| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 26 از 87:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  86  87  پسین »  
#251 | Posted: 24 Aug 2011 20:21

کوس دادن مامانم به دوست دائیم

ماجرايي که ميخوام براتون بگم مربوط به 4سال قبله که توخونه دايي اينا يک مهموني بود و همه فاميل و چند تا از دوستاي دايم هم با خونوادهاشون اونجا بودن.يکي از اين دوستاي دايم اسمش منصور بود.اين منصور خان يکي از خاستگارهاي پر و پا قرص مامانم بوده که ديگه مامانم راضي نميشه و زن باباي خدا بيامرز ما ميشه.نتيجشم من هستم.تا قبل از اينکه شام بخوريم همه چيز به صورت عادي پيش ميرفت تا اينکه شام ميخواستن بدن من حسابي کلافه شده بودم حوصلم سررفته بود حسابي يه جوراي هم کلافه شده بودم چون ندا جوون دختر خاله گلم نيومده بود و منم حسابي تو کف مونده بودم.دختر دایي لوس و کوني هم براي اينکه لج منو در بياره هي پسراي اقوام رو تحويل ميگرفت مخصوصا اون پسر عموي کونيش رو که ميدونست من حسابي از اون بدم مياد.خلاصه نزدیکهای شام دادن بود خالم که خيلي باهم رفيقيم اومد گفت چه مرگته؟؟؟؟ گفتم همش تقصير اين خواهر زادته که نيومده.گفت خفه بشي تو اين همه دختر اينجاست تو دنبال نخود سياه ميگردي؟؟؟؟ گفتم اون نخود طلاست.زد زير خنده گفت شاعر شدي يا کوس خول؟؟؟ گفتم ديووووووونه شدم.گفت چرااااااا؟؟؟ گفتم نگاه به اين مرجان کن چه جور فلاني رو تحويل ميگيره انگار همين يه پسره از تو اسمون افتاده مردتکه کوووووووني.خالم زد زير خند گفت حالا بيا خودم برات جبران ميکنم؟؟؟؟؟ گفتم چي رو؟؟؟؟؟؟ گفت امشب يه حالي بهت ميدم که حال کني.گفتم تووووووو؟؟؟؟؟گفت اره.گفتم تو که وقت گلاب گيريته (پريود بود)؟؟؟ گفت مگه ميخوام بهت بدم؟؟؟ گفتم پس چي ميگي؟؟؟؟؟؟ گفت اولا که نميتونم بعدشم اگه ميشد چون امير شوهرم هست نميشه گفتم خوب پس چی ميگي تو هي چوس چوس ميکني؟؟؟؟؟ گفت يادته گفتي ميخواهي کوس دادن مامان مريم رو ببيني؟؟؟ گفتم خوب چه ربطي داره؟؟ نکنه ميخواد امشب جلوي همه کوووووس بده؟؟؟؟؟ حتما نمايش ميخواد بده نه؟؟؟؟؟؟ گفت اره ولي نه جلوي همه.گفتم حتما ميخواد به تو هم بده نه يا به امير؟؟ گفت خفه شوووووووو؟؟ بذار برات بگم بعد گفت منصور ميخواد مامانتو امشب بکنه بعد از شام که اوضاع خر تو خر ميشه و همه کم کم مست ميشن اون ميخواد ترتيب مامانت رو بده؟؟؟؟ گفتم تواز کجا ميدوني؟؟؟؟؟؟ گفت من ميدونم ديگه اصرار که کردم جريان رو برام گفت که اونا باهم در ارتباط بودن از قبل البته به يه چيزاي هم شک کرده بودم خودم ولي نه به اين شکل حالا شايد براي شماها اين فکر بوجود بياد که چرا من با خالم اينقدر راحتم؟؟؟؟؟ من با خالم از زماني که مجرد بوده رابطه داشتم وهنوزم ادامه داره.خالم هم رابطه خيلي خوبي با مامانم داره و اونا باهم حتي لزم دارن.شامو که خورديم من يکمي عصباني بودم ولي به اينکه تا چند ساعت ديگه ميبينم که مامانم داره کوس ميده يجوري ميشدم و باعث ميشد به خودم مسلط شم تا اينکه شامو خورديم و يواش يواش مشروب اومد وسط وهمه اونهايکه اهلش بودن خوردن کم کم داشت خر تو خر ميشد.خالم اومد گفت که هرموقع بهت اشاره کردم بيا تا بريم برقصيم تا مامانت بتونه بره.منم خودمو طبق نقشه خالم زدم به مستي حالا خوبه که هيچ چيز نخورده بوديم بعد خالم اومد و رفتيم رقصيدیم.ديدم منصور رفت توحياط و مامانم چند لحظه بعدش رفت دنبالش خالم گفت رفتن.چند لحظه بعد ماهم ميريم.گفتم ماهم؟؟ يعني توهم ميخواي بياي نه؟؟؟؟؟ گفت اره بريم فيلم سوپر زنده ببينيم بعدشم ميترسم بري کار دستمون بدي.خلاصه بعد از چند مدت ماهم رفتیم توحياط موقعيکه ميخواستيم بريم امير اومد گفت کجا؟؟؟؟؟ خالم گفت يه خورده اميد حالش خرابه ميريم توحياط که حالش بياد سر جاش.اونم گفت خوب باشه برين.بعد خالم گفت خوبه بشما که بد نميگذره؟؟ خوب سرتون گرمه دل ميدن قلوه ميگيرن؟؟؟؟؟؟ اميرم خنديد گفت خوب ديگه برو.خلاصه اومديم بيرون گفتم حالا کجا هستن؟؟؟؟؟ گفت تو انباري رفتيم اونجا در بسته بود و چيزي پيدا نبود بالای در انباري يه شيشه بود که ميشد از اونجا اون تو رو ديد.رفتيم دوتا بلوک اورديم و زير پامون گذاشتيم و تو رو نگاه کرديم.ووااااااااییییییییی ديدم مامانم نشسته جلو منصور داره براش ساک ميزنه و اونم حسابي داره حال میکنه.یکدفعه ديدم يکي داره کيرررررررمو ميماله؟؟؟؟؟؟؟؟ ديدم خالمه که داره ميماله.کيرم سفت شوده بود.منصور مامانم رو بلند کرد گذاشتش روی ميز کنار ديوار و شروع به لب گرفتن کردن.مامانم لب ميداد مثل چي بگم؟؟؟؟؟ بعد اونو کامل لخت کرد افتاد بجونش اونم حسابي سينه هاش رو ميخورد منم بيکار نبودم با کووووون خاله مشغول بودم.منصور اومد سروقت کوس مامانم.اووووووووووف حسابي براش خورد بعدم گفت مريم خانم زنم نشدی ولي حالا بايد تلافي کني؟؟؟؟؟؟؟ مامانم ميگفت باشههههه عزیزمممممم هرچقدر ميخواي بکنننننننننن تو کووووووووس و کووووووووونممممم جرررررررررممممم بدههههههه.برای بار اول اونشب ابم اومد.بعد منصور مامانم خوابوند روي ميز و دوتا پاهاشو گذاشت روشونش و با فشاررررررر کرد تو کوووووووس مامانم که يه اهيییییییی کشيد و شروع به تلمبه زدن کرد.منکه داشتم از ديدن اين صحنه ها ميمردم از لذت.ووااایییییییی ديدم داره مامانمو برميگردونه و اون رو به شکم خوابوند روميز و از عقب کرد توکووووووونش آخ خ خخخخخخخخخخخخخ.داشتم ميمردم بعد ديدم داره با انگشت کون مامانم رو ميماله وهي ميگفت قربون این کون بشممممممم مریممم جووووون تابحال کوني مثل کون تو ندیدممممممممم.مامانم ميگفت همش مال خودتههههههههه بکننننننن جررررررششش بدهههههههه.مگه زنت بهت کون نميده؟؟؟؟؟؟ اونم ميگفت چرا ولي کون تو چيز ديگه ايیییییییییییییییه.يک نیم ساعتی بود که مشغول بودن منم تو اون مدت دوبار ارضا شده بودم ولي خاله بدبختم هنوز نشده بود.منصور کيررررش رو از کوووون مامانم کشيد بيرون.برش گردوند و کيرررررشو گذاشت لاي سینهاي مامانم چند بار تلمبه زد تا ابش اومد و ريخت روي سینهاي مامانم.اونم با دست روشکم و سينهاش پخشش کرد.ماهم ديدم کار تموم شوده زود بلوکها رو برديم گذاشتيم سرجاش و رفتيم تو.هنوز همه درحال رقص و مسخره بازي بودن جالب اين بودکه دايم هم سرش با زن منصور حسابي گرم بود و گاهي هم دستي به کووووووووون ميترا زن منصور ميکشيد که ميشد دختر خاله مامانم.موقعيکه مامانم اومد تو رفتم پهلوش گفتم مريم خانم افتخار ميدين باهم يکم برقصيم؟؟؟؟؟؟؟ مامانم گفت نه يکم سرم درد ميکنه.گفتم ارهههههه ميدونم مال مشروبه البته اگه منم يه کيررررررررر گنده مثل کير منصور ميرفت تو کوووووس و کووونم ديگه نميتونستم برقصم.از اون روز ديگه من حسابي رفتم تو کف مامانم و هميشه دلم ميخواست اونو بکنمششششششششش.پایان

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#252 | Posted: 26 Aug 2011 16:48
من و خواهرم لیلا

سلام - اسم من مهدی و 32 سالمه، یک خواهر دارم که اسمش لیلا و 28 سالشه، من تا جایی که یادم میآد با هم راحت بودیم و گاهی وقتها شبها موقع خواب،‏ با شرت می‏خوابیدیم و بیشتر وقتها زیر پتو همدیگر را بغل می‏کردیم و می‏مالیدیم (من و خواهرم توی یک اتاق زندگی می‏کنیم و پدر و مادرم توی اتاق دیگه) وقتی که بزرگتر شدیم تا الان با هم سکس داریم و من خواهرم رو، از کون می‏کنم. یک روز جمعه پدر و مادرم رفته بودند خونه عمه‏ام و تا دیر وقت خونه نمی‏آمدند، من و خواهرم از فرصت استفاده کردیم و کامپیوتر رو روشن کردیم و مشغول دیدن فیلم سوپر شدیم من و خواهرم حشری شده بودیم خواهرم دستش رو کرد توی شلوارم و شروع کرد به مالیدن کیرم، من هم شروع کردم از لباش لب گرفتن بعد از مدتی من لباسش رو در آوردم و شروع کردم سینه‏هاشو خوردن اونم شلوار و شرتم درآورد و شروع کرد به ساک زدن، دیگه بعد از این همه مدت توی ساک زدن حرفه‏ای شده بود. بعد از چند دقیقه‏ای که برام ساک زد روی تخت خوابوندمش وشلوار و شرتش رو در‏آوردم لای پاشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن کوسش و بعد سرم رو بردم لای پاش و شروع کردم به خوردن کسش و زبونم رو روی چوچولش می‏چرخوندم که صدای آه و ناله‏اش بلند شد و بعد بهش گفتم روی زمین چهار دست و پا بنشینه و کونش رو قمبل کنه و بعد رفتم سراغ کونش و شروع کردم سوراخ کونش رو لیسیدن چه کیفی داشت و بعد انگشتم رو تفی کردم وآروم شرو ع کردم سوراخ کونش رو مالیدن و انگشتم رو کردم توی کونش یک آهی کشید و گفت تندتر بکن توش، منم با دو تا انگشتم کردم توی کونش و عقب و جلو میکردم و اونم آه وناله‏هاش بیشتر شد از بس از کون کرده بودمش کونش گشاد شده بود بعد از 5 دقیقه یک تف به کیرم زدم و خوب خیس کردم و سر کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش و با یک فشار کیرم رو کردم توش و آروم شروع کردم تلمبه زدن که خواهرم گفت: مهدی جرم بده، پارم کن ،تندتر بکن، من هم تلمبه زدن رو بیشتر کردم و آبم رو ریختم توی کونش و آروم روش خوابیدم بعد از نیم ساعت بلند شدیم و رفتیم حموم توی حموم وقتی دوباره چشمم به اندام لخت خواهرم افتاد کیرم شق شد و خواهرم کف حموم خوابید منم کیرمو و سوراخ کونش رو شامپو زدم و کیرم روکردم توکونش و با دستام سینه‏هاش رو می‏مالیدم و اون هم با دستش کوسش رو می‏مالید بعد از 4 دقیقه آبم آمد و ریختم توی کونش در همین حین اونم به ارگانیسم رسیده بود و بعد خودمون رو شستیم و از حموم لخت آمدیم توی اتاق و بعد تا شب من چند بار دیگه خواهرم رو گاییدم واز اون روز من هنوز هم با خواهرم سکس دارم.

.... ..

دوست دارم با دختر و پسری آشنا شم و با هم سکس داشته باشیم، لطفا پیام بدید.
     
#253 | Posted: 27 Aug 2011 13:44
اول از همه از مسئولین میخوام كه یه جای مخصوص برای مادر زن باز كنن

اینم خاطرات من و مادرزنم


حال کردن سعيد و مادر زن 1
من اسمم سعيده 28 سالمه و شغلشم آزاده.3 سالي هست که ازدواج کردم.اولين باري که مادر زنمو با لباس چسبون ديدم توي تالار عروسي خودم بود.با اين که 44 سالش بود ولي تا حالا همچين بدني رو نديده بودم.قد کوتاه و سينه هاي کوچيک و شکم براومده وصورت ناز و خوشگل.لباسش اينقدر چسبون بود که تمام چين وچروک بدنش معلوم بود.نميتونستم زياد ديد بزنم چون همه حواسشون به من بود.خير سرم من دادماد بودم ديگه .از اون موقع رفتم توي نخ مادر زنه.من فقط دو تا برادر زن داشتم.يکيشون تازه رفته بود سربازي (جعفر)و يکيشون اول دبيرستان بود(حسن).پدر زنم بخاطر کارش همش توي مسافرت بود.مادر زنه هم آدم خشک و مذهبيبي بود و هيچ جوره نميشد بهش نزديک شد.بعد از گذشت يک هفته از ازدواج يه روز آقا مجيد(پدرزنم) بهم گفت سعيد جون من اکثرا خونه نيستم.گفتم بله ميدونم گفت من روي تو حساب ميکنم .وقتي نيستم هواي بچه هارو داشته باش.منم قول دادم که نذارم احساس کمبود کنن.ازاون روز همه کاراي خونشونو اعم از خريد و تعميرات و...من انجام ميدادم.ولي ميترسيدم به مادر زنه نزديک بشم.چشم به هم گذاشتم ديدم يه سال گذشتو من هنوز توي کفم.فقط توي اين مدت به بهانه هاي مختلف ازش عکس ميگرفتم و بعدا کلي با عکساش حال ميکردم.گاهي اوقاتم که توي خونه تنها بودمو فيلم سوپر ميديدم به بهونه احوالپرسي زنگ ميزدم خونشونو باهاش حرف ميزدم.صداي نازي داشت.از شنيدن صداش آبم ميومد.ولي ميترسيدم به مادر زنه نزديک بشم.اصلا حتي اهل دست دادن هم نبود.فقط وقتي از مسافرتي بر ميگشت يه دستي ميدادو يه روبوسي ميکردميرفت تا مسافرت بعدي.گاهي وقتا که شب ميرفتيم خونشون من به بهانه دستشويي ميرفتم توي حياط و ازپشت شيشه اتاق هيکل نازشو ديد ميزدم.اونم که هر وقت ما اونجا بوديم يه لباس چسب آستين کوتاه و با يه دامن بلند ميپوشيد و تازه زيرشم يه شلوارک بود که تا زانوش ميومد.وقتي ميشست سر سفره گاهي دامنش بالا ميرفت و من شلوارکشو ميديدم.زنمم بخاطر کارش اکثرا خونه نبود.تکنسين اطاق عمل بود.يک شب در ميان خونه نبود.منم وقتي زنم کشيک بود شبا ميرفتم خونه مادر زن ميخوابيدم وگاهي وقتا صبح ها که از خواب بيدار ميشدم و همه خواب بودن ميرفتم در اتاق خواب ومادر زنمو ديد ميزدم.آخه اون شبا دامنشو در مياورد و با شلوارک ميخوابيدوچون ميترسيد در اتاق خوابشو باز ميذاشت ولي اصلا به ذهنشم نميرسيد که من بيام ديدش بزنم.اکثرا صبح ها که ديد ميزدم پتو از روش رفته بود کنارو ميشد حسابي کون قلمبشو ديد زد.بارها ازکونش عکس گرفته بودم.يه دوربين ديجيتال خريده بودم براي همين کارا.خلاصه از شانس خوش من برادرزن بزرگه سربازيش افتاده بود زابل و برادرکوچيکه هم اهل خوشگذروني بود وشبا دير ميومد.اينارو گفتم تا جو دستتون بياد .خلاصه يه شب که من و مادر زنم تنها بوديم اومد جلوي تلويزيون ودراز کشيد و يه پتو هم انداخت روي خودش وتلويزيون نگاه ميکرد.منم جلوي تلويزيون ولو بودم.يه دفعه گفت نمي دونم چرا ماهيچه پاهام درد ميکنه.آخه صبح تا ظهر رفته بود بيرون و کلي راه رفته بود.يه دفعه گفتم ميخوايي پاهاتو ماساز بدم.يه دفعه تعجب کرد .يه سري تکون داد و گفت نميدونم اگه خوب ميشه آره دستت درد نکنه.از تعجب داشتم شاخ در مياوردم.آخه اين به زور يه دست به من ميداد حالا....منم از خدا خواسته رفتم پايين پاهاش نشستم و شروع به مالوندن کردم.واي اولين باري که دستم به پاهاش خورد کيرم راست شد و ديگه مگه ميشد جمعش کرد.پاهاش از سينه هاي زنم نرم تر بود.خوبيش اين بود که چون پايين پاهاش بودم منو نميديد.نميدونين چقدر لذت داشت.بدنش از حرارت داشت منفجر ميشد.ده دقيقه اي براش تا زانو هاش ماليدم.بديش اين بود که نميذاشت پاهاشو از زير پتو بيرون بيارمو ديد بزنم.دستم زير پتو بود و هي ميمالوندمش.داشت آبم ميومد.دلم و زدم به درياويواش يواش دستمو بردم بالاتراز زانوهاش که يه دفعه گفت بسه ديگه.دستت درد نکنه دردش خوب شد.منم ديدم نبايد براي بار اول زياده روي کنم.از اون شب به بعد استارت کار خورده شد.هروقت تنها ميشديم ميگفت من پاهام درد ميکنه و منم براش ميمالوندم ولي نميذاشت تا زانو بيشتر بمالم.خيلي دوست داشتم بدونم اونم مثل من حشري ميشه يا نه.شک داشتم.آخه هيچ وقت هيچي نشون نميداد.يه بار که يه 40 دقيقه اي براش پاهاشو مالوندم بلند شد و رفت لباساي زيرشو عوض کرد.اينو از شلوارکي که دستش بود و از اتاق اومد بيرون فهميدم.لباساي کثيفشو برد انداخت توي سطل لباساي حموم.توالتشون توي حموم بود.منم به بهونه دستشويي رفتم توي حموم و از توي سطل لباسا شرتشو در آوردم . خيس خيس بود.آب کسش بودمعلوم ميشد کلي با ماساز من حال کرده.بدجوري هم حال کرده بود.آب کسش ليز بود .نميخواست من بفهمم که يه خانم مذهبي و خشک مقدس داره با دامادش حال ميکنه.منم کفتم خب حالا دارم برات.فردا شبش که باهم تنها بوديم.يه بالشت و پتو برداشتو دوباره رفت جلوي تلويزيون دراز کشيدمشغول فيلم ديدن شد.منم رفتم بالاي سرش نشستم.جرات پيدا کرده بودم بهش راحت دست بزنم.گفتم اگه چيزي گفت ميگم ميخوام ماسازت بدم.آروم دستمو کردم لاي موهاش موهاي نرم و لطيفي داشت.هيچي نگفت.يه چند دقيقه بعدش آروم آروم دستمو بردم طرف گردنش وشروع کردم به ماليدن.همينطوري که گردنشو ميمالوندم دستمو آروم از پشت گردنش بردم توي لباسش.شانس من يه لباس يقه گشاد پوشيده بود.اصلا نه تکون ميخورد و نه حرفي ميزد.فکر کردم خوابيده.نگاه کردم ببينم بيداره ديدم چشاش بازه.آروم آروم شروع کردم پشتشو ماليدن.نميدونين چه حالي ميداد وااااااااااااااااااااااااااااي.پوست نرم وصافي داشت.خيلي داشتم حال ميکردم.چند بار ميخواستم بند سوتينشو باز کنم ولي گفتم يه دفعه ممکنه بدش بياد.دستمو آروم آروم بردم پايين.چون تي شرت آستين کوتاه تنم بود غير از کف داشتم که به پشتش ميخرد همه دستمو هم به پشتش ميمالوندم.حالا دستمو تا کتف کرده بودم توي لباسشو براش کمرشو ميمالوندم.ديدين توي سکس وقتي زن از عقب که قنبل ميکنه وتو دستتو ميذاري کنار پهلوهاشو حال ميکني.منم هروقت پهلوهاشو ميمالوندم يه لحظه چشامو ميبستمو فکر ميکردم دارم باشدت از پشت ميکنمش.داشت آبم ميومد.خيلي حشري شده بودم.زمان خيلي زود ميگذشت.از طرفي داشتم حال ميکردم و از طرفي ممکن بود برادرزنه بياد و بزنه توي حال ما.دستم رسيد به کش شلوارکو شرتش که رو هم بود.يواش يواش دستمو کردم زير کش شلوارکش.يکدفه يه تکون خورد و دستم اومد بيرون ولي هيچي نگفت.انگار دوست نداشت دستمو بکنم توي شرتش.دستمو آوردم بيرونو ايندفعه از جلوي لباسش دستمو کردم توي لباسش.يواش يواش شروع کردم.اول يکم زير گردنشو مالوندم بعدشم رفتم سراغ بالاي سينش.انگار خيلي داشت حال ميکردچون يه دفعه از پهلو برگشت و به پشت خوابيد تا من بتونم بهتر بمالمش.منم که ديگه داشتم منفجر ميشدم شروع کردم به مالوندن.يه کم بالاي سينشو مالوندمو دستمو بردم بالاتر تا يقش باز بشه و بتونم حداقل چاک سينشو ديد بزنم.هنوزم جرات نميکردم دستمو ببرم توي کرستش.دستمو بردمو روي شکمشو شروع کردم به نوازش شکمش.يه کمي چاق و تپل بود همينطوري که با کف دستم شکمشو ميمالوندم سنگينيه بقيه دستمو انداختم روي سينه هاش وهي دستمو اينور و اونور ميکردم.انگار يه جورايي با بازوم داشتم سينشو ميمالوندم.چشاشو بسته بودو لباشو گازميگرفت.انگار خيلي داشت حال ميکرد.آروم دستمو بردم زير شکمش تا دوباره رسيدم به کش شرت و شلوارکش.دستمو از زير کش کردم تو .يواش يواش ميليمتري ميرفتم پايين.دستم به کسش نمي رسيد چون بالاي سرش نشسته بودم.دستمو از لباسش آوردم بيرون.رفتم نشستم کنارش.پتورو دادم کناو لباسشو دادم بالا.واااااااااااااااااااااااااي چه پوست سفيدي.چقدر خوشگل وماماني بود.عين برف سفيد وشفاف.ميخواستم شلوارک و شرتشو در بيارم که دستمو گرفت.اصلا حرفي نميزد.منم آروم دستمو کردم توي شرتش.تا دستم خورد به کسش آبم سرازيرشدومنم يه تکون خوردم فکر کنم که فهميد.ريخته بود توي شرتم.يه کم بي حال شدم.دستم همونجا مونده بودروي کسش.خيس خيس بودوچسبناک.شروع کردم به مالوندن.ديگه نميتونست خودشو نگه داره شروع کرد به ناله کردن و يه دفعه يه جيغ کشيدوبي حال شد.فهميدم ارضا شده.دستمو کشيدم بيرون ورفتم کنارش خوابيدم.براي اولين بار با اسم کوچيک صداش کردم و گفتم مريم جون گفت جونم.گفتم خيلي دوستت دارم.منو بغل کرد.با اين که بي حال بود ولي آن چنان منو به سينه هاش فشار داد که داشتم خفه ميشدم.گفت منم خيلي دوستت دارم.بعدازچند دقيقه صداي زنگ در اومد.حسن بود.خوشبختانه اون هيچ وقت با خودش کليد نميبرد.چون تا حال چندين بار کليداشو گم کرده بود وآقا مجيدم مجبور شده بود قفل در و عوض کنه آخه آدم حساسي بود.سريع خودمو جمع و جور کردمو به مريم گفتم من ميرم خونه يه دوش ميگيرم و لباس عوض ميکنم و ميام.دروباز کردم و حسن اومد تو و يه راست رفت توي اتاقش ونشست پاي کامپيوتر.معتاد بود.هر وقت توي خونه بود فقط پاي کامپيوتربود.گاهي حتي غذاشو پاي کامپيوتر ميخورد استاد کامپوتربود.منم رفتم خونه و اومودم.ديدم مريم خانم رفته حموم.خيلي خوشحال بودم چون روم بهش باز شده بود.از هموم که اومد اصلا بهم نگاه نميکرد.فکر کنم خجالت ميکشيد.خلاصه شام خورديم و خوابيديم.ميخواستم شب برمو يه حالي بهش بدم ولي ترسيدم حسن بيدار بشه و همه چيز شروع نشده تموم بشه.صبح با سروصداي حسن که ميخواست بره مدرسه بيدار شدم.حسن که رفت مريم هنوز خواب بود.رفتم توي اتاقش و لباسامو درآوردم وروي تخت پشتش خوابيدم.آروم دستمو بردم زير لباسشو شروع کردم کمرشو از پايين ماليدن.يه تکوني خوردو بيدار شد.انگار منتظر بود که بيام سراغش وباهاش حال کنم يا بهتر بگم يه حالي بهش بدم ولي برنگشت ومن هم دستمو بردم بالا ديدم سوتين نداره.جرات کردم و دستم آروم بردم طرف سينه هاش.واي چه سينه هاي نرمي.انگار پنبه ميمالوندم.سينش کوچيک بود .توي دستم جا ميشد .شروع کردم به مالوندن بيشترجرات کردمو خودمو چسبوندم بهش.واي عجب کونيييييييييييييييييييييييييييييييي.بزرگ وقلنبه و تپل مپل.وقتي وايميستاد کونش بدجوري ميزد بيرون.مثل سينش پنبه اي بود.شرتش پاش نبود.فقط يه شلوارک پوشيده بود.وقتي بهش چسبيدم کيرم که بدجوري راست شده بود رفت لاي کونش يه دفعه برگشت.منم سريع لباسشو درآوردم.فکر ميکنين چي ميديدم.سينه هاي کوچيک و بدن سفيدو ...خدا چي خلق کرده بود.نميدونم با اين سن سالش چرا پوستش هيچي چين و چروک نداشت.منم خيلي حشري شده بودم.لبامو گذاشتم روي لباش وآروم شروع کردم بوسيدن.لباشو کردم توي دهنم و شروع کردم به مکيدن.همينطور که لباشو ميخوردم دستم روي سينه هاش بود.اونم به بدن من دست ميکشيد .خوب که لباشو خوردم رفتم سراغ سينه هاش.فکر کنم تا حالا آقا مجيدم اينجوري نخورده بود.چون جيغش رفت هواوهي ميگفت جووووووووووووون منم اول زبونمو دور سر پستو ناش مي چرخوندمووسينه هاشو تا جا داشت ميکردم توي دهنم.داشت ميمرد.دستشو آورد تا کيرمو بگيره.منم همونطوري که سينشو ميخوردم رفتم طرف راست بدنش تا بتونه کيرمو ببينه و بگيره.يه دفعه ترسيدوگفت واااااااي اين ديگه چيه.چه گندست.خيلي کلفته.4برابر کير مجيده.خيلي تعجب کردم.چون زن خيلي مودبي بود.اين حرفا بهش نميومد.تازه ديشب که حال کرديم هيچي نميگفت اما حالا چه حرفايي ميزد.کيرمو گرفت.داشم ديوونه ميشدم.خيلي خودمو کنترل کردم که آبم نياد.ميخواستم وقت کس خوردن آبم بياد.کيرمو که توي دستاش بود يه دفه فشار محکمي دادو يه جيغ کشيد و بي حال شد.ارضا شده بود بود .رفتم لاي پاهاش.شروع کردم به ليسيدنشو اومدم پايين.دستمو بردم تاشلوارکشو دربيارم.هيچ عکس العملي نشون نداد.انگار اونم تشنه کير بود.ديگه ازش خجالت نميکشيدم .شلوارکشودر آوردم .باورم نميشد همون خانمي که جلوي نامحرما چادري بود حالا لخت لخت جلوم خوابيده بود آماده کردن.چه کسي داشت.من که اين همه توي سايتاي سکسي ميرمو و عکس کس ميبينم تا حالا اينجوريشو نديده بودم.کسش سفيد و تپل بود.من که داشتم ميمردم.رفتم سراغ کسشو شروع کردم ليسيدن.دوباره جيغش رفت هوا.اينقدر بلند جيغ وداد ميکرد که ترسيدم صداش بره بيرون.هي ميگفت بخور سعيد جون بخور..نوش جونت.مال خودته.اين حرفاش منو حشري تر ميکرد.ديگه داشت آبم ميومد .سه بارم از راه خوردن کسش ارضا شد.بار سوم منم آبم اومد وهمشو خالي کردم روي شکمش.ديگه اصلا حال نداشت.(ميدونين من عاشق کس خوردنم.ترجيح ميدم فقط بخورم.اگه دختر يا زني بياد سراغم فقط کسشو ميليسم و ارضاش ميکنم.بيشتر دوست دارم بخورم تا بکنم.بيشتر وقت ها که با زنم سکس ميکنم فقط کسشو ميخورمو خودمم ارضا ميشم.زنمم اينجوري حال ميکنه.مگه اينکه بخواد که بکنمش.من معتقدم زن ومرد بايد از اين کار لذت ببن.دوطرفه.اگه قرار بشه يه طرفه باشه نامرديه که معمولا مردا خيلي نامردن.زنه رو اذيت ميکنن وهر بلايي که بخوان سرش ميارن تا بيشتر حال کنن.اگه دو طرف بخوان ميتونن با لب گرفتنم ارضا بشن .من اين کارو کردم. حالا جريانشو مينويسم).بگذريم يه کم روي تخت کنارش بي حال دراز کشيدم.خسته بودم.(نزديک 40 دقيقه داشتيم حال ميکرديم) يه چند دقيقه اي که گذشت گفت سعيد جون گفتم جونم منو ميکني.گفتم اگه تو بخوايي آره ولي اذيت ميشيا چون کيرم خيلي کلفت تر از آقا مجيده.گفت اشکال نداره من ميخوام بکني.منم رفتم کيرمو شستمو واومدم.بلند شد وبا يه دستمال آبمو ازروي شکمش پاک کرد.رمق نداشت وايسه بهش گفتم توي که جون نداري چطوري ميخوايي حال کني.گفت ميخوام ميخوام.داشت مثل دختراي 18 ساله ناز ميکرد.منم براي اينکه کيرم حسابي راست بشه واونم دوباره خيسش کنم به حالت 69 خوابيدم وشروع کردم دوباره کسشو خوردن.اونم کيرمو کرفت و شروع به ليسيدن وخوردن کرد يه چند دقيقه که گذشت کيرم مثل اول راست شد.گفت بکن توش .منم برگشتم و کيرم و گذاشتم دم کسش وآروم فشار دادم.از بس سوراخ کسش تنگ بود کيرم نميرفت تو ش و خلاصه بزور فشارش دادم که نصفش رفت تو.يه جيغ کشيد و منم سريع کشيدم بيرون.گفت چراکيرتو درآوردي گفتم آخه دردت مياد.گفت دردش شيرينه.منم دوباره کيرمو با فشار تا نصف توي کسش فرو کردم.دوباره جيغ کشيد و منم تا يه دقيقه صبر کردم تا ماهيچه هاي کسش جا باز کنه و درد نکشه.برام خيلي مهمه کسي که باهاشم نهايت لذتو ببره.بعد شروع کردم تلمبه زدن .همينطوري که تلمبه ميزدم دستمو بردم طرف سينه هاشو شروع کردم به مالوندن.داشت ميمرد.يواش يواش تا ته کردم توي کسش.همينجوري داشت از کيف زيادي بدنش ميلرزيد.جيغش بلند شد.هي ميگفت محکم تر بکن .جرم بده.پارم کن وخلاصه اينقدر از اين حرفا زد که داشت آبم ميومد.بهش گفتم بر گرده و به حالت سگي بشينه تا از پشتم بکنم توي کسش.برگشت منم کيرمو دوباره تا ته کردم توي کسش.با دستم سينشودوباره گرفتم.شروع کردم به مالوندن.دوبار به ارگاسم رسيده بود.ديگه حال نداشت منم داشت آبم ميومد.گفتم آبمو بيارم گفت بيار .خواستم بکشم بيرون که گفت بريز توش من لوله هام بستس.منم چند تا تلمبه مشتي زدم و آبمو تا ته ريختم توي کس مادر زنم.همونجوري که کيرم توي کسش بود خوابيد منم خوابيدم روش.نه اون تا حالا اينقدر کيف کرده بود و نه من.بعد چند دقيقه از روش بلند شدم و لباسامو پوشيدمو .يه نگاه دوباره اي به کونش کردمويه دستي بهش زدم.بعد يع لب ازش گرفتم و از خونه اومدم بيرون از اون موقع تا حالا هر هر موقعتي پيش بياد با هم سکس ميکنيم.ديگه اون شده زن دومم.
     
#254 | Posted: 27 Aug 2011 13:45
حال کردن سعيد و مادر زن 2
بعد از اون روز تا چند روز مريم نميتونست درست راه بره وميگفت کمرم درد ميکنه ولي بمن کفت تو جرم دادي.تا چند روز از حال خبري نيود.خلاصه بعداز چند روز خوب شد.چند روزبعد نزديک ظهر که توي خونه تنها بودم ديدم زنگ خونه به صدا دراومد.آيفونو برداشتم ديد مريمه.تعجب کردم چون جعفر اومده بود مرخصي آقا مجيدم خونه بود.درو باز کردم.من هميشه توي خونه خودمون يک زيرپوش رکابي و يک شلوارک بدون شرت ميپوشم
اومد تو سلام کردويه راست پريد توي بغلم.لباشو گذاشت روي لبامو چند دقيقه توي بغلم بود.دستم بردمو کونشو محکم فشار دادم.بعد منو ول کردو رفت مانتو وچادرشودرآورد دست برد شلوارشم درآورد.فهميدم براي چي اومده .گفتم ها اين ورا .گفت ازچندروز پيش که صبح اومدي و منو کردي تا حالا خيسم.همش يادش ميوفتم که باهام چه کار کردي ميميرم.گفتم مگه مجيد آقا خونه نبود.خب ميگفتي اون يه حالي بهت بده.گفت من از اول ازدواجم بهداز اينهمه عمر براي اولين بار چندروز پيش که باهم حال کرديم تازه فهميدم سکس يعني چي و چه لذتي داره.مجيد آقا تا حالا اصلا کسمو نخورده بود.با اين که من هميشه کسمو تميز ميکنم ولي اون کلا خوشش نمياد.منم چند ساله که ديگه کيرشو نميخورم .اول مياد يه کم به سينه هام ور ميره وهنوز من خيس نشدم با تف کيرشو ميکنه توي کسم.منم خيلي وقتا ارضا نميشم.از اين که اينقدر راحت حرف ميزد تعجب کرده بودم واز طرفي هم داشتم ازدست مجيد آقا حرص ميخوردم.اومد جلوو يه دفعه دستشو کرد توي شرتم و کيرمو گرفتوگفت دلم براي اين تنگ شده منم که هميشه و درهمه حال براي سکس آماده ام گفتم هر وقت بخواي مال خودته..سريع شلوارک و زيرپوشمو توي همون حال در آوردودستم و گرفت و برد توي اتاق خواب ومنو خوابوند روي تخت و شروع کرد به خوردن کيرم اينقدر با لذت ميخورد(مثل کس خوردن من)سريع شرتشو در آورد و گفت بکن توش که دارم ميميرم از خماري .رفتم طرف کسش که بخورمش نذاشت.گفت فقط بکن توش من کيرتو ميخوام.منم کيرمو گذاشتم دم کسشو با يه فشار تا تهش کردم توي کسش.يه جيغ کشيد کسش خيس خيس بود.خيلي حشري بود.نميدونم تا اينجا چطوري خودشو رسونده.همينجوري آب کسش سرازيرشده بود.مدام ميگفت عجب کير کلفتي داري سعيد جووووووووون بکن توش بکن.منم با سرعت تلمبه ميزدم بعد چند دقيقه يه جيغ بلند کشيدو بدنش شروع کرد لرزيدن وآبش اومد.ولي من هنوز آبم نيومده بود.ميخواستم يه کاري بکنم که حسابي حال کنه.برش گردوندمشو از پشت به حالت خوابيده پاهاشو جمع کردم.اونقدر کسش از پشت قلمبه و خوشگل بود که آدمو مست ميکرد.پاهامامو باز کردمو آروم کيرمو توي کسش کردم.نمي دونم تا حال بجاي اينکه با فشار و تند تند تلمبه بزنين خيلي خيلي آروم اينکارو کردين.حتما امتحان کنين البته زنا خيلي بيشتر حال ميکنن.خيلي آروم سانتيمتري بکنينو در بيارين.اصلا تندش نکنين.همونطور که خوابيده بودم روشو از پشت توي کسش ميکردم يه دستمو بردم از زير شکم چوچولشو ميمالوندم ودست ديگمم بردم زير سينشو آروم شروع کردم به مالوندنش.با دهنمم روي کمرشوليس ميزدم.نميدونين زنا توي اين حالت ميرن توي فضا.يادم نيست چند بار ارضا شد.فکر کنم 4يا5 بار .ديگه يه 10 دقيقه اي بود که اين کارو ميکردم.داشت آبم ميومد.مريم که بي هوش شده بود.اصلا ديگه رمق نداشت چيزي بگه.برش گردوندمو دوباره از جلو شروع کردم تلمبه زدن آبم اومد و منم کيرموتا تهش فرو کردمو آبمو با فشار خالي کردم توي کسش .بعدش بلند شدمو براش يه ليوان شيروبا چندتا قاشق عسل درست کردم تا بتونه خودشو تا خونه برسونه.اينم سکس دوم من با مادر زنم
     
#255 | Posted: 27 Aug 2011 13:45
حال کردن سعيد با مادر زن 3
يه بار با مريم و زنم و حسن ميخواستيم بريم خونه خاله زنم که توي قزوين بودن.باماشين من راه افتاديم.سر شب بود.رفتيم توي اتوبان يه دفه هوس کردم با مريم جون يه حالي بکنم.اينم يه مدلشه ديگه.منم زدم کنار و به زنم گفتم تو بيا پشت فرمون بشين تا من يه کم بخوابم.زنم کلي ذوق زده بود چون خيلي کم توي جاده ها بهش ماشينو ميدادم .حسن عقب کنار مريم نشسته بود.بهش گفتم حسن بيا تو بشين کنار خواهرت تا من برم عقب بخوابم.بچه پرو گفت خب همون جلو بخواب ديگه.نميتونستم بهش بگم که ميخوام برم عقب با مامانت حال کنم.گفتم خواهرت خوابش ميگيره.خلاصه با کلي غر اومد جلونشست.از صندلي جلو زياد خوشش نميومد.منم رفتم از صندوق عقب يه پتوي مسافرتي نازک داشتم آوردمو نشستم عقب پيش مريم جون.مريم يک درصدم فکر نميکرد من بخوام جلوي اونا يه کاري بکنم براي همين بي خيال ولو شده بود روي صندلي.منم نشستم به بهونه اينکه ميخوام پاهامو بذارم بين دوصندلي هاي جلو اومدمو وسط صندلي عقب کنار مريم نشستم.پاهامو گذاشتم بين دوتا صندلي و روي پاهاي خودمو مريم پتو کشيدم.هنوزم مريم نفهميده بود که من ميخوام چه کار کنم.شب بود توي ماشين تاريک تاريک.زنم که 6 دنگ حواسش به رانندگي بود که مثلا بمن بفهمونه توي جاده هم خيلي وارده.حسنم داشت موزيک گوش ميداد.کم کم دستمو بردم طرف پاهاي مريم.تازه فهميده بود چه خبره.اصلا قبول نکرد که يه کم بمالونمش.منم دستشو گرفتمو گذاشتم روي کيرم.اونم بدش نيومدو شروع کرد به مالوندن کيرم.چشاشو بسته بود.احساس کردم حشري شده.کم کم دستمو بردم طرف پاهاش.ايندفه انگار دوست داشت که بمالونمش.منم آروم دستمو بردم طرف کسش.هيچ جوري نميشدبه کسش رسيد.ديدم خودش چادرشو زد کنار يواشکي مانتوشو که يه کمي بلند بود زد بالا وزيپ شلوارشو باز کردو دست منو برد طرف کسش.آروم خودموکشيدم بالاودستمو کردم توي شلوارش.براي اين که زنم يه وقتي برنگرده عقبو دستمو ببينه پتورو کشيدم بالاترومشغول مالوندن کس مريم شدم.اونم داشت کيرمو ميمالوند.از طرزمالوندنش معلوم بودخيلي حشريه.حتي چند بار ميخواست خم بشه و کيرمو بخوره که من نذاشتم.يه نيم ساعتي همديگه رو ميمالونديم.منم هي انگشتامو ميکردم توي کسش .حالش خيلي بد شده بود.منم داشت آبم ميومد.سريع يکي از جورابامو درآوردمو آبم که اومد ريختم توي جورابم بعدشم انداختمش دور.مريمم يه دفعه مثل هميشه يه کم لرزيدوآبش اومد.چقدر آبش داغ بود.منم دستمو کشيدم بيرون و مريمم خودشو جمع و جور کرد.بعد به خانمم گفتم بزنه کنار تا من خودم بشينم پشت فرمون
     
#256 | Posted: 27 Aug 2011 13:47
سعيد و مادرزن4
يه رو ز صبح مريم زنگ زد.گفت ديشب رفته پيش خانم دکتر... که خودشو معاينه کنه.آخه انگارهر 6 ماه يک بار ميره.اونم فهميده که سوراخ کسش گشاد شده.بهش گفته داري خود ارضايي ميکني.فکر کرده مثلا مريم ميره با يه چيز کلفت مثل بادمجون خود ارضايي ميکني.مريمم بهش گفته نه و اونم تعجب کرده.لازمه بگم که خانم دکتر متخصص زنان بود و از دوستاي صميمي مريم.45 سالشه.بقول خودش از دوستاي قديميه.سالي چند بارم هممونو دعوت ميکرد شام ميرفتيم خونشون.خانواده خوبي بودن.اونم شوهرش ازون از دماغ فيل افتاده هاست وبا هرکسي نميشينه و همش مثل پدر زن ما توي سفره.دوتا پسر دوقلو دارن که تازه رفتن دانشگاه.دو تا هم دختر بزرگ که همين چند ماه پيش دوتا پسر عمو اومدن و هردوتاشونو گرفتن يعني ازدواج کردن.خلا صه مريمم چون خيلي باهاش خودموني بوده بهش همه چيزو گفته.حتي بهش گفته کير من 4 برابرمجيد آقاست و خلاصه ريز سکسمونو براش تعريف کرده.آقا مارو ميگي يه دفه مثل يخ وا رفتيم.بهش گفتم بدبخت شديم.بيچارمون کردي مريم.الان ميره همه جارو پر ميکنه و آبرومون ميريزه.گفت نه بابا اون دوست منه .هيچ وقت اين کارو نميکنه.بعدش گفت وقتي خانم دکتر قضيه رو شنيده داشته از تعجب شاخ درمياورده.خلاصه مريم گفت منم براش توضيح دادم که هيچ وقت شوهرم نيست و منم دلم ميخواسته وازين حرفا.بعد دکتره سري تکون داده و گفته آره بابا منم مثل تو.شوهرم از شوهرت بدتر.هيچ وقت که نيست وقتيم که مياد سريع ميخواد بکنه و بخوابه.گفتم خوب آخرش چي شد گفتي به کسي نگه.گفت نه بابا خودش شعورش ميرسه مثلن دکتره ها.گفت امشب که ميايي خونمون .گفتم مگه آقا مجيد نيست.گفت نه بابا.تازه حسنم امشب با دوستا ش ميخوان يه هفته برن اردو (مشهد)گفتم پس بساط جوره.گفت آره.گفتم ميام و خودمو براي يه حال اساسي آماده کردم.از سکس با اون خسته نميشدم.بدنشو خيلي دوست داشتم. هنوز ظهر نشده بود ديدم موبايلم زنگ ميخوره ديدم خانم دکتره.گوشيو برداشتمو بعد احوالپرسي گفت آقا سعيد يه کاري باهاتون داشتم کي وقت دارين منم هم تعجب کردم و هم ترسيدم.هول شدم و گفتم خب امرتونو بفرماييد .گفت نه بايد ببينمتون.گفتم تا ظهر که مشغولم ولي براي نهار ميرم خونه.گفت منم ساعت 6 ميرم مطب.يه چند ثانيه اي مکث کرد و گفت اشکالي نداره نهارو بيايين مطب من.گفتم مگه ظهر خونه نميرين.گفت نه کسي نيست.منم گفتم باشه به خانمم زنگ ميزنم ميگم نهار نميام و ميام خدمت شما.گفت ممنون ولي اگه ميشه به کسي نگين ميايين پيش من .گفتم چشم و قطع کردم.فکر ميکرد اينقدر خرم که زنگ ميزنم به زنم ميگم من ميخوام برم دکتر رو بکنم.با اين حرفا ديگه يقين کردم که اونم هوس کير منو کرده.به زنم زنگ زدم وگفتم نهار نميام.از شانس خوب من ديشب زنم خونه بود و يه حالي بهش دادم و يه حموم رفته بودم و تميز بودم.خلاصه ساعت حدود 1 بود که داشتم ميرفتم سراغ دکتر که خودش زنگ زد و گفت کجايين گفتم دارم راه ميفتم.با شوخي بهش گفتم انگار کارتون خيلي واجبه.خيلي راحت گفت نه بابا براي نهار ميگم .سرد ميشه.گفتم اومدم.همه کارارو کرده بود.يه نيم ساعتي طول کشيد تا رسيدم جلوي مطب.هنوز در نزده بودم که درو خودش باز کرد.فهميدم از پشت چشمي ديد ميزده.سلام کردم و گفت بفرمايين. منم رفتم تو.سرم و آوردم بالا و نگاش کردم.يه مانتوي بلند مشکي تنش کرده بود که تا مچ پاش ميومد .سينه هاشم قلنبه يه کم زده بيرون.معلوم ميشد سينه هاش بزرگه.زيرمانتوشم يه شلوار مشکي و يه روسري صورتي طرح دار.مثل هميشه .تاحال توي هيکلش ريز نشده بودم.شک کردم.پيش خودم گفتم مارو گذاشته سر کار.تو همين فکرا بودم که گفت چرا وايسادين بفرمايين نهار حاضره.رفتيم نشستيم سرميز.روي ميز خودش يه سفره يک بار مصرف انداخته بود وروش دوغ و ماست سالاد وجوجه و برگ.خلاصه کلي مارو تحويل گرفته بود جاتون خالي بود.سر نها ر هم سکوت بود.من با همه پررويي روم نميشد باهاش حرف بزنم.ازش خجالت ميکشيدم خلاصه بعداز نهار تشکر کردم و روي صندلي لم دادم.اونم سر صحبت و باز کرد بي هيچ مقدمه اي گفت مريم خانم ديشب اينجا بود.گفتم ميدونم.گفت پس ميدونين جريان شمارو هم گفته.منم خودمو زدم به اون راه و گفتم کدوم جريان با پررويي گفت همين که شما گاهي ماسازش ميدين.گفتم بله من استاد اين کارم.درباره ماساز دادن کلي مطالعه کردم.حالا راستشو بخواين همينطوره که گفتم.من توي ماساز واردم.گفت منم خيلي خسته ام .زياد کار ميکنم .صبح تا نزديک ظهر که بيمارستانم و عصرم تا آخر شب مطب.همينطور که داشت حرف ميزد منم داشتم نگاش ميکردم.يه صورت گرد وخوشگل.يه بيني صاف.يه لب ناز لپ قرمزوپست خيلي سفيد .داشتم به اين فکر ميکردم که اين تا چنددقيقه ديگه زير منه و من دارم ميکنمش.کيرم داشت از زير شلوار منفجر ميشد.خوشبختانه پشت ميز بودم واون متو جه نميشد.گفتم خب يه کم کارتونو کم کنين.گفت ميخوام ولي نميشه.گفتم خب از دست من چه کاري بر مياد.گفت اگه اشکالي نداره هر چند وقت يک بار منم يه ماسازي بدين.منم خجالتو گذاشتم کنارو با کمال پررويي گفتم ايرادي نداره.بلند شد رفت مانتوشو درآوردو به پشت روي تخت اتاقش دراز کشيد .يه شلوار مشکي پاش بوديه لباس آستين بلند نارنجي گشاد که تا روي پاهاش ميومد.داشتم بهش نگاه ميکردم که گفت پس چرا نشستين .منم بلند شدم و رفتم طرفش مثلا از خجالت روسريشم در نياورده بود اول سرشو دادم بالا و روسريشو در آوردم.وا ي چه موهاي خوشگلي داشت از مال زنمو مريم خوشگل تر بود.موهاي طلايي کوتاه خيلي نرم بود.فکر کنم نرم کننده زده بود.دستم که به سرش خورد يه آهي کشيد و چشماشو بست.داشت حال ميکرد.منم آروم دستموميکردم لاي موهاشو پوست سرشو ميمالوندم.آين کار خيلي به آدم آرامش ميده.آگه با يه روش خاصي ماساز بدي طرف راحت ميخوابه دستامو بردم طرف صورت و گردنش.شروع کردم به ماليدن آرروم دستمو بردم توي يقشو بالاي سينشو مالوندم.خيلي حشري شده بود.صداش ميلرزيد.منم صورتمو آوردم پايين و لبامو گذاشتم روي لباشو شروع کردم لباشو ليس زدن وخوردن.چقدر خوشمزه بود.ديگه يواش يواش داشت ناله ميکرد.ميترسيدم صداش بره بيرون رفتم در اتاقشو بستم.برگشتم کنار تختش وايسادمو لباسشو تا بالاي سينش دادم بالا که يه دفه ديدم خودش لباسشو درآورد.گفت تو هم لباساتو در بيار.منم همه لباسامو درآوردم.بهش گفتم پس اينم در بيارو اشاره کردم به کرستش.به پهلو برگشت ومن بند کرستشو باز کردمو دوباره به پشت خوابيد .عجب سينه هايي داشت.داشت آبم ميومد.بزرگ و سفيد.پوستش مثل مريم و زنم سفيد و شفاف بود.منم تا چشمم افتاد به سينه هاش رفتم سراغشونو شروع کردم به خوردن.يکيشو با دستم ميمالوندم و يکي ديگشو با دهنم ميخوردم و دوباره جاشونو عوض ميکردم.دکتر که داشت ناله ميکرد دستاشو گذاشته بود روي سرمو داشت صورتمو فشار ميداد به سينه هاش.يه دفه يه جيغ کوتاهي زد و آبش اومدوشل شد.منم شروع کردم سينه هاشو ماساز دادن.يه ماساز مخصوص که طرف کلي حال کنه.بعد از چند دقيقه دوباره شروع کرد به ناله کردنودستشو آورد سمت کيرمو شروع کرد کيرمو مالوندن.وقتي کيرمو توي دستش گرفت يه دفه ساکت شد برگشت نگاه کردوگفت اوووووه عجب کيريه.خيلي کلفته.مريم گفته بود ولي فکر نميکردم اينقدر باشه.داشت آبم ميومد.من از سينه خوردن و کس خوردن زود آبم مياد.مخصوصا وقتي کيرم توي دست طرف باشه.خلاصه گفتم داره مياد.گفت نه تو رو خدا .گفتم نترس هنوز وقت زياده.خنديدوگفت بريز روي سينم.منم يه ذره ديگه سينه هاشو خوردم که آبم اومد وبا فشار خاليش کردم روي شکمشو سينش.بي حال شدم و نشستم روي صندلي کنار تخت.گفت چقدر آبت شله.گفتم زنم و مريم خانم نميذارن دو روز بمونه سفت بشه و باخنده گفتم الانم که يه زن ديگه گرفتم که ديگه کمر واسم نميمونه.تازه امشبم دوباره بايد برم پيش مريم خانوم.با خنده گفت ببين سعيد جان براي من بهونه نيار قول دادي بايد بکني.گفتم چشم وبلند شدم از روي ميزش دستمال کاغذي آوردم وآبمو از روش پاک کردم.بوي آبم پيچيده بود توي اتاق.هرکي ميومد تو حتما ميفهميد اينجا چه خبر بوده. شروع کردم به خوردن و ليسيدن و ماليدن سينه هاش که دوباره نالش بلند شد .اونم دوباره کيرمو گرفت وشروع کرد به مالوندن.دوباره بلند شد.آروم دستمو از دوطرف پهلوهاش مياوردم پايين وميکشيدم روي شکمش .خيلي حال ميکرد.دستمو آروم بردم از وسط شکمش پايين ورفتم سراغ شلوارش.دگمه وزيپشو باز کردمو دستمو آروم بردم روي کسش.از شدت لذت داشت ميلرزيد.کسش بدجوري ليز بود.آبشم که اومده بود شرتشو خيس خيس کرده بود.شروع کردم به مالوندن.يه دفه ديگه جيغ کشيد و ارضا شد.شلواروشرتشو درآوردم.عجب پاهاي ناز ولطيف و سفيدي داشت.آدم نگاش ميکرد حشري ميشد رفتم وسط پاهاش.واييييييييي جاتون خالي عجب کسي داشت.خيلي تميز تپل و سفيد.آبشم که اومده بود و کسش برق ميزد.منم سرمو بردم لاي پاهاشو شروع کردم به خوردن.چه بوي خوبي ميداد.توي اون دو سه دقيقه اي که کسشو ميخوردم دوبار آبش اومد.منم داشت آبم ميومد گفتم داره مياد گفت نه ميخوام منو بکني.منم ديگه از کس خوردن دست کشيدمو نشستم روي صندلي.اگه يه ذره ديگه ميخوردم آبم ميومد..گفت پس چرا نشستي.گفتم خسته شدم.گفت فکر نميکردم به اين زودي خسته بشي.گفتم آخه الان يه ساعته که وايسادم.تازه فهميد که اون يه ساعته که روي تخت خوابيده و من کنار تخت وايسادم.گفت ببخشيد اصلا حواسم نبود که توي اين مدت وايسادي.با اين که حال نداشت ولي از روي تخت اومد پايين وجلوم خم شد و کيرمو گرفت و شروع کرد به خوردن.حالا نوبت من بود که حال کنم.چشمامو بستمو شروع کردم به حال کردن.خيلي قشنگ ميخورد.با اينکه کيرم بزرگ بود ولي يه بارم به دندوناش نخورد.خوش به حال شوهرش.زن من که اصلا بلد نبود.خوششم نميومد.يه چند دقيقه اي کيرمو خورد.اينقدر با ولع ميخورد انگارکه صد ساله اينکارست.داشتم ميمردم.گفتم ديگه بسه آبم داره ماد.کيرمو ول کرد.پشتشو کرد وکيرمو گرفت و گذاشت دم کسش.آروم آروم کيرمو داد توي کسش.نميرفت تو.مثل مريم کسش تنگ بود.بسختي و با درد نشست روي کيرم کسش خيلي داغ بود.کيرم تا آخرش رفت توي کسش.بهش گفتم من نميخوام تو درد بکشي .گفت درسته خيلي درد داره ولي کيفش بيشتره.يه چند دقيقه ا ي که نشسته بود کسش باز شد و شروع کرد به بالا و پايين کردن خودش.ميرفت بالا و خيلي آروم ميومد پايين.کيرم تا ته فرو ميرفت توي کسش و هي ميگفت وااااااااااااااااااااااااي چه کيري.داشت آبم ميومد.گفتم داره مياد.اونم تو جه نکرد وشدت کردنشو تند تر کرد.منم آبم اومد وگفتم اومد يه دفه کيرمو تا ته فرو کرد ونشست.تمام آبم با فشار ريخت توي کسش.يه دفه يه جيغ کوتاهي کشيد و همونطوري که کيرم توي کسش بود خودشو ولو کرد روي من.ديگه نه من حال داشتم و نه اون.يه ده دقيقه اي که بوديم بلند شد و خودشو تميز کرد وروي تخت دراز کشيد.بهم نگاه ميکرد.گفت باورم نميشد که يه روزي داماد مريم بياد منو بکنه.منم گفتم منم باورم نميشه الان اينجام .خنده اي کرد و گفت تازه اولشه.مي خوام تلافي تمام عمرمو که هيچي از سکس نميفهميدم سرتو در بيارم.منم خنديدم وگفتم خدا بخير کنه.ساعت چهارونيم عصر بود که بلند شدم لباسامو پوشيدمو و اونم بلند شد لباساشو پوشيد.کم کم منشيش ميومد.بايد ميرفتم.اومدم نزديکش بغلش کردم.منو توي بغلش گرفته بود و سرشو گذاشته بود روي شونم.گفت سعيدجون دستت درد نکنه.براي اولين باردر عمرم اينقدر لذت بردم.منم گفتم خواهش ميکنم.شما هر وقت امر بفرمايين ما در خدمتيم.خنديدوگفت فعلا که ديگه جوني برام نمونده.هروقت دوباره جون گرفتم خبرت ميکنم که بيايو ماسازم بدي.لبامو بوسيد و ازش خداحافظي کردمو اومدم بيرون.توي راه که داشتم ميومدم بيرون به اين فکر ميکردم که چرا اين زنا اينقدر بدبختن.مردا ميان حالشونو ميکنن و ميرن وديگه کاري ندارن زنه موقع سکس توقعش چيه.مردا فقط بفکر خودشونن که چجور ي خودشونو خالي کنن.خيلي کم پيدا ميشه مردي که به زن يا دختري که باهاش سکس ميکنه از نظر جنسي اهميت بده.توي همين فکرا بودم که رسيدم خونه.زنم داشت حاضر ميشد بره بيمارستان.منم وقتي زنم رفت رفتم حموم و يه شستشوي حسابي کردم براي سکس امشب با مادر زن خوشگلم.مريم جون.بعداز دوش يه کم خودمو تقويت کردمو لباسامو عوض کردمو رفتم خونه مريم.خداييش هر وقت مريموميبينمم کيرم راست ميشه.خيلي خوشگله جووووووووون عجب مخلوقيه..حسن خونه بود.بليط قطار گرفته بودن براي ساعت 10 شب.ساعت هشت و نيم که شد چند تا ازدوستاش اومدن دنبالشو خداحافظي کرد و رفت .در حياط بستم و اومدو تو که ديدم مريم شلوارشو در آورده و روي تخت خوابيده.هي مي گفت من کير ميخوام يالا.منم شلوارمو درآوردمو رفتم روش .خودش گفت سعيد هيچ کار نکن فقط بکن توش.تا ته تهش.منم سر کيرمو گذاشتم دم کسشو تا ته فرو کردم..کسش آتيش بود.داغ داغ.خيس خيس بود.هنوز تلمبه نزده بودم که يه داد زدو آبش اومد.يه چند دقيقه که گذشت و من روش خوابيده بودمو کيرم توي کسش بود گفت علي منوبکن.محکم محکم بکن.ميخوام صداشو بشنوم .منم شروع کردم به تلمبه زدن.چنان محکم تلمبه ميزدم که صداي شالاپ و تالاپش شنيده ميشد.ترجيح ميدادم کسشو بخورم تا بکنم.خلاصه دوباره ارضا شد.منم کشيدم بيرون و کنارش دراز کشيدم.بي حال شده بود.منم نمي خواستم آبم بياد.مي خواستم بذارم براي آخرشب که مي خواييم بخوابيم.مريم که خبر نداشت امروز دوبار آبم پيش دکتر اومده.ده دقيقه اي که گذشت تلفن زنگ زد.مريم که بي حال افتاده بود.من رفتم گوشيو برداشتم.خانم دکتر بود.گفتم سلام خانوم دکتر حال شما چطوره.انگار نه انگار که امروز کردمش.گفت امروز بامن بهت حال داد.گفتم بله خوبن سلام ميرسونن.گفت تو هم خوب بلدي نقش بازي کنيا .گفتم بله بله.گفت اوني که مي خوايي امشب جرش بدي کو.گفتم مريم خانممو ميفرمايين.بله تشريف دارن.مريمو صدا زدم و گوشي برداشت.با اين که حال نداشت کلي ميخنديد.وقتي قطع کرد گفت سعيد ميدوني دکتر چي ميگه .گفتم نه.گفت ميگه امشب سعيد آقا جرت نده.گفتم خب تو چي جواب دادي.گفت منم گفتم همين الان داشت جرم ميداد تو زنگ زدي.پيش خودم گفتم اين مادر زن ما آخر سر مارو به باد ميده با اين دهن لقيش.خلاصه شامو آورد خورديمو رفتيم بخوابيم.رفتم لامپا رو خاموش کردم و اومدم ديدم مريم رفته زير پتو.پتورو دادم بالا که برم کنارش بخوابم ديدم پيشاپيش خودشو لخت کرده بود.گفت لباساتو در بيار.منم لخت شدم ورفتم زير پتو.با دوتا دستاش کيرمو گرفت و رفت زير پتو وشروع کرد با ولع کيرمو خوردن.چنان ماهرانه اين کارو ميکرد که داشت آبم ميومد.گفتم داره مياد.ولي توجه نکرد.آبم اومد با فشار ريخت توي دهنش و همشو خورد.هنوزم داشت کيرمو ميخورد.گرفتمش وآوردمش بالا.بهش گفتم تا حالا آب آقامجيد و خورده بودي.گفت نه بابا .اولين باره.گفت يه دفعه هوس کردم بخورم.گفتم نوش جونت.رفتم سراغ سينه هاش و شروع کردم ليسيدن و مالوندن.داشت از لذت داد ميزد.رفتم سراغ کوسش و شروع کردم ليسيدن .يه دفعه يه جيغ زد و لرزيد.آبش اومدومن همچنان داشتم کسشو ميخوردم.دوباره نالش در اومد.دستموبردم طرف سينه هاشو شروع کردم ماليدن.هم کسشو ميخوردم و هم سينه هاشو ميخوردم.يه دفه سرمو با دستاش گرفت و کشيد عقب.گفت سعيدبکن تو ش.منم کيرمو گذاشتم دم کسش وتا ته فرو کردم ودرآوردم.آروم آروم و سانتيمتري ميکردم تو ش و در مياوردم که بار سوم يا چهارم آبش اومد.منم دوباره شروع کردم تلمبه زدن تا اينتکه آبم اومد. کيرموتا تهش فرو کردم توي کسش .همه آبمو خالي کردم توي کسشو.به پهلو خوابيد.منم رفتم توي بغلش و سرمو گذاشتم کنار سينه هاشو تا صبح توي بغلش خوابيدم.

ادامه دارد
     
#257 | Posted: 29 Aug 2011 05:50
سعيد با مادر زن 6
توي اين چند سالي که مريم وميکردم روم بهش بدجوري باز شده بود.همش انگشتش ميکردم.ديگه کارمون به جايي کشيده بود که حتي توي خونه خودشون و با وجود زنم و حسن آقا ميکردمش.يه روز ظهر که نهار اونجابوديم بدجوري هوس کردم بکنمش.آخه مهتاب چندروز بود که پريود بود و پدرزنمم يه هفته بود جايي نرفته بود.بهش گفتم من ميرم توي زيرزمين تو هم بيا.اول قبول نميکرد ولي وقتي حال منو ديد دلش برام سوخت و گفت باشه. به بهانه بررسي کردن شوفاژخونه رفتم توي زير زمين ويه چند دقيقه بعد مريم اومد.گفت گفتم تا سعيد پايينه منم ميرم يه چيزي از زيرزمين بردارم.سريع پشتشو کرد به منو دامنشو داد بالا.یه شرت قرمز توری پاش بود.میدونست من از شرت توری خوشم میاد.شرتشو در نیاوردم.از گوشه شرتش کيرمو گذاشتم دم کسشو تا ته فرو کردم.مشغول تلمبه زدن شدم.ميترسيدم کسي بياد.مرييمم که اصلا حال نميکرد بخاطر ترس.خلاصه بعد سه چهار دقيقه تلمبه زدن آبم اومد که همشو مثل هميشه ريختم توي کسش.وقتی کیرمو کشیدم بیرون آبم تمام شرتشو پر کرد.بوسش کردمو ازش تشکر کردم.يه دفه صداي زنم اومد که داشت ميومد پايين.خودمونو جمع و جور کرديم و مريم مشغول گشتن شد و منم مشغول بررسي شوفاژ.
     
#258 | Posted: 30 Aug 2011 10:21
میهمان

امير با خاله بيتا
من و خاله بیتا از همون بچگی با هم ندار بودیم از اونجاییکه چهار پنج سال با هم اختلاف سن داشتیم بقول معروف از کوس و کون یکی بودیم اون همیشه دوست داشت از دختر بازی و کوس بازیهام خبر داشته باشه منم همه چیز رو بهش میگفتم تا با دختری دوست میشدم اونو در جریان میذاشتم از من بیشتر عجله داشت که زودتر دختره رو بکنمش همه جوره هم کمک میکرد بهم مشورت میداد که چه جوری زودتر به نتیجه برسم همه جوره هم از بابت خونه خالی کمکم میکرد شوهر خالم آقا رضا یک بچه بازاری پولداره که خونوادش نسبت فامیلی دوری با پدر بزرگم دارن توی کار چرخ خیاطی و این جور چیزها هستن توی بازارم اسم و رسمی دارن با چند تا از کله گنده ها هم پیاله هستن من همیشه پیش خودم اونو آدم خیلی زرنگی میدونستم هر چند میدونستم چه آدم خواهر کوسده ایه همچین جا نماز آب میکشید که همه روی سرش قسم میخوردن ولی بر عکس از نظر خالم اون یک ببو گلابی بیشتر نبود مثلا گاهی وقتها که خاله بیتا منو برای چه جوری به راه آوردن دخترها راهنمائی میکرد و من دوزاریم دیر میفتاد از لجش میگفت تو هم یک ببو گلابی مثل رضائی جریان از نامزدی خواهرم شروع شد ما چون جامون کوچیک بود نامزدی خواهرمو خونه خالم گرفتیم اونشب همه سرگرم مراسم بودن و هر کی یک گوشه کار رو گرفته بود وسطهای مهمونی من هوس سیگار کردم رفتم توی آشپزخونه درب حیاط خلوت رو باز کردم رفتم اونجا یک گوشه ایستادم مشغول سیگار کشیدن شدم خاله بیتا اومد داخل آشپزخونه و توی کابینت دنبال چیزی میگشت حمید برادر شوهرشم اومد گفت چی شد بیتا آوردی ؟؟/؟؟ خالم گفت صبر کن دارم میگردم الان میارم حمید به شوخی گفت آخه پیش دستی هم چیزیه که گم شه ؟/؟ خالم بهش گفت بذار مال خودتم می بینیم حمید اومد نزدیکش گفت کی گفته من میخوام زن بگیرم هاااااان بعدم یک چنگی به کپل خالم زد گفت تا تو رو دارم زن میخوام چیکار بعد خالم از کابینت بالایی چند تا پیش دستی برداشت و دو تائی رفتن راستش من یک حالی شدم از یکطرف داشتم شاخ در میاوردم از طرف دیگه بهم برخورده بود تا آخر شب بی سر و صدا توی نخشون بودم دیدم اصلا این دو تا نگاهشون بهم دیگه یک جوراییه خلاصه مراسم تموم شد و رفتیم خونه شب خیلی فکر کردم و چیزهای گذشته رو که کنار هم گذاشتم برام یقین شد که آقا حمید خاله ما رو آره... بعدش بخودم گفتم لب بود که دندون اومد از همون شب تصمیم گرفتم منم یک حالی باهاش کنم و یک جوری بهش بفهمونم جریانو میدونم پس فرداش برای آوردن یکسری وسایل که برای نامزدی برده بودیم اونجا رفتم خونشون وارد خونه که شدم دیدم حمیدم اونجاست و اوضاع هم طبیعی نیست حمید چند دقیقه ای نشست بعد گفت خوب من رفتم بقیه چیزها رو هم که میخوای بنویس تا یکدفعه برات بگیرم خالم که توی آشپزخونه بود گفت وایستا چایی دم کردم گفت نمیخورم دیگه باید برم بعدشم رفت خالم از آشپزخونه اومد بیرون بمن گفت امیر چه خبرا ؟؟/؟؟ گفتم خبری نیست خاله قشنگ معلوم بود تازه از زیر کار بلند شده گفتم حمید کی اومده بود ؟؟/؟؟ یکم جا خورد ولی خودشو زود جمع کرد گفت برام خرید کرده بود حرفو عوض کردم گفتم یک دختر دیگه رو تور زدم خاله اونم از اسم وهیکل و چیزهای دیگش پرسید ولی شصتش خبردار شده بود من فهمیدم بعد از خوردن چایی وسایل رو برداشتم و رفتم خونه یک هفته ای گذشت یکروز بمن زنگ زد گفت سلام امیر جون گفتم سلام خاله جون گفت یک زحمتی برات داشتم ؟/؟ گفتم بگو عزیزم گفت یک مقدار جنس به سوپری تلفنی سفارش دادم پیکش نبود بیاره میری برام بیاری ؟؟/؟؟ منم از خدا خواسته گفتم چشمممممم وقتی رسیدم جلوی سوپری دیدم کارگرش اونجاست ؟/؟ همونموقع شصتم خبردار شد که خبرهائیه جنسها رو گرفتم رفتم طرف خونه خاله رسیدم زنگ زدم یکم گذشت زنگ دوم رو زدم گفت کیه ؟؟/؟؟ گفتم منم خاله امیر بعدش در رو باز کرد رفتم داخل دیدم یکم لای درب خونه بازه رفتم داخل خونه دور و برم رو نگاه کردم دیدم از توی حموم صدا میاد فهمیدم بله خاله حمومه یکدفعه صدا زد گفت امیر اومدی ؟؟/؟؟ گفتم آره گفت بشین الان میام منم وسایل رو گذاشتم توی آشپزخونه و نشستم توی حال چند دقیقه نگذشته بود صدام زد امیر جون اون حوله منو از روی تخت بده منم رفتم توی اتاق حولش رو برداشتم رفتم جلوی درب حموم لای درب باز بود نگاه کردم دیدم خاله بیتا لخت زیر دوشه اوووووووف همونجا کیرررررررم یک تکون شدیدی خورد شیر آب رو بست و از بغل جوریکه سینه هاش فقط مشخص بود اومد جلوی درب حموم چشم توی چشم شدیم من سرمو انداختم پائین از لای درب حموم چشمم به کووووووووس تپلش افتاد واااااایییییی مخصوصا پشمهاشم زده بود که دهنم بد جوری آب افتاد حوله رو دادم و برگشتم وقتی خاله اومد حولش از روی سینه هاش تا یک کم بالای زانوش بود تا حالا خالم رو اینجوری نگاهش نکرده بودم زیاد قیافه نداره ولی کوووووووس و کوووووووون اوووووف تا دلت بخواد خاله گفت خوب خوبی عزیزم ؟؟/؟؟ گفتم مرسی شما چطوری ؟؟/؟؟ گفت مرسی خوبم بعدش رفت توی اتاق منم حشرم زده بود بالا مونده بودم چیکارکنم ؟/؟ از طرفی میترسیدم اما با خودم گفتم مگه حمید این همه کرده چیزی شده منم میکنم ؟؟/؟؟ توی همین فکرها بودم که دیدم خاله بیتا از اتاق اومد بیرون یک تی شرت سفید طرح دار پوشیده بود که روی سینه هاش ایساده بود نوک سینهاش هم زده بود بیرون یک دامنم تا روی زانوش پوشیده بود من همینجوری مات مونده بودم خاله گفت چایی میخوری یا شربت ؟/؟ گفتم شربت اگه میشه دستت درد نکنه خاله دو تا لیوان شربت ریخت اومد توی حال شربت رو گذاشت روی میز و رفت توی اتاق بعد با یک پماد توی دستش اومد نشست روبروم روی مبل من داشتم شربتمو بهم میزدم دیدم در پماد رو باز کرد یکم برداشت از بغل اومد بماله به کف پاش تا پاهاش باز شد قلمبگی کوسش که از زیر داشت شورت قرمزش رو پاره میکرد مشخص شد جوری هم نشون میداد که خیلی سختشه گفتم خاله این چیه ؟؟/؟؟ گفت پماد کف پا اگه نمالم پاهام ترک میخوره گفتم مالیدنش سختته ؟/؟ گفت آره امیر جون از خدا خواسته گفتم میخوای برات بمالم خاله ؟؟/؟؟ گفت اگه زحمتت نمیشه بیا من زود رفتم روبروش روی زمین نشستم پماد رو برداشتم با یک دستم پشت پاشنه پاشو گرفتم با دست چپم پماد رو شروع کردم به مالیدن نگامم توی کوسش بود یکدفعه با یک لحن خاصی گفت امیر جون یواش قلقلکم میاد بعد خودشو تکون میداد منم برای اینکه مسلط تر باشم دستمو بردم بالاتر از ساق پاش گرفتم دیگه لای پاهاش کاملا باز شده بود یک جورایی سوراخ کوسشم میدیدم آخ خ خ منم کیرررررم نیم خیز شده بود خالمم به برآمدگی کیرم نگاه میکرد رفتم سراغ پای چپش این دفعه خود ماهیچه ساق پاشو گرفتم مثل سنگ بود کف پاشو یواش یواش میمالیدم اونم قلقلکش میومد دیگه دستمو بردم لای پاش یکم که مالیدم دستمو گرفت گذاشت روی کوسش شروع کردم مالیدن ووواااااااااایییییییییی یه اه ه ه و اوه ه ه ه کرد یکدفعه سرمو که پائین بود بلند کرد و شروع کرد به بوسیدن و لب گرفتن و قربون صدقم رفتن میگفت خیلی منتظره همچین روزی بوده دوست داشته من یکروزی بکنمش آرزوش بوده وقتی روش خوابیدم دارم میکنمش توی چشمهام نگاه کنه و... منم کیرررررررررررم شق شق شده بود و آماده کردن اونم رفت سراغ کمربندم گفتم آقا رضا نیاد خاله ؟؟؟/؟؟؟ گفت نه خیالت راحت باشه دیروز با حمید رفتن ژاپن چون چرخ خیاطیذهائی رو که نمایندگیش رو دارن ژاپنیه خیالم راحت شد زیپمو کشید پائین کیرمو گرفت به دهنش ساک میزد سر کیرمو بوس میکرد دوباره ساک میزد بعد رفت سراغ خایه هام میک میزد و تخمهام میرفت توی دهنش منم دستم توی سینه هاش کارمیکرد سرشو گرفتم بلندش کردم لبهاشو داشتم میخوردم و تیشرتشو میدادم بالا اونم دگمه های پیرهن منو باز میکرد و قربون صدقم میرفت تیشرتشو درآوردم بعد پیرهن خودمو بعد شورت و شلوارمو درآوردم اونم دامنشو درآورد بین میز و مبل خوابوندمش یکم میز رو کنار کشیدم شروع کردم به خوردن سینه هاش جااااااانم زبونمو دور نوک سینه هاش میچرخوندم و میک میزدم اونم سرمو نوازش میکرد و میگفت قربون اون کیررررررر خوشگلت برم امیررررررم باورم نمیشه میخوای منو بکنیییییییی منم این حرفهاش دیوونه ترم میکرد چند تا لیس از زیرسینه هاش زدم رفتم سراغ شورتش کمرشو بلند کرد تا شورتشو بکشم پائین بعد شورتشو که درآوردم تازه کوووووسش رو دیدم نا خدا گاه گفتم جوووووووووووووون چه گوشتیه کووووووووست بعد شروع کردم به لیسیدن از بالاش لیس زدم بعد رفتم لای کووووووووووسش و بعد دور چاک کوسشو میلیسیدم دیگه سر و صداش دراومده بود سرمو گرفت منو از لای پاش کشید روی خودش گفت امیررررر جووووووون قربون کیرررررررررت تا دسته بکنننننننننننن توشششششششششششش عزیزممممممممممم منم یکی از بالشتهای مبلشون رو گذاشتم زیر کوووووووونش کیررررررررررمو مالیدم به کوووووووووسش از نم کوسش کیرم خیس شد اونم هی میگفت بکننننننننننننن توششششششششش چند باری سرکیرمو مالیدم جلوی کووووووسش بعد فشاررررررررررر دادم تا نصف رفت توش بعدش یکم کشیدم عقب و تا دسته جا کردم شروع کردم به جلوعقب کردن همینجوری که جلوعقب میکردم توی چشمهاش نگاه میکردم دیگه سیاهی چشمش رفته بود بمن گفت آبم داره میاااااااااد بعد لب پائینمو به دندون گرفت و از گرمی توی کوسش فهمیدم آبش اومد منم تند تر و تند تر جلو و عقب کردم تا خواست آبم بیاد در آوردم ریختم روی شکم و سینه هاش بعد همونجا ولو شدم خاله بیتا هم بلند شد کیرمو چلوند تا تموم آبشو خالی کرد و با دستمال پاکش کرد با زبون دور کیرمو لیسید بعد بوسش کرد بلند شد رفت توی توالت منم راضی از حالیکه کرده بودم همونجا توی فکر راه بعدی بودم که اومد نشست بالای سرم بعد سرمو گذاشت روی پاهاش شروع کرد به ناز کردن و گفت خیلی حال کردم تو چی امیر ؟؟/؟؟ با سر تائید کردم بعد گفت خیلی دوست داشتم باهات حال کنم برای همین هم همیشه راجع به این چیزها باهات حرف میزدم تو هم که اصلا توی باغ نبودی تازه دوزاریم افتاد چرا بمن میگفت ببو گلابی پرسیدم خاله بیتا چرا بچه دار نمیشی الان هشت ساله ازدواج کردی ؟؟/؟؟ جواب داد اصلا رضا مرد نیست که منو بچه دار کنه گفتم یعنی چی ؟؟/؟؟ گفت یعنی اصلا احساس نداره اوایل فکر میکردم بیرون با کسی دیگست ولی فهمیدم نه اصلا خیلی سرده گفتم نمیکنه ؟؟/؟؟ گفت چرا با هزار زور ماهی یکی دو بار گفتم خوب ببرش دکتر گفت نمیاد منم دیگه خسته شدم بعد یک مکث کردم پرسیدم حمید چی ؟/؟ گفت درسته با حمید برنامه داریم خیلی وقته خیلی پسر خوبیه من خودم بهش گیر دادم خوب منم میخوام رضا هم که بی بخار بعد لبخندی زد و گفت ولی تو یکجور دیگه میکنی هاااااااا آره دیگه انقدر شیطونی کردی که دیگه خبره شدی اینها رو که داشت میگفت رفت سراغ سینه هام دستی کشید بعد نوک سینه هامو مالید انگشتشو با آب دهنش خیس کرد مالید به نوک سینه هام منم با انگشتم با چوچولش بازی میکردم انگشتمو توی کوووووووس نرمش میکردم یک بوسم کرد گفت بلند شو بریم توی اتاق رفتیم توی اتاق خاله بیتا منو به پشت روی تخت خوابوند افتاد روم شروع کرد به خوردن سینه هام کیررررررررم داشت میترکید رفت سراغ کیرم از پائین به بالا شروع کرد به لیسیدن بعد گذاشت توی دهنشو ساک میزد بعد با دستش کیرمو بالا گرفت و رفت سراغ خایه هام چند تا لیسش زد تخمهامو توی دهنش میکرد و میمکید با دندونم پوستشومیکشید دستشو گرفتم کشیدمش بالا یک بوسش کردم اومد روم چاک کووووووسش رو میزون کرد روی کیررررررررررررم بعد نشست روش و رفت توش شروع کرد به بالا و پائین کردن منم با دستهام کپلشو گرفته بودم بالا و پائین میشدم و سینه هاشم که جلوی دهنم اومده بود میخوردم گفت واااااااااااااااییییییییی امیررررررر آبم داره میاااااااااااااد و لب پائینمو گاز گرفت منم سفت بغلش کردم و فشارررررررش دادم کیرررررررمو توی کوووووووسش نگه داشتم تا نبض زدن و اومدن آبشو حس کنم بلند شدم رفتم پشتش که چهار دست و پا بود و از پشت کردم توی کووووسش جلو و عقب میکردم با دستهام کپلشو سفت فشاررررررررر میدادم هلش میدادم جلو میکشیدمش عقب گاهی وقتهام دستمو دراز میکردم نوک سینه هاشو لای دو تا انگشتهام تکون میدادم آه ه ه ه ه و اوه ه ه هش حسابی دراومده بود میگفت قربون کیرررررررررت برم امیرررررر جوووووون قربون کردنت برمممممممممم قربون دستهات برممممممممم جووووووووووون جررررررررررررررم بده سینهاش دیگه چسبیده بود به تخت توی همین حال گفت سوار شو منم سوار شدم انقدر تند تند میکوبیدم که همه جای بدنش مرتعش شده بود تا یک یواشش کردم فهمید گفت بریز توشششششششششششش بهم جون میده اووووووووووووووف گفتم آخهههههههه اما ریختم توشششششششششش بعد برگشت سرکیرمو میک زد و منم افتادم روی تخت از اونروز به بعد هر فرصتی پیش بیاد با خاله بیتا جون سکس داریم پــایــان
     
#259 | Posted: 30 Aug 2011 10:23
میهمان

بله درون
پسرم عزیزم جان من عجله نکن ما خودمون بهترین دخترو از بهترین خونواده واست انتخاب می کنیم . تو یه دونه بچه خونواده امی و من و پدرت که جز تو و خوشبختی تو امید و آرزوی دیگه ای نداریم . تو اصلا فرهنگت با اینا نمی خونه . تو خودت اهل بگو بخند و ساز و آواز و این تشکیلاتی . چطور می خوای بری داخل آدمای عبوس . باباش که آخونده . داداش که بسیجی و سپاهی . ننه اش هم که روضه خون محله . وای خدا حرف بزنم میگن غیبت کردی . ننه اش هم سن منه اون وقتا هیچ پسری نبود که اونو ببینه و یه ناخنک بهش نزنه . حالا خودشو تو چادر و نقاب و مقنعه قایم کرده . بهش می گفتن اقدس .. نه دیگه زشته بگم فقط سانسوری میگم . بقیه اش با خودت حدس بزن یا از بابات اگه روت میشه و روش میشه که جوابتو بده بپرس . میگفتن بهش اقدس .....شناس . دیگه لازم نبود از بابا بپرسم . به جای این نقطه چین چه کلمه ای بهتر از کیر می شد گیر آورد که معنی حرفاشو کامل کنه -مامان آدما عوض میشن بیست و خوردی سال پیش تا الان . حالا شما هر دوتاتون چهل سال سنتونه . عمری ازتو ن گذشته . -مگه تو خودت نگفتی چهار شنبه سوری پارسال داداشش هر چی ترقه و تی ان تی و چند زمانه و منوروسیگارت و از این دم و دستگاه شب چهار شنبه سوری رو که ضبط کرده ریخته بودنش تو مسجد محل خلوتی بردن فروختن ؟/؟مگه تو خودت نمی گفتی که پدر پیشنماز محله اش کلی زن صیغه ای و غیر صیغه ای داره . و یه دفعه هم با یه زن شوهر دار گرفتنش و چون آخوند بود یه بهانه ای تراشیدند تا سرشو نتراشن .؟/؟اونا پوست از سرت می کنن اونا جزو اقوام یاجوج و ماجوجن .-مامان من که نمی خوام با خونواده اشون زندگی کنم .-پسرم اونا سر طانین مثل یه غده چرکی رو دل آدم می مونن . هر چی که به ضررشونه خلاف دینه . هر چی به سودشونه آدمو می بره بهشت .-مامان . اعظم جون خیلی خوبه . توقع زیادی نداره . خونواده اشون هم هر چی باشه مذهبی ان . و سطح توقعشون بالا نیست . اعظم جون میگه چهارده سکه طلا و یه جلد کلام الله مجید اگه مهرش باشه کافیه . تازه اونم یه خورده ملایم تر و معتدل تره . مثل من اهل ترانه و فیلمهای معمولی کانالای ماهواریه -مگه اونا ماهواره هم دارن ؟/؟-حاج آقا و پسرش واسه کنترل امنیت ملی ماهواره گذاشتن . -عزیزم واسه آخرین بار میگم اینا پدرتو در میارن .-مامان عشق حلال مشکلاته . من اسمم آریاست .سنم 21 و دیپلمه هستم . تک فرزندم . و معافی گرفتم . پدرم یه فروشگاه بزرگ لوازم طبی بهداشتی داره که خیلی هم فروشش خوبه و منم پیشش کار می کنم بابا احمدم 45سالشه و مامان عذرا 40سال داره . درست همسن اقدس خانوم مادر اعظم جونه اونا دوتا بچه ان . اکبر که از اون قالتاقاست و ادای بچه مومنا رو در میاره همسن منه و پدره دستشو تو سپاه بند کرده . اعظم جونم تازه دیپلمشو گرفته و هیجده سالش تموم شده . بابا شیرزادشم که یه شکم داره اندازه یه بشکه نفت . پنجاه رو رد کرده . از این آمار شناسنامه ای که بگذریم می رسیم به خونه . خونه مون تو شهر قمه . منتها با حرم خیلی فاصله داریم . بابا یه دو واحده ردیف کرد با دو تا در جدا و حیاط مستقل . زیری مال من و بالایی رو که داریم توش زندگی می کنیم . شب خواستگاری خودمو کشتم تا این باباهه رو راضی کردم کراوات نزنه -تو رو خدا بابا بذار خرمون از پل بگذره بعد . شب عروسی که همه دارن صلوات می فرستن تو هم کراوات زده صلوات بفرست .-من همینم که هستم . من که نمی تونم ماهیتمو تغییر بدم . شیرزاد خان عمامه میذاره سرش . من میگم چرا میذاری ؟/؟-آخه میگه کراوات مال فرهنگ غربه -پس این عمامه فرهنگ کجاست . هر چیز بد شکل و بد هیبتو که نمیشه تاییدش کرد . ریدم تو عمامه اش که داره نونو به نرخ روز می خوره . تازه کراوات مال غرب باشه . مگه غربیها از کره مریخ اومدن ؟/؟شما شرقیها چه تاج گلی به سر ما زدین . صورت پدرو ماچ کردم و گفتم تورو خدا -به خاطر تو باشه ولی قرار نیست از همین حالا زن ذلیل باشی ... خلاصه سرتونو درد نیارم اون شب مارو سنگ رو یخ کردن . از مسائل فرهنگی و اجتماعی بگیر تا سیاسی و اقتصادی و خانوادگی همه رو انگولک کرده و به اندازه لغت نامه دهخدا واسم شرط گاشتن . از بس شروط زیاد بود بعضی ها رو یادم رفته چند تاشو می گم . شما خودتون قضاوت کنین . خونه ای باید دور از خونواده پدری داشته باشم . مهریه باید به تعداد سال تولد اعظم سکه کامل طلا باشه . ریشمو تیغ نکنم . نماز جمعه رو ترک نکنم . معتقد به نظام باشم . دنبال زن بعدی نباشم . به موسیقی های مبتذل غربی و لوس انجلسی گوش ندم . در اوقات فراغت بیام کمک پدر زن تا به مسائل مسجد رسیدگی کنم . با چند تا شرط دیگه که یادم رفت . اون شب سکه یه پول شدیم و بر گشتیم . هیچوقت پدرمو تا به این حد عصبی ندیده بودم . چند جا اعظم جون رفت ازمون دفاع کنه که خونواده اش زدن تو دهنش . اون شب دست از پا دراز تر بر گشتیم خونه . اعظمو واسه یه مدت فرستادن تهرون خونه عموش تا دیگه منو نبینه و همه چی از یادش بره . کینه و نفرت تمام وجودمو پر کرده بود . دوست داشتم هر جوری شده زهرمو بریزم . من همه جور دوستی داشتم خوب پاک قالتاق معتاد عرقی مومن بی ایمان .. بایکی از این دوستای قالتاق ولی خوبم که صحبت می کردم یه راه حلی رو بهم پیشنهاد کرد که چند تا شر خرین بفرستم سراغشون که لت و پارشون کنن . منتها خرج داره . منم یه دفترچه پس انداز داشتم که یه دومیلیونی توش پول بود . و از بچگی واسم جمع کرده بودند و در هیجده سالگی دادنش به من . می دونستن بچه عاقلیم والکی خرج نمی کنم . یه فکر خطرناکی به سرم افتاد . اون شب مادر اعظم بیشتر از بقیه واسمون مایه اومده بود . با استارت اون بقیه روشن می شدند و با ترمزش بقیه خاموش . اولش راضی شده بودن نفری چهار صد تومن بگیرن کمک کنن ولی وقتی فهمیدن طرف آخونده نرخو بردن بالا -آقا آریا تو که خودت می دونی به آخوند جماعت میگن دکتر دین . دوبرابر بقیه قیمت داره اگه مشکلی پیش بیاد دوبرابر بیشتر حالمونو می گیرن . اگه سقط شن باید دوبرابر بیشتر دیه بدیم . دوبرابر بقیه قیمت داره .نفری شیشصد تومن باهاشون طی کردم . قرار شد که منم باهاشون برم . اونا راحت می تونستن تغییر قیافه بدن . ولی من قصد داشتم ماسک بذارم و دهن خودمو ببندم که یه موقع حرفی چیزی نزنم . چند تا طناب هم با خودمون آوردیم که دست و پای آخوند و پسرشو ببندیم و زنه رو دوسه نفری جلو چشاشون بگاییم . من مراقب بودم که طوری لباس بپوشم که با لباسای شب بله برون یکی نباشه . آخ که چه کیفی داره گاییدن زن آخوند !سه نفری میفتیم به جونش . اگه یه دوربین فیلمبرداری با خودمون می آوردیم چه با حال می شد . یه نفر سومی رو هم می آوردیم توکار . دویست تومن به اون دادم که فقط فیلمبردار ما باشه . اون دو تا شر خر اصلی اسمشون بود تیمور و جبار . هردو گردن کلفت و قوی هیکل بودند . واییییییی کیر 20 سانتی و قطور خودمو واسه کوس اقدس خانوم آماده کرده بودم . اگرم می فهمیدن زیاد خطری نبود . چون با فیلمی که ازشون می گرفتم پدرشونو در می آوردم . و می تونستم تهدیدشون کنم . حداقل قضیه این که ازم شاکی نمی شدن . ولی بهتر بود که منو نمی شناختن چون آبروم پیش اعظم می رفت . ساعت 11شب بود . در زدیم .-حاج آقا ببخشید مزاحم شدیم . ما اومدیم مال خودمونو حلال کنیم . خمس بدیم . مال آقارو بدیم . بی موقع اومدیم ببخشید اگه وقت ندارین بریم پیش یه روحانی دیگه . بوی پول که به دماغش خورد اومد دم در و بقیه ماجرا . به اقدس خانم هم که با روبند و پوزه بند و چادر داشت دعا می خوند رحم نکردیم . دهن زنه رو محکم داشته و شیرزاد و اکبر رو هم قنداق پیچشون کردیم . به کیرم اسپری زده بودم که تا می تونم اقدسو بکنم . یه قرص هم خورده بودم که اگه یه وقتی اسپری کیرمو شل کرد این ایرادشو خنثی کنه .-به جبار و تیمور هم اشاره زدم برن کنار خودم میخوام لختش کنم . دهنشو بستم که جیغ نکشه . خیلی قلچماق بود . فکر نمی کردم هیکلش این قدر سقت و توپ باشه . فقط دست و پا می زد . چند تا سیلی و مشت و لگد بهش زدم . پوزه بند و چونه بند و مقنعه اشو بزور از سر و صورتش کشیدم . موهای خرمایی سرش ریخت بیرون و صورت گرد و سفیدش مشخص شد و مثل مهتاب واییییی ماه شب چهارده بود . اقدس کیر شناس . ببینم می تونه کیر امشب منو بشناسه یانه . یه ماسکی گذاشته بودم روسرم که پشت سرمم پوشش می داد و فقط جای چشاش بازبود . شبیه اعظم ولی خیلی خوشگل ترازاون بود . با این ماسکم نه می تونستم کوس بخورم نه لباشو ببوسم . چادرشو راحت در آوردم ولی سگ مصب نمی ذاشت لباساشو از تنش در آرم . مجبور شدم چند تا سیلی پی در پی به گونه های راست و چپش بنوازم . دستمو گذاشتم دور گردنش . چشاش داشت از حدقه در میومد . زبانش از حلقش بیرون اومده بود . چند تا مشت هم به شکمش زدم . معلوم نبود چه خرسیه این که با اون کتک قبل و این کتک ها ی مجدد به زور غش رفت . یکی یکی لباساشو در می آوردم تا این که عریانش کردم . به تیمور و جبار گفتم که بیان کمک . کمر اقدس کیر شناسو گرفته بلندش کردیم . جلو شوهر و پسرش دست و پا می زد و مانور می داد . چشام که به کیر های اون دوتا گردن کلفت افتاد از خجالت داشتم می مردم . در مقابل کیر 20 سانتی من اونا هیچی نبودند . کاشکی شق شه بره تو سوراخ . یکی رو میذاشتم مخصوص دهن اقدس . این اقدس جنده همین طور دست و پا می زد . کوسش یه خورده مو داشت . تار موهای بلندو گرفتم تو دستم و داشتم می گفتم جنده تو مقاومت می کنی که همون دو کلمه اولو که گفتم دیدم دهنم پارچه پیچه که حرف نزنم . اخلاق سوتی بده خودمو می دونستم . موی سر و موی کوس اقدس روضه خون کیر شناسو با هم می کشیدم . آب خود به خود از چشم و دماغش سرازیر می شد . این آب دماغش دیگه حال منو بهم زده بود زیر اقدس دراز کشیدم تا کوسشو مال خودم کنم . به جبار که کیرش دو سانتی بزرگتر از کیر تیمور بود اشاره زدم بره پشت اقدس اونو از کون بکنه و به تیمور هم گفتم که کیر دوازده سیزده سانتی خودشو فرو کنه تو دهن اقدس کیری . خیلی دلم می خواست از کون هم که شده اقدسو بکنم کیر جبار به درد کون اقدس نمی خورد . به هر حال بعد از ده دوازده دقیقه قصدم این بود که جامو باهاش عوض کنم . یه اشاره مجددی به جبار و تیمور کردم و فیلمبردار هم که مشغول شد . جبار :حاج آقا شیرزاد عجب شیرزنی داری حریف سه تا کیر میشه . این شیرزنه یا کیر زن . شنیدم جوون که بود بهش می گفتن اقدس کیر شناس . تیمور :حاج آقا خوب خوب تماشا کن که زنت چه طوری زیر کیر 3 تا مرده . اگه شق کردی مواظب باش نخوابه چند ساعت دیگه که ما رفتیم می تونی باهاش حال کنی اگه حالی واسش مونده باشه . جبار :آق پسر مثل این که اسمت اکبر آقاست . اکبر آقا به بابا جون بگو که امشب ننه تو یه خورده بده دم تو . غریبه ها دارن می گانش . اون چی کم داره . نفرت و خشمو می شد از تو چشای اکبر و شیرزاد دهن بسته و دست و پا بسته خوتد . تیمور یه چاقو گذاشته بود جلو دهن اقدس که اگه جیغ بکشه چاقو رو فرو کنه تو دهنش . اقدس از ترس لال شده بود . تیمور کیرشو فرو کرده بود تو دهن اقدس . طوری روبروی شوهر و پسر اقدس قرار گرفتیم که اونا بتونن راحت تر هر سه تا کیرو با هم ببینن و حالشو ببرن . جبار :حاجی اگه میخوای جق بزنی بگو دستاتو باز کنیم . خیلی حال میده زن یه آخوندو کردن . حیف که بچه باز نیستم . تیمور!به اون مردایی که کون میدن و کون همجنسشونو می کنن چی میگن ؟/؟یه اصطلاح با کلاسی داره . تیمور :آبرومونو نبر میگن گی . جبار :حیف که گی نیستم -اگه حاجی شیرزاد گی باشه چی ؟/؟اونا موقع تحصیل خیلی با کون هم ور می رن . میگن هر کی کون بده به مقامات بالا می رسه . یه مثالی هست که میگه هرکه کون داد مرد میدان شد . هر که کون کرد خانه ویران شد . این شیر زاد خان ماهم از اون مرد میدوناست . کیر من و کیر جبار سوراخ کوس و کون اقدسو به اتیش کشیده بود . کیرم توپ توپ شده بود . با حالتی از کیف و خشم کوس اقدسو می کردم . هوس و خیسی شدید کوس اقدس رو رو کیرم به خوبی احساس می کردم . یعد اشاره ای به جبارزدم و اونم موضوع رو گرفت -آیت الله شیرزاد عزیز ببین که زنت چه جوری داره زیر کیر این دوست نقابدارمون کیف می کنه . می بینی . خیسی کوس زنتو ببین که چه طوری کیر رفیق مارو چرب و چیلی کرده . پسر دوربینو بیار جلوتر این خیسی کوس قشنگ بیفته تو فیلم . یادمون باشه یه نسخه اشو واست بفرستیم . یه نسخه اشو هم می فرستیم خارج .. کانالای ماهواره ای . اقدس چشاشو بسته بود . و داشت حال می کرد . یه خورده می خواست جلوی شوهر و پسرش مانور بده ولی کوس خیسش اونو رسوا کرده بود . کوس اون و کیر خودمو از زیر می دیدم .سینه های اقدس تو چنگم اسیر بودند . اقدس به زور چشاشو باز نگه می داشت . یه لحظه رومن خم شد و خودشو به گوشم چسبوند و خیلی آروم گفت من که میدونم تو کی هستی . این قدر واسه ما فیلم بازی نکن منو ببر اتاق بغلی رو تخت تنهایی ترتیبمو بده . اینا همین جا باشن . اینا کیه کیه دیگه با خودت آوردی . خودشون کیری هستن هیچ کیرای کیری هم دارن . از ترس چیزی نگفتم -باور کن شناختمت . فقط دفعه دیگه اگه می خوای بیای اون ساعت بند حصیری رو از دست راستت بردار و خوب نیست یه مرد ساعتوبذاره دست راستش . به خودم گفتم خاک تو سرت آریا . اصلا به درد این کارا نمیخوری . اینم سوتی بود که دادی . شب بله برون همین ساعتو به دست راستم دیده بود و گیر داد و منم درش آوردم ... کیرمو در آوردم و به جبار هم اشاره زدم که کیرشو از کون اقدس بکشه بیرون . اونارو کشیدم یه گوشه ای و خیلی آروم باهاشون صحبت کردم . از لو رفتن خودم چیزی نگفتم به تیمور و جبار گفتم که برن سراغ آخونده و پسرش و شلوارشونو پایین بکشن و از کیر در حال تماس با سوراخ کونشون فیلم بگیرن -آقا آریا فقط ازمون نخواهین که کیرمونو فرو کنیم تو کون آخوند و بچه آخوند مااولا بدمون میاد کون مردارو بکنیم چه برسه به این که کون آخوند گندیده و بسیجی آشغال باشه که هردوتاشون مشکوک به ایدزن .سر کیراتونو بچسبونین به سوراخ کونشون فیلم بگیرین -چشم ولی این جزو برنامه مانبود .-شماها این جا فیلماتونو بگیرین . من و اقدس میریم تو اون اتاق . کاری به کار ما نداشته باشین . یه خورده وایستادیم تا شاهد صحنه های مهیج باشیم . جبار کون اکبرو قبضه کرد و تیمور هم کون آخوند شیرزادوهیچکدومشون تو سوراخ فرو نکردند ولی کون پشمالوی پدر و پسرو خیلی با کیرشون انگولک می کردند . دست اقدسو گرفته بردمش تو اتاق خواب و درو از داخل قفل کردم و انداختمش رو تخت . حاالا میشه ماسکتو برداری ؟/؟چیه میای کوس مادرزنتو می کنی ؟/؟میدونی در اسلام حرامه کسی که یه زنو بکنه و بگاد نمی تونه با دخترش عروسی بکنه و اون دختر برش حرام میشه . پس تو دیگه نمی تونی با دخترم عروسی کنی .-درست می فرمایید ولی به شرطی که اون زن یه جنده ای مثل اقدس کیر شناس نباشه . فیلم گاییده شدنتو همه جا پخش می کنم . جنده . رسوات می کنم . فیلمارو تکثیرش می کنم . واسه تک تک همسایه ها مث آش نذری سی دی پخش می کنم . هر شرطی رو که گفتم باید قبول کنی فعلا ریاست با منه . مادرزن جنده کونی کوسده . تو واسه من حالا فتوی میدی . جرت میدم . زرد کرده بود و خودشو تسلیم من کرد -چشم آریا جون . فقط آبرومو نبر یه شرط داره آریا فقط یه شرط .-چه شرطی !-کیرتو ازمن دریغ نکنی . شاید تو عمرم صد مدل کیر خوردم که نود تاش بعد از ازدواج با شوهر آخوندم بوده ولی مثل کیر تو تا حالا کیری نخوردم و ندیدم . من واسه این شرط تو یه شرط دارم -بگو چیه .-به این پاسدار ماسدارا و بسیجی هایی که تو رو میگان بگو که توبه کردی و دیگه اهلش نیستی دیگه در عوض تو فقط مال من میشی جنده اختصاصی من میشی حالا اگه دوست داشتی به شوهرت برسی من حرفی ندارم -باشه من میشم جنده اختصاصی تو حالا بیا و منو بکن دارم از هوس پس میفتم . کیر تورو که خوردم از هرچی کیر تو دیگه تو دنیا بدم میاد طفلک اعظم جون چطور می تونه حریفش بشه -حالا تو فکر خودتو بکن که می تونی حریفش بشی یانه ؟/؟دوتا پاشو گرفته و بازش کردم کوسش با این که نشون می داد کار خورده هست ولی به درد کیر من می خورد .-آه آریا آریا آریا نرو همین جا بمون من کوسسسسسسسم تا یه ساعت دیگه هم راضی نمیشه .-من نیمساعته ترتیبشو میدم .-اقدس اگه حال می کنی جیغ بزن من می خوام جیغ هوس تورو اکبر و شیرزاد هم بشنون . جیغ بکش -جااااااااااااان نیاز نیست تو بگی من نمی تونم جلو فریاد هوسمو بگیرم . جیغم خودش در میاد . بذار شوهر کوس کشم عذاب بکشه . بذار صدای حال کردن زنشو بشنوه . بذار پسرم درد تجاوزو حس کنه . حس کنه که تجاوز به ننه اش چه حالی میده !جاااااااان بکن منو .-اقدس فقط اسممو نیار -چشم سرور من . همه چیز من . داماد من . دست من باشه همین فردا ترتیب عروسیتو میدم . جوووووووون . بیشتر وقتا می تونی بیای خونه مون منو بکنی . -فقط یادت باشه چی بهت گفتم من تحمل ندارم که ببینم یه کیر دیگه واست شق کرده . با ایمان باش و فقط به دامادت چراغ سبز نشون بده .-بیابیا این قدرحرف نزن . کونشو قمبل کرد و سرشو به طرف من گرفت و گفت دنبارو ببین و حالشو ببر -اقدس من ,من کشته مرده کونتم با اون کوسی که اون زیره ... افتادم روتن اقدس واین تخت هم همش بالا و پایین می رفت و چه حالی می کردیم و چه جیغی می کشید این اقدس کیرشناس . -اقدس جون یه خواهشی دارم -بگو -من نقابمو میذارم درو باز می کنیم تا اکبر و شیرزاد مارو ببینن -به شرطی که این یه تیکه رو فیلم نگیری -ازاون جیغ های باحال چی ؟/؟-اونارو واست می کشم .-جواب حاجی رو چی میدی ؟/؟-میگم اگه جیغ نمی زدم منو می کشتی .در اتاقو بازکردیم و پدر و پسر سرگرم تماشای گاییده شدن زن خونه شدند -واییییییی منو بکن کوسسسسسم داره ازحال میره . جووووووووون وووووووییییی بززززززن کیییییییرررررر می خوام . در این جا اخونده که پارچه رو که ازدهنش در آورده بودند و چاقو زیر گلوش بود که داد نزنه گفت اقدس مراقب باش اگه آب کیر بره تو کوست من مسئولیت بچه رو قبول نمی کنم . ها.اقدس یواشکی ازاون زیر به من گفت غلط می کنه گوه می خوره من قرص ضد بارداری می خورم . توبریز اون تا همین جاش بزور تحمل کرده نمیتونه طاقت نداره آب کیر یکی دیگه رو تو کوس زنش ببینه . کیررو تا حالا مجبوری قبول کرده .-اقدس چی داری پچ پچ می کنی اون زیر .-هیچی حاج آقا دارم ذکر میگم . دارم میگم به این جوون که دست ازسرم برداره و توبه کنه و آبشو نریزه تو کوسم . حاجی من مجبورم . منو می کشن اگه کوس ندم -زن !تو دیگه اسم اون یه تیکه گوشت لعنتی رو نیار باید کفاره بدی -حاج آقا این کوس دادنم کفاره نداره ؟/؟-نه چون به زور بوده گناهش به گردن این چند نفره -پس منو محکوم نمی کنی ؟/؟-اگه همراه با کیف و لذت از طرف تو نباشه نه . آقای نقابدار زود باش . حالا اکبر داشت حرص می خورد و کاری ازش بر نمیومد . خلی دلم می خواست حرف بزنم . فیلمبردار یه گوشه ای مخفی شده بود . و چون اقدس پشت به اون بود راحت فیلمشو می گرفت . کیرمن سفیدیهای هوس کوس اقدسو بیرون می کشید ومن که زبونم بسته بود کیر چرب شده امو به پدر و پسر نشون می دادم وبا انگشتام به سفیدی هوس کوس اقدس اشاره می کردم دوباره میذاشتمش تو کوس -آه آه آه..خودمو رواقدس دراز کردم . لبشو به گوشم نزذیک کرد خیلی یواش گفت داره میاد آب کوسم داره میاد هر موقع به تشک چنگ زدم و ولش کردم متوجه باش که ارضا شدم تو هم آب حیات خودتو بریز تو کوسسسسسسم بهم زندگی بده با هر ضربه ای که به کون اقدس می زدم و کیرمو تا ته می فرستادم کونش مثل ژله می لرزید خیلی خوشگل و باحال بود . آن قدر تازه و لطیف بود که منو به یاد هلوی پوست کنده مینداخت . اقدس با هوس شدید و با دوتا دستش به تشک چنگ انداخته بود . چند تا ناله کرد و ساکت شد و دستشو ول کرد . شوهرش جناب آخوند شیرزاد با تاسف سری تکون داد و گفت لعنت بر شیطان آبش خالی شد -پسرم چیکار میشد کرد و امری بود اجتناب ناپذیر واین از مصلحت خداوندیست . جلوشو که نمیشد گرفت . دیدی که مادرتو به زور گاییدند ؟/؟بازم شکر که کیر تا نوک کون ما رفت ولی داخل نرفت اکبر چپ چپ داشت به پدر مومنش نگاه می کرد با چند تا ضربه دیگه آبمو ریختم تو کوس اقدس . دوست داشتم هوسمو با فریاد خالی کنم . ولی نمی شد چشامو بستم و آه کشیدم . شاید به اندازه یه نصفه استکان تو کوس اقدس اب ریخته باشم . دوباره پانتومیم بازی رو شروع کردم به بقیه دستور دادم برن بیرون .-اقدس جون بله برون حله ؟/؟-حل حل -مهریه چهارده سکه طلا یه جلد کلام الله . اعظم باید بیاد خونه فعلی خودم . هر طوری هم که بخوام زندگی می کنم -عزیزم من و تو همین الان با یک بله درون خودمونو واسه یه مجلس بله برون آماده کردیم -فقط تو انگار یه چیزی یادت رفته -چی رو ؟/؟-این که کیر تو جز مال دخترم و من مال هیشکی دیگه نباشه . خندیدم و گفتم حقا که لقب اقدس کیر شناس برازنده اته .. پایان .. نویسنده .. ایرانی
     

#260 | Posted: 30 Aug 2011 10:23
میهمان

نمک نشناس
دهساله بودم که بی پدر و مادر شدم . یعنی تو پنج سالگی پدرم رفت و ده سالگی هم مادرم . داداشم که سی سال بزرگتر از من بود منو تو بال و پر خودش گرفت . پدرم دو تا زن داشت . داداش هاشم از زن اولش بود و سر پیری هوس می کنه که یه زن دیگه بگیره و اونم مامانم بود و من هوشنگ خان به دنیا میام .. با چشایی گریون رفتم خونه داش هاشم . برخلاف اونچه که توفیلما و داستانها میگن و می نویسن این داداش ما خیلی مهربون و با خدا و با ایمان بود واینو هم بگم که ما فقط همین دو تا بچه بودیم و پدر منم ده دوازده تا خونه معمولی و کلنگی و چهار تا مسافرخانه قدیمی اطراف حرم امام رضا داشت و با اجاره اونا به مسافرا نونمون تو روغن بود . هیچوقت مشکل مالی نداشتیم . داشتم می گفتم معمولا داداش بزرگا حق صغیرارو می خورن ولی این یکی اصلا این جوری نبود . یه زن داداشی داشتم به اسم فاطمه . پاک ونجیب مربون خانم حتی بهتر و مهربون تر از داداش یه پونزده سالی سابه اش بالا سرم بود و خدا هم کارش اینه که خوبا رو زودتر می بره پیش خودش .. اونو برد پیش خودش و جده پاک و مقدسش . این پونزده سالی یه تو بهم نگفت . من موندم و داداش و پسرش که پسره رو فرستاد هند پزشکی بخونه . من که خودم دیپلممو گرفتم تر جیح دادم این چهار تا مسافرخونه و چند تا خونه رو نظارت داشته باشم . داداش خوبم هوس کرده بود دوباره زن بگیره . من راضی نبودم . یه زنی هم می خواست که نازا باشه . نمی تونستم کس دیگه ای رو جای فاطمه ببینم . حتی فاطمه بود که داداشو مجبور کرده بود که زودتر دو تا هتلو چهار تا خونه رو به اسم من سند بزنه . هر چند هاشم می خواست این کارو انجام بده ولی خیلی خونسردانه . بگذریم یه زن مطلقه ناز نازایی گیرش افتاد به اسم نازیلا که سی سال از خودش جوونتر یعنی هم سن من بود از یه خونواده کم در آمد که وقتی افتاد تو این همه ثروت نمی دونست چیکار کنه . اینو هم بگم که خانوم سلیقه اش نمی گرفت دور حرم زندگی کنه . می گفت کلاس نداره . انگار خودش و خونواده اش خیلی جای با کلاسی زندگی می کردند . داداش رفت یه خونه دو طبقه توتقی آباد خرید که طبقه پایینش مثلا برا من باشه . هر چند من شبارو بیشتر در یکی از همین مسافر خونه ها بودم . این زنه حال و روز درست و حسابی نداشت . انگار از همون اول به طمع سر کیسه کردن داداش اومده بود . تازه خبر نداشت که نصف امکاناتی رو که داریم می گردونیم مال منه . برادرم نمی خواست اینارو قبول کنه . ولی من از روز اول متوجه جریان شده بودم . اصلا از منم خجالت نمی کشید . بدون روسری با لباسای زننده میومد . هاشم هم بی خیال شده بود . شاید فقط دنبال یه چیزی می گشت که هر چند وقت در میون کمرشو سبک کنه . از بس این و اون بهش گفتن بیشتر دارایی های خودشو به اسم پسرش سند زد . ولی نازیلا چیزی از این جریان نمی دونست . تازگیها هم یه عده بهش گزارش رسوندن که مواظب زنت باش که میگن زیر سرش بلند شده . هر وقت اونو می دیدم جلو آینه داشت با خودش ور می رفت و خیلی هم به اندامش توجه می کرد مخصوصا کون و سینه هاش . دوست داشت بیشتر چسبون بپوشه جلوآ ینه پشت می کرد تا قسمت باسنشو راحت تر ببینه . یه دستی رو باسنش می کشید اگه از فرم کونش خوشش میومد می رفت بیرون وگرنه یه پیرهن یا بلوز دامن دیگه . با سینه هاش هم همین کارو انجام می داد یه تکونی می داد و مینداتشون بالا اگه خوب و به دلخواه تنظیم می شدند وبا سوتین سازگاری داشتن که هیچ .... اصلا هم ابایی نداشت این کارو جلو من انجام بده . داش هاشم ما به عنوان خدمه رفت حج تمتع . داشت می رفت فقط سفارش عیالشو به ما کرد و گفت این هتل و مسافرخونه و خونه هارو بده دست نماینده ها اصلا ولش تو ققط یه لحظه این زنه رو تنها نذار تا ببینم تکلیفش چیه .-چشم داداش . در این پونزده شونزده سالی این اولین باری بود که یه ماه داداشو نباس می دیدم . نازیلا داشت با دمش گردومی شکست . داداش رفت ومنم روز بعدش خیلی زود از خونه بیرون رفتم و سری به مسافرخونه ها زدم و جلدی برگشتم خونه .. ای خاک تو سرم مرغ از قفس پریده بود . این جوری می خواستم امانت داری کنم ؟/؟حالا جواب داداشو چی بدم . خانوم که عادت به خرید خونه نداشتن . اون که هر وقت هاشم خونه بود تا لنگ ظهر می گرفت می خوابید . حتما رفته دنبال کوس پخش کردن . تا شب همش این ور و اون ور می کردم . غروب موبایلم زنگ خورد -الو هوشنگ جون کجایی ؟/؟-من الان تو یکی از مسافرخونه هام . تو کجایی ؟/؟-من خونه ام کی بر می گردی ؟/؟-یه ساعت دیگه خونه ام . حالا من که خودم خونه بودم . رفتم دم در و یه جایی سنگر گرفتم . نیمساعت نشد که دیدم دو تا جوون اونو از ماشین پیاده کردند با خودم گفتم شاید فامیلی چیزی باشن . که دیدم یکی از مردا میگه نشد امروز حال کنیم تقصیر این مهران خانه که می گفت خونواده اش می خوان برن شاندیز و خونه خلوت میشه .-خوشگلا این چه کاریه اصلا فردا خودتون بیایین اینجا خونه من . تا یه ماه دیگه سر خر نداریم . هوشنگ برادر شوهر منم که صبح میره و تا شب پیداش نمیشه . تازه خیلی هم کوس خله و هیچی حالیش نیست . صبح که رفت من واستون زنگ می زنم که بیایین . راستی به جمشید هم می تونین بگین بیاد . چهار تایی خیلی خوش می گذره .. ای بابا این که زورش از ده تا جنده هم بیشتره . ای داداش این آخر عمری چه گوهی بود که به ریشت بستی ؟/؟!نیمساعت بعد منم رفتم خونه . -نازیلا جان زن داش عزیز یه خبر خوش بهت بدم که از فردا دیگه تنها نیستی من تا موقعی که حاجی نیست همین جا توی خونه ام . -یعنی چه !چه غلطا1من بپا نمی خوام . من که دیگه عصبانی شده بودم دستمو تا اونجایی که می تونستم بردم عقب و با آخرین زورم زدم زیر گوشش . جنده پتیاره .!عوضی کونی !چی فکر کردی پول داداشو بالا بکشی ؟/؟کور خوندی .مگه من مرده ام .؟/؟دیدم که دم در با اون دو تا بکنت گرم صحبت بودی . من مامور کنترل توام . داداش تو وصیتنامه خودش خیلی چیزارو که حق پسرش بوده به تو بخشیده (الکی )همه اینارو گذاشته به عهده من . منم که نمی تونم دروغ بگم . به گریه افتاده بود -باور کن اشتباه می کنی . من کاری نکردم -خفه شو بی حیا اون یکی زن داشم پونزده سالی که تو خونه شون بودم روسری از سرش ور نداشت . عصبی شدم و رفتم طبقه اول . چند ساعتی رو تو عالم خودم بودم . یه سر و صداهایی شنیده بودم . تیز ترین چاقوی آشپز خونه که از اون محصولای در جه یک زنجان بود رو بر داشته و تصمیم گرفتم هم نازیلا و هم معشوقه این زنیکه پر رو رو بکشم . هر چه بادا باد . داداش که این قدر به گردن ما حق داره . نمی تونستم تحمل کنم یه زنی بیاد و این جوری بهش جسارت کنه . غیرتی شده بودم رفتم طبقه بالا . چاقو یا همون کاردو محکم تو دستم داشتم . خیلی هم تمرین می کردم که دو بار پی در پی فروکنم تو شکم . یعنی از شکم یکی در بیارم بذارم تو شکم اون یکی . ولی اگه چند نفر باشن چی !خبری نبود . یواش یواش رفتم داخل یه سرکی به اتاق خواب بکشم . اوخ نه خدای من . بر شیطان لعنت . فوری تسبیح رو از جیبم در آورده و ذکر گویی و ورد خونی رو شروع کردم . لخت لخت و دمرو روی تخت افتاده و خوابیده بود . هر چی شدت ضربان قلبم زیاد تر می شد با شدت و سرعت بیشتری تسبیح می زدم . کیرم از شلوارم خیمه درست کرده بود . می خواستم برگردم که یه لحظه خودشو برگردوند و گفت چرا وایستادی . بفرما غذا حاضره . دیگه به هیچی فکر نمی کردم یه لحظه یاد داداشم افتادم خدایا جوابشو چی بدم . نه نباس خیانت کنم . من به داداشم خیانت نمی کنم . تازه هیچوقت حرام نکرده بودم . چند بار به صورت حلال اونم با زنایی که دم حرم صیغه می شدن پس از صیغه ارتباط داشتم .-بیا بیا جلو عزیزم . کسی نمی بیندمون . داداش از کجا می خواد بفهمه . من که با کیر اون راضی نمی شم . قربونت برم اگه تو قول بدی همیشه منو سر حالم کنی منم قول میدم واسه همیشه مال تو باشم . اگه زنم بگیری حسودی نمی کنم . مال تو میشم . بیا جلو نترس من که دارم اون تیرک خیمه گاهو می بینم . باید خیلی کلفت و دراز باشه . خوب می شناسم . حالا که تو نمیای من میام . اومد جلو کاردو که تو دستم شل شده بود گرفت و انداخت زمین . نه رو زمین بودم نه تو آسمون . فقط یه وقتی دیدم کیرم تو دهنشه تا بیام به خودم دیدم آبمم ریخت تو دهنش -جاااااااااان هوشنگ بریز بریز بریز من تشنه امه . از همون اولش من تو رو می خواستم . کیر تو رو می خواستم . جراتشو نداشتم بگم بیا منو بکن حالا میخوام . دیگه جراتشو دارم . حالا کییییییرررررررررتو میخوام بی احساس !یه چیزی بگو بی اندازه حشری و شهوتی شده بودم . با این که خوشم میومد که اون داره هوسمو کنترل و ارضام می کنه ولی از این که تا این حد سر داداشم کلاه گذاشته و خیلی گستاخانه با این که می دونست تهدیدش کردم خودشو بهم چسبونده لجم می گرفت . یه لحظه مثل دیوونه ها کمرشو گرفته و به شدت انداخنمش رو تخت و مثل همون حالت اول دمرش کردم . دو طرف کونشو به پهلوها باز کرده تا کوس گشاد نازی خوشگله رو راحت تر ببینم کیرمو تا ته کردم توش . تند و تند بهش ضربه می زدم . در هر ضربه کیرم که به ته کوسش می رسید با تمام هیکلم و از رو خشونت یه فشار به قسمت بالای کون و پایین کمرش می آوردم -بگیر جنده عوضی جررررررت میدم تا پاررررررت نکنم نمی ذارم بخوابی.نه به داداش گلم خیانت می کنی ؟/؟-جااااااااااان من همینو می خواستم . همینو می خوام . هوشنگ جررررررررررررم بده پاررررررم کن . کوسسسسسسسم فقط دنیا اومده که تو جرررررررش بدی تو پارش کنی . اصلا برو اون چاقو رو بیار فرو کن توش . فرو کن تو کوسسسم . من تیکه تیکه توام . تخماتم بفرست تو کوسسسسسم . راستش از حرفاش خوشم میومد و هوسم زیاد می شد . هر چند می دونستم بعضی حرفاش تعارفه و محترمانه تر بگم کوس شعره . آخه اون راضی می شد من تو این گیر و دار سکس برم چاقو بیارم بکنم تو کوسش ؟/؟ولی نازیلا طوری ناز می کرد که دلمو می برد -بی احساس !این همه زیبایی و هوسو می بینی واون وقت زبونتو گربه خورده ؟/؟این قدر وجدانی نشو آخه یه کوس 26 ساله رو یه کیر 56 ساله چطور می تونه راضیش کنه .-تو زنشی -تو داداششی . اینو که گفت این دفعه دیگه کمرشو از وسط گرفته و کونشو آوردم بالا تا حرکتهای رفت و برگشتی کیرمو راحت تر ببینم . کوس پر حرارتی داشت داغ و خیس و فعال .-بذار من بیام روت این کیری که تو داری جون میده واسه این مدل حرکت که جلدی منو ارضام کنه . پایین تخت قرار گرفته کمرمو به قسمت عرضی تخت تکیه داده اونم دستاشو به قسمت بالا و لبه تخت گرفت وخیلی راحت خودشو رو کیر من بالا و پایین می کرد -نازیلا ..نازیلا ..آه نازیلا -جاااااااااان جاااااان جااااااااان بالاخره به حرف اومدی !این هوس ,مرده رو بیدار می کنه . می دونستم که بالاخره احساستو نشون میدی . هوشنگ من دوستت دارم عاشقتم . بازم می دونستم که این حرفش کوس شره . فکر می کرد داداش ارث ومیراثو به اون بخشیده ومنم بهش گفتم نمیخواد چیزی بگه این رازیه بین من و هاشم و اونم می خواست هوامو داشته باشه . اگه صد سال هم قبل از داداش عمر می کرد دیگه ول کنش نبود . ولی خب حرفاش موقع سکس شدت هوسو بالا می برد -هوشنگ ادامه بده بگو که داری حال می کنی . بگو که نازیلا داره بهت حال میده در حالیکه داشتم ناله می کردم و آهنگ صدام پایین بود گفتم نازیلا جون عزیزم بگوکه دیگه به هیشکی حال نمیدی . بگو که فقط من ارضات می کنم بگو که چشات فقط دنبال کیر منه بگو این کون قشنگی که رو کیر من سواره مال هوشنگه -آرررررره عززززززیزم از اولشم اگه می خواستی مال تو بود -آه نازیلا بیا جلوتر بیا جلوتر عزیزم بیا دوستت دارم بیا لباتو بیار بذار رو لبم . چه بوسه شیرینی !دستمو آروم دور کمرش حلقه زده سینه هاش در تماس با سینه هام ولباش رو لبام بودند . وقتی که داشتم می بوسیدمش به هیچی فکر نمی کردم میدونم اونم یه احساسی مث احساس منو داشت . چون ضربات کون و کوسش به طرف کیر من خیلی آروم شده بود . درست به همون سبکی که داشت لبامو می مکید کونشو روی کیر من حرکت می داد . چند لحظه بعدش حرکات سرعتی خودشو شروع کرد -اووووووووووفففففف کوسسسسسم چرا آروم و قرار نداره ؟/؟چرا راضی نمیشه .؟/؟شایدم دوست نداره به این زودیها راضی شه . شایدم دوست داره یه عالمه تو بغل کیرت بمونه . کف دو تا دستامو گذاشتم دو طرف کونشو یه خورده باز ترش کردم .-جوووووووون هوسمو زیاد تر می کنی . منم یه خورده کیرمو در جهت مخالف حرکتش حرکت می دادم -هوشنگ جون هوشنگ جون داغ داغ داغ شذم . دارم می رسم به سوختگی الانه که آبم بیاد تا خنک شم . اگه نیاد که می میرم . وااااااایییییی اگه نیاد که می میرم . جوووووووون اومد اومد آروممممم کرد ولم کن یه خورده دیگه بکن هوسمو پخشش کن . با چشای خمار و نیمه بازم گفتم چی میگی نازیلا آب کیرم داره سربلایی میره ببین دارم تو حال خودم پرواز می کنم .-میشه حالا یه خورده بیای رو زمین و رومن بشینی که آب کیرت حروم نشه ومیخوام جذب کوسسسسسم شه . خیلی راحت تونسته بود رام و خامم کنه . یه خواسته های سکسی عجیب و غریب داشت . از کمر تا وسط تنشو گذاشت بیرون تخت . پاهاشم رو تخت قرار داد . در وضعیتی بود که می دونستم گردنش خیلی درد می گیره . سرش به قالی مماس شده بود و کیرمو گذاشت تو دهنش . و منم دهنمو گذاشتم رو کوسش . و با چه شور و حالی میکش می زدم . اوج هوس اونو از خود بیخود کرده بود . داشت دست و پا می زد که خودشو خلاص کنه ولی من پاهاشو روی تخت محکم نگه داشته بودم دهنش کیرمو ول کرده بود . فهمیدم یه دفعه دیگه ار گاسم شده رفتیم تو رختخواب و لخت کنار همدیگه دراز کشیدیم هر وقت نیمه شب از خواب بیدار می شدم فکر می کردم خوابم و یا دارم جنب میشم . کون توپی هم داشت نذاشتم به صبح برسه . نصفه شبی تر تیب اونو هم دادم . بعد از گاییدن کون یه چند دقیقه ای درددل کردیم -نازیلا فکر نمی کنی نسبت به هاشم نمک نشناسی کردی ؟/؟-تو به کی میگی ؟/؟تو که زنشو گاییدی .-خب من اگه این کارو نمی کردم تو بازم نمک نشناس بودی دیگه -بس کن هوشنگ وجدان کیلویی چند ؟/؟!بذار دلش خوش باشه یه زنی داره هر یه هفته در میون میتونه کیرشو نصفه نیمه بلند کنه و آبی بریزه . اول تا آخر دو دقیقه سکس هم نداریم دست به کیرش می زنی آبش میاد و دیگه هم بلند نمیشه . اصلا رمقی هم نداره . صبح زود گوشی رو دادم به دستش و گفتم من از اتاق میرم بیرون به تمام اونایی که واست دندون تیزکردن میگی دندونشونو بکنن وگرنه یا خودم دندوناشونو از ریشه در میارم یاریشه شونو قطع می کنم -قربون غیرت و قدرتت برم هوشنگ . چند دقیقه دوباره تو بغل هم بودیم -چیه امروز واسه رفتن به سر کار عجله نداری ؟/؟-نه نمی خوام برم آخه داش هاشم ما که خیلی به گردن ما حق داره بهم گفته که این یه ماهی که نیست خونه رو ول نکنم و مواظب تو باشم ..پایان ..نویسنده ..ایرانی
     
صفحه  صفحه 26 از 87:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.