| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای ضربدری

صفحه  صفحه 3 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  16  17  18  19  20  پسین »  
#21 | Posted: 4 Jul 2011 17:31
نيما و غزاله و سارا ( مهموني )

من نيما هستم 23 ساله دانشجوي مهندسي مکانيک و البته شغل آزاد تجارت. من با يک دختري پارسال دوست بودم بنام غزاله. ما هر دومون عاشقه سکس بوديم و حسابي همديگرو ارضا مي کرديم.ما هر دومون عاشقه اين بوديم که تو سکسمون يه دختر پسر ديگه هم با ما باشن واسه همين بعضي وقتا هنگام سکس همديگه رو جايه دوستايه ديگمون جا مي زديم.و اما بريم سر اصل ماجرا.
يکي از دوستايه غزاله تهران دانشجو بود و خونه گرفته بود بنام سارا. دختر خيلي شيطوني بود و معلوم بود اهل حاله.غزاله بعضي وقتا از دانشگاه مي رفت خونه سارا چون خونش به دانشگاه نزديک بود اونا با هم شيطوني هم مي کردن در حد انگولک ولي زياد نه.شوخي زياد مي کردن.غزاله چند بار به من پيشنهاد داده بود تا از سارا دوست پسرش به عنوان اون زوج سکسي استفاده کنيم . ماجرا از اينجا شروع شد که ما به يک مهموني تو پاسداران دعوت شديم.چهارتائي رفتيم جاتون خالي مهموني باحالي بود.راستي اسم دوست پسر سارا رامين بود. خلاصه وقتي رسيديم ديديم همه چي رديف مشروب و خلاصه همه چي البته ما فقط اهل مشروب بوديم . همه تو حال بودن صداي موزيک دي جي هم خيلي زياد بود دختر پسرا تو هم مي لوليدن. غزاله يه تاپ خيلي باز پوشيده بود که سينه هاش حسابي معلوم بودو خيلي از پسراي تو مهموني تو کفش بودن . سارا هم يه پيرهن پوشيده بود که خيلي کوتاه بود شايد فقط يه وجب پائين کونش.
در حال رقصيدن بوديم که غزاله با اشاره سارا و رامين و به من نشون داد معلوم بود که حسابي مستن سارا دستاشو حلقه کرده بود دوره کردن رامين و داشت لباشو مي خورد و همين کارش باعث شده بود که پيرهن کوتاهش بالا بره و حالا مي شد شرت مشکي لامبادائي که پاش بود و به راحتي ديد.من با ديدن اين صحنه خيلي سريع راست کردم بطوري که غزاله هم سريعا متوجه اين موضوع شد. تو همون موقع ها بود که من ديدم رامين موبايلشو برداشتو رفت سمت حياط منم که ديدم سارا حسابي حالش خرابه به غزاله کفتم الان وقتشه برو سراغ رامين.منم رفتم به سارا گفتم غزال رفت با موبايل رامين زنگ بزنه بيا با هم برقصيم. سارا هم از خدا خواسته قبول کرد چون همه بچه هاي گروهشون از من بخاطره تيپ و وضعيت مالي خوبم خوششون ميومد. شروع کرديم به رقص به سارا گفتم دوست نداري با من مثل رامين برقصي سارا تو چشماي من نگاه کرد و گفت يعني چي؟ گفتم خيلي دوست دارم مزه لباتو بچشم راستش وقتي داشتي با رامين مي رقصيدي تا چشام به شرت لامبادات افتاد يه جوري شدم. سارا گفت نيما خيلي هيزي. همين جوري که داشتيم حرف ميزديم من يواش يواش دستمو بردم پشت کمرشو گرفتم و شروع کردم به ماليدن کمرش بهش گفتم دوست دارم موقع رقص تو چشام نگاه کني اونم همين کارو کرد و دو دقيقه بيشتر دووم نياورد چون من لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به لب گرفتن حسابي داغ شده بود و حالا ديگه سارا منو ول نميکرد.سريع يه فکري بسرم زد مونا صاحب مهموني و پيدا کردم بهش گفتم سارا حالش خوب نيست ميشه ما بريم تو اطاقت اونم سريع ما رو به سمت اطاقش که طبقه بالا بود راهنمائي کرد ( خونشون دوبلکس بود )به من کليد اطاقو داد و گفت مي خواين بياين بيرون حتماً درو قفل کنيد چون ما همه وسايلامونو تو اين اطاق گذاشتيم منم ديدم اين طوري نميشه بهش گفتم مونا تو از بيرون درو قفل کن برو کليدو بده به غزاله که اونم بياد بالا بهشم بگو همه چي رديفه فقط دعا دعا مي کردم که غزاله متوجه جريان بشه و يه دفعه نياد تو. به محض اينکه مونا رفت سارا پرسيد چرا کليدو خودت نگرفتي بهش گفتم اينطوري بهتره شک نمي کنن. گفت اگه غزال بياد چي؟ گفتم غزال که غريبه نيست. ديگه نذاشتم که ادامه بده لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به خوردن لبش دستمو گذاشتم روي پاهاشو شروع کردم به ماليدن دستام همينجوري کار مي کردن مي دونستم وقت زيادي ندارم واسه همين يه دستمو گذاشتم روي سينش و اون يکي رو روي کسش. ديگه نالش در اومده بود دستمو از زير شورتش بردم زيرو شروع کردم به ماليدن کسش خيس خيس بود . با دندونم بنداي پيرهنشو گرفتمو کشيدم رو بازوهاش خودش طاقت نياوردو سريع دستاشو از تو بندها آزاد کرد منم سريع شروع کردم به خوردن سينه هاش همين طور که داشتم مي خوردم يهو صداي در اومد جفتمون از ترس سکته کرديم ديدم غزال . اومد تو و رو به سارا گفت چقدر حالت بده مونا بهم گفت نمي توني رو پاهات واستي. يه چشمک به من زد و گفت خوب غزال جون نيما ماله تو ببينم چي بلدي؟ منم سريع رفتم لاي پاي سارا رو باز کردمو رفتم پائين با يه دست شورتشو زدم کنارو با يه دست ديگه لاي کسشو باز کردمو شروع کردم به خوردن کس سارا. عجب کسي داشت مثل غزال تميزو بي مو.سارا بدبخت هنوز نمي دونست چه اتفاقي افتاده در حالي که همش اه و ناله مي کرد فقط به غزال نگاه مي کرد معلوم بود که هنور باورش نشده که غزال به اين راحتي منو اونو به حال هم رها کرده. ديدم اينطوريا يخ سارا باز نمي شه رفتم سمته غزال يه لب ازش گرفتمو دستشو گذاشتم روي کيرم غزال نشست زمين و با يه دست موهاشو که باز بودن جمع کردو انداخت يه طرف گردنش و با دست ديگه کمربند و دگمه هامو بازکرد در عرض چند لحظه ديدم همه کيرم تو دهنشه و داره ساک ميزنه. به غزال گفتم اجازه مي دي يه حال مشتي به دوستت بدم غزاله با لبخندي که بهم زد اجازه رو صادر کرد. رفتم سمت سارا اون بلند شدو رو به غزال گفت منم اجازه دارم غزال گفت اگه تو هم رامينو بدي به من آره. سارا مثل هنرپيشه هاي فيلماي پورنو نشست لبه تخت با يه دست با کسش بازي مي کرد وبا يه دست کير منو که بين دو تا پاش واستاده بودم گرفت و کرد تو دهنش. غزال و تو آينه ميز توالت پشت سرم مي ديدم که شلوارشو باز کردو تا زانو کشيدش پائين دستشو کرد تو شورتش و شروع کرد به مالوندن. وقتي ديدم سارا حسابي ساک زد و کيرم خيس خيس از آب دهنش بلندش کردمو برش گردوندم چهار دست و پا رو تخت از پشت لاي پاش و باز کردمو کيرمو گذاشتم توش. سارا يه جيغ کوچکم زدو گفت غزال خوش بحالت با چي حال مي کني. منم ديگه داشتم با تمام توان تلمبه مي زدم صداي سارا و غزاله تمام اطاق و پر کرده بود غزاله ديگه نتونست تحمل کنه شلوار و شورتشو کامل در اورد اومد رو تخت جلوي سارا لاي پاش و باز کرد موهاي سارا رو کشيدو سرشو اورد بالا و يه لب وحشيانه ازش گرفت بعد همون طوري که موهاشو ميکشيد سرش و حول داد سمت کس خودش. سارا شروع کرد به خوردن کس غزال و منم که داشتم سارا رو مي کردم. بعدحدود يه نيم ساعتي ديگه غزال يک بار و سارا سه مرتبه ارضا شده بودن که غزال گفت نيما بسه بزار آبت بياد رامين تنهاست زشته من از سارا که حالا رو تخت خوابيده بودو پاهاش رو دوش من بود و سينه هاش دهن غزال يه لب گرفتم و کيرم و کشيدم بيرون اونا دو تائي اومدن لبه تختو شروع کردن به ساک زدن کير من که دم تخت سر پا واستاده بودم. بعده يه تقريباً ده دقيقه خوردن من ارضا شدم و همه آمو ريختم تو دهن غزال و سارا. همونطوري از هم لب گرفتيمو شروع کرديم به پوشيدن لباسامون . از اون شب به بعد ما خيلي با هم سکس داشتيم من و غرال و سارا و رامين تا وقتي که هر 4 با هم بوديم مشکلي نبود ولي وقتي من فهميدم که غزال با رامين و دوستاش بدون من با هم سکس داشتن منو غزال با هم کات کرديم چون به پيشنهاد خود غزال ما با هم قرار گذاشته بوديم که بدون هم با کسي سکس نداشته باشيم .

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#22 | Posted: 18 Jul 2011 11:55
نقشه يه ضربدري با زنم

اميرم ٣٢سالمه زنمم٢٩سالشه ٦ساله كه باهم زندگي ميكنيم جفتمون عاشق سكسيم دوران نامزديم هر شب اونجا بودم و هر شب از كون باهم سكس داشتيم هميشه لباساي باز ميپوشيد با يه شلوارك جذب از بس از كون كرده بودمش كون الناز گنده شده بود ولي خيلي خوش فرم شده بود جوري كه با ديدنش كيرم راست ميشد.سانازو مهناز خواهر زنامن كه اولي ٣٤دوميم٢٤ سالشه.ساناز قبل از ما ازدواج كرده بود
ولي مهناز ٤ساله كه عروسي كرده.دوران نامزدي هميشه وقتي ميرفتم خونشون زنم خودشو جلو خواهراش بهم ميچسبوند از هم لب ميگرفتيم همديگرو ميماليديم جوري كه حشري ميشديمو ميرفتيم تو اطاق واسه سكس.از همون وقتا من از مهناز خيلي خوشم ميومد نسبت به سنش خيلي درشت بود قد بلند بدن تو پر سينه هاي سفتو بزرگ با يه كونه هميشه قنبلو كردني خيلي دوست داشتم بكنمش.وقتي باهم شوخي ميكرديم سعي ميكردم سينه ها با كونشو دسمالي كنم اونم از رو بچگي نميفهميد.داستان از اونجا شروع شد كه ٤سال پيش با يه بچه پولدار كه از فاميلاشون بود نامزد كرد ساسان همسن مهناز بودو من خوب ميشناختمش از اون بچه هايي بود كه ساعت ٩شب باخوردن شيري كه ماميش واسش مياورد ميخابيد.خلاصه قاقه قاق بود هميشه سوژش ميكردم ولي باباش خيلي بهش حال داده بودو همه چيش فراهم بود.يه چند ماهي كه از نامزديشون گزشت خانمم بهم گفت ساسان هنوز مهنازو دستماليم نكرده چون زنم خيلي حشري بود همه سكسامونو واسه خواهراش تعريف ميكرد مهنازم خيلي به حرفاي زنم گوش ميكرد به همين خاطر با الي يعني زنم راحت بود بهش گفته بود كه ساسان اصلا تو اين باغا نيست هر كاريم ميكنه يارو اصلا نميفهمه لباساي باز،آرايش زيادو ايجاد حس شهوتم حاليش نميشه.اينو كه از زنم شنيدم گفتم الي مگه ميشه مردي نسبت به مهناز با اون هيكل سكسي كه داره هيچ حسي نداشته باشه؟اگه من جاش بودم هر روز دوبار از اون كون خوشگلش ميكردمش.يدفه زنم دست زد به كير راست شدمو گفت نكنه تو تو كف مهنازي يني كون مهنازو بيشتر از كونه من دوست داري؟آخه نامزد كه بوديم روزي يه بار از كون ميكرديم.همينجور كيرمو تو دستاش ميماليدو گفت امير ميخام يه كاري واسه مهناز كنم دلم خيلي واسش ميسوزه ديروز وقتي واسش تعريف كردم چجوري منو تو استخر باغ بدونه اينكه بابات اينا بفهمن از كون كردي آب از دهن مهناز راافتاد منو ميماليد بدجور حشري شده بود چكار كنم كه ساسانو بياره تو خط؟منم كه ديگه از شق داشتم ميتركيدم گفتم قربون خودم برم كه هر شب دوست داره زنش زيرش حال كنه،بعد كشيدمش سمته خودمو شروع كردم به لب گرفتنو ماليدن سينه هاش الي سريع شل شدو كيرمو دراوردو حسابي واسش ساك زد ديگه داشت آبم ميومد كه خابوندمش رو مبلو كردم تو كسش داشتم تلمبه هامو به ياد خواهرش تند ميكردم كه انگار فهميد به چي فكر ميكنم.يدفه گفت جون اميرم كاش مهنازو مياوردم لذت اين كيره كلفتو با هم تقسيم ميكرديم ساسانم ميديدو ياد ميگرفت.اينارو كه شنيدم كيرمو دراوردم آبمو با فشار تو دهن زنم خالي كردم همشو خوردو پلو هم دراز كشيديم كيرم هنوز راست بود گفتم الي من يه فكري دارم ميخاي تو با ساسان در اين مورد حرف بزن چون اون دوتا خيلي با هم تعارف دارن.زنم گفت اخه چي بهش بگم كه حاليش كنم؟گفتم نميدونم يكم باهاش راحتتر شو يا به شوخي حاليش كن.گفت فكر بدي نيست دعوتشون كنيم باغ؟گفتم حرفي نيست ولي چكار كنيم كه باحامون راحت بشه؟گفت با مهناز هماهنگ ميكنم لباساي باز بپوشه سر شوخيو لبوليسرو باز كنه.گفتم خوبه ولي توام لباساي باز بپوش جوري كه سينه هاتو كونتو خوب بتونه ديد بزنه خودتو بهش نزديك كن تا بتونه بدن خوشگلتو لمس كنه.الناز با يه صداي شهوتي گفت يني تو ناراحت نميشي باحاش شوخي كنمو خودمو بمالم بهش؟سريع گفتم من اونجا ميام جلوشون ازت لب ميگيرمو ازپشت سينه هاتو ميگيرمو با هم ميرقصيم تا بفهمه فقط مال مني فقط حس سكسو بهش منتقل ميكنيم،مهنازم مياريم وسطو دوتايي جلو ساسان تاحد حشر باهاش ور ميريم.گفت واي امير جونم خيلي خوبي مهناز خيلي خوشحال ميشه.راستي امير اگه ديدم كه ساسان فرقي نكرد ميخام مهنازو اون وسط لختش كنم تا جلوش از كون بكنيش خوبه؟من كه خيلي خر كيف شدم بروم نياوردمو گفتم شايد از اين كار ناراحت بشه ولي ميخام بياريش وسطو با كيرش ور بري؟زنم گفت نه امير اخه دوست ندارم تورو ناراحت كنم.گفتم نه عزيزم همين كه بهم اعتماد داري منم بهت دارمو جفتمون ميدونيم اين كارو داريم واسه ادامه زندگيشون ميكنيم.خلاصه تا صبح دوبار زنمو كردمو برنامرو باهم چك كرديم قرار شد مهنازم در جريان بزاره تا واسه آخره هفته آماده بشه.ادامه دارد...

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#23 | Posted: 24 Oct 2011 20:02
قسمت اول

ماجرا از اونجایی شروع شد که یه روز به علت سر درد شدیدی که داشتم 3 ساعت زودتر اومدم خونه.چون واقعا نمیتونستم تو اداره بمونم.رییسمون هم که واقعا مرد خوبی بود وقتی متوجه شد حالم خوب نیست بهم اجازه داد تا کمی زودتر برم خونه و استراحت کنم.وقتی رسیدم خونه چون کلید داشتم در نزدم و با کلید خودم وارد خونه شدم که دیدم شیرین(زنم)با رویا زن همسایه طبقه بالا یا میشه گفت تنها همسایمون(چون خونه ما یه آپارتمان دوطبقه بود)دارن تو پذیرایی از میکنن.رویا و شیرین که هر دوتاشون لخت لخت بودن داشتن جلو من با هم ور میرفتن و اونقدر تو هم بودن که متوجه اومدن من به خونه نشده بودن.من که دیدم با دیدن این صحنه ها نه تنها سر دردم خوب شده بلکه کیرمم یواش یواش داره جون میگیره مشغول نگاه کردن به شیرین و رویا شدم.رویا با اون کس تپلش پشت به من بود و داشت کس شیرین رو میخورد و شیرین که معلوم بود بدجور تو حاله داشت یه چیزایی میگفت که من نمیتونسم هزمش کنم.داشت به رویا میگفت محکم بخور.کیر امید(من)تو کست.دوس دارم امید جلو من بکنتت.رویا هم با آب و تاب میگفت آخ جون کیر امید جون رو بخورم من.بماله رو سینه هام.بعد گفت ولی کیر آرش جون چی حیف اون نیست بمونه؟
شیرین هم با یه آهی گفت زحمت اونم من میکشم.اونم بکن تو کس من.من که دیگه حالم و کارام دست خودم نبود بدون اینکه خودم بفهمم پیرهنم و شلوارم رو در آورده بودم و کیرم رو هم داشتم میمالیدم.دیگه طاقت نیاوردم و آهسته به اونا نزدیک شدم شیرین که یه سایه دیده بود یه جیغی کشید بعد که دید منم با ترس گفت امید تویی؟پس چرا زود اومدی؟برو بیرون تا رویا لباس بپوشه.روبا هم با دیدن من یه دستش رو گذاشته بود رو کسش و یه دستش هم رو سینه هاش بود.منم با یه حال خماری گفتم همه ی حرفاتونو شنیدیم.شیرین گفت شنیدی که شنیدی.برو بیرون.گفتم شنیدم که میگفتی کیر امید تو کس رویا کیر آرشم تو کس من.حالا من کس میخوام.با این حرفا هر دوشون یکم شل شدن ولی باز مقاومت میکردن.حالا میفهمیدم دلیل کارهای اونا چی بود یه شیشه مشروب تو خونه بود که حالا نصف شده بود و یه فیلم سوپر ضربدری که من آورده بودم تو دی وی دی در حال پخش بود.منم که معلوم بود از این فیلم خوشم میاد ولی از ترس شیرین چیزی نگفته بودم و گذاشته بودم تو کمد سیدی های مخصوص.من نشستم پیش رویا خانوم و شروع کردم باهاش بازی کردم که دیدم شیرین هاج و واج داره مارو نگاه میکنه.منم رو کردم بهش و گفتم تو کیر آرش رو میخواستی برو به اون بده.من نمیکنمت.رویا هم دیگه داشت با من راه میومد.شروع کردیم به لب گرفتن عجب لبایی داشت بیشرف.حالم خراب بود واسه همین لفتش ندادم و یه تف رو کیر مبارک و کردم تو کسش.واقعا حال میده جلو زنت یکی دیگرو بکنی.اونقدر کسش رو کردم و قربون صدقش رفتم که هم اون ارضا شد هم من.وقتی ابم رو ریختم رو شیکمش شیرین با حرص گفت پس من چی.منم به علامت تاسف شونه هامو انداخم بالا.شیرین کم مونده بود گریه کنه.رویا و من اونقدر خوردیمش تا ارضا شد.سر درد منم واقعا خوب شده بود.رویا رو به من گفت آقا امید کیرتو کردی تو کسم ولی آرش چی؟اون اصلا راضی نمیشه که اینکارو بکنیم.یکم فکر کردیم بعد تصمیم گرفتیم که یه شب رویا اینا رو شام دعوت کنیم و موضوع رو بعد از مست شدن آرش بهش بگیم.روز مهمونی هم 5 شنبه شب شد یعنی دوروز دیگه.
     
#24 | Posted: 30 Oct 2011 11:49
قسمت دوم


روز مهمونی فرا رسید بعد از خوردن یه شام مفصل آرش موضوع شام رو ازمون پرسید که منم گفتم خواستیم دور هم باشیم بد کردیم؟
که آرشم گفت نه خوب کاری کردین ما هم فامیل درست و حسابی نداریم حوصلمون سر میره.
نشستیم پای مشروب رویا بهم گفته بود که ارش میخوره ولی بعد از 3 پیک دیگه قاطی میکنه.شیرین و رویا با اینکه روسری سرشون بود ولی گردشون و سینشون معلوم بود.البته بیشتر از همه شیرین که حتی خط سینش هم معلوم بود و وقتی به طرف آرش خم میشد میشد دید که آرش به دیدن سینه های بزرگ شیرین کیرش حرکت نمیکنه.ساعت 9 بود که شروع کردیم به خوردن مشروب و منم پیشنهاد دیدن فیلم دادم.البته نه فیلم سوپر.تقیبا نیمه سوپر بود.آرش وسط کار خواست بره کنار که من با کلی اصرار گفتم که هممون با همیم در ضمن نترس اگه حالت خراب بشه خونتون که دور نیست 2 تا پله رو که میتونی بری.اونم قبول کرد.فیلم که تموم شد ارش که معلوم بود یه طوریش میشه گفت ما که از این فیلم چیزی سر در نیاوردیم.خوبشو داری بنداز نیگا کنیم اگرم نه که من برم بیارم.معلوم بود حال آرش دست خودش نیست.رفتم سی دی رو آوردم و پلی کردم.یکم که گذش حال هممون خراب بود حتی خود من.من و آرش بدجور ضایع کیرامون رو میمالیدیم.شیرین و رویا هم دست کمی از ما نداشتن.هر چهارتامون مست بود و سر خوش.آرش گفت خوش بحالشون ببین تو زندگی چقدر تنوع دارن.ما هم تا آخر عمر باید با این کس بسوزیم و بسازیم.خوب این زنا هم گناه دارن اینا هم از ما خسته میشن.با این حرفای آرش من واقعا حشری شده بودم.اون میگفت و من بیشتر کیرم رو میمالیدم.که منم رو کردم به آرش گفتم میخوای ما هم این تجربرو بکنیم که اونم گفت من از خدامه ولی فکر نکنم زنامون راضی بشن.منم با کمال پر رویی گفتم تو از کجا میدونی شاید من بتونم راضیشون کنم اونم گفت تو این کار رو بکن منم زنم رو راضی میکنم از کون بهت بده من دیگه داشتم میترکیدیم.گفتم حتما گفت صد در صد.منم پا شدم رفتم طرف رویا و شروع کردم به لخت کردنش.به آرش هم گفتم راضی کردن شیرین هم با تو.و من مشغول کار خودم شدم و رویا رو کامل لخت کردم خودمم لخت شدم و افتادم به جونش.همچین کس رویا رو میخوردم که دادش در اومده بود.نیگاه کردم دیدم آرش داره هاج و واج مارو نیگاه میکنه به شیرین اشاره کردم که اون شروع کنه.شیرین هم پیرهنش رو تا نصفه پایین کشیده بود و سینه هاش افتاده بودن بیرون.رفت و جلو آرش زانو زد و کیر آرش رو از شلوار در آورد و شروع کرد به خوردنش.رویا هم داشت زیر دست من جون میداد.نگاه کردم به ارش اینا دیدم شیرین نشسته بغل ارش و ارش هم داره سینه هاشو حسابی میخوره و با دستاش هم داره دامن شیرین رو میکشه پایین.شیرین هم کیر ارش رو با دستش میماله و داره ناله میکنه.از جلو کس رویا بلند شدم و کیرم رو کردم به دهنش تا واسم بخوره.اون داشت کیرمو میخورد و منم داشتم سکس زنم و ارش رو نیگاه میکردم.حالا شیرین نشسته بود رو دهن ارش و ارش داشت کسش رو واسش میخورد.شیرین هم هرچی زور داشت کسش رو به دهن ارش فشار میداد.من که با دیدن این صحنه ها درجه حشرم رو هزار بود رویا که به کمر خوابیده بود رو پاهاش رو باز کردم و کیرم رو با تمام وجود کردم تو کس زن کسی که داشت با زنم سکس میکرد.رویا چنان جیغی کشید که نگو.همینطور داشتم تلنبه میزدم که دیدمشیرین بدجور صدا میده نگاه کردم دیدم شیرین نشسته تو بغل ارش و کیر ارش هم داره تو کسش میره.البته چون ارش نشسته بود و شیرین بغلش بود ارش نمیتونست کاری بکنه و شیرین خودش بالا پایین میرفت.هر از گاهی ارش سینه ی شیری رو میلیسید.رویا داشت هزیون میگفت و قربون صدقم میرفت.منم در حین تلنبه زدن ازش یه لب اساسی میگرفتم و سینه هاشو میخوردم.من که از این حالت خسته شده بودم رویا رو بلندش کردم و به پشت نشوندمش.یعنی پشتش به من بود و روش به طرف تکیه گاه مبل یک نفره.پاهاش رو از دو طرف مبل انداختم بیرون حالا نمیتونست کاری بکنه و کامل د اختیار من بود.یکم کشیدمش عقب تا کسش بیاد عقب بتونم توش بزارم.حیفم اومد از پشت کسش رو نخورم.واسه همون به کسش تعظیم کردم و زانو زدم و با احترام شروع کردم به خوردنش و لیسیدنش.داشتم میلیسیدم که دیدم سوراخ کونش باز و بسته میشه یعنی به من چشمک میزد که منو هم بخور.منو هم بخور.تا لبم رو گذاشتم رو کونش دیدم رویا لرزید.یکم کونش رو لیسیدم و بلند شدم تا کیرم رو بفرستم به کسش.این مدل کردن هم حال داشت.وقتی داشتم کس رویا جون رو میکردم دستام هم از بغل گذاشته بودم رو سینه هاش و با اونا بازی میکردم.و صد البته که با زبونم هم داشتم شونه هاش رو و گردنش رو میخوردم.به شیرین اینا هم که نیگا کردم دیدم شیرین دراز کشیده رو کاناپه و ارش داره کف پاش رو واسش میخوره و کیرش هم که رو کسشه.و بعد کیرش رو چند باری رو کس زنم کوبید و کرد تو.شیرین دست ارش رو گرفته بود و داشت انگشتاش رو میک میزد.
من تازه یاد این افتاده بودم که رویا باید بهم کون بده.واسه همین به ارش گفتم که قولت که یادت هست.اونم یکم فکر کرد و گفت خوب اگه بتونی راضیش کنی بکن.من حرفی ندارم.شیرین که دستای منو ملتمسانه گرفته بود رو کرد به من و گفن عزیزم من تا حالا کون ندادم.خیلی تنگم.اگه میخوای بکن من حرفی ندارم ولی بدون که خیلی دردم میاد.من با این حرف رویا متاثر شدم و لبش رو لیسیدم و گفتم عزیزم از کون نمیکنمت نگران نباش.اونم یه مرسی بهم گفت که دلم ریخت.شیرین و ارش داشتن میخندیدن.منم باز شروع کردم کس رویا رو کردن.تو وسطای کار دیدم که ارش ابش رو ریخت رو سینه ی شیرین.منم که داشت ابم میومد کیرم رو کشیدم بیرون و رفتم کنار و جق زدم نا ابم پاشید رو سینه ی رویا جون.بعد همگی رفتیم رو اتاق خوب و خوابیدیم.
     
#25 | Posted: 9 Nov 2011 19:18
قسمت سوم

صبح که پاشدم با یه منظره ی خوب مواجه شدم اونم این بود که شیرین بغل ارش بود و رویا هم سرش رو سینه ی من.پاشدیم رفتیم حموم و یه صبحونه ی عالی خوردیم.ارش دست شیرین رو گرفت و برد خونه ی خودشون.من و رویا هم تنها موندیم.من بیشتر دوست داشتم پیش هم سکس بکنیم.اون روز رو به شب رسوندیم و فردا ما رفتیم سر کار.عصر که اومدم خونه دیدم جایه شیرین رویا خونه ی ماست.رویا هم ناراحت بود ازش موضوع رو پرسیدم گفت من نمیدونستم که ارش اینقدر ازم سیر شده گفتم مگه چی شده گفت ارش گفته یه مدت زنامون عوض شه.منم گفتم خوب چه بهتر و یکم دلداریش دادم.یه فکری به سرم زده بود.رویا رو ورداشتم با هم رفتیم بیرون و 2 تا دوربین گرفتیم و یکم سیم و مواد لازم.آخه می خواستم یه دوربین رو به اتاق خواب خونه ی ما نصب کنیم یکیشم به خونه ی ارش اینا.دوربینی که تو خونه ی ما بود رو به اتاق خواب خونه ی ارش اینا وصل کردیم و دوربین خونه ی ارش اینا رو هم به خونه ی ما.تا هر کاری ما میکنیم اونا ببینن و هر کاری هم اونا میکنن ما ببینیم.وقتی ارش هم اومد و موضوع رو بهش گفتیم اظهار رضایت کرد.شام رو مهمون ارش و شیرین بودیم.بعد از شام یکم مشروب خوردیم و من و رویا جون اومدیم خونه ی خودمون و ارش شیرین هم خونه ی خودشون.یه لذتی داشت اینکه میدیدی زنت عوض شده یه احساس تازه بود.انگار تو زندگیت رفتی مرخصی.حالا با اینکه پیش هم نبودیم اما تنها هم نبودیم.تا ما بیایم خونه خودمون ارش و شیرین شروع کرده بودم.واسه همین من و زن تازم هم شروع کردیم به لب گرفتن و عشق بازی.هم من و رویا هم ارش و شیرین هر کاری که میکردیم یه چشممون به تلوزیون بود تا ببینین اونیکی زوج دارن چیکار میکنن.خیلی حال میداد.خیلی لذت بخش بود که ببینی یکی دیگه داره با زنت حال میکنه و تو هم زن طرف رو میکنی.من در حین اینکه داشتم لب و صورت رویا رو میخوردم از رو لباس داشتم کونش رو می مالیدم.تو ایم مدت نفهمیدم چه طوری هر دومون لخت شدیم.شروع کردم به خوردن سینه های رویا.ارش هم داشت از کس زنم لب میگرفت.شیرین به کمر خوابیده بود و سر آرش طوری بین پاهاش بود که سرش دیده نمیشد و شیرین هم هر لحظه محکم و محکم تر سر آرش رو فشار میداد رو کسش.من و رویا به حالت 69 خوابیدیم رو هم.من که واقعا مست رویا شده بودم.چنان کسش رو میخوردم که جیغ میزد.در حین اینکه کسش رو میلیسیدم یه انگشتم رو هم که خیس کرده بودم تو کونش عقب جلو میکردم.بعد از تو کونش در میاوردم و میکردم دهنم.و همین کار رو با کسش میکردم اونقدر اینکارو کردم که رویا ارضا شد و همه ی آبش رو تو دهنم خالی کرد.بعد از اینکه آروم شد برگشت روم نشست و شروع کرد به خوردن لب و صورت و گردنم.چنان عاشقانه از هم لب میگرفتیم که انگار زن و شوهریم.ارش و شیرین هم دست کمی از ما نداشتن.رویا پیشونیم رو بوسید و در همون حالتی که من دراز کشیده بودم و اونم روم نشسته بود کیرم رو با کسش تنظیم کرد و فرستاد تو.رویا داشت خودش بالا پایین میکرد واسه همین منم سرم رو برگردوندم تا ببینم ارش و شیرین در چه وضعین که دیدم ارش داره کون شیرین رو پاره میکنه داشتم نیگا میکردم که دیدم رویا سرم رو برگردوند و گفت میخوام فقط چشم تو چشم هم باشیم.منم گفتم چشم.من دیگه داشتم میومدم فرصت نشد به رویا بگم واسه همین همه ابمو تو کس رویا خالی کردمرویا هم با اومدن اب من ارضا شده بود.رویا خوابید روم و حسابی لب همدیگرو خوردیم و تو بغل هم خوابمون برد.دیگه از این به بعد من و ارش و رویا و شیرین هرکدوممون 2 تا زن و اونا هم 2 تا شوهر داشتیم.و تا الان که هیچ مشکلی پیش نیومده و خوش و خرم هستیم.
     
#26 | Posted: 3 Jan 2012 17:45
قسمت اول




من رامین هستم و اسم زنم شیما.5 سالی هست که ازدواج کردیم.من 29 سال دارم و شیما هم 26.ما دوست شدیم و ازدواج کردیم.یک دوستی هم دارم به اسم حسین که خیلی صمیمی هستیم.هم سن منه و 7 سالی میشه ازدواج کرده.اسم زنش مهدیه هست و به نظرم 28 سالشه.طبعا روابط ما روی خانوما هم تاثیر گذاشته و اونا هم با هم خیلی صمیمی هستن.عید امثال تصمیم گرفتیم بریم شمال.ما ماشین نداریم و با ماشین اونا رفتیم.همونطور که گفتم با هم خیلی صمیمی هستیم و با زنای همدیگه زیاد شوخی میکنیم.تا رسیدیم شمال یک ویلا اجاره کردیم.ویلاش زیاد بزرگ نبود.2تا اتاق خواب داشت و یدونه سالن پذیرایی و سرویس بهداشتی و اشپزخونه.هر خونواده یدونه اتاق ورداشتیم.نهار رو که خوردیم رفتیم دریا و گردش و تو بازار و اینا.برگشتنی غذا رو از بیرون گرفتیم و دیگه شب بود.شام رو که خوردیم نشستیم پای مشروب.شیما و مهدیه هم پا به پای ما میخوردن.هرکی بلد بود یه سلامتی میداد و پیکا میرفت بالا.اونقدر خوردیم که زنا نمیتونستن راه برن.من وحسین هم حالمون زیاد خوب نبود.میخواستم شیما رو ببرم تو اتاق خواب اما هر کاری کردم نتونستم بلندش کنم.مهدیه هم نشسته بود رو مبل و فقط میخندید.البته خندش از مستی بود.حسین رو صدا زدم که بیا شیما رو ببریم تواتاق من زورم نمیرسه.اومد و دوتایی بردیمش تو اتاق.منم پیش شیما خوابیدم و دیگه نفهمیدم که حسین مهدییه رو چطوری برد تو اتاق.به ذهنمم نرسید که برم کمکش.نگاه کردم به شیما دیدم خط سینش معلومه و دامنشم رفته بالا.بدجور حشری شده بودم.نمیدونم چطوری لباسای همدیگرو در اوردیم.اونقدر لب همدیگرو خوردیم که دهنمون خسته شد.من روی شیما بر عکس خوابیدم.به صورت 69.تا لبم خورد به کس شیما یه اخییییییی گفت که کم مونده بود ابم بیاد.زیاد نمیتونستم بخورم.چون من هرچی بیشتر میخوردم اونمپدر کیرمو در میاورد.برگشتم روی شیما و کیرم و میمالیدم به کسش که اونم اخ و اوخی سر داده بود که بیا و ببین.سر کیرم که رفت تو یک جیغ خفیفی کشید.اما دقت که کردم دیدم از بیون هم صدای اخ و اوخ مهدیه میاد.با شنیدن صدای اون مستی از سرم پرید همینطور شیما.اونقدر حال کردم که نگو.کیرم رو از کسشیما در اوردم و دوباره محکم فشار دادم تو.شیما تقریبا داد کشید.از شنیده شدن صدای حال کردن شیما توسط مهدیه حسین لذت میبردم.چندباری اینکارو کردم و دیگه شیما و من اه واوه نمیکردیم و بیشتر شبیه جیغ بود یا شایدم فریاد.اما اونطرفم عین همین بود و انگاری حسین و مهدیه از شنیده شدن صداشون خوششون میومد.دیگه از شنیدن صدا ها به اوج رسیده بودم که یهو احساس کردم ابم میاد.سرعتمو بیشتر کردم و دیدم شیما داره میلرزه .بعد اینکه ابم رو ریختم رو شیکمش اونم ارضا شد.دیگه یادم نمیاد حسین اینا کی تموم کردن و من کی خوابم برده.چشام رو که باز کردم دیدم ساعت 9 صبح رو نشون میده.بلند شدم تا برم دسشویی چشمتون روز بد نبینه که دیدم مهدیه و حسین لخت تو حال خوابیدن.یکم شرمم شد که حسین میفهمه و بد میشه.اما بعد یادم افتاد که دیب چه دسته گلی به اب دادیم.رفتم سمت دسشویی وقتی برگشتم دیدم مهدیه و حسین بیدار شدن و لباس پوشیدن.منم رفتم تا شیما جونمو بیدار کنم.شیما که بیدار شد رفت دسشویی.همه که کامل بیدار شدن منو حسین با هم رفتیم تا صبحونه بگیریم.تو راه در مورد دیشب و اتفاقات افتاده حرف زدیم و من گفتم حسین من اصلا احساس پشیمونی نمیکنم.چون هر 2تا جفت تو شرایط مساوی بودیم.حسین هم حرفهای منو تایید کرد و با هم قرار گذاشتیم تا این راطه رو در شرایط مساوی گسترش بدیم.حالا تا کجا معلوم نیست.
وقتی برگشتیم خونه انگار نه انگار که دیشب اتفاقی افتاده باشه.بعد صبحونه خانوما تو اتاق داشتن با هم حرف میزدن من و حسین هم با هم تو پذیرایی بودیم در مورد کار و گردش صحبت میکردیم.
بعد هماهنگ شدیم و رفتیم بگردیم.البته 4نفری.ناهار و بیرون خوردیم و واسه استراحت برگشتیم ویلا.اونقدر خسته شده بودیم که خوابیدیم و حدودا 7 اینا بیدار شدیم دیگه حوصله ی بیرون رفتن رو نداشتیم.من و حسین میخواستیم بریم شام بگیریم که خانوما گفتن شام امشب با ما.ما هم با خیال راحت نشستیم و شروع کردیم به عرق و ورق.
     
#27 | Posted: 12 Jan 2012 12:25
قسمت دوم



شام رو سبک خوردیم.مشروب هم نم نمک خورده بودیم.فقط واسه گرم شدن.هر چهاتامون برا ادامه ماجرای دیشب اماده بودیم.نشستیم پای عرق و به همراه اون ورق.من و شیما یک تیم حسین و مهدیه هم رقیبمون.یکم که بازی کردیم از بی هدفیمون خسته شدیم خواستیم یک شرط بزاریم که بازی بچسبه بهمون.
من از یک فیلم دیده بودم که جفتها بازی میکنن و هر تیمی هر دستی رو باخت لباس در میاره.منم اونو پیشنهاد دادم که همه قبول کردن.فقط هر تیم باخت هر کاری که تیم برنده بگه باید انجام میداد.
ناگفته نموه که منو حسین تیشرت و شلوارک و شرت تنومون بود.خانومها هم که روسری و پیرهن و سوتین و شرت و شلوار مهدیه هم دامن پاش بود.دو دست اول به خاطر اشتباهات شیما ما باختیم و تیشرت و روسری شیما اومد زمین.بعدش 3 دست پشت سر هم حسین اینا باختن.که حسین تیشرت و شورتش رو در آورد و مهدیه هم روسریش.دست بعد ما باختیم.من شلوارکم رو در اوردم.دو دست حسین اینا بختن که مهدیه پیرهن و دامنش رو در اورد و با شرت و سوتین زرد نشست جلومون.من و حسین شق کرده بودیم و اینو میشد از پستی و بلندی کیرمون دید.بعدش 3 دست ما باختیم و شورت منو پیرهن و شلوار شیما هم در اوردیم.بعدش یکدست حسین اینا باختن و شورتش رو در اورد.
بعد 2 دست ما باختیم و شیما لخت شد.بازی که تموم شد مهدیه هم کامل لخت شد وکس وکون و سینه شون بیرون بود و به من و حسین که مثل یک گرگ گرسنه بودیم بیشتر حشریمون میکرد.ما بازنده بودیم و اونا هرچی میگفتن باید انجام میدادیم.حسین ومهدیه مشورت کردن با همدیگه و در کمال تعجب مهدیه گفت باید جلوی ما سکس کنین و در حین سکس شیما رو بدن شما بشاشه شما هم تو کون شیما.با این که یکم جا خوردم از شرط حسین و مهدیه و اینکه شاشیدن شیما واسم یکم چندش آور بود اما باور کنین فکر اینکه میشاشم تو کون شیما حالم و دگرگون میکرد اونم جلو مهدیه و حسین.شیما هم از رفتارش معلوم بود خوشش اومده از این شرط.
شیما رو همون جا رو کاناپپه خوابوندم و شروع کردم به خوردن و لب و گردنش.مهدیه و حسین هم نشسته بودن و داشتن فیلم سکس زنده میدیدن.مهدیه دستش رو کسش بود و حسین هم کیرش رو میمالید.وقتی زبونم رو گذاشتم رو سینه ی شیما چنان آخی کرد که نگو.
با دیدن این صحنه ها مهدیه طاقت نیاورد و کیر حسین رو گذاشت تو دهنش.مهدیه جلو حسین زانو زده بود و کونش طرف من بود وقتی سوراخ کونش و دیدم کم مخونده بود بپرم بلیسمش.
رو شیما 69 شدم.شیما پایین بود و من بالامهدیه و حسین هم جاهاشون با هم عوض شده بود و مهدیه پاهاش رو شونه ی حسین بود و حسین هم داشت کس و کون مهدیه رو میخورد.البته اونا بیشتر چشمشون به ما بود تا به هم دیگه.شیما م هر از گاهی نگاهی به اونا مینداخت.من بلند شدم تا کس شیما رو بکنم.در این حین مهدیه اینا هم اومدن بالا سر ما.شسما یک لرزش خفیفی کرد که معلوم بود در اوج شهوته.منم دست کمی از اون نداشتم و به نظرم حسین و مهدیه هم آمپرشون بالا بود.وقتی سر کیرم رفت تو کس زنم اونم جلو یک زوج دیگه شیما یک آهی کرد و به دنبالش من آروم کیرم رو هل دادم تو کسش.مهدیه طاقت نیاورد و شرو کرد به لیسیدن سینه و لب گرفتن از شیما.
حسین هم رفت پشت مهدیه که حالا برا لیسیدن شیما یکم نیم خیز بود.وکسش فریاد میزد که منوبکن.البته من نمیدیدم چون کسش سمت حسین بود ولی از حرکات حسین معلوم بود.
حسین که کیرش رو گذاشت تو کس مهدیه و یکم عقب جلو کرد مهدیه زانوهاشو گذاشت رو زمین و دست از لیسیدن کشید وتقریبا به صورت ضربدری رو شیما دراز کشید.هر دو گروه سخت مشغول کار بودیم داشتیم زنامون رو جر میدادیم.من در حین کردن نا خوداگاه دستم رو بدن مهدیه میلغزید و داشتم شونه هاشو میمالیدم که داشتجلوم و رو زنم کس میداد.یکم که کردیم منو حسین از این حالت خسته شدیم و به چپیشنهاد هم شرط مدل رو عوض کردیم.شیما و مهدیه رو هم 69 شدن و هر کی رفت سمت کس زنش.مهدیه زیر بود و شیما رو مهدیه.اول مه رفتم به بهانه ی لب گرفتم از شیما یکم کس مهدیه رو دید بزنم که واقعا تماشایی بود و کردنی.حسین هم عین من داشت کس و کون زن منو نیگا میکرد.جاهامون عوض شد حالا من داشتم جلو چشای مهدیه میکردم تو کس زنم و حسین هم تو شرایط مساوی بود.
در حال کردن کس زنم بودم که دیدم مهدیه داره با دستش تخمامو میمالهیک لحظه ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم تو این شرایط ناراحتی امکان نداره.مالیدن هاش بیشتر شده بود و من خیلی حال میکردم.برا همین سرعتم رو یواش تر کردم تا مهدیه حسابی برام بماله.ولی دیدم با نهایت پررویی داره کیرم رو میلیسه طوری که کم مونده بود ابم بیاد.حسین هم دستاش رو شونه های شیما بود و داشت حسابی ماسازش میداد.مهدیه دیگه هم کیر منو هم کس شیما رو میلیسید و با دستاش هم تخمام و حتی سوراخ کونم رو بازی میداد که بر خلاف انتظارم وقتی داشت سوراخ کونم رو میمالید بیشتر حال میکردم.حسین گفت بیاجامونو عوض کنیم میخوام مهدیه برام بلیسه.منم موافقط کردم.وقتی داشتیم جاومون رو عوض میکردیم مهدیه گفت راستش شرط رو هم اجرا کنین دیگه.حسین هم تایید کرد.من به کمر خوابیدم شیما روم واستاد تقریبا بالای شیکمم بود.شروع کرد به شاشیدن.گرمایی شاشش یه طوریم کرد.اوندر حشری بودم که هیچی نمیفهمیدم.مهدیه با حسین پج پچ کرد و حسین گفت باشه اما خودت باید بگی.مهدیه رو به منو شیما گفت دوس دارم حسین از کون بکنه و هم زمان بشاشم رو رامین.واقعا من دچار جنون شدم.شیما هم هیچی نگفت منم با کمال میل قبول کردم.مهدیه از شیما خواست که کونش رو بلیسه تا واسه کون دادن اماده بشه.بعد رو کاناپه خم شد تا شیما کارش رو بکنه.منم به شوخی به حسین گفتم که توام بیار منم واسه تو خیسش کنم که حسین پکی زد زیر خنده.شیما داشت 2 انگشته کون مهدیه رو میکرد و مهدیه هم اخ و اوخ میکرد.تا اینکه حسین رفت و شیما رو کشید کنار و کیرش رو کرد تو کون مهدیه که اخ و اوخ مهدیه بیشتر شد و منو شیما هم داشتیم نیگاه میکردیم و حال میکردیم.یکم که حسین مهدیه رو کرد شبلند شدن و مهدیه 4 زانو بالا سر من نشست.تقریبقا کسش رو گذاشت رو شیکمم و تو بغل من داشت به شوهرش کون میداد.
دستاش رو گذاشته بود دو طرف سر من و حسین هم داشت از پشت میکردش.شیما هم در حال مالیدن کسش بود.وای یک لحضه احساس کردم اب جوش ریختن رو شیکمم مهدیه شاشید و به صورت داد به حسین گفت محکم تر جرم بده و خودش هم اون سینه های مامانیشو گذاشت رو شیکمم و روم دراز کشید مدام در گوشم جیغ میزد.اونقدر کون داد هر دوتاشون با هم ارضا شدن و روی منو کثیف کردن.به محض اینکه از روم بلند شدن شیما رو کشیدم سمت خودم و بغلش کردم.بوی شاش میدادیم هممون به جز حسین.شیما رو به کمر خوابوندم زمین و کیرم رو کردم تو کسش.شیما هم نامردی نکرد پاهاش رو دور کمرم حلقه زد.با دیدن او صحنه ها خیلی تو حال بودم.چند تا که تلنبه زدم ابم اومد و ریختم رو کس شیما که با اومدن اب من شیما هم ارضا شد


ادامه دارد.......
     
#28 | Posted: 27 Jan 2012 14:09
قسمت سوم.....

سکسمون که تموم شد چهارتاییمون رفتیم تو یک اتاق و لخت خوابیدیم.من که نفهمیدم کی خوابم برد.صبح هم وقتی بیدار شدم دیدم حسین رفته صبحونه بخره و نیستش.تا حسین اومد من هم سر صورتم رو شستم و نشستیم پای صبحونه.من وم مهدیه و شیما لخت بودیم و نیازی به پوشیدن لباس نمیدیدیم.حسین هم به پیشنهاد ما لخت شد.صبحونه که تموم شد به اتفاق رفتیم حموم.شیما و مهدیه پیشنهاد دادن تا اونا بدن مارو شیو کنن ما هم بدن اونا رو.اول از همه نوبت من بود که شیو بشم.واسه همین خوب منو کفی کردن و به کیرم و کونم کف مالیدن.شیما با یک حالت خاصی کیرم رو گرفته بود ومهدیه هم موهای زایدم رو میزد.موهای کیرم که تموم شد منو دولام کردن که کونمم اصلاح کنن.درسته موهام زیاد نبود اما خوب شد چون موی کون اعصابم رو به هم میریزه.مهدیه گفت تو از دو طرف کپلهاشو باز کن منم اصلاح کنم.حسین هم اونطرف زیر دوش بود حواسش به خودش.مهدیه در حین زدن موهام یکی از انگشتاشو کرد تو کونم.که یکم دردم اومد وقتی اعتراض کردم گفتخواستم ببینید ما زنا پی میکشیم.و چند بار اون کارش رو ادامه د اد که دیگه من احساس کردم نه تنها دردم نمیاد بلکه خیلی هم لذت بخشه.اصلاح کردن مه که تموم شد نوبت حسین بود که اونم مهدیه از کیرش گرفت و شیما موهاش رو میزد.وقتی نوبت موهای کون حسین رسید دقت که کردم دیدم مهدیه با حسین هم اون کارو کرد.ولی حسین چیزی نگفت.هیچی نگفتم.
از حموم که تموم شدیم و اومدیم بیرون دیدیم وای چه بارونی میاد.صدای شر شر بارون اونقدر به آدم حال میداد که نگو.دیگه حال بیرون رفتن واسمون نمونده بود.دخترا پیشنهاد دادن بشینیم پای ورق و شرط بزاریم.اما چه شرطی؟
هیچکدوممون نظری نداشتیم.تا اینکه مهدیه گفت منو شیما و حسین و آقا رامین هم تیمی.یعنی مردا یک تیم زنا هم یک تیم دیگه.شیما به مهدیه گفت موضوع چیه؟مهدیه هم دست شیما و گرفت و رفتن تو اتاق.یک ربعی طول کشید تا بلاخره اومدن.راستی یادم رفت بگم که هممون لخت بودیم و مساله ی لباس بین ما حل شده بود.وقتی ما جریان رو پرسیدیم مهدیه گفت هر تیمی باخت باید هرچی تیم برنده گفت انجام بده.هر کاری؟
من پرسیدم منظورت از هر کاری چیه؟
شیما هم گفت مثلا اگه شما ببازین منو مهدیه دست و پای شما رو میبندیم و هر کاری بخوایم میکنیم باهاتون.
منم به حسین علامت دادم بیا ببازیم دلشون نسوزه و ببینیم چیکار میخوان بکنن.که اونم قبول کرد.بازی شروع شد و ما برای اینکه بهمون شک نکنن 2 دست اول رو خوب بازی کردیم ولی بعدش دیگه بازی دست اونا بود.اونا خوشحال و شاد و شنگول بازی میکردن.من که چشام رو مهدیه بود و تو دلم باهاش سکس میکردم و به این نتیجه رسیده بودم که حاظرم حسین شیما رو جلو چشام بکنه و منم مهدیه رو بکنم.بلاخره بازی تموم شد و منو حسین باختیم و زنا هم مارو بردن.هر کدوم دستمال بدست اومدن سمت ما که دست و پامونو ببندن.ما هم تصمیمون این بود که ببینیم آخرش چی میشه و کلا حال کنیم.ما رو به شکم بستن به میز میوه خوری.هیچ دیدی نسبت به اونا نداشتیم.ها آخ و من بلند شد هم مال حسین.شیما از پشت کیر منو میخورد و مهدیه هم مال حسین رو.شیما اومد جلو و پشتش رو کرد طرف من که کونش رو براش بخورم.منم با جون دل براش میخوردم.تو این حین دیدم مهدیه داره کیرم رو میماله و میلیسه.کم مونده بود ابم بیاد.اخ و اوخ من زیاد و زیادتر شد.تا اینکه شیما هم پاشد و اومد عقب.من که متوجه نشدم کجا رفت.تا اینکه احساس خیلی لذیذ و دوست داشتنی بهم دست داد احساس کردم یکی از دخترا داره کونم رو میلیسه.تو حال و حول بودم که از میز تلوزیون متوجه پشت سرم شدم که مهدیه پشت سر منه و شیما هم پشت سر حسین.اونقدر حال کردم که وقتی دیدم یکم بعد زن همدیگرو خواهیم کرد.یکم نگذشته بود که مهدیه بیشرف انگشتش رو کرد تو کونم و منم هیچ اعتراضی نکردم بدمم نیومد هیچ تازه خوشمم اومد.مهدیه منو با یک انگشت میکرد و میگفت مارو میکنین خوب میشه؟
و ایندفعه دوتا از انگشتاش رو کرد تو کونم.دردش بیشتر شد.ولی از یک طرف هم مهدیه جون کیرم رو میمالید و دردش دلنشین بود.تا اینکه جای مهدیه و شیما عوض شد.یکمم زن خودمون شروع کرد به جر دادنمون.یکم که باهامون ور رفتن بلاخره تصمیمشون رو گفتن گفتن که امروز میخوایم که شما رو حشری کنیم.خودمون ارضا بشیم اما شما بمونین.خلاصه بعد از کل اصرار های ما قرار شد اگه پسر خوبی باشیم یک فکری به حالمون بکنن من که در حد جنون بودم گفتم من تحمل ندارم هر کاری بگین براتون میکنم مهدیه که خیلی ناجنس بود و منم همینشو دوس داشتم گفت باشه اگه یکم پاهامونو ببوسین شاید یکاری بکنیم براتون.و پاهاش رو اورد جلو دهنم منم با کمال میل پاهاشو بوسیدمو ماچ کردم.حسین هم پاهای شیما رو میبوسید.خلاصه بعد اینکه خسته شدن گفت بیا به کارمون برسیم اینا خوب نبوسیدن.دست و پامون که بدجور گیر بود اما با خودم عهد بستم که کونشو پاره کنم.البته دفعه ی بعد.از طرز نگاه حسین معلوم بود اونم عهد بسته.بلاخاره جلوی ما همجنس بازی کردن و خودشون رو ارضا کردن.ما هم بینصیب موندیم.رفتن حموم ما هم دست و پامون بسته بود.نیم ساعت بعد در اومدن.من که از خستگی کیرم خوابیده بود.اونا هم به وضع ما میخندیدن همش.بعد از کلی ایه قسم گرفتن از ما دستامون رو باز کردن.منو حسین هم نقشه شومی کشیده بودیم وقتی اونا تو حموم بودن.وقتی دستامونو باز کردن اصلا به رومون هم نیاوردیم که اتفاقی افتاده



ادامه دارد...
     
#29 | Posted: 7 Mar 2012 06:15
سلام من فاطی هستم 28 ساله الان 8 ساله ازدواج کردم .ما فقط 5 تا خواهریم با مادرمون و من بچه بزرگم ، پدرمم فوت شده 15 سال پیش. سال پیش برای خواهر دومم خواستگار اومد پسره اسمش مجیده خیلی خوشگل و با نمکه.از همون اول معلوم بود که سر و گوشش میجنبه.با من خیلی شوخی میکرد.ما کلا تو فامیل راحتیم با هم. از لحاظ لباس و دست دادن با مردها.بعد از یه 3 ماهی که با مجیدم راحت شدیم دیگه من و خواهرامم جلوش با لباس راحتی رفت و آمد میکردیم.بعد از عقد خواهرم با فزهاد دیگه مجید شوخیاشو زیاد کرد و یه چند باری مثلا تصادفی دستشو زد به باسنم.من از لحاظ زیبایی تو فامیل زبانزدم.یه خانم 28 ساله با پوست سفید چشمهای عسلی و هیکل کاملا مانکنی.یه روز تو خونه مامان اینا با مجید تنها بودم خواستم امتحانش کنم داشتم باهاش حرف میزدم روی شکمم خوابیدم و باهاش حرف میزدم من یه تاپ صورتی با یه شلوار لی تنگ پوشیده بودم دیدم دائم چشمش روی کونمه منم هی تکونش میدادم وهمش زیر نظر داشتمش.یه روزم از حموم اومد بیرون رفت تو اتاق لباس بپوشه یواشی رفتم و از لای در کیرشو دیدم خیلی بزرگ تر از مال شوهرم بود .قضیه گذشت تا یه چند ماهی از عقدشون می گذشت مادرم یه خونه دیگه داشت که داده بود اجاره و تازه مستاجرش بلند شده بود مامان به مجید گفت با مهتاب خواهر کوچیکم (18 سالشه)برو یه سری به خونه بزن ببین آمادس برا اجاره اگه کاری داره تا انجام بدیم.اونا با هم رفتند یه 1 ساعتی شد حوصلم سر رفت گفتم من میرم خونه خودم. تو راه اتفاقی گفتم یه سری به مجید اینا بزنم.

رسیدم در خونه دیدم در نیمه بازه رفتم تو دیدم هیچ صدایی نمیاد کنجکاو شدم و یواش رفتم داخل حیاط و از پنجره اتاق ها داخلشونو نگاه کردم.به آشپزخونه که رسیدم وووووواااااااااییییییییی دیدم مهتاب داره واسه مجید ساک میزنه بعدش مجید اون کیر گندشو در آورد ودکمه مانتوی مهتاب را باز کرد یه کم سینه های کوچیکشو مالید تاپشو بالا زد و سوتیین شو باز کرد و با ولع سینه هاشو می خورد من دهنم خشک شده بود و بدنم داغ شده بود نمی دونستم باید چیکتر کنم یه کم فکر کردم و رفتم درب حیاطو محکم بستم وبا سر و صدا اومدو تو و رفتم طرف آشپزخونه رفتم تو دیدو مجید خندید و اومد دست داد و هی یه وری راه میرفت تا کیرش پیدا نباشه و مهتاب هم سرخ شده بود داشت تو کابینت ها رو نگاه میکرد.اون روز گذشت تا یه دفعه دیگه هم دیدم آقا مجید داشت با خواهر سومم فرانک ریاضی کار میکنه که خونه خالی شده بود (آقا مهندس عمران بود)باز من تصادفی اومدم داخل و شنیدم که مجید داره میگه فرانک بیا باهم کشتی بگیریم و فرانکم میگه نه حال ندارم من همینطور آروم اومدم داخا پذیرایی و رفتم پشت مبل ها مخفی شدم.مجید فرانکو راضی کرد کشتی بگیرن .مدام فرانک و میزد زمین و میخوابید روش و فرانکم میگفت بلند شو بسه دیگه ولی مجید تیز کرده براش.بعد از یه یه ربعی خوابید رو فرانک و فرانک هر چی گفت بسه بلند شو گفت همین طوری خوبه!!!بعد به فرانک گفت میخوای با هم یه حالی بکنیم فرانک گفت نه زشته پاشو آلان یکی میاد.مجیدم گفت نترس پاشو بریم تو اتاق تا بهت بگم چیکار کنیم و دست فرانکو گرفت و برد. منم پاشدم رفتم پشت در اتاق بازم بدنم داغ شده بود صدای ناله های فرانک فقط میومد بعداز نیم ساعت صدای گریه فرانک در اومد که تو رو خدا درش بیار درد داره مجید نامرد داشت از عقب کون خواهرم میذاشت میخواستم برم تو که دیدم کسم پف کرده دست بهش کشیدم دیدم عجب حالی میده همینطوری با صدای ناله های فرانک با کسم ور رفتم تا یه دفعه ارضا شدم و سریع دیدم صدای اونا هم قطع شد خودمو جمع کردم و رفتم بیرون از خونه.یه کم که به خودم اومدم گفتم عجب داره همه رو میکنه و منم بدم نمیاد که باهاش حال کنم کونده خیلی خوشکله و کیر باحالیم داره واینطوری جلوی کردن بقیه رو بگیرم.روزها گذشت تا سه ماه بعد عروسی خالم بود که آقا مجیدم اومد ظهر عروسی داشتیم آماده میشدیم من میخواستم برم آرایشگاه به خواهرم (همسر مجید) گفتم به مجید بگو منو ببره آرایشگاه و بعد تل زدم بهش منو ببره خونه و بعد بیاره عروسی.

داشتیم میرفتیم طرف ماشین دستشو زد به باسنم منم عکس العملی نشون ندادم و تو در حیاطم یه دفعه وایستادم به بهانه فراموش کردن چیزی که بله دیدم اونم از خدا خواسته کامل از پشت چسبید بهم .بازم چیزی نگفتم.رفتم آرایشگاه داشتم میومدم بیرون خانم آرایشگر بهم گفت وای خیلی خوشکل شدی آدم یه جوریش میشه تو آینه خومو دیدم وای خیلی باحال شده بودم.زنگ زدم به مجید اومد دنبالم تا منو دید گفت وای عجب تیکه ای شدی خوردنی گفتم هوی چته چرا آب از لب و لوچت آویزونه؟رفتیم خونه بهش گفتم من لباس عوض کنم بیام . رفتم تو داشتم لباس عوض میکردم که یادم اومد در حیاط بازه تا به خودم اومدم حس کردم اونجاست.دیدم بهترین فرصته پس شروع کردم به لوند بازی الکی با موبایل شروع به صحبت مثلا با شوهرم کردم و هی روی تخت خواب غلط میخوردم و دست به کس و کونم میزدم آخرشم گفتم کاشکی اینجا بودی عزیزم تا منو میکردی و مثلا قطع کردم.دیدم تا تلفن قطع شد اومد تو منم گفتم مجید اینجا چیکار میکنی برو بیرون که دیدم اومد دستامو گرفت و گفت ببین فاطی جون من خیلی وقته دوست دارم و چشم همش دنبالته و.... من داشتم فکر میکردم باید چیکار کنم ولی یاد کیرش که میفتادم قلقلکم میشد چه لبای خوشمزه ای داشت تو ای فکرا بودم که دیدم آقا پیشزوی کرده و داره با دستش کونمو میماله گفتم میدونی داری چه غلطی میکنی؟ گفت خواهش میکنم گفتم دستتو بردار گفت اگه بد گذشت هر کاری خواستی بکن من از اون شوهر سردت بهتر کستو حال میارم راست میگفت شوهرم سرد بود اونم فهمیده بود در حین این حرفا داشت با اون دستش سینه هامو میمالید احساس داغ و خوبی همراه ترس سرتاسر وجودمو گرفته بود گفتم به یه شرط گفت هر چی باشه قبول گفتم من میدونم داری با خواهرمم حال میکنی باید قول بدی دیگه با اونا کاری نداشته باشی ؟ گفت ای کلک از کجا میدونی ولی باشه قول.و یه دفعه دست بکار شد اوای یه لب خیلی طولانی ازم گرفت گفتم اشغال آرایشمو پاک کردی مواظب باش تا اینو شنید تاپمو داد بالا و سینه هامو در آورد و شروع کرد به خوردن چه حالی میداد واییییی بعد دستشو میمالید به کوسم سریع هلم داد روی تخت خواب و افتاد به جونم سینه هامو خوب خورد و رفت یک راست سراغ کسی بوش میکرد و میگفت به آرزوم رسیدم امروز همچین بکنمت که تا حالا اینطوری نداده باشی حیف این کس و کون که دست شوهر خرته!!!بعد تو یه پشم به هم زدن شلوار و شرتمو در آورد و کسمو با همه وجود شروع کرد به خوردن داشتم میمردم چه حالی میداد شوهرم تا حالا کسمو نخورده بود آه و اوهم به هوا بود گفتم زود باش خیلی دیر شده سریع کیرشو در آورد چی میدیدم عجب ناز بود سریع پریدم جلوی پاهاش نشستم و شروع کردم به ساک زدن خیلی حال میداد مجیدم خر کیف شده بود یه دفعه گفت بسه دیگه پاشو تا بکنمت که دارم میمیرم منم میدونستم عاشق کونمه قمبل کردمو اونم نامردی نکرد تا ته کرد تو کسم خیلی کیرش بزرگ بود یاد شب حجلم افتادم کسم آتیش گرفته بود همون حال عجیبو داشتم تا به خودم آومدم و به حال افتادم دیدم مجید داره محکم تلمبه میزنه و های و هوی میکنه منم در حال جیغ زذن بودم گفتم مجید جان بکن مال خودته جرش بده وایییییییییی اونم حشری شدو بیشتر میزد یه دفعه احساس کردم دارم ارضا میشم یه جیغ بلند کشیدمو ارضا شدم و بی حال شدم یه کم کمر و کولمو مالید و گفت حالا نوبت منه برگرد تا اون کونی که تو کفشم بگام گفتم مجید الان دیگه دیره از جلو ارضا شو کونو بزار برا بعد با هزار قربون صدقه قبول کرد منم پاهامو باز کردم و اون از جلو مشغول شد یه بار دیگه تا اومد ارضا بشه منم ارضا شدم و بع آبش که خواست بیاد منو سریع برگردوند همشو خال کرد روی کونم بعد از کمی استراحت سریع لباسامونو پوشیدیم و رفتیم عروسی امید وارم تا اینجا رو دوست داشته باشید ادامه داستانو براتون مینویسم
     

#30 | Posted: 27 Mar 2012 18:37
عاقبت لذت بخش ترین سکس ما

من رامين هستم و 34 سالمه. ميخوام يكی از لذت بخش ترين خاطرات سكسم را براتون تعريف كنم كه البته اين لذت دوامی نداشت و به ذلت تبديل شد!
سمانه 30 سالشه و ما 7 ساله كه ازدواج كرديم وهنوز صاحب فرزندی هم نشديم. رابطه زناشويی وعاطفی خيلي خوبي بين ما حاكم بود و از زندگي مشتركمون لذت ميبرديم تا اينكه توي يكروز گرم تابستان 89 مسير زندگي ما 180 درجه چرخيد.
تصميم گرفتيم كه تابستان اونسال براي يك هفته مرخصي بگيرم و براي تفريح بريم شمال ، بعد از مشورت با سمانه قرار شد كه مهرداد و همسرش سارا هم كه از دوستاي قديمي من بودن همراه ما بيان.
بعد از برنامه ريزي ساعت 4 صبح 18 شهريور به سمت چالوس حركت كرديم. بدليل توقفهاي زياد بين راه براي عكس گرفتن و ... 5 ساعت طول كشيد كه رسيديم چالوس. يكسره رفتيم متل قو (سلمانشهر) و بعد از كلي جست و جو يه و يلاي مناسب و 2خوابه شبي 200000 تومان كنار ساحل اجاره كرديم. بعد از پياده كردن وسايل و جاگير شدن ، همه تو حال نشستيم ويه چايي دبش خورديم و قرار شد كه فقط با يكي از ماشينها براي نهار بريم بيرون. ( براي اينكه حوصله شما سر نره سعي ميكنم از گفتن جزئيات صرف نظر كنم ). بعد از نهار برگشتيم ويلا و چون هوا خيلي گرم و شرجي بود تصميم گرفتيم بعد از يه چرت حسابي وقتي هوا بهتر شد بريم بيرون و حالو هوايي عوض كنيم. مهرداد و سارا هم رفتن تو اتاقشون كه استراحت كنن. خوابيدن زير كولر گازي خيلي حال ميداد ، طبق عادت هميشگي لباسهامو درآوردم و با شرت خزيدم توي بغل سمانه كه اونم فقط شرت و سوتين تنش بود. محكم همديگه رو بغل كرديمو ازحرارت بدن همديگه حسابي لذت برديم. بعد كمي لب گرفتن و حالو حول نصفه نيمه هردوتا توبغل هم به يه خواب عميق فرو رفتيم. ساعت 5 عصر بيدار شيديم ، منو سمانه بخاطر صرفه جويي در وقت باهم رفتيم حمام ، اونجا ديگه نتونستم خودمو كنترل كنم ، با ديدن بدن سفيد و اندام سكسي سمانه كيرم به طرزعجيبي خواهان كس شد. سمانه اولش مخالفت كرد كه مهرداد اينا صدامونو ميشنون و زشت ميشه و اينكه دوست داره شهوتش رو واسه شب نگهداره تا بيشتر حال كنه ، من زير بار نرفتم و سمانه قبول كرد كه برام ساك بزنه ، كمي كسشو خوردم كه اجازه نداد بيشتر ادامه بدم چون نميخواست حالش خيلي خراب بشه. بلا فاصله كيرم رو كرد تو دهنش و شروع كرد به خوردن اون ، هراز گاهي هم تخمهامو ميخورد كه خيلي بهم حال ميداد. بعداز حدودا 7 يا 8 دقيقه احساس كردم دارم ارضاء ميشم ولي شيطنت كردمو به سمانه چيزي نگفتم! تمام آبمو با فشار ريختم تو دهنش ، سرشو محكم گرفتم كه در نره ، خيلي تقلا كرد ولي تا آخرين قطره نيومد ولش نكردم! بعد يه آهي كشيدم و ولو شدم توي وان حمام. قيافه سمانه خيلي تماشايي بود ، اين چندمين باري بود كه اينكارو كرده بودم! سعي داشت كه بقيه آبم كه تو دهنش بود رو بريزه بيرون ولي فايده نداشت ديگه چون وقتي ارضا شدم مجبور بود نصف بيشتر مني رو قورت بده.
بگذريم مثل هميشه با يه لبخند ناز بهم گفت خيلي بيشعوري و رفت زير دوش. مهرداد و سارا قبل از ما دوش گرفته بودن و آماده رفتن بودن و هي به ما غر ميزدن كه زودباشين دير شد و ....
مهرداد هم چند تا تيكه حسابي بهمون پروند كه يعني ما ميدونيم توحموم چيكار كردينو...
ساعت حدوداي 6.5 بود كه با ماشين مهرداد رفتيم بيرون. اول رفتيم چالوس وبعد نوشهر و حدودا" ساعت 11 شب برگشتيم متل قو و رفتيم ويلا. من 2 شيشه ويسكي جاني واكر مارك مشكي آورده بودم ، مهرداد هم يه 4 ليتري شراب ساخت خودش و 20 قوطي آبجو آورده بود. ويلا ساحل اختصاصي داشت. آتيشو روشن كرديم و جوجه رو سيخ زديم. امشب تصميم گرفتيم از شراب مهرداد بخوريم. خلاصه شب با حالي بود هر 4 تامون مست مست بوديم ، واقعا" شرابش عالي بود. ساعت 1.5 بعداز نيمه شب بود كه برگشتيم تو ويلا. شديدا" حشري شده بودم و دوست داشتم همونجا جلو همه سمانه رو جر بدم ولي خوب امكانش نبود. وقتي هم پيشنهاد دادم كه بريم بخوابيم همه اعتراض كردنو مهرداد باشيطنت گفت تو خسته نميشي؟ مگه عصر تو حموم سري به بهشت نزدي؟!! همه از اين حرف مهرداد خشكشون زد چون اصلا" انتظار نداشتيم همچين شوخي سكسي بكنه! سمانه ي بيچاره كه رنگش مثل گوجه فرنگي سرخ شده بود ، سارا هم با يه لحن اعتراضي به شوهرش گفت: مهرداد خجالت بكش! اين مزخرفا چيه ميگي؟ البته مهرداد تقصيري نداشت چون بيشتر از ما خورده بود و پاتيل تر بود ، شايد نميدونست چي داره ميگه! مهرداد كوتاه نيامد و ادامه داد: مگه چي گفتم؟ خلاف شرع كه نكردن! زنو شوهرن ديگه؟ تازه مگه منو تو هم ظهر قبل از خواب يه سر نرفتيم بهشتو برگشتيم؟ اينبار نوبت سارا بود سرخ بشه. يه دفعه داد زد فرررررهاد... خودتو جمع و جور كن! نبايد اينقدر ميخوردي بي ظرفيت! ولي مهرداد عين خيالش نبود. اين حركت مهرداد باعث شد اون حجابي كه بين ما بود كمي بيرنگ بشه. نميدونم چرا ولي يه دفعه با صداي بلند زدم زير خنده! سارا و سمانه هم بعد از من خنده شون گرفتو فضاي ويلا پر شد از صداي قه قهه ما. پيشنهاد دادم يه پيك ديگه بزنيم. سارا نذاشت مهرداد بخوره ولي ما 3 نفر خورديم. سر حرف باز شد و از هر دري سخني به ميان آمد. رسيديم به وضعيت دانشجوهاي امروز و تفاوتشون با زمانيكه خودمون دانشجوبوديم و ...
بحث از مواد مخدر و سيگار و ... شروع شد تا به روابط جنسي و سكس رسيد ، شايد تاثير حركت مهرداد بود كه ديگه از هم خجالت نمي كشيديم و در مورد سكس و خيانت و... به راحتي حرف ميزديم. البته مشروب هم بي تاثير نبود كه رومون اينقدر به هم واشده بود! ولي هنوز اسم كير و كسو كونو... را نمي آورديم ، وقتي ميخواستيم چيزيو تعريف كنيم كه به سكس مربوط بود به جاي كير و كس ميگفتيم اونجاي طرف!!! بگذريم سمانه و سارا خيلي پاتيل شده بودن چون اصولا" زنها ظرفيتشون از مردها كمتره ، همينجور كه داشتيم بحث ميكرديم مهرداد گفت: راستي بچه ها تا بحال تو اين سايتهايي كه داستانهاي سكسي ميذارن رفتين؟ يه هويي سمانه گفت آره بابا همش چرتو پرت مينويسن ، يه مشت دروغگو كه عقده هاي جنسيشونو اينجوري التيام ميدن! من خيلي جا خوردم اصلا" انتظار شنيدن اين حرفو از سمانه نداشتم! سارا هم با كمال تعجب حرف سمانه رو تاييد كرد!
اون شب سمانه يه شلوار جين تنگ پاش بود كه طرح كسش دقيقا" قالب شده بود روي پارچه شلوار ولي چون يه تونيك بلند پوشيده بود كسي در حالت عادي نمي تونست ببينه! سارا كمي لباسش آزادتر از سمانه بود. يه شلوارك قرمز چسب و يه تيشرت سفيد تنش بود ، مهرداد و سارا درست روي كاناپه اي كه روبه روي من بود نشسته بودن ، سارا پاهاش رو جمع كرده بود بالا بطوري كه زانوهاش زير چونه اش قرار داشت ، در اين حالت كسش دقيقا" جلو چشم من بود. اين صحنه بدجوري تحريكم كرده بود ، معلوم بود كه شرت نپوشيده چون تمام پستي بلندي هاي كسش بيرون زده بود. ساعت تقريبا" 4 شده بود كه به سمانه گفتم من خوابم مياد بريم بخوابيم ، مهرداد صداش در اومد كه كجا؟ هنوز زوده! سارا گفت چيكارشون داري طفلكيها ميخوان برن بهشت اذيتشون نكن! خيلي جا خوردم كه اين حرفو سارا زد! يعني مشروب اينقدر آدمو بي حيا ميكنه؟ منم نامردي نكردمو گفتم سارا جان بهشت بدون شما و مهرداد لذتي نداره ، شما هم زودتر آماده شو اين رفيق مار و ببر اونجايي كه منو سمانه ميخوايم بريم! سارا يه لب سريع از مهرداد گرفت وگفت يه بهشتي واسش ميسازم كه درعمرش نديده. منم گفتم ياد بگير سمانه خانم ، به اين ميگن يه زن واقعي! سمانه هم كه حسابي روش وا شده بود گفت: مطمئن باش هيچكي نمي تونه مثل من بهشت بسازه واست عشق من. فردا واسشون تعريف كن تا بفهمن.
مهرداد با يه صداي كشدار گفت از كجا معلوم راست بگه؟ ما كه نمي بينيم! همه يه چند ثانيه سكوت كردند بعد سمانه سكوتو شكست وگفت: به هرحال بايد به حرف هم اعتماد داشته باشيد آقا مهرداد چون هيچ راهي وجود نداره واسه اثبات حرفاتون. اگه امشب راضي نبودين يا بقول خودتون بهشت خوش نگذشت خدا وكيلي فردا بگيد. مهرداد گفت البته سمانه جان راه كه داره براي سنجش اين كه بهشت رفتن با تو بهتره يا سارا! گفتم منظورت چيه؟ چطوري؟ من خنگول منظورشو نفهميدم ولي سمانه متوجه شد و بخاطر اينكه كار به جاهاي باريك نكشه شب بخير گفت و دست منو كشيد و برد تو اطاق. بلا فاصله پرتش كردم وشروع كردم به لخت كردنش ، سمانه حالش خيلي خراب بود وهمش قربان صدقه منو كيرم ميرفت. وقتي شرتش رو درآوردم كاملا" خيس بود! طوريكه انگاري جيش كرده تو شلوارش!!! خيلي تعجب كردم ، ازش پرسيدم تو از كی تحريك شدي و چرا؟ گفت وقتو تلف نكن دارم ميميرم ، سرمو دو دستي گرفت و گذاشت وسط پاشو منم با يه لذت خاصي شروع كردم به خوردن اون كس خوشمزه وخوشبو. بعد به حالت 69 قرار گرفتيم به صورتي كه من زير بودم و سمانه روي من. آب كسش اينقدر زياد شده بود كه اگر دهنمو از كسش جدا ميكردم آبش قطره قطره ميريخت زمين. يه بالش زير سرم گذاشتم كه گردنم بالا بياد تا بتونم سوراخ كونشو ليس بزنم چون سمانه عاشق اينكار بود و ديوونه ميشد. وقتي نوك زبونم به سوراخ كونش خورد آهي كشيد كه تا عرش رفتم ، صداي نفسهاي تند سمانه و آهو ناله هاش ديوونم كرده بود ، تمام صورتم خيس شده بود از آب كسش ، اونم خیلی حرفه ای برام ساک میزد و با تمام وجود کیر منو میخورد. يه دفعه بدون اينكه حرفي بزنه پاشد كسشو از رو صورتم برداشت يه چرخي زدو نشست رو كير شق شده و خيس من ، اول كمي كسشو رو كيرم عقب جلو كرد و آهو ناله هاش تقريبا" مثل فرياد شد ، بعد با دست كيرمو گذاشت تو كسشو خيلي آرام نشست روش ، كيرم تا ته رفت تو طوريكه احساس كردم خورد به انتهاي رحمش! لحظه اي که كيرم داخل كسش شد هر دو يه آه بلند كشيديم ، گرماي كسش داشت ديوونم ميكرد ، خيلي آرام شروع كرد به بالا و پايين كردن ، رفتو آمد آهسته كيرم و برخوردش با چوچوله اش اونو به اوج لذت رسونده بود كه مستي شراب هم اين لذتو دو برابر كرده بود. كمي سرعتشو بيشتر كردو بعد از پنج دقيقه يه لرزش تشنج مانند بهش دست داد و ولو شد روم. يه ارضاء توپ شده بود ، بلندش كردم به پشت خوابوندمش رو تشك و كمي لبهاشو خوردم ، براي اينكه دوباره تحريك بشه از لاله گوشش تا نوك انگشت پاشو ليس زدم ، بعد رفتم سراغ اون كس خوش طعمشو خيلي آروم با نوك زبون چوچوله اش و كل كسشو ليس زدم ، حتي چند بار كونشو حسابي ليسيدم. كم كم صداش دوباره بلند شد ، پاهاشو از هم باز كردمو سر كيرمو كمي كردم تو و دوباره در آوردم ، چند بار اينكارو تكرار كردم تا به التماس افتاد واسه اينكه تا ته بكنم توش ، با یه فشار تا ته فرستادم تو ، که یه جیغی کشیدو مجددا" آه و ناله هاش بالا رفت. چند بار که تلمبه زدم بهش گفتم پوزیشنش رو سگی کنه ، وقتی تو این پوزیشن قرار گرفت صورت وسینه هاشو چسبوندم به تشک تا کسش حسابی قمبل بشه ، تو این حالت کیر آدم تا تخمها میره تو! شروع کردم به تلمبه زدن و ضرباتی هم با دست به باسنش میزدم ، سمانه عاشق درد حاصل از این ضرباته ، احساس کردم آبم داره میاد که دیدم سمانه دوباره به شدت ارضاء شد ، گفتم سمانه داره میاد چیکارش کنم؟ گفت بذار بیاد فداش بشم بریز تو تا داغیشو حس کنم ، آبم که اومد با فشار ریختم تو رحم اون سارا عزیزم. تمام بدنم شل شد و ولو شدم رو زمین کنار سمانه ، یه لب ازش گرفتمو بخاطر سکس خوبی که داشتیم ازش تشکر کردم. سمانه رفت دستشویی و من برگشتش یادم نیست ، مثل یه خرس خوابیدم. با بوسه های سمانه از خواب بیدار شدم. ساعتو که نگاه کردم دیدم 11.5 بود. مهرداد اینا هم تازه بیدار شده بودن. بعد از چایی و ... فکر نهاربودیم. (خیلی طولش دادم ببخشيد ولي نميشه بيشتر از اين كوتاه كنم ، میرم سر اصل ماجرا). بعداز کلی گردش و چرخیدن تو بازار و خرید و ... چون تصمیم داشتیم مثل دیشب لبی تر کنیم من یک کیلو گوشت کبابی خریدم. بساطی راه انداختیم که نگو! سارا پیشنهاد داد امشب ویسکی بزنیم که همه موافقت کردیم. بعداز پیک چهارم کمی داغ شدیم و خانمها رو انداختیم وسط که برقصن. بعد از 5-6 دقیقه خسته شدن و نشستن. دوباره سر بحث باز شد و خیلی سریع رفت به سمت سکس. ساعت حدود 11 شب بود که شیشه ویسکی اول تموم شد. خیلی مست شده بودیم ، از دیشب پاتیل تر بودیم. بعد از یک ساعت شیشه دوم هم باز شد! صحبتهای سکسی بالا گرفت بطوریکه منو مهرداد در کمال بی حیایی خاطرات سکسی دوران مجردی را با آب و تاب تعریف میکردیم. سمانه و سارا هم با اشتیاق گوش میکردن و سوال می پرسیدن ، یواش یواش طوری شد که اسم کیر و کس به راحتی گفته می شد! (((اگه این قدر مست نبودیمو شرایط عادی بود شک ندارم سمانه بخاطر تعاریفی که کردم اعدامم میکرد!!))) سمانه کاملا" حشری شده بود اینو از چشماش میشد فهمید ، سارا هم همینطور، من بدجوری هوس کس سارا را کرده بودم. این وضعیت هر لحظه بدترمیشد. یه دفعه سمانه صدای موزیک و بلند کرد ومثل دیوونه ها شروع به رقصیدن کرد! چند لحظه بعد مهرداد هم به سمانه پیوست. اول مثل دونفر که روبه روی هم میرقصن بودن ولی بعد از چند دقیقه اوضاء کاملا" عوض شد! مهرداد دستشو دور کمر سمانه حلقه کرد و اونو به خودش چسبوند ، سمانه با اینکار مهرداد مخالفت که نکرد هیچ با یه نگاه پر از شهوت به من لبهاشو به لبهای مهرداد چسبوند!!! مهرداد به من نگاه معنی داری کرد و وقتی عکس العمل خاصی از طرف من ندید دستشو روی سینه های سمانه همسر من گذاشت شروع کرد به خوردن گردنو صورتش! اول جاخوردم ولی احساس کردم از دیدن این صحنه خیلی لذت میبرم! به یاد سارا افتادم که اونم هم کپ کرده بود هم نگاه ملتمسانه ای به من میکرد. رفتم کنارش نشستمو بی مقدمه شروع کردم. اینقدر مست بودیم که راه رفتن هم برامون مشکل شده بود و مغزمون هم کاملا" تعطیل! بعد از کمی مالش و لب و ... دست سارا رو گرفتم که ببرم تو اتاق که با اونا (سمانه و مهرداد) یکجا نباشیم. اونا از ما جلوتر بودند مهرداد پیراهن وزیرپوشش رو در آورده بود و داشت سمانه رو لخت میکرد ، هنوز چند قدم بیشتر به سمت اتاق نرفته بودیم که مهرداد صدام کرد و گفت: همینجا بمونید حالش بیشتره. دیدم سارا هم بدش نمیاد ، برگشتیم و روی کاناپه نشستیمو ادامه ماجرا و...
منو سارا تقریبا" لخت شده بودیم که صدای آه و ناله های سمانه توجهم را به اونطرف جلب کرد ، سمانه روي صورت مهرداد نشسته بود و مهرداد هم کسشو با ولع میخورد. دیدن این صحنه شهوتم رو چند برابرکرد. کیرم داشت میترکید ، سارا گفت ولشون کن رامین جون اینقدر منو منتظر نذار ، از سر شب تو کف کیرتم! منم طوری قرار گرفتم که هم بتونم اونا رو ببینم هم با سارا جون باشم. شروع کردم به خوردن کسش ، سارا هم مثل سمانه آبش زیاد بود و این موضوع برای من خیلی لذت بخش بود. سارا هم آه و ناله هاش بالا گرفت. جامون رو عوض کردیم تا سارا بتونه به راحتی ساک بزنه واسم. کیر من یه خورده از کیر مهرداد بزرگتر و كلفت تر بود ، سارا با تکرار این موضوع نشون داد که این اختلاف سایز کیر خیلی خیلی بهش حال میده. کیرمو طوری تو دهنش کرد که تنگی گلوش رو خیلی خوب حس کردم وقتی به کیرم نگاه کردم مطمئن شدم از گلوش رد شده. چند تا اوق زد احساس کردم ممکنه بالا بیاره که سریع کیرمو کشیدم بیرون.
سمانه رو هیچوقت اینقدر شهوتی ندیده بودم! حالا دیگه کیر مهرداد تو کس همسر من بود. دیدن این صحنه لذتی رو در من ایجاد کرد که هیچوقت تجربه نکرده بودم! صدای آه و ناله سمانه و سارا منو مهرداد را وحشی تر میکرد. کمر سارا رو تا لبه مبل جلو کشیدم و پاهاشو تا کنار گوشهاش بالا دادم ، کمی اذیت شد ولی اعتراضی نکرد. سر کیرمو دم سوراخ خیسش گذاشتم و با یک حرکت سریع تا ته فرو کردم. سارا چون عادت به کیر کلفت نداشت یه جیغ وحشتناک کشید که یه لحظه ترسیدم! بعد آروم شروع کردم به تلمبه زدن ، با یک دستم هم سینه هاشو میمالوندم. اونور مهرداد به پشت خوابیده بود و سمانه رو کیرش بالا پایین میکرد. منم همینطور به جر دادن کس سارا ادامه دادم تا اینکه شنیدم که سمانه به مهرداد میگه: نمیشه ، نمیکنم ، بدم میاد! فکر کردم مهرداد میخواد از کون بکنه و سمانه مخالفه ، تعجب کردم چون سمانه با این موضوع مشکلی نداشت! بعد دیدم سمانه دوباره اومد و به حالتی که روی سنگ توالت میشینن رو صورت مهرداد قرار گرفت ، شروع کرد به مالوندن کسش روی بینی و دهان مهرداد ، منم تو این لحظه مشغول گاییدن کس سارا در حالت سگی بودم. دیدم سمانه هی به مهرداد میگه باشه باشه عزیزم کمی صبر کن الان میاد! یه هویی دیدم سمانه فاصله کسشو از صورت مهرداد کمی بیشتر کرد و یه داد بلند زد و گفت فدات شم مهرداد جان ، داره میاد! مونده بودم چی داره میاد! که یه دفعه دیدم سمانه با یک لذت شهوانی خاصی شروع کرد به جیش کردن روي صورت مهرداد و وحشیانه داد میزد دیوونم کردی کثافت ، بخور همه شو! مهرداد هم دهنش رو طوری زیر کس سمانه تنظیم کرد که بیشتر شاش سمانه رو خورد! این صحنه منو دیوونه کرد. با اینکه تا بحال همچین تجربه ای نداشتم ولی از دیدنش خیلی لذت بردم. سارا هم متوجه شد که خوشم اومده! همینطور که سارا رو سگی میکردم انگشت شصتم رو خیس کردمو کردم تو کون سارا ، خیلی خوشش اومد. سرعت تلمبه زدن رو تندتر کردم که سارا مانع شد و کیرمو از تو کسش درآورد. منو به پشت خوابوند و مثل سمانه کسشو رو صورتم گذاشت ، با یک لحن شهوتی گفت عزیزم میخوام تشنگیتو رفع کنم دهنتو باز کن داره میاد! خواستم از زیر کسش برم کنار که یک مایع گرم پاشیده شد رو صورتم. برخلاف تصورم خیلی حال داد ، دهنمو باز کردم و شروع کردم به خوردن شاش شور مزه سارا. تمام مدتی که سارا در حال شاشیدن تو دهن من بود به طرز عجیبی فریاد میزد! فهمیدم این کار خیلی برای زنها لذت بخشه! بعداز اون رفت سراغ کیرم و با کلی قربون صدقه یه ساک توپ برام زد. مهرداد هم مشغول گاییدن همسر دلبند من بود! یادم رفت بگم سارا تو این فاصله یه بار ارضاء شد.
به حالت 69 شدیم ، کس سارا دوباره رو صورتم بود و منم ميخوردم واسش. که دیدم مهرداد با 2 لیوان ویسکی اومد سمت ما ، سمانه هم با خودش ور میرفت. 2لیوان هم واسه خودشون برد. سارا پيک منو ازم گرفت و گذاشت جلو کسش و شاشید توش! خیلی حال کردم از این کارش. بعد لیوان خودشو گرفت جلو کیرم منم حسابی ویسکیشو رقیق کردم! یه سلامتی گفتیمو رفتیم بالا ، واقعا" خوش طعم شده بود. سمانه و مهرداد بدون قاطی کردن با چیزی ویسکیشونو سر کشیدن. این کار مهرداد به موقع بود چون بیشتر از خود بیخود شدیم. سارا رو در پوزيشن سگي قرار دادم و شروع به تلمبه زدن كردم. يه هو هوس كون كردم ، بدون اينكه بهش چيزي بگم يه تف زدم به سوراخ كونش كيرم هم از آب كس سارا حسابي خيس بود ، سر كيرمو گذاشتم دم سوراخش كه سارا خودشو سفت كردو گفت: از كون نه توروخدا رامين نميتونم ، تحمل كيرتو ندارم. به حرفش توجهي نكردم با اينكه خودشو سفت گرفته بود با يه فشار زياد كيرمو تا نصف وارد كون تنگش كردم. سارا يه جيغ بلند و ممتد كشيد كه خودم دلم واسش سوخت. چند دقيقه همونجوري نگه داشتم تا جا باز كنه ، درد سارا هم كمتر شده بود ، آروم كيرمو درآوردم با آب كسش خيس كردم و دوباره كردم تو كونش. اينبار خيلي راحت تر رفت تو ، معلوم بود كه سارا هم درد كمتري رو حس ميكنه و لي بازم التماس ميكرد كه اينكارو نكنم ، همش ميگفت جر خوردم توروخدا درش بيار! اينبار تا ته فرستام توي اون كون تنگ و شروع كردم به تلمبه زدن ، البته يه چشمم هم به زنم بود و از صحنه هايي كه ميديدم لذت ميبردم! سارا هم يواش يواش صداش در اومد و داشت لذت ميبرد ، التماسهاش تبديل شده بود به: بزن بزن سريعتر ، فداي اون كير كلفتد ، کونمو جرم بده رامين! اين حرفا منو بدتر ديوونه ميكرد. يه نگاه به اونطرف انداختم كه ديدم مهرداد سرپا ايستاده و سمانه هم روي دو زانوهاش طوري كه كير مهرداد درست جلو صورتش بود ، مهرداد كيرشو چپوند تو دهن سمانه و با دو دستش سر اونو عقب جلو ميكرد ، سمانه هم با دست تخمهاي مهردادو ميمالوند. منم در حال جر دادن كون سارا بودم. يه هو ديدم مهرداد سر سمانه رو محكم گرفت و ثابت نگه داشت ، چشماشو هم بست و حسابي لذت ميبرد ، سمانه هم دائم داشت ميك مزد و مشخص بود يه چيزيو داره با لذت قورت ميده ، اول فكر كردم مهرداد ارضاء شده و آبشو ريخته تو حلق زنم ولي بيشتر كه دقت كردم ديدم مهرداد داره تشنگي سمانه رو برطرف ميكنه ، هرچه ادرار تو مثانه داشت تا آخرين قطره به خورد سمانهي بيچاره داد! البته سمانه هم اعتراضي نداشت و معلوم بود اونم از اين نوشيدني شهوت زا بدش نمياد! خلاصه سارا يه بار ديگه هم ارضاء شد. كيرمو از كونش خارج كردم با همون پوزيشن سگي فرو كردم تو كسش ، چند دقيقه با سرعت تلمبه ميزدم كه حس كردم آبم ميخواد بياد ، به سارا گفتم داره میاد كه مثل ديوونه ها كيرمو از كسش درآورد گفت: جون ، قربون آبت برم بده ميخوام بخورمش ، يك ساعته منتظر اين لحظه ام. نشست جلوم و كيرمو كرد تو دهنش و با سرعت شروع كرد به ساك زدن. شايد يك دقيقه بيشتر طول نكشيد كه وجودم تو دهن سارا خالي شد ، هيچوقت ارضايي به اين خوبي نداشتم. تمام بدنم لرزيد و با يه صداي بلند تمام آبم تخليه شد. سارا با لذت مني من كه خيلي هم زياد بود رو خورد ، بعد از اينكه كيرمو از دهنش درآورد هردو تا بي حال و بي حس كنار هم ولو شديم. اون دوتا هنوز مشغول بودن. سمانه بعدا بهم گفت كه سه مرتبه ارضاء شده. كيرم تقريبا" نيمه شق بود كه سمانه صدام زد. از كنار سارا بلند شدم و رفتم پيش اونا. مهرداد داشت سگي سمانه رو ميكرد. سمانه از مهرداد خواست كه به پشت روي زمين بخوابه بعد خودش رفت نشست رو كير مهرداد و خيلي آروم بالا و پايين ميكرد. صحنه گاييده شدن زنم جلو چشمام دوباره تحريكم كرد و شق كامل كردم. سمانه با دست كيرمو گرفت و به سمت خودش كشيد و در حالي كه رو كير مهرداد بالا پايين ميكرد شروع كرد به خوردن كير من! معلوم بود اين كار سمانه رو هر سه نفر ما تاثير زيادي گذاشته بود چون هيجان رو ميشد از چهره همه فهميد. من سرپا ايستاده بودم كيرم تو دهن عشقم بود و كير دوستم توي كسش! سمانه كير منو از دهنش خارج كرد و همونجوري كه كير مهرداد داشت تو كسش ميچرخيد روي سينه مهرداد خم شد طوري كه از شكم تا سينه هاي همديگه رو لمس ميكردن. سمانه گفت رامين دلم كير ميخواد! گفتم خوب الان تو كست داري كه! با يه صدايي پر از شهوت گفت نه دوتا ميخوام! زود باش ميخوام دوتايي جرم بدين! منظورش و فهميدم ، رفتم پشتش ، در حالي كير مهرداد تو كسش بود يه تف زدم به سوراخ كونش و يه تف به كيرم ، سرشو حول دادم تو و چون خيلي شهوتم بالا زده بود با بيرحمي تمام كير كلفتم رو يه دفعه تو كون تنگ و داغ سمانه جا دادم. سمانه كه انتظارشو نداشت نفسش بند اومد طوري كه حس كردم سنكپ كرده! چنگ زد به سينه مهردادو از اعماق وجودش جيغ كشيد. فهميدم خي
     
صفحه  صفحه 3 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  16  17  18  19  20  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.