| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 12 از 12:  « پیشین  1  2  3  ...  10  11  12  
#111 | Posted: 6 Sep 2014 22:56

سکس شش نفره !!ضربدری نمیشه گفت اما بدم نی

پاییز سردی بود و همه داشتن برای امتحان های میانترم دانشگاه آماده می شدن. بهترین فصل مشهد به نظرم پاییز هست، مخصوصا آذر. ترم اول بودم و تونستم با دختری که تازه 3ماه می دیدمش آشنا شم. دختر 18 ساله ی بوری که پاییزم رو دوست داشتنی تر کرده بود. اینکه یک دختر بتونه از خونه بیرون بیاد، شاید برای همه کار راحتی نباشه اما یک فرصت خوبی پیش اومده بود که دانشگاهمون برای دخترا اردویی راه انداخته بود که 4روز می رفتن شمال. ما هم قرار شد از این موقعیت استفاده کنیم و ماشین بابا رو بپیچونیم و بزنیم به جاده. گواهینامه م هم چون تازه سال اولش بود حق رانندگی توی جاده رو نداشتیم اما گفتم شب میریم تا ریسکش کمتر باشه.



با دوتا از دوستام که اونا هم توی دانشگاهمون بودن حرکت کردیم. به بابلسر (مشهد سر! پاتوق مشهدیا) که رسیدیم رفتیم دنبال یک خونه گشتیم که دو روز بتونیم بمونیم. با یاسمن هماهنگ کردم که بپیچونه و با دوستاش بیان پیشمون. اولش که ناراحت شد چون قرار بود فقط من و خودش باشیم ولی اونم دوتا از دوستاش رو آورد و قرار شد شب پیشمون باشن و فردا برگردن. بالاخره به یک بدبختی تونستن از اردوگاه دانشگاه فرار کنن و وقتی رسیدن، انگار دوستام توی کونشون عروسی بود چون دو تا از دخترای شاخ دانشگاه با یاسمن اومده بودن. محسن و حامد رفتن دنبال مشروب و وسایل قلیون. منم درگیر راه انداختن شومینه بودم چون شب قبلش بدجور سگ لرزه زدیم از بس یخ بود. بچه ها برگشتن و خدا رو شکر دست پر بودن..! ناهار رو که خوردیم، یکم استراحت کردیم و بعدش مشروبا رو رفتیم بالا. گرم که شدیم رفتیم ساحل. کم کم توی آب با دخترا طبیعی کردیم ولی قبلش گفته بودم که حق ندارین به یاسمن نزدیک شین! من و یاسمن که تریپ لاو داشتیم ولی اون 4تا فقط لاس می زدن تو آب! اوضاع جوری شده بود که پسرای اطراف ساحل فقط داشتن چپ چپ ما رو نگاه می کردن و توی کف مونده بودن! مشروبا تقریبا گرفته بودمون و هوا هم داشت تاریک می شد و سرد! اومدیم بیرون و رفتیم کنار آتیش چندتا پسر. بچه های باحالی بودن و واسه شام دعوتمون کردن اما خیال کرده بودن که می تونن از بچه مشهدی دختر بلند کنن!





بعد که خشک شدیم با ماشین برگشتیم توی خونه و دیگه نفهمیدیم چه جوری خوابمون برد. وقتی هم که بیدار شدم دیدم همه بغل همدیگه بودن و حامد دیوث هم بیدار مونده بود و داشت کون و کپل دخترا رو برانداز میکرد!! ساعت 11 شب شده بود و با حامد بلند شدیم رفتیم یکم سوسیس سرخ کردیم و بچه ها که بیدار شدن زدیم به بدن. بعدشم بقیه مشروبا رو خوردیم ولی ایندفه انگار حالیمون نبود چقد پیک ها رو پر میکنیم! تن همه مون پره ماسه بود و قرار شد بریم حموم. اول مهلا و پری رفتن!! البته قبلشم کلی خندیدیم که ببین دوتا لز دارن میرن! منو یاسمن داشتیم وسایل شام رو جمع میکردیم که بعد از ده دقیقه محسن و حامد هم لباسا رو کندن و رفتن سمت حموم. منکه بهشون گفتم دیوونه ها جا نمیشین!! ولی انگار حمومش بزرگ بود. گفتیم الانه که سرو صدای دخترا در بیاد اما جوری که محسن تعریف میکرد، انگار منتظرشون بودن!! من و یاسمن هم که موقعیت رو مناسب دیدیم رفتیم کنار شومینه و مشغول شدیم. بدن ترکه ای و سکسیش هیچوقت از زیر مانتو های دانشگاه مشخص نبود اما کافی بود تا با اولین لمس تنش هرکسی رو دیوونه کنه.. لباس هامونو کم کم درآوردیم و تنها شرتامون مونده بود. پنجره ی آشپزخونه باز بود و کاش میشد بوی پاییز رو با گرمای تن یاسمن توصیف می کردم.. جفتمون تو آسمونا بودیم که یه لحظه به هوش اومدم دیدم تنمون پره ماسه هست و وقتی تنمون به هم میخورد ماسه ها خراش می دادن. تصمیم گرفتیم منو یاسمنم به جمع حمومیا اضافه شیم!





تصور 6 نفر توی یک حموم، هرچقدر هم که بزرگ باشه، سخته اما وقتی اون 6 نفر مست باشن اصلا مهم نیست. تا وارد حموم شدیم، اون 4تارو لخت دیدیم که انگاری گروپ میکردن و جفت دخترا پاهاشون رو دور کمر پسرا حلقه کرده بودن و پسرا هم حسابی حال میکردن. منم که یاسمن رو بغل کرده بودم، رفتیم قسمت وی آی پی؛ دقیقا زیر دوش آب گرم. با دیدن اون 4تا، منو یاسمن هم حسابی شهوتی شده بودیم و شرتامونو کندیم. یاسمن پرده داشت و قرار بود فقط از پشت باشه. هیچ کرمی توی حموم نبود و مجبور شدم با صابون کیرمو واسه فتح کون یاسمن آماده کنم اما تا خواستم یکم ببرم تو، جیغ یاسمن هوا رفت. انگار صابون خیلی می سوزوند کونش رو. اونقدر دوسش داشتم که حتی یه لحظه دردش هم نمی تونستم تحمل کنم. واسه همین بیخیال شدم و از جلو می مالوندم فقط. که توی مستی یهو رنگ قرمز و یکمی زرد دیدم.. انگار دیگه کار از کار گذشته بود. یاسمن هم که توی بغلم فقط از شهوت داشت جون میداد و بعدش هم ازش شنیدم که میگفت سوزش و دردی اون موقع حس نکرده.. منم خوشحال از فتح عشقم، اول آروم و آهسته ولی بعد از 5 دقیقه با تمام قدرت می کوبیدم و اون تنها قربون صدقم می رفت.. بعد از 5 دقیقه ی دیگه هم آبم داشت میومد که کشیدم بیرون و گفتم کی میخواد؟؟ مهلا به شکم خوابیده بود و گفت من!





حامد رو کنار کشیدم و کیرمو لای کونش عقب جلو کردم تا آبم اومد و ریختم روی کمرش. همیشه بعد از جق تقریبا 3، 4 ثانیه توی حالت ارضا بودم اما روی مهلا 10 ثانیه میلرزیدم و آبم سرازیر شده بود. من که دیگه 10 دقه توی بغل یاسمن افتادم و بعدش اومدیم رفتیم خوابیدیم اما اونا که گفتن تا یک ساعت بعد از ما هم مشغول بودن و 3تا کمر روی دخترا خالی کردن!! البته جوری که بعدا برام از گروپشون تعریف می کردن، انگار ماجرای اونا سکسی تر بود!! بعد از اون سفر، منو یاسمن عاشق تر شدیم و منجر به رابطه های بعدی شد ولی مهلا و پری وقتی برگشتن، انگار نه انگار که با حامد و محسن بودن!!



توصیه ای برای دوستان: یک پروسه ای مثل ماجرای ما به همین راحتی امکان نداره!! چون مثلا ماشین رو به بهونه ی رفتن به خونه شاندیزمون و برای درس خوندن گرفتیم ولی بعدا که بابا فهمید رفتیم شمال، به کیونم گذاشت! یا اینکه 3تا دختر بتونن از اردوگاه بیان بیرون، به هیچ وجه کار ساده ای نیست. چه برسه به اینکه حتی بخوان شب هم بیرون اردوگاه باشن! توضیح دادن این چیزا توی داستان اصلا جالب نیست واسه همین ننوشتم. سکس توی حموم واقعا مصیبته! مخصوصا واسه دختر که قراره رو زمین بخوابه و یک پسر بیاد روش. اما بچه ها وسط کار مجبور شدن سویشرت ببرن و زیرشون بندازن . گرفتن مشروب توی یه شهر غریبه هم دردسر خودش رو داره و به قیمت خون باباشون میندازن!! .
     
#112 | Posted: 8 Sep 2014 23:36

خاطره ای از کیارش
سلام.اسم من کیارش هست.29 سال سن دارم.اهل تبریز هستم.قدم 175 هست و وزنمم 80 کیلو که البته شکم اینا ندارم فقط عضله هست چون بدنسازی کار میکنم.حالا نمیخوام بگم که رونی کلمنم ولی بدنم رو فرم هست.اسم زنم نسترن هستش و اونم 25 سال داره.قدش 169 هست و وزنشم 60 کیلو.نسترن نسبت به هیکلش کونش بزرگه.طوری که وقتی مانتو میپوشه و میره خیابون همه هم نیگا نکنن بیشتر مردا نیگا میکنن مخصوصا که رونای پری داره و وقتی شلوار تنگ میپوشه دیگه واقعا کردنی میشه.از شغلم بگم که یک شرکت دارم.حالا بماند چه شرکتی.البته لازم به ذکر هست که دفتر مال خودم تنهایی نیست.یک شریکی هم دارم که از دوستان دانشگاه بود.ولی چند وقتی بود ندیده بودمش.بعد تو یک مهمونی دیدمش و سر کار و اینا کشید که قرار شد با هم شراکتی شرکت باز کنیم.اسم شریکمم نیما هستش.28 ساله.هیکلش هم نسبتا شبیه من هستش.
پسر خوبی بود و خوب جور در میومدیم.دیگه یواش یواش رفت و آمد خونوادگی پیدا کرده بودیم.زن نیما یک زن هلویی بود که نگو.ادم با لباس خونه میدیدش حسرت نیما رو میخورد.درسته نسترن خودش خوشگله ولی رویا یک چیز دیگه بود.هم سینه هاش بزرگ بودن.هم کونش و هم وقتی جلو آدم میشینه میبینی 1 کیلو گوشت وسط پاهاش داره.قد رویا از نسترن بلند هست و از من و نیما هم 2.3 سانتی کمتر.رویا تو لباس پوشیدن خیلی بازه.و این ادم رو حسابی تحریک میکنه.اینم بگم که خانومای ما جلو ما روسری اینا سر نمیکنن و اگه گردن نسترن دیده بشه مطمئن باش که خط سینه رویا حتما بیرونه.
یکشب با نسترن تو رختخواب حرف میزدیم که نمیدونم چی شد که بحث کشید سمت رویا.تو بین این حرفا که در مورد رویا صحبت میشد منم به یاد رویا افتادم و کیرم راست شد.البته نذاشتم نسترن بفهمه.زودی غلط زدم رو نسترن و لباس خوابشو در اوردم و سینه هاشو کردم دهنم.نسترن مونده بود تعجب کنه یا حال کنه.
بعد از اینکه سینه هاشو خوردم نسترن هم حسابی حال اومده بود.وقتی کس نسترن رو کردم دهنم تصور کردم که کس رویا رو میخورم وای خیلی لذت بخش بود برام.خیلی حال کردم.تصمیم گرفته بودم امشب با زنم سکس کنم ولی روحا با رویا.
یکم که کس زنم رو خوردماونم داد میزد که اخ بسه دیگه.کشتی منو.دیگه طاقت ندارم بکنم.زود باش جرم بده.منم نسترن رو برش گردوندم و از عقب گذاشتم تو کسش ولی من نسترن رو نمیکردم.رویا بود که داشت بهم کس میداد.وای من که دیگه تو اوج بودم.وحشی شده بودم.با دستام بغلاشو میمالیدم کونشو میمالیدم.در حین اینکه کسشو میکردم انگشتمو خیس کردم و آروم میکردم تو کونش.نسترن که دیگه دیوونه شده بود.هر از گاهی یک سیلی هم به کونش میزدم.یکبار که محکم زدم دردش گرفت منم کیرمو کشیدم بیرون و سوراخ کونشو گرفتم دهنم و بوسه بارونش کردم.اونم دردش یادش رفته بود و فقط میگفت تورو خدا بکن.منم کیرم رو تف مالی کردم آروم آروم میکردم تو کونش.باور کنین که چشام بسته بود و داشتم رویا رو میکردم.خیلی لذت میداد بهم.
از عقب میکردمش و دستمم رو کسش بود اونم واسش میمالیدم.نزدیک بود بیام که یاد سینه های رویا افتادم.نسترن رو برش گردوندم رفتم بالا سرش کیرم رو گذاشتم لای سینه هاش.و اونقد عقب جلو کردم که ابم اومد و ریختم رو صورت نسترن.البته اینم بگم که نسترن به گفته ی خودش 2بار آبش اومده.بعد از سکس با نسترن که موقع خواب شد نسترن خوابید ولی من تو فکر بودم.به فکر کاری که کرده بودم.احساس میکردم که به زنم خیانت کردم.هم به زنم هم به دوست و شریکم نیما.
اما تو همین فکرا که یاد کار امشبم یعنی تجسم کردن رویا به جای نسترن خیلی حال میکردم و باز کیرم راست شد.
به هر بدبختی بود اون شب رو به صبح رسوندم.فردا که تو شرکت نیما رو دیدم یک لحظه احساس خجالت کردم ولی بعد اروم گرفتم.
با خودم تصمیم گرفتم دیگه به رویا فکر نکنم.اما نمیشد.من حاظر بودم به خاطر رسیدن به رویا هر کاری بکنم.روز ها به همین شکل میگذشت و من اکثرا با یاد رویا با زنم سکس میکردم و این شده بود برام یک دلخوشی.
یکروز قرار شد که نیما و زنش رو به شام دعوت کنیم.من دل تو دلم نبود چند روزی میشد که ندیده بودمش.
خلاصه نیما و زنش تشریف اوردن.مثل همیشه با هم دست دادیم و وارد خونه شدن.و مشغول پذیرایی از نیما و زنش شدیم.شام رو خوردیم و مشروب آوردیم.همینطور داشتیم یک شو هم میدیم.از این کلیپ های پیت بال که همش باز هستش.مثل اینکه اهنگ های اونو فقط نشون میداد همون برنامه های و بست کیلیپ و اینا.با دیدن اینا بحث کشید سمت سکس و اینجور چیزا.راستی رویا یه تاپ پوشیده بود که کمرش کامل بیرون بود و یک دامن که تا رو زانوش بود و در حین مشروب خوردن و گرمی هوا اونم رفته بود بالا و شرت فسفری رنگش خوب تو چشم بود.
نسترن هم یک تاپ یقه گرد پوشیده بود که پاک سینه هاش بیرون بود یک شلوار کوتاه که ساق پاشو به نملیش گذاشته بود.
همینطور داشتیم میخوردیم تلوزیون میدیدیم که نیما گفت کاشکی یک فیلم داشتی میزاشتی میدیدیم.منم قبول کردم و یک فیلم گذاشتم به اسم شیطان در کالبد ولی نمیدونستم که توش سکس هم داره.به نیما هم گفتم که اینو از یکی گرفتم گفت فیلمه خوبیه.وقت نکردم ببینمش کی از حالا بهتر.همه هم خوشحال نشستیم پای دیدن فیلم.همه محو تماشا بودیم که یهو دیدم وای اینکه کلا سوپره.خواستم خاموشش کنم دیدم نیما گفت کیارش بزار بمونه.اگه واسه شما مشکلی نداره واسه ما هم نداره.منم که دیدم اونطوری گفت چیزی نگفتم و نشستیم پای فیلم.
یکم که نیگا کردیم دیدم نه واقعا میچسبه.یکم نگذشته بود من ناخداگاه دست نسترن رو اوردم گذاشتم رو کیرم.اونم انگار نه انگار که کسه دیگه ایم اینجا هست یواش و اروم داشت میمالید.
یهو چشم خورد به رویا و نیما که نیما دستش رو کرده وسط پاهای رویا و داره کس فسفری رنگ رویا رو میماله.من که اونا رو دیدم واقعا حالم خراب شد و منم شروع کردم به مالیدن سینه های نسترن حتی یک دستمم کردم تو لباس یقه بازش.که نسترن خواست اعتراض کنه منم خواستم نیما رو نشون بدم که دیدم وای رویا پاهاشو وا کرده و دامن رفته کنارو کل اون رونهای سکسیش بیرونن و نیما دست کرده تو شرت رویا.منم که این صحنه رو دیدم تاپ نسترن رو از تنش در آوردم سینه هاشو کردم دهنم.با این کار من نسترن یک اه خفیفی کشید که انگار راه رو برای اونا باز کرد که رویا هم به اه و اوه افتاد.همینطور میخوردم و نیما و رویا رو نیگاه میکردم که اونا بعد از این چیکار میخوان بکنن.
که دیدم نیما با یک اشاره به من لخت شد.منم همین کارو کردم و بدون توجه به نیما نسترن رو هم لختش کردم.و شروع کردم به خوردن لبای نسترن.یکم که لباشو خوردم خوابوندمش رو کاناپه و شروع کردم به خوردن کس نسترن.نیما اینا رو هم نیگا کردم دیدم نیما رو مبل نشسته و رویا کونش سمت ما نشسته رو زمیم و داره کیر نیما رو میخوره.نمیدونستم نیگا کنم یا کس زنم رو بخورم.
یکم بعد من رو کاناپه دراز کشیدم و نسترن رو زمین نشست و کیر منو کرد دهنش.حالا رویا رو کاناپه دراز کشیده بود و پاهاشو کرده بود هوا و نیما داشت میخورد.وای که چقدر آخ و اوخ رویا جذاب بود.هر از گاهی با رویا چشم تو چشم میشدیم که من حال میکردم.اول نیما شروع کرد تو همون حالت کیرش رو کرد تو کس رویا.وای که چه جالب بود حتی درد کشیدن رویا جالب بود.
نسترن هم پاشد و نشست رو کیر من و بالا پایین میرفت.منم سینه های نسترن رو میمالیدم و به کس دادن رویا نیگا میردم.یکم که گذشت نسترن پا شد و من خوابوندمش رو کاناپه و از پشت کردم تو کسش.صورتم به طرف اونا بود و وقتی رویا رو نیما نشسته بود و کسش رو بالا پایین میبرد حوب میددمش و کم مونده بود که بپرم و از دست نیما بیگیرمش و بگم بیا این زن من هر کاری دوس داری بکن اما امشب زنت زنه منه و تا صبح میکنمش.توام نسترن رو جرش بده تا صبح.اما نمیشد.میترسیدم.
بعد از چند دقیقه نسترن رو ارش گردوندم و کیرم رو کردم تو کسش اونم پاهاش رو رو کمرم قفل کرد اونقدر کردم و نسترن جیغ زد که ابم اومد و همش رو ریختم تو کس زنم.همونطوری روش خوابیدم.دیگه نفهمیدم نیما و رویا کی تموم شدن.صبح که پاشدم دیدم لخت تو بغل زنمم.با تکون خوردن من نسترن هم بیدار شد.نیما و رویا رفته بودن و رو تخت خوابیده بودن.
من و نسترن که از سکس دیشب راضی بودیم شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه.
تو همین حینم دیدم که نیما و رویا کنار سر ما واستادن و هو میکنن مارو.اونا هم مثل ما لخت بودن.چشم از بدن رویا برنمیداشتم اینم بگم که نیما هم تو بدن زن من بود داشت میخوردش.هم من راضی بودم هم اون.زنا هم راضی بودن.اما هیشکی جرات حرکت اضافه نداشت.
پاشدیم و چهارتایی رفتیم حموم.تو حموم هرکی زن خودش رو شست.اومدیم بیرون صبونه نیمرو خوردیم.از دیدن بدل لخت زنا کیر هر2مون راست شده بود و زنا هم متوجه شدن رویا که کنارم نشسته بود کیرم رو گرفت دستش و گفت وای نسترن ببین شوهرت واست چی داره.من که نمیدونستم حال کنم یا تعجب هاج و واج مونده بودم.یکم مالید بعد دستشو گذاشت رو کیر نیما و گفت ببین نیما هم اینو واسه کس من تیز کرده.
بعد رو کرد به نیما و گفت مگه تو دیشب نکردی باز چرا راست شده.تو که از این عادت ها نداشتی.
بعد یک نگاهی به نسترن کرد و گفت نسترن ناراحت نشی ها این تورو راست شده ها.
بعد بدون هیچ کلامی کیر نیما رو کرد دهنش.نیما هم صداش درومد.منم که وضعم خراب بود البته برا رویا نه نسترن.نسترن رو پا شوندم و سرش و گذاشتم رو پای نیما و خودم رفتم وسط پاهاش.شروع کردم به خوردن کس زنم.رویا و نسترن سرشون نزدیک هم بود.رویا که داشت کیر میخورد نسترنم سرش کنار کیر رفیق من بود.رویا به نسترن گفت دست بزن ببین این خوبه یا مال کیارش؟
بعد همدست نسترن رو گرفت و گذاشت رو کیر شوهرش.نسترنم اول مکث کرد ولی بعد شروع کرد به مالیدن کیر نیما.
یکم نگذشت که نسترن شروع کرد به خوردن کیر نیما و نیما هم با دستش بدن نسترن رو میمالید و سینه هاشو فشار میداد.رویا اومد سمت من و شروع کرد به خوردن لبام اونم چجور.دیدم اینطوری نمیشه گفتم بچه ها بیاین بریم رو تخت.
همگی پاشدیم و رفتیم سمت اطاق خواب.نیما و نسترن که 69 شدن و شروع کردن با ولع زیاد به خوردن همدیگه.رویا هم منو انداخت رو تخت و روم خوابید و گفت وقتش رسید که به تو خدمت کنم.
رویا شروع کرد به خوردن لبام.منم باهاش همکاری میکردم.بعد همینطور که میلیسید رفت پایین تا رسید به کیرم.وقتی برا اولین بار کیرم رفت تو دهنش دلیل اون اخ و اوخ نیما رو فهمیدم.بیشرف بدجور میخورد.یکم خورد دیدم حالم خراب شد.
بلندش کردم و به کمر خوابوندمش رو تخت.رفتم وسط پاهاش و اون کس لذیذ و خوش طعمش رو بوییدم و لیسیدم.
از صدای اخ نسترن یک نگاه به اونا کردم و دیدم وای زنم زیر دوستمه و داره بهش کس میده اونم با چه هیجانی.منم حشری شدم و با حرص بیشتری کس رویا رو میخوردم رویا ی که مدتها چشم دنبالش بود و حاظر بودم زنمبه چند نفر بده ولی رویا بهم کس بده.
از خوردن کس رویا و این افکار واقعا لذت میبردم.پاشدم و کیرم رو کردم تو کسش با ملایمت و ارامش تمام کیرم رفت تو جونش.بهم گفت کیارش بخواب روم.پاهاشو انداخت کمرم و منم خوابیدم روش.هم میکردم و هم لباشو میخوردم.اونم اخ و اوخ میکرد و منو وحشی میکرد با حرفاش.
بهم میگفت ببین نسترن داره به شوهر من رفیق تو کس میده.تو ام زنه رفیقتو بکن تلافیش دراد.نسترن هم از اون ور گفت وای کیارش من دیگه زن نیما هستم.اونقد بهش کس میدم که جونش دراد.زنا هی حرف میزدن و مارو وحشی میکردن و ما هم فقط از تهه دل اخ و اوخ میکردیم خدا رو شکر میکردیم که همچین کسی رو داریم جر میدیم.حداقلش من که اینطوری بودم.من خسته شدم و خوابیدم زمین که دیدم نیما هم ازم تقلید کرد.رویا نشست روم نسترن هم رو نیما.هر دوشون زیبا بودن و سکسی.اونقد عرق کرده بودیم که رو تخت خیس خیس بود.دوس داشتم وقتی رویا بالا پایین میره به کس دادن زنمم نیگا کنم.واقعا هم لذت بخش بود برام.زنم داشت درست جلو چشام کس میداد با اینکه میدونست منم اونجام کس میداد.و جالب تر از اون منم زن دوستم رو درست جلو چشاش میکردم.
یهو یاد کون رویا افتادم و برش گردوندم به شکم رو تخت خوابوندمش.از نیما اجازه خواستم تا نسترن کیرم رو بلیسه.خوب که لیسید چرب شد خودمم یک تف به کون رویا انداختم و سر کیرم رو کردم تو کونش.نسترن و نیما هم اومدن بالا سر ما میخواستن کون دادن رویا رو ببینن.اولش جیغ و داد کشید ولی من با صبر و حوصله و با مالیدن کس رویا بلاخره تمام کیرم رو غالب کردم تو کون رویا.
چند دقیقه همونطور موندم تا ماهیچه هاش باز شن بعد به خواسته ی رویا اروم شروع کردم به تلنبه زدن.
نیما از نسترن خواست تا اونم بهش کون بده ولی نسترن قول داد که یک وقت دیگه جبران کنه.و نیما هم در حسرت کون نسترن کسش رو میگایید.
کون رویا واقعا تنگ بود.من که دیگه طاقت نیاوردم و تمام ابم رو ریختم رو کمر رویا.و بعدش دراز کشیدم روش.
چند دقیقه نگذشته بود نیما هم ابش رو ریخت رو سینه های زنم.
     
#113 | Posted: 8 Sep 2014 23:39 | Edited By: shomal

زهر عسل
در پارکینگ رو بستم و بر گشتم تو خونه ! نمیدونستم وقتی با شیوا روبرو بشم ، چه رفتار و عکس العملی خواهد داشت و به شدت نگران بودم. توی ذهنم اتفاقات دیشب رو مرور میکردم و باورم نمیشد که اتفاق افتاده و به این شکل.
سال چهارمی بود که ازدواج کرده بود. یه زندگی قشنگ و عاشقانه رو به سختی و زحمت زیاد و روی پای خودمون و بدون کوچکترین کمکی از دیگران و حتی عبور از موانعی که برامون ایجاد میکردند.
من اصلا به فکر ضربدری نبودم ، من اصلا اینقدر روشنفکر هم نبودم ! نمیدونم درست از چه لحظه و چطور اما همه چیز از اون لحظه ای اتفاق افتاد که صحنه سکس شیوا با مرد دیگه به ذهنم اومد ! البته نه هر مرد دیگه ای ! فقط و فقط علی دوست دوران کودکی تا اون روز. تنها مردی که به نظرم اینقدر شهوت انگیز بود که حاضر باشم زنم هم لذتش رو تجربه کنه با بدنی ورزیده پوست روشن و کیر بزرگ و کلفتی که هیچ عیبی در ظاهر نداشت و دو برابر کیر من کلفتی و چندین سانت هم بلندی داشت. اما نشده و بود و همه چیز دست به دست هم داد تا من تبدیل به یکی از تیوریسین و فلاسفه سکس ضربدری و ادمین یکی از اصلی ترین و بزرگترین گروههای آشنایی زوجها در اون زمان یعنی سال 83 شدم و متن ها و مقالات و داستانهای من خیلی ها رو اون روز جذب این ماجرا کرد.
و در همین گیر و دار با شهرزاد و شهرام زن و شوهری آشنا شدیم و رابطه امون در طی یک هفته ماجرای اون شب رو خلق کرده بود طوری که اصلا متوجه نشدیم چی شد که به اونجا رسیدیم.
من از نظر ظاهری پسری جوانی با 26 سال سن و خوشتیپ محسوب میشدم و از نظربدنی بدنی معمولی و متوسط داشتم که چاق و لاغر و ورزیده هم نبود. شیوا زنم زنی بسیار معمولی با ظاهری خیلی معمولی در حد متوسط و تیپ و سر و وضعش هم به حدی معمولی بود که هرگز اندامش که بسیار شهوانی و هوس انگیز و همه چیز اون در حد ایده آل و سکسی بود جلب توجه نکرده بود. قد 169 وزن 58 کیلو و سینه های ۷۰ - ۷۵ نسبتا سفت و کون بزرگی که همه عاشق چنین کونی هستند و کس خوشفرم لبهای صاف و تمیز و توپولی که هرگز چشم کسی به اونها نیافتاده بود و همیشه از نظر و جلب توجه به دور بود و تمام فکر و خیال من کرده شدنشون توسط علی بود !
شهرام وشهرزاد زن و شورهری که از نظر سنی 3-4 سال از ما بزرگتر ولی از نظر ظاهری هر دو از ما ریز نقش تر بودند. اینکه شهرام چه پسر نازنینی بود و هنوز هم هست و شهرزاد چه زن خوب و صادق و توی سکس شیطون و در همسرداری و وفاداری تو رابطه بی نظیره یک طرف اما شهرام از نظر ظاهری و فیزیکی نه ایده آل من بود و نه شیوا ! هر دو ما مردی رو ترجیه میدادیم که از نظر ظاهری درشت تر قوی تر و کلفت تر باشه که شهرام در این زمینه ها کمتر از من بود.
اما هرچه که بود اون شب اتفاق افتاد. من بعدازظهر مشروب و لوازم پذیرایی رو تهیه کردم و با وجود اینکه قرار بود اون شب همدیگر بیرون ببینیم و برنامه ای برای خونه ما اومدن نبود، اما حسی به من میگفت که اتفاق خواهد و افتاد و شیوا همسر من هم که بجز در موقع سکس در این موارد اصلا حرفی نمیزد اون شب رفته بود حمام و حسابی به خودش رسیده بود .
بالاخره اون پنجشنبه شب همدیگر و در پارک نیاوران دیدیم و شام رو در پیتزا چمن سه راه کاخ خوردیم با اصرار ناچیزی شهرام و شیوا خونه ما مهمون بودند و مشغول خوردن مشروب بودیم که البته شیوا زن من از مذهبی بودن فقط مشروب نخوردن براش مونده بود نخورد!
مشروب رو که خوردیم شهرام شروع کرد به بالا رفتن از سر و کول شهرزاد و لب گرفتن و دستمالی کردن و شهرزاد هم مرتب آخ جون نکن میگفت !! اما شیوا به من اجازه کاری نمیداد تا وقتی که کمر به بالا شهرزاد لخت بود و بالاخره من هم چراغ سبز گرفتم و وقتی شهرام پاهای شیوا رو گرفته بود بالا و کسش رو میخورد تازه من هم موفق شدم شرت بندی شیوا رو دربیارم. اما جو سنگین ، لذت محدود ، هیجان زیاد و هیچ چیز شبیه تصورات ما نبود. و از همه بدتر وقتی شهرزاد به شهرام اعتراض کرد که چته ؟ چرا راست نمیکنی ! شیوا هم گفت : این طرف هم همینطوره و این آقا هم راست نکرده و کلی مسخرمون کردند و شهرزار میگفت پیر دولی گرفتید. که شهرام حرف قشنگی زد و گفت من همیشه آرزوی یک چنین صحنه رو داشتم و توی رویا هام چنین چیزی رو طوری تصور میکردم که .. وااااااه ه ه ه !! و الان باورم نمیشه که اینطور شدم . و خلاصه هیجان زیاد و مشروب اضافه رو بهانه کردیم و شیوا دست من رو گرفت و برد توی اتاق !!
توی اتاق افتادیم به جون هم و کیر بی حساب که بیرون از کار افتاده بود ، راست و زنده شد !! از اون طرف شهرزاد بلند ، بلند غر میزد که آی ، مهمون دعوت کردید ، ما رو به زور نگه داشتید شب اینجا خودتون رفتیم تو اتاق ، این چه وضع مهمون نوازیه ، شهرام پاشو بریم خونمون ... و ما هم از این طرف میخندیدیم ! بدجوری هوس من به سرش افتاده بود و از این طرف شیوا بعد چند دقیقه ور رفتن و یکی دو تا تلمبه گیر داد که میخوام شهرزاد رو بکنی ! من که حسم بهم میگفت از شهرام خوشش نیومده ، بهش میگفتم : خوب اگه من بخوام برم سراغ شهرزاد ، شهرام هم میاد سراغ تو ! و اون بدون اینکه بگه خوب اشکال نداره بیاد ، به من اصرار میکرد !
رفتم از اتاق بیرون و درست وقتی رسیدم که افسانه هنوز در حالت سگی بود و شهرام آبش رو روی کمرش خالی میکرد و شهرزاد غر میزد که گندت بزنند نه به اون راست نشدن و نه به این زود اومدنت !
بهشون گفتم که بیان تو اتاق و شهرزاد غر میزد که چه فایده حالا دیگه !؟ اینکه منفجر شد و تو هم که پیر دولی داری !! گفتم پیر دولیم خوب شده بریم تو اتاق ! و اونها هم اومدند توی اتاق ما روی تخت خواب دو نفره .

شیوا یک سمت تخت بود ، بعدش من قرار داشتم و شهرزاد اول اومد روی تخت و بعد شهرام ! بنابراین شیوا و شهرام دور در دور و من و شهرزاد نزدیک در نزدیک شدیم ! شهرزاد تقریبا نصفه بدن روی شهرام قرار گرفت و تقربیا پشت اش به به من و سینه اش روی سینه شهرام بود و بعد از چند دقیقه که اونها با هم و من و شیوا با هم ور رفتیم با ایما و اشاره شیوا یواش یواش من به سمت شهرزاد متمایل شدم و ...خیلی با احتیاط و ترس و لرز خیلی محتاط و به آرومی شروع کردم به نوازش بدن شهرزاد اول این کار رو تو منطقه وسط کمرش انجام دادم و وقتی عکس العملی که ازش می ترسیدم ندیدم ، حرکتم رو جدی تر و لمس کردن رو محسوس تر کردم. خیالم از شهرزاد که راحت شد موقع نوازش بدنش دستم رو به آرومی به دست شهرام هم میمالیدم تا اون هم از وجود دست من با خبر باشه و به این ترتیب واکنش اون رو سنجیده باشم ! دیگه کاملا دستم رو تو پشت بدن شهرزاد از زیر گردن تا بالای کون کوچیک اما محدب به خاطر غوص کمر زیادش میکشیدم و تو هر دو سه رفت و برگشت دست شهرام رو با تماس کامل لمس میکردم تا از اینکه دارم زنش رو لمس میکنم با خبر باشه. شیوا هم از پشت چسبیده بود به من و کیرم رو گرفته بود و بازی میداد.
وقتی خیالم راحت شد ؛ دستم رو بردم لای کون شهرزاد و سوراخ کونش رو با انگشت مالیدم و یکم رفتم پایین تر و هنوز لبهای کسش رو از پشت با دست لمس نکرده بودم که شهرام ناگهان و غافل گیرانه خودش رو از زیر شهرزاد بیرون کشید و با این حرکت شهرزاد رو در حالی که پشت اش به من بود گذاشت تو بغلم !
اون لحظه قابل شرح نیست ! از یه طرف نگران واکنش شیوا بودم و از اونطرف من که همیشه آرزو داشتم کس دادن شیوا رو ببینم ، حال بدی بهم دست داد درست مثل اینکه خیانت ش رو دیده بودم !! توان برگشتن به سمت پشتم رو نداشتم ! همه این احساسات توی کمر از دقیقه بهم دست داد و نمیدونم آیا هنوز شهرام به اون طرف تخت و به بدن لخت و گوشتی و سکس شیوا رسیده بود یا نه ولی تنها کاری که از دستم بر میومد با توجه به شرایط قرار گرفتن شیوا نسبت به من کیرم رو که داشت منفجر میشد تا خایه هام تو کس تنگ و استخونی شهرزاد جا دادم !!
این حس تازه بود ! من بجز شیوا کس دیگه ای نکرده بودم ! و کس تپل و رونهای پر و کون گنده شیوا باعث میشد کیرم تا اینجایی که به کس تنگ و شهرزاد رفته بود ، نتونه وارد بشه و اینکه کیرم از پشت تا بیضتین تو کس شهرزاد که خیلی تنگ تر از کس شیوا شاید به خاطر سایز شهرام بود ، جا شده بود خیلی حال کردم .
چندتا تلمبه بیشتر نزده بودم که صدای آه و شیوا بلند شد ! شهرزاد با وجود اینکه کیر به نسبت شوهرش کلفت من تا خایه تو کسش بود فقط شدید نفس میزد اما شیوا بلند آه و اوه میکرد و از طرفی دو تا دست داشت کون من رو میمالید که توهم ماجرا بهم اجازه نمیداد بفهمم شیواست یا شهرام !! و از همه مسخره تر اینکه اصلا قدرت برگشتن و دیدن ماجرا رو نداشتم و احساس میکردم اگر ببینم حالم گرفته میشه و شبم خراب ! پس بهتر این بود که فقط ار کردن اون کس تنگ شیوا لذت می بردم و همین کار رو هم کردم !!
ولی شاید 5 دقیقه هم نشده بود که شیوا با لحن خیلی مایوس و توام با اعتراض و التماس به آرومی به شهرام گفت : آه اومدی !؟ و شهرام با اون لحن آروم و متین اش و شخصیت دوست داشتنی به آرومی ازش معذرت میخواست ! معلوم بود با وحود اینکه این دومین بار بود که اون شب در فاصله کمتر از نیم ساعت آب شهرام میومد ، تحمل بدن گوشتی و شهوت انگیز و کس تپل شیوا رو نداشته که به این زودی آبش اومده !
تو همین حین شیوا هم خواست برگرده و وقتی برگشت و رو در رو شدیم و هر دو پهلو به پهلو قرار گرفتیم ، یا پاش رو بالا گرفتم و دوباره کیرم رو تا ته تو کس خیس و تنگش جا دادم که شهرزاد هم لبش رو گذاشت روی لبم و با هم لب تو لب شدیم !
پنچ دقیقه از همدیگه لب میگرفتیم و من تلمبه های نرم میزدم ! گاهی نوک پستونهای کوچیک اش رو می لیسیدم و چند دقیقه در حال تلمبه زدن چوچوله اش رو میمالیدم که دیگه طاقت جو سنگینی رو که زیر نگاههای شیوا و شهرام احساس میکردم نداشتم و با وجود اینکه خیلی جا داشتم سرعتم رو بیشتر کردم و خودم رو رها کردم و در آخرین لحظه که میخواستم آبم رو تو کس شهرزاد خالی کنم ، چون چیزی نمیگفت که تو کسش نریزم ، تصمیم گرفتم کیرم رو بکشم بیرون و یه لیوان پر آب داغ رو روی شکم تخت شهرزاد خالی کردم.
گیج میزدم که حالا باید چیکار کنم داشتم دنبال چیزی میگشتم که آبم رو پاک کنم که شیوا یه بسته دستمال کاغذی بهم داد ! دیگه نفهمیدم چی و چطور شد که ما بدون حرف خاصی تو اتاق و شهرزاد و شهرام هم توی سالن خوابیدند و وقتی از خواب بیدار شدم ساعت 8 صبح اونها لباس پوشیده آماده بودند که برن خونشون و من رفتم توی پارکینگ که ماشینشون رو خارج کنند و شهرام خیلی آروم و متین خداحافظی کرد و شهرزاد هم در حالی که نگاه خاصی بهم داشت دست و داد و خداحافظی کردند و رفتند !
در پارکینگ رو بستم و بر گشتم تو خونه ! نمیدونستم وقتی با شیوا روبرو بشم ، چه رفتار و عکس العملی خواهد داشت و به شدت نگران بودم. توی ذهنم اتفاقات دیشب رو مرور میکردم و باورم نمیشد که اتفاق افتاده و به این شکل.
وقتی تو خونه اومدم از احساس و حالت شیوا کاملا نگران بودم اما اون خیلی خوب و ریلکس و حشری بود و وسط یه سکس داغ و شهوانی بهم گفت که شهرام کیرش رو تو کسش هم نکرده و قبل از اینکه تو بره آبش اومده و ریخته روی رونش ! و دیده که من چطور به شهرزاد تلمبه میزدم ! و حال هم کرده ! اون روز به هر ترتیب با همه بدی ها خوبی هاش اولین تجربه سکس ضربدری ما خاطره بدی نبود اما این تازه اول یه ماجرا بود و شاید دروغ بچه گانه شیوا در مورد تو رفتن و نرفتن کیر شهرام ، شروع همه زهـــــرِ این عـــســـل !منبع آرشیو

شـــــــــــیوا
     
#114 | Posted: 10 Sep 2014 22:43

زنگ تفريحه......!


سلام من رضا هستم ، چند مدت پیش خواهر زنم با یک پسر ه دوست می شه به نام وحید که باشگاه سوار کاری داشتند. بعد از مدتی که از دوستیشون می گذره توسط زنم متوجه می شم که شادی (خواهر زنم ) داره اسب سواري ياد مي گيره . زنم شيوا قد بلند هست و باسن و پاهاش خيلي ورزيده و سكسي اند ، سينه هاش انگار مال اين هيكلش نيست ، از بس كه بزرگ هستند دگمه مانتوهاش همش بازند. شيوا بعد از مدتي گفت كه با شادي ميخواد بره سوار كاري . من هم پذيرفتم . يك هفته ايي گذشت يك روزغروب از پنجره ديدم ،زنم، شيوا و خواهرش شادي از يك لگزوز دم در آپارتمان پياده شدن و اومدن بالا اما يارو نرفت و همونجا منتظر موند. شيوا و شادي كه اومدن بالا شيوا گفت كه وحيد دوست شادي _هموني كه پيشش كلاس مي رفتن _،رسوندتشون و منتظر كه شادي يه دوش بگيره و برن با هم شام بيرون . من هم گفتم پايين كه خوب نيست ميرم دعوت كنمشون بيان بالا . يكدفعه شيوا گفت آخه يكي از دوستاش هم باهاشه . گفتم خواب چه اشكالي داره اونم مياد بالا و يك شربتي ، ميوه ايي مي خوره تا شادي اماده بشه.
نزديك ماشين كه شدم صداي صحبت مي امد.. شنيدم كه يكي شون داشت مي گفت : وحيد چه كسيه اين شيوا ؟ ببين كيرم چيجوري واسش شق شده ؟
وحيد هم گفت : از تو اييبنه حواسم بهتون بود . ديدم داري سينه هاشو مي مالوني ...../
مهدي (اسم دوستش): عجب سينه هايي داشت بزرگ و سفت ...جون مي ده كيرت رو در بياري بكني لاش....
وحيد : خوش بحال شوهر كس كشش..!!!
كم كم جلو رفتم و دعوت كردمشون بالا . اونها هم پذيرفتن و اومدن . موقع پياده شدن كير مهدي رو ديدم شق شده بود واز شلوارش معلوم بود .رفتيم بالا و نشستيم . شادي حموم بود . زنم هم كه با يك تاپ و يك شلوارك تنگ و چسب همش به بهونه پذيرايي كردن خم ميشد جوري كه سينه ها و كونش رو مهدي خوب بتونه ببينه . مهدي هم يك پسر 33 _34 ساله با هيكل اندامي و دستها و بازوهاي كلفت كه انگار ساخته شده بودند واسه گاييدن زنه من .
بعد از اينكه شادي اومد بيرون گفت : خسته ام و امشب نمي يام بيرون . وحيد هم گفت عزيزم هر جور تو مايلي . كه با اسرار من و شيوا ثرار شد شام دور هم تو خونه ي ما باشيم كه شادي هم بتونه با وحيد بيشتر باشه .من بعد از كمي تعارف رفتم كه از بيرون شام بخرم . تو راه همش فكر برگشتن بودم و دلم مي خواست گلييده شدن زنم رو ببينم.
زود شامو خريدم و برگشتم كه ديدم كسي تو سالن و پذيرايي نيست . صداي اب حموم ميومد . يه كم ديگه متوجه شدم كه شادي و وحيد توي اتاق خواب هستن اهسته جلو رفتم ديدم اووووففففف اووووووووف.... وحيد روي تختخواب به پهلو دراز كشيده و شادي هم تو بغلش و وحيد هم داره تلمبه ميزنه و با سينه هاي شادي هم همزمان با تلمبه زدن بازي مي كرد . كيرم راست راست شد . اومدم در حموم از قفل در نگاه كردم ديدم جوووون .... مهدي با دوتا دستاش از پشت شونه ها و موهاي سر شيوا رو گرفته ، و كيرش رو از عقب كرده تو كس زنم شيوا و داره تلمبه هاي ضربه ايي به داخل كوس شيوا مي زنه و جوري كه وقتي كيرش رو با ضربه تو كس زنم مي كرد برخورد رونهاي پاش با رونهاي پاي زنم شژصداي عجيبي مي داد . كون زنم رو كاملا در بر گرفته بود و به سمت كير خودش مي فشرد و زنم رو مي گاييد و مي گفت : "جوون.. مي كنمت .. جلوي شوهرت هم مي كنمت ...شيوا جووون" . مهدي خم شد روي شيوا در همون حالت و با دودست محكم سينه هاي زنم رو مي فشرد ، دقيقا مثل يك نفر كه روي اسب سوارشده و دار ه با سرعت به جلو مي تازه. در همين حال يكدفعه مهدي با يك حركت خيلي آروم آخرين ضربه رو تو كس زنم زد و نعره ايي كشيد. شيوا هم كه چشمهاشو از شدت لذت به هم نزديك كرده بود يك آهي كشيد . و گفت :" آب كيرت رو توي كسم خالي كن عزيزم" ...مهدي هم همونطور قوي زنم رو محكم به خودش فشار مي داد و دو طرف باسن بزرگ زنم رو محكم گرفته بود ، در حالي كه تمام آب اون كير وحشت ناك بزرگش رو توي كس زنم خالي مي كرد ، مي گفت : " ...چشم ...حتما ... تمومش رو توي كوس نازت مي ريزم ....آخ..." من هم داشتم صحنه گاييده شدن زنم رو مي ديدم ، كه با ديدن رگهاي دست و سينه ها و بدن لخت مهدي كه از شدت لذت گاييدن زنم داشتن بيرون مي زدن ، يك لحظه آبم با شدت تمام پاشيد توي شورتم و اونو خيس خيس كرد ...... چه حالي كردم ... اروم رفتم بيرون و بعد از 20 مين ، برگشتم خونه كه ديدم همه چي مرتبه . من هم به روي خودم نياوردم . الا ن يك ماه و اندي از اون ماجرا كي گذره و همچنان زنم رو ، مهدي مفصل مي كنه من هم لذت مي برم . البته خودم و به نفهميمي زدم ، شيوا هم اصلا نمي دونه من خبر دارم كه مهدي كون و كس زنم رو حسابي مي كنه
..........پا..............پاپا..........پاپايا..........يايا..................يايايايايا.....................پايا....... ................ن.
     
#115 | Posted: 10 Sep 2014 22:53

من و زنم مینا

با سلام ( داستان واقعی ولی مال خودم نیست در ضمن بعضی جا ها بخاطربا هیجان شدن یکمی انگولک شده )
مختصری توضیحاتدر باره اشنایی با زنم وبعد مسائل سکسی : من مهران هستم 27 سالمه کارمند مخابراتم که بعد از وقت اداری تو یه نمایشگاه مبل تخت و دکوراسیئن داخلی نمایندگی ترکیه کار می کنم یعنی یه جورایی نصاب هستم و مبل ها وسفارشات رو می بریم تو خونه ها نصب می کنیم و بر می گردیم هم از نمایشگاه پول می گیرم و هم سر و کارمون با ادمهای اعیان و پولدار هنگام نصب انعام خوبی می گیریم . یه بار که تو نمایشگاه بودم یه خانواده خیلی با کلاس اومدن نمایشگاه معلوم بود وضعشون توپه یه زن و مرد 40 و 45 ساله بودن با یه دختر 23 ساله که انصافا خیلی قیافه و اندام ماهی داشت من تو این فاصله که دوستم نمایشگاه رو به اونا نشون می داد یه کم سعی کردم نظر دختر رو بزنم با یک عالم سعی خولاصه یه نیمه لبخندی ازش گرفتم اینا بعد از خیلی فیس و افاده یه مبلمان با میز و گلدان ست یه کم وسایل دکوری خریدن که حدود 35 میلیونی می شد بعد از خرید نصف و داد و گفت بقیه رو هنگام تحویل می دم . من قرار شد فردا با دو تا کارگر که تو نمایشگاه بود بریم اونارو جابجا کنیم و بقیه پول و بگیرمو بیام خلاصه فردا شده من با کارگرا رفتیم کار گرا وسایلو جابجا می کردن منم می گفتم که اینجا بذار اونجا بذار اول فقط پدر خونه بود بعد یکم مادر با دخترش مینا اومدن بعد سلام واینا دیدم که مادر مانتوشو در اورد و روسربیشو باز کرد و با یه شلوار استرج سیاه و یه بلوز استین دار رفت رو ائنیکی مبلا نشست دختر هم رفته بود اشپز خونه و تو دید من نبود تا اینکه با یه سینی شربت اومد از اشپزخونه بیرون که من دیدم بله خوشکله یه تاپ یقه باز با یه شلوارلی تنش اندامش فوق سکسی بود یه کون یکم تپل دخترانه ای از این کون اسپرتی ها که ن زیاد گندست و نه کوچولو سینه هاشم 70 می شد اومد از ما پذیرایی کرد کار ما تموم شد پدر یه انعام خوب به ماداد و من کارگرارو رد کردم رفتن تا اینکه حساب کتابو بگیرمو برم نمایشگاه تو این فاصله من با یکم زرنگی اینا تو نستم یکمی توجه دختر رو بخودم جلب کنم سر صحبت و باز کردیم دانشجو ترم اخر IT کارشناسی بود و اسمش مینا بود من یکم از خودم و مخابرات و نمایشگاه گفتم تا اینکه تونستم شمار رو بگیرم .بعدا حساب کتاب پولارم کردیم و من رفتم نمایشگاه بعد اون روز تماس گرفتم حرف زدیم و کم کم با هم دوست شدیم بعد یه مدت قرار شد من از اون خاستگاری کنم کولی خخانوادم که بد جوری مذهبی بودن قبول نمی کردن تا اینکه بعد از اسرار من و یکم هم به خاطر وضع مالی اونا قبول کردن ما نامزد کردیم تو بحث های قبل نامزدی هم اولین چیزیکه ازم خاست این بود که اون به راحت گشتن عادت داره ونمی تونه محجب باشه منم قبول کردم .تو دوران نامزدی همیشه هر وقت با من می اومد بیرون لباسایی می پوشید که من خودم دهنم اب می افتاد چه برسه به بقیه مثلا تو خیابون یه مانتو کوتاه که نصف کونش دیده می شد یا با یه شلوار تنگ پاچه کوتاه یقه اکثر مانتو هاشم باز بود وقتی شالو مینداخت سرش با یکم خم شدن می شد خط سینشو تو خیابون هم دیدمن اولا سختم بود ولی کم کم عادت کردم و یواش یواش خوشم هم می اومد از اینکه همه تو خیابون به ما نگاه می کردن جا های شلوغ می دیدم که خیلی ها دسمالیش می کنن اونم به رو خدش نمی اورد انگار نه انگار بعدا فهمیدم که خوششم میاد یادمه یه بار که تو یه مرکز خرید 12 طبقه سوار اسانسور شدیم نوشته بود ظرفیت 5 نفر 3 نفر داخل بود با ما شد 5 که بعد ما 2 مرد دیگه هم اومد که 7 شدجا تنگ بود من پشتم به دیوار بود و مینا جلوم ایستاد بود رو به من مرد هم درست پشتش ایستاده بود مینا هم اون روز یه مانتو نازک تقریبا توری خیلی کوتاه که کونشو کاملا مشخص می کرد با یه شلوار از این شلوار دامنی های نازک پوشیده بود من یهو دیدم که مرد کامل از پشت چسبیده به مینا و سرشو کرد اونور که مثلا حواسش نیست تو 9 تبقه ای که ما می رفتیم کلا کون مینا تو بغل اون مرد بود یه بار هم تو یه مغازه لباس فروشی که فروشندش یه پسر 19 ساله بود به پسره گفتیم یه که یه ست شلوارک با تاب بالی ناف بده که مینا وقتی ورزش می کنه بپوشه پسره هم داد ولی گفت چون نخی هستن نمیشه پروب کرد زنم با یکم لاس زدن و اشوه اینا پسر رو راضی کرد تا پروب کنه زنم جلو من با پسره همچین حشری لاس میزد که من کیرم سیخ می شد چه برسه به اون لباسارو گرفت و رفت تو اتق پرو که تن کنه بعد یکم منو صدا کرد و گفت که برم تو رفتم گفت شلوارکه خوبه ولی تابه خیلی تنگه ست نیستند سایزشئن من اومدم و به پسر گفتم اصلا قبول نمی کرد می گفت امکان نداره رفتم تو یه بار دیگه نگاه کردم دیدم راسمیگه زنم تاب کوچیکه زنم گفت بگو باور نداره بیاد نگاه کنه من اولش شوکه شدم ولی گفتم هر چه بادا باد بذار بیاد ببینیم چی میشه پسر رو صدا زدم گفتم اقا بیا خودت نگاه کن اندازش ست نیست اومد جلو با یه یالا اومد جلو در درم باز کردم واسش وای خدا چی میدیدم زنم با یه شلوارک نخی ورزشی تنگ با یه تاب خیلیلییی تنگ جلو یه پسر ایستاده سوتین هم از رختاویز اویز بود تن مینا سوتین هم نبود نوک سینه هاش داشت از تاب می زد بیرون پسر با پور رویی گفت خانوم یه دور بزنید مینا هم با یه قری کونشو داد عقب تر و یه دور زد پسر خیلی پر رووو بود اومد جلو دست کرد پشت یق به شماره نگاه کرد و یه نگاه به شماره شلوار تو کمر نگاه کرد گفت خانوم سایزش یکی فقط عذر میخوام سایز سوتینتون چنده مینا هم با یه عشوه ای گفت 75 گفت خوب مشکل اینه دیگه این ماله سینه 60 هست شما باید ست دو شماره بزرگتر بردارید تا تابش اندازه باشه شلوارکم یکم بزرگتر میشه که زنم گفت نه نمی خوام میخام شلواره تنگ باشه پسره هم خوب داشت دید می زد بعد از یه عالمه بحث وجدل راضی شد تاب بزرگتر با اون شلوار بده تاب بزرگتر اورد و گفت خانوم اینو امتحان کن و ایستاد همونجا مینا یه نگاه به اون کرد ویه نگاه به من که یعنی بگم بره بیرون به پسره منم که دیگه داغ کرده بودم با اشاره چشم به مینا گفتم که بر گرده ورو به دیوار عوض کنه اونم زود برگشت و عوض کرد وای خدا زن من رو از پشت نیم تنش لخت لخت جلو یه مرد غریبه مینا هم یه نیمه نیمرخی شده بود که سینه هاش از بغل یه کم دیده می شد خلاصه اونارو خریدیمو اومدیم بیرون ..تو همون دوران نامزدی یادمه یه بار یکی از دوستای پدر زنم خونواده پدر زنمو همراه با ما دعوت کرده بود یه مهمونی مینا در باره مهمونی های اینا یه چیزایی به من گفت که مثلا مختلط بزن بکوب مشروب و .... اینا هست منم خیلی عادی برخورد کردم خلاصه اون شی رسید و من رفتم خونه پدر زنم تا از اونجا بریم مادر زنم هم تیپ زده بود هایکلاس یه تاب طوری که از زیر فقط رو سینه هاش استر داشت و بدن سفیدش زیر نور از دون دونهای لباس طوری می درخشید با یه دامن چسبان تا زانو با یه کفش پاشنه بلند کونشم که جا افتاده و قنبل دیگه چشم ادمو در می اورد بعد سلام و احوال پرسی مینا ازم پرسید چی بپوشم که من گفتم هر چی دوست داری یه شلوارک لی تا زانو با یه تاب صورتی یقه باز نشون داد که گفتم خوبه پوشید بعد هر دوشون مانتو رو پوشیدن دیقه دکمه هاشون نبستن و رفتن تو ماشین ما هم رفتیم تو راه تو چراق قرمز متوجه شدم که دوتا جون وایسادن کنار ما و به زنو مادرزنم چشم دوختن یکیشون با حشری خاص نگاه می کرد و کیرش و میمالید که یکم دیگه چراق سبز نمی شد ابشو میریخت رفتیم رسیدیم خونه دوست پدر زنم خونه ویلایی تو بالا شهر بود نگهبان در و باز کرد ولی گفت اقا شرمنده مهمون زیاد واسه ماشین جا نیست کنار خیابون پارک کن پارک کردیم اومدیم نگهبان که تو حیاط مارو راهنمایی می کرد چششو فقط دوخته بود به سینه های زنم که از رو تاب خوشکل دیده می شد رسیدیم تو سالن بعد یه کم خوش و بشو رقص دونفری رقص دسته جمعی یکی از دوستای زنم بهش گفت مینا جون امروز نمی خوای عربی برقصی مینا هم با یکم فیس و افتاد گفت نه خسته ام ولی اون زیاد اسرار کرد و مینا قبول کرد یه شال از اون شال رقص های عربی دادن بهش بست دور کمرش وسط خالی کردن و اهنگ عربی رو گذاشتن تقریبا یه 60 نفری مهمون بود تو خونه همه هم خانواده بودن اکثرا خر پول هایی مثل پدر زنم بودن که تقریبا 20 نفریشون مرد بود مینا یه چشمک به من زد و رفط وسط مینا جلو مردای غریبه همچین می رقصید و کونشو عربی می لرزوند که من سیخ کرده بودم چه برسه به مردای غریبه وقتی سینه هاشو می لرزوند تابش تا بالای ناف می اومد بالا یا وقتی خم میشد دستاشو میذاشت رو زانوش موهاشو مچرخوند از جلو نصف بیشتر سینه هاش از تاب می زد بیرون و از پشت یکمی از شرت و خط کونش هم دیده میشد بعد یه کم رقص عربی هم به مینا کف زدند و بازم اهنگ جاز گذاشتن تا همه به رقصند رقص که نه همه فقط با اهنگ داپس داپس با لا پایین می پریدن تو اون شولوغی ها دیدم که یه نفر هر از گاهی خودشو از پشت می چسبونه به زنم یکی از اون جونا که اونجا با من گرم صحبت بود و میشناخت که داماد فلانی هستم از دوران نامزدی گفتو گفت که ادم دلش میسوزه زن به این باهالی منتضر بمونی و نتونی باهاش سکس کنی او این حرفا که به من داشت مثلا یاد میداد که تو همین دوران نامزدی مینارو اپن کنم منم حواسم به مجلس بودو هرز گاهی یه اره خوب میشه یا از این حرفا می گفتم تا این که یه چیزی گفت که هوش از کلم پرید گفت اگه پایه ای طبقه بالا چندتا اتاق با چنتا جیگر اماده سکس داریم بریم بالا منم زود اکی دادمو یه بهونه واسه مینا اوردمو رفتم بالا پایین که چیزی نبود چه جیگرایی واسه سکس اورده بودن خداییش جیگرررر بودنا با یکیشون یه کم خوشو بش کردیم و رفتیم تو اتاق یه سکس عالی با هم کردیم یه نیم ساعت بعد من برگشتم پایین که یه صحنه دیدم که چشام چارتا شد یه مرد جون داشت با مینا دست تو دست اون یکی دست تو کمر مینا با هم میرقصیدن دیم خیر فقط اونا نیست پدر زنم با یه زن دیگه و مادر زنم بایه مرد دیگه دارن دانس میکنن منم زود با یکی اخت شدم و رفتم تو رقص دختر خوشگلی بود ولی اندامش مدادی لاغر بود تو رقص هی حواسم به زنم واون پسره بود پسر دستشو از کمر برده بود پایین و گذاشته بود سمت چپ باسن زنم و محکم گرفته بود گاهی هم که تاب مینا یکم میرفت بالا دستشو میذاشت تو کمر لخت مینا خلاصه اون شب تموم شدوهمه مهمونا رفتن ولی مارو نگه داشتن اخه صمیمیترین دوست صاحب مجلس وزنش پدر زن و مادرزن من بود موندیم بعد از این همه رقص که خسته شده بودیم و بازم گرسنه بودیم ساعتم 12.30 شب بود یه بار دیگه از همون شام اول وقت خوردیم تا صبح موندیم صبح کار گر خونشون صبحانرو تو الاچیق داخل باغ چیده بود صبحانه خوردیم زن اقا صمد دوست پدر زنم گفت برنامت چی اقا رضا (پدر زنم ) اونم گفت هر چی تو بگی گفت اقا صمد هم گفت که بریم ابتنی اونم قبول کرد و گفت ولی لباس نیاوردیم که گفت چند دست زنونه مردونه اضافه داریم که من دوقرونیم افتاد که بلهههه اینا میخوان مختلط بزنن به اب رفتیم لباس عوض کردیم و افتادیم تو اب بعد 5 دقیقه دیدم 3 تا خوشکل (زن ، مادرزن ،و زن صمد ) با شرت و سوتین دارن میان طرف اب شرت سوتسنی که تن نامزدم بود از اون پارچه ای های بندی بود که گره می زنن از بغل من با دیدن نامزد لختم جلو پدرزنم و صمد اقا ودیدن بدن لخت مادر زنم انتنم رفت هوا که مجبور شدم برم سمتی که عمقش بیشتر بود تا راست کردنم مشخص نشه وای که کون گنده مادر زنم و همسرم تو اب که خیس شده بود چه برقی می زد بعد یه کم شنا مینا گفت میرم اتاق بخار و از صمد که نزدیکش بود کمک خواست تا به کمک اون بره بالای لبه استخر صمد هم دستشو گذاشت رو باسن مینا و اونوبه طرف بالا حل داد بعد دید زورش نرسید هر دو دستشو گذاشت رو لپ های کون مینا و اونو بلند کرد نمیدونید چه صحنه ای بود یه مرد دستاشو گذاشته رو کون لخت زنم داره فشار میده زنم با اون هیکل نازش دیدم به زور رفت بالا لبه استخر و پاهاشو انداخت تو اب شرتش که خیس اب بود رفته بود لا پاش و تقریبا دیده نمیشد و سوتینش که رنگ کرمی صورتی تقریبا رنگ پوست بود بسیار نازک خیس که شده بود نوک سینه هاش کاملا دیده می شد خلاصه اون روزم تموم شد دوران نامزدی ما به همین منوال پیش می رفت من که از اول با نامزدم سکس از پشت داشتم کم کم راضیش کردم تا سکس کامل کنیم و من پردشو زدم و دیگه زنم اپن بود یاد مه یه بار داشتیم با هم تو اتاق مینا سکس میکردیم هیچکس هم تو خونه نبود که من متوجه صدای پا شدم هشرم خیلی زیاد بودمن رو پشت خوابده بودم ومینا داشت روم بالا پایین میکرد گفتم هرکی که باشه یه سره که نمیاد اینجا تا اون بیاد ما تموم کردیم که یهووو دیدم مادر زنم درو باز کرد و مارو دید هر سه مون هنگ کرده بودیم مینا داشت با اخ اوف بالا پایین می پرید که اون مارو تو این وضعیت دیدو یه ببخشید گفت و درو بست ما که خجالت کسیده بودیم شدید من حتی بدون خداحافظی خوردم بخودمو گموگور شدم یه هفته ای هم اون ورا پیدام نشد تا اینکه مینا که باهام تماس گرفته بود بهم گفت از مامان که واسه اون روز مذرت خواهی کرده اون اصلا سخت نگرفته و گفته که این مسائل عادی از این به وقت هر کلید اپارتمان اونور شهر و بهمون میده تا هر وقت خاستیم بریم اونجا من با شنیدن این حرفا دیگه کلی حال کرده بودم
     
#116 | Posted: 10 Sep 2014 23:16

سفر دوبی

سلام. این داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به اولین سفرم به دوبی که پارسال رفتم. اسم من بهنام هست و اسم زنم مرضیه. ما تقریبا سه سالی میشه ازدواج کرده بودیم که من اون موقع 27 و مرضیه 28 سالش بود. خب بدلیل اینکه ازم بزرگتر بود خانوادم مخالف بودن ولی هرجوری بود راضیشون کردمو .... بگذریم.
بهتر بریم سر اصل داستان. من 180 قد و 94 کیلو وزن دارم و تقریبا یک کم چاق و تپل هستم و سبزه و مرضیه 168 قدش و 73 کیلو وزنشه و سفید پوست و تپل مپلی و جذابه. با باسن گرد و سینه های نوک قهوه ای. موهای خرمایی و چشم های ناز پسر کش.سایز سوتینش 70 ولی خیلی خوش فرمه. من تو یک کارخونه خصوصی کار میکنم بعنوان مدیر فروش که اون سال قرار بود برای شرکت تو نمایشگاه دبی منو بفرستن برای جذب مشتری های خارجی و پولدار که چون متاهل بودم با درخواستم که همراهی خانمم بود موافقت کردن و ما سفر چند روزه خودمون رو به دبی شروع کردیم.
قبل سفر منو و مرضیه خیلی استرس داشتیم چون این اولین باری بود که میخواستیم خارج از کشور بریم. نمیدونستیم چجور جایی قراره بریم یا چجور لباس هایی باید با خودمون برداریم و از اینجور سوالات. فقط چون میدونستیم که اونجا گرمه مخصوصا خردادماه ( تاریخ سفرمون) بهتر تا میشه لباس خنک و سبک برداریم که رنگشون روشن باشه. من تا میشد تی شرت و آستین حلقه با دو سه تا شلوارک و یک دست کت شلوار برداشتم و مرضیه هم شلوارک و تاپ های خوشگلشو برداشت. داشتیم کم کم چمدون می بستیم که من به مرضیه گفتم عزیزم اونجا مگه نمیخوایم لب دریا بریم? شنیدم ساحل جمیرا دبی جای خیلی قشنگیه. مرضیه زودی خندید و گفت آره حتما حیف میشه تا دبی بریم و ساحل نریم. گفتم خب عزیزم پس مایو برای من بردار . دیدم یک مکث کوچیک کرد و گفت منم مایومو بردارم? دیدم داره با شیطنت میپرسه گفتم نه دیگه تو قرار نیست اونجا با مایو باشی. مرضیه دلخور شد گفت پس توام حق نداری با مایو باشی. چطوری تو نمیزاری من لخت بشم و غیرتی میشی ولی من باید ببینم شوهرم لخت شده با مایو? یک کم فکر کردم و در حالیکه نمیخواستم به روش بیارم که بدم نمیاد زنم لخت باشه لب ساحل بهش گفتم باشه توام بردار ولی اگه شلوغ باشه نه من نه تو حق پوشیدن مایو نداریم اگر خلوت باشه عیبی نداره. مرضیه کلی خوشحال شد و پرید بوسیدمو کلی قربون صدقم رفت و گفت فدای شوهر نازم بشم که اینقدر روشن فکره. تو دلم خیلی نگرام بودم. نمیدونستم عکس العملش چجوریه. نمیدونستم خودم باید چکار کنم بالاخره تصمیم گرفتم بیخیال غیرتم بشمو مثل خارجی ها اونجا رفتار بکنم.
بالاخره وقت سفر رسید و رفتیم دبی. اونجا بلافاصله تاکسی گرفتیم از توی فرودگاه و رفتیم یک هتل مناسب که زیاد هم گرون نباشه. وقتی رسیدیم توی مسیر من و مرضیه مدام بیرون و نگاه میگردیم و خیره شده بودیم به برج های سر به فلک کشیده و ماشین های خارجی مدل بالا که تو ایران حتی شبیهشون نیست. با خودم تو این فکر ها بودم که یهو دست مرضیه رو روی پام حس کردم و بهم گفت عزیزم اینجا واقعا معنی زندگی رو میفهمی. منم بغلش کردمو گفتم آره عزیزم اینجا همه چی یجور دیگه اس. زندگی نفس کشیدن راه رفتن حتی سکسمون. دیدم مرضیه لبهاش و گاز گرفت و اشاره کرد به راننده تاکسی که یواش دیونه ابروی ما رو بردی. خندیدم گفتم این یارو یا هندی هست یا پاکستانی در هر صورت فارسی نمیفهمه. دو مرتبه گرم صحبت شدیم که تاکسی جلوی یک هتل ایستاد و رفتیم داخل.
تا رسیدیم فوری لباس عوض کردیم و گفتم بریم ی چرخی دوربر بزنیم. مرضیه رو دیدم که داشت تو چمدون و میگشت ازم پرسید بهنام جان چی بپوشم گفتم هر جور راحتی من که میخوام با شلوارک و تیشرت بیام چون خیلی گرمه. دیدم مرضیه انگار از خدا خواسته تاپ و شلوارک مشکی که آورده بود و در آورد و گفت پس منم باهات ست میکنم. گفتم اول بپوش ببینم چجوری میشی خیلی تابلو نباشی بهم با عشوه گفت بهنااااااام اینجا دیگه گیر نده تو رو خدا. قبول کردم که با همون لباسهایی که خودش دوست داره بیاد ببینم چی میشه. شلوارک مشکیشو فقط برای من توی خونه میپوشید حتی جلوی پدر و برادرش خجالت میکشید چون کونش خیلی ضایع میزد بیرون جوری که همیشه کیرمو با پوشیدنش سفت میکرد. خیلی دوست داشتم ببینم عکس العمل غریبه ها وقتی زنمو تو این لباس میبینن چیه. از اتاق آمدیم بیرون و سوار آسانسور شدیم توی طبقات دیگه دو تا آقا با یک خانم که نمیدونم کجایی بودن سوار شدن. یکی از اون آقاها تا چشمش به مرضیه افتاد نگاهشو برد سمت کون خوش فرم و گرد زنم و داشت همینطوری نگاه میکرد. منم برای اینکه بیشتر حال کنه پشتمو کردم به اون و از توی آینه داشتم زیر چشمی میپاییدمش که دیدم مرضیه خودشو چسبوند به منو گفت عزیزم کجا بریم? فوری به خودم آمدمو گفتم بریم فروشگاه هاش ببینیم چی داره. توی راه مدام حواسم به مردهایی بود که کنار ما یا پشت ما راه میرفتن. توی دبی مثل مرضیه زیاد بود ولی من دلم میخواست جاهایی بریم که مردها بیشتر باشن و لذت دید زدن کون و اندام زنمو با همه تقسیم کنم.
کم کم پیاده رفتیم تا به یک فروشگاه بزرگ به نام انصار مول رسیدیم. خیلی بزرگ بود تقریبا شش طبقه بود که همه نوع کالا داشت. توی فروشگاه کسی زیاد حواسش به دیگران نبود و بیشتر همه به اجناس نگاه میکردن. منم مثل بقیه حواسم پرت قفسه ها بود که مرضیه بهم گفت بهنام جان من برم جای غرفه کفش ببینم چی دارن. منم قبول کردمو اون ازم دور شد.
میخواستم از دور ببینم زنم چقدر ناز با عشوه و لوند راه میره. خیلی زیبا بود. مثل یک پری دریایی کونش حرکت میداد و سعی میکرد حسابی عقده هایی که تو ایران براش جمع شده بود خالی کنه. منم داشتم غرفه ادکلن ها رو نگاهی مینداختمو و قیمت ها رو نگاه میکردم که یکدفعه متوجه شدم زنم نیست. دقت بیشتری کردم دیدم خم شده داره کفش هایی که انتخاب کرده یکی یکی پاش میکنه ببینه کدوم بهش میاد. یک فروشنده مرد هندی هم کنارش بود و با انگلیسی دست و پا شکسته با هم صحبت میکردند. مرد هندی خم شده بود و داشت کفش های اسپرتی که مرضیه انتخاب کرده بود دونه دونه پاش میکرد منم جوری ایستاده بودم که مرضیه منو نمیدید ولی فروشنده چرا. خب مهم نبود اونکه منو نمیشناخت. پاهای سفید و تپل مرضیه وقتی از تو کفش در میاورد با ناخن های لاک زده مشکی آدمو دیونه میکرد. مخصوصا واسه این هندی ها که دور و برشون همه سبزه و سیاه هستند. دیدم فروشنده به بهونه پا کردن کفش یک دستشو گذاشته رو ساق پای زنمو داره با دست دیگش ته کفش و فشار میده به پاشنه پاهاش. مرضیه هم انگار نه انگار که دست یک مرد غریبه رو پاهاشه. باورم نمیشد زنم که تا دیروز دست هیچ مردی جز من بهش نخورده بود الان انگار نه انگار که یک نفر داره با پاهاش حال میکنه. حواسم به فروشنده بود دیدم زیر چشمی داره پاهای سفید زنمو نگاه میکنه و خیره شده به رون های پاهاش و کس تپل پف کردش. خیلی دیدین این صحنه برام لذت داشت. مدام میشست جلوی پاهای مرضیه و کس و پاهای زنمو دید میزد. داشتم از اینکه زنم جلوم مالیده میشه کیف میکردم.دلم میخواست بدونم داره چی فکر میکنه. مطمنا داشت با خودش فکر میکرده چجوری میتونه قسمت های بالاتری رو بماله. بالاخره با انتخاب یک جفت کفش فروشنده مجبور شد بلند شه و بره پی مشتری های دیگش. بلافاصله رفتم جلو از مرضیه پرسیدم چی شد عزیزم چی خریدی? گفت یک جفت کفش راحتی واسه اینجا گرفتم. کلی برام ناز و عشوه آمد و رفتیم قسمت های دیگه فروشگاه....
یک چند ساعتی گذشت و تقریبا ساعت 10 شب بود که گرسنگی رومون فشار آورد قرار شد بریم چیزی بخوریم و بعدش برگردیم هتل. تمام مسیر فکرم جای اون فروشنده بود و اینکه کاش میدونست شوهر اون زنی که داشت پاهاشو میمالید داشت از دور نگاه میکرد و لذت میبرد. تو همین حال و هوا بودم که رسیدیم هتل و رفتیم داخل اتاق. خواستم برم دوش بگیرم که مرضیه گفت بهنام منم میام بشورم آخه خیلی خستم. گفتم باشه خوشگل خانم بریم تا یک حالی بهت بدم. نیشش باز شد و شرت و سوتین سفید تنش و در آورد و رفتیم دوتایی توی حموم. زیر آب همش شیطونی میکرد و با کیرم ور میرفت خب حق داشت آخه خیلی خوشحال بود آمدیم دوبی. شزوع کردم تن نازش و کفی کردن و لیف کشیدن که رسیدم به کس خوشگلش دستمو آروم کزدم لای پاش خودش شل کرد تا دستم راحت بره لاش و براش تمیز کنم. همش نگران بود کف بره توی کسش آخه میگه میسوزه برای همین منم مراقب بودم که اتفاقی نیافته. نوبت کون سفید گردش شد داشتم براش میشستم که بهش گفتم مرضیه یک سوال بپرسم??
گفت چی عزیزم بپرس? گفتم تو خودت میدونی چقدر کونت ناز و سکسی هست? وقتی راه میری همه حواسشون بهش جلب میشه برای همینه که توی ایران دلم نمیخواد لباس تنگ بپوشی. با شنیدن این حرف تعجب کرد و برگشت بهم نگاه کرد و گفت عزیییییزم تو اینجوری فکر میکنی من برای بهنام جونم فقط سکسی هستم و دلم میخواد اونو با کونم شهوتی کنم. یک کم خیالم راحت شد و فهمیدم متوجه نگاه حیز مردها نمیشه یا شاید خودش و میزنه به اون راه. زیر دوش کاملا شستمشو بعدش نوبت خودم بود که تنمو بشورم و رفتیم بیرون. اونشب یک سکس باهاش کردم. مرضیه از کون نمیزاره بکنمش میگه دردش بیشتر از لذتشه. ولی من خودم عاشق کون کردنم. واسه همین خیلی باهاش صحبت کردم که بزاره یواش یواش کونش و باز کنم ولی فایده ای نداشت به هیچ عنوان قبول نمیکرد. همیشه تو ذهنم آرزو داشتم یک مرد کیر کلفت کونش و برام باز کنه و زنمو کونی کنه تا دیگه راحت بشم ولی خب توی ایران نمیشد به کسی اعتماد کرد.
چند روزی گذشت و بالاخره قرار شد عصر یکی از روزها بریم ساحل جمیرا.
طبق قراری که باهم داشتیم مایو زیر تنمون کردیم و روش لباس پوشیده تر که اگر خلوت بود در بیاریم ولی اگر شلوغ بود با همون تیپ بشینیم.
ساعت تقریبا ساعت 4:30 بعد از ظهر بود که رسیدیم دم ساحل.من با یک نگاه دیدم تقریبا شلوغه. واسه همین با لباس رفتیم نشستیم تو ساحل. بلافاصله با مرضیه رفتیم توی آب. هوا خیلی گرم بود و داشتیم اذیت میشدیم. مخصوصا وقتی دور و برمون همه با مایو بودن. مزدهای خوش قیافه و خوشتیپ با خانم های زیبا و سکسی همه با مایو. وای چه حالی میداد نگاه کردنشون. دلم میخواست برم بین تمام اون زنها حسابی وول بخورم. مرضیه رو نگاش کردم دیدم با حسرت داره به زنهای تو آب نگاه میکنه و از اینکه نمیشد با مایو بشه کلافه بود. تصمیم گرفتم دلمو.بزنم به دریا و بزازم حسابی خودشو آزاد کنه. بهش گفتم عزیزم یک کمی شلوغ هست ولی چون اینجا همه با مایو شدن توام راحت باش. انگار منتظر چراغ سبز من بود. فوری لباس هاشو در آورد و منم لخت شدم باهم رفتیم توی آب. وای جای همه خالی چقدر لذت بخش بود. از آب چند دقیقه بغد آمدیم بیرون که آفتاب بگیریم مرضیه با مایو یک تیکش جوری راه میرفت که کیرم داشت از جا کنده میشد. دلم میخواست همون یک ذره لباس هم در بیاره تا همه ببینند چه کس و کون نازی زیرش قایم کرده. کنارم نشست و به شکم خوابید تا روغن بمالم روی تنش. منم چهرا زانو پیشش نشستمو شروع کردم به چرب کردن تنش. پشتش و تا کمر سریع چرب کردمو دستمو رسوندم روی پاهای سفید خوش فرمش. دور و برپون تقریبا شلوغ بود و هرکسی رد میشد ناخود آگاه نگاهی مینداخت به کون زنم. داشتم از شدت شهوت دیونه میشدم. زنم جلو اون همه آدم لخت با مایو دراز کشیده بود و منم داشتم کونش براش چرب میکردم. انگار معنای واقعی بی غیرتی و کسکشی رو حس میکردم و لذت میبردم. تمام پاهاشو چرب کردم و هرزگاهی انگشتمو زوی کسش میمالوندم و مرضیه هم که داشت حسابی حال میکرد داغ شده بود و هیچ چیز نمیگفت. منم دلم میخواست زنمو توی یک محیط عمومی شهوتی کنم ببینم چکار میکنه. چند دقیقه بعد چندمتر اون طرف تر یک جوان خوشتیپ سفید پوست که شبیه اروپایی بود دراز کشیده بود و برجستگی کیرش کاملا نمایان بود. دیدم مرضیه داره نگاه میکنه چشم از کیر پسره بر نمیداره. منم طبیعیش کردمو ماساژمو ادامه دادم تا اینکه تمام تنش تموم شد و کنارش دراز کشیدم. به شوخی گفتم مرضیه این یارو چرا سفت شده معلوم نیست. خندید و گفت نمیدونم حتما اندام زن ها رو دیده اینجوری شده. از فرصت استفاده کردمو گفتم هیچکدوم این زنها به اندازه زن خودم سکسی و کردنی نیستن پس اگه بلند شی تو رو ببینه احتمالا آبش بیاد. جفتمون زدیم زیر خنده ولی مرضیه حرفمو جدی نگرفت. خیلی دلم میخواست ادامه بدم حرق در مورد کیر اون پسره که دیگه نشد. چند دقیقه بعد مرضیه رو بلند کزدم که یالا پاشو برو توی آب وگرنه پوستت میسوزه و از این کس شعرها. گفتم من خستم همینجا دراز میکشم. اونم قبول کرد و پاشد. میخواستم زنمو بفرستم توی آب تا هرکسی که میخواد مخشو بزنه فکر کنه تنهاست و بره جلو ولی کسی نرفت. همه نگاهش میکردن. اون سینه های ناز خوردنیش که حالا فقط نوکش نوی سوتین بود نگاه مردها رو خیره کرده بود. داشتم حسابی کیف میکردم از اینکه زنمو لخت کردمو بقیه با اندام سکسیش حال میکنن دلم میخواست جلوم یک نفر بره سمت زنمو توی آب دستمالیش کنه ولی خب کسی زیاد حواسش به بقیه نبود..به هر حال اون روز هم گذشت و برگشتیم به هتل.
چند روزی به همین ترتیب گذشت و یک روز داشتم توی خیابون میگشتم که چشمم افتاد به یک مرکز ماساژ که کلی تبلیغات جالب و هجیب دور و برش بود . رفتم یک آماری بگیرم یک خانم کوچولو موچولو فیلیپینی قسمت پذیرش بود که نرخ های مختلف و بهم معرفی کرد. با روغن بی روغن با لوسوین بدن و... قیمت هاش معقول بود ولی چیزی که برام مهم بود اینه که چه کسی ماساژ میداد. ازش پرسیدم اونم جواب داد مردها رو خانم ماساژ میده زنها رو آقا. با شنیدن این حرف انگار دنیا رو بهم دادن. تجسم اینکه زنمو بدم جلوی چشمام یک مرد ماساژش بده با روغن لختش کنه و همه جاش دست بکشه چنان حشریم میکرد که دیگه به قیمت ها توجه نداشتمو بلافاصله برای شب وقت گرفتم. توی راه برگشت به هتل همش با خودم کلنجار میرفتم که نکنه مرضیه قبول نکنه تن لختشو به دست یک مرد اون هم جلو چشمای شوهرش بسپاره و اگر قبول نکرد چی بگم اگر قبول کرد چی بگم و فلان که دیدم جلوی درب اتاق رسیدم. آهسته درب و باز کردمو.رفتم داخل دیدم مرضیه خوابیده. منم لباس هامو عوض کردمو کنارش دراز کشیدم شروع کردم به مالوندش. دلم میخواست اول شهونیش کنم بعد اصل موضوع رو بهش بگم تا شانسم برای متقاعد کردنش بیشتر بشه. دلمو زدم به دریا و شروع کردم به مالوندن سینه هاش. کیرم یواش یواش سفت شده از پشت چسبیدم بهش اونم با ناز و عشوه منو پس میزد ولی من میدونستم که عاشق اینکاره که خودش بگه نه و من همش ادامه بدم. چند دقیقه که گذشت گفتم مرضیه جونم امشب برات یک سوپرایز دارم میخوام یک حالی بهت بدم. برگش نگام کرد و گفت چه سوپرایزی? گفتم عزیزم میدونم این چند روز خسته شدی و زیاد بهت خوش نگذشته واسه همین میبرمت ماساژ تایلندی تا حسابی به حال بیای.
دیدم چشمامش برق زد آخه زنم عاشق ماساژه. لبهامو بوسید و گفت مرسی عزیزم آره خیلی حال میده حتما خیلی گرونه اینجا نه? گفتم غصه پولشو نخور من فقط میخوام به تو خوش بگذره و دومرتبه بوسیدمش. جرات نکردم بهش بگم.یک مرد قراره تن نازشو بماله ماساژ بده با خودم گفتم تو عمل انجام شده قرار بگیره بهتره. نزدیک ساعت 8 شب شد که کم کم آماده شدیم بریم ماساژ. دیدم مرضیه یک شرت لامبادا قرمز پاش کرده که فقط لای کونشو پوشونده تمام کونش افتاده بیرون داشتم میمردم از شدت لذت و تصور اینکه تا یک ساعت دیگه این کون زیبا جلوم مالیده میشه و منم فقط نگاه میکنم زنم و چجوری میکنن. تو این فکر ها بودم که ازم پرسید لباسم قشنگه? گفتم آره عزیزم هر چی لختی تر باشه بهتره چون روغن دیگه چربش نمیکنه اگه جای تو بودم همون هم تنم نمیکردمو لخت میرفتم . خندید و گفت خیلی بی حیایی بهنام. منکه میدونستم ته دلش میخواد راحت راحت باشه و همون شرت نازک لا کونیش هم دربیاره ولی دیگه کشش ندادم. نمیخواستم از نقشم باخبر بشه. فوری یک تاکسی گرفتیم و رفتیم به محل ماساژ که براش رزرو کرده بودم. همون خانمی که صبح منو دیده بود دوباره جلوم سبز شد و با خوشرویی تعارفمون کرد که بریم داخل. ازم یکبار دیگه پرسید که هردوتا ماساژ میخواین که من گفتم نه فقط زنم و اون خانم ما رو راهنمایی کرد به انتهای سالن . ضربان قلبم داشت تندتر میشد آب دهنم خشک شده بود نمیدونستم عکس العمل مرضیه چیه وقتی ببینه یک مرد میاد سمتش و ازش میخواد لخت بشه و روی تخت دراز بکشه. فقط دعا میکردم خداکنه طرف بد قیافه و زشت نباشه که توی ذوق مرضیه و من بخوره. تا رسیدم دیدم سمت راست سالن یک آقایی با شلوارک و تیشرت سفید نشسته و با لبخند آمد سمتمون. باهامون دست داد و از من خواست که روی صندلی بشینم و به مرضیه گفت یک نفر از مردهای اونجا رو انتخاب کنه و بره پشت پرده و حاضر بشه. مرضیه که متوجه منظورش نشد رو به من کرد و گفت بهنام چی میگه این? گفتم هیچی عزیزم برو رو تخت پشت پرده دراز بکش تا یکی بیاد ماساژت بده من خودم انتخاب میکنم. با تعجب گفت نکنه بهنام این مردها میان برای ماساژ? من روم نمیشه خجالت میکشم ....که فوری حرفشو قطع کردمو گفتم از نظر من عیبی نداره.نگاه کردم به سه نفری که نشسته بودن یکیشون قد متوسطی داشت با موهای کوتاه مشکی پوست روشن بهش میخورد مال سمت های آسیای شرقی باشه ولی زیاد چشم بادومی نبود تیپش هم خوب بود بهش میخورد کیر کلفت و خوبی داشته باشه. انتخابش کردمو برگشتم به مرضیه که هنوز مات و مبهوت مونده بود گفتم میخوام بهت حال اساسی بدم و به قولم عمل کنم. منم ناراحت نمیشم چون این یارو که نظری بهت نداره روزی 20 تا زن ماساژ میده و براش طبیعیه. منم اینجا میشینم و تو ماساژ بگیر. میخواستم با این حرفها آرومش کنم که موفق شدم. دیدم با قدمهای آروم رفت سمت اتاق و من داشتم کون خوشگلشو دید میزدم که تا چند دقیقه دیگه در اختیار کس دیگه ای بود.زیر چشمی نگاه کردم به مردی که قرار بود ماساژور باشه دیدم داره هیکل واندام زنمو برانداز میکنه و یک لبخند شیطنت آمیزی هم زد. حدس زدم فکری تو کلش باید باشه ولی به روی خودم نیاوردم.

ادامه پست بعد
     
#117 | Posted: 10 Sep 2014 23:17

از شدت شهوت و استرس نمیتونستم بشینم میخواستم هرچه سریعتر شاهد گاییده شدن زنم باشم. دو دقیقه گذشت مرضیه صدام کرد رفتم پشت پرده دیدم واااای لباساشو در آورده با شرت لامباداش و سوتین نازش روی لبه تخت نشسته بهم گفت بهنام مطمنی ناراحت نمیشی? بوسیدمش و گفتم آره دیوونه خوبه خودم آوردمت اینجا. یک چشمک زدم.بهشو رفتم بیرون بلافاصله ماساژور رفت داخل. چند دقیقه گذشت کیرمو داشتم از رو شلوار میمالیدم. دلم میخواست ببینم تا کجا پیش رفتن. آروم رفتم پشت پرده طوری که مرضیه منو.نبینه. لبه پرده زدم کنار دیدم زنم به شکم خوابیده و سوتینشو آقای ماساژور از رخت آویز آویزون کرده داره پشت زنمو با روغن میماله. تا سرش و بالا آورد منو دید منم با اشاره بهش فهموندم که زنم نفهمه دارم نگاهش میکنم. دیدم خندید و ادامه ماساژ انجام داد. دستاشو از پشت گردن مرضیه میکشید تا پشت کمرش و انگشتهاشو یک ذره نیکرد زیر شرتش. صدای نفس های مرضیه رو میشنیدم. برام آشنا بود هر وقت تنشو میمالوندم صدای نفسهاش.همراه با آه و اوووه به گوشم میرسید. از اینکه زنم نسبت به یک.مرد دیگه همچین حسی داره کیف میکردم. حواسم رفت پیش مرده دیدم کیرسفت شدش کاملا از تو شلوارک نمایان و از اینکه من دارم کیرش میبینم در اون شرایط نمیترسید. انگار فهمیده بود منم بدم نمیاد. همین جسورترش میکردو حرکتهاشو با احساس بیشتری انجام میداد. ماساژ دست ها و پشت زنمو تموم کرد آمد پهلوی تخت و کف دستهاشو با زوغن مجددا چرب کرد و یکم ریخت روی باسن و پاهای مرضیه . یکم پشت رونهای پاشو ماساژ داد دستشو آروم میکشید روی کون زنم. کون مرضیه مثل ژله زیر دستاش تکون میخورد و زنم صداش در نمیامد. حس کردم داره حال میکنه که چیزی نمیگه. چند دقیقه کون زنمو مالوند برگشت بهم نگاه کرد و جوری که مرضیه متوجه نشه با دستش اشاره کرد به شرت لامبادای زنم . منم که منظورش فهمیدم بهش اکی دادم که درش بیاره. اونم از دو طرف شرت نازک زنم گرفت و آروم خواست دربیاره . چشمام داشت ازحدقه میزد بیرون مرضیه نه تنها مقاوت نکرد بلکه خودش یکم داد بالا که شرت راحتتر در بیاد. داشتم از شدت حشر میمردم. دستشو چرب کرد و کشید لای قاچ کون زنم. شروع کرد به مالوندن کس و کونش. دیگه شک نداشتم مرضیه همه جوره تسلیم اون شده و هرکاری میشه الان باهاش کرد. با دیدن این صحنه ماساژور تیشرت و شلوارکش و درآورد با یک شرت تنگ مشکی کنار تخت واستاد. دیگه برام قابل تحمل نبود دلم میخواست جنده منو جر بده. دلم میخواست کس زنمو پاره کنه. امد کنار تخت و جوری واستاد که کیرش مماس بشه با دست مرضیه همزمان داشت لای کون زنمو میمالوند. دیدم مرضیه داره خیلی آروم با انگشتهاش کیر یارو میماله و خودش زده به خواب. طفلک فکرش هم نمیکرد که من دارم نگاهش میکنم. تو چشمای مرده شهوت کاملا میدیدم. جامو یک ذره عوض کردم تا دید بهتری داشته باشم. دیدم داره انگشت وسطش میکنه توی کس زنمو همزمان انگشت اشارش میکنه تو کونش. برام جالب بود که مرضیه دردش نمیامد. شدت حرکت دستاشو بیشتر کرد دیگه به روغن نیازی نبود آب کس مرضیه تمتم دستشو خیس کرده بود. ماساژور برگشت نگام کرد ازم اجازه میخواس که بره روی تخت منم بهش اجازه دادم فقط ازش خواستم زنم نفهمه. اونم که منظور منو گرفت سر مرضیه رو به سمت دیوار چرخوند تا من بتونم بیام نزدیکتر. حالا دیگه من و مرضیه و یک مرد غریبه توی یک اتاق بودیم و زنم داشت عملا جلوی چشمام گاییده میشد. دیدم آقاهه شرتش درآورد و رفت روی تخت دوتا پاهاشو بغل پاهای زنم گذاشت و نشست رو پاهای مرضیه. حالا دیگه زنم با کون لختش زیر یک مرد غریبه خوابیده بود منم هیچ مشکلی نداشتم. حس کسکشی به معنای واقعی درک میکردم و برام گاییده شدن ناموسم لذت بخش شده بود.کیرش گنده بود و کاملا سفت شده بود. آماده سکس بود انگشتشو از کس زنم درآورد و آروم با دستاش لای کون مرضیه باز کرد و سر کیرش و گذاشت لب کسش. با این حرکت مرضیه تکون خورد تا خواستش برگرده من سریع آمدم بیرون که منو نبینه و خجالت بکشه همه نقشم خراب بسه. دل تو دلم نبود. دیدم دارن باهم یواش صحبت میکنن. فهمیدم از اینکه من بیرونم میترسه وگرنه بدش نمیاد گاییده بشه. چندبار صدام کرد و جواب ندادم. خواستم فکر کنه رفتم بیرون که خیالش راحت بشه. یواشکی از کنار پرده نگاه کردم دیدم به شکم خوابیده و هنوز پوزیشن خودشون حفظ کردن. با رفتن مجدد من به داخل آقاهه جرات بیشتری پیدا کرد و کیرش و نزدیک کون زنم کرد.آروم آروم سر کیرش و کرد تو..آروم آروم سر کیرش و کرد تو کس زنمو شروع به عقب جلو کردن کرد. دیگه داشتم ارضا میشدم. دیدن این صحنه فوق العاده برام حشری کننده بود. صدای شهوت زنمو میشنیدم که با هر تلمبه یارو بلندتر میشد. تمام کیرشو میکرد توی کس مرضیه جنده منو دوباره در میاورد. انصافا کیرش حرف نداشت. خوشگل و خوش فرم بود. دلم میخواست محکم و محکمتر بکنه. خیلی لذت داشت از اینکه میدیدم مردی که داره زنمو میکنه میدونه من شوهرشم و هیچی نمیگم. اونم سعی داشت احساس منو بیشتر کنه و با دستاش چندتا ضربه به کون زنم زد. تلمبه هاش تند تر شد و چند دقیقه بعد آبش ریخت روی کون و کمر مرضیه. فوری زدم بیرون تا نفهمه من شاهدکس دادنش به مرد غریبه بودم. چند دقیقه بعد دیدم مرضیه از اتاق آمد بیرون و کمی حول شده بود. خودم زدم به اون راه گفتم خوب بود ماساژش عزیزم? گفت آره فقط آخرهاش گرمم شده بود راستی تو کجا رفته بودی? منم جواب دادم حوصلم سر رفته بود رفتم پایین یک راهی برم. دیدم یک نفس راحتی کشید و گفت اگر حساب کردی بریم خونه که خیلی گرسنمه. منم قبول کردمو با تشکر از مردی که زنمو گایید رفتیم. دیگه احساس راحتی داشتم. دلم میخواست همش صحنه های سکسشونو جلوی چشمام بیارم. توی راه مدام افکار گوناگون به ذهنم میامد. ولی وقتی دیدم رفتار مرضیه باهام تغییر نکرده فهمیدم که یک حوس زودگذز براش بوده و قرار نیست کس دادن به بقیه رو زندگیموث تاثیر منفی بزاره. پایان
     
#118 | Posted: 10 Sep 2014 23:33

ضربدری ما با دوست دوره سربازی و همسرش

سلام دوستان
میخوام براتون از یک سکس بگم که شاید به عقیده بعضیهاتون غلط باشه ولی تمام این داستان عین حقیقت فقط فحش ندین چون هر کی یه عقیده ای داره.
من بابکم 32 سالمه و همسرم آناهیتا 24 سالشه. حدود 3 ساله ازدواج کردیم. من خیلی ادم حشری هستم و خیلی به سایت شهوانی سر میزدم و داستاناش رو می خوندم .تو این مدت خیلی به سکس ضربدری فکر می کردم و خیلی دلم میخواست امتحانش کنم ولی آناهیتا به هیچ عنوان قبول نمی کرد این قد اصرار کردم تا بالا خره راضی شد موقع سکسمون از سکسش با یه مرد دیگه برام بگه و منم کلی لذت می بردم . یه مدت گذشت و این برامون شده بود عادت ولی بازم آنا راضی به سکس واقعی ضربدری نمی شد . تا اینکه من تو نت یه دوست پیدا کردم که اونم متاهل بود و پایه ضربدری منتها اون خانومش راضی بود بعد از یه مدت حرف زدن تصمیم گرفتیم که با هم رفت و امد کنیم و یه جوری به سکس بکشونیمشون . من به آنا گفتم نادر دوست قدیمیم هست و دوران سربازی با هم بودیم و یه جورایی بهش گفتم که من و نادر خیلی با هم راحتیم و از سکس زنامون با هم حرف می زنیم اولش آنا خوشش نمیومد ولی بعد دیگه گیر نمی داد بهم تا اینکه با نادر قرار گذاشتیم که یه شب بیان خونه ما شهرستان. اونا هم با خانومش شیلا اومدن .من به آنا گفتم جلو نادرینا لباس راحت بپوشه اونم تو این قضیه زیاد مشکل نداشت. خلاصه نادرینا اومدن خیلی هم شوخ بودن واسه همین زود یخهامون آب شد و با هم گرم گرفتیم شیلا جونم یه لباس لختی پوشیده بود که حسابی حشریم می کرد .زنا که مشغول صحبت بودن بعد از شام من و نادر برنامه ریختیم که چطور شروع کنیم .قرار شد موقع خواب شروع کنیم برنامه رو .ساعت حدود 12 بود که رفتیم بخوابیم .من و آنا رفتیم تو اتاقمون نادر با شیلا هم رفتن تو اتاق بغلی ولی من در رو کامل نبستم تا رفتیم تو اتاق من شروع کردم به لباسهای آنا رو در اوردن یه دفه آنا گفت دیوونه هنوز بیدارن می فهمن منم گفتم عیبی نداره می خوام بفهمن سریع هر دو مون لخت شدیم من شروع کردم به کس انا رو خوردن حشر هر دو مون زده بود بال یه چن دیقیقه ای که کوسش رو خوردم آنا گفت بابک بکن توش منم کیمو هل دادم داخل کسش و شروع کردم محکم تلمبه زدن صداش از اتاق می رفت بیرون یه دفعه نادر هم که با شیلا هماهنگ کرده بودن اومدن لخت اومدن تو اتاق دیگه آنا تو یه عمل انجام شده قرار گرفته بود واسه همین همین جور به کس دادن ادامه داد . نادرم افتاد به جون کس شیلا حسابی می خورد صدای شیلا هم بلند شده بود. همین طور که من واسه آنا تلمبه می زدم نادر بعضی وقتا سینه های انا رو هم می مالید ولی انا هیچی نمی گفت . منم که دیدم الان موقشه به آنا گفتم عزیزم من برم تو آشپزخونه یه اب بخورم برگردم و سریع اومدن از اتاق بیرون که نادر ادامه بده نادرم نامردی نکردو رفته بود بین پاهای انا و شروع به خوردن کسش کرده بود آنا هم که تو اوج شهوت بود چیزی نگفته بود بعد از چند دقیقه اومدم دیدم به به نادر کرده تو کس آنا و محکم داره تلمبه می زنه انا هم داشت دیونه می شد و ناله می کرد شیلا هم داشت با کسش ور می رفت منم که داشتم از شدت شهوت دیونه می شدم رفتم سراغ کس شیلا جون. وای چه تعمی داشت حسابی کسشو می خوردم که شیلا گفت بابک جون بکن دارم می میرم منم کردم توش و شروع به تلمبه زدن کردم هر چهار تامون یه چند دقیقه ای تو اوج لذت بودیو که دیدم نادر میگه انا آبم داره می یاد انا هم گفت بریزش رو شکمم ولی نادر همش رو خالی کرد تو کس انا و دراز کشید روش منم داشتم دیونه میشدم از لذت . گفتم حالا که نادر ریخته تو کس زنم منم باید بریزم واسه همین وقتی ارضا شدم همه ابمو ریختم تو کس شیلا. بعد از اون دیگه هیچ وقت انا هیتا مخالفت نکرد و یه چند باره دیگه با هم سکس ضربدری داشتیم.
     
صفحه  صفحه 12 از 12:  « پیشین  1  2  3  ...  10  11  12 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.