| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 17 از 84:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  83  84  پسین »  
#161 | Posted: 2 Aug 2011 09:43
زن لخت من و همکار خرکیر


من امیر هستم,45 ساله و زنم نرگس 32 سالشه.من تو یه شرکت خصوصی الکترونیکی کار میکنم. ومهندس مخابرات هستم.
نرگس قدش متوسطه و یه کمی تپله. مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه میکنن و این موضوع منو خیلی تحریک میکنه. من به نرگسم اینو گفتم و نرگسم از این موضوع بدش نمیاد.
گاهی که میریم مهمونی و پارتی من از نرگس میخوام که زیر لباسش چیزی نپوشه. یعنی بدون شورت و سوتین باشه و نرگسم اکثرا قبول میکنه , و تو مهمونیا توجه همه رو جلب میکنه و همه مردا چشمشون به پستونای درشت و کون کپل بزرگ همسر زیبا و خوش هیکل منه.
چند وقت پیش رفته بودیم یه پارتی. چند تا از همکارای اداری من هم بودن با زناشون. بقیه رو نمیشناختیم.
نرگس یه لباس شب بلند و چاک دار و سینه باز پوشیده بود. و زیرشم که شورت و سوتین نداشت و لخت بود. چاک سینش و یه کمی از پستونای درشتش از لباسش بیرون بود و موقع راه رفتن و رقصیدن تا نزدیکیای رونش دیده میشد. مخصوصا وقتی اومد وسط سالن و شروع به رقصیدن کرد همه حسابی حال کردن .
زن یکی همکارام , طاهره خانم ,که تو مهمونی بود متوجه شده بود که نرگس زیر لباس شبش هیچی نپوشیده وکس و کون وپستوناش لختن .اومد پیش نرگس و پرسید نرگس خانم شما مثل اینکه زیر این لباستون چیزی نپوشیدین چون دولا راست که میشین همه جاتون معلومه . نرگسم گفته بود اره همینطوره. طاهره خانم دوباره پرسید شوهرت ,امیر, میدونه که تو شورت و سوتین نپوشیدی. نرگس هم گفته آره میدونه. بعد گفت اگه باور نمیکنی میتونی از خودش بپرسی
نرگس و طاهره خانم اومدن پیش من و نرگس جریانو برام تعریف کرد . من به طاهره خانم گفتم که من خودم از نرگس میخوام که زیر لباسش چیزی نپوشه و لخت باشه و از این کار لذت میبرم. طاهره خانم از من پرسید از اینکه زنم بین اینهمه مرد داره لخت میگرده ناراحت نمیشم , و من گفتم که نه , ناراحت که نمیشه هیچی خوششم میاد . طاهره خانم هم گفت پس امیر خان شما یه مرد بی غیرت و بی ناموس هستین و ما نمیدونستیم و خندید .منم با خنده گفتم ای همچین. طاهره خانم دوباره گفت پس امیر خان باید زنتو جور کنم برای شوهرم که ترتیبشو بده , اونم جلوی خودت.
من و نرگس بهم نگاه کردیم . نه اینکه بدمون بیاد یا ناراحت بشیم, اما از طاهره خانم این انتظارو نداشتیم.
طاهره خانم زن همکارم حاج محسن بود و همیشه پوشیده و سنگین بود و هیچوقت بدون مقنعه و چادر نبود.زن قشنگی نبود. لاغر بود و اینجوریم که به نظر میومد از نظر جنسی زیاد مورد توجه محسن نبود.
طاهره خانم گفت من دوست دارم شوهرمو همیشه راضی نگه دارم. حالا هر جوری که امکانش باشه. و گفت یه بار یه صیغه ای براش پیدا کردم که 3,4 ماه بهش حال داد و آقا محسن خیلی از این کار من خوشش اومده بود.
بعد گفت حالا میخوام زن تو یعنی نرگسو جورش کنم براش که زیرش بخوابه وبهش حال بده. بعد بهم گفت امیر خان توکه غیرت نداری از این موضوع ناراحت بشی و بهت بر بخوره. نرگسم که یه زن قشنگ و خوش هیکل و اهل حاله و جلوی مردای غریبه هم که لخت میگرده و لذت میبره. واینطوری هم که معلومه از اینکه زیر مردا بخوابه و ترتیبشوبدن بدش نمیاد.
اینم بگم که محسن حدود 55,56 سالشه و5,6 سالی از زنش کوچیکتره و به همین خاطره که طاهره خانم اینجوری میخواد به شوهرش خدمت کنه و محبت اونو جلب کنه که از چشمش نیفته.
راستش این پیشنهاد منو حسابی تحریک کرد . فکر اینکه زنم لخت مادرزاده و یه مرد دیگه با کیر شق شده میخواد اونو بکنه. و نرگس با اون پستونای درشت و لطیفش و با اون کون بزرگ و نرمش و البته کس پشمالوش جلوی حاج محسن وایساده تا ترتیبشو بدن برام خیلی جالب بود.
نرگسم چیزی نمی گفت و داشت فکر میکرد. اونم مثل من هیجان زده بود. آخه تا حالا مسئله هیچ وقت اینقدر جدی نشده بود. گاهی با نرگس در باره این که جلوی من ترتیبشو بدن و زیر کیر مردای دیگه بیفته حرف زده بودم ولی فقط حرف بود و واقعی نبود. اما این بار داشت جدی میشد.
من گفتم محسن چی ؟ اون میخواد این کارو بکنه ؟ طاهره خانم گفت کیه که نخواد زن تورو بکنه. اون از خداشه که یه همچین زن حشری و با حالی بیفته زیرش. بعد گفت نگران نباشید یه چیزی هم میدیم بهتون.
من گفتم که ما پول مول نمی خواییم و اگه این کارو بکنیم بخاطر هیجان و لذتشه , ولی من و نرگس باید باهم باشیم و اینطوری نباشه که نرگسو شب ببرین و حاج محسن کس و کونشو بگاد و صبح بیارینش. طاهره خانم هم قبول کرد و رفت که با شوهرش صحبت کنه.
من از نرگس پرسیدم نظرت چیه ؟ و اونم گفت نمیدونم اما خیلی هیجان انگیزه. گفتم برای منم همینطوره و از نظر من اشکالی نداره محسن تورو بکنه.
چند دقیقه بعد حاج محسن و طاهره خانم اومدن . محسن تا مارو دید یه خنده ای کرد و گفت به! نرگس خانم گل و امیر خان بی ناموس. خب که اینطور, پس تو دوست داری زنتو جلوت بگان. و کیر بکنن تو کس و کون و دهنش . خوب من آماده ام که زن جنده تو بگام. بعد گفت اگه میدونستم که تو اینقدر بی غیرت و بی ناموسی , زودتر از اینا نرگسو گاییده بودم.
کیر محسن بلند شده بود و از رو شلوارش مشخص بود. اماده بود تا نرگسو بگاد. از صاحب مجلس خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون. من ماشین نیاورده بودم. همگی سوار ماشین محسن شدیم. محسن پشت فرمون بود منم جلو نشستم. نرگس و طاهره خانم هم عقب.
تو راه محسن از آیینه نرگسو نگاه میکرد. طاهره خانم که متوجه این موضوع شده بود دگمه های مانتوی نرگسو باز کرد تا هیکلش بهتر دیده بشه. بعد دست کرد تو لباس نرگس و پستونای نرگسو گرفت و کشید بیرون از لباسش. حالا پستونای بزرگ و قشنگ نرگس کاملا بیرون افتاده بودن و تو دست اندازا هی بالا و پایین می شدن. محسن خان هم چشماش به پستونای نرگس جون بود. یه کم که رفتیم محسن ماشینو نگر داشت و پیاده شد و گفت امیر تو بشین پشت فرمون من با زنت یه خورده کار دارم و رفت نشست عقب کنار زنم. منم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم.
محسن تا نشست , نرگسو بغل زد و پستوناشو گرفت تو دهنش و شروع کرد به خوردن پستونای نرگس. من یه چشمم به راه بود و یه چشمم به محسن و زنم و پستوناش. محسن هم پستونای نرگسو هی میچلوند و میخورد. دستشو میکرد لای پای نرگس و کسشو میمالید و انگشت میکرد تو کسش. طاهره خانم پاهای نرگسو گرفت و باز کرد تا شوهرش راحتتر با کس نرگس ور بره. یه خورده بعد مانتوی نرگسو از تنش در اوردن و لباشم کندن و نرگس لخت مادرزاد شد. ساعت 1 صبح یه زن قشنگ و حشری لخت مادرزاد تو ماشین وسط شهر تهران داشت میگشت. کنارشم یه مرد گردن کلفت داشت اونو میگایید. من همش از کوچه پس کوچه میرفتم که کسی ما رو نبینه. محسن هم کیرشو آورده بود بیرون و آماده گاییدن همسر نازنینم بود. نرگسو خوابوندن رو صندلی و محسن خان هم افتاد روش. طاهره خانم خودشو کنار کشیده بود تا شوهرش راحتتر ترتیب نرگسو بده. من یه جای خلوت پیدا کردم و ماشینو نگر داشتم . البته آماده بودم اگه خبری بشه زود حرکت کنم و دربرم.
من کیر محسنو که دیدم جا خوردم. کیرش بزرگ بود و کلفت. کیر من کوچیکه 10و11 سانته ولی کیر محسن فکر کنم یه 20 سانتی میشد. از اون کیرایی که هر زنی ازش خوشش میاد و دلش میخواد تو کسش بره. نرگسم وقتی کیر محسنو دید یه جیغ کوتاه کشید و گفت وااای , این دیگه چیه؟ چقدر بزرگه. بعد کیرو گرفت تو دستش و به من گفت ببین شوهر بی غیرت من , کیر به این میگن نه اونی که تو داری. منم گفتم درسته عزیزم. از این به بعد هر وقت هوس کیر دراز و کلفت کردی میدمت دست محسن که حسابی بگادت. محسن گفت مگه کیرت چقدره؟ منم گفتم 10,11 سانته.
محسن و زنش شروع کردن به خندیدن . محسن گفت اینکه کیر نیست دول بچست. گفتم اره دیگه چیکارش میشه کرد. بعد گفتم تا مردای خر کیر و بکنی مثل شماها هستن نرگس جون ناکام نمیمونه. از این به بعد هر وقت نرگس هوس کیر کرد میارمش پیش تو تا با اون کیر گندت بکنیش. محسن گفت ایول من همیشه آماده گاییدن زن جندت هستم. توهم وایستا تماشا کن چه جوری بی ناموست میکنم.
بعد کیرشو مالید به در کس نرگس و گذاشت در کسش و آروم آروم فرو کرد تو. نرگس تو این مدت حسابی تحریک شده بود و در کسش باز شده بود. این بود که کیر محسن راحت رفت تو کس پشمالو و تپل نرگس. صدای اخ و اوخ نرگس بلند شده بود من ترسیدم صداش بیرون بره. این بود که حرکت کردم و آروم آروم
چرخ میزدم تو جاهای پرت و خلوت . و پخش ماشینم روشن کردم.
حاج محسن اون شب نرگسو جلوی من و زنش دو بار گایید. نرگس حسابی حال کرده بود با کیر کلفت محسن خان. محسنم که یه کس نرم و تپلی گاییده بود سرحال بود.
من یواش یواش اومدم سمت خونمون. به محلمون که رسیدیم کار محسن با نرگس تموم شده بود. پیاده شدیم. نزدیکای 4 صبح بود. نرگس دیگه لباسشو نپوشید . فقط مانتوشو تنش کرد. و زیر مانتو همونطور لخت مادرزاد بود. محسن نشست پشت فرمون. خداحافظی کردیم و اومدیم خونه

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#162 | Posted: 4 Aug 2011 05:42
مهسا دخترخاله
.باسلام خدمت دوستان اين اولين رابطه سكس توزندگي منه وبراي شما ارسال ميكنم خواهشا نظرهم يادتون نره..اين داستان نيست بلكه حقيقته ودارم بخدا راستشو مينويسم حالا ميخواي باور كنيد يا نه..اول خودم مو معرفي كنم من رضاهستم 18سالمه باقد175وخوش چهره باكيري21سانت وعاشق سكسم...داستان واقعي من ازاينجا شروع ميشه يه روز رفتم خونه مامان بزرگم واسه كمك بهشون تا پردها روباز كنم اخه اون روز روزه خونه تكوني بود چون 2روز بعدش عيدنوروزبوداتفاقا اون روز دخترخالم مهسا اونجابود كه16سالشه ولي عجب گوشتيه دختري با قد متوسط وهيكل سكسي كه بهش نميخوره 16سالش باشه من هميشه تو كف اين دختربودم خلاصه بگذريم داشتم ميگفتم من رفتم اونجا ديدم اونجا فقط مامان بزرگم بودو مهسا خيلي خوشحال بودم كه مامان مهسا نيست اخه اگربود ومن نزديك مهسا ميشدم يااون بامن حرف ميزد مامانش بهش گيرميداد مامان بزرگم توي اشپزخونه مشغول شستن ظرف ها بود مهسا جون هم مشغول درس خوندن توپزيرايي بودمنم رفتم پرده هاي پزيرايي رو باز كنم رفتم پيش مهسا نشستم وگرم صحبت بودم وچندتا مسئله هم براش حل كردم بعدرفتم بيرون تاببينم اوضاع چه خبره ديدم مامان بزرگم خوابيده خواب رفته منم ازاين موقعيت استفاده كردمو نشستم كنارمهساجون به بهونه درس يادش بدم اين هم بگم من با يكي از دوستاي مهسا دوست هستم خلاصه درحال درس ياد دادن بودم گفت رضا ميشه بگي چطوري بادوستم دوست شدي منم مكث كردمو گفتم به توچه دوباره پرسيد رضا بگو ديگه منم يه دستي زدم گفتم شرط داره اينم گفت چه شرطي گفتم خودت بهترميدوني اينم گفت نه نميدونم بگوچه شرطي منم گفتم چيزي كه پسرا ازدختراميخوان يهوجاخورد و ساكت شد بعدچنددقيقه گفت نه ميترسم كسي بيادبرام بدبشه منم گفتم باشه فقط در حد ديدن و دست زدن اينم قبول كردو رفتيم توانباري.

اول رو شلوار باهم ور رفتيم بعد كمي لب گرفتيمو بعد خودش شلوارشو داد پايين عجب كس سفيدو بي مويي داشت قلبم داشت تندتندميزد اخه اولين بارم بود كس از نزديك ميديدم بازبون باچوچولشوليس ميزدم احساس كردم داره خوشش ميادهي چنددقيقه يه بار اهي ميكشيدبعدترسيدم يهويه نفربيادسريع جمع كرديمو رفتيم سراغ كارامون بهش گفتم كه شب به يه بهونه اي بخواب كه منم مياموباهم سكس كنيم اينم گفت باشه فقط دعا كن مامانم گيرنده كه شب ببردم خونه بعد يه لب گرفتم ازشو رفتمتاشب دل تودلم نبودخداخدا ميكردم كه هرچه زودتر شب بشه خلاصه شب شودو منم دم مغازه بودم كه ديدم دخترخالم بهم پيام داد مامانم رفته خونه منم شب ميخوابم اونجافقط چنددقيقه ديگه بيا تامامان بزرگ قشنگ بخوابه منم دل تودلم نبود اخ كه اين نيم ساعت برم 10ساعت بودخلاصه سرتونو درد نيارم رفتم تو خونه مامان بزرگم ديدم همه خوابن صداي دخترخالم زدم اونم امدتو پزيرايي خوابيدو منم روش خوابيدمو اول كمي لب بازي كرديمو بعدسينه هاشو خوردم بعدهم رفتم روكسش اينقدر ليسيدم تا صداش درامد بهش گفتم اروم باش تاكسي نفهمه دوباره شروع كردم به ليسيدن كسش تا جيغي كشيدو فهميدم ارضا شد حالا نوبت من بود كيرمو گرفت باهاش ور رفت ولي ساك نميزد خوابوندمش روي مبل وكمي كيرمو تف مالي كردمو گذاشتم دم سولاخه كونش خيلي تنگ بود لامسب نميرفت تو كمي بيشترفشاردادم تا راه بازشدو سركيرمبارك رفت تو بازدن چندبار تلمبه كيرمو تا ته جادادم توش يه ده دقيقه اي شد احساس كردم داره ابم مياد منم با تمام فشار ابمو ريختم توكونش بعدچندتا لب ازش گرفتم ورفت خوابيد منم روي تخت خوابم برد.پايان
     
#163 | Posted: 4 Aug 2011 05:43
سكس با خاله كوچكه
.من ايمان خالم هم اسمش بهاره است الان ١٧ سلشه و من ٢١ سال،اين اولين خاطره ايست كه ميخوام بنويسم بدون مقدمه
قضيه سكسم با خالم به موقعي بر ميگرده كه من ٣ راهنمايي بودم و اون ٥ ابتدايي و الان اون پيش دانشگاهيه از الانم ميخوام از خاطرات اين اواخر يكي رو بگم. ما هميشه مرحله به مرحله تو سكسمون پيشرفت داشتيم مثلا اولش ماليدن بعد كم كم چسپيدن و ... تا لب و سينشو خوردم روش خوابيدم
زياد راجب سكس با هم صحبت نميكنم هميشه هم جز چندتا استثنا با ترس حال ميكنيم.بهاره دختره نه آنچنان سفيد و لاغر و قد كوتاهيه حدودا ١٥٧ س. سينه هاشم نرمال اما كونشو گرد و به دلت ميچسپه (مثه بيشتر دخترا) منم به خاطر اينا نيست كه باهاش حال ميكنم صرفا به خاطر اينكه خالمه و دوستش دارم انكارو ميكنم بريم سر اصل مطلب. يه روز ظهري كه همه تقريبا خوابند بهاره بهم زنگيد كه بيا شيمي استوكيومتري يادم بده (آخش الان حشرش زده بالا) منم رفتم خونشون باهاش سلام و شروع كرديم به خوندن ، اون يه پيرهن كه دكمه هاشو راحت بتونم باز كنم و يه دامن با يه شلوار زيرش پوشيده بود ، از شورت كرست هم خبري نبود ،يه خورده كه از درس خوندن گذشت اون پاشو بهم چسپوند (چراغ سبز رو داد) منم يواش دستمو گذاشتم رو رانشو كشيدم و اون تو خودش جمع شد پاهاشم يه خورده بازتر كرد تا كسشو بمالم منم باهاش راه اومدم و كسشو ماليدم يه دستش هم گرفتم كردمش تو شلوارم (دختر خالم ٥ سالشه همونجا بود داشت تي وي نگاه ميكرد بخاطر همين زياد راحت نبود) اولش اعراض كرد اما من دستشو كشيدم و بهش فهموندم كه بايد يه جوري بماله و فشارش و خلاصه كاري كنه من حال كنم اونم اينكارو كرد منم دستمو كردم زير شلوارشو كسشو مالوندم ، خوب تراشيده بود (اگه اتفاقي بود به احتمال زياد نميتراشيد) كم كم اون داشت حشريتر ميشد و نفس ميزد دستمو گرفت برد زير پيرهنش يعني سينه هاشو بمالم منم همينكارو كردم وقتي سينه هاشو گرفتم ديدم خوب سفت شده بودم و محكم تو دستم گرفته بودمشونو ميمالوندم اونم كامل نشست رو پام و من پشتش سرشو رو شونم گذاشت و سينشو جلو داد تا محكم تر بمالم (اينا همش تو ٤ يا ٥ دقيقس) منم صورتشو بوسيدم لباشم بوسيدم و باهم لب داديم اونم كيرمو در اورده بود داشت برام جلق ميزد، دختر خاله كوچلو هم انگار خواب بود و هر دومون متوجه شديم خوابه دكمه پيرهنشو يكي يكي باز كرد و سرمو طرف سينه هاش كشيد اول ممانعت كردم و يه نگاه به دختر خالم كردم و ديدم خوابه و سينشو خوردم و تا صداي بسته شدن در حياط و اومد زود خودمونو جمع و جور كرد بعد كه نگاه كرديم ديديم كه بچه هاي همسايه اومدن زير درخت لوز بعد بهاره رفت از تو آشپزخونه چندتا آورد و بهشون داد و در حياط قفلش كرد كتاباشو گرفت سمت اتاقش همينكه ميرفت ميسكال بهم داد (منظورش بيا دگه!) منم رفتم اونجا اونم درو قفل كرد بازم همچين راحت نبوديم آخه مادرش ببينه من اونجام و در قفله شك ميكرد! دمپاييمو آوردم داخل و رفتم پشتش چسپيدم باهاش لب گرفتم بعد و تو همين حالت دكمه هاشو باز كردمو نشستيم و شروع كردم به خوردن اونم بيشترين لذتو از خوردن سينه هاش ميبره كم كم داشت منو رو خودش ميكشوند و تا كلا روش خوابيدم زياد از كس نكردمش (ميدونم با كسي سكس نداشته ولي پارست) منم يه خورده و شلوارمو آوردم پايين و كيرمو مالوندم به كسش اونم دامن و شلوارشو تا وسط رانش پايين آورد منم كه چراغ سبز رو ديدم بغلش كردم گذاشتمش رو تخت اونو به كمر منم روش و كيرمو فرستادم تو مث ٢ دفعه قبلي تنگ بود آروم آروم فرستادم تو اونم با حبس نفسش ناله كوتاهي ميكرد تا كيرم تا ته رفت تو نميتونستم با ضربات محكم بزنم كه جيغش درآد چند بار آروم زدم و اونم ارضا شد ، منم يه بار كيرمو تا ته فرستادم تو و سينشو خوردم اونم دستشو تو موهام كرده بود و فشار ميداد تا ديدم آبم داره مياد ريختم رو شكمش و زود خودمونو پاك كرديم و برگشتيم اتاق قبلي
     
#164 | Posted: 12 Aug 2011 00:59
فکر پلید سکس با خواهرم

من اسمم سامان الان 22 سالمه ساکن اصفهانیم بابام نمایشگاه ماشین داره و وضع مالیمون بد نیست در ضمن شاید با عقل جور در نیاد اما یکم مذهبیم هستیم خوب تو این خانواده ما غیر از منو بابا و مامان یه نفر دیگم هست که اسمش سارا هستش .بله سارا خواهرم که 24 سالشه ودانشجوی کارشناسی فیزیک هستش اصل مطلب اینجاس که من از بچگی تو کف سارا جون بودم آخه اندامش واقعا دیوانه کنندس یه دختر 173 سانتیمتری 61 کیلویی با سایز سینه 70 با یه کمر باریک و باسن گرد قلنبه که واقعا هر بنی بشری رو تحریک میکنه.

اوایل که این حسو بهش داشتم همش سرکوبش میکردم و به خودم میگفتم این کار گناهه آخه گفتم که ما تقریبا مذهبی هستیم اما بعدا دیگه نمیتونسم خودمو کنترل کنم خوب آخه میشه همچین تیکه ای همش جلو چش آدم باشه و آدم حشری نشه خلاصه دیگه این اواخر به یادش جلق میزدم و از فکر کون نازو گوشتش بیرون نمیومدم داشتم از شق درد میمردم تصمیم گرفتم برم سر کمد لباسای سارا شروع کردم به گشتن که رسیدم به ست های لباسهای زیرش وای داشتم جون میدادم تو همه اونا یه شرت و سوتین نارنجی بود که وقتی سارا رو با اون تصور میکردم همینطور میخواست آبم سرازیر بشه فکر اون کون گرد که این شرت خطی بین اونه آتیشم میزد دیگه دست خودم نبود کیرمو گذاشتم وسط اونا وشروع کردم به جلق زدن غافل از همه جا تو اوج بودم که یهو انگار یه موشک با سرعت خورد پس کلم انقدر دردم گرفت که کیرم در جا خوابید سریع نگاه کردم دیدم سارا مثل یه پلنگ زخمی بالا سرم وایساده. دنیا رو سرم خراب شد زبونم بند اومده بود نفهمیدم چطور شد که شرت و شلوارمو کشیدم بالا و وایسادم که یهو چنان سیلی توی گوشم زد که کل کهکشان شروع کرد دور سرم بچرخه سارا شروع کرد به فحش دادن کثافت عوضی به مامان میگم به بابا میگم بکشتت و همینطور میزدو اینارو میگفت بعد از اتاق پرتم کرد بیرونو درو بست دیگه با مرگ فاصله ای نداشتم میدونستم با اومدن بابا مامان یا میکشنم یا باید از این خونه برم قلبم دو هزار بار در دقیقه میزد.

داشتم به این چیزا فکر میکردم که صدای گریه سارا رو شنیدم آخه باورش نمیشد من که برادرشم چنین کاری کرده باشم چون ما بهم خیلی نزدیک بودیم دیگه نمیدونستم چیکار کنم و رفتم توی اتاقم از شدت ناراحتی خوابم برد که با صدای مامان از خواب پا شدم سامان سامان بیدار شدم دیدم شب شده خودم واسه همو چیز آماده کرده بودم هر دفعه که مامانم صدام میکرد انگاری با پتک میکوبیدن تو سرم که جوابشو دادم که دیدم مامان داره میگه عزیزم بیا شام! وای خدایا یعنی سارا به مامان حرفی نزده بود? چطور مگه? چه اتفاقی افتاده بود ! با ترس و لرز از اتاق اومدم بیرونو رفتم پایین تو آشپزخونه بابا پشت میز شام داشت روزنامه میخوند و مامان داشت شام میکشید از سارا هم که خبری نبود به مامان گفتم سارا کجاست گفت که فردا امتحان داره و نمیاد بیرون فهمیدم که ناراحت و دلیل اینم که به مامان نگفته اینه که شرم مذهبیش و حفظ حرمت باعث سکوتش شده.

از اون موضوع یه ماه گذشت سارا نه با من حرف میزد نه حتی باهام سر یه میز غذا میخورد تا این که دیدم رفتارش عوض شده و یکم شاد تر شده و تقریبا همش داره با تلفن هرف میزنه یه روز تا دم دانشگاه تعقیبش کردم و اونجا دیدم که یه پسری اومد جلو و با هم حرف زدن و بعد رفتن روی یه نیمکت تو پارک جلو دانشگاه نشستن من که داشتم شاخ در میاوردم یعنی این همون خواهرم که همش افه مذهب میومد؟ رفتم نزدیک ترو چند تا عکس ازشون گرفتم اما کافی نبود آخه ممکن بود همش مال پروژه درسی باشه یه بار یواشکی گوشی سارا رو برداشتم یه شماررو که به اسم مانی ذخیره شده بودرو برداشتم از گوشیش پر بود از این اس ام اس عاشقانه های ای آقا مانی دیگه شکم به یقین تبدیل شده بود اما فکر کردم که چه فرصتی از این بهتر که با سارا یه حال اساسی بکنم بابام که نبود و مامانم با دوستاش رفته بود مسافرت من رفتم و داخل اتاق سارا نشستم تا بیاد منو که دید شکه شد یهو داد زد عوضی اینجا چه غلطی میکنی اومد دستمو گرفت که بندازتم بیرون که گفتم به مانی جان سلام برسون یهو میخکوب شد گفت چی گفت چی نه ' کی . همون پسری که صبح با هم تو دانشگاه بودین همونی که برات اس ام اس های خوشکل میده گفت نمیتونی تهمت بزنی منم عکسارو نشونش دادم تا عکسارو دید چند قدم رفت عقب و لب تخت نشست گفت اون به خدا قصدش ازدواج و پسر خوبیه منم گفتم پسر خوب میاد خواستگاری نه این که بره سراغ دختر گفت ازمن چی میخوای منم بی مقدمه کیرمو در آورد گرفتم جلو دهنش یهو مثل اینکه برق گرفته باشدش بلند شدو زد زیر گوشم منم نامردی نکردمو با پشت دست زدم تو دهنش از ترس میخکوب شد منم شدت شهوت دیوانه شده بودم شروع کرد به اشک ریختن منم به زور کیرمو کردم تو دهنش اول مقاومت میکرد اما دید چاره ای نداره شروع کرد به خوردن منم کامل لخت شدم اونم به اجبار داشت برام سا ک میزد اومدم ازش لب بگیرم دیدم داره گریه میکنه لبمو گذاشتم رو لبش اما همکاری نمیکرد مانتوشو در آوردم یه تاپ صورتی داشت اول نمیزاشت درش بیارم اما به زور درش اوردم وای همون سوتین نارنجی تنش بود سوتنو که در آوردم وای خدا دو تا لیمو شیرین سفید آب دار جلوم ظاهر شد شروع کردم به خوردن وای چه حالی میداد انگار داری نون خامه ای میخوری اما اون هنوز داشت گریه میکرد چون اون حال نمیکرد منم بهم نمیچسبید اما باید اون کونو میکردم پا شدم شلوار و شرتشو باهم دیگه در آوردم وای چه بهشتی یه خط سفید پف کرده بدون مو ازاون کسهایی که چوچولشون بین لبه های کس مخفی شده سریع شروع کردم به خوردن وای چه مزه ای میداد از مرغ کنتاکیم با حال تربود این بار معلوم بود داره حال میکنه کسش خیس خیس شده بود به سختی چوچولشو پیدا کردم و شروع کردم به خوردنش نگاش کردم دیدم چشاشو بسته و داره لباشو گاز میگیره به خودم امیدوار تر شدم حالا نوبت قسمت اصلی بود پا شدم و کیرمو تف زدم یه سارا با یه لحن ملتمسانه گفت نه تورو خدا اما من حالیم نبود با یه تف سر کیرمو کردم تو کوش یه جیغ کوتاه کشید و ساکت شد بیچاره داشت درد میکشید اما چاره ای نداشت کم کم تمام کیرمو کردم تو کونش و اونم داشت لذت میبرد دیگه کونش باز شده بود اونقدر کونش داغ بود که انگار کیرم تو یه کوره ذغال سنگه هر از گاهی کیرمو در میاوردم و تا ته میکردم تو کونش بعد هفت هشت دقیقه احساس کردم آبم داره میاد که همشو ریختم تو کونش وقتی کیرمو کشیدم بیرون کونش شده بود اندازه غار علیصدر که یه نهر آب کیر ازش جاری بود منم پا شدم رفتم از اون روز سارا دیگه باهام حرف نزد و حتی وقتی اون پسر مانی با خانوادش اومد خواستگاری اونم ردش کرد و من واقعا عذاب وجدان دارم و حس میکنم زندگی هردومونو به گا دادم.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#165 | Posted: 12 Aug 2011 01:00
منم عاشقتم داداشی

اولين باري كه متوجه شدم داداشم واقعاتونخمه روزي بودكه اتفاقي دفترچه ياداشتشو ديدم توصفحه اول نوشته كاش يه شب تينا زنم بودفرداش تيرباران ميشدم. پشت بندش يه مشت اراجيف عاشقانه ليلي ومجنوني بودالبته قبلش متوجه ديدزدنهاو جابجايي لباس زيرهام شده بودم ولي زيادحساس نبودم راستش ديگه عادت كرده بودم. هرجاميرفتم همه نگاههادنبال اين كون تپل وگردم بودولي من هنوز براش صاحب پيدا نكرده بودم. از كون بمادرم رفتم اونم درعين تناسب اندام اولين چيزي كه ازش به چشم كون تراشيده وخوش فرمشه. كون من ولي سايز كوچكترش اما دست نخورده بود.

يه روزتوخونه بيكار بودم به سرم زد كمي داداشمو اذيت كنم. از حموم كه دراومدم يه تاپ صورتي پوشيدم يه شورت توري باشلوار راحتي سفيدو چسبون. وقتي توي هال مانور ميدادم نگاههاي سنگين داداشمو روي لرزش باسنهام حس ميكردم. منم عمدابيشتر قرشون ميدادم. زيرچشمي نگاهي به داداشم انداختم ديدم زير شلوارش تيرك زده يهوبرگشتم گفتم نيمامامان باباكي ميان؟ رنگش مثل مرده ها شده بود. مات ومبهوت دسته اي ازموهاي ترم راتاب دادم ريخت توي تابم رو سينه هام. گفتم چته ناخوشي؟ به حرف اومدگفت مراسم ساعت دو تموم ميشه رفتم سمت اتاقم يهو بفكرم رسيدنمكشو زيادكنم. الكي يه جيغ كشيدم وخودمو زدم زمين. كونمو تاجايي كه ميشد قلمبه كردم. نيمادويد گفت چي شده آجي جون؟ زمين خوردي بميرم برات. بغلم كردگذاشتم رو تخت برام آب قند درست كرد.بعداومد بغلم درازكشيددستشو كردتو موهام هي قربون صدقم ميرفت به كيرش نگاه كردم خوابيده بود. حتي سعي نميكردبه غير موهام به جايم دست بزنه. پس اين ديونه واقعاعاشق خودم بودنه كونم. مثل آدمي كه تب داشته باشه يكريز ميگفت اگه چيزيت بشه منم خودكشي ميكنم توآجي خودمي فقط خودم چه خلسه اي چه آغوش گرمي صداقت ومحبت بود كه ميباريد. كونم بيقراري ميكرد. صاحبشوپيدا كرده بود. مفري نبود گفتم داداشي من خوابم ميادمواظبم باش. به پهلوخوابيدم كونمو صاف گذاشتم توآغوشش. چيزي احساس نكردم كونموتوآغوشش جابجاكردم وفشار دادم كه كيرش اظهار وجود كرد.

گردنمو بوسيد دستشو انداخت دورگردنم بعدآروم دستش سر خورد روي تاپم. براي اينكه مطمئن بشه تسليم شدم دوباره باكونم كيرشوبازي دادم داغي دستشو روي ممه هام احساس كردم. يكدستشم روي باسنهام بود.تاپمو گرفت فهميدم كمكش كردم درش بياره بعدسوتينمو بازكردبايه حركت برم گردوندممه هام تودهنش بود.كيرش لاي پاهام چشامو بسته بودم آروم ميناليدم يه لحظه ساكت شد. يه كم چشمو بازكردم ديدم لخت شده يه كير باريك و دراز و تميز. آروم تو گوشم گفت ميخواي مزشو امتحان كني؟ گفتم ايش. كوتاه اومدرفت پايين تر دكمه هاي شلوارمو بازكرد.باهزارمصيبت كشيدپايين يه بالشت گذاشت زير كمرم سرشوگذاشت روكونم هي ميبوسيد و چاك كونموميليسد. دستشوگذاشت روكس كوچولوم گفت اين برا شوهرت ولي كون خوشگلت مال منه. سوراخمو پر كرم كرد و شروع كرد كونموانگشت كردن. من دراون لحظه به شبهايي فكرميكردم كه مثل زن وشوهر ميتونستيم باهم باشيم. يه آغوش امن ومطمئن. سركيرش روتوكونم احساس كردم درد داشت همراه قلقلك والبته بهترين لذت دنياوقتيه كه اولين كيرتواعماق وجودته گفت آجي دردت گرفت؟ گفتم مهم نيست عشقم بيشتر ميخوام تاته كردتو كونم برخوردخايه هاشوباباسنم حس كردم داشتم ميتركيدم بي اختيار آب توچشم جمع شد.نيمادلداريم ميداد ميگفت اگه دودقيقه تحمل كني كونت بازميشه بعدهمش لذته. تندتندميبوسيد وسينه هاموميخورد كسم دوباره شروع به ترشح كردملافه خيس شده بودچيزي مثل انفجارتوكونم رخ دادنيماتاآخركرده بودتوكونم ونگهم داشته بودبعداحساس كردم كونم آتش گرفت منم به اوج لذت رسيدم دادزدم تلمبه بزن انگشتشو گذاشت روكسم كيرش تو كونم شالاپ شلوپ ميكرد. ازفرط لذت بيهوش شدم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#166 | Posted: 18 Aug 2011 06:55
بابام یه آدم مذهبیه ولی مامانم نه بابام میگه بچه وقتی بزرگ بشه موقع زن گرفتنش بشه خودش یاد میگیره چی به چیه ولی مامانم نه میگه باید به بچه یاد داد بابام برای انتقال کارش به یه شهر دیگه مجبور شد یه ماه از پیش ما بره میموندیم من و مامانم من یه پسر 16 ساله باید یک ماه با مامانم تنهایی زندگی میکردیم اولش فک میکردم سخته ولی بعد فهمیدم خیلی حال میده دو سه روز از رفتن بابام که گذشت از مدرسه اومدم دیدیم مامانم حمومه رفتم لباسامو عوض کردم مامانمم هم اومد بیرون دورش حوله پیچیده بود گفت کی اومدی گفتم همین الان رفت تو اتاقش لباس عوض کنه منم رفتم تو آشپزخونه ببینم چی داریم واسه خوردن دیدم مامانم اومد یه آستین رکابی پوشیده با یه شلوارک زیر آستین رکابیش هم سوتین نبسته گفتم مامان چشم بابارو دور دیدی گفت آره بابات که نمیزاره آدم لباس راحت بپوشه تو خونه گفتم آخه این دیگه خیلی راحته گفت چرا گفتم تو آینه دیدی خودتو گفت آره گفتم سینه هات زده بیرون گفت خوب بزنه گفتم زشته گفت اگه زشت بود که خدا نمیزاشت گفتم بله شما درست میگی گفت میخوام تو این چند روزه کلی چیزی یادت بدم گفتم خدا رحم کنه گفت خیلی هم دلت بخواد گفتم حالا چی چی میخوای یادم بدی گفت حال کردن تعجب کردم گفتم جان؟ گفت سکس رابطه جنسی گفتم باشه اولش فک کردم شوخی میکنه بعد گفت برو حموم بو گند میدی منم راحی شدم سمت حموم داشتم خودمو میشستم که در زد گفتم بله؟ گفت درو باز کن گفتم چیکار داری؟ گفت باز کن گفتم صب کن شرتمو پوشیدم درو باز کردم دیدم یـــ تیغ دستشه گفتم میخای سرمو ببری گفن نه کار واجب تر دارم گفتم حالا چیکار داری زود بگو یخ کردم اومد تو گفت شورتتو در بیار گفتم بله؟؟؟؟؟ گفت بله! در بیار مو های اضافی رو بزنم گفتم خودم بلدم بده من برو بیرون گفت زود باش کار دارم بعد یهو شرتمو کشید پایین گفتم من خجالت میکشم گفت خجالت نداره تو استادیوم لخت نشودی که تو حمومی من و تو گفتم از تو خجالت میکشم گفت چرا گفتم سین جین نکن بورو بیرون گفت واست برنامه چیدم الکی هم قرقر نکن مرغ من یه پا داره گفتم باشه دیدم بلیزشو در آورد گفتم چت شده چیزی به سرت خورده؟ گفت نه اونجوری لباسم خیس میشد سینشو که دیدم کیرم شق کرد گفت چی شد گفتم از خودت بپرس گفتم برو بیرون واسه همینه دیگه خندید و گفت اینجوری بهتره کار من راحت تره کف رو برداشت زد به کیرم و پشمای کیرمو زد تمیز که شد آب کشید کیرمو گفت دیدی چه تمیز شد گفتم بله گفت زود بیا بیرون گفتم باشه و مامانم رفت بیرون وقتی خودمو خوش کردم اومدم بیرون دیدیم مامان لباس تنش نکرده با سینه های بزرگش آویزونه گفتم پاشو لباس بپوش الان اگه بابا اینجا بود کلتو میبرید گفت حالا که نیست تو هم برو شلوار بپوش ولی شرت پات نکن گفتم چرا؟ گفت بزا آزاد باشه دوست داری یکی خودتو بندازه تو یه جای تنگ منم به شوخی گفتم این که باید جای تنگ باشه تا عادت کنه زن گرفتم بیشتر وقتا باید جای تنگ باشه گفت فوقش یه سال اول تنگه بعد گشاد میشه جوابی نداشتم رفتم شلوار پوشیدمو اومدم نشستم پیشش گفت از فردا تا وقتی که بابات میا هر روز باید بری حموم گفتم برو بابا مگه چیکا میکنم که باید برم حموم گفت همینی که گفتم سینه های آویزونش داشت دیونم میکرد گفتم بابا چه حالی میکنه گفت چرا گفتم واسه این که این سینه ها ماله بچست بابا میخوره گفت چی شد خجالتت ریخت گفتم وقتی اینجوری جولوم نشستی میخوای خجالت بکشم گفت آفرین خجالت خوب نیست اون روز گذشتو من از شق دردی ترکیدم فرداش از مدرسه اومدم مامانم گفت زود باش بریم حموم گفتم بریم؟ گفت آره با هم بریم منم از خدا خواسته راه افتادم مامانم اومد تو حموم من که لخت بودم اونم لخت شد یه شرت پاش بود اود زیر دوش منم رفتم پشتش کف هارو داشت از رو سرش میشست آب و کف رو بدنش میومد پایین رفتم از پشت بقلش کردم گفتم این کارا واسه چیه گفت واسه اینه که تا یه دختر با زن لخت دیدی سری شق نکنی آبروی مارو ببری یه ماچش کردم اومدم زیر دوش یهو کیر شق کردمو گرفت گفتش سفت بشورش گفتم به چشم اومدیم بیرون ناهار خوردیم تلوزیون رو روشن کرد یه فیلم خارجی داشت یهو مرده و زنه از هم لب کرفتن گفتم اوخ اوخ الان کار با جاهای باریک میکشه گفت بکشه مگه بده؟ گفتم نه ولی اونا حالشو میکنن ما باید شق دردیشو تحمل کنیم گفت خوب جق بزن خودتو راحت کن گفت شلوارتو بکش پایین جق بزن گفتم حال نمیده زود آبم میاد رفت و از اتاقشون یه کرم آورد گفت بیا تاخیریه گفتم میشه تو واسم بزنی گفت آره ولی فقط وقتی بابات اینجا نیست فقط اینجوریه بابات بیاد دیگه سوتی ندی ها گفتم هواسم هست شلوارکشو در آورد گفتم چیکا میکنی گفت میخوای دیوارو ببینی گفتم اها از او لحاض گفت آره بعد شرو کرد به دست مالیدم به کیرم یه خورده تف زد به دستش و شرو کرد مالین کیر من بعد کرمو زد 5 دقیقه ای داشت میمالید بهد گفتم آبم داره میاد گفت بریز رو سینه هام منم همشو با فشار ریخنم رو سینه هاش لبشو یه ماچ کردم گفتم مرسی گفت خواهش فردا بهتر هم میشه فردا شد اومدم خونه دیدیم لخته منم سرریع لخت شدم گفتم بریم گفت کجا گفتم حموم گفت خوشت اومده گفتم چرا که بدم بیاد رفتیم حموم آخراش بود رفت زیر دوش که خودشو آب بکشه بیاد بیرون به کیرم صابون زدم لا پای مامانمم صابون زدم کیرمو کردم لا پاش بین رون پاش گفت داری راه میوفتی گفتم آره یه خورده جلو عقب کردم بعد کیرمو شست نشست واسم ساک بزنه گفتم مطمعنی؟ گفت آره مگه تو مطمعا نیستی گفتم چرا شرو کرد با نوک زبونش سر کیرمو لیس زد تو شکمم قلی ولی رفت که حال کردم خیلی حرفه ای میزد گفتم واسه بابا هم میزنی گفت خوشش نمیاد از کارای رمنتیک من آرزو به دل موندم که لا پامو بلیسه ولی وقتی میخواد کاری کنه سری کیرشو میکنه تو کسم تموم میشه میره گفتم پس من به تو رفتم گفت آره اگه به بابات میرفتی که من میمردم آبم داشت میومد گفتم داره میاد میاد گفت باشه تند تند لیس میزد آبم ریخت تو دهنش گفت آخ جون خودمونو شستیم رفتیم بیرون برام معجون درست کرد خوردم خوابیدیم فرداش که بیدار شدم دیدم تو اتاق نیس رفتم تو اتاق خوابش دیدم رو تخت خوابش خوابیده داره با خودش ور میره گفتم بابا نیست داغونی ها گفت آره گفتم میخوای من جای بابا کاری کنم گفت بیا اومدم کسشو لیسیدم گفت آخی بالاخره به آرزوم رسیدم یه خورده تلنبه زدم آبمو تو کسش خالی کردم خوابیدم روش بعد از چند دقیقه بلند شدم رفتم حموم بعدش اومدم بیرون دیدیم مامان داره با تلفن حرف میزنه گفتم کیه گفت بابات امروز میرسه؛هروقت بابام نباشه باهم سكس ميكنيم
     
#167 | Posted: 24 Aug 2011 20:21

کوس دادن مامانم به دوست دائیم

ماجرايي که ميخوام براتون بگم مربوط به 4سال قبله که توخونه دايي اينا يک مهموني بود و همه فاميل و چند تا از دوستاي دايم هم با خونوادهاشون اونجا بودن.يکي از اين دوستاي دايم اسمش منصور بود.اين منصور خان يکي از خاستگارهاي پر و پا قرص مامانم بوده که ديگه مامانم راضي نميشه و زن باباي خدا بيامرز ما ميشه.نتيجشم من هستم.تا قبل از اينکه شام بخوريم همه چيز به صورت عادي پيش ميرفت تا اينکه شام ميخواستن بدن من حسابي کلافه شده بودم حوصلم سررفته بود حسابي يه جوراي هم کلافه شده بودم چون ندا جوون دختر خاله گلم نيومده بود و منم حسابي تو کف مونده بودم.دختر دایي لوس و کوني هم براي اينکه لج منو در بياره هي پسراي اقوام رو تحويل ميگرفت مخصوصا اون پسر عموي کونيش رو که ميدونست من حسابي از اون بدم مياد.خلاصه نزدیکهای شام دادن بود خالم که خيلي باهم رفيقيم اومد گفت چه مرگته؟؟؟؟ گفتم همش تقصير اين خواهر زادته که نيومده.گفت خفه بشي تو اين همه دختر اينجاست تو دنبال نخود سياه ميگردي؟؟؟؟ گفتم اون نخود طلاست.زد زير خنده گفت شاعر شدي يا کوس خول؟؟؟ گفتم ديووووووونه شدم.گفت چرااااااا؟؟؟ گفتم نگاه به اين مرجان کن چه جور فلاني رو تحويل ميگيره انگار همين يه پسره از تو اسمون افتاده مردتکه کوووووووني.خالم زد زير خند گفت حالا بيا خودم برات جبران ميکنم؟؟؟؟؟ گفتم چي رو؟؟؟؟؟؟ گفت امشب يه حالي بهت ميدم که حال کني.گفتم تووووووو؟؟؟؟؟گفت اره.گفتم تو که وقت گلاب گيريته (پريود بود)؟؟؟ گفت مگه ميخوام بهت بدم؟؟؟ گفتم پس چي ميگي؟؟؟؟؟؟ گفت اولا که نميتونم بعدشم اگه ميشد چون امير شوهرم هست نميشه گفتم خوب پس چی ميگي تو هي چوس چوس ميکني؟؟؟؟؟ گفت يادته گفتي ميخواهي کوس دادن مامان مريم رو ببيني؟؟؟ گفتم خوب چه ربطي داره؟؟ نکنه ميخواد امشب جلوي همه کوووووس بده؟؟؟؟؟ حتما نمايش ميخواد بده نه؟؟؟؟؟؟ گفت اره ولي نه جلوي همه.گفتم حتما ميخواد به تو هم بده نه يا به امير؟؟ گفت خفه شوووووووو؟؟ بذار برات بگم بعد گفت منصور ميخواد مامانتو امشب بکنه بعد از شام که اوضاع خر تو خر ميشه و همه کم کم مست ميشن اون ميخواد ترتيب مامانت رو بده؟؟؟؟ گفتم تواز کجا ميدوني؟؟؟؟؟؟ گفت من ميدونم ديگه اصرار که کردم جريان رو برام گفت که اونا باهم در ارتباط بودن از قبل البته به يه چيزاي هم شک کرده بودم خودم ولي نه به اين شکل حالا شايد براي شماها اين فکر بوجود بياد که چرا من با خالم اينقدر راحتم؟؟؟؟؟ من با خالم از زماني که مجرد بوده رابطه داشتم وهنوزم ادامه داره.خالم هم رابطه خيلي خوبي با مامانم داره و اونا باهم حتي لزم دارن.شامو که خورديم من يکمي عصباني بودم ولي به اينکه تا چند ساعت ديگه ميبينم که مامانم داره کوس ميده يجوري ميشدم و باعث ميشد به خودم مسلط شم تا اينکه شامو خورديم و يواش يواش مشروب اومد وسط وهمه اونهايکه اهلش بودن خوردن کم کم داشت خر تو خر ميشد.خالم اومد گفت که هرموقع بهت اشاره کردم بيا تا بريم برقصيم تا مامانت بتونه بره.منم خودمو طبق نقشه خالم زدم به مستي حالا خوبه که هيچ چيز نخورده بوديم بعد خالم اومد و رفتيم رقصيدیم.ديدم منصور رفت توحياط و مامانم چند لحظه بعدش رفت دنبالش خالم گفت رفتن.چند لحظه بعد ماهم ميريم.گفتم ماهم؟؟ يعني توهم ميخواي بياي نه؟؟؟؟؟ گفت اره بريم فيلم سوپر زنده ببينيم بعدشم ميترسم بري کار دستمون بدي.خلاصه بعد از چند مدت ماهم رفتیم توحياط موقعيکه ميخواستيم بريم امير اومد گفت کجا؟؟؟؟؟ خالم گفت يه خورده اميد حالش خرابه ميريم توحياط که حالش بياد سر جاش.اونم گفت خوب باشه برين.بعد خالم گفت خوبه بشما که بد نميگذره؟؟ خوب سرتون گرمه دل ميدن قلوه ميگيرن؟؟؟؟؟؟ اميرم خنديد گفت خوب ديگه برو.خلاصه اومديم بيرون گفتم حالا کجا هستن؟؟؟؟؟ گفت تو انباري رفتيم اونجا در بسته بود و چيزي پيدا نبود بالای در انباري يه شيشه بود که ميشد از اونجا اون تو رو ديد.رفتيم دوتا بلوک اورديم و زير پامون گذاشتيم و تو رو نگاه کرديم.ووااااااااییییییییی ديدم مامانم نشسته جلو منصور داره براش ساک ميزنه و اونم حسابي داره حال میکنه.یکدفعه ديدم يکي داره کيرررررررمو ميماله؟؟؟؟؟؟؟؟ ديدم خالمه که داره ميماله.کيرم سفت شوده بود.منصور مامانم رو بلند کرد گذاشتش روی ميز کنار ديوار و شروع به لب گرفتن کردن.مامانم لب ميداد مثل چي بگم؟؟؟؟؟ بعد اونو کامل لخت کرد افتاد بجونش اونم حسابي سينه هاش رو ميخورد منم بيکار نبودم با کووووون خاله مشغول بودم.منصور اومد سروقت کوس مامانم.اووووووووووف حسابي براش خورد بعدم گفت مريم خانم زنم نشدی ولي حالا بايد تلافي کني؟؟؟؟؟؟؟ مامانم ميگفت باشههههه عزیزمممممم هرچقدر ميخواي بکنننننننننن تو کووووووووس و کووووووووونممممم جرررررررررممممم بدههههههه.برای بار اول اونشب ابم اومد.بعد منصور مامانم خوابوند روي ميز و دوتا پاهاشو گذاشت روشونش و با فشاررررررر کرد تو کوووووووس مامانم که يه اهيییییییی کشيد و شروع به تلمبه زدن کرد.منکه داشتم از ديدن اين صحنه ها ميمردم از لذت.ووااایییییییی ديدم داره مامانمو برميگردونه و اون رو به شکم خوابوند روميز و از عقب کرد توکووووووونش آخ خ خخخخخخخخخخخخخ.داشتم ميمردم بعد ديدم داره با انگشت کون مامانم رو ميماله وهي ميگفت قربون این کون بشممممممم مریممم جووووون تابحال کوني مثل کون تو ندیدممممممممم.مامانم ميگفت همش مال خودتههههههههه بکننننننن جررررررششش بدهههههههه.مگه زنت بهت کون نميده؟؟؟؟؟؟ اونم ميگفت چرا ولي کون تو چيز ديگه ايیییییییییییییییه.يک نیم ساعتی بود که مشغول بودن منم تو اون مدت دوبار ارضا شده بودم ولي خاله بدبختم هنوز نشده بود.منصور کيررررش رو از کوووون مامانم کشيد بيرون.برش گردوند و کيرررررشو گذاشت لاي سینهاي مامانم چند بار تلمبه زد تا ابش اومد و ريخت روي سینهاي مامانم.اونم با دست روشکم و سينهاش پخشش کرد.ماهم ديدم کار تموم شوده زود بلوکها رو برديم گذاشتيم سرجاش و رفتيم تو.هنوز همه درحال رقص و مسخره بازي بودن جالب اين بودکه دايم هم سرش با زن منصور حسابي گرم بود و گاهي هم دستي به کووووووووون ميترا زن منصور ميکشيد که ميشد دختر خاله مامانم.موقعيکه مامانم اومد تو رفتم پهلوش گفتم مريم خانم افتخار ميدين باهم يکم برقصيم؟؟؟؟؟؟؟ مامانم گفت نه يکم سرم درد ميکنه.گفتم ارهههههه ميدونم مال مشروبه البته اگه منم يه کيررررررررر گنده مثل کير منصور ميرفت تو کوووووس و کووونم ديگه نميتونستم برقصم.از اون روز ديگه من حسابي رفتم تو کف مامانم و هميشه دلم ميخواست اونو بکنمششششششششش.پایان

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#168 | Posted: 26 Aug 2011 16:48
من و خواهرم لیلا

سلام - اسم من مهدی و 32 سالمه، یک خواهر دارم که اسمش لیلا و 28 سالشه، من تا جایی که یادم میآد با هم راحت بودیم و گاهی وقتها شبها موقع خواب،‏ با شرت می‏خوابیدیم و بیشتر وقتها زیر پتو همدیگر را بغل می‏کردیم و می‏مالیدیم (من و خواهرم توی یک اتاق زندگی می‏کنیم و پدر و مادرم توی اتاق دیگه) وقتی که بزرگتر شدیم تا الان با هم سکس داریم و من خواهرم رو، از کون می‏کنم. یک روز جمعه پدر و مادرم رفته بودند خونه عمه‏ام و تا دیر وقت خونه نمی‏آمدند، من و خواهرم از فرصت استفاده کردیم و کامپیوتر رو روشن کردیم و مشغول دیدن فیلم سوپر شدیم من و خواهرم حشری شده بودیم خواهرم دستش رو کرد توی شلوارم و شروع کرد به مالیدن کیرم، من هم شروع کردم از لباش لب گرفتن بعد از مدتی من لباسش رو در آوردم و شروع کردم سینه‏هاشو خوردن اونم شلوار و شرتم درآورد و شروع کرد به ساک زدن، دیگه بعد از این همه مدت توی ساک زدن حرفه‏ای شده بود. بعد از چند دقیقه‏ای که برام ساک زد روی تخت خوابوندمش وشلوار و شرتش رو در‏آوردم لای پاشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن کوسش و بعد سرم رو بردم لای پاش و شروع کردم به خوردن کسش و زبونم رو روی چوچولش می‏چرخوندم که صدای آه و ناله‏اش بلند شد و بعد بهش گفتم روی زمین چهار دست و پا بنشینه و کونش رو قمبل کنه و بعد رفتم سراغ کونش و شروع کردم سوراخ کونش رو لیسیدن چه کیفی داشت و بعد انگشتم رو تفی کردم وآروم شرو ع کردم سوراخ کونش رو مالیدن و انگشتم رو کردم توی کونش یک آهی کشید و گفت تندتر بکن توش، منم با دو تا انگشتم کردم توی کونش و عقب و جلو میکردم و اونم آه وناله‏هاش بیشتر شد از بس از کون کرده بودمش کونش گشاد شده بود بعد از 5 دقیقه یک تف به کیرم زدم و خوب خیس کردم و سر کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش و با یک فشار کیرم رو کردم توش و آروم شروع کردم تلمبه زدن که خواهرم گفت: مهدی جرم بده، پارم کن ،تندتر بکن، من هم تلمبه زدن رو بیشتر کردم و آبم رو ریختم توی کونش و آروم روش خوابیدم بعد از نیم ساعت بلند شدیم و رفتیم حموم توی حموم وقتی دوباره چشمم به اندام لخت خواهرم افتاد کیرم شق شد و خواهرم کف حموم خوابید منم کیرمو و سوراخ کونش رو شامپو زدم و کیرم روکردم توکونش و با دستام سینه‏هاش رو می‏مالیدم و اون هم با دستش کوسش رو می‏مالید بعد از 4 دقیقه آبم آمد و ریختم توی کونش در همین حین اونم به ارگانیسم رسیده بود و بعد خودمون رو شستیم و از حموم لخت آمدیم توی اتاق و بعد تا شب من چند بار دیگه خواهرم رو گاییدم واز اون روز من هنوز هم با خواهرم سکس دارم.

.... ..

دوست دارم با دختر و پسری آشنا شم و با هم سکس داشته باشیم، لطفا پیام بدید.
     
#169 | Posted: 30 Aug 2011 10:21
میهمان

امير با خاله بيتا
من و خاله بیتا از همون بچگی با هم ندار بودیم از اونجاییکه چهار پنج سال با هم اختلاف سن داشتیم بقول معروف از کوس و کون یکی بودیم اون همیشه دوست داشت از دختر بازی و کوس بازیهام خبر داشته باشه منم همه چیز رو بهش میگفتم تا با دختری دوست میشدم اونو در جریان میذاشتم از من بیشتر عجله داشت که زودتر دختره رو بکنمش همه جوره هم کمک میکرد بهم مشورت میداد که چه جوری زودتر به نتیجه برسم همه جوره هم از بابت خونه خالی کمکم میکرد شوهر خالم آقا رضا یک بچه بازاری پولداره که خونوادش نسبت فامیلی دوری با پدر بزرگم دارن توی کار چرخ خیاطی و این جور چیزها هستن توی بازارم اسم و رسمی دارن با چند تا از کله گنده ها هم پیاله هستن من همیشه پیش خودم اونو آدم خیلی زرنگی میدونستم هر چند میدونستم چه آدم خواهر کوسده ایه همچین جا نماز آب میکشید که همه روی سرش قسم میخوردن ولی بر عکس از نظر خالم اون یک ببو گلابی بیشتر نبود مثلا گاهی وقتها که خاله بیتا منو برای چه جوری به راه آوردن دخترها راهنمائی میکرد و من دوزاریم دیر میفتاد از لجش میگفت تو هم یک ببو گلابی مثل رضائی جریان از نامزدی خواهرم شروع شد ما چون جامون کوچیک بود نامزدی خواهرمو خونه خالم گرفتیم اونشب همه سرگرم مراسم بودن و هر کی یک گوشه کار رو گرفته بود وسطهای مهمونی من هوس سیگار کردم رفتم توی آشپزخونه درب حیاط خلوت رو باز کردم رفتم اونجا یک گوشه ایستادم مشغول سیگار کشیدن شدم خاله بیتا اومد داخل آشپزخونه و توی کابینت دنبال چیزی میگشت حمید برادر شوهرشم اومد گفت چی شد بیتا آوردی ؟؟/؟؟ خالم گفت صبر کن دارم میگردم الان میارم حمید به شوخی گفت آخه پیش دستی هم چیزیه که گم شه ؟/؟ خالم بهش گفت بذار مال خودتم می بینیم حمید اومد نزدیکش گفت کی گفته من میخوام زن بگیرم هاااااان بعدم یک چنگی به کپل خالم زد گفت تا تو رو دارم زن میخوام چیکار بعد خالم از کابینت بالایی چند تا پیش دستی برداشت و دو تائی رفتن راستش من یک حالی شدم از یکطرف داشتم شاخ در میاوردم از طرف دیگه بهم برخورده بود تا آخر شب بی سر و صدا توی نخشون بودم دیدم اصلا این دو تا نگاهشون بهم دیگه یک جوراییه خلاصه مراسم تموم شد و رفتیم خونه شب خیلی فکر کردم و چیزهای گذشته رو که کنار هم گذاشتم برام یقین شد که آقا حمید خاله ما رو آره... بعدش بخودم گفتم لب بود که دندون اومد از همون شب تصمیم گرفتم منم یک حالی باهاش کنم و یک جوری بهش بفهمونم جریانو میدونم پس فرداش برای آوردن یکسری وسایل که برای نامزدی برده بودیم اونجا رفتم خونشون وارد خونه که شدم دیدم حمیدم اونجاست و اوضاع هم طبیعی نیست حمید چند دقیقه ای نشست بعد گفت خوب من رفتم بقیه چیزها رو هم که میخوای بنویس تا یکدفعه برات بگیرم خالم که توی آشپزخونه بود گفت وایستا چایی دم کردم گفت نمیخورم دیگه باید برم بعدشم رفت خالم از آشپزخونه اومد بیرون بمن گفت امیر چه خبرا ؟؟/؟؟ گفتم خبری نیست خاله قشنگ معلوم بود تازه از زیر کار بلند شده گفتم حمید کی اومده بود ؟؟/؟؟ یکم جا خورد ولی خودشو زود جمع کرد گفت برام خرید کرده بود حرفو عوض کردم گفتم یک دختر دیگه رو تور زدم خاله اونم از اسم وهیکل و چیزهای دیگش پرسید ولی شصتش خبردار شده بود من فهمیدم بعد از خوردن چایی وسایل رو برداشتم و رفتم خونه یک هفته ای گذشت یکروز بمن زنگ زد گفت سلام امیر جون گفتم سلام خاله جون گفت یک زحمتی برات داشتم ؟/؟ گفتم بگو عزیزم گفت یک مقدار جنس به سوپری تلفنی سفارش دادم پیکش نبود بیاره میری برام بیاری ؟؟/؟؟ منم از خدا خواسته گفتم چشمممممم وقتی رسیدم جلوی سوپری دیدم کارگرش اونجاست ؟/؟ همونموقع شصتم خبردار شد که خبرهائیه جنسها رو گرفتم رفتم طرف خونه خاله رسیدم زنگ زدم یکم گذشت زنگ دوم رو زدم گفت کیه ؟؟/؟؟ گفتم منم خاله امیر بعدش در رو باز کرد رفتم داخل دیدم یکم لای درب خونه بازه رفتم داخل خونه دور و برم رو نگاه کردم دیدم از توی حموم صدا میاد فهمیدم بله خاله حمومه یکدفعه صدا زد گفت امیر اومدی ؟؟/؟؟ گفتم آره گفت بشین الان میام منم وسایل رو گذاشتم توی آشپزخونه و نشستم توی حال چند دقیقه نگذشته بود صدام زد امیر جون اون حوله منو از روی تخت بده منم رفتم توی اتاق حولش رو برداشتم رفتم جلوی درب حموم لای درب باز بود نگاه کردم دیدم خاله بیتا لخت زیر دوشه اوووووووف همونجا کیرررررررم یک تکون شدیدی خورد شیر آب رو بست و از بغل جوریکه سینه هاش فقط مشخص بود اومد جلوی درب حموم چشم توی چشم شدیم من سرمو انداختم پائین از لای درب حموم چشمم به کووووووووس تپلش افتاد واااااایییییی مخصوصا پشمهاشم زده بود که دهنم بد جوری آب افتاد حوله رو دادم و برگشتم وقتی خاله اومد حولش از روی سینه هاش تا یک کم بالای زانوش بود تا حالا خالم رو اینجوری نگاهش نکرده بودم زیاد قیافه نداره ولی کوووووووس و کوووووووون اوووووف تا دلت بخواد خاله گفت خوب خوبی عزیزم ؟؟/؟؟ گفتم مرسی شما چطوری ؟؟/؟؟ گفت مرسی خوبم بعدش رفت توی اتاق منم حشرم زده بود بالا مونده بودم چیکارکنم ؟/؟ از طرفی میترسیدم اما با خودم گفتم مگه حمید این همه کرده چیزی شده منم میکنم ؟؟/؟؟ توی همین فکرها بودم که دیدم خاله بیتا از اتاق اومد بیرون یک تی شرت سفید طرح دار پوشیده بود که روی سینه هاش ایساده بود نوک سینهاش هم زده بود بیرون یک دامنم تا روی زانوش پوشیده بود من همینجوری مات مونده بودم خاله گفت چایی میخوری یا شربت ؟/؟ گفتم شربت اگه میشه دستت درد نکنه خاله دو تا لیوان شربت ریخت اومد توی حال شربت رو گذاشت روی میز و رفت توی اتاق بعد با یک پماد توی دستش اومد نشست روبروم روی مبل من داشتم شربتمو بهم میزدم دیدم در پماد رو باز کرد یکم برداشت از بغل اومد بماله به کف پاش تا پاهاش باز شد قلمبگی کوسش که از زیر داشت شورت قرمزش رو پاره میکرد مشخص شد جوری هم نشون میداد که خیلی سختشه گفتم خاله این چیه ؟؟/؟؟ گفت پماد کف پا اگه نمالم پاهام ترک میخوره گفتم مالیدنش سختته ؟/؟ گفت آره امیر جون از خدا خواسته گفتم میخوای برات بمالم خاله ؟؟/؟؟ گفت اگه زحمتت نمیشه بیا من زود رفتم روبروش روی زمین نشستم پماد رو برداشتم با یک دستم پشت پاشنه پاشو گرفتم با دست چپم پماد رو شروع کردم به مالیدن نگامم توی کوسش بود یکدفعه با یک لحن خاصی گفت امیر جون یواش قلقلکم میاد بعد خودشو تکون میداد منم برای اینکه مسلط تر باشم دستمو بردم بالاتر از ساق پاش گرفتم دیگه لای پاهاش کاملا باز شده بود یک جورایی سوراخ کوسشم میدیدم آخ خ خ منم کیرررررم نیم خیز شده بود خالمم به برآمدگی کیرم نگاه میکرد رفتم سراغ پای چپش این دفعه خود ماهیچه ساق پاشو گرفتم مثل سنگ بود کف پاشو یواش یواش میمالیدم اونم قلقلکش میومد دیگه دستمو بردم لای پاش یکم که مالیدم دستمو گرفت گذاشت روی کوسش شروع کردم مالیدن ووواااااااااایییییییییی یه اه ه ه و اوه ه ه ه کرد یکدفعه سرمو که پائین بود بلند کرد و شروع کرد به بوسیدن و لب گرفتن و قربون صدقم رفتن میگفت خیلی منتظره همچین روزی بوده دوست داشته من یکروزی بکنمش آرزوش بوده وقتی روش خوابیدم دارم میکنمش توی چشمهام نگاه کنه و... منم کیرررررررررررم شق شق شده بود و آماده کردن اونم رفت سراغ کمربندم گفتم آقا رضا نیاد خاله ؟؟؟/؟؟؟ گفت نه خیالت راحت باشه دیروز با حمید رفتن ژاپن چون چرخ خیاطیذهائی رو که نمایندگیش رو دارن ژاپنیه خیالم راحت شد زیپمو کشید پائین کیرمو گرفت به دهنش ساک میزد سر کیرمو بوس میکرد دوباره ساک میزد بعد رفت سراغ خایه هام میک میزد و تخمهام میرفت توی دهنش منم دستم توی سینه هاش کارمیکرد سرشو گرفتم بلندش کردم لبهاشو داشتم میخوردم و تیشرتشو میدادم بالا اونم دگمه های پیرهن منو باز میکرد و قربون صدقم میرفت تیشرتشو درآوردم بعد پیرهن خودمو بعد شورت و شلوارمو درآوردم اونم دامنشو درآورد بین میز و مبل خوابوندمش یکم میز رو کنار کشیدم شروع کردم به خوردن سینه هاش جااااااانم زبونمو دور نوک سینه هاش میچرخوندم و میک میزدم اونم سرمو نوازش میکرد و میگفت قربون اون کیررررررر خوشگلت برم امیررررررم باورم نمیشه میخوای منو بکنیییییییی منم این حرفهاش دیوونه ترم میکرد چند تا لیس از زیرسینه هاش زدم رفتم سراغ شورتش کمرشو بلند کرد تا شورتشو بکشم پائین بعد شورتشو که درآوردم تازه کوووووسش رو دیدم نا خدا گاه گفتم جوووووووووووووون چه گوشتیه کووووووووست بعد شروع کردم به لیسیدن از بالاش لیس زدم بعد رفتم لای کووووووووووسش و بعد دور چاک کوسشو میلیسیدم دیگه سر و صداش دراومده بود سرمو گرفت منو از لای پاش کشید روی خودش گفت امیررررر جووووووون قربون کیرررررررررت تا دسته بکنننننننننننن توشششششششششششش عزیزممممممممممم منم یکی از بالشتهای مبلشون رو گذاشتم زیر کوووووووونش کیررررررررررمو مالیدم به کوووووووووسش از نم کوسش کیرم خیس شد اونم هی میگفت بکننننننننننننن توششششششششش چند باری سرکیرمو مالیدم جلوی کووووووسش بعد فشاررررررررررر دادم تا نصف رفت توش بعدش یکم کشیدم عقب و تا دسته جا کردم شروع کردم به جلوعقب کردن همینجوری که جلوعقب میکردم توی چشمهاش نگاه میکردم دیگه سیاهی چشمش رفته بود بمن گفت آبم داره میاااااااااد بعد لب پائینمو به دندون گرفت و از گرمی توی کوسش فهمیدم آبش اومد منم تند تر و تند تر جلو و عقب کردم تا خواست آبم بیاد در آوردم ریختم روی شکم و سینه هاش بعد همونجا ولو شدم خاله بیتا هم بلند شد کیرمو چلوند تا تموم آبشو خالی کرد و با دستمال پاکش کرد با زبون دور کیرمو لیسید بعد بوسش کرد بلند شد رفت توی توالت منم راضی از حالیکه کرده بودم همونجا توی فکر راه بعدی بودم که اومد نشست بالای سرم بعد سرمو گذاشت روی پاهاش شروع کرد به ناز کردن و گفت خیلی حال کردم تو چی امیر ؟؟/؟؟ با سر تائید کردم بعد گفت خیلی دوست داشتم باهات حال کنم برای همین هم همیشه راجع به این چیزها باهات حرف میزدم تو هم که اصلا توی باغ نبودی تازه دوزاریم افتاد چرا بمن میگفت ببو گلابی پرسیدم خاله بیتا چرا بچه دار نمیشی الان هشت ساله ازدواج کردی ؟؟/؟؟ جواب داد اصلا رضا مرد نیست که منو بچه دار کنه گفتم یعنی چی ؟؟/؟؟ گفت یعنی اصلا احساس نداره اوایل فکر میکردم بیرون با کسی دیگست ولی فهمیدم نه اصلا خیلی سرده گفتم نمیکنه ؟؟/؟؟ گفت چرا با هزار زور ماهی یکی دو بار گفتم خوب ببرش دکتر گفت نمیاد منم دیگه خسته شدم بعد یک مکث کردم پرسیدم حمید چی ؟/؟ گفت درسته با حمید برنامه داریم خیلی وقته خیلی پسر خوبیه من خودم بهش گیر دادم خوب منم میخوام رضا هم که بی بخار بعد لبخندی زد و گفت ولی تو یکجور دیگه میکنی هاااااااا آره دیگه انقدر شیطونی کردی که دیگه خبره شدی اینها رو که داشت میگفت رفت سراغ سینه هام دستی کشید بعد نوک سینه هامو مالید انگشتشو با آب دهنش خیس کرد مالید به نوک سینه هام منم با انگشتم با چوچولش بازی میکردم انگشتمو توی کوووووووس نرمش میکردم یک بوسم کرد گفت بلند شو بریم توی اتاق رفتیم توی اتاق خاله بیتا منو به پشت روی تخت خوابوند افتاد روم شروع کرد به خوردن سینه هام کیررررررررم داشت میترکید رفت سراغ کیرم از پائین به بالا شروع کرد به لیسیدن بعد گذاشت توی دهنشو ساک میزد بعد با دستش کیرمو بالا گرفت و رفت سراغ خایه هام چند تا لیسش زد تخمهامو توی دهنش میکرد و میمکید با دندونم پوستشومیکشید دستشو گرفتم کشیدمش بالا یک بوسش کردم اومد روم چاک کووووووسش رو میزون کرد روی کیررررررررررررم بعد نشست روش و رفت توش شروع کرد به بالا و پائین کردن منم با دستهام کپلشو گرفته بودم بالا و پائین میشدم و سینه هاشم که جلوی دهنم اومده بود میخوردم گفت واااااااااااااااییییییییی امیررررررر آبم داره میاااااااااااااد و لب پائینمو گاز گرفت منم سفت بغلش کردم و فشارررررررش دادم کیرررررررمو توی کوووووووسش نگه داشتم تا نبض زدن و اومدن آبشو حس کنم بلند شدم رفتم پشتش که چهار دست و پا بود و از پشت کردم توی کووووسش جلو و عقب میکردم با دستهام کپلشو سفت فشاررررررررر میدادم هلش میدادم جلو میکشیدمش عقب گاهی وقتهام دستمو دراز میکردم نوک سینه هاشو لای دو تا انگشتهام تکون میدادم آه ه ه ه ه و اوه ه ه هش حسابی دراومده بود میگفت قربون کیرررررررررت برم امیرررررر جوووووون قربون کردنت برمممممممممم قربون دستهات برممممممممم جووووووووووون جررررررررررررررم بده سینهاش دیگه چسبیده بود به تخت توی همین حال گفت سوار شو منم سوار شدم انقدر تند تند میکوبیدم که همه جای بدنش مرتعش شده بود تا یک یواشش کردم فهمید گفت بریز توشششششششششششش بهم جون میده اووووووووووووووف گفتم آخهههههههه اما ریختم توشششششششششش بعد برگشت سرکیرمو میک زد و منم افتادم روی تخت از اونروز به بعد هر فرصتی پیش بیاد با خاله بیتا جون سکس داریم پــایــان
     

#170 | Posted: 30 Aug 2011 10:23
میهمان

بله درون
پسرم عزیزم جان من عجله نکن ما خودمون بهترین دخترو از بهترین خونواده واست انتخاب می کنیم . تو یه دونه بچه خونواده امی و من و پدرت که جز تو و خوشبختی تو امید و آرزوی دیگه ای نداریم . تو اصلا فرهنگت با اینا نمی خونه . تو خودت اهل بگو بخند و ساز و آواز و این تشکیلاتی . چطور می خوای بری داخل آدمای عبوس . باباش که آخونده . داداش که بسیجی و سپاهی . ننه اش هم که روضه خون محله . وای خدا حرف بزنم میگن غیبت کردی . ننه اش هم سن منه اون وقتا هیچ پسری نبود که اونو ببینه و یه ناخنک بهش نزنه . حالا خودشو تو چادر و نقاب و مقنعه قایم کرده . بهش می گفتن اقدس .. نه دیگه زشته بگم فقط سانسوری میگم . بقیه اش با خودت حدس بزن یا از بابات اگه روت میشه و روش میشه که جوابتو بده بپرس . میگفتن بهش اقدس .....شناس . دیگه لازم نبود از بابا بپرسم . به جای این نقطه چین چه کلمه ای بهتر از کیر می شد گیر آورد که معنی حرفاشو کامل کنه -مامان آدما عوض میشن بیست و خوردی سال پیش تا الان . حالا شما هر دوتاتون چهل سال سنتونه . عمری ازتو ن گذشته . -مگه تو خودت نگفتی چهار شنبه سوری پارسال داداشش هر چی ترقه و تی ان تی و چند زمانه و منوروسیگارت و از این دم و دستگاه شب چهار شنبه سوری رو که ضبط کرده ریخته بودنش تو مسجد محل خلوتی بردن فروختن ؟/؟مگه تو خودت نمی گفتی که پدر پیشنماز محله اش کلی زن صیغه ای و غیر صیغه ای داره . و یه دفعه هم با یه زن شوهر دار گرفتنش و چون آخوند بود یه بهانه ای تراشیدند تا سرشو نتراشن .؟/؟اونا پوست از سرت می کنن اونا جزو اقوام یاجوج و ماجوجن .-مامان من که نمی خوام با خونواده اشون زندگی کنم .-پسرم اونا سر طانین مثل یه غده چرکی رو دل آدم می مونن . هر چی که به ضررشونه خلاف دینه . هر چی به سودشونه آدمو می بره بهشت .-مامان . اعظم جون خیلی خوبه . توقع زیادی نداره . خونواده اشون هم هر چی باشه مذهبی ان . و سطح توقعشون بالا نیست . اعظم جون میگه چهارده سکه طلا و یه جلد کلام الله مجید اگه مهرش باشه کافیه . تازه اونم یه خورده ملایم تر و معتدل تره . مثل من اهل ترانه و فیلمهای معمولی کانالای ماهواریه -مگه اونا ماهواره هم دارن ؟/؟-حاج آقا و پسرش واسه کنترل امنیت ملی ماهواره گذاشتن . -عزیزم واسه آخرین بار میگم اینا پدرتو در میارن .-مامان عشق حلال مشکلاته . من اسمم آریاست .سنم 21 و دیپلمه هستم . تک فرزندم . و معافی گرفتم . پدرم یه فروشگاه بزرگ لوازم طبی بهداشتی داره که خیلی هم فروشش خوبه و منم پیشش کار می کنم بابا احمدم 45سالشه و مامان عذرا 40سال داره . درست همسن اقدس خانوم مادر اعظم جونه اونا دوتا بچه ان . اکبر که از اون قالتاقاست و ادای بچه مومنا رو در میاره همسن منه و پدره دستشو تو سپاه بند کرده . اعظم جونم تازه دیپلمشو گرفته و هیجده سالش تموم شده . بابا شیرزادشم که یه شکم داره اندازه یه بشکه نفت . پنجاه رو رد کرده . از این آمار شناسنامه ای که بگذریم می رسیم به خونه . خونه مون تو شهر قمه . منتها با حرم خیلی فاصله داریم . بابا یه دو واحده ردیف کرد با دو تا در جدا و حیاط مستقل . زیری مال من و بالایی رو که داریم توش زندگی می کنیم . شب خواستگاری خودمو کشتم تا این باباهه رو راضی کردم کراوات نزنه -تو رو خدا بابا بذار خرمون از پل بگذره بعد . شب عروسی که همه دارن صلوات می فرستن تو هم کراوات زده صلوات بفرست .-من همینم که هستم . من که نمی تونم ماهیتمو تغییر بدم . شیرزاد خان عمامه میذاره سرش . من میگم چرا میذاری ؟/؟-آخه میگه کراوات مال فرهنگ غربه -پس این عمامه فرهنگ کجاست . هر چیز بد شکل و بد هیبتو که نمیشه تاییدش کرد . ریدم تو عمامه اش که داره نونو به نرخ روز می خوره . تازه کراوات مال غرب باشه . مگه غربیها از کره مریخ اومدن ؟/؟شما شرقیها چه تاج گلی به سر ما زدین . صورت پدرو ماچ کردم و گفتم تورو خدا -به خاطر تو باشه ولی قرار نیست از همین حالا زن ذلیل باشی ... خلاصه سرتونو درد نیارم اون شب مارو سنگ رو یخ کردن . از مسائل فرهنگی و اجتماعی بگیر تا سیاسی و اقتصادی و خانوادگی همه رو انگولک کرده و به اندازه لغت نامه دهخدا واسم شرط گاشتن . از بس شروط زیاد بود بعضی ها رو یادم رفته چند تاشو می گم . شما خودتون قضاوت کنین . خونه ای باید دور از خونواده پدری داشته باشم . مهریه باید به تعداد سال تولد اعظم سکه کامل طلا باشه . ریشمو تیغ نکنم . نماز جمعه رو ترک نکنم . معتقد به نظام باشم . دنبال زن بعدی نباشم . به موسیقی های مبتذل غربی و لوس انجلسی گوش ندم . در اوقات فراغت بیام کمک پدر زن تا به مسائل مسجد رسیدگی کنم . با چند تا شرط دیگه که یادم رفت . اون شب سکه یه پول شدیم و بر گشتیم . هیچوقت پدرمو تا به این حد عصبی ندیده بودم . چند جا اعظم جون رفت ازمون دفاع کنه که خونواده اش زدن تو دهنش . اون شب دست از پا دراز تر بر گشتیم خونه . اعظمو واسه یه مدت فرستادن تهرون خونه عموش تا دیگه منو نبینه و همه چی از یادش بره . کینه و نفرت تمام وجودمو پر کرده بود . دوست داشتم هر جوری شده زهرمو بریزم . من همه جور دوستی داشتم خوب پاک قالتاق معتاد عرقی مومن بی ایمان .. بایکی از این دوستای قالتاق ولی خوبم که صحبت می کردم یه راه حلی رو بهم پیشنهاد کرد که چند تا شر خرین بفرستم سراغشون که لت و پارشون کنن . منتها خرج داره . منم یه دفترچه پس انداز داشتم که یه دومیلیونی توش پول بود . و از بچگی واسم جمع کرده بودند و در هیجده سالگی دادنش به من . می دونستن بچه عاقلیم والکی خرج نمی کنم . یه فکر خطرناکی به سرم افتاد . اون شب مادر اعظم بیشتر از بقیه واسمون مایه اومده بود . با استارت اون بقیه روشن می شدند و با ترمزش بقیه خاموش . اولش راضی شده بودن نفری چهار صد تومن بگیرن کمک کنن ولی وقتی فهمیدن طرف آخونده نرخو بردن بالا -آقا آریا تو که خودت می دونی به آخوند جماعت میگن دکتر دین . دوبرابر بقیه قیمت داره اگه مشکلی پیش بیاد دوبرابر بیشتر حالمونو می گیرن . اگه سقط شن باید دوبرابر بیشتر دیه بدیم . دوبرابر بقیه قیمت داره .نفری شیشصد تومن باهاشون طی کردم . قرار شد که منم باهاشون برم . اونا راحت می تونستن تغییر قیافه بدن . ولی من قصد داشتم ماسک بذارم و دهن خودمو ببندم که یه موقع حرفی چیزی نزنم . چند تا طناب هم با خودمون آوردیم که دست و پای آخوند و پسرشو ببندیم و زنه رو دوسه نفری جلو چشاشون بگاییم . من مراقب بودم که طوری لباس بپوشم که با لباسای شب بله برون یکی نباشه . آخ که چه کیفی داره گاییدن زن آخوند !سه نفری میفتیم به جونش . اگه یه دوربین فیلمبرداری با خودمون می آوردیم چه با حال می شد . یه نفر سومی رو هم می آوردیم توکار . دویست تومن به اون دادم که فقط فیلمبردار ما باشه . اون دو تا شر خر اصلی اسمشون بود تیمور و جبار . هردو گردن کلفت و قوی هیکل بودند . واییییییی کیر 20 سانتی و قطور خودمو واسه کوس اقدس خانوم آماده کرده بودم . اگرم می فهمیدن زیاد خطری نبود . چون با فیلمی که ازشون می گرفتم پدرشونو در می آوردم . و می تونستم تهدیدشون کنم . حداقل قضیه این که ازم شاکی نمی شدن . ولی بهتر بود که منو نمی شناختن چون آبروم پیش اعظم می رفت . ساعت 11شب بود . در زدیم .-حاج آقا ببخشید مزاحم شدیم . ما اومدیم مال خودمونو حلال کنیم . خمس بدیم . مال آقارو بدیم . بی موقع اومدیم ببخشید اگه وقت ندارین بریم پیش یه روحانی دیگه . بوی پول که به دماغش خورد اومد دم در و بقیه ماجرا . به اقدس خانم هم که با روبند و پوزه بند و چادر داشت دعا می خوند رحم نکردیم . دهن زنه رو محکم داشته و شیرزاد و اکبر رو هم قنداق پیچشون کردیم . به کیرم اسپری زده بودم که تا می تونم اقدسو بکنم . یه قرص هم خورده بودم که اگه یه وقتی اسپری کیرمو شل کرد این ایرادشو خنثی کنه .-به جبار و تیمور هم اشاره زدم برن کنار خودم میخوام لختش کنم . دهنشو بستم که جیغ نکشه . خیلی قلچماق بود . فکر نمی کردم هیکلش این قدر سقت و توپ باشه . فقط دست و پا می زد . چند تا سیلی و مشت و لگد بهش زدم . پوزه بند و چونه بند و مقنعه اشو بزور از سر و صورتش کشیدم . موهای خرمایی سرش ریخت بیرون و صورت گرد و سفیدش مشخص شد و مثل مهتاب واییییی ماه شب چهارده بود . اقدس کیر شناس . ببینم می تونه کیر امشب منو بشناسه یانه . یه ماسکی گذاشته بودم روسرم که پشت سرمم پوشش می داد و فقط جای چشاش بازبود . شبیه اعظم ولی خیلی خوشگل ترازاون بود . با این ماسکم نه می تونستم کوس بخورم نه لباشو ببوسم . چادرشو راحت در آوردم ولی سگ مصب نمی ذاشت لباساشو از تنش در آرم . مجبور شدم چند تا سیلی پی در پی به گونه های راست و چپش بنوازم . دستمو گذاشتم دور گردنش . چشاش داشت از حدقه در میومد . زبانش از حلقش بیرون اومده بود . چند تا مشت هم به شکمش زدم . معلوم نبود چه خرسیه این که با اون کتک قبل و این کتک ها ی مجدد به زور غش رفت . یکی یکی لباساشو در می آوردم تا این که عریانش کردم . به تیمور و جبار گفتم که بیان کمک . کمر اقدس کیر شناسو گرفته بلندش کردیم . جلو شوهر و پسرش دست و پا می زد و مانور می داد . چشام که به کیر های اون دوتا گردن کلفت افتاد از خجالت داشتم می مردم . در مقابل کیر 20 سانتی من اونا هیچی نبودند . کاشکی شق شه بره تو سوراخ . یکی رو میذاشتم مخصوص دهن اقدس . این اقدس جنده همین طور دست و پا می زد . کوسش یه خورده مو داشت . تار موهای بلندو گرفتم تو دستم و داشتم می گفتم جنده تو مقاومت می کنی که همون دو کلمه اولو که گفتم دیدم دهنم پارچه پیچه که حرف نزنم . اخلاق سوتی بده خودمو می دونستم . موی سر و موی کوس اقدس روضه خون کیر شناسو با هم می کشیدم . آب خود به خود از چشم و دماغش سرازیر می شد . این آب دماغش دیگه حال منو بهم زده بود زیر اقدس دراز کشیدم تا کوسشو مال خودم کنم . به جبار که کیرش دو سانتی بزرگتر از کیر تیمور بود اشاره زدم بره پشت اقدس اونو از کون بکنه و به تیمور هم گفتم که کیر دوازده سیزده سانتی خودشو فرو کنه تو دهن اقدس کیری . خیلی دلم می خواست از کون هم که شده اقدسو بکنم کیر جبار به درد کون اقدس نمی خورد . به هر حال بعد از ده دوازده دقیقه قصدم این بود که جامو باهاش عوض کنم . یه اشاره مجددی به جبار و تیمور کردم و فیلمبردار هم که مشغول شد . جبار :حاج آقا شیرزاد عجب شیرزنی داری حریف سه تا کیر میشه . این شیرزنه یا کیر زن . شنیدم جوون که بود بهش می گفتن اقدس کیر شناس . تیمور :حاج آقا خوب خوب تماشا کن که زنت چه طوری زیر کیر 3 تا مرده . اگه شق کردی مواظب باش نخوابه چند ساعت دیگه که ما رفتیم می تونی باهاش حال کنی اگه حالی واسش مونده باشه . جبار :آق پسر مثل این که اسمت اکبر آقاست . اکبر آقا به بابا جون بگو که امشب ننه تو یه خورده بده دم تو . غریبه ها دارن می گانش . اون چی کم داره . نفرت و خشمو می شد از تو چشای اکبر و شیرزاد دهن بسته و دست و پا بسته خوتد . تیمور یه چاقو گذاشته بود جلو دهن اقدس که اگه جیغ بکشه چاقو رو فرو کنه تو دهنش . اقدس از ترس لال شده بود . تیمور کیرشو فرو کرده بود تو دهن اقدس . طوری روبروی شوهر و پسر اقدس قرار گرفتیم که اونا بتونن راحت تر هر سه تا کیرو با هم ببینن و حالشو ببرن . جبار :حاجی اگه میخوای جق بزنی بگو دستاتو باز کنیم . خیلی حال میده زن یه آخوندو کردن . حیف که بچه باز نیستم . تیمور!به اون مردایی که کون میدن و کون همجنسشونو می کنن چی میگن ؟/؟یه اصطلاح با کلاسی داره . تیمور :آبرومونو نبر میگن گی . جبار :حیف که گی نیستم -اگه حاجی شیرزاد گی باشه چی ؟/؟اونا موقع تحصیل خیلی با کون هم ور می رن . میگن هر کی کون بده به مقامات بالا می رسه . یه مثالی هست که میگه هرکه کون داد مرد میدان شد . هر که کون کرد خانه ویران شد . این شیر زاد خان ماهم از اون مرد میدوناست . کیر من و کیر جبار سوراخ کوس و کون اقدسو به اتیش کشیده بود . کیرم توپ توپ شده بود . با حالتی از کیف و خشم کوس اقدسو می کردم . هوس و خیسی شدید کوس اقدس رو رو کیرم به خوبی احساس می کردم . یعد اشاره ای به جبارزدم و اونم موضوع رو گرفت -آیت الله شیرزاد عزیز ببین که زنت چه جوری داره زیر کیر این دوست نقابدارمون کیف می کنه . می بینی . خیسی کوس زنتو ببین که چه طوری کیر رفیق مارو چرب و چیلی کرده . پسر دوربینو بیار جلوتر این خیسی کوس قشنگ بیفته تو فیلم . یادمون باشه یه نسخه اشو واست بفرستیم . یه نسخه اشو هم می فرستیم خارج .. کانالای ماهواره ای . اقدس چشاشو بسته بود . و داشت حال می کرد . یه خورده می خواست جلوی شوهر و پسرش مانور بده ولی کوس خیسش اونو رسوا کرده بود . کوس اون و کیر خودمو از زیر می دیدم .سینه های اقدس تو چنگم اسیر بودند . اقدس به زور چشاشو باز نگه می داشت . یه لحظه رومن خم شد و خودشو به گوشم چسبوند و خیلی آروم گفت من که میدونم تو کی هستی . این قدر واسه ما فیلم بازی نکن منو ببر اتاق بغلی رو تخت تنهایی ترتیبمو بده . اینا همین جا باشن . اینا کیه کیه دیگه با خودت آوردی . خودشون کیری هستن هیچ کیرای کیری هم دارن . از ترس چیزی نگفتم -باور کن شناختمت . فقط دفعه دیگه اگه می خوای بیای اون ساعت بند حصیری رو از دست راستت بردار و خوب نیست یه مرد ساعتوبذاره دست راستش . به خودم گفتم خاک تو سرت آریا . اصلا به درد این کارا نمیخوری . اینم سوتی بود که دادی . شب بله برون همین ساعتو به دست راستم دیده بود و گیر داد و منم درش آوردم ... کیرمو در آوردم و به جبار هم اشاره زدم که کیرشو از کون اقدس بکشه بیرون . اونارو کشیدم یه گوشه ای و خیلی آروم باهاشون صحبت کردم . از لو رفتن خودم چیزی نگفتم به تیمور و جبار گفتم که برن سراغ آخونده و پسرش و شلوارشونو پایین بکشن و از کیر در حال تماس با سوراخ کونشون فیلم بگیرن -آقا آریا فقط ازمون نخواهین که کیرمونو فرو کنیم تو کون آخوند و بچه آخوند مااولا بدمون میاد کون مردارو بکنیم چه برسه به این که کون آخوند گندیده و بسیجی آشغال باشه که هردوتاشون مشکوک به ایدزن .سر کیراتونو بچسبونین به سوراخ کونشون فیلم بگیرین -چشم ولی این جزو برنامه مانبود .-شماها این جا فیلماتونو بگیرین . من و اقدس میریم تو اون اتاق . کاری به کار ما نداشته باشین . یه خورده وایستادیم تا شاهد صحنه های مهیج باشیم . جبار کون اکبرو قبضه کرد و تیمور هم کون آخوند شیرزادوهیچکدومشون تو سوراخ فرو نکردند ولی کون پشمالوی پدر و پسرو خیلی با کیرشون انگولک می کردند . دست اقدسو گرفته بردمش تو اتاق خواب و درو از داخل قفل کردم و انداختمش رو تخت . حاالا میشه ماسکتو برداری ؟/؟چیه میای کوس مادرزنتو می کنی ؟/؟میدونی در اسلام حرامه کسی که یه زنو بکنه و بگاد نمی تونه با دخترش عروسی بکنه و اون دختر برش حرام میشه . پس تو دیگه نمی تونی با دخترم عروسی کنی .-درست می فرمایید ولی به شرطی که اون زن یه جنده ای مثل اقدس کیر شناس نباشه . فیلم گاییده شدنتو همه جا پخش می کنم . جنده . رسوات می کنم . فیلمارو تکثیرش می کنم . واسه تک تک همسایه ها مث آش نذری سی دی پخش می کنم . هر شرطی رو که گفتم باید قبول کنی فعلا ریاست با منه . مادرزن جنده کونی کوسده . تو واسه من حالا فتوی میدی . جرت میدم . زرد کرده بود و خودشو تسلیم من کرد -چشم آریا جون . فقط آبرومو نبر یه شرط داره آریا فقط یه شرط .-چه شرطی !-کیرتو ازمن دریغ نکنی . شاید تو عمرم صد مدل کیر خوردم که نود تاش بعد از ازدواج با شوهر آخوندم بوده ولی مثل کیر تو تا حالا کیری نخوردم و ندیدم . من واسه این شرط تو یه شرط دارم -بگو چیه .-به این پاسدار ماسدارا و بسیجی هایی که تو رو میگان بگو که توبه کردی و دیگه اهلش نیستی دیگه در عوض تو فقط مال من میشی جنده اختصاصی من میشی حالا اگه دوست داشتی به شوهرت برسی من حرفی ندارم -باشه من میشم جنده اختصاصی تو حالا بیا و منو بکن دارم از هوس پس میفتم . کیر تورو که خوردم از هرچی کیر تو دیگه تو دنیا بدم میاد طفلک اعظم جون چطور می تونه حریفش بشه -حالا تو فکر خودتو بکن که می تونی حریفش بشی یانه ؟/؟دوتا پاشو گرفته و بازش کردم کوسش با این که نشون می داد کار خورده هست ولی به درد کیر من می خورد .-آه آریا آریا آریا نرو همین جا بمون من کوسسسسسسسم تا یه ساعت دیگه هم راضی نمیشه .-من نیمساعته ترتیبشو میدم .-اقدس اگه حال می کنی جیغ بزن من می خوام جیغ هوس تورو اکبر و شیرزاد هم بشنون . جیغ بکش -جااااااااااااان نیاز نیست تو بگی من نمی تونم جلو فریاد هوسمو بگیرم . جیغم خودش در میاد . بذار شوهر کوس کشم عذاب بکشه . بذار صدای حال کردن زنشو بشنوه . بذار پسرم درد تجاوزو حس کنه . حس کنه که تجاوز به ننه اش چه حالی میده !جاااااااان بکن منو .-اقدس فقط اسممو نیار -چشم سرور من . همه چیز من . داماد من . دست من باشه همین فردا ترتیب عروسیتو میدم . جوووووووون . بیشتر وقتا می تونی بیای خونه مون منو بکنی . -فقط یادت باشه چی بهت گفتم من تحمل ندارم که ببینم یه کیر دیگه واست شق کرده . با ایمان باش و فقط به دامادت چراغ سبز نشون بده .-بیابیا این قدرحرف نزن . کونشو قمبل کرد و سرشو به طرف من گرفت و گفت دنبارو ببین و حالشو ببر -اقدس من ,من کشته مرده کونتم با اون کوسی که اون زیره ... افتادم روتن اقدس واین تخت هم همش بالا و پایین می رفت و چه حالی می کردیم و چه جیغی می کشید این اقدس کیرشناس . -اقدس جون یه خواهشی دارم -بگو -من نقابمو میذارم درو باز می کنیم تا اکبر و شیرزاد مارو ببینن -به شرطی که این یه تیکه رو فیلم نگیری -ازاون جیغ های باحال چی ؟/؟-اونارو واست می کشم .-جواب حاجی رو چی میدی ؟/؟-میگم اگه جیغ نمی زدم منو می کشتی .در اتاقو بازکردیم و پدر و پسر سرگرم تماشای گاییده شدن زن خونه شدند -واییییییی منو بکن کوسسسسسم داره ازحال میره . جووووووووون وووووووییییی بززززززن کیییییییرررررر می خوام . در این جا اخونده که پارچه رو که ازدهنش در آورده بودند و چاقو زیر گلوش بود که داد نزنه گفت اقدس مراقب باش اگه آب کیر بره تو کوست من مسئولیت بچه رو قبول نمی کنم . ها.اقدس یواشکی ازاون زیر به من گفت غلط می کنه گوه می خوره من قرص ضد بارداری می خورم . توبریز اون تا همین جاش بزور تحمل کرده نمیتونه طاقت نداره آب کیر یکی دیگه رو تو کوس زنش ببینه . کیررو تا حالا مجبوری قبول کرده .-اقدس چی داری پچ پچ می کنی اون زیر .-هیچی حاج آقا دارم ذکر میگم . دارم میگم به این جوون که دست ازسرم برداره و توبه کنه و آبشو نریزه تو کوسم . حاجی من مجبورم . منو می کشن اگه کوس ندم -زن !تو دیگه اسم اون یه تیکه گوشت لعنتی رو نیار باید کفاره بدی -حاج آقا این کوس دادنم کفاره نداره ؟/؟-نه چون به زور بوده گناهش به گردن این چند نفره -پس منو محکوم نمی کنی ؟/؟-اگه همراه با کیف و لذت از طرف تو نباشه نه . آقای نقابدار زود باش . حالا اکبر داشت حرص می خورد و کاری ازش بر نمیومد . خلی دلم می خواست حرف بزنم . فیلمبردار یه گوشه ای مخفی شده بود . و چون اقدس پشت به اون بود راحت فیلمشو می گرفت . کیرمن سفیدیهای هوس کوس اقدسو بیرون می کشید ومن که زبونم بسته بود کیر چرب شده امو به پدر و پسر نشون می دادم وبا انگشتام به سفیدی هوس کوس اقدس اشاره می کردم دوباره میذاشتمش تو کوس -آه آه آه..خودمو رواقدس دراز کردم . لبشو به گوشم نزذیک کرد خیلی یواش گفت داره میاد آب کوسم داره میاد هر موقع به تشک چنگ زدم و ولش کردم متوجه باش که ارضا شدم تو هم آب حیات خودتو بریز تو کوسسسسسسم بهم زندگی بده با هر ضربه ای که به کون اقدس می زدم و کیرمو تا ته می فرستادم کونش مثل ژله می لرزید خیلی خوشگل و باحال بود . آن قدر تازه و لطیف بود که منو به یاد هلوی پوست کنده مینداخت . اقدس با هوس شدید و با دوتا دستش به تشک چنگ انداخته بود . چند تا ناله کرد و ساکت شد و دستشو ول کرد . شوهرش جناب آخوند شیرزاد با تاسف سری تکون داد و گفت لعنت بر شیطان آبش خالی شد -پسرم چیکار میشد کرد و امری بود اجتناب ناپذیر واین از مصلحت خداوندیست . جلوشو که نمیشد گرفت . دیدی که مادرتو به زور گاییدند ؟/؟بازم شکر که کیر تا نوک کون ما رفت ولی داخل نرفت اکبر چپ چپ داشت به پدر مومنش نگاه می کرد با چند تا ضربه دیگه آبمو ریختم تو کوس اقدس . دوست داشتم هوسمو با فریاد خالی کنم . ولی نمی شد چشامو بستم و آه کشیدم . شاید به اندازه یه نصفه استکان تو کوس اقدس اب ریخته باشم . دوباره پانتومیم بازی رو شروع کردم به بقیه دستور دادم برن بیرون .-اقدس جون بله برون حله ؟/؟-حل حل -مهریه چهارده سکه طلا یه جلد کلام الله . اعظم باید بیاد خونه فعلی خودم . هر طوری هم که بخوام زندگی می کنم -عزیزم من و تو همین الان با یک بله درون خودمونو واسه یه مجلس بله برون آماده کردیم -فقط تو انگار یه چیزی یادت رفته -چی رو ؟/؟-این که کیر تو جز مال دخترم و من مال هیشکی دیگه نباشه . خندیدم و گفتم حقا که لقب اقدس کیر شناس برازنده اته .. پایان .. نویسنده .. ایرانی
     
صفحه  صفحه 17 از 84:  « پیشین  1  ...  16  17  18  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.