| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 26 از 82:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  81  82  پسین »  
#251 | Posted: 4 Mar 2012 04:13
من و انیس همکار بودیم و در یه دبیرستان تدریس می کردیم و دبیرستان طوری ساعت کار ما رو تنظیم کرده بود که یک روز در میون تعطیل باشیم و به کار و زندگیمون برسیم .دیگه شده بودیم دو یار جدا نشدنی . اون 24 سالش بود و من 6 سالی ازش بزرگتر بودم . اون فیزیک تدریس می کرد و من شیمی . لاغر بود و من چاق . یه دختر 9 ساله داشتم به اسم صفا که مدرسه اش دم در خونه مون بود. من تپل و خوش اندام و البته یه خورده زیادی تپل بودم وانیس یه خورده زیادی لاغر بود . همش به من می گفت که اگه یه خورده از اندام خودم یعنی همون گوشتامو باهاش قسمت کنم بین ما تعادل بر قرار میشه -از کجاش می خوای انیس ؟/؟ می خندیدم و حس می کردم بیشتر از کون میخواد که یه چیزی به گوشتش اضافه شه . شوهرم هم از این که وزنم زیاد شده و دارم از فرم میفتم عصبی بود و تازگیها کمتر بهم توجه نشون می داد که مثلا برم خودمو ردیف کنم . من و انیس تصمیم گرفتیم روزایی که بیکاریم بریم کلاس مخصوص ماساژو نرمش و ورزش و از این بند و بساطها خودمونو بسازیم . من واسه این که چربی آب کنم و اونم واسه این که به چربی خودش اضافه کنه و به یه نحوی اشتهاشو ببره بالا . روزایی رو که کلاس نداشتیم می رفتیم دنبال این کارا . اتفاقا آپارتمان ما هم روبروی هم بود .یکی از این روزا که قرار بود بریم ورزش و واسه لاغری و چاقی رفتم بیرون واسه خودم یه روغن مخصوص ماساژبخرم که دیگه همیشه همرام باشه چون ماساژوره می گفت که اگه روغن داشته باشم به نفعمه و هزینه کمتری باید بدم و می صرفه . یه خورده این طرف و اون طرف گشتن باعث شده بود که دیرم شه . به هر حال یکی از اون جنسای خوب که می گفتند روغن شتر مرغ خالصه و قاطی نداره تهیه کرده و مستفیم رفتم طرف آپارتمان انیس جون . اون رانندگی بلد بود و ماشین می آورد و با هم می رفتیم . زنگ در آپارتمانو به صدا در آورده و در باز شد و رفتم داخل . سر و صدایی نبود . فقط از دم در تا حموم رد پا و اثر خیسی بود که نشون می داد یکی اومده بیرون و دوباره رفته داخل حموم . معمولا من و انیس هر کدوم که می رفتیم حموم یکی پشت اونو لیف می زد و کیسه می کشید . هنوز یک ساعت و نیم وقت بود تا شروع ورزش . نمی دونم چرا این دختره حموم رو نذاشت واسه بعد از ماساژ. حتما می خواست خوش عطر و خوشبو باشه . خودمو لخت کردم و با یه شورت رفتم داخل . فوقش یه شورت نو از انیس می گرفتم جاش پام می کردم . وای خشکم زد . این دیگه کی بود داخل حموم . یه جوونی بود که فکر کنم ده سالی ازم کوچیک تر بود . کیرش عین چماق به طرفم علامت می داد . خودشم نیشش تا بنا گوش باز شده بود . زبونم بند اومده بود و پاهام نای حرکت نداشتند . نمی تونستم تکون بخورم -به به بدک نیستی . یه خورده سن بالایی . شبیه سی ساله هایی . ما یه جوجه کباب می خواستیم ولی بازم مرغ خوش خوراکی هستی . بیا جلو انگار تازه کاری . داشتم شاخ در می آوردم . یعنی من آپارتمانو اشتباهی اومدم ؟/؟ -ببخشید اینجا خونه آقای امیر ایرانیه -همون اسفندیار خودمونو میگی دیگه . درسته خود خودشه . جارو درست اومدی . شوهر انیس دو تا اسم داشت . امیر و اسفندیار . نمی دونم این امیر خان خودش کجاست و نیومد . یه خورده تونستم به خودم مسلط شم . حس کردم که شوهر انیس به این پسره کلید داده که جنده بیاره ولی خود انیس کجاست من و اون که باید با هم می رفتیم بدن سازی .-ببخشید من باید برم فکر می کنم اشتباهی اومدم . هنوز قدم اولو بر نداشته بودم که دیدم سریع خودشو رسوند به در حموم . نذاشت که دررم -تو رو خدا بذارین برم من شوهر دارم . من این کاره نیستم -لوس نکن دیگه . این هیکل الکی فربه نشده کلی آب کیرای متنوع خورده تا به این رشد رسیده -نه -آره -بخورم اون ممه رو . دستشو گذاشت داخل شورتم وبا کف دست کوسمو تو چنگش گرفت . جیغ می کشیدم و کمک میخواستم -جنده کونی کوسو حالا واسه ما ناز می کنی ؟/؟ اگه نمی خواستی کونتو بدی مگه کرم داشتی اومدی اینجا ؟/؟ -نهههههه نکن خواهش می کنم .. خیلی خوش تیپ بود وکیرشم خیلی تازه و داغ . بار اولم بود که یه مردی غیر از شوهرم باهام ور می رفت . خجالت می کشیدم . دیگه ترسم کنار رفته بود و حیا جایگزینش شده بود . نمی دونم با این که فکرم متمرکز سکس نشده بود چرا کوسم اینقدر زود خیس کرده بود . شاید نیازم به همین بود و خودم نمی دونستم . یه لحظه به فکر انیس افتادم . اگه اون الان بیاد اینجا و منو با این وضع ببینه حتما فکر می کنه من از اوناشم که می خوام شوهر جوون و تازه دامادشو تور کنم . -خوشگله خوش گوشت حالا رو ما منت میذاری تو که از کوست هی داره آب چکه می کنه . بذار یه خورده بخورمش تا این قدر نازتم بره کنار .دیگه دست و پا نزدم و مقاومتی نکردم . داشت یادم می رفت که انیسی هم هست که منتظرمه . دهن پسره که هنوز اسمشو نمی دونستم رو کوس من قرار داشت و من دلشو نداشتم که از جام و از کفه حموم پاشم . دیدم صدای زنگ موبایل میاد رفتم گوشی رو گرفتم و سریع بر گشتم حموم . دوباره خودمو دراز و پا ها رو به دو طرف باز کردم تا پسر خوشگله به کوس لیسی خودش ادامه بده ... انیس بود -کجایی دختر . مدرسه نیومدی . زنگ در خونه تونو زدم نبودی .. زنگ تفریح بود گفتم یه تماسی باهات بگیرم . فکر کردم خودت از اون طرف رفتی کلاس داری تدریس می کنی . من خودم داشتم از هوس و ناله می مردم و اونم با این ناله هام بهونه و سردرد و بیماری منو قبول کرد . عجب اشتباهی کرده بودم . ما دیروز بودیم ماساژامروز باید می رفتیم مدرسه . سابقه نداشت به این صورت فراموشکار شم . کوسمو به لب و لوچه جوونک که اسمش بود سروش می مالیدم . خیلی هیجان زده بودم . نمی دونستم چیکار کنم .کار به جایی رسیده بود که حالا این من بودم که دلم می خواست خودمو تو دلش جا کنم و بهش حال بدم -چقدر عاشق این جور هیکلای آبدارم . یه بار گاییدن تو کیرمو واسه یه سال تازه و قبراق می کنه -ووووییییی نکنه سیرشی ؟/؟ -اوخ نگو صبا جون که تازه اشتهام باز شده و همه به من میگن سروش گشنه و تشنه . هر چی حال می کنم تمومی نداره -خودم دیگه بهت حال میدم . فکر کنم خودشم نفهمید که کیرش کی رفت تو دهنم . با دو تا دستام کیر چماق شده اشو گرفتم گذاشتم تو دهنم -اووووووووصبا صبا با دو تا دستاش سینه هامو تو چنگش گرفته بود . به شدت حال می کردم که داره با سینه های درشت من که شوهرم قدرشو نمی دونه حال می کنه . با حرکت دستاش منم سرعت حرکت ساک زدنمو بیشتر می کردم .. در همین مدت کوتاه یه شور و حالی در من به وجود اومده بود که دوست داشتم مالک سروش باشم . از اون بخور گفتن و از من ندای بمال سردادن . واسه شوهرم فر هاد ساک می زدم ولی سابقه نداشت آبشو بخورم اون آب چسبی اولیه فر هاد روچشیده بودم ولی منی اونو نه که در این جا سروش امونم نداد و تا می تونست ریخت تو دهنم -اوووووووخخخخخخ جووووووون داره میاد جااااااااان چقدر کیف میده . به کوسسسسست بگو آماده باشه آب کیر طعم بیمزه ای داشت . معلوم نبود تلخه شوره .. ولی وقتی لذت وجود و کوس و آرامش خودمو حس می کردم واسم شیرین شده بود . دستمو از ته کیر تا سرشو با فشار حرکت داده و با جفت لبام سر کیرشو میک می زدم تا نذارم آبی تو کیرش باقی بمونه .. خیلی کیف کرده بود از این که آبشو خوردم . در همین لحظه موبایل اونم زنگ خورد -دمت گرم امیر اسفندیار ایرانی . عجب تیکه با حالی فرستادی یه خورده تپله ولی خیلی آبداره و حال میده .. چی ؟/؟ کسی رو نفرستادی ؟/؟ پس این کیه اینجا زیر کیر منه ؟/؟ پس زودتر بیا . اسفندیار شوهر انیس بود .-پس تو جنده نیستی ؟/؟-اینو که از اول هم بهت گفته بودم -پس تو کی هستی -دوست امیر اسفندیار ایرانی مرد با وفا و نجیب و زن دوست . ببینم حالا که فهمیدی من زن نجیبی هستم دلت نمیاد کیرتو بکنی تو کوسم ؟/؟ -اتفاقا این جوری بیشتر حال میده . لذت می برم . گاییدن یه زن نجیب بیشتر حال میده تا یه جنده . ببینم تو خودت چی ؟/؟ با کیر شوهرت بیشتر حال می کنی یا با کیر یه غریبه ؟/؟ هنوزم نمی تونستم باور کنم که در یه همچه وضعیتی گیر کرده با یه جوون همچین صحبتایی می کنم . چی می شد این خوش تیپه مال خودم می بود . کف حموم دراز کشیده و اونم رو من استوار بود . داشتم به چشای خوشگلش نگاه می کردم . وبه جای شوهرم اونو تصور می کردم که یه حس واقعی به من می گفت که کیر اونم به جای کیر همسرم داره میره تو کوسم .دیگه باید واقعیتها رو باور می کردم .-هوووووففففففف بذار بذارش تو کوسسسسسم بمونه . نکشش بیرون عزیزم . کیرش بی منت داشت بهم حال می داد . پس از چند سال زندگی فرهاد داشت با منت منو می گایید ولی این جوون غریبه داشت با تمام وجود بهم حال می داد .-سروش کیرت مث سنباده داره پرزای کوسمو می گیره تا من تا اونجایی که بتونم حال کنم .-غلوم کوس با حالتم . صفاتو صبا . عاشق وفاتم . کوس فقط کوس صبا . هیکل فقط هیکل صبا . کیرمو مستش کردی عاشق این جور حال کردنام . عاشق بدنتم . خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد وکیرش بیشتر وارد کوسم شد . بوسه هاش هوسمو بیشتر می کرد . وقتی که لباش رو لبام بود سینه اش می خورد به سینه هام و بیشتر منو آتیش می داد . دستمو گذاشتم دور کمرش تا اونو بیشتر به خودم بچسبونم ومال خودم کنم . همین لحظه صدای در حمومو شنیدم . یه لحظه هول خوردم . سروش هم ترسیده بود . راستش اونی هم که وارد شده بود به دیدن ما زرد کرده بود . لخت مادرزاد روبروی ما ایستاده من و او هردو مون از هم خجالت می کشیدیم . شاید اگه امیر اسفندیار ایرانی شوهر انیس فکرشو می کرد که صبا دوست زنش داره با دوستش سروش حال می کنه به خودش اجازه نمی داد که وارد این جمع شه .. اون جنده ای که باهاش داشتند بد قولی کرده بود ومنم از در غیب وارد شده بودم . بین ما سکوت بود و این سکوت پس از چند دقیقه با حمله کیر امیر اسفندیار ایرانی به کوس من شکسته شد . واسه این که کیر سروش بی نصیب نمونه مثل نسیم صبا بلند شدم و با یه چرخش رو کیر اسفند نشستم تا یه حال تازه ای به کوسم بدم و از اون طرف سروش پس از یک صابون مالی جانانه کیرشو فرو کرد تو کوسم . هر دو تا مرد شیفته هیکلم شده بودند این جوری خیلی باهام حال می کردند .-وایییییی سروش کونم کونم خیلی حال میده .فقط آروم آروم . جررررشششششش ندی تازه داره گرم میفته کونم داره با کیرت جون می گیره .-اسفند کوسمو بکن آبش کن .-صبا جون فکر نمی کنی من مرد بیوفایی هستم ؟/؟ می خواستم جواب بدم که این چه کوس شریه که می پرسی ولی در پاسخ گفتم هر چه هستی که فعلا داری به نفع هر دو تامون کار می کنی وواسه این که بیشتر حرف نزنه این بار من لبای معشوقمو با لبام بستم . سینه های منم تو دستای شوهر انیس جون قرار داشت . لبها و سینه ها و کوس و کون من وکل وجودم در حال حال کردن بودند . سروش هم که کیرش توی سوراخ کونم بود به این هم قانع نشد ویه انگشتشو از بغل کیر دوستش فرستاد تو کوسم . خیلی هماهنگ کار می کردند و منم که دیگه زبونم بسته شده بود و فقط حرفای سروش رو می شنیدم که چه جوری داشتند باهام حال می کردند و ازم تعریف می کردند . به خودم می گفتم سروش زن نداره ولی تو چرا اسفندیار تو که زن جوون و خوشگل داری . بازم راضی بودم چون این جوری داشتم دو کیره حال می کردم -داش اسفند چه خوب شد که امروز جنده به تورمون نخورد . گاییدن صبا جون چه حالی میده ! امیر اسفندیار ایرانی لباشو از رو لبام ورداشت ودر حالی که از هوس ناله می کرد زیر گوشم گفت خواهش می کنم دیگه واسه لاغر شدن زحمت نکش . حیفه این بدنو آبش کنی . من دارم خودمو می کشم تا انیس این جوری گوشت بگیره .-باید ببینم امروز چه جوری سر حالم می کنین . این شرطش . اینو که گفتم انگاری تازه موتورشون راه افتاد . سوراخ کونمم که روون شده بود کیر سروشو بیشتر تحمل می کرد . سروش پهلوهامو گرفته بود و اسفندیار هم دستاشو محکم دور کمرم حلقه زده و دو تایی با آخرین توان افتادن به جون من . مثل روغن جامدی که داره آب میشه منم همچین حسی رو تو ناحیه کوس و زیر سینه هام داشتم . حس کردم که دارم داغ میشم . دوست داشتم تو همین حس بمونم و به هیچی دیگه فکر نکنم . از اون ارگاسمایی بود که تا به حال شبیه اونو هم نداشته بودم . شاید بیشتر از دو دقیقه سینه های اسفندیار رو تو چنگش داشتم و ولش نمی کردم لباشو می مکیدم تا بتونم بیشتر حال کنم و کمتر جیغ بکشم . وقتی دستام از رو سینه اش ول شد لبمو از رو لباش برداشته و گفتم حالا آب میخوام آب آب .. اینو که گفتم امیر ایرانی گفت جووووون نوکر تم فدای اون لبای تشنه و کوس تشنه ترت . بازم دوتایی هماهنگ با هم محکم کیرشونو فرو می کردند تو سوراخای کوس و کونم و یک آن با هم جهش های داغشونو خالی کردند تو تنم . چقدر من تشنه این آب بودم وخودمم نمی دونستم .-آخ سروش سروش نمی دونی تو کوس یه تپل آب ریختن چه حالی میده .-تو هم نمی دونی که خالی کردن توی یه کون گنده سوراخ تنگ چه لذتی میده . اسفندیار رو به من کرد و گفت ببینم هنوز م میخوای لاغر شی ؟/؟ -مگه میشه ارباب یه چیزی بخواد و کنیزش بگه نه . اونقدر از این حرفم خوشحال شدند که جاشونو عوض کردند و یه نیمساعت دیگه هم منو گاییدند . کارمون که تموم شد انیس دوباره به موبایلم زنگ زد .-صبا جون چطوری ؟/؟ دلواپست بودم . حالت خوبه ؟/؟ -بهتر شدم سردردم بهتر شد ... روز بعد که مثلا بایستی می رفتم ماساز بر نامه رو کنسلش کردم و یه بهونه ای تراشیدم که دیگه نرم . می دونستم که شوهرم اونقدر حجب و حیا داره که پیش یه زن غریبه از چاقی و لاغری زنش نگه . واسه همین گفتم که فر هاد میگه همین اندام خوبه وواسه این که یه وقتی مزاحم بر نامه هام نشه به دروغ گفتم که روزای بیکاری رو میرم خونه بعضی فامیلا خصوصی بهشون شیمی درس میدم تا این جوری دست از سرم برداره . در هر حال به هر مصیبتی بود دکش کردم ولی عجب نعمتی بود این اشتباه و سوتی دادن ! واقعا بعضی از امروز ها بهتر از فرداست . هر چند فردای اون روز دوباره اون دو نفر این بار تو خونه ما منو گاییدند . حالا صبحهای یکشنبه و سه شنبه رو دیگه حسابی از سروش واسفندیار پذیرایی می کنم . پنجشنبه ها رو چون واسه همه تق و لقه دیگه ریسک نمی کنم .عوضش اون روز هر وقت تنهام میرم وبلاگ امیر سکسی و داستانهاشو می خونم تا برای عملیات بعدی به هیجان بیام . فرهاد خودشو کشت تا من بازم واسه لاغریم تلاش کنم . قبول نکردم که نکردم . دیگه زبونم حسابی رو سرش دراز شده بود -فرهاد جون من همینم که هستم . می خوای بخواه نمی خوای نخواه
     
#252 | Posted: 5 Mar 2012 13:20
دلم برای بابا فیروزم می سوخت مامان آنیتا حالشو گرفته بود . ازش توقعات بیجا داشت . لباس و کفش و کیف و کلاه و ماشین و خونه .. وطوری شده بود که بابا فیروز مجبور به کلاه برداری و مال مردم خوری شده بود . حالا کاری ندارم به این که چطور خورد و چاپید و کارش چی بود . سیصد چهار صد میلیون پول مردمو بالا کشید و همه رو هم داد دست مامان . این آپارتمانی رو هم که داشتیم به اسم مامان بود و تا اونجایی که می دونستم مامان این پولها رو تو بانک نذاشته بود . بگذریم بابای من که تازه پنجاه سالش شده بود و دوازده سال از مامانم بزرگتر بود متواری شده بود ومن که تازه از خدمت بر گشته بودم تو یه فروشگاه لوازم بهداشتی آرایشی که اونم به اسم مامان بود کار می کردم . یعنی اداره اش می کردم خواهرم آزیتا که یه سال ازم بزرگتر بود ازدواج کرده رفته بود شهرستان و من و مامان دیگه تنها شده بودیم . نمی دونم چرا اون غصه بابا رو نمی خورد . به جای این که ناراحت باشه شوهرش بالا سرش نیست روز به روز بیشتر به خودش می رسید . میکاپ های درست و حسابی تری رو سر و صورتش پیاده می کرد . لباسای فانتزی تری می پوشید . توصحبتاش با مردای غریب و آشنا بی پروا تر شده بود . روز به روز خوشگل تر و جوون تر نشون می داد . خیلی جوون بود که ازدواج کرده بود . پونزده شونزده سالشم نمی شد . اوایل از این که این وضع براش پیش اومده و دیگه بابا بالا سرش نیست خیلی ناراحت بودم ولی وقتی که دیدم اون عین خیالش نیست منم بیخیال شدم . مامان آنیتای من مثل اسمش خوشگل بود . چشاش به رنگ سبز وموهاش بلوند بود . عادت داشت خیلی راحت تو خونه بگرده یعنی براش فرقی نمی کرد نیمه سکس باشه یا پوشیده . به خودش سخت نمی گرفت . یه روز که فکر می کردم اون خونه نیست برای یه ساعتی دوست دخترمو آوردم خونه تا یه حالی بکنم که با اخم و تخم اون روبرو شدم و حالم گرفته شد .. مامان شب و روز یا تو حموم بود یا جلو آینه . هرچی هم ازش راجع به پدر سوال می کردم جواب درست و حسابی نمی داد . پدر منو خیلی دوست داشت . ما زندگی خوبی داشتیم . انتظارات مامان خیلی زیاد بود . دوستاشو می دید و زندگی اونارو و چشم و هم چشمیهاش کار دستش داده بود . مدتی قبل از این که این جریانات پیش بیاد یه بار به خواهرم که از پدرم دفاع می کرد توپید و گفت بیا ببین الان زنا بیشترشون یکی دو تا دوست پسر واسه تفریح و سر گرمی خودشون دارن و شوهره هم جیکشون در نمیاد حالا ما یه زن جوون و خوشگل که خودمونو اسیر یه نفر دوازده سال بزرگتر از خودمون کردیم و بهش وفادار هم هستیم حق نداریم یه زندگی راحت تر داشته باشیم ؟/؟ خواهرم از دست کارای اون زود رفت به خونه بخت و منو اسیر کرد . من موندم و ریخت و پاشای مامان .-مامان واسه چی نذاشتی با دوست دخترم حرف بزنم ؟/؟-حرف می خواستی بزنی یا ....؟/؟ -مامان چرا تو این قدر بد خیالی -من نمی خوام تو خونه من این کثافت بازیها انجام شه . خوش ندارم این قدمهای کج تو زندگی ما بر داشته شه ... وقتی اونو با سی و هشت سال سن می دیدم که اجازه مانور به یک جوون بیست و یک ساله رو نمیده عصبی می شدم . مجبور بودم باهاش بسازم . تو خونه ای بودم که به اسم اون بود . سوار ماشینی می شدم که مال اون بود . تو خونه اون زندگی می کردم . مثل دخترایی که جاذبه جنسی قوی دارن با لباسای بدن نمایی که هیچم تحریکم نمی کرد و مثل بعضی داستانهای وبلاگ امیر سکسی که پسرارو عاشق گاییدن مادرشون می کردهیچ حشری در من به وجود نمی آورد پیش من خود نمایی می کرد . یه روز صبح قبل از این که برم سر کار دیدم جلو آینه نشسته و با لب و ابرو و صورت و موهای سرش ور میره .اونی که عادت داشت تا لنگ ظهر بگیره بخوابه ساعت 7 صبح بیداربود . شب قبل هم یه سری صحبتهای عجیب و غریب و بگو بخند هایی داشت که نشون می داد باید با یه پسر در حال صحبت باشه . این که کوس مامان خارش گرفته و داره به بابا خیانت می کنه حالم گرفته شده بود . نیمساعت تمام داشت با جفت لباش روزشو تنظیم می کرد و یه ده دقیقه ای هم کونشو گرفته بود طرف آینه تمام قد و طوری کونشو با دو سه تا از شلوار هاش بررسی می کرد تا اونی رو که بیشتر مورد قبواشه پاش کنه .. دیگه داشت حوصله ام سر میومد از خونه اومدم بیرون و گفتم امروز باید کشیک بکشم و ببینم چه خبره . رفتم تو راه پله بین طبقه چهارم و پنجم . چون با اون تلفنی که مامانی صبح زود به اون بنده خدا زد حدس زدم که باید یه خبری باشه . نیمساعت بعد از خروج من دیدم یه جوون خوش تیپ سوسول گردن کلفت که فکر کنم حداقل دوسالی ازم کوچیکتر بوده وبه نظرم یکی از همسایه های طبقه پایین تر بوده باشه در خونه مارو زد و رفت داخل ... پس اون کسیه که مامان هوس کیرشو کرده . بالاخره اونم مث دوستاش شد . دوستایی که از راه به درش کردن . همونجا رو راه پله نشستم و سرمو گرفتم میون دستام . با این که خیلی از دست مادرم عصبی بودم ولی نمی تونستم ببینم یه جوجه خروس بیاد سوار مرغ مادر من بشه . باید قبل از این که کیر وارد کوس بشه برم تو خونه . به درک . میخواد عصبانی شه بذار بشه . اصلا من میرم پی کارم . سر بابام که بلا آورده . این ننگ و رسوایی رو نمی تونم تحمل کنم . در خونه رو که باز کردم بوی عطر هوس انگیز مردونه وزنونه وصدای آهنگ فضای خونه رو پر کرده بود طوری که متوجه نشدن که اومدم خونه . تو اتاق خواب کنار تخت ایستاده بودند و همدیگه رو بغل زده بودند . پسره اجنبی هنوز هیچیشو در نیاورده بود ولی مامان آنیتا یه لباس خواب توری بدن نمابه رنگ بدن تنش کرده بود که شورت و سوتین مشکی اون و بر جستگیهای کونشو از زیر لباس خواب به خوبی نشون می داد . مامان داشت آه می کشید و جوونه هم در حالی که دستاشو فرو برده بود زیر لباس خواب مامان اونو به خودش چسبونده و در حال بوسیدن لبهاش بود . یک آن یه یااللهی گفته و یهو مامان ترس برش داشت . دوست پسرشو پس زد و پسره هم شروع کرد به چرت و پرت گفتن -آنیتا خانوم برای آشپز خونه باید لامپای هالوژن با دوام بخرین و این اتاق هم اگه لامپ کم مصرف پر نور بذارین بهتره ولی اول باید سر کلاهشو عوض کنم که داغ نکنه نسوزه . مادر که رنگ و روشو باخته بود گفت آرش جان مگه تو سر کار نرفته بودی -چرا مامان کلید مغازه رو جا گذاشته بودم . از هردوشون متنفر بودم . به همون اندازه که دوست داشتم اون جوونه رو بگیرم زیر مشت و لگد دوست داشتم آنیتا جنده یعنی ننه جنده امو هم بزنم . ولی بر خشم خودم مسلط شده با خودم حساب کردم پسر مردم چه گناهی کرده کوس مفت گیر آورده و اگه نزنه و نکنه دیگه نمیشه اسم آدمیزاد روش گذاشت و در واقع این مادر منه که باید رعایت می کرد . اگه واسه منم پا می داد شاید مادر یکی از دوستان یا فامیلا رو که شوهرم داشت یا حتی مادر خود همین پسره رو می گاییدم . دیگه به عنوان یه مادر به آنی جون نگاه نمی کردم . با خودم گفتم بهتره کینه رو فراموش کرده خودم کیرمو تا دسته تو کوس مامانم فرو کنم که طبق مثالهای همیشگی و متداول شمعی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است .-داداش من راضی به زحمت شما نیستم . خودم تو مدرسه رشته برق خوندم و واردم . مامان شما که خودت می دونی پسرت چه برقکار ماهریه . محترمانه عذرشو خواستم .-این چه کاری بود مامان چرا زحمت بچه مردمو زیاد می کنی ؟/؟-قرار نبود مفت و مجانی باشه -آره قرار بود یه چیزی دستی هم بدی و این متلکو وقتی بارش کردم که پسره گورشو کم کرده بود -مامان بااین وضع جلو بچه مردم ؟/؟درسته بی غل و غشی ولی تا به این حد ؟/؟-چیکار کنم خواب آلوده بودم یهو غافلگیر شدم . نمی دونستم چیکار کنم -مامان زیر گلوت هم می خواست لامپ بذاره ؟/؟-با مادرت این طور صحبت نکن -خفه شو جنده عوضی . به خاطر همین فاحشگیهات بود که بابا رو ردش کردی و همه پولاشو خونه و ماشینشو گرفتی و اونو آواره اش کردی . اشک مادر بی احساسمو که انتظار این بر خوردو ازم نداشت در آورده بودم . ثانیه به ثانیه عطش گاییدن مامان در من بیشتر می شد . فکر نمی کرد این جوری باهاش تا کنم . -فکر کردی خنگم و حالیم نیست ؟/؟-عزیزم خواب آلود بودم . فکر کردم تو درزدی -من که کلید داشتم . به خودم گفتم آرش اگه اونو مادرت حساب کنی پیش وجدانت شرمنده میشی و نمی تونی اونو بگایی . اگه فاحشه حسابش کنی اونجوری که باید بهت حال نمیده . پس باید اونو یه دوست دختر اختصاصی فرض کنم و باهاش حال کنم .-مامان یه دقیقه همین جا وایستا الان بر می گردم . رفتم اتاق بغلی و تمام لباسهامو غیر شورت در آوردم و به تن و بدنم عطر زدم تا واسه مامان جونم خودمو ردیف کرده باشم . وقتی مامان نیمه لخت پسر تقریبا لختشو دید فریادی زد و گفت این چه وضعشه -حداقل جلو غریبه که لخت نشدم . می خوام برق کشی کنم . بغلش کردم و اون خودشو کنار کشید .انداختمش رو تخت .-تکون نمی خوری وگرنه با من طرفی . این تخت ما هم از اون چوب نرادهای قوی ساخته شده فلزی هم نیست که برق آدمو بگیره . هر چند این تن و بدن ماهی نمایی که مامان جونم داره می تونه به چند تا ناحیه هم برق بده یا همه رو از دم خشک کنه . دوتایی مون رو تخت بودیم و اون از ترس تکون نمی خورد . اول به زور به لباش چسبیدم . کمی مقاومت می کرد . دستمو به زور از پشت همون لباس خواب بدن نماش به کوسش مالیدم . چشاش رفته بود تو خماری و برق هوس .-ببینم عزیزم خودت که خیلی برق داری . اگه داری خاموش میشی من الان روشنت می کنم . اونو صاف و به کمر انداختمش رو تخت . می خواستم دیوونه و اسیر کیرش کنم . شورتمو کشیدم پایین و کیرمو که هنوز جا داشت شق تر شه گرفتم تو دستم و مثل شلاق با ضربات پی در پی کوبیدم به صورت مامان و شق شقش کردم -از اونجا کیرمو ول دادم یواش یواش به طرف پایین بدن مامان . لباس خوابشو بالا نزدم . با این که کیرم از هوس داشت می ترکید ولی تحمل کردم . چون به خودم گفته بودم که گربه رو باید دم حجله بکشم . به قسمت کوس که رسیدم کیرمو از پشت لباس خواب به کوس شورت پوشیده فشار می دادم . دستامو هم به سینه هاش می مالیدم -اووووووفففففف آنیتا تو محشری تو محشری .-آرش تو منو کشتی . تو داری گناه بزرگی می کنی ولی من حریف تو و حریف تمنا و هوس و کوس و بدنم نمیشم -کیر کلفتو داری مامان ؟/؟اصلا تو فکرش بودی ؟/؟ واقعا ارزششو داشتی ؟/؟-راستش به همچه لحظه هایی فکر نمی کردم که این قدر آسون تسلیمم کنی . شاید اگه مزاحم نمی شدی نمی دونستم چه گنجی دور و برمه -پس اعتراف می کنی که می خواستی تسلیم اون جوونه بشی -به من ایراد نگیر من یه زن جوونم . پدرت داره پیر میشه . من نیاز دارم . اون دیگه اون شور و حال سابقو نداره . داره پنجاه رو هم رد می کنه -ولی اون به تو خیلی لطف کرده . به خاطر توست که فراریه -می خواست منو نگیره . معلوم نیست این پولای مردمو که بالا کشیده چیکار کرده . من که می دونستم داده به مامان ولی نمی تونستم ثابت کنم . در همین لحظه یه معجزه ای شد و یه شماره کارتی افتاد تو تلفن خونه مون . بابا بود -الو آرش حالت چطوره -سلام پدر همه خوبیم -مامانت خوبه ؟/؟-ای اونم بد نیست .-ببینم نزدیکت که نیست -نه کاری داشتی ؟/؟-می خواستم در مورد یه مسئله ای باهات صحبت کنم . از این و اون شنیدم که داره سر و گوشش می جنبه ومنو دور می زنه . حواست باشه . چهار صد میلیون چک تضمینی رو نقد ریختم تو دستش و اون همه رو قایم کرده . دروغ میگه بهت که پول ندارم و داره تو رو می فرسته سر کار . اگه تونستی پولو یواش یواش ازش بگیر وفکر کار و کاسبی باش . بانک نذار خطر ناکه . شاید یه موقع تامین اموال یا بلوکه اش کردند . اوضاع امنه ؟/؟-نه بابا طلبکارا و پلیسا همین دور و برن .. اینو به دروغ گفتم تا هوس نکنه یه سری به ما بزنه و کوس کردن منو زهر ماری کنه . مامان تمام صحبتای بابا رومی شنید و جیک نمی زد . وقتی که اون خداحافظی کرد گذاشتمش تو خماری . خودشو کشت ولی تحویلش نگرفتم -مامان تو به یه دونه پسرت رحم نمی کنی . منو از سر خودت وا می کنی تا به تفریحت برسی . پولایی که بابا بهت داده کو؟/؟منم یه سهمی ازش میخوام وگرنه از کیر خبری نیست آنیتا جون . اولا تو مادرمی و غیرتم اجازه نمیده که کسی به تو نگاه چپ کنه و از طرفی حس کردم که می تونی دوست دخترم باشی و من وقتی دوست دختر می گیرم دوست دارم اختصاصی مال خودم باشه . نمی خوام با کسی شریک باشم -من فقط مال تو میشم و هستم آرش . کوسم کونم سینه هام و تمام تن و بدنم مال تو . اصلا تا یه مدت سر کار نرو تو رختخواب تو حموم و هر جای دیگه تا دلت بخواد با هم خوش می گذرونیم . باور کن بهت خیانت نمی کنم اگه به حرفم و به من اعتماد نداری باهات میام سر کار . این کار دو تا خوبی داره . هم تو به من اعتماد می کنی و هم این که منم هوای دخترای چش درشتو دارم که از راه بدرت نکنن . چون جنس خراب اونا رو می شناسم -آنیتا تا به من پول ندی از کیر خبری نیست -تو عشق ما رو با پول می سنجی ؟/؟-این تویی که داری این کارو می کنی . پدر الان به خاطر تو آواره شده . اونو همین طور گذاشتیش تو خماری . دیدم تسلیم نمیشه که بهم پول بده . موهای سرشو از پشت کشیدم این بار خودم با شدت کیرمو فرو کردم تو دهنش و اونم با اشتها به ساک زدن خودش ادامه می داد . لباس خوابشو بالا زدم . سینه هاشو میک می زدم . دست و پاشو به زمین می زد و کیر می خواست ..-صبر کن یه کیری بهت نشون بدم که .. اونو از تخت پایین کشیدم و با طناب بستمش به ستون وسط هال . سرمو گذاشتم لای پاش و کوسشو گرفتم تو دهنم -نه نه نه نکن . من کیرتو می خوام عزیزم بده به من کیرتو وودارو ندارم مال شما دو تا بچه هاست -من گوشم به این حرفا بدهکار نیست . با انگشتام از فرق سر تا نوک پای آنی جونمو آروم آروم نوازش می کردم تا لحظه به لحظه اونو بیشتر غرق گرداب هوس کنم -آنیتا من این پول تو رو زیادش می کنم . یه مقدارشو به من بده نمیخوام حیف و میل کنم باور کن پشیمون میشی . مامان که از هوس زیاد داشت بیهوش می شد گفت باشه قبوله قبوله . خودت قول دادی که در جهت مثبت ازش استفاده کنی -مامان من نامرد نیستم -معلومه از کیرت معلومه . بازش کردم و رفت یه صد تایی واسم آورد و طنابارو از دست و پاش باز کردم . یه آهنگ عربی گذاشت و با دور تند و کند همه مدل رقص واسم انجام می داد . با همون لباس خوابش اووووووفففففف دیگه نتونستم دوام بیارم . -آنیتا آنیتا تو یه افسونگری . مال خودمی . می کشمت مامان عشق من اگه بخوای به یکی دیگه نظر داشته باشی .-آرش منم همینو ازت میخوام . بغلش کرده غرق بوسه اش کردم . امونش ندادم . از لب و صورت و زیر گلو و سینه ها و ناف و کوس و پا و هر جای تنش که در تیر رسم بود بوسیدم و مامانو واسه سوختن آماده اش کردم . شل شل شده بود . کوس خیسش دیگه داغ داغ کرده بود . اون رنگ سفید و وسوسه انگیزش به مثل یه تیکه گوشت تب دار شده بود . لبمو گذاشتم رو همون قسمت تب دارش و میکش زدم -آرش آرش جونم زود باش کوسسسسسم کوسسسسسسم تو آتیش کیرررررررت داره خاکستر میشه زود باش . مگه صد تا کمه ؟/؟بازم میخوای ؟/؟ هر چی بخوای بهت میدم . همه تن و مال و جسم و روح و هستی من مال تو -آنیتا دوست دختر خوشگلم من یه دوست دختر ناز و مامان خوشگل و با وفا میخوام . پول واسم ارزشی نداره . وقتی زندگی آدم به مویی بنده و دوروزه دنیا ارزشی نداره پس بهتره با هم خوش باشیم -اوووووووففففف نگو از این حرفا که می زنی بیشتر باهات احساس صمیمیت می کنم . می فهمم که منو به خاطر خودم می خوای و دوست داری ودوستت دارم عاشقتم . پس از این که با حرکات دستم با لباس خوابش بازی کردم و اونو از سرش در آوردم اون سریعا سوتینشو در آورد و منم شورتشو که یه خورده پایین تر کشیده شده بود تا آخر از پاش خارج کردم . هیکل دخترونه ای داشت . ناز ناز بود . بیخودنبود که می خواست از این روزهای جوونی نهایت استفاده روببره -آرش آرش بده بده حالا دیگه کیر می خوام -آنی آنی آنی خوشگله ام همین حالا بهت میدم . دیگه گفتم زیاد لفتش ندم . هم خودم هوس داشتم و هم این که اگه زیاد اذیتش می کردم ممکن بود کیر های دیگه رو تو خیالش مجسم کنه ومنم نمی تونستم اونو ببینم که به من خیانت می کنه . من باید هواشو می داشتم . واقعا حفظ عفت و عصمت خانواده وظیفه سنگینی بود که باید به خوبی از عهده اش بر میومدم -آرش چقدر کلفته -آنی چقدر تنگه -حال می کنی ؟/؟-تو چی مامان ؟/؟-خیلی زیاد هیچوقت تا به این اندازه خوش به حالم نشده بود توچی ؟/؟-منم همین طور ... مامان کونشو به طرف من قمبل کرد و منم سرمو گذاشتم لای کون خوشگل و تپلش . چقدر صاف و براق کرده بود این کاررو واسه اون لعنتی انجام داده بود ولی دیگه حق نداشت این کارو جز من واسه کس دیگه ای انجام بده . از همون طرف که قمبل کرده بود گذاشتم تو کوسش ویکی از انگشت وسطی هامو کردم توی سوراخ کونش تا اونو واسه حرکت بعدی اماده کنم . آنیتا خیلی بشاش و پر تحرک شده بود -آرش جاااااااااان کیرت مثل آتیش داره شمع کوس منو آب می کنه . تند تر بزن . منو برسون به آخر آتیش هوس -مامان واسه فردا و فر دا ها چی اون وقت جا داری ؟/؟ -من همیشه واسه تو واون کیر آتیش کن تو جا دارم -ببینم آتیشش چقدره -اون قدر که همه جامو بسوزونه . مث یه آتشفشون می مونه . آرش هر جور دوست داری بکوبم . ازم لذت ببر . چقدر احمق و دیوونه بودم . لذت و عشق و خوشی و هوس همین جا بود و من بیخود دنبالش می گشتم . کمر آنیتا جونو گرفتم تو دستام وکیرمو با آخرین زورم به ته کوس مامان می زدم -یه خورده دیگه یه خورده دیگه . می دونم خسته ات کردم . من خودمم دلم می خواد زود تر ارضا شم واسه اون شیره سفید و شیری جونت که به من جون بده دلم لک زده . می خوامش . صورتمو جلو بردهم و در حال گاییدم مامان زبونشو گرفتم وسط لبام و با هوس میکش می زدم . دستای من رو شونه هاش قرار داشت و اون با دستای خودش به سینه هاش چنگ انداخته بود . حرکاتش طوری بود که نشون می داد تا یه دقیقه دیگه به ار گاسم می رسه . یه جیغی کشید و دستاشو از رو سینه هاش کشید طرف شکمش و منم رفتم کمکش و با دست زدن به روی کمر وپهلوها و رون پاش هوس و خوشی اونو بین تمام تنش پخش کردم . دیگه منتظر نشدم که بهم چی دستور میده -آنی بگیر بگیر گفتی که تشنه اته . دهن کوستو همین طور باز نگه داشته باش که آبم داره میاد -جوووووون کیییییییییررررررررمن داره تو کوسسسسسسس مامانو دوست دخترم خالی میکنه -آرش آبتو می خوام دستاتو بکش روسرم و موهامو نوازش کن . آبتو بریز تو کوسم . همون کارایی رو که می گفت واسش انجام دادم -مامان دیگه نمی تونه داره می ریزه داره میاد . جلوی آب کیرمو نگرفتم . سد کوس مامان شکسته بود وهر چی که می تونستم تو کوسش خالی کردم . کیف می کردم که مامان با آب کیر من سیراب شده -آنی خیلی حال کردم . من دیگه زن نمی خوام توهمیشه و تا ابد زن من باش -نگو این جوری که هوسمو زیاد می کنی دیگه نمیذارم استراحت کنی ها . با انگشتام یه بار دیگه سر کونشو هدف گرفتم -بذار تو کونم فرو کن توش .. تماشای قسمتی از آبهای کیر که در حال بر گشتن از کوس بودند خیلی حال می داد . همونو به طرف سوراخ کون آنیتا جون هدایت کرده و کیرمو که یه خورده شل تر شده بود به طرف سوراخ کون و داخل حفره تنگش هدایت کردم . این طرف خودش یه حال دیگه ای بود . شانس آورده بودم که تو کوسش آب ریختم و تونستم با کونش حال بیشتری کنم . من و مامان دیگه خیلی صمیمی شده بودیم -آرش عزیزم چقدر کور بودم من که بزرگ شدن تو و نیاز خودم و تو رو نمی دیدم . دارو ندار و هستی ووجود من با وجود و هستی تو دیگه ادغامه -آنی جون لذت می برم این طور باهام حرف می زنی . مامان می خوامت . فداتم فدای اون کون بر جسته ات می شم . لبامو به گوشش نزدیک کرده و اونقدر آروم آروم نغمه های عاشقونه و هوس انگیز تو گوشش زمزمه می کردم که ازم خواست تو کونش آب بریزم . با این که مثل اول پر آب نبودم ولی با لذت و هیجان همون بار اول آبمو ربختم تو کونش . سوراخ تنگش طوری کیرمو میک زده بود که فقط با خالی کردن آب کیر می تونستم عطش خودمو فرو بنشونم و از التهابم کم کنم -آنی بگو مال منی فقط مال منی -من فقط مال توام . اگه تو بخوای . گه واسه همیشه کیرتو در اختیار داشته باشم و تو رو .. واسه همیشه مال توام . تو همین حس و حال و کیف کردنها بودیم که تلفن دوباره زنگ زد . درست موقعی که کیرم کارشو تو کون آنی جونم تموم کرده آبشو ریخته بود -آرش جون ببینم مامورا و طلبکارا رفتن ؟/؟دلم واسه تو و اون بیوفا تنگ شده -بابا مراقب خودت باش این طلبکارا دست بردار نیستند . هر ده متر به ده متر یه مامور و نماینده گذاشتن . هنوز زوده که از فرار مرخصی بگیری و بیای خونه ... پایان
     
#253 | Posted: 6 Mar 2012 07:11
بریم سر اصل مطلب

این داستان بر میگرده به 12 سال پیش من الان 37 سالم هست و همون طوری که تو داستانهای قبلیم گفته بودم من تا الان چند تا اکیپ بزرگ برای تور درست کردم که هر چند سال یکبار کلا اعضاش عوض میشن حالا به دلایل زیاد تو این تورها یک بار یکی از دوستام بهم زنگ زد که من میخوام برای تور این هفته چند تا از دوستام رو بیارم من همیشه موافقت میکردم و بهشون میگفتم که فقط ادمهای ناجور که بهمون نخورن رو نیارید.گذشت و اخر هفته شد و زمستان بود قرار ما این با تور اسکی بود دربند سر اما از اونجا که برای یک اتوبوس 40 نفره فقط 10 نفر اسکی باز داشتیم من صبح تصمیم گرفتم بریم ابعلی که هم ما اسکی کنیم هم باقی تیوپ سواری و بیشتر لذت ببریم.
راه افتادیم و کلی دختر با ما بود و رفتیم و تا شب که له و داقون برگشتیم.
چند روز بعد دوستم زنگ زد که اخر هفته پارتی یکی از دوستام که تو تور اومده بودن دعوتیم و گفتن که تورو هم حتما بیارم ،منم که دوست ندارن جاهیی که نمیشناسم مخصوصا مهمونی ها نرم بهونه اوردم و شبش موبایلم زنگ خورد و برداشتم دیدم علیرضا بود که تازه با هم اشنا شده بودیم و بهم گفت فکر نمیکردن اهل نازو ادا باشی بیا دیکه تولدم هست و دور همیم بزن برقص و عشق و حال منم که دیگه دیدم ضایست قبول کردم /اخر هفته شد و ادرس گرفتم رفتم تو گاندی بود خونشون و یک اپارتمان دسته گل خریدم با یک ادکلن مردانه.
رفتم و جاتون خالی بزن برقص و شام و اخر شب هم که اومدم .داستان بیشتر از اینجا شروع شد که دیگه علیرضا بخاطر کارش نمیتونست با ما بیاد و زنش هم نازنین که یک دختر زیاد زیبا نبود اما سکسی بود با ما میامد نازنین که قدی 167 بود وزنشم 65 بدنش رو برنز کرده بود و ابروهاش رو نخ گیتار میزد و صداش معرکه بود.چندین بار به من زنگ زده بود و از بدی زندگیش و مشکلاتش با علی رضا برام گفته بود و منم به خودم اجازه نمیدادم بیشتر از یک حدی پیش برم من کلا خیلی با جنبه هستم تا اینکه 5 ماهی طول کشید و یک روز که علی رضا رفته بود ترکیه جنس بیاره نازنین بهم زنگ زد که تنهام خستم حوصلم سر رفته اخر هفته برنامه چی هست که صحبت رو کشید به سکس با علیرضا و اینکه منو تو سکس میزنه و تحقیرم مینکه اصلا بفکر من نیست خودش ارضا میشه منو ول میکنه و منم بهش میگفتم خوب براس اسپره بگیر و قرص و از این چیزا که یکهو داد زد واقعا تو بیشعوری هر کسی بود تا حالا منو 100 بار کرده بود احمق.منو میگی برق سه فاز انگاری که منو گرفته گفتم نازنین اخه عزیزم تو زن یکی از دوستام هستی داری با من درد دل میکنی من نون و نمک شوهرت رو خوردم چطور از من همچین انتظاری داری گفت خفه بابا برای من کلاس نذار من عصبی شدم قطع کردن باور کنید یا نکنید من عمرا به کسی که باهاش دوستم خیانت نکردم و نمیکنم چند وقت گذشت و توری گذاشتیم که همه اومدن نازنین هم بود بهش اول صبح چشم غره رفتم که حواست باشه و بعدش تو تور که بودیم یکی از دخترا بهم گفت خبر داری نازنین طلاق گرفته باورم نشد گفتم از اون حیله های زنانه کثیف هست محل نذاشتم اما برگشتنی که بود فهمیدم واقعا انگار بله خانم جدا شده.اخرین جا که ماشین ایستاد نازنین اومد پیشم گفت اقای جنتلمن باید به خانمها احترام بگذاری این چه وضع برخورد هست .منم بهش گفتم نازنین جان من واقعا اخلاقم این هست راستی این برنامه تو با علی رضا چیه بچه ها میگن گفت که علی ضا فراری هست بخاطر چک و بدهکاری منم غیابی تقاضای طلاق دادم گفتم بلاخره چی گفت جدا میشم و میرم دنبال عشق و حال خودم.
فرداش بهم زنگ زد و اومد که حرف بزنه گفتم کجایی؟
گفت خونه خودم
گفتم من نزدیکای خونتونم تو گندی بیا دم در بریم ناهار بیرون
گفت ناهار درست کردم تو بیا کارت دارم احتیاج به کمک دارم
منم رفتم راستش بدم نمیامد یک کوس اماده هم بکنم دیگه تعهدی نداشت
رفتم و در زدم درو که باز کرد رفتم تو و در واحدشون نیمه باز بود باز کردم رفتم تو و اومد به استقبالم و رفتیم تو من دستامو شستم و اومدم سر میز ناهار و با هم ناها رخوردیم و گفتم خوب منتظرم
گفت خودت میدونی چقدر اذیتم کردی باید تلافی کنی
گفتم باشه اما من اذیت نکردم حالا باید چکار کنم؟
گفت تو اخرین تور اون پسره یادت میاد؟
عکسشو نشون داد گفت از این خوشم اومده باید برام جورش کنی.
منو میگی حالم گرفته نشد عصبی شدم و سعی کردم به روی خودم نیارم و الکی گفتم اوخ اوخ دیدی چی شد من باید زنگ میزدم با یکی قرا داشتم فهمید گفت خوب برو به قرارت برس اما باید بهم قول بدی برام انجام بدی
منم گفتم با اینکه از پسره خوشم نمیاد اما سعی میکنم اما چرا اون؟
گفت اخه باقی پسرا بیشعورن ظاهرا اون شعورش از تو که بیشتر بود چون یکبار خودشو از پشت چسبوند بهم و کیرشو حس کردم منم که فقط کیر میخوام تو که ندادی اون با کمال میل میده.
من قفل شده بودم و کیرم یک تکونی خورد گفتم همچین بکنمش تا دیگه زرزر لضلفی نکنه
کمی مکث کردم و گفتم من نکردم چون نمیشد بهت گفته بودم گفت جدی بعدش چی؟
گفتم بعدش تو دیگه ناز کردی گفتم شادی خراب شدی دیگه شهوتت رو از دست دادی
گفت تو از شهوت من چی میدونی منم که داشتم ماهرانه صحبت رو به سکس میکشوندم گفتم خوب قبلا بهم تعریف کرده بودی منم که خر نیستم میفهمم معلوم بود سرکوب سکسی شدی
گفت دیدم تو چقدر کمکم کردی
گفتم خوب چرا دوباره امتحان میکنی
گفت رو که نیست میخوای من بهت تجاور کنم واقعا که
منم گفتم باشه هر چی دیدی از چشم خودت
پریدم بغلش کردمو خمش کردم رو پام و لباشو خوردم با یک دستم هم بدنش رو ناز میکردن
یکهو حلم داد گفت بیچارت میکنم پرید رو و و شلوارمو در اورد و گفت خفه زود لختم کرد و کیرم رو میخورد مثل از قحطی برگشته ها که انقدر ماهرانه برام میخورد ابم ظرف 3 دقیقه اومد و گفتم داره میاد گفت بذلر باد دارم از بی آبی میمیرم مردم
همشو خورد و با زبونش با ابکیرم تو دهنش بازی میکرد من که بیحال شدم گفت حیغ شد
گفتم چرا
گفت دیگه بدرد نمیخوری گفتم چرا
گفت مگه میتونی بکنب
گفتم تا فردا 5 دقیقه دیگه راست میشه نگران نباش گفت راست میگی
گفتم خودت میبینی
گفت اخه علیرضا که ارضا میشد دیگه راست نمیکرد.
گفتم اون علی رضا بود این منم
با کیرم بازی میکرد که دوباره بیدار شد کیر من 20 سانتی میشه قطرشم خوبه اما تا الان اندازه نگرفتم همه ازش راضی بودن
رفت لای پام از رونهام برام لیس زد تا زیر تخمام و سوراخ کونمو همه جامو داشتم حال میکردم تازه فهمیدم بیچاره چقدر اوضاش خرابه منم براش خوردم کوس و کونشو سینه هاشو
داشت حال میکرد میگفت تا الان علی رضا فقط چند با محکم با سیلی زده رو کسم من کسشو ناز کزدم بوسیدم زبونم رو میکشیدم لای خط وسط کسش و جیغ میزد میگفت بکون جرم بده گفتم صبر کن حالا میکنم اب کسش جاری بود انقدر اب میداد که بهش گفتم این همه اب چرا میگن خشکسالی هست تو تنهایی تهرانو جواب میدی ابشو لیس میزدم و سوراخ کونشو با زبونم بازی میدادم و میگفت جون دوست داری کونمو میگفتم اره میخوام جرش بدم میگفت اره جرش بده منم داشتم از شهوت میمردم کیرم بزرگ و سیخ شده بود رگهاش زده بود بیرون مثل کیر مصنوعی ها همش قربون صدقه کیرم میرفت میگفت چرا تا الان اینو نکردی توم جرم بدی
تا اینکه گفتم خوب دیگه بخواب وقت پاره شدنت رسید گفت اخ جون زود باش منم که از خدا خواسته کیرمو با دستم گرفتمو میمالیدم رو خط وسط کسش از بالای بالا تا پایین پایین تا جایی که ابش حسابی کیرمو براق کرد وحسابی که خیس شد بهش گفتم خودت با دست خودت راه بده ایشون رو تو اونم کیرمو گرفت دوست دارن طرفم خودش کیرمو بندازه توش و اونم سرشو با سوراخ کوسش هماهنگ کرد و گفت فشار بده منم نامردی نکردم و یکهو همشو دادم تو و نگه داشتم یک جیغ کوچیک زد و گفت جرم دادی عجب کیر کلفتی داشتی و مارو بی نصیب کرده بودی یک چند ثانیه که گذشت شروع کردم به تلمبه زدن و جون چه حالی میداد تنگ و خیس دوست داشتم تو چند تا پوزیشن بکونمش و بعدش از بغل گذاشتم تو کوسش بعدش لنگاشو دادم بالا دوباره از بغل و بعدش قنبلش کردم و گذاشتم چه حال میدی وقتی طرفت رو میذاری لب تخت قمبل میکنه کسش از لای پاش مثل غنچه گل میزنه بیرون یک لیس حسابی و دوباره تا دسته داخل کسش دیگه چند بار ارضائ شده بود گفتم بندازم تو کونت گفت تا حالا از عقب ندادم کیر تو هم که هیولاست جرم میدی
گفتم خوب باید جرت بدم مگه دوست نداری خونتو بیارم پاره بشی اونم میگفت اره خون بایر کونمو
بهش گفتم درد داره اگه دوست داری خون بیاد واقعا بگو اونم گفت اره دوست دارم خون بیاد من ادم اذیت کنی نیستم اما خودش اصرار داشت من واقعا میل باطنیم نبود خون بیارم فقط برای تحریک شدن میگفتم .
بعدش کیرم که خیس کسش بود رو گذاشتم در سوراخ کونش اول با کیرم مالیدم درو سوراخ کونشو با زبونم باهاش بازی کردم دیگه انگشت بکن و از این حرفا نمیشد کیرم داشت برای کون خوشکلش له له میزن کیرمو دادم دستش گفتم فرمون دست شما هر جا دوست داری بذار اونم مالید وسط چاک کونش و گذاشت رو سوراخ کونش گفت یکهو تا ته بکن منم نامردی نکردم و تا میرفت چلوندم به سختی تا دسته رفت تو بیچاره نازنین بی حال شد اما انقدر پررو شایدم من نمیدونم از علاقه بود جیک نزد و ملحفه رو با دندونش گرفت منم گذاشتم شل بشه شرع کردم به تلمبه وحشیانه اولش ساکت بود اما بعدش خودش با جیغ همراهی میکرد و ابم که داشت میامد همشو تو کونش خالی کردم که کلی غر زد که میدادی بخورم حیف میشه گفتم اشکال نداره اب بعدی تا اون شب 3 بار دیکه سکس کردیم که واقعا حال داد بعدش که خونه رو تحویل داد تا 2 سال حداقل هفته ای 2 برار میکردمش و یک جورایی زنم شده بود تا وقتی که ناگهانی کم کم غیب شد و الانم خیلی دوست دارم ببینمش اما حیف
امیدوارم لذت برده باشید ببخشید داستانهای من طولانی هست من چون دوست دارم اون چیزی که اتفاق افتاده کلا در جریان بذارم از اولش میگم
     
#254 | Posted: 8 Mar 2012 19:31
سوغات سربازی و سکسی با خواهرم دوباره



اين خاطره رو كه من مي خوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به دو سه سال پيش كه هنوز منفعتهاي اين خاطره رو منو خواهرم داريم مي بريم منو خواهرم تنها اولاد مامانو بابامون هستيم بابا و مامان من هر دو دكترند مامانم متخصص زنان و زايمان و بابام پزشك عمومي و صبح ها تو خونه پيداشون نيست من از خواهرم سه سال بزرگترم اين خاطره از زماني شروع شد كه ما هر دو به سن بلوغ رسيده بوديم منم مثل همه پسرها دنبال كس مي گشتم وقتي هم پيدا نمي كردم با يه سي دي خودمو راضي مي كردم خواهر من هيچ وقت حال منو رعايت نمي كرد و هميشه يه نوع لباس اونم تاب شلوار مي پوشيد كه از تابش سوتينش معلوم بود و خط سينه هاش و وقتي هم مينشست خط كونشو شورتش معلوم بود خلاصه منو حسابي حشري ميكرد و هميشه جلوي من دراز مي كشيد و با من شوخي ميكرد معمولاً قلقلكم مي كرد به كون من ضربه مي زد جوش هاي پشت منو در مي آورد و تا من مي خواستم بهش دست بزنم مي گفت نميشه تو نامحرمي تو نمي توني جوشهاي پشت منو دربياري خواهرم هي منو حشري مي كرد و من نمي دونستم چيكار كنم خلاصه سن ما شد 18 سالو از كنكورم در نيومديمو رفتيم سربازي بعد آموزش ما رو تقسيم كردنو انداختنمون توي مهاباد وسط كرداي با غيرت تو اونجا خيلي قريب بودم و بهم خيلي سخت مي گذشت يه روز كه مرخصي بودمو شهرو داشتم مي گشتم رفتم به يه سوپر ماركت صاحبش خيلي باحال بودو كار درست وقتي باهاش حرف زدمو چند تا چيز ازش خريدم باهاش دوست شدم اون انواع اقسام كالاهاي قاچاق مي فروخت منم مشتري پرپروپاقرص جنده هاش بودم خلاصه خدمت من تموم شد و رفتم باسه تسويه حساب پايان لعنتي كه به خاطر اون دو سال از سنم تلف كرده بودم بعد كه كارام تموم شد تصميم گرفتم دوباره برم سراغ دوستمو باز حال كنم ازش وقتي سراغ گرفتم گفت امروز رو ازت معذرت مي خوام چون امروز همشون مشغولن ولي فردا چرا سراغ دارم منم گفتم كه حيف شد من باسه امروز ميخوام بهم گفت كه ببين من به تو يه چيز ميدم چون تو لياقتشو داري اينم باسه دوستيمونه بعد به من دوتا شكلات داد و گفت اينارو خودت نخور به دختري كه دوسش داري و مي خواي باهاش بخوابي و اونم راضي نيست بده ديگه كار اون دختر تمومه ازش تشكر كردمو رفتم تو راه به حرفاش فكر مي كردمو ولي باورم نمي شد شكلات ها خارجي بودنو اسمشون چيك بود رفتم خونه حسابي منو تحويل گرفتن و فرداش مهموني دادن فرداي اون روز باز روز از نو روزي ازنو از خواب بلند شدمو ديدم خواهرم تو خونس باسم صبحانه درست كردو خورديم يهو يه فكري به سرم زد بغلش كردمو محكم فشارش داد گفتم خيلي دلم برات تنگ شده بود پاشدم رفتم سراغ ساكم يدونه از شكلاتارو براش آوردم اونم رفته بود تو اتاق خودش در زدمو رفتم تو گفتم بابا اين جوش هاي پشت من پدرمو دراوردن اونم گفت بيارشون حسابشونو برسم منم رفتم روي پاش دراز كشيدم گفتم اينا نميذارن آدم كاراش يادش بمونه شكلاتو بهش دادمو گفتم اينم سوغاتي تو اونم ازم تشكر كرد و گذاشت تو دهنش گفتكه عجب غليظه گفتم بابا خارجيه آخه خوردش و شرو به عمل پشتم كرد كمكم ديدم كه دستاش گرم شده و به جاي فشاردادن جوشام داره پشتمو ناز مي كنه بعد دستشو برد سراغ قمبلام و اونارم لمس كرد و فشار داد با خودم گفتم خودشه بهش گفتم مي خواي جوشهاي پشتتو ببينم گفت آره (گفتم خودشه) گفتم بيا رو تختت دراز بكش اونم دراز كشيد من پيراهنش دادم با لا و چندتا مثلاً جوش پيداكردمو فشار دادم ديدم ديگه او قرمز قرمز شده و خيلي بدنش حرارت داشت گفتم اه انگار زير بند سوتينت يكي دوتا جوش بزرگه ميشه اينو باز كنم گفت بازش كن (عجب اكثيري بود مثل سيلد نافيل خودمون) منم با كمال ميل بازش كردمو مثلاً فشار دادم بعد با دستام ماساژش دادمو درستو حسابي پشتشو دستمالي كردم يه دستمو گذاشتم رو قمبل كونش ديدم هيچ جوابي نيومد بعد قمبلشو فشار دادمو يه بشكون گرفتم دوباره جواب نيومد كونشو حسابي ماساژ دادم اون روز دامن پوشيده بود و من از زير دامش دستمو رد كردمو گذاشتم روي پوست كونش شورت كوچيكي پوشيده بود و درست حسابي شق كردم باز نازش كردمو ايندفعه شورتشو كشيدم پايين بعد رو پشتش خابوندم بهش گفتم حالت خوبه بهم گفت داره كسم ميتركه زودباش يه كاري كن گفتم باشه فوري شروع به خوردن كسش كردم كسش خيلي قشنگه مثل هلو تپله و برجسته درستو حسابي خوردمش و با يكي از دستام هي چوچولشو ناز ميكردم بعد اونو ميمكيدمو تو دهنم مي گرفتمو ولش ميكردم اونم دادو هوارش رفته بود بالا و هي آخ و اوف واي ميكرد بعد سه چهار دقيقه آبش اومد اونم خوردم مزه اون مثل سيب زميني نپخته بود كه براي من از شير نارگيل شيرين تر بود يكم اروم شد بهش گفتم ميدوني ساك چيه گفت مگه من بچم فوري منو رو تخت هل دادو خوابوند به پشتمو شلوارمو كشيد پايين كيرمو كرد تو دهنش و با يكي از دستاش بيضه هامو مالش ميداد ديدم خيلي حرفه اي اينارو از فيلما ياد گرفته بود با خودم گفتم اينجوري كه اين پيش ميره الان من ميام گفتم بسه و الان نوبت منه گفتم برو به سجده اونم رفت بعد من با دستم از پشت كسشو مالش دادمو با زبونم سوراخ كونشو خردم بعد انگشت شستمو كردم يواشكي تو درش آوردم بازم خوردمش ايندغعه دوتا از انگشتامو كردم تو بعد درش آوردم يكم شل شده بود بعد رو كيرم تف زدمو گذاشتم تو كونش اولش آروم آروم پيش ميرفتم بعد سريعتر شدمو عالي براش تلمبه زدم آبم داشت مي اومد از كونش درآوردمو گفتم آبمو مي خواي گفت آره مي خوام مزشو بچشم منم دادم تودهنشو آبم اومد اونم خوردشو گفت خيلي خوبه شوره كار ما تموم شدو همديگرو بغل كرديمو دراز كشيدم گفتم احساست چيه گفت داداش من خيلي دوست داشتم باهات سكس كنم هم ازت ميترسيدم كه منو پس بزني هم ازت خجالت مي كشيدم اما الان ديگه ميدونم كه اشتباه مي كردم بهم گفت نظر توچيه بهش گفتم از اون روزي كه به بلوغ رسيدم و تو اين لباساي كوتاهو حشري رو كه ميپوشي مي ديدم بهت فكر مي كردم خلاصه ما ديديم كه اين نظر دو طرفه استو ما بي خودي خودمونو از ميوه هاي بهشتي مون محروم كرديم از اون وقت تابه حال ما سكس داريم و خيلي از خودمون راضي هستيم الان وقتي من اين خاطره رو براتون تايپ ميكنم عشقمم پيشمه و اونم اينكارو ميپسنده.




راستی دوستان میدونم اینجاش نیست که دنبال هم سکسی بگردم ولی فک کنم الناز جان خیلی حشریه و منم پیشنحات دوستی میدم
     
#255 | Posted: 12 Mar 2012 19:35
آبجی کوچیکه




سلام من امیرم نه از اونا که وسط میدون جنگ هستن .من از نوع بدون لشکرشم .
2سال پیش بود که برای ادامه تحصیل مجبور شدم برم زاهدان ،چاره ای نبود پول وپله که نداشتیم آزاد بخونیم،مهلت درس خوندنم هم داشت تموم میشد .بابام اولتیماتوم داده بود یا امسال دانشگاه دولتی قبول میشی یا میری سر کار.
حال منو تصور کنید گفتم زاهدان دهاته .خوبه، دختر پیدا نمیشه دل میدم به درس زود تموم میشه برمیگردم.
با آبجی کوچیکه 1سال اختلاف سن داشتم.اونم داشت کنکور میخوند.ولی خرکی وبا عینک تابیشتر بارش زیاد شه.
هنوز تو حال وهوای آشنایی با زاهدان وترم های اول دانشگاه وخوشگل خانومایی که از جاهای مختلف زاهدان قبول میشدن و میومدن بودم .خوابگاه مون اون سر شهر بود دانشگاه این طرف شهر وقتی خوابگاه بودیم از ترس بیرون که پوست میکنن به هیچ کاری نمیرسیدیم.برای همین هر کاری داشتیم داخل فضای معنوی تحصیل انجام میدادیم از لاس وبوس گرفته تاتلفن ونامه ..........
یه روز که زنگ زدم حال واحوال خانواده رو جویای پول بشم دیدم مادرم گریه میکنه ومیگه مواظب آبجی کوچیکه باش.دیگه نفهمیدم چیشد که دیدم بابام با آبجی کوچیکه با اساتید محترم دانشگاه بالاسرم وایسادن.
خلاصه بعد خوردن یه تانکر آب قند بدبو که از آب بد زاهدان درست شده بود فهمیدم مادرم سالمه ،آبجی کوچیکه پزشکی قبول شده زاهدان ،بابام هم آوره برسونش دست منو بره به زندگیش برسه.
نگو این وروجک رتبه بالا آورده بعد تو انتخاب رشته همه رو زده زاهدان وحومه
بابامون یه خونه اجاره کرد بعدش فهمیدم ماشینشو فروخته،چون حقوق باز نشستگی براش کافی بوده واز تنبلی دیگه نمیخواسته کار کنه.
ثبت نام انجام شد،خونه تمیز شد،یه مقدار وسیله گرفتیم لوازم حمام وخواب فی المثل زندگی دانشجویی.
با اومدن آبجی کوچیکه دیگه از ور رفتن به دخترای دانشگاه دور شده بودم که یکی از بچه های کلاس آناتومی برنامه یه مهمونی رو ردیف کرد چون با خانوادش از شیراز اومده بودن تا آخردرسش اونجا بمونن.تو اوقاتی که نبودن بساط به راه بود.
ماسال دوم بودیم وورودی های جدید رو مجبور به خیلی کارا میکردیم
مخصوصا اگه مراسمی هم پا میداد.لخت شدن تو جمع.خوندن انشا باکلماتی مثل کیر وکون وکوس.تف زدن به ئکیر همدیگه و....
اینبار آبجی کوچیکه هم بین ارازل بود
بچه ها به خاطر من به اون کار سخت نمیدادن انجام بده البته از لذتی که اونه از لاس زدن ودستمالی دختر پسرا میبرد معلوم بود هرکاری بگن انجام میده هرکاری چه برسه به مثلا صدای الاغ درآوردن یاچه میدونم بالا دادن دامن همکلاسیش ونشون دادن شورت اون به بقیه.
مهمونی تموم شد اومدیم خونه خسته بودیم خوب بود گفتیم خندیدیم رقصیدیم خوردیم زدیم گرفتیم مسخره کردیمفقط کس نلیسیدیم وکون نکردیم.
رفتم زیر دوش، آب زاهدان برای خوردن خوب نبود اما برای پوست مناسب بود.کارم تموم شد خواستم بیام بیرون هرچی پشت در دست کشیدم حوله وشورتم رو پیدا نکردم اومدم جلوتر نه خیر نبود آبجی کوچیکه رو صداکردم گفت که خوابیده منم بیصدا اومدم رفتم دنبال لباسم.
هنوز چند قدم نرفته بودم که آبجی کوچیکه جلوم ظاهر شد انقدر حول شدم زود برگشتم که نفهمیدم لباس کامل تنش نیست.
دادزدم سرش که چکار میکنی که سردی دستش رو ی گرمای حموم که رو تنم بود حس کردم که داشت منو میمالید ومیگفت جونم ببین اینجا چی داریم یه دودول بزرگتر از حد معمول.
برم گردوند خوب که دقت کردم دیدم قد بلنده موهای مشکی بلند داره وخوش استیله ،دلم لرزید.دستم رفت سمش دیدم چشماش وبسته و منتظره مکث کردم دیدم لباسش نازکه شورت تنش نیست سوتینش سکسیه وکلی حال کردم .
یه نیشگون از بازوش گرفتم وفرارکردم سمت اتاق دردش گرفت دوییو دنبالم نمیدونمپام به کجا گیر کرد که گوز ملق شدم اونم اومد نشست روم . کیرم وکه حالت نیم خیز گرفته بود گرفت دستش هی پشت سر هم میگفت بالاخره به هت دست زدم دیدی گرفتمت دستم حالا میخوام باهات حال کنم هرچی تو این چندسال از سوراخ کلید حموم باحسرت دیدمت تموم شد دیگه مال خودمی هیچ دختری حق نداره تورو لمس کنه.چشام داشت میزد بیرون از تعجب گفتم یعنی تو :گفت اره داداشی چی بهتر از دول داداشم که باهاش حال کنم البته چند بار ی باهویج وخیار وموز ور رفتم ولی سرد ن بود حال نمیداد.دیدم که نه خیر طرف خیلی مشتاقه خواستم دعواش کنم با خودم گفتم لاپایی که موردی نداره اشتباها پیش میاد. تو همین فکر بودم که سر کیرم درد گرفت نگاه کردم دیدم داره میخوره با چنان مهارتی کیرم رو میخورد که تو تمام فیلم سوپرای عمرم ندیده بودم به هش گفتم اینا رواز کجا یاد گرفتی از دوستات گفت نه از فیلم هایی که زیر کشوی کمد قایم میکردی، گفتم ای جنده ،که خندید وگفت تازه جق زدنتم دیدم موقی که داشتی فیلم nena رو نگاهد میکردی وقتی دختره به باباش کس میداد.ادامه داد که اصلا دنبال یه موقعیت بودم که با هم از اون فیلما بازی کنیم .گفتم آخه تو دختری خره.گفت فرقش یه پردست دیگه که ما اونم نخواستیم.منم دیدم داره حال میده با فکر لاپایی رفتم روکار خوا بوندمش وشروع کردم ازش لب گرفتن اصلا تواین دنیا نبود هی میگفت زود باش.به خودم اومدم دیدم دستم روی کوس آبجی کوچیکه بازی میکنه ،کیرم به حالت انفجار در اومده اونم هی میگه کسم بخور ترو خدا بخور دارم میمیرم بخخخخخخخخور فحش میدما بخخخخخخخخخخخخخخخخخخورش قبول کردم وشروع کردم به لیسیدن وای چه کسی چه طعمی عجب بوی خوبی چون اولین بار بود داشتم کس میلیسیدم سعی میکردم خوب انجام بدم.دیگه داشتم داغ میشدم که شروع کرد به دل زدن و لرزیدن چونه ودهنم خیس اب بود دمر خوابوندمش دیگه لازم نبود چیزی بگه کیرم و گذاشتم لای پاش وشروع کردم به تلمبه زدن.دیدم باز داره غور میزنه گفتم دیگه چیه گفت بکن دیگه لامصب تو که منو کشتی گفتم چی گفت اه تو چقر خری کیر صاحب مرده ات رو بزار تو کونم ،بزار تو کسم، چی یاد گرفتی تو این دانشگاه .کیرم وتو دستم تف زدم گذاشتم دم سوراخ کونش اروم شد گفت اره به تا ته بره تو تحمل میکنم.ولی من اروم دادم جلو خودمو دیدم داره درد میکشه کشیدم عقب که باز فحش داد که منم نه گذاشتم نه برداشتم فروکردم تو ی کونش انقدر تنگ بود که کیرم درد گرفت مثل آدمایی که بخورن زمین نفسش بند اومد وشروع کرد به گریه کردن منم دیگه کیرم رو در نیاوردم که عذابش بده همونجوری هی می گفتم غلط کردم گوه خوردم نگاه میکردم به کونش یه موقع خون نیاد وچون دفه اولم بود تا اینجا پیش رفته بودم آبم اومد بهش گفتم گفت بزار بریزه تو کونم آخی چه کیر کلفتی چه آب داغی توکونم سوخت همینجوری بخواب روم قول بده دفعه دیگه بیشتر تلمبه بزنی. منو از کس بکنی آبت و بدی بخورم عین تو فیلما .باگفتن چشم آبجی جنده خودم باهم 10 دقیقه ای خوابیدیم بعد رفتیم حموم فردا باید میرفتیم سر درس وکلاس .تا دوباره کی بتونم در امانت بابام خیانت کنم که اگه زودتر میفهمیدم منم بیشتر میخوندم که تهران قبول بشم. بعد ها فهمیدم که انگیزه آبجی کوچیکه از قبول شدن اینجوری ،فقط ارضاشدن به وسیله من بوده وبس
لطفا در مورد داستان نظر بدید.متشکرم
     
#256 | Posted: 12 Mar 2012 19:51
بابا مامانو می گاد

اسم این کارمو(نوشتن این داستان) هرچی می خواین بزارین . بی غیرتی یا مادر جندگی . ولی مامانم وقتی که با صدای رسا
از لذت گاییده شده جیغ میکشه و من میشنوم.انتظارتون چیه.
...............................................................................
من تو یه خونواده معمولی تو اصفهان به دنیا اومدم
ما تقریبا از اون مذهبیاشیم(البته مامانم حسابی بهش گند زده)

بابام همیشه مامانمو میبره تو حموم و
وان رو پر آب کف میکنه و ده برو که رفتیم
این قد از عقب و جلو میگادش که مامان ضایع بازی درمیاره و
آه و اوهش خونه رو بر میداره ولی مطمعنا از سر لذته
انگار نه انگار من 15 سالمه و میدونم که مامانی داره
تو حموم کس میده
یه بار هم صداشون رو ضبط کردم(ولی شب تو اتاق خواب)
و فهمیدم که مامانم خیلی بیشتر از این حرفا حشریه
مامان هی میگفت که ای دردت به جونم پارم کن .منو تا ته بگا.
زود باش.قربون کیرت.کونمو جر بده. من کیر میخام
سوراخامو یکی کن و از این جور چیزا

حالا از مامانم براتون بگم

مامانم یه زن 32 ساله و خیلی خوشگله با باسن نسبتا گنده و رون های خیلی بزرگ و سفید. سینه های به اندازه
هندونه.
.......................................................................................
بزارید از تصمیم مهمم براتون بگم

من میخوام یه روز که بابای کیر کلفتم میره شیراز برا کاراش یکی از هم کلاسام رو مجبور کنم که بیاد خونه و مامانمو به زور بگاد و منم از نزدیک آه و ناله های مامانرو زیر بهترین و خوشگلترین دوستم بشنوم و خودم هم جردادن مامان رو تجربه کنم.

همه مقدماتش چیدم......... یه لحظه در نظر بگیرید و حال کنید

با کس مامان من
     
#257 | Posted: 13 Mar 2012 19:48
بالاخره خواهر زنم رو کردم



سلام دوستای عزیز انقدر اینجا داستان سکسی خوندم که زد به سرم منم امتحان کنم ببینم می تونم ترتیبه خواهر زنم و بدم .
از اینجا بگم که خیلی حشریم یه زنه خوشگل و سکسم دارم که از هیچی برام کم می زاره ولی من عاشق فیلم سوپر و جق زدنم حداقل هفته ای سه بار با زنم حال می کنم کل هفتم هر شب یه بار کف دستی میرم بینشم اگه دوست دختری داشته باشم یکی دوبارم با اونا حال می کنم .
بگزریم بد جوری این داستانا تو مخم بود رفته بودم تو کفه خواهر زنم که یه کم تپل با قد حدود 165 ولی خوش استیل مخصوصا سینه های باحال .
اروم اروم شروع کردم باهاش اسم اس بازی کردن دور از چشم زنم اوایل اسم اسای پاستوریزه بود بعد یه کم سکسی که یه دفعه اس داد دیگه نه اس بده نه بامن حرف بزن این چیه فرستادی خلاصه قاطی کرد برام ،منم خداییش بد ترسیدم یه چند هفته کاری نداشتم دیدم خودش شروع کرد اسم اس دادن منم پیش شروع کردم .
یه چند وقت براش شارژ خریدم کلی خر کیف شد هر وقتم میومد خونمون کلی تحویلش می گرفتم ولی اون محل نمی زاشت .
تا اینکه یه روز بهش اس دادم میدونی به خواهر زن چی می گن میگن نون زیر کباب و آدم کباب و بخاطر نونش می خره اونم باز قاطی کرد بازم قهرو چند روز بی اس بودن .
ولی باز خودش شروع کرد دیگه حسابی پرو شده بود می گفت من و برای چی دوست داری منم حسابی زبون ریختم رفتم رو مخش تا اینکه با مامانش اومدن خونمون منم کلی خر کیف شدم ببینم چی کار می تونم بکنم .
صبح جمعه بود زنم پسر مو برداشت ببره جایی مادر زنم تو اطاق پسرم خواب بود منم اومدم لو تلوزیون شروع کردم کانال pg دیدن کیرم راست شده بود آماده جق زدن که دیدم از اطاق خواهر زن کون گنده من اومد بره دستشویی من انگار نه انگار کانالو عوض نکردم .
رفت دستشویی اومد بیرون بر عکس همیشه نرفت تو اطاق رفت آشپزخونه به من گفت چایی می خوای که من دیگه نفهمیدم چی شد رفتم تو آشپپزخونه از کمر خمش کردم محکم چسبوندم به اپن جوری که سینه هاش رو اپن بود و کونش طرف من خود مو چسبوندم به کونش شروع کردم مالوندن از روی دامن از جلو ام دست کردم سینه هاشو گرفتم با زی کردن داشت می مرد هی می گفت مامان میاد منم می گفت نترس یه کم مالوندم بعد خودمم ترسیدم ولش کردم رفتم رو مبل دراز کشیدم .
دیدم رفت تو اطاق دو باره اومد کنارم رو مبل منم دیدم حال کرده دست کردم زیر دامن انگشت و رسوندم به سوراخ کون یه کم مالوندم ولی اون از ترس مادرش هیچی نمی گفت و فقط می خواست فرار کنه .بعد رفت تو اطاق دیگه نیومد منم یه جق مشتی زدم رفتم حموم و بعدش رفتم بیرون .
دیدم اس داده خیلی حال داد ولی می ترسیدم مامان بیاد ،خوشم اومد از اینکارت خوشم اومد خیلی باحال بود کونم یه جوری شد .(اینم بگم این خواهر زنم تا بحال با هیچ پسری حرفم نزده )
گذشت یه چند وقتی ولی دیگه عاشقم شده بود اسم اس میداد باحال عاشقانه می گفت تو فقط تو زندگیمی و وقتی خواهرمو می کنی من تو اطاق صداتو می شنوم دیوونه می شم و از این حرفا .
تا اینکه بخاطر پسرم که میره مدرسه مجبور شد بیاد خونمون که منم تو کونم عروسی بود .
ولی زنم یه چیزایی فهمیده بود و یه کم شک کرده بود و اصلا منو با اون تنها نمی زاشت تا اینکه اون روز رسید و می خواست بره دانشگاه وای چه روزی بود کلی برنامه داشتم براش اون که رفت من سریع اومدم خونه وای چی بگم از کونه خواهر زنم سفید و تپل مپل همینجوری کیره آدم راست می کنه تو شلوار ولی من دامن و دادم بالا چی میدیدم کیرم داشت میترکید زده بود بالا .
دیدم خجالت می کشه یه کمم می ترسه یواش برشگردوندم پیرنشو دادم بالا سوتیو دادم بالا دو تا سینه باحال با سایز75 افتاد بیرون افتادم به جونش شروع کردم به میک زدن نوک سینش این ندید بدیدا می خوردم کیرمم می مالیدم به پاش که دیدم یواش گفت پریوده وای زد حال خوردم ولی یه ان گفتم به جهنم از کون می خوام بکنم .
اروم برشگردوندم و شورتشو دادم یه کم پایین سوراخ کونشو دیدم دیگه کیرم داشت میترکید .
یه کم تف زدم به انگشتم مالیدم دره سوراخ کونش شروع کردم بازی کردن باهاش و آروم یه انگشتم و کردم توش که دیدم نفس نفس مینه و یواش یواش دومی رو کردم توش که دیدم دردش میاد ولی با پرویی کردم دوتا شو توش و اروم اروم برگشتم پشتش و کیرمو در آوردم نوکشو توف زدم دیدم داره می ترسه و نامردیه رفتم کرم آوردم مالیدم به همهجای کیره عزیزم و نوکشو گذاشتم دره سوراخ همش تو زهنم بود اگه یه دفعه نکنم شاید نزاره که تو همین حین تا ته کیرم رفت توش و دادش در اومد حی میگفت درش بیار منم دلداریش می دادم که الان اروم میشه و اروم اروم تلمبه میزدم اونم نفسش بالا نمیومد ای کیرم بد نیست 15 سانته یه کمم کلفته ولی کلش خیلی باحاله .
سرتونو درد نیارم تلمبه هام تند شد دیگه تو اوج بودم باور نمی کردم این منم دارم کون خواهر زنه عزیزمو می ترکونم ولی حیف زود آبم اومد برعکس موقعی که خواهرشو می کنم و همه آبشو تا ته ریختم تو کونش خیلی حال داد زود پا شدم رفتم حموم و اومدم سره کار .
دیدم اس داده من تا اومدم عادت کنم بفهمم چی شده ابت اومد و رفتی کاش بازم منو می کردی خیلی مزه داد .
حالا قرار شده چهار شنبه دوباره بکنمش که داستانشو براتون می زارم .
     
#258 | Posted: 16 Mar 2012 06:10
پیشکش
دوستش داشتم خیلی خوش قیافه و مهربون بود . با این که یک زن بیوه بودم و شوهرمو در یه حادثه رانندگی از دست داده بودم و دختر نبودم ولی اون باهام خوب تا می کرد . حس می کردم که اگه بتونم قلقشو بگیرم حاضره باهام ازدواج کنه . هردومون هم سن بودیم .25 سالمون بود . اسممونم با هم یه تشابه خاصی داشت من اسمم بود مهوش و به اونم می گفتند مهیار . اون از یه خونواده پولدار و فوق العاده ثروتمند بود ولی نمی دیدم که بره سر کار . منم آرایشگری می کردم ولی نه به صورت خیلی حرفه ای . آپارتمانی رو که با شوهرم درش زندگی می کردم به اسم من بود و حالا با تنهایی های خودم درش سر می کردم . یه سالی می شد که اونو از دست داده بودم . چند ماه از آشنایی من با مهیار می گذشت . اون آن قدر پاک و نجیب بود که حتی بهم یک دست هم نزده بود . اونم از خودش یه آپارتمان مجردی داشت . خیلی دوست داشتم باهاش یه بر نامه سکس داشته باشم . اونقدر با هم خوب بودیم که کلید آپارتمان همو داشتیم . یه روز جمعه بود و حالم گرفته بود . تو خونه خودم تنها بودم . دلم هوای مهیارو کرده بود . هر چی هم باهاش تماس می گرفتم گوشی رو نمی گرفت . حتما رفته بود خونه باباش اینا ولی می دونستم که حتما یه سری به آپارتمانش می زنه . گوشی موبایل رو هم بر نمی داشت و منم میخواستم با خونه شون تماس بگیرم واسم سخت بود چون مادرش دوست نداشت که پسرش با یه بیوه بپلکه .. با کلیدی که داشتم رفتم داخل آپارتمان دوست پسرم و قصد داشتم اونقدر باهاش تماس بگیرم تا بالاخره وقتی گوشی رو از حالت سکوت خارج کرد بفهمه که من چقدر دنبالشم . یه تراسی داشت که رو به حیاط مجتمع باز می شد رفتم اونجا که یه هوایی بخورم صدای باز شدن در آپارتمانو شنیدم . ظاهرا مهیار بود خواستم برم پیشش که دیدم صدای چند نفر میاد .. حسادت زنانه و حس کنجکاوی من تحریک شده بود . این که گوشی رو نمی گرفت و هنوزم باهام تماس نگرفته بود شک بر انگیز بود . هرچی گوش تیز کرده بودم که ببینم صدای زن میاد یا نه چیزی نمی شنیدم . ظاهرا غیر از مهیار دو تا مرد دیگه هم بودند . اسم یکیشون بود مسلم و یکی دیگه هم غفور -ببین مهیار من دوست دارم اون کاری رو که دوست داری باهات بکنم ولی غفور به شرطی این کارو حاضره باهات انجام بده که تو مهوشو واسش جور کنی . اون شما رو با هم دیده یک دل نه صد دل هوسشو کرده -آخه این کار واسم سخته . اون دختر خوبیه اون عاشق منه فکر می کنه که منم با یه احساس مردونه ای عاشقشم . دیگه نمی دونه اونجوری که اون دوست داره نمی تونم دوستش داشته باشم -نمی دونم مهیار خودت می دونی من الان میگامت ولی این غفور تا مهوشو نگاد کیرشو تو کونت فرو نمی کنه . کیرشم از کیر من خیلی کلفت تر و مشتی تره .. در همین لحظه غفور هم صداشو بلند کرد و گفت مهیار جون بیا ببین اینم شلوارمه که پایین کشیدم کیرو داری ؟/؟ -وای غفور با این که جرم میده ولی خیلی تحریک کننده هست ومن میخوامش . چیکار کنم اگه مهوش باهات جور نشه . دنیا جلو چشام تیره و تار شده بود ظاهرا رفته بودند توی اتاق خواب . فکر کنم مسلم می خواست مهیارو بگاد . پس اون گی بود و من نمی دونستم خیلی از این جور مردا نفرت داشتم اصلا یه اشتباه محضه که اونا دوست دختر داشته باشن تازه حاضر بود منو واسه دوستش جور کنه که دوستش کیرشو فرو کنه تو کونش . رفتم پشت در اتاق خواب یا همون جایی که مهیار در حال کون دادن بود فالگوش وایسادم -نترس مسلم . کونم که آک نیست از گاییدنش وحشت داری کیر غفور رو هم راحت تا ته قبول می کنه -جاااااان مسلم دستتو بذار زیر نافم پشتمو دست بکش غفور کوش . غفور رو بگو بیاد من کیرشو واسش ساک بزنم . شاید یه رحمی به من بکنه و منو بگاد وباهام حال کنه -نه اون تا مهوشو نگاد رضایت نمیده . واقعا حیف از این کوس که گیر تو افتاده . زنهای شوهر مرده و مطلقه کشته مرده کیرن . باور کن اگه طعم کیر غفور رو بچشه مشتری دائمیش میشه -دست من نیست میگی من چیکار کنم . خودش کوس داره و اختیار .. صبح تا الان هم صددفعه بهم زنگ زده گوشی رو نگرفتم مسلم دستاتو بذار رو سینه ام . ببین مث سینه های یه زن توپه دستتو بمال روش خوشم میاد یه جوری میشم . نمی دونم با این که این همه کون میدم بازم اون جوری که دلم میخواد ارضا نمیشم حس می کنم یه چیزی کم دارم. اشک از چشام سرازیر شده بود . اصلا توجهی به این نکرده بودم که یکی از اون سه تا تو اتاق نیست و در این فاصله ای که من داشتم خودمو جمع و جور می کردم اونم از دوستاش جدا شده رفتم تا احساسش کنم کمرمو گرفت و دستشو گذاشت جلو دهنم . ترس برم داشته بود که نکنه خفه ام کنه . ولی می دونستم که تنمو میخواد . با این حال انتظار این بر خوردو نداشتم شاید از این که دیده بود من با اون وضعیت فالگوش وایسادم حتما احساس کرده بود که آمادگیشو دارم .بر جستگی کیرشو رو کون بر جسته ام احساس می کردم ورایحه عطر هوس انگیزی که به خودش زده بود با عطر ملایم من در هم آمیخته بود . خشم و نفرت عجیبی در من وجود داشت . با یه دست کمرمو و با دست دیگه اش دهنمو داشت و منو برد تو اتاق . مسلم و مهیار هر دو تاشون لخت بودند و کیر مسلم تو کون مهیار بود . وقتی دست از رو دهنم بر داشت با صدای بلند همه رو بستم به باد فحش و انتقاد -نامردا کثافتا ولم کنین .. مهیار بی توجه به من داشت کونشو می داد -آشغال چرا منو به خودت علاقمند کردی . پست فطرت گی . همجنس باز . کونی . نامرد چرا با احساسات من بازی کردی تازه میخواستی از کیسه خلیفه هم منو ببخشی ؟/؟ یه لباس فانتزی هم تنم بود که دامن لباس فقط تا زیر باسنم می رسید و من خودمو به خیال این که می تونم با مهیار باشم آراسته بودم . این اوا خواهر راستی راستی خودشو مث دخترا در آورده بود . زیر ابروهاشو خالی کرده بود وصورتش مث آرایش قدیمیا یه حالت نخ انداخته داشت . به لباش روژزده بود . موهای سرشو هم که بلند بود یه حالت دم اسبی بهش داده بود . یه تفی تو صورتش انداختم -نامرد حتی کون سفید و اون سوراخ کونشم نشون می داد که تازه از صافکاری در اومده .. تازه داشت تحت تاثیر قرار می گرفت . خیلی هم احساساتی شده بود . شاید اونی که داشت اونو می گایید یه خورده سیر شده بود . چون آب کیر مسلم از سوراخ کون مهیار فوران کرده و به عقب بر می گشت . چشمان مهیار پر اشک شده بود -حق داری مهوش . حق داری من مرد نیستم ولی نامرد هم نیستم . من بهت دست زدم ؟/؟ چیزی بهت گفتم ؟/؟ وعده ای بهت دادم ؟/؟ چیکار می کردم ؟/؟ از دستت فرار می کردم ؟/؟ چی بهت می گفتم ؟/؟! می گفتم که یک دو جنسه هستم ؟/؟ ظاهرا مرد هستم ولی احساسات زنانه دارم ؟/؟ دوست دارم مردا با من حال کنن ؟/؟ هیشکی ما رو درک نمی کنه . خیلی ها به دید یه انگل بهمون نگاه می کنن . حتی تو تقسیمات آدما وجود هم نداریم واسه چی . مگه ما خودمون خواستیم اینجور به دنیا بیاییم ؟/؟من نمی تونم مرد باشم ... با این که متاثر شده بودم بهش گفتم تو می تونستی اینو همون اول بهم بگی -راستش نتونستم . یک دوست می خواستم یکی که منو نشناسه . یکی که منو به خاطر خودم بخواد -تو نمی دونستی که من دارم بهت علاقمند میشم ؟/؟ -در دایره ای که آدما همش به فکر خودشونن من دیگه نتونستم به این چیزا فکر کنم . من نمی تونم یه مرد باشم . خونواده ام هم می دونن خیلی ها هم می دونن -جز من دیوونه و احمق همه میدونستن . در همین وضعیت که من و مهیار داشتیم حرف می زدیم دستان غفور سر گرم فعالیت بوده و دستشو از زیر پیر هنم رسونده بود رو قاچای کونم -واییییی اینا رو ولش مهوش جون . این کون تو فقط با کیر من حال میاد و کیر منم با کون تو .بیا خوش باشیم . دستشو برد بالاتر و گذاشت رو سینه هام . تقلای من فایده ای نداشت . نمی خواستم به این راحتی تسلیم شم . خشم عجیبی داشتم ولی کیر غفور از پشت شلوار به کونم چسبیده بود و دستش به کوسم رسیده بود . پشت گردن منو غرق بوسه های آرومش کرده بود . یه لحظه سرمو بر گردوندم . جوون خوش تیپ و سر حال و خوش پوش و مرتبی به نظر می رسید . طوری به خودم مسلط شدم که متوجه نشده ازش خوشم اومده -داداش غفور می بینم که داره ردیف میشه . تختو واسه تون خالی کنیم ؟/؟ من که چندشم می شد رو همون تخت سکس داشته باشم گفتم ممنون . همینجا ارزونی خودتون . تازه کی گفته من میخوام حال بدم . وقتی داشتم این جور واسه غفور ناز می کردم اون داشت لختم می کرد . منو رو دستش بلند کرد و برد روی کاناپه پذیرایی -من که هنوز بهت نگفتم راضیم .کی بهت گفته لختم کنی -یعنی می خوای بگی پس از این همه وقت هنوز زنا رو نشناختم . تو هنوز کیرمو ندیدی ؟/؟ -ببینم تو شرط گذاشته بودی که اگه مهیار منو برات جور کرد کیرتو بکنی تو کونش . حالا من دارم بهت میگم در صورتی خودمو در اختیارت میذارم که اونو نکنی . یا من یا اون .-اوخ جووووون بمیرم واسه اون کوووووون . هر چی تو بگی وقتی خودشو لخت کرد و کیرشو دیدم حس کردم که با یه بار زیر کیر رفتنش یک سال کمبود من جبران میشه . منو رو کاناپه خوابوند . خودش دیگه یکسره لخت بود و یه شورت نازک فقط پام بود . همونو پایین می کشید و بعد دوباره می فرستاد سرجاش این کارش خیلی بهم حال می داد سرشو گذاشت رو قاچهای کونم و گازشون می زد . می جویدشون . لیسشون می زد . سوراخ کون منو می لیسید . هنوز در شوک وضعیت پیش اومده بودم و علاقه ای که نسبت به مهیار داشتم . نمی تونستم باور کنم که زیر کیر یه نفری هستم که چند دقیقه ای نیست که باهاش آشنا شدم . هنوز شرمم میومد که هوسمو بهش نشون بدم . لبامو گاز می گرفتم تا کمتر حرف بزنم . پشت به اون قرار داشتم و اون سرشو میذاشت لای کونم وبا زبونش همه جاشو می لیسید . حس خفته من که چند روزی میشد که نیمه بیدار شده بود دیگه کاملا بیدار شده بود .خودمو واسه مهیار آماده کرده حالا نصیب غفور شده بودم . چشای نیمه بازمو به سینه هام دوختم . چیز بدی نبود . خیلی حال می داد . خودم که از تماشاش کیف می کردم . نوک زبون غفور رو به خوبی رو سوراخ کونم احساس می کردم . وقتی دستشو می کشید روی کوسم بیش از پیش متوجه می شدم که چقدر هوسم زیاده وچقدر خیس کردم . خیسی کوسمو رو کونم پخش می کرد . با کف دستش روکونم می کشید و با زبونش ولباش خیسی باقیمونده منو لیس و میک می زد . فکرمو فقط متوجه سکس کرده بودم کاناپه یا همون مبل چند نفره وسط پذیرایی قرار داشت ومنم سر و دستمو در قسمت پشت و بیرونی اون قرار داده و کونمو به طرفش داشتم و غفور رو نمی دیدم . فقط یه لحظه حس کردم که یه چیزی منو به طرف جلو هل داده دارم کله معلق میشم . به خودم که اومدم حس کردم اژدها وارد تنم شده . کیر رفته بود تو کوسم . همونی که مهیار دو جنسه دنبالش می گشت . کثافت تا حدودی تونسته بود احساسات منو هم جریحه دار کنه . دیگه فایده ای نداشت . هر چی به لبام فشار می آوردم و به خودم می پیچیدم نمی تونستم جلو خودمو بگیرم -کیف داره مهوش جون نهههههه ؟/؟ ناز داشتی .. واسه این که خودشو نگیره به خودم فشار آوردم که چیزی نگم . اما با چند تا ضربه دیگه کیر گوشتی و سفتش دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم -آرررررره حال میده کیرت حال میده . منو بکن . عشق می کنم . فقط تو کون مهیار نامرد نکن . خیلی راحت رو من مسلط بود بدون این که بهم فشار بیاره منو می گایید .-واییییی غفور این چه کیریه که داری نهههه نه نه ... آروم تر تند تر هر جوری میخوای بکن .. فقط داشتم حرف می زدم و اصلا نمی دونستم چی دارم میگم . یه جوری میخواستم با خودم با مخم و هوسم کنار بیام . مهیار و مسلم که دست از کار کشیده بودند مارو نگاه می کردند و با لذت هم نگاه می کردند . دیگه اون شرم اولیه رو نداشتم . کیر غفور مال من بود . نباید میذاشتم که مهیار عوضی اونو از من بقاپه . یه لحظه دیدم که کمر منو گرفت و مث یه اسیر و شکار برد طرف اتاق خواب -چیکارمی کنی بذارم زمین . من نمیخوام رو اون تختی که مهیار گاییده شده گاییده شم . ولی اون کار خودشو کرد منو برد انداخت رو اون تخت وای کاش کار فقط به همین جا ختم می شد . رفت زیر من قرار گرفت که من بیام رو کیرش .اینم خودش بد نبود ولی بازم یه سور پرایز دیگه منو غافلگیرم کرد . این بار یه فریادی از درد کشیدم و خواستم فرار کنم که هم غفور و هم مسلم دستاشونو دور کمر من حلقه کرده نذاشتن در برم . مسلم طوری بیرحمانه و یک ضرب کیرشو کرده بود تو کونم که حس کردم توی سوراخ کونم خنجر کشیده . چند دقیقه ای گذشت تا به هر دو تا کیر عادت کردم . مهیار خودشو رسوند به ما . مثل تشنه ها و گرسنه ها یه خورده که کیر از کوس و کون من میومد بیرون یه لیسی بهشون می زد و یه تبرکی می گرفت -آهههههه ادامه بدین این جوری ولم نکنین . تا هر وقت دوست دارین بهم حال بدین .سینه های من تو دستای غفور بود . مهیار بهم نزدیک شد و لباشو گذاشته بود رو لبام و به موهام دست می کشید . سه تایی شون با من خودشونو به اوج رسونده بودند . مهیار کف کرده کیر غفور بود . دلش می خواست یه جوری دلشو به رحم بیاره یعنی دل منو به رحم بیاره . دو تا کیر تو تنم بود که یکی از یکی بهتر ولی با کیر غفوری که توی کوسم بود بیشتر حال می کردم . وقتی اونو می کشید بیرون و دوباره فرو می کرد داخل کوسم حس می کردم یه متری میشه . حتی کونمم تشنه و اسیر کیر مسلم شده بود -غفور این یه دفعه سیرم نمی کنه پسر تو حالا این یه دفعه رو سیر شو اگه ما هم سیر شیم این مهوش خانوم کار درست سیر بشو نیست . درسته مهوش خانوم ؟/؟ -آرررررره آرررررره هر چی غفور جون میگه درسته من همیشه کیرتونو میخوام . دفعه دیگه تو آپارتمان من . نمیخوام منت مهیار کونی رو بکشم -مهوش من کونی نیستم . گی نیستم . من دو جنسه ام . مث تو یه احساس زنونه دارم . از این که یکی تضمینی به تورشون خورده که همیشه بهشون حال بده ذوق زده شده بودند منو از تخت پایین آورده و یکی پاهامو داشت و یکی کمرمو و این بار با جون دوباره ای که داشتند تا جون داشتند منو گاییدند . چه حالی داشت رو هوا به ار گاسم رسیدن .یه احساس سبکبالی داشتم هم جسمم هم جونم وقتی متوجه شدند من به اوج تمتع رسیدم گذاشتنم زمین ودوباره در همون حالت اولیه غفور ریخت توی کوسم و مسلم هم توی کونم خالی کرد روزمین دراز کشیدم تا چند دقیقه ای رو در حالت کیف و حال خودم بمونم که دیدم یه دستی داره سوراخ کون و کوسمو می ماله و بعدشم داره اونو لیس می زنه . مهیار بود که آبای کیر بر گشتی غفور و مسلمو که از سوراخ کوس و کونم در حال برگشت بود میک می زد و می خورد . من که چندشم شده بود نمی دونم اون چطور با لذت ملچ ملوچ می داد و اونا رو می خورد . با یه التماس خاصی بهم نگاه می کرد که دلم واسش سوخت -غفور جون میل خودته اگه می خوای بکنی تو کون مهیار من حرفی ندارم -مهیار از این که من اوکی دادم به وجد اومد و منو غرق بوسه کرد .-خیلی با معرفتی خیلی با گذشتی .. غفور با این که کیرش یه خورده شل شده بود و خودشم شل گفت نوکرتم مهوش جون به روی چشم . کمر مهیار رو گرفت و با کیرش چند تا ضربه به قاچای کون مهیار زد و کیرش دوباره شق شد و راحت تر از کون یه زن کیرشو فرو کرد تو کون مهیار دو جنسه -واییییی غفور غفور می میرم واسه این کیر مشتی و با حال تو . بکن بکن . صفا داری رفیق با وفا داری . قربون مرام و معرفتت .... اصلا بهش نمیومد از این حرفای مردونه بزنه و لاتی و داش مشتی بلغور کنه همون بهتر که زنانه صفت می موند .. خودم به آرامش رسیده بودم و دلم می خواست که یه ثوابی کرده باشم . نباید این قدر خود خواه می بودم مهیار که نمی خواست یه مرد باشه با احساسات زن . آفرینش اون این جور بود . با این که پس از چند دقیقه غفور آبشو توی سوراخ کون مهیار خالی کرد ولی حس کردم که مهیار هنوز ارضا نشده . دلم واسش می سوخت . از همه جا مونده از همه جا رونده .. قول و قرار ها رو با مسلم و غفور گذاشتم که چند روز دیگه بیان آپارتمان من ولی از مهیار دعوت نکردم . نمی خواستم صحنه گاییده شدن اونو ببینم . اون دو تا مرد رفتند و من و مهیار تنها موندیم از من عذر خواهی و تشکر کرد -دیگه نمی بینمت مهوش ؟/؟ -ما دیگه نمی تونیم با هم دوست باشیم . عاملی برای پیوند ما وجود نداره . تازه تو می خواستی منو پیشکش بقیه کنی -مگه بهت بد گذشت ؟/؟ مهوش من دوست خاصی که درکم کنه ندارم . تنهام نذار . به دید یه انگل و عضو اضافه جامعه بهم نگاه نکن . منم یه انسانم . این بار دیگه به بقیه کاری ندارم . میرم گواهی پزشک می گیرم و جراحی و تغییر جنسیت یا تکمیل جنسیت رو شروع می کنم . می خوام مث شما احساس داشته باشم و زندگی کنم . به تمتع و اوج لذت برسم . مهوش تنهام نذار بهت احتیاج دارم دیگه تو رو به کسی پیشکش نمی کنم . ببین من و تو می تونیم دوستای خوبی باشیم حتی می تونیم با هم حال کنیم . هنوز هر دومون لخت بودیم نوک سینه های منو گذاشت تو دهنش و دستشو گذاشت لای پام و با کوسم ور رفت -پس تو احساس مردونه هم داری ؟/؟ -نه مهوش جون . به این میگن لز که زنا با هم دارن ونمی دونی چقدر حال میده . مهیار راست می گفت . بد چیزی نبود . از رفتن منصرف شده , موندم تا با هم یه لز درست و حسابی داشته باشیم .. پایان
     
#259 | Posted: 16 Mar 2012 21:53
ازمامان به مامان 1
از اون بسیجی های با ایمان کوچه امون بودم . هیشکی رو الکی گیر نمی دادم . صبح زود عبادتمو می کردم . شبای جمعه دعای کمیل سه شنبه ها دعای توسل و جمعه ها هم که نماز جمعه ام در مصلی به راه بود . اسمم عارفه و سال آخر دبیرستان درس می خونم . مامانمم مثل من و پدرم با ایمانه و با این که خیلی خوشگل و جذابه همیشه خودشو پوشیده نگه میداره ...نه برادر دارم نه خواهر . پدرم تو سپاه کار می کنه که راستش نمی دونم کارش چیه یعنی تخصصش چیه ولی تعهدش قویه . بالاخره یه جوری خودشو مشغول کرده . من از گناه خیلی می ترسم . فقط تنها نقطه ضعف من اینه که هر وقت یه خواهر بی حجابو می بینم یا تصادفا چشام تو اینترنت به یه عکس یه خورده باز و لخت زنان میفته شهوتی میشم . اون وقت میرم و با کیرم مسغول میشم . یه خورده رو پوستش دست می کشم ونمی ذارم لذتش اوج بگیره . بعدشم یه خورده دیگه مواظبم آبش چسبناک نشه . بعضی وقتا که میرم توالت و می بینم که همراه با ادرار آب چسبناک می ریزه بیرون محکم با دو تا دستام می کوبم تو سرم و می گم خاک بر سرتو وایمانت . غسل افتاد گردنت هیچ ,کفاره هم باید بدی ولی معمولا کفاره رو نمی دادم . خیلی سنگین بود . عیبی نداره من اینجا با خداطرفم . میگن خدا حق الله رو می گذره ولی حق الناسه که نمی بخشه منم که این جا حق کسی رو نخوردم . بعضی وقتا کیره و کنترل کیر از دستم در میره ودر حالت شک بین جلو برم یا عقب برم آب منی می ریزه بیرون ولی چون در حالت تردیده حال نمی کنم ولی بعضی وقتا میگم این یه دفعه رو درست و حسابی جلق می زنم دیگه نمی زنم . اون وقت کیرمو چرب چرب می کنم آروم روش دست می کشم و یک زن اسراییلی رو تو خاطرم مجسم می کنم که کون لختش روبرومنه و میگم تو فلسطینو اشغال می کنی ؟/؟عوضی پس بیا این کیررو بگیر . واسه این زن یهود اسراییلی رو انتخاب می کنم که جلق زدن من حلال در بیاد . به هر حال یکی دونفر ازدوستان بسیجی که در غرب تهران زندگی می کردند از من شرقی خواستند که بیام محله شون و یه خونه ای هست که در اصل یه جنده خونه بهداشتیه . یعنی مثل شهر نوی قدیم نیست که برای جنده های خوبش مثل نانوایی صف بکشن . این جا یه جنده ممکنه هفته ای سه بار هم کوس نده . تازه صیغه چند ساعته یا یه روزه و یا عملیاتی هم می تونی بکنی که حلال در آد . خیلی هیجان زده شده بودم . صحبت حلال که شد تصمیممو گرفتم . پول هفتگیمو از مامان می گرفتم . هفته ای ده هزار تومن .بیست تومنم داشتم .یه ده تومن دیگه جور می کردم ....برام تو ضیح دادن که چند مدل جنده داریم . بعضی ها جوونن و زود می خوان بدن و یه چیزی بگیرن دررن . بعضی ها سنشون بیشتره بالاخره با نظر خودمن و تصمیم دوستان بر آن شد که یک جنده بین سی و پنج تا چهل را برایم در نظر بگیرند که می گفتند یک زن مطلقه بوده که هر چی بهش پول بدی انعامی قبول می کنه . اون بیشتر دوست داره حال کنه . عاشق کیر های جوونه . فکر کنم خوب بسازدت .-باشه حلالش می کنم . واسه شب جمعه قرار بذار .-دعای کمیل چی ؟/؟-خب جزو واجبات که نیست . تازه به مامانم میگم میخوام برم اون ور شهر دعا خونی . نفس عمل مهمه . جاش که مهم نیست -در هر حال من با این جنده هماهنگی می کنم فقط یادت باشه این زن سیر خورده کیر نخورده هست وتا می تونی بهش حال بده ولش نکن . هر چند اون مثل یه زالو بهت می چسبه . تمام بر و بچه ها و بسیج منطقه حداقل نفری یه دست اونو گاییدیم . چه کون مشتی !چه کوس تنگی !چه سینه های درشتی !-ولی من باید صیغه اش کنم -باشه ..هر کاری دوست داری بکن . به هر حال چند روز گذشت و ما پوله رو جور کردیم . با با رفته بود یه منطقه شهر دعاخونی و مامان هم هنوز خونه بود و راه نیفتاده بود . ومنم از هیجان ریش انبوهمو با ماشین تراشیدم . زیاد عمقی نرفتم که حرام در بیاد . از این کارا کمتر می کردم مامان کوکب تعجب کرده بود . ولی قبل از این که چیزی بپرسه در رفتم . ویکساعت زودتر خودمو به محل قرار رسوندم . اصغر که کار چاق کن اصلی بود گفت تو پولو زودتر به من بده من بهش میدم واسه شخصیتت خوب نیست بهش پول بدی -یعنی شما بی شخصیتین ؟/؟-نه ما قبلا به دستش دادیم عادی شده -چقدر بدم خوبه -فعلا یه بیست و پنج تومن بده تا ببینیم چی میشه . جوون زیر بیست یا زیر سی نیست ولی معرکه هست . صیغه نامه روهم کنارم گذاشتم تا بتونم ترتیبی بدم که امشب یه جنده اسلامی رو بکنم . فقط یه آبجو اسلامی کم داشتم . یکساعت و نیم گذشت هی روبروی آینه باخودم ور می رفتم . ادکلن فرانسوی به خودم می زدم . این مدت سه بار کیرمو با صابون شستم تا بونگیره . تو حال و هوای خودم بودم واز بس خسته شده بودم دیگه داشت یادم می رفت واسه چی اومدم این جا . یهو در به روی پاشنه چرخید و یه مانتو مشکی زنونه از اون زیر نظرمو جلب کرد . جوووووووووون جندههههههههه اومد . هیجانی شده بودم . دیگه صیغه نامه هم داشت از یادم می رفت . حالا بعد از قرنی یه جنده رفتیم بکنیم من راضی اون راضی ....سرمو بلند کردم . یخ شدم خاک عالم بر سرم . تمام اینا نقشه بود که منو گیر بندازن ؟/؟مامان منو به تله انداخته بود . اون چه جوری تعقیبم کرده بود تا اینجارو پیداکنه ؟/؟بیچاره خودشم از این که پسرشو این جوری اسیر کوس دیده بود رنگش مث گچ سفید شده و نزدیک بود پس بیفته . شانس آوردیم که زبون هیچکدوممون باز نشد . یک سوءتفاهمی برای هردو ما ایجاد شده بود . ما هردو فکر می کردیم که طرف اومده اون یکی رو گیر بندازه که مجری یعنی همون دوست کوس کشم اصغر بسیجی پاپیش گذاشت و گفت عارف جان اینم از اون جنده با حال کیر طلب ساک زن با مرامی که قولشو داده بودم . پول دو ساعتو هم نمی گیره ولی اگه تا صبح بگاییش جیکش در نمیاد . یه ساکی واست بزنه که تا عمر داری لذتش زیر کیرت بمونه . حالا تنهاتون میذارم خوش باشین . ا نعامشو پیش دادم که با دل خوشی ساک بزنه و حال بده . مادرم دستشو بالا آورد که بزنه زیر گوشم که دستشو محکم رو هوا گرفتم -چیه دست پیشو می گیری که پس نیفتی ؟/؟یه چیزی طلبکاری ؟/؟من اگه واسه کوس کردن اومدم نیاز دارم زن ندارم . ببین اینم دستور العمل صیغه . با خودم آوردم که کار حلال و شرعی صورت بدم تا گناه نکنم و دنبال زن مردم راه نیفتم . توچی مامان ؟/؟!مامان مومن ....حاج خانوم محل ..مناجات تا صبحگاهان یعنی این ؟/؟زن با ایمانی که همه سرش قسم می خورن .. ادامه دارد .

j
     

#260 | Posted: 16 Mar 2012 21:54
از مامان به مامان 2
اشک از چشای مامان کوکب جذاب 36 ساله ام سرازیر شده بود . خیلی هم خودشو مالیده بود . کوفتش می گرفت تو خونه از این کارا بکنه . -مامان چرا؟/؟--پسرم .. هوس .. شیطون گاهی میره تو جلد آدم .-تو که این جوری معلومه شیطون همیشه تو جلدته .-آخه بابات خوب بهم نمی رسه اونم دنبال زن صیغه ای و مادر شهید و همسر شهیده. وقتی هم که یه ماه در میون میاد سراغ من همه جاش مو داره و بوی گند میده و اون کیر نجسشم باید واسش ساک بزنم . صورتشو که از اشک خیس شده بود آورد جلو صورت من و گفت بیا بزن زیر گوشم تا آروم بگیری . الهی تا همین فردا صبح من بمیرم و تو بی مادر بشی -واسه چی آخه؟/؟واسه یه کیر ناقابل ؟/؟چون لو رفتی ؟/؟چون مخفیانه کوس و کون دادن بهت مزه می داد و دیگه نمی تونی از این کارا بکنی ؟/؟لبامو گذاشتم رو صورتش و اونو بوسیدم بغلش کردم . هیچوقت مامانو به این صورت با هیجان بغل نکرده بودم . -به بابات که چیزی نمیگی ؟/؟-به شرطی که توبه کنی . -باشه توبه می کنم . -یه شرط دیگه هم داره -چیه پسرم آهههههههههه قبوله . باکمال میل . عارف من پسرم جوووووووون یعنی من امشب می بینم که پسسسسسسر گلم کیییییییییییییییییررررررررررررررشو فرو می کنه تو کوسسسسسسسسسسم و منو می بخشه ؟/؟جااااااااااان چه حالی داره !عزیزم هنوز مادرت رو تا به اون حدی دوست داری که یه شرط هم اون واست بذاره ؟/؟-آره مامان فدای کوسسسسسس و کووووووووووونت بگردم -من میخوام از این به بعد تو خونه هم همیشه باهم حال کنیم . -دیگه نگو مامان ادامه نده که کیرم شلوارمو پاره کرد -فقط این اصغر و بر و بچه های بسیج اینجاروهیچوقت طرف محله ما نیار اگرم آوردی بهم اطلاع بده که من آفتابی نشم . یه موقع بفهمن که مادرتم . -خیالت راحت . دگمه های مانتوی مامانو بازش کردم . و اونم راحت لختم کرد . سوتینشو من باز کردم و شورتشم خودش در آورد . هیکل توپ توپ . مامان رفت سراغ حرکت تخصصیش . -ماشاءالله چه عظمتیه به کیر بابات رفته . خوش استیل و کلفت و تازه این کیر تو کوس نکرده و قدرشو بیبشتر میدونه . دهنشو گذاشت رو کیرم و دور کیرمو از بالا به پایین می چرخوند و همون چرخشو از پایین به بالا ادامه می داد -وایییییییی اوخخخخخخخخخ ماااااااااااااماااااااااان تو این درسارو کجا خوندی ؟/؟جاااااااااااااان . مامان پس از ساک زدن دایره ای سریع چسبید به ساک زدن عمود و از بالا به پایین بعدشم زبونشو در آورد و همه جای کیرمو لیس زد . وقتی جلوی کیرمو از محل ختنه گاه به طرف بالا ساک می زد بیشتر از جاهای دیگه حالی به حالی می شدم . زبونشو از ختنه گاه می کشید به طرف سر کیرم .-اووووووووففففف مامان این حرکتتم لذت زیادی میده . نرم میخوری یه کیف نرمی هم تو تموم تنم پخش میشه -منم کیف می کنم از این که پسرم داره کیف می کنه .-مامان جون اگه دیدی آبم شروع کرد به ریختن سرعتو فشارو زیادش کن تا آبم جا نمونه وهرچی که می خواد بیاد بیاد . خبر داشتم که کوکب خوشگله از اون منی خورهای قویه که اگه یک لیوان آب کیر بدن دستش یک ضرب همه رو تا آخر سر می کشه . یه قطره منی از سر چشمه اش حرکت کرد مامان خوب می دونست باید چیکار کنه . مثل یه دکتری که به کارش خیلی وارد بود زبونشو کشید عقب و در جا کیرمو فرو کرد تو دهنش و سرعت و فشار میک زدنو با لباش زیاد کرد -جووووووووون جوووووون ماااااااااااماااااااااااان مااااااااااااامااااااااان همه تنم داره خیس می کنه -بریزش تو دهنم عزیزم بذار که منم نوشش کنم و حالشو ببرم . این لذیذ ترین کیییییییییررررررریه که تا الان دارم می خوررررررررمشششششش -یک دو سه چهار تا ده جهشو شمردم که آبم ریخت تو دهن مامان دیگه آمار از دستم در رفته بود . دیگه حسی واسم نمونده بود جااااااااااان مااااااااماااااان من دارم میفتم تو بغلت -خودتو ول کن بیا تو بغلم دوستت دارم . همین جور که حرف می زد دهنش کف کرده بود و یه خورده از آب کیرای ریخته شده تو دهنش در حال برگشتن بود .ا ین چند روزه برادرای بسیجی یه خورده برام از چگونگی سکس و این برنامه ها تعریف کرده بودند . همشون حداقل یک بار مامانو گاییده بودند و می دونستن که اون با چه چیزایی بیشتر حال می کنه . دو تا پاهاشو به دو طرف باز کرده لنگاشودادم به هوا . دهنمو گذاشتم روکوسش . زبونمو هم کشیدم روش .کل این سکس و هر حرکتش واسم تجربه اول بود . فقط بچه که بودم شلوار دختر همسایه مونو پایین کشیده و کیرمو گذاشتم لای کونش و دیدم یکی داره میاد خودمو جمع و جور کردم می دونستم کار بدیه فقط همین . وقتی داشتم کوس مامانو میک می زدم با این که خوشبوبودولی چون عادت نداشتم یه جوری می شدم . از بس به خودم گفتم عارف جان تو از همین طرف در اومدی همان طور که از همین طرف کاشته شدی . نباید با کوس مامانت غریبگی کنی . بهش حال بده یه کاری کن که دیگه دنبال کیرای دیگه نباشه . آبرو ریزی نکنه . چوچوله ها و دور و بر کوس مامانو گذاشتم تو دهنم و با فشار دندون و زبون طوری که حسابی حال کنه میکش زدم .- آهههههههه عزیزم عزیزم باورم نمیشه که این اولین تجربه اته . جوووووووووووون بخوررررررشششششش همش مال تو از این به بعد کوسسسسسسمو فقط میدم تو بخوریششششش . قربون پسسسسسر گلللللم . من به سرعت زبونمو از اول تا آخر کوسش می کشیدم که اونم اومد همراهیم . سرمو به کوسش بیشتر چسبوند . حالا ما دو طرفه داشتیم حرکتو اجرا می کردیم . اون کوسشو همراه با تن و کمرش بالا و پایین می کرد و تمام لب و لوچه امو خیس می کرد منم که داشتم کار خودمو می کردم .-آییییییییییییییی آییییییییییییییی عارففففففففففففف اووووووففففففففففففف پوست و گوشت و استخوننننننم سوخت وایییییییییییییی نزدیکه ادامه بده وللللللللم نککککن .. سرعتشو زیاد کرد منم تند تر کوسشو میک می زدم . -نزدیکه ... وایییییی عاررررررف جوووون حرکت کرد آه حرکت کرد زیر سینه هامه الان زیرکوسسسسسمه الان داره می ریزه بیرون آههههههههه داغغغغه داغغغغغغغه .دهنمو گذاشتم رو سوراخ کوسش ببینم چی میگه -نسوزی عزیزم من دلشو ندارم . ریخت ریخت ریخت فوری دهنمو به کوسش قفل قفل کردم . جیغ می کشید و سرمو محکم فشار می داد . راست می گفت یه چیز گرم و روونی رفت تو دهنم و من دست از لیس زدن ور نمی داشتم . اونجوری نبود که منو بسوزونه . ولی خیلی حال کردم که به مامان کوکبم حال دادم . هنوز لذت و خوشیهای دیگری در راه بود . هنوز کیرم وارد عملیات نشده بود . -مامان می دونی الان به چی فکر می کنم ؟/؟به یه چیزی که باعث می شه بیشتر لذت ببرم . -بگو چیه عزیزم -به این که وقتی رسیدیم خونه روزا و شبای دیگه ای هم تو راهه .. من و تو بازم از این برنامه ها خواهیم داشت . -گل گفتی پسر گلم . کیر منو تو دستش گرفت و گفت گل من حالا دیگه نوبت اینه که این گلو بذاری در اختیار باغبون تا فیضشو ببره -مامان جون ایرادی نداره که من خودم کیرمو تو کوست فرو کنم .؟/؟-اولین بارته راهشو می دونی ؟/؟-آره کوکب جونم یه هدف و سوراخه دیگه . انگشتمو گذاشتم داخل کوسش و یه خورده باز نگهش داشتم . نوک کیرو هم رسوندم نزدیکش . دستمو ول کردم . وحالا دیگه کیرم با نقطه حساس و مرکزی کوسش که خیس خیس بود در تماس بود . کوکب جون و من در یک لحظه خودمونو به طرف هم کشوندیم و من طعم اولین لذت ورود کیر به کوسو با تماس با کوس مامانی چشیدم و تجربه کردم . بازم پنجاه پنجاه شریک شدیم کوس و کیر در دو جهت مخالف به طرف هم حرکت می کردند . -وایییییییییی عارف نمیدونی که این جور گاییده شدن چه حالی میده !اصطکاک کیر وکوس زیاد میشه و لذتش پوست سرمم قلقلک میده . وای که چه عشقی می کنم . -فدای عشق و حالت مامان .بگیرش کیر منو مامان . ببین پسرت مرد شده خودتو خسته نکن . الان دیگه سرعتم چند برابر سرعت مادر جون شده بود -آه آه آه اوههههههههه عجب کیییییییییییییییررررررررررررررری دست پخت خودمه که الان رفته تو کوسسسسسسسسسسسم . کیرت برگشته به اصل خودش .بکن منو . هیچ کیری تا حالا این قدر بهم کیف نداده . جووووووون بکن . آش و لاشم کن . مامانتو بکن که دیگه کوسشو دست هر نامحرمی نده ... ادامه دارد .

j
     
صفحه  صفحه 26 از 82:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.