| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 18 از 77:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  76  77  پسین »  
#171 | Posted: 6 Mar 2011 13:37

سریال من و مامانم


من اسمم کیان هست 26 سالمه و عاشق سکس مخصوصا از نوع خوانوادگی بارها فکر کردم شاید مریض هستم ولی هر وقت به این موضوع فکر کردم هیچی عایدم نشد و دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس علاقه مند شدم شاید بر میگرده به رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت یعنی با پدرم که 63 سالشه و پزشکه و مهمترین چیز براش مطب و بیمارستان و مریضاشن البته واسه ما چیزی کم نذاشته و مادرم(الهام) که یه زن 49 ساله قد بلند نه چاق نه لاغر ولی بسیار زن امروزی و سکسی که از 18 تا 24 سالگی انگلیس زندگی کرده و همون جا با پدرم اشنا و ازدواج کرده و طرز فکر یه زن خارجی رو یدک میکشه تا اونجایی که یادمه اکثرا پدرم مامانمو واسه طرز لباس پوشیدنش سرزنش میکرد و همیشه بهش میگفت که اینجا ایرانه و با انگلیس فرق میکنه حتی یادمه یه بار که من 18-19 سالم بود یه جمعه مامانم یه بولیز بلند بدون دامن یا شلوار پوشیده بود و تو اشپزخونه کار میکرد که پدرم کلی سرزنش کرد که اینجوری نپوش کیان بزرگ شده ولی مامانم اعتنایی نمیکرد و سر اخر پدرم دیگه بیخیال این موضوع شده بود وقتی من بچه تر بودم بعضی شبها صدای اه و ناله مامانم میومد و حتی یادمه یه بار من روز بدش از مامان پرسیده بودم که دیشب چرا تو اتاق داد میزدی که مامان گفت بابات سینه هامو گاز گرفت منم جیغ زدم که من گفتم واسه چی که مامان گفت وقتی بزرگتر شدی میفهمی . اینطوری بود که من همیشه مامانو تو خونه میتونستم لخت یا با لباسهای سکسی دید بزنم و اوایل چون سنم کم بود زیاد نمیفهمیدم.بارها یادمه تا 10-11 سالگی که با مامانم حموم میرفتم مامان کاملا لخت میشد و خودشو پیش من میشست. بد اونم که بزرگتر شدم تا 12-13 سالگی با مامان حموم میرفتم ولی مامان دیگه شورتشو در نمیاورد من هم زیاد بهش توجه نمیکردم تا اینکه من 16 سالم شد و یه اتفاقی افتاد که من علاقم به مامان و کلا زنهای مسن زیاد شد و دیگه بی تفاوت به مامانم نگاه نمیکردم بلکه از هر فرصتی برای دید زدن و شیطونی استفاده میکردم چون مامان عوض نشده بود و همیشه مثل سابق تو خونه لخت و بیخیال لباس میپوشید.اون روزها ما طبقه بالامونو به یه خونواده اجاره داده بودیم که یه پسر داشتن که از من یک سال کوچیکتر و 15 سالش بود و یه دختر 12 ساله اوایل زیاد رفتو امد نداشتیم ولی بدها من با رامین پسرش دوست شدم و بیشتر با هم وقت میگذروندیم اگثرا وقتی مامانم یا مامان رامین نبود مارو پیش هم میذاشتن که درس بخونیم یا با هم بازی کنیم تا اینکه یه تابستون واسه خونواده رامین یه مسافرت پیش اومد که نمیتونستن رامینو با خودشون ببرن و بالجبار رامین موند خونه ما دو روزی از رفتن مامان و بابای رامین گذشته بود که من یه چند تا عکس سکسی از دوستام گرفته بودم و باهاشون حال میکردم و یه روز که تو اتاقم درس میخوندیم به رامین هم نشون دادم اون روز یادمه وقتی عکسهارو دیدیم نوبتی رفتیم دستشویی و جلق زدیم تا اینکه یه روز بدش که با رامین کوچه فوتبال بازی کرده بودیم و اومدیم بالا مامان گفت کثیف شدین برین حموم ما هم با هم رفتیم حموم و لخت شدیم یه چند دقیقه ای که گذشت من به رامین گفتم میخوای جلق بزنیم رامین هم گفت باشه و روبروی هم ایستادیم و شروع کردیم به جلق زدن که من چون بزرگتر بودم و بیشتر عکس و فیلم دیده بودم به رامین گفتم میخوای از پشت بقلت کنم که رامین هم حرفی نزد برگشت و من هم چسبیدم بهش و کیرمو که اون موقع 14 سانتی میشد و از کیر رامین خیلی بزرگتر بود رو گذاشتم لاپاش و رامین هم جلق میزد تو حال خودمون بودیم که یهو صدای مامانمو شنیدم که درو باز کرد گفت شما 2 ساعته چیکار میکنید که مارو تو اون وضع دید هر دو مثل گچ رنگمون پریده بود و لال شده بودیم که مامان گفت چیکار میکردید که من گفتم بخدا هیچی مامان که مامان گفت اره جون خودتون خر خودتونین و یه مکثی کرد و یه نگاهی و اومد تو و درو بست منو رامین دستمونو گرفته بودیم جلوی کیرمون و یک دم داشتیم معذرت میخواستیم و یادمه من میگفتم مامان غلط کردم به بابا چیزی نگی مامان حرفی نمیزد تا اینکه گفت خفه شید ببینم و بد گفت اگه به حرفام گوش کنید و هر چی میپرسم راستشو بگید نه به بابای تو چیزی میگم و نه به مامانه رامین و بد گفت حالا راستشو بگید چیکار میکردید که رامین هول هولکی گفت هیچی فقط داشتیم جلق میزدیم بد مامان گفت کیان تو چرا پشته رامین بودی منم گفتم هیچی فقط همو بقل کرده بودیم که مامان فهمید که کار خاصی نکردیم گفت باشه ولی خجالت نمیکشین دو تا پسر بزرگ اینکارو میکنید شما الان باید دختر بازی کنید که رامین گفت اخه مامانم گفته یه بار با یه دختر کاری نکنیم که مامان خندید گفت مامانت راست گفته چون تو هنوز بچه ای ولی باید بعضی چیز هارو بدونی چون بده که 2 تا پسر با هم از این کارها بکنن و بد گفت اگه قول بدین به کسی حرفی نزنین من یه چیزهایی بشما میگم و در ضمن به بابای کیان و مامانتم چیزی نمیگم و بد گفت حالا میخواهین شمارو حموم کنم که من گفتم مامان برو ما خودمون حموم میکنیم که مامان گفت قرار شد حرفمو گوش کنید و بد برگشت به رامین گفت تا حالا با مامانت حموم رفتی که رامین گفت بعضی وقتها و مامان گفت پس خجالت نکش فکر کن منم مامانتم و راحت باش و بد بولیز و دامنشو کند که یه شورت و سوتین سفید پوشیده بود و جلومون ایستاد بدش کونشو داد به طرف من و صابون رو برداشت و شروع کرد رامینو شستن و گفت ببینید جلق زدن چیز خوبی نیست ولی بهتر از اینه که 2 تا پسر با هم اینکارو بکنن و بد به رامین گفت با مامانت میری حموم تا حالا لخت دیدیش رامین گفت خاله بعضی وقتها که مامان گفت پیش مامانتم دودولت اینجوری میشه که رامین با خنده گفت اره و بد کیر رامینو با دستش گرفت و یه کم صابون زد و مالید منم از ترس اینکه مامان به پدرم چیزی نگه هیچ حرکتی نمیکردم و بد مامان به رامین گفت حالا با دودولت بازی کن ببینم رامین هم که ترسش ریخته بود شروع کرد با کیرش جلق زدن یهو مامان برگشت طرف من با صابون بدنمو مالید و بد گفت حالا منم باید حموم کنم ببینم میتونین بدن منو صابون بزنید و کیسه بکشید و جلوی ما سوتینشو باز کرد که سینهاش مثل دو ظرف ژله افتاد بیرون بد هم خم شد شورتشو در اورد و نشست رو وان حموم رامین محو تماشای سینه های مامان بود که مامان گفت مال من بزرگتره یا مامانت که رامین گفت خاله ماله شما خیلی بزرگتره و بد مامان به رامین گفت تو بیا پشتمو کیسه بکش و به منم گفت تو هم جلومو و صابونو داد دستم رامین هم رفت پشت مامان و شروع کرد کمر مامانو کیسه کشیدن من هم که دستم رو کیرم بود ایستاده بودم جلو مامان و نگاش میکردم که مامان گفت بابا چرا نگاه میکنی زود باش بشین رو زمین از پاهام شروع کن منم با کیر سیخ شدم نشستم جلوی مامان و مامان هم پاهاشو باز کرد و من شروع کردم پاهاشو کیسه کشیدن باورم نمیشد درست تو چند سانتی من کس مامان که بالاش یه مقدار پشم داشت خودنمایی میکرد پاهاشو کیسه کشیدم که مامان گفت زود باش بیا بالارم بکش که من دستمرو با کیسه کشیدم به شکم و سینه هاش و بد مامان دستمو گرفت گذاشت رو کسش گفت اینجارو هم بشور من به اندازه یه 20 ثانیه ای با دستم کس مامانو مالیدم که مامان بلند شد کونشو خم کرد طرف رامین گفت افرین پسرم اینجامم بشور و رامین هم مثل یه بچه حرف شنو کونه مامانو میمالید تا اینکه مامان یه نگاهی به کیر رامین کرد ودید خوابیده که فکر میکنم از ترسش بود بد مامان گفت افرین پسرم اب بریز برو بیرون خودتو خشک کن تا من کیانو بشورم بیام .رامینم رفت زیر دوش و از حموم رفت بیرون مامان یه نگاهی به من کرد گفت کیان از تو انتظار نداشتم اینکارو بکنی من که اینهمه با تو راحت بودم پیشت لخت شدم چرا اینکارو کردی که من گفتم مامان بخدا کاری نکردم که مامان گفت تورو خدا راستشو بگو دودولتو نکردی تو کونه رامین گفتم نه بخدا که مامانم گفت خیالم راحت شد ترسیدم یه بار عادت نکنی با پسرا که گفتم نه مامان من از پسرا خوشم نمیاد همینطوری اینکار رو کردم که مامان منو بقل کرد و بوسید که یه ان کیرم خورد به پاهاش و سرمو میمالید به سینه هاش و بد گفت کیان جان من عمدا پیش تو و کیان لخت شدم که ببینم شما به زن علاقه دارید یا نه و در ضمن رامین هم یه زن لخت ببینه و به پسر عادت نکنه فقط قول بده یه بار به کسی نگی با مامانت اومدی حموم و قول بدی دیگه با رامین اینکارهارو نکنی و هر وقتم خواستی جلق بزنی بخودم بگی من که ترسم به کل ریخته بود مامانو بقل کردم بوسیدم و بد مامان دوباره به کیرم نگاه کرد گفت تو دیگه بزرگ شدی باید بعضی چیزهارو بدونی و بد گفت وقتی یه کم بزرگتر شدی خواستی دختر بازی کنی باید دودولتو بکنی اینجای زنا و کسشو نشون داد که من از دهنم پرید گفتم مامان تو عکس دیدم که مامان به روش نیاورد و بد دوباره نشست رو وان پاهاشو باز کرد و منو کشید طرفش گفت حالا چون یه کم کوچیکی فقط به اینجام نگاه کن و با دودولت بازی کن منم کیرمو گرفتم تو دستم و کس و سینه های مامانو نگاه میکردم و جلق میزدم و زیاد طول نکشید که ابم اومد مامان یه خنده ای کرد و دوش گرفتیم اومدیم بیرون یه یک ماهی از خجالت منو رامین کمتر همو میدیدیم و بد اونم یه روز مامان گفت که مامان رامین گفته که خونه خریدن و تا اخر هفته از اونجا میرن و اینطور شد که رابطه منو رامین به کل قطع شد که بدها فهمیدم مامان از عمد اونارو جواب کرده . یه مدتی گذشت یه شب که پدرم بیمارستان کشیک بود مامان شب منو صدا کرد اتاقش و گفت بیا پیش من بخواب و بد ازم پرسید که دیگه با پسر از اون کارها نکردم که منم قسم خوردم که نکردم و مامان گفت افرین پسرم و بد گفت جلق چی نزدی گفتم راستشو بخوای چند باری چرا که مامان گفت مگه نگفته بودم خواستی اینکارو بکنی به من بگو منم گفتم اخه خجالت میکشم که مامان گفت قرار نبود خجالت بکشی و دستشو انداخت تو شلوارم کیرمو گرفت گفت ای بابا این که سیخ شده و شروع کرد مالیدن و بد هم بند لباس خوابشو کند و سینه هاشو انداخت بیرون گفت عزیزم تو از کجای زنها خوشت میاد منم گفتم سینه بد مامان با دستاش سینه هاشو گرفت گفت از اینا خوشت میاد منم با سر گفتم اره که مامان گفت میخوای بهشون دست بزن و دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش و منم یه کم سینه هاشو مالیدم و مامان دوباره کیرمو گرفت و گفت حالا با این چیکار کنیم و شروع کرد به مالیدن کیرم و هر از چند گاهی هم کیرمو می مالید به رون و لا پاش یه یک دقیقه ای اینکارو کرد که ابم اومد که همه ریخت رو رون مامان بد اون شب یه بار هم با مامان رفتم حمام که اونجا هم مامان واسه من جلق زد ولی تقریبا تا یک ماه دیگه کاری نکردیم و کار من شده بود با شورتهای مامان جلق زدن تا اینکه یه شب من که تو اتاقم (خونه دوبلکس بود و اتاق من بالا و اتاق مامان و پدرم طبقه پایین) دراز کشیده بودم مامان اومد یه سری بهم زد گفت میخواستم ببینم خوابی یا نه که من گفتم خوابم نمیاد که مامان گفت باید زود بخوابی فردا مدرسه داری که منم گفتم مامان میشه بقلم بخوابی که مامان گفت عزیزم اخه باید برم بابات منتظره گفتم چرا خندید گفت بابا تم میخواد با من از اون کارها بکنه و دوباره خندید گفت یه بار نیای فوضولی کنی و بد منو بوسید و درو بست رفت پایین . من که کنجکاو شده بودم و به کل خواب از چشمام پریده بود تصمیم گرفتم برم پایین ببینم میتونم چیزی ببینم بد چند دقیقه در اتاقمو اروم باز کردم رفتم بیرون اومدم که از پله ها برم پایین صدای مامان و بابارو شنیدم چشمام که به تاریکی عادت کرد دیدم در اتاق مامان و بابا یه مقدار بازه ترسیدم و پایین نرفتم که شنیدم مامان اروم میگه بخور کسمو و ناله میکنه بد مدتی شنیدم که مامان گفت بسه بکنش تو و یه صدای اخییی از مامان اومد و بیشتر شد فهمیدم بابا داره مامانو میکنه صدای مامان بیشتر شده بود و ناله میکرد منم شهوتی شدم رو پله ها ایستادم کیرمو در اوردم و شروع کردم به مالیدن مامان اهو ناله میکرد و صدای چلپ چلوب برخورد کس مامان و کیر بابامو میشنیدم بد صدایی نشنیدم و بد صدای بابام اومد که میگفت الهام برگرد و بد صدای جیغ مامانو شنیدم و دوباره اخ و اوخش خونه رو گرفت مامان ناله میکرد و میگفت اخ کونمو پاره کردی و بد هم صدای بابامو شنیدم که گفت الهام سوراخت هر روز تنگتر میشه و صدای خندشونو شنیدم و یهو ساکت شدند منم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم و یه جلق حسابی زدم و خوابیدم.بدها دیگه با مامانم کاری نکردم و مامان هم زیاد بهم رو نمی داد ولی کماکان پیش من لخت میگشت و کار منم شده بود جلق زدن بیاد مامان. تا اینکه تابستون شد و من امتحانامو دادم و دیپلم گرفتم .و تابستون قرار شد که مامان و بابا برن انگلیس که کارهای منو ردیف کنن که واسه تحصیل برم اونجا . و من موندم تهران و قرار شد مامان بزرگم بیاد پیش من خلاصه یک ماه گذشت و مامان بابا برگشتن و گفتن که کارهای منو انجام دادن و واسم تو یه اپارتمان یه سوییت گرفتن که یه پیره زنه بغلش اپارتمان داره و قراره به من هم برسه و من باید از اخر مرداد ماه همراه پدرم برم لندن. یه روز نزدیک رفتنم که پدرم خونه نبود مامان منو صدا کرد گفت کیان جان میخوام یه چیزهایی بهت بگم و بد شروع به نصیحت من کرد که مواظب باشم دنبال مواد مخدر نرم و کم شیطونی کنم و اخر سر هم گفت کیان جان اونجا بری شاید با خیلی از دخترها دوست بشی ولی مواظب باش که حتما از کاندوم استفاده کنی و از این کس شعر ها که همه مامان بابا ها میگن خلاصه من رفتم و پدرم کارهامو ردیف کرد و برگشت ایران زندگی من تو لندن شروع شد و میرفتم دانشگاه و خونه و کم کم با چند نفر دوست شدم و کلا بهم خوش میگذشت و در این حین هم هفته ای یکی دو بار با مامان و بعضی وقتها هم با پدرم چت یا تلفنی صحبت میکردم سال اول گذشت و عید مامان و پدرم اومدن لندن و 20 روز موندن که من بعلت دانشگاه کمتر فرصت دیدنشونو داشتم خلاصه 3 سال گذشت و هر سال و گاهی سالی دو بار مامان و پدرم میومدن و بهم سر میزدن و من هم تو این مدت همه چیزو به مامان میگفتم و مامان از دوست دخترهام سوال میکرد تو این سه سال 5-6 تا دوست دختر عوض کرده بودم و تو سکس خیلی حرفه ای شدم کیرم هم دیگه بزرگ شده بود و یه 18 سانتی میشد وارد سال چهارم که شدم اپارتمانمو عوض کردم و یه اپارتمان بزرگتر اجاره کردم که بقل اپارتمانه من یه زن مجرد 43 ساله اهل اکووادور بنام امیلیا زندگی میکرد کم کم با امیلیا دوست شدم و طوری شد که هفته ای چند بار با هم سکس داشتیم و من بجرعت میتونم بگم بهترین کسی که تو زندگیم دیدم و از سکسش لذت بردم همین امیلیا بود . از یه طرف خیلی جذاب بود و از طرفی هیکلش منو یاد مامان می انداخت بطوری که هر وقت باهاش سکس میکردم یاد مامان میافتادم ولی همیشه خجالت میکشیدم به مامان بگم که با یه زن دوست شدم تا اینکه یه روز که با مامان چت میکردم ازم پرسید دوست دختر داری یا نه که منم گفتم اره و مامان پرسید که من هم گفتم با یه زنه 43 ساله دوست هستم من فکر میکردم مامانم عصبانی بشه یا منو سرزنش کنه ولی تو جوابم نوشت حتما خیلی باید خوب باشه که تو باهاش دوستی میکنی و منم کلی ازش تعریف کردم که مامان گفت عکسشو واسم سند کن و من هم یکی از عکسهای امیلیا رو واسش فرستادم مامان یه نگاهی کرد گفت اره خیلی خوشگل و خوش هیکله لابد خیلی بهت میرسه و بد هم گفت از زیر لباس مشخصه خیلی سینه های توپی داره و بد نوشت عکس لخت ازش نداری گفتم نه ولی میتونم ازش بگیرم برات ایمیل کنم که مامان گفت اره چند تا عکس ازش بگیر برام بفرست . و بد هم نوشت قربونه پسر خوشگلم برم که دلم واست تنگ شده خوشم میاد مثل بچگیت هنوز شیطونی و چشمت دنباله زنهاست و ادامه داد این امیلیا خانم هم حتما یه چیزی ازت دیده که ولت نمیکنه منم که پر رو شده بودم گفتم اره تو گلوش گیر کرده که مامان گفت فکرشو میکنم الان دودولت چی شده حتما گیر میکنه و ادامه داد اون چیزی که بچه بودی نشون میداد بزرگتر بشی چی میشه و سریع از من خداحافظی کرد و رفت من تو چند روز اینده دوباره فکرو ذهنم شده بود مامان و با بهانه های مختلف چند تا عکس لخت ازامیلیا گرفتم و دو تا هم عکس لخت از خودم و امیلیا گرفتم که تو یکی از عکسها بقل امیلیا طوری نشستم که کیرم کاملا معلوم بود .با دلهره زیاد عکسهارو واسه مامان ایمیل کردم و منتظر جوابش بودم که بد 3 روز مامان واسم یه ایمیل زد و نوشته بود کیان جان عکسهارو دیدم و باید بگم امیلیا خیلی زن سکسی و خوش هیکلی هست مخصوصا سینه هاش و کونش خیلی قشنگن و در ضمن باید بگم که اون عکس لختی هم که از خودت فرستادی خیلی باهال بود ناقلا چیکار کردی دور از چشم من اونقدر بزرگ شده .ایمیلو که خوندم دوباره یاد دوران بچه گیم افتادم که با مامان شیطونی میکردم و از اینکه مامان هنوز رابطشو با من تو اینجور مسایل حفظ کرده بود خوشحال شدم تو جوابش نوشتم مامان خوشحالم که واسه دوستی من با امیلیا منو سرزنش نکردی و خوشحالم وقتی عکسهارو دیدی ناراحت نشدی در ضمن من خیلی دوستت دارم و دلم برات تنگ شده اخر ایمیل هم نوشتم مامان تو هم اگه میتونی برام عکس بفرست. اونشب بفکر مامان دو بار امیلیارو کردم و روز بد که از دانشگاه اومدم دیدم مامان برام ایمیل زده و نوشته بود شیطون چه عکسی از مامانت میخوای معمولی یا مثل عکسهای شما ؟منم سریع جوابشو دادم و نوشتم مثل عکسهای ما بد اون هر روز کار من شده بود ایمیل چک کردن ولی تا یک هفته خبری نشد تا اینکه یه شب مامان زنگ زد اول احوالپرسی کرد و اخر سر هم گفت ایمیلتم چک کن گفتم مامان چی فرستادی گفت خودت میبینی. من سریع کامپیوتر رو روشن کردم و ایمیلمو باز کردم که دیدم مامان 4 تا عکس از خودش فرستاده بود بقدری ذوق زده شده بودم که سریع عکسهارو عوض میکردم و با اشتیاق نگاه میکردم عکس اول مامان یه لباس خواب مشکی توری پوشیده بود با یه شورت قرمز و رو پله های خونمون نشسته بود و سینه هاش از زیر لباس خواب معلوم عکس دوم با همون لباس خواب و بدون شرت که یه وری ایستاده بود و کونش معلوم.عکس سوم با یه شورت و سوتین صورتی توری که رو تخت خوابیده بود و پاهاشو از هم باز کرده بود و عکس چهارم هم رو تخت نشسته وبند سوتینش رو پایین کشیده طوری که نصف سینه هاش افتاده بودن بیرون من حدود 1 ساعت عکسهارو نگاه کردم و دو بار جلق زدم و تصمیم گرفتم واسه مامان ایمیل بزنم و براش تو میسینجر پیغام بذارم و نوشتم : مامان مرسی از عکسات خیلی خوشگل شدی و سکسی خوش بحال بابا و بد نوشتم دلم برات تنگ شد عکسهارو دیدم و سند کردم که یهو چراغ مامان روشن شد و جوابمو داد و نوشت خوشت اومد از عکسها گفتم ا مامان انلاینی گفت اره بابات رفت بیمارستان شیفته منم حوصلم سر رفته بود گفتم عکسات حرف نداشت بد گفت حالا من بهترم یا امیلیا جونت که منم نوشتم خوب تو بد نوشت قربون اون پسرم برم و بد پرسید که از کدوم عکس بیشتر خوشم اومده منم گفتم همه ولی ای کاش کاملا لخت بودی گفت شیطون تو که منو بارها لخت دیدی گفتم اره ولی اون ماله 4-5 سال پیش بود و بد گفت مواظب باش عکسارو کسی نبینه گفتم نه خیالت راحت و بد مامان گفت شیطون دیگه عکس از خودت نداری و یه شکلک در اورد گفتم مامان مثل اینکه تو هم خوشت اومدها مامان نوشتمگه بدت میاد مامانت ببینه که منم گفتم مامان عکس ندارم ولی بخوای میتونی با وب کم ببینی که مامان گفت خیلی بی حیا هستی خوب نشون بده ببینمش منم سریع پا شدم یه شورت سفید نیمه توری داشتم پوشیدم وب کمو روشن کردم و با شورت نشستم جلو دوربین مامان یه کم قربون صدقم رفت و گفت قربون اون هیکل پسرم برم و بد گفت پاشو ببینم منم ایستادم مامان نوشت وای من قربونت برم چه شورت قشنگی پوشیدی و منم دستمو گذاشتم رو کیرم که تقریبا نیمه شق بود مامان یه چند ثانیه ای چیزی ننوشت و بد نوشت حالا نمیخوای درش بیاری و منم شورتمو دادم پایین و کیرمو انداختم بیرون مامان چیزی نمی نوشت که من نوشتم مامان چطوره مامان نوشت کیان خوابه گفتم تقریبا بد گفت اگه سیخ بشه چی میشه که من یه مقدار کیرمو مالیدم و کم کم کیرم شق شد مامان هیچی نمینوشت ومن کیرمو جلو وب کم می مالیدم و از اینکه مامان الان داره کیرمو میبینه بخودم میلرزیدم بد مامان نوشت این امیلیا اینو خورده که ول کنت نیست این چطور تو کسش جا میشه (این برای اولین بار بود که از مامان کلمه کس میشنیدم و بیشتر تحریک شدم) منم در جوابش نوشتم پس نمیگی چطور تو کونش جا میشه و یه علامت خنده فرستادم مامان گفت پسر بد از کونم میکنیش منم گفتم اره مامان که مامان نوشت تصور این که یه همچین چیزی بره تو کونم گریم میگیره باورم نمیشد که مامان این حرفارو میزنه و متوجه شدم که خیلی تحریک شده و نوشتم مامان دوست داشتی پیشت بودم مامان نوشت که چیکار کنی گفتم هیچی مثل اون موقع ها برام بمالی مامان جوابی نداد و منم دوباره کیرمو تو دستم گرفتم و میمالیدم مامان نوشت تو الان واسه من داره میمالیش منم نوشتم پس واسه کی که مامان نوشت پر رو فکر نمیکنی من الان دلم بخواد باباتم نیست چیکار کنم که من نوشتم خوب توهم بمال که مامان نوشت خیلی بی حیا شدی دستم بهت برسه میدونم چیکارت کنم و سریع نوشت که باید برم بخوابم خوابم میاد و خداحافظی کرد و رفت .من که شهوتی شده بودم زنگ زدم به امیلیا و رفتم پیشش و بیاد اینکه مامانو میکنم از کون کردمش . چند روز بد مامان زنگ زد و گفت شاید یک ماه دیگه برای 2 ماه بیاد انگلیس بمونه و بد پدرم بیاد که با هم برگردند.من که این خبرو شنیدم از خوشحالی دو روز نمیتونستم بخوابم. خلاصه روز موعود رسید و من رفتم فرودگاه و مامانو اوردم خونه کلی خوش و بش و از این حرفها که امیلیا اومد که به مامان خوش امد بگه یه 1 ساعتی نشستو بد چون باید میرفت سر کار رفت منو مامان هم رفتیم بیرون شام خوردیم شب برگشتیم خونه مامان گفت میره دوش بگیره و رفت منم نشستم تلوزیون نگاه کردم تا مامانم اومد بیرون وگفت حالا من کجا باید بخوابم گفتم فقط من تو اتاقم تخت دارم میخوای من میام رو زمین میخوابم تو راحت باش که مامان یه سری به اتاقم زد وگفت این تخت که بزرگه با هم میخوابیم تازه دلم برات تنگ شده باید امشب بقلم بخوابی و رفت تو اتاق لباس عوض کرد و گفت میخواد بخوابه منم سریع رفتم تو اتاق که دیدم مامان دراز کشیده و ملافه رو کشیده روش منم رفتم ملافه رو کنار کشیدم و دراز کشیدم که مامان منو بقل کرد و کلی قربون صدقم رفت و گفت چه بزرگ و خوش هیکل


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#172 | Posted: 8 Mar 2011 14:57
بابام و شیر داغ
عادتم این بود که هر شب قبل از خواب یه لیوان شیر سرد بخورم. بهم آرامش میداد. بعد از اینکه نامزدیم با کامران بهم خورد خیلی از نظر روحی داغون شدم. به خصوص که کامران بی شرف تو همون دوران حسابی از من سو استفاده کرد و با وعده و وعید هاش تونست منو راضی کنه که باهاش بخوابم. در نتیجه بکارتمو ازم گرفت. حالا من یه دختر بیست و سه ساله ام که یه نامزدی ناموفق رو پشت سر گذاشتم و پرده بکارتم رو از دست دادم و نمیدونم چیکار کنم. تنها چیزی که میتونست منو یه کم آروم کنه کارم بود. که به خاطر زیاد بودنش بخش زیادیش رو میاوردم خونه. و اونجا به خیلی از پرونده ها رسیدگی میکردم. اون شب هم مثل همیشه پدرم لیوان شیر رو برام آورد و گفت "بخور دخترم. خوب بخوابی. منم دارم میرم بخوابم. زیاد خودتو خسته نکن و انقدر پشت میز چشاتو درنیار!." منم یه سری تکون دادم و تشکر کردم. لیوان شیر رو گذاشتم کنار یکی از پرونده ها و به کارهام ادامه دادم. بعد از نزدیک به نیم ساعت حس کردم سرم یه کمی درد میکنه و خیلی خوابم گرفته. این بود که دیگه بی خیال شیر شدم و لیوان رو بردم گذاشتم تو یخچال و برگشتم تو اطاقم که بخوابم. چراغو خاموش کردم و رفتم زیر لحاف. بعد از چند دقیقه اینور و اونور شدن دیدم هیچ جوری خوابم نمیبره. ولی چشامو بسته نگه داشتم تا بتونم یه کمی استراحت کنم. تو همین حالت بودم که صدای در شنیدم. ترس برم داشته بود. یه کمی گوش تیز کردم و دیدم صدای پا هم میاد. بعد از چند ثانیه در اطاقم باز شد. داشتم سکته میکردم ولی صدام درنمیومد. فکرکردم دزده یا... چه میدونم؟. در بسته شد و یه کسی اومد نزدیک تخت من. از ترس مونده بودم چیکار کنم. بعد از چند لحظه حس کردم این طرف کسی نیست جز بابام. چون بوی ادوکلنش رو از ده فرسخی میتونستم تشخیص بدم. کنجکاو بودم بدونم بابام تو اطاق من چه کاری داره. که حس کردم لحافم داره میره کنار و بعد از چند لحظه تن بابام رو پشت تن خودم حس کردم. باورم نمیشد که بابا اومده باشه رو تخت من و کنار من و دراز کشیده باشه. مونده بودم عکس العملی از خودم نشون بدم یا نه که حس کردم دست بابام رفت سمت شلوارم. شلوارم رو کشید پایین. جوری که کونم لخت شده بود. یه لحظه سردم شد. ولی باز هم چیزی نگفتم و خودمو خواب نشون دادم و وانمود کردم که چیزی نفهمیدم. ولی اون موقع بود که متوجه شدم که بابام میخواد تو خواب ترتیب منو بده. یهو یاد اون شبایی افتادم که بیش از حد خوابم میگرفت و عین جنازه میفتادم رو تخت و صبح با سردرد از خواب بیدار می شدم و تا آخر روز حسابی کسل بودم. حالا میفهمم چرا. اون شبا بابام تو اون لیوان شیر دارویی میریخت که من تو خواب سنگینی باشم و اون بتونه حسابی با من حال کنه. اینو که فهمیدم میخواستم برگردم و بزنم تو صورتش که حس کردم یه چیز داغ لای پامه. انقدر لذت بخش بود که بی خیال برگشتن شدم و ترجیح دادم همچنان خودمو به خواب بزنم ببینم چی میشه. عجب کیری داره بابام. فکرشو نمیکردم مامانم انقدر خوش به حالش بشه. یه کیر کلفت و دراز که لای پای منو حسابی داغ کرده بود و آب به کسم آورده بود. بابام یه کم با لای پام حال کرد و بعدش همون حالت شورتمو از پام درآورد. بعدش هم آروم آروم کیرش رو گذاشت دم کسم و یواش فشار داد تو. اینجا بود که فهمیدم که بابام از جریان سکس منو کامران با خبر بوده وگرنه دختر باکره ش رو نمیکرد.! وقتی کیر بابام رو تو کسم حس کردم میخواستم از اوج لذت جیغ بزنم. ولی خودمو کنترل کردم تا بابام نفهمه. اونم شروع کرد به عقب جلو کردن و بعد از یه مدت کوتاهی کیرشو درآورد. فکر کردم آبش اومده. ولی بعد از چند ثانیه دوباره گذاشتش لای پام. این بار حس کردم که روش کاندومه و با این حساب مطمئن بودم که حامله نمیشم. وقتی دوباره بابام کیرشو گذاشت دم کسم داشتم دیوونه میشدم. مدتها بود که سکس نداشتم و خیلی دلم میخواست یه کیر کلفت درست و حسابی بره تو کسم. که بابام حسابی این خلا رو برام پر کرد و کیر کلفت و درازش رو به من داد. کیر بابام همینطور میرفت تو و میومد بیرون و با هر فشارش من تا آسمون میرفتم و برمیگشتم و لذت میبردم. تو همین کیف و حال بودم که دیدم انگار کیرش داره بزرگتر میشه!!!!. و سرعت کارش هم بیشتر شد و فهمیدم که داره میاد. انقدر محکم به کسم میزد که به زور خودمو کنترل کردم تا صدام در نیاد. بابام بعد از اینکه ارضا شد یه کمی کیرشو تو کسم نگه داشت و بعد از چند لحظه آروم کشیدش بیرون. و خودش هم از رو تخت رفت پایین و شروع کرد به درآوردن کاندوم. من تو همون حال آروم برگشتم تا برای یه بار هم که شده این کیر خوشگل رو ببینم. و بدونم کیری که انقدر اون شب بهم حال داد چه شکلی بود.! اون شب یکی از بهترین شبای زندگیم بود. فکر نمیکردم سکس باپدرم میتونه انقدر لذت بخش باشه. ولی بود وهست! هنوز هم گاه گداری بابام شبا میاد و ترتیب منو میده. منم نیازی به خوردن شیر برای آرامش اعصابم ندارم. چون میترسم که اگر شیر بخورم از کیر چیزی نفهمم
     
#173 | Posted: 8 Mar 2011 14:59
آقا محمد و مامانم!
اسم من احسانه. ما یه همسایه داریم که اسمش محمده ما بهش میگیم آقا محمد که خدا نه بهش ریش و سیبیل داده بود نه یه خانواده درست و حسابی مثل بقیه آدما.خونه ما آپارتمانیه اونا هم همسایه پاینی ما. مثل همه همسایه ها با هم رفت و آمد داشتیم ولی آخرش مثل همه اونا نشد. بعضی وقتا مامانم میرفت خونشون که مثلا باحاجیه خانوم(ما به زنش میگفتیم) اختلاط کنن.بعضی وقتا هم اون میومد اینجا.
بابام سروان نیروی انتظامیه و تو شهر دیگه ای هست و هفته ای دو سه شب میومد خونه و قرار بود ما هم از اول ماه رمضان بریم اونجا خونه بگیریم یعنی حدود هفت-هشت ماه دیگه.آقا محمد و خانومش یه دختر داشتن سال سوم دبیرستان و ما هم که بابام مامان من و حوسنا خواهرم که تو شیراز دانشجو بود من هم اون موقع سال اول دبیرستان بودم.دخترش که خداییش چندشم میشد بهش دست بزنم چون شکل و تیپ بی ریخت و حزب الهیش خیلی تو ذوق میزد انگار خدا درستش کرده بود واسه ضد حال مردا.موضوع مامانم و آقا محمد رو وقتی فهمیدم که میخواستم با دوستام برم بیرون.دیدم که مامان حسابی به سر و وضع خودش رسیده و میخاد بره جایی.به شوخی بهش گفتم بیا برسونمت (آخه من یه موتور کوچیک داشتم) بهم گفت میرم
با حاجیه خانم خرید. خلاصه من هم راه افتادم و رفتم پیش رفیقا که چند خیابون پایین تر بود و موتور رو خونه پیام دوستم گذاشتم و با ماشین اون رفتیم تو شهر ولی بین راه حاجیه خانم رو دیدم که با دختر کیر مدلش اومده بودن بازار ولی مامانم باهاشون نبود.خلاصه رفتم تو فکر که چرا مامان بهم دروغ گفته و… تا وقتیکه برگشتم. وقتی رسیدم خونه یه راس رفتم سراغ یخچال دیدم مامان هیچی نگرفته تعجب کردم مامان هم برگشته و تو اتاقش نشسته لباساشم شسته و پهن کرده و وقتی شک من دو برابر شد که فقط لباسای زیرشو با پیراهنش رو شسته بود.خلاصه این موضوع خیلی قلقلم میداد تا یه روز گفت میخاد بره با حاجیه خانوم بیرون من هم الکی گفتم میرم پیش دوستام بعدش رفت و من هم یواشکی سرک کشیدم بیرون دیدم یه راس رفت خونه اونا بعدش هم وایسادم ولی نزدیک بیست دقیقه هیچکی نیامد بیرون تا اینکه من رفتم تو.
بعد از تقریبا یک ساعت مامان برگشت. وقتی اومد تو و منو دید یهو حول کرد و گفت کی اومدی و بعدش سریع رفت حمام.من هم که منتظر همین لحظه بودم همین که اون رفت تو حمام بعدش رفتم و دیدم رو شرتش آب کمر ریخته. شک نداشتم که مامانم با آقا محمد سکس داشته.اولش باورم نمی شد چون آقا محمد از اون خر مذهبی های روزگار بود و به قول معروف سلامتو با قنبل الله علیکم جواب میداد.این موضوع گذشت تا یه عصر مامان گفت که می خاد بره عیادت یکی از دوستاش که چند وقته مریضه و بعدش رفت بیرون.من هم یواشکی پشت سرش رفتم و دیدم که سریع رفت خونه آقا محمد اینا.حتی سلام هم نکرد و یهو پرید تو و این منو مطمئن کرد. قلبم داشت از جا درمی اومد یه فکری به نظرم رسید.از کنار نرده های جلو خونه رفتم پایین رو دیوار حیاط و تو خونه آقا محمد اینا رو سرک کشیدم دیدم کسی نیست!جرات پیدا کردم و رفتم تو حیاط که اتاق کناری شونو دید بزنم دیدم مامانم خوابیده رو تخت خواب اتاقشون و آقا محمد هم خوابیده رو مامانم و داره ازش لب می گیره.داشت از ترس گریه ام می گرفت ولی موندم تا بعدشو ببینم. بعد از سه چار دقیقه لب گرفتن و سینه خوردن هر دو لخت شدن.بعدش مامانم نشست رو تخت و آقا محمد هم روبروش و شورتشو چشبوند به صورت مامانم.اونم شرتشو پایین کشید و کیرش افتاد بیرون. تا حالا کیر به اون بزرگی حتی تو فیلمای سوپر ندیده بودم.بعدش مامانم شروع کرد به ساک زدن و یه دستش به کیر آقا محمد بود و اون یکی دستشو آقا محمد تو دستاش گرفته بود و دست دیگه آقا محمد پشت سر مامانم بود و مالشش میداد. کم کم حس من هم قوی تر شد و موندم که بعدشو ببینم . بعد یکی دو دقیقه که کار ساک زدن مامانم تموم شد آقا محمد رفت
سراغ لب و سینه های مامانم بعدش رفت پایین پایین تر تا رسید بین پاهای مامانم و اون وقت بود که آه کشیدنای مامانم شروع شد. دو تا پاهای مامانم رو شونه های آقا محمد بود و سر اونم بین پاهای مامانم.
اون وقت مامانمو با سینه خوابوند رو تخت و با زبون شروع کرد لیسیدن کون مامانم بعدش آب دهانشو زد نوک انگشتاش و کرد تو کون مامانم و کمی باهاش بازی کرد و بعدش تف زد سر کیرش که حالا کلی بزرگ شده بود و گذاشت لای کون مامانم.مامانم یهو گفت یواش و بعدش یه آی کوچیک با جیغ کشید من حس کردم کلی دردش اومده ولی از ترس اینکه صداش بیرون نره اون جیغ یواشو کشیده. آقا محمد هی کیرشو فشار میداد تو و بعدش خوابید رو مامانم.هر دفعه کمرآقا محمد میاومد بالا و همین که جمع می شد صدای جیغای مامانم بلند می شد . این کارو چار پنج دقیقه تکرار کرد تا صدای جیغای مامانمحسابی بلند شد و هی میگفت یواش- تورو خدا یواش تر.آقا محمد هم انگار که گوشاش نمی شنید تا اینکه کیرشو در آورد و مالید رو کون مامانم و بعدش گفت برگرد می خامبزارمش جلو. تازه فهمیدم که آقا محمد مامانمو از عقب میکرده و اونم هی جیغ میکشیده.
بعدش که مامانم با پشت خوابید و آقا محمد خوابید روش و کیرشو با دستش گذاشت تو کس مامانم و لبشو گذاشت کنار گردن و گوش مامانم. مامانم هم یه پاشو گذاشت پشت ران آقا محمد و اون یکی پاش زیر آقا محمد بود و یه دستشو گرفته بود و اون یکی دستش هم پشت گردن عشقش بود!هی کمر آقا محمد بالا می اومد و جمع میشد مامانم هم هی آه آه می کرد.منم داشت آبم می اومد!که عشق مامانم از روش بلند شد.
     
#174 | Posted: 8 Mar 2011 15:17
فریبرز و خواهرش
سلام اسم من فريبرز اين ماجرا مربوط مي شه به 3 سال قبل كه من 18 سال داشتم روز
عروسي برادرم بود و همه فاميلها تو خونه ما بودن همه بودن جز خواهر منكه به دليل
داشتن امتحان نمي تونست بياد اخه اون دانشجو بود و تو شهرستان درسمي خوند.اون روز
من اصلا حال نداشتم راستش رو بخواين به برادرم حسوديم مي شد.اخه اون مي تونست يه كس
ماه رو جر بده ولي من…تو اين حال و هوا بودم كه منو صدا كردن تا به خودم اومدم
ديدم همه دارن ميرنتالار,من هم اماده شدم كه يهو ديدم خواهرم از شهرستان اومد,خوب
نمي تونست عروسي برادرش رو نبينه.خلاصه با يه وضع ناجوري امده بود.اماده شد كه سريع
بره حموم و من هم بايد مي موندم تا اون از حموم در بياد.اون روز را خيلي بد مي ديدم
,ولي بايد اين رو اعتراف كنم كه نصف بي حاليم ازنبود خواهرم بود.اخه ما با هم خيلي
خوب بوديم.خلاصه اون لباس برداشت و رفت تو حموم و من هم رفتم سراغ ساك خواهرم
(مااصلا با هم اين صحبت ها رو نداشتيم )رفتم ببينم اون كتابي رو كه خواسته
بودماورده يا نه تا ساك رو باز كردم يهو يه كرست بسيار زيبا منو كور كرد.كرست
خوشكلي كه روش ماركي زده بود:”size:80″خيلي شهوتي داشتم مي شدم.يه خورده كه بيشتر
ديدم ,يه دست ورق سكسي رو پيدا كردم باورم نمي شد كهاينا مال فرشته(خواهرم)است.سر
گرم ديدن بودم كه يهو صداي خواهرم رو شنيدم ،از حموم داشت صدام مي كردنمي دونم چرا
ولي خيلي ترسيده بودم،وقتي طرف حموم رفتم قلبم تند تند مي زدوقتي به در حموم رسيدم
خواهرم را ديدم كه سرش رو كه پر از كف هم بود از لايدر دراورده بود.گفت:آب رفت بجنب
برو از خونه خاله اب بيار(خاله ما همسايه ديوار به ديوارماست و منبع اب دارن)منهم
گفتم:خاله اينا كه رفتنه حالا دارن حال مي كننيهو گفت برو از يه جايي گير بيار ديگه
،چشام داره كور مي شه.گفتم خوب برو تشت رو بيار از خونه احمد اينا ميارم،گفت من هيچ
جا رو نمي بينمچشاتو ببند بيا تو،اينو كه گفت هزار فكر شيطاني سراغم اومد.چشمو گفتم
و رفتم تو ولي با چشاي باز،يهوچشام به اندام مامانيش افتاد،عجب هيكلباحالي داشت،فقط
شورت تنش بود سينه هاي سفيد و تقريبا بزرگي داشت.يهو گفتم خوب حالا هم تو چشات بسته
است هم من يهو خنديد گفت خوب برو بيرون من هم اداي چشم بسته ها رو در مي اوردم
دستهام رو از هم باز كرده بودم و به اينور انور مي رفتم يهو رفتم طرفش و سينه هاشو
گرفتم ،عجب سينه هاي سفتي داشتيهو داد زد ول كن كثافت بي ادب،منهم گفتم اينا
چيه،اون با يه لحنه عجيبي گفتول كن الان سرخ مي شه ها ،اين دفعه با يه لحن خيلي
ارومي حرف مي زد،اروم الاغاينو كه گفت من ديوانه وار شروع به خوردن سينه هاش كردم
اونهم حسابي شهوتي شدهبوديهو ديدم كه دستشو برد طرف كيرم و شروع به ماليدن كردهيكل
خيلي قشنگي داشتانگار كه دنيا رو به من دادنه اولين تجربه سكس و خواهري به اون
زيبايي ديگه واقعابه ارزوم رسيده بودم.تو همين لحظه بود كه صداي شرشر آب اومد،خنده
ام گرفت انگار منتظر بود من كارم روشروع كنم بعدبياد خلاصه اون رفت سرش رو بشوره و
من هم شروع به دراوردن لباسام كردملخت شدم و رفتم زيردوش دو تايي زير دوش بوديم و
از همديگه لب مي گرفتيم،من همون طوررفتم سراغ گردنش و شروع به خوردن گردنش كردم
،داشت ديوانه مي شد نمي تونست بايستهو مدام اه اه مي كرد ،و من هم با صداي اون حال
مي كردم دستشو كرد تو شورتم و شروع به مالش كيرم كرد،دستهاي داغي داشت رفتم سراغ
شورتش و اون رو در اوردم عجب كسي اونزير بود تپل و ناز ،همون لحظه تميزش كرده
بود،صاف صاف.شروع به خوردن كسش كردم،ان هنوز باكره بود.سرزبونم رو تو كسش مي گذاشتم
و مي چرخوندمواقعا حال مي داد انگار داشتم پرواز مي كردم.انقدر خوردمش كه ديگه فكم
داشت از كار مي افتاد،كيرم رو در اوردم ،بهش گفتم نمي خوريگفت نه،منو پاره كن.انگار
داشتم خواب مي ديدم،آرزوم بود كسي رو كه خيلي دوست داشتم پاره كنم،نمي دونستمچي
بگم،واقعا داشتم ديوونه مي شدم،گفت زود باش ديگه،پاره ام كن.گفتم بعدش چي،گفت به تو
چه عزيزم،تو حالت رو بكن.من هم از خدا خواسته دست به كار شدم آروم آروم شروع
كردم،چند قطره بيشتر خون نيامد،ولي هي مي گفت سوز مي ده،از بس حرف مي زد ،شروع كردم
به لب گرفتن ازش تا نتونه حرفبزنه ،تو همون حال و هوا بودم كه ديدم حال عجيبي داره
،فهميدم كه مي خواد ارضا بشهمنم كار خودم رو تندتر كردم حس كردم كه ابم داره مي
ياد،سريع درش اوردم و رو شكمشريختمش.دو تامون ارضا شده بوديم،سريع دوش گرفتيم و
اماده شديم و رفتيم ،انجا همش با هم مي رقصيديمهمه چشاشون به ما بود،ولي خوب ديگه
من بعد از مدتي بود كه خواهرم رو مي ديدم.ان روز واقعا به من خوش گذشت و اينطوري شد
كه:من در روز عروسي برادرم داماد مادرم شدم
     
#175 | Posted: 8 Mar 2011 16:07
سکس با پدر شوهر قسمت اول

نمی دونم دخترا با پسرا چه جوری با هم آشنا میشن، دوست میشن ویا اصلا چه جوری و به چه اعتباری دوران دوستیشون به سکس منتهی میشه. خوب من تو شرایطی بزرگ شدم که زن عموهام جلوی برادر هام چادر تو خونه سر میکردند یا مثلا شیوا (یکی از زنداداشام) برای 2 سال فقط با برادر شوهرش قهر بود که چرا سر زده اومده تو خونه و اون چادر سرش نبوده. کاشکی فقط همین چیزا بود. علاوه بر 2 برادرم، 1 خواهر دارم که البته من کوچکترینم و بقیه هم، همه ازدواج کردن.بابام بازاریه و فوق العاده دیکتاتور و معتقد به اصول خانواده پدرسالار. وضعمون خوبه ولی به لحاظ فکری و فرهنگی،متاسفانه باید بگم,خانوادم همیشه باعث شرمم هستند. داداشام تحصیلات دانشگاهی ندارن یعنی اصلا دیپلمشون رو هم به زور گرفتن,اما خواهرم فوق دیپلم حسابداریه. یادمه اون موقع که خواهرم میخواست بره دانشگاه,بابام میگفت داداشات هیچ پخی نشدن, تو رو بفرستم دانشگاه کجا رو بگیری؟ خلاصه خواهرم رفت دانشگاه و اتفاقا بعد از 2 سال(درسش که تموم شد) از همون بچه های دانشگاه, یکی اومد خواستگاریش که پسر خوبی هم هست.بگذریم... من اون موقع تازه سال آخر دبیرستان(ریاضی فیزیک) بودم , علیرغم اینکه بابام خیلی اظهار نارضایتی می کرد اما مادرم همیشه پشت من بود و حتی هزینه کلاس کنکور سال آخرم رو, مادرم می داد.اشتیاق مادرم برای ادامه تحصیل من و از طرف دیگه اینکه می دیدم خواهرم واقعا خوشبخت شده, منو وسوسه می کرد تا بیشتر درس بخونم.کنکور نزدیک می شد و تنها علاقه من برای ورود به دانشگاه(فقط و فقط تهران وگرنه بهم اجازه نمی دادن برم) آشنا شدن با یک پسر خوب دانشجواونم برای ازدواج بود. از پسر های موسسه خیلی خوشم نمی اومد, خیلی هیز و چیپ و بی شخصیت بودن. خلاصه کنکور رو دادم, جواب هاش اومد و من رفتم دانشگاه. ترم 1 و 2 فقط تو حال و هوای ورود به دانشگاه بودم. خیلی فضای خوبی بود,نسبتا باز و باکلاس.رشته من(صنایع) دختر زیاد داشت ولی اکثر یا دوست پسر داشتن یا با بچه های دانشگاه بودن.اینم بگم که من با وجود پیشنهاد های زیادی که شاید هر روز داشتم, ولی هنوز با کسی دوست نشده بودم آخه پسر رویاهام رو ندیده بودم شایدم از ترس خانوادم. درسم بد نبود. بخودم قول دادم درسمو بخونم به امید اینکه علاوه بر زیبایی بخاطر درسم هم مطرح بشم و چون پاک و نجیب هم هستم حتما پسر محبوب من خودش میاد سراغم دیگه.گذشت و ترم هفتم شد و تازه دوران سرخوشی من شروع شده بود.یکی از همون روزا بود که برای اولین بار پسری رو می دیدم که قبلا ندیده بودمش(با یکی از پسرای هم رشتم اومده بود و دوستش بود).نگاه جذاب و گیرایی داشت.سر کلاس زبان تخصصی شرکت کرد و در قالب Free Discussion کلی با هم تبادل نظر کردیم.یه جورایی خیلی خوشحال بودم که بالاخره پیداش کردم اما از اینکه اونم یه همچین حسی داره مطمئن نبودم. کلاس که تموم شد مثل همیشه کوله ام رو برداشتم و رفتم بیرون که یکدفعه دیدم با همون صدای قشنگش گفت: الناز خانوم,ببخشید یه لحظه! خیس عرق شده بودم.بعد از یه گفتگوی ساده ادامه داد که اگه امکان داره می خوام با هاتون بیشتر آشنا بشم. کارتشم بمن داد و بدون اینکه از من جواب بشنوه رفت.......... خلاصه ما با هم آشنا شدیم پدرام مهندس مکانیک بود و خودش یه سوله تو چالوس گرفته بود و چند تا دستگاه پرس داشت و برای ایران خودرو قطعه های مختلف می زد. 2 سال از من بزرگتر بود و اون روز هم به سفارش میثم(بچه های دانشگاه) اومده بود که منو ببینه.پدر پدرام آژانس مسافرتی داشت و یه کارایی هم (که هیچ وقت نفهمیدم چی کار) با پتروشیمی انجام می داد.بطور غیر رسمی هم صادرات میگو انجام می داد. خلاصه بدجوری خوشبخت شده بودم. خونشون درروس(تهران) بود و خیلی خانواده باکلاسی بودن.هر وقت از خانوادم می پرسید من همش تفره می رفتم ولی بالاخره یه روز بهش گفتم.یه هفته رابطمون سرد شد تا اینکه پدرام گفت: الناز خیلی فکر کردم, می خوامت بدجوری هم می خوامت. شاید 3 یا 4 بار مراسم خواستگاری انجام شد.هر دفعه خراب می شد.خانواده ها اصلا بهم نمی اومدن. بابای من با اینکه تقریبا مرفه هستیم ولی می گفت اینا بی ایمونن, اینا کین؟ بابای پدرام هم می گفت این امّل ها رو از کجا پیدا کردی؟می دونین دیگه کسی هم اصلا متوجه نبود که منو پدرام همدیگه رو دوست داریم.سکس هم در رابطه دوستی ما اصلا جایی نداشت, واقعا پدرام پسر خوب و با کلاسی بود.خلاصه منو پدرام به هزار بدبختی بهم رسیدیم.جشن و سالن و... بماند که سالن رو جمشد خان(بابای پدرام)انداخت گردن بابای من که_شما با خونه اگر مشکل دارین خودتون هم پول سالن رو بدین_ پدرام خودش خونه گرفت و ما زندگیمون رو شروع کردیم.پارمیس(خواهر پدرام)سال آخر دبیرستان بود تقریبا همیشه بعد ازظهرها خونه ما بودتا من واسه درساش بهش کمک کنم, اگر هم اون نمی اومد پدرام می رفت تا بهش کمک کنه. رابطه سکس من با پدرام روز به روز داغتر می شد وبدن من هم جا افتاده تر. دروغ نگم سینه های سایز 75 زمان دختریم, به 85 رسیده بود.باسنم گوشت آورده بود و کسم کاملا تپلی شده بود. رونام هم دیگه یه پرده گوشت آورده بود.خودم هم بیشتر از پدرام از وضعیتم راضی بودم.دیگه حتی با پارمیس سر کون کل کل می کردیم(آخه پارمیس کون گنده ای داشت). وای از سکس اون موقع ها بگم براتون, شبایی که پارمیس خونمون بود ,پدرام فقط سینه هامو می خورد و می ذاشت تو کسم. ولی اگه پارمیس نبود, وای ...(نوک سینم الان شق شد)شروع می کرد لیسیدن کسم, بخدا قشنگ کسم آب می انداخت, وقتی شروع می کرد تلمبه زدن(همون پسر مودب و با کلاس) فحش خواهر و مادر می داد که من خیلی حشری می شدم.کیر تقریبا کلفتی داره ولی به لحاظ قدی, نسبتا کوتاست. اگه بدونین وقتی تو کسم عقب جلوش, می کرد چه حالی می داد. خیلی با دقت و با حوصله منو می گایید.من واقعا لذت می بردم, کارش رو خوب بلد بود.همزمان اگه تو تخت منو می کرد پا هامو مدل 7 باز می کرد خودش می رفت پایین وا می ایستاد و همزمان چوچولم رو با دست تحریک می کرد.یادم داده بود موقع ساک زدن,بیضه هاش رو هم بلیسم,اگه بدونین لیسیدن تخمای سفتش چه حالی بهم می داد.این اواخر دیگه با انگشت با سوراخ کونم هم بازی می کردو من تحریک می شدم(اما چون مادرم بهم گفته بود که از کون نده-البته نه با این صراحت- رو همین حساب حتی نمی ذاشتم انگشتشو توش بکنه.) ولی با این وجودپدرام هیچ وقت نسبت به کون من حریص نبود. دیگه همه کار می کردیم.حتی بعضی وقتا جلوی پارمیس هم دو تایی به حموم می رفتیم. حتی بعضی شبا که از کار صبح تو شرکت خسته می شدم(آخه پدر پدرام به اصرار من واسم تو پتروشیمی کار گرفته بود چون می خواستم تجربه کاری کسب کنم) و حال دادن نداشتم,واسش ساک می زدم و لاپستونی می رفتیم تا آبش در می اومد. خانواده پدرام تقریبا دیگه منو قبول کرده بودن ولی هنوز جمشید خان,با من اونطور که باید صحبت نمی کرد. منیژه خانوم(مادر پدرام) با اینکه بعضی وقت ها بابت خانوادم بمن متلک می انداخت ولی چون می دید پدرام حسابی سر حال و داره بهش خوش می گذره, با محبت با من برخورد می کرد. تا اینکه...

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#176 | Posted: 8 Mar 2011 16:09
سکس با پدر شوهر قسمت دوم

جواب های کنکور پارمیس اومد.رتبه 2537 برای پارمیسی که اصلا درس خون نبود,واقعا عالی بود.همه خوشحال بودن و به اصرار پدرام و علاقه خودش سیالات رشت رو انتخاب کرد وبعدا هم قبول شد و رفت. خانوده پدرام دیگه واقعا با من خوب شده بودن. پدر پدرام برای اینکه از دل من در بیاره و تشکری هم کرده باشه گفت: همگی یه هفته می ریم شمال ویلای من. با آخه و اما و این چزا هم کوتاه نمی اومد.خلاصه قرار شد دوشنبه هفته بعد بریم شمال. جمشید خان به زور منو برد تو ماسین خودش و پارمیس رو فرستاد پیش پدرام. اگه بدونین تو راه چقدر خوش گذشت.جوک سکسی می گفت,پشت رول می رقصید. منیژه جون رو که دیگه نگو.تو سیاه بیشه ناهار رو خوردیم و دوباره حرکت کردیم. بنا به مسائل امنیتی نمی گم ویلاشون کجاست. خلاصه با کلی توقف که تو مسیر داشتیم ساعت 4.5-5 بود که رسیدیم ویلا. وای خدای من,چی می دیدم.عجب خونه ای,عجب عمارتی.خیلی خوشگل بود. چقدر هم بزرگ بود. با چمدونا رفتیم بالا. تو حال خودم بودم و داشتم لباسای خودم و پدرام رو می ذاشتم تو کمد که دیدم جمشید خان با یه شلوارک(فقط) داره می گرده. اتاق خواب ها بالا بود و من که از اتاق بیرون اومده بودم داشتم از بالای راه پله اون رو نگاه می کردم.وای چه کیری داشت.اصلا انگار شورت پاش نبود, ولی مگه میشه آدم به این باکلاسی تو این وضعیت؟؟ کیرش شق نبود ولی آویزون بود و کلفت. از زاویه دیدم داشت دور می شد که ته کادر واستاد. یه دستی اومد و خورد به شلوارکش(دقیقا به کیرش) بخدا دست پارمیس بود. ولی با خودم گفتم آخه دختره حشری, مگه تو به کیر بابات دست زدی که الان پارمیس این کار رو بکنه؟تازشم اگه بر فرض محال پارمیس هم باشه,مگه مرده که بیاد اینجا, این کار رو بکنه. گفتم حتما تاثیر جوک هایی که (در رابطه با گاییدن دختر توسط بابا) تعریف کرده, یه جورایی هم حشری شده بودم. امیدوار بودم شب برسه و پدرام منو بکنه که دیگه از این فکرا بیام بیرون. لباسی رو که از دستم تو راهرو افتاده بود برداشتم و رفتم تو اتاق.لباسم رو عوض کردمو اومدم بیرون.شلوار جین پام بود و چون رونام گوشتیه به پام چسبیده بود.هوای شمال گرم و شرجی بود.مگه می تونستم تحمل کنم,برگشتم تو اتاق, شلوارم رو درآوردم, گشتم دنبال دامن که منیژه در رو باز کردو اومد تو. خجالت کشیدم ولی وقتی خودشو دیدم خجالتم برطرف شد. با یه شلوار چسب سفید و یه تاپ جلوم واستاده بود. دقیقا معلوم بود که شورت هم پاش نیست.گفت دختر تو چه جوری تو این هوا اینو پات کرده بودی؟گفتم خوب چی کار کنم؟ گفت مگه پدرام واست لباس نخریده؟ لحنش معلوم بود داره متلک میگه که مثلا خونه بابات لباس نداشتی.تا اومدم حرف بزنم اومد سر وقت کمد لباسا. یه پوز خندی زد و گفت: ای بابا تو چقدر آخوندزاده ای! خیلی بهم برخورد.آخه اصلا پدرام هیچ وقت بابت لباس پوشیدنم بهم گیرنداده بود. پارمیس رو صدا زد. دیدم وای پارمیس دبیرستانی عین این جنده ها 2 تیکه پوشیده. پارمیس دست چپش رو گذاشته بود رو سینه هاش که مثلا نیفتن بیرون.خشکم زد وقتی این صحنه رو دیدم. بخدا قسم همون دست با همون انگشتری بود که به شورت جمشید خان خورده بود. سایز کمر من و پارمیس تقریبا یکی بود, البته سینش خیلی کوچیک بود و از این اسفنجی ها می بست که کم نیاره(به زور شاید می شد 75) ! مادر دختر با هم اختلاط کردن و پارمیس رفت بیرون. منیژه گفت پیرهنتو درآر! مردم و زنده شدم چون 4 چشمکی زل زده بود به سینه هام. گفت همون, با اینا پدرام رو نعشه کردی. هم خوشم اومد هم نه. پارمیس دامن کوتاهی تو دستش بود و اومد تو اتاق.اینبار نوبت منیژه بود که بره. رفت و زود برگشت ولی هیچی دستش نبود. لبخندی زد و گفت جمشید خان اون تاپ منو بیار. جمشید انگار که پشت دره, گفت کدوم؟ منیژه هم با پررویی گفت همون که همیشه ممه هام رو از زیرش در میاری! من مرده بودم از خجالت, پوست سفیدم سرخ شده بود انگار همین الان پدرام تو کسم تلمبه زده باشه. من هنوز لخت بودم و با شورت و سوتین واستاده بودم که جمشید خان با یه تاپ صورتی فوق العاده خوش رنگی اومد تو اتاق.دستم رو گذاشتم لای پام رو شورتم و اونیکی رو هم وسط سینه هام. جمشید خان که با پررویی داشت سینه هام رو نگاه می کرد, گفت: به به, خوش بحال پدرام. اینو گفت و رفت بیرون. پارمیس خندید و گفت: بابام همینه, به منم میگه بعضی وقتا, تازه چیزای دیگه هم میگه که مادرش بدجوری نیگاش کرد که یعنی خفه شو. دامن کوتاه زرشکی سایز 40 رو بهم داد و گفت بپوش. گفتم نه آخه ... که پدرام اومد تو. از خودم بیخود شدم و گفتم : تو کدوم گوری بودی؟ مادرشوهرم با عصبانیت نگام کرد و رفت بیرون. پدرام قبل از اینکه حرفم رو بشنوه داشت پر و پاچه سفید پارمیس رو نگاه می کرد و لذت می برد. داد زدم پدرام ! گفت رفته بودم یه خورده خرت و پرت بگیرم. بعد دست زد به کون پارمیس و گفت : چی شدی داداشی؟ دیگه داشتم دیوونه می شدم.انقدر مگه یه خانواده شهوتی می شن, همه تو نخ همن! منم از حرصم فقط برای اینکه پدرامو رام کنم سریع دامن زرشکی رو پام کردم. اولین بار بود که اینجوری نظر می داد.گفت: آها بابا مردیم. یه خورده از اینا بپوش. باورم نمی شد چرا تا اون موقع حرفی نزده بود. داشت می رفت بیرون که دستشو گرفتم و گفتم جواب منو ندادی , ما که همه چی آوردیم با خودمون, چی رفتی بگیری؟ خندید و گفت وودکا نیاورده بودیم, یه دستی به رونام کشید و گفت : چه شبی بشه امشب؟ دیدن صحنه دستمالی کردن کیر جمشید خان توسط پارمیس, حرفای منیژه جون ورفتار پدرام یه خورده حشریم کرده بود.گفتم بذار دهن مادرشوهرم رو ببندم به پدرام هم حال داده باشم,سوتینم رو درآوردم و تاپ صورتی رو تنم کردم. وای سینه هام داشت لباس رو جر می داد.منیژه خودش سایزش 75 بود. نوک سینه هام قشنگ اومده بود بیرون. با خودم گفتم: اگه جوش های منیژه رو از این زیر در میاری, با اینا می خوای چی کار کنی جمشید خان؟ رفتم پایین...

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#177 | Posted: 8 Mar 2011 16:10
سکس با پدر شوهر قسمت سوم

پدرام و پدرشوهرم رو کاناپه لم داده بودن داشتند ماهواره تماشا می کردند. صداش کم بود توجه نمی کردم .پله سوم و چهارم بود که دیدم دارن گاییده شدن یه زن رو نگاه می کنن!..باورم نمی شد پدرام با پدرش ... قبلا از این فیلما آورده بود خونه ولی آخه ....از این که می دیدم از گاییده شدن زنه دارن لذت می برن خیلی خوشم اومد.سرم رو چرخوندم دیدم پارمیس داره با یه ظرف میوه میاد تو سالن.ظرف رو گذاشت و نشست کنار پدرام! وای خدای من! دختره داره با باباش و برادرش فیلم سوپر می بینه!!!! اومدم بالا که منونبینن. جمشید خان گفت بیا بغل بابا ببینم,عروسکم! وای دیگه داشتم می مردم. من هیچ موقع اونا رو دور هم ندیده بودم یا منیژه آرایشگاه بود و جمشید خان بیرون و یا ... خداییش هیچ وقت هم اینجوری تو خونشون نمی گشتن, یعنی پدرشوهرم رو که می دونم با روبدوشامر می گشت. هم حشری بودم هم عصبی. خدا شاهده دست پدرشوهرم لای پای پارمیس بود. مطمئن نیستم می مالید یا نه ولی هر موقع که پدرام این کار رو با من می کرد, بلا استثناء می رفت سراغ چوچوله ام, احتمالا از پدرش یاد گرفته بود وقتی کس ننشو میمالونده. !!! تمام این فکرا داشت آتیشم می زد. لای پام از عطش کیر داشت می سوخت. منیژه هم دیگه اومد تو سالن. صاف نشست پیش پدرام. رفتار شوهرش رو پشم کسش هم حساب نمی کرد. دست انداخت یه موز از رو میز برداشت آورد طرف پدرام. نفهمیدم چرا ولی پدرام زد زیر خنده, نمی دیدم مادر و پسر چی کار می کردن آخه پدرام پشتش بمن بود. جمشید خان دستشو آورد بالا رو سینه بند پارمیس, یه کم فشار داد. پدرام فکر کنم می دید آخه صورتش اونوری بود, احتمالا منتظر بود تا نوک پستون خواهرشو ببینه. پارمیس اومد دربره که دستش افتاد تو چاله رون های باباش صاف روی کیرش. هیچی از اون فاصله معلوم نبود. من فقط خدا خدا می کردم یه خورده بیشتر ادامه پیدا کنه تا ارضا بشم(با خودم اون موقع ها ور نمی رفتم) اگه صحنه هایی رو ببینید که اصلا انتظارش رو ندارین حق می دین بمن. وای سکس پدر و دختر. یعنی الان پارمیس رو جلوی منیژه و پدرام میگاد؟ شرتم کاملا خیس شده بود, بوی ترشحاتم داشت خفم می کرد. نشسته بودم جوری که انگار می خوام بشاشم. رونم هم دیگه داشت خیس می شد. تو حال خودم بودم و چشمام رو بسته بودم که پدرام گفت: بسه مامان, الان الناز میاد, زشته! بلند صدا کرد: الناز... منو میگی سریع پریدم تو اتاق, قلبم داشت از سینم می افتاد بیرون.گفتم الان میام. رفتم دستشویی, شورتم رو درآوردم و شستم و یه دونه مشکی پوشیدم . صورتم رو شستم و رفتم پایین... از پله ها که پایین می رفتم نگاه سنگین پدرشوهرم رو کاملا حس می کردم که داشت رونام رو می خورد.ولی تنها چیزی که اهمیت داشت این بود که نفهمن من نگاشون می کردم. پارمیس دیگه کنار جمشید خان نشسته بود. پدرام بنظر می رسید سیخ کرده و مادرش هم سرخ شده بود. پدرشوهرم گفت عجب تیکه ای شدی الناز. این اولین بار بود که اسمم رو صدا می کرد. پدرام با خنده نگام کرد لباشو گاز گرفت و با چشم بمن فهموند که نوک سینه هام بیرون زده.3 تا 4 دقیقه همه داشتند منو نگاه می کردند, مادرشوهرم گفت چقدر خوشگل شدی! اومدم بشینم , مبل لعنتی یه کم گود شده بود و منم افتادم تو گودیش, و تقریبا به پهلو چرخیدم. از زیر دامن کونم معلوم شد. جمشید خان گفت شورت مشکی بیشتر بهت میاد تا زرد.!!!!! مادرشوهرم گفت : این همینه, خیلی هیزه, تازشم محرمه, مشکلی که نیست! نفسم بالا نمی اومد. هنوز داشت فیلم پخش می شد ولی صدایی نداشت , جوری که نشسته بودم پشتم به تصویر بود که پارمیس گفت: اااااااااه, چه کلفته! من با عجله برگشتم که ببینم. یارو داشت ارضا می شد و آب کیرشو ریخت رو صورت زنه! کف کرده بودم , اینا چقدر بی حیان دیگه. خودمو جمع و جور کردم که انگار اتفاقی نیفتاده. جمشید خان که دیگه معلوم بود شق کرده گفت: خوش بحالش. پارمیس گفت : نیست تو کم از این کارا کردی. جمشید محکم زد در کونشو به شوخی گفت: گمشو مادر جنده. دیگه بخدا بریده بودم.شانس آوردم که پدرام از این فحشا موقع گاییده شدنم می داد وگرنه شاید کلا حالم بهم می خورد. موبایل پدرشوهرم زنگ زد وبلند بلند شروع کرد به صحبت کردن: سلام آقای مهندس ... کیرشو صاف کرد و رفت تو آشپزخونه.دیگه مطمئن بودم که شورت پاش نیست. مادرشوهرم خندید و گفت: با همون می افته جون من بدبخت. پدرام که خوشش اومده بود گفت چرا به اون میگی؟ اون خودش یه دونه داره. من که یه کم روم باز شده بود گفتم آره, باید به پارمیس بگی که از اون کلفتا نداره. پارمیس لبخند معنا داری زد و رفت بالا. فکر کردم تنهامون گذاشته تا راحت تر حرف بزنیم. منیژه گفت : ولی چی کار کردی قاپ بچمو دزدیدی؟ دیگه با مادرشم حال نمی کنه؟ گفتم: دیگه دیگه. گفت آره دیگه توپولیت تنگ تره!!!!!!!!!!!!! خیس عرق شدم. این حرف یعنی کس من گشاده و پدرام دیگه دوست نداره بذاره تو کسه من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پارمیس با یه حوله و یه لوسیون مانند اومد پایین و جیغ زد دادشی بیا بریم دریا. برق شعف رو می تونستم تو نگاه پدرام ببینم, اول لجم گرفت ولی با خودم گفتم بهتر, بذار بره , بمونم با منیژه ببینم اینجا چه خبره؟ پارمیس با کون گندش تمام صورت پدرام رو پوشونده بود و نمی تونستم رد نگاهش رو ببینم. پدرشوهرم که تازه صحبتش تموم شده بود اومد و از پاهای پارمیس بغلش کرد و گفت: حروم زاده میخوای بری دریا چی کار؟ کیرش(که از بغل داشتم می دیدم) داشت کم کم بلند می شد. عجب کیری بود. از اون درازا و کلفتا. یه لحظه پیش خودم گفتم: خوش بحالت منیژه, 2 تا زاییدی ولی یه عمر حال کردی, عین مادر بدبخت من نیستی که فقط حامله شده! آخر ویلا(شاید پیاده 7 دقیقه) ساحل بود.سه تایی که دور می شدن به بهانه کمک کردن رفتم آشپزخونه…

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#178 | Posted: 8 Mar 2011 16:12
سکس با پدر شوهر قسمت چهارم

گفتم شما چقدر بازین؟ گفت یعنی چی؟ مگه شماها اینجوری نیستین؟ دیدم دوباره بوی متلک داره میاد,سریع گفتم خوش بحالتون. هر کی هر چی دلش میخواد میگه, به اون جاهای همدیگه گیر میدین و ... بعد خندیدم و منتظر شدم تا اون شروع کنه. گفت چرا خجالت می کشی؟کیر و کس که دیگه این حرفا رو نداره. منو شوهرم اینجوری بار آورده, از اون اول هم می گفت دلم نمی خواد بچه هام تو کف باشن.... خلاصه حرفایی که می زد مخم داشت سوت می کشید, یک آنی با خانواده مذهبی خودم مقایسه کردم. واقعا به لحاظ فرهنگی متفاوت بودیم(البته من از شرایط فعلی خیلی راضی بودم)حرف آخر مادرشوهرم خیلی به دلم نشست که اگه میخوای از زندگی لذت ببری انقدر تو خماری این حرفا و این رابطه ها نباش, از جوونیت لذت ببر.... تقریبا 1 ساعتی می شد که پدرام و پارمیس و باباشون اومدن. ایندفعه پدرام , پارمیس رو بغل کرده بود. منیژه گفت: چقدر زود برگشتین؟ پدرشوهرم زد در کون پارمیس وجواب داد دریا گهی بود, نشد زیاد حال کنیم. خیلی از طرز حرف زدنش خوشم اومد. وقتی با دوستاش حرف میزد رو باید می شندید که چقدر مودبه و حالا... پارمیس از بغل پدرام اومد پایین, آهسته آهسته چند قدم برداشت و بعد گفت من رفتم حموم. پدرام دستشو گرفت و با اخم گفت بعدا. نفهمیدم چرا ولی پدرشوهرم و مادرشوهرم هم به نشونه تایید کله تکون دادن. کلا ویلا 3 تا حموم داشت که هر 3تاشم بالا بود و 1 سونا و جگوزی که منتهی الیه سمت چپ طبقه همکف بود و من هنوز اونو ندیده بودم. آنقدر شمال شرجی بود , من که دریا نرفته بودم هم دلم می خواست حموم برم, گفتم شام بخوریم که می خوام برم حموم منم. پدرشوهرم گفت: بیاین بعد شام همه بریم سونا, یه خورده این کوناتون رو ببینیم ... یه مکث کوتاهی کرد و متوجه نگاه سنگینه من شد و ادامه داد ... ببینیم لاغرتر میشه یا نه؟ منم که حالا خیالم راحت شده بود گفتم پسرت که خیلی دوست داره. خندید و گفت کی دوست نداره. دیگه واقعا اعتقاد داشتم که آدمای خوش دل و خوش مشربین و حرف رو همین جوری می زنن.واقعا باید بگم منیژه جون روم تاثیر گذاشته بود. شام رو که خوردیم پارمیس دوباره خودشو ول داد رو کاناپه و ماهواره رو روشن کرد. پدرام وودکاها رو آورد(از این پاکتی ها بود), من که تا حالا به عمرم مشروب نخورده بودم, از ترس رفتم آشپزخونه تا مثلا ظرف ها رو بشورم. جمشید خان داد زد: منیژ, یخ ها رو بده عروس گلم بیاره, تو هم 5 تا لیوان بردارو بیا,با تاکید هم گفت 5 تا.ظرف یخ ها رو داشتم میذاشتم رو میز که دیدم تا ته سینه هامو داره نگاه میکنه. گفتم من تا حالا مشروب نخوردم وبلد نیستم. یه قهقه ای زد و به پدرام نگاهی انداخت و گفت بهتر. پدرام هم گفت بخوریم به سلامتی کس و کون نسوان و یکی یکی پاکت ها رو باز می کرد و می ریخت تو ظرف یخ. پارمیس صدای تلویزیون رو زیاد کرد, 2 تا مرد داشتن همزمان یه زنو میگاییدن, خیلی حشری کننده بود, جمشید خان یه لیوان رو پر کرد داد دست پارمیس و اونم یه جا همش رو رفت بالا. پدرشوهرم هم کلی قربون صدقش می رفت.تصمیم گرفتم منم همین کارو بکنم. یه قلپ خوردم, نصفشو تف کردم بیرون. پارمیس زد زیر خنده و گفت زنداداش ریدی!!! خیلی بهم برخورد, تصمیم گرفتم هر طور شده لیوانمو سر بکشم, ولی تا نصفش بیشتر نتونستم.اااااااااااااااااؠ ?ه. بدنم داشت داغ می شد.دیگه مهم نبود که باباش چه جوری داره نگام میکنه. مادرشوهرم اومد نشست کنارمولیوانشو برداشت وسرکشید. پدرام هم اینورم نشسته بود. احساس کردم نمی تونم همونجوری بشینم, خودمو ول کردم تو بغل پدرام, پدرام که تازه داشت لبی تر می کرد, لیوانش از دستش افتاد و همش ریخت روی رکابی و شلوارکش. وای چه بوی بدی می داد ولی دلم نمی خواست از تو بغلش بیام بیرون. بدنم کاملا داغ شده بود. پدرام که متوجه نگاه های پدرش شده بود, سعی می کرد تا دامنم رو بکشه پایین تر که کمتر شورتم معلوم بشه,ولی اصلا واسه من مهم نبود. پدرشوهرم داشت کم کم سرخ می شد ولی پارمیس سومیشو داشت می خورد. دلم می خواست پدرام منو ببره بالا و حسابی بماله تا خستگیم در بره. دلم میخواست ببوسمش و کیرشو بکنه دهنم ولی همش هم می خواستم بالا بیارم.نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که…

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#179 | Posted: 8 Mar 2011 16:13
سکس با پدر شوهر قسمت پنجم

نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که چنگ انداختم به کیرشو گفتم پدرام حالم بده. گفت دراز بکش اینجا خوب میشی, بعد بیا تو اتاق سونا ... منیژه تاپ ارغوانیشو درآورد و سوتین پسته ای رنگش معلوم شد. من که به پهلو رو مبل دراز کشیده بودم, کیر پدرشوهرم رو می دیدم که داره سفت می شه.دامنم کامل رفته بود بالاو شورت مشکیم تو چشم پدرشوهرم. هر چی به زور چشمای خمارم رو چرخوندم تا پدرام رو ببینم پیداش نکردم, یه لحظه فکر کردم دیگه تمومه, اون لحظه دلم نمی خواست جمشید خان منو بکنه. دیدم پدرشوهرم بلند شد و دست زنش رو گرفت و رفتن ...چشمام دیگه بسته شد و... نمی دونم چقدر طول کشید ولی با صدای زنی که داشت تو فیلم گاییده می شدبه خودم اومدم, فکر کردم منو داره میکنه, بدنم هنوز داغ بود و کرخت.به زور بلند شدم و دیدم حتی شورتم هم پایین نیومده, ولی کسم کاملا داغ شده. سرم رو چرخوندم هیچ کس نبود. از اتاق سونا و جگوزی صداهایی می اومد. اولش فکر کردم بازم خیالاتی شدم ولی صدای پارمیس بود که از رو خوشی داشت جیغ می زد, انگار مثلا دارن برف بازی می کنن.دلم می خواست ببینم چه خبره ولی نمی تونستم بلند شم. دوباره افتادم رو مبل,یکی از زنهایی که تو فیلم بود, مرد نداشتو خودشو داشت می مالوند.خوشم اومد ولی یه لحظه یاد حرفای مادرم افتادم که یه بار داشت خواهرم رو بابت این کارش سرزنش می کرد.با خودم گفتم دیگه مامان زهرا که اینجا نیست.دستم رو گذاشتم رو شورتم ولی نمی دونستم چی کار باید بکنم. فرستادم تو شورتمو یه خورده لای کس داغم نگه داشتم. فایده ای نداشت, خیلی دلم می خواست پدرام کسمو بماله. با چوچولم ور رفتم ولی خیلی حال نکردم. حالم داشت بهتر می شد.از تو جگوزی هم دیگه صدا نمی اومد.بلند شدم و تلو تلو خوران رفتم دم در جکوزی, صدای ناله خفیفی می اومد مثل اینکه یکی بگه هااااااا .......اووم ... در رو باز کردم. 3 نفر لخت تو یه وان بزرگ. اااااه, بعضیشون آشنان. پدرام داشت سینه های مادرشو می خورد و مادرشم روی پاش نشسته بود ! پشتشون طوری که کامل دیده نمی شد, پدرشوهرم لبه جکوزی نشسته بود و چشماش رو بسته بود و خیلی خفیف ناله می کرد و به نظر می رسید پاهاشم بازه. پدرام که منو دید,سریع از تو آب و از زیر ننش بلند شد و با کیر سیخ شده اومد سراغ من. بدون اینکه من بخوام، تاپ و دامنم رو در آورد و شورتم رو دید که رفته لای چاک کسم.کشیدش پایین و گفت به به چی کار می کردی؟ با عشوه خیلی زیاد ,گفتم پدرام... لباشو گذاشت رو لبام. یه خورده احساس امنیت کردم . سرم رو گرفت بالا و گفت بهتر شدی؟قبل از اینکه جواب بدم منو از پله های جکوزی هدایت کرد و گفت :بابا, ....! باباش اومد بلند شه دست منو بگیره, پارمیس سرشو از لای پای پدرشوهرم آورد بالا. وای یعنی داشت ساک می زد؟؟؟ کیر جمشید کلفت و سیخ شده , کاملا آماده ....شاید5/1 برابر کیر پدرام بود.کلفت و دراز با خایه های گنده و آویزون. پارمیس قهقه ای زد و اومد دوباره کیرشو بگیره که پدرشوهرم زد رو دستشو گفت مادر جنده زشته جلوی عروس گلم. از بلند شدن پدرشوهرم و رفت و آمد پدرام, آب داخل محفظه تکون می خورد و می گرفت به لبای کسم, منم که آتیش گرفتم, کیر به اون کلفتی هم که جلومه وااااااااای ... منیژه هم اومد و یکی از سینه هامو گرفت و هدایتم کرد به سمت جمشید. چشام خماره خمار بود و فقط می خواستم یکی منو جرم بده.جمشید این دفعه نشست تو آب, عمدا رفتم جلو,وسط پاهاش تا با پاهام بیضه هاشو لمس کنم. 2 تا خایه سنگین و گنده.اونم متوجه شدو یه ذره بیشتر اومد طرف من و این دفعه کیرشو بلند کرد تا کاملا کیرش لای ساق پاهام بیفته و تخماشم رو پاهام. پدرشوهرم اول رونام رو گرفت, دستاش که بهم می خورد می لرزیدم.بزرگ و مردونه, مادرشوهرم که از پشت سینه هامو می مالید, یه دستشو آزاد کرد و با انگشت شست و سبابه چوچولم رو گرفت و نرم فشار داد. یه جیغی زدم و خودمو ول کردم رو پدرشوهرم..سینه هام الان دیگه آویزون شده بود و جمشید خان می تونست اونا رو بماله. هی زن و شوهر قربون صدقم می رفتن و با کس و کونم بازی می کردن. خیلی کسم داغ شده بود.اصلا تعادل نداشتم ,سنگینیم افتاده بود رو جمشید خان. خبری از پدرام و پارمیس نبود! پدرشوهرم بعد از اینکه خوب سینه هام رو مالوند, از کمرم گرفت و صافم کرد ولی پاهام دیگه جون نداشت وایسم. مادرشوهرم هم کمکم کرد تا پاهام رو بندازم رو دوشش.دیگه فقط لبای جمشید خان بود که داشت چوچولم رو می مکید. از خودم بد جوری بیخود شده بودم. دیگه کامل ارضا شده بودم. اصلا یادم نمیاد کی... یه خورده بخودم اومدم دیدم هنوز کسم دهنه پدرشوهرمه و منیژه جون هم داره عین پدرام با سوراخ کونم ور میره. صدای جیغ پارمیس منو بخودم آورد, برگشتم عقب ببینم چه خبره, منیژه اومد جلو و گفت بذار خواهر برادر تو حال خودشون باشن.دوباره انگار از فرق سر تا نوک پا بدنم داغ شده باشه, دوباره حشری شدم. جمشید خان هم دیگه داشت دیوونم میکرد. انقدر حرفه ای میخورد که ...واااای.زبونشو میکرد تو کسم بعد تاب می داد.بعد درش می آورد میداد زیر چوچوله با اون بازی می کرد. چوچولمم خون پر شده بود توش عین بادکنک این ور اونور می رفت.منیژه یکی از رو مبلی ها (کوسن) رو آورد. جدی جدی پدرشوهرم می خواست منو بگاد. وای فکر اون کیر کلفت رو می کردم, سینه هام سفت می شد.منو بازم بکمک مادرشوهرم خوابوند کنار جکوزی.کوسن رو گذاشت زیر کونم تا کس داغ و تپلم, بیاد بالاتر و خودشم رفت تو جکوزی .کیرش که تازه از آب دراومده بود(خیس خیس) رو گذاشت رو لبای کسم.چندین بار لای درز کسم, عقب جلو کرد, وقتی سر کلفتش می رفت زیر چوچوله شق شدم, دنیا رو می خواستن بهم بدن. یه نگاهی به پدرام انداخت و اروم سرشو هل داد تو. تا ختنه گاهش که رفت تو دوباره درآورد و از اول فرستاد تو, 7 یا 8 بار فقط تا ختنه گاه می کرد تو. دفعه آخر تا ته کرد تو. وای داشتم می مردم از خوشی. نمی دونم چند نفر از مخاطبین این مطلب زنن, ولی خوب می دونن وقتی کست با یه کیر درست حسابی پر بشه, چه حالی میده, هر بار که عقب و جلو می کرد کاملا احساس می کردم دارم گاییده می شم. لبای کسم, موقع بیرون اومدن کیرش قشنگ کش می اومد.نامردی هم نمی کرد تا سر کلاهک می کشید بیرون که کسم قشنگ گشاد بشه, دو سه باری اون وسطا کیرشو در آورد و خیسش کرد و دوباره شروع کرد تلمبه زدن. چشمام رو بسته بودم و فقط با هر بار عقب جلو کردن کیرش, نفس می کشیدم. عین پدرام آروم می گایید ولی می گاییدا. خیلی حرفه ای تر از پدرام بود.کم کم داشت سرعتشو زیاد می کرد. دوباره داشتم می اومدم. چشام رو بستم و فقط لرزیدم وبرای لحظاتی هیچی نفهمیدم. چشمام رو به آرومی باز کردم نمی دونم چقدر طول کشید بهوش بیام ولی هنوز کیر داغشو تو کسم حس می کردم.حالتم تغییر کرده بود و پاهام عوض اینکه دور کمرش باشه جمع شده بود و دو دستی رونام رو گرفته بود و تلمبه می زد. اثری از منیژه نبود ولی پارمیس بغلم واستاده بود و گاییده شدن زنداداششو نگاه می کرد. سرعت تلمبه زدن پدرشوهرم کم شد کم شد, هنوزم من لذت می بردم. تا دیگه فقط تا ته کرده بود و نگه داشته بود. گرمای خایه هاش به سوراخ کونم می خورد. کشید بیرون , فکر کردم تموم شده, خیلی سرخ شده بود, حشر هنوز تو چشماش موج می زد. به زور کس و کونم رو جمع کردم , دروغ نگم کسم اندازه دهنم بازه باز شده بود. پارمیس شروع کرد ور رفتن با کیر باباش. جمشید خان دستشو گرفت, کشیدش سمت من, خمش کرد تا کلش بیاد زیر بیضه هاش. واااااای چی می دیدم,سوراخ کون گشاد پارمیس رو ببینم یا لیسیدن بیضه های باباش رو. دیگه داشتم داغون می شدم . اصلا انگار نه انگار که همین الان (اونم اونطوری) دادم. بازم کیر می خواست این سوراخ بد مصب. هنوزم مست بودم وداغ. تازه فهمیدم پدرام کونش گذاشته, از فرم سوراخشم معلوم بود بار اولش نبوده, حتما اون مواقعی که پدرام می رفت خونه باباش تا باهاش درس کار کنه بلللللللله.واسه همینم بود که از من کون نمی خواست.اااااااه اصلا واسه همین بود که کون پارمیس انقدر گنده بود. آه معناداری که پدرشوهرم کشید , تفکراتم رو پاره کرد.بلند صدا زد منیژ…

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     

#180 | Posted: 8 Mar 2011 16:15
سکس با پدر شوهر قسمت ششم

بلند صدا زد منیژ...نمی دونم پدرام و مادرش چی کار می کردن ولی مادرشوهرم یه خورده با تاخیر از اتاق سونا اومد بیرون. دنبالش هم پدرام, شوهر بی شرف من با یه دودول سیخ شده! از گاییده شدنم توسط جمشید خان احساس غرور می کردم , تازه فهمیده بودم چرا انقدر زن و بچش ازش حساب می برن؟ واقعا حس می کردم تازه پاره شدم و لذت یه سکس واقعی چیه! پارمیس هنوز داشت خایه های جمشید خان رو لیس می زد و پدرشوهرم هم که هنوز با همون صدای لرزون پر از شهوت داد می زد, از موهای منیژه گرفت و گفت منیژ کون میخوام. من سریع خودمو جمع و جور کردم که دیگه این یکیو من نیستم. اومدم بلند شم به هوای دوش گرفتن برم بیرون که جمشید خان دستمو گرفت و گفت پارمیس برو کرم کون رو بیار بمالم در کون مامانت. اینا رو که داشت می گفت تو چشمای من نگاه می کرد. دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. پارمیس با همون لوسیونی که برای کنار دریا باخودش برده بود برگشت . پس چیزایی که از بعدازظهر دیده بودم واقعیت داشت.نگو اون موقع هم که رفتن دریا, بللللله!پس دریا گهی بود همین بود,واااااااای این که بعد از دریا هم خانوم آروم قدم بر می داشتن هم ... بی اختیار ازش پرسیدم خیلی درد داره؟ گفت نه خیلی ولی حال میده, ادامه داد که اگه بابام بذاره چرا خیلی درد داره. رنگم سفید شده بود پام شل شده بود , نزدیک بود که از عقب بخورم زمین که پدرام بغلم کرد, گردنمو بوسید و گفت تو مال منی, من تو رو می کنم, ببین اون خودش داره و یه سری کس و شعرهای دیگه که هر وقت یادش می افتم سرم درد می گیره. حرفای پدرام با صحنه چرب شدن کیر پدرشوهرم و سوراخ کون مادرشوهرم میکس شده بود. واااااااای, برای چی آخه؟ داشت گریم می گرفت, من واسه چی, انقدر ترسیده بودم که گفتم پدرام نمیشه تو همون پارمیس رو بذاری؟ جمشید خان که تمام رگ های کیرش از فرط حشر زده بود بیرون, زد زیره خنده و گفت بی غیرت بیا کیرتو چرب کن... التماس پدرام رو می کردم , پدرام تو رو خدا برات ساک میزنم, تخماتو می خورم, جوون مامان زهرا ,... پدرام سگ پدر که اصلا انگار با التماس های من جریتر می شد. یکدفعه مادرشوهرم بد جوری جیغ زد من از ترسم نشستم طوری که روم به مادرشوهرم بود و بالای سرم هم دودول پدرام. خدا رو شاهد می گیرم کیر جمشید خان نبود, فقط بیضه هاش چسبیده بود در کون منیژه. مادرشوهرم داشت از درد می مرد. ناخن هاش رو داشت به سنگفرش های کنار جکوزی می کشید.صداش در نمی اومد.کبود کبود شده بود. نمی دونم چرا برگشتم کنار مادرشوهرم و به همون حالت قنبل کردم(شاید واسه اینکه پدرام کس کش گفت اگه بمن ندی بابا کونت می ذاره) . پدرام داشت کیرشو چرب می کرد و خلاصه اماده می شده. به پارمیس التماس می کردم نظرشو برگردونه, ولی خواهر شوهره جنده ما که اون موقع مست مست بود. گفتم اقلا پارمیس جان تو که تجربه داری بیا کونمو چرب کن!!! باباش تازه تلمبه زدنشو شروع کرده بود و هر عقب و جلویی که می کرد منیژه بمن می خورد. بد بخت جیکش در نمی اومد. اصلا حالیش نبود داره بمن (اونم انقدر محکم) برخورد می کنه. پدرشوهرم که متوجه شد, بی شرف همونجوری که تا دسته کرده بود تو, از بغل کپلاش گرفت و برد اونورتر. پارمیس بدون مقدمه 1 بند انگشتشو کرد تو کونم. جیغ زدم گفتم درآر, پارمیس خانوم درآر, پارمیس جان... دختره هرزه مست بود نمی تونست درست حرف بزنه گفت ششششششل کننننن بذاااااااار بموووونه... فهمیدم که باید خودمو شل کنم, یه چند دقیقه ای داشت منو انگشت می کرد, نمی دونم پدرام چی کارش کرد که جیغ زد و رفت کنار.دیگه داشتم عادت می کردم. پدرام 1 انگشتشو کامل کرد تو و شروع کرد جا بازکردن.داشتم می مردم, دوباره قسمش دادم, انگشتشو درآورد, فکر کردم به حرفم گوش داده,وااااااااای بی شرف این دفعه 2 تا انگشتو کرد تو. هم حشری شده بودم هم درد بدجوری داشتم. پدرام همش فحش می داد که حرومی بازش کن, مادر جنده بازش کن و... یه چند دقیقه ای فقط داشتم درد توام با لذت می کشیدم. پدرام دیگه انگشتشو کامل کرم میمالید, می کرد تو و حتی دیواره های رودم رو ماساژ میداد. گفت حالا می خوام بکنمت... واااااااااااای .. دوباره خودمو سفت کردم. صدای مادر پدرام هم شنیده می شد که از ته کونش ضجه می زد و هر از چند گاهی هم باباش می گفت شل کن. آروم سر داغ کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم, گفتم پدرام تو رو خدا, سر شو هل داد ,چشام رو بستم و جیغ زدم. هیچی نمی فهمیدم, فقط صدای محو 2 تا مرد که تو صدای آب هم قاطی شده باشه و بگن شل کن, کونتو باز کن. نمی دونم چقدر گذشت بخودم بیام , دردش کمتر شده بود ولی انگار یه جسم کلفت داغ تو رودم بود. سوراخ کونمو می خواستم ببندم ولی نمی تونستم, دردم بیشتر می شد حتی, نمی خواستم کیرش جلوتر بیاد,داشتم جر می خوردم,انگار کل بدنم قفل شده بود و فقط یه چیزی داشت وارد بدنم می شد.وجودش هم درد داشت هم لذت یعنی اصلا بخاطر دردش لذت داشت. پدرام بیشتر فشار می داد, کاملا احساس می کردم پدرام داره میاد تو. تمام وجودش تو من بود.فقط هم فحش می داد(فاحشه بازش کن). تو حال خودم نبودم, اصلا نمی فهمیدم داره چی میشه. پدرام در می آورد, می کرد تو , تلمبه میزد, فحش می داد, کم کم داشت عادی می شد, منم خوشحال که دیگه درد نداره. واقعا رفته بودم تو کما. نمی دونم چند دقیقه یا شایدم چند ساعت منو از کون کرد. یه مدتی گذشت تا دوباره سرحال شدم, مادرشوهرم با شربت روبروم بود.موهام رو زد کنار و گفت دخترم حموم گرفته بودت, همینه دیگه, لذت جوونیتو ببرو.... وااااااای بنده خدا لیوان رو که میخواست ببره آشپزخونه, بخدا اگه دروغ بگم, یه دستش رو گذاشته بود روکمرش, همچین گشاد گشاد راه می رفت که نگو.داشت حالم خوب می شد که پدرام کونی اومد صورتم رو بوسید و گفت مرسی. کونم دیگه خالی بود ولی بدجوری می سوخت. دمرو کنار جکوزی افتاده بودم ،پاهامو نمی تونستم جمع کنم, پارمیس اومد کمکم ,پرسید خوب بود زنداداش؟ چیزی نگفتم, گفتم اگه راستشو بگم به داداشش می گه اونوقت اون پر رو میشه. گشاد گشاد راه می رفتم, طوری که احساس می کردم 1 گردو درسته تو کونم جا میشه. پارمیس کمکم کرد تا از پله ها خودمو به اتاق خواب برسونم. باورم نمی شد ساعت 9.30 صبح فردا بود . پدرشوهرم رو دیدم که رو تخت اتاق اولی دراز کشیده و خورو پوف می کنه! گفتم من برم تا بیدار نشده, هوس کنه بگیرم بکپم ,بخدا طاقت این یکی رو ندارم دیگه, داداشت که دودول داشت این بلا رو سرمون آورد وای اگه ... پارمیس زد زیره خنده,اونم بلند, ترسیدم پدرشوهرم بیدار بشه بخواد تلافی دیشب رو در بیاره. پارمیس رو هلش دادم تو اتاق خواب خودمون, یه خورده بهش برخورده بود,گفتم چرا دیوونه می خندی؟ گفت اون که باهات دیگه کاری نداره؟ گفتم یعنی چی؟ گفت پس فکر کردی دیشب کی از کون کردت, خره, بابام بود دیگه. گفتم پدرام؟ گفت اونکه همون اولیه بود. اشک تو چشام جمع شد, بازم خریت من ... اونجایی که فکر می کردم داره با انگشت میکنه ...واااااااای.... و اونجایی که از هوش رفتم و احساس می کردم با تمام وجود دارم گاییده میشم پدرشوهرم عزیزم بوده.... دمرو افتادم رو تخت و انقدر گریه کردم که خوابم برد...

پایان

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
صفحه  صفحه 18 از 77:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  76  77  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.