|
دلم میخواست ببوسمش و کیرشو بکنه دهنم ولی همش هم می خواستم بالا بیارم.نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که .... نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که چنگ انداختم به کیرشو گفتم پدرام حالم بده. گفت دراز بکش اینجا خوب میشی, بعد بیا تو اتاق سونا ... منیژه تاپ ارغوانیشو درآورد و سوتین پسته ای رنگش معلوم شد. من که به پهلو رو مبل دراز کشیده بودم, کیر پدرشوهرم رو می دیدم که داره سفت می شه.دامنم کامل رفته بود بالاو شورت مشکیم تو چشم پدرشوهرم. هر چی به زور چشمای خمارم رو چرخوندم تا پدرام رو ببینم پیداش نکردم, یه لحظه فکر کردم دیگه تمومه, اون لحظه دلم نمی خواست جمشید خان منو بکنه. دیدم پدرشوهرم بلند شد و دست زنش رو گرفت و رفتن ...چشمام دیگه بسته شد و... نمی دونم چقدر طول کشید ولی با صدای زنی که داشت تو فیلم گاییده می شدبه خودم اومدم, فکر کردم منو داره میکنه, بدنم هنوز داغ بود و کرخت.به زور بلند شدم و دیدم حتی شورتم هم پایین نیومده, ولی کسم کاملا داغ شده. سرم رو چرخوندم هیچ کس نبود. از اتاق سونا و جگوزی صداهایی می اومد. اولش فکر کردم بازم خیالاتی شدم ولی صدای پارمیس بود که از رو خوشی داشت جیغ می زد, انگار مثلا دارن برف بازی می کنن.دلم می خواست ببینم چه خبره ولی نمی تونستم بلند شم. دوباره افتادم رو مبل,یکی از زنهایی که تو فیلم بود, مرد نداشتو خودشو داشت می مالوند.خوشم اومد ولی یه لحظه یاد حرفای مادرم افتادم که یه بار داشت خواهرم رو بابت این کارش سرزنش می کرد.با خودم گفتم دیگه مامان زهرا که اینجا نیست.دستم رو گذاشتم رو شورتم ولی نمی دونستم چی کار باید بکنم. فرستادم تو شورتمو یه خورده لای کس داغم نگه داشتم. فایده ای نداشت, خیلی دلم می خواست پدرام کسمو بماله. با چوچولم ور رفتم ولی خیلی حال نکردم. حالم داشت بهتر می شد.از تو جگوزی هم دیگه صدا نمی اومد.بلند شدم و تلو تلو خوران رفتم دم در جکوزی, صدای ناله خفیفی می اومد مثل اینکه یکی بگه هااااااا .......اووم ... در رو باز کردم. 3 نفر لخت تو یه وان بزرگ. اااااه, بعضیشون آشنان. پدرام داشت سینه های مادرشو می خورد و مادرشم روی پاش نشسته بود ! پشتشون طوری که کامل دیده نمی شد, پدرشوهرم لبه جکوزی نشسته بود و چشماش رو بسته بود و خیلی خفیف ناله می کرد و به نظر می رسید پاهاشم بازه. پدرام که منو دید,سریع از تو آب و از زیر ننش بلند شد و با کیر سیخ شده اومد سراغ من. بدون اینکه من بخوام، تاپ و دامنم رو در آورد و شورتم رو دید که رفته لای چاک کسم.کشیدش پایین و گفت به به چی کار می کردی؟ با عشوه خیلی زیاد ,گفتم پدرام... لباشو گذاشت رو لبام. یه خورده احساس امنیت کردم . سرم رو گرفت بالا و گفت بهتر شدی؟قبل از اینکه جواب بدم منو از پله های جکوزی هدایت کرد و گفت :بابا, ....! باباش اومد بلند شه دست منو بگیره, پارمیس سرشو از لای پای پدرشوهرم آورد بالا. وای یعنی داشت ساک می زد؟؟؟ کیر جمشید کلفت و سیخ شده , کاملا آماده ....شاید5/1 برابر کیر پدرام بود.کلفت و دراز با خایه های گنده و آویزون. پارمیس قهقه ای زد و اومد دوباره کیرشو بگیره که پدرشوهرم زد رو دستشو گفت مادر جنده زشته جلوی عروس گلم. از بلند شدن پدرشوهرم و رفت و آمد پدرام, آب داخل محفظه تکون می خورد و می گرفت به لبای کسم, منم که آتیش گرفتم, کیر به اون کلفتی هم که جلومه وااااااااای ...منیژه هم اومد و یکی از سینه هامو گرفت و هدایتم کرد به سمت جمشید. چشام خماره خمار بود و فقط می خواستم یکی منو جرم بده.جمشید این دفعه نشست تو آب, عمدا رفتم جلو,وسط پاهاش تا با پاهام بیضه هاشو لمس کنم. 2 تا خایه سنگین و گنده.اونم متوجه شدو یه ذره بیشتر اومد طرف من و این دفعه کیرشو بلند کرد تا کاملا کیرش لای ساق پاهام بیفته و تخماشم رو پاهام. پدرشوهرم اول رونام رو گرفت, دستاش که بهم می خورد می لرزیدم.بزرگ و مردونه, مادرشوهرم که از پشت سینه هامو می مالید, یه دستشو آزاد کرد و با انگشت شست و سبابه چوچولم رو گرفت و نرم فشار داد. یه جیغی زدم و خودمو ول کردم رو پدرشوهرم..سینه هام الان دیگه آویزون شده بود و جمشید خان می تونست اونا رو بماله. هی زن و شوهر قربون صدقم می رفتن و با کس و کونم بازی می کردن. خیلی کسم داغ شده بود.اصلا تعادل نداشتم ,سنگینیم افتاده بود رو جمشید خان. خبری از پدرام و پارمیس نبود! پدرشوهرم بعد از اینکه خوب سینه هام رو مالوند, از کمرم گرفت و صافم کرد ولی پاهام دیگه جون نداشت وایسم. مادرشوهرم هم کمکم کرد تا پاهام رو بندازم رو دوشش.دیگه فقط لبای جمشید خان بود که داشت چوچولم رو می مکید. از خودم بد جوری بیخود شده بودم. دیگه کامل ارضا شده بودم. اصلا یادم نمیاد کی... یه خورده بخودم اومدم دیدم هنوز کسم دهنه پدرشوهرمه و منیژه جون هم داره عین پدرام با سوراخ کونم ور میره. صدای جیغ پارمیس منو بخودم آورد, برگشتم عقب ببینم چه خبره, منیژه اومد جلو و گفت بذار خواهر برادر تو حال خودشون باشن.دوباره انگار از فرق سر تا نوک پا بدنم داغ شده باشه, دوباره حشری شدم. جمشید خان هم دیگه داشت دیوونم میکرد. انقدر حرفه ای میخورد که ...واااای.زبونشو میکرد تو کسم بعد تاب می داد.بعد درش می آورد میداد زیر چوچوله با اون بازی می کرد. چوچولمم خون پر شده بود توش عین بادکنک این ور اونور می رفت.منیژه یکی از رو مبلی ها (کوسن) رو آورد. جدی جدی پدرشوهرم می خواست منو بگاد. وای فکر اون کیر کلفت رو می کردم, سینه هام سفت می شد.منو بازم بکمک مادرشوهرم خوابوند کنار جکوزی.کوسن رو گذاشت زیر کونم تا کس داغ و تپلم, بیاد بالاتر و خودشم رفت تو جکوزی .کیرش که تازه از آب دراومده بود(خیس خیس) رو گذاشت رو لبای کسم.چندین بار لای درز کسم, عقب جلو کرد, وقتی سر کلفتش می رفت زیر چوچوله شق شدم, دنیا رو می خواستن بهم بدن. یه نگاهی به پدرام انداخت و اروم سرشو هل داد تو. تا ختنه گاهش که رفت تو دوباره درآورد و از اول فرستاد تو, 7 یا 8 بار فقط تا ختنه گاه می کرد تو. دفعه آخر تا ته کرد تو. وای داشتم می مردم از خوشی. نمی دونم چند نفر از مخاطبین این مطلب زنن, ولی خوب می دونن وقتی کست با یه کیر درست حسابی پر بشه, چه حالی میده, هر بار که عقب و جلو می کرد کاملا احساس می کردم دارم گاییده می شم. لبای کسم, موقع بیرون اومدن کیرش قشنگ کش می اومد.نامردی هم نمی کرد تا سر کلاهک می کشید بیرون که کسم قشنگ گشاد بشه, دو سه باری اون وسطا کیرشو در آورد و خیسش کرد و دوباره شروع کرد تلمبه زدن. چشمام رو بسته بودم و فقط با هر بار عقب جلو کردن کیرش, نفس می کشیدم. عین پدرام آروم می گایید ولی می گاییدا. خیلی حرفه ای تر از پدرام بود.کم کم داشت سرعتشو زیاد می کرد. دوباره داشتم می اومدم. چشام رو بستم و فقط لرزیدم وبرای لحظاتی هیچی نفهمیدم. چشمام رو به آرومی باز کردم نمی دونم چقدر طول کشید بهوش بیام ولی هنوز کیر داغشو تو کسم حس می کردم.حالتم تغییر کرده بود و پاهام عوض اینکه دور کمرش باشه جمع شده بود و دو دستی رونام رو گرفته بود و تلمبه می زد. اثری از منیژه نبود ولی پارمیس بغلم واستاده بود و گاییده شدن زنداداششو نگاه می کرد. سرعت تلمبه زدن پدرشوهرم کم شد کم شد, هنوزم من لذت می بردم. تا دیگه فقط تا ته کرده بود و نگه داشته بود. گرمای خایه هاش به سوراخ کونم می خورد. کشید بیرون , فکر کردم تموم شده, خیلی سرخ شده بود, حشر هنوز تو چشماش موج می زد. به زور کس و کونم رو جمع کردم , دروغ نگم کسم اندازه دهنم بازه باز شده بود. پارمیس شروع کرد ور رفتن با کیر باباش. جمشید خان دستشو گرفت, کشیدش سمت من, خمش کرد تا کلش بیاد زیر بیضه هاش. واااااای چی می دیدم,سوراخ کون گشاد پارمیس رو ببینم یا لیسیدن بیضه های باباش رو. دیگه داشتم داغون می شدم . اصلا انگار نه انگار که همین الان (اونم اونطوری) دادم. بازم کیر می خواست این سوراخ بد مصب. هنوزم مست بودم وداغ. تازه فهمیدم پدرام کونش گذاشته, از فرم سوراخشم معلوم بود بار اولش نبوده, حتما اون مواقعی که پدرام می رفت خونه باباش تا باهاش درس کار کنه بلللللللله.واسه همینم بود که از من کون نمی خواست.اااااااه اصلا واسه همین بود که کون پارمیس انقدر گنده بود.آه معناداری که پدرشوهرم کشید , تفکراتم رو پاره کرد.بلند صدا زد منیژ... بلند صدا زد منیژ...نمی دونم پدرام و مادرش چی کار می کردن ولی مادرشوهرم یه خورده با تاخیر از اتاق سونا اومد بیرون. دنبالش هم پدرام, شوهر بی شرف من با یه دودول سیخ شده! از گاییده شدنم توسط جمشید خان احساس غرور می کردم , تازه فهمیده بودم چرا انقدر زن و بچش ازش حساب می برن؟ واقعا حس می کردم تازه پاره شدم و لذت یه سکس واقعی چیه!پارمیس هنوز داشت خایه های جمشید خان رو لیس می زد و پدرشوهرم هم که هنوز با همون صدای لرزون پر از شهوت داد می زد, از موهای منیژه گرفت و گفت منیژ کون میخوام.من سریع خودمو جمع و جور کردم که دیگه این یکیو من نیستم. اومدم بلند شم به هوای دوش گرفتن برم بیرون که جمشید خان دستمو گرفت و گفت پارمیس برو کرم کون رو بیار بمالم در کون مامانت. اینا رو که داشت می گفت تو چشمای من نگاه می کرد. دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. پارمیس با همون لوسیونی که برای کنار دریا باخودش برده بود برگشت .پس چیزایی که از بعدازظهر دیده بودم واقعیت داشت.نگو اون موقع هم که رفتن دریا, بللللله!پس دریا گهی بود همین بود,واااااااای این که بعد از دریا هم خانوم آروم قدم بر می داشتن هم ...بی اختیار ازش پرسیدم خیلی درد داره؟ گفت نه خیلی ولی حال میده, ادامه داد که اگه بابام بذاره چرا خیلی درد داره. رنگم سفید شده بود پام شل شده بود , نزدیک بود که از عقب بخورم زمین که پدرام بغلم کرد, گردنمو بوسید و گفت تو مال منی, من تو رو می کنم, ببین اون خودش داره و یه سری کس و شعرهای دیگه که هر وقت یادش می افتم سرم درد می گیره. حرفای پدرام با صحنه چرب شدن کیر پدرشوهرم و سوراخ کون مادرشوهرم میکس شده بود. واااااااای, برای چی آخه؟ داشت گریم می گرفت, من واسه چی, انقدر ترسیده بودم که گفتم پدرام نمیشه تو همون پارمیس رو بذاری؟ جمشید خان که تمام رگ های کیرش از فرط حشر زده بود بیرون, زد زیره خنده و گفت بی غیرت بیا کیرتو چرب کن...التماس پدرام رو می کردم , پدرام تو رو خدا برات ساک میزنم, تخماتو می خورم, جوون مامان زهرا ,... پدرام سگ پدر که اصلا انگار با التماس های من جریتر می شد. یکدفعه مادرشوهرم بد جوری جیغ زد من از ترسم نشستم طوری که روم به مادرشوهرم بود و بالای سرم هم دودول پدرام. خدا رو شاهد می گیرم کیر جمشید خان نبود, فقط بیضه هاش چسبیده بود در کون منیژه. مادرشوهرم داشت از درد می مرد. ناخن هاش رو داشت به سنگفرش های کنار جکوزی می کشید.صداش در نمی اومد.کبود کبود شده بود. نمی دونم چرا برگشتم کنار مادرشوهرم و به همون حالت قنبل کردم(شاید واسه اینکه پدرام کس کش گفت اگه بمن ندی بابا کونت می ذاره) . پدرام داشت کیرشو چرب می کرد و خلاصه اماده می شده. به پارمیس التماس می کردم نظرشو برگردونه, ولی خواهر شوهره جنده ما که اون موقع مست مست بود. گفتم اقلا پارمیس جان تو که تجربه داری بیا کونمو چرب کن!!! باباش تازه تلمبه زدنشو شروع کرده بود و هر عقب و جلویی که می کرد منیژه بمن می خورد. بد بخت جیکش در نمی اومد. اصلا حالیش نبود داره بمن (اونم انقدر محکم) برخورد می کنه. پدرشوهرم که متوجه شد, بی شرف همونجوری که تا دسته کرده بود تو, از بغل کپلاش گرفت و برد اونورتر. پارمیس بدون مقدمه 1 بند انگشتشو کرد تو کونم. جیغ زدم گفتم درآر, پارمیس خانوم درآر, پارمیس جان...دختره هرزه مست بود نمی تونست درست حرف بزنه گفت ششششششل کننننن بذاااااااار بموووونه... فهمیدم که باید خودمو شل کنم, یه چند دقیقه ای داشت منو انگشت می کرد, نمی دونم پدرام چی کارش کرد که جیغ زد و رفت کنار.دیگه داشتم عادت می کردم. پدرام 1 انگشتشو کامل کرد تو و شروع کرد جا بازکردن.داشتم می مردم, دوباره قسمش دادم, انگشتشو درآورد, فکر کردم به حرفم گوش داده,وااااااااای بی شرف این دفعه 2 تا انگشتو کرد تو. هم حشری شده بودم هم درد بدجوری داشتم. پدرام همش فحش می داد که حرومی بازش کن, مادر جنده بازش کن و... یه چند دقیقه ای فقط داشتم درد توام با لذت می کشیدم. پدرام دیگه انگشتشو کامل کرم میمالید, می کرد تو و حتی دیواره های رودم رو ماساژ میداد. گفت حالا می خوام بکنمت... واااااااااااای .. دوباره خودمو سفت کردم. صدای مادر پدرام هم شنیده می شد که از ته کونش ضجه می زد و هر از چند گاهی هم باباش می گفت شل کن.آروم سر داغ کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم, گفتم پدرام تو رو خدا, سر شو هل داد ,چشام رو بستم و جیغ زدم. هیچی نمی فهمیدم, فقط صدای محو 2 تا مرد که تو صدای آب هم قاطی شده باشه و بگن شل کن, کونتو باز کن. نمی دونم چقدر گذشت بخودم بیام , دردش کمتر شده بود ولی انگار یه جسم کلفت داغ تو رودم بود. سوراخ کونمو می خواستم ببندم ولی نمی تونستم, دردم بیشتر می شد حتی, نمی خواستم کیرش جلوتر بیاد,داشتم جر می خوردم,انگار کل بدنم قفل شده بود و فقط یه چیزی داشت وارد بدنم می شد.وجودش هم درد داشت هم لذت یعنی اصلا بخاطر دردش لذت داشت. پدرام بیشتر فشار می داد, کاملا احساس می کردم پدرام داره میاد تو. تمام وجودش تو من بود.فقط هم فحش می داد(فاحشه بازش کن). تو حال خودم نبودم, اصلا نمی فهمیدم داره چی میشه. پدرام در می آورد, می کرد تو , تلمبه میزد, فحش می داد, کم کم داشت عادی می شد, منم خوشحال که دیگه درد نداره. واقعا رفته بودم تو کما. نمی دونم چند دقیقه یا شایدم چند ساعت منو از کون کرد.یه مدتی گذشت تا دوباره سرحال شدم, مادرشوهرم با شربت روبروم بود.موهام رو زد کنار و گفت دخترم حموم گرفته بودت, همینه دیگه, لذت جوونیتو ببرو....وااااااای بنده خدا لیوان رو که میخواست ببره آشپزخونه, بخدا اگه دروغ بگم, یه دستش رو گذاشته بود روکمرش, همچین گشاد گشاد راه می رفت که نگو.داشت حالم خوب می شد که پدرام کونی اومد صورتم رو بوسید و گفت مرسی. کونم دیگه خالی بود ولی بدجوری می سوخت. دمرو کنار جکوزی افتاده بودم ،پاهامو نمی تونستم جمع کنم, پارمیس اومد کمکم ,پرسید خوب بود زنداداش؟چیزی نگفتم, گفتم اگه راستشو بگم به داداشش می گه اونوقت اون پر رو میشه. گشاد گشاد راه می رفتم, طوری که احساس می کردم 1 گردو درسته تو کونم جا میشه. پارمیس کمکم کرد تا از پله ها خودمو به اتاق خواب برسونم. باورم نمی شد ساعت 9.30 صبح فردا بود .پدرشوهرم رو دیدم که رو تخت اتاق اولی دراز کشیده و خورو پوف می کنه! گفتم من برم تا بیدار نشده, هوس کنه بگیرم بکپم ,بخدا طاقت این یکی رو ندارم دیگه, داداشت که دودول داشت این بلا رو سرمون آورد وای اگه ...پارمیس زد زیره خنده,اونم بلند, ترسیدم پدرشوهرم بیدار بشه بخواد تلافی دیشب رو در بیاره. پارمیس رو هلش دادم تو اتاق خواب خودمون, یه خورده بهش برخورده بود,گفتم چرا دیوونه می خندی؟گفت اون که باهات دیگه کاری نداره؟گفتم یعنی چی؟گفت پس فکر کردی دیشب کی از کون کردت, خره, بابام بود دیگه.گفتم پدرام؟گفت اونکه همون اولیه بود.اشک تو چشام جمع شد, بازم خریت من ... اونجایی که فکر می کردم داره با انگشت میکنه ...واااااااای.... و اونجایی که از هوش رفتم و احساس می کردم با تمام وجود دارم گاییده میشم پدرشوهر عزیزم بوده....دمرو افتادم رو تخت و انقدر گریه کردم که خوابم برد.....
|