| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 32 از 84:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  83  84  پسین »  
#311 | Posted: 13 Jun 2012 02:49
. اون حالتی که اون روکونش دست می کشید و دستشو میذاشت رو سینه هاشو کوسشو می خاروند و... فکرش داشت دیوونه ام می کرد . با فکر تن لختش می رفتم دستشویی و آب کیرمو خالی می کردم . سیزده ساله بودم که واسه اولین بار بعد از بلوغ رفتم خونه بنفشه جون . این بار جناب سر هنگ رفته بود ماموریت . بعد از ناهار من گرفتم خوابیدم ولی بهاره و مامانش و مامانم بیدار بودند و از بس حرف می زدند نمی تونستم خوب بخوابم ولی گوشمو تیز کرده بودم که دارن چی میگن . بنفشه در مورد این که من تکلیف شدم یا نه از مامان یه چیزایی می پرسید ومامان هم اظهار بی اطلاعی می کرد و می گفت که یکی دوبار ازم پرسیده ولی من نتونستم خوب جوابشو بدم . راست می گفت اصلا دوست نداشتم در این مورد حرف بزنیم و اونم ول کرد . -ولی بنفشه خانوم صداش هنوز تغییر نکرده و ریش درنیاورده -درهر حال مواظب باشین عاطفه خانوم که دخترای این دوره و زمونه از اون حقه بازان و پسرت خیلی صاف و ساده و چشم پاکه . طوری شده بود که وقتی حرف می زد شورتم داشت می ترکید . هرکاری کردند باهاشون برم قم قبول نکردم و گفتم حالم بهم می خوره . دوباره من و بنفشه و بهاره تنها شدیم . اون که گرفت همون جلو تلویزیون خوابید و منم یه گوشه ای دراز کشیدم . به محض این که مامان و بابا رفتند اون یه تغییراتی در خودش به وجود آورد . روسریشو بر داشت . لباساشو کم کرد .. نیم ساعتبعدش هم رفت حموم . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . دوست داشتم برم تو حموم سر تا پاشو بلیسم . همه جاشو بخورم . بگم حالا قدر این نعمتو می دونم . حالا می فهمم که سه سال پیش چه نعمتی نصیبم شده بود و من در سنی نبودم که لیاقت استفاده از اونو داشته باشم . صدای شرشر آباز حموم میومد . بااین که بعضی از حرفای سه سال پیش بنفشه زیبا تو خاطرم بود ولی بازم می ترسیدم که پیش قدم شم . مثلا می گفت چرا این شق نمیشه . هنوز تکلیف نشدی ؟/؟ شاید می خواست کیر من دراز تر شه با نیروی بیشتری خارششو بگیره . یعنی اون ازم خوشش میومده ؟/؟ یه چنددقیقه ای گذشت . صدام نزد . چاره ای نداشتم جز این که خودم دست به کار شم . درزدم -بله -ببخشید بنفشه خانوم اگه می خواین پشتتونو لیف بزنین در خدمتم . -اگه زحمتی نمیشه ممنون میشم . می خواستم صداتون بزنم گفتم شاید بزرگ شدین دیگه روتون نمیشه .. رفتم داخل اون کاملا لخت بودو من یه شورت پام بود . کیرم می خواست بزنه بیرون . بازم خوب بود که بنفشه پشتش به من بود . این بار با هیجان و قدرت بیشتری واسش لیف می زدم . حتی از پهلوهاش سینه هاشو هم واسش صابون مالی می کردم . -بنفشه خانوم دیگه خارش نداری ؟/؟ یه دور ی زد و درست روبروم قرار گرفت ... وای عجب غلطی کردم . حالا کیرمو می بینه . اتفاقا به همون نقطه حساس زل زده بود . -امید جون شورتت و در آر راحت باش ما که غریبه نیستیم . الان هم که با سه سال پیش وضعیت زیاد فرقی نکرده . شورتو که در آوردم کیرم یه پرش کرد و یه تماس محکمی با زیر نافم گرفت کهصدای عجیبی داد وبنفشه چشاش داشت گرد می شد . -می خواستم یه چیزی ازتبپرسم که جوابمو گرفتم . واما از جواب پرسش تو .. چرا امید جان .. این خارش من نه تنها شدید شده بلکه به همه جا سرایت کرده الان تمام تنم میخاره . هر وقت میرم حموم این جوری میشم . نمی دونستم چه فکری بکنم. بااین که اون حالات سه سال پیششو مجسم می کردم و حس می کردم که شاید دلش بخواد ولی پیش خودمم می گفتم بیچاره شاید حرف راستو بزنه و تنش بخاره . داشتم ناخن مالی می کردمش که بهم گفت آروم تر پوست بدن رو با ملایمت بمالون .. این بار دستم پس از این که کمرشو می مالید بی اراده می رفت رو کوسش کف دستمو می کشیدم رو اون . انگشتامومی ذاشتم داخل کوسش . حالا دیگه اون چیزی رو که به خربزه دراز از وسط برش داده شده و یا توت فرنگی از وسط گاز زده تشبیهش می کردم برایمن یه چیز خیلی خوشگل و با ارزش شده بود . دیگه نه تنها از تماشای اون بدم نمیومد بلکه خیلی هم کیف می کردم و دوست داشتم بخورمش -امید امید آهههههههه اینجا بیشتر از هر جای دیگه ای می خاره .. بااین که من با کس دیگه ای نبودم و تا به حال جز همون مورد بچگی که احساسی هم نداشتم با کس دیگه ای سکس نداشتم ولی شاید به طور غریزی دوست داشتم کوسشو بلیسم . دیگه منم به خیال خودم می خواستم اونو رنگ کنم -خاله بنفشه می تونم با جفت لبام میکش بزنم خارششو بگیرم -اوخ این بهترین راهشه می خواستم بهت بگم ولی گفتم شاید بدت بیاد . کونش گنده تر از قبل شده بود . خیلی پوزیشن مناسبی داشت . دوطرفشو باز کردم . اینجوری یه خورده سخت بود میک زدن یا لبه های کوس رو وسط دو تا لب قرار دادن ..هر چند ناله های هوس انگیز و ناشی از هوس بنفشه شروع شده بود -اوووووفففففف خوشم میاد خارشمو می گیری . امید وایییییی کوسسسسسم کوسسسسسم .. حالا دیگه می دونستم کوس به کجا میگه . -عزیزم گردنت درد می گیره .. چقدر لذت می بردم و احساس بزرگی می کردم . آخه اون فقط به شوهرش می گفت عزیزم . روکرد طرف من . وقتی دوباره چشاش به کیرم افتاد آهی کشید و چشاش یه برقی زد و نتونست که احساسات خودشو بروز نده -این که از مال جناب سر هنگ هم خیلی دراز تر و قطور تره . اگه چند دفعه خارش منو با این بگیری هنوزم جا داره که رشد کنه و اینجوری زود گنده تر میشه .. پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به میک زدن کوسش .. -جوووووون امییییید واییییییی خوشم میاد خوشششششم میاد هوسسسس می کنم که با کیررررررتم منو بخارونی . دستات بیکار نباشه . سینه هام نوک سینه هام هم میخاره . بااین که خیسی کوسش یه نمک خاصی داشت ولی با لذت اونو می چشیدم . کف دستاموهم گذاشته بودم رو سینه هاش . گاه نوک سینه ها رو بین دو تا انگشتام بازیش می دادم . -امید امید جان زود باش زود باش من کیر میخوام .. تمام تنم داغ کرده بود صورتم سرخ شده بود هیجان زده شده بودم . باورم نمی شد که دارم کوس می کنم . دهنمو از رو کوس خوشمزه بنفشه بر داشتم . سرم رفت روسینه اش . تپش ضربان قلب هر دو تامون اوج گرفته بود و من هر دو تپش رو به وضوح می شنیدم . دستشو گذاشت روکیرم و اونو به وسط کوسش مالوند . -امید بفرستش داخل بفرست داخل .. خودتو بکش جلو بنداز رو من . سینه هاتو بنداز رو سینه ام منو ببوس .. چقدر تشنه لبای داغش بودم . صورت قشنگشو که همیشه دوست داشتم . کیرم رفت تو کوس بنفشه . نرم و آروم . با لذتی زیاد . هرچند برای دومین باربود که کیرم فرو می رفت تو کوسش ولی درواقع برای اولین بار بود که با هوس می گاییدمش . یه لذتی می بردم که نمی دونستم چه جوری احساس خودمو نشون بودم . شلشده وارفتم . حتی دیگه حسی نداشتم که لبای اونو ببوسم . تمام فکر و ذهنم متوجه کیری بود که تو کوس فرو کرده بودم . فقط متوجه بودم که خیلی راحت تر و شیرین تر از هر جلقی آبم داره خالی میشه و تمومی نداره یکی دوبار چشامو باز و بسته کرده و بنفشه که این حالت منو دید گفتقربون اون چشای خمار و وسوسه انگیزت . نباید این قدر زود خیس می کردی ولی اول جوونیه و نمی تونی جلو هوستو بگیری . بعد به شوخی گفت پدرتو در میارم اگه کیرت شل شه و بخوای شل بازی در بیاری . هر چند کیرم هنوز اون درازی رو داشت که از کوسش بیرون نیاد ولی شل شده بود. بنفشه خودشو ازم جدا کرد . کیرمو گرفت تو دستاش و واسم ساک زد . دوباره شق و سفتش کرد و این بار وقتی فرو کردم تو کوسش حس کردم راحت تر می تونم اونو بگام . یه سری صحبتایی در مورد ار گاسم زنان و لذت دو طرفه سکس گفت و ازم خواست که ارضاش کنم . -بذار من بیام روت من بیام روت . کمرمو به دیوار حموم تکیه دادم و پاهامو دراز کردم یه زاویه نود درجه درست شده بود . اومد رو کیرم نشست و دو تا دستشو گذاشت رو لوله دوش حموم که با قدرت بیشتری کوسشو رو کیر من بالا و پایین کنه . لذت می بردم از این که هر دو تامون لذت می بریم . حس می کردم واسه خودم مردی شدم . مردی که یه زن خودشو محتاج من می دونه . یه بار خالی کرده بودم و این دفعه اون هر جوری که می تونست باهام حال می کرد .-جوووووون اگه بدونی اصطکاک از پهلوها چه حالی میده و چه خارشی می گیره وووووووویییی وووووویییییی امید امید یه چیزی زیر سینه هام بالای کوسم میخواد بترکه .. میخواد سر باز کنه . خیلی داغه از آب جوش هم داغ تره .. ووووویییییی با چند تا ضربه دیگه یه فریادی زد و گفت اومد اومد آبم ریخت .. دیوونه وار منو می بوسید .. -جون سرهنگ نمی تونه نمی تونه ولی تو سردار منی آبمو آوردی .. من که نمی فهمیدم چی داره میگه هرچی به دور و بر کوسش نگاه می کردم همون خیسی کوسش بودکه از همون اول گاییده شدن خودشو نشون داده بود . فقط چند دقیقه تمام داشت منو می بوسید . حالا اون بود که داشت خارش تمام تن یه نوجوون تقریبا سیزده ساله پر هوس رو می گرفت .. وقتی از حموم بر گشتیم و دیدیم بهاره هنوز جلوی تلویزیون خوابیده . من و اون رفتیم به اتاق خواب و رو تخت دراز کشیدیم . خیلی خسته بودم . هردوتامون لخت لخت کنار هم دراز کشیدیم .دیگه هیچ تمایلی واسه سکس نداشتم . چون وقتی بنفشه ارگاسم شده بود ازم خواسته بود واسه این که لذتشو تکمیل کنم خالی کنم تو کوسش.. هرچی خودشو به من می مالید من چرتی به حال خودم بودم . تا این که دیدم نیمه های شب داره همین جوری خودشو بهم می ماله . این بار کونشو بهم می چسبوند . -بیداری امید ؟/؟! سوراخ کونم خارش داره نمی خوای اونجا رو هم شفا بدی ؟/؟ خیلی خسته ات کردم اونجا رو هم بخارون دیگه کاریت ندارم . کیرم خودش با تماشای کون و کمرش شق کرده بود . بوی بدنش که تازگی برگشت از حمومو داشت مستم کرده بود . سوراخ کونشو لیس می زدم . کیرمو پس از این که یه خورده رو دو تا قاچ بنفشه بازی داده باهاش حال کردم چسبوندم به سوراخش و یه گردشی اونجا کرده و با یه فشار و بدون هیچ روغن مالی کیر راهشو پیدا کرد . خیلی چسبون تراز کوس عمل می کرد . خیلی حال می کردم .-وایییییی بنفشه زودتر نگفتی که کون کردن هم این قدر مزه میده -من باید بگم ؟/؟ تو خودت باید بعضی چیزا رو در عمل تشخیص بدی . هیچ عیبی نمی شد در این زن پیدا کرد.. -امید اگه دوست داری می تونی خالی کنی تو کونم . از اون پماد های ضد خارش لازم داره . می دونستم که آب کیرمو می گه و منم امونش ندادم . این بار خیلی کمتر از اون دو دفعه خالی کردم ولی با همون لذت . دوست نداشتم کیرمو بیرون بکشم . دوست داشتم همچنان در غلاف کونش باقی بمونه ...داستان من و بنفشه سالی یکی دوبار ادامه داشت . کار به جایی رسیده بود که با هم تماس تلفنی داشتیم و هر بار که سرهنگه نبود به بهونه های مختلف مثلا می گفتم می خوام شبو برم خونه دوستم باهم درس بخونیم میرفتم تهرون و واسه دوساعت هم که شده با بنفشه سکس می کردم . مادرمتوجه شده بود که خونه دوستم نمیرم . شرایط طوری شد که تا یه سال نتونستم به بنفشه سر بزنم . ودفعه بعد که رفتیم خونه شون دیدم نهتنها شوهرش خونه هست بلکه یه نوزاد پسر هم تو بغلش داره .. یه لحظه که دور و برش خلوت شد بهم گفت نمی خوای پسرتو ببوسی ؟/؟ -ای من بابا شده بودم .-چرا زودتر به من اطلاع ندادی ؟/؟ -می خواستم واستسورپرایز شه . هم می ترسیدم هم خوشحال بودم . خیلی خودمو کشتم و جونم در اومد تا تونستم در یه رشته معمولی تو یکی از دانشگاههای تهرون قبول شم . اونقدر خودمو غلام حلقه به گوش نشون دادم و پا به پای جناب سر هنگ در مراسم مذهبی شرکت کرده و خودمو متدین معرفی کردم که قبول کرد که من یکی از اتاقهای خونه ویلایی بزرگشونو در اختیارم بگیرم . این خونه شون سازمانی بود که بعدش به اونا وا گذار کرده بودند . دلش خوش بود که هر وقت میره ماموریت من حافظ ناموسشم

به یک امضا نیازمندیم
     
#312 | Posted: 13 Jun 2012 02:50
. منم امانت دار بدی نبودم و اجازه نمی دادم کسی به زن و بچه اش نگاه چپ کنه . البته خودم استثنا بودم و حق آبچک داشتم . حالا من 18 سالمه و بهاره12 و مامانش 33 سالشه . پسر کوچولومن هم اسمش بهداده و سه سال و نیمشه . تازگیها هر وقت سر این بنفشه رو دور می بینم بهاره رو هم از کون می کنم . بار اول آن چنان فریادیش کردم که تا چند روز از درد کون نمی تونست بخوابه ولی الان دیگه براش عادی شده . بنفشه بهم میگه که تو باید دامادم بشی تا این جوری رابطه ما تداوم داشته باشه .. هرچند بهاره کوچیکه ولی تا درسام تموم شه میشه 16 ساله . جناب سرهنگ هم از اوناییه که خرش میره هم واسم معافی جور می کنه هم کار . در اون جریان اختلاس هم تبرئه شد . پول داشته باشی راحت می تونی بیگناهی خودتو بخری یعنی ثابت کنی . من وبنفشه بیکار که می شیم یه سرکی هم به وبلاگ امیرسکسی می زنیم و داستانهای قشنگشو می خونیم وخودمونو آب بندی می کنیم . بااین که یه جایی خونده بودم کسی که یه مادری رو میگاد از نظر شرعی حرامه که دختره رو هم بگاد یا باهاش ازدواجکنه ولی رضایت خودمو در این خصوص که بشم داماد بنفشه به مادرزن جانآینده ومادر پسرم اعلام کردم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#313 | Posted: 13 Jun 2012 10:16
داداش ! مرگ من یواش 1
من اسمم مهرانه بوده 23 سالمه دو ساله ازدواج کردم و تا تکلیف کار شوهرم مشخص نشده نمی خواهیم که بچه دار شیم . اون اسمش شهرامه . هفت سال ازم بزرگتره و فرمانده یکی از این پلیس راههای جادههرازه و هر وقت هم که شبا کشیکشه و نمی تونه بیاد شبا داداش مهران میاد خونه مون تا من تنها نباشم . آخه خونه مون خیلی بزرگه و من تنهایی می ترسم . قرار شده که تا اخر امسال این شهرام خان ما یه کار ثابت تو تهرون پیدا کنه . قبل از ازدواج همش به این فکر می کردم که حتما یه شوهری نصیبم میشه که یه کیر درشت و حسابی داره و با اون می تونه حسابی منو سر حالم بیاره . راستش وقتی که مجرد بودم تو خونه مون واسه خودم جدا یه کامپیوتر داشتم که حالا هم دارم . همون روزایی که می خواستم ازدواج کنم تازه سایت امیر سکسی راه افتاده بود و منم دور از چشم بقیه داستانهاشو می خوندم . من خواهر ندارم ولی یه داداش دارم که هشت سال ازم کوچیکتره . خیلی خوش تیپ و خوش اندامه . منم خیلی خوش اندام و دارای سینه هایی درشت و کونی بر جسته ام ولی اون سفیده و بچه خوشگله و من یه خورده پوستم معمولی تره . به اون بیشتر میومد دختر شه . از بس تیپش ناز بود گاهی پسرای بی تر بیت کوچه به کونش نظر داشتند و میخواستند اونو بکنن ولی این من بودم که بیشتر وقتا اونو از چنگ بقیه نجات می دادم . بگذریم مامان مهوش خیلی دلواپسش بود . همش از آخر و عاقبت اون می ترسید و غصه می خورد تا این که یکی از روزای تابستون که شهرام خونه نبود و منم تنها بودم دست داداشو می گیره و میاد آپارتمانمون که تو یکی از نقاط بالای شهرم بود و کلی امکانات جدید داشت .. منو کشید یه گوشه خلوتی و گفت من تو زندگیم همین شما دو تا رو دارم این داداشت خیلی کوس خله و هیچی حالیش نیست . می ترسم سرش کلاه بذارن و آخرش یه بیوه بیفته گردنش . در هر حال قبول کردم که اونو یه مدت به طور کامل حداقل این یه تابستونو پیش خودم نگهش داشته باشم و بهشدرس زندگی بدم .. ولی از یه نظر حالم گرفته بود . هرچند خیلی از شبا که شهرام نبود مهران پیشم می موند ولی اگه قرار بود بیشتر باهاش سر و کله بزنم اون وقت چه جوری می تونستم وقت کنم و داستانهای وبلاگ امیر سکسی رو بخونم . تازگیها هم متوجه شده بودم با این کیر شغالی که شوهرم داره که تا حالا ار گاسم هم نمی شدم یکی دوبار فقط تا نزدیکایاون پیش رفتم . اینو یه سری از دوستام بهم گفته بودند . -مهرانه اگه ارگاسم شی و آبت بیاد حداقل قضیه اینه که حس می کنی یه چیز گرم و یه مایع داغ ازت می ریزه بیرون و بعدش احساس سبکی و آرامش خاصی می کنی .. این از اون حسهایی بود که هیچوقت بهم دست نداده بود و شایدم یکی از دلایل عصبی بودن منم همین بود . از بیکاری گاهی که می رفتم تو چت یه سری به اسم کیر کلفت و کیر دراز اعلام آمادگی کرده بودند که به طور تضمینی هر زنی رو می تونن به ارگاسم برسونن . بعضی هاشون هم شماره تلفن داده بودند . وسوسه شده بودم . حالا که شهرام نیست و هفته ای یکی دوبارم بیشتر نمیاد خونه چه موقعیتی بهتر از این . هرچند تصمیم جدی نداشتم ولی همیشه این امید و دلخوشی رو داشتم که یه روزی این کارو انجام بدم . یه بار با یکی از این شماره ها تماس گرفته که فوری قطع کردم . راستش یه خورده ترسیدم که ممکنه خوش شانس نباشم و لو برمو زندگی من از هم بپاشه . خیلی بده آدم شوهر داشته باشه و چشش به دنبال مردای دیگه باشه و خود ار ضایی کنه . هر چند خیلی از دوستام با این که شوهر خوب و کیر درست و درشت هم داشتند بازم دوست پسرمی گرفتند .. بگذریم . تصمیم گرفتم که یه خورده رو این مهران خودمون کار کنم . ببینم میشه اونو آورد تو خط یا نه . یک تیر دو نشون خوبی میشه و شاید سه نشون . هم خودمو راضی می کنم هم اونو هم دعای خیر مامان همیشه همراهمه . البته اگه یه زمانی به داداشی کوس می دادم قصدم این نبود که به مامان مهوش چیزی بگم چون مامان هرگز دوست نداشت من این جوری مهرانو آموزشش بدم ولی خب هیچ بعید نبود این داداش کوش خل ما بره همه چی رو لو بده . مامان همش می گفت مهرانه جان این داداشت اصلا تو باغ نیست و انگار هیچ حس و هوس نداره -مگه میشه مامان جان شاید خجالتی و دست و پا چلفتی باشه ولی این هوس درش هست . منم این جوری بودم . چی بیاد بگه . روش نمیشه . تربیتش از اول این جوری بوده . از بس در منگنه قرار داشته و خوشگل بوده و تو ترشی نگهش داشتی این جوری بار اومده -دستم به دامنت مهرانه خودت یه جوری ردیفش کن . باهاش حرف بزن . راهنماییش کن .. بگذریم مامان رفت و من و مهران تنها موندیم . شامو که خوردیم رفتم تو اتاق خودم و رویکی از داستانهای سکس برادر با خواهر در سایت امیر سکسی . همونجا دست نگه داشتم . به یه بهونه ای مهران رو صداش کردم بعدش به بهونه دستشویی از اتاق خارج شدم . راستی راستی کوس خل بود . وقتی بر گشتم همین جور داشت داستانو می خوند و انگار نه انگار ما هم آدمیم و یه احترامی و یه بزر گی کوچیکی .. -مهرانه عجب داستانهای باحالی داره میشه بشینم بخونم .. یعنی ممکنه احساسات مردونه نداشته باشه ؟/؟ خیلی زود جوابمو گرفتم . کیرش مثل یه تیری که از کمون میخواد رها شه تو پیژامه اش ول شده بود و می خواستبپره بیرون . مامان یه چیزایی در مورد گندگی کیرش می کفت حالا نمی دونم چی شده بود که حرف ما به اونجا کشید و چطور این توفیق نصیب مامان شد که کیر داداشو تصادفی زیارت کنه , اون بماند ولی فکر کنم تا دوسال پیش اونو حموم می کرد . داشتم می گفتم مامان یه چیزی می گفت ولی فکر نمی کردم تا این حد دراز و شایدم کلفت باشه و اونم این قدر بیخیال باشه که اصلا پیش من خجالت نکشه .. رفته رفته مطمئن می شدم که یه فازش کمه . اگه من بخوام به این کوس بدم به خونواده که میگه هیچ منو پیش دوستان و فامیلا و در و همسایه ها رسوا می کنه .. ولی کلفتی کیر داداش و اون خوش تیپی اون و هوس شدید منو بر آن داشت که هرکاری که از دستم بر بیاد برای سکس با اون انجام بدم . رفتم یه اتاق دیگهشورتمو در آوردم . یه دامن خبلی کوتاه فانتزی و چین دار که فقط قسمت کونمو پوشش می داد و اگه کسی یه خورده خم می شد می تونست تمامزوایای کس و کونمو ببینه پام کردم . یه بلوز مجلسی هم تنم کردم که پشتش لخت و قسمت سینه اش چاک داشت . پس مهران حس مردونگی و هوس داره و اون جورام که فکر می کردم کوس خل نیست هر چند در بعضی زمینه ها هست و هنوز فرق بین زن و مرد و تابو ها و شرم و حیاهایی رو که بین اونا وجود داره و باید داشته باشه تشخیص نمیده . رفتم آشپز خونهرو صندلی اپن روبروی کابینت و مهرانو صداش کردم . وقتی داشت میومد متوجه بودم کیرش خوابیده . -مهران جان صندلی رو داشته باش من یه خورده این ظرفای طبقه بالا رو جا به جاش کنم . زیر چشمی یه نگاهی به داخل شلوارش مینداختم و می دیدم که کیرش دوباره سر به هوا شده . پس کون لخت خواهرش درش اثر گذاشته .. من که کوسم خیس کرده بود و هر لحظه منتظر بودم که این نمایش تموم شه و یه واقعیتی بیاد رو کار . وقتی که اومدم پایین بهش گفتم مهران جان راحت باش می تونی پیژامه اتو در آری و لباس زیرتم همین با شورت باش .اشکالی نداره . غریبه که اینجا نیست .. -بد نباشه آبجی .. تو دلم گفتم آبجی و زهر مار! تو با این کیرت دل ما رو بردی بد نبوده حالا میخوای با شورت باشی دیگه . همه جور کند ذهندیده بودیم این مدلیشو تا حالا ندیده بودیم . دلم میخواست یه بهونه ای پیدا شه و کوسمو بهش نشون بدم تا عکس العملشو ببینم . نمی دونستم چطور باید این کارو انجام بدم . رفتم رو پیشخون سنگی آشپز خونه اپن نشستم و یه صندلی هم اون روبرو در فاصله دو سه متری قرار دادم که مهران روش بشینه و از این فاصله وقتی لاپامو باز می کنم قشنگ کوسمو ببینه و با نگاش بهش تسلط داشته باشه و منم بر حرکاتش مسلط باشم . -داداش می خوام چند کلمه باهات حرف بزنم .. و اونم قبول کرد اصلا ازم نپرسید چرا این جوری نشستیم و در هم بر هم . -مهران جان می دونی که خیلی دوستت دارم و خاطرتو خیلی می خوام تو همین یه داداشمی و خواهر م ندارم . خیلی ساده ای و می ترسم که دخترا سرت کلاه بذارن .. نگام به کیرش بود که حالا پیژامه اش رو هم در آورده بود و چیزی نمونده بود که کش شلوارش در بره و کیره بپره بیرون که اگه این طور می شد خیلی خوش به حالم می شد . این داداش بی غل و غش ما انگار اصلا تو باغ نبود زل زده بود به لاپای من و هی کوسمو دید می زد -حواست کجاست مهران من برای کی دارم روضه می خونم .. -داشتم گوش می دادم مهرانه جون .. همه حرفاتو شنیدم -داداش تو که دروغگو نبودی اگه راست میگی بگو من چی می گفتم . ببینم شیطون تو کجا رو نگاه می کردی .. -خندید و گفت مهرانه جون یادت رفت شورت بپوشی . -ای چش چرون ناقلا . تو اونجا رو چیکار داری . هواگرمه و من دوست داشتم این جوری باشم عیبی داره ؟/؟ -خب آخه با مامان که می رفتم حموم هیچوقت شورتشو در نمیاورد می گفت زشته . یه بارم که من شورتمو در آوردم بهم گفت بده خوب نیست . -هرچی مامان گفته راست گفته عزیزم . اگه بده تو حالا چرا نگاه می کنی . -خوشم میاد مهرانه جون . از اینا تو کامپیوترت زیاد دیدم . ولی داشتم نگاه میکردم مال تو از همه شون بهتر و قشنگتره . یه خورده کوچولو هم هست . از بلندی پریدم پایین و اونو در آغوشش گرفته و گفتم قربون داداشی صاف وصادق و ساده ام برم . دوست دارم همیشه همین جور حقیقتو بگی . پس توفیلم هم نگاه می کنی کلک . ببینم پس باید اسم اونجایی رو که دید زدی خوب بدونی .. -فکر کردی چی داداشت کس خله . بهش میگن کوس . هم کوس رو با واو می نویسن هم بدون واو . راستش من از بدون واو اون بیشتر خوشم میاد هیجانش زیاد تره و قشنگتره و این جوری متداول تره . این نویسنده سایت امیر سکسی که به خودش میگه ایرانی اونم از بدون واو بیشتر خوشش میاد و دوست داره بگه کس و میگه این جوری صحیح تره ولی واسه این که بعضی وقتا با کس به معنای شخص اشتباه نشه همش میگه کوس . البته اونو هم آدم ممکنه با طبل اشتباه بگیرن -مهران بهت نگفتم واسه ما ادبیات فارسی درس بدی . پس تو کوس خواهرتو با اون کوسایی که تو کامپیوتر دیدی مقایسه کردی واز مال من بیشتر خوشت اومد . حالا بگو مال من از کدوم مدلشه با واو یا بدون واو ... -مال تو همونیه که ایرونی بیشتر دوست داره همونجوری بنویسه ولی نمی نویسه . -پس از نوعکس و هیجانی اونه . -ببینم حالا خواهرت اگه بخواد کیرتو بررسی کنه ببینه با این کیر هایی که تو کامپیوترش هست چه تفاوتی داره باید چیکار کنه . شورتشو کشیدم پایین وایییییی دهنم وا مونده بود . این از هرچی که تو کامپیوتر دیده بود م و یا از فیلمهای ماهواره گنده تر بود . حریف این کیر شدن کار حضرت فیل بود .-مهرانه چیکار می کنی اگه مامان بفهمه پدرمو در میاره . بهش نگو شورتمو کشیدی پایین دعوام می کنه .. اوخ که چقدر از شنیدن این حرفش خوشحال شدم . بعضی جاهایی رو که باید زرنگی داشته باشه داشت . اون کوس خلی هاش یا سادگیهاش هم در واقع نوعی زرنگی بود نمی شد گفت که داره فیلم بازی می کنه ...ادامه دارد..نویسنده ..ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#314 | Posted: 13 Jun 2012 10:17
داداش ! مرگ من یواش 2
به یک شرطی به مامان نمیگم که تو هم به شهرام جون نگی حله داداش ؟/؟ -حله -حالا یه خورده بده من حلش کنم -مهرانه خوب نیست آخه .. پس بذار من برم کیرمو بشورم بر گردم . یه خواهش هم من ازت دارم وقتی تو کیرمو واسم ساک زدی .. ساک زدی .. -بگو نترس حرفتو بزن . -می ترسم ناراحت شی -من داداش شجاع و نترسمو بیشتر دوست دارم . با دوست دخترتم میخوای همین بر خوردو داشته باشی ؟/؟ فردا پس فردا باید تو اجتماع سر بلند کنی . -مهرانه نمی دونم چرا منم دلم میخواد مال تو رو بخورم .. یه نگاهی بهش انداخته و به زحمت بر خودم مسلط شدم که خوشحالی و هیجان خودمو پنهون کنم . بااین حال سیاست خودمو حفظ کرده و گفتم داداش حواست باشه که من بزرگترم و اول نوبت گرفتم برو زود برگرد . کیرشو شست و بر گشت . هر کاری کردم خود نگه دار باشم نتونستم . یه دستم رفته بود زیر دامن فانتزی و داخل لاپای بدون شورتم و باکوسم حال می کردم و یه دست دیگه امو هم گذاشته بودم دور کیر مهران و اونو یواش یواش فرو بردم تو دهن خودم و ساک می زدم . -جووووون مهرانه مهرانه من خیلی خوشم میاد . اوخ اگه بریزه تو دهنت چیکار کنم . -داداش حالا یه خورده صبر و تحمل داشته باش . ولی به خوبی می دونستم که کمتر زنی هست که در این مورد مردا رو در ک کنه . چون ساختمون و سیستم بدنی مرد با زن فرق می کنه . زن این جوری نیست تا روش دست بکشی آبش بخواد بریزه . شاید اگه خیلی خوشش بیاد چند دقیقه ای طول بکشه ولی مرد اگه در نهایت لذت و آرامش عصبی باشه در ظرف کمتر از پونزده ثانیه از شروع سکس و حتی دست مالی شدن کیرش می تونه آبشو خالی کنه و مقاومت اولیه اش خیلی ضعیفه ... کیر ناز داداش نازمو گذاشتمش تو دهنم و طوری از خود بیخودش کردم که نتونست وایسه و درازکشید . هر بار که حس می کردم ممکنه آبش بریزه سرعت و فشار مکیدنو کم می کردم یا با زبون خیلی آروم رو کیرش می کشیدم . چقدر دلم می خواست کوسمو بخوره و کیرشم فرو کنه تو کوسم . وقتی به این چیزا فکر می کردم نمی دونم چی شد که یهو سرعت ساک زدنم رفت بالا . من در فکر کوس دادن و رویای گاییده شدن توسط کیر کلفت مهران بودم و حالیم نبود که هر لحظه اون ممکنه ول کنه و همین طورم شد . وقتی دهنم پر از آب کیر داداش مهران شد تازه فهمیدم که باید از خواب بیدار شم . یعنی راستش بیدار شده بودم . یه بوی عجیبی می داد .. یه مقدارشو بی اراده خوردم و بقیه شوهم از دهن خالی کردم تو دستم و رو سینه هام مالیدم . -داداش میگن آب کیر برای پوست خیلی مفیده . دامنو و بلوزمو در آورد تا راحت تر کوسمو بلیسه -مهران مهران یه زن از لیس زده شدن کوس خیلی لذت می بره . هیچوقت اونو از این نعمت دریغش نکن .. حالا بیا کوس آبجی خودتو میک بزن و هر جا اشکال داشتی بهت میگم .. -مهرانه جون واسه همین دلسوزیهاست که دوستت دارم و دلم میخواد همیشه پیشت بمونم-اگه دوست داری همیشه بهت از این درسا بدم پسر خوبی باش . به مامان نشون بده که مرد شدی و کسی نمی تونه سرت کلاه بذاره این چیزارو کهبراش ثابت کنی اونم تو رو بیشتر می فرسته پیش من .. -عزیزم یه زن بیشترین حالتی که از لیسیده شدن کوسش لذت می بره اینه که طاقباز قرار داشته باشه و از روبرو کوسشو در اختیار طرفش قرار بده الان من و تو در همچین وضعیتی قرار نداریم . -بگو من چیکار کنم مهرانه .. پوزیشن یا حالت خودمو اون جوری که دوست داشتم در آوردم . مهران طوری کوسمو گذاشت تو دهنش و می خوردش که انگار داره پلو می خوره .. البته احساس و هوس که داشت -مهران جان یه خورده اکشن باش . ببین من یه مرد نیستم ولی می دونم کیر یه مرد زیر کله شو که میک بزنم حساس تر از جاهای دیگه هست و لیس زدن روی اونم مرد رو می بره تو یه عالم دیگه ای تو هم این دور و بر کوس و بر جستگی های اونو با اشتها و هوس بذار تو دهنت و با یه حالت مکش و سرعتی که خودت باید دستت بیاد میکش بزن و خودت می دونی به هر حال باید قلق کارو بگیری .. مهران گیرایی خوبی داشت .. یه دستشو گرفتم و گذاشتم رو سینه ام -داداش با اینجام بازی کن بازی کن . حال بده به یه زن این جوری حال میدن .. -آبجی از من راضی هستی ؟/؟ تو فقط به من نمره خوب بده دیگه هیچی نمی خوام ... تو دلم گفتم آره جون خودت این کوس ناب رو که دیدی همه هوش و حواست دیگه رفته . تواز اون مار مولکایی هستی که فقط می تونه سر مامانش کلاه بذاره . من کوس خلو باش که نزدیک بود منو هم رنگ کنی .. حالا چیکار دارم به این کارا . من فقط کیر میخوام کیر تو رو داداش . میخوام حال کنم . لذت ببرم دستامو گذاشته بودم دو طرف صورتش و نوازشش می کردم . صورتش خیلی داغ شده بود . لباش حالا طوری کوسمو می خورد که انگاری داره گیلاس سرخ و ناب و یاقوتی مشهد رو می خوره . آخه داداش گیلاس گوشتی مشهد رو خیلی دوست داشت . دلم نمی خواست لباشو از رو کوسم ور داره . ولی هوس کیر کرده بودم و باید کوسمو از کیر مهران هم بی نصیب نمیذاشتم . -مهران جان حالا کوس خوری خوبه میخوام بهت آموزش گاییدن بدم که حواست باشه اگه یه موقع با دوست دخترت عشقبازی می کنی خوب حواستو جفت کنی که تا کجا بذاری تو کوسش .. کیرشو گرفتم تو دستم و رفتم یه خودکار آوردم و چهار پنج سانتیمتر از سر کیرش به اونور رو علامتگذاشتم و گفتم خب این یه آزمایشیه که تو باید انجام بدی . یه موقع اگه کیرتو فرو کردی تو کوس دوست دخترت از این مقدار نباید بیشتر بره تو .. یه نیمسانتی دوباره کمش کردم تا خطر کمتر باشه .. اینا همه کوس شر بازی بود و مثلا می خواستم بهش بگم که من زیاد در پی این مسائل نیستم و فقط می خوام بهت یاد بدم که چطور بر خودت مسلط باشی . داداش اراده داشته باش از این خط مرزی جلوتر نرو وگرنه پرده دختره رومی زنی پاره می کنی ها ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#315 | Posted: 13 Jun 2012 10:19
داداش ! مرگ من یواش 3 (قسمت آخر)
همون اول که کیرشو فرو کرد تو کوسم و می خواست که امتحانشو خوب پس بده پشیمون شدم که چرا همچین امتحانی ازش گرفتم . کاش در این قسمت از آموزش به تئوری اون اکتفا می کردم و می پریدم به قسمت زنان و آموزش فرو کردن تا ته کیر رو بهش یاد می دادم . این جوری هم اون بد بخت بیچاره رو به آتیش می کشیدم و هم خودم در تب هوس داشتم می سوختم . کفرم داشت در میومد از این که کیر مهران تا سه چهار سانت می رفت تو کوسم و هر چند لحظه در میون بهم می گفت مهرانه سرتو بالاکن ببین همین قدر خوبه من بیشتر نرفتم جلو . -مهرانه جون شاید هر وقت دوست دختر گرفتم این قسمتو انجام ندم -واسه چی داداشی . مگه حال نمی کنی -چرا مهرانه چی بگم من . مثل این می مونه که تو از یه کویر گرم و تشنه اومدی بیرون حداقل اینه که باید آب پر شده تو یک لیوانو بخوری ولی این جوری فقط یک پنجم لیوان پره و عطش آدم بر طرف نمیشه -حالا داداشی من عطش داره -خب من میخوام پیش تو سر بلند باشم . حس می کردم که گاهی دو سانتیمتر بیشتر از حد مجاز فرو می کنه تو کوسم . سرمو که بالا می آوردم دوباره سعی می کرد بر گرده به وضعیت عادی . خودمم خنده ام گرفته بود . نمی دونست که من از اون حشری ترم و بیشتر با هاش حال می کنم . بازم خوب شده بود که یه بار آبشو خالی کرده بود وتا یه مدتی جون داشت که منو بگاد و نریزه . -حالا داداشی کیرتو بکش بیرون منو ببوس . بوسیدن هم جزیی از کاره . سگرمه هاش رفت تو هم . -مهرانه کاش در این قسمت تجدیدم می کردی و دوباره ازم امتحان می گرفتی. -اوه عزیزم تو که کارتو خوب انجام دادی من چی بگم . اگه بخوام بهت نمره قبولی ندم در حقت ظلم کردم . -کاش امتحانمو خوب نمی دادم -ناقلا مثل اینکه کیر تو از فرو رفتن تو کوس من خیلی لذت برده . ببین این جنبه امتحان داشته . قربون داداش خوشگله ام برم . سرتو بالا بگیر . حس کردم چشاش قرمز شده و با التماس ازم میخواد که خودمو در اختیارش بذارم . من که نمی خواستم ازش دل بکنم ولی اون که در جریان نبود . -عزیزم منو ببوس یه امتحان قوی تری برات در نظر دارم . -دیگه سعی می کنم تو این یکی قبول نشم -ببین بازم مثل بچگی هات داری لجبازی می کنی ها . پس مامان هر چی در مورد تو میگه حق داره . می دونی امتحان بعدی چیه .. اینه کهاین بار من نقش یک زن رو بازی می کنم و تو باید کیرتو تا ته بفرستی تو کوسم و بعدشم این قدر منو بکنی تا آبمو بیاری . این امتحان فرقش با بقیه امتحانا در اینه که اگه قبول شی باید همیشه از این امتحانا بدی ولی اگه رفوزه شی دیگه ازت هیچ امتحانی نمی گیرم . رفوزه رفوزه میشی ... اینو که گفتم یعنی این که دنیارو بهش دادم . -مهرانه تو بهترین خواهر دنیایی . منو طوری بوسید که خیس شدن کوسمو از همون پایین احساس می کردم . مهران کیرشو تا ته فرو کرد تو کوسم . کونمو هم از پایین تو چنگش گرفت . بر حرارت بوسه و بوسه هاش اضافه کرد و هر لحظه بیشتر از لحظهقبل بر فراز ابر های هوس در دل آسمان لذت و سکس پر وازم می داد . -بزززززن داداششششش کوسسسسمو بکن . یه زن ازت می خواد که کوسسسسششششو بکنی . اونو بگایی بهش حال بدی . انگشتتو دور سوراخ کونم بگردون . با سینه هام ور برو . هوسو تو تمام تنم پخش کن .. دوست داری داداش ؟/؟ دلت میخواد همیشه و همین جوری و به همین حالت ازت امتحان بگیرم ؟/؟ اگه قبول شی این کارو می کنم . بزن کیرتو . بزن کییییییییررررررررر داداششش به خودت مسلط باش . این قدر شل نباش منو ارگاسمم کن .. جوووووون . مهران منو یه پهلو کرد انگشتاشو جمع کرد و فرو کرد تو کوسم و میذاشت داخل و می کشید بیرون -اووووووفففففف عزیزم از کجا از کجا اینا رو یاد گرفتی -هر کاری که تو می کنی درسته -مهرانه ارفاقم می کنی ؟/؟ -تو بدون ارفاق نمره ات بیست بیسته ..بکن بکن مهران من داداش کوچولوی تپل خوشگل من . اوخ من فدای اون کیر کلفت تازه شکفته ات برم . -داداش هم واسه اون کوس غنچه ای مهرانه خوشگله اش بمیره . پس حالا فهمیدی که چطور باید با یک زنکنار بیایی و اونو بگایی -اینو باید خواهر جونم بگه -البته من که هنوز آبم نیومده .. اینو که گفتم مهران کف دو تا دستشو گذاشت رو کونم چاکشو از وسط باز کرد و کیرشو فرو کرد تو کوسم که بره طوری ضرباتشو برق آسا به من و کوسم وارد می کرد که از لذت زیاد دچار سر گیجه شده بودم . تو هر یک از این ضربات بالای کیرش می خورد به استخون بالای سوراخ کونیا ته لگنم اوخ که چقدر کیفمو زیاد می کرد . وقتی بهش گفتم همه بدنم سست شده و اگه سریعتر منو بگایی واسه امروز قبولی اون دوباره رو گوشتای کون بر جسته ام چنگ انداخت واین بار طوری کیرشو فرو کرد تو کون من و سرعت گاییدنشم جوری زیاد کرد که جز این که از فشار هوس فریاد بزنم چاره ای نداشتم .. -داداش داداش داری چیکار می کنی دارم می سوزم وای وای مهران به دادم برس .. چه خبرته دنبالت کردند ؟/؟ ولی اون گوشش به این حرفا بدهکار نبود . -داداش مرگ من یواش .. نه به اون شلی و نه به این تیزی .. ولی راستش با این سرعت اون حال می کردم . زیر سینه هام و مر کز کوسم به همه جای تنم هوس پخش می کرد و در یک لحظه فریاد زدم داداش بیست گرفتی . ارگاسمم کردی .. اوخ من فدای کیرتشم یهو دیدم کیرش عین هفت تیر آب پاش تو کوسم آب پاشوند .. به این آبش نیاز داشتم اونم طوری حال کرده بود و خسته هم شده بود که همونجا پشتم دراز کشید .. دیدم انگشتشو کرده تو سوراخ کونم و میگه مهرانه این روزا بیشتر دوستام دوست دختراشونو از کون می کنن . این موردونمی خوای بهم آموزش بدی ؟/؟ خودمو بر گردوندم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم به یه شرط بهت آموزش میدم که دنبال هیچ دختری نری .. -پس این آموزش واسه چیه -ببین آدم اگه اطلاعاتش زیاد باشه اشکالی نداره بالاخره یه روزی یه جایی به دردش می خوره حواست باشه گول دخترا رو نخوری . راستش از اینکه صحبت دخترا رو پیش بکشه ناراحت بودم . کون منم طوری گایید که اصلا فکر نمی کردم این قدر بهم مزه بده . پس از یکی دو هفته پسر زرنگ و سر به راه و هوشیاری شد . مامان مهوش خیلی ازش راضی بود . ازش خواستم که بازم بیشتر از اینا اونو پیش من بفرسته که اگه تحت نظر نباشه ممکنه برگرده به کوس خلی گذشته اش . این قدر به هم عادت کردیم که حتی وقتی شهرام شوهرمم خونه باشه اونم بیشتر وقتا پیشمه و هر وقت شوهره میره به خواب سنگین من میرم اتاقش و درو از داخل قفل می کنیم و با هم سکس می کنیم وبعدش میشینیم با هم داستانهای سکسخواهر با برادر رو از وبلاگ امیر سکسی می خونیم . الان هم یه دو هفته ای میشه که پریودم عقب افتاده.. من که فکر می کنم این گلو اگه گلی در کار باشه داداش تو شکمم کاشته ... پایان .. نویسنده .. ایرانی.

به یک امضا نیازمندیم
     
#316 | Posted: 13 Jun 2012 14:41

setare2
چرا فقط عربی؟
زبون ما مشکلی داره؟

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#317 | Posted: 15 Jun 2012 12:43
خواهرم هنگامه 1
حدود سه سال بود که در سن پترز بورگ مشغول تحصیل بودم و در این سه سال تنها دو بار به دیدن خوانواده ام در ایران رفته بودم امروز 10 نوامبر بود و هفته بعد فرصتی یک هفته ای داشتم تا به ایران برگردم و لااقل یک هفته از سرمای استخوان سوز روسیه دور باشم تصمیمم را گرفته بودم به خصوص که تمام تابستان را در اینجا به تحقیق راجع به پایان نامه ام گذشته بود ومن سخت دلتنگ خوانواده ام بودم مادرم ، پدرم و خواهرم هنگامه ی دوستداشتنی من همینطور نگران هنگامه بودم که گویا در تابستان از شوهرش جدا شده بود و وضعیت روحی خوبی نداشت و من تنها یک بار تلفنی با او صحبت کرده بودم باید میرفتم ساعت 7 بود و کم کم تمام شهر به جز بعضی بارها و کلوپ هاس شبانه تعطیل می شد و قرار بود امشب در آپارتمانم با دوست دخترم کاتیا شام بخورم آپارتمانم کمی شلخته بود این روزها حوصله هیچ چیز و هیچ کسی را نداشتم سرمای اینجا گذشته از اینکه تا استخوانت نفوذ میکند روحت را هم افسرده و سرد میکند نمی دانم اگر گرمی آغوش کاتیا نبود چگونه غربت سنگین اینجا را تاب می آوردم ، کاتیا دختر خونگرمی بود با قدی بلند و موی بلوندی که به استخوانی میزد اندام باریک و خوش فرم لبهای نازک و چشم کم و بیش ریز و دماغ کوچک سر بالا به طور کلی از لحاظ فیزیکی یک روس اصیل بود ساعت 9 کاتیا آمد کمی بابت شلخته بودنم غرغر کرد دستی به سر رو روی خانه کشید و غذا را آماده کرد سر میز شام به من گفت : +که باید برای مدتی به کشورت برگردی هرچند کوتاه به نظر افسرده میرسی - هفته آینده میروم وبعد احوال هنگامه را پرسید قبلا در مورد هنگامه و جدایی اش به کاتیا گفته بودم کاتیا می گفت تا همین حالا هم که به دیدنش نرفته ای اشتباه کرده ای خواهر به محبت برادرش نیاز دارد کاتیا ساعت 12 رفت چون شبها باید از مادر بزرگش مراقبت میکرد قبل از رفتن لبهای نازکش را بوسیدم و چند دقیقه سرم را روی سینه اش گذاشتم امروز 18 نوامبر بود و من برای پرواز به تهران به مسکو آمده بودم تا 4 ساعت دیگر در تهران دوست داشتنی بودم یعنی حدود ساعت 10 شب به تهران میرسیدم
بعد از یک سال و نیم از آخرین باری که شب تهران را میدیدم باز چشمانم تهران را میدیدند که در شب سیاهی فرو رفته وای چه احساسی داشتم حس میکردم وجب به وجبش متعلق به من است در فرودگاه پدر و مادرم ، هنگامه و احسان دوست بسیار نزدیکم منتظرم بودند بعد از سلام و احوالپرسی و در آغوش گرفتنهای سفت و سخت به سمت خانه رفتیم حدود 11:30 به خانه رسیدیم چون حوصله دید و بازدید نداشتم فقط به خوانواده و احسان گفته بودم که می آیم احسان ساعت 1 رفت و پدر و مادرم هم برای خواب به اتاقشان رفتند هنگامه بیدار بود من هم خوابم نمی آمد به اتاق من رفتیم هنگامه کمی افسرده بود و زیاد حرف نمیزد جلو رفتم و بغلش کردم و سرش را روی شانه ام گذاشتم گفتم متاسفم که نتوانستم زودتر به دیدنت بیایم هنگامه دختر زیبایی بود با قد حدود 170 و بدن توپر و هیکل متناسب چشمانی بزرگ ، مورب و سیاه گونه های برجسته و لبهای غنچه ، سینه های متوسط و انحنای زیبای کمرو باسنش از او یک فرشته ساخته بود از همان روزهای بلوغش زمزمه زیبایی فوق العاده اش در تمام فامیل بود شاید همین زیبایی فوق العاده اش باعث میشد همیشه محتاط تر و تنهاتر باشد حال که 27 سالش بود این زیبایی اش جا افتاده تر و پخته تر به نظر میرسید هنگامه گفت تابستان از شوهرش بعد از 3 سال جدا شده زیرا با وجود وضعیت خوب مالی افشین معتاد بوده و نمیتوانست نیازهایش را برطرف کند هنگامه دختر راحتی بود و چون اختلاف سنی کمی داشتیم از بچگی همه ی مسائلمان را به هم میگفتیم (فراموش کردم که بگویم مهران 29 ساله هستم) مثلا معمولا دوست دختر هایم را میشناخت و در این موارد راهنمایی ام میکرد و من نیز در مواردی که میتوانستم کمکش میکردم آن شب گذشت و فردا هنگامه به خانه خودش رفت و من به دیدار دوستانم که مدتها ندیده بودمشان رفتم و به مادرم گفتم که شب به خانه هنگامه میروم بعد از دیدار دوستان ساعت 8 شب به خانه هنگامه رسیدم وارد خانه شدم هنگامه با لبخند مهربان همیشگی اش پذیرای من بود حس کردم از همیشه زیباتر شده موهای سیاهش را بسته بود یک تاپ سبز خوش رنگ و دامن قهوه ای کوتاهی پوشیده بود که تا بالای زانویش میرسیددر آغوش گرفتمش و سینه هایش را به سینه ام چسباندم و گونه هایش را بوسیدم هنگامه برای من یک فرشته بود که درد دلهایم را از کودکی با او در میان می گذاشتم کنار هم روی کاناپه نشستیم و از او خواستم از ناگفته های سالهای قبل بگوید مثل گذشته ها از این گفت که افشین خواسته های جنسی اش را براورده نمیکرده تنهایش میگذاشته و تنها به اعتیادش میپرداخته و اینکه در این مدت چقدر تنها بوده در میان صحبتهایش احساس کردم بغض گلویش را گرفته به آشپزخانه رفتم تا برایش نوشیدنی بیاورم و نیز فکر کردم به کاتیا تلفن بزنم تا از او برای آرام کردن و کمک به هنگامه مشورت بگیرم به اتاق رفتم و به کاتیا تلفن زدم و کل جریان را به او گفتم کاتیا گفت خواهرت از لحاظ جنسی ارضا نیست و باید بتوانی ارضائش کنی با حالت تمسخر گفتم منظورت چیست که من ارضائش کنم گفت خواهرت الان نمیتواند به غریبه اعتماد کند و آمادگی ارتباط با یک غریبه را ندارد و تو باید کمکش کنی ممنوعیت ارتباط با محارم تابویی است که خود انسانها به وجود آورده اند نباید اعتقادات پوچ سد راهت شوند و... .با کاتیا خداحافظی کردم و به حرفهایش فکر کردم من انسان مذهبی نبودم به چیزی هم اعتقاد نداشتم اما این مسئله کمی برایم عجیب بود اما حق با کاتیا بود این حصاری بود که انسان به دور خودش کشیده بود و تابویی بود که اصالت نداشت تصمیم گرفتم به حرف کاتیا عمل کنم بعد از یک ربع از اتاق بیرون آمدم و سر صحبت را با هنگامه باز کردم گفتم از مشکلات جنسی ات بگو آیا تا این حد جدی بود که باعث طلاق شود؟ هنگامه گفت تا روز جدایی اش حدود 6 ماه میشده که هیچ همخوابگی با افشین نداشته از او پرسیدم بعد از جدایی ات با کسی رابطه داشتی ؟ هنگامه گفت نه ، کنارش نشستم گفتم من نیازهایت را میفهمم حق داشتی دست چپم را دور گردنش انداختم و دست راستم را روی رانهای لختش گذاشتم لرزش خفیفی در بدنش احساس کردم و در همین حال به صورتش زل زدم که آرام بود و با لبخندی محو به من نگاه میکرد همینطور نگاهش میکردم دستم را بیشتر بین رانهای توپرش یردم و آرام نوازش کردم چشمهایش را بست و به کاناپه تکیه داد بلند شدم لبهای غنچه اش را بوسیدم گرم بود و شیرین آنقدر لذت میبردم که نمیخواستم لبهایم از لبهایش جدا شود گویی یک فرشته را میبوسیدم نمیدانم چقدر گذشته بود لبهایم را جدا کردم سینه هایش را از روی لباسش نوازش کردم و کم کم تاپش را در آوردم ، سوتین مشکی اش در تضاد با پوست سفید بدنش یک دختر اثیری را تداعی میکرد سینه های گرد و خوش فرمش را مالیدم و سعی کردم تمام بدنش را با دستم لمس کنم سینه ها ، شکم ، کمرباریک وگردنش را غرق در بوسه کردم ، لباسسم را درآوردم و در آغوش کشیدمش گرمای تنش داشت آتشم میزد بغلش کردم و رو تخت خواباندمش تنها لباسش همان دامن کوتاه و شورت توری مشکی زیر آن بود در حالی که رانهای سفید و نرمش را میمالیدم دامنش را بالا میزدم آرام دستم را روی شرتش می کشیدم و هر از چندی رانها و شکمش را میبوسیدم گویی گرمای تنش دوچندان شده بود هنگامه گه گاهی ناله هایی از سر شوق میکرد اما کلا آرام بود دامنش را کاملا بالا زدم و کنارش خوابیدم و در حالی که لب پایینش را کاملا در دهانم کرده بودم با دست راستم کس هنگامه را از روی شرتش که کاملا خیس شده بود میمالیدم و حدود 10 دقیقه این کا را همراه با مالش سینه های سفتش ادامه دادم حس کردم کاملا آماده ی سکس است همانطور که خوابیده بود بلند شدم سرم را نزدیک شرتش بردم و دهانم را روی کس هنگامه گذاشتم بوی عطر تنش را میداد همان بوی مست کننده ای که وقتی سرم را لای پستانهایش کرده بودم از بدنش متساعد میشد دوست داشتم که این حالت تا ابد ادامه داشته باشد . شرتش را تا بالای زانو پایین آوردم کسش نه لاغر و نه خیلی تپل بود و چچوله صورتی اش کمی از لای لبه های کسش بیرون آمده بود ، کاملا تمیز بود داغ ، ملتهب و خیس از عشق بازی نیم ساعته مان دهانم را کاملا روی کس هنگامه گذاشتم و آرام شروع به لیس زدن همه جایش کردم زبانم را بین لبه های کسش بالا و پایین میکردم و هنگامه آرام و قرار نداشت تخت را چنگ میزد و ملایم ناله میکرد و بدنش میلرزید در این هنگام انگشت میانی ام را داخل کسش میچرخاندم و کم کم دو انگشتم را و کماکان مابین کسش را با زبانم لمس میکردم گاهی چوچوله اش را با دندانهایم آرام میگرفتم و بعد با زبانم میک میزدم هنگامه در اوج بود حال لرزش بدنش بیشتر شده بود دوباره بلند شدم و کنارش خوابیدم و همانطور که کسش را میمالیدم با سینه اش بازی میکردم حس کردم که به ارگاسم نزدیک میشود اشاره کردم که بلند شود و روی کاناپه کنار تخت برود پشتش به من بود خم شد و دستش را روی کاناپه گذاشت از پشت نزدیکش شدم و کیرم را آرام داخل کسش کردم همینطور که کیرم بیشتر داخل میشد گردنش را می بوسیدم و همینطور پشتش را و سوراخ عقبش را که کپلهای سفید و شهوت انگیز و نرمش احاطه کرده بود مالیدم و انگشت کوچکم را کمی داخلش کردم حس کردم با این کار به شدت تحریک شد بعد درحالی که با دستانم پستانهایش را میمالیدم عقب و جلومیکردم از کس هنگامه آب میچکید چیزی نمانده بود ارگاسم شود چون نمیتوانست روی پایش بایستد ، از پشت با دو دستم محکم بغلش کردم به طوری که دست راستم روی سینه ها و دست چپم روی کسش بود در همان حال عقب عقب رفتم و ری تخت گذاشتمش و شدت تلمبه هایم را بیشتر کردم 1 دقیقه بعد آبی با شدت از کس هنگامه خارج شد و در حالی بدنش به شدت میلرزید و کمرش تاب میخورد و چشمان درشتش را بسته بود بی حال در بغلم آرام گرفت . تمام تلاشم را کرده بودم که زود ارضا نشوم ، در حالی که روی هنگامه خوابیده بودم و کیرم را روی کس و شکمش می مالیدم و لبهایش را در دهانم حس میکردم آبم با فشار خارج شد و روی شکم هنگامه ریخت... دستش را گرفتم و کنارش خوابیدم و به چشمهای خمار ولبهای زیبایش خیره شدم .

عشق و سکس و با هم میخوام
     
#318 | Posted: 19 Jun 2012 04:21
این داستان خیلی داستان جالب و واقعی هست.
من سه تا عمه دارم که هر سه تا شوهر دارن.هر سه تا عمم کون گنده هستن و هیچ وقت جوراب نمیپوشن و کف پاهاشون هم همیشه کثیف و سیاهه.من خودم وقتی کف پاهاشون رو دیدم چرکی و سیاه بود.مامانم رابطه خوبی با عمه هام نداشت و از عمه هام خوشش نمیومد.تا همین چند روز پیش دلیله این که مامانم از عمه هام بدش میومد رو فهمیدم.چند روز پیش عمه هام ناگهان سه تایی اومدن خونه ما.من که حوصلشون رو نداشتم توی اتاقم موندم و به مامانم گفتم بگه من نیستم.حدودا 10 دقیقه ای گذشته بود که دیدم مامانم داره به عمه هام فحش میده.بالای در اتاق من پنجره داشت و کامل میشد توی هال رو دید.وقتی از پنجره نگاه کردم دیدم یکی از عمه هام کف پاش رو گرفته جلو صورت مامانم
مامانم هم داشت کف پاهاش رو به زور بو میکرد و میلیسید.واقعا نمیدونم مامان بیچارم چی میکشید اخه کف پای عمم خیلی سیاه و چرکی بود.اون دو تا عمم هم کف پاهاشون رو گذاشته بودن روی بینی و چشمهای مامانم.کف پاهای عمه مریم هم سیاه بود و ناخون های پاش هم کوتاه نکرده بود و زیرشون پر از چرک بود.مامانم بدون این که حرفی بزنه کف پای سه تاشون رو لیسید و تمیز کرد.دیدیم که کف پای سه تاشون خیلی تمیز تر شده بود.
بعد دیدیم که عمه فاطمم به اون دو تا عمم گفت لای کونمون هم بدیم لیس بزنه.مامانم که این حرف رو شنید خواست فرار کنه ولی عمه هام گرفتنش و دست و پاش رو با روسریشون بستن.بعد عمه مریمم لای کونش رو باز کرد و آورد جلوی صورت مامانم و گفت که اول لای کنم رو بو کن.مامان هم در حالی که اشکش در اومده بود دماغش گذاشت لای کون عمه مریم و شروع کرد بو کردن.بعد زبونش رو در اورد و گذاشت توی سوراخ کون عمه مریم.حالا نخور کی بخور.معلوم بود که مامانم دفعه اولش نیست که این بلا سرش میاد.معلوم بود که چند بار دیگه هم از کون عمه هام خورده بود.
     
#319 | Posted: 22 Jun 2012 06:38

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی


داداش نامردی نکن
چهارده سالم بود . یه دوسالی می شد که به سن بلوغ رسیده بودم . خواهرم 16 ساله بود . از اون زبون درازا بود که به هر کاری کار داشت . میومد به بر نامه های کامپیوتر من سرک می کشید . می خواست ببینه دوست دختر دارم یا نه . همش نصیحتم می کرد . پاک کلافه ام کرده بود ولی تن و بدن خوشگلی داشت . این شیطنتها و فضولیهاش سبب شده بود که یه خورده با دید دیگه ای بهش نگاه کنم . واسه همین هر لباسی که می پوشید اول به اون کون گاهش یعنی لباس محل کونش نگاه می کردم تا ببینم چه جوره . گاهی وقتا ازم می پرسید این دامن بیشتر بهم میاد یا اون یکی . منم اونی رو که بیشتر به کون خوشگلش می چسبید انتخاب می کردم . گاهی اوقات هم که از دستم عصبانی بود برعکس کار می کرد . واسه همین تازگیها سعی می کردم کمتر سر به سرش بذارم . یه بار از دستم عصبانی بود وبا این حال باهام مشورت کرد . گفتم این دفعه رو برعکس بگم که اگه بر عکس عمل کرد اونی که میخوام در آد . ولی دستمنو خوند حرف منو گوش کرد . -فکرکردی فرخ . فکرکردی هنوز حالیم نیست تو از چی خوشت میاد ؟/؟ یه بارنصفه شبی که همه خواب بودند کامپیوترمو روشن کردم و رفتم رو فیلمهای سکسی و یه جایی رو که بیشتر خوشم اومد روش زوم کرده شروع کردم به جق زدن . در اتاقم قفل نبود وسابقه نداشت کسی سرشو بندازه پایین بیاد تو . ولی اون لحظه فاخته همیچین کاری رو انجام داد . غافلگیر شده بودم . نمی دونستم شلوارمو زودتر بالا بکشم یا کامپیوترو خاموش کنم . چند لحظه نگام کرد سری تکون داد و رفت . اولش خجالت کشیدم ولی بعدش با خودم حساب کتاب کردم دیدم بد چیزی هم نشد . با خودم گفتم دهنتو میگام فاخته . ازاون به بعد سعی می کرد بیشتر تو کارام فضولی کنه . ازدست اون هرچی فیلم سکسی تو لپ تابم داشتم ریختم تو چند تا فلش و همه رو از هارد پاک کردم . ومحض امتحان یه بار اونو آزاد گذاشتم که ببینم چیکار می کنه . یه نصفه شبی که بابا مامان خواب بودن و خواهرم بیدار و می دونستم کهاز سوراخ در میخواد همه چی رو دید بزنه اومدم بیرون و رفتم سراغ اتاق فاخته -خواهر من میخوام برم واسه نیمساعت دیگه سشوار رو لازم دارم پیشته ؟/؟ -نه فرخ توی هال ببین . خودت انداختیش رو کاناپه .از بس شلخته ای .. خب حالیش کردم که می تونه بره تو اتاق من . از لای در حموم شاهد بودم که رفت تو اتاقم و با اون نشونه گذاریهایی که کرده بودم فهمیدم که رفته سر لپ تابم ولی می دونستم دماغ سوخته شده چون چیزی گیر نیاورده . چند روز بعد دسته جمعی رفتیم پیک نیک . علاوه برخونواده ما عموم اینا و عمه اینا که اونا همشون از بابا بزرگتر بودند و بچه هاشون همه ازدواج کرده باهامون بودند . تازه بابا بزرگ مامانم بزرگ رو هم با خودمون برده بودیم . حوصله ام داشت سر می رفت . پیک نیک شده بود تفریح پیرمردا و پیر زنا . من لپ تابمو گرفته و یه طرف در رفتم . فاخته معلوم نبود کجاست . بهترین موقع بود که از دستش در برم . با همه فضولیهاش این جا رو بهش رودست زده بودم . باید خوب زمان و وقت استفاده ازباطری لپ تابو تنظیم می کردم تا شارژش زود تموم نشه . تا تونستم خودمو دور کردم . رفتم تو یه علفهای بلندی که دور و بر کلی درخت بود . یه جای صاف تر ی رو که دید نداشت انتخاب کردم . آخیش سیر سیر داشتم صحنه های سکسی ناب و گلچین شده رو می دیدم . فقط ضبط می کردم و دانلود . اصلا فرصت نمی شد بشینم اینا رو دوباره ببینم. بعضی از این زنایی رو که در حال گاییده شدن بودند منو به یاد فاخته می انداختند . کیرم دوباره سر به هوا شد . با خاطری آسوده از شلوار درش آورده و شروع کردم به جلق زدن که حس کردم چمنهای پشت سرم دارن می لرزن . اولش فکر کردم باد می زنه ولی ظاهرا گردباد بود . گردباد فاخته . خواهر دیوونه من که شلوارشو پایین کشیده بود و با کوس و کون لخت روبروم وایساده بود . ظاهرا سرشو خمو کرده بود از اون زیر سر خورده بود . فکرنمی کرد لوبره . لعنتی کی خودشو بهم رسونده بود -حیف که ازم بزرگتری ولی خیلی فضولی فاخته -تو هم خیلی پررویی داداش این چیزا چیه داری می بینی . گناه داره -از تو پررو تر و دریده تر من دختر ندیدم . تو از اینایی هم که دارن این داخل فیلم بازی می کنن بدتری -آفرین داداش . دست ننه ام درد نکنه با این پسر آوردنش . حالا هر چی از دهنت درمیاد به خواهرت یه دونه خواهر و خواهر بزرگت میگی . این جوری احترام منو نگه می داری ؟/؟ اگه به مامان نگفتم . -مثل این که زبون حالیت نمیشه فاخته . انگار دوست داری زبونتو یه جور دیگه ببندم . رفتم طرفش و شونه هاشو گرفتم تو دستام . ترس برش داشته بود اونو همونجا رو چمنا خوابوندم . با این که ازم بزرگتر بود هیکل ریزه میزه ای داشت . خیلی زود تسلیمش کردم . یعنی دیگه نمی تونست از دستم در بره . کیرمو چسبوندم به لبش . بازش کن دهنتو .. اولش باز نمی کرد ولی بعد این کارو هم انجام داد و من فرو کردم تو دهنش . -بخور فاخته ساک بزن که داداش خیلی وقته تو کفته و تو خماریه . اولش کیرمو تو دهن فاخته فقط عقب جلوش می کردم تا این که یواش یواش با حرکت لب و زبونش بهم حال داد . چه حالی .دیگه بی خیال دنیا شده بودم . یه خورده قد چمنا رو آوردم پایین تا دور نماهای قشنگو بهتر ببینم و بیشتر حال کنم . تو این حس و حالها بودم که حس کردم کیرم داغ شده و آبم داره همین جوری می ریزه تو دهن فاخته . اون می خواست دهنشو از کیرم دور نگه داشته باشه که من نذاشتم . اجازه دادم تمام و کمال آب بریزه تو دهنش . واسه اولین بارش بود و عادت نداشت سختش بود . یه خورده رو هم بدون این که بخواد خورد . چون نفسش داشت بند میومد و منم کیرمو اون داخل فشار داده داشتم ونوش جون کرد . یه خورده سبک شده بودم . آروم گرفته بودم . -حالا پاشو فاخته هر غلطی دلت میخواد بکن -داداش خیلی نامردی -حقت بود . تا دیگه هست فضولی نکن .-داداش نامرد نشو . نامردی نکن . خودت کیرتو خالی کردی تموم شد رفت ؟/؟ تازه دوزاریم افتاد که میگه نامردی نکن یعنی چه . -داداش می خوریش ؟/؟ بخورش . من هوس دارم . کنیزتم . دیگه فضولی نمی کنم . فاخته افتاده بود رو زمین یه نیم پهلو که کرد و کونشو نیم رخ دیدم دلم رفت -به یه شرط می خورمش که کون بدی .. -داداش دردداره . سخته . اینجا هیچی همراهمون نیست که بمالیم . از روزمین یه خورده از اون آب کیر ها رو خواستم که جمع کنم دیدم که نمیشه -ولی داداش تو کوسمو میک بزن یه خیسی هایی داره که میارمش طرف سوراخ کون تا بتونی راحت تر بکنی -قول دادی ها -قول مردونه . اولین باری بودکه می خواستم کوس یه دخترو بخورم . همون جوری که اولین باری بود که کیرمو تو دهن یه دختر فرو کرده بودم و اولین باری که می خواستم کون بکنم . بااین که داشتم حال می کردم ولی واسه اولین بار سختم بود که کوس میک بزنم . شاید انتظار داشتم یه طعم شکلاتی داشته باشه ولی وقتی که صدای ناله های هوس فاخته رو شنیدم که می گفت داداش چقدر خوب میکش می زنی .. بخور دارم واسه کیرت آماده میشم به هیجان اومده و با لذت و شور و اشتیاق بیشتری کوسشو میک می زدم . دستشو به چمنهای اطرافش گیر داده بود و از هوس اونا رو می کند . منم دستمو گذاشته بودم رو دهنش تا از نیم کیلومتر اون ور تر آدما رو به این طرف نکشونه . هرچی می خواست کف دستمو گاز بگیره نتونست . آخرش سست و بیحال شد و فهمیدم که خیلی خوشش اومده . اونو دمرش کردم . خودش با دستش خیسی کوسشو رسوند به سوراخ کونش . از هیچی بهتر بود . دوتا دستاشو چنگ انداخته بود به زمین وقتی که کیرمو به سوراخ کونش فشار میدادم طوری از درد به خودش می پیچید که حس می کردم زورش چند برابر شده واسه همین تمرکز منو به هم زده بود -فاخته تحمل کن . بالاخره که باید کون بدی . باید منو دعا کنی که دارم راهتو باز می کنم . نترس تو فردا پس فرداباید زایمان کنی . از درد زایمان که بد تر نیست .. هرچند این روزا مد شده که زشت و زیبا و تر و خشک همه سزارین می کنند . گفتم و گفتم تا یه خورده از کیرم رفت تو کون تنگش . بیشتر از سه چهار سانت دیگه نذاشتم بره . شروع کردم به نوازش و مالش تنش . قلقلکش میومد . کیرمو تا همون چند سانت اولیه گذاشتم بمونه تا سوراخش عادت کنه . و چند بار که خیلی آروم حرکتش دادم دوباره خالی کردم . آب کیرم که رفت تو کونش سوراخ تنگ و ریزش نرم تر و روونتر شد و با این که کیرم شل شده بود ولی از ترس این که در آوردن و دوباره فرو کردن سخت نشه درش نیاوردم. چقدر حال می داد . به همون حالت کیرمو با سرعت بیشتری حرکت می دادم . تماشای کون گرد و دخترونه و هوس انگیز خواهر خوشگله ام فاخته بیشتر هیجان زده ام می کرد . حالا خواهرم بود که سیر نمی شد . دلی از عزا در آوردم و یعنی درآوردیم و با اعصابی آروم بر گشتیم . دیگه از اون به بعد کی گفت که فاخته فضولی کنه . یعنی اصلا چیزی به نام فضولی بین ما مفهومی نداشت . هر وقت دوست داشت میومد تو بغلم و زیر کیرم و منم می گاییدمش . واسم ساک می زد ومنم کوسشو می خوردم . گاهی وقتا هردومون به هوس میفتیم که راه کوسو باز کنیم ولی دلمون رضا نمیده . کاش این یه مسئله رو هم تو جامعه خودمون حل می کردیم . ولی خب من داداش نامردی نیستم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     

#320 | Posted: 30 Jun 2012 21:27
سلام ،خيلي خلاصه و رك خدمت دوستان عرض كنم كه:اسم من به هيچ كسي ربطي نداره ولي سنم 22 هستش .ماجرا بر ميگرده به دوسال پيش.من 10 ماهي بود كه ازدواج كرده بودم و پدر زن من در حوالي اصفهان وسط بيابان يه كارخانه شن پيدا كرده بود و در حال بهربرداري از اون بود و چون كم ميومد خونه قرار شد پنجشنبه من و همسرم به اتفاق مادر زن 33 ساله گرامي بريم پيشش و تا جمعه عصر اونجا باشيم.حدود دو ساعتي تو راه بوديم كه رسيديم اونجا.تا ساعت 11 شب هر جوري بود خودمونو سرگرم كرديم تا اينكه وقت خواب شد .من و همسرم آخر اطاق كنار هم خوابيديم و بقيه هم كمي آن طرفتر خوابيدن.و چون پدر زنم مداوم ميخاست برود بيرون سرك بكشد تو اطاق كناري خابيد تا رفت وآمدش مزاحم ما نشود.من نيم ساعتي خابيدم وبعد با صداي سگ بيدار شدم ،نميدونم چه خابي ميديدم كه وقتي از خاب پريدم كيرم راست شده بود.ديدم كه كون زنم به طرف منه دست به كار شدم.اول با مالوندن لاپاش و كوسش آمادش كردم و كم كم كارمو شرو كردم.دو تا چيز باعث تعجب من شد ولي به آن اعتنايي نكردم1-حس كردم كمي باسن زنم بزرگتر شده و2-زن من وقتي ميخاستم از پشت بكنم دردش ميگرفت و هي تكان ميخورد تا منا منصرف كنه ولي اونشب اينكارو نكرد.منم فكر كردم داره تحمل ميكنه تا كسي چيزي نفهمه.كار من تمام شد و تمام آبم رو ريختم تو كون زنم.صبح من دوباره با صداي سگ زود بيدار شدم ديدم كه مادر زنم كنار من خوابيده و زنم اون طرف مادر زنمه.طنم شروع به لرزيدن كرد و سرم درد گرف .سريع از اطاق زدم بيرون و نميدونستم چيكار كنم تو محوطه قدم ميزدم و داعم به اين فكر ميكردم كه چطور شد جاي زن من با مادر زنم عوض شده.؟چطور مادر زنم در موقع سكس بيدار نشد؟اگه بيدار شده چرا ممانعت نكرد ؟و..... تا يك ساعت اونجا پرسه ميزدم تا اينكه من را صدا كردن كه بيا صبحانه بخور.سر سفره غذا هيچ نشنه اي پيدا نكردم كه برخورد مادر زنم نسبت به من تغيير كرده باشه.كاملا معمولي طوري كه باورم شد كه اشتباهي در كار نبوده و اينجور احتمال دادم كه صبح جاي اونا عوض شده ولي باز هم چيزايي بود كه مطمئن نبودم.بد جوري گير كرده بودم ميترسيدم از خانومم بپرسم كه ديشب كجا خابيدي و غيره .8 روزي شد كه به صورت ماهرانه پي بردم كه اونشب مادر زنم رو كردم و سر شب زن من دستشويي پيدا كرده چون ميترسيده بيرون بره و من هم ثل خرس خواب بودم مادرش همراش رفت بيرون و موقع برگشتن چون زياد تو اطاق تاريك بود حساس نشده بودند كه كي كجا بخابه و بعد ...........واي نميدونستيد كه وقتي فهميدم مادر زنم رو كردم چقدر خوشحال ولي دلواپس هم بودم چون اصلا بهش نميخورد و خيلي شوهر دوست بود و از طرفي هم در رفتارش هيچ تغييري نبود دو حالت داشت1-يا اينكه بازيگري ماهر بود و ميخاست كسي نفهمه2-يا اينكه فكر ميكرد من از روي اشتباه اين كارو كردم و اگر ميدونستم هيچ وقت دست بكار نميشدم(غافل از اينكه يكي از آرزوهاي من بود).حالا مونده بودم چجوري حاليش كنم از طرفي روم نميشد تا اينكه يه روز شنبه صبح كه همه ميرفتن مدرسه و سر كار .فقط مادر زنم مونده بود خونه.برا كاري رفتم در زدم در باز بود ولي كسي نبود رفتم تو وسائل رو بزارم و بيام بيرون كه متوجه شدم تو حمومه.پنجره حموم باز بود نزديك شدم كه تو حمام را ديد بزنم سرش رو از حموم بيرون كرد و گفت :پدر سوخته دختر منا از عقب ميكني؟اگه ميدونستم مثل پدر زندي هيچ وقت دخترمو اسيرت نميكردم و ......من هم از خجالت خيس عرق شده بودم و نفسم بيرون نميومد تا اينكه گفتم حالا يه شب جور دخترت رو كشيدي!!!!اين قدر منت ميزاري و فرار كردم .كه از حموم اومد بيرون و دنبالم كرد و ميگفت انكار خوشت اومده خوش اشتها.با هم گلاويز شديم و كم كم دعوامون به لب گرفتن و لمس كردن همديگه تبديل شد.نميدونيد چه حالي داشت مادر زن خوشكل و كار پشته من لخت تو بقلم داشت برام ساك ميزد جوري كه انگار داشت تمام وجودم را ميكشيد تو دهنش.بهش گفتم يكم به دخترت ياد ميدادي.اونم نامردي نكرد و كيرم رو گزه گرفت طوري كه كل ماجرا برعكس شد و نعشگي اون از سرم پريد.خلاصه يه سكس دوروست و حسابي با مادر زنه انجام دادم كه رب و ربشو ياد كنه.از اون موقع بود كه رابطه من با مادر زن شدت گرفت طوري كه از زنم بيشتر ميكردمش و هيچ كس هم شك نميكرد.خودش كه ميگفت تا حالا با هيچ كس نبوده و اونشب هم نميدونه چطور شده كه از خودش واكنش نشون نداده .خوشتون اومد.واقعي نبود.كيف كردين تخيل گرايي و داستان نويسيو.هاهاهاهاها
     
صفحه  صفحه 32 از 84:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.