| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 13 از 86:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  85  86  پسین »  
#121 | Posted: 9 Apr 2011 10:55
اسم من سيمين 29 سالمه و 4 ساله كه ازدواج كردم اون موقع كه دختر خونه بودم هميشه تو خونه آزاد ميگشتم مخصوصا موقعي كه بابا خونه نبود آخه اون بعضي وقتا گير ميداد كه جلوي ياسر مراعات كنم ياسر دادشمه 6 سال از من كوچيك تره خيلي خوشگله و خوش هيكله خيلي از دوستام طلبه بودن باهاش دوست بشن بعضي وقتا از حموم كه ميومدم بيرون ميديدم لباسم رو كه آماده كردم جا به جا شده ميدونستم كار ياسره ولي به روش نمي آوردم يه بار هم كه فكر كرده بود من خوابم اومده بود تو اتاقم گوشه پتو رو بلند كرده بود داشت به پاهام نگاه ميكرد صداي نفسش رو ميشنيدم هم خنده ام گرفته بود هم نميخواستم بهش زياد رو بدم ولي گاهي هم بهش حال ميدادم مثلا ميگفتم بيا من رو ماساژ بده ميفهميدم كيف ميكنه چند بارم كيرش بزرگ شده بود كه من ديدم ولي چيزي بهش نگفتم خلاصه كه ياسر از هر موقعيتي براي ديد زدن من استفاده ميكرد منم زياد بهش سخت نميگرفتم يه بار از توي كمدش يه فيلم سكسي پيدا كردم كره خر عجب فيلمي داشت حسابي خوشم اومده بود از فيلمه يه بار مسافرت رفتيم چون همه تو يه اتاق خوابيده بوديم ياسر كنار من بود وسط شب داشت با كونم بازي مي كرد كه از خواب بيدار شدم ولي نفهميد تا اينكه ديدم دامنم رو زد بالا و كيرش رو گذاشت لاي كونم و يه كم تكون تكون داد بعدم آبش رو ريخت و كثافت همونجوري شرتم رو كشيد بالا پشتش رو كرد خوابيد كه فرداش مجبور شدم برم حموم اينا گذشت تا اينكه من شوهر كردم شوهرم تو يه شركت كار ميكرد گاهي مجبور بود بره ماموريت براي همين نزديك خونه بابام خونه گرفتيم و هر موقع اون مي رفت ياسر شب ميومد پيشم يا من ميرفتم اونجا تو يكي از اين ماموريتا احسان مجبور شد يك ماه بره خارج از كشور خيلي حالم گرفته بود يه هفته آخر قبل از رفتنش هر شب برنامه داشتيم مثلا ميخواست تو رفتنش به من سخت نگذره نگو من بد عادت شده بودم يه هفته بعد از رفتنش يه شب ياسر اومد كه پيش من بخوابه هر موقع ميومد رو تخت كنار من ميخوابيد ولي ديگه كاري به كار من نداشت ولي اونشب من بدجوري حالم خراب بود غروبش هم يه كم اين شبكه پر بركت اسپايس رو نگاه كردم ديگه بد تر شده بودم قبل از اومدن ياسر يه حموم رفتم كه حالم بهتر شه ولي نشد كه نشد ياسر اومد مامانم برامون شام داده بود شام خورديم و يه كم ماهواره نگاه كرديم من گفتم من ميرم بخوابم تو هم هر وقت خواستي بيا رو تخت دراز كشيدم ياد كارهاي ياسر افتادم يه فكري مثل برق از ذهنم گذشت

بلند شدم زود يه لباس خواب پوشيدم و زيرش فقط يه شرت پام بود 20 دقيقه گذشت كه ديدم ياسر تلويزيون رو خاموش كرد فهميدم داره مياد بخوابه خودم رو زدم به خواب از قصد پتو رو هم از روي زدم كنار تو اتاق يه شب خواب روشن بود معلوم بود من چي تنمه ياسر كه اومد انگار نفهميد اومد كنارم خوابيد يه دفعه ديدم گفت اوه اوه بعد آروم گفت چه بدني كوفتت بشه احسان اين آبجي مارو مفت مفت ميكني خندم گرفت به زور خودم رو نگه داشتم پاهام رو تو شكمم جمع كردم كه كونم بيشتر بره سمتش ديدم آروم دستش رو گذاشت روي كونم و يه كم ماليد بعد وقتي فكر كرد من خوابم دستش رو انداخت روم و پستونم رو گرفت و آروم گفت جون عجب هلويي يه كم ماليد كيرش رو هم چسبونده بود به كونم يه كم گذشت ديدم ازم فاصله گرفت ولي خيلي زود دوباره چسبيد به من بله آقا شلوار و شرتش رو درآورده بود لباس خواب منم كه كوتاه بود بالا هم رفته بود شرتم رو هم ياسر پائين كشيد و كيرش رو چسبوند به كونم اينبار مثل مسافرتمون نبود چون من مزه سكس رو چشيده بودم و بد جوري هوس كرده بودم از داغي كيرش خيلي خوشم اومد يه كم كه گذشت يه دفعه برگشتم سمتش نزديك بود پس بيافته زبونش بند اومده بود چشماش داشت از كاسه در ميومد گفتم چيه چرا ترسيدي مگه چي شده داداش جون گفت سيمين … گفتم چيه نترس من كه ناراحت نشدم تازه خوشم هم اومد چون احسان نيست منم هوس كردم ادامه بده داداش گلم بعد بدون اينكه بذارم حرف بزنه لبم رو گذاشتم روي لبش و شروع كردم به خوردن يه كم گذشت اونم راه افتاد توله سگ خيلي وارد بود از احسان بهتر لبم رو ميخورد دستشم گذاشته بود روي كونم و ميماليد هر دو به پهلو خوابيده بوديم و ياسر موقع ماليدن كونم من رو به خودش فشار ميداد كه كسم بچسبه به كيرش منم كه منظورش رو فهميدم خودم كمكش كردم اولين باري كه با كيرش كسم رو لمس كرد


لبام رو گاز گرفت تو همون حالت يه اومممممممممممممممم گفت منم لاي پام رو باز كردم كه قشنگ كيرش بخوره به كسم تو همون حالت لب تو لب ياسر خودش رو تكون ميداد بعد با دستش شروع كرد به ماليدن پستونام واي كه چه خوب اينكارهارو انجام ميداد لبش رو از لبم جدا كرد شروع كرد به خوردن پستونام با دستش كسم رو ميماليد انگشتش رو مي كرد تو كسم من ديگه كنترلي به خودم نداشتم و شروع كردم به ناله كردن ياسر من رو به كمر خوابوند خودش خوابيد روي من از گردنم شروع كرد به خوردن اومد پائين يه مكث كوتاه سر پستونام كرد بعد بازم رفت پائين يه كمي به نافم زبون زد كه من قلقلكم گرفت آروم آروم رفت پائين و رسيد به كسم اولش با ملايمت زبونش رو ميماليد به كسم ولي بعد از چند لحظه حركاتش سريع شد و همش زبونش رو به لاي كسم ميماليد و اوم اوم ميكرد با دستشم پستونام رو چنگ ميزد منم ديگه داشت اشكم در ميومد بهش گفتم بسه بيا بكن توش گفت نه اول بايد با زبونم آبت رو بيارم بعد شروع كرد دوباره به خوردن كسم زبونش رو ميكرد تو كسم دماغش ميخورد به تاجكم واي كه چه حالي ميداد ديگه نتونستم خودم رو نگهدارم با صداي بلند شروع كردم ناله كردن وايييييييييييييييييي آخخخخخخخخ آيييييييييييييي بخخخخخووووووووورررر بببببببخخخخوووووووووورررررررررر آآآآآآآآآآيييييييييييييي و اورگاسم شدم خيلي به من مزه داده بود ياسر رو كشيدم روي خودم ازش يه لب گرفتم بعد اون رو خوابوندم روي تخت خودم مثل آدمهاي گرسنه شروع كردم به ساك زدن كيرش واي با اين سن و سالش چه كيري داشت نوش جونش بشه اوني كه زنش ميشه كيرش از كير احسان درشت تر بود حسابي براش ساك زدم ياسر طوري من رو نشونده بود كه خودش بتونه با انگشت كسم رو بماله با اين كارش منم وحشيانه تر براش ساك ميزدم كه ديدم سرم رو از كيرش جدا كرد گفت بسه سيمين الان آبم مياد گفتم خوب بياد گفت نه ميدوني چند ساله من تو كف اين و كس و كونتم بايد امشب با كيرم بهشون حال بدم من رو خوابوند روي تخت به كمر مچ پام رو گرفت برد بالا فكر كردم ميخواد بذاره روي شونه هاش ولي ديدم پاهام رو گذاشت كنار سرم نفسم بند اومده بود بعد كيرش رو گذاشت جلوي كسم و در عرض چند ثانيه تموم كيرش رو تو كسم جا داد وقتي ديد من سختمه پاهام رو ول كرد يه كم نفس كشيدم بعد شروع كرد تلنبه زدن صدائي راه افتاده بود تو اتاق معركه يه كم كه كرد گفت سيمين خوب ميكنمت گفتم آررررررررررهههههههه بكن

ميگفت ميخوام بگامت ميخوام جرت بدم آبجي جون بعد تند تر كيرش رو تو كسم ميكرد حس ميكردم كيرش تا نافم مياد يه كم گذشت گفت سيمين ميخوام كونتم بكنم گفتم نه ياسر دردم مياد هر چي اصرار كرد بهش اين اجازه رو ندادم چون زنايي كه از كون سكس دارن كوناشون خيلي بزرگه و تو لباس مجلسي خيلي زشته من به احسان هم اجازه ندادم كيرش رو تو كونم بكنه ياسر كه ديد موفق به اين كار نميشه من رو به حالت سجده خوابوند و كيرش رو از پشت كرد تو كسم با گفتن جون چه كسي داره آبجي سيمينم شروع كرد به تلنبه زدن با دستش پستونام رو ميماليد خودم هم با تاجكم بازي ميكردم نزديكاي اورگاسم دومم ديدم صداي نفسهاي ياسر بلند شد منم تند تر تاجكم رو ماليد هر دو در حال انفجار بوديم گفت سيمين كجا بريزم منم گفتم همونجا تو كسم اونم با يه تكون تموم آبش رو تو كسم خالي كرد و تو كسم داغ داغ شد انگار آبش جوش اومده بود بعد ياسرشروع كرد به آههههههههههه كشيدن منم همزمان با ياسر اورگاسم شده بودlديگه دستم خسته شده بود خوابيدم روي تخت ياسر هم افتاد روم تو همون حالت خستگي و بي حالي گفت سيمين حامله نشي كار دستمون بدي گفتم نترس الان بلند ميشم قرص ميخورم يه خنده كرد گفت دستت درد نكنه گفتم دست تو هم درد نكنه داداش جون گفت سيمين به من نگو داداش از اين به بعد به اسم صدام كن گفتم چرا گفت آخه كدوم خواهر برادري با هم از اينكارا ميكنن كه ما كرديم گفتم عذاب وجدان داري گفت آره گفتم بي خود تو باعث شدي كه من نرم به غريبه ها كس بدم گفت يعني اينقدر حشري هستي كه نميتونستي جلوي خودت رو بگيري گفتم پس چي ميخواستم زياد به خودش عذاب نده بعد بلند شديم خودمون رو تميز كرديم رفتيم دستشويي و اومديم لباس پوشيديم اول ياسر رفت تا من از دستشوئي بيام ديدم ياسر رو تخت خواب خواب انگار چند ساعت بود خوابيده بود منم ديگه حموم نرفتم كنارش خوابيدم صبح ياسر رفت خونه منم رفتم حموم ولي ياسر از حركاتش معلومه كه از اين اتفاق خوشحال كه نيست هيچ يه كمي هم ناراحته
     
#122 | Posted: 9 Apr 2011 11:56
من و برادرم شایان

وقتی برای اولین بار تونستم شایان رو لخت ببینم از چیزی که میدیدم تا چند روز توی شوک بود.ماجرا مال چهار سال پیش بود که شایان از حموم اومده بود و داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا به هوای برداشتن یکی از سی دی های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو دیدم.
راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم و 22 سالمه.اولین رابطه ی جنسی که داشتم خوب پیش نرفت.اون موقع من18 سالم بود و تازه با یه پسر دوست شده بودم و اونم سر دو هفته منو برد خونشون ولی وقتی میخواست شروع کنه من ترسیدم و فرار کردم و دیگه با هیچ پسری دوست نشدم تا وقتی که اون اتفاق افتاد.شایان برادر کوچیکم هست و 19 سالشه ولی چهار سال پیش و وقتی هنوز 15 سالش بود اولین تاثیر رو روی من گذاشت و اونم دیدن بدن لختش و از همه مهمتر آلت یا به قول شما پسرا کیرش بود.باورم نمیشد که یه پسر پونزده ساله کیر به این بزرگی داشته باشه.وقتی با هم روبرو شدیم هم من و هم اون غافلگیر شدیم به خاطر همین چند ثانیه فرصت پیدا کردم براندازش کنم.اویزون و شل بود و فکر کنم 10-15 سانتی میشد.با تعریفایی که از شیدا شنیده بودم اندام تناسلی پسرا موقع سکس به دو برابر حالت معمولی میرسید و نمیتونستم تصور کنم که کیر آقا شایان موقع اون کار چقدر میتونست بشه.بعد از چند لحظه شایان سریع دوید پشت میز کامپیوترش و داد زد:«حواست کجاست مریم.»من که هنوز گیج و منگ بودم سریع از اتاق شایان اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم و شروع کردم به فکر کردن.اون موقع من یه دختر 18 ساله ی بی تجربه بودم و فکر میکردم من و برادرم شایان هیچ موقع نمیتونیم با هم رابطه ی جنسی داشته باشیم ولی اشتباه میکردم و چند سال بعد بالاخره این اتفاق افتاد.
این اواخر متوجه نگاه های سنگین شایان روی خودم شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.من از 15 سالگی کلاس ایروبیک میرفتم و حالا دیگه خودم مربی بودم و به خاطر همین هیکل خوبی داشتم و فکر کنم همین هم باعث جذب شایان شده بود.خیلی راحت میتونستم متوجه بشم که وقتی خم میشدم نگاهاش توی سینه هام بود و وقتی راه میرفتم مدام از پشت بهم نگاه میکرد و خب منم زیاد بدم نمیومد.این اتفاق ها گذشت تا اینکه یه شب اون اتفاق افتاد.من و شایان توی خونه تنها بودیم.نمیدونم چرا ولی اون شب لباس بازی پوشیده بودم.یه تاپ تنگ صورتی بندی که خیلی راحت خط سینه هام روی نشون میداد و یه دامن چین دار تا زیر زانو هام.اون شب شایان دیگه با نگاه هاش داشت منو میخورد تا اینکه حوالی ساعت 10 شب بالاخره کارش رو کرد.من توی آشپزخونه بودم و داشتم غذا میخوردم که شایان اومد و بی هوا از پشت خودشو چسبوند بهم.کاملا غافلگیر شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.سریع گفتم:«چیکار میکنی دیوونه؟»دستمو بردم عقب تا شایان هل بدم که فهمیدم شایان هیچی تنش نیست.سریع برگشتم سمتش و دوباره خاطره ی اولین باری که کیر شایان رو دیدم برام زنده شد ولی این بار کاملا روی هوا سیخ بود و واقعا برای یه لحظه ترسیدیم.قطرش اندازه ی سه چهار سانتی بود و حدودا بیشتر از 20 سانت طول داشت.هنوز دقیقا نمیدونستم که چه اتفاقی قراره بیفته ولی با دیدن کیر بزرگ شایان یه دلهره ی خاصی توی دلم افتاد.شایان که متوجه شده بود من محو کیرش شدم دوباره اومد سمتم و این بار سریع تاپم رو داد بالا و شروع کرد با دو تا دستاش از روی سوتین سینه هام رو می مالوند.احساس میکردم قلقلکم میاد ولی اونقدر دلچسب بود که نمیخواستم تموم بشه.دیگه کامل خودمو تسلیم شایان کرده بودم.اونم کارشو خوب بلد بود.خیلی سریع تاپمو از تنم در اورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و انداختش یه گوشه و یهو شروع کرد به مکیدن سینه هام. اونقدر حس خوبی بهم دست داده بود که خودم ناخوآگاه دستم روی توی دامنم بردم و از زیر شرت شروع کردم به مالیدن کسم.شایان منو به دیوار چسبونده بود و با سرعت داشت سینه هام رو میخورد و منم هر لحظه بیشتر تحریک میشدم طوری که همینطور که شایان داشت سینه هام رو میخورد،خودم دامنم رو از پام در اوردم و انداختم گوشه ی آشپزخونه.شایان که متوجه کارم شد سریع دستش انداخت دور کمرم و بلندم کرد و بردم توی اتاق و گذاشتم روی مبل و خودش جلو نشست و دستاش رو برد که شرتمو در بیاره ولی نمیدونم چرا ناخوآگاه دستامو گذاشتم روی دستاش تا مانعش بشم.شایان تا این حرکتم رو دید دستاش رو برداشت و این دفعه زانوهام رو گرفت و پاهام رو از هم باز کرد.کسم کاملا خیس بود و شرت سفید رنگم کامل چسبیده بود بهش و شایان هم سریع از روی شرت زبونش رو گذاشت روی کسم.نمیدونستم جیغ بزنم یا ناله کنم.اونقدر به این کارش ادامه داد که وقتی میخواست شرتمو در بیاره اصلا متوجه نشدم و وقتی فهمیدم شرت پام نیست که زبونش رو روی چوچولم حس کردم.خیلی ظریف و آروم زبونش رو روی چاک کسم بالا و پایین میبرد و منم همزمان باهاش روی مبل خودمو بالا و پایین میکشیدم و غرق شهوت بودم. مطمئنا میدونست که من دختر بودم و هنوز نمیدونستم امشب قرار بود چه اتفاقی بیفته.چند دقیقه به خوردن کسم ادامه داد تا اینکه یهو از روی مبل بلندم کرد و گذاشتم روی زمین.به حدی شهوتی شده بودم که نمیدونستم داره چیکار میکنه.شایان سریع دو تا کوسن از روی مبل برداشت و منو دمر خوابوند و اون دو تا کوسن و گذاشت زیر شکمم طوری که کونم کاملا بالا اومد.اونقدری میدونم که همونطوری که دمر خوابیده بودم پاهام رو باز کرده بودم و خودم داشتم کسمو میمالوندم و منتظر بودم تا شایان دوباره بیاد.برای چند لحظه حواسم به خودم بود که احساس کردم یه چیز سرد با سوراخ کونم برخورد کرد.چشمام رو باز کردم و قوطی لوسیون بدن رو کنارم دیدم.به سختی گردنمو برگردوندم و دیدم شایان داره با لوسیون سوراخ کونم رو چرب میکنه. تازه یاد حرف دوستم شیدا افتادم که میگفت پسرا عاشق کون دخترا هستن.درسته شایان میخواست از سوراخ کون باهام سکس کنه.تصمیم گرفتم حرفای شیدا رو نادیده بگیرم و به این کار تن بدم.برای چند لحظه شایان خودشو روی من انداخته بود و کیرشو روی چاک کونم میکشید تا اینکه بلند شد و پاهام رو همونطوری باز کرد و بین پاهام نشست.سر کیرشو احساس کردم که روی سوراخ کونم گذاشته. اونقدر داغ بود که سردی لوسیونی که به سوراخ کونم مالیده بود رو حس نمیکردم.یه کم کیرشو روی سوراخ کونم تکون داد و چند تا ضربه با کف دستش به لمبرای کونم زد و آروم کیرشو فشار داد.برای یه لحظه احساس کردم میخوام منفجر بشم.نفسم بند اومد. نمی دونستم باید جیغ بزنم یا داد.اونقدر به خودم پیچیدم که به اولین ارگاسمم رسیدم.شاید دو سه سانتی کیر شایان توی کونم بود. همونطوری نگه داشته بود تا اینکه فشارو بیشتر کرد.میتونستم کیر بزرگ شایان رو حس کنم که داشت توی سوراخ کونم جلو و جلوتر میرفت و من فقط داشتم لبامو گاز میگرفتم و منتظر بودم متوقف بشه ولی اون کیر بزرگ تا کاملا توی کونم جا بشه خیلی مونده بود.شایان همینطور که جلوتر میومد بعضی موقع ها متوقف میشد و بعضی موقع ها یه کم عقب میکشید و دوباره جلو میرفت تا اینکه احساس کردم کاملا بدنش چسبیده به کونم و این یعنی کیرش رو تا انتها توی کونم کرده بود.
اونقدر ها هم که شیدا میگفت سخت نبود و فقط وقتی میخواست شروع کرد درد عجیبی داشت.شاید برای دو دقیقه شایان توی همون حالت روی من خوابیده بود تا اینکه همونطوری که کیرش توی کونم بود کمرمو گرفت و کشید عقب و بلندم کرد طوری که توی حالت چهاردست و پا جلوش بودم و اونم پشتم بود.یه کم دیگه صبر کرد تا اینکه احساس کردم کیرشو داره میکشه عقب. فکر کردم میخواد در بیاره ولی وقتی کیرشو تا حدودا نصفه کشیده بود عقب دوباره با سرعت و قدرت بیشتر فرو کرد.یهو دوباره نفسم بند اومد.بازم این حرکتو تکرار کرد و یواش یواش سریع تر شد.فقط میتونستم حس کنم کیر بزرگش رو تا آخر میکشه بیرون و دوباره با شدت میفرسته تو.منم بیکار نبودم و دستم رو از زیر روی کسم گذاشته بودم و غرق شهوت بودم.دیگه دردی نداشتم و تازه داشتم اوج هم میگرفتم.شایان خیلی سریع کیرشو توی کونم جلو و عقب میکرد و صدای شالاپ شالاپ برخورد بدنش با بدن من بیشتر تحریکم میکرد.اونقدر به مالیدن کسم ادامه دادم تا به ارگاسم دوم رسیدم ولی شایان کارش تمومی نداشت.همینطوری سرمو گذاشته بودم زمین و از لای پاهام داشتم به کیر شایان نگاه میکردم که توی کونم عقب جلو میرفت.یه کم سوزش داشتم ولی به لذت نگاه کردنش می ارزید.کم کم احساس کردم سرعت شایان خیلی بیشتر شده تا اینکه یه آن شایان کیرشو تا ته کرد توی کونمو و منو محکم نگه داشت و احساس کردم برای چند لحظه کیرش کلفت تر شد و بعد شروع کرد به نرم شدن.شایان هلم داد و من دوباره افتادم روی کوسن ها و اونم روم افتاد و کیرش خیلی آروم از کونم خزید بیرون.یه کم همینطوری روم بود تا اینکه بلند شد و کنارم نشست و با دست شروع کرد به نوازش سوراخ کونم.احساس میکردم وقی انگشت شایان میره توش همینطوری باز میمونه.کوسن ها رو از زیرم برداشتم و نشستم و به شایان نگاه کردم.اونقدر غرق در لذت بودم که یه لبخند زدم و لبمو بردم جلو و شایان هم سریع لبمو بوس کرد.
اون شب یه بار دیگه هم چند ساعت بعد با هم سکس کردیم و اون اتفاق اولین رابطه ی جنسی من با برادرم و کلا اولین رابطه ی جنسیم بود و حالا که دو سه ماهی میگذره شاید هفته ای یه بار یا دو هفته ای یه بار وقتی موقعیتش پیش میاد بازم به قول خود شایان بهش کون میدم.تازه متوج شده بودم که چه لذتی رو تو تمام این سالها توی خودم خفه کرده بودم و حالا برادرم داشت اون رو بهم تقدیم میکرد.لذت سکس بدون ترس.بدون واهمه از اینکه بکارتت رو ازت بگیرن و بدون ترس از اینکه بعدا بخوان ازت سو استفاده کنن.کاملا امن و مطمئن و لذت بخش.به تمام دخترایی که وبسایت شهوانی رو میخونن توصیه میکنم اگر برادری دارید و میخواید سکس رو شروع کنین بهترین کار همینه و سعی کنید یه جوری به طرف بفهمونید که راضی هستید.چمیدونم مثلا لباسای باز جلوش بپوشید یا اتفاقی بدن لختتون رو بهش نشون بدید یا هر کاری که به ذهنتون میرسه ولی این کارو بکنید و مطمئن باشید پشیمون نمی شید....پایان
     
#123 | Posted: 10 Apr 2011 06:33
عاشقتم بابايي

سلام به دوستان همتونو دوست دارم. روابط سالم در هر کجا ميتونه براي همه خوشايند باشه و راه و روش زندگي را به ما نشون بده.همه ميدونيم که به گفته روانشناسان بيشترايرانيها دچار اختلالات رفتاري هستيم ودرهمين جامعه بي درو پيکر،خيلي از دخترا مثل من هستند که با رفتارهاي نادرست خانواده، مدرسه وجامعه راه زنگيشونو اشتباه انتخاب ميکنند،خودشون و زندگيشونو نابود ميکنند.من يه باباي جنتل من دارم که يه مرد فوق الاده است.هر کسي اونوديده ومي شناسه اين حرف منو تاييد ميکنه.نه تنهامن و همه زناي فاميل بلکه تمام مردا يا اصلا همه ادمايي که اونو مي شناسن عاشقش هستن.موهاي جوگندميش رو پيشونيش ميريزه وازيه طرف به سمت عقب برميگرده،برق چشماش آدمو ميگيره و با نگاهش به آرامش بهم ميده،کلامش پر از لطافت ومهربانيه .هميشه خوش تيپ هاي کلاس ميگرده. بوي عطرهاي فرانسويش زنا را ديوانه ميکنه.همه همکلاسيام دوستش دارن واز من ميخوان که به بابام معرفيشون کنم وبابام با مهرباني اونا روشيفته خودش کرده. خانم ورزشمون به بهانه ديدن بابام منو به شرکت اون ميرسونه تا چند دقيقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اينارو خودش بهم گفته.خلاصه يه جنتل من واقعيه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتي مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم ميشن و توهمون سن ازدواج ميکنن منم بعد از يکسال به دنيا ميام.بابام خيلي دوستم داره به خاطر همين ديگه بچه نميخواد.يه روز رفتم دستشويي. توشرتم خون ديدم. خيلي ترسيد.م حالم عوض شده بود. تاحالا اين حالو نداشتم.از پرده دخترا شنيده بودم فکر ميکردم پاره شده تا صبح به هيچکي هيچي نگفتم.تا رسيدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسيدمو گفت نترس عزيزم داري بزرگ ميشي وبا آبو تاب برام توضيح داد که اين اولين پريودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصي گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت ميکنم.مامانم غذاي گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدي وبايد بتوني خودتو کنترل کني وگرنه کار دستت ميده وخنديد. من خيلي نفهميدم منظور حرف آخرش چيه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولي ميدونستم که تا داخل خونه ميشه مامانمو بغلش ميکنه و با لباي مهربونش بهش آرامش ميده اين کاراوناروخيلي ديده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امير مهسا ديگه اون دختر کوچولويه شيطون نيست،اون ديگه بزرگ شده.بابا با اون چشاي خشکلش که دل همه رو ميبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزيزم. منم گفتم آره بابايي. ده روزي ازين ماجرا گذشت تا اينه حالم تغيير کرد مامان راست ميگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور ديگه نگاه ميکردم سينه هاي مامانو نگاه ميکردمو يکي دو بار هم باسينه هاي خانوم ورزشو مامان بازي کردم وباهاشون صحبت کردم باشنيدن کوچکترين حرف سکسي وسط پام خيس ميشد.بيشتر وقتمو با بابايي ميگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم ميرفتو بوسم ميکردمنم خودمو بيشتر بهش نزديک ميکردم.بابا متوجه تغيير حالم شده بود.دوس داشتم مثل ماماني باهام رفتار کنه.يه روز که مامان خونه نبود ومن خيلي حوصلم سر رفته بود،لباسي رو که بابابرام خريده بود يه شلوارک کوتاه سفيدو يه بلوز بدون استين صورتي پوشيدمو اون که تواتاقش پشت ميزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزديک دهنش کردکه ببوسه ولي من فرار کردم و اون افتاد دنبالم يه کمي توحال بازي کرديم ومن دويدم سمت اتاقم وروي تخت به شکم دراز کشيدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همديگه رو غرق بوسه کنيم که گرماي دستش رو روي پاهام احساس کردم بعدهم بايه بوس لباشو به انگشتاي پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو ليس زد و بوسيد.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل هميشه چسبوند به سينش واروم صورتمو بوسيدو گفت چطوري گلم باصداي لرزون و چشماي گريون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابايي...
ؤآقعا" عاشقش هستم. دستاش خيلي مهربون و دوست داشتني اند. فهميده بود ارضا شدم (به ارگاسم رسيدم) خوب بلده چطوري خانما رو آروم كنه. پشتمو مالش داد و منو به سينش چسبوند. اينقدر خوش گذشت كه نفهميدم كي خوابم برد.وقتي بيدار شدم خونه نبود. تو اين فكر بودم كه به مامان چي بگم. تصميم گرفتم در اين مورد با هيچ كسي حرف نزنم الا باخودش يعني بابايي. دلم براش تنگ شده بود ودوس داشتم زودتر بياد وبپرم توبغلش. يه دوش گرفتم و خودمو حسابي تميز كردم وحال اومدم بابا بايد بدونه معني اين كارا را خوب ميدونم. شايد با هم راحتتر باشيم. تصميمو گرفته بودم و عاشقش شده بودم. دوريش برام مثل مرگ بود. با حوله رفتم تواتاق خودم ديدم رو به پنجره با موبايلش به مامان ميگه آخر شب ميايم دنبالت يه كم با مهسا كار داريم و برگشت به من نگاه كرد و يه چشمك خوشكل زد منم چوابشو دادم اين كار هميشگيمونه ولي اين بار خيلي با ناز اين كارو كردم و مثل مامانم گفتم امير جان برام لباس بيار لخت لختم. (هميشه مامان كه از حموم بيرون ميومد اينو ميگفت وبابا لباسايي كه اماده كرده بود را براش ميبرد و بعد يه يه مدتي خيس خيس از حموم ميومدن بيرون. خوش به حال ماماني بود.) بابا با صداي متعجب گفت دخترم من بابايي ام امير جان نيستم . من كه فهميدم تند رفتم با ناز واشوه بيشتر گفتم ولي من دوس دارم امير باشي نه بابايي من ديگه بزرگ شدم و خيلي خيلي خيلي دوستون دارم. بابا اومد جلو و منو با حوله اي كه دور خودم پيچيده بودم بلند كرد وتوبغلش به سمت پذيرايي برد چشام وبعد لبامو بوسيدو گفت خيلي زود ميخواي جاي مامانتو بگيري عزيزدلم .

منم گفتم دلم خيلي دو ستون داره دست خودم نيست. گفت ميدوني وقتي يه نفرو دوست داري يعني چي؟ نه يعني چي؟ يعني اونم تو رو خيلي خيلي دوست داره مخصوصا اگه بابايي باشه حالا بشين اينجا تا برم برات لباس بيارم گل خوشكلم.منو رو مبل سه نفره گذاشتو رفت. همين يه لحظه را هم نمي خواستم ازش دور باشم ولي منتظرش شدم بعد چند دقيقه ديدم صدا زد مهسا و وارد سالن شد و گفت از اين لباسا هم داري؟ يه شرت و سوتين set كرم رنگ دخترونه ناز كه تازه مامان خريده بود، دستش بود. اونارو داد به منو رفت تو اتاقش سريع لباسا رو پوشيدمو حوله رو انداختم رو دوشمو رفتم جلو در اتقش ايسادمو گفتم خانم شدم بابايي؟ بدون اين كه چيزي بگه حمله كرد به من و من فرار كردم(كار هميشگيمونه ) دويدم تو اتاق خوابشون درو بستم و محكم گرفتمش با يه زور كوچك درو باز كردو اومد تو منو بغل كردو گذاشت رو تختخوابشونو شرو كرديم به بوس بازي عشق بازي ولي بابا فقط از رو دوست داشتن منو مبوسيد ولي من كاملا حشري شده بودم. اونم خوب اينو فهميده بود. برا همين تمام بدنمو بوسيد از رو لبا شرو كرد گردنو گلو سينه هامو از رو سوتين و با زانوش كسمو فشار ميداد كه خيلي حال ميداد اينقد ادامه دا تا ارضا شدم و ديگه صدام در نميومد . از زانوم شرو كرد و تمام رونمو تا نزديكاي كسم ليسيد وبوسيد داغي نفسش رو روي كسم احساس مي كردم دو باره صدام در اومد گفتم اييييييييييييي بابايي دوست دارم ديدم بيشتر همونجا رو ميخوره خيلي حال ميداد داشتم از لذت ميمردم. اصلا نمودونستم چي ميگم و چكار ميكنم فقط ميدونم خيلي تكون ميخوردم خودمو به بابا ميمالوندم دستمو بردم روشرتم ديدم خيسه خيسه وشرو كردم به ماليدن حالم خراب بود نميدونستم چكار ميكنم اينقد ماليدم كه دوباره لرزيدمو بيحال شدم. شرو كردم گريه كردن همونطور كه خوابيده بودم بابايي بغلم كردو صورتمو كه پر اشك بود بوسيد و اشكامو ليس ميزد. اينقدر دوسش دارم كه باور نمكنم بابامه. هيچ وقت به روم نياورد و با رفتارش فهموند كه بايد بتونم خودمو كنترل كنم حالا ديگه معني همه چيزو ميدونم.وبراي اينكه كار اشتباهي نكنم مطالعه ميكنم وازش هر چي بخوام ميپرسم.من ارزش خودمو خوب ميدونم وبرا اينكه همه ما فرق انسان و حيوان را بدانيم ومانند انسانهاي كامل رفتار كنيم و با احساس هيچ كسي بازي نكنيم اينهارا نوشتم. اميدوارم پدر مادرا اين حقيقت را درك كنند كه نياز جنسيي كه خودشون دارند پچه هاشون هم دارند كه ممكنه اونارو به جاهاي خيلي بد بكشونه.مراقب رفتارمون باشيم ...........

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#124 | Posted: 11 Apr 2011 01:37
داستانش قديمه ايه اما جالبه؛؛؛ديگر نمي تونست, داشت ديونه مي شد. تنها راهي كه براش مانده بود اين بود كه به برادرش متوسل شود. البته كار سختي بود ولي اين كه سعيد تازه به سن بلوغ رسيده بود شانسش رو بيشتر مي كرد.دلش رو به دريا زد ، سعيد كه از مدرسه برگشت ، رفت دم اتاق سعيد و چند دقيقه اي وايساد و مادام به سعيد نگاه مي كرد. دودل بود ، نمي دونست چطور جريانو به سعيد بگه. سعيد يكدفعه برگشت و نگاهي بهش كرد. سعيد: آرزو كاري داري؟آرزو: نه ، نه ،... وآرزو با لبخندي از روي ياس به اتاقش رفت. روي تخت افتاد و نگاهش را به سقف افتاد و فكر كرد و فكر كرد.اون روز ، روزخوبي بود چون هم پدر و مادرش دير ميامدن و هم اينكه پدر و مادرش شب مهموني دعوت داشتن ، تصميمشو گرفت. قبل از اومدن سعيد لباس گيپورشو بدون لايي پوشيد بطوريكه همه بدنش پيدا بود. از توي كشوي ميز مادرش چندتا لوازم آرايشي برداشت و خودشو آرايش كرد و منتظر سعيد موند. نيم ساعتي منتظر موند تا بالاخره صداي در اومد. آرزو بلند شد و وسط حال وايساد.سعيد: مامان ، مامان غذا چي داريم؟ از گرسنگي مردم!!از پله ها كه بالا اومد وسط حال چشمش به آرزو افتاد ، خشكش زده بود. تا به حال آرزو رو اينطوري نديده بود. خيلي تعجب كرد اما سعي كرد كه به روي خودش نياره.سعيد: مامان كجاست؟آرزو: رفته بيرون.سعيد: ناهار چي داريم؟آرزو: تا لباساتو درآري و دست و صورتت رو بشوري ناهار آماده است.سعيد به طرف اتاقش رفت و آرزو هم فوري ميز ناهار رو چيد و غذا رو آماده كرد. بعد از مدتي سعيد اومد و سر ميز نشست و شروع به خوردن كردن و هر از چندگاهي زير چشمي آرزو رو نگاه مي كرد.آرزو: خوشمزه است؟سعيد: آره ، خيلي خوشمزه است. همون غذايي كه دوست داشتم.آرزو: مي دونستم. خودم درست كردم. نوش جونت.سعيد مي خواست چيزي بپرسه ولي از آرزو خجالت مي كشيد. آرزو با اون لباسش كه تا پايين سينه اش باز بود فكر سعيدو به خودش مشغول كرده بود. يكبار كه زير چشمي آرزو رو نگاه مي كرد يكدفعه چشماش به چشماي آرزو افتاد. آرزو خنده اي كرد و سعيد دوباره سرش را پايين انداخت و به غذا خوردنش ادامه داد. ناهار كه تموم شد سعيد زود به اتاقش رفت تا شايد از سوراخ در بتونه راحت تر ببينه. آرزو هرچي سعي كرد باز نتونست به سعيد بگه. يك ربعي كه گذشت آرزو به اتاق سعيد رفت. آرزو: سعيد مي خواستم يه چيزي ازتو بپرسم. راستشو ميگي؟سعيد: تا چي باشه!!!آرزو: نه قول بده راستشو ميگي؟سعيد: تاببينم!!!آرزو: تا به حال چيز دخترا رو ديدي؟سعيد: چي گفتي؟آرزو: گفتم تا به حال كس ديدي يا نه؟سعيد: ابتدا كمي سرخ شد و بعد از چند لحظه گفت: حالت خوبه؟آرزو: آره. چطور مگه؟ جدي گفتم.سعيد سرشو پايين انداخت و ساكت موند. آرزو كمي جلوتر رفت و گفت دوست داري ببيني؟ سعيد همانطور سرشو پايين بود و چيزي نمي گفت. البته دوست داشت چيزي رو كه مدتها تو فيلماي سوپر ديده بود رو از نزديك ببينه و شايد هم فراتر بره. ولي از آرزو خجالت مي كشيد.آرزو رفت و كنار سعيد نشست. صورت سعيد و بالا آورد و تو چشماش نگاه كرد و تبسمي كرد سپس با دستش دست سعيد رو گرفت و زير دامنش لاي پاهاش برد. مو به تن سعيد سيخ شده بود. آرزو به صورت سعيد نگاه مي كرد تا ببينه چه عكس العملي ميكنه. سعيد سرش رو بلند كرد چشمش به چشم آرزو افتاد و لبخندي زد. آرزو مطمن شد كه سعيد هم راضيه براي همين بلند شد و لباسشو درآورد. جلوي سعيد دوري زد و يواش يواش جلو اومد تا مقابل سعيد ، ايساد. سعيد ديگه اون خجالت اوليه رو نداشت و ني تونست تحمل كنه ، براي همين دستشو به طرف پاهاي آرزو برد و انگشتش را درامتداد دهانه اون شروع به حركت داد. حالت عجيبي در هر دو اونها بوجود اومده بود كه ناگهان صداي زنگ بلند شد. هر دو ترسيده بودند سعيد زود خودشو جمع و جور كرد. آرزو رو به سعيد كرد و گفت: تا من خودمو مرتب كنم تو برو و در را باز كن.تا سعيد رفت در را باز كنه ، آرزو زود لباسهاي مناسبي پوشيد و فوري به دستشويي رفت و آرايشهاشو پاك كرد.شب وقتي پدر و مادرشون از در بيرون رفتن آرزو و سعيد به طرف طبقه بالا دويدن. كمي صبر كردن تا مطمن بشن كه اونا رفتن بعدش به اتاق آرزو رفتن. آرزو همه چراغها رو بغير از آباژور كنار اتاق خاموش كرد و پرده ها رو كشيد. هر دو روي تخت كنار هم نشستند. سعيد خم شد و لباشو روي لباي آرزو گذاشت. خودش رو تو بغل آرزو ول كرد و آرزو روي تخت و سعيد روي آرزو افتاد. سعيد از پايين پيرهن آرزو دستشو زير پيرهنش برد و شروع به ماليدن سينه هاي آرزو كرد. آرزو هم دستشو تو شلوار سعيد برد و اون هم شروع به ماليدن خايه هاي سعيد كرد. بعد از مدتي كم كم سعيد پيرهن و لباس هاي آرزو رو درآورد و از بالا به پايين شروع كرد ، دوباره لبا ، گلاله گوش ، گونه ، گردن ، سينه ها ، شكم و بالاخره كس كه همزمان دست سعيد به روي سينه هاي آرزو بود و مالش ميداد. آرزو هيچ وقت فكر مي كرد كه سعيد بتونه اينطوري مغالزه كنه. حال عجيبي پيدا كرده بود انگار كه طوفاني توش بپا شده. آه ، آه آرزو بلند شده بود و هر لحظه شديد و شديدتر مي شد. آرزو به اوج لذت جنسي رسيده بود. حالا نوبت آرزو بود كه سعيد و ارضاع كنه ، براي همين بلند شد ، روي تخت نشست و همونطور كه سعيد كنار تخت وايساده بود شروع به ساك زدن كرد. بعد از چند دقيقه اي آب سعيد روي صورت و سينه آرزو پاشيد. آرزو شروع به ماليدن آباي روي سينه اش كرد و بعد انگشتش را درون دهانش فرو كرد و مكيد ، آرزو نگاهي به سعيد كرد و هر دو خنديدند. آرزو از روي تخت بلند شدو جلوي سعيد وايساد چشم تو چشمش دوخت و باتبسمي لبش را به لب سعيد گذاشت شروع به لب گرفتن از هم شدند
     
#125 | Posted: 11 Apr 2011 01:40
سكس علي با خواهرش داستاني كه الآن مي خونيد. ممكنه كم تو جامعه اسلامي ما اتفاق بيفته. اما بازم هست. به اميد روزي كه كسي معني فساد اخلاقي. يا بيماري هاي مانند ايدز را ندونه. اما... مريم و علي خواهر و برادر بودند. مريم 16 سال و علي 19 سال داشت. آن دو در يك خانواده مذهبي به دنيا اومده بودند. باباي مريم روي مسائلي مثل حجاب خيلي حساس بود و عقيده داشت. دختر بايد در بيرون از خانه با چادر باشه و توي خونه. با شلوار و پيراهن بلند و كدر. طوري كه هيچ قسمت از بدن اون پيدا نشه. فقط حق داره. دستها و پاهاش از مچ به پايين. سر و گردنش پيدا باشه اگه مثلا مريم گرماش مي شد و مي خواست. تك پوش نصف آستين بپوشه. بابا عصباني مي شد و به اون تشر مي زد اون همين سختگيري را به نوعي ديگر نسبت به علي داشت. اونا فيلمايي فقط مي تونستند ببينند كه توش دختر با حجاب باشه. زيادم خوشگل نباشه. اگه علي مي خواست با دوستاش بيرون بره. باباي علي اول دوستاشو مي ديد. قيافه شونو تاييد مي كرد. بعد اجازه مي داد بره بيرون. كم كم مريم و علي كه در بين دوستان كه درد دل مي كردند. مي ديدند خيلي تو محدوديتند. و در عين حال خودشونو از بقيه دوستانشون عقب افتاده تر مي ديدند. اونا از ازدواج و.. سر در نمي آوردند و اصلا نمي دونستند. چرا بايد ازدواج كنند. فرق بين زشت و زيبا را تشخيص نمي دادند. اگه مثلا يه دوستاي علي مي گفت. فلاني خيلي تيكه است. علي اصلا منظورشو نمي فهميد. نمي تونست يه دختر خوشگل رو پيش خودش تجسم كنه. بابا و مامان اين دو كار اداري داشتند و صبح ها ساعت 7 از خونه بيرون مي رفتند و 3 بر مي گشتند علي و مريم. داخل خانه ويديو داشتند.اما استفاده ويدو تو اون خونه اين بود كه گاهگاهي فيلماي مذهبي آورده مي شد و علي و مريم مجبور بودند ببينند. يه روز علي يه فيلم از يه دوستاش گرفت و به خونه آورد. دوست علي گفته بود اگه مي خواي بفهمي خوشگل چيه. زندگي چيه اين فيلم را ببين. آره يه فيلم كه ما بهش مي گيم سوپر علي به مريم گفت مريم يه فيلم آوردم. دوستم مي گفت : فيلم زندگي كردن واقعيه مريم و علي پاي تلويزيون نشستند و فيلم را ديدند. در حين پخش فيلم. هر دو با خجالت و شرم اون فيلم را مي ديدند. در عين حال صبر كردند تموم شه بعد از تموم شدن فيلم. هر دو حالشون بد شد. مريم با علي خيلي دعوا كرد. علي هم گفت : مريم به خدا من هم نمي دوستم چيه يه مدتي از اون فيلم گذشت. باز علي ترغيب شد يه بار ديگه همچين فيلمي ببينه. براي همين فيلم را در دستگاه ويديو گذاشت و منتظر شد تا مريم خوابش ببره. اون مو قع فيلم رو ببينه مريم خوابيد و فيلم شروع شد. در بين فيلم. مريم بيدار شد ولي حرفي نزد و اونم به تماشاي فيلم نشست. اين دفعه ديگه حرفي نبود. فرداي اون روز هر دو تغيير كرده بودند. مريم ديگه از شلوار تونيك آستين بلند بدش ميومد. به علي گفت : علي هم گفت. از صبح تا ساعت 5/2 دامن مامان و لباس آستين كوتاه بپوش. بعد لباساتو عوض كن. از فرداش مريم جلوي علي ديگه راحت بود. كم كم كار اون به جايي رسيد كه ديگه براي عوض كردن لباسهاش حتي به اتاقش نمي رفت. جلوي علي راحت لخت مي شد ولباسشو عوض مي كرد. علي هم همين طور شده بود. در صورتي كه قبل از اون هر دو حيا مي كردند چند روز بعد علي دوباره يه فيلم سوپر خونه آورد. اون نشسته بود مي ديد كه ديد مريم با حالت بي لباس نزديكش ميشه و خودشو بهش چسبوند. علي هم از اين كار مريم شهوت به سراغش اومد و لباسهاشو كند. اون دو به حالت بي لباس همديگه را در آغوش مي كشيدند و گاه گاه بوسه هايي بر همديگر مي زدند.اما باز هم خجالت مي كشيدند كامل بي لباس بشند اما اين اتفاق هم مي افتاد بله هفته ي بعد كه دوباره علي فيلم آورد. اونا تصميمشونو گرفته بودند. علي مي گفت. هيچ كس قرار نيست بفهمه تا مامانو بابا بياند كار تموم شده. بله اونها تصميم گرفته بودند به فيلم نگاه كنند و عمل كنند. چه روز بدي بود زمان گذشت. دو ماه بعد. مريم حالش بد شده بود. بعدازظهرش با مامانش رفت دكتر. دكتر پس از آزمايش به اون گفتم. دخترم تبريك مي گم تو حامله اي. مريم معني اين حرف را نفهميد. حامله مگه من ازدواج كردم. اما وقتي مامانش و باباش فهميدند فقط خدا مريم را نجات داد. اونجا بود كه مريم تازه فهميد. اون روزي كه با برادرش نزديكي كرده بود. چه كار اشتباهي انجام داده بود. قضيه لو رفت. باباي مريم نمي توست اون دو را بچه هاي خودش بدونه. مريم و علي را از خونه بيرون كرد. چون علي كار داشت. يه خونه اجاره كردند. علي و مريم كه ديدند. كار از كار گذشته. دست از عادت بد خود بر نداشتند و نزديكي ها هر روز تكرار مي شد. تا اينكه يه روز علي يه دختر ديگه خونه آورد و با اون سكس مي كرد. مريم هم كه نمي فهميد همين كار را كرد. علي غيرت را ديگه نمي فهميد. با مريم كاري نداشت. خونه ي علي مركز فساد شده بود. مريم بابت سكسش از پسرها پول مي گرفت. اين پول مقداريش خرج خونه مي شد. مقداريش خرج سكس علي يه روز مريم به خاطر بيماري اي كه داشت به دكتر مراجعه كرد و تو آزمايش مشخص شد كه ايدز داره. پيرو اون علي هم آزمايش داد. بله هر دو ايدز گرفته بودند اكنون علي و مريم زير خاربار ها خاكند پدرشون هر جمعه سر خاك مي ره و پيش خودش مي گه : كجاي كار اشتباه كرده ؟
     
#126 | Posted: 13 Apr 2011 08:48
سلام
منم بد نديديم خاطره سكسي خودمو كه خيلي جالبم بود بگم هنوز ه كه هنوزه ام هر موقع به ياد اون لحظه ها مي اقتم يه كف دستي ميرم.
داستان از اين جا شروع شد كه تابستون قرار شد با سه تا دايي يام اتوبوس بگيريم بريم شمال منم تو اون زمان 17 سالم بود .يادش بخير كلي حال كرديم تو راه بعدش رفتيم خونه ويلياي كرايه كرديم .
فرداش همه زديم به آب تا خود عصر نيومديم بيرون شبم ساعت 9 اومديم خونه خونه نسيتا كوچيكي بود خانوما رفتن يه اتاق خوابيدن مام تو اون يكي اتاق من پسر داييم گرفتيم كنار دري كه زنا خوابيده بودن خوابيديم چون خسته بوديم تا سرمونو گزاشتيم خوابمون برد.
نصف شب بود كه من از خواب بيدار شدم نمي ديونم باسه چي يع دفه اونور يعني كنار در ديديم دختر داييم خوابيده من حدود نيم ساعت بهش نگاه كردم خدايي دختر دائي خوشگلي داشتم دو سال از خودم بزرگتر بود .من همينجور كه داشتم هيكل خيلي نازشو برنداز ميكردم يع دفه با خودم گفتم الكي پامو بندازم روش خودمم بزنم به خواب كه يعني من خوابم همينجوريم كردم يعدفه پام كلي دراز كردم چسبوندم سينه هاش
ديدم از خواب بيدار نشد بعد يزره بيشتر از خودم جرات نشون دادم دسمو گزاشتم رو بازواش كه باز ديدم خبري نيست دسمو آروم گزاشتم رو سينه اش بدنم ميلرزيد همه بدنم شروع كرده بود به لرزيدن اصلا دليليشو نمي تونستم بفهمم خبلي نرم بود كه زود از ترسم دسمو ورداشتم كه مبدا از خواب بيدار شه ابرو م بره گرفتم با تمام حسرت خوابيدم تا اون شب صبح شد من نشسته بودم يه گوشه اتاق اونم اونور نشسته بود داشت با پسر داييم كه 3 سالش بود بازي ميكرد يدفعه ديدم پاشو اورد گزاشتم پشت من بدون اينكه جلب توجه كنه آروم كمرمو ميماليد البته يزره شيطوني ميكرد ميرفت پايين تر حدود 10 دقيقه اينكارو كرد نگو ديشبم بيدار بوده لاكردار خودشو زده بوده بخواب من رفتم پيشش به بهنهيه اينكه با پسر داييم بازي كنم سينه هاشو گرفتم پسرداييم گزاشتم رو دستام شايد باورتون نشه تا اونموقه حتي يه كسم از نزديك نديده بودم چه برسه بكنم كلي حال ميكردم بعد يزره اين ور انور شدم كه دسم ببرم روكسش كه ببينم چجوريه تا شكمش رفتم آروم آروم يدفعه ديدم بلندشد رفت
تو اونجا اصلا موقعين نشد بكنمش بجوريم تو كف بودم . تا اينكه مسافرت شمال تموم شد رااه افتاديم طرف تهران تو اتوبوس من اون از تو آينه نگاه عميقي به هم مبكرديم شهوت سراسر وجود هر دومونو گرفته بود .
بعد همگي رفتيم خونه اون يكي دائيم . خونه ام بجوري شلوغ بود همه هي داشتم پشت سر هم ميرفتن حموم هر كي هركي شده بود حموم داييم جوري بود كه توي ورودي هم حموم بود هم دستشويي همه رفته بودن حموم نوبت دختر داييم شد بره حموم من كه فهمديم اون رفته حموم بعد از ده دقيقه رفتم تو دسشويي بعد دختر داييم صدا كردم گفتم كي ميخواي بياي از حموم من ميخوام برم زودباش اونم تا فهميد منم زود اومد دم در حموم دسشو گزاشته بود رو كسش سينه هاش بدون كرسد قلبم يدفعه از دهنم ميخواست بزنه بيرون ميخواسن همونجا انقدر بكنمش كه بيفته به اخ اوخ كردن كه باز موقعيت جوري نبود كه بشه اونكارد كرد . بعد به كلي ناز گفت پدرام تو چقدر عجله داري الان ميام بعد دوباره پشتشو كرد به من رفت حموم منم اومدم بيرون ده دقيقه بعد دوباره رفتم سروقتش رفتم دسشويي بلندبلند آواز ميخوندم كه اون بفهمه من اونجام من شلوارمو پام نكردمو اومدم بيرون كه مثلا شلوارمو بيرون پام كنم كه دختر داييمم زد بيرو بعد زود با حوله اي كه دور خودش پيچيده بود اومد از كنارمن رد شه كه يه قدم رفت جلو از پشت آروم چسبيد به من منم نفهميدم چي شد سينه هاشو محكم گرفتم فشار دادم بعد رفت سراغ كسش حوله رو زود زدم بالا كسش حدود سه چهار دقيقه ماليدم اصلا اون دوسه دقيقه خودم نبودم نفهميدم چطور تموم شد بعد ليلا گفت بسه پدرام بزار باسه شب من ولش نميكردم گفت الان همه ميفهم من ترخدا ول كن كه اون به زور خودشو از دست من خلاص كرد .رفت بيرون شب شدو همه خوابيدن هركي يه گوشه خوابيد ليلا ام رفت سريع كنار كولر خوابيد منم خواستم جامو بندازم كنار دخترداييم كه يدفعه ديدم عمه ام گفت پدارم جاي تو تو بالكن انداختم برو اونجا بخواب من گفتم عمه همينجا من مي خوابم گفت نه عمه جان برو اونجا بخواب اينجا جا نميشه آقا ما تو دلمون خار مادر عمه هرو گفتيم انقدر بهش فحش دادم تو دلم كه نگو نپرس من رفتم تو بالكن خوابيدم كه سمت چپم پسرداييم خوابيده بود كه بچه بود پاينمونم عمه ام خوابيده بود اقا ما خوابيده بوديم يعدفه ديدم يه دسي رو كونمون داره تكون ميخوره عصابم خورد شد گفتم نزاشتيم بكنيم دارين ميكونينه مون بلند شدم كه يه چك آبدار بزنم گوش پسر دايي ديدم بله عمه داره پا ميده بد عمم حدود 35سالش بود يه 2 سه سالي بيشتر انو كه ديدم با خودم گفتم هر دم از اين باغ بري ميرسد ((فرض كنين باسه كسي كه تا حالا حتي كسم از نزديك نديده دو تا كس گيرش بياد اون تو عرض دو سه روز شايد فكر كنين خالي بندي ولي جدا اين عين واقعيته)) اقا ما اينو كه ديدم آروم پامو گزاشتم كنار سينه هاي عمم ديدم عمه بعد از چند لحظه پايه منو بغل كرد محكم چسبوند به سينش عجب سيه هاي گرمي داشت من با انگشت پام سينه هاشو ميماليدم تا اينكه ديدن عمه ام پام گرفت گزاشت تو كرسدش من كه ديدم انجوري زود تغيير مكان دادم رفتم كنار عمه ام خوابيدم دسمو بردم رو كسش ديدم بر عكس دخترداييم عجب كسيه اين عمه ام. عمه مم كه ديد اينجوريه بعد از دو سه دقيقه دسو كرد تو شلوار منو يزره كيرمو مالوند بعد بلند شد پسر داييم بلند كرد گفتم علي بلند شو برو اتاق بخواب انجا سرده پسردايي بدبختمم خواب آلود بلند شد رفت تو خوابيد عمه مريمم امومد كنار من خوابيد اول روم نمي شد كه چشمامو باز كنم زير چشمي نگا ه ميكرد كم كم چشمارو كامل باز كردم عمه مريمم داشت كيرمو مي ماليد من رفتم زير لباسش شروع كردم سيه هاشو مك زدن اولش يه مزه شيرين مانندي داد تا اينكه مزه توموم شد . اونم دسشو گزاشته بود رو سرمو هي فشار ميداد من سرمو اووردم بيرون عمه مو ديدم تو چشاش نگاه كرده شهوت بجوري گرفته بود بعد گفت پدرام كيرت تميزه من بي خبر از همه جا گفتم تازه حموم بودم ديدم رفت زير لحاف خوابيد كيرمو گرفت تو دهنش تا گزاشت تو دهنش نمي دونم يدفعه بدنم لرزيد كيرمو از دهن عمه بيرون آورم يدفعه كيرم شروع كرد به تلمه زدن شيره جونمو اومد بيرون .باسه چند لحظه حالم بد شد عمه گفت وا پدرام انقدر زود منم يه خنده نمكي كردم بعد از حدود دوسه دقيقه كه كيرم آروم گرفت عمه لباساشو پوشيد گفت باسه امشب بسه تا شبي ديگه منم كه ميدونستم از اين موقعيتا ديگه گير م نمي ياد وقتي خوابيد دسمو گزاشتم رو سينه هاش هي ميماليدم از لرزش بدنم كم شدم بود هي نوكه سينه هاشو ميماليدم اونم حال ميكرد بعد دسمو بردم رو كسش باز كيرم شق كرده بود بجوريم بعد عمه ام گقت پسر تو چقد پورويي بازم ميخواي من گفتم آره گفت خوب وايسا الان ميام زود رفت تو حالو بعد از چند دقيقه اي برگشت يه چيزي كه شبيه كرم بود ماليد به كيرم كه بعدا فهميدم سر كننده است . كيرم يه حس خواصي گرفته بود . شروع كرد به مالوندن كيرم خيلي مالوند دوربا ره رفت زير لحاف شرتمو كشيد پايين يه دسشو گرفت رو كونم كيرم داشت ميمكيد كه دوباره داشت آبم ميومو كه كيرمو آوورم از دهنش بيرون از زير لخاف اومد بيرون گفت پدرام تو جق ميزني من يه خنده اي كردمو گفتم بعضي موقعه ها بعد گفتش همون ! گرفت كرمو رو كيرم خالي كرد همه رو از خايه گرفت تا سر كير مالوند رو كيرم ديگه واقعان كار خودشو كرده بود بعدا از چند دقيقه مالوندن دوباره رفت زير لخاف كيرمو كرد تو دهنش منم دسمو گزاشته بودم رو سرش داشتم با موهاش بازي ميكردم .بعد از شش هفت بار مك زدن سرشو از لحاف آود بيرون گفت پدرام توام كس منو ميخوري . من خيلي بهداشتي بودم با يه ترديد زياد گفتم خوب اون به صورت مورب كسشو اورد كنار دهن من يزره كج شد طرف در من وقتي تو فيلم سوپر ميديدم اين مردا كس زنارو ميك ميزنم با خودم ميگفتم حتي اگه اليزلبت تايلورم بياد من كشسو نميخورم ولي تو اون لحظه مجبور شدم بعد اون دوباره كيرمو گزاشت تو دهنش بعد كسشم از روي شرت چسبوند رو دهن من منم اول تريديد داشتم اينكارو بكنم به ناچار بالاخره دل زدم به دريا و آروم اول با دسم كسشو بخيال خودم تميث كردم اولين زبونو زدم بهش اين اين بر خلاف پستوناش يه زره مزه شور مانندي ميداد بعد چون من اينكاره نبودم مث سگ داشيتم كسشو ميليسيدم چون با تيغ كسشو زده بود زبونم يزره مشكل پيدا كرد كه آروم بهم گفت ديونه اونجوري نه فقط نوك زيونتو بزن اينجا با دسش نشون ميداد من بجاي ليسيدن گرفتم نوك زبونم هي رد ميكرم تو سوراخ كسش سه چهار بار كه اين كارو كردم ديگه متوجه نشدم دارم چيكار مي كنم انقدر حال بهم داد كه داشتم فراموش ميكردم اونم داره كير منو ميخوره بعد از چند دقيقه متوجه شدم كه اون كير منو ول كرده داره حال مي كنه بد فورم منم كه اينو ديدم زبونمو بشتر رد ميكردم تو كه اون بيشتر حال كنه بعد گفت آروم گفت پدرام بسه بلند شو من ول نمي كردم تااون بزور كسشو از جلوي دهن من گرفت اومد كنارمن خوابيد كسشو گزاشت روكيرم منم اول كيرمو گزاشتم لاي پاهاش يه احساس خاصي داشتم كيرم ميخواست تلمبه بزنه ولي نيمي تونست بعد اروم سر كيرم گزاشتم رو كسش يزره روكسش مالوندمو رد كردم آروم اروم تو بعد رفتم رو يه پام شروع كردم به بالا پايين رفتن دوسه مرتبه كه اين كارو كردم درد شديد رو كمرو احساس كردم احتمالا بخاطر آب اولي بود كه اومده بود بعد كه خوابيدم كه كمرم بهتر بشه دوباره شروع كنم اون اومد رو شكمم چوتلي نشست شروع كرد به بالا پايين رفتن اون خيلي بيشتر از من اين كارو كرد بعد احساس كردم كه امه ام خسته شده گرفتم اونو به پشت خوابوندمو خوابيدم روش شروع كردم به بالا پايين رفتن كه داشت آبم ميومد يدفعه ابم اومد ريخت تو كسش اون موقعه نفهميدم چه خريتي كردم حالا كه فكر ميكنم ميفهمم كه چه شانسي آورم كه امه ام لولشو بسته بود بعد از اينكه ابم اومد كيرمو از كسش درآوردمو گرفتم خوابيدم ايندفعه از دفعه پيش خيلي خسته تر شده بودم ولي بازم دلم نمييومد اون سينه هاي بزرگ ول كنم دسم رو سينه ها كسش بود اونارو ميمالوندم امه همين جور كه ميمالوندم پشتشو به من كردو گرفته خوابيد منم بعد از يه ربعي كه داشيتم سينه هاشو ميمالوندم حالم جا اومده بود دوباره شلوارشو كشيدم پاينو كيرم ازرو شرتش گزاشتم لاپاش نميتونم اون لحظه رو خوب باستون توصيف كنم بعد شورتشو كشيدم پايين راس راسي كه عجب كون بزرگي داشت تا ساعت 6 سر كيرم مي مالونم سوراخ كونش لا پا هاش كه ساعت شش يعدفه گفت پدارم فعلا بسه ديگه بخواب تا فردا شب الان امكان داره كسي بياد منم كه سير نمي شدم محكم سينه هاشو فشار دادم كه صداش دراومد رفتم دوباره بالا گرفتم خوابيدم . فردا صبح ساعت 11 ديدم يه دستي داره كيرمو همينجوري ميماله از خواب بيدار شدم ديدم عمه مه با خنده گفت پدرا م از خواب بيدار شو ديگه بسه اگه ميخواي بخوابي بيا تو حال بخواب وقتي رفتم تو حال ديدم همه رفتن بابا م بچه هاي ما صبح رفته بودن اون يكي داييم رفته بودن منم ار شوهر عمه ام پسر عمه ام خدافظي كردم اومدم خونه وقتي داشتم مي رفتم عمه ام اومد تا دم در بعد به لب بهم داد گفت زياد بيا اين طرفا منم گفتم عمه يزره از اون كرما كه ديشب زدي كيرم بهم ميدي عمه رفت تو بعد ار چند لحظه يه كرم دست نخورده بهم دادو مام اومديم طرفه خونه.
بعد از يه دو سه روزي بعد از ظهر رفتم خونه داييم حدود ساعت دو بود ليلا ميثم پسر داييم كه چهارسال سال از من كوچكتر بود خونه بودن داييم زنداييم سر كار اون يكي پسرداييم دبيرستان رفته بود اون موقع ميرفت دبيرستان علمي .ليلا وقتي من اومدم خونه نشسته بود داشت ماهواره نگاه ميكرد . هي دسش رو كسش بود هي ميمالوندش بعد رفت آَشپزخونه چايي بياره كه منم دنبالش رفتم تو آشپزخونه اون داشت دوسه تا ليوان ميشست كه من از كنارش رد شدم اروم دسمو زدم پشتش بعد ديدم هيچي نگفت رفتم چسبيدم پشتش گفتم ليلا داري چي كار ميكني اون زد زير خنده من دسمو گزاشتم رو كسش اون در حالي كه مي خنديد گفت كه چي اينكارا پدرام بعد چايي را برد اتاق به ميثم گفت ميثم برو از بيرون يه چهارتا نون سنگك بگير ميثم بيچاره ميگفت ْبجي نون وايي الان بسته اس ديدم ليلا شر شدو گفت الان بابا اينا ميان نون نداريم بدوبرو بخر بيا ميثم بدبختم بجبور شد تو اون گرماي ظهر بره دنبال نخود سياه وقتي ميثم رفت بيرون ليلا شروع كرد به خنديدن من م رفتم رو كاناپه كنار ليلا نشستم دسمو گزاشتم رو پاهاش بعد آروم دسشمو گزاشتم رو كسش پارچه دامنشو بيشتر از كسش احساس مسكردم يه پارچه تقريبا پلاستسكي بود . دامنشو دادم بالا كسشو از رو شرت مالوندم گرماشو اون موقع بيشتر ميشد احساس ميكردم از كنار شرتش اروم آروم با يه انگشت كنارهاي كسشو ميمالوندم دسمو رد كردم تو كسش ميمالوندم خيلي آروم خنده هاش ديگه تموم شده بود داشت از خماري ميمرد
دسشو گرفتم گزاشتم رو كيرم اول هيچ عكس العملي از خودش نشون نداد من همينطور كه دسش تو دسم بود كير مو باسش مالوندم تا اونم مجبود شو كيرمو بماله شلوارمو دراوردم دسشو وقتي گزاشت رو كيرم دسش يخ بود رو سر كيرم يه سردي احساس كردم يه 10 دقيقه اي همنطوري داشتم ميملوندمش بعد خوابوندمش رو كاناپه يه مقدار ازاون كرمي كه امم داده بود زدم كيرم وقتي شرتشو كشيدم پايين كونشو ديدم نكرده كلي حال كردم واقعا لاپاي تميسي داشت كونش كوچكتر از كون امه ام بود ولي خيلي گوشتي توپل بود من كه اصلا فكرشو نميكردم كه دختر داييم بياد باسم ساك بزنه باسه همين يزره تف زدم به كيرم كه بزارم كونش سرشو نزاشته بودم كه ليلا گفته اسكول چي كار ميكني بلند شو من زود بلند شدم گفت ميخواي بكوشيتمون نشستم رو كاناپه دختر داييم گفت بابا من دخترم جنه كه نيستم اونجوري ميزاري گرفت كيرمو مالوند بعد من گفتم ليلا انجوري حال نميده بعد اون گفت ميخواي ساك بزنم منم كه از خدام بود گفتم آره ديدم ليلا رفت از آشپزخونه مشما بيرا بزاره رو كيرم كه باسم ساك بزنه من گفتم ليلا جونم من سه باز در نيار تميسه تميسه ليلا گفت بيبين پدارم داري لج ميكنيا گفتم مي خواي بيريم حموم خودت بشوريش خيالت راحت شه اونم از خدا خواسته گفت آره رفتيم حموم بعد يادم افتاد كرمو نياوردم زو د از حموم زدم بيرون كرم آوردمو رفت سروقت دختر داييم. دوتايي رفتيم زير دوش هم ديگرو محكم بقل كرده بوديم داشتم از شهوت گريه ام مي گرفت محكم سراسر بدنشو ميمالوندم دسو مي كردم لا پاش محكم ميكشيدم طرف بالا چون بدنش خيس بود دسم سر ميخورد دو سه با راينكارو تكرار كردم ليلا اصلا كثيفي كيرمو فراموش كردو رفت سراغش شروع كرد مك زدن من نشستم رو زمين اون داشت ميخورد منم سينه هاشو گرفته بودم محكم فشار ميدادم سينه هاش از امه ام كوچيكتر بود ولي باسه يه دختر خوب بود اونجور سينه سينه هاس مثل سنگ صفت شده بود بعد كيرمو از دهنش اوردم بيرونو رفتم سراغ كسش حسابي آروم كسش با دهن ليس زدم انقدر كه ايندفعه اون سير نمي شد ترسيدم پردشو پاره كنم بلند شدم خوابوندمش روزمين سر كيرمو رو كسش هي بازي ميدادم حموم بدتور دم كرده بود همينجوري كه داشتم ميمالوندم ديدم خودش برگشت منم از خدا خواسته آروم آروم سر كيرمو رد ميكردم كونش واقعا سوراخش تنگ بود اصلا بدتور تنگ بود دلم نيومد تا آخر رد كنم گفتم ميزنم پارشم ميكنم اونم آخ آخ ميكرد ولي نميگفت نكن فقط مي گقت آرومتر آرومتر باسه همين من كيرمو تا يزره از سرش تو تر نكردم و هي بالا پايين ميكردم ايندفعه بر عكس اعمه ام چون كرم با اب تقريبا شسته شده بو د اثرش ازبين رفته بود زودتر ابم اومد ريختم رو كونش بعد ابمو رو كونش مالوندم منيم يواش يواش با اب دوش شسته ميشد ميرفت فاضلاب ((من نمي دونم چرا مثل اين فيلم سوپرا وقتي ابم مياد خسته نميشم دوباره ادامه ميدم نمي دونم فقط من اينجوريم يه همه اينجورين))بعد ان برگشت كير منو كه داشت يواش يواش از شقي ميافتاد گرفت مالوند بعد من تكيه مو دادم به ديوار حومو م اون سر تا پاي منو بوس ميكرد فكر كنم اولين بارش بود با كسي نزديكي ميكردش .بهم گفت پدرام از حموم بريم بيرو امكان داره ميثم بياد خونه دوتايي رفتيم رخت كنو اون منو خشك كرد من كسش سينه هاشو انقدر قشنگ خشك كرو كه فكر نكنم حتي يه قطزه آبم اونجها مونده باشه لباسامونو پوشيديمو اوميم بيرون ساعت سه نيم شده بود كه ميثم بخت برشگته با دوسه تا نون اومد خونه مام تا عصر كه دايمم زنداييم از سركاربيان تو هر فرصتي من سينه ها كس اونو ميمالوندمو اونم كيرمنو مي مالوندش
     
#127 | Posted: 13 Apr 2011 22:43
سوراخ تنگ کون مامان
سلام اسم من رامینه . البته این اسم واقیم نیست . داستانی روکه میخوام تعریف کنم حدود 6 ماه پیش برام اتفاق افتاد .البته قبل از هر چیزی بگم از خودم ! من 18 سالمه قدم 180 وزنم 83 .من تا قبل از اینکه این داستانا رو بخونم اصلا نظر خاصی به مامانم نداشتم ! یعنی عادی بودیم با هم ! حالا از مامانم بگم ! اسمش مریم قدش فکر کنم 160 میشه وزنشم طبیعیه اما چاق نیست ولی کون جالب و پهنی داره دوره کون زیاده و سینه ها 80 میشه ! البته تا قبل از این ماجرا به اون صورت ندیده بودم ! بعضی موقعه ها موقعه خواب و لباس عوض کردن ! من کلا از کون زن ها بیشتر خوشم میاد تا کسشون نمیدونم چرا ولی برام جذابه !به خاطر همین اکثر داستانهای مامان رو دنبال کردم ! داستانی رو خوندم به اسم مامان حامله من که مامانشو داروی خواب آور میده بد میکنش ! آقایی که شما باشین این داستان حسابی مارو برد توفکر ! مامانم هم کلا آدمی نبود که به ما رو بده یعنی جدی بود !من هم که بدجوری تو کف بودم ! به هر حال یه چند ماهی به یاد کونش کف دستی میرفتیم ! یه روز با جستجو تو اینترنت و پرسجو از دوستانم دنبال یه داروی خواب آور که قابل حل شدن باشه وبی خطر باشه رو از یه عطاری تو یکی از محله های خلاف تهران گیر اوردم و منتظر فرصت بودم !البته بابام و داداشم قرار بود برن یه مسافرت که برا بابام پیش اومده بود و منم تو کونم جشن بود ولی میترسیدم که یهو وسط کار بیدار شه و کون مارو پاره کنه ! و در مورد میزان مصرفش هم تحقیق کردم ! بلاخره روز موعود فرا رسید که فرداش جمعه بود و مامانم برا فیلم نگاه کردن تا 12 مینشست !این دارو هم حداقل 1ساعت طول میکشید تا اثر کنه و موقعه شام رسید و شامو خوردیم بعد رفتم 2تا لیوان شیر سرد اوورم چون هم من و هم مامان دوس داریم و جالبه بدونین که شیر زیاد مزه دارو رو به خودش نمیگیره ! بعد دارو رو ریختم و دادم بهش و خودم هم شیرم رو خوردم و رفتم پای اینرنت و فیلم سوپر ! خلاصه بد 1ساعت گفت من میرم بخوابم تو هم بدش لامپارو خاموش کن منم گفتم باشه ! خلاصه ما اومدیم دوباره خودمونو تا ساعت 2 پای اینترنت سرگرم کردیم تا قشنگ به اوج خواب بره !بدش من یه کرم دیدوکايین زدم تا آبم دیر بیاد ! بد آروم رفتم تو اتاقش دیدم خوابه خوابه ! آخه مامانم خوابش خیلی سبکه و با کوچکترین صدا بیدار میشه !برای امتحان یه کم تکونش دادم ویکمی آب سرد ریختم تو صورتش دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده ! خیالم راحت شد ! قلبم داشت کنده میشد ! بد آروم از روی بلوز سینهاشو میمالیدم خیلی نرم بود بد یه کم جرات پیدا کردم و دکمه های بلوزشو باز کردم و سوتینشو در اوردم ! داشتم کسخل میشدم ازین صحنه ! مثه وحشیا شروع کردم به خوردن سینه هاش بد 5 دقیقه کیرمو در اوردم گذاشتم لاش جلو عقب کردم خیلی حال میداد بد ول کردم اومدم پایینتر شلوارش کشی بود و راحت در اووردم ! واییییی چه شرتی داشت ! همیشه تو حموم کلی باحاش حال کرده بودم از رو شرت کسشو بو کردم ! عجب بوی شهوتناکییییییی !طاقت نیوردم و شرتشو کشیدم پایین اوفففف مغزم هنگ کرده بود ! چه کس پف کرده ای ! اما یه کم مو داشت ! من کلا آدمه پاستو ریزه ای هستم ولی ایندفعه گفتم بی خیالش ! شروع کردم به لیس زدن ! مزه باحالی میداد دیگه داشتم میترکیدم ! آروم سر کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم تو ! وایی چه داغ و تنگ ومرطوب بود ! 2 دقیقه تلنبه زدم دیدم من کون میخوام نه کس ! به شکم خوابوندمش رو تشک ! این صحنه رو چجوری بگم ؟؟؟؟ عجب کونی بود ! باسنش یه کم مو داشت ! ولی همین قشنگش کرده بود !لای کونشو باز کردم وایییی چی میدیدم ! یه سوراخ قهوه ای و جمع و جور و دورش مو داشت رو دیدم ! خودمو تو آسمون ها میدیم ! بعد یه سیر خوردم کونشو ! رفتم از تو اتاقم یه کرم نرم کننده اوردم با انگشت اشاره کردم تو کونش و جولو عقب کردم ! انگشتم داغ شده بود !بعد 2تا انگشت کردم . وقتی دیدم آماده شده دوتا کپلاشو از هم باز کردم و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش !فشار دادم در رفت نرفت توش! دوباره گذاشتم ! ایندفعه سرش رفت تو ! باور نمیکنین سر کیرم داشت میترکید و میسوخت ! از کسش گرمتر بود ! به زور فشار دادم نصفش رفت تو ! خیلی باحال بود ! بعد بقیش تا ته کردم توش ! بد خودمو انداختم روش !صبر کردم تا شل بشه کونش !بد دیدم که آمادست آروم آروم شروع کردم به تلنبه زدن ! وای چه تنگ بود ! مثل یه کوره داغ بود ! یه 15 دقیقه ای فقط از کون کردمش بد دیدم داره آبم میاد گفتم بیخیال ! همونجوری خوابیدم روش و تا آخرین قطره اش رو ریختم تو کونش ! دیگه حال نداشتم بلند بشم ! خوابیدم روش ! بد بلند شدم دیدم کونش پر از آب کیر منه وداره میزنه بیرون ! تازه فهمیدم چه گهی خوردم ! برش گردوندم و زیر کونش یه پارچه گذاشتم تا آب کیرم بریزه روش ! آخر با به بد بختی تمیز کردم کونشو! بعد لباساشو پوشوندم ! تا صبح از ترس خوابم نبرد ! ولی خوشبختانه نفهمید ولی میگفت کمرش دیشب درد گرفته ! امیدوارم خوشتون اومده باشه ! ولی انصافا کون مامان خیلی بهتره ! پایان

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
no1 مرد
#128 | Posted: 14 Apr 2011 07:45
با تشكر از دوست عزیزم امیر سكسی

خونواده سكسي ما1

اسمم شهرامه 17سالمه يه خواهر دارم 3 سال از من بزرگتره كه اسمش شراره است و مامانم شهين يه زن خوشگل و خوش بر و رو 39 ساله و بابام كه واقعا ميگم بچه ها اونو بجاي برادر بزرگه من ميدونن بزنم به تخته جوون مونده 40 سالشه و اسمش كامرانه وضعيت مايمونم كه عاليه بابا بزرگم اونقدر مال و منال واسم گذاشته مثل باغ ، ويلا ، ملك كه ديگه حد و حساب نداره.به هر حال اين جريان از سال 1385 موقعي كه سخت در تلاش بودم تا راهي واسه ورود به دانشگاه پيدا كنم شروع شد ، دير وقت بود از مهموني بر ميگشتم كه اصلا خوشم نميومد برم ، ولي به اجبار پدر و مادرم رفتم خسته و كوفته بعد از كمي صحبت در مورد نحوه برگزاري مهموني و كيفيت اون بحث كرديم و خستگي در كرديم و آماده يه خواب درست و حسابي شديم چون فردا جمعه بود و همگي خونه ميمونديم و استراحت ميكرديم. رفتم توي اتاق خوابم و لباسمو عوض كردم و رفتم روي تخت خوابم كه بخوابم ، راستش نيم ساعتي خودمو چپ و راست كردم ولي بيخوابي مثل هميشه كه دلهره و دلشوره كنكور بود ول كنم نبود اين اواخر چون توي درس خوندن خيلي به خودم فشار آورده بودم و همش تو فكر اين بودم كه قبول ميشم يا نه اين بي خوابي گريبان گيرم شده بود.از تخت پايين اومدم و رفتم پاي كامپيوتر و سيستمو روشن كردم و كانكتو برقرار كردم و چرخي توي آيديهاي ياهو مسنجر زدمو كمي هم سايتهاي ايراني روگشتم تا شايد خستگي سراغم بياد و خوابم ببره ولي نشد كه نشد. بلند شدم سيستمو خاموش كردم و خيلي آروم از اتاقم بيرون رفتم كه سر و صدا ايجاد نكنم تا ديگران رو بيخواب نكنم و رفتم دستشويي توي مسير دستشويي كه رفتم سر و صدايي از اتاق شراره شنيدم مثل اينكه كسي خواب بد ببينه و توي خواب ناله كنه ولي بي توجه رد شدم و رفتم دستشويي و رفع حاجت كردم وقتي برگشتم به سمت اتاقم اين صداها شديدتر شده بود حقيقتا ترسيدم توي خواب بلايي سرش بياد اين بود كه تصميم گرفتم برم و اونو خيلي آروم بيدار كنم يا حداقل كمي تكونش بدم تا بلكه از اين حالت در بياد درب اتاقش چفت نشده بود بلكه روي هم گذاشته بود آروم در رو به سمت داخل هل دادم... خداي من چي ميديدم ، غير قابل باور... اصلا شوكه شدم انگار برق 220 ولت بهم وصل كردن توي اون تاريكي چشمام بهم دروغ نميگفتن آره يه نفر وسط پاهاي شراره بود و داشت حسابي از خجالت كوسش در مي اومد و ناله هاي شراره واسه بدخوابي و اينجور چيزا نبوده بلكه از روي لذت بود توي همين افكار بودم كه اون مرد سرشو آورد بالا انگار كوهي روي سرم خراب شده بود پدرمو ديدم كه وسط پاي دخترش با لذت تموم داشتن با هم حال ميكردن. شراره از بابا خواهش ميكرد كه كيرشو بكنه توي كوسش ولي بابا بهش ميگفت تو هنوز دختري نميشه بايد فعلا از كون باهات حال كنم. سرم گيج رفت زانوهام داشت سست ميشد ديگه توانايي سرپا ايستادنو نداشتم ضعف عجيبي تموم بدنمو فرا گرفت وقتي بهوش اومدم ديدم تو اتاق بابا اينا هستم و مامانم بالاي سرم نگرانه و دائما قربون صدقم ميره ، نميدونستم چه اتفاقي افتاه اومدم بلند بشم كه مامانم نذاشت و گفت چيزي نيست كمي سرگيجه داشتي استراحت كن تا حالت بهتر بشه ، گفتم مامان من چيزيو ديدم كه....... مامان نذاشت ادامه بدم گفت همه چيزو ميدونم حالت كه بهتر شد خودم از خجالت پسرم در ميام ، نميدونم منظورش چي بود ولي خيلي با تنازي اين جمله رو ادا كرد از قيافش شهوت ميباريد خيلي احساس بدي بهم دست داد چرا اينا اينجورين خدايا چي شده..... نيم ساعت از اين جريان گذشت يه صداهايي رو از توي حال ميشنديم مثل اينكه چند نفر با هم جر و بحث ميكردند ، با هر جون كندني بود خودمو به پشت درب اتاق رسوندم و از لاي در بيرونو نگاه كردم روي مبلي كه روبروي اتاق بود بابا نشسته بود و خواهرم هم لخت روي پاهاش نشسته بود و با موهاي بابا بازي ميكرد و پشت به اتاق مامانم نشسته بود و ميگفت مرد حسابي مگه نگفتم سكستونو بذارين واسه دم دماي صبح كه همه مست خوابن ، تازه تو سر شبي دو بار منو كردي چه كمري داري كه بازم رفتي سراغ دخترم ؟ كه بابا يهو گفت خانم من نرفتم سراغش شراره جون اومد گفت تا نياي نميخوابم بهش گفتم من دوبار با مامانت حال كردم گفت تا منو ارضا نكني نميزارم بخوابي منم مجبور شدم برم سراغش چه ميدونستم شهرام خواب نيست تازه همش بهش ميگفتم آخ و اوختو كم كن ولي گوش نميكرد كه يهو شراره پريد وسط حرفش و گفت مامان الان 4 روزه كه منو ارضا نكرده بود شما هم كه گفتي چون ديگه بابا منو ارضا ميكنه باهات كار ندارم پس تكليف من چي بود خوب منم داشتم به اوج لذت ميرسيدم واسه همين هيچي حاليم نميشد... يدفعه مامان گفت خوب حالا لطف كنيد يكي از شما هم بيايد اين افتضاحي كه ببار آوردين رو جمعش كنه ، بابا يه نگاهي به شراره كرد شراره هم مامان و بابا رو يه نگاهي كرد و گفت چرا منو نگاه ميكنيد خوب خيلي بهم فشار اومده بود نميتونستم اونهمه لذتو تو خودم خفه كنم بابا هم خيلي قشنگتر از هميشه كوسمو واسم ميخورد... خيلي خوب باشه حالا كه همه تقصيرها گردن منه باشه من حاضرم ولي اگه زير بار نرفت و سر و صدا كرد چي ؟ اونوقت بيشتر گندش در مياد. مامان گفت دختر مثل همون دفعه اول كه دل منو بردي با وجودي كه يه زن بودم عاشقت شدم همون كار رو هم با شهرام بكن تو كه بلدي مارمولك........... آروم درو رو هم گذاشتم و برگشتم توي تخت خواب و رفتم تو فكر كه خدايا اينا همش خوابو خياله يا واقعيته ، اينجا توي اين خونه چه اتفاقي داره مي افته چي شده هر كي به هركيه روابط پدر و فرزندي با زناشويي جاشون عوض شده ، خدايا چه ميبينم و چه ميشنوم راستش يه جورايي ته دلم خوشحال بودم كه با خواهرم قراره سكس كنم تا دلمو بدست بيارن اونم خواهري كه تا حالا جز بابام كسي اونو تو آغوش نكشيده و تمومه جووناي محل آرزوي اينو دارن كه به وصالش دست پيدا كنن. اما مامانو ترجيح ميدادم ديگه خوب يا بد بودن عمل اونا از ذهنم كنار رفته بود شيطان كار خودش رو خوب بلد بود واسه همين با يه طناب پوسيده كه دور گردن من انداخت راحت منو به سمت خودش كشوند. تازه دم در آوردمو خوب و بد هم ميكردم كه نه اگه اينيكي باشه و اون يكي نباشه بهتره. آره توي همين افكار بودم كه خواهرم از درب اتاق اومد داخل و با سلام كردن اومد كنارم روي تخت نشست يه تاپ صورتي با يه شلوارك چسبون پوشيده بود نه سوتين و نه شورت نپوشيده بود معلوم بود لخت لخت و آماده واسه كون دادنه. با توجه به اينكه ميدونستم واسه چي اومده پيشم ، بوي تنش منو وسوسه ميكرد هنوز جواب سلامشو نداده بودم و بر و بر داشتم نگاش ميكردم كه به آرومي گفت داداشيه من باهام قهره ولي لازمه اينو بدوني كه من سكسمو اول با تو شروع كردم بدون اينكه متوجه بشي چون هيچ كسي رو به اندازه تو دوست نداشتم و ندارم و نخواهم داشت. ميخواي بهت ثابت كنم ، كه من گفتم چطوري ميخواي ثابت كني ، گفت اولا دودولت يه كمي به سمت راست وقتي بلندش كني كج ميشه و دوم اينكه روي بيضي سمت چپت يه خال سياه بزرگه ، گفتم تو اينا رو از كجا ميدوني گفت يك سال پيش علاقم بهت شديد شد تا سر حد مرگ تو رو دوست داشتم ولي نميدونستم چه جوري اينو بهت بگم آخه تموم فكر و ذكرت درس و مشقت بود و هيچ علاقه اي به داشتن دوست دختر از خودت بروز نميدادي واسه همين تصميم گرفتم شبها بيام سراغت و باهات حال كنم. خلاصه بعد از چند بار كه باهات اينكارو ميكردم يه شب مامان موقع انجام اينكار منو ديد و از اون به بعد ديگه........ گفتم ديگه چي كه گفت بعدا همه چيز رو واست تعريف ميكنم اگه بهم اجازه بدي ميخوام الان همه چيزو تلافي كنم و بعد از اينهمه مدت به عشقم برسم و منتظر اجازه من نموند و لباشو قفل كرد روي لبام ، ديگه هيچي نفهميدم كيرم مثل يه شمشير سيخ شد و شهوت از ارتفاع سرم هم بالاتر رفته بود ، منم با لبام جوابشو دادم و دستم سر خورد و رفت زير تاپش و سينه هاشو گرفتم و مالوندم و اونو كشيدم روي خودم و حدود 10 دقيقه فقط لباشو خوردمو سينه هاشو مالوندم با لبام آروم تموم نقاط صورتشو بوسيدم باتماسهاي كوتاه لبم با پوستش داشت ديوونه ميشد زياد فيلمهاي نيمه نگاه ميكرد عليرغم اينكه اهل درس و مشق بودم ولي با دوستام كه تنها ميشديم اجازه نميدادم فيلم سوپر نگاه كنن چون ازوحشي بازي كه موقع كردن نشون ميداد بدم ميومد آخه زن از جنس ظريفه و بايد خيلي ظريف باهاش حال كرد باديدن فيلمهاي نيمه اونم از نوع داستانيش طعم يه حال خوب و ظريف رو ميچشيديم. خلاصه با تماسهاي ظريف و آروم لبام با پوست صورت و گردنش و با زدن نوك زبون بروي نوك سينه هاش و ليسيدن دور نوك سينه هاش حسابي حشرشو بالا بردم تا حدي كه مثل ديوونه ها افتاد بجون لباسام و تموم پاره پورشون كرد و از تنم درشون آورد حتي شرتمو هم از پاهام تو يه چشم به هم زدن كشيد بيرون از شدت شهوت لباش خشك شده بود از خودم بدتر اون بود كه ديگه حتي چشماشو هم نميتونست كامل باز كنه هر دومون حشري شده بوديم به آرومي و تنازي خاصي تاپشو درآوردم و با دندونام شلواركشو كشيدم پايين البته با كمك دستاي خودش چون خيلي كم طاقت شده بود. خدايا چي ميديدم مثل يه تيكه جواهر ميدرخشيد مثل بلورصاف و تميز وسط پاهاي خوشگلش خودنمايي ميكردكوس به اين خوشگلي تو تموم فيلمهايي كه تا حالا ديده بودم به چشمم نخورده بود آروم با نوك بيني روي كوسش ماليدم و با لبام از كوسش لب گرفتم كه با صدايي كه انگار از ته چاه ميومد به آرومي ناله كرد تو همين حين به آرومي زبونمو بكار گرفتم و روي كوسشو خيلي نرم ليسيدم و بوييدمش عجب نرم بود و خوشبو با دو انگشتم چاك زيباي كوسشو از هم باز كردم و توشو واسه اولين بار تو زندگيم كه از نزديك كوس ميديدم نگاه كردم صورتي خوشرنگ ولي كاملا ليز و خيس بود آروم اون داخلو ليس زدم ، فرصتو ازم گرفت و سريع بصورت 69 شد و كيرمو كه از شدت لذت به سر حد انفجار رسيده بود توي دهانش برد و اونو بلعيد باورم نميشد چقدر استادانه اينكارو كرد احساس كردم كيرم وارد يه كوس شده نه دهان... احساس كردم توي دهانش خبري از دندان نبود و كيرم بين چند تا تيكه گوشت گرم و نرم عقب و جلو ميشد اونقدر اون تو كيرمو چرخوند و مكيد كه اختيارمو كاملا از دست داده بودم تا اومدم به خودم بجنبم آبم با شدت فوران زد توي دهانش ، اومدم معذرت بخوام كه ديدم تازه مك زدناش شروع شده و با تمام قدرتش سوراخ كيرمو مك ميزنه تا آخرين قطرشو خورد و بعد مثل جنازه افتادم به كناري يه مرتبه به خودم اومدم و برگشتم سمتش ديدم داره با كوسش ور ميره منم سريع رفتم وسط پاهاي خوش تراشش كه از شيشه هم ظريفتر بودن و به آرومي با زبونم با كوسش ور ميرفتم و چوچولشو با نوك لبام ميمكيدم و ليس ميزدم بعداز چند بار كه اينكار رو كردم جيغي كشيد و با گفتن واييييييييييي مامان جون بدنش به رعشه افتاد و بيحال شد.خيلي آروم به يه كنار از تخت خزيدم و در عبور آني زمان به وقايع اتفاق افتاده فكر كردم ، چرا - براي چي -چور و چي شد و...... و خيلي از سئوالات ديگه كه همگي توي يك آني از زمان توي مغزم رد شد اما همه رو به كناري ريختم و به لذتي كه برده بودم تازه با چه كسي اين لذتو برده بودم خواهر زيبا و خوش اندام و سكسيم ، ساعت از 3 بامداد هم گذشته بود ، آره بهترين لحظه عمرم بود باورم نميشد كه الان لخت و بي حال كنار من روي تخت دراز كشيده به آرومي با نوك انگشتان دستم از زير گردن تا نوك سينه هاي بلوريش كشيدم چقدر اين پوست نرم بود لبانمو روي لبانش گذاشتم ، چشماش كه بسته بود خيلي آهسته و با تنازي و لوندي خاص خودش كه همه رومقهور خودش ميكرد باز كرد و آهسته در گوشش بهش گفتمشراره خيلي ممنونم به اندازه تموم دنيا دوست دارم ، اونم در جوابم گفت منم همينطور ولي شهرام...... گفتم چيه عزيزم حرفتو بزن ، گفت شهرام چرا اينقدر دير به احساس همديگه پي برديم احساس من نسبت به تو ، مامان نسبت به من يا حتي بابا نسبت به من. در صورتيكه ميتونستيم خيلي زودتر از اينها از سكس با هم لذت ببريم چرا اجازه بديم غريبه ها از ما استفاده كنند كه من پريدم وسط حرفش و گفت راستي اينهمه اتفاقات از كي شروع شد ؟ گفت فردا بعد از ظهر بابا و مامان دعوتن خونه يكي از همكاراي بابا يه سكس پارتي توپه البته مامان واسم از اين سكس پارتيها كه ميرن وقتي برميگرده تعريف ميكنه كه چه اتفاقاتي اون تو افتاده. وقتيكه رفتن ميشينم و همه چيو واست تعريف ميكنم ولي ايندفعه بايستي داداشيه خوشكلمو دوماد كنم خودمم عروس باشه ؟

..... به پايان سلام كن
     
no1 مرد
#129 | Posted: 14 Apr 2011 07:46
خونواده سكسي ما2

منم قبول كردم نميدونستم منظورش چيه. از اتاقم ميخواست بيرون بره كه دستشو گرفتم و گفتم راجع به سكسمون به بابا اينا هم ميگي گفت اي بابا اونا خودشون منو فرستادند بيام تا بلكه دلتو بدست بيارم گفتمش ميدونم قبل از اينكه بياي از لاي در همه چيزو شنيدم ولي منظورم اينه كه بگو با هم سكس نكرديم چون خجالت ميكشم ، شراره گفت مامان خودش لاي در بود تو حواست نبودولي من ديدمش كه خوشحال و خندون از پيروزيشون از لاي در رفت توي حال كنار بابا نشست. بيخيال الان كه برم مامان مياد پيشت اگه دوست داشتي ميتوني باهاش سكس كني از خداشه آخه همون شبي كه مچ منو گرفت كه داشتم كيرتو توي خواب ليس ميزدم كيرتو ديد و گفت با اينكه يه پسر بچه است ولي تا سال ديگه از كير باباش بزرگتر ميشه كاش براي يكبار اونو توي تن و بدنم حس ميكردم و شراره از اتاق بيرون رفت چيزي نگذشت كه مامان اومد خودمو زدم به خواب اومد بالاي سرم و با موهام بازي ميكردو همش قربون صدقم ميرفت با حرفهايي كه از شراره شنيدم راجع به مامان ديگه با ديد ديگري بهش نگاه ميكردم راستش دستش كه بهم خورد كيرم بلند شد و شهوت تموم وجودمو فرا گرفت. اونقدر با موهام و لاله گوشمو و دور گردنم بازي كرد كه ديگه نتونستم خودمو نگهدارم و وانمود كردم كه دارم از خواب بيدار ميشم يه مرتبه مامان گفت خدا مرگم بده بچمو از خواب بيدار كردم و منگفتم عيبي نداره مامان تا تو كنارم هستي آرامش دارم خواب واسه چي ؟ مامان گفت منظورت اينه كه من كنارت بخوابم ؟ گفتم آره مامان مثل بچگي هام ميخوام توي بغلت بخوابم ، مامان گفت الهي قربون پسر گلم برم چشم ميام پيشت ميخوابم و اينو گفت و اومد زير پتو كنارم خوابيد. گفتم مامان در اتاق باز مونده نمي بنديش چراغ روهم لطفا خاموش كن تا راحت بخوابيم. مامان هم بلند شد رفت در و بست و چراغ رو هم خاموش كرد اما اومدنش زير پتو كمي طول كشيد ولي بلاخره اومد ، خيلي ميترسيدم ولي حرفهاي شراره مدام توي ذهنم تداعي پيدا ميكرد و اين باعث ميشد تا جراتم بيشتر بشه آروم خودمو بهش نزديك كردم ، خداي من بدنم وقتي به بدنش خورد ديدم مامان لخت لخت شده و اومده زير پتو توي همين افكار بودم كه مامان به پهلو غلطيد و منو سفت توي بغلش گرفت و گفت شهرام گلم ميخواي با همين لباسها بخوابي ، گفتم مامان پس چكار كنم گفت خودم واسه عزيز دلم درشون ميارم و منتظر جواب من نمود و شروع كرداول زير پيراهنمو بعد هم شلواركمو در اورد فقط شورتم پام مونده بود كه ديدم دستش رفت سمت كش شورتم آروم دستشو گرفتم گفتم مامان چيكار ميكني چرا شورتمو ميخواي در بياري ؟ مامان گفت وقتي داشتم از اتاقت بيرون ميرفتم بهت گفتم كه از خجالتت در ميام درسته ؟ گفتم خوب كه چي ؟ گفت باباجونت كه شراره رو كرد تو هم بايد مامانو بكني ، ببين شهرام الان مدتيه آرزوي كيرت بدلم مونده از زماني كه شراره رو ديدم اون كير سفيد و خوش تراشتو ليس ميزد بهش حسوديم شد تازه الان هم كه اومد تو اتاقت ديدم كه با چه حرص و ولعي اونو خورد خوب منم حقي دارم تازه تو از توي شكم من بيرون اومده دوست دارم كيرتو بذاري توي همون جايي كه ازش اومدي بيرون و سريع بدون مقدمه رفت زير پتو و كيرمو از شورتم بيرون كشيد و شروع كردبه ليسيدن ومكيدن سر كيرم خدايا چه ميديدم ، پتور رو از روش كنار زدم و با حيرت و لذت وصف نشدني ساك زدن مامانو نگاه ميكردم احساس كردم تموم خوشيهاي دنيا الان توي كير من هستند دهان مامان از كوره هم داغتر بود آب دهانش گرم و سفت بود و فضايي آكنده از شهوت رو واسه سر كير من اون تو درست كرده بود. چون قبلا آبم اومده بود مطمئن بودم كه حالا حالاها آبم نمياد و مصمم شدم بيشترين لذتو از ساك زدن و حال كردن با مامان رو ببرم ، آروم دستمو بردم روي سينه هاش و با سينه هاش شروع كردم به نرمي بازي كردن بايد اين حقيقتو قبول ميكردم كه از فرصت پيش اومده بايد كمال استفاده رو برد نبايستي غفلت كرد دو لعبت ناز و خوشكل توي اين خونه تمام هم و غمشون اين بود كه از جوونيه من حداكثر استفاده رو ببرن و من هم از تن و بدن و حرارت شهوت اونا كمال استفاده رو ببرم واسه همين بيكار ننشستم و فوري سر و ته شده و رفتم تا اينكه چشممو به جمال مكان خروج خودم هنگام تولد روشن كنم.خداي من چقدر زيبا بود دور و برش رو لبه هاي گوشتي قهوه اي رنگ گرفته بود و خيلي هم پف كرده بود و چند قطره آب بي رنگ هم از اون بيرون زده بود با انگشتم روي اون آب كشيدم و اونو بو كردم ، با بوييدنش شهوتم تا جنون بالا رفت چه بوي خوشي ميداد و كمي هم لزج بود انگشتمو وارد دهانم كردم و ديگه لذتمو به اوج خودش رسوندم بقدري خوشمزه بود كه ديدم حيفه حروم بشه با زبونم تموم اون آب رو از دور كوسش ليس زدم و زبونمو وارد كوس مامان كردم كه باعث شد مامان خيلي آروم ناله كنه واييييييييييييييييييييي قربون پسر خوشگلم برم كه ميدونه مامانش از چي خوشش مياد بخور مامان همش مال توئه ديگه نميذارم كسي جز پسرم اون كوس تپل رو بليسه همش مال خودته بخور گلمي عزيزمي آخخخخخخخخ ديونم كردي مامان ، اين كلماتي بود كه مامانم موقع خوردن كوسش توسط من دائما تكرار ميكرد. بعد از كلي ساك زدن براي همديگه مامانم گفت شهرام جون نميخواي كيرتو بزاري توي كوسم آخه بدجوري هوس كيرتو كرده اين كوس من آفرين پسرم بيا منو بكن. منم معطل نكردم بلند شدم و رفتم وسط پاي مامان سر كيرمو آرومي وارد بهشت مامان كردم خدايا چه حس دلپذيري باورم نميشد كوس مامان بعد اين همه سال اينقدر روفرم مونده باشه به آرومي شروع كردم به تلمبه زدن و مامان هم با انگشتش چوچولشو مي مالوند داشتم از شدت لذت ميمردم سينه هاشو ليس زدم و لباشو توام با گاييدن كوسش ميمكيدم كه صداي مامان بلند شد ، شهرام بكن مامانتو بكن كه بلاخره به وصال كير خوش تراشت رسيدم و الان اونو توي كوسم حس ميكنم آيييييييييييييي خداي منننننننننننن چقدر كيپ شده توي كوسم ، من از شنيدن اين كلمات حشرم بيشتر ميشد و با حرص و ولع بيشتري تلمبه ميزدم بعد از چند دقيقه تلمبه زدن مامان با جيغ گفت شهرام محكمتر بزن دارم ميام منم شدت تلمبه هامو بيشتر كردم و مامان بعد از چند تا تكون خوردن بي حال شد و با لزج شدن درون كوس خوشگلش فهميدم ارضا شده منم شدت كارمو ادامه دادم تا احساس كردم آبم در حال فوران زدنه كه وقتي مامان فهميد پاهاشو دور كمرم حلقه كرد و نذاشت كيرمو در بيارم و آب داغم با فشار توي كوسش تخليه شد و منم كنارش به آرومي دراز كشيدم بدنم كاملا بي حس شده بود آرامش خاصي بهم دست داد و همونطور كنار مامانخوابم برد ساعت 11 ظهر بود كه با صداي شراره از خواب بيدار شدم وقتي چشمامو باز كردم ديدم كنارم نشسته و صورتمو بوسيد و بهم گفت كه مبارك باشه داداش خوشگلم دوماد شده و زن گرفته اونم چه زني ، مامان خوشگلشو گرفته مگه قرار نبود عروس شما من باشم ولي عيبي نداره من و مامان نداريم ولي دختريمو خودت بايد بزني باشه ، كمي به خودم اومدم ديدم بله من ومامان لخت مادر زاد كنار هم خوابمون برده بود و اونم اومد بالاي سرمو و مارو توي اون وضع ديده بود ، ميگن آب كه از سر گذشت چه يه وجب چه صد وجب. منم صورت ماهشو بوسيدم و لبام توي لباش براي چند لحظه قفل شد كه صداي بابا رو شنيدم كه به مامان ميگفت خانم جون پاشو يه غذايي آماده كن واسمون كه همگي حسابي گشنمونه بخصوص اين تازه وارد كه از ديشب تا حالا هر دو تونو حريف بوده و در ادامه گفت سلام بابا چطوري ديشب خوش گذشت ، بامن و من كردن و خجالت خواستم حرف بزنم كه ديدم خواهرم گفت بابا جون به خودتم كه بد نگذشت تا صبح منو داغون كردي حتي پلك هم نذاشتي روهم بزارم تا صبح كمرمو بريدي.... همگي با هم زديم زير خنده و بلنديم رفتيم واسه شستن دست و صورت صرف صبحانه يا بهتر بگم نهار. همگي لخت بوديم و مشغول خوردن صبحانه شديم ، صبحونه اي كه مامان و شراره تدارك ديده بودن ، نميدونيد چه لذتي داشت اينجوري خوردن صبحونه واقعا به تن هممون چسبيد ، همگي بعد از صبحانه اعتراف كردند بهترين صبحانه اي كه تا حالا خورده بودند امروز بود. رو كردم سمت بابا و مامان كه كنار هم نشسته بودند و گفتم چرا منو زودتر از اين توي بازيتون راه نداديد كه مامان يهو جواب داد عزيزم بابا نميزاشت ، اونم واسه خودش دليلهايي داشته كه شايد الان بتونه جوابتو بده. منم رو به بابا كردم گفتم بابا ميتونم ازت يه خواهش بكنم ، بابا گفت بگو عزيزم ، منم گفتم بابا جون اول از همه چي شد كه اين فكر يعني سكس خانوادگي به سرتون زد و دوم اينكه چرا تو اين يكسال به من چيزي نگفتيد. بابا گفت ببين شهرام جون بعد از گذشت اينهمه سال از زندگي مشترك منو مامانت در يكسال و نيم گذشته احساس كردم مامانت تنوع سكس لازم داره با وجود اينكه من دير ارضا مي شدم اما مامانت هيچوقت مثل گذشته در حين انجام سكس با من ارضا نميشد ، خيلي راجع به اين موضوع باهاش صحبت كردم ولي هميشه حاشيه پردازي ميكرد و فرار ميكرد و موضوع را نميگذاشت من دنبال كنم و به نتيجه برسم. تا اينكه يه روز موقع سكس ديدم چشماشو بسته و داره ميره توي حس ومثل قديما آخ و اوخش و واي واي گفتنش شروع شده تعجب كردم توي همين افكار بودم كه ديدم مامانت ميگه آقا حسن اون كير كلفتتو محكمتر بكن توي كوسم ، تعجب كردم ولي به روش نياوردم ، ولي ازش هم چشم نپوشيدم و پيگير موضوع شدم تا اينكه فهميدم حسن قصاب دو كوچه پايين تره و وقتي مامانت ميره اونجاخريد كنه از هيكل قصاب محل خوشش مياد و توي تخيلش باهاش سكس ميكنه ، وقتي موضوع رو بهش رسوندم به اكراه همش ميگفت اشتباه ميكني ولي وقتي صداي ظبط شدشو كه چندين بار در حال سكس با اون بودم و بجاي من اسم آقا حسن رو مياورد ، باورش شد كه موضوع لو رفته و گفت كه بخدا هنوز نگذاشتم كسي به احساسم پي ببره ولي از هيكش خوشم اومده و اونو بجاي تو تصور ميكنم تا سكس برام لذت بخش باشه. چند روزي از موضوع گذشت تا اينكه يه شب موقع دستشويي رفتن از اتاقت صدايي شنيدم و آروم لاي در رو باز كردم و ديدم بله كيرت توي دهنه شراره است و با دستش به كوسش ور ميره. ايستادم و تموم حال كردنشو نگاه كردم. باور كن اگه هميشه 20دقيقه سكسم با مامانت طول ميكشيد اما ايندفعه با وجودي كه نظاره گر حال كردن شراره با تو بودم 2 بار در عرض 15 دقيقه ارضا شدم و باعث شد توي ذهن جرقه اي زده بشه و سريع به اتاقمون برگشتم و موضوع رو به مامانتون گفتم و بهش پيشنهاد كردم كه به بهانه رفتن دستشوي توي شبهاي ديگه بياد و سر مچ شراره رو بگيره و با شراره و تو سكسشو شروع كنه و من هم كم كم وارد عمل بشم ولي اون قبول نميكرد و ميگفت كه اونا بچه هاي من هستند نميتونم باهاشون اين كار رو بكنم و منم مجبورشدم داستانها و عكسهاي سكس خانوادگي تو وبلاگهاي ايراني رو بهش نشون بدم و تقريبا راضي شد ولي همش ميگفت ميترم گندش در بياد گفتم نترس همه چيزو بزار به عهده من. شب موعود فرا رسيد و به محض اينكه شراره اومد توي اتاقت مامانتو خبر كردم و فرستادم سراغتون بعد از5 دقيقه مامانت برگشت و گفت عزيزم پسر توي تمام اين مدت خوابه و اين دختر توي شربتي كه هر شب به شهرام ميداد داروي خواب آور ميداد كه مبادا شهرام بيدار نشه و بعد باهاش سكس ميكرده چون عاشق شهرام بوده ولي شهرام چون هنوز تو اين فاز نبوده ميترسه بهش بگه. اين بود كه من گفتم خوب برو سراغ شراره و اونو بترسونش كه ميخواي موضوع رو به من بگي و اين كار بديه و موقعي كه اون التماس كرد و افتاد به گريه اونو توي آغوشت بگير و بعنوان نوازش كم كم شروع كن به حال كردن باهاش. اونم هي ميگفت نميتونم و نميشه و از اينجور حرفها ، راستش خودم بدجور واسه شراره تيز كرده بودم چون وقتي بار اول لخت ديدمش ديونش شدم بدنش مثل جوونياي مامانت بود باسنش هم كمي بزرگتر و بهتر از مامانت بود. خلاصه به هر جون كندني بود راضيش كردم رفت توي اتاق شراره و بعد از چند دقيقه خودم رفتم پشت درب اتاق شراره و گوش وايسادم ببينم چي ميگن كه ديدم بجاي اينكه شراره به گريه بيفته مامانت به گريه افتاده و همش ميگه اين چه كاري بود كردي و شراره ميگه مامان من شهرامو دوست دارم و ول بكنش هم نيستم. بجاي اينكه برم بيرون از خونه و با غريبه اي كه نميشناسمش و نميدونم آيا بيماري داره يا نه حال كنم با برادرم كه هميشه دم دسته و هر وقت اراده كنم ميتونم باهاش حال كنم دوست دارم حالمو بكنم

ادامه دارد...

..... به پايان سلام كن
     

no1 مرد
#130 | Posted: 14 Apr 2011 07:48
خونواده سكسي ما3

راستشو بخواي مامان اون روز گوشيه بابا توي پذيرايي بود و داشتم بهش ور ميرفتم كه صداي ضبط شده سكستو با بابايي توش پيدا كردم و گوش دادم اين آقا حسن كيه كه بجاي بابا همش توي سكستون اونو صدا ميكني. راستش من يه لحظه ار حرفهاي شراره يكه خوردم كه مامانت هم مثل من مات شد و توي همين موقع كه گريه هاي مامانت بيشتر شده بود شراره جلو رفت و مامانتو بغل كرد وگفت مامان جون با اين حسن كه هنوز سكس نداشتي نه مامانتهم گفت نه دخترم فقط توي ذهنم باهاش سكس دارم آخه سكس با بابت واسم تكراري شده و دوست داشتم الان ميتونستم كير شهرام رو بخورم و اونو توي كوسم احساس كنم آخه خيلي قشنگ و خوش تراش بود ولي چه كنم كه نميشه آخه اون پسرمه نميتونم اينكار و بكنم. شراره هم داشت با موهاي مامانت ور ميرفت و اشكهاي مامانتو پاك ميكرد و براي چند ثانيه كه سر مامانتو بالا آورده بود نگاشون توي هم گره خورد و شراره خيلي آروم لباي مامانتو بوسيد و مامانت هم جواب بوسيدنشو دادولبهاشون توي هم قفل شد و من به آرزوم رسيدم تا اومدنبه خودشون بجنبند لخت لخت شده بودن و داشتن حسابي همديگه رو ميمالوندن. باورت نميشه توي تموم زندگيم صحنه بهاين قشنگي نديده بود بصورت 69 سر و ته شده بودن و كوس همو ميخوردن و ميمكيدن. سه دقيقه نشد كه اول مامانت لرزيد و ارضا شد و بلافاصله هم شراره ارضا شد. از اون شب به بعد نوبت من شد كه باصطلاح مچ اونارو بگيرم. چند شب گذشت و وقتي كه اونا داشتن با هم حال ميكردن من وارد اتاقشون شدم و اونا رو لخت ديدم و شراره با ترس خاصي سر جاش خشكش زده بود و داشت منو بر و بر نگا ميكرد كه مامانت منو با حركت پنجه هاش به داخل رختخواب دعوت كرد. منم مثل آدمهايي كه يعني از تعجب خشكشون زده سر جام ميخكوب شدم كه مامانت اومد و منو بوسيد و دستمو گرفت و برد روي تختخواب كنار شراره خوابوند و شروع كردلباسامو در اوردن و آروم به شراره گفت نميخواي از بابات پذيرايي كني كه شراره گفت آخه مامان... كه مامانت حرفشو قطع كرد و گفت آخه نداره مگه عاشق شهرام نبودي خوب اين هم باباي شهرام مشغول شو بعد هم به شهرام ميرسي و شراره هم آروم كنار من دراز كشيد و شروع كرد به بوسيدن من و خوردن لبام وقتي لباش روي لبام قرار گرفت احساس كردم كه تموم دنيارو بهم دادن و هيچ لذتي بالاتر از اين لذتي كه الان دارم ميبرم وجود نداره و منم جواب بوسيدنشو دادم و لبمو قفل كردم توي لبش و شروع كردم با يه دستم سينشو مالوندن و با دست ديگه به آرومي كوسشو مالوندن. حسابي تن و بدن شراره رو ليس زدم وقتي كه لبم به كوس شراره خورد شراره لرزيد و آبش اومد چون اولين باري بود كه لب يهمرد رو روي كوسش حس ميكرد منم با ولع آبشو از توي كوسش ميك ميزدم و ميخوردم خيلي خوشمزه بود بعد بهمامانت گفتم برو اون كرم بيحسي رو بيار واسم و اونم رفت و اوردش ، كمي از اون كرم رو وقتي شراره رو بروي شكم خوابوندم به سوراخ كون شراره مالوندم و انگشتش كردم با اين حركتم شراره دوباره سرحال شد و واييي گفتن و آخخخخخ گفتنش شروع شد و همش ميگفت مامان مردم چقدر خوشبختم كه همچين خانواده اي دارم همه از هم حشري تر منم همش انگشتمو توي كونش ميچرخوندم و كم كم انگشتام شدن دو تا و با دو انگشت اونو انگشت كردم و همش جيغ هاي كوتاهي از سر لذت ميكشيد از اون پماد يه كم ديگه پشتش مالوندم تا خوب ماهيچه هاي دور سوراخشو بي حس كردم و سر كيرمو در سوراخ كونش گذاشتم و فشار دادم ولي داخل نرفت خم شدم در گوشش گفت باباجون وقتي من فشار به داخل ميدم تو فشار رو برعكس كن و رو به بيرون فشار بده تا باز بشه و اگه دردت اومد بگو تا ادامه ندم. دوباره سر كيرمو فشار دادم داخل و اونم برعكس فشار رو به بيرون انتقال داد و سركيرم براحتي رفت تو تا اومد جيغ بزنه مامانت لبشو گذاشت روي لب شراره و منم بي حركت نگه داشتم تا كونش به بزرگي كيرم عادت كنه بعد از چند ثانيه دوباره فشار دادم و تا نصفه كيرم تو رفت ولي مامانت كماكان توي كار لباش بود نميذاشت صدايي ازش بيرون بياد كم كم داشت عادت ميكرد و به آرومي شروع كردم تلمبه زدن و عقب و جلو كردن كيرم توي كون گرد و قلمبه شراره وقعا ميگم كونش مرگ نداره خيلي خوش فرمه شهرام جون از اين به بعد هم كونش فقط مال منه و بدون اجازهمن حق نداره باهات از كون سكس كنه هركاريش دوست داري بكن ولي كونش مال منه ( البته بابا اينارو به شوخي ميگفت ) خلاصه پسرم سريع بهمامانت گفتم بياد روي كمر شراره و كونشومثل شراره بده سمت صورت من و منم مشغول ليسدن كوس و كون مامانت شدم و همزمان توي كون شراره تلمبه ميزدم آخ و اوخ شراره هم به واييييييييييي اوفففففففف جوننننننننننن و اين چيزا تبديل شده بود معلوم بود داره لذت ميبره منم كم كم تموم كيرمو توي كونش جا كرده بودم و با انگشتمو زبونم حال بهكوس و كون مامانت ميدادم كه يهو مامانت لرزيد و جيغ كوتاهي زد و به كناري افتاد منم با ديدن اين صحنه تلمبه زدنمو تندتر كردم واقعا صحنه قشنگي بود مادرت لخت و بي حال از يه سكس بياد موندي جلوم افتاده بود و كون شراره هم با تلمبه زدناي من داشت جر ميخورد كه شراره گفت بابا تندتر دارم ميام و من هم شدت تلمبه رو ادامه دادم تا هر دو با هم ارضا شديم كه شراره گفت واييييي بابا سوختم شاشيدي يا آبت اومد چقدر گرمه و بيحال افتاديم كنار همديگه. صبح با صداي مامانت از خواب بيدار شديم و لباسمونو ور داشتيمو رفتيم توي حموم. بعد از حموم هردوشونو صدا زدم و گفتم فعلا اين موضوع رو از تو پنهون كنن هر چه گفتند چرا دليلشو نگفتم. راستش واسه اين گفتم ازت پنهون كنن چون ديدم نسبت به جنس مخالفت هيچ واكنشي از خودت نشون نميدي و فكر ميكردم بلوغت به تعويق افتاده و ديرتر از موعد به رشد جنسي ميرسي واسه همين گفتم بزاريد تا 18 سالش بشه بعد يه جوري تو رو هم مياريم توي خط كه خوشبختانه من اشتباه ميكردم و خودت زودتر موضوع را فهميدي ، خوب حالاهم دير نشده من برنامه هاي زيادي دارم واسه اين سكس نوپاي خانوادگيمون اما بايد حواستو جمع كني زياده روي نكني كه در رشد جسمي كه نسبت به سنت در پيش رو داري اختلالي پيش نياد چون مسايل جنسي قدرت زيادي از بدن رو از بدن بيرون ميكشه و خواهشي از همگي دارم اينه كه طبق برنامه پيش بريم. من يهو پريدم وسط حرف بابام و گفتم بابا جون برنامتون چيه ميشه براي ما هم بگي تا بلكه ما هم بتونيم اونو به اجرا در بياريم. بابا گفت برنامه زياد سختي نيست روزهايدوشنبه و چهارشنبه با توافق مامانت و شراره در انتخاب هم خوابشون سكس داريم و پنجشنبه شب رو هم ميزاريم واسه سكس گروهي ، من گفت بابا اين چه صيغعه ايه كه بابا گفت من و تو با شراره سكس ميكنيم و يكبار هم با مامان دو نفري سكس ميكنيم و در هر سكس يكي از خانمها كه بيكاره با خانمي كه پركارتره ور ميره تا درد و خستگي كمتري رو متحمل بشه. حالا كسي هست كه پيشنهادي داشته باشه ، شراره گفت پيشنهاد ندارم اما يه خواهش از شما و مامان دارم اولين روز شروع سكس كه دوشنبه است بگذاري من با شهرام باشم ، بابا گفت من گفتم انتخاب با شما خانمهاست اما چرا از پيش اينو اعلام كردي شراره گفت به چند دليل اول اينكه نطفه اين سكس رو من بستم و شروع كردم اونم با خواب كردن شهرام. دوم اينكه ميخوام توي همون شب هم من عروس بشم و شما عروس دار و هم شهرام من داماد بشه و شما هم باز داماد دار بشي. همه نگاه همديگه كردن و بابا گفت عروس چيه ، داماد كدومه. شراره گفت بابا شما اولين كسي بودي كه كون منو افتتاح كردي درسته بابا گفت آره قربون اون كون گرد و قلمبه دخترم بشم. خوب بابا حالا دوست دارم چون از همه شما پيش كسوت تر هستم شهرام جلومو افتتاح كنه كه يهو بابا با تندي گفت دختر متوجه هستي چي داري ميگي فردا ميخواي شوهر كني تكليف اوپن بودنت چيه كه شراره پريد تو حرف بابا و گفت بابا جون شوهر اول و آخر من شهرامه. شما اونقدر وضع ماليتون خوبه كه ميتونين منو شهرامو بعد از پايان درس شهرام بفرستين خارج از كشور و ما همونجا با هم ازدواج كنيم و تا آخر عمر كنار همديگه باشيم و همين برنامه رو اونجا هم با همديگه انجام بديم. بابا و مامان كمي به فكر فرو رفتن و يهو بابا به حرف اومد و گفت الحق كه دختر خودمي از طرز فكرت خوشم اومد ولي بايد نظر مامانت و شهرام رو هم ببينم و بشنويم ، راستش كمي از اين صحبتها گيج شده بودم ولي پيشنهادش دندون گير بود تا كي بايد صبر كنم تا يه جيگر خوشگل مثا آبجيم گيرم بياد منم سريع گفتم من قبولمه ولي مامان گفت اينجوري بده آخه چند سال ديگه سن منو باباتون ميره بالا و انتظار داريم صاحب نوه بشيم ولي شما كه نميتونين از هم بچه دار بشين كه در همين وقت شراره پريد تو حرفشو گفت مامان منو شهرام صاحب بچه هم ميشيم اينجا نميشه بچه دار بشيم ولي تو خارج از كشور راحت ميتونيم با هم ازدواج كنيم و مثل تموم آدمهاي ديگه صاحب بچه بشيم تازه اين بچه از هر دو سر خون و جونش متعلق به شماست هم از جانب مادرش كه منم و هم از جانب شهرام ، پس بايد اونوقت دلبستگي شما به اون بيشتر باشه تازه ميتونم از بابا هم حامله بشم و اون بچه هم فرندمه و هم برادر يا خواهرمه. مامان چرا نميخواي قبول كني كون منو بابا افتاح كرد و پردمو هم شهرام بايد افتتاح كنه پس بين ما همه چيز حل شده است اين خرافات و عقايد كهنه رو دور بريز ، راستش من آج و واج و مبهوت داشتم اونارو نگاه ميكردم كه يهو گفتم راستي اونوقت مامان هم ميتونه از من بچه دار بشه درسته ؟ مامان گفت شهرام جون چرا زود جو گرفتت نه بداره نه بباره. كه بابا جون گفت شهرام خان درست ميگه مثل پيشنهاد شراره خيلي هم عاليه. پس روز دوشنبه يه مراسم عروسي كوچولوي خانوادگي واسه شهرام خان و عزيز دلم شراره ميگيريم و شيريني اين وصلت هم اينه كه بعد از اوپن شدن شراره بلافاصله منم از كوسش فيض ببرم و يه تريپ اونو بكنم باشه ؟ شراره هم با تنازي و دلبري خاص خودش گفت واه باباجون شما چطور اجازه ميدين عروستونو توي شب عروسي يه نفر غير از پسرتون بكنه ؟ بابا هم با عقل و درايتي كه داشت گفت باشه دخترم نميزارم كسي بياد و اونكارو بكنه ولي خودم كه آزادم تو رو بكنم و همگي زديم زير خنده و همديگرو تو آغوش گرفتيمو بوسيديم. از روز شنبه يه وقت واسه شراره از آرايشگاه گرفتيمو يه لباس عروس خوشگل هم مامانم واسش خريد. كلي هم فيلم دوربين عكاسي و فيلمبرداري و هله هوله خريديم تا روز موعود.مراسم عروسي رو گذاشتيم توي يكي از باغهاي باباجون كه در حومه تهران بود.

ادامه دارد...

..... به پايان سلام كن
     
صفحه  صفحه 13 از 86:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  85  86  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.