| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 31 از 77:  « پیشین  1  ...  30  31  32  ...  76  77  پسین »  
#301 | Posted: 14 Jul 2011 06:30
سکس التماسی با خاله

سلام من سامان هستم 21 ساله این داستان بر میگرده به 1 سال پیش
من یه خاله دارم حدود 32-33 سالی میشه خیلی باحاله با اندام درشت و کون بزرگ و سینه های توپ . از بچگی چشمم دنبال اندام نازنین خالم بود
شبها به فکرش خوابیدم و روزها رو با یادش سپری کردم . چند باری کنارش خوابیده بودم اما از ترس نتونیتم هیچ کاری بکنم
یه روز صبح بود رفتم خونشون برای کمک به کارهاش ساعت 9 میشد که گفت سامان صبحونه خوردی منم گفتم نه سر میز سفره رو چید و صبحونه رو خوردیم یه تیشرت نازک و یه شلوار تنش بود جلو من تو خونه راحت میگشت ازاین بابت مشکلی جلو من نداشت بعد صبحونه داشت ظرفهارو میشست از کنارش رد شدم و اتفاقی دستم به کونش خورد منو نیگاه کرد و هیچی نگفت منم خجالت کشیدم خدایی
خالم چند بار یه چند تا چراغ سبزی بهم نشون داده بود منه خنگ بخاطر ترس نمیتونستم از اینی که هست جلوتر برم
بهد 2.3 روز بازم صبح رفتم خونشون چون خالم بچه نداشت من کارای خونشو خرید هاشو میکردم شوهرشم از صبح تا شب سر کار بود صبح ساعت 9.10 بود که رفتم خونشون زنگ در رو زدم در رو باز کرد و رفتم بالا دیدم رو تخت دراز کشیده گفتم پاشو دیگه باید زود برم گفت بیا یکم دراز بکش و بخواب من که خیلی خوابم میاد منم از خدا خواسته رفتم دراز کشیدمرو تخت . یهو چشمم به سینش افتاد داشتم میمردم یکم خودمو بهش نزدیک کردم انگار جدی جدی خوابیده بود دستمو اهسته بردم رو شینش واااااااااااااااااای چه حالی میداد پام رو گذاشتم رو پاهاش احساس کردم داره بلند میشه یکم خودشو تکون داد منم خودمو کشوندم و خودمو زدم به خواب بهد 1.15 دقیقه ای دوباره دستمو گذاشتم رو سینه هاش که دیدم بیداره به چشام نیگاه کردو گفت چیه چه خبره چی مخوای خجالت نمیکشی ؟ داشتم میمردم گفتم چیه مگه چیکار کردم گفت برو کنار افتادم به التماس یکم مظلوم نمایی کردم سینه هاشو گرفتم مقاومت یکم کرد لبمو گذاشتم رو لبش هیچی نگفت یهو دیدم ساکت شده حشری شده بود سینه هاشو تند تند میمالیدم داشتم میمردم دشتمو از زیر تیشرتش بردم رو سینه اش وااااااااااای نمیدونی چه حالی میداد اولین بارم بود این رو تجربه میکردم گفتم خاله تی شرتت رو دربیارم گفت نه منم که دیگه پرو شده بودم و حشری به حرفش گوش ندادم خودم درش اوردم و شروع کردم به خوردش سینه هاش نمیدونم چطور بگم یه حسی داشت عالی کمکم بدنش گرم شده بود دستمو بردم تو کسش هیچی نگفت یکم مالوندمش و شلوارش رو میخواستم در بیارم که نذاشت با زور و التماس تا پایین کسش کشیدم پایین چی میدیدم یه کس کوچیک که احساس میکردم این کیر ندیده تا حالا یکم پشمی بود شروع کردم به کس خوردن زیاد حال نداد کیرم رو در اوردم و دست خالم رو گرفتم زدم به کیرم خالم گفت برو گم شو پسر این چیه بسه دیگه بازم التماس بازم پاچه خواری تا راضیش کردم گفتم خاله نمیخوریش گفت عمرا منم بیخیال خوردنش شدم کیرم و به کسش نزدیک کردم و میخواستمب دم تو گفت پسر نزیزی توش بیچارم کنی گفتم نه خاله قول میدم . کیرم و دادم تو گرگ گرم بود کیرم اون تو داشت منفجر میشد یه لذتی داشت که هرکز اینجا نمیشه توصیفش کنی شروع کردم بع تلمبه زدن داشتم میمردم از شدت هوس . بعد چند دقیقه درش اوردم گفتم خاله از کونم میدی اولش گفت نه ولی خودشم خوشش میمومد خودش بدون هیچ حرفی کونش رو داد بالا منم گذاشتم در کونش و فشارش دادم رفت تو معلوم بود شوهرش بیشتراز کون میکردتش تا کس . چند تا تلمبه کردم خالم داشت ارضا میشد منم کم کم ابم میومد نمیتونستم درش بیارم همشو خالی کردم تو کونش خالی یکم عصبانی شد و بعد دراز کشیدم روش حوصله نداشتم پاشم یه چند تا بوس کچولو رو تقدیم خالم کردم و ازش تشکر کردم و قول دادم بین خودمون بمونه از اون وقت 2.3 بار دیگه با خالم سکس داشتم.
     
#302 | Posted: 14 Jul 2011 06:35
سکس با خواهرم تو حموم

سلام
من داود هستم و 18 سالمه یه خواهر هم دارم اونم 20 سالشه ما تو یه خونه ی 150 متری که دو تا خواب داره زندگی می کنیم که یکیش ماله منو خواهرمه.
اینم بگم که تا حالا با کسی سکس نداشتم و این اولین بار بود.
خلاصه یه شب داشتم تو سایت های سکسی قدم می زدم حواسمم به دور برم بود که کسی نیاد ولی چون می دونستم خواهرم خوابش سنگینه و از پیک نیک کوه برگشته بیدار نمیشه .دستم تو شرتم بود و داشتم میگشتم که دیدم خواهرمه بهم میگه :منفی بیا بگیر بخوام اینقدر هم کلیک نکن منم تعجب کردم و هول شدم زود گفتم چرا وقتی دارم دارم با یکی چت می کنم نگا می کنی؟! گفت چت ؟! و خندید و گفت بیا بگیر بخواب نترس.منم گفتم باشه تا حالا نشده بود که وقتی با کسی (دختر )میبینه لوم بده منم آروم شدم کامپیوتر و خاموش کردم و گرفتم خوابیدم)صبح بیدار شدیم و بروم نیاوردم اونم همینطور.
رفت داشنگاه منم رفتم مدرسه برگشتیم مامانمم و بابام رفته بود خونه خالم که مراسم عروسی پسر خالم رو ردیف کنن و ما هم قرار بود بریم.
خواهرم بهم گفت که دیشب چی بو می دیدی گفتم : گفتم که گفت شلوغ بعد رفت تو اتاقش منم رفتم حاظر شم برم که دیدم از تو حموم صدام میکنه می گه شامپو بیار تموم شده.منم بردم شامپو رو دادم به جای اینکه از بغل در بگیره در و کامل باز کرد و یه سوتین و شرتش تنش بود و شامپو رو گرفت .وقتی دید من گرفته شدم گفت بیا اینم طبیعی بعدا عقده ای میشی می مونی رو دستم. بیا تو بهت یاد بدم.
من بی معطلی رفتم تو ناکس خیل یحرفه ای بود اول گفت بزار لباسات رو در بیارم خیس نشه .لباسم رو آروم آروم در میاورد و دس به سینهام میکشید منم الان دیگه فقط شورتم تنم بود گفتم دیگه بسه الانن نوبت منه من موهاش رو خوردمو آرم از گردش شروع به پایین رفتن کردمو رسیدم به سینه هاش سوتینشم باز کردم و کیرم که شاخ شده بود از رو شرتم معلوم بود گفت قربونش برم چه سیخی شده گفتم قابلت رو نداره گفت دیگه بسه زود تموم کن بریم من درجا سرتش و زدم پایین و شروع کردم به خوردن چوچولش و کسش چه حالی می کردمو و میکرد بعد دیدم داره با کیرم بازی می کنه گفتم دوسش داری در بیار با چه حالی درش میاورد بعد بهم گفت بلدی ؟ گفتم کم گفت باشه کمکت می کنم.یه تف کردمرو کیرم مو اونم خوابوندم کف وان که یکم توش آب بود خوابیدم روش تا خواستم بکنم تو کسش گفت صب کن صب کن گفتم چیه گفت می خوایی خواهرت رو بیچاره کنی گفتم چرا و (دیگه نمی گم)گفتم باشه پس از پشت می کنم .پاشا داد بالا و منم که به زور تو وان جا شده بودم آروم گذاشتم لا پاش یکم حالش دادنم بعد کیرم که خیس شد آروم کردن تو کونش چه حالی میداد من که یه بار ارضا شده بودم دوباره آبم اومد ریختم تو کونش اونم آخ وآ<خ می کرد یکم خسته شدم و لی ادامه دادم تا اونم حال کنه پدر سوخته کونش از جنیفر بهتر بود دوباره کردم تو کنش هی تلمبه میزدم اونم مثله فیلم ها چه صداهایی در میاورد حال م یکردم می دونستمم اونم داره حال میکنه گفت بیا 69 شیم گفتم اینجا نمیشه بریم اتاق بعدض با کلی حال اون من وشست منم اون و می شستم (شستن از کردم بهتر بود)رفتیم اتاق 69 شدیم ماله همدیگه رو خوردیم و منم یکم کردمش کونش خیلی باز شده بود که گفت کیرت کوچیکه خجالت و خواهر برادری یادش رفته بود کلا گفت برو از یخچال خیار بیار رفامم اوردم و گذاشتم دهنش یه گاز کوچیک زد برداشت کرد تو کونش به منم گفت تو هم بکن ماله من جا نبود ولی لا پاش گذاشتم و هی خودش و رو به من می مالید منم خسته شده بودم گفتم بسه آبجی بقیش واسه بعد اونم که فک کنم ارضا شده بود راضی شد و دوتایی بازم رفتیم حموم و هم دیگه رو شستیم و رفیتم عروسی اونجا هم با هم یه رقص سکسی و کردیم و با بقیه دخترا ها هم یه حالی کردیم و برگشیتیم بعد از اون وقتی تنهاییم فقط با هم یمیر ریم حموم با هم حال می کنیم . بهم گفته یه بار شاید به یکی از دوستاش زنگ بزنه ااونم باید تا از جلو بکنشم که اپن شده .
حالا اگه فحش ندید و دوست خواهرمم بیاد خاطره اونم براتون می نویسم
     
#303 | Posted: 15 Jul 2011 13:11
رابطه من و پسرم

با سلام . من سحر هستم والان 45 سالمه و بعد از فوت شوهرم با پسرم مهران نزدیک به 5 سال هست بعد از دیپلم گرفتنش برای زندگی و برای ادامه تحصیل به سوئد اومدیم .
من بعد از فوت شوهرم هیچ وقت با کسی سکس نکردم و موقعی که به سوئد اومدم و کسی رو به غیر از مهران نداشتم وخیلی مشکلات زنانه ای که داشتم روز به روز بیشتر میشد . همون ماهای اول بود که در استکهلم بودیم من با لب تاب مهران رفتم اینترنت و همون آن در هیستوری هاش
دیدم که مهران به سایت سکسی میره و همین طور یه داستان سکس مامان و پسر رو خوندم و همون موقع باسه ارضا شدم به مهران فکر کردم و گفتم کسی رو که ندارم و نیاز به ارضا شدن دارم .
و این جرقه ای بود تو ذهنم که با مهران که الان حتما این مطالب رو میخونه به من نظری هم داشته باشه و فردای اون روز یه لباسی پوشیدم که مهران رو وسوسه کنه و دیدم که خیلی موقع ها مهران پاهای من رو نگاه می کنه و من فهمیدم که میتونم با مهران سکس کنم با اینکه پسرم
بود ولی من دوست داشتم یه بار هم شده تجربه کنم . باسه همین شب که شد رفتم یه شورت و کورست پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم و دیدم مهران من رو صدا میزنه و من علکی باسه اینکه بگم خوابم جواب ندادم ودیدم اومد تو اتاق و دیگه نفهمیدم عکس العملش از پوشش من چی بوده و گفت مامان خوابی و اومد
کنارم رو تخت نشست و دستش رو به کمرم زد و نوازش کرد و برگشتم و بهش گفتم چی شده مهران . پسرم با اینکه جا خورده بود گفت مامان چی شده امشب اینطوری لباس پوشیدی . ومنم صورتم رو بهش نزدیک تر کردم و گفتم
کارت رو بگو عزیزم . و اونم یه نگاهی بهم کرد و بیشتر بهم نزدیک تر شد و دستش رو رون پام گذاشت منم دیدم میخواد باهام سکس کنه گفتم من دارز میکشم و هر کاری که می خوای بکن . مهران هم سریع لباسشو در اوورد و شورت و کورستمو در اوورد . داشتم بعداز 5 سال با پسرم
سکس رو شورع میکردم و مهران من رو تخت انداخت و از گردنم بوسه میگرفته و از لبام ماچ و آلت خودش رو رو سینه هام انداخت و منم انقدر دوست داشتم که فقط میخواست جیغ بکشم و مهران رفت از ساق پام و رون و کونم ور بره و من که دیگه از دستش وسوسه شده بودم دستم رو تو آلت خودم کرد و مهران سریع اومد کرد منو و
مثه اون موقع ها که با شوهرم سکس داشتم و یاد اون روزا افتادم و من فقط میخواست سریعتر ارضا شم و پسرم دیگه تا جایی که تونست منو کرد و تا جایی که دیگه تحمل نداشتم و آه و ناله میکردم تا بالاخره با آخرین کار مهران دردی گرفتم و با جیغی که شدیم مهران آبش اومد و ریخت رو سینه هام
وبالاخره بعد از 5 سال ارضا شدم و سریع اومدم از مهران لب گرفتم و بهش گفتم دوست دارم و من و مهران تا 4 صبح با هم سکس کردیم واقعا که حالم از این رو به اون رو شد .
این موضوع رو باسه مدیر این وبلاگ فرستادم امیدوارم باستون به زودی بزاره .
من و مهران دیگه هر موقع بخوایم پیش هم میخوابیم و باهم سکس داریم مثه زن و شوهر ولی این اوخر کمتر شده ولی از اون موقع به بعد رابطه من و پسرم خیلی راحت تر شده بود و غیر از مامان و پسر مثه دو تا دوست بودیم .
     
#304 | Posted: 15 Jul 2011 15:22
سکس آرش و من و مامان (1)
ما یه خونه 4 طبقه داریم که طبقه اول و چهارمش خالیه و خودون طبقه دوم میشینیم . بر حسب اتفاق طبقه سوم رو مجبور شدیم به پسر یکی از دوستای بابام که اینجا دانشجو بود کرایه بدیم . پسر خیلی خوبی بود ازدواج ناموفقی هم داشت که تو جوونیش اتفاق افتاده بود ولی به قول خودش اصلا بهش فکر نمیکرد و خودش زیاد دوست نداشت در موردش حرفی بزنه به همین خاطرم ما زیاد سئوال نمیکردیم اما چون اینجا غریب بود و بابام هم با دوستش رودربایستی داشت یکمی زیاد دورو برش میپلکیدیم که کم و کسری نداشته باشه .
اسمش ارش بود و یه پسره ورزیده و سبزه رو و خیلی جذاب با موهای نسبتا بلند و چشمایی مشکی . خلاصه میشه گفت تقریبا رو هر دختری دست میذاشت نه نمیگفت بهش .
ماجرا یه یکسالی گذشت و همه چی به خوبی طی میشد و خبری هم نبود .
یه مدت من مجبور بودم به خاطر امتحاناتم معلم بگیرم ولی :
ارش پیشناهاد داد اگه میخوای خودم میتونم کمکت کنمااا منم قبول کردم و میرفتم پیشش . یه روز صبح رفتم بالا و طبق معمول در باز بود رفتم تو دیدم خوابیده روی زمین و یه ملحفه کشیده رو خودش هیچی هم تنش نیست یه کاغذم کنارش بود که انگار یکی روش بالا اورده بود رفتم نزدیک دیدم نخیر کسی بالا نیاورده ارش خان خودش رو یه تریپ خالی کرده بود و ابش رو ریخته بود رو کاغذ که مثلا کثیف کاری نشه اما واسه من جالب بود چرا خودش رو جمع و جور نکرده بود ؟؟؟؟
به هرحال اومدم بیرون گفتم خب اینم ادمه دیگه خودش رو میخواسته ارضا کنه جلق زده . یه دو روزی گذشت و یه روز اومد صدام زد گفت مهدی یه موقع کسی خونتون نبود بگو یه سی دی دارم ببینیم گفتم باشه خیالی نیست . یه روز مامانم اینا که رفته بودن خرید رفتم بالا صداش کردم اومد و رفتیم تو اتاق من و نشستیم پای وی سی دی و فیلم رو گذاشتیم . چشمای کاملا بسته بود ماله تام کروز . خلاصه فیلمه نیمه و منم که اومده بودم رو تخت دراز کشیده بودم که مثلا فیلم رو ببینم ارش هم روز زمین دراز کشید و فیلم رو دیدیم . من اعصابم خورد شد گفتم اه این به درد نمیخوره گفت خاک تو سرت فیلم نمیدونی چیه گفتم اخه تا دمه صحنه میره اما چیزی نشون نمیده . گفت ا خوشت میاد دارم کاملشم . منم خواستم کم نیارم گفتم بابا پس بزار ببینیم . اونم یه سی دی دیگه از تو پیرهنش دراورد و رفت گذاشت داخل دستگاه .
فیلم سوپر یه دختره بود که از دست دوتا موتور سوار فرار میکنه و بعد یه یارو نجاتش میده اونم یه تریپ میبره پسره رو خونه و اونجا در حین کردن یه یارو میاد که ما شرط بستیم که این یارو شوهرشه ولی ارش میگفت نه این دوست پسره دخترس خلاصه هی در این مورد ما حرف زدیم و در حینش هم دیدم ارش کیرش رو راست کرده و هی بهش ور میره . اونم دید من دارم به کیرش نگاه میکنم گفت هان چته مگه ندیدی گفتم نه اخه اینجوریشو نه . یه کیره درازه 25 سانتی البته حدودا با ضخامت زیاد که تابلو بود میگایید هرکیو میکرد . من که روم باز شده بود باهاش گفتم ارش بابا این کیر چیه تو داری خار ملت و میگاد که گفت تازه کجاشو دیدی ؟ و کیرش رو دراورد تازه چشممون به جمالش روشن شد که تازه این کیره چی هست........
نمیدونم چرا اما ناخوداگاه دستم رفت سمته کیرش و گرفتمش تو دستم . شایدم از تاثیره فیلمه بود ..و یکم باهاش بازی بازی کردم . ارش گفت چیه خوشت اومد گفتم باحاله . گفت خب بخواب تا باحال ترم بشه . دستمو کشیدم و گفتم نه دیوونه مگه خل شدی ؟؟؟؟ گفت اذیت نکن دیگه بخواب کارت دارم . بلند که شدم برم دستمو گرفت و گفت باشه بابا بگیر بشین ته فیلم رو ببینیم . نشستم ولی همچنان به کیر ارش فکر میکردم . من تا اون موقع به هیچ کس نداده بودم یعنی اصلا اهل گی نبودم و زیادم خوشم نمی اومد از همجنس بازی و این حرفا اما نمیدونم حشر کاره خودش رو کرده بود و عقل کامل از سرم پریده بود . خودم اومدم رو زمین کنار ارش دراز کشیدم که مثلا فیلم رو ببینم به بغل جلوش دراز کشیدم جوری که پشتم بهش بود . اونم که اینجور دید مثل من خوابید و اروم دست کشید رو کونم . حسابی چشمام برق میزد اخه یه تجربه جدیدی بود که اصلا هیچ فکری تا اون موقع دربارش نکرده بودم . هرچی بود برام جالب بود. ارش یواش یواش شلوارمو از کونم دراورد و همین طورم شرتم رو . در همون حال برگشتم نگاه کنم ببینم چیکار میکنه دردم واااای کیرش تو دستشه و داره میاره سمته کون من . چشمام رو بستم اونم با اب دهنش چند باز کیرش رو خیس کرد و مالید رو سوراخ کونم . بدنم چون مو نداشت بهم گفت کونم رو قنبل کنم که سوراخش رو ببینه و بزاره توش . بهش گفتم ارش من تاحالا ندادم دردم میگیره هاااا اونم باورش نشد و گفت باشه هواتو دارم ... همینو گفت و سره کیرش رو گذاشت دمه سوراخ کونم خیلی درد داشت رفتم جلو و خواستم از زیر دستش فرار کنم. اشک تو چشمام جمع شده بودد اما نمیدونم چم بود که خودمم دلم میخواست طعمشو بچشم .
گفتم ارش درد داره گفت خیلی تنگی بچه مگه ندادی تا حالا گفتم نه باور کن اونم یکم بازی بازی کرد با کونم و دوباره کیرش رو روونه کونم کرد اینبار سره کیرش تو کونم جا گرفت و منم برا اینکه دردم نیاد و اونم زیاد فرو نکنه با یه دست گیرش رو گرفتم که اونم خوشش اومد . راش دید که سوراخه کونم انگار جوابگوی کلفتیه کیرش نیست همونجوری شروع کرد به تلمبه زدن تا حدی که فقط سره کیرش میرفت تو کونم و بعدم که حرصش گرفته بود گذاشت لا پام و چند باز تلمبه زود و ابش اومد که اونو ریخت لای پام و همونجوری تا یه مدت کناره هم دارز کشیده بودیم . برگشتم نگاش کنم هم خودم یه جورایی روم نمیشد نگاش کنم هم اون . بهش گفتم این دفعه اولم بود اونم گفت منم تجبه اولم بود که با یه پسر داشتم . گفتم جدی میگی گفت اره . خلاصه یکم همونجوری در مورده سکس حرف زدیم و بعد بلند شدیم . اون رفت طبقه بالا حمام کنه و منم همون پایین .
یه چند روزی گذشت و من سعی کردم روابطم رو با ارش زیاد کنم نمیدونم چرا اما دلم میخواست بیشتر باهاش باشم . حالا یا برای سکس یا هرچی دیگه .
هیچ رابطه ای تا یکی دوهفته با هم نداشتیم تا اینکه ارش خودش یه لپ تاپ خرید و مثلا برا روز اول منو صدا کرد گفت بیا ببین چطوره ؟ منم رفتم بالا دیدم لپ تاپ رو گذاشته زمین و داره بهش ور میره ... گفتم مبارکه به به به پس کو شیرینی ؟ گفت اینجاس بیا بشین ببین . نشستم کنارش و دیدم داره یه فیلم نگاه میکنه اولش خبری نبود ولی یواش یواش تبدیل شد به سکس .
منم خوابیدم کنارش و تقریبا اماده شدم برا سکس با ارش . که بهم گفت مهدی از من که ناراحت نشدی ؟ گفت واسه چی ؟ گفت به خاطره کاره اون روزم گفتم نه بابا این حرفت چیه؟ که گفت مطمئنی ؟ گفتم اره بابا . گفت خب من میدونستم زودتر میخریدم اینو که این بالا راحت باشیم . خندیدم و اونم بوسم کرد . جالب بود هردومون میخواستیم رفتارای سکس زن و مرد رو برا هم بازی کنیم اما من بیشتر نقش زن رو داشتم و خیلی هم واسن جالب بودش . از هم لب گرفتیم و منم در حین لب گرفتن دستم رو بردم سمته کیرش وای همون کیره کلفت و دراز باز راسته راست شده بود .
خودم برگشتم و خوابیدم به پشت و کونم رو دادم سمت . اونم شلوارش رو دراورد و منم در همین حال شلوار و شرت خودم رو دراوردم . با دستش اب دهنش رو برداشت و مالید یکم به کونم و سوراخ کونم و کیره خودش رو هم خیس کرد . منم به خاطره تجربه قبلیم کیرش رو با دست گرفتم و بردم سمت سوراخ کونم . این مدت اینقده با کونم بازی کرده بودم که خیلی راحت تر کیرش رو گذاشت دمه کونم و با فشار تونست تا حدود یک چهارمش رو تو کونم جا بده . خیلی درد داشت و منم هی خودم رو میبردم جلو که اون نتونه بیشتر بکنه تو کونم . خیلی درد داشت . اونم گفت مهدی یه ده بار دیگه بکنمت قشنگ کیرم رو میتونم تا دسته جا بدم . گفتم حالا فعلا بیشتر نکن که دارم جر میخورم .
ارش خیلی حشرش بالا بود و اصلا به من توجه نمیکرد که دارم درد میکشم و میخواست کیرش رو بیشتر جا بزنه اما من نمیذاشتم . گفتم ارش خیلی درد داره یه جوره بی درد بیا تمومش کنیم . گفت چی ؟ گفتم درش بیار و کیرش رو در اورد و من پا شدم نشستم . این دفعه اول بود کیرش رو اینجوری میدیدم واقعا کلفت بود . گفت میخوای چیکار کنی مثلا ؟ گفتم ببین خودت . سرم رو بردم سمته کیرش ... کیرش رو کردم تو دهنم . اونم هم شکه شده بود هم خیلی خوشش اومده بود . چشماش رو بست و منم خجالت رو گذاشت کنار عین این ساک زنای حرفه ای مثل حالت سگی جلوش بودم و داشتم واسش کیرش رو میخوردم . که هر از گاهی دندونام میخورد به کیرش و دهنش سرویس میشد . خلاصه خودم کیرم راست شده بود و حسابی داشتم حال میکردم . یه نگام به فیلم سوپر تو لپ تاپ بود و یه چشمم هم به کیره تو دهنم . حسابی کیرش رو خورد و دیدم خیلی خودم هم تحریک شدم . دستم رو بردم و دور کیره خودم حلقه کردم و هم زمان هم واسه خودم کیرم رو میمالیدم اصلا حالیم نبود و حسابی کیره ارش رو داشتم میخوردم . یه لجظه ارش گفت بسه بابا تموم شد . گفتم مگه نمیخوای ابت بیاد ؟ گفت اومد که یه لحظه تعجب کردم گفت چی ؟؟؟؟؟ گفت اومد مگه نفهمیدی ؟
یه لحظه حس کردم تو دهنم لزجه . مزه مزه کردم دیدم بعله ابه ارش اومده بود و دیده بود من خیلی تو حس رفتم تموش رو تو دهنم خالی کرده بود و منم مثل این جنده ها تمام ابش رو خورده بودم . گفتم حیف شد میخواستم ابت رو ببینم . گفت حالا سری بعد دیر نشده که . گفتم اما من ابم نیومده حال نداد زیاد . گفت خب تو که اب منو ندید بزار من ابه تو رو ببینم . من دوزانو نشستم و اونم حالت سگی قبلی منو گرفت و اومد کیرم رو شزوع کرد به خوردن .فکر نمیکنم به یک دقیقه کشید که ابم اومد و اونم تمامش رو واسم خورد . همونجا ولو شدیم تو بغل هم . داشتیم به صحنه اخره فیلم که دوتا یارو ابشون رو تو دهنه زنه خالی میکردن نگاه میکردیم که یهو صدا اومد یه صدا مثل صدای در . بلند شدیم خودمونو جمع و جور کردیم و ارش گفت کیه ؟؟؟
مامانم بود دمه در واستاده بود گفت اقا ارش مهدی ما اینجاس ؟ خودم بلند گفتم اره مامانی اینجام کاری داری ؟ گفت که نه نگران شدم دیدم غیبت زد گفتم ببینم اینجایی ؟ گفتم اره من اینجام . گفت باشه من میرم پایین . یه چند لحظه بعدشم ارش اومد دیدم رو پیرهنش کثیفه گفتم این چیه . گفت چی بعد که نگاه کردیم دیدم ابه بنده بود که یکمیش پاشیده بود رو پیرهنه ارش . گفتم در باز بود نکنه مامانم چیزی فهمیده باشه ؟؟؟ تازه این لکه رو پیرهنتم که ندید ؟؟؟؟
ارش گفت نه بابا فکر نکنم اگه دیده بود که اینجوری نمیگفت . گفتم پس چه جوری میگفت ؟ ارش خندید و گفت مامانت اینجوری صدا میزد اقا ارش این مهدی کونی ما اینجاس ؟؟؟ گفتم نخیر میگفت اقا ارش ساک زن مهدی جان من اینجاس ؟؟؟
خندیدیم و اون روزم تموم شدد .
یه روز امتحان داشتم و بعدش قرار بود با دوستام بریم ولگردی . به مامان گفتم که شاید واسه ناهارم نیایم اما دوستام پایه نشدند و منم زودتر اومدم خونه .
اومدم تو خونه دیدم مامان نیست و مانتوش و لباساش همه هست . تعجب کردم کجاباید باشه . گفتم بیخیال برم یه سر پیش ارش . رفتم سمت بالا و طبق معمول در باز بود . گفتم بی صدا میرم که اگه کاری میکنه مچش رو بگیرم . رفتم تو دیدم صدا میاد . از اشپزخونه گذشتم و تو اتاق خواب و سرک کشیدم . باورم نمیشد مامان رو تخت لخته لخت خوابیده بود . ارش هم مثل همون حالتی که منو میکرد داره از پشت میکنه تو کسه مامان . یه حالی شدم مامان اخه یه زنه تقریبا مذهبی بود که حتی بعضی وقتا با اهنگهایی هم که من گوش میکردم گیر میداد به لباس پوشیدن و مسائل مذهبی حتی به اینا هم گیر میداد حالا داره به مستاجرمون میده. اونم کی ؟؟؟ ارش ؟؟؟؟
خلاصه سریع اومدم پایین و از خونه اومدم بیرون که اونا چیزی نفهمن و دائم تو راه فکر میکردم همش صحنه ها میومد جلوم . سکس من با ارش و ارش با مامانم .....

ادامه دارد...
     
#305 | Posted: 15 Jul 2011 15:24
سکس آرش و من و مامان (2)
بعده یه یک ساعتی برگشتم خونه اول زنگ دره خونه ارش و رو زدم که اگه هنوز خبریه جمع و جور کنن و اگه هم نیست که اینجوری بفهمه من اومدم و حواسش رو جمع کنه .
ارش جواب داد کیه گفتم منم بابا کلید ندارم درو باز کن . گفت خوب زنگ خونه خودتون رو بزن که فهمیدم کارشون تموم شده و مامانم خونه است .
رفتم تو . مامان ناهار اماده کرده بود گفت مگه قرار نبود ناهار نیای ؟ گفتم اره ولی کنسل شد . گفتش خوب یه خبر میدادی که ناهار بیشتر درست کنم . گفتم حالا و رفتم لباسام رو عوض کنم .

من دو تا خواهر دارم که یکیشون ازدواج کرده و خونه شوهرشه و یکی دیگه هم دانشجوه و توی یه شهر دیگه درس میخونه . بابام هم که راننده ماشین سنگینه و ترانزیت میره بیشتر به خاطر همینم اکثرا ما خونمون کسی نیست البته عادتم داریم به این ماجرا و تنهایی .

مامانه من پنجاه و یکی دو سالشه و یه زنه نسبتا نه چاقه و نه لاغر . سینه هاشم به نسبت سنش زیاد بزرگ نیستن حدود 75 یا 80 میشن و کس و کون خوبی هم داره . البته من بیشتره این اطلاعات رو بعد از این ماجرا ها به دست اوردم چون قبلش در نهایت از رو سوتین و شلوار دید زده بودم . حسی هم نداشتم تا قبل این ماجرا یعنی اصلا با کسی سکس نداشتم چه پسر چه دختر اما اینبار قتی اومدم خونه سعی کردم مامان رو بیشتر دید بزنم . مامان نشسته بود داشت اب میوه دستی میگرفت . یه لیوان ریخته بود و داشت لیوان دوم رو اماده میکرد . گفتم مامانی ممنون . گفت واسه چی ؟ گفتم اب میوه دیگه . یه لحظه تازه فهمید چیکار کرده و واسه پسرش که قرار نبوده به این زودی بیاد چرا باید اب میوه بگیره ؟؟؟؟
گفت اره خودم هوس کردم گفتم واسه توام میزارم خنک بشه اومدی گلو تازه کنی . راستی امتحانت چی شد ؟ گفت ای بدک نبودش . گفت خوب بیا همین الان میخوری ؟ گفتم نه میزارم شب بخورمش ؟ مامان یه نگاه کرد دید که اخه بدجوری گفتم اینو . راستی ما زیاد تو خونه به هم چرت و پرت میگیم اما نه سکسی و چرت و پرت در حد معمول یکم بیشتر . گفت نه الان باید بیای و بخوری . گفتم توام الان میخوری . مامان گفت زهره مار گمشو بیا اب میوه ات رو بخور . گفتم باشه و اومدم جلوش نشستم مامان جلوم بود و منم داشتم بدنش رو دید میزدم . واقعا خیلی خوب مونده بود شاید کسی میدید میگفت 35 یا 40 بیشتر نداره البته بیشتر به خاطر ظاهر و هیکلش بود . اونم که به خودش حسابی میرسید .
چشمم به سینه های مامان بود که قشنگ میشد دید سوتین نپوشیده و وقتی هم اب میوه میگرفت سینه هاش از زیر لباس تکون تکون میخورد . گفتم مامان یه چیزی دیدم یاده یه جکی افتادم گفت بگو . گفتم یه روز این یارو رضویان به زنش میگه خانوم سوتین نبستی ؟ میگه نه از کجا فهمیدی ؟ میگه اخه لق وزنه . مامانم خندید گفت بیشعور . گفتم چرا جک به این قشنگی ؟ گفت جوکت قشنگ بود اما بی تربیت چی دیدی که یاد این جک افتادی ؟ یه تلنگر به نوک سینه های مامان زدم و گفتم ایناروووووو.
مامان خواست بزنه منو که در رفتم و بلند بلند خندیدم .
رفتم تو اتاقم و فکر میکردم چه جوری میتونم منم به مامانم نزدیک بشم و ....
تو ذهنم افکاره مختلف و راههای مختلفی رو میگذروندم ......
و بهترین راه رو ارش دیدم مامانم به اون داده بود و مسلما باز این کار رو میکرد . به بهونه های مختلف از خونه می اومدم بیرون و ااونا رو تنها میذاشتم اما سراغ هم نمی اومدن نیمدونم چرا . تا اینکه یه روز گفتم مامان من میخوام امروز برم بیرون شاید شب اومدم شایدم عصر . گفت کجا میری گفتم میخوام برم با دوستام اسکیت مامانم اصلا مخالفتی نکرد گفت باشه اما واسه شام میای که ؟ دیدم انگار اون بیشتر میخواد من برم تا خودم . گفتم نمیدونم زنگ میزنم . یه جورایی ته دلم گفتم مشکوکه کاراش و نکنه میخواد ....
رفتم بیرون سریع و دیدم مامان پشت پنجره وایساده منو نگاه میکنه منم جوری که ببینه دارم از خونه دور میشم اومدم تو دیدش .
بعده یه بیست دقیقه اومدم یواشکی سمت خونه و درو باز کردم و از پله های پشتی رفتم بالا تا پشت خونه خودمون . یه دیدی زدم دیدم بله حدسم درست بود و مامان رفته بالا . سریع رفتم بالا و از پشت شیشه اتاق خواب ارش تو رو دید زدم . در بسته بود و خدا خدا کردم که بیان تو این اتاق تا من بتونم ببینمشون . همینطورم شد و دیدم اول ارش اومد تو و یه چیزی از تو کمدش برداشت و گذاشت تو جیبش چند دقیقه بعد مامانم خودش اومد تو اتاق . با یه دست لباس خواب که تو خونه خودمون می پوشید ....
اومد نشست رو تخت ارش . ارشم نشسته بود روی صندلی اتاقش و با هم شروع کردن حرف زدن به نظر می اومد تازه مامانم اومده بود . شروع کردن به حرف زدن که ارش گفت عاطی خانم ( اسم مامانم عاطفه است اما عاطی صداش میکنیم ) مهدی کجاست ؟ گفتش که رفته با دوستاش اسکیت فکرم نکنم تا شب بیاد . ارش گفت جووون یعنی تا شب وقت داریم ؟ مامانم گفت اره ارش جون . ارش اومد رو تخت کناره مامانم و نمیدونم چی واسش گفت که مامانم خندش گرفت و ارش هم خندید و در همون حال مامان رو هل داد و رو تخت خوابید و شروع کرد لباشو بوس کردن . خیلی دلم مخیواست بتونم این صحنه رو از نزدیکه نزدیک ببینم و اگه شد منم یه کاری بکنم اما نه الان وقتش نبود . ارش هی از مامان لب میگرفت و بدنش رو میمالید . مامان هم دستاش رو حلقه کرده بود دوره گردنه ارش و اونو میکشید سمت خودش . ارش هم دست برد زیر لباس خواب مامان و از رو شرت کس مامانی رو میمالید . من صورت مامان رو نمیتونستم ببینم . ولی معلوم بود واقعا حشری بودش چون هی پاهاشو میمالید به هم دیگه و ارش رو بوس میکرد .
ارش یه لحظه از رو مامان بلند شد و مامان رو نشوند رو تخت و خودش اومد رو زمین جلوی مامان نشست . سرش رو برد لای پای مامان و از رو شرت کس مامان رو لیس میزد و بو میکشید . مامان هم خودش لباس خوابش رو شروع کرد دراوردن و فقط الان یه شرت تنش بود با یه سوتین . این تقریبا اولین باری بود که مامان رو اینجوری لخت میدیدم . واقعا ماله کردن بود . ارش خودش بلند شد و پیرهنش که دکمه هاشم از قبل باز بود رو از تنش دراورد . مامان هم هموجا رو تخت دولا شد و شلواره ارش رو همزمان با شرتش دراورد . یه لحظه یک جوووونی گفت که من هول شدم نزدیک بود بخورم به شیشه اتاق . بعد کیره اویزونه ارش رو گرفت دو دستش و شروع کرد به خوردن . کیره ارش وقتی خواب بود با وقتی که بیدار بود زیاد فرقی نمیکرد فقط اونجا سیخ میشد و اینجا سر به زیر بود . . اول مامان چند بار با زبون سر کیره ارش رو خیس کرد و بعد اروم کیرش رو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن این کارو خیلی اروم میکرد و بعد چند بار اومد زیر کیر و خایه ارش نشست رو زمین و کیر ارش رو از زیرش لیس میزد تا برسه به نوکش . کیر ارش یواش یواش تازه داشت راست میشد . هیچ حرفی نمیزدند یا شایدم میزدند اما من متوجه نمیشدم . بعد که حسابی کیره ارش راست شد مامانم رو زانو بلند شد و جوری که سینه هاش برسن به کیره ارش جلوش زانو زد . بند سوتینش رو باز کرد و سینه های خوشگل و سربالاش رو با دست گرفت و کیر ارش رو گذاشت بینشون . و محکم میمالید دورش . ارش دیگه حسابی تشنه کردن مامان شد بهش گفت دارم میترکم پاشو میخوام بکنمت . مامانم گفت جرم بده نکنم . ارش گفت میخوام خوارت رو بگام. مامانم گفت جووون ارشه من میخواد منو بگاد جووون . و گفت چه جوری میخوای عاطی جونت رو بکنی ؟ گفت کست رو میخوام و مامان رو بلند کرد انداختش رو تخت و خودش جولی تخت واستاد . بعد شرت مامان رو از پاش دراورد و مامانم یکی از پاهاش رو گذاشت رو دوشه ارش و اون یکی رو از تخت اویزون کرد پایین . ارش هم برای اینکه بتونه مامانم رو از کس بکنه مجبور بود یکمی خم بشه تا هم کیرش تو کس مامانی بره هم پای مامان قشنگ رو شونش بشینه . سره کیرش رو گرفت و چند بار رو کس مامان حرکت داد . مامان چشماش بسته بود و هی میگفت یالا بکنم منو زود باش منو بکن که دارم میمیرم . ارش هم کیرش رو گذاشت لای چوچوله مامان و بیشتر تو نمیکرد . با این کارش هم خودش حشری تر میشد هم مامان .
مامان دیگه داشت میترکید یه لحظه دوتا دستش رو دور کمره ارش حلقه کرد و اونو کشید سمت خودش تا کیره ارش بره تو کسش . ارش گفت جون چیه ؟ کیر میخوای بهت میدم . اینقد بهت میدم تا جر بخوری . مامان گفت زود باش بخدا دارم میمیرم ارش هم دست مامان رو از دور کمرش باز کرد و کیرش رو با دست گرفت و کرد تو کس مامان . این کارو خیلی سریع انجام داد مامان یهو چشماش راست شد و رو تختی رو چنگ زد . ارش کیرش رو تا نصفه کرده بود تو و یواش تلمبه میزدتا بتونه مابقی کیرش رو بکنه تو کس مامانم و مامانم هم هی اه میکشید و میگفت اره بکن بیشتر میخوام . معلوم بود داره جر میخوره اما باز کیر میخواست . کسش حسابی پره پر شده بود و معلوم بود کیره ارش واقعا کلفت بود و مامانم همچین کیری تا الان نخورده بود . ارش شروع کرد به تلمبه های سریع تر و محکم تر . من هم که داشتم نگاشون میکردم واقعا حال میکردم . شروع کردم با کیرم ور رفتن . یه چند دقیقه ای این حرکت طول کشید و ارش ما بینش کیرش رو در می اورد و محکم میزد تو . مامانم از این حرکت خیلی خوشش می اومد . کمر میزد و میگفت باز بکنم بکنم . کیر میخوام زود باش منو جر بده ارشم نامردی نمیکرد و هرچی مامانم میخواست میکرد . یه لحظه حس کردم ابم داره میاد اما نتونستم جلوشو بگیرم . ابم همونجا اومد و خیلی حال کردم . یکمی نشستم و گفتم که برم تا تابلو نشده . یه لحظه برگشتم نگاه کردم دیدم ارش نیستش و مامانم همونجا دراز کشید . سریع اومدم پریدم رو پله ها و از همونجا که اومدم سریع برگشتم . و از خونه زدم بیرون
تا حدود ساعت 9 شب بیرون بودم . رفتم توی یه پارک نشستم و چیزایی که دیدم رو باز مرور کردم . ولی من به منظوری که داشتم نرسیدم . ارش و مامان رو به مقصود رسونده بودم .
من باید با مامان رابطه داشته باشم . من نیاز داشتم به سکس و حس میکردم اینو میتونم با مامان حلش کنم .
شاید ارش میتونست کمکم کنه ....
برگشتم خونه و رفتم داخل . دیدم مامان حمام بود . رفتم از پشت دره حمام صداش کردم دیدم نشنید . رفتم داخله رختکن و صداش کردم اومد پشت شیشه دره حمام و گفت مهدی تویی ؟ گفتم اره مامان . مامان لخته لخت بود و خودش رو چسبودنه بود به شیشه تا صدام رو بشنوه . منم داشتم بدنش رو دید میزدم . هی حرف زدم گفتم مامان شام چی داریم ؟ گفت زنگ زدم جوجه برامون از رستوران بیارن میخوری که ؟ گفتم اره گفت برا همسایه بالایی هم گرفتم اگه اوردن برو بگیر بده بهش . گفتم ارش رو میگی ؟ گفت اره گناه داره بنده خدا . گفتم من بیشتر گناه دارمااا اینقده که به اون میرسی به منم برس . مامانم گفت مگه به تو نمیرسم گفتم نه اینقد که به اون میرسی . مامانم نمیدونست من چی میگم اما من خوب میدونستم . گفت خب بزار دوشم رو بگیرو میام ببینم چی میگی . گفتم مامان میخوای ارش رو بگم بیاد با هم شام بخوریم . مامانم خوشحال شد گفت اره اره بگو بیاد تنها نباشه . گفتم اون تنها نباشه یا تو که گفت یعنی چی خب بچه مردم امانته اینجااا گفتم باشه بابا من تسلیم میرم بگم بیاد اینجا ....

ادامه دارد...
     
#306 | Posted: 15 Jul 2011 15:28
سکس آرش و من و مامان (3)
من برگشتم تو اتاق و موندم تا پیک غذا ها رو برامون بیاره یه ده دقیقه بعدش غذا ها رو اورد . اونا رو گرفتم و اوردم گذاشتم تو اشپزخونه بعدش رفتم پیش ارش و بهش گفتم که بیاد برا شام پایین . اونم تعارف الکی که نه مزاحم نمیشم اخه زشته جلو مامانت و اینا و من روم نمیشه و کلی کس شعر که منم گفتم تو دلم اره جونه خودت از خداته بیای خراب شی سرمون کس مفتی . کون مفتی . ساک مفتی . سر اخر یه شام مفتم کوفت میکنی دیگه چی میخوای . خلاصه برگشتم و رفتم مامان رو خبر کنم که همه چی جوره . گفتم حتما مامان تو حمامه و باز رفتم داخله رخت کن که دیدم مامانی پشت به در واستاده و داره خودش رو خشک میکنه . باز اولین باری بود که هیکل خوشگل مامانی رو از پشت اونم لخت میدیدم . اصلا انگار نه انگار به روی خودم نیاوردم . صدا کردم مامان یهو هول کرد برگشت و گفت ترسیدم چیه ؟ و مثلا با دستاش میخواست جلو کس و سینه هاش رو بگیره که من مثلا نبینم . با یه دست گذاشت جلو کسش و اون یکی دستشم گذاش رو دوتا سینه هاش . گفتم اووووه حالا مگه جن دیدی ؟ خوبه پسرتم هاااا . گفت چی میخوای ؟ گفتم چیزی که نمیخوام اما عرض کنم که غذا اومد . مهمون جونتونم دعوت کردم . گفت خب برو بیرون میخوام لباس تنم کنم . گفتم حالا بمونم تنت نمیکنی ؟ گفت پررو نشو برو میخوام لباس بپوشم . گفتم مامان راستی اون جکه لق وزنه بود گفتم برات الان باز یاده اون افتادم . مامانم دستش رو از سینه هاش برداشت و حوله رو پرت کرد مثلا سمت من که برم بیرون . من باز خندم گرفت و رفتم بیرون . مامانم هم همینطور داشت میگفت کثافت گمشو بیرون پررو به تو چه که لق میزنه اصلا . گفتم اره به من چه به شوهرت مربوط میشه و کسی که اینا مالشونه . مامان دیگه چیزی نگفت و اومد بیرون . اما فقط با یه شرت و سوتین و حوله حمامش رو هم انداخته بود رو دوشش . گفتم اینهمه گفتی میخوام بپوشم بپوشم همین بود ؟؟؟ گفت نه میخواستم ببینی دیگه لق میزنه یا نه ؟ گفتم از اینجا که معلوم نیست بزار بیام جلو تر . اومدم جلوش واستادم حسابی کیرم راست شده بود و فکر کنم مامانم هم فهمیده بود . گفتم نه حسابی ترنگش کردی اصلا لامسب جا برا لق زدن نداره و دستم رو کشیدم رو سینه های مامانی . مامان یه سوتین عنابی رنگ که نوک هر کدوم از سینه هاش یه دونه قلب بود بهمراهه یه شرت که همرنگ سوتین بود و یه قلب دقیقا جلوی کسش بود پوشیده بود . خیلی جالب بود تضاد رنگشون . تنه سفید و بلورری مامان و سوتین عنابی خیلی جذابش کرده بود . مامان گفت خب یاده جکه دیگه ای که نیوفتادی ؟؟؟ من دلم نمیخواست سینه هاش رو ول کنم اما دیدم خیلی تابلوه اگه این کارو نکنم . بعد یه نگاه به شرت و کسش کردم و گفتم نه فکر کنم همه چی درست باشه حرف نداری الان .فقط بزار اینو یکم بکشم بالا تر تا حسابی رو تنت بیوفته . و دست انداختم دوطرفه شرت مامان و یکمی کشیدمش بالاتر . کس مامانی حسابی از تو شرت قلمبه شد و قشنگ میشد اون تپل مپله رو از رو شرت دید. مامانم گفت چیکار میکنی . اذیت میشم اینجوری . گفتم ببخشید پس یکمی میکشمش پایین تر و تا اومدم اینکارو بکنم مامان خودشو کشید عقب ولی من سریع کمرش رو گرفتم و نذاشتم بره . گفت خودم درستش میکنم تو فضولی شرته منو نمیخواد بکنی . گفتم نه دیگه بزار خودم درستش میکنم . و شرت مامانی رو خواستم بکشم پایین اما کون بزرگ مامان نذاشت به راحتی پایین بیاد شرتش . مجبور شدم دستم رو از عقب و جلو هم بندازم تو شرت تا بتونم بکشمش پایین تر . با این حرکت دستم قشنگ به کون مامان و بالای کس مامان می مالید اصلا دست خودم نبود ولی اگه جلو خودم رو نمیگرفتم حتما همونجا شرت رو میکشیدم پایین و حسابی کس مامانی رو میمالیدم .. کیرم داشت منفجر میشد ولی میدونستم این شروعه روابط من و مامان میتونه باشه . پس باید حسابی باهاش راحت میشدم و بعد نقشه رو عملی میکردم . مامان همینجوری یه نگاش به من بود و یه نگاش به کیر راست شده من که از زیر شلوار حسابی خود نمایی میکرد . شرت مامانی رو چند بار پایین بالا کردم و حسابی کونش رو مالیدم .گفتم خوبه ؟؟ گفت اره ولش کن مابقیشو خودم انجام میدم .
گفتم باشه برو یه چیزی بپوش سرما نخوری . گفت شما شرت پایین بالا کردنتون اگه تموم شد برم ؟ گفتم الان تموم شد ولی بعد باز باید چک کنم ببینم خوب هست راحت هستی یا نه . گفت خیلی پررویی بچه و وقتی خواست بره تو اتاقش منم بنده سوتینش رو از رو شونش گرفتم و چون کشی بود ولش کرد تق خورد رو شونه مامان . گفت اخ کره خر درد میاد گفتم نه خیلی باحال بود بزار یه بار دیگه توروخدا . و دویدم دمه اتاق جلوش واستادم . مامان گفت بچه برو گمشو سردم شد میخوام لباس بپوشم . منم همین که داشت حرف میزد دوباره بند سوتین رو گرفتم و اینبار از جلو کشیدم و دوباره ول کردم . وقتی کشیدم سینه مامانی رو خواستم دید بزنم که تقریبا شد و نوک سینه های مامان رو دیدم . سینه های سربالای خیلی خوشگل و خوش فرمی داشت . واقعا دلم نمیخواست مامان رو ول کنم بره دلم میخواست همینجوری میموند. گفت پدر سوخته کبودم کردی بزار برم یه چیزی بپوشم الان مهمون داریم . گفتم ارش که مهمون نیست . اینجوریم قشنگ تریها . گفت ها میخوای همینجوری بیام جلوش ؟ گفتم بیا و گفت ا خیلی بی شرف شدی هاا زشته برو اونور میخوام برم یه چیزی بپوشم . گفتم مامان پس من میگم چی بپوش گفت نه نمیخوام گمشو اونور دیگه . و منو هل داد کنار و رفت تو اتاقشون و درو قفل کرد نذاشت برم تو . منم بیخیال شدم و سریع رفتم تو توالت یه تریپ اومدم اخه حسابی زده بود بالا و دیگه داشتم منفجر میشدم . از توالت که اومدم بیرون . صدای زنگ در اومد گفتم کیه ؟ ارش بود رفتم درو واکردم و اومد تو . حسابی ترتمیز کرده بود خودشو . عطری و ادکلنی و سه تیغی کرده بود گفتم مگه میخوای بری خواستگاری اینجوری نونوار کردی ؟ گفت چرت نگو بچه خب زشته ایجوری جلو مامانت . اینقدم به من نپیچ . گفتم باشه . اومد تو منم داد زدم مامانی اقا ارش اومدن . مامانم از تو اتاق داد زد الان میام شرمنده .
منم با ارش رفتیم رو مبل نشستیم جلو تلوزیون . یه چند دقیقه ای بعد مامانم اومد .دهنم باز موند .مامانه منه این ؟؟؟؟؟
حسابی به خودش رسیده بود و ارایش کرده بود . یه شلواره تنگه کوتاه پوشیده بود با یکی از پیرهن های یقه بازش که اغلب تو مهمونی های زنونه اشون میپوشید . یه شال هم انداخته بود روی سرش . و باز سوتین نبسته بود . اینو باز از حرکت سینه هاش وقتی راه میرفت قشنگ میشد فهمید . سینه هاش افتاده بود تو پیرهنش و خوش فرمیش و اندازه اش رو قشنگ نمایون کرده بود . من کف کرده بودم از این حرکت مامان و حتی ارش هم جا خورد وقتی مامان رو اینجوری دید . مامان یه سلام علیک کرد و عذر خواهی کرد و رفت تو اشپزخونه . منم دنبالش رفتم . گفتم مامان اینا چیه پوشیدی ؟؟؟؟ نه به این چادر سر کردنت و حجابات نه به اینکه جلو ارش اینجوری میای ؟؟؟؟ گفت ارش هم عضوی از خانوادمونه و اونم اگه بابات به خانوادش و خودش اعتماد نداشت نمی اوردش اینجا تازشم پسره نجیب و سر به راهیه . گفتم اره خیلی نجیبه . مامان گفت ا زشته حرف نزن پشت سره مردم . داشت با من حرف میزد و بساط شام رو هم روی میز ناهار خوری میچید . همینطور دولا و راست میشد و من تازه داشتم سینه هاشو دید میزدم که چه جوری داشتن از زیر پیرهن و از یقه اش خودنمایی میکردن . مامان باز اون جوکه بودددد . که مامان نذاشت حرفم رو کامل کنم و گفت بسه بابا اره لق میزنه تا چشت دراد . گفتم چشم من که هیچی چشم ارش جونم دراومده بود وقتی دیدشون . مامان گفت کوفت یواش صداتو میشنوه . گفتم نه اینکه نمیدونه چه لعبتی هستی هی خودت و نشونش بده خوب ؟؟ مامان رفت دره اشپزخونه رو بست و گفت مهدی چیه چرا چرت و پرت میگی امروز چیزی شده ؟؟؟ گفتم نه بابا چی باید بشه ؟ گفت نه اخه رفتارت تغییر کرده ؟ شوخی میکنی . متلک میگی ؟ بگو اگه چیزی شده از چیزی ناراحتی ؟؟؟ گفتم نه بابا خوشحالم هستم مامانم به پسره دوسته بابام میده . مامان چشماش گرد شد. گفت خفه شو اشغاله عوضی میفهمی چی داری میگی ؟ گفتم اره میفهمم خوبم میفهمم . مامان یه کشیده محکم زد تو صورتم و گفت گمشو برو بیرون . صورتم رو گرفتم و با یه لبخند گفتم اره من بودم که تو اتاق خواب ارش جون خوابیده بودم و اون میکرد منو تازه با اون لباس خواب مشکی هم من بودم که رفتم خونشون روزی که من رفته بودم اسکیت . و رفتم از اشپزخونه بیرون و خیلی طبیعی پیش ارش نشستم . ارش گفت چیزی شده منم بلند که مامانم بفهمه گفتم نه مامان فهمیده یه نمراتم کم شده یکمی ناراحت شده از دستم اما نمره این ارزش رو داره که سیلی بزنه بهم حتما . مامان هیچی نگفت و ارشم به قول خودش شروع کرد منو پند و اندرز دادن . نمیدونم چرا اما اون لحظه حالم از ارش بهم میخورد اما باز به رو نیاوردم . مامانم یه بیست دقیقه ای موند توی اشپزخونه و بعد اومد بیرون و گفت بفرمایین شام اماده است و خودش رفت تو اتاقشون . منم ارش رو تعارف کردم رفتیم تو اشپزخونه و موندیم مامانی بیاد . مامان بعده دوسه دقیقه اومد . چشماش قرمز بود معلوم بود گریه کرده اما نه ما چیزی به روش اوردیم نه خودش حرفی زد ارشم دید انگار اوضاع خرابه بعده کوفت کردنه شام پاشد و به بهانه درس رفت طبقه بالا . من موندم و مامان . همچنان نشسته بودیم سره میز . مامان سرش رو گذاشت رو دستاش و رو میز . منم که اینوره میز نشته بودم پاشدم و خودم ظرف مرفا رو جمع و جور کردم و گذاشتم تو ظرفشویی و چون کم بود خودم یه حالی به همشون دادم . مامان گفت نمیخواد بزار خودم میشورمشون . گفتم نه میشورم بالاخره باید کار یاد بگیرم پس فردا موقع شوهر کردنم میشه بعد کار بلد نباشم شوهرم کتکم میزنه . مامان یه لبخندی زد و باز سرش رو گذاشت رو میز . منم کاملا اونجا رو راس و ریس کردم .
خواستم از اشپزخونه بیام بیرون دیدم مامان گفت مهدی وایسا کارت دارم میخوام باهات حرف بزنم . گفتم من خسته ام کلی کار کردم ظرف شستم مهمون داری کردم میخوام برم بخوابم . مامان گفت باشه برو الان منم میام .
پیش خودم دوتا فکر کردم یا اینکه مامان قیده ارش رو میزنه یا اینکه ....

من لباس عوض کردم و با یه رکابی و شلوارک رفتم رو تخت و لامپا رو خاموش کردم . مامان یه ده دقیقه ای بعدش اومد تو و گفت مهدی خوابی ؟ گفتم اره . گفت پس چرا حرف میزنی ؟ گفتم من کی حرف زدم ؟؟ مامان اومد کنارم نشست . لباساش رو عوض کرده بود و لباس خوابی رو که خونه ارش اینا تنش بود پوشیده بود . بهم گفت از دسته من ناراحتی ؟ گفتم نه چرا ناراحت باشم ؟ گفت اخه . گفتم من ناراحت نیستم مامان جون بیخیال . یه بوس به لپم کرد گفت درد داره ؟ گفتم ماشالله دستتم سنگینه ها . گفت ببخشید پسره گلم دست خودم نبود . من برگشتم و به پهلو دراز کشیدم و رومو کردم به مامان . اونجا تازه دیدم چی پوشیده بود . گفتم چرا ناراحتی مضطربی چیزیته ؟ مریض که نیستی ؟ مامان گفت اذیت نکن منو با همین لباس اونجا دیدی ؟ گفتم اوهوم اوهوم . گفت راستشو بگو ارش هم میدونه که تو اونجا بودی ؟ یا اصلا نقشه اون بوده ؟ گفتم نه کسی نمیدونه منم یکی دوبار زاق سیات رو چوب زدم فهمیدم برا همینم اومم سر وقتتون حالا هم که چیزی نشده . ناراحتم نباش پاشو برو بخواب . مامانی گفت اخه . گفتم اخه ماخه نداره و پاشدم نشستم . گفتم مامانی لق میزنه گفت نه محکمه محکمه . خندیدیم . لباسش طوری بود و من زیر نوره چراغ خواب تنه بلوریشو میدیدم . گفتم اینو چرا پوشیدی ؟ گفت نمیدونم دوست داشتم برا تو هم بپوشم . گفتم من یا ارش ؟ گفت اذیت نکن مهدی .
گفتم باشه من که کاریت ندارم . گفت اما من کارت دارم میخوام پیشت بخوابم .گفت تخته من یه نفرست گفت من میخوام پیشت بخوابم / گفتم هرجور راحتی . یکمی اومدم کنارتر تا جای مامان باز بشه . مامان سرش رو اورد جلو و لبام رو بوسید گفت مهدی دوستت دارم ببخشید اگه ناراحتت کردم . گفتم این باجه یا نشونه دوستیت ؟ گفت هرجور راحتی و خودش رو انداخت رو بدنه من و هردومون خوابیدیم رو تخت . وای خدای من داشتم به ارزوم میرسیدم اما تا چه حد ؟؟؟؟
مامان فقط بوسم میکرد و میگفت مهدی پسرم دوستت دارم ببخشید . منم بیکار نبودم و دستام رو انداختم دوره کمره مامان و گردنش و اونو به خودم فشار میدادم . کیرم قشنگ راست شده بود و همونجا بین من و مامان قد علم کرده بود . مامان دستش رو برد زیرش و کیره منو گرفت تو دستش و هدایت کرد لای پاهاش . حسابی منو حشری کرده بود . لذت سکس رو میخواست بهم بچشونه . بعده کلی لب مامان بلند شد و شلواره منو از پام کشید پایین . دستشو گرفتم و گفتم مامان ...
مامان گفت هیس هیچی نگوووو . من ساکت شدم و مامان اومد بالا و کناره من جلوی کیرم نشست. از رو شرت کیرم رو گرفت تو دستش و اونو نوازش میکرد . کیرم داشت منفجر میشد . مامانم شرتم رو یکمی کشید پایین .روم نمیشد نگاش کنم چشمام رو بستم . مامانم هم کیره منو گرفت و کرد تو دهنش . سره کیرم تو دهنش بود . اونو اروم مک میزد از شدت حشرم و شهوتم همون موقع ابم اومد و مامانم هم کیرم رو کامل کرد تو دهنش وقتی دید داره ابم میاد و همه ابم ریخت تو دهنش . مامانی ابم رو خورد و یکمیشم دوباره ریخت دوره کیرم و اونو با زبون لیس میزد . خیلی حرصم گرفته بود چرا به این سرعت ابم اومده بود . به مامانم گفتم ببخشید کثیف کاری کردم اونم به همین زودی ...
مامان گفت عیبی نداره گلم من همیشه پیشتم هر موقع که بخوای الانم اگه باز بتونی من هستم تا هروقت که فقط مهدی خودم ازم بخواد . منم بلند شدم و مامان رو بوسیدم .
اما این اصلا حال نداده بود و من میخواستم باز . برا همین لباس خوابش رو از تنش دراوردم . اونم خودش کمک میکرد . گفتم مامانی میخوام کست رو ببینم . گفت باشه عزیزم امشب من ماله توام . منم خوابوندمش رو تخت و بدنش رو که الان فقط شرت و سوتین تنش بود رو نوازش میکردم . از تو این فیلمها یه چیزایی یاد گرفته بودم . و این که از نوک پا شروع به لیسیدن و بوس کردم میکردند و میرسیدن به کس خیلی برام جالب بود برا همین اومدم و شرت مامان رو اول از پاش دراوردم . کس تپل و سفید و بدون موی مامان خیلی خود نمایی میکرد . مامانم هم ترشح کرده بود و حسابی شرتش خیس بود . اومدم پایینه پاهاش نشستم و پاشو گرفتم تو دستم و شروع کردم بوس کردنش . به ساق پاش رسیدم یکمی زیر ساق پاشو لیس زدم و باز اومم بالاتر . مامان یکمی قل قلک شده بود اما هم حرکت واسش جالب بود هم خیلی داشت حال میکرد . من اومدم بالا تر و به رونه پاش رسیدم رونشو لیس زدم و بوس میکردم از داخل رونش بوس های ریز میکردم تا رسیدم به اصل مطلب . کس خوشگل و سفید و تپل مامان که قبلا واسه ارش صاف و صوف شده بود . مامان پاهاشو از هم باز کرد و من درست اومدم بین پاهاش . پاهاشو خودم با دست گرفتم و سرم رو برم لای پاهاش . همینجوری که بوس بوس میکردم رسیدم به کس مامان که هم خیلی خیس بود هم اینکه چوچوله اش زده بود حسابی بیرون . مامان داشت سینه هاشو میمالید . گفتم مامانی بخورم کست رو ؟؟؟ گفت اره مهدی جوووون بخور کسه مامانیت رو میخوای بخوری ؟ بخور پسره نازم بخور که کس مامان خیلی تشنه است ومنم رحم نکردم حسابی کس مامان رو زبون میزدم و زبونم رو پایین به بالای کسش میکشیدم . مامان صداش در اومده بود و حسابی به خودش میپیچید . چون کیره من کوچیکتر از ماله ارش و احیانا بابام بود برا همین ترجیح دادم مامان رو همینجوری ارضا کنم .
مامان یکی از دستاش رو برد رو کسش و من همونجوری داشتم زبون میزدم لای پره های کسش رو . مامان گفت مهدی محکمتر بخور کسم رووو و هی کمر میزد . منم باز با ولع بیشتری کسش رو میخوردم . بعد یکی از دستام رو بردم سمت کونش و انگشتم رو راهی سوراخ کون مامان کردم .که هم انگشتم تو کونش بچرخونم هم اینکه کسش رو بخورم . کون مامان به نظرم اومد زیاد باز نبود شاید هم ارش وقت نکرده بود افتتاحش کنه . مامان داشت ارضا میشد و این خیلی برام لذت بخش بود مامان الان جلو من لخت خوابیده بود لای پاشم باز بود و من داشتم کسش رو میخوردم و همزمان کونش رو انگشت میکردم . مامان حسابی اه میکشید مخصوصا وقتی زبونم رو میکردم تو کسش و از بالا به پایینه کسش میکشیدم . مامان چند بار ناله کرد و یه کمره حسابی زد و یه دفعه اروم شد . حس کردم ارضا شده اما چند تا تکون محکم خورد ولی من کسش رو ول نمیکردم و میخوردم تا حسابی ارضا بشه . دیدم از کس مامانی داره ترشح بیرون میاد یه چیزی بود شبیه اب منی خودم اما روشن تر بود . حسابی ابه کسش رو خوردم و اونو با انگشت دوره کسش و کونش مالیدم . مامان گفت مرسی عزیزم . همونجور که خوابیده بود گفتم خب حالا نوبته منه . گفت یعنی باز میتونی مامان جونت رو بکنی ؟ گفت اره مامانه گلم تا صبح اینجا میخوام با هم حال کنیم . گفت جووووووون قربونه تو پسره گلم برم . مامان جونت رو هرجور دوست داری بکنش کسم ماله خودته هرکاری میخوای باهاش بکن . گفتم نه من کونه مامانی رو میخوام .گفت هرچی بخوای بهت میدم و پشتش رو کرد سمت من و خوابید به شکم .
گفتم مامانی کونت رو قمبل کن سمته من تا واست کونت رو بکنم . راستی ابم رو میخوای کجات بریزم .؟ گفت هرکاری خودت میخوای بکن . گفتم بریزم تو کونت گفت ماله خودته میخوای بریز و کونش رو داد سمته من . منم لمبرهای کونش رو با دست گرفتم و حسابی مالیدمشون چه کونه بزرگی مامانم داشت . کونش حسابی بزرگ بود و وقتی کونش رو از هم باز کردم سوراخه کونش خیلی قشنگ نمایون شد . کسه مامان هم اینقده تپل مپل شده بود و باد کرده بود که از پشت زده بود بیرون . منم زبونم رو دوره کونه مامان چرخوندم و یکمی خیسش کردم و دوباره زبونم رو از کونش تا زیره کسش کشیدم . مامان خودش رو هی عقب و جلو میکرد و گفت بکن مهدی جون منو . مامانیت و بکن که خیلی تشنه کیرته . گفتم باشه عزیزم میکنمت الان از کون همچین بکنم که ارشم نتونه بکنه . گفت بکن زود باش دیگه . منم مامان رو کشیدم لبه تخت و خودم رفتم پایین و ایستادم . کیرم رو چندبار زدم رو کونه مامان و بعد گذاشتم دمه کونش به مامان گفتم کونت رو از هم باز کن .اخه اینقد گنده بود که اگه همینجوری میکردم تو فقط سره کیرم به کونش میرسید .اونم با دوتا دستاش کونش رو حسابی از هم باز کرد تازه من سوراخه خوشگلش رو تونستم خوبه خوب ببینم . کیرو رو تا کلاهش کردم تو و همونجا نگه داشتم . اخه فکر کنم واقعا زیاد از کون افتتاح نشده بود یکم تنگ بود . مامان داشت منفجر میشد هی میگفت زودباش دیگه جر بده مامانی رو که دارم واسه کیرت میمیرم . منم کیرم رو دراوردم و دوباره زدم تو کونش اینبار یه فشاره بیشتری هم دادم و کیرم تقریبا تا نصفه تو کونش رفت . مامان گفت اخ دارم جر میخورم . اینو منم میتونستم حس کنم .اخه کیره منم بدکی نبود به پای ارش که نمیرسید اما خوب روبراه بود .مامان گفت زودباش تا ته بکن میخوام باز . من باز کیرم رو دراوردم و باز زدم تو چند بار این کارو کردم و هربار بیشتر میکردم توش . مامان حسابی داشت حال میکرد . از یه طرف سینه های مامان رو خواستم نگاه کنم دیدم سوتین مانعه . خودم از پشت سوتین مامانی رو. باز کردم و از زیر سینه هاش رو گرفتم تو دستم . گرم بود و خیلی باحال محکم فشارشون میدادم و کیرم رو تا ته زدم تو کونه مامان . مامان دردش گرفت گفتم درش بیارم گفت نه تلمبه بزن . محکم کیرت رو بزن تو کونم میخوام قشنگ حسش کنم . منم یه پنج دقیقه کون رو کردو و وقتی حس کردم داره ابم میاد به مامان گفتم گفت بریز تو کونم . جوووون دوست دارم ابه پسرم تو کونم باشه . منم حسابی ضربه های اخر رو محکم نثار ون مامان میکرد جوری که تخم هام حسابی با کس مامان برخورد میکرد و این خیلی به مامان حال میداد . یه دفعه حس کردم تمام نیروم داره از کیرم میزنه بیرون مونجا چسبیدم به مامان و با چندتا اه حسابی ابه کیرم رو تو کونش خالی کردم . و همونجا روش دراز کشیدم .

نمیدونم کی بود خوابم برد و صبح وقتی بیدار شدم دیدم مامانی بالای سرم نشسته و داره لخت منو ناز میکنه . گفت ببخشید بیدارت کردم . گفتم نه مامان جونم . من کی خوابم برد ؟ گفت همون موقع که کون مامان جونت رو پره اب کردی . خجالت کشیدم . یه نگاه کردم دیدم لباسای خودم هم تنم نیست . مامان رو باز بغل کردو و کشیدمش رو خودم و همونجوری باز بوسش کردم و گفتم ممنون مامانه گلم دوستت دارم .

روابطم با مامان عالی شد . هر موقع که میخواستیم با هم حال میکردیم . یک یه هفته ای گذشت و ما توی یه چهارچوب باهم بودیم . شبها لخت تو بغله هم میخوابیدیم و هرجور که دوست داشتیم سکس میکردیم . مامان تو اون مدت به ارش سر نمیزد و هر موقع من حرفی میزدم میگفت فعلا هیس من فقط میخوام الان تو بغله پسرم باشم تو نمیخوای مامانیت رو ؟ منم ساکت میشدم و ....

اما خیلی دلم میخواست ارش جلوی چشمام مامانم رو بگاد با اون کیر کلفت و دراز و بد قواره اش میدونم مامانم هم بدش نمی اومد با یه کیره کلفت تر گاییده بشه اما باید صبر میکردیم هردومون تا یه فرصته مناسب تری ...

ادامه دارد...
     
#307 | Posted: 15 Jul 2011 16:03
سکس آرش و من و مامان (4)
به هر بهانه ای میشد من میرسیدم سر وقته مامان و حسابی باهاش حال میکردم . مامان هم بدش نمی اومد با یه کیره جوونو اماده و اکتیو یه حالی بکنه . مخصوصا وقتی کیره بابایی دمه دست نبود و مجبور بود بی کیری سر کنه من به دادش میرسیدم . بابام یه یه دو سه هفته ای اومد خونه و تو اون مدت واقعا میشد سردی جنسی رو توش دید . هرچند که بابام راننده بود و مدتها خونه نبود اما باز وقتی می اومد زیاد به مامان سر نمیزد و اونو نمیکردش . نمیدونم شایدم جای دیگه خودش رو خالی میکرد ...
واقعا دلیل کارای مامان . اینکه به من و ارش داده بود واسم تعریف شد . همش به خاطره سردی و بی میلی بابا بود و ااینکه سال تا ماه سراغی از کس و کون مامان نمیگرفت . نه اینکه مامان رو برا اینا بخواد اما روابط سکس خیلی اهمیت داره بالاخره اونم ادم بود و دوست داشت خالی کنه شهوتش رو . اما خوب من اینکارو به جای بابام براش انجام میدادم تا مدتها و این جای خالی سکس بابا رو برا مامان تا حدودی پر میکرد .
بابا رفت و منم که منتظر رفتنش بودم خوشحال از اینکه باز برمیگردیم به چند مدت قبل و حسابی با مامانی حال میکنم . مامانم راضی بود از این موضوع اینو قشنگ میشد از چشماش بخونی .
لباس پوشیدن مامان تغییر کرد . رفتارهاش با من کاملا سکسی شد . خوش اخلاق تر و خیلی باحال تر بودیم تو خونه و حسابی خوش میگذشت . یادم نمیاد مامان لباس درست حسابی تو نبود بابا پوشیده باشه و این فضای خونه رو خیلی حشری کننده تر میکرد .
امتحانات خواهرم کم کم داشت شروع میشد و به خاطره فرجه ای که داشتند اومد خونه . خیلی تغییر کرده بود . تپل تر و روبراه تر شده بود . برخلاف بدن همه ما که خیلی سفید بودیم این یکی خواهرم یکمی سبزه بود . از اون سبزه های با نمک . با قد نسبتا بلند هیکل لاغر و کون نسبتا بزرگ و سینه های نسبتا کوچیک . نهایت شصت یا شصت و پنج میشد .به قول مامانم به درد شبکه فشن میخورد بره واسشون پرو لباس کنه . اتفاقا خواهرم خیلی دنبال ارایش و مد و این حرفا بود و همیشه به همه سر پوشیدن و اینا گیر میداد . وقتی اومد خونه چون بیخبر اومده بود ما زیاد وضعیت درستی نداشتیم . من که اکثرا با شرت تو خونه میگشتم و مامان هم یه پیرهن با دکمه های باز و دامن کوتاه خونگی یا شلوارک میپوشید . که به قول خودش میخواست همه چی و همه جاش لق وزنه . این خیلی مرسوم شده بود بین من و مامان . یه بارم مامانم گفت همین جک شروع سکس و جریانات سکسی بین اون و من شده بود .
مرضیه خواهرم اومد خونه و با دیدن من که اونجوری رو کاناپه نشسته بودم و مامانی که توی اشپزخونه بود و بلند بلند جک میگفت یکمی جا خورد . من مرضی رو دیدم و پاشدم سلام کرم و روبوسی و اینا که گفت چرا این ریختی مگه کسی خونه نیست . گفت هست فقط مامانه . گفت مگه قراره کسه دیگه ای هم باشه ؟ گفتم خوب نمیدونم . مامان هنوز سرش به اشپزخونه و اشپزی بند بود و هراز گاهی اوازی میخوند یا یه چیزی تعریف میکرد و اصلا متوجه اومدن مرضیه به خونه نشده بود . مامان شروع کرد یه جک واسه من تعریف کردن منم هی میخواستم برم و به مامان بگم که چه خبره اما مرضی نذاشت و جلوم رو گرفت و اروم رفت سمت اشپزخونه و گوش میکرد که ببینه مامان چی میگه . مامان داشت میگفت که دختره به دوست پسرش میگه که عزیزم بعد از ازدواجم منو همینجوری از کس میکنی ؟ من داشتم اب میشدم از خجالت و سرخ شده بودم . مرضی مات و مبهوت نگاهه من میکرد که مامان داد زد مهدی گوش میکنی ؟ من زبونم بند اومده بود که مامان اومده بیرون ببینه من چرا ساکتم که یهو با دیدن مرضی یه جیغ کشید و گفت کی اومدی ؟ چرا بیصدا اومدی و هونجوری دست کش به دست اومد مرضیه رو بوس کرد و اصلا به روی خودش نیاورد که چه گندی زده . مرضیه هم گفت مامان چی داشتی میگفتی ؟؟ مامان گفت من چیزی نمیگفتم و حسابی خودش رو زد به اون راه . مرضیه هم هنوز باورش نمیشد که چیا شنیده بود . بعدش هم زیاد سعی کرد به روی خودش نیاره . مامان هم گفت بیا ببینم دختره گلم دانشگاه خوش میگذره ؟ چه خبر ؟ دوست پسر پیدا کردی یا نه ؟ و هی شروع کرد با مرضیه حرف زدن که مثلا اون ماجرا رو بیخیال بشه . بعد اومد پیش بندش رو باز کرد تازه فاجعه اونجا بود . اخه مامان یه لباس باز پوشیده بود . از دکمه ها فقط پایین رو بسته بود . سوتین هم که قربونش برم نداشت و پیرهنش نهایت تا رو نافش بیشتر نمی اومد . از نافش تا شلوارش یه دو سه سانتی خالی و بعد یه شلواره استرج تنگ که زیر اونم چون شرت نمیپوشید و بدنش هم هیکلی بود کس ورقلمبیدش رو قشنگ میشد دید. مرضیه فقط داشت نگاه میکرد . من هی به مامان اشاره کردم که درست کنه وضعیتش رو . که مامان هم باز بیخیال یکی در میون دکمه هاش رو بست . مرضیه یه اشاره به من کرد و خواست به مامان بفهمونه که چرا جلو این اینجوری هستم و خودشو جمع و جور کنه اما مامانی اصلا انگار تو این وادیا نبود و خودش رو زده بود حسابی به کوچه علی چپ . پرشید مرضیه شام چی دوست داری برات بپزم ؟ مرضیه هم که تو هپروت بود با ان و من گفت نمیدونم هرچی پختی میخوریم . مامان گفت فسنجون میپزم که دوست داری . منم اومدم بیرون و اونا رو گذاشتم به حال خودشون .
دیدم مامان داره با مرضیه حرف میزنه و مرضیه ازش دلیل اینکاراشو میخواد . بهش گفت مامان چرا اینجوری شدی ؟ چرا اینقده راحت جلو مهدی میای ؟ زشته مامانی خجالت بکش من که حسابی سرخ و زرد شدم اینجوری تورو جلو مهدی دیدم . مامان گفت مگه غریبه است خب پسرمه چیزی نشده که چرا اینجوری شد مرضیه ؟؟؟
مرضیه گفت تو یه جوری شدی مامان نه من . مامانم گفت پاشو برو لباساتو عوض کن بیا اینجا که کلی حرف داریم با هم . منم سرم رو بند کردم به درس و کتابام ولی خیلی دلم میخواست بدونم مامان چه جوری مرضیه رو راضی میکنه .
خلاصه بعده یه چند دقیقه مرضیه اومد تو اتاقه من و از حال و احوالمون سئوال کرد که چی شده و چیکار میکنیم و این حرفا منم طبق معمول جوابشو میدادم . موبایلش زنگ زد . برداشت و یه نگاهی کرد و سریع رفت بیرون . منم اومدم بیرون که ببینم چی شده ؟ دیدم رفت تو اتاق مامان اینا و یواش داره حرف میزنه . هی فحش میداد و میگفت بگو بره گمشه کثافت و این جور حرفا . تنها چیزی که فهمیدم این بود که به دوستت بگو این بود معنیه عشق و دوستیش که منو ببره خونش و مستم کنه و با دوتا مثل خودش دخله منو بیاره ؟ باشه بهم میرسیم .شاخ دراوردم مرضیه ؟؟؟؟؟ اینجوری نبود که با دوتا از هم محله ای هامون تو استارا قبول شده بودن و با هم خونه گرفته بودن اونجا بابا هم چون تو مسیره ترانزیتش بود هر از گاهی سر بهشون میزد . اما نمیدونستیم که ابجی ما عرق میخوره و دوسه تا دوسه تا ساپورت میکنه . البته من تا یادم میاد مرضیه عشق دوست پسر داشت و همیشه با دوستاش که حرف میزد دلش میخواست از دوستای خودش و اونا باهم حرف بزنن . ولی خوب اینجوری نبود هرچی بود .
من بیخیال شدم که بیام . مامان پشت سرم بود گفتم مامان یه چیزی ؟ گفت چی گفتم بیا بریم برات بگم . رفتیم تو اشپزخونه و چیزایی که شنیده بودم رو برا مامان گفتم . مامان گفت قبل دانشگاه یکی دوتا دوست داشت منم میدونستم اما زیاد اذیتش نمیکردم اما حالا ....
گفتم مامانی باهاش حرف بزن ؟ گفت باشه . گفتم نگرفتی مامان جون گفت چیو . گفتم من و تو من و مرضیه اصلا ما سه تا به هم . مامانم فهمید گفت مهدی چی میگی من به مرضیه بگم بیاد باهامون بخوابه ؟؟؟ اصلا و ابدا فکرشم بیرون کن از سرت . گفتم مامان من حلش میکنم فقط تو اوکی بده . مامان گفت مهدی دیوونه بازی در نیار مگه عقلت کم شده ؟ گفتم مگه شما و من عقلمون کم بود که میکردمت یا با هم سکس داشتیم . مامان گفت این فرق داره گفتم نوچ فرق نداره . بگو باشه باقیش با من . مامان مونده بود چی بگه . ساکت بود و به زمین نگاه میکرد گفتم سکوت علامته رضاست نه ؟ مامان گفت نمیدونم والا اما میترسم تا سره سال نشده بخوای او یکی و اون یکی و سر اخر هم بابات رو ترتیبشون رو بدی ؟ گفتم حالا واسه تو که بد نشده . مامان گفتو اوم اره . خب برو گمشو که من الان قاط میزنم و میگم نه ها . که پریدم یه بوسش کردم و یه بشگون هم به نوکه سینش گرفتم و در رفتم . مامان گفت خیر نبینی همه بدنه منو تو کبود کردی ....
رفتم تو اتاق پیش مرضیه . هنوز داشت با تلفن حرف میزد تا من رفتم تو گفت مهدی برو بیرون میخوام حرفه خصوصی بزنم .گفتم راحت باش م کاری باهاتون ندارم . اشک تو چشماش جمع شده بود و معلوم بود خیلی ناراحته . گفتم چیزی شده که خواهش کرد برم بیرون . منم گوشی رو از دستش گرفتم و قطع کردم . گفت دیوونه چرا اینجوری میکنی ؟ گفتم میخوام باهات حرف بزنم . گفت ببین اعصاب ندارم بگو چی میخوای ؟ گفتم اذیتت کردن ؟ گفت کیا ؟ گفتم همون چند تا گفت چی میگی ؟ گفتم اون دوسه تا نامرد که یختن سرت . گفت کسی سره من نریخته چرت نگو . گفتم اونا که بهت مشروب دادن مستت کردن . باقیشم بگم ؟؟؟؟؟؟ گفت تو گه خوردی حرفای منو گوش کردی کفتم خیلی خری دارم باهات اروم حرف میزنم ارومم جواب بده . اشکش دراومد و گفت گولم زدند . و شروع کرد به گریه کردن و بعد جریانه اینکه چه جوری رفیقش بهش کیر میزنه و اون با یه پسره پولدار اشنا میکنه اونم تریپ لاو ورمیداره و مرضیه رو خر میکنه و میبره بهش مشروب میده وقتی مسته مست میشه با دوتا دیگه از دوستاش حسابی میکنن مرضیه رو .
بهده اینکه حسابی خودش رو خالی کرد گفتم مرضیه من و مامان با هم خیلی راحت شدیم . گفت دیدم . خیلی خیلی هم راحت شدین با هم . گفت تازه کجاشو دیدی؟ گفت چطور گفتم شب بیا تو اتاقه مامانی من بهت میگم . گفت همونجا میخوابم گفتم خوب بهتر . الانم خودتو ناراحت نکن خواهر گلم پاشو دست و صورتت رو بشور که کلی کار داریم . اومدم بیام بیرون که گفتم راستی میدونی ته جوکه مامان چی میشه ؟ گفت نه بگو . گفتم پسره میگه اره عزیزم اگه شوهرت اجازه بده حتما اون موقع هم از جلو میکمت . و زدم بیرون . خواهرم هنوز متحیر بود از تحولات عجیب توی خونه . اومدم پیش مامان و گفتم مامانی همه چی درسته درسته . گفت یعنی چی چی بهش گفتی ؟ گفتم شب میفهمی .
شام رو همگی تو اشپزخونه خوردیم و یکمی هم درباره این مدت که نبودش حرف زدیم و بعده یکم تلویزیون و دوش مرضیه رفتیم که بخوابیم . مرضیه رفت تو اتاق مامان اینا بخوابه نم رفتم تو اتاق خودم . مامان که هنوز نمیدونست جریان چیه شب بخیر گفت و رفت که تو اتاقه خودشون پیش مرضیه بخوابه . گفت ولی نگفتی چی شد ها که گفتم میفهمی عجله نکن .
شب بخیر گفتیم و همه لامپها خاموش بود . حسابی به دلمم صابون زدم که الان تو اون اتاق اونوری دوتا کس نازه خوشگل خوابیدن و من احتمالا تا چند دقیقه دیگه قرار بود هر دو رو بکنم . اون دوتا کس یکی مامانه نازه خودم بود با اون بدنه سفید و موهای وزش و کس دوم خواهره سبزه خوشگلم بود با اون موهای بلند و نازش .
راستی ارش هم برا فرجه ها رفته بود خونشون و هیچ کس خونه نبود .
ساعت حدود یک شب شد . و من داشتم با خودم ور میرفتم . یه تریپ جلق هم زدم که اگه خواستم اونجا با مامان و مرضیه دست و پنجه نرم کنم باز بی جنبه بازی در نیاره و زرت ابم نیاد . پاشدم رفتم از اتاقم بیرون . تو اتاق مامان اینا رو یه سرکی کشیدم . دیدم مامان و مرضیه به پهلو و رو بروی همدیگه خوابیده بودن و یه پتو کشیده بودن رو خودشون .
من اروم رفتم تو و پشت مامان نشستم رو زمین جوری که مرضیه من و نبینه . مامان یه دامن بلند پوشیده بود و یه لباس صورتی با سوتین قرمز که رنگشو قشنگ میشد از زیره لباسش دید .
دامن مامان رو سعی کردم بدم بالا و دستم و کردم داخل دامن . دستم رو کشیدم رو رونای مامانی . چند بار از بالا تا پایین رونش رو مالیدم . چون پاهاش رو هم بود نمتونستم به جلوش دست بزنم اما کونش کاملا طرفه من بود . دامن رو تا اونجا که جا داشت و پاهای مامان اجازه میداد دادم بالا و شرت مامان رو دیدم . شرت ست بود با سوتینش . این عادت مامان بود یا نمیپوشید یا هم رنگ میپوشید کلا ست کردنش منو خیلی اورده بود .
یه دست مالیدم لای کونه مامان که یهو بیدار شد و برگشت و اروم گفت دیوونه چیکار میکنی حاا مرضیه بیدار میشه گفتم بشه خب مگه دارم چیگار میکنم و تازه کاره اصلی مونده . مامان خیلی سعی کرد منو دور کنه اما من سر اومدم و نذاشتم .
بالاخره رفتم پشتش خوابیدم و یکی از پاهاشو دادم بالا تا کونش قشنگ بیاد سمت من و من بتونم کیرم رو بزارم لای پاش . مامان هم سعی میکرد یواش کاری کنه تا مرضیه بیدار نشه . منم دست بردار نبودم . جالبیش به این بود که وقتی کیرو رو گذاشتم لای کون مامان و تلمبه میزدم تخت هم حرکت میکرد و قیژ قیژ صدا میداد مامان هی میگفت مهدی یواش الان بیدار میشه ابروم میره خب . گفتم نترس بابا نمیریزه ابروت . یع لحظه کیرم رو گذاشتم دمه کون مامان و خواستم از کون بکنمش که تا کیرم رفت تو مامان یکمی رفت جلو و سرش خورد به سره مرضیه مرضیه لای چشمش رو باز کرد و وقتی دید من پشت مامان خوابیدم . پای مامانم بالاست و تقریبا پتوی رومون هم عقب بود یه لحظه جا خورد و پتو رو کامل داد عقب . تازه دید به به دامن مامان کاملا بالاست و شرتش رو انداخته یه کنار تازه کیر مبارکه بنده هم تو کونش بود . گفت شکاها چیکار میکنین ؟ گفتم هیچی خواهری یکمی داریم با هم حال میکنیم . گفت مامان چیکار میکنی تووووووو ؟ مامان ساکت ود و هیچی نمیگفت . من مجبور شدم کیرو رو از کون مامان در بیارو و بلند شم برم سمت مرضیه . مرضیه با دیدن شلوار و شرت پایینه من و کیره راست شدم یه جیغ زد و دستاش رو گرفت جلو چشماش . منم سریع رفتم جلوش . گفتم که من که گفته بودم یه برنامه ای داریم این همون برنامه است حالا چشماتو باز کن تا همه چیو ببینی . مرضیه همچنان همونجوری بود که من هولش دادم رو تخت و به زور شلواره تنش رو دراوردم . هی میگفت مامان توروخدا یه چیزی بهش بگو . مامان هیچ کاری نمیکرد و هیچی هم نمیگفت . من موفق شده شلوارش رو دربایرام و اونم چون مثلا میخواست کیر داداشش رو نبینه دستاش فقط جلو چشماش بود و التماس میرد به من و مامان که تمومش کنیم . یه لحظه از دهنم پرید گفتم هان خوب میری خونه دوست پسرت دو سه تای حال میکنین و هیچی نمیگی حالا چرا کلی بازی درمیاری . یه لحظه دستاش رو برداشت و به من و مامان نگاه کرد . هیچی نگفت دیگه و کاملا خودش رو ول کرد . برگشت رو به مامان کرد و گفت مامان شماها چیکار میکنین تو این خونه . منم با پررویی تمام دکمه های لباس مرضیه رو باز کردم و اونو با یکمی زور از تنش دراوردم . به مامان گفتم توام بیکار نباش دیگه اون لباسای توام من باید بیام دربیارم . مرضیه چشم به چشمم دوخت و هیچی نگفت . منم برا اینکه خجالت نکشم اصلا نگاش نکردم و کاره خودم رو کردم. شرتش رو به مکافات دراوردم و سوتینش رو هم فقط تونستم بدم بالا .
خوابیدم روش . شروع کرم ازش لب گرفتن . اون کاری نمیکرد و کامل خودش رو گذاشته بود در اختیار من .یه نگاه به مامان کردم و گفتم شروع کن دیگه . مامانم سریع دامن رو کشید پایین و شرتشم دراورد و سوتین رو هم دراورد و پرت کرد یه سمتی . اومد کناره ما دوتا و بدنامون رو نوازش میکرد . من سرم رو بلند کردم . مرضیه یه نگاه به مامان که الان لخته لخت کنارش بود انداخت و سرش رو برد سمت مامان و ازش بوس رگفت دیدم مرضیه هم داره شل میشه و داره میاد توراه . از سینه هاش چندتا بوس گرفتم و اونا رو میمالیدم . کم کم صدای مرضیه هم دراومد و من شکمش رو میبوسیدم و مامان سینه اشو داد تو دست مرضیه و همینطور که ا هم لب میگرفتن و زبونشون رو ه صورته هم میمالیدن من به کسه مرضیه رسیده بودم . پاهاشو دادم بالا و به کسش یه زبون کشیدم . یه اهی کشید و خودش رو جمع کرد گفتم چیه بابا تازه اولشه هااااا .دوباره پاهاشو باز کرد و گذاشت من برم لای پاهاش . مامانم بیکار نبود واومد جلوی صورته مرضیه نشست جوری که کونش سمته من بود و کسش سمته صورته مرضیه . کون مامان وقتی نشسته بود رو مرضیه حسابی گنده تر بنظر میرسید و سینه های مرضیه رفته بود لای کون مامان و مامان خودش رو حسابی قر میداد رو سینه هاش . سره مرضیه رو گرفت بالا و چسبوند به کسش . من کس مرضیه رو میخوردم و مرضیه کس مامان رو . بعد که حسابی سیر شدم از کسش گفت مامانی بلند شو . مامان بلند شد و من مرضیه رو بلند کردم و برگردوندم به پشت و باز بهش گفتم بخواب به پشت میخوام بکنم . مرضیه برگشت نگاه کرد به من و مامان که لخت کنارش ایستاده بود گفت من اوپن هستم . من چشمام برق زد مامانی تعجب کرد گفت چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی اینکارو باهات کرده ؟ که گفت بیخیال خراب نکنین سکس رو .
من گفتم نه کونه ابجی جون رو میخوام بکنم . . زیرش یهدونه متکا گذاشتم تا حسابی کونش بیاد بالا . مثل مامان کونش بزرگ نبود اما خیلی تازه تر بود و خیلی هم تنگ تر به نظر میرسید . همونجوری که نشسته بودم رو رونای پاش مامان اومد کنارم واستاد و من ابه دهنم رو مالیدم دوره کیرو و یکم هم دوره سوراخ کونه مرضیه و خواستم فرو کنم تو کونش که گفت نه تورخدا من ندادم از پشت یواش یواش و حسابی نکرده شروع کرد به خواهش که از پشت نکنمش . منم گفتم خب بلند شو برگرد . من اومدم سمتی که تخت تکیه اش به دیوار بود نشستم و رو کردم به مامان و مرضیه گفتم برام میخورینش ؟ جفتشون اومدن دوطرفه من و هردوشون کیرم رو گرفتن تو دستشون و به نوبت برام ساک میزدن . حسابی داشتم حال میکردم از یه طرف مامان له له میزدم برا کیرم از یه طرفم مرضیه حسابی حشری شده بود و میخواست کیرم رو تا ته بکنه تو دهنش . من خیلی بی جنبه بودم و رو ساک زدنم حساس بودم . بهشون گفتم ابم میاد اینجوری نخورینش اونا هم مثل اینکه منتظره این حرف باشن شروع کردن تند تند کیرم رو خوردن و ساک میزند برام و گاهی دندونای مرضیه به کیرم میخورد و خیلی اذیت میشدم اونم میفهمید و نوبت رو میداد به مامان . گفتم داره ابم میاد مامان نکن . که حسابی دیونه شدن و کیرم رو تا ته و محکم میکردن تو دهنشون . ابم اومد و من با تکونن محکمی که خورد اونا هم فهمیدن صحنه جالبی بود هرکدوم میخواستن ابه من بریزن تو دهنه خودشون . مرضیه گفت مامان تو خیلی خوردی از اینا بزار برا من و شروع کرد به مک زدنه کیره من تماماه ابم رو خورد و قورتش داد . من بیحال بودم و اونا هم شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه . مرضیه به مامان گفت تف ن تو دهنه من . مامان هم اینکارو براش کرد و مرضیه خیلی حال کرد مامان دید حال میده به مرضیه هم گفت که اونم واشس اینکارو بکنه . اما متو دهنه مرضیه ابه من بود و ابه دهنش خیلی لزج بود و وقتی اونو میریخت تو دهنه مامان صحنه جالبی درست کرده بود . وقتی حسابی جمع و جور کردن مرضیه گفت تموم شد ؟؟؟ که مامان خندید گفت این داداشت خیلی قویه تا چند بار حسابی ما رو نکنه ول نمیکنه که . مرضیه یه نگاه به من کرد گفت اره ؟ گفتم اره ه ه ه ه ه ه ه
و اومد ازم لب گرفت . من مرضیه رو از کس کردم اون شب مامان هم خوابید جلوی مرضیه و مرضیه براش کسش رو میخورد اول مامانی ارضا شد و بعده چند باره که حسابی کس مرضیه رو کردم اونم ارضا شد و منم ابم اومد که اینبار ابم رو رو کس مرضیه ریختم و مامانی اونو با انگشت رو شکم مرضیه پخش کرد و بعد بدنش رو لیس میزد.
اونشب تا صبح سه چهار باری باهم سکس کردیم و هردفعه یک مدل . مامان خیلی خوشش اومده بود و بیشتر از مامان مرضیه بود که انگار از وضعیت پیش اومده خیلی خیلی راضی بود .
کس ماما و خواهری رو فتح کرده بودم خیلی از این بابت خوشحال بودم . اما من این اون چیزی نبود که میخواستم . من عاشق سکس همزمان دومرد با یه زن بودم که باید اینو هم محقق میکردم .
مرضیه خواهرم به مامان گفت بیا همینجا بخوابیم تو بغله هم تو هم برو گمشو تو اتاقت که حسابی حال کردی ها گفتم ماها نکردین ؟ خندیدن و مامان یه بوس به کیرم کرد و گفت مرضیه جون گه این داداشیت نیود نمیدونستم از بی کیری چیکار کنم تو این خونه . گفتم ارش جون مامان بود اگه من نبودم . مامان باز گفت خفه نمیخواد پرونده رو کنی . مرضیه باز متعجب بود . اخه اونروزی که میخواست بره خانواده اینجوری نداشت . حالا همه چی فرق کرده بود و خیلی قشنگ تر شده بود .....
     
#308 | Posted: 16 Jul 2011 15:36
رازنگاه 2
رنگ از چهره پدرم پرید اما خیلی زود بر خود مسلط شده گفت خب آره تو دختر منی من دوستت دارم -پدر !من تو چشات خوندم که چه احساسی نسبت به من داری . یه جور مخصوصی به من نگاه می کردی . انگاری داشتی با معشوقه ات حال می کردی . فوری نگاهم را به چشمان پدر دو خته و فکرش را خواندم ...خدایا دختر من عجب احساس قویی داره . شاید درد های روزگار اونو این جوری بار آورده . خدایا آبروم رفت . -پدر خجالت نکش . من درکت می کنم . کسی که یک عمر دنبال زن مردم باشه ابایی نداره که هوس دختر خودشم بکنه .ا ین را گفته و دوباره چشمانم را روبروی چشمانش قرار داده و با التماس به او نگاه می کردم .می خواستم به او بگویم که آزادی که هر کاری که می خواهی بکنی من مثل یک آهو تسلیم پدر شیرم هستم . حدود یک دقیقه در همان حالت ماندیم .نگاه پدر با من سخن می گفت . دخترم تو چشات هوس موج می زنه حالا دیگه نمی ترسم بیام طرفت داری به من میگی که حاضری تو بغلم لخت شی حاضری زیر کیر من بخوابی و حال کنی و حال بدی . من دیگه تسلیم شده بودم . لباشو رو لبای من قرار داد هر لحظه بیشتر از لحظه قبل فکر می کردم که کوسم داره ورم می کنه . صورتم گل انداخته بود . پدر دستشو از لای بلوزم به سینه هام رسوند . سوتین و سینه رو با هم چنگ می گرفت . بی طاقت شده بودم . یه چیزی یادم اومد . -بابا اگه منو دوست داری و می خوای ادامه بدی باید یه قولی بدی -چیه دخترم ؟/؟هر کاری بخوای برات انجام میدم . همه دارو ندارمو هرچی رو که از مادرت گرفتم به نامت می کنم .ا گه به تو ندم به کی بدم ؟/؟-پدر !من تو رو به خاطر پول و سرمایه نمی خوام . فقط دو ست ندارم همون کاری رو که با زنای دیگه می کنی با من هم بکنی . حساب مامان جداست . اون زنته و جزیی از وجو دماست اگه ادامه بدی به خلافکاریات رابطه ما هر جوری باشه به هم می خوره حتی من بی خیال با همین و ضعیت با همین شورت و تاپ خودم میرم بیرون .زده به سرم -قول میدم . قول میدم همین فردا برم جلوش زانو بزنم جلوی مامانت زانو بزنم و ازش بخوام منو ببخشه . -می دونم قولت قوله ولی از بس از این قولا دادی ممکن نیست حرفتو قبول کنه ولی من همرات میام و بهش تضمین میدم ولی چرا امشب نریم -آخه امشب فرهاد و فر شاد هم خونه نمیان . خونه مامان بزرگشونن . پیش مامانشون . خودت که خوب می دونی این جور مواقع مادرشونو تنها نمی ذارن و از اون حمایت می کنن ...دوزاریم افتاد می خواست شب تا صبح منو تو بغل خودش داشته باشه .-پدر !می دونم که قولت قوله این دفعه اگه دست از پا خطاکنی خودم حسابتو می رسم . حالا من شده بودم یک آهوی شیر و اونم شده بود یک شیری مثل آهو . ربدو شامبر شودر آورد و منم تاپمو از تن خارج کردم . دستشو از زیر سوتین به سینه هام رسوند .حریص و وحشی شده بود . از بس عجله داشت دیگه سگک کرست منو باز نکرد واز همون بالا ی سر درش آورد -بابا چیکار می کنی ؟/؟تا فردا صبح وقت داریم . ا ین رشتی بازیها چیه ؟/؟لباشو روی سینه ام قرار داد . چقدر با هوس می خورد !خون و شهوت توی تمام تنم به خصوص قسمت کوس و سینه هام به جریان افتاده بود .-دخترم دخترم !چه بدن قشنگ و توپی داری چه طور دلش اومد از تو دل بکنه ؟/؟حتما حکمتی بوده قسمت من بوده که نصیب من بشی . خیلی سختی کشیدی . عزیزم چه طوری این تن و بدن تکو یه ساله هنوز ازش استفاده نکردی؟/؟خودم ازش استفاده می کنم .-آره بابا . پدر قشنگم مال خودته هر کاری دو ست داری باهاش بکن . حرفای قشنگتو دو ست دارم . -کیر منو چی ؟/؟اونو که هنوز ندیدم .ا لان بهت نشون می دم دخترم -کلفت دوست داری یا قلمی ؟/؟دراز یا کوتاه ؟/؟-یه چیزی می خوام که منو حال بیاره . فقط مال من باشه و یا مال مامان جونم . شورتشو پایین کشیدم . یواش یواش کیرش مثل یه ماری که سرشو ازلونه بیرون میاره اومد بیرون . وایییییی عجب کییییری از همون کله کلفت بود تا بیضه ها . فکر نمی کردم این طور باشه . دلم به تاپ و توپ افتاد . وقتی که شورت از بیضه پایین تر اومده بود کیرش مثل تیری که از کمان در رفته باشه از بالا تنه محکم به قسمت زیر شکمش خورد و صدای عجیبی کرد واوووووفففففف این کییییییرررررر باید بره تو کوسسسسس من ؟جووووون چه حالی داره !اگه یه خورده هم دردم بیا دعادت می کنم . شوهر بی عرضه ام عرضه گشاد کردن منو نداشت . کیرشم زیاد به دردی نبود . با این حال و روزش فکر کنم چند وقت دیگه هم راضی می شد که منو به خاطر اعتیادش بفروشه و اگه جلو اون به بقیه هم کوس می دادم خیالش نباشه . رگهای کیر کلفت بابا متورم شده بودند . درازیش حداقل بیست سانتیمتر بود . قطر و ضخامتش حرف نداشت . ا دکلن ملایم مردونه ای که زده بود هوس منو بیشتر می کرد . میخواستم کیر بابایی رو بذارم تو دهنم و براش ساک بزنم که پدر نذاشت و گفت حالا نه دخترم . این آرزومه که برام ساک بزنی ولی حالا نه . دخترم خیلی وقته که ریاضت کشیده و من خود خواه باشم ؟/؟شورتمو از پام در آورد و من و اون دیگه لخت لخت بودیم . منو بغل کرد و برد طرف تختخوابی که مخصوص اون و مامان بود . حالا می خواست دخترشو روی اون بکنه . -بابا نکن کمرت درد می گیره .-چیه فکر کردی بابات پیر شده ؟/؟-منو انداخت روی تخت و پاهامو به دو طرف دراز کرد . خودمو در اختیارش قرار داده بودم که هر کاری می خواد باهام بکنه .ا ز با او بودن احساس امنیت می کردم . مثل بچگیهام . احساس خوبی بود. ا ون موقع بابا و خنده هاش و نوازشها و نفسهای گرمشو دو ست داشتم و حالا هم همه اون چیزا حتی حرارت کیر و هوسشو. زبو نشو کشید روی کوسم .-آههههههه باباااااااااباززززززم توووداری به دادم می رسی .-عزیزم فرشته کوچولوی بابا قربون خنده های نازت بشه بابا هرچی می خوای حال کن .اگه بخوای تا صبح هم این کوس تنگ و کو چولو ونقلی اتو می خورم . حال کن دخترم من بمیرم و سختی تو رو نبینم .-بابا خدانکنه من پیشمرگت بشم . تو اگه بمیری کی سر حالم کنه ؟/؟من فقط کیر تو رو می خوام نمی خوام هیشکی دیگه به من حال بده.-عزیزم من فدای کوست میشم این حرفارو که می زنی مسئولیت منو زیاد می کنی .-بابا جوووون همین طوری ادامه بده .دخترت غلام کیرته . کنیزته . بابا من هوس دارم هوس دارم لیس بزن لیس بزن . یکساله که تحمل می کنم . تازه هیچوقت تو عمرم این جوری نشده بودم . بابا جون تو معرکه ای بی نظیری . بخوررررشششش ..اوخ جووووون حالا دارم سوپ می خورم بعدشم چلو کباب . فرزاد گفت این داماد ما رضا همه طرفه بی بخار بوده ولی من اشتباه اونو تکرار نمی کنم . نمیذارم تن به این قشنگی و کوس و کون به این نابی و سینه های به این درشتی اسراف شه . خودم بهت می رسم . خودم گل خوشگل خودمو آب میدم . خودم باغبونت میشم . مثل بچگیهات عشق من ...داشتم خیلی حال می کردم . صدای اوف اوف و نفس زدنهای من بابا رو دست به کار تر کرده بود . لذت می برد از این که به داد دخترش رسیده و منم لذت می بردم از این که چنین بابای کیر کلفتی دارم که می دونه چه طوری هوای دخترشو داشته باشه . هر دستش رو یکی از سینه های من بود و کوس منم در حال خورده شدن . برای یک لحظه تمام بدنم دچار لرزش شدید و لذت بخشی شده و آرامش خاصی پیدا کردم . حرکت آب داغی را در زیر سینه ها و محوطه شکم احساس می کردم که قسمتی از آن از کوسم زد بیرون . بابا جون این دیگه چی بود تا به حال همچه حالتی بهم دست نداده بود . پدر قشنگم زود کیرتو بذار تو . من کیییییرررر می خوام . بددده بابا نازززززنکن .-قربون دخترم میرم . جون بابایی رو بخواه پدر فدات شه فدای اون چشای بادومی زاغت شه .-باباباباااااااااامنو بکن بابااااکیییررر بده داررررم می میرم . سر کیرش را به کوس تنگم چسباند خیلی کلفت بود اگه یه کوس دیگه هم بغل کوس من می ذاشتن فکر کنم بازم به زور می رفت تو . بابا جونم صبرش زیاد بود نمی خواست دخترش درد بکشه . ولی من تحملم کم بود .-بابا جونم عیبی نداره من تحمل می کنم . تحمل درد از کیر کلفتو دارم ولی تحمل درد بی کیری رو دیگه ندارم . اشک در چشای پدرم حلقه زده بود . من بمیرم واسه دختر یکی یدونه ام . چقدر سختی کشیدی من کوربودم و ندیدم ..-پدر حالا این قدر خودتو ناراحت نکن فقط کیرتو بده . تازه از بس خیس کرده بودم کیر خیلی آروم راهشو پیدا کرده و داخل کوسم پیشروی می کردهم دردم میومد و هم فوق العاده لذت می بردم -فرشته قشنگم معلوم بود کوسسسست تنگه ولی فکر نمی کردم تا این حد . عزیزم کیر اون تو قفل شده راه فرار نداره .-بابا جونم تا اونجایی که می تونی بفرستش تو . بذار حال کنیم .-فرشته جون نمی دونم چرا تحملم روی تو یکی این قدر کم شده . با همه ترشحاتی که داشتم بازم حرکت کیر بابا توی کوس تنگ من یه اصطکاک خاصی داشت .-پدر جون بریز آبتو من یدفعه سبک شدم .-نه خطر ناکه عزیزم .-کمرش را گرفته و کیر کلفت و کس کیپ من هم به کمک من آمده و -آههههههه فرشته چیکار کردی ؟/؟خیلی دیگه دارم کیففففف می کنم نمی تونم آییییییی داغ شد داغ شدم ولم کن فرشته خطرناکه -بابا نترس بریز داخل من از دست اون دیوونه که بی بخار هم بود قرص می خوردم که یه وقتی حامله نشم فقط امروز نخوردم که بازم ادامه میدم بابا بریز من آب میخوام . تشنه کیر و آب کیرتم . همون مدل آبی که باهاش منو توی کوس مامان کاشتی . دوستت دارم بابا . عاشقتم .پدر دیگه مقاومت نمی کرد که هیچ خودشم به من چسبوند و تا می تونست خالی کرد ریخت و ریخت و ریخت . من که از رضا خیری ندیده بودم . ولی بابا خیلی دیگه از خودش مایه و مایع گذاشت . به نفس نفس افتاده بود . اما خسته نشده بود . میدونستم اگه تا صبح هم منو بکنه خسته نمیشه . روم دراز کشید خودشو سبک کرده بود . به چشاش نگاه کردم قبل از این که بسته بشه . داشت به خودش می گفت فرزاد عجب چیزی درست کردی حقا که این کوس بچه همین کیره . هزار تا زن و دختر گاییدم هیچکدومشون فرشته نشدند . همه جاش بیسته ..همین دیگه برام بسه ..از این که پدر راجع به من چنین احساسی داره احساس غرور می کردم آخه بابا خیلی مشکل پسند بود . چند تا از دوست دختراشو یا زنایی رو که با اونا رابطه داشت دیده بودم خیلی خوشگل و خوش بدن بودن . ولی راستش حسودیم شد و لجم گرفت دوست داشتم بابا فقط مال من باشه . مثل همون موقع که بچه بودم و دوست داشتم که فقط منو دوست داشته باشه . خب از این به بعد باید دید چیکار می کنه .-عزیزم پشت کن می خوام کون قشنگتم ببینم و باهاش حال کنم ...آخ که چقدر دوست داشتم تو چشای بابازل بزنم و یه لحظه پس از این که به کونم خیره شده احساسشو درک کنم . البته از حال و روزش میشد همه چی رو فهمید .180درجه منو برگردوند . وسط بدنمو از زیر گرفت و منو خم کرد .-بابا جون من که تسلیمتم چرا خودتو خسته می کنی ؟/؟-نمیدونی این جوری چه حالی میده ؟/؟!من دیگه پشت به اون بودم و صورتشو نمی دیدم . -پدر جون منو ببخش که کونم به طرف شما قمبل شده -قربون اون قمبلت بره بابا که اندازه یه دنیا مستی داره به من حال میده ...منو مث یه خمیر بازی به هر شکل که می خواست در می آورد . در وضعیتی قرار گرفتم که سرم به طرف پایین وصورتم به پهلو چسبیده به تشک تخت بود واز طرف دیگه دو تا پاهام ستون شده و کف پاهام هم محکم به تشک چسبیده بود . بابا فرزاد سرشو گذاشته بود لای کونم و مثل آدمای تازه کوس و کون دیده لای کونم می چرخوند و با دو تا دستاش قاچای کونمو به پهلوها باز می کرد و با لیسیدن و میک زدن هم قلقلکم می داد و هم یه دنیا حال می داد .-اوخ جووووون بابا عاشق کون یکی یه دونه دختر یکی یه دونشه -بابایی تو عاشق کجام که نیستی ؟/؟!-خب آدم اگه یه چیز خوشگل و نابو ببینه باید بگه .مگه نه ؟/؟من که دروغ نمیگم تازه یکی از صد تا رو هم نمی تونم بگم .-بابا جون یه لحظه خم کن بیا جلو من چشای خوشگلتو ببینم ...خودشو نزدیک من کرد و من و اون تو چشای هم زل زدیم . راست می گفت از خوشی و هوس و لذت زیاد داشت دیوونه می شد . مثل یک شوهر حسود شده بود . داشت این کلماتو با خودش هجی می کرد که عمرا اگه بذارم که تو شوهر کنی . تا موقعی که زنده ام از هر نظر تامینت می کنم . هر وقت هم مردم دیگه آزادی . هر چند اگه روحمم تو رو با یکی دیگه ببینه عذاب می کشه . دوباره به حالت سابق بر گشت و کونمو قبضه کرد . چهار تا انگشت دست راستشو به کوس خیسم فشار می داد و میذاشت داخل و در می آورد و با انگشت شستش روی سوراخ کونمو می مالید. می خواست بفرسته داخل . کونم آکبند بود وهنوز افتتاح نشده بود . -فرشته جون مثل این که هنوز پلمبش باز نشده کار خیلی سختی دارم -در اختیارته پدر خوشگل من . من واسه پدر نازم هر دردی رو تحمل می کنم .-عزیزم طناز بابا چی می خوای این همه ناله می کنی ؟/؟-من کییییرتو می خوام پدر جون اون دفعه سیر نشدم .تا رفتم یه حال باهاش بکنم آبشو ریختی توش و بعدشم زیاد منو نگاییدی .تنمو دست بزن ببین چقدر واسه تو تب داره ؟/؟دخترت گرسنه هس . هنوز این اسیر تو سیر و سیراب نشده .-نه دیگه . ادامه نده جواهر من دنیای من همه چیز من ..هستی بابا دیگه از این حرفا نزن من دلم میره پدرت بمیره و گشنگی تو رو نبینه .-خوبه بابایی تو دیگه دل منو نبر کیرتو بذار داخل کوسم . یه مانوری دو رو بر کوس آتیش گرفته من داد و دست از سر کون من بر داشت و کیرشو وارد کوسم کرد . واییییییی چه حالی می داد !چه لذتی داشت !بابا سه سرعته کار می کرد . هر سرعتی حال مخصوص خودشو داشت . کند و تند و متو سط.با هر حرکتی که منو می گایید منتظر حالت و حرکت بعدیش بودم . همه مدلشو دوست داشتم . بیخود نبود که زنا کشته و مرده اش بودن . ولی بابا حالا فقط مال من بود . دیگه هم اجازه نداشت غیر من کس دیگه ای رو جز مامان بکنه البته مامانو هم با اکراه می گایید . مامان باهام خیلی صمیمیه . از این که بابا هفته ای یه بار اونو میگاد اونم زود آبشو خالی می کنه میره پی کارش خیلی شاکی بود . بازم خوشا به نجابتش که اگه هر کی دیگه جای اون بود صد دفعه واسه خودش دوست پسر گرفته به غریبه ها کوس داده بود ...کیر بابا هم استقامتی کار می کرد هم سرعتی ...دلم می خواست این لذت کششی و ادامه دار طول بکشه . پرده حیای بین ما پاره شده بود . و دیگه به تنها چیزی که فکر نمی کردم شوهر و طلاق و زندگی متاهلی بود .-فرشته جوووون کوسسسسسسس باحالت این طرف بیشتر نشون میده که تنگه -بابا فرزاد کیر کلفت تو هم از این طرف هم کون منو آتیش زده هم کوسمو . مثل بچگی ها نازم می کرد ولی پیاز داغشو خیلی زیاد تر کرده بود .-این کون مال کیه فرشته ؟/؟-مال تو بابا -کوسسسسستو کی بخوره ؟/؟کی بکنه ؟/؟-فقط تو بابایی .-این تن قشنگو کی بغل کنه ؟/؟-تو تو فقط تو-جوجوت مال کیه ؟/؟جوجوتو کی بخوره ؟/؟(این جمله آخرو وقتی می گفت که هنوز مدرسه نرفته بودم .)-مال تو بابای ناز و قشنگم فقط تو بخورش . دستشو از روی کونم برداشت و به سینه های درشتم رساند . سینه هام مثل پاندول ساعت این ور و اونور می شدن و اون با دستاش اونارو تنظیم می کرد .-بابا بکن منو با همین حالت ادامه بده.آبمو بیار که من تششششششنه امه . میخوام که زودتر کوسسسسسسسمو آب بدی -دیگه گرسنه ات نیست ؟/؟-چرا بابا مگه میشه از خوردن کیر خوشمزه ات سیر شم حالا تشنه امه .دوسسسسسستم داشته باششششش . به من حال بده تو فقط مال من باش منم همیشه مال توام -فرشته جون تو رو دارم دیگه هیچی نمی خوام . عاشقتم فرشته .آ نقدر در حال گاییدن من نغمه های عاشقونه خوند و زمزمه کرد که آب کوس من چاره ای نداشت جز این که زودتر بیاد بیرون و اونم صحبتای بابا جونو گوش کنه ..کمرم سبک شد آب گرم کس من کیر بابایی رو جوش آورد -چیکار کنم فرشته -تو که خودت متوجه شدی من راضی شدم آب می خوام ..آب می خوام ..آب بده ..تشنه امه .مثل دختر بچه های کوچولو واسش ناز می کردم مثل اون وقتا که کوچیک بودم و پنج شش سالم بود از بابا آب می خواستم و برام یه لیوان آب می آورد و بعدشم می گفت نوش ..پدر به من آب داد ..آره بابا آب داد ..بابا نان داد ..بابا کیر داد -پدر یادته اون وقتا که بچه بودم آبم می دادی چی بهم می گفتی ؟/؟حالا که آب کیرتو ریختی تو کوسم همونو بگو -دختر عزیزم نوش ..نوشششششش نوش جونت ..گوارای وجودت -اوخ قربون کیرررررت برم بابا . همدیگه رو از رو برو بغل کرده و سرمو گذاشتم رو سینه هاش .-بابا فرزاد واسه این حاضر جوابی یه جایزه ازمن بخواه . من که بچه بودم خیلی به من جایزه می دادی .-اگه بذاری یدست فوق العاده بکنمت خیلی خوشحال میشم .-اوخ جووووون تا باشه از این جایزه ها باشه .ا ین همون چیزیه که منم میخوام . نیمساعتی رو تو بغل همدیگه بودیم . جفت جفت .لخت لخت . دوباره یاد بچگیم افتادم . سرمو میذاشتم روی دل بابام . هر موقع بامامان دعوا می کرد من می بوسیدمش . مامانو دعوا می کردم . کیر بابا دوباره شق و راست شده بود . گذاشتمش توی دهنم . با نوک و وسط و ته و همه جای زبونم از سر تا ته کیرشو لیسیدم بابا پیش چشام ناله می کرد یادم رفته بود تو چشاش زوم کنم یا فکرشو بخونم . سر کیرشو میک زدم و ته مونده آبشو که به شیرینی و چسبندگی عسل بود نوش کردم -باباجون حالا یه چیز دیگه ازت می خوام -بگو دخترم قربون گل لبت برم .-طاقباز دراز بکش میخوام روت دراز بکشم . میخوام رو کیرت سوار شم . پدر اطاعت کرد و من کون درشت خودمو روی قسمت کیرش قرار داده و تنظیمش کرده و با یه فشار توی کوسم جاش دادم . بابامو پرس کرده بودم . اون فقط دستش به سینه های من بود .عجب حالی می کردم . این همه هوس کجا بود . واقعا جای تعجب داشت که تمام پسرای کوچه مون توی تهران پارس منو نکرده بودن . فقط یه اشاره کافی بود که یه گردان کیر دورم جمع شه . -فرشته جون کمرت درد می گیره بابا فدای اون کون و کپلت شه .دستشو از رو سینه هام برداشت و دو طرف کونمو چسبید و با حرکات من کونمو به طرف پایین فشار می داد . کیر خودشم به طرف بالا می فرستاد . کس من با دو نیرو ودر دو جهت مخالف حال می کرد . دوباره به ار گاسم رسیدم .ا ین بار دیگه باباآب نریخت ولی بازم همدیگه رو بغل زدیم . دوست داشتم بابام منو ببره حموم . این آرزوی بچگیهام بود . هر وقت بابا از حموم بردن من طفره می رفت یکی دوساعتی خودمو واسش لوس کرده باهاش قهر می کردم اونم ناز منو می کشید و منم خیلی خوشم میومد .-بابا میای بریم حموم خستگی در کنیم ؟/؟بلافاصله پس از گفتن این جمله سر بابا رو تو دستام گرفته چشاشو روبروی چشای خودم قرار دادم ..تو افکارخودش با خودش می گفت این وروجک عجب اعجوبه ای شده . سیر مونی نداره این دختر . همین این یکی دیگه بسمه خیلی هنر کنم حریف این بشم . حالا که خودش می خواد یه حالی هم توی حموم بهش بدم بد نیست .ا ول یک کیسه درست و حسابی برام کشید و بعد لیفم زد و من از بس کیف می کردم و مست مست شده بودم همش تو حالت خواب و بیداری بودم .-بابا هر کاری دوست داری بکن . کف حموم دراز کشیده بودم . شکمم روی سرامیک بود هر چند لحظه یکی دو ثانیه ای به هوش اومده دوباره خوابم می برد .پ در با حرص و هوس کونمو چنگ گرفته کیرشو از پشت گذاشته بود داخل کوسم و باهاش حال می کرد .نمیدونم کی کیرشو گذاشت توی سوراخ کونم که فقط دو ثانیه دردشو احساس کردم . یه وقت دیگه هم بیدار شدم که احساس کردم دور و بر درز کونم پر از آبه و دستمو که به مقعدم رسوندم دیدم آب داره از اونجا سرازیر میشه وبابا آبشو ریخته بود توی سوراخ کونم . جااااان بابای تیزم بابا فرزاد فرزم کی کون منو افتتاح کرده بود و من خبر نداشتم واقعا باید بهش مدال داد شاید اگه بیدار بودم تحملشو نداشتم البته نیمه بیدار بودم . ناقلا کی سوراخ کونمو چرب کرده بود ؟/؟مثل یک زن و شوهر شب را در کنار هم به صبح رساندیم . لخت لخت با هم حال می کردیم . تا صبح صد دفعه بیدار شده هم دیگه رو می بوسیدیم و می لیسیدیم . پس از خوردن صبحانه و ساعت ده صبح بود که لباسشو پوشید . من هنوز لخت بودم . توی چشای سبز خوشگلش نگا کردم ..زودتر برم دنبال این زنیکه و بیارمش خونه تا این فرشته باهام لج نکرده و بهش قول دادم اگه انجامش ندم دیگه بهم اعتماد نمی کنه ...راستش من دوباره گرسنه و تشنه ام شده بود . بازم هوس کیر بابا رو داشتم . گوشی تلفن را بر داشته و با مادر صحبت کزدم مثلا می خواستم به اوبگویم که بدون این که پدر بفهمد دارم کاری می کنم که او متوجه اشتباهاتش شده و از تو عذر خواهی کند . فقط یه امروزو کار می بره به فرهاد و فرشاد هم بگو این طرفا آفتابی نشن که اگه جرو بحثی پیش بیاد همه چی بهم میخوره . البته دلم طاقت نیاورد و بعدا خودم به داداشام زنگ زدم . حالا مادرم یه روز دیگه قهرباشه چیزی که ازش کم نمیشه . بازم تو چش بابا نگاه کردم ..داشت می گفت دختر در حقه بازی هم دست منو از پشت بستی ..ولی راستش این طورهاهم نبود . اگه این طور بود دیگه کارم به این جا نمی کشید ..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#309 | Posted: 16 Jul 2011 15:37
رازنگاه 3
درناحیه مقعدم احساس درد می کردم . بابا بدجوری کونمو گاییده بود. تقصیرهم نداشت . خواب آلوده بودم وحالیم نبود . من شده بودم مهمونش و اونم ازم پذیرایی می کرد . یه ناهار خوشمزه هم درست کرد و یه چرت کنار هم خوابیدیم . با این که کولر روشن بود ولی هردو مون لخت لخت تو بغل هم احساس گرما می کردیم . پدر به اداره زنگ زده بود و گفت که مریضه و نمی تونه بیاد . ساعت دو بعد از ظهر بود که از بابا خواستم که یه سری به استخر بزنیم . یک مایو خوشگل و دو تیکه پام کردم که کیر مرده رو شق می کرد چه برسه به آدم زنده .بابام هم یکی پاش کرد . هرچند می دونستم بیشتر از چند دقیقه امون نمیده وکونمو پیش چشاش لخت می کنه . نصف قاچای کونم بیرون زده بود . وسط تنم شده بود سرخابی . رفتیم گوشه خونه . تقریبا یک سوم حیاط خونه رو استخر پر کرده بود .یک مینی استخر که طولش دوازده متر و عرضش هشت متر و عمقش تقریبا یک متر و نیم بود . برای ما خوب بود . یادم میاد از بچگی همین استخر به همین صورت بوده. بچه که بودم با بابام همه بعد از ظهر های تابستونو می رفتم استخر . منتظرش می موندم تا از سر کار بر گرده . بیشتر وقتا بهش اجازه نمی دادم حتی ناهارشو بخوره . اکثرا فقط نصف استخرو پر آب می کردیم که یه وقتی من توش خفه نشم . بابا که میومد فقط من بودم و اون و تالاپ تولوپ داخل استخر .ا ونم ساعت خواب همسایه ها همه رو دیوونه می کرد . بیشتر وقتا پدر می گفت فرشته جونم یه جوجو میدی بابات بخوره ؟/؟من تا نه سالگی جوجومو بهش می دادم تا بخوره . پدرم کار دیگه ای باهام نمی کرد اون فقط جوجومو با عشق پدرانه می خورد و نظر بدی به من نداشت .الان فرق می کنه .هم به خاطر هوسش و هم به خاطر دلسوزیش هوای منو داره .پدر تمام تنمو پماد ضد آفتاب زد ومن هم همین کارو واسش انجام دادم .رفتم گوشه ای که آفتاب بگیرم .-نه فرشته جون این کارو نکن تن خوشگلت می سوزه . رفتیم یه گوشه ای توی سایه . بابا یه خورده یواشتر صحبت کنیم که همسایه ها نشنون . من و بابا تو آغوش هم قرار گرفته و همو می بوسیدیم .هردوتامون خودمونو واسه اون یکی خوشبو کرده بودیم . پدر زیر گلو وداخل گوش و پیشونی منو می بوسید ..باباااااااااباباییییییییی باباجون -جون دل فرشته قشنگ من بگو دیگه چی می خوای ؟/؟میشه سینه هامو بخوری ؟/؟میشه جوجومو بخوری ؟/؟مثل اون وقتا که بچه بودم . منتظرت می نشستم که بر گردی .-آره منتظرم بودی تا بابای گرسنه و خواب آلودتو بندازی تو آب -چیه ناراحتی ؟/؟-برات می میرم دخترم . همه جاتو نرم نرم می خورم . مز مزه می کنم تا بیشتر باهات حال کنم . حالا که اول اینو می خوای ای به روی چشم . یکی از سینه های درشتمو توی دستش گرفت و یکی دیگه رو تو دهنش . و دو تا سینه هارو جا بجا می کرد که توازن رعایت بشه . دو ستت دارم . دوستت دارم فرشته من .-منم عاشقتم بابا فرزاد . عاشق مهربونیهات , عاشق کیر کلفت و کاریت .حداقل ده ساعتی می شد که سکس مفصل نداشتیم . دست چپمو گذاشتم تو مایوم . کس من خیلی باد کرده بود وخیس شده بود . دیگه حتی از هوس نمی تونستم چشامو باز کنم وتوی چشای بابا زل بزنم ببینم به چی فکر می کنه .پاهام شل شده بود .بی اختیار کنار استخر دراز شدم .فرزاد جون ول کن سینه هام نبود .از بی حسی و رخوت حتی صدام هم در نمیومد که از بابام یه چیز دیگه بخوام . دست فرزاد خوشگله امو تو دستام گرفته و به طرف داخل شورتم هدایت کردم . حالیش کردم که باید دستشو بذاره لاپام و با کوسم بازی کنه تازه داشتم یه جونی می گرفتم که بابام صدای ناله های منو بشنوه ..-آخخخخخخخ آخخخخخ بااابااجوووونم -بگو عزیزززززم دختر درد کشیده بابا .هنوز از بابا خجالت می کشی ؟/؟-نه دیگگگگه رووووم نمیششششه از دیشب تا حالا خیلی خسته ات کردم -تو جونمو بخواه ناز من .از این باز بالاتر ؟/؟-با صدایی نالان و عشوه کنان گفتم اگه یه تار مو از سرت کم بشه دخترت می میره .میشه کووووسسسسس فرشششته اتو بخوری ؟/؟چوچچچچچولللله فرشششششته کوچچچچچچوللللو بخوری ؟/؟دارم از هوس دیوونه میشم .-با کمال اشتها دخترم .فقط مواظب باش فریاد هوس سرندی. درو همسایه ها بشنون خوب نیست . هر چند فکر می کنم دارم مادرتو می کنم ولی بازم زشته .-بابا چشم تو فقط بخورش . شورتمو پایین کشید و کاملا لختم کرد . هردومون کنار استخر دراز کشیده بودیم . دهن بابا روی کوس من قرار داشت و دو تا دستاش هم رو سینه هام دراز شده بود .-باااابااااابابا جووووون یه دستتو بذار جلو دهنم . من خودم نمیتونم بذارم . نمی تونم داد نزنم . دارم می میرم .-منو ببخش دخترم خودت گفتی . یه دستشو گذاشت جلو دهنم .من خودم ناله امو می کردم و هوسمو خالی می کردم و پدرمم کارشو انجام می داد .دیگه به اوج رسیده بودم . من بمیرم با دستم بازوی بابا رو فشارش دادم تا هوسمو کنترل کنم . ناخنای بلندم زخمیش کرد .ولی دیگه هبچی حالیم نبود . بابا از سکوتم فهمید که من دیگه راضی شدم . شورتشو در آورد و معطل نکرد . لب استخر با آب شفاف وتابستون گرم که ما فقط گرمای عشق و هوسو احساس می کردیم چه حالی می داد ! پدر کیر 20 سانتی خودشو فرستاده بود داخل کوس کوچولوم .-آههههه فرشششششته ..فرشششششته امان از دسسسست تو نمیدونم چه طوری این اندامو تر و تازه نگه داشتی کووووووسسسسس تنگگگگگگت دیوووونه ام کرده یه چیزی بگو عزیزم اندازه کوسسسسست با بچگیهات زیاد فرقی نکرده -باباییییی مگه تو اون موقع به من نظر داشتی ؟/؟-عشق من فکر بد نکن .نامردیه اگه یه پدر بخواد تو اون سن دخترش بهش نظر بد داشته باشه .یکی دو بار کنار استخر که شورت خیستو عوض می کردی بدون این که بخوام کوووووسسسسستو دیدم عمدی نبود .حالا که فکرشو می کنم می بینم سینه هات خیلی بزرگ شدن .کووووونتم خیلی بر جسته و قلنبه هس . همه جات یک یککککه -بابا بازم بگو هوسسسم داررررره زیاد میشه . منو بکککن آبتو میخوام .دوستت دارم .نمی خوام امروز تموم شه .فرزاد جونم اگه جلو گیری واست سخته آبتو بریزش تو.بازم وقت داریم .تا فردا صبح وقت داریم .من توی بغل تو . تو توی بغل من . هردو تا مال هم .چه حالی میده !چه شب رویایی ای میشه .کاش که امروز تموم نشه . دوسسستتتتتت دارم عاشقققققققتم .فداییییتم . فرزاد بابا طوری کیرررررشو داخل کوسسسسسسم می کشیدکه انگار داره سنباده می کشه . در تمام لحظات ورود و خروج کیرش تمام قسمتهای کوس و چوچوله هام به لرزه در اومده بودن . حیف که به پدر گفته بودم آبشو خالی کنه و اونم از خدا خواسته فوری ریختش داخل وگرنه اگه ده دوازده تا ضربه دیگه می زد یه بار دیگه هم به ار گاسم می رسیدم .-تو دیشب کی کوووونننن منو گاییدی و من خبر دار نشدم ؟/؟خیلی تیزی بابا . تو فرزاد فرزه منی . کونم یه خورده درد می کنه . منتها من عاشق کیییییررررتم بابایییی . می خوام ببینم چه حسی داره -فرشته جون می خوای بذاریم بعد از شنا -به نظر من اگه الان کونمو بکنی بهتر باشه . چون بریم استخر و بر گردیم می ترسم عضله مقعدم سفت شه و بیشتر دردم بیاد .-اوخ جوووووون کووووون چه حالللللی می ده . قربون دختر یکی یه دونه ام .حرف دل بابا رو زدی .-بابای نازم تو دوسسسسسس پسرمی . جوونی . خوشگلی . این کیری که من می بینم تا سی سال دیگه مثل فرفره کار می کنه . به روی شکم و پشت به بابا دراز کشیدم . اندام 75 کیلویی پشت به بابا قرار داشت . همون جوری که اون دوست داشت . من به استخر نگاه می کردم وبابام مشغول بود . فکر کنم کونم یک پنجم وزن بدنمو تشکیل می داد -بابا چرا این قدر حریصی ؟/؟من که از دیشب تا حالا در اختیارتم .-آخه زیاد روی کونت زوم نکردم .-هر جور دوست داری باهاش حال کن . هیشکی تا فردا پا توی این خونه نمیذاره .تا غروبم هواگرمه . من همینجا دراز می کشم تو میدونی و این کون زبون بسته بخوررررشششش گازززززشششش بزززن ببببببوسسسسسششش .نیگاشششش کن .هر کاری می خوای بکن صاحب اختیاری .-ممنونم ممنونم . چند دقیقه تمام فقط محو تماش شده بود . از دلبری خودم لذت می بردم . -فرشته جون هر چی نگاه می کنم سیر نمیشم .ولی خب برم دنبال یه مدل دیگه . سرشو گذاشت روی کونم . و با لب و دهنش گوشت باسنموآروم میک می زد و با هوس گازم می گرفت . چند دقیقه ای هم این جوری مشغول بود . چند دقیقه هم دو تا قاچ باسنمو چنگ انداخت و بعدشم با انگشتش سوراخ کونمو انگولک کرد . دردم گرفت ولی تحمل کردم خودم ازش خواسته بودم که کونمو بکنه . این یه انگشت که این قدر دردم آورده وای به حال کیر اژدها نمای بابا عیبی نداره بذار حال کنه . چند دفعه کون بدم عادت می کنم . دیگه لحظه موعود نزدیک شده بود . یه خورده می ترسیدم . چه طوری می تونم تحمل کنم . شاید اگه دیشب کاملا هوش بودم این قدر درد مقعد نداشتم . پدر پماد ضد آفتابو که دم دستش بود تا می تونست دو رو بر سوراخ کونم مالید و کیررررشم بهش چسبوند داشت خوشم میومد . خیلی محلشو چرب کرده بود .سر کیرو داخل سوراخ کونم احساس می کردم همون خودش سه چهار سانتی می شد -بابا سر کیرتو عقب جلو کن یه خورده سوراخم گشاد تر شه -اگه دردت میاد بکشم بیرون -نه منم میخوام حال کنم .یه خورده هم اگه درد بگیره لذت بخش و قابل تحمله .ولی خیلی بیشتر درد می گرفت .پدر خیلی به نرمی با من رفتار می کرد .ظاهرابه روی آلت خودشم پماد مالید و چربش کرد . چربی کوس منو هم گرفت و روی کیرش مالید . خیلی کیف می کردم . دردو از یاد برده بودم . لذت می بردم که بابا فرزادم داره با من حال می کنه . دیگه این اتفاقات ناراحت کننده و عجیب زندگی رو داشتم از یاد می بردم . زیادم به علت قدرت شگفت انگیز اندیشه خونی خودمم فکر نمی کردم . بعد از چند دقیقه احساس می کردم که دوسوم کیر داخل کونم جا گرفته . بابا جفت شونه های منو گرفت و خودشو عقب و جلو می کرد .ا زش خواستم که آروم آروم سرعتشو زیاد تر کنه . حرکت لذت بخش کیر داخل سوراخ کونم ادامه داشت . دست از رو شونه هام بر داشت و گذاشت روی کونم . درز وسطشو باز کرد تا راحت تر سوراخمو ببینه . نمی دونم آیا واسه یه بار خالی کردن توی کوسم بود یا از اسپری بی حسی یا چیزی استفاده کرده بود یا این که واقعا تونست جلوگیری کنه که نیمساعت داشت کونمو می گایید و خسته نشده بود و آبشم خالی نکرده بود -بابا کوسسسسمو بماللل انگشششششتاتو هم بکن توششششش .محکم و سریع بذذذارداخل و بیارررربیرون .آبم داره میاد . بیچاره بابای حرف گوش کن من . هرچی می گفتم به جان و دل می خرید -آتیش گرفتم .آتیشششششش گرفتم . اومد باباجووونم اومد خیس کردم -راست میگی ؟/؟فرشته جون قربونت برم . الان بیست دقیقه هست که دارم جلوی ریزش منی خودمو می گیرم .-قربون کمرت برم که درد گرفته و سنگین شده .خالی کن !با آخر هوست خالی کن !عشق کن !لذت ببر !از دخترت راضی باش !کیر داغ بابا با آب جوشش حسابی کونمو لرزوند . شایدم این دوای دردم بود .یه خورده که تو بغل هم آروم گرفتیم رفتیم طرف آب و استخر . حالا دیگه وقت شنا بود . اینجارو دیگه نمی تو نستم خاطرات بچگی رو زنده کنم . آخه باید می رفتم رو دوش بابا .ا گه این کارو می کردم پدر کمرش درد میومد و کار من و اون زار می شد . یه خورده آزادانه شنا کردیم و کمی هم تو بغل هم قرار گرفتیم . عجب کیری داشت این بابا!هروقت می خورد به تنم شق شده بود . پس از چند ساعتی به نیت خوندن یکی از فکرای بابا تو چشاش خیره شدم وکاری کردم که اونم نگام کنه . از فکرش خنده ام گرفت . بی اختیار کرکر می خندیدم .پدر داشت به این فکر می کرد که عجب کوسی داره این دختره هرچی می کنمش ورم روی اون نمی خوابه . وهمش باد کرده هس ...من و پدر خیلی شبیه هم بودیم . چشامون ,صورتمون رنگ و صافی موهای سرما که هردو مشکی پر کلاغی بود .حالا بابا موهاش به بلندی موهای سرم نبود. بینی هردوتامون قلمی بود . من که دیگه ریش و سبیل نداشتم که البته صورت فرزاد جون هیچوقت مو نداشت و همیشه ریشو سبیلش تراشیده بود . سبیلشو که می تراشید خوشگل تر و جوونتر می شد . مثل بعضی از مردا نبود که با تراشیدن سبیلشون شبیه اوا خواهرا بشن . به یاد یکی از فیلمهای سکسی افتاده بودم که زمان مجردی دیده بودم .بکن بکن داخل استخر .چسبیده به دیواره استخرو داخل آب قمبل کرده وحالت سگی گرفته طوری که کون قشنگم در تیر رسش باشه و از پشت بذاره تو کوسم .لبه استخرو گرفته پدر هم از پشت ضربه های مسلسل وارش را به داخل کوسم وارد می کرد .خدایا من چم شده ؟/؟چرا هوسم حتی برای چند ساعت هم که شده تمومی نداره . ا ین آبها کجا بودند که تا حالا نمی ریختند .اصلا این دو سالی حتی یک بار هم لذت عشقبازی رو درک نکرده بودم . البته سال دوم که اصلا سکس نداشتیم .معلوم نبود رضای آسمان جل چه جوری خودشو به خونواده ما قالب کرده بود ...بگذریم کیر بابا رو عشق است .-نمیدونی بابا چقدر باحالی -هرچی باشم به باحالی تو نمی رسم .چشام دوباره خمار شده و باز نمی شد . فکر نمی کردم گاییده شدن توی آب استخر بتونه منو به ارگاسم برسونه . چون سردی آب روی داغی کمر ووجودم اثر می کرد .ا ما اونقدر آرامش عصبی و راحتی خیال داشتم که جبران اون سردی رو بکنه و بدنم دوباره تنظیم شه . تازه کیر کلفت فرزاد فرفره با اون دستمالی هایی که توی آب می کرد دیگه جای هیچ عذر و بهونه ای واسه کوس و کمرم نذاشت .-بابا من به اوج رسیدم . بریز آبتو توی کوسسسسم .چقدر کیف داشت خنکی استخر تماشای آفتاب گرم تابستون ,گل و گیاه داخل باغچه و داغی آب کیر بابا منو روی فرم آورده بود ...حرکت چند قطره منی رو روی رون پام احساس می کردم . آبهای استخر هم به فیض رسیده بودند .-پدر جون اگه می تونی یه خورده کیرتو همون تو نگه داشته باش به من بچسب می خوام حال کنم . اگه خسته و ناراحت نمیشی ؟/؟-دخت نازم فرشته کوچولوم تو به من بگو تا صبح کیییرررم توی کوسسسسست باشه ومنم به کوووونتتتت چسبیده باشم این که چیزی نیست . عزیزم هرچی می خوای به بابات بگو . قربون دختر خجالتی و محجوب خودم برم منم حال می کنم . بابا همین جوری ثابت کیرشو توی کوسم نگه داشته بود و منم داشتم حال می کردم هم از نظر جسمی هم از نظر روحی . فکر می کنم نیمساعتی رو در همون حالت بودیم . بدنم سرد و کرخ شده بود . مثل این که حال کردن دیگه بس بود . یه خورده دیگه شنا کردیم و رفتیم داخل رختخواب وباز هم گاییده شدم . بابام برای تنوع شام منو برد بیرون .هردوی ما دوست داشتیم زودتر بر گردیم خونه و دوباره مشغول شیم اینو هم تو حالتهای پدر و هم تو چشاش خوندم . از رستوران که بیرون اومدیم بابا منو برد به یک بوتیک و خواست یه پیراهن واسم بخره . حالا کاری به لباس ندارم اما وقتی تو چشای فروشنده نگاه کردم حرفی رو که می خواست ده پونزده ثانیه بعد بزنه خوندم . خوندم بیست هزار تومن می خواست سود بگیره داشت قسم می خورد که دوتومن بیشتر واسش سود نداره . برای پدر مهم نبود که چقدر پول میده . اون می خواست منو خوشحال کنه .فقط امید وار بودم از دست این فکر خونی خلاص شده باشم که دیدم نه ظاهرا فقط بابا نیست که من فکرشو می خونم . تو چشای هر کی نگا کنم کلاش پس معرکه هس ..به خونه بر گشتیم . همان بر نامه های شب قبل تکرار شد اما در حد کمتر. یک بار کوس و یک بار هم کون دادم . آخر وقت من و بابا دو تایی نشستیم و فیلم سکسی رو که از ماهواره پخش می شد نگاه می کردیم . دو تا مرد داشتند یک زنو می کردند . یه کیر داخل کوس زنه بود و یکی هم توی کونش . دوباره وسوسه شده بودم با التماس تو چشای پدرم نگاه می کردم . می دونم که خسته شده بود .ا ما آنقدر بزرگواری کرد که شرمنده ام کرده ومنو خوابوندو یک سکس درست و حسابی دیگه ای باهم داشتیم . این فیلم کمر منو سنگین کرده بود . طوری که خودمو جای هنر پیشه زن تصور کرده و دوتا کیررو توی بدنم احساس می کردم . دوساعت زودتر از روز گذشته خوابیدیم . موقع خواب سرمو رو سینه بابا گذاشتم و گفتم بازم میخوام مثل بچگیها تو بغلت بخوابم . اون وقتایی که کنارم بودی و دیگه هیچی نمی خواستم . انگار دنیا مال من بود .ا حساس امنیت می کردم .-عزیزم دیگه اونجوری دوستم نداری ؟/؟-چرابابا . چرا !شایدم بیشتر . اون موقع با احساس دوستت داشتم . حالا با عقل و احساسم . حالا عاشقتم هستم . الان تو هم پدرمی هم معشوقه ام ...گفتیم و گفتیم وگفتیم ومعلوم نشد که کی و چه طوری خوابمون برد ..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     

#310 | Posted: 16 Jul 2011 15:38
رازنگاه4
قرارگذاشتیم که من برم خونه مامان بزرگ و باباهم بره سرکار. بعد ازظهر بابا به ما ملحق شه . من باید هرطورش شده مامانو نرمش می کردم .چون این دفعه جدا تصمیم گرفته بود که به خونه بر نگرده . باماشین خودم رفتم خونه مامان بزرگ . یک خونه درندشت توی گوشه کنارای تجریش . دوسه دقیقه ای باید از داخل حیاط رد می شدی تا به زیربنای خونه که انتهاش واقع شده بود می رسیدی. معلوم نبود اینجا چند مترزیربنا داره. چه گل کاریهایی!چه تزئیناتی!تعداد باغبونا ومستخدمای خونه که اونجاکارمی کردن بیشتر از افرادی بود که داخلش زندگی می کردن. توی این خونه فقط مادربزرگم بابرادرش زندگی می کردن یعنی دایی مامانم که اونم چندتا مغازه فرش فروشی داشت که تا اونجایی که یادمه یکیش حول وحوش میدون هفت تیربود. زنشم مرده بود وبچه هاش همه روسروسامون داده بود. مامان دیگه نذاشت پدرم این یکی خونه روازدستش دربیاره. فکرکنم قیمتش ازهفت هشت میلیاردهم می گذشت . قسمت زیربناشم که دریابود. چه دریایی!هفت هشت تا اتاقوباید می گشتی تا اونی روکه میخوای پیداکنی . بابابزرگ واسه خودش قصردرست کرده بود. آخرش که چی ؟باخودش که نبرد . ولی بازم خداروشکر که واسمون گذاشت . مادربزرگوبوسیدم اون منو خیلی دوست داشت ولی نه به اندازه داداشام . ا ز مردابیشترخوشش میومد. مادرو بغل کرده وازحال واحوال هم جویاشدیم. خیلی برام احساس دلسوزی می کرد وصحبتو به باباکشوندم .-حرفشونزن فرشته . این پدرت آدم بشونیست . -مادر اون به من قول داده توبیامنو نگاکن . من تضمین میدم . به خاطر دل من . حالا که من طلاق گرفتم تمام مدت که نمی تونم خونه باشم . بیشترمیام بهتون سرمی زنم . قلق باباروهم دارم . باورکن خودشم خسته شده . اون دوستت داره . به من قول داده.تهدیدش کردم اگه یه دفعه دیگه اذیتت کنه رابطه پدردختری ما به هم می خوره .-مرتیکه زن باز ککشم نمی گزه .-مامان این حرفو نزن باورکن تنبیه شده . خواهش می کنم همین یه دفعه رو به خاطریدونه دخترت ببخش . میدونی که چقدردوستت دارم . منم دوباره تنها شدم . نه .چراتنها ؟/؟من شمارودارم . میخوام هم توروداشته باشم هم بابارو. پیش هم باشیم . قربون مامانی خودم برم . مثل دختربچه ها لوس شدم وآویزوون مامان . خوب آب بندیش کردم .-باشه همین یه بارو .ا ونم به خاطر گل روی تو دختر خوشگلم که دلت شکسته و زارزار زد زیر گریه ..-مامان اشکاتو پاک کن -نمیدونم چرا دختر خوشگل و با معرفت من باید همچه سر نوشتی داشته باشه ؟/؟من مقصرم هم گول پدرتو خوردم هم گول دامادمو .-حالا این قدر خودتو ناراحت نکن کاریست که شده خدارو شکر کن که همه ما زنده ایم و دور همیم . قدیما بود اگه یکی طلاق می گرفت باید سرشو مینداخت پایین یا این که از خونه در نمی اومدحالا وضعیت فرق کرده مامان جان .شاید حکمتی بوده . به کار خدا نمیشه ایراد گرفت . خلاصه بابا از سر کار یکراست اومد خونه مامان بزرگ ومامان هم با منت باهاش آشتی کرد . هر چند جونش به لب رسیده بود ولی هنوز هم عاشق بابا بود . یکی دو ساعتی رو رفتن اتاق خلوت . فکر کنم باباهه ترتیب مامانه رو داده بود . وقتی که بر گشت مامان جون حسابی شاد و شنگول بود و گل از گلش شکفته بود ولی بابا خیلی معمولی . آخه پدر لقمه چرب و چیلی تری خورده بود و به امید همون لقمه بود که این چیزارو تحمل می کرد و می خواست از بقیه خلافاشم دست بکشه .-بابا من میرم خونه و قبلشم چند جا کار دارم .-باشه دخترم . امشب خانوادگی دور هم هستیم . البته مامان بزرگ که دل نداره این خونه رو ول کنه با دایی بزرگ اینجارو قبضه کردن . ما پنج تایی امشب یک جشن درست و حسابی می گیریم .-پس شیرینیش با من .از خونه خارج شده و یکی دو جا کار داشتم و یه جعبه شیرینی ناب خریده و رفتم خونه . یعنی خونه پدریم . همه جای خونه خاطرات این دو رو زه رو واسم زنده می کرد . ا ستخرش , حموم طبقه اولش , اتاق خواب و تختش . هرگوشه خونه بابا یه جوری سیخم داده بود . دلم هوس جمع شلوغو کرده بود . دوباره توی تنم یه حالت خاصی داشت به وجود میومد . یه حالتایی شبیه ثانیه هایی قبل از رسیدن به ارگاسم که پیش از رسیدن به اون مرحله یهو رها میشم و همه چی تموم میشه . انگاری یکی منو می کنه و نصفه کاره ولم می کنه . شیطونو لعنت کرده تلویزیونو روشن کردم . موقع اذان مغرب بود و داشت قرآن می خوند . خیلی از شنیدن این صدا و حال و هوای موقع اذان خوشم میومد . گذاشتم روشن باشه و اون حال عجیب و غریب هم ازم دور شد . با خودم قرار گذاشتم که تا یکی دو روز دیگه به خاطر این حالتهای گیجم یکی دو تا دکتر برم . این اتفاقات اخیر منو پاک مالیخولیایی کرده بود . امروز هم با خیره شدن به چشای مادر افکارشو خوندم . بد بختی این که خیلی سرعتی هم می خونم . درست مثل این که یه صفحه کتابو نگاه کنی و همه شو از بالا تا پایین یک دفعه حفظ شی . کوفتم می گرفت موقع مدرسه و درس خوندن از این فکرا داشته باشم و به جای این که پس از دیپلم شوهر کنم برم دانشگاه ...صدای زنگ تلفن رشته افکارمو پاره کرد -الو بابا خبری شده ؟/؟-فرشته جون با عرض معذرت مامان بزرگ حالش خوب نیست من و مامان اونو بردیم دکتر و قراره شبو همین جا بالا سرش باشیم .-مگه دایی بزرگه بالا سرش نیست ؟/؟-چرا .پیرمرده و دست تنهاست .-پس من بیام اونجا //؟-همینو می خواستم بگم . فرهاد و فرشاد قراره شب بیان خونه بخوابن اونا از اون پدر سوخته هان . لنگه بابای سابقشونن . منتظرن کی خونه خلوت میشه دست یکی دو تا دخترو بگیرن بیارن خونه .تو امشبو همین جا که هستی باش منم زنگ می زنم که کار و کاسبی رو زودتر ول کرده بیان خونه که تو تنها نباشی . انشاءالله فردا شب دور همیم ...با تلفن خونه زنگ می زد واسه همین وارد چیزای خصوصی نشد . باید تا دو ساعتی منتظر داداشام می موندم .ا ونا هم خیلی شیطونن . مخصوصا داداشم فرهاد که چند دقیقه ای بزرگتر از فرشاده . باید چند بار اونارو دید و به چهره اشون دقت کرد تا فهمید از این دوقلو کدومشون فرهاده و کدوم یکی فرشاد . فرهاد دو سه در صدی خوش تیپ تر از فر شاد بوده و اون و داداش دیگه فرقشون در اینه که فرشاد یه خورده پیشونیش بلند تر و دماغش گوشتی تره .همین . هردوتاشونم به مامان رفتن . حالا مامان زنه و این جور تیپا بهش نمیاد ولی داداشم بد تیپی هم نداشتن . به خودشون خیلی می رسیدند و حداقل هر یکیشون چهارپنج تا گرل فرند داشتند . خدا می دونه با چند تاشون سکس می کردن ولی فرهادپرروتر و با دل و جرات تر بود . اما فرشاد هم همچین خجالتی نبود . زندگی زناشویی و مشغله های من باعث شده بود که تو جه چندانی به اونا نداشته باشم . ساعت حدود ده شب بود که آقا فرهاد ما رسید خونه .-داداش کو ؟/؟راستشو بگو -صبر کن خواهر نازم عرقم خشک شه برات تعریف می کنم .. اون و فرامرز و نسرین و نسترن رفتن بیرون شام بخورن و شب هم شاید نیان . عمه فرانک و شوهر عمه و دختر عمه فرزانه امشبو رفتن ویلای شمال و تا دو روز دیگه هم نمیان ...فرامرز پسرعمه ام بود که خونه دارش کرده بودند .-حالا بهم بگو این نسرین و نسترن دیگه کین ؟/؟-هیچی دو تا خواهرن که چند تا خونه اون طرف تر زندگی می کنن . شهرستانین و دانشجو . خونه اصلیشون هم اصفهانه .-چی ؟/؟تو اجازه دادی اونا برن شبو با دو تا دختر خلوت کنن ؟/؟اگه بابا مامان بفهمن که این جوری ولش کردی پوست از سرت می کنن .-تو هم نباید چیزی به اونا بگی .فرشاد اون آدم احمق سابق نیست . خوب تجربه دار شده .-حالا دخترا خوشگل و با اخلاقن ؟/؟-اخلاقشون حرف نداره .ا ز خوشگلیشون چی بگم که از مامان خوشگل ترن . ساکت شدم و دیگه حرفی نزدم . اصلا به من چه مر بوطه . من برم غصه خودمو بخورم که معلوم نیست چرا تنم می لرزه و چشام چرا عجیب شدن . داداش این قدر زرنگی رو داشت که یه پیتزایی از بیرون بگیره و با هم مشغول شیم . آشپزیم حرف نداشت . از مامان خیلی بهتر غذا درست می کردم ولی این روزا دل و دماغ آشپزی رو نداشتم . پس از خوردن شام من و داداش نشستیم و کمی با کامپیوتر سرگرم شدیم . یه فوتبال دو نفره هم بازی کردیم که طبق معمول ازش بردم . بعد از اون نشستیم پاسور زدیم . نمی دونم چه طور می شد که همش می باختم . ورقام خوب بود . خوب برگ جمع می کردم . منتظر بودم امتیازم بیشتر شه ولی آخر بازی امتیازات اون بیشتر می شد . منتظر یه سری ورقا بودم که تا آخر بازی هم اثری ازشون نمی دیدم . سر چند تا سی دی و دی وی دی و بازی جدید کا مپیوتری شرط بسته بودیم .پولش مهم نبود . فقط رو کم کنی بود . فوتبالو باخته بود . دوست داشت پاسورو ببره . بهش مشکوک شدم . اگه یک دست دیگه می برد من شرطو باخته بودم . خوب دقت کردم ببینم چیکار می کنه . حواسم به دستاش بود . چهار تا سرباز بازی رفته بود و نوبت بازی او بود . برگای خوب هم وسط بود و اون هی رنگ می داد و رنگ می گرفت چون چشم ازش بر نمی داشتم . یه لحظه دیدم یکی از ورقای دستشو گذاشت پایین و یکی از جمع کرده هاشو ورداشت که یک سرباز بود وخواست ادامه بده که مچشو گرفتم .-باور کن می خواستم شوخی کنم که یه خورده بخندیم .-از یکساعت پیش تا الان همش داری شوخی می کنی ؟/؟..داداش جرزنم از دستم فرار کرده و منم به دنبالش می دویدم چون می خواستم یکی بزنم تو سرش که سر آبجیش دیگه کلاه نذاره . همین جور در حال دویدن بودیم که پاهاش روی سرامیک گوشه اتاق سر خورد و سرشم محکم خورد به دیوارو افتاد زمین .ترسیدم . رفتم بالا سرش .-چیزیت که نشده ؟/؟حرف بزن فرهاد .!چشاشو باز کرد و به من نگاه کرد-نه فعلا که جاییم نشکسته یه کمی پیشونیش ورم کرده بود . نه ..نه ..نه ..این یکی رو نمی تونستم تحمل کنم .. خدایا چرا هیشکی احترام منو نگه نمی داره . چرا باید داداش منم بهم نظر بد داشته باشه . اون که تا قبل از ازدواج مثل لوطیها همه جا ازم حمایت می کرد . اون و فر شاد چند تا از پسرای محله رو به خاطر این که دنبالم راه افتاده بودن حسابی کتک زدن . دیگه کسی این دوروبراجرات نمی کرد دنبالم راه بیفته ومنم جرات دوست پسر گرفتن نداشتم ...ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
صفحه  صفحه 31 از 77:  « پیشین  1  ...  30  31  32  ...  76  77  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.