| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

داستانهای ضربدری

صفحه  صفحه 8 از 22:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  21  22  پسین »  
#71 | Posted: 24 Oct 2011 20:02
قسمت اول

ماجرا از اونجایی شروع شد که یه روز به علت سر درد شدیدی که داشتم 3 ساعت زودتر اومدم خونه.چون واقعا نمیتونستم تو اداره بمونم.رییسمون هم که واقعا مرد خوبی بود وقتی متوجه شد حالم خوب نیست بهم اجازه داد تا کمی زودتر برم خونه و استراحت کنم.وقتی رسیدم خونه چون کلید داشتم در نزدم و با کلید خودم وارد خونه شدم که دیدم شیرین(زنم)با رویا زن همسایه طبقه بالا یا میشه گفت تنها همسایمون(چون خونه ما یه آپارتمان دوطبقه بود)دارن تو پذیرایی از میکنن.رویا و شیرین که هر دوتاشون لخت لخت بودن داشتن جلو من با هم ور میرفتن و اونقدر تو هم بودن که متوجه اومدن من به خونه نشده بودن.من که دیدم با دیدن این صحنه ها نه تنها سر دردم خوب شده بلکه کیرمم یواش یواش داره جون میگیره مشغول نگاه کردن به شیرین و رویا شدم.رویا با اون کس تپلش پشت به من بود و داشت کس شیرین رو میخورد و شیرین که معلوم بود بدجور تو حاله داشت یه چیزایی میگفت که من نمیتونسم هزمش کنم.داشت به رویا میگفت محکم بخور.کیر امید(من)تو کست.دوس دارم امید جلو من بکنتت.رویا هم با آب و تاب میگفت آخ جون کیر امید جون رو بخورم من.بماله رو سینه هام.بعد گفت ولی کیر آرش جون چی حیف اون نیست بمونه؟
شیرین هم با یه آهی گفت زحمت اونم من میکشم.اونم بکن تو کس من.من که دیگه حالم و کارام دست خودم نبود بدون اینکه خودم بفهمم پیرهنم و شلوارم رو در آورده بودم و کیرم رو هم داشتم میمالیدم.دیگه طاقت نیاوردم و آهسته به اونا نزدیک شدم شیرین که یه سایه دیده بود یه جیغی کشید بعد که دید منم با ترس گفت امید تویی؟پس چرا زود اومدی؟برو بیرون تا رویا لباس بپوشه.روبا هم با دیدن من یه دستش رو گذاشته بود رو کسش و یه دستش هم رو سینه هاش بود.منم با یه حال خماری گفتم همه ی حرفاتونو شنیدیم.شیرین گفت شنیدی که شنیدی.برو بیرون.گفتم شنیدم که میگفتی کیر امید تو کس رویا کیر آرشم تو کس من.حالا من کس میخوام.با این حرفا هر دوشون یکم شل شدن ولی باز مقاومت میکردن.حالا میفهمیدم دلیل کارهای اونا چی بود یه شیشه مشروب تو خونه بود که حالا نصف شده بود و یه فیلم سوپر ضربدری که من آورده بودم تو دی وی دی در حال پخش بود.منم که معلوم بود از این فیلم خوشم میاد ولی از ترس شیرین چیزی نگفته بودم و گذاشته بودم تو کمد سیدی های مخصوص.من نشستم پیش رویا خانوم و شروع کردم باهاش بازی کردم که دیدم شیرین هاج و واج داره مارو نگاه میکنه.منم رو کردم بهش و گفتم تو کیر آرش رو میخواستی برو به اون بده.من نمیکنمت.رویا هم دیگه داشت با من راه میومد.شروع کردیم به لب گرفتن عجب لبایی داشت بیشرف.حالم خراب بود واسه همین لفتش ندادم و یه تف رو کیر مبارک و کردم تو کسش.واقعا حال میده جلو زنت یکی دیگرو بکنی.اونقدر کسش رو کردم و قربون صدقش رفتم که هم اون ارضا شد هم من.وقتی ابم رو ریختم رو شیکمش شیرین با حرص گفت پس من چی.منم به علامت تاسف شونه هامو انداخم بالا.شیرین کم مونده بود گریه کنه.رویا و من اونقدر خوردیمش تا ارضا شد.سر درد منم واقعا خوب شده بود.رویا رو به من گفت آقا امید کیرتو کردی تو کسم ولی آرش چی؟اون اصلا راضی نمیشه که اینکارو بکنیم.یکم فکر کردیم بعد تصمیم گرفتیم که یه شب رویا اینا رو شام دعوت کنیم و موضوع رو بعد از مست شدن آرش بهش بگیم.روز مهمونی هم 5 شنبه شب شد یعنی دوروز دیگه.
     
#72 | Posted: 30 Oct 2011 11:49
قسمت دوم


روز مهمونی فرا رسید بعد از خوردن یه شام مفصل آرش موضوع شام رو ازمون پرسید که منم گفتم خواستیم دور هم باشیم بد کردیم؟
که آرشم گفت نه خوب کاری کردین ما هم فامیل درست و حسابی نداریم حوصلمون سر میره.
نشستیم پای مشروب رویا بهم گفته بود که ارش میخوره ولی بعد از 3 پیک دیگه قاطی میکنه.شیرین و رویا با اینکه روسری سرشون بود ولی گردشون و سینشون معلوم بود.البته بیشتر از همه شیرین که حتی خط سینش هم معلوم بود و وقتی به طرف آرش خم میشد میشد دید که آرش به دیدن سینه های بزرگ شیرین کیرش حرکت نمیکنه.ساعت 9 بود که شروع کردیم به خوردن مشروب و منم پیشنهاد دیدن فیلم دادم.البته نه فیلم سوپر.تقیبا نیمه سوپر بود.آرش وسط کار خواست بره کنار که من با کلی اصرار گفتم که هممون با همیم در ضمن نترس اگه حالت خراب بشه خونتون که دور نیست 2 تا پله رو که میتونی بری.اونم قبول کرد.فیلم که تموم شد ارش که معلوم بود یه طوریش میشه گفت ما که از این فیلم چیزی سر در نیاوردیم.خوبشو داری بنداز نیگا کنیم اگرم نه که من برم بیارم.معلوم بود حال آرش دست خودش نیست.رفتم سی دی رو آوردم و پلی کردم.یکم که گذش حال هممون خراب بود حتی خود من.من و آرش بدجور ضایع کیرامون رو میمالیدیم.شیرین و رویا هم دست کمی از ما نداشتن.هر چهارتامون مست بود و سر خوش.آرش گفت خوش بحالشون ببین تو زندگی چقدر تنوع دارن.ما هم تا آخر عمر باید با این کس بسوزیم و بسازیم.خوب این زنا هم گناه دارن اینا هم از ما خسته میشن.با این حرفای آرش من واقعا حشری شده بودم.اون میگفت و من بیشتر کیرم رو میمالیدم.که منم رو کردم به آرش گفتم میخوای ما هم این تجربرو بکنیم که اونم گفت من از خدامه ولی فکر نکنم زنامون راضی بشن.منم با کمال پر رویی گفتم تو از کجا میدونی شاید من بتونم راضیشون کنم اونم گفت تو این کار رو بکن منم زنم رو راضی میکنم از کون بهت بده من دیگه داشتم میترکیدیم.گفتم حتما گفت صد در صد.منم پا شدم رفتم طرف رویا و شروع کردم به لخت کردنش.به آرش هم گفتم راضی کردن شیرین هم با تو.و من مشغول کار خودم شدم و رویا رو کامل لخت کردم خودمم لخت شدم و افتادم به جونش.همچین کس رویا رو میخوردم که دادش در اومده بود.نیگاه کردم دیدم آرش داره هاج و واج مارو نیگاه میکنه به شیرین اشاره کردم که اون شروع کنه.شیرین هم پیرهنش رو تا نصفه پایین کشیده بود و سینه هاش افتاده بودن بیرون.رفت و جلو آرش زانو زد و کیر آرش رو از شلوار در آورد و شروع کرد به خوردنش.رویا هم داشت زیر دست من جون میداد.نگاه کردم به ارش اینا دیدم شیرین نشسته بغل ارش و ارش هم داره سینه هاشو حسابی میخوره و با دستاش هم داره دامن شیرین رو میکشه پایین.شیرین هم کیر ارش رو با دستش میماله و داره ناله میکنه.از جلو کس رویا بلند شدم و کیرم رو کردم به دهنش تا واسم بخوره.اون داشت کیرمو میخورد و منم داشتم سکس زنم و ارش رو نیگاه میکردم.حالا شیرین نشسته بود رو دهن ارش و ارش داشت کسش رو واسش میخورد.شیرین هم هرچی زور داشت کسش رو به دهن ارش فشار میداد.من که با دیدن این صحنه ها درجه حشرم رو هزار بود رویا که به کمر خوابیده بود رو پاهاش رو باز کردم و کیرم رو با تمام وجود کردم تو کس زن کسی که داشت با زنم سکس میکرد.رویا چنان جیغی کشید که نگو.همینطور داشتم تلنبه میزدم که دیدمشیرین بدجور صدا میده نگاه کردم دیدم شیرین نشسته تو بغل ارش و کیر ارش هم داره تو کسش میره.البته چون ارش نشسته بود و شیرین بغلش بود ارش نمیتونست کاری بکنه و شیرین خودش بالا پایین میرفت.هر از گاهی ارش سینه ی شیری رو میلیسید.رویا داشت هزیون میگفت و قربون صدقم میرفت.منم در حین تلنبه زدن ازش یه لب اساسی میگرفتم و سینه هاشو میخوردم.من که از این حالت خسته شده بودم رویا رو بلندش کردم و به پشت نشوندمش.یعنی پشتش به من بود و روش به طرف تکیه گاه مبل یک نفره.پاهاش رو از دو طرف مبل انداختم بیرون حالا نمیتونست کاری بکنه و کامل د اختیار من بود.یکم کشیدمش عقب تا کسش بیاد عقب بتونم توش بزارم.حیفم اومد از پشت کسش رو نخورم.واسه همون به کسش تعظیم کردم و زانو زدم و با احترام شروع کردم به خوردنش و لیسیدنش.داشتم میلیسیدم که دیدم سوراخ کونش باز و بسته میشه یعنی به من چشمک میزد که منو هم بخور.منو هم بخور.تا لبم رو گذاشتم رو کونش دیدم رویا لرزید.یکم کونش رو لیسیدم و بلند شدم تا کیرم رو بفرستم به کسش.این مدل کردن هم حال داشت.وقتی داشتم کس رویا جون رو میکردم دستام هم از بغل گذاشته بودم رو سینه هاش و با اونا بازی میکردم.و صد البته که با زبونم هم داشتم شونه هاش رو و گردنش رو میخوردم.به شیرین اینا هم که نیگا کردم دیدم شیرین دراز کشیده رو کاناپه و ارش داره کف پاش رو واسش میخوره و کیرش هم که رو کسشه.و بعد کیرش رو چند باری رو کس زنم کوبید و کرد تو.شیرین دست ارش رو گرفته بود و داشت انگشتاش رو میک میزد.
من تازه یاد این افتاده بودم که رویا باید بهم کون بده.واسه همین به ارش گفتم که قولت که یادت هست.اونم یکم فکر کرد و گفت خوب اگه بتونی راضیش کنی بکن.من حرفی ندارم.شیرین که دستای منو ملتمسانه گرفته بود رو کرد به من و گفن عزیزم من تا حالا کون ندادم.خیلی تنگم.اگه میخوای بکن من حرفی ندارم ولی بدون که خیلی دردم میاد.من با این حرف رویا متاثر شدم و لبش رو لیسیدم و گفتم عزیزم از کون نمیکنمت نگران نباش.اونم یه مرسی بهم گفت که دلم ریخت.شیرین و ارش داشتن میخندیدن.منم باز شروع کردم کس رویا رو کردن.تو وسطای کار دیدم که ارش ابش رو ریخت رو سینه ی شیرین.منم که داشت ابم میومد کیرم رو کشیدم بیرون و رفتم کنار و جق زدم نا ابم پاشید رو سینه ی رویا جون.بعد همگی رفتیم رو اتاق خوب و خوابیدیم.
     
#73 | Posted: 9 Nov 2011 19:18
قسمت سوم

صبح که پاشدم با یه منظره ی خوب مواجه شدم اونم این بود که شیرین بغل ارش بود و رویا هم سرش رو سینه ی من.پاشدیم رفتیم حموم و یه صبحونه ی عالی خوردیم.ارش دست شیرین رو گرفت و برد خونه ی خودشون.من و رویا هم تنها موندیم.من بیشتر دوست داشتم پیش هم سکس بکنیم.اون روز رو به شب رسوندیم و فردا ما رفتیم سر کار.عصر که اومدم خونه دیدم جایه شیرین رویا خونه ی ماست.رویا هم ناراحت بود ازش موضوع رو پرسیدم گفت من نمیدونستم که ارش اینقدر ازم سیر شده گفتم مگه چی شده گفت ارش گفته یه مدت زنامون عوض شه.منم گفتم خوب چه بهتر و یکم دلداریش دادم.یه فکری به سرم زده بود.رویا رو ورداشتم با هم رفتیم بیرون و 2 تا دوربین گرفتیم و یکم سیم و مواد لازم.آخه می خواستم یه دوربین رو به اتاق خواب خونه ی ما نصب کنیم یکیشم به خونه ی ارش اینا.دوربینی که تو خونه ی ما بود رو به اتاق خواب خونه ی ارش اینا وصل کردیم و دوربین خونه ی ارش اینا رو هم به خونه ی ما.تا هر کاری ما میکنیم اونا ببینن و هر کاری هم اونا میکنن ما ببینیم.وقتی ارش هم اومد و موضوع رو بهش گفتیم اظهار رضایت کرد.شام رو مهمون ارش و شیرین بودیم.بعد از شام یکم مشروب خوردیم و من و رویا جون اومدیم خونه ی خودمون و ارش شیرین هم خونه ی خودشون.یه لذتی داشت اینکه میدیدی زنت عوض شده یه احساس تازه بود.انگار تو زندگیت رفتی مرخصی.حالا با اینکه پیش هم نبودیم اما تنها هم نبودیم.تا ما بیایم خونه خودمون ارش و شیرین شروع کرده بودم.واسه همین من و زن تازم هم شروع کردیم به لب گرفتن و عشق بازی.هم من و رویا هم ارش و شیرین هر کاری که میکردیم یه چشممون به تلوزیون بود تا ببینین اونیکی زوج دارن چیکار میکنن.خیلی حال میداد.خیلی لذت بخش بود که ببینی یکی دیگه داره با زنت حال میکنه و تو هم زن طرف رو میکنی.من در حین اینکه داشتم لب و صورت رویا رو میخوردم از رو لباس داشتم کونش رو می مالیدم.تو ایم مدت نفهمیدم چه طوری هر دومون لخت شدیم.شروع کردم به خوردن سینه های رویا.ارش هم داشت از کس زنم لب میگرفت.شیرین به کمر خوابیده بود و سر آرش طوری بین پاهاش بود که سرش دیده نمیشد و شیرین هم هر لحظه محکم و محکم تر سر آرش رو فشار میداد رو کسش.من و رویا به حالت 69 خوابیدیم رو هم.من که واقعا مست رویا شده بودم.چنان کسش رو میخوردم که جیغ میزد.در حین اینکه کسش رو میلیسیدم یه انگشتم رو هم که خیس کرده بودم تو کونش عقب جلو میکردم.بعد از تو کونش در میاوردم و میکردم دهنم.و همین کار رو با کسش میکردم اونقدر اینکارو کردم که رویا ارضا شد و همه ی آبش رو تو دهنم خالی کرد.بعد از اینکه آروم شد برگشت روم نشست و شروع کرد به خوردن لب و صورت و گردنم.چنان عاشقانه از هم لب میگرفتیم که انگار زن و شوهریم.ارش و شیرین هم دست کمی از ما نداشتن.رویا پیشونیم رو بوسید و در همون حالتی که من دراز کشیده بودم و اونم روم نشسته بود کیرم رو با کسش تنظیم کرد و فرستاد تو.رویا داشت خودش بالا پایین میکرد واسه همین منم سرم رو برگردوندم تا ببینم ارش و شیرین در چه وضعین که دیدم ارش داره کون شیرین رو پاره میکنه داشتم نیگا میکردم که دیدم رویا سرم رو برگردوند و گفت میخوام فقط چشم تو چشم هم باشیم.منم گفتم چشم.من دیگه داشتم میومدم فرصت نشد به رویا بگم واسه همین همه ابمو تو کس رویا خالی کردمرویا هم با اومدن اب من ارضا شده بود.رویا خوابید روم و حسابی لب همدیگرو خوردیم و تو بغل هم خوابمون برد.دیگه از این به بعد من و ارش و رویا و شیرین هرکدوممون 2 تا زن و اونا هم 2 تا شوهر داشتیم.و تا الان که هیچ مشکلی پیش نیومده و خوش و خرم هستیم.
     
#74 | Posted: 3 Jan 2012 17:45
قسمت اول




من رامین هستم و اسم زنم شیما.5 سالی هست که ازدواج کردیم.من 29 سال دارم و شیما هم 26.ما دوست شدیم و ازدواج کردیم.یک دوستی هم دارم به اسم حسین که خیلی صمیمی هستیم.هم سن منه و 7 سالی میشه ازدواج کرده.اسم زنش مهدیه هست و به نظرم 28 سالشه.طبعا روابط ما روی خانوما هم تاثیر گذاشته و اونا هم با هم خیلی صمیمی هستن.عید امثال تصمیم گرفتیم بریم شمال.ما ماشین نداریم و با ماشین اونا رفتیم.همونطور که گفتم با هم خیلی صمیمی هستیم و با زنای همدیگه زیاد شوخی میکنیم.تا رسیدیم شمال یک ویلا اجاره کردیم.ویلاش زیاد بزرگ نبود.2تا اتاق خواب داشت و یدونه سالن پذیرایی و سرویس بهداشتی و اشپزخونه.هر خونواده یدونه اتاق ورداشتیم.نهار رو که خوردیم رفتیم دریا و گردش و تو بازار و اینا.برگشتنی غذا رو از بیرون گرفتیم و دیگه شب بود.شام رو که خوردیم نشستیم پای مشروب.شیما و مهدیه هم پا به پای ما میخوردن.هرکی بلد بود یه سلامتی میداد و پیکا میرفت بالا.اونقدر خوردیم که زنا نمیتونستن راه برن.من وحسین هم حالمون زیاد خوب نبود.میخواستم شیما رو ببرم تو اتاق خواب اما هر کاری کردم نتونستم بلندش کنم.مهدیه هم نشسته بود رو مبل و فقط میخندید.البته خندش از مستی بود.حسین رو صدا زدم که بیا شیما رو ببریم تواتاق من زورم نمیرسه.اومد و دوتایی بردیمش تو اتاق.منم پیش شیما خوابیدم و دیگه نفهمیدم که حسین مهدییه رو چطوری برد تو اتاق.به ذهنمم نرسید که برم کمکش.نگاه کردم به شیما دیدم خط سینش معلومه و دامنشم رفته بالا.بدجور حشری شده بودم.نمیدونم چطوری لباسای همدیگرو در اوردیم.اونقدر لب همدیگرو خوردیم که دهنمون خسته شد.من روی شیما بر عکس خوابیدم.به صورت 69.تا لبم خورد به کس شیما یه اخییییییی گفت که کم مونده بود ابم بیاد.زیاد نمیتونستم بخورم.چون من هرچی بیشتر میخوردم اونمپدر کیرمو در میاورد.برگشتم روی شیما و کیرم و میمالیدم به کسش که اونم اخ و اوخی سر داده بود که بیا و ببین.سر کیرم که رفت تو یک جیغ خفیفی کشید.اما دقت که کردم دیدم از بیون هم صدای اخ و اوخ مهدیه میاد.با شنیدن صدای اون مستی از سرم پرید همینطور شیما.اونقدر حال کردم که نگو.کیرم رو از کسشیما در اوردم و دوباره محکم فشار دادم تو.شیما تقریبا داد کشید.از شنیده شدن صدای حال کردن شیما توسط مهدیه حسین لذت میبردم.چندباری اینکارو کردم و دیگه شیما و من اه واوه نمیکردیم و بیشتر شبیه جیغ بود یا شایدم فریاد.اما اونطرفم عین همین بود و انگاری حسین و مهدیه از شنیده شدن صداشون خوششون میومد.دیگه از شنیدن صدا ها به اوج رسیده بودم که یهو احساس کردم ابم میاد.سرعتمو بیشتر کردم و دیدم شیما داره میلرزه .بعد اینکه ابم رو ریختم رو شیکمش اونم ارضا شد.دیگه یادم نمیاد حسین اینا کی تموم کردن و من کی خوابم برده.چشام رو که باز کردم دیدم ساعت 9 صبح رو نشون میده.بلند شدم تا برم دسشویی چشمتون روز بد نبینه که دیدم مهدیه و حسین لخت تو حال خوابیدن.یکم شرمم شد که حسین میفهمه و بد میشه.اما بعد یادم افتاد که دیب چه دسته گلی به اب دادیم.رفتم سمت دسشویی وقتی برگشتم دیدم مهدیه و حسین بیدار شدن و لباس پوشیدن.منم رفتم تا شیما جونمو بیدار کنم.شیما که بیدار شد رفت دسشویی.همه که کامل بیدار شدن منو حسین با هم رفتیم تا صبحونه بگیریم.تو راه در مورد دیشب و اتفاقات افتاده حرف زدیم و من گفتم حسین من اصلا احساس پشیمونی نمیکنم.چون هر 2تا جفت تو شرایط مساوی بودیم.حسین هم حرفهای منو تایید کرد و با هم قرار گذاشتیم تا این راطه رو در شرایط مساوی گسترش بدیم.حالا تا کجا معلوم نیست.
وقتی برگشتیم خونه انگار نه انگار که دیشب اتفاقی افتاده باشه.بعد صبحونه خانوما تو اتاق داشتن با هم حرف میزدن من و حسین هم با هم تو پذیرایی بودیم در مورد کار و گردش صحبت میکردیم.
بعد هماهنگ شدیم و رفتیم بگردیم.البته 4نفری.ناهار و بیرون خوردیم و واسه استراحت برگشتیم ویلا.اونقدر خسته شده بودیم که خوابیدیم و حدودا 7 اینا بیدار شدیم دیگه حوصله ی بیرون رفتن رو نداشتیم.من و حسین میخواستیم بریم شام بگیریم که خانوما گفتن شام امشب با ما.ما هم با خیال راحت نشستیم و شروع کردیم به عرق و ورق.
     
#75 | Posted: 12 Jan 2012 12:25
قسمت دوم



شام رو سبک خوردیم.مشروب هم نم نمک خورده بودیم.فقط واسه گرم شدن.هر چهاتامون برا ادامه ماجرای دیشب اماده بودیم.نشستیم پای عرق و به همراه اون ورق.من و شیما یک تیم حسین و مهدیه هم رقیبمون.یکم که بازی کردیم از بی هدفیمون خسته شدیم خواستیم یک شرط بزاریم که بازی بچسبه بهمون.
من از یک فیلم دیده بودم که جفتها بازی میکنن و هر تیمی هر دستی رو باخت لباس در میاره.منم اونو پیشنهاد دادم که همه قبول کردن.فقط هر تیم باخت هر کاری که تیم برنده بگه باید انجام میداد.
ناگفته نموه که منو حسین تیشرت و شلوارک و شرت تنومون بود.خانومها هم که روسری و پیرهن و سوتین و شرت و شلوار مهدیه هم دامن پاش بود.دو دست اول به خاطر اشتباهات شیما ما باختیم و تیشرت و روسری شیما اومد زمین.بعدش 3 دست پشت سر هم حسین اینا باختن.که حسین تیشرت و شورتش رو در آورد و مهدیه هم روسریش.دست بعد ما باختیم.من شلوارکم رو در اوردم.دو دست حسین اینا بختن که مهدیه پیرهن و دامنش رو در اورد و با شرت و سوتین زرد نشست جلومون.من و حسین شق کرده بودیم و اینو میشد از پستی و بلندی کیرمون دید.بعدش 3 دست ما باختیم و شورت منو پیرهن و شلوار شیما هم در اوردیم.بعدش یکدست حسین اینا باختن و شورتش رو در اورد.
بعد 2 دست ما باختیم و شیما لخت شد.بازی که تموم شد مهدیه هم کامل لخت شد وکس وکون و سینه شون بیرون بود و به من و حسین که مثل یک گرگ گرسنه بودیم بیشتر حشریمون میکرد.ما بازنده بودیم و اونا هرچی میگفتن باید انجام میدادیم.حسین ومهدیه مشورت کردن با همدیگه و در کمال تعجب مهدیه گفت باید جلوی ما سکس کنین و در حین سکس شیما رو بدن شما بشاشه شما هم تو کون شیما.با این که یکم جا خوردم از شرط حسین و مهدیه و اینکه شاشیدن شیما واسم یکم چندش آور بود اما باور کنین فکر اینکه میشاشم تو کون شیما حالم و دگرگون میکرد اونم جلو مهدیه و حسین.شیما هم از رفتارش معلوم بود خوشش اومده از این شرط.
شیما رو همون جا رو کاناپپه خوابوندم و شروع کردم به خوردن و لب و گردنش.مهدیه و حسین هم نشسته بودن و داشتن فیلم سکس زنده میدیدن.مهدیه دستش رو کسش بود و حسین هم کیرش رو میمالید.وقتی زبونم رو گذاشتم رو سینه ی شیما چنان آخی کرد که نگو.
با دیدن این صحنه ها مهدیه طاقت نیاورد و کیر حسین رو گذاشت تو دهنش.مهدیه جلو حسین زانو زده بود و کونش طرف من بود وقتی سوراخ کونش و دیدم کم مخونده بود بپرم بلیسمش.
رو شیما 69 شدم.شیما پایین بود و من بالامهدیه و حسین هم جاهاشون با هم عوض شده بود و مهدیه پاهاش رو شونه ی حسین بود و حسین هم داشت کس و کون مهدیه رو میخورد.البته اونا بیشتر چشمشون به ما بود تا به هم دیگه.شیما م هر از گاهی نگاهی به اونا مینداخت.من بلند شدم تا کس شیما رو بکنم.در این حین مهدیه اینا هم اومدن بالا سر ما.شسما یک لرزش خفیفی کرد که معلوم بود در اوج شهوته.منم دست کمی از اون نداشتم و به نظرم حسین و مهدیه هم آمپرشون بالا بود.وقتی سر کیرم رفت تو کس زنم اونم جلو یک زوج دیگه شیما یک آهی کرد و به دنبالش من آروم کیرم رو هل دادم تو کسش.مهدیه طاقت نیاورد و شرو کرد به لیسیدن سینه و لب گرفتن از شیما.
حسین هم رفت پشت مهدیه که حالا برا لیسیدن شیما یکم نیم خیز بود.وکسش فریاد میزد که منوبکن.البته من نمیدیدم چون کسش سمت حسین بود ولی از حرکات حسین معلوم بود.
حسین که کیرش رو گذاشت تو کس مهدیه و یکم عقب جلو کرد مهدیه زانوهاشو گذاشت رو زمین و دست از لیسیدن کشید وتقریبا به صورت ضربدری رو شیما دراز کشید.هر دو گروه سخت مشغول کار بودیم داشتیم زنامون رو جر میدادیم.من در حین کردن نا خوداگاه دستم رو بدن مهدیه میلغزید و داشتم شونه هاشو میمالیدم که داشتجلوم و رو زنم کس میداد.یکم که کردیم منو حسین از این حالت خسته شدیم و به چپیشنهاد هم شرط مدل رو عوض کردیم.شیما و مهدیه رو هم 69 شدن و هر کی رفت سمت کس زنش.مهدیه زیر بود و شیما رو مهدیه.اول مه رفتم به بهانه ی لب گرفتم از شیما یکم کس مهدیه رو دید بزنم که واقعا تماشایی بود و کردنی.حسین هم عین من داشت کس و کون زن منو نیگا میکرد.جاهامون عوض شد حالا من داشتم جلو چشای مهدیه میکردم تو کس زنم و حسین هم تو شرایط مساوی بود.
در حال کردن کس زنم بودم که دیدم مهدیه داره با دستش تخمامو میمالهیک لحظه ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم تو این شرایط ناراحتی امکان نداره.مالیدن هاش بیشتر شده بود و من خیلی حال میکردم.برا همین سرعتم رو یواش تر کردم تا مهدیه حسابی برام بماله.ولی دیدم با نهایت پررویی داره کیرم رو میلیسه طوری که کم مونده بود ابم بیاد.حسین هم دستاش رو شونه های شیما بود و داشت حسابی ماسازش میداد.مهدیه دیگه هم کیر منو هم کس شیما رو میلیسید و با دستاش هم تخمام و حتی سوراخ کونم رو بازی میداد که بر خلاف انتظارم وقتی داشت سوراخ کونم رو میمالید بیشتر حال میکردم.حسین گفت بیاجامونو عوض کنیم میخوام مهدیه برام بلیسه.منم موافقط کردم.وقتی داشتیم جاومون رو عوض میکردیم مهدیه گفت راستش شرط رو هم اجرا کنین دیگه.حسین هم تایید کرد.من به کمر خوابیدم شیما روم واستاد تقریبا بالای شیکمم بود.شروع کرد به شاشیدن.گرمایی شاشش یه طوریم کرد.اوندر حشری بودم که هیچی نمیفهمیدم.مهدیه با حسین پج پچ کرد و حسین گفت باشه اما خودت باید بگی.مهدیه رو به منو شیما گفت دوس دارم حسین از کون بکنه و هم زمان بشاشم رو رامین.واقعا من دچار جنون شدم.شیما هم هیچی نگفت منم با کمال میل قبول کردم.مهدیه از شیما خواست که کونش رو بلیسه تا واسه کون دادن اماده بشه.بعد رو کاناپه خم شد تا شیما کارش رو بکنه.منم به شوخی به حسین گفتم که توام بیار منم واسه تو خیسش کنم که حسین پکی زد زیر خنده.شیما داشت 2 انگشته کون مهدیه رو میکرد و مهدیه هم اخ و اوخ میکرد.تا اینکه حسین رفت و شیما رو کشید کنار و کیرش رو کرد تو کون مهدیه که اخ و اوخ مهدیه بیشتر شد و منو شیما هم داشتیم نیگاه میکردیم و حال میکردیم.یکم که حسین مهدیه رو کرد شبلند شدن و مهدیه 4 زانو بالا سر من نشست.تقریبقا کسش رو گذاشت رو شیکمم و تو بغل من داشت به شوهرش کون میداد.
دستاش رو گذاشته بود دو طرف سر من و حسین هم داشت از پشت میکردش.شیما هم در حال مالیدن کسش بود.وای یک لحضه احساس کردم اب جوش ریختن رو شیکمم مهدیه شاشید و به صورت داد به حسین گفت محکم تر جرم بده و خودش هم اون سینه های مامانیشو گذاشت رو شیکمم و روم دراز کشید مدام در گوشم جیغ میزد.اونقدر کون داد هر دوتاشون با هم ارضا شدن و روی منو کثیف کردن.به محض اینکه از روم بلند شدن شیما رو کشیدم سمت خودم و بغلش کردم.بوی شاش میدادیم هممون به جز حسین.شیما رو به کمر خوابوندم زمین و کیرم رو کردم تو کسش.شیما هم نامردی نکرد پاهاش رو دور کمرم حلقه زد.با دیدن او صحنه ها خیلی تو حال بودم.چند تا که تلنبه زدم ابم اومد و ریختم رو کس شیما که با اومدن اب من شیما هم ارضا شد


ادامه دارد.......
     
#76 | Posted: 27 Jan 2012 14:09
قسمت سوم.....

سکسمون که تموم شد چهارتاییمون رفتیم تو یک اتاق و لخت خوابیدیم.من که نفهمیدم کی خوابم برد.صبح هم وقتی بیدار شدم دیدم حسین رفته صبحونه بخره و نیستش.تا حسین اومد من هم سر صورتم رو شستم و نشستیم پای صبحونه.من وم مهدیه و شیما لخت بودیم و نیازی به پوشیدن لباس نمیدیدیم.حسین هم به پیشنهاد ما لخت شد.صبحونه که تموم شد به اتفاق رفتیم حموم.شیما و مهدیه پیشنهاد دادن تا اونا بدن مارو شیو کنن ما هم بدن اونا رو.اول از همه نوبت من بود که شیو بشم.واسه همین خوب منو کفی کردن و به کیرم و کونم کف مالیدن.شیما با یک حالت خاصی کیرم رو گرفته بود ومهدیه هم موهای زایدم رو میزد.موهای کیرم که تموم شد منو دولام کردن که کونمم اصلاح کنن.درسته موهام زیاد نبود اما خوب شد چون موی کون اعصابم رو به هم میریزه.مهدیه گفت تو از دو طرف کپلهاشو باز کن منم اصلاح کنم.حسین هم اونطرف زیر دوش بود حواسش به خودش.مهدیه در حین زدن موهام یکی از انگشتاشو کرد تو کونم.که یکم دردم اومد وقتی اعتراض کردم گفتخواستم ببینید ما زنا پی میکشیم.و چند بار اون کارش رو ادامه د اد که دیگه من احساس کردم نه تنها دردم نمیاد بلکه خیلی هم لذت بخشه.اصلاح کردن مه که تموم شد نوبت حسین بود که اونم مهدیه از کیرش گرفت و شیما موهاش رو میزد.وقتی نوبت موهای کون حسین رسید دقت که کردم دیدم مهدیه با حسین هم اون کارو کرد.ولی حسین چیزی نگفت.هیچی نگفتم.
از حموم که تموم شدیم و اومدیم بیرون دیدیم وای چه بارونی میاد.صدای شر شر بارون اونقدر به آدم حال میداد که نگو.دیگه حال بیرون رفتن واسمون نمونده بود.دخترا پیشنهاد دادن بشینیم پای ورق و شرط بزاریم.اما چه شرطی؟
هیچکدوممون نظری نداشتیم.تا اینکه مهدیه گفت منو شیما و حسین و آقا رامین هم تیمی.یعنی مردا یک تیم زنا هم یک تیم دیگه.شیما به مهدیه گفت موضوع چیه؟مهدیه هم دست شیما و گرفت و رفتن تو اتاق.یک ربعی طول کشید تا بلاخره اومدن.راستی یادم رفت بگم که هممون لخت بودیم و مساله ی لباس بین ما حل شده بود.وقتی ما جریان رو پرسیدیم مهدیه گفت هر تیمی باخت باید هرچی تیم برنده گفت انجام بده.هر کاری؟
من پرسیدم منظورت از هر کاری چیه؟
شیما هم گفت مثلا اگه شما ببازین منو مهدیه دست و پای شما رو میبندیم و هر کاری بخوایم میکنیم باهاتون.
منم به حسین علامت دادم بیا ببازیم دلشون نسوزه و ببینیم چیکار میخوان بکنن.که اونم قبول کرد.بازی شروع شد و ما برای اینکه بهمون شک نکنن 2 دست اول رو خوب بازی کردیم ولی بعدش دیگه بازی دست اونا بود.اونا خوشحال و شاد و شنگول بازی میکردن.من که چشام رو مهدیه بود و تو دلم باهاش سکس میکردم و به این نتیجه رسیده بودم که حاظرم حسین شیما رو جلو چشام بکنه و منم مهدیه رو بکنم.بلاخره بازی تموم شد و منو حسین باختیم و زنا هم مارو بردن.هر کدوم دستمال بدست اومدن سمت ما که دست و پامونو ببندن.ما هم تصمیمون این بود که ببینیم آخرش چی میشه و کلا حال کنیم.ما رو به شکم بستن به میز میوه خوری.هیچ دیدی نسبت به اونا نداشتیم.ها آخ و من بلند شد هم مال حسین.شیما از پشت کیر منو میخورد و مهدیه هم مال حسین رو.شیما اومد جلو و پشتش رو کرد طرف من که کونش رو براش بخورم.منم با جون دل براش میخوردم.تو این حین دیدم مهدیه داره کیرم رو میماله و میلیسه.کم مونده بود ابم بیاد.اخ و اوخ من زیاد و زیادتر شد.تا اینکه شیما هم پاشد و اومد عقب.من که متوجه نشدم کجا رفت.تا اینکه احساس خیلی لذیذ و دوست داشتنی بهم دست داد احساس کردم یکی از دخترا داره کونم رو میلیسه.تو حال و حول بودم که از میز تلوزیون متوجه پشت سرم شدم که مهدیه پشت سر منه و شیما هم پشت سر حسین.اونقدر حال کردم که وقتی دیدم یکم بعد زن همدیگرو خواهیم کرد.یکم نگذشته بود که مهدیه بیشرف انگشتش رو کرد تو کونم و منم هیچ اعتراضی نکردم بدمم نیومد هیچ تازه خوشمم اومد.مهدیه منو با یک انگشت میکرد و میگفت مارو میکنین خوب میشه؟
و ایندفعه دوتا از انگشتاش رو کرد تو کونم.دردش بیشتر شد.ولی از یک طرف هم مهدیه جون کیرم رو میمالید و دردش دلنشین بود.تا اینکه جای مهدیه و شیما عوض شد.یکمم زن خودمون شروع کرد به جر دادنمون.یکم که باهامون ور رفتن بلاخره تصمیمشون رو گفتن گفتن که امروز میخوایم که شما رو حشری کنیم.خودمون ارضا بشیم اما شما بمونین.خلاصه بعد از کل اصرار های ما قرار شد اگه پسر خوبی باشیم یک فکری به حالمون بکنن من که در حد جنون بودم گفتم من تحمل ندارم هر کاری بگین براتون میکنم مهدیه که خیلی ناجنس بود و منم همینشو دوس داشتم گفت باشه اگه یکم پاهامونو ببوسین شاید یکاری بکنیم براتون.و پاهاش رو اورد جلو دهنم منم با کمال میل پاهاشو بوسیدمو ماچ کردم.حسین هم پاهای شیما رو میبوسید.خلاصه بعد اینکه خسته شدن گفت بیا به کارمون برسیم اینا خوب نبوسیدن.دست و پامون که بدجور گیر بود اما با خودم عهد بستم که کونشو پاره کنم.البته دفعه ی بعد.از طرز نگاه حسین معلوم بود اونم عهد بسته.بلاخاره جلوی ما همجنس بازی کردن و خودشون رو ارضا کردن.ما هم بینصیب موندیم.رفتن حموم ما هم دست و پامون بسته بود.نیم ساعت بعد در اومدن.من که از خستگی کیرم خوابیده بود.اونا هم به وضع ما میخندیدن همش.بعد از کلی ایه قسم گرفتن از ما دستامون رو باز کردن.منو حسین هم نقشه شومی کشیده بودیم وقتی اونا تو حموم بودن.وقتی دستامونو باز کردن اصلا به رومون هم نیاوردیم که اتفاقی افتاده



ادامه دارد...
     
#77 | Posted: 30 Jan 2012 16:19
سکس من و پدرشوهرم

نمی دونم دخترا با پسرا چه جوری با هم آشنا میشن، دوست میشن ویا اصلا چه جوری و به چه اعتباری دوران دوستیشون به سکس منتهی میشه. خوب من تو شرایطی بزرگ شدم که زن عموهام جلوی برادر هام چادر تو خونه سر میکردند یا مثلا شیوا(یکی از زنداداشام) برای 2 سال فقط با برادر شوهرش قهر بود که چرا سر زده اومده تو خونه و اون چادر سرش نبوده. کاشکی فقط همین چیزا بود.علاوه بر 2 برادرم، 1 خواهر دارم که البته من کوچکترینم و بقیه هم، همه ازدواج کردن. بابام بازاریه و فوق العاده دیکتاتور و معتقد به اصول خانواده پدرسالار. وضعمون خوبه ولی به لحاظ فکری و فرهنگی،متاسفانه باید بگم,خانوادم همیشه باعث شرمم هستند. داداشام تحصیلات دانشگاهی ندارن یعنی اصلا دیپلمشون رو هم به زور گرفتن,اما خواهرم فوق دیپلم حسابداریه. یادمه اون موقع که خواهرم میخواست بره دانشگاه,بابام میگفت داداشات هیچ پخی نشدن, تو رو بفرستم دانشگاه کجا رو بگیری؟ خلاصه خواهرم رفت دانشگاه و اتفاقا بعد از 2 سال(درسش که تموم شد) از همون بچه های دانشگاه, یکی اومد خواستگاریش که پسر خوبی هم هست.بگذریم...من اون موقع تازه سال آخر دبیرستان(ریاضی فیزیک) بودم , علیرغم اینکه بابام خیلی اظهار نارضایتی می کرد اما مادرم همیشه پشت من بود و حتی هزینه کلاس کنکور سال آخرم رو, مادرم می داد.اشتیاق مادرم برای ادامه تحصیل من و از طرف دیگه اینکه می دیدم خواهرم واقعا خوشبخت شده, منو وسوسه می کرد تا بیشتر درس بخونم.کنکور نزدیک می شد و تنها علاقه من برای ورود به دانشگاه(فقط و فقط تهران وگرنه بهم اجازه نمی دادن برم) آشنا شدن با یک پسر خوب دانشجواونم برای ازدواج بود. از پسر های موسسه خیلی خوشم نمی اومد, خیلی هیز و چیپ و بی شخصیت بودن.خلاصه کنکور رو دادم, جواب هاش اومد و من رفتم دانشگاه. ترم 1 و 2 فقط تو حال و هوای ورود به دانشگاه بودم. خیلی فضای خوبی بود,نسبتا باز و باکلاس.رشته من(صنایع) دختر زیاد داشت ولی اکثر یا دوست پسر داشتن یا با بچه های دانشگاه بودن.اینم بگم که من با وجود پیشنهاد های زیادی که شاید هر روز داشتم, ولی هنوز با کسی دوست نشده بودم آخه پسر رویاهام رو ندیده بودم شایدم از ترس خانوادم. درسم بد نبود. بخودم قول دادم درسمو بخونم به امید اینکه علاوه بر زیبایی بخاطر درسم هم مطرح بشم و چون پاک و نجیب هم هستم حتما پسر محبوب من خودش میاد سراغم دیگه.گذشت و ترم هفتم شد و تازه دوران سرخوشی من شروع شده بود.یکی از همون روزا بود که برای اولین بار پسری رو می دیدم که قبلا ندیده بودمش(با یکی از پسرای هم رشتم اومده بود و دوستش بود).نگاه جذاب و گیرایی داشت.سر کلاس زبان تخصصی شرکت کرد و در قالب Free Discussion کلی با هم تبادل نظر کردیم.یه جورایی خیلی خوشحال بودم که بالاخره پیداش کردم اما از اینکه اونم یه همچین حسی داره مطمئن نبودم.کلاس که تموم شد مثل همیشه کوله ام رو برداشتم و رفتم بیرون که یکدفعه دیدم با همون صدای قشنگش گفت:الناز خانوم,ببخشید یه لحظه! خیس عرق شده بودم.بعد از یه گفتگوی ساده ادامه داد که اگه امکان داره می خوام با هاتون بیشتر آشنا بشم. کارتشم بمن داد و بدون اینکه از من جواب بشنوه رفت.......... خلاصه ما با هم آشنا شدیمپدرام مهندس مکانیک بود و خودش یه سوله تو چالوس گرفته بود و چند تا دستگاه پرس داشت و برای ایران خودرو قطعه های مختلف می زد. 2 سال از من بزرگتر بود و اون روز هم به سفارش میثم(بچه های دانشگاه) اومده بود که منو ببینه.پدر پدرام آژانس مسافرتی داشت و یه کارایی هم (که هیچ وقت نفهمیدم چی کار) با پتروشیمی انجام می داد.بطور غیر رسمی هم صادرات میگو انجام می داد. خلاصه بدجوری خوشبخت شده بودم. خونشون درروس(تهران) بود و خیلی خانواده باکلاسی بودن.هر وقت از خانوادم می پرسید من همش تفره می رفتم ولی بالاخره یه روز بهش گفتم.یه هفته رابطمون سرد شد تا اینکه پدرام گفت:الناز خیلی فکر کردم, می خوامت بدجوری هم می خوامت.شاید 3 یا 4 بار مراسم خواستگاری انجام شد.هر دفعه خراب می شد.خانواده ها اصلا بهم نمی اومدن. بابای من با اینکه تقریبا مرفه هستیم ولی می گفت اینا بی ایمونن, اینا کین؟ بابای پدرام هم می گفت این امّل ها رو از کجا پیدا کردی؟می دونین دیگه کسی هم اصلا متوجه نبود که منو پدرام همدیگه رو دوست داریم.سکس هم در رابطه دوستی ما اصلا جایی نداشت, واقعا پدرام پسر خوب و با کلاسی بود.خلاصه منو پدرام به هزار بدبختی بهم رسیدیم.جشن و سالن و... بماند که سالن رو جمشد خان(بابای پدرام)انداخت گردن بابای من که_شما با خونه اگر مشکل دارین خودتون هم پول سالن رو بدین_پدرام خودش خونه گرفت و ما زندگیمون رو شروع کردیم.پارمیس(خواهر پدرام)سال آخر دبیرستان بود تقریبا همیشه بعد ازظهرها خونه ما بودتا من واسه درساش بهش کمک کنم, اگر هم اون نمی اومد پدرام می رفت تا بهش کمک کنه.رابطه سکس من با پدرام روز به روز داغتر می شد وبدن من هم جا افتاده تر. دروغ نگم سینه های سایز 75 زمان دختریم, به 85 رسیده بود.باسنم گوشت آورده بود و کسم کاملا تپلی شده بود. رونام هم دیگه یه پرده گوشت آورده بود.خودم هم بیشتر از پدرام از وضعیتم راضی بودم.دیگه حتی با پارمیس سر کون کل کل می کردیم(آخه پارمیس کون گنده ای داشت). وای از سکس اون موقع ها بگم براتون, شبایی که پارمیس خونمون بود ,پدرام فقط سینه هامو می خورد و می ذاشت تو کسم. ولی اگه پارمیس نبود, وای ...(نوک سینم الان شق شد)شروع می کرد لیسیدن کسم, بخدا قشنگ کسم آب می انداخت, وقتی شروع می کرد تلمبه زدن(همون پسر مودب و با کلاس) فحش خواهر و مادر می داد که من خیلی حشری می شدم.کیر تقریبا کلفتی داره ولی به لحاظ قدی, نسبتا کوتاست. اگه بدونین وقتی تو کسم عقب جلوش, می کرد چه حالی می داد. خیلی با دقت و با حوصله منو می گایید.من واقعا لذت می بردم, کارش رو خوب بلد بود.همزمان اگه تو تخت منو می کرد پا هامو مدل 7 باز می کرد خودش می رفت پایین وا می ایستاد و همزمان چوچولم رو با دست تحریک می کرد.یادم داده بود موقع ساک زدن,بیضه هاش رو هم بلیسم,اگه بدونین لیسیدن تخمای سفتش چه حالی بهم می داد.این اواخر دیگه با انگشت با سوراخ کونم هم بازی می کردو من تحریک می شدم(اما چون مادرم بهم گفته بود که از کون نده-البته نه با این صراحت- رو همین حساب حتی نمی ذاشتم انگشتشو توش بکنه.) ولی با این وجودپدرام هیچ وقت نسبت به کون من حریص نبود. دیگه همه کار می کردیم.حتی بعضی وقتا جلوی پارمیس هم دو تایی به حموم می رفتیم. حتی بعضی شبا که از کار صبح تو شرکت خسته می شدم(آخه پدر پدرام به اصرار من واسم تو پتروشیمی کار گرفته بود چون می خواستم تجربه کاری کسب کنم) و حال دادن نداشتم,واسش ساک می زدم و لاپستونی می رفتیم تا آبش در می اومد.خانواده پدرام تقریبا دیگه منو قبول کرده بودن ولی هنوز جمشید خان,با من اونطور که باید صحبت نمی کرد. منیژه خانوم(مادر پدرام) با اینکه بعضی وقت ها بابت خانوادم بمن متلک می انداخت ولی چون می دید پدرام حسابی سر حال و داره بهش خوش می گذره, با محبت با من برخورد می کرد. جواب های کنکور پارمیس اومد.رتبه 2537 برای پارمیسی که اصلا درس خون نبود,واقعا عالی بود.همه خوشحال بودن و به اصرار پدرام و علاقه خودش سیالات رشت رو انتخاب کرد وبعدا هم قبول شد و رفت.خانوده پدرام دیگه واقعا با من خوب شده بودن. پدر پدرام برای اینکه از دل من در بیاره و تشکری هم کرده باشه گفت: همگی یه هفته می ریم شمال ویلای من. با آخه و اما و این چیزا هم کوتاه نمی اومد.خلاصه قرار شد دوشنبه هفته بعد بریم شمال.جمشید خان به زور منو برد تو ماشین خودش و پارمیس رو فرستاد پیش پدرام. اگه بدونین تو راه چقدر خوش گذشت. جوک سکسی می گفت,پشت رول می رقصید. منیژه جون رو که دیگه نگو.تو سیاه بیشه ناهار رو خوردیم و دوباره حرکت کردیم. بنا به مسائل امنیتی نمی گم ویلاشون کجاست. خلاصه با کلی توقف که تو مسیر داشتیم ساعت 4.5-5 بود که رسیدیم ویلا. وای خدای من,چی می دیدم.عجب خونه ای,عجب عمارتی.خیلی خوشگل بود. چقدر هم بزرگ بود. با چمدونا رفتیم بالا. تو حال خودم بودم و داشتم لباسای خودم و پدرام رو می ذاشتم تو کمد که دیدم جمشید خان با یه شلوارک(فقط) داره می گرده. اتاق خواب ها بالا بود و من که از اتاق بیرون اومده بودم داشتم از بالای راه پله اون رو نگاه می کردم.وای چه کیری داشت.اصلا انگار شورت پاش نبود, ولی مگه میشه آدم به این باکلاسی تو این وضعیت؟؟ کیرش شق نبود ولی آویزون بود و کلفت. از زاویه دیدم داشت دور می شد که ته کادر واستاد. یه دستی اومد و خورد به شلوارکش(دقیقا به کیرش) بخدا دست پارمیس بود. ولی با خودم گفتم آخه دختره حشری, مگه تو به کیر بابات دست زدی که الان پارمیس این کار رو بکنه؟ تازشم اگه بر فرض محال پارمیس هم باشه,مگه مرده که بیاد اینجا, این کار رو بکنه. گفتم حتما تاثیر جوک هایی که (در رابطه با گاییدن دختر توسط بابا) تعریف کرده, یه جورایی هم حشری شده بودم. امیدوار بودم شب برسه و پدرام منو بکنه که دیگه از این فکرا بیام بیرون.لباسی رو که از دستم تو راهرو افتاده بود برداشتم و رفتم تو اتاق.لباسم رو عوض کردمو اومدم بیرون.شلوار جین پام بود و چون رونام گوشتیه به پام چسبیده بود.هوای شمال گرم و شرجی بود.مگه می تونستم تحمل کنم,برگشتم تو اتاق, شلوارم رو درآوردم, گشتم دنبال دامن که منیژه در رو باز کردو اومد تو. خجالت کشیدم ولی وقتی خودشو دیدم خجالتم برطرف شد. با یه شلوار چسب سفید و یه تاپ جلوم واستاده بود. دقیقا معلوم بود که شورت هم پاش نیست.گفت دختر تو چه جوری تو این هوا اینو پات کرده بودی؟گفتم خوب چی کار کنم؟ گفت مگه پدرام واست لباس نخریده؟ لحنش معلوم بود داره متلک میگه که مثلا خونه بابات لباس نداشتی.تا اومدم حرف بزنم اومد سر وقت کمد لباسا. یه پوز خندی زد و گفت: ای بابا تو چقدر آخوندزاده ای! خیلی بهم برخورد.آخه اصلا پدرام هیچ وقت بابت لباس پوشیدنم بهم گیرنداده بود. پارمیس رو صدا زد. دیدم وای پارمیس دبیرستانی عین این جنده ها 2 تیکه پوشیده. پارمیس دست چپش رو گذاشته بود رو سینه هاش که مثلا نیفتن بیرون.خشکم زد وقتی این صحنه رو دیدم. بخدا قسم همون دست با همون انگشتری بود که به شورت جمشید خان خورده بود.سایز کمر من و پارمیس تقریبا یکی بود, البته سینش خیلی کوچیک بود و از این اسفنجی ها می بست که کم نیاره(به زور شاید می شد 75) ! مادر دختر با هم اختلاط کردن و پارمیس رفت بیرون. منیژه گفت پیرهنتو درآر! مردم و زنده شدم چون 4 چشمکی زل زده بود به سینه هام. گفت همون, با اینا پدرام رو نعشه کردی. هم خوشم اومد هم نه. پارمیس دامن کوتاهی تو دستش بود و اومد تو اتاق.اینبار نوبت منیژه بود که بره. رفت و زود برگشت ولی هیچی دستش نبود. لبخندی زد و گفت جمشید خان اون تاپ منو بیار. جمشید انگار که پشت دره, گفت کدوم؟ منیژه هم با پررویی گفت همون که همیشه ممه هام رو از زیرش در میاری! من مرده بودم از خجالت, پوست سفیدم سرخ شده بود انگار همین الان پدرام تو کسم تلمبه زده باشه. من هنوز لخت بودم و با شورت و سوتین واستاده بودم که جمشید خان با یه تاپ صورتی فوق العاده خوش رنگی اومد تو اتاق.دستم رو گذاشتم لای پام رو شورتم و اونیکی رو هم وسط سینه هام. جمشید خان که با پررویی داشت سینه هام رو نگاه می کرد, گفت: به به, خوش بحال پدرام. اینو گفت و رفت بیرون. پارمیس خندید و گفت: بابام همینه, به منم میگه بعضی وقتا, تازه چیزای دیگه هم میگه که مادرش بدجوری نیگاش کرد که یعنی خفه شو.دامن کوتاه زرشکی سایز 40 رو بهم داد و گفت بپوش. گفتم نه آخه ... که پدرام اومد تو. از خودم بیخود شدم و گفتم : تو کدوم گوری بودی؟ مادرشوهرم با عصبانیت نگام کرد و رفت بیرون. پدرام قبل از اینکه حرفم رو بشنوه داشت پر و پاچه سفید پارمیس رو نگاه می کرد و لذت می برد. داد زدم پدرام ! گفت رفته بودم یه خورده خرت و پرت بگیرم. بعد دست زد به کون پارمیس و گفت : چی شدی داداشی؟دیگه داشتم دیوونه می شدم.انقدر مگه یه خانواده شهوتی می شن, همه تو نخ همن! منم از حرصم فقط برای اینکه پدرامو رام کنم سریع دامن زرشکی رو پام کردم. اولین بار بود که اینجوری نظر می داد.گفت: آها بابا مردیم. یه خورده از اینا بپوش. باورم نمی شد چرا تا اون موقع حرفی نزده بود. داشت می رفت بیرون که دستشو گرفتم و گفتم جواب منو ندادی , ما که همه چی آوردیم با خودمون, چی رفتی بگیری؟ خندید و گفت وودکا نیاورده بودیم, یه دستی به رونام کشید و گفت : چه شبی بشه امشب؟دیدن صحنه دستمالی کردن کیر جمشید خان توسط پارمیس, حرفای منیژه جون ورفتار پدرام یه خورده حشریم کرده بود.گفتم بذار دهن مادرشوهرم رو ببندم به پدرام هم حال داده باشم,سوتینم رو درآوردم و تاپ صورتی رو تنم کردم. وای سینه هام داشت لباس رو جر می داد.منیژه خودش سایزش 75 بود. نوک سینه هام قشنگ اومده بود بیرون. با خودم گفتم:اگه جوش های منیژه رو از این زیر در میاری, با اینا می خوای چی کار کنی جمشید خان؟ ...رفتم پایین. پدرام و پدرشوهرم رو کاناپه لم داده بودن داشتند ماهواره تماشا می کردند. صداش کم بود توجه نمی کردم .پله سوم و چهارم بود که دیدم دارن گاییده شدن یه زن رو نگاه می کنن!..باورم نمی شد پدرام با پدرش ... قبلا از این فیلما آورده بود خونه ولی آخه ....از این که می دیدم از گاییده شدن زنه دارن لذت می برن خیلی خوشم اومد.سرم رو چرخوندم دیدم پارمیس داره با یه ظرف میوه میاد تو سالن.ظرف رو گذاشت و نشست کنار پدرام!وای خدای من! دختره داره با باباش و برادرش فیلم سوپر می بینه!!!! اومدم بالا که منونبینن.جمشید خان گفت بیا بغل بابا ببینم,عروسکم! وای دیگه داشتم می مردم. من هیچ موقع اونا رو دور هم ندیده بودم یا منیژه آرایشگاه بود و جمشید خان بیرون و یا ... خداییش هیچ وقت هم اینجوری تو خونشون نمی گشتن, یعنی پدرشوهرم رو که می دونم با روبدوشامر می گشت. هم حشری بودم هم عصبی. خدا شاهده دست پدرشوهرم لای پای پارمیس بود. مطمئن نیستم می مالید یا نه ولی هر موقع که پدرام این کار رو با من می کرد, بلا استثناء می رفت سراغ چوچوله ام, احتمالا از پدرش یاد گرفته بود وقتی کس ننشو میمالونده. !!!تمام این فکرا داشت آتیشم می زد. لای پام از عطش کیر داشت می سوخت. منیژه هم دیگه اومد تو سالن. صاف نشست پیش پدرام. رفتار شوهرش رو پشم کسش هم حساب نمی کرد. دست انداخت یه موز از رو میز برداشت آورد طرف پدرام. نفهمیدم چرا ولی پدرام زد زیر خنده, نمی دیدم مادر و پسر چی کار می کردن آخه پدرام پشتش بمن بود. جمشید خان دستشو آورد بالا رو سینه بند پارمیس, یه کم فشار داد. پدرام فکر کنم می دید آخه صورتش اونوری بود, احتمالا منتظر بود تا نوک پستون خواهرشو ببینه. پارمیس اومد دربره که دستش افتاد تو چاله رون های باباش صاف روی کیرش. هیچی از اون فاصله معلوم نبود. من فقط خدا خدا می کردم یه خورده بیشتر ادامه پیدا کنه تا ارضا بشم(با خودم اون موقع ها ور نمی رفتم) اگه صحنه هایی رو ببینید که اصلا انتظارش رو ندارین حق می دین بمن. وای سکس پدر و دختر. یعنی الان پارمیس رو جلوی منیژه و پدرام میگاد؟ شرتم کاملا خیس شده بود, بوی ترشحاتم داشت خفم می کرد. نشسته بودم جوری که انگار می خوام بشاشم. رونم هم دیگه داشت خیس می شد. تو حال خودم بودم و چشمام رو بسته بودم که پدرام گفت: بسه مامان, الان الناز میاد, زشته! بلند صدا کرد: الناز... منو میگی سریع پریدم تو اتاق, قلبم داشت از سینم می افتاد بیرون.گفتم الان میام. رفتم دستشویی, شورتم رو درآوردم و شستم و یه دونه مشکی پوشیدم . صورتم رو شستمو رفتم پایین...... از پله ها که پایین می رفتم نگاه سنگین پدرشوهرم رو کاملا حس می کردم که داشت رونام رو می خورد.ولی تنها چیزی که اهمیت داشت این بود که نفهمن من نگاشون می کردم. پارمیس دیگه کنار جمشید خان نشسته بود. پدرام بنظر می رسید سیخ کرده و مادرش هم سرخ شده بود. پدرشوهرم گفت عجب تیکه ای شدی الناز. این اولین بار بود که اسمم رو صدا می کرد. پدرام با خنده نگام کرد لباشو گاز گرفت و با چشم بمن فهموند که نوک سینه هام بیرون زده.3 تا 4 دقیقه همه داشتند منو نگاه می کردند, مادرشوهرم گفت چقدر خوشگل شدی!اومدم بشینم , مبل لعنتی یه کم گود شده بود و منم افتادم تو گودیش, و تقریبا به پهلو چرخیدم. از زیر دامن کونم معلوم شد. جمشید خان گفت شورت مشکی بیشتر بهت میاد تا زرد.!!!!! مادرشوهرم گفت : این همینه, خیلی هیزه, تازشم محرمه, مشکلی که نیست! نفسم بالا نمی اومد. هنوز داشت فیلم پخش می شد ولی صدایی نداشت , جوری که نشسته بودم پشتم به تصویر بود که پارمیس گفت: اااااااااه, چه کلفته! من با عجله برگشتم که ببینم. یارو داشت ارضا می شد و آب کیرشو ریخت رو صورت زنه! کف کرده بودم , اینا چقدر بی حیان دیگه. خودمو جمع و جور کردم که انگار اتفاقی نیفتاده. جمشید خان که دیگه معلوم بود شق کرده گفت: خوش بحالش. پارمیس گفت : نیست تو کم از این کارا کردی. جمشید محکم زد در کونشو به شوخی گفت: گمشو مادر جنده. دیگه بخدا بریده بودم.شانس آوردم که پدرام از این فحشا موقع گاییده شدنم می داد وگرنه شاید کلا حالم بهم می خورد.موبایل پدرشوهرم زنگ زد وبلند بلند شروع کرد به صحبت کردن: سلام آقای مهندس ...کیرشو صاف کرد و رفت تو آشپزخونه.دیگه مطمئن بودم که شورت پاش نیست. مادرشوهرم خندید و گفت: با همون می افته جون من بدبخت. پدرام که خوشش اومده بود گفت چرا به اون میگی؟ اون خودش یه دونه داره. من که یه کم روم باز شده بود گفتم آره, باید به پارمیس بگی که از اون کلفتا نداره. پارمیس لبخند معنا داری زد و رفت بالا. فکر کردم تنهامون گذاشته تا راحت تر حرف بزنیم. منیژه گفت : ولی چی کار کردی قاپ بچمو دزدیدی؟ دیگه با مادرشم حال نمی کنه؟ گفتم: دیگه دیگه. گفت آره دیگه توپولیت تنگ تره!!!!!!!!!!!!! خیس عرق شدم. این حرف یعنی کس من گشاده و پدرام دیگه دوست نداره بذاره تو کسه من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!پارمیس با یه حوله و یه لوسیون مانند اومد پایین و جیغ زد دادشی بیا بریم دریا. برق شعف رو می تونستم تو نگاه پدرام ببینم, اول لجم گرفت ولی با خودم گفتم بهتر, بذار بره , بمونم با منیژه ببینم اینجا چه خبره؟پارمیس با کون گندش تمام صورت پدرام رو پوشونده بود و نمی تونستم رد نگاهش رو ببینم. پدرشوهرم که تازه صحبتش تموم شده بود اومد و از پاهای پارمیس بغلش کرد و گفت: حروم زاده میخوای بری دریا چی کار؟ کیرش(که از بغل داشتم می دیدم) داشت کم کم بلند می شد. عجب کیری بود. از اون درازا و کلفتا. یه لحظه پیش خودم گفتم: خوش بحالت منیژه, 2 تا زاییدی ولی یه عمر حال کردی, عین مادر بدبخت من نیستی که فقط حامله شده!آخر ویلا(شاید پیاده 7 دقیقه) ساحل بود.سه تایی که دور می شدن به بهانه کمک کردن رفتم آشپزخونه .... گفتم شما چقدر بازین؟ گفت یعنی چی؟ مگه شماها اینجوری نیستین؟ دیدم دوباره بوی متلک داره میاد,سریع گفتم خوش بحالتون. هر کی هر چی دلش میخواد میگه, به اون جاهای همدیگه گیر میدین و ... بعد خندیدم و منتظر شدم تا اون شروع کنه.گفت چرا خجالت می کشی؟کیر و کس که دیگه این حرفا رو نداره. منو شوهرم اینجوری بار آورده, از اون اول هم می گفت دلم نمی خواد بچه هام تو کف باشن.... خلاصه حرفایی که می زد مخم داشت سوت می کشید, یک آنی با خانواده مذهبی خودم مقایسه کردم. واقعا به لحاظ فرهنگی متفاوت بودیم(البته من از شرایط فعلی خیلی راضی بودم)حرف آخر مادرشوهرم خیلی به دلم نشست که اگه میخوای از زندگی لذت ببری انقدر تو خماری این حرفا و این رابطه ها نباش, از جوونیت لذت ببر....تقریبا 1 ساعتی می شد که پدرام و پارمیس و باباشون اومدن. ایندفعه پدرام , پارمیس رو بغل کرده بود. منیژه گفت: چقدر زود برگشتین؟ پدرشوهرم زد در کون پارمیس وجواب داد دریا گهی بود, نشد زیاد حال کنیم. خیلی از طرز حرف زدنش خوشم اومد. وقتی با دوستاش حرف میزد رو باید می شندید که چقدر مودبه و حالا...پارمیس از بغل پدرام اومد پایین, آهسته آهسته چند قدم برداشت و بعد گفت من رفتم حموم. پدرام دستشو گرفت و با اخم گفت بعدا. نفهمیدم چرا ولی پدرشوهرم و مادرشوهرم هم به نشونه تایید کله تکون دادن. کلا ویلا 3 تا حموم داشت که هر 3تاشم بالا بود و 1 سونا و جگوزی که منتهی الیه سمت چپ طبقه همکف بود و من هنوز اونو ندیده بودم. آنقدر شمال شرجی بود , من که دریا نرفته بودم هم دلم می خواست حموم برم, گفتم شام بخوریم که می خوام برم حموم منم. پدرشوهرم گفت: بیاین بعد شام همه بریم سونا, یه خورده این کوناتون رو ببینیم ... یه مکث کوتاهی کرد و متوجه نگاه سنگینه من شد و ادامه داد ... ببینیم لاغرتر میشه یا نه؟ منم که حالا خیالم راحت شده بود گفتم پسرت که خیلی دوست داره. خندید و گفت کی دوست نداره. دیگه واقعا اعتقاد داشتم که آدمای خوش دل و خوش مشربین و حرف رو همین جوری می زنن.واقعا باید بگم منیژه جون روم تاثیر گذاشته بود.شام رو که خوردیم پارمیس دوباره خودشو ول داد رو کاناپه و ماهواره رو روشن کرد. پدرام وودکاها رو آورد(از این پاکتی ها بود), من که تا حالا به عمرم مشروب نخورده بودم, از ترس رفتم آشپزخونه تا مثلا ظرف ها رو بشورم. جمشید خان داد زد: منیژ, یخ ها رو بده عروس گلم بیاره, تو هم 5 تا لیوان بردارو بیا,با تاکید هم گفت 5 تا.ظرف یخ ها رو داشتم میذاشتم رو میز که دیدم تا ته سینه هامو داره نگاه میکنه. گفتم من تا حالا مشروب نخوردم و بلد نیستم. یه قهقه ای زد و به پدرام نگاهی انداخت و گفت بهتر. پدرام هم گفت بخوریم به سلامتی کس و کون نسوان و یکی یکی پاکت ها رو باز می کرد و می ریخت تو ظرف یخ. پارمیس صدای تلویزیون رو زیاد کرد, 2 تا مرد داشتن همزمان یه زنو میگاییدن, خیلی حشری کننده بود, جمشید خان یه لیوان رو پر کرد داد دست پارمیس و اونم یه جا همش رو رفت بالا. پدرشوهرم هم کلی قربون صدقش می رفت.تصمیم گرفتم منم همین کارو بکنم. یه قلپ خوردم, نصفشو تف کردم بیرون. پارمیس زد زیر خنده و گفت زنداداش ریدی!!!خیلی بهم برخورد, تصمیم گرفتم هر طور شده لیوانمو سر بکشم, ولی تا نصفش بیشتر نتونستم.اااااااااااااااااؠ ?ه. بدنم داشت داغ می شد.دیگه مهم نبود که باباش چه جوری داره نگام میکنه. مادرشوهرم اومد نشست کنارمولیوانشو برداشت وسرکشید. پدرام هم اینورم نشسته بود. احساس کردم نمی تونم همونجوری بشینم, خودمو ول کردم تو بغل پدرام, پدرام که تازه داشت لبی تر می کرد, لیوانش از دستش افتاد و همش ریخت روی رکابی و شلوارکش. وای چه بوی بدی می داد ولی دلم نمی خواست از تو بغلش بیام بیرون. بدنم کاملا داغ شده بود. پدرام که متوجه نگاه های پدرش شده بود, سعی می کرد تا دامنم رو بکشه پایین تر که کمتر شورتم معلوم بشه,ولی اصلا واسه من مهم نبود. پدرشوهرم داشت کم کم سرخ می شد ولی پارمیس سومیشو داشت می خورد. دلم می خواست پدرام منو ببره بالا و حسابی بماله تا خستگیم در بره.

کجایی آزادی
     
#78 | Posted: 12 Feb 2012 11:57
دلم میخواست ببوسمش و کیرشو بکنه دهنم ولی همش هم می خواستم بالا بیارم.نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که .... نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که چنگ انداختم به کیرشو گفتم پدرام حالم بده. گفت دراز بکش اینجا خوب میشی, بعد بیا تو اتاق سونا ... منیژه تاپ ارغوانیشو درآورد و سوتین پسته ای رنگش معلوم شد. من که به پهلو رو مبل دراز کشیده بودم, کیر پدرشوهرم رو می دیدم که داره سفت می شه.دامنم کامل رفته بود بالاو شورت مشکیم تو چشم پدرشوهرم. هر چی به زور چشمای خمارم رو چرخوندم تا پدرام رو ببینم پیداش نکردم, یه لحظه فکر کردم دیگه تمومه, اون لحظه دلم نمی خواست جمشید خان منو بکنه. دیدم پدرشوهرم بلند شد و دست زنش رو گرفت و رفتن ...چشمام دیگه بسته شد و... نمی دونم چقدر طول کشید ولی با صدای زنی که داشت تو فیلم گاییده می شدبه خودم اومدم, فکر کردم منو داره میکنه, بدنم هنوز داغ بود و کرخت.به زور بلند شدم و دیدم حتی شورتم هم پایین نیومده, ولی کسم کاملا داغ شده. سرم رو چرخوندم هیچ کس نبود. از اتاق سونا و جگوزی صداهایی می اومد. اولش فکر کردم بازم خیالاتی شدم ولی صدای پارمیس بود که از رو خوشی داشت جیغ می زد, انگار مثلا دارن برف بازی می کنن.دلم می خواست ببینم چه خبره ولی نمی تونستم بلند شم. دوباره افتادم رو مبل,یکی از زنهایی که تو فیلم بود, مرد نداشتو خودشو داشت می مالوند.خوشم اومد ولی یه لحظه یاد حرفای مادرم افتادم که یه بار داشت خواهرم رو بابت این کارش سرزنش می کرد.با خودم گفتم دیگه مامان زهرا که اینجا نیست.دستم رو گذاشتم رو شورتم ولی نمی دونستم چی کار باید بکنم. فرستادم تو شورتمو یه خورده لای کس داغم نگه داشتم. فایده ای نداشت, خیلی دلم می خواست پدرام کسمو بماله. با چوچولم ور رفتم ولی خیلی حال نکردم. حالم داشت بهتر می شد.از تو جگوزی هم دیگه صدا نمی اومد.بلند شدم و تلو تلو خوران رفتم دم در جکوزی, صدای ناله خفیفی می اومد مثل اینکه یکی بگه هااااااا .......اووم ... در رو باز کردم. 3 نفر لخت تو یه وان بزرگ. اااااه, بعضیشون آشنان. پدرام داشت سینه های مادرشو می خورد و مادرشم روی پاش نشسته بود ! پشتشون طوری که کامل دیده نمی شد, پدرشوهرم لبه جکوزی نشسته بود و چشماش رو بسته بود و خیلی خفیف ناله می کرد و به نظر می رسید پاهاشم بازه. پدرام که منو دید,سریع از تو آب و از زیر ننش بلند شد و با کیر سیخ شده اومد سراغ من. بدون اینکه من بخوام، تاپ و دامنم رو در آورد و شورتم رو دید که رفته لای چاک کسم.کشیدش پایین و گفت به به چی کار می کردی؟ با عشوه خیلی زیاد ,گفتم پدرام... لباشو گذاشت رو لبام. یه خورده احساس امنیت کردم . سرم رو گرفت بالا و گفت بهتر شدی؟قبل از اینکه جواب بدم منو از پله های جکوزی هدایت کرد و گفت :بابا, ....! باباش اومد بلند شه دست منو بگیره, پارمیس سرشو از لای پای پدرشوهرم آورد بالا. وای یعنی داشت ساک می زد؟؟؟ کیر جمشید کلفت و سیخ شده , کاملا آماده ....شاید5/1 برابر کیر پدرام بود.کلفت و دراز با خایه های گنده و آویزون. پارمیس قهقه ای زد و اومد دوباره کیرشو بگیره که پدرشوهرم زد رو دستشو گفت مادر جنده زشته جلوی عروس گلم. از بلند شدن پدرشوهرم و رفت و آمد پدرام, آب داخل محفظه تکون می خورد و می گرفت به لبای کسم, منم که آتیش گرفتم, کیر به اون کلفتی هم که جلومه وااااااااای ...منیژه هم اومد و یکی از سینه هامو گرفت و هدایتم کرد به سمت جمشید. چشام خماره خمار بود و فقط می خواستم یکی منو جرم بده.جمشید این دفعه نشست تو آب, عمدا رفتم جلو,وسط پاهاش تا با پاهام بیضه هاشو لمس کنم. 2 تا خایه سنگین و گنده.اونم متوجه شدو یه ذره بیشتر اومد طرف من و این دفعه کیرشو بلند کرد تا کاملا کیرش لای ساق پاهام بیفته و تخماشم رو پاهام. پدرشوهرم اول رونام رو گرفت, دستاش که بهم می خورد می لرزیدم.بزرگ و مردونه, مادرشوهرم که از پشت سینه هامو می مالید, یه دستشو آزاد کرد و با انگشت شست و سبابه چوچولم رو گرفت و نرم فشار داد. یه جیغی زدم و خودمو ول کردم رو پدرشوهرم..سینه هام الان دیگه آویزون شده بود و جمشید خان می تونست اونا رو بماله. هی زن و شوهر قربون صدقم می رفتن و با کس و کونم بازی می کردن. خیلی کسم داغ شده بود.اصلا تعادل نداشتم ,سنگینیم افتاده بود رو جمشید خان. خبری از پدرام و پارمیس نبود! پدرشوهرم بعد از اینکه خوب سینه هام رو مالوند, از کمرم گرفت و صافم کرد ولی پاهام دیگه جون نداشت وایسم. مادرشوهرم هم کمکم کرد تا پاهام رو بندازم رو دوشش.دیگه فقط لبای جمشید خان بود که داشت چوچولم رو می مکید. از خودم بد جوری بیخود شده بودم. دیگه کامل ارضا شده بودم. اصلا یادم نمیاد کی... یه خورده بخودم اومدم دیدم هنوز کسم دهنه پدرشوهرمه و منیژه جون هم داره عین پدرام با سوراخ کونم ور میره. صدای جیغ پارمیس منو بخودم آورد, برگشتم عقب ببینم چه خبره, منیژه اومد جلو و گفت بذار خواهر برادر تو حال خودشون باشن.دوباره انگار از فرق سر تا نوک پا بدنم داغ شده باشه, دوباره حشری شدم. جمشید خان هم دیگه داشت دیوونم میکرد. انقدر حرفه ای میخورد که ...واااای.زبونشو میکرد تو کسم بعد تاب می داد.بعد درش می آورد میداد زیر چوچوله با اون بازی می کرد. چوچولمم خون پر شده بود توش عین بادکنک این ور اونور می رفت.منیژه یکی از رو مبلی ها (کوسن) رو آورد. جدی جدی پدرشوهرم می خواست منو بگاد. وای فکر اون کیر کلفت رو می کردم, سینه هام سفت می شد.منو بازم بکمک مادرشوهرم خوابوند کنار جکوزی.کوسن رو گذاشت زیر کونم تا کس داغ و تپلم, بیاد بالاتر و خودشم رفت تو جکوزی .کیرش که تازه از آب دراومده بود(خیس خیس) رو گذاشت رو لبای کسم.چندین بار لای درز کسم, عقب جلو کرد, وقتی سر کلفتش می رفت زیر چوچوله شق شدم, دنیا رو می خواستن بهم بدن. یه نگاهی به پدرام انداخت و اروم سرشو هل داد تو. تا ختنه گاهش که رفت تو دوباره درآورد و از اول فرستاد تو, 7 یا 8 بار فقط تا ختنه گاه می کرد تو. دفعه آخر تا ته کرد تو. وای داشتم می مردم از خوشی. نمی دونم چند نفر از مخاطبین این مطلب زنن, ولی خوب می دونن وقتی کست با یه کیر درست حسابی پر بشه, چه حالی میده, هر بار که عقب و جلو می کرد کاملا احساس می کردم دارم گاییده می شم. لبای کسم, موقع بیرون اومدن کیرش قشنگ کش می اومد.نامردی هم نمی کرد تا سر کلاهک می کشید بیرون که کسم قشنگ گشاد بشه, دو سه باری اون وسطا کیرشو در آورد و خیسش کرد و دوباره شروع کرد تلمبه زدن. چشمام رو بسته بودم و فقط با هر بار عقب جلو کردن کیرش, نفس می کشیدم. عین پدرام آروم می گایید ولی می گاییدا. خیلی حرفه ای تر از پدرام بود.کم کم داشت سرعتشو زیاد می کرد. دوباره داشتم می اومدم. چشام رو بستم و فقط لرزیدم وبرای لحظاتی هیچی نفهمیدم. چشمام رو به آرومی باز کردم نمی دونم چقدر طول کشید بهوش بیام ولی هنوز کیر داغشو تو کسم حس می کردم.حالتم تغییر کرده بود و پاهام عوض اینکه دور کمرش باشه جمع شده بود و دو دستی رونام رو گرفته بود و تلمبه می زد. اثری از منیژه نبود ولی پارمیس بغلم واستاده بود و گاییده شدن زنداداششو نگاه می کرد. سرعت تلمبه زدن پدرشوهرم کم شد کم شد, هنوزم من لذت می بردم. تا دیگه فقط تا ته کرده بود و نگه داشته بود. گرمای خایه هاش به سوراخ کونم می خورد. کشید بیرون , فکر کردم تموم شده, خیلی سرخ شده بود, حشر هنوز تو چشماش موج می زد. به زور کس و کونم رو جمع کردم , دروغ نگم کسم اندازه دهنم بازه باز شده بود. پارمیس شروع کرد ور رفتن با کیر باباش. جمشید خان دستشو گرفت, کشیدش سمت من, خمش کرد تا کلش بیاد زیر بیضه هاش. واااااای چی می دیدم,سوراخ کون گشاد پارمیس رو ببینم یا لیسیدن بیضه های باباش رو. دیگه داشتم داغون می شدم . اصلا انگار نه انگار که همین الان (اونم اونطوری) دادم. بازم کیر می خواست این سوراخ بد مصب. هنوزم مست بودم وداغ. تازه فهمیدم پدرام کونش گذاشته, از فرم سوراخشم معلوم بود بار اولش نبوده, حتما اون مواقعی که پدرام می رفت خونه باباش تا باهاش درس کار کنه بلللللللله.واسه همینم بود که از من کون نمی خواست.اااااااه اصلا واسه همین بود که کون پارمیس انقدر گنده بود.آه معناداری که پدرشوهرم کشید , تفکراتم رو پاره کرد.بلند صدا زد منیژ... بلند صدا زد منیژ...نمی دونم پدرام و مادرش چی کار می کردن ولی مادرشوهرم یه خورده با تاخیر از اتاق سونا اومد بیرون. دنبالش هم پدرام, شوهر بی شرف من با یه دودول سیخ شده! از گاییده شدنم توسط جمشید خان احساس غرور می کردم , تازه فهمیده بودم چرا انقدر زن و بچش ازش حساب می برن؟ واقعا حس می کردم تازه پاره شدم و لذت یه سکس واقعی چیه!پارمیس هنوز داشت خایه های جمشید خان رو لیس می زد و پدرشوهرم هم که هنوز با همون صدای لرزون پر از شهوت داد می زد, از موهای منیژه گرفت و گفت منیژ کون میخوام.من سریع خودمو جمع و جور کردم که دیگه این یکیو من نیستم. اومدم بلند شم به هوای دوش گرفتن برم بیرون که جمشید خان دستمو گرفت و گفت پارمیس برو کرم کون رو بیار بمالم در کون مامانت. اینا رو که داشت می گفت تو چشمای من نگاه می کرد. دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. پارمیس با همون لوسیونی که برای کنار دریا باخودش برده بود برگشت .پس چیزایی که از بعدازظهر دیده بودم واقعیت داشت.نگو اون موقع هم که رفتن دریا, بللللله!پس دریا گهی بود همین بود,واااااااای این که بعد از دریا هم خانوم آروم قدم بر می داشتن هم ...بی اختیار ازش پرسیدم خیلی درد داره؟ گفت نه خیلی ولی حال میده, ادامه داد که اگه بابام بذاره چرا خیلی درد داره. رنگم سفید شده بود پام شل شده بود , نزدیک بود که از عقب بخورم زمین که پدرام بغلم کرد, گردنمو بوسید و گفت تو مال منی, من تو رو می کنم, ببین اون خودش داره و یه سری کس و شعرهای دیگه که هر وقت یادش می افتم سرم درد می گیره. حرفای پدرام با صحنه چرب شدن کیر پدرشوهرم و سوراخ کون مادرشوهرم میکس شده بود. واااااااای, برای چی آخه؟ داشت گریم می گرفت, من واسه چی, انقدر ترسیده بودم که گفتم پدرام نمیشه تو همون پارمیس رو بذاری؟ جمشید خان که تمام رگ های کیرش از فرط حشر زده بود بیرون, زد زیره خنده و گفت بی غیرت بیا کیرتو چرب کن...التماس پدرام رو می کردم , پدرام تو رو خدا برات ساک میزنم, تخماتو می خورم, جوون مامان زهرا ,... پدرام سگ پدر که اصلا انگار با التماس های من جریتر می شد. یکدفعه مادرشوهرم بد جوری جیغ زد من از ترسم نشستم طوری که روم به مادرشوهرم بود و بالای سرم هم دودول پدرام. خدا رو شاهد می گیرم کیر جمشید خان نبود, فقط بیضه هاش چسبیده بود در کون منیژه. مادرشوهرم داشت از درد می مرد. ناخن هاش رو داشت به سنگفرش های کنار جکوزی می کشید.صداش در نمی اومد.کبود کبود شده بود. نمی دونم چرا برگشتم کنار مادرشوهرم و به همون حالت قنبل کردم(شاید واسه اینکه پدرام کس کش گفت اگه بمن ندی بابا کونت می ذاره) . پدرام داشت کیرشو چرب می کرد و خلاصه اماده می شده. به پارمیس التماس می کردم نظرشو برگردونه, ولی خواهر شوهره جنده ما که اون موقع مست مست بود. گفتم اقلا پارمیس جان تو که تجربه داری بیا کونمو چرب کن!!! باباش تازه تلمبه زدنشو شروع کرده بود و هر عقب و جلویی که می کرد منیژه بمن می خورد. بد بخت جیکش در نمی اومد. اصلا حالیش نبود داره بمن (اونم انقدر محکم) برخورد می کنه. پدرشوهرم که متوجه شد, بی شرف همونجوری که تا دسته کرده بود تو, از بغل کپلاش گرفت و برد اونورتر. پارمیس بدون مقدمه 1 بند انگشتشو کرد تو کونم. جیغ زدم گفتم درآر, پارمیس خانوم درآر, پارمیس جان...دختره هرزه مست بود نمی تونست درست حرف بزنه گفت ششششششل کننننن بذاااااااار بموووونه... فهمیدم که باید خودمو شل کنم, یه چند دقیقه ای داشت منو انگشت می کرد, نمی دونم پدرام چی کارش کرد که جیغ زد و رفت کنار.دیگه داشتم عادت می کردم. پدرام 1 انگشتشو کامل کرد تو و شروع کرد جا بازکردن.داشتم می مردم, دوباره قسمش دادم, انگشتشو درآورد, فکر کردم به حرفم گوش داده,وااااااااای بی شرف این دفعه 2 تا انگشتو کرد تو. هم حشری شده بودم هم درد بدجوری داشتم. پدرام همش فحش می داد که حرومی بازش کن, مادر جنده بازش کن و... یه چند دقیقه ای فقط داشتم درد توام با لذت می کشیدم. پدرام دیگه انگشتشو کامل کرم میمالید, می کرد تو و حتی دیواره های رودم رو ماساژ میداد. گفت حالا می خوام بکنمت... واااااااااااای .. دوباره خودمو سفت کردم. صدای مادر پدرام هم شنیده می شد که از ته کونش ضجه می زد و هر از چند گاهی هم باباش می گفت شل کن.آروم سر داغ کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم, گفتم پدرام تو رو خدا, سر شو هل داد ,چشام رو بستم و جیغ زدم. هیچی نمی فهمیدم, فقط صدای محو 2 تا مرد که تو صدای آب هم قاطی شده باشه و بگن شل کن, کونتو باز کن. نمی دونم چقدر گذشت بخودم بیام , دردش کمتر شده بود ولی انگار یه جسم کلفت داغ تو رودم بود. سوراخ کونمو می خواستم ببندم ولی نمی تونستم, دردم بیشتر می شد حتی, نمی خواستم کیرش جلوتر بیاد,داشتم جر می خوردم,انگار کل بدنم قفل شده بود و فقط یه چیزی داشت وارد بدنم می شد.وجودش هم درد داشت هم لذت یعنی اصلا بخاطر دردش لذت داشت. پدرام بیشتر فشار می داد, کاملا احساس می کردم پدرام داره میاد تو. تمام وجودش تو من بود.فقط هم فحش می داد(فاحشه بازش کن). تو حال خودم نبودم, اصلا نمی فهمیدم داره چی میشه. پدرام در می آورد, می کرد تو , تلمبه میزد, فحش می داد, کم کم داشت عادی می شد, منم خوشحال که دیگه درد نداره. واقعا رفته بودم تو کما. نمی دونم چند دقیقه یا شایدم چند ساعت منو از کون کرد.یه مدتی گذشت تا دوباره سرحال شدم, مادرشوهرم با شربت روبروم بود.موهام رو زد کنار و گفت دخترم حموم گرفته بودت, همینه دیگه, لذت جوونیتو ببرو....وااااااای بنده خدا لیوان رو که میخواست ببره آشپزخونه, بخدا اگه دروغ بگم, یه دستش رو گذاشته بود روکمرش, همچین گشاد گشاد راه می رفت که نگو.داشت حالم خوب می شد که پدرام کونی اومد صورتم رو بوسید و گفت مرسی. کونم دیگه خالی بود ولی بدجوری می سوخت. دمرو کنار جکوزی افتاده بودم ،پاهامو نمی تونستم جمع کنم, پارمیس اومد کمکم ,پرسید خوب بود زنداداش؟چیزی نگفتم, گفتم اگه راستشو بگم به داداشش می گه اونوقت اون پر رو میشه. گشاد گشاد راه می رفتم, طوری که احساس می کردم 1 گردو درسته تو کونم جا میشه. پارمیس کمکم کرد تا از پله ها خودمو به اتاق خواب برسونم. باورم نمی شد ساعت 9.30 صبح فردا بود .پدرشوهرم رو دیدم که رو تخت اتاق اولی دراز کشیده و خورو پوف می کنه! گفتم من برم تا بیدار نشده, هوس کنه بگیرم بکپم ,بخدا طاقت این یکی رو ندارم دیگه, داداشت که دودول داشت این بلا رو سرمون آورد وای اگه ...پارمیس زد زیره خنده,اونم بلند, ترسیدم پدرشوهرم بیدار بشه بخواد تلافی دیشب رو در بیاره. پارمیس رو هلش دادم تو اتاق خواب خودمون, یه خورده بهش برخورده بود,گفتم چرا دیوونه می خندی؟گفت اون که باهات دیگه کاری نداره؟گفتم یعنی چی؟گفت پس فکر کردی دیشب کی از کون کردت, خره, بابام بود دیگه.گفتم پدرام؟گفت اونکه همون اولیه بود.اشک تو چشام جمع شد, بازم خریت من ... اونجایی که فکر می کردم داره با انگشت میکنه ...واااااااای.... و اونجایی که از هوش رفتم و احساس می کردم با تمام وجود دارم گاییده میشم پدرشوهر عزیزم بوده....دمرو افتادم رو تخت و انقدر گریه کردم که خوابم برد.....
     
#79 | Posted: 7 Mar 2012 06:14
شهرام و نادیا یه زوج خوشبخت و جوونی بودن که شهرام با من تو یه شرکت همکار بود.ما
تو یه شرکت خصوصی کار میکردیم و روابط صمیمی با هم داشتیم .معمولأ عصرها به اتفاق
هم بیرون میرفتیم.من و خانومم و شهرام و همسرش.
نادیا 8ماهه باردار بود و شهرام خیلی از این موضوع راضی بود.اونها چند سال بود که
میخواستن که بچه دار بشن و تازه موفق به این کار شده بودن.یه روز تو شرکت که منو
شهرام تنها بودیم یه مرتبه شهرام گفت یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی/گفتم بگو.سعی خودمو
میکنم.اونم گفت خیلی هوای کوس کردم.کیرم حسابی باد کرده.
منم خندیدم و گفتم بایدم باد کنه وقتی شکم خانومتو باد میکردی بایدم به فکر اینجاش
بودی.اونم خندید و گفت: ازت راهنمایی خواستم نگفتم که بازخواست کن.
منم گفتم که یا یه جنده /یدا کن.یا یه صیغه.یه راه کم هزینه هم هست.گفت چی؟گفتم
ناراحت نمیشی ؟گفت : نه بگو.منم گفتم برو از کون با نادیا حال کن.آهی کشید و گفت
اصلأ دل و دماغ سکس نداره نادیا.برخلاف چیزی شده که قبلأ بود.بعد خودش شروع کرد از
ماجرای سکسهاشون تعریف کردن.هرچی بیشتر میگفت داغتر میشد.راستش منم بدم نمیومد که
بیشتر توضیح بده.چون نادیا یه زن خیلی خوشگل و خوش تیپ بود.
منم تحریکش میکردم تا بیشتر توضیح بده.اونروز حدود 2ساعتی از سکس خودش و نادیا برام
تعریف کرد و ازم قول گرفت که پیش خودمون بمونه.
یه چند مدتی هرروز کارمون شده بود از سکس برای هم گفتن.هرکاری که تو سکس دوست
داشتیم به هم میگفتیم.واقعأ احساس جالبی بود.نادیا فارغ شد و یه دختر خوشگل بدنیا
آورد که اسمش رو گذاشتن دنیا.
بعد یه مدت که گذشت شهرام اومد و گفت که دیشب بعد از یه وقفه طولانی بالاخره نادیا
رو کردم.منم بهش تبریک گفتم و پرسیدم چکار کردی.
تعریف کرد که نادیا رو تو چه حالاتی کرده و یه مرتبه گفت: جات خالی.منم سریع
گفتم.دوستان به جای ما......خندید و گفت:خیلی حال کردی نه.؟گفتم :اگه ناراحت نمیشی
باید بگم آره خیلی.اونم مثل اینکه بیشتر حشری شده باشه گفت یه عکس نشونت میدم تو
نظر بده.
بعد تو موبایلش یه عکس از یه کوس و یه کون نشون داد منم شروع کردم به تعریف و
تمجچید.گفت:میدونی از کیه؟گفتم نه.گفت از نادیا.کیرم حسابی بلند شد طوریکه شهرام هم
فهمید.پرسید الان نظرت چیه.کمی خجالت کشیدم ولی گفتم پسر معرکست.نوش جون کیرت.
اونم خندید و گفت دیشب به نادیا تعریف میکردم که تو دوران تعطیلی سکس با تو چه
حرفایی زدیم.نادیا هم کنجکاو شده بود و هی میپرسید که چه حرفایی زدیم.شهران مثل
اینکه آتشش خیلی تند تر شده بود.گفت:دیشب فهمیدم نادیا ازت خوشش میاد.منم گفتم خب.ما
دوست خانوادگی هستیم و با همدیگه راحتیم.گفت:نه نادیا دوست داره با تو لذت سکس رو
تجربه کنه.همینطور خشکم زده بود.گفتم:میدونی چی میگی؟گفت: آره.نظرت چیه/گفتم حتمأ
تو هم رو خانوم من نظر داری دیگه؟گفت: حالا تو بیا یه شب دوتایی نادیا رو سرحال
بیاریم تا بعد.
خلاصه 10-12 رو ز گذشت تا اینکه شهرام تو اداره بهم گفت که بعد از ظهر باید با هم
بریم خونشون.منم که یادم نبود گفتم چه عجب؟گفت :نادیا میخواد.یادم اومد و کیرم
دوباره هوس کرد.شهرامم فهمید و گفت:دیدی تو هم هوس کردی/
قبول کردم و بعد از ظهر با هم قرار گذاشتیم و رفتیم خونشون.وارد خونشون که شدیم
حسابی خجالت میکشیدم ولی دیدم که نادیا با یه لباس باز و سکس اومد به استقبالمون و
پذیرایی کرد کمی راحت تر شدم.
خلاصه وقت مقرر رسید و ما رفتیم تو اتاق خوابشون.شهرام لخت شد و منو هم لخت
کرد.نادیا هم با کمک ما لخت شد.لخت لخت بودیم.داشتم کوس و کون و پستونای ناز و شهوت
آور نادیا رو دید میزدم که شهرام گفت:بفرما.نوش جون.مشغول شدیم و هرکدوممون از یه
جایی با نادیا ور میرفتیم.من حسابی پستونای قشنگشو خوردم و شهرام داشت با کوسش ور
میرفت نادیا حسابی حشری شده بود و داشت داد میزد و از من کیر میخواست.کیرمو دادم
دستش تا ساک بزنه.ولی گفت که دوست نداره.منم که دیگه طاقت نداشتم.درازش کردم و کیرم
رو گذاشتم تو سوراخ کوسش واقعأ نمیدونم چقدر طول کشید ولی زود تموم شد آبمو ریختم
رو شکمش و بی حال دراز کشیدم و دیدم که شهرام داره نگاه میکنه منم بی حال گفتم حالا
نوبت تو شد.خندیدیم با هم.شهرام هم کوس نادیا رو آب داد و اونروز تموم شد.الان بعد
از یکسال از اون ماجرا هر 3-4 ماه یه بار بازم نادیا من رو مورد لطف قرار میده و با
شهرام حسابی سر حال میاریمش.ولی الان دیگه با حوصله میکنمش خیلی با حوصله
     

#80 | Posted: 7 Mar 2012 06:15
سلام من فاطی هستم 28 ساله الان 8 ساله ازدواج کردم .ما فقط 5 تا خواهریم با مادرمون و من بچه بزرگم ، پدرمم فوت شده 15 سال پیش. سال پیش برای خواهر دومم خواستگار اومد پسره اسمش مجیده خیلی خوشگل و با نمکه.از همون اول معلوم بود که سر و گوشش میجنبه.با من خیلی شوخی میکرد.ما کلا تو فامیل راحتیم با هم. از لحاظ لباس و دست دادن با مردها.بعد از یه 3 ماهی که با مجیدم راحت شدیم دیگه من و خواهرامم جلوش با لباس راحتی رفت و آمد میکردیم.بعد از عقد خواهرم با فزهاد دیگه مجید شوخیاشو زیاد کرد و یه چند باری مثلا تصادفی دستشو زد به باسنم.من از لحاظ زیبایی تو فامیل زبانزدم.یه خانم 28 ساله با پوست سفید چشمهای عسلی و هیکل کاملا مانکنی.یه روز تو خونه مامان اینا با مجید تنها بودم خواستم امتحانش کنم داشتم باهاش حرف میزدم روی شکمم خوابیدم و باهاش حرف میزدم من یه تاپ صورتی با یه شلوار لی تنگ پوشیده بودم دیدم دائم چشمش روی کونمه منم هی تکونش میدادم وهمش زیر نظر داشتمش.یه روزم از حموم اومد بیرون رفت تو اتاق لباس بپوشه یواشی رفتم و از لای در کیرشو دیدم خیلی بزرگ تر از مال شوهرم بود .قضیه گذشت تا یه چند ماهی از عقدشون می گذشت مادرم یه خونه دیگه داشت که داده بود اجاره و تازه مستاجرش بلند شده بود مامان به مجید گفت با مهتاب خواهر کوچیکم (18 سالشه)برو یه سری به خونه بزن ببین آمادس برا اجاره اگه کاری داره تا انجام بدیم.اونا با هم رفتند یه 1 ساعتی شد حوصلم سر رفت گفتم من میرم خونه خودم. تو راه اتفاقی گفتم یه سری به مجید اینا بزنم.

رسیدم در خونه دیدم در نیمه بازه رفتم تو دیدم هیچ صدایی نمیاد کنجکاو شدم و یواش رفتم داخل حیاط و از پنجره اتاق ها داخلشونو نگاه کردم.به آشپزخونه که رسیدم وووووواااااااااییییییییی دیدم مهتاب داره واسه مجید ساک میزنه بعدش مجید اون کیر گندشو در آورد ودکمه مانتوی مهتاب را باز کرد یه کم سینه های کوچیکشو مالید تاپشو بالا زد و سوتیین شو باز کرد و با ولع سینه هاشو می خورد من دهنم خشک شده بود و بدنم داغ شده بود نمی دونستم باید چیکتر کنم یه کم فکر کردم و رفتم درب حیاطو محکم بستم وبا سر و صدا اومدو تو و رفتم طرف آشپزخونه رفتم تو دیدو مجید خندید و اومد دست داد و هی یه وری راه میرفت تا کیرش پیدا نباشه و مهتاب هم سرخ شده بود داشت تو کابینت ها رو نگاه میکرد.اون روز گذشت تا یه دفعه دیگه هم دیدم آقا مجید داشت با خواهر سومم فرانک ریاضی کار میکنه که خونه خالی شده بود (آقا مهندس عمران بود)باز من تصادفی اومدم داخل و شنیدم که مجید داره میگه فرانک بیا باهم کشتی بگیریم و فرانکم میگه نه حال ندارم من همینطور آروم اومدم داخا پذیرایی و رفتم پشت مبل ها مخفی شدم.مجید فرانکو راضی کرد کشتی بگیرن .مدام فرانک و میزد زمین و میخوابید روش و فرانکم میگفت بلند شو بسه دیگه ولی مجید تیز کرده براش.بعد از یه یه ربعی خوابید رو فرانک و فرانک هر چی گفت بسه بلند شو گفت همین طوری خوبه!!!بعد به فرانک گفت میخوای با هم یه حالی بکنیم فرانک گفت نه زشته پاشو آلان یکی میاد.مجیدم گفت نترس پاشو بریم تو اتاق تا بهت بگم چیکار کنیم و دست فرانکو گرفت و برد. منم پاشدم رفتم پشت در اتاق بازم بدنم داغ شده بود صدای ناله های فرانک فقط میومد بعداز نیم ساعت صدای گریه فرانک در اومد که تو رو خدا درش بیار درد داره مجید نامرد داشت از عقب کون خواهرم میذاشت میخواستم برم تو که دیدم کسم پف کرده دست بهش کشیدم دیدم عجب حالی میده همینطوری با صدای ناله های فرانک با کسم ور رفتم تا یه دفعه ارضا شدم و سریع دیدم صدای اونا هم قطع شد خودمو جمع کردم و رفتم بیرون از خونه.یه کم که به خودم اومدم گفتم عجب داره همه رو میکنه و منم بدم نمیاد که باهاش حال کنم کونده خیلی خوشکله و کیر باحالیم داره واینطوری جلوی کردن بقیه رو بگیرم.روزها گذشت تا سه ماه بعد عروسی خالم بود که آقا مجیدم اومد ظهر عروسی داشتیم آماده میشدیم من میخواستم برم آرایشگاه به خواهرم (همسر مجید) گفتم به مجید بگو منو ببره آرایشگاه و بعد تل زدم بهش منو ببره خونه و بعد بیاره عروسی.

داشتیم میرفتیم طرف ماشین دستشو زد به باسنم منم عکس العملی نشون ندادم و تو در حیاطم یه دفعه وایستادم به بهانه فراموش کردن چیزی که بله دیدم اونم از خدا خواسته کامل از پشت چسبید بهم .بازم چیزی نگفتم.رفتم آرایشگاه داشتم میومدم بیرون خانم آرایشگر بهم گفت وای خیلی خوشکل شدی آدم یه جوریش میشه تو آینه خومو دیدم وای خیلی باحال شده بودم.زنگ زدم به مجید اومد دنبالم تا منو دید گفت وای عجب تیکه ای شدی خوردنی گفتم هوی چته چرا آب از لب و لوچت آویزونه؟رفتیم خونه بهش گفتم من لباس عوض کنم بیام . رفتم تو داشتم لباس عوض میکردم که یادم اومد در حیاط بازه تا به خودم اومدم حس کردم اونجاست.دیدم بهترین فرصته پس شروع کردم به لوند بازی الکی با موبایل شروع به صحبت مثلا با شوهرم کردم و هی روی تخت خواب غلط میخوردم و دست به کس و کونم میزدم آخرشم گفتم کاشکی اینجا بودی عزیزم تا منو میکردی و مثلا قطع کردم.دیدم تا تلفن قطع شد اومد تو منم گفتم مجید اینجا چیکار میکنی برو بیرون که دیدم اومد دستامو گرفت و گفت ببین فاطی جون من خیلی وقته دوست دارم و چشم همش دنبالته و.... من داشتم فکر میکردم باید چیکار کنم ولی یاد کیرش که میفتادم قلقلکم میشد چه لبای خوشمزه ای داشت تو ای فکرا بودم که دیدم آقا پیشزوی کرده و داره با دستش کونمو میماله گفتم میدونی داری چه غلطی میکنی؟ گفت خواهش میکنم گفتم دستتو بردار گفت اگه بد گذشت هر کاری خواستی بکن من از اون شوهر سردت بهتر کستو حال میارم راست میگفت شوهرم سرد بود اونم فهمیده بود در حین این حرفا داشت با اون دستش سینه هامو میمالید احساس داغ و خوبی همراه ترس سرتاسر وجودمو گرفته بود گفتم به یه شرط گفت هر چی باشه قبول گفتم من میدونم داری با خواهرمم حال میکنی باید قول بدی دیگه با اونا کاری نداشته باشی ؟ گفت ای کلک از کجا میدونی ولی باشه قول.و یه دفعه دست بکار شد اوای یه لب خیلی طولانی ازم گرفت گفتم اشغال آرایشمو پاک کردی مواظب باش تا اینو شنید تاپمو داد بالا و سینه هامو در آورد و شروع کرد به خوردن چه حالی میداد واییییی بعد دستشو میمالید به کوسم سریع هلم داد روی تخت خواب و افتاد به جونم سینه هامو خوب خورد و رفت یک راست سراغ کسی بوش میکرد و میگفت به آرزوم رسیدم امروز همچین بکنمت که تا حالا اینطوری نداده باشی حیف این کس و کون که دست شوهر خرته!!!بعد تو یه پشم به هم زدن شلوار و شرتمو در آورد و کسمو با همه وجود شروع کرد به خوردن داشتم میمردم چه حالی میداد شوهرم تا حالا کسمو نخورده بود آه و اوهم به هوا بود گفتم زود باش خیلی دیر شده سریع کیرشو در آورد چی میدیدم عجب ناز بود سریع پریدم جلوی پاهاش نشستم و شروع کردم به ساک زدن خیلی حال میداد مجیدم خر کیف شده بود یه دفعه گفت بسه دیگه پاشو تا بکنمت که دارم میمیرم منم میدونستم عاشق کونمه قمبل کردمو اونم نامردی نکرد تا ته کرد تو کسم خیلی کیرش بزرگ بود یاد شب حجلم افتادم کسم آتیش گرفته بود همون حال عجیبو داشتم تا به خودم آومدم و به حال افتادم دیدم مجید داره محکم تلمبه میزنه و های و هوی میکنه منم در حال جیغ زذن بودم گفتم مجید جان بکن مال خودته جرش بده وایییییییییی اونم حشری شدو بیشتر میزد یه دفعه احساس کردم دارم ارضا میشم یه جیغ بلند کشیدمو ارضا شدم و بی حال شدم یه کم کمر و کولمو مالید و گفت حالا نوبت منه برگرد تا اون کونی که تو کفشم بگام گفتم مجید الان دیگه دیره از جلو ارضا شو کونو بزار برا بعد با هزار قربون صدقه قبول کرد منم پاهامو باز کردم و اون از جلو مشغول شد یه بار دیگه تا اومد ارضا بشه منم ارضا شدم و بع آبش که خواست بیاد منو سریع برگردوند همشو خال کرد روی کونم بعد از کمی استراحت سریع لباسامونو پوشیدیم و رفتیم عروسی امید وارم تا اینجا رو دوست داشته باشید ادامه داستانو براتون مینویسم
     
صفحه  صفحه 8 از 22:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  21  22  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / داستانهای ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.