| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 18 از 87:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  86  87  پسین »  
#171 | Posted: 6 Jun 2011 14:59
داستان کس دادن مامانم
سلام من بی نام هستم ببخشید طول کشید تا داستان جدید سکس مامانمو بگم دلیلش این بود که من برای پی بردن به کارهای مامانم مجبور شدم با یه نفر که اسمش مصطفی بود و حدس میزدم با مامانم رابطه داره دوست بشم اون فرد هم کسی بود که چند وقت یکبار برای نظافت خونه و راه پله به خونه ما میومد دلیلشهم هم این بود که اون با اینکه تو یه تعمیرگاه مشغول کار بود بازم برای نظافت خونه ما میومد.
شروع طرح دوستی من با مصطفی.
یه روز مصطفی برای نظافت به خونه ما اومده و مامانم براش کاری پیش اومد واز خونه رفت من و مصطفی تنها بودیم من بهش گفتم خسته شدی بیا بریم تو اطاق من هم چایی بخوریم و هم تو اینترنت یه گشتی بزنیم قبول کرد و رفتیم تو اطاق یه مدت تو اینترنت چرخیدیم بردمش سراغ سایتهای سکسی چندتا عکس نشونش دادم اون هم خوشش اومد خلاصه با هزار بدبختی مخشو زدم که با هم سکس بکنیم قرار شد اون اول منو بکنه بعد من اونو بکنم بعد از ور رفتن با هم کیرشوکرد تو کونم درد شدیدی گرفت اونم سریع کیرشو درآورد و قرار شد بزاره لا پام.... بعد از سکس با هم یا بهتر بگم gay باهم اون مشغول کار شد منم باهاش شروع به حرف زدن کردم تا اینکه یه دفعه بهش گفتم دوست داری مامانه منو بکنی که دیدم یه دفعه خشکش زد قرمز شد منو نگاه کرد و گفت مگه تو خبر داری منم زود دوزاریم افتاد گفتم اره ولی اشکالی نداره من از کس و کون دادن مامانم خوشم میاد و بعضی از سکسهاش خبر دارم و یواشکی دیدم تو باید برام تعریف کنی که چه طوری مامانمو کردی و برای اطمینان بیشترش داستان سکس مامانم با تعمیرکار تو سایت بهش نشون دادم و اون هم قبول کرد شروع به تعریف کردن از اولین سکسش با مامانم کرد از اینجا به بعد داستانو از زبان مصطفی
شروع داستان :
دفعه دوم بود که برای نظافت خونتون اومده بودم مامانت یه شلوارک مشکی با یه تی شرت آستین حلقه ای نارنجی تند تنش بود یه چادر سفید سرش کرده بود ولی از روی چادرهم لباسهای تنش معلوم بود و خیلی حشری کننده بود هر وقت که داشت با من حرف میزد چادرشو باز و بسته میکرد منو بیشتر حشری میکرد با خودم فکر میکردم میشه یه بار این خانم رو بکنم یا نه تو این اوضاع تلفن زنگ زد و مامانت رفت تو اطاق گوشی برداشت و با طرف پشت خط خیلی راحت حرف میزد بهش جنده جون از این حرفها میزد من واقعا حشری شده بودم. حرف زدنه مامانت تموم شد رفت طبقه بالا. من که راست کرده بودم فرصت رو غنیمت شمردم رفتم تو نورگیر شروع کردم با کیر راست شدم ور رفتن و جق زدن تو خیال داشتم مامانتو میکردم که چشمام به پنچره طبقه بالا افتاد دیدم که مامانت داره منو با کیره تو دستم نگاه میکنه خشکم زد اونم تا دید من متوجه شدم با دستش یه بوس برام فرستاد دوید اومد پایین البته بدون چادر بهم گفت بیا تو اونجا خوب نیست از ترس میلرزیدم دستم به کیرم خشک شده بود حالیم نبود کیرم از شلوار بیرونه که مامانت گفت: تا من هستم چرا جق میزنی. دستمو گرفت منو برد طرف کاناپه نشست منو هم کنارش نشوند گفت : از من خوشت میاد. دوست داری با من سکس کنی ؟ من گفتم خانم شما آخه. که سریع حرفمو قطع کرد و گفت : من دوست دارم با همه سکس کنم چون شوهرم قبل از طلاق من همیشه با دخترا سکس میکرده و من هم به خاطر همین طلاق گرفتم از موقع با هر کی که بشه سکس میکنم با این حرفش خیالم راحت شد. اومد شروع کنه که گفتم پسرت چی که گفت: اون حالا حالاها خونه نمیاد ما تنها هستیم میتونیم یه سکس حسابی بکنیم.
کارمونو شروع کردیم اول اون کیرمو حسابی خورد خیلی هم خوب می خورد یه مقدار گذشت پا شد گفت : لباسامو درار منم شروع کردم اول تی شرتشو درآوردم تا تیشرتشو کشیدم بالا دوتا پستون درشت افتاد جلوی صورتم تحملم تموم شد افتادم به جون پستوناش شروع کردم گاز زدن خوردن مک زدن مامانتم میگفت تمومش نکنی برای دفعه بعد هم بزار. بعد از پستونش رفتم سراغ شلوارکش تا کشیدم پایین چشم به شورت تور سفید افتاد که کسش معلوم بود پشم کسش رو هم زده بود فقط یه خط باریک موی کوتاه داشت مثل زنهای تو فیلمهای سوپر خوابوندمش مشغول به خوردنه کس شدم اونم پاهاشو دو طرف سرم فشار میداد سرمو به کسش فشار میداد بعد از 10-15 دقیقه ای خوردن پاشدم لخت شدم کیرمو گرفتم جلوی کسش و گفتم اجازه هست که اون هم گفت بفرما منو جر بده کیرمو کردم تو کسش مشغول تلمبه زدن شدم یه مدت گذشت بهش گفتم میشه بکونم تو کونت که گفت بفرما همه کردن تو کونم تو روش. برگشت رفت رو زمین به صورت چهار دستو پا شد منم رفتم پشتش کردم تو کونش اولش سخت رفت تو ولی تا ته که کردم توش صداش در اومد شروع به ناله کرد منم یه مقدار آروم جلو و عقب کردم تا وقتی که روون شد سرعت عقب و جلو کردمو بیشتر کردم صورت مامانت سرخ شده ناله میکرد میگفت منو جر بده این جور حرفها. داشت آبم میومد که بهش گفتم بریزم تو کونت که گفت نه نریز تو بریز رو پستونام رو شکمم کیرمو کشیدم بیرون اونم سریع برگشت منم آبمو ریختم رو شکمش رو پستوناش بهش گفتم کیرمو میخوری که گفت دوست نداره آب کیر بخوره با دستمال کاغذی شکمشو پاک کردم کنارش خوابیدم باهاش ور رفتم بوسش کردم از هم لب گرفتیم اون پاشد رفت حموم منم لباس پوشیدم مشغول تمیزکردن شدم 10 دقیقه ای گذشت از حموم اومد بیرون یه حوله تنش بود لباساشو از روی زمین جمع کرد و اومد کنارمو بهم گفت : بهت خوش گذشت خوشت اومد ؟ منم گفتم آره گفت: پس دیگه به خاطر من جق نزن هر موقع که خواستی بگو که با هم حال کنیم منم گفتم هر موقع که خواستم بیام گفت : زنگ بزن تا موقعیت جور کنم بیای و یه لب از هم گرفتیم گفت میرم بالا لباس بپوشم پسرم نیاد منو اینجوری ببینه بگه مامانم جنده است بخواد منو بکنه بهش گفتم مگه بده که بکنتت گفت دوست ندارم با پسرم و آشناها سکس کنم فقط غریبه ها اینو گفت و رفت بالا....
تعریف کردنه مصطفی تموم شد یه نگاه به من کردو خندید آخه تو این مدت تعریف کردن داستان سکس مامانم باهاش من داشتم جق میزدم آبم اومده بود ریخته بود تو دستم مصطفی گفت خیلی خوشش میاد که مامانت کس میده منم گفتم آره اون گفت افتخار کن مامانت به خیلی ها داده
     
#172 | Posted: 10 Jun 2011 15:49
من و مامان تنها در اتاق

من نیما هستم و الان 20 سالمه و این موضوع باسه 2 ساله پیشه . بابام چند سالی میشه فوت کرده و بعد از اون من و مامان با ارثی که پدرم به جا گذاشته بود زندگی می کردیم و من و مادرم مثه 2 تا دوست در زندگی مکمل هم بودیم .
بزارین از اصل ماجرا شروع کنم . یه روز جمعه بهشت زهرا رفتیم سر خاک بابا بعد از اون با مامان برگشتیم خونه و مامان رفت تو اتاق زد زیر گریه ومنم سریع رفتم تو اتاق دیدم نشسته رو تخت و گریه می کنه منم رفتم کنارش نشستم و دلداریش دادم .
باسه اینکه آرومترش کنم بغلش کردم تا آروم تر شه بالاخره ناله هاش به پایان رسید و بعد من از گونه اش یه بوس گرفتم و گفتم آروم باشه و اونم منو بوسید و همین طور من بوسیدمش و یه هو به صورت همدیگه یه نگاهی کردیم و من از خود بی خود شدم و آروم اروم لبم رو جلوی لباش اووردم و بوسه گرفتم .
یه لحظه سکوت کل اتاق رو فرا گرفت و من دوباره آروم ازش لب گرفتم و اونم شروع کرد از من لب گرفتن و همینطور ادامه داشت تا دوتامون کاملا حشری شدیم و لباسای همدیگه رو دراووردیم و رو تخت لخت شدیم . وای که مامان چه بدن لاغر و بوری داشت . من که حسابی آبم داشت می اومد .
خودمو روش ولو کردم و سینه هاش رو بوس میکردم . و انگشتم رو رو کسش می مالوندم تا بیشتر حشری شه . مامان که معلوم بود چندسالی سکس نکرده بود . اومدم از پایین شروع کردم . پاهاش رو لیس میزدم وای که چه رونایی داره به کسش که رسیدم به مامان گفتم تا حالا این کار رو نکردم و مامان قسمت های آلت خودش بهم نشون داد و گفت چطوری باید کس بکنم .
من شروع کردم کیرم رو تو کسش کردن و مامان پاهاش رو به کمر قلاب کرد و گفت دستام رو بزارم رو شونه هاش و بعد کیرم رو بکنم توش . منم طبق گفته خودش انجام دادم و شروع کردم . مامان گفت اول آروم آروم و من تکرار می کردم و مامان آه آه میکرد و بادستاش صورتم رو اوورد جلو وازم لب میگرفت .
همین طوری که داشتم کیرم رو تو کسش میکردم تندترش کردم و آبم اومد و چشام یه لحظه سیاهی رفت تا به حال انقدر باحال ارضا نشده بودم چون هیمشه خودارضایی میکردم ولی اینبار انگار تو فضا بودم ولی بازم کیرم رو از کسش بیرون نیووردم و همینطوربیشتر تلمبه میزدم و مامان سفت من رو گرفت بود و آه آه میکرد و انقدر تلمبه زدم که مامان یه جیغی کوچیکی کشید ومن کیرم رو کشیدم بیرون .
و رو مامان خوابیدم و ازش لب میگرفتم و بهش میگفتن دوست دارم و اونم گفت منم همینطور عزیزم . من مامان رو برگردوندم و کیرم رو کردم تو کونش و انقدر نرم بود که دیگه نمیخواستم از توش دربیارم و همونجا خوابم برد . وقتی بیدار شدم دیدم مامان هنوز بیدار نشده . ساعت 7 شب بود مامان رو بیدار کردم و رفتیم حموم .
تو وان که بودیم من رفتم مشروب اووردم و تا آخر شب مشروب خوردیم ومن و مامان تو مستی تو حموم کارایی کردیم که هروقت یادش می افتم چندشم میشه ولی دیگه اینکار رو نکردیم .
بعد از اون ماجرا هرشب من و مامان سکس داشتیم و بعد از 1 ماه مامان سکس رو هدفمند کرد و گفت هفته ای 1 دفعه . من تو این 2 سال دیگه مشکل جنسی ندارم و مامان این مشکل رو حل کرده و من هم جز 1 بار در هفته دیگه باهاش سکس نمیکنم و موقع سکس باهمدیگه قبلش مشروب نمیخوریم .
من قبل از این موضوع می ترسیدم ولی موقعیتش پیش اومد .
     
#173 | Posted: 11 Jun 2011 04:22
این داستانی که میخوام بگم میدونم باور نمیکنین و تو نظرات کلی فحش میدین برامم مهم نیست که باور کنین یا نه چون من قلبا و با تمام وجود مینویسم
خب من محمد هستم 15 ساله شاید بگید 15 ساله و سکس ؟ ولی اره خیلی از 15 ساله ها هم سکس کردن تحقیق کنین !!
من اولا از قیافه خودم بدم میومد برا همین خیلی خجالتی بودم تو عروسیا و .... گوشه گیر بودم کلا زیاد نمیجوشیدم با کسی - برای این که بقیه در موردم چه فکری میکنن تو چت روم برا امتحان تو عمومی گفتم یه دختر بیاد وب منو ببینه بگه قیافم چجوریه چند نفری دیدنو یکی گفت خیلی خیلی خوبه یکی گفت معمولی یکی خوب خلاصه بد توشون نبود برا همین یکم اعتماد نفسم بیشتر شد !!!
اینو بگم که من خیلی تو کف بودم خیلی خیلی جق میزدم چشامم ضعیف شده !!! کیرم نسبتا در حد خودم بزرگه 15.5 سانتی میشه میخواین به میلم که اخر داستان مینویسم میل بدیم عکسسو براتون میل کنم
خلاصه 1 ماه پیش عروسی خالم بود که به خاطر محدودیت های طوی تالار تو یه ویلا گرفته بود عروسیشو
منم طبق معمول یه گوشه نوشسته بودم سرم پایین بود داشتم اهنگ من خستم از یاس رو گوش میدادم با صدای کم در گوشم !
یه دفه دیدم یکی اومد کنارم نشست سرمو بلند کردم دیدم دختره از فامیلای دوماد بود درست نمیشناختمش تا دیدم دخره جا خوردم یکم رفتم اون طرف تر گفت چی کار میکنی منم موزیکو قطع کردم (من کلا زیاد با دخترا حرف نمیزدم دوستم نداشتم بحرفم ولی سکسو که خیلی دوس داشتم ) گفتم هیچی بی کارم گفت اسمت چیه چند سالته و از این کس شعرا بعدشم خداحافظی کرد و رفت منم دوتا فحش دادم گفتم اهنگمو قطع کردی ادامه به اهنگ فردای عروسی یه شماره ناشناس اس داد نوشت سلام محمد خوبی ؟ منم که فک کردم از بچه ها مدرسست معمولی گفتم ممنون بعد اس ام اس بازی گفتم کدوم یکی هستی ؟
نگفت گفتم حال ندارم بای 2 تا اس داد ج ندادم اخرش گفت من همون دختره م من دهنم وا موند گفتم شمارمو از کی گرفتی گفت از دختر خالت (دختر خالم ازم 1 سال بزرگتره ) خلاصه منم انگار به خر تیتاب داده باشی اس ام اس بازی بعد قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم منم خر کیف رفتم دیدم وایساده رفتم جلو ( داشتم میلرزیدم اولین دوست دخترم بود !!!) رفتیم تو کافی شاپ نزدیک بود یارو دوستم بود همیشه میرفتم وای فای داشت کار میکردم
یه چیزی خوردیمو خلاصه دوستی ما ادامه داشت بعد از 2 هفته گفت ممد جی اف داری ؟ گفتم نه گفت تا حالا با کسی حال کردی ؟ این اسو که خوندم به جون شما دلم یه جوری شد در جا سیخ کردم !!!! گفتم نه
خلاصه گذشت منو اون دیگه فامیل بودیم فهمیدم دختر خاله دوماده !! دیگه به زور عمدا میرفتم با خالم خونه شوهر خالم با اون مینشستیم حرف میدیم تا یه روز مامانم دعوتشون کرد خونمون من که تو کونم پارتی بود
حموم رفته اماده برا اومدنشون
وقتی اومدن تو خونه و منو دید یه لبخد با حال زد بعد اومدن نشستن البته یه داداش داره از خودش 2 سال از من کوچیک تر من رفتم تو اتاقم پا کام داشتم تو روم دنیا میچتیدم داداشش اومد بغلم چند مینی داداشش بود که در باز شد خودشم اومد رو تخت نشست مامانش زیاد بهش گیر نمیداد
اون روزم داداششو دک کردیم حرف زدیم خیلی به هم علاقه مند شده بودیم
یه روز زنگ زد خلاصه حرف گفت ممد بیا خونمون گفتم برا چی ؟
گفت مامان و بابامو برادرم رفتن گردش اونایی که تو بندر عباسن میدونن اب گرم گِنو کجاست منم از بندرم بچه ها البته اصلیت بندری نیستم
گفتم تو چرا نرفتی گفت بهانه اوردم از اونجایی هم که زیاد گیر نمیدن قبول کرده بودن ما هم دیگه در حال لباس پوشیدن سیخ کرده بودیم به مامان گفتم مامان میرم با دوستا سیتی سنتر (بندریا میدونن کجاست یه بازار وسط شهر پر دختر !!!!!)
گفت برو رفتم وارد خونه که شدمدیدمش عادی یه تاپ و شلوارک پوشیده بود من خر کیف نشستم هر دومون یه چیز میخواستیم اما هیچ کدوم نمیتونستیم چیزی بگیم حس بدی بود
تا این که اون گفت ممد منو دوس داری ؟ گفتم اره خیلی گفت منم خیلی دوست دارم همین جوری چند مین حرف زدیم که بلند شد اومد بغل من نشست من تخم نداشتم حرکتی کنم نمیدونم برا چی داشتم تلوزیون نگاه میکردم از سر ترس
یه دفع لپمو بوسید من خیلی تعجب کردم
منم بر گشتم اصلا دست خودم نبود ولی گردنشو گرفتم دوتا صورتشو اوردم نزدیک لباشو بوسیدم اولین لب زندگیم بود باورم نمیشد شیرینننننننن بود چرخیدیم رو به رو هم همدیگه رو بغل کردیم لب میگرفتیم بعد گفت بریم تو اتاق من ؟
گفتم بریم بلد شدیم رفتیم رو تخت ( 1 نفره کونم پاره شد ) خوابیدم افتاد رو من دوباره لب میگرفتیم خیلی حاللللللل میداد کیر ما شده بود مثل استخون
گفت اون چیه رو پام ؟ هیچی نگفتم بعد چرخیدیم گذاشتمش کنارم دستمو گذاشتم رو سینه های تازه کار کوچولو بودن ولی خلی باحال بودنا پیشنهاد میکنم سینه دختر 14 سال رو بمالید باحاله تاپشو در اوردم سینه هاشو میخوردم اولین بارم بود سینه دست میزدم کلا اولین بارم بود !!!! خوردم براش رفتم پایین رسیدم به کسش شلوارکشو در اودرم یه شرت ناز صورتی بود اونو که در اودرم یه کس سفید و تپل حساب کنی دختر کم سن تازه موهاشو زده بود تپل بود جون میداد برا خوردن خورد کسشو به یه من نرسید ابش ریخت خیلی باحال بود مث پنبه بعد منو کشید بالا یه لب گرفت گفت بسه حالا نوبت توئه پیرهنمو در اودر یه دست کشید رو سینم رفت شلوارو شرتو با هم کشید پایین کیر ما که اشتخونی شده بود بدبخت افتاد بیرون گفت واو چه کیری ( از اون روز به بعد وب گیر میدادم !!!!!!!!!!!!!!) اومد کیر مارو خورد بلد نبود ولی ایییییی
گفتم چی کار کنیم از کس که نمیشه از کونم که درد داره دهنم که بلد نیستی چی کار کنم ؟ گفت از کون بکن اشکالی نداره من از تخت اومدم پایین خوابید رو تخت پاهاشو داد بالا سوراخ کونش دقیقا باز بود و معلوم خودشو شک گرفت منم که گرم دم دست نبود حال نداشتم بیارم اول اومد یکم خورد بعد گذاشتم دم سوراخ خیلی کم کم فشار دادم بره تو اولش مشد میخواستم بی خیال شم گفت بکن ما هم زور زدیم نصفش یه دفه امگار ازادش کردی رفت تو معلوم بود دردش گرفته لم میسوخت براش ولی چیزی نمیگفت خلاصه شروع کردم به تلنبه زدن بعد 10-11 بار ابم اومد ریختم تو کونش چون اولین بارم بود ابم خیلی زود اومد در اوردم کیرمو افتادم روش از هم لب گرفتیم همدیگرو محکم بغل کردیم سکس عشقولانه ایی بود

اگه خوشتون اومد که بگین داستانای سکس بعدیمو با همین دختر بگم
امید وارم باور کرده باشین اگرم که نه که نه دیگه به زور که نمیتونین باور کنین
من 1 سالی هست تو این سایت میام و دلم میخواد سکس داشته باشم و داستانشو بنویسم که به ارزوم رسیدم
بایییییییییییییییییییییییییییییییی
     
#174 | Posted: 11 Jun 2011 04:29
میهمان

سکس من و مادر بزرگم
من احسانم 27 سالمه خاطره ای که دارم مربوط میشه به10 سال پیش .
قبل از شروع لازمه که بگم تمام مطلب عین حقیقت و اتفاق افتاده.
سکس با مامان بزرگ از اونجا شروع شد که یه شب گرم تابستون توی ایوون خونه ی مامان بزرگ خوابیده بودم و مامان بزرگمم که اسمش شهلاس کنارم خوابیده بود البته با فاصله. پدر بزرگمم بخاطر حساسیت فصلیش توی اطاقش خوابیده بود. من اونشب از اونجا فهمیدم شهلا خانم اهل حاله که یمرتبه از خواب پریدم دیدم از پشت چسبیدم به شهلا و با دست راستم سینه هاشو میمالم تا بخودم اومدم سه متر از جام پریدم گفتم الان که شهلا بخابون تو گوشم که دیدم نه حسابی خوابه. اون شب گذشت و منتظر یه فرصت دیگه بودم که سیده های شهلا رو لمس کنم تا اینکه بابابزرگم رفت یه سفر زیارتی
من باید شبا پیش شهلا جون میموندم. شب اول تخم نکردم نزدیکش بشم یه جلق زدم و خوابیدم ولی کاری ندارم به سن حدود 55 سالش شهلا جون خوش هیکله سینه های بزرگیم داره و همیشه هم به خودش میرسه.شب دوم خیلی نزدیک شدم ولی بازم جلق زدم شب سوم که حشرم زده بود بالا دل و زدم به دریا اروم رفتم پشتش کیرم و که داشت میترکید و اوردم بیرون و خودم و رسوندم پشتش یواش یواش سر کیرمو میمالیدم به کون شهلا قلبم داشت از دهنم میومد بیرون ولی چیزی حالیم نبود تا جایی پیش رفتم که کیرم کامل لای پای شهلا بود با خودم قرار گذاشتم که فردا شب شلوارشو در بیارم همین کارم کردم ولی چشمتون روز بد نبینه همینکه داشتم کیر سفت و داغمو میمالیدم به کون شهلا و تو حال خودم سیر میکردم نگاهم افتاد تو چشای شهلا که برگشته بود و زل زده بود تو چشای من قلبم دیگه نمیزد با خودم گفتم الان که همه ی محل خبردارشن که یدفعه شهلا دستشو برد سمت دهانش من که همینجور مونده بودم دیدم دستشو با اب دهانش خیس کرد و با همون دستش کیرمو گرفت یکم که خیس شد یه تکون خورد یکم اومد سمت من و کیرم و هدایت کرد سمت سوراخ کونش من که هنوز چیزی نمیفهمیدم با اصرار شهلا یه تکون دادم وکیرمو کردم توی کونش یه 2-3 تا اخ و اوخ کرد و ساکت شد تازه داشتم متوجه میشدم داره چه اتفاقی میوفته که دیدم ابم داره میاد تا خواستم کاری کنم همه ی ابمو ریختم روی شرت و شلوار شهلا که اونوقت پاشد سریع رفت توی ساختمون من فقط صدای باز شدن دوش حمام و شنیدم بعد از خجالت خودمو بخواب زدم .
صبح که از خواب بیدار شدم یواشکی لباسامو پوشیدم اومدم که از در برم بیرون صدای شهلا اومد که گفت امشب یادت نره من تنها بمونم.من که فرارو برقرار ترجیح دادم تا مدرسه حتی زنگ اخر تو فکر شهلا بودم .
سکس دومم و با شهلا خانم و حتما براتون مینویسم.
منتظر باشید

نوشته:‌ احسان
     
#175 | Posted: 11 Jun 2011 08:34
من سارا هستم بیست سالمه چند ماهی می شه عروسی کردم چاق و تپل کون و کوس دارم به چه بزرگی حتی خودم رو تو اینه نیگاه می کنم حشرم می زنه بالا و اینا. باعثش کیر کلفتیه که قبل عروسیم رفت تو کوسم و سایز کیری که باید داشته باشم شد.

اینجا هم وقتشه یه نصیحتی به دخترها بکنم و اونم اینه که اگه می خوان مزه سکس واقعی لا دندونشون بمونه قبل ازدواج با یه نفر تجربه دار سکس کنن چون جونای الان فقط می خوان تقه رو بپرون دیگه کاری ندارن که همسرش لذت می بره یا نه ولی مرد تجربه دار خیلی اروم یواش و راحت انجام می ده و ادمو می بره عرش و تازه شب عروسی هم ترس از ادم می ریزه و از دادن لذت می بره .

شوهرم هم پسر خوبیه و خیلی هم تلاش می کنه منو سیر کنه ولی سایز کیرش به اون نمی رسه. بریم دنبال اصل ماجرا که چرا این طور شدم من کلا دختر شیطونی بودم و زیاد با پسرا می پریدم ولی دو سال قبل عروسیم با یه پسری دوست بودم حتی می خواستیم با هم عروسی کنیم ولی نشد خونواده ام خیلی به هم سخت می گرفتند رابطه پسر و دختر قبل ازدواج معنی نداشت.یادم اون موقع خاله ام می خواست بچه بیاره و بیمارستان بستری بود رفته بودیم عیادتش جلو بیمارستان شوهر خالم به من گفت سارا شارژ موبایلم تموم شده گوشیت رو بده به من نکنه کاری داشته باشم گوشی منو ببر خونه و سارژش کن گوشی ها منو عوض کردیم البته سیم کارتمون رو در اوردیم منم دیگه به گوشیم دست نزدم ما رفتیم خونه اون موند بیمارستان نگو یه SMSبراش می اد و تا اونو می خونه مسیج های منم می بینه و از طرز نوشتن و جملاتش می فهمه مال دوست پسره از قضا اون روزم با همون دوست پسرم قرار داشتم با گوشی امیر پیام دادم که نمی تونم بیام و اونم جوابمو داد بعدش یادم رفت پیاما رو پاک کنم و موند تو گوشیش.

ظهر خالمو هم مرخص کرده بودن وبا بچش اومدن ولی بچش زردی داشت و دو سه بار می بایست ببرن زیر دستگاه جمع شلوغ بود امیر اومد به من گفت سارا گوشی مو زدی شارژ رفتم گوشیش رو اوردم و باهم عوض کردیم به شوخی گفت بیا مردنی با اون مسیج ات منم یه کم خجالت کشیدم و دونستم فهمیده دوست پسر دارم ولی هم جمع شلوغ بود وهم روم نشد بگم جایی درز نکنه. دلهره داشتم که نکنه پیش خالم بگه تازه یادم افتاد که پیام اخری رو هم تو گوشیش پاک نکردم و گند در گند شد و تازه شماره پسره رو هم رو پیاما داره خواستم گوشیش رو بگیرم که رفت بیرون بعد ناهار مامانم اجازه داد پیش خالم بمونم تا کمکش باشم و همه رفتند.

عصر دو باره بچه رو بردند و موقع شام زنگ زد خونه و گفت شام حاضر کنم تا برا خالم هم ببره و گفت که گفتن امشب باید بستری بشه و خالم هم دلش نمی اد بچشو تنها بزاره منم شام حاضر کردم اومد شام ببره منم باهاش رفتم تو راه هر چی خواستم یه طوری سر حرف رو راجع به مسیجا بکشونم نتونستم موقع اومدن خالم قبول نکرد پیشش بمونم گفت امیر سر می زنه تو خونه رو جمع و جور کن یه سری سفارش هم به امیر کرد به اونم گفت اگه کاری داشتم زنگ می زنم .

تو راه خودش باهام حرف زد گفت مردنی اون مسج ها چیه رد و بدل کردین منم دیدم با ناراحتی نیست با خنده گفتم اقا امیر شما چرا خوندین؟ گفت برام مسج اومد مال خودمو خوندم چشمم به اونا افتاد رسیدیم خونه حرفا مون قطع شد خواستم یه سری از کارا انجام بدم نذاشت دیر وقت بود گفت تو یخچال میوه هست بیار بخوریم من رفتم موز رو که بر می داشتم حالم یه طوری شد نا خود اگاه گفتم نکنه امشب کار مو بسازه که صدام کرد گفت پیدا نمی کنی گفتم چرا الان می ام رفتم تو هال میوه ها رو گذاشتم زمین . گفت بشین میوه بخور بعد بخواب گفتم نه البته تعارف کردم. موقع نشستن مواظب بودم که لای پام معلوم نشه چون زیر دامنم فقط شورت داشتم از ر و دامن استرجم خط شورتمم معلوم بود ولی اهمیت نمی دادم چون امیر نظری هم نداشت.

خلاصه مشغول تعریف شدیم که امیر گقت سارا پسره اشناس؟گفتم کدوم پسره ؟گفت همون دوستت دیگه. دونستم که همه چی رو فهمیده دیگه انکار فایده ای نداشت گفتم اقا امیر موضوع بین خودمو می مونه ؟گفت البته . گفتم اخه قول ازدواج دادیم گفت سارا جون اشتباه می کنی می دونی چرا اولا تو این دور و زمونه نمی شه به هیچ کس اونم یه ادم غریبه اعتماد کرد ممکن بازی بازی یه کاری بده دستت. بعدشم اون سواره و تو پیاده تا این جمله رو گفت بدنم مور مور شد دوست داشتم بازم ادامه بده برا همین سرم پایین بود اونم راحت حرفاشو می زد دوباره گفت نه اصلا پسر خیلی خوبی هست پس چرا به بابا مامان نگفتی ممکنه اونا راضی نباشن و دوستی شما ادامه داشته باشه و این برات بشه شکست. پس بهتره لا اقل به مامانت بگی البته سارا جان این حرفا به من ربطی نداره و ممکنه پیش خودت بگی شماها هم این کارا رو کردین گفتم نه اقا امیر شما درست مگین کارم اشتباس ولی یه چیزی هم هست گفت چی؟گفتم نیازه. از دهنم در رفت با خودم گفتم وای چی گفتم به دنبالش معذرت خواهی کردم با خجالت گفتم شرمنده از دهنم در رفت گفت نه عزیزم بهتر راحت باش توهم مثل مامانتی واسه من . من راهنمایت نکنم کی بکنه؟ از کلمه بکنه خیلی خوشم اومد یه کم جا به جا شدم گفتم اقا امیر من با شما راحتم این حرفا رو می زنم و گرنه اون قدرم رودار نیستم. گفت نه خواهش می کنم خوب گفتی نیاز این درست هر دختر پسری یه نیازی داره چه عاطفی چه غیر عاطفی اما آخه به چه قیمت. به قیمت یه عمر پشیمونی؟حرفاش از یه طرف منطقی بود از یه طرف شهوتم رو می برد بالا. گفت مثلا شما دوست شدین قول ازدواجم دادین یه روز باهم می رین خونه اونا تا با هم حرف بزنین کم کم از دوستت دارم شروع می کنین دست به هم می زینین کسی هم خونه نیست و بقیه ماجرا. دیگه طاقت نداشتم با پر رویی گفتم خوب ادما فرق می کنن یکی میلش کمه یکی زیاده یکی مثل من باید چی بکنه خودش رو چه چوری باید نگه داره تیر خلاصو زده بودم خندید گفت تو میلت زیاده منم نصف خجالت نصف ناز سرمو انداختم پایین. دستشو اورد از چونم گرفت و سرمو بلند کرد تا تو چشماش نگاه کنم دیدم دا ره لبمو میک می زنه چه کیفی داشت دست انداخت پشتم ومنو کشید طرف خودش اصلا حوصله مقاومت نداشتم خودم هم خوشم می اومد می گفتم یه بوس بازی و الان تموم می شه منو خوابوند رو زمین و سینه های گندمو گرفت و فشار داد یه اوییییی گفتم اونم با جووووون جوابمو داد دست کشید گفتم نکنه تموم کرد خدا خدا می کردم ادامه بده انگار از همه جای بدنم یه چیزی سرازیر شده طرف کوسم و مثل اب پشت سد اونجا جمع شده بود شلوار بیرون شو در اورد بدن هیکل و توپی هم داشت برجستگی جلوش حالمو عوض می کرد گفتم الانه که بزنه پرده ومرده مو پاره کنه پیرنشم در اورد اومد پیشم گفت سارا می خوای خوشت می اد ؟با سر جوابشو دادم اونم دو باره مشغول شد خواست دامنو از پام در بیاره مقامت کردم وبا دست نذاشتم. انگشتم انداخت دهنش دیگه چیزی نفهمیدم.

دیدم لختم و سینم دهنشه کاری نمی تونستم بکنم فقط نگاش می کردم واویییی اویییی همون طور که سینه هامو می خورد رفت طرف کوسم نمی دونستم می خواد چی بکنه که دیدم بالای کوسمو انداخته دهنش فقط جیغ می زدم اون قدر این کار و کرد که دیدم تو کوسم داغ شد و چیزی ازم بیرون اومد فکر کردم که پردمو زده ترسیرم بدنم هم سست سست بود گفتم چرا ای طوری شدم گفت ابت اومد یعنی ارگاسم شدی تازه فهمیدم که ارگاسم شدن یعنی چی؟ ولی حال خوبی داشتم. بلند شد نشست انگشتشو برد همون جا و برام مالید دوباره حالم عوض شد وباز دلم می خواست شورتشو دراورد چیزی دیدم که روحم پرید و رنگم مثل گچ شد. اینو امیر گفت خیلی ترسیدم گفت نترس عزیرم راحت باش از بعضی از دوستام شنیده بودم که کون دادند فکر کرد م می خواد کونم بزاره ترسیدم ولی کونم عقبم بود و اون منو به شکم نخوابونده بود برا همین خیالم راحت شد.

پا هام برد بالا وکوسمو بازد کرد و یه نگاهی کرد و این دفعه کیرشو مالید به کوسم احساس کردم نوک کیرش رفت گفتم اقا امیر مواظب باش یه زه دیگه فشار داد و زود دراورد فکر کردم تموم شد کوسمو باز کرد گفت جون پردت حلقویه. گفتم حلقوی یعنی چی؟ گفت یعنی اینکه پردت با یکی دو بار پاره نمی شه و تو راحت می تونی کوس بدی این دومین درسم بود خیلی خوشحا ل شدم. دوست داشتم ادامه بده و بکنه تو کوسم رفت و برگشت یه بویی می داد گفتم بوی چیه گفت بو اسپری زدم که دیر ابم بیاد و اینم سومین درسم بود. اومد میون پاهام نشست دوباره مشغول خوردن شد جیغ میزدم تورو خدا بسه دیگه اومد بالاتر و کیرشو چسبوند به کوسم باز مالید یه ذره نوکشو رد کرد تو و دوباره در اورد بازم تکرار کرد واین دفعه بیشتر همه بدنم داغ شده بود زیاد دردی نداشتم واونی که بود مال باز شدن کوسم بود و خیلی مزه می داد خودم نگا می کردم نصف کیرش تو کوسم بود که کشید بیرون انگار که که باد همه عالم رفت تو بدنم کیرشو تفی کرد و دوباره گذاشت این دفعه تا اون ته رفت جیگرم چه کیفی می داد تا اون لحظه ساکت بودم ولی صدام در اومده بود وایییییییییی اخخخخخخخخخخخ ماممممممانییییی جووووووون دیدم دوباره می خوام بریزم گفتم اقا امیر تند تر تندتر تورو خدا فشار بده اونم فشار داد سر کیرشو تو پشتم احساس می کردم امیر گفت عزیزم خوبی با خماری گفتم بهتر از این نمی شه گفت دوست داری بیای بالا منو کشید بالا و خودش خوابید زیر انگار فنر زیرم بود خود به خود بالا پایین می کردم امیر کشید بیرون ویه چیزی کشید رو کیرش گفتم اون چیه گفت کاندومه نمی زاره حامله شی درس سوم رو یاد گرفتم به شوخی گفتم عیب نداره می شم هووی خالم امیر. گفت بزاز اجازه شو بگیرم.

بعد تو این حرفا بودیم که گذاشت تو کوسم دیگه کوچیکتری دردی نداشتم امیر منو خوابوند و رفت لای پام و بالا پایین کرد وگفت ساساسارا ویه فشاری داد بهم و بی حال خوابید روم زورشو نداشتم بلندش کنم ترسیدم حالش خراب شده باشه صداش کردم سرش رو بلند کرد ویه لبی ازم گرفت و کیرشو کشید بیرون برای اولین با اب مرد رو می دیدم گفت مرسی از جیب شلوارش یه تراول در اورد گفتم اون چیه گفت اینم شیرینی زحماتت برا خالت یه باری بود از دوشش برداشتی قبول نمی کردم به زور گذاشت کف دستم گفتم شرط داره گفت بگو گفتم بازم بهم حال بدی یه بوسی ازم کرد گفت ای به چشم اون شبو بغل امیر خوابیدم صبح که بیدار شم دیدم تو اشپزخونه داره فرنی درست می کنه گفتم چی درست می کنی گفت فرنی برات خوبه درس بعدی رو هم گرفتم. بعدش رفت بیمارستان و منم رفتم دوش گرفتم از نظر روحی سرحال و قبراق اومدم بیرون ولی نمی تونستم کار کنم احساس می کردم هنوز کیرش تو کوسمه گرفتم خوابیدم.

نزدیک ظهر بود که گوشیم زنگ خورد دوست پسرم بود دیگه جوابش کردم اونم راحت قبول کرد و همه چیز تموم شد تا چهل روز خالم در بیاد حسابی به امیر حال دادم البته به خودم هم افتاده بود و حسابی کون و کپلم بزرگ شده بود یه بار هم عمه خودمو جور کردم و امیر گاییدش بعد دو سال رابطه ام با امیر شوهرم به خواستگاری اومد ومنم با مشورت امیر بهش جواب مثبت دادم و برای عروسی هم یه گواهی از دکتر زنان گرفتم که پردم حلقویه شب اول کیر شوهرم را که دیدم زیاد وحشتی نکردم چون در برابر کیر امیر چیزی نبود و شوهرم هم به هوای حلقوی بودن بی خیال گذاشت تو کوسم البته منم براش فیلم بازی کردم . همون شب درسهای امیر رو اجرا کردم و بدون درد و ناراحتی پاتختی سنگ تموم گذاشتم و زندگیم رو شروع کردم البته گه گاهی امیر حالمو می پرسه ولی دفعه اول یه چیز دیگه بود
     
#176 | Posted: 12 Jun 2011 09:39
اين داستان كاملا” تخيلي بوده و صرفا” جهت سرگرمي خواننده نوشته شده است .
من 20 سالمه و اسمم كامبيزه و مامانمم اسمش ويدا است و 43 سالشه . وضعمون هم متوسطه يعني نه خيلي پولداريم نه خيلي فقير . بابامم كارمنده يه ادارست كه ساعت هفت صبح ميره و پنج غروب هم بر ميگرده . مامانم خيلي خوشگل نيست ولي بدم نيست يعني اونم قيافه ايي متوسط داره ولي خوب آرايش ميكنه خوشگل ميشه . مشكل بزرگي كه مامانم داره اينه كه خيلي گرمايي است . يعني تو تابستون تو خونه اكثرا با يه شلوارك و فقط يه كرست ميگرده . البته تا قبل از اينكه بابام بياد چون بابام خيلي گيره و واسه همين مامانم خودشو درست ميكنه وقتي بابام ميخاد بياد . بيرون هم كه ميريم البته وقتي منو مامانم هستيم زيره مانتوش فقط يه كرست ميبنده كه همين منو خيلي حشري ميكنه . كلا رفتار هم من و هم مامانم دور از چشمه بابام خيلي فرق ميكنه با اون چيزي كه جلوي بابام انجام ميديدم. يه بار يادمه همسايمون مرجان خانم با مليحه خانم و پسره مليحه خانم كه پانزده يا شانزده سالشه اومده بودن خونه ما كه مامانم پرده ايي كه تازه خريده بود رو نشونشون بده كه مامانم جلوي پسره مليحه خانم هم با كرست بود . بعدا كه مليحه و پسرش رفتن من تو اتاق بودم كه شنيدم مرجان خانم به مامانم ميگه تو با اون شوهره تعصبيت چجوري جرات ميكني پيش پسرت با اين وضع بيايي جلوي يه پسره غريبه . ؟ نميترسي كامبيز به باباش چيزي بگه ؟ مامانم گفت مرجان جان حامد ( پسره مليحه خانم ) كه مثل پسره خودمه در ضمن كامبيز هم اصلا به لباس پوشيدن من كاري نداره اون نميدونم چرا اصلا به باباش نرفته . ميدوني چيه اصلا بي غيرته بي غيرته . من كه از شنديدن اين حرف تعجب كرده بودم حواسمو جمع كردم ببينم ديگه چي ميگن كه مرجان خانم گفت : وا چه پسره جالبي داري . مامانم گفت : قابل شمارو نداره مرجان گفت : مرسي ماله خودت . خلاصه خداحافظي كرد و رفت . من كه نظره مامانمو در مورده خودم شنيده بودم تصميم گرفتم مامانمو بيشتر تحريك كنم . يه روز كه مامانم داشت نيازمنديهاي يكي از روزنامه ها رو ميخوند گفت نگاه كن آگهي استخره كه تراسه آفتاب هم داره خيلي خوبه آدم قشنگ ميتونه خودشو برنزه كنه ولي حيف كه گرونه . من يه دفعه يه فكري به سرم زد . گفتم مامان ما خودمون بهترين تراسه آفتاب رو داريم . گفت كجا گفتم تو راه پله . گفت كجاي راه پله . منم گفتم . همين جلوي دربه واحد ساعت دو تا چهار آفتابه شديدي ميافته اگه پنجره راه پله رو باز كنيم . ( خونه ما دو طبقه است كه طبقه اول مليحه خانم با پسر و شوهرش هستند واحد اونا دو برابر واحد ماست واسه همين طبقه اول يه واحد داره و طبقه دوم هم ما هستيم و مرجان خانم شوهرشم روبروي ما هستن . ) خلاصه مامانم گفت فكره خوبيه . قرار شد از همون لحضه بريم تو راه پله و بخوابيم و حموم آفتاب بگيريم . مامانم يه دشك آرد و اندات تو راه پله با صدايي كه درست شد مرجان خانم اومد بيرون گفت چيكار داري ميكي ويدا جون ( مرجان خانم يه زنه حدوده سي ساله است كه بچه هم نداره ) . مامانم گفت ميخايم حمومه آفتاب بگيريم بعد مامانم به سمت پنجره رفت و اونارو باز كرد اومد و روي دشك دراز كشيد . چون پنجرهراه پله بزرگه آفتاب قشنگ كله پاگردو ميگيره . مامانم چند دقيقه دراز كشيد و به مرجان هم تعارف كرد ولي گفت كاردارم شايد بعدن بيام و رفت . مامانم بعد از چند دقيقه بلند شد و گفت با شلوارك نميشه و شلواركشم در آورد و با يه شرت و كرست دراز كشيد من كه از كلي حشري شده بودم . مامانم گفت تو نميايي . گفتم يه وقت مرجان خانم مياد ميبينه بد ميشه گفت نه بابا براي چي بد ميشه . لباساتو در آر بيا . من گفتم پس بزار برم شورتم رو عوض كنم آخه اين يه ذره سوراخه . من الكي گفتم و اومدم زيره شورتم يه مايو پوشيدم تا شقي كيرم معلوم نشه . خلاصه منم دراز كشيدم و مرجان هم اومد كه دراز بكشه ولي فكر كرده بود من رفتمت تا منو ديد جا خورد مامانم گفت بيا ديگه مرجان . اونم اومد و چون وضعه مارو ديد واسه اينكه كم نياره اونم لباساشو در آورد و با شورت و كورست اومد دراز كشيد . ديگه جا بيشتر نبود يعني سه نفر بيشتر نميتونستن بيان . خلاصه اون روز تا دو ساعت اونجا بوديم و بعد هم رفتيم خونمون . اين داستان ادامه دارد. نگران نباشيد به جاهاي سكسي هم ميرسه .
بعد از اون جريان ديگه خيلي با هم راحت شده بوديم مامانم كه اكثرا با شورت و كرست تو خونه مي گشت . يه روز ميخاستيم بريم بيرون . ساعت حدود يازده ظهر بود مامانم شلوارشو پوشيد و طبق معمول بليز هم كه نميپوشيد با يه كرست بود . دو تا مانتو دستش بود اومد پيشه من گفت كامبيز جان كدوم مانتو رو بپوشم . من پيشه خودم گفتم اون سفيده چون نازك تره لابد كرستش از زيرش معلوم ميشه گفتم مامان سفيدرو بپوش . مامانم پوشيدش اومد جلوي آينه كه خودشو مرتب كنه گفت كامبيز اين زياد نازك نيست . معلومه زيرش شوتين بستم . منم با خنده گفتم خوب مگه قراره سوتين نبندي . گفت نه باهوش جان . يعني معلومه فقط سوتين بستم و چيزي نپوشيدم . گفتم نه زياد معلوم هم نيست موردي نداره زياد بيا بريم الان ظهر ميشه همه جا ميبندن . راه افتاديم كه بريم . تو راه من يه نگاه انداختم به مامانم ديدم تا ماركه كرستشم ميشه ديد و همين باعث شد دوباره شق كنم . به سر كوچه كه رسيديم يه پيكانه رسيد كه يه زنه جلو بود منم سريع نشستم عقب و مامانمم نشست بقلم . يه ذره كه يارو رفت جلو يه مرده هم اومد نشست عقب بقل مامان جونم . من يه ذره گشاد نشسته بودم كه جابيشتر بگييرم مامانم بيشتر به يارو تماس داشته باشه . نميدونم چرا ولي از اينكه مامانم با يارو تماس پيدا ميكرد من شق ميكردم . بعد از ده دقيقه رسيديم ميدون وليعصر و پياده شديم . بعد كه پياده شديم مامانم گفت بيشعور چقدر خودشو ماليد بهم . گفتم عيب نداره مامان بنده خدا جوونه ديگه . مامانم يه دفعه گفت يعني چي ؟ تو چرا ناراحت نميشي . گفتم آخه مامان جون من خودمو ميزارم جاي اون پسره بالاخره منم تو ماشين ميشينم اگه يه خانم بقلم باشه دوست دارم باهاش تماس داشته باشم ديگه . مامانم گفت چشمم روشن شيطون هم كه شدي . گفتم نه مامان جون خوب تو مگه دوست نداري به جاي يه زنه چادري درب و داغون يه مرد جوون خوش تيپ تو تاكسي بقلت بشينه . گفت اوا چقدر بي حيا شدي اين حرفا چيه . ( چون من ميدونستم مامانم تو خونه خيلي محدوده اين حرف ها رو زدم ) گفتم : راست ميگم ديگه آخه نه چيزي از تو كم ميشه نه از من . حالا بگو دوست نداري ؟ گفت خوب آره راستشو بخاي امروزم ناراحت نشدم فكر كردم تو فهميدي يارو بهم فشار ميده گفتم يه چيزي گفته باشم ديگه . گفتم اصلا ميدوني چيه من خودم از قصد رفتم زودتر نشستم كه گفتم شايد يه مرده خوش تيپي بياد بشينه بغلت كه اينطوريم شد . گفت اي شيطون يعني تو دوست داري مردا بيان بشينن بقلم يا منو ديد بزن . گفتم آره . گفت : ناراحتم نميشي ؟. گفتم : نه خوب اگه اونا تورو ديد بزنن منم زن يا مامانه مردمو ديد ميزنم . خوب با هم در ميشن ديگه . گفت خوبه حالا توجيه نكن . گفتم : مامان اصلا ميدوني از اين به بعد اگه تو تاكسي مرد بود تو اول بشين كه قشنگ استفاده كني اگه زن بود من ميشينم كه من استفاده كنم . گفت خوبه نظريه پردازم كه شدي . بعد همين جوري كه داشتيم راه ميرفتيم و مغازه هارو ميديديم مامانم گفت : پس واسه همين به من گفتي كه اين مانتو رو بپوشم كه از زيرش كرستم معلوم بشه . نه ؟ . گفتم آره مامان جون . گفت خوبه آدم شوهرش اونجوري تعصبي باشه پسرش اينجوري بي غيرت . گفتم خوب حالا كدومو دوست داري . ؟ گفت : هرچي باشه پسره بي غيرت بهتره تا شوهره تعصبي . واسه برگشت به خونه دو كورس بايد ماشين سوار ميشديم. كورس اول يه آردي به طورمون خورد كه دو تا مرد عقب بودن . مامان نشست عقب و من نشستم جلو . وقتي پياده شديم . گفتم : مامان جون استفاده كردي . ؟ گفت آره بابا پرس شدم . واقعا جا تنگ بودا . كورس دوم سواره يه پيكان شديم كه يه دختره عقب بود واقعا گوشت . چون نشسته بود شلوارش قشنگ رفته بود بالا . واقعا حشري كننده بود . من كه حسابي مالوندم بهش . بعد كه رسيديم به مقصد و پياده شديم مامانم گفت : چي شد حال كردي يا نه ؟ آره مامان عجب گوشتي بود . گفت يعني چي ؟ گفتم يعني جيگر يعني خوشگل خيلي باحال بود طرف . گفت : ببينم به منم گوشت ميگن . گفتم : مامان جون تو هنوز به درجه گوشتي نرسيدي . البته الانم خيلي باهالي ولي واسه اينكه گوشت بشي بايد يه ذره شلوارت بره بالاتر . لباسات چسبون تر بشه و آرايشتم بيشتر . اون موقع ديگه يه گوشت كاملي . گفت : پس بايد روش بيشتر كار كنم. بعد از چند لحظه گفت : راستي كامبيز تو دوست دختر داري ؟ گفتم به يه شرط جواب ميدم كه تو هم جواب سوال منو بدي . گفت باشه . گفتم آره با دو تا دختر دوست بودم ولي الان با جفتشون به هم زدم . گفتم : مامان حالا تو بگو قبل از ازدواج با بابا دوست پسر داشتي . گفت : اينو نميتونم جواب بدم . گفتم : بگو ديگه مامان ما كه حالا با هم راحتيم . گفت قول ميدي به كسي نگي . گفتم آره . گفت آره بابا من از شانزده سالگي دوست پسر داشتم . مثل تو هم بي بخار نبودم . دوست پسرام اونقدر زياد بودن كه حسابشون از دستم در رفته . گفتم : جدي ميگي مامان ؟ گفت : آره كامبيز جان . من جوونيم يه گوله آتيش بودم . گفتم : تو هنوزم يه گوله آتيشي مامان جون . خلاصه رسيديم خونه و داسان اصلي از جايي كه ما رسيديم خونه آغاز ميشه كه من اونو بعدا ميگم.
بعد از اينكه به خونه رسيديم مامانم روسريشو كه همون تو راه پله در اورد و تو خونه هم مانتوشو در آورد و شلوارشو در آورد و گفت مردم از گرما . همين جوري با شورت و كرست شروع كرد گشتن در خانه . ساعت نزديك دو بعد از ظهر بود گفتم : مامان امروز حموم آفتاب نميگيري گفت نه عزيزيم حال ندارم من ميرم بخوابم . رفت تو اتاقش كه بخوابه . منم سريع بلند شدم رفتم سمت كامپيوتر و dvd سوپري كه از رفيقم گرفته بودم رو گذاشتم و شروع كردم ديدن . بعد از چند لحظه كم كم دستم رفت سمت كيرم و شروع كردمش به ماليدن . كيرم هي بيشتر سفت ميشد و منم بيشتر حشري . نميدونم چي شد ولي احساس كردم يكي پشت سرمه . سرمو كه برگردوندم ديدم بله مامانم وايساده و داره نگاه ميكنه . كيرم در جا خوابيد . من خشكم زده بود كه مامانم گفت : ادامه بده . دوباره گفت : ادامه بده ديگه . گفتم : چيو ؟ . گفت : ماليدنتو . گفتم : نه نميخاد . گفتش : ادامه بده ميخام ببينم . منم از روي شلوار شروع كردم ماليدن . از خجالت سرمو نمي تونستم بگيرم بالا كه مامانم گفت : درش بيار ميخام ببينم . با تعجب گفتم : چي ميگي مامان ؟ گفت : بهت ميگم درش بيار . منم در آوردم و شروع كردم به ماليدن كه مامانم اومد پيشم و گفت نه از ماله بابات بزرگتره. بعد در كمال ناباوري ديدم دستشو دراز كرد و كيره منو گرفت و شروع كرد ماليدن . منم كه ديدم مامانم خودش پا قدم شده دستمو بردم سمت سينه هاش و گفتم مامان اجازه هست : آره عزيزم . و منم سينه هاشو از كرستش آزاد كردم و شروع كردم ماليدن . هر از گاهي هم نوكشو ليس هم ميزدم . تو اين مدت موفق به تست كردن لب هاي شيرين مامانمم شدم . مامانم گفت كامبيز جان بيا بريم رو تخت اونجا راحت تريم بلند شديم و رفتيم سمت تخت مامانم كه يه تخت دو نفره بود .رفتيم رو تخت و مامانم كيرمو دوباره گرفت و كرد تو دهنش خيلي باهال داشت ساك ميزد . انقدر باهال داشت ساك ميزد كه ديدم الانه كه آبم بياد به مامانم گفتم و بلند شد و رفت از كمدش يه اسپري آورد و زد به كيرم . گفتم : مامان جون مجهزيا . گفت چي كار كنيم ديگه . يه زره كه ساك زد گفت بسته ديگه حالا نوبت توئه . فقط زود باش كه الان ديگه بابات مياد . راست ميگفت ساعت سه و نيم بود و بابام نزديك چهارو نيم تا پنج ميرسيد خونه . گفتم : چيكار بايد بكنم . گفت : كسمو بخور . گفتم چشم . مامانم هنوز شرتشو در نياورده بود همين كه شورتشو كشيد پايين يه كس سفيد بدون مو جلوم ظاهر شد . منم با سر حمله كردم تو كسش و شروع كردم ليس زدن . مامانمم با دستش سرمو فشار ميداد تو كسش . اونقدر ليس زدم كه صداش در اومد و هي ميگفت : جونننننن بخور كامبيز جونممممممممم بيشتر بخور . عزيزم همش مال خودتههههههههههه و از اين حرفا . بعد از چند لحظه گفت بسه ديگه حالا ميخام بكني تو كسم . منم كه منتظر اين لحظه بودم سريع بلند شدم و كيرمو گرفتم سمت كس مامانم و اونم پاهاش رو داد بالا و خودش كيرمو گرفت و با دستش هدايت كرد سمت كسش . خيلي احساس خوبي بود آخه تا حالا تو كس نكرده بودم ولي نميدونم چر انقدر گشاد بود آخه سريع تا ته رفتش . منم شرع كردم به تلمبه زدن . اسپري هم اثر خودشو كره بود و اثري از اومدن آبم هم نبود . شدت تلمبه هام رو بيشتر كردم و وسطاي كار بودم كه جيغ و داد مامانم رفت بالا و تكوناشم بيشتر شد و فهميدم كه اون ارضا شده . چند تا ديگه تلمبه زدم و گفتم مامان ميتونم كونتم بكنم : گفت آره كامبيز كونمم بكن . من كيرمو كشيدم بيرون و در همون حالت كردم تو سوراخ كون مامانم . با چيزايي كه شنيده بودم فكر كردم بايد به سختي بره ولي در كمال تعجب به راحتي رفت تو و شروع كردم به تلمبه زدن . بعد از چند تا تلمبه احساس كردم آبم داره مياد و شدت تلمبه هام رو بيشتر كردم . مامانم كه فهميده بود آبم داره مياد گفت آبت داشت ميومد بكش بيرون كار دارم . منم همين طوري كه تلمبه ميزدم كيرمو كشيدم بيرون و مامانم خيلي سريع برگشت و كيرمو گرفت تو دهنش و شروع كرد ساك زدن و تمام آبمو خورد . من هميشه عاشق صحنه خوردن آب كير بودم . اصلا باورم نميشد كه الان مامانم داره آب كير منو ميخوره . بعد از مامانم تشكر كردم و گفتم مامان باز هم ميشه بكنمت گفت : آره عزيزم فقط قول بده ديگه جق نزني . گفتم : چشم مامان جون . بعد مامانمم زم تشكر كرد و گفت : دو هفته بود بابات منو نكرده بود بد جوري تو خماري بودم . بعدشم رفت سمت حمم تا دوش بگيره . منم رفتم دستشويي تا خودمو تميز كنم . تو دستشويي به اين فكر كردم كه بابام كه مامانمو كم ميكنه . بعدشم بابام تعصبيه اصلان كون هم نميكنه پس چرا انقدر كون و كس مامانم گشاده بعدشم مامانم آب كيره منم خورد . همين فكر ها رو ميكردم كه به اين نتيجه رسيدم گفتم لابد مامانم به افراده ديگه هم كس ميده چون اينكارا با ماهي دو بار كس دادن به بابام حاصل ميشه .
فرداي اون روز بعد از بلند شدن از خواب از اتاقم اومدم بيرون . ديدم مامانم تو آشپزخونه است يه دامن پاشه با يه كرست هم كه بسته . رفتم پيشش و سلام دادم مامانمم به گرمي جواب سلاممو داد . بعد صبحانه رو آماده كرد تا بخوريم . در حين خوردن صبحانه به من گفت : كامبيز جان ديروز خوش گذشت ؟ . گفتم : آره مامان جون راستشو بخاي من تا حالا سكس نداشتم . يعني دوست دخترامو ماليده بودم ولي تو كون يا كسشون نكرده بودم . دستت درد نكنه . راستي بازم ميتونم بكنمت كه ؟ خنديد و گفت : آره عزيزم بازم ميتوني بكني . بعد همين طور كه داشتم صبحانه ميخوردم گفتم : مامان يه سوال بپرسم . گفت : بپرس عزيزم . گفتم : مامان مگه بابا با تو كم سكس نميكنه ؟ گفت : چرا ماهي دو بار بيشتر نميشه . گفتم: خوب تعصبي هم كه هست تو كونتم كه اصلا نميكنه آبشم تو دهنت كه نميريزه . گفت : آره درسته . گفتم : خوب پس تو چجوري انقدر سوراخ كونو كست گشاده و انقدر هم راحت آبمو تو دهنت خالي كردي . گفت : سوراخ كون و كسم طبيعيه ماله همه انقدريه تو چون تا حالا سكس نكردي اندازشو نميدوني . گفتم : مامان درسته سكس نداشتم ولي ميدونم كه طبيعي نيستش . گفت : خوب حالا كه چي ؟ گفتم : يه چيز بگم ناراحت نميشي .؟ گفت : نه . گفتم : مامان تو با افراد ديگه هم سكس ميكني . ؟ گفت : نه اصلا من به بابات خيانت نميكنم . گفتم : مامان جون من كه خودم تو رو ميذاشتم طرفه مردها تو تاكسي بشيني كه تماس بدنتو با يه مرد غريبه احساس كنم . حالا اگرم بفهمم كه تو با يه مرد غريبه سكس داشتي كه بيشتر حال ميكنم . حتي دوست دارم كس دادنتو از نزديك ببينم . گفت : يعني تو ناراحت نميشي اگه بفهمي من با يه نفر سكس داشتم . من گفتم : نه مامان جون ناراحت چيه كلي حالم ميكنم . مامانم گفت : آخه واسه چي اينجوري ميشي ؟ گفتم : نميدونم مامان جون دست خودم نيست از خيلي وقت پيش دوست داشتم يه همچين چي زيرو ولي حتي فكرشم نميكردم يه روز بشينم در اين باره باهات صحبت كنم . ميدوني وقتي تو خيابون مردها و پسر ها بهت نگاه ميكردن كيرم شق ميكرد . بعد گفتم : خوب چي شد حالا به فرد ديگه ايي هم دادي ؟ مامانم گفت : حالا كه اينقدر با حالي اگه قول بدي به كسي نگي بهت ميگم . گفتم : قول ميدم بگو مامان . گفت : آره من سكس دارم . گفتم : با كي ؟ گفت : با هركي حال كنم . فرد خاصي نيستش . گفتم : پس سوراخ هاي گشادت ديدي به خاطر اينه . گفت : سوراخ كونمو كه دوست پسرام قبل از ازدواج گشاد كردن . كسمم كه بعد از ازدواج گشاد شده . البته اينا همش تقصير باباته از بس منو نكرد مجبور شدم بدم . حالا هم ديگه عادت كردم . گفتم : خوب آخرين بار كي دادي مامان جونم ؟ گفت : ديروز به تو دادم . گفتم : نه جدي ميگم بگو ديگه . گفت : دو هفته پيش به بابات . گفتم : اه بگو ديگه . گفت : راست ميگم ديگه هر روز كه كس نميدم . آخرين بار دو هفته پيش به بابات دادم ولي راستشو بخاي . بعد مامانم يه مكث كرد . گفتم : خوب چي ؟ گفت : هفته پيش واسه يه پسره ساك زدم . گفتم : كجا ؟ كي ؟ چه جوري . گفت : چه خبرته نميتونم بگم كه . گفتم : تو رو خدا بگو ديگه مامان . گفت : كار دارم نميشه . گفتم : بگو ديگه يه ذرشو . گفت : به بابات چيزي نگيا . گفتم : نه مطمئن باش. گفت : هفته پيش يادته رفته بودم ميدون انقلاب . گفتم : آره گفت : ساعت ده صبح كارم تموم شد ميخاستم برگردم . رسيدم جلوي سينما پارس ديدم داره فيلمه رئيس رو نشون ميده . رفتم ببينم سانساش كي هست . رفتم جلوي گيشه سانسارو ديدم . بعد از يه پسره كه داشت بليط ميخريد پرسيدم ببخشيد بليطش چنده ؟ پسره برگشت بهم گفت : 1500 تومان . منم يه دفعه از دهنم در رفت گفتم : چقدر گرون . پسره دوباره برگشت يه نگاه بهم كرد گفت : ميخاي مهمونه ما باش . من كه تازه فهميدم چي گفتمو پسره چي گفته پيشه خودم گفتم بزار برم باهاش فيلمو ميبينم بعدشم ميرم خونه ديگه پسره كه نميخورتم . بعد با عشوه گفتم : نه ممنون مزاحم نميشم . گفت : مزاحم چيه خانم بگيرم براتون بليط . گفتم : اگه زحمتي نيست بگير . اونم يه بليطه ديگه گرفتو با هم رفتيم تو سينما . نشستيم رو صندلي . جات خالي كامبيز از همون لحظه نشستن تنشو ماليد به تنم. گفتم : خوب حالا بقيشو بگو . گفت : بسته ديگه . گفتم : اذيت نكن مامان بگو . گفت : هيچي نشستيم رو صندلي . هنوز يه ربع مونده بود تا فيلم شروع بشه . خودشو هي ميماليد بهم . يه ذره چرت و پرت صحبت كرد و بعد گفت : خانومم اسمت چيه ؟ گفتم : ويدا . اسمه تو چيه ؟ گفت : حسين . بعد همين جوري كه شسته بوديم احساس كردم داره سينه هامو ديد ميزنه . منم واسه اين كه بيشتر اذيتش كنم گره روسريمو باز كردم و گفتم : واي چقدر هوا گرمه و چون طبق معمولم زير مانتوم فقط كرست داشتم سفيدي پوست بالاي سينه هام پيدا شد . و ديد زني حسين هم بيشتر . گفتم : خوب حسين آقا چند سالته ؟ گفت : بيست و شش سالمه . گفتم : زن داري . گفت : نه بابا زن چيه ديگه . گفت : تو چند سالته . گفتم : چند ميخوره ؟ گفت‌: فكر كنم سي و هشت يا سي و نه سالته . منم كه ديدم اينجوري ميگه و پنج سال سنمو آورده پايين گفتم : آفرين سي و هشت سالمه بعد گفت : تو چي شوهر كردي . گفتم : آره . دستمو آوردم بالا و حلقمو نشون دادم گفتم : اينو مگه نديدي شيطون . داشتيم صحبت ميكرديم كه يارو اومد گفت بياين تو فيلم الان شروع ميشه .
رفتيم داخل . فيلم رئيس تو سالن شماره 2 سينما پارس در حال نمايش بود و اون سالن هم كلا يه جوري بود كه جاي تنگ و تاريك زياد داشت . سانس هم كه اولين سانس صبح بود واسه همين 20 نفرم تو سالن نبودن . حسين بهم گفت كه بريم اونور و منو برد يه جاي خلوت و گوشه كه كسي هم اطرافمون نبود . 2 دقيقه بعد فيلم شروع شد و چراغ ها هم خاموش . ديگه حتي يك متري خودمونم نميديديم چه برسه به اينكه كسي بخواد ما رو ببينه تازه نزديك ترين آدم به ما حداقل 6 يا 7 متر فاصله داشت و رديف هاي ديگه هم بود و تو رديف ما نبود . فيلم با بلند شدن پولاد كيميايي از لاي آشغال ها و زباله ها شروع شد . هنوز ده دقيقه از فيلم نگذشته بود كه احساس كردم داره با نوك انگشتش روي رونه پام رو نوازش مي كنه . با دستم دستشو پس زدم ولي بعد از چند دقيقه دوباره و اين دفعه بيشتر شروع كرد با انگشتش نوازشم كردن . راستش من خودمم داشتم حالي به حالي ميشدم و اين دفعه گذاشتم كارشو بكنه . چند دقيقه كه داشت با انگشتش نوازشم ميكرد ديگه انگشت تبديل به دست شده بود و با دستش داشت كارش رو ادامه ميداد . حسين وقتي ميديد كه ديگه چيزي بهش نميگم جراتش بيشتر ميشد و بيشتر اين كارو ميكرد تا اينكه ديدم دستشو از رونه پام برداشت و انداخت دور گردنم و گفت بذار اين طوري فيلم رو ببينيم و همين كارشم باعث شد كه روسريم بيفته روي شونم . باز دوباره با دستش شروع كرد مالش دادن كه گفتم : بذار فيلم رو ببينيم حسين . گفت : اذيت نكن ويدا جون فيلم بازم ميشه اومد ديد و يه دفعه دستشو از زير دست چپم رد كرد و سينم رو گرفت . من كه نفسم بند اومد چند لحظه وايساد و ديد كه اعتراضي نكردم دوباره شروع كرد مالش سينم بعد دست راستشو آورد جلوي مانتوم و گفت : اجازه هست بازش كنم ؟ گفتم : كسي نبينه ؟ گفت : نه همه حواسشون تو فيلمه . و دكمه بالايي مانتوم رو باز كرد و در گوشم گفت : از يه ساعت پيش كه جلوي گيشه ديدمت تو كف اين سينه هاتم . منم كه ديگه داغ داغ كرده بودم خودمو كامل در اختيارش گذاشته بودم . دستشو كرد تو مانتوم و سينه هامو به دست گرفت و از كرستم درش آورد و ميماليد . منم ديدم همين جوري كه نميشه نشست با دست راستم كيرشو از رو شلوارش ماليدم . كيرش از رو شلوار هم معلوم بود بزرگ . من كيره اونو ميماليدمو اونم سينه هاي منو . بعد از چند لحظه دست از سينه هام برداشت و دستشو كرد تو شلوارم و سريع رسوند به كسم و شروع كردش به ماليدن . خيلي باحال داشت ميماليد من ديگه داشتم ارضا ميشدم . دستمو از رو كيرش برداشته بودم و چشمهام رو هم بسته بودم و لذت ميبردم . فقط چون نميتونستم جيك هم بزنم خيلي سخت بود . همينطور كه داشت مالش ميداد منم دستمو گذاشتم رو دستش و فشار دادم به كسم و يه تكون خوردمو ارضا شدم . همه شلوار و شرتم آب كسي شده بود . دست حسين هم كثيف شده بود كه ماليدش به صندلي . من ديگه شهوتم خوابيده بود كه ديدم حسين كيرشو از شلوارش در آورد و ميگه بخورش . اگه قبل از اينكه ارضا شده بودم بهم ميگفت بخور ميخوردم ولي اون موقع نخوردم گفتم اينجا نميخورم . كيرش همون جوري كه فكر ميكردم بزرگ بود گرفتمش تو دستم و باهش ور رفتم . حسين گفت : پس بريم تو دستشويي برام ساك بزن . گفتم : يه وقت كسي نياد ببينه ؟ گفت : نه الان دو تا سالن دارن فيلم نشون ميدن كسي نيس
     
#177 | Posted: 12 Jun 2011 09:44
اینم ادامش



شمارمونو به فرشته داديم و اونم شمارشو به ما داد و از اونم خداحافظي كرديمو برگشتيم خونه .
سلام بچه ها . ببخشيد يه مدت نبودم . ولي يه داستان باحال براتون آوردم . چند روزي از قضيه سكس من و مامانم با فرشته و دكتر گذشته بود . تو اين چند روز چند باري با مامانم سكس داشتم و اتفاق ديگه ايي نيفتاد . تقريبا هفده هجده روزي ميشد كه بابام رفته بود . يه روز صبح تصميم گرفتم برم خونه دوستم سعيد . آخه اون پدر مادرش كارمند بودن و خونشون تا بعد از ظهر مكان بود . البته ما كس نميبرديم بكنيم بيشتر فيلم سوپر و سايت سوپر و به همين چيزا خلاصه ميشد . اون روز من سر زده پاشدم رفتم خونشون . اونا تو يه مجتمع چهل پنجاه واحدي ميشينن . وقتي رسيدم به ساختمانشون مستقيم رفتم بالا چون درب ساختمان هميشه بازه و سرايداره هم من رو ميشناسه چون زياد رفتم خونه دوستم واسه همين مستقيم ميرم بالا . خونه دوستم طبقه سه بود . رسيدم كنار در واحدشون و زنگ زدم . هر چي منتظر موندم كسي در رو باز نكرد . دوباره زنگ زدم كه ديدم نه مثل اينكه كسي خونه نيست . با موبايلم شماره دوستم رو گرفتم كه گفت رفته بيرون و تا غروب هم نمياد . منم ناراحت از اين كه اين همه راه رو اومدم و حالا بايد بدون نتيجه برگردم راه افتادم اومدن به سمت پايين . خونه اونا طوري هست كه وقتي ميخايم از ساختمان خارج بشيم اول به پاركينگ ميرسيم بعد هم وارد حياط ميشم و بعد درب خروجه . من رسيدم به پاركينگ و راه افتادم سمت درب خروج كه ديدم از پشت سر يكي داره صدا ميكنه . همين كه برگشتم ديدم يه خانم خيلي خوشگل و خوش هيكل با يه دختر بچه دوازده سيزده ساله وايسادن و يه دوچرخه هم افتاده رو زمين . رفتم پيششون و گفتم : با من كاري داشتيد كه زنه گفت : خيلي ببخشيد مزاحمتون شدم . زنجير دوچرخه دخترم در رفته ميتونيد جاش بندازيد . گفتم : خواهش ميكنم الان درستش ميكنم . من نشستم كنار دوچرخه و دست بكار شدم . زنجيرش واقعا ناجور در رفته بود هر كاري كردم جا نرفت . دختره هم نميدونم كجا رفت . مامانش اومد نشست رو دوپا دقيقا روبروي من . تازه بيشتر تونستم ببينمش . چون اومده بود تو پاركينگ با همون شلواره خونش اومده بود يه شلوار تا زانوش و پاهاي بلوريشو انداخته بود بيرون . پاهاش مثل برف سفيد بود . مانتوشم به اندازه ايي تنگ بود كه سينه هاش قشنگ بزنه بيرون . آرايشه نسبتا زيادي هم داشت . خلاصه من دستام كه قشنگ روغني شده بود و داشتم با زنجير ور ميرفتم . تو همين حين يه فكري به ذهنم رسيد و از شيوه ايي كه حسين تو سينما با مامانم اجرا كرده بود گفتم استفاده كنم . ( همين كه سن زنارو كم ميگن و اونا هم حال ميكنن ) . در حالي كه با زنجير ور ميرفتم پرسيدم : دختره خودتون هستن ؟ گفت : چطور ؟ گفتم : آخه به سنتون نميخوره دختر به اين بزرگي داشته باشيد . گفت : جدي ميگي ؟ به هم چند سال ميخوره ؟ يه نگاه به صورتش كردم و اونم داشت منو ميديد گفتم : والا سي سال بيشتر نميخوره سنتون . گفت راست ميگي . يعني انقدر جوون موندم . گفتم : حالا من كه از نزديك شمارو ديدم اگه كسي گذري چشمش به شما بيفته كه شايد كمترم به نظر برسيد . گفت : خوشحالم كردي . راستي اسمت چيه ؟ گفتم : كوچيكه شما كامبيز هستم . گفت : منم مليحه هستم . گفتم : حالا مليحه خانم واقعا چند سالتونه ؟ گفت : راستشو بگم ؟ . گفتم : آره ديگه . گفت: سي و هفت سالمه . گفتم : واقعا خوب مونديد . خيلي جوون تر از سنتون نشون ميديد . ( البته اينجوري هم نبود داشتم خرش ميكردم ) اونم برگشت و گفت : بالاخره از مزيت هاي داشتن شوهر خوب اينه كه آدم جوون ميمونه ديگه . گفتم : به نظر من كه نقش خوده زن بيشتره تا شوهرش . گفت : من كه فكر نميكنم آدم بايد هم بستر خوبي داشته باشه تا جوون بمونه . من كه از اين حرفش شكه شدم گفتم : نه اينطوري نيست . مثلا مامان خودم از بابام راضي نيست ولي خيلي به خودش ميرسه چهل و سه سال داره ولي هر كي ببينه ميگه بيشتر از سي و هشت سال سن نداره . گفت : مگه بابات چيكار ميكنه كه مامانت ازش راضي نيست . ؟ گفتم : خيلي تعصبيه . به منم گير ميده . ميگه موهات رو ژل نزن نميدونم اين لباس و نپوش اونو بپوش . حالا مامانم كه خيلي بدتر بنده خدا بيرون كه ميره روسريشو بايد محكم ببنده . لباساش پوشيده باشه آرايشم نميتونه زياد بكنه . خلاصه خيلي گير ميده . مليحه گفت : يعني به اندازه منم نميتونه آرايش كنه . يه نگاه به صورتش انداختم و گفتم : نه بابا تا حالا اينقدر آرايش نكرده . گفت : وا تازه اين الان آرايشه خونمه . من بخام برم بيرون كه بيشترم آرايش ميكنم .بعد گفت : حيووني مامانت پس خيلي عذاب ميكشه از دست بابات . چرا ازش طلاق نميگيره . ؟ گفتم : البته من اين چيزايي رو كه گفتم ماله زماني است كه بابام باشه . ما وقتي بابام سر كار بره كلا با زماني كه بابام هست فرق ميكنيم . گفت : مثلا چه جوري . گفتم : مثلا من موهامو ژل ميزنم ولي قبل از اينكه بابام بياد سرمو ميشورم . يا مامانم كه حتي تو خونه جلوي بابام هم لباس آستين حلقه ايي نميپوشه جلوي كارگري كه مياد پله هارو نظافت كنه با آستين حلقه ايي ميگرده . گفت : آهان پس عشقو حالشو ميكنه و واسه همينه كه خوب مونده . منم ديگه زنجيرو جا انداخته بودم و گفتم : خوب مليحه خانم اگه اجازه بديد من ديگه مرخص شم . گفت : كجا با اين دستاي روغني ميخاي بري. بيا بريم بالا هم دستات رو بشور هم يه شربت بدم بخوري حالت جا بياد . گفتم : مزاحم نميشم كه اصرار كرد و منم با خوشحالي رفتم . رفتيم طبقه دوم تو يكي از واحد ها . دستشويي رو به من نشون داد و من رفتم تا دستام رو بشورم . بعد كه برگشتم ديدم از آشپزخونه صدا زد و گفت : رو مبل بشين برات يه شربت بيارم . رفتم رو مبل نشستم و حواسم به خودم بود كه يه دفعه چشمم افتاد به مليحه كه از آشپزخونه اومد بيرون و چشمام چهار تا شد . مانتوشو در آورده بود و با همون شلواره تا زانوش بود و يه تاپ بندي هم پوشيده بود كه خط سينش معلوم بود و نافشم افتاده بود بيرون . اومد و دولا شد و شربت رو بهم تعارف كرد و منم حين برداشتن شربت سينه هاي خوشگلش رو ديد زدم . شربتو كه برداشتم رفت و نشست رو مبل روبروي من و پاش رو انداخت رو هم من كه داشتم بدنشو نگاه ميكردم يه دفعه ديدم مليحه گفت : چيرو نگاه ميكني ؟ تو كه گفتي مامانتم از اينا ميپوشه . گفتم : آره اتفاقا تو اين دو سه هفته كه همش از اينا تن مامانمه . گفت : چرا ؟ گفتم : آخه بابام نزديكه سه هفتس كه براي دو ماه رفته ماموريت . گفت : پس داريد صفا ميكنيد . گفتم :‌آره كلي حال كرديم هم من هم مامانم . گفت : حالا چقدر مگه لذت ميبريد . مامانتم آرايش كنه بره بيرون . چه فرقي با قبلش ميكنه . گفتم : خوب فقط آرايشو لباس كه نيست . همه جوره داريم حال ميكنيم . گفت : مثلا چه جوري . گفتم : نميتونم اونو بگم كه . گفت : خواهش ميكنم . گفتم : آخه من كه نميتونم به شما اعتماد كنم و همه چيز رو بگم . گفت : بگو ديگه . گفتم : فقط اينو ميتونم بگم كه به رابطه جنسي مربوطه . گفت : پس داره جالب ميشه . خواهش ميكنم بگو . اصلا ببين من ديشب با شوهرم سكس كردم . خيلي هم حال داد حالا ديدي من برات گفتم . تو هم بگو ديگه . من كه ديدم مليحه خودش زنه باحاليه گفتم بزار بگم ديگه . در حالي كه سرم پايين بود گفتم : من با مامانم سكس دارم اونم با هركي كه دوست داشته باشه سكس ميكنه . گفت : جدي ميگي .؟ گفتم : يه لحظه صبر كن . موبايلمو در آوردم و يه عكس از مامان و بابام كه كنار هم بودن نشون دادم گفتم : اين مامانمه . بعد يه كليپ كه گذاشته بودم خود گوشي از سكس من با مامانم گرفته بود رو گذاشتم ببينه . گفتم : خوب اين كيه ؟ گفت : همون زنس . گفتم : حالا باورت شد ؟ گفت : تو ميدوني مامانت با ديگران هم سكس داره . گفتم : آره همين چند روزه پيش جلوي من تو مطب يه دكتره داشت با دكتره سكس ميكرد يا قبلشم با يه پسره تو سينما آشنا شده بود و با اونم سكس داشت . اينو خودش واسم تعريف كرده . گفت : يعني خودش برات سكسشو تعريف كرده گفتم :‌آره خوب مگه چيه . ادامه دارد .
گفت : به كسه ديگه ايي هم داده يا همين دو نفر فقط . گفتم : نه بابا زياد داده اين دو تا رو من كامل در جريانم ولي كلا زياد داده . گفت : پس با اين حرف ها مامانت بايد چيز باشه . گفتم : چي ؟ گفت : ناراحت نشي ها ؟ گفتم : نه راحت باش . گفت : بايد جنده باشه . گفتم : آره خوب ميشه گفت جندگي . بعد گفت مثلا شوهر من ميتونه با مامانت سكس داشته باشه ؟ گفتم : آره مشكلي نيست . مليحه خيلي واسش جالب و هيجان انگيز بود گفتم : يعني تو برات مسئله ايي نيست كه شوهرت با مامانم سكس كنه چون بعضي زن ها خيلي حساسند . گفت : نه چرا بايد مسئله ايي باشه . گفتم : پس يه لحظه صبر كن . گوشيم رو از جيبم در آوردم . و به مليحه نشون دادم گفتم جلوي شماره چي نوشته : گفت : خونه . گفتم : آره ميخام شماره خونمونو بگيرم از مامانم بپرسم به شوهرت ميده يا نه . مليحه با عجله گفت : نه نگير يه وقت ناراحت ميشه ها . گفتم : مگه خودت نگفتي مامان من جندست . خوب جنده ها هم دنباله سكسن ديگه ناراحت نميشن كه . بعد از چند تا زنگ مامانم گوشي رو برداشت . موبايلمو زدم رو آيفون . با مامانم سلام عليك كرديم . گفتم : مامان من الان يه جاييم . يه خانمي از من خواسته كه از شما بخام كه به شوهرش بدين . مشكلي نيست كه ؟ مامانم گفت : واضح حرف بزن ببينم چي ميگي . گفتم : مامان جون من الان خونه يه خانمي هستم به اسم مليحه خانم . ايشون ميخاد شما با شوهرش سكس كنيد . مامانم گفت : خوب حالا كه چي . گفتم : هيچي ميخاستم اين مليحه خانم باور كنه . مامانم گفت : حالا كير شوهر اين مليحه خانمت چه طوريه ؟ گفتم : مامان اصلا بيا خودت با مليحه صحبت كن . گوشي رو دادم به مليحه . اون بدبخت كه حل شده بود اول گوشي رو نميگرفت ولي بد كه من بزور ميخاستم بدم بهش كلي دستمم ماليدم به دستش . گفتم : اسم مامانمم ويدا است . گوشي رو گرفت و گفت : سلام ويدا خانم . مامانم گفت : سلام بفر ماييد . مليحه گفت : آقا پسروتون كه عرض كردن . ميخاستم ببين شوهرم ميتونه با شما سكس داشته باشه . مامانم گفت : آره چرا كه نه . حالا بگو ببينم سايز كيرش چقدره ؟ مليحه كه معلوم بود داره خجالت ميكشه ( چون گوشي رو آيفون بود ) گفت : سايزش خوبه بزرگه . مامانم گفت : يعني قشنگ كسمو پر ميكنه ؟ مليحه كه ديگه چيزي نگفت . من گوشي رو گرفتم و گفتم : آره مامان ناراحت نباش پر ميكنه . بعد از مامانم خداحافظي كرديم و رو كردم به مليحه و گفتم حالا مطمئن شدي . گفت : آره حالا كه كامل بهتون اعتماد كردم منم ميخام يه چيزي بگم . من و شوهرم خيلي دوست داريم كه با يه زوج سكس ضربدري بكنيم ولي چون هم ميترسيم و هم فرد مورد اعتمادي پيدا نكرديم تا حالا اين كارو نكرديم . ولي حالا كه شما رو ديدم فكر كنم بشه اين كا رو با تو و مامانت انجام داد . من كه اين حرفه مليحه رو شنيدم كلي حال كردم و گفتم ما در خدمتتونيم . پيش خودم گفتم يعني من ميتونم اين جيگر و بكنم . بعد به مليحه گفتم : حالا چي شده حوس سكس ضبدري به سرتون افتاده كه گفت : من و مجيد ( شوهرش )‌ دو سه ساله كه با خوندن اين نوع داستانا به سكس ضربدري علاقه پيدا كرديم ولي خوب هنوز نتونسته بوديم كسي رو براي اين كار پيدا كنيم . البته شوهرم بيشتر مايل بود تا اينكه بالاخره منم راضي كرد كه اگه فرد مناسب پيدا شد اين كارو بكنيم . ما داشتيم با هم صحبت ميكرديم كه يهو دره واحد رو زدن و مليحه بلند شد و رفت و درب و باز كرد . صداي يه مرد اومد حدس زدم كه بايد شوهرش باشه . شوهرش و هنوز نديده بودم ولي صداش رو داشتم ميشنيدم . كه مي گفت : مرجان ( دخترشون ) رو تو پاركينگ ديدمش و گفت نهار ميره خونه دوستش نيلوفر . بعد اومدن تو هال كه من تا شوهرش رو ديدم بلند شدم و سلام كردم و مجيد رو به مليحه گفت : ايشون كي هستن . كه مليحه گفت : مجيد بيا اتاق برات تعريف كنم . يه ربعي تو اتاق بودن و فكر كنم مليحه كل ماجراي امروز را براي مجيد تعريف كرده باشه . بعد از يه ربع اومدن بيرون و مجيد با روي گشاده اومد وبا من دست داد و حال و احوال كرد و گفت : مليحه همه چيز رو براي من تعريف كرد . ما واقعا براي چنين روزي لحظه شماري مكرديم . منم گفتم : به هر حال هر كمكي كه از دست من و مامانم بر بياد براتون انجام ميديم . گفت : البته مامانت كه بعدا بايد به كمك من برسه ولي الان به كمك خودت احتياج دارم . گفتم : خوب بفرماييد . گفت : من هميشه دوست داشتم سكس مليحه رو با يه نفر ديگه از نزديك ببينم و الان ازت ميخام كه با مليحه سكس كني تا منم نگاه كنم . گفتم : آخه گفت : آخه نداره كه دخترمم نيست و الان بهترين فرصته . گفتم باشه فقط يه سوال . اين كه شما ميخاي سكس زنت رو با يه نفر ديگه ببيني كه ديگه به زوج احتياج نيست ميتونستي خيلي وقت پيش هم يكي رو بياري زنت رو بكنه تو هم نگاه كني . گفت : نميشد ممكن بود بعدا اذيتمون كنه واسه همينم دنباله يه زوجه مطمئن بوديم . گفت : نميخاي شروع كني . مليحه منتظرته ها . گفتم چشم و بلند شدم رفتم رو مبلي كه او دو تا نشسته بودن يه كاناپه سه نفري بود منم نشستم بين مليحه و مجيد گفتم : آقا مجيد با اجازه . گفت : خواهش ميكنم بفرما .
. ديگه واسه اينكه زياد وقتتون گرفته نشه يه مقدارشو خلاصه ميكنم و اينكه من اون روز مليحه رو جلوي شوهرش كردم و شوهرشم كلي حال كرد و بعد هم يه روز تو خونه ما برنامه داشتيم . اونا بچشونو داده بودن به مادر مليحه و خودشون اومده بودن خونه ما . من و مليحه و مامانم و مجيد كنار هم كلي سكس كرديم و كلي خوش گذشت . تو يكي از اين برنامه ها بعد از اينكه سكس كرديم رو مبل 4 تايي لخت نشسته بوديم و داشتيم صحبت ميكرديم . مجيد دستشو انداخته بود دور گردنه مامانم و با يه دستشم داشت با كس مامانم بازي ميكرد . مامانم گفت : بسه ديگه خسته نشدي همين نيم ساعت پيش داشتي جرم ميدادي كه دوباره هوايي شدي . مجيد گفت : آخه ويدا جون نميشه از اين كسه نازت به راحتي گذشت . مامانم گفت : خوب برو زنتو بكن . مجيد گفت : اون ماله كامبيز تورو عشق است جيگر . مليحه كه كنار من نشسته بود گفت : هووووووووو چي ميگي مليحه ماله كامبيز ؟ گفتم : مليحه جون ناراحت نباش مگه من بد ميكنمت ؟ گفت : نه كامبيز جون ولي ببين مجيد چي ميگه . مامانم گفت : ببين مليحه چه شوهره بي غيرتي داري چشمش كه به يه خانم ديگه افتاد زنشو يادش رفت . مليحه با خنده گفت : بي غيرت كه هست وگرنه زنشو نميداد يكي ديگه بكنه . بعد مجيد گفت : حالا من يه بار زنمو دادم يكي كرد شدم بي غيرت پس كامبيز چيه كه مامانش به همه داره كس ميده . اينو گفت و همه زديم زيره خنده . بعد قرار شد كه بريم بيرون . منو مجيد لباسمونو پوشيديم و مامانم و مليحه هم مشغول لباس پوشيدن شدن . مامانم يه كرست بست و يه دامن پوشيد و روشم يه مانتو تنگ و كوتاه . مليحه هم كه مثل مامانم فقط يه كرست بست و شلوار برمودا پوشيد و اونم يه مانتو تنگ تر از مانتو مامانم پوشيد . من يه فكري به ذهنم رسيد به مامانم گفتم : مامان ميشه شورتتو در آري . گفت : واسه چي ؟ گفتم : آخه زير دامن شرت نپوشي خيلي باحاله باد ميپيچه تو كست . نه ؟ گفت : باشه حالا كه پسر گلم ميگه شرتمو در ميارم . همون جا دامنشو داد بالا و شرتشو در آورد . بعد گفتم : آقا مجيد از نظر شما اشكال نداره خانمتونم شرتشو در بياره ؟ يه ذره فكر كرد و گفت : نه اصلا بهتره كسش قلمبه از زيره شلوار ميزنه بيرون . بعد مليحه هم شلوارشو در آورد و شرتشو در آورد و دوباره شلوارشو پوشيد . راه افتاديم كه بريم مجيد پشت مامانم بود يه دفعه دامنه مامانمو زد بالا گفت : ويدا جون مواظب باش تو خيابون دامنت نره بالا ها . بعد رفتيم سمت ماشين . مامانم اومد عقب بشنه كه من بهش گفتم : مامان جون شما بشين جلو آقا مجيد تنها نباشه منم اين عقب با مليحه جون كار دارم . بعد نشستيم تو ماشين و راه افتاديم رفتيم
     
#178 | Posted: 14 Jun 2011 11:50
اسم من آرش هست بیست و شش سالمه
اولین خاطره ای رو که می خوام براتون بگم به خیلی سال قبل بر می گرده موقعی که پانزده شانزده ساله بودم هیچ سابقه عملی از سکس نداشتم و یک چند ماهی بود که فیلم سوپر می دیدم همه فکر و حواسم شده بود سکس به آدم ها جور دیگه ای نگاه می کردم مخصوصا زن ها تو خیابون به دختر ها نگاه می کردم و زل می زدم به برآمدگی سینه هاشون از روی مانتو .خلاصه خیلی تو کف بودم تو خانواده هم بی کار نبودم و از هر فرصتی برای دید زدن فامیل استفاده می کردم خیلی دلم می خواست کاری بکنم از یه طرف فیلم می دیدم و از طرفی نقشه می کشیدم با یکی دوست بشم
باید بگم در کل آدم گوشه گیری بودم و تو جمع فامیلی زیاد نبودم تا اینکه نزدیکهای سال نو بود و برای ما مهمون اومده بود از شهرستان. عمه و دخترش البته روز سال نو قرار بود شوهر عمه ام بیاد اون روز از مدرسه امده بودم که دیدم آنها اومدن سریع رفتم اتاقم و لباسم رو عوض کردم و رفتم تو آشپز خونه عمه هم که اسمش میتراست با خوشحالی من رو در آغوش کشید و غرق بوسه کرد منم خوشحال بودم که بعد از مدتها اونا رو میدیدم چون سه سالی بود که ندیده بودمشون نشستم رو صندلی و تا اومدم چیزی بگم دختر عمه ام شیما پرید و گونه ام رو ماچ کرد احساس خوبی داشتم شروع کردم به چاق سلامتی و اینجور حرفها که شیما گفت
مامان آرش چقدر بزرگ شده؟
عمه میترا و مامانم خندیدن و من هم طبق معمول سرخ شدم عمه گفت : بچه ها بزرگ
می شن و ما هم پیر می شیم
مامانم هم تایید کرد و به حرفاشون ادامه دادن من تاره داشتم به شیما نگاه می کردم اونم کلی با آخرین بار فرق کرده بود شیما از من دو سالی بزرگتر بود همین طور که غذا می خوردم به سینه هاش هم نگاه می کردم که از تی شرتش می خواست بزنه بیرون دختر با نمکی بود سبزه با قدی نه زیاد بلند و اندامی سکسی یه شلوار جین هم پوشیده بود که وقتی می خواست ظرفها رو جمع کنه برامدگی کونش رو هم دو چندان می کرد
سریع غذا رو خوردم و تو هال رفتم که تلویزیون نگاه کنم که شیما هم اومد و پرسید
چه خبر؟ در س ها خوب پیش می ره؟
لبخندی زدم و به خط سینه اش نگاه کردم بد جوری شق کردم اونم انگار متوجه شده بود لبخندی زد و گفت: هنوز شنا میری
گفتم: آره .
عمه میترا با مامان هم اومدن با یه ظرف میوه و مشغول شدیم به خوردن و حرف زدن که من رفتم تو اتاقم و به کار های خودم رسیدم ولی همش سینه های شیما جلوی چشمم بود و نمی گذاشت به درسام برسم رفتم در اتاق رو کلید کردم و یه جلق درست حسابی زدم و بعد هم خوابیدم که نمی دونم چقدر گذشت که با صدای شیما از پشت در از خواب پاشدم رفتم در رو باز کردم که دیدم می خنده .گفتم کجاش خنده داره؟
- معلومه خیلی خسته بودی؟
جوابش رو ندادم و رفتم دستشویی آبی به سر و صورتم زدم و دیدم حق داره میز رو برای شام چیدن پدر هم اومده بود و همه تو آشپز خونه بودن
بعد شام کمی فیلم دیدیم و حرف زدیم و قرار شد بخوابیم پدرم گفت خوب آرش جان شما تو هال بخواب و عمه اینا تو اتاق شما تا اومدم بگم چشم که عمه گفت:
- داداش چرا بچه رو اذیت می کنی من و شیما رو زمین می خوابیم و آرش رو تخت من مونده بودم که چی بگم که مامان گفت:
- پس آرش جان جای عمه اینا رو بنداز .من هم خوشحال که شیما تو اتاق من می خوابه سریع رفتم و لحاف و تشک رو آوردم
دل تو دلم نبود تا همه بخوابن چند ساعتی شد وقتی همه خوابیدن وسکوت کامل شد من هم که بعد از ظهر خوابیده بودم و خوابم نمی برد از رو تخت نگاه کردم دیدم عمه یه لباس راحتی پوشیده و شیما هم لباس عوض کرده یه دامن نسبتا بلند با همون تی شرت چون زمستون بود اتاق هم گرم بود و از جایی که عمه میترا گرمایی بود چیزی رو خودش ننداخته بود حسابی پر و پاچه رو بیرون انداخته بود تازه دقت کردم دیدم عجب پاهای سفیدی داره ولی شیما پتو رو دور خودش پیچیده بود آهسته از تخت اومدم پایین ورفتم کنار تشک تاریک بود ولی چراغی که تو هال روشن بود نورش تو اتاق می اومد قلبم داشت از دهنم می زد بیرون منتظر موندم تا شاید یکی این پهلو اون پهلو بشه عرق کرده بودم از شیما که خبری نبود ولی عمه میترا لباسش تا بالای زانو رفته بود کنار من هم دست به کیر خیره شده بودم یه کم که گذشت عمه غلتی زد و لباسش کمی بالاتر رفت پاهاش رو تو شکم جمع کرده بود و اگه من هم دراز می کشیدم می تونستم چیزی ببینم با احتیاط دراز کشیدم و آب دهنم رو قورت دادم حالا بالای رونهای سفید و تپلش معلوم بود کیرم داشت منفجر می شد چند دقیقه ها که گذشت جرئتم بیشتر شد و کمی لباسش رو با لا زدم چی می دیدم می خواستم همون جا یه حالی به این کیر بدم ولی نمی شد یه شورت سفید که تمام کون گنده شو پوشونده بود خیلی دلم می خواست شرت رو هم کنار بزنم و کسش رو ببینم اما می ترسیدم بیدار بشه کمی که گذشت عمه به پشت خوابید و حالا می تونستم کس تپلش رو از رو شورتش ببینم همینطور که با کیرم ور می رفتم به سرم زد که کمی پتو رو از شیما بکشم با احتیاط پتو رو کشیدم پاهای سفیدش زد بیرون داشتم با چشممام می خوردمش که با صدای ناله مانندی پتو رو خودش کشید و من خشکم زد که اگه بیدار بشه چی بگم که خوشبختانه به خیر گذشت رفتم رو تخت که دیدم سپیده زده و صبح شده سعی کردم بخوابم که بتونم صبج بیدار شم و به مدرسه برم……
خوابيده بودم که با صدای شیما از خواب پریدم
- پاشو تنبل خان مدرسه ات دیر شد اصلا حوصله بیدار شدن نداشتم که شیما گفت :پاشو این خیمه رو هم جمع کن
مثل برق گرفته ها پریدم بد جوری ضایع بود داشت به کیر شق شده من نگاه می کرد و می خندید رفتم دستشویی و سر و صورتم رو شستم اومدم تو آشپز خونه که دیدم عمه میترا با همون لباس دیشبی نشسته نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم سریع یه لقمه گرفتم و رفتم مدرسه اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت که دیدم خونه هستم سر میز نهار کمی باشیما حرف زدم تا اینكه عمه و مامان باز می خواستن برن خرید عید و این جور حرفها شیما گفت از خرید صبح خسته شده و نمی یاد کلی تو کونم عروسی شد وقتی مامان اینا رفتن منم رفتم تو اتاقم که مثلا درس بخونم و شیما هم تلوزیون نگاه می کرد بعد از مدتی اومد و گفت خسته نمی شی اینقدر درس می خونی من داشتم به سینه هاش نگاه میکردم که گفت راستی شیطون دیشب چه کار می كردی که مثل لبو قرمز شدم یعنی بیدار بوده و همه چیز رو دیده که گفت صبح که بیدار باش بودی و با شیطنت از اتاق رفت بیرون من که یك چیز همش به من می گفت الان وقتشه برو سراغش افتادم دنبالش و اونم دوید تو هال رفتم و گرفتمش و شوخی شوخی از پشت بهش چسبوندم و قلقلکش می دادم اونم انگار بدش نمی اومدهی خودش بیشتر می چسبوند این کیر ما هم که شق شده بود و دقيقا لای کونش بود که با خنده گفت چیه نکنه فکر می کنی که داری می کنی اصلا انتظار همچین حرفی رو نداشتم و فکر می کردم الانه که قهر کنه ولی انگار اون پایه تر بود کمی جرئتم بیشتر شد و از پشت سینه هاشو گرفتم و محکم بهش چسبوندم که زد زیر خنده و منم حالم خراب شد انگار فهمید و گفت به این زودی تموم شدی سریع رفتم حموم و لباسام در آوردم و رفتم زیر دوش که دیدم آرو اومد و کنار در وایساده و داره منو نگاه می کنه و غش غش می خنده من حول شده بودم گفتم شیما برو بیرون که زد زیر خنده و گفت مطمئنی و یه اشاره به کیرم کرد تازه دیدم دوباره شق شده سزیع به ذهنم زد و گفتم شیما تو منو لخت دیدی پس لخت شو که باز خندید و گفت به همین خیال باش داشت می رفت بیرون که دم در گرفتمش و گفتم خواهش می کنم که انگار دلش سوخت و گفت حالا نمی شه یکهویی مامان اینا یا دایی می یان و افتضاح ميشه و آروم با دستاش کیرم گرفت و ناز داد که نفهمیدم چی شد و دوباره آبم اومد و اونم زد زیر خنده و رفت بیرون خودم شستم و اومدم بیرون البته نفهمیدم چقدر حموم بودم که وقتی اومدم دیدم همه اومدن و دارن شام می چینن سریع شام خوردم و رفتم تو اتاقم و همش به این فکر می کردم که گفته بود حالا نه یعنی اونم می خواست که با من باشه خوب آخه چه طوری ذهنم همش نقشه می کشیدم که چه جوری با شیما تنها باشم و از طرفی همش منتظر بودم که بیان بخوابن تا شاید چیزی امشب نصیبم بشه چند ساعتی گذشت که عمه میترا گفت :آرش جان عمه درسات زیاد مونده ؟که بابام گفت:
خوب آرش بابا بیا تو هال درس بخون که عمه اینا بخوابن خسته ان سریع گفتم نه بابا درسام تموم شده و حالا جاشونو می اندازم و سریع پریدم و رفتم و لحاف و تشک رو آوردم و زیر چشمی به شیما نگاه کی کردم که لبخند موذیانه ای داشت
خلاصه همه خوابیده بودن و من بیدار که چه کار کنم فردا نرم مدرسه که فکری به ذهنم زد و پیش خودم گفتم فردا به مامان می گم حالم خوب نیست و از طرفی روز های مونده به عید و مدرسه اونقدرها هم جدی نیست این حرفها. از نقشه خودم کیف کردم و گفتم حالا برسم به امشب آروم رفتم و شوفاژ رو تا آخر زیاد کردم و منتظر موندم تا اتاق حسابی گرم شد
که دیدم عمه حسابی گرمش شده و چیزی اصلا روش نیست و شیما هم پتو رو کنار زده از دیدن دو تا بدن سفید داشتم از شهوت می مردم و حسابی شق کرده بودم که عمه پاشد و وسوتین خودش رو هم در آورد من که از دیدن اون سینه های گنده و سفیدش داشتم می مردم چند دقیقه گذشت و من آروم اومدم پایین کنار پاهای عمه میترا دراز کشیدم و باز آروم لباسش رو زدم بالا و دوباره شورتش معلوم شد قلبم باز داشت از دهنم می اومد بیرون حالا سینه هاش هم از تو اون لباس گله گشاد معلوم بود و زده بود بیرون خیلی دلم می خواست بهشون دست بزنم ولی می ترسیدم یه کم که گذشت اصلا حالیم نبود که چه کار می کنم دستم رو آروم کشیدم رو کسش و از رو شرت آروم و بی صدا مالوندم چقدر گرم بود کیرم داشی منفجر می شد ترسیدم بیدار بشه رفتم سراغ شیما دامنش رو کمی کنار زدم و تا بالای رانش دیده می شد سفید و تپل بودن دلم می خواست همون جا گاز بگیرمشون دیدم داره صبح می شه و سریع رفتم بخوابم که فردا بتونم نقشه ام رو عملی کنم
صبح هر چه قدر مامان اینا صدا زدن اصلا پا نشدم شیما اومد و گفت پاشو دیگه گفتم به مامان بگو حالم خوش نیست و رفتم زیر پتو وهمش فکر می کردم که چه کار کنم که شیما هم خونه بمونه خلاصه مامان اومد و براش کلی توضیح دادم تا قانع شد بعد هم رفتن تو آشپز خونه برای تدارک نهار نمی دونم چقدر گذشت که دیدم دیگه دارن آماده می شن که برن بیرون دل تو دلم نبود که چه كار کنم تا اینكه شیما برای برداشتن چیزی اومد تو اتاقم صداش زدم که یک کم جا خورد بهش گفتم ببین خودت قول دادی بعدا خوب اینم بعدا دیگه که دیدم نیشش باز شد و گفت پس تو چیزت نیست که سریع پریدم تو حرفش و گفتم آروم بابا می خوای همه بفهما
خندید و از اتاق رفت بیرون بد جوری تو ذوقم خورد نمی دونستم چه کار کنم اصلا از کاراش سر در نمی آوردم تو همین فکر ها بودم که دیدم عمه می گه خوب راست می گه میمونه از آرش مراقبت می کنه و مامانم هم می گفت شما برید من می مونم خلاصه آخرش مامان راضی شد و من هم کلی خوشحال
اونا رفتن و من سریع پا شدم رفتم دستشویی و سر وصورتی شستم دیدم شیما هم صبحانه آماده کرده سریع چند لقمه خوردم و گفتم
من می رم بخوابم گفت مطمئنی دیدم داره باز به این کیر شق شده اشاره می کنه آروم اومد طرفم و با ناز یقه پیراهنم رو گرفت و گفت چی کارم داشتی و همین طور که داشت حرف می زد لباش به لبام چسبوند منم تند تند ماچش می کردم که زد زیر خنده و گفت آک آکی من نفهمیدم یعنی چه و اون این بار با مهربونی بیشتر به من نگاه کرد و زبونش رو انداخت رو زبونم و زبونم رو می مکید همزمان هم با دستاش کیرم رو گرفته بود و آروم آروم فشار می داد منم بی کار نبودم و از رو لباس سینه هاشو می مالوندم باورم نمی شد که دارم با یه دختر دارم عشق بازی می کنم همین طور لب تو لب به اتاقم رفتیم و شیما رو تخت دراز کشید و من لباسشو در آوردم دیدن اون سینه هاش داشت دیونم می کرد شلوارشو هم درآوردم که دیگه تو رویا بودم اونم شلوارم رو کشیده بود پایین و از رو شورت می مالوند که گفتم شیما نکن داره می یاد خندید و گفت خوب شروع کن دیگه که من نفهمیدم دیدم خودش شورتشو کشید پایین و اشاره کرد به کسش دیگه تو این دنیا نبودم چند لحظه مبهوت نگاه کردم تا اینکه گفت: بخورش دیگه .اصلا ذهنیتی از این کار نداشتم ولی تو فیلما دیده بودم آروم رفتم طرفش و با دستام لمسش کردم تا اومدم لبه هاشو باز کنم
که گفت آی مواظب باش من دخترم
زبونم رو گذاشتم رو جایی که اشاره می کرد و شروع کردم انصافا اصلا خوشم نمی اومد یکم که گذشت احساس کردم آبی اومد که کمی ترش بود و همزمان صدای آه و ناله شیما که حالا سرم رو به کسش فشار می داد انقدر ادامه دادم که یه جیغ کوچولو کشید و سرم رو ول کرد من که داشتم می مردم کنارش دراز کشیدم و تازه سینه هاشو دیدم و افتادم به جونشون که کمی دردش اود و کمی هم قلقلکش کمی که گذشت گفت ببین من دخترم برای همین باید از عقب بکنی و شورتمو کشید پایین و آروم با زبونش سر کیرم لیس زد که گفتم شیما نکن می یاد خندید و حالت سجده مانند موند من واقعا از دیدنش داشتم می مردم یه کس تپل که از بین پاهاش زده بود بیرون و یه سوراخ کون صورتی گفت کمی کرم بیار که رفتم آوردم و اون خودش به کیرم مالید و کمی هم به سوراخ کونش کشید و گفت آمادس کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش و فشار دادم که نمی رفت تو خودش با دستاش کیرم گرفت و کمی به عقب فشار داد که احساس داغی کردم و اونم جیغ کوچکی زد اروم اروم داشتم تلنبه می زدم که فکر کنم بیشتر از دو دقیقه هم نبود که آبم امد و همه شو همون تو ریختم و شیما سریع پاشد رفت دستشویی وقتی اومد یه لب ازش گرفتم آخه تازه یاد گرفته بودم و ازش تشکر کردم و رفتم تو اتاقم از تصورش باز کیرم شق شده بود و همش فکر می کردم که بتونم باز تو این یکی روز مونده تا باباش بیاد و عید بشه باز بکنمش خلاصه اون روز گذشت و عید هم شد ولی دیگه نشد که با هم باشیم ولی تو اون مدت هم بی کار نبودم و ازش هر گوشه ای که می تونستم لب می گرفتم و می مالوندمش خلاصه عید پر برکتی بود که برای من بزرگترین تجربه زندگیم رو داشت
     
#179 | Posted: 14 Jun 2011 12:15
حالا درباره عمه های گل


من فرید هستم 18 سالمه.یه عمه دارم 48 سالشه.از شوهرش یه 8 سالیه طلاق گرفته.خیلی هم خوشگله.کونش خیلی گندست.وحشتناک بزرگه.عمم سه پسر هم داره که با بابابش خارجند.
عمم تو ایران تنها زندگی میکنه و من خیلی پیشش میرم.البته به هوای اینکه تنها نباشه.وگرنه بیشتر برای دید زدن کونش اونجام.همیشه تو خونه شلوارای استرچ تنگ و براق میپوشه که ابه ادم در میاد.بلیزاشم تنگه.همیشه یه جوراب زنونه نازک تا بالای زانو هم پاش میکنهکه من بیشتر حشری می شم.
یه روز مامان بابم قرار شد واسه یه هفته برند شمال و چون من مدرسه داشتم نمی تونستم باهاشون برم.واسه همین بابامگفت یه هفته برم خونه عمه.منم از خدا خواسته قبول کردم.وسایل لازممو برداشتم و رفتم.
تو یکی دو روز اول از دیدین کون عمه زیر اون لباسای تنگ حسلبی حشری شده بودم.وقتی حواسش نبود میرفتم تو اتاقش و با شورتاش جق می زدم.
یه روز حولمو برداشتم که برم حموم که عمه گفت فرید جان می خوای بری حموم.منم گفتم اره عمه جون.گفت من میخواستم برم. چون میخوام برم بیرون خواستم یه دوشم بگیرم.ولی حالا که لباساتو در اوردی برو.منم گفتم باشو ورفتم.
بعد از چند ثانیه دیدم در حموم باز شد و عمه با اون لباسای تنگش اومد تو.من که لخت بودم دستم رو گذاشتم جلوی کیرم .بعد عمه گفت:راحت باش فرید.دیدم دیرم میشه گفتم منم بیام مشغولدوش گرفتن بشم.تو هم نمی خواد خجالت بکشی.تو مثل پسر خودم هستی.منم واسه اینکه خجالت نکشی با لباس میام زیر دوش.
منم گفتم چشم و دستم رو از روکیرم برداشتم.
وقتی اومد زیر دوش چون لباساش چسبون بودن زیر اب بدنش بد جوری افتاده بود بیرون.مخصوصا اون کونش.پشتش به من بود .کیر منم بد جوری شق کرده بود.خط شورتش از قبل تابلو تر شده بود.دیگه طاقتم تموم شده بود.میخواستم بغلش کنم تا کیرم بچسبه به کونش.
تو این فکرا بودم که یهو برگشت و منو با اون کیر شق کرده دید .ولی چیزی به روش نیورد.
منم میدونستم که حشری شده.هی به کیر من نگاه می کرد.فهمیدم که سر و گوش عمه میجنبه.منم که از خدا خواسته همین رو می خواستم.ولی هیچ کدوم رومون نمی شدپا پیش بزاریم.که یهو عمه خودشو انداخت رو زمین که مثلا لیز خورده.منم مونده بودم چی کار کنم.هی می گفت عمه به دادم برس .کمرم له شد.منم زیر بغلش رو گرفتم نشوندمش کف حموم.
میدونستم همه این کارا فیلمه.یه چند ذقیقه اهو اوه کرد.بعد گفت عمه اون دوش اب گرم رو بگیر رو کمرم دردم اروم شه.منم اینکارو کردم.گفت فایده ندارهوبرو کرممو از تو کشوم بیار پشتمو چرب کن.
بعد به همین بهونه لباساشو دراورد.یه شرت مشکی سکسی که کسش از زیر تورای شرتش اوفتاده بود بیرون با یه سوتین مشکی توری هم تنش بود.از شق درد داشتم میمردم.
عمه همچنان به روی خودش نمیورد.
کف هحموم به پشت دراز کشید و گفت کرم رو برام بمال.همه جای پشتم رو.منم از خدا خواسته.یه دستم رو کیرم بوذ و دست دیگم رو چرب میکردم و پشت عمرو میمالیدم.
اونم اهو اوهش در اومده بود.چند باری هم دستم رو بردم نزدیک کونش که چیزی نگفت.
بعد از کرم مالی گفت حالا بدنم رو یه ماساز بده که خیلی خوب اینکارو میکنی.ولی اول برای این که راحت باشی بزار لباس زیرامم کامل در ارم.بعد بهم گفت اشکال که نداره.منم گفتم نه عمه.
بعدش گفت زیادی خوشت نیادا.یادت نره من عمتم.واسه همین جلوت لخت شدم.منم گفتم چشم.گفت حالا بشین رو کمرم و ماساز بده.گفتم اخه زشته.من شورت پام نیست.گفت اگه شیطنت نکنی ایراد نداره.منم نشستم رو کمرش .کیرم خیلی تابلو رو کمرش بود.هی اهو اوه میکرد.منم پر رو شده بودم .خودمو میکشوندم پایین تر طوری که کیرم قشنگ رو کون گوشتالوش بود.دیدم چیزی نمیگه.دستم رو هم تا نزدیک کونش می بردم.دیگه هیچی حالیم نبود.هی خودمو به هوای جابه جا کردن میمالوندم به کونش.کم کم کیرمو لا پاش عقب جلو میکردم.خیلی حال می داد.فهمیدم عمه هم بدش نمیاد.نمی فهمیدم چی کار می کنمبه خودم که اومدم دیدم دستم رو کسشه و دارم می مالونمش.عمه هم روش باز شده بود و سینه هاشو میمالوند.
بعد یهو رو چهار دست و پاش نشست و گفت:خجالت نکش عمه.جرم بده.منم کیرم رو گذاشتم تو کسش.خیلی داغ بود.شروع کردم به تلمبه زدن.یه 3-4 دقیقه تلمبه میزدم.بعد گفت دیگه از کس بسته.بذار تو کونم.منم در اوردم.بلند شد وایستاد.دو تا دستاشو گذاشت رو دیوار حموم.کونشم قنبل کرد طرفم.منم کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش و اروم کردم تو.خیلی تنگ بود.خیلی اه و اوه میکرد.همش میگفت:جرم بده.عمت رو جر بده.تو ندی کی بده.منم حشری تر میشدم و سریع تر تلمبه میزدم.دیگه ابم داشت میومد.به عمه گفتم.گفت بریز تو کونم.منم همشو ریختم تو کونش.خیلی حال داد.جفتموم کلی کیف کردیم.بعد همدیگرو شستیم اومدیم بیرون.تو اون یه هفته هر شب با هم سکس کردیم.
باورم نمی شد عمم این کاره باشه.
دیگهبعد اون قضیه به هر بهونه ای هفته ای چند با ر شب میرفتم عمرو می کردم
     

#180 | Posted: 19 Jun 2011 06:41
می خوام از سکس خودم و شوهرم بگم
این جا که داستان ها رو می خونم به نظرم خالی بندی توش زیاده . یه سری ها که دیگه ته خالی بندیه ولی بی خیال
حشری کردن یه مرد توسط یه زن اصلا کار سختی نیست . فقط یه اشاره لازم داره! همسر من ادم خیلی حشری هستش. هیکل من کاملا رو فرمه(نمی خوام از خودم تعریف کنم ! ولی واقعا این طوره) 4ساله که ایروبیک و بدنسازی رو با هم کار می کنم . چیز اضافه ای توی هیکلم نیست .
خودم ادم کاملا سکسی هستم و همینه که به همسرم حال می ده.
یه شب خیلی عادی داشت تی وی نگاه می کرد. نمی دونم چرا ! ولی حالم واقعا بد بود. هوس یه سکس جانانه کرده بودم. دستشو گرفتم و بردمش روی تخت . دراز کشیدیم و خودم توی بقلش جا کردم . یه لباس خواب توری و تنگ پوشیده بودم که تن خورش حرف نداره. شروع کردم ازش لب گرفتن. خودم رو تکون می دادم و همش به خودم می لولیدم و خودم رو بهش می مالیدم. شروع کردم به خوردن گردنش و دوباره هجوم می اورم روی لباش. شوهرم گفت:" حالت بده هاااااااااا! "
من: اره! تو حالت بد نیست؟
همسرم: چرا گلم !
دستاش رو دور کمرم حلقه کرده بود اروم اروم داشت می اومد بالا . به سینه ها که رسید طاقت نیاورد و دستش رو کرد زیر لباسم . کیرش و گرفته بودم توی دستم می مالیدم. تا می خواست لباسم و در بیاره نمی ذاشتم . می خواستم خیلی حشریش کنم . تی شرتش رو در اوردم و از گردنش شروع کردم به خوردن . زبونم رو از گردنش تا کیرش روی بدنش کشیدم. کیرش عین استخوون سفت شده بود. گرفتم توی دستام و شروع کردم به ساک زدن.
پاهاش می لرزید و بعضی موقعا با اون صدای مردونه اش می گفت: اووووووف
چشاش مست شده بود و تعادل مردمک چشمش دست خودش نبود. زورش خیلی زیاد شده بود . بازم می خواستم مقاومت کنم و نذارم لباسم و در اره اما نتونستم . به طرز وحشیانه و خیلی سکسی لباسم و در اورد و پرتم کرد روی تخت . لبام رو داشت می بلعید. وقتی رفت روی گردنم بیشتر گازم می گرفت . سینه هام توی دستش بود و نوک سینه هام رو با دستاش تحریک می کرد. صدام خیلی در اومده بود. اه وناله م بالا گرفت. تا یه اه می کشیدم با چشمای خمارش نگاهم می کرد و می گفت : جووووووووون!
نوک سینه هام و با زبونش بازی می داد و با دستش با کوسم بازی می کرد! کل بدنم بالا می رفت و پایین می اومد . بعدش رفت لای پاهام و شروع کردن به بازی کردن با کیلیتوریسم اونم با زبونش. دیگه جیغ می کشیدم از شدت لذت. زبونش و می کرد توی کوسم و داد من و در می اورد.
بعدش کیرش رو اورد جلوی چشای من و گفت خیسش کن جیگرم. منم که از خدا خواسته یه چند تا ساک هم براش زدم و کیرش رو کشید بیرون. دستاش رو کرد توی موهام و ازم خواست دهنمو باز نگه دارم . کیرش و می کرد توی حلقم و در می اورد. اشکم داشت در می اومد. تا ته حلقه م می کرد توووو
بعدش من و برگردوند به شکم و پاهام بست و به زور من و خودش کیرش و کرد توی کوسم . یه اه بلند کشیدم و اون شروع کرد به زدن. با هر اه و ناله ی من داد می زد جوووووووووووون. جیگرتووووووووووووو. همین بود که باعث می شد صدای من بالاتر بره. بعدش کیرش رو در اورد و منو برگردوند. خودش دراز کشید و بر عکس نشستم روی کیرش . یعنی پشتم بهش بود. من بالا پایین می شدم و اون با سوراخ کونم بازی می کرد.خیلی حالم بد بود. با سینه هام بازی می کردم و بالا و پایین می کردم خودمو. اون هم می گفت: بی شرففففففففف! این جوری نکن الان ابم می اددددد!
تا می خواست ابش بیاد کیرش رو می کشیدم بیرون و یه کم ازش لب می گرفتم و یه پوزیشن دیگه.
این سری من رو خوابوند و پاهام و تا کرد و قفل کرد توی دستاش. من کاملا دو لا شده بودم . همون جوری گذاشت توی کوسم . جیغی بود که می کشیدم. اون هم که طبق معمول می گفت: جوووونم! عزیزمممممممم! جووووون!
یه چند تا این جوری زد و خواست که چهار دست و پا بشم. چهار دست و پا که شدم دستاش و دور کمر حلقه کرد و کیرش و کرد توو. از کمرم گرفته بودم و تکونم می داد و خودش تلمبه میزد. کم کم خم شد روم و سرش رو رسوند به سر من . سرم و برگردونم و با هم لب بازی کردیم . اون قدر بهم حال می داد که نمی تونستم صدام در نیاد! همین جوری که لب بازی می کردیم و کیرش توی کوسم بود صدای اه و ناله هم می اومد.
دیگه کم کم داشت اشکم در می اومد. جیگرم داشت ابش می اومد . تند تر و تند تر شروع کرد به تلمبه زدن و یه داد مردونه کشید و کیرش و کشید بیرون . سریع برگشتم و گفتم بریز روی شکمم . اون هم ریخت. اون قدر جهشش زیاد بود که تا چونم ریخت! همون لحظه شروع کردن با ور رفتن با کوس من و خوردن سینه هام. من هم که حشرییییییییییییی در کسری از ثانیه ارضا شدم و ول شدم روی تخت. جفتمونم خیس عرق شده بودیم .
لبام و بوسید گفت: همیشه کاری می کنی که بگم! بهترین سکسم بود...! دوستت دارم گلم!
     
صفحه  صفحه 18 از 87:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.