| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 29 از 83:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  82  83  پسین »  
#281 | Posted: 15 Apr 2012 12:09
زن داداش فرشته 3!
رفتم تو وای خدای من چی میدیدم یک حوری که یک لباس خواب صورتی رنگ که به رنگ پوستش میومد و تا نیم وجب پایین تر از کسش میومد رو پوشیده بود....
دهنم باز مونده بود در رو بستم رفتم تو بهش دست دادم و سلام کردم.
ویک بوس کوچولو رو لپش کردم.
تا حالا اینجوری ندیده بودمش .
پاهای ناز و کشیده جالبی داشت و یکدونه مو هم مثل کف دست رو بدنش نبود...
بهش گفتم چرا اینجوری لباس پوشیدی ؟
گفت مگه کن و تو مال هم نیستیم ؟ گفتم بله.
گفت دوست دارم واسه عشقم اینجوری لباس بپوشم.
تا اینو گفت لبام بی اختیار رفت روی لباش.
حدود پنج دقیقه فقط لب میگرفتیم.
بعدش رفتم سمت گوشش و حسابی با گردنش لیسیدمشون.
دیگه کمکم اه و اوهش بلند شد و خودشو رها کرد تو بغلم .منم بلندش کردم و اونم پاهاشو دور کمرم قفل کرد و من داشتم سینه هاشو از رو لباس میلیسیدم.
انداختمش رو تخت و شروع کردیم به لب بازی.
خیلی شیرین بودن لباش و یک رژ صورتی هم روشون بود.
رفتم سراغ گردنش و لیسیدمش داشت اه و اوه میکرد .
طاقت نیاوردم و لباسشرو با هزار ترس از اینکه مبادا ناراحت بشه در اوردم ...
سوتینشو باز کردم و دیدم یک گوشش کبود کرده.
هش گفتم اینجات چی شده ؟ گفت شاهکاره داداشت هست.
منم گفت خیلی بیشعوره.با چی زده؟
گفت با مشت.
گفتم اشکال نداره امرور تلافیش میکنیم...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#282 | Posted: 15 Apr 2012 13:01
زن داداش فرشته 4!
زد زیره خنده و گفت اخ جون....
یک جور گفت اخ جون که میخواست ابم بپاشه تو شلوارم.
حشری شده بودیم افتادم به جون سینش و دستمو زدم به کسش که یک اه کشید ومنم جری تر شروع کردم به مالوندن.
اینقده مالوندم که داشت بی حال میشد و میگفت کیر میخوام .
منم دستمو برداشتم و گذاشتم رو سینش و اومدم رو نافش.
زبونم چندباز زدم توش و بعدش میلیسیدمش و اون همش اه اه میکرد.
اومدم رو شرت حسابی بوش کردم.چه خوبی میداد.
ترشحاتشم مثل اب چشمه میجوشید و میومد بیرون شورتش چسبیده بود به کسش.
چشمامو بستم و شورتشو کشیدم بیرون.
یکدفعه چشمامو باز کردم و یک کس تنگ و زیبا که یکدونه مو هم نداشت و با یک چوچول مشت دیدم و نتونستم طاقت بیارم و هجوم بردم بسمت کسش و زبونمو گذاشتم روش و اونم از لذت یک اه بلند کشید و منم اینقد براش لیسدم تا یکدفعه کمرشو گرفت بالا وبدنش شروع کرد به لرزیدن .فهمیدم ارضا شده.
اومدم بالا و یک لب ازش گرفتم.
خیلی شیرین بود لبش.
یک پنج دقیقه ای لب میگرفتیم و منم گردن و گوشش رو میلیسیدم .
سرحال شد و کیرمو گرفت به دستش داشت برام جلق میزد و یکدفعه کرد تو دهنش اولش بلد نبود و کیرمو به دندوناش میکشید اخه داداشم از این کار خوشش نمیومده و نمیذاشته واسش ساک بزنه.
اما بعد ار دو دقیقه یاد گرفت و لباشو دورش حلقه میکرد میمکیدش .
داشتم میومد که اومد از دهنش در بیارم که نذاشت و ابم اومد تو دهنش اول اوق زد اما بعدش تا اخرشو خورد.
بعدش 69 شدیم من از اونو میحوردم و اونم از منو تا اینکه دوباره مهرداد کوچولو راست شد. بلندش کردم و گذاشتمس رو تخت و سینشو خوردم و بعدش خوابوندمش رو تخت.خوابیدم روش و کیرمو گذاشنم دم کسش اما ندادم تو یکم بازی کردم باهاش تا دوباره حشری بشه.
دیگه داشت دیوونه میشد....
دادمش تو با اینکه سه سال بود ازدواج کرده بود اما کس تنگی داشت.
یواش دادم تو تا اینکه تا اخرس رفت تو اون تو اوج لذت بود و من اومدم بالا رفتم سراغ لبش و زبونمو میکردم تو دهنش...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#283 | Posted: 15 Apr 2012 13:29
زن داداش فرشته 5!
یواش یواش شروع کردم تلنبه زدن و تون دیگه تو ارج بود.
میگفت جرم بدم عشقم...
مهرداد پارم کن...
من ازت بچه میخوام....
منم دیگه چیزی حالیم نبود پنج دقیقه ای بود داشتم تلنبه میزدم . بعدش حالت داگی گرفت از پشت گذاشتم تو کسش ...
داشتم تلنبه میزدم که حواسم رفت پی کونش...
عجب کونی داشت.
سفید سفید ...
اک اک.یک تف انداختم رو کونشو اومدم انگشتکو بکنم تو کونش که پرید جلو نذاشت گفت درد داره. منم گفتم باشه نمیکنم دوباره به هموم صورت داگی کردمش و اصلا نمیتونستم از کونش بگزرم دستمو گذاشتم جلوش تا نتونه در بره و انگشت کوچولویی مو تف زدم و کردم تو کوتش جیغ بد جوری زد .
اما کنم کمکم انگشتام سه تا کردم و از کسش کشیدم بیرون گذاشتم دم سوراخ کونش که گفت مهرداد واس اخه تا حالا ندادم.گفتم کاریت نباشه .
سر کیرمو یکم تف زدمو کردم تو کونش جا باز کرده بود یواش یواش دادک تو اونم لبشو گار میگرفت ار درد.گفتمش یکم صبر کن الان دردش میره .و تبدیل به لذت میشه یواس تا نصف کیرمو دادم تو.و دستمو سردم یمت کسس و براش مالیدم.
چند ثانیه صبر کردم و بعدش شروع کردم به تلبنه ردن و چند دقیقه ای کارمو کردم داشت ارضا میشد منم همینجور میگفت بکن تو کسم میخوام ابتو تو کسم حس کنم.منم نو کونش نگه داستم ربخنم همونجا.
اونم بلافاصله ارضا شد.
چند دقیقه ای کنار هم خواببدیم و لب بازی کذدیم .ساعت رو نگاه کردم دیدم نزدیک7 هست.سریع جمع و جور کردیم چون ممکن بود مامان و بابام هر لحظه بیان.
ازش یک لب گرفتمو خداحافظی کردم و رفتم.
از اون روز به بعد هر هفته سه یا چهار بار سکس داریم.
زندگی اونا هم خوب شده و من نتیجه گرفتم موضوع اصلی این دعوا ها سکس هستش.
ببخشید اگه ایراد داشت.
مال منم نیس که بخواین فحش بدین.

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#284 | Posted: 17 Apr 2012 08:05
سعید و زن عمو
سلام به دوستای خوب شهوانی.من خیلی وقته اینجا داستان میخونم.اما این اولین داستانیه که میخوام براتون تعریف کنم.اسمم سعید.20 سالمه،از رشت!الانم دانشجوأم.اما داستانم واسه 2سال پیشه.نمیدونم از کجا شروع کنم.آخه اتفاقات زندگیم زیاده.من خیلی شوخو مهربونم.تو خونواده همه دوسم دارن خدایی.مخصوصأ زن عموم.من هر سال تابستونا میرم تهران خونه ی فامیل.عمه،عمو،خاله!عموم تو یه کارخونه کار میکنه که کارش شیفتیه و ساعت کاریش عوض میشه.زن عموم که اسمش راحله س یه زن لاغر با سینه های 65،موهای قهوه ای روشن.اونا یه بچه هم دارن که کلاس اوله.داستان ازینجا شروع شد که منو زن عموم همیشه اس بازی میکردیمو اسامون کم کم سکسی شد.دیدم پایس و اونم میفرسته.خلاصه به سرم زد که رو مخش کار کنم.اما همش میترسیدم که به عمو بگه.اما با احتیاط جلو میرفتم.بهش گفتم دوس دخترم اصلأ پایه نیستو هوا نداره و ازین حرفا.خلاصه بهش گفتم دوست دارمو کاش میشد فقط یبار بوس یا بغلت کنم.اما اون میگفت نه.به عموت خیانت نمیکنم.خلاصه اینقد زور زدم تا واسه یه بوس راضی شد.اما من هنوز نرفته بودم تهران.2ماه مونده بود به تابستون.تو این مدت بازم رو مخش کار کردم.به حدی که بیتابی میکردو میگفت پس کی میای؟خلاصه این 2ماه هم گذشتو پام رسید به تهران.تو کونم عروسی بود.خلاصه رفتم خونشون.از شانس کیری من عمو خونه بود.اما فهمیدم عمو شب کاره.وای خدا.داشتم بال در میاوردم.شام خوردیم عمو رفت سر کار.علی هم که 5سالش بود خوابش برد.خلاصه زن عمو جامو تو اتاق انداختو خودش کنار علی تو هال خوابید.من که روم نشد برم سمتش.داشتم منفجر میشدم.2،3ساعت گذشت.دیدم نمیشه.آروم بلند شدم.رفتم دیدم خوابه.آروم خوابیدم کنارش.خواستم بچسبم بهش یهو تکون خورد جفت کردم.پاشدم اومد سر جام.قلبم تند تند میزد.به زور خوابیدم.صبحش پاشدم دیدم عمو اومده.سرتونو درد نیارم.هیچ غلطی نکردم.دوباره شب شد و عمو رفت.گفتم دیگه باید کارو یکسره کنم.همچین که عمو رفت رفتم نزدیکش.گفتم اجازه هست؟بغلم کرد.بوسیدمش.تو آسمونا بودم.گفت عاشقتم سعید.لباشو گذاشت رو لبام.بوسیدمشو لباشو خوردم.پاهاش شل شده بود.داشت میفتاد.گفتم بریم تو اتاق.گفت علی بخوابه بعد.خلاصه به هر زوری بود بچه رو خوابوند.حالا نوبت من بود که بخوابونمش.رفتیم تو اتاق.بغلش کردم.بوسش میکردم همش.اونم بوسم میکرد.رفتم سمت سینه هاش دیدم صداش داره در میاد.بلوزشو در آوردم.یه سینه ی کوچولو داشت.سوتینشم در آوردم.شروع کردم به خوردن با ولع تمام.آخه اولین بارم بود.شهوت هردوتامونو گرفته بود.رفتم پایین تر.شکمشو لیس میزدم.اومدم شلوارشو در بیارم گفت نه.توروخدا نه.منم حالیم نبود اصلأ.شلوارشو محکم گرفته بود.مگه ول میکرد؟به زور درش آوردم.حالا فقط یه شرت پاش بود.باز مسخره بازی در آورد و نمیذاشت.اما زورش که به من نمیرسید.شرتشم به زور کندم.دیدم داره گریه میاد.دسش رو کسش بود.نمیذاشت به کسش دس بزنم.سریع لباسامو کندم.افتادم روش.لباشو خوردم.دسشو به زور آوردم کنار.همش میگفت نه.توروخدا نه!کیرمو گذاشتم لای پاش.یکم جلو عقب کردم.دیدم آروم شده.اومدم پاهاشو باز کنم بازم نذاشت.لا مصب قفل کرده بود.برگردوندمش.افتادم روش کیرمو گذاشتم جلو کسش.فقط میگفت نه.ریده بود به اعصابم.منم تا ته کردم تو کسش.یه داد زد گفت آخخخخخ.سوختم!حس عجیبی داشتم.کیرم واسه اولین بار رفته بود تو کس.داغ بود و لیز.خیلی حال میداد!از پشت سینه هاشو گرفتم.گردنشو میخوردم.دیگه آهو ناله میکرد.منم داشتم ارضا میشدم.تند تند تلمبه میزدم.آبم داشت میومد.سریع درش آوردم.اما احساس کردم در حین بیرون آوردن آبم اومده.اما گفتم نه بابا.من که درش آوردم.همشو خالی کردم رو کمرش.عضله های پام گرفته بود عجیب.زن عمو هم نتونستم ارضا کنم.پاشدم رفتم دسمال کاغذی آوردم.کمرشو پاکیدم کیرمم پاک کردمهر 2تامون بیحال افتاده بودیم کف اتاق.یه ربع گذشت.جفتمون ناراحت بودیم.اما به روی هم نیاوردیم.اون شب منو فرستاد حموم.اومدم بیرون دیدم لباساشو پوشیده و جامو انداخته.اومدم بغلش کردمو بوسیدمش.ازش تشکر کردم.یادمه بهش گفتم مرسی که منو به آرزوم رسوندی.خب اولین سکس بود دیگه.بهم دیگه قول دادیم که بین خودمون بمونه.او شبم گذشت.یه هفته رفتم خونه ی بقیه فامیلا.برگشتم رشت،زن عمو دیگه واقعأ عاشقم شده بود.نمیدونم چرا.ولی همش میگفت دیوونتم.عاشقتمو ازین حرفا.یه روز اس داد گفت سعید پریود نشد.2روز گذشته از وقتش.اما خبری نیست.گفت مطمئنی آبتو توش نریختی گفتم نمیدونم بخدا.یهو یادم اومد گفتم شک دارم.گفت وای بدبختمون کردی سعید.من داشتم به گوه خوردن میفتادم.گریم داشت در میومد.اینقد نذر و نیاز کردم و خدا خدا کردم که حامله نشده باشه.بهش گفتم برو آزمایش توروخدا.بعد از یه هفته اس داد گفت تبریک میگم.داری بابا میشی.چشام داشت در میومد از کاسه.سریع زنگ زدم گفتم توروخدا راستشو بگو.گفت شوخی کردم بابا.بخیر گذشت!فقط یه نوع مریضیه که تاریخ عادت رو بهم میزنه.از خوشحالی اشکم در اومد.2تا فحش هم بهش دادم گفتم کیرم تو کونت.گفت ای جونم!گفتم زهر مار.گفت دوست دارم و خدافظی کردیم.ببخشید سرتونو درد آوردم.خدایی ماجرا واقعی بود.حالا هرجور راحتین.اگه دوس دارید فحش بدید اگرهم خوشتون اومد بگید بقیه خاطراتمو بنویسم.با زن عمو یه 6.7بار دیگه هم سکس داشتم.اما اونا دیگه مث آدم و با ضریب امنیتی بالا بود(کاندوم).کوچیک شما سعید
     
#285 | Posted: 17 Apr 2012 08:06
در حسرت دخترخاله آزیتا

دوربر شما دوستان خوب من زیاد اهل تشریح وتفسیر نیستم من الان 32 سالمه ومتاهل شدم زمانی که مجرد بودم زیاد آدم حشری ودنبال کس بازی بودم الانم هستم اما دیگه خلاف نمیکنم واین موضوعی که میگم تقریبا بریمگرده به 8 یا 9 ساله پیش من یک دختر خاله دارم به نام شما فرض کنید آزیتا که از من 10 سال بزرگتره جسه ای ریزی داره بگم حالا زیاد خوش استیل یا خیلی سکسی نبود اما نمیدونم چرا من رفته بودم تو کف کردن اون .اولین باری که احساس کردم میتونم سکس با اون داشته باشم زمانی بود که برای اولین بار ماساژش دادم البته همه بودن خواهرم مادرم اما خوب چون من خوب بلد هستم ماساژ بدم همیشه
اکثر فامیل دوست دارن من ماساژ بدم جون کلاسم رفتم به خاطر این موضوع /در هر صورت من برای اولین بار اون رو ماساژ دادم پیرهن شو رو دادم بالا وشروه کردم به ماساژ زمانی مالش میدادم به خودم گفتم یه امتحانی بکنم ببینم میشه جواب میده یا نه زمانی که مامانم رفت تو آشپز خونه من از فرصت استفاده کردم با دست راستم همین طور که میمالیدم یواش رفتم زیر و از ازیر سینه ای اون رو گرفتم یکم با نوکش بازی کردم دیدم چیزی نگفت چشماش رو بسته بود یکم که گذشت خیلی آرم گفت بسه دیگه همین من هم در حسرت مونده اطاعت امر کردم .این موضوع گذشت تا اینکه من رفتم خونه خالم تهران دختر خاله جون هم که ساکن شهر ما بود اونموقع اونجا بود جون بشدت با همسرش اختلاف داشت الانم جدا شدن
من میخواستم برگردم از تهران شوهر خالم گفت که دختر خالم رو ببرم با خودم منم از خدا خواسته گفتم اشکالی نداره من در خدمتم دربست یه کوپه دربست گرفتم من ودختر خاله ام ودختر کوچیکش
راهی شدیم زیاد اهل صحبت نبود کلا آدم تو داری بود اما بیشتر راجع شوهر ومشکلات عدیده که داشت صحبت میکرد شب شد و دخترش خوابش گرفت منهم سفارش شام دادم اودرن توی کوپه میل
کردیم حدو ساعت یازده بود گفتم دوست نداری ماساژت بدم گفت حوصله داری گقتم چرا که نه ؟بعد اروم روی تخت داز کشید و من آرم تاپ شو در آرودم یواش سوتین رو باز کردم مقاومتی نکرد آرم شروع کردم به ماساژ و خیلی آروم ماساژ که نه داشتم نوازشش میکردم کیرم هم بعد جوری داشت فشار میاورد یکم از نوع معمولی بزرگتره وسیاه هستش بعد شروع کردم با کمال پرویی دسنم بردم لای روناش
شلوار لی پاش بود دیدم یکم داره مقاومت میکنه اروم خوابیدم روش از زیر دست م رو بردم زیره سینه اش و شروع کردم به مالیدن اونهم چشماش رو بسته بود چیزی نمیگفت فقط صدای نفس هاش رو مشینیدم یواش برشگردوندم خواشتم ازش لب بگیرم نذاشت نمیدونم چرا از خجالت بود رفتم روی سینه هاش کوچیک بودن جوری که تو دست جا میشد فکر 65 بود اروم نوازش کردم یکی رو میمالیدم اون یکی رو داشتم میخوردم و هر از گاهی یا گاز کوچیک میگرفتم
آروم آومدم پایین تا رسیدم به روی نافش آروم زبون میزدم وسعی میکردم به همه جای بدنش دستم برسه یواش سعی کردم دکمه شلوار رو باز کنم نذاشت یکم مقاومت کرد یکم خودش رو جمع کرد
اما من با تلاش باز کزدم وآروم آوردم پایین گفت نه سیا خواهش مکنم
دارم غذاب میشکم گفتم اگه یکم آروم باشی جوری بهت حال میدم
کهدیگه عذاب نکشی آروم کشیدم پایین اما دست به شورت نزدم
آروم از گوشه شورت دیواره شو لمس کردم آرم آومدم پایین لای رونش رو میخوردم وزبون میزدم تا شصتش همین کار کردم شصتش رو که خوردم اصلا نمیدونم چی شد از خود بیخود شد نمیدونم جای حساسش بود یا هر چی خیلی به وجد اومد منم دیدم الان موقعاش هستش شورت شو آروم کشیدم پایین بد جوری داشت موقعه نفس کشیدن میلرزید منهم یواش یه زبون کلی زدم به کوسش از پایین به بالا بعد یکی هم از سوراخ کونش تا بالای کسش کونش بوی خوبی میداد شروع کردم به خوردنش یواش لبهای ماژرش بعد مینور آروم چوچولش رو خوردم وگاز گرفتم یه 10 دقیقه همین کارم بود بلند شدم گفتم سالک بزن گفت نه خوشم نیماد من اصرای نکردم آرم سر کیرم رو خیلی دیگه وحشی شده بود گذاشتم روی دهانه و آروم
فرستادمش داخل نیمرفت نه اینکه خیلی تنگ باشه اما یک سه ماهی میشد نزدیکی نکرده بود فکر کنم به خاطر این بود اروم شروع کردم به جلو وعقب خیلی داشت حال میکرد منهم همین طور اما
حدسم بر این بود که اون داره بیشتر از من حال میکنه .خواستم موقعیت رو عوض کنم پاها رو دادم بالا روی شونه هام وسریعتر شروع کردم به تلمبه زدن سریع تا ختنه گاه اونم لبهاش رو حسابی بهم میمیالید ته جیغ نزنه یکم هم جسه اش کوچیک بود داشت دیگه ضغف میکرد گقت بسه تر خدا بسه دارم میمیرم منهم زانو هاش رو جمع کردم تو سینه اش و با تمام هیکل افتاد روش با چن تا جلو وعقب سریع آبم داشت میومد منم در آرودم و ریختم روی سینه اش و افتادم بغلش آروم نوازش کردم بعد پاکش کردم لباسش رو تنش کردم فقط یک جمله به من گفت کفت خیلی خوب بود من زیاد اهل سکس نیستم وسکم سر مزاجم اونم به خاطر اینکه شوهرم خوب نمیتونه
حال بده اما امشب خیلی حال داد تازه مزه سکس رو فهمیدم از اون موقعه به بعد دیگه نتونسیم کاری بکنیم چون موقعیتش نبود بعدش که کلن جدا شد رفت تهران منم به خاطر اینکه با پسر خاله ام به یک مشکل خوردیم رابطه ام قطع شد .دیگه یک چند سالی میشه از شون خبر ندارم اما خبر میرسه خیلی سر حال شده اگه دوباره به پستم بخوره نمیدونم کاری میتونم بکنم یا نه نظره شما چیه؟
     
#286 | Posted: 17 Apr 2012 20:30
من پریود دختر خالم, داماد شدن من / قسمت اول
چند سالی میشد که تو کفش بودم از زمانی که بلوغ شده بودم عاشق تیپ و هیکلش بودم
اسمش لیاس ۵ سال از من بزرگتره ورزش کاره
بین همه دختر خاله هام از همه بیشتر دوسس دارم .. تابستونا که میرفتیم شهرستان همیشه من خونه خالم بودم و یا لیلا بازی میکردم از ۱۴ ۱۵ سالگی که بالغ شده بودم همیشه دلم میخواست باهاش یه سکس درست و حسابی داشته باشم حتی فکر ازدواج باهاش افتادم که با مخالفت شدید خواندم روبرو شدم که از تو بزرگتره و از این حرفا.
این کف بودن من ادامه داشت تا زمانی که اونا کلا اومدن تهران و خونشون با ما تو یه اپارتمان بود
هر روز به هر بهانه ای که شده میرفتم خونشون تا ببینمش باهم خیلی شوخی میکردیم تا اینکه تازه ای دی اس ال اومده بود و من برا خونه گرفتم یه کابل هم برا اونا کشیدیم و این شد اغاز برنامه سکس من و لیلا . بعد از این من تقریبا همیشه خونه خالم بودم و به هر بهونه که شده خودمو به لیلا میچسبوندم . بوسش میکردم. بدنشو نگاه میکردم تا اینکه یه بار که لیلا رفته بود داشنگاه و من خونه خالم پای کامپبوتر داشتم داستان نوار بهداشتی خواهرم رو میخوندم که رفتم دستشویی وقتی اومدم دیدم لیلا پای کامپیوتره و داره داستانو میخونه و میخنده . ترسیدم و جفت کرده بودم که نگاهش بهم افتاد و گفت از بچگی شیطون بودی بیا ببنم رفتم جلو نشستم رو تختش اومد کنارمو گفت راجبه پریود پی میدیونی منم گفتم چیز زبادی نمیدونم شروع کرد به تعریف کردن کل پریود که تو خالم اومد و گفت محمد من با مامانت دارم میرم بازار تا شبم نمی ایم . لیلات تو هم شام درست کن لیلا گفت باشه و خداحافظی کردیم . لیلا شروع کرد به ادامه گفتن پریود که چه چوری میشه تخمک میشکنه و ۳ تا ۷ روز خونریزی داره نگاه های سکسی جفتمون به هم دیگه بود . که گفت تا حالا اونجای دخترا رو تو پریود دیدی ؟ گفتم نه . گفت دوست داری ببینی ؟ گفتم اره از خدامه . رفت در اتاقشو بست و اومد گفت اگه میخوای ببینی یالا لبسامو در بیا ببین . من دستام از شدت سکس بودم و حشری بودم یخ زده بود . پاشدم وایسادم که دید کیرم حسابی سیخ شده و شربتی شده . گفتم میشه بوست کنم ؟ گفت اره عزیزم منم نامردی نکردم لبامو گذاشتم رو لباش یه لب ازش گرفتم . لباش واقعا داغ بود تا حالا تجربه لب نداشتم بعد از ۳۰ ۴۰ ثانیه لب گرفتن نشیتم رو زونا هم و زیپ شلوارشو باز کردم . شلوارشو در اوردم . یه شرت مشکی پوشیده بود که روش یه طرح داشت بد دستم و گذاشتم رو شورتشو نوار بهداشتیشو حس کردم
بد مثل یکی از فیلمایی که دیده بودم با دندونم شورتشو کشیدم پایین . واییییییی یه کس سفید بدون مو که دورش خونی بود . نوار بهداشتیشم کاملا خونی شده بود حتی یه تیکه سفید نداشن. منم مثل دیونه ها افتادم وسط پاش و شروع کردم به خوردن کسی که ۵ ۶ سال بود در انتظارش بودم اونم با خوت . لیلا دستشو اورد جلو صورتمو گفت چی کار میکنی دیوینه . من گفتن لیلا من خیلی وقته عاشقت شده . دوست دارم میخوام که همیشه مال من باشی. گفت باشه عزیزم منم دوست دارم . خیلی دوسا داری بخوریش ؟ گفتم اره . گفت منم دلم میخواد کیر تورو بخورم گفتم خوب . هیچی نگفت و دستم و گرفت و بورد سمت حموم رفتیم تو حموم با نگاهس گفت ک لباس هاشو در بیارم منم تی شرتشو در اوردم یه سوتین ابی نقتی پوشیده بود اول از رو سوتین یه ذره با سینه هاش بازی کردم که گفت محمد اینت مال توان صبر کن گلم منم سوتینشو در اوردم منم یه نگاه بهش کرده که اونم فهمید منظورم چیه لباسمو شروع به در اوردن کرد اول پیراهنمو که موقع در اوردم لباشو گذاشت رو لبام سینه هاشم داشت میخورد بدنم بد کمبر بندمو باز کرد شلوارمو در اورد و شروع کرد به دست زدن به کیرم و همش میگفت منو تو افتتاح میکنی بدم شورتمو در اورد یه هفته بود که تمیز کتری نکرده بودم که گفت باید تمیزش کنم گفتم دست خودتو میبوسه . گفت خوردشم میبوسم که یه بوس از سر کیرم کرد شربت کیرمو یه ذزه خورد و رفتیم زیر دوش باهم بازی میکردمیم . من سینه هام میگرفتم و از پشت کیرمو می چسبوندم به کونش که اونم برمیگشت و با دستاش کنار کشاله های رونمو با دستاش چنگ مینداخت و منو سکسی تر میکرد تو همین موقع ها از کسس حسابی خون میرفت رفت و با ژیلت ونوس خودش اومد با کف حسابی دور کیرمو کف مالی کرد و برام حسابی تراشید موهاشو . موقع تراشیدن حسابی با کیرم بازی میکرد . هم دیگه رو شستمیم و اومدیم بیرون یه نگاه به ساعت کردن دیدم ۵.۵ و ۲ ۳ ساعت حد اقل وقت داریم . رفتیم تو اطاق و اوفتادیم رو هم دیگه من سینه هاشو داشتم می مالوندم که گفت محمد اگه میخوای بخوری الا وقتشه که منم مثل دیونه ها شروع کردم به خوردن کسش کسش تپل بود لبهای بیرونی بزرگی داشت چوچولشم بیرون بود شروع کردم به مک زده و زبون زدن به کسش ۵ ۶ دفیقه داشتم میخوردم که گفت محمدم اتیش گرفتم نکن بذار پریودم تمون شه بد . منم گقتم چشم اومدم کنارش . که دیدیم یه دفه پرید روم و شروع کرد به لب
گرفتن های سکسی بد رفت پایین سروقته کیرم خیلی دلش میخواست مثل حرفه ای ها رفتار کنه ولی بلد نبود . کیرمو حسابی خورد و داشت برام حسابی ساک میزد به مرز ارگاسم که میرسیدم و میگفتم ول میکرد و میرفت سر وقت بیضه ها و حسابی اونارو مک میزد منم داشتم دیونه میشدم که گفتم لیلا بخورش تا ابم بیاد اونم گفت چشم شاهزاده من برام حسابی خورد گفتم داره میاد که کامل خورد و گفتم بیا کنارم اومد کنارم یه لب ار هم گرفتیم . من یه ذره با سینه هاش بازی کردم . گفتم میشه من برات لباس بپوشم گفت اره محمدم من رفتم از تو کشوی لباس زیراش براش لباش اوردم. گفتن بهم بگو نوارو چه جوری بدارم که بهم یاد داد . براش نوار گذاشتم شورتشو کردم پاش . یه سوتیینه سبر هم بستم براش اونم شورت منو پام کرد و کنار هم دراز کشیدیدیم تا ساعا ۷ داشتیم باهم در باره سکس و اینکه من از کی عاشقش شدم حرف میزدیم لیلا خندش گرفته بود و میگفت محمد تو واقعا دیونه ای پسر. گفتم تو ماله منی لیلا مگه نه .؟ اومد در گوشم گفت خودم و کوسو همی وجودم مالی تو عشقم پاشیدیم باهم یه ماکارونی درست کردیمِ . همش به هم نگاه میکردیم . از اون روز تا ۴ روز بد همش من براش نوار عوض میکردن تا اینکه پریودش تموم شد . بهم مسیج داد جاده صاف شده اماده بهره برداریه . منم رفتم پایین تا با هم برنامه ریزی کنیم که تا رسیدم پایین یکی از خاله ها زنگ زد که پدر شوهرش فوت کرده . همه تصمیم گرفتن که برن شهرستان من و لیلا گفتیم نمیایم درس داریم و از این حرفا . یک ساعت بعد همه راه افتاد سمت شهرستان
تا رفتن پریدم بقل لیلا که امشب عروس من میشی اونم گفت بله . ولی امشب نه امشب میخوام تا صبح کنارت لخت بخوابم منم گفتم باشه گفت محمد ؟ گفتم جونم . گفت واقعا عاشقمی گفتم اره عزیزم
گفت قول میدی تا همیشه فقط کنار من بخوابی و با دختر دیگه ای رابطه نداشته باشی ؟ گفتم اره . گفت از الان تا همیشه من در اختیارتم
گفتم امشب شام درست نکن زنگ میزنیم از بیرون بیارن امشب عروس منی تو . گفت باشه رفتم فیلم بلو لاگ ان رو اوردم و اونو دیدم تو فیلم صحنه داشت . در حین فیلم کلی لب گرفتیم و با هم بازی کردیم. زنگ زدیم غدا برامون اوردن مثل عروس و داماد های واقعی شاممون رو خوردیم . بعد من دیگه کنترلم دست خودن نبود اومدم بقلش کردم و بردمش رو تخت مامان و باباش چراغ رو هم روشن کردم اوفتادم روش و شروع کردم به لب گرفتن ازش پام لای پاش بود دقیقا روی کش ثپلش . با دستام با سینه هاش بازی میکردم کم کم لباس ها هم دیگه رو در اورده بودیم و عاشقانه هم دیگه رو نوازش میکردیم و لب میگرفتیم و از این ور تخت به اونور تخت میرفتیم . گفتم لیلا ؟ گفت جونم محمدم . گفتن امشب میخوام پردتو بزنم . گفت تا الان نگرش داشتم برای تو عشقم و من رفتم سروقت سینه های بلوریش و شروع کردم به خوردنشون بهترین بوی دنیا بود . حسابی از سینه تا نافشو بیش زدم . اومد سروقت کسش حسابی تمیزش کرده بود . شروع کردم اول از لبه های کسش لب گرفتن بدم شروع کرد م به خوردن کسس و چوجولیش و که لیلا با یه تغییر وضعیت سرشو برد سمت کیرم و حالت ۶۹ از کنار شد . حسابی کس و کیر همو داشتیم میخوردیم جفتیمون ناله میکردیم از شدت حشری بودن گفتن لیلا اماده ای . گفت اره عزیزم پاشدم اوردمش لبه تخت یه بالش گذاشتم زیر کونش و پاشو بار کردم با کیرم شروع کردن بازی کردن با کسش حسابی حشریش کردم که نالش رفت هوا و منم اروم اروم کیرمو کردم تو کسش تا رسید به پردش که همون جلوی جلو بود معلوم بود که خیلی دردش میاد منم اومدم روش و شروع کردم لب گرفتم و اروم بیشتر فشار میدادم تو تا اینکه احساس کردم کیریم خیس شد . نگاه کردم دیدم خونی شده . با قدرت بیشتری کیرمو کردم تو کس لیلا . لیلا گریه میکرد . منم قبل از اینکه شروع به تلمبه زدن بکنم اول حسابی لیلا رو اروم کردم و اونم وفتی اروم شد گفت شا دوماد کس عروس و جر بده . منم که داشتم از شدت سکسی بودن میمردم با تموم وجودم تلمبه میزدم صدای خوردن بیضه های به زیر کسشو میشنیدم . حسابس جفتمون دیگه داشتیم جیغ میزدیم که گفتن لیلا حالتمونو عوض کنبم که اونم گفت چه جوری گفتن داگی . سریع کیرمو در اوردم اونم داگی نشست منم اومدم رو تخت کیرمو گذاشتم دم کسش و با یه فشار کردم خیلی تنگ بود ولی با خیس خیس بود . از پست سینه هاشو گرفته بودم در همین حال بودیم که لیلا ۲ بار ارضا شد . بعد از ارضا شدن بار ۲ لیلا. ابم داشت میود بهش گفتم . گفت داماد بدون اینک ابشو شب اول بریره تو کس عروس که داماد نمیشه . که حرفش تموم نشده بود که تموم ابم ریخنم تو کسس . نای بلند شدن نداشتم ولی رفتم چراغ و خاموش کردم و اومدم کنار لیلا خوابیدم . تا صبح قربون صدقه هم میرفتیم . از فرداش تا ۳ روز که مامان اینا نیومده بودن درس و دانشگاه رو بیخیال بودیم و همش سکس میکردیم بقیشو فردا مینوسم
زز
     
#287 | Posted: 19 Apr 2012 15:34
دخترخاله عزیز

سلام.امیر هستم الان 26 سالمه .اولین سکس من با دختر خاله بر میگرده به چند سال پیش.همیشه نگاش تنمو به لرزه در می اورد.ولی هر 2مون خجالت میکشیدیم چیزی در مورد سکس بهم بگیم.تا اینکه یه روز که عروسی دختر عمه من بود.از اونجایی که دختر خالم تنبل بود مجبور بود تابستون واسه امتحانات درسهای افتادش بره مدرسه.نمیدونم چی شد که بهم گفت داری میری منو تا مدرسم برسون.منم که از خدا خواسته.همه سرشون گرم عروسی بود که منم با ماشین خواستم برسونمش.گفتم دلو بزنم به دریا بهش بگم که............ولی تو ذهنم نبود که چطوری شروع کنم.فقط مطمین بودم که اونم دلش با منه.با اینکه میترسیدم سر صحبتو وا کردم.اول در مورد دختر همسایمون که کلی امار داره صحبت کردم.همه از رابطه اون با پسرهای همسایه با خبر بودن.داشتم در موردش صحبت میکردم که دختر خاله گفت با اینکه بهتون حال میده پس چرا ابروشو همه جا میبرین و اسمش تو دهن همه هستش.منم حقیقتو گفتم تا بتونه بهم اعتماد کنه.گفتم اون خودش دهن لقه ودوست داره همه بدونن و واسه همین من دیگه باهاش کاری ندارم.گرم صحبت بودیم که بهش گفتم از این به بعد میخوام با تو باشم.البته با 1000ترس و دلهره گفتم.از تو اینه نگاش کردم دیدم اونم از خجالت سرخ شده.یه مکث کردم گفتم نظرت چیه؟برگشت گفت میخوای میخای منم مثل دختر همسایتون تو دهن همه بیفتم.صحبتشو قطع کردم گفتم این چه حرفیه.دیوونه شدی.ارزشتو واسم بیشتر از این حرفاست.در ضمن تو دختر خالم هستی واسه چی باید این کارو بکنم.بعدشم اون دختره خودش بی ابرو بود.بعد یکمی جدی شدم گفتم بازم هرطور دوست داری.بعد با خنده یه جوری بهم فهموند که اونم ok داده.بهش گفتم اگه دوست داری میتونیم از همین حالا شروع کنیم.گفت نه من کلاسم دیر شده .منم که تو دلم اون سینه هاشو که تقریبا بزرگ بود تصور میکردم اصرار زیاد کردم تا اینکه قبول کرد ولی به شرط اینکه زودتر تموم شه و به کلاس دومش برسه.منم کلید خونه ابجیم همیشه دستم بود رفتم اونجا.تعجب کردم چرا ازم نپرسید چرا خونه خالی؟چرا اونجا؟فهمیدم اونم پایه هر کاری هست.رفتیم تو خونه .نگاش کردم اینقدر خجالت کشیده بود همرنگ لبو شده بود.منم واسه اینکه رو قولم باشم زودی دست بکار شدم.از روبرو که خجالت میکشیدم.از پشت بغلش کردم با دستم محکم سینهاشو که خیلی دوست داشتم محکم گرفتم.کلی از روی مانتوش مالشش دادم دیدم داره شهوتی میشه منم خوشم اومد بکارم ادامه دادم.با این شرایط بازم خجالت میکشیدم باهاش چشم تو چشم بشم..از پشت اروم اروم دکمه های مانتوشو باز کردم از تنش در اوردم.دوباره سینهاشو گرفتم.کلی مالش دادم یادم نیست که تی شرتش چه رنگی بود اونم از تنش در اوردم.دیگه کیرم شق شق بود داشت شلوارمو پاره میکرد.گفتم میشه دراز بکشی .اونم دراز کشید ولی با دستش جلوی چشماشو گرفت گفت سرم داره گیج میره........... فکر کنم واسه اولین بارش بود و از شهوت زیاد اینطوری شده بود. سوتینشو در اوردم .منم که عاشق سینه و سینه خوردن هستم .اینقدر خوردم که نگو نپرس.جدی جدی سینه هاشم واقعا خودنی بود.سینه هاش نسبت به سنش که 14 سالش بود درشت بود.دیگه اخ و واخش در اومده بود .محکم سرمو گرفته بود و موهامو میکشید.دیدم داره داغ میکنه گفتم برگرد به پشت. سریع برگشت.منم زودی شلوار و شرتشو دراوردم.چون منم کم تجربه بودم اونم که اولین بارش بود.بساط ساک زنی در کار نبود.منم که از کس لیسی بدم میاد.فقط از روی شرط مالش دادم.خودم یه تفی به کیره زدمو. انداخم لاپاش.یکمی لاپایی زدم.این دفعه کیرمو انداختم تو کونش یه اخ اخ راه انداختو محکم فرش خونه رو چنگ زده بود ولی از خجالت دیگه نگفت درش بیار.منم که پرو شدم تا ته میکردم توش.داشتم تلمبه میزدم که متوجه شدم که ابم داره میاد.ریختم تو کونش.همینطوری چند دقیقه ای روش خوابیدم.بلان که شدم تا کیرمو تمیزش کنم.خیلی جدی بهم گفت خیلی نامردی عوضی.منم شوکه شدم پرسیدم چرا؟چیزی نگفت.فکر کنم از سکس با من عذاب وجدان داشت که چرا این کارو کرده.منم دیگه کشش ندادم و چیزی نگفتم.بلند شد لباساشو پوشید رفتیم تو ماشین که برسونمش.فقط گفت فکر کنم دیرم شده منم گفتم سایعتر میرم که برسونمت.خلاصه رسیدیم مدرسش بهم گفت خداحافظ.منم ازش تشکر کردم و بای کردم تا بعد از ظهر اون روز تو فکر حرفش بودم که چرا بهم گفت نامرد.راستش بخوای ناراحت شده بودم.از کلاسش که اومد میخواست بره عروسی .تو راه همو دیدیم.با خنده اومد جلو گفت.چطوری بچه خوشکل.من تعجب کردم این چرا هی مدل حرف زدنش عوض میشه.خلاصه به هم خیلی خیلی نزدیک شدیم .دوباره همون شب عروسی پشت حیاط خلوت خونمون یه دست دیگه کردمش.ولی این دفعه دیگه حرف از نامردو نامردی نداشت.این سکسامون اینقدر ادمه داشت.تا6ماه پیش که نامزد کرد.تو این مدت که تقریبا 5سال طول کشید تو خونه ما.خونه اونا.تو ماشین.تو جنگل و................هر جایی که موقعیتش بود سکس کردیم ولی حرفه ای تر .دوران خوبی بود ولی حیف که تموم شد.درسته داستانم زیاد شهوت انگیز نبود ولی راست راست بود.من عاشق دوستیهای بلند مدتم.
قربون همتون بای
     
#288 | Posted: 21 Apr 2012 04:01
خاله پری

من سیاوش هستمو 25 سالمه و خاله پری الان 45 سالشه.داستان بر میگرده به 3 ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو تابستونا که میرفتیم شمال بعد حمومش میرفتم با شورتو سوتین خیسش که گذاشته بود خشک شه حال میکردمو ابمو میریختم توش.ازخالم بگم که یه زنه سفید با صورت استخونی و خوشگلوچشم ابرو مشکی و بالاتنه لاغر و سینه های 70 و رونا و ساق پاهای توپر و کون برجسته.قدشم تقریبا 1.65.

3 سال پیش عید رفتیم شمال مثه هر سال.ولی من از هر سال حشری تر بودم چون مد ت زیادی از اخرین سکسم گذشته بود.2 3 روز اول مثه همیشه با دید زدنشو مالوندن بهشو جلق زدن گذشت.روز چهارم از حشر داشتم میمردمو حس میکردم دیگه با جلقم ارضا نمیشم.حالم خیلی بد بودو خاله پریم با یه تاپ مشکی و یه شلوارک مشکی چسبون جلوم رژه میرفتو حالمو بدتر میکرد.راستی اون سال پسر خالم با دوستامون رفته بودن ترکیه و من چون سرباز بودم نتونستم باهاشون برم و تنهایی بیشتر اعصابمو خورد میکرد تا فکرای احمقانه ولم نکنه.تصمیم گرفتم گوشیمو تو حموم جاساز کنم و از خالم فیلم بگیرمو با دیدنش خودمو اروم کنم.تو همین فکرا بودم که خالم رفت حمومو من به خودم فحش میدادم که چرا معطل کردمو گوشیمو جاساز نکردم.تو همین فکرا بودم که شوهر خالم واسه جلسه اعضای شهرک رفت.دختر خالمم گیر داد به من که باهاش برم قدم بزنم که یهو یه فکری به سرم زد.اگه تنها میشدم میتونستم بدن لخت خالموکه ارزوی دیدنشو داشتم از سوراخ در حموم ببینمو حال کنم.به مامانم گفتم تو باهاش برو که تنها نباشه و مامانم که حوصله نداشت به زور قبول کرد. رفتنو من موندم و خالم که تو حموم بود.خیلی وقت نداشتم تندی دویدم سمته در حموم.خالم تو وان بودو پردرو کشیده بودو هیچی معلوم نبود ولی کیر من داشت میترکید و حال عجیبی داشتم .یهو خالم پردرو کشیدو از وان اومد بیرون تا شورت و سوتینش که شسته بودو اویزون کنه.با دیدن بدنش قلبم داشت وایمیساد.چه کس قلمبه یی! چه سینه های خوش فرمی!قطره های اب که رو بدنش سر میخوردنو میریختن پایین حشری ترم میکردن.دیوونه شده بودم.میدونستم خالم ادمی نیست که بذاره من بکنمش.پس اگه وکردنشو میخاستم باید بزور میکردم.ولی میترسیدم از عاقبتش.شهرک نیمه کاره بودو ویلایی کنارما نبود و خیالم راحت بود که صدای خالمو کسی نمیشنوه ولی ا ینکه خالم به همه بگه یا مامانم یهو سر برسه چی. سر 2 راهی بودم.شهوت یا ابروم!خالم کف حمومو شستو رفت تو وان که پاهاشو اب بکشه.دوباره پشت پرده بودو نمیدیدمش و این دیوونه ترم میکرد.میدونستم تا چند لحظه دیگه میاد بیرونو لباساشو میپوشوو همه چی تموم میشه.شهوت دیوونم کرده بودوخودمم نفهمیدم چطوره لخت شدمو در حمومو باز کردمو رفتم تو و پردرو کنار زدمو به خالم زل زدم.موقعی به خودم اومدم که خاله پری جیغ زدو در حالیکه با دستش جلوی کسشو گرفته بود گفت سیاوش چی شده؟چرا اومدی تو مگه نمیبینی من لختم!اومده بودم تو و راه دیگه یی نمونده بود.خالم همینطور که منتظر جواب بود خودشو پشت پرده حموم قایم کرد.قلبم تن تن میزدو تو یه لحظه با تموم وجودم اومدم تو وانو خاله پریرو بغلش کردمو به زور خوابوندمش کف وان.زبونش از تعجب بند اومده بودو حتی نمیتونست جیغ بزنه.لبامو چسبوندم به گردنشو شروع کردم به خوردن و با دست چپم سینشو میمالیدمو 2 تا انگشت دست راستمو کردم تو کسش.خالمم فقط قسمم میدادو با تمام وجود تقلا میکرد که خودشو ازم جدا کنه.ولی من انگار کر شده بودمو صدای التماسشو نمیشنیدم.خودمم هیچی نمیگفتم.بعد کمی مالوندنو با انگشت تو کس قلمبش بالاو پایین کردن دیدم اونم ساکت شده و دیگه چیزی نمیگه و فقط اروم ناله میکنه.چشاشو بسته بودو بخاطر شهوت بدش شل شده بودو دیگه تقلام نمیکرد.شروع کردم به خوردن پهلواشو شکم سفید و نازش.کیرمو نزدیک دهنش کردم تا به زور بکنم تو دهنش ولی اون کیرمو گاز گرفتو من از شدت درد بی اختیار خابوندم تو صورتش.اشک از چشاش سرازیر شدو شروع کرد به نفرین کردن.عاشق رونا وساق پاهای توپر و سفیدش بودم واسه همین شروع کردم به لیس زدن و خوردنشون.دستامم فقط سینه هاشو میمالوند و بدجوری نوکش سیخ شده بود.دستشو بزور تو دستام گرفتمو گذاشتم رو کیرم که داشت منفجر میشد و شروع کردم به مالوندن کیرم.بعدش پاهاشو باز کردمو با زبونم افتادم به جون کسشو خوردنش.اب از کسش را افتاده بود و مزه دهنمو شور میکرد.داشتم با کسش حال میکردمو کون قلمبشو لای انگشتام فشار میدادم که یهو داد زد بسه دیگه تمومش کنو برو گمشو!صداش بدجوری میلرزید.یادم اومد الانس که مامانم اینا بیان و سریع کیرمو چپوندم تو کسشو خیلی محکمو وحشیانه شروع کردم به تلمبه زدن.خاله پریم فقط جیغ میزدو نفرین میکرد.دیدم داره ابم میاد بلندش کردمو نشوندم رو کیرمو دوباره محکم تلمبه زدم و با دستام سینه هاشو که بالاو پایین میشدو میمالوندم.دلم نمیخاست هیچوقت تموم شه!چشامو بستمو با تمومه زورم کیرمو تو کسش حرکت میدادمو با لبام گردن و گوششو میخوردم نفسای داغمو به گوشش نزدیکتر کردمو با اینکار حس کردم بدنش داغتر شدو یهو یه تکونی خوردو شروع کرد به لرزیدنو بیحال خودشو از پشت ول کرد تو بغلم.گرمای ابشو رو کیرم که تو کسش بود حس میکردمو اب ازکسش میچکید.گرما و لزجی اب تو کسش کیرمو داغ داغ کردو ابم با فشار پاشید بیرون.حتی فرصت نکردم کیرمو بکشم بیرونو همش ریخت اون تو.بلند شدمو اونم ولو شده بود کف وان و چشاشو بسته بودو لباشو گاز میگرفت.تو تمومه این مدت کلمه یی حرف نزده بودمو بزور با صدایی که از ته گلوم به سختی اومد بیرون پرسیدم خاله حالت خوبه؟با صدایی لرزونو ضعیف گفت فقط برو گمشو کثافت!اومدم بیرونو لباسامو پوشیدمو خودمو تو اینه دیدم.واااای!تمومه صورتم زخم شده بود از چنگای خالم!باید میزدم بیرونتا مامانم نیمده.رفتم دم حموم صدای اب میومد با صدای ضعیف گریه های خالم!

زدم بیرون و رفتم لب دریا و تا 1 2 ساعت به اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم.خیالم راحت بود که خاله پری انقد ابرودار هست که به کسی چیزی نگه.ولی دیگه چطوری میتونستم تو چشاش نگا کنم؟!برگشتم ویلا و بعد از حال و احوال با همه سراغ خالمو گرفتم.مامانم گفت سرش درد میکرد رفته خوابیده.فردا صبح از خواب بلند شدم که برم دسشویی.یهو چشام افتاد به خالم که تنهایی تو اشپزخونه نشسته بود.تنم لرزیدو سرعتمو بیشتر کردم تا از زیر نگاه سنگینش خارج شم که صدام کرد.رفتم پیششو سرمو انداختم پایین.از رو صندلی بلند شدو محکم زد تو گوشمو با بغض گفت واگذارت کردم به خدا!به کسیم چیزی نمیگم تا مشکلی تو خونواده بوجود نیاد.ولی بدون یجای زندگی تاوانشو پس میدی.رفتم تو اتاقم ولی حرفای خالم ازارم ندادو از تاوانش نمیترسم چون میدونم اگه 100 بار دیگه ام تو اون موقعیت قرار بگیرم بازم همینکارو میکنم.از این ماجرا 3 سال میگذره و همه چی مثه سابقه فقط سردی نگاه خالمه که همیشه و همه جا که میبینمش حسش میکنم...
     
#289 | Posted: 21 Apr 2012 04:01
خواهر خوب و رفیق بد

اسم من مهرداده و بیست و سه سالمه یه خواهر هم دارمبه اسم مینا
مینا 1 سال از خودم بزرگتره و اندام خیلی خوبی داره باسن و سینه های بزرگ ولی دختر خیلی خوبی هست(البته من اینطور فکر میکردم) و من خیلی رو خواهرم تعصب داشتم و اون هم به هیچ پسری حال نمیداد
یه رفیق هم به اسم میلاد داشتم که تازه باهاش رفیق شده بودم ما دو تا با هم مثل برادر بودیم البته خیلی وقت هم نبود باهم رفیق شده بودیم حدودا 3الی 4 ماه که تو این مدت خیلی باهم رفیق شده بودیم و میلاد خانواده من رو نمیشناخت و قرار شد یه مهمونی ترتیب بدیم که خانواده هامون هم همدیگرو بشناسن ولی قبل از این اتفاقها یه روز میلاد من رو با ماشین تا سر کوچمون رسوند و همینطور که تو ماشین نشسته بودیم مینا رو دیدیم که داشت میرفت دانشگاه تا اومدم مینا رو به میلاد نشون بدم و معرفی کنم یهو
میلاد گفت: اون دخترو رو میبینی داره از اونجا رد میشه این دختر محلتونه؟
-چه طور مگه؟
-چند روز پیش که رسوندمت سرکوچتون دیدمش خیلی بدجور بهم فاز میداد
من که شوکه شده بودم و روم نشد بگم خواهرمه و چیزی نگفتم و مینا هم بدون اینکه ما رو ببینه از جلومون رد شد و رفت و این رو هم بگم که مینا هم میلاد رو نمیشناخت(دنیا داشت رو سرم خراب میشد یعنی مینا واقعا به یه پسر فاز داده اصل باورم نمیشد ) تو همین فکر بودم که میلاد گفت: حواست کجاست رفیق یه خنده زورکی زدم
میلاد:بدجور تو کفش رفتم عجب سینه و باسنی داشت بریم تورش کنیم؟
من هول شده بودم
-نه نه من کار دارم باید برم خونه
-پس پیاده شو خودم میرم تورش میکنم
هرطور میپریدم وسط حرفهای میلاد تا هم بحث عوض بشه و هم خواهرم دور بشه تا میلاد نتونه بره دنبالش و میلاد اصرار کرد تا من زودتر پیاده بشم و اون بره دنبال خواهرم
بالاخره من پیاده شدم و میلاد رفت دنبال مینا
اون روز گذشت و من تا شب داغون شدم اصلا برام قابل حضم نبود این داستان ,دیدم نسبت به مینا عوض شده بود و با خودم میگفتم شاید میلاد اشتباه کرده و بعد از یه مدت خودمو گول زدم که میلاد اشتباه میکرده و خواهر من اهل این کارها نیست و به طوری که کلا این قضیه رو فراموش کردم
یه روز تو خونه نشسته بودم که میلاد بهم زنگ زد بیا بریم یه دور بزنیم و من از خونه زدم بیرون و رفتم پیش میلاد بعد از یه احوالپرسی و خوش و بش و حدودا یه نیم ساعتی تعریف کردیم و یهو میلاد گفت:راستی یادته دختر محلتون که تو کفش بودم ؟
و من با تعجب گفتم: آره
میلاد: بالاخره چند روز پیش مخشو زدم و شمارشو گرفتم و دیروز هم یه قرار باهاش گذاشتم و بردمش سینما,
من کم کم داشتم سکته میکردم وای چه لحظه سختی بود اون لحظه رو پیشونیم عرق سردی نشسته بود و دعا میکردم تموم حرفهای میلاد دروغ باشه و اومدم زرنگ بازی در آوردم و گفتم شمارشو الان داری ؟
میخواستم ببینم شماره مینا هست یا نه
میلاد : آره میخوای بهت بدم ؟
-آره
-شیطون هنوز زوده بذار من کارشو بسازم بعد شمارشو بهت میدم
-نترس الان زنگ نمیزنم هروقت خودت گفتی بهش زنگ میزنم
-یاد داشت کن 0917...
وای شماره مینا بود دلم میخواست سریعتر برم خونه و مینا رو بکشم
میلاد: گفت اسمش مینا هست و خیلی هم حشری بود سینما خلوت بود و بهم پیشنهاد داد جایی بشینیم که تو دید نباشیم به محض اینکه چراغها خاموش شد دستش رو انداخت دور گردنم و بازوهام رو میمالید ناکس عجب جنسی بود من هم دستم رو گذاشتم رو رونهاش و شروع کردم به مالیدن و بعد آروم آروم سینه هاش رو مالیدم
(باورم نمیشد یه نفر داره از حال کردن با خواهرم برام میگه )
میلاد دوباره با حرص و لع شروع کرد به تعریف: خیلی تو کف بود تو سنما آروم لباش رو گذاشت رو لبهام شروع کرد لبهام و صورتم رو لیس زدن و من هم کامل تو بغل گرفته بودمش و میمالیدمش
میلاد که متوجه حال بد من شد خندید و به من گفت: تو چته؟
-هیچی من دیگه باید برم خونه مثل اینکه حالم خیلی بده
-داداش میخوای ببرمت بیمارستان ؟
-نه خودم میرم خونه اونقدرها هم حالم بد نیست
(دوست داشتم تا آخر عمرم مینا و میلاد رو نبینم نظرم راخع به مینا عوض شده حالم ازش به هم میخورد نمیخواستم میلاد بدونه مینا خواهرمه و میلاد هر کار میکرد یه قرار خانوادگی بذاره که ما همدیگرو بشناسیم من مانع میشدم, کم کم نظرم راجع به همه داشت تغییر میکرد به همچی بدبین شده بودم و یه روز کنجکاو شدم بیشتر از خواهرم بدونم و یه روز که خونه نبود کلید اتاقش رو پیدا کردم و رفتم تو اتاقش دیدم که گوشیش یادش رفته ببره تو گوشیش نگاه کردم و مسیج هاش رو چک کردم بی وجدان شماره میلاد رو بااسم پریسا ذخیره کرده بود و مسج هایی که میلاد و چندتا از دوس پسرهای دیگش براش فرستاده بود رو دیدم که چه پیام های سکسی بود همش از کوس کون و کردن مینا و قرار گذاشتن براش مسیج رستاده بودن و من یهو یه جوری شدم انگار دلم میخواست بیشتر مسیج های سکسی از خواهرم بخونم هر چی پیامهای سکسی تر از خواهرم میدیدم کیرم راست تر میشد کنجکاوتر شدم و زنگ زدم به میلاد و گفتم که با دختر محله ما چیکار کردی؟
-من دیگه کارم باهاش تمومه چند بار کردمش حالا دیگه اگه میخوای بهش زنگ بزن و باهاش دوست بشو
-مالی هست ؟میسرفه کردنش؟
-آره عجب چیزی هست؟بهترین کونی بوده که من تا حالا کردم اه راستی ازش فیلم گرفتم هر کار کرد ازش فیلم نگیرم ولی من ازش فیلم گرفتم و آخرش هم دروغ بهش گفتم که پاک کردم ولی پاکش نکردم میخوای ببینی؟
-آره حتما
-تیز پاشو بیا خونه ما کسی نیست
میلاد بهم آدرس خونشون داد و من هم رفتم خونشون وقتی رسیدم فورا از میلاد خواستم فیلم رو بهم نشون بده و میلاد ناکس هم با دوربین کیفیت بالا فیلم گرفته بود و گذاشت رو ال ای دی 40 اینچ خونشون و شرو کردیم به دیدن اولش میترسیدم ببینم و تو راه که میومدم یه کم درجه حشرم اومد پایین
فیلم شروع شد میلاد رفت و مینا رو در حالی که لباس کامل تنشون بود تو بغل رفت و لبهای هم رو ماچ میکردن اولش که دیدم خواهرم تو بغل یه پسره ی کم بدم اومد ولی بعد از چند دقیقه داشت کیرم میترکید میلاد مینا رو میمالید و مینا هم داشت لذت میبرد و کیر میلاد رو میمالید و میلاد آروم آروم لباسهای مینا و خودش رو در آورد و مینا از دیدن کیر میلاد یه کم شوکه شد چون خیلی کلفت و بلند بود مینا کیر میلاد رو گرفت و شروع کرد به مالیدن بعد از چند دقیقه آروم شروع کرد به سساک زدن و من با دیدن این صحنه ها واقعا حشری شده بودم و طاقت نیاوردم و جلوی میلاد شروع کردم به مالیدن کیرم و آخو اوف کردن و میلاد هم با تعجب به من نگاه میکرد بگذریم ادامه فیلم مینا رو یه تخت که الان من روش نشسته بودم خوابید و میلاد یه کاندوم سر کیرش زد و گذاشت رو سوراخ کس مینا و آروم آروم کرد تو وشروع کرد به تلمبه زدن من با دیدن این صحنه که خواهرم داره جلوم میده خیلی حشری شدم و از میلاد خواستم که من رو بکنه میلاد تعجب کرد و گفت نه من نمیتونم رفیقم رو بکنم من گفتم اشکال نداره اونی رو هم که تو فیلم داری میکنی خواهر منه میلاد از تعجب دهنش وا موند و من گفتم حالا که خواهرمو کردی باید من رو هم بکنی
توفیلم :میلاد مشغول مالیدن سینه مینا و تلمبه زدن و کردن کس مینا بود
بالاخره میلاد قانع شد و من خوابیدم رو همون تختی که تو فیلم خواهرم داره روش میده و یه تف سر کیرش انداخت و آروم با اینکه درد زیادی داشت کیرش کرد تو کونم وشروع کرد به تلمبه زدن و من از درد داشتم میترکیدم و جیغ میکشیدم ولی حال خوبی بود
تو فیلم:
میلاد کیرش رو در آورد مینا رو برگردوند و آروم کیرشرو کرد تو کون مینا ولی مینا میخندید و لذت میبرد انگار یه میر خیلی نازک تو کونش هست معلوم بود خیلی کون داده و گشاده
من در حال کون دادن رو تخت به میلاد بودم و خواهرم هم تو فیل رو همون تخت داشت به میلاد کون میداد آخ و اوف تو فیلم و ما با هم قاتی شده بود میلاد آبش اومد و همه آبش رو ریخت رو کمرم دقیقا مثل که همزمان آبش اومد و همه رو خالی مرد رو کمر مینا
     

#290 | Posted: 21 Apr 2012 20:21
من پریود دختر خالم, داماد شدن من / قسمت دوم
اون شب گذشت و تازه فهمیده بودم که ادم کنار عشقش باشه و کنارش بخوابه چه ارامشی داره
صبح ساعت ۱۱ از خواب بدار شدم دیدم لیلا کنارم خوابیده یه دستش رو کمرم بود . منم یه دستم زیر سرش رفتم کنار سرش شروع کردم به بوس کردن صورتش همه صورتش رو بوس کردم تا بیدار شد. کلی با نوع بیدار کردنش حال کرده بود . خودمو پرت کردم تو بغلش و حسابی بوسش کردم . از هم لب گرفتیم . گفتم من صبحونه مخصوص میخوام و به سینه های خوشگلش بود. گفت محمد بیا یه ذره میخوام بوت کنم منم رفتم تو بغلش واقعا بدنش گرم بود دیدم تو چشاش اشک جم شده . گفتم چی شده عزیزم گفت محمد منم از قبل عاشقت بودم ولی میترسیدم بهت بگم و تو به یه نگاه دیگه بهم نگاه کنی . منم گفتم این چه فکریه عزیز دلمو و اشکاشو لیس زم و گونه هاشو بوسیدم . گفتم عروس خانون اجازه هست صبحونه بخورم و گفت بفرمایید عزیز دلم منم رفتم سر وقت سینه هاشو حسابی خوردم . بوی خیلی خوبی میداد .
پاشدیم رفتیم یه صبحونه توپ زدیم . گفتم لبلا امروز واقعا مثل عروس و دامادا باهم بریم بیرون خرید و گردش ؟ گفت باشه محمدم. بعد از صبحونه پاشدیم رفتیم با هم حمون تو همون هم من کس لیلا براش خوردم که ارضا شد . هم لیلا برای من ساک زد . همدیگه رو ششتیم و زیر دوش از هم لب میگرفتیم . اومدیم بیرون من رفتم بالا حاضر بشم لیلا هم رفت حاضر شد . جفتمون بهترین تیپمون رو زده بودیم من رفتیم پارکینگ ماشین مامان که تو پارکینگ بودو در اوردم و منتظر لیلا شدم که اومد . وای خدای من چه تیپی زده بود . یه ست قرمز و سفید واقعا مثل عروس ها شده بود . با هم رفتیم خرید اول رفتیم تیراژه بعدش رفتیم سمت شهرک غرب گلستان و.. تا ۳ ۳.۵ داشتیم خرید میکردیم حدود ۷۰۰ ۸۰۰ تومن خرج کردیم . بعد با هم رفتیم فرحزاد ناهار و اونجا خوردیم . بعد از ناهار گفتم لیلا بریم سینما ؟ اونم خوشش اومد گفت بریم رفتیم سینما افریقا سانس ۶-۸ فیلم و دیدیم و وقت شام بود شام هم رفتیم بوف تو همین حالا هوا بودیم که با نگاه هامون کلی حرف بهم میزدیم . و کلی قربون صدقه هم میرفتیم . مامان زنگ زد الوو ؟ محمد ؟ سلام جانم مامان ؟ خوبی کجایی . حالا خبرت نیست . خوبم مامان با لیلا اومدیم بیرون شام. باشه مامان جان مراقب خودتون باشین. خاله هم سلام میرسونه گفتم سلام برسون و قطع کرد . به لیلا نگاه کردم گفتم مادر شوهرت بودا یه لبخندی زد و گفت قربون مادر شوهرم برم که یه همچین پسری تربیت کرده . شامو خوردیمو رفتیم سمت خونه تو راه داشتیم با هم حرف میزدیم
محمد: لیلا مامان اینا اومدن میخوام بیام خواستگاریت. جواب مثبت میدی ( یه خنده پر از معنی )
لیلا : تو بیا من با سر میگم بله ( چشمک )
محمد : یه چیزی بهت بگم ؟
لیلا : بگو عزیز دلم
محمد: من ۳ سال پیش هم میخواستم ازت خواستگاری کنم . ولی با مخالفت شدید مامان اینا روبرو شدم . به نظرت باید چه بگم بهشون ؟
لیلا : شوخی میکنی محمد ؟ یعنی تو واقعا اینقدر منو دوس داشتیو میخواستی ؟
محمد : اره عزیزم . خیلی بیشتر از این حرفا. فکر میکنی اگه بگم خودم ازت خواستگاری کردم و جواب مثبت شنیدم بهتر نیست ؟
لیلا : اره همین خوبه . محمد ؟
محمد : جانم عزیزم؟ لیلا امشبم با هم عشق بازی کنیم ؟
لیلا : اره عزیزم . میشه بریم تو پارک .... با هم راه بریم ؟
محمد : بریم عزیزم
رفتیم تو پارک و با هم کلی نقشه کشیدیم برای خواستگاریو این حرفا ساعت حدود ۱۱ بود که برگشتیم خونه جفتیم داغ داغ بودیم . اول یه ذره مشورب اوردم و خوردیم. نشستیم رو کانابه تو حال خونه خالم اینا و شروع کردیم فیلم دیدن مثا دیشب ولی لیلا خوشش نیومد . اومد نشست رو پام و دستشو حلقه کرد در گردنم . شروع کرد کلی عشوه اومدن برام منم کلی داشتم حال میکردم و داشتم حسابی حشری میشدم . لیلا امروز رفته بود تو یه فروشگاه و لباس زیر خریده بود . اومد با یه روسری چشمامو بست و گفت حق نداری باز کنی چشاتو و روسری رو منم گفتم چشم خیلی حال میکردم با این کاراش خلاصه یه ۵ دقیقه ای گذشت که اومد و چشمامو باز کرد . واییییییییی خدای من چقدر سکسی شده بود . یه لباس خاب سیاه با طرح های قزمز یه شورت قهوه ای با یه سوتین ست که نصف سینش بیرون بود کیرم راست راست شده بود . خشکم زده بود . فکر نمیکردم اینقدر سکسی بشه و پاشدم بغلش کردم کلی قربون صدقش رفتم که چه قدر خوشگل شدی . خیلی بهت میاد و از این حرفا . محکم بغلش کرده بودم و میبوسیدمش . لباشو گذاشتم روی لبام شروع کردم به خوردن لب هاش . دستاشو اورد دور کمرم و شروع کردیم به لب گرفتیم ۱۰ ۱۵ دقیقه فقط داشتیم لب میگرفتیم . ولی من لباس تنم بود. لیلا شروع کرد به در اوردن لباش های من . پیراهن و شلوار لی منو در اورد من بودم به یه شورت و یه کیر بزرگ که توش بود . گقت ووو هنوز تن لخت منو ندیده اینقدر بزرگ شده ؟ منم گفتن ندیدت اینه اگه ببنتت چی میشه . گرفتمش تو بغلم بند لباسش رو باز کردم و لباس خوابشو در اوردم اون مونده بود و یه شورت و سوتین دلم میخواست همون جا با هم سکس کنیم ولی یادم اومد که زنا تو سکس های اولشون اگه خوب ارضا نشن زیاد هات نمیشن . ... همون جوری بغلش کردم و لی درحالی داشتم لباشو میبوسیدم بردمش تو اتاق مامان و باباش خوابوندمدش رو تخت مستقیم رفتم سراغ کسش از رو سورت شروع کردم به خوردن و گاز گرفتن که دیدم حسابی داره ناله میکنه فهمدیم که حسابی حشری شده اومدن بالا و سوتینش رو باز کردم اوفتادم به جون سینه هاش و جفتشو کاملا لیس زدم . دیگه داشت کم کم جیغ میزد و من بیشتر حشری میشدم.
با یه حرکت سریع رفت سر وقت شورت منو در اوردش شورت خودشم در اورد اوفتاد رو کیرمو مثل اب نبات لیس میزد و میخورد واقعا داشتم میمردم گفتم بسه لیلا نخود دیگه گفت دلم میخوادش دیگه ماله خودمه این به جای ابنات میخوام بخورمش منم خندم گرفته بود اوردم کشیدمش رو خودم و گفتم خیلی شیطونی دیونم میکنی با حرفا و کارات . اونم گفت باید دیونت کنم دیگه چرخیدم اومدم روش که اول دوباره لب کرفتم بد از زیر لبش شروع کردم به لیس زدن تا نافش دور نافشم لیس زدم که خندش گرفته بود. رفتم پایین سروقت کسش که حسابی خیس بود حسابی خوردم کسشو. دیگه داشت ملافه رو چنگ میزد که اومدم بالا گفتم الان چی میخوای ؟ گفت یه کیر کلفت دلم میخواد تا صبح کیر سواری کنم . منم کیرمو میمالیدم به کسش که دیگه داشت منتفجر میشد سینه هاش سفت سفت شده بود . منم دیگه دلم نیومد ازیتش کنم بردم تو کسش کیرمو و ارو شروع کردم تلبنه زدن و دلم میخواست امشب با حالت رمانتیک و اروم با هم سکس کنیم . اروم داشتم تلمبه میزدم و ازش لب میگرفتم اونم واقعا داشت حال میکرد ۱۵ مین که گذشته بود دیدم که اون ارضا شد خواستم بکشم بیرون که گفت ادامه بده بازم میخوام که منم ادامه دادن دفه دوم که داشت ارضا میشد منم داشتم ارضا میشدم که گفتم داره ابم میاد گفت بریز رو سینه هام کشیدم بیروم و ریختم رو سینه هاش . اومدم کنارش خوابیدم . دستمو گذاشتم زیر سرش و یه بوس ابدار ازش کردم داشتم با موهاش بازی میکردم که دیدم خوابش بورد . . واقعا داشتم لذت میبردم از کنارش بودن ۳۰۴۰ مین داشتم نگاش میکردن که چشاشو باز کرد یه نگاه بهم کردم و گفت بیام کنارش لباشو اورد کنار گوشامو گفت تاحالا موقع خواب یه همچین ارامشی نداشتم . منم واقعا کنارش ارامش غیر قابل توصیفی بود منم کنارش خوابم برد .
ماجرای فردا شب که اخرین شب قبل ار اومدن خانواده ها هست. اتفاقات جالبی اوفتاد که باعث شد منو اون خیلی سریع با هم ازدواج کنیم .
     
صفحه  صفحه 29 از 83:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.