| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 33 از 83:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  82  83  پسین »  
#321 | Posted: 22 Jun 2012 06:38

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسی


داداش نامردی نکن
چهارده سالم بود . یه دوسالی می شد که به سن بلوغ رسیده بودم . خواهرم 16 ساله بود . از اون زبون درازا بود که به هر کاری کار داشت . میومد به بر نامه های کامپیوتر من سرک می کشید . می خواست ببینه دوست دختر دارم یا نه . همش نصیحتم می کرد . پاک کلافه ام کرده بود ولی تن و بدن خوشگلی داشت . این شیطنتها و فضولیهاش سبب شده بود که یه خورده با دید دیگه ای بهش نگاه کنم . واسه همین هر لباسی که می پوشید اول به اون کون گاهش یعنی لباس محل کونش نگاه می کردم تا ببینم چه جوره . گاهی وقتا ازم می پرسید این دامن بیشتر بهم میاد یا اون یکی . منم اونی رو که بیشتر به کون خوشگلش می چسبید انتخاب می کردم . گاهی اوقات هم که از دستم عصبانی بود برعکس کار می کرد . واسه همین تازگیها سعی می کردم کمتر سر به سرش بذارم . یه بار از دستم عصبانی بود وبا این حال باهام مشورت کرد . گفتم این دفعه رو برعکس بگم که اگه بر عکس عمل کرد اونی که میخوام در آد . ولی دستمنو خوند حرف منو گوش کرد . -فکرکردی فرخ . فکرکردی هنوز حالیم نیست تو از چی خوشت میاد ؟/؟ یه بارنصفه شبی که همه خواب بودند کامپیوترمو روشن کردم و رفتم رو فیلمهای سکسی و یه جایی رو که بیشتر خوشم اومد روش زوم کرده شروع کردم به جق زدن . در اتاقم قفل نبود وسابقه نداشت کسی سرشو بندازه پایین بیاد تو . ولی اون لحظه فاخته همیچین کاری رو انجام داد . غافلگیر شده بودم . نمی دونستم شلوارمو زودتر بالا بکشم یا کامپیوترو خاموش کنم . چند لحظه نگام کرد سری تکون داد و رفت . اولش خجالت کشیدم ولی بعدش با خودم حساب کتاب کردم دیدم بد چیزی هم نشد . با خودم گفتم دهنتو میگام فاخته . ازاون به بعد سعی می کرد بیشتر تو کارام فضولی کنه . ازدست اون هرچی فیلم سکسی تو لپ تابم داشتم ریختم تو چند تا فلش و همه رو از هارد پاک کردم . ومحض امتحان یه بار اونو آزاد گذاشتم که ببینم چیکار می کنه . یه نصفه شبی که بابا مامان خواب بودن و خواهرم بیدار و می دونستم کهاز سوراخ در میخواد همه چی رو دید بزنه اومدم بیرون و رفتم سراغ اتاق فاخته -خواهر من میخوام برم واسه نیمساعت دیگه سشوار رو لازم دارم پیشته ؟/؟ -نه فرخ توی هال ببین . خودت انداختیش رو کاناپه .از بس شلخته ای .. خب حالیش کردم که می تونه بره تو اتاق من . از لای در حموم شاهد بودم که رفت تو اتاقم و با اون نشونه گذاریهایی که کرده بودم فهمیدم که رفته سر لپ تابم ولی می دونستم دماغ سوخته شده چون چیزی گیر نیاورده . چند روز بعد دسته جمعی رفتیم پیک نیک . علاوه برخونواده ما عموم اینا و عمه اینا که اونا همشون از بابا بزرگتر بودند و بچه هاشون همه ازدواج کرده باهامون بودند . تازه بابا بزرگ مامانم بزرگ رو هم با خودمون برده بودیم . حوصله ام داشت سر می رفت . پیک نیک شده بود تفریح پیرمردا و پیر زنا . من لپ تابمو گرفته و یه طرف در رفتم . فاخته معلوم نبود کجاست . بهترین موقع بود که از دستش در برم . با همه فضولیهاش این جا رو بهش رودست زده بودم . باید خوب زمان و وقت استفاده ازباطری لپ تابو تنظیم می کردم تا شارژش زود تموم نشه . تا تونستم خودمو دور کردم . رفتم تو یه علفهای بلندی که دور و بر کلی درخت بود . یه جای صاف تر ی رو که دید نداشت انتخاب کردم . آخیش سیر سیر داشتم صحنه های سکسی ناب و گلچین شده رو می دیدم . فقط ضبط می کردم و دانلود . اصلا فرصت نمی شد بشینم اینا رو دوباره ببینم. بعضی از این زنایی رو که در حال گاییده شدن بودند منو به یاد فاخته می انداختند . کیرم دوباره سر به هوا شد . با خاطری آسوده از شلوار درش آورده و شروع کردم به جلق زدن که حس کردم چمنهای پشت سرم دارن می لرزن . اولش فکر کردم باد می زنه ولی ظاهرا گردباد بود . گردباد فاخته . خواهر دیوونه من که شلوارشو پایین کشیده بود و با کوس و کون لخت روبروم وایساده بود . ظاهرا سرشو خمو کرده بود از اون زیر سر خورده بود . فکرنمی کرد لوبره . لعنتی کی خودشو بهم رسونده بود -حیف که ازم بزرگتری ولی خیلی فضولی فاخته -تو هم خیلی پررویی داداش این چیزا چیه داری می بینی . گناه داره -از تو پررو تر و دریده تر من دختر ندیدم . تو از اینایی هم که دارن این داخل فیلم بازی می کنن بدتری -آفرین داداش . دست ننه ام درد نکنه با این پسر آوردنش . حالا هر چی از دهنت درمیاد به خواهرت یه دونه خواهر و خواهر بزرگت میگی . این جوری احترام منو نگه می داری ؟/؟ اگه به مامان نگفتم . -مثل این که زبون حالیت نمیشه فاخته . انگار دوست داری زبونتو یه جور دیگه ببندم . رفتم طرفش و شونه هاشو گرفتم تو دستام . ترس برش داشته بود اونو همونجا رو چمنا خوابوندم . با این که ازم بزرگتر بود هیکل ریزه میزه ای داشت . خیلی زود تسلیمش کردم . یعنی دیگه نمی تونست از دستم در بره . کیرمو چسبوندم به لبش . بازش کن دهنتو .. اولش باز نمی کرد ولی بعد این کارو هم انجام داد و من فرو کردم تو دهنش . -بخور فاخته ساک بزن که داداش خیلی وقته تو کفته و تو خماریه . اولش کیرمو تو دهن فاخته فقط عقب جلوش می کردم تا این که یواش یواش با حرکت لب و زبونش بهم حال داد . چه حالی .دیگه بی خیال دنیا شده بودم . یه خورده قد چمنا رو آوردم پایین تا دور نماهای قشنگو بهتر ببینم و بیشتر حال کنم . تو این حس و حالها بودم که حس کردم کیرم داغ شده و آبم داره همین جوری می ریزه تو دهن فاخته . اون می خواست دهنشو از کیرم دور نگه داشته باشه که من نذاشتم . اجازه دادم تمام و کمال آب بریزه تو دهنش . واسه اولین بارش بود و عادت نداشت سختش بود . یه خورده رو هم بدون این که بخواد خورد . چون نفسش داشت بند میومد و منم کیرمو اون داخل فشار داده داشتم ونوش جون کرد . یه خورده سبک شده بودم . آروم گرفته بودم . -حالا پاشو فاخته هر غلطی دلت میخواد بکن -داداش خیلی نامردی -حقت بود . تا دیگه هست فضولی نکن .-داداش نامرد نشو . نامردی نکن . خودت کیرتو خالی کردی تموم شد رفت ؟/؟ تازه دوزاریم افتاد که میگه نامردی نکن یعنی چه . -داداش می خوریش ؟/؟ بخورش . من هوس دارم . کنیزتم . دیگه فضولی نمی کنم . فاخته افتاده بود رو زمین یه نیم پهلو که کرد و کونشو نیم رخ دیدم دلم رفت -به یه شرط می خورمش که کون بدی .. -داداش دردداره . سخته . اینجا هیچی همراهمون نیست که بمالیم . از روزمین یه خورده از اون آب کیر ها رو خواستم که جمع کنم دیدم که نمیشه -ولی داداش تو کوسمو میک بزن یه خیسی هایی داره که میارمش طرف سوراخ کون تا بتونی راحت تر بکنی -قول دادی ها -قول مردونه . اولین باری بودکه می خواستم کوس یه دخترو بخورم . همون جوری که اولین باری بود که کیرمو تو دهن یه دختر فرو کرده بودم و اولین باری که می خواستم کون بکنم . بااین که داشتم حال می کردم ولی واسه اولین بار سختم بود که کوس میک بزنم . شاید انتظار داشتم یه طعم شکلاتی داشته باشه ولی وقتی که صدای ناله های هوس فاخته رو شنیدم که می گفت داداش چقدر خوب میکش می زنی .. بخور دارم واسه کیرت آماده میشم به هیجان اومده و با لذت و شور و اشتیاق بیشتری کوسشو میک می زدم . دستشو به چمنهای اطرافش گیر داده بود و از هوس اونا رو می کند . منم دستمو گذاشته بودم رو دهنش تا از نیم کیلومتر اون ور تر آدما رو به این طرف نکشونه . هرچی می خواست کف دستمو گاز بگیره نتونست . آخرش سست و بیحال شد و فهمیدم که خیلی خوشش اومده . اونو دمرش کردم . خودش با دستش خیسی کوسشو رسوند به سوراخ کونش . از هیچی بهتر بود . دوتا دستاشو چنگ انداخته بود به زمین وقتی که کیرمو به سوراخ کونش فشار میدادم طوری از درد به خودش می پیچید که حس می کردم زورش چند برابر شده واسه همین تمرکز منو به هم زده بود -فاخته تحمل کن . بالاخره که باید کون بدی . باید منو دعا کنی که دارم راهتو باز می کنم . نترس تو فردا پس فرداباید زایمان کنی . از درد زایمان که بد تر نیست .. هرچند این روزا مد شده که زشت و زیبا و تر و خشک همه سزارین می کنند . گفتم و گفتم تا یه خورده از کیرم رفت تو کون تنگش . بیشتر از سه چهار سانت دیگه نذاشتم بره . شروع کردم به نوازش و مالش تنش . قلقلکش میومد . کیرمو تا همون چند سانت اولیه گذاشتم بمونه تا سوراخش عادت کنه . و چند بار که خیلی آروم حرکتش دادم دوباره خالی کردم . آب کیرم که رفت تو کونش سوراخ تنگ و ریزش نرم تر و روونتر شد و با این که کیرم شل شده بود ولی از ترس این که در آوردن و دوباره فرو کردن سخت نشه درش نیاوردم. چقدر حال می داد . به همون حالت کیرمو با سرعت بیشتری حرکت می دادم . تماشای کون گرد و دخترونه و هوس انگیز خواهر خوشگله ام فاخته بیشتر هیجان زده ام می کرد . حالا خواهرم بود که سیر نمی شد . دلی از عزا در آوردم و یعنی درآوردیم و با اعصابی آروم بر گشتیم . دیگه از اون به بعد کی گفت که فاخته فضولی کنه . یعنی اصلا چیزی به نام فضولی بین ما مفهومی نداشت . هر وقت دوست داشت میومد تو بغلم و زیر کیرم و منم می گاییدمش . واسم ساک می زد ومنم کوسشو می خوردم . گاهی وقتا هردومون به هوس میفتیم که راه کوسو باز کنیم ولی دلمون رضا نمیده . کاش این یه مسئله رو هم تو جامعه خودمون حل می کردیم . ولی خب من داداش نامردی نیستم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#322 | Posted: 30 Jun 2012 21:27
سلام ،خيلي خلاصه و رك خدمت دوستان عرض كنم كه:اسم من به هيچ كسي ربطي نداره ولي سنم 22 هستش .ماجرا بر ميگرده به دوسال پيش.من 10 ماهي بود كه ازدواج كرده بودم و پدر زن من در حوالي اصفهان وسط بيابان يه كارخانه شن پيدا كرده بود و در حال بهربرداري از اون بود و چون كم ميومد خونه قرار شد پنجشنبه من و همسرم به اتفاق مادر زن 33 ساله گرامي بريم پيشش و تا جمعه عصر اونجا باشيم.حدود دو ساعتي تو راه بوديم كه رسيديم اونجا.تا ساعت 11 شب هر جوري بود خودمونو سرگرم كرديم تا اينكه وقت خواب شد .من و همسرم آخر اطاق كنار هم خوابيديم و بقيه هم كمي آن طرفتر خوابيدن.و چون پدر زنم مداوم ميخاست برود بيرون سرك بكشد تو اطاق كناري خابيد تا رفت وآمدش مزاحم ما نشود.من نيم ساعتي خابيدم وبعد با صداي سگ بيدار شدم ،نميدونم چه خابي ميديدم كه وقتي از خاب پريدم كيرم راست شده بود.ديدم كه كون زنم به طرف منه دست به كار شدم.اول با مالوندن لاپاش و كوسش آمادش كردم و كم كم كارمو شرو كردم.دو تا چيز باعث تعجب من شد ولي به آن اعتنايي نكردم1-حس كردم كمي باسن زنم بزرگتر شده و2-زن من وقتي ميخاستم از پشت بكنم دردش ميگرفت و هي تكان ميخورد تا منا منصرف كنه ولي اونشب اينكارو نكرد.منم فكر كردم داره تحمل ميكنه تا كسي چيزي نفهمه.كار من تمام شد و تمام آبم رو ريختم تو كون زنم.صبح من دوباره با صداي سگ زود بيدار شدم ديدم كه مادر زنم كنار من خوابيده و زنم اون طرف مادر زنمه.طنم شروع به لرزيدن كرد و سرم درد گرف .سريع از اطاق زدم بيرون و نميدونستم چيكار كنم تو محوطه قدم ميزدم و داعم به اين فكر ميكردم كه چطور شد جاي زن من با مادر زنم عوض شده.؟چطور مادر زنم در موقع سكس بيدار نشد؟اگه بيدار شده چرا ممانعت نكرد ؟و..... تا يك ساعت اونجا پرسه ميزدم تا اينكه من را صدا كردن كه بيا صبحانه بخور.سر سفره غذا هيچ نشنه اي پيدا نكردم كه برخورد مادر زنم نسبت به من تغيير كرده باشه.كاملا معمولي طوري كه باورم شد كه اشتباهي در كار نبوده و اينجور احتمال دادم كه صبح جاي اونا عوض شده ولي باز هم چيزايي بود كه مطمئن نبودم.بد جوري گير كرده بودم ميترسيدم از خانومم بپرسم كه ديشب كجا خابيدي و غيره .8 روزي شد كه به صورت ماهرانه پي بردم كه اونشب مادر زنم رو كردم و سر شب زن من دستشويي پيدا كرده چون ميترسيده بيرون بره و من هم ثل خرس خواب بودم مادرش همراش رفت بيرون و موقع برگشتن چون زياد تو اطاق تاريك بود حساس نشده بودند كه كي كجا بخابه و بعد ...........واي نميدونستيد كه وقتي فهميدم مادر زنم رو كردم چقدر خوشحال ولي دلواپس هم بودم چون اصلا بهش نميخورد و خيلي شوهر دوست بود و از طرفي هم در رفتارش هيچ تغييري نبود دو حالت داشت1-يا اينكه بازيگري ماهر بود و ميخاست كسي نفهمه2-يا اينكه فكر ميكرد من از روي اشتباه اين كارو كردم و اگر ميدونستم هيچ وقت دست بكار نميشدم(غافل از اينكه يكي از آرزوهاي من بود).حالا مونده بودم چجوري حاليش كنم از طرفي روم نميشد تا اينكه يه روز شنبه صبح كه همه ميرفتن مدرسه و سر كار .فقط مادر زنم مونده بود خونه.برا كاري رفتم در زدم در باز بود ولي كسي نبود رفتم تو وسائل رو بزارم و بيام بيرون كه متوجه شدم تو حمومه.پنجره حموم باز بود نزديك شدم كه تو حمام را ديد بزنم سرش رو از حموم بيرون كرد و گفت :پدر سوخته دختر منا از عقب ميكني؟اگه ميدونستم مثل پدر زندي هيچ وقت دخترمو اسيرت نميكردم و ......من هم از خجالت خيس عرق شده بودم و نفسم بيرون نميومد تا اينكه گفتم حالا يه شب جور دخترت رو كشيدي!!!!اين قدر منت ميزاري و فرار كردم .كه از حموم اومد بيرون و دنبالم كرد و ميگفت انكار خوشت اومده خوش اشتها.با هم گلاويز شديم و كم كم دعوامون به لب گرفتن و لمس كردن همديگه تبديل شد.نميدونيد چه حالي داشت مادر زن خوشكل و كار پشته من لخت تو بقلم داشت برام ساك ميزد جوري كه انگار داشت تمام وجودم را ميكشيد تو دهنش.بهش گفتم يكم به دخترت ياد ميدادي.اونم نامردي نكرد و كيرم رو گزه گرفت طوري كه كل ماجرا برعكس شد و نعشگي اون از سرم پريد.خلاصه يه سكس دوروست و حسابي با مادر زنه انجام دادم كه رب و ربشو ياد كنه.از اون موقع بود كه رابطه من با مادر زن شدت گرفت طوري كه از زنم بيشتر ميكردمش و هيچ كس هم شك نميكرد.خودش كه ميگفت تا حالا با هيچ كس نبوده و اونشب هم نميدونه چطور شده كه از خودش واكنش نشون نداده .خوشتون اومد.واقعي نبود.كيف كردين تخيل گرايي و داستان نويسيو.هاهاهاهاها
     
#323 | Posted: 3 Jul 2012 22:19
این داستان منه لطفا سکس با محارم بزارید
با سلام خدمت دوستان عزیزم


داستان من مربوط به ۲ سال پیشه اما گفتم بد نیست شمام بدونید .


منو تو خونه مهسا صدا می کنن. از مشخصاتم قد ۱۸۰ وزد ۷۶ خلاصه تیپو هیکلم خوبه .کونم گندوگوشتیهمن یکی یدونه خونمون هستم پدرم بمن خیلی علاقه دارو و هیچ وقت نشده با تندی بام برحورد کنه . از بچه گی همیشه منو رو پاهاش میشوند و بهم غذا می داد اخه مادرم یا سر کار بود یا مشغول کاراش تو خونه . بابام تا سن ۱۳ سالگیم خیلی باهام شوخیو بازی می کرد اما بعد اخرین ما سفرش که ۴ ماه طول کشید و برگشت انگار دیگه اون دختر نازو کوچیک نمیدید منو . منم تو روزهای اول که همش منتظر شوخی هاش بودم خیلی برام سخت بود حتی ۲ ۳ با ر خودمو لوس کردم که نازم کنه اما انگار من دخترش نبودم ..خلاصه با گذشت زمان من به واقعیت سکس پی برد بودمو اصلا اهل دوست بازی نبودم بعد قبول شدن تو دانشگاه و تموم شدن ترم اول به خونه برگشتمو با اون حس که چرا همه به کاری مشغولنو من به چشم نمیام تو ذهنم اومد .. خواستم با مادرم نزدیک شم دیدم از سفر کاریش که ۲ روزه هست حرف میزنه بیخیال شدم . خلاصه روزه رفتن مادرم رسیدو مامانم رفت من بودم و یه خونه تکو تنها خیلی سعی کردم نظر بابامو جلب کنم که یبار دیگه بم بفهمونه دسم داره که بلاخره قبول کرد که یروز مرخصی بگیر وه باهم به بیرون بریم . شب روزی که بابام مرخصی بود خیلی خوشحال بودم واسم جالب بود بابام چیکار می کنه . خلاصه صبح شد و من زور تر از بابام بیدار شدمو. رفتم بیدارش کنم پتو رو کشیدم رفتم روشش از اونجایی که انداممیکم پوره انم سری بقلم کردو دستشو پشتم گذاشت نمیدونین چه احساس خوبی داشتم همید طوری روش خوابیدم تمام سینهام رو سینش بود هفمیده بودم که سینه هام داره له میشه که از روش بلند شدم دیدم بابام نمیزاره خیلی خوشهال شدم دیدم کامل اروم شده و داره با موهام بازه می کنه البته متوجه شدم که یکم یه طوری شده بروم نیاوردم چون اصلا حتی یه درصدم فکر نمی کردم بابام هم میتونه بم احساسی داشته باشه . خلاصه از روش بلند شدم رفتم که صبحانه رو اماده کنم اما بابام که بی حال شده بود یکم دیر تر امد بعد گذشت ۳۰ دقیقه صبحانه اماده شدو بابام هم با لباس خوابش که یه شروارکو یه تاپ بود امد نشست رو صندلی شرو کردیم به خوردن که بابا شیکر خواستو من بلاند شدم که براش ببرم نمیدونم چرا یحو مثل بچگی هام رفتم رو پاش نشستم بابام مه داشت لقمه می خورد تو گلوش پرید و منم با دستم همین طور که رو پاش بودم بهپشتشت می کبیدم . خلاصه بعد اینکه حالش جا امد گفتم باید مثل قبل نازم کنیو رو پات بشینم انم با یه لهنه اجیبئ با لبخند گفت من ایتوری همش میپره تو گلومو میمیرمااا بهم خندیدیمو حرف می زدیم منم رو پا اینورو انو می رفتم کامل لپهای کونم روی رونه پاش بودو با حرکات من از هم بازو بسته می شد بعد گذشت ۱۵ دقیقه خودش رونه پاهاشو بازو بسته میکرد و سرشو رو شونم گذاشته بود که ناگهان لای کونم احساس یه چیزی کردم که بحالت خمیده بود بابام هم دستشو دورهشیکمم حلقه زده بود چند باری به سینه هام خورد اما گفتماتفاقی بود اما این سفتهث لای کونم چی بود اصلا فکر نمکردم که یه بابا به دخترش نظری داشته باشه تو این افکار بودم که گفتم بیخیال امروزه با این افکار خراب نکم. که یحو بابا دره گوشم گفت خیلی وقته خوب ندیدمت برگرد ببینمت امدم بلند شم که گفت روپام طوره بشین که ببینمت دخترم منم بلند شدمو موفه بلند شدن دیدم که کیره بابا هم از جاش درومدو سیخ واستاد تو دلم یه احساس ترس و دلهره بوجود امد اما یه پامو دادم یه طرف پا بعدیمم یطرف دیگه بابام هم کمکم کرد بشینمو دستاشو به زیره بقلم بردو نشوند رو پاش دقیقا کیرشو لا پام جادادو نمو می بوسید بعد از بوسیدنم دستشو دوره کمرم حلقه کردم منو کشید جلو با این کارش یه تلمبه خوب لاپام زدو من چون دقیق لای کسم بود احساس لزت زیادی کردم اما بازم توشک بودم از حرکات بابام معلوم بود که حشری شده من می خواستم اون حسو دوباره تجربه کنم که دستمو تنداختم دو گردن بابامو خودمو کشیدم جلو خدمو بلند کردمو رها کردم من کون نرمی داشتمو لوپ های کونم کامل با شده بود بابامم با این کارم دوبار محکم تلمبه زد دیگه متوجه شده بودم که بابام حوس دخترشو کرده منم تحریک شده بودمو احساس گرما می کردم . احساس میکردم شرتم خیس شده تو همین حال بودم که ایفون زنگ خوردو منم از رو پای یبابام بلند شدم کامل کشیده شدم کیره کلفتو بلند بابامو احساس کردمو موقه بلدن شدم دیدم که کامل سیخ شده یه روی خودم نیاوردمو فتم دیدم پستچی امده و یه بسته خیلی بزرگ اورده تحویل گرفتمو امدم بالا دیدم بابام تو اشپزخونه نیست دیدم یهو پرید جلومو گفت عزیزم مبارکت باشه البته کیرشو رو شکمش صاف کرده بود که معلوم نشه اما فهمیدمو پریدم تو بقلش انمو تا می تونست سینهامو مالید به سنیش و رفتم رو اتاق که بازش کنم باورم نمشد بابام برام همون تابلویی که عاشقش بودم خریده بود یعنی انقدر بم توجه می کردهه من... تو این افکار بودم که کارای امروز ش یادم امد منم باید خوشحالش می کردم رفتم یه شروارک چسبان که کونو کسمو کامل نشود میداد پوشیدم یه سوتین خوب بستم که سینه هام کامل ایستاده بهشه و یه تاپ انقدر صبر کردم تا ناهار شدو صدام کرد اول ازش تشکر کردمو میدیدم کامل هواسش مه کنو سینه هامه منم بیشتر به پشت وامیستام که هرچی میخوات ببینه بالاخره بابام بود خلاصه همهچیو اماده کردمو امدم که بشینم بابام گفت نمک یادت رفت .نمک هم تو کشوی پایین بود و باید خم می شدم اخه قدم بلنده. منم کامل خم شدمو ک.نمو دادم بالا که خط کسمم معلوم شد از لای پام بابامو میدیدم که به کونم خیره شده خلاصه برداشتمشو بهش دادم که گفت یعنی نمخوای بابا بهت غذا بده منم از خدا خاصه لوش کردم خودمو گفتم ارزومهههرفتم رو پاش بشینم که گفت مثل صبح بشین ببینمت منم نشستم رو پاشو به بهونه بد بودن جا کامل با کسم کیرشو کی رو شکمش ساف کرده بود میمالوندم که سرشو رو شونهام گذاشتو با این کارم نفسش تند می شد که یحو لبش به گردنم تماس پیدا کرد ناخدا گاه گردنمو کج کردم حس عجیبی بود بابا هم ایندفه دستشو رو لپ کونم گذاشته بود بازو بسته می کرد که گفت بابا من گشنم نیست اما امروز باید همیشه تو بقلم باشی منم بوسیدمشو گفتم چچچچشم بابایی بعد گفت الان می خوام دراز بکشم بلند شدو گفت باهم بریم هر دو سرپا ایستادیمو بابام امد پشتتم که دیدم یه چیره سفت لای پام فرو کردو منم چیزی نگفتم اما فهمیده بود که منم مشکلی ندارم وهمین طور که لاپام بود بطرف اتاق خواب رفتیماول منو به پهلو خوابوند بعد خودش به پشت من امدو ایندفه کیرشو بیرون اوردولای کاپ کردو انو تا می تونست فرو کرد لای پام احساس خوبی داشتم که دیدم سره کیره بابام از جلو پا زد بیرود با تلمبه زدن من تمامه شرتم خیس شد که بابام فهمیدو گفت بابایی خیلی گرمته شده شلوارکتو در بیار که راحت استراحت کنی منم اروم درش اوردم دوباره تلمبه ها شرو شد دیگه بابا با لوپهای کونم کامل بازی می کرد که یدفه دستشو لایه سینهام هس کردم نفسم بند اومده بود چنان محکم میمالودن مه داشتم دیونه می شدم سینهامو از زیره سوتین بیرون اوردو با نوکشون بازی می کرد منم خودمو کامل بی حرکت کرده بودم که دیدم بابام ارومشرتمو پایین می کشه تا زیره زانوهام پایین کشیدو با صورت لای لپ کنمو میمالونو سوراح کونمو لیس میزد خیلی خوشم امده بود یهک ربعی اینکارو کرده منو رو شکم خوابوندکیرشو یک بار کامل لای پام کرد انقدر بزرگ بود که کامل لای کسمم کشیده شد با دوتا دستش لپهای کونمو با کردو حسابی توف کاریش کرد احساس می کردم نمی تونم سورا خ کونمو ببندم که یهو سره کیرشو رو سوراخم حس کردم اروم اروم فشار میدا د وافعا دردم گرفته بود که سرش کامل رفت اروم اروم شروع به تلمبه زدن کرد کمکم کل کیرشو تو کونم کردو حسابی تلمبه می زد اوایل درد میکرد اما بعد ۵ دقیقه به لذت تبدیل شد تلمبه ها محکم تر می شدو یحو بابام تا ته کیرشو کرد تو که خیلی دردم گرفتو با جیغ من ابشو تو کونم خالی کرد و اروم کیرش کشید بیرونو به یک بار بازی با کونم کل ابه بابام از کونم خارج شد بعد بابام حسابی منو ناز کردو منم از شدت بی هالیو گرسنگی خوابم برد .... ادامه داستان هامو اگه نظر بدید می زارم مهسا۲۴ ساله از ..شش
     
#324 | Posted: 8 Jul 2012 06:38

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان بد بو یا خوشبو ؟ 1
مامان سودابه من یه زن خیلی خوشگل و ناز و خوش اندام و تر و تمیز و خوش لباس بودو خیلی هم زحمتکش . از صبح که بابا می رفت سر کار تا دو سه ساعت بعد از اذان شب که بر می گشت مامان تو خونه مشغول بود . همش می خواست کاری کنه که بابا ازش راضی باشه . همه جای خونه رو تمیز می کرد . غذاهای متنوع واسش درست می کرد . خودشو واسش خوشگل می کرد . یه عطرهای هوس انگیزی هم به خودش می زد . رخت های چرک هنوز به زمین نرسیده می رفتن تو ماشین رختشویی .. کارش حرف نداشت . با این همهدقت در نظافت و رسیدگی به امورات خانه و شوهر داری و همچنین پسر 15 ساله اش فرهوش که من باشم یه عیب کوچیک یا بزرگ داشت که تو حموم رفتن تنبل بود . تنشهمیشه بوی بد می داد . با این همه فعالیتی هم که می کرد کلی عرق می کرد و عطر و ادکلن هم موقتا چاره کار بود . شب که بابا می خواست پیشش بخوابه اکثرا صدای دعواشونو می شنیدم . مامان تابستون یا زمستون براش فرقی نمی کرد . هفته ای یه بارحموم می کرد یا هروقت که غسل میفتاد گردنش می رفت حموم . هر و.قت هم که می رفت حموم یه سه ساعتی رو اون داخل میموند . یک ساعت کیسه و نیم ساعت لیف و نیم ساعت خیس خوردن بدن و چند دور آبکشی و... شده بود کار این مامان جون تر و تمیز ما . بچه که بودم همراش می رفتم حموم و سیستم کاریشو می دونستم . در هر حال می دونستم مدتیه که بابا بر سر این بد حموم رفتن بامامان جنگ و دعوا داره . هر وقت یا هرروز مامان می رفت حموم بابا اون شب زودتر میومد خونه که از عشقبازی با مامان حالش کمتر بهم بخوره . تازگیها هم که با هم دعوا افتاده بودند و ظاهرا مامان در تحریم بود ولی هنوز تنبلیش میومد که هرروزحموم کنه . شایدم زورش میومد هردفعه که میره باید سه ساعت بمونه . یک بار حموم رفتن مامان مساوی بود با بیست بار استحمام من . یه مدت بابا یه فنی رو به کار برد که هر روز مامانو می گایید تا اونو همیشه خوشبو داشته باشه ولی چند وقت بعدش مریض شد و دکتر بهش توصیه کرد حداقل یه شب بین عملیاتش فاصله بندازه . از شما چه پنهون منم که یکی دوسالی از تکلیف شدنم می گذشت و با خوندن داستانهای سکسی سکس بامامان و .. کلی حشری می شدم یه خورده از تماشایپرو پاچه مامان لذت می بردم و گاهی هم با این تصور که دارم اونو میگام جلق می زدم . هر وقت مامان با محبت باهام حرف می زد خودم از این فکری که نسبت به او داشتم شرمنده می شدم . بابا یه سوپری بزرگ در کنار شهر داشت که سر گذر ورود و خروج مسافرین تابستونی به شهر ما بود . منم تنها بچه خونواده بودم . نتیجه امتحانات دوم دبرستانو گرفته بودم و قبول شده بودم نشستم وردل مامان . بهونه درس سال دیگه رو کردم و از خونه بیرون نرفتم . فقط عاشق این بودم کی بعد از ظهر میشه مامان نیمه لخت دراز بکشه تا من اونو خوب دید بزنم . خیلی با من راحت بود با این که اهل دعا و عبادت بود ولی اصلا پیش من ملاحظه نمی کرد . دیر حموم رفتنش و پرهیز از سرمای کولرکه منم مجبور بودم به آتیشش بسوزم سبب شده بود که بعد از ظهرها رو با یه شورت و سوتین بخوابه . اونم بدون این که چیزی روش بکشه . وای این مامانم عجب چیزی بود نمیدونم چرا این قدر به من اعتماد داشت . عادت داشت دمرو بخوابه . اون روز که من داشتم دیدش می زدم یه شورت و سوتین مشکی تنش بود . وسط هال دراز کشیده بود وسرش هم در جهت مخالف من قرار داشت . از گردن تا نوک پاش فقط یه شورت و سوتین خودنمایی می کرد . وووووییییی بیشتر کون مامان زده بود بیرون . سینه هاش رو به پایین قرار داشت و زیاد مشخص نبود . کیرم دراز شده بود . هوس داشت دیوونه ام می کرد . کنار در اتاقم وایستادم . از اونجا چشمامو به مامان که وسط هال دراز کشیده بود دوختم . دوسه تا روزنامه رو از وسط بازش کردم و در اطراف زیر پام قرار دادم . یه کرم و خمیری رو که واسه تقویت موی سر بود به کیرم آغشته کردم و با هوس شروع کردم بهمالیدنش . دوست داشتم در اوج هوس با حداکثر پتانسیل آبمو خالی کنم تا کمرم سبک شهو کیرمم راضی . کرمو رو پوست کیرم می کشیدم و به این فکر می کردم که شورت مامانو کشیدم پایین مامان داره میگه فرهوش پسرم بذار تو کوسسسسسم کییییییررررتو بفرستش توی کوسسسسسم می خوام حال کنم . فقط کیرتو به من حال میده . منم کیر شق کرده خودمو می کنم تو کوس مامانم اونم میگه جااااان جااااان باید همیشه منو بکنی . منم تند تند مامانو میگام واسه یه لحظه بی تحمل میشم .... توهمین بی تحمل شدنها ی خیالی و اصلی بود که دیدم صدای تق تق تق میاد . صدای ریزش آبهای کیری بود که می افتاد روی روزنامه . بی حس و بیحال شده بودم با این که خیلی خطرناک بود ولی دو دقیقه ای رو در اون حالت به دیوار تکیه دادم تا لذتم پخش شه . روزنامه های نجسو جمع کرده انداختمش تو سطل آشغال . مادر از جاش بلند شد . شانس آوردم که در وضعیت مرتبی بودم رفت سر سطل آشغال و روزنامه رو باز کرد . بعدشم اومدیکی گذاشت زیر گوشم که هنوزم به فکرش میفتم سر و گوشم تیر میکشه -فقط آخرشو دیدم کثافت .. بد جوری ناشی گری کرده بودم . سوتی بدی داده بودم . مامان درست روبروی ویترین شیشه ای و میز شیشه ای دردار تلویزیون که در انتهای هال قرار داشتدراز کشیده بود آخرای صحنه رو از توی شیشه دیده بود . جالب اینجاست که ته ویترین شیشه ای مخصوص ظرف ,آینه کاری شده بود و نورعلی نور شد . چند وقت از خجالت به مامان نگاه نمی کردم تا این که بابا مامان سر همین کم حموم رفتن مامان دعوا میفتن وبابا قهر می کنه و میره خونه باباش ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#325 | Posted: 8 Jul 2012 06:39
مامان بد بو یا خوشبو ؟ 2
مامان اون شب توی اتاقش تنها بود . اینم بگم که من تنها بچه خونواده ام بودم و مامان جونم بیست سالی ازم بزرگتر بود مامان دوست نداشت شبو تنها بخوابه . قرار شد من برم پایین تختش بخوابم . یه خورده با حجاب تر شده بود . یه جوراب توری نازک به رنگ پا با یه دامن کوتاه پاش کرده بود و یه تاپ آستین حلقه ای هم تنش بودولی بازم شمدی رو تنش نکشید . لامپ مهتابی هال به داخل اتاق یه نور ضعیفی مینداخت که می تونستم به خوبی مامان سودابه رو دید بزنم . بعد از جوراب توری مامان یه وجب از پاش لخت بود و بعدش می رسید به دامن . اوووووف بوی بد عرق از فاصله چند متری میومد ولی حاضر بودم تمام اون تن و بدن عرقی رو لیسش بزنم و همه جاشو بخورم . جلق زدن دیگه دردمو دوا نمی کرد . من ماده قویتری می خواستم بعد از نیم ساعت رفتم نزدیک تختش . از صدای نفسهاش فهمیدم که خوابیده . نوک زیر دامنشو گرفته یواش دادمش بالا . اووووووف کیرم داشت می ترکید . کون مامان ,کون برجسته و سفید مامان داشت بهم چشمک می زد . از بوی عرق و چربی تنش لذت می بردم . اگه به من اجازه می داد هم اونو هم خودمو سر حال می آوردم . به این بوی ترش مامان عادت کرده بودم دوست داشتم با هوس همه جاشو بلیسمو بعد بذارم تو کوس و کونش . حتی بوی کونشم واسم لذت بخش بود . نه نه جق زدن کافی نیست . حتما کار به جایی می رسه که منم باید از خونه برم بیرون . هر چه باداباد . من اگه بخوام رو زن و دختر مردم بیفتم باید هم جواب اونا رو بدم هم جواب مامانمو . این جوری فقط با مامانم در گیر میشم . بینی خودمو گذاشتم رو جوراب مامان . زبونمو کشیدم روش حتی تماشای پای جوراب پوشیده مامان هم منو به هوس می آورد . جوراب مامانو طوری می لیسیدم که انگاری دارم کوسشولیس می زنم . دیگه از خود بیخود شده بودم . کمی بی احتیاط تر رفتار می کردم . از جوراب سودابه جون رد شدم . زبونم رسید به وسط پای مامان و رون پاش اول با نوک زبون و بعدبا تمامی اون پای لخت مامانو لیس می زدم . بوی عرق و مزه ترشی می داد ولی باهاشحال می کردم هوسمو زیاد می کرد . هنوز خواب بود دامنشو دادم بالا . سرمو به طرف جاهای ممنوعه هدایت کردم . هر چی بالاتر می رفتم بوی بدش بیشتر می شد ولی بهم حالمی داد . دوست داشتم وسط شورتشو گاز بگیرم و مثل آدامس بجوم ولی تنها کاری که ازدستم بر میومد این بود که با دماغم بوش کنم . زبونمو کشیدم رو کونش . همون بوی عرق و مزه ترشیدگی رو داشت . کونش توپ توپ بود و طعمش واسم شیرین بود و لذتیه هوس فوق العاده رو برام به همراه داشت . به خودم گفتم فرهوش دیگه بسه بسه . بیشتر از این دیگه نباید آبروی خودتو ببری . داشتم به این چیزا فکر می کردم که دیدم شورتسودابه جونو دارم می کشم پایین . بینی امو گذاشتم وسط سوراخ کونش جااااااان چه کیف و حالی !بوی شاش از کوسش و بوی خروجی کونش اونقدر مستم کرده بود که فکر می کردم بینی امو فرو کردم تو یه باغ پر از گلای خوشبو . حیف که نمی تونستم با یه نفس عمیق سینه امو پر از این هوای لطیف بکنم . یه خورده ترس برم داشته بود همه چی رو به سر جای اولش برگردوندم و رفتم جای خودم پایین تخت ولی دلم طاقت نمی آورد. دوباره رفتم کنار مامان اون دفعه رو شانس آوردم که بیدار نشد . واییییی زیر بغل لخت مامان هم منو به هوس می آورد . نصف سینه هاش بیرون افتاده بود . دلم می خواست لباشو ببوسم ولی نمی تونستم . خیلی ترس داشت . لبمو گذاشتم زیر بغلش . جاااااان فدای خیسی عرقت مامان . عرق زیر بغلت مشتی تره بیشتر بهم حال میده مامانی تو روی خوش نشون بده حاضرم دهنمو بگیرم طرف کوست شاشتم بخورم . زیر بغل مامانو. آروم میکش می زدم و کیف می کردم . چه عرق با حالی داشت . تر و تازه و بیرون زده . یه خورده دلیر شدم . دستمو از زیر دامن مامان گذاشتم رو کونش . یهو یه تکونی خورد و منم از ترس خودمو انداختم پایین تخت و رفتم برقو روشن کردم . چون حس کردم مامان داره از جاش بلند میشه . دیدم با خشم داره بهم نگاه می کنه .-باید دفعه پیش دستتو قطع می کردم تا جسارتت بیشتر نشه . حیوون تو خجالت نمی کشی با مادرت میخوای طرف شی ؟/؟-چی شده مامان یهو بیدار شدی داری جیغ می زنی خیال برت داشته ؟/؟-دستتو کجا گذاشته بودی ؟/؟-چی میگی سر در نمیارم . بازم یکی خوابوند زیر گوشم -چرا بامن مث بچه ها رفتار می کنی ؟/؟به جای این که هوامو داشته باشی می زنی زیر گوشم ؟/؟-پسره عوضی . دستشو گذاشت زیر تخت و کوس و کون مصنوعی رو که توی اتاقم و کمد مخصوصم قایم کرده بودم نشونم داد وگفت اگه اینو به پدرت نشون بدم چی میشه ؟/؟حالا بازم بگو هواتو ندارم . من خجالت می کشم بگم مادرتم . یه بار دیگه ازاین حرکات ازت سر بزنه میندازمت بیرون -من خودم میرم بیرون و دیگه بر نمی گردم -خوبه حالا خودتو این نصفه شبی لوس نکن برو بیرون اتاق بخواب داری خطرناک میشی . زبون دراز شده بودم -مامان همون حقته که بابا باهات این طور بر خورد کنه . من از بوی تن تو هر جوری که باشه لذت می برم ولی اون تو رو از خودش میرونه .-حرفای گنده تر از دهنت نزن . من مادرتم -ولی می بینم بابا هواتو نداره بهت نمی رسه . من می تونم جبران کنم .-بچه تو دهنت بوی شیر میده . این قدر گوه خوری نکن -مامان شاید دهنم بوی شیر بده ولی شورت تو بوی کوس میده و شورت من بوی کیر . اینو که گفتم افتادمرومامان . دست و پا میزد ولگد مینداخت . منم ول کنش نبودم .-مامان حرامزاده باشم اگه امشب کیرمو تو کوست فرو نکنم . شیرت نجس بوده باشه و بر من حرام اگه امشب دوباره سینه هاتو نخورم .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#326 | Posted: 8 Jul 2012 06:40
مامان بد بو یا خوشبو ؟3
از بس رو پوست تنم ناخن کشید تمام تنم زخمی شده بود -اوووووفففففف مامان می میرم واسه این تن عرقیت . اگه بدونی پسرت چقدر هوس تو رو داره . من قدرتو می دونم . مثل بابانامرد نیستم . الان معلوم نیست سرش کجا گرمه . وگرنه هواتو داشت . زن به این خانومی زحمتکشی و تازه هر وقت میری حموم خیلی به خودت می رسی و خوشگل و خوشبو و خوش لباس هم میشی . حالا تابستون یه خورده بدن آدم زود بو می گیره . آدم این قدر بی ملاحظه که نمیشه دستمو می رسوندم به جاهای ممنوعه . مامان همچنان مقاومت می کرد و من دست بردار نبودم . مجبورم کرد که با خشونت باهاش رفتار کنم . چاره دیگه ای هم نداشتم . دستمو گذاشتم لای شورت مامان . هر چی پاهاشو به هم فشار می داد تاثیری نداشت . بالاخره دستمو گذاشتم رو کوسش -مامان جبغ نکش آبروی خودت میره . کوستو بدی سنگین تری وآبروت محفوظ تره.. حالا لبامو میذارم رو لبات که یه وقتی شیطون گولت نزنه داد نکشی . نمیذاشت یه ماچ درست و حسابی از لباش بگیرم . لبای بالاو پایینشو به هم می چسبوند و به هم کیپ می کرد ولی من از اون کنه تر بودم . رفتم رو سینه هاش و مکیدن نوکش . از این دیگه نمی تونست در بره . سنگینی بدنمو انداختمروش که پاهاش از کار بیفته . تاپشو با خشونت در آورده انداختم یه گوشه ای و سوتینشوهم وحشیانه باز کردم . یه تفی انداخت رو صورتم . دستمو به تف رسونده و با انگشت اونو از رو صورتم پاک کرده انگشتمو لیسیدم -مامان یکی دیگه خیلی مزه میده . شلوارکمو از پام درآوردم . هنوز چند تیکه دیگه از پوشش من و مامان باقی بود که بایستی در می آوردم -سودابه جون بیا کمک پسرت خسته میشه . حرصشو در می آوردم . دامنش کشی بود و خیلی راحت تر از پاش در آوردم . هر چند آخراش که به پایین پاش رسیده بودم داشت لگد میزد . کیرم شق و عمود شده بود . اونو چسبوندم به شکم مامان -حالا بگو مال من بهتره یا مال بابا که اصلا بهت توجهی نداره ؟/؟با یه دستم خودمو از شر زیر پیرهن خلاص کردم تا مامان هیکل لخت و ورزشکاری منو ببینه شاید بههوس بیفته . نمیدونم چرا تو بیشتر داستانها مامانا زود تر از این راضی میشن . از تن پوشای مامان فقط یه شورت باقی مونده بود که اونم پای سودابه خوشگلم بود فقط یه دستش آزاد بود . با همون دستش یکی زد زیر گوشم . همون دستشو گرفته و پنجه هاشوبوسیدم -یکی دیگه مامان خوشم میاد هوسم زیاد میشه . دوبند انگشت وسطی دست راستمو گذاشتم تو کون مامان -آخخخخخخ کثافت بی شعور انگشتمو کشیدم بیرون و اونو به بینی ام چسبونده و بوش کردم . بوی داخل کونو می داد . انگشتمو به بینی مامان نزدیک کردم . بدش اومد -مامان ببین این بورو خودتم نمی تونی تحمل کنی . ولی من دوستش دارم . باهاش حال می کنم . هوسمو زیاد می کنه . لیسش می زدم . چون دوستت دارم عاشقتم . مث بابا بیرحم نیستم قدر زحماتتو میدونم عاشقتم مامان . بیا بیا با هم حال کنیم ضرر نمی کنی سبک میشی دیگه این قدرواسه دعوا بابابا حرص نمی خوری . کیرمو از زیر شورت مادر جونم گذاشتم رو کوسش . کوسشو نمی دیدم ولی کیرم به بدنه اش چسبیده بود . واییی داشت می سوخت . یه کوره آتیش بود . حس کردم دنیایی از خیسی دور و بر کوس مامان داره کیر منو غرق می کنه . یعنی خوشش اومده ؟/؟تونستم تحریکش کنم ؟/؟یه نگاهی به چشاش انداختم . هم هوسو می شد خوند هم التماس به این که بگامش و هم این که ولش کنم -مامان هم داری خودتو اذیت می کنی هم منو . من به هر قیمتی که شده اگه امروز جنازم از این در بیرون بره باید تو رو بگام . پس مقاومت فایده ای نداره.یه کاری کن که هر دوتامون حال کنیم . منم که می دونم چقدر داری کیف می کنی . فرض کنیم بابام بهت خیانت کرده تو هم دوست پسر گرفتی داری باهاش حال می کنی . با فکر این که هنوز ازدواج نکردی داری باعاشقت حال می کنی -اگه می دونستم تو فاسد در میای تو یکی رو هم به دنیا نمی آوردم . این حرفو که زد شورتشو با سرعت و خشونت از پاش در آوردم و کیرمو چسبوندم به اول ورودی کوسش . واسه اولین بار بود که می خواستم یه کوسی رو بگام . سودابه چون خیلی خیس کرده بود . خیلی هوس داشت ولی غرورش اجازه نمی داد که چیزی بگه . دیدم نمی تونم جلوگیری کنم و اول کارهم درست نبود بریزم تو کوسش .-مامان کیف نمی کنی پسر کیر کلفتت داره با کوس تو افتتاح می کنه ؟/؟کیرمو گذاشتم وسط جفت سینه هاش . دو تا سینه های گنده اشو چسبوندم بهکیرم . هم کیرمو حرکت می دادم هم سینه هامو -واییییی مامان . منو جادو کردی دارم بی حس میشم جاااااااااان . آب کیرم مث یه آب روون خیلی نرم از کیرم ریخت بیرون وسط سینه های مامان -مامان خوشگله من خیلی حال داد . دلم پیش توهه که تو هم امشبه رو باید حالشو ببری تا سر حال بیای . یه مشت آب سفید و شیری وسط سینه های مامان جمع شده بود . اونو تو ناحیه شکمش و روی سینه هاش پخش کردم . با عرق تنش مخلوط شد ومعلوم نبود چی در اومده . اوخ اوخ اوخ اوخ چه غوغایی بود دورو بر ناحیه کوس مامان . یه کشتی اگه از اون طرف می رفت غرق میشد . دیگه می دونستم که اگه حالا منم ولش کنم اونه که یه جوری گردنم میفته . جواب کوسشو باید می داد .. بعضی وقتا خواسته های آدم به یه حدی می رسه که راحت می تونه تابو شکنی کنه . اونو به حال خودش رها کردم تا برم دستمال کاغذی بردارم . هر چند لحظه درمیون سرمو به طرفش بر می گردوندم ببینم چیکار می کنه . ساکت چشاشو به سقف دوخته بود در یه حالتی بین خجالت و انتظار بود دوست داشت که من اقدام کنم .. برگشتم و با دستمال خیسی کوسشو پاک کردم . یه خورده تماشای فیلمها و یه کمی وررفتن با کوس و کون مصنوعی واسم تمرین شده بود . حس نمی کردم که کوس مامان واسم بیگانه هست ولی یه خورده اضطراب هم داشتم دهنمو گذاشتم رو کوس گنده مامان . کشاله های رون تپلش خیس عرق شده بود . به وجد اومده بودم . عرقشو بو می کردم و می لیسیدم -اوووووففففف جان چقدر خوشبوهه حال میده . هوسمو زیاد می کنه بابابابا!حیف که قدر این مامانو ندونستی . عیبی نداره به نفع من شد . خوب که عرقای روی پای مامانو لیس زدم و بابوی ترشیدگی تنش مست شدم سرمو گذاشتم لای پاش و کوس لیسی رو شروع کردم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#327 | Posted: 8 Jul 2012 06:40
مامان بد بو یا خوشبو ؟4
-خیلی پستی خیلی بی شرمی خیلی بی حیا و بی چشم و رو و هیزی -مامان همه اینا رو از ته دلت میگی ؟/؟-خفه شو پس از کجا میگم -بگو مامان بگو مامان من گوش می کنم وهمین جورم کوستو می خورم . ولی کوسسست دوست داره من بی حیا باشم . پررو باشم کنه باشم . مثل یه زالو بهش بچسبم و آبشو میک بزنم . یه لحظه کیرمو بهش نشونداده گفتم ببین زالوی این قدری دیدی ؟/؟دیگه حرفی نزدم و رفتم رو حشری ترکردن مامان.-آههههه خیلی پستی . خیلی بدی اون دنیا باس جواب پس بدم . حالا چیکار کنم . دست خودم نیست دارم گناه می کنم . گردن تو . تو مجبورم کردی . داشتم کوس می لیسیدم و حوصله جواب دادن مامانو حرفای الکی زدن رو نداشتم . به من چه مامانی تو داری کیفتو می کنی در اوج لذت و هوسی گناهش گردن من ؟/؟ولی خب اگه ازم می خواست گناهشو گردن بگیرم می گرفتم . به جهنم یه طبقه پایین تر جهنم . حالا میخواد یه میلیون درجه حرارت داشته باشه یا دومیلیون هر دو تاش می سوزونه . چوچوله های مامانو میک می زدم و می کشیدمش . زبونمو فرو می کردم تو کوسش .. دیگه به دستمال نیازی نبود . خیسی های کوسشو می خوردم . آروم آروم ناله می کرد و یواش یواش صداش رفت بالاتر و فریاد هاش شروع شد . همونجوری که من می خواستم و آرزوشو داشتم .-آههههههه فرهوشفرهوش . پسره بدجنس گناهکار . پسره جهنمی بخورررررر ادامه بده . کوسسسسسمو بخور . روی کوسسسسسمو چنگش بگیر . یه خورده بالاتر نه حالا برو یه خورده پایین تر و میکش بزن . وایییییی جووووووون من دارم بی حس میشم . بخور بخور . هوسسسسسسس دارم . آخرش کار خودتو کردی . مثل بابات سمجی . منم لجبازم . یه بلایی سرت بیارم که از گاییدنم پشیمون شی . مگه حالا حالاها دست از سرت ور می دارم . حرفی نمی زدم . نمی خواستم تو ار گاسمش وقفه ای بیفته . تازه از این جور حرف زدن مامان لذت هم می بردم و کیف می کردم . این که تونستم اونو حشری کنم تا دیگه باهام همراهی کنه یه هیجان خاصی در من به وجود آورده بود که نیروی منو چند برابر می کرد . دوست داشتم قدرت خودمو به مادرم نشون بدم و پیش اون کم نیارم و همیشه به من حال بده . دوست داشتم به من افتخار کنه و منم تونسته باشم یه خورده از زحماتی رو که برام کشیده جبران کنم . میذاشتم که فقط اون حرف بزنه تا من مجبور نباشم لب و دهنمو از رو کوسش وردارم . با سینه هاشم بازی می کردم . بغلای پاشو می لیسیدم.عرقای جدیدشو می خوردم -فرهوش فرهوش عزیزم دارم ارگاسم میشم زودتر زودتر باید کیرتم تو کوسم احساس کنم . حالا که داری با مکیدن کوسسسسسم ارضام می کنی بکن .کیییییییییررررررتم می خوام دیگه حس ندارم . بکن منو ارضام کن . حال بده . دوستت دارم . پسر خوشگلم . بد جنس حالا مامانتو می زنی ؟/؟بزن بزن هر جور می زنی بزن . حق داری . خوب کردی منو زدی . خوب کردی حالا هر جوری دوست داری و بهت حال میده باهام رفتار کن . هوسسسسسسسم زیاده . آخ آخ آخ آخخخخخخخخخخخ اگه می خوای جررررررررررم بده . کونشو از انگشتام بی نصیب نذاشتم و باهاش ور می رفتم . وررفتن با سوراخ کونش هوسشو خیلی زیاد تر می کرد -بیار آبمو بیار سبکم کن . خیلی سنگینم زودباش دارم ارضامیشم . کیییییررررررمی خوام . آهههههههههههه آییییییی آیییییی هوووووووووفففففففففف ولم نکن ولللللللم نککککن ولم نکن . عقب نکش ادامه بده اووووفففف محکم دو تا دستاشو به سینه هاش زد و پس از چند فریاد بلند آروم گرفت چشاشو بست و زیر لب گفتآبم اومد . گذاشتم که دو سه دقیقه ای تو حال خودش بمونه . با این که می دونستم اگه کیرمو تو کوسش فرو کنم کیف می کنه و از خداشه خواستم از زبون خودش بشنوم که کیر می خواد تا این جوری حس کنم که اون وابسته به منه و با غرور کوس مامان جونمو بگام همین طورم شد -فرهوش عزیزم هوست تموم شد ؟/؟من که تازه انگاری میخوام شروع کنم . کیرتو میخوام . نشونش میدی ؟/؟حالا قایمش می کنی ؟/؟-نوکرتم مامان تو دستور بده . تو که میدونی من کشته مردتم . کیر منو کوس مامان زبون همو خوب می فهمیدن . یه بار خیس کرده بودم و حالا راحت تر می تونستم جلوگیری کنم . کیرم با یه اشاره رفت تا ته کوس مامان سودابه . اونجوری هام که فکر می کردم جلوگیری راحت نبود . اون لذتی که کوس مامان به من می داد دوباره داغم کرده بود . داشت آتیشم می زد . نمی دونستم چیکار کنم . افتاده بودم رو مامان -دوستت دارم سودابه . همه جاتو می لیسم . جوووووووون زیر بغلش خیس عرق شده بود . قطرات عرق روپیشونیشو لیس می زدم . این همه قبلا عرقاشو می خوردم صداش در نیومده بود تازه هوش اومده بود و می گفت پسرم عزیزم دلبندم بدت نمیاد ؟/؟تمیز نیست .-مامان سودابه جون . همه جات برام تمیز و خوشبوهه . بریز تو دهنم بشاش اونم می خورم . دارم از هوس دیوونه میشم -فرهوش اگه تحمل نداری آبتو بریز تو کوسسسسسسم . پس از این همه سال بار دار بشو نیستم -مامان تو که 35 نشدی -آره ولی بعد از تو دیگه بار دار نشدم . یعنی خودمون بچه نخواستیم -حالا اگه شکمت بالا اومد چی ؟/؟ به درک می بندم سر بابات .. با این حال حیفم اومد که آب کیرموزود تو کوس مامان خالی کنم . دوست داشتم بیشتر بهش کیف بدم . دو تا کف دستامو گذاشته بودم رو سینه های مامان و البته سعی می کردم بهش فشار نیارم و از بالا کیرمو می ذاشتم تو کوسش و در می آوردم -فرهوش پسرم خوشگلم بکن مامانتو بکن . هوسم دوباره برگشت . یه بار دیگه باید سبکم کنی . تقصیر خودته . من حال خودمو می دونم این دفعه باید یه ساعت منو با کیرت بکنی تا ارضا شم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#328 | Posted: 8 Jul 2012 06:41

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان بد بو یا خوشبو ؟ 5 (قسمت آخر)
بلندی کیرمن بود و بلندی جیغ مامان -مامان چه خبرته داری زایما ن می کنی ؟/؟-دست خودم نیست بذار خودمو خالی کنم . نمی تونم . نمی تونم -سودابه جون مامان خوشگلم چقدر ترشح هوست زیاده -کیر تو رو که دید چند برابر شد . مامان سرشو یه کمی بالا می آورد تا کیرمو موقع بیرون کشیده شدن ببینه و کوس دادن و گاییده شدن بیشتر بهش بچسبه . دستامو گذاشتم پشت کمرش اونو به طرف خودم کشوندم و تنمون از وسط با هم یکی شد . بوسه لب رو لبو شروع کردم . پوست تنش گر گرفته بود . هر دومون داشتیم لبای طرفو میک می زدیم .. تو بغل هم خوابمون گرفته بود . یه دستمو رو شونه های مامان گذاشتم و دست دیگه امو گذاشتم رو کونش و اونو به خودم چسبونده و در حال گاییدنش تو دهن هم ناله می کردیم . هیچکدوممون دوست نداشتیم تمومش کنیم . به هر حال پس از چند دقیقه واسه تنوع هم که شده اونو دمرش کردم وسرمو گذاشتم رو کونش . چاک وسط کونشو باز کردم . دوباره بو گرفته بود . بوی عرق بوی ترشیدگی و هوس لذت تصور یک کیر کلفت در کوس و کون مامان . یک هیجان فوق العاده . اووووووففففففف جووووووون . زبونمو کشیدم رو سوراخ کون خوشگل مامان تا روی کوس کشیدمش و از طرف کوس هم رفتم به طرف کون . مست مست شدم .-جااااااان چه صفایی. چه حالی !چه عشقی !-مامان مست شدم . مامان عاشقتم . جاااااااان کون قمبل شده مامانوبا لاکشیدمش و گذاشتم تو بغلم و همه جاشو بو می کشیدم . لای کون و لای پاش منوبه آتیش کشیده بود . زبونمو از سوراخ کون می کشیدم رو کون مامان . گیج شده بودم . کون مامانو تو دستام حبسش کرده بودم . من مرید بودم و مامان و کونش مرشد . آخر ش دیگه از عشق و هوس مامان و از بوی هوس کوس و کون مامان بیحال و بیهوش روی کون سودابه جون سر خم کردم . مامان گذاشت که یه خورده به حال خودم بمونم -فرهوش سالمی ؟/؟-مامان از هر سالمی سالم ترم . من خوشبخت ترین مرد دنیام و کیرم خوشحال ترین کیر دنیاست .-پس بذارش تو کوسسسسم تا کوسسسس منم با کیر تو خوشبخت ترین و خوشحال ترین کوس دنیا بشه . از پشت کردم تو کوسش . تختیه حالت نیمه فنری داشت و این بالا پایین رفتن هامون هر چند یه خورده کمرمونو خسته میکرد ولی خیلی باحال بود .. این مامان سودابه راست می گفت ها . از اون موقعی که به من گفته بود باید یه ساعت حداقل یکسره منو بکنی من نیمساعت داشتم می کردمش . اصلا از این حرفا که الان داره میاد نزدیکه بیاد دارم ارضا میشم خبری نبود . گرم افتاده بود . بهم می گفت رو زمین دراز بکشم . بعدش خودش اومد رو من . دستشو قفل کرد به پایه فلزی تخت که خیلی هم محکم بود . راحت داشت حال می کرد و جیغ می کشید -فرهوش جونم قلقلکم میاد خوشم میاد . تو اصلا خودتو تکون نده من میدونم چیکار کنم . اووووووفففف عزیزم پسر گلم . کیرمو داشت از ریشه در می آورد . پایه تختو داشت خودشو می کشید جلو و با فشار می رفت عقب . هم کیف می کردم و هم دردم میومد . با این کارشکیرم تمامی کوسشو ماساژمی داد -سودابه جون دست خودم نیست . خیلی حال میدی . خیلی باحالی . داره میزنه بیرون . دست من نیست .-بریزش بذار بیاد . این قدر سخت نگیر پسرم .آبت می زنه بیرون کیرت که دیگه بیرون نمی زنه .-آخ مامان آخ مامان .-جان مامان جان مامان . فریاد بلندی کشیده آبمو سر بالایی خالی کردم . چشامو بستم تو همون حالت کیف و خوشی در یه حالت نیمه چرت بودم . کیرم یه خورده بفهمی نفهمی شل شده بود ولی هنوز قرص و استوار در حال حال دادن به مامانی بود . سودابه هر جوری که دوست داشت هم منو گایید هم خودشو . با این که خیلی لذت می بردم ولی حس تخلیه نداشتم . گذاشتم هر جوری که دوست داره باهام انجام بده . هم کیف می کردم هم استراحت . دستامو از پشت تنش گذاشتم رو کونش و با سوراخ تنگ کونش بازی می کردم . بعدشم به دستمو گذاشتم رو کوسش و فشار نیروهای هوسو زیاد کردم . گیج شده بودم . اون لحظهآرزو می کردم ده تا دست داشتم و قسمتهای مختلف تن مامان حشری خودمو که اول گاییده شدن ناز داشت می مالیدم . شدت ضربه ها رو زیاد کرده بود . عرق از سر و صورت و تمام بدنش جاری بود -جووووووون جوووووووون داره میاد آهههههههه افتاد رو من . درست یکساعت کیر من و کوس اون در حال روبوسی بودند تا به ارگاسم دوم برسه . بازهم تنشو غرق بوسه کردم و عرقاشو لیسیدم -جوووووووون ماما ن دارم با عرقای تنتم حال می کنم . دستمو می ذاشتم زیر سینه اش . یه دور حلقه ای می زدم و میکش می زدم . نوک سینه هاش که جای خود داشت . دوست داشتم که من و مامان کنار هم دراز بکشیم و بخوابیم یه خورده خسته و کوفته بودم ...-عزیزم حالا بیا بریم حموم . دوست دارم واست خوشبو کنم . تر و تمیز باشم . مردا بیشتر عاشق سوراخ کون زنان تو هم باید این جوری باشی . ول کن دیگه اون کوس و کون مصنوعی رو . اول یه لیف و کیسه مشتی واسه مامان جونت می کشی بعد کیرتو فرو می کنی تو کونم .. وای خدا خیلی خسته بودم . این مامانی تازه گرم افتاده بود . واسه این که تو ذوقش نزنم و هدیه اشو رد نکنم خودمو خوشحال نشون دادم و همراهیش کردم من که دیگه خودمو بیمه شده می دونستم گاییدن کونشو گذاشته بودم برای جلسه بعدی ولی خب بنا به دستور ملکه مادر مجبور شدیم بریم حموم . بازم خدا پدر مادرمو بیامرزه که از کیسه کشیدن که چه عرض کنم کیسه کشیده شدن انصراف داد . کف حموم دراز کشید و واسش لیف زدم . خواب از سرم پرید . کیرم تیز شد . خستگی از تنم در رفت .. هیجان گاییدن یک سوراخ جدید منو بر سر شوق و ذوق آورده بود . کون مامان پس از لیف مالی یه حالت ژله ای پیدا کرده و بر جسته تر نشون می داد این بار با هوس و دیوانه وار زبونمو می کشیدم رو کونش و سرمو فرو می کردم لاپاش و تن و سوراخ صابون مالی شده اشو لیس می زدم .-چقدر حریص و عجولی فرهوش! صابون اذیتت می کنه . صبر کن خودمو آب مالی کنم . خودشو زیر دوش شست و دوباره تسلیم من شد . مامان یه خورده ازم کوتاه تر بود . شیر آبو بستم . وسط حموم ایستادیم . دستامو گذاشتم رو کون و کپل مامانی چنگش می گرفتم و به دو طرف بازش می کردم یه بار دیگه لباشو به لبام چسبوندم . پس از یه حال مشتی اونو به حالت سگی قرار داده و کیرمو نرم نرم فرو کردم تو سوراخ کونش .-جاااااان مامانی . خیلی میچسبه -مث یه چسب قطره ای ؟/؟-سخت تر از اون -قربون کییییرررت حرکتش بده که گیر نکنه -اوووووفففففف نگو مامان خوشگله من که دارم از خوشی می میرم . کیرمو واسه چند لحظه بیرون کشیدم وبا لبو دهنم افتادم به جون کون مامان . حیف بود که بدون یه حال درست و حسابی ولش کنم . درز وسط و کپل و بر جستگیهاشو تا می تونستم لیسیدم و آروم گازشون گرفتم -فرهوش کونم کییییییررررررتو میخواد . میخوام با کییییییییررررررررت حال کنم . دوباره کیرمو گذاشتم تو کونش . اونو چسبوندم به دیواره حموم و با ضربات کیرم سوراخ کونشو پی در پی هدف می گرفتم . چند دقیقه ای با هم مشغول بودیم و هردومون حس کردیم که دیگه وقت استراحته . رفتیم تو اتاق خواب و می دونستیم که باباییدیگه نمیاد با این حال در اتاقو از داخل قفل کردیم و پرده هارو هم کشیدیم و تن برهنه همو در آغوش کشیدیم . مامان دیگه خوشبو شده بود . بوی عرق و ترشیدگی نمی داد -فرهوش مامان بدبوتو بیشتر دوست داری یا خوشبوتو ؟/؟-این چه حرفیه که می زنی !در هر دو حالت تو گلی . می خوام بگم که هر گلی یه بویی داره ولی واسه من تو همون گلی . همون گل همیشه خوشبو . بهترین خوشبو ترین و سکسی ترین مامان دنیا واسه پسرش.. پایان .. نویسنده .. ایرانی

به یک امضا نیازمندیم
     
#329 | Posted: 8 Jul 2012 07:58

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان جنده
سيزدهم عيد بود يعني همون سيزده بدر خودمون رفته بوديم شمال اطراف شهسوار اونجا يه خونه داريم که از پدر بزرگم به پدرم ارث رسيده خونه بزرگي و با باغ بزرگي هست خلاصه رفتيم اونجا پسر داييم که سربازه اومده بود تهران خونه ما که روز سيزدهمبا هم بريم شمال و مي خواست روز چهاردهم برگرده پادگان.خونه داييم اينا رامسر هستش.خلاصه رفتيم شمال. شب دوازدهم بود رسيديم و گرفتيم خوابيديم.صبح من زود پا شدم رفتمبيرون چند تا حلقه فيلم عکاسي گرفتم که بيام با پسر داييم عکس بگيرم چون اون مي خواست فرداش بر گرده پادگان.اومدم خونه ديدم بابام مي گه پويا آماده شو بريم رامسر دنبال داييت.گفتم باشه دو تا خواهرام هم پيش بابام بودن خواهر کوچيک 14 سالشه بزرگه 22 يادم اومد که اين پسر داييه يکم شيطونه اگه خواهرم تنها بمونه يه موقه جو مي گيرتش ميره سروقت خواهرم.چون از خواهرمم يه تيکه قبلا ديده بودم بيشتر شک کردم به پدرم گفتم پس اين دوتا هم بيان با ما.پدرم گفت آخه داييت اينا تو ماشين جا نميشن يکي نبايد بياد من گفتم خوب من نمیام شما سه تا برين پدرم قبولکرد خواهرم بلند داد زد به مامانم گفت منم دارم مي رم پدرم اينا رفتن منم رفتم تو اطاق بالا که دوربين و بردارم بيام با پسر داييم عکس بگيرم رفتم دوربین و آماده کردم رفتم دنبال پسر داييم ديدم نيستش رفتم تو باغ دنبالش داشتم باغ و مي گشتم که ديدم مامانم با پسر داييم دارن با هم شوخي ميکنن مامانم پسر داييم رو حول ميداد پسر داييم مي افتاد مامانم که می خواست بره پسر داييم پاهاشو ميگرفت مامانم زمين مي خورد.منم ديدم دارن با هم شوخي مي کنن گفتم جو نرم چون اون مامانمه پسر داييم خجالت مي کشه و نشستم رو چمن و داشتم نگاشون ميکردم پسر داييم هي به مامانم ميگفت عمه جون فرحناز خانم زود باش دير ميشه ها من طاقت ندارم صبر کنم مامانمم مي گفت باشه حالا وقت هست من فکر ميکردم پسر داييم گرسنه هست داره ميگه که مامانم غذا رو زود درست کنه آخه بابام گفته بود که مامانم غذا زود درست کنه که تا اومدن نهار بخوريم.مامانم پسر داييم رو هول داد پسر داييم خورد زمين مامانم خواست فرار منه پسر داييم پاهاشو گرفمامانم بد جوری زمين خورد که کمرشو گرفت و گفت آخ کمرم قلنج کرد.پسر داييم گفت پاشو وايسا دستاتو بگير پشت سرت تا قلنجشو بگيري!مامانم بلند شد و اون کارا رو کردپسر داييم دستشو قلاب کرد زير دستاي مامانم بلندش کرد و قلنجشو گرف و گذاشتش زمين ولي همون طوري دستشو نگه داشته بود ديدم داره از لپ مامانم تند تند بوس ميکنه هي ميگفت عمه جون خودمي بعد يهو لبشو گذاشت رو لب مامانم با مکس زياد بوس کرد که حتا صداشو منم شنيدم يکم بهم بر خورد ولي گفتم خوب عمشه اونم پسر داداششه اگه چيزي بود حتما مامانم گير ميداد بهش دو سه بار همين طوري بوس کرد و گفت عمه بخدا من ديگه طاقت ندارم الآن همه ميان هنوز کاري نکرديم مامانم گفت خب باشه فقط زود منم که با خياله راحت داشتم تماشا ميکردم و به حرفاشون گوش ميدادم فکر ميکردم دارن در باره غذا حرف ميزنن مامانم با يه شلوار بود و يه کت زنانه سفيد يهم ديدم مامانم شلوارشو درآورد جا خوردم برگشت دستاشو گذاشت رو ديوار باغ دولا شد پسر داييم هم شورت مامانمو داد کنار شروع کرد به ليس زدن کوسش باورم نمي شد حسابيجا خوردم بعد چند دقيقه به مامانم گفت بيا کيرمو بخور مامانم گفت خوشم نمياد پسر داييم!گفت حالا بخور خوشت مياد مامانم گفت من کير شوهرمو نخوردم واسه تورو بخورم پسر داييم گفت فقط بکن تو دهنت ميخوام خيس بشه مامانم خوابيد رو زمين پسر داييم نشست رو سينش کيرشو کرد تو دهنش من يهو چشمم به دوربين افتاد گفتم بذار چندتا عکس بگيرم ازشون بعدا بدرد مي خوره يه عکس گرفتم دوربين کامرا ديجيتال ال جي بود راحت مي تونستم از نزديکتر هم بگيرم مامانم بلند شد و دولا شد دستاشو گذاشت رو ديوارپسر داييم لخت شد کيرشو کرد تو کوسش و صداي آخ و اوخ مامانم بلند شد.منم عکس مي گرفتم بعد چند دقيقه مامانم دراز کشيد رو زمين و پاهاشو بالا برد و پسر داييم کت مامانمو از تنش در اورد و سر پستوناشو ميک ميزد اونا کار خودشونو ميکردنو منم عکس مي گرفتم که پسر داييم بلند شد کيرشو گذاشت لاي پستوناي مامانم و آبش اومد و ريخترو پستونا و سرو صورت مامانم بعد با کت مامانم صورت مامانمو پاک کرد و دوباره کيرشو کرد تو کسش و مي کرد و لب مي گرفت به مامانم گفت مي خواي آبمو بريزم توکوست حامله بشي مامانم گفت نه نميخوام گفت کسي که نميفهمه تو شوهر داري اگر شوهرت گفت کي حامله شدي بگو خودت اون شب ريختي آبتو.مامانم گفت نه نميخوام ديگه بچه دار بشم.منم داغ کرده بودم به خودم ميگفتم برم نرم چه خاکي تو سرم بريزم که صداي ماشين بابام رو شنيدم مامانمو پسر داييم زود بلند شندن و لباساشونو پوشيدن و رفتن تو ساختمان منم دوربين و بر داشتم رفتم تو اطاق خوابيدم.پسر داييم اومد تو اطاق گفت پويا تو نرفتي باهاشون.گفتم نه.گفت از کي اينجايي.گفتم يک ساعت خوابيدم اگه بذاري بازم ميخوام بخوابم.گفت نمياي عکس بگيريم.گفتم عکاسي بسته بود من فيلم ندارم برو بيرون مي خوام بخوابم رفتشو اون روز گذشت تا تابستون خواهرم دانشگاه ميرفت خواهر کوچيکم ميرفت مدرسه منم رفته بودم پيش يکي از دوستام اومدم خونه رفتم دنبال مامانم گشتم ديدم نيست رفتم بالا ديدم از تو حموم صدا مياد ديدم مامانم باز با پسر داييم ميخوان حال کنن زود رفتم از پايين هنديکم رو بر داشتم اومدم از تو دستشويي پنجره رو باز کردم ازشون فيلم گرفتم يهم تلفن زنگ زد رفتم اونو جواب بدم رفتم بالا دوباره فيلم بگيرم ديدم پسر داييم و مامانم دارن ميان پايين بدون اينکه به اونا توجه کنم رفتم تو اطاقم درو بستم و عکسها و فيلم رو ريختم تو کامپيوتر اين داستانو نوشتم که بگم به هر کسي اعتماد نکنين بعد از جريان مامانم و پسر داييم مامانمو با يکي دو نفر ديگه هم ديدم با يکي از ماموراي برق که اومده بود قبض برق و بده و سوپر مارکت محلهمون که پدرم خونه نبود اومده بود پيش مامانم که حال کنن از همشون عکس گرفتم و يه روز تمام عکسا رو به پدرم نشون دادم و پدرم حسابي جا خورد و از مامانم شکايت کرد و عکسا رو نشون قاضي داد.آخر شهریور بود که پدرم مامانمو طلاق داد من به بابام گفتم من مادر جنده نميخوام.پدرم تو دادگاه به قاضي گفت من زن جنده نميخوام که بخاطر همين حرفش يه هفته باز داشت شد و مادرم و پسر داييم 2 سال حبس براشون بريدن 70 ضربه شلاق و صد هزار تومان جريمه نقدي.پایان

به یک امضا نیازمندیم
     

#330 | Posted: 8 Jul 2012 08:03

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان دزدی
مامان خوشگله ام معلم ریاضی دبیرستان بود . اوایل بعد از ظهر بابام زنگ زد که کاری براش پیش اومده و نمی تونه از تهرون بر گرده . ظاهرا با داداشا و خواهراش سر تقسیم ارث پدری جلسه داشتن . مامان اول اومد سر وقت منو یه خورده باهام ریاضی کار کرد . خیلی از این درس بدم میومد و خیلی هم دقش می دادم تا یه چیزی یاد بگیرم . مجبورمکرده بود برم رشته ریاضی فیزیک . گفت برو هواتو دارم چند روز دیگه هم که تابستون تموم می شد باید می رفتم سال سوم . خواهرم که تازه رفته جزو گروه پریودیها تازه می خواست بره اول راهنمایی . خونه مون تو لواسونه . یه خونه ویلایی قشنگ با یه حیاط سنگفرش شده ته یه خیابونی که همش باغه و فضای سبز . و یه باغ بزرگ گیلاس هم پشت خونه مون داریم . دوسه تا سگ گردن کلفت هم داریم که بیشتر شبا بازشون می کنیم تا یه خوره هوای دزدای میوه رو داشته باشن . آخه گیلاس خیلی گرونه . و لواسان هم گیلاسهاش دست کمی از گیلاس مشهد نداره . سر و صدای سگها گوش فلکو کر کرده بود -میلاد برو ببین چه خبره مگه این سگارو باز نکردی یه خورده هم بهشون غذا بده -مامان الان که شب نیست . رفتم طرف سگای زنجیر شده چشمتون روز بد نبینه دیدم یه مردی یقه منو گرفت و بعدشم با دست جلو دهنمو گرفت و یه چاقو گذاشت زیر گردنمو گفت اگه جیغ بکشی خرخره اتو می برم . اونا سه نفر بودن با کلی گیلاسای بسته بندی شده نایلون فریز های بزرگ ... مامان از این که دیر کردم دلواپس شده بود اومد رو تراس صدام کرد میلاد میلاد کجایی ؟/؟سگها همچنان پارس می کردند . مامان مینای خوشگل و خوش اندامم با موهای افشون و تا سر باسن ریخته اش و با دامنچسبون کیپ و سفید و تاپ لیمویی رنگش اومد بیرون . مث یه ماه می درخشید . کاشکی بیرون نمیومد . ما توی بوته ها و زیر طنابای رخت طوری قایم شده بودیم که اگه کسی نمیومد جلو ما رو نمی دید . مامان نگران شد . با پای خودش اومد طرف دام . اون سه نفر به هم اشاره ای زدند و افتادن رو مامان مینا . در همین وقت خواهرم مهسا هم اومد بیرون. اونو هم گرفتن . هرکدوم از ما اسیر یه نفر شدیم و ما رو بردن طرف وسط باغ جایی که درختان انبوه تر به نظر می رسیدند و خونه های بلندی هم که اون دو رو برا ساخته بودندنسبت به ما دیدی نداشتن . دست و پای منو بستند و چون طناب و پارچه کم داشتن فقط یه چیزی فرو کردن تو دهن خواهرم و دست و پای اونو دیگه نبستند . مادرمو نو هم تهدید کرده بودن که اگه داد بکشه هر دو تامونو یعنی من و مهسا رو می کشن . اونم به خاطر حفظ جون خودش و ما جیک نمی زد .دو نفر افتاده بودن رو مامان و یکی دیگه مراقب من و مهسا بود . لباسای مامان کثیف شده بود و چند قسمت از بازوهای لختش خراش بر داشته بود .-آشغالا دست از سرم وردارین من یه زن نجیبم . پول می خواهین طلا می خواهین . اصلا همه گیلاسها مال شما -اینایی که گفتی همه مال خودت ما تو رو می خواهیم . پول و پله رو میشه از جای دیگه گیر آورد تیکه ای مث تو رو باید از کجا پیدا کنیم ؟/؟معلوم نبود اینا از کجا اومدن که سر و صورت خودشونو نپوشونده بودن . قیافه اشون بیشتر به کار گرا می خورد . جوون بودن و خوش تیپ ولی لباسای تنشون کهنه و سر کاری بود . فکر کنم دیگه باید از لواسون در می رفتند تا دستگیر نشن . مامانو دمرو انداخته بودن رو زمین . یکی از اونا که اسمش جاوید بود افتاده بود رو مامان و دستشو از زیر پاها و داخل دامنش به کونش رسونده بود . تن و بدن مامان هم خیلی خوشگل و سفید بود . من در اون لحظه از این که نمی تونستم کاری بکنم در عذاب بودم . رنج می کشیدم نمی تونستم این صحنه ها رو ببینم ولی راستش از مردن بیشتر می تر سیدم.-صمد تو از بالا لختش کن منم از پایین . صمد تاپ مامانو در آورد. جاوید هم دامنشو . وایییییی چی می دیدم -کثافتو سزاتونو می گیرین . منو پیش بچه هام خجل نکنین چی میخواین ؟/؟بگین تا بهتون بدم .-کوس سینه کون لب رون .-خواهش می کنم من از بچه هام خجالت می کشم یک آن بلند شد در ره انگاری یادش رفته بود که ما گروگانیم بازم خدارو شکر که کاری به کار ما نداشتن . چند متر آن طرف تر مامان مینا رو انداختن زمین . من بمیرم تن و بدنش همه می سوخت . چپ و راست بهش سیلی می زدند . صورتش همه سرخ شده بود . بیحال شده و نایی برای حرف زدن نداشت .-خانوم بذار کارمو نو بکنیم . بذار حالمونو بکنیم . ما آدمای بد جنسی نیستیم . ما کار گر مردمیم . ما هم دل داریم . کیر ما هم غذا میخواد . این که نمیشه هر شب شوهر جونت بیاد ور دلت . خون از لب و لوچه مامان سرازیر بود . بمیرم براش دست و پامو باز کرده بودند . رفتم خونو از رو لبش پاک کردم . . خدا پدرشونو بیامرزه که این اجازه رو به من داده بودند . مامان پاهاشو به هم جفت کرده بود . اجازه نمی داد شورتشو در بیارن . صمد اومد رو شکمش . اول سوتینشو به زور باز کرد بعد دو تا دستاشو محکم رو زمین داشت . مامان چند تا لگد زد و دیگه حتی جون لگد پروندن هم نداشت جاوید شورت خوشگل و سفید مامانو از پاش در آورد و من برای اولین بار در سن بلوغم یک کوس ناب سفید بلوری برق انداخته کوچولو ی خوش دستو از نزدیک دیدم . خیلی قشنگ تر از کوسایی بود که تو خونه دوستام از ماهواره اونا دیده بودم . ماهواره خونه ما این چیزارو نشون نمی داد یعنی این کانالا رو نداشتیم . اشک از چشام سرازیر شده بود خواهرم فقط گریه می کرد . راستش دیگه فرصتی نداشتیم که به این فکر کنیم که حالا که مامان لخت افتاده رو زمین باید خجالت بکشیم تنها چیزی که واسمون اهمیت داشت سلامت هر سه نفرمون بود . یه لحظه مامان دلاور من که حالش کمی جا اومده بود یه پاشو بالا آورد و از پشت شلوار جاوید یه لگد محکم به کیرش زد که دادش به آسمون رفت فوری رفت یه گوشه ای شاشید و دیگه خون جلو چشاشو گرفته بود .-اسد تو مواظب این دو تا بچه باش من و صمد کار داریم با این جنده . حالا واسه ما شاخ و شونه می کشی ؟/؟به این کوس خوشگلو نازت نشون میدم که کیر جاوید یعنی چه . جاوید شورت و شلوارشو کشید پایین و از پا خودشو لخت کرد . یک کیر گوشتی کلفت که اگه شق هم نمی شد کافی بود که کوس مامانو پاره کنه . خواستم بپرم رو جاوید ولی اسد نذاشت حرکت کنم . عصبی بودم که خواهرم این کیر کلفتو می بینه . صمد خودشو کنار کشید جاوید رفت رو صورت مامان کیرشو به لبای خوشگل و کوچولوش چسبوند . مامان یه تف انداخت تو صورتش .-هر کاری دوست داری انجام بده ما امروز جرررررت میدیم . هر چی بیشتر دست و پا بزنی خواستنی تر میشی و ماهم حریص تر و وحشی تر میشیم . جاوید کیرشو به کوس خشک مامان چسبوند و محکم فشارش داد . مامان از درد به خودش می پیچید . درست به یه درختگیلاس چسبیده بود . دو تا دستهاشو از پشت به درخت حلقه زده بود . صحنه کشنده و درد ناکی بود . می خواستم خودمو از دست اسد خلاص کنم نمی ذاشت .-آیییییییی دردم اومد بی انصاف -جااااااااااان -نه نه نه پیش پسرم پیش دخترم -ناز نکن خانوم . اونا بزرگ شدن . دیگه باید یواش یواش همه چی رو یاد بگیرن . خانوم اگه خوب حال بدی خیلی زود دست ازسرت ور می داریم . کیرشو از کوس مامانم بیرون کشید و دستشو به طرف درخت گیلاس دراز کرد و یه دونه چید . کمر مامانو بالا آورد مقاومت مینا جون فایده ای نداشت . کوس مامانو به دو طرف باز کرد و به من اشاره کرد آق پسر اینجا رو ببین سوراخ ننه اتو ببینو حالشو ببر . یه دونه گیلاشو گذاشت روی یه قسمت از کوس مینا جون و گفت آق میلاد خواهرت خوب وارده . کوچولوهه ولی کوس و جا سوراخو خوب می شناسه . اون بچه هست و ما کاریش نداریم هر چند الان باید تکلیف شده باشه . نامردی تو ذات ما نیست یه جور دیگه آموزشش می دیم . آشنایی با کیر . فقط ببینه و متوجه اندازه های مختلفش باشه . ببین میلاد جون اینجا که گیلاسه جا سوراخیه که کیر میره توش . یه خورده از گیلاس رو فرو کرد توکوس مامان و واسه این که از دسته نازکش جدا نشه زود کشیدش بیرون و گذاشت تو دهنش .-اوخخخخخخخ خانوم خوشگله اگه بدونی این شیرین ترین گیلاسی بود که تو تمام عمرم خوردم . یه بار دیگه کیرشو فرستاد طرف کوس مامان و دوباره گاییدنو شروع کرد . مامان به خاطر ما دردشو می خورد و فریاد نمی زد . کیر جاویدو می دیدم که میره تو کوس مامانو بر گشت می کنه . ووقتی که روی مینا جون خوابید و لبای کلفتشو رو لب مامان گذاشت و روش دراز کشید دیگه نه می تونستم کیر جاویدو ببینم نه کوس مامانو -اسد من فعلا وقت ندارم حواست به اونا باشه . به این دختره هم یه آموزشکیر بده . قسمتهای مختلفشو فقط نشونش بده . باهاش حال نکن . بگو نترسه . این آموزشا همه تئوریه عملی نداره . عملی رو ما با ننه اش انجام میدیم . بگیر کیرو ای جنده خانوم . این کوس و این تن و این بدن آبدار همش باید مال پولدارا باشه و ما فقیر بیچاره ها دل نداریم ؟/؟مامانی عیش جاویدو کور کرده بود . اونم عصبانی شد و تفنگ ساچمه ایشو گرفت و گذاشت رو دهن مینا جون . بازش کن جنده . با من نپیچ حالتو می گیرم . گفتم که فقط می خواهیم باهات حال کنیم و یه دو ساعتی هم با اون کوس و کونت بهمون حال بدی . فکر کن حالا یا نازک تر یا کلفت تر این کیر شوهرته که رفته تو کوست یعنی این قدر رو تحمل نداری ؟/؟تکون بخوری یک گلوله حروم می کنم تو دهنت . دوستنداری که بچه هات یتیم بشن ؟/؟مامانو با یه دست بلندش کرد و به حالت سگی و زانو زده پشت به ما قرار داد -حیف که کونت بیسته و گرنه حالیت می کردم . راست می گفت عجب کون بیستی داشت این مامان دوباره لوله تفنگو گذاشت رو دهن مامانو گفت دهنتو باز کن کیرمو بخور وگرنه اول تو رو می کشم بعدشم بچه هاتو نفله می کنم . یه ماشینقراضه هم همین دو رو براست که باهاش فرار می کنیم . مامان دهنشو باز کرد حالش داشت بهم می خورد . مهسا خیلی ناراحت و داغون بود . کیر جاوید توپ شده بود .-صمد بیکار نشین . اسدم بعد از تو باید باهاش حال کنه . برو رو دهنش . جاوید این بار شروع کرد به کوس مامانو لیسیدن . صمد هم کیرشو توی دهن مامان فرو کرد . سینه های متوسط ولی خوش دست و نوک خوشگل مامان از اون زیر تکون تکون می خورد ند به خودم و اسد فشار می آوردم تا در برم و به مامان کمک کنم ولی کاری از دستم ساخته نبود .-جووووووون چه کووووس خوشمزززززه و کوچیکیه . سوراخشم که گاییدم خیلی تنگ بود . کوس مامانو تو دهنش می گردوند و مزه مزه می کرد . مینا چشاشو بسته بود و انگار خوابش برده بود . بیچاره واسه این که تجاوز گرا کاری به کار بچه هاش نداشته باشن دیگه صداش در نمیومد -وای چه کون گرد و تپلی . اووووووووفففففففف گاییدن داره وجاوید داشت از پشت کوس مامانو می خورد . صمد هم که کیرشو فرو کرده بود تو دهنمامان . جاوید این بار کیرشو از پشت فرو کرد تو کوس مامان -آههههههههه کییییییییرررررررررررم واییییییییی توی کوسسسسسسسسسس تنگ و خوشگله تا حالا همچینکوسی ندیده و نگاییده بودم . دو دستی کمر مامانو گرفته بود و کیرشو تا ته میفرستاد داخل و محکم تنشو به کون مامان می زد . شاید شرایط دیگه ای بود من در اون وضعیت تحریک آمیز کلی حشری می شدم ولی جاش نبود به این چیزا فکر کنم . حرصم می گرفت نهنه یعنی واقعا دارن مامانمو میگان و من بیکار نشسته ام . یک لحظه دستاشو شل کرده بود و من خودمو ول کرده رفتم طرف مامان . جاوید تفنگو بر داشت و با قنداقش محکم بهشکمم کوبید از درد به خودم می پیچیدم این بار اسد منو پرس کرد که در نرم .-چه بلایی سر بچه ام آوردی عوضی ؟/؟-خفه شو تو کوس و کو نتو بده و کار دیگه ای نکن .-جاوید جون چه حالی میده آدم تو باغ و تو این فضا کوس بکنه -الان یه تیکه تریاک می خواست تا چند ساعت آبت نیاد و بتونی کلی حال کنی جاوید چند تا ضربه دیگه به کون مامان زد .-آهههههه جوووووووونم بگگگگگیررررر با فشار و شدت مامانو می گایید تا کیرش بره ته کوس و برگرده . تو یکی از این ضربات مامان محکم با سر خورد به درخت ولی جاوید با بیرحمی سینه هاشو گرفت تو دستاش و در حال بازی کردن با اونا آبشو خالی کرد تو کوس مامان .-صمد صمد سوختم عجب کوسسسسسسیه من حاضرم واسش اعدام بشم بمیرم تازه و سر حال شدم حالا نوبت توست یه موقع نگو رفیقم نامرده و فکر خودشه .یه چیزی داریم که باید باهم قسمت کنیم ما باهم شریکیم . کیرشو از کوس مینا جون که کشید بیرون آب کیرش بر گشت کرد . اسد که کیرشو جلو صورت مهسا گرفته بود به اتفاق خود مهسا محو این صحنه شده بودند . در حالت بعدی بازم جاوید همونجا بود و صمد رفت زیر مامان دراز کشید و کوسشو هدف گرفت وکیرشو فرو کردتو کوس ولی مشکل اصلی این بود که کیر جاوید به این راحتی تو کون مامان نمی رفت

به یک امضا نیازمندیم
     
صفحه  صفحه 33 از 83:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.