| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 33 از 86:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  85  86  پسین »  
#321 | Posted: 17 Dec 2011 17:15
سلام اين داستان رو امروز ظهر از يكي از ادليستم گرفتم خيلي قشنگه گفت براش بذارمش توي سايت چون خودش نميخواست اكانتش معلوم بشه
سكسباخاله
سلام من محمد هستم و 20 سالمه خاله ام از من 2 سال بزرگتره و 22 سالشه خونه ما تهرانه و خونه اونا شيراز البته خالم مجرده .از زماني كه يادمه من تو كف سينه هاي خالم بودم و هميشه دوست داشتم بخرومشون ولي جرات نميكردم بهش بگم يا نزديك بشم بهش هر وقت ما ميرفتيم شيراز كلي به ياد سينه هاي خاله و كون خو فرمش خود ارضايي ميكردم .
تا اينكه خاله ام يك ماه پيش اومد تهران خونه ما . تو خونه خيلي راحت بود و لباساي راحت ميپوشيد منم يكسره تو كف بودم و ديد ميزدمش خيلي دوست داشتم بهش يه جور بگم كه تو كف سينه هاشم ولي نميشد ميترسيدم بهش بگم .يه چند روزي گذشت تا اينكه خالم اومد پيشم و گفت ميخواد گوشي بخره ولي نميدونه چه مدلي خوبه و نميدونه از كجا بگير منم از خدا خواسته گفتم با هم بريم برات بخريم خاله ام هم قبول كرد و با هم سوار ماشينم شديم رفتيم بازار موبايل كلي گشتيم و همه مغازه هاي رفتيم تا اينكه خالم يه گوشي انتخاب كرد و خريديم و خسته و كوفته داشتيم بر ميگشتيم خونه .نزديكاي ماشين كه رسيديم ديدم يه دختري داره از پشت صدام ميزنه برگتم ديدم دوست دخترم مهساست داره با عصبانيت مياد طرف فهميدم داستان چيه دفكر كرده بود خاله ام دوست دخترمه وقتي اومد رسيد به ما سلام كرديم و معرفي كردم خاله ام رو يه كم آروم گرفت .بعد با هم سوار شديم و بردم رسوندمش خونه شون و داشتيم ميرفتيم طرف خونه ما كه خالم برگشت گفت شيطون نگفته بودي دوست دخترذ به اين نازي داري ها . منم گفتم چي فكر كردي تازه اين يكيشه . خنديد و گفت آفرين خوشم اومد .خلاصه گدشت و بعد چند روز كه توي دانشگاه بودم خالم بهم اس ام اس داد سلام عزيزم كجايي چيكار ميكني ؟ تعجب كردم چرا خالم با من اينطوري صحبت ميكنه من جواب دادم سلام دانشگاه .دوباره اس داد با دوست دخترتي ؟ منم گفتم نه باز دوباره اس داد گفت به هم زدين ؟ چه زود چرا؟
تو دلم فكري كردم و گفتم آره ازش خوشم نيامد ولش كردم ديدم زنگ زد يه كم باهام صحبت كرد و خدا حافظي كرد .تو دلم قوقايي بود ديگه داشتم به آرزوم ميرسيدم خاله ام هم بدش نميامد خلاصه رفتم خونه و شروع كردم با خاله ام اس ام اس بازي و يه جوري بهش فهموندم كه ازش خوشم مياد و ميخوام باهاش دوست دختر و دوست پسر بشيم اونم گفت قبول يه چند روزي همينطوري با هم اس بازي ميكرديم ولي رو در رو اصلا به روي هم نمياورديم بعد از چند روز تو دانشگاه بودم كه خالم دوباره اس داد گفت فيلم سوپر داري توي كامپيوترت ميخوام نگاه كنم. از تجب داشتم شاخ در مياوردم گفتم دارم ولي تو نميتوني پيداشون كني بذار كه اومدم خونه برات ميريزم تو گوشيت نگاه كني .از دانشگاه سه سوته خودمو رسوندم خونه و رفتم كامپيوتر رو روشن كردم و از خالم رم گوشيش رو گرفتم بهش گفتم وايسا برات بيارم ببين هر كدوم خوب بود رو برات بريزم گفت نه روم نميشه جلوي تو نگاه كنم گفتم باشه برو من خودم خوباشو برات ميريزم رفت و بعد چند دقيقه برگشت رم رو برد .شبش بهم اس داد كه ممنون خيلي قشنگ بودن منم براش نوشتم يه روز بيا با هم توي كامپيوتر نگاه كنيم گفت باشه خبر ميدم بهت .روز بعدش تقريبا ظهر بود داداشم رفته بود مدرسه مامانم هم خواب بود ديدم خالم اومد تو اتاقم گفت بيا نگاه كنيم من زود يه فيلم خارجي كيفيت بالا آوردم و نگاه كرديم تا نصفه هاش كه رسيد مامانم خالم رو صدا كرد و خالم رفت منم موندم تو كف كلي حالم گرفته بود كه خالم اس داد گفت خيلي فيلمش قشنگه مامانتو ميپيچونم ميام همونجا استوپش كن دوباره ميام . بعد از چند دقيقه مامانم دوباره خوابيد و خالم دوباره اومد ايندفعه بهش گفتم اينجوري حال نميده رو صندلي نشستيم تازه صداشم نميشه زياد كرد گفتيم بريم رو تخت من دراز بكشيم نگاه كنيم يه كم من من كرد و بعد گفت باشه رفتيم توي تختم و رو لبه تخت نشستيم فيلم رو ريختم تو گوشيم و با هندزفري گوش ميداديم و نگاه ميكرديم دستمو گذاشتم رو رونش و گفتم خوشت مياد گفت آره . بهش گفت سايز سينه هات چنده گفت 70 گفتم بهم نشونشون ميدي گفت كسي نياد تو اتاق گفتم نترس مامان خوابه كسي ديگه هم نيست تو خونه تاپشو داد بالا واييييييييييييييي چي ديدم يه جفت سينه سفيد و خوردني خيلي ناز بودن يه كم دست ماليشوم كردو و خوردمشون ديدم خالم داره حال ميكنه گفتم دوست داري سكس كنيم ديدم زود شلواركشو در اورد و با شرت دراز كشيد رو تخت منم پريدم شرتشو در آوردم و كس تپلشو خوردم خيلي حال ميداد كسش داغ و خيس شده بود يه كم خوردمش بعد بلندش كردم گفتم ساك ميزني گفت نه بدم مياد گفتم باشه برگرد ميخوام بكنم تو كونت گفت نه دردم مياد لا پايي بزم گفت نه من كون ميخوام از روي ميز يه كردم آوردم و كونشو و كيرمو چرب كردم و كيرمو يواش دادم تو كونش سرش كه رفت توش يه جيق كوچيك زدو با دستش نگه داشن كه بيشتر نكنم تو گفت دردم مياد گفتم باشه دستتو ببر كنار نميكنم تو گفت باشه تا دستشو برداشت با يه فشار نصف كيرمو كردم تو كونش با يه صداي جيق مانند گفت آِييييييييييييي دردم اومد محمد گفتم ببخشيد تحمل كن الان تموم ميشه يه كم صبر كردم تا عضله هاي كونش نرم بشه يه كم كه گذشت شروع كردم به تلبه زدن آبم رو با شدت تو كونش خالي كردم .كيرمو در آوردم و برگردوندمش ازش يه لب گرفتم .گفت حالا تو بخواب من ميام روت كيرم كه تازه خوابيده بود دوباره هوشيار شد خوابيدم خالم هم اومد روم و كيرمو به كسش ميماليد همش ميگفت كاش ميشد بكني تو كسم جر ميداديش ولي حيف كه پرده داشت براي همين اينقد كيرمو به كسش مالوند كه ارضا شد كيرم خيس خيس شد . الان كه درم اين داستان رومينويسم فقط 24 ساعت ازش گذشته و الانم داريم با اس ام اس بازي با هم حرفاي عاشقانه ميزنيم شايد امشب هم بياد تو اتاقم دوباره بكنمش بوس
با خاله با
     
#322 | Posted: 25 Dec 2011 04:31
دختر دایی

آرزو يه دختر 18 ساله است با قد 160 تپل سبزه كه مادرش به رحمت خدا رفته و پدري عياش داره وزياد خونه ما مياد يادم تازه موتور هيوسانگ خريده بودم آخه من عاشق موتور سواريم چندباري ترك موتورم سوارش كرده بودم وهربار كه ترمز جلورو ميگرفتم پستونهاي گندش به پشتم كه ميچسبيد واقعا حالي به حاليم ميكرد خيلي تو نخش بودم يكبار كه تو حياط نشسته بود بيحال شده بود (فشارش افتاده بود)كه زير بغلش و گرفته بودم وداشتم ميبردمش داخل اتاق كه با جراتي كه به خودم دادم پستوناشو قشنگ گرفتم توي دستهام از همون لحظه به خودم قول دادم كه هر جوري شده ترتيبشو بدم .يكروز كه باماشينم اومدم خونه تا موتور رو بردارم و با دوستهام بريم شكار وقتي موتور رو از خونه بيرون آوردم آرزو اومد پيشم سلام كرد و پرسيد كه كجا ميري گفتم دارم ميرم بيرون گفت منم با خودت ميبر ي بيرون گفتم كار دارم ديدم خيلي غمگينه گفتم چيه جواب داد كه حالم گرفته است يه لحظه به خودم گفتم خاك برسر شكار همينجاست ميخواي بري دربه در كجا بشي كه يه كبك بزني زنگ زدم به دوستام گفتم كه نميتونم بيام رفتم تو و به مادرم گفتم كه ميخوام با آرزو بريم بيرون مثل اينكه حالش زياد خوب نيست مادرم كلي ذوق كرد كه ميخوام برادر زاده اش رو ببرم بيرون تا هوا بخوره كلي برام دعا كردموتور رو روشن كردم و سوار پشتم كردمش زدم به يكي از جاده خاكيهاي كه اطراف شهرمون و به يه جاي باصفا ميرسه و خيلي خلوته تو راه بهش گفتم ميخواي تو رانندگي كني گفت من بلد نيستم گفتم خوب يادت ميدم اومد جلو نشست منم خم شدم و دسته فرمان موتور رو گرفتم واي كيرم نشسته بود روي كون خوشگلش كيرم شق شق بود قسم ميخورم همون لحظه اول كيرمو حس كرد اروم راه افتاد يكي دوبار نزديك بود كه بزنتمون زمين حتي يكبار هم منصرف شد كه من خودم بشينم كه با تشويق من ادامه داد ديگه يكم وارد شد بود با سرعت كمي داشت ميرفت دستمو دور كمرش گرفته بودمو خودمو بهش چسبونده بودم واي كه كيرم داشت ميتركيد دستمو يكم بالا تر بردم قشنگ زير پستوناش بود كه يكم فشار دستمو زياد كردم واي كه چه حالي ميداد رسيديم به يه سر پايني تيز خطر ناك بهش گفتم ترمز كن كه خودم بشينم كه بيشعور ترمز جلو رو گرفت و موتور روي خاكها سر خورد جفتمون خورديم زمين با بدبختي موتور رو از رو پاش بلند كردم داشت گريه ميكرد من بهش خنديدم گفتم بلند شو عيبي نداره تا زمين نخوري كه موتورسوار نميشی بلندش كردم بقيه راه رو خودم نشستم رسيديم زير يكسري درخت در يك جاي دنج و پرت كه سالي يك نفر هم از اونجا رد نميشد زير انداز رو پهن كردم و اتش رو بر پا كردم ديدم داره لنگ ميزنه گفتم چيه گفت درد ميكنه مفتم بيا بشين ببينم چش شده اومد نشت پاچه شلوارشو بالا زدم واي عجب ساق پاي زيباي داشت تازه موهاشو زده بود ديدم كه زانوش پوستش رفته ساق پاش كف دستم بود داشتم به زانوش نگاه ميكردم كيرم باز بيجنبه بازي در اورده بود و شق كرده بود اروم داشتم با ساق پاش بازي ميكردم نميدونم چي شد كه صورتمو بردم جلو يك بوس كوچولو به لپش زدم ديدم چيزي نمگه اروم اروم بوس گرفتنم تبديل شد به لب گرفتن از آرزو. ديدم داره همكاري ميكنه و لبم رو ميك ميزنه اومدم كنارش گفت كسي مياد بسه امير گفتم خيالت راحت باشه هيچكس نمياد گفت نه اينجا نميشه بلند شدم و چادر رو باز كردم گفتم بيا تو چادر تا كسي هم اگه از دور اومد نبينه چكار ميكنيم بردمش تو چادر دراز كشيدم پهلوش و اونو به خودم چسبوندم باز هم شروع كردم به لب گرفتن واي چه حالي ميداد ديگه داشتم منفجر ميشدم دكمه مانتوشو باز كردم و تيشرتش رو بالا زدم يه سوتين سفيد بسته بود دستمو بردم زيرشو پستونهاي داغشو تو دستم گرفتم واي كه چه حالي ميداد داشتم ميتركيدم ديدم دستشو برد رو كيرم وداره كيرمو فشار ميده گفت فشارش بدم؟ گفتم اره گفت محكم گفتم اره گفت دردش نمياد گفتم نه با فشار كيرم از روي شلوار نوازش ميكرد زيپمو براش باز كردم كيرمو دادم دستش كمر شلوارشو باز كردم شورت و شلوارش رو باهم كشيدم پايين خدا قسمت همتون بكنه يه كوس 18 ساله ناز و نوبر با يكم مو واي نميدونم چي شد كه زبونم رو گذاشتم روش صداي اخ اوفش بلند شده بود كيرمو بردم جلوي دهنش گفت بدم مياد بهش گفتم منكه مال تورو خوردم تو هم امتحان كن كيرمو تو دهنش گذاشته بود دندوناش كيرمو اذيت ميكرد خوابوندمش كيرمو بردم لاي پاش خيس خيس بود آروم كيرمو به كوسش ميماليدم داشت پرواز ميكرد ميدونستم دختره برش گردوندم كونشو براش ليس ميزدم خيلي خوشش اومده بود كيرمو چرب كردم و بهش گفتم يكم درد داره اما بهت قول ميدم كه لذتش خيلي بيشتر از دردشه آروم كيرمو كردم تو كونش واي مگه ميرفت تو لا مذهب خيلي تنگ بود دادش در اومده بود سر كيرم رفته بود تو ولي آرزو ديگه تحمل نداشت كمرشو گرفته بودم كه يكدفعه با تمام نيرو خودمو بهش چسبوندم كه صداي جيغش تا هفت ابادي اونطرف تر هم رفت ولش نكردم داشت گريه ميكرد وخواهش ميكرد كه درش بيارم بهش گفتم اگه درش بيارم دردش بيشتره ميشه خودتو شل كن تا آروم بگيره بعد چند دقيقه شروع كردم با دستم با چوچولش بازي كردن باز هم حشري شده بود آروم شروع كردم تلمبه زدن خوشش اومد بود باز هم اخ اووفش بلند شده بود ديدم بدنش لرزيد داشتم ميومدم تمام آب كيرمو توي كون نازش خالي كردم كيرمو بيرون كشيدم تا غروب يبار ديگه هم كردمش غروب موقع برگشتن نميتونست درست روي موتور بشينه ديگه هر هفته دوسه بار بهش حال ميدادم
     
#323 | Posted: 25 Dec 2011 04:36
سیمین

اسم من سيمين 29 سالمه و 4 ساله كه ازدواج كردم اون موقع كه دختر خونه بودم هميشه تو خونه آزاد ميگشتم مخصوصا موقعي كه بابا خونه نبود آخه اون بعضي وقتا گير ميداد كه جلوي ياسر مراعات كنم ياسر دادشمه 6 سال از من كوچيك تره خيلي خوشگله و خوش هيكله خيلي از دوستام طلبه بودن باهاش دوست بشن بعضي وقتا از حموم كه ميومدم بيرون ميديدم لباسم رو كه آماده كردم جا به جا شده ميدونستم كار ياسره ولي به روش نمي آوردم يه بار هم كه فكر كرده بود من خوابم اومده بود تو اتاقم گوشه پتو رو بلند كرده بود داشت به پاهام نگاه ميكرد صداي نفسش رو ميشنيدم هم خنده ام گرفته بود هم نميخواستم بهش زياد رو بدم ولي گاهي هم بهش حال ميدادم مثلا ميگفتم بيا من رو ماساژ بده ميفهميدم كيف ميكنه چند بارم كيرش بزرگ شده بود كه من ديدم ولي چيزي بهش نگفتم خلاصه كه ياسر از هر موقعيتي براي ديد زدن من استفاده ميكرد منم زياد بهش سخت نميگرفتم يه بار از توي كمدش يه فيلم سكسي پيدا كردم كره خر عجب فيلمي داشت حسابي خوشم اومده بود از فيلمه يه بار مسافرت رفتيم چون همه تو يه اتاق خوابيده بوديم ياسر كنار من بود وسط شب داشت با كونم بازي مي كرد كه از خواب بيدار شدم ولي نفهميد تا اينكه ديدم دامنم رو زد بالا و كيرش رو گذاشت لاي كونم و يه كم تكون تكون داد بعدم آبش رو ريخت و كثافت همونجوري شرتم رو كشيد بالا پشتش رو كرد خوابيد كه فرداش مجبور شدم برم حموم اينا گذشت تا اينكه من شوهر كردم شوهرم تو يه شركت كار ميكرد گاهي مجبور بود بره ماموريت براي همين نزديك خونه بابام خونه گرفتيم و هر موقع اون مي رفت ياسر شب ميومد پيشم يا من ميرفتم اونجا تو يكي از اين ماموريتا احسان مجبور شد يك ماه بره خارج از كشور خيلي حالم گرفته بود يه هفته آخر قبل از رفتنش هر شب برنامه داشتيم مثلا ميخواست تو رفتنش به من سخت نگذره نگو من بد عادت شده بودم يه هفته بعد از رفتنش يه شب ياسر اومد كه پيش من بخوابه هر موقع ميومد رو تخت كنار من ميخوابيد ولي ديگه كاري به كار من نداشت ولي اونشب من بدجوري حالم خراب بود غروبش هم يه كم اين شبكه پر بركت اسپايس رو نگاه كردم ديگه بد تر شده بودم قبل از اومدن ياسر يه حموم رفتم كه حالم بهتر شه ولي نشد كه نشد ياسر اومد مامانم برامون شام داده بود شام خورديم و يه كم ماهواره نگاه كرديم من گفتم من ميرم بخوابم تو هم هر وقت خواستي بيا رو تخت دراز كشيدم ياد كارهاي ياسر افتادم يه فكري مثل برق از ذهنم گذشت بلند شدم زود يه لباس خواب پوشيدم و زيرش فقط يه شرت پام بود 20 دقيقه گذشت كه ديدم ياسر تلويزيون رو خاموش كرد فهميدم داره مياد بخوابه خودم رو زدم به خواب از قصد پتو رو هم از روي زدم كنار تو اتاق يه شب خواب روشن بود معلوم بود من چي تنمه ياسر كه اومد انگار نفهميد اومد كنارم خوابيد يه دفعه ديدم گفت اوه اوه بعد آروم گفت چه بدني كوفتت بشه احسان اين آبجي مارو مفت مفت ميكني خندم گرفت به زور خودم رو نگه داشتم پاهام رو تو شكمم جمع كردم كه كونم بيشتر بره سمتش ديدم آروم دستش رو گذاشت روي كونم و يه كم ماليد بعد وقتي فكر كرد من خوابم دستش رو انداخت روم و پستونم رو گرفت و آروم گفت جون عجب هلويي يه كم ماليد كيرش رو هم چسبونده بود به كونم يه كم گذشت ديدم ازم فاصله گرفت ولي خيلي زود دوباره چسبيد به من بله آقا شلوار و شرتش رو درآورده بود لباس خواب منم كه كوتاه بود بالا هم رفته بود شرتم رو هم ياسر پائين كشيد و كيرش رو چسبوند به كونم اينبار مثل مسافرتمون نبود چون من مزه سكس رو چشيده بودم و بد جوري هوس كرده بودم از داغي كيرش خيلي خوشم اومد يه كم كه گذشت يه دفعه برگشتم سمتش نزديك بود پس بيافته زبونش بند اومده بود چشماش داشت از كاسه در ميومد گفتم چيه چرا ترسيدي مگه چي شده داداش جون گفت سيمين ... گفتم چيه نترس من كه ناراحت نشدم تازه خوشم هم اومد چون احسان نيست منم هوس كردم ادامه بده داداش گلم بعد بدون اينكه بذارم حرف بزنه لبم رو گذاشتم روي لبش و شروع كردم به خوردن يه كم گذشت اونم راه افتاد توله سگ خيلي وارد بود از احسان بهتر لبم رو ميخورد دستشم گذاشته بود روي كونم و ميماليد هر دو به پهلو خوابيده بوديم و ياسر موقع ماليدن كونم من رو به خودش فشار ميداد كه كسم بچسبه به كيرش منم كه منظورش رو فهميدم خودم كمكش كردم اولين باري كه با كيرش كسم رو لمس كرد لبام رو گاز گرفت تو همون حالت يه اومممممممممممممممم گفت منم لاي پام رو باز كردم كه قشنگ كيرش بخوره به كسم تو همون حالت لب تو لب ياسر خودش رو تكون ميداد بعد با دستش شروع كرد به ماليدن پستونام واي كه چه خوب اينكارهارو انجام ميداد لبش رو از لبم جدا كرد شروع كرد به خوردن پستونام با دستش كسم رو ميماليد انگشتش رو مي كرد تو كسم من ديگه كنترلي به خودم نداشتم و شروع كردم به ناله كردن ياسر من رو به كمر خوابوند خودش خوابيد روي من از گردنم شروع كرد به خوردن اومد پائين يه مكث كوتاه سر پستونام كرد بعد بازم رفت پائين يه كمي به نافم زبون زد كه من قلقلكم گرفت آروم آروم رفت پائين و رسيد به كسم اولش با ملايمت زبونش رو ميماليد به كسم ولي بعد از چند لحظه حركاتش سريع شد و همش زبونش رو به لاي كسم ميماليد و اوم اوم ميكرد با دستشم پستونام رو چنگ ميزد منم ديگه داشت اشكم در ميومد بهش گفتم بسه بيا بكن توش گفت نه اول بايد با زبونم آبت رو بيارم بعد شروع كرد دوباره به خوردن كسم زبونش رو ميكرد تو كسم دماغش ميخورد به تاجكم واي كه چه حالي ميداد ديگه نتونستم خودم رو نگهدارم با صداي بلند شروع كردم ناله كردن وايييييييييييييييييي آخخخخخخخخ آيييييييييييييي بخخخخخووووووووورررر بببببببخخخخوووووووووورررررررررر آآآآآآآآآآيييييييييييييي و اورگاسم شدم خيلي به من مزه داده بود ياسر رو كشيدم روي خودم ازش يه لب گرفتم بعد اون رو خوابوندم روي تخت خودم مثل آدمهاي گرسنه شروع كردم به ساك زدن كيرش واي با اين سن و سالش چه كيري داشت نوش جونش بشه اوني كه زنش ميشه كيرش از كير احسان درشت تر بود حسابي براش ساك زدم ياسر طوري من رو نشونده بود كه خودش بتونه با انگشت كسم رو بماله با اين كارش منم وحشيانه تر براش ساك ميزدم كه ديدم سرم رو از كيرش جدا كرد گفت بسه سيمين الان آبم مياد گفتم خوب بياد گفت نه ميدوني چند ساله من تو كف اين و كس و كونتم بايد امشب با كيرم بهشون حال بدم من رو خوابوند روي تخت به كمر مچ پام رو گرفت برد بالا فكر كردم ميخواد بذاره روي شونه هاش ولي ديدم پاهام رو گذاشت كنار سرم نفسم بند اومده بود بعد كيرش رو گذاشت جلوي كسم و در عرض چند ثانيه تموم كيرش رو تو كسم جا داد وقتي ديد من سختمه پاهام رو ول كرد يه كم نفس كشيدم بعد شروع كرد تلنبه زدن صدائي راه افتاده بود تو اتاق معركه يه كم كه كرد گفت سيمين خوب ميكنمت گفتم آررررررررررهههههههه بكن ميگفت ميخوام بگامت ميخوام جرت بدم آبجي جون بعد تند تر كيرش رو تو كسم ميكرد حس ميكردم كيرش تا نافم مياد يه كم گذشت گفت سيمين ميخوام كونتم بكنم گفتم نه ياسر دردم مياد هر چي اصرار كرد بهش اين اجازه رو ندادم چون زنايي كه از كون سكس دارن كوناشون خيلي بزرگه و تو لباس مجلسي خيلي زشته من به احسان هم اجازه ندادم كيرش رو تو كونم بكنه ياسر كه ديد موفق به اين كار نميشه من رو به حالت سجده خوابوند و كيرش رو از پشت كرد تو كسم با گفتن جون چه كسي داره آبجي سيمينم شروع كرد به تلنبه زدن با دستش پستونام رو ميماليد خودم هم با تاجكم بازي ميكردم نزديكاي اورگاسم دومم ديدم صداي نفسهاي ياسر بلند شد منم تند تر تاجكم رو ماليد هر دو در حال انفجار بوديم گفت سيمين كجا بريزم منم گفتم همونجا تو كسم اونم با يه تكون تموم آبش رو تو كسم خالي كرد و تو كسم داغ داغ شد انگار آبش جوش اومده بود بعد ياسرشروع كرد به آههههههههههه كشيدن منم همزمان با ياسر اورگاسم شده بودlديگه دستم خسته شده بود خوابيدم روي تخت ياسر هم افتاد روم تو همون حالت خستگي و بي حالي گفت سيمين حامله نشي كار دستمون بدي گفتم نترس الان بلند ميشم قرص ميخورم يه خنده كرد گفت دستت درد نكنه گفتم دست تو هم درد نكنه داداش جون گفت سيمين به من نگو داداش از اين به بعد به اسم صدام كن گفتم چرا گفت آخه كدوم خواهر برادري با هم از اينكارا ميكنن كه ما كرديم گفتم عذاب وجدان داري گفت آره گفتم بي خود تو باعث شدي كه من نرم به غريبه ها كس بدم گفت يعني اينقدر حشري هستي كه نميتونستي جلوي خودت رو بگيري گفتم پس چي ميخواستم زياد به خودش عذاب نده بعد بلند شديم خودمون رو تميز كرديم رفتيم دستشويي و اومديم لباس پوشيديم اول ياسر رفت تا من از دستشوئي بيام ديدم ياسر رو تخت خواب خواب انگار چند ساعت بود خوابيده بود منم ديگه حموم نرفتم كنارش خوابيدم صبح ياسر رفت خونه منم رفتم حموم ولي ياسر از حركاتش معلومه كه از اين اتفاق خوشحال كه نيست هيچ يه كمي هم ناراحته
     
#324 | Posted: 25 Dec 2011 12:06
سکس با زنم و خواهر زنم
چهارشنبه بعدازظهر بود تازه کار سر کشی به یکی از ساختمانهایی رو که شرکت ما میساختو تموم کرده بودم.چون محل ساختمان نزدیک خونمون بود تصمیم گرفتم عوض رفتن به شرکت توی این ترافیک سنگین و دوباره برگشتن ازهمینجا مستقیم برم خونه.میدونستم که امشب خواهر زنم نسترن خونمون میاد.نسترن دوسال از زنم لاله جوونتره و روابط بسیار نزدیکی با لاله و با من داره بیشتر آخر هفته ها رو با ما میگذرونه ما همیشه از اومدنش خوشحال میشدیم.علاوه براینکه نسترن انسان بسیار خوبی بود دختر خوش مشرب و بذله گویی هم بود و با خودش یک موجی از شادی بخونه ما میاورد.تقریبا سه ساعت زود تر وقت معمول به خونه رسیدم.انتظار نداشتم کسی خونه باشه.لاله معمولا یک ساعت قبل از من به خونه میرسید ولی روزهاییکه نسترن رو با خودش به خونه میاورد کمی دیرتر بنابراین دیگه به عادت معمول که هنگام ورودم به خونه با صدا کردنش ورودم رو اعلام میکنم اونو صدا نکردم بلکه آروم بسمت اتاق خواب رفتم تا لباسمو عوض کنم شاید استراحتی هم کنم تا خانمها بیان دراتاق خواب رو که باز کردم ناگهان خشکم زد.وااااااااااااااای لاله و نسترن لخت روی تخت خوابیدن بصورت 69 وباهم حال میکردن.اونا هم منو دیدن وخشکشون زد.نمیدونستم چکار کنم؟؟/؟؟.یک ببخشید کوچیک بی اختیار از دهنم بیرون پرید و از اتاق خارج شدم.رفتم از توی یخچال یه نوشابه برداشتم و توحال روی یک مبل نشستم.نمیدونستم که حالا چی میشه؟؟/؟؟؟ من و لاله همدیگه رو خیلی دوست داشتیم و روابطمون خیلی خوب بود.ظرف دو سال و نیم گذشته که باهم ازدواج کرده بودیم به ندرت باهم اختلافی پیدا کرده بودیم و همیشه اختافاتمون رو با حرف زدن و بطور منطقی حل کرده بودیم حالا درهمون محل نشسته بودم و سعی داشتم که خودم رو جمع و جور کنم.چند دقیقه ای نگذشته بود که لاله درحالیکه روبدشامش رو پوشیده بود اومد.صورتش مضطرب بود.آروم روبروم نشست و ساکت بمن خیره شد.میدونستم که منتظر عکس العمل منه. بنابراین باید حواسمو خوب جمع میکردم که با گفتن جمله ای نا بجا زندگی خوب زناشوییم رو سر یک همچین موضوعی بهم نریزم.بروش لبخند کوچکی زدم و با صدایی آروم گفتم عزیزم چرا بمن نگفتی که تو لزبین هستی؟؟؟/؟؟ عکس العمل آروم من تشویشش رو کم کرد نفس بلندی کشید و جواب داد ما لزبین نیستیم.پرسیدم داری بمن میگی که اشتباه دیدم؟؟/؟؟؟ گفت نه درست دیدی.جواب دادم تو داری ضد و نقیض حرف میزنی.لطفا توضیح بده.نفس عمیق دیگه ای کشید و گفت همونطور که میدونی منو نسترن بهم خیلی نزدیکیم و هیچ چیز بینمون پنهون نیست وقتیکه من 16 و نسترن 14 خیلی باهم راجع به پسرها و سکس حرف میزدیم و کنجکاو بودیم ولی هردو از دوست پسر گرفتن و مشکلات ناشی از اون در این جامعه وحشت داشتیم بنابراین تصمیم گرفتیم که سکس رو باهم تجربه کنیم اول از بوسیدن و سینه های هم رو مالیدن شروع شد کم کم تجربمون بیشتر شد و یاد گرفتیم چطور همدیگه رو ارضا کنیم اینکار معمولا بصورت عمل لزبینها انجام نمیشد بلکه با کمک هم و استفاده از یک جسم خارجی انجام میشد بعد پوز خندی زد و گفت تو متوجه نشدی ولی من بخونه تو باکره نیومدم نسترن اشتباهی با دسته برس بکارت من رو پاره کرد و بعد از شدت گناه ازم خواست که من بکارت اونو پاره کنم هرچی من بهش گفتم که مسئله ای نیست و خیلی از دخترها بدون بکارت بدنیا میان و یا بکارتشون حلقویه و موقع نزدیکی اول پاره نمیشه که خونی بیاد قبول نکرد و با همون دسته برس بکارت خودش رو برداشت.گفت هرچی بسرمون بیاید باهم باید بیاد ما سالها سکس پارتنر بودیم تا اینکه من با تو ازدواج کردم بنابراین بعد از اینکه من با تو ازدواج کردم نتوانستم خواهرم رو تنها بذارم و تصمیم گرفتم روابطمون رو ادامه بدم تا اونم ازدواج کنه در حقیقت خوشحالم که این مطلب امروز رو شد.من همیشه از اینکه چیزی از تو پنهون دارم ناراحت بودم ولی نمیدونستم که چطوری اونو با تو مطرح کنم تا امروز که خودت فهمیدی.از لاله پرسیدم خوب حالا چی؟/؟؟؟جواب داد بذار جمع دونفریمون رو سه نفری کنیم.من نسترن رو خیلی دوست دارم و دریغ ندارم از اینکه شوهرم رو در رختخواب با اون شریک شم در ضمن هم به تو و هم به نسترن اونقدر اطمینان دارم که بدونم اجازه نمیدید که این قضیه سکس سه نفره مشکلی برای زندگی زناشویمون ایجاد کنه.من میدونم که تو از کردن زن زیبایی مثل نسترن بدت نمیاد نسترنم بارها ازم راجع به کوس دادن من بتو و اینکه چه احساسی دارد پرسیده و گفته که بدش نمیاد با تو بخوابه بنابراین من هیچ مشکلی نمیبینم.از فکر گاییدن نسترن دلم ضعف کرد من همیشه از دیدن صورت زیبا و اندام نسترن لذت میبردم و با خود میجنگیدم که نگاه کردن بهش محسوس نباشه و باعث ناراحتی لاله نشه.البته لاله هم بسیار زیباست ولی زیبایی یک گل چیزی از زیبایی گلهای دیگه کم نمیکنه و دیدن دوتا گل زیبا بهتر از دیدن یک گل است.من حتی بخوابم نمیدیدم که روزی بتونم خواهر زنم نسترن رو بکنم.اونم با کمک و اصرار زنم سعی کردم که خوشحالیم رو از این پیشنهاد مخفی کنم با صدایی آروم گفتم باشه پیشنهادت منطقیه ولی من تازه از سرکار اومدم و باید حموم کنم شماهم از این فرصت استفاده کن و موضوع رو با نسترن در میون بذار اگه موافقه من هردوتون رو تواتاق خواب میبینم و اگه موافق نیست شما رو لباس پوشیده تو حال میبینم میخوام که نسترن بفهمه هیچ فشاری توکار نیست و اگه موافقت نکنه این موضوع از نظرم فراموش شده.بدون اینکه منتظر جواب شم بسمت حموم راه افتادم.تازه زیر دوش رفته بودم که درباز شد و نسترن لخت وارد حموم شد و پرید توی بغلم درحالی که چشماش اشک آلود بود شروع کرد منو تند تند بوسیدن و تشکر کردن.مرسی که اینقدر خوبی مرسی که اینقدر مهربونی مرسی که لاله رو اینقدر دوست داری مرسی که اینقدر آقایی.بدن لخت نسترن تماس پوست لطیف تنش با پوست بدنم فشار پستونهای سفت و زیباش به سینه ام تماس لبهای نرم تر از گلش به صورتم کار خودش رو کرد و کیر خوابیده منو سفت کرد که با فشار میخواست به شکم نسترن فروبره.درحالیکه با دست چپ نسترن رو در آغوش گرفته بودم با دست راست کیرررررررررمو بصورت عمودی بین شکم خودمو نسترن ساندویچ کردم و بعد شروع کردم به مکیدن لبهای لطیفش.وووووووااااااااااااااااااااییییییییییییییییی که چه لذتبخش بود.منو یاد اولین بوسه ای که از لاله گرفتم مینداخت آروم شروع به مالیدن سینه هاش کردم.نسترن دستهاش حلقه دور گردنم لبهاش رولبهام و شکمش رو به کیررررررررم میمالید بعد دستشو دور کیرم احساس کردم درحالیکه مالش میداد توی گوشم گفت منو بکننننننننننننن خواهش میکنم منو بکنننننننننننننن دیگه نمیتونستم صبر کنم بغلش کردم و از وان بیرونش آوردم با حوله بسرعت اونو خودمو خشک کردم و دوبار از زمین برش داشتم شدت شهوت و هیجان باعث شده بود که وزن نسترن کمتر از وزن پرکاه برام بشه از توی حموم آوردمش داخل اتاق و آروم روی تخت خوابوندمش خودم کنارش خوابیدم و شروع کردم لبهاشو و سینه هاش رو مکیدن نسترن شروع کرد به آه ه ه ه کردن و به پشت خوابید پاهاش رو باز کرد و با دست منو روی خودش کشید.من وسط پاهای باز شدش غلطیدم درحالیکه وزنم رو روی آرنجهام انداخته بودم سر کیررررررررررم رو به وسط پاهاش فشاررررررر دادم دست نسترن رو دور کیررررررررم احساس کردم که سر کیرررررررم رو به کوووووووووووووسش هدایت میکنه یه فشاررررررررررر کوچیک و سرکیررررررررم وارد کوووووووس تنگ و خیس و لیز شدآخ خ خ خخخخخخخخ جااااااااااااااااان.شروع کردم آهسته آهسته به داخل کوووووووسش فشارررررر دادن کووووووسش انقدر تنگ بود باوجودیکه کاملا لیز و خیس بود هنوز اجازه نمیداد راحت کیررررررم واردشه از صورت نسترن و از گاز گرفتن لب پایینش میدونستم که درد داره ولی صداش در نمیومد تصمیم گرفته بود که کیررررررررررم رو تا دسته توکوووووووووسش جابده.یک کم صبر کردم تا عضلات کوسش کش بیاد و به کیرم عادت کنه با خودم فکر کردم دسته اون برس باید خیلی نازک بوده که این کوس انقدر تنگ مونده پس چرا کوس لاله انقدر تنگ نبود؟؟/؟؟؟ شاید از برس بزرگتر استفاده کرده یا شاید به شخص دیگه کوس میداده و حالا بمن نمیگه؟؟//؟؟ دوباره شروع به لب گرفتن و مالیدن سینه های نسترن کردم نسترن دوباره داغ شد و شروع کرد زیرم تکون خوردن بعد پاهاش رو خم کرد و گذاشت پشت کمرم و با فشارررررررر کیررررررررررمو تا تهههههههههههههه فرو کرد توکوووووووووسششششششششش وااااااااایییییییییی خایه هام رو احساس کردم که به در کونش چسبید شروع کردم به عقب و جلو کردن آخخخخخخخخخخ چه لذتی داشت من کم کم سرعت گاییدنم رو زیاد کردم کیررررررررمو تا نزدیک سرش میکشیدم بیرون و با فشاررررررررر تا تهههههههههههه فرو میکردم توکووووووووووسش نسترن هم با من حرکت میکر ما با چنان شدتی هم دیگه رو میکردیم که تختخواب حسابی به صدا افتاده بود ناگهان عضلات نسترن شروع کرد به سفت شدن با پاشنه پاهاش منو کاملا فشار داد بخودش و عضلات کوسش کیرم رو بغل گرفت و شروع کرد به یک لرزش خفیف و از ته گلو صدا کردن وااااااایییییییی جووووووووووون فهمیدم آبش داره میاد اومدن آب نسترن باعث که منم آبم اومدم میخواستم بکشم بیرون ولی نه فشار پاهای نسترن اجازه میداد و نه فشار کمرخودم.کیررررررررم رو تا تهههههههه کوووووووووووسش فشاررررررر دادم و منی گرمم رو توی کوسش خالی کردم و بعد هردو خسته و نفس زنون توی بغل هم افتادیم من درحالیکه نوازشش میکردم لبها و صورتش رو میبوسیدم بعد از تقریبا یک ربع ساعت نسترن گفت بریم پیش لاله تنهاست بلند شدیم و یک حموم کوچیک کردیم توی حموم بیشتر نوازش بود تا سکس از حموم که بیرون اومدیم لاله توی آشپزخونه مشغول غذا پختن بود با یک لبخند و نگاه معنی داری بما گفت خسته نباشین و بعد بلافاصله پرسید از کاندوم استفاده کردی یا نه؟؟/؟؟ من گفتم نه مگه تو که نسترن رو میفرستادی تو حموم کاندوم دادی دستش؟؟/؟؟ لاله روکرد به نسترن وگفت تو بهتره حامله نشی من بهت اجازه دادم با شوهرم سکس داشته باشی ولی نمیتونی صاحبش شیااااااااااااا.هرسه تایی خندیدیم لاله ادامه داد فردا باهم میریم دکتر برات قرص بگیریم ولی فعلا استفاده از کاندوم اجباریه از لاله پرسیدم عزیزم شام چی داریم؟؟/؟؟ خنده کنان جواب داد غذاهای مقوی از حالا دیگه تو باید به دو نفر برسی و ما به تو رحم نمیکنیم یا وظیفه خودت رو خوب انجام میدی و یا ما از بقال سر کوچه کمک میگیریم دوباره همه خندیدیم.شام اونشب با عادت همیشگیمون با خنده و تفریح گذشت گویی باری بزرگ ازدوش هرسه تامون برداشته شده بود.لاله و نسترن دیگه رازی نداشتن که پنهون کنن و من مجبورنبودم که چشمهام رو از دید زدن نسترن بدزدم گرچه هنوزم حواسم جمع بود که زیاده روی نکنم تا خدای نکرده باعث ناراحتی لاله بشم اونشب برخلاف همیشه که نسترن برای خواب به اتاق مهمون میرفت ما سه تایی به اتاق خوابمون رفتیم.تا من دستشویی رفتم و برگشتم دخترها لخت شدن و روی تخت مشغول لب گرفتن و باهم بازی کردن بودن.همونجا کنار درایستادم و به صحنه زیبا خیره شدم.خانمها چنان با مهارت و لطافت باهم عشق بازی میکردن که من رو مبهوت کرده بودن میدونستم که اینیکه میبینم نتیجه سالهای تجربه اونها باهمه.پس از چند دقیقه لب گرفتن و سینه مالی لاله به پشت خوابید و نسترن کمی پایین رفت درحالیکه با دست چپش نوک سینه راست لاله بین انگشتاش میمالید با دهن شروع به مکیدن سینه چپ لاله کرد و با دست راست بطور دورانی دور چوچول لاله رو ماساژ داد لبه های کوس لاله از شدت لذت باد کرده بودند وچوچولش قد کشیده و مثل یک کیر کوچیک از بین لبه های کوسش بیرون زده بود لاله هم درحالیکه آه ه ه ه ه میکرد با دست راستش سینه های نسترن رو میمالید این صحنه قدری سکسی بود که کیرم به سفتی و کلفتی تنه درخت شده بود شورتم رو همونجا که ایستاده بودم درآوردم و از پشت به نسترن که پشتش به سمتم و کونش به هوا بود نزدیک شدم چون میدونستم که نسترن چقدر تنگه و اگر بدون آمادگی بکنمش براش دردناکه با انگشتام شروع به ماساژ دادن کوسش کردم اونم بلافاصله کونش رو بالاتر آورد و لای پاهاش رو بیشتر بازکرد که به من دسترسی بیشتری بده.انگشتم رو به آرومی به داخل کوسش فرو کردم کوسش کاملا خیس و لیز بود و من انگشتم رو تا ته فرو کردم.بعد با نوک انگشتم شروع به ماساژ غده های داخل کوسش که درست پشت چوچولشه دادم.انقدر براش لذت بخش بود که کارکرن روی لاله رو متوقف کرد پشتش رو قوس کرد وسرش رو بالا کشید موهاش که تا به حالا از دور گردنش به پایین ریخته بود بالا کشیده شد و ریخت رو پشتش من از موهای نسترن خیلی خوشم میومد بخصوص از وقتی که اونها رو مش کرده بود موهاش رو دستم گرفتم تا سرش همونطور بالا بمونه و لبهاشو بوسیدم جواب بوسه ام رو با ولع داد لاله از فرصت استفاده کرد وخودش رو کمی بالا کشید تا کوسش زیر دهن نسترن قرار گرفت بوسه من و نسترن که تموم شد نسترن پاهای لاله رو روی دوشهاش انداخت و شروع به مکیدن و لیسیدن کوس و چوچول لاله کرد از صورت و صدا کردن بلند لاله کاملا معلوم بود که چقدر ازاینکار لذت میبره منم پشت سر نسترن رفتم و سرکیرررررررررم رو گذاشتم درکوووووووووسش با یک فشارررررررر کوچیک سرش وارد شد.کووووووووووسش انقدر خیس بود که مقاومت خیلی کمی نشون داد شروع کردم آروم عقب وجلو کردن و با هر عقب و جلو کردن کمی بیشتر فرو کردم توکوسش نسترن هم همکاری میکرد و خودش رو به من فشار میداد زود تا دسته داخل کوسش کردم با دوتا دستم کمرش رو گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن و کم کم که کوووووووووس نسترن جا باز کرد وعضلاتش به کیرررررررررم عادت کرد من سرعت وشدت تلمبه زدنم رو زیاد کردم شدت گاییدن من انقدر بود که تموم بدن نسترن تکون میخورد سر و صدای لاله بلند شد و درحالی کمرش رو از روی تخت بلند کرده بود و با دودست سر نسترن رو به کووووووسش فشارررررر میداد آبش اومد من ارضا شدن لاله رو زیاد دیده بودم ما هفته ای دوسه بار عشقبازی میکردیم این یکی از سنگین ترین ارضا شدنهاش بود.ارضا شدن لاله و گاییدن سریع من باعث شد که نسترن هم به ارضا برسه درحالیکه رونهای لاله رو بغل گرفته بود عضلات کوووووووسش دور کیرررررررررم تنگ شد و شروع کرد از ته گلو آه ه ه ه کشیدن من گاییدن نسترن رو متوقف کردم نمیخواستم که این بار توی کوس نسترن بیام ولی عضلات کوسش همچنان منبسط و منقبض میشدن و سعی داشتن که آب منو بیارن.با وجودیکه از احساس کوووووووس گرم و تنگ نسترن دور کیرررررررررم بسیار لذت میبردم ناچار بیرون کشیدم نسترن رو آروم کنار لاله روی تخت خوابوندم و رفتم سراغ لاله.لبخندی روی لباش ظاهر شد گویی که منتظر بود که من سراغش برم و بهش توجه نشون بدم درحالی لباش رو میبوسیدم وصورتش رو ناز میکردم درگوشش گفتم همسر زیبام اماده ای که من بکنمت؟؟/؟؟ دستهاش رو دور گردنم حلقه کرد و گفت بیا عزیزترینم من همیشه برای تو آماده ام میون پاهاش رفتم و سرکیررررررررم رو به درکوووووووووسش فشاررررررررررر دادم جااااااااااااااااااااااانم راحت داخل کوووووووووووسش شد یک فشارررررررررر دیگه و سرکیررررررررررم به رحمش رسید درحالیکه کووووووووس آشنای لاله رو میکردم با خود فکر کردم من چقدر این زن رو دوست دارم هیچ زنی تودنیا جای لاله ی خوبمو نمیگیره.آبم رو تو کوسش خالی کردم و آروم کنار زن و خواهرزنم بخواب رفتم.پــایــان
     
#325 | Posted: 25 Dec 2011 12:13
راز شیرین
عروسی شیرین بود . دختر خواهرم بیست سالش بود و من که فعلا اول داستان دایی جونش هستم درست دو برابرش سن داشتم . من و خواهرم شور انگیز که دوسالی ازم بزرگتره از همون سالهای ابتدایی نوجوونی با هم سکس داشتیم . نمی دونم چرا ولی اون خیلی حشری بود . همش لباسای تحریک آمیز می پوشید . کونشو بهم نشون می داد . خودشو مینداخت تو بغلم . اوایل چندشم می شد . دوست نداشتم با خواهرم طرف شم . ولی وقتی که دیدم دستم از همه جا کوتاهه و اون می تونه خیلی راحت تمام کمبود های منو جبران کنه و به اصطلاح منو بسازه قانع شدم که باهاش سکس داشته باشم . اوایل فقط با سینه هاش ور می رفتم و اونو میک می زدم . کوسشو می خوردم ولخت تو بغل هم در حد معمول سکس می کردیم . اون کیرمو ساک می زد و ارضام می کرد و بعدا که یه خورده پیشرفت کردیم منم می کردم تو کونش و آبمو تو سوراخ کونش خالی می کردم .به همین صورت پیش می رفتیم خیلی دوست داشتم اونو از کوس بکنم ولی نمی شد . شرایط جامعه طوری بود که مجبور بود دختری و بکارتشو حفظ کنه . خیلی زود تن به ازدواج داد اونم با یه ارتشی که اون اوایل اکثرا تو ماموریت بود . طوری که سه روز بعد از عروسی شوهره میره محل خدمتیش که راه دوریه و منم شبا می رفتم پیشش می خوابیدم . دیگه راحت می تونستم اونو از کوس بکنم . خودش می گفت که به شوهرش اجازه نداده که تو کوسش آب بریزه و گفته باشه واسه دفعه بعد . اون می خواست از من بار دار شه و تا موقعی که مطمئن نمی شد حاضر نبود به شوهره اجازه بده تو کوسش آب خالی کنه . شوهر خواهرم واسه یه ماهی رفت و منم جور اونو کشیدم . کم پیش میومد که از رختخواب جدا شیم . خواهرمو در مدت کوتاهی تا می تونستم آب بندیش کردم . همون آب بندیها کارشو کرد و من شدم بابای اولین بچه اش . البته این اولین و تنها بچه اش بود . چون یعد از اون که یه بار از شوهرش بار دار شد بچه اش رد شد و دیگه هم نتونست بچه دار شه . شوهرشم به شیرینی همون شیرین قانع بود . حالا دیگه خیلی راحت و بی دردسر تر می تونستم خواهرمو بگام . ترجیح دادم دیگه از دواج نکنم . خودمو اسیر و گرفتار نکنم . تو مغازه سوپری بابا کار می کردم . زن که همون خواهرم باشه رو داشتم ودختری هم داشتم که اسمش شیرین بود . واون منو دایی خودش می دونست . خیلی ناز و خوشگل بود . دوست داشتم یه روزی بهش بگم که من باباشم ولی جرات این کارو نداشتم . دلم نمی خواست تمام باور هاشو خراب کنم . راضی به رنج اون نبودم . اتفاقا شوهر اونم یه ارتشی بود . لباس عروس بهش میومد . ناز شده بود . هیشکی مث من حتی مامان باباش بهش هدیه نداده بودن . تا می تونستم طلا بارونش کرده بودم . اون منو که مثلا دایی اش بودم و به نوعی هم بودم شاید خیلی بیشتر از بابا مامانش دوست داشت . چون خیلی به دردش می خوردم . در سختیها و خوشیها بهترین همدمش بودم . اون شبی که رفته بود خونه بخت از ناراحتی چشامو تا صبح رو هم نذاشتم . حتی حوصله خوندن داستانهای سکسی رو هم نداشتم واسه همین تو وبلاگ امیر سکسی دنبال داستانهای عشقی و احساسی می گشتم . خدایا دخترم همه عشق و امید و زندگیم حالا چی میکشه ؟/؟نکنه گرفتار یه مرد بیرحم شده باشه ؟/؟نه شیرین من نباید سختی بکشه . شوهره خیلی گردن کلفت بود . من شیرین خودمو خیلی دوست داشتم . اون وقتا که بچه بود گاهی وقتا خودم کهنه اش می کردم پوشکشو عوض می کردم . می بردمش مدرسه . باهاش درس کار می کردم . گاهی وقتا که یه پسری بهش متلک می گفت اون میومد همه چی رو واسم تعریف می کرد . اون راز های خودشو با من در میون میذاشت . نمی دونم چی شد که یهو با این خواسته پدر قلابیش که ازش خواسته بود ازدواج کنه موافقت کرده تن به این کار داده بود . صبح حال و حوصله رفتن به مغازه رو نداشتم . زنگ زدم به بابا که نمیام . پشت بندش دیدم که موبایلم زنگ خورد . شیرین شیرین من بود . وقتی که صداشو می شنیدم و حس کردم که حالش خوبه انگاری دنیا رو به من داده باشن .-دایی جون دلم واست تنگ شده میای پیشم کارت دارم .-عزیزم ما که الان ده ساعت نمیشه که از هم دوریم فرشاد کجاست -هیچی با این که مرخصی داشت ولی همین الان از ستاد زنگ زدن که آماده باشن و تو هم باید بیای .. پاشدم رفتم ببینم دخترم یعنی همون خواهر زاده ام با من چیکار داره . پدر سوخته خیلی ناز و تپل کرده بود . خیلی خواستنی شده بود کوفت شوهرش بشه . اصلا از ریخت و قیافه شوهر الدنگش خوشم نمیومد . به محض دیدنم خودشو انداخت تو بغلم . دایی شهروز خیلی دوستت دارم خیلی . یه جوری لبامو می بوسید که تا به حال سابقه نداشت . طوری که فکر می کردم دارم مامانشو که خواهرم باشه می بوسم . منو به یاد شور انگیز مینداخت . قبلا هر وقت لبامو میذاشتم رو لباش با یه مکث برش می داشتم و اونم هر موقع این کارو می کرد بیشتر از یه ثانیه مکث نمی کرد . دیدم داغ شده و سینه های بر جسته اشو که نصفش از تاپش بیرون زده بود به سینه هام می چسبونه . دایی جون دوستت دارم می خوامت . منو ببوس بغلم کن می خوامت . به من نه نگو -شیرین اصلا معلوم هست تو چته ؟/؟تو دیشب ازدواج کردی این کارا چیه که با دایی ات انجام میدی . باهام شوخی نکن . من بیست سال ازت بزرگترم . یه عمره جای دخترمی بگو داری شوخی می کنی . بگو که دارم خواب می بینم .-نه دایی جون هیچم شوخی نیست . .فکر کردی من الکی زن این عوضی شدم ؟/؟می خواستم زود تر خودم خلاص کنم و بیام بپرم تو بغلت -شیرین دیوونه ! تو فکرشو نکردی که اگه من گردنم بره حاضر نمیشم که همچین کاری بکنم ؟/؟اونم با فامیل . اونم با خواهر زاده ام پاره تنم . عزیز دل خواهرم . گناه داره می خوای تو آتیش جهنم بسوزم ؟/؟-من هوس دارم دایی . می خوام می خوام با کیرت منو بکنی -تو که این قدر گستاخ نبودی شیرین .-دایی نذار من اون حرفایی رو که تو دلمه بزنم نذار من عقده هامو خالی کنم .-بگو چه غلطی میخوای بکنی . به شدت بر افروخته شده یکی گذاشتم زیر گوشش که در جا پشیمون شدم . دختر دلبندمو زدم . اونی رو که از همه دنیا واسم عزیز تر بود به خاطر این که می خواست باهاش سکس داشته باشم زدم . اشک چشای نازنینشو تر کرده بود . موبایلشو پس از این که چند تا کلیدشو این طرف و اون طرف کرد داد دستمو باصدایی گریان گفت بگیرش دایی پاک و مهربون و نجیب من . ببین اون بهشتی که واسه خودت درست کردی چیه . به مانیتور موبایل که نگاه کردم نزدیک بود سکته کنم . شیرین از یکی از سکسهای من و مادرش فیلم بر داشته بود . هر چند خیلی واضح نبود و زوایای سکسو به خوبی نشون نمی داد ولی ثابت می کرد که من دارم خواهرمو یعنی مادر شیرینمو میگام .-بیا این طرف صورتمو هم بزن دیگه . دیگه نمی تونستم پیش شیرین سرمو بالا بگیرم . رفتم طرف دخترم تا از دلش در بیارم . لبمو گذاشتم رو پیشونیش تا اونو ببوسم .-نه من این جوری نمی خوام سریع قبل از این که بخوام حرفی بزنم و اعتراضی بکنم لباسا و شلوارشو در آورد و با یه شورت و سوتین کنارم قرار گرفت و خودشو انداخت تو بغلم این بار صورتشو بوسیدم و چشامو بستم . نه نه این کارو باهام نکن شیرین . دیگه اگه یه درصدم شک داشتم که اون دختر منه این یه درصد تردید هم از بین رفت . ژن من و مادره تو وجودش بود اونم دوست داشت خودشو در اختیار یکی از نزدیکاش قرار بده. حالا که داداش نداشت چسبیده بود به من . بوی خوش عروسی رو می داد . شیرین با وسوسه شیرینش داشت منو به دام خودش مینداخت . کمر بند شلوارمو باز کرد ویکی یکی لباسهای زیر و رومو در آورد . اولش خجالت می کشیدم که اون منو با این وضعیت لخت ببینه . هنوزم باورم نمی شد با همه عطش و هوسی که در من به وجود اومده بود هنوزم جا داشتم که خودمو کنار بکشم ولی شیرین لب و دهن شیرینشو گذاشت رو کیرم وساک زدنو شروع کرد . کیرم داغ داغ شده بود . اون شور و حال جوانی و احساس طراوت یه بار دیگه در من زنده شده بود . دیگه نمی تونستم ازش دل بکنم . تاریخ یه بار دیگه داشت تکرار می شد . شیرین در حال خوردن کیرم بود . ومنم در همین حالت دستامو رسوندم به کمرش و سوتینشو باز کردم ودیگه به چشم خواهر زاده و دخترم بهش تگاه نمی کردم . اون حالا شده بود معشوقه من . چه سینه های آبدار و تازه ای ! چون داشت کیرمو ساک می زد سینه هاش ازم دور افتاده بود ولی وقت زیاد بود . دستامو این بار رسوندم به پشت سرش و اونو به کیرم فشردم . وروجک کارشو خوب وارد بود . هیکلش مانکنی بود . ولی کونش بر جسته . دهنشو از رو کیرم برداشت و گفت از روزی که کیرتو دیدم رفته توکوس مامانی وچه جور داره بهش حال میده دیگه آروم و قرار ندارم . راستش به مامان حسودیم میشه . بعضی وقتا هم ازش بدم میاد ولی خب ... لباشو چسبوندم به لبام که دیگه ادامه نده . فقط شورت اون تنها فاصله بین من و بدن اون بود . کیرم به شورت دخترم چسبیده بود و داشت به آتیشش می کشید .. دستشو به شورتش رسوند و از طرف کون تپلش خودشو لخت کرد ومنم از سمت جلو شورتشو کشیدم پایین واز پاش در آوردم . کوسشو به کیرم چسبونده بود وخودشو روی اون حرکت می داد -نههههههه نههههههه نکن شیرین کوس شیرین تو کییییییییررررررمو سوزونده . نکن درست نیست -درسته دایی جون خواهرتو که گاییدی خواهرزاده اتو هم باید بگایی دیگه بی اجازه من نباید آب بخوری . تا من نگفتم دیگه نباید مامانو بگایی . تو فقط مال منی -نه نه شیرین خواهش می کنم -بیخود از این خواهشا نکن یه خواهش دیگه داری بکن انجام میدم . از این خواهشا قبول نیست . من فقط مال توام تو هم فقط مال من -توکه شوهر داری -اونو پشم کوسمم حساب نمی کنم -تو که کوست مونداره -خودم شنیدم که به مامان می گفتی از براقش خوشت میاد واسه همین واسه تو برقش انداختم . دیگه نخواستم و نتونستم زحماتشو هدر بدم و دلشو بشکنم . گذاشتم هر کاری که دوست داره باهام انجام بده . به خودش یه تکونی داد و کیرمو فرو کرد تو کوسش . اون رو من سوار بود و با نیروی جوانی وتازه نفسی خودش داشت حال می کرد و حال می داد . یه ده دقیقه ای رو گذاشتم که اون به همین صورت به من و خودش مزه بده . دستامو گذاشته بودم رو کونش واونو به طرف خودم فشارش می دادم -دایی دایی جون نمی دونی چقدر لذت می برم . اووووفففففف لباتو بده لباتو بده کمکم کن . دارم می سوزم جاااااااان چه حالیه !چه عالیه !-شیرین شیرین بیا کونتو بذار رو دهنم می خوام همه جاشو میک بزنم و بلیسم . شیرین ازم اطاعت کرد وکون خوشگل و نازشو گذاشت رو دهنم . زبونمو کشیدم رو جفت سوراخاش . اووووووفففففف شهروز شهروز جونم . می دونستم یه چیزی می دونستم که خودمو گذاشتم در اختیارت . در حرکت بعدی شیرینو طاقباز روی زمین خوابوندم و به نوبت دو تا کف دستمو گذاشتم دور یکی از سینه هاش واونو گذاشتم تو دهنم .-آهههههه نکن نکن نکن -می کنم می کنم می کنم . مردمک چشای دخترم چرخشای عجیبی پیدا کرده بود . تو آتیش هوس وکیر من داشت می سوخت . دوباره کیرمو فرو کردم تو کوسش . این دومین کوسی بود که تو عمرم می کردم . تا به حال به خواهرم خیانت نکرده بودم . به خودم فشار می آوردم تا آبمو تو کوس شیرین جونم خالی نکنم و بیشتر بهش حال بدم . نمی دونستم چیکار کنم . هر کاری که انجام می دادم فکر می کردم اگه یه کار دیگه بکنم و سیستم سکسو عوض کنم بهتره . حالا دیگه از روبرو دهنمو انداختم رو کوسش . کف دستمو گذاشتم بالای کوس و زیر شکمش و با سرعت کوس کوچولوشو میک می زدم . فریاد و ناله های شیرین فضای خونه رو پر کرده بود . تمام بدنش به لرزه در اومده بود . با تمام وجودش داشت لذت می برد . موهای سرمو می کشید . سرمو فشار می داد و می خواست پس بزنه ولی من این حرکاتشو خنثی می کردم .شهروز شهروز شهروز تموم کردم تموم کردم تموم کردم . یه جوری شدم یه جوری شدم . ساکت شده بود . نمی دونستم چیکار کنم -دایی جون دایی شهروز منو بکن . منو بکن . کیرتو دوباره بفرست تو کوسم . آبتو خالی کن . من تشنه امه -اگه بار دارشی -بذار بشم . من ازت بچه می خوام . ازدواج کردم که ازت بچه دار شم .. خدای من این چه حرکتی بود که از شیرین سر می زد ! نمی تونستم باور کنم چه راحت حرف می زدو با مسائل بر خورد می کرد .خودمم خیلی دوست داشتم که حرفشو گوش کنم . خیلی سنگین شده بودم . اگه من بابای بچه دخترم می شدم خیلی بهتر از این بود که اون ارتشی عوضی پدر بچه اش شه . واسه همین با اشتهای زیاد جفت پاهای شیرینو گرفتم تو دستام و دو طرف پهلوهام قرار دادم وبهش گفتم که جز سکس و لذت بردن به هیچی دیگه فکر نکنه . هنوز هوس داشت ومثل مامان آتیشش تند بود . هنوز کوسش خیس و پر آب بود و من پس از چند ضربه دیگه نتونستم طاقت بیارم وکوس ناز دختر نازمو پر آبش کردم .-جاااااااان بگیر شیرین من . آب شیرین منو بگیر -دایی دایی جووووووون نمی دونی چقدر تشنه ام بود . این اولین آبیه که می ریزه به کوسم .همین حرفو مامانشم در دومین روز پس از ازدواجش زده بود . من و شیرین یه ساعت دیگه هم با هم مشغول بودیم . بعد از دو ساعت عشقبازی تو بغل هم آروم گرفتیم -شیرین !می تونم یه چیزی ازت بپرسم ؟/؟-بپرس عشق من -تو خودتو در اختیار دایی ات گذاشتی . اگه من پدرت بودم حاضر بودی همچه کاری باهام بکنی ؟/؟یه نگاه مخصوصی بهم انداخت وگفت نمی دونم ونمی خوامم بدونم واسه چی همچین سوالی ازم می کنی . فقط همینو می دونم که تحت هر شرایطی خودمو در اختیارت می ذاشتم ومیذارم . پشت به اون قرار گرفتم وگفتم میخوام پرده از یه رازی بردارم که واسم شیرینه ولی برای تو نمی دونم . شاید تلخ باشه . تو به من گفتی که در هر شرایطی حاضر بودی وهستی که باهام سکس داشته باشی . شاید وقتی این حقیقتو واست تعریف کنم دیگه نخوای -بگو چی شده دایی جون -شیرین من ! من هم دایی اتم هم بابات . پدرتم پدر تو . حالا فهمیدی چرا این قدر اصرار داشتم که کاری به کارت نداشته باشم . اگه دوست داری ازم متنفر باش . منو بزن و تف بنداز تو صورتم . چند دقیقه ای بین ما سکوت بود وسکوت . پس از این مدت کوتاه گفت بابا دوستت دارم بابایی . عاشقتم بابایی . حالا می تونم یه خواهشی ازت بکنم ؟/؟-هر خواهشی داری بکن دختر عزیزم . بابایی واست جون میده .-جونم فدات بابایی . این راز شیرینی که فاشش کردی از هر شیرینی دیگه ای تو این دنیا واسم شیرین تره . من ازت میخوام که حالا به عنوان یه پدر دخترتو بکنی . دوباره هوس تو رو کردم . به میمنت این پیوند بیا دوباره بین کوس و کیرمون یه پیوند دیگه بر قرار کنیم . اینو که گفت بغلش کردم و دوباره رفتیم تو سکس و حال . یکی دو ماه ازاین ماجرا می گذره . شیرین از من بار داره . نمی دونم این یکی بچه ام دختر میشه یا پسر . خصلتها و صفتهای شهوانی من و مامانشو به ارث می بره یا نه . ؟/؟دارم به این فکر می کنم اگه اونم دختر باشه و یه روزی ازم بخواد که باهاش سکس داشته باشم از پسش بر میام یا نه .؟/؟.پایان
     
#326 | Posted: 27 Dec 2011 12:17
۱ -

من و شوهرم پس از چندماه ازدواج حس کردیم که یه خورده سکس واسه ما یکنواخت شده اون شور و حال سابقو نداریم . شاید علتش این بود که زیاد با هم عشقباز ی می کردیم و زیاد هم تو خط مقدمه چینی و این بر نامه ها نبودیم . به اصطلاح سکس ما یک سکس کلاسیک بود . اینم بگم که اسمم طنازه و از شوهرم هامون که 25 سالشه 3 سال کوچیکترم . من با این که لیسانس حسابداری دارم خانه دارم و شوهرم یه فروشگاه لوازم صوتی تصویری تو مرکز شهر داره . یکی از شبا که تو رختخواب بودیم و می خواستیم بر نامه سکسمونو انجام بدیم هامون ازم پرسید که دوست داری فیلم سکسی ببینیم -عزیزم زشته ما بریم کوس و کون غریبه ها رو ببینیم . این مث اینه که به هم خیانت کرده باشیم -عزیزم این دلیل نمیشه که ما نسبت به هم مرتکب خیانتی شده باشیم . حالا یه خورده ببین اگه خوشت نیومد .... هم دی وی دی اونو دارم هم می تونیم پخش مستقیم از ماهواره ببینیم .-من نمی دونم هرچی میگم تو حرف خودتو می زنی . رسیور رو رو یکی از کانالای سکسی تنظیم کرد . صحنه اولی روکه دیدم مربوط می شد به مردی که سرشو گذاشته بود لای کون یه زنه و با زبونش کوس و بیشتر سوراخ کون زنه رو می لیسید .. همین یه صحنه کافی بود که دلم به تاپ و توپ بیفته و کوسم خیس کنه . چقدر من بی جنبه و کم ظرفیت بودم و خودم نمی دونستم . نمی دونم چرا یه لحظه خودمو گذاشتم جای اون زنه و حس کردم اون مرده داره با کوس و کون من ور میره . کیر هامون هم شق کرده بود . شورتمو پایین کشیدم و کونمو گذاشتم رو دهن هامون . اول سختش بود -بخورش عزیزم ببین اون مرده داره میخوره و بدش نمیاد . چه جورم کیف می کنه !زیاد حال نمی داد و این من بودم که باهیجان کوس و کونمو به دهنش می مالیدم . چند دقیقه بعد صحنه عوض شد و این دفعه کیر 20 سانت به بالا و قطور آقاهه رو زنه گذاشت تو دهنش . هر چند دیدن کیرش دلمو برد و آرزو می کردم که کاشکی کیر هامون هم در همین قد و قواره ها می بود ولی از این که گفت مثل اون زنه کیرشو ساک بزنم و بلیسمش چندشم می شد . ولی واسه این که اون کوس و کونمو هر چند با اکراه لیس زده بود این کارو واسش انجام دادم . صحنه هیجان انگیز تر مربوط به وقتی می شد که کیر دراز و ستبر رفت توی کوس زنه و بازم به اوج هوس رسیدم . این بار من و هامون هردومون فوق العاده حشری شده بودیم وکیر نصفه و نیمه اشو به همون حالت که اون آقاهه زنه رو می گایید فروکرد تو کوسم و بعدشم بقیه عملیات تا تونست منو به ارگاسم برسونه . خیلی لذت برده بودیم . دیگه این شده بود کار هر شب ما یا هر وقتی که می خواستیم سکس داشته باشیم . هیجان همیشه توی سکس ما وجود داشت . هر بار دوست داشتم که ببینم صحنه های سکسی امشب چیه . حدود بیست تا کانال سکس داشتیم . کارم رسیده بود به اونجا که هر وقت هامون می رفت سر کار من خودم می نشستم و این بر نامه ها رو می دیدم و از کار و زندگی می افنادم و تا بر گشتن هامون موز و خیارای خونه از دست من امون نداشتن . تا این که واسه یه کاری که مر بوط به اشکال در دریافت و تحویل یه سری اجناس صوتی تصویری فروشگاه هامون بوده شوهرم برای سه چهار روز میره جنوب . دیگه خیالم جمع شده بود که راحت می تونم فیلم ببینم ولی حواسم به این نبود که تا چند روز شوهری نیست که در نهایت بیاد و سبکم کنه . تست حاملگی منم مثبت بود و تا یه چند وقتی از شر پریود خلاص بودم . این سه چهار روزی رو باید دور از من می بود فکر می کردم به اندازه سه چهار سال داره از دست می ره . به خونواده ام چیزی نگفتم تا شب کسی رو واسه خوابیدن نفرستند . چون خیلی دلواپسم بودن . مخصوصا مادرم . به محض این که هامون بار سفرو بست و رفت منم سرگرم تماشای فیلمای بکن بکن شدم . تازه داشتم گرم میفتادم و نصف موز رو هم فرو کرده بودم توی کوسم که دیدم در می زنن . لعنتی داداشم بود . داداش اسماعیل که یه سال ازم کوچیک تر بود و باید می رفت سربازی . پسر همسایه مون عمید رو هم با خودش آورده بود . همیشه باهم بودند و با هم دیپلم گرفته بودند . مار از پونه بدش میاد دم لونه اش سبز میشه . از این داداش هیز و چشم چرون خودم که به آبجی خودشم نظر داشت خوشم نمیومد . داستان از این قراره که من قبل از هامون با یکی دوست بودم و بهم زدم . بین ما فقط صحبت بود و تلفن و کاری هم نکردیم . هامون که اومد باهاش صمیمی تر شده و یه بار اونو آوردمش تو خونه مون . یه وقتی که هیشکی نبود ظاهرا داداشه یه گوشه ای بود و کیر هامونو وقتی تو کونم بود می بینه . شب میاد سر وقتم و ازم باج میخواد که اگه قبول نکنم به هامون میگه که من قبلا دوست پسر داشتم . داداش میخواست کون منو بگاد ومنم قبول نکردم . پسره پررو به حق چیزای نشنیده . دو تا همخون با هم سکس کنن ؟/؟زدم زیر گوش اسماعیل و فرداش هم قضیه دوست پسر قبلی ام رو واسه هامون تعریف کردم اونم خیلی منطقی همه چی رو پذیرفت و اومد خواستگاری و رو سیاهی واسه اسماعیل موند . یه جنگ سردی با من داشت . بد بخت ارث پدر طلبکار بود و فکر کرد خیلی راحت بهش کون میدم . اصلا حال نمی داد که آدم به داداشش کون بده . کثافت چه توقعاتی !شب عروسی به جای این که به من تبریک بگه گفت هنوز مادر نزاده زنی و دختری رو من نظر کنم و بخواد از زیر کیر من در ره -داداش خجالت بکش اولا من از اوناش نیستم تازه تو برادرمی -من واجب تر بودم یا هامون که اون موقع کس و کارت نبود ؟/؟-تو اصلا حالیت نیست .-خیلی حالیمه باشه به هم می رسیم .. در هر حال شانس آوردم که عمید باهاش بود وگرنه معلوم نبود چه بلایی می خواست سرم بیاره. شامو واسشون درست کرده و با عذر خواهی از آنان رفتم اتاق خواب تا به کار خودم برسم وجور هامونو بکشم . حال و روزم خراب بود . یه تلفن واسه هامون زدم ببینم چیکار می کنه .-الو عزیزم کی بر می گردی ؟/؟جات خیلی خالیه . دلم واست تنگ شده . خیلی هوس تو و کیرتو کرده .-ناز من هنوز به نصفه راه نرسیدم . منم دلم واست تنگ شده -ببینم میگن جنوب زنای با نمک و شیطون زیاد داره . مواظب خودت هستی ؟/؟-دیوونه هنوز بهم اطمینان نداری ؟/؟من خودم اگه تورو تو یه جمعی ببینم که صد تا مرد باشن و تو تنها زن مجلس باشی به تو اطمینان دارم این حرفا چیه می زنی . آروم گرفته و خودمو با هنر پیشه زن سکسی داخل فیلم همگام کرده و مشغول شدم . مثل اون آروم آروم خودمو لخت کرده و یکی یکی لباسامو در آوردم .محیطو واسه خودم شاعرانه درست کرده بودم . اون زنه یه کیر ویبره آورده بود تا توی کوسش بگردونه و من زورم میومد برم آشپز خونه واسه خودم موز بیارم . لوله خرطومی جارو برقی رو از قسمت اصلی و تنه اش جدا کرده و در حالی که رو تخت دراز کشیده بودم اونو از پایین به بالای کوسم می کشیدم . لذت و لرزش خاصی تو تن و زیر پوستم حس می کردم . دوست داشتم کیر هامون اینجا بود و داغم می کرد و به دادم می رسید . خوشحال بودم که به من گفته کوسهایی به نام کوس رقیب وجود نداره . چشام خمار شده بود . آروم ناله می کردم تا اون دو تا جوون که اون طرفن صدامو نشنون . هر چند دوتایی رفته بودن رو کامپیوتر وسط هال و معلوم نبود چیکار می کنن . واسه منم مهم نبود .-اوووووووووفففففففف یه چیزی می خوام بره تو کوسم منو بکنه مث یه کیر مث کیر هامون به داغی کیر اون سر حالم کنه . وووووووویییییی چقدر مستم چقدر هوس دارم . دارم دیوونه میشم دیگه نمی تونستم چشامو باز کنم . تو حالت خواب و بیداری خواب کیر می دیدم . حس می کردم صدای پا میاد . صدای حرکت صدای در . می دونستم دارم خواب می بینم . چشامو باز کردم به صفحه تلویزیون نگاه کردم . دیدم صدای در اتاقیه که روبروی اون زنه قرار داره در باز شد و یه مرد نیمه لخت که کیرشو تو دستاش گرفته به زنه خیره شده . زنه کیر مصنوعی رو میندازه و با دستاش با کوسش ور میره . مرده هم با کیرش باز ی می کنه و به کوس زنه خیره میشه . چه صحنه رویایی و هوس انگیزی !از این کارزنه داشت حرصم می گرفت . معلوم نبود منتظر چیه . ولی خوب یه خورده آتیش موضوع داشت زیاد می شد . جوش آورده بودم . هوس داشت می زد به سرم . زنه با اشاره انگشت به مرده گفت که بیاد جلوتر . یارو هم اومد زنه سرشو گرفت و به کوسش چسبوند تا واسش میک بزنه . اووووووففففف کاش من جای اون زنه بودم . یه لحظه سرم رفت به طرف در اتاق خواب . انگار سراب می دیدم . عمید دوست داداشم اونجا وایستاده بود . مثل این که زده بود به سرم . بیش از اندازه رویایی شده بودم . می دونستم که خواب و خیالی بیش نیست . منم مث اون زن هوس باز با دست بهش اشاره کردم که بیاد طرفم چشامو گذاشتم رو هم تا از وررفتن با کوسم لذت ببرم اون طرف تو فیلم برنامه کوس خوری بود . حس کردم یه صدایی میاد . یه سری افتاد لای پام و یه دستی هم دستمو کشید به طرفی تا کوسم جا باز کنه و مشخص شه . حس کردم زبونی روی کوسم کشیده شد . یواش یواش داشتم به خودم می گفتم که آیا همه این تو بیداریه ؟/؟-هامون !هامون !تو بر گشتی ؟/؟ولی در میان نور نارنجی ملایم و شاعرانه چراغ خواب چهره عمید رو می دیدم که سرشوبالا آورده و داره بهم میگه تو که داری خودتو می کشی فرض کن من آقا هامونم . این زبون زبون هامونه و کیر هم کیر هامونه -نه برو من نمی خوام من به شوهرم خیانت نمی کنم ول کن ولش کن .-ببین حرف دلت حرف کوست چیه . حالا ساکت باش بذار به کار و کیرمون برسیم . داشتم عذاب وجدان می گرفتم . این چه جوری درو باز کرده بود . از کجا اومده بود . اسماعیل کجاست . اون کثافت داداشی هم نبود که بخواد ازم حمایت کنه . تازه اونم بدتر -ولم کن دست از سرم بردار -طناز نکن ناز . من که کرشمه های تنتو می بینم که چه جوری داره با هوس هم خودشو هم منو می سوزونه . کوس کوچولومودرسته گرفت تو دهنش . خیلی با اشتها میکش می زد . خیلی بهتر از هامون . جوون بود و زن نداشت و قدر این لحظه هارو می دونست -ببینم اسماعیل کجاست ؟/؟-اون رفته خوابیده -بیدار نشه . به همین زودی خوابید ؟/؟-نه تو نگران اون نباش . با این حال می دونستم که داداشم کرم روزگاره روش باز شده . کیررو تو کون آبجیش دیده و براش غیرت و حمایت از خواهرش مفهومی نداره . داشت منو می گایید به تلویزیون نگاه کردم حالا زنه داشت واسه مرده ساک می زد و چند لحظه بعد مرده سینه اشو می مکید . من خیلی از صحنه عقب بودم . دیگه کاری به فیلم نداشتم . هامون از یادم رفته بود . یادم رفته بود که هر لحظه ممکنه اسماعیل سر برسه . یادم رفته بود این که افتاده رو سرم وحریصانه تشنه کوسمه و داره اونو می لیسه یه مرد غریبه هس . یادم رفته بود که دارم خیانت می کنم . خواهش کوسم تمنای تنم واسم از همه چیز مهم تر بود . سرشو با دستام محکم به کوسسسسسم چسبوندم . عزیرم بخوررررربخورررررش . حالا که اومدی بخور . نوازشم کن . نوازشم کن . تو اومدی امشب منو بسازی . پس منو بسوزون و بسازون .-طناز هم تو رو می سازم و هم خودمو . من که دارم تو هوس تن خوشگل و هوس انگیزت می سوزم -اوووووووففففففف یه حالی بهت بدم که اگه صد تا زن هم بگیری یادت نره . فقط ارضام کن . حالتو بده تا انرژی بگیرم . دلم گرم شه -جوووووون نازتو بخورم طناز . صفا داری خودم کشته مرده اتم . عمید خیلی خوش قیافه بود . بدن سفت و توپی داشت . بازوهایی قوی و توانی زیاد که من تو دستاش احساس امنیت می کردم . چوچوله ها و کوسمو درسته تو دهنش می گردوند و با یه اسلوب خاصی میکشون می زد .-نه نهههههه-آررررررررره عزیزم آرررررره . کیرشو که در حالت کوس خوری داشت مچ پامو سوراخ می کرد گرفتم تو دستام و واسش ساک زدم . هیکل به اون رشیدی سست و بیحال شد . مردا خیلی در مقابل این حرکت حساسن . همه هوسشون تو کیرشونه . بر عکس ما زنا که تو چند جا پخش میشه . هر چند تمام راهها به رم یعنی همون کوس ختم میشه -طناز طناز آخ اخ آخ ممنونم ممنونم که قبول کردی غلومت باشم و یه امشبو نوکریتو بکنم . من همیشه غلومت می مونم . آخ کیییییییییییییرررررررررم طناز چه با ناز می خوری . چشامو خمار می کردم و با قر و غمزه کیرشو ساک می زدم . تمام تنمو موقع ساک زدن کیرش می تکوندم و راستی راستی هم این کارو با تمام وجود و هوسم انجام می دادم . حس کردم ناله های عمید فریاد شده و تمام دهنم پر از آب . منی خودشو ریخت تو دهنمو پرش کرد . یه خورده از دوطرف گونه ها و لبام سرازیرشد و بقیه اشو خوردم نوش کردم . نگام افتاده بود به تلویزیون . واییییییی کیر کلفت آقاهه رفته بود تو کوس زنه . جنون هوس داشت سرمو می ترکوند . کیر عمید به کلفتی کیر همون مرده توی فیلم بود . با دو تا دستام هلش داده افتادم روش . دیگه دست خودم نبود . کوسمو انداختم رو کیرش و سینه هاشو گرفتم تو دستام -عمید عمید بکن منو بکن . کی گفته تو غلوممی . منم که کنیزتم . کنیز کیرتم . بزن منو بکن . آتیشم بزن . من مال توام . رو کیرتم .هر جور که دلم می خواست کیرشو می گاییدم . کوسمو طوری میذاشتم سر کیرش که هر طرفشو که بخوام بتونم به کیرم فشارش بدم و حال کنم یعنی دردم نگیره . هر چند لحظه یه بار هم کوسمو از رو کیرش جدا می کردم و قسمت بیرونیشو از اول تا انتها می کشیدم روی کیرش . کیرشو می چسبوندم و می خوابوندم رو شکمش و با کوسم می کشیدم روش .-آههههههه چه لذتی میده چه حالی می کنه آدم . کیر و کوسو از بیرون به هم چسبوندن و بازی بازی کردن هم خودش یه حالی به من می داد که دست کمی از گاییده شدن نداشت . عمید بغلم زد و بعد با یه حرکت معلقی کمرمو چسبوند به تخت و افتاد روم و کیرشو فرو کرد تو کوسم -چقدر کار بلدی عزیزم بکن منو . کیرتو تا اونجایی که می تونی با قدرت فرو کن تو کوسم . من دیوونه تو و کیرتم . دیگه به صفحه تلویزیون نگاه نمی کردم . کیر استوار عمید برام کافی بود . یه دنیا هیجان و شور و نشاط و تنوع واسم به ار مغان آ ورده بود . موهای سرمو تو دستاش جمع کرده بود و بالای پیشونی منو می بوسید -آهه نه نه نه تند تر تند تر . دستاتم کار کنه .-طناز دوستت دارم عاشقتم -نه نه تو فقط عاشق کوسمی . عاشق تنمی عاشق گاییدنمی . همین برام کافیه . من همینو میخوام . کییییییییرررررررررمی خوام که منو بلرزونه . پاهامو انداخت رو شونه هاش . انگشتشم گذاشت تو سوراخ کونم .یه هوس کیر هم واسه سوراخ کونم درست کرد . چشامو بستم رفتم تو عالم هپروت . با این کیری که خورده بودم چطور می تونستم کیر هامون شوهر عزیزمو قبول کنم . درسته هر گلی یه بویی داره ولی من گل کم بو رو چه طوری بوش کنم . کسی که یه موز خوشمزه سومالی رو بخوره دیگه موزای پرورشی بهش مزه نمیده . چشامو بسته بودم و در سکوت حال می کردم . داشتم کیف می کردم . یه کیف و لذت شیرین . فقط صدای ناله های عمیدو می شنیدم . با این که مثل یه جنگجوی دلاور تسلیمم کرده بود ولی منم کیرشو اسیر خودم و اونو تسلیم خودم کرده بودم .-طناز دارم حال می کنم تو خوشت نمیاد ؟/؟ساکت شدی . با همون چشای بسته و سکوت انگشتمو جلو بینی ام گذاشته و با یه کرشمه بهش فهموندم که این جوری بیشتر حال می کنم . قربون معرفت و کیر و کمرش برم که از گاییدن من خسته نمی شد و آب کیرشم بالا می کشید . حس کردم که دارم به شیرین ترین و لذیذ ترین ارگاسم زندگیم می رسم بالا بالا بالاتر . بازم در سکوت بودم دیگه لذت و هوس و هیجان به اوج خود رسیده بود . سینه هام و دور و برش و اطراف کوس و زیر شکم من دچار یه لرزش خاصی شدند . گرما و حرارت عجیبی رو حس می کردم یه چیز گرم ازم ریخت بیرون
     
#327 | Posted: 18 Jan 2012 06:42

سکس من و نسرین خواهرم

حدودآ۵سال پيش بود.يه شب گرم تابستون.بندر انزلی.اينقدر هوا گرم بود که مجبور شدم برم تو پذيرايی و پنکه رو روشن کنم.رو کاناپه دراز کشيدم و ملحفه رو کشيدم رو خودم.باد پنکه عرق بدنمو خشک کرد و نفهميدم کی خوابم برد.نصفه شب بود که سردم شد.خواستم برم دستشويی که ديدم خواهر کوچيکم هم اومده تو پذيرايی خوابيده.اون زمان ۱۵ سالش بود.اسمش نسرين هست.رفتم جيش کردم و اومدم.خوابم پريده بود.دستمو کردم تو شرتم ومشغول بازی با کيرم شدم.از بچگی عادت دارم اين کارو بکنم.اروم اروم کيرم شق شد.ميخواستم جق بزنم.من مثل همه پسرا جق نميزنم!کيرمو سر بالا ميزازم رو زمين(به شکم ميخوابم)و به زمين فشار ميدم و فکر ميکنم که دارم يه زن يا دختر رو ميکنم.اينطوری ابم بيرون نمياد ولی ارضاءميشم. شروع کردم به اين کار.يه دفعه خواهرم تکون خورد .من بی حرکت موندم تا نفهمه که بيدارم.وقتی تکون خورد باد پنکه دامنشو بالا زد.باورم نميشد!تصميم گرفتم اونو ديد بزنم و جق بزنم.خزيدم زير پاهاش.خيلی ميترسيدم.اروم به پاش دست زدم .هيچ عکس العملی نشون نداد.نوک انگشتای پاشو بوسيدم.قلبم تند تند ميزد.صداشو ميشنيدم.رفتم بالا تر ساق پاهاش .سفيد و ناز.اروم با لبام ميبوسيدمشون.باز هم بالا تر رونهاش.سفيد و تپل.دامنشو کامل از روش زدم کنار .يه شرت سفيد نخی پاش بود.کسش باد کرده بود.خيلی باهال بود. مشغول شدم به جق زدن.يه دفعه هوس کردم دستمو بکنم تو شرتش وکسشو لمس کنم.اول با انگشت از روی شرت لمسش کردم.تکون نمی خورد.جرات پيدا کردم دستمو از زر شورت رو کسش کشيدم..پشمالو بود.اروم دستمو کردم تو سوراخش.تو نمی رفت.چند بار سعی کردم نشد.ميخواستم دستمو در بيارم که يکدفعه ديدم نسرين چشاشو باز کرد.از ترس صدام در نميومد. اگه جيغ بزنه !تو چشام نگاه ميکرد.مثل اينکه باورش نميشد.اروم دستمو کشيدم بيرون.همينکه ازاد شد فوری پاشد رفت تو يکی از اطاقها ودرو کليد کرد. از ترس داشتم ميمردم.شايد گند اين ماجرا در بياد.اونوقت خر بيارو باقالی بار کن.اخه دفعه اولم نبود.قبلا هم با خواهر بزرگم و دو تا از خاله هام اين کارارو کرده بودم.همه ميدونستن.يه مدت بود که نماز ميخوندم و کار هايی ميکردم که همه فکر ميکردن من عوض شدم .تازه اوضاع داشت راستو ريست ميشد. از ترس تا صبح نخوابيدم.صبح زود از خونه زدم بيرون.تا شب تو بلوار انزلی پرسه ميزدم.شب يه ودکا گرفتم وهمشو خوردم.رفتم خونه مستی همه چيز رو از يادم برده بود.از دور صدای بزن وبرقص ار خونمون می اومد.رفتم تو.دخترای همسايه جمع شده بودن و می رقصيدن.اصلا هواسم به ماجرای ديشب نبود.با همشون سلام عليک کردم ورفتم تو اشپز خونه.نسرين اونجا بود.يه سينی که توش پر ليوان های نوشابه بود دستش بود.تا منو ديد رفت بيرون. تازه ياد ديشب افتادم.خيلی خجالت کشيدم.يعنی نسرين در باره من چی فکر ميکنه؟ چند روز از اون ماجرا گذشت. اون موقع شبها تا ديروقت بيدار ميموندم وبه جاش تا ساعت ۱۲يا۱ ظهر ميخوابيدم. يه دفعه تو خواب احساس کردم يه چيزی کيرمو قلقلک ميده.(خواب من خيلی سبکه) اروم با گوشه چشم نگاه کردم.باورم نميشد!نسرين بود.اروم دستشو از رو شلوار رو کيرم ميماليد. بی اختيار کيرم شروع کرد به بزرگ شدن نسرين همين که ديد کيرم تکون خورد فوری رفت عقب.ولی بعد از چند ثانيه دوباره اومد داشت به کيرم که شق شده بود واز زير شلوار حسابی معلوم بود نگاه ميکرد.اروم دستشو کرد تو شلوار وشرتم.انگارميترسيد که من از خواب بيدار بشم.دستشو زد به کيرم.من هيچ عکس العملی نشون ندادم.اونم با جرات بيشتر دست زد.بهدش اروم کيرمو از تو شورت وشلوار در اورد.فقط سر کيرم بيرون بود.شروع کرد با سرش بازی کرد.بعدش سر کيرمو بوس کرد ويه زبون هم به نوکش زد.بعد شروع کرد به دست کشيدن رو کيرم.حسابی حشری شده بودم ولی از جام تکون نخوردم.بلد نبود مثل پسرا بماله اما از اين که داشت کيرمو ميماليد خوشم می اومد.يه دفعه ابم اومد.دستشو از روی کيرم برداشت واب کيرمو به سر کيرم ميماليد.کيرم داشت ميخوابيد که يه دفعه بلند شدم.کير نيمه خوابيده وخيسم تو دستش بود.از ترس پريد عقب.من پريدم و بغلش کردم وخوابوندمش رو زمين.بهش گفتم کی خونه هست؟ گفت :هيچکی شلوارمو در اوردم ودامن اون رو بالا زدم.داشت فرار ميکرد.به زور شورتشو از پاش در اوردم.برش گردوندم رو زمين و خوابيدم رو کسش.پا هاشو باز کرده بود وهيچ کاری نميکرد.کيرم رو کس پشمالوش بود.لباس و سوتينشو زدم بالا و مشغول خوردن سينه های کوچيکش شدم.بعد از چند دقيقه ماليدن ابم اومد.ايندفعه کم بود .ولی رو پشمهای مشکی کس نسرين ريخته بود.با دستمال کاغذی خشکش کردم و خودم رفتم حموم.

سرو غمگین
     
#328 | Posted: 18 Jan 2012 15:29

من و خالم

قسمت اول

تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختر کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیک تره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زن 35 سالس با یه کون خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاهه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی می کرد من رو بد جوری حشری می کرد. یه بار که پسر خالم رفته بود کلاس دیدم خالم داره میره حموم. بالای در حموم هم یه شیشه هستش که توی حموم کاملا پیداس. خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمی کرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم. خالم گفتش میره حموم. منم پشته کامپیوتر بودم. تا اینو شنیدم منتظر شدم که بره حموم. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم. حموم خالم اینا تقریبا کوچیکه و اونا لباساشونو بیرون می پوشن و لباساشون بیرون از حموم می ذارن که خیس نشه. منم رفتم و تمام لباسایی که خالم قراره بپوشه رو بو کردم و مالیدم به کیرم و شورت و کرستشو جوری گذاشتم که بفهمه بهشون دست زدم. یه دفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردم و گذاشتم زیر پام و شروع کردم به دید زدن خالم. واااااااااای ی ی چه کونی داشت. عجب سینه های گنده ای داشت. داشت خودشو می شست و اصلا متوجه من نبود. منم شق کرده بودم اساسی. دیگه هیچی حالیم نشد و فقط داشتم نیگا می کردم. یه دفعه آب رو بست و داشت میومد حولشو ور داره. منم سریع صندلیمو ور داشتم گذاشتم اونور. از حموم كه اومد بیرون مطمئن بودم که فهمیده به شورت و کرستش دست زدم. گفتم: من دارم میرم حموم خاله!! پاشدم رفتم حموم و و اونجا کلی با لباس زیرای خیس خالم حال کردم. خودمو شستم و یه دفعه يه فكري به ذهنم رسيد گفتم: خاله میشه بیای پشت منو بشوری؟ آخه با این لیفا عادت ندارم. من شق کرده بودم و از روي شورت همه چی معلوم بود. خالم اومد تو گفت: دوش رو بزن رو شیر که خیس نشم. منم همین کارو کردم. تا اومد تو چشمش به کیر باد کرده من افتاد ولي بی خیال خودشو نشون داد. منم پشتمو کردم بهش و گفتم: اگه میشه پشتمو بشور. اونم شروع کرد گفت: تموم شد. گفتم: اگه میشه پشت رونمم بشورین. اونم شست. گفتم: اگه میشه پشتمو زیره آب هم بشورین قبول کرد و پشتمو شست گفت: فرمایش دیگه ندارین؟ گفتم: چرا بی زحمت یه لحظه. گفت: چی کار داری؟ گفتم: یه سوال. گفت: بپرس. شورتمو کشیدم پایین و گفتم: اندازش از مال عمو (شوهر خالم) بزرگتره یا کوچیکتره؟ با خنده گفت: مال تو بزرگتره. اون موقع ها که پوشک بهت می بستم معلوم بود چی میشی. گفتم: یه خواهش دیگه دارم ازت. گفت: بگو. گفتم: شما که منو خیلی دوست دارین ، منم شمارو خیلی دوست دارم. میشه برام جق بزنین؟ یه نگاه بهم کرد که یعنی خیلی پروریی. گفتش: نه. گفتم: تورو خدا. گفت: نمیشه. گفتم: فقط همین یه دفعه. ما که سالی یه بار بیشتر همدیگه رو نمی بینیم. گفت: باشه فقط همین یه دفعه. کلی خوشحال شدم و پریدم بوسش کردم. گفت: نکن خیس میشم!!! شروع کرد برام جق زدن. باورتون نمی شه که چه حالی می داد. گفتم: میشه یه ذره چربش کنی که بیشتر حال بده؟ با یه نگاه باحال گفت: آره میشه!! یه ذره از آب دهنش ریخت روش . وااااااااااای ی ی ی ی چه حالی می داد. دیدم داره آبم میاد. گفتم: داره میاد اگه می شه بذار تو دستت بیاد. گفت: باشه. منم با تمام فشار آبمو خالی کردم تو دستش. انقدر فشارش زیاد بود که یه ذرش ریخت رو بلوزش. من داشتم حال می کردم که گفت: ببین چی کار کردی!! منم گفتم: ببخشید. دستشو شست و بلوزشو همون جا در آورد و شستش. خالم با یه کرست جلوم داشت لباس می شست. منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی می کردم. اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت: فکر نکنی هر دفعه همین برنامه هستشا !

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#329 | Posted: 23 Jan 2012 20:27
من و خالم

قسمت دوم


از حموم که اومدم بیرون رفتم پیش خالم یه بوسش کردم و گفتم: ممنون. گفت: دیگه از این خبرا نیست! تازه بلوزمم کثیف کردی. اما می دونستم که خوشش اومده. منم از اون لحظه رفتم پی یک نقشه درست و حسابی که بکنمش. پنجشنبه ها عموم با دوستاش می رفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت. بعدشم کلاس باید می رفت. منم گفتم به خودم که اگه امروز نکنم دیگه نمی تونم!!! ساعت 6 بود که با خالم تنها شدم. سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. رفتم تو اتاق خالم و دیدم خالم خوابه. (معمولا چون هوا گرم بود با شورت و کرست می خوابید.) دیدم بعله این دفعه هم مثل همیشه با شورت و کرست خوابیده. منم پیرهنمو در آوردم. شلوارمم همچنین. خیار رو هم برداشتم و گذاشتم زیر بالش.رفتم کنار خالم خوابیدم و یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم. با اولین تماس بدنم با بدنش بیدار شد ولی خودشو به خواب زده بود. منم دیدم که موقعیت جوره خودمو بهش نزدیک تر کردم. دیگه نمی تونست تظاهر به خواب بودن کنه. یه دفعه از جاش بلند شد و گفت: تو چقدر پررویی. گفتم: خاله الان که کسی نیستش. می تونیم مال هم باشیم. گفت: خفه شو بابا. گفتم: تورو خدا. گفت: خیلی پروریی. منم سریع بغلش کردم و شروع کردم ازش لب گرفتن. یه کاری می کرد که مثلا دوست نداره من بهش دست بزنم. منم سریع کرست و شورتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش. چه آه و اوهی راه انداخته بود. انقدر خوردم که خودش گفت: بسه برو پایین تر! منم رفتم سراغ اون کسش که انگار همین الان اصلاحش کرده بود. یه دونه مو هم نداشت. منم شروع کردم به خوردن کسش. از کسش همین جوری آب می اومد. منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهن چوچولشو می خوردم. خیاری که آماده کرده بودم رو برداشتم و کردم تو کسش. یه آه ه ه ه بلند کشید و بدنش لرزید. فکر کنم به خاطر سردی خیاره بود. با دهنم می خوردم و با خیاره کسشو می گاییدم. دیگه آه کشیدناش تبدیل شده بود. با جیغ و یه لرزش ارضا شد. گفتم چطور بود خاله جون؟ گفت: عالی بود تا حالا همچین تجربه ای نداشتم. انگار با دو نفر دارم حال می کنم. گفتم: شما نمی خوری؟؟ گفت: چرا بده می خورم برات. منم کیرمو دادم دستش و شروع کرد به ساک زدن. خیلی حال می داد. بعد از 5 دقیقه گفتم: بسه. رفتم نشستم لای پاش و کردم تو کسش یه دفعه ای. گفت: وحشی کسم جر خورد. اندازه کیرتو ببین بعدا بکن تو کسم. منم اون تو یه ذره نگه داشتم بعد شروع کردم به تلمبه زدن. گفتم: می خوای خیارم بکنم تو کونت. گفت: تا حالا تجربه نکردم دوتایی. گفتم: خیلی بهت حال می ده!! به حال سجده به خواب تا بتونم راحت بکنمت. اونم اطاعت کرد. اول با آب کسش خیارو چرب کردم و کردم تو کونش. یه آخ گفت که کلی حال کردم. خیارو کامل کردم تو کونش که گفت: بسه بکشش بیرون. گفتم: نه صبر کن حال می ده. گفت: نمی خوام درد داره. گفتم: الان دردش خوب می شه. یه ذره وایستادم. بعدش شروع کردم به تلمبه زدن. می خواستم سرویسش کنم اساسی. گفتم: خوبه. هیچی نگفت. حالا وقتش بود که کیرمو بکنم تو کسش. یه دفعه محکم با تمام توان کردم تو کسش. نفسش بند اومده بود و تکون نمی خورد. گفتم خوبه؟ حال می ده؟ دارم کس و کونتو با هم می کنم. یه دفعه اونم حشری شد. آررره. خوبه محکم تر بکن. جرم بده. منم محکم و محکم تر می کردمش تا جایی که حس کردم بازم داره ارضا می شه. کردم و کردم تا ارضا شد. گفتم: حالا جاها عوض. کیرمو از تو کسش چپوندم تو کونش و خیارو کردم تو کسش. یه آخ دیگه گفت و آروم شد. عین خر داشتم تلمبه می زدم. دستم خسته شده بود و داشت آبم می اومد. خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم. خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد. داشت دیگه التماس میکرد: بسمه. تورو خدا بسه. دارم جر میخورم. منم می گفتم: آره جر بخور. محکمتر می کردمش. واقعا از حال رفته بود. منم داشت آبم می اومد. کیرمو از تو کونش کشیدم بیرون و کردم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. گفتم: یه ذره زور بزن تا خیاره در بیاد. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. کیرمو که داشت می خوابید کردم تو کسشو خودم خوابیدم روش گفتم: چطور بود؟ گفت: عالی بود. فقط جای اون خیاره یه کیره دیگه بود بیشتر حال می داد. منم گفتم: اونم به موقعش. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و خودمونو جمع و جور کردیم تا کسی شک نکنه .

Truly forbidden love, is not something to be taken for granted,
there is a heavy price to pay.
     

#330 | Posted: 23 Jan 2012 20:30
من و خالم

قسمت آخر


شب که شد بدجوری کمر درد گرفته بودم و زود رفتم خوابیدم. پسر خالم که یه سال از من کوچیک تره ولی از نظر عقلی هیچی بارش نیست و احمقه یه ذره. منم گفتم از این موقعیت استفاده کنم و کاری کنم دو نفری مادرشو بگاییم. شب که اومد بخوابه گفتم: یادته یه زمانی راجع به بچه دار شدن و این جور چیزا با هم حرف می زدیم. گفتش: آره یادمه. گفتم: می خوای یه نفرو جور کنم که با هم بکنیمش. گفت: مگه می تونی. گفتم: آره به شرط این که غیرتو این جور چیزا رو بذاری کنار. گفت: حالا تو بگو کیه بعدا. گفتم: تو کاریت نباشه فردا جورش می کنم. گفت: باشه. گفتم: حالا که قراره فردا با هم بکنیمش کیرتو ببینم چقدره! گفت: اول تو نشون بده. منم شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو که خوابیده بود بهش نشون دادم. گفتم: حالا تو بکش پایین ببینم. کشید پایین و کیرشو دیدم شق کرده بود تا آخرین حدش. اما بازم از خوابیده من کوچیک تر بود. کیر خوابیده من حدودا 10-11 سانته. گفتم: بیا جلو ببینم. اومد جلو کیرشو گرفتم تو دستم. گفتم: میدونی جق چیه؟ گفت: نه!!!گفتم: بذار بهت نشون بدم. کیرشو گرفتم و عقب جلو کردم تا این که آبش اومد و با یه دستمال پاکش کردم! گفتم: دیدی؟ گفت: آره خیلی حال داد. تو همون حالات بودیم که بهش گفتم: می دونی اون زنه کیه که میخوایم بکنیمش؟ گفت: نه. گفتم: خاله رو می کنیم! با تعجب گفت: کدوم خاله؟ گفتم: مامانت. یه دفعه عصبانی شد و گفت: نخیرم اصلا نمی شه. مامانم نمی ذاره. گفتم: بشین بابا. الکی غیرتی نشو. این همه بابات مامانتو می کنه یه بارم ما می کنیمش! گفت: مامان چی؟ میذاره؟ گفتم: اونش با من. تازه به هم هم محرمیم. تو پسرشي منم خواهرزادشم. گناهم نکردیم. یواش یواش مخشو زدم و اونم قبول کرد. خیلی بچه ساده ایه. کلی تو دلم بهش خندیدم که جلوی خودش قراره مامانشو بکنیم. تازه اون شب دادم یه دور هم برام ساک زد و آبمو ریختم تو دهنش و اونو تف کرد بیرون و منم با دستمال پاکش کردم و گفتم: ولی حال می ده ها. فردا که جمعه بود و عموم خونه بود نمی شد کاری کرد. شنبه که عموم صبح زود رفت بیرون من طبق برنامه رفتم سراغ خالم. اونم تعجب کرد و گفت: حميد (پسر خالم) خونس. گفتم: مسئله ای نیست. شروع کردم به در آوردن سوتین و شورتش. اونارو که در آوردم گفتم: می خوای بازم با دوتا کیر بکنمت؟ گفت: اگه بشه که خیلی خوبه!! فکر کرد بازم خیار با خودم آوردم. یه دفعه صدا زدم: حميد بیا تو. طبق قرار باید لخت لخت می اومد تو. اونم همین کارو کردش. مامانش که این صحنه رو دید با تعجب به پسرش نگاه کرد و گفت: تو می خوای مامانتو بکنی؟ منم گفتم: مگه چه اشکالی داره؟ گفتم: حالا با دو تا کیر می کنیمت. به حميد گفتم: بیا جلو و کیرشو دادم دست مامانش که ساک بزنه. منم رفتم سراغ کسش و سینه هاش و شروع کردم به خوردن و خالم هنوز باورش نشده بود که پسرش می خواد بکندش. یه دفعه دیدم حميد سر و صدا کرد و همون جا تو دهن مامانش خالی شد. خالمم که کاملا حشری شده بود می گفت جون آبه پسرمه! منم گفتم: خاله حالا نوبت منه. حميد رفت پایین و شروع کرد به خوردن کس مامانش. بعد چند دقیقه گفتم: خاله می خوایم بکنیمت. اونم گفت: قربون شما پسرا. می خوام جرم بدین! من خوابیدم زیر و کیرمو کردم تو کس خالم. حميد هم از پشت با کمک مامانش کیرشو کرده بود تو کونش. شروع کردیم به تلمبه زدن و خالم هم همش جیغ جیغ میکرد که وای دارم حال می کنم. یه کیر تو کونم و یه کیر تو کسمه. دارن جرم می دن. گفتم: حميد بیا جاهامون عوض. خاله گفت: نه تازه دارم حال می کنم. من به حرفش گوش نکردم و سریع جاهامونو عوض کردیم. می دونستم که الاناست که آب حميد بیاد. واسه همین محکم مامانشو می کرد و لحظه ای که خواست کیرشو در بیاره من محكم کردم تو کونش و افتادم رو خالم. اونم نتونست کیرشو از تو کس مامانش در بیاره و همه آبشو خالی کرد اون تو. خالم هم بد جور حشری بود می گفت: جووون چقدر داغه. دارم می سوزم. منم که این صحنه رو دیدم محکم تر می کردمش و آخرش که داشت آبم می اومد در آوردم کردم تو کسش و همشو اونجا خالی کردم. خالم داشت از لذت از حال می رفت. کیرمو کشیدم بیرون و هممون افتادیم رو زمین. به خالم گفتم: مهم نیست بچه دار شی؟ گفتش که لولشو بسته. منم کلی ذوق کردم که از دفعه های بعد می ریزم تو کسش. اون 3-2 هفته ای که تو خونه خالم بودم هر موقع می خواستم از کس و کون می کردمش و حميد هم همین طور. بعد این که برگشتم تهران تلفنی با حميد حرف می زدم. می گفت: هفته ای 4-3 مامانشو می کنه و ازم کلی تشکر کرد. حالا واسه عید دوباره اصرار می کنم که بریم شهرستان تا بازم خالمو بکنم .

Truly forbidden love, is not something to be taken for granted,
there is a heavy price to pay.
     
صفحه  صفحه 33 از 86:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  85  86  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.