| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای ضربدری

صفحه  صفحه 4 از 23:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  19  20  21  22  23  پسین »  
#31 | Posted: 18 Jul 2011 12:37
سکس ضربدری

سلام به تموم اونهايي كه نظر دادن و بي تفاوت رد نشدن . متن دو داستان قبلي رو كه نوشته بودم رو با اسمهاي ديگه تو سايتهاي ديگه ديدم خواهش ميكنم دزدي نكنيد. ممنون.

داشتم ميگفتم زنم بي حال رو زمين دراز كشيد و من دستم رو لبه شورتش گذاشتم كه يكباره چيزي ديدم كه باورش برام سخت بود برادر زنم با يك چشمك بهم اشاره كرد كه بيام پيشش از جام بلند شدم و رفتم كنار اونها نشستم نگين كمي خودش رو جابجا كرد كه مثلا جاي من هم بشه زنم كه چشماشو بسته بود و دراز كشيده بود تكوني خورد و پاهاشو كه به صورت چهار زانو بود دراز كرد . كه يكباره آرمان از سر جاش بلند شد و گفت فكر كنم حال سميرا خوب نيست و با سوال از من پرسيد ببرمش تو اتاق.يه نگاه به نگين كردم كه ديدم دامن كوتاهش كه همون مينيژوپ زنم بود تا زير باسنش بالا رفته و تمامي شورت و رونش پيداست . شهوت تو تمامي وجودم موج ميزد . به آرمان نگاه كردم كه ديدم داره ميخنده گفت حالا ببرمش يا نه گفتم هواست بهش باشه .آرمان كه انگار دنيا رو بهش داده بودن يه دستش رو گذاشت زير سر سميرا و با اون دستش سميرا رو بلند كرد و انداختش رو دوشش و همينجور كه ميرفت داخل اتاق و دستش رو باسن سميرا بود رو كرد به نگين و به من گفت هواست به زن من باشه اينقدرم لاي پاشو نگاه نكن با نگاه كردن كه كاري درست نميشه نگين كه داشت با اين حرفهاي آرمان آب ميشد گفت برو گمشو پرو آخه تو چقدر بيشعوري دستت هم رو كون خواهرت بردار كه آرمان گفت خواهر خودمه هر كاري كه دوست داشته باشم باهاش ميكنم و به من گفت با اجازه كه گفتم تو ديگه نميخاد اجازه بگيري. آرمان رفت تو اتاق و دررو بست .ترسيده بودم چون سميرا حتي تكون هم نخورد گفتم نكنه بيهوش شده باشه ولي ديگه اعتنا نكردم . نگاهي به نگين كردم و با هم خنديديم نگين گفت ديدي اين شوهر من چقدر هيزه از خواهرش هم نميگزره گفتم اي بابا بزار راهت باشن ول كن از خودت بگو مشروب روت اثر گذاشته ميخواي برات بريزم كه گفت حالا كه اسرار داري بريز تا باهم بخوريم دو تا پيك ريختم و به سلامتي آرمان و سميرا خورديم دلم ميخاست دستم رو روي شورتش بزارم آخه خيلي راحت نشسته بود. دل رو زدم به دريا و يواش دستم رو روي پاش گذاشتم كه نگاهي معني دار بهم كرد و چيزي نگفت دستم عرق كرده بود و يواشكي سرش رو آورد كنار گوشم و گفت دستت چرا عرق كرده خجالت ميكش .پرو تر شدم و دستم رو ليز دادم تا به شورت آبي قشنگش رسوندم و همونجا نگه داشتم و با انگشتم روي كسش مالوندم داشت يواش يواش ميخنديد كه يباره گفت اين شرم و حيات منو كشت بزار راحتت كنم و بلند شد و از زير دامن شورتش رو كشيد پايين و انداخت اون طرف و چهار زانو نشست دستم رو گرفت و گفت بيا اينقدر خجالت نكش و گذاشت رو كسش باور كنيد انگار كس دختر هاي 12 ساله بود حتي يك نخ مو هم نداشت نرم نرم كمي باهاش بازي كردم و صورتم رو جلو بردم تا ازش لب بگيرم كه لب اساسي بهم داد و هنوز داشتم كسش رو ميماليدم صداهايي از تو اتاق خواب ميومد كه نظر هردومون رو جلب كرد خنده كرديم و گفتم بيا لباسهامونو در بياريم ببينيم اونها چكار ميكنن گفت تو صبر كن و تاپشو از زير در آورد نميدونين چي ديدم سينه كه نبود صحبت كردت راجبش سخته . دامن كوتاهش رو پايين كشيد حالا اون نگين مودب و نجيب لخت لخت جلوم ايستاده بود كيرم به آخرين حد انازه خود رسيده بودجلوي پام نشست و گفت اجازه ميدين آقا اشكان شلوارك تون رو بيرون بيارم سرس از روي رضايت تكون دادم و با يك حركت ملايم شلواركم پايين اومد كيرم مثل فنر از جاش پريد و درست روبروي صورت نگين قرار گرفت نگاهي به صورتم كرد و هر دو خنديديم و يواش كيرم رو تو دستاش گرفت و بدون مقدمه كرد تو دهنش كيرم يه 16 ساتي ميشه و شروع كرد به ساك زدن چنان با مهارت ساك ميزد كه داشتم ديوونه ميشدم خودم تك پوشم رو از تنم بيرون آوردم و حالا هر دو لخت لخت شديم ول كن نبود و داشت وحشيانه ساك ميزد دستش رو گرفتم و بلندش كردم لبي ازش گرفتم و گفتم بريم ببينيم اونها چكار ميكنن نگين هم گفت باشه بريم به اتااق كه رسيديم دلم داشت از سينم ميومد بيرون آخه فكي اينكه الان تو اتاق چي ميخوام ببينم داشت روانيم ميكرد نگين هم حال و اوضاش كمتر از من نبود دستگيره در رو گرفتم و يواش در رو باز كردم داخل اتاق چيزي رو ديدم كه كساني كه طعم خوش سكس ضربدري رو چشيدن ميدونن من چي ميگم. سميرا و آرمان به حالت 69 داشتند براي هم ساك ميزدند كس زنم درست روبروي من و نگين بود در اتاق كاملا باز شد و آرمان سرش رو بالا آورد و من و زنش رو كنار هم لخت ديد لبخند شيطنت آميزي كرد و با اشاره به ما فهموند بياييم طرفش خواهر و برادر داشتند همديگه رو ساك ميزدند پاهاي سميرا 180 درجه باز شده بود به كنار آرمان كه رسيديم آرمان كير من رو گرفت تو دستش و كمي بالا پايين كرد مقداري آب از كيرم بيرون اومد كه با انگشتش اونو برداشت و رو كس زنش كشيد ............ادامه دارد.........داستانم به اينجها ختم نميشه خيلي طولانيه بعد از اين ماجرا ما سكسهاي ديگري با دوستم و زنس .باجناقم و خواهر زنم .و يك سكس زيبا كه بعدا براتون ميگم رو مينويسم كه حال كنيد .....نطر هاتون منو دل گرم ميكنه . نظر بدين نطر بدين.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#32 | Posted: 18 Jul 2011 12:38
سکس ضربدری -۳



سلام به همه شما كه نظرهاتون مايع دل گرمي من هستيد....و حال ادامه داستان .اون شب به پايان رسيد و من و سميرا اولين سكس ضربدري رو با آرمان و نگين تجربه كرديم بعد از اينكه زنم قرص ضد حاملگيش رو خورد همينجور لخت به داخل اتاق اومد و من و آرمان هم كنار هم نشسته بوديم و داشتيم اتفاقهاي شب رو مرور ميكرديم و ميخنديديم آرمان ميگفت من از اينكه زنم تو مهمونيها با چه لباسي بگرده ناراحت نميشم بلكه خودم هم پيشنهاد ميدم كه نگين سكسي ترين لباسهاشو بپوشه ولي خود نگين رعايت ميكنه منم چيزي نميگم البته دوستام چند باري كه من و نگين رو تو پارتي ها ديدند از زنم تعريف ميكنند و به من پيشنهاد سكس ضربدري رو دادند اما من كه به نگين گفتم نگين قبول نكرد حالا هم نميدونم چي شد كه قبول كرد با تو سكس داشته باشه من كه وقتي ديدم كنار در با نگين لخت ايستاده بودي انگار دنيا رو بهم داده بودن. گفتم آرمان من هم وقتي اون لحظه ديدم كه داري با اشتها كس زنم رو ميخوري خيلي حال كردم البته شما خواهر و برادريد اشكالي هم من نميبينم ولي سئوال نكردم كه قبلا هم با سميرا سكس داشته يا نه.

تو حال صحبت بوديم كه ديديم نگين از حمام اومده و تمامي لباسهاشو تن كرده اما ما سه نفر لخت بوديم كه آرمان گفت نگين چه كار كردي نگين كه شوكه شده بود و به دورو برش نگاه ميكرد ميگفت مگه چكار كردم كه آرمان گفت ما هر سه لختيم تو لباس پوشيدي يالا زود باش لباساتو در بيار ميخايم بشينيم دور هم نگه به سميرا بكن ياد بگير سميرا هم گفت چكارش دارين بزارين راحت باشه آرمان گفت نه اشكان بيا تا با هم نگين رو لخت كنيم و يه چشمك به من زد نگين تا خواست فرار كنه آرمان گرفتش و به من گفت زود باش دامن و شورتش رو در بيار و من تويه چشم به هم زدن دامن و شورتش رو با هم كشيدم پايين و خدش هم تاپ و سوتينش رو در آورد و آرمان گفت حالا شد و هر چهارتا خنديديم ديگه حسابي خوابمون ميومد و كنار هم خوابيديم سميرا وسط من و داداشش نگين هم سمت چپم خوابيد آرمان هم دستش رو گذاشت رو كس سميرا و خوابيد صبح كه از خواب بيدار شدم ديدم همه خوابند و تا بلند شدم نگين هم از خواب بيدار شد پشت سرش سميرا و آرمان هم از خواب بيدار شدند بعد از خوردن صبحانه آرمان و نگين از ما خداحافظي كردند و رفتند خونشون من هم لباسامو تن كردم و به گل فروش رفتم اون روز آرمان به من زنگ زد و گفت من نميتونم بيام و خسته هستم بعد از كار به خونه اومدم و همش تو فكر كارهاي ديشب و صحبتهاي آرمان بودم به خونه كه رسيدم ديدم هنوز سميرا لباس نپوشيده و داره لخت كار راه ميره و كاراشو ميكنه بهد از سلام و احوالپرسي به سميرا گفتم ديشب بهت خوش گذشت سميرا هم گفت تو ناراحت شدي گفتم نه اصلا و خنده اي كردم كه سميرا منو تو بغل گرفت و گفت اشكان خيلي دوست دارم كه ديشب سكسمو خراب نكردي خيلي بهم خوش گذشت و تا به هال اينقدر حال نكردم راستي تو چطور بهت خوب نگين حال داد گفتم آره نگين تو كس و كون بي همتا ست بهد يباره از دهنم پريد و گفتم دوست داري دوباره تجربه ضربدري داشته باشيم كه سميرا گفت اگه تو راضي باشي چرا كه نه بعد بغلش كردم و نهر رو خورديم و خوابيديم بعد از ظهر بود كه صداي زنگ در كوچه به صدا در اومد از تو آيفون كه نگاه كردم ديدم معمور برقه ميخاد كنتور برق رو بخونه كه بكباره فكري از تو زهنم گذشت به سميرا گفتم برو تو در رو باز كن گفت آخه من لباسام ناجوره راست ميگفت قفط يك دامن كوتاه تا زير شورت و يك تاپ توري بدون سوتين تنش بود گفتم اشكالي نداره ميخوام ببينم كه چجوري بهت نگاه ميكنه سميرا كه متوجه منظور من شده بود خنده اي كرد و گفت باشه ولي تو نيا و يواشكي نگاه كن ببين كه چكارمي كنم گفتم باشه و سميرا رفت و در رو باز كرد مامور برق بدون اينكه نگاه كنه اومد تو و داشت كنتر برق رو نگاه ميكرد كه سميرا گفت اين برج زياد مصرف داشتيم مرده كه تا حالا چيزي نديده بود تا برگشت و زنمو تو اون لباس ديد مات داشت پا ها و سينه هاي زنمو نگاه ميكرد كه گفت نه مصرفتون زياد نيست شما مواضب باشيد با اين لباسها سرما نخوريد كه سميرا گفت نه نترسي سرما هم بخورم شوهرم گرمم ميكنه و گفت مگه لباسام چشه مرده گفت نميخواستم جسارت كنم براي خودتون گفتم سميرا هم گفت تو كه همش داري با نگاهات جسارت ميكني مرده هم يه نگاه به دورو برش انداخت و دستش رو دراز كرد سمت سينه سميرا و سينه راست زنمو شروعه كرد به مالش دادن داشتم از شق درد ميمدم كه سميرا گفت همش سينه كه نميشهو دامنشو داد بالا اونوقت بود كه فهميدم سميرا شورت هم پاش نيست و مرد سرش رو آورد پايين و كس زنم روبروي صورتش بود سميرا هم بك پاشو بلند كرد گذاشت رو پله مامور برق هم انگار كس نديده ها شروع كرد به كس زنم رو خوردن چند ثانيه اي بيشتر نگذشته بود كه سميرا گفت الان شوهرم مياد برو بيرون مامور برق هم شماره موبايلش رو به سميرا دادو با كيري شق شده از خونه رفت بيرون تا در خونه بسته شد اومدم كنار سميرا و هر دو زديم زير خنده اون روز گذشت و به سميرا گفتم شمارشو نگه دار باهاش كار دارم سميرا هم گفت تو هم نميگفتي نگهش ميداشتم و دوباره خنديديم فردا عصر كه تو خونه داشتم روزنامه ميخوندم تلفت خونه زنگ خورد و گوشي رو برداشتم خواهر زنم بود كه گوشيرو به سميرا دادم بعد از تمام شدن تلفن سميرا گفت براي فردا نهار مارو دعوت كرده خونشون كه بازم برقي تو زهنم زده شد و دوباره طرز نشستن و بلند شدن خواهر زنم كه شورتشس رو كيديدم و شوهرش هم متوجه ميشد و چيزس نميگفت تو زهنم اومد كه گفتم شايد بشه كاري كرد...........ادامه دارد ..يادتون باشه از اينجاي داستان خيلي باحال ميشه نظر يادتون نره عكس بزاريد كه شبيه كس زنم باشه تا ادامشو براتون بزارم ...مسابقه....هر كس كه عكسي بزاره كه مثل كس زنم باشه يا چهره و اندامش مثل زنم باشه عكس زنم از گردن به پايين رو براش ميزارم اين نظر خود سميرا بوده . و ميگه نطرها خيلي كمه

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#33 | Posted: 18 Jul 2011 12:39
سکس ضربدری -۴


سلام و شب همگي خوش ببخشيد كه دير اومدم واقعا شرمنده هستم آخه سميرا حالش خوب نبود اميدوارم من رو ببخشيد از نظر ها و عكسايي كه گذاشته بوديد ممنون ولي عكسها شبيه نبود بغير از يكيش كه عكس سميرا رو براش فرستادم دوست دارم بيشتر راجب زنم نظر بدين و عكس بزارين من و سميرا خوشهال ميشويم و حال ادامه داستان ........

اون روز و كارهاي سميرا با اون مامور برق گذشت فرداي اون روز كه تو خونه داشتم روزنامه ميخوندم تلفن خونه زنگ خورد و گوشي رو برداشتم خواهر زنم بود كه گوشيرو به سميرا دادم بعد
از تمام شدن تلفن سميرا گفت براي فردا نهار مارو دعوت كرده خونشون كه بازم برقي تو ذهنم زده شد و دوباره طرز نشستن و بلند شدن خواهر زنم كه شورتش رو ديدم و شوهرش هم متوجه ميشد ولي چيزي نميگفت. گفتم شايد بشه كاري كرد و به سميرا گفتم به به سمانه خانم چه عجب ما رو دعوت كرد و سميرا گفت مگه تا حالا دعوتت نكرده گفتم چرا ولي سمانه از آرمان خوشش نمياد چرا تا فهميده آرمان و نگين اينجا بودن ميخواد ما رو دعوت كنه نكنه خبريه سميرا هم گفت نه خبري نيست نكنه هوس آبجي سمانه رو كردي من هم خنده اي كردم و گفتم اگه بشه كه بد نيست سميرا هم خنده اي كرد و گفت اي چشم هيز و رفت تا توي آشپز خونه به كاراش برسه سمانه 23 سال داره و تازه عروسه واز نظر هيكل و اندام حرف نداره تنها عيبي كه داره اينكه اصلا هواسش به كارهاش نيست بعضي وقتا طوري جلوي من خم ميشه كه مثلا تعارف ميوه يا شيريني كنه كاملا سينه هاشو ميبينم يك بار هم اينقدر اين تاپش يقه گشاد بود كه يكي از سينه هاش از تو تاپش افتاد بيرون من تو اون روزها اصلا به اين چيزها اهميت نميدادم و بي خيالي تي ميكردم شوهر سميرا يك فرش فروش قهاره البته سن و سالي نداره ولي كلا ادم خوش چهره و هيكليه قديما براي پدرش كار ميكرده اما تو 2 يا 3 سال خودشو جمع كرده و هالا براي خودش كسي شده سنش 26 ساله شايد تعجب كنيد البته ما هم روزاي اول ازدواج و خواستگاري فكر ميكرديم براي باباش كار ميكنه اما بعد فهميديم كه راسته همه زندگي مال خودشه و بس و حالا هم زندگي بسيار مرفه و خوبي دارن بابك و سمانه به نظر من زوج خوشبختي هستند چيزي تو زيبايي كم ندارند البته هيچوقت به قشنگي و زيبايي زن من نميرسه چون همه مرداي فاميل از قبيل باجناقم و ... با نگاهي به سميرا مينگرند كه تا به حال نديدم خوب بريم سر اصل داستان اون روز گذشت و فرداي اون روز موقع رفتن به خونه باجناقم شد كه سميرا من رو صدا زد و دوباره گفت كه چي بپوشم من هم گفتم هر چي دوست داري از نظر من هر چي بپوشي قشنگه و بهت مياد سميرا هم گفت باشه و من از اتاق اومدم بيرون البته يكي دو ساعت قبلش سميرا حمام بود و بعدش من هم دوشي گرفتم و مشغول لباس پوشيدن شدم چندي نگذشت كه سميرا گفت من آماده ام بريم وقتي رومو برگردوندم هنگ كردم سميرا خوشكل بود ولي اون آرايشي كه كرده بود زيباييش رو چندين برابر كرده بود و يك مانتو كوتاه تا زير باسن و يك روسري كوچك سرش بود كه تقريبا بايد بگم اگر سرش نميكرد راحت تر بود اين نوع لباس پوشيدن تو خانواده زن من جا افتاده بود .

راه افتاديم تا به خونه باجناقم اينا رسيديم بعد از ورود و احوال پرسي همه نشستيم كه تازه متوجه شدم سمانه چي پوشيده يك تاپ نارنجي يقه گشاد با يك شلوارك كشي سفيد تا كمي بالاي زانو سميرا گفت ببخشيد بااجازه من برم لباسم رو عوض كنم كا سمانه گفت بيا تا لباس بهت بدم كه سميرا گفت نه نمي خواد لباس دارم و رفت سمت اتاق تا لباسش رو عوض كنه سميرا عادت نداشت لباس كسي رو بپوشه منو بابك هم مشغول صحبت شديم سمانه هم رفت تا وسايل پذيرايي رو بياره كه در اتاق باز شد و سميرا با لباسي اومد كه بابك داشت تمام بدن سميرا رو ميخورد تاپ سميرا به حدي لخت بود كه سينه هاش از زير لباس كاملا معلوم بود سوتين هم نداشت دامنش هم تا بالاي رونهاي پاش بود كه اومد نشست و طوري پاهاش رو زوي هم انداخت كه كمي از شورت سبزش ديده شد البته بابك طوري نشسته بود كه فكر كنم تمامي شورت زنم رو ديد . سميرا كه متوجه نگاه بابك شده بود نگاهي به من كرد و لبخندي زد كه من هم لبخندي بهش زدم و فهميدم كه سميرا خودش رو براي يك سكس ضربدري ديگه آماده كرده سمانه هم با سيني قهوه اومد تو سالن پذيرايي هنگام تارف به من طوري جلوم خم شد كه تونستم به راحتي سينه هاشو ببينم .بابك هم متوجه نگاه من ميون سينه هاي زنش شده بود و بي مقدمه گفت امشب اقا اشكان زنت خيلي خوشكل شده كفتم بر منكرش لعنت زن من هميشه خوشكل بوده تازه فهميدي . در ضمن زن تو هم خيلي خوشكل شده بابك هم حرف من رو تكرار كرد و همه زديم زير خنده و مشغول خوردن قهوه شديم.

زنها با هم صحبت ميكردند منو بابك هم با هم گرم صحبت بوديم كه سمانه و سميرا بلند شدند تا وسايل نهار رو آماده كنند . بهد از خوردن نهار گفتم حالا جون ميده يه خرده دراز بكشيم كه با مخالفت بابك روبرو شدم بابك گفت بيا تا بريم كنار استخر يه آبي به تن بزنيم بابك تو شنا كردن كارش حرف نداشت و من هم بيخيال چرت زدن شدم و همراه بابك به كنار استخري كه زير ساختمون خونشون درست شده بود رفتم كه يكباره بابك داد زد سمانه براي من و اشكان مايو شنا بيار سمانه هم بعد از چند لحظه با دوتا مايو شنا اومد كنار استخر مايو هارو گرفتيم و لباسها رو در آورديم مايوهارو پوشيديم و كنار استخر نشستيم بابك كه مشغول صحبت بود گفت بريم تو آب گفتم بريم بابك هم شيرجه زد و پريد تو آب من هم رفتم تو آب و شروع كرديم به شنا كردن گاهي وقتا هم ميومديم بالا كنار استخر مينشستيم و نفسي ميزديم بابك گفت اشكالي نداره به خانمها هم بگيم بيان و شنا كنن شايد سوژه خوبي باشه براي خنده منم كه از خدام بود گفتم نه بگو تا بيان بابك هم سمانه رو صدا زد سمانه هم با همون لباساي قشنگشاومد كنار استخر و گفت چي ميگي بابك جون بابك هم گفت با خواهرت بيان شنا سميرا هم گفت آخه اينجور كه نميشه شما بياين بيرون ما ميريم داخل كه بابك گفت اشكان و زنش از خودمونن اشكال نداره لخت شين بيايين سمانه هم قبول كرد و يك نگاه معني دار به من كرد و رفت چند دقيقه اي گذشت كه ديده دو تا پري دارن ميان زنم با شورت و سوتين سبز و سمانه هم با شورت و سوتين قرمز بابك هم تا اونا رو ديد گفت هورا جمعمون جمع شد سميرا و سمانه هم زدند زير خنده و اومدند لبه استخر نشستند و با پاهاشون با آب بازي ميكردند كه من و بابك به طرفشون رفتيم و هر كدوممون روبروي زنمون توي آب بوديم وقتي به وسط پاهاي سميرا رسيدم ديدم كه شورت سميرا توري هست و همه كسش معلومه اگه تو آب ميومد ديگه چي ميشد بابك دست سمانه رو كشيد و برد تو آب سميرا هميشه از آب ميترسيد و گفت من همينجا راحتم بابك تا شنيد گفت اينجور كه نميشه بايد همه بيان تو آب گفتم بابك سميرا از آب ميترسه اين استخر هم كه عمقش 3 متره بابك هم گفت من و تو كه شنا بلديم نميزاريم اتفاقي بيوفته و سمانه هم همينطور تو بغل بابك بود كه بابك گفت اشكان تو بيا سمانه رو بگير تا من بيام زن ترسوتو بيارم تو آب گفتم باشه اومدم سمانه رو بگيرم كه بابك دستش رو دور كمر زنش باز كرد و اونو به من سپرد من هم كه كيرم داشت مايومو سوراخ ميكرد سمانه رو تو بغل گرفتم و دستم رو زير سوتين سمانه گزاشتم بابك هم از ما جدا شد و به طرف زنم رفت سميرا تا فهميد بابك ميخاد بگيرتش اومد فرار كنه كه بابك رون پاشو گرفت و كشوندش تو آب دقت كه كردم ديدم بابك دستش رو سر داد و روي شورت زنم گذاشت زنم كه معلوم بود خيلي ميترسه تمام بدن بابك رو تو بغل گرفته بود بابك هم گفت سميرا جون ديدي ترس نداشت نترس من هواتو دارم من هم كه ديدم بابك كس زنم رو تو دستش نگه داشته جراتم رو بيشتر كردم و دستم رو يواش بردم زير سوتين سمانه كه با هيچ مخالفتي روبرو نشدم و داشتم سينه سمانه رو جلو شوهرش از زير سوتين ميماليدم بابك هم يك نگاه با خنده به من كرد و گفت راحت باشين سمانه هم خنديد و گفت مگه نديدي شوهرم ميگه راحت باشين راحت باش ديگه منم بدون مقدمه از پشت گيره سوتين سمانه رو باز كردم و سوتينش رو به بيرون از استخر انداختم و شروع كردم به مشتن سينه هاي سمانه كه بابك گفت شما كه راحتي رو به حد رسوندين منم گفتم اشكال نداره تو هم راحت باش كه بابك گفت من راحتم كه ديدم دستشو تو شورت زنم كرده و داره كسشو ميماله زنم هم سرش رو روي شونه بابك گذاشته و داره حال ميكنه.....

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#34 | Posted: 18 Jul 2011 12:40
سکس ضربدری - ۵


سلام به همگي . اول از همه بايد بگم كه خيلي ناراحت شديم از اينكه بعضي ها فكر ميكنن داستانهايمان دروغه و فهش ميدن براتون متاسفم اگر فكر ميكنيد دروغ ميگم لازم نيست اين مطالب رو بخونيد . از اونايي كه نظر و عكس دادن خيلي ممنونم براي دو نفر از اونايي كه عكس گذاشته بودن با اينكه زياد شبيه نبود عكس سميرا رو گذاشتم اميدوارم كه خوششون اومده باشه لطفا عكسهاي زنم رو پيش خودتون نگه داريد .ادامه داستان .... سميرا سرشو رو شونه هاي بابك گزاشته بود و بابك هم داشت با كس سميرا بازي ميكرد من هم اين موقعيت رو كه ديدم سمانه رو روي لبه استخر نشوندم و شورتش رو از پاش بيرون آوردم نميدونيد چي ديدم كسش تپل و سفيد بود با موهاي بور و قشنگ كه اون موهاشو آنكارد كرده بود و فقط بالاي كسش مو داشت اينقدر تپل و ناز بود كه حتي دوست نداشتم حتي يك لحظه نگاهم رو از روش بردارم و لي سرم رو پايين بردم و پاشو از هم باز كردم و شروع كردم به خوردن كس سمانه كه هميشه تو شورت و دامن ديده بودمش و تصور هم نميكردم كه اينقدر خوشكل باشه. مشغول خوردن بودم كه حس كردم آب داره تكون ميخوره همين موقع بود كه بابك سميرا رو كنار خواهرش نشوند لبه استخر و گفت تو كه بدون اجازه شورت زن من رو از پاش بيرون آوردي حالا به من اجازه ميدي تا شورت زنت رو از پاش دربيارم منم با سر تاييد كردم و مشغول نگاه كردن به كار بابك شدم آخه خيلي تحريك شده بودم سميرا هم گاهي به من نگاه ميكرد و لبخندي ميزد بابك از زسر دستش رو برد زير باسن سميرا و يك نگاه به من و سمانه كرد و لبخندي زد سميرا هم باسنش رو بالا آورد تا بابك بتونه به راحتي شورتش رو از پاش بيرون بياره بابك هم شورت سميرا رو از پاش در اورد و بوسه به شورت زنم كرد و اونو انداخت بالا كه افتاد تو استخر شورت سبز سميرا هم يواش يواش به ته استخر رفت سميرا هم تا شورتش رو ديد گفت هالا كي ميخاد شورت منو بياره بابك هم گفت خودم برات مياروم سميرا هم هنوز دوتاي پاشو به هم چسبونده بود و باز نميكرد و گفت تا شورتم رو نياريد من پامو باز نميكنم منو سمانه هم ميخنديديم بابك هم داشت خايه مالي ميكرد و چون ديد چاره اي نداره قوس كرد و رفت كف استخر و شورت سميرا رو آورد بالا سميرا هم گفت بدش به من و گذاشتش اون طرف كنار خودش و بدون اينكه چيزي بگه پاهاشو از هم باز كرد چي ميديدم سميرا كه قبل از اومدن به خونه بابك رفته بود حمام كسش رو برق انداخته بود و حتي آب هم روش نميتونست بمونه كس سفيد تپل و كوچك سميرا داشت خودنمايي ميكرد كه يك لحظه ناپديد شد آره بابك سرش رو روي كس زنم گداشت و شروع كرد به خوردن منم شروع كردم به خوردن كس سمانه كه داشت از شهوت زياد داد ميزد و ميگفت بخور كسمو بابك از آب بيرون اومد و به من هم گفت اشكان بيا بيرون تا بتونيم راحت تر حال كنيم منم اومدم بيرون و هر كدام روبروي زن همديگه ايستاديم تا برامون ساك بزنن سميرا تو ساك زدن استاد بود و بلد بود چجوري صداي مردش رو در بياره آرمان برادر سمانه هم به من گفته بود البته من از همه بيشتر قابلييتهاي زنم رو ميدونستم سميراشورت بابك رو پايين كشيد كه برق از سر من و سميرا پريد كيري كه حتي تو فيلم هم نديده بودم سميرا هم همينطور داشت نگاه ميكرد و سمانه كه متوجه ما شده بود گفت اشتباه كردي كس به اين كوچولويي زنت رو دست اين شوهر من سپرديراست ميگفت كير بابك خيلي بزگ و كلفت بود من كه ترسيده بودم نكنه سميرا رو بخواد از كون بكنه زنم دستش رو روي كير بابك گذلشت و يك نگاه معني دار با خنده كرد و گفت آقا بابك نكنه ميخاي من برات ساك بزنم بابك هم گفت مگه اشكالي داره منم گفتم سميرا حالا يك امتحاني كن سميرا هم سر كير بابك رو گذاشت تو دهنش و شروع كرد به ساك زدن البته بخاطر كلفت بودنش نتونسته بود بيشتر از سر كير بابك رو تو دهنش كنه از ديدن اين صحنه به وجد آمده بودم و كس دادن سميرا رو به اين كير بزرگ را تو ذهنم تجسم ميكردم گرچه تا چند دقيقه ديگه ميديدم يكدفعه بابك گفت سمانه از خجالت آقا اشكان در بيا ديگه امروز كير كوچيك نصيبت ميشه . گرمايي احساس كردم كه ديدم سمانه كير من رو تو دهنش كرده و داره ساك ميزنه چشمام بسته شد و تو فكر كس دادن زنم به بابك بودم كه بابك گفت آقا اشكان اجازه هست كس زنتو بكنم البته هواسم هست نگران نباش كس به اين كوچكي حيفه گشاد بشه سميرا هم كف سالن استخر دراز كشيده بود و پاهاشو از هم باز كرده بود كسش بد جوري خودنمايي ميكرد بابك هم كيرشرو تو دست گرفت و گفت با اجازه اشكان خان و وسط پاهاي زنم نشست كيرش رو ميزون كرد و با حركات پياپي سر كيرش رو روي كس زنم ميكشيد كه يكباره صداي سميرا بلند شو كه متوجه شدم كير كلفت و دراز بابك تا نصفه رفته تو سمانه هم هنوز مشغول ساك زدن كير و تخمام بود و يك لحضه هم ول كن نبود انگار تا خالا كير نتونسته بخوه حق هم داشت. صداي زنم ديگه به داد تبديل شده بود نگاهي به بابك كردم كه چشماشو بسته بود و زير لب ميگفت آخ چه كس تنگي و مدام تلمبه ميزد اينجا بود كه متوجه شدم بابك بدون اعتنا كيرش رو تا ته تو كس زنم ميكنه و تلمبه ميزنه ديگه كاريش نميشد كرد كار از كار گذشته بود كس سميرا خيلي باز شده بود اينو كاملا ميشد فهميد دستي به كمر بابك زدم و بابك چشماشو باز كرد .گفتم ببين كس زنمو چجور باز و گشاد كردي سميرا هم كه متوجه شد با صداي لرزون گفت اشكان خيلي باحاله بزار كارشو بكنه .منم با خنده گفتم بزار بلايي سر زنت بيارم كه خودت كيف كني بابك هم گفت اين تو اينم زن من هر كاري دوست داري باهاش بكن و دوباره مشعول تلمبه زدن شد .... ادامه دارد .....خواهش ميكنم كساني كه عكس زنم رو دريافت ميكنن تو سايت يا سايتهاي ديگه نزارن .نظر و عكس يادتون نره از اونايي كه عكس زنشون رو برام گذاشتن بينهايت سپاسگزارم. اگر اشتباه تايپي دارم منو ببخشيد ...

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#35 | Posted: 18 Jul 2011 12:41
سکس ضربدری - ۶


سلام وشب همگي خوش بچه ها از همتون ممنون و سپاسگذاريم كه نظر دادين و عكس فرستادين بخدا تا حالا همش دوربين دستم بوده و داشتم از زنم عكس ميگرقتم براي 7 نفر از اونايي كه عكس فرستادن عكس سميرا رو فرستادم كه فقط دو تا از عكسها شبيه بود و لي سميرا گفت اشكال نداره براشون بفرست ولي نميدونم چرا اونايي كه عكس گرفتن اسرار دارن كه بازم بفرستم ولي بخاطر مسائل امنيتي معزورم ببخشيد ...ادامه داستان... سميرا كه كير بابك رو كاملا تو كسش بود و داشت از ناله ميمرد منم سمانه رو بلند كردم و بهش گفتم از شوهرت اجازه گرفتي ميخوام كستو بكنم بابك كه خودش شنيد روشو به طرف ما كرد و گفت سمانه جون كستو در اختيار آقا اشكان بزار و راحت بهش بده سمانه هم گفت تو هم نمي گفتي بهش ميدادم بابك هم گفت پس اشكان رو منتظر نزار سمانه هم گفت بيا داماد خوب خونه ما و منو كشوند طرف خودش منم افتادم رو سمانه و بغلش كردم سمانه سينهاش زياد بزرگ نبود اما مثل انار سفت و محكم بود سينه هاشو تو دهنم ميبردم و ميمالوندم سمانه هم پاهاشو دور كمرم حلقه كرده بود كه يكباره سمانه كيرم رو گرفت و گذاشت رو كسش و بدون اينكه بخوام فشار بدم كيرم رفت تو خيلي حال ميداد ولي خيلي هم گشاد بود البته تقصيري هم نداشت و شروع كردم به تلمبه زدن اما ديگه زياد حال نميداد چون گشاد بود چند دقيقه اي كه تلمبه زدم خسته شدم و سمانه رو برگردوندم كه گفت ميخاي چكار كني گفتم اينجوري برگرد كه كست تنگتر بشه از تو چشماش ميشد فهميد كه بو برده ميخوام از كون بكنمش بر گشت و تا نگاهم به كونش افتاد مسخاستم غش كنم كون تنگ كه ميتونم قسم بخورم كه حتي انگشت هم توش نرفته بود چه برسه كير شوهرش كه مثل لوله بود منم داشتم نگاه ميكردم كه سمانه گفت يالا ديگه بكن تو كسم نگاه كن بابك چجود داره زنتو جر ميده تو هم زنشو جر بده تو دلم گفتم تو كه جر خوردي كجاتو جر بدم و كيرم رو تپوندم تو كسش و دوباره تلمبه ميزدم نيم نگاهي به بابك و زنم داشتم بابك همينطور داشت تو كس زنم عقب و جلو ميكرد و صداهاي سميرا ديگه تمامي استخر رو گرفته بود و داشت به اورگاسم نزديك ميشد كمرم نزديك كمر بابك بود تقريبا پشت به هم با دستم يواش به كمر بابك زدم و بابك هم برگشت كه بهش به آرومي گفتم از كون بكنمش گفت تا حالا كه به من نداده حالا تو امتحان كن ببين چه ميشه منم گفتم ميترسم فرار كنه گفت محكم بگيرش و تا ته بكن تو كونش كه تو دلم گفتم اين ديگه چه بيرحمه منم دوباره مشغول تلمبه زدن بودم كه دستم رو گزاشتم رو كون سمانه و با انگشتم با كونش بازي ميكردم و آب كسش رو روي سوراخ كونش ميمشتم كه باز نگام كرد و گفت من از كون نميدم خيالاي بد نكني كه سرم رو كنار گوشش بردم و همينجور كه عقب و جلو ميكردم گقتم ببين زن من چجوري داره حال شوهرتو جا مياره تو نميخواي حال منو جا بياري كه گفت مگه حال نميكني گفتم كست خيلي گشاده و نميتونم حال كنم ميزاري از كون بكنمت كه گفت ميدونم كه خيلي درد داره ولي اشكال نداره اگه قول بدي آروم بكني مشكلي نيست بكن ولي آروم . انگار دنيا رو بهم داده بودن صداي بابك داشت بلند ميشد ديدم داره مياد كه گفت سميرا كجا بريزم سميرا هم گفت بريز تو كسم قرصام رو خورد منكه من داشتم ديوونه ميشدم يعني زنم آمادگي سكس داشته ولي تعجبي نداشت با اون كسي كه اون اينجور تميزش كرده بود حتما فكر همه جاشو كرده بود. بابك هم تكوني خورد و رو سميرا خوابيد . كيرم رو خيس كردم و به سمانه گفتم آماده اي كه با سر به علامت تاييد تكون داد منم كيرم كه حالا با ديدن صحنه ريختن آب باجناقم تو كس زيباي زنم با بيشترين حد خودش رسيده بود رو روي سوراخ كوچيك و ناز سمانه گذاشتم و كمي فشار دادم كه تو نرفت سمانه گفت خيسش كن منم گفتم باشه تو هم آب دهنتو بده سمانه آب دهنشو با دست رو كيرم كشيد و گذاشت رو سوراخ كونش با فشار ديگه سر كيرم داشت ميرفت تو كه صداي داد سمانه بلند شد كه يهو بابك اومد سر زنشو گرفت و به من گفت يالا ديگه سمانه هم همش به بابك ميگفت بابك ترو خدا ولم كن منم كه ياد كون دادن زنم به بابك داداشش افتادم و خودم كمكش كردم كه كيرش رو تو كون زنم بكنه ديگه كيرم رو فشار دادم كه با زحمت رفت تو كون سمانه البته تا نصفه و صداي گريه سمانه همه جا رو گرفته بود بابك هم مرتب دلداريش ميداد و ميگفت الان عادي ميشه مثل دختر بچه ها گريه ميكرد سميرا هم اومد گفت شما دوتا كه خواهرم رو كشتيد بسه ديگه و كنار بابك ايستاد بابك هم داشت از زنش لب ميگرفت منم هم هميننجور كيرم رو تو كون سمانه نگه داشته بودم كيرم داشت قيچي ميشد كه بابك رفت و از تو اتاق برام كرم آورد آخه اون مدتي كه كيرم رو ثابت نگاه داشته بودم تا سوراخ كونش باز بشه كيرم خشك شده بود و ديگه هم نميشد كيرم رو در بيارم بابك اومد و كرم رو باز كرد و مقدار زيادي كرم روي كير من و كون زنش زد و به من اشاره كرد يواش تلمبه بزنم كه همينكار رو كردم سميرا هم داشت سينه هاي آويزون سمانه رو ميخورد كه رو كمر خوابيده بود و زير سينه هاي خواهرش اومده بود بابك هم رفت وسط پاس زنم نشست و به من اشاره كرد يعني ميخوام بخورم براي زنت كه من هم خنديدم و گفتم راهت باش و كيرم رو تكون دادم كه ديدم سمانه هم ديگه صدا نميده و داره حال ميكنه هر سه تاشون جلوم بودن سمانه بعد زنم و وسط پاي زنم بابك حالم داشت بد ميشد به سرعت تلمبه ميزدم كه ديدم كيرم كمي خوني شده و تا ته تو كون سمانه است به سمانه گفتم دارم ميام اون هم گفت محكم بكن منم دارم ميام كه انگار تمامي دنيا از تو كيرم زد بيرون و تو كون تنگ و ناز سمانه خالي شد سمانه هم لرزش كمي كرد و رو سينه زنم دراز كشيد و منم يواش كيرم رو از تو كونش در آوردم و بابك هم كه متوجه شده بود كه منو زنش آبمون اومده بلند شد و شروع كرد به كف دست زدن و آفرين گفتن به زنش و من كه براش خيلي جالب بود سميرا هم بلند شد منم بلند شدم و تنها سمانه بود كه اصلا حال نداشت بلند شه و همينجور برگشت و مارو تماشا ميكرد كه بالاي سرش ايستاده بوديم و داشتيم تماشاش ميكرديم....

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#36 | Posted: 20 Jul 2011 10:29
شعله شهوت 1



من و شیوا از بچگی باهم تو یه مدرسه درس می خوندیم و دوازده سال با هم همکلاس بودیم ودیپلممونو هم تو یه روز گرفتیم . حتی با همم تو یه روز کنکور قبول نشدیم . تو یه روز ازدواج کردیم . من از اون خوشگل تر و ساده تر بودم . تن و بدن هوس انگیزی داشتم که خیلی از مردا به دنبالش بودند ولی هیچوقت جلوی یه نامحرم روسری از سرم نمی گرفتم . آدم مذهبی و جانماز آبکشی نبودم ولی تا حدودی حلال و حرام حالیم بود . بر عکس من این شیوا خانوم خیلی شیطون بود و بر خلاف من که با اولین مرد زندگیم ازدواج کردم اون قبل از ازدواج کلی دوست پسر داشت ولی موقع عروسی باکره بود . درعوض اون از من خیلی زرنگ تر و زبل تر بود وبر عکس من که شیلا اسممه خیلی هم زبون باز بود . در عوض شوهر خوش تیپ تر و چهار شونه تری از همسر من داشت . ولی من به شوهرم افتخار می کردم مردی سر بزیر و اهل حلال و حرام بوده و دنبال سیگار و مشروب و اعتیاد نبود . در هر حال محسن شوهر من و مجید شوهر شیوا موقع ازدواج هر دوتاشون 25 ساله بودند و تو میدون شوش تهرون کارشون عمده فروشی ظرف و به اصطلاح لوکس فروشی بود که اتفاقا هردوتاشون توی دو تا مغازه جداگونه که مال پدرشون بود کار می کردند و کارشون توزیع جنس به خرده لوکس فروشیها در تهران و شهرستانها بود . من و شیوا هم سه سال ازشون کوچیکتر بودیم . و نزدیکای سیدخندون که خیلی هم با محل کار شوهرامون فاصله داشت یه خونه ویلایی تقریبا دو واحده گرفتیم که هر واحدش تقریبا دویست متری می شد . با یه حیاط سیصدمتری و کلی تجهیزات . همه چی بر وفق مراد پیش می رفت و ما اکثرا همه جا با هم بودیم . مسافرت و مهمونی و خیلی جاهای دیگه . شیوا جلوی شوهر من روسری سرش نمی کرد در عوض من رعایت می کردم . ولی فکر نمی کردم پوشش تنگ و چسبون من اینقدر تحریک کننده باشه که در دو سه دیدار آخر ما مجید شوهر شیوا یک لحظه هم چشم از کونم ور نداره . با یه نگاه خریداری بهم نگاه می کرد . تو چشاش لبخند هوسو می خوندم . از این نگاهها بدم میومد . احترام و دوستی به جای خود شوهر داری ووفا به جای خود . یه بار که برای شب نشینی اومده بودن به واحد ما وقتی که برای آوردن چایی به آشپز خونه رفته بودم اونم یه جوری خودشو به اونجا می رسونه وتنشو به کون بر جسته من می چسبونه . چندشم شد و اخمی بهش کردم که فقط یه عذر خواهی تحویلم داد . دیگه از دو ستی با اونا دلسرد شده بودم . یعنی این وضع باعث میشه که یه عمر رابطه دوستی من و شیوا بهم بخوره ؟/؟از محسن خواستم که خونه رو بفروشیم و خودمون مستقلا بریم یه جای دیگه خونه بخریم . کلی اصرار کرد تا علتشو بگم . منم همه جریانو براش توضیح دادم . دیدم داره می خنده -تو واسه همین موضوع ناراحتی ؟/؟این که چیزی نیست . من و شیوا میگیم و می خندیم و با هم خوش و بش می کنیم .-درست ولی تو هیچوقت تن خودتو به بدن شیوا می چسبونی ؟/؟نگاهی به من انداخت و قصد داشت چیزی بگه که پشیمون شد .-من دیگه نمی تونم این وضعیتو تحمل کنم تا بچه دار نشدیم بزنیم بچاک . ما درست پنج ماه بود که ازدواج کرده بودیم ولی بچه دار نمی شدیم . مجید و شیوا هم که فعلا بچه نمی خواستند و می خواستن که عشق و حال حودشونو بکنن . اون روز گذشت و یه شب جلو من یه فیلم سکسی گذاشت . یعنی رسیور رو روشن کرد و رفت روی یه فیلم سکسی . یه لحظه دچار رخوت و سستی خاصی شدم ولی واسه این که سیاستمو حفظ کنم و محسن پررو نشده و دنبال کوس و کون زنای غریبه راه نیفته سرش داد زدم اما اون با پررویی گفت عجب کیری داره اون سیاهه ولی کیر آقا مجید ما خیلی خیلی از اون سرتره -خجالت بکش مرد خاموشش کن تو به کیر دوستت چیکار داری . همین چیزارو می بینی که بی غیرت شدی . اگه یکی زنتو انگولک کنه عین خیالت نیست دیگه . بگیر خاموشش کن ولی با این حال خیلی تحریک شده بودم . دیدم این بار داره زار می زنه و میگه خب ماهواره رو ولش یه سی دی دارم ایرانی و زبان فارسیه . همین یه بارو باهم می بینیم . دیگه از این کارا نمی کنم . هم حرصم گرفته بود و هم خنده ام و هم حس کنجکاویم گل کرده بود که ببینم این نوار ایرانی چیه . نمی دونم به چه منظوری این نوارو انتخاب کرده بود که هم حشری شده بودم و هم عصبی . دو تا زن با شوهراشون سکس ضربدری می کردند و گاهی هم دو به یک می شدند . صحنه های دو به دو و یک به یک هم داشتیم . اوایل فیلم یکی از زنا با دست به طرف مردی که شوهرش نبود اشاره زد وگفت بیا جلو کیرتو بیار ببینم مزه اش چیه خسته شدم از بس یه مدل کیر خوردم . اون اجنبی هم بهش می گفت اوووووخ جوووووووون قربون کوسسسسسسسست منم خسته شدم از بس یه مدل کس لیس زدم .-آره جون خودت . شما مردا ؟/؟-همه تون لنگه همین . رو هوا می زنین . ولی خوب کیر کلفتی داری کلفت تر از کیر شوهرمه . منو به وحشت انداخته . شوهر زنه هم به حرف میاد و میگه عزیزم من که الان آماده ات کردم و راهتو باز کردم واسه چی می ترسی برو تو بغلش تا منم بچسبم به زنش .یه خورده خودتو ردیف کن تا بتونی بعدا برنامه دو به یکو هم خوب انجام بدی . خلاصه با همین نمایش اون روز من حشری شده رو گایید ولی بعد از ار گاسم بازم بهش متلک گفته و باز خواستش کردم -راستشو بگو شیلا تو خوشت نیومد ؟/؟-اگه بگم تحریک نشدم دروغ گفتم ولی اینا همش فیلمه .-فکر نمی کنی اگه ما هم از این تنوع ها داشته باشیم و یه سکس ضربدری رو انجام بدیم خیلی خوش بگذره و زندگی ما از این حالت یکنواختی در آد -عزیزم این افکار انحرافی رو از سرت به درکن . ما الان فقط یه بچه می خواهیم که زندگی مونو روشن کنه . مثلا به نظرت ما با کدوم زوج سکس ضربدری داشته باشیم ؟/؟حتما منظورت شیوا و مجید گستاخه . من که الان بیست و دو سه سالمه و از وقتی که چشم باز کردم کوچکترین خلاف جنسی با این دوستم نداشتم حتی با هیشکی دیگه هم چه مرد چه زن نداشتم خیلی از دخترا بودن که با هم لز داشتن ولی من اهلش نبودم . حالا هم همین طور . ا زت انتظار نداشتم که همچه فکری داشته باشی . من اگه ببینم تو سر سوزنی خطاکنی فوری به 110 یا هر مرجع مربوطه دیگه ای زنگ میزنم بیان ببرنت .ا گه هم می خوای از این فکرا داشته باشی و با من تفاهم نداری همین حالا طلاقم بده . سگرمه هایش تو هم رفت و با لحنی که ناراحتی ازش می بارید گفت شوخی کردم . فرداییش رفتیم آزمایشگاه و تست دادیم تا ببینیم چرا بچه دار نمی شیم . چند روز بعدهم دیدم با یه جفت بلیط دبی اومد پیشم و گفت عزیزم دوست داری بامن بیای دیگه ؟/؟-این چه حرفیه که می زنی ؟/؟خیلی حال میده . کلی هم جنس می خریم . لباسای زنونه . مخصوصا لباس خوابای خیلی خوشگل و تاپی دارن اونجا . واسه شوهر جونم خوشگل می کنم . خودمو هوس انگیز می کنم .-تو همیشه واسم هوس انگیزی .-ببینم فقط ما دوتاییم دیگه ؟/؟-آره مگه کی قرار بود با ما بیاد ؟/؟-چه میدونم یه وقتی شیوا و مجید هم نکنه با ما بیان ؟/؟من اصلا دوست ندارم دیگه با اونا همسفر شم .-نه مطمئن باش باهامون نمیان . خیالم جمع شد . من و محسن عزیزم در طبقه دهم یکی از بهترین هتلهای دبی مستقر شدیم . بهترین قسمت این سفر همان بود که از دست اون دو تا سر خر خلاص بودیم ..

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#37 | Posted: 20 Jul 2011 10:30
شعله شهوت 2



شب اول محسن حسابی بهم رسیده بود . چه حالی کردم من و چه حالی داد اون !تمام دلخوریهای این چند وقته اخیرو فراموش کرده بودیم .اون دیگه از دلم درآورده بود . برعکس شهر و دیار ما که شبا تعطیل می کنن اینجا انگار شبا تازه موتور مغازه ها و مردم تازه راه میفته . شنیده بودم که همه چی تو دبی پیدا میشه و لباس خوابای خوشگلی هم میشه تو بوتیکها و فروشگاههاش پیدا کرد . دوست داشتم یه جا برم خرید که فروشنده اش زن باشه . آخه خجالت می کشیدم کنار مردا به شورت و سوتین و لباس خواب نگاه کنم . محسن از عشقبازی زیاد کوفته شده بود و باهام نیومد .منم با این که اولین بارم بود که از کشور خارج می شدم ولی واسه این که تو بازارش بگردم اصلا احساس ناامنی و غربت نکردم . بر خلاف تهرون خودمون که نیمه شب آدم جرات نمی کنه تو خیابون قدم بزنه . یه شورت و سوتین به رنگ بنفش ملایم خریده و یه لباس خواب سکسی و فانتزی هم همرتگ با اونا گرفتم که ست باشه . همه رو تو همون مغازه تنم کردم . نمی دونم چرا حشری شده بودم و می خواستم بپرم تو بغل محسن . هر جوری هست بیدارش می کنم که باهام سکس کنه . پشت چشامو هم همرنگ لباسای زیرم در آورده وبه طرف هتل رفتم تا محسن گلمو سورپرایز کنم . کلید زدم رفتم داخل . محسنو ندیدم . البته این سوئیت بزرگ ما دواتاق جدا از هم داشت که تو هر کدومش یه تخت دونفره بود ... نه باور کردنی نبود اون لحظه فقط یه هفت تیر کم داشتم . اول شوهرمو می کشتم بعد شیوا و بعدشم مجیدو . باکمال پررویی مجید اون گوشه ایستاده بود و از فتنه گری زنش لذت می برد . اونا متوجه من نبودند و ومن از پهلو و با فاصله چند متری و از کنار دیوار و با سرک کشیدن می دیدمشون . همه شون پشت به من بودند . مجید و محسن که لخت مادرزاد بودند . به محض این که کیر مجیدو که منو به یاد کیر اسب مینداخت دیدم سرمو برگردوندم و چند تا ذکر گفتم . ا ز جام نمی تونستم تکون بخورم . زبونم قفل شده انگار اصلا نمی تونستم حرف بزنم . شیوا با قر و غمزه خود به شوهرم و شوهر بی غیرت خود حال می داد . یه لباس زیر که تا وسط کونش می رسید تنها پوششش بود شورت و سوتین هم نداشت .با آهنگ عربی می رقصید و مردا هم جون جون می کردن .-محسن جون راستی راستی که خیلی بی عرضه ای . امشب دیگه جریمه ات می کنم بهت حال نمیدم تا تنبیه شی . دیگه نمی ذارم کوسسسسسسمو بکنی و کیییییییرررررتم تا ته بذاری تو سوراخ کووووووننننننم باید تنبیه شی . پس شوهرم چه طور تونست منو راضی کنه که بیام تو محفل سکس گروهی ؟/؟-تو که از بچگی رفیقشی نتونستی من بتونم ؟/؟-باور کن امشب بهت نمیدم . به مجید میدم تو گاییده شدن منو ببین دلت بسوزه . مجید به حرف اومده و گفت عزیزم عیش مارو زهر ماری نکن اومدیم اینجا حال کنیم . نیومد که نیومد تا حالا سه تایی حال می کردیم از این به بعد هم همین کارو می کنیم .-نه مجید من این کارو نمی کنم . شیلا حتما باید بیاد کیفش بیشتره -عصبی ام نکن زن . مجید با سر اشاره ای به محسن کرد و گفت برو من اومدم محسن شوهر بی غیرت من به طرف شیوا دوست جون جونی و خائن من حمله کرد و مثل یه شیری که یدفعه میفته سر یه آهو اونو غافلگیر کرد .-نه کثافت چیکار می کنی . صد دفعه کوس منو کردی امشب دوست ندارم بدم . تا زنتو مثل من جنده بار نیاوردی من نمیدم . محسن دستشو محکم دور دهن شیواگرفت و لباس خواب اونو با فشار و وحشیانه از تن زن کشید و جرش داد طوری که قسمتی از بدن شیوا لک افتاد .-آفرین محسن همینو عشق است . جررررررررررررششششششششش بده تا دیگه زبونش دراز نباشه . یه روغن یا محلول چربی آورد و ریخت روی کون زنش .-محسن کونشو بچسب چاکشو باز کن از همین پشت کیرتو فرو کن توی کوسش نذار جنب بخوره . اگه غلط زیادی کرد فرو کن تو سوراخ کونش .ا گرم خونریزی کرد با من .میگم من گاییدمش . یا مگه این که خودش بره بگه یه غریبه رفته کوسسسسس و کوووووونشششششو پاررررررررره کرده . مجید به کمک محسن اومد چون زنش خیلی جفتک می زد و نمی ذاشت که محسن اونو راحت بگاد . دوتا کف دستشو گذاشت رو دوتا قاچای کون زنش و چاک و لاپای زنشو از طرف همون کون به دو طرف بازش کرد .-آییییییییییییی جرخوردم چاک رفتم مگه زوره -محسن بیا بکنش زود باش -مجید جون این جوری که درزکونشو به دو طرف فشار دادی و بازش کردی کیرم نمی تونه رو کون و سوراخش مسلط باشه .ا گه اجازه بدی خودم درستش می کنم -باشه محسن جون در هر حال باید خیلی ببخشی . معلوم نیست امروز رفته بیرون کیر عرب خورده چه مرگشه که یاغی شده -مجید جون اگه اجازه بدی خودم رامش می کنم هر چی باشه از اسب وحشی که سرکش تر نیست چند تا سیلی آبدار به گونه های شیوا نواخت و موهای سرشو گرفت و چندبار پی در پی سرشو می زد به تشک . من که لال شده و زبونم بند اومده بود . خدارو شکر می کردم که روی زمین نیستند وگرنه شیوا لت و پار می شد . محسن کیرشو در آورده و از همون پشت فرو کرد تو کوس شیوا . مثل این بود که تیری به قلبم فرو کرده باشند . همون کیری بود که بارها و بارها منو گاییده و می خواست تا آخر عمر نسبت به من وفادار باشه .توسن رام شده بود -بگیر جنده کونی کوسو تو مقاومت می کنی ؟/؟کیر محسن تا ته می رفت و بر می گشت انگار نه انگار که این شیوا بوده که چند لحظه پیش مقاومت می کرده و نمی خواسته کوس بده .-محسن من جنده توام کوسوی توام . منو بکن کییییییرررررررتو محکم تر بزن . جررررررررررممممممم بده غلط کردم نوکرتم کنیزتم فدایی کییییییییییییییرررررررررررررتم بکن این کوسسسسسسسس ناقابلمو . آیییییییییی دارررررم می میرم از خوشی . مجید !بدو بدو بذار تو کوسم . محسنم بذاره تو کونم . زود باشین منو به ار گاسم برسونین . اگه آبمو نیارین راه میفتم میرم دنبال کیر عرب که فدایی کوس ایرونیه .-زن یه دفعه دیگه از این غلطا کردی خوار تو وخوار هرچی عرب خارجی رو میگام .. مجید رفت زیر زنش دراز کشید و محسن کیرشو در آورد -محسن کیرتو خشک خشک بفرست تو سوراخ کون زنم تا دیگه هوس کیر عرب نکنه منم از این طرف ترتیبشو میدم . کیر مجید درشت تر و سنگین تر از کیر محسن بود .-جاااااااااااااان آتیششششششششش گرفتم شیلا کجایی شیلا ببینی دوتا کیر چه لذتی داره ؟/؟!کجایی تا ببینی این دوروزه دنیا رو باید صفاکرد !من بیرون اومدن و رفتن دوتا کیر رو به کوس و کون راحت می دیدم . فقط بیصدا هق هق می کردم . تحملش برام سخت بود . شیوا چه طور می تونه به این شیوه ادامه بده .-اوخخخخخخخخخخ اوخخخخخخخخخ جوووووووون بززززززززن کیییییییییییرررررررررجووووووون . فدای هردوتاش بششششششششه شیوا . هردوتا مال منه به درک که شیلا نیومد اگه بیاد باید تقسیمش کنم . دیگه این جوری که نمی گایینم . ولی نه شوخی کردم من از بچگی باهاش بودم دوست ندارم تنهایی همه چی رو بخورم -محسن معرفتو می بینی ؟/؟کون و کپل و کوس و این سینه های مر مرینو می بینی ؟/؟-آره مجید تو مال شیلا رو ندیدی یه کونی داره یه کونی داره که اگه ببینیش یه شب از من قرضش می گیری تا صبح تنها داریش و با هاش حال می کنی . کوسش تنگ تنگ . لباش غنچه ای و نازه . کیرتو اگه چند دفعه بذاری تو دهنش گشاد میشه -اینقدر حرف نزنین کارتونو بکنین زود باشین آخخخخخخخخخ واییییییییی اومد اومد راضی شدم اب کیییییییرتونو خالی کنین ولی ولم نکنین همین طور به گاییدن ادامه بدین .آب منی از سوراخ کوس و کون شیوا سرازیر شده بود با این حال دو تا کیر که همون شقیت اولیه رو داشته به گاییدن خود ادامه می دادند و شیوا هم دست از ناله و فریاد بر نداشته بود . می خوام این کیرارو لمسشون کنم .تو دستام بگیرم .باهاشون حال کنم . برای یک لحظه سرو گردنشو به پشت کج کرد . صورت شوهرش که روبروش بود . شاید می خواست محسنو ببینه و کیف کنه . دستشو به سختی به کیر محسن رسوند و یک لحظه منو دید . خودشو نباخت برعکس پوست کلفت بی غیرت خیلی هم خوشحال شد . -مژده مژده این قدر معطل کردیم که عروس خانوم خودش اومد به حجله . یه روسری هم که سرشه . صدام در نمیومد .فقط تونستم به طرفشون تف بندازم . روسریم از پشت سر شل شده افتاده بود رو گردنم . دستام می لرزید . محسن بی غیرت چاک دهنشو باز کرد و گفت مجید جون من شرمنده اخلاق و مرامتم چند وقته که بی هیچ چشمداشتی زنتو گذاشتی در اختیار من و من نتونستم جبران کنم . شرمنده اتم داداش . تا الانشم خیلی بهت بدهکارم .-اصلا این حرفو نزن تو مرام لاتی و جوونمردی اینا که چیزی نیست رفیق واسه رفیقش جون میده چه برسه به کون ...من مونده بودم که اینا دارن چی میگن .ا ز کیسه خلیفه بذل و بخشش می کردن .-فدای کیر هر دوتاتون بشه این شیوا معطل چی هستین برین بیارینش تا مرغ از قفس نپریده .-زنت راست میگه اینم ریش و اینم قیچی ببینم می تونی کوس و کون زنمو وارد محفل دوستانه امون بکنی یا نه . مجید به طرف من اومد -خیلی پستین نامرداآشغالا . مجید خیلی آروم با همون تن و بدن لختش اومد طرف من . پشت من قرار گرفت خودشو بهم چسبوند . کیرش از پشت مانتوم در تماس با کونم بود -من آدم زور گویی نیستم چند کلمه حرف حساب می زنم اگه نخواستی ولت می کنم .-نه من نمی خوام گناه کنم ولم کن .-فقط یه دقیقه گوش کن بینی خودشو تو موهام فرو برده و نفس می کشید .با نرمه گوشم بازی می کرد و با صدایی آرام که التماس و هوس ازش می بارید گفت خیلی خوشگل و وسوسه انگیزی ....

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#38 | Posted: 20 Jul 2011 10:31
شعله شهوت 3


بدنم می لرزید . پای فرار نداشتم . از خدا آرزوی مرگ می کردم . -باهمون تن لختش خودشو به من چسبوند وبا دستاش موهامو نوازش کرد و گفت خوب گوش کن . مقاومت برات فایده ای نداره . جز این که اعصاب خودتو بیشتر خرد کنی . زندگی ارزششو نداره که یه مشت تابو واسه خودت درست کنی . لذت زندگی رو نباید فدای یه مشت فرهنگ و خرافه کنی . ببین اعصاب شیوا چقدر راحته ؟/؟صفا و صمیمیتو ببین . !دنیا ارزش اینو نداره که خودتو واسه عقاید پوچی که جلوی لذتتو می گیره از بین ببری . نرمه گوشمو می بوسید و چند تا از انگشتاشو خیلی آروم روگردن و زیر گردنم حرکت می داد . دستشو رسوند به دگمه های مانتوم . از بالا یکی یکی درش آورد . هیپنو تیزم شده بودم . اصلا نمی تونستم یه قدنم جلو برم . مجید از هوس مثل برق گرفته ها شده بود . بوسه های نرم و نوازشهای او ادامه داشت . گرمی کیرشو از پشت مانتو و شلوارم احساس می کزدم هنوزفرصت برای فرار باقی بود . روسری و مانتوم دیگه رو زمین ولو شده بود . هنوز هم میشد گفت که به یک چهره سکسی تبدیل نشده بودم . یه بلوز و یه شلوار لی یا جین کشی پام بود . تازه به خودم عذاب داده بودم لباس خواب نو و سکسیمو اون زیر پوشیده و می خواستم خودمو در اختیار شوهرم بذارم . خدای من داشتم بی عفت می شدم . دامنم داشت لکه دار می شد و شوهر بی غیرتم در حال گاییدن بهترین دوست دوران زندگیم بود . بلوز منو در آورد . وقتی که داشت شلوار کشی منو پایین می کشید تازه می تونستم یه تکونی به خودم بدم ولی بازم میخ شده بودم . حرارت عجیبی در تمام بدنم احساس می کردم . از نوک پا تا فرق سر یه نسیم گرمی در حال وزیدن بود . تو تمام وجودم حرکت می کرد . یه چیزی تو تمام تنم داشت شعله می کشید . داشتم می سوختم -نه با من این کارو نکنین منو گمراه نکنین . محسن تو نامردی خیانتکاری من نمیخوام خیانت کنم . منو از دست مجید نجات بده .-واییییییییی محسن ببین چه گوشتی داره لباس خوابشو ببین . مثل خودش آک آکه . محسن اصلا ببینم تا حالا این زنتو گاییدی ؟/؟خیلی توپ تر از اونیه که تعریفشو می کردی . لباس خواب بنفشم دیوونه اش کرده بود . فقط تا سر کونم می رسید و بر جستگی کونمو تماما نشون می داد -راستشو بگو اصلا پرده اشوتونستی پاره کنی یا نه ؟/؟شاید آب کیرت پشت پرده کوسش گیر می کنه واسه همینه که حامله اش نکردی .-مجید این قدر چرند نگو می تونی آزمایش کنی ببینی پرده داره یانه . من که باهات شوخی ندارم . یه خط نازک بنفش به اسم شورت روی کونم کشیده شده و اون درز وسطو هم که زیاد پوشش نمی داد . مجید دستشو گذاشت روی باسنم از یه تیکه پارچه جلوی کوس که به اندازه یه ماهی کوچولو بود دستشو گذاشت لای پام و کوسمو تو چنگش گرفت . چشامو بستم . ضربان قلبم شدید شده بود . هنوز حرارت و شعله هوس داشت منو می سوزوند . ولی نمی خواستم فریاد بزنم . نمی خواستم نشون بدم که تسلیم شدم . من واسه خودم غرور داشتم . باید بر نفس خودم غلبه می کردم . ولی می دونستم که در چنگال گرگهای گوسفند نما اسیر شده به گاییدن رفته ام .-وای شیلا خیلی محشری . این همه خودتو پوشوندی مثل یه مروارید رفتی تو دل صدف ارزش تو به اینه که مروارید خودتو نشون بدی . تو مال منی عزیزم . دستش پر شده بود از خیسی کوس و هوس بدنم . کوس لعنتی آ برومو برده بود . نگاهی به زنش که تو سط محسن در حال گاییده شدن بود انداخت و گفت ببین یه لحظه هر دوتاتون به من نگاه کنین . دستشو یه بار دیگه گذاشت لای کوسم وبعد کشید بیرون و چند بار مشتشو باز و بسته کرد -می بینین ؟/؟چسبندگی رو . چسبندگی هوسو می بینین ؟/؟اون وقت خانوم ناز داره . محسن برای چند لحظه کیرشو کشید بیرون و اومد طرف من ومجید . اون و مجید روبروم قرار گرفتند . محسن به کیر خودش و دوستش اشاره کرد و گفت ببین مال مجید هم درشت تره هم طولش بیشتره . خوب نگاه کن تازه تر و با نشاط ترم هست . ا نگار روح داره . ضررنمی کنی . تو که هوس داره از سر و روت می باره کی رو داری گول می زنی ؟/؟این قدر لوس نشو بچه بازی در نیار . اگه سختته از این به بعد من آماده ات کنم بدم تحویل مجید -نه داش محسن راضی به زحمتت نیستم شیوا منتظرته . کار سختش تا الان بود . این اسب سرکش دیگه آخرای وحشی گر یشه . خودشو از پشت سر بهم چسبوند . دستشو از زیر لباس خوابم به سینه ها و سوتینم رسوند و اونو باز کرد . لحظه به لحظه داغ تر می شدم . انگاری تب کرده بودم . تب داشتم ولی تب هوس . رنج می کشیدم ولی دیگه نمی تونستم از این که وفاذار نبوده ام پیش وجدانم شرمنده باشم . با این که به اوج هوس و شهوت خواهی رسیده بودم هنوز فکرم برای پذیرش یک کیر غریبه آماده نشده بود -مجید چیکار می کنی ؟/؟بسازش -صبر کن یه خورده فکرش آماده شه .-تو فکرشو چیکار داری ؟/؟ببین کوسش چی دستور میده . من اخلاقشو می دونم تو ی هر کاری که مخالفش باشه نه میاره وقتی مقابل کار انجام شد قرار می گیره خودش بیشتر راضی میشه . مجید زیر گلومو بوسیدو دستشو فرو برد توموهام و من اخمی به پیشونی و ابروهام انداختم تا هوسمو حمع و کنترل کنم ولی تا کی می تونستم تحمل کنم ؟/؟-شیلا تو دیوونم کردی باور کن تو هوس انگیز ترین ترین زنی هستی که من تا حالا دیدم . به سینه هام گیر داده بود . نوک هر دوتاش سیخ سیخ شده بود . من که دارم گاییده میشم اونا تا از من کام نگیرن که ول کنم نیستن . پس بیا خودمو قانع کنم که بتونم راحت تر در اختیارش قرار بگیرم ... باخودم می گفتم و مرور می کردم شوهرم خیانت کرده دوستش خوش تیپ تر و خوش بدن تره و کیر بهتری داره پس بهتر می تونه منو راضی کنه . منم هوس دارم وخودمو در اختیارش میذارم . وقتی هم که رسیدیم تهرون دور این قضیه رو قلم می گیرم تکلیفمو با محسن یکسره می کنم دیگه هم دنبال خلاف نمیرم . این بار چون تو مخمصه گیر کردم استثناست .... داشتم فکر می کردم که چرا با این همه توجیه نتونستم خودمو قانع کنم که یهو دیدم یه چیزی منو از جا کند و برد انداخت رو تختی که محسن و شیوا برای ما خالی کرده بودند . منو دمر به روی تخت انداخت .-همین جوری می کنمت . بذار این لباس خواب تنت باشه . کوس وکونت که همش بیرون زده . اندام زیر این یه تیکه لباس خواب یه جلای دیگه ای داره .هنوز اماده نبودم .تون حتی به خودش زحمت نداد که شورتمو که مثل یه نخ نازک وسط درز کونمو پوشش می داد دربیاره . نخ نازکو کنارش داد و سر کیرشو چسبوند به سر کوس داغ و خیس و پر التهابم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#39 | Posted: 20 Jul 2011 10:32
شعله شهوت 4

مثل یک مجسمه رو تخت افتاده بودم و یه آینه روبروم بود که فقط هیکل لخت مجیدو تو ش می دیدم وقسمتی از لباس خواب و پاهای لختمو ..دامنه لباسمو بالا زد . کون برجسته و بر آمده من مثل یه تپه تو دل کویر مشخص شد تا حالا این مدلی تو دیدم نبود . بد مصب چی داره که دل مردارو می بره .ا ز تو آینه تمام قد شاهد صحنه بودم . مجید سر کیرشو از سر کوسم جدا کرده محو تماشای کونم بود . کیرشو مث یه چماق و مثل یک باطوم تو دستش گرفته بود . اومد بالا سرم لباس خوابمو این بار دیگه در آورد . حتی شورت نازکمم از پام درآورد چیزی نمونده بود که از هیجان و هوس بیهوش شه . سرشو رو کونم قرار داد -جووووووووووووووون عجب چیزیه محسن . زلیخا گفتن و یوسف شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن . سوراخ کونمو می لیسید . از این کارش فوق العاده لذت می بردم . ولی حواسمو بردم جای دیگه که زود بر گشت سر جاش . هنوزم ته دلم کور سو امیدی بود که از این وضع نجات پیدا کنم . ولی راستش از خودم چه پنهون که دیگه تشنه کیر بودم .. تشنه کیری که با آب خودش شعله شهوت منو بکشه پایین . از اون طرف محسن که از گاییدن شیوا خسته نشده بود فریاد زد مجید زود باش کیر تو بذار تو می خواهیم حال کنیم نترس قبولش می کنه . کاریت نداره .. دیگه شهوت زده بود به سرم اگه ده تا مرد هم میفتادن روم حاضر بودم دسته جمعی منو بگان . کوسم دیگه تسلیم شده بود . گوشت وسط بدنم غرق لذت بود و داشت از خوشی زیاد کباب می شد . اگه یه خورده دیگه معطل می کرد خودم کیرشو با دستام می گرفتم و میذاشتم توی کوسم نگاهی دیگر به اینه انداختم . محسن و شیوا دست از کار کشیده بودند . دل تو دلشان نبود منتظر بودند ببینند بالاخره این اسب وحشی چه می کنه . دیگه نمی دونستن این اسب سرکش الان از یه آهو هم رام تر شده . بی انصاف ضعف منو که دید میدونست چه جوری منو بسوزونه . کیر اسبیشو تو دستش گرفت گذاشت قسمت بیرونی کوسم و از سر کیر گرفته و تنه و تا اول بیضه هاشو روی قسمت بیرون کوسم می کشید . با این حرکتش به زور جلوی جیغ و داد خودمو می گرفتم وای اگه تمام کیرو بفرسته تو کوسم من چیکار کنم .. حتما اون وقت دیگه تمام ستونهای این هتلو می لرزونم . -چیکارداری می کنی یا ولم کن یا کار پلیدتو زودتر انجام بده . منو به درد خودم رها کن دیگه داری زجر کشم می کنی .-مجید معطل نکن . این کوووووووووون این کوسسسسسسسسسسس اعلام آمادگی کرده یک کییییییییییییررررررررری مثل کیییییییرررررتو رو می خواد من این زن مغرورو می شناسم بکنش . بذار تو کوسش مرد . من زنمو می شناسم کیر میخواد تا میزونش کنه . برو نترس . راننده !خسته شدی ؟/؟بزن خاکی بقیه اشو من می برم اگرم خواستی دو فرمونه میریم . فعلا که باید چهار نعل بتازی . اشاره کرد به کونم و به مجید گفت آقای راننده این از فرمون زنم بذار تو دنده . مجید دستشو گذاشت رو کیرش و به چهار طرف چرخوند و اون وسط مثل یک خط صاف نگهش داشت و گفت خلاص و با یه حرکت گذاشت تو کوسم .-آههههههه...آهههههههههههههبالاخره راضی شدی کییییییییییررررتو بدی ؟/؟آره من به حرف اومده بودم . کیر دهن منوباز کرده بود حالا که مجبورم کردی گناه کنم پس منو تو آتیششششششششش خودت تو آتیششششششششش جهنم بسسسسوزون -حالا من شدم جهنم ؟/؟اگه دوست نداری کییییییییررررمو بیرون بکشم -نهههههه نهههههههه کیییییییییییییییررررررررررت باشششششششششه توی کوسسسسسسسسسسسم من گفتم مث جهنم می سوزونه ولی مثثثثثثث بهشششششت حاللللللل میده . آخ من بازم کیر میخوام مجید دوطرف کونمو داشت و پی در پی با ضرباتی شدید کیر اسبی خودشو می کرد تو کوس تنگم ومی کشید بیرون . شوهرم محسن به هیجان اومده بود . خوشحالی و رضایتو می شد تو چهره اش دید . حس می کرد قله اورستو فتح کرده و بعدا حتما از دروازه های کونمم می گذشت -دیدی دیدی مجید گفتم آخرش موفق میشیم . می دونستم هیشکی و هیچی نمی تونه حریف کیرت بشه . کوس و کون زنمم با همه گردن کلفتی در مقابلش سر تعظیم فرو آورده صدای برخورد تن مجید با کونم که همراه با رفت و برگشت کیر از کوسم همراه بود هوسمو خیلی زیاد تر می کرد . محسن اومد بالا سرم .-عزیزم درد که نداری .تا حالا کیر منو می خوردی تحملش راحت تر بود . بهت گفتم که کیر مجید چه طوریه الکی چند ماه وقت تلف کردی و علافمون کردی . ببین چقدر حال می کنی و حال میدی ؟/؟نمی دونی چقدر کیف می کنم که زنم داره به یکی کیف میده و سرحالش می کنه . به خودم می بالم افتخار می کنم که پیش یک کیر بلند سر بلندم نگاهی به کیر محسن انداخته با کیر مجید مقایسه اش کردم دیگه راستش چنگی به دل نمی زد شاید به درد وقت تنگی می خورد . محسن کیرشو گذاشت تو دهنم تا واسش ساک بزنم . هوس گیجم کرده بود اون کیرپشتی دیگه تمرکز منو گرفته بود ومنم با کیر محسن ور می رفتم . شوهرم هر چی آب آماده داشت ریخت توی دهنم وگفت هنوزکارمون تموم نشده این اولشه . هنوز دو نفری نگاییدیمت . یه جوری هم این شیوارو میاریم روخط که از بیکاری حوصله اش سر نره -آههههههه مجید جااااااااااااااان بگو اینو از کجا آوردیش ؟/؟که جهنمو واسم بهشت کرده دینمو گرفته . بالاخره کارتو کردی -از اولش بهت گفتم اگه یه بار بخوری اشتهات باز میشه تازه روون میشی . کییییییییییییییییررررررررتو بذارششششششششششششش داخلللللللللللللللل بکششششششششش بیرون . بکشششششششششش بیرون بذارشششششششش داخل . همین جورررررر تا صبح باید منو بگاییییی . شیواجون می گفت محسن تو بیا کونمو بکن مجید کوسسسسسسمو بکنه . منم حالا میگم . خیلی تحملم کردین باید ببخشین . شیوا در حالی که خوشحالی پیدا کردن یک شریک و همراه جدیدو می شد تو چشاش خوند گفت عزیزم !بهترین و دوست داشتنی ترین دوست دوران زندگیم ما دیگه هیچ چیزمون ازهم پوشیده نیست . دیگه الان باهم خاکی خاکی شدیم . باهم ندار نداریم . لخت و لخت وقتی این جوری کوس و کون ما جلوی هم بی ریا واداده هس یعنی اوج صمیمیت و لذت . اینجاست که ارزش سکس بیش از هر وقت دیگه ای معلوم میشه . بیش از هر وقت دیگه ای معلوم میشه که اونایی که واسه خودشون فرهنگ و تابو و ارزشهای قلابی درست کرده سخت در اشتباهن چون لذت بردن و لذت دادن اوج آرامش و ایثار یه انسانه و بدون این دو زندگی مفهومی نداره .-اوووووووووففففففف شیوا چه حرفای قشنگی می زنی !دارم لذت می برم . دارم کیف می کنم . دارم حال می کنم . منو دریاب مجید!همه جای تنم حال میخواد .حال .. حال .. حال فقط حال بده .. حال بده حال بده . خیلی از حرفای خودمو نمی فهمیدم . فقط همینو متوجه می شدم یه چیز گوشتی گرم و داغ و دراز و کلفت رفته تو سوراخ تنم لای پام چسبیده به کوس و داخلش میره تو ومیاد بیرون منو به عرش می رسونه می بره به یه دنیای دیگه . مثل حرکت روی موج دریا . مثل پرواز تو دل آسمون ..

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     

#40 | Posted: 20 Jul 2011 10:32
شعله شهوت 5

مجید!من دارم تودل آسمونا پرواز می کنم . تو لذت بی نهایت . با موتور تو . باکیییییییرررررررررتو که منو برده اون بالابالاها -آخ شیلا شیلا شیلا کاش زودتر میومدی .ا لان باید جبران اون روزهای از دست رفته رو بکنیم .-بکن منو تو حالاشو بکن . بگو الان می خوای چیکار کنی ؟اون روزا رو پیشکش . عزیزم مجید من تو از طلبت نمی گذری ؟/؟-چرا . سگ کی باشم که نگذرم . فقط یه چیزی ازت میخوام . میخوام که در آینده خوش حساب باشی .-با تو معامله کردن یعنی به بهشت رفتن . قربونت برم که از طلبت می گذری .. یه عشوه مکش مرگ مایی اومده و همین جور که پشت به اون بوده و کیره خودش داشت کارشو می کرد با ناز بهش گفتم حالا من اگه نخوام از بدهیم بگذرم چی ؟/؟-من که آرزومه فقط یه ماه تموم باید تو رو از شوهرت قرض بگیرم که دربست مال من باشی . شیوارو هم میدم دم محسن . چه طوره ؟/؟محسن و شیوا که دقایقی بود دست از کار کشیده و منتظر قسمت بعدی عملیات بودند بهشون بر خورد و شیواگفت دستمونو خراب نکن ماتازه گروه چهار نفره و ضربدری خودمو نو راه انداختیم . حواسمون نبود که اونا حواسشون به ماست . محسن به حرف اومده و گفت زود باشین می خواهیم برنامه چهار نفره رو شروع کنیم .-تا مجید منو به ارگاسم نرسونه قبول نیست . -شیلا این کیر اگه آبش خالی شه بازم سفته و می تونه تو رو بگاد میخوام آب پاشونی کنم و به گاییدنت ادامه بدم . -تو فقط بگام . با کیرت با کیییییییییییررررررررررررت منو ریز ریزم کن . بترکونم . کوسسسسسس منو به آتیششششش بکشششششش و می خوای کبابششش کن بخوررررررررشششششش می خوای توش دریا درست کن آب بریزهر کارررررررری دوسسسسسس داری با کوسسسسسم با کووووووونننننم با ذررره ذرررره تنم بکن .فقط کیییییررررتو تا من نگفتم بیرون نکش . به این دو تا مزاحم هم کاری نداشته باش .کوسسسسسسسم تشنه یه کیر درجه یک یکه . -محسن خودت بهم گفتی زنت باردار نمیشه .-آره جواب آزمایش ما نیومده . یکی گفته که احتمالا شیلا چسبندگی داره .-مطمئنی ؟/؟-چه میدونم . خواهر منم داشت یه چیزی فرومی کنن توی رحم می گردونن راستی تو هم با کیرت می تونی چسبندگی شیلارو کم کنی . محسن و شیوا می گفتند و می خندیدند . خیلی آروم به مجید گفتم عزیزم شاید شوخی باشه ولی اگه میخوای اونارو به ویژه محسنو از رو ببری کیر تو توی کوسم بچرخون که مثلا حرفشونو باور کردی بیا ماهم دستشون بندازیم . مجید با یه حرکت دورانی کیرشو توی کوسم می گردوند -نههههههه یه خورده درد داره مجید ولی یه عالللللللللمه کییییییییفففففففف داره واییییییی سوختم کی میگه درمون چسبندگی درد داره وایییییی محسن وایییییی شیوا من دارم حالللللللل می کنم . اوففففففففف نه مثل این که چند تا کیییییییییررررررکلفت باهم رفته تو کوسسسسسسسم اوخخخخخخ همه جام دارررررررررره باززززززززمیشششششششه اوخ کییییییرررررررچندتا !نه یکی نه دوتا چند تا محسن گفت خیال برت داشته شیوا . اگه بخوای منم میام -فعلا تو حالم نپر اون دیروز بود امروز فرق می کنه .-مجیداومد داره میاد -بذار بیاد من دست از گاییدنت نمی کشم . کوسسسسستم با کییییییرررررم همین طور نوازشششششش میدم . با هر قطره یا قطرات منی که در هر مرحله و جهش به کوسم ریخته می شد یه قسمت از درونم داغ می شد -بریز مجید نمیدونم من آتیشم یا تو -هر دوتا آتیش داره آتیش می سوزونه .مجید پس از تخلیه مقاوم تر شده بود و بیشتر کیرشو فرو کرده بود تو کوسم و با دست و حرکات وسط بدنش اونو تو کوسم می گردوند . این دفعه نوبت من بود که با آتیش کوسسسسسسم کیرشو بسوزونم . وایییییییی اون منو سوزونده بود . یه آتشفشانی در من به پا کرده بود که داغی اون محسن و شیوا رو هم می سوزوند . چشمه آب جوش منم از زیر زد بالا .یهویی تمام وجودمو گرفت . یه جیغی کشیدم که تا نفس کم نیاوردم ادامه داشت . یعنی ارگاسم از این قوی تر و باحال ترم میشه ؟/؟-بچه ها فعلا کارم نداشته باشین . بذارین مستی نرمک نرمک با وجودم ادغام شه . یهو ضد حال نزنین . بذارین تو کیف خودم باشم . چشامو بستم خیلی کیف می کردم سرمستی عجیبی داشتم مثل آدمایی شده بودم که بهش داروی بیهوشی تزریق میشه . چند دقیقه گذشته بود که تو حالت خواب و بیداری متوجه شدم یکی داره از زیر سینه هامو میخوره یکی سوار بر کونم داره کوسمو میگاد و یکی هم سرگرم ماساژدادن ناحیه کون و کمر و شونه هامه که وقتی بیشتر به هوش اومدم دیدم اونا به ترتیب شیوا محسن و مجیدند . محسن خیلی هوسی شده بود . از این که یه مرد دیگه داره زنشو خیلی بهتر از اون میگاد حسابی تحریک شده بود . آدم وقتی کیر اسبو نوش جون کنه کیر سگ دیگه بهش حال نمیده ولی از هیچی بهتر بود . البته اختلاف اندازه کیر مجید و محسن به اندازه اختلاف کیر اسب و سگ نبود . شیوا دو تا دستاشو به هم زد و گفت گوش کنین بچه ها برای چند دقیقه سکوت و استراحت . فعلا برای یه نیمساعتی دست از کار می کشیم و یه تجدید قوایی می کنیم و دوباره بر می گردیم . محسن :کارت عالی بود شیلا ...شیوا :دختر تو معرکه ای . آتیشپاره تمام عیاری . خوشگلی با یه جاذبه جنسی 20..مجید :هر کی تو رو داشته باشه و بخواد یکی دیگه رو بکنه سقوط کرده ..شانس آورد که محسن حواسش نبود شیوا هم همین طور . البته این حرف واسه خودشم افت داشت . اونا که دل تو دلشون نبود . شیوا رفت واسه مون سخنرانی کنه . انگار تو یه سالن چند هزار نفریه و داره حرف می زنه .. ما امروز یه عضو جدیدو تو گروه خودمون پذیرفتیم -اوهو شیوا کی میره این همه راه رو . عضو جدید گروه شما رو پذیرفت . تازه مگه شما می خواهین یه گردان راه بندازین ؟/؟ماخودمون هستیم و خودمون .-به افتخارشیلا من امشب از حق خودم می گذرم و از اعضای مرد این گروه می خوام که همراه با من به این عضو جدید خوش آمد و خیر مقدم گفته شه . مجید کیرشو گرفت طرف دهن زنش شیوا و گفت بلندگونمی خوای ؟/؟ول کن این کوس شر ها رو بریم به کارمون برسیم . سه نفری می خواستن به من حال بدن . البته این وسط شیوا ضرر می کرد . مردا خودشون حال خودشونو می کردند . شیوا با لبه های کوسم بازی می کرد و زبونشو می کشید روش . من کونمو گذاشته بودم رو دهنش . محسن هم از پشت داشت کونمو می گایید و مجید هم لبشو رو لبام قرار داده بود و مثل دوتا عاشق و معشوق لبامونو به هم چسبونده و تو عالم خلسه و عشق و حال بودیم . کف دو تا دستمو گذاشتم دو طرف سرش خیلی آروم طوری که اون دوتا نشنون و بهشون بر نخوره گفتم مجید من کیرتو میخوام . حالا میخوای تو کونم فرو کنی یا تو کوسم کییرررررتو میخوام . محسن و شیوا جاشونو عوض کرده بودند . محسن داشت کوسمو می گایید و شیوا هم با نوک زبونش سوراخ کونمو لیس می زد . خوشم میومد اما نه در اندازه ای که به ارگاسم برسم .-مجید برو کمک محسن . میدونم کونمو دوست داری ومنم میدونم خیلی دردم میاد . با کونم که حال کردی با محسن جاتو عوض کن . خودت ناخدای کوسم باش که امشب یا از این به بعد دردی داره که با کیر شفا بخش تو تسکین پیدا می کنه .. ادامه دارد ..

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 4 از 23:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  19  20  21  22  23  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.