| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 4 از 16:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  12  13  14  15  16  پسین »  
#31 | Posted: 27 May 2012 09:31
سلام به همه دوستان
خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه و سعی میکنم نه شاخ و برگ بدم نه چیزی کم کنم.
من 32 سالمه و در تهران زندگی میکنم .یه زن فوق العاده زیبا به نام یلدا دارم . یلدا فوق العاده زیباست . اندام و جسم فوق العاده سکسی داری با سینه های درشت و شهوت انگیز.


از 7 سال پیش با دوستم ارش تو یه شرکت اشنا شدم. دوستی ما بعد از رفتن هر دومون از اون شرکت ادمه پیدا کرد . ارش یه پسر خوشکل با قد متوسط و خیلی خوش بر خورده . موقعی که با ارش اشنا شدم تازه ازدواج کرده بودم و اون مجرد بود . دوستی ما کم و بیش ادامه داشت تا اینکه اونم ازدواج کرد . ولی بر عکس ارش زنش کاملا ادم سرد و سختی بود. بعد از یه مدتی ارش با یه دختر فوق العاده داغ و خوشگل به نام شبنم اشنا شد . بعد از یه مدتی هم زنش رو طلاق داد و با شبنم ازدواج کرد. من بنا به دلایلی که نمیگم کلا در ماجرای آشنایشون بودم و کاملا در جریان ریز مطالب. حتی طوری که اونا چند بار جلومن کاملا لخت و مست سکس کرده بودند و من فقط یه تماشگر بودم .چون میدونستم آرش میخواد با شبنم ازدواج کنه کاری نداشتم . البته علت اینکه چرا آرش جلو من داره شبنم رو هم میکنه برام جای سوال بود. ارش و شبنم چند بار خونه ما اومده بودند . و با هم یه جشن خودمونی گرفته بودیم و با هم بزن برقص هم داشتیم. اصل ماجرا از اینجا شرو شد. من همیشه با آرش از کون زنا و دخترا صحبت میکردم .

یه روز تو صف پمپ بنزین صحبت از کون دخترا بود . که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن داستان ها خونم به جوش اومد . نوبت به یه داستان سکس ضربدری رسید . اونو که خوندم یاد حرفای آرش افتاد. اون شب با یلدا یه سکس توپ داشتم. چون داستان ها رو دادم اون خوند و حشرش زد بالا. فردا همه اونها رو واسه آرش ایمیل کردم . حدسم کاملا درست بود اون هم از داستان سکس ضربدری بیشتر خوشش اومده بود. شب تو خونه داستان رو واسه یلدا گفتم . اونم که اون روز همه داستان ها رو خونده بود از همشون خوشش اومده بود بجز ضربدری . اون شب برای اولین بار ما برای دومین بار در هفته سکی داشتیم و بر عکس خیلی بار های قبلی زنم برام ساک هم زد که از اون بعید بود چون فقط در سالگرد تولدم این کار رو برام میکرد. فرداش دیدم آرش چند تا عکس سکسی ضربدری برام فرستاده. تو جواب براش نوشتم : مثل اینکه زنم بد جوری چشت رو گرفته. جواب نداد.هفته بعدش با آرش رفتیم گوشی بخریم واسه تولد شبنم. قرار بود ما هم بریم ولی کسی دیگهای قرار شد که نیاد. تو راه در باره سکس ضربدری و این که حال زیادی داره و تنوع صحبت کردیم . آرش گفت اگه مثلا تو یه کشور اروپایی بودی این کارو میکردی . منم رک گفتم اره حتی تو ایران هم حاضرم این کار رو بکنم ولی نه با هر کسی . نیگام کرد و گفت مثلا با کی گفتم فقط تو و شبنم. چند لحظه سکوت و گفت یعنی یلدا راضی میشه گفتم اونش با من تو شبنم رو بچسب گفت اونم با من. قرار هامون رو گذاشتیم برای فردا شب. ما هر وقت آرش خونمون بود یا ما اونجا بودیم بساط مشروب پهن بود . هم من هم اون همیشه تو خونه مشروب داشتیم. قرار شد برای فردا شب یه مشروب به نامoldpare بگیره و بساط رو اماده کنه ببینیم چی میشه.


فرداش من اماده شدم . رفتم حموم و تیپ زدم همه جا رو هم صلح و صفا دادم . یلدا هم رفت حموم بهش گفتم خوب به خودت برس شاید اونجا برقصیم . اون هفته هم کاری نکرده بودیم . پس بهش گفتم میخوایم مشروب بخوریم و بعدش تو حالت مستی سکس میچسبه ها . قبول کرد و اونم به خودش رسید. تا اینجا کار مشکلی نبود. رفتیم خونه آرش اشاره کرد که همه چی حله . یه شام مختصر خوردیم و بساط مشروب رو یلدا و شبنم چیدن. راستی اینم بگم تا یادم نرفته. (البته این توصیف ها رو از روی عکس های اون شب میگم). یلدا یه لباس آبی با یقه بسیار باز پوشیده بود طوری که تا نصف سینه هاش معلوم بود . پایین لباسش هم تا روناش بود. وقتی میرقصید و میچرخید شورتش کاملا دیده میشد و همین برای حشری کردن من و آرش کافی بود.( زن من رقاص فوق العاده ای هست) شبنم هم یه لباس طوری فوق العاده ظریف پوشیده بود که بدن لخت سفیدش کاملا معلوم بود . یقه اش هم باز بود و تا روی ناف. یه دامن مشکی کوچیک هم پاش بود.نشستیم پای بساط مشروب پیک اول و دوم و سوم رو زدیم.من و آرش کنار هم بودیم و زنامون دو طرفمون. شبنم رفت یخ بیاره که اشاره کردم به ارش که شرو کنه. رو چهارمی ارش دستش رو انداخت گردن شبنم و لباش رو بوسید منم به یلدا گفتم بوس بده که با اکراه داد. آرش کارش رو بهتر از من بلد بود اروم اروم با هر پک جلوتر میرفت. من داغ شدن زنم رو احساس میکردم . یهو شبنم گفت که بسه دیگه نمی خوره . همین هم بهانه ای شد برای آرش. بزور خواست بهش مشروب بده و در حالی که گلاس رو می برد طرفش ریخت رو سینه هاش . شبنم و یه جیغ کوچولو زد ولی از اونجایی که من قبلن این صحنه ها رو دیده بودم ( کفتم که جلوی من سکس داشتن) حدس زدم برنامه بعدی چیه. آرش گفتم عزیزم ناراحت نباش الان برات درستش میکنم. واسه همین هم شرو کرد به لیسیدن گردن و بدن مشروبی شده شبنم و حدسم درست بود آرش رفت پایین و به سینه هاش رشید و شرو کرد به خوردن سینه هاش . صحنه ای که من بار ها دیده بودم ولی برای یلدا تازگی داشت. لرزیدن تن یلدا رو حس میکردم کاملا حواسش به کار های ارش و سینه های سفید و متوسط شبنم بود . تو همین حین دستم رو بردم زیر لباس یلدا و با سینه هاش بازی کردم . داغ داغ بود . تا حالا اینجوری ندیده بودمش. خودش رو کشید کنار چون خجالت میکشید ولی من بغلش کردم و ازش لب گرفتم در حالی که با چشمای خمارش سینه خوردن آرش رو تماشا میکرد لباش هم رو لبای من بود و دست من رو سینه هاش . شبنم هم از روی شلوار کیر آرش رو می مالید . اونا خوابیده بودن رو زمین و دامن شبنم کاملا بالا بود و شرتش کاملا اومده بود بیرون یه شرت در حد یه خط که لبه های کس بی مو سفیدش زده بودن بیرون. یهو یلدا گفت مشروب میخوام منم براش ریختم . گفت تو بده بخورم. حدس زدم چی میخواد منم عین ارش ریختم رو سینه هاش یلدا گفت برام تمیزش کن با زبونت . و.... من شروع کردم . سینه هایی فوق العاده فوق العاده زیبا که من تو هیچ زنی ندیدم. شرو کردم به خوردن دیدم که اونا هم دارن ما رو میبینن. ما به اهداف اولیه رسیده بودیم. شبنم بیشتر از یلدا اه و ناله میکرد ولی یلدا مثل همیشه ساکت بود . مثل همیشه. داشتم سینه هاشو میخوردم و دقیقا حواسم بود که داره به آرش و شبنم نیگا میکنه. داغ داغ بود برای اولین بار دیدم که داره با کسش بازی میکنه دستم رو گذاشتم رو کسش و پرسیدم بخورم برات . فقط گفت اره ه ه ه... و اینو از ته دل گفت لباسش ره که الان فقط شیکمش رو پوشونده بود بالاتر زدم و شرتش رو در اوردم.



کسش خیس خیس بود . یلدا معمولا زود ارضا میشه ولی وقتی مسته دیر تر ارضا میشه. واسه اینکه زود ارضا نشه یکم کسش رو میخوردم و یکم سینشو همین کافی بود تا حشرش هر لحظه بره بالاتر . برام جالب بود که این چرا هیچ عکس العملی در باره دیده شدن کس و کونش نشون نمیده . بعد ها فهمیدم که بیش از حد مست بود اون شب ( اینم بگم که یلدا دختر سالمیه چون بار ها و بار ها به هر نحوی امتحانش کردم. میخواید باور کنید یا نکنید ولی واقعا سالمه) همون جور ادامه میدادیم و در حالی که هواس اونا به ما بود و هواس ما به اونا یهو شبنم دست کرد تو شلوار آرش و کیر گندش رو در اورد. خیلی جالب بود برام چون دقیقا کیر آرش اندازه کیر من بود . دقیقا 16 سانت. و کلفتیش هم یکی بود . یلدا با دیدن این صحنه تو گوشم گفت که شلوارتو در بیار منم از خدا خواسته در اوردم. حالا شبنم و یلدا هر دوشون داشتن ساک میزدن و من و آرش بسیار خوشحال از این صحنه . با اشاره ارش به یلدا گفتم بریم اتاق خواب . بعد دستش رو گرفتم و در حالی که بلند میشد لباسش هم از تنش افتاد و لخت لخت رفتیم اتاق خواب آرش و شبنم وارد اتاق که شدیم یلدا مجالم نداد بغلم کرد و محکم ازم لب گرفت و پیرهن منو در اورد . حالا هر دو مون لخت بودیم. خوابیدیم رو تخت خواب و چند ثانیه بعد آرش و شبنم هم به جمع ما اضافه شدن هر دوشون لخت بودن . آرش چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن . من رو یلدا بودم که یلدا با دستش کیرم رو گرفت و با یه فشار داخل کوس داغ و لیزش کرد. من نمیخواستم به این زودیا بکنمش واسه همین هم جلو عقب نکردم و با سینه های خوشکلس بازی کردم. حالا شبنم لخت کنار یلدا بود و من و ارش روی اونا. من همینجور اروم اروم اومدم پایین کیرم رو از کس یلدا در اوردم و شرو به خوردن کردم . تو همین حین هم با تکونایی که میخوردیم قشنگ پای ارش رقته بود رو پای یلدا . و دقیقا از اینجا هم شرو شد. دو تا زن ها هیچ حسی نسبت به هم نداشتن حتی یه لب هم از هم نگرفتن. ارش رفت بالا و در حالی که داشت سینه های شبنم رو میخورد یه دستش رو هم یهو گذاشت رو سینه یلدا که یلدای یه آهی کشید . فهمیدم بدش نمی یاد . منم اروم دستم رو گذاشتم رو کس شبنم و با هاش ور رفتم. حالا دیگه هر دوشون فهمیده بودن ماجرا چیه . یهو آرش شروع کرد به خوردن سینه های یلدا .


یه دستش تو سینه های شبنم بود و یه دستش رو سینه های یلدا . یکم از این میخورد یکم از اون. تو این حین منم دیگه یلدا رو ول کردم و رفتم سراغ کس شبنم . وای چه کسی بود . البته دیده بودمش ولی عجب خوش مزه بود . شرو کردم به خوردنش و در این حال هر دوست شبنم رو رو موهام حس کردم که داره بازی میکنه با هاشون . ارش کاملا افتاده بود رو یلدا و داشت سینه ها و کسش میخورد . منم رفتم بالا و یه لب از شبنم گرفتم . کیرم رو بردم بالا که ساک بزنه و این کارهم کرد . آرش هم این کار رو با یلدا کرد و حالا شبنم کیر منو میخورد و یلدا کیر ارش رو. دیگه وقت کردن بود . شبنم رو خوابوندم و کیرم رو که مدتها بود منتظر این لحظه بود هدایت کردم به سمت کسش . کسش داغ داغ و نرم بود . شروع کردم به تلمبه زدن و ارش هم داشت زن منو میکرد . از دیدن این صخنه که زنم داره توسط یکی دیگه گائیده میشه حشری تر میشدم. دیوانه وار هم من و هم آرش داشتیم تلمبه میزدیم . البته این سفتی کمر به زور قرص هایی بود که ارش اورده بود. من داشتم ارضا میشدم که شبنم گقت دست نیگردار و نریز ولی من دیوانه تر از اون بودم که بتونه جلوم بگیره . با زور من و کنار زد و قمبل کرد . این صحنه رو از بغل دستیش یاد گرفته بود . من میدونستم که آرش عاشق کون یلداس ولی یلدا به من فقط یک بار داده بود و این ارزو واسه آرش امکان پذیر نبود .



واسه همین هم ارش به عشق کونش داشت در حال قمبل کردن از کسش میکرد . به ارش اشاره کردم که محکم بزنه به کون یلدا چون با این کار یلدا دیوانه تر و حشری تر میشه. منم این کار رو با شبنم کردم . جیغ و داد شبنم اتاق رو گرفته بود . حالا من و ارش چون دو سردار فاتح داشتیم اونا رو قمبل کرده از کس میکردیم. یلدا هم دیگه برای اولین بار داشت جیغ میزد. یلدا برگشت و به پشت خوابید فهمیدم که داره ارضا میشه و به شبنم گفتم که تو هم برگرد . بهش گفتم که داره ابم میاد اونم گفت زود باش که منم دارم ارضا میشم . دوباره به حالت اول برگشتیم و تلمبه زدن رو شرو کردیم. من ابم دقیقا همراه با شبنم اومد و همش رو ریختم تو کسش تا قطره اخر یهو ارش و یلدا جیغ زدن و اونا هم با هم ارضا شدن. ارش هم کس زن منو با اب منیش پر کرد. و افتاد کنارش . من هنوز دستم رو سینه های شبنم بود . وقتش رسیده بود که بریم حموم. اول قرار شد با هم بریم ولی حمومشون کوچیک بود پس باید دو تا دو تا میرفتیم. قرار شد اول من و یلدا بریم که یهمو ارش گفت این جوری نمیشه هرکی خراب کاری کرده خودش هم ببره بشوره . زن ها هم ظاهرا راضی بودن. چون مخالفتی نکردن .


گفتم شبنم جون پاشو خودم ببرم بشورمت . بلافاصله پاشد و یلدا هم مخالفتی نکرد. بیرون اومدنی یه چشمک به ارش زدم اونم با دست اشاره کرد که بازم بکنش. خودش هم بلافاصله دستش روبرد به سینه زن من. فهمیدم که باز میخواد بکندش. ما رفتیم تو حموم اب داغ که بهمون خورد بازم حالمون عوض شد. دوباره تو حموم از شبنم لب گرفتم اونم شروع کرد با کیرم بازی کردن که راس بشه.تو حال لب گرفتن به این فکر میکردم که ارش الان داره زن منو میکنه. و این منو حشری تر میکرد . شبنم هم که انگار همین چند دقیقه پیش کس نداده بود شروع کرد ساک زدن واسه من . ما همونجا دوباره حال کردیم و دوش گرفتیم که بیام بیرون.اومدیم و هر دوتامون با حوله بودیم که صدای شالاپ شلوپ ارش و یلدا رو شنیدم . در اتاق خواب نیمه باز بود و تو روشنایی چراغ خواب دیدم که ارش داره از کون زن منو میکنه. اینا انگار اولین بارشون بود. با دیدن این صحنه ها دوباره کیرم راس شد . شبنم هم دوباره مشروب ریخت و اورد و ما داشتیم سکس زنم با ارش رو تماشا میکردیم. فوق العاده بودن . دیدن اینکه زنم توسط دوستم گائیده میشه دیوونه و حشریم میکرد . ارش یه دادی زد و همه ابش رو تو کون زنم خالی کرد .ظاهرا یلدا قبلا ارضا شده بود . اولین بار تو عمرم میدیدم که یلدا برای بار دوم داره ارضا میشه.مست بودم و احساس خوبی داشتم. کارشون که تموم شد من یه خسته نباشید گفتم و رفتم تو اتاق خواب . یلدا یه لبخند کوچولو رو لباش بود . به ارش گفتم پاشین بریم حموم بستونه.اونام پاشدن و رفتن حموم. شبنم داشت تو حال واسه خودش مشروب میخورد. با رفتن اونا به حموم منم رفتم پیش شبنم . مست مست مست بود . حوله از شونه هاش افتاده بود وتنش زیر نور میدرخشید . یه حال خاصی داشت. پاشد رفت سمت حموم و بعد منو صدا کرد . داشت راحت تو خونه لخت میگشت. منم رفتم پیشش گفت بابا اینا دوباره دارن میکنن. از صداشون معلوم بود. دیدم دستش رو برده رو کسش و داره میماله. رو به من کرد و گفت من بازم میخوام. منم بردمش رو مبل نشوندم رو خودم وازش لب گرفتم . اروم اومد تو گوشم و گفت خیلی وقته یه بدهی بهت داشتم میخواستم جبران کنم و حالا وقتشه ( عامل اصلی ازدواجشون من بودم و منظور شبنم هم این بود .همیشه میگفت جبران میکنم.) همیشه دوس داشتم مواقعی که ارش داره منو میکنه تو هم بیای ولی تو هیچ وقت از جات تکون نمیخوردی ولی الان باید خیلی خودتو تکون بدی حاضری. منم گفتم شرمندم نکن وظیفم بود ولی باشه حاضرم . ( هرچی باشه زنم رو داشت شوهرش تو حموم میکرد.)


شروع کرد به طرز عجیبی ساک زدن من که دیگه جون نداشتم با این کارش اماده سکس مجدد برای سومین بار شدم. گفتم میخوام از کون بکنمت گفت زیاد فاز نمیده ولی اگه میخوای اوکی . پا شدیم رفتیم اتاق خواب . کرمی که ارش استفاده کرده بود رو در کونش مالیدم وشرو به کردن کردم . زیاد اذیت نشد و خیلی راحت رفت تو . ظاهرا ارش همیشه از کون میکردش. این بار هر دومون زود ارضا شدیم و من همه ابمو خالی کردم تو کونش. کارمون که تموم شد اونا هم از حموم اومدن بیرون . ولی دیگه ما باهم نرفتیم حموم من رفتم دستشویی و اونم رفت حموم . از دستشویی که اومدم بیرون یلدا بهم لباس داد و پوشیدم . خودش و ارش هم لباس تنشون بود و با فاصله از هم رو مبل نشسته بودن . شبنم هم با حوله اومد بیرون و رفت تو اتاق خواب لباسش رو عوض کرد . من مست بودم و نمی تونستم رانندگی کنم . برامون جا انداختن و ما رفتیم تو اتاق دیگه تو اغوش هم خوابیدیم . یلدا زود خوابش برد ولی من به اتفاقات چند دقیقه پیش فکر میکردم. صبح هم حول حوش 11 بیدار شدیم یه صبونه خوردیم و ناهار رفتیم دربند . نهار و قلیون و بعد هر کدوم رفتیم خونه خودمون . نه من و ارش و نه من ویلدا از اتفاقات اون شب هرگز حرف نزدیم . و تا الان که شیش ماه میگذره حتی یادی هم از اون شب نکردیم . فقط یه بار با یلدا عکس های اون شب رو بدون اشاره به اتفاقاتی که افتاد دیدیم . رابطمون تو این شش ماه خیلی گرمتر شده و رسوندیم به هفته ای دو بار . من کاری ندارم با اینکه بعضی ها با سکس ضربدری موافقن یا مخالف ولی من یه لذت تو این ماجرا دیدم و به همه دوستان توصیه میکنم که ابتدا یه زوج خوب پیدا کنن بعد و با هرکسی این کار رو نکنن. همتون موفق باشید .

hamishe....
     
#32 | Posted: 12 Jun 2012 19:19
رسم مهمان نوازی
من و فر خنده دوسالی می شد که ازدواج کرده بودیم و هنوز بچه نداشتیم .راستش خودمون نمی خواستیم . گفتیم یه خورده تفریح کنیم و بعد . من سی سالم بود و اون 25 سالش و هردومون دبیر دبیرستان بودیم و تابستون دیگه می رفتیم مسافرت و تفریح . یه سال عید تصمیم به این کار گرفته بودیم . تصمیم گرفتیم بریم کیش . بیشتر وقتا تابستونا این کارو می کردیم ولی اون موقع از بس هوا گرم بود این بار عشقمون کشید عید بریم که خیلی هم شلوغ بود . این دو تا تابستونی که رفته بودیم کیش با یکی از هتلدارای اونجا به اسم جاسم آشنا شده بودیم . اون و زنش خیلی بهمون محبت می کردند .هرچند هر دوتاشون یه خورده هیز به نظر می رسیدند زنه یه نگاهای خاصی بهم مینداخت و جاسم هم یه جوری پر و پاچه فر خنده رو دید می زد . هر چی هم به این زنم می گفتم که بابا وقتی که وارد فضای هتل شدی این قدر خودتو بی حجاب نکن و بی شیله پیله نباش . گوشش بدهکار نبود که نبود . می گفت ما اومدیم اینجا صفا کنیم . تو خیابونای رشت خودمون که از این کارا نمی کنیم یعنی راس راس و راحت می گردیم . حرصم می گرفت وقتی که مانتوشو در می آورد و اون کون دو لپه ای خودشو از پشت اون دامن تنگ و چسبون خودش نشون می داد . نمی دونستم دیگه بهش چی بگم . اون رابطه خوبی با جمیله زن جاسم داشت ولی من با این که با جاسم رابطه خوبی داشتم ولی زیاد بهش رو نمی دادم و پسر خاله نمی شدم . در هر حال عید پا شدیم و رفتیم کیش . ای بابا همه جا رزرو کرده و شلوغ . تمام هتل ها پر .. جاسم و زنش هم نبودند که پارتی ما بشن . چون می گفتند همیشه یه گوشه کنارا یه جایی رو باقی میذاریم واسه دوست و آشناهای درجه یک .. رفتیم دفتر هتل تا ببینیم اونی که جاشه کیه . از این می گفت که جاسم خان واسه چند روزی رفته دبی و عذر خواهی می کرد که اتاقا همه پره .. اونو قبلا ندیده بودم ولی یه سیاه گردن کلفتی بود که یه زنه هم که بعدا فهمیدم زنشه کنارش نشسته بود . اسم این زن و شوهر بود عبید و سمیه . سمیه هم سبزه بود ولی جذاب و تپل و خوشگل . اما شوهرش سیاه تر از قیری بود که رو آسفالت خیابون می ریزن . البته رنگ پوست واسم مهم نبود مهم انسانیت اونا بود که به نظرم اون لحظه نداشتن چون حدس می زدم جا دارن و به ما نمیدن . درهمین لحظه فرخنده گفت با این که اول بهاره هوا چقدر گرمه . روسری و مانتو خودشو در آورد و دو تا از دگمه های بلوزشو باز کرد و نصف سینه هاشو گذاشت تو دید عبید.. می خواستم اعتراض کنم و پاشم و برم که دیدم خیلی بد میشه و این نقطهضعف منو می رسونه . عبید صد و هشتاد درجه تغییر موضع داد . -ما جنوبی ها خیلی مهمون نوازیم و همیشه هوای شمالی ها رو داریم . اون همین جور که داشت حرف می زد چشم از سینه های فر خنده بر نمی داشت . یه اتاقی هست که ظاهرا اونی که رزرو کرده نیومده و دیگه اگرم بیاد مقصر خودشه که ما اونو تحویل شما دادیم . .. می دونستم داره کوس شر میگه .. وقتی من و فرخنده رفتیم تو اتاق خودمون و بهش اعتراض کردم درجواب گفت مرد من کهنرفتم تو بغل اون . تو عرضه نداشتی ولی من با یه چشمه هنر خودم تونستم اوضاع رو جور کنم . در هر حال من و اون گاهی تو جزیزه می گشتیم وبیشتر هم دنبال خرید بودیم . این سمیه هم بد جوری میخ ما شده بود . نگاههای وسوسه انگیزی داشت و حرکاتش درست شده بود شبیه به فرخنده . کاری کرده بود که دیگه به زنم توجهی نداشته باشم و دوست داشته باشم که زنم دور و بر من نباشه و تازگیها هم معلوم نبود که شوهر این زنه یعنی سمیه کجاست . فرخنده هم مدام داشت با سر و صورتش ور می رفت . این سمیه هم خیلی شیفته من شده بود و ظاهرا می خواست باهام حال کنه . من به غیر از زنم تا به حال با کسی حال نکرده بودم و سکس نداشتم . اون روز فرخنده زیر مانتوی خودش غوغا کرده بود ولی همه این چیزا درم تاثیری نداشت . وقتی بهم گفت یه آشنای زن پیدا کرده و چند تا زن با هم میخوان برن خرید از خوشحالی داشتم بال در می آوردم . رفتم سراغ سمیه تو دفتر تنها بود به محض دیدن من گل از گلش شکفت . -ببخشید شما فرخنده رو ندیدین ؟/؟ -چرا همین الان از اینجا رد شد . نمی دونستم دیگه چی بگم که یه بهونه ای باشه واسه بیشتر اونجا موندن.-راستی یکی از اتاقها خالی شده که بهتر و مجهز تر از اتاقیه که فعلا دارین. اگه میخواین نشونتون بدم . -ممنونم میشم سمیه خانوم . آخ که اونم درست خودشو کرده بود مثل فر خنده . کون توپ و به یه حالت بیرون انداخته و سینه هایی توی دید . بازم خوب بود که داخل هتل همه یه دست بودند . سمیه دفترو سپرد به یکی از همکا رای زنش و یه چیزی هم با صدایی آروم بهش گفت که من متوجه نشدم و دوتایی مون رفتیم تو اون اتاقی که می گفت . همه جاشو خوب بهم نشون داد . تختخوابش چقدر با حال بود . -خیلی بزرگه -آره فراز خان این ظاهرا دو نفره هست ولی تا شش نفر هم می تونن روش بخوابن . -ببینم کجا رو نگاه می کنین -شما خیلی جذابهستین سمیه خانوم . -ولی نه به خوش تیپی شما ببینم از این اتاق که چه عرض کنم از این سوئیت و سرویس خوشتون میاد ؟/؟ -نمی دونم تختش راحته یا نه -میخوای یه امتحانیش بکنیم . اینو که گفت و پوست سرخ و سفید شمالی من سرخ تر شد و یه دستی به سینه ام زد و منو رو تخت پرتم کرد و افتاد روم . و درجا کمر بند شلوارمو مثل حرفه ای ها باز کرد و کیرمو از داخل شلوار بیرون کشید و گذاشت تو دهنش . -خب دیگه خسته نشدی این قدر طفره میری ؟/؟ من که با همون نگاه اولت فهمیدم که چقدر طالب منی عشق من عزیزم . -مگه تو شوهر نداری ؟/؟ -خب تو هم زن داری. چه فرقی بین من و توست . تنوع تو زندگی لازمه . مخصوصا تنوعی که سوپر تنوع باشه . بالاخره مرد سپید زن سیاه میخواد زن سیاه مرد سپید .. و بر عکسشم صدق می کنه ..- ولی محاله که زن سفید دنبال مرد سیاه باشه .. -اوخ فراز جون اتفاقا این اوج قضیه هست . مردای سیاهی هستند که زنای سفید واسه کیرشون خودشونو تیکه پاره می کنند -ولی امکان نداره فرخنده از اون جوراش باشه . یه نگاه معنی داری بهم انداخت و گفت بیا به کار خودمون برسیم . ناتوان و سستم کرده بود . با اون لبای کلفت وشهوت انگیزش کیر منو طوری ساک می زد که حس کردم کلفت تر از وقتی شده که میخواد با فرخنده سکس کنه . شورت و سوتین سفیدش پوست سبزه اشو سبزه تر نشون می داد ولی جذابیت اون فوق العاده بود . منو کاملا لخت کرد . و پس از این که یک دهن سیر کیرمو ساک زد کوسشو انداخت رو سرم . اولش سختم بود کوسشو لیس بزنم ولی یه طعم و بوی خاصی می داد . منی که عاشق توت فرنگی بودم حس کردم که دارم این میوه رو میک می زنم و می خورم . چقدر کوسش خوشبو و خوشمزه بود و انگاری طعم عصاره توت فرنگی رو هم داشت -جوووووون فراز چقدر با حال و بامزه کوسمو میک می زنی . دستمو گذاشته بودم رو کونش و دو تا برش کونشو به پهلوها باز می کردم و کوسشو به دوطرف می کشیدم و با آخرین نیرو لیسشون می زدم . -آخخخخخخخخ فراز فراز عزیزم نمی تونم صبر کنم . سریع اومد رو کیرم نشست . -چیه عزیزم خوشت نمیاد یه خانوم سبزه با نمک رو می کنی؟/؟ -نه به این فکرم که فرخنده بهم اعتماد کرده دارم پیش وجدانم شرمنده میشم . -اوخ این قدر کوس خل نباش . باورکن اگه اونم پا بده اهل این بر نامه هاست . -نه اون مثل من نامرد نیست .داشتم از این کوس خول بازی ها در می آوردم که یه خورده با سینه هام ور رفت و ساکتم کرد . داشت خودشو واسم هلاک می کرد . با لبای کلفتش لبای منو آب کرده بود و دیگه بی اندازه سنگ تموم گذاشته بود . خودمو از زیرش خلاص کرده و رفتم پشتش قرار گرفتم . دوست داشتم کون خوشگلشو ببینم و لذت ببرم . از اون کونای سیاه و با نمک بود و چه نمکی هم داشت این کوسش . سرمو گذاشتم لای پاش و یه خورده کوسشو لیس زدم . -ببین فراز کوسم کیرتو می خواد اگه فکر می کنی کیرت شل نمیشه توکوسم آب بریز و دوباره تا اونجایی که کمرت می کشه کیرتو فرو کن تو کوسم و درش بیار . نترس من بار دار نمیشم . اصلا نمی تونم بچه بیارم. خیالت آسوده . یه صداقتی تو نگاه و کلامش بود که نه نتونستم بگم . کیرم یه هفده هیجده سانتی می شد . از همون عقب کردم تو کوسش و با چند تا ضربه که تا ته کوسش زدم و جفت قاچای کونشم در آخر هر ضربه بابدنم تماس می گرفت آبمو خالی کردم تو کوسش -اوخ جوووووون چه حالیه .. -یادت باشه من هنوز حال نکردما . کیرم یه خورده شل شده بود . کمره اشو با دستم گرفته و اونو کردمش تو کوس سمیه و با چند دقیقه گاییدنش یواش یواش شق شد .این بار فریاد سمیه رو رسوندم آسمون . به هر چی دور و برش بود چنگ مینداخت و ملافه و بالش و هر چی رو که دم دستش بود به این ور و اون ور پرت می کرد -بخور بخور شونه هامو بخور. گازم بزن . پشتمو شونه هامو بازوهامو میک بزن . -سمیه جون کبود میشه . اون وقت جواب شوهرتو چی میدی ؟/؟ -شمالی کوس خل . من خودم کبود خدایی هستم . هرچی میک بزنی که دیگه از این کبود تر نمیشه . راست می گفت . مثل یه گوشت کبابی که جویده نمیشه و مثل یه آدامس باید بخوریش از شونه تا وسطای کمرشو میک می زدم پایین تر نمی تونستم بیام چون کیرم در میومد . این بار طاقباز کرد و پاهاشو به دو طرف باز کرد و منم کیرمو از روبرو گذاشتم تو کوسش . به سینه هاش اشاره کرد . ظاهرا باید سینه هاشو کبود می کردم . -بخوررررششششش سینه هامو بخورررششششش گازشون بگیر . کوسسسسممم بکن . ببین من مال توام هر وقت بخوای مال توام .عزیزم . تند تر تند تر زود باش خودشو از پایین به بالا به طرف کیرم پرت می کرد .. واااااییییییی اومد اومد اومد قلقلکم اومد وااااایییییی یه لحظه به خودش لرزید -بریز بریز کوسسسسم آب می خواد .. این آب لعنتی هم با من لج کرده بود خودمو کشتم تا چند قطره توش خالی کردم . ول کن معامله نبود . گفت که حالا میخوام اسیر من باشی و باهات حال کنم قبوله ؟/؟ -صبر کن یه لحظه .. یه زنگ واسه فرخنده زدم و گفت که تا دو ساعت دیگه بر نمی گرده . خیالم آسوده ش د و به سمیه گفتم قبوله . دست و پامو بست و دهنمو هم بست و گفت عزیزم میخوام یه چیزی بهت بگم . همونجوری که تو دوست داری با چند تا زن حال کنی زنم تنوع میخواد . زن تو هم دوست داره با مردای زیادی حال کنه . با اشاره چشم و ابرو بالازدن بهش حالی کردم که فرخنده اینجوری نیست .- اگه بهت نشون بدم این جوریه پس نباید چیزی بگی و اون چیزی رو که ازتمیخوام انجام بدی . قبوله . شرط می بندیم ؟/؟ من که به فرخنده بیشتر ازتخم چشام اعتماد داشتم گفتم قبوله . دهنمو واسه یه لحظه باز کرد و گفت میخوام بشنوم . -اگه به من ثابت کردی که فرخنده هم می تونه به من خیانت کنه هر چی که بگی قبوله . -حالا دوباره دهنتو می بندم می ترسم شوک بهت وارد شه و هتلو بلرزونی . هرچند این در و دیوار ها صدا خفه کن داره و هرچی جیغ بزنی صدات جایی نمیره . رفت یه گوشه ای و چند تا دگمه رو زد و گفت حالا خوب تماشا کن . یک فیلم سکسی ناب و پخش مستقیم وبا حال . سمیه هم واسه یه نفر زنگ زد و تلفنی یه چیزایی بهش گفت . عجب فیلم سکسی داشت از ال سی دی پخش می شد . منظورشو از پخش مستقیمنفهمیدم . ولی این کوس و کون زنه عجب واسم آشنا بود . یه زن سفید با یه مرد سیاه . مرده کیرش حداقل 25 سانت می شد . دوباره داشتم به هوس می افتادم . دلم می خواست زودتر صورت زنه رو نشون بده تا ببینم چقدر خوشگله و به هیجان بیام .. به خال گنده سیاه رو قسمت چپ کون زنه اندازه یه مگس ریز تو فیلم مشخص بود . فرخنده منم یه همچین خالی دارهو اتفاقا گودی کمر اونم شبیه این زنه هست و بلندی موهای مشکی و لختش که تا وسطای کمر می رسه . در یک لحظه دونفری سرشونو بر گردوندند و دیدم با هم دست تکون میدن و فرخنده داره بهم میگه عزیزم بهت بد که نمی گذره . یادت باشه اول تو فرو کردی تو کوس یکی دیگه . ولی کیر عبید عجب کیفی میده . سر این سمیه کلاه رفته . نمی تونی بهم ایراد بگیری که چرا زیر کیر عبیدم . سمیه هم زیر کیر توست . داشتم دیوونه می شدم . فیلم روشن بود و دست وبالم بسته بود . نمی تونستم ببینم که زنم داره با یه کیر دیگه غیر از کیر من حال می کنه . در مورد ما رشتی ها خیلیداستان ساختن ولی ما آدمایی هستیم خیلی غیرتی . -فراز جان یه خورده

به یک امضا نیازمندیم
     
#33 | Posted: 12 Jun 2012 19:20
داستان ساختن ولی ما آدمایی هستیم خیلی غیرتی . -فراز جان یه خورده میذارمت به حال خودت که حالت جا بیاد . کیرتم که فعلا خوابیده . چند لحظه بعد میام وضعیتتو بررسی می کنم و خواهش خودمو مطرح می کنم . اون رفتحموم یه دوش بگیره و منم داشتم به صحنه هایی نگاه می کردم که کیر سیاه عبید داره میره تو کوس زنم . کیر سیاه یه حلقه سفیدی درست می کردکه خیلی خوشگل بود . چرا تا حالا خودم به این چیزا دقت نکرده بودم . حس کردم دارم یه کوس غریبه رو می بینم . یه فیلمو می بینم که هوس گاییدن اون زن به سرم افتاده . چقدر دلم می خواست کیرمو تو کوس زنم فرو کنم .تشنه اون شده بودم . می خواستم باهاش حال کنم . صدای اونا میومد -عبید عبید بکن . با این کیرت بهم حال بده .-فرخنده صدات داره میره شوهرت می شنوه ها -به درک بذار بشنوه . بذار بشنوه مگه اون زنتو رو نگاییده بذار ببینه که یکی دیگه زنشو چطور میگاد . چند لحظه بعد سمیه اومد بالا سرم . دید کیرم شق شده و محو فیلمم -فراز جان اونا مارونمی بینن چون این طرف دوربین نیست . این کیر تو هم مثل این که واسه من شق نشده . گاییده شدن زنتو دیدی و شق کردی . حالا تو شرطو باختی . منازت میخوام که موافقت خودتو اعلام کنی که یه سکس ضربدری داشته باشیم و دوبه یک . از اونایی که نمیدونم داستانهاشو تو سایت امیر سکسی خوندیش یا نه . سرمو به علامت رضایت تکون دادم . سمیه یه تماسی با اونا گرفت و دو دقیقه نشد که اومدن . تا اومدن درجا لخت شدن . فرخنده به محض این که منو دید اومد جلو و لبامو بوسید و گفت دلخور نشو عزیزم . می دونم آدم دموکرات و فهمیده ای هستی . یه دوری زد و گفت ببین چیزی ازم کم نشده . اتفاقا اگه یه مدت اینجا بمونم با این دستی که عبید به کوسو کون و سینه هام می کشه گوشت بیشتری می گیرم و تپل تر میشم -فقط فرخنده حواست باشه کوست زیاد گشاد نشه . -نه عزیزم کوس که تا یه حدی گشاد شد بیشتر از اون دیگه نمیشه . ظرفیت گشادی من تکمیل شده . این قدر حساس نباش . -عزیزم حالا بهم حال میدی ؟/؟ -آره ولی اگه عبیدم خواست باهام حال کنه بهش نه نمی تونم بگم . تازه می خوام یهسکس دو به یک رو تجربه کنم . عبید با کمال پررویی رفت زیر قرار گرفت و منم پشت فرخنده رفتم . اون کرد تو کوسش و منم کردم تو کون زنم . دیگه کیرم حسابی مقاوم شده بود . هم حرصم می گرفت از این که کیر یه غریبه جلو چشام داره میره تو کوس زنم و میاد بیرون البته همه شو که بیرون نمی کشید . ولی رنگ سیاه در کنار سفید یه هیجان خاصی داشت و هم خوشم میومد و هوسم زیاد می شد و بهتر می تونستم کون فرخنده رو بکنم . به کیر عبید حسادت می کردم . هم کلفت تر بود و هم این که هفت هشت سانت دراز تر بود . دوتا دستامو به سینه های زنم رسوندم که یه وقتی عبید پیشدستی نکنه . من داشتم کونشو می گاییدم و اون از مرد سیاه می خواست که تند تر اونو بگاد و ارگاسمش کنه . اصلا بهم اعتنایی نمیکرد . در همین لحظه در باز شد و دونفر تازه وارد وارد شدند . جاسم و جمیله بودند . جمیله از خوشحالی به هوا می پرید و جاسم هم شادی خودشو بیشتر از زنش نشون داد . -بالاخره اونا رو آوردین تو خط . -آفرین بچه ها . آفرین عبید درود بر تو سمیه .. فرخنده که ناراحت شده بود و انتظار داشت ازاونم تعریف کنن گفت پس من چی جاسم خان یعنی من زحمت نکشیدم ؟/؟ اومد جلو و لبای فرخنده رو بوسید و گفت ناراحت نشو . تو از همه موثر تر بودی . نقش اصلی رو تو داری . منم از ترس این که قسمت کون زنم نصیبجاسم نشه در حال گاییدن فرخنده بدون این که کیرمو از کونش بیرون بکشم با جاسم دست داده و احوالپرسی کردم در حالی که اگه بهم کارد می زدی خونم نمیومد . من تازه به زور یکی رو هضم کرده بودم یکی دیگه پیداش شده بود . جاسم خطاب به فرخنده گفت می بینم که اشغالی و بعد چند قدم از اونجا دور شد . دیدم فرخنده بهم میگه فراز زشته کیرتو بکش بیرون برو سراغ اون دو تا زن جاسمو بفرست بیاد این طرف . بده . خوب نیست . اون در واقع الان اومده و باید جا واسش خالی کنی . یه تعارفی بکن . اصل جوانمردی اینه . -خب این تعارفو چرا عبید نمی کنه .-عزیزم من و تو شبو با همیم . بازم خرم کرد . کیرمو از کون فرخنده بیرون کشیده و گفتم مخلصتیم جاسم خان بفرمایید این زن من قابل شما رو نداره -از کیسه خلیفه می بخشی فراز ؟/؟ کوس و کون دارم و اختیار . خوردم و دم نکشیدم . ولی عجب کیری هم داشت این جاسم . نمی شد گفت کیر عبید بیشتر حال میده یا جاسم .درهرحال کیر من ضعیف تر از این دو تا کیر بود و منو فرستادند سراغ اون دو تا زن . سمیه گفت دیدی گفتم این تخت راحت 6 نفرو توی خودش جا میده . زن جاسم اومد رو کیر من نشست و فعالیتشو شروع کرد و سمیه هم کوسشو گذاشت رو دهنم تا واسش لیس بزنم . منم زیر چشمی داشتم فرخنده و اون دو تا کیر کلفتو می پاییدم که چیکار می کنن . حالا عبید داشت کون زنمو می کرد و جاسم رفته بود اون زیر داشت کوس فرخنده رو می گایید . چه حالی می کرد این زن حشری ما . دسته جمعی یه سکس ضربدری و دو به یک جانانه ای به راه انداخته بودیم که هرکی به فراخور حال خودش داشت کیف می کرد . فرخنده رو به رقص آورده بودند . همش از این می ترسیدم که نکنه کون زنم پاره شه و من تا مدتها نتونم تو سوراخ کونش فرو کنم . کار به جایی رسیده بود که فرخنده به سینه های خودش چنگ مینداخت و دیگه حالا بیشتر از این که بترسم کونش پاره شه از این می ترسیدم که حنجره و تارهای صوتیش پاره شه . وقتی سه تایی شون ولو شده رو هم افتادند فهمیدم که فرخنده ارگاسم شده و چقدرهم آبکیر این دونفر در حال پس ریزی از سوراخهای کوس و کون زن خوشگلمه کهبیشترش می ریخت رو پاها و رونهای خوشگل و سفیدش . شب که بر گشتیماتاقمون باید درست و حسابی بکنمش تا یادش بیاد که شوهرهم داره . از اون طرف هم خودمو کشتم تا با میک زدن کوس زن جاسم اونو ارگاسمش کردم . ما سه تا یه طرف تخت بودیم و اون سه تا طرف دیگه اش بودند. هرکسی یه چیزی می گفت . همه از این که کلی حال کرده بودند خوشحال بودند . و قرار شد برای فردا بازم از این بر نامه ها داشته باشیم . فرخنده خطاب به من گفت فراز جان رسم مهمون نوازی رو می بینی ایثار گری کردند و به هر یک از مهموناشون دو تا دادند . دونفری اومدند منو گاییدند و اون دو تا زنو هم در اختیار تو گذاشتند . جاسم به فرخنده گفت این به خاطر اینه که جنوبی خیلی با مرامه . منم واسه این که کم نیارم قبل از این که فرخنده جوابشو بده گفتم شما تشریف بیارین شمال ما هم مرام شمالی ها رو بهتون نشون میدیم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#34 | Posted: 13 Jun 2012 04:23
برادران باجناق خواهران جاری
من و شیلا چند ماهی بود که ازدواج کرده بودیم .عاشق هم بودیم . هردومون 23 ساله بودیم . خواهرش شهلا که شباهت فوق العاده ای به اون داشت فقط چاق تر و تپل تر از اون بود . چهار سالی از اون بزرگتر بود . همین تفاوت سنی رو من و داداش سهراب هم داشتیم ولی در عوض من از اون چاق تر و خوش تیپ تر بودم . این تا اینجای قضیه .. ما دو تا داداش با دو تا خواهر ازدواج کرده در حقیقت با جناق هم شده بودیم . شیلا دو ماهی می شد که بار دار بود و هوس چیزای عجیب و غریب می کرد . خیلی هم خوشحال بود می گفت چه پسر باشه و چه دختر براش فرقی نمی کنه. اگه دختر باشه می تونه همبازی خوبی واسه دختر خاله یا دختر عموش باشه . هر چند سهیلا کوچولو سه سال بیشتر نداشت . اون شب مامانش اونو سپرده بود خونه مامان بزرگش یعنی مامان خودش و شیلا که مادر زن من و سهراب می شد .اونا خیلی دوستش داشتند و سهیلا هم به اونجا موندن علاقه داشت . اما قضیه چی بود . این دو تا خواهر یه خورده قاطی کرده بودند و زده بود به سرشون . از بیکاری می رفتند داخل اینترنت و سایتای سکسی و از بس داستانهای سکسی وبلاگ امیر سکسی رو خوندند هوس سکس ضربدری به سرشون افتاد . یه جوری موضوع رو با ما دو تا برادر در میون گذاشتند . واسه سهراب که چند سالی بود یه مدل کوس و کون می کرد فرقی نداشت ولی واسه من که باید زن جوونمو می دادم دست یکی دیگه واقعا درد ناک بود . اصلا این چیزا رو مسخره می دونستم و به غیرت و فر هنگ من نمی خوردکه تن به همچین ننگی بدم . شاید اگه پای بچه در میون نبود راضی بودم شیلا رو طلاقش بدم . شیلای کوس خل ویار کیر داشت . یه روز که خونه نبود شهلا اومد خونه مون . هیچوقت اونو تا این حد خوشگل و جذاب ندیده بودم . میکاپش طوری بود که اونو از شیلای روز ازدواج هم زیبا ترش کرده بود . وقتی که مانتوشو در آورد قبل از این که رو راحتی بشینه دلم می خواست اون شلوار کیپ و چسبونی رو که کون بر جسته و کپلشو تپل تر نشون می داد بگیرم دهنم و بجوم و پس از کلی حال کردن با دندونام بکشمش پایین و بعد از یه ساعت برم رو لیسیدن و میک زدن کونش و.... داشتم از حال می رفتم . دیگه نتونستم تحمل کنم . دوست داشتم این شیلا زود تر بر گرده خونه و یه جوری موضوع سکس ضربدری رو با هاش در میون بذارم . شهلا رفت خونه شون ووقتی شیلا برگشت طوری که اون متوجه تمایل زیادم نشه و یه منتی هم بهش بذارم گفتم شیلا یه مدتیه که روابط بین من و تو سرد شده . تو می دونی که من چقدر خاطرتو میخوام . رک و پوست کنده بگم نمی تونم تو رو زیر کیر یکی دیگه ببینم . غیرتم اجازه نمیده ولی خب چون گفتی به خاطر تنوع در سکس و این که یه شور و حالی در روابط و زندگیمون پیدا شه و به خاطر خوشحالی تو مادر عزیز بچه عزیزم قبول می کنم . می دونستم داداش کیرش از کیرم کوچیکتره و جاذبه سکسیش هم کمتر و هر چی باشه غریبه که نیست . در عوض منم زن تپلشو میگام ولی با همه اینا ته دلم یه جوری بودم چون به این امید ازدواج کرده تشکیل خونواده داده بودم که یه عمر در نهایت سلامت و وفاداری در کنار شیلا زندگی کنم ولی حالا با این وضعیت .. امیر سکسی خدا بگم چیکارت کنه مرد ! اون شبی که موافقتمو اعلام کردم از شب تا صبح صد بار از خواب بیدار شدم . هر بار که فکر می کردم شیلا زیر کیر سهرابه فوری کیرمو تو کوس شهلا جا می دادم و یه خورده تسکین پیدا می کردم . تا این که نصفه شبی رفتم کنار شیلا که داشت داستانهای امیر سکسی رو می خوند و منم دو تا چشممو گذاشتم کنار چشای اون و یهسکس ضربدری رو خوندیم و کلی هوسی شدیم و یه بر نامه ای هم با هم رفتیم -شیلا فقط یادت باشه هوس سکس ضربدری با غریبه ها رو نکنی . اگه هیجان و هوسه همین یه شیوه بسه . در هر حال رسیدیم به امشب . حالا چهار تایی مون تو خونه داداش هستیم . چون بزرگتره و احترامش واجب تر قرار شد که برای اولین بار میزبانی به عهده اونا باشه . هر چند ما چهار تا با هم این حرفا رو نداشتیم . زنا دیگه خودشونو خیلی راحت کرده بودند . شهلا یه لباس خواب فانتزی به رنگ آبی آسمونی تنش کرده بود که لبه اون هم عرض انتهای کوسش بود و پاهاشو تقریبا کاملا لختنشون می داد .وقتی هم که پشت به ما قرار می گرفت بیشتر قسمتهای کونش و جفت قاچاش مشخص بود . کیرم به طرز عجیبی شق کرده بود . شورت کوتاه و نازک شهلا انگاری رفته بود بالا و فقط کونش مشخص بود . ده سانت اول کونش یعنی بالاش معلوم نبود و شورت هم توی همون قسمت قرار داشت . شیلا قر مز پوش شده بود . تقریبا به همون شیوه شهلا .-ببینم سینا تو هم مثل این که از خواهرم بدت نیومده ها -از کجا این حرفو می زنی ؟/؟-از نگات .. از اون کیر تو شلوارت . من یکی رو نمی تونی فریب بدی -خب ما اومدیم واسه این کارا دیگه . نیومدم اینجا که گردو بازی کنیم . تو هم الان میخوای بری زیر کیر داداشم تو که واسه من امشب این قدر خوشگل نکردی . مواظب باش سهراب بهت فشار نیاره و یه وقتی به بچه تو شکمت آسیبی نرسه . ببینم تو کوس خواهرت میشه آب ریخت ؟/؟-اون قرص می خوره دلواپس نباش . چیه سینا تو که ناز داشتی . حالا از همه حریص تر شدی ؟/؟-نه شیلا من خیالم نیست . حاضرم همین حالاشم بر نامه رو بهم بزنم -آره جون خودت ولی چشات یه چیز دیگه ای میگه . فکر نکنم دیگه امشب چیزی از شهلا باقی بذاری که بعدا داداشت بتونه اونو بخوره . یه تخت دونفره دیگه آورده بودند تو پذیرایی و دو تا تختو به هم چسبوندند و قرار شد چهار تایی مون روش قرار بگیریم . البته اگرم دوست نداشتیم می تونستیم تغییر جا و موقعیت بدیم . واسه این که کدوم مرد بره سراغ کدوم زن هر کی یه چیزی می گفت . شیلا و سهراب دوست داشتن که اول با همسرشون سکس کنن که یه دست گرمی یا به زبون بهتر یه کوس و کیر گرمی باشه و بعد برن سراغ همسر اون یکی . نظر من و شهلا که خواسته شد یه نگاهی تو چشای هم انداختیم و تا اعماق وجود هم رفتیم . دلمون چیز دیگه ای غیر ازخواسته اونا می خواست . فکر و نیاز همو خوندیم . هیشکدوممون نمی تونستیم از اون یکی دل بکنیم . بالاخره به هم می رسیدیم ولی دوست داشتیم نوبری هم باشیم . تازه و تازه تو بغل هم قرار بگیریم . یه نگاهی به کیر داخل شلوارم انداخت و گفت آقا سینا شما بفر مایید -من نظرم اینه کهاول ما مردا بریم سراغ خواهر زن یا زن داداش خودمون این طلسم و تابو رو بشکنیم و اعصابمون آروم شه و یه جون و نیروی خاصی بگیریم و از طرفی وقتی که زنمونو تو دستا و زیر یه مرد دیگه که دیدیم تلاشمونو زیاد می کنیم که طرفمونو ار ضا کنیم وشایدم یه حس خاصی شبیه به حسادت در ما بر انگیخته شه که با کیف بیشتر و بهتری همسرخودمونو در مر حله بعدی بکنیم و سر شوق بیاریم -عزیزم شهلای خوشگل من نظر تو چیه -این سینا جان از بس منطقی و شیوا و به جا حرف زد و نکات اساسی رو بیان کرد که من دیگه نمی دونم چی بگم . من نظرشو تایید می کنم .اول من و سینا با هم و تو و شیلا با هم . سهراب زن ذلیل هم نتونست به زنشنه بگه . من رفتم طرف شهلا و سهراب هم رفت طرف شیلا ... دیگه فکر و ذهنم معطوف خواهر زن یا زن داداش شده بود . من و سهراب با یه شورت و اونا با لباس خواب فانتزی و شورت و سوتین فانتزی تری که زیرش داشتند رفتیم رو تخت . دوتا تخت دو نفره طوری بزرگ و جادار بود که دونفر دیگه هم راحت می تونستند روش سکس کنند . سعی می کردم حواسم فقط به کار خودم باشه . شهلا دراز کشید و منم یه پهلو کنارش قرار گرفته دوباره تو چشای خوشگل و درشتش نگاه کرده گفتم ممنونم از این که ازم حمایت کردی -سینا جون از خودمم حمایت کردم . خیلی هوستو رو داشتم خیلی . باور کن هر روز منتظر یه چراغ سبز از طرف تو بودم که خودمو تسلیم تو کنم . از همون روز که با سهراب از دواج کردم همیشه آرزوم بود که یه روزی هم خودمو زیر کیر تو ببینم . حتی گفتم با یه سکس ضربدری حال کنم و راضی شدم شوهرم خواهرمو بگاد تا منم خودمو تسلیم تو کنم . تمام این نقشه ها و استارتش از طرف من بود . دستشو رو شورتم قرار داد و خیلی آروم از پام در آورد وقتی کیرم مثل یک زه از کمان پرید بیرون چشمای شهلا از حدقه داشت در میومد . هوس چشاشو به یه رنگ دیگه ای در آورده بود . تبدیل به التماس شده بود . منم دست به کار شدم . لباس خوابشو از شونه هاش در آوردم . یه سوتینک دور سینه هاش قرار داشت که از شورتشم نازک تر بود . همه به رنگ آبی آسمونی . رنگ دلخواه خودم . وقتی سوتینشو باز کردم و سینه هاش به طور کامل زد بیرون آه و نیمچه فریادی از تعجب کشیدم -اووووووفففففف شهلا جون باورم نمیشه که بعد از چند سال ازدواج این سینه ها رو داشته باشی . درشت و تر و تازه و آبدار . دور نوکشم زیاد قهوه ای و تیره نشده . جوووووووون . با اجازه . اینو گفتم و لبمو گذاشتم دور نوک سینه اش . پشت به شیلا و سهراب قرار داشتم تا اونا رو نبینم و تمرکزم بهم نریزه . هر چند می دونستم که کیر داداشی کیری نیست که شیلا اونو به کیر من تر جیح بده . ولی این اطمینانو داشتم که شهلا به انواع و اقسام مختلف دو باره خودشودر اختیار من میذاره یعنی جدای از این محفلها حتی اگه شیلا هم نفهمه . واسه چند لحظه ای هوس درددل به سرم افتاد و لبمو از دور سینه شهلا بر داشتم -یه چیزی بگم شهلا جون -بگو جون دلم -راستش منم تو رویاهام دوست داشتم یه روزی کیرمو توی کوست توی کونت ببینم . تورو تو بغلم داشته باشم و بهت بگم کشته مرده اتم .-پس چرا این قدر ناز داشتی واسه سکس ضربدری -راستش نمی تونستم شیلا رو با یکی دیگه ببینم .-یعنی من ارزششو ندارم ؟/؟ناراحت نباش اون کیری نیست که کیر تو رو عقب بزنه .. همچین بهت حال بدم و باهات حال کنم که اینجا در واقع من و تو سود کرده باشیم عزیزم .. دستمو دور کمرش حلقه زده سرمو گذاشتم رو شکمش و شروع کردم به بوسیدن ناف و شکمش و یواش یواش رفتم پایین تر .با دهن و دندونام شروع کردم به بازی کردن با شورت نازک و همرنگ سوتینش . کوس قشنگ و ناز و آبدارش از پهلوها زده بود بیرون -وایییییی شهلا جون این دیگه چیه . چه خوشگل برقش انداختی -خوشحالم که تونست نظرتو جلب کنه . یه خورده کونشو از زمین کند و بهم گفت دست بکش ببینم از این یکی خوشت میاد ؟/؟-اوووووخخخخخ چقدر یه دست و بر جسته و خوش مدله . صدامو آوردم پایین و گفتم از کون شیلا بهتره -اینا هیشکدومشون بدون حکمت نیست . می دونستم از کوس براق خوشت میاد و آبی آسمانی هم هوستو زیاد می کنه و کون گنده رو هم دوست داری -تو اینا رو از کجا می دونستی ای کلک .. -خب ما زنا اینیم دیگه -حالا می فهمم بیخود نبود که این چند روزه شیلا به موهای کوسش اجازه داد یه خورده رشد داشته باشن و امروز هم قر مز پوشید . خواست خودشو واسه داماد یا همون برادر شوهرش هوس انگیز کنه . شورتشو در آورده و با اشتهای زیاد رفتم سراغ کوسش . یه نموره ای درشت تر و گشاد تر از کوس شیلا بود ولی با این حال خوراک خوشمزه ای برای کیرم بود حداقل دیگه اینو نمی گفت که اوخ دردم گرفت بکش بیرون . میزان کن . دوباره بذار تو . با سوراخ کون شهلا بازی کرده و بینی خودمو رو کوسش قرار داده و چوچوله هاشو گذاشته بودم تو دهنم میک می زدم . بر خلاف شیلا که سعی میکرد ساکت تر باشه اون جیغش در اومده بود -سینا سینا جاااااان جاااااااان بخوررررر بخوررررر. در سیر و سلوک هوس تو دارم می سوزم تا به کیرم برسم . میخوام مراد خودمو ببینم اون کیری که منو به عرش می رسونه لمسش کنم . عزیزم پاشو یه دور بچرخ کیرتو بنداز رو دهنم . از جهت مخالف کوسمو بخور . منم دل دارم .-شهلا تودیگه کی هستی . یه لحظه تصادفی نگام رفت طرف زنم و داداشم . اونا خیلی از ما جلوتر بودند . داداش به نم نمک حال کردن اهمیتی نداد . کیر قلمی و متوسطشو کرده بود تو کوس شیلا . دلم رفت . واسه یه لحظه فراموش کردم که یه کوس دیگه زیرم خوابیده . داشتم عصبی می شدم . با خودم فکر می کردم این چه خریتی بودکه من کردم . با این که کیرم تو دهن خواهر زن یا زن داداشم بود ولی تحت تاثیر گاییده شدن زنم قرار گرفته دلم تیر می کشید -سینا حواست کجا رفته . سوراخ سوراخه دیگه از جاش بلند شد و مثل شیلا قمبل کرد .. جاااااان عجب کونی داشت و چهسوراخی تنگ تنگ . می دونم داداش بی عرضه من کونشو نکرده بود . اون زیاد به کون کردن اهمیتی نمی داد ولی من سوراخ کون شیلا رو روون کرده بودم . همون شب اول همراه با کوس ترتیبشو داده بودم .-شهلا تا حالا به داداش کون ندادی درسته ؟/؟-تو اگه بخوای به تو میدم -مگه داداش هم می خواست ؟/؟-اوح چه جورم . اوایل خوشش نمیومد ولی چند بار که پشت چراغ قر مز گیر کرد گفت اشکال نداره از چراغ زرد هم با احتیاط ردشیم بد نیست ولی آرزوی کونو به دلش گذاشتم . از دردش هم می ترسیدم .-کیر من که خیلی بدتره -عوضش خودت خیلی بهتر و خواستنی تری. دونفری میدونداری می کردیم . کاری نمونده بود که با این خواهر زنم نکرده باشم جز فرو کردن کیر تو کوسش . اون هنوز در یه حالت قمبل کرده پشت به من و زانوهاش هم رو تشک قرار داشت . ته کیرمو از زیر چسبوندم به سقف کوس شهلا وبا فشار و اصطکاک شدید روی کوسش و از بالا تا پایین حرکت داده و تماس بر قرار می کردم -شهلا عزیزم خیسی داغ کوس داغت کیر منو داغ کرده -اوخ نگو هر وقتجوش آورد خالیش کن تو کوسم تو بدنم می خوام گوشت تنم شه -دوست دارم تو هم حال کنی اول تو جوش بیار بعدا منم دو جوشه اش می کنم . چندین بار که با فشار روی کیرمو به زیر کوسش مالیدم در یه حرکت ناگهانی به سر کیرم فرمان حمله رو صادر کرده و فرستادم تو کوس شهلا . واسه یه لحظه بازم بی اراده سرم رفت طرف شیلا . اون حالا طاقباز قرار داشت و کیر داداش سهراب تو کوسش بود و جفت سینه هاش هم تو دستای برادرم بود . چشاشو باز و بسته می کرد و هر چندثانیه یه بار یه نیم نگاهی به طرف من مینداخت . چی ؟/؟اون خوشش میومد ؟/؟درسته داداش مثل من خوش کیر نبود ولی به هر حال واسش یه کیر جدید و تازه بود و درش ایجاد تنوع می کرد . دوباره داشتم آتیش می گرفتم . سهراب داشت یه کوس تنگ رو می کرد که به کیرش بیشتر حال می داد و شهلا هم داشت با یه کیر کلفت تر گاییده می شد که به کوسش کیف بیشتری می داد . خب منم از کونش و تن تپلش لذت بیشتری می بردم .. بر شیطون لعنت .. این شیطون لعنتی تو این دامی هم که ما رو انداخته ولمون نمی کنه .. یه فحش دیگه به ابلیس داده و انرژی منفی رو از خودم دور کرده سعی کردم فقط به شهلا فکر کنم و حس کنم که اون مال منه . به کونش چنگ انداخته و دو طرف گوشتاشو می آوردم بالا و کیف می کردم .با این کار طوری به اوج هوس می رسیدم که اگه یه هوس سنج به کیرم وصل می کردند درجه اش می پرید و هوس سنج منفجر می شد . دوست داشتم بدون این که شیلا رو ببینم کاری کنم که اون بیشتر توجهش به این طرف جلب شه و ببینه که شوهرش چه جوری داره با لذت و هوس زیاد خواهرشو میگاد . ظاهرا شهلا هم حس کرد که منم این جوری میخوام و تازه خودشم دوست داشت حال شوهرشو بگیره و از ای نا گذشته کیر منم اونو به تحرک وا داشته بود و مجبور بود یه جوری خودشو خالی کنه . هر چه دور و بر کوس شهلا رو پاکش می کردم و روی کیرمو تمیز می کردم با این حال در جا محوطه خیس می شد -عزیزم همه هوسه . همه عشقه . همه نیاز به کیرت داره بکن .. کوسسسسس هوسسسسسی منو بکن .. بکن .. بکن

به یک امضا نیازمندیم
     
#35 | Posted: 13 Jun 2012 04:24
-جووووووون شهلا شهلا دارم دیووووونه میشششششم -نه نه نه نه نههههههه من دیوووووووونت شدم .. حق نداری تا ارضام نکردی دیوونه شی -شدم شدم شهلا .کونت دیوونه ام کرده . کوست دیوونه ام کرده -گرسنه ام .. تشنه ام .. سیرم کن .. سیرابم کن .... لذت گاییدن شهلا دیگه فکر اون وری ها رو از سرم خارج کرده بود -شونه هامو بمالون .. داره میاد داره می ریزه .. آبم میخواد بیاد .. صدای سهراب دراومد -چه زود شهلا . من که یک ساعت باهات ور می رفتم تو ارضا نمی شدی -سهراب حواست به خواهرم باشه که اونو سر حالش بیاری . کیر داریم تا کیر . شیلاحالا می فهمه من چی دارم می گم و چی می کشم . اوخ اوخ اوخ بمال بمال تند تر بکن ... شونه هامو کمرمو همه جامو .. سینا .. عشق من ... شهلا با سینه هاش ور می رفت و من هم در حال گاییدن کوسش شونه ها و کمرشو ماساژمی دادم . یک دفعه یه فریادی کشید که ساختمون به لرزه در اومد .. از هیجان نمی دونست چیکار کنه -جااااااان فدای کیرت اومد اومد اومد .سهراب ! شیلا ! من ارضا شدم . سینا من دو ر کیر تو رو طلا می گیرم . تو رو دیگه واسه همیشه و هر وقت که دلم بخواد از شیلا قرضت می گیرم . من و خواهرم این حرفا رو نداریم . آب بده آب بده می خوام بریز بریزبریز .. زیاد بریز بریز . همه شو می خوام هر چی تو کمرته میخوام . پهلوهاشو تو میون دو تا دستام گرفته و با چند ضربه و فشار دیگه با تمام حس و هوسم آب کیرمو ریختم تو کوس شهلا خواهر زن خوشگل و کار درست خودم .-عزیزم عزیزم عزیزم هیچوقت این جوری از خالی کردن آب کیرم لذت نبرده بودم . بازم سرم رفت طرف زن و داداشم .. سهراب خیس عرق شده بود .. می دونستم به این زودیها شیلا رو ار ضا بکن نیست . من با این کیر درشت و انواع و اقسام تر فند ها اونو به زور ارگاسمش می کردم چه برسه به سهراب کیر قلمی .. دیدم غنچه لبای شیلا خانوم باز شد و میگه سهراب جون راضی شدم . آب کیرتو میخوام .. آب کیرتو میخوام .. معلومنبود آب کیر داداش کجا قایم شده بود و از خستگی بیرون نمیومد . از این طرف شهلا ازم خواست که با ملایمت کونشو بگام -میخوام به عزیز دلم به سینا خوشگله کیر دراز و کیر کلفت خودم شیرینی بدم . کونمو میخوام امشب با کیر سینا افتتاح کنم. به افتخار این شب عزیز و فراموش نشدنی .-شهلا تو این کونو ندادی که من افتتاح کنم حالا مرغ همسایه غازه ؟/؟-آره عزیزم مرغ همسایه غازه . چون کیرش درازه . راه کون من واسش بازه -زن داداش تازه ! کوست واسم نازه .! یه سری از آبهای پس زده کیررو فرستادم طرف سوراخ کون شهلا و خیسش کردم . کیرمو چسبوندم به سوراخ خیلی تنگ و کوچولوی شهلا .. زن داداش از درد دستاشو می زد به زمین تا این که یه خورده فضای داخل سوراخ کونشو باز کرد . یه جایی واسه خودش پیدا کرد آروم گرفت . خیلی یواش کیرمو تو کونش حرکت می دادم -جاااااااان کون دادن هم چه حالی میده ! دفعه دیگه کاری میکنم که بیشتر بهت خوش بگذره . چه حالی می داد تماشای کون شهلا جون . شیلا به سهراب گفت بکن تو کونم کونمو بکن . منم می خوام تو کونمو افتتاح کنی . بازش کنی . می خوام واسه اولین بار بهت کون بدم .. حرصم گرفته بود -شیلا واسه چی دروغ میگی . من سینا که تا حالا بیشتر از پنجاه دفعه گذاشتم تو کونت که .. می خوای سر داداش منو کلاه بذاری ؟/؟از خجالت سرخ شد و دیگه کم آورد . آیا علاوه بر در آوردن لج من می خواست یه آس کنار آس شهلا بذاره ؟/؟یعنی تا حالا واسه خواهرش تعریف نکرده بود که به من کون داده. تو کون شهلا جون آب نریختم فقط چند دقیقه ای اونو گاییدم و یواشکی زیر گوشش گفتم که وسط هفته یه بعد از ظهری میام کاملتر با هم صفا می کنیم . فقطکوچولوتو خوابش کن . گل از گلش شکفت . اون طرف کیر سهراب تو کون شیلا در حال مانور دادن بود . سهراب هم واسه این که لج زنشو در بیاره می گفت آخیش بالاخره یکی پیدا شد که درکم کنه و به من کون بده . جوووووون چه کیفی داره کون کردن . شهلا که بهم از این حالها نمیده . سهراب سهراب جونم وقتی کیر تو توی کون منه تازه می فهمم کون دادن چه لذتی داره . کیر سینا همش دردم میاره . حس می کنم داره پاره ام می کنه .. آب کیر داداش به دیدن کون و سوراخ کون زن من هیجان زده شد و بر گشت سر جاش و حرکتشو به طرف کون شیلا شروع کرد .. کون شیلا آن چنان بیحالش کرده بود که موقع آب ریختن تو سوراخ کونش داشت بیهوش می شد . وقتی که سهراب کیرشو از کون شیلا بیرون کشید و آب های بر گشتی از کونشو دیدم دنیا داشت رو سرم خراب می شد ولی باید به این وضع عادت می کردم . این تازه اولین جلسه ما بود . شیلا با انگشت بهم اشاره زد که برم طرفش . دوست داشتم حالشو بگیرم و نرم ولی زنم بود و مال خودم . از این به بعد باید خودمو بهش نشون می دادم . نشون می دادم که از داداشم بالاترم . داداش رفت سراغ زنش و منم رفتم طرف همسرم -پاکم کن سینا آب کیر سهرابو پاک کن .-چشت هشت تا شه خودت پاکش کن -چیه زنتو زیر کیر یکی دیگه دیدی حسادت می کنی ؟/؟من چیکار کنم که تو تا می تونستی خواهرمو گاییدی و دم نزدی . نذاشتی یه دروغ هم تحویل سهراب بدم و آبرومو پیشش بردی .-چیه این قدر حرص می خوری ولی خواهرت عجب کونی داشت -منم برم ورزش کونم بر جسته میشه . تازه اون شکمش هم چربی داره . مردا همش عاشق اندامهایی مثل اندام منن -مثل این که سکس ضربدری خوب بهت حال داده -سینا من فقط با تو حال می کنم . این قدر حالمو نگیر . کمر و تنم فقط سنگین شده . اون نتونسته ارضام کنه -پس واسه چی گفتی ارضا شدی و می خواستم به تو برسم .... کیرمو ساک زد و آماده اش کرد.اونو طاقباز خوابوندمش و تو چشاش نگاه کردم و بهش گفتم می دونی که چقدر دوستت دارم -آره می دونم . حتی گفتی که به خاطر من این سکس ضربدری رو قبول کردی . ولی شما دونفر خیلی بیشتر کیف کردین .-به من چه مر بوطه داداش خایه نداره . دستامو بردم زیر کمر شیلا و خودمو انداختم روش و کیرمو تا ته فرو کردم توی کوسش . زیر گلو و شونه هاشو غرق بوسه کردم . این بار شیلا بود که جیغ میزد و هوسشو نشون می داد . طوری هم ملات فریاد هاشو زیاد کرده بود که می خواست به شهلا نشون بده که من سینا شوهر اون هستم -عزیزم بزززززززن با کییییییررررت کوسسسسسمو بکن . نششششششون بده که این کیییییییرررررررت مال کوسسسسسسمه مال منه .بگو دوسسسسسستم داری بگگگو مال منی . عشقمنی . بگو کوسسسسسسمو میخوای . بگو که تنگ تنگه .یه نگاهی به شهلا که سمت چپم قرار داشت انداخته و یه چشمکی به هم زدیم و خیلی آروم بهش گفتم که دوستت دارم .کیییییرررررم فدایی کوسسسسسسته عاشقته -چرا بلند تر نمیگی طوری که همه بشنون .... اون طرف سهراب کیرشو فرستاده بود تو کوس زنش ووقتی یه خورده سفت ترش کرد درش آورد به سمت سوراخ کون عیالش -حالا دیگهبه دیگران راحت کون میدی به ما که شوهرتیم نه -غریبه که نبود داداشت بود .. تازه باید ازش تشکر هم بکنی .که اگه اون نیود این کون گشایی رو نمی تونستی انجام بدی .. باشه تو هم بذار . رفت که کیرشو فروکنه تو کون زنش شل شد و کله کیرش به چپ و راست منحرف می شد .-مرد حالا کوتاه بیا فردا که روبراه شدی خودمردیفت می کنم .. از این طرف هم با شدت در حال گاییدن زنم بودم . صحنه های کوس و کون دادن اونو که مجسم می کردم نیروم چند برابر می شد . درسته که سهراب زنمو حرفه ای نگاییده بود ولی گاییدن گاییدنه . سکوت پیوسته شیلا نشون می داد که به لحظه ار گاسم نزدیک شده .. سرشو این طرف و اون طرف تکون می داد و قبل از این که جیغ بکشه واسه این که حالا در روز اول کاری ما شهلا جونم حساس نشه لبامو رو لبای همسرم قرار دادم و وقتی که ار ضا شد منی خودمو ریختم تو کوس تنگ همسر قشنگ و سعی کردم روش فشار نیارم که بچه مون اذیت نشه .. بعد از اون تا نزدیکای صبح چند بار دیگه دست عوض کردیم و سکس دو به یک هم داشتیم . این داداش رفته بود یه وایاگرا خورده بود و کیرش فعال تر شده بود و بهتر می گایید .بالاخره یه توفیقی شد که زنا به دو کیر خوردن عادت کنند . آخر کار سهراب دچار سردرد شد و من دو تا زنو با هم داشتم . کیرمو از کوس این می کشیدم بیرون و بعد فرو می کردم تو کوس اون که شیلا بهم گفت داداشت تنهاست بده برو پیشش -چیه حسادت می کنی ؟/؟باید دیگه عادت کرد .-خب این اول کاره و تا گرم بیفتیم و قلق کارو بگیریم هنوز کلی راه داریم . رفتم پیش داداش وقتی هم که بر گشتم دیدم چه جور به پر و پای هم پیچیدن و دارن لز می کنن -ببینم شیلا تو که این جوری نبودی . شهلا به جاش جواب داد اینم از بر کات داستانهای امیر سکسیه .. با همه این بر نامه ها خیلی بهمون خوش گذشت . قرار شد شب جمعه دیگه این بر نامه رو تو خونه خودمون پیاده کنیم .. من و شهلا یه بار وسط هفته سیر سیر با همعشقبازی کردیم .. بازم پنجشنبه ای دیگه رسیده بود . دوباره هیجان زده شده بودیم . شیلا منو یه گوشه ای کشید و گفت سینا اگه میخوای حرفاتو گوش کنم و همیشه هواتوداشته باشم تو هم باید امروز همراهیم کنی .-چیکار باید بکنم -امروز دیگه هر مردی اول باید بره سراغ زنش .. پایان .. نویسنده ... ایرانی
ارسال شده توسط amirsexi2 در ۲۱:۱۳:۰۰
برچسبها: برادران باجناق خواهران جاری
5 نظرات:
جيبر گفت...
خيلي جالب بود ممنون
سه‌شنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۰۲:۰۰ (GMT+۰۳:۳۰)
ایرانی گفت...
متشکرم جبیر جان به خاطر همه محبتهات ...ایرانی
سه‌شنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۶:۲۸:۰۰ (GMT+۰۳:۳۰)
ناشناس گفت...
ایرانی حتما از نظرهام فهمیدی که من چقدر عاشق سکس ضربدری فامیلی هستم.داستانت سراسر شهوت بود.حتما یه سکس ضربدری که خواهر و برادر باهمسراشون هم باشن بذار البته لطفا!!!!(نادر)

به یک امضا نیازمندیم
     
#36 | Posted: 4 Jul 2012 16:47
قسمت اول
سلام.اسم من کیارش هست.29 سال سن دارم.اهل تبریز هستم.قدم 175 هست و وزنمم 80 کیلو که البته شکم اینا ندارم فقط عضله هست چون بدنسازی کار میکنم.حالا نمیخوام بگم که رونی کلمنم ولی بدنم رو فرم هست.اسم زنم نسترن هستش و اونم 25 سال داره.قدش 169 هست و وزنشم 60 کیلو.نسترن نسبت به هیکلش کونش بزرگه.طوری که وقتی مانتو میپوشه و میره خیابون همه هم نیگا نکنن بیشتر مردا نیگا میکنن مخصوصا که رونای پری داره و وقتی شلوار تنگ میپوشه دیگه واقعا کردنی میشه.از شغلم بگم که یک شرکت دارم.حالا بماند چه شرکتی.البته لازم به ذکر هست که دفتر مال خودم تنهایی نیست.یک شریکی هم دارم که از دوستان دانشگاه بود.ولی چند وقتی بود ندیده بودمش.بعد تو یک مهمونی دیدمش و سر کار و اینا کشید که قرار شد با هم شراکتی شرکت باز کنیم.اسم شریکمم نیما هستش.28 ساله.هیکلش هم نسبتا شبیه من هستش.
پسر خوبی بود و خوب جور در میومدیم.دیگه یواش یواش رفت و آمد خونوادگی پیدا کرده بودیم.زن نیما یک زن هلویی بود که نگو.ادم با لباس خونه میدیدش حسرت نیما رو میخورد.درسته نسترن خودش خوشگله ولی رویا یک چیز دیگه بود.هم سینه هاش بزرگ بودن.هم کونش و هم وقتی جلو آدم میشینه میبینی 1 کیلو گوشت وسط پاهاش داره.قد رویا از نسترن بلند هست و از من و نیما هم 2.3 سانتی کمتر.رویا تو لباس پوشیدن خیلی بازه.و این ادم رو حسابی تحریک میکنه.اینم بگم که خانومای ما جلو ما روسری اینا سر نمیکنن و اگه گردن نسترن دیده بشه مطمئن باش که خط سینه رویا حتما بیرونه.
یکشب با نسترن تو رختخواب حرف میزدیم که نمیدونم چی شد که بحث کشید سمت رویا.تو بین این حرفا که در مورد رویا صحبت میشد منم به یاد رویا افتادم و کیرم راست شد.البته نذاشتم نسترن بفهمه.زودی غلط زدم رو نسترن و لباس خوابشو در اوردم و سینه هاشو کردم دهنم.نسترن مونده بود تعجب کنه یا حال کنه.
بعد از اینکه سینه هاشو خوردم نسترن هم حسابی حال اومده بود.وقتی کس نسترن رو کردم دهنم تصور کردم که کس رویا رو میخورم وای خیلی لذت بخش بود برام.خیلی حال کردم.تصمیم گرفته بودم امشب با زنم سکس کنم ولی روحا با رویا.
یکم که کس زنم رو خوردماونم داد میزد که اخ بسه دیگه.کشتی منو.دیگه طاقت ندارم بکنم.زود باش جرم بده.منم نسترن رو برش گردوندم و از عقب گذاشتم تو کسش ولی من نسترن رو نمیکردم.رویا بود که داشت بهم کس میداد.وای من که دیگه تو اوج بودم.وحشی شده بودم.با دستام بغلاشو میمالیدم کونشو میمالیدم.در حین اینکه کسشو میکردم انگشتمو خیس کردم و آروم میکردم تو کونش.نسترن که دیگه دیوونه شده بود.هر از گاهی یک سیلی هم به کونش میزدم.یکبار که محکم زدم دردش گرفت منم کیرمو کشیدم بیرون و سوراخ کونشو گرفتم دهنم و بوسه بارونش کردم.اونم دردش یادش رفته بود و فقط میگفت تورو خدا بکن.منم کیرم رو تف مالی کردم آروم آروم میکردم تو کونش.باور کنین که چشام بسته بود و داشتم رویا رو میکردم.خیلی لذت میداد بهم.
از عقب میکردمش و دستمم رو کسش بود اونم واسش میمالیدم.نزدیک بود بیام که یاد سینه های رویا افتادم.نسترن رو برش گردوندم رفتم بالا سرش کیرم رو گذاشتم لای سینه هاش.و اونقد عقب جلو کردم که ابم اومد و ریختم رو صورت نسترن.البته اینم بگم که نسترن به گفته ی خودش 2بار آبش اومده.
     
#37 | Posted: 8 Jul 2012 13:24
قسمت دوم
بعد از سکس با نسترن که موقع خواب شد نسترن خوابید ولی من تو فکر بودم.به فکر کاری که کرده بودم.احساس میکردم که به زنم خیانت کردم.هم به زنم هم به دوست و شریکم نیما.
اما تو همین فکرا که یاد کار امشبم یعنی تجسم کردن رویا به جای نسترن خیلی حال میکردم و باز کیرم راست شد.
به هر بدبختی بود اون شب رو به صبح رسوندم.فردا که تو شرکت نیما رو دیدم یک لحظه احساس خجالت کردم ولی بعد اروم گرفتم.
با خودم تصمیم گرفتم دیگه به رویا فکر نکنم.اما نمیشد.من حاظر بودم به خاطر رسیدن به رویا هر کاری بکنم.روز ها به همین شکل میگذشت و من اکثرا با یاد رویا با زنم سکس میکردم و این شده بود برام یک دلخوشی.
یکروز قرار شد که نیما و زنش رو به شام دعوت کنیم.من دل تو دلم نبود چند روزی میشد که ندیده بودمش.
خلاصه نیما و زنش تشریف اوردن.مثل همیشه با هم دست دادیم و وارد خونه شدن.و مشغول پذیرایی از نیما و زنش شدیم.شام رو خوردیم و مشروب آوردیم.همینطور داشتیم یک شو هم میدیم.از این کلیپ های پیت بال که همش باز هستش.مثل اینکه اهنگ های اونو فقط نشون میداد همون برنامه های و بست کیلیپ و اینا.با دیدن اینا بحث کشید سمت سکس و اینجور چیزا.راستی رویا یه تاپ پوشیده بود که کمرش کامل بیرون بود و یک دامن که تا رو زانوش بود و در حین مشروب خوردن و گرمی هوا اونم رفته بود بالا و شرت فسفری رنگش خوب تو چشم بود.
نسترن هم یک تاپ یقه گرد پوشیده بود که پاک سینه هاش بیرون بود یک شلوار کوتاه که ساق پاشو به نملیش گذاشته بود.
همینطور داشتیم میخوردیم تلوزیون میدیدیم که نیما گفت کاشکی یک فیلم داشتی میزاشتی میدیدیم.منم قبول کردم و یک فیلم گذاشتم به اسم شیطان در کالبد ولی نمیدونستم که توش سکس هم داره.به نیما هم گفتم که اینو از یکی گرفتم گفت فیلمه خوبیه.وقت نکردم ببینمش کی از حالا بهتر.همه هم خوشحال نشستیم پای دیدن فیلم.همه محو تماشا بودیم که یهو دیدم وای اینکه کلا سوپره.خواستم خاموشش کنم دیدم نیما گفت کیارش بزار بمونه.اگه واسه شما مشکلی نداره واسه ما هم نداره.منم که دیدم اونطوری گفت چیزی نگفتم و نشستیم پای فیلم.
یکم که نیگا کردیم دیدم نه واقعا میچسبه.یکم نگذشته بود من ناخداگاه دست نسترن رو اوردم گذاشتم رو کیرم.اونم انگار نه انگار که کسه دیگه ایم اینجا هست یواش و اروم داشت میمالید.
یهو چشم خورد به رویا و نیما که نیما دستش رو کرده وسط پاهای رویا و داره کس فسفری رنگ رویا رو میماله.من که اونا رو دیدم واقعا حالم خراب شد و منم شروع کردم به مالیدن سینه های نسترن حتی یک دستمم کردم تو لباس یقه بازش.که نسترن خواست اعتراض کنه منم خواستم نیما رو نشون بدم که دیدم وای رویا پاهاشو وا کرده و دامن رفته کنارو کل اون رونهای سکسیش بیرونن و نیما دست کرده تو شرت رویا.منم که این صحنه رو دیدم تاپ نسترن رو از تنش در آوردم سینه هاشو کردم دهنم.با این کار من نسترن یک اه خفیفی کشید که انگار راه رو برای اونا باز کرد که رویا هم به اه و اوه افتاد.همینطور میخوردم و نیما و رویا رو نیگاه میکردم که اونا بعد از این چیکار میخوان بکنن.
که دیدم نیما با یک اشاره به من لخت شد.منم همین کارو کردم و بدون توجه به نیما نسترن رو هم لختش کردم.و شروع کردم به خوردن لبای نسترن.یکم که لباشو خوردم خوابوندمش رو کاناپه و شروع کردم به خوردن کس نسترن.نیما اینا رو هم نیگا کردم دیدم نیما رو مبل نشسته و رویا کونش سمت ما نشسته رو زمیم و داره کیر نیما رو میخوره.نمیدونستم نیگا کنم یا کس زنم رو بخورم.
یکم بعد من رو کاناپه دراز کشیدم و نسترن رو زمین نشست و کیر منو کرد دهنش.حالا رویا رو کاناپه دراز کشیده بود و پاهاشو کرده بود هوا و نیما داشت میخورد.وای که چقدر آخ و اوخ رویا جذاب بود.هر از گاهی با رویا چشم تو چشم میشدیم که من حال میکردم.اول نیما شروع کرد تو همون حالت کیرش رو کرد تو کس رویا.وای که چه جالب بود حتی درد کشیدن رویا جالب بود.
نسترن هم پاشد و نشست رو کیر من و بالا پایین میرفت.منم سینه های نسترن رو میمالیدم و به کس دادن رویا نیگا میردم.یکم که گذشت نسترن پا شد و من خوابوندمش رو کاناپه و از پشت کردم تو کسش.صورتم به طرف اونا بود و وقتی رویا رو نیما نشسته بود و کسش رو بالا پایین میبرد حوب میددمش و کم مونده بود که بپرم و از دست نیما بیگیرمش و بگم بیا این زن من هر کاری دوس داری بکن اما امشب زنت زنه منه و تا صبح میکنمش.توام نسترن رو جرش بده تا صبح.اما نمیشد.میترسیدم.
بعد از چند دقیقه نسترن رو ارش گردوندم و کیرم رو کردم تو کسش اونم پاهاش رو رو کمرم قفل کرد اونقدر کردم و نسترن جیغ زد که ابم اومد و همش رو ریختم تو کس زنم.همونطوری روش خوابیدم.دیگه نفهمیدم نیما و رویا کی تموم شدن.
     
#38 | Posted: 22 Jul 2012 13:09
قسمت سوم


صبح که پاشدم دیدم لخت تو بغل زنمم.با تکون خوردن من نسترن هم بیدار شد.نیما و رویا رفته بودن و رو تخت خوابیده بودن.
من و نسترن که از سکس دیشب راضی بودیم شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه.
تو همین حینم دیدم که نیما و رویا کنار سر ما واستادن و هو میکنن مارو.اونا هم مثل ما لخت بودن.چشم از بدن رویا برنمیداشتم اینم بگم که نیما هم تو بدن زن من بود داشت میخوردش.هم من راضی بودم هم اون.زنا هم راضی بودن.اما هیشکی جرات حرکت اضافه نداشت.
پاشدیم و چهارتایی رفتیم حموم.تو حموم هرکی زن خودش رو شست.اومدیم بیرون صبونه نیمرو خوردیم.از دیدن بدل لخت زنا کیر هر2مون راست شده بود و زنا هم متوجه شدن رویا که کنارم نشسته بود کیرم رو گرفت دستش و گفت وای نسترن ببین شوهرت واست چی داره.من که نمیدونستم حال کنم یا تعجب هاج و واج مونده بودم.یکم مالید بعد دستشو گذاشت رو کیر نیما و گفت ببین نیما هم اینو واسه کس من تیز کرده.
بعد رو کرد به نیما و گفت مگه تو دیشب نکردی باز چرا راست شده.تو که از این عادت ها نداشتی.
بعد یک نگاهی به نسترن کرد و گفت نسترن ناراحت نشی ها این تورو راست شده ها.
بعد بدون هیچ کلامی کیر نیما رو کرد دهنش.نیما هم صداش درومد.منم که وضعم خراب بود البته برا رویا نه نسترن.نسترن رو پا شوندم و سرش و گذاشتم رو پای نیما و خودم رفتم وسط پاهاش.شروع کردم به خوردن کس زنم.رویا و نسترن سرشون نزدیک هم بود.رویا که داشت کیر میخورد نسترنم سرش کنار کیر رفیق من بود.رویا به نسترن گفت دست بزن ببین این خوبه یا مال کیارش؟
بعد همدست نسترن رو گرفت و گذاشت رو کیر شوهرش.نسترنم اول مکث کرد ولی بعد شروع کرد به مالیدن کیر نیما.
یکم نگذشت که نسترن شروع کرد به خوردن کیر نیما و نیما هم با دستش بدن نسترن رو میمالید و سینه هاشو فشار میداد.رویا اومد سمت من و شروع کرد به خوردن لبام اونم چجور.دیدم اینطوری نمیشه گفتم بچه ها بیاین بریم رو تخت.
همگی پاشدیم و رفتیم سمت اطاق خواب.نیما و نسترن که 69 شدن و شروع کردن با ولع زیاد به خوردن همدیگه.رویا هم منو انداخت رو تخت و روم خوابید و گفت وقتش رسید که به تو خدمت کنم.
رویا شروع کرد به خوردن لبام.منم باهاش همکاری میکردم.بعد همینطور که میلیسید رفت پایین تا رسید به کیرم.وقتی برا اولین بار کیرم رفت تو دهنش دلیل اون اخ و اوخ نیما رو فهمیدم.بیشرف بدجور میخورد.یکم خورد دیدم حالم خراب شد.
بلندش کردم و به کمر خوابوندمش رو تخت.رفتم وسط پاهاش و اون کس لذیذ و خوش طعمش رو بوییدم و لیسیدم.
از صدای اخ نسترن یک نگاه به اونا کردم و دیدم وای زنم زیر دوستمه و داره بهش کس میده اونم با چه هیجانی.منم حشری شدم و با حرص بیشتری کس رویا رو میخوردم رویا ی که مدتها چشم دنبالش بود و حاظر بودم زنمبه چند نفر بده ولی رویا بهم کس بده.
از خوردن کس رویا و این افکار واقعا لذت میبردم.پاشدم و کیرم رو کردم تو کسش با ملایمت و ارامش تمام کیرم رفت تو جونش.بهم گفت کیارش بخواب روم.پاهاشو انداخت کمرم و منم خوابیدم روش.هم میکردم و هم لباشو میخوردم.اونم اخ و اوخ میکرد و منو وحشی میکرد با حرفاش.
بهم میگفت ببین نسترن داره به شوهر من رفیق تو کس میده.تو ام زنه رفیقتو بکن تلافیش دراد.نسترن هم از اون ور گفت وای کیارش من دیگه زن نیما هستم.اونقد بهش کس میدم که جونش دراد.زنا هی حرف میزدن و مارو وحشی میکردن و ما هم فقط از تهه دل اخ و اوخ میکردیم خدا رو شکر میکردیم که همچین کسی رو داریم جر میدیم.حداقلش من که اینطوری بودم.من خسته شدم و خوابیدم زمین که دیدم نیما هم ازم تقلید کرد.رویا نشست روم نسترن هم رو نیما.هر دوشون زیبا بودن و سکسی.اونقد عرق کرده بودیم که رو تخت خیس خیس بود.دوس داشتم وقتی رویا بالا پایین میره به کس دادن زنمم نیگا کنم.واقعا هم لذت بخش بود برام.زنم داشت درست جلو چشام کس میداد با اینکه میدونست منم اونجام کس میداد.و جالب تر از اون منم زن دوستم رو درست جلو چشاش میکردم.
یهو یاد کون رویا افتادم و برش گردوندم به شکم رو تخت خوابوندمش.از نیما اجازه خواستم تا نسترن کیرم رو بلیسه.خوب که لیسید چرب شد خودمم یک تف به کون رویا انداختم و سر کیرم رو کردم تو کونش.نسترن و نیما هم اومدن بالا سر ما میخواستن کون دادن رویا رو ببینن.اولش جیغ و داد کشید ولی من با صبر و حوصله و با مالیدن کس رویا بلاخره تمام کیرم رو غالب کردم تو کون رویا.
چند دقیقه همونطور موندم تا ماهیچه هاش باز شن بعد به خواسته ی رویا اروم شروع کردم به تلنبه زدن.
نیما از نسترن خواست تا اونم بهش کون بده ولی نسترن قول داد که یک وقت دیگه جبران کنه.و نیما هم در حسرت کون نسترن کسش رو میگایید.
کون رویا واقعا تنگ بود.من که دیگه طاقت نیاوردم و تمام ابم رو ریختم رو کمر رویا.و بعدش دراز کشیدم روش.
چند دقیقه نگذشته بود نیما هم ابش رو ریخت رو سینه های زنم.
     
#39 | Posted: 2 Aug 2012 13:48
همسر يكي از دوستان

من كامران هستم این ماجرا مربوط میشه به پنج سال پیش كه من تنها توی یك آپارتمان زندگی میكردم و در همسایگی من یك زن و شوهر جوون زندگی میكردند و من با شوهره كه اسمش مجید بود رفیق بودم. آنها زوج خوبی بودند و دو تا بچه هم داشتند من هم گاهی به آپارتمان اونها دعوت میشدم. خانمش كه اسمش آمنه بود زن خوب و مومنی بود و خیلی به من احترام میذاشتیك روز مجید گفت كه از كارش بیكار شده و بدنبال یه كار جدید هست. من هم به دوستام سپرده بودم كه براش كاری پیدا بشه. مدتها گذشت و خبری نشد تا اینكه یه روز مجید بهم گفت كه یه كاری تو ژاپن براش جور شده و قصد داره در اولین فرصت به اونجا بره. دو سه هفته ای گذشت تا یه روز بهش گفتم كه جریان كار ژاپن چی شد كه جواب داد حالا دنبالش هستم. دو ماهی گذشت ولی مجید ژاپن نرفت منهم زیاد ازش سوال نمیكردم تا اینكه یه روز تو راه پله مجید رو دیدم و بهم گفت كه شب یه سری میاد پیش من. وقتی اومد پیشم دیدم میخواد یه چیزی رو بگه ولی روش نمیشه ازش پرسیدم كه كار ژاپن چی شد كه گفت: این فرصت خوبی تو زندگیمه و وقتی برگردم صاحب همه چی میشم بعد گفت: ولی یه سری مشكلات هست كه سد راه شده.


من بهش گفتم كاری از دست من بر میاد؟ گفت والا نمیدونم چی بگم یعنی روم نمیشه. گفتم ببین من مثل برادرت میمونم به من بگو قول میدم هر كاری بتونم برات انجام بدم. خلاصه با كلی اصرار گفت: رفتن من خیلی برای آمنه سخته اون بد جوری به رابطه زناشویمان عادت داره و اگه در هفته كمتر دو بار با هم باشیم اوضاع و احوالش میریزه بهم. و من با آمنه صحبت كردم كه اگه تو راضی باشی تو این مدت تو همسر موقت اون بشی بعد من گفتم: چنین چیزی امكان نداره چون آمنه زن مومنیه و با وجود داشتن شوهر راضی به مرد دیگری نمیشهمجید گفت: من از زنم جدا می شم ولی نه قانونی فقط از نظر شرعی(این دیگه چه جورشه من نمیدونم) و گفت: بعد از رفتن من شما با صیغه ازدواج موقت زن و شوهر میشید ولی بچه ها و هیچكس دیگه نباید از این قضیه بویی ببرند. من كه از تعجب نمی دونستم چی باید بگم فقط بهش گفتم حالا تو برو تا من فكر كنم و جوابشو بهت بگم. بعد از رفتن اون من به فكر فرو رفتم كه اینكه چه روابط عجیبی بین زن و شوهراست و این زنها چه خصوصیات عجیب و غریبی پشت این ظاهر مظلوم دارند. خلاصه من تصمیم گرفتم به مجید قول بدم كه این كارو براش عملی كنم تا اون هم بره و به كارش برسه. این مسئله تموم شد و مجید رفت من هم منتظر شدم تا چی پیش میاد. یك هفته گذشت و یك روز آمنه رو تو راه پله ها دیدم و با لبخندی سلام و احوالپرسی كرد و بعد هر كدوم به آپارتمان خودمان رفتیم و من فكر كردم كه آمنه یه جور با قضیه كنار اومده ولی چند روز بعد جمعه ساعت دو بعدازظهر دیدم در میزنن وفتی در رو وا كردم دیدم آمنه با چادر جلوی در ایستاده و من بعد از سلام گفتم چه عجب از این طرفا و اون گفت: آقا كامران خواستم بپرسم مجید در مورد من چیزی به شما نگفته؟ من كمی فكر كردم بعدش گفتم: چرا یه صحبتایی شده و بعد دیگه چیزی نگفتم و اون گفت: پس میشه تو یك فرصتی من بیام خدمتتون.



گفتم باشه هر وقت كه دوست دارید منزل خودتونه و اون گفت امشب ساعت ده خوبه؟ گفتم: اره وگفت: پس تا ساعت ده و خداحافظی كرد. من هم مدتی بعد رفتم حموم یه دوش گرفتم و حسابی خودمو تمیز كردم و بعد منتظر شدم. راس ساعت ده صدای زنگ اومد در رو باز كردم بله خودش بود و یك چادر سفید سرش بود و خودشو هم محكم تا زیر گلوش گرفته بود تعارف كردم بیاد تو اومد و همونطور نشست و بعد گفت: بچه ها خوابند و باید زودتر برگردم. من گفتم: من باید چكار كنم گفت من صیغه رو بلدم و بعد چند كلمه عربی گفت كه من اصلا نفهمیدم و گفت این رو هم تو باید بگی و من هم همونطور عین خودش گفتم و تموم شد بعدش دیدم سرش رو پایین انداخت و چادرش رو كه تمام اون مدت با یكدست سفت گرفته بود شل كرد و تازه داشت زیر اون معلوم میشد بعد من رفتم جلو و چادرشو برداشتم و كنار گذاشتم تازه داشتم میدیدم چه فرشته یی جلوم نشسته بدن زیبایی داشت مخصوصا سینه های درشتش سایز دلخواه من بود تا مدتی بهش خیره شدم تا دیدم داره به ساعت نگاه میكنه تازه فهمیدم كه باید یه خورده عجله كنم و دستشو گرفتم بردمش سمت اطاق خواب و تو اطاق اولش بغلش كردم و به خودم فشارش دادم كه ناله ای كرد بعد لباساشو در آوردم و خودم هم سریع لخت شدم افتادم روش و شروع به بوسیدن بدنش كردم كم كم آه و ناله هاش در اومده بود




اول رفتم سراغ سینه هاش كه باید هر كدوم رو با دو دست نگه میداشتم و نوك اون رو تو دهنم گذاشتم بعد همونطور پایین اومدم تا رسیدم به كسش و اون هم دیگه خجالت رو كنار گذاشته بود و همش میگفت آره آره تا رسیدم به كسش ولی بجای كسش اطراف اون رو خوردم و لیسیدم بعد لبای كسشو با دو انگشت باز كردم و مدتی صبر كردم كه دیدم كونش رو بلند میكنه و میكوبه به تخت كه دلم سوخت و زبونم رو گذاشتم رو چاك كسش كه یهو دیدم عربده ای كشید كه من ترسیدم و گفتم چی شده و گفت: ببخشید و بعد كه دیدم زیاد وقت نداریم سریع یه كاندوم كشیدم رو كیرم و كیرمو سر دادم تو كسش همینطور كه تلمبه میزدم چشماشو بسته بود و آروم آه میكشید من هم داشتم بهش نگاه میكردم یه آن چشماشو باز كرد و گفت: یه ذره تند تر و من هم سرعت تلمبه رو زیاد كردم و طولی نكشد كه بدنش شروع به لرزش كرد و همراه با جیغای كوتاه ناخن هاشو فرو كرد تو كمرم بعد من بوسیدمش و از روش بلند شدم. ازش پرسیدم چطور بود؟ و در حالی كه لبخند میزد گفت: مرسی عالی بود بعد سریع شروع كرد به لباس پوشیدن یهو یادش اومد و گفت: اوخ پس شما چی؟ من هم كه كیرم همچنان شق بود گفتم اشكالی نداره باشه دفعه بعد. و گفت: تو رو خدا ببخشید من گفتم: اصلا مسئله ای نیست بزودی میبینمت گفت باشه و خداحافظی كرد و رفت فردای اون روز دیر رفتم سر كار اصلا حوصله كار كردن نداشتم همه روز به یاد آمنه و اون سینه هاش بودم یكی از خانمهای همكارم هم كه سینه های درشتش از زیر مانتو بیرون زده بود و دائما جلوم رژه میرفت برای همین كیرم مثل ستون بتونی سفت شده بود مثل اینكه خانم فلانی همكارم فهمیده بود كه من در مقابل سینه های درشت ضعف دارم چون هر وقت كه با هم صحبت میكنیم هر چند ثانیه یك بار من یه نگاهی به سینه هاش میكنم و اون هم متوجه شده چون اصولا خانمها خیلی زود متوجه نگاه آقایون میشوند.... خلاصه سرتونو درد نیارم اونقدر اون روز به این چیزا فكر كردم و به این نتیجه رسیدم كه امرور روز كار نیست و تلفن رو بر داشتم و به بهانه احوال پرسی شماره آمنه رو گرفتم .


گوشی رو برداشت وتا صدای منو شنید سلامی كرد كه با همیشه فرق میكرد ازش پرسیدم كه آیا همه چی روبراست و گفت كه از بابت دیشب معذرت میخوام و پرسید كه آیا از اون دلخور شدم یا نه كه من گفتم نه بابا این حرفا چیه تازه خیلی هم خوشحال شدم كه تونستم مشكلش رو حل كنم بعد بهش گفتم كه اصلا حال كار كردن ندارم و اون سریع گفت خوب مرخصی بگیر بیا خونه الان ساعت یازدست و تا تو بیایی ناهار رو با هم میخوریم و تا ساعت سه كه مدرسه ها تعطیل شه وقت هست با هم باشیم و من هم كه داشت قند تو دلم آب میشد گفتم باشه. دیگه وقتو تلف نكردم به بهانه مریضی سریع از محل كارم خارج شدم و بسرعت خودمو تا خونه رسوندم. اول رفتم آپارتمان خودم و به آمنه تلفن زدم كه بیاد پیش من اونم قبول كرد و سریع اومد من در رو باز كردم و اومد تو چادرشو از سرش برداشتم و بوسیدمش كه سرخ شد بعد بهش گفتم زیاد وقت نیست اگه میشه بریم سراغ اصل مطلب و اون با حركت سر تائید كرد. خیلی حشری بودم دستشو گرفتم و عین یه بچه دنبال خودم كشوندم و بردمش تو اطاق خوابم پیرهنشو دادم بالا و اولین كاری كه كردم سینه شو از زیر كرست بیرون كشیدم و نوك اونو تو دهنم گذاشتم كه یهو نفس عمیقی كشید مدتی همینطور سر پائی سینه شو خوردم و بعد خوابوندمش رو تخت دامنشو دادم بالا و بدون اینكه شورتشو در بیارم از كنار شورتش لای كسشو باز كردم كه دیدم همینطور آب داره از كسش میاد بیرون و داغ داغ بود و دوباره همون كار دیشبو كردم شروع كردم به خوردن اطراف كس (پیشنهاد میكنم این كار رو امتحان كنید خیلی حال میده) كشاله های رونش
رو گازهای كوچیك میگرفتم اونجاهای كس رو كه پشم در میاد رو با لب گاز میگرفتم طوری كه داشت به خودش پیچ تاب میداد


بعد لبه های كسشو كه داغ داغ بود رو از هم باز كردم و وسط اونو آروم فوت كردم كه دیدم تا اون موقع كه داشت به خودش پیچ و تاب میداد و با سینه هاش ور میرفت یهو كونشو از رو زمین بلند كرد تا كسشو بچسبونه به لب و دهنم منم كه دلم بحالش سوخت زبونمو لوله كردم و گذاشتم وسط كسش كه دوباره نعرهای مثل شب قبل كشید كه ایندفه دیگه تعجب نكردم تازه گفتم: جونم غزیزم بلندتر اونم كه حسابی حشری شده بود صدای ناله هاش تو فضای خونه میپیچید بعد از مدتی خوردنو متوقف كردم ولی اون همچنان نفس نفس میزد بعد همونطور كه لنگاش باز بود كیرمو سر دادم تو كس خیسش كه دوباره آهی آروم ولی طولانی كشید همینطور كه تلمبه میزدم ازش پرسیدم خوبه كه با حركت سر گفت آره بعد همینطور ادامه دادم و خواستم اول اون ارضاء بشه بعد دیدم كه نفساش داره تند میشه تا اینكه دستاشو چسبوند به كمرم و من فهمیدم كه نزدیكه كه ارضاء بشه با وجود اینكه كمرم خسته شده بود سرعتمو بیشتر كردم بعد از هفت هشت ثانیه دیدم همراه با لرزش بدنش آهی كشید و ناخنهاشو فشار داد تو كمرم منم كه تو اوج بودم آبم داشت میومد كیرمو كشیدم بیرون و با چند حركت دست آبم رو پاشیدم رو سینه هاش و بعد بیحال افتادم تو بغلش همینطور كه مدتی تو بغلش خوابیده بودم چشمامو باز كردم و دیدم لبخندی از رضایت رو لبهاشه بلند شد و گفت من میرم و تا یك ربع دیگه بیا خونه من تا غذا بخوریم بعد از خوردن غذا دیگه نزدیكه اومدن بچه ها بود خداحافظی كردم و پرسیدم : كی باهات تماس بگیرم گفت : نمیدونم هر چی زود تر بهتر منم گفتم باشه و اومدم بیرون
     

#40 | Posted: 9 Aug 2012 15:01 | Edited By: HichHich
زهــــــــــــــــرِ عســــل


( قسمت اول )

در پارکینگ رو بستم و بر گشتم تو خونه ! نمیدونستم وقتی با شیوا روبرو بشم ، چه رفتار و عکس العملی خواهد داشت و به شدت نگران بودم. توی ذهنم اتفاقات دیشب رو مرور میکردم و باورم نمیشد که اتفاق افتاده و به این شکل.
سال چهارمی بود که ازدواج کرده بود. یه زندگی قشنگ و عاشقانه رو به سختی و زحمت زیاد و روی پای خودمون و بدون کوچکترین کمکی از دیگران و حتی عبور از موانعی که برامون ایجاد میکردند.
من اصلا به فکر ضربدری نبودم ، من اصلا اینقدر روشنفکر هم نبودم ! نمیدونم درست از چه لحظه و چطور اما همه چیز از اون لحظه ای اتفاق افتاد که صحنه سکس شیوا با مرد دیگه به ذهنم اومد ! البته نه هر مرد دیگه ای ! فقط و فقط علی دوست دوران کودکی تا اون روز. تنها مردی که به نظرم اینقدر شهوت انگیز بود که حاضر باشم زنم هم لذتش رو تجربه کنه با بدنی ورزیده پوست روشن و کیر بزرگ و کلفتی که هیچ عیبی در ظاهر نداشت و دو برابر کیر من کلفتی و چندین سانت هم بلندی داشت. اما نشده و بود و همه چیز دست به دست هم داد تا من تبدیل به یکی از تیوریسین و فلاسفه سکس ضربدری و ادمین یکی از اصلی ترین و بزرگترین گروههای آشنایی زوجها در اون زمان یعنی سال 83 شدم و متن ها و مقالات و داستانهای من خیلی ها رو اون روز جذب این ماجرا کرد.
و در همین گیر و دار با شهرزاد و شهرام زن و شوهری آشنا شدیم و رابطه امون در طی یک هفته ماجرای اون شب رو خلق کرده بود طوری که اصلا متوجه نشدیم چی شد که به اونجا رسیدیم.
من از نظر ظاهری پسری جوانی با 26 سال سن و خوشتیپ محسوب میشدم و از نظربدنی بدنی معمولی و متوسط داشتم که چاق و لاغر و ورزیده هم نبود. شیوا زنم زنی بسیار معمولی با ظاهری خیلی معمولی در حد متوسط و تیپ و سر و وضعش هم به حدی معمولی بود که هرگز اندامش که بسیار شهوانی و هوس انگیز و همه چیز اون در حد ایده آل و سکسی بود جلب توجه نکرده بود. قد 169 وزن 58 کیلو و سینه های ۷۰ - ۷۵ نسبتا سفت و کون بزرگی که همه عاشق چنین کونی هستند و کس خوشفرم لبهای صاف و تمیز و توپولی که هرگز چشم کسی به اونها نیافتاده بود و همیشه از نظر و جلب توجه به دور بود و تمام فکر و خیال من کرده شدنشون توسط علی بود !
شهرام وشهرزاد زن و شورهری که از نظر سنی 3-4 سال از ما بزرگتر ولی از نظر ظاهری هر دو از ما ریز نقش تر بودند. اینکه شهرام چه پسر نازنینی بود و هنوز هم هست و شهرزاد چه زن خوب و صادق و توی سکس شیطون و در همسرداری و وفاداری تو رابطه بی نظیره یک طرف اما شهرام از نظر ظاهری و فیزیکی نه ایده آل من بود و نه شیوا ! هر دو ما مردی رو ترجیه میدادیم که از نظر ظاهری درشت تر قوی تر و کلفت تر باشه که شهرام در این زمینه ها کمتر از من بود.
اما هرچه که بود اون شب اتفاق افتاد. من بعدازظهر مشروب و لوازم پذیرایی رو تهیه کردم و با وجود اینکه قرار بود اون شب همدیگر بیرون ببینیم و برنامه ای برای خونه ما اومدن نبود، اما حسی به من میگفت که اتفاق خواهد و افتاد و شیوا همسر من هم که بجز در موقع سکس در این موارد اصلا حرفی نمیزد اون شب رفته بود حمام و حسابی به خودش رسیده بود .
بالاخره اون پنجشنبه شب همدیگر و در پارک نیاوران دیدیم و شام رو در پیتزا چمن سه راه کاخ خوردیم با اصرار ناچیزی شهرام و شیوا خونه ما مهمون بودند و مشغول خوردن مشروب بودیم که البته شیوا زن من از مذهبی بودن فقط مشروب نخوردن براش مونده بود نخورد!
مشروب رو که خوردیم شهرام شروع کرد به بالا رفتن از سر و کول شهرزاد و لب گرفتن و دستمالی کردن و شهرزاد هم مرتب آخ جون نکن میگفت !! اما شیوا به من اجازه کاری نمیداد تا وقتی که کمر به بالا شهرزاد لخت بود و بالاخره من هم چراغ سبز گرفتم و وقتی شهرام پاهای شیوا رو گرفته بود بالا و کسش رو میخورد تازه من هم موفق شدم شرت بندی شیوا رو دربیارم. اما جو سنگین ، لذت محدود ، هیجان زیاد و هیچ چیز شبیه تصورات ما نبود. و از همه بدتر وقتی شهرزاد به شهرام اعتراض کرد که چته ؟ چرا راست نمیکنی ! شیوا هم گفت : این طرف هم همینطوره و این آقا هم راست نکرده و کلی مسخرمون کردند و شهرزار میگفت پیر دولی گرفتید. که شهرام حرف قشنگی زد و گفت من همیشه آرزوی یک چنین صحنه رو داشتم و توی رویا هام چنین چیزی رو طوری تصور میکردم که .. وااااااه ه ه ه !! و الان باورم نمیشه که اینطور شدم . و خلاصه هیجان زیاد و مشروب اضافه رو بهانه کردیم و شیوا دست من رو گرفت و برد توی اتاق !!
توی اتاق افتادیم به جون هم و کیر بی حساب که بیرون از کار افتاده بود ، راست و زنده شد !! از اون طرف شهرزاد بلند ، بلند غر میزد که آی ، مهمون دعوت کردید ، ما رو به زور نگه داشتید شب اینجا خودتون رفتیم تو اتاق ، این چه وضع مهمون نوازیه ، شهرام پاشو بریم خونمون ... و ما هم از این طرف میخندیدیم ! بدجوری هوس من به سرش افتاده بود و از این طرف شیوا بعد چند دقیقه ور رفتن و یکی دو تا تلمبه گیر داد که میخوام شهرزاد رو بکنی ! من که حسم بهم میگفت از شهرام خوشش نیومده ، بهش میگفتم : خوب اگه من بخوام برم سراغ شهرزاد ، شهرام هم میاد سراغ تو ! و اون بدون اینکه بگه خوب اشکال نداره بیاد ، به من اصرار میکرد !
رفتم از اتاق بیرون و درست وقتی رسیدم که افسانه هنوز در حالت سگی بود و شهرام آبش رو روی کمرش خالی میکرد و شهرزاد غر میزد که گندت بزنند نه به اون راست نشدن و نه به این زود اومدنت !
بهشون گفتم که بیان تو اتاق و شهرزاد غر میزد که چه فایده حالا دیگه !؟ اینکه منفجر شد و تو هم که پیر دولی داری !! گفتم پیر دولیم خوب شده بریم تو اتاق ! و اونها هم اومدند توی اتاق ما روی تخت خواب دو نفره .

شیوا یک سمت تخت بود ، بعدش من قرار داشتم و شهرزاد اول اومد روی تخت و بعد شهرام ! بنابراین شیوا و شهرام دور در دور و من و شهرزاد نزدیک در نزدیک شدیم ! شهرزاد تقریبا نصفه بدن روی شهرام قرار گرفت و تقربیا پشت اش به به من و سینه اش روی سینه شهرام بود و بعد از چند دقیقه که اونها با هم و من و شیوا با هم ور رفتیم با ایما و اشاره شیوا یواش یواش من به سمت شهرزاد متمایل شدم و ........... ادامه دارد.

شـــــــــــیوا

پالام پولوم پلیچ باز دست تو رو شد
که گـرگ هستی و باید فرار را بکنی
به جــــای دورتری از حیـــات از خانه
کنار جـــاده فـــــــرعی قرار را بکنی
     
صفحه  صفحه 4 از 16:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  12  13  14  15  16  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.