|
درود راستش میخام یه داستان واقعی که بصورت شعر هست رو واستون بزارم این شعر متعلق به دوستمه اما چون بخشی از اون تو اینتر نت پخش شده منم همون بخشو واستون میزارم اگه مدیر یه تاپیک جدا واسم بزاره شاید کل شعراش که خیلی زیادم هس و همشونم سکسیه گذاشتم
مینا
به بلوار میگذشتیم دوتایی
من، ممد و ماشینش سه تایی
دوتا کس اندریک پراید دیدیم
چراغی دادیم و مات ایستادیم
عجب کس های ناب و شقه هایی
همان اول کردند از ما دل ربایی
کمی جلوتر، ایستادند و حیران
ما، راست کرده هو دل نگران
پیاده دمی تا درب ماشین
محمد جلو، من پشت ماشین
نمیدانم نگاهش اشنا بود
بردیم انجا که درب خانه ام بود
به خانه نه،فهمیدند راست کردیم
یواشکی سوار ماشینشان کردیم
بعد چند دقیقه ماشین سواری
شدم از اول روی مخ مینا سواری
پائین شدیم من که نه او شماره داد
از همان دم کس و کون را حواله داد
مینا، فردا که امد درخانه ام
شق کرده بودم گفتم دیوانه ام
بده جانم فدایت مینا جون
گهی از کس و گهی از کون
کسش را مالشی بر درب کردم
به به کونش را چه تنگ، کردم
چو می کردم اورا زکون
میامد هم درد و هم خون
تاقت نیاورد روزگارش
گفت از جلوهم هست کارش
برآشفتم کمی حیران گشتم
نترس جانم دوماهی هست بیوه گشتم
بکردم از کس تنگش چه حالی
گهی روی تخت وگه قالی
هم از کس هم از کون میداد
ایستاده بود زیر دوش میداد
........................
برو کس بده فله ای
بمن چه که تو جنده ای
اگر او بتو گله داشت
چرا بند تو وا گذاشت
برو همه شب همه روز بده
از گذشته تا به امروز بده
دو پا در هوا هو دلت شاد
بده از کس و کون ازاد
همه روز و شبت فریاد
دلت کیر کلفت میخاد
نگه کن دوباره به کیرم
بگو تا برایت بگیرم
همان کس که به تو کون تنگ داد
بداده بمن جوازی ز بهر کشاد
بگذریم دادی کون و کس را
منم بدادم کیر و گه بوس را
گمانم برابر کردیم جدال
گرچه اخر گذاشتیم قال
تو ماندی و جام خیانت
نوشت باد این جنایت
| در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را اهسته در انزوا میخورد و میتراشد... |
|