| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 22 از 79:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  78  79  پسین »  
#211 | Posted: 5 Apr 2012 07:52
يك شبانه روز سكس با زن عمو آزيتا


مثل همشه اول از خودم شروع میکنم . اسم من حامد هستش ساکن تهرانم ، پسری کاملا Hot و با قد 171 سانتی متر . مهربان ، مودب هستم با کیری 20 سانتی (کوتاهه ، مگه نه ؟ ) اما کلفت . آزیتا خانوم که زن عموی من باشن که معرف حضورتون هستند . آزیتا زنی مهربون و سکسی هستش که واقعا من از اون خوشگل تر ندیدم . این خانوم کوچولو بدن لاغر ( استخوانی نیست ) و کمر باریک و کون گرد و گس تپل و لب های خوشگلی داره که آدم دوست داره موقع گرسنگی فقط اونا رو بخوره .
برطبق داستان دوم من بعد از این که آزیتا و دوستش رو کردم ، از آزیتا قول گرفتم که فردای اون روز از صبح در خدمتش باشم تا یک 24 ساعت با هم حال کنیم . لازم به ذکره که دوباره بگم که عموی من برای مدت یک هفته رفته بود امارات و زن عموی من که بچه نداره ، خونه تنها بود . خانواده من هم برای مدت چند روز رفته بودند شمال و من هم تنها بودم . ( اینو گفتم که تو نظراتون نگید عموت کجا بود . ) حالا که شما دوستان عزیز یک ذهنیتی پیدا کردید میرم سر اصل مطب ...
شب قبل من ساعت 15 دقیقه بامداد رسیدم خونه با وجود این که همین چند ساعت پیش سکس کرده بودم ولی خسته نبودم . ولی چون میخواستم که فردا صبح زود بیدار بشم رفتم تو تختخواب و گوشیم رو رو زنگ تنظیم کردم و بالاخره خوابیدم . ساعت 6:30 با صدای زنگ گوشی از خواب بلند شدم . اون روز صبح خیلی حس خوبی داشتم . با این که کمتر از 6 ساعت خوابیده بودم ولی سرحال بودم . سریع کارهامو شروع کردم . بعد از شستن دست و صورت رفتم گوشیمو زدم به شارژ و یک آهنگ ملایم و بی کلام گذاشتم تو DVD و رفتم حموم ( باید بگم که چون یکی از اسپیکر های تلویزیون ما نزدیک در حموم هستش ، صدا راحت تو حموم میاد ) وقتی از حموم اومدم ساعت 7:15 دقیقه بود . سریع رفتم تو آشپز خونه و با کمی نون و یک کم مخلفات سر و ته قضیه رو هم آورم . ( زندگیه مجردیه دیگه ) ساعت 7:30 بود و هنوز وقت داشتم . کم کم رفتم برای لباس پوشیدن . یک پیرهن نارنجی و یک شلوار لی مشکی تنم کردم و با تافت و ژل و ... یک مدل باحال به موهام دادم و حدود 150 تومن پول از تو کمد برداشتم و اومدم بیرون از واحدمون و یک کفش واکسی نوک تیز پوشیدم و رفتم پارکینگ . اول یک دستی به سر و روی ماشین کشیدم و ماشین رو روشن کردم . یک دفیه یادم اومد که گوشیمو بر نداشتم ، سریع رفتم و گوشیمو و اینک آفتابیمو برداشتم و زدم بیرون از خونه . رفتم حدود 30 لیتر بنزین آزاد زدم ( زیاد نمیخواستم بزنم ) و حرکت کردم به سوی خانه عمو .
ساعت 8 بود و خیابون ها خلوت . در عرض یک ربع رسیدم دم در خونه عموم . باز هم جای پارک تو کوچشون نبود و مجبور شدم زنگ در خونه عموم رو بزنم تا آزیتا خانوم در پارکینگ رو برام باز کنه . وقتی زنگ زدم کسی جواب نداد . 5 یا 6 دفعه زنگ زدم که آزیتا خانوم با حالتی خواب آلود از پشت آیفون تصوری گفت : چته بچه جون . مگه اومدی به مرغ ها آب دون بدی که کله سحر پاشدی اومدی اینجا ؟ گفتم : تقریبا یک چیز تو این مایه ها حالا اگه زحمتی نیست اون ریموت در پارکینگ رو از پنجره بنداز پایین . بالاخره بعد از یک ربع ماشینو با هزار بدبختی تو پارکینگ گذاشتم و به سمت واحد عموم حرکت کردم . دم در واحدشون که رسیدم زنگ زدم تا آزیتا خانوم در رو باز کنن . وقتی در رو باز کرد با یک لباس خواب توری مانند که تمام بدنش به جز کسش که زیر شرت بود از روش پیدا بود بهم سلام کرد و دست داد و رفت سمت آشپز خونه . از قیافش پیدا بود که تازه از خواب بیدار شده . من هم رفتم و رو کاناپه نشستم .بوی حموم تو خونه پیچیده بود و معلوم بود که دیشب حموم بوده . هوا خیلی گرم بود (معمولا تابستون همینجوریه دیگه .) بلند شدم و داشتم دنبال کنترل کولر میگشتم که آزیتا اومد و گفت چیزی گم کردی ؟ گفتم : نه دنبال کنترل کولرم . گفت: دیشب که دست خودت بود . با گمی گشتن کنترل و پیدا کردم و کولر رو روشن کردم . روی کاناپه نشسته بودم و داشتم با گوشم ور میرفتم که آزیتا اومد و گفت : صبحونه میخوری ؟ گفتم : نه خانومی من ساعت 7 و خوردی صبحونه خوردم . گفت پس چی میخوری ؟ گفتم با اجازه شما لباتونو میخوام . گفت نه الان زوده فعلا علی الحساب برات یک آب پرتقال میارم تا خنک شی . بعد از چند دقیقه با یک لیوان آب پرتقال اومد و گفت این هم سفارش شما ، اگه صبحونه میخوای بیا پیش من با هم بخوریم . من هم گفتم نه نوش جان . بعد از یک 20 دقیقه ای اومد طرف من و گفت کولر رو خاموش کن یخ زدم . بهش گفتم بیا بغلم گرم شی . اومد کنارم نشست و گفت : داشتی به ( ب ) دوست دخترت SMS میدادی ؟ ( ؟؟؟؟؟ (ب) اسم دوست دخترمه که زن عموم چون دفترچه تلفن گوشیمو دیده بود اونو میشناخت ) گفتم نه خانومی اون الان تو خواب نازه و در ضمن من وقتی با تو هستم دیگه به جز تو به کسی فکر نمیکنم .
با گفتن این جمله کم کم لبامون به هم گره خورد . داشتم لبش رو با تمام قدرت میمکیدم . چه لذتی داشت . واقعا خوشمزه بود . حدود یک ربع از هم لب گرفتیم و هم دیگه رو ول کردیم . به آزیتا گفتم برو لبس بپوش بریم بیرون . بعد از ده دقیقه دیدم خبری نیست ، رفتم تو اتاقش و دیدم هنوز گیجه که کدوم لباس رو بپوشه . با دیدن من جا خورد و گفت بیا خودت برام یک لباس پیدا کن . من هم اول یک تی شرت ناز قرمز رنگ انتخاب کردم و بعد یک مانتو و شلوار سفید بهش دادم . همونجا جلوی من لباساش رو عوض کرد و بعد من یک شال قرمز آتیشی بهش دادم و اون هم سرش کرد . واقعا جیگر شداه بود . یک ماتیک قرمز ، هم رنگ شالش بهش دادم و اون هم شروع کرد به آرایش کردن . بعد از آرایش کامل صورتش واقعا خوشگلتر از همیشه شده بود . دستش رو گرفتم و با هم رفتیم سمت در خروجی . آزیتا اول از راه پله ها رفت پایین و از در راه پله رفت بیرون و منتظر من بود تا ماشین رو از تو پارکینگ در بیارم .ماشین رو از تو پارکینگ آوردم بیرون و آزیتا سوار ماشین شد به محض ورود آزیتا به ماشین ، واقعا مشین نورانی شد . دیگه راه افتاده بودیم . اول راه شیشه ها رو کشیدم بالا و کولر گرفتم و یک سی دی شاد گذاشتم تو پخش .
رفتم تو اتوبان مدرس . واقعا عجب اتوبانیه . خیلی قشنگه . من و آزیتا تو مسیر از هر دری با هم صحبت میکردیم . کم کم از اتوبان خارج شدیم و با این که از مقصدم دور شده بودم ولی بالاخره رفتیم سمت دربند . تا رسیدیم اونجا ساعت 11:30 شده بود . یک کمی با هم تریپLOVE برداشته بودیم . من که خیلی داشتم حال میکردم . حدود یک ساعت قدم زنان حرکت میکردیم . دیگه گرسنمون شده بود به آزیتا گفتم بیا دیگه بریم تا ناهار بخوریم . گفتش : تو این رستوران های اینجا میخوای بخوریم ؟ گفتم : نه من از اینجا خاطره خوبی ندارم . بیا میخوام ببرمت یک جای خوب . سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت مرکز شهر . اون روز برای نهار من و آزیتا رفتیم به رستوران البرز . رستوران عالیه و بهتون توصیه میکنم برید اونجا . نهار رو که خوردیم موقع پرداخت صورت حساب آزیتا رو به من کرد و گفت : حامد جون پول داری ؟ رو کردم بهش و با یک حالت نیمه اخمو بهش گفتم : دیگه این حرف رو نزنی ها . تو مثل این که منو دست کم گرفتی .
از رستوران اومدیم بیرون و حرکت کردیم سمت خونه . ساعت 15:30 بود که رسیدیم خونه . وقتی رسیدیم خونه اونقدر خسته بودیم که با هم رفتیم تو تخت و حدودا 1 ساعت و نیم تو آغوش هم خوابیدیم .من که بیدار شدم ، آزیتا هنوز سرش رو بازوم بود و تو خواب ناز بود . یواش سرش رو بلند کردم و خودم رو از زیرش کشیدم کنار . بعد از شستن دست و صورت رفتم سمت آشپز خونه یک عصرونه خوشگل درست کردم . با تمام وجود میز عصرونه رو چیدم . خیلی قشنگ شده بود . از همه چیز فقط یک دونه روی میز گذاشته بودم . حتی پیش دستی هم یک دونه گذاشتم .
رفتم سمت اتاق خواب و یک دست روی کون و رونش کشیدم کشیدم که یک دفعه از خواب پرید و گفت : آخ حامد ، خیلی لوسی ، ترسیدم . گفتم : نمیخوای بیدار شی ؟ ساعت 5 و نیمه . دستش رو گرفتم و فرستادمش تو دستشویی تا دست و صورتش رو بشوره و خواب از سرش بپره . وقتی از دست شویی اومد بیرون رفت تو اتاق خواب تا یک لباس جدید بپوشه . بعد از یک ربع اوم بیرون . وای چی میدیدم ؟ یک دامن صورتی پوشیده بود که هم خیلی چسبون بود و هم خیلی کوتاه (چون قد دامنش دو وجب بیشتر نمیشد . ) پیرهن که چه عرض کنم ، نمپوشید بهتر بود . پیرهنش طوری بود که تقریبا از وسط سینه هاش شروع میشد تا بالا نافش . کیرم داشت سیخ میشد . آزیتا اومد طرفم و بوسه رو پیشونیم کرد و روی صندلی کنارین نشست و شروع کرد به گذاشتن لقمه های کوچیک تو اون دهن خوشگلش ، ولی من هنوز محو در وجود آزیتا بودم . یک دفعه آزیتا رو کرد به من و گفت عزیزم نمیخوری ؟ گفتم : دارم میخورم دیگه . آزیتا گفت : هنوز وقت زیاده منو بخوری ، فعلا بیا این لقمه رو بخور . بعد یک لقمه خوشگل و مرتب رو گذاشت روی لباش و یک گاز زد و بعد آورد طرف دهن من و اون رو کرد تو دهنم . خیلی خوشمزه بود .
کم کم عصرونه تموم شد و بعد از جمع کردن میز با هم رفتیم رو کاناپه نشستیم . آزیتا اول کنارم نشسته بود اما کم کم اومد تو بغلم . اصلا تو حال خودم نبودم ، وقتی به خودم اومدم دیدم آزیتا رو پام نشسته و لبامون به هم گره خورده . همین طور که داشتم از لب میگرفتم ، دستم رو بردم زیر پیرهنش و اونو ادم بالا . سینه های آزیتا چون سوتین نبسته بود مثل هلو افتاد بیرود . هم زمان با لب گیری سینه هاشو میمالیدم . کم کم دستم رو بردم پایین تر و اون دامن مامانیشو همراه شورتش کشیدم پایین . حالا دیگه داشتم کردن آزیتا رو میخوردم . رفتم پایین تر و شروع به خوردن سینه هاش کردم . مثل سنگ سفت بودند . یک کم رفتم پایین تر و با نافش بازی کردم و بعد رفتم روی کسش .پاهاشو تو سینش جمع کردم و شروع کردم به خوردن کس آزیتا . آزیتا به شدت داشت آه و ناله میکرد . من هم با شنیدن صدای اون بیشتر حشری میشدم و سریع تر کسشتو میخوردم .دیدم نه این طوری نمیشه ، سرم رو از روی کسش بلند کردم و دیدم آزیتا با چشمان بسته داره تو آسمونا سیر میکه . یواش یواش دستم رو گذاشتم رو کس آزیتا شروع به مالوندن کردم . بعد از کمی مالوندن تو تا از انگشتامو هم زمان کردم تو کس آزیتا . آروم عقب جلوش کردم . تعداد انگشتامو کم کم به 3 و 4 هم رسوندم اما دیدم که سرعتم کم شده ، بنابراین با دو انگشت دوباره تو کس آزیتا عقب و جلو کردم . آزیتا داشت با تمام وجود لذت میبرد . سرعت حرکتم رو بالا بردم . آزیتا دیگه داشت به ارگاسم میرسید . یک دفعه بعد از چند ثانیه آزیتا کمرش رو از کاناپه بلند کرد و با یک جیغ بلند ، آبش مثل یک فواره زد بیرون آن چنان آبش با شتاب زد بیرون که از محوطه کاناپه زد بیرون و آخرین قطرش افتاد روی میز جلوی کاناپه که به خاطر این که من قبلا جابه جاش کرده بودم حدودا یک تا 5/1 متری با کاناپه فاصله داشت . موقع ارضا آنچنان جیغی زد که گفتم الانه که همه همسایه ها بریزند اینجا . اما خوش بختانه هیچ خبری نشد ! بعد از این که آزیتا به ارگاسم رسید چند دقیقه ای ولش کردم تا دوباره بتونه به حالت اولیش برگرده . بعد از این حالش سر جاش اومد ، حرکت کرد به سمت من و سریع زیپ شلوارم رو کشید پایین و کیرم که داشت از شق درد میترکید از تو شرتم آورد بیرم . اول یک کم قربون صدقه رفت و بعد به یک باره همشو کرد تو دهنش . یک کم برام ساک زد که من بلندش کردم و گفتم : من که الان نمیخوام ارضا بشم . باشه برای امشب . تازشم برو اول یک چیز بیار تا اینا رو ( ابش رو میگفتم ) از اینجا پاک کنیم و بعد برو لباس بپوش بریم بیرون . موقع رفتن یک بوس به یک طرف کونش زدم و گفتم : این کون امشب مال منه . آزیتا هم یک لبخند زد و رفت سمت دست شویی تا خودش رو بشوره و بعد بره لباس بپوشه .
بالاخره آزیتا خانوم بعد از یک ربع با همون لباس جیگر صبح اومد بیرون از اتاق . مثل صبح دستش رو گرفتم و حرکت کردیم به سمت ماشین . این بار ماشین رو بیرون پارک کرده بودم . وقتی من و آزیتا اومدیم بیرون از خونه ، سه تا مزدا3 سفید کنار هم پارک کرده بودن . واقعا جالب بود ، این ماشین توی شهر به ندرت دو تاش با رنگ های مختلف کنار هم دیده میشن ولی حالا سه تاشون با یک رنگ کنار هم بودند . اول خودم هم گیج شده بودم که کدومشون ماشین منه . خلاصه دزدگیر ماشین رو زدم و دیدم که اونی که از همه جلوتر بود مال منه . من و آزیتا با هم سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم . تو راه که بودیم کم کم صحبت کشیده شد به دوست دختر و این چیزا . اون از من درباره ( ب ) دوست دخترم سوال میکرد و من جواب میدادم . یهو وسط حرفهاش گفت : دوست داری با اون حال كني ؟ من مات مونده بودم ، بعد از چند لحظه دوباره پرسید و این دفعه جواب دادم : نه من فعلا میخوام رابطمون در حد دوستی بمونه . گفت : میترسی ؟ گفتم : آره ، هم میترسم خانوادم با خبر بشن و هم میترسم که اون ازم دور بشه . بهم گفت نترس و اگه یک موقع خودت روت نشد به من بگو تا من برات ردیفش کنم .من هم از خدا خواسته قبول کردم و به راهم ادامه دادم . ( البته اینو بگم که بعدا میره رابطمو با ( ب ) دوست دخترم برای مامانم میگه و مخ مامانم رو میزنه که این دختر خوبیه و ... که ماجرا ها داره بعدا براتون میگم . )
کم کم رسیدیم به فشم . وقتی رسیدیم اونجا اول من پیاده شدم و دو تا بستنی توپ گرفتم تا بخوریم . بعد از خوردن بستنی تقریبا به یک جای خلوتی رسیده بودیم که پر از دار و درخت بود . مثل صبح پیاده شدیم و در حالی که دستامون به هم گره خورده بود ، با هم راه میرفتیم . وقتی به یک جای خوشگل که رسیدیم ، شال آزیتا رو از سرش کشیدم و یک دونه با دست زدم تو کونش و گفتم : برو اونجا وایسا تا ازت عکس بگیرم . اون روز من حدود 60 تا عکس از آزیتا گرفتم . تا ساعت 20 با هم داشتیم قدم میزدیم . خیلی حال داد . دیگه هوا تاریک بود و ما سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت طهرون قدیم خودمون .با این که چند جا تو راه وایسادیم ، اما ساعت 21:30 تو تهران بودیم
. حالا نوبت به چرخیدن تو شهر بود . همینطوری داشتیم تو شهر دور میزدیم که به آزیتا گفتم : بیا چند تا جنده رو سر کار بزاریم . تو وسط راه چشمم به دو تا از اون میمونها خورد که انقدر به صورتشون چیزای آرایشی زده بودند که فکر کنم وزنشون 2 کیلویی بیشتر شده بود . رفتم سمتشون . اول چند تا بوق زدم ولی نگاه نکردند . ولشون کردم و رفتم . چند قدم جلوتر دو نفر دیگه رو دیدم که اینها واقعا شاه کس بودند . با یک آرایش کم ، قیافه های جیگری داشتند . رفتم کنارشون و دو تا بوق زدم که یکیشون روشو کرد طرفم . اومد کنار شیشه ماشین ، من هم شیشه رو حدودا 10 سانت کشیدم پایین که بتونم باهاش حرف بزنم . این کم کشیدن پایین باعث شد که اون آزیتا رو نبینه . اون جنده که اول اومد شیشه ، اول چند ثانیه چیزی نگفت ، بعد یک دفعه گفت : آقا خوشگله به ماشینت میاد که پول ما رو داشته باشی ، درسته ؟ گفتم : بله که دارم ، حالا چند هستش ؟ گفت : الان ساعت 10 هستش ( منظورش 22 بود ) ، ما تا ساعت 2 باهاتیم و رو هم 50 میگیریم تازه اون دوستم پرده داره و شب اولشه ولی اگه بخوای پردشو برداری باید 150 تا فقط به خاطر اون بدی .( تو دلم گفتم : آره جون عمت ، جنده و پرده ؟ مهاله ، ولی اینا در آمدشون خیلی بالاه ، فکر کنم هفته ای راحت 700 تا یک میلیون در بیارن ) . گفتم باشه ، سوار شید که میخوام پرده اونو هم بردارم . وقتی اینو گفتم ، یک برقی رو تو چشم جندهه احساس کردم . وقتی خواستن سوار بشن گفتم برید عقب سوار شید . وقتی سوار ماشین شدن با دیدن آزیتا خشکشون زد ، یک چند لحظه ای ساکت بودند ، بعد یک دفعه اون جنده دومیه که یرده داشت سرش رو از عقب آورد جلو و با نوک ناخنش یه سیخ به بازوم داد و گفت ببینم سه تا سه تا میکنی ؟
برگشتم و در حال که یک چک 50 هزاری دستم بود گفتم : نه خانوم ها. ببینید ، این خانوم میخواد به من بده ولی برای جلب توجه من به خودش این سری نمیخواد پول بگیره . اگه شما این کار رو میکنید ، بریم وگر نه .... یهو جنده دومهی میخواست چیزی بگه که جنده اولیه با آرنج زد تو پهلوش و گفت : پاشو بریم که سر کاریم . نمیدونم چرا ولی هر دوشون با خنده از ماشین پیاده شدن . موقعی که اونا پیاده شدن و در رو بستن ، آزیتا که تو این چند دقیقه اخیر چیزی نگفته بود ، یهو زد زیر خنده ، باورتون نمیشه فقط 3 تا 4 دقیقه داشت میخندید . همینطوری وسط خنده هاش گفتم که بریم شام بخوریم که هنوز خیلی کار داریم . برداشتمش بردمش سوپر استار ولیعصر (بهتون توصیه میکنم نرید اونجا چون غذاهاش خیلی جالب نیست ) . شام رو اونجا خوردیم و بعد حرکت کردیم به سمت منزل .
وقتی رسیدیم خونه ساعت تقریبا 23:30 بود . ماشین رو گزاشتم تو پارکینگ و با هم رفتیم تو واحد عموم . آزیتا سریع رفت تو اتاق خواب و لباسش رو عوض کرد و من هم رفتم تو اون یکی اتاق خواب خونشون و یک شلوار و تیشرت راحتی پوشیدم و اومدم بیرون . وقتی اومدم از اتاق بیرون ، آزیتا هنوز داشت تو اتاق لباس عوض میکرد . من رفتم رو کاناپه نشستم و تلویزیون روشن کردم و دست چپم رو گذاشتم رو پیشونیم و چشمام رو بستم . هنوز چند دقیقه نگذشته بود که احساس کردم یک دست لطیف و نرم داره روی صورتم حرکت میکنه . وقتی چشمام رو باز کردم دیدم آزیتا داره با یک نگاه مظلومانه منو نگاه مکنه و میگه : حامد جون خسته ای ؟ من هم یک بوس رو لبش کردم و گفتم اگر هم خسته بودم با دیدن تو و این بدن سکسیت خستگی از تنم بیرون رفت . ( آخه آزیتا با همون لباسی که موقع عصرونه پوشیده بود ، اومده بود کنارم . ) بعد آزیتا گفت : پس آماده ای ؟ گفتم : اگه یک لحظه صبر کنی الان آماده میشم . رفتم تو اتاقی که لباسمو عوض کرده بودم و اسپری ای که همراهم بود رو زدم به همه جای کیرم . وقتی اومدم بیرون دیدم آزیتا رفته تو اتاق خواب خودشون و رو تخت دراز کشیده و داره میخنده . معلوم بود که صدای اسپری رو شنیده بود .
رفتم کنار آزیتا دراز کشیدم و دست راستش رو گرفتم تو دستم و شروع کردم به بوسیدن . همین طور از دستش بالا زفتم و رسیدم به صورتش . اول یک کم لبش رو با بوسه های ریز پر کردم و بعد کم کم شروع کردم به لب گرفتن از آزیتا . عجب لب خوشمزه بود . هنوز مزش زیر زبونمه . من به شدت لب آزیتا رو میمکیدم . یک کم لب بالایی و یک کم لب پاییینی . تا میتونستم لب های آزیتا رو خوردم . دیگه کم مونده بود کبود بشن . کم کم لبهای آزیتا رو ول کردم و اومدم روی گردنش و شروع کردم به بوسیدم و لیسیدن و خوردن گردن آزیتا . اومدم پایین تر بایک دست آزیتا رو از کمر بلند کردم و با دست دیگم زیپ پشت پیراهن آزیتا رو باز کردم . اونا رو در آوردم و پرت کردم پشت سرم و شروع کردم به خوردن سینه های آزیتا از دورش زبون میزدم تا برسم به نوک سینش با یک دستم هم کس آزیتا رو آروم میمالیدم . موقعی که میرسیدم به نوک سینش ، یک کم زبون میزدم و یک کم میمکیدم . بعد این که یک دل سیر سینه هاشو خوردم اومدم پایین تر. دوباره دست بردم زیر کمر آزیتا تا بتونم زیپ دامنش رو باز کنم . دامن آزیتا رو هم در آوردم و پرت کردم پشت سرم . حالا مونده بود شرتش . شورتش از بغل تو تا قلاب داشت که اونا رو باز کردم و چون کس آزیتا خیس بود و شرت هم خیس شده بود به تنش چسبیده بود . اول شرت آزیتا رو از روی کسش برداشتم و بهد اونو از زیرش کشیدم بیرون و انداختم کنار لباسای دیگش. اول یک کم روی کس آزیتا رو لیسیدم و بعد با دستام کس آزیتا رو باز کردم شروع کردم به لیسیدم . آزیتا فقط اوم اوم میکرد و لبش رو گاز میگرفت . نمیدونید چه کسی بود . شفاف و صاف . آدم دوست داشت فقط اونو بخوره .
بعد آزیتا سرم رو از روی کسش بلند کرد و خودش اومد سمتم و به طور وحشیانه ای لباسامو دونه دونه در آورد . حالا دیگه جفتمون لخت بودیم . اومد روی لبام و ما دو تا در حالی که روی زانو هامون روی تخت ایستاده بودیم از هم لب میگرفتیم . کیرم دقیقا بین پاهای آزتا و روی کسش بود . بعد از کمی لب گیری رفت سمت کیرم و کیر و خایه هامو غرق در بوسه های ریز کرد . کم کم اومد روی سر کیرم و یواش یواش اونو کرد تو دهنش . چه لذتی داشت . خیلی حرفه ای ساک میزد ( خیلی برام جالبه که بدونم چه جوری این زنا میتونن کیری مثل کیر 20 سانتی منو یا حتی خیلی بزرگ تر از مال منو تا ته بکنن تو دهنشون ) بگذریم . حدودا آزیتا 10 دقیقه ای ساک زد و من هم دیدم داره خیلی زحمت میکشه به آرومی رو تخت دراز کشیدم . کیرم هنوز تو دهن آزیتا بود . اون تقریبا پشت به صورتم بود . ساق پای راست آزیتا رو گرفتم و گذاشتم سمت راست خودم . خیلی زود منظور منو فهمید و تقریبا با یک حالت قنبل کرده کسش رو آورد سمت دهن من . حالا دیگه تو حالت69 داشتیم هر دوتامون حال میکردیم . آزیتا داشت کیر میخورد و من کس . ولی من تنها همین کارو انجام نمیدادم . چون همزمان با خوردن کس داشتم با انگشتام کون آزیتا رو هم گشاد میکردم . تقریبا با سه تا انگشت میگردم تو کونش .
دیگه از این حالت خسته شده بودم . آزیتا رو بلند کردم و گفتم بریم سر اصل مطلب . آزیتا هم خیلی سریع روشو سمت من کرد و روم دراز کشید و خودشو رو بدنم سر داد و کیرم رو کرد تو کسش . یواش یواش بلند شد و در حالت نشسته روی کیرم شروع به بالا و پایین کردن کرد . چون یک کولر گازی تو پذیرایی داشتن بنابراین باد خنک کم میومد تو اتاق و آزیتا هم به خاطر تحرک زیاد عرق کرده بود . من دیدم این بیچاره داره خیلی زحمت میکشه بنابراین بهش گفتم وایسا تا من تلنبه بزنم . آزیتا هم تو یک ارتفاعی وایساد و من به سرعت تلنبه زدن رو شروع کردم . آزیتا خیلی داشت حال میکرد و همش میگفت : بکن بکن . تند تر بکن . من مال توم .
بعد از کمی تلنبه زدن کیرمو از تو کس آزیتا در آوردم و اونو از رو خودم بلند کردم و رفتم لبه تخت و پاهای آزیتا رو گذاشتم رو شونه هام و کردم تو کسش . آزیتا تو آسمونا بود و خیلی داشت حال میکرد . موهاش دور تا دور سرش پخش شده بود و صورتش با اون آه گفتن قشنگش مثل خورشید شده بود . اون شب من میخواستم همه مدل هایی رو که بلد بودم روی آزیتا پیاده کنم برای همین در حالی که کیرم هنوز تو کس آزیتا بود پاهاشو از رو شونم برداشتم و اونو به پهلو خوابوندم و پاهاشو رو هم گذاشتم . البته در حین انجام این کار خیلی سعی کردم کیرم از تو کسش بیرون نیاد ولی نشد بنابراین دوباره کیرمو کردم تو کس آزیتا و به سرعت شروع به تلنبه زدن کردم . بعد از حدودا 10 دقیقه آزیتا خانوم با چشمانی شهلا که شهوت تو چشماش موج میزد منو نگاه کرد و گفت : بسه حامد جون ، بیا به همون حالت اول برگردیم . من هم چون دیگه خسته شده بودم سریع دراز کشیدم و آزیتا اومد نشست رو کیرم . سزیع شروع به حرکت کرد . توی همه جهات میرفت . بالا و پایین . چپ و راست . خیلی حرکت جالبی بود . من که خیلی حال کرده بودم .
بعد از حدودا 5 دقیقه آزیتا گفت : حامد جون خودتو خالی کن . بریز همه رو تو کسم . با حالتب ملتمسانه بهش گفتم : پس کونت چی ؟ من اونو میخوام . به محض گفتن کلمه کون ، بزقی رو توی چشمای آزیتا حس کردم . آزیتا با حالتی نفس نفس زنان گفت : کون هم بهت میدم . گفتم : میدونم میدی ولی من اگه ارضا بشم دیگه کیرم طول میکشه بلند بشه ها !؟ گفت ، باشه اشکال نداره ، تو هم مثل عموتی ، چشمم کور انقدر ساک میزنم تا بلند شه . من هم با دل و جون ق

آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ
ای شیر تشنه میر که آبشخوری نماند

     
#212 | Posted: 5 Apr 2012 07:56
خواهر زن

ن بدش نمیاد .چندبار که شب خونمون مونده بود نصفه شب میرفتم سراغش وسینه هاش و میمالیدم سینه هاش خیلی خوش فرم وسفت بود ودستمو میکردم توشرتش .همیشه کسش خیس بود بعضی وقتها هم کیرمو میمالیدم به کسش اونم مثلا خودشو میزد به خواب .ولی از ترس اینکه زنم بیدار نشه زود بیخیال میشدم ویه جلق میزدم خودمو خلاص میکردم .
تااینکه دوسال پیش یه شب مهممونی بودیم حال پسرم 1سالش بود بهم خورد بازنم وخواهرزنم بردیمش بیمارستان .گفتند باید بستری بشه ساعت 1نصفه شب بود قرارشد زنم پیش بچه بمونه منم خواهرزنمو برسونم خونه خودشون فرداش بیاد پیش خواهرش .
از بیمارستان که اومدیم بیرون گفتم خونتون دوره حالاهم که فردا بایدبیای بذار بریم خونه ما شب اونجا باش من برمیگردم بیمارستان .اونم قبول کرد .بردمش خونه خودمون وبه بهانه بیمارستان زدم بیرون . بعداز نیم ساعت که مطمئن شدم خوابیده برگشتم خونه ماهواره روروشن کردم وکانالهای سکسی رو نگاه میکردم کیرم بد جوری سیخ شده بود وکلی دلش رو صابون زده بود واسه خواهرزنه . اونم فکر کنم که متوجه اومدن وفیلم نگاه کردن من شده بود ولی خودشو توی اتاق بچه به خواب زده بود .دیگه نمیتونستم تحمل کنم یواش رفتم تواتاق خواب دیدم یه شلوار وبلوز خانمم روپوشیده وطاقباز خوابیده .رفتم سراغش اول خوب سینه هاشواز روی لباس مالیدم بعد لباسشوزدم بالا سوتینشو زدم کنار وسینه های لختشو مالیدم خیلی حال میداد اونم خودشو به خواب زده بود وهیچ حرکتی نمیکرد ولی معلوم بود حال میکنه شروع کردم به خوردن سینه هاش وبوسیدنش خیلی سینه هاش خوشمزه بود داشتم دیوونه میشدم کیرمو از روی شلوار میمالیدم به کسش .شلوارشو وشرتشو باهم کشیدم پایین وای چه کس وکونی اولش یه ذره مقاومت میکرد ولی بعدش شل شد .کیرمرمو میمالیدم به کس خیسش کلی حال داد هم خیس وهم نرم و هم گرم بود .بعداز مالیدن یهو ترسیدم پردشو بزنم اونم هی پاهاشو میچسبوند به هم .برش گردوندم وکیر سیخ شدمو گذاشتم رو سوراخ کونش وای چه کونی بود بعداز یه ذره درمالی یواش یواش کیرمو کردم تو کونش یه جبغ کوچیکی کشید ولی با اینکه معلوم بود درد داره خودشو زد به خواب وهیچ حرکتی نمیکرد .جاتون خالی کلی تلمبه زدم تو کونش اونم به نفس نفس افتاده بود بعد یه تکونی خورد یه آه طولانی کشید که معلوم بود ارضا شده منم بافشار تمام آبمو خالی کردم تو کونش وهمونجوری تا چند دقیقه روش خوابیدم .نمیدونید چه حالی داد کردن کون خواهر زن ایشالله نصیبتون بشه واقعا راست میگن خواهرزن مثل نون زیر کباب میمونه چون به همون اندازه خوشمزس .کردن کونش خیلی خوب بود خواهرش از عقب نمیده میگه خیلی درد داره منم اصرار نمیکنم . نمیدونه خواهرش رو از کون کردم چه حالی کرده . بگذریم از روش بلند شدم رفتم دستشویی وقتی برگشتم دیدم در اتاق رو قفل کرده .ترسیدم گفتم نکنه فردا همه چیو بگه کلی التماسش کردم تا درو باز کرد .بغلش کردم ازش معذرتخوالهی کردم وازش قول گرفتم به هیچکس هیچی نگه اونم قول داد نگه ونگفت .وقتی ازش پرسیدم چرا درو قفل کردی .گفت هم خجالت میکشیدم وهم ترسیدم بازم بیای سراغم وپردمو بزنی بوسش کردمو اونم منو بوس کرد گفتم من میرم بیمارستان توهم بگیر بخواب رفتم بیرون بعد که خونه رو از بیرون نگاه کردم دیدم نشسته پای ماهواره وداره تند تند کانال عوض میکنه معلوم بود دنبال فیلم سکسی میگرده .منم برگشتم بیمارستان .بعداز اون ماجرا هنوزم نگاهاش همون جوریه وبااینکه جلوی من روسری سرش میکنه ولی معلومه هنوزم میخواره ولی دیگه موقعیت جور نشد بکنمش .میبینمش کیرم سیخ میشه .

آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ
ای شیر تشنه میر که آبشخوری نماند

     
#213 | Posted: 8 Apr 2012 15:57

زن عموي مذهبي من


من بيژن هستم و دانشجوي مهندسي نفت 20سال دارم
اولين خاطره ي سکسي من مربوط ميشه به ماجراي من و زن عموخوشکلم من از بچه گي زن عموم رو دوست داشتم و اندامش رو ديد ميزدم آخه اون خيلي خوشکله سنش 30ساله قد بلند با سينه هاي گرد و ورزيده ماجراي ما برميگرده به همين چند وقت پيش راستش من همه ي اين تجربه رو مديون اين تاپيک هستم چون زن عموم که اسمش هاله باشه يه لب تاپ داره که گاه گداري براي نصب ويندوز يا تعمير کردن به من ميدادش زن عموم تقريبا مذهبي هستش خيلي دوست داشتم که بکنمش و هرشب بيادش جق ميزدم خلاصه من با اين لپ تاپه به اين سايت اومده بودم وچندتا داستان سکسي در کامپيوترش ذخيره کرده بودم براي اينکه بعدا بخونم و بعد از اينکه خوندم يادم رفت که پاکشون کنم اومد و کامپيوترش رو برد خلاصه بعد از رفتنش يادم افتاد که چه گند بزرگي زدم چند روزي گذشت و تا يه اس ام اس به من زد که امشب برم خونشون تا کامپيوتر خانگي پسرش که 14 سالشه شونه رو درست کنم وبهش هم درس رياضي بدم از اتفاق همون شب عموي من که پزشکه در بيمارستان کشيک داشت من هم هر موقع ميرم خونشون توي اتاق پسرعموم ميخابم خلاصه ما رفتيم خونشون در رو زن عموم برام باز کرد ديدم که خيلي خودش رو گرفته بود منم اون شب خيلي خجالت کشيدم و هي خودمو کيرمو لعنت ميکردم خلاصه کامپيوتر شهاب درست شد درسش هم بهش دادم تا اينکه شهاب ساعت 12.5 شب گفت من ميرم پيش مامان بزرگم ميخابم امشب تنهاس فاصله ي خونه ي عموم تا مامان بزرگ شهاب تقريبا 4 يا 5 تا خونه بود مامانش اول يه کم ممانعت کرد که بمون اشکالي نداره و شهاب گفت نه من بايد برم منم که خيلي خجالت کشيده بودم گفتم که هاله جان شما بزارين شهاب بره من ميرم خونمون ماشين دارم سريع ميرسم زن عمومکه فهميده بود به من بر خورده گفت اختيار دارين اين چه حرفيه من اگه بميرم هم نميذارم تو الان بري خلاصه اصرار کرد من موندم وشهاب رفت ولي خودمو همچنان لعنت ميکردم تا اينکه شب ساعت 1.5 بود که بيخابي زده بود به سرم بخاطر همون ماجرا زن عموم من فکرکردم که الان خوابيده بزار برم دستشويي وبعد برم خونه من پاشدم رفتم دستشويي اصلا حواسم نبود انگار که هيچي نفهمم دديم چراغ دستشويي روشنه ولي اعتنايي نکردم در روباز کردم ديدم که هاله جوووووووون داشت نوار بهداشتي ميگذاشت روي کسش واااااااااااااااي که چه صحنه اي بود من يه لحظه ماتشده بودم اصلا هنگ کرده بودم خلاصه با يه معذرت خواهي اومدم بيرون وقتي که اومد بيرون گفتم که بذار لباسامو بپوشمو در برم تا اوضاع بدتر نشوده خيلي ناراحت بودم ديدم که زن عموم اومد بيرون من داشتم که دنبال جوراب هام ميگشتم ديدم که زن عموم خيلي مهربون شده بود مثل يه معجزه شده بود گفت که بيژن عزيزم دنبال چي ميگردي من گفتم دنبال بجاي اينکه بگم دنبال جوراب از بسکه هول شده بودم گفتم دنبال نوار بهداشتي زن عموم مطلب رو گرفت که من هول شده بودم گفت مگه نوار بهداشتي به درد پسرا هم ميخوره من ديگه نميدونستم چي بگم از فرصت استفاده کردم مو گفتم هاله جون ببخشيد بخدا نميدونم چي بگم حواسم نبود اونم گفت نه اشکال نداره بيا باهم بريم تو اينترنت چندتا سايت ببينيم منم گفتم باشه خلاصه آن شديم و هاله رفت شربت آورد و نشست پيشم منم اومدم تو ياهو هاله گفت اين سايت ها چي هستن تو ميري بريم رو سايت آويزون يا جلوي من نمي خاي بري ديگه اينو که گفت قلبم تند تند ميزد خلاصه من سايت براش باز کردمو داستان سکسي خونديم بعد من ديدم که زن عموم پاشد و رفت من فکر کردم که رفت بخابه منم داشتم ديگه ديز کانکت ميشدم خونه خيلي ساکت بود رفتم که بخوابم يه لحظه با خودم فکر کردم حتما زن عموم حشري شره مخصوصا که هي نگاه به کير من ميکرد ومنم سينه اش رو ديد ميزدم خلاصه رفتم توي اتاقش در زدم و رفتم نشستم رو تخت گفتم زن عمو من خيلي معذرت ميخام خيلي دوست دارم اگه عموم با تو ازدواج نمي کرد حتما من با تو ازدواج ميکرد ديگه نمي فهميدم چي دارم ميگم فقط ميخاستم بکنمش که يه دفه گفتم درازبکشم پيشت اون گفت من هيچ وقت زنا نمي کنم سعي کن درک کني خلاصه اينو که گفتو خودشو به من چسبوند منم گرفتم وشروع کردم به لب گرفتن ازش واي که اصلا نفهميدم چطوري لخت شدم ووواااااااااااي که چه لبايي داشت کيرم داغ داغ شده بود دستش رو دراز کرد و کيرم رو گرفت و گفت خيلي داغه مثل اوايل ازدواج منو عموت منم بهش گفتم بخورش اونم شروع کرد به ساک زدم خيلي عالي ساک ميزد زن عموم تاپش رو در آورد وگفت نمي خاي شرتمو نوار بهداشيتيمو در بياري منم کفتم بذار اول پستوناتو بخورم وايييييييييييييييي وقتي که دستم به پستوناش ميخورد چه حالي کرد دامنشو دادم پايين و مثل وحشي ها با دندون شرتشو کشيدم پايين واي يه کون تپل که يه عمر باش جق ميزدم شروع کردم به ماليدن کونش و ليسيدن سوراخش اون ميگفت برس به داد کسم منم که نمي دونستم دارارم چکار ميکنم شروع کردم به ليسيدن کسش و بعد پشتمو کردم بهش طوري که کيرم ميرفت تو دهنش کسش هم من ميليسيدم بهم گفت پاشو يه کم اسپره ي بي حسي بزن به کيرت من همين کار رو کردم شيطون نمي دونم از کجا فهميد که الان آبم مياد خلاصه اسپره رو زدم وگفت بکن توش منم اول سر کيرم رو گذاشتم دم کسش هي ميگفت آروم و آه و ناله ميکرد که يه هو من وحشي شدم وبايه حرکت کيرمو تا ته فرستادم تو کسش کس خيلي خيلي تنگي داشت خيلي حال کردم داخلش نرم وگرم بود هي تند تر ميکردم حالا ديگه جيغ ميزد و آه وناله ميکرد و من جررررش دادم وواهي تند تر ميکرم که بهش گفتم زن عمو الان آبم مياد چکار کنم بهم گفت کيرت رو در بيار حوصله ي دردسر ندارم هميش شهاب هم از سرم زياده بريزش تو کونم منم سريع در آ وردم کيرم گذاشتم تو کونش و اونجا خالي کردم ديگه ناي حرف زدم هم نداشتم فقط سرمو گذاشته بودم وي گردن ظريفش و يه دستم هم با پستون و کسش بازي ميکردم تا صبح 2بار ديگه هم کردمش از اون روز به بعد هفته اي سه چهار بار ميکنمش روزايي که عموم کشيکه وشهاب هم خونه نيست
بچه هاي عمه

من ماني هستم و اين قصه مربوط به حدود 7 سال پيش منه. يعني اين قصه از 7 سال پيش شروع شده و هنوز هم ادامه داره. اون وقتها من فقط 13سالم بود و هم خيلي خوشگل بودم و هم خيلي چشم دنبال من بود. من سه تا پسر عمه دارم اسم بزرگه صادقه که از من 6 سال بزرگ تره. وسطيه سعيده که فقط سه سال از من بزرگ تره و آخري سامان که يک سال از من کوچيک تره. يه دختر عمه دارم به اسم مينا که اون هم سه سال از من کوچيک تره. اون وقتا دوتا پسر عمه بزرگ من هر دوتا شون چشمشون دنبال من بود و هر وقت فرصتي پيش مي اومد به هر بهانه اي شده توي بازي يا خودشون رو به من مي چسبوندن يا منو دستمالي مي کردن. ولي اين کار رو طوري انجام مي دادن که اون يکي متوجه نشه. راستش اون وقتها من از اين موضوع ناراحت مي شدم و هر وقت مي خواستيم بريم به شهر اون ها هزار تا بهانه مي آوردم ولي هيچ وقت بهانه هام نمي گرفت و هميشه اون چند وقتي رو که اونجا بودم گوشه گير مي شدم. تا اين که صادق رفت سربازي و اون هم افتاد تهران. هر وقت مرخصي آخر هفته مي گرفت مي اومد خونه ما و شب توي اطاق من مي خوابيد. من هم ازش مي ترسيدم. چون مي ترسيدم که ترتيب من رو بده. ولي اون وقتي مي اومد خونه ما کاري به من نداشت و وقتي هم که مي خوابيديم با اين که توي يه اطاق مي خوابيديم و کنار هم روي تخت من به من دست نمي زد. فقط بعضي وقتها منو بغل مي کرد و يه ماچم مي کرد. تقريبا سه ماه از سربازيش مي گذشت و هفته اي يک بار اومده بود و من که ديده بودم کاري به من نداره ديگه اعتمادم بهش جلب شده بود و ازش نمي ترسيدم و بيشتر باهاش حرف مي زدم. يک شب که داشتيم با هم حرف مي زديم ديدم سر حرف رو کشيد به اين که ازدواج چيز خوبيه و آدم بايد ازدواج کنه و در نهايت به دوست دختر و از دوست دختر من پرسيد. منم که دوست دختر نداشتم کم آوردم ولي اون همين طور حرف زد و از ارتباط دختر و پسر و خيلي چيزا که من خيلي خوشم اومده بود و يه کم هم راست کرده بودم. اون شب وقت خواب دستش رو انداخت دور گردنم من هم به روي خودم نياوردم و براي اين که کم نيارم منم دستم رو انداختم دور گردنش. اون يواش دستش رو به کير من زد و من اولش گفتم نکن بابا اين چه کاريه. ولي چون خيلي هوسي بودم و اون هم به کيرم دست مي زد خوشم اومده بود. تا اين که يواش يواش شورتامون اومد پايين و کيرامون رو گذاشتيم روي هم. البته مال من در مقابل مال اون فقط يه دودول بود. چون مال اون واقعا خيلي کلفت و بلند بود. بعد هم از هم لب گرفتيم. بعد اون پشتش رو به من کرد و گفت کيرم رو بزارم لاي کونش. من هم که خيلي خوشم اومده بود اين کار رو کردم. بعد هم نوبت اون شد و اون شب چند بار جاهامون رو عوض کرديم. تا اين که اون آبش اومد و ديگه خوابيديم. از ماجراي اون شب خيلي خوشم اومده بود. از فردا که رفت تا هفته ديگه همش منتظر بودم که بياد. تا اين که باز پنج شنبه شد و صادق اومد و باز همون کارها ولي اين بار من بيشتر پشتم به اون بود. يه حسي داشتم که وقتي کيرش لاي پام بود بيشتر خوشم مي اومد. ديگه کارمون همين بود. اون دو سال توي تهران سرباز بود و توي اين دوسال هر هفته مي اومد خونه ما و با هم بوديم. اواخر ديگه وقتي مي خوابيديم من پشتم رو بهش مي کردم و اون مي چسبيد به من و کيرش رو مي انداخت لاي پام و کير من رو مي گرفت توي دستش و با من حال مي کرد. چند بار خواست که داخلم کنه. وقتي به کونم فشار مي آورد خيلي خوشم مي اومد. اما تا يه کم مي خواست داخلم بشه چون کيرش خيلي بزرگ بود طاقت نمي آوردم و هميشه بعد از يه کم فشار آخر آب صادق لاي کون من مي ريخت و آب من روي دست اون. تا اين که سه ماه آخر سربازيش به شهر خودشون منتقل شد و دو ماه بعد از اين که منتقل شد ازدواج کرد. من خيلي توي کف بودم. آخه تازه توي اون دو سال که با صادق بودم فقط چند بار آخر آبم اومده بود و مزه حال رو چشيده بودم. تا اين که براي عروسي دعوتمون کردن. وقتي که رفتيم اونجا همش توي کف بودم. دلم خوش بود به اين که سعيد هم چشمش دنبال من بوده و البته توي اين مدت که من با صادق بودم چند باري پيش اومده بود که با سعيد تنها شده بوديم يا وسط بازي منو دستمالي کرده بود. ولي من برعکس قبل بهش خنديده بودم ولي بيشتر از اين فرصت پيش نيومده بود. توي عروسي هم حسابي سرش شلوغ بود تا اين که آخر شب چند تا خونه رو گرفته بودن که مهمونا اون جا بخوابن. همه مهمونا رو که فرستاد ، يکي از خونه ها که مال خودشون بود خالي موند و کسي رو اونجا نفرستاد و به من گفت: جايي نرو شب مي خوايم بريم با بچه ها صفا کنيم. منظورش مشروب خوري و اين حرفا بود. ولي من که تا اون موقع اصلا مشروب نخورده بودم و فقط خالي بسته بودم مي ترسيدم که با دوستاي اون بريم مشروب خوري و دلم هم بيشتر از مشروب خوردن چيز ديگه اي مي خواست. بهش گفتم: حال اين حرفا رو ندارم بابا. من دلم مي خواد يه جا که کسي نباشه راحت بخوابيم... و بخوابيم رو طوري گفتم که فهميد منظورم خودم و خودشه. اون هم يه نگاهي به من انداخت و گفت: پس صبر کن. وقتي همه رفتن ما هم رفتيم توي خونه. هيچ کس نبود. من رفتم دستشويي و اومدم ديدم که روي زمين جا براي خوابيدن انداخته. ازش پرسيدم: کسي ديگه هم مياد اينجا؟ گفت: نه چطور مگه؟ گفتم: آخه من عادت دارم با شورت بخوابم. اون هم گفت: اتفاقا من هم اگه لباس تنم باشه خوابم نمي بره. واسه همين هم اومدم اين جا که راحت بخوابيم و خودش رفت دستشويي. من زود چراغ رو خاموش کردم و لخت شدم و با يه شورت رفتم زير لحاف و پشتم رو کردم به سمت جايي که اون قرار بود بخوابه. سعيد وقتي اومد لخت شد و رفت زير لحاف. من همش منتظر بودم که بياد به سمتم. دلم آشوب بود. دلم مي خواست زودتر کيرش رو لاي پاهام حس کنم. آخه مي دونستم که کير سعيد هم مثل صادق بزرگه. کيراشون واقعا افسانه اي بود. ولي هر چي منتظر شدم نيومد. يه کم خودم رو تکون دادم ولي انگار روش نمي شد. شايد هم فکر مي کرد ممکنه مثلا ناراحت بشم. واسه همين هم پرسيد: ماني خوابيدي؟ من توي همون حالت که پشتم به سعيد بود يه کم رفتم به سمتش. فاصلمون خيلي کم شده بود و گفتم: نه خوابم نمي بره. گفت: چرا؟ گفتم: خيلي خسته ام. باز کاري نکرد. گفتم: سعيد اون دختره که جلوي عروس مي رقصيد کي بود؟ گفت: کدوم؟ گفتم: همون که دامن کوتاه پوشيده بود. دامنش مي رفت بالا شورتش معلوم مي شد. يه دفعه از حالت طاق باز به پهلو شد و گفت: دختره فلانيه. گفتم: چه هيکلي داشت. گفت: آره و آروم يه کم به من نزديک شد. تقريبا کيرش به باسنم مي خورد. من خودم رو تکون دادم و با اين تکون اون قدر رفتم به سمتش که سفتي کيرش رو روي کپلم حس کردم و گفتم: واي چه هيکلي داشت. سعيد هم فهميده بود که من هم دلم مي خواد. دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: آره. ولي باز هم هيچ کاري نکرد. نمي دونم اون همه شيطنت وقت بازي کجا رفته بود. من باسنم رو به کيرش چسبوندم و يه کم باسنم رو تکون دادم و آروم گفتم: تو فکر دختره اي؟ گفت: براي چي؟ گفتم: آخه کيرت سفت شده. چه خوبه و دستم رو بردم پشت خودم و کيرش رو گرفتم. اون هم دستش رو گذاشت روي باسنم و گفت: دوست داري؟ من باسنم رو تکون دادم و گفتم: آره... اون شب تا صبح سه يا شايد هم چهار بار با من حال کرد و آخرين بار سر کيرش داخلم شد. با اين که کيرش چيزي از کير صادق کم نداشت ولي همون شب اول داخلم شد. اين اولين باري بود که کير داخلم مي شد. اون هم يه چنين کيري اون قدر هم با مهارت داخلم کرد که انگار داره لذت دنيا رو داخلم مي کنه ولي سرش که داخلم شد ديگه طاقت نياوردم و نتونستم همش رو تحمل کنم. اما دلم نمي خواست که بيرون بياره. به خاطر همين هم فقط همون اندازه سر کيرش رو عقب و جلو مي برد تا اين که آبش براي بار سوم يا چهارم اومد و آب من هم براي بار دوم ريخت توي دستش و همون طوري خوابيديم. يک هفته اون جا بوديم و توي اون يه هفته هر شب کارمون همين بود که مي رفتيم ولي با اين فرق که وقتي من پشتم رو به سعيد مي کردم ديگه اين قدر خجالت نمي کشيد. زود بغلم مي کرد. چند دقيقه کيرش رو لاي پام ميذاشت. وقتي خوب شهوتي مي شدم سوراخم رو با زبونش ليز مي کرد و آروم آروم داخلم مي کرد ولي بيشتر از نصف کيرش داخلم نمي شد و با اين که توي اون هفته هر شب چند بار داخلم مي کرد ولي با اين حال فقط نصف کيرش داخلم مي شد. حدود دو سال هم با سعيد بودم و ازش خيلي لذت مي بردم. ديگه من شده بودم 17 ساله و يکي دو تا هم دوست دختر داشتم که گاهي با اونا حال مي کردم. اما وقتي با سعيد بودم يه چيز ديگه بود. سعيد سربازيش رو توي شهر خودشون بود و ما توي اين دو سال تقريبا ماهي يک يا دو بار هم رو مي ديديم و براي اين که خيلي دير هم رو مي ديديم هر وقت با هم بوديم دو سه بار منو حسابي مي کرد. ديگه اواخر دلم مي خواست همه کيرش داخلم بشه و هميشه وقتي زيرش بودم فقط ازش مي خواستم بيشتر فشارم بده. ولي با اين حال هيچ وقت همه کيرش داخلم نشد. تا اين که يه روز شنيديم سعيد هم ازدواج کرد. توي عروسيش خيلي به من بد گذشت. وقتي عروسيش تموم شد اومديم خونه. همش دلم مي خواست با يکي دوست بشم. چون ديگه کسي نبود تا اين که دانشگاه قبول شدم. توي دانشگاه با يکي آشنا شدم و با اون طرح رفاقت ريختم. اولين باري که با هم تنها شديم فهميدم که اون هم بيشتر دلش مي خواد بده تا اين که بکنه. ولي خوب از هيچ بهتر بود. با اون يه شش ماهي با هم بوديم ولي ازش لذت حسابي نمي بردم. تا اين که يه روز عمه ام با دخترش و پسرش اومدن خونه ما. مينا يه دختر تپل و سفيد و با اين که تپل بود حتي يه ذره شکم نداشت. پسر عمه ام بيرون کار داشت و رفت. من هم اومده بودم بيرون. سر محل بودم که ديدم عمه ام با مادرم دارن ميرن. گفتم: کجا؟ گفت که مي خوان برن که به چند تا از فاميل ها که نزديک بودن سر بزنن. منم سريع اومدم خونه تا به دختر عمه ام يه سر بزنم. وقتي اومدم خونه ديدم دختر عمه ام خوابه و دامنش رفته بالا و همه پاهاش و حتي شورتش افتاده بيرون. بد جوري هوس کردم که که حالا که همه بدنش رو مي تونم ببينم کسش رو هم ببينم. آروم خوابيدم کنارش و دستم رو گذاشتم روي کسش. واي اون قدر گرم بود که کيف کردم. يواش دستم رو بردم به سمت کش شورتش و يواش شورتش رو يه کم آوردم پايين. ديدم اصلا متوجه نشده. بيشتر آوردم پايين. ديگه تقريبا کسش کاملا معلوم بود. دستم رو گذاشتم روش و انگشت دوميم رو گذاشت لاي کسش. يه کم تر بود. ديگه داشتم مي مردم. اصلا حواسم نبود. دلم آتيش شده بود. بد جوري هوس کردم کسش رو ببوسم. تا بلند شدم چشمم افتاد توي چشم مينا که با حالت خواب آلوده داره چشماي منو نگاه مي کنه. فکر کردم خوابه. زود برگشتم و چشام رو بستم. يه دقيقه گذشت. ديدم صدايي نيومد. گفتم برم اما تا چشمم به شورت پايين اومده مينا افتاد باز دلم آشوب شد. دوباره دستم رو گذاشتم روي کسش. کيرم داشت منفجر مي شد. با اين که من با دخترها قبلا هم تنها بودم و چند بار با دوست دخترام حال کرده بودم و کسشون رو هم ديده بودم و هم بوسيده بودم و هم ليسيده بودم ولي اين کس به نظرم خيلي زيبا بود. دوباره خيز برداشتم که ببوسمش. يه نگاه به مينا کردم. چشماش بسته بود. لبم رو گذاشتم وسط کسش و بوسيدم. واي چه لذتي داشت. دلم خواست زبونم رو به وسطش بزنم. سريع زبونم رو به وسط کسش کشيدم و زود برگشتم سر جام. ديدم مينا داره تکون مي خوره. چشام رو بستم. يه دفعه حس کردم انگار يه چيزي بالاي سرمه. اولش ترسيدم. چشام رو باز کنم ولي ديم صدايي نمياد. آروم يه چشمم رو باز کردم. يه چيزي جلوي چشمم بود. اون چشمم رو هم باز کردم. نه واقعا يه کس جلوي چشمم بود. ديدم مينا دوتا زانوهاش دو طرف سر منه و کسش با صورت من فقط چند سانت فاصله داره. حسابي کف کرده بودم. دوباره که نگاه کردم ديدم مينا با دو تا دستاش دو طرف صورت من رو گرفت و آروم نشست روي دهنم. حسابي کسش رو خوردم. بعد بلند شدم و خوابوندمش. همه بدنش رو ليسيدم و کيرم رو گذاشتم دم کسش. فقط به اندازه سر کيرم داخل کسش کردم چون قبلا هم اين کار رو کرده بودم و مي دونستم با فقط سر کير پرده بکارت پاره نمي شه. (البته از خواننده ها مي خوام اگه خواستن اين کار رو تجربه کنن خيلي احتياط کنن) و بعد هم مينا ترسيد که کنترلم رو از دست بدم و همه کيرم رو داخلش کنم و به من فهموند که ادامه ندم و آروم برگشت و من افتادم به جون کونش و بدون کوچکترين ملاحظه تا آخر داخل کونش کردم. خيلي با هم حال کرديم. وقتي که آبم داشت مي اومد ازم خواست که همه آبم رو داخل کونش بريزم و من هم براي قدرداني از اين حالي که به من داده بود اطاعت کردم. بعد هم دو باره کس و کونش رو بوسيدم و سريع قبل از اين که کسي بياد اومدم بيرون. راستش وقتي اومدم بيرون به اين فکر مي کردم که تو نيکي مي کن و در دجله انداز... اصلا فکرش رو هم نمي کردم که يه روز مينا رو بکنم. يعني وقتي داشتم کسش رو دستمالي مي کردم فکر مي کردم اگه بيدار بشه پدرم در مياد. اما اين طوري نشد. تا اين که همه اومدن و بعد از خوردن شام من وسامان رفتيم توي اطاق من. همون اطاقي که صادق توي اون دو سالي که باهاش بودم توي اون اطاق من رو مي کرد و بعد از اون سعيد چندين بار توي اون دو سالي که باهاش بودم من رو توي همون اطاق کرده بود. وقتي رفتيم توي تخت من حس کردم که بوي سعيد و صادق از تن سامان هم بلند مي شه. سامان برعکس دو تا داشاش هم خنده رو بود و هم پررو و هم بذله گو و معلوم بود که آتيشش خيلي تنده. چون به محض اين که بدن لخت من رو ديد کيرش راست شد و بدون مقدمه اومد و دستش رو گذاشت رو باسنم و گفت: لامصب تو که از خوش بدني دست هر چي دختره از پشت بستي. مي خواستم بگم اگه بدن مينا رو ديده بودي اين حرف رو نمي زدي. ولي چيزي نگفتم و پشتم رو بهش کردم و

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M
     
#214 | Posted: 9 Apr 2012 03:10
رابطه با خواهر زنم
سلام داستانی را که میخوانید مربوط است به سال 75
من در حال حاضر 48 سالم است دارای زن ودو بچه وزندگی خوبی دارم و از آنجا که همیشه فکرو ذهنم سکس است سالهای اول زندگی عاشق دخترهای زیر 18 بودم و چون خواهرزنم همان سنی بود که دوست داشتم توجهم را جلب کرد بارها وبارها به طرق مختلف دستم را به بدنش میزدم (لازماست که بدانید خانواده زن من خیلی مذهبی هستند)تا یک روز دل به دریا زدم وشب رفتم بالای سرش ویواش یواش با دستم بدنش را لمس کردم بعد ازچند لحظه بیدار شد ومانع شد و من هم چون ترسیده بودم فورا برگشتم وچون میدانستم کهراز غلبه بر دختران بی محلی کردن است تا سه ماه به او هیچ اهمیتی نمی دادم(درضمن مریم 16 سال داشت) تا اینکه یک روز مرا تنها دید وگفت چرا از من دوری میکنی همان موقع بفکر افتادم و به او گفتم چونکه فکر می تو از من نا راحتی که او گفت مثل گذشته با من رفتار کن من هم به او گفتم حرفی نیست ولی شرطی دارد و ان اینکه من در مقابل خواستهای زیادی دارم که او گفت هر چه بخواهی .

از ان روز به بعد هر روز به محل کارم زنگ میزد و روز به روز با هم صمیمیتر می شدیم تا اینکه عید سال 75 به او گفتم که من عیدی مخصوص می خواهم و او هم قبول کرد فردای ان روز صبح زود بیدار شدم و تمام وجودم از شهوت پر شده بود بی اختیار به طرف اطاق خواب او رفتم (راستی فراموش کردم که از اندام مریم برایتان بگم او قدی بلندبا موهای مشکی بلند و سینهای به اندازه یک پرتقال داشت که همیشه ارزو داشتم که ان سینهای بلوری را ببینم )آهسته او را صدا زدم واو در حالی که فکر میکرد که من فقط بوسه ای برای عیدی میخواهم لبانش را در حالی که خواب آلود بود به طرفم هدیه کرد ولی بنده خدا خبر نداشت که من در حال انفجارم که به او گفتم مریم یک سالی است که منتظر چنین لحظه ای بودم وخلاسه با لمس کردن بدنش به او فهماندم که خواسته من سکس است اول قبول نمی کرد ولی کم کم رام شد .وای که هیچ وقت فراموش نمیکنم سینهای سفید با توک ریز وچون وقت بیدار شدن بقیه بود ازاو خواستم که برگردد و با اسرار من کمی شلوارش را پائین کشیدم ووبعد از در اوردن کیرم روی او خوابیدم وبرای اولین بار خودم را راحت کردم .فردای ان روز خیلی دلواپس بودم که چه می شود و با اولین بر خورد متوجه شدم نه تنها از دستم ناراحت نیست بلکه راضی هم هست وبعدها به من گفت که گاهی از شبها که بازنم سکس میکردم اویه جورائی ما را دید مزده ودلیل کنجکاوی او به خاطر تعریفهای زنم بود که به گوشاو رسیده واو رامست کرده وبا دیدن سکس من بازنم تصمیم به سکس با من شده بود آخه لازم به تعریف نیست همینقدر کافیست که کمترین سکس ما یک ساعت طول میکشید و به من گفت هر وقت که شماها را دید میزدم دلم می خواست که جای خواهرم بودم .خلاصه بعد از ان روز یکی دو بار دیگر کارم را با مریم بصورت حول حولکی انجام دادیم تا اینکه یکی از روزها که خانه پدر زن بودیم و قرار بود که شب هم آنجا بمانیم تلفنی با او قرار گذاشتم که فردا صبح او به بهانه کلاس از خانه بیرون وبه خانه ما بیاد وفردای ان روز من مثل همیشه برای رفتن به سر کار از خانه بیرون رفتم وخودم را سریعا به خانه رساندم ومنتظر بودم که زنگ بصدا در امد وقتی که داخل شد ودر را بستم پریدم مثل جوانهای کس ندیده و اورا بغل کردم ویک لب فراموش نشدنی ازاو گرفتمو در یک چشم بهم زدن تمام لباسهای او را در اوردم و بعد هم لباس های خودم رااولین بار بود که بدون مزاحم وبا خیال راحت شروع کردم . از انجائی که عاشق ترشح کوس دختر هستم دستم را روی کوس سفید وبدون پشم او گذاشتم و انگشت وسط را به ارامی لای کوس مریم بردم تا کاملا از حشری شدن او مطمن شوم که با لیز خوردن انگشتم به من گفت دست خودم نیست خیلی خوشم میاد که همان موقع او را به روی کمر خاباندم و بدون معتلی شروع به خوردن کوسش کردمم مریمدر حالی که داشت نفسش از لذت بند میامد گفت یک بار که کوس مینا را می خوردی ومن شما را دزدکی نگاه میکردم انقدر با کوسم بازی کردم که یکدفعه حال عجیبی بهم دست داد ومن حرفش را قطع کردم و گفتم الان کاری میکنم که برای اولین بار ارزا شوی مریم هم باصدای گرفته میگفت هر کاری که دوست داری بکن و من بعد از خوردن کوس کیرم را از پشت لای پای او گذاشتم وبعداز چن بار بردن واوردن راستش خیلی ترسیدم چرا که مریم از زور لذت داشت می مرد تازه ان لحظه بود که فهمیدم خیلی خیلی حشریه خلاصه بعداز اینکه سه مرتبه آبش اومد من هم آبمرا ریختم روی کمرش.از ان روز به بعد کوچکترین فرصت که پیدا میشد منو مریم در حال کردن بودیمتا اینکه رفته رفته به هم خیلی عادت کردم ویکی از روزها که من زیر خابیده بودم ومریم روی من در حال بالا وپائین کردن بود نزدیک به ارزا شدنش بود که دستهایش را درون دستهای من قفل کرد ولبانش را هم بر روی لبانم گذاشته بود یکدفعه متوجه شدم که اتفاقی افتاد که دیگر کاری از دست من ساخته نبود بله مریم خانم با نقشه قبلی جلوی خودش را باز کرد اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد به خواطر اینکه به من گفت که خودش می خواسته ودر ضمن طبق گفته مریم از هر ده دختر در مدرسه شان حد عقل هفت نفر بکارت ندارند وگفت آرزویم این بود که بدست تو باز شوم تا بتوانم لذت واقعی سکسرا باتوش کردن احساسکنم . از ان روز به بعد خیلی از کردن مریم لذت می بردمتا اینکه سال 79 مریم ازدواج کرد. بعداز از دواج چندین بار ازمن خواست ولی من قبول نکردم
     
#215 | Posted: 10 Apr 2012 13:48
جر دادن خواهرم از عقب
ساعت 6 عصر بود تازه از باشگاه برگشته بودم ودر خونه را زدم خواهرم تنها تو خونه بود تا اومدم تو گفتم کسی نیست؟؟؟؟؟!!!!اونم جواب داد مامان الان میاد. پرسیدم مگه کجاس؟؟ جواب داد خون همسایه. گفتم کی رفته که می گی میاد و یه لبخند بهش زدم ودستشو گرفتم. دستشو کشید و گفت : گیر نده من امروز اعصاب ندارم اگه گیر دادی داد می زنم.منم دیدم خیر امروز آبجی هستی نمی خواد یه حالی به داداشش بده. ولش کردم و رفتم .فرداش یه فیلم تارزان گرفتم و تا خونه خلوت شد گذاشتم . خواهرمم داشت تو حیاط کنار حوض برا خودش ور می رفت که نیاد تو اطاق که من بخوام گیر بدم.ولی بعد 10 دقیقه من که دیدم خبری نشد صداشو زیاد کردم و از پنجره داشتم نگاه می کردم که خواهرم بر گشته داره نگاه می کنه . 5 دقیقه بعد رفتم ازش خواهش کردم بیاد تو و به هزار خایمالی آوردمش و گذاشتمش تو خونه و خودمم نشستم و هیچی نگفتم 10 دقیقه که مبهوت به فیلم نگاه کرد یهو برگشت و بهم گفت : من کار دارم و نمی خوامم اینجور فیلمارو ببینم اگه می خوای کاری بکنی زود باش!!!!!!!!!! فهمیدم که داره میسوزه از حشر.


سریع اومدم بغلش وگرفتمش . هیچی نمیگفت تصمیمشو گرفته بود که بهم بده. یه شلوار ورزشی قرمز پاش بود و یه پیرهن منم زیر شلوار داشتم . طاق باز خوابوندمش و همونجوری مثل همیشه از رو شلوار کیرمو گذاشتم رو کسش و شروع کردم حال کردن . امروز خیلی بی سر وصدا بود فهمیدم فیلمه کار خودشو کرده تو یه لحظه فکری زد به سرم بهش گفتم شلوارتو می کشی پائین ؟؟؟ جوابش دیونم کرد واااااااای یعنی می شه من رونای خواهرمو بعد 1 سال انتظار ببینم؟! جواب داد: فقط شلوارمو در میارم و اگه گفتی شورتتم در بیار جون بابا شلوارمو می پوشم . منم مثل این چیز ندیده ها گفتم قبوله. باشه. خواهرم شلوار قرمزشو کشید پائین . واااااااای خدای من . داشتم شاخ در میاوردم چقدر پوستش سفید و صافه یه شورت مشکی هم پاش بود که وسطش یعنی قسمت کسش خیس شده بود. اینو می شد کاملا فهمید. بهش گفتم می شه به شکم می خوابی؟؟ وقتی چرخید با دیدن اون کون خوش فرم و تقریبا گنده کیرم سیخ سیخ شد و نفسم تند تند میومدو می رفت شروع کردم کونشو از رو شورت ماچ کردن و روناشو لیسیدن . دیونش داشتم می کردم چون بر خلاف بقیه حال کردن هامون که هی می گفت زود باش و تموم کن و ول کن دیگه اینبار هیچی نمی گفت و فقط 1 بار گفت آخ داری چیکار می کنی زود باش پس. ولی اینبار کاملا معنیش این بود که داداشی کیر می خوام منم سریع شلوارمو کشیدم پائین و کیر داغمو گذاشتم لا پای خواهرم .



خواهرم سکسی می گفت ووووووووووویییییییی وووووووووییییی این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!وای چرا اینقد داغه؟؟؟؟؟!! در گوشش گفتم آبجی جون این کیییییییره. و شروع کردم از رو شورتش رو کسش کشیدن آب کسش شورتشو خیس کرده بود همینجوری که داشتم می کردم مواظب بودم که هی شل کنم و سفت کنم که ارضا نشه چون هر وقت ارضا می شد کلافه می شد . امروز تصمیم گرفته بودم کسشو با کیرم تماس بدم که یه دفعه فکر شیطانی به سرم زد بلند شدم نشستم رو باسنش و کناره های شورتش که جمع شده بودو باز کردم که اعتمادش جلب بشه که نمی خوام شورتشو در بیارم ولی نمی دونست چه نقشه ای دارم . خیلی آروم و با ظرافت کامل یه کناره از شورتشو یعنی اون تیکه از شورتش که دقیقا از پشت لای کسش بود و یه کم آوردم بالا و کیرمو آروم کردم تو و تا رفت تو خوابیدم رو خواهرم . فکر می کنم فهمیده بود . منم شروع کردم آروم عقب جلو کردن وااایییی چه فازی می داد کاملا معلوم بود کسش خیسه چون صدای لچ لچ در اومده بود خواهرم سه سوته ارضا شد و شروع کرد بی معرفت بازی که احمق گذاشتی کجام؟؟؟؟؟ زود باش دیگه . خسته شدم.و دیگه نذاشت کیرمو رو کسش بزارم منم بهش گفتم پس لااقل بزار بزارم رو باسنت که زود بیام اونم دستشو گرفت به شورتش و گفت فقط تا اینجا می کشم و نصفه باسنشو انداخت بیرون .



جووووون جای همتون خالی خیلی کونش سکسی بود من نمی تونستم از کنارش بگذرم بهش گفتم ای چیه می خوای اصلا پاشیم بریم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! لااقل بیشتر بکش پائین و چون منو اینجوری اینقدر شکمسیر ندیده بود بیشتر کشید پائین منم سر کیرمو تف زدم و گذاشتم رو باسنش و گفتم بابا شلش کن دیگه اه.و وقتی شلش کرد کیرمو کشیدم سمت سوراخش که دوباره خودشو جمع و جور کرد و سفت و گفت چیکار می کنی؟؟؟ بهش گفتم فقط میمالم روش شلش کن دارم میام.



خواهرم دوباره لاشو باز کرد چند لحظه بعد نفهمیدم چیکار کردم فقط تا به خودم اومدم دیدم هستی جون داره داد میزنه بی شعور پارم کردی ………………………ومنم سر کیرمو کردم تو کونش و اونم داشت زار می زد و می خواست خودشو نجات بده منم داشتم ارضا می شدم که نا خود آگاه یه فشار دیگه دادم به خدا حس می کردم که داره پاره می شه دلم براش می سوخت شاید اگه حالت عادی بود می کشیدم بیرون ولی آبم داشت خالی می شد و نمی تونستم کنترل کنم 30 ثانیه بعد وقتی از رو خواهرم بلند شدم رنگ پریده خواهرم و لبای زرد شدش و حالت صورتش داشت بهم می گفت احمق خواهر خودتو جر دادی. فرداش هستی بهم گفت از پشت دیروز کلی خون اومد و دیگه توی سکس نزاشت از عقب کاری بکنم و تا حالا فقط 5 بار شده که من آبمو از کردن کونش آورده باشم ولی تا دلتو ن بخواد لا پائی و الانم 4 ساله آبجیم اجازه داده که منم براش مثل شوهرش باشم . درست حدس زدین من الان 4 ساله کس خواهرم می زارم و 1 بارم که اشتباهی فکر می کردم تو کونش کردم ابمو ریختم تو کوسش و به بد بختی نزاشتم بچم تو رحم خواهرم بمونه . البته اون روزا سکسمون خیلی مبتدی بود ولی بعد ازدواجش دیگه کردن خواهرم و دوست دخترام و حتی سکس با خواهرم و یه جنده فرق آنچنانی نداشت برام به خصوص اینکه بعد 2 سال راه افتاد که ساکم بزنه هر چند روزای اول با اکراه اینکارو می کرد
     
#216 | Posted: 12 Apr 2012 03:09
دلستر اختصاصی برای زن عمو
,سلام
من یه جوون 21 ساله (حمل بر خود ستایی نباشه) نسبتا خوشگل و مخ گیرم.من از این آدمای زبون دارم که همه ی فامیل عاشقشن.من یه عموی خیلی خوب دارم فقط از این جهت که با بهترین زن عموی دنیا ازدواج کرده.زن عموی من بسیار جوون میزنه .چهره ی زیبایی داره و با بدن دیوونه کننده ش باعث شد که من 6 سال تمام یعنی درست از وقتی با عموم ازدواج کرد برم تو کفش.این داستان رو برای این میگم که با اینکه1 سال از اون موضوع میگذره هر وقت بهش فکر می کنم دیوونم میکنه.زن عموی من با شوهرش اختلاف داره و شوهرش مدام باهاش دعوا میکنه همین امر باعث شد که من به فکری بیوفتم . من پیش خودم گفتم احتمالا فرشته من(من از اون قضیه به بعد هروقت تنها میشیم بهش میگم فرشته من)کمبود محبت داره و درست هم درومد هر چی بیشتر بهش محل میزاشتم بیشتر باهام قاطی میشد به جایی رسید که در خلوت بهم دست میداد.سرتون رو درد نیارم خلاصه این موضوع ادامه داشت ومن انقدرتو کفش بودم بعضی وقتها به یادش جق میزدم . تا اینکه تو دانشگاه با یکی آشنا شدم که این موضوع رو براش گفتم و بعد فهمیدم تو داروخانه کار میکنه.بهش گفتم برام یه داروی افزایش قوای جنسی بیاره و طرز استفاده ش رو ازش پرسیدم.چند هفته ای گذشت و بالاخره زمان موعود فرا رسید فرشته من میخواست بره عروسی و لباس نداشت به مامانم زنگید و گفت اگه زحمتی نیست یه لباس بده (..)بیاره خونمون منم زرنگی کردم به مامانم گفتم از اونور میرم جزوه از دوستم بگیرم که اگه کارم طول کشید شک نکنه .دارو رو برداشتم ورفتم و یه دلستر شیشه ای و یه دلسترقوطی ای خریدم وبا سرنگی که قبلا تهیه کرده بودم دارو رو تو دلستر قوطی ای تزریق کردم و موتورم رو هم دو تا کوچه پایین تر پارک کردم.زنگ در رو زدم تمام وجودم لرزش گرفته بود.منو که دید به گرمی به حالت دوستداشتنی بهم دست داد.از اون حتی یه حرکت غیرعادی هم سر نمیزد. رفتم دلستر شیشه ای رو خودم برداشتم و اون یکی رو دادم به زن عموم اونم بی توجه گفت دستت درد نکنه و خورد.دستم میلرزید گفت ح... جون حالت خوبه .گفتم آره فقط نزدیک بود تصادف کنم ترسیدم اونم ناراحت شد.بعد از 5 6دقیقه نگاهاش عجیب شد انگار سر جاش بند نمیشد هی پاشو اروم به هم میمالید و حریصانه میخندید خیلی عادی .(تو دلم گفتم محمد خیلی مردی عجب دارویی بهمون دادی یه دست افتادیم)بعد دیدم داره زجر میکشه گفتم می خواستم یه چیزی بگم ولی اصلا جراتشو ندارم با صدای لرزان گفت ما که با هم این حرفا رو نداریم بگو .گفتم میشه بیام پیشت بشینم ولی اون کاری کرد که فکر نمیکردم بکنه.بلا مکث بلند شد و محکم نشست بغل من و پاهاشو کاملا به من چسبوند ولی بگم به هیچوجه ضایع کار نمیکرد. گفت عزیزم حالا راحتی گفتم نه .گفت دیگه چته .دستمو انداختم گردنش و محکم فشار دادم گفتم حالا راحتم و اون خندید وهمینطور که حرف میزدیم میفهمیدم که داره پاشو بهم میمالونه .و گفتم تنها زنی که تو زندگیم ازش خوشم اومده و شب و روز به زندگی کردن باهاش فکر می کردم و بعضی وقتها به خاطرش گریه میکردم تو بودی و میدونم که از دستم ناراحت میشی و منو الان از خونت میندازی بیرون یهو با صدای بلند گفت پاشو ریدم به خودم گفتم به گا رفتم و اونم بلند شد و عاشقانه منو بغل کرد و خودشو محکم فشار داد به من .کیرم شق شده بود و وقتی کیرم به جلوی بدنش خورد دستشو ناگهانی برد سمت کیرم و من ترسیدم و خودمو کشیدم عقب .اون گفت نترس نمیخورمت.گفتم یه لحظه وایسا موبایلمو خاموش کنم موبایلمو رو حالت فیلمبرداری گذاشتم وطوری که اون نفهمه اونو رو به خودمون رو مبل گذاشتم ورفتم طرفش گفتم خیلی دوست دارم ازت لب بگیرم گفت این یه مورد رو متاسفم .گفتم باشه کاری نداری من می خوام برم .گفت باشه فقط تو رو خدا نرو منم سریع رفتم تو لباش و هر جوری که بلد بودم لباشو می خوردم و هم زمان بدنشو می مالیدم.دیگه کیرم تا نزدیکای یخه پیراهنم اومده بود(با شوخی) داشتم به گا میرفتم.زیپمو باز کردمو شلوارمو کشیدم پایین .بهش گفتم بقیه اش با تو کیرمو دستش گرفت و یه خورده مالید و بهش گفتم گشنه ات نیست. اول یه کمی مکث کرد و بعد دو زانو افتاد زمین و کیرمو با ولع خورد .دیگه سگ شده بودم کیرمو از دهنش درآوردم و لباسشو درآوردم شاید باورتون نشه ولی تی شرتشو پاره کردم.وقتی چشمم به بدن سفیدش افتاد تازه فهمیدم واقعا فرشته اس .پشمای کسش رو تازه زده بود و حتی یه مو رو بدنش نبود.دستشو گرفتم بردمش تو اتاق خواب هلش دادم رو تخت .وقتی بهم نگاه کرد تازه به خودم اومدم گفتم این همونیه که به یادش جق میزدم و حالا... و دیگه تحمل نداشتم پریدم روش و کیرم رو بدون اینکه بهش بگم چنان گذاشتم تو کسش که یه جیغ بلند زد من دهنشو گرفتم.گفتم الان همسایه ها میریزن هیسسس.به شدت کیرمو عقب جلو میکردم اونم حرفهای سکسی میزد و میگفت وای ح... جون بکن بکن محکمتر محکمتر .داشت ابم میومد که کیرمو درآوردم و گرفتم رو صورتش گفتم دهنتو وا کن و ریختم تو دهن و صورتش گفت داری چی کار می کنی. گفتم راحت باش رفتم دستمال کاغذی آوردم و صورتشو پاک کردم بعد بهش گفتم من که سیر نشدم و رفتم پایین و چنان لیسی از کسش میزدم که دیگه داشت میمرد و آه آه میکرد .پاهاشو بردم بالا و خواستم کیرمو بزارم تو کونش که بلند شد نشست و گفت عزیزم هر کاری غیر از این گفتم چشم جیگرم و دوباه انداختم تو دهنش و چنان میخورد که من ولو شدم رو تخت انقدر خورد که آبم ریخت تو دهنش و حالش بد شد .انقدر حشری شده بودم که اصلا سینه هاش رو ندیده بودم یهو پریدم به سینه های خوش تراش وتو دستش و 10 دقیقه لیس زدم وبعد گذاشتم لا سینه هاش و بالا و پایین کردم انگار دیگه آب نداشتم .انقدر رو سینه کار کردم که خسته شدم ولی آبم نیومد.بلند شدم و گفتم تا گندش در نیومده من میرم. رفتم لباسامو پوشیدم و اونم لباساشو پوشید و تی شرت پاره شده اش رو عوض کرد .خواستم برم بیرون که زنگ در خورد.از شانس کیری من عموم بود (آپارتمان عموم آسانسور داشت)آسانسور طبقه 5 بود .من صبر کردم ببینم عموم چی کار میکنه.دیدم آسانسور رفت پایین منم از پله ها پیچوندم.از در خونه که رفتم بیرون دستمو کردم تو جیبم یهو تمام دنیا رو سرم خراب شد فهمیدم که موبایلمو رو مبل جا گذاشتم و در حالی که داشت فیلم میگرفت.تا خونه که می رفتم هزار فکر به سرم زد داشتم دیوونه میشدم .هر لحظه منتظر بودم خبری بشه وهر زنگی که به خونمون میزدن من میریدم به خودم .تا آخر هفته خبری نشد (ما همیشه آخر هفته میریم خونه مادر بزرگم)وقتی رفتیم اونجا عموم اینا اونجا بودن من که به خودم ریده بودم نگاه آروم عشقمو که دیدم خیالم راحت شد.حالا نگو اونم مثل من زرنگ بوده و وقتی چشمش به موبایل من می خوره سریع باتری شو در میاره و اونو غایم میکنه .وقتی موبایلمو گرفتم دیدم فیلمه که از خودمون گرفتم هنوز تو گوشیمه بخاطر همین از اون به بعد هر وقت اراده کنم یه نفر رو دارم برم سراغش.
     
#217 | Posted: 12 Apr 2012 03:11
گربه صفت
...

فقط 14 سالش بود که به دختر خالش علاقه پیدا کرد ولی چون می ترسید جواب منفی باشه این حس رو بروز نمی داد با خودش می گفت اگه جواب منفی باشه حتی دیگه اون رو توی خیالم هم نخواهم داشت،و حتی همین خیال اون رو راضی نگه میداشت.حتی خود ارضایی نمی کرد میگفت شاید اون نمی تونه خودش رو خالی کنه.کم کم داشت عادت میکرد تا توی اون روز تابستون که به اصرار یکی از دوستاش قرار بود به پارک شهید رجایی(اصفهان)برن تا حال و هواش عوض بشه کمی زود تر رفت دوست نداشت بد قول باشه داشت تو پارک راه میرفت که یک پیام براش رسید.یه جک که باعث شد یه لبخند بزنه ولی توی یک لحظه انگار دنیا سیاه شد قلبش ایستاد و یک قطره اشک از چشمش جدا شد و روی صورتش لرزید و افتاد... درست جلوی اون باران(دختر خاله ی آرش)سرشو روی سینه ی یه پسر قریبه گزاشته بود.
آرش تا چند ثانیه قدرت حرکت نداشت یه چیزه گلوش رو می فشورد وقتی به خودش امد باران اون رو دیده بود روش رو بر گردون وسعی کرد دور بشه چند قدم بیشتر نرفته بود که باران صداش کرد و خودش رو به آرش رسوند جلوی اون ایستاد انگار منتظر یه اتفاق بود تا بالا خره بغض ارش شکست و به گریه افتاد سعی کرد به حرف بیاد و گفت:
اگه برا ترس از ابروت امدی برگرد و برو...
ولی اگه حتی یه کمی از حسی که من به تو دارم رو تو به من داری و به هر دلیلی اون جا بودی زود به خونه بر گرد و به من از خونه زنگ بزن.روش رو بر گردوند دو قدم رفت باز برگشت و گفت:منتظرم...
سریع به خونه برگشت و به LCDگوشیش خیره شد...
__________________________________________________________
تا بالاخره گوشی زنگ خورد باران بود که پشت تلفت گریه میکرد و از ارش معظرت می خواست و در پایان از ارش خواست که بره پیش اون و کم تر از 15دقیقه ی بعد دم در خونه ی خالش بود زنگ زد و بدون گذر حتی چند ثانیه در باز شد وقتی جلوی حال رسید باران رو دید که با همون لباس تی پارک روی جلوی مبل بود وبا دیدن آرش به سمت اون دوید و در حالی که گریه می کرد ارش رو بغل کرد،ارش اون رو محکم توی بغل فشار میداد و میگفت همین که الان این جا هستی برام یک دنیا ارزش داره و چند دقیقه بعد بود که باران توی بغل ارش روی تخت بود و تازه انگار ارش داشت یادش میامد که الان کجاست و برای چی این جاست به باران گفت:راستی خاله کجاست؟
_رفتن باغ رضوان
_وسط هفته؟
_سال گرد بابا بزرگم بود
_یه سوال میکنم اگه نمی خواهی جواب نده ولی اگه جواب دادی باید راستشو بگی..._...
_چرا این کارو کردی؟
_من...راستش...میخواستم...م...
_اگه میگی راحت بگو تورو خدا ازارم نده راحت بگو به من نگاه کن من آرشم ما10سال هم بازی بودیم من درک میکنم قول میدم که درک کنم...
_اون پسره...دوست دوست پسره عاطفه(عاطفه دوست چند ساله ی باران و هم کلاسیش بود)بود...را را...راستش عاطفه گفته بود خیلی لذت داره...
_چندمین بار بود میدیدیش؟
باران در حالت کریه:پنجمین بار و دوباره به گریه افتاد و صورتش رو روی سینه ی آرش مخفی کرد،ارش سر باران رو بوسید و گفت شیطون حالا به لذت هاش هم رسیدی؟
نمیدونست چرا این حرف رو زد انگار دوست نداشت گریه ی عشقش رو ببینه،باران سرش رو بلند کرد با استین اشکاش رو پاک کرد گفت نه ولی امروز قراره برسم با عششقم...
این جمله اخر یه لرزش توی بدن آرش انداخت که باران متوجه شد،خندید و گفت نترس نمی خوام بخورمت و بعد توی چشمای ارش نگاه کرد چشماش پر از هوس بود انگار خیلی تحریک شده بود و آرش این رو توی چشمای باران خوند دوست نداشت اولین بار کارش به سکس بکشه اما از طرفی هم می ترسید با رفتنش باران دباره به خونه قبل برگرده...بالا خره انتخاب کرد باران رو بغل کرد و در گوشش گفت:حالت خوب نیست...یا تا من این جام برو یه دوش اب سرد بگیر یا...یا...
_یا چی؟
_یا امروز مال من باش...
و حالا این باران بود که سر دوراهی بود با خودش می گفت شاید با آرش بودن به قیمت بکارتم تموم بشه و اخر با خودش گفت آرش ارزشش رو داره.
در گوش ارش گفت امروز همه چیزم ماله توه از امروز تا ابد...ارش باران رو روی تخت خوابوند لبش رو روی لب باران گذاشت و دکمه های مانتوی باران رو باز کرد زیر مانتو باران یک تاب سبز پوشیده بود و بدن سفیدش خود نمای میکرد آرش دستش رو زیر گلوی باران گذاشت و درحالی که توی چشمای باران خیره بود از بالای یقه ی گرده باران دستش رو به سینه های نو رسیده باران رسود و اولین اه هوس باران با نشکون نوک سینه اون در امد و با همین اه آرش به اوج لذت روحی رسید دوباره لب های باران رو بوسید و تابش رو در اورد باران سوتین نداشت آرش سینه باران رو توی دهن گرفته بود و دستش رو بالای کمر بند روی شکم باران می کشید نفسهای باران نا منظم شده بود آرش چند دقیقه به این کار ادامه داد و بعد کمر بند باران رو باز کرد و شلوار و شورتش رو با هم در اورد بدون هیچ کار اضافه زبونش رو روی کوس باران گذاشت و با ولع تمام از سوراخ مقعد تا زیر ناف باران می کشید بعد از چند بار انجام این کار باران قدرت کنترل بدنش رو کاملا از دست داده بود مدام جیغ میزد سر ارش رو به خودش فشار میداد کمرش رو از روی تخت بلند میکرد و به ارسگام نزدیک بود که با گاز گرفتن قسمتی از کوس باران متوجه ارسگام شریک زندگی خود شد...
بلند شد و صورتش رو توی دست شویی تمیز کرد وقتی برگشت باران خوابش برده بود لباس های اون رو درست کرد کلید باران رو برداشت و به سمت در خروجی رفت...
چند دقیقه بعد با چند تا شکلات و یک لیوان اب میوه بالای سر باران بود بوسش کرد و صداش کرد وحالا نوبت باران بود که آرش رو ارضا کنه ولی هنوز عشق بازی اون ها شروع نشده بود که پدر ارش باهاش تماس گرفت و اون مجبور شد بره
__________________________________________
بعد اون ماجرا دیگه فرصت خوبی پیش نیومد و فقط چند باری اونا عشق بازی کردن ولی باران هم یک گربه صفت بود مثل بقیه دختر ها مثل خیلی از پسرها درست یک سال بعد دوباره توی همون پارک باران به ارش خیانت کرد...
ارش دیگه هرگز زندگی خوبی نداشت و الان هم زندگی خوبی نداره
     
#218 | Posted: 13 Apr 2012 05:31
تنها در خانه با زندایی
سلام میخوام براتون خاطره سکس با زن دایی ام رو تعریف کنم.اول براتون بگم که داییم یه 4سالی میشه که عروسی کرده و یه زن کاملا خوشگل داره مثل این سوپر استارهای فیلم های سکسی هس حدودا 25 سالشه و من هم 20 سالمه خلاصه از موقعی که داییم زن گرفته بود من بدجوری به این زن داییم علاقه پیدا کرده بودم تا اینکه یه روز رفته بودم خونشون آخه من خیلی باهاشون راحتم حتی زن داییم جلوی من خیلی راحته و کاملا راحت میگرده اون روز که رفته بودم خونشون زن داییم یه تاپ و شلوارک تنش بود که چون تاپه خیلی تنگ بود سینه هاش کامل افتاده بود توش و من هم خیلی حشری شده بودم ام خوب دیگه زن داییم بود فقط باید نگاه میکردم دیگه کاری نمیتونستم بکنم البته داییمم خونه بود یه یک ساعتی که اونجا بودم یهو گوشی داییم زنگ خورد و اون گفت که یه کار واجب براش پیش اومده و باید بره(اینو بگم که من کلا آدم خجالتی هستم)بعد منم گفتم خوب پس منم دیگه رفع زحمت کنم و پاشدم که برم که یهو زن داییم گفت نه نرو بمون پیش من منم تنهام داییتم که معلوم نیس کی بیاد منم گفتم نه میخوام برم که داییمم گفت خوب بمون دیگه سارا هم تنهاست(سارا اسم زن داییم هس)من که دیدم دارن اصرار میکنن قبول کردم بعد نیم ساعت که داییم رفت زن داییم اومد و نشست پهلوی من من داشتم از ماهواره تنیس نگاه میکردم که اومد وزد یه کانال که فیلمای خارجی زبون اصلی نشون میده داشتیم نگاه میکردیم که یهو زن و مرد تو فیلمه شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه و بعدشم سکس من به زن داییم گفتم این چیه بزن یه کانال دیگه که اون که منتظر چنین فرصتی بود گفت نه مگه چشه داریم نگاه میکنیم منم که اون صحنه های فیلم از یک طرف و سینه های زیبای زن داییم از طرف دیگه که در فاصله چند سانتی متریم قرار داشت داشتم دیوونه میشدم حسابی حشری شده بودم برای اینکه از شهوتم کمی کم بشه پاشدم رفتم دست شویی و اومدم روی اون یکی مبل نشستم تا از اون فاصله داشته باشم اما مثل اینکه اونم از قبل به من علاقه داشت و نمیخواست این فرصتو از دست بده و رفت یه چیزی بیاره بخوریم وقتی اومد خوردنی هارو گذاشت رو میز و دوباره اومد کنارم نشست من دیگه خیلی حشری شده بودم همین موقع ها بود که فیلمه هم تموم شد بعد یه اس ام اس برام اومد دوستم بود بعدم یه چند تا اس ام اس ردوبدل کردیم یهو زن داییم به من گفت ای ناقلا دوست دخترت بود منم گفتم نه دوستم بود اونم گفت باشه تو راست میگی همین موقع بود که تلفن زنگ خورد داییم بود زن داییم که گوشیو گذاشت گفت داییت بود گفت من تا دیر وقت نمیام به سهیل بگو پیشت بمونه تا من بیام من دوست نداشتم اونجا بمونم چون داشتم از شهوت میمردم(البته بگما چون تنها بودیم اینجور شده بودم وگرنه وقتایی که داییم خونه س یا با مامانم اینا میریم اونجا اینقدر شهوتی نمیشم)ولی دیگه چاره ای نبود همینجور که داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم یهو زن داییم زد رو پام و گفت تو ازسکس بدت میاد؟من یک لحظه کپ کردم سرخ شدم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم آخه اولین باری بود که زن داییم بامن از این حرفا میزد اون نگام کردو زد زیر خنده گفت چرا سرخ شدی بعد گفت حالا بدت میاد نمیدونستم چی بگم گفتم نه واسه چی؟گفت آخه وقتی صحنه های اون فیلمه شروع شد گفتی بزن یه چیز دیگه گفتم خوب خجالت میکشیدم بعد گفت تا حالا با کسی سکس داشتی من که دیگه داشتم از تعجب شاخ در میاوردم گفتم نه بعد بدون مقدمه گفت من دوست دارم با تو سکس داشته باشم من دیگه داشتم از خجالت آب میشدم که یهو دستشو گذاشت رو کیرم منم که کامل پاشده بود ومن به هزار بدبختی قایمش کرده بودم که معلوم نشه بعد بهم گفت ای ناقلا این که پاشده نکنه تو نخ من بودی؟منم گفتم نه به خاطر فیلمه هس بعدم گفتم من میخوام برم اون که هنوز دستش رو کیرم گفت اگه بری هم من ناراحت میشم هم داییت منم که از خدا میخواستم فقط داشتم ناز میکرم بعد اون دکمه های شلوارمو باز کرد و کیرمو کرد تو دهنش وای چه حالی میداد من یکم مقاومت کردم گفتم پس داییم؟گفت اون که تا آخر شب نمیاد خیالت راحت منم دیگه بی خیال شدم گفتم حالا که خودت میخوای باشه داشت حسابی برام ساک میزد منم داشم حسابی حال میکردم بعد من گفتم دیگه بسه حالا نوبت منه من رفتم سمتش و یه لب حسابی ازش گرفتم و از همون بالا شروع کردم به خوردن اونم که داشت لذت میبرد گفت ناقلا خوب بلدیا منم به خوردن ادامه دادم تا رسیدم به سینه هاش سفت نسبتا بزرگ سفید عالی بود تاپشو که در آورده بودم سوتینشو در آوردم و شروع کردم به خوردن بعدم کم کم رفتم پایین تا رسیدم به کسش شلوارکشو در آوردم ویکم از رو شورت کسشو مالیدم خیلی داشت حال میکرد آه اوخش خونه رو برداشته بود منم شورتشو در آوردم شروع کردم به لیسیدن کسش آخ چه حالی میکرد آخخخخخخخخ آهههههههه میزد وسرمو چسبونده بود به کسش و میگفت سریع تر ذیگه خیلی حشری شده بود گفت دیگه طاقت ندارم منو بکن جرم بده منم کیرمو گذاشتم رو کسش چند تا ضربه زدم بعد یواش هل دادم تو وااااااااااااای چه کسی برا همینه که داییم روز به روز جوون تر میشه و شروع کردم به تلمبه زدن صدای اون که خونه رو برداشته بود بعد گفتم میتونم از کونم بکنمت گفت من الان تسلیم توام هر کاری میخوای بکن منم اونو که از کمر رو مبل بود بلند کردم و گفتم زانو هاتو بذار رو زمین و کونتو بده بالا(داگی استیل)اونم این کارو کرد منم رفتم یه تف بزرگ انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو روش مالیدم تا کمی نرم شه بعد یواش فشار دادم مثل اینکه دردش گرفت یه داد زد ولی هیچی نگفت منم کیرمو آوردم بیرون یه ذره روش مالیدم یه کمم مالیدم رو کسش بعد یه تف دیگه انداختم واین بار کمی راحت تر فشار دادم تو اونم این فقط یه داد کوچیک زد اونم خوشش اومده بود تا ته کردم داخل و شروع کردم به تلمبه زدن اونم خوشش اومده بود خیلی داشت حال میکرد آهههههههه اوههه میکرد بعد کیرمو در آوردم گفتم دیگه میخوام بهت آب بدم اونو به کمر خوابوندم رو زمین و کیرمو کردم تو کسش چند بار که تلمبه زدم یه جیغ بلند کشید کیر منم حسابی داغ شد اون ارضاشد منم چند تا تلمبه دیگه زدم گفتم داره آبم میاد گفت بریز داخل کسم منم آبمو با یه داد ریختم تو کسش و افتادم روش و شروع کردم به بوسیدنش تمام صورتشو بوس میکردم بعد بهش گفتم از قرص ضد حاملگی استفاده میکنی؟گفت خیالت راحت اتفاقی نمی افته بعد با هم رفتیم حموم تو حمومم برام ساک زد و آبمو ریخت رو صورتش و یکمیشم خورد بعد با هم اومدیم بیرون بهم گفت خوش گذشت؟گفتم خیلی از اون روز به بعد هر وقت خونه یکیمون خالی بشه یه حال حسابی به هم میدیم
     
#219 | Posted: 14 Apr 2012 05:45
بذار همه ببینن
بیست و یک سالم بود و تازه از سر بازی بر گشته بودم . بابام دوسه ماهی قبل از این که من از خدمت بر گردم مرد و منم ترجیح دادم بقیه خدمتو تموم کنم و بر گردم وضعش بد نبود دو سه تا آپارتمان و یه مغازه فروش لوازم یدکی ماشین داشت که وقتی اومدم چسبیدم به کار . خواهرام با این که ازم کوچیکتر بودند همون اول جوونی ازدواج کرده و رفته بودند راه دور و من و مامان تنها بودیم . مامان هم خیلی حشری بود و فکر کنم از بس شیره جون بابارو کشید اونو ضعیف کرد .. البته اینا در واقع دلیل نمیشه و شاید سیگار زیاد هم اونو از پا انداخته باشه .. بگذریم این مامان حشری ما واسه این که تو خونه حوصله اش سر نیاد واسش سیستم کامپیوتری و از این جور بند و بساطها ردیف کردیم که سرش یه جوری با مطالعه گرم باشه .. مامان ویدای اهل عشق و حال ما که هنوز چهل سالش نشده خیلی اکشن بود . روز دومی که با کامپیوتر ور می رفت بهم گفت مانی جون این که اصلا حال نمیده .. هر چی می خوام برم تو سایت های ترانه و از ستار و شکیلا و نوال الزغبی وشکیرا وگونل و... موزیک ویدیو ضبط کنم جواب نمیده . یه فیلتر شکنی چیزی واسه ما نصب کن . وی پی ان یا پروکسی .. -مامان تو تا دیروز ماوس نمی تونستی دستت بگیری نمی دونستی چطور وارد بر نامه ها شی این چیزا چیه دیگه ؟/؟ هرچی می کشیدم از دست این دوستای هم سنش بود . چند تا دوست بیوه داشت که دور هم می نشستند چونه شون گرم می شد و از یمین و یسار می گفتند . این بر نامه رو هم واسش جور کردم . دو سه روز نشد که دیدم داره تو خونه نیمه لخت می کرده . طوری هم لباس می پوشید که من که پسرش بودم شرمم میومد . تابستون هم بود و هوا هم گرم و بهانه کرده بود که کولر باعث کمر درد میشه و در عوض خودشو نیمه لخت کرده بود . روز بعدش که با شورت و سوتین می گشت . وقتی اون اندام یه دست و خوش نقشو می دیدم اولش سعی می کردم رومو بر گردونم ولی بعدش بی خیال شده بودم . --مانی اگه تو هم گرمته می تونی لباستو کم کنی منم و تو کس دیگه ای اینجا نیست . -مامان من که فقط یه شلوارک پامه . چیز دیگه ای که تنم نیست . همینو در آرم که میشم مادر زاد تازه به دنیا اومده -خب بشو . مگه چه اشکالی داره . خلاف که نمی کنی می خوای خنک شی . تازه این جوری عرق هم نمی کنی و کمر درد نمی گیری . -بر شیطان لعنت این چی میگه . کار به جایی رسید که سوتینشو هم روز بعدش در آورد وسینه های خوشگل و درشتشو انداخت بیرون . دیگه داشتم بهش مشکوک می شدم . این که هیچوقت تا این حد بی پر وا عمل نمی کرد . شبا تا دیر وقت بود کنار کامپیوترش . یه شب که رفته بود حموم رفتم سر وقت هیستوری کامپیوترش ... وااااااییییییی پسر هرچی اثر باقی گذاشته بود همه سایت امیر سکسی و تقریبا همه شون هم داستانهای سکس با مامان .. برای اولین بار بود که اسم امیر سکسی و همچین سایتی رو می شنیدم . با استرس از این که مامان سر برسه رفتم یکی دو تا از این داستانها رو خوندم . بیخود نبود که یه خورده مغزش تکون خورده .. ولی راستش منم که این چند تا داستان رو خونده بودم مغز منم تکون خورده بود . نویسنده بعضی از این داستانها زیر بعضی از نظرات همش می نوشت هدف ما هیجان در سکسه و ما نمی خواهیم که مادرا و پسرا سکس داشته باشند و به هم گرایش پیدا کنند . ما این سکس خانوادگی را که در خیال هم به زور می گنجد محکوم می کنیم سه تا نقطه ایرانی . این امیر و ایرانی هم بد جوری ما رو گیر آورده بودند . شیطون رو لعنت کرده و گفتم اگه من زن داشتم دیگه به همچین روز و روز گاری نمی رسیدم . شایداین ایرانی بیچاره راست بگه کرم از خودمونه . تا خودمون نخواهیم که نمی تونیم بریم رو مادر و خواهرمون سوار شیم . مامان از حموم بر گشت و منم تو حال و هوای خودم بودم . داشتم به این فکر می کردم که راستی راستی پسر میره تو حموم پشت مادرشو لیف می زنه و بعد اونو میگاد ؟/؟ اصلا با عقل جور در میاد ؟/؟ در همین حال و هوا بودم که دیدم مامان لخت مامان زاد اومد تو اتاقم . وایییییی این بار دیگه نمی دونستم چیکار کنم . آخه منم شلوارکمو در آوردم و لخت لخت بودم وعادت داشتم که راحت بخوابم . سرمو انداختم پایین ولی حس کردم که اون داره به من نگاه می کنه . سابقه نداشت بدون در زدن وارد اتاق من بشه . اما این دفعه این کارو انجام داده بود .-مامان چرا در نزدی . خجالت می کشم منو با این وضعیت ببینی ؟/؟ -مگه وقتی که تو بی اجازه من وارد بر نامه های کامپیوترم شدی و داستان سکس با مادرو خوندی از این فکرا تو کله ات نبود که زشته ؟/؟ وای وای برمن که این ننه ما این چند روزه چه پیشرفتی که نکرده بود و دست هر چی شیطونو از پشت بسته بود . دستمو گذاشتم جلو کیرم و گفتم مامان من زن میخوام باید واسم جورش کنی . زن که گرفتم میرم اون آپارتمانی که بابا به اسم من کرده تا تو راحت زندگی کنی -برو پسر تو دهنت بوی شیر میده . حالا میخوای این زن , چندر غاز سر مایه ای رو که از پدرت به ارث بردیم از دستمون در بیاره و تو رو به خاک سیاه بنشوندت .. من خودم هر موقع یه دختر خوب برات گیر آوردم واست ردیفش می کنم و بایدم تو این خونه پیش من باشین . من تنهام . دوست داری مادرت بره شوهر کنه اون وقت اون شوهره اموالو از چنگ ما در آره ؟/؟ -من فردا از این خونه میرم . نمی تونم تحمل کنم . اومد نزدیک تر و خودشو بهم چسبوند . من رو لبه تختم نشسته بودم و پاهام رو زمین قرار داشت و سرمو انداخته بودم پایین ومامان اومد کنار من وایستاد . بوی خوش صابون و عطر تن اون در فضا پیچیده بود و تا حدود زیادی وسوسه ام می کرد . سرمو در میان دستاش قرار داد و و به خودش نزدیک کرد . این تخت بلند من و سر به زیری من کار دستم داد و سبب شد که این حرکت و فن مامان سرمو مماس با کوس لختش قرار بده .. اوخ چقدر خوشبو بود . من فقط کوس چند تا جنده رو تا حالا بو کرده بودم که داشت حالمو بهم می زد . نوک بینی ام به کوس مامان چسبیده بود . حس کردم یه خیسی خاصی داره ولی کوس جندهه از این تری ها نداشت . یه شور و حال دیگه ای پیدا کرده بودم -مانی جون ناراحت نباش . من حالا فقط تو رو دارم . یه دستشو گذاشت دور دستم و گفت نمی خوای مامانتو بغل بزنی دیگه دوستم نداری ؟/؟ خودم برات هرچی بخوای ردیف می کنم تنهام نذار . خواستم دو دستی بغلش بزنم و اینکارو کردم ولی به جای کمرش یهو دیدم که دو تا دستام رو دو تا قاچای سفت و درشت و بر جسته کونش قرار گرفته . تا خواستم بجنبم دیدم ویدا جونم با دستاش سر منو محکم تر به کوسش فشار داد می خواستم دهنمو باز کنم و یه چیزی بگم که دیدم لبام به طرف بالا و پایین ولی روی کوس ویدا جون در حال حرکتن .. هر چند پیش وجدانم عذاب می کشیدم ولی ته دلم لذت می بردم . در همین افکار و احوال بودم که متوجه شدم کف دست مامان دور کیرم لوله شده .. -پسر چی درست کردی . یعنی مامانت این قدر تحریکت کرده .. دهنم به کوسش چسبیده بود و نمی تونستم حرف بزنم . -پسر گوشت گوشته دیگه .. اینو می خوای بفرستی تو کوس یه غریبه و معلوم نیست بعدش چه شر و شور و دردسری به پا شه . فرق کوس با کوس و کیر با کیر چیه ؟/؟ همون لذت و همون هیجان و همون عشق و حاله دیگه . مگه اون وقت که بشر تازه چشم به این جهان خاکی باز کرد و جمعیت زیاد نبود برادر خواهرو نمی گایید و پسر مادرو ؟/؟ آهههههه مانی حالا هم همونه . نگو تو این تنو نمی خوای . نگو عاشق گاییدن مامانت نیستی ؟/؟ با کیرم بازی کرد و دیگه نتونستم تحمل کنم . تو دستش خالی کردم و اون کف دست آب کیری شده اش رو ظاهرا برد طرف دهنش . چون ملچ ملوچ دادنش و این که از خوردنش حال کرده گویای همه چیز بود . کمرم سبک شده بود . نمی دونستم مامانم دیگه تا این حد حشری شده که راضی به آمیزش با پسرش شده باشه .. لحظه به لحظه خیسی کوسش بیشتر می شد -مانی چقدر تو بی احساسی نمی خوای کاری کنی ؟/؟ من که همه چیز خودمو در اختیارت گذاشتم . من که با منطق برات ثابت کردم که اگه یه چیزی در صدها هزار سال قبل می تونست به عنوان یه اصل منطقی یه تابویی باشه حالا می تونه به عنوان یه فرهنگ یه تابو دیگه رو بشکنه .. با کون مامان بازی کرده و محکم تر بهش چنگ انداختم . تصمیممو گرفته بودم . با این که هیکلش درشت تر از من بود ولی با یه فن از جام بلند شده و با همون دست رو کونش , اونو بردم اتاق خودش رو همون تختی که بابا روی اون سالها اونو می گایید . بدون این که چیزی بگم افتادم رو کوسش البته با دهن و زبونم -همینه مانی پسرم همینه .. اوخ بخورش .. منو به آرزوم برسون عزیزم . تصمیم گرفته بودم تا می تونم بهش حال بدم که هوس مردای غریبه به سرش نزنه . چون این مامان حشری که من دیده بودم ازش هیچی بعید نبود . مامان دمر کرد و گفت عزیزم مانی من با کونم ور برو بکن تو کوسم .. -من دیوونه کونتم مامان . خودشم می کنم . کون مامان تک تک بود . یه وجب بالاتر از کمرش بود وکمرش در اتصال به کونش یه گودی خاصی داشت که به نظرم این جذابیت و هوس انگیزی رو کمتر زنی داره . کون ویدا رو تو دستام گرفته و پس از این که با مکیدن و گاز های آروم حالی به حالی ترش کردم از وسط بازش کرده گذاشتم که کیرم بره تو کوسش . حرفای منطقی مامان در من تاثیر زیادی کرده بود . چه اشکالی داره که ما هم فرض کنیم جزو انسانهای اولیه ایم . انسانهایی که فقط از نظر علمی پیشرفت کردیم -مانی مانی اوخ کوسسسسسم هر لحظه بیشتر تشنه کیر کلفتت میشششششه بزززززن کیییییییررررررر داغتو فرو کن تو کوس مادرت . دیگه نگو زن می خوام . بزنش . حال بده . شونه هاشو داشته و خودمو به طرف بالای تخت می کشوندم تا ضربات هم زهر و شدت بیشتری داشته باشه و اونم پی در پی جیغ می زد . خوب کاری کرده بود این مامان که آبمو تو دستاش خالی کرده بود که من حالا راحت تر بگامش . تمام بدنشو زیر ماساژ و مالش خودم قرار دادم . به سینه هاش رحم نکردم . همه جاشو غرق بوسه کرده بودم -مامان مامان حشری من بازم می خوای ؟/؟ سیر نشدی ؟/؟ -نه نهههههه ارگاسمم کن . منو بکن .. داشتم فکر می کردم که جنده ها همچین چیزی ازم نمی خواستن که یادم اومد اونا بیشتر فکر کاسبی خودشون هستند . مامانو این بار طاقبازش کرده و از روبرو گذاشتم تو کوسش و دوباره با سرعت خودمو به بالا می کشوندم این بار لبهای داغشو با یه بوسه داغ به لبام چسبوندم و در یه حرکت یکنواخت به راهم ادامه دادم -مانی نزدیکه نزدیکه بریز خالی کن تو کوسم داره میاد آبم ریخت ولم نکن .. منم که آبم دوباره جمع شده بود امونش نداده و گذاشتم که بریزه تو کوس ویدا جونم .. -اوخ مامان چقدر دارم حال می کنم . جوووووون زن کی میخواد ؟/؟ دردسر کی میخواد ؟/؟ من فقط میخوام تو رو داشته باشم . کیرم تو کوس ویدا قرار داشت و تو بغل هم آروم گرفتیم و خوابیدیم . دیگه نمی دونم چطور شد که کیر در اومد خبر ندارم . از اون به بعد من و مامان تو خونه کنار هم لخت بودیم . مگر این که یه مهمونی میومد که واسه رفتنش ثانیه شماری می کردیم تا بازم کنار هم راحت باشیم . سایت امیر سکسی رو هم هر روز با هم می خوندیم و این ایرانی نویسنده جدید سایت هم که اکثرا به داستانهای سکس با مامان هم توجه داشت و داستانهای جدیدی هم میذاشت حسابی خوش به حالمون کرده بود هر چند می دونستیم اگه یه وقتی بفهمه که ما همچین کاری داریم می کنیم ازمون انتقاد می کنه . تقریبا تمام لینکهای فیلمهای امیر سکسی دچار یه اشکال خاصی شده بود . یه روز مامان حشری من بهم گفت میای از این صحنه سکس و هیجاناتی که داریم یه فیلم تهیه کنیم و بذاریم داخل اینترنت ؟/؟ -مامان عجب فکری ! چه هیجانی ! -آره مانی جون بذار دنیا ما رو ببینه . بذار ببینن که ویدا چه جوری داره به پسرش کوس میده -وپسر چه جوری مادرشو با تمام وجود و عشقش میگاد . -خب چند تا مسئله پیش میاد مامان . یکی این که اگه یه موقع ما رو بشناسن چی ؟/؟ اعدام رو شاخشه -عزیزم کاریت نباشه همه چی رو درست می کنم . می تونیم یه چشم بند بذاریم . صدامونو یه خورده تغییر بدیم . حتی میشه زیر نویس هم گذاشت . -مادر من فیلمبرداری بلدم ولی نمیشه که هم دوربین دستم بگیرم هم با تو سکس کنم .حداقل یه فیلمبردار میخواد که کارگردانی هم بکنه . من که حاضر نیستم یه مرد همچین کاری بکنه . -تو مامانتو داری چه غم داری . فکر اونجا شو هم کردم . یکی از دوستام که اسمش لادنه و اونم از شوهرش جدا شده و ازم جوونتر هم هست تو این کارا وارده . اصلا خودش فیلمبرداره و در مراسم جشن و عروسی فیلمبرداری می کنه . با این که زیاد هیکلی نیست ولی یه دوربین گنده رو خیلی راحت تو دستش می گیره و می گردونه -مامان زشت نیست بدونه که من و تو... -اوههههههه عزیزم اگه بدونی وقتی واسش تعریف کردم چقدر خوشحال شد . من سه چهار تا از این دوستا دارم که همه شون بیوه هستند . یکیشون با برادرزاده اش و یکی هم با خواهر زاده اش ویکی با دامادش رابطه داره . لادن هم فکر کنم خواهر زاده شوهرسابقش اونو میگاد . من همیشه پیششون کم میاوردم . البته هرچند بابات که بود تو این فکرا نبودم . وقتی موضوع تو رو واسشون تعریف کردم کلی کیف کردن . حالا من می تونم سرمو پیششون بالا بگیرم . از همه شون بالاترم .کاری کردم کارستون . -امان از شما زنا .. پاشدیم رفتیم مغازه عکاسی و فیلمبرداری لادن .. خیلی خوشحال شد و گفت افتخار می کنه که همچین کاری انجام بده و خودش لینکشو ردیف می کنه و در یکی از پر طرفدار ترین سایتها قرارمیده . ما ازش خواهش کردیم که این لینکو برای وبلاگ امیر سکسی در نظر بگیره چون خود امیر که این روزا سرش شلوغه و وقت نمی کنه داستان بنویسه و ادیت و منتشر کنه چه برسه دنبال لینک بازی و این چیزا باشه از طرفی ایرانی هم که سرش به داستان نویسی و ادیت و انتشار گرمه و تازه از این لینک درست کردن و این چیزا هم چیزی سر در نمیاره . -خب شما میخواین این کارو کنین شاید خیلی ها باور نکنن -اشکالی نداره . حقیقت که عوض نمیشه . ما صادقانه می گیم که جریان اینه و مامادر و پسریم و .. -باشه هرچی شما بگین .. لادن یه جور مخصوصی نگام می کرد و یه لحظه که مامان سرش اون طرف بود یه دستی رو سینه هاش کشید و گفت کاش منم یه پسر داشتم . -لادن خانوم ما هم جای پسرت .. یه چشمکی بهم زد و گفت امید وارم .. برنامه ها رو جور کردیم قرار شد برای یکی از شبها لادن بیاد و ترتیب کارو بده . دوسه ساعت قبل از این که بر نامه شروع شه مادر بهم گفت که لادن همین الان زنگ زد و گفت یه اشکالی پیش اومده و باید بری خونه شون . یه قسمتیه که اون خودش سر در نمیاره چه جوری تعمیرش کنه اگه نشد تو باید بری سریع یه قطعه بخری جایگزینش کنی و هر جایی هم ندارن . مادر اعصابش خرد بود و بر شانس بد خویش لعنت می فرستاد . رفتم خونه لادن . تنها زندگی می کرد . از همون اول که درو به روم باز کرد خودم اشکال کارو حدس زدم ولی چون یه خورده شک داشتم می خواستم از خودش بشنوم . وای پسر این شلوار جین داشت کونشو می ترکوند و منم نمی تونستم نگاهمو از روش بر دارم . نگاهمو به سینه های نیمه لختش دوخته بودم که ببینم سوتین بسته یا نه -ببینم لادن خانوم کدوم قطعه اشکال پیدا کرده .. ظاهرا می دونست که من اهل حالم . جین کشی خودشو پایین کشید و کوس بدون محافظ و شورتشو نشون داد و گفت این یکی . تا درست نشه دوربین کار نمی کنه .. -لادن جان باشه سر فرصت . تو هم خیلی ناز و خوشگلی . هوس انگیزی ولی الان نمیشه -خودت گفتی که منم می تونم مث مادرت باشم پس از همون کارا که با مامانت می کنی باید با منم بکنی تا دور بینم راه بیفته -اولا تو جوون تر و خوشگل تر از مامانی و میشه گفت جای خواهرمی .. اینو که گفتم گل از گلش شکافت .... در ثانی من بعد ش دیگه نایی ندارم باشه برای فردا -ببین تو اگه این کارو انجام بدی به نفعته . می تونی بدون این که شل بشی راحت با مامانت عشقبازی کنی . در هر حال اگه نمی خوای منم نمیام برو به مامانت بگو دوربینش خرابه .-حالا که تو منو بیرون می کنی و خودت دوست نداری , میرم باشه -نه صبر کن بینم این که آرزومه .. خیلی ناز بود .-دوستت دارم عزیزم عشق من لادن خوشگله -خوب شد این کارو کردی امید اگه انجامش نمی دادی باید دستام می لرزید من چه جوری می تونستم کیر ناز و کلفت تو رو ببینم و فیلمبر داری کنم .. منو بکن مانی دوستت دارم . -لادن اگه ایرادی نداره امروز فقط می خوام یه بار خالی کنم -پس تو کوسم بریز ولی باید قول بدی دفعه دیگه که میای پیشم بیشتر بهم حال بدی . بقیه شلوارشو از پاش کشیدم بیرون و کوسشو گرفتم تو دهنم . اوخ که چقدر ناز تر از کوس مادرم بود . هم تنگ تر و هم کوتاه تر . کونشم خوب بود ولی به کون مامان نمی رسید . لادن از هوس زیاد خودشو به گوشه های پذیرایی رسوند پایه های کاناپه رو محکم نگه داشته بود تا هوس خودشو کنترل کنه به شدت فریاد می زد . نمی دونست چیکار کنه . با سینه هاش با یه مالش خاصی بازی می کردم . فقط یه انگشت کوچیکه امو تونستم از بغل کیرم بفرستم تو کوسش ... -مانی مانی داره میاد داره میاد جوووووون دودستی پایه کاناپه رو گرفته بود و از هوس به شدت به خودش می پیچید جوووووون ارضا شدم ریخت .. -مال منم حالا می ریزه -نههههه عزیزم زوده عجله نکن .. -حالا که دیگه باید دور بینت کار کنه . لرزشات که تموم شد . دیرمون میشه .. یه خورده بوسیدمش و با عطش و هوس و هیجان زیاد چند بار دیگه کیرمو تا ته کوسش فرستادم و خالی کردم . رفتیم پیش مامان منتظر. خیلی خوشحال شد که قطعه دوربین ردیف شده . دیگه نمی دونست که قطعه کوس دوستش ردیف شده وگرنه همون دوربینو می زد تو سرم ... لادن ما رو راهنمایی کرد و بعدشم طوری چهره ما رو گریم کرد که نه تنها همون جذابیت رو داشته باشیم بلکه شناسایی هم نشیم بهمون گفت که نقاب لازم نیست . دکور بندی ها رو عوض کرد . طوری که فضا قابل شناسایی نباشه . و بهمون گفت با این حالت اگه حرف هم بزنین مهم نیست ولی کمتر و آروم تر صحبت کنین . چون در فیلمهای ایرونی که خیلی هم کمه همه دوست دارن صدای هنر پیشه هایی رو که دارن سکس می کنن بشنون . من واسه این که این فیلمو زیباتر و حساس ترش کنم با جملات کوتاه در هر صحنه یه زیر نویس فارسی و انگلیسی هم براش در نظر می گیرم که خیلی جالب میشه .. حاضرین ؟/؟ اعلام آمادگی کردیم . چون بعدا صحنه های فیلمو دیدم می تونم اون زیر نویسهاشو بگم .. کارگردان دستور داد که مامان رو تخت دراز بکشه کاملا برهنه و طاقباز . یه موز بگیره و اونو به کوسش بماله .. منم قرار شد که مثلا برم از لای در نیمه باز اتاق خواب یا اتاق مامان شاهد همه چی باشم .. اینم زیر نویس اندیشه های مامان در اون لحظه های تب و هوس .. نمی دونم باید چیکار کنم . دست به دامن کی بشم دارم می سوزم . مانی درکم نمی کنه . کاش پسرم می تونست متوجه شه که چقدر نیاز دارم اگه اونم داستانهای امیر سکسی رو می خوند شاید مث من امروز اون آمادگی رو داشت که باهام سکس کنه ... در اینجا موزرو تا ته فرو کرد تو کوسش .. یه آهی کشید و بعد فیلم رفت رو پسره که من باشم .. واییی مامان مامان آخه چرا .. چرا احترام بابا رو نگه نمی داری . ولی خب حق داری این که بی احترامی نمیشه . تو جوونی و نیاز داری . من چطور می تونم تو رو زیر کیر یه مرد غریبه احساس کنم . منم پسرتم . درست نیست که عشق خالصانه من و تو رنگ هوس به خودش بگیره . نه مامان این جوری با خودت ور نرو . من کیرم شق میشه .. ناگهان مادر متوجه پسرش میشه . پسر دست و پاشو گم می کنه و مادر با اشاره دست پسرو فرا می خونه .. زیر نویس اندیشه مامان اینه .. چه خوب می شد الان مانی شلوارشو پایین می کشید و کیرشو به جای این فرو می کرد تو کوسم .. دیگه هیچی نمی خواستم .. و زیر نویس پسر این بود که اگه به جای این موز یا کیر یه مرد غریبه کیر من تو کوس مامان بره چه عکس العملی نشون میده یعنی قبولش می کنه ؟/؟ ..آن دو با کشمکشهای درونی خود دست به گریبان بودند تا این پسر که من باشم میره یا میرم طرف اون . موز فرو رفته تو کوس اونو می گیرم و رو پوست خیسش زبون می کشم و بعد اون موزو پوست نکنده روفرو می کنم تو دهنم و خیسی کوس مامانو می خورم . موزو پوست می کنم . یه تیکه خودم می خورمش و یه تیکه می دم به مامان . چند صحنه ای بدون زیر نویس بود وبعدش در اینجا این اندیشه اش نوشته میشه که از نگا ه و حرکات پسرم معلومه که راضیه که باهام سکس داشته باشه . نگاه باباش هم همین طوری بود . اومد طرف من و شلوارک منو پایین کشید . کیرم پرید بیرون . مامان اونو گذاشت تو دهنش و ساک زدنو شروع کرد . پس از چند دقیقه کیرو از دهنش در آورده و رفتم رو تخت روویداجون دراز کشیدم . چند تا صحنه دیگه زیر نویس نداشت اینجا رو دیگه بیننده خودش باید حدس می زد که به چی فکر می کنیم . یه خورده از حرف زدنهامونو هم نگه داشته بودیم برای زمان اوج سکس . البته نیازی نبود که کارگردان همیشه بهمون دستور بده ولی در ابتدای کار همون کارایی رو که می خواستم انجام بدم بهم دیکته کرد . همدیگه رو می بوسیدیم . سینه ها و زیر گلو و تن لختشو غرق بوسه کرده بودم . از خوبی این نمایش این بود که یک نمایش واقعی بود ما با تمام وجود و هوس با هم عشقبازی می کردیم . وقتی که داشتم کوسشو می خوردم لادن دور بین قدرتمندشو آورد جلو . طوری از کوس مامان فیلمبرداری کرده بود که نظیرشو در هیچیک از فیلمهای سکسی ندیده بودم . زبون منم خیلی پهن تر و دراز تر از چیزی شده بود که تصورشو می کردم . زاوایای کوس مامان به خوبی مشخص بود . حتی خیسی کوس اون ... لادن چند لحظه ای صحنه رو قطع کرد . حالمون گرفته شد داشتیم از سکسمون لذت می بردیم فراموش کرده بودیم که سر صحنه فیلمبرداری هستیم و باید به حرفای تنها فیلمبردار و کارگردان توجه کنیم . یک فیلمبرداری که چیزی نمونده بود که خودش از حال بره ولی واسه این که درست فیلم بگیره خودشو کنترل می کرد . اگه من اونو نمی گاییدم دیگه چه جوری می شد ؟/؟ -ببینید بچه ها الان که به گاییدن اصلی می رسیم علاوه بر کلمات فارسی لابلا چند تا کلمه انگلیسی هم می تونین بر زبون بیارین خیلی جالب میشه . چون فیلمو اونور آبی ها و هموطنان ما در خارج از کشور و تو امریکا هم می بینند وایرانیهایی که فقط انگلیسی بلدند .. مثلا می تونین بگین دوستت دارم و پشت بندش بگین آی لاویو .. یا این که منو بکن بذار تو کوسم و بلافاصله بگین یعنی همون مادره بگه فک می .. یعنی بکن منو .. همون مادره می تونه بگه انگشتتو بذار تو کوسم و بعدشم بگه تو فینگر یعنی دو تا انگشتو بذار تو کوسم و چند تا دیگه از این حرفا بهمون گفت که تو کله مامان به زور جا می رفت .. البته کفتگوی فی البداهه هم می تونستیم بکنیم . چند تا چشمه از این کارا رو انجام دادیم . وقتی کیر رو فرو کردم تو کوس مامان , لادن سعی کرد صحنه رو درشت تر بگیره تا اون خیسی هوس مامان که رو کیرم نشسته بود بیشتر مشخص شه . من دیگه خودکارشده بودم می خواستم فیلمو هیجان انگیزش کنم -مامان مامان .. دیگه نمی خوام زجر بکشی .. تا کیر پسرت هست نباید منت کیر هر کس و ناکثی رو بکشی . پسرت مرد شده و می تونه تامینت کنه .. -عزیزم فدای کیرت . بکن منو فک می .. با کیر کلفتت .. تا کیر حلال
     

#220 | Posted: 14 Apr 2012 10:29
عاقبت گول زدن خواهرزن
سلام من یه روز تو خونه تنها بودم که خواهر زنم اومد دنبال خواهرش که زن من باشه. من خیلی داستان سازی نمیکنم همون که بوده میگم/ خواهر زنم اون موقع 15ساله بود. بهش گفتم که زنم رفته آرایشگاه و باید منتظر باشه اونم گفت باشه. همینطور که منتظر آمدن زنم بودم دیدم که چه قد این نازگله بزرگ شده تا حالا به چشم بد نگاش نکرده بودم ولی از اونجاییکه اون روز واقعاً شهوتی بودم (داشتم تنهایی فیلم سوپر میدیدم) خلاصه رفتم تو کارش و گفتم نازگل چه قده خوشگل شدی/ اینم بگم که نازگل هیچوقت جلو من حجاب نداشت. خلاصه خندید منم سریع چرب زبونی رو شروع کردم تا اونجایی پیش رفتم که خب این جوشها رو صورتت تا کجا رفته ؟ رو سینت هم زده؟ که داشت تیشرتشو میداد پایین که یهو زنم سر رسید و گفت نازگل بیشعور چه کار میکنی؟ آقا منم سریع طبیعی کردم و گفتم بابا داریم حرف میزنیم. خلاصه زنم رفت تو اتاق از حق نگذریم حسابی جنده شده بود قیافش. آرایشگاه که میره بد جور درستش میکنن . رفتم تو اتاق و جلو نازگل بوسیدمش تو همون هوا دستمو بردم لای پاش و کسشو مالوندم دم گوشم گفت خیلی کسکشی اگه دیرتر میامدم چی می شد؟ منم طبیعیش کردم گفتم هیچی خواهرت کونشو بای میداد. خلاصه خندید و رفت روتخت دراز کشید منم درو قفل کردم و قبلش به نازگله چشمک زدم که بعله.... زیاد طولش نمی دم چون گاییدن زنم مث همیشه بود من اول کسشو میخورم بعد سینه هاشو و بعد اون کیرمو میخوره و منم حسابی با کیر کلفتم (حدود 6سانتی متر قطرشه) میزنم رو صورتش و بعد یا علی بکن تا دم مرگ . اینم بگم که به خدا زنم رو مث کسهای فاحشه خونه می کنم چون دوست دارم پاره پوره بشه! خب اگه من مردم به درد کیر مرد دیگه ای نخوره....خلاصه ما همیشه جلوی نازگل می رفتیم تو اتاق اما اون بار یه فرقی داشت اونم اینکه من با صدای بلند هر کاری مشد می گفتم مثلاً می گفتم فدای سینه های قشنگت بشم یا میگفتم عجب کس تنگی داری و با بیشترین صدا ارضا شدم. زنم هم اصلاً ملاحظه نازگل نمیکرد شاید چون اونم شهوتی شده بود و یا فک میکرد نازگل هنوز بچه است .... بعد که کارم تموم شد زنم رفت حمام و بهترین وقت برای معاینه نازگل بود ... سریع با یه شرت که اونم بوی منی میداد آمدم و گفتم نازگل جون ببخشید ما سر و صدا کردیم تو که ناراحت نشدی... دیدم داره میلرزه و بهم گفت نه منم دیگه طاقت نیاوردم بهش گفتم دوس داری بدونی ما چیکار می کردیم که گفت آره گفتم بیا تو اطاق... دختره طفل معصوم با ترس آمد و منم بهش گفتم یعنی تو اصلاً تا حالا ندیدی .... گفت چی رو ؟ گفتم خیلی خب تیشرت تو درآر. اونم گفت باشه و خدا یا چی میدیدم بدن سفید و مرمری یه کس 15ساله که بی نهایت بکر بود... اینم بگم زن من بعداز ازدواج اعتراف کرد که با دوست پسرش همه کاری کرده اما از جلو نداده که منم چون واقعاً تا اون لحظه پسر بودم نفهمیدم داده یا دوخته؟ بگذریم رفتم جلو و به هوای دیدن جوشهاش سوتینشو باز کردم وای یا مولا 2تا سینه گرد و سفت و کوچولو باورم نمیشد این خواهره این قد پاک باشه بهش گفتم میذاری بهت یاد بدم اونم گفت باشه ومن دیگه مشغول شدم به خوردن سینه هاش !!! با یک دستم کسشو از رو شلوار می مالیدم و با دست دیگه سینشو می مالوندم و با زبونم سینه دیگشو میلیسیدم......و جالب اینکه واقعاً هر کاری می خواستم گذاشت باهاش بکنم و فهمیدم که این کاره نیست. خلاصه دیدم زنم داره میاد بیرون از حمام و نازگلم ارضا نشده گفتم نازگل بگو که میخای بری خونه و سریع رفتم لباسامو پوشیدم و نازگلم لباساشو پوشید.... وقتی زنم آمد بیرون گفتم نازگل میخاد بره خونه و زنم با تعجب گفت وا چرا آمدی پس؟ نازگلم تته پته کرد که درس دارم... خلاصه به هوای رسوندن خواهرزن نازم آمدم بیرون و تو ماشین تو پارکینگ تنها شدیم با هم ... خلاصه بعد از کلی لب و ماچ ازش خواستم برام ساک بزنه که گفت بلد نیست و من کیر کلفتمو دادم بیرون با خایه هام و گفتم مث بستی خوردن بخور اونم قبول کرد و چند باری حالش بد شد/ من دیگه عصبی شدم و به یکی از بچه ها که خونه خالی داره زنگ زدم و بردمش اونجا ... به رفیقم گفتم این زید شخصه و فقط میتونه ازمون یواشکی فیلم بگیره و جلق بزنه. اونم قبول کرد در کل پسر با معرفتیه...نازگلو بردم تو اتاق خواب رفیقم و تک تک لباساشو در آوردم تفلکی قرمز شده بود بعد تمام لباسامو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش بعد از 5 دقیقه دیگه داشت از نفس میافتاد که من رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن کسش طوری جبغ میزدکه بعداً رفیقم گفت فکر کردم به کونش خشک گذاشتی منم تا دیدم آماده است کیرمو تف زدم و گذاشتم رو کسش بیچاره چه قد التماس کرد که از جلو نه و من می گفتم بابا با یه عمل سرپایی میشی مث اول من میدوزمت و اون میگفت دوست پسر رفیقش از عقب میکنه دوستشو و من میگفتم خره درد میگیره به خدا میدوزمت میشی مث اول تازه از عقب که بدی بواسیرم میگیری تازه من خواهرتو همین الان از جلو کردم نمی خوای تو هم تجربشو داشته باشی؟... خلاصه رضایت داد و من یواش یواش کیرمو هل دادم تو کس 15 ساله تمیز و پاکش ... اعتراف میکنم وقتی پردشو زدم با تمام وجودش لذت می برد و جیغ میزد و نمیذاشت کیرمو عقب جلو کنم بعد از چند ثانیه تمام کیرمو خون بکارتش فرا گرفت و من مث وحشیها خوشحال از فتح کس خواهر زنم تلمبه زدنو شروع کردم و جالب اینکه نازگل با اینکه درد داشت همش ناله میکرد ولی می گفت الهی فدات بشم الهی بمیرم برا کیر چاقت و خونهای بکارتش رو ی تخت هم ریخت و ..... بعد از چند دقیقه گفتم برگرد و برگشت حالا وقت کون دادنش بود ژل لوبریکانت که همیشه تو این اتاق یافت میشد رو برداشتم و مالیدم به سوراخ کونش بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش .گفت مگه نگفتی ... حالا که منو پاره کردی خب از جلو بکن گفتم دوست داری حامله شی ؟ بابا من دوست دارم لعنتی بزار آبمو بریزم تو کونت تموم شه همه چی. با دلخوری قبول کرد اما با بدبختی رفت تو کونش حالا بماند چند بار ازحال رفت آخه شوخی که نیست یه کیر کلفت 6سانتی ... بعد که کیرم تا نصفه رفت تو کونش می گفت جان عزیزترین کست زود ارضا شو ولی خب من نیم ساعت قبل ارضا شده بودم و به این زودیها آبم نمیاومد اونقدر تو کونش تلمبه زدم که خودم دلم به حالش سوخت ولی وجداناً از زن خودم بهتر بود کسش واقعاً معرکه و تنگ و کونش هم که طبیعتاً داغ و گرم ولی زنم از کون تا حالا نداده بود ... خلاصه مث ابر بهار گریه میکرد و من مث رگبار تو کونش تلمبه میزدم تا اینکه احساس کردم دارم ارضا میشم. کیرمو کشیدم بیرون و با روتختی پاکش کردم و بهش گفتم بیا تو هم ارضا شو گفت ب خدا نمیخام و میخاست لخت بره تو اتاق بغلی که من نذاشتم به زور خوابوندمش و کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا جاییکه واقعا دیگه خوشش آمد و مدمد کردن کسشو احساس کردم و با صدای بلند داد میزد کامبیز به خدا دوست دارم و منم همینطوری با زبونم سینه هاشو و لباشو میخوردم تا اینکه از ته دلش آهی کشید و شروع کرد به لرزیدن و منم تا دیدم ارضا شده کیرمو در آوردم و آبامو ریختم رو شکمش / نمیتونین احساس کنین دختریکه مث خواهرت بوده و وقتی من شوهر خواهرش شدم فقط 8سالش بوده و حالا تو اونو از جلو و عقب جرروندی و خون تمام کون و کوسشو فرا گرفته وای چه جنایتی ...
بعد ازش خواستم بره تو دستشویی و خودشو بشوره و بعدم بردمش خونشون و ازش خواهش کردم به کسی چیزی نگه و از اون موقع تا حالا هروقت آمده تو خونمون و موقعیت بوده من اونو گاییدم .واقعا از ته قلبم عاشقش شدم ولی چه کار میشه کرد... نمیتونم از زنم جدا شم بعد اونو بگیرم میشه؟ اونم همش از ازدواج حرف میزنه و راضی نمیشه برای پردش بریم دکتر تا بدوزه براش...میگه تو که بلاخره منو میگیری .الان 1ساله از زندگی ساقط شدم ..خواهشاً تو قسمت نظرات کمکم کنین من چه کار کنم... مرسی
     
صفحه  صفحه 22 از 79:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.