| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 29 از 87:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  86  87  پسین »  
#281 | Posted: 18 Oct 2011 20:12

مامان حشری

سلام خدمت دوستان سکسی خودم من امروز میخوام داستان سکسی خودم با مامانم رو براتون بنویسم که 2 سال پیش اتفاق افتاد اسم من اشکانه 18 سالمه مامانم مریم که 37 سالشه بسیار سکسی ولی تیپ معمولی از وقتی پدرم به رحمت خدا رفت مادرم ومن تنها شدیم مادر که رشتش حساب داری بود با کامپیوتر سرو کار داشت من هم از کودکی زیاد با کامپیوتر و انترنت سرو کار داشتم یه روز که تو خونه داشتم چت میکردم با لب تاپ به سرم زد که مادرم رو سره کار بزارم برا همین یه ایدی راه انداختم از رویه مسینجره مامانم که یه بار یادش رفته بود ایدی خودش رو ببنده رفته بود دم در تا کارت عروسی دختره همسایه رو بگیره منم دزدکی ایدیش رو برداشته بودم برا همین مامانم رو اد کردم مامانم هم که با اینترنت مخالف بود منم دزدکی با انترنت ایرانسل کانکت میشدم و رو لب تاپ نسب میکردم چت میکردم همون موقع یه متن براش فرستادم سلام دادم شب موقع لالا رفتم باز کانکت شدم ولی مامانم کانکت نبود چون چند روز بد که رفتم چت روم با کوشی تو مدرسه دیدم مامانم نوشته uمنم نوشتم یه پسرم 25 سالمه بچه اهواز شبا از ساعت 11 به بد هستم اگه خواستین چت بکنیم شب که بد شام رفتم بخوابم دیدم مامانم اد کرده من رو بعد 1ساعت دیدم مامانم امد و من بهش سلام دادم بعد چند دقیقه جواب داد ون نوشت که سن من شما با هم جو ر نیست منم گفتم من که نمیخوام با شما باشم فقت دوستی ساده مامانم هم نوشت من وقت ندارم برو دنبال هم سنت و من با کلی خواهش تونستم مخش رو بزنم گفتم اسمش سنش بگه که گفت ناهید ۳۵منم تو دلم گفتم عجب ادمی مامان ما که اسمشو نگفت بد مامانم گفت عکس وفیلم داری بده منم تعجب کردمو گفتم دارم گفت بده گفتم من عکس میدمو تو بجاش بهم وب بدی گفت ندارم وب منم عکسارو دادمو گفتم شب بخیر فردا میبینمت صبح که جمعه بود از صبح دیگه چشمم دنبال کون مامان بود تو دلم نقشه میکشیدم شب که دوباره کانکت شدم دیدم مامانم هم کانکت هستش اول اون سلام دادو بعد سره صحبت رو باهاش وا کردمو گفتم عکسا خوب بود گفت اره تا صبح 2 بار ابش امده منم نوشتم که شو هرچرا نکردی نوشت من شوهرم فوت کرده بعد گفتم خودت رو پس چه جوری اروم میکنی گفت خودم رو میمالم ازش پرسیدم دوست پسرنداره گفت دارم گفتم چند نفر نوشت به چه درد تو میخوره گفتم حال میکنم بگو دوست دارم با کلی خایه مالی گفت با هفت هشت نفری هست گفتم یه چیزی بگم ناراحت نشی گفت نه بعد چند سانیه گفتم جنده هستی نوشت جنده مامانته من به خاطره نیاز جنسی حال میکنم نه برا پولش من پول نمیگیرم از کسی بعد چندین روز چت خیلی چیزا دست گیرم شد مثلأ پرسیدم وقتی شوهرت زنده بود باز به کسی کس دادی یا نه که گفت 3 4 بار گفتم به کی که گفت به یکی از شوهره همکارش پرسیدم بچه داری گفت اره 1پسر 16 ساله گفتم میدونه که کس میدی گفت نه ادامه دادمو ازش پرسیدم دوست داره به پسرش کس بده گفت نمیدونم شاید اره شاید نه ازش پرسیدم دوست داره جلو پسرش به 2 3 نفر کس بده خوشش میاد گفت دوست داشتم جلو شوهرم من رو بکنن که نشد اره بدم نمیاد که جلوش من رو بگان منم بهش گفتم پس ردیف کن ببینه مامانش جندس گفت جنده نه هرزه بهتره چون من به پول نمیدم بعد 2روز بهم پی م داد که چه جوری بکنم تاپسرم من رو بکنه جلوش کس بدم بهش گفتم برو وکاری کن تا پسرت بفهمه که کس میدی بعد چند مورد که بهش گفتم گفت بسه ابش امد منم ازش پرسیدم که چرا ابت امد گفت داشته خودش رو میمالیده بعد دوبارو که بهش گفتم گفت نمیخواد بسه فردا که از مدرسه برگشتم همه چی عادی بود تا این که بعد از ظهر دیدم مامانم یه جوری شده خودش رو زیاد بهم میماله شب موقع خواب گفت که دیشب از خواب پریده خواب بدی دیده میخواد که من کنارش بخوابم ما که رفتیم بخوابیم دیدم مامانم گفت که یه 1ساعتی با کامپیوتر کار داره کا ره شرکت تو بخواب منم وقتی دیدم رتف چت روم زود به بهانه دست شوی رفتم گوشیم رو اوردم ا ز تو اتاق اوردم رفتم تو چت گوشی گزاشتم روی بی صدا ما مان تا دید من ان شدم بهم بدون سلام نوشت میخوام امشب به پسرم کس بدم چی کار کنم منم براش نوشتم چند لحظه صبر کن تا بهت بگم بد یواش شلوارم رو کشیدم تا رون پاین بد و کیرم رو کرفتم دستم که15 سانتی هست وکلفتی معمولی بهش نوشتم که از کارت پشیمون نشی گفت نه نمیشم گفتم کجاست پسرت گفت پیشم رو تخت خوابه بهش نوشتم ببن خوابه یا نه یواش رفتم زیر پتو برگشت نگاه کرد تو تاریکی بد گفت اره منم نوشتم پس بیا بشین رو کیرم ناهید جنده نوشت چی نوشتم پشت سرت اشکانم مامان مریم بیا کیرم رو بکن کونت برگت نگاه کرد بعد گفت اشکان تو با من چت میکردی تو میخوای من رو بکنی منم بهش گفتم مامان شما مگه دلت نمیخواست بهم کس بدی جلو چشمم تو رو بگان گفت پاشو برو بیرون منم پا شدم رفتم کنارش کیر به دست بهش گفتم بخور برام بد گفت خیلی بدی حالم گرفته شد بد برام شرو کرد به ساک زدن بعد چند سانیه ساک احساس کرده دارم میمیرم ابم امد و مامانم رفت تا خودش رو تمیز کنه بد 5دقیقه امد تو اتاق وگفت دوست داری ببینی از کجا به دنیا امدی گفتم ازخدام هستش لباساشو در اورد طاق باز دراز کشیدو من هم نگاش میکردم نمیدونم چه مدت نگاهش کردم ولی وقتی به خودم امدم پریدم رو کسش براش خوردم مامانم من رو بلند کردو خودش نشت رو کیرم با اون کس خوشگل وسفیدش که مو هم نداشت بد چند دقیقه بلندش کردم از جلو خوابیدم روش داشتم تو کسش تلمبه میزدم که مامانم سینه بندش رو زدکنار دوتا سینه با حال که نکش قهوی بود رو نمایان کرد منم شروع به خوردنش کردم داشت ابم م گه به مامان گفتم گفت بریز همون تو ابم با فشار امد ریختم تو کس مامانم صبح 11 بیدار شدم دیدم مامان میگه مدرسه رو که پیچوندی بیا صبحانه بخور منم برم زنگ بزنم شرکت مرخصی بگیرم تا کس دادنم رو نشونت بدم بهم گفت که با گوشی مامانم به یه نفر س بدم که بیا خونه خالی هستش که این ماجرا باعث شد تا من هم کس دادن مامانم رو ببینم هم جلو مامانم کون هم بدم به دوست پسرای مامانم اگه خوشت امد برام نظر بدین تا جریان کس دادن مامانم کون دادن خودم رو براتون بنویسم و این که چه جوری مادرم ازم حامله شد قربون کس کون مادر خواهره همتون

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#282 | Posted: 18 Oct 2011 21:37

نمیدانم باید از کجا شروع کنم نزدیک به 2 ساله که میخواهم این موارد را بنویسم ولی هر بار که شروع به نوشتن میکنم پس از نوشتن چند سطر منصرف میشوم بارها پیش خودم فکر کردم اگه کسی این متن را بخواند نسبت به من چه فکری خواهد کرد ولی باز که مینشینم و فکر میکنم میگویم مگه کسی منو میشناسد و از کجا معلوم که بین این همه ادم حتما هستند کسانی که شرایط منو تجربه کردند.از اینرو تصمیم گرفتم که بالاخره هر چیزی تو سینم هست بنویسم حالا هر کی هر قضاوتی میخواهد بکند.خوشحال میشوم اگر واقعا زن یا دختری این تجربه را داشتن نظرشو بگه البته فقط با کسایی چت میکنم که ثابت کنند دختر یا زنند..
من یک زن 51 ساله به اسم مینو هستم که نزدیک به 20 ساله بهمراه پسرم شروین 27 ساله و دخترم شیوا 22 ساله در کشور المان و شهر هامبورگ زندگی میکنم من در سن 22 سالگی با شوهرم در ایران ازدواج کردم و یک سال بد شروین پسرم بدنیا امد از روز اول ازدواجم رابطه خوبی با شوهرم نداشتم چون خوانواده من بخاطر اینکه من همیشه دختر شیطونی بودم بتنگ امده بودند و بزور منو شوهر دادند من قبل ازدواجم 6-7 تا دوست پسر عوض کرده بودم و با همه هم سکس داشتم و کلا سکس قسمت عمده زندگی منو تشکیل میداد و به همین خاطر در سن 28 سالگی از شوهرم طلاق گرفتم و از انجا که پدرم فوت شده بود و ارثیه خوبی به من رسیده بود از مهریه شوهرم چشم پوشی کرده و با توافق شوهرم با پسرم به المان اومدم پس از 3 ماه در یک شرکت مواد غذایی مشغول بکار شدم. ویه مدت بد هم با یه مرد ایرانی اشنا شدم و پس از 5 ماه ازدواج کردم و از اون صاحب یه دختر بنام شیوا شدم ولی 3 سال بد بعلت بیکاری شوهرم و اینکه فقط چشم به پولهای من و سودی که از بانک ایران میگرفتم و مامانم میفرستاد دوخته بود طلاق گرفتم و از شهر هامبورگ به فرانکفورت رفتم و در اونجا یه خونه ویلایی دوبلکس که شامل 3 اتاق خواب و یه حیاط بهمراه یه استخر کوچیک داشت خریدم .حالا لازمه یکم از خودم بگم من یه زن با قد 1.78 با وزن 72 با موهای بلند که گاهی مشکی و گاهی شرابی رنگ میکنم سایز سینم 90 و 3 سال پیش هم عمل زیبایی انجام دادم پاهای کشیده تو پر و یه کون برجسته هم دارم بد از طلاق از شوهر دومم با دو سه نفر دوست شدم که اکثرا از من کوچیکتر بودند.اگه بخواهم از رابطه خودم و بچه هایم تعریف کنم باید بگویم که همیشه با بچه هایم راحت بوده و از کوچکترین مسایل زندگی باهاشون مشورت میکردم پیششون لباس باز میپوشیدم و یا لباس عوض میکردم با دوست پسرهای دخترم و دوست دخترهای پسرم مثل خودشون رفتار میکردم و باهاشون تو استخر خونمون شنا میکردم حتی زمانی که اونها کوچکتر بودند یعنی تا سن 17-18 سالگی من ازادانه دوست پسرهای خودمو به خانه میاوردم ولی هیچ وقت در منزل خودمون باهاشون سکس نمیکردم رابطم با شیوا خیلی خیلی نزدیکتر بود و تقریبا در همه مسایل سکسی با هم حرف میزدیم حتی بعضی وقتها به شوخی از دوست پسرها سایز ااتشون و کارهایی که میکردیم هم با هم صحبت میکردیم و شیوا هم کوچیکترین مسایلشو با من در میان میگذاشت و حتی وقتی که 17 سالش بود و با یه پسره دوست بود و پردشو زده بود با من در میان گذاشت .و این رابطه بین پسرم شروین و دخترم شیوا هم تا حدی وجود داشت انها تا سن14-15 سالگی پیش هم لخت میشدند با هم شنا میکردند و حتی پیش اومده که با هم حموم هم رفتند البته شیوا خیلی پر رو تر رفتار میکنه و بارها تا همین اواخر هم با شورت و یکی دوبار هم اتفاقی بدون سوتین پیش شروین مانور داده . از انجا هم که تو یه کشور اروپایی زندگی میکردیم و بچه های من هم با همان فرهنگ بزرگ میشدند .زیاد سخت نمیگرفتم و شروین و شیوا هم مثل خود المانیها بزرگ میشدند. شیوا دخترم تماما به من رفته یه دختر قد بلند و سکسی که میتونم به جرات بگم ارزوی هر مردی داشتنشه با یه هیکل متوسط سینه های سایز 75و سفت باسن متوسط و یه کس کوچیک که من بعضی وقتها تعجب میکنم که چطوری شیوا سکس میکنه موهایی به رنگ قهوه ای تیره و پسرم شروین که اون هم قد بلند با موهای مشکی و خوش هیکل که تا حالا 5-6 تا دوست دختر عوض کرده و همچنان دل هر دختریرو میبره . زندگی ما ادامه داشت تا اینکه شروین به دانشگاه رفت و شیوا هم درسشو تموم کرد و مشغول بکار شد
من هم در سن 50 سالگی دست از کار کشیدم و بیشتر وقتمو در خانه یا با 2 تا دوست خانمی که داشتم میگذروندم و یه مدتی بود که هیچگونه رابطه سکسی هم با کسی نداشتم و باعث شده بود که یه مقدار عصبی باشم تا این که یک روز اتفاقی افتاد که جریان زندگی منو عوض کرد وحس شهوت و سکسو دوباره به من برگردوند جریان از این قرار بود که پسرم دانشگاهشو تموم کرده بود و مشغول به کار شده بود تا این که یکی از روزهایی که دوست دخترشو که یه دختردانشجوی مراکشی فوق العاده سکسی بنام ماها بود به خونه اورد و پس از یه مقدار صحبت و نوشیدن قهوه رفتند استخر برای شنا و من هم که کاری نداشتم به اتاقم رفتم و رو تخت دراز کشیدم و مشغول کتاب خوندن شدم یه یک ساعتی گذشت که بلند شدم که برای پسرم و دوست دخترش شربت ببرم وقتی از اشپزخانه بیرون اومدم تا به حیاط برم یهو چشمم افتاد کنار استخر که دیدم شروین کنار استخر نشسته و پاهاشو انداخته تو اب و ماها تو اب ایستاده و داره برای شروین ساک میزنه باورم نمیشد گیج شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم البته بارها شده بود که شروین با دوست دخترهاش تو اتاقش سکس کنه ولی تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم پس از چند ثانیه مبهوت نگاه کردن سینی شربتو گذاشتم رو میز و رفتم طبقه بالا و از اتاق شیوا که دید خوبی به استخر داشت از پشت پرده شروع به نگاه کردن کردم با این که فاصله یه مقدار زیاد بود ولی کیر شروین کاملا مشخص بود باورم نمیشد که این کیر پسرمه که میبینم بقدری کلفت و بزرگ بود که از دور هم خودنمایی میکرد با خودم فکر کردم چرا تا حالا با این که بارها شروینو لخت دیده بودم به کیرش توجه نکرده ام ناخوداگاه دستمو بردم طرف کسم و از رو دامن شروع به مالیدن کردم یه ان پشیمون شدم که چرا اینکارو میکنم و بهتره برگردم اتاقم و به کارهام برسم ولی حس کنجکاوی مانع میشد و دوباره با دقت شروع به نگاه کردن شدم هر از چند گاهی شروین یه نگاهی به خونه میکرد که معلوم بود میترسید من یکبار بیرون نرم خلاصه این وضعیت تا 7-8 دقیقه ادامه داشت و دختره ساک میزد و من هم با کسم ور میرفتم تا اینکه احساس کردم اب شروین اومد بلند شدند و رفتند زیر دوش حیاط من سریع به طبقه پایین رفتم و وقتی مطمعا شدم کارشون تموم شده سینی شربتو برداشتم و رفتم پیششون که دیدم رو تخت کنار استخر دراز کشیدند اون شب من تا صبح نخوابیدم و صحنه ساک زدن دختره و کیر شروینو مجسم میکردم نمیفهمیدم چرا ولی یک حس و یک کششی نسبت به پسرم پیدا کرده بودم و ناخوداگاه اونقدر کس و سینمو مالیدم که ارضا شدم.از روز بد دوباره احساس سکس و سکسی بودن در من ایجاد شد روز بد به ارایشگاه رفتم و موهامو مشکی خرمایی رنگ کردم ناخونهامو درست کردم و اپیلاسیون کردم و رفتم پیش صمیمی ترین دوستم سوزی که پس از مرگ شوهرش تنها زندگی میکرد با منو من کردن حالیش کردم هوس سکس کردم کسی را سراغ نداری که سوزی گفت چی شده دوباره شیطونیت گل کرده و من هم گفتم یه مدت سکس نداشتم عصبی هستم که سوزی گفت چرا یه پسره هست که باهاش رابطه داره زنگ میزنه بیاد و نزدیک به دو ساعت بد سرو کله پسره پیدا شد اون روز اونقدر حشری بودم که دو بار سکس کردم و ناخوداگاه موقع سکس شروینو و کیرشو و صحنه ساک زدن ماها رو مجسم میکردم خلاصه اون روز گذشت و من روز به روز رفتارم تو خونه وقیح تر میشد تاپهای نازک و توری میپوشیدم دامن کوتاه تنم میکردم و موقع لباس عوض کردن در اتاقمو نمیبستم با شورت میگشتم و موقع شنا هم مایوهایی میپوشیدم که تمام بدنم بیرون میزد البته چون اکثرا با بچه هام راحت بودم زیاد جلب توجه نمیکردم روزها که شروین و شیوا سر کار بودند بیش از 10 بار جلوی اینه خودمو بر انداز میکردم شورتهای سکسی لامبادایی امتحان میکردم و باچند تا فیلم سکسی که خریده بودم و اکثرا موضوشون سکس زنهای مسن و پسر های جوون بود با قرار دادن خودم جای هنرپیشه های فیلم خود ارضایی میکردم و وقتی هم که شروین خونه بود چهار چشمی به شلوارک یا شورتش نگاه میکردم ویا بعضی وقتها که شروین نبود و منو شیوا با هم استخر میرفتیم و معمولا بالا تنه لخت بود به اندام شیوا نگاه میکردم خلاصه هر کاری میکردم تا یک جوری نظر شروینو نسبت به حرکاتم جلب کنم چند بار هم کارهایی را به عمد انجام میدادم مثلا یه بار حموم رفتم و شروینو صدا زدم که حولمو بیاره و وقتی حولمو اورد طوری ایستادم که سینهامو ببینه یا چند بار شب وقتی شروین داشت تلوزیون نگاه میکرد با یه شورت و تاپ از جلوش رد میشدم و به اشپزخانه یا توالت میرفتم و زیر چشمی شروینو میپاییدم که اون هم منو نگاه میکنه یه روز هم که منو شروین خونه تنها بودیم با هم رفتیم استخر که من یه مایو دو تیکه زرد رنگ پوشیده بودم که وقتی خیس شد سینه و کسم از زیرش معلوم بود اون روز من تو استخر کلی با شروین شوخی کردم و شروین هم چند بار منو از پشت بقل کرد و منو تو اب پرت میکرد که هر وقت اینکارو میکرد کیرشو رو کونم احساس میکردم و متوجه میشدم که شروین هم از عمد اینکارو میکنه (البته میگم چون همیشه با هم راحت بودیم و اینکار هارو میکردیم زیاد مصنوعی نبود فقط فرقش با بقیه دفعات این بود که من خودم با حس خاصی این کار هارو میکردم )
تا اینکه یکروز که منو شروین استخر بودیم اتفاق مهم رخ داد اونروز منو شروین طبق معمول شنا کردیم و بد از یک ساعت من از اب خارج شدم و رو تخت دراز کشیدم که شروین گفت میره دوش بگیره و بره بیرون که من هم گفتم عزیزم برو در حیاطو ببیند میخوام افتاب بگیرم این بدان معنی بود که میخواستم بالاتنه مایو رو در بیارم شروین رفت تو خونه و من هم سوتین را در اوردم و رو تخت دراز کشیدم یه حس خاصی بهم میگفت که شروین از یه جایی حتما دید میزنه و به خاطر همین عینک افتابیمو گذاشتم و زیر چشمی پنجره های اتاق خوابهارو نگاه میکردم و از این که شروین احتمالا سینه هامو لخت میبینه خود به خود حشری میشدم و با دتم سینه هامو میمالیدم و با دقت پنجر های اتاق خواب شیوا و شروینو نگاه میکردم ولی چیز خاصی دستگیرم نشد یه نیم ساعتی گذشت و چون افتاب غروب میکرد من تصمیم گرفتم برم خونه از اینرو حوله وسوتین مایورو برداشتم و رفتم تو و رفتم طبقه بالا که برم حموم نزدیک حموم که رسیدم دیدم در حمام بازه و شروین با یه شورت ایستاده و صورتشو اصلاح میکنه من که یه مقدار جا خورده بودم و فکر میکردم شروین بیرون رفته و یه مقدار هم هول شده بودم گفتم شروین جان هنوز نرفتی که شروین یه نگاهی به من و سینه های لختم کرد و گفت نه داشتم اصلاح میکردم که دوش بگیرم برم من هم که فرصتو مناسب دیدم گفتم اخه من میخواستم دوش بگیرم و شروین گفت باشه تو دوش بگیر بد من میرم من رفتم پرده حمام رو کشیدم و گفتم اگه دوست داری بیا تو هم دوش بگیر شروین که انگار از خدا خواسته بود سریع گفت باشه من شیر ابو باز کردم و با مایو ایستادم زیر دوش شروین کارش تموم شد گفت مامان بیام گفتم بیا و پشتمو کردم بهش شروین اومد پرده را کنار زد اومد پشتم ایستاد قلب من بشدت میزد و نمیدونستم چیکار کنم خودمو یه مقدار کشیدم کنار گفتم عزیزم بیا زیر دوش که شروین هم اومد زیر دوش موهاشو خیس کرد و رفت عقب شامپو ریخت رو موهاش و چشماشو بست و شروع به مالیدن سرش کرد من هم داشتم نگاش میکردم و چشم از کیرش که زیر شورت سفیدش کاملا برجسته و معلوم بود برنمیداشتم شروین رفت زیر دوش و موهاشو شست و اومد کنار و من سرمو شامپو زدم و رفتم زیر دوش و چون دیگه خجالتم ریخته بود طوری زیر دوش ایستادم که شروین میتونست سینه هامو ببینه و تو همون حین که چشماموبسته بودم و زیر دوش بودم گفتم شروین جان اون کیسه را بردار کمرمو کیسه بکش و شروین هم یه چشم گفت و شروع کرد کمرمو کیسه کشیدن بقدری حس خوبی داشتم که میخواستم اون لحضه ها تموم نشه و ناخوداگاه به شروین گفتم عزیزم خیلی واردی چرا تا حالا مامانتو کیسه نمیکشیدی که شروین گفت کی از من خواستی من نکردم منم خندیدم گفتم از این به بد همیشه میگم بیای کیسه بکشی و از اینکه این حرفهارو زده بودم احساس خوب و پیروزی میکردم بد که کیسه کشیدن شروین تموم شد رفتم کنار گفتم بیا زیر دوش خودتو بشور برو بیرون و شروین هم اومد زیر دوش خودشو اب کشید و من گفتم شورتتو در بیار من میشورم شروین پشتشو کرد به من شورتشو در اورد یه مقداز زیر اب موند و بد پرده رو زد کنار و رفت که حولشو برداره که من واسه چند لحضه کیرشو که نیمه شق و اویزون بود دیدم من هم که دیدم شروین میره مایومو کندم و مشغول بدوش گرفتن شدم شروین حولشو پیچید دور خودش رفت طرف در که بره بیرون یهو برگشت طرف من و مثل برق گرفته ها گفت مامان مثل اینکه شیوا اومده منم که یه مقدار هول شده بودم سرمو از پرده بیرون اوردم گفتم چی گفت صدا میاد مثل اینکه شیوا اومده گفتم اشکالی نداره من اول میرم بیرون میگم اومده بودم پشتتو کیسه بکشم و همونطور لخت و هول هولکی از پشت پرده رفتم بیرون و جلوی شروین که ذل زده بود به بدن لختم مایو رو پوشیدم و اروم به شروین گفتم تو یه پنج دقیقه دیگه بیا بیرون وحولمو پیچیدم دورم رفتم بیرون که دیدم شیوا تو اشپزخانه قهوه درست میکنه گفتم کی اومدی شیوا گفت یه 5 دقیقه ای میشه منم واسه اینکه ضایع نشه گفتم منو شروین هم استخر بودیم کمر شروین جوش زده بود رفتم کیسه کشیدم که دیدم شیوا هیچ عکس العملی نشون نداد و خیلی عادی برخورد کرد و فقط گفت مامان همیشه شروین ارجحیت داره واسه تو پس کمر منو کیسه میکشی منم گفتم عزیزم بزار شروین بیاد بیرون من باید برم حموم تو هم بیا مال تورو بکشم و گفتم افرین دختر خوب واسه من هم یه قهوه درست کن نشستیم قهوه خوردیم که شروین اومد پایین خداحافظی کرد و رفت و من هم به شیوا گفتم من میرم حموم بیا و رفتم حموم لخت شدم رفتم زیر دوش شیوا هم پشت سر من اومد و لخت شد (منو شیوا بارها با هم لخت حموم میرفتیم)من کیسه رو صابونی کردم و شروع کردم کیسه کشیدن و با شیوا حرف زدن و چند بار هم به شوخی سینه هاشو وشگون میگرفتم و شیوا هم که کلا پر رو تر از شروین بود همون کار هارو با من میکرد و سینه هامو محکم میگرفت و میخندید گفتم:
من: شیوا اروم سینه هام درد گرفت
شیوا : من قربون سینه های مامانم برم که اینقدر سفتو خوشگلن
من: همچین میگی انگار ماله خودت سفت نیستند
شیوا : مال تو کجا مال من کجا
دوباره سینه هامو محکم چنگ انداخت که خیلی درد گرفت من بلند داد زدم بسه شیوا درد گرفت
شیوا: اخه مامان از وقتی عمل کردی خیلی باناز شده ادم دلش میخواد چنگ بندازه شروین خودشو خب کنترل کرده (خنده)
من : شیوا خیلی بیحیایی من پیش شروین که لخت نمییشید ؟
شیوا: خودشو لوس کرد گفت راستشو بگو یعنی با هم حمام میایید لخت نمیشید؟
من: شیوا من بد چند سال برای اولین بار با شروین حمام اومدم !
شیوا:مامان تو که امل نبودی
من: شیوا بتو چه؟ تازه اون پسرمه هر کاری بخوام میکنم حسودیت میشه ؟
شیوا منو بقل کرد گفت: مامان شوخی میکنم چرا ناراحت میشی هر کاری دلت میخواد بکن مگه من و تو از این حرفها داریم تو مامانه گل و ناز منی اصلا پسرت ماله خودت به من چه و منو بوسید
من: شیوا یه چیز بگم قول میدی لو ندی ؟
شیوا: چی مامان
من: شیوا اون روز یه چیزی دیدم
شیوا: چی مامان ؟؟؟
من: چند روز پیش شروینو ماها تو استخر بودند من شروینو لخت دیدم
شیوا: مامان مگه لخت شنا میکردند ؟
من: نهههههه شیوا ماها کنار استخر داشت واسه شروین ساک میزد
شیوا: جدی میگی مامان پس تو کجا بودی چطوری دیدی ؟
من: تو اتاقم خوابیده بودم بلند شدم خواسنم واسشون شربت ببرم او صحنه رو دیدم
شیوا: وای مامان پس حسابی فیلم سکسی نگاه کردی
من: چه جورش باورت نمیشه لامصب کیرشو ندیده بودم هیولا بود
شیوا : مامان شروین از بچگی هم کیرش بزرگ بود یادت نیست ؟ تازه مایو هم که میپوشه معلومه که باید بزرگ باشه
من: اره شیوا خیلی بزرگه
خلاصه با هم دوش گرفتیم و اومدیم بیرون و هر کدوممون مشغول به کارهای خودمون شدیم.
اون شب من خوابم نمیومد و با شیوا تا دیر وقت نشستیم و صحبت کردیم از همه چیز و بیشتر صحبتمون درباره سکس و دوست پسرهای شیوا بود که شیوا بهم گفت مامان تو چرا دیگه دوست پسر نمیگیری گفتم شیوا جون اولا شما بزرگ شدین و من خجالت میکشم دوما دوست پسر داشتن که فقط دردسره و من خجالت میکشم کسی رو بیارم خونه که شیوا گفت مامان خوشگلم تودوست پسر رو پیدا کن من هواتو دارم گفتم شیوا چی میگی گفت مامان حالتو بکن این حرفها قدیمییه چند روزی گذشت و من هر روز سکسی تر و پر رو تر میشدم و روزی میشد که چند بار با دیلدو(کیر مصنوعی )خود ارضایی میکردم تا اینکه شروین گفت که از طرف شرکتش میبایست برای 2 روز به ماموریت بره .
از شنیدن اینکه شروین میره کمی ناراحت شدم ولی از طرفی موقعیتو مناسب دیدم واسه یه سکس توپ از اینرو یه مقدار فکر کردم و بهترین کار رو از سوزی کمک گرفتن دیدم بهش زنگ زدم و شماره اون پسره(دنی) رو گرفتم و برای شب باهاش قرار گذاشتمفقط میموند شیوارو در جریان بزارم ولی روم نمیشد بهش زنگ بزنم بالاخره یه اس ام اس برای شیوا نوشتم وجریانه شبو بهش گفتم شیوا هم در جوابم نوشت ایول پس امشب سکس داریم من تعجب کردم و براش نوشتم بتو چه که شیوا نوشت مامان مگه ما دل نداریم حالا غروب میام صحبت میکنیم من کارهامو کردم دوش گرفتم و یه مینی ژوپ کوتاه با یه تاپ بدن نما پوشیدم شیوا از سر کار برگشت گفت مامان چقدر خوشکل شدی این شاه داماد خوشبت کیه ؟ و رفت حموم و لباس پوشید اومد طبقه پایین که دیدم یه دامن کوتاه جین که لپهای کونش از هر طرف بیرون زده بود با یه بولیز قرمز رنگ پوشیده نشستیم یه قهوه خوردیم که زنگ خونه رو زدن ودنی که یه پسر 30 ساله بود اومد با من سلام گرمی کرد و شیوارو معرفی کردم یه نیم ساعتی نشستیم ابجو خوردیم و چرت وپرت گفتیم و شیوا هم مثل همیشه عشوه میریخت و به من به فارسی میگفت مامان اونجاش چند سانته و شوخی میکرد به شیوا گفتم بسه دیگه بلند شو برو اتاقت شیوا گفت یعنی من نیام گفتم شیوا زشته گفت کجاش زشته این که از خداشه من که دیدم شیوا ول کن نیست دست دنیرو گرفتم و از پله ها رفتیم بالا وبه شیوا گفتم بزار بریم بالا اگه شد بتو هم میگم بیای ا شیوا حرفی نزد و ما وارد اتاق شدیم و من درو باز گذاشتم و سربسته به دنی گفتم که شاید شیوا هم بیاد و از چشمهای دنی خوشحالیرو دیدم چون از وقتی وارد خونه شده بود چشم از شیوا بر نمیداشت خلاصه دنی لخت شد و دامن منو داد بالا و افتاد به جون کسم و شروع به لیسیدن کرد کم کم اخ واوخ من در اومده بود که دیدم شیوا جلوی در ایستاده و داره میخنده من بروی خودم نیاوردم تا خجالت نکشه و بیاد رو تخت شیوا هم پس از چند ثانیه نگاه کردن اومد رو تخت و نشست دنی که شیوارو دید گفت هیچی از مامانت کم نداری فرشته و بلند شد و بولیز شیوارو در اورد و سینه های خوشکلشو تو دست گرفت و شروع به لب گرفتن کرد من لباسهامو کامل کندم به بقل خوابیدم و کیر دنیرو گذاشتم تو دهنم شیوا هم ایستاد دامنشو در اورد و کسشو گذاشت جلوی دهن دنی دیگه خجالتها ریخته بود و منو دخترم مثل دو غریبه مشغول سکس بودیم دنی دراز کشید و من با کسم نشستم رو کیرش که البته زیاد بزرگ نبود (حدود 16 سانت) و شیوا هم کونشو گذاشت رو دهن دنی هر دو با صدای بلند اخ و اوخ میکردیم و لذتی که نمیتونم وصفش بکنم رو تجربه من با اینکه بارها شیوارو لخت دیده بودم ولی اینبار هیکل و کسش چیز دیگه ای بود بقدری کسش کوچیک و تنگ بود که پیش خودم فکر کردم اگه این کیر بره تو کسش لابد میمیره خلاصه نوبت شیوا شد که بده و من خودمو کنار کشیدم و دنی شیوارو خوابوند و افتاد روش و کیرشو کرد تو کسش که شیوا هوارش خونه رو گرفت و من با سرو صدای شیوا بیشتر حشری میشدم یه بار دیگه جاهامونو عوض کردیم و نوبت من شد که کس بدم و شیوا اینبار نگاه میکرد تا اینکه دنی کیرشو در اورد و ابشو خالی کرد رو سینه های شیوا یه مدت کنار هم دراز کشیدیم و حرف زدیم بد دنی بلند شد و لباس پوشید و رفت وقتی دنی رفت من برگشتم اتاق دیدم شیوا میخنده گفتم چرا میخندی بیحیا گفت مامان اینجوریشو نکرده بودم که من هم خندم گرفت و با هم رفتیم حموم و اونشب کلی در مورد اونروز و سکس و علایق سکسیمون صحبت کردیم که من گفتم:
من: شیوا فکرشو بکن یه بار شروین میومد چی میشد مارو با هم میدید
شیوا: با (کمال خونسردی و خنده) فکر میکنی چی میشد احتمالا هر سه مارو میکرد
من کلی از این جوابش تعجب کردم گفتم:
یعنی میومد حاضر بودی باهاش سکس کنی
شیوا: اولا اگه میومد معلوم نبود چه بلایی سر ما بیاره دوما وقتی منو تو با هم راحتیم با اونم حتما راحت میشیم تازه منو شروین فقط از یه مادریما مامان جون
من که نخواستم خوشحالیمو از این حرف شیوا نشون بدم گفتم: شیوا واقعا تو بیشرفی
شیوا: بابا شوخی میکنم
شیوا: مامان من همیشه دوست داشتم سه نفری سکس داشته باشم ولی اصلا فکرشو که یه روز باتو نکرده بودم
من: من هم اصلا فکرشو نکرده بودم ولی جالب بود
شیوا : اره ولی دنی زود ارضا شد من که ارضا نشدم تو شدی مامان
من: نه شیوا من دیر ارضا میشم و خیلی وقتها از این که ارضا نمیشم عصابم بدتر خراب میشه
شیوا : ولی خوبه که ادم تجربه های مختلف داشته باشه بنظر من یه دختر یا پسر قبل ازدواج هر کاری که دوست داره باید انجام بده
من: شیوا من باهات موافقم ولی زیادشم میشه جنده بودن
شیوا : مامان من که نگفتم هر روز با یه نفر منظورم شیوه های مختلف بود
. اونشب گذشت و بد از اون هم یباره دیگه که شروین نبود منو شیوا با دنی سکس کردیم ولی کلا فکر و ذهنم سکس با شروین و کیر شروین بود من به حرکاتم ادامه میدادم و پیش شروین هر کاری میتونستم انجام میدادم شیوا هم از قبل بیشتر سکسی تر و راحت تر پیش شروین میگشت حتی یه بار یادمه یه روز تعطیل که ماها برای شنا اومده بود شیوا یه مایو خیلی تنگ پوشیده بود که نصف سینه هاش بیرون بودند اون روز کلی هم با شروین تو اب شوخی کرد و خودشو به بهنه های مختلف به شروین چسبوند.
یک هفته گذشت و یه شنبه شب تعطیل که ماها اومده بود خونه ما و شیوا هم با دوستانش دیسکو رفته بود به شروین پیشنهاد کردم که اگه میخواد ماها شب بمونه شروین هم با خوشحالی گفت باشه و ماها هم که مشکلی بابت موندن نداشت پذیرفت که بمونه اون شب تا ساعت 12 نشستیم مشروب خوردی

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#283 | Posted: 19 Oct 2011 18:00
داستان سكس با خالم
من حامدم 17 سالمه و داسنان مربوط سكس با خالمه
خاله من یه زن ك قدش162 و اندامش هر مردی رو تحریك می كنه سنشم 35 سالشه
خالم پیشم راحت بود یعنی همه فامیل پیشم راحت بودن به خاطر رفتار مامانم چون اونم پیشم راحت بود پیش همه جلوم لباس عوض می كرد حتی با شرت و سوتین راه میرفتو و........
سكس با خالم از روزی شروع شد كه شوهر خاله ام به خاطر مسئله ای به زندان افتاده بود و من حدود 20روز بود به خونه خالم میرفتم تو این 20روز من با خالم گرم گرفته بودیم و با هم شوخی می كردیم كه صدای خنده هامون و سرو صدا كه می كردیم همسایه خالمو شاكی شده بود یه روز خالم منو صبح بیدار كرد و گفت حامد پاشو من میرم به كارای مجید (شو هر خالم ) برسم وقتی كه اومد خونه بهم گفت كه من میرم دوش بگیرم وقتی كه دوش گرفتنشو تموم شد اومد پیشمو رفتارش یكمی عوض شده بایه تاپ تنگ و ساق شلواری اومد پیشم نشست و وقتی كه چشمم به پر و پاچش خط سینشو كونشو خود حشرم زد بالا و كیرو دادم بالا خالم اینو دید (از سمت نگاهاش)به روی خودش نیاورد و منم دست بدار نبودم وقتی را میرفت همه جاشو برندا می كردم وای چه حشری كننده بود منم بعد از شام رفتم حموم با شورت وكرست خالم به عشقش جق زدم بوی شرتش مستم می كرد فرداش كه خالم رفت حموم من انو دید زدم وقتی لختی شو دیدم وای حالم عوض شد دستم می لرزید پنجره حمومش تار بود نتونستم حموم كردنشو ببینم پاشدم شروتشو بیرون از در حموم در آورده بود حال میكرد دیدم آی بسته شدو در باز شد و منو تو حمون حالت دید (آبروم رفت)در حموم بستو منم رفتم بعد هفت هشت دقیقه اومد منم رو نداشتم بهش نگا كنم یهو دیدم كه خالم اومد نشست كنارم یه سری بحث های روان شناسانه و ... منم گفتم خاله میتونم یه در خواستی ازتون بكنم گفت چی گفتم می تونم بوستون كنم گفت نه منم اسرار كردمو دست برنداشتمو اونم قعبول كرد كه یه بوس كوچولو بكبم وقتی كه خواستم لبمو به لبش نزدیك كنم نفس ذدنش تند تر شد منم بوسش كردم كیرم شق شد خالم گفت بی جنبه چقدر زود بلند كرد بستته من دست ور نداشتمو به زور یه لب گرفتم و خودمو بهش چسبوندم دیگه مقابله نكرد ومنم سینه هاشو لمس می كردم همین طور ادامه داده بلوزشو یواش یواش از تنش در آوردم سینه هاش از سوتینش زده بود بیرون سوتینشو باز كه كردم سینهاش سفت بود دهنمو كردم تو سینه هاشو میخوردم خالمم حال میكرد (از صدای كه ازش در مییومد بعد شلوارشو از پاش در آوردم پاچه هاشو لیس زدم بعدش شورتو كه در آوردم كسش خیس بود اونم بطور وحشیانه خوردم خالو گفت جونم لازمش دارما (با صدای لرزون) می خواستم كه كیرمو بكنم تو كسش آبم اومد خالم گفت چه زود مال من مونده دستمال كاغذی برداشتمو آبمو پاك كردمو از رو كسش و شورع كردم كسش خیلی گرم بو داغ داغ خالم جیغ می كشید خالم ارگاسم شد و منم برای بار دوم آبمو ریختم كسش بعد نا نداشتم بلند شم رو خالم خوابیدمو هر دومون روكاناپه بودیم بعد چند دقیقه رفتیم حموم با حاش بازی می كردم بعد اونروز كه شوهر خالم بعدیه ماه آزاد شد با خالم سكس داشتیم برام میرقصید با هم تو یه اتاق لخت لخت می خوابیدیم تو این یه ماه لباس سكسی پیشم میپوشید با هم حال می كردیم بعد هروقت كه وقت می كنیم با هم سكس داریم یه روز خالم گفت بهم یادته من نصحتت می كردم این كارارو نكنی ولی حالا خودم شودم باعث این كار گذشت هروقتی كه با هم تنها می شیم با هم لب میریم هرلحضه رو با هم از دست نمی دیم
     
#284 | Posted: 24 Oct 2011 10:38
خاطرات سکسی آرمین (1)
من آرمین هستم 22 سالمه و در تهران زندگی میکنم.من یه زن دایی دارم که با اون ماجرایی داشتم که براتون تعریف میکنم.زن دایی من یه زن 40 ساله است که اندامی تقریبا معمولی داره با سینه ها و کونی بزرگ و چهره ی خوبی هم داره. اون و داییم یه دختر 18 ساله دارن که اسمش شهرزاده و دختر شیتون و خوش اخلاق و جیگریه. اسم زن داییم ساراست که همه اون رو همون سارا صداش میکنن. سارا زنیه که با تمام افراد فامیل شوخی میکنه و با همه بگو بخند داره. نمیدونم برای شما هم تا به حال پیش اومده یا نه که از یه کسی خوشتون بیادو همیشه تو نخش باشین؟ من همیشه از اندام سارا خوشم میومد و همیشه زمانی که سرش یه جایی گرم بود به کونش که از زیر دامن یا شلوارش خودنمایی میکرد نگاه میکردم و کلی حشری میشدم .بعضی وقت ها از ته دل آرزو میکردم که یه بارم که بشه بکنمش. من و شهرزاد بیشتر وقتها پیش هم بودبم چون هم من عاشق بازی های رایانه ای بودم هم اون. برای همین اکثر وقت های بیکاریمون پیش هم بودیم. داستان از اونجا شروع شد که یه روز مثل همیشه شهرزاد زنگ زد به من و ازمن خواست که اگه بیکارم برم پیشش و منم رفتم..وقتی رسیدم خونشون داشت بازی میکرد که من رو سریع کشوند پای کامپیوتر و شروع کرد به ادامه بازی.10 دقیقه ای گذشت و من خواستم برم دستشویی که شهرزاد گفت مامانم حمامه بهش بگو که اومدی و منم گفتم باشه رفتم سمت دستشویی.دستشویی اونا به این صورته که در رو که باز میکنی دستشویی و توالت هست و یه در دیگه هست که باز میشه و اونجا حمامه.در دستشویی رو باز کردم و رفتم تو.تا خواستم بگم سارا جون دیدم صدای سارا میاد که داره ناله میکنه.یه کم که دقت کردم دیدم صداش شبیه به این میمونه که انگار یه نفر داره میکندشو اون داره حال میکنه. کیرم ناخوداگاه راست شود و قلبم تند تند میزد.یه کم که دقت کردم دیدم بله خانوم داره خودشو ارضا میکنه و بد جوری داره با خودش ور میره.خواستم همون جا یه جلقی بزنم اما چون من یه کم دیر ارضا میشم گفتم شهرزاد شک میکنه و از این کار منصرف شدم.سارا هی صداش تند تر میشدو یه دفه یه آه تقریبا بلند کشید و صداش قطع شد.وای کیرم داشت منفجر میشد از شهوت. مونده بودم که چی کار کنم و چاره ای جز این ندیدم که بگم که من اومدم. گفتنم سارا جون من رسیدم خوبی؟ تا صدام رو شنید گفت تو از کی اینجایی گفتم 10 دقیقست رسیدم.تازه فهمید که سلام نکرده و خیلی آروم و معمولی سلام کرد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.خیلی تعجب کردم که با وجود داییم چرا باید سارا خود ارضایی کنه. از اون روز به بعد همیشه به من لبخند اجیبی میزدو جلوم لباسای چسبون تر و سکسی تری میپوشید منم که دیوونه ی اون سینه ها و کون نازش همیشه چشمم تو بدن سارا بود و سارا هم خوب میدونست که چقدر داره منو حشری میکنه.تا ماجرا به اون روز رسید که داییمینا اومدن خونه ی ما و شب موندن خونه ی ما. اونشب چند بار متوجه شدم که سارا بعضی وقتا یه نگاهی به کیرم میندازه. تا به حال ندیده بودم که به کیرم نگاه کنه (کیر من اندازه ای معمولی داره اما خیلی کلفته برای همین از روی شلوار کاملا خودشو نشون میده) شب شد و همه خوابیدن : بابام و مامانم و خواهرم تو یه اتاق و من و داییم و زن داییم و شهرزاد تو اتاق من. شب با فکر کون سارا خوابیدم و صبح ساعت 8:20 بود که بیدار شدم.دیدم زن داییم تنها تو جاش خوابیده و دامنی که پاش بود تا بالای رونش رفته بود بالا.چشمم به رون های سفید و بدون موی سارا که افتاد کیرم با سرعت راست شد و داشت شرتم رو پاره میکرد.چه رون سفیدی چه کونی. وای داشتم دیوونه میشدم. یه کم که به خودم اومدم تازه فهمیدم که مامانو بابام رفتن سر کارشون و خواهرم و شهرزاد رفتن مدرسه و من و سارا تنها تو خونه ایم. همینجور به کون و رون سارا نگاه میکردم و کیرم رو میمالوندم که سارا چشاشو باز کرد و دید که دارم نگاهش میکنم.خودش رو جم و جور کرد و منم صورتم رو کردم اون ور و خودم رو زدم به خواب. داشتم از شهوت دیوونه میشدم.چند دقیقه گذشت که یه دفه احساس کردم یه دستی رو پامه و داره نوازشم میکنه.صورتم رو برگردوندم دیدم ساراست.گفتم چی شده ؟ گفت من چیزیم نشده اما تو مثل اینکه داری از حال میری. دستشو کم کم داشت میبورد نزدیک کیرم. زبونم بند اومده بود. گفتم اما. نذاشت حرفم رو بزنم و گفت آرمین من از چیزی رنج میبرم که احساس میکنم که تو میخوای من رو از این مشکل بزرگ نجات بدی. آرمین تو اون روز شنیدی که من تو حمام داشتم خودم رو ارضا میکردم. من با داییت مشکل دارم. یعنی داییت یه مشکلی داره.گفتم چه مشکلی؟ گفت : اون تقریبا 4 سالی میشه که آلتش راست نمیشه و پیش هر دکتری هم که رفتیم نتونست براش کاری انجام بده. آرمین من زنی هستم که شدیدن وابسته به سکس هستم و نمیتونم این مشکل رو تحمل کنم.من که داشتم از خجالت و خوشحالی و شهوت بال در میاوردم.دستش رو برد سمت شلوارکم و لبه اش رو گرفت. به من نگاه کردو گفت اجازه میدی عزیزم؟ من که هنوز شکه بود سرم رو تکون دادم که یعنی آره.اونم شلوارکم رو کشید پایین..کیرم که تو شرتم داشت منفجر میشد رو از رو شرتم شروع کرد به مالوندن. بلند شدو تیشرتم رو در آورد.خودشم تیشرتش رو در آورد . اومد رو تختم و یه پاش رو گذاشت لای پام و خوابید روم و شروع کرد لب گرفتن.چنان با شهوت لب میگرفت که کیرم از زیر شرتم داشت به زیر شکم سارا فشار میاورد.حدود 10 دقیقه ای بود که داشت از لبام لذت میبرد و من و خودشو حشری میکرد که سرشو بلند کرد برد روی گردنم و شروع کرد به لیس زدن گردنم.وای بدنم کاملا زیرش شل شده بودو نمیتونستم تکون بخورم.همون جور که گردنم رو لیس میزد کم کم اومد سمت سینه هام و تا شیکمم همه جا مو میبوسید و سینهاش به بدنم میمالوند تا رسید به کیرم.بلند گفت جووووون و شرتم رو آروم کشید پایین و کیرم رو گرفت تو دستش.طوری به کیرم نگاه میکرد که انگار بزرگترین گنج دنیا رو بهش دادن.زبونش رو گذاشت روی تخمهام و کشید زبونش رو تا سر کیرم و کیرم رو کرد تو دهنش. جوری ساک میزد که نتونستم چشام رو باز نگه دارم و شل شدم رو تخت. لباشو حلقه میکرد دور کیرم و زبونش رو به دور کیرم میچرخوند و ساک میزد.کم کم احساس کردم دارم ارضا میشم. یه نگا به سارا کردم و اونم اینو فهمید و بلند شد. نشستم و بند سوتینش رو از پشت کمرش باز کردم.جووون چه سینه هایی. بزرگ و سر بالا.دقیقا مثل مدل های فیلم سکسی هایی که میدیدم. زبونم رو گذاشتم رو سر سینه هاشو شروع کردم به خوردن و لیس زدن سینه هاش.سارا داد میکشید و صدای آه ه ه کشیدنش من رو بیشتر حشری میکرد.خوابوندمش رو تخت و دامنش رو از پاش در آوردم.یه شرت مشکی تنش بود که یه کم خیس شده بود. انگارکسش فریاد میزد که کیر میخوام.یه کم صورتم رو کشیدم رو شرتش که سارا با صدایی پر از شهوت گفت بابا کشتی منو بخور دیگه باید جرش بدی امروز. شرتش رو از پاش در آوردم که کس نازو بدون موش که مثل یه ستاره داشت میدرخشید هوش از سرم پروند.
زبونم رو گذاشتم رو کسش.سارا یه آهی کشید که دلم میخواست بلند شم کیرمو تا آخر بکنم تو کونش. شروع کردم به خوردن کسش.صدای آه ه ه کشیدنش قطع نمیشد. زبونم رو تو تمام کسش میمالوندم و سارا با دستاش سرم رو گرفته بود و فشار میداد تا من محکم تر کسش رو بخورم. دیدم داره کم کم ارضا میشه بلند شدم که سارا داد زد بخور یه کم دیگه بخوری ارضا میشم و منم گفتم میخوام با کیرم ارضات کنم و خوابیدم روش. سریع کیرم رو گرفت و گذاشت رو کسش منم فشار دادم و کیرم به آرومی رفت تو..سارا فقط آه ه میکشیدو میگفت جرم بده لعمتی .کس داغش کیرم رو حشری تر میکرد برای جر دادنش . شروع کردم به تلنبه زدن که سارا پاهاش رو انداخت پشت کمرم و با فشار دادن کمرم کاری میکرد که کیرم تا ته میرفت تو کسش. نفس های سارا تند تر میشد و کسش داغ تر و آه ه کشیدنش شدیدتر. احساس کردم داره ارضا میشه که یه دستش رو گذاشت پشت سرم و سرم رو فشار داد تا شدید تر ازش لب بگیرم و اون دستش رو کمرم بود. داد میزد آه ه ه ه ه ه ه آ ه ه ه ه ه جرم بده آرمین بذار از کلفتی کیرت لذت ببرم. آه ه بلندی کشید و ناخن اون دستی که پشتم بود رو فشار داد تو کمرم و بدنش کاملا شل شد.ارضا شده بود وآبش توی کسش جمع شده بود. گفت آرمین بینهایت دوست دارم. به خاطر همه چی ازت ممنونم..حالا میخوام جوری ارضات کنم که روی بدنم غش کنی.بلند شد و رو به شکم خوابید رو تخت و یه بالش گذاشت زیر کونش تا کونش بیاد بالاتر. داشت از گوشام دود بلند میشد.کونش انقدر اومده بود بالا و حشری کننده شده بود که مثل دیوونه ها کیرم رو گذاشتم رو کسش و تا ته فشار دادم تو.یه جیغ کوچیکی کشیدو صدای آه ه کشیدنش بلند شد که من رو بینهایت دیوونه میکرد.کمرش رو گرفته بودم و با تمام قدرت تلنبه میزدم.چند دقیقه ای کسش رو میگاییدم که کیرم داغ شد و داشت آبم میومد که سریع کشیدم بیرون و آبم ریخت رو کمرش. سارا سریع بلند شدو شروع کرد ازم لب گرفتن و منم سینه هاش رو گرفته بودم تو دستم و باهاشون بازی میکردم. سارا رو فرستادم حموم که تا مامانینا میان خودشو رو به راه کنه. از اون روز به بعد بیشتر وقتا خونشون که خالی میشد من رو خبر میکرد و ترتیبشو میدادم تا روزی که شهرزاد داستان رو فهمید که براتون در قسمت بعدی تعریف میکنم.
     
#285 | Posted: 24 Oct 2011 10:39
خاطرات سکسی آرمین (2)
یه روز مثل همیشه شهرزاد رفته بود مدرسه و داییمم سر کارو سارا زنگ زد به من که زود بیا که کسم بدجوری هوس کیرت رو کرده.منم که عاشق گاییدن کس سارا بودم سریع خودم رو رسوندم خونشون. در زدم و رفتم تو دیدم یه شرت و سوتین جدید خریده و پوشیده .رنگش سفید و پوست سارا از پشت پارچش معلوم بود . لخت جلوم ایستاده بود و با یه لب از من استقبال جانانه ای کرد که کیرم رو راست کرد برای کردنش. دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن سینه هاش. خوردن کسش هم داشتم تموم میکرم که به فکرم چیزی رسید. نشستم و گفتم : سارا میخوام از کون جرت بدم. گفت : نه اوندفه که گفتم من از دردش وحشت دارم. گفتم : من باید امروز از کون بکنمت .اونم میگفت نه و رو حرفش مونده بود. بعد از چند دقیقه اسرار و انکار بیخیال سوراخ کونش شدم و رفتم سروقت کسش و تا تونستم محکم کردمش و اونم از این کارم خیلی خوشش میومد. وقتی هر دومون ارضا شدیم من لباس هام رو پوشیدم و اومدم از خونه بیام بیرون که تا در رو باز کردم دیدم شهرزاد پشت دره و حسابی اخمهاش تو همه.. سلام کردم و اونم جوابم رو داد و پرسید: اینجا چیکار میکنی . سارا از اتاق اومد بیرون و دید که شهرزاد اومده.ازش پرسید: تو چرا انقدر زود اومدی؟ اونم جواب داد : کلاس آخرمون معلم نداشتیم و منم اومدم خونه. شهرزاد دوباره ازم پرسید : تو اینجا چیکار میکنی؟ منم که دست و پام رو گم کرده بودم یه کم من من کردم که سارا سریع گفت : آرمین اومده بود تا براش شلوارش رو درست کنم (آخه سارا بعضی وقتا خیاطی هم میکرد).شهرزاد یه خنده ی مرموزی زد و گفت پس حالا که اومدی بیا یه دست فوتبالم بزنیم. منم مجبور شدم قبول کنم . ما داشتیم بازی میکردیم که سارا گفت : من میرم بیرون یه چند جا کار دارم و تا 3-4 ساعت دیگه بر میگردم , شیطونی نکونیدا. تا درو بست شهرزاد به من نگاهی کرد که واقعا ازش ترسیدم. گفتم: چی شد؟ گفت: شما خجالت نمیکشید؟ آرمین بلایی سرت میارم که .... من که مونده بودم این چی میگه و از چی عصبانیه گفتم : مگه چیکار کردم؟ موبایلش رو از جیبش در آورد و یه کم باهاش ور رفت و داد دستم و گفت : بفرما آقا. داشتم سکته میکردم.شهرزاد از سکس من و سارا فیلم گرفته بود. گفت : وقتی بابام بفهمه میدونه باهات چیکار کنه. قلبم داشت وا میستاد.زبونم بند اومده بود.گفتم :شهرزاد مادرت به من پناه آورد.گفت :چیییی؟؟ گفتم : سارا اومد پیشم و مشکلی که داشت برام درمیون گذاشت و منم کمکش کردم.گفت : از چه مشکلی حرف میزنی؟ گفتم : بابای تو چند ساله که آلتش راست نمیشه و نمیتونه با سارا سکس کنه.سارا هم بلاخره باید خودش رو یه جوری ارضا کنه . این چند سال دست به خود ارضایی میزده که براش خیلی سخت بوده و تو روحیه اش خیلی تاثیر داشته که به من اعتماد کرد و مشکلش رو به من گفت و از من خواست کمکش کنم. تو باید درکش کنی شهرزاد. شهرزاد که به فکر فرو رفته بود اخم کردو گفت : این دلیل نمیشه. گفتم : یه کم فکر کنی میتونی درکش کنی. گفت : برام چیکار میکنی تا به بابام نگم ؟ پیش خودم گفتم عجب دختر عوضیه بیچاره شدم. گفتم : هرکاری بخوای اما من به مامانت کمک کردم. خنده ی آرومی کرد گفت :باید به منم کمک کنی.گفتم چه کمکی؟ گفت : خوب منم دل دارم.منم مجبورم خودم رو ارضا کنم. داشتم شاخ در میاوردم. باورم نمیشد شهرزاد این حرف هارو داشت میزد.گفتم: آخه تو دختری؟ گفت : من ازت نخواستم که منو بکنی. گفتم :پس چی؟ گفت: تو هر وقت که خواستم باید کسم رو بخوری تا من ارضا بشم. تو دلم گفتم لعنت به این شانس. اما مجبور بودم هر کاری که میگه انجام بدم. گفتم : قبوله . رو صندلی که نشسته بود پاشو باز کردو گفت : شروع کن . گفتم :حالا؟ گفت : آره وقتی دیدمت که داری مادرم رو میکنی خیلی حشری شدم. دکمه ی شلوارش رو باز کردم و زیپ شلوارش رو کشیدم پایین.کونش رو داد بالا که بتونم شلوارش رو در بیارم.شلوارش رو کامل در آوردم که چشمم به پاهای سفید و گوشتیش افتاد. کیرم راست شده بود و داشت به شلوارم فشار میاورد. شهرزاد سرم رو گرفت و شروع کرد ازم لب گرفتن .لباش خیلی من رو حشری کرد .گفت :کسم و لیس بزن.یالا شروع کن لعنتی. شرتش رو کشیدم پایین. چه کس کوچیک و نازی داشت
یه کم مو داشت و اون موها کسش رو قشنگ تر کرده بود.دستمو انداختم زیر پاهاشو اونارو گرفتم و سرم و گذاشتم لای پاش.زبونم رو گذاشتم زیر کسش و تا بالای کسش لیس زدم. یه نگاه به شهرزاد کردم که دیدم سرش رو گذاشته رو صندلی و چشاش رو بسته و نفساش تند شده.تا میتونستم زبونم رو میکشیدم رو کسش و تند تند این کار رو تکرار میکردم.شهرزاد دسته های صندلی رو گرفت بود و فشار میداد و آه ه و ناله میکشید.انگشتم رو با آب دهنم خیس کردم و مالیدم رو سوراخ کونش و مالشش میدادم و کسش رو لیس میزدم.. از آه کشیدن و تکون تکون خوردنش معلوم بود خیلی داره حال میکنه که یه جیق بلند کشید و بدنش لرزید و بعد آروم شد.مثل اینکه ارضا شده بود. بلند شدو ازم یه لب گرفت و رفت تو دستشویی تا خودش رو بشوره. وقتی اومد بیرون خیلی خوشحال بود و لبخندی رو لباش بود.. با اینکه خیلی حشری شده بودم گفتم : اگه با من کاری نداری من برم دیگه . گفت برو اما هر وقت خواستم باید این کارو برام تکرار کنی . منم با بی میلی گفتم : باشه و خداحافظی کردم و اومدم از خونشون بیرون . تا شب به کس شهرزاد فکر میکردم تا اون روز که اتفاقی رخ داد که خیلی حال کردم و تو قسمت بعد براتون تعریف میکنم.
ادامه دارد...

نویسنده: آرمین
     
#286 | Posted: 24 Oct 2011 10:40
خاطرات سکسی آرمین (3)
یه یک ماهی از فهمیدن شهرزاد گذشته بود و من تو اون یه ماه 4 باری براش کسش رو خورده بودم و ارضا شده بود. از اون طرفم سارا حسابی با کسش به من حال میداد که یه روز خونه داشتم درس می خوندم که شهرزاد زنگ زد که مامانم ساعت 1 میره بیرون و بیا که با هم یه دست فوتبال بزنیم (یعنی بیا من رو ارضا کن).منم که دیگه کم کم از این کار خسته شده بودم با بی میلی مثل همیشه مجبور شدم که قبول کنم. ساعت 1:20 بود که رسیدم خونه ی داییم و شهرزاد عصبانی دم در ایستاده.رفتم تو گفت : چرا دیر کردی مگه نگفتم 1 . با بی حوصلگی گفتم : دیر شد دیگه. گفت : چته؟ گفتم : خسته شدم از این کار. منم آدمم . یه کم نگام کرد و دستم و گرفت برد تو اتاقش و پرتم کرد رو تخت و گفت : دوست ندارم اینجوری باشی زود اخمات رو باز کن که امروز حسابی حشریم و میخوام مثل همیشه توپ ارضام کنی . خوابید روم و شروع کرد به لب گرفتن کسش رو از رو شلوارش میمالوند به کیرم که کیرم راست شد و حشرم زد بالا. تا به حال اینکارو نکرده بود. برگشت رو تخت خوابید و شلوارش رو در آورد و چشماش رو بست داد زد : یالا کسم داره آتیش میگیره . منم شرتش رو از پاش در آوردم و شروع کردم به لیس زدن کسش. شروع کرد به آ ه ه و ناله . فکری به سرم زد که امتحانش بد نبود. بهش گفتم : کرم کجاست ؟ گفت : اونجا تو کشو اولی چطور مگه؟ گفتم : تو بخواب و لذت ببر . کرم رو آوردم و انگشتم رو کرمی کردم و مالوندم روی سوراخ کونش و شروع کردم به خوردن کسش. بالش رو گرفت تو بقلش و فشارش میکشید و آ ه ه میکشید. نوک انگشتم رو آروم کردم تو کونش . یه لحظه چشاشو باز کرد و هیچی نگفت و دوباره به آه کشیدنش ادامه داد.منم انگشتم رو یواش یواش فشار میدادم که بیشتر بره تو کونش. شهرزاد از این کارم خیلی لذت میبرد نفسش تندتر شده بود. انگشتم تا ته تو کونش بود و من عقب و جلو میکردم تا کاملا از این کارم لذت ببره. کسش رو تا اونجا که میتونستم تند لیس میزدم. کم کم شهرزاد داشت ارضا میشد که دست از کارم کشیدم و سریش شلوار و شرتم رو در آوردم. شهرزاد چشماش رو بسته بود و داد زد : چی کار داری میکنی؟ زود بخور دارم دیوونه میشم. رفتم جلوی سورتش و کیرم که داشت منفجر میشد رو گرفتم جلوی صورتش. چشماش رو باز کردو چشمش به کیر کلفت من افتاد.سرش رو یه کم کشید عقب و یه کم به کیرم نگاه کرد و گفت : آرمین میتونم بهت اعتماد کنم. گفتم : مادرت کرد و پشیمون نشد. این و که گفتم با یه دستش کیرم رو گرفت و گفت : وای که چه قدر دلم براش پر میکشید و زبونش رو میمالوند سر کیرم. موهاشو با دو دستم گرفتم و اونم شروع کرد به ساک زدن کیرم و کردن تو دهنش. وای چه لذتی داشت که یه دختر ناز داشت برام ساک میزد. خوابیدم روش طوری که کیرم تو دهنش بود و سرم لای پاش. زبونم رو گزاشتم رو کسش و شروع کردم به خوردن.
وقتی شهرزاد داشت برام ساک میزد و کسش رو میخوردم لذت عجیبی تمام کیرم رو فرا گرفته بود که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و بلند شدم نشستم پایین پای شهرزاد.کرم رو برداشتم و مالیدم به کیرم. شهرزاد گفت : چیکار میخوای بکنی آرمین؟ گفتم : همون کاری که منتظرشی. گفت : فقط یواش که دردم نیاد.دوست دارم ناله کردنم از روی لذت باشه نه درد. من که چشام فقط سوراخ کون شهرزاد و میدید و گوشام آه ه کشیدنش رو پاهاش رو دادم بالا و کیرم رو گذاشتم روی سوراخش.یه کم فشار دادم تا سر کیرم بره تو کونش. شهرزاد چشماش رو بسته بود.سر کیرم که تو کونش بود رو چند بار کردم تو و در آوردم تا حسابی کونش جا باز کنه.کم کم کیرم رو فشار دادم رفت تو. شهرزاد ناله ای از درد میکشید که به من شهوتی خاص میداد. آروم کیرم رو تو کونش تلمبه میزدم که دردش زیاد نشه.سینه هاش رو از زیر سوتینش در آوردم و شروع کردم به لیس زدن. سینه های سفید و خوش فورم. کیرم رو تا ته کردم تو کونش و شهرزاد آ ه ه یواشی کشید و سرم رو بردم نزدیک گردنش و شرو ع کردم به لیسیدن گردنش. در گوشم زمزمه کرد : آرمین داری من رو میکنی.بلاخره به آرزوم رسیدم. بکن آرمین کونم مال توست. منم که بدنم داشت از این حرف هاش گر میگرفت محکمتر میکردمش و اونم آ ه ه ی از لذت میکشید. کون تنگ و داغی داشت . همون طور که کیرم تو کونش بود بلند شدم و نشستم و دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. یه تف انداختم رو کسش و با دست شروع کردم به مالوندنش. شهرزاد تقریبا رو تخت قش کرده بود و ناله و آ ه ه میکشید . خودش رو تکون میداد و بلند داد میکشید که بکن بکن بکن... منم با تمام قدرت میکردمش که داد زد: آآ ه ه ه ه ه ه ه .آ ه ه بلندی کشید و آروم شد.آرضا شدنش من رو هم پر از شهوت کرده بود که احساس کردم داره آبم میاد. به شهرزاد گفتم : داره آبم میاد عزیزم. گفت : بریز رو سینه هام نه بریز تو کونم.همه اش رو خالی کن تو کونم. گفتم پس برگرد قنبل کن.برگشت و کونش رو داد بالا که سوراخ کون گشاد شدش افتاد بیرون. منم کیرم رو گذاشتم تو سوراخش و اومدم تلمبه بزنم که چشمم به سارا افتاد که داره از لای در مارو نگاه میکنه. سریع با دست اشاره کرد که ادامه بده و منم شروع کردم به تلمبه زدن. کیرم سوراخ کونش رو گشاد کرده بود و تو کونش رو پر.احساس کردم دارم داغ میشم که تمام آبم با فشار خالی شد تو کون شهرزاد و اونم هی میگفت آخ چه حالی میده آبکیرت تو کونمه .بریز. خالیش کن. کیرم تو کونش بود و یه فشار آوردم و اونم کونش رو برد پایین و خوابیدم روش و در گوشش گفتم : خیلی حال دادی و کیرم و در آوردم و بلند شدم. از اتاق رفتم بیرون پیش سارا.شهرزاد خوابیده بود رو تختش. سارا با عصبانیت گفت : بلاخره به آرزوت رسیدی از کون دخترم رو کردی آره؟ من که واقعا گیج شده بودم و نمیدونستم از دست این دوتا چی کار کنم گفتم از دست شما که شهرزاد در و باز کردو اومد بیرون. سارا گفت : خوب بود؟ دردت که نیومد؟ شهرزاد گفت : مامان من آرمین رو دوست دارم.. من که داشتم شاخ در میاوردم. شهرزاد ادامه داد : تا به این سن با هیچ پسری حتی یه دوستی ساده هم نداشتم و فقط به آرمین فکر میکردم. اون روز که شما رو دیدم دارین سکس میکنین دلم شکست. وقتی آرمین جریان تو و بابا رو تعریف کرد امیدوار شدم که آرمین از دست ندادم و از فرستی که پیش اومده بود استفاده کردم تا آرمین مال من بشه. فقط به فکرم رسید که یه جوری مجبورش کنم با من عشق بازی کنه تا علاقه ام رو بهش بفهمونم. سارا ساکت به من و شهرزاد نگاه میکرد و دستاش رو باز کرد تا شهرزاد بره تو آغوشش و اون رو گرفته بود و فشارش میداد و می گفت درکت میکنم عزیزم.من به این فکر میکردم که شهرزاد واقعا دوختر خوبیه و منم یه جورایی دوستش دارم اما چون به این چیزا زیاد فکر نمی کردم از شهرزاد و علاقه اش غافل شده بودم. به سارا گفتم من دیگه میرم خونه که سارا گفت : آرمین من رو ببخش باهات بد صحبت کردم.جون سارا یه کم دیگه بمون پیشمون. من و شهرزاد رفتیم رو کاناپه نشستیم و سارا گفت : من میرم براتون بستنی بیارم. شهرزاد دستش رو انداخت دور کمرم و سرش رو گذاشت رو شونم و گفت : آرمین خیلی دوست دارم. اینجوری شد که همه چی بخیر گذشت تا یه ماجرای خیلی جالب تری پیش اومد که براتون تو قسمت بعد تعریف میکنم.
ادامه
     
#287 | Posted: 24 Oct 2011 10:41
خاطرات سکسی آرمین (4)
یک هفته از اون روز میگذشت و خبری از سکس نبود چه از طرف شهرزاد و چه از طرف سارا. فقط شهرزاد روزی چند بار زنگ میزد و حال و احوال میکرد و خودشو تو لدم بیشتر جا میکرد. پیش خودم گفتم که دیگه از سکس هیچ کدوم خبری نیست . که یه روز شهرزاد مثل هر روز زنگ زد به من.ساعت نزدیک 10:30 صبح بود که ازم خواست که برم خونشون و یه بازی بزنیم تو رگ. منم با خودم گفتم آخ جون امروز یه کون تنگ و ناز رو میزنم زمین و سراپا شهوت رفتم خونشون. در زدم و رفتم تو که دیدم سارا هم هست. معلوم شد از سکس خبری نیست. حالم بدجوری گرفته شد. یه کم نشستیم و سارا شربتی آورد و یه کم احوال پرسی که شهرزاد گفت پاشو بریم یه دست فوتبال بزنیم که می خوام سوراخ سوراخت کنم. رفتیم تو اتاق و نشستیم پای کامپیوتر که دیدم شهرزاد یه سی دی از تو کیفش آورد و گذاشت که دیدم یه فیلمه. گفتم: مگه نمیخواستیم فوتبال بزنیم؟ گفت : یادم افتاد یه فیلم گرفتم که خیلی توپه با هم بشینیم ببینیم.گفتم : چی هست؟ گفت: سارا از دوستش گرفته. نشستیم به فیلم دیدن.10 دقیقه ای از فیلم گذشت که متوجه شدم فیلم سکسیه نیمه هست و این شهرزاد خوانوم یه کم شیطون شده. فیلم جالب ژاپنی بود که داستان مردی بود که یه دارویی داشت که میخورد نامریی میشد و میرفت زنها رو میکرد. کلی حشری شده بودم و کیرم داشت شلوارم رو جر میداد که شهرزادم خوب این رو متوجه شده بود که دستش رو کذاشت رو کیرم. گفتم : سارا؟ گفت : می خوای صداش کنم بیاد؟ گفتم : مگه اجازه میده؟ گفت : از اون روز که رفتی هر روز داریم با هم حال میکنیم. معلوم شد که تو این یه هفته کلی سرشون با هم گرم بوده که از من خبری نمیگرفتن. گفتم : چیه حالا هوس کیر کردین؟ گفت : آره اونم کیر کلفت تورو.این گفت و بلند شد نشست رو زمین جلوی صندلی من و دکمه های شلوارم رو باز کرد و از پام درش آورد. کیرم بعد از 1 هفته حسرت داشت خودش رو بدجور از زیر شرتم بیقرار نشون میداد که شهرزاد شرتمم در آورد و کیرم رو گرفت و شروع به ساک زدن کرد. وای خیلی سعی میکرد حرفه ای این کار رو انجام بده که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و سرش رو گرفتم و بلند گفتم : بخور که کیرم میخواد منفجر شه. چنان با شهوت این کار رو میکرد که آب دهنش تمام صورتش رو گرفته بود و بلند ناله میکرد که صدای سارا اومد که گفت : فدای ساک زدنت بشم دخترم.اومد تو که نگاش کردم دیدم کاملا لخته و اون کون گنده و سینه های سفید نازش داره داد میزنه که کیر میخوام و چشمم به دستش افتاد که دیدم یه دوربین عکاسی دیجیتال دستشه.گفتم اون چیه؟ گفت : من و شهرزاد تو این یه هفته کارای جالبی کردیم که اینم یکی از اون کاراست و شروع کرد به عکس انداختن (که آخر همین قسمت چند تا از عکسهایی که خودم از شهرزاد گرفتم و صورتش معلوم نیست رو براتون میذارم). شهرزاد دقیقا مثل زن های تو فیلم سکسی با شهوت فراوون داشت کیرم رو میخورد سارا هم عکس مینداخت و بعضی وقتا یه دستی هم به سینه هاش میمالید و میگفت آرمین امروز میخوام جرم بدی.دوست دارم کسم پر از آب کیرت بشه. بعد از چند دقیقه مالاچ و ملوچ کردن شهرزاد رو کیرم سارا گفت بسه دختر اون کیر مال منم هستا رفت یه کرم آورد .شهرزاد که چسبیده بود به کیرم و دست از ساک زدن نمیکشید دید که سارا داره نگاش میکنه کیرم رو از دهنش دراورد و گفت: بیا مامانی ببخش آخه کیرش آدم دیوونه میکنه و یه لب از سارا گرفت.سارا سرش رو آورد سمت کیرم و شروع کرد به ساک زدن و شهرزادم سرش رو نزدیک کرد و دو تایی داشتن رو کیرم کار میکردن که دیگه دیدم دارم ارضا میشم.گفتم : بابا به فکر من نیستینا.اینجور که شما بخور بخور راه انداختین من دارم ارضا میشم.سارا سرش رو بلند کرد و گفت : حالا نوبت به ما رسید کم آوردی؟ یه دستمال کلنکس آورد و کیرم رو خوب خشک کرد.کرمی که کنارش رو زمین گذاشته بود رو برداشت که گفتم: این چیه؟ گفت : کمکت میکنه تا من و شهرزاد رو 3-4 باری خوب ارضا کنی. یه کم کرم مالید به کیرم و شروع کرد به مالش دادن کیرم با اون کرم و گفت : تا این کرمه اثر کنه من و شهرزاد خودمون رو آماده کنیم. دیدم سارا رفت رو شهرزاد و شروع کرد ازش لب گرفتن. تمام بدنش رو لیس میزدو لباس های شهرزاد و دونه دونه در میاورد. رسید به شرتش و اون و در آورد و کس شهرزاد و بو کرد و میگفت : آخخخ این کس دخترم چقدر خوش بو. قربونش برم که پرده داره و نمیتونه از کس حال کنه. عوضش الان یه جوری براش می خورم تا حسابی سر حال بیاد. نمیدونید با چه شهوتی کس سارا رو لیس میزد. چند لحظه ای گذشت که صدای آ ه ه کشیدن شهرزاد بلند شد و داد میزد بخور بخور کسم لیس بزن مامان. من که از این صحنه حسابی داشتم لذت میبردم بلند شدم و شروع کردم از شهرزاد لب گرفتن.سارا با سرعت کس شهرزاد رو میخورد و منم لبای شهرزاد و میبوسیدم. که شهرزاد دستش رو انداخت دور گردنم و آ ه ه ه بلندی کشیدو داد زد وای کسمممممممم. سارا گفت : ارضا شدی دختر گلم؟ پاشو که این اولیش بود.آرمین تو برو کیرت رو بشور که میکنی تو کسم منم سر نشم. دست زدم به کیرم دیدم کاملا سر شده. رفتم و شستمش و برگشتم دیدم شهرزاد داره برای سارا کسش رو لیس میزنه. رفتم تو اتاق که شهرزاد با دست اشاره کرد که بیا اینجا که تا رفتم جلو خوابیدم رو سارا و کیرم رو گذاشتم رو کسش که یواش یواش رفت تو.با تمام قدرت تلمبه میزدم آخه سارا این کار رو خیلی دوست داشت. یه کم به گاییدن ادامه دادم دیدم سارا بدجوری آه ه ه ه و نالش بلند شده و موهام رو گرفت و آ ه ه ه بلندی کشید و بدنش شل شد.1 ساعتی گذشت و تو این یه ساعت هم سارا رو چند بار ارضا کردم هم شهرزاد رو.اثر کرمه کاملا رفته بود که شهرزاد به من چشمکی زد و به سارا گفت: سارا پاشو به سورت سگی بشین تا برات کست رو لیس بزنم.سارا بلند شد و سینه اش رو گذاشت رو صندلی و زانوهاش رو زمین بود و کون گندش رو حسابی داد بالا و گفت : بخورش آ ه ه ه . شهرزادم به من اشاره کرد گوشت رو بیار جلو و در گوشم گفت : میدونم خیلی دوست داری مامانم رو از کون بکنی.من براش کسش رو میخورم و وقتی حسابی حشری شد از کون بکنش. آخ جون مثل اینکه داشتم به آرزوم میرسیدم..شهرزاد داشت با تمام توان سارا رو حشری میکرد. نگاهم به سوراخ کون سارا دوخته شده بود و کیرم به بزرگترین حد خودش رسیده بود. شهرزاد با پاش زد به پام و گفت : زود باش دیگه به چی خیره شدی. زبونم رو یه کم کشیدم رو سوراخش و حسابی لیزش کردم و بلند شدم و کیرم رو گذاشتم روش. سارا چشاش و بسته بود و داشت ناله میکرد و نمی فهمید که کیرم نزدیک که بره تو کونش. یه کم فشار دادم دیدم یه آی گفت که شهرزاد یهو دستش رو گذاشت پشتم و فشارم داد که یک دفه تمام کیرم رفت تو کون سارا. یه داد بلند زد و گفت : وای کونم. شهرزاد سریع شروع کرد از سارا لب گرفتن و آرومش کردن و بهش میگفت : آروم باش مامانم یه کم تحمل کنی برات عادی میشه.بزار عشقم به آرزوش برسه و از کون بکنتت. سارا با ناله گفت: به خدا دارم جر میخورم.جون آرمین درش بیار.من که به آرزوم داشتم میرسیدم اصلا دوست نداشتم کیرم رو در بیارم.یه کم نگه داشتم تا سوراخش جا باز کنه و کمتر دردش بیاد و شهرزادم هی با هرف ها شو لب گرفتنش آرومش میکرد.آروم کیرم رو کشیدم بیرون و دوباره کردم تو..دیدم سارا ناله میکنه اما خیلی کم تر جوری که احساس کردم بدش نمیاد از کون یه حال درست و حسابی به من بده. پاشو باز کردو کونش رو داد طرفم یعنی میتونی تلمبه بزنی. شروع کردم به در آوردن و کردن کیرم تو کون بزرگش که وقتی زربه میزدم بهش کونش میلرزید و بدنم میخورد به دو تا لپ کونش و صدا میداد که این صدا داغ ترم میکرد.صدای ناله ی از رو درد سارا به ناله ی لذت تبدیل شده بود و با چشاش به من میگفت که دارم لذت میبرم ادامه بده. کمر باریکش رو گرفته بودم و تلمبه میزدم که دیدم داره آبم میاد گفتم: بریزم تو کونت؟ گفت نه خالیش کن تو کسم. منم کیرم رو کشیدم بیرون و گذاشتم تو کسش که داد کشیدم و آبم رو خالی کردم تو کسش . وای بلاخره کون سارا رو کردم.خیلی کون تنگش به من لذت داد. سه تایی خوابیدیم کنار هم و از هم لب میگرفتیم.سارا گفت : ای شیطون آخر کار خودت رو کردی؟ گفتم : سارا نمیدونی چه کونی داری که. تا به حال تو عمرم انقدر لذت نبرده بودم. سارا گفت : منم بدم نیومد عزیزم. از اون زمان به بعد ما 3 تایی زیاد با هم سکس میکنیم و خیلی از این موضوع خوشحالیم.البته سارا و شهرزاد به کلاس های مختلف بدنسازی میرن و روز به روز اندامشون جذاب تر میشه و خودشون میگن که به این دلیل میرن باشگاه که دوست دارن من تو سکس بیشتر از بدنشون لذت ببرم
پایان
     
#288 | Posted: 24 Oct 2011 16:04

سلام داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 2 سال پیش ، قبل از اینکه داستان رو براتون تعریف کنم خلاصه ای از وضعیت خانواده ام و براتون تعریف کنم من عرفان در حال حاضر 23 سالمه ، پدرم رو از 15 سالگی از دست دادم و من موندم و یه مادر 43 ساله و یه خواهرم که اونم تو یه شهرستان دانشجو هست . ما یه شش ماهی میشد خونمون رو عوض کرده بودیم و منم از دوستای قدیمم خیلی وقت بود خبری نداشتم ، اینم بگم مامانم یه زن سفید و قد بلند هست که اگه از پشت نگاش کنید مثل دخترهای جوون میمونه ، مامان از محله قدیم که جابه جا شدیم چادرشو کنار گذاشت و به مانتو و کم کم به مدل های امروزی (تنگ و کوتاه ) جوون پسند عوض کرده بود و آرایش غلیظی هم میکرد چند بار ازش پرسیدم چرا اینجوری لباس میپوشی و تیپت عوض کردی که تو جواب گفت دیگه کسی اینجا مارو که نمیشناسه در ضمن تا کی کلفتی کنم منم میخوام راحت زندگی کنم منم واسه زحمتایی که برای ما میکشید بهش کلید نمیکردم ، قضیه از اونجا شروع شد که یه روز حمید و سعید از بچه محل های قدیمیم بهم زنگ زدن و گفتن دارن میان منو ببینن خلاصه آدرس دادم و قرار شد روز بعد بیان خونمون ، سعید از لحاظ هیکل حرف نداشت و همه دوستام به اندامش حسودی میکردن موضوع رو به مامان گفتم و اونم با یه لحن مرموزانه گفت اشکالی نداره قدمشون روی چشم تشریف بیارن . فردای اون روز ساعت حدوداً 10 بود حمید به من زنگ زد و گفت واسه نیم ساعت دیگه در خونتونیم مامان بعد از تموم شدن صحبتم پرسید کی بود ؟ گفتم حمید بود گفتش تا یه ینم ساعت دیگه میرسن منم رفتم وسایل پذیرائی رو آماده کنم که دیدم مامان داره میره حمام راستی حمام ما درش رو به پذیراییه و اتاق خوابم سمت راستشه خلاصه گذشت تا اینکه دوستام رسیدن و نشستیم در حال گپ زدن بودیم که دیدم یهو رنگ دوستام قرمز شد من که پشتم به حمام بود حواسم نبود برگشتم دیدم مامانم یه حوله از روی سینه هاش که راحت خط پستوناش معلوم بود تا چهار انگشت زیر کونش دور خودش پیچیده بود و از حمام آمد بیرون قلبم داشت وایمستاد انگار داشتم خواب میدیدم سفیدی پروپاچه های مامان چشامونو گرفته بود که تا روشو کرد به ما ترسید و دوباره رفت تو حمام ، داشتم سکته میکردم تا به حال مامانو اینجوری ندیده بودم ، چند لحظه گذشت که دیدم دوباره درب حمام باز شد و مامانم با یه لبخند با همون سرو وضع رفت به سمت اتاق خواب ، دوستام از دیدن این وضع کیراشون از شلوارشون ورم کرده بود . رفتم سمت اتاق بهش گفتم مگه نگفتم دوستام رسیدن این چه وضعی بود ؟ مامانم گفت ببخش عرفانم عزیزم اصلاً حواسم نبود اشکالی نداره دوستاتم جای پسرای منن برو پیششون ازشون پذیرائی کن تا منم چای بیارم . تو همین حال بود که شنیدم حمید به سعید میگفت این همون پری خانمه که تا چشمش به مرد میافتاد راهشو عوض میکرد ؟ رفتم کنار حمید نشستم و شروع کردم به پذیرائی داشتیم از قدیما صحبت میکردیم که بعد از چند دقیقه دیدم مامانم با یه کفش پاشنه دار مجلسی و یه دامن کوتاه مشکی با یه پیراهن نازک چسبون لیمویی که سینه هاش از حرکت داشتن داد میزدن که سوتین نبسته اومد تو آشپزخونه داشتم دیوونه میشدم سریع رفتم کنارش گفتم اینا دیگه چیه که پوشیدی ؟ با لحن نسبتاً بلند جواب داد پسرم لباسامو شسته بودم همینارو فقط داشتمم ، منم از ترس اینکه آبروریزی نکنه ادامه ندادم رفتم مثل بهت زده ها نشستم و کیرای شق شده دوستام که لای پاهاشون قایم کرده بودن نگاه میکردم . بعد از چند لحظه مامان با یه سینی چای اومد به سمت منو حمید بی شرف واسه یه تعارف کردن چای 90درجه دولاشد و اون سینه های گردو سفیدشو که آویزون شده بودن به نمایش گذاشت حمیدم چشماش به سینه های بلوری مامانم خیره شده بود راستشو بخاید منم از این صحنه بدجوری راست کرده بودم ، سعیدم که پشت مامان نشسته بود چشاش تو کون و کس مامان غلت میزد چایمون و که برداشتیم تا رفت سمت سعید ، بطور خیلی عادی سینی رو کج کرد سمت سعید و 2 تا لیوان چای که انصافاً خیلی داغ بود ریخت روکیرش سعید که داشت از شق درد میمرد کیرش رو از رو شلوار از شدت سوختن گرفت دستش و بالا و پایین می پرید من که تو فکر این بودم چی شد سینی چای رو سعید ریخت دیدم مامان دست سعید و گرفت برد سمت اتاقش در اتاقم بست آمدم برم تو اتاق که مامان آمد بیرون گفت نرو بذار شلوارشو در بیاره خنک شه تو برو وسایلو جمع کن و دوباره چای بریز ، رفتم تا کف پذیرائی رو تمیز کنم چشم افتاد به مامان که دستش یه کرم و رفت تو اتاقش به بهونه اینکه وسایلو ببرم آشپزخانه رفتم دم در اتاق مامان که صدای سعید می آمد که میگفت پری خانوم آخه من خجالت میکشم و مامانم میگفت تو جای پسر منی ، از کنجکاوی داشتم هلاک میشدم که در نیمه بسته رو آروم هل دادم دیدم مامان شلوار سعیدو کشید پایین وااااااای چه کیری داشت فکر کنم 20سانتی میشد سعیدم سوزش از یادش رفته بود خیره شده بود به مامان که میخاد چی کا کنه ! دیدم مامان کل کرم رو کیر سعید خالی کرد و شروع کرد به مالوندن کیرش ، سعیدم از شدت شهوت کیرش متورم شده بود هی میگفت پری خانوم بسه چقدر میمالی کافیه خودش خوب میشه انگار داشت ارزا میشد مامانم رو کرد بهش گفت از چی ناراحتی بزار کارمو بکنم که سعیدم از خدا خواسته با یه لبخند ملیحی گفت من تو کار خانوم دکترها دخالت نمیکنم ، اینقدر مالوند که سعید یهو گفت داره میااااااد مامانم کیرشو برد جلو صورتش پاچید رو سرو صورت مامان ، سعید پرسید چرا اینکارو کردی مامان گفت میگن واسه ورزشکارا پروتئین داره واسه پوست خوبه سعید که شکه شده بود مامان بهش گفت بریم که زیاد طول کشید الان شک میکنن رفتم توآشپزخانه و اصلاً به روم نیاوردم تا مامان آمد از شدت بوی منی برگشتم دیدم صورتش داره برق میزنه رفتم جلو بهش گفتم سعید چطوره گفت بهتره چند تا قرص دادم بخوره تقویت بشه تو دلم گفتم آره ارواح عمت . نزدیکای ناهار شد که مامان گفت عرفان جان ناهار دوستات اینجان دیگه زیاد تدارک دیدم ، رو کردم بهشون که تعارف کنم که بدون معطلی دوستام گفتن اگه مزاحم نباشیم ، با حمید رفتیم تو حیاط خلوت که حمید موتورمو نگاه کنه برگشتم دوتا لیوان شربت ببرم دیدم سعید از دستشویی آمد سمت آشپزخانه مامان داشت ظرف میشست منم صبر کردم ببینم چه اتفاقی میافته دیدم سعید رفت از پشت کیرشو چسبوند به مامان کیرم یهو راست شد مامان اصلا عکسلعملی نشون نداد سعیدم دید وضعیت سفیده کم کم دستاشو برد از زیر پستونای مامان چنان فشار میداد که اونم از شدت درد خودشو بیشتر به سعید چسبوند و داشت کلی حال میکرد یکدفعه دوستم حمید از حیاط منو صدا زد مامانم و سعید خودشون و جم و جور کردن و مامانم رو کرد به سعید گفت بعد ناهار عرفان و میفرستم دنبال نخود ساه تا ببینم چند مرده حلاجی سعیدم که از لبخندش میشد فهمید تو کونش عروسی بود گفت چشم خانوم دکتر روتخم کیرم هرچی توبگی . ناهار و که خوردیم مامان از تو اتاقش آمد بیرون و الکی گوشیو گرفت دستش و گفت باشه عرفان پسرم و میفرستم بیاد بگیره تا کی هستی تا 5 ؟ باشه الان سریع را میافته اومد تو پذیرائی گفت عرفان جان عزیزم برو کرج به آدرسی که میدم میترا دوستم یه سری وسایل از کیش واسم آورده بگیر که تا 5 بیشتر نیست دارن میرن مسافرت که گفتم آخه مامان دوستام بعد از چند ماه دیدم و . . . تا حرفم تموم نشده بود دوستام بلند شدند گفتن راستشو بخای ما هم داشتیم میرفتیم زیاد زحمت دادیم (حرومزاده ها کیراشون و تیز کرده بودن زود برن تا زمان بیشتری داشته باشن) بعد از خدافظی اونا منم آماده شدم و حرکت کردم تا کمی از محل دور شدم چند دقیقه ای وایستادم و برگشتم سمت خونه (خونه ما آپارتمانیه ) آروم از پله ها رفتم بالا دیدم دوستام از حول حلیم یادشون رفته بود کفشاشون و ببرن تو خونه ، آروم در و باز کردم دیدم کسی تو پذیرائی نیست گوشیو خاموش کردم رفتم سمت اتاق خواب دیدم به به چه ضیافتیه همه لخت لخت مامان رو تخت دراز کشیده و سعید رفته بالای تخت کیرشو آویزون کرده مامانم تخمای سعید رو تو دهنش مثل یه حرفه ای میخوره ، حمیدم کیرشو گذاشته تو کسش داره از جلو میکنه و سینه های بلوری مامان و تو دستاش گرفته و محکم فشار میده .
لذت و میشد تو چشای مامان ببینم با تمام ولع کیر سعیدو تو دهنش تلمبه میزد حمید که معلوم بود خسته شده کیرشو با شدت تو کسش فشار میداد، سعید گفت بسه حالا نوبت منه که جرت بدم حمید اومد جای سعید و سعیدم مامانو به سینه خابوند کونشو قلمبه داد بالا بی انصاف با همون خیسی دهن مامان که رو کیرش مونده بود یهو کرد تو کسش ، اینقدر کیرش کلفت بود که مامان از شدت درد کیر حمید و گاز گرفت ، حمیدم عصبانی شد و چند تا چک زد تو صورت سفید مامانم یهو دیدم موهاشو از پشت جمع کرده و بطور وحشیانه کیرشو تو دهنش عقب جلو میکرد ، مامان که دیگه مست شهوت شده بود از خودش اختیاری نداشت دوستام بدنش رو مثل جنازه ها هر کاری دوست داشتن باهاش میکردن تا اینکه سعید گفت آخراشه پروتئین ها میخوان بیان بیرون اما پری جووووون میخوام قبلش جرت بدم نظرت چیه ؟ مامانم که چشماشو بسته بود و هرچی میگفتن انجام میداد با لباش گفت جووووووووووون کی بهتر از تو بکووون سعید جوووونم دیگه تحمل ندارم سعیدم مامانو بصورت دولا رو زانوهاش قرارداد و بالش و گذاشت جلو دهنش و آروم کیرشو گذاشت در کون مامانم و تا جایی که تونست محکم فشار داد مامان یهو از اون حالتی که بود رو تخت دراز کشید و متکا رو مثل سگ گاز گرفت سعید با دو سه بار تلمبه زدن کشید بیرون گذاشت رو لبای پروته مامانم و هرچی تو کمر داشت خالی کرد تو صورتش انگار یه لیوان شیر موز خالی کرده حمیدم بلافاصله آبشو تو دهنش خالی کرد و مامان هم مجبور شد قورتش بده، مامان بعد از یه سکس خشن سعید رو بغل کرد و بهش گفت سعید جون خیلی دوست دارم میخوام سری بعد تو وان حموم تو آب داغ جرم بدی حمیدم از پشت کیر خوابیدشو گذاشت لای پاهای مامان و گفت تا ساعت 5 قبل اینکه عرفان بیاد یه چرت بزنیم . امیدوارم حداقل لذت رو برده باشین
جومونگ ۲

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#289 | Posted: 25 Oct 2011 20:39
میهمان

داستان سكس من و خواهر زنم
يه روز سرد زمستاني بود.ميدونيد كه هواي تهران تو اين فصل روزهاتقريبانيمه سرد اما عصرهاوشب استخون سوزه ومعمولا بساط پتو ولحاف توي اين فصل رونق زيادي داره واتفاقات زيادي هم زيرا اون رخ ميده .
من هم تو خونه نشسته بودم وداشتم يه فيلم نيمه سكس نگاه ميكردم .ساعت 7 عصربود وهمسرم هم خونه نبود ورفته بود خريد. ما تقريبا يك سالي ميشه كه در تهران زندگي مي كنيم .قبلا تو تبريز بوديم ولي بخاطر بالا بودن قيمت مسكن و مشكل كاري من اومديم تهران تا هم بتونيم آب وهوايي عوض كنيم وهم از دست مشكلات كاري ام در تبريز يه نفس راحت بكشيم . خلاصه تو اين يك سال هم هيچكدوم از فاميل خونمون نيومده بودند. همسر من خيلي به خانواده اش وابسته است .دوتاخواهر ويك برادر ديگه هم داره كه خيلي با هم رفت وآمد ميكنند اما تو اين مدت به خاطر باز شدن مدرسه و سردي هوا نتونسته بودند به تهران بيايند.
در بين خواهر زنهام ؛ اون بزرگه زياد ميونش با من خوب نيست وخيلي همديگرو تحويل نمي گيريم و زياد هم با هم رفت وامد نداريم چون خشك مقدسه و به اصطلاح مومن .اما اون آخري كه اسمش آیلین است با من خيلي رابطه اش خوبه .منو دوست داره وخيلي به من احترام ميذاره . در ضمن زيباست وخوش اندام و اكثر مواقع هم با لباسهاي تنگ وكوتاه جلوي من ميگرده وخيلي جلوي من راحته .البته اون 2 ساله كه ازدواج كرده با پسر داييش رضا. ولي هنوز بچه نداره ولي اونطور كه من فهميدم اونقدرها با شوهرش عاشق معشوق نبودن وبيشتر به خاط موقعيت پولي وشغل اون باهاش ازدواج كرده.البته رضا شوهرش هم بچه بدي نيست و زياد از اون تعصبات خشك مقدسي نداره وبه پوشش زنش گير نميده . اينم بگم كه من وآیلین خيلي با هم راحتيم و راحت از سكس حرف ميزنيم .البته بعنوان مشاوره وراهنمايي چون اون خيلي به سكس علاقه داره ومن هم راحت وباز دراين موردبراش حرف ميزنم و ازاين نظر خيلي با هم صميمي هستيم . از شما چه پنهون چندين بار هم خودمونو به هم ماليديم مثلا موقعي كه در آشپزخانه بود و يه شلوار استرج تنگ ويه ميني تاپ كوتاه پوشيده بودطوري كه سينه هاي خوش تراش وبرجسته اش كاملا مشخص بودوبراحتي ميشد نوك سينه هاشو ديد بدون اينكه به روي هم بياريم من از پشتش رد شدم وموقع رد شدن اينطور وانمود كردم كه جا تنگه وپايين تنه ام رو نرم و آروم به با سنش ماليدم و دستانم رو به زير بغلش بردم وبه نوك سينه هاش رسوندم واين صحنه شايد 5 ثانيه طول نكشيد آیلین هم كاملا باسنش را به عقب آورد تا تماس از پايين كامل شود.اين3 ثانيه يه دنيا برايم لذت داشت وديوانه ام كرد ولي اصلا به روي هم نياورديم.
يه بار هم كه تو خونمون خوابيده بود وهمسرم هم در آشپزخانه بود .آروم لبم رو روي لباش گذاشتم وفوري يه بوسه ازلبهاي داغش گرفتم.
بهرحال اون روز نشسته بودم كه ناگهان تلفن زنگ زد وگوشي روبرداشتم ديدم آیلین ست. خيلي خوشحال شدم و احوالپرسي گرمي با هم كرديم .آیلین گفت كه ميخواد با شوهرش روز چهارشنبه عصر بيان تهران حدود 12 شب ميرسن خونمون وتا شنبه عصر هم ميمونند. اونقدر از شنيدن اين خبر خوشحال شدم كه ميخواستم بال در بياورم.
بالاخره آیلین رو ميديدم و ميتونستم چند روزي رو 4 نفري باهم باشيم . اينو هم بگم كه من با زنم اصلا مشكل ندارم و رابطه مون هم خوبه و من وخواهرزنم بيشتر بعنوان دوست با هم رابطه داريم تا اينكه رابطمون داماد خواهر زني باشه واصلا بحث عاشق ومعشوقي دربين نيست .البته همسر من هم اصلا به اين گونه مسايل حساس نيست ومعتقده كه حساسيت در اينگونه موارد مرد رو بيشتر وسوسه ميكنه و به انحراف ميكشونه .من از اين نظر واقعا از همسرم تشكر ميكنم كه به اينگونه مسايل اهميت ميده و هوامو داره
امروز دوشنبه بود و من تا روز چهارشنبه لحظه شماري ميكردم . اميدوار بودم تو اين چند روزي كه اونها ميان اينجا موقعيتي پيش بياد كه بتونم با آیلین تنها باشم و با هم حرفهاي سكسي بزنيم .البته همانطور كه گفتم نه بطور مستقيم بلكه به صورت تبادل نظر- داستان واينكه شوهرش چه مدلي با اون حال ميكنه واز اين دست حرفها.در ضمن ميتونستم عكسهاي سكسي هم كه در كامپيوتر دارم رو بهش نشون بدم.
خلاصه چهارشنبه شد و ساعت 30/11 شب بود كه زنگ خانه به صدا درآمد و من در حاليكه سعي ميكردم هيجان ام رو پنهان كنم در را برويشان باز كردم . آیلین خيلي اندامش درشت تر و زيباتر شده بود وآرايش نسبتا غليظي هم كرده بود.ويك مانتوي تنگ و كوتاه هم پوشيده بود . شوهرش رضا هم كلي تيپ زده بود. خلاصه احوالپرسي گرمي كرديم ومن آنها را به سمت اتاق راهنمايي كردم . دو تا خواهر وقتي هم ديگرو ديدند كلي با هم احوالپرسي كردند و خوشحال شدند.من هم با خوشحالي آنها را به هال وپذيرايي راهنمايي كردم وكنار هم روي مبل نشستيم . آیلین رفت تو اتاق ديگه كه لباس عوض كنه وهمسر من مینا نيز از قبل يه لباس راحت وتقريبا نيمه باز پوشيده بود بطوري كه قسمت زيادي از سينه هاش براحتي از كنا ر زيربغلش معلوم بود و شلوار تنگي كه تمام اعضاي پايين تنه اش را مشخص ميكرد.
من منتظر بودم ببينم كه آیلین با چه پوششي جلوي من مياد و كنار رضا مشغول چاق سلامتي بودم .وقتي آیلین وارد اتاق پذيرايي شد من از شدت هيجان قلبم شروع به تپيدن كرد . اون يه تاپ دو بنده كه فقط روي قسمت باريكي از سينه هاشو پوشونده بود به تن داشت ويه شلوار استرج كوتاه از اون مدلهايي كه فاق كوتاه دارند وكمي از خط باسن بيرون از شلوار ميماند و جنس مخمل نرم دارند ؛ پوشيده بود.موهاشو هم يه رنگ شرابي قشنگ زده بود وروي لبهاشم قشنگترين رنگ قرمز رژي كه تا اون روز نديده بودم زده بود. بنظر من اون تي شرت دوبنده به يه ميني سوتين بيشتر شباهت داشت تا به يك تاپ و اونقدر هم باريك روي
پستونهاي آیلین رو پوشونده بود كه هر چند باري كه آیلین رو كاناپه تكون ميخورد حين صحبت كردن؛ ليز مي خورد وپايين مي امد وتا سر نوك پستونش ولو ميشد . رضا شوهرش هم بي خيال نشسته بود وداشت ماهواره نگاه ميكرد واصلا حواسش به آیلین نبود.اينم بگم كه رضا علاقه زيادي به ماهواره وفيلم داره واگه بشينه پاش به اين راحتي ها ول كن نيست .من لحظه اي از ديد زدن به سر وسينه وخط باسن آیلین كه از شلوارش بيرون زده بود غافل نبودم و آیلین هم كاملا متوجه شده بود ودر حين اينكه خواهرش به آشپزخانه براي انجام كار ميرفت خيلي راحتتر خودشو ولو ميكرد وميني سوتينش رو كه پايين آمده بود به حال خودش گذاشته بود.وگاهي مخصوصا آروم با دستاش روي سينه هاشو نوازش ميكردو با دست به رانهايش ميكشيد وبا اينكار بيشتر مرا به وسوسه مي انداخت . بعد از صرف شام در ساعت 30/12 شب دور هم روي فرش جمع شديم ومشغول صحبت وخوردن چاي وتنقلات شديم همسرم مینا نيز حالا راحتتر بود بخصوص كه ميديد خواهرش آیلین خيلي سكسي جلوي من ميگرده اون هم سعي ميكرد كه با رضا راحتتر باشه واز نشون دادن اعضاي بدنش هيچ ابايي نداشت .بخصوص وقتي كه دست رضا رو گرفت وشروع كرد با انگشتاش ور رفتن بعنوان شوخي وخيلي با رضا ورميرفت . ساعت حالا 2 نيمه شب بود و چشمهاي همگي خمار خواب . رضا جلوي ماهواره خوابش برد .آیلین ومینا هم مشغول صحبت بودند.مینا هم از چشماش معلوم بود كه خمار خوابه .
كمي بعد اونم همونجايي كه دراز كشيده بود كنار رضا خوابش برد . حالا من مونده بودم وآیلین كه حالا صورتهامون كاملا به نزديك بود وصداي بهم خوردن لبهاي هم رو موقع صحبت كردن ميشنيديم .البته حالا ما آروم تر با هم حرف ميزديم تا مزاحم خواب رضا ومینا نشيم .من هم مثل رضا يه شلوارك تنگ وكوتاه پام بودكه برجستگي كيرم رو كاملا نشون ميداد بنابراين طوري روبروي آیلین دراز كشيدم كه اون بتونه برجستگي كيرم رو از رو شلوارك ببينه و اونم درست همانطوري كه من ميخواستم روبروي من دراز كشيدبا فاصله خيلي كم وفكر ميكنم كه متوجه قضيه هم شده بود.البته من هم گاهي اوقات دستم رو روي شلواركم ميماليدم تا مثلا برجستگي كيرم رو بخوابونم ولي مخصوصا طوري اونو تنظيم ميكردم تا برجستگي بيشتر معلوم بشه .
خلاصه از مسايل مختلف با هم صحبت كرديم وبعد ديدم كه چشمهاي آیلین داره خمار خواب ميشه بنابرين
اونوبه اتاق خواب راهنمايي كردم ودستش رو گرفتم واونم دستمو خيلي با احساس فشار داد وبا هم بسوي تخت رفتيم .به آیلین گفتم كه لباس راحت براي خواب داره گفت آره ومن از اتاق بيرون رفتم تا آیلین لباسشو عوض كنه.آیلین هم در اتاق رو نبست ومن ازكناردرب براحتي او را ميديدم.ازديدن اين صحنه
داشت قلبم از شدت ضربان از جا كنده ميشد.آیلین آروم ميني سوتينش! رو در آورد و بعد هم شلوارشو در آورد وبا يك شورت سكسي ايستاد وحدس زدم ميدونست كه من دارم يواشكي ديدش ميزنم. از ديدن سينه هاي خوش تراش وبرجسته آیلین و اون رانهاي خوش تراش و ناف شكم وكون زيبا و سبزه اش داشتم ديوانه ميشدم . من سرم را بيشتر بداخل اتاق بردم طوري كه آیلین اگر سرش را مي چرخاند؛راحت مرا ميديد ومن
در آن لحظه طوري ديوانه شده بودم كه اصلا متوجه حركاتم نبودم و كيرم شق شق شده بود .آیلین كمي جلوي آينه با سينه و بدنش ور رفت و خوب آنها را مالش داد.بعد خيلي سكسي وآرام شورتش را درآورد وبا انگشت شروع كرد به نوازش چوچوله كوسش وخيسي انگشتش نشان ميداد كه كوسش حسابي خيس وتره و بدجوري حشري شده .حالا ديگه ميدونستم كه آیلین متوجه شده كه من دارم از پشت نگاهش ميكنم ولي خودشو به اون راه زده تا منو حشري كنه با اين حركاتش .من ديگه طاقت نياوردم .شلوارك و پيرهنم را درآوردم ولخت لخت كنار در اتاق ايستادم وشروع كردم به ماليدن كير شق شده ام .كيرم قرمز قرمز شده بود وصداي نفسهام از شدت هيجان بلند شده بود . در همين احوال آیلین كه لخت لخت تو اتاق ايستاده بود و داشت اندام خوش تركيب وشهواني ومتناسب خودشو مي ماليد به عقب نگاه كرد و چشمش به بدن لخت من كه كنار در داشتم كيرم رو با دست مي ماليدم افتاد.در جا خشكش زد ومبهوت ماند .حسابي جا خورده بود و لبهاي سرخش بي حركت ونيمه باز مانده بود .فقط اينو بهتون بگم كه در لحظه آروم به طرف هم حركت كرديم وچشم تو چشم شديم ودر يك لحظه لبهاي گرم وداغ و شهوتي آیلین رو رو لبهام احساس كردم

دنيا داشت دور سرم مي چرخيد وتو اون لحظه هيچ آرزويي نداشتم الا اينكه لب وزبان آیلین از دهان من بيرون نياد. طوري همديگرو بغل كرده بوديم كه فكر ميكنم هيچ احدي نمي تونست اون لحظه بدنهاي لخت وگرم ما رو ازهم جداكنه وكاملا درهم گره خورده بوديم.من همزمان سينه هاي آیلین رو كاملا به بدن خودم چسبانده بودم وگرمي وشقي نوك سينه هاشو كاملا رو سينه ام حس ميكردم.دستامو هم بدور كون آیلین حلقه كرده بودم و محكم لمبرهايش را مي ماليدم .وگاهي از همونجا با نوك انگشتم سوراخ داغ وتنگ كونش را نوازش ميكردم.حدودايكربع فقط همينطوري بدنهامون به هم قفل شده بود وداشتيم زبون ولب هم رو
مي خورديم .بعضي مواقع احساس كردم آیلین داره زبونمو از جا مي كنه وطوري آب دهان لزج خود را وارد دهانم ميكرد كه نمي تونستم نفس بكشم .من هم آب دهانش را بهمراه زبون داغ وشيرينش مي مكيدم وشهد شيرين لبانش حرارت لبانم را دو چندان مي كرد.فكر ميكنم حدود 10 دقيقه ديگر به همين منوال سپري شد كه كمي بدنهايمان را از هم سوا كرديم ودر نگاه هم خيره شديم.آیلین عاشقانه وبا حرارت نگاهم ميكردومن هم در چشمان مستش خيره شدم وشروع به نوازش موهايش كردم ونوك انگشتانم را بروي گردنش
كشيدم و آرام آرام به سمت سينه اش حركت دادم و به روي سينه اش رساندم وبعد ازروي سينه هاي زيبا وشهوتي اش با نوازشي آرام به سمت نافش بردم . انگشتم را با آب دهانم خيس كردم وبعد شروع به نوازش نافش كردم وشكم نرم وصافش را با خيسي انگشتم نوازش كردم .آیلین؛ مست مست از شهوت ناله نازي كرد ومجددا پشت سرم را با دستش گرفت وبا شهوت بيشتري مجدد زبان ولبش را توي دهانم فرستاد ومحكم شروع به مكيدن كرد. من هم همزمان شروع به نوازش رانهاي گرم و ترد آیلین كردم اما مثل اينكه لبهاي تشنه ما سير بشو نبود و هر دوي ما ديوانه عشقبازي هم شده بوديم .ذره ذره بدن همديگرو مي ليسيديم و دور دهانمان خيس خيس بود.موهاي سياهش عطر دلنشيني داشت و من مرتب بيني ام را بداخل موهايش ميبردم وزبانم را داخل گوشش ميكردم ولاله گوشش را با نوك زبانم نوازش ميكردم .آیلین هم دستاش بيكار نبود وپشتم را با نوك انگشتانش نوازش ميكرد وگاهي هم محكم مي فشرد وكيرم را كه حالا كلفت كلفت شده بود توي دستش ميگرفت ومي ماليد.بعد آرام در حالي كه نوك زبانم روي نوك پستانهاي آیلین مي لغزيد وآنها را خيس ميكرد آیلین را در بغلم گرفتم و به سمت تخت بردم ودرازكش خواباندم .و كمي خيره به بدن لخت قشنگش نگاه كردم .باورم نمي شد من وآیلین لخت روي هم ديگه هستيم وتمامي لختي بدن وپستانهايش به بدن من چسبيده .حتي يه لحظه فكر به اين مسئله هم مرا از خود بيخود ميكردو به همين خاطر در همون حالتي كه من روي بدن آیلین درازكش بودم به چشمان سياه وقشنگش خيره شدم لبم را به صورتش نزديك كردم و با احساس هر چه تمامتر گفتم آیلین جان دوستت دارم؛ دوست دارم بهت بگم كه عاشقتم؛ عزيز قشنگم و آیلین هم با صداي ناز وعاشقانه اش كه با شهوت همراه بود جواب داد منم عاشقتم دوستت دارم مي خوام امشب عاشقت باشم .منم جواب دادم : خواهر زن زيباي من؛ من براي لبات ميميرم . دوستت دارم ؛ واسه ليسيدن ذره ذره بدنت ميميرم آیلین جانم ..
شايد حدود يكربعي مرتب بهم حرفهاي عاشقانه ميزديم واز گفتن اين حرفها درلذت غرق ميشديم ولي انگار آتش اين عشقبازي خاموش شدني نبود.
بعد از حرفهاي عاشقانه ازروي آیلین بلند شدم ونيم خيز كنارش نشستم .مي خواستم اين بدن لخت و اندام زيبا را بيشتر نگاه كنم وآیلین هم تو همون حالت با انگشتش داشت چوچوله كوسش رو مي ماليد .نگاهي به لبهاي قرمز وزيباي آیلین كردم هنوز كمي از روژهاي روي لبش مانده بود پس دست بكارشدم ودوباره روي صورت آیلین خم شدم اما قبل از اينكه لبانم به لبانش برسد خود آیلین پيش دستي كرد و با ولع تمام تمام لب وزبان را وارد دهانش كرد وشروع كرد به مكيدن آنچنان كه كاملا دهانم در دهانش قفل شده بود وداشتم خفه ميشدم .بعد از اينكه تمام قسمتهاي لب آیلین رو مكيدم آروم زبانم را روي بدنش به حركت درآوردم .از زير گردن آیلین شروع كردم وبه طرف پستانهايش رفتم وخيلي نرم شروع كردم به خوردن آنها.سينه هاي آیلین سفت ونوك آنها برجسته شده بود وبا هر مكيدن من از سرسينه هايش ناله شهوت آميزي از گلوي او خارج ميشد وتمام بدنش به حركت آمده بود واز لذت به خود مي پيچيد.هرچقدر بيشترسينه هايش را مي خوردم كمتر سير ميشدم خود آیلین هم گاهي با دست سينه اش را جمع مي كرد وبزور مي چپوند توي دهانم تا بمكم.وچنان با شهوت اينكارو ميكرد كه من فكم خسته شد و براي خوردن سينه هاي آیلین كم آوردم . بعد از اينكار همونطور آروم زبانم را به طرف ناف وشكمش رساندم وكمي هم موهاي ظريف بالاي كوسش رو با آب دهانم خيس كردم وبا لبهام آروم كشيدمشون .خدايا اين ديگه چه لذتي بود . بعدش نوك خيس زبانم را توي سوراخ نافش فرو كردم وكمي توي آن چرخاندم تا آیلین ناله اش بلندتر و حركات شهواني بدنش بيشتر بشه .مي خواستم طعم ذره ذره بدن لخت آیلین رو با زبونم بچشم و مستي ام را دو چندان كنم .مشغول ليسيدن شكم وناف آیلین بودم كه ديدم آیلین داره نيم تنه منو به طرف صورتش نزديك ميكنه راحت ميشد حدس زد كه آیلین چي ميخواد براي همين به حالت 69 روي هم خوابيديم و فقط احساس كردم كه كيرم گرم و لزج شد.آیلین آنچنان با ولع كيرم را ساك ميزد كه كيرم قرمز قرمز شده بود وكلفتي اش دوچندان .احساس ميكردم كه كيرم تا ته حلقش تو ميره وبيرون مياد. آنچنان با ولع كيرم را ميخورد كه انگار دارد يك بستني خامه اي را مي بلعد.من هم مشغول خوردن ومكيدن انگشتان پاي آیلین شدم .از اينكار واقعا لذت ميبردم و دوست داشتم تمام انگشتان پاي آیلین رو يكجا با زبانم بمكم. آیلین هم بشدت از اينكار من خوشش آمده بودو ميگفت بخور بيشتر بخور انگشتامو و من هم محكمتر انگشتاي پاشو مك ميزدم .كمي بعد شهد شيرين كوس آیلین را داشتم مي چشيدم وآنچنان با اشتها چوچوله هاي قرمز و ورم كرده آیلین را مك ميزدم وميخوردم كه آیلین هم كه مشغول مكيدن كيرم بود بشدت ناله مي كرد ونمي تونست به ساك زدن ادامه بده .نوك بيني ام را هم گاهي وارد كوسش ميكردم تا كمي زبانم استراحت كنه وبعد دوباره تمامي كوس وچوچوله آیلین را با تمام وجود وارد دهانم ميكردم وآنچنان ساك مي زدم كه آیلین ناله ميكرد كه ديوونم كردي عزيزم تموم كردي كوسمو. از طرفي اين كار باعث ميشد كه آیلین با شدت بيشتري ساك بزند وحتي يكبار هم احساس كردم كيرم وارد حلقش شد و ناله اي از شدت لذت سردادم .
حدود نيم ساعتي به همين وضعيت 69 گذشت ومن همزمان كه كوس آیلین را مي خوردم و گلويم رابا آب شيرين وداغ كوسش تازه وتر مي كردم؛ دستانم هم بيكار نبود وهمزمان پستونهاي آیلین رو مي چلوند وخود آیلین هم گاهي كيرم را لاي سينه هايش ميگذاشت و عقب جلو ميكرد و ناله ميزد.
حالا ديگه نوبت اون لحظه رويايي و فراموش نشدني رسيده بود .هر دو ديوانه ومست از بدن هم آماده بوديم تا خودمان را در هم گره بزنيم و به اوج ونهايت اين لذت وصف نشدني برسيم.
آیلین روي تخت دراز كشيد و من هم يك عدد كاندوم روي كيرم سوار كردم و بعد خيلي آروم كيرم را وارد كوس داغ وخيس وتنگ آیلین كردم و آیلین يك آه ناز كشيد وگفت جون عزيزم بكن كوس تنگمو جرش بده ومن هم با شدت بيشتري كيرم را داخل كوسش عقب وجلو ميكردم ودر همون حال خودمو روي بدن آیلین انداختم و لبم را روي لب هم گذاشتيم و مشغول شديم .اگر بگويم كه تو اين لحظات ما توي يه دنياي ديگه بوديم وانگار رويا ميديدم دروغ نگفته ام؛ كوس تنگ ووقرمز آیلین بدجوري داشت به كيرم حال ميداد. پستوناي آیلین ديگه سفت ومحكم شده بود وتو دستام جا نمي شد.بعد از مدتي آیلین روي دو دست ودو پا خم شد ومن كيرم رو كردم تو كوسش وهمزمان انگشتمو خيس كردم وشروع كردم به نوازش سوراخ تنگ وواقعا زيباي كون آیلین وبا اينكار شدت شهوت او را دوبرابر ميكردم . خيلي هوس كرده بودم كه كيرم سوراخ تنگ وداغ كون آیلین رو هم مزه كنه ولي روم نمي شد كه اينكارو بكنم .دوست داشتم كه خود آیلین پيشنهاد بده . كمي كه يه انگشتي با كون آیلین ور رفتم اينكارو دو انگشتي شروع كردم وكمي داخل سوراخ كونش فرو بردم وآیلین هم معلوم بود كه خوشش آمده وكونش را بيشتر حركت ميداد تا انگشتم بيشتر توي كونش حركت كنه وبيشتر لذت ببره وكوسش هم ديگه حالا با كير من فيت شده بود وطوري كيرمو عقب جلو ميكردم تو كوسش كه با هر بار تكان كوسش بيشتر خيس ميشد ومعلوم بود كه فوق العاده از اين حركت نرم و متناسب كيرم لذت ميبره .من هم آبهايي را كه از كناره هاي كوسش بيرون ميريخت با انگشت جمع ميكردم و باز زبانم آنها را مي ليسيدم و مي خوردم . واي كه چه لذتي داشت اينكار.
بعد از اين كار تصميم گرفتيم مدل حال كردن را عوض كنيم .من روكمر روي تخت خوابيدم وآیلین هم اون بدن نرم وزيباو گرمش را و بخصوص اون لمبرهاي ترد ولطيف كونش را روي بدنم گذاشت وكير كلفت و قرمزم رابا دستش گرفت وكمي با اون دهان خوشگل ولبهاي نازش تف ماليد و كيرمو با ولع داخل كوسش چپاند وشروع كرد با ناله وشهوت روي كيرم بالا وپايين رفتن و هر بار كه لمبرهاي كونش به كير وخايه هام ميخورد انگار كه يه نازبالش مخمل به تنم ماليده .بعد از اين روش آیلین از رو كيرم پياده شد ودوباره لب وزبانش را به كيرم نزديك كرد وايندفعه افتاد به جون خايه هام وتخمامو درسته وارد دهانش كرد وآنها را با آب گرم و لزج دهانش نوازش ميداد و راستش يه كم هم قلقلكم گرفته بود ولي آیلین كاملا با مهارت اينكارو ميكرد وحسابي تخمام وخايه هامو حال آورد. بعد صورتش را نزديك من كرد و خيسي دهانش را با زبانش وارد دهانم كرد و لبهايم را كاملا چلاند ومن هم همزمان مشغول مالش پستوناش شدم .
بعد گفت عزيزم سوراخ تنگ كونمو با كيرت باز ميكني ؟كونم داره ازحرارت آتيش ميگيره .كونمو مي كني؟ خواهش ميكنم . من هم مثل نديد بديدها سريع گفتم چرا كه نه عزيزم بدجوري هم ميخوام اصلا اجازه ميدي سوراخ كونتو كامل ليس بزنم و زبونمو توش بكنم ؟ آیلین هم با ناله گفت آره خواهش ميكنم تور رو خدا اينكارو بكن دارم ميميرم .من بسرعت آیلین رو دمر كردم واول نوك بيني ام را به سوراخ كونش ماليدم ونوازش كردم وبعد زبانم را با فشار وارد سوراخ كونش كردم .اينم بگم كه سوراخ كون آیلین فوق العاده تميز بود و واقعا تحريك كننده والبته داغ داغ .وبراي همين من خيلي راحت شروع به ليسيدن كونش كردم .
وقتي كاملا از ليسيدن سير شدم كاندوم را آماده كردم تا به كيرم بزنم اما آیلین كاندوم را ازم گرفت وگفت اينوبذار براي حال كردن از كوس. مي خوام سوراخ كونم تمام عضله هاي كيرتو لمس كنه. بعد با زبانش تمام كيرمو ليسيد وچهار دست وپا شد وگفت زود باش بده كيرتو ومن هم كير خيسم رو خيلي آروم وارد كونش كردم .اول نوك كيرمو فرستادم تو ولي چون سوراخش تنگ بود براحتي تو نمي رفت ولي من با آرامش واينكه ميدونستم براي كون كردن بايد نوك كير را ابتدا خيلي نرم تو فرستاد تا طرف دردي احساس نكنه ؛ با حوصله نوك كيرمو به دور سوراخ آیلین مي ماليدم تا هم لذت ببره وهم عضله هاي كونش بازتر بشه .كمي كه اينكارو كردم دوباره سر كيرمو گذاشتم رو سوراخ كون آیلین وآروم فشار دادم تو آیلین ناله آرومي كرد وگفت خوبه خيلي خوبه همينطور آروم بياتو ومن هم با احتياط بيشتر كيرم را فرو ميكردم وكمي صبر ميكردم تا جا بازتر بشه وهمزمان بادست ديگرم چوچوله هاي آیلین رو نوازش ميكردم تا اين درد
آروم رو زياد حس نكنه . كيرم را كامل بيرون آوردم وبعد دوباره با تف خيسش كردم ودوباره آروم فرستادم تو واينبار براحتي داخل سوراخ كونش فرو رفت وآیلین با حرارت گفت مرسي عزيزم .خيلي داره حال ميده فداي اون كير كلفتت ؛ تا ته كيرتو بكن تو؛ كونمو پاره كن؛ به كونم حال بده و..من هم ابتدا يواش كيرمو عقب جلو ميكردم وبعد ديدم كه كونش بازتر شده با سرعت بيشتري اينكارو كردم وهمزمان لمبرهاي كون آیلین رو گرفته بودم و به بدنم ميزدم واونم بشدت داشت لذت ميبرد وناله ميزد بطوري كه ترسيدم نكنه صدامون از در بيرون بره و باعث بشه شوهر آیلین ومینا بيدار شوند.ولي چون فاصله تا هال زياد بود ودرب راهم بسته بودم وميدونستم كه خواب اونهاهم سنگينه با خيال راحت به س
     

#290 | Posted: 25 Oct 2011 20:40
میهمان

من و خاله حشری
سلام من با اسم مستعار بابی این داستانو می نویسم واگر جمله بندیها یه کم بد بود ببخشید
حدودا 5-6 سال پیش این اتفاق افتاد .توی اون سالها شوهر خالم ورشکست شد و شاکی هاش زیاد میومدن سراغش این جریان ادامه داشت تا اینکه حکم جلبش اومد و انداختنش زندان و خاله منم با تنها بچه اش همه چیزاشون رو فروخت تا بتونن چک ها رو نقد کنند.خونه ماشین و ... بعد از اون خاله رفت پیش مادر بزرگ تا اونجا زندگی کنن یه پسرخاله دارم که نداشتنش بهتره از همون موقعها معتاد شد و هیچ وقت خونه نبود یا اگر بود میرفت تو یکی از اتاقای دیگه تنها می نشست و خونه هیچ کس نمیرفت..اینم بگم خونه مادر بزرگم از اون خونه کاه گلی های قدیم بود.شاید 100 سال بیشتر قدمت داشت.
خلاصه ، خونه ما تا اونجا یه کورس ماشین بود اونا چون حموم و کلا گازکشی نداشتن میومدن خونه ما برای حموم کردن.داستان منم تقریبا از اونجا شروع شد.بعد از تنها شدن خالم تصمیم گرفت دیپلمشو بگیره سال آخر نذاشته بودن ادامه بده،منم درسم خوب تازه هم درسم تموم شده بود زیاد کمکش می کردم ..همینجوری می گذشت و خاله هم یه جورایی عضوی از خانواده ما شده بود ، خیلی شبها می موند خونه ما،البته کلا چیزی بینمون نبود که بخوام به سکس فکر کنم.شبایی که بابا خونه بود میومد تو اتاق پیش ما من و خواهر کوچیکم که 8-9 سال ازم کوچکتره یه اتاق مشترک داشتیم کلا یه خوابه بود خونمون..
راحت گشتن خاله موقعی که بابام نبود و شوخی های خودمونی ترش رومون رو به هم باز کرده بود و وقت بیشتری رو باهاش بودم و گذشت تا خاله کار پیدا کرد و داستانو خلاصه می کنم تا اونجا که خاله بعد از کار اومد ظهر خونه ما و نگهش داشتیم و غذا رو خوردیم بابا عصر کار بود و رفت منم یه کم استراحت کردم و رفتم حموم سر ظهر بیکار بودم شروع کردم صورتمو زدم و پشما رو تراشیدم خلاصه تو حموم یه نیم ساعتی داشتم کارامو می کردم که دیدم نزدیک حموم صدا میاد گوشامو تیز کردم ، مامان و خاله بودن خاله میگفت خواب موندم چرا صدا نکردی می خوام برم سر کار و باید دوش بگیرم .مامان گفت بابی حمومه و بلند گفت بابی کی میای بیرون منم که عشق آب داغ و حموم گفتم تازه اومدم شاید 20 دقیقه دیگه .صدایی نیومد دیگه تا چند دقیقه بعد دیدم خاله داره میگه دیرم میشه باید حتما دوش بگیرم مامان گفت می خوای چکار کنی پس؟ خاله گفت عیب نداره دیگه میرم حموم .
اینو گفت و صدای در حموم سرد اومد از درز در نگاه کردم دیدم داره لباساشو در میاره ولی شرتشو در نیاورد ، در زد درو بازکردم و شرت هم پام کردم اومد اونم خیلی عادی رفتار می کرد تیغ و برداشت و رفت بیرون حموم آخه یه آینه بزرگ بیرون زدیم و منم دل تو دلم نبود صداش تراشیدن میومد منم کارهامو طول میدادم تا بیاد تو خلاصه درو باز کرد و اومد تو، فکر کنم چون لباس اضافه نیاورده بود دیگه شرت نپوشیده بود، یه لحظه که سرمو آوردم بالا دیدم موهای کس و پا هاشو زده و سفید سفید کرده بود بدنشو. دیگه به هر زحمتی بود خودمو جمع کردم که کیرمو نبینه .داشتم میمردم اولین بار بود که از نزدیک لخت می دیدمش .رفت زیر دوش تا موهای زده رو بشوره همینجور که پشتش به من بود پاشو باز کرد تا بینشو آب بکشه کس تپلش از پشت کامل معلوم بود منم عشق این صحنه .. خودش رو شست و ازم خواست پشتشو لیف بزنم منم با کیر راست شده نشسته بودم لیف رو داد دستم و پشتشو کرد به من یه کم بدشنشو خم کرد منم بلند شدم و کیر تابلو شده ی منم جلوتر از خودم می رفت شروع به لیف زدن پشتش کردم الکی با اون یکی دستم صابون رو میمالوندم به بدنش از کنار بدنش به سینه هاشم صابون میزدم لیف رو زدم ولی صد بار خواستم کیرمو در بیارم و بزارم لای پاش ترسیدم لیفو گرفت و بقیه بدنشو می شست ومنم بلند شدم رفتم زیر دوش شروع کردم سرمو شستم پیش خودم گفتم بزار منم شرتمو در بیارم و همین کارو کردم و یه لیف دیگه برداشتم و خودمو شستم البته همش پشتم به خاله بود دیدم اومد زیر دوش و از کنارم که رد شد خودمو کشیدم کنار ولی یه جورایی کیرم به کونش مالید و وسط خط کونش افتاد دیدم کاری نکرد گفتم خاله پشتمو لیف می زنی و شروع کرد یه کم کج وایسادم چشماشو می دیدم که همش به کیرم بود پشتمو شست داشتم ابکشی می کردم که دیدم اونم اومد زیر دوش گفت به منم جا بده کشیدم کنارتر و چشمامو بسته بودم که سرمو بشورم اونم چرخید و کونش سمت من بود به بهانه ای مختلف خودمو مالوندم بهش اونم حرفی نمی زد.یه لحظه خودمو کشیدم عقب و واسه گذاشتن شامپو خودمو جابجا کردم و دلو زدم به دریا و کیرمو از پشت کردم لای پاش واسه چند ثانیه وایسادم اونم سرشو اب کشید و دوش گرفت و خیلی عادی رفت بیرون دیگه داشتم می میمردم رفت بیرون منم یه دفعه خالی شدم و به خودم فحش دادم و به بی عرضه بودن خودم فحش میدادم.خاله بیچاره من بعد از چند ماه تو کف بود و یه شرایط پیش اومد و هیچ کدوم استفاده نکردیم.اومدم بیرون به روی خودمون نیاوردیم که چی شده خاله رفت سر کار و منم 1 ساعت بعدش رفتم بیرون و همش به این اتفاق فکر می کردم و حدود ساعت 9 برگشتم بابا از سر کار اومده بود . اومدم داخل دیدم خاله هم اومده خونه ما.
خلاصه شب شد و وقت خواب و از اونجایی که بابا شب خونه بود و خاله هم طبق معمول اومد اتاق ما.1 پتوی بزرگ انداختم کف اتاق خواهرم بین من و خاله خوابید ساعت حدود 3 بود خواستم برم دستشویی که تو نور کمی که از بیرون کوچه میزد دیدم پتوی خاله کنار رفته و دامنش افتاده روی کمرش و کامل از پشت معلوم بود ، خواب از سرم پرید نشستم کنارش و آروم دستمو گذاشتم رو شرتش با انگشتم خط کونشو لمس کردم وای خدا یخ کرده بودم دستام عین یه تیکه یخ شده بود می خواستم کسشو دست بزنم اما از رو حال نمی داد از کنار شرتش آروم انگشتمو سر دادم سمت کسش و لب کسشو که لمس کردم دیدم یه تکونی خورد فکر کنم دست سردمو حس کرده بود. سریع پریدم بیرون اتاق و رفتم دستشویی چند دقیقه موندم تا آب از اسیاب بیوفته و دوباره خوابش ببره و برگشتم تو اتاق دیدم روی کمر خوابیده و پتو هم کشیده بود روش و اومدم و به شانسم لعنت می فرستادم و دراز کشیدم ولی مگه با این اتفاقات خوابم می برد.بلند شدم و اروم اروم جامو با خواهرم عوض کردم لبه های پتو رفته بود زیرش موندم چکار کنم رو کمرخوابیده بود و پاهاشو جمع کرده بود بالا دیدم تنها راه همینه به هر بدبختی بود یه راهی از پایین پتو باز کردم و رفتم زیر پتو دیدم هیچ چی معلوم نیست با نور صفحه گوشی زیر پتو بودم به اندازه ی کافی نور بود ، آروم آروم با انگشت از روی شرت خط کسشو پیدا کردم و شروع کردم انگشت کشیدن قلبم تند تند میزد یه کم انگشتمو محکم تر فشار دادم دیدم عضله هاشو سفت کرد و هیچ کاری نمیکنه فهمیدم بیداره بعد از یه کم انگشت مالی راحت تر شده بودم از لبه های شرتش گرفتم دادم کنار انگشتمو خیس کردم ومالیدم به کسش بدنش گرمتر شده بود یه بند انگشت کردم تو کسش و بالا پایین می کردم خودشو شل کرده بود یه کم که کسش اب انداخت شروع کردم به خوردن یه ناله ضعیفی میکرد خیلی اروم..دیدم اون زیر نفسم داره بند میاد شروع کردم پتو رو از زیرش در اوردم دامنو دادم بالا دیدم پاشو صاف کرد حالت هشت .می خواستم شورتشو بدم پایین ولی پاهاش یه کم باز بود و اونم روش نمیشد چشماشو باز کنه و یا کمک کنه به هر زحمتی بود تا زیر کسش آوردم پایین انگشت وسطمو خیس کردم و کشیدم روی کسش و کردم توی کسش با شستم هم رو چوچولش میکشیدم و دستم رو کیرم بود و میمالوندم ..گفتم امشب باید تمومش کنم دستمو گذاشتم رو سینه هاش و یک کم مالوندم دیگه ترسم ریخته بود لباسشو دادم بالا و کنار سینه هاشو که سوتین بیرون بود زبون میزدم یه کم سوتینشو جابجا کردم و نوک یکی از سینه هاشو دادم بیرون و حسابی خوردمش و لبمو گذاشتم رو لبهاشو یه لب گرفتم و لبشو کشیدم تو دهنم ولی جوابی نمداد خاله اومدم پایین و شلوارمو در اوردم بدون اینکه وزنمو بندازم روش کیرمو گذاشتم رو خط کسش و بالا پایین می کردم خودمو تکون دادم و کیرمو فرستادم داخل گرم و لیز شده بود یه چند دقیقه ای تلنبه می زدم که دیدم تکون خورد خودمو کشیدم کنار و کنارش دراز کشیدم که چرخید و پشتشو بهم کرد و پتو رو کشید رو بدنش و پاهاشو جمع کرد داخل بدنش اما هنوز شرتش پایین بود راستش یه جورایی ترسیدم ولی کیرم حسابی راست بود و اینقدر حشرم بالا زده بود که نمیتونستم بیخیال بشم خودمو نزدیکش کردم دستمو گذاشتم رو کونش و در گوشش گفتم خاله ببخشید و کیرمو خیس کردم و با دستم که رو کونش بود کسشو پیدا کردم و تو این موقعیتی که خوابیده بود کسش قلمبه افتاده بود بیرون کردم تو کسش و گفتم هر چه بادا باد دستمو کردم تو سوتینش و سینشو گرفتم و تلبنه میزدم نمی تونم توصیف کنم که چه حالی می داد ، اونم کسشو سفت کرده بود و با هر بار عقب و جلو کردنم کمک میکرد البته نه خیلی تابلو چند دقیقه ای که گذشت هوس کون کردم یه ژل لیدوکایین خریده بودم ولی هیچ وقت ازش استفاده نکرده بودم ازش به سوراخش مالیدم و تو کونش هم با فشار تیوبش ریختم یک کم با انگشت باهاش ور رفتم تا بیحس تر بشه ،قبلش به کیر خودم زدم تا اون اثر میکرد با کسش ور میرفتم بالاخره کیرو گذاشتم جلوی کونش اولش سر خورد و رفت تو کس ولی وقتی فرستادمش تو کونش یه حس دیگه ای داشت بدون ترس از ریختن آبم، تو کونش عقب و جلو می کردم اما یه کم موقیتم بد بود با فشار بدنشو سمت خودم کشیدم و پتو رو مچاله کردم زیرم کون تپلی داشت ، سختم بود که لپای کونش رو باز کنم دستشو آوردم بالا و با فشار به کونش بهش فهموندم که کمک کنه و این سری تا آخر کیرمو فشار دادم وااااای چه حالی داشت چند لحظه همینطور نگه داشتم و با تمام قدرت میکردم تو کیرم سر شده بود و توفضا بودم یه مدت طولانی از کون میکردم و دوباره در آوردم و کردم تو کس دستمو از جلو بردم و با چوچولش ور میرفتم گردنشو میخوردم دستم هم رد کردم زیرش و با اون یکی سینش ور میرفتم بعد از 5 دقیقه دیدم داره کسشو سفت میکنه و خودشو بهم فشار میده منم سریعتر و محکم تر فشار دادم و اونم چندتا تکون داد و پاهاشو سفت کرد و خیستر شدن کسشو حس کردم چند لحظه تکون ندادم تا حالشو ببره بعد از 10-20 ثانیه کمرشو عقب و جلو کرد و بهم فهموند منم ادامه بدم تا ارضا شم و منم تو کسش تلنبه میزدم قبل از اینکه ارضا بشم کردم تو کونشو چسبیدم بهش چند بار محکم کردم تو و تو کونش آبمو ریختم و شل شدم افتادم کنارش یه دقیقه ای استراحت کردم و یه کم که سر حال اومدم یه دستمال کاغذی آوردم و اب کسشو اب خودم که یه کم از کونش بیرون میریخت و پاک کردم اونم چرخید و دوباره رو ی کمر خوابید از لپش یه بوس کردم و در گوشش گفتم مرسی عالی بود و لبامو گذاشتم رو لبش و این بار اونم جوابمو داد و یه لب جانانه گرفتیم کنارش دراز کشیدم اونم شرتشو کشید بالا و و پتو رو کشید روی خودش ساعتو نگاه کردم خدود یه ساعت گذشته بود ..می خواستم تابلو نشه رفتم و سر جایه خودم خوابیدم و دمش گرم خاله تو این مدت نه چشماشو باز کرد و نه حرفی زد که از هم خجالت بکشیم خلاصه خوابیدیم و فرداش خجالت می کشیدم اما خاله خیلی عادی باهام برخورد میکرد و...
     
صفحه  صفحه 29 از 87:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.