| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 8 از 12:  « پیشین  1  ...  7  8  9  10  11  12  پسین »  
#71 | Posted: 20 Nov 2013 03:38
خیانت کردن اجباری نامزدم

پرنیان 24 سالشه سینه های سایز 80 اماسفت.باسن برجسته و نسبتا پهن.لبهای گوشتی داغ.ورزشکار بود و همیشه یه روغنی به پوستش میزد که تنشو نرموخوش عطر میکرد
ما 1سال بود باهم بودیم که پرنیان خونه ی مرد 37 ساله ای به نام شهرام کار گرفت.فرار بود به بچه ش درس بده.ه.ب زنشو طلاق داده بود و خیلی خانوم باز بود.من همیشه با پرنیان به خاطر شهرام مشکل داشتم.چون یکی از دوستای دورم(روزبه) که نمیدونست پرنیان با من نامزده بهم گفته بود یه روز با شهرامو چند تا از دوستاشو معلم بچه ی شهرام رفتن دوچرخه سواری،بعد شهرام جلوی همه دستشو کرده توی موهای معلمه و آروم آروم موهاشو ناز کرده و دختر بیچاره از خجالت همینطوری سرشو پایین انداخته و چند دقیقه به کرم ریختن شهرام تسلیم شده.روزبه میگفت دختره خیلی محجوبه اما مطمئنا شهرام به زودی ترتیبشو میده.
من به روی پرنیان نیاوردم اما همیشه شاکی بودم که چرا میره خونش کار میکنه.
تا اینکه یه روز روزبه بهم گفت که رفته خونه شهرام دیده معلم بچه ی شهرام (یعنی پرنیان) یه تاپ چسبان تنگ پوشیده با یه ساپورت مشکی،روزبه رو که دیده رفته مانتو پوشیده.بعد شهرام به روزبه گفته بالاخره مخ دختره رو زده و دختره (پرنیان) براش ساک زده.
اول باور نکردمو به روزبه گفتم این دختره رو میشناسم.دوست دختر یکی از دوستامه و اصلا اهل خیانت نیست.روزبه هم بهم گفت دقیقا دختر خجالتی ای بوده اما مثل اینکه اونروز از جلوی شهرام رد میشده که شهرام ازش میپرسه عطرش چیه.پرنیان تا میاد بهش بگه شهرام ناغافل بازوهاشو میگیره و ازش لب میگیره و از روی لباس سینه شو فشار میده.دختره هم یدفعه شل میشه.اولش مثل اینکه با صدای آروم میگه آقا شهرام نکنین اینکارو و همینطور که میگفته شهرام تاپشو در میاره و سینه شو میخوره.دختره بی حرکت وامیسه فقط میگه خواهشا ادامه ندید اینکار درست نیست.اما بعدش شل میشه و راضی میشه فقط ساک بزنه.
روزبه از شهرام نقل میکرد که تا حالا چنین سینه ی زنده و خوش عطرو لطیفی تدیده بود
وقتی اینارو گفت باورم شد.چون پرنیان به حدی به سینه هاش حساس بود که اگه توی تاکسی سینه شو میگرفتم هی آب دهنشو قورت میداد و چشماش جمع میشد
به روزبه گفتم میخوام خودم از نزدیک ببینم.روزبه با شهرام حرف زد که مفصله و توضیح نمیدم.مستقیم میرم سر ماجرایی که دیدم
عصر بود.من و روزبه توی اتاق قایم شده بودیم.پرنیان با شهرام از بیرون اومدن و پرنیان رفت توالت و تا برگشت شهرام بازوی لختشو گرفت.پرنیان به نظر معذب میومد و گفت آقا شهرام خواهش میکنم دوباره شروع نکنین بخدا این کار خوب نیست.شهرام چیزی گفت که من نشنیدم پرنیان هم دلش نمی خواست هم از روی ناچاری تسلیم شده بود.شهرام سعی کرد تاپشو دربیاره که پرنیان با عجز گفت شما رو خدا نه،لباسمو در نیارم.شهرام سینه ی پرنیانو با دست فشار داد. پرنیان بازوی شهرامو گرفته بود که شهرام دستشو کرد توی لباس پرنیانو شروع کرد سینه شو مالوندن.پرنیان لبشو با دندونش فشار میداد.بعد گفت لباسمو در نیارم قول میدم بخورم اما لباسمو نه...
یدفه شهرام شروع کرد به خوردن لب های داغو درشتو قرمز پرنیانو با یه حرکت تاپشو در آورد.البته پرنیانم هیچ مقاومت نکرد.کاملا وا رفته بود چون یه دست شهرام توی ساپورت پرنیان بودو داشت کسشو میمالوند
بعد ساپورتو شورتشو با هم کشید پایین که پرنیان آه کشید و گفت خواهش میکنم دستتونو بردارید قول دادم بخورم
روزبه که باسنو سینه ی پرنیانوو دید گفت عجب کسیه این.چه کونی داره...
راست میگفت همین خجالتی بودن پرنیان بیشتر آدمو تحریک میکرد
شهرام کیرشو درآورد و دست پرنیانو گذاشت روی کیرش پرنیان یه کم با اکراه با کیرش بازی کرد.شهرام از روی میز یه شیشه روغن بچه برداشت پاشید روی سینه پرنیان و شروع کرد سینه ی پرنیانو مالوندن.من فهمیده بودم که دیگه الان پرنیان برخلاف میلش نمیتونه خودشو کنترل کنه و حشری میشه.شهرام دراز کشید کیرشو گزاشت لای سینه های درشت پرنیان و پرنیان از لای سینه هاش کیر شهرامو با لبش گرفتو شروع کرد به ساک زدن.
روزبه داشت نگاه میکردو جلق میزد منم تو شک بودم
برگشتم خونه و هیچ وقت هم به روش نیاوردم.الان چند ماه میگذره ازون ماجرا اما پرنیان هنوز به بچه شهرام درس میده.و 3 روز پیش روزبه بهم زنگ زدو گفت که معلمه (یعنی پرنیان) دیروز غروب واسه روزبه هم خورده بعد گریه کرده و خواهش کرده از شهرام که باهاش دیگه اینکارو نکنه
روزبه بهم گفت: نمی دونی چه لب و دهن داغی داره از کس کردن بهتره،دوست نداره ساک بزنه اما همینکه با سینهش ور میری خودشو تسلیم میکنه.نمیذاره شهرام بکنتش اما دیروز که داشت از لای سینه ش واسم ساک میزد شهرام از فرصت استفاده کردو کیرشو گذاشت لای پاشو بهش لا پایی زد
روزبه بهم گفت : حتی تو رویاهاتم نمیتونی چنین بدنی ببینی
من هم بهش نگفتم دختری که تو فقط لب و سینه و لای پاشو میکنی من هر وقت بخوام از کس میکنم
     
#72 | Posted: 24 Nov 2013 00:56
بچه ها این داستان رو از جای دیگر آوردم و کمی ادیت کردم که بعضیا اگه میخوان بدن خانومهاشون هم بخونن ، برای خانمها نچسب نباشه. البته به سلیقه خودم و اطلاعی که از اخلاقیات بعضی از خانمهای معمول دارم. فقط شرمنده که نتونستم متن دیکته ای و ادبیش رو عوض کنم چون طولانی بود؛ اما داستان جالبیه.
من و زنم هدی در ویلای دوستم

هدی و من چند سال است ازدواج کرده ایم.او اکنون ۲۳ سال دارد و من ۳۱ سال. وقتی‌ من دانشگاه را تمام کردم او را که همسایه ما بود برای زندگی‌ انتخاب کردم.دوران نامزدی کوتاه بود وهدی زود به خانه من آمد. از همان اول هیجان خاصی به سکس نشان نمیداد و خیلی وقت ها فقط میخوابید تا من کارم را انجام دهم.
ادامه این وضع برای من داشت آزار دهنده میشد و تلاش من برای نشان دادن فیلم‌های سوپر به او بی‌ فایده بود.
شغل من سفر‌های بین شهری زیادی را شامل میشد و من همیشه زنان زیادی را میدیدم و در ذهن خودم سکس با آنها را تصور می‌کردم.ولی‌ هرگز به هدی خیانت نکردم و با هیچ زنی‌ رابطه نداشتم. یک سال قرار شد برای تفریح و استراحت به رامسر برویم و یک هفته آنجا بمانیم. از طرفی‌ من خوشحال بودم که تنها پسر عمویم که همراز دوران نوجوانی من بود میدیدم. شاید ۱۳ سالی‌ میشد او را ندیده بودم. او در چالوس در خانه پدری اش که به ارث رسیده بود زندگی‌ میکرد.از همان فرودگاه او آمد دنبال ما و ما را تا ویلایی که رزرو کرده بودیم رساند. اما ویلا به شدت بوی نم و گندیدگی داشت. با اصرارامین به خانه او رفتیم و قید ویلا را زدیم.
امین برای عروسی‌ من نیامده بود و زن مرا اولین بار بود میدید. کلی‌ هم با ما شوخی‌ کرد که چطور این حوری زیبا را به من داده اند و به هدی میگفت چی‌ تو این دیدی که زن این شدی؟ میگفت من فکر کردم شما ۱۴ سالتون هست بس که باریک و قلمی هستید.هدی هم قرمز میشد ولی‌ کم کم اخلاق امین آمد دستش.شوخی‌‌های امین و خاطره گویی‌ها و خوش زبانی‌هایش ادامه داشت و هدی هم می‌خندید.شام که خوردیم او طبقه بالا را نشان ما داد و از خستگی‌ رفتیم که بخوابیم.هدی عادت دارد لخت و با یک شورت بخوابد.بیشتر شب هم دمرو میخوابد .من 75 کیلو وزن دارم و هدی ۱۶۵ سانت قد و 55 کیلو وزن دارد و موهای بسیار بلند مشکی‌ دارد که با هیچ روسری نمی‌توان پوشاند و کمر باریکش به باسن گرد و بسیار خوش فرم او وصل است.سینه‌های او تو پر و گرد است و تنها نکته ای است که در مهمانی‌های فامیلی همه مرد‌ها را به خودش خیره می‌کند.آرایش کمی‌ می‌کند و چشم‌های درشتش کافی‌ است تا به چشم کسی‌ خیر شود تا طرف معامله اش بلند شود.
از امین هم بگویم که بیش از ۱۰۰ کیلو وزن دارد. ۲ مدال شنای کشوری و مدرک مربی‌ گری، باشگاه خصوصی شنا و غریق نجات. گاهی هم شنا در آبهای آزاد. هیکل بسیار ورزیده و توپر و قوی دارد.
امین همه کاهای خانه را خودش می‌کند.شام پخت و نگذاشت ما دست به سیاه و سفید بزنیم.او و هدی ظرف‌ها را با هم شستند و من تعجب کردم که هدی با او راحت است.بعد از شام هم ۲ تا قوطی ودکا داد ما خوردیم و هدی خیلی‌ نرم تر و پر حرف تر شد.هدی تا سرش را گذشت خوابید و من هم برق‌ها را خاموش کردم و خوابیدم.کمی‌ به باسن های هدی که دمرو خوابید بود دست کشیدم. نیمه‌های شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم. در تاریکی‌ امین را دیدم که آمد و پایین تخت ایستاد. هدی لخت و دمرو با یک شورت و سوتین خوابید بود و قلمبه‌های باسن او و موهای بلندش که پشتش پخش شده بود امین را میخکوب کرده بود.کیر من در حال انفجار بود.تصور اینکه امین با آن هیکل بخوابد روی این بدن داشت دیوانه‌ام میکرد.امین بعد از چند دقیقه شجاع تر شد و آمد جلو و با کف دست و با ملایمات باسن‌های هدی را نوازش کرد .
هدی اگر خسته هم نبود و ودکا هم نخورده بود بیدار نمی‌شد.امین کاملا باسن‌های او و لای پاهای نیمه باز او را نوازش کرد.موهای او را از پشتش زد کنار و همچنان بدن لخت هدی را در تاریکی‌ تماشا میکرد. بعد آه و اوف یواشی گفت و از اتاق رفت بیرون. من هم خوابیدم. اگر چه دلم میخواست بیدار بمانم. اما او بر نگشت.
صبح زود رفتم پایین.امین در حال تدارک صبحانه برای ما بود.پرسید هی کجاست و گفتم داره لباس عوض میکنه.در مورد هدی از من پرسید که کجا دیدمش و مشکلی‌ در زندگی‌ دارم یا نه؟ به او ماجرا‌ را گفتم گفتم زیاد عشق سکس نیست و حال حسابی نمی شود با او بکنم.امین گفت شاید با کس دیگری میرود و من اطمینان دادم به او که او از سکس خوب سر در نمی آورد. امین خندید و گفت میخوای‌ من برات درستش کنم؟ من هم گفتم از خدامه اگه این درست بشه و هر شب بپّره رو من.در همین حین هدی در شیشه ای سالن را باز کرد و آمد داخل.تی شرت یقه قایقی سفید چسبانی پوشیده بود که شانه‌های لخت او را نشان میداد. شلوارک سفیدی هم پوشیده بود که در نور بالکن شورت و سوتین سیاه او را میشد دید.امین اول خشکش زد و بعد با او شوخی‌ کرد که از آسمون افتادی پایین فرشته؟ من نشناختمت و از این حرف ها.بعد از صبحانه امین در مورد زندگی‌ خودش و زنش حرف زد و کلی‌ درد دل‌ کرد از امکاناتی که برای او فراهم کرده و این زن قدرش را ندانسته.از تمرینات خودش و شاگردان خصوصی اش که زن و مرد مختلط بودند.بعد رک و راست گفت بدون زن از بابتی که میدونید سخته.هدی قرمز شد.بعد امین روی آیفون عکس یک زن چشم سبز را نشان داد و گفت شوهرش نظامیه و می‌خواد ترتیب اونو بده.هدی کلی‌ خجالت کشید ولی‌ امین اصلا به روی خودش نیاورد
بعد از ناهار دوری در ساحل زدیم و هدی پابرهنه مثل بچه‌ها روی ساحل میدوید و امین و من به او نگاه میکردیم.امین گفت چقد بدم این زنتو بکنم؟ خندیدم و گفتم تو راضیش کن بده پولت پیشکش.امین از من قول گرفت اگه اون راضی‌ شد من هیچ واکنشی نشان ندهم.در عوض او را به سکس علاقه مند خواهد کرد.من خندیدم ولی‌ میدانستم هدی آدمی‌ نیست که بخواهد با یک غریبه بخوابد.شوخی‌‌ها جدی شد و امین شروع کرد به تعریف از بدن و باسن ‌های هدی. من هم لذت می‌بردم از تصورات خودم.تصور دست‌های بزرگ امین روی سینه های هدی و وزن بدن ورزشکار او روی تن هدی....
غروب بود که امین چراغ‌های استخر را روشن کرد.لامپ‌های دیودی نور شاعرانه و زیبایی به استخر داده بودند.امین گفت حالا ساعت شناست و لخت شد و با شورت‌های لنگه دارش پرید توی آب.هدی و من به عضلات او در حین شنا کردن زل زده بودیم.من هم لخت شدم و پریدم توی آب.امین هر چی‌ به هدی اصرار کرد او قبول نکرد بیاید توی آب.۱۰ دقیقه بد امین از هدی خواست یک قوطی ودکا بیاورد و هدی از یخچال آورد.تا هدی دستش را به طرف امین دراز کرد،پنجه‌های قوی امین او را گرفت و کشید توی آب.هدی شلپ صدا کرد و از شوک برخورد با آب و خیس شدن بی‌ مقدمه چند لحظه مات و مبهوت ماند.همه خندیدیم
هدی با لباس شروع کرد به شنا کردن و کم کم آمد طرف عمیق استخر.من گفتم لباس‌هایش را در آورد که راحت شنا کند ولی‌ او به من چشم قره رفت.امین یک شیشه آبی رنگ را خالی‌ کرد توی آب و در چند دقیقه رنگ آب آبی پر رنگ شد،طوری که کف آب پیدا نبود.بعد به هدی گفت بیا،نامحرم.آب سیاه شد.لباسهاتو بکن ما دیگه نمیبینیمت.وقتی‌ دید هدی اهل کندن لباس نیست آمد طرف او و با دست‌های قوی و بزرگش ۲ طرف پهلوی تی شرت را گرفت و از بالای سر هدی کشید بیرون.مقاومت هدی بی‌ فایده بود.بعد شانه به شانه هم شنا کردند.من تعجب کردم که هدی شنا بلد است.چون تا به حال ندیده بودم.امین هم تحسینش کرد و بعد شروع کرد به آموزش چند تکنیک مفید به او.با گرفتن کف دست زیر شکم و کمر هدی و دستمالی کامل او از او می‌خواست حرکات جدید را تمرین کند.از فرم صورت هدی معلوم بود حسابی‌ خجالت میکشد.بعد امین به هر دوی ما یاد داد چطور روی آب دراز بکشیم.دست‌ها و پاها ریلکس و خودمان را ول کردیم روی آب.هدی هم یاد گرفت و دراز کشید روی آب طوری که فقط کرست سیاه و سینه‌های او روی آب بود و نوک انگشتان پا
امین به من اشاره کرد شرم را کم کنم.من بهانه آوردم که عصر‌ها باید بخوابم و کمی‌ سر درد دارم.برای اطمینان هدی ودکا را سر کشیدم و اصلا از او نپرسیدم میاید یا نه.هدی مانده بود چه کار کند.گفتم منو تا ۲ ساعت بیدار نکنین.خسته ام.و از در هال رفتم داخل.هدی خواست بیاید بالا ولی‌ امین گفت: کجا؟ و او را هل داد طرف عمیق آب
از پنجره‌های داخل آشپز خانه کاملا پیدا بود که چه می‌گذرد.لبه استخر ۶-۷ متر از پنجره دودی فاصله داشت و نور سالن مانع میشد آنها مرا ببینند.هدی با ترس به پنجره‌های طبقه بالا و اتاق خواب نگاه میکرد.رفتم بالا و ۳۰ ثانیه برق را روشن کردم،بعد خاموش کردم مثلا خوابیدم
با سرعت آمدم پایین و همان جا پشت شیشه دودی نشستم.هدی فقط روی آب دست و پا میزد تا روی آب بماند.امین از پشت سر آمد طرفش و با یک دست سر او را هل داد زیر آب.دست سنگین امین هدی را زیر آب نگاه داشته بود.هدی با تقلا خودش را خلاص کرد و بعد مشت محکمی به امین زد.آب را تف کرد بیرون و غرغر کرد.اما نه با لحنی که امین ناراحت شود.امین زیر آب محو شد و هدی دور و براش را میگشت دنبال او.ناگهان هدی رفت زیر آب و بعد من بدن امین را دیدم که معلوم بود با وزن بدنش هدی را زیر آب نگاه داشته است.هدی از طرف مقابل فرار کرد و تا خواست اعتراض کند امین زیر آب غیب شد.من مانده بودم این مرد آب شش دارد یا شش
هدی دور خودش میچرخید و روی آب خم شده بود تا او را زیر آب ببیند.صدای جیغ هدی بلند شد و بعد خودش را جمع کرد روی آب.امین از طرف دیگر آب آمد بالا و شلوارک هدی دستش بود.آنرا محکم چلاند و پرت کرد بیرون آب طرف سالن.هدی ناخود آگاه رفت طرف عمیق آب تا لختی اش محو شود.امین این بار زیر آب غیب شد و تلاش هدی برای فرار بی‌ فایدهٔ بود.امین باز هم جیغ هدی را در آورد و این بر وقتی‌ آمد بالا شورت سیاه هدی را دور مچ دستش بسته بود.هدی با درماندگی با او با صدای آرام جر و بحث میکرد و نیم نگاهی‌ به پنجره طبقه بالا داشت.امین باز هم رفت زیر آب و با یک حرکت سریع این بار سوتین هدی را کشید.بعد روی آب دراز کشید و سوتین سیاه را مثل عینک دودی زد به چشمش.هدی به طرف او شنا کرد تا لباس‌هایش را پس بگیرد ولی‌ امین با سرعت فرار میکرد.بیرون آمدن از آب با آن وضعیت امکان نداشت
هدی با هر حرکت سینه‌های سفیدش روی آب قرار می‌گرفت و از طرفی‌ به خودش نگاه میکرد که ببیند لای پاهایش پیداست یا نه.امین کرست را پرت کرد دور از دسترس و بعد شورت خودش را در آورد و پرت کرد کنار آن.حدود ۵ دقیقه هدی التماس میکرد که برود لباسها را بیاورد و امین بی‌ اعتنا به او شنا میکرد.بعد امین رفت طرف او و دست‌های سنگینش را دور بدن او حلقه کرد. هدی تقلا میکرد که خودش را از این زنجیر محکم رها کند ولی‌ نمی‌شد.امین دستش را برد پایین و من حدس زدم الان دارد با چوچوله‌های او بازی‌ می‌کند.همزمان دست دیگرش سینه‌های هدی را میچلاند.مقاومت هدی کم کم از بین رفت و اشک از چشم‌هایش سرازیر شد.امین تا دید او گریه می‌کند از او فاصله گرفت و لبه استخر را گرفت و از آب آمد بالا.اما همان لبه استخر نشست و من دیدم هدی چشمهایش گرد شده و دارد به او نگاه می‌کند
با کمی‌ تغییر زاویه متوجه شدم هدی به چی‌ نگاه می‌کند.امین معامله یک اسب را قرض کرده بود.موجود نیمه بیداری که کلفتی‌ اش با مچ دست ها و طولش با ساعد دست هدی برابر بود.باورم نمی‌شد مردی تا آن حد بلند باشد.نوک پیکان رو به آب بود و هدی با چشم‌های گریان زل زده بود به این صحنه و چشم از آن بر نمیداشت.امین به او اشاره کرد برود جلو و هدی آرام آرام به طرف او شنا کرد.بعد دست‌های سفید و کوچکش را از آب بیرون آورد و زیر هیولا را گرفت،انگار می‌خواهد وزن آن را بسنجد.دست‌های هدی به زحمت دور این هیولا جمع میشد.امین دستش را پشت سر هدی گذاشت و صورت او را به طرف هیولا هل داد.هدی سر کیر امین را بوسید.چشمانش از ترس گرد شده بود.بد با فشار دست امین لبهایش را چسباند به سر کیر.دهانش کش آمد تا سر این هیولا را در دهان بگیرد.من داشتم منفجر میشدم حالا او داشت بسیار ملایم کیر امین را ساک میزد.بعد تلاش کرد مقدار بیشتری را توی دهانش فرو کند.هیولا کاملا زنده شد و به راحتی‌ از ساعد دست هدی هم بلند تر شد.امین از زیر بغل هدی را گرفت و مثل پر بلندش کرد.از روی صندلی‌ کنار استخر ۲ تا بالش برداشت و گذاشت روی زمین،قسمتی‌ که ضربه گیر‌های فشرده ابری داشت
بدن خیس و کوچک هدی به شدت میلرزید.گویا از ترس سردش شده بود.امین با نرمی باسن‌های هدی را روی بالش‌ها قرار داد طوری که سرش روی زمین ابری و سوراخ طلائی اش رو به صورت امین بود
امین با فشار دو دست مقاومت هدی را شکست و پاهایش را از هم باز کرد.بعد زبانش را کرد توی سوراخ و صدای اه هدی در آمد.
امین شروع کرد با زبان با دکمه چوچوله او بازی‌ کردن.دستهای هدی در موهای امین گره شده بود.بعد از ۲ دقیقه بدن هدی یک ارگاسم شدید را تجربه کرد.
او دور خودش پیچید و به شدت میلرزید و اه می‌کشید.امین چند ثانیه صبر کرد و بعد در مقابل مقاومت شکننده هدی سر کیر را بدون کمک دست روی دهانه طلائی غار گذشت.سپس با فشار ملایم سر هیولا را هل داد داخل. هدی از فشار و لذت، لوله شد.امین کشید بیرون و دوباره با حرکتی ملایم سرش را فرو کرد تو.هدی این بار جیغ کوتاهی‌ کشید و باز هم بدنش جمع شد دور خودش.امین کمی‌ صبر کرد تا او آرام شود و عضلات جا باز کند و کش بیاید. بعد زانو‌های هدی را گرفت و تا کرد روی سینه اش و وزن بدنش را انداخت روی زانو‌های هدی و همزمان کیر بلندش را فشار داد داخل. سر هدی رو به من بود و هدی گردنش را از درد داده بود بالا، دهانش باز بود اما صدایی از آن در نمی‌آمد. امین نصف کیرهیولایی اش را کرد داخل و بعد کشید بیرون. بعد امین دوباره سر کیرش را گذاشت داخل و این بار با کمی‌ جلو عقب کردن یکهو تمام طول ۲۲-۳ سانتیمتری را فرو کرد تو. صدای آه بلند هدی در سالن پیچید. خودش دهانش را با دست‌هایش گرفت و همزمان شروع کرد به تجربه زلزله شدیدی که از کمر تا سینه‌های او را تکان میداد. لرزش‌های هدی ۳۰ ثانیه طول کشید و امین شانه‌های او را به زمین چسبانده بود تا آرام شود. امین ثابت مانده بود تا کاملا سوراخ جا باز کند. اما از فیگوراو معلوم بود دارد هم چنان فشار میدهد.
امین آرام و با حوصله کشید بیرون و تا به سرش رسید با قدرت بیشتری کوبید داخل و این بار هم هدی جیغ کشید و باز هم ارگازم شدیدی را تجربه کرد.باورم نمی‌شد.از فیلم‌های سینمایی هم زیباتر بود
امین همین کار را مدام تکرار میکرد. کاملا می‌کشید بیرون و با قدرت می‌کوبید داخل. بعد از چند دقیقه که کاملا بدن هدی شل شد امین شروع کرد به کوبیدن با سرعت بالاتر.من صدای برخورد تخم‌های امین با کون هدی را می‌شنیدم.امین با کمک وزن بدنش با شدت می‌کوبید و هدی هم اه و اوه میکرد. دخترک بیچاره کاملا کنترل خود را از دست داده بود.امین با سرعت بالاتر تا ته فشار داد و معلوم بود دارد پمپاژ می‌کند.هدی باز هم لرزش شدیدی را تجربه کرد طوری که اشک تمام صورتش را گرفت.نفس نفس زدن هدی زیر بدن سنگین امین و بالا پایین رفتن سینه‌های سفید او صحنه جالبی‌ خلق کرده بود.امین هم افتاده بود روی او و بلند نمی‌شد.بعد من متوجه شدم خودم نیم خیز شده‌ام و مات این صحنه شده ام.در چند دقیقه بعدی که امین روی سینه‌های او دراز کشیده بود و صورت و گردن و لب‌های او را می‌بوسید کیرش شروع به سفت شدن کرد
امین کشید بیرون.کیرش کاملا برق میزد.هدی را مثل پر کاه بلند کرد و چرخاند و بد دمرو گذاشت روی بالش ها.بالش زیر شکم هدی بود و باسن سفید او را آورده بود بالا.امین به سرعت صورت و آرنج‌های هدی را فشار داد پایین و بدون هیچ مشکلی‌ فرو کرد داخل.ناله بلند هدی در سالن اکو شد.با هر ضربه ای که امین میزد باسن‌های طلائی هدی موج میزد.این بار عمق کار بیشتر بود و هدی به زحمت تحمل میکرد.امین دستش را از پهلو انداخت زیر هدی و همزمان با او بازی‌ میکرد.هدی هم حالا آرام آرام با ریتم حرکت امین تکان میخورد.در فاصله هفت هشت دقیقه هدی دو بار دیگر ارگاسم شدید را تجربه کرد.معامله امین تا دسته میرفت توی رحم هدی و من تازه متوجه شدم هیچ کاندوم یا وسیله حفاظتی نیست. امین سرعت کار را بالا برد و بعد همزمان با پمپاژ آب داغش به داخل رحم هدی روی او سقوط کرد و لرزش‌های شدید هدی را با وزن بدنش خفه کرد.باورم نمی‌شد او چندین بار پیاپی ارگازم شدید را دارد تجربه می‌کند
امین پشت گردن هدی را می‌بوسید.یک ربع شاید با او بازی‌ کرد تا دوباره حس کردم آماده کردن شده است.این بار کشید بیرون و آب‌ها را با انگشت گرفت و بعد از پریدن هدی و تلاش او برای فرار فهمیدم دو انگشت کلفت امین رفته توی در عقب هدی.امین با دست چپ هدی را به زمین فشار میداد و با دست راست حفاری میکرد.دستانش به شدت میکوبیدند.امین بعد از آن با دو دست شانه‌های هدی را به زمین فشار داد و بعد نشست روی ران‌های سفید او.با زانو‌ها پاهای او را بیشتر باز کرد و بعد بدون کمک دست نوک کیرش را گذشت روی سوراخ کون زنم. هدی به شدت تقلا میکرد و امین را قسم میداد که اونجا نه!نکن. نمیتونم. با اولین فشار بدن هدی مچاله شد و زاویه را برای ورود و فشار بیشتر بهتر کرد.امین محکم فشار داد داخل تا حدی که دو سوم کیرش رفت داخل. صدای آی‌‌ و اوی شدید هدی کم مانده بود مرا بکشد بیرون ولی‌ پاهایم به زمین چسبیده بود.
هدی آه می‌کشید، و هم زمان با آخ و و آیییی بلند التماس میکرد امین بکشد بیرون ولی‌ امین با فشار تمام کیرش را کرد داخل و دراز کشید روی هدی تا جا باز کند. پس از آرام شدن نسبی‌ هدی زیر بوسه‌های امین، حرکت کردن او شروع شد و هدی روی کف دست‌ها ایستاد.امین هم آرام و بدون ضربه حرکت جلو عقبی خود را انجام میداد.بعد از ۲۰ دقیقه طولانی‌ امین آبش را پمپاژ کرد و کشید بیرون و پرید توی آب.هدی هم خسته همانجا دراز به دراز افتاده بود. بعد لباس‌هایش را برداشت و پرید توی آب .من ۱۵ دقیقه بعد با ادای خواب الودی آمدم بیرون و به آنها ملحق شدم.هدی آمد به من چسبید و کمی‌ از زیر آب با کیر شق مانده من بازی‌ کرد. بعد از شام هم حمله کرد به کیر من و بعد از ساک زدن آمدن آبم هم ولکن نبود ... . در یک هفته‌ که آنجا بودیم امین هیچ حرکت دیگری نکرد و شوخی‌‌های معمولی‌ اش ادامه داشت.حتی به روی من نیاورد چی‌ کار کرده ولی هدی کاملا از راه رفتنش در یکی دو روز بعد معلوم بود که کون حسابی داده. روز آخر امین خیلی‌ دوستانه وقتی‌ ما را رساند به فرودگاه هم من و هم هدی را روی گونه‌ها بوسید و گفت سال بعد تابستان یا عید منتظر ما خواهد بود.
     
#73 | Posted: 5 Dec 2013 01:26

ســــــــــــــــــــکس ضربدری داغ ما//۱

اسم من کیان و34سالمه.یه دوست خیلی صمیمی به اسم سعید دارم که اونم 33سالشه وفقط چندماه ازمن کوچکتر. من وسعیدازدوران داشجویی با هم بودیم ورابطه خیلی خوبی باهم داشتیم.این دوست ما یه دخترخاله به اسم سمیرا داره که حدود 5 سال پیش با هم ازدواج کردن وبه چشم خواهری خیلی خوشگل وخوش استیل.وچون ایروبیک کار میکرده بدن روفرمی داره.بدنی خوش فرم
باقدی بلند و پاهایی کشیده وقلمی وسینه هایی کوچیک وشق کرده که قشنگ اندازه یه مشته با یه باسن گردوقلمبه که خیلی تو چشم میومد.خلاصه این سمیراخانم ازهمون اول نامزدیش جلوی من خیلی راحت بودوهمیشه بالباسای نیمه بازوراحت جلوی من میگشت سمیرا یه همسایه داشتن به اسم لیلا که از بچگی باهم بزرگ شده بودن واز همه چیه هم خبرداشتن. خلاصه حدود یه سال بعدازازدواج اونها من و لیلا هم با ازواج کردیم. اینم بگم که لیلا ازنظرقیافه خیلی سرترازسمیرا بود.قدی متوسط بابدنی توپر و کمی هم تپل تر از سمیرا با سینه هایی درشت تروپوستی سفیدتر.ومن هم مثل سعیدلیلا روتولباس پوشیدن آزادگذاشتم....


بعدازازدواج دیگه تقریبا ما هرهفته هم دیگرو میدیدیم و اخرهفته ها با هم بودیم. اینم بگم که سعید یه باغ کوچیک اطراف کرج داشت که یه استخرکوچیکم توش بود وما هروقت میرفتیم باغ بعدازنهار یه تنی هم به آب میزدیم.بعضی وقتها هم لیلا وسمیرا هم با لباس میومدن تو آب و یه کم آب بازی میکردن.ما کلی باهاشون شوخی میکردیم وآب به خوردشون میدادیم. وقتی لباساشون خیس میشد به تنشون میچسبید تمام برجستگیهای بدنشون نمایان میشدوهیکلشونو سکسی ترنشون میداد.مخصوصا لیلا که بدن تپل تری داشت بیشترتو چشم بود.بعدشم طبق معمول میشستیم و تاشب پاسور بازی میکردیم .اواخرسال بود یه روز سعید به من گفت که همسایه طبقه پاینیشون میخوان برن واگه من دوست دارم اونجارو برامن اجاره کنه.خونشون یه ساختمنون دوطبقه قدیمی ساز بادوتا خواب ویه حال وپذیرایی بزرگ با نورگیربسیارعالی. منم چون دیدم موقعیت خوبیه ازطرفیم با سعیدوسمیرا همسایه میشیم قبول کردمو رفتیم اونجا.خلاصه بعدازهمسایه شدن ما دوتا رفت وآمدمون بیشتر شدورابطمون صمیمی تر شده بود. تقریبا هر شب خونه هم دیگه بودیم .زنها هم که کلا جلوماراحتترشده بودن ودیگه لباساشونم عوض نمی کردن طوری که بلوزاشون تبدیل به تیشرت های یقه بازو آستین حلقه ای یا تاب های نیم تنه وچسبون وشلوارهاشونم به شلوارکهای کوتاه وچسبون یا دامن های کوتاه تبدیل شده بود. وقتی که سمیرا شلوارتنگ میپوشید او کون گرد وقلمبه اش حسابی نمایان میشد وتوچشم میومد.لیلا هم با اون تاب های جسبونی که میپوشید حسابی اون سینه های درشتشو نشون میدادوازمن وسعیددلبری میکرد.حسابی کلی راحت بودن وحال میکردن .من وسعید هم بااین قضیه کنار اومده بودیم وکاریشون نداشتیم.فقط زیرزیرکی چشم چرونی میکردیم.من همش چشم دنبال کون سمیرابودوسعید هم چشمش لای سینه های لیلا
اوایل تابستون بود که طبق معمول هرهفته رفتیم باغ و من وسعید لخت شدیم رفتیم تو آب. لیلا یه تیشرت معمولی باشلوارک پوشیده بود وسمیراهم یه پیراهن دکمه ای سفید خیلی تنگ با یه دامن مشکی پارچه ای کوتاه که تا بالای زانوش بودبعدازاینکه سمیراواردآب شد فهمیدیم چه خبره؟ اصلا سوتین نبسته بود وپیراهنشم چون نازک بود قشنگ چسبیده بود به بدنشو سینه هاشو قشنگ نشون میداد .طوری که بودونبودپیراهنش زیادفرقی نمیکرد موقع شناکردن مرتب دامن سمیرا میومد روی آب واون پاهای قلمی خوشگلشو نمایان میکرد.منم همش زیر چشمی بهش نگاه میکردمو حال میکردم. دیدن اون سینه های کوچیکشو اون رونای سفیدش انقدر حشریم کرده بود که دلم میخواست همون موقع برم بغلش کنم ولباساشو از تنش دربیارمو همونجا باهاش یه حال حسابی کنم ولی به قول معروف حیف که اسلام دستمونو بسته بود.
خلاصه اون روز به هرصورتی بودتموم شدو مابرگشتیم خونه.تمام اون شب من فکر هیکل قشنگ سمیرا بودمو همش سینه هاو پر وپاچه قشنگو سکسیش جلو چشام میومد. فردای اونشب وقتی رسیدم خونه لیلا گفت که دوست داره یه مهمونی کوچیک با سعید اینا بگیره وبرای شام دعوتشون کنه. منم به موبایل سعیدزنگ زدمو جریانو گفتم. اونم قبول کرد قرارشد ساعت9 بیان پایین.



خلاصه ساعت 9 شدو من پای تلوزیون دراز کشیده بودم که با صدای در فهمیدم که اومدن. لیلا اون لحظه توی اتاق خواب بود داشت به موهاش ور میرفت. منم پاشدم درو باز کردم سمیرا یه تاب مشکی چسبون با یه ساپورت مشکی خیلی تنگ پوشیده بود. پشت تابش کامل باز بودوبودسوتین هم نبسته بودوکمرش کاملا لخت بود و موقع راه رفتن لرزش خیره کننده ای یه اون سینه های کوچیک وسکسیش میداد. ساپورتشم که دیگه نگو.انقدر تنگ وچسبون بود که تمام برجستگی کسشو نشون میداد دیگه چه برسه به کونش. همش بیش خودم میگفتم خوش به حال سعید که هر شب همچین گوشتی وبغل میکنه وباهاش حال میکنه. چند دقیقه بعدازاینکه نشستیم لیلا وارد.تا حالا با این لباس ندیده بودمش. تازه خریده بود. یه تیشرت یقه باز استین حلقه ای سفید بدون سوتین که سینه های درشت وسفیدش از بغل وجلوپیدا بود خط وسط سینه هاشم قشنگ مشخص بود. بایه دامن سفید نیمه شفاف که تمام پاهاش قشنگ پیدا بود. یه شورت لامبادای سفیدم پاش کرده بود که قشنگ لپای کونش پیدابود. انگار مخصوصا اینارو پوشیده بود شایدم میخواست واسه سعید دلبری کنه. سعیدم با دیدن لیلا چشماش چهارتا شد و قشنگ شروع کرد به دیدزدن.
لیلا هم بعد از سلام کردنو احوال پرسی اومد کنار من نشست .. بعد ازاینکه چایی خوردیم سعید با لحن خاصی گفت: کیان جان پاشو اون پاسوراتو بیار که امشب میخوام حسابی این دوتارو سرخشون کنم. سمیرا هم گفت که سرخ کردن کردن خشکو حالی مزه نمیده .بیاین شرط بندی کنیم .هرکی باخت باید برقصه .من وسعیدهم قبول کردیم. دست اول منو سعید7به5 بردیم. منم گفتم یالا پاشید به شرطتون عمل کنیدو برقصید.لیلا هم با جبق وداد زد زیرش که قبول نیست چون هواسم به شام درست کردن بود.ماهم قبول کردیم دوباره بازیو شروع کردیم. این دفعه 7به2 بردیمشون.بعد سعید همونجور که میخندید بلند شد ودست سمیرا ولیلا گرفت واوردشون وسط که برقصن. خودشم اومد کنار من نشستو شروع کرد به دست زدن. تمام مدت من چشمم به سمیرا بود که میرقصید واون کون برجستشو میلرزوند. لیلا هم مرتب خودشو میچرخوندو دامنشو باد میداد واون پاهای سفیدو گوشتیشو نشون ما میداد.سعید هم حسابی خرکیف شده بودو مرتب تشویقشون میکرد. خلاصه منم حسابی حشری شده بودم ولی خودمو کنترل میکردم . بعداز رفتن سعید وسمیرا لیلا مشغول جمع کردن وسایل شد . منم که حسابی آمپرم زده بود بالا رفتم لیلا روبغلش کردمو بردمش تو اتاق خواب ویه حال اساسی باهاش کردم. حدود دو هفته ازاین جریان گذشت ودوباره رفتیم باغ. بعد کلی پاسوربازی کردنو قلیون کشیدن تصمیم گرفتیم بریم تو اب. خلاصه نیم ساعت بعد ارآب بازی کردنو سربه سرزنا گذاشتن سمیرا بدون مقدمه گفت خوش به حال شما مردا. چقدرراحتین. همه جا فقط با یه مایو میرین تو اب. ما زنا باید کلی خودمونو بپوشونیم ومراقب همه جامون باشیم. لیلا هم که انگار منتظر همچین حرفی بود سریع کفت اره واقعا که خوش به حالشون.من که ارزو دارم یه بار مثل اونا راحت باشم بامایو بیام توآب راستی شما چرا نمی ذارین ما اونجوری راحت باشیم؟



منم که ازحرف اون دوتا تعجب کرده بودم جواب دادم که اخه باید یه فرقی بین ما با شما باشه دیگه. لیلا : آخه چه فرقی؟ اینجا که دیگه غریبه دیگه ای نیست. خودومون چهارتاییم. دیگه مثل خواهروبرادر شدیم. من: والا چی بگم؟ سعیدنظرتوچیه؟ سعیدم که فکرمیکرد زنا شوخی میکنن با لبخند جواب داد که کیان جان جدی نگیر.اینا عمرا روشون بشه جلوی ما راحت بگردن. سمیرا هم با لحن تندی جواب داد که نخیرم سعیداقا شما اجازه بده ببین اونوقت مارومون میشه یا نه. لیلا: اصلا برای اینکه بهتون ثابت کنیم از هفته دیگه با مایو میایم توی آب درست مثل شما. من وسعیدم زیاد حرفشنو جدی نگرفتیمو دوباره مشغول آب بازی شدیم.
تا اینکه دوباره جمعه بعدی رسید . طبق معمول من وسعیدلخت شدیم رفتیم تو اب زنها هم رفتن تو اتاق. اولش ما فکرکردیم که میخوان تلوزیون ببینن و نمیخوان بیان تو اب. ولی بعداز چنددقیقه با یه صحنه ای روبرو شدیم که جفتمون ازتعجب خشکمون زد. هر جفتشون با یه مایو یه تیکه که بندش پشت گردنش بسته میشد وپشتش کاملا باز بود وکاملا شبیه به هم اومدن. فقط مایو لیلا مشکی بودومال سمیرا قرمز. معلوم بود باهم رفتن خریدن. من وسعید اصلا باورمون نمیشد که داریم اینجوری میبینیمنشون. هر جفتشون اون پاهای سفیدو خشگلشونو انداخته بودن بیرون. لیلا کمی پاهاش گوشتی تربود وکسشو قنبله تر نشون میداد ولی سمیرا .....ادامه دارد
     
#74 | Posted: 5 Dec 2013 01:29

ســــــــــــــــــــکس ضربدری داغ ما//۲

رفتن خریدن. من وسعید اصلا باورمون نمیشد که داریم اینجوری میبینیمنشون. هر جفتشون اون پاهای سفیدو خشگلشونو انداخته بودن بیرون. لیلا کمی پاهاش گوشتی تربود وکسشو قنبله تر نشون میداد ولی سمیرا همونطورکه حدس میزدم کس تختو پهن تری داشت. یه دفعه دادسمیرا بلند شد که گفت شماها نمیخواین دست از چشم چرونیتون برداریدو مارو دعوت کنیید بیایم تو آب؟



منو سعید هم به خودمون اومدیمو یه نگاه به هم انداختیم وهیچی نگفتیم چون دیگه کارازکارگذشته بود واونا رو با اون لباسا دیده بودیم.دوباره صدای سمیرابلند شد که میگفت با شما هستم نمیخواین مارو دعوت کنید بیایم تواب؟ منم دستمو درازکردم طرفشونو آوردمشون تو اب. اولش خیلی سرد ومعمولی بود وفقط به هم نگاه میکردیم. انگاراولین بارمون بود که همدیگرو میدیدیم ولی بعد از نیم ساعت به قول معروف یخمون بازشدو شوخیامون شروع شد. این باردیگه خیلی راحت میتونستیم زنارو دید یزنیم. مخصوصا سعید که همش چشمش به کون وسینه های لیلا بود .اگه من اونجا نبودم حتما ترتیب جفتشونو میداد.مخصوصا لیلارو. خلاصه بعدازدوسه هفته دیگه عادت کرده بودیم به این قضیه که بازدوباره زنا مارو متجب کردن. این دفعه با مایو دوتیکه یا به قول خارجیا با بیکینی اومده بودن. درست مثل هم ورنگ هم.ولی این دفعه دیگه ما زیاد مث دفعه قبل هنگ نکردیم. سینه های لیلا درشت بود به خاطر همین ازبغل سونینش معلوم بود.سعید هم دیگه شوخیاشو بالیلا بیشترکرده بودو به هوای اب دادنش بیشتر دستمالیش میکرد. منم اونطرفتر مثلا به سمیرا شنا یادمیدادمو اون بدن قشنگشو دسمالی میکردم. چندباری هم دستم به کونش خورد ولی اون هیچ عکس العملی ازخودش نشنون نمیداد. حسابی راست کرده بودم ولی ازترس اینکه معلوم نشه ازتوی آب بیرون نمیومدم. دیگه این قضیه برامون کاملا عادی شده بود.زناهم اونجاروباشوی لباس زیرعوضی گرفته بودن وهرهفته لباسای جدیدتری میپوشیدن. دیگه شورتشون روز به روز تنگترو کوچیکتر میشد.لبه های شورتشون هرهفته به درزکونشون نزدیکتر میشد. مخصوصا سمیرا که کون برجسته تری داشت شورتش میرفت لای کونش و قشنگ درز کس وکونش پیدا بود ومنو حسابی حشری میکرد. خیلی دلم میخواست اون دوتا تیکه لباسم ازتنش میاوردوحسابی اون تن قشنگشو می دیدم. دیگه ازوقتی میومدیم باغ زنا از همون اول لخت میشدنو به قول خودشون حموم آفتاب میگرفتنو تا شب همونجوری میموندن.


دیگه کم کم هواسرد شده بودوماکمترمیرفتیم باغ.عوضش شب نشینیامون بیشتر شده بود یه روزسعید به من زنگ زد وگفت که امشب تولد سمیراست ومیخواد سورپرایزش کنه. منم به لیلا زنگ زدمو جریانو گفتم که بره یه هدیه خوب براش بگیره.. اونم فبول کرد شب که اومدم خونه لیلا با یه تاب نیم تنه چسبون که مثل سوتین بودوفقط سینه هاشو پوشونده بود با یه دامن پارچه ای خیلی کوتاه که بزور روی کونشو گرفته بودبایه شرت لامبادای سفید که لای درزکونش بودو لمبرای کونشو به صورت واضح نشون میدادپوشیده بود وجلوی آینه ایستاده بودوداشت به موهاش ور میرفت. تامنو دید طبق معمول اومدو باهام دست داد. منم با تعجب بهش نگاه کردمو گفتم واقعا خسته نباشی. مبخوای با این لباسا بیای؟ اونم خودشو انداخت تو بغلمو کمی خودوشو لوس کردو گفت دیگه گیر نده دیگه. میخوایم بریم تولدو امشب خوش بگذرونیم. تازه با اونام که دیگه این حرفارو نداریم. بعد دستاشو ازدورگردنم ول کردو رفت از توآشپزخونه یه کیک شکلاتی کوچیک آوردو گفت که اینو با یه ربع سکه بایه لباس خواب برای سمیرا گرفته. منم دیگه چیزی نگفتمو کادوییارو برداشتیمو رفتیم طبقه بالا. طبق قرارمون قراربودسعید درو باز بذاره. ما هم پشت در واستادیمو شمعهارو روشن کردیمو یه دفعه با جیق وسوت وارد خونه شدیم. طفلک سمیرا که پای تلوزیون دراز کشیده بود واز هیچی خبرنداشت باصدای جیق ما ترسیدو یه دفعه ازجاش پریدو به ما نگاه کرد.سعید همون لحظه تو دستشویی بود وفقط یه شرت پاش بود یه دفعه پرید بیرون با جیق وسوت مارو همراهی کرد.سمیرا که تازه فهمید جه خبره خندیدو اومد جلو باهامون دست داد وکلی تشکرکردوگفت پس من میرم لباسامو عوض کنم وبیام. لیلا هم اومد طرف مبلا که بشینه سعید خیره شده بود به کون لیلا وراه رفتنشو نگاه میکرد. معلوم بود حسابی آب دهنش راه افتاده بعد به منم تعارف کرد که بشینیم. بعدازچند دقیقه سمیرا هم با بلوز دامن یکسره مجلسی خیلی کوتاه که تا پایین رونش بود وپشتشم کاملا بازبود وارد اتاق شد وکنار سعیدنشست. بعد سعیدبلندشد ورفت یه سی دی شاد گذاشت ودوباره اومد نشست. بعد شروع کردیم به عکس گرفتن. اول چندتا عکس از سعیدوسمیراتوحالهتای مختلف گرفتیم بعدچندتا هم تکی منو لیلا با سمیرا انداختیم بعد لبلاوسمیرااومدن وسط که برقصن سعیدهم بااونا شروع کردبه رقصیدن ولی طبق معمول چشماش همش به کون سفیدوتپل لیلا بود.



منم که دیدم تنها نشستم بلندشدمو رفتم به جمع اونا پیوستم. اولش هرکی براخودش میرقصید ولی بعدازچند دقیقه سمیرااومدطرف منو شروع کردبامن رقصیدن. سعیدهم ازفرصت استفاده کردودست لیلاوگرفتو کشید سمت خودش. منو سمیرا هم دست همو گرفته بودیمو با هم میرقصیدیم.بعد ازچندتا اهنگ شاد که حسابی عرقمونو دراورده بود یه آهنگ ملایم که پایه رقص ملایم دونفره بود شروع شد.منم ازخداخواسته سمیرا رو کشوندم سمت خودمو دستمو انداختم پشت کمرش. اونم دستاشو انداخت دورگردنمو خودشو قشنگ چسبوند به من. .لیلا وسعید هم با دیدن ما هم اینکارو کردن.دیگه حسابی سمیراتوبغل من بود. تاحالا این جوری بغلش نکرده بودم.حس عجیبی بود.درحین رقصیدن آروم پشت کمرشو میمالیدم. بااینکه عرق کرده بود ولی لطافت خاصی داشت. داشت حسابی آمپرم میومدبالا.برگشتم سعیدولیلا رودیدم.سعیددستشوگذاشته بودروکون لیلا وداشت با کونش بازی میکرد.لیلا هم دستشو انداخته بود دورگردن سعیدو سرشم چسبونده بود به صورتشوحسابی توحس بودن. منم صورتمو اروم چسبوندم به صورت سمیرا وشروع کردم به بوسیدن گردن وصورتش.دلم میخواست تلافی این چندماه خماری ودربیارم وحسابی حال کنم. لبامو چسبوندم به لباشو شروع کردم به خوردنشون. لبامون حسابی به هم قفل شده بود. انگاراونم منتظرهمچین لحظه ای بود .دستمو اروم روکمرش میمالیدم.حسابی توبغلم جا گرفته بود. متاسفانه آهنگ تموم شدوما مجبوربودیم بانارضایتی از هم جداشیم.اصلا دلم نمی خواست ولش کنم ولی حیف که مجبور بودم . چندثانیه بعدازجداشدنمون سعید درحالی که هنوزلیلارو توبغلش گرفته بود روبه ماکردوپرسید بچه ها موافقیم همین آهنگهارو دوباره گوش بدیم ولی این دفعه رویایی تر؟ منو سمیرا هم به نشانه تایید سرمونو تکون دادیم. بعد سعیدهم رفت طرف ضبط ودوباره همون اهنگهای ملایم دونفره روگذاشت بعدبلندشدوتمام برقهارو خاموش کرد. دیگه تمام خونه تاریک بود فقط نورکمی ازپشت پنجره میومد منم ازخداخواسته دوباره دست سمیرا روگفتم وچسبوندمش به خودم وشروع کردم به خوردن لباش. بعدازچنددقیقه یه کم جسارت ازخودم نشون دادمو دستمو اروم بردم روی کونش گذاشتم. ازخط شرتش فهمیدم که اونم مثل لیلا شرت لامبادا پوشیده. چه کون نرمی داشت تاحالا اینجوری به کونش دست نزده بودم. از روی لباسم نرمیش ولطافتش معلوم بود. دستمو اروم بردم پایین ترولبه دامنشو کشیدم بالا ودستمامو گذاشتم دوطرف کونش. وای چه حس خوبی بود. داشتم کاملا ارضا میشدم. کیرم حسابی راست شده بود. سمیرا هم اینو فهمیده بودوخودشو مرتب به من میمالوند. واقعا خوش به حال سعید که هرشب این کونو میکرد....ادامـــــــــــــــه دارد
     
#75 | Posted: 5 Dec 2013 01:34

ســــــــــــــــــــکس ضربدری داغ ما//۳ و آخر

دستهای سمیرا دورگردنم بود ولباش تو لبام. اونم مثل من حسابی داغ داغ شده بود. بعد یه دست منو ازروی کونش برداشت واروم گذاشت روی سینش. انتظار همچین حرکتی روازش نداشتم ولی ازخداخواسته دستمو بردم زیرلباسش و شروع کردم به مالوندن سینه هاش. سینه هاشم مثل کونش نرم ولطیف بود. واقعا حس خوبی بود. با صدای سعید به خودمون اومدیم که میگفت بچه ها حاضرید برقهاروروشن کنم؟ اصلا متوجه زمان نبودیم وتموم شدن اهنگ و نفهمیده بودیم. دلم نمیخواست این حال واز دست بدم ولی حیف که مجبور بودیم. بالاخره از هم جدا شدیم وسعید هم برقهارو روشن کرد. لیلا روی مبل نشسته بود وداشت به ما نگاه میکرد. تمام صورت وگردنش قرمزشده بودو آرایشش هم به هم ریخته بود.تابشم کمی نامرتب بود معلوم بودسعید کلی صورتو گردنشو خورده ولباشم مکیده وباسینه هاشم حسابی وررفته . شهوت تو چشمای لیلا موج میزد. این حالتش برام کاملاآشنابود.رفتم یه گوشه روی مبل نشستم.سعیدوسمیراهم اومدن نشستن هیچکس حرفی نمیزد.همه به هم نگاه میکردیم.سعیدبرای اینکه سکوتو بشکنه به سمیراگفت سمیراخانم نمیخوای شام بیاری؟داریم از گشنگی میمیریما. سمیراهم باخنده جواب داد ای کاردبخوره به اون شیکمت الان کلی کیک خوردی حالا چیزای دیگه بماند. لیلا هم که منظورسمیراروفهمیده بود به من نگاه کردو سریع جواب دادازهمون چیزای دیگه کیانم خورده ولی بازم گشنشه.بهتره قبل ازاینکه شامو بیاری بری لباسی روکه برات اوردیم بپوشی بیای ببینم بهت میاد یا نه. سمیرا هم لباسوبرداشت ودویدسمت اتاق خواب و بعد ازدوسه دقیقه برگشت.وقتی برگشت دیگه واقعا داشتم دیونه میشدم. فکرشو نمیکردم لیلا همچین لباسیوبراش خریده باشه. یه تاب طوریه کاملا نازک که تا بالای رونش بودبایه شرت لامبادا که جلوش مثلثی بودوبه زورروی کسشو میگرفت.پشتشم یه بند خیلی نازک بود که لای کونش گم شده بود.دیگه بهترازاین نمی شد. دلم میخواست برم دوباره بغلش کنم وبچسبونمش به خودم.ولی لیلا زودبلندشدودست سمیراروگرفتشتو بردش توآشپزخونه که مثلا شاموآماده کنن. منو سعید هم اومدیم پای تلوزیون درازکشیدیم ولی من همش توفکرحال کردن دوباره باسمیرابودم. من رفتم دستامو بشورم ووقتی برگشتم سفره آماده شده بود یه سفره کوچیک 4نفره بود.که هرطرفش فقط یه نفرجامیشد.همه نشته بودن وفقط من مونده بوده بودم. طریقه نشستنشون طوری بود که وقتی من نشستم سعید سمت راستم بود ولیلا سمت چپم.یعنی درست من روبروی سمیرابودم ولیلا هم روبروی سعید .لیلا کمی شرتش رفته بودکناروکمی از کس سفیدش پیدابود معلوم که همون روزموهاشوزده بود .



وقتی به سعیدنگاه کردم دیدم حواسش به لای پای لیلاست سمیراهم دست کمی ازلیلا نداشت. کس سفیدوپهنش ازبغلای شرتش پیدابود. خلاصه شام تموم شدوزنامشغول جمع کردن سفره شدن.موقع بردن وسایلا کمی غذا ریخت روی دامن لیلاو کمی چرب شد. اونم به بهانه اینکه جایی کثیف نشه ازخداخواسته دامنشو درارودو باشرت لامباداش شروع کردبه راه رفتن.دیگه سعیدحسابی خرکیف شده بود. منم گرما روبهونه کردم ولباسامودراوردم. حالادیگه تقریبا همه لخت بودیم . خلاصه بعدازچنددقیقه زنابرگشتند وکنارمانشستند. ولی انگارهمه منتظربودن که دوباره یکی پیشنهاد رقص بده ولی کسی روش نمی شدبگه چون همه میدونستن که رقصیدن فقط یه بهونست. بالاخره لیلا جسارت به خرج دادورفت ضبظ وروشن کردوبعدش برقارم خاموش کردواومد نشست روی پای سعید ویه دستشم انداخت دورگردنش شروع کرد به لب گرفتن ازش. انگارنه انگارکه مااونجا نشستیم. سمیراهم اومددست منو گرفت بلندم کردواوردم وسط.بعددستاشوانداخت دورگردمنو لباشم گذاشت رولبامو شروع کردآروم رقصیدن.منم شروع کردم به مالوندن کونشو کمرش. بعدازچنددقیقه تابشو ازتنش دراوردم ودوباره چسبوندمش به خودم. همونطورکه فکرمیکردم بدنش ازبدن لیلا لطیف تربوددمای بدنش حسابی بالارفته بوداین منو شهوتی ترمیکرد حالادیگه تقریبا لخت لخت بودیم. تنها مانع بین ما شرت من بود چون شورت اون بود ونبودش فرقی نمیکرد.منم خیلی راحت دستمو میبردم روی سوراخ کونشو کسش. کسش اینقدرخیس بود که انگشتم راحت میرفت توسوراخش .اونم همونجوری که لبامو میمکید با دوتا دستاش تمام تنمو میمالید بعد دستشو اروم ازروی شورت گذاشت روی کیرمو شروع کرد به مالوندن.منم جلوی شورتمو کشیدم پایین تا بیشترحال کنیم سمیراهم ازخداخواسته بادوتادستاش شروع کردبه مالوندن کیرم . یه نگاه کوچیک به لیلا وسعیدکردم ازنورکمی که ازپشت پرده وارداتاق میشد یه چیزایی معلوم بود. سعید رومبل نشسته بود ولیلا هم تابشو دراورده بودو نشسته بودروپاهای سعید وپاهاشم انداخته بود دو طرف سعید. سعیدهم داشت سینه های سفیدودرشت لیلا رو میخوردوبادستاش کون لیلا رومیمالید. باورم نمیشد لیلا به این راحتی جلوی من داره باسعیدحال میکنه یه دفعه گرمای عجیبی روکیرم حس کردم.سمیرا نشسته بود جلوم وداشت کیرمو میمکید.دیگه واقعا داشتم میمردم. پیش خودم گفتم بزار پس تا اخرش بریمویه سکس جدیدوتجربه کنیم. چشماموبستمو دستاموبردم لای موهاشوشروع کردم سرشو عقب جلوکردن وحسابی رفتم توحس. باصدای بسته شدن دربه خودم اومدم سعیدولیلارفته بودن تواتاق خواب حالا دیگه من وسمیراتنها بودیم.منم سمیراروخوابوندمشو خودمم اروم خوابیدم روشو شروع کردم به لیسیدن بدنش .



همه جای بدنشو میخوردمو میمالیدم اروم ازلباشوگردنش شروع کردموهمونجوراومدم پایین تارسیدم به کسش. شورتشوازتنش دراوردمو شروع کردم به مالوندنش موهای ریزی داشت ولی بااین حال بازم نرم نرم بود.دوباره خوابیدم روشو شروع کردم به خوردن سینه هاش.کیرمم گذاشتم روی کسشواروم بالاوپایین میکردم. کسش ایقدرخیس شده بودکه وقتی سرکیرم به سوراخ کسش رسید خودش مستقیم رفت تو.منم اروم تاته فشارش دادم.سمیرا یه اه کوچیک کشید ولباشو گازگرفت .دستاشوانداخته بودپشت کمرمو حسابی فشارمیداد منم تلمبه زدنمو سریع ترکردم.بعدازچنددقیقه بلندشدم نشستم جلوش وپاهاشواوردم بالاکیرمم کردم توکسشو تاته فشاردادم. باسرعت من صدای ناله کردن اونم کم وزیادمیشد.بعدازچندتا تلمبه زدن دوباره حالتمو عوض کردم.دمرخوابوندمش خودمم نشستم روپاش. کونشو بادستام گرفتموشروع کردم به مالوندش.همون کونی که سالها چشمم دنباش بود حالاکاملادراختیارمن بود.یه کم سرکیرمو خیس کردمو گذاشتم لای درز کونش .وای چه کون داغو نرمی داشت.دیگه واقعا داشتم ارضا میشدم. همونجور خوابیدم روش کیرم وبردم لای پاش کردم توکسش. دوباره صدای آه ونالش بلندشد ازسفت کردن بدنش فهمیدم درحال ارضا شدنه منم سرعت تلمبه زدنموبیشترکردم تا اینکه فهمیدم منم دارم ارضا میشم کیرم دراوردمو گذاشتم لای کونش تمام آبمو ریختم روکمرش.هردوتامون با هم ارضاشدیم. ازروش بلندشدم با دستمال کمرشو پاک کردم وخوابیدم کنارش.اونم چشماشو بسته بودوهیچی نمی گفت . گرفتمش تو توبغلم.سفت فشارش دادم هنوزم باورم نمیشد من باسمیرا سکس کردم. ازتواتاق خوابم هیچ صدایی نمیومد فکرکنم اونام کارشون تموم شده بود. باصدای بسته شدن درازخواب بیدارشدم. فهمیدم صبح شده وسعیدداره میره اداره منوسمیراهمونجورلخت توبغل همدیگه خوابمون برده بود.یاد شب گذشته افتادم.وای چه شبی بود.سمیرادمرخوابیده بود.حالا دیگه هواروشن بودومن میتونستم تمام بدنو هیکلشو ببینم. وای چه هیکل زیبایی. چه کون برجسته ای. یه کم کمرشوآروم مالیدم بعدش رفتم سمت اتاق خواب دیدم لیلا روتخت خوابیده و پتوروهم کشیده روش. کنارتخت شورت لیلا با چندتا دستمال کاغذی افتاده بود. معلوم بود سعیدتاصبح چندبارترتیب لیلارو داده بود.منم اروم درو بستمو رفتم طبقه پایین. تاشب همش به فکرشب گذشته بودم به نظرم خیلی زیاده روی کرده بودیم ازحدمون جلوتررفته بودیم بیشتر نگران لیلا بودم ازاینکه زنم باکس دیگه ای بخوابه ناراحت بودم ولی این تاوان زیاده خواهی من بود که میخواستم با سمیرا سکس داشته باشم . مونده بودم که شب وقتی لیلارومیبینم چه عکس العملی داشته باشم همینطورسعید یاسمیرا.



بالاخره شب اومدم خونه لیلا طبق معمول جلوی تلوزیون دراز کشیده بود وخیلی عادی رفتارکردانگارکه هیچ اتفاقی نیافتاده . چندروزازاین جریان گذشت هیچ حرفی بین ما درمورداون شب زده نشد تا اینکه یه شب سعیدوسمیرااومدن خونمون. رفتاراونام خیلی عادی بود.تا اینکه بعدا ز شام سعیدخیلی جدی گفت بچه ها موافقید یه کم درمورد شب تولد سمیراصحبت کنیم؟ منم مونده بودم که سعیدچی میخواد بگه. دوباره سعیدشروع کرد ببینیدبچه ها مااونشب خیلی زیاده روی کردیم به قول معروف زیادخودمونی شدیم.ولی یه تجربه جدید بود که فکرکنم شماهام بدتون نیومد. منوسمیراخیلی وقت بوددرمورداین مسیله باهم حرف میزدیم تا اینکه با هم به توافق رسیدیم که یه دفعه این کارروبه صورت تفریحی انجام بدیم وازنتیجشم راضی بودیم. شماها هم اگه دوست داشته باشید همین پنج شنبه همینجا رای گیری کنیم که این کاروبه صورت تفریحی ادامه بدیم یا نه؟ فقط به این شرط که این جریان تا اخرعمربین خودمون بمونه وبه زندگی خصوصیمون صدمه ای نزنه. حتی اگه بین هرکدومون اختلافی افتاد.منم واقعا ازحرف سعیدتعجب کرده بودم یعنی واقعا اینفدردوست داشت بالیلاسکس کنه که همچین پیشنهادی روداده بود؟ درطول هفته همش به این فکرمیکردم چه جوابی بدم. دوست داشتم دوباره باسمیراسکس کنم اخه اون واقعا جذاب ودوست داشتنی بود ازطرفیم فکراینکه مجبورمیشدم به خاطرخودم لیلارو دودستی تقدیم سعیدکنم دیونم میکرد.بالیلا هم هیچ حرفی دراین موردنزدم گذاشتم خودش انتخاب کنه ولی ازرفتارش میتونستم حدس بزنم که موافق این قضیه هست.تا اینکه شب موعودرسید وسعیدوسمیرااومدن خونموم.سعید یه شلوارک با تیشرت پوشیده بود سمیراهم یه تیشرت مدل گشاد با یه دامن تا بالا زانو تنش بود.ازحالت سینه هاش مشخص بود که سوتین نبسته.منم مثل سعید یه تیشرت باشلوارک تنم بود لیلا هم طبق معمول یه تاب بندی با یه شلوارک کوتاه چسبون تنش بود. خلاصه بعدازسلام واحوالپرسی اومدن نشستن .لیلا هم رفت توآشپزخونه تا وسایل پذیرایی رو آماده کنه سمیرا هم به بهانه کمک کردن به اون رفت . وشروع کردن باهم پچ پچ حرف زدن منو سعید هم طبق معمول پای تلوزیون درازکشیدم وشروع کردیم به حرف زدن.



دل تودلم نبود اضطراب شدیدی داشتم همش پیش خودم فکرمیکردم که چه اتفاقی قراره بیفته.تا اینکه حدود 2ساعت بعد سعید با خنده گفت خوب بچه هاازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست.بهتره بریم سراصل مطلب .اگه فکراتونو کردین بهتره که رای گیری رو شروع کنیم. ماهم به هم نگاه کردیم وهیچی نگفتیم. رای گیریمون اینطوربودکه هرچهارنفرمون نظرمون روبه صورت علامت مثبت یا منفی روی کاغذ بنویسیم وقرارمون این شد که سه تا ازبرگه هارو بازکنیم وطبق اونا تصمیم گیری کنیم. مونده بودم که چه علامتی بزنم. ازسمت سمیراخیالم راحت بودکه دوست داره دوباره با من سکس کنه.سعیدهم که میدونستم همش چشمش دنبال لیلاست.فقط مونده بودنظرلیلا که اونم ازرفتارش کاملامشخص بود که موافق این قضیه هست.به همین خاطرمنم یه علامت مثبت بزرگ نوشتم وبرگمو تا کردم و وریختم رومیز. بعدسمیرایه دونه ازبرگه هارو برداشت وبازکردوباخنده گفت خوب این ازاولیش که مثبته بعدبرگه بعدی روهم برداشت وگفت خوب دومیش که به سلامتی مثبته.حالا مونده بود آخریش برگه که سرنوشت سازبود که یه لیلا باجیغ گفت من شانسم خوبه بزارید آخریشومن بازکنم بعددستشودرازکردویه دونه ازبرگه هارو که فکر کنم برگه خودش بودوبرداشت بعدروبه خودش گرفت وبازکرد .از لبخندش فهمیدیم که اون برگم مثبته . هرچهارنفرمون نظرمون مثبت بود.باورم نمیشد که میتونم دوباره باسمیراسکس کنم. حالا همه نشسته بودبودیم وفقط به هم نگاه میکردیم. بعدمن بلندشدم رفتم سمت سمیرا ودستمو بردم طرفش بعدبایه لحن مودبانه گفتم سمیراخانم افتخارمیدین امشب تا صبح دراختیارتون باشیم؟ سمیراهم که خندش گرفته بود جواب دادباکمال میل بعدبلندشد ودست منو گرفت تابریم سمت اتاق خواب. یه دفعه سعید دادزدحداقل بزارید ما تشکهارو بیارم بیرون بعدشمابرین تواتاق. بعدلیلا هم سریع بلندشد رفت سمت اتاق تا پتو وتشکهاروبیاره. منووسمیراهم کنارهم ایستاده بودیمو مثل دوتا زوج عاشق به هم نگاه میکردیم.



بعدازاینکه تشکهاروپهن کردن ماهم رفتیم تواتاق وتیشرتمو دراوردمو رفتم سمت سمیرا. محکم گرفتمش توبغلم.حالا دیگه سمیرامال من بود.اونم خودشوشل کرده بودوانداخته بودتوبغلم آروم شروع کردم به خوردن لباش دستمو همه جای تنش میمالیدم مخصوصا سینه هابا اون کون برجستش حدسم درست بودسوتین نبسته بود.چه سینه های نرم ولطیفی داشت.تیشرتشو ازتنش دراوردم شروع کردم به مالوندن سینه ها. بعددستمو آروم بردم پایین ودامنشو کشیدم پایین. اونم همین کاروکردوشلوارک منو ازپام دراورد.منم چون شورت پام نبود کیرنیمه راستم یه دفعه افتادبود .اونم ازخداخواسته شروع کرد به مالوندش .دستشو گرفتم کشیدمش سمت تخت. خودم خوابیدم اونم خوابوندمش کنارخودم بعدسرشو هدایت کردم سمت کیرم. شروع کردن به لیسیدنش خیلی ماهرانه میخورد زبونشو ازپایین تا بالا میکشید بادستای کوچیکو لطیفش برام میمالید معلوم بود سعید حسابی همه چیویادش داده. کیرنیمه راستم دیگه حسابی سیخ سیخ شده بود.حالادیگه نوبت من بودبه پشت خوابوندمش شروع کردم به خوردن سینه هاش دقیقا اندازه یه مشت بود مثل ژله تومشتم تکون میخوردهمونجوررفتم پایین تارسیدم به کسش.ازروشرت چندتا گازآروم گرفتم بعدبلندشدم پاهاشوآوردم بالا ازنوک پاهاش شروع کردم به بوسیدن همونونجوراومدم پایین تادوباره رسیدم به کسش. خودش کمرشواوردبالا تاشورتشو دربیارم منم بایه حرکت شورتشوازتنش دراوردم. کسش سفیدسفیدبود یه دونه موتوهیچ جای بدنش نبود شروع کردن به لیسیدن کسش چقدرنرم بود ابش اومده بودکمی لزج شده بود. لای کشسو بازکردم یه کم کیرمو خیس کردم گذاشتم لاش چندبار عقب جلوکردم سرکیرمو گذاشتم جلوی سوراخش اروم فشاردادم تو.سمیرا هم چشماشوبستو لباشوگازگرفت سرعت تلمبه زدنمو زیادکردم. صدای ناله هاش بلند شد.



به پهلوخوابوندمش نشستم لای پاش دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. صدای ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود.ازحالتش فهمیدم نزدیک ارضاشدنشه. منم تامیتونستم تندتند تلمبه زدم تا کاملا ارضاشد. حسابی بی حس شده بود. حالتمو عوض کردمو به صورت داگی دراومدیم دوباره شروع کردم به کردن اینقدرمحکم تلمبه میزدم که صدای جیغش تمام خونه روپر کرده بود.فهمیدم دارم ارضامیشم کیرمودراوردم تمام ابموریختم روکمرش.فشارابم به قدری زیادبود که تابالای کمرش پاشید. حالا دیگه منم کاملا خالی شده بودم.پشتشو پاک کردم خوابیدم کنارش ومحکم گرفتمش تو بغلم. حس هیچ کاری رونداشتم. صدای جیغای لیلا ماروبه خودمون اورد.اصلا یاداونا نبودیم معلوم بود سعید با تمام قدرت درحال کردنش بود .منوسمیرابه هم نگاه کردیم ویه لبخندبه هم زدیم. بعدش محکم همدیگروتوآغوش کشیدیم .پایــــــــــــــــان
     
#76 | Posted: 22 Jan 2014 01:36
سلام اینو از طرف مریم میذارم امیدوارم بپسندید

من مريم 29 ساله از کرجم. من 3 ساله كه ازدواج كردم اسم شوهرمم حامده و هنوز بچه دارنشديم. من زياد اهل حجاب بازي نيستم و هميشه پيش فاميل بدون روسري و با يه پيراهن و يه شلوار مي گردم حامد هم چيزي بهم نميگه. اين ماجرايي را كه مي خوام براتون تعريف كنم مربوط به پارساله. ما توي يه آپارتمان 8 واحده يه واحد خريدم كه طبقه آخر بود. توي واحد بغلي ما يه زوج جوان بنام هاي وحيد و مهسا زندگي مي كردند. ما خيلي زود با اونا جور شديم منم ديگه نيازي به حجاب نديدم و پيش اونا راحت بودم مهسا هم مانند من بود. يه بار منو حامد داشتيم فيلم سوپر كه گروهي هم بود تماشا مي كرديم منو حامد خيلي خوشمون اومد ولي به روي هم نياورديم شب كه داشتيم با هم سكس ميكرديم حامد به من گفت كاش ما هم يه زوج خوب براي سكس گروهي پيدا مي كرديم منم چون خيلي حشري بودم حرفشو تصديق كردم و ديگه حرفي نزديم فردا شبش باز همون فيلمو داشتيم نگاه مي كرديم كه من از حامد پرسيدم تو ديروز در مورد سكس گروهي داشتي شوخي مي كردي و يا واقعا دلت مي خواد، اونم گفت داشتم جدي حرف مي زدم منم گفتم يعني تو مي توني منو جلوي يه غريبه لخت كني و بكني اونم گفت اگه اون غريبه هم زنشو جلوي من لخت كنه و بكندش آره بعد هم به من گفت تو چطور؟ مي توني جلوي غريبه لخت بشي منم گفتم نمي دونم ولي اگه يه زن حشري باشه مي تونه جلوي همه لخت بشه. اونم اومد طرف من و بمن گفت مي خواي يه سكس گروهي و ضربدري داشته باشيم منم بدون خجالت گفتم اگه طرفمون قابل اعتماد باشند آره چرا نخوام اونم منو بوسيد و گفت وحيد و مهسا چطورند؟ منم گفتم خوبند ولي اون هم حاضر ميشند با ما سكس كنند اونم گفت نه ولي مي تونيم يه كاري كنيم كه حاضر بشدند و شروع كرديم به كشيدم انواع نقشه ها و قرار شد كه از فرداش من با وحيد بيشتر رابطه برقرار كنم مهسا هم خودش بالاخره موافقت مي كرد. ما فرداش اونا رو به شام دعوت كرديم منم يه تاب كوتاه و يه دامن كه تا زانوهام بود پوشيدم اونا وقتي منو اون طوري ديدند كمي تعجب كردند ولي به روي خودشون نياوردند بعد از شام من يه آهنگ شاد كه آدمو سر جاش به رقص مياورد گذاشتم و به مهسا هم گفتم كه بيا يه كمي برقصيم ولي اون گفت كه خجالت مي كشم كه من بيشتر اسرار كردم ولي اون قبول نمي كرد كه بالاخره وحيد گفت خوب پاشو ديگه بين ما كه غريبه نيست اونم با ناز و ادا پاشد و شروع كرديم به رقصيدن من جلوي وحيد كونم هي تكون ميدادم اونم رو كونم زوم كرده بود بعد از كمي رقصيدن مهسا بد جوري عرق كرد و پيراهنش بد جوري خيس شد و گفت كه ديگه واسه من كافيه و نشست ولي چون پيراهنش بدجوري خيس شده بود گفت كه زود برم خونمون و پيراهنمو عوض كنم و رفت حامد هم تا ديد وضعيت جوره گفت كه منم با اجازتون زود برم دستشويي و بيام و اونم رفت منم تا ديدم ما با هم تنها شديم كمي رقصمو سكسي كردم كونمو طرفش گرفتم و شروع كردم به تكون دادن و چند تا هم به باسنم زدم بعد و برگشتم و سينه هامو براش تكون دادم و چون سينه بند نداشتم و تابم از بالا كمي زياد باز بود يكي از پستونام افتاد بيرون منم طوري وانمود كردم كه كه هنوز بي خبرم و كلي براش سينه لختمو نشون دادم و چون ديگه خسته شدم اومد نشستم اونم بد جوري رو پستونم ميخ شده بود كه من با خنده گفتم به چي داري اينطوري نگاه مي كني اونم زود چشاشو برداشت منم به سينم نگاه كردم و مثلا وانود كردم كه دستپاچه شدم و زود كردم تو تابم و با كمي اخم به وحيد گفتم نمي تونستي به جاي نگاه كردن بهم بگي اونم گفت خجالت كشيدم كه بگم منم با خنده گفتم از نگاتون معلوم بود چقدر خجالت مي كشيديد اونم يه لبخند زد و چيزي نگفت بعد از چند لحظه حامد اومد و گفت در مورد چي حرف ميزديد منم گفتم هيچي آقا حامد از رقصم خيلي خوششون اومد و داشت تعريف مي كرد و كلمه رقص رو طوري گفتم كه كه وحيد منظورمو فهميد و كمي سرخ شد. بعد از چند لحظه مهسا هم اومد اين بار اونم يه تاب پوشيده بود ولي مال اون فقط بازو نداشت. ما با هم كمي حرف زديم و ساعت 12 اونا رفتند منم همه چيزو به حامد تعريف كردم اونم داشت از خنده ميمرد. فرداي اون روز طرفاي ساعت 3 بود كه داشتم مي رفتم به آرايشگاه وحيد هم داشت از سر كار بر ميگشت (آخه كارمنده يه اداره دولتيه) كه منو تو راه پله ديد و باهام سلام و احوال پرسي كرد بعد هم با خجالت زياد از ماجراي ديروز عذر خواهي كرد منم گفتم خوب كاريه كه شده ولي اگه بجاي نگاه كردن بهم مي گفتيد خيلي بهتر مي شد اونم سرشو اندخت پايين و گفت ببخشيد دست خودم نبود آخه من از سينه بزرگ خوشم مي ياد مال مهسا هم كه كوچيكه. منم تا ديدم موقيت جوره و مي تونم شهوتيش كنم دستمو رو پستونام گذاشتم و كمي فشوردمش و گفتم يعني مال من از مال مهسا بهتره اونم كه چشمش رو پستونام بود گفت خيلي منم با خنده گفتم پس قابل نداره اونم خنديد ولي هنوز داشت بدجوري نگاه مي كرد منم باز با خنده گفتم انگاري واقعا خوشت مياد، خوب اگه اين قدر نگاش كني كه مال منم كوچيك ميشه، اونم باز چشاشو زود برداشت و گفت ببخشيد منم گفتم خوب يه پستون نگاه كردن كه اين همه ببخشيد نداره اگه واقعا خوشت مياد مي توني هر وقت دلت خواست نگاش كني اونم كمي پرروتر شد و گفت واقعا؟ منم گفتم خوب آره چه اشكالي داره كه بي مصرف نمونه و گفتم بيا دم در و برگشتم خونه اونم دم در وايساد منم مانتومو در آوردم زير مانتو يه سينه بند پوشيده بودم اونم با ديدم اونجوري من كيرش بدجوري شق كرد منم گفتم اگه بخواهي مي تونم اينم برات باز كنم اونم گفت آره منم زود سينه بندمو باز كردم و وپستونام افتاد بيرون چهار چشمي داشت نگاشون مي كرد منم تو دستم گرفتم و كمي تكون دادم اونم كه ديگه تاب نداشت اومد جلو و پستونامو تو دستش گرفت و كمي مالوندش داشت ديونه ميشد منم گفتم خوب ديگه بسه و اون خواهش كرد كمي ادامه بده ولي من گفتم كه دارم مي رم به آرايشگاه ساعت 5 بيا و هرچه قدر ميتوني دستماليش كن اون گفت پس حامد چي منم گفتم نگران نباش حامد امروز اضافه كاري داره و تا ساعت 9 برنمي گرده و لباسمو پوشيدم و رفتم موقعي كه داشتم درو مي بستم از پشت پستونامو گرفته بود و داشت مي فشردشون كه به زور خودمو از دستش خلاص كردم و به آرايشگاه رفتم از بيرون هم به حامد زنگ زدم وهمه چيزو گفتم و گفتم كه ساعت 5.5 بياد خونه و غافلگيرش كنه. ساعت 4.5 اومدم خونه و و منتظر وحيد موندم ساعت 5 بود كه وحيد در زد وقتي درو باز كردم پرسيد تنهايي منم گفتم آره اونم همون جا تاپومو بالا كشيد و از روي سينه بندم شروع كرد به مالوندن پستونام من دستشو پس زدم و گفتم نترس همش ماله توئه و كشوندمش توخونه و رفتم براش چايي آوردم نمي خواستم زود شروع كنه ميترسيدم زود ارضا بشه و قبل از اومدن حامد بره به همين خاطر لفتش مي دادم وقتي كنارش نشستم ديدم كيرش بد جوري شق كرده دستمو گذاشتم رو كيرش و گفتم اين چرا اين طوري اونم با شهوت گفت ممه هات ساختمونو از زمين بلند ميكنه چه برسه به اين و دستشو گذاشت رو دستم و به كيرش فشار داد و يه آه بلند كشيد من خودمم بد جوري شهوتي شدم و كيرشو فشار دادم اونم ديگه تاب نداشت و خواست لختم كنه ولي من نذاشتم و گفتم خودم درشون ميارم و با عشوه شروع كردم به درآوردن تاپ و سينه بندم و كنارش نشستم اونم گفت مگه دامنتو در نمياري؟ منم گفتم مگه قرار چي كار كنيم؟ مگه قرارنبود فقط سينه هامو ببيني اونم گفت ببخشيد سپس پستونامو تو دستش گرفت و دست ماليشون كرد كمي كه ماليد گفت مي تونم بخورمش منم گفتم آره و شروع كرد به خوردن منم كه بدجوري حشري شده بودم شروع كردم به ناله كردن اونم فقط داشت مي خورد و حواسش به جاي ديگري نبود ساعت 5.5 نيم شد و حامد اومد ولي وحيد اصلا نفهميد حامد آروم اومد نشست كنار وحيد و گفت دارين چي كار مي كنيد؟ فكر كنم وحيد يه لحظه مرد و خشكش زد و اصلا نتونست نفس بكشه منم كه ديدم بيچاره داره سنگكوب ميكنه با خنده گفتم هيچي بابا يه كم گشنش شده بود داشت شير مي خورد حامد هم خنديد و گفت پس من مزاحم نميشم وحيد جون راحت باش ولي هنوز وحيد نمي تونست جم بخوره كه من سرشو گرفتم وگذاشتم رو سينه هام اونم تا ديد حامد چيزي نمي گه و منم دارم مي خندم كمي آروم شد وبه حامد گفت ببخشيد آقا حامد نمي دونم چرا اين كارو كردم و سرشو اندخت پايين حامد هم خنديد و گفت مگه چيكار كردي يه كم از مريم شير خواستي اونم بهت داده حالا هم زود باش كه از دهن افتاد ولي وحيد باز نتونست حامد هم ديد كه بايد وحيد و قانع كنه شروع كرد به فلسفه بافي و گفت كه از نظر من ايرادي نداره كه شما داريد چي كار مي كنيد خوب جسم مال مريمه و هر كاري دلش مي خواد مي تونه باهاش انجام بده اون ميتونه با هر كسي كه بخواد سكس كنه و كلي چيزهاي ديگه گفت آخر سرم گفت حالا هم زياد نمي خواد ناراحت باشي اگرم شما هر دوتون مي خواهيد با هم سكس كنيد من ميرم بيرون و شما رو تنها مي زارم من زود گفتم كه نرو من دلم مي خواد كه با هر دوتون سكس كنم حامد هم پاشد و اونم نشست جلوي من و دامن و شورتمو كشيد پايين و به وحيد گفت آقا وحيد بفرما اونم كه ديد همه چيز عادي يه لبخند زد و افتاد رو پستونام و اونم شروع كرد به خوردن پستونام بعد از كلي خوردن جاشونو عوض كردند و باز منوكلي خوردند بعد حامد به من گفت كه بشين رو كيرم منم كيرشو تو كونم فرو كردم و نشستم روش به وحيد هم گفت كه كيرتو بكن تو كسش اونم اطاعت كرد 2 نفري منو از كونو و كس حسابي كردند اولش هماهنگ نبودند ولي زود را افتادند وقتي حامد فرو مي كرد تو كونم وحيد كيرشو از تو كسم در مي آورد و وقتي هم وحيد فرو مي كرد حامد در مياورد خيلي بهم حال ميداد و يه بارهم ارضا شدم بعد جاشونو عوض كردند و باز منو كلي كردند من كه داشتم از لذت بي هوش مي شدم و باز ارضا شدم اونا هم ديگه داشت آبشون ميومد كه من گفتم كه مي خوام آبتونو بخورم اونا هم كيراشونو بيرون آوردند و يكي يكي تو دهانم خالي كردند منم با ولع خاصي خوردم حامد بد جوري تعجب كرد آخه آب حامد و اصلا نمي خوردم خلاصه بعد از يه سكس جانانه شروع كرديم به صحبت و وحيد و قانع كرديم كه يه سكس ضربدري داشته باشيم اونم گفت كه بايد مهسا را هم راضي كنيم و لخت رفتيم خونه وحيدينا وقي مهسا مارو اون طور ديد يه جيغ كشيد و به وحيد گفت اينجا چه خبره ما هم همه با هم براش كل ماجرا رو گفتيم اون اولش امتناع مي كرد ولي چون منطقي بود قانع شد حامد با شنيدن آره از مهسا رفت زود شلوارشو با شورتش با هم پايين كشيد و شروع كرد به خوردن كسش وحيد هم كمي با من ور رفت وبعد رفت سراغ مهسا، اونا دوتايي مهسا راهم خوب كردند منم داشتم با مهسا لب همو مي خورديم اونا مهسا و منو ارضا كردن ولي ديگه آب زيادي نداشتند كه بخوريم بعدش باهم رفتيم حمام و كمي هم اونجا حال كرديم. از اون روز به بعد ما هميشه با هميم و هميشه با هم سكس داريم.
     
#77 | Posted: 22 Jan 2014 01:47
اینم یکی دیگه
الان 1 سالي مي شه كه ازدواج كردم اسم شوهرمم فريده. من عاشق نمايش دادن بدنم هستم و هميشه دوست دارم به هر نحوي بدنمو به ديگران نمايش بدم البته خدا هم شوهري عين خودم بهم قسمت كرده اونم از اينكه من بدنمو به ديگران نمايش مي دهم حال مي كنه و حتي ازم مي خواد پيش غريبه ها عشوه بيام و هر چه قدر ممكنه بدنمو نمايش بدم تا حال كنه. من از زماني كه يه دختر 13 ساله بودم به اين كار علاقمند شدم و هميشه خودمو به دوستاي داداشم نشان مي دادم البته طوري كه داداشم نفهمه. به خاطر من هم، داداشم كلي دوست داشت كه هر روز مي اومدند دم در و صداش مي كردند و چون فهميده بودند كه من زماني كه داداشم نيست ميام درو باز مي كنم به همين خاطر اكثرا دوستاش زماني مي آمدند در خونه كه داداشم نباشه و بتونند حسابي حال كنند منم هميشه با يه شلوارك و يه تاب كه هم نافم ديده مي شد و از بالا هم تقريبا كل ممه هام ديده ميشد، مي رفتم در و باز مي كردم اونا هم كلي ديد مي زنند و من باهاشون كلي شوخي مي كردم. منم هميشه خرشون مي كردم مثلا وقتي پدهام تمام مي شد به يكشون پول مي دادم و مي گفتم من حالم خوب نيست اگه امكان داره شما برام بخريد كه اوناهم پولو نمي گرفتند و مجاني برام كلي چيز مي خريدند مامانمم چون كمي خسيس بود وقتي اون وسايل رو مي ديد كه مجاني ميان بهم چيزي نمي گفت. يه بار كه تو خونه تنها بودم يكي از دوستاي داداشم اومد در خونه رو زد منم با خوشحالي رفتم و درو باز كردم اونم پرسيد داداشت خونه هست كه يه دفعه ازدهانم در رفت و گفتم نه تو خونه تنهام اونم بد جوري پرو شد و شروع كرد به شوخي كردن منم چون خوشم اومد منم باهاش شوخي مي كردم كمي كه با هم شوخي كرديم يه دفعه ممه هامو تو دستش گرفت منم با وجود اينكه خيلي خوشم اومد ولي خودمو دادم عقب و خواستم در ببندم كه يهو پريد تو خونه و زود درو بست و شروع كرد به مالوندن من منم خواستم جيغ بكشم كه با يه دستش جلوي دهنمو گرفت كمي كه منو مالوند خواست تاپمو در بياره ولي ديد من دارم مقاومت مي كنم پارش كرد البته من داشتم از لذت مي مردم ولي نمي خواستم به هر كس كه از راه مي رسه حال بدم بعد اون به زور شلواركمو كمي كشيد پايين و شورتمم پاره كرد كير خودشم در آورد و خواست بذاره تو كونم كه با مقاومت من منصرف شد و كمي لاپايي زد و آبش اومد بعد منوكمي بوسيد و ولم كرد و زود از خونه خارج شد منم خيلي حشري شدم و زود به حمام رفتم و خودمو خالي كردم ولي از اينكه به زور منو وادر به سكس كرده بود عصبي بودم. چند روز بعد وقتي داداشم خونه نبود باز همون پسر اومد دم در من اول خواستم كه درو به روش ببندم ولي اون با پاش جلوشو گرفت و گفت نمي خوام اذيت كنم فقط اومدم از بابت چند روز پيش ازت عذر خواهي كنم منم كمي نرم شدم و گفت خوب زود عذر خواهي كن و برو. اونم از تو جيبش يه جفت گوشواره كه زياد هم سنگين نبود بيرون آورد و بهم داد و گفت كه معذرت مي خوام و رفت منم ديگه هيچوقت نديدمش. خلاصه من الان 1 سالي كه ازدواج كرده ام و تو يه آپارتمان 5 طبقه كه 10 واحده زندگي مي كنيم واحد بغلي ما هم يه زوج جونند كه تازه ازدواج كردند ما از همون روزهاي اول با اونا صميمي شديم و منو فريد تصميم گرفتيم به كامران (اسم زنش هم زيباست) كمي حال بديم البته به خودمون حال بديم منم تا جايي كه مي تونستم براش عشوه مي اومدم و جلوش روز به روز بازتر مي شدم اونم نامردي نمي كرد و كلي منو ديد ميزد. يه بار كه تازه از حمام اومده بودم بيرون و داشتم خودمو خشك مي كردم زنگ در زده شد منم حوله رو پيچيدم دورم و درو باز كردم ديدم كه كامرانه اون گفت كه يخچالشون خرابه و اگه يخ داريد كمي به ما يخ بديد من رفتم و آوردم وقتي داشتم يخ هارو بهش مي دادم حولم افتاد من زياد بهش توجه نكردم و جلوش لخت وايسادم ولي اون زود خم شد و حوله رو برداشت و به من داد منم گفتم آقا كامران شما كه غريبه نيستيد بخوام خودمو ازتون قايم كنم اونم وقتي اين حرفو شنيد پروتر شد و داشت منو با چشاش مي خورد كه من خندم گرفت و گفتم تا حالا يه زن لخت نديدي اونم خنديد و گفت اي طوريشو نه منم گفتم مگه من چمه اونم شروع كرد به تعريف كردن از بدن من، منم حالي به حالم مي شد و چون داشت يخ ها ذوب مي شدند رفت. اون شب من همه ماجرارو براي فريد تعريف كردم اونم كلي حال كرد بعد از اون روز من اكثرا پيشش لخت بودم و وقتي هم كه فريد بود پيشش لباس هاي توري مي پوشيدم كه همه جاي بدنم معلوم بود زيبا چند بار منو نصيحت كرد ولي من بهش زياد توجه نكردم اونم ديگه دست كشيد منو فريد ديگه حتي جلوي كامران عشقبازي هم مي كرديم البته طوري كه زيبا نفهنه چون به كامران گير مي داد حتي يه بار هم كه از حمام بيرون اومدم ديدم كامران دم در داره با فريد حرف مي زنه منم همون طور لخت رفتم و باهاش سلام و احوال پرسي كردم فريد هم دستشو كشيد رو كسم و گفت واسه گائيدن حاضره منم دستمو گذاشتم رو كيرش و با لحني كه فكر كنم كامرانو به عرش برد گفتم دارم واسه كيرت مي ميرم زود باش كامران هم كه شاخ در آورده بود فقط ما رو نگاه مي كرد كه فريد از كامران معذرت خواهي كرد و در بست و اومديم تو اتاق خواب و كلي خنديديم و چون واقعا شهوتي شده بوديم يه سكس جانانه كرديم. يه روز كه فريد مي خواست منو بكنه ديد كاندوممون تموم شده و به كامران زنگ زد كامران هم گفت كه ما داريم فريد هم منو فرستاد تا ببينيم واكنش كامران چيه وقتي كه رفتم كامران جلوي در منتظر بود وقتي كه منو ديد خوشحال شد آخه من با يه لباس خواب كاملا توري كه نوك پستونام كاملا ديده ميشد پوشيده بودم وقتي از كامران كاندوم گرفتم كامران دستمو گرفت و گفت يه كاري مي كنم ولي قول بده به كسي چيزي نگي منم گفتم چه كاري كه ديگه تاب نياورد و كسمو گرفت من آرام گفتم داري چيكار مي كني ولم كن اونم توگوشم گفت تورو خدا فقط يه كم منم گفتم بيخود ولم كن ولي اون منو برگردوند و لباسمو داد بالا و كيرشو از زير پيژامش كشيد بيرون و كرد توكسم منم با اينكه تو زبونم مقاومت مي كردم ولي داشتم رسما ازش اطاعت ميكردم كمي كه تلمبه زد چون حشري بود زود ارضا شد و آبشو تو راهو ريخت و خودشو زود جمع و جور كرد و بدون اينكه حرفي بزنه رفت منم سريع اومدم تو و همه چيزو به فريد گفتم اونم اوتقدر شهوتي شد كه تا صبح پدرمو در آورد. بعد از ظهر فرداي اون روز وقتي داشتم مي رفتم آرايشگاه اونم كه داشت از سر كار مي اومد تو راهرو همديگرو ديديم كمي با هم احوال پرسي كرديم اونم به خاطر ديشب تشكر كرد منم گفتم چون ديشب بهت چيزي نگفتم فكر نكن هميشه اون برنامه است ولي تا حرفم تموم نشده اون زود منو برگردوند و از پشت بغلم كرد به يه دستش كسمو مالوند و با يه دستش سينه هامو منم چون مي خواستم هميشه تشنه من باشه بر خلاف نظرم سرش محكم داد كشيدم كه ولم كنه اونم كمي ترسيد و زود ولم كرد كه با حالت عصباني گفتم هيچ معلومه داري چي كار مي كني اين كارا يعني چه اونم گفت ببخشيد دست خودم نيست شما منو بد جوري شهوتي كرديد و زود رفت منم از اينكه يه مرد متاهلو اين طوري ديونه خودم كرده بودم داشتم حال مي كردم. چند روزي گذشت و من ديگه كامرانو نديدم تا اينكه يه روز با زيبا اومدند خونمون. پس از شام كامران گفت كه مي خواد به يه ماموريت 2 هفته اي بره و از ما خداحافظي كرد. صبح فرداش هم راه افتاد منم به كامران گفتم كه مغازشو چند روزي بسپاره دست شاگردش و يه نقشه بكشيم تا زيبا رو بكنه اونم همون كارو كرد ساعت 10 صبح بود كه به زيبا زنگ زدم و گفتم براي اينكه تنها نباشه بياد خونه ما. اونم كه فكر مي كرد فريد سر كاره با يه دامن نازك كه رنگ پوستش معلوم بود و يه تاب خيلي تنگ و كوچك اومد خونه ما. وقتي زيبا اومد فريد توحمام بو منم لخت داشتم تلويزيون نگاه مي كردم اونم اومد نشست كنار من كمي بعد من خواستم برم از تو آشپژخونه ميوه بيارم كه نگذاشت و گفت من ميارم و رفت تو آشپزخونه وقتي او رفت فريد هم از حمام لخت لخت اومد بيرون كيرشم بد جوري شق كرده بود منم پا شدم و آروم گفتم منو بكن فريد هم شروع كرد به كردن من، من براي اينكه توجه زيبارو به خودمون جلب كنم به فريد طوري كه زيبا هم بشنوه گفتم نكن الان زيبا اينجاست بعدا بهت كلي كس ميدم كه زيبا هم نگاه كرد فريد هم خودشو كنار زد و طوري وايساد كه زيبا خوب كيرشو ببينه و گفت زيبا خانم ببخشيد. چشم زيبا هم به كير فريد بود كمي فريد همون طور موند بعد دستشو گذاشت رو كيرش و برگشت به حمام و حوله كوچيكي رو دورش پيچيد و باز اومد و با من شوخي كرد زيبا هم ديگه از خجالت نمي تونست ما رو نگاه كنه منم چون خواستم كمي تحريكش كنم رفتم پيشش و شروع كردم باهاش شوخي كردن ولي اون زياد دلش نمي خواست كمي باهاش شوخي زبوني كردم بعد پستوناشو تو دستم گرفتم و گفتم فريد مي بيني كه كامران چه چيزي تو دستش داره فريد هم گفت آره خوش به حالش اگه من بجاش بودم هرگز غذا نمي خوردم آخه حيف نيست اينارو ول كنيو غذا بخوري زيبا هم كه داشت به زور مي خنديد گفت من ديگه بايد برم كار دارم و از جاش پاشد وقتي پاشد من دستشو گرفتم و گفتم بچه شدي فقط خواستيم كمي باهات شوخي كنيم اگه تاب شوخي رو نداري خوب بگو اونم كه كمي بهش برخورده بود گفت هيچ هم اين طور نيست من از همتون هم بيشتر تاب شوخي دارم چون كار داشتم مي خواستم برم حالاهم كه اي طور شد نميرم و نشست و رو به من كرد و گفت بچرخ تا بچرخيم منم نخواستم زياد ناراحت بشه به همين دليل ديگه شوخي نكردم و حرفو عوض كردم كمي بعد زيبا فهميد كه به خاطر اون ديگه شوخي نمي كنيم خودش سر شوخي رو باز كرد و دستشو گذاشت رو ممه هام و گفت آقا فريد شما هم كه خوب چيزي تو دستتونه پس چرا غذا مي خوريد فريد هم تا ديد زيبا نرم شده گفت خوب با خيلي خوب فرق مي كنه و به پستوناش اشاره كرد منم از زير تاپش پستوناشو گرفتم و گفتم اين پستونا من كه زنم منو ديونه كرده چه برسه به مردا (انصافا هم پستوناش خيلي عالي هستند و هم خيلي نرمه هم بزرگ) و كمي تاپشو دادم بالا كه نوك پستوناش معلوم شد اونم خواست تاپشو ببره پايين كه من باز گفتم باز بچه شدي. انگار نقطه ضعفش بود به همين خاطر دستشو كشيد منم تاپشو بيشتر بالا بردم حالا ديگه پستوناش كامل بيرون بود فريد هم گفت زيبا خانم چرا تاپتونو در نميارين تا راحت باشيد زيبا هم گفت اِاِاِاِاِ اون وقت شما ضرر نمي كنيد فريد هم با پرويي گفت نه خيلي هم منفعت مي كنم زيبا هم با عشوه خاصي گفت چه طوره پاشم لخت شم تا شما بيشتر منفعت كنيد كه من زود گفتم واقعا چرا لخت نمي شي مگه كامران اين همه منو لخت ديده چيزي ازم كم شده حالا زود باش ديگه ولي زيبا قبول نكرد كه من گفتم مي خواي با زور درش بياريم و رو به فريد كردم و گفتم فريد پاشو بيا تا زور بالا سر اين جماعت نباشه كاري نمي كنند فريد هم زود اومد طرف ما زيبا هم به طور خيلي ضايعي مقاومت مي كرد انگار ديگه خودش هم مي خواست. ما تاپش در آورديم و خواستيم كه دامنشو در آوريم كه گفت اينو نه شورت نپوشيدم زشته فريد هم گفت خوب اگه شورت هم مي پوشيدي اونم درمياورديم و دامنشم در آورديم حالا لخت لخت جلوي ما بود و چون كمي خسته شد روي مبل لم داد و پاهاشم كمي باز كرد كسش يه دونه مو هم نداشت انگاري مادر زادي بي مو بود منم به فريد كسشو نشون دادم اونم سرشو جلوي كسش برد و گفت زيبا خانم اين چيه اونم بدون اينكه خودشو جمع و جور كنه گفت به اين مي گن كير تا حالا كير نديدي ما هم خنديدم و من گفتم من ميميرم واسه كير خوردن و خودمو انداختم رو كسش و شروع كردم به خوردن كسش اونم فقط مي خنديد ديگه از كسش هم داشت آب ميومد بدنش هم بد جوري داغ كرده بود فريد هم حولشو باز كرد و گفت زيبا خانم شما چيزي نمي خوريد اونم گفت چرا دارم از گرسنگي ميميرم زود بيارش تا بخورم فريد هم زود كيرشو برد جلوي صورتش اونم گذاشت تو دهنش و شروع كرد با ولع ساك زدن. كمي اون طور گذشت كه زيبا به فريد گفت كسم بد جوري كير مي خواد زود باش منو بكن فريد هم جاشو با من عوض كرد و كيرشو محكم كرد تو كس زيبا اونم داشت فقط داد مي كشيد منم شروع كردم به خوردن پستوناش بيچاره بد جوري داشت لذت مي برد و خيلي زود ارضا شد ولي گفت من هنوز مي خوام ما هم ادامه داديم و چند بار ديگه ارضاش كرديم كه ديگه بيهوش شد بعد فريد اومد سمت من و شروع كرد به كردن من، منو فريد با هم ارضا شديم و افتاديم رو هم و خوابيديم. چند ساعت بعد وقتي چشمامو باز كردم ديدم فريد باز داره زيبا رو مي كنه منم گفتم پس من چي و باز يه سكس ديگه شروع كرديم. اون 2 هفته زيبا همش تو خونه ما بود شبا هم هر دومون تو بغل فريد مي خوابيديم و كلي حال مي كرديم تا اينكه كامران از ماموريت برگشت ما هم تصميم گرفتيم كه به اون هم بگيم تا سكس گروهي داشته باشيم كه من گفتم من بهش مي گم فرداي اون روزي كه كامران از ماموريت آمده بود چون خسته بود مرخصي گرفت فريد هم رفت به مغازش منم به زيبا گفتم به بهانه خريد از خونه بره بيرون اونم رفت منم يه لباس سكسي پوشيدم و بعد از چند دقيقه رفتم خونه كامران تا بهش خوشامد گويي كنم كمي كه با هم حرف زديم اون اومد طرفم معلوم بود خيلي حشري بدنش داشت مي لرزيد منم با شوخي گفتم چرا داري اين طور مي لرزي حرفي نزد و كمي به وسط پام نگاه كرد ولي نتونست جلوي خودشو بگيره و كسمو با دستش محكم گرفت خيلي بهم حال داد ولي بايد نقشمو عملي مي كردم به همين خاطر دستشو پس زدم و پا شدم كه برم ولي اون به زور منو از پشت بغل كرد و پستونامو تو دستش گرفت و در گوشم گفت خواهش مي كنم منم از فرصت استفاده كردم و گفتم باشه هر چقدر بخواي بهت حال مي دم ولي به يه شرط. زود ولم كرد و گفت هر شرطي باشه قبول من گفتم ببين كامران من دوست دارم سكس گروهي داشته باشم و تو منو پيش فريد و زيبا بكني فريد هم پيش تو زيبارو بكنه حالا اگه قبول كني مي توني منو هميشه براحتي بكني كمي به فكر فرو رفت بعدش گفت خوب اگه زيبا قبول نكنه چي منم گفتم يعني تو موافقي اونم گفت آره من موافقم ولي زيبا قبول نمي كنه منم كيرشو گرفتم و گفتم نترس زيبارو قبل از تو راضي كرده ام اونم گفت فريد چطور اونم موافقه گفتم آره گفت اگه اين طور باشه خوب از همين امشب شروع كنيم ولي قبلش يه حال به من ميدي گفتم نه بمونه واسه شب ولي اون قدر حشري بود كه نتونست جلوي خودشو بگيره و باز منو بغل كرد و شروع كرد به خوردن گوشام منم چون خودمم حشري بودم تسليم شدم و كيرشو تو دستم گرفتم و براش مالوندم لباسامو با پاره كردن از تنم بيرون آورد و زود خودشم لخت شد و منو برد رو كاناپه انداخت و شروع كرد به خوردن پستونام و بعدش به خوردن كسم خيلي بهتر از فريد مي خورد و تونست با خوردن منو ارضا كنه بعدش منو دمر خوابوند و از پشت كيرشو كرد تو كسم منم چون تا حالا با اين روش گائيده نشده بودم باز حشري شدم و شروع كردم به زدن حرفهاي سكسي اونم بيشتر حشري شد و تلمبه زدنشو محكمتر كرد و كلي برام تلمبه زد كه يهو كيرشو بيرون كرد و تمام آبشو رو كمرم ريخت از گرماي آبش دوباره ارضا شدم و افتادم اونم رو من افتاد كمي كه هوشمون به خودمون اومد ديديم زيبا بالا سرمون ايستاده و داره ما رو نگاه مي كنه كه خنديدو گفت نتونستيد تا شب تاب بياريد منم گفتم من خواستم ولي كامران نذاشت اونم رو به كامران كرد و گفت خوب حالا كه آبتو تموم كردي شب مي توني فقط كس دادن زنتو ببيني كامران هم خنديد و گفت نترس هنوز آب زياد دارم تو اين 2 هفته كلي آب ذخيره كردم امشب سهل واسه چند روزمم آب دارم. خلاصه من هم تا شب خونه اونا موندم و با اونا كلي لاس زدم شب هم به فريد زنگ زدم كه بياد خونه كامران وقتي اون اومد وديد ما هر سه لخت داريم با هم لاس مي زنيم كيرش بد جوري شق كرد و اونم زود لخت شد و اومد وسط منو زيبا نشست و كسامونو تو دستش گرفت و گفت حالا كه همه حاضرند خوب شروع كنيم ما هم قبول كرديم فريد جلوي زيبا نشست و شروع كرد به خوردن كسش كامران هم امد پيش من و كيرشو رو صورتم كشيد منم زود تو دهنم كردم و براش ساك زدم كمي كه اين طور گذشت كامران جلوم نشست و شروع كرد به خوردن كسم فريد هم كيرشو كرد تو كسه زيبا دادمون رفته بود آسمان كامران هم منو باز دمر كرد و كيرشو كرد تو كسم من كه داشتم از لذت مي مردم به همين خاطر اون روز چند بار ارضا شدم. فريد هم ديگه داشت زيبارو از كون مي كرد كامران هم تا ديد فريد داره از كون زيبارو مي كنه گفت زن منو از كون مي كني حالا كونه زنتو چنان جر بدم كه سالها يادش نره از آب كسم كمي زد به كونم و كيرشو با فشار هل داد تو دردش برام خيلي لذت بخش بود و شروع كردم به داد كشيدن كه محكم بكنه اونم نامردي نكرد و جرم داد خلاصه بعد از كلي سكس بازي هر 4 تامون ارضا شديم و رفتيم حمام و يه حال ديگه اونجا كرديم از فرداي اون روز چون كامران و فريد زياد كار مي كردند منو زيبا شروع كرديم به لز كردن و خيلي زود به سكس معتاد شديم حالا هم هر روز تا چند بار همديگرو ارضا نكنيم از هم جدا نميشيم كامران و فريد هم هفته اي 2 بار مارو مي كنند الانم چند ماهي كه هميشه با هميم.
     
#78 | Posted: 27 Jan 2014 08:56

من و علي با زن هامون

اسم من اميره ٥ساله كه ازدواج كردم اسم زنمم محدثه است ما يه دوست خانوادگي داريمكه در واقع دوست من بوده بعد از ازدواج هم با هم رابته داريم اسمش عليه اسم زنشم مهرنوشه
خانواده هاي ما خيلي باهم صميمين ولي اصلا تو نخ سكس با هم نبوديم اينم بگم كه خونه ما توي تهرانه او خونه اونا توي اصفهان
ماجرا از اون جايي شرو شد كه يه روز با علي رفته بوديم استخر كه يه دفه علي دستش خورد به كير من و گفت تو با اين محدثه رو ميكني منم گفتم اين كه تازه چيزي نيست بايد وقتي شق شده ببينيش اصلا بذار ببينم مال خودت چه قدره كه اينقدر پز ميدي؟ منم دست زدم به كير اون تقريبا يكم از مال خودم كوچيك تر بود خلاصه ما بعد از اون ديگه رومون به هم خيلي باز شده بود يه روز ما رفته بوديم اصفهان خونه علي منو علي داشتيم توي حال با هم حرف ميزديم و محدثه و مهر نوشم رفته بودن تو اتاق علي يدفه گفت شنيدم فقط محدثه رو از كس ميكني منم گفتم خوب كه چي لابد تو همش مهرنوشو از كون ميكني اون گفت اره اتفاقا خيلي بيشتر حال ميده بعدش گفت امير يچي بگم ناراحت نميشي گفتم تا چي باشد گفت مياي يه قرار بذاريم من با زن تو حال كنم تو با زن من منم گفتم باشه اسن گزشت و دوباره حدودا يه ماه بعدش ما دوباره رفته بوديم اصفهان شبش رفته بوديم بيرون تقريبا ساعت ١١برگشتيم خونه منو محدثه رفتيم تو اتاق كه لباسامون رو عوض كنيم محدثه يه تيشرت با شلوارك پوشيد من بهش گفتم اين چيه پوشيدي رفتم از تو ساك يه تاپ با يه دامن كه تا بالاي زانوش بود رو بهش دادم محدثه گفت امير تو خونه خودمون نيستيما منم بهش گفتم تو حالا نميخواد براي من جا نماز اب بكشي منم يه تاپ با شلوارك پوشيدم و رفتيم تو حال اول از همه نهر نوش گفت من ميخوام برم حموم منم گفتم منم بايد برم حموم علي هم گفت منم بايد برم حموم اخرشم محدثه گفت منم بايد برم حموم بعد علي گفت حالا كه همه ميخوان برن حموم بيايد همه با هم بريم حموم خلاصه پاشديم همهگي رفتيم حموم تو رخت كن لباسامونو در اورديم منو علي فقط شرت تنمون بودو محدثه و مهرنوش شرت و سوتينشون ، شرت و سوتين مهرنوش صورتي بود و شرتو صوتين محدثه سياه اول علي رفت زير دوش كيرشم كه حسابي راست شده بود همينجوري داشت شرتشو جر ميداد شرتشم كه خيس شد ديگه خودتون حساب كنيد من بعش گفتم علي تو كه همه بندو بساتت ملومه. خوب اون شرتو هم بكن گفت باشه شرتشو در اورد كيرش تقريبا ١٩ سانت بود علي رو به مهرنوش كردو گفت توم خوب شرتو سوتينتو در بيار راحت باش بعدشم شرو كرد به در اوردن شرتو سوتين مهرنوش مهرنوش بهش گفت مرد خجالت نكشي ها خودت كه لخت شدي داري منم جلو مردم لخت ميكني عليم خيلي رلكس گفت خوب ملومه كه خجالت نميكشم بعدش رو به من كردو گفت امير شرت تورو هم من بايد در بيارو؟گفتم نه و سري شرتمو در اوردم ولي خودمونيم تا حالا كيرمو به اون بزرگي نيده بودم تقريبا٢١سانت شده بود بدشم رو به من به محدثه اشاره كردو گفت تو دستاشو بگير منم سري رفتم دستاي محدثه رو از پشت گرفمو علي شرو كرد به در اوردن شرتو سوتينش توي اين بينم انقدر دستماليش كرد كه محدثه داشت اه اهش در ميود بدش همه به نوبت رفتيم زير دوش من اخرين نفر بودم چشمامو بسته بودم وقتي باز كردم ديدم مهر نوش نشسته و داره براي علي ساك ميزنه منم رفتم سر وقت سينه هاي محدثه خو بزار بگم سينه هاي محدثه يكم بزرگ بود ولي سينه هاي مهرنوش كوچيك بود كسمحدثه توپل تر از مال مهرنوش بود اما كون مهر نوش خوشكل تر از محدثه بود جفتشونم تقريبا هم قد بودن بعدش علي شرو كرد به خوردن سينه هاي مخر نوشو مالوندنشمون مهرنوشم اه اهش در اومده بود منم رفتم سراق كس محدثه محدثه رو كف حموم خوابوندمو شرو به خوردن كسش كردم زبونمو از پايين به با لا روي كسش مي كشيدم و لاي كسش ميكردم اونم سر منو گرفته بود و به كسش فشار ميداد و اه اه ميكرد عليم مهرنوشو مدل سگي خوابوندو يه توف روي ساراخ كونش كردو انگشتشو كرد تو دهن مهرنوشو خيس كرد و درش اورد و شرو كرد با كون مهر نوش ور رفتن هي انگشتشو مي برد تو در مياورد بدش خوابيد زمينو مهرنوشو نشوند رو كيرش مهرنوشم شرو كدر به بالا پايين رفتن و عليم داشت با سينه هاش بازي ميكرد منم محدثه رو به صورت سگي خوابوندمو شرو كرم از پش كسشو كردن سينه هاي محدثه نزديكه صورت علي بودعليم داشت نوكشو ميخورد منم داشتم تند تند محدثه رو ميكردم بد ديدم علي سينه هاي محدثه رو ول كرد و مهرنوشو از روش بلند كرد و كيرشه گرقت جلو دهنشو شرو كرد به جلق زدن و ابشو ريخت تو دهن مهرنوش منم كم كم حس كردم ابم داره ميادو كيرمو در اوردمو ابمو ريختم رو كون محدثه بعدش دشم همگي ولو شديم كف حموم بعد به ٥دقيقه پاشدسم دوش گرفتيمو رفتيم بيرون همه با حوله رفتيم لخوابيم تو راه علي به من گفت ناراحت ميشي من امشب مون زنتو راهبندازم منم گفتم نه خلاصه رفتيم خوابيديم
از اينجا به بعد از زبون محدثه است
يه ساعت بعد اين كه رفتيم تو رخت خواب مهرنوش اومد تو اتاق ما و گفت پاشو بريم منم گفتم نه -اخه امير خواب بذار بعدا اخه امير ٥ دقيقه بعد از اين كه رفته بود تو تخت خوابش برده بود -بذار يه وقت كه اميرم بيدار باشه ميدونم مخالفت نميكنه اما بازم بذار يه وقت ديگه مهرنوش گف مگه نگفتي دلت ميخواد علي كونتو درست كنه كه بعدا بتوني با اميرم از كون سكس داشته باشي نترس علي از امير اجازه گرفت قبل از اين كه بره بخوابه منم گفتم باشه بلند شديم رفتيم تو اتاق مهرنوش اينا علي يه حوله پوشيده بود كه اونو در اورد بعد رفت يه كرم از تو كمد در اورد حوله منو از تنم دراورد و منم خم شدم اون اول يه بوس از سوراخ كونم كرد كه من قلقلكم اومدو كونم فشار دادم به صورتش اونم گفت جون بعد در كرمو باز كردو يكمشو برداشت و باهاش دور كونمو چرب كرد بعد انگشنشو كرم زدو ارو كرد تو كونم او با يه انگشت حدودا يه ٥دقيقه هي ميكدر توشو در مياورد بعدش ب دو انگشت يه ١٠ دقيقه بود داشت همين جور انگشتم ميكرد كه ي بار كه انگشتشو در اورد و دو باره كرد و يكم دردم اومد بهش گفتم علي انگشتتو در بيار دو باره بكن تو دردم اومد كه مهرنوش منو يه جوري نگاه كردو گفت عزيزم كيرشو كرد تو كونت منم فهميدم توكرم بكم ماده بي حس كننده بوده علي اوش اروم تلنبه ميزد بعدش كم كم تند كرد منم كه حسابي اه و اوهم در اومده بود كه حس كردم كير علي تو كونم كلفت تر شده و يهدفعه كيرشو تا ته كرد تو كونمو ابشو كاملن ريخت توش به معناي واقعي سوختم وايوكه چقدر ابش داغ بود بعد كيرشو در اورد و رو تخت ولو شد منم افتادم كنارش مهرنوشم كه از اول داش با كسش ور ميرفت يه كم بعدش ارضا شدو ولو شد كنار ما يكم استراحت كرديم منم از علي تشكركردم بعدش پاشديم رفتم دستشويي و خودمو شستم و اومدم كنار امير خوابيدم

دو باره از زبون علي
صبح پاشدم محدثه كنارم نبود همون جور با حوله رفتم پايين ديدم داره با مهرنوش ميز صبحانه رو اماده ميكنه علي هم جلو tvداره ماهواره نگاه ميكنه من كه رفتم گفتن صبحانه حاضره رفتم وشستمو مشغول شديم بعدش متوجه شدم كه محدثه وقتي راه ميره يه جوري راه ميره انگار يه چيزي لاي پاشه بعد فهميدم كه علي ديشب پدر كون بنده خدارو در اورده خلاصه صبحانه رو خوردم و به عادت پشدم رفتم حموم رفتم حوله رو از تنم در اوردمو رفتم تو حموم زير دوش يكم بعد يكي در زد پرسيدم كيه گفت محدثه ام درو باز كردم اومد تو گفت اومدم لباس چركارو ببرم با مهرنوش بشوريم منم گفتم باشه لباسارو برداشتو رفت منم دوباره رفتم زير دوش يكم بعد دوباره در زدن منم فكر كردم محدثه س گفتم در بازه بيا تو بعد پشت به در رفتم زير دوش كه يه دفه مهرنوش گفت ببخشيد ما شرتامونو با دست ميشوريم اگه اجازه بديد من اينارو بشورمو برم و به تشتي كه تو دستش بود اشاره كرد من حول شدمو سري دستمو گرفتم جلوي كيرمو گفتم ببخشيد فكر كردم محدثه است خنديدو گفت اشكال نداره راحت باشيد ما كه با هم اين حرفارو نداريم اينم بگم كه از صبح هم محدثه هم مهرنوش فقط شرتو سوتين تنشون بود و عليم فقط شرت تنش بود اود نشست شرو كرد به لباس شستن من گفتم شرتتون خيس ميشه ميخوايد درش بياريد اونم پاشد شرتشو در اوردو تو رختكن اويزون كرد بعد دوباره شرو كرد به شستن كه يكم اب پاشيد به سوتينشو گفت سوتينم هم خيس ميشه ميشه من دستام كفيه برم درش بياريد بعد پاشد پشت به من وايستادو تقريبا خودشو چسبوند به من كير منم كه شق شده بود افتاده بود لاي پاش سوتينشو باز كردمو دلو زدم به دريا و سينه هاشو گرفتم تو دستمو چسبوندمش به خودم اونم سوتينشو در اورد و پرت كرد اونور بعدش خودشو مالوند به من منم برش گردوندمو ازش يه لب گرفتمشرو كردم به وردن گردنش كه يه دفه گفت بزار خيالتو راح كنم علي ديشب زنتو كرد الانم بيرون دارن با هم حال ميكنن همه اينا نقشه منو علي بود ما قبلا وقتي ميخواستيم تو سكس بيشتر حال كنيم من براي علي از كون سفيد محدثه ميگفتمو عليم براي من از كير گنده توالانم محدثه گفت من فقط از كون به علي ميدم منم گفتم پس منم فقط از كون به تو ميدم منم گفتم همونشم از سر ما زياده بعد مهرنوش خم شدو منم شرو به ليسيدت كس و كونش از پشت شدم بد كيرمو كردم تو دهنش تارخيس بشه بعدش برش گردوندو كلاهك كيرمو گذاشتم دم سوراخ كونش و يكم باهاش بازي كردمبعدش با يه فشار همشو تا ته كردم تو كه جيقش در اود كه جر خوردم خو دم دلم باش سوخت يكم همونجوري بقلش كردم و كسشو با دست ماليدم تا حالش جا بياد بعدش يواش يواش شرو كردم به تلنبه زدن بعد كمك كم سرعتشو زياد كرم اه اه مهرنوش ديگه داشت كرم ميكرد بعدش كيرمو در اوردمو خوابيدم زمينو مهرنوشو نشوندم رو كيرممهرنوش شرو كرد به بالا پايين كردن خودش و اه اوه كردن بعد به ده دقيقه حس كدم ابم داره مياد بهش گفتم ابم داره مياد اوم گفت همشو بريز تو كونم منم از پهلو هاش گرفتمو كيرمو تا جابيكه جا داشت كردم تو كونشو همه ابمو ريختم توش بعد مهر نوش روم خوابيدو ازلم يه لب گرفت بعد يه ٥دقيقه پاشديم دوش گرفتيمو رفتيم بيرون


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#79 | Posted: 4 Feb 2014 17:00

اولین سکس ضربدری ما


این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه و مال سال 1388 برامون اتفاق افتاده
من بهرام 28 ساله و زنم مرجان 25 سالشه که الان 7 ساله باهم ازدواج کردیم از مازندران
یه روز من و زنم مرجان با ماشین شخصی خودم داشتیم از عروسی یکی از بستگانم برمیگشتیم هوا باران شدیدی داشت می بارید که نزدیک های خونمون یه پراید و یه زن و شوهر بیرون واستاده بودن و داشتند ماشین خودشون رو بررسی می کردند زنم از سر دلسوزی گفت برم کمکشون من هم واستادم و ماشینشون رو بکسل کردم و به خونه خودمون اوردم این زن و شوهر اهل تهران بودند که علی 31 ساله و سمیرا 27 سالشون بود من هم سر دلسوزی اوردمشون خونمون و صبح هم رفتم مکانیک اوردم و ماشینشون رو درست کرد و تا 3 روز مهمان ما تو آمل بودند این موضوع باعث شد ارتباط ما با اون ها بیشتر بشه و هر 2 هفته یکبار یا اونها بهمون زنگ می زدند و یا ما بهشون تماس می گرفتیم این رفت و امد تا 6 ماه ادامه پیدا کرد تو این 6 ماه 1 بار ما و 1 بار اونها خونه همدیگه می رفتیم سمیرا زن علی زن بسیار خوش هیکلی بود و هیکلش تقریبا هم هیکل مرجان زنم بود و این باعث شد هر موقع نیم نگاهی به هیکلش بندازم اخه انصافا اون سینه و کوناش بدجوری دلم رو می برد و هر مردی با این وضع می دیدش جذب هیکلش می شد با اینکه 2 سال از زنم بزرگتر بود ولی خیلی کم سن وسال نشون میداد و هر موقع اونها خونه ما می اومدند و یا ما می رفتیم همیشه با تاپ وشلوارک پیشمون مینشست و مرجان هم زنی بود اهل راحتی پیش غریبه ها نبود



ماجرا از اون روزی شروع شد که در 15 شهر یور اتفاق افتاد علی و سمیرا اومدند خونه ما اینبار سمیرا با وضع بدتری با وضع بدتری پیش من بود و گاهی هم می اومد پیشم می نشست و خیلی جوک های سکسی تعریف می کرد با این حال زنم مرجان هم که به من اعتماد داشت چیزی نمی گفت تا اینکه زن ها بعد از ناهار مشغول شستن ظرف شدند که رو به علی کردم و گفتم : علی یه چیزی بگم ناراحت نمیشی علی گفت بگو گفتم وقتی سمیرا جوک های سکسی تعریف می کنه تو ناراحت نمیشی علی گفت :نه بعد هم صحبت کشیده شد به سکس و تنوع سکسی که علی تو اخرحرفش روشو به من کرد و گفت: نظرت درباره سکس ضربدری چیه با حرف علی یه کم جا خوردم چون می دونستم منظورش سکس های است که زن های همدیگه رو با هم عوض می کنند علی وقتی دید من حرفی نمی زنم بهم گفت: من وقتی می بینم زنم با یه کس دیگه معاشقه و شوخی سکسی میکنه حشری میشم تو دوست نداری با زنم ور بری با گفتن حرف علی بهم ور خورد و بدجوری رفتم تو فکر و خودم رو تو سکس با سمیرا طی می کردم تا اینکه با ادامه حرف علی به خودم آومدم ،علی گفت: کاری نداره می تونی امتحان کنی تو با زنم و من هم با زن تو با گفتن حرف علی بدجوری حشرم زده بود بالا من هم به علی گفتم : تا حالا با مرجان در این موضوع صحبت نکردم که علی گفت: من قبلا یکبار سکس ضربدری با یه زوج داشتیم راضی کردن مرجان هم با من


تقریبا ساعت 5 بعد از ظهر بود یه قمقمه چای و وسایل عصرونه هم همراه خودمون بردیم تو دریا تو شهرستان محمود اباد که علی بهم گفت می تونی با سمیرا بری یه دوری کنار دریا بزنید تا من هم با مرجان در این مورد صحبت کنم مرجان زنم داشت بساط عصرونه رو پهن می کرد از اونجا فهمیدم که خود سمیرا هم کمی با مرجان صحبت هایی داشته حدود 30 دقیقه کنار ساحل داشتیم من و سمیرا قدم می زدیم و سمیرا هم از سکس هاف بازیهایسکسی و حتی قبلا یکبار با یه زوج ضربدری داشتند و چطور راضی به اینکار شدند حرف می زد تا اینکه علی صدامون کرد که بیایم تو همین فاصله که داشتیم می اومدیم دلم هزار جور اشوب بود و فکرم مشغول بود که مرجان چه عکس العملی نشون میده هنگام خوردن عصرونه حواس ام بهش بود معلوم بود اون هم راضیه ولی مطمئن نبودم و همش نگاهش به من و علی بود تا برسیم خونه هزار فکر وخیال کردم ساعت 10 شب بود که علی با سمیرا پچ پچ می کرد دیدم که مرجان هم با یه تاپ بو یه شلوار نخی که میشد راحت کوس و کونش معلوم بود پوشید .تازه نفس راحت کشیدم آخه راستش رو بخوان من هم بدم نیومد یه سکس خوب با سمیرا داشته باشم بعد علی رفت بیرون و بعد از چند دقیقه 2 تا شیشه ویسکی خیلی تعجب کرده بودم که چطوری و این ویسکی ها از کجا اومده بود که علی بهم گفت که از تهران خریدم و تا الان تو ماشینم داشتم
بلاغره اولین خاطره مون به حقیقت پیوست و ما مشغول خوردن ویسکس شدیم اول زنم مرجان کمی ناز می کرد و ویسکس رو نمی خورد تا علی خودش براش ریختو کم کم اومد رو خوردن ویسکی اما برخلاف سمیرا تو خوردنش حرفه ای بود و مثل عرق خور های حرفه ای می خورد تا نسبه دوم شیشه ویسکی بودیم که کم کم نمی دونم چه طور شد فضا سکسی شد و مرجان هم تو حال مستی اومد پیشم گفت تو راضی هستی جای من و سمیرا عوض بشه که من هم سرم رو به علامت رضایت پایین دادم و انگار که مرجان منتظر حرف من بود رفت پیش علی تشست و سمیرا هم اومد پیش من



سمیرا حالش بدتر از زنم مرجان بود و خیلی حشرش زده بود بالا و معلوم بود خیلی با مخ زنم مرجان کار کردند حسابی هر 4 تایمون مست مست بودیم که دیدم زنم مرجان دست اش رو گذاتشت رو کیر علی و شروع کرد شلوار علی رو در اوردن و علی هم با کمک زنم مرجان لتخت لخت شده بود و حسابی کیرش تر و تمیز بود و از شب قبلی که حمام رفت معلوم بود حسابی به کیر اش صفا داده بود مرجان هم معطل نکرد و رفت سراغ کیرش انگار که صد سال کیر ندیده باشه داشت برای علی ساک می زد با دیدن سکس زنم با علی حسابی حشری شده بودم تمام حواسم به زنم مرجان بود که داشت برای علی ساک می زد آخه هیچ وقت مرجان برام ساک نمی زد که یه دفعه صدای سمیرا منو به خودش جلب کرد دیدم سمیرا هم یه کرست گلدار ابی و یه شرت ابی آسمونی روشن تنش جلو چشم ظاهر شد لامعصب تنش مثل برف بود معلوم بود حسابی به خمودش می رسه البته مرجان هم کمی از اون نداشت دیدم سمیرا اومده سراغ کیرم و همجور که کیرم دستش بود بهم گفت اگر الان داری با هام سکس می کنی مدیون من هستی تو این چند روزی که خونتون هستیم حسابی رو مخ زن ات کار کردم
بعد رفتم سرغاغش و ازش حسابی لب گرفتم اون ور هم مرجان و علی که دیدند ما مشغولیم حسابی حشری شده بودند و صدای اه و اوه هردوشون بلند شده بود و علی هم رفت سر مرجان که تو حال ساک زدن بود بلند کرد و با زنم مرجان رفت سراغ لب های همدیگه من هم بیکار نبودم رفتم پشت سمیرا و لاله گوشش رو می خوردم با اینکارم صدای سمیرا هم بلند شد معلوم بود داره لذت می بره از لاله گوشش اومدم پایی تا به شکمش رسیدم و شروع کردم خوردن سینه ها و دور کمرش صدای سمیرا هر لحظه بیشتر می شد و حشرش بدجوری زده بود بالا سینه های سمیرا انصافا مثل هلو بود و از سینهخ های زنم سر تر بود. با صدای اه و اوه سمیرا حسابی حشری شده بودم و کیرم داشت منفجر می شد و رو کردم به علی و گفتم اتاق پذیرایی جای مناسبی نیست بریم تو اتاق خواب که همه موافقت کردند



من تو اون حال سمیرا رو روی دستم بغل کردم و رو تخت چهار نفری داشتتیم حال می کردیم من هم رفتم سراغ کوس سمیرا شورت شو در اوردم خدای من چه می دیدم مثل هلویی که تازه پخته بود و اون هم شلوار و پیراهنم رو از تنم در اورد من عاشق اینم که کسی که باهاش سکس میکنم خودش شلوارم رو در بیاره که زنم مرجان اینکار رو نمی کرد با در اوردن شلوارم از تنم و با دیدن کیر شق شده ام سمیرا یکه خورده بود چون کیرم بزرگتر از علی بود و سمیرا بهم گفت خوبه از این کیرها خیلی دوست دارنم من هم پاهاشو زدم بالا و رفتم سراغ کوس اش با خوردن کس اش حسابی تو حال دیگه ای بود و اون هم هر دقیقه ای صداش بلند تر از قبل می شد و علی و زنم مرجان بر عکس روی هم خوابیده بودن علی داشت کوس زنم مرجان رو می خورد و زنم مرجان داشت کیر علی رو ساک می زد با خوردن کوس سمیرا که حسابی با اب دهنم خیس شده بود بدجوری حشری شده بود سمیرات گفت بیا پیشم کوس ام رو فتح کن پاره ام کن،جرم بده بیا من جنده رو بکن من هم نامردی نکردم کیرم را تا ته گذاشتم تو کوس سمیرا با رفتن کیرم تو کوس اش کیرم حسابی داغ شد وای که عجب کوس خوبی بود و همینجور داشتم تلمبه می زدم که علی هم فرصت رو از دست نداد و کیرش رو تو کوس زنم تا ته فرو کرد و تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و همجور دیدم زنم هم دردش گرفت و هم معلوم بود داره لذت می بره
با دیدن این صحنه حشری تر شدم و سرع تلمبه زدن تو کوس میترا رو بیشتر کردم صدای شلاب شلوب کبر من و علی فضای اتاق رو پر کرده بود بعد از 5 دقیقه تلمبه زدن تو کوس سمیرا فهمیدم سمیرا ارضا شده بود و گفتم با ارضا شدن اون دیگه حالی نداره تا آب من بیاره که خودش چند لحظه مکث کرد و دیدم پش کرد و به من گفت می خوام جلو شوهرم کونم رو پاره کنی



من هم رفتم از کیف آرایش زنم کرم برداشتم .از کون سمیرا فهمیدم تا حالا به علی کون نداده و برعکس مرجان که بهم کون میداده تنگ بود حسابی کونشو کرمی کردم و سمیرا این موقعیت رو دید که کونش می خواد جر بخوره محکم لحاف رو بغل کرده بود و با دندونش ملافه رو گاز گرفته بود اون ور هم علی زنم مرجان رو برعکس کره بود مثل اینکه اون هم می خواست از پشت کون زنم رو بکنه علی هم یه تفی به کیرش زد و اول از انگشت رو تو کون زنم مرجان کرد و مطمئن شد که میتونه کیرش رو تا ته کرد تو کون زنم تو این موقعیت سمیرا هم بیکار نبود از زیر پاهای علی رفت سراغ کوس زنم مرجان و کوس اش رو می خورد من هم از انگشت ام برای گشاد کردن کون سمیرا استفاده کردم با اضافه کردن انگشتم که تو کون سمیرا جا میدادم فهمیدم که داره گشاد میشه علی هم مشغول تلمبه زدن تو کون زنم مرجان بود با داد و فریاد علی فهمیدم داره آبش میاد یه کمی رو تو کون مرجان خالی کرد و سر کیرش رو گرفت و بقیه آبشو تو دهن زنم مرجان خالی کرد و سمیرا هم از لب مرجان استفاده کرد و تو اون موقعیت آب کیر علی رو می خوردند من هم مشغول گشاد کردن کون سمیرا بودم و بلند شدم رفتم سراغ کیرم و کیرم رو یواش تو کون سمیرا جادادم



سمیرا یکم به خودش لرزید ولی من توجه ای به این موضوع نداشتم و کمکم سرعت خودم رو بیشتر کردم سمیرا هم کوس های مرجان رو می خورد تا اینکه مرجان هم ارضا شد 10 دقیقه ای رو تلمبه زدم علی هم گوشه ای افتاده بود و داشت می خوابید من هم حسابی به اوج رسیده بودم که یکدفعه دیدم آب ام داره می آد سمیرا هم متوجه شده بود گفت آب کیر خوشگل ات رو بذار تو دهن من و من هم همه آب کیرم رو تو دهن سمیرا خالی کردم و یه بوس رو پیشونی اش دادم و ازش بابت سکس خوب تشکر کردم بعد از اون سکس 3 الی 4 باریبا هم سکس داشتیم و اخرین سکس که من و سمیرا و عی داشتیم 2 ماه پیش بود که آخرش سمیرا ارضا نشد من و علی مجبور شدیم 2 تایی علی از جلو و من از کون حسابی کردیمش...

پایان
     

#80 | Posted: 6 Feb 2014 02:11

ســــــــــــکس ب توان دو


اسم من سمانه است من با شوهرم خیلی او کی هستیم ولی یه جور متفاوت هم دیگه را دوس میداریم من با اون هر شب سکس داریم ولی هقته ای یه شب سکس ما متفاوته داستان از اونجا شروع شد که یه روز من و شوهرم داشتیم با ماشین تو میدون هفت تیر میرفتیم من یه سربازه رو دید م که خیلی خوشگل بود به شوهرم گفتم مجید اینو چه کونه با حالی داره چه پوسش سفیده چه کیری داره این مجید زد کنار و کمی به من نیگا کرد و پیاده شد خیلی ترسیدم گفتم اول نوبت پسره اس بعد من محید پیاده شد و با سربازه گمی حرف زد و موبایلشو دراورد و یه چیزایی گفتن که من نفهمیدم من پیاده شدم و گفتم مجید غلط کردم این بنده خدا که گناهی نداره خندید و گفت تو بشین مساله ای نیس


چند روز بعدش تولد من بود مجید گفت میخام امسال علاوه بر تولد همگانی یه تولد اختصاصی هم برگزار کنیم من گفتم باشه شب جشن تولد اختصاصی من مجید از من خاست بریم بیرون رفتارش مشکوک بود چون زود از من خاست برگردیم و تو راه چن بار با موبایلش تماس گرفت و هرچی من پرسیدم کیه جواب نداد رفتیم خونه دیدم یه کارتون بزرگ وسط حاله که کادو شده بود من گفتم دست درد نکنه مجید رفتم که بازش کنم گف صب کن قبلش باید به خودت بررسی از کنجکاوی داشتم خفه میشدم یه لباس خاب تور پوشیدم ویه ارایش رقیق کردم
یه بوس ابدار به مجید کردم ورفتم کارتونو باز کردم گف چشاتو ببند چشامو بستم و دستمو کردم تو کارتون یه چیز پشمالوی گرم را حس کردم چشامو باز کردم دیدم یه مرد لخت تو کارتونه یهو جیغ زدم مجید گف آروم باش این همون سربازس گفتم مجید شوخی بدی بود آقا برین لباستونو بپوشین مجید گف نه من دوس دارم بهترین چیزی رو که دوس داری بهت کادو بدم فک کنم ازش خوشت بیاد من نیگاهی به هیکل سفید سربازه کردم و گفتم به شرطی کن دو نفری حال کنین مجید کیرش رو از تو شلوارش انداخت بیرون اسم پسره پیمان بود و شیرازی بوداز توی کارتون بیرون اومد و منو بغل کردمنم خودمو بین اون و مجید انداختم



سکس سه نفری خیلی حال داد از جلو عقب ساک بدنم خیس خیس شد بعد سه تایی رفتیم حموم گذشت تا تولد مجید شد من یه دوس داشتم به اشم سیما که مجید یه بار اونا دیده بود گفته بود عجب دافیه اونم یه بار به من گفته بود خوش به حالت با این هیکل شوهرت ولی من باید یه کار غیر منتظره میکردم با سیما که مشورت کردم گفت شما زن و شوهر دیونه این ولی منم از خدامه یه دوس دارم که اسمش شهره اس و قشنگ میرقصه اونم میارم سیما خونه مجردی داشت من از اون خاسم توخونش مراسم باشه خودمو زدم به اینکه تولدش یادم نیس و من خونه دوسم مهمونم از ماشین پیاده شد و زنگو زد سیما گفت مجید آقا بیا تو مجید اولش تعارف کرد بعد اومد تو وقتی اومد تو برق رفت من به محید گفتم کجایی مجید بیا بغل من سیما گفت میرم چراغ بیارم من به مجید گفتم های چخ آغوش خوبی کاشکی برق نیاد ولی بلافاصله برق اومد



من جلوی اینه واستاده بودم و کسی که تو بغل مجید بود شهره بود نه من سیما هم برقو وصل کرده بود و کف زمین کونشو تکون میداد ولی من بجای شهره حرف میزدم مجید شوکه شده بود و یهو خودشو جدا کرد گف ببخشین ولی من گفتم مجید اینم هدیه تولد منه مجید منو بغل کرد یه سه چهار تا لب ابدار از من گرفن..بعد سیمارو انداخت روی مبل و سینه هاشو میمالوند و شهره منم اخ اوخ میکرد.بعد تاپشوسیما در اورد سوتین مشکی توریشو شهره رو هم دراورد و شروع کرد به خوردن سینه هاش شهره داشت دیوونه میشد چشاشو باز و بسته میکرد و میخندید...مجید خیلی خوب میمالوند و میخورد سینه های شهره رو..سیما هم داشت کیف میکرد..بعد دامن سیما رو دراورد الان سیما با یه شرت مشکی توری جلوی مجید اماده گائیدن بود..مجید شرت سیمارو در اورد وای چه کوسی .یه کوس تپل گنده داشت..منم هوس کردم این کوسو بکنم تصمیم گرفتم فیلمبرداری کنم.تا بعدا بتونم از طریق این فیلم بتونم سکس کنم .

با کوسش ور میرفت و هی میگفت جون جون جون..سیما اخ و اوخ میکرد..بعدمن لباسمشو در اورد م و لخت شدم ومجید کیرشو انداخت بیرون..یه کیر خیلی کلفت بود...شهره سریع کرد توی دهنش و واسش ساک میزد.خیلی خوب این کارو انجام میداد..منم داشتم فیلم میگرفتم..بعد من قمبل کرد م به مجید و گفتم از کون بکن..بکن.بکن.مجید سریع کیرشو کرد توی کون من یه اهی کشیدم و عقب و جلو کرد معلوم بود سوراخ کونم خیلی گشاده چون اصلا درد نمیکشیدم و فقط داشت لذت میبردم ...خلاصه یکم عقب و جلو کرد بعد کیرشو کرد توی کوس شهره ..شروع کرد به تلمبه زدن.تند تند تلمبه میزد شهره دیگه صداش همه خونه رو بر داشته بود و داشت اخ و اوخ میکرد...مجید گفت ابم داره میاد شهره میخواست بلند شه ابشو بریزه روی صورتش مجید نذاشت بلند شه و کیرشو سریع دراورد کرد توی کون من و ابشو با تمام قوا خالی کرد توی کون من پریسا...بعد پا شدنو لباس پوشیدن.و مجید و من وشهره رفتیم حموم... از اون ببعد یه شب تو هفته سکس 5 نفره داریم شهره با پیمان ازدواج کرد پریسا هم غیر از شبایی که با ماست هر شب یه پسری رو میاره خونه گاهی هم سکس مارو شش نفره میکنه

پایان
     
صفحه  صفحه 8 از 12:  « پیشین  1  ...  7  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.