| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 8 از 16:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  15  16  پسین »  
#71 | Posted: 29 Nov 2012 13:16

وقتی ضربدری رو شناختم


داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز من و الهه باهم رفتیم بازار برای خرید. همینطور که تو بازار مشغول دیدن اجناس بودیم، چشمم به یه لباس قشنگی افتاد که هوس انگیز بود و اگه الهه اونو می پوشید دیوونم میکرد. بالاخره لباس رو خریدیم و برگشتیم خونه. به الهه گفتم سریع لباستو بپوش میخوام کیف کنم. وقتی الهه لباسشو پوشید دیوانه وار به سمتش حمله ور شدم و از پشت گرفتمشو شروع به حال کردن باهاش. اون شب دو بار ترتیبشو دادم. اما مساله این بود که اگه الهه تو مهمونی خونوادگی با اون لباس میرقصید چی پیش می اومد.

دست بر قضا آخر هفته عروسی دخترخاله الهه بود . شب عروسی شد و عروسی هم قاطی بود. به الهه گفتم سعی کن خودت رو جمع و جور کنی. که به من گفت تو به من اعتماد نداری؟ گفتم دارم ولی دور و بر ما پر از آدمای مست و دیوونه ست. گفت : بی خیال بابا حواسم هست . یه آهنگ گذاشته بودن و همه دو به دو مشغول رقص شدیم. من و الهه هم با هم ور می رفتیم و می رقصیدیم . تو گوشش گفتم امشب خدا به دادت برسه. اونم گفت اگه امشب پسر خوی باشی تو رو به عرش می برم. همینطور مشغول بودیم که یه لحظه متوجه شدم که یه نفر خیلی تو نخ الهه ست. فکرم مشغول شده بود. یهو دیدم که اون نفر با زنش میترا دارن کنار ما میرقصن. اسم طرف مهرداد بود. مهرداد پسردایی الهه است. پس از مدتی دیدم مهرداد داره تنش رو به تن الهه می ماله که به من گفت خوش به خالت الهه دیگه آخرشه که من هم گفتم میترا نهایتشه. من هم کم نیاوردم و خودم رو به میترا نزدیکتر کردم تنم رو به تنش مالیدم. میترا هم مثل الهه چیزی نگفت. بالاخره اون شب به همین منوال گذشت تا رسید به روز عروسی که مهرداد اومد پیش من و به من گفت دیشب بهت خوش گذشت؟ به لطف دختر عمت آره. گفتم تو چی؟ گفت منم به لطف میترا بله. بعد گفت لباس الهه رو کجا خریدی؟ گفتم فلان جا. گفت میترا دیشب داشت منو می کشت که حتما باید برام بخری. آخه الهه واقعا خوشگل شده بود. گفتم چیه دلت رو برد که اونجوری بهش نزدیک میشدی. گفت منننننن من ... نه گفتم خودت رو به اون راه نزن. بار آخرت باشه اگه یه بار دیگه ببینم من هم مقابله به مثل می کنم. گفت نه که دیشب مقابله به مثل نکردی. گفتم چیزی که عوض داره گله نداره.
عروسی دختخاله الهه به خیر و خوشی تموم شد. یه روز میترا به الهه زنگ می زنه و میگه شام تو و فرزاد بیاین خونه ما. الهه به من زنگ زد و جریان رو گفت. گفتم نه . بالاخره با تهدیدات الهه قبول کردم که من بهت نمی دم و به یکی دیگه میدم و از این حرفا. من و الهه شب رفتیم و مهرداد چه تحویلی گرفت. اون شب از همه چیز صحبت کردیم که بحث به سکس ضربدری رسید که مهرداد گفت الان دیگه مد شده و همه دارن این کار و با تمام لذت انجام میدن. من که حتی تصورش هم برام سخت بود مخالفت خودم رو با این مساله عنوان کردم و گفتم این افراد آدم نیستن. حتی حیوونا هم این کارو نمی کنن. مهرداد گفت حیوونا که حالیشون نمیشه اگه حالیشن می شد حتما این کارو میکردن.

اون شب گذشت و رفتیم خونه و به الهه گفتم آماده شو که لامسب داره می ترکه . الهه هم با بی میلی قبول کرد و گفت نمی دونم چرا چند وقتیه که لذت نمی برم گفتم حتما هوس کیر بزگتر کردی. گفت آره میری جراحی کنی کیرت بزرگ بشه. گفتم جراحی؟ گفت آره مهرداد رفته حراحی کرده . گفتم مگه تو کیر مهرداد رو دیدی که یهو جا خورد و گفت نننننننننننه ... نه میترا می گفت. احساس کردم یه خبرایی هست. اون شب به الهه گفتم اگه دوست داری مهرداد تورو بکنه بگو بهش میگم تو رو بکنه گفت نه نیازی نیست هر موقع خواستم خودم بهش می گم. تا اینو گفت وحشیانه برش گردوندم و کیرم رو گذاشتم دم کونش با فشار کردم تو کونش. دادش رفت هوا. قبلا هر موقع هوس کون الهه رو میکردم ازش اجازه می گرفتم و با التماس و قربون صدقه سرش رو فقط فرو میکردم. اما اون شب تا نصف فرو کردمش که پارش کردم. تو این دو سالی که باهم ازدواج کردیم اینطوری کون نداده بود. قبلا رو نمی دونم. آبم رو همون تو کونش خالی کردم و مثل حیوون ولش کردم و با عصبانیت رفتم حموم و اومدم جدا ازش خوابیدم. یه دو روزی باهم قهر بودیم. اما باز این لامسب که هوس کس بکنه دیگه مجبور به آشتی میشی. اما این بار الهه زیاد به من محل نذاشت و گفت به یه شرط باهات آشتی می کنم که بری کیرترو جراحی کنی. دیگه مونده بودم چیکار کنم.
حالا اگه نوبتی هم باشه نوبت ما بود که مهرداد و میترا رو دعوت کنیم. من می دونستم که الهه یه جورایی به مهرداد دل بسته اصلا دوست نداشتم اونه بیان. اما الهه اونا رو دعوت کرد و اونا امدن به خونه ما. اون شب مهرداد باز سکس ضربدری رو پیش کشید. میترا و الهه تو آشپزخونه بودن که به مهرداد گفتم مهرداد گفت بله. گفتم مگه میترا تورو ارضا نمیکنه گفت میکنه ولی ما دو تا میخوایم یه تجریه جدیدی رو حتی برا یه بار هم که شده داشته باشیم. گفتم حتما منو الهه رو انتخاب کردی. گفت اگه تو راضی بشی. گفتم من . گفت اره رضایت الهه رو میترا گرفته. گفتم باید روش فکر کنم. شام رو خوردیم و یه فیلم نیمه گذاشتیم شروع به دیدن کردیم. من همش تو فکر میترا افتادم اون شب خیلی به من میپیچید انگار. واقعا دلم رو برده بود. دیگه داشتم دیوونه می شدم. با خدوم گفتم حالا یه شب که هزار شب نمیشه حالا الهه یه شب می خواد یه کیر دیگه رو بخوره اونم خوب پسرداییشه اشکال که داره ولی زیاد نداره از اونطرف من هم میترای کس و کون قشنگ رو می کنم. این به اون در. فیلم هم رسید به لحظات خیانت زنه به شوهرش که تا یه خوشتیپه رو دید عاشقش شد و بهش پا داده بود هر بار می رفت خونشونو پسره ترتیبشو می داد. من که دیگه تصمیمم رو گرفته بودم یواش به مهرداد گفتم برنامه ریزیش با تو. من حرفی ندارم فقط به یه شرط گفت چه شرطی؟ گفتم اگه امشب راضی کننده نبود دیگه حرفش رو هم نمی زنیم. گفت باشه مطمئن باش .
مهرداد پا شد به بهونه دستشویی رفت بیرون که بلافاصله میترا هم پشت سرش رفت. بعد از چند دقیقه اومدن و گفتن ما آماده ایم الهه گفت آماده چی؟ مهرداد گفت آماده مبارزه تن به تن. همه زدیم زیرخنده و یه آهنگ سکسی گذاشتم و شروع کردیم چهارتایی به رقصیدن. چهارتایی داشتیم قاطی میرقصیدیم که الهه ومهرداد از من و میترا جدا شدن. من هم تا این صحنه رو دیدم میترا رو گرفتم و انداختم رو کاناپه بدون اینکه لباسش رو در بیارم رفتم سراغ کسش انگار کس ندیدده بودم . باور کنید کیرم داشت میترکید. یواش یواش شروع به خوردن کسش کردم . تو همین حال یهو یادم افتاد که الهه هم یه طرف دیگه هست. یه نگاه انئاختم دیدم آره الهه داره کیر مهرداد که بزرگ و کلفت هم بود با جراخی البته، دار براش ساک می زنه کثافت برامن تا حالا اینجوری ساک نزده بود. من هم دیگه بایستی میترا رو لختش میکردم که این کارو کردم و نشستم رو کناپه گفتم بخور که اونم شروع کرد به ساک زدن. وای این دیگه کی بود استاد و حرفه ای تمام بود. دیگه داشت آبم می اومد. کیرم رو از دهنش در آوردم و رفتم اسپری ویاگرا رو آوردم زدم به کیرم بعد دوباره رفتم سراغ کس میترا شروع به خوردن کردم تا اسپری بتونه اثر کنه. بعد که احساس کردم دیگه کیرم بیحس شده رفتم سراغ کس کنی. دیگه بایستی خدا به داد میترا برسه. الهه که اونطرف داشت جر می خورد دادش رفته بود هوا . دیدم کیر گنده مهرداد داره اونو جر می ده که الهه می کفتم تورو خدا مهرداد تو که اینجوری منو نمی کردی که مهرداد گفت امشب شوهرت به من اجازه داده که تور بگیرم و پاره پاره کنم. قبلا یواشکی بود و اگه جرت میدادم اون میفهمید لو میرفتیم حالا دیگه کار از کار گذشته. منم گفتم می دونم چیکار کنم. کم کم اوضاع عادی شد و الهه داشت با کیر مهرداد حال می کرد و هی داد میزد مهرداد کثافت هموش و بده تو مهرداد هم با حرص و ولع تا ته فرو میکردش. من هم دو تا پای میترا رو دادم هوا و شروع به تلمبه زدن با سرعت کردم. میترا دیگه داشت جر می خورد که داد میزد مهرداد به دادم برس این دیگه چقدر وحشیه . اینو که گفت برش گردوندم و کونش رو دادم هوا با یکم کرم روان کننده یواش یواش همشو فرو کردم تو کونش. البته یه کم اسپری به کونش زدم تا کمی بیحس بشه و منم کارم رو راحت تر بکنم. حدود 40 تا 50 دقیقه همینطور من و مهرداد ترتیب الهه و مبترا رو داددیم. که مهرداد گفت فرزاد حالا بیا من و تو الهه رو باه بکنیم. گفتم باشه. به من گفت تو کیرت کوچیکتره ازکون بذار من می ذارم تو کسش. همین کارو کردیم و شروع کردیم به کردن الهه که من که خیلی از الهه لج داشتم خیلی بهش فشار می آوردم اما انگار نه انگار که الهه از کون دادن می ترسید و هرچی بیشتر فشار میدادم بیشتر کیف میکرد مهرداد هم با یک ریتم خاصی کسش رو می کرد که الهه یه مرتیه لرزید و ارگاسم شدو منم دیگه داشتم می اومدم که همه آبم رو ریختم تو کون الهه. مهرداد هم گفت من دارم میام کجا بیام گفتم بریز داداش نگران نباش منم جبران میکنم و گفت با اجازه آقا فرزاد و همش رو تو کس الهه خالی کرد. میترا که داشت تو هنگام کردن الهه ما سه تا رو ناز و نوازش می کرد گفت پس من چی . گفتم میترا جون نگران نباش تا صبح وقت زیادی داریم. چهارتایی رفتیم حموم و اومدیم بیرون.
از حموم که اومدیم گفتم مهرداد گفت بله گفتم من دیگه الهه رو نمی خوام الهه مال خودت. میترا رو بده به من بسه. الهه گفت چرا مگه من چمه. گفتم تو کیری که دوست داشتی می خوری. گفتم ظاهرا شما باهم برنامه های ویژه ای از قبل داشین و ما خبر نداشتیم. که داستانش رو بعدا باید از زبون مهرداد و الهه تعریف کنم. اون شب هم با یه برنامه سکسی چهارنغره گذشت و برنامه آخر و ویژه رو با میترا تموم کردیم. این بار من کس میترا کردم و آبم رو با اجازه مهرداد تو کس مبترا ریختم. از اون پس هفته ای یه بار باهم برنامه داشتیم که خیلی به ما خوش می گذشت. اگه یه هفته کنسل بشه من باید بمیرم. که خدا نکنه یه هفته بدون میترا باشم.
اگه بد شرح دادم عذر می خوام.
     
#72 | Posted: 1 Dec 2012 06:31

كس دادن ميترا به دوست شوهرش



من ميترا با سارا دوست صميمي هستيم که حدودا 3 سال پيش با دوتا دوست ازدواج کرديم بنام پرويز و محب . بهمين خاطر رفت و آمد ما زياد بود و هر هفته با هم بوديم. و معمولا شوخي هاي ناموسي هم زياد با هم مي کرديم . من و سارا در مورد شوهر هايمان زياد با هم شوخي مي کرديم و اينکه چطور مثلا ديشب با هم سکس داشتيم ، و يا در مورد شوهر يکديگر و نحوه سکس آن بحث مي کرديم . فيلم هاي نيمه سوپر که صحنه هاي زيادي هم داره رو خيلي راحت با هم نگاه مي کرديم . يه شب نشسته بوديم و ماهواره داشت فيلم نيمه مي داد و سارا بين محب و پرويز خوابيده بود و داشتند فيلم نگاه مي کردند که من رفتم آجيل اوردم و گذاشتم وسط . محب ( شوهر سارا ) گفت ميترا بيا ببين چه فيلم قشنگيه . منم گفتم که خوب معلومه که قشنگه ، وگر نه شما مرد ها مجبور نبوديد که حمال گوشت اضافي براي ما زنا باشيد ، و همه خنديدند . بعد من رفتم اينتر نت کار کنم و به سايت شما برخوردم و در مورد فانتزي سکسي و دستانهاي سکسي خاص آن . که همه رو صدا کردم و گفتم ببينيد که اينجا چه خبره .همه اومدند و کمي با هم آن رو خوانديم و پرويز خواست که به قسمت عکس ها بره که سارا زد بدستش و گفت خجالت هم خوب چيزيه و پرويز هم بلند شد که با شوخي سارا رو بزنه و سارا فرار کرد رفت تو حال و پرويز هم افتاد دنبالش و ديگه من متوجه چيزي نشدم . محب هم گفت بزار يه داستانشو بخونيم . من و محب با هم خونديم و بعد بسراغ قسمت دوستيابي رفتيم و من گفام تو رو خدا نگاه اين بد بختها چقدر با زحمت دنبال يه دوست خوب هستند و خنديدم . محب دستوش گذاشت رو رون پام و گفت بريم عکساشو نگاه کنيم . گفتم بده و محب به حال اشاره کرد برگشتم و با کمال تعجب ديدم سارا داره کير پرويز رو ساک ميزنه و محب لبخندي زد و من و بوسيد منم ادامه دادم و يک دفعه محب محکم دستشو کرد تو کسم و منو انداخت رو تخت من همونطور که دراز کشيده بودم ديدم سارا با کير پرويز مشغوله ، منو که ديد کير پرويزو در آورد و در همون حال که چشمش به من بود شروع به ليسيدن کيرش کرد ، منم در همون حال پاهام ازهم باز کردم و بردم بالا تا اونم ببينه که شوهرش چه حرفه اي داره کس منو مي ليسه . محب لخت شد و شروع کرد به کردن منو ،در همين حين هم من داشتم داد مي زدم و صداي پرويز هم از اونور بلند شد و معلومه که سارا ول کن کيرش نبود و شروع کرد به در آوردن لباسهاش و پرويز هم لخت شد من که ديگه داشتم از شدت هيجان مي مردم داد زدم منو بکن ، سريعتر بکن . پرويز سارار رو بغل کردد و آورد رو تخت پبش ما و گذاشتش اونور تخت و هر کدوم از يک طرف تخت مشغول کردن و گائيدن زن ديگري شدند بطوري که صورت منو سارا پيش هم بود و من شروع کردم به مکيدن لب سارا . يه دفه پرويز کيرش از کس سارا در آورد و اومد بالاي سر من و کرد تو دهنم. ديگه داشتم مي مردم دو تا کير مرد ، دوتا مردي که خيلي دوستشون داشتم ، داشتند منو سرويس مي کردند . منم داشتم داد مي زدم و هيچي اونجا نبود بجز خوشي . بعد از چند لحظه سارا اومد و شرو کرد به ليسيدن کس من ، ديگه اوج هيجان بود يه کير تو دهنم ، يه کير تو کونم و يه لب داغ داشت چوچوله منو حسابي مي ليسيد . سارا طوري خم شده بود روي من که که کسش بالاي صورت من بود و داشت کسم رو مي ليسيد . بعد از يه مدت پرويز کيرش از دهن من در آورد و کرد تو کون سارا که يه هو سارا شروع کرد به داد زدن ، و منم شروه کردم به ليسيدن کس سارا . و از نزديک مي ديدم که کير پرويز تو کون سارا مي ره و در مياد خيلي بهم حال مي داد . محب هم کيرش رو در اورد و شروع به گائيدن دهن سارا کرد و سه تايي بجون سارا افتاديم . سارا که حسابي به ارگاسم رسيده بود حسابي تو دهنم ترشح کرد و مزه داغ اون آبش تو دهن بود . که يه هو محب آومد بالاي سرم و کيرش رو با فشار کرد تو دهنم و انگار تمام آب بدنش داشت مي رفت تو دهنم ، پرويز هم که مشغول جر دادن کون سارا بود کيرشو در آورد و کرد تو دهن سارا طوري که از گوشه دهن سارا آب پرويز مي زد بيرون .صبح که بيدار شدم ديدم لخت تو بغل پرويز خوابيدم . از اون موقع به بعد ما هر ماه دو بار اين فانتزي رو داريم که بسيار لذت بخش است .

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#73 | Posted: 2 Dec 2012 15:35

خاطره اسماعیل ( ضربدری )


من، اسماعیل نزدیک 7 ساله در یه اداره کار می کنم. اونجا یه دوستی دارم که با هم خیلی نزدیک هستیم . قبل از کار با هم دوست بودیم و سربازی رو با هم بودیم و با هم در این اداره مشغول بکار بودیم . دوران مجردی با هم بودیم . و با هم حموم می رفتیم ولی هیچ وقت احساس هم جنس بازی را نسبت به هم نداشتیم . بعد از استخدام هم ازدواج کردیم . منتها زنهای ما دو تا دوست بودن عین ما ولی دوران دوستی آنها کوتاه بود. اونا در یه باشگاه بدنسازی آشنا شده بودن . اول دوستم ازدواج کرده و من زنم رو تو عروسی اونا دیدم و پسندیدم . زنم واقعا زیبا بود و بدن شهوت ناکی داشت .سینه هاش برجسته و پاهای کشیده و بدن سفیدی داشت . همان لحظه روز عقد باهاش دوست شدم . این رو هم بگم زن دوستم هم بسیار زیبا و عین زن خودم هستش . انگار این دوتا رو از مرمر سفید تراشیدن . هیچ چیزی از داشتن زیبایی و سکس کم ندارند . خلاصه من و زنم بسیار شهوتی هستیم . شاید باور نکنید هر روز دو بار هم سکس داریم ولی سیر نمی شیم . من قبل از رفتن به اداره حتما یکبار باید باهاش سکس کنم . شب هم بعد از شام نیز این کار رو داریم . برای هر بار یه موضوعی داریم که این باعث میشه سکس ما لذت بیشتر داشته باشه . یه شب داشتیم فیلم سکسی می دیدم که در اون فیلم دوجفت داشتن با هم سکس می کردن .یهو زنم گفت چه لذتی داره دوتا جفت باهم باشن .من گفتم نمی دونم ولی مطمئن هستم خیلی لذت داره . بعد بهش یه چشمک زدم و خندیدم اونم خندید و افتاد توبغلم من هم بغلش کردم. لباشو بوسیدم و رفتم پایین . این هم بگم ما درست و حسابی لباس نمی پوشیم . معلوم نمیشه. هرجوری دوست داریم لباس می پوشیم . خلاصه رفتم سراغ سینه های سکسیش . نمیدونید چه سینه هایی داره . داغ و برجسته . همیشه وسطون خیس شهوته . اینو بگم که سکس من باعث شده این طوری باشه .همیشه سرحال و اماده تحریک نگهش داشتم . خلاصه حیفم می اید که بخورمشون . نوک سینه هاش همیشه برجسته هستن . خلاصه شروع کردم بخوردنشون . رفتم پایین تر . ناف شو بوسیدم رفتم سراغ کسش بهم گفت ببین دوست داری به یه جفت دیگه با هم سکس داشته باشیم . گفتم نمی دونم تا حالا تجربه نداشتم نمی دونم بعد از اون کار با هم چه رفتاری داشته باشیم . زنم گفت : باید این مورد رو تو روابطمون داخل نکنیم . این طوری شاید تاثیری نداشته باشه . گفتم : حالا با کدوم زوج بتونیم این کار رو شروع کنیم . بعد سرم رو انداختم پایین و شروع کردم کسش رو لیس زدن و خوردن داشت تحریک می شد اب کسش داشت راه می افتاد . من اول زنم رو تحریک می کنم و بعد که به اورگاسم رسید خودم شروع می کنم . زنم موهامو گرفت کشید بالا و سرم رو برد بالا و لبام رو بوسید و گفت بگو این کار رو می کنیم تا الان یه سکسی برات درست کنم که مزه اش از یادت نره . من هم که اینطوری دیدم گفتم من که از خدامه که پیش یه زوج دیگه با تو سکس داشته باشم. خلاصه یه سکسی بهم داد که تا الان هیچ کس از نوع سکس نداشته . کس زنم بی همتاس هر چقدر با کیرم جرش می دم باز هرروز تنگ تر میشه . خلاصه اون شب به همه زوج ها فکر کردیم تا بالاخره به دوست و زنش رسیدم . دو سه هفته در این مورد فکر کردیم . خلاصه تصمیم گرفتیم این کار رو عملی کنیم . بنابراین سعی کردیم نسبت به اونا نزدیکتر بشیم . ما با هم رفت وامد داشتیم ولی سعی کردیم مراتب باز تر و سکسی تر بشه . زنم شروع کرد با زن دوستم دوباره باشگاه بره و یا تو خونه اونا و یا خونه ما با هم به حموم برن . البته قبلا دو سه مورد با هم بودن . این زنم بهم گفت . دوستم کم کم داشت از روابط اونا بهم شروع صحبت کرد . گفت : زنم میگه که با هم به حموم میرن . با هم لخت می شن و حتی تو تخت خواب با هم می خوابن و همدیگر رو بوس می کنن . من هم داشت تو دلم اب می افتادد . بهش گفتم : مگه ما دوتا تو دوران مجردی با هم نبودیم . گفت : اخه ما سکس نداشتیم . گفتم : می بخشی ولی این دوتا جزو سکسی ترین و زیباترین زنای دونیا هستن . هر مردی دوست داره این جور زن داشته باشه . خوب این دوتا بهم برسن . چی میشه . دوستم داشت سرش رو تکون می داد و گفت : راست میگی . خیلی شهوتین. من که سیر نمیشم هر روز سکس دارم ولی روز به روز هم تشنه تر میشم . گفتم : من هم هر روز دو بار سکس دارم . بعد دلم رو به دریا زدم گفتم : ببین تا حالا سکس دسته جمعی دیدی ؟ گفتش : اره . گفتم : نظرت چیه ؟ گفتش خوبه ولی یه بدی داره اونم اینه که زنت رو مرد دیگه ای میکنه . اینجاش بده . گفتم : خوب میشه قانونی گذاشت که کسی حق اینکار رو نداره . خوبه . یهو برگشت گفت : مگه ما می خوایم این کار رو بکنیم ؟ . گفتم مگه عیبی داره . بهم نگاه کرد و گفت : تو راضی هستی . گفت : زیاد بدم نمی اد ولی میترسم زنم موافق نباشه . و باعث از بین رفتن زندگیم بشه و چون من اونو دوست دارم نمی خوام از دستش بدم . گفتم این کار با من . باهاش کلی صحبت کردم قرار گذاشتیم نقشه رو کم کم پیاده کنیم . هفته ها و روزها گذاشت . تو روابطمون تاحدی نزدیک شده بودیم که دیگه ما زنامون دیگه تولباس پوشیدن زیاد رعایت نمی کردن . سینه هاشون باز بود . کرست نمی بستند .موقع خم و راست شدنها سینه هاشون کامل دیده می شد . مخصوص زن دوستم زیاد دوست داشت که این کار رو جلوی شوهرش بکنه . موقع نشستن شرت زنم کامل دیده می شد . فیلم های نیمه رو براحتی جلوی هم می دیدیم . خلاصه اوضاع داشت مرتب می شد البته دوماه گذشت . تا اینکه کم کم هر چهارتامون اماده بودیم و می دونستیم که چه چیزی در انتظارمونه . روابط من و زنم بسیار شهوتی شده بود . بعد از رفتن اونا از منزل ما دیگه کامل لخت می شدیم . تا خودمون رو خالی نمی کردیم راحت نمی شدیم . اونام همینطور بودن . اون روز شروع شد ... عصر زنها تازه از باشگاه اومده بودن و من و دوست بیرون بودیم . موقع برگشت برای شام ساندیوچ گرفتیم . اومدیم درخونه . در و باز کرد رفتیم تو . دیدیم خونه ساکته . تعجب کردیم . صدای ارومی داشت از اتاق خواب می اومد . یواش رفتیم نزدیک در اتاق خواب . چی ببینیم خوبه !!! زنها داشتن با هم سکس می کردن . کس همدیگر رو می خوردن . زنامونو لخت پیش هم دیدیم . کیرم داشت راست می شد . مال دوستم هم همینطور . دستش رو گرفتم و بردم نزدیک در بیرون . یواش گفت بیا یهو بریم تو اتاق و دیگه کار رو تموم کنیم . گفتم نه اینجوری حال نمی ده . صبر کن . کمی سروصدا می کنیم بعد اونا دست پاچه میشن نمی تونن لباس بپوشن . اونجوری بهتره . خلاصه با باز و بسته کردن در فهموندیم که اومدیم . در اتاق خواب نیمه باز بود و میشد توش رو دید . یهو اونو با عجله شروع کردن لباس پوشیدن که ما امان ندادیم و رفتیم جلوی اتاق . زنم داشت شرت می پوشید سینه هاش بیرون بود و زنم دوست فقط تونست لباساشو جلوی خودش بگیره . کیرم داشت بلند میشد. ما خندیدیم . اونا گفتن خوب شما که به ما حال ندادین ما داشتیم با خودمون لذت می بردیم . گفتم دوست دارین پیش ما لخت باشین . نگاهی بهم کردن گفتن بشرطی که شما هم لخت بشین . گفتم باشه شما باید ما رو لخت کنید . زنم شرتش رو که تا بالای زانوهاش پوشیده بود پایین داد . زن دوستم هم دستاشو پایین داد . اون پستونهای خوش فرمش رو برامون نشون داد . اونا مثل دوتا عروسک سفید PlayBoy شده بودن . زنم منو داشت لختم می کرد . پیرهن زیرم رو که در اورد با یه شرت موندم که مثل خیمه شده بود البته جلوش از اب اولیه کیرم خیس شده بود . دوستم کاملا لخت شده بود . زنش نشسته بود زمین و کسش دیده نمی شد. داشت کیر شوهرش رو می مالید . زنم شرتم رو پایین داد کیرم افتاد بیرون . زنم داشت اونو لیس می زند . بعداز چند لحظه احساس کردم دارم خالی می شم . به زنم گفتم دارم خالی میشم . زن دوستم گفت راحت باش همین جا بریز زنم هم گفت پس بریز رو پستونام . من هم صورت و پستوناشو و با اب منیم خیس کردم . دوستم داشت اخ واوف می کرد اونم مثل من خالی کرد . زنا شروع کردن همدیگر رو بغل کردن اب منی هایی که به روی هم ریخته شده بودن یه هم می مالیدن . من و دوستم رفتیم و بغلشون کردیم . رو تخت دراز کشیدم . داشتیم زنامونو می مالیدیم . می مکدیم خلاصه محشری اونجا بپا شد بود . هر چهارتاییمون بد جوری عرق کرده بودیم . دوستم داشت کس زیبای زنش رو با کیرش نوازش می کرد. تلمبه های زیبا و محکم و بسیار تحریک کننده ای می زد . من داشتم از نگاه کردن اونا ارضا می شدم . زنم داشت زیر من از لذت می مرد . پستونهای زنا داشتن به زیبایی بالا و پایین می رفتن . زنا داشتن لبای همدیگر رو می مکیدند . صدای سکسی لذت بخشی از اونا می اومد . زنم گفت می خوام بیام بالا . همون جور کیرم تو کسش بود کمرش رو گرفتم و چرخیدم . زنم اومد بالا داشت خودش رو بالا پایین می کرد . یه مدتی اینجوری گذشت . زنم گفت اینبار می خوام از پشت کسم رو صاحب شی . رو دست وپاهاش قرار گرفت . کسش از پشت زده بود بیرون . کیرم با یه فشار کم رفت تو داشت دیگه ابم می اومد . دوست و زنم هم داشتن تموم می کردن . زن دوستم گفت همشو بریز تو کسم . زنم هم گفت تو هم بریز توکسم . خلاصه بعد از چند لحظه چهار نفر سست و بی حال کنار هم لخت دراز کشیده بودن . دو تخت دونفری چهار نفر لخت و عرق کرده کنار هم دراز کشیده بودن. زنا وسط و مردا کنار اونا . دوتا کس سفید از اب منی .پستونای تحریک شده و کبود شده از مکیدن تا اونجا نباشین نمی دونید چقدر ادمو تحریک میکنه . بعد رفتیم حموم . زن دوستم رو من شستم و اون هم زن منو . تو حموم هم کار رو برعکس کردیم . دیگه تو اون لحظه همسر بودن معنی داشت . شده بودیم زن و مرد . خلاصه توی بخار حموم داشتیم یه فیلم واقعی سکسی اجرا می کردیم . زنم داشت زیر کیر دوستم داد می زد و زن دوستم از بس کسش رو با کیرم زده بودم سرخ سرخ شده بود. بعدها گفت تا دو روز حال راه رفتن درست حسابی رو نداشت . اومدیم بیرون . لباس هم نپوشیدم شام رو همونجور لختی خوردیم و تا صبح تو هم بودیم و از اون شب به بعد دیگه کار ما سکس بود و سکس .

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#74 | Posted: 4 Dec 2012 01:44

سکس گروهی کیوان مشهدی با سه خانواده اصفهانی


این داستان رو شاید به راحتی باور نکنید اما لااقل با اینکه واقعیته اما بعنوان یه داستان قبولش کنید یه روز به دعوت یکی از دوستام که متاهله به اصفهان رفتم وسط تابستون بود و شب خسته و مونده به اصفهان رسیدم به دوستم زنگ زدم آدرس خیابان آپادانا ....... رو داد که نتونستم پیدا کنم و خودش اومد دنبالم سر راه کلی هم خرید کرده بود و ماشینش پر بود این دوستم تازه ازدواج کرده بود و هنوز بچه نداشتن و همیشه از سکس های مختلفش با همسرش و سکس هائی که با دوستاش جلوی هم انجام میدادن تعریف میکرد جوری که بعضی وقتا از تصور گفته هاش تقریبا ابم میومد و دعوتش رو بیشتر بخاطر دیدن همچین سکسی قبول کردم با ماشین پشت سرش راه افتادم و به منزلش رسیدیم حمید ( همین دوستم ) منو به همسرش معرفی کرد و اون با من دست داد و گفت حمید خیلی از شما تعریف کرده رفتیم تو و گفتم حمید مشروب داری گفت نه از نبود مشروب حالم گرفته شد دید تو همم گفت برات ردیف میکنم و رفت دنبال مشروب تو این مدت نازیلا همسر حمید چندین بار چیزهای مختلفی برای من آورد و روی میز جلوم گذاشت چاک پیرهنش خیلی باز بود و و قتی خم میشد بیشتر سینه اش دیده میشد و چاک بغل دامنش هم تا نزدیکهای باسنش بود دلم نمیومد بهش نگاه کنم چون با حمید خیلی رفیق بودم اما یاد گفته های حمید که افتادم و سکس هائیکه با همین نازیلا کرده بود کیرمو بد جوری شق میکرد آخرش اومد نشست رو مبل کناری منکه دیدم روش بازه گفتم حمید راست میگه که با دو سه خانواده دیگه جلوس هم سکس میکنید گفت آره گفتم باور نمی کنم گفت شماها زیاد سخت میگیرید یه بار حتی دو نفری منو کردن و حمید که کیرش خیلی درازه زن دوستشو کرد و اون روز خیلی حال کردیم حرفهاش ابمو تا سر کیرم آورده بود و کیرم کاملا زده بود بیرون نازی که متوجه شد گفت میخوای آرومش کنم گفتم نه ! گفت باور کن اشکالی نداره ما این مسئله رو حل کردیم و الان هم خیلی لذت میبریم بعضی وقتها حمید چندین دختر رو با خودش میاره و همه میریزیم سر حمید اصلا لذتی بالاتر از سکس همگانی و دست جمعی نیست باید تجربه کنی و کیرمو گرفت که بلافاصله آبم ریخت تو شرتم گفت همین گفتم بابا یه ساعته دارم میترکم گفت اخی و رفتم که لباسهامو عوض کنم وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم حمید هم اومده و مشروب گیرش نیومده نازی هم کنار حمید بود و جوری که نشسته بود شرتش کامل دیده میشد و سینه های درشتش زده بود بیرون از حمید تعجب کردم آخه همچین چیزی تو مرام ما ایرونی ها نیست حمید گفت کیوان تاحالا سکس چند نفری داشتی گفتم آره اما با چند دختر یا بهر حال همه غربیه و دوست بودیم نه فامیل گفت میدونی وقتی یه بار همین نازی رو دو تا از دوستام جلوی خودم از کس کون کردن باور کن لذتی بالاتر از کس کردن و اینها بهم دست داد اصلا وصف کردنی نیست همین طور من داشتم زن یکی از دوستها رو میکردم که اون میگفت حمید جون بکنش دمت گرم جرش بده که من بیشتر دارم حال میکنم اصلا نمی دونی چیه فکر نکن بی غیرتم حالا دوستان بیان و ببینیشون بیشتر تعجب میکنی اون شب خیلی برام صحبت کرد اما اصلا تو قاموس ما نمی رفت شب خوابیدم و چون خوابم نمی برد حمید اومد و گفت بیا اتاق ما رفتم و دیدم نازی لخت لخته و لبه تخت نشسته و حمید لباسشو درآورد و کیر بسیار درازش که پوز منو زده بود افتاد بیرون گفت بیا سکس کنیم من ناراحت نمی شم گفتم نه حمید تو جونم نمیره نازی کسشو با دو انگشت کامل باز کرد و گفت بابا یک ریزه گوشت واسه حال کردنه بیا بابا اصلا هیچی نیست ببین و بیشتر کسشو باز کرد گفتم حمید من رفتم بخوابم گفت اصلا برو بابا به کیرم خوبی به تو نیومده البته به شوخی من رفتم اما دیدن کس نازی یه بار دیگه آبمو آورد صبح رفتیم به گشت و گذار وروز بعد تا عصر فقط مشغول خرید و تفریح بودیم عصر روز سوم حمید گفت امشب چند تا از دوستانم میان دیدنت و البته مشروب هم میارن ساعت 7 عصر زنگ زدن و یک آقا و خانم بسیار سنگین و متشخص و جوان اومدند تو مرد عینکی طبی به چشم داشت بسیار آراسته با ریش تراشیده و سبیلی مرتب و کوتاه موهای رو به بالا با کت و شلواری ذغال سنگی و خانم وقتی مانتوشو درآورد لباس مجلسی کرم رنگ و پوشیده ای با دامن ماکسی بتن داشت خیلی محجوب و موقر نشسته بودن نازیلا اومد تو و مشروبی رو که آورده بودن چید روی میز جلومون و حمید هم همون لحظه اومد نازی گفت راستی بهم معرفی نشدید اشون آقاس مهندس کیر طلا هستند و اشاره به مرد و توضیح داد ایشون کیری قلمی و بسیار زیبا در شورتشون دارند که کس شهلا جون رو صفا میده و مرد بمن گفت خوشبختم مندم مارس که اینا چی میگن اصلا به مرده نمی خورد بعد حمید گفت بابا نازی این کیوان مشهدیه خیلی به این مسائل اشنا نیست ایشون اقای مهندس امیر....... بی غیرت بزرگ عالم هستند و ایشون همسر شون شهلا کس گنده بالاخره امیر صداش دراومد گفت بابا لذارین بنده خدا یک کم باهامون اشنا بشه بعد و رو بمن گفت اقا اینها رو تحویل نگیرین اما حمید لای پای شهلا رو باز کرد و در حالیکه به سختی شورتش را داده بود کنار گفت کیوان جون کس به این گندگی دیدی و واقعا ندیده بودم شاید 12 سانت چاکش بود با لبهای بیرون زده و صورتی سرمو انداختم پائین و گفتم حمید بسه باشه برا موقعیکه خودتون با همید بابا مثلا اینها زنهاتونن دوست دختر که نیستن ؟!!! امیر گفت لذتی بالاتر از این کاری که الان حمید کرد و کس زنمو نشون داد وجود نداره اصلا سکس اینه نه اون چیزی که فکر میکنی و نازی رو رو پاش نشوند و یه لب ازش گرفت و دست کرد تو کسش حمید میگفت حلاله حلالت باشه امیر جون اون کیر قلمیتو بده برات بخوره اصلا کیرت سایز کس زنمه و کیر من سایز کس زن تو تو همین حین زنگ زدن حمید گفت باید جلال و مریم باشن منکه انتظار یه زوج دیگه داشتم یدفعه دیدم دو تا زن مرد اومدن تو و حمید معرفی کرد ایشون جلال برادرمه که 3 سال از من کوچکتره و این همسرش نادیا این یکی مریم دختر دائیمه با شوهر تشنه اش گرهبان گارسیا و واقعا طرف گرهبان گارسیا بود حمید گفت اصلا ما اسم ایشون رو از یاد بردیم و همه حتی تو فامیل به اسم گروهبان گارسیا میشناسنش راستی اسمت چی بود و شوهر مریم گفت اسمم که علی محمده ولی ایدفعه بجای زنت خودتو جر میدم همه خندیدن گروهبان گارسیا مهندس الکترونیک بود و مریم زنش فوق لیسانس مدیریت جلال برادر حمید مدیر عامل شرکت ترانزیتی بود و با کویتی ها کار میکرد نادیا همسرس دبیر شیمی بود امیر مهندس مخابرات بود و همسر اونهم شهلا دبیر زیست شناسی خود حمید مثل من شرکت بازرگانی داشت و نازی ماما بود اینها رو گفتم که فکر نکنید با یه آدمهای بیسواد طرف بودم امل ترینشون خودم بودم همه نشستیم دور میز مشروب مریم گفت آقا کیوان همسر شما کجاست گفتم خونه باباش گفت اه چرا نیوردیش مجلس ما زوجیه گفتم خاک به سر امل و دهاتیه و اهل این مجالس نیست برم مشهد سه طلاقش میکنم نادی گفت ای نه خوب بدبخت دوست نداره من خوم جور مهندس رو میکشم ( منو میگفت ) و امد نزدیک من نشست و مزه کرد دهنم البته با انگشت و چقدر چسبید به جلال گفت من امشب زن این اقام همه خندیدن و جلال گفت ای بابا ما همش میفتیم به زن داداش گارسیا تو کیو میخوای گفت بابا کس نگید وقتی شروع میشه معلوم نیست این کس و کون مال کیه یا این کیر مال کیه ته مشروبه در اومد و نادی رفت رو میز واستاد و گفت قوانین رو یادآوری میکنم که خر بازی درنیارین به زور نه . خشک خشک نه . به خواهش ها و التماسها توجه کنید لباسها رو پاره نکنید 4 نفر به یکی نه آبتون رو ته حلق بقیه خالی نکنید جلال شوهرش گفت بیا پاوین بابا کیر همین کیوان تو قوانینت و دامنشو کشید پائین نادی موند با یه شرت و خودش شرتشم کشید پائین و دور سرش شروع کرد چرخوندن یک کمی برام سخت بود جلال نادی رو هل داد رو من و گرفتمش اون لاغر بود و لگنش رو که رو کیرم بود حس میکردم جلوی پیرهنش رو باز کرد و دستمو گذاشت رو سینه اش مریم بلند شد و کسش چاقشو گرفت جلوی دهنم و لباشو باز کرد و گفت افتتاح میکنی زبونم رو گذاشتم لاش و خودشو محکم چسبوند به صورتم نادی کیرمو درآورده بود و ساک میزد مریم خودشو کشید عقب و دیدم گارسیا و جلال دارن نازی رو میکنن و مریم رفت سراغ کیر امیر شهلا اومد پیشم و نادی رفت سراغ حمید که داشت به گاهیده شدن زنش نگاه میکرد و شدیدا لذت میبرد و بزور میخواست کیر دراز حمید بکنه تو کسش صحنه جالبی بود و تجربه قشنگی یدفعه یکی گفت انگار شما کس میل ندارین دیدم کس گنده شهلا جلو رومه دیگه معطل نکردم خوابوندمش و تا دسته کردم تو کسش گفت مرسی سایز کسمه و شروع کردم به کردنش امیر گفت کیوان جان چطوره منکه هر چی کردم به تهش نرسید تو چی گفتم من تهشو قشنگ حس میکنم نازی اومد و شهلا رو بزور بلند کرد و خودش زیرم خوابید و گفت حلا که میکنی یا بازم تعارف داری دیدم کس و کونش حسابی بازه یه خنده ای بهش کردمو کیرمو یه ضرب کردم تو کونش یه آخی کرد و گفت نه به تعارفت نه به کون کردنت اما تا نزدیکهای ته کیرم راحت میرفت تو میومد بیرون دیدم مریم رو گذاشتن وسط و حمید کرده تو کونش و جلال تو کسش نادی رو امیر داشت از کون میکرد شهلا دوباره اومد سمت من و نازی رو بلند کرد و گفت آبت همش مال منه باید بریزی رو صورت و لبام یادت باشه درست هدف بگیری و کونشو کرد طرف من کردم تو کونش انگار همه بی حسی زده بودن و کونها هم همه باز بود داشت آبم میومد که خودش فهمید و برگشت و همش ریخت رو صورتش نادی تمام هیکلش ابی بود شهلا و مریم هم همینطور و همه با کیر های آویخته ولو بودن و همه نشستن منم که لخت بودم تا چند تا زدم کیرم راست راست شد که ابندفعه نادیا که خیلی با من مهربون بود لم داد روم و شروع کرد ساک زدن و تیکه هم میپروند مثلا گفت شهلا کثافت جنده چی خوردی که کیر این این مزه رو میده شهلا گفت منکه هیچی شاید مزه ان شهلاست امیر گفت ان شهلا که خوش مزه بود من امتحان کردم و همش از این دست شوخی نادیا ابمو آورد و تو دهنش باهاش بازی میکرد بعد همه رو تف کرد رو کس شهلا واقعا که به عمرم کسی به این گندگی ندیده بود روز بعد هم یه سکس طولانی داشتیم که جاذبه اش مثل اولی نبود

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#75 | Posted: 4 Dec 2012 14:54

کس کش


سلام .ميخواهم برايتان از خودم وهمسرم داستان بگويم.اسم من آرش است در حدود جهار سال است ازدواج كرده ام.هميشه تنوع در سكس را دوست داشته و دارم. زندگي بدون تنوع هيج مفهومي ندارد. خيلي شبها بعد از سكس با خود فكر ميكردم جرا اينقدر تكرار؟ مگر نه اين است كه سكس براي لذت بردن است؟
ايا اگر ادم از سكس خود لذت نبرد براي جه اين عمل را هر روز تكرار كند؟ در جشمان همسر خود ميخاندم از سكس ما راضي نبوده.او هم حق داشت هر روز تكرار يك مدل مرد.
وقتي به سر كار ميرفتم همش تو اين فكر بودم كه جگونه در سكس تنوع به وجود بياورم؟
تا اينكه يك روز اتفاقي افتاد كه زندگي مرا بسوي شيرين شدن سوق داد.اون روز وقتي من به سر كار رفتم دوستم امير در اتاق بود با كامپيوتر كارميكرد,سلام كردم.با مهرباني جواب سلاممو داد. گفت جطوري ارش جان گفتم مرسي,امير داري جيكار ميكني؟گفت دارم تو سايت اويزون ميگردم. گفتم اويزون جيه؟
برام توضيح داد كه يك سايته سكسيه.برام اهميت نداشت ولي وقتي فهميدم كه در اين سايت داستانهاي سكسي هم هست كنجكاو شدم.ادرس سايتو از امير گرفتم و به كار مشغول شدم.تا وقتي رفتم خونه,يكسر رفتم رو سايت اويزون.جند تا داستان خوندم جالب بودن خوشم اومد.خانومم اومده بود كنارم و با هم داشتيم ميخونديم.تا اينج خيلي عادي بود.تا اينكه به داستان زيباي رسيديم كه زندگي من و مريم رو تغير داد.( پارتي هاي محمود)
داستان رو باهيجان مطالعه كرديم واقعن خيلي شيرين بود.وقتي داستان رو ميخونديم زنم داشت كسشو ميماليد خيلي وقت بود با اين سوزش اينكاررو نكرده بود. گفتم شيرين جه حالي ميكنن بعضيا. گفت ارش بيا ما براي خود يك سكس جند نفري بذاريم تا طعم راستي سكس رو بدونيم.منتظر اين حرف بودم شيرين رو بغل كردم و كفتم جقدر زيباااااا
تصميم گرفتيم جندتا از دوستان رو به اين سكس بارتي دعوت كنيم.كه براي جلسه اول همه مرد بودن فقط شيرين زن بود و يك پسر همجنسباز كه دوست امير بود هم در بين مهمانان بودن.روز پارتي زنم به ارايشگاه رفت از ساعت سه بعداز ظهرتا شش و نيم به خودش مشغول بود.شام مفصلي از رستوران اورده بوديم .مهمانها دانه دانه ميامدند.سعيد,فرهاد.جمشيد سيبيل كلفت,امير دوست عزيزم,الفرد همجنس باز كه يك بوت بسيار گرمه,وخليل كه در بين دوستان به كيركلفت معروفه.وبالاخره نقل مجلس شيرين جونم.
با ورود زنم هلهله أي شد كه نگو همه به طرفش حمله كردن و هي ميبوسيدنش.خليل كه فقط باسناشو ميبوسيد.شيرين به زور از زير دست اين كيرا فرار كرد.و امد پيش من.من بلند داد زدم بابا اروم كسش كه تموم نميشه
امير گفت بابا از غروب تا حالا منتظر شيرين خانوميم تا حالا دو بار جلق زدم.و همه خنديديم. گفتم همه بشينيد زنم براي ما برقصه,همه از اين پيشنهاد شاد شدن.زنم گفت:خسته ميشم ها بعدن نميتونيد منو سير بكنيد.همه قول دادن كه تا زنم سير نشه هيج كسي خونه نره.
زنم از جاش بلند شد وشروع به رقص كرد.وقتي رقصيد كيرم داشت ميتركيد. بيجاره جمشيد فقط هيي كون زنمو جك ميزدو اه وناله ميكرد.هر كس يك پارجه لباس زنموو در اورد تا شورتش موند همه گفتن كه ارش تو شورت زنتو پايين بكش.واي جه لذتي داشت جهار تا كير كلفت منتظر من بودن.اخ خ كيرم داشت ميتركيد.شورتشو در اوردم واي جه بوي خوبي داشت كسش.واي بوي كسش منو مست كرد.شورت زنمو در اوردم و به اسمون پرت كردم فرهاد تو اسمون شرتو گرفت و شروع كرد به بوسيدن شرت .شرت زنمو ميكرد تو دهنش و ميبوسيد.من گفتم كي ميتونه زنمو سير كنه همه داد زدن من. گفتم ميخام امروز كس زنمو گشاد كنيد.ميخام جرش بديد.در يك لحظه شيرين زير جهار تا كير كلفت رفت اخ جه ميكردن توش خليل كير كلفت كس زنمو ليس ميزد.فرهاد داشت پستوناشو ميخورد.و امير داشت به كون زنم انگشت ميزد انگار ميخاست كونشو براي يك كار بزرگ اماده كنه.زنم بي كار نمونده بود داشت كير جمشيد سبيل كلفتو ميخورد.جمعمون جمع بود ولي حيف الفرد نتونست بياد حيف.من داشتم جلق ميزدم .يك لحظه جشم شيرين خورد به من يه جشمك زد و گفت ارش جان مرسي بابت همه جيز مرسي.خيلي عاشقتم شوهر عزيزم وبعد كير جمشيدرو دوباره كرد تو دهنش.

واي جي بسر شيرين جونم اوردن هيج وقت اون روز رو فراموش نميكنم امير اينقدر به كون زنم انگشت زد كه شيرين داد ميزد امير خواهش ميكنم كيرتو بكن توش.خليل وقتي حسابي كس مريمو ليس زد رو تخت دراز كشيد ومريم رفت رو خليل كيرشو اروم اروم كرد تو كسش احساس ميكردم شيرين داره خيلي درد ميكشه جونكه واقعن كير خليل بزرگ بود.به شيرين گفتم ميخي اول بقيه بيان تا يه كم عادت كني. گفت اره بزار خليل اخربياد اخه كيرش خيلي بزركه سوختم كسم داره جر ميخوره.خليل گفت باشه .امد بيرون واي جه كيري داشت اندازه يه نوشابه خانواده بود.فرهاد رفت كيرشو كرد تو كس.خليل هم امد جلو و اونو جمشيد نوبتي كيراشونو ميدادن به زنم كه واسشون ساك بزنه.اميرهم داشت كون مريمو ميگاييد.بعد حسابي كه كيرشو كرد تو كون كيرشو اورد جلوي دهن زنم تا با ساك زدن كير اميرو باك كنه اخه امير كيرش اني شده بود. شيرين گفت امير كيرت بو ميده ولي امير به زور كيرشو كرد تو دهن شيرين و گفت جيزي نيست مزه گوه خودتو بجش. شيرينم همه كير اميرو خوب ساك زد تا باكش كرد.بعد جمشيد اومد عقب وكرد تو كون شيرين منم امدم بيش كس تا ببينم جه جور يك كير ميره تو كون زنم و يك كير تو كسش.داشتم نگاه ميكردم كه فرهاد گفت ارش جان كيرمو دربيار بكن تو كون شيرين. گفتم اخه جمشيد داره كون شيرينو ميگاد. گفت جيزي نيست بذار دوتا كير تو كونش باشه گفتم باشه.كير فرهادو در اوردم وسعي كردم با كير جمشيد يه جوري جاش بدم ولي نميشد واقعن سخت بود. شيرين گفت ارش جيكار ميكني اين كونه غار كه نيست.همه زديم زير خنده .خليل گفت ارش بزار من بكنم تو كون زنت كونش واقعن مثله غار ميشه. گفتم نه بابا بعدن زنم بايد كونشو بيستا بخيه بزنه.خليل گفت اگه شيرين بتوني كير منو دو دقيقه تو كونت تحمل كني يه گردن بند طلا هديه بهت ميدم.من ميدونستم كار غير ممكنيه گفتم حرفشو نزن خليل.ولي شيرين گفت باشه حاضرم ولي بايد گردنبنده كم كم 100 گرم باشه.خليلم قبول كرد . شيرين رفت تو حموم كونشو خوب تو اب گرم شست و حسابي كرم زد خليل بهم نگاه كرد و گفت ارش جان كون زنت باره ميشه ها. شيرين رو كرد به خليل و گفت روتو كم ميكنم كوجولو.....
مسابقه شروع شد كير خليل بلند شده بود واقعن وحشتناك بود.تقريبن 30 سانتي ميشد.فرهاد وجمشيد خليلو تشويق ميكردن منو امير شيرينو.
شيرين رو كرد طرف خليل وبهش كفت:خليل كونتو باره ميكنم و منو امير هورا كشيديم واقعن شيرين شيرزن بود.
شيرين يك نفس عميق كشيد سرشو گذاشت رو زمين وبه حالت سجده كونشو برد بالا.خليل كيرشو كذاشت رو سوراخ كون شيرين و اهسته فشار داد. شيرين داشت لب خودشو گاز ميگرفت ولي ناله يا التماس نكرد.خليل كيرشو اروم اروم تا ته كردتو كون شيرين باورم نميشد شيرين حتى ناله هم نكرد.ولي داشت دردميكشيد صورتش مثل گج سفيدشده بود.خليل بعدازاينكه كيرشو كامل كرد توكون شيرين كيرشو 20 سانتي اورد بيرون ودوباره بايك فشار وحشتناكي به داخل كون شيرين هل داد و شروع به حركت باسن كرد.واي جه وحشتناك بود ادم شاخش در ميومد,واقعن شيرين قابل تحسين بود.انگار يك نوشابه خانواده ميرفت تو كون شيرين ولي شيرين حتى صداش در نميومد.خليل شروع كرد به تند كوبيدن صداي حركت كير خليل تو كون شيرين وجالاب جالاب خوردن تخم خليل به كس شيرين در اتاق طنين افكنده بود.ديگه كم كم شيرين داشت ناله ميكرد وميكفت مامان سوختم.خليل بيشتر وبيشتر ميكوبيد ديگر تنها بنج ثانيه مونده بود 2دقيقه تموم بشه.خليل ميخاست كيرشو دربياره ,فهميد كه شكست خورده ,ولي شيرين داد زد درنيار بكوب دارم حال ميكنم.الان ديكه همه شروع به تشويق شيرين كردند.واقعن تحسين داشت.خليل شروع كرد به بمب زدن خيلي سريع ميكوبيد ديگه همه طرفدار شيرين شدن وزن منو تحسين ميكردن.كم كم خليل لرزيد واب كير خود رو ريخت تو كون زنم.سست شد وافتاد زمين شيرين هم ديگه ناتوان شده بود افتادزمين.ما ديگر قرار گذاشتيم شيرين اذيت نكنيم جونكه واقعن خسته بود بس همه با هم رو سر شيرين وايساديم وجلق زدبم و اب كيرامونو ريختيم رو بدن شيرين.و همه با هم افتاديم زمين رو زمين دراز كشيده بودم باسن شيرين روبروي صورتم بود دستمو بردم طرف كون شيرين واقعن گشاد شده بود.حتى بسته نميشد, شيرين روشو كرد طرفم لبامو بوسيد تو جشام نگاه كرد, وفاداري و تو چشاش ميديدم. گفت آرش تو همه وجود مني..
     
#76 | Posted: 6 Dec 2012 15:30

ضربدری آرش و پسر عموش


من اسمم ارش يه پسرعمو دارم به اسم سعيد من با سعيد خيلي صميمي هستيم از بچگي باهم بزرگ شديم از همون بچگي باهم دودودل بازي ميکرديم يه بارم قرار گذاشتيم وقتي بزرگ شديم زنهاي همديگه رو بکنيم تا اينکه بزرگ شديم.من 24 سالم بود که زن گرفتم يه دختر کرد خشگل و خوش هيکل به اسم فريبا سعيدم 3 ماه بعد ازمن با يه دختر شمالي ازدواج کرد به اسم سوسن اون اوايل خيلي رو زنم تعصب داشتم نميذاشتم کسي بهش نگاه چب بکنه اخه خداييش زن ما خيلي خوش هيکل بود قد بلند کمر باريک با يه کون قمبل و سينه هاي برجسته خيليم حشر من همون هفته اول ابنش کردم و روزي سه بار عين خر ميکردمش اونم خيلي حشر بود منم عاشق ليسيدن کوس و کون زنهام يعني تا اون سوراخ کونشم ميخوردم خلاصه گذشت تا اينکه اين سعيد اقاي ما زن گرفت يه زن سفيد که يخورده ام همچين کونش ميخاريد ديگه وقتي سعيد زن گرفت کار ما شده بود گشت و گذار با زنامون منم که از خدا خواسته چشم همش دنبال کت وکون سوسن بود خيلي دلم ميخواست بکنمش تا جاييکه حاضر بودم سعيد زن من بکنه تا منم سوسن بکنم . خلاصه يه روز من و سعيد نشسته بوديم در سكس با زناي خودمون صحبت ميكرديم كه من يواش يواش حرفو كشوندم به سكس ضربدري كه چجوري زوجها عوض ميشنو باهم سكس ميكنن ديدم نه مث اينكه طرف بدش نمياد كه خودش بعدا اعتراف كرد كه از همون اول دنبال كون قلمبه زن ما بوده و ميخواسته بكنتش خلاصه ما قرار گذاشتيم براي اينكه اين نيت شيطاني رو عملي كنيم بريم شمال دوسه روز بعد بساط چيديمو رفتيم رامسر حدودا ساعت 5 بعد از ظهر بود كه رسيديم و يه ويلاي دربست مشتي گرفتيم.رفتيم تو اتاقامون لباسامون عوض كنيم ماهم از قبل با سعيد قرار گذاشته بوديم كه زنامون راضي كنيم لباساي لختي ببوشن زن من اول يه لباسه استين بلند با يه شلوار گشاد تنش كرد خواست از اتاق بياد بيرون من جلوش گرفتم گفتم اين چيه تنت كردي ادم دچار افسردگي ميشه گفت چي تنم كنم؟؟؟؟؟؟؟منم يه تاب باز داشت با يه شلوار لامباداي تنگ و چسبون كه وقتي تنش ميكرد حسابي كوووووس و كوووووونش ميريخت بيرونو از ساك دراوردم گفتم اينارو تنت كن اول گفت زشته و غيرتت كجا رفته و از اين كوس شعرا خلاصه ما بهر بدبختي بود راضيش كرديم لباسارو تنش كنه و بياد بيرون اولش با خجالت اومد بيرون ولي وقتي وارد سالن شديم ديديم به به اونور چه خبره سوسن خانم با يه شلوارك خيلي كوتاه كه تا زير لامبه هاي كونش بود با يه تاب سكسي با سعيد تو سالن بودن كس قلمبه سوسن قشنگ از تو شلوارك زده بود بيرون تا اين صحنه رو دیدم کیرررررررم راست شد همينجوري كه به كوس سوسن زل زده بودم ديدم فريبا داره چپ چپ نيگام ميكنه يخورده خودمو جمع و جور كردم و رفتيم نشستيم گرم صحبت شديم كه ماهواره يه شوي عربي خيلي قشنگ گذاشت اخه فريبا خيلي قشنگ عربي ميرقصه اقا مام كليد كرديم كه بايد پاشي عربي برقصي سعيدم از خدا خواسته هي اصرار ميكرد بالاخره فريبا قبول كرد پاشد برقصيدن.يخورده كه رقصيد من گفتم اين فايده نداره بايد لباستم مثل رقاصه هاي عرب باشو برو يه شالي چيزي ببند به كمرت رفت تو اتاق شالشو اورد بست به كمرش گفتم اينم فايده نداره بايد شلوارت در بياري؟؟؟؟؟ تا اينو گفتم جا خورد يه نيگا به من كرد گفت هيچ معلوم چي داري ميگي توووووو؟؟؟؟؟؟؟گفتم اخه اينجوري خيلي دهاتي شلوارت دربيار شالتو ببند دور كمرت جاييتم معلوم نميشه سوسنم گفت اره برو دربيار قشنگتره؟؟بالاخره با اصرارما رفت تو اتاق شلوارشو در اورد شالشو يجوري بسته بود كه از يطرف تا زير زانوشو گرفته بود از طرف ديگه گره زده بود كه اين باعث شده بود شرت قرمزش معلوم بشه كه وقتي ميرقصيد خيلي شهوت انگيز ميشد من يه لحظه نگام به كير سعيد افتاد كه از زير شلوار مشخص بود كه راست راست فكر كنم سوسنم فهميده بود سعيد داره كوس و كون فريبا رو ديد ميزنه چون يذره گرفته بود بدبخت نميدونست كه اينا همش نفشس و قرار با كير بنده بگا بره خلاصه فكركنم يه يك ربعي فريبا رقصيد گفت ديگه خسته شدم اومد نشست رو مبل هوا هم یکم شرجي بود حسابي عرق كرده بود گفت من ميرم يه دوش بگيرم سوسن گفت نه اول من ميخوام برم خيلي گرمم منم گفتم اصلا خودم ميرم كه سعيد برگشت گفت دعوا نكنيد همگي با هم ميريم منم گفتم اره فكر خوبيه دوباره زنا يخورده قرقر كردند كه نه زشته و فلان بهمان كه بالاخره با هزار زوري بود خرشون كرديم كه لباس زيرامون در نمياريم و از اين كوس شعرا سعيد كونكش همون بيرون لباساشو دراورد با يه شرت دست زنشو گرفت برد تو حموم ماهم دنبالش رفتيم سعيد پريد تو وان به سوسن گفت لخت شو بيا تو سوسن يه نيگا به ما كرد گفت خجالت ميكشم سعيدم دستشو گرفت كشيدش طرف خودش ماهم ايساده بوديم نگاه ميكرديم گفت خجالت نداره اومد تاپشو در بياره سوسن گفت اخه من كرست نبستم سعيدم گفت او ديگه مشكل خودت به ما ربطي نداره تا تاپ كشيد بالا دوتا هلو افتاد بيرون سينه هاي سيخ و قشنگي داشت كه نوكشم حسابي برجسته شده بود معلوم بود كه حشرش زده بالا سعيد شلوارك سوسن از پاش دراورد سون فقط يه شرت پاش بود يه شرت صورتي كه وقتي رفت زير دوش شرتش خيس شد بلبله هاي قرمز كوسش از زير شرتش نمايان شده بود از پشتم قشنگ لامبه هاش و خط وسط كونش افتاده بود بيرون سعيد يه نيگا به ما كرد گفت بابا شماها كه هنوز لباساتون تنتونه لخت شين بيايد وسط ديگه منم يه چشم گفتم و لباسامو دراوردمو با شرت شدم بعد اومدم سراغ فريبا كه داشت با شهوت كير گنده سعيد كه از زير شرتش زده بود بيرون نيگا ميكرد گفتم مثل اينكه تو نميخواي لخت شي؟؟؟؟؟بعد فورا اومدم تاپش از تنش دراوردم يه كرست قرمز تنش بود كرستشم از تنش دراوردم تا سينه هاي قشنگش بيفته بيرون ولي سينه هاي سوسن درشت تر و قشنگتر بود عوضش خداييش كووووون فريبا يه چيز ديگه بود بعد شال فريبارم باز كردم الان فقط يه شرت تنمون بود سعيد ليف وصابون گرفت دستش به سوسن گفت بيا بشورمت سوسنم رفت جلو سعيد شروع كرد به ليف زدن سوسن اول از بالا تنش شروع كرد اومد پايين تا رسيد به شرتش گفت تو كه همه چيزت ريخته بيرون از زير شرت نپوشيش سنگينتري بعد يهويي شرت سوسن از پاش دراورد سوسن يه جيغي زد و گفت خيلي بيتربيتي بعد يه نيگا بمن كرد ديد من زل زدم به كوسش دستش گذاشت جلو كوسش گفت زشت نگاه نكنننننن؟؟؟؟؟ منم خنديدم گفتم ببخشيد يه لحظه جاخوردم ولي عجب كووووووسي داشت تپل سفيد یکم مو هم نداشت لامسب.سعيد با ليف هي كوس و كون سوسن نوازش ميداد مام اون وسط داشتيم از شق درد ميمرديم بعد سوسن به سعيد گفت حالا كه شرت من دراوردي مال خودتم بايد در بياري سعيد گفت من كه از خدام فورا شرتش كشيد پاييين بعد يه دست به كيرش زد و گفت اخيش داشت خفه ميشد اون تو سوسنم خنديد گفت سعيد خيلي بي حيا شدي من يه نيگا كردم به فريبا ديدم چشاش با ديدن كير سعيد چه برقي داره ميزنه بهش گفتم توهم برو سعيد بشورتت سعيد گفت اره بيا من دلاكيم حرف نداره به سوسن گفتم تو بستت بيا بيرون نوبت فريباس بره زير دوش سوسن اومد پيش من سعيدم دست فريبا رو گرفت بردش تو وان فريبام از خدا خواسته فوري رفت سعيد فريبا رو برد زير دوش ليف برداشت شروع كرد به ليف زدن فريبا بعد گفت فريبا جون شرتت خيلي قشنگ ولي حيف كه بايد درش بيارم شرت فريبا رو كشيد پايين بعد يه دست زد به لامبه هاي كونش گفت ارش عجب هندونه هايي پرورش دادي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم رسيده رسيدست اماده خوردن بخور كه از دستت ميرههههههه؟؟؟سعيدم ليف برداشت حسابي كوس و كون فريبا رو به بهانه شستن دستمالي كرد من و سوسنم ايساده بوديم نيگاشون ميكرديم بعد من به فريبا گفتم حالا تو سعيد بشور فريبام ليف برداشت شروع كرد بدن سعيد شستن تا رسيد به كيرش با يه دستش تخماي سعيد گرفت با دست ديگش كيرش ميشست من همينجوري كه داشتم نيگاشون ميكردم رومو كردم طرف سوسن ديدم زل زد به من بعد يه خندهاي كرد با چشاش اشاره كرد به شرتم يعني درش بيار منم شرتم كشيدم پايين يه نيگا به كيرم انداخت و چشاش برق زد اونورم نگاه كردم ديدم فريبا هنوز داره كير سعيدو ميماله بهش گفتم اين كير خوراك خوبي داره فريبا از دستش نده يه خندهاي كرد و انگار منتظر بله من بود رو زانو نشست كير سعيد كرد تو دهنش خيلي قشنگ ساك ميزد با يه دستشم تخماشو ميماليد بعد رفت پايين تخماي سعيدو داشت ميمكيد كه من گفتم فريبا جون اگه ميشه بقيشو بيا بيرون از وان بخور منم برم يه ابي به تنم بزنم اونام بلند شدن منم به سوسن گفتم تو نمياي منو بشوري؟سوسن گفت چرا نيام دست سوسن گرفتم اوردمش تو وان ليف برداشت تمام بدن من و شست بعد كير من گرفت تو دستش گفت عجب كير خوش تراشي داري سرش اورد پايين كيرم كرد تو دهنش شروع كرد به ساك زدن اول سر كيرمو حسابي مكيد حسابي كه سرخش كرد كيرم از بالا تا پايين با زبونش ليسيد از پايين كيرم زبونش ميكشيد ميامد بالا ديگه داشتم ديوووووووونه ميشدم بعد رفت سراغ تخمام تا سوراخ كونمم خورد اونورم فريبا قنبل كرده بود سعيدم داشت كسش ميخورد منم هوسي شدم به سوسن گفتم بخوبه پاهاش از هم باز كنه كه كوسش قشنگ بيفته بيرون سوسنم نشست رو لبه وان پاهاش از هم باز كرد بعد موهاي من گرفت كشيد وسط پاهاش ااااااوووووووووووومممممممم به به عجب بويي داشت يه كوس جمع و جور ولي قلمبه كه بلبله هاي كوسش يزره اومده بود بيرون فوري نرفتم سراغ كوسش ميخواستم حسابي ديوونش كنم اروم اروم از كنار كوسش رونش بوساي ريز ميكردم اونم هي سر من هل ميداد طرف كوسش ولي من ولكن نبودم اخرش داد زد بسته ديگه كشتي من بخورش بعد خودش كوسش هل داد تو صورت من گفت زود باش منم اول يه چندتا بوس ريز از كوسش كردم و حمله كردم سوسن يه اهههههههههه كرد و يه نفس راحت كشيد منم تازه رسيده بودم به كوسش مگه ولش ميكردم حسابي كه كوسش مكيدم انگشتم كردم تو كوسش با زبونمم چوچولش نوازش ميدادم بعد دوتا انگشتام كردم تو كوسش ميچروندم كه ديدم سوسن بدنش لرزيد و يه جيغي زد ارضا شد گفت بسته ديگه بيا بكنننننن توشششششششش منم بلند شدم اول چندتا ضربه با كير زدم رو كووووووسش بعد يواش يواش كيرم فرستادم تو كوسش.وااااااااایییییییییی كوووووووس خيلي تنگي نداشت ولي عوضش خيلي داغ بود اروم اروم تكونامو تندتر كردم داشتم شديدا تلمبه ميزدم كه يهو صداي جيغ فريبا اومد فهميدم اونم ارضا شده سعيد خوابيده بود و فريبام از پشت نشسته بود رو كيرش بالا و پايين ميكرد اين صحنه رو كه ديدم حشرم بالا تر زد با شدت بيشتري كوس سوسن خانم بگا دادم.بعد گفتم برگرد قمبل كن برگشت قمبل كرد كوس قلمبش از پشت زد بيرون منم نامردي نكردم تا دستهههههههههههه بهش فرو كردم يخورده كه كردم گفت از كوووووووون بكنننننننننن منم از خدا خواسته اول انگشتم كردم تو كونش تا سوراخش گشاد تر بشه بعد سر كيرم گذاشتم دم سوراخش اروم اروم كيرمو فرستادم تو يخورده نگه داشتم بعد يواش يواش تلمبه زدم.ديگه سوسنم ماهيچه هاي كونش شل تر كرد منم تكونام سريعتر كردم داشتم ميومدم سوسن گفت ابت بريز تو كونم منم ابم ريختم تو كونش همزمان با من سوسنم يه بار ديگه اومد كيرمو دراوردم بيحال افتاديم رو زمين ولي سعيد و فريبا هنوز كارشون تموم نشده بود سعيد از پشت كرده بود تو كوس فريبا و شديدا داشت تكون ميداد كه گفت دارم ميام فريبام بلند شد كيرررررر سعيد گذاشت تو دهنش براش ساك زد تا ابش اومد تمومش خورد اونام ولو شدن بالاخره بلند شديم خودمون شستيم اومديم بيرون ولي جاتون خالي 4 روزي كه اونجا بوديم فقط سكس كرديم.پایان
     
#77 | Posted: 8 Dec 2012 14:11
- آی مهدی کیرش خیلی کلفته... بهش بگو آروم تر
- الان تموم میشه عزیزم. الان تموم میشه سارا جون

سر سارا در بغل شوهرش بود و من داشتم او را به حالت سگی میگاییدم. سارا اشک میریخت و همزمان لذت میبرد. مهدی سر و شانه‌های سارا را در آغوشش نگه داشته بود و با چشم‌های گشاد شده به کیر من که در کس زنش رفت و آمد داشت نگاه می‌کرد.

کیرم از همیشه کلفت‌تر شده بود. کلاهکش در عمق کس سارا فرو می‌رفت و وقتی بیرون می‌آمد با خودش آب کس همراه می‌آورد. پشم‌های کس زن دوستم از آب کس خودش خیس خیس شده بود. دیدم که از آب سیلاب آب کس مقداری هم به سوراخ کون مالیده شده. با دیدن سوراخ تنگ کونش شهوتم چند برابر شد:

- مهدی! کون زنت بزارم؟

سارا جیغ کشید. داد می‌زد «نه تو رو خدا...» اما کیر شوهرش که تا چند لحظه قبل نیمه خوابیده بود٬ دوباره راست شد و شق ایستاد. حالا عقب و جلو کردن‌های من صورت سارا را به کیر مهدی می‌مالید.

با انگشت از خیسی کسش گرفتم و به سوراخ کونش مالیدم. بدنش لرزید. صورتش اشک آلود بود اما تنش داغ شده بود و مثل کوره از کس و کونش حرارت بیرون می‌آمد. یکی از انگشت‌هایم را آرام به سوراخ کونش فرو کردم ولی حرکتش ندادم و گذاشتم که همانجا بماند. دوباره با کیر کلفت مشغول تلمبه زدن در کس شدم. انگشتم که در کونش بود کیر خودم را احساس می‌کرد. حالا وقتش بود که کمی انگشتم را جابجا کنم که کونش جا باز کند.

- آی‌ی‌ی‌ی مامان جون...

نفس‌های سارا عمیق شده بود و صدایش خس خس می‌کرد. مهدی با کیر برافراشته سینه‌های زنش را می‌مالید و کیرش را طوری تنظیم می‌کرد که به لب‌های او مالیده شود. انگار در این موقعیت از زنش انتظار ساک زدن داشت. انگشتم در کون سارا باز هم چرخید و باعث شد از درد جیغ دیگری بکشد. واقعا دردش آمده بود. این بار دلم برایش سوخت.

- میخوای الان کونت نزارم سارا جون؟ باشه برای بعد؟

سر ناز و خوشگلش را چرخاند و با مظلومیت به من نگاه کرد. موهای سیاهش در صورت زیبایش پخش شده بود و بعضی از آنها به اشک‌های صورتش چسبیده بودند. دلم برایش سوخت. آرام انگشتم را از کونش بیرون آوردم و به جایش برای او بوسه‌ای فرستادم.

مهدی از این حرکتم خوشحال نشد. گردن زنش را گرفت و گفت:

- کونش بزار... کون این جنده بزار. کون این جنده خوشگل من رو پاره کن.

اما من نمی‌خواستم به حرف او گوش بدهم. سارا زیباتر از آن بود که کسی بخواهد بر خلاف میلش رفتار کند. حتی کیرم را هم از کوسش بیرون کشیدم. سارا چرخید٬ مثل یک بچه از سینه شوهرش بالا رفت و در گوشش٬ اما بلند و طوری که من هم بشنوم٬ گفت:

- مهدی جون٬ بهش میگی کوسم کیر میخواد؟ آخه من جنده توام. جنده‌ها چی لازم دارن؟

چشم‌های مهدی از فرط لذت در کاسه چرخیدند. زنش را به پشت خواباند٬ به کیر من اشاره کرد و دستور داد آن را در کس زنش فرو کنم.

دختر خوشگل و ناز زیر تلمبه‌های کیر من جیغ میزد و مامان مامان می‌کرد. شوهرش دست به جلق بود و صورتش را به بدن خیس و عرق آلود او می‌مالید. با هر حرکت من آن پستان‌های زیبا عقب و جلو می‌رفتند و شهوتناکی صحنه را صد چندان می‌کردند. احساس کردم که دیگر نمی‌توان آبم را کنترل کنم.

- آی مهدی! آبم داره میاد. زنت آبم رو داره میاره. بریزمش کجا؟

اما در دلم خدا خدا کردم که نگوید «بریز توی کوسش». تا همینجا ریسک بالایی کرده بودم که به خواهش رفیقم و زنش تن داده بودم. این که یک بچه هم برایشان بکارم غیرقابل قبول بود. خوشبختانه مهدی که آب خودش هم در حال آمدن بود فریاد زد:

- بپاش روی صورت جنده خانم. آبت رو بپاش توی صورت زنم.

بعد کیر خودش را رو به صورت همسرش گرفت و شدیدتر از قبل جلق زد.

- آی کیرم توی صورتت سارا. آی آب رفیقام توی او چشای جنده‌ات. آی تخم‌های همه مردای فامیل توی حلقت.

من هم یکی دو تلمبه محکم زدم و کس را رها کردم تا به سراغ صورت بروم. مهدی هنوز جلق می‌زد ولی آبش نمی‌آمد. کیرم را در کنار کیر او و روبروی صورت همسرش قرار دادم که با نفس‌های تند و چشم‌هایی که نمی‌دانست ببندد یا باز نگه دارد منتظر پاشیده شدن آب کیرهای ما بود.

- عشقم... آبت رو بپاش به صورتم. عزیزم. کس کشم. شوهر بیغیرت من. فداتم. آبت رو بپاش

آب مهدی آنچنان با قدرت پاشید که از صورت زنش جهید و مقدار بیشتر آن روی رختخواب ریخت. من هم اجازه دادم آبم بیاید. کیر مهدی هنوز در ارتعاش بود که صورت زنش با آب من پوشیده شد. سارا نفسش را حبس کرده بود و چشم‌هایش را به هم فشار می‌داد. بالاخره وقتی که از صدای نفس‌های ما که ضعیف و ضعیف‌تر می‌شد متوجه شد که سکس به پایان رسیده چشم‌هایش را باز کرد و لبخند زد.

- مرسی عزیزم. خیلی دوستت دارم.

سارا به بغل شوهرش رفت و عاشقانه او را نوازش کرد. مهدی سرش را بالا آورد و او را بوسید. بعد دو نفری کنار هم دراز کشیدند و مشغول نوازش موهای همدیگر شدند. هیچ کس به من توجهی نکرد.

کاری که از من خواسته شده بود را به هر حال انجام داده بودم. آرام بستر این زوج عاشق را ترک کردم و لباس‌هایم را از روی زمین برداشتم که بروم. در آستانه در یک لحظه مکث کردم تا نگاهی دیگر به بدن‌های برهنه دوستم و زن زیبای او بیاندازم. سارا متوجه شد. سرش را بالا آورد و با مهربانی گفت:

- ازت ممنونم. خیلی سکس خوبی بود.

مهدی هم روی یک آرنج نیم خیز شد و به من نگاه کرد. لباس‌هایم را طوری نگه داشتم که جلوی آلتم را بگیرد. احمقانه بود اما حالا که سکس به پایان رسیده بود از برهنه بودن جلوی آنها خجالت می‌کشیدم. مهدی گفت:

- ممنونم رفیق. سنگ تمام گذاشتی. خیلی با جنبه‌ای. دمت گرم.

حرفی برای گفتن نداشتم. موقعیت غیرمعمول‌تر از آن بود که بدانم چکار باید کرد. فقط تا این حد از دستم برآمد که رو به مهدی بگویم «خواهش می‌کنم» و به سارا نگاهی دیگر بیاندازم و اضافه کنم:

- تولدت هم مبارک سارا جان. همیشه خوش باشی.

سارا لبخند ملیحی زد و دوباره به عاشقانه به مهدی نگاه کرد. منظورش روشن بود: هدیه تولدی که به او داده بودیم بیش از حد خوشحالش کرده بود. زوج جوان از هم لب گرفتند و به خواب فرو رفتند. دیگر نمی‌دانستم چکار باید بکنم. لباس‌هایم را پوشیدم و منزلشان را ترک کردم.
     
#78 | Posted: 10 Dec 2012 21:08

اولین ضربدری


خیلی تو کفه خواهر زنم (سارا)بودم و با اینکه خیلی صمیمی بودیم ولی پا نمی داد بکنمش چند باری هم به یادش جلق زده بودم تا اینکه یکروز خانه انها بودیم و من و باجناقم مهدی در حال مشروب خوردن بودیم که تارا(زنم) اومد و گفت که من و سارا هم میخواهیم با شما مشروب بخوریم تقریبا حدود 3 ساعتی در حال مشروب خوری بودیم که شوخی شوخی بحث به سکس و اینکه چرا مردها خانم بازن رسید مهدی گفت که بابا خوب مردها چی کار کنن مثلا من 7 روزه تو کفه سکسم ولی سارا پریود بوده و تازه امروز میخوام باهاش حال کنم همه ما رفتیم تو شوک اما پررو گری الکل کاره خودشو کرد و من گفتن یعنی جلوی ما میخواین حال کنین زنهامونم که مست بودن خندیدند که مهدی گفت چرا نه!!!به شرطی که شما ها هم پا باشین؟ من که ارزوی دیدن لخت سارا را داشتم سریع گفتم باشه! مهدی هم از خدا خواسته سریع شلوارکشو دراورد و کیرشو قبل از اینکه زنش بتونه کاری کنه کرد تو دهنش و شروع کرد به تلمبه زدن تو دهن سارا .من که حشری شده بودم کیرمو کردم تو دهن زنم وسط کار مهدی گفت بیا جاها عوض!!
قبل از اینکه من جواب بدم زنهامون با هم گفتن اره جاتونو عوض کنین!معلوم بود که حسابی مست شدن!ما هم سریع لخته شون کردیمو افتادیم روشون از اینکه خواهر زنمو جلوی شوهرش میکردم و اینکه زنم داره جلوم به مهدی کس میده خیلی حشری شده بودم و معلوم بود که همه دارن حال میکنن حدود نیم ساعت من و مهدی داشتیم میکردیمشون تا اینکه ارگاسم شدن بعد من به مهدی گفتم که میخام ابمو بریزم تو صورت زنش که مهدی گفت جنده خودته هر جا دوست داری بریز منم سارا رو برگردوندم و کل اب کیرمو ریختم تو صورتش همون موقع هم مهدی ابشو ریخت تو دهن زنم بعد از 5 دقیقه همه به خودمون اومدیم شوکه بهم نگاه میکردیم که من گفتم دیگه کاریه که شده میتونه اخرین بار باشه یا ادامه بدیمو حالشو ببریم که همه موافق دومی بودن
     
#79 | Posted: 10 Dec 2012 21:48

كس دادن زنم


خیلی دوست داشتم که گاییده شدنه زنمو توسط یکی دیگه ببینم برای همین با یکی از دوستام کامران که از بچهگی با هم بزرگ شده بودیم موضوع رو در میان گذاشتم که برای طولانی نشدنه داستان چجورشو نمیگم ومیرم سر اصل مطلب با کامران قرار عرق خوری تو خونم گذاشتم زنم هم مثل همیشه خونه بود وقتی یکم مست شدیم قرار شد من برای خریده مزه اضافی از خونه برم بیرون و در حونه رو کامل نبندم و بعد از نیم ساعت برگردم وقتی برگشتم کسی تو سالن نبود یواشکی رفتم دمه اتق خواب و از لای در نگاه کردم شوکه شدم باورم نمیشد کامران دفعه اول و به این سریعی زنمو راضی کنه کیرم راست شده بود و شروع کردم مالیدنش درست جلوی چشام کامران دراز کشیده بودو زنم داشت کیرشو میخورددقیقا حرفاشونو میشنیم
بخورش خیلی خوب ساک میزنی خوشمزس؟
اره از مال پیمان خوشمزه تره
تا ته بکن تو دهنت
زود بکنم الان پیمان میاد
نترس بیاد زنگ میزنه کلیدو نبرده
کیرتو بکن تو کسم خیلی کیر میخواد
باشه برگرداز پشت بکنمت
زنم برگشت گامران از پشت میکردمش تو همین موقع پیمان منو دیدو منم اشاره کردم که میخوام بیام داخل اتاق که علامت داد یکم وایسا منم دوباره ادامه دادم به دید زدنم فهمیدم که میخواد زنمو اماده دیدن من کنه برایه همین بهش گفت
خوب میکنمت یا نه؟
اره کیرت خیلی کلفته
دوست مثل داشتی مثل جندهها دو نفری میکردیمت ؟
ارههههه کاش پیمانم بود هم کیرشو میکرد تو دهنم هم میدید چه خوب به تو کس میدم
دوست داری جلوی پیمان کس بدی؟
ارهههه
کامران به من اشاره کرد بیا تو و منم رفتم کیرمو گرفتم جلوی دهن زنم چون چشماش بسته بود نفهمیده بود که اومدم تا کیرم چسبوندم به لبش چشاشو باز کرد و با ترس نگام کرد منم سریع کیرمو کردم تو دهنش و بهش گفتم
نترس عزیزم فقط میخوام حال بدم تا بهترین سکسها رو داشته باشی از این به بعد با کامران دو نفری میکنیمت
زنم که تو حالت انجام شده قرار گرفته بود فهمید بهتره که حالشو ببره و شروع کرد به کیرمو خوردم و کامران هم از پشت تو کسش میکرد از دیدن این صحنه همهمون حشری شده بودیم کامران بهم گفت
پیمان زنت عجب جنده ایه چه کسی داره
مال خودته هر چقدر دوست داری بکنش
زنم یه نگاهی بهم کردو گفت جاتونو عوض کنین و ما هم سریع اطاعت کردیم و دوباره شروع کردیم به گاییدنش حسابی حشری شده بود برگشت تو چشام نگاه کرد و گفت
عزیزم خوب کس میدم؟
اره جنده من
خوب کیره دوستتو میخورم ؟
اره مثل جندها میخوری
اینو که گفتم جیغ کشید و ارگاسم شد منم کیرمو در اوردمو ریختم رو سوراخ کونش ولی کامران موهاشو گرفته بود و شدید تو دهن زنم تلمبه میزد تا ابش اومدو ریخت رو صورت زنم کل صورتش اب کیری شده بود بهترین سکس زندگی همه مون بود
     

#80 | Posted: 13 Dec 2012 00:37

حليم


پسر عموم چند سالي بود كه با دختر اونيكي عموم ازدواج كرده بود و زندگي خوبي داشتن. من هم تقريبا همزمان با اون زن گرفتم. از يه طرف فاميل بئديم و از طرف ديگه خونمون هم نزديك بود هم سن و سال هم بوديم . براي همين خيلي با هم عياق بوديم و حد اقل هفته اي يه شب ما خونه اونا بوديم يا اونا خونه ما.
دختر عموي من از قد و بالا و زيبايي چيزي كم نداشت ،بابام خيلي دوست داشت كه من با اون ازدواج كنم ولي چون من از ازدواج فاميلي خوشم نميومد و اينو به همه گفته بودم زياد اصرار نمي كرد.
يه شب جمعه بعد از شام پسر عموم اينا اومدن خونه ما . اومده بودن فقط سري بزنن و زود برن كه صحبت گل انداخت و يهو ديديم كه ساعت 2 نصفه شبه.مشروبه فراواني هم نم نم خورده بوديم. براي اينكه يهو نرن تو خيابون و كميته نگيرتشون قرار شد شب بمونن خونه ما. پسر عموم گفت:من صبح زود پا ميشم حليم بخرم . من كه تنبل بودم گفتم منم تو خونه ميزو مي چينم.
خلاصه همگي رفتيم تو يه اطاق ، رختخواب هارو پهن كرديم و خوابيديم و چون زيادي مشروب خورده بوديم همگي تلپي افتاديم و خوابمون برد.
صبح بيدار شدم ديدم پسر عموم و زنش نيستن.يكم دوروبرمو نگاه كردم و تازه يادم افتاد كه قرار بوده بره حليم بگيره،اومدم پاشم كه ديدم هنوز مستم و خوش خوشانم ميشه ،اينور اونورو نگاه كردم و ديدم غير از من و زنم كسي تو اطاق نيست با خودم گفتم حتما دختر عمو هم با شوهرش رفته حليم بگيره.
با چشمهاي نيمه بيدار نگاهي به پاهاي لخت وسفيد زنم انداختم كه از زيرلباس خواب حريرقرمزش افتاده بود بيرون ، هروقت مي خواست منو حشري كنه و قرار بود سكس حسابي داشته باشيم اين لباس رو مي پوشيد منم كه آماده هميشگي،حسابي حشري شده بودم وديدم فرصت مناسبي براي حملس.خزيدم طرفش و شروع كردم ار پشت مالوندنش و يواش يواش رفتم رو سينه هاش چه پستوناي توپي . با يه دست پستوناي درشت زنمو مي ماليدم و با انگشتام با نوكشون بازي مي كردم . با دست ديگم رونه سفيد و سكسيشو مي ماليدم . كم كم دستمو اوردم بالا و بردم تو شرتش.
احساس كردم زنم همينجور داره مي لرزه و زير لب ميگه نه نه . حدس زدم سردش شده پتو رو از گوشه رخت خوات كشيدم طرفمون و انداختم رو جفتمون . حالا حسابي تاريك شده بود و اينجوري سكسي تر بود . از همون پشت كه بغلش كرده بودم رفتم تو گردنش و شروع كردم لاله گوشش و گردنشو ليس زدن و خوردن . هر لحظه بيشتر حشري مي شدم و تو عالم مستي 4 برابر بيشتر حال مي كردم . زنم هم كم كم حشري شده بود از نفس هاش مي شد فهميد . زير لب گفت : مجيد نياد؟ (مجيد پسر عموم بود)منم دره گوشش گفتم : مجيد غلط كرده با ما كاري داشته باشه.
زير پتو تو هم مي لوليديم از همون پشت كه بودم سرمو بردم جلو و شروع كردم پستوناشو خوردن . اونم هي نفس نفس مي زد و آه و اوه مي كرد. آروم آروم پشتشو ليس زدم و بعد سروته شديم و صورتم رو شكمش قرار گرفت اطراف نافشو ليس زدم و رفتم پايين تا به كسش رسيدم . چه تميز بود 6 تيغه اصلاح كرده بود ،دهنمو وا كردم و همه كس زنمو كردم تو دهنم ، زبونمو تا ته كرده بودم تو كسش و مي چرخوندم ،يهو ديدم اونم كير منو گرفت و اولش يواش يواش ليس زد وقتي خوب همش خيس شد كيرمو تا ته كرد تو دهنش و شروع كرد به ساك زدن . واي كه چه حالي داشتيم جفتمون ، بجون پسر عمو و زنس دعا مي كردم كه رفتن بيرون و دعا مي كردم حليمفروشي شلوغ باشه و ديرتر بيان .
ديگه به اوج وحشيگري رسيده بودم دستمو دور روناي زنم حلقه زده بودم و پهناي صورتم روي كسش بود . اونم نمي دوست اصلا چكار بكنه انقدر قشنگ ساك مي زد كه نزديك بود آبم بياد . از روش پاشدم و دوباره رفتم پشتش يبار ديگه تموم پشتشو به آرومي ليس زدم و با يه دستم كسشو وا كردم و با دست ديگه كيرمو كردم تو كسش . واااااااي كه چه داغ و مرطوب بود كيرم ليز خورد و رفت توش ، شروع كردم به تلمبه زدن 7-8 دقيقه ادامه دادم كه حس كردم زنم داره ارضاء ميشه منم كه خودمو تا اون موقع نگه داشته بودم ، ديگه ول كردم و همزمان با ارضاء شدن اون ،آبه من با فشار هرچه تمام تر ريخت تو كسش.
نفس عميقي كشيدم و افتادم روش . يه كم ديگه بوسش كردم و گفتم ديگه پاشيم ، الان مجيد اينا ميان . من ميرم پايين ميزو بچينم.
لازمه بگم خونه ما دو طبقه بود. طبقه بالا اطاق خوابا بود و طبقه پايين آشپزخونه و ناهارخوري.
با دستمال خودمو خشك كردم و بدون اينكه به زنم نگاهي دوباره بندازم بلند شدم . يهو تو راه پله خشكم زد. زنم داشت ميومد بالا، با لبخند گفت : ا،بيدارشدي عزيزم؟ داشتم ميومدم صدات كنم.
دهنم خشك شد . زنم انگار فهميد حالم خوب نيست . پرسيد:چي شده؟ با گيجي پرسيدم:مجيد و دخترعمومينا كجان؟ زنم گفت: مثله اينكه هنوز مستي .مجيد رفته حليم بگيره ،مينا هم كه بالا خوابيده. منم از يه ساعت پيش پاشدم و دارم ميزو مي چينم.
تازه درزاريم افتاده بود . چون ديشب قرار نبود مجيد و مينا خونه ما بمونن،هيچي نياورده بودن. زنه من هم لباس خوابه خودشو داده بود مينا بپوشه.
سر ميز صبحونه از ترس و خجالت تو روي مينا نگاه نمي كردم . از مجيد و زنم هم شرمنده بودم. ولي ته دلم مي گفتم كاش نصيحت بابامو گوش مي كردم و مينا رو مي گرفتم .خييييييلي سكسه باحالي داشت. تو دلم گفتم مجيد كوفتت بشه همچين كسي كه مي كني.
موقعه خداحافظي ،وقتي با دختر عمو دست دادم،تو چشام نگاه كرد و لبخندي زد.دستمو چندين ثانيه طولاني نگه داشت و فشار داد. موقع رفتن به زنم گفت:خيلي شب خوبي بود .ازاين به بعدماهي يه بارازاين برنامه ها بذاريم.مجيد بره حليم و كله پاچه بگيره ، بابك هم تو خونه كار كنه.!!!!!!!!!
همه خنديدن ، چون من داشتم اون بالا مينا رو مي كردم و زنم همه كارا رو انجام داده بود.ولي اونا كه نمي دونستن فكر كردن مينا داره شوخي مي كنه.فقط من منظورشوفهميدم و با نگاهي شيطنت بار كه برق مي زد،مينا رو نگاه كردم و گفتم اگر خوشت اومده حتما.اونم گفت: صددرصد.!!!!!!
     
صفحه  صفحه 8 از 16:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  15  16  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.