري ميشه چون دو نفر داشتن از هم لب مي گرفتن . كم كم دست بابايي روي رون من حركت كرد . از زانو هام مي كشيد تا كنار باسنم و دوباره بر ميگشت . منم روي رونام حساس بودم مثل اكثر دخترا . داشتم تحريك مي شدم ولي هيچي نمي گفتم چون هميشه منتظر اين لحظه بودم . بابا همين طور كه داشت رون منو مي مالوند و به روي خودشم نمياوورد دستشو برد زير كونم و نگه داشت بعد چند دقيقه دستشو از زير كونم كشيد بيرون و اوورد نزديك كسم لاي پام . ديگه من از اين كارش تحريك شدم . دستشو به كسم نزديك كرد . من اون روز ي شلوار نارنجي با بلوز نارنجي پوشيده بودم . شلوارم تنگ بود مثل هميشه . اون طورم كه تو بغل بابام بودم كسم قلمبه شده بود تو شلوارم .
خلاصه بابايي دستشو رسوند به كس كوچولوم و نوك انگشتاشو گذاشت روش . همون لحظه بدن خشك شد و چشمامو بستم . بابايي كه ديد چشماي من بستس مطمئن تر شد و كامل دستشو گذاشت رو كسم و شروع كرد ماليدن . منم داشتم لبامو مي خوردم و لبختد مي زدم . بعد از يكم ماليدن كسم ديدم بابا صورتمو گرفت فهميدم واسه لبام نقشه كشيده .
تو همين فكر بودم كه لباي بابا چسبيد به لباموو لبامو كشيد تو دهنش . شروع كرد به خوردن لبام هر بار كه لبامو واسه ي لحظه ول مي كرد مي گفتم بابا و اون دوباره لباي منو مي كشيد تو دهنش . حسابي لبامو خورد كه ديگه كبود شده بودن .
بابا گفت قربونت برم كه اين قدر نازي . گفتم بابايي مي خواي چيكارم كني؟ گفت دوست داري چيكارت كنم بابا؟ گفتم نميدونم . اروم گفت دوست داري بكنمت؟ منم سرم تكون دادمو اروم گفتم اره ! گفت پس بشين پايين . نشستم دو زانو روي زمين و بابا همون طور كه نشسته بود رو مبل شلوارشو كشيد پايين .
وااااااايييي چه كيري بابايي داشت . هميشه فكر مي كردم كير بابا پير و چوروكيدس ولي واقعا كير كشيده اي و كلفتي داشت . كيرش به سمت من بود و تكون مي خورد . گفت دختر خوشكلم نمي خوريش؟ با دستم كيرشو گرفتمو لبمو گذاشتم رو سرش . بابا گفت بابا قربونت بره بخور عزيز بابا . منم كيرشو هل دادم تو دهنمو با كمال ميل واسه بابا ساك زدم . كير بابا هم خوشمزه بود مثل همه كيراي ديگه كه خورده بودم ولي كير بابا به خوشكلي كير رامين يا علي نبود . كير بابايي رو كامل مي كردم تو دهنمو در مياووردم . بابا هم ي پشه كش كنارش بود اونو برداشته بودو محكم مي زد رو قمبولام . يكي به اين قمبولم يكي به اون . اين قدر محكم ميزد كه ي صداي بلندي بلند مي شد و منم با اينكه از رو شلوار ميزد دردم مي گرفت .
بابا گفت بلند شو . بلند شدم منو برگردوند و همون طور كه ايستاده بودم بغلم كرد . كونم روبروي صورتش بود . از رو شلوار كونمو بوس كرد و شلوارمو تا پايين باسنم كشيد پايين . دوباره به هر دو تا قمبولام بوسه زد و دستشو برد لاي پام . دوباره كس داغمو شروع كرد ماليدن . من از جلوي خودمو سر انگشتاشو مي ديدم . منو حشري كرده بود خيلي ماهرانه كسمو مي ماليد . صداي اه اه گفتن من بلند شده بود . كسمو ول كرد و چند تا محكم با كف دستش زد روي قمبولام . منم با هر ضربه ي آخ مي گفتم چون واقعا دردم ميومد . صداشو نگو كه تو سالن مي پيچيد .
دو تا قمبولام سرخ سرخ شده بودن . بابا منو روي شكم خوابوند روي زمين و نشست روي دو تا پاهام و لاي كونمو باز كردو ي تف از همون دهنش انداخت رو سوراخ كونم و انگشتشو كرد توم . ي چند دقيقه اي رو سوراخم كار كرد تا سر كيرشو احساس كردم كه داشت رو سوراخم حركت مي داد . اروم اروم كيرشو كرد تو كونم و صداي داد من رفت بالا .
اي اييي بابا اي اي اي اوم باباييي اي يواش بابا اوف اي اي ايي ااااايي
ولي بابا توجه نمي كردو كيرشو تا اخر فرو كرد توي كونم طوري كه انگار سر كيرش مي خورد به شكمم . . شروع كرد به كردن من كردن دختر كوچولوش . ولي فقط يكم كيرشو در ميووورد و مي كرد تو دوباره . اه و ناله من بالا رفته بود . نمي دونم چرا ولي اين بار خيلي دردم اومده بود .
بابايي دو تا قمبول منو گرفته بود و فقط منو مي كرد . بعد دو تا دستامو گرفت و اوورد روي كمرم . بعد خوابيد رومو دوباره شروع كرد به تلمبه زدن . تا اخر ميكرد تو كونم كه شكمش مي خورد روي قمبولامو صدا مي كرد . قمبولام بد جور تكون مي خوردن و صداي چالاپ چالاپش ميومد.
بابايي كيرشو ي دفعه با سرعت از كونم كشيد بيرونو ابشو ريخت روي قمبولام . بعد چند تا ضربه با كيرش زد به كونم تا ته مونده هاش بياد بيرون .
منو برگردوند به كمرو خوابيد كنارم . بدنش حس نداشت . مي لرزيد . اون روز بابايي كون دختر كوچولوش گذاشت و اين بهونه اي شد واسه كردناي بعديش .
حالا ديگه بابا داداشم پسر خواهرم پسر عمم از تو فاميل منو كرده بودن و استاد ويلنم از تو اشناها .
با من همراه باشيد با خاطرات بعدي . لطفا نظر يادتون نره.
منبع:شهوانی


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#9 | Posted: 22 Nov 2010 06:14

ریحانه و تقسیم کیر
منو زیبا توی خونه تنها بودیم . توی سالن نشسته بودیمو داشتیم از روی موبایل فیلم سکسی می دیدیم . فیلم سکسی دو تا زنو ی مرد بودند که دو تا زنا شروع کردن به خوردن لبای هم . منو زیبا هم ی نگاهی به هم کردیمو خندمون گرفت ی نگاهی به لبای هم انداختیمو لبامونو به هم نزدیک کردیم .
لبامونو چسبوندیم به هم شروع کردیم به خوردن لبای هم . واقعا هیچی بهتر از این نمی شد لبای زیبا واقعا خوشمزه بود من که خیلی دوست داشتم لباشو . ولی نمیدونستم اونم از لبای من لذت می بره یا نه ولی اگه نمی برد خب هیچ وقت اون طوری نمی خوردش .
من که با لذت تمام لبای زیبا رو میمکیدم وای خیلی خوشمزه بودن مخصوصا اب دهنش که مزه خاصی داشت .
هر دومون سینه های همدیگه رو از رو بلوزامون می مالیدیم . زیبا بلوز منو در اوورد و ممه هامو با دستش گرفت و شروع به خوردن ممه سمت راستیه کرد . با اون دستشم به نوک اون یکی ممه ور می رفت . منم دستمو کردم تو موهای سرش. خیلی خوب سینه هامو می خورد عاشق این کارش بودم. وای بخور زیبا جونم بازم بخور خوشکل خاله کوچولو.
منم بلوزشو در اووردم . این بار نوبت من بود . با دستم ممه خوشکلشو گرفتم و مثل خودش شروع به خوردن کردم . اولش یکم شور بود ولی بعد شیرین تر از قند شده بود. زیبا قلقلکش می شد و می خندید . منو زیبا یکم از فیلم سکسی که میدیدیم عقب افتاده بودیم . منو زیبا ی کیر کم داشتیم ولی به هر حال به کارمون ادامه دادیم . زیبا بلند شد و شلوار لیشو از پاش در اوورد بعدش شرتشو کشید پایین . خوابید رو تخت و پاهاشو از هم باز کرد منم سرمو گذاشتم لای پاشو شروع کردم به لیس زدن کسش . کسشم مثل لباش خوشمزه بود ولی لباش ی چیز دیگه بود . کس خوشکلشو لیس میزدم و با دستم می مالیدمش . زیبا هم با دستاش سر من گرفته بود و پاهاشو میچسبوند به سر من .
صدای خوشکلش بلند شده بود . بدجوری تحریک شده بود ولی من نمیخواستم ارضا بشه چون خود من هنوز مونده بودم . منم بلند شدمو شلوارکمو با شرتم با هم کشیدم پایینو در اووردم .
نشستم رو مبل و پاهامو باز کردم به زیبا گفتم حالا نوبت توست که از منو بخوری . زیبا بلند شد که کسمو بخوره که در اتاق باز شد و حمید اومد داخل و ما رو دید
منو زیبا خشکمون زده بود . من که با داداشی قبلا سکس داشتم از اومدنش خوشحال شدم . من با پاهای باز رو مبل نشسته بودمو زیبا هم خودشو جمع کرده بود و شلوارشو انداخت روی پاهاش .
حمید گفت به به اینجا رو ببین چه خبره . چه دو تا خانومی اینجا تک و تنهان . چیکار می کردین؟؟ من گفتم داشتیم با هم حال می کردیم فقط ی چیزی کم داشتیم که انگار جور شد !!!
حمید گفت بهتر از این نمیشه . منم میتونم تو حالتون شریک باشم؟ منگفتم حتما بیا . به زیبا گفت میتونم ؟ زیبا هم ی نگاهی به من کردو سرشو تکون داد. حمید اومد جلو و منم نشستم روی مبل . جلوی من ایستاد . من کیرشو از رو شلوار گرفتم و می مالیدم . عجب کیر شق کرده ای بود . کیری که فقط می خواست ی راه واسه بیرون اومدن پیدا کنه .
زیپ شلوار حمید و باز کردمو شلوارشو کشیدم پایین . اااوووف کیرش داشت شرتشو پاره می کرد . شرتشو کشیدم پایین . ی کیر تر و تمیز و کلفت و اشنا افتاد بیرونو تکون می خورد . با دست گرفتمش و سرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن . یکم خوردمو درش اووردم. به زیبا گفتم بیا بخور . کیر داداش من خیلی خوشمزست . امتحان کن . حمید زد زیر خنده . گفت اره بخور که از دستت میره .
زیبا هم که خندشگرفته بود کیر حمید و گرفتو کرد تو دهنش . سر کیر حمید تو دهنش بود با لذت تمام می خوردش . لبای خوشکل زیبا روی کیر حمید سر می خورد واقعا این کیر شایسته لبای زیبا بود . صدای اوم اوم ساک زدن زیبا شنیده می شد که نفس نفس میزد . کیرو از دهنش در اورد و من گرفتمش و حالا نوبت من بود که بخورمش . دوباره شروع کردم به خوردن ولی این بار تا اونجایی که میشد می کردم تو دهنم و در میاووردم .
حمید کیرشو کشید بیرونو بهمون گفت برگردین چهار دست و پا بشید . منو زیبا هم روی همون مبل چهار دست و پا نشستیمو کونای خوشکلمونو دادیم عقب . دو تا کون کوچیک ولی خوشکل و البته تر وتمیز . حمید با دستش محکم یکی به قمبولای من زد و یکی به قمبولای زیبا . نشست پشت منو لای کونمو باز کرد و سرشو گذاشت لای کونم و شروع کرد به لیس زدن لای کونم . وای که چقدر حال میداد . سوراخ کونمو لیس میزد و با دستش کسمو می مالید . اوووم عالی بود ..
رفت سراغ کون خوشکل زیبا و اونم مثل من لای کونشو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن لای خوشمزه زیبا . زیبا هم چشماشو بسته بود داشت لذت می برد . منم دستمو کرده بود تو کونمو داشتم سوراخمو اماده می کردم واسه کیر داداشی .حمیدم در حین خوردن محکم می زد به قمبولای زیبا که بدجوری صدا می کرد. زیبا هم با هر ضربه ی اخ بلند می کشید . قمبولای سفیدش سرخ سرخ شده بودن . حمید از خوردن دست کشیدو ایستاد پشت من .
همون موقع بود که سر کیر حمید و رو سوراخ کونم احساس کردم که اروم اروم داشت می رفت توم . اولش واقعا درد داشت طوری که صدای اخ اخ من بلند شده بود . اخه هنوز درست سوراخم باز نشده بود . ولی به هر حال کیر حمید رفت توی کون کوچولوی من . تلمبه زدن حمید شروع شد و صدای چالاپ چالاپ کون دادن من بلند شد . زیبا هم داشت به سوراخش ور میرفت . حمید بالای کونمو گرفته بود و کیرشو بی رحمانه تا ته می کرد تو کون من . انگار نه انگار داره ابجیشو می کنه . کیرشو کشید بیرونو رفت پشت زیبا تا به اونم ی حالی بده . کیرشو اروم اروم کرد تو کون زیبا و شروع کرد به تلمبه زدن .
زیبا معلوم بود درد زیادی رو تحمل می کرد چون بدجوری اه و ناله می کرد . البته حمید هم بدجور داشت می کردش . شکم حمید می خورد به قمبولای زیبا و صداش در میومد.
حمید انگار از کردن زیبا بیشتر داشت لذت می برد چون دیگه ول کنش نبود . طبق معمول هم می زد به قمبولاش . ولی بلاره کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت روی قمبولای زیبا . ی اه بلندی کشید ولی انگار پایان کار نبود . منو خوابوند روی مبل و پاهامو اوورد بالا و کیرشو کرد تو کونم دوباره شروع کرد به تلمبه زدن .زیبا هم اومد و شروع کرد به خوردن لبام که مزه کیر داداشی رو میداد . حمید خیلی عجله داشت و می ترسید که مامانم از راه برسه . سوراخ کونم واقعا داغ شده بود که حمید کیرشو در اوورد و به زیبا گفت که بخورتش . زیبا هم نشست روی زمینو شروع کرد به خوردن کیر حمید . حمید سر زیبا رو گرفت خودش کیرشو تو دهن زیبا عقب و جلو می کرد . به من گفت تو هم بیا بخور . منم نشستمو کیرشو کرد تو دهن من و مثل زیبا سرمو گرفتو تو دهنم تلمبه می زد .
تا بلاخره اب حمید برای بار دوم اومد پاشید رو صورت منو زیبا . عجب فشاری داشت ولی املاحش همون بار اول رو کون زیبا خالی شده بود . صورت منو زیبا پر از اب حمید شده بود . که زیبا کیر حمید و کرد تو دهنش و خوب تمیزش کرد . اون روز کیر حمید بین منو زیبا تقسیم شد البته نه بطور مساوی !!!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#10 | Posted: 21 Jun 2011 17:09

ریحانه و شام عروسی

عروسی دعوت بودیم و من از اتفاقی که قرار بود واسم بیفته بی خبر بودم؛اتفاقی که شاید واسه کمتر کسی میافتاد ولی چون خودم خواستم اتفاق افتادنش زیادم جای تعجب نداشت؛من جلوی اینه ایستاده بودم و صورتمو ارایش میکردم واقعا زیبا شده بودم و خوردنی؛ی بلوز کوتاه پوشیده بودمو ی شرت و جلوی اینه بودم که بعد از ارایش لباس واسه عروسی بپوشم؛همون موقع خواهرم اومد توی اتاقو گفت به به عجب مالی شدی؛اومد پشتم ایستاد و زد روی قمبلمو گفت امشب مواظب خودت باش ریحانه خانوم که کار دست خودت ندی؛اینو گفت و هر دو خندیدیم؛گفتم نگران نباش مواظبم؛واسه عروسی هم ی بلوز دامن سر هم چسبون پوشیدم که بدنم خوب توش افتاده بود مخصوصا کون خوشکلم خوب قمبل شده بود!
خب سوار ماشین شدیمو رفتیم به سمت تالار؛تو راه به سکسایی که داشتم فکر میکردم و توی ماشین هوس ی سکس دیگه کرده بودم؛کلا هر وقت به خودم میرسیدم خودم تحریک میشدم و هوس سکس میکردم؛توی ماشینم همین حسو داشتم؛خب رسیدیم به تالار و رفتیم داخل؛واقعا دخترای نازی تو تالار بود دخترای خیلی بهتر و کردنی تر از من؛پیش خودم فکر میکردم که کدوم از این دخترا مثل من سکس داشته؛بزن و برقص تموم شدو موقع شام شد؛شامی که با شام بقیه فرق داشت؛داشتیم میرفتیم واسه شام که تلفنم زنگ زد؛دوستم بود؛همه رفتنو من تو همون سالن با دوستم حرف میزدمو قدم میزدم؛ی چند باری ی پسر خوشکلی که از کارکنان تالار بود با سینی سالاد که دستش بود رد شد و بدجور بمن نگاه میکرد؛همون طور که قدم میزدمو حرف میزدم رفتم پشت پرده که اخر تالار کشیده شده بود؛پشت پرده هم میز های شام اضافی رو گذاشته بودن!
صدای سینی رو شنیدم که روی میز گذاشته شد برگشتم نگاه کردم دیدم همون پسرست که اومده پشت پرده؛جا خوردمو با دوستم خداحافظی کردم؛پسر اومد جلو و سلام کرد و گفت دوست داری امشب با هم باشیم؟ منم که هم هوس کرده بودم هم از پسر خوشم اومده بود بدم نمیومد سکس داشته باشم ولی بهش گفتم مزاحم نشو و اومدم که برم بیرون که دستمو گرفت و گفت فقط یکم پشیمون نمیشی؛گفتم اخه اینجا؟گفت هیچکس نمیفهمه؛خیلی دلم میخواست ولی بیشتر از این نمیتونستم ناز کنم!
راضی شدم ولی گفتم فقط یکم؛اون لباشو اوورد جلو و گذاشت روی لبام؛لبایی که رژ صورتی روش بودو تا دلتون بخواد چرب و براق؛شروع کردیم به لب گرفتن ازهم دیگه؛من بخور اون بخور؛منو کشید تو بغلشو دستاشو قفل کرد دور کمرم؛منم کیرشو از رو شلوار گرفتم میمالیدمش؛بنظر کیر چاق و چله ای داشت چون بیشتر چاق میشد تا اینکه قد بکشه؛دور لبام پر از رژ لب شده بودو رو لبام داشت پاک میشد؛لبای ابدار و صدا دار؛زبونمو با لباش می گرفتو میکشید تو دهنش؛کلی اب دهن رد و بدل میشد؛جیگرم داشت حال میومد؛
زیپ لباسمو از پایین گردن باز کرد تا پایین کمرم؛دستامو از تو لباس در اوورد و لباسو تا بالای کونم کشید پایین؛بیشتر از این پایین نرفت چون کمرم تنگ میشد و خفت کونم بود؛ممه هام افتادن بیرونو اون امونشون نداد؛شروع کرد به مالیدن؛واقعا حال میداد؛نوک ممه هامو کرد تو دهنشو میمکید منم همچنان کیرشو میمالیدم که ی هویی ابش اومد و ریخت تو شرتش؛ی اه بلندی کشید و تکیه داد به میز؛منم همینطور نگاش میکردم که دیدم عصبی شد و شلوارشو در اوورد؛شرتشو کشید پایین؛دیدم کلی اب ازش رفته؛منو گرفتو نشوند دو زانو جلوی خودش؛کیرشو چسبوند به لبامو گفت یالا بخور؛منم کیرشو با اب منی که سرش بود کردم تو دهنمو شروع کردم به خوردن
سرشو خوب خوردمو هرچی اب بهش بود پاک کردم؛فقط سرشو میخوردم که با دستاش سرمو گرفتو فشار داد جلو؛کیرش کامل رفت تو دهنم؛دیگه خودش داشت سرمو جلو عقب میبرد و من با دستام روناشو گرفته بودم؛صدای اووم اووم نفسهام شنیده میشد؛داشتم خفه میشدم ولی اون سرعت حرکتشو زیاد کرده بود؛با دستم مقاومت میکردم ولی فایده ای نداشت؛ابش نمیومد و من دیگه نمیتونستم نفس بکشم؛لبام بی حس شده بودن تا اینکه کیرشو از دهنم کشید بیرون و بهم گفت زبونتو بیار بیرون؛تا اووردم ابش اومدو ریخت روی لبامو زبونم؛یکمشم ریخت روی ممه هام؛ابشو با هزار بدبختی قورت دادم؛داشت حالم بهم میخورد؛دوباره کیرشو کرد تو دهنمو گفت تمیزش کن؛یکم دیگه سر کیرشو خوردم تا تمیز شد
بلندم کرد خمم کرد روی میز؛انگار هنوز ارضا نشده بود؛میخواست منو بکنه؛دامنمو کشید بالا؛گفتم مگه هنوز میخوای؟ گفت معلومه که میخوام؛دامنم چون تنگ بود بالا نمیومد؛ولی به زور تا زیر کونم کشید بالا؛شرتمو کشید ی طرف کونم؛اومد کیرشو بذار رو سوراخم که ی نفر صداش کرد؛منو ول کردو هل هلکی شلوارشو پوشید و بهم گفت از اون طرف زود برو بیرون؛سینی و برداشت و رفت؛منم لباسمو پوشیدمو زود رفتم بیرون؛اون شب دیگه شام نخوردم؛چون ی کیر با سسش خورده بودم دیگه اشتها نداشتم؛اون شب که ندادم ولی ی شام نه چندان خوشمزه خوردم!
نظر یادتون نره؛بهترین داستانمو انتخاب کنید
(ریحانه)

سرو غمگین
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات سكسی ریحانه بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.