| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 26 از 83:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  82  83  پسین »  
#251 | Posted: 16 Mar 2012 21:54
از مامان به مامان 2
اشک از چشای مامان کوکب جذاب 36 ساله ام سرازیر شده بود . خیلی هم خودشو مالیده بود . کوفتش می گرفت تو خونه از این کارا بکنه . -مامان چرا؟/؟--پسرم .. هوس .. شیطون گاهی میره تو جلد آدم .-تو که این جوری معلومه شیطون همیشه تو جلدته .-آخه بابات خوب بهم نمی رسه اونم دنبال زن صیغه ای و مادر شهید و همسر شهیده. وقتی هم که یه ماه در میون میاد سراغ من همه جاش مو داره و بوی گند میده و اون کیر نجسشم باید واسش ساک بزنم . صورتشو که از اشک خیس شده بود آورد جلو صورت من و گفت بیا بزن زیر گوشم تا آروم بگیری . الهی تا همین فردا صبح من بمیرم و تو بی مادر بشی -واسه چی آخه؟/؟واسه یه کیر ناقابل ؟/؟چون لو رفتی ؟/؟چون مخفیانه کوس و کون دادن بهت مزه می داد و دیگه نمی تونی از این کارا بکنی ؟/؟لبامو گذاشتم رو صورتش و اونو بوسیدم بغلش کردم . هیچوقت مامانو به این صورت با هیجان بغل نکرده بودم . -به بابات که چیزی نمیگی ؟/؟-به شرطی که توبه کنی . -باشه توبه می کنم . -یه شرط دیگه هم داره -چیه پسرم آهههههههههه قبوله . باکمال میل . عارف من پسرم جوووووووون یعنی من امشب می بینم که پسسسسسسر گلم کیییییییییییییییییررررررررررررررشو فرو می کنه تو کوسسسسسسسسسسم و منو می بخشه ؟/؟جااااااااااان چه حالی داره !عزیزم هنوز مادرت رو تا به اون حدی دوست داری که یه شرط هم اون واست بذاره ؟/؟-آره مامان فدای کوسسسسسس و کووووووووووونت بگردم -من میخوام از این به بعد تو خونه هم همیشه باهم حال کنیم . -دیگه نگو مامان ادامه نده که کیرم شلوارمو پاره کرد -فقط این اصغر و بر و بچه های بسیج اینجاروهیچوقت طرف محله ما نیار اگرم آوردی بهم اطلاع بده که من آفتابی نشم . یه موقع بفهمن که مادرتم . -خیالت راحت . دگمه های مانتوی مامانو بازش کردم . و اونم راحت لختم کرد . سوتینشو من باز کردم و شورتشم خودش در آورد . هیکل توپ توپ . مامان رفت سراغ حرکت تخصصیش . -ماشاءالله چه عظمتیه به کیر بابات رفته . خوش استیل و کلفت و تازه این کیر تو کوس نکرده و قدرشو بیبشتر میدونه . دهنشو گذاشت رو کیرم و دور کیرمو از بالا به پایین می چرخوند و همون چرخشو از پایین به بالا ادامه می داد -وایییییییی اوخخخخخخخخخ ماااااااااااااماااااااااان تو این درسارو کجا خوندی ؟/؟جاااااااااااااان . مامان پس از ساک زدن دایره ای سریع چسبید به ساک زدن عمود و از بالا به پایین بعدشم زبونشو در آورد و همه جای کیرمو لیس زد . وقتی جلوی کیرمو از محل ختنه گاه به طرف بالا ساک می زد بیشتر از جاهای دیگه حالی به حالی می شدم . زبونشو از ختنه گاه می کشید به طرف سر کیرم .-اووووووووففففف مامان این حرکتتم لذت زیادی میده . نرم میخوری یه کیف نرمی هم تو تموم تنم پخش میشه -منم کیف می کنم از این که پسرم داره کیف می کنه .-مامان جون اگه دیدی آبم شروع کرد به ریختن سرعتو فشارو زیادش کن تا آبم جا نمونه وهرچی که می خواد بیاد بیاد . خبر داشتم که کوکب خوشگله از اون منی خورهای قویه که اگه یک لیوان آب کیر بدن دستش یک ضرب همه رو تا آخر سر می کشه . یه قطره منی از سر چشمه اش حرکت کرد مامان خوب می دونست باید چیکار کنه . مثل یه دکتری که به کارش خیلی وارد بود زبونشو کشید عقب و در جا کیرمو فرو کرد تو دهنش و سرعت و فشار میک زدنو با لباش زیاد کرد -جووووووووون جوووووون ماااااااااااماااااااااااان مااااااااااااامااااااااان همه تنم داره خیس می کنه -بریزش تو دهنم عزیزم بذار که منم نوشش کنم و حالشو ببرم . این لذیذ ترین کیییییییییررررررریه که تا الان دارم می خوررررررررمشششششش -یک دو سه چهار تا ده جهشو شمردم که آبم ریخت تو دهن مامان دیگه آمار از دستم در رفته بود . دیگه حسی واسم نمونده بود جااااااااااان مااااااااماااااان من دارم میفتم تو بغلت -خودتو ول کن بیا تو بغلم دوستت دارم . همین جور که حرف می زد دهنش کف کرده بود و یه خورده از آب کیرای ریخته شده تو دهنش در حال برگشتن بود .ا ین چند روزه برادرای بسیجی یه خورده برام از چگونگی سکس و این برنامه ها تعریف کرده بودند . همشون حداقل یک بار مامانو گاییده بودند و می دونستن که اون با چه چیزایی بیشتر حال می کنه . دو تا پاهاشو به دو طرف باز کرده لنگاشودادم به هوا . دهنمو گذاشتم روکوسش . زبونمو هم کشیدم روش .کل این سکس و هر حرکتش واسم تجربه اول بود . فقط بچه که بودم شلوار دختر همسایه مونو پایین کشیده و کیرمو گذاشتم لای کونش و دیدم یکی داره میاد خودمو جمع و جور کردم می دونستم کار بدیه فقط همین . وقتی داشتم کوس مامانو میک می زدم با این که خوشبوبودولی چون عادت نداشتم یه جوری می شدم . از بس به خودم گفتم عارف جان تو از همین طرف در اومدی همان طور که از همین طرف کاشته شدی . نباید با کوس مامانت غریبگی کنی . بهش حال بده یه کاری کن که دیگه دنبال کیرای دیگه نباشه . آبرو ریزی نکنه . چوچوله ها و دور و بر کوس مامانو گذاشتم تو دهنم و با فشار دندون و زبون طوری که حسابی حال کنه میکش زدم .- آهههههههه عزیزم عزیزم باورم نمیشه که این اولین تجربه اته . جوووووووووووون بخوررررررشششششش همش مال تو از این به بعد کوسسسسسسمو فقط میدم تو بخوریششششش . قربون پسسسسسر گلللللم . من به سرعت زبونمو از اول تا آخر کوسش می کشیدم که اونم اومد همراهیم . سرمو به کوسش بیشتر چسبوند . حالا ما دو طرفه داشتیم حرکتو اجرا می کردیم . اون کوسشو همراه با تن و کمرش بالا و پایین می کرد و تمام لب و لوچه امو خیس می کرد منم که داشتم کار خودمو می کردم .-آییییییییییییییی آییییییییییییییی عارففففففففففففف اووووووففففففففففففف پوست و گوشت و استخوننننننم سوخت وایییییییییییییی نزدیکه ادامه بده وللللللللم نککککن .. سرعتشو زیاد کرد منم تند تر کوسشو میک می زدم . -نزدیکه ... وایییییی عاررررررف جوووون حرکت کرد آه حرکت کرد زیر سینه هامه الان زیرکوسسسسسمه الان داره می ریزه بیرون آههههههههه داغغغغه داغغغغغغغه .دهنمو گذاشتم رو سوراخ کوسش ببینم چی میگه -نسوزی عزیزم من دلشو ندارم . ریخت ریخت ریخت فوری دهنمو به کوسش قفل قفل کردم . جیغ می کشید و سرمو محکم فشار می داد . راست می گفت یه چیز گرم و روونی رفت تو دهنم و من دست از لیس زدن ور نمی داشتم . اونجوری نبود که منو بسوزونه . ولی خیلی حال کردم که به مامان کوکبم حال دادم . هنوز لذت و خوشیهای دیگری در راه بود . هنوز کیرم وارد عملیات نشده بود . -مامان می دونی الان به چی فکر می کنم ؟/؟به یه چیزی که باعث می شه بیشتر لذت ببرم . -بگو چیه عزیزم -به این که وقتی رسیدیم خونه روزا و شبای دیگه ای هم تو راهه .. من و تو بازم از این برنامه ها خواهیم داشت . -گل گفتی پسر گلم . کیر منو تو دستش گرفت و گفت گل من حالا دیگه نوبت اینه که این گلو بذاری در اختیار باغبون تا فیضشو ببره -مامان جون ایرادی نداره که من خودم کیرمو تو کوست فرو کنم .؟/؟-اولین بارته راهشو می دونی ؟/؟-آره کوکب جونم یه هدف و سوراخه دیگه . انگشتمو گذاشتم داخل کوسش و یه خورده باز نگهش داشتم . نوک کیرو هم رسوندم نزدیکش . دستمو ول کردم . وحالا دیگه کیرم با نقطه حساس و مرکزی کوسش که خیس خیس بود در تماس بود . کوکب جون و من در یک لحظه خودمونو به طرف هم کشوندیم و من طعم اولین لذت ورود کیر به کوسو با تماس با کوس مامانی چشیدم و تجربه کردم . بازم پنجاه پنجاه شریک شدیم کوس و کیر در دو جهت مخالف به طرف هم حرکت می کردند . -وایییییییییی عارف نمیدونی که این جور گاییده شدن چه حالی میده !اصطکاک کیر وکوس زیاد میشه و لذتش پوست سرمم قلقلک میده . وای که چه عشقی می کنم . -فدای عشق و حالت مامان .بگیرش کیر منو مامان . ببین پسرت مرد شده خودتو خسته نکن . الان دیگه سرعتم چند برابر سرعت مادر جون شده بود -آه آه آه اوههههههههه عجب کیییییییییییییییررررررررررررررری دست پخت خودمه که الان رفته تو کوسسسسسسسسسسسم . کیرت برگشته به اصل خودش .بکن منو . هیچ کیری تا حالا این قدر بهم کیف نداده . جووووووون بکن . آش و لاشم کن . مامانتو بکن که دیگه کوسشو دست هر نامحرمی نده ... ادامه دارد .

j
     
#252 | Posted: 16 Mar 2012 21:55
از مامان به مامان 3(قسمت آخر)
بس کن مامان دیگه نمی خوام از غریبه ها حرف بزنی -ای حسود !-تو دیگه الان مال منی حق نداری از بقیه بگی -چشم فعلا که مادرت زیر کیرته و کنیزته . روکوکب جونم خم شده سینه هاشو گذاشتم تو دهنم -مامان چه خوشمزه هس انگار کیرم مث دریا شده و لذت هوس داخلش مث یه موج رگهاشو بالا و پایین می بره -عارف بخورررررر سینه هامو بخوررررر درست مثل بچگیهات مثل اون وقتا که شیر سینه امو می خوردی میکش می زنی . حالا دیگه لبات کلفت تر شده اون موقع دوست داشتم زودتر شیرتو بخوری و من استراحت کنم . ولی حالا دلشو ندارم لب و دهنتو از رو سینه هام ورداری . بخور بمال نوکشو میک بزن . آهههههههه نههههههههه کوسسسسسم -مامان چقدر شهوتی هستی ؟/؟-امروز فرق می کنه . تو خیلی حشریم کردی . خیلی خیلی حشریم کردی .-مامان آرایش که می کنی خیلی خوشگل تر میشی . قول بده وقتی هم که تو خونه دارم می گامت واسم آرایش کنی -همچین خودمو واست عروس می کنم که کیرت تا منو ببینه شق کنه . حالا بزن منو بساز . -نگاه کن مامان کیرمو تا ته بیرون میکشم دوباره میذارمش تو .-همینه همینه بذار ببینم . بزن ببینم .بیشتر حال کنم .بغلم بزن . فشارم بگیر له و لورده ام کن . بچسب بهم . تمام دستوراتشو انجام می دادم . پلکاش رو هم قرار گرفتند . آهی کشید و آروم گرفت . آروم آروم زمزمه می کرد که قربون کیرت بازم ارضام کردی . من در وصف جنده ای که قرار بود بکنم یعنی همین مامانم شنیده بودم که هر کی که اونو می کنه آبشو می ریزه توی کوسش و از نظر بهداشتی مطمئنه منم به استناد گفته اصغر آقا و این که تنسی تاکسیدو بابا چی دارم میگم بسیجی هرگز دروغ نمیگه بازم چند ضربه درشت و کاری به کوس مامان زدم که چشماش داشت از کاسه می پرید بیرون و اون وقت شلیک رگباری کیر من بود وسیبل مامان .-جاااااااااان بددددده آب کیییییییییرررررررررتو بده -بگیر مامان آبم داره می ریزه تو کوسسسسسسست وای خالی کردم جااااااااان چشامو بستم تا در آرامش خودمو سبک کنم -خسته نباشی جووووووون با داغی کیرت و آبش هم منو سوزوندی هم سیرابم کردی . مامانو بر گردوندمش . من تا کون مامانو نمی گاییدم ول کن معامله نبودم . دستمو گذاشتم رو کونش . خیلی چرب و براق شده بود . کیرمو که پس از تخلیه شل شده بود درجا شق کرد . سرمو گذاشتم روش و شروع کردم به خوردن و گاز گرفتن و ور رفتن با کوسش . -جان جان جان کون مامان مامان مال منه -بکن عارف تو سوراخ کونمم به هوس آوردی خیلی حریصی من و تو رو واسه هم ساختن ....با ضربات دست پشت در اتاقو کوبیدند -عارف هنوز تموم نشده ؟/؟دو ساعته که مشغولی . گشادش کردی .پشیمون میشه و دیگه نمیاد . اون بیچاره چیزی نمیگه تو ولش کن دیگه .-اصغر آقا !عارف جان جوون باحالیه نیم ساعت دیگه کارمون تموم میشه -باشه خانوم شما که اعتراضی ندارین ماهم حرفی نداریم . ادامه دادیم . دیگه به خوردن و میک زدن تن و بدن و سوراخای مامان عادت کرده بودم . سوراخ کون مامانو با لذت می خوردم . این هیجان در من وجود داشت که بعد از خوردن و میک زدن سوراخ کون مامان کیرمو میذارم توش . می دونستم دوام در مقابل همچین کونی برجسته و با حال کار حضرت فیله . کیرمو گذاشتم وسط درز پشت و بین دو قاچ کونش و چند بار به طرف بالا و پایین حرکتش دادم و اب کیرمو ریختم رو کون مامان تا هم یه حالی کرده باشم و هم وقتی میذارم تو کونش بهتر حال کنم و بیشتر بگامش .-عارف جون خب می ریختی تو کوسسسسم دیگه . تو که میدونی اسراف حرامه -آره تو رساله هم نوشته . خب یه تنوعی بود . ایراد نداره . یادم بنداز رفتم خونه کفاره اشو بدم . بسته به این داره که آدم مقلد کی باشه . یه خورده سوراخ کون کوکبو وارسیش کردم . انگشتمو گذاشتم داخلش . بدک نبود . با این که در این قسمت هم کار کرده نبودم ولی حس می کردم باید کون مامان خیلی کار کرده باشه . این بسیجیهای گرگی که من می شناختم به کون حیوونا هم رحم نمی کنن چه برسه به آدم . می دونستم کم کمش بیست تا کیر مامانو گاییده . از این به بعدش باید دقت می کردم که فقط کیر من باشه که حالشو تنظیم می کنه . یعنی مامان با کیر من 21کرده و اگه یه ورق دیگه روش بکشه اون وقت سوخته . انگشتمو از سوراخ کونش در آوردم و به جاش کیرمو گذاشتم . اصلا چربشم نکردم . کیرم رقت داخل . کیپ کونش شده بود . مامان دردش نگرفت . کیر کلفت منو تحمل کرد ومنم حالمو می کردم . کیر بقیه دوستان راهو برام هموار کرده بود . کمر کوکبو گرفته بلندش کردم اونو به شکل 90درجه و قمبل کرده درش آوردم تا استیل و شمایل کونش کاملا تودیدم باشه -مامان نمیدونی تماشای کون خوشگل و باحالت چه لذتی میده !-عارف کیرت داره یه دنیا حال بهم میده داخل کونمو داره ماساژمیده . وای دوست دارم همین جا زیر کیرت بخوابم . چه ماساژو نرمش با حالی !اون داخلو داغ و نرمش کرده -بکن کونمو بکن عاشق کون دادنم -مامان تو عاشق چی که نیستی ؟/؟-برخلاف بعضی ها که با کون دادن حال نمی کنن به نظرم کون دادن خیلی باصفاست . بزززززززن کیرتو تا ته بفرست بچسب به کونم . آخخخخخخخخ که من می میرم واسسسسسسه کیررررررت -منم می میرم واسه قمبل کونت .-عارف بکن بزن نترس دردم نمی گیره من تحمل می کنم . کف دو تا دستمو گذاشتم رو هر طرف قاچ کون مامان یه خورده بالا کشیدمش کیرمو تا ته می فرستادم و می کشیدمش بیرون . سرعت حرکتو زیادش کرده بودم و سرعت آه و ناله کردن کوکب جون هم زیاد شده بود -جان جان عارف بکن حال بده کونم آبتو می خواد . بریز تو کونم -مامان تو نمی خوای ارگاسم شی ؟/؟-بقیه باشه واسه خونه بده .شاید این برادرا ی نگهبان اینجا کار داشته باشن .بخوان برن خونه .شب جمعه هست و باید به دعا خونی و زن و بچه اشون برسن . چسبیدم به کون مامانی و چشم ازش نمی گرفتم کیرمو تا آخر می فرستادم و می کشیدمش بیرون . کون مامان می لرزید وبا هر لرزش کلی لرزش تو من ایجاد می شد . اخرشم یکی از این لرزه ها کار دستم داد و همین جور که به کون مامان ضربه می زدم خودمو ول کردم و و آب کیرم که حرکتشو شروع کرد منم سرعتمو کم و تماس خودمو با کون مامان زیاد تر کردم و با یه تحریک فوق العاده ریختم تو کون مامان .-عارف جااااااااان کونم داغ کرد . چی ریختی توش ؟/؟وای که دیگه مردم از هوس . کونمم سیراب کردی . زود لباساتو بپوش بریم خونه که من طاقت ندارم . هنوز هوس دارم . بقیه سکسو باید خونه انجام بدیم . این یه ساعت راه تا خونه مث سه سال می گذره . باباتم به این زودی برنمی گرده . مامان پرایدشو با خودش آورده بود . با این که گواهینامه نداشتم ولی پشت رل نشستم . چون دیگه هم اون و هم من می ترسیدیم که ممکنه شهوت نذاره خوب رانندگی کنه . تو راه مامان پونزده هزار تومن پول داد دستم -بیا بگیرش مادر که به بچه اش کوس میده دیگه پول نمی گیره . حالا بهم بگو من همین پونزده تومن می ارزیدم ؟/؟..ای اصغر نامرد .. نامرد ده تومنو زده بود به جیب .-جون مامان من بیست و پنج تومن به اصغر داده بودم . اون ده تومنو واسه خودش گرفت . امااینو بدون تو واسم به اندازه یه دنیا می ارزی وتو قیمت نداری . نمیشه رو تو قیمت گذاشت . کوس و کون و وجودت واسم بی نهایت با ارزشه . فقط مامان باید یه قولی بهم بدی .-چه قولی ؟/؟-دیگه این خلافکاریها رو کنار بذاری و دنبال مردای دیگه نباشی .-من تو رو دارم عارف . امکان نداره بهت خیانت کنم -پس مامان اول که رفتیم خونه باید توبه کنی بری حموم آب توبه بریزی سرت تا وقتی که تو رو میگام به طور رسمی هم بدونم که تو دست از کارهای گذشته ات کشیدی -اولا باید به حرف من اعتماد داشته باشی ثانیا چون میدونم می خوای شرعیش کنی و توبه من رسمی بشه چشم قبول می کنم -آره مامان خوشگلم من چون می دونم تو زن معتقدی هستی و توبه اتو نمی شکنی ازت چنین خواهشی کردم -حالا عارف من می تونم یه خواهش ازت بکنم ؟/؟-بگو مامان جونمو بخواه -نه فقط کیرتو میخوام -اونم که همیشه مال توهه -حالا میخوام -کجا بریم وسط خیابون ؟/؟-ببین من اونجا یه کوچه تاریک می شناسم میریم ته کوچه که بن بسته . پشت ماشین ترتیب منو بده . آخه کوسسسسسسسم خیلی میخخخخخخخاررررره هر چی با ناخن می خارونمش خارشش گرفته نمیشه فقط کیییییررررتو می تونه خارششششششو بگیره -یعنی خونه دیگه کیر نمی خوای ؟/؟-چرا این یه پیشوازیه برای مرحله بعدی . خدایا اگه یه وقت این قرصای ضد بارداری اثر نکنن چی میشه ؟/؟وقتی پشت ماشین داشتم شورت مامانو پایین می کشیدم به این فکر می کردم که با این همه آتیش تند و کوس دادنهاش چطور تونسته که این همه مدیریت داشته باشه و بیشتر از یه بچه هم نداشته باشه . بهتره در یه مورد خاص که تا به حال بهش توجهی نکردم یه بررسی داشته باشم . رفتم خونه اولین کاری که می کنم اینه که یه عکس بزرگ بابا رو می چسبونم به آینه و خودم روبروش وای می ایستم ببینم هیچ شباهتی بین این دو تا قیافه هست ؟/؟..پایان .

j
     
#253 | Posted: 19 Mar 2012 13:26
سکس با خواهرزن 47 ساله امسلام
اسم من سینا ست بچه جنوب داستان من برمی گرده به 3 سال پیش سال 87 که من 2 سالی بود ازدواج کرده بودم و توی سکس با زنم مشکل برخورده بودم خانم بیمار شده بود وتوان سکس نداشت و دچار بیماری عجیبی بود و تا الان کمی بهتر شده و خواهر زنی داشتم 7 یا 8 ماه بعد از ازدواج ما طلاق گرفت، چون بچه دار نمی شد خلاصه مشکل من و زن بیخ پیدا کرده بود تا آخر به گوش مهین خواهر زنم رسید اون زنی بود با قد 178 یا180 وزنی 73یا 4 کمری 36 باسنی 44 یا 46 و سینه 95 گاهی هم به 100 یا بیشتر میرسید موقع عادش ، گاهی کرم بزرگ کننده سینه میزد.
خلاصه کنم خانم خیلی افسرده شده بود برای همین اون به اصرارخواهرش مهین به خونه برادرش به اصفهان رفت و قرار شد یه 1 ماهی بمونه البته مهین خانم 47 سال سن داشت و همه احترامش داشتن من اون روز های زوج شنا میرفت و روز فرد یه ورزش دیگه و عصر هم مطالعه و پیاده روی و برنامه اش پر، بود
خلاصه خانم رفت موندم مهین می اومد خونه تمیز می کردو غذا تهیه می کرد میرفت روز سوم یا چهارم بود که از سر کار اومد رفتم دوش بگیرم که دیدم یه شوت و سوتین سفید که عکس گربه صورتی روش بود و نوشته Love که به رنگ قرمز بود و یه تی شرت ساده طوسی رنگ وشلوار همرنگ تی شرت توی حمام بود و فهمیدم که باید برای مهین باشه تا الان هیج وقت فکر مهین و یا هیج چیز دیگه نبودم ولی بدم نیومد باهاشون وربرم وخلاصه شب با اون تا صبح سرکردم و خوشبختانه یه دست جعق با شون زد ابم توی کامدوم ریختم وصبح به سرکار رفتم وفراموش کردم لباس و حتی کاندوم جمع جور کنم ، ظهر با عجله به خونه رسیدم دیدم بله مهین لباسها برده کاندوم هم به سطل انداخت عصر بود که تلفن زنگ و چون دیدم مهین دو دستی زدم توی سرم با خودم گفتم وای بدبخت شدم حتما می خوای حرفی بهم بزنه که من رو برای شام دعوت کرد من هم یه شکلات و ماست گرفت رفتم خونه اش زنگ زدم در باز شد رفت داخل تا رفتم داخل گرم تحویل گرفت وشکلات ماست از من گرفت تشکر کرد و اون توی اشپزحونه گذاشت اون لحظه یه تی شرت قرمز یقه باز پوشیده بود که خط سینه اش معمولم بود وگاهی هر لحظه بند سفید سوتینش پیدا میشد و شلوار زرد رنک تنش بود و موقع راه رفتن تمام سینه هاش تکون می خورد و هی گرم و سرد میشدم بعد نیم ساعتی شام خوردیم ظرفهای شام جمع کردیم و مهین شروع به صبحت کرد وهی سوالی می پرسید من از ترس ساکت شده بود که گفت سیتا امشب ارومی هان چی بگم و باز هم خودش ادامه داد و از بیماری خانم گفت و غیره تا اینکه حرف سر لباسهای اون خونه ماجاگذاشته بود و من باهشون حعق زده بود کاندوم من بگو خیس عرق و شرمنده گی و کلی من ببخش منظور نداشتم چرا کارکنم شما شرایط شیما روی می دونی و....
من واقعا شروع به گریه کردم درد شیما زنم و این شرایط بهر حال خیلی بد بود که مهین بلند شد کنارم نشست ومن رو بغل کرد بوسید اون 17 سال از بزرگتر بود و سینه هاشو توی بدنم حس می کردم ولی واقعا به گوه خوردن افتاده بودم که بلندشد رفت 2 قرص آبی رنگ برام اورد با یه لیوان اب من هم خوردم و دستمال به داد گفت اشکال نداره من درکت می کنم من هم مشکل دارم من هم می فهم کسی که زن داره نتوان کاری بکن مثل کسی کرسنه باشه غذا باشه بگنش نخور من هم طلاق گرفتم ولی من هم ادمم نیاز دارم ولی اینگار که نه کسی سمتم میاد نه جای می توانم خودمو ارضاء کنم نزدیک به ریع ساعتی 20 دقیقه گذاشت حالیم جالب نبود دهنم خشک شده بود مهین بهم گفت طوریه گفتم اره دهنم خشک دیدم رفت برام یه لیوان اب پرتغال برام اورد کنارم نشست لیوان تا ته خالی کردم کیرم داشت کم کم از گرمای مهین صداش بلند میشد خیلی اروم اروم نفس می کشید ولی نفساش عمیق بود توی هردم و باز دم بزرگی سینه هاشو می دیدم امشب عجیب بود از یه طرف تا حال همچین حال نداشتم بعد هم احساس می کردم که سینه های مهین خیلی برگتر شدن خلاصه بوی خیلی خوبی می داد به ارومی بهم گفت نظرت چیه
من هم گفتم در مورد چی گفت در مورد امشب من هم گفت هوا خوبه
مهین نه منظورم خودمه ، تو ،امشب، تنهایم ،سکس چشمام ،باز ،باز شد، مهین بلندش چراغا خاموش کرد و اومد سمتم شروع کرد لبمو خوردن مهم دیگه بیکار نه نشستم شروع کردم لب زبونش خوردن باسینه هاش بازی کردن کیرم یه 6 متری شده بود داشتم می مردم نفس ام تند تند شده هر دوی ما به نفس نفس افتادیم بعد شلوارم از پام دراورد و شورتم کند وکیرم پرید توی صورتش و خیلی اروم سرکرم لیس میزد و برام ساک زد زیاد توی کف ساک نبودم چون شیما برام میزد خلاصه بعد نوبت من شد که شلوار زردش دربیارم وشوت سفیدش که دیدم خندیم نمو دونستم شوت با براکتی برام باشه خلاصه شروع کردم مثل حیوان کسش خوردن هر چند که مهین کلی بهش خوش می گذاشت اون جفت دستش روی سرم گذاشته بود بعد بلندشدم تی شرتش از تنش دروردم دیدم همون سوتین سفید با گربه صورتی تنش سوتینم ه از تنش دراوردم و با سینه هاش بازی میکردم لبشو خوردم بعد سریع به روی سینه هاش افتاد خوب لیس زدمش بعد به اتاق خواب رفنیم و اون روی نخت انداختم وهیچی حس نمی کردم بعد از کلی بود کسی پیدا شده بری کردن به مهین گفتم کاندوم نداری گفت نه مهم نیست من بچه دار نمی شم بعد این 2 تا قرص که خوردی هیچ افتاقی تمی افته خلاصه اروم شروع کردم با کس مهین بازی کردن هر دوی ما توی کف بودیم کیرراست گذاشتم توی کسش و شروع کردم به کردن مهین بعد از 1ساعت ور رفتن خوردن سینه های مهین و بدش مهین ارضاء ، بعد از کمی ارومی مهین گفت دوست داشتی از کون هم بکن خلاصه ابم توی کسش ریختم --------------
این با اول که داستان می نویسم شرمنده بعد این داستان 3 سال پیش افتاق افتاده ولی تا الان 3 سال هست مه بامهین ارتباط دارم
     
#254 | Posted: 19 Mar 2012 13:26
همسایه ای که مامان رو می کرد
سلام من اسمم نیماست الان25 سالم خاطره ای که می گم مال 2 سال پیش ما یه خونواده 3نفره ایم من بابام مامانم که اسمش ناهیده یه زن با قد متوسط سفید ویکم تپل ما یه خونه 2 طبقه داریم با حیاط قشنگ تو یکی از محله های شرق تهران اون موقع ما یه همسایه داشتیم به اسم سعید که پسر همکار بابام بود وطبقه پایین ما زندگی می کردسعید مهتدس کامپیوتر بود من اون موقع تازه یه لپ تاپ خریده بودم که کارای دانشگاه باهاش انجام بدم هر وقت هم سوالی داشتم میرفتم پیش سعید تا کمکم کنه من خودم گی بودم از20 سالگی کون میدادم یه روز یه نرم افزارگرفتم نصب کنم رو لب تاب ولی هر کاری کردم نتونستم گفتم زنگ بزنم به سعید ببینم خونه اس تا کمکم کنه زنگ زدم اون هم گفت خونه است خلاصه من لب تاب برداشتم رفتم پایین سعید در باز کرد رفتیم تو اتاق تا کمکم کنه تو اتاق یه تخت بود وکامپیوتر سعید ولباساش که هر کدوم یه جا افتاده بود نشستیم سعید شروع کرد به یاد دان یکم که کار کردیم سعید رفت تا شربت بیاره منم رفتم دراز بکشم رو تخت پتو که مچاله بود کنار زدم که دراز بکشم که دیدم یه شورت سوتین از لای پتو افتاد بیرون جا خوردم خدایا این چیه سعید که مجرد این مال کیه بعد گفتم حتما مال دوست دخترش ولی اون که نمیتونه کسی بیاره خونه بعدش هم کدوم دختر سایزش به این بزرگی؟ مانده بودم پس این مال کیه ؟حتما جنده اورده ولی چطوری بعدش هم اون که همه اش سر کار وقتی هم میاد خونه ما هستیم جرات نمی گنه کسی بیاره اخه بابای من سپاهی واز اون گیرهاست تو فکر بودم که سعید اومد من هم سریع اومدم نشستم روزمین شربت خوردیم بعد سعید نشست پای لب تاب من باهاش ور رفتن من هم نشستم پشت کامپیوترش داشتم اهنگ گوش میکردم عکس های سیستم میدیدم که یه دفعه دیدم یه پوشه هست که اسم عجیبی داشتXXPICشک کردم که عکس سکس باشه دیدم سعید تو بر بازی رفتم توش پر بود از انواع عکس های سکس ایرانی وخارجی همین جور که نگا میکردم یه دفعه یه عکس اومد جلوم دیدم یه زن غنبل مرد کرد توکسش از بالا با موبایل عکس گرفته تخت سعید بود یعنی زن کیه عکس عوش کردم که یه دفعه خشکم رای چی میبینم مامانم کیر سعید تو دهنش دیگه داشتم دیوونه میشدم یه نگا کردم دیدم سعید حواسش نیست زدم عکس بعدی که کیر سعید تو کس مامانم بود نشسته بود روش سریع اومدم بیرون از پوشه با اضظراب به سعید گفتم کاری نداری من برم اون گفت کچا .واستا فیلم بزارم ببینیم گفتم نه مرسی کار دارم اومدم بالا رفتم تو اتاق چند روز هما اش به این موضوع فکر کی کردک که چکار کنم به بابا بگم نگم؟
همه اش فکرم مشغول بود تا اینکه کم کم از اون حال اومدم بیرون چند وقت گذشت تا اینکه یه روز خونه بودم دوستم زنگ زد نیما میای فوتبال منم گفتم اره رفتم وسایلم حمع کردم برم مامان تو هال بود گفت کجا منم گفتم برم فوتبال گفت کی برمی گردی ؟گفتم 2-3 ساعت دیگه اومد لباس ورزشی ها که شسته بود داد بهم گفت منم شاید برم خونه خالت هر وقت خواستی بیای بهم زنگ بزن بیا اونجا یه سر با هم بیایم گفتم باشه رفتم پایین موتور از زیر زمین در اوردم که دوستم زنگ زد کجایی زود باش گفتم اومدم اینقد عجبه داشتم که کلاه یادم رفت بر دارم زدم بیرون به چهار اره نرسیده بودم که دیدم پر پلیس ترسیدم موتور بگیرن گذاشتم همونجا برگشتم کلاه بر دارم یه رب تول کشید تا رسیدم در خونه مستقیم رفتم سمت زیر زمین دیدم در بسته گفتم چتما مامان رفته اونجا تمیز کنه ترسیدم که الان سیگار ها فیلم سوپرهام ببینه خاستم ببینم تو چه خبر یادم اومد که شیشه ها رو از تو روز نامه زده بودم تو فکر بودم که یه دفعه یادم اومد پشت ساختمن شیشه زیر زمین به خاطر لوله بخاری سوراخ کردیم رفتم از اونجا نگا کنم دیدم چیزی نیست تو که یه دفعه دیدم مامان با یه تاب شلوارک اومد جبو بعدهم سعید اومد چسبید بهش شروع کرد لب گرفتن بعد هم لیس زدن گردنش بعد هم تاپش در اورد وای چه هیکلی داشت مامان سفید مس برف یه سوتین قرمز به سینه هاش بود که سینه های گنده اش توش جا داده بود کم کم داشتن کنجکاو میشدم ببینم چی میشه گوشیم خاموش کردم تا صداش در نیاد سعید بند سوتین باز کرد سینه های بلوری مامان افتاد بیرون شروع کرد به خوردنش ون بعد دستاش گذاشت رو دیوار کونش کرد شمت خودش اروم شلوارک کشید پایین وای الان داشتم کون گنده مامانم با یه شرت توری ست با سوتینش میدیدم که قنبل کرده برای سعید که شرت کشید پایین کون سفید تپلش زد بیرون بعد شروع کرد به خوردنش بعد نشوندش رو تخت انگشتش گذاشت لا کسش شروع کرد به نوازش هی انگشتش میکرد تو دهن بعد نشست جبو کس مامان شروع کرد خورده انقد خورد که یه دفعه مامان پرتش کرد کنار با یه جرکت کیر سعد کشید بیرون چقد بزرگ بود اول سرش بوس کرد گفت جون فدات شم و شروع کرد خوردن کیرش خیای حرفه ای میخورد چند دقیقه که خورد دوباره سعید افتاد به خوردن کسش که مامان گفت بسه بکن اونم گفت چشم کیرش خیس کرد گذاشت رو کسش چند دقیقه مالید روش که مامان گفت بکن تو دارم میمیرم اونم گفت چشم عزیزم فدای کس نازت بعد سرش گذاشت در سوراخ با یه جرکت کرد تو که جیغش رفت هوا وشروع کرد به تلمیه زدن پاهای مامانم بالا بود سعید همون جور که می کرد انگشت های پاش لیس میزد هی میگفت حیف این کس نیست که اون سپاهی کسخول بکنه ؟ سرهنگ کجایی که زنت گاییدم مامانم حشری تر میشد انقد تلمبه رد که یه دفعه مامان پرتش کرد کنار اومد رو کیر ش با کسش مماس کرد نشست روش شروع کرد بالا پایین کردن تا اینکه یه لرزه ای گرفت افتاد رو سعید اونم بقلش کرد محکم چسبوند به خودش بعد چند دقیقه سعید گبت ناهید جون قنبل کن مامان گقت خودم برات میارم ابت که سعید گفت شیطون قولت یادت رفته؟میخام از در پشتی بیام تو بهشتت مامان گفت نه دیگه سعید جون ولی سعید گفت قول دادی گلم تا اینکه راضیش کرد مامان قنبل شد اونم شروع کرد لیس زدن کونش کونش مثل کیک خامه ای بود سفید نرم بعد کیرش گذاشت در سوراخش واییی چقد سوراخش تنگ بود سعید گقت جون چه کون تنگی مامان گقت فکر کنم دیگه دوران تنگیش سر اومد سرهنگ بد بخت تو ارزوش موند سعید گفت حیف این نیست سرهنک بکنه هر کاری می کرد نمیرفت مامان هم التماس می کرد بیخیال شو که یه دفه سرش کرد تو مامان جیف زد ایییییییییییییییییییییییی سوختم خاست فرار کنه سعید نذاشت اونم هی التماس میکرد نده تو بزار همین جور باشه سعید همون جور مکخ سینه هاش گرفته بود شروع کرد عقب جلو مامان هم داشت فقط اخ اوف می کرد که یه دفعه سعید چند تا عقب جلو کرد محکم تلمبه رد که مامان سرخ شد گفت ایییییییییییییی سعید در بیار ریدم دسشویی دارم اونم گفت چشم صبر کن یه ضربه مجکم زد ابش خالی کرد تو کونش مامان گفت در بیار دربیار ریدم دیوانه بعد سعید گفن بیا عزیزم همین که کیر کشید بیرون یه دفعه زووووووووووررررت زووووووووووووورت مامان گوزید اب تو کونش پاشید بیرون سعید شروع کرد خندیدن اونم گفت کوفت گه میخورم بهت بدم نگا چه کثافت کاری راه انداختی بعد سعید بقلش کرد شروع کرد دلداری دادن وبعد خودشون تمیز کردن خواستن لباس بپوشن که من رفتم
     
#255 | Posted: 21 Mar 2012 10:24

زندگی سکسی من و مامان


داستان زندگی خودم رو از زمانی شروع میکنم که 11 سالم بود من در یک خانواده شش نفره زندگی میکردم پدرم (رضا) که 47 سالش بود اصلیتن رشتی مردی بود جا افتاده لاغر و ظریف با موهای جو گندمی ، شغلش هم استاد دانشگاه بود و مامانم (شهین) 49 ساله و اصلیتن خوزستانی بود با هیکلی درشت و توپل با پوست سبزه
سه تا خواهر هم داشتم که خواهر بزرگم روزیتا که 26 سال داشت و دانشجویی رشته پزشکی بود و خواهر دومم رویا که 21 سالش بود اون هم دانشجو بود و خواهر کوچیکه راحله که 15 سالشه که دبیرستانی بود و من هم که بچه آخری و نا خواسته و یکی یدونه مامانی چون تک پسر خونه بودم. بزارید کمی هم از خونمون بگم . یک خونه دو خوابه 100 متری بود که یک اتاق برای بابا و مامان بود و یکی هم برای ما بچه ها که دوتا تخت دو طبقه داشت. ولی چون من لوس مامان بودم
همیشه برای خواب باید تو بغل مامان میخوابیدم وگرنه خوابم نمیبرد . مامانی هم دیگه عادت کرده بود و دستم رو میگرفت میکرد میزاشت روی سینه هاش منم که عاشق سینه های مامانی بودم باشون انقدر بازی میکردم تا خوابم ببره و بعضی وقتها هم سینه های مامان رو میخوردم تا خوابم ببره . حسابی به مامان وابسته شده بودم. فقط پنجشنبه ها مامان میگفت باید برم تو اتاق خودمون بخوابم منم میرفت تو بغل روزیتا میخوابیدم . روزیتا هم که منو خیلی دوست داشت بهم اجازه میداد تو بغلش بخوابم و با سینه هاش بازی کنم
هر وقت هم که میخواستم برم حمام، با مامان میرفت . مامان تو با من خیلی راحت بود و تو حمام فقط با یک شورت بود ولی من لخت لخت بودم و عاشق آب بازی تو وان حمام وقتی من آب بازی میکردم مامان هم با دودولم بازی میکرد و قربون صدقه اش میرفت . این کار همیشگی مامان شده بود حتی وقتی تو بغلش میخوابیدم اونم با دودلم بازی میکرد منم دوست داشتم
زندگی ما همینطور میگذشت تا برای بابام از یک دانشگاههای تو مالزی دعوتنامه اومد تا روی یک پروژه مشترک بین دانشگاهشون و دانشگاه اونجا کار کند و باید مدت یکسال میرفت مالزی
بعد از گذشت یک ماه از رفتن بابای ، رفتار مامان یواش یواش داشت تغییر میکرد و شبها وقتی تو بغلش میخوابیدم ازم میخواست که لخت لخت بخوابم و خودش هم حسابی با دودولم بازی میکرد. یکبار شب پنجشنبه بود که مامان گفت بیا بریم حمام باید یه چیزهای یادت بدم . منم که عاشق آب بازی سریع قبول کردم و بدوبدو رفتم تو حمام و شروع کردم به لخت شدن که دیدم مامان هم اومد و داشت لخت میشد ولی چیزی که عجیب بود اینباری شورتش رو هم در آورد و منم با کمال تعجب به جلوی مامان نگاه میکردم وقتی مامان متوجه شد اومد بغلم کرد و حسابی که منو وسط سینه هاش چلوند گفت: بیا با هم آب بازی کنیم و با هم رفتیم تو وان و شیر آب رو باز کردیم ولی من از کوس مامان چشم بر نمیداشتم . مامان هم رو کرد بهم و گفت: دوست داری با ناناز مامانی بازی کنی؟ منم با شوق و ذوق گفتم آره . مامان هم تو وان دراز کشید و پاهاشو باز کرد که من راحت برم وسط پاهاش و با نانازش بازی کنم . منم یک نیم ساعتی با ناناز مامانی بازی کردم تا دیگه خسته شدم . بعد مامان گفت : براز یه کاری کنم تا خستگی از تنت در بیاد و بعد منو نشوند لب وان و بعد دودولم رو گرفت و کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن منکه اولش ترسیده بودم که مامان میخواهد چکار کنه بعد یواش یواش خوشم اومد مخصوصان وقتی مامان هی ساک میزد و هی قربون صدقه دودولم میرفت و میگفت: چه دودول خوشمزه ای داری و بعد از یک مدت احساس کرد من دیگه خسته شدم بهم گفت: دوست داری تو هم ببنی ناناز مامانی چه مزه ای است و پاشد و نشست لب وان و گفت: بیا عزیزم ناناز مامانی رو لیس بزن ببین چقدر خوشمزه است ، منم به حرف مامانی گوش دادم و شروع کردم به لیس زدن اول خوشم نمی اومد ولی یواش یواش خوشم اومد و بیشتر برام یک بازی جالب بود بعد از چند دقیقه لیس زدن دیدم مامان داره آه و اوه میکنه ، کمی نگران شدم و بلند شدم و پرسیدم مامانی حالت خوبه ؟ نکنه داری اذیت میشی؟ که مامان گفت: نه عزیزم دارم از پسر گلم لذت میبرم . منم کمی دیگه ادامه دادم بعد که خسته شدم .مامان بلندم کرد و حسابی منو شست و خودش هم دوش گرفت و رفتیم که بخوابیم.
موقع خواب دیدم که مامان لخت اومد تو تختخواب کنارم داز کشید . منم طبق معمول شروع کردم با سینه هاش بازی کردن ولی مثل شبهای قبل نبود مامان شهین همه اش به خودش میپیچید . من که احساس کرده بودم مامان یه چیزیش هست ازش پرسیدم مامانی چی شده امشب نمیخوابی؟ مامانی گفت: بابات نیست دارم اذیت میشم منم بهش گفتم خوب بابا نیست حالا من مرد خونه هستم حالا بگیر راحت بخواب منم مواظبتون هستم. مامان که خنده اش گرفته بود. گفت: عزیزم دلم مرد خونه کارهای دیگه ای هم غیر از مراقبت از خونه داره. منم با قلدری گفتم: خوب بگو باید چکار کنم. مامان کمی فکر کرد و بعد گفت: پاشو مرد خونه بیا به مامانی آرامش بده تا راحت بخوابه . گفتم: باید چکار کنم . مامان پاهاشو باز کرد منم فکر کردم دوباره باید نانازش رو بخورم و رفتم وسط پاش و که شروع کنم به لیس زدن ناناز مامانی که .مامانی گفت: نه اینبار باید یه کار دیگه کنی . باید دودول خوشکلت رو بکنی تو ناناز مامانی تا مامانی به آرامش برسه . منم به حرف مامان گوش کردم و مامان دودولم رو گرفت و کرد تو کوسش و بهم گفت: حالا باید جلو عقب بکنی تا مامانی لذت ببره و منم شروع کردم به تلبه زدن بعد از چند دقیقه که کوس مامان خوب آب انداخته بود از سور خوردن کیرم تو کوس مامان خوشم اومده بود و فکر کنم نیم ساعتی داشتم تلبه میزدم که یکدفعه متوجه شدم مامان یک لرزه به خودش داده و یک آهی کرد که انگار یک باری از دوشش گذاشته زمین و بعد از من تشکر کرد و منو تو بغلش گرفت تا خوابم برد
از اون به بعد هفته ای دو سه بار مامان ازم میخواست که بکنمش ولی چون میدید کوس لیسی رو دوست دارم بهم اجازه داده بود هر وقت دوست دارم کوسش رو بخورم و منم روزی یکی دو بار باید کوسش رو میخوردم عاشق این کار شده بودم برای این کارهام بود که روز به روز من و مامان به هم وابسته تر میشدیم
ولی در عوض رابطه من و راحله بدتر و بدتر میشد و چون اون هم دختر کوچیکه بود همیشه تو سروکله هم میزدیم ولی رویا که خیلی مهربون بود منو خیلی دوست داشت و همیشه هوای منو داشت . روزیتا هم که نقش مامانها رو بازی میکرد
شش ماه از رفتن بابا گذشته بود که یک روز وقتی از مدرسه برگشتم خونه دیدم مامانی نیست و از روزیتا که خونه بود پرسیدم پس مامان کجاست که گفت: پدربزرگ حالش خوب نبود مامانی رفته خوزستان. و بعد گفت: بیا تا نهارت رو بهت بدم .منم رفتم سر سفره و پرسیدم پس رویا نمیاد که روزیتا گفت: اون امروز کلاس داشت . راحله رو هم که میدانستم مدرسه است
اون روز گذشت تا شب شد و موقع خواب و طبق عادت رفتم تو بغل روزیتا و شروع کردم با سینه هاش بازی کردن و باش صحبت کردن که طبق معمول صدای راحله در اومد که ساکت باش میخوام بخوابم و بعد صدای هر دوتامون بالا رفت تا بعد روزیتا دید فایده نداره منو راحله مثل سگ و گربه هستیم .
دست منو گرفت برد تو اتاق مامان و بابا که بخوابم و بعد از من پرسید با مامان اینجا چطور میخوابیدی؟ منم لباسم رو درآوردم و لخت شدم و گفتم: اینطوری. روزیتا که خوشش اومده بود لباس خوابش رو در آورد و کورستش رو هم باز کرد و گفت: بیا تو بغلم سینه بخور. سینه هاش مثل سینه های مامان بزرگ و ناز نبود ولی من دوستشون داشتم و شروع کردم به خوردن سینه هاش که دوباره ازم پرسید. مامان برات چکار میکرد؟ منم گفتم با دودولم بازی میکرد. روزیتا هم شروع کرد با دودولم بازی کردن . نمیدونم چطور بود ولی احساس کردم روزیتا خیلی از مامان حرفه ای تر با دودولم بازی میکنه خیلی لذت بردم
بعد از یک ربع ساعتی بهش گفتم: میخوای مثل مامان به تو هم آرامش بدم؟ که روزیتا با تعجب گفت: چطوری ؟ منم بهش گفتم: شورتت رو در بیار. روزیتا که خیلی کنجکاو شده بود که بدونه من و مامان با هم چکار میکنیم. شورتش رو درآورد. منم رفتم وسط پاش و دودولم رو کردم تو کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن و کردن خواهرم بعد که حسابی کردمش و فهمیدم آبش اومده بهش گفتم: حالا دیگه نوبت من است که لذت ببرم باز روزیتا تعجب کرده بود که دیگه میخوام چکار کنم . که دید رفتم پایین تر و شروع کردم به خوردن کوسش و نیم ساعتی که خوردم و فهمیدم دوباره آبش اومد رفتم تو بغلش که بخوابم.
من اون موقع نمیدونستم که پرده و مرده چیه ولی بعد فهمیدم که خواهرم چون قبل از من به کسای دیگه ای هم کوس داده بود و وقتی فهمید من با مامان چه رابطه ای دارم دیده بود که این بهترین بهانه است که بگه من پرده اش رو زدم
یکهفته ای که مامان نبود من هر شب روزیتا رو میکردم و کوسش رو میخوردم تا مامان اومد و من همون شب اول براش تعریف کردم که اون یک هفته هر شب با روزیتا چکار میکردم . و مامان با عصبانیت روزیتا رو صدا زد و منو از اتاق بیرون کرد و بعدها فهمیدم حسابی دعواش کرده و در مورد پرده اش ازش سئوال کرده بود و اون هم نقشه ای که داشت پیاده کرده بود و مامان هم چون منو خیلی دوست داشت . بخشیدش فقط بهش گفت: هیچ کس حق نداره از این ماجرا با خبر بشه و اگر دوباره خواست با من سکس کنه یا باید تو اتاق مامانینا باشه یا تو حمام که کسی متوجه نشه به من هم گیر داد که هیچ کس نباید متوجه بشه

شش ماه دیگه هم گذشت و سکس من با مامان و روزیتا ادامه داشت تا اینکه بابا از مالزی برگشت
شب اول مامان منو فرستاد تو اتاق خودم که بتوانه حسابی با بابا سکس داشته باشه ، شانس بد من روزیتا هم رفته بود خونه یکی از دوستاش ، منم رفتم پیش رویا گفتم: میخوام امشب تو بغل تو بخوابم اون هم قبول کرد و منو راه داد زیر لحافش و چون عادت منو میدونست لباس خوابش رو داد بالا و دست منو گذاشت رو سینه اش ولی چون بعد کمی بازی چون سینه هاش کوچک بود بهم حال نداد و گفتم سینه هات خیلی کوچک است حال نمیده و تا اومد به خودش بیاد دستم رو کردم تو شورتش و شروع کردم با کوسش بازی کردن رویا که اومد دست من رو بگیر ولی نتوانست چون حالش خراب شده بود و داشت یواش یواش تو دلش ناله میکرد . منم بعد از کمی بازی کردم حوس کردم که کوسش رو بخورم و برای همین رفتم لای پای رویا و شروع کردم به خوردن کوسش دو دقیقه نگذشته بود که آبش اومد احساس کردم دهنم پر از آب شده فهمیدم رویا از مامان و روزیتا خیلی آبش بیشتر است خیلی برام جالب بود رویا مظلومه انگار خیلی شهوتی تر از بقیه بود انقدر کوسش رو لیس زدم تا بعد از ربع ساعت دوباره آبش راه افتاد منم انقدر کوسش رو لیس زدم تا تمیز تمیز شده و با التماس رویا که دیگه بسه اومدم بالا و سینه های کوچولوش رو تو دستم گرفتم و خوابیدم
فردا ظهر که از مدرسه برگشتم خونه دیدم خواهرم روزیتا خیلی خوشحال است و تا منو دید حسابی منو بغل کرد و بوسید . منم که با تعجب بهش نگاه میکردم ازش پرسیدم چی شده ؟ که مامانم گفت: خواهرت برای دوره تخصصی دکتریش قبول شده و فردا باید برای ثبت نام بره اصفهان برای همین است که سرش با کونش 21 بازی میکنه . منم بوسیدمش و گفتم: پس شیرینی ما کو؟ روزیتا هم گفت: چی میخوای داداش کوچولو ؟ منم سریع گفتم: کوس خوشمزه اتو . اونم سریع دامنش رو زد بالا و شرتش رو در آورد . منم رفتم که شروع کنم به خوردن که مامان داد زد که حالا موقع نهار است بزار بعداز نهار
با هم نهار رو خوردیم و بعد مامان گفت: بچه ها زود باشید اگه میخواهید کاری کنید بکنید تا کسی نیومده روزیتا هم سریع رفت نشست روی مبل و دامنش رو زد بالا منم رفتم شروع کردم به خوردن کوسش مامان هم داشت سفره را جمع میکرد .که یکدفعه صدای زنگ اومد رویا بود، کار ما هم ناتمام موند
گذشت تا شب شد و طبق معمول رفتم پیش بابا و مامان بخوابم و وقتی رفتم تو بغل مامانی دیدم که لخت لخته و از من هم خواست که لباسم رو دربیارم و بعد گفت: حالا بیا برای خودت با کوس مامانی بازی کن منم یه نگاه به بابا کردم که داشت با تعجب بهم نگاه میکرد و بعد رفتم سوراق کوس مامان و شروع کردم به خوردنش که مامانم به بابا میگفت: ببین پسر گلم دیگه بزرگ شده و هوای مامانش رو داره. که بابا همینطور که به من نگاه میکرد به مامان گفت: این کثافت کاریها چیه یاده بچه دادی؟ که مامانم گفت: خود رامتین کوس لیسی رو خیلی دوست داره و رو به من کرد و گفت: عزیزم حالا بیا ترتیب مامان رو بده. منم پا شدم افتادم به جون کوس مامان و شروع کردم به تلمبه زدن تو کوسش بابا هم که داشت این صحنه ها رو میدید بد جوری تحریک شده بود و داشت با کیرش بازی میکرد و بعد از ده دقیقه ای که تلمبه میزدم بابا گفت: پسرم حالا دیگه نوبت منه و منو زد کنار و افتاد به جون مامان و با تمام توان مامان رو میکرد . منم از دیدن یک سکس واقعی خیلی حال کرده بودم و سعی میکردم کارهای که بابا میکنه رو خوب یاد بگیرم. بابا هم به انواع مدلها مامان رو میکرد و بعد نیم ساعت سکس دیدم هر دوتاشون پنجر شدن و تو بغل هم خوابیدن . منم کنارشون کمی بعد خوابم برد
فردا خواهرم روزیتا هم رفت اصفهان برای ثبت نام و بعد هم رفت ساکن اونجا شد چون باید هم تو بیمارستان کار میکرد هم میرفت دانشگاه . منم تو راهنمایی هر روز یه چیز جدید یاد میگرفتم . وقتی انگشت کردن رو یاد گرفتم تا اومد خونه از مامان خواستم که انگشتش کنم و از اینکه انگشت تو کون مامان میکردم خیلی برام لذت بخش بود و بعد از مامان افتادم به جون رویا و انگشتش میکردم . یک روز یکی از همکلاسیهام سهیل رو آوردم خونه و به مامان گفتم: میخوایم با هم درس بخوانیم . سهیل برعکس من کمی توپل و سفید بود و منم تازه تو مدرسه یاد گرفته بودم که کون بچه های خوشکل رو بیاد بزارم و وقتی رفتیم تو اتاق بعد از کمی صحبت های درسی به سهیل گفتم: بیا کمی با هم بازی کنیم اون هم قبول کرد و بعد گفت: خوب حالا چه بازی کنیم . منم گفتم: بیا با دودول هم بازی کنیم سهیل هم قبول کرد. منم شلوارم رو کشیدم پایین و سهیل هم مثل من شلوارش رو کشید پایین هر دوتامون با شورت بودیم و بعد من شورتم رو هم در آوردم سهیل با دیدن کیر من شاخ در آورده بود و اومد کیرم رو گرفت تو دستش و گفت: دودولت چقدر بزرگه . با این حرفش خیلی کنجکاو شده بودم که مال اون چقدر است چون من فقط کیر بابا رو دیده بودم که یه کمی از مال خودم بزرگتر بود. برای همین خودم رفتم شورت سهیل رو کشیدم پایین وای اینجا رو نگاه کن چه دودولش کوچولواست سریع خوابوندمش روی زمین حسابی با دودولش بازی کردم و بعد حوس کردم کمی بخورمش ببین مامان کیر منو میخوره چه حالی میکنه و برای همین دودولش رو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردنش خیلی باحال بود و همینطور که دودولش رو میخوردم انگشتم رو هم میکردم تو کونش و باش بازی میکردم و بعد بلندش کردم و کیرم رو گذاشتم لای پاش و داشتم تلمبه میزدم که یک دفعه مامان در رو باز کرد که بگه بچه ها پاشید بریم نهار آماده است و با دیدن این صحنه خیلی عصبی شد و گفت: رامتین خیلی بیشعوری و رفت بیرون
منم تا دیدم مامان ناراحت شده بدوبدو رفتم دنبالش و ازش معذرت خواهی میکردم . که مامان برگشت تو صورتم نگاه کرد و گفت: اصلان دوست نداشتم بهم دورغ بگی داریم درس میخوانیم. بعد ببینم داری ترتیب دوستت رو میدی. منم با قسم و آِیه که بخدا درسمون رو خواندیم. موقع استراحتمون بود داشتیم بازی میکردیم. دیدم مامان دیگه راضی شد و گفت: اسم دوستت چی بود بگو بیاد. منم گفتم: سهیل بیا مامانم کارت داره . وقتی سهیل اومد دیدم لباسش رو پوشیده و از خجالت سرش رو پایین گرفته. مامان رفت جلو و کشیدش تو بغلش و گفت: سهیل جان من از بچه های دروغگو خیلی بدم میاد. برای همین عصبانی شدم . حالا بیا خودم کمکتون کنم و شلوار سهیل رو از پاش در اورد و بعد لباسش رو درآورد و رو کرد به من و گفت: رامتین برو روی کمد کرم مرطوب کننده بیار تا کون سهیل رو برات آماده کنم
منم بدوبدو رفتم کرم آوردم و برگشتم دیدم مامان چهار زانو نشسته و سهیل رو هم جلوش دوزانو نشونده که کونش بیاد بالا و سهیل که به عشق کوس مامانم سرش لاپای مامانی بود و کونش قلمبه شده بود و مامان کرم رو ازم گرفت و شروع کرد به سوراخ کون سهیل رو چرب کردن و بعد به من گفت: بیا کیرت رو بکن تو کون سهیل. منم رفتم پشت سر سهیل . مامان هم کیرم رو گرفت و با سوراخ کون سهیل تنظیم کرد. سهیل هم که تا داشت اولین کوس زندگیش رو نگاه میکرد و بهش دست میزد حواسش به من نبود. و بعد من یکدفعه کیرم رو تا ته فشار دادم تو کون سهیل که یکدفعه جیغش رفت بالا و اومد که از زیر کیرم در بیاد که مامان سفت گرفته بودش که نتواند از زیر کیر من در بیاد و من رو هم دعوا کرد و گفت: دیگه تکون نخور تا سهیل کونش جا واکنه منم به حرف مامان گوش کردم و بعد مامان گفت: حالا بکن منم شروع کردم به تلمبه زدن . سهیل هم داشت گریه میکرد و دستش هم تو کوس مامانی بود و بعد از نیم ساعت تلمبه زدن دیگه خسته شده بودم . سهیل هم که دیگه عادت کرده بود داشت از کون دادن به من و بازی با کوس مامانم حال میکرد.
مامان وقتی دید من دیگه کارم تمام شده گفت: بچه حالا دیگه موقع نهار است. رفت سفره را چید و ما رو صدا زد که بریم سر سفره وقتی رفتیم نهار بخوریم مامان از سهیل خواست اول کونش رو بده بالا تا مامان یک خیار که چرب کرده بود بکنه تو کونش که کون سهیل باز بمونه و برای دفعه های بعدی من راحت تر باشم . سهیل هم قبول کرد مامان هم یک خیار هم قد و اندازه کیر من کرد تو کونش و سهیل رو نشاند کنار خودش تا نهار خوردیم و بعد از نهار سهیل گفت: میخواهد بره خونه مامان هم کمکش کرد لباسش رو بپوشه ولی نزاشت خیار رو از تو کونش در بیاره تا بیشتر بهش عادت کنه. سهیل هم بعد از خداحافظی رفت خونشون.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#256 | Posted: 26 Mar 2012 13:10
سلام اسم من امیر رضاست،من الان ۲۱ سالمه و این داستانی که میخوام براتون تعرف کنم ماله پارساله.
من یه خاله دارم که تقریبا با هم هم سن میشیم،ما از بچه گی هم بازی بودیمو توی خاله بازی با هم حالی هم میزدیم این واسمون عادی شده بود ،حااقل ماهی دوسه بار با هم حال میکردیم اما یکی از اون سکس ها که برمیگرده به پارسال و آخرین سکسمون خیلی بهم حال داد بعد اونم ذیگه خالم به حساب خودش توبه کردو دست از سکس با من یکی که کشید با بقیه رو دیگه خدا داند.
داستان از این قرار بود که یه روز بابام اینا واسه کار اداری رفتن تهران که دوروزه برگردن منم از خدا خواسته اولین چیزی که به ذهنم رسید پیام دادم که میای خونه ما قلیونی بزنیم،گفت عصر بیا دنبالم منم عصر رفتم دنبالشو آوردمش خونه ،قلیون رو چاق کردم نشستیم با هم کشیدیم منم یه فیلم هالیوودی گذاشتم که هر از گاهی یه لب از هم میگرفتن،خلاصه دستم رو گذاشتم رو دستش اونم دستمو محکم فشار داد منم تا این چراغ سبز رو دیدم سریع رفتم جلو ازش یه لب گرفتم تو همون حال انداختمش رو زمین یه پنج دقیقه ای داشتم به حالش میاوردم گوشش رو میخوردم گردنش رو میبوسیدم اونم حسابی حشری شده بودو منو محکم فشار میداد،بعد بنلش کردمو انداختمش رو تختم تو همون حال با دستاش تی شرتم رو در آورد منم تاپ اونو زدم بالا سوتینش رو هم دادم بالا سینه هاش رو خوردم،خیلی حسری شده بود خودش دست زد تاپشو با سوتینش رو همراه در آورد منم شلوارکم رو در آوردم ،کیرم حسابی شق شده بود با ححالتی وحشیانه شورتم رو داد پائین منو خوابوندو شروع کرد به ساک زدن وقتی دیدم داره آبم میاد بلند شدم گفتم بسه ضدحال میخوریم دکمه های شلوارشو باز کردک شورتشو که با سوتینش ست بود رو هم در آوردم یه لحظه سرم رو بردم جلو که بخورمش ولی نتونستم آخه خیلی از این کار بدم میاد،اونم که میدونست بدم میاد گفت مجبوری برو سراغ کار اصلی که دارم میترکم،منم از خدا خواستم پاهاش رو دادم بالا طبق کتاب تنظیم خانوادم تو دانشگاه یه بالشت گذاشتم زیر کمرش بعد با کرد کونش رو چرب کردمو کیرم رو گذاشتم درش چون زیاد نمیذاشت بکنم توی کونش آروم فشار آوردم که یه دفعه دیدم با دستش کیرم رو داد جلو ، کیرمم که حسابی چرب شده بود تا تهش رفت توش خیلی تعجب کردم ولی بیخیال شدم شروع کردم به تلمبه زدن وقتی دیدم داره آبم میاد کشیدمش بیرون با دستم تهش رو محکم فشار دادم بعد به پشت خوابیدم اونم اومد رو سینه ام آروم کونش رو داد بالا منم کیرم رو تنظیم کردم بازم تا ته کردم توش دیگه هر دومون خسته شده بودیم خودش شروع کرد به تلمبه زدن منم داد میزدم بزن داره میاد اونم که حسابی حشری بود گفت با دستات سینه هام رو بمال منم اینکارو کردم تا یه دفعه احساس کردم آبم اومد اونم که ارضا شده بود با همون حال خوابید روم یه ده دقیقه ازش لب گرفتمو نوازشش کردم به امید اینکه ازم زده نشه تا دوباره هم بتونیم حال کنیم ولی دیگه از اون روز پا نداد هر وقت بهش پیام دادم یا زنگ زدم پیچوند.
     
#257 | Posted: 29 Mar 2012 10:36
سکس آخوند با مامان
مسلام اسم من اشکان و الان حدود 19 سال سن دارم
داستانی که می خوام براتون بگم مربوط میشه به 3سال پیش وقتی که تازه مامانم میخواست از بابام جدا بشه مامانم به خاطر اختلافهای زیاد از بابام طلاق گرفت و تغریبا پول زیادی هم از بابام گرفت
داستان از اونجا شروع شد که اونا برای طلاقشون به یه دفتر خونه ازدواج و طلاق رفتند و منم باهاشون رفتم بلکه با گریه و زاری منصرفشون کنم که متاسفانه نتونستنم اما بیشتر از همه رفتار آخوندی که تو دفترخونه بود توجه منو به خودش جلب کرد رفتار مشکوکی داشت و به طرز خیلی تابلوی با مامانم حرف می زد وقتی که کارای طلاق انجام شد بابام که تا چند ساعت دیگه پرواز داشت از من کلی خداحافظی کردو رفت
اما مامانم تو دفترخونه موند یعنی تو اون اطاق که امضا کردند چند دقیقه موند و اومده بود کنار صندلی مامانم نشسته بود و باهاش حرف می زد من رفتارشون رو بیرون از اطاق کاملا زیر نظر داشتم و حتی یه لحظه هم دیدم که دست آخونده رویه رونایه مامانم کشیده شد و با هم چیزای می گفتند و لبخند های مشکوک
بالاخره بعد از یه ربع مامانم از اون اطاق اومد بیرون من هیچ حرفی نزدم و به حالت قهر از جلوتر از مامانم از دفترخونه دراومدم تا اینکه چند روز بعد پنج شنبه عصر بود و من زودتر از همیشه از مدرسه تعطیل شدم رفتم سمت خونه یه ماشین سمند در خونمون دیدم و شک کردم که این مال کی میتونه باشه با کیلد در خونه رو باز کردم پشت در هم یک جفت کفش مردونه دیدم که شکمو بیشتر کرد آروم درو باز کرد و بدون هیچ صدای رفتم تو خونه از اطاق مامانم صدای خنده میومد و صدای یه مرد که داشت با مامانم بازی می کرد منم رفتم تو اطاقم که یه پنجره کوچیک به اطاق مامانم داشت و نگاه کردم دیدم بعله مامانم با یه تاپ و شلوارک جلویه همون آخونده داره میرقصه و هردو می خندیدند بعد مامانم آخونده رو گرفت بغل و انداخت رویه تختش و شروع کرد درآوردن لباسای اون تغریبا لختش کرده بود و فقط یه شورت پاش بود که مامانم با کلی عشو و ناز اونو از پاش درآورد وقتی کیره آخونده رو دیدم کلی جا خوردم که خیلی خیلی کلفت بود مامانم بهش گفت جوون عجب کیری داری حاج آقا و شروع کرد براش ساک زدن نمیدونید با چه ولعی براش ساک میزد آخونده هم انگار هیچ اتفاقی نافتاده و زیاد تحریک نشده بود بعد چند دقیقه دیگه ساک زدن مامانم تموم شده بود و آخونده بلند شد و لباسای مامانمو یکی یکی درآورد اول از سینه مامانم شروع کرد به خوردن و هر از گاهی هم لب ازش می گرفت و دوباره شروع می کرد خوردن سینه هاش بعد مامانمو اورد لبه تخت و خودش به زانو جلویه کس مامانم نشست و شروع کرد لیس زدنش که مامانم آه اوه بلندی به پا کرد آخونده هم بعضی وقتا با دستاش سینه های مامانمو می مالید و باهاشون بازی می کرد به مامانم گفت حالا دیگه نوبت جر دادن اون کس خوشگلته مامانم با یه لبخند تائید کرد و یکم خودشو جمع و جور کرد و پاهاشو داد بالا آخونده که جلویه کس مامانم واساده بود و کیرشو میمالید به لبه های کس مامانم گفت شروع کنم مامانم گفت آره زود باش یهو کیرشو محکم فشار داد و فروع کرد تو کس مامانم که خیلی هم دردش اومد و آخ آخ می کرد ولی آخونده توجهی نکرد و شروع کرد به تلمبه زدن بیشتر تغریبا 10-15 دقیقه ی تو کس مامانم تلمبه زود و دیگه مامانم درد نمی کشید بعد یه لحظه از تلمبه زدن دست نگه داشت و بهش گفت دیگه کس بسه من اون کون هلویتو میخوام مامانم بهش گفت عزیزم فقط آروم که خیلی دردم میگیره و بر عکس شد و به حالت سجده خوابید آخونده اول یکم صورتشو بهش مالید و بعد با زبون شروع کرد به لیس زدنش کیرشو گرفت گذاشت دم کون مامانم گفت می خوام طوری بکنمت که هیچ وقت منو یادت نره و یه تف زد به کیرشو محکم فشار داد تو کون مامانم که اونقدر درد کشید و آخ آخ کرد و هرچقدر هم می خواست از دستش فرار کنه آخونده سفت گرفته بودش و نمی زاشت در بره بعد چند دقیقه دیگه درد کشیدنای مامانم تبدیل شده بود به آه آه و لذت می برد آخونده هم خیلی راحت کیرش عقب و جلو میکرد تغریبا 40 دقیقه ی از سکس شون میگذشت و هنوز هم آب آخونده نیومده بود من کلی تعجب کردم این چقدر کمر سفتی داره که یهو کیرشو کشید بیرون و به مامانم تند تند میگفت برگرد برگرد مامانم زود برگشت و کیره آخونده رو تو دهنش کرد یکم ساک زدن مامانم باعث شد آخونده ارضا بشه و آبش بیاد کیرشو درآورد بیرون و می پاشید تو دهن و صورتو همه جای مامانم و جالب اینجا بود که آب خیلی خیلی زیادی هم داشت و انگار تموم نمیشد بعد از ریختن آبش به دهن مامانم چند دقیقه پیش مامانم نشست و بعد لباساشو پوشید و خداحافظی کرد و رفت
     
#258 | Posted: 29 Mar 2012 11:10

عمه جان


من مسلم هستم 27 ساله شاغل و متاهل که ظاهری نسبتا خوبی دارم ...
عمه ای که راجبش می خوام بگم در اصل عمه من نیست چون در واقع من عمه ندارم... اون عمه زن برادر زنم هست که دقیقا از همون روز که مراسم عقد اونا یعنی رضا و مریم (رضا برادرزنمه)تمام شد احساس کردم که کمی با منظور گاهی بهم خیره میشه تا اینکه یه روز مریم بهم گفت که یکی تو فامیل ما از تو خیلی خوشش اومده منم که دوست داشتم بدونم اون کیه و البته شک هم به فرزانه داشتم که عمه خانم باشه .. اون علیرغم زیبایی و قد بلند و باسنی توپ وضعیت مالی بسیار عالی هم داشت که همینا با هم باعث که منم بهش چشم طمع بدوزم ...
خلاصه مدتی بعد مریم بهم زنگ زد و گفت که می خوام شمارتو بدم به همون طرف تا واست زنگ بزنه بدم شمارتو گفت بده کیه آخه گفت خودش الان بهت میزنگه.. همینو گفت و قطع کرد ...
خلاصه دو سه دقیقه بعد تلفنم زنگ خورد و گوشی رو جواب دادم با لحنی بسیار زیبا سلام کرد و از اینکه مزاحم شده عذر خواهی کرد منم که دوست داشتم باهاش باشم شروع کردم به تعارفات بی خودی و بخاطر اینکه خوشش بیاد سریع یه متلک پروندم که بدونه من و اون متاهلیم و واسه فقط هم صحبت شدن وقت بی خودی نمیزاریم و وارد مسائل سکسیش کردم اونم که اول زیاد وا نداده بود خودشو آخرش چراغ سبز رو واسم روشن کرد...
یه مدت تلفنی باهاش صحبت کردم تا اینکه ی روز بهم گفت می تونی بیای دفترم سر کار(اون یه دفتر مسافرتی بسیار بزرگ داشت)پیشم منم موافقت کردم و واسه فردا برنامه چیدم و به خانمم گفتم که سر کار میمونم و جای همکارم هستم ... بعد کار حرکت کردم و رفتم و زنگ زدم گفتم که دارم میرسم گفت خوبه دفترم تعطیله و ماشینتو دم در پارک کن و بیا تو منم همین کارو کردم رفتم تو اونم در دفترش رو وا کرد تو دفترش تک تنها بود یکم واسه هر دومون صحنه خجالت باری بود روبرو شدن با هم اما خیلی زود بعد مهمان نوازی اونو کمی صحبت کردن با هم همه چی خیلی عادی شد تا اینکه اون که روبرم رو صندلی نشسته بود اومد رو زمین کنار من تکیه داد به دیوار و یه نگاهی به من کرد و بهم گفت میشه ببوسمت منم گفتم بفرمایید .. اونم لباشو گذاشت رو لبام و بعد با زبونش موقعه جدا شدن لباش از لبام لبهام رو خیس کرد ...
هیچی دیگه من که کمر و طبق عادت همیشه قبل نزدیکی صفت کرده بودم و کیرم هم تو شلوار نیم رک شده بود بعد 5 دقیقه بعد لب دادن اون دست انداختم دور گردنش و با دستم که دور گردنش بود صورتش رو چرخندم به به طرف خودم و به خودم گفتم این نیاز به کسی داره که باش ی سکس اساسی بکنه والا مریض نیست بیاد شوهر داره با کسی دیگه دوست بشه این فکرم تمام شده بود که خیلی محکم و با اراده فولادی رفتم تو لباشو با سرعت فوتی و فوری لباشو گوشاشو زیر گردنش رو خوردم تا از خود بیخودش کردم...
دستشو گرفتم و با خودم که بلند میشدم بلندش کردم بدون گفتن حتی یه کلمه تکیش دادم به دیوارو تاپی رو که تنش بود رو از تنش در آوردم و دست انداختم دو کمرشو سوتینش رو هم باز کردم و در آوردم پسون های نسبتا بزرگ و خوشکلی داشت که به محض دیدنشون با زبون لبام شر وع به مک زدن و لیسیدنشون کردم طوری که صدای عمه خانم رو در آوردم .
دستش رو هی میکشید رو کیرم و آه و اوه میکرد ...
رفتم پایین و دکمه شلوارشو وا کردم و شرت و شلوارشو با هم کشیدم پایین که اون لحظه انگار یکم خجالت کشیده باشه دستشو آورد که مانع بشه اما من با سرعت عملی که داشتم اجازه این کارو بهش ندادم و تا اومد بگه مسلم نه من سرم رو کردم بین پاهاشو زبونم رو انداختم لای کسش که واقعا خوشکل و خوش تراش بود دیدید بعضی از کسا زود خیس میشن و وا میدن خودشون و اما این کس هر چی بیشتر لیس میزدی کمتر خیس میشد و عمه خانم دیگه از فرط شهوت از کمر تاشده بود و آه و اوهش هی بیشتر و بیشتر میشد منم که دیدم دیگه هم لخت لخت شده و هم حشری همون رو زانو که بودم پیراهنم رو در آوردم و دراز کشیدم رو زمین (رو زمین اتاقش قالی پهن شده بود) کمربند و دکمه شلوار و زیپ شلوارم رو وا کردم و اونو تا نصفه کشیدم پایین که اون هم نشست کنارم شلوارم رو کامل در آورد و منم از دست کشیدمش سمت کیرم و با دست دیگم کیرم رو گرفتم با اشاره بهش فهموندم که کیرم رو بخور که اونم شروع به ساک زدن کرد هی خورد و لیس میزد و پاهام رو دادم بالا و کیرم رو گرفتم رو تخمام رو انداختم جلو دهنش اونم اول لیشون زد بعد هر تخمم رو دو سه بار کرد تو دهنش و زیر سوراخ کونم هم زبون زد کیرم حسابی شق شده بود ...
اونو از کمر خوابندم و خودم اومدم بالا سرشو کیرم رو آروم کردم تو کسش و کم کم تلمبه زدن رو تند وتند کردم که یهو آروم بهم گفت بزار تا ته توش بمونه منم با یه تلمبه محکم کردمش تو تا ته و 6یا 7 ثانیه گذاشتم تو موند و بعد با آروم تاب دادن کیرم داخل کسش و آوردن کیرم تا نصفه بیرون دوباره شروع به تلمبه زدن کردم و خودم هم دراز کشیدم روش و بعد یکم لب گرفتن شروع کردم به خوردن پستونهاش 20 دقیقه بعد چون خیلی اذیت شده بود و دو باری هم ارضا شده بود و خودم هم دوست داشتم از کون بکنمش برش گردوندم و باز کیرم رو کردم تو کسش و دو تا پاهام رو گذاشتم اینورو اونور باسنش و با شدت زیاد تلمبه میزدم تو همین هین هم با انگشت میکردم تو سوراخ کونش و میدیدمش بیشتر حشری میشدم (من عاشق از کون کردنم)عمه خانم که 31 ساله بود یه باسن بسیار بزرگ داشت که سوراخ صورتی توش مث مروارید تو صدف میموند ...
از آب دهنم تف کردم تو هین کردن تو کف دستم و با دو تا انگشتم مالندم به سوراخ کون عمه خانم بعد بدون اینکه بهش چیزی بگم و درخواست ازش بکنم کیرم رد از تو کسش در آوردم و سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و اولین فشارو دادم که یهو برگشت و با یه آخ بلند و ناله کنان گفت نه مسلم از پشت نه نمیتونم منم که داشتم ضدحال میخوردم خیلی جدی بهش گفتم درد داره پس می خواستی کس عمه منو داشته باشه یالا بیا خم شو بینم و خودم کمرشو برگردوندم دوباره تف کردم اینبار به خود سوراخ کونش و با دست سر کیرم هم خیس کردم و میدیم که داره خودشو چطوری واسه خاطر درد کون دادن هی میخوره اما چون منو جدی دیده بود روش نشد شدید مانع کارم بشه ...
سر کیرم رو محکم فشار دادم تو و یهو کیرم رفت تا نصفه تو کونش که اون خودش رو شید جلوهو منم خودم رو انداختم روش تا اینکه دراز کشیده روش و سر کیرم هنوز تو بود که بخاطر اینکه داد زد و یهو خودشو کشید جلو که کیرم در بیاد منم خیلی وحشیانه کیرم رو هول دادم تو کونش با فشار شدید که خودم احساس کردم که تخمام به لمبه های عمه جان چسبیده و اونم با آخ همراه با ناله و اشک گفت پارم کردی .. پاشو تو رو جان من پاشو الان پاره میشم منم که شهوتم بالا زده بود احتنایی به اشک و ناه و حرفاش نکردم و اول یکم آروم و بعد1 دقیقه از آروم تلمبه زدن و جا وا کردن کیرم تو کونش تلمبه زدن شدید و شدیدتر کردم تا اینکه اونم از کون بی حس و دیگه هیچی نمیگفت منم دیدم دیگه حرفی نمیزنه بعد 10 دقیقه از کون کردن بلند شدم و کیرم و کردم تو دهنش و اونم که بلند شده بود زانو زده بود بی خیال از جریان کردن از کون زوریش با میل زیاد شروع به ساک زدن کرد و تخمام رو هم لیس زد و منم رو کمر خوابندمش و رفتم رو سینشو پستونهاشو جفت کردم و تف کردم دو یا سه بار لای دو تا پستوناش کیرم رو گذاشتم لای دو تا شون دوتاشون رو با دستای خودش محکم بهم گرفتم خم شدم و شروع به عقب و جلو شدن کردم 3 دقیقه بعد هم آبم اومد و همین طور که عقب و جلو میشودم آبم هم ریختم هم رو صورتش هم تو گردنش و هم لای پستوناش ...
اون روز روز اول سکس منو عمه خانم بود اما تا به الان آخرین سکس نبود تا حالا هم این رابطه ادامه داره.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#259 | Posted: 29 Mar 2012 11:14

عمو صمد


فوت پدر ضربه بزرگی بر سر خانواده بود که تنها با دلداری و همراهی اطرافيان سنگينی آن قابل تحمل مينمود. هر چند همواره پدربزرگ و مادر بزرگ پدری ما را از لحاظ مالی کمک نمودند تا سروسامانی داشته باشيم اما وجود خالی پدر در خانه هميشه حس ميشد و تنها اميد ما قاب عکس پدر بود .

عمو صمد شريک پدرم که او را از صميم قلبم می پرستيدم حق را ناحق نکرد و سرمايه پدر در شرکت را مايه دلگرمی و کمک زندگی ما نمود بطوری که واقعاٌ در اين سالها فقط ما در رنج دوری پدر بسر برديم من تنها پسر خانواده بودم و عزم کردم تا مطابق خواسته قلبی و هميشگی پدر مرحومم تحصيل کنم و با جديت تمام وارد دانشگاه شدم عمو صمد با پذيرفته شدن من در يکي ازدانشگاههای تهران اين دلگرمی را داد که حتماً شرايط راحتی برای استقرارم در آنجا بوجود خواهدآورد و آپارتمانی خريد به نام وراث که من و دو خواهرم آسوده در غربت درس بخوانيم . کار شرکت نيز توسعه و رونق بيشتری گرفته بود و عمو صمد بيشتر به تهران تردد داشت و سرکشی مدام او خيال مادر را راحت کرده بود .

يک عصر که از دانشکده به منزل برمی گشتم يک خودروی شخصی مقابل پای من ايستاد راننده مسن با رويي خندان گفت که اگر مستقيم ميروم مرا تا مقداری از مسير راه مرا خواهد رساند من سوار شدم و پس از کمی طی راه نگاهی به من انداخت و پرسيد دانشجو هستيد ؟ کوتاه پاسخ دادم بله مجدد سو.ال کرد حتماً هم مجرد !! گفتم بله به نظر قصد داشت تمام راه را برايم صحبت کند با لحنی معنادار گفت دلم به حالتان ميسوزد گفتم چرا ؟-آخه ما متأهل ها که هر هفته دو سه مرتبه شبها خودمون را شارژ ميکنيم باز هم دلمون ميخواد يکی رو پيدا کنيم وای به حال شما . منظورش رو فهميدم اما شايد هول شدم که جواب دادم چه کنيم که مجبوريم بزنيم تو سر اين طفلکی و به جلوی خودم اشاره کردم خنديد و با دست به روی پای من که کنار دستش بودم زد طوری که به نزديکهای بالای رانم دستش کشيده شد و گفت چرا بزنی به سرش گناه دارد و بدون مقدمه دستش رو گذاشت جلوم من گفت زود راست ميشه ؟!

حسابی ترسيده بودم گفتم مرسی پياده ميشم گفت مگه نميخوای با هم بريم خانه جواب دادم نه من سر راه کار دارم هاج و واج من را نگاه کرد و دورشد رفت وقتی اومدم خونه رنگ به رو نداشتم و داشتم از ترس ميمردم ولی فهميدم عمو صمد اومده و چون کليد داشته رفته بود حمام گرفته بود اما فکر ميکرده من ديرتر خواهم آمد با حوله دور کمرش وسط نشيمن ايستاده بود سلام کردم و عذر خواستم بدون در زدن اومدم اما البته از آنچه که شده بود ناراضی هم نبودم چون برای اولين بار ميديدم که عمو صمد چقدر بدن ورزيده ای دارد بازوهای ستبر و سينه پهنش واقعاً ديدنی بود با اين سن هنوز ماهيچه های شکمش منثل يک ورزشکار بنظر ميرسيد ولی يک تفاوت مهم بدن عمو صمد اين بود که تقريبا هيچ جايي از بدنش نبود که بدون مو نباشه . تمام اين هيکل ورزيده و زيبا از پشم سياه پوشيده شده بود و کمتر ميشد فهميد که لباس دارد يا اين بدن برهنه اش هست حتی وقتی پشتش رو به من کرد شونه ها و کتفش مثل سينه اش سياه از پشم بود. خلاصم من مبهوت بدن پشمالوش بودم و سر جا خشکم زده بود اما انگار عمو صمد متوجه چيز ديگه شده باشه سوال کرد عمو جان چرا رنگت پريده و با اصرار زيادش مجبور شدم ماجرای راه دانشگاه رو براش تعريف کنم.

وقتی تمام شد کلی به من خنديد و گفت همين ! تو برای همين اينقدر ترسيدی ؟! تو که نبايد از اينچنين مطلب ساده ای بترسی . من گفتم آخه روزانه ماجراهای زيادی در روزنامه ها مينويسن که به اين شيوه کسی رو کشته اند دوباره خنديد و گفت نه بنده خدا قصد بدی نداشته ميخواسته کمی لطف در حقت کنه و سرگرمت داشته باشه . و بازوشو دور کمر من گذاشت و منو برای آرامش کشوند سمت کاناپه . کنارم نشست و پرسيد حالا بگو عمو برای اين حسی که داری چه ميکنی ؟ منو مثل يک دوست صميمی بدان و راحت بگو بهرحال شما جوانی و غريزه جنسی در همه وجود دارد چون هميشه سرم گرم درس و دانشگاه بوده اعتراف کردم که راستش از اين جهت عقب مانده از دنيا و همسن و سالان هستم منو تو بغلش محکم گرفت و به سينه برهنش چسبوند و سرم و بوسيد و کلی قربون صدقه من شد که چقدر من پسر نجيبي هستم و گفت نگران نباش عمو ميخوام امروز چيزی بهت نشون بدم که راه غلبه به ترس از اين موارد رو آموزش ببينی .بوی عطری که به سينش زده بود دلچسب بود و دوست نداشم اين کار تمام بشه و لابلای موهای سينه عمو رو بو ميکشيدم آرام آرام نوازش های عمو صمد از طرف سرم به صورت کشيده شد و سينه های منو ملايم نوازش کرد و به طرف شکمم دستش رفت از جانبی نگران شرايط بودم و از طرفی هم به اين دليل که از کودکی هميشه عمو صمد را دوست داشتم از اين کارش خوشم اومد لبش رو گذاشت روی پيشانيم و بوسيد و گونه ام رو هم بوسيد و برای اينکه وضعيت منو محک بزنه آروم با زبونش ليسيد . و به طرف لبام رفت من هم لبش رو بوسيدم و عمو صمد زبانش رو با فشار داخل دهانم کرد حسابی داغ شده بودم و احساس ميکردم قلبم دارد تاپ تاپ صدا ميکنه همين موقع عمو صمد حوله دور کمرش را باز کرد و دست منو گرفت گذاشت روی کيرش . هنوز کير عمو صمد سفت و راست نشده بود ولی حسابی کلفت و دراز بود و سر قرمزی داشت معلوم بود که يک هفته قبل کيرش رو اصلاح کرده باشد چون پشم کوتاه و زبری داشت اما الباقی بدن همچنان سياه و پشمالو بود هيچ وقت فکر نميکردم عمو صمد که سفيد پوست و تر و تميز و اصلاح کرده ديده بودمش اينقدر پشمآلو باشه با دستم کمی با کيرش ور رفتم اون هم زيپ شلوارم را پائين کشيد و بدنبال کيرم دستش رو برد لای شورتم . اين کار عمو صمد آرامشی به من داد که فقط قصدش از اين کار پاره کردن کونم نيست.

خلاصه با دستم بيشتر کير و خايه هاش رو که هر کدوم اندازه يک گلابی بزرگ بودند ماليدم. حسابی کيرش بلند شده بود. کير سفيد با سر قرمزش که کلفت و گوشتی بود ديدنی بود عمو منو بلند کرد و لباسهام رو از تنم درآورد . کيرم رو که از شورت درآورد با دستش گرفت و گفت به به ! عجب خوشگله و بدون هر توضيح ديگه تمام کيرم رو برد داخل دهانش و شروع به مکيدن کرد واقعاً نميدونم اين کار چقدر من را سست کرد ولی ناخودآگاه من هم روی عمو صمد دراز کشيدم و کيرش رو به دهانم نزديک کردم تمام کيرش داخل دهانم جا نشد سرم را نگه داشت و با فشار سر کيرش رو به دهانم فرو کرد طوری که به حلقم خورد و نزديک بود بالا بيارم با زبون خايه ها و لای پاهام رو ليسيد و با حرکت سر و چشم فهموند که من هم همين کار را بکنم سرش را بيشتر لای پاهای من برد بطوری که زبانش را گذاشت روی سوراخ کونم و شروع کرد به ليسيدن سوراخم اينقدر اين کار شيرين و دلچسب بود که پاهام را بازتر گذاشتم و البته من هم همين کار را کردم زمان زيادی طول کشيد و ما ادامه داديم عمو صمد بلند شد و اين دفعه نشست روی سينه من و کيرش رو روی کيرم گذاشت در قبال کير کلفت و دراز اون من چيز قابلی نداشتم هر چند که هر از گاهی عمو صمد قربون همه چيز من ميشد از اندازه کيرم تا رنگ نسبتاً تيره خايه هام . چند بار بالا و پائين رفت و من زير فشار کيرش داشتم لذت ميبردم سرش رو گذاشت روی نوک سينه ام و با زبونش ليسيد و با دست هم نوک سينه ديگم رو ميماليد من هم همينکار رو کردم تازه فهميدم که ليسيدن نوک سينه های پشمالوی عمو صمد واقعا لذت وصف ناشدنی داره و اصلاً دوست نداشتم اين کار تمام بشه دوباره کيرش رو اورد جلوی صورتم آب شفاف و بی رنگ فراوانی از سر کيرش سرازير بود با شهوت تمام کيرش را محکم با دست گرفتم و شروع کردم با قدرت مکيدن سر کيرش و با دست ديگه هم زير خايه هاشو ميماليدم . عقب رفت و کيرش رو از دهانم بيرون کشيد پاهام را داد بالا و گذاشت روی شونه هاش اول با انگشت حسابی سوراخم را ماساژ داد و انگشتش رو داخل کونم فرو کرد و چرخوند حس خوبی بود و درد نداشتم اما انگشت دومی را هم که فرو کرد دردم اومد خنديد و گفت قسمت سختش همين جاست الباقی راحت انجام ميشه با چند بار چرخاندن انگشتاش اين درد تمام شد سر کيرش را با چند بار تف زدن به تمام کيرش و سر گندش خيس کرد و به آرومی کمی فشار داد سر کيرش که داخل شد ميشد تمام داغی اون رو حس کرد صبر کرد به اين کار عادت کنم و اين دفعه کمرم را هم کمی بالا داد و يک کوسن گذاشت زير کمرم بعد هم روی سينه من دراز کشيد و سر کيرش که به بهترين وضعيت داخل شده بود با فشار بيشتر هل داد تا ته رفته بود و با هر ضربه تلمبه که به من ميزد برخورد خايه هاش به زير سوراخ کونم را کامل حس ميکردم . داغ داغ شده بود و از همه بدنش عرق روان بود زير بغلم را داد بالا و با زبان ليسيد قلقلک و شهوت زيادی داشت من هم زير بغل های عمو صمد را که پشمالو بود ليسيدم و اين کار را براش عاشقانه انجام دادم احساس ميکردم دوست دارم همه کاری براش بکنم برای همين همديگر را ليسيديم و ماليديم قبل از اينکه آبش بريزد کيرش را از کونم بيرون کشيد و به پشت خوابيد و گفت حالا نوبت توست که منو بکنی سوار به پشت پر پشم عمو حتی اگر نمی کردمش هم برای من جالب بود اما مطابق کاری که ياد داده بود اونو آماده کردم و کيرم را گذاشتم تو سوراخش کمی کونش را بالا داد و من از زير کير و خايه هاش رو ماليدم خوشش آمده بود گفت هر وقت خواست آبت بياد بگو . داشتم ديگه به اوج ميرسيم که عمو فهميد برگشت و کير منو گرفت دوباره شروع کرد به مکيدن کيرم ديگه طاقت نياوردم و از سر کيرم مثل يک آتش فشان خروشان آب شروع به فوران کرد عمو صمد هم کير منو گذاشت تو دهنش و آب از کنار دهنش بيرون ميريخت وقتی تمام شد دوباره محکم کيرم را مکيد و تا آخرين قطرات آب کيرم را بيرون آورد حالا دوباره نوبت من بود کير عمو صمد را دستم گرفتم و براش مکيدم فريادش به هوا بلند شد و مثل فواره آب از کير کلفت و گوشتی عمو بيرون زد مزه خوبی داشت داغ و کمی شيرين و دهانم رو پر کرد و از صورتم ميچکيد . تمام اتاق پر شده بود از بوی آب کير عمو صمد .به نفس نفس افتاده بود و عرق فراوان از تمام بدنش سرازير بود بلند شدم و تمام بدنش رو ماليدم و ليسيدم و بعد کنارش دراز کشيدم . اون شب عمو صمد تمام ترس من از سکس و مردان غريبه ای که ممکن هست به فکر شکار پسران خوشگلی مثل من باشند را ريخت ولی شروع يک رابطه صميمی بين ما شده و الآن پس از يازده سال من هنوز ازدواج نکرده ام و هميشه عمو به بهانه های زيادی به ديدن من مياد و شب را با من ميگذراند .

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#260 | Posted: 30 Mar 2012 06:26
سکس خشن در غیاب همسر

سلام
اسمم هومنه و 27 سالمه ، تهران زندگی می کنم ، قبلِ ماجرای اصلی از خودم می گم که تا حدی اوضاع دستتون بیاد، چون شاید خیلی ها با مشکلی که من داشتم روبرو شدن و یا به زودی میشن ، من چند ماهیه نامزد کردم و همسرم فوق العاده دختر خوب و مهربونیه و اوضاع بین ما خیلی خوب پیش میره و تنها مشکلی که من دارم اینه که همیشه طرفدار سکس های خاص و فانتزی بودم و شاید دلیلش این بود که چون با دختر هایی که دوست می شدم رابطه هام فقط در حد دوستی بود و آزاد بودم خودم رو بدون محدودیت ارضاء کنم بدون فکر کردن به خواسته های طرف مقابلم ولی در کنار همه این ها همسرم مثل درصد زیادی از دختر های دیگه فقط به یه سکس رمانتیک و عاشقانه و کلاسیک فکر می کنه و اصلأ به سکس های فانتزی علاقه ای نداره و چون من واقعأ دوستش دارم، به خاطرش مدت ها امیالم رو ریختم تو خودم و با خواسته هاش کنار اومدم و هیچ وقت آدمی هم نبودم که بهش خیانت کنم و با شخص دیگه ای بریزم رو هم تا ایــــــــــنکـــــــــه شد دی ماه همین امسال یعنی 2 ماه پیش و دیگه احساس می کردم ممکنه این تحولی که تو دنیای سکسی من اتفاق افتاده بود می تونه رابطه من و همسرم رو تحت الشعاع قرار بده برای همین تصمیم گرفتم یه کاری کنم که از این حس بد نجات پیدا کنم ، موقعیت خوبی پا داده بود ، همسرم برای 4 روز با دوستاش برای عکاسی از مناظر برای یه پروژه تبلیغاتی رفت شمال . می دونستم در هر صورت اسم کاری که می کنم خیانته ولی ته دلم خودم رو قانع میکردم که اگه به کسی غیر از اون احساس داشته باشم اسمش خیانته نه اینکه با یکی بخوابم که فقط ارضاء شم و اونم فقط واسه نجات رابطه ام با کسی که دوسش دارم. در هر حال شدیدأ طلبه یه سکس خشن و فانتزی بودم یه سکسی که کاملأ ارضام کنه و کسی که هر کاری بگم بکنه و اون حس قدرتی که تو سن 20 سالگی موقع سکس با دوست دختر هام داشتم رو بهم برگردونه.
با اینکه وضع مالی خوبی دارم و قیافه و تیپم هم بد نیست ولی می دونستم امکان نداره تو 2-3 روز کسی رو پیدا کنم که سرش به تنش بیارزه و قبول کنه این سبک سکسی که من می خوام رو تمام و کمال بهم بده ، حتی جنده هم می آوردم راضی نمیشد موقع سکس بخوابونم تو گوشش و اون یه کلمه حرف نزنه حالا هر چقدر هم که بهش پول میدادم ، برای همین تصمیم گرفتم برم سراغ کسی که چیزی واسه از دست دادن نداشته باشه و واسه پول هر کاری بکنه ، ساعت 3-4 بود 11 دی 90 رقتم یکم با ماشین دور زدم ، می دونستم سر چهار راه ها از این دختر های فال فروش و اینا زیادن ولی بعد یکی دو ساعت تو هیچ چهار راهی اون چیزی که می خواستم رو پیدا نکردم تا اینکه تو یه خیابون یه دختر حدود 19-20 ساله نظرم رو جلب کرد ، داشت راه می رفت و یه جورایی از آدم هایی که رد می شدن گدایی می کرد ، ظاهر کثیفی داشت ولی لاغر مردنی و بد هیکل نبود و چون منم فقط اونو واسه یه سکس کثیف می خواستم سکسی که توش مادر طرف رو بیارم جلوی چشمش واسه همین به اینم راضی شدم ، ماشینم رو عمدأ جلوش پارک کردم که ببینه، بهم نگاه کرد با دست بهش اشاره کردم گفتم بیا جلو ، اومد شروع کرد به ناله و زر زر کردن و چون می دونستم اگه بهش رو بدم دیگه نمیشه جلوشو گرفت بهش گفتم خفه شو فقط بگو پول درست حسابی می خوای یا نه ؟؟؟ دیدم بازم داره همون شر رو ور های قبلی رو می گه گفتم جنده خفه شو جوابه منو بده که دیدم یهو ساکت شد ، گفتم پول خوب می خوای ؟ گفت آره ، گفتم می برمت واسه یکی دو ساعت فقط خودم یه نفرم ، بهت 50 تومن میدم ، اینو که گفتم چشماش یه برقی زد ، یه قیمتی بهش گفتم که دیگه زر نزنه البته واسه لاشیه چرکی مثل اون هزار تومن هم زیاد بود ، گفت باشه و اومد سوار شد ، در رو که بست بهش گفتم ببین دارم بهت 50 تومن می دم اگه بهم حال بدی بهت بیشترم میدم فقــــــــط .... فقط اینکه هــــر کاری که گفتم بدون مکس انجام میدی ، فهمیدی ؟ گفت آره ، گفتم من حال حوصله زر زر شنیدم ندارم می آی مثل یه جنده هر کاری گفتم میکنی ، هـــــــــــر کاری ، اگه وسط کارت یه کلمه زر بزنی تو یکی از کارایی که بهت میگم نه بیاری پرتت میکنم بیرون 1 تومن هم بهت نمیدم ، فهمیدی جنده ؟؟ یه جوری آروم گفت چشم ، یکم دلم هم سوخت واسش هرچند کار خوبی نبود و داشتم از موقعیت بد اون سوء استفاده میکردم ولی اون لحظه واقعأ شهوت داشت منو کنترل می کرد . راه افتادم سمت خونه و سعی کردم یکم از مسیر های اضافی و پر پیچ و خم تر برم که نتونه مسیر رو یاد بگیره تا اینکه رسیدیم خونه و بردمش بالا ، بهش گفتم صاف برو تو حموم لباساتو در بیار تو رختکن ، خودتو خوب مثل آدم بشور یه تیغ هم بهش دادم گفتم هر چی مو رو تنته با این بگیر تا من بیام و فرستادمش حموم ، یکم استرس داشتم، لباسمو عوض کردم در خونه رو قفل کردم و از این جور کارا تا بعد 20 دقیقه در حموم رو باز کردم و رفتم تو دیدم کارش رو تموم کرده ، رنگ پوستش تیره بود ولی بدن خوبی داشت سینه های درشت، کون تپل و قد کوتاه ،موهای کسشو زده بود و به نظر تمیز میرسید ، وقتی رفتم تو زیاد خجالت نکشید که جلوم لخت ایستاده واسه همین فهمیدم که بر عکس قیافه معصومش اینکارست ، لخت شدم رفتم زیر دوش که دوش بگیرم اونم داشت موهای بلندشو که روی سینه هاش ریخته بود رو میمالید بهش گفتم اسمت چیه گفت چگینه یا یه همین چیزی که من اصلأ نفهمیدم چی گفت ، برام هم مهم نبود ، دیگه باید سکس شروع میشد ، از وقتی اومده بودم تو حموم با دیدن بدن لختش کم کم داشتم راست می کردم مخصوصأ زیر دوش که یکم با کیرم ور رفتم ، بهش گفتم بیا اینجا اومد موهاشو گرفتم تو دستم به سمت پایین فشار دادم و اونم به زور من جلوی پام زانو زد کیرم دیگه کاملأ سیخ شده بود ، دهنش هنوز بسته بود واسه همین یکی زدم تو گوشش گفتم جنده جلو من میشینی با دهن باز میشینی دهن تو واسه گاییدن مثل کس و کونت ، دهنشو باز کرد و منم سرشو با فشار موهاش که هنوز تو چنگم بود فشار دادم رو کیرم ، اولش یکم اوق زد ولی کم کم دیدم نه کارشو بلده ، اصلأ نمیخواستم اجازه بدم اون سر سوزن حال کنه چون فقط می خواستم اون یه وسیله باشه واسه ارضاء کردن من ، کیرم رو تو دهنش فشار میدادم یکم سرشو فشار می دادم رو کیرم یکم خودم تو دهنش تلمبه می زدم بعد چند دقیقه یه قدم کشیدمش عقب تقریبأ زیر دوش، یه دستم لای موهاش با یه دست دیگم کیرمو گرفتم دستم سرشو فشار دادم سمت تخم هام گفتم بلیس جنده ، دیدم داره آروم آروم زبون میزنه ، سرش داد زدم گفتم مثل سگ بلیس جنده ،تو سگ منی امروز یکم موهاشو کشیدم که دردش بیاد دوباره فرستادمش سمت تخمم که دیدم زبون زور جواب میده ، آب دوش میزد به پشتم و اون داشت از جلو تخمامو لیس میزد ، بعد چند دقیقه که حسابی بهم حال داد یه لیف که تو جاش آویزون بود رو انداختم رو شوفاژ کنارم چون داغ بود و یه پامو گذاشتم رو شوفاژ سرشو هل دادم پایین تر از تخمم، خودش فهمید که باید کم کم بره لای پامو لیس بزنه و نم نم فرستادمش سمت لای کونم ، کاملأ دیگه پاهام باز بود و سر اون لایه پاهام و داشت لای کونمو لیس میزد واسم ، به یاد روزای سکس با دوست دخترهام افتاده بودم که مجبورشون می کردم همه این کار هارو برام انجام بدن ، رو زانو نشوندمش اومدم یه سمت دیگه پشت بهش خم شدم کونمو گرفتم جلو دهنش خودش شروع کرد سوراخ کونمو لیس زدن و از بین پاهام با یه دستش کیرمو میمالید ، من روانیه این حرکت بودم داشتم واقعأ حال می کردم شاید یه 15 دقیقه یه بند داشت همین جوری لایه کونمو لیس میزد واسم تا اینکه دیدم تو حموم دیگه بیشتر از این جواب نمیده دوباره رفتم زیر دوش که برم بیرون که یاد یه چیزی افتادم ، فکر می کنم بقیه پسر ها هم مثل هم زیر دوش فاز میگیرن جیش کنن به سمت سوراخ چاه حموم ; ) چون من که همیشه این کارو زیر دوش می کنم ولی این سری دیگه هدف سوراخ چاه نبود ، میخواستم بشاشم تو دهن اون، آدمی جلوم بود که برام هیچ ارزشی نداشت که بخوام احترامشو نگه دارم و با تهدید هایی که کرده بودم و رفتار خشنم مطمئن بودم جرأت گفتن نه نداره ، گفتم بشین جلوم ، نشت و یادش بود با دهن باز بشینه ، گفتم جیش دارم ، میریزمش تو دهنت خواستی بخور نخواستی نگه دار بعدش بریز بیرون ولی اگه وقتی دارم جیش میکنم دهنتو ببندی مادرت گاییدست ، منتظر جواب نشدم و شروع کردم یه 1 دقیقه ای طول کشید تا جیشم بیاد اولش یکم ریختم رو سینه هاش و کم کم رفتم بالاتر تا تو دهنش یه لحظه سرشو آورد پایین ولی زود دوباره سرشو آورد بالا و گذاشت رو صورتشو دهنش و همه جاش بشاشم ، خالیه خالیه شدم و حتی تصورش رو هم نمی تونین بکنین که تو دهن یه دختر شاشیدن چقدر میتونه ارضاتون بکنه ، بهش گفتم مثل آدم خودتو خوب بشور با اون حوله خودتو خشک کن بیا بیرون ، و اون لباسای چرکت رو هم نپوش با همون حوله بیا بیرون ، و رفتم بیرون . خودم رو خشک کردم واسه خودم یه آبجو باز کردم و فقط با یه شرت رو راحتی جلو تلویزیون لم دادم ، بعد 10 دقیقه اومد بیرون و همون جلوی در حموم ایستاد ، گفتم گشنته ؟ گفت آره . گفتم یکم دیگه باهات کار دارم بعدش یه غذای خوب واست می گیرم اگه دختر خوبی باشی حالا بیا اینجا جلوم بشین ، خودم رو راحتی بودم و پامو دراز کردم گذاشتم رو میز جلوم ، اومد نشست گفتم انگشتای پامو مثل سگ لیس میزنی ، یکی یکی رو میزاری دهنت میک میزنی کل پامم لیس میزنی ، بعد اینکه گفتم سگ یادم اومد که هنوز قلّاده سگم رو که به اجبار داده بودم به یکی از دوستام تو خونه دارم پا شدم رفتم آوردمش گفتم بیا میخوام واقعأ سگم شی ، قلاده رو براش بستم و اون مثل همیشه یک کلمه حرف نمیزد از ترس اینکه پولشو ندم یا غذا ندم بهش ولی خدا وکیلی اعتراف میکنم کار قشنگی نکردم ، بگذریم تصور کنین من ایستادم یه دختر جلو پام رو زانو هاش عین سگ قلادشم دست منه یکم مجبورش کردم دورم مثل سگ را بره و بعدش شروع کرد به لیسیدن انگشتای پا هام منم نگاش میکردم و با دیدن این صحنه کیرم رو که داشت میترکید میمالیدم ، خوب کل انگشت های پامو میک زد و لیسید همه جای پامو خوب زبون زد و دوباره آوردمش بالا تا برام ساک بزنه ولی باورتون نمیشه اینکه زنجیر قلادشو دستم گرفته بودم و به زور مجبورش میکردم کیرمو هر دفعه از دفعه قبل بیشتر بخوره چه حالی میداد ، بعد 15 دقیقه خوب برام ساک زد دیگه گفتم بکنمش ولی اطاق خواب و تختم برام جای مقدسی بود چون اونجا فقط مال عشقم بود واسه همین سگم رو کشیدم بردم سمت یه راحتی دیگه که اون سمت حال بود اون هم مجبور بود برام عین سگ راه بیاد ، بردمش سگی نشوندمش رو راحتی کونشو دادم بالا ، کونش گوشتی و تپل بود و معلوم بود زیاد گاییده شده ، یکی از کاندم هام رو گرفتم و گذاشتم رو کیرم ( که سر همین قضیه نزدیک بود به گا برم چون آخرین باری که با همسرم سکس داشتم اون کاندوم رو برام آورد و چون 3 تا مونده بود تعدادش یادش بود و وقتی برگشت متوجه نبود یکیشون شد که به زور قضیه رو جمع کردم ) بگذریم ، حال کردن یا نکردن اون یا حتی درد کشیدن اون واسم اصلأ مهم نبود ، یکی دو تا محکم زدم رو کونش جوری که قرمز شد و یه تف انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو بی مقدمه بردم دم سوراخش و فشار دادم ، از درد کوسن روی راحتی رو چنگ میزد ولی صداش در نمی اومد ، منم که هیچ اصراری رو کونش نداشتم وقتی دیدم راحت نمیره بیخیال شدم و صاف تا دسته کردم تو کسش که بازم نفسش واسه یه لحظه بند اومد ، شروع کردم به شدت تلمبه زدن و میدونستم داره درد میکشه و این قضیه اون لحظه واقعأ بهم حال میداد ، گفتم بعدش نوبت کونته ، اگه میخوای جرش ندم خودت با انگشت بازش کن اگه نه که فقط آخ و اوخ کن چون دوست دارم ازت صدا در بیاد لاشی ، گفتم چون خیلی دیگه ساکت بود ، بعدش شروع کرد با انگشت با سوراخش ور رفتن و منم همچنان مشغول گاییدن کس تپلش با تمام قدرتم بودم ، هر چند لحظه محکم میزدم رو کونش یا موهاشو از پشت می کشیدم و میگفتم تو سگ منی جنده منی تـــــــــــــو یه لاشی که فقط واسه گاییدنــــــی ، دیگه هر چی دوست داشتم بارش کردم و اون فقط با سر تأیید میکرد و به خواسته من آخ و اوخ میکرد ، بعد 10-15دقیقه دوباره زنجیر قلادشو گرفتم و کشیدم که سرش برگرده طرف من که فهمیدم خیلی دردش گرفت و دلم براش سوخت ولی بازم صداش در نمی اومد ، مجبورش کردم ترشحات کسشو که رو کاندوم مونده بود رو لیس بزنه و یکم دیگه دادم کونمو سوراخ کونمو خوب برام تا جا داره لیس بزنه، بلندش کردم خودم نشستم رو راحتی و لم دادم مجبورش کردم رو کیرم بشینه و خودش بالا پایین کنه ، اولش پشت به من رو کیرم بود و بالا پایین میپرید و بعدش رو به من کیرمو تا دسته کرده بود تو کسش و روش ورجه وورجه میکرد ، منم سینه هاشو محکم فشار میدادم که دردش بیاد و تحت هیچ شرایطی نمیذاشتم صورتش به صورتم نزدیک بشه چون اصلأ نمیخواستم تو چشمام نگاه کنه و ببینم که داره حال میکنه واسه همین موهاشو از پشت میکشیدم که صورتش بره بالا و درد بکشه وفقط رو کیر من بالا پایین کنه ، کسش حال داده بود و با اینکه کونش هم دیگه آماده بود ولی دیگه حس گاییدنش نبود ، دیگه میخواستم آبم بیاد ، خوابوندمش رو همون راحتی و نشستم رو صورتش و خم شدم جوری که کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و کونم جلوی دهنش بود و مجبورش کردم وقتی کیرمو لای سینه هاش عقب جلو میکنم اون هم با همون ریتم کونمو لیس بزنه ، فوق العاده بود مخصوصأ اینکه دیگه اینجا کاندوم رو در آورده بودم و لای سینش رو هم حسابی با تف خیس کرده بودم اونم از اون ور دیگه داشت سوراخمو قشنگ میک میزد و سرشو لای کونم فشار میداد ، اینقدر حال داد که بعد 3-4 دقیقه دیدم آبم داره میآد ، تو همون حالت یکم نیم خیز شدم و کیرم رو از لای سینش کشیدم و تا جا داشت کردم دهنش و آبمو خالی کردم تو حلقش، انتظار این کارو نداشت و اوق زد و آبم رو ریخت بیرون و سرشو به زور کج کرد منم که ابم اومده بود دیگه حال و حوصله اعتراض نداشتم فقط با یه دستمال سریع آبمو که یکم رو راحتی ریخته بود جمع کردم و همون جا کنار طرف نشستم ، گفت ببخشید فکر میکرد الان قاطی میکنم که گفتم مهم نیست خمش کردم رو کیرم که ته مونده آب سر کیرمو میک بزنه بخوره و یکم هم انگشتای دستمو برام میک زد و لیسید و دیگه کارم باهاش تموم شد ، زنگ زدم پیتزا آوردن چون بهش قول یه غذای خوب داده بودم و در تمام این مدت لخت یه گوشه نشسته بود ، رقتم پیشش و 100 تومن بهش دادم ، از خوشحالی نمیدونست چی بگه،حداقل دلم خوش بود که راضی از پیشم میره ،وقتی موقع رفتن دوباره همون لباسای چرکش رو پوشید باورم نمیشد این همون آدمه چون واقعأ بدن خوبی داشت ولی با اون لباس حتی ارزش نگاه کردن هم نداشت ، بردم تا یه مسیری نزدیک همونجایی که سوارش کرده بودم پیادش کردم ومیدونستم حداقل واسه یه زمان زیادی از نظر فانتزی های سکسی ذهنم ارضاء میمونم و با حال خوب بعد از یه
" سکس خوب " منتظر برگشتن خانومم موندم . در کل اسم این کار خیانتِ ولی امیدوارم همسرم منو ببخشه و امیدوارم کسایی که شرایط شون مثل منه یه جوری بتونن با این تفاوت سلیقه هاشون تو سکس با شریک زندگیشون کنار بیان و این باعث بهم خوردن رابطشون نشه.
مرسی که ماجرای 11 دی بیادموندنی منو خوندین
     
صفحه  صفحه 26 از 83:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.