| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 18 از 84:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  83  84  پسین »  
#171 | Posted: 30 Aug 2011 10:23
میهمان

نمک نشناس
دهساله بودم که بی پدر و مادر شدم . یعنی تو پنج سالگی پدرم رفت و ده سالگی هم مادرم . داداشم که سی سال بزرگتر از من بود منو تو بال و پر خودش گرفت . پدرم دو تا زن داشت . داداش هاشم از زن اولش بود و سر پیری هوس می کنه که یه زن دیگه بگیره و اونم مامانم بود و من هوشنگ خان به دنیا میام .. با چشایی گریون رفتم خونه داش هاشم . برخلاف اونچه که توفیلما و داستانها میگن و می نویسن این داداش ما خیلی مهربون و با خدا و با ایمان بود واینو هم بگم که ما فقط همین دو تا بچه بودیم و پدر منم ده دوازده تا خونه معمولی و کلنگی و چهار تا مسافرخانه قدیمی اطراف حرم امام رضا داشت و با اجاره اونا به مسافرا نونمون تو روغن بود . هیچوقت مشکل مالی نداشتیم . داشتم می گفتم معمولا داداش بزرگا حق صغیرارو می خورن ولی این یکی اصلا این جوری نبود . یه زن داداشی داشتم به اسم فاطمه . پاک ونجیب مربون خانم حتی بهتر و مهربون تر از داداش یه پونزده سالی سابه اش بالا سرم بود و خدا هم کارش اینه که خوبا رو زودتر می بره پیش خودش .. اونو برد پیش خودش و جده پاک و مقدسش . این پونزده سالی یه تو بهم نگفت . من موندم و داداش و پسرش که پسره رو فرستاد هند پزشکی بخونه . من که خودم دیپلممو گرفتم تر جیح دادم این چهار تا مسافرخونه و چند تا خونه رو نظارت داشته باشم . داداش خوبم هوس کرده بود دوباره زن بگیره . من راضی نبودم . یه زنی هم می خواست که نازا باشه . نمی تونستم کس دیگه ای رو جای فاطمه ببینم . حتی فاطمه بود که داداشو مجبور کرده بود که زودتر دو تا هتلو چهار تا خونه رو به اسم من سند بزنه . هر چند هاشم می خواست این کارو انجام بده ولی خیلی خونسردانه . بگذریم یه زن مطلقه ناز نازایی گیرش افتاد به اسم نازیلا که سی سال از خودش جوونتر یعنی هم سن من بود از یه خونواده کم در آمد که وقتی افتاد تو این همه ثروت نمی دونست چیکار کنه . اینو هم بگم که خانوم سلیقه اش نمی گرفت دور حرم زندگی کنه . می گفت کلاس نداره . انگار خودش و خونواده اش خیلی جای با کلاسی زندگی می کردند . داداش رفت یه خونه دو طبقه توتقی آباد خرید که طبقه پایینش مثلا برا من باشه . هر چند من شبارو بیشتر در یکی از همین مسافر خونه ها بودم . این زنه حال و روز درست و حسابی نداشت . انگار از همون اول به طمع سر کیسه کردن داداش اومده بود . تازه خبر نداشت که نصف امکاناتی رو که داریم می گردونیم مال منه . برادرم نمی خواست اینارو قبول کنه . ولی من از روز اول متوجه جریان شده بودم . اصلا از منم خجالت نمی کشید . بدون روسری با لباسای زننده میومد . هاشم هم بی خیال شده بود . شاید فقط دنبال یه چیزی می گشت که هر چند وقت در میون کمرشو سبک کنه . از بس این و اون بهش گفتن بیشتر دارایی های خودشو به اسم پسرش سند زد . ولی نازیلا چیزی از این جریان نمی دونست . تازگیها هم یه عده بهش گزارش رسوندن که مواظب زنت باش که میگن زیر سرش بلند شده . هر وقت اونو می دیدم جلو آینه داشت با خودش ور می رفت و خیلی هم به اندامش توجه می کرد مخصوصا کون و سینه هاش . دوست داشت بیشتر چسبون بپوشه جلوآ ینه پشت می کرد تا قسمت باسنشو راحت تر ببینه . یه دستی رو باسنش می کشید اگه از فرم کونش خوشش میومد می رفت بیرون وگرنه یه پیرهن یا بلوز دامن دیگه . با سینه هاش هم همین کارو انجام می داد یه تکونی می داد و مینداتشون بالا اگه خوب و به دلخواه تنظیم می شدند وبا سوتین سازگاری داشتن که هیچ .... اصلا هم ابایی نداشت این کارو جلو من انجام بده . داش هاشم ما به عنوان خدمه رفت حج تمتع . داشت می رفت فقط سفارش عیالشو به ما کرد و گفت این هتل و مسافرخونه و خونه هارو بده دست نماینده ها اصلا ولش تو ققط یه لحظه این زنه رو تنها نذار تا ببینم تکلیفش چیه .-چشم داداش . در این پونزده شونزده سالی این اولین باری بود که یه ماه داداشو نباس می دیدم . نازیلا داشت با دمش گردومی شکست . داداش رفت ومنم روز بعدش خیلی زود از خونه بیرون رفتم و سری به مسافرخونه ها زدم و جلدی برگشتم خونه .. ای خاک تو سرم مرغ از قفس پریده بود . این جوری می خواستم امانت داری کنم ؟/؟حالا جواب داداشو چی بدم . خانوم که عادت به خرید خونه نداشتن . اون که هر وقت هاشم خونه بود تا لنگ ظهر می گرفت می خوابید . حتما رفته دنبال کوس پخش کردن . تا شب همش این ور و اون ور می کردم . غروب موبایلم زنگ خورد -الو هوشنگ جون کجایی ؟/؟-من الان تو یکی از مسافرخونه هام . تو کجایی ؟/؟-من خونه ام کی بر می گردی ؟/؟-یه ساعت دیگه خونه ام . حالا من که خودم خونه بودم . رفتم دم در و یه جایی سنگر گرفتم . نیمساعت نشد که دیدم دو تا جوون اونو از ماشین پیاده کردند با خودم گفتم شاید فامیلی چیزی باشن . که دیدم یکی از مردا میگه نشد امروز حال کنیم تقصیر این مهران خانه که می گفت خونواده اش می خوان برن شاندیز و خونه خلوت میشه .-خوشگلا این چه کاریه اصلا فردا خودتون بیایین اینجا خونه من . تا یه ماه دیگه سر خر نداریم . هوشنگ برادر شوهر منم که صبح میره و تا شب پیداش نمیشه . تازه خیلی هم کوس خله و هیچی حالیش نیست . صبح که رفت من واستون زنگ می زنم که بیایین . راستی به جمشید هم می تونین بگین بیاد . چهار تایی خیلی خوش می گذره .. ای بابا این که زورش از ده تا جنده هم بیشتره . ای داداش این آخر عمری چه گوهی بود که به ریشت بستی ؟/؟!نیمساعت بعد منم رفتم خونه . -نازیلا جان زن داش عزیز یه خبر خوش بهت بدم که از فردا دیگه تنها نیستی من تا موقعی که حاجی نیست همین جا توی خونه ام . -یعنی چه !چه غلطا1من بپا نمی خوام . من که دیگه عصبانی شده بودم دستمو تا اونجایی که می تونستم بردم عقب و با آخرین زورم زدم زیر گوشش . جنده پتیاره .!عوضی کونی !چی فکر کردی پول داداشو بالا بکشی ؟/؟کور خوندی .مگه من مرده ام .؟/؟دیدم که دم در با اون دو تا بکنت گرم صحبت بودی . من مامور کنترل توام . داداش تو وصیتنامه خودش خیلی چیزارو که حق پسرش بوده به تو بخشیده (الکی )همه اینارو گذاشته به عهده من . منم که نمی تونم دروغ بگم . به گریه افتاده بود -باور کن اشتباه می کنی . من کاری نکردم -خفه شو بی حیا اون یکی زن داشم پونزده سالی که تو خونه شون بودم روسری از سرش ور نداشت . عصبی شدم و رفتم طبقه اول . چند ساعتی رو تو عالم خودم بودم . یه سر و صداهایی شنیده بودم . تیز ترین چاقوی آشپز خونه که از اون محصولای در جه یک زنجان بود رو بر داشته و تصمیم گرفتم هم نازیلا و هم معشوقه این زنیکه پر رو رو بکشم . هر چه بادا باد . داداش که این قدر به گردن ما حق داره . نمی تونستم تحمل کنم یه زنی بیاد و این جوری بهش جسارت کنه . غیرتی شده بودم رفتم طبقه بالا . چاقو یا همون کاردو محکم تو دستم داشتم . خیلی هم تمرین می کردم که دو بار پی در پی فروکنم تو شکم . یعنی از شکم یکی در بیارم بذارم تو شکم اون یکی . ولی اگه چند نفر باشن چی !خبری نبود . یواش یواش رفتم داخل یه سرکی به اتاق خواب بکشم . اوخ نه خدای من . بر شیطان لعنت . فوری تسبیح رو از جیبم در آورده و ذکر گویی و ورد خونی رو شروع کردم . لخت لخت و دمرو روی تخت افتاده و خوابیده بود . هر چی شدت ضربان قلبم زیاد تر می شد با شدت و سرعت بیشتری تسبیح می زدم . کیرم از شلوارم خیمه درست کرده بود . می خواستم برگردم که یه لحظه خودشو برگردوند و گفت چرا وایستادی . بفرما غذا حاضره . دیگه به هیچی فکر نمی کردم یه لحظه یاد داداشم افتادم خدایا جوابشو چی بدم . نه نباس خیانت کنم . من به داداشم خیانت نمی کنم . تازه هیچوقت حرام نکرده بودم . چند بار به صورت حلال اونم با زنایی که دم حرم صیغه می شدن پس از صیغه ارتباط داشتم .-بیا بیا جلو عزیزم . کسی نمی بیندمون . داداش از کجا می خواد بفهمه . من که با کیر اون راضی نمی شم . قربونت برم اگه تو قول بدی همیشه منو سر حالم کنی منم قول میدم واسه همیشه مال تو باشم . اگه زنم بگیری حسودی نمی کنم . مال تو میشم . بیا جلو نترس من که دارم اون تیرک خیمه گاهو می بینم . باید خیلی کلفت و دراز باشه . خوب می شناسم . حالا که تو نمیای من میام . اومد جلو کاردو که تو دستم شل شده بود گرفت و انداخت زمین . نه رو زمین بودم نه تو آسمون . فقط یه وقتی دیدم کیرم تو دهنشه تا بیام به خودم دیدم آبمم ریخت تو دهنش -جاااااااااان هوشنگ بریز بریز بریز من تشنه امه . از همون اولش من تو رو می خواستم . کیر تو رو می خواستم . جراتشو نداشتم بگم بیا منو بکن حالا میخوام . دیگه جراتشو دارم . حالا کییییییرررررررررتو میخوام بی احساس !یه چیزی بگو بی اندازه حشری و شهوتی شده بودم . با این که خوشم میومد که اون داره هوسمو کنترل و ارضام می کنه ولی از این که تا این حد سر داداشم کلاه گذاشته و خیلی گستاخانه با این که می دونست تهدیدش کردم خودشو بهم چسبونده لجم می گرفت . یه لحظه مثل دیوونه ها کمرشو گرفته و به شدت انداخنمش رو تخت و مثل همون حالت اول دمرش کردم . دو طرف کونشو به پهلوها باز کرده تا کوس گشاد نازی خوشگله رو راحت تر ببینم کیرمو تا ته کردم توش . تند و تند بهش ضربه می زدم . در هر ضربه کیرم که به ته کوسش می رسید با تمام هیکلم و از رو خشونت یه فشار به قسمت بالای کون و پایین کمرش می آوردم -بگیر جنده عوضی جررررررت میدم تا پاررررررت نکنم نمی ذارم بخوابی.نه به داداش گلم خیانت می کنی ؟/؟-جااااااااااان من همینو می خواستم . همینو می خوام . هوشنگ جررررررررررررم بده پاررررررم کن . کوسسسسسسسم فقط دنیا اومده که تو جرررررررش بدی تو پارش کنی . اصلا برو اون چاقو رو بیار فرو کن توش . فرو کن تو کوسسسم . من تیکه تیکه توام . تخماتم بفرست تو کوسسسسسم . راستش از حرفاش خوشم میومد و هوسم زیاد می شد . هر چند می دونستم بعضی حرفاش تعارفه و محترمانه تر بگم کوس شعره . آخه اون راضی می شد من تو این گیر و دار سکس برم چاقو بیارم بکنم تو کوسش ؟/؟ولی نازیلا طوری ناز می کرد که دلمو می برد -بی احساس !این همه زیبایی و هوسو می بینی واون وقت زبونتو گربه خورده ؟/؟این قدر وجدانی نشو آخه یه کوس 26 ساله رو یه کیر 56 ساله چطور می تونه راضیش کنه .-تو زنشی -تو داداششی . اینو که گفت این دفعه دیگه کمرشو از وسط گرفته و کونشو آوردم بالا تا حرکتهای رفت و برگشتی کیرمو راحت تر ببینم . کوس پر حرارتی داشت داغ و خیس و فعال .-بذار من بیام روت این کیری که تو داری جون میده واسه این مدل حرکت که جلدی منو ارضام کنه . پایین تخت قرار گرفته کمرمو به قسمت عرضی تخت تکیه داده اونم دستاشو به قسمت بالا و لبه تخت گرفت وخیلی راحت خودشو رو کیر من بالا و پایین می کرد -نازیلا ..نازیلا ..آه نازیلا -جاااااااااان جاااااان جااااااااان بالاخره به حرف اومدی !این هوس ,مرده رو بیدار می کنه . می دونستم که بالاخره احساستو نشون میدی . هوشنگ من دوستت دارم عاشقتم . بازم می دونستم که این حرفش کوس شره . فکر می کرد داداش ارث ومیراثو به اون بخشیده ومنم بهش گفتم نمیخواد چیزی بگه این رازیه بین من و هاشم و اونم می خواست هوامو داشته باشه . اگه صد سال هم قبل از داداش عمر می کرد دیگه ول کنش نبود . ولی خب حرفاش موقع سکس شدت هوسو بالا می برد -هوشنگ ادامه بده بگو که داری حال می کنی . بگو که نازیلا داره بهت حال میده در حالیکه داشتم ناله می کردم و آهنگ صدام پایین بود گفتم نازیلا جون عزیزم بگوکه دیگه به هیشکی حال نمیدی . بگو که فقط من ارضات می کنم بگو که چشات فقط دنبال کیر منه بگو این کون قشنگی که رو کیر من سواره مال هوشنگه -آرررررره عززززززیزم از اولشم اگه می خواستی مال تو بود -آه نازیلا بیا جلوتر بیا جلوتر عزیزم بیا دوستت دارم بیا لباتو بیار بذار رو لبم . چه بوسه شیرینی !دستمو آروم دور کمرش حلقه زده سینه هاش در تماس با سینه هام ولباش رو لبام بودند . وقتی که داشتم می بوسیدمش به هیچی فکر نمی کردم میدونم اونم یه احساسی مث احساس منو داشت . چون ضربات کون و کوسش به طرف کیر من خیلی آروم شده بود . درست به همون سبکی که داشت لبامو می مکید کونشو روی کیر من حرکت می داد . چند لحظه بعدش حرکات سرعتی خودشو شروع کرد -اووووووووووفففففف کوسسسسسم چرا آروم و قرار نداره ؟/؟چرا راضی نمیشه .؟/؟شایدم دوست نداره به این زودیها راضی شه . شایدم دوست داره یه عالمه تو بغل کیرت بمونه . کف دو تا دستامو گذاشتم دو طرف کونشو یه خورده باز ترش کردم .-جوووووووون هوسمو زیاد تر می کنی . منم یه خورده کیرمو در جهت مخالف حرکتش حرکت می دادم -هوشنگ جون هوشنگ جون داغ داغ داغ شذم . دارم می رسم به سوختگی الانه که آبم بیاد تا خنک شم . اگه نیاد که می میرم . وااااااایییییی اگه نیاد که می میرم . جوووووووون اومد اومد آروممممم کرد ولم کن یه خورده دیگه بکن هوسمو پخشش کن . با چشای خمار و نیمه بازم گفتم چی میگی نازیلا آب کیرم داره سربلایی میره ببین دارم تو حال خودم پرواز می کنم .-میشه حالا یه خورده بیای رو زمین و رومن بشینی که آب کیرت حروم نشه ومیخوام جذب کوسسسسسم شه . خیلی راحت تونسته بود رام و خامم کنه . یه خواسته های سکسی عجیب و غریب داشت . از کمر تا وسط تنشو گذاشت بیرون تخت . پاهاشم رو تخت قرار داد . در وضعیتی بود که می دونستم گردنش خیلی درد می گیره . سرش به قالی مماس شده بود و کیرمو گذاشت تو دهنش . و منم دهنمو گذاشتم رو کوسش . و با چه شور و حالی میکش می زدم . اوج هوس اونو از خود بیخود کرده بود . داشت دست و پا می زد که خودشو خلاص کنه ولی من پاهاشو روی تخت محکم نگه داشته بودم دهنش کیرمو ول کرده بود . فهمیدم یه دفعه دیگه ار گاسم شده رفتیم تو رختخواب و لخت کنار همدیگه دراز کشیدیم هر وقت نیمه شب از خواب بیدار می شدم فکر می کردم خوابم و یا دارم جنب میشم . کون توپی هم داشت نذاشتم به صبح برسه . نصفه شبی تر تیب اونو هم دادم . بعد از گاییدن کون یه چند دقیقه ای درددل کردیم -نازیلا فکر نمی کنی نسبت به هاشم نمک نشناسی کردی ؟/؟-تو به کی میگی ؟/؟تو که زنشو گاییدی .-خب من اگه این کارو نمی کردم تو بازم نمک نشناس بودی دیگه -بس کن هوشنگ وجدان کیلویی چند ؟/؟!بذار دلش خوش باشه یه زنی داره هر یه هفته در میون میتونه کیرشو نصفه نیمه بلند کنه و آبی بریزه . اول تا آخر دو دقیقه سکس هم نداریم دست به کیرش می زنی آبش میاد و دیگه هم بلند نمیشه . اصلا رمقی هم نداره . صبح زود گوشی رو دادم به دستش و گفتم من از اتاق میرم بیرون به تمام اونایی که واست دندون تیزکردن میگی دندونشونو بکنن وگرنه یا خودم دندوناشونو از ریشه در میارم یاریشه شونو قطع می کنم -قربون غیرت و قدرتت برم هوشنگ . چند دقیقه دوباره تو بغل هم بودیم -چیه امروز واسه رفتن به سر کار عجله نداری ؟/؟-نه نمی خوام برم آخه داش هاشم ما که خیلی به گردن ما حق داره بهم گفته که این یه ماهی که نیست خونه رو ول نکنم و مواظب تو باشم ..پایان ..نویسنده ..ایرانی
     
#172 | Posted: 17 Sep 2011 16:14
مادربزرگ تپلم

منم کوروش فرزند ماندانا و کمبوج....
اخ راستي من اين نبودم هم اشتباه ميکنم
سلام اسم من کوروش و 16 سالمه و بر خلاف سنم هر نوع خلافي که بوده تا حالا کردم (البته اغير از دود) امروز ميخوام خاطره يه ديروزم رو براتون تعريف کنم که الان که دارم اينا رو تايپ ميکنمم دارم از شق درد ميمرم خلاصه بريم سر اصل مطلب:
من مادر پدرم از هم جدا شدن و من و مادرم پيش مادربزرگم زندگي ميکنيم مادرم از صبح تا 6 و 7 شب سر کاره و منم و مادر بزرگم
مادربزرگ من يه خانم 59-60 ساله تپل مپلي و نسبت به سنش به نظر من خوشگل من يه 3 سالي هست که تو کف کس و کون اين بنده خدا بودم اين بيچاره فکر ميکرد آره آقا ما نوشيم نظري بهش نداريم معمولا لباساشو پيش من عوض ميکرد کرست که نميبست اما وقتي هم ميبست ميگفت من براش ببندم و منم کلي با اين قضيه حال ميکردم
مادر بزرگ من معمولا اول هر هفته شنبه ها ميرفت حموم
حموم ما بعد از آشپزخونس يعني اول بايد از آشپزخونه رد شي بعد وارد رختکن شي آشپزخونمون هم تنگ يه طرفش گاز و طرف ديگش کابينت اين وسط هم اگه کسي باشه کلا يه 10 سانتي متر بيشتر ديگه جا نيست ظهر بود حوالي ساعت 2 3 ناهار رو زده بوديم تو رگ و مادربزرگم داشت ظرفارو جلو کابينت ميشست که من هم کيري تو کف بودم اومدم يه حال کوچلو به کوروش کوچلو بدم خلاصه به بهانه تو رختکن رفتن و اين که کار دارم اومدم از پشت مادربزرگم رد شم کيرم سيخ سيخ و استوار استوار بود کيرم قشنگ لاي چاک کونش گير کرد منم داشتم حال کيکردم يه 10 ثانيه وايساده بودم که مادر بزرگ گفت رد شو ديگه داري چه غلطي مکني خلاصه آقا ما رفتيم تو حموم و يه کله خودمو خالي کردم عشتياقم به سکس 100 برابر شده بود يه يک ربعي گذشت مادربزرگم عازم حموم شد بنده خدا شلوار و پيراهن و در آورد به من گفت پشتمو بکنم بهش که شرتشو هم در بياره و بره حمام خلاصه منم خيلي زود پشتمو کردم بهش و از تو شيشه ي کمد داشتم کون مبارک رو تماشا ميکردم از زور شهوت گوشم سرخ شده بود هي ميگفتم بر گردم به زور کيرمو بکنم تو کنش جرش بدماا آقا جلو خدمو گرفتم و رفت تو حموم حمام يه 20 سانتي از سطح آشپزخونه بالا تره و يه پله ميخوره يعني اينکه اگه سرتو بچسبوني به زمين از لاي در قشنگ ميشه حموم رو ديد زد ما هم اين کارو کرديم از اول تا آخر اون زير داشتيم سر و سينه و کس و کون رو ديد ميزديم
عزمم رو جزم کردم که برا کشيدن پشتش برم تو يه کله ازش بگيرم خلاصه يه 10 دقيقه گذشت خودش طبق معمول صدام کرد که برم پشتشو بکشم هميشه چهار زانو که ميشست يه چيزي هم رو پاش مينداخت و يه چيزي دور کونش ميبست که کونش ستم نشه اما اين دفه مثل اين که سر و گوش ننه گوهر هم ميخواره راستي اسم مادربزرگم گوهر لباسامو در آوردم که کفي نشه و شروع کردم به کيسه کشيدن پشتش موقع کشيدن به عقب(طرف من) فشار مياورد کمرش از رو شرت به آقا دايي ما ميخورد منم چوب کرده بودم کيري خلاصه اونم 2 زاريش افتاده بود يه چند دقيقه اي که کشيدم به خودم اومدم ديدم تمام بدن منم کفي نشده رفتم پامو داشتم ميشستم زير شير که
-گوهر: تو که خيس شدي مامان بيا پشتتو ليف بکشم
من: نه .... باشه اما زود کار دارم
من نشستم و اونم در همين بين داشت ميگفت
-گوهر: ....بعد از يه وايسا يه 4 کلام مادربزرگ و نوه صحبت کنيم
من: اي بابا اختيار داريد
تو همين بين بود که دستش سينمو محکم گرفته بود و عوض ليف زدن داشت باهام لاس ميزد منم فهميدم خودم عين اون به سمت عقب ميآوردم که کمرم به اون پستون هاي ماماني بخوره با اين کا من انگار ديونه شده بود خودش دستشو برد پايين چون شرتم از اين شلوارکا بود از تو پاچش داستشو برد تو عبل ما هم سيخ رفته بود دستش اين شد که قشنگ تکيه دادم به سينش اونم رفت عقب و گردنش چسبيد به ديوار و خودش رو زمين خوابيد نم نم برگشتم رفتم رو سينش عين سگ داشتم از اون سينه ها ميخوردم 4 5 نفري رو تا به حال زده بودم زمين اما سينه هيچ کدوم به اين خوشمزگي نبود نميدونم شايد دليلش سن اما به هر حال ديدم خانوم جوون 40 سال پيش فهميدم از اين عشق بازي ها چيزي حاليش نيست. تو رخت کن حموم يه کمد داريم که توش تيغ و بتادين و پماد و از اين کس شعراس. پشت اينا من يه اسپري قايم کرده بودم اسپري رو ورداشتم خالي کردم رو کيرم. بنده خدا تعجب کرده بود انقدر زدم که کيرم داشت آتيش ميگرفت اما دست ميزد يخ يخ بود يه نمونه جق زدم بره به خردش. از کيرم براتون بگم از اون جايي که کوروش کوچيکه عشق و صفا زياد کرده قطرش يه 15 سانتي بود البته پارسال سانت کردم قد و قامتشم خوب بود اما نسبت به کلفتيش نه کوچيک بود اما در هر صورت بهم ميگن خر کير. آقا بيريم سر اصل مطلب کيررو آماده کردم و گفتم يه جوري جرت ميدم که آدم حوا رو انجوري جر نداده باشه.

قنبل کرد طرف من رو زانو هاش خم شد و دستشو زد بود رو زمين که کيرو کردم تو. آقا اين کس انقدر تنگ بود که کير آدم تو در شامپو صحت راحت تر ميرفت اما اين کوروش کوچيکه بسي کند و گاييد و کوشش نمود کز اون کون خار دار رهي برگشود با زور تف و مف دم دستگاه گشادش کرديم دقيق 20 دقيقه از رو ساعت داشتم تلمبه ميزدم اونم لباشو قفل کرده بود از تو داشت داد ميزد يه صداي خفيف ااااا ااااا فقط داشت ميومد.
پستون اين بنده خدا انقدر گنده بود که نکش به زمين ميخورد وقتي کيرم رو در آوردم انگار کيسه کشيده بوديش عين چرک سفيد سفيد (عين خورده هاي پاکن وقتي چيزي روپاک ميکني سر کيرم بود) خلاصه اونجا قشنگ پوست پوست شدن کير رو ديدم اما اونايي که پير کن باشن ميدونن کون پيرزن گشاد ميشه بعد از 45 سالگي. آقا ما هم از اين عمر طبيعي سوء استفاده کرديم کير رو کردم تو قشنگ موقعي که داشتم انگشتش ميکردم موچم راحت توش بود بدون هيچ دردي منم کيرو کردم تو بهش گفتم کونشو سفت کنه يعني کلي صفا سيتي ديگه اين کون تنگا بخواي بکني تو انقدر تنگ هم دردشو ن مياد هم کير آدم تا به آخر برسه آبش مياد اا اين راحت ميکردي تو بعد سفت مکرد آدم حالشو ميبرد قشنگ کيرم رو کرده بودتو و داشتم تلومبه ميزدم و خم شده بودم روش (اينجا مينويسم که تا خونيد نبنديد بريد بابا نظر بذاريد براتون داستانهاي باحالي بنويسم بعدشم نگيد عجب آدم انيهها اما هر کس سليقه اي داره. تو ايران رو نمي دونم اما خارج از ايران بعد از لز و گي Granny کوني مقام داره حالا اما ميگم سنم خيلي کمه قشنگ از 14 سالگي رفتم سراغ کس کني و جالب اينجاس که اولين کسي که کردم دختر و 27 سالش بود وClose بود اما ما اوپنش کرديم خانوم هم زياد بلند کرديم انو ديگه تنها نبودم اما از دو نفري کس کردن انم ميگره. 2 نفري ميرفتيم دونه دونه ميکردم خواستيد نظر بزاريد براتون تعريف کنم Baby با نن جوناتون هم از قول من سلام برسونيد(اگه کس کثيف نيستند :-& ) باي)
گوشه سينهاشو تو دستام جا دادم يه 3 دقيقه بعد عين تشجي ها شد يک لرز کيري کرد و ارضا شد منم عاشق آب کس کيرم رو با آبه خودش خيس کردم و دوباره کردم تو اين دفه ديگه خيلي حال ميداد حالا ديگه نوبت من بود هرچي بود نبود و توش خاليکردم و دوش گرفتم جالب اينجاس که من دوش گرفتم لباسامو پشيدم رفتم اون هنوز کف حمام خوابيده بود
امید وارم لذت ببرین .
     
#173 | Posted: 21 Sep 2011 22:37
سكس با محارم .....
هنوزم یادش میفتم ترس میفته بجونم. خاطرات واقعی خیلی باحالترند و اینو بخونید شاید اصلا لازم باشه.

یكی از دوستام اسم مستعار براش میذارم اینجا .بهش میگم اینا حمید.این حمید یك سال از من كوچكتره ولی از وقتی من چهارده سالم بود و اون سیزده سالش بود منو میكرد. ابش نمیومد ولی میخواست بدونه چیه. یكروز كسی خونشون نبود و من و حمید خونشون بودیم. و اونم گفت بیا بازم ازون بازیا. دوتامون شلوارامونو دراوردیم و شروع كرد روی كون من ور رفتن. ولی نمیتونست بكنه تو.دولش خیلی كوچكتر بود كه بتونه با من كاری بكنه. یكباره صدای در اومد و دوتایی پریدیم از جا و شروع كردیم به پوشیدن لباسامون.
اون زیر شلواری پاش بود و زودی پوشیدش. ولی من جین پوشیده بودم و مگه یه جین تنگ رو با عجله میشه پوشید.اخرش برادر حمید اومد توی اطاق و ما رو دید.یه پسربیست و شش هفت ساله و تازه دانشگاهو تموم كرده بود و خیلی هم باهوش و ادم خوبی هم هست.
فهمید ما یه كاری میكردیم ولی چیزی نگفت. و رفت. جواب سلاممون رو هم نداد.
فردای اون روز حمید اومد پیشم و یه چیزی گفت.خیلی عجیب بود. گفت كه برادرم گفته چكار میكردید منم خواستم نگم ولی خیال كرده من تو رو كردم و تو منو كردی. منم اخرش گفتم فقط من تو رو میكنم و تو هم چهاردهسالته و چند نفر كه كردنت و میدونم رو هم بهش گفتم.حالا میخواد تورو بكنه.
همه این حرفا رو خیلی ساده بهم میگفت. انگار داشت فیلم دیشبو تعریف میكرد . گفتم حمید منو لو دادی؟ نباید میگفتی . این تموم شد تا یك روز كه حمید برام یه پیام كوتاه فرستاد و گفت امشب بیا خونمون. من و داداشم تلفن میزنیم بمادرت و اجازتو میگیریم. داداشم میخواد تو رو بكنه. خودش گفته باید بیایی. نیایی دیگه خودت میدونی.
زنگ زدم گفتم حمید دیونه شدی؟ این حرفا یعنی چی؟ گفت نمیدونم . منم تا الان از داداش این حرفا رو نشنیدم. اگه میخواست با تو سكس كنه چرا بمن میگه. ولی بیا. منم شب كه شد ساعت هشت و نه شب بود بمامانم گفتم و اونا كه همستیه ما هستن زنگ زدن و اجازمو گرفتند. مادرمم به برادر حمید خیلی اطمینان داشته و داره هنوز. نمیدونست میخواد پسر خوشگلشو بكنه.
منم لباس پوشیدم و رفتم اونجا. خیلی نزدیكه.ولی مادرم اومد منو رسوند و برگشت.
توی خونه حمید كه رفتم دیدم حمید و برادرش هست و یكی از دوستای برادر حمید هم نشسته و منتظر من بودن. سلام دادم و رفتم كنار حمید و برادرش روی زمین نشسته بودند نشستم. و نگاشون میكردم. دیدم بد نیستن و بكنن منو خیلی بد نیست. یواشی به داداش حمید گفتم شلوارو در بیارم؟ لبخندی زد و گفت نه . هیچ كاری نكن و حرف نزن تا بهت بگم. به حمید گفت با تو هم هستم ها. حرف زیادی نزنید.
با دوستش چیزای میگفتن و بعد چراغارو خاموش كردن و یك چراغ كوچكی گذاشتن روشن بمونه. یه پوشه اوردن كه روی اون حروف البفبا بود و خیلی چیزای دیگه نوشته بودن. چیزای زیر لب گفتن و شروع كردن به احضار روح. من از ترس داشتم میمردم. روح هایی میومدن و چیزای ازشون سوال میكردن و یكی دیگه میومد. از سكس میپرسیدن كه همشون میگفتن كار بدی هست. و گناه داره.
و هی بمن و حمید میگفتن ببینید. دیدین گناهه. كوچك و بزرگ نداره.
روح رو نمیدیدیم ولی یه استكانی بود تكون میخورد. و نمیدونستم چی میكنن فقط جوابا رو برامون میگفتن. برادر حمید و دوستش جوابا رو بما میگفتن.
تا یك روحی اومد خیلی در عذاب بود و میگفت برام مغفرت بخوایید.داداش حمید گفت چه گناهی كردی و چی شده. اونم گفت كه سكس با محارم داشته و از وقتی توی جوانی مرده توی قبر زنده شده و زنده بگور شده و بعدش باز هم خیلی توی عذاب هست. .میگفتش سكس با محارم بدترین نوع سكسه و هر كاری میكنید این كارو نكنید.
اونم كه رفت روح پدر بزرگ حمید اومد و اسمشو گفتن و اونم اومد و به سوالا جواب داد. و چند نفر دیگه و دیگه تموم شد. من و حمید خیلی ترسیده بودیم ولی میخواستم به برادر حمید بگم فردا یا روزای دیگه هر چی بخواید بكنید ولی الان دیگه حالم بده. اینقدر ترسیده بودم كه میخواستم برم خونه . داداش حمید گفت خب ببینید بچه ها. این كارا گناه دارن. درسته خیلی بچه هستید ولی بازم این كارها رو نكنید و از این چیزا. و اخرشم نه سكسی كردن با من نه هیچی. همش برای ترسوندن من و حمید بود. كه سكس نكنیم. من هم نمیخواستم دیگه سكس كنم ولی خب كردن منو بعدا بازم. اما با حمید بار اخرمون بود.
ولی سكس با محارم مثل مادر و خواهر خیلی عذاب داره توی دنیا و آخرت. انكارو نكنید.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#174 | Posted: 22 Sep 2011 00:12
تقدیم به برادر نازنینم
این اولین باره كه خاطره سكسمو مینویسم نهایت سعیمو میكنم نگارش خووبی بشه.
من نگین 19 سالمه سكس من بر میگرده به دوسال پیش ، داداشم 22 سالش بود و من 17 سالم بود همیشه تو خوونه راحت میگشتم یه شلوارك لی با یه تیشرت بلند سفید بدنم لاغره واسه همین خیلی دوست داشتم رون و ساق پامو همه ببینن ولی داداشی اصلا توجهی به من نداشت من هم از لج اون حسابی آرایش میكردم من فقط می خواستم ازم تعریف كنه ولی اون حتی نگاهم نمیكرد مدتی گذشت منم كه نا امید شده بودم با خودم میگفتم لابد یا دوست دختر داره یا همجنس گراست واسه فهمیدنش یه را داشتم اینكه امتحانش كنم یه روز كه رفته بوود حموم منم رفتم لخت شدم و رو تختش دراز كشیدم و خودمو به خواب زدم نیم ساعتی گذشت اومد تو اتاق چند دقیقه ای به بدن لختم زل زد بعدش پتو رو كشید روم من دیگه كاملا نا امید شدم تو همون حالت خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم داداشی داره كسمو لیس میزنه نمی دونم چرا 180 درجه تغییر جهت داده بود من از اینكه این مبارزه رو بردم خوشحال بوودم بدنم داغ داغ شده بودم كه سر داداشی رو اوردم بالا تا چشمامون بهم بیوفته میخواستم از چشماش بخوونم منو چقدر می خواد ، تا صورت منو دید گفت ببخشید آبجی منم مهلتش ندادم لبم رو لبش گذاشتم بوسه خیلی طولانی از هم گرفتیم تو موقع من احساس میكردم بدنم مال خودم نیست با تمام سلول های بدنم بدنشو حس میكردم بعد از بوسه همدیگرو در آغوش كشیدم جای انگشتامون تو پوستمون جا افتاده بوود در گوش هم زمزمه میكردیم از اینكه چرا الان همو پیدا كردیم ما كه عاشق هم بودیم یه لحظه خودمو از داداشم جدا كردم صورتشو با هر دو دستم گرفتم گفتم داداشی ما كاری رو شروع كردیمو نباید نیمه كاره رها كنیم من از خیلی وقت پیش دلم میخواست با تو باشم
داداش گفت میشه منظورتو رك و راست بگی؟
من گفتم من سكس كامل می خوام
یهو رنگ از صورت داداشم پرید گفت اونو باید شوهرت برات انجام بده
منم گفتم خودت چی می خوای دلت چی میگه
گفت باورت میشه چقدر دلم می خواد من اولین كسی باشم كه اینكارو با تو میكنه
منم بدون معطلی سر كیرشو گذاشتم رو دم سوراخ كسم بعد با یه حركت كوچولو پردمو پاره كردم
داداشم همش قربون صدقم میرفت بعد بهش گفتم نمیخوای شروع كنی؟
گفت اذیت نمیشی؟
گفتم نه تو شروع كن
اونم اروم اروم تلنبه میزد كه من اذیت نشم این حركات اروم بیشتر لذت داشت اونقدر كه من تا اب اون بیاد 2 بار ارگاسم شدم
اب اون بعد از 10 دقیقه تلنبه زدن اومد ریخت تو كوسم همونجورم رو كسم خوابید
این داستان ادامه دارد البته اگه دوستان لوتی نظرشونو بگن........

هرگز افسوس گذشته رو نمیخورم از فرداهم نمی ترسم و از امروزم نهایت استفاده رو میکنم
     
#175 | Posted: 24 Sep 2011 07:48
مهسا خواهرم

پنجشنبه بود و یکمی زود تر از کلاس تعطیل شدم اومدم خونه تو راه دائم به حرفهای سعیده فکر میکردم آخه مگه میشه ؟؟؟ من و اون دوستای قدیمی بودیم و تقریبا هیچ سری با هم نداشتیم . سکس با داداشش ؟ یعنی چه جوری تونستن ؟ چه جوری روشون شده ؟ و چیا اون موقعی به هم میگفتن ؟ تو همین فکرا بودم که دیدم جلو در ساختمان وایسادم . طبق معمول کلید نداشتم زنگ زدم خواهرم درو باز کرد و رفتم داخل .

مهسا (خواهرم ) نشسته بود پای ماهواره . این کره خر از اون چشم و گوش بازهای تیر بود طبق معمول نشسته بود پای کانالهای سکسی چشمم افتاد بهش گفتم خواهرم سیر نمیشی این دریوری ها رو میبینی ؟ حالا خداییش اگه کسی نبود خودم هم همین کارو میکردمااا . گفتش اخه خیلی باحالن این میشینن یک ساعت کس و کون خودشون رو میمالند که چی بشه ؟ مثل ادم برید یکی رو تور کنید باهاش حال کنید نه اینکه دهن پسر دخترهای تو کف رو سرویس کنید حالا خوبه اینا تا اراده کنن یه کیر جلوشونه اما ما فقیر بیچاره ها باید تو کفش بمونیم . اینا رو میگفت دیدم دستش رو گذاشته رو کس کوچولوش و هم با من حرف میزنه و هم کسش رو میماله . یه لحظه نگاش افتاد به من که داشتم لباسام رو عوض میکردم و بهت زده هم نگاش میکردم . درسته که باهاش از این حرف نداشتم اما اونم از رو نمیرفت . بهم گفت ابجی خوش بحال شوهرت . گفتم چرا گفت اخه هیکل مرد پسندی داری همه دوست دارن خانومشون مثل تو باشن اما یکمی لاغری ها به خودت برسی دیگه میشی یه تیکه گوشت راسته درست حسابی که ملت واسش سر و دست میشکونن . همونجوری چوب رختی رو پرت کردم طرفش گفتم اولا اونجا رو ول کن معلوم نیست داری با اونجات حرف میزنی یا با من دوما خفه میشی یا یام خفت کنم اصلا انگار نه انگار من هیچی نمیگم توام همش از کس و کون و دادن و کردن حرف بزن گفتش نه تو بدت میاد . گفتم میزنمتااا که با خنده گفت قربونت برم تو منو اصلا بکش کی میخواد چی بگه . گفتم خوب ادم و خر میکنی که چیزیت نگه ها اونم یه خنده ملیح کردو هیچی نگفت .

هوا گرم بود کولرم خراب منم ترجیح دادم با یه سوتین و یه شلوارک گشاده کوتاه باشم . اومدم اشپزخونه و گفتم چیزی میخوری گفت اره کیر . گفتم مهسا خفه شو دیگه همچین کیر کیر میکنه امگار ناحالا طعمشو چشیده . گفت مگه تو چشیدی . گفت نه البته یه نه گفتم که خودم گوشم کر شد . گفت خدا قسمتت کنه که ناکام از دنیا نری منم دیدم نه نه مثل اینکه نمیخواد از رو بره گفتم تو پررویی من پررو تر . گفتم بنده خدا . خدا زودتر نصیب من میکنه تا تو تو برو فکر خودت باش که حالا حالا ها تو کف میمونی باید بشی جلو همین کانالا به خودت ور بری و کیر هم تو خوابت باهاش حال کنی . گفت اره تو اینجوری فکر کن . خلاصه اومدم پیشش و نشستیم با هم یکمی از پیزایی که از دیشب مونده بود رو خوردیم و همچنان کانال سکسی هم جلومون . یه مدت گذشت و دیدم مهسا داره لباس در میاره گفتم چیکار میکنی گفت گرمه بابا نترس منم کیر ندارم که با دیدن هیکل جنابعالی راست کنم بخوام لخت شم بکنمت . گفتم حیف شد ولی و خندیدیم . اونم لخت شد و فقط با یکدونه شرت دراز کشیده بود جلو کاناپه روبروی تلویزیون . منم همونجا رو زمین دراز کشیدم و همینجوری تو کانالهای سکسی سیر میکردیم البته کانال سکسی که چه عرض کنم همون کانالهای سکس تلفنی که یه گوشی میگیرن دستشون و الکی به خودشون ور میرن . به مهسا گفتم اه اینا چیه اصلا حال نمیده یا کلی شماره وشه که نمیشه تصویر رو دید یا اینقد بی کیفیتن که ادم حالش بهم میخوره کانال و عوض کن . مهسا گفت مونا میخوای سوپرایزت کنم ؟ گفتم میشناسمت یا یه کانال پیدا کردی که قفل نیست یا اینکه دوست پسرت رو قایم کردی یه جا که بیاد بکنتمون . خندید گفت نه بابا این خبرا نیست . اگه هم باشه دوست پسرمو بیارم بدم دمه دهن گربه که تو رو ببینه و بیخیاله من بشه ؟؟؟ نه اما بیا اینم کد کانالهای قفل شده . گفتم خاک توسرت الان اینا که بدرد نمیخورن بزارشون دره کوزه ابشوه بخور تا ساعت یک و نیم شب که برنامه قشنگا شرو میشن . گفت مولتی ویژن یک همیشه لز ها و منفی 16 رو شبانه روزی نشون میده بزن بریم اونو حداقل ببینیم . زدی و باز شد بهش گفتم کد رو از کجا اوردی گفت بابا اون دفعه ای که میخواست کد رو بزنه منم دیدم اما به روم نیاوردم . خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟
تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود ( راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم ) . مهسا گفت خواهری بزار کست رو ببینم گفتم نچ . گفت ترو خدا بزار ببینم . گفتم شیطون شدی گفت چیکار کنیم دیگه . گفتم باشه اما الاناس که بابا سرو کلش پیدا بشه ها گفت نه بابا اون همیشه دیر میاد راستی یادم رفت بگم من مامانم با چند تا از دوستاش رفته بودن کیش و یه یک هفته ای قرار بود اونجا باشن و من و خواهرم و بابام فقط مونده بودیم خونه . خلاصه شلوارم رو در اوردم و مهسا اومد چسبید کنارم و رفت جلوی پام جوری که دوتا پاهام اطرفاش بودن نشست و دستش رو امود بیاره سمت کسم که زدم رو دستش گفتم هوی چیکارش داری ؟
گفت کاریش ندارم میخوام کس کوچولوت رو نازش کنم . قبل اینکه من حرفی بزنم دستش رو کشید لای کسم وااااای چه حالی داد اصلا یه لحظه هرچی حسه خوب بود بهم وارد شد . یه اهی کشیدم که مهسا گفت اوووه چته ندید بدید بزار کار دارم باهاش حالا حالا ها . سرش و که اورد سمت کسم که به قول خودش یه بوسی از کسم بگیره در باز شد و چشممون افتاد تو چشم بابایی که از راه رسیده بود اینقدر صدای تلویزیون بلند بوده که ما نشنیدیم کی اومده بالا . یه لحظه نفهمیدیم چه جوری خودمون رو جمع و جور کردیم و ماهواره رو خاموش کردیو لباسمون رو تنمون کردیم البته جلو بابا اکثرا راحت میگشتیم و زیاد به پوشش خونه توجه نمیکردیم. بابا هم بدون اینکه حرفی بزنه رفت سمت اتاقش و لباساش رو در اورد و من و مهسا از فرط خجالت سرخه سرخ شدیم و نمیدونستیم چی بگیم . سرم پاین بود و تو دلم داشتم به مهسا فحش میدادم که دیدی چه ابرویی ازمون رفت . که دیدیم بابا بدون اینکه اصلا احساس کنه اتفاقی افتاده باشه گفت بچه ها چیزی هست من بخورم که منم رفتم سریع سم پیزای بابا رو براش اوردم و گذاشتم رو میز با نوشابه و سس و مخلفات . یه جورایی تریپ گه خوردیم و اینا .

بابا با یه رکابی و شلوارک اومد منم که همچنان برق سکس از کلم کاملا نپریده بود یه لحظه نگاه هیکل سکسی بابام انداختم و دیدم واقعا هیکل نازی داره از اون مدلهایی که خیلی دخترا دوست دارن موقع سکس دوست پسرشون یا شوهرشون اونجوری باشن و بابام همه اون مشخصات رو داشت. تو این فکرا بودم که دیدم بابام میگه کجایی دختر به چی نگاه میکنی ؟ به خودم اومدم دیدم عجب امروز روزه بدیه همش دارم سوتی میدم . خلاصه بابا اومد نشست ناهارو خورد و جمع و جور کردیم و من رفتم بخوابم . مهسا هم عادت داشت رو تخت مامان اینا بخوابه . راستی مهسا سیزده سال بیشتر نداره و حتما با این تعریفای من یه چیزی بزرگتر تو ذهنتون اومده بود منم که هفده سالمه . سات حدود 2 بعذ از ظهر بود که رفتیم بخوابیم بابام گفت از مامانتون چه خبر که گفتم همون دیشب که باهاش حرف زدم حالشم خوب بود . بابا گفت امشب میاد ؟ گفتم ا بابا اون تازه پیریرو رفته تا اخره هفته دیگه هم شاید نیاد . اخه بلیط رفت و برگشت گیرشون نیومده بود و قرار بود از اونجا بلیط بگیرن که تاریخش دقیق معلوم نبود . بابام گفت بد شد گفتم چرا گفت امشب باید با دست حساب کنم . من نفهمیدم که منظورش چی بود . اما گفتم من خوابیدم . فعلا.
یه لحظه خوابم برد و بعد یه مدتی بیدار شدم هوا خیلی گرم بود خیلی خیلی تشنم شده بود رفتم سمت اشپزخونه که دیدم دره ماهواره روشن شبکه مولتی ویژن و داره یه فیلم لز منهای شونزده نشون میده و هیچ کسم نبود گفتم باز این دختره اومده زده اینجا و داشتم فحش میدادم بهش که بس نبود ابرومن جلو بابا رفت که رفتم سمت اتاق مامان این اما چیزی که دیدم باورم نمیشد .یه لحظه فکر کردم باز توهم سکس زده به کلم اما نه واقعیت بود مهسا نشسته بود بین پای بابام و داشت با یه کیره نسبتا کلفت بازی میکرد . میخکوب شدم همونجا . اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه . که دیدم بابایی کاملا لخت شده و لباسای مهسا هم یه طرف افتاده و دارن حسابی با هم حال میکنن . اصلا قابل باور نبود . صحنه سکس سعیده و داداشش اومد جلو چشام و اصلا حس میکردم توی یه دنیای دیگم . دقت کردم ببینم چیکار میکن . دیدم بابام گفت نه مثله اینکه مامان جونتونم که نباشه شماها از پسه باباتون بر میاین اره ؟ که مهسا با یه دست کیر بابا رو براش جق میزد و گفت هرچند که به پای مامانی نمیرسیم اما جاشو سعی مینیم پر کنیم. که بابام گفت برا بابایی ساک میزنی دختر خوشگلم که دیدم مهسا هم انگار منتظزه همین بود کیر بابایی رو که به نظره من خیلی خوش فرم و البته یکمی هم زیادی بزرگ بود کرد تو دهنش و شرو کرد ساک زدن . خیلی تعجب کردم این مهساس اونم بابای منه ؟
بابا هم گفت پدر سوخته این کارا رو از تو اون ماهواره یادگرفتی یا کسی یادت داده ؟ گفت بابا هر دوش
بابا گفت از کی مثلا ؟ مهسا گفت خودتون ! بابا گفت پدر سوخته حالا من ساکی واسه کی زدم که از من یاد گرفتی ؟ که گفت نه قربونتون برم اون موقعی که شما فکر میکردین من خوابم و میخواستین ترتیب مامان رو بدین من همش رو مو به مو نگا میکردم. پیش خودم گفتم الحق که خیلی پدر سوخته ای .
تو همین حالا بودیم که من یه لحظه چشمام رو بستم و خودم رو جای مهسا فرض کردم . دستمو بردم توی شلوارکمو شرو کردم با کسم بازی کردن . نمیدونم چرا اینقدر ترشحم زیاد بود . همینطور که چشمام بسته بود به صدای حال کردن بابام گوش میکردم که کماکان مهسا داشت براش ساک میزد یه لحظه حس کردم صدا قطع شد چشمام رو باز کردم که ببینم چیکار میکنن دیدم جفتشون دارن به من نگاه میکنن منم اینقدره تو حال خودم نبودم که متوجه نشدم جلوی در مقابل اونا وایسادم . بابام گفت به به دختره گلم بیا پیش ما خوش میگذره ها که من گفتم نه و سریع رفتم توی اتاقم .
چند لحظه بعد دیدم بابایی لخت اومد توی اتاق و پشت سرشم مهسا با اون سینه های کوچولوش اما هیکل خوشگلش.
بابا اومد کنارم روی تخت دراز کشید و گفت که مهسا واسم گفته تو کفه کیر بودین حالا نمیخوای دلی از عزا دربیاری ؟
هیچی نگفتم و نگاو رو دوختم به کیر بلند شده و دراز و کلفت بابایی که بدجوری چشمک میزد . بابا گفت چیه ؟ نمیخوایش بدمش خواهرت ؟ گفتم نه دوباره از اون نه های معروف خودم که بابام گفت باشه بابا چته اصلا مال جفتتونه . گفتم پس مامانی چی ؟ گفت سهم اون جداست اما تا نیومده میتونم از سهم اون بدم شما دوتا .
منم سرم رو بردم سمت کیر بابام و اونم اومد قشنگ جلوم وایساد. اول میترسیدم . یه حسی داشتم جزو اولین کیرایی بود که زنده میدیدم . قبلا یه دیده کوچولو رو کیر بچه کوچولوهای فامیل زده بود اما این یکی خیلی فرق داشت بزرگ رسیده و حتما هم خوشمزه
اروم با دستم میمالیدمش و بوسش میکردم خیلی حس خوبی بود بابام گفت بخورش دیگه گفتم باشه . و لبام رو باز کردم و بابا هم دستش رو دور سرو گرفت و سعی کرد با حرکت خودش براش ساک بزنم . منم سرم رو با حرکت دست اون هماهنگ کردم واقعا خوشمزه بود بابا رو نگاه کردم دیدم چشماشو بسته و داره خفیف ناله میکنه منم دیدم خوشش اومده یواش یواش از نوک کیرس لیس میزدم تا اونجایی که کامل توی دهنم رو پر میکرد و دیگه جایی نداشت بره پایین تر. سرعتمو بیشتر کردم و سریع و اسش ساک میزدم اونم هی میگفت اره بخور این کیره که تو کس مامانتون میرفته حالا دختراش دارن جورش رو میکشن بخورش دختره خوشگلم یه چند دقیقه ای براش ساک زدم یادم افتاد به مهسا سرم رو اوردم بالا که ببینم اون کجاس دیدم رفته رو میز توالت وایساده و بابا هو سرش رو برده لای پاش و داره کسش رو براش میخوره . خیلی داشتم لذت میبردم و همینطورم داشتم تو ذهنم این جریان رو برای سعیده دوستم تعریف میکردم و چهرش رو تصور میکردم که وقتی بهش بگن چه جوری میشه .
دیدم بابا با دستاش داره سرعت ساک زدنمو زیاد میکنه موهامم که ریخته بود روی کیرش و نمیذاشت حرکت ساک زدنم رو ببینه مثل اینکه ناراحتش میکرد گفت موهاتو بزن کنار میخوام ببینم دخترم چه جوری برا باباجونش ساک میزنه
اره بخورش کیر بابات رو بخور و همینطور سرعت میداد به کارش جوری هم من براش ساک میزدم که فکر کنم واقعا داشت لذت میبرد که یهو یه اه بلندی کشید و حس کردم توی دهنم داره پره پر میشه کیر بابا قرمز شده بود و رگاش زده بود بیرون یهو دیدم داره ابش میاد خواست بکشه بیرون که من نذاشتم و اونم فهمید و تمام ابش رو توی دهنم خالی کرد همونجورم حرفای حشری کننده ای میزد
بخور اره همش رو بخور ابه کیر باباجون رو بخور همون ابیه که ریختم تو کس مامان جونتون و شما دوتا خوشگل رو درست کردم اره بخور همش رو بخور . و خودش با دستش همه اب مونده تو کیرش رو ارود و منم تمت دهنم پره اب شده بود ابش رو خوردم وای یه طعم باحالی داشت خیلی خوشم اومده بود مهسا هم همین که دید اب بابا داره میاد اومد نشست کنارم و سعی کرد باقی اب بابا رو اون بخوره اما من زرنگ تر بودم و بیشترش رو خوردم . اونم لباش رو گذاشت روی لبام و زبونش رو کرد توی دهنم و توی دهنم تابش میداد . بابا گفت نترس برای تو هم اب کیر نگه داشتم مهسا سریع برگشت و گفت کو ؟ بابا خندید گفت قربونه دختره حشریم برم برات دوباره میارمش . اونم گفت اخ جون و کیر بابا رو دست گرفت . منم که دوره دهنم اب کیر ریخته بود با انگشتم اونا رو توی دهنم بردم اخه خیلی لذت داشت . بابا گفت نمیخوای سوتینت رو در بایری من سینه های خوشگلت رو ببینم ؟
من اون درش اوردم و شلوارم رو هم همینطور . به بابا گفتم بابا میشه یه خواهش بکنم ؟ گفت بگو عزیزم
گفتم میشه منو بکنی ؟
گفت چی ؟ بکنمت ؟ اخه اذیت میشی ها مامانت هم اون اوایل خیلی زحمت کشید تا تونست کیرم جا بده تو کوس و کونش ها گفتم من میخوام بابا تروخدا . گفت باشه عزیزم کیره من مال شما هاست هرجا بخواین میدمتون.
گفتم اخ جون و دمر خوابیدم اونم فهمید و اومد پشت من و کمرم رو داد پایین به مهسا هم گفت برو از تو کشو میز مامانت یک کرم هست اون بیار مهسا هم رفت اونو اورد . لذت اینکه یه کیر کلفت اونم کیره بابایی میره تو کون داشت دیوونم میکرد . بابا کیرش و سوراخ کون من رو حسابی چرب کرد و اولش با انگشتش حسابی کونم رو باز کرد و ماساژ میداد بعد خواست دو انگشتی این کارو بکنه که حسابی دردم اومد و خودم رو یکم کشیدم جلو بابا گفت چیه درد داره گفت اره گفت تازه دردش مونده میخوای بیخیال بشم گفتم نه بازم از اون نه های بنفش گفت باشه عزیزم و این دفعه سرکیرش رو گذاشت دمه کونم . مهسا گفت بابا پس من چی ؟ که من بهش گفتم ابجی جون بیا پیش خودم که گفت نه منم کیر میخوام . گفتم دیدی من زودتر به مراد رسیدم که خندید گفت نه گفتم یعنی چی نه حالا که میبینی من کیر دارم و تو نداری که گفت من قبلا اونو خوردم چشمام گرد شد گفتم یعنی ... ؟ که بابام خندید گفت اره با اینکه از تو کوچیکتره اما چند دفعه ای زودتر کیر بابایی رو تو کونش حس کرده . گفتم بابا میخوام کیرت رو زود بکن تو که دارم میمیرم کهسا هم همون حال اومد جلو من و پاشو باز کرد منو کس رو شرو کردم براش خوردن .
بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم . حس اینکه الان کاملا کونم پاره میشه و یه کیر کلفت میره تو کونم منو بیشتر حشری میکرد.
بابا سره کیرو کاملا کرد تو کونم و من یه دادی زدم اما نمیخواست از دستش بدم و از زور درد بیشتر به کس مهسا فشار می اوردم اونم حال میکرد و میگفت بابا بکنش بیشتر بکنش که خیلی کیر میخواد .
بابا هم یه لحظه با فشار کیرش رو کرد تو کونم و تقریبا تا نصف رفت داخل خیلی خیلی درد گرفت اشک تو چشمام حلقه زده بود با دستم کیرش رو از عقب گرفتم و سعی کردم نزارم جلو تر بیاد . اونم فهمید و همونجا نگهش داشت وای داشتم میمردم خیلی درد داشت اما لذت میبردم دلم میخواست تا ته بره تو کونم اما میدونستم که حتما جر میخورم بابا شروع کرد به تلمبه زدن وای چه حسی داشتم خیلی حال میداد اول یواش یواش عقب میاورد و خیلی یواش تر میاورد جلو وای که داشتم جر میخوردم . چه کیره گنده ای داشت. کم کم درد داشت برام به لذت تبدیل میشد که گفت درش بیارم . گفتم نه گفت پس میخوای کیر بابا رو تو کونت حس کنی گفتم اره بابا تروخدا جر بده دخترت رو دارم حال میکنم جرم بده دخترکوچولوت رو جر بده اونم میگفت دارم جرت میدم کیرم کجاته منم میگفتم توی کونمه اونم حال میکرد مگفت چه کونه تنگی داره جان میکنمت وای چه داغ و تنگه یه چند دقیقه ای داشتم از کون میدادم و با یک دست کیر بابا رو گرفته بودم و با اون دستم کسم رو میمالیدم خیلی دلم میخواست اون کیر الان به جای کون کسم رو جر میداد اما خیلی لذت بخش بود که یه لحظه حس کردم دارم به اوج میرسم داد میزدم و به بابا میگفتم که محکمتر بکنه منو اونم حسابی با تمام توانش کیرش رو میکرد توی کونم به ارگاسم رسیدم خیلی خیلی لذت بخش بود بی حس شد که حس کردم کیربابا داره میترکه که همونجا به مهسا گفت بیا که اب کیر باباییت داره میاد بیا برا بابات ساک بزن و نزار یه قطره از ابش هدر بره اونم سریع از جلو پرید سمت بابا و شروع کرد براش ساک زدن بابا هم صداش بلند تر شد و داشت ارضا میشد مهسا هم همچنان کسش رو میمالید منم که ارضا شده بودم و بدنم میلرزید وداشتم به صحنه ارضا شدن اون دوتا نگاه میکردم مهسا قبل اینکه بابا ابش بیاد ارضا شد اما حالتش با من فرق میکرد همچنان کیر بابا رو محکم میکرد تو دهنش . بابا داشت ابش می اومد که گفت تو اب باباییت رو نمیخوای منم سریع برگشتم و گفتم همش هم میخوام که مهسا سرش رو اورد سمت کیر بابا و اب بابا هم همون لحظه اومد همش رو پاشید توی دهن من و مهسا واقعا از این لحظه اخرش لذت بردم . کیر بابا بی حال شد و ما هم اخرین قطرات ابش رو به نوبت تو دهنمون خالی میکردیم. هر سه بیحال شدیم بابا اومد سرش رو اورد سمت لبامون و یه چند دقیقه هم با لبامون بازی کرد و اونا رو خورد و همونجا پیشمون دراز کشد .
لذت اولین سکس من اون با بابام بهترین سکس من بود کونم حسابی گشاد شده بود و میسوخت اما به لذتش می ارزید و یه نگاه به مهسا کردم و یه بوسش کردم و از هردوشون تشکر کردم .
     
#176 | Posted: 27 Sep 2011 14:42

دوستان نظر هم بدید
     
#177 | Posted: 1 Oct 2011 22:35

مامان سکسی

سلام . من بهزاد هستم و 18 سالمه . من و مامانم با هم تنها زندگي ميكنيم و پدرم سالها پيش طلاق گرفته . من قدم 186 و وزنم 70 كيلو و پيش دانشگاهي ميخونم . منم مثل بقيه پسرها دغدغه هاي جنسي داشتم و دارم و از وقتي كه 15 سالم شد تا الان دوست دخترهاي زيادي داشتم و با اكثرشون هم سكس داشتم . ولي هميشه روي يك فردي خيلي نظر داشتم و دوست داشتم كه با اون سكس كنم و اون هم كسي نيست جز مامانم!

مامانم اسمش بهنازه 39 سالشه . قدش 170 و وزنش 67 كيلو . بدن فوق العاده سفيدي داره با سينه ي سايز 85 و كون بسيار نرم و قلمبه و روناي پاي به هم چسبيده و سكسي ( كه من عاشقشم ) و ساق پاي براق و كشيده . مامانم زن امروزي و فوق العاده زن با حاليه . اهل بگو بخند و لباسهاي باز و تنگ و ... است . من از بچگي با مامانم راحتم و هميشه هم ديدم كه لباسهاي بدن نما ميپوشه و عادت كردم . ولي هيچ وقت فكرشو نميكردم كه مامانم با كسي سكس داشته باشه تا اينكه 3 سال پيش فهميدم كه با مردها سكس داره . بذاريد از اول براتون تعريف كنم .

3 سال پيش , يك روز بعد از ظهر جمعه من قرار شد با دوستام برم فوتبال . ساعت 4 رفتيم فوتبال و ديدم كه زمين فوتبال بسته اس و صاحبش رامون نداد . تصميم گرفتيم بريم توي يكي از كوچه هاي بن بست محل بازي كنيم كه همسايه ها گير دادن و تصميم گرفتيم برگرديم خونه . راستي ما توي ميرداماد خونه داريم كه از ارث بابابزرگم بهمون رسيده . خلاصه اون روز برگشتم خونه و دم در ديدم كه ماشين عموم پاركه . اسم عموم رضاس و 56 سالشه و يك مرد پولدار و تقريبا چاقه ( 90 كيلو ) . من يكمي مشكوك شدم كه نكنه خبريه ! آروم رفتم تو با كليد در رو باز كردم و رفتم توي خونه . ديدم كه هيچ خبري نيست و سريع فهميدم كه توي اتاق خواب مامانم خبريه !

آروم رفتم دم در اتاق و ديدم كه لاي در بازه و ميتونم ببينم . آروم ديد زدم و از چيزي كه ديدم نفسم بند اومد . عموم لخت روي تخت خوابيده بود و مامانم هم سرش لاي پاي عموم بود و داشت كيرشو ميخورد . باورم نميشد . كير عموم خيلي كلفت بود و تقريبا دراز هم بود و مامانم كل كيرشو ميكرد توي حلقش . عموم هم زير لب و آروم به مامانم ميگفت : همشو بخورد .... تخمام رو هم بليس .... سرشو بوس كن و ...
مامانم هم هر كاري كه ميگفت رو ميكرد . بعد از چند دقيقه كه حسابي كير عموم رو خورد مامانم همون جوري لخت خوابيد روي عموم و از هم لب گرفتن . عموم با دستش كيرشو كرد توي كس مامانم و همون جوري كه روي هم بودن تلمبه ميزد . صداي برخورد رون پاي مامانم به بدن عموم داشت منو از حشريت ديوونه ميكرد . عموم هم با همه جاي مامانم ور ميرفت . با سينه ش با روناش با كمر گوشتيش و ... . بعد از اينكه مامانم كلي روي كير عموم بالا و پايين پريد عموم گفت : آبم داره مياد ..
مامانم جلوي عموم زانو زد و عموم بلند شد و آب كيرش كه خيلي زياد بود رو ريخت توي دهن مامانم . مامانم همشو خورد و بعد كير عموم رو ساك زد تا قطره هاي آخر رو هم بخوره . عموم در حالي كه گونه هاي سفيد مامانم رو نوازش ميركرد بهش گفت: بيا يكم كنار هم بخوابيم
مامانم گفت : ممكنه كه بهزاد بياد
عموم گفت : حالا خوبه هر موقع من ميام اينجا ميبيني كه بهزاد چقدر دير ميادا !
( من فهميدم كه عموم زياد اينجا اومده و مامانم رو زياد كرده )
مامانم خوابيد و عموم هم خوابيد كنارش و باهاش ور ميرفت . منم موندم ببينم چي ميگن به هم .
مامانم گفت : چقدر پول واسم آوردي ؟
عموم گفت : 40000 تومان ... دختر تو چقدر پولكي ! حداقل به جاي اينكه اين پولارو خرج مانتو و روسري و لوازم آرايش كني , يكمي پس انداز كن ...
من ديدم كه يكمي دارن ساكت ميشن و ممكنه كه بفهمن كه من اونجام . براي همين آروم از خونه رفتم بيرون و توي پاركينگمون جق زدم و رفتم پارك و 2 ساعت بعد برگشتم خونه .

از اون روز فهميدم كه مامانم به خاطره پول و خرت و پرت هاي خودش با عموم رابطه داره . ديگه توي خونه بدون اينكه خجالت بكشم يا احساس گناه كنم ديد ميزدمش و بيشتر بقلش ميكردم و از بدنش استفاده ميكردم . حتي با شرت و كرست هاش هم جق ميزدم . ديگه هر جمعه فوتبالو ميپيچوندمو سكس مامانمو ميديدم . اما بعدها يك اتفاق ديگري افتاد . تقريبا 3-4 ماه بعد از اون ماجرا , من باز هم مامانمو در حال سكس ديدم اما اينبار با عموم نبود ! يه روز با دوستم كه اسمش ساشاِ داشتيم توي پاساژ محلمون ميگشتيم كه ديدم مامانم توي يك مغازه ي لباس فروشيه . مامانم با صاحب مغازه كه 27-28 سالش بيشتر نبود بدجوري گرم گرفته بود و درحال لاس زدن بود . دوستم ساشا هم ديدتش . البته اينم بگم كه من و ساشا با هم دوست صميمي هستيم و قضيه سكس مامانمو به ساشا هم گفتم . من به ساشا گفتم كه بره خونشون كه من مامانمو تعقيب كنم . مامانم با پسره اومد بيرون و رفتن سمت خونه . منم دنبالشون رفتم . مامانم فكر ميكرد كه من خونه ي ساشا اينام و شام هم اونا ميمونم . با خيال راحت رفت تو و منم 10 دقيقه بعد يواشكي رفتم تو . ديدم كه جفتشون لختن و توي رخت خوابن و توي بقل هم از هم لب ميگيرن . بعد مامانم مثل هميشه رفت و كير پسر رو ساك زد و بعدشم از كس بهش داد . تنها فرق سكس اون با سكس عموم اين بود كه پسره ميخواست مامانمو از كون هم بكنه . پسره گفت : بهناز جان ! درد نداره ...
مامانم گفت : نه .... دوست ندارم
پسره گفت : بذار يكبار امتحان كنيم
مامانم گفت : نه !
پسره گفت : ببين من توي كف كون خوشگلتم ! اگر بذاري بكنم توش به غير از اون كفش قرمزه و اون تونيك سياهه , 20 تومن هم پول بهت ميدم ....
( من با خودم گفتم كه مامانم جنده شده ! آخه فكر ميكردم كه فقط با عموم سكس داره ولي فكر نميكردم كه به خاطره يه كفش و تونيك به صاحب مغاز كس و كون بده )
مامانم گفت : باشه ولي 20 تومن بايد بدي ها
مامانم به حالت سگي جلوي پسره قنبل كرد و كون گندش افتاد بيرون . كونش مثل ژله ميلرزيذ و برق ميزد . پسره اول كون مامانمو بوسيد و آروم كيرشو كرد توي كون مامانم . مامانم آروم جيغ كشيد ولي بعدش ساكت شد .
پسره گفت : درد داره !؟؟
مامانم گفت : يكمي !
پسره گفت : دوست داري ادامه بدم ؟
مامانم گفت : آره عزيزم ...
پسره با چرب زبوني گفت : دوست داري چي كارش كنم اين كون نرمتو ؟
مامانم با صداي شهوتي گفت : دوست دارم پارش كني !
پسره هم شروع كرد به تلمبه زدن و بعد از چند دقيقه آبشو خالي كرد توي كون مامانم.
منم سريع از خونه رفتم بيرون و ماجرا رو واسه ساشا تعريف كردم .

ساشا هم تعجب كرده بود و فهميده بود كه مامانم جنده س . ولي واسه من مهم نبود چون منم مامانه اونو زياد ديد ميزدم توي خونشون و ساشا هم اينو ميدونست . درواقع بعضي وقتا با شرت و كرست هاي مامانامون با هم جق ميزديم و با هم ميومديم خونه ي يكيمون و مامانامونو ديد ميزديم .

يك روز من به مامانم گفتم : مامان مياي با هم بريم حموم ؟
مامانم گفت : واسه چي ؟
گفتم :دوست دارم با تو حموم برم و همديگرو بشوريم
مامانم كه فكر ميكرد اينا از علاقه ي شديد من به مامانمه , قبول كرد .
همون روز باهاش رفتم حموم و جلوي هم لخت لخت شديم . من كيرم اصلا راست نكرد چون به ديدن لخت مامانم عادت داشتم . يكمي مامانمو بوسش كردم و قربون صدقش رفتم . مامانم خيلي خوشش ميومد . ديگه هر هفته باهاش حموم هم ميرفتم و زياد باهاش صميمي شده بودم و توي فكر سكس بودم . توي حموم ديگه بقلش ميردم و حتي به سينه هاش و كمرشو و يكمي هم كونش دست ميزدم و مامانم هم وقتي كيرم يكم سيخ ميشد ميگفت : شيطون اين چيه ؟
ولي هيچ وقت ناراحت نميشد و چندبار هم گفت كه اشكالي نداره كه من اينجوري ميشم ( منظورش راست شدن كيرم بود ) و ميگفت كه اين باعث ميشه كه نديد بديد نشم و خبر نداشت كه منو ساشا هرچي دختر توي محل بوده رو كرديم !

تا اينكه يه روز توي حموم از پشت بقلش كردم و كيرم كه راست شده بود هم كشيده شد به چاك كونش . احسلس كردم كه حشري شد ولي من خودم جلوش فيلم بازي كردم و گفتم : آخ ببخشيد !
ولي مامانم گفت : اشكالي نداره ! من دركت ميكنم كه بعضي وقتا حس هاي جنسي پيدا ميكني و توي سن تو طبيعيه . فقط بايد خودتو خالي كني ...
گفتم : چه جوري ؟
مامانم با حالتي موذيانه گفت : نكنه منو ميخواي ؟
گفتم : تو مامانمي ها !! ( الكي داشتم كس شر ميگفتم كه فكر نكنه كه من زيادي روش نظر دارم )
گفت : مگه چه اشكالي داره ؟
گفتم : نميدونم ...
كفت : فقط بگو ميخواي يا نه ؟
من ديدم لحظه ايه كه ديگه نبايد خجالت بكشم و گفتم : خوب آره
مامانم بهم نزديك تر شد صورت منو گرفت و ازم لب گرفت . من يكمي شوكه بودم ولي داشتم كم كم ميفهمديم كه چه خبره ... آروم با سينه هاي گندش ور رفتم و بعدش با كونش ... گفتم : بريم توي اتاق ؟
گفت : هر جور كه تو ميخواي
خودمونو خشك كرديم و لخت رفتيم توي اتاق . دوباره روي تخت لباي شيرينشو خوردم و بعد مامانم رفت سمت كيرم . كيرمو كرد توي دهنش و ساك زد . باورم نميشد. خيلي حرفه اي ساك ميزد . تخمامو ليس ميزد . خود مامانم بدجوري حشري شده بود . بعد من به تقليد از يك فيلم سوپر بهش گفتم كه بخوابه . مامانمو به پهلو خوابوندم و يك پاشو دادم بالا و از پشت كردم توي كسش .
مامانم آه كشيد و گفت : جرم بده بهزاد ....
منم محكم تلمبه ميزدم . بعد از چند دقيقه به حالت سگي شد و گفت : تو كون هم ميكني؟
گفتم : من عاشق كونتم
بعد كردم توي كونش . كونش خيلي داغ بود و خيلي بهم حال ميداد . كمرشو گرفته بودم و ميكردم توي كونش . تا اينكه ابم ريخت توي كونش . مامانم با صداي شهوتي ميگفت : آخيش ... داغه .... سوختم .... و ...
بعد خوابيدم روش و باهاش عشق بازي كردم . مامانم گفت : حالا ارضا شدي ؟
گفتم : آره ... خيلي دوستت دارم مامان
گفت : منم دوستت دارم عزيزم
گفتم : ميشه باز هم اين كار رو بكنيم ؟
گفت : هر وقت كه بخواي من پيشتم
بعدش كنار هم بخوابمون برد....

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#178 | Posted: 2 Oct 2011 16:15

عمه

عمه ام اسمش.ص.است واقعا اندام سکسي داره که هر مردي رو حشري ميکنه.اولين روز عيد بود که به خانه ي مادربزرگم رفيتم راستش مادربزرگم سال پيش فوت کرده بود.ما ناهار رو در خانه مادربزرگم به همراه عمه ام و عمويم و خانواده ي خودمان بوديم و شام هم همينطور.شوهر عمه و پسر عمه ام در خانه خودشون بودند.بعد از شام خانواده ي ما به خانه ي خودمان آمدند برادرم مريض بود و فقط من مونم و عمه ي عزيزم با عمويم.موقع خواب شد جا انداخيم عمه ي من کنار ديوار و من هم کنار عمه ام و عمويم هم کنار من خوابيديم.من وسط عمه و عمويم خوابيدم.عمه ام زني است 45 ساله باسينه هاي 75 که آب هر آدمي رو در مياره.من خيلي خوشحال شدم که کنار اوميخوابم.نصفه هاي شب شد که من از خواب بلند شدم که برم دستشویی.رفتم کارمو انجام دادمو برگشتيم وقتي مي خواستم سرجام بخوام متوجه عمه ام شدم که با يه تاپ مشکي که سينه هاش داش تاپشو جر ميداد رو به بالا خوابيده.من ديگه خوابم نميبرد و فقط داشتم باديدن اندام سکسي عمه ام با خودم ور ميرفتم که دل رو زدم به دريا و دستم رو آروم رو سينه هاي عمه ام گذاشتم خيلي نرم بود يه دستم رو سينه هاي عمه ام بود و يه دستم رو کيرم.چند دقيقه با سينه هاي عمه ام حال کردم ديدم عمه ام واقعا خسته است و حسابي خوابيده و هيچي حاليش نميشه جرات خودمو بيشتر کردمو دستمو رو کوشس برم.عمه ام شلوار پارچه اي تنش بود.خيلي حال ميداد داشتم با کوسش حال ميکردم که ديدم عمه ام بلند شده و داره منو نگاه ميکنه و ميخنده من از ترس داشتم ميمردم که نکنه عمه ام آبروم رو جلو همه ببره که يه باره عمه ام دستش رو برد سر کيرم و کيرم رو محکم گرفتش که من داد زدم : عمه چيکار ميکني.گفت:حالا تو دزدي دزدي با من حال ميکني حالا نوبت منه سرش رو پايين برد و آروم آروم کيرمو خورد من اصلا بارم نميشد که عمه ام داره برام ساک ميزنه اونم نصفه شب بعد از چند دقيقه ساک زدن دست منو گرفت و به کوسش ميمالوند من گفتم:عمه نميخواد من خودم ميکنم گفت:اي شيطون خلاصه کلي با کوسش حال کردم اونم خيلي داشت بهش حال ميداد بعد خودش شلوارشو بالا زد و به طرف ديگه برگشت من هم قشنگ عمومو نگاه کردم که نکنه بيدار باشه بعد خودمو بهش چسبونم چه کون نرمي داشت صداي اوف اوف از عمه ام بلند شد دستم رو بردم رو سينش واقعا چه سينه ي نرمي داشت همين طوري چند دقيقه بهش چسبيدم حال عجيبي داشتم هر دوتامون حشري حشري شده بوديم امه چاره نداشتيم و با همون حال خوابيديم.صبح که از خواب بلند شدم کارهاي ديشب برام باور کردني نبود و انگار برام مثل يه خواب بود.بلند شدم که برم دست و صورتم رو بشورم ديدم عمه ام روي پله نشسته سلام کردمو و پرسيدم که عمو کجا رفته گفت رفته بيرون من ديگه از خوشحالي تو پوست خود نمي گنجيدم آخه عموم عادت داره هر وقت ميره بيرون 5-4 ساعت ديگه بر ميگشت.من رفتمو يه صبحونه ي اساسي خوردم تا کمرم قوت بگيره آخه ميدونستم امروز روز حال منه.صبحونه که خوردم رفتم کنار عمه ام بر روي پله نشستم دستمو اندختم رو گردنش گفتم:چيه عمه حالت خوش نيست گفت:نه چيزيم نيست.گفتم:از قضيه ديشب که ناراحت نشدي.گفت:اتفاقا کلي بهم حال داد منم فهميدم که عمه ام دوست داره با من سکي کنه.هيچي من دستم رو بردم رو موهاش با موهاش بازي کردم بعد به عمه ام گفتم :عمه يه چي بهت بگم.گفت:بگو.گفتم:عمه ميخواي کاره ديشبو ادامه بديم.گفت:چرا که نه منم تا اينو شنيدم لبمو بردم نزديک لباش و نزديک15 دقيقه با هم لب گرفتيم بعد بلندش کردم بردمش تو اتاق در حالي که سرپا بود کم کم لباساشو در آوردم اول از پيرهنش شروع کردم بعد زيرش که يه سوتين گل گلي پوشيده بود رو در آوردم بعد شلوارش و آخرين مرحله که يه شورت گل گلي که با سوتينش ست کرده بود بود رو در آوردم حالا عمه ام شده بو لخت مادر زاد گفتم عمه حالا نوبت تو.عمه ام کم کم لباس منو در آورد تا رسيد به شرتم وقتي شرتم رو در آورد از ترس زهر ترک شد(آخه کيرم خيلي بزرگه) گفتم عمه تو شروع کن کيرمو با دستش گرفت و مثل حرفه اي ها برام ساک ميزد من ديگه داشت آبم ميومد گفتم عمه ولش کن.بعد من عمه ام رو خوابوندم رو زمين و يه لب کوچيک ازش گرفتم و شروع کردم به خوردن سينه هاش که چه سينه هايي بود که من تو عمرم چنين سينه هاييي رو حتي تو فيلمهاي سکسی هم نديده بودم.اون قدر سينه هاشو خوردم که اوف اوف عمه ام بلند شد بعد رسيدم به کوسش يه دست رو کوسش کشيدم که عمه ام يه اوف عجيبي گفت که فهميدم حسابي حشري شده منم مثل کوس نديدها اين قدر کوس عمه ام رو خوردم که عمه ام ارضا شد.بعد به همين حالتي که دراز کشيده بود پاهاشو يه کم وا کردم و کيرمو آروم کردم توش اون قدر داغ بود کيرم از شدت گرما داشت آتيش ميگرفت.يه 10 دقيقه همونطوري تلمبه زدم.تلمبه زدن من يه طرف آخ و اوخ گفتن عمه ام يه طرف که اين منو بيشتر حشري ميکرد ديدم آبم داره مياد به عمه ام گفتم که بريزم تو گفت آره بريز منم با شدت عجييبي آبمو تو کوس عمه ام ريختم بعد رو عمه ام خوابيدم وحالي نداشتم اما نميخواستم چنين فرصت طلايي رو از دست بدم گفتم عمه ميخوام از کون بکنمت گفت باشه فقط يواش گفتم باشه عزيزم.بعد طوري خوابيد مثل سجده من رفتم کرم رو که روي تاقچه بود برداشتم و قشنگ سوراخه ي کون عمه مو چرب کردم بعد کير خودمم چرب کردم کرم رو گذاشتم کنار رو رسيدم به کار وقتي سر کيرمو کردم تو کون عمه ام چنان دادي زد که من کر شدم بعد آروم آروم بقيه کيرمو فرستادم تو عمه ام از شدت درد داشت ميمرد که برام اهميتي نداشت من هي عقب جلو ميکردم خيلي حال ميداد کم کم صداي آخ و اوخ عمه ام کم تر شد بعد من کيرمو در آوردم عمه مو رو با بالا خوابوندم و آبمو روي سينه هاش ريختم خلاصه کلي حال داد و بعد بلند شديم و رفتيم خودمونو تميز کرديم وسريعتر لباس پوشيديم که ديگه نزديک بود عمويم بياد.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#179 | Posted: 2 Oct 2011 17:00

۱۶ ساله

اسم من كوروش و 16 سالمه امروز ميخوام خاطرم رو براتون تعريف كنم.الانكه
دارم اينا رو تايپ ميكنم دارم از شق درد ميمرم خلاصه بريم سر اصل مطلب:من
مادر پدرم از هم جدا شدن و من و مادرم پيش مادربزرگم زندگي ميكنيم مادرم
از صبح تا 6 و 7 شب سر كاره و منم و مادر بزرگم.مادربزرگ من يه خانم
59-60 ساله تپل مپلي و نسبت به سنش به نظر من خوشگل من يه 3 سالي هست كه
تو كف كس و كون اين بنده خدا بودم اين بيچاره فكر ميكرد آره آقا ما نوشيم
نظري بهش نداريم معمولا لباساشو پيش من عوض ميكرد كرست كه نميبست اما
وقتي هم ميبست ميگفت من براش ببندم و منم كلي با اين قضيه حال
ميكردم.مادر بزرگ من معمولا اول هر هفته شنبه ها ميرفت حموم.حموم ما بعد
از آشپزخونس يعني اول بايد از آشپزخونه رد شي بعد وارد رختكن شي
آشپزخونمون هم تنگ يه طرفش گاز و طرف ديگش كابينت اين وسط هم اگه كسي
باشه كلا يه 10سانتي متر بيشتر ديگه جا نيست ظهر بود حوالي ساعت 2 3
ناهار رو زده بوديم تو رگ و مادربزرگم داشت ظرفارو جلو كابينت ميشست كه
من هم كيري تو كف بودم اومدم يه حال كوچلو به كوروش كوچلو بدم خلاصه به
بهانه تو رختكن رفتن و اين كه كار دارم اومدم از پشت مادربزرگم رد شم
كيرم سيخ سيخ و استوار استوار بود كيرم قشنگ لاي چاك كونش گير كرد منم
داشتم حال كيكردم يه 10 ثانيه وايساده بودم كه مادر بزرگ گفت رد شو ديگه
داري چه غلطي مكني خلاصه آقا ما رفتيم تو حموم و يه كله خودمو خالي كردم
عشتياقم به سكس 100 برابر شده بود يه يك ربعي گذشت مادربزرگم عازم حموم
شد بنده خدا شلوار و پيراهن و در آورد به من گفت پشتمو بكنم بهش كه شرتشو
هم در بياره و بره حمام خلاصه منم خيلي زود پشتمو كردم بهش و از تو شيشه
ي كمد داشتم كون مبارك رو تماشا ميكردم از زور شهوت گوشم سرخ شده بود هي
ميگفتم برگردم به زور كيرمو بكنم تو كونش جرش بدما؛جلو خودمو گرفتم و رفت
تو حموم كه يه 20 سانتي از سطح آشپزخونه بالا تره و يه پله ميخوره يعني
اينكه اگه سرتو بچسبوني به زمين از لاي در قشنگ ميشه حموم رو ديد زد ما
هم اين كارو كرديم از اول تا آخر اون زير داشتيم سر و سينه و كوس و كون
رو ديد ميزديم.عزمم رو جزم كردم كه برا كشيدن پشتش و كردنش يه 10 دقيقه
گذشت خودش طبق معمول صدام كرد كه برم پشتشو بكشم هميشه چهار زانو كه
ميشست يه چيزي هم رو پاش مينداخت و يه چيزي دور كونش ميبست كه كونش مشخص
نشه اما اين دفعه مثل اين كه سر و گوش ننه گوهر هم ميخواره راستي اسم
مادربزرگم گوهر لباسامو در آوردم كه كفي نشه و شروع كردم به كيسه كشيدن
پشتش موقع كشيدن به عقب(طرف من) فشار مياورد كمرش از رو شرت به آقا دايي
ما ميخورد منم چوب كرده بودم كيري خلاصه اونم 2 زاريش افتاده بود يه چند
دقيقه اي كه كشيدم به خودم اومدم ديدم تمام بدن منم كفي نشده رفتم پامو
داشتم ميشستم زير شير كه.گوهر: تو كه خيس شدي مامان بيا پشتتو ليف
بكشم.من:باشه اما زود بکش که كار دارم.من نشستم و اونم در همين بين داشت
ميگفت.بعد از يه سال 4 كلام مادربزرگ و نوه صحبت كنيم.من: اي بابا اختيار
داريد.تو همين بين بود كه دستش سينمو محكم گرفته بود و عوض ليف زدن داشت
باهام لاس ميزد منم فهميدم خودم عين اون به سمت عقب ميآوردم كه كمرم به
اون پستون هاي ماماني بخوره با اين كار من انگار ديونه شده بود خودش
دستشو برد پايين چون شرتم از اين شلواركا بود از تو پاچش داستشو برد تو
عبل ما هم سيخ رفته بود دستش اين شد كه قشنگ تكيه دادم به سينش اونم رفت
عقب و گردنش چسبيد به ديوار و خودش رو زمين خوابيد نم نم برگشتم رفتم رو
سينش عين سگ داشتم از اون سينه ها ميخوردم 4 5 نفري رو تا به حال زده
بودم زمين اما سينه هيچ كدوم به اين خوشمزگي نبود نميدونم شايد دليلش سن
اما به هر حال ديدم خانوم جوون 40 سال پيش فهميدم از اين عشق بازي ها
چيزي حاليش نيست. تو رخت كن حموم يه كمد داريم كه توش تيغ و بتادين و
پماد و از اين كس شعراس. پشت اينا من يه اسپري قايم كرده بودم اسپري رو
ورداشتم خالي كردم رو كيرم.بنده خدا تعجب كرده بود انقدر زدم كه كيرم
داشت آتيش ميگرفت اما دست ميزد يخ يخ بود يه نمونه جق زدم بره به خردش.از
كيرم براتون بگم بهم ميگن خر كير.كيررو آماده كردم و گفتم يه جوري جرت
ميدم که شوهرتم انجوري جر نداده باشه.قنبل كرد طرف من رو زانوهاش خم شد و
دستشو زد بود رو زمين كه كيرو كردم تو.كوسش انقدر تنگ بود كه با زور تف
گشادش كردم20 دقيقه داشتم تلمبه ميزدم اونم لباشو قفل كرده بود از تو
داشت داد ميزد يه صداي خفيف فقط داشت ميومد.پستون اين بنده خدا انقدر
گنده بود كه نوكش به زمين ميخورد اما اونايي كه پيرزن كرده باشن ميدونن
كون پيرزن گشاد ميشه بعداز 45 سالگي.ماهم از اين موضوع طبيعي سوء استفاده
كردم كيرو كردم تو قشنگ كيرم رو كرده بودم توکونش و داشتم تلمبه ميزدم و
خم شده بودم روش.گوشه سينهاشو تو دستام جا دادم يه 3 دقيقه بعد يك لرز
كرد و ارضا شد منم عاشق آب كوسم که كيرمو باهاش خيس كنم و دوباره كردم
توش ايندفعه خيلي حال ميداد منم هرچي بود نبود و توش خاليكردم و بعدش دوش
گرفتم جالب اينجاست كه من دوش گرفتم لباسامو پوشيدم رفتم اون هنوز كف
حمام خوابيده بود

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#180 | Posted: 4 Oct 2011 16:52

عمه جان
.من مسلم هستم 27 ساله شاغل و متاهل که ظاهری نسبتا خوبی دارم ...
عمه ای که راجبش می خوام بگم در اصل عمه من نیست چون در واقع من عمه ندارم... اون عمه زن برادر زنم هست که دقیقا از همون روز که مراسم عقد اونا یعنی رضا و مریم (رضا برادرزنمه)تمام شد احساس کردم که کمی با منظور گاهی بهم خیره میشه تا اینکه یه روز مریم بهم گفت که یکی تو فامیل ما از تو خیلی خوشش اومده منم که دوست داشتم بدونم اون کیه و البته شک هم به فرزانه داشتم که عمه خانم باشه .. اون علیرغم زیبایی و قد بلند و باسنی توپ وضعیت مالی بسیار عالی هم داشت که همینا با هم باعث که منم بهش چشم طمع بدوزم ...
خلاصه مدتی بعد مریم بهم زنگ زد و گفت که می خوام شمارتو بدم به همون طرف تا واست زنگ بزنه بدم شمارتو گفت بده کیه آخه گفت خودش الان بهت میزنگه.. همینو گفت و قطع کرد ...
خلاصه دو سه دقیقه بعد تلفنم زنگ خورد و گوشی رو جواب دادم با لحنی بسیار زیبا سلام کرد و از اینکه مزاحم شده عذر خواهی کرد منم که دوست داشتم باهاش باشم شروع کردم به تعارفات بی خودی و بخاطر اینکه خوشش بیاد سریع یه متلک پروندم که بدونه من و اون متاهلیم و واسه فقط هم صحبت شدن وقت بی خودی نمیزاریم و وارد مسائل سکسیش کردم اونم که اول زیاد وا نداده بود خودشو آخرش چراغ سبز رو واسم روشن کرد...
یه مدت تلفنی باهاش صحبت کردم تا اینکه ی روز بهم گفت می تونی بیای دفترم سر کار(اون یه دفتر مسافرتی بسیار بزرگ داشت)پیشم منم موافقت کردم و واسه فردا برنامه چیدم و به خانمم گفتم که سر کار میمونم و جای همکارم هستم ... بعد کار حرکت کردم و رفتم و زنگ زدم گفتم که دارم میرسم گفت خوبه دفترم تعطیله و ماشینتو دم در پارک کن و بیا تو منم همین کارو کردم رفتم تو اونم در دفترش رو وا کرد تو دفترش تک تنها بود یکم واسه هر دومون صحنه خجالت باری بود روبرو شدن با هم اما خیلی زود بعد مهمان نوازی اونو کمی صحبت کردن با هم همه چی خیلی عادی شد تا اینکه اون که روبرم رو صندلی نشسته بود اومد رو زمین کنار من تکیه داد به دیوار و یه نگاهی به من کرد و بهم گفت میشه ببوسمت منم گفتم بفرمایید .. اونم لباشو گذاشت رو لبام و بعد با زبونش موقعه جدا شدن لباش از لبام لبهام رو خیس کرد ...
هیچی دیگه من که کمر و طبق عادت همیشه قبل نزدیکی صفت کرده بودم و کیرم هم تو شلوار نیم رک شده بود بعد 5 دقیقه بعد لب دادن اون دست انداختم دور گردنش و با دستم که دور گردنش بود صورتش رو چرخندم به به طرف خودم و به خودم گفتم این نیاز به کسی داره که باش ی سکس اساسی بکنه والا مریض نیست بیاد شوهر داره با کسی دیگه دوست بشه این فکرم تمام شده بود که خیلی محکم و با اراده فولادی رفتم تو لباشو با سرعت فوتی و فوری لباشو گوشاشو زیر گردنش رو خوردم تا از خود بیخودش کردم...
دستشو گرفتم و با خودم که بلند میشدم بلندش کردم بدون گفتن حتی یه کلمه تکیش دادم به دیوارو تاپی رو که تنش بود رو از تنش در آوردم و دست انداختم دو کمرشو سوتینش رو هم باز کردم و در آوردم پسون های نسبتا بزرگ و خوشکلی داشت که به محض دیدنشون با زبون لبام شر وع به مک زدن و لیسیدنشون کردم طوری که صدای عمه خانم رو در آوردم .
دستش رو هی میکشید رو کیرم و آه و اوه میکرد ...
رفتم پایین و دکمه شلوارشو وا کردم و شرت و شلوارشو با هم کشیدم پایین که اون لحظه انگار یکم خجالت کشیده باشه دستشو آورد که مانع بشه اما من با سرعت عملی که داشتم اجازه این کارو بهش ندادم و تا اومد بگه مسلم نه من سرم رو کردم بین پاهاشو زبونم رو انداختم لای کسش که واقعا خوشکل و خوش تراش بود دیدید بعضی از کسا زود خیس میشن و وا میدن خودشون و اما این کس هر چی بیشتر لیس میزدی کمتر خیس میشد و عمه خانم دیگه از فرط شهوت از کمر تاشده بود و آه و اوهش هی بیشتر و بیشتر میشد منم که دیدم دیگه هم لخت لخت شده و هم حشری همون رو زانو که بودم پیراهنم رو در آوردم و دراز کشیدم رو زمین (رو زمین اتاقش قالی پهن شده بود) کمربند و دکمه شلوار و زیپ شلوارم رو وا کردم و اونو تا نصفه کشیدم پایین که اون هم نشست کنارم شلوارم رو کامل در آورد و منم از دست کشیدمش سمت کیرم و با دست دیگم کیرم رو گرفتم با اشاره بهش فهموندم که کیرم رو بخور که اونم شروع به ساک زدن کرد هی خورد و لیس میزد و پاهام رو دادم بالا و کیرم رو گرفتم رو تخمام رو انداختم جلو دهنش اونم اول لیشون زد بعد هر تخمم رو دو سه بار کرد تو دهنش و زیر سوراخ کونم هم زبون زد کیرم حسابی شق شده بود ...
اونو از کمر خوابندم و خودم اومدم بالا سرشو کیرم رو آروم کردم تو کسش و کم کم تلمبه زدن رو تند وتند کردم که یهو آروم بهم گفت بزار تا ته توش بمونه منم با یه تلمبه محکم کردمش تو تا ته و 6یا 7 ثانیه گذاشتم تو موند و بعد با آروم تاب دادن کیرم داخل کسش و آوردن کیرم تا نصفه بیرون دوباره شروع به تلمبه زدن کردم و خودم هم دراز کشیدم روش و بعد یکم لب گرفتن شروع کردم به خوردن پستونهاش 20 دقیقه بعد چون خیلی اذیت شده بود و دو باری هم ارضا شده بود و خودم هم دوست داشتم از کون بکنمش برش گردوندم و باز کیرم رو کردم تو کسش و دو تا پاهام رو گذاشتم اینورو اونور باسنش و با شدت زیاد تلمبه میزدم تو همین هین هم با انگشت میکردم تو سوراخ کونش و میدیدمش بیشتر حشری میشدم (من عاشق از کون کردنم)عمه خانم که 31 ساله بود یه باسن بسیار بزرگ داشت که سوراخ صورتی توش مث مروارید تو صدف میموند ...
از آب دهنم تف کردم تو هین کردن تو کف دستم و با دو تا انگشتم مالندم به سوراخ کون عمه خانم بعد بدون اینکه بهش چیزی بگم و درخواست ازش بکنم کیرم رد از تو کسش در آوردم و سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و اولین فشارو دادم که یهو برگشت و با یه آخ بلند و ناله کنان گفت نه مسلم از پشت نه نمیتونم منم که داشتم ضدحال میخوردم خیلی جدی بهش گفتم درد داره پس می خواستی کس عمه منو داشته باشه یالا بیا خم شو بینم و خودم کمرشو برگردوندم دوباره تف کردم اینبار به خود سوراخ کونش و با دست سر کیرم هم خیس کردم و میدیم که داره خودشو چطوری واسه خاطر درد کون دادن هی میخوره اما چون منو جدی دیده بود روش نشد شدید مانع کارم بشه ...
سر کیرم رو محکم فشار دادم تو و یهو کیرم رفت تا نصفه تو کونش که اون خودش رو شید جلوهو منم خودم رو انداختم روش تا اینکه دراز کشیده روش و سر کیرم هنوز تو بود که بخاطر اینکه داد زد و یهو خودشو کشید جلو که کیرم در بیاد منم خیلی وحشیانه کیرم رو هول دادم تو کونش با فشار شدید که خودم احساس کردم که تخمام به لمبه های عمه جان چسبیده و اونم با آخ همراه با ناله و اشک گفت پارم کردی .. پاشو تو رو جان من پاشو الان پاره میشم منم که شهوتم بالا زده بود احتنایی به اشک و ناه و حرفاش نکردم و اول یکم آروم و بعد1 دقیقه از آروم تلمبه زدن و جا وا کردن کیرم تو کونش تلمبه زدن شدید و شدیدتر کردم تا اینکه اونم از کون بی حس و دیگه هیچی نمیگفت منم دیدم دیگه حرفی نمیزنه بعد 10 دقیقه از کون کردن بلند شدم و کیرم و کردم تو دهنش و اونم که بلند شده بود زانو زده بود بی خیال از جریان کردن از کون زوریش با میل زیاد شروع به ساک زدن کرد و تخمام رو هم لیس زد و منم رو کمر خوابندمش و رفتم رو سینشو پستونهاشو جفت کردم و تف کردم دو یا سه بار لای دو تا پستوناش کیرم رو گذاشتم لای دو تا شون دوتاشون رو با دستای خودش محکم بهم گرفتم خم شدم و شروع به عقب و جلو شدن کردم 3 دقیقه بعد هم آبم اومد و همین طور که عقب و جلو میشودم آبم هم ریختم هم رو صورتش هم تو گردنش و هم لای پستوناش ...
اون روز روز اول سکس منو عمه خانم بود اما تا به الان آخرین سکس نبود تا حالا هم این رابطه ادامه داره(jeegar)

نوشته:‌ مسلم

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
صفحه  صفحه 18 از 84:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.