| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 35 از 83:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  82  83  پسین »  
#341 | Posted: 24 Jul 2012 23:08
ننه و انفجار شب (طنز)
یه روز از روزهای خدا رفتم خونه ننم کسی نبود ننم 134 سالشه بدنشو ببینی انگار دختر 20 ساله ای سینه هاش سایز 125 هست قد 199 وزن هم که تراتزو باهام نبود(متر فقط بورده بودم)موهای شرابی و چشمای آبی آدم روانی می شه می بینش(هر کی دیدش کس خول شده جز من که خودم کس خولم)اون روز یه 400 تا سی دی فیلم سوپر بورده بودم گفتم یه 10 دقیقه ای یه نگاه بندازم 400 تا رو حالا شانش کیری من 5 دقیقه اول 260 سی دی ها رو دیدم 261 رو گذاشتم ننمخفتم کرد(راستی از خودم نگفتم قدم 145 وزنم 102 کیرم تقریبا 3 متری هست مثل کمر بند دور کمرم می بندمش کم پیش می یاد راست شه اما اگهشد دیگه کاره حضرته فیله خوابوندنش حدودا 90 کیلو از وزنم رو کیرمه اینم از مشخصاته خودم)ننم گفت اینا چیه بچه می بینی من هم نگاه تو چشماش کردم از خجالت 50 تا گوز کندم ننم دید ناراحتم زد زیره گریه گفت ببخشید مزاحمت شدم و رفت بد از رفتنش یه 5 تا گوز دیگه کندم از خجالت ولی فهمیدم این 5 تا گوز یعنی روم دیگه باز شده گذشت 2 ساعتی ننم خوابش برد من هم کیرم حوس کرده بود گفتم یه نقشه درست بکشم ننه رو به فاک عزما ببرم اول رفتم حمام موزر هم بورم موهای کیرمو بزنم دیدم موزر گیرمی کنه رفتم پشم چین رو آوردم 5 ساعتی طول کشید زدن موهای کیرم ولی ارزشداشت رفتم بیرون از حمام دیدم شب شده اول گفتم ننه خفت کنم بد ترسیدم سکته کنه بذد رفتم 3 کیلوقرص خواب آور ریختم تو یهلیوان آب اصلا معلوم نبود چیزی تو آب ریختم دادم ننهخورد یه ساعتی گذشت اثرکرد ننه خوابش بر اما 5 ثانیه بد پا شد(زدم تو سر خودم گفتم باید 10 کیلو می رختم اما دیگه وقتی نبود)پاشدم باز فیلما رو گذاشتم این دفعه باصدای بلند ننم دیدم داره چپ چپ نگاه می کنه یه گوز دیگه کندم گفتم به تخمه 40 کیلویم اصلا ننم یهو یه پارچ آب از کسش زد بیرون فک کنم داشت تحریک می شد البته فک کنم شک داشتم ننم گفت برو چمن زنو بیار امدم دیدمحمامه صدام کرد گفت بدش کار دارم فهمیدم میخواد موهای کسشو بتراشه3 ساعت بد امد بیرن من هنوز فیلم می دیدم امد گفت اینا وااسه چیته می بینی گفتم ننه جوز جق زدنمگه ما جونا سرگرمی داریم ننم ناراحت گفت نمی زارم عقده ای شی یهدفعه مثل تایتانیک لباسشو کند چشمت روزه بد نبینه 3 متر کیر ناجور از خواب پاشد زد به سقتف ننم گفت کیرت یه هوا از پدر بزرگت بزرگتره من که دیگه حاله خودم نبودم زبونمو کردم تو دهنش از کسش درامد بخاطره سینههاش 2 متری فصله داشتیماما فاصله ها واسه یه آدمه حشری هیچ گهی نیست(بپه های حشری میفهمن چی می گم)رفتم کسشو لیس بزنم یهو یه پارچ آب امد تو صورتم دیگه عصبی شدم با سر رفتم تا گردن تو کسش(نگید دروغه کلیپ یارو کچله تا گرن رفت تو کس زنه رو اگه دیده باشیدمی فهمید راس می گم)یکم عقب جلو کردم امدم بیرون نفس بگیرم ننم ناراحت بود گفتم چته گفت منو با اون زنه کلیپ که تا گرن رفتن تو کسش مقایسه می کنی گفتم من غلط بکنم من همنامردی نکردم تا کمر رفتم تو اینقدر گرم بود دوس داشتم همیشه بمونم اما نفس نمی شود بکشی امدم بیرون ننم افتان به جونه کیرم یه ساکی می زد 2 متر از کیرمو کردم تو حلقش خواست اوق بزنه کشیدم بیرون خی می گفت تو ماله منی من ماله تو(من تو دلم می گفتم کس نگو)الان که دارم داستانو می نویسم کیرم به سقف چسبیده خیلی ساک زد دیگه جونم داشت از کیرمدر می یومد دیگه تاقت نیاوردم کیرو تا ته کردم تو کسش یه جیغ کشید گفت جون من هم که بیشتر تحریک شدم گفتم وایسا امدم رفتم یه کفگیر آوردم کیرو کردم تو کسش تخمامم با کفکیرکرم تو ننه داغ کرده بود کس خر بود نه آدم تند تند تلمبه زدم یهو همه آبم ریخت تو کسش گفتم حامله نشی گفت ننه من دیگه تخمکی ندارم با اینکه آبم امده بود 2 تا تلمبه دیگه زدم ننم جیغ زد مثل توپی پرت شدم آبشامد تا کمر امد تو خونه امد بالا............
ممنون که خونندید اگر خواستین داستانه کون کردنهم بگم و کردنه ننه جلو پدر بزرگ ادب رو هم راعیت کنید داستان که کس شعره فحش هم ندین
نوشته:‌ کس مغغغغغغغززززززززز
     
#342 | Posted: 24 Jul 2012 23:11
سکس با اولین عشقمبعد از ازدواج
با سلام
دوستان خاطره ای از عشقم رابراتون میگم:سالها پیش با پسر دانشجویی دوست شدم،...عاشق هم شدیم و بلاخره ما با هم عاشقانه سکس کردیم ،...متاسفانه تحت فشار خانواده مجبور بهازدواج اجباری شدم ...و مادر عشقم مخالف ازدواج من با پسرش بود !به ناچار برایفرار از عشق نا فرجام ازدواجکردم و بدترین قسمت اینکه شب زفاف اسم عشقمو صدا زدم ،همسرم فهمید من قبلا سکس داشتم منهم گفتم من به تو گفته بودم من عشقی داشتم و خواهم داشت!و اون شب بدترین شب زندگیم شد...ما بچه دار شدیم ولی منلحظه های شیرین عشق اولم را هیچگاه فراموش نکردم ...سالها گذشت من با همسرم به شدت اختلاف داشتم چندین بار تصمیم به جدایی گرفتم اما هر بار به خاطر بچه ...میگذشتم!!!تابستان گذشته یک شب تو فیس بوک بودم دیدم آقایی پیشنهاد دوستیداده ،توی صندوق غیره هماز طرف همون شخص پیام داشتم !(سریال همسان همون موقع پخش می شد و همون داستان برای من اتفاق افتاد)...متن پیام:سلام عشقم منم(دکتر... )میدونی بعد از چند سال پیدات کردم قربونت برم این شماره ی من با من تماس بگیر منتظر شنیدن صداتم...شما باشین چه حالی میشین؟
با هزاران شک و تردید اول پیام دادم ،پیام داد ...
و تا صبح به عشق کهنه خودم فکر کردم
تماس گرفتم با هم حرف زدیم اشک ریختیم و قول و قرار دیدار بعد از سالها را گذاشتیم !چند ساعتی با هم تو خیابان گشتیم !عازمسفر بودم... وقتی برگشتمبرای دیدن عشقم لحظه شماری میکردم، ساعت 7 صبح سر کوجه شون بودمتا زنش بره سر کار!ساعت7:15 رسیدم دم خونش ضربان قلبم 1000!وقتی در رابرام باز کرد نمی تونم بگم چه حالی بودم همدیگرو بغل کردیم ومی بوسیدیمو بو می کردیم و اشک می ریختیم!تا چند ساعت شوک دیدار بودیم بعد از سالها ...عشقممنو به اتاق خوابش دعوت کرد من گفتم نه!حریم زنت هست نمیام!تو اتاق بچه اش برام جا انداخت هر دو خوابیدیم وای که چه هیجانی داشت شور وحال جوانی!عشق و شهوت !کم کم لباس هام در آورد و مشغول لیسیدن بدن من شد من هم تنش را غرق بوسه کردم !شاید یک ساعت منو می بوسید می لیسید و اشک می ریخت که چرا منو ترک کردی !؟من هم شوک بودم هم حشری فقطمیخواستم اون لحظه مال اون باشم نمی خواستم فکر کنم دارم به شوهرم خیانت می کنم!سکس مون به اوج داشت می رسید شروع کردم به خوردن کیرش!وای خوشمزه ترین چیز دنیا! یاد اولین سکس ضربدری افتادیم برگشتم تا من کیرش را بخورم اون کس منو !کاش اون روز تموم نمیشد
دیگه هر دومون حسابی شهوتی شده بودیم کیرشرا بااحتیاط کرد تو کسم!
انگار دختر18سالم!
وقتی میکرد توش میگفت جون چه کسی داری مگه تا حالا ندادی این قدر تنگه!منم گفتم نه گذاشته بودم تو بازش کنی!بهترین لحظه عمرم بود اونقدر با ملاحظه منو کرد بهش گفتم :قربون کیر کلفت پنبه ایت بشم ،شاید دو ساعت با هم عشق کردیم آبش و کنترل میکرد تا این که تموم تنم با آبش داغ شد وای که تنم چه بوی عطری گرفته بود !نیم ساعتی بغل هم خوابیدیم بهترین سکس زندگیمو تجربه کرده بودم قبلا با عشقم لاپایی سکس میکردیم!تا ساعت 3 چند بار دیگه هم سکس داشتیم !خیلی بهم چسبید و البته که عشقم هم احساس رضایت داشت چون با زنش خیلی حال نمی کرد!دفعات بعدی به اصرار اون تو تخت خوابش سکس داشتیم حتی چند باری هم جاهای دیگه ...از اونتاریخ تا 19آذر ما با هم چندین بار سکس داشتیم وخیلی بهمون خوش میگذشت الان چند ماه گذشته رابطه مون یه خوردهسرد شده هر از گاهی تلفنی در ارتباطیم!و حتی چند بار تلفنی آبشو آوردم!دارم میمیرم واسه سکس با عشقم با اون کیر پنبه ایشخیلی دوسش دارم بیشتر از هر کس تو دنیا!الان بیش از حد حشری شدم فقط دلمکیر عشقمو میخواد تن داغشو !
آرزو میکنم تو همین چند روز آینده تو بغلش باشم یه سکس خوب بکنیم و براتون بنویسم
همیشه خندان باشین
نوشته: آتش
     
#343 | Posted: 25 Jul 2012 11:50
من و پسر عمو و... ( قسمت اول)

اون شب مامانم با دوستاش دورۀ زنونه داشت و بابام هم با دوستاش مجردي رفته بودن شمال و من تنها بودم. وقتي ديدم همۀ دوستامم درگير کارا و درساشون هستن به پسرعموم علي زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جاي مشروباي بابام رو هم ميدونم و اگه دوست داري بيا با هم يه عرق خوري دونفره راه بندازيم. علي هم که از خداخواسته بود و بعد از يک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون يه ساعت يه حمومي رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده بودم و يکي ازفيلم سوپراي جديدم رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببينيم و يه کف دستي بريم(اون موقع 17 سالم بود). علي اومد و بعد از يه کم حال احوال شروع کرديم به خوردن و فيلم ديدن. علي سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چيز در مورد سکس رو اون بهم ياد داده بود و موقعي که کوچيک تر بودم يه کمي هم همديگرو دستمالي کرده بوديم ولي بعدش اون شد دختر باز حرفه اي و من شدم فيلم سوپر باز حرفه اي! من عاشق فيلم سوپر ديدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجيح ميدادم به خصوص صحنه هاي ساک زدن کير رو خيلي دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نيم ساعت کلۀ هردومون گرم شده بود و کيرامون هم با ديدن صحنه هاي فيلم سوپر حسابي راست کرده بود. علي همش به خودش فحش ميداد که چرا کسي نيست که ترتيبش رو بديم و همينطور با کيرش بازي ميکرد. از رو شلوار ديدم که کيرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمي نداشت ولي ديدن کير سفت شدۀ علي بيشتر کير منو سفت ميکرد و من نميفهميدم چرا. يه کم که گذشت بهش گفتم "ببينم. بين زنا و دختراي فاميل کيو بيشتر از همه دوست داري بکني؟" علي که نيم نگاهش به تلويزيون و فيلم بود گفت "الان حتي اگر صغري خانوم بقال هم اينجا باشه ميکنمش!"
کلي خنديديم. ولي بعدش دوباره جدي سوالم رو پرسيدم. علي رفت تو فکر و بعد از يه کم فکر کردن اسم يکي دو تا از دختراي فاميل رو گفت مثل دختر عمه مون که خيلي ناز بود يا دختر دايي خودش که براي خودش تيکه اي بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آويزون ميشد و کيرشو محکم تر فشار ميداد. پرسيدم "از بين زنا چي؟"
گفت "نميدونم....ول کن!" گفتم "نه.بگو". يه کم من و من کرد و بعد از يه کم دودلي گفت "بين خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولي هميشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم"
تو اون حال مستي شنيدن همچين چيزي نه فقط ناراحتم نکرد که کلي هم تحريکم کرد. تصور اينکه علي روي مامانم باشه و کيرش بره تو کس مامانم حسابي حشريم کرد. تو همون لحظه فيلم سوپر داشت صحنه اي رو نشون ميداد که مرده همۀ آبشو ميريزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت ميده. نميدونم چي شد ولي خيلي حالي به حالي شدم. رفتم نزديک علي و کيرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازي کردن. بهش گفتم "حالا چشاتو ببند و فکر کن داري مامانمو ميکني".
علي يه کم با شک و ترديد بهم نگاه کرد ولي وقتي من کيرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و يه آهي کشيد. خودمم نميفهميدم چرا دارم اين کارو ميکنم ولي داشتم براي اولين بار تو زندگيم ساک ميزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجيب تازه فهميده بودم که تمايل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زياد تمايلي ندارم. هر چي تو فيلما ديده بودم را روی کير علي پياده کردم. اولش آروم با زبونم کيرش رو خيس کردم و بعد وسط کيرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به ميک زدن و همزمان با ميک زدن آروم آروم براش جق هم ميزدم. يه کم که گذشت ازش پرسيدم "چي داري تصور ميکني؟" و دوباره کيرشو کردم تو دهنم. علي هم جواب داد "دارم دهن مامانتو تصور ميکنم که کير من توشه.....واي...دارم پستوناشو ميبينم که جلو دهنمن.....وااااي قربونت برم زن عمو چه کسي داري..."
و من همينطور مشغول مکيدن و ساک زدن بودم و کلي داشتم از اين اولين تجربه ام لذت ميبردم. به هر حال کير کلفت علي و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابي داشتم ميخوردمش. يه کم که گذشت ديدم علي سرشو برد عقب و حس کردم که کيرش داره بزرگ تر ميشه. فهميدم که داره آبش مياد. از اينکه موقع اومدن آبش کيرش تو دهنم باشه ترسيدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از يکي دو بار تکون دادن دستم رو نوک کيرش حس کردم يه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفيد علی بود که ميرفت تو دهنم و ميريخت رو صورتم. با اينکه اولين تجربه ام بود ولي اصلاً بدم نيومد. البته شايد به خاطر مستي بود ولي حسابي حال داد و تا قطرۀ آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالي کرد و وقتي کاملاً آبش اومد کيرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازي کردن و ناز کردن کيرش.
بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تميز کردم. يه ليوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بيام. تو همين گيرو دار بود که زنگ زدن. فهميدم مامانم از مهموني برگشته. با عجله لباسامونو پوشيديم و فيلم سوپر رو قايم کرديم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلي هم نداشت چون مامان و باباي خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هايي که از علي رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روي خودم نياوردم و سلامي کردم سريع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علي هم سلام و عليکي کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه.
وقتي من اومدم بيرون مامانم با يه تاپ ناز و شلوار معمولي نشسته بود جلو تلويزيون و داشت کانال هاي ماهواره رو اينورو اونور ميکرد. علي رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم "ميخواي امشب مامانمو بکني؟"
علي چشماش از حدقه دراومده بود "ول کن بابا...مگه ميشه؟ معلومه مستي ها" منم گفتم "نه.خوب گوش کن. کافيه بهش مشروب بديم و يه کم از اون قرصاي خواب آور توش بريزيم تا حسابي بخوابه". علي زير بار نميرفت و حسابي ميترسيد.
بهش گفتم "خلاصه که خودت ميدوني. ولي من بارها با اين روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فيلم سوپر ديدن. هميشه هم ميرفتم بالاسرش و تکونش ميدادم و اون نميفهميد" اين ايده به نظر علي هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنيم. من قرصاي خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جيب شلوارم و رفتيم تو هال. نشستيم و براي خودمون دو تا ليوان ريختيم و من به مامانم گفتم "مامان تو هم ميخوري؟" خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر ميگفت نه ديگه نميشد کاري کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش ليوان بيارم و همونجا قرصها رو انداختم تو ليوان و اومدمو نشستم و براي يه ليوان ريختم.ولي بايد فکري ميکردم تا قرصها تو ليوان حل بشن. خوشبختانه يخ تموم شده بود و منم ريختن يخ رو بهونه کردم و ليوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. يخ رو ريختم و برگشتم تو هال. ليوان رو دادم به مامانم و خودمم ليوانمو برداشتم و به سلامتي هم خورديم ولي من همۀ فکرم پيش صحنه اي بود که تجسم کرده بودم و کيرم ديگه داشت منفجر ميشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با يه جلق خلاص کنم ولي منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتي ليوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علي هم از فرصت استفاده کرد و گفت "زن عمو اگر خوابتون مياد برين بخوابين. ما هم الان ميريم ميخوابيم". مامانمم سري تکون داد و به من گفت"ميدوني جاي رختخوابا کجاست ديگه؟ يه دست براي علي جون بذار،
منم گفتم باشه... . ادامه دارد...

برگرفته از سایت جاوید آویزون
     
#344 | Posted: 25 Jul 2012 11:52
من و پسر عمو و... (قسمت پایانی)
به من گفت"ميدوني جاي رختخوابا کجاست ديگه؟ يه دست براي علي جون بذار،
منم گفتم باشه و تو دلم گفتم "خبر نداری که علي جون الان شخصاً مياد پيشت.
مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهايي که ميومد فهميدم که داره لباس خوابشو ميپوشه. به علي گفتم "تا يه ربع بعد ميتونيم کارمونو شروع کنيم"
علي گفت "مگه توهم مياي؟" گفتم "معلومه. منم دارم ميترکم از شق درد باز حالا خوبه تو يه بار خودتو خالي کردي".
خنديد و ليوانشو برداشت و سر کشيد. منم يه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. يه ربع که گذشت آروم رفتيم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولي جواب نميداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم ديدم بازم جواب نميده. اين بار جرأت کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. وااااي چي ميديدم؟ مامانم به پهلو خوابيده بود و پاي راستش رو آورده بود بالا و قسمت پايين لياس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتي و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هيچ عکس العملي نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علي چشمکي زدم و شروع کرديم به لخت شدن. وقتي کاملاً لخت شديم هردومون رفتيم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علي جلوي مامانم. ميتونستم شرت مامانمو ببينم که از لاي پاش بيرون زده بود. قلمبگي کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بيرون. علي شروع کرد به بازي کردن با پستوناي مامانم و من آروم شرت مامانمو کشيدم پايين و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کيرم ديگه داشت منفجر ميشد ولي ميخواستم اول علي کارشو بکنه. اشاره اي کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لاي پاي مامانمو باز کرد. تازه ميشد کُسش رو ديد که البته پشماي دوروبرش زياد اجازه نميدادن که آدم از ديدنش لذت ببره. ولي قلمبگي و برجستگي عجيبي داشت که تو کُس هاي ديگه نديده بودم. علي دستشو تفي کرد و مالوند به کيرش و گفت "به به. حالا ميخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده اي زن عمو؟ دوست داري کير به اين کلفتي بره تو کُست؟"
شنيدن اين حرفا حسابي حشريم کرده بود. علي هم کيرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتي تا ته رفت تو ،بهم گفت "جووون. چه کس نرمي داره مامانت" و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من يه کمي رفتم عقب. اتاق تاريک بو ولي نور بيرون يه کم اتاق رو روشن کرده بود و ميتونستم حالا اون صحنه اي رو که تجسم کرده بودم ببينم. گفتم "علي بخواب روش. بخواب رو مامانم" علي هم همونطور که داشت کيرشو درمياورد و ميکرد تو کس نرم مامانم خوابيد روش و همزمان با اين کار پاي راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهاي مامانمو مدام قربون صدقه اش ميرفت "آآآآي...چه گوشتي....جوووون چه کُسي..." و همينطور ميکرد و ميکرد. ديگه داشتم کلافه ميشدم. گفتم "علي حالا نوبت منه" اونم فهميد و بلند شد و جاشو داد به من. از هيجان داشتم ميمردم. آخه اين مامان خودمه. يعني ميتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کيرم سيخ سيخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوري که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لاي پاش قمبلي کسش زده بود بيرون. کيرمو خيس کردم و گذاشتم لاي پاي مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتي کيرم رفت جلوتر حس کردم به داغترين نقطۀ دنيا برخورد کرده. نميفهميدم چيکار ميکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا ميزد. کيرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بيهوش ميشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستوناي مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازي کردن باهاشون. هنوز به يک دقيقه هم نرسيده بودم که حس کردم آبم داره مياد.نميفهميدم دارم چيکار ميکنم و قدرت تصميم گيري هم نداشتم. کس داغ مامانم اين اجازه رو نميداد که آب کيرمو جاي ديگه اي بريزم و قبل از اينکه خودمم بفهمم ديدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچي تو اون چند ساعت فشار به کيرم اومده بود ظرف کمتر از يک دقيقه تو کُس مامانم خالي شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشي و لذت ميلرزيد. علي گفت "ريختي توش" سرمو تکون دادمو گفتم "آره.الان آبم تو کُسشه!" فکر کنم اين حرفم خيلي علي رو حشري کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جايي که من بودم و بدون اينکه مامانمو تکون بده کيرشو از پشت کرد تو کُس مامانمو چندبار تلمبه زد و يه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کيرش رو ريخته بود تو کُس مامان بيگناه من که آنقدر خواب بود که نميفهميد دو نفر اون شب داشتن ميکردنش. خودش هم نميفهميد که داره به ما دوتا کس ميده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتي علي کيرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لاي پاهاشو باز کردم تا آب مون بريزه بيرون. ديدن اين صحنه هم خودش خيلي حشري کننده بود.
اون شب براي من شب عجيبي بود. اون شب من هم زن بودم و هم مرد. هم آب کيرمو ريخته بودم تو کس مامانم و هم آب کيري رو تو دهن خودم ريخته بودم.
از اون شب زندگي من وارد مرحلۀ جديدي شده بود. من نه گي هستم و نه گي نيستم و اين خيلي عاليه چون هم ميتونم نيازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها.
اون شب بعد از اينکه کُس مامانمو تميز کرديم و شرتشو پاش کرديم، رفتيم بيرون و توي هال دوباره نشستيم به فيلم سوپر ديدن. البته اين بار حتي با اصرار علي هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابي از خجالتش دراومدم!
فرداي اون روز مامانم نزديک به ظهر بيدار شد و تا اونجايي که من ميدونم چيزي نفهميد. خوشبختانه قرصهاي ضدحاملگي اي که ميخورد به دادمون رسيد وگرنه نميدونستم خواهر يا برادر بعديم بچۀ خودمه يا نوۀ عموم!!!!

برگرفته از سایت جاوید آویزون
     
#345 | Posted: 28 Jul 2012 08:59
سکس با عمه کتی
يادم مياد هشت سالم بود اون موقع عمه كتي در حدود نوزده سال داشت. يك شب كه اومد خونمون، شب كه همه خوابيدن عمه كتي اومد پيشم خوابيد. يه چند دقيقه اي كه گذشت دستم رو گرفت و از زير تي شرتش گذاشت رو شكمش و يكم بالا پايين كرد كه يعني منم به تبعيت از اون بدنش رو نوازش كنم. اولش روم نمشد ولي بعد... . ولي بعد يكم كنجكاو شدم و دستم رو بردم بالاتر (زير سينه هاش) يهو دست گذاشت رو دستم و دستم رو كشيد پايين. اما باز دوباره دستم رو بردم بالا... و زير سينه هاش دست كشيدم . حس كردم خوشش اومده. چيزي نميگفت ... فقط آروم دراز كشيده بود و نفس مي كشيد. چند دقيقه بعد دكمه و زيپ شلوارش رو باز كرد . حس كردم كه بااين كارش ميگه بايد دستم رو بيارم پايين، اما همين كه دستم رو گذاشتم رو شرتش دستم رو كشيد منم ناراحت شدمو پشتم رو كردم بهش و مثلا قهر كردم. يه چند سالي از اين ماجرا ميگذشت. (چهارده سالم بود) _هر بار كه هم ديگه رو مي ديديم عمه شوخيهايزيادي باهام ميكرد. تعدادش زياده ولي مثلا مي خوابيد رو پاهايم و سينه هاش رو از روي شلوار ميماليد به كيرم. با كيرم ور ميرفت، بعضي وقتا خم ميشد جلوم و كونش رو مي مالوند به كيرم. يكدفعه هم خونه مادربزرگم بوديم سر ظهر همه خوابيده بودند و من داشتم تلويزيون مي ديدم كه عمه اومد نشست.دكمه شلوارش رو باز كرد،دست منو گرقت كرد داخل شلوارش و دستم و از رو شرتش مي ماليد روي كُسش. يكبار هم دراز كشيده بود با هم مارپله بازيميكرديم هي تاس ها رو يه جوري مينداخت كه ميرفت زير سينه هاش و منبراي برداشتن تاسها دستم ميخورد به سينه اش و ... . يه چند وقتي همديگه رو نديديم تا .اينكه عمه اينا يه خونه خريدند و واسه اسباب كشي از من خواستن تا برم كمكشون. منم ديدم هيچ كي خونه نيست(همه رفته بودند مسافرت) رفتم خونشون مشغول اسباب كشي شديم. نصف وسايل رو كه بار ماشين كرديم همه سوار ماشين شدن برن خونه جديد ولي عمه كتي برگشت به اميد (شوهرش) گفت من مي مونم اينجا با محمد وسايل رو جمع و جور مي كنيم شما بريد وسايل رو خالي كنيد و برگرديد. دو سه تا وسيله جابه جا كردم تا اينكه عمه گفت بسه محمد چقدر كار ميكني بزار بچه ها ميان خودشون همه چي رو جمع مي كنند. برو بشين اون گوشه تا من دو تا ليوان شربت آلبالو بيارم بخوريم. عمه شربت رو آورد و اومد نشست پيشم . يه جوري نگام ميكرد. گفتم عمه چرا اينجوري نگام ميكني؟! كه يهو پريد روي من و گفت مي خوام باهات كشتي بگيرم. ده دقيقهاي بود كه با عمه كتي تو سر و كله هم ميزديم كه يهو صداي در اومد عمه سريع بلند شد رفت جلوي در.صاحبخونه شون بود آمده بود ببينده چيزي لازم نداريم كه اينقدر ور ... ور ... كرد كه بچه ها برگشتند. هيچي، باقي وسايل رو جمع كرديم رفتيم خونه جديد ديگه وسايل رو چيده بوديم و همه يكي يكي رفتند خونشون. اميد (شوهر عمه ام) هم يكساعت پيش رفته بود سر كار آخه شيفت شب بود. مي خواستم خداحافظي كنم برم كه عمه سريع در رو قفل كرد و گفت كجا؟! گفتمعمه كارا كه ديگه تموم شد من برم خونه. گفت آخه خونه چه خبره؟ تنهايي! شب بمون همينجا، اميد نيست من و كيميا(دختر عمه ام) هم تنهاييم. صبح ميري خونتون. گفتم ولي ... . گفت ولي نداره، بشين پاي تلويزيون تا من برمكيميا رو بخوابونم و يه لباس راحت بپوشم و بيام. يه شلوار هم پرت كرد واسم و گفت بيا اينو بپوش مال اميده تا به حال نپوشيدش. بعد از سه چهار دقيقه برگشت، يه دونه تاپ پوشيده بود با يه دامن بلند نازك كه تا زير سينه هاش كشيده بودش بالا. تا اومد داخل من زدم زير خنده. گفت دامنه خيلي خنكه، ولي حيف بلنده مجبورم تا اينجا بكشمش بالا. گفتم عيب نداره كيميا كجاست گفت خوابه! و رفت تو آشپزخونه دو تا ساندويچ درست كرد خورديم! بعد هم نشستيم پاي تلويزيون. برنامه جالبي نداشت واسه همين عمه كتي تلويزيون رو خاموش كرد و بهم گفت محمد كشتي بعدازظهر نيمه كاره موند ادامش بديم؟! من گفتم نميدونم بديم! هيچي دوباره افتاديم رو همديگه! يه نيم ساعتي با هم ديگه ور رفتيم. دامن عمه كتي ميرفت بالا و اون رونهاي سفيدش ميزد بيرون ... اون كون گنده اش ... لاي پاهاش و ... يهو عمه كيرم و سفت گرفت گفت آي نامرد خوب واسه عمه ات چوب علم ميكني منم دردم گرفت به تلافي اش جفت سينه هاش رو فشار دادم كه دادش رفت رو هوا و همزمان صداي گريه كيميا بود كه بلند شد. عمه سريع رفت كيميا رو خوابوند و بعد هم گفت محمد ديگه بسه من بايد برم يه دوش بگيرم بخوابم آخه فردا خيلي كار دارم. اين ماجرا هم گذاشت تا اينكه سيزده بدر پارسال كه من بيست سالم بود با عمه اينا و مادر بزرگ و باقي فامبل رفتيم باغ يكي از آشناهامون . سيزده خوبي بود چون اينقدر بازي كرديم كه از فرت خستگي داشتم ميمردم. نزديكاي ظهر بود يه چرخ و فلك كوجولو يه جاي خلوت پيدا كرده بودم و نشسته بودم روش، يك پايم روي زمين بود و پاي ديگه رو از زانو خم كرده بودم و تكيه گاه خودم قرار داده بودم. داشتم منظرهاطراف رو نگاه ميكردم كه يكهو عمه كتي اومد گفت ها ... چرا تنهايي؟ گفتم هيچي همينجوري! اومد نزديكتر و جلوش(كُس اش) رو چسبند به زانوي من، يكمكُسش رو مالون به زانوم يكم ديگه اومد جلو ، پا بلندي كرد و نشست روي ران من. يكم دست كشيد روي رونم و بعد گفت محمد اومدم دنبالت بلند شو بريم ناهار الان يكي ديگه رو مي فرستند دنبالمون. ساعت شش بود كه سيزده مون رو به در كرديم و وسايل رو جمع كرديم بريم خونه مادربزرگ. اميد (شوهر عمه كتي) طبق معمول شيفت شب بود و از همان طرف رفت سر كار. ما هم همگي رفتيم خونه مادربزرگ. همه تا شام رفتند دنبال كار و بارشون . منم ميخواستم از خونه برم بيرون يه دوري با ماشين بزنم كه ديدم عمه كتي گوشهاتاق پاهاش رو انداخته رو هم و واسه منتكون ميده يه چشمك بهم زد و گفت محمد كجا ميري؟! گفتم هيچي حوصله ام سر رفته ميرم يه دوري بزنم! گفت محمد بريم كامپيوترم رو درست كني يه دفعه كيميا با بقيه بچه ها گفتن ما هم مياييم ما هم مياييم. عمه يه چشمك زد گفت محمد تا آماده شي منم اومدم. رفتم بيرون يك دقيقه منتظر موندم ديدمعمه قايمكي اومد بيرون گفت بريم. باهم راه افتاديم رفتيم. داخل كه شديم پشت سرمون در و قفل كرد و گفت محمد كامپيوتر تو اون _اتاق برو روشنكن من الان ميام . كامپيوتر كه روشن شد عمه اومد داخل روسري اش رو در آورد پرت كرد يه طرف، مانتوش رو انداخت رو ميز و رفت رو تخت دارز كشيد،يه تي شرت قرمز خوش رنگ با يه شلوار لي پاش بود. گفتم عمه كتي مشكلش چيه و گفت عكس پشت صفحهاش رو عوض كن. يك ضبط خوب هم واسم نصب كن . اون فيلمه رو هم كپي كن (آخه تازه كامپيوتر خريده بود). كارها رو كه انجام دادم گفتم ديگه... ؟! گفت هيچي يه آهنگ باحال بزار بلند شو بياد اينجا "و دستاش رو باز نگه داشت كه برم تو بغلش" منم رفتم تو بغلش خوابيدم. يكم با گوشم بازي كردبعد من برگردون رو خودش. يكم گونه هاش رو ناز كردم و بعد شروع كردم به خوردن گونه هاش و لباش . از روي تي شرتش مشغول مالوندن سينه هاش شدم بعد دستم رو بردم زير تي شرتشو از زير كمرش چسب سوتي انش رو باز كردم و سوتي انش رو همون طور كشيدم بيرون و دوباره از روي تي شرت اش مشغول مالوندن سينه هاش شدم عجب سينه هاي بزرگ و سفتي داشت تي شرتش رو زدم بالا، از زيرش دو تا سينه بزرگ و ژله اي زد مثل فنر زد بيرون شروع كردم به خوردن سينه هاش، تي شرتش رو از سرش بيرون آوردم و با تي شرتش سينه هاش رو كه با آب دهن خيس كرده بودم خشك كردم و پرت كردم يه طرفديگه. دكمه هاي شلوارش رو باز كردم و ميخواستم بكشم پايين كه دستش و گذاشت رو شلوارش و اجازه اين كار رو بهم نداد. منم دوباره رفتم بالا و مشغول مالوندن سينه هاش شدم هر چي مي ماليدم سفت تر ميشد. خيلي حال مي داد سينه هاش رو خشك بمالي. اينقدر اين كار رو ادامه دادم كه مچ دستم درد گرفتخيلي خوشش اومده بود صداي آه و ناله اش در اومد . به نفس نفس افتاده بود ... او ... هـ ... م ... اوهم ميكرد. دوباره رفتم پايين و شلوارش رو از پاش در آوردم شلوارش اينقدر تنگ بود كه شرت و شلوار همراه با هم از پاش در اومد. عجب كُسي داشت يكم دست مالي اش كردم و رفتم از مچ پاش شروع كردم به خوردن و يواش يواش اومدم بالا پشت زانوهاش خيلي حساس بود چون دوباره صداي آه و ناله اش بلند شد رفتم بالا تا رسيدم نزديك كُسش همين كه خواستم شروع كنم به خوردن كُسش دست گذاشت روش و.گفت نه ... اينجا كثيفه ... من. به اميد اجازه ندادم اينكار بكنه. اونوقت تو ... . شروع كردم به درآوردن لباسهاي خودماول پيرهنم و در آوردم بعد شلوارم و بعد هم شرتم و كشيدم پايين و كير راست شده ام رو گذاشتم وسط سينه هاش يكم با سينه هاش بازي كردم . بعد ازش پرسيدم عمه كتي اجازه است؟! گفت چي؟! به كُس اش اشاره كردم و... جوابي نداد . دو تا بالش گذاشتم زير كمرش تا كُس اش بياد بالاتر . كيرم رو گذاشتم جلوي كُس اش كه بكنم داخل ، كه گفت محمد مواظب باش! آبتو نريز داخل ... منم فرصت ندادم و سريع كردم داخل فكر نميكردم كُس كردن يه همچين حالي بده چقدر داخلش گرم بود، مغزم داشت ميتركيد. انگار تاز خون تو رگام جريان پيدا كرده بود آروم شروع كردم به عقب جلو كردن عمه كتي هم خوشش اومد . گفتم عمه كتي ازعقب اجازه ميدي گفت نه ... منم لج كردم دست .گذاشتم رو سينه هاش و فشار دادم و شروع كردم به تلبمه زدنصداي جيغ و داد عمه كتي بلند شده بود يه دستش رو گرفته بود جلوي من كه از شدت ضربه كم كنه يه دستش رو هم چنگ زده بود تو موهاش ، يهو آبم اومد و نتونستم خودم رو كنترل كنم چند قطره ريخت داخل كُس اش سريع كشيدم بيرون يكم پاشيد به آينه و بقيه رو ريختم رو كُس اش . بدجور اعصابم بهم ريخت! .ترسيده بودم ... افتادم رو عمه كتي و فقط گفتم شرمنده نتونستم خودم رو كنترل كنم! گفت عيب نداره !!! گفتم ولي آخه ... گفتببين محمد، من و اميد ديشب تصميم گرفتيم دوباره بچه دار بشيم فكر كنم تا چند هفته ديگه جوابش رو هم بگيريم پس اصلا خودت رو ناراحت نكن! اگه ديدي اين بار هم كاري بهت نداشتم و اجازه دادم هر كاري كه دوست داري انجامبدي به خاطر اين بود كه ديشب اميد حامله ام كرده بود و بهونه اي براي حامله شدن داشتم اما اگه دفعه هاي قبل اجازه همچين كاري بهت ميدادم تو ميخواستي اينكار رو بكني ... يه بوس ازلباي عمه كتي كردم و بلند شدم . يه نگاه به ساعت كردم ديدم ساعت نه. گفتم عمه بدو كه الان يكي رو ميفرستند دنبالمون. گفت موافقم سريع بريم يه دوش بگيريم لباس بپوشيم بريم. با هم رفتم تو حموم عمه سريع رفت زير دوش و شروع كردن به شستن موهاش منم رفتم زير دوش ولي نتونستم خودم و كنترل كنم و دوباره شروع كردم به مالوندن سينه هاش. عمه كتي رو تكيه دادم به دوش آب و آب رو داغ تر كردم داغ... داغ... و شروع كردم به مالوندن سينه هاش جيغ ميزد ولي واسم مهم نبود چون كسي صداش و نمي شنيد حدود پنج دقيقه سينه اش رو ميماليدم كه يهو _يه تكون خورد و وا رفت و نشست رو زمين از كُس اش يه مايع لزج شيري رنگ بيرون آمد يه لب ازش گرفتم و آب رو يكم سرد كردم تا سرحال بياد گفتم بازم شرمنده و سريع خودم و شستم و كمك كردم عمه كتي هم خودش رو تميز شست و اومديم بيرون . خودمون رو خشك كرديم و سريع لباس پوشيديماتاق رو جمع و جور كرديم . مي خواستيم بريم كه من ياد آينه افتادم چيزي .پيدا نكرديم كه باهاش آينه رو پاك كنيم عمه سريع رفت سراغ كمد يكي از شرتهاش رو آورد با خنده آينه رو پاك كرد و ساعت يك ربع ده از خونه زديم بيرون. الان كه نزديك يك سال از اون ماجرا ميگذره كيميا صاحب يك خواهر ناز و خوشگل به نام كيانا شده كه همه فاميل معتقدند كيانا خيلي شبيه پسر دايي اش "محمد" است

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که“دوستت دارم.
     
#346 | Posted: 29 Jul 2012 07:17
مادرزن مهربون من
سلام یه مادرزن دارم سفید مثل برف تپل مثل گلابی. خیلی دوست داشتم یه حال مشتی باهاش بکنم. وای الان که دارم مینویسم کیرم داره سیخ میشه. چندباری چاک پستوناشو دید زدم. بعضی وقتا میرفتم سر کمد لباساشون حسابی با شورت و کرستاش ور میرفتم اگه کسی هم خونشون نبود یه جق مشتی با شورتش میزدم . یه روز اومده بود خونمون کمک زنم خونه تکونی بعد از تموم شدن کاره رفت یه دوش بگیره آخه خیلی عرق کرده بود. منم هر از گاهی که هواس زنم نبود از سوراخ درحموم دید میزدم اون و. وای لخت بدون شورت و کرست چه بدن سفیدی پستوناش گرد و قلمبه. همینجور کف شامپو از رو کمر و کونش میمود پایین. یبار دیگه رفته بودیم خونشون بازنم رفتن لباس خریدن وقتی اومدن به زنم گفتم برو بپوش ببینم لباستو به مامانتم بگو بپوشه قبل ازینکه برن تو اتاق رفتم گوشی زنم رو گذاشتم رو فیلمبرداری و اومدم تو هال نشستم. اونا بعد چند دقیقه رفتن پوشیدن و اومدن مادرزنم دوتا لباس خریده بود و دوبار رفت پوشی. بعد چند دقیقه رفتم یواشکی دوربینو برداشتم و فیلمو دیدم. وای مادرزنم با کرست مشکی بود. با اون فیلمه هم یه جق زدم. چند روز گذشت یبار تو خونه تو هال نشسته بودیم گفت یه سوال بپرسم راست میگی جوابمو؟ گفتم آره. گفت من اون شب گوشیو دیدم جاساز کرده بودی فیلم لخت شدن منو بگیری برای چی؟گفتم اشتباه میکنی گفت دروغ نگو چرا / گفتم ناراحت نمیشی گفت نه بگو .گفتم ازتون خوشم اومده بدن جالبی دارید. سفید تپل گوشتی. گفت دوست داری ببینیش دوباره گفتم آره اگه ممکنه. گفت پاشو بیا تو اتاق . رفتیم دیدم یواش بلوزشو زد بالا در آورد یهو پستونای تپلش با یه کرست کرمی افتاد بیرون. گفت بیا اینم پستونام دیگه گفتم رونای گوشتیتون چی؟ گفت بیا اینم شلوارم بکش پایین. منم شلوارشو جوری دراوردم که دستمو کشیدم رو روناش. بعد آروم شورتشو در اوردم همونچور که در میاوردم انگشتم گذاشتم لای کسش البته از پشت.سریع پستوناشو از پشت گرفتم شروع کردم به مالیدن. کیرمم شق شده بود میمالیدم لای پاش. دیدم دست انداخته شلوارمو دربیاره کمکش کردم کشیدم پایین کیرمو دادم دستش. منم کرستشو دراوردم برگردوندمش شروع کردم به خوردن بعد آروم شورتشو دادم پایین دست انداختم لای کسش. ناله میکرد. گفتم اجازه هست کیرمو بذارم رو کستون؟گفت بمال تا خیس بشه منم هی مالیدم رو چاک کسش تا قشنگ خیس شد بعد آروم داادم توش. همونجور که روش خوابیده بودم پستوناشم میخوردم. شروع کردم به کردن و تلمبه زدن بهش گفتم جنده خانم میذاری از پشت بکنمت. گفت درد داره گفتم این کونی که تو داری حتکا 50 بار کیر توش رفته. آخه کون مادرزنم خیلی گنده نشون میده دوست دارم تمومشو بخورم. بالاخره راضی شد برگردوندمش تف زدم و کیرمو آروم کردم تو کونش. وای چه حالی میداد. بدن سفیدشو لیس مسزدم بهش گفتم معصوم جون کیرم تو کونخودتو اون دخترات. چه کسی داری جنده خانم. میخام پستوناتو بخورم. از کونش درآوردم از جلو کردم تو دهنش حسابی کیرمو خورد بعد منم پستوناشو خوردمکیرمو گرفتم و جق میزدم روش تا ابم خواست بیاد گذاشتم رو لباش تمام آبمخالی شد رو صورتش. گفت سیر شدی گفتم الان آره اگه دوباره خواستم قبول میکنی . گفت نه خیر . دیگه نتونستم بکنمش فقط یه چندباری پستوناشو میمالیدم اونم کیرمو میگرفت برام جق میزد ولی میدونه هر وقت میرم خونشون پستون و کونشو دید میزنم به خاطر همین لباس راحت میپوشه که حداقل لذت ببرم. باتشکر.

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که“دوستت دارم.
     
#347 | Posted: 29 Jul 2012 08:10
مادرزن هات من
سالها پیش از این با همسرم آشنا شدم وازدواج کردیم ؛ چند سالی گذشت تا آنکه خاله همسرم بیمارشد و میبایست بصورت شبانه روز سرم دریافت کند ؛ بنابراین اورا به منزلش منتقل کرده و سرم اورا درمنزل وصل کردم و طبیعتا همانجا هم ماندیم ؛ شبها در اتاق پذیرائی درکنار هم ردیفی رختخواب می انداختیم و میخوابیدیم و معمولا همسرم دریک طرف من ومادرش درطرف دیگر من میخوابیدیم ؛ تا آنکه یک شب طرفای ساعت 3 صبح متوجه شدم که کسی با سینه های من بازی میکند ؛ ازخواب بیدارشدم ؛ ابتدا فکر کردم که همسرم است ؛ بعد متوجه شدم ، خیر مادرشه ؛ دستش را گرفتم و بردم پائین و وارد شورتم کردم و کیرم را که راست شده بود گذاشتم توی دستش و اوهم ، شروع کرد به مالیدن اون ؛ خیلی دلم میخواستبرم روش و بکنمش ؛ اما موقعیت اونحا اصلا مناسب این کار نبود ؛ چون دوتا خاله دیگه همسرم و سه تا دختر خاله هاش و مادربزرگشون هم توهمون ردیف خوابیده بودن و ممکن بود کسی متوجه بشه ؛ بعد از حدود ده دقیقه دست اونو گرفتم و از شورتم درآوردم و خودم رو هم کشیدم طرف همسرم وحدود نیم متری بینمان فاصله افتاد و کمی بعد هم هردو خوابمان برد .
فردای آن روز مادر خانمم گفت باید برود منزل خودشان و چیزی را بردارد و بیاید و آنوقتها انقلاب فرهنگی شده بود و دانشگاه ما تعطیل بود و خلاصه بنده بیکار بودم ودر منزل ، این بود که با ماشین به اتفاق او به طرف منزلشان حرکت کردیم ؛ دربین راه گفت: دیشب میخواستم آبت رو بیارم ؛ چرا نذاشتی ادامه بدم ؛ گفتم حالا چکار به آب من داشتی ؟ گفت آخه الان چهار شبه که خونه خاله جونیم و تو با خانمت برنامه ای نداشتی ؛ گفتم : قربون آدم چیز فهم و خلاصه به منزلشان رسیدیم ؛ قفل در را باز کردیمو وارد هال شدیم و بلافاصله من دست بردم طرف کسش و اونو گرفتم ؛ با خنده گفت نکن و با خم کردن خودش ؛خودش رو ( کسش رو ) از دستم کشید بیرون ؛ بغلش کردم و لباموگذاشتم رولباش و با یکدست اونو که نفس نفس میزد به خودم چسباندم و با یک دست دیگه دامن اونو کشیدم بالا و دست کردم توشورتش ؛ کسش کاملا خیس بود و انگشتم به داخلش لیز میخورد ؛ کمی با انگشت ودست اونو مالیدم و بعد دستم و درآوردم و کمربندم رو باز کردم و کیرم رو از داخل شلوار جین و شورتم نجات دادم ؛ چون از راست شدن زیاد داشت میترکید . دست اونو گرفتم وبردم پائین وکیرم رو دادم دستش و شروع کرد به مالیدناون ؛ ومن هم داشتم کس اونو میمالیدم ؛ بعد کیرم را از دستش کشیدم بیرون و میخواستم بذارم توکسش که گفت :نه ، نکن ؛ گناه داره ؛ گفتم باشه ؛ فقط میمالم به کست ؛ کیرم رو گذاشتم وسط کسش و به قول معروف شروع کردم به درمالی کردن. وهمه این کارها را درحالی که ایستاده بودیم انجام میدادیم و طبیعیه که تو این وضعیت کیرم هم نمیرفت تو کسش ؛ چند دقیقه ای تکون دادم که یک مرتبه مادرزنم یکی از پاهاشو از یک طرف آورد بالا و کیرم تا دسته چپید توکسش و شروع کرد به گفتن وای....وای .... وای .... وای ........ و نفسش هم نگو ونپرس .
یکی دودقیقه ای به همین منوال گذشت؛ کیرم و کشیدم بیرون و بدن اینکه حرفی بزنیم از هال رفتیم تو اتاق پذیرائی و خوابید رو فرش ؛ دوطرف شورتش رو گرفتم و اونم کمر خودش رو از زمین بلند کرد تا شورتش از پاش دربیاد ؛ شورت رو که درآوردم سرکیرم رو گذاشتم لای کسش و فشار دادم ؛ خیلی راحت ومثل آب خوردن تا انتها رفت تو ؛ افتادم روش وشروع کردم به کردن و دراین بین ؛ آرام آرام لخت شدم و بلوز اونو هم درآوردم و سوتینش رو بازکردم و پستوناشو که تا حالا ندیده بودم کشیدم بیرون و شروع کردم به خوردن اونا و همینطوری هم تکون میدادم ؛ تا یکبار دیگه با وای وای گفتن آبش اومد ؛بعد ازاون پرسید تو چرا آبت نمیاد ؛ گفتم من کس باز حرفه ای ام تا خودم نخوام آبم نمیاد ؛ گفت خوش به حال فلانی ( اسم دخترش رو گفت ) و خاک برسر فلانی ( و اسم شوهرش رو گفت) ؛ گفتم حالا توچی آبت اومد یانه ؛ گفتیه بار توهال یه بارهم الان که زیرت بودم ؛ گفتم میخوای بیشتر لذت ببری ؟گفت آره ؛ گفتم پس بیا روم ؛ خوابیدم و اون اومد روی من و کیرم رو اول بوسید و بعد گذاشت وسط کسش و شروع کرد به تکون دادن و منم کمر و کون اونو میمالیدم و دوسه دقیقه ای گذشت که یک مرتبه شروع کردبه وایوای گفتن ونفس نفس زدن و نمیدونم گریه یاخنده ؛ چون هم اشک میریخت و هم میخندید ؛ بعد کمی آروم گرفت و یکبار دیگه البته خیلی زودتر آبش به همان ترتیب قبلی اومد ؛ بعد افتاد رومن وگفتم چرا تکون نمیدی ؛ گفت دیگه توان ندارم ؛ گفتم خب بخواب و خوابید افتادم روش و شروع کردم به تکون دادن ؛ چند دقیقه ای گذشت ؛ گفت آبتو بده ؛ گفتم نمیاد ؛ گفت : چرا ؟ گفتم کست خیلی خیس شده و به نظر میاد خیلی گشاده ؛ کیرم به جائی گیر نمیکنه که آبم بیاد ؛ گفت میخوای بادستمال خشکش کنم ؛ گفتم بکن با دستمال کاغذی خشکش کرد ؛ اما تو کسش همچنان خیس خیس بود ؛ بازم آبم نیومد ؛ گفت چکار کنم که آبت بیاد؛ گفتم حرفای سکسی بزن ؛ شروع کرد به گفتن جملاتی مثل این که : قربون کیرت برم ؛ کیرت توکسمه ؛ داری منو میکنی ؛ داری کس منو میکنی؛ کیرت تو دهنم ؛ کیرت تو کونم ؛ گفتم : چی گفتی ؟ گفت کیرت تو کونم؛ گفتم : اگه راست میگی بده بکنم ؛ گفت تا حالا ندادم ؛ میگن درد داره ؛ گفتم اگه درد داشت میکشم بیرون و خلاصه برگشت ؛ انگشتم رو کردم توکسش و آب کسش رو برداشتم ومالیدم به سوراخ کونش و انگشتم رو آرام آرام کردم تو کونش ؛ و هردفعهدوباره انگشتم رو درمی آوردم ومیکردمتوکسش و آب کسش رو میکشیدم بیرون و کونش رو خیس میکردم ؛ وقتی احساس کردم که کاملا خیس شده سرکیرم رو آروم کردم تو کونش ؛ یه کم تکون خورد و یه آخ کوتاه کشید ؛ چیزی حدود یک دقیقه طول کشید تا خیلی آروم همه کیرمو کردم تو کونشو گفتم : بیبینم ؛ دردت اومد ؛ گفت : نه ؛ گفتم حال تکون بدم ؛ گفت : بده ؛ شروع کردم به آروم آروم تکون دادن ؛ اولش یه کم آخ واوخ میکرد ولی یواش یواش ؛ آخ واوخ تموم شد و بجاش شروع کرد به نفس نفس زدن و با هربار عقب جلو کردن من اونم کونشو میداد عقب تا بیشتر بره توکونش ؛ بازهم یکی دودقیقه ای گذشت ؛ گفت : من فکر میکردم کون دادن درد داره ؛ ولی درد که نداره ، هیچ داره خوشم هم میاد ؛ وبعد خودش پیشنهاد داد که بذار بصورت سجده ایبشم که همه کیرت بره تو کونم ؛ کیرم رو کشیدم بیرون و بلند شد و بجالت سجده دراومد و منم تا دسته چپوندم توش ؛ و بعد گفتم حرفای سکسی بزن و اونم شروع کرد به گفتن : عجب کونی میکنی ؛ کیرت تو کونم ؛ آبت تو کونم ؛ کیرت تو هیکلم ؛ کیرت تو کسم ؛ گفتم عزیزم چکار میکنی ؛ گفت : کون میدم ؛ گفتم اگر همین حرف رو مرتب تکرار کنی آبم میاد ؛ نمیدونم چند بار این حرف رو تکرار کرد تا بالاخره آبم میخواست بیاد؛ گفتم حالا کونت رو تنگ کن ؛ اونم کونش رو تنگ کرد و چند تا تکون آخر رو دادم و بعد آبم میخواست بیاد که چون کونش وتنگ کرده بود ؛ آبم نمیومد ؛ گفتم گشادش کن تا آبم بریزه توکونت ؛ اونم خودش رو ول داد وبا لرزشی خاص تموم آبم رو ریختم تو کونش ؛ لباس پوشیدیم و برگشتیم خونه خاله جان ؛ درحالیکه هردو قرمز شده بودیم ؛ گفت برو یه دوری توخیابونا بزن تا یه کم حال وروزمون بهتر بشه ؛ و توی راه میگفت ؛ عجب کس وکونی کردی ؛ میدونی امروز منو کونی کردی ؛ گفتم بیخیال ؛ گفت : حقیقتش نمیتونم راحت بشینم ؛ هم کسم وهم کونم درد میکنه ؛ ولی خب به لذتش می ارزید . از اون روز هفته ای یکی دوبار مرتب اونو میکنم و اونم درمقابل خانواده اش شدیدا ازمن طرفداری میکنه و با نظر من لباس زیراشو میخره و با نظر من کسش رو میتراشه و ....

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که“دوستت دارم.
     
#348 | Posted: 29 Jul 2012 08:52
خواهرحشری:چند سال پیش زمانی که چند وقتی با مادر و پدرم سر یک موضوعی کنتاکت پیدا کرده بودیم ، تقریباً رفت و آمدم قطع شده بود و ازشون کمتر خبر داشتم.موضوع اینطوری بود که خواهرم که دانشجو بود با پسری آشنا شده بود و قرار ازدواج گذاشته شده بود و دست برقضا هم بدلیلی که گفتم بدون هیچ تحقیقی عقد کردند و ما هم که فقط برای عقد دعوت شده بودیم (اونجا بود که با پسره آشنا شدم ) ظاهر پسره چیزی نشون نمیداد ولی من که تو شناخت آدمها کمی تجربه پیدا کرده ام تو همون ملاقات اول بهش مشکوک شده بودم.خوب شاید اگه بدونین که برای عقد هیچ یک از فامیلهای پسره نیومده بودند ، شما هم مثل من مشکوک میشدید ، فقط یکی از دوستاش به این مراسم اومده بود. اونروز خواهرم رو کشیدم کنار و ازش سوال کردم : از کجا میشناسیش و چطوری شد با هم آشنا شدید ؟؟؟و اونهم که خیلی با من صمیمی هستش گفت : تو کلاس زبان باهاش آشنا شده و برای خواستگاری هم مادرش و خواهراش از کرمانشاه اومدن ولی باباش که میخواسته دختر عموش رو براش عقد کنه ، نیومده و حالا هم برای عقد هیچکدوم نیومدند.من خیلی بهش مشکوک شده بودم ولی خوب تقصیر خودمون بود که ندونسته و نشناخته اون رو بعنوان دامادمون قبول کرده بودیم. ( اونهم بخاطر اون قهر کردن لعنتی اینطور شد ) از کار و شغلش پرسیدم ،



که خواهرم گفت : تو نیروی هوائی کار میکنه و تو قسمت رادار هستش و یک شب شیفته و دو شب شیفت نداره و موقعی که شیفت نداره برای پخش دارو ویزیتوری می کنه.چند وقتی گذشت و بدون گرفتن مراسم عروسی با یک مراسم ساده که اونرو هم خرجش رو بابام داده بود و آپارتمانی که پدرم براشون اجاره کرد ، رفتند سر خونه و زندگیشون.من هم دیگه شکم کمتر شده بود ، تو چند ماهی که رفت و آمد داشتیم ، متوجه شدم شبهائی که میره شیفت گاهی دوستش میاد و خونه اونها میمونه. از خواهرم پرسیدم موضوع چیه ؟؟گفت : شوهرش خودش برای اینکه تنها نباشه دوستش رو میفرسته خونه.من که حالا دوباره شک و شُبَهاتم بیشتر شده بود سعی میکردم چند روز یک بار با خواهرم تماس بگیرم و احوالش رو بپرسم ، و ازش میخواستم که اگه موضوعی هست به من بگه ، چون چند وقتی بود که دیگه مثل قدیمها سرحال نبود.دیگه تقریباً مطمئن بودم که کاسه ای زیر نیمکاسه دامادمون هستش. چند وقتی که فهمید من دارم زیاد به خواهرم گیر میدم ، اونهم از محل کارش یک انتقالی برای اصفهان گرفت. تازه یک سال از ازدواجشون گذشته بود و خواهر ناز و خوشگلم که هر مردی رو میتونست با ناز و عشوه هاش تحریک کنه ( از جمله خود منرو خیلی تحریک می کرد و ما همیشه قبل از ازدواجش با هم شوخی میکردیم و همیشه با هم راحت بودیم و من خیلی دوستش داشتم و حتی دوست داشتم که باهاش سکس داشته باشم ) دیگه حال و حوصله این شوخیها رو نداشت و وقتی موضوع انتقالی رو با من مطرح کرد و باهاش صحبت کردم متوجه شدم از اینکه اونجا برند و رفت و آمدهای دوست شوهرش قطع بشه ،



خوشحال میشه ، من هم تشویقش کردم که موافقت کنه و بره اصفهان و کارهای انتقالی به اصفهان رو انجام میداد که قرار شد یک ترم اونجا مهمان بشه تا انتقالیش درست بشه.چند ماهی تو اصفهان بودند که وقتی باهاش تماس گرفتم خیلی ناراحت بود و پشت تلفن بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن ، بعد از کلی که باهاش صحبت کردم یک کم آروم شد و می گفت شوهرش خیلی کثیفه و معتاد هم شده و دیگه تحمل ندارم و...بهش گفتم : وسایلش رو جمع کنه و بیاد تهرون تا تکلیفش رو معلوم کنم.نیومد ولی بعد خبر داد که بالاخره تو همون اصفهان رفتن دادگاه و بعد هم طلاق توافقی گرفتند و خواهرم برگشت به خونه بابام.هنوز از نظر من مشکوک بود چون که به بابام گفته بود بخاطر معتاد بودن شوهرش ازش جدا شده حدود یکسال هم از دانشگاه مرخصی گرفت. حالا دوباره برگشته بود به اون حالت اولش و دوباره خوشحال و سرحال شده بود.

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     
#349 | Posted: 29 Jul 2012 08:56
تو این مدت به کلاس موسیقی می رفت و داشت سه تار یاد می گرفت و دیگه با گروه برای نوازندگی سفر می رفت. من هنوز میخواستم بدونم که واقع امر برای جدائیشون چی بوده ولی موقعیتی دست نداده بود که به راحتی در این مورد بپرسم ، البته شک کرده بودم که شاید این موضوع به سکس ربط داشته باشه و خوب حس کنجکاوی من برای اینکه اصل ماجرا رو بدونم خیلی تحریک شده بود.چند وقت پیش از عید که خونه بابا اینا رفته بودم ، صحبت از موسیقی شده بود که به خواهرم گفتم : فیلم سنتوری که خیلی هم قشنگه رو دارم.....خواهرم گفت : فرصت شد بده من هم ببینم.گذشت و برای عید امسال (1387) ما رفتیم عید دیدنی و خواهرم هم با یک لباس خیلی باز سکسی که پوشیده بود ، و همش هم خودشرو به من میمالید و من هم خیلی تحریک شده بودم و چند باری به قصد با شوخی به پشت باسنش دست زدم که دیدم عکس العمل بدی نداره ، دیگه تقریباً مطمئن بودم که خواهرم هم مثل من عاشق سکس هستش و از سکس بدش نمیاد.



بعد از چند روزی که شمال بودیم (اونهم با سپیده و آذر که بعداً در مورد اونهم حتماً باید بنویسم ) برگشتیم و به خاطر مراسمی که خواهر خانمم برای دخترش داشت تهرون بودیم و من هم که باید سر کار میرفتم ، از هفتم سر کار بودم و مادر و پدرم هم گفتند میخواهند برای بازدید عید بیان خونه ما که پس از هماهنگی روز دهم فروردین اومدن و بازهم خواهرم با یک لباس سکسی اومده بود و بعد یکدفعه گفت : راستی فیلم سنتوری رو بده ببرم خونه ببینم.من هم کمی گشتم ولی CD هایی که زده بودم رو پیدا نکردم ، بعد گفتم : احتمالاً دادم به کسی ببینه ، میگیرم بهت میدم.اون شب گذشت و اونها رفتند و شب من گشتم و CD ها رو پیدا کردم و گذاشتم کنار. فردای اون روز رفتم سرکار و تو شرکت موبایلم زنگ خورد ، خانمم بود گفت برای مراسمی که خواهرش روز 12 فروردین داره میخواهد بره خونه اونها از امشب برای کمک به خواهرش ( خوب مراسم بعله برون خواهرزاده اش بود ، اونهم برای خودش ماجرائی داره که در اولین فرصت مینویسم ) گفت تو هم موقعی که کارت تموم شد مستقیم بیا ، ولی من گفتم : لباسهام برای اومدن مناسب نیست و باید حتماً برم خونه در ضمن چون دیر میشه و خونه هم کلی کار دارم ( کارهای یک شرکت دیگه رو هم میبرم خونه انجام میدم و کارهای وبلاگها هم هست ) باشه همون فردا برای مراسم میام.آذر هم گفت : هرجور خودت راحتی.آذر آژانس گرفت و رفت خونه خواهرش. من کارم که تو شرکت تموم شد ،



راه افتادم به سمت خونه و تو راه یکهو یک فکر به ذهنم رسید که برای فیلم سنتوری خواهرم رو بکشونم خونه و حس کنجکاویم که هنوز هم میخواستم اصل ماجرا رو بدونم رو با فهمیدن موضوع ارضاء کنم.خلاصه خونه رسیدم و به محض ورود به خونه به منزل بابام زنگ زدم و مادرم گوشی رو برداشت و بعد از احوالپرسی سراغ خواهرم رو گرفتم و با خواهرم که صحبت کردم بدون اینکه بهش بگم من تنها هستم ، گفتم فیلم سنتوری رو پیدا کردم تو خونه بود اگه میخواهی ببینی بیا و بگیر.خوب خونه های ما زیاد از هم دور نبود و پیاده فقط 15 دقیقه فاصله بود.خواهرم (مژده )هم گفت : الان میام.من هم رفتم سراغ عوض کردن لباسهام و لباسهای راحت تو خونه ام رو پوشیدم (مثل همیشه با یک شلوارک و رکابی ) و مشغول کارهائی که خونه آورده بودم شدم ، کارهام رو باید با کامپیوتر انجام بدهم برای همین هم تو اتاق کارم پشت کامپیوتر نشسته بودم و داشتم کار میکردم. نمیدونستم که خواهرم کی میرسه ، حدود نیم ساعتی گذشته بود که زنگ در به صدا در اومد ، خواهرم بود که اومده بود. دعوتش کردم بیاد داخل ، اومد و نشست و مانتو و روسریش رو در آورد ، خدائیش با اون تاپی که از روی سینه هاش تا شونش رو فقط با بندینک به پشت وصل کرده بود ، خیلی هوسناک شده بود سوتینش کاملاً مشخص بود و برجستگی بالای سینه های قشنگش از سوتینش بیرون زده بود و خیلی تحریک کننده بود.گفتم : خواهر کوچولوی من ، چقدر خوشگل شدی ؟؟؟مژده با خنده گفت : چشات قبلاً خوشگلیم رو ندیده بود ؟؟گفتم : چرا ولی الان یک تیکه هلو شدی !!!!گفت : مرسی ،



خوشحالم که خوشت اومده...گفتم : ببین من یک کم کار دارم که نصفه کاره است اگه دیرت نمیشه کمی صبر کن تا تموم شه بیام پیشت...گفت : تو به کارت برس من یک صندلی میارم پیشت میشینم و رفت از آشپزخونه یک صندلی از کنار میز آورد و گذاشت کنار صندلی من پشت کامپیوتر.گفتم : پس چند دقیقه صبر کن الان میام ، رفتم و از یخچال چند تا میوه و شیرینی آوردم و کنار دستم رو میز کامپیوتر جلو خواهرم گذاشتم ، بعد مشغول کارم شدم. داشتم به حسابهای شرکت دوستم رسیدگی می کردم و مژده هم داشت نگاه میکرد که چه کار می کنم. کارم داشت تموم می شد.گفتم :خوب چه خبر ؟؟؟؟ چی کارا می کنی ؟؟؟گفت : هیچی ، این عید رو بیکار تو خونه بودم و حوصله ام هم سر رفت.گفتم : خوب هر وقت حوصله ات سر رفت بیا اینجا.مژده گفت : آخه......آذر که هست راحت نیستم.گفتم : الان که نیست راحت تری.گفت : خیلی خوبه ، چون فقط خودمون دوتا هستیم (چنان با عشوه این رو گفت که اگه بی تجربه بودم خودمرو خراب کرده بودم ).گفتم : ببین مژده خیلی وقته که میخواهم یک چیزی ازت بپرسم ولی موقعیتش جور نبوده.گفت : چی ؟؟گفتم : نمیخواهم ناراحتت کنم ولی من هنوز هم برای دلیل جدا شدنت از.... قانع نشدم که فقط بخاطر اعتیاد بوده ، همینطور رابطه ای که دوستش داشت و خونه شما میومد ، خوب بعضی وقتها تنها هم بودید ؟؟ موضوع چی بود ؟کمی چشمهاش رو اشک گرفت و گفت : ولش کن اصلاً آدم جالبی نبود ، توقعات بیجا داشت و....دیگه ادامه نداد ،



من که تا آخرش رو خونده بودم سر مژده رو به سمت خودم کشیدم و دستم رو از پشت شونش طوری فشار میدادم که صورتش به سینه من چسبیده بود و موهاش رو می بوسیدم و گفتم : معذرت میخواهم ، نمیخواستم ناراحتت کنم...بعد برای اینکه حال و هوای مژده رو عوض کنم و از ناراحتی درش بیارم ، گفتم : چه فیلمهائی دوست داری ؟ من چند تا فیلم لختی هم دارم که دوست داری اینجا با هم ببینیم ؟ گفت : آره بدم نمیاد خودم هم از این فیلمها از دوستام می گیرم و با کامپیوتر نگاه می کنم. با خنده برای اینکه حال و هواش عوض بشه گفتم : ناقلا از این کارا هم بلدی نکنه فیلم سوپر هم نیگاه میکنی ؟ گفت : اونهم گاهی نگاه می کنم. گفتم : دوست داری یک جدیدش رو با هم ببینیم ؟با لبخندی که به صورتش نشسته بود گفت : آره ، آره بگذار ببینیم.من هم یک DVD سکسی که تازه به دستم رسیده بود و میخواستم به CD تبدیل کنم رو تو درایور گذاشتم و شروع شد. داستانی بود و ایتالیائی و با کیفیت. شروع شد و دختره تو فیلم با یک مینی ژوپ خیلی کوتاه تو خیابون را می رفت و بعد وارد یک خونه ای شد و بعد به طبقه بالا ی اون ساختمون رفت و با عشوه و ناز شروع به لخت شدن کرد و بعد از اینکه لخت شد ، داشت با خودش ور می رفت و..... ، که دستم که روی شونه های مژده بود و دست مژده روی رون پای من بود با دستم لحظه به لحظه به خودم نزدیکترش میکردم و صورتش به صورتم چشبیده بود ، هیچ مقاومتی نمیکرد ، بهش گفتم : تحریکت می کنه ، گفت : خیلی زیاد
..ادامه دارد

پرواز رو بخاطر بسپار این پرنده مردنیس!
=====
پارمیسم
     

#350 | Posted: 30 Jul 2012 18:59
من و دختر خاله جونم1:
ندونستم این رو باید تو کدوم قسمت داستانا بزارم به همین دلیل گذاشتمش اینجا تا لذتش رو ببرید! من یکی از داستانام رو تو انجمن گی گذاشتم که با شوهر خالم گی هستم و بهش میدم الانم هم یه جورایی دختر خالم مخش رو زدم که بکنمش هم اون منو میکنه که در طول این داستان تعریف میکنم براتون. دفه آخر که دختر خالم اسمش پریساس و 23 سالشه که دانشجوی پزشکیه تو تهران اومده بود شهرمون که دیگه نمیگم کجاست!!!که اولین سکسمون شروع شد.اول از دختر خالم شروع میکنم و اون رو واستون توصیف میکنم:یه دختر قد متوسط حدود 160تا165 هست گرد و تپل ولی خداییش خیلی خوشکل و ناز و از برف هم سفید تره هرکی میبینش عاشقش میشه!!!یه دفه هم یواشکی سوتینش که رو زمین بود برداشتم سایزش رو خوندم البته قبلا نه الان که خودم میگائمش!سایز سینه هاش 80کونشم که معلومه دیگه چون چاقه یکم زیبا جادار مطمئن نرم و گنده دلت میخواد بزاری توش!!!!خب از خودمم بگم منم یه پسر 15 ساله قد175 و وزن 90 یکمی منم تپلم هم کونم بزرگه مثل دختر هم سینه هام سایز 30!!!!!!!دیگه فکرش رو بکنین منم نسبت به پسرای دیگه مثل برف میمونم!!!و از اونجا که گی هستم همیشه موهای تن و بدنمم میزنم و صاف صافم به قول شوهر خالم که میکنتم میگه کار یه دختر رو میکنم!!!!!!اون روز پریسا اینا تازه صبحش رسیده بودن من رفتم خونشون که پریسا رو ببینم چون خیلی باهم صمیمی هستیم و من رفتم اونجا که خالم گفت رفته طبقه بالا و خوابیده منم مثل همیشه به قول پریسا سرم رو مثل گاو انداختم رفتم تو ولی بدون سر و صدا رفتم که اگه بیدار بود یه پخخخخخخخخ بهش بکنم یکم جیغ بکشه بخندیم!!!!خلاصه من رفتم تو ولی چیزی نگفتم تا دم در اتاقش که دیدمش لای در بازه و صدای فیلم از تو اتاق میاد ولی از آههههه و اوهش معلوم بود فیلم سکسیه من که تعجب کرده بودم و از لای در داشتم نگاه میکردم طوری که پریسا نفهمه چون پریسا تقریبا دختر محجبه ای بود و تاحالا از دهنش جون سکسی نشنیده بودم!!!که دیدمش هی انگشتش رو میکنه تو دهنش و میکنه تو شلوارش و خلاصه خودش رو انگولک میکنه !!منم دیدم این که حشریه الان برم تو میخوره تو حالش و بد اخلاق میشه ولی از یه طرفم میگفتم شاید برم تو و جور بشه!!از اونجا که من یکم کس خلم رفتم یکم عقب تر که مثلا از بیرون اومدم و نمیدونم رسیدم نزدیک در اتاقش طوری که نتونه خودش رو جمع و جور کنه که من نفهمم داره فیلم میبینه و خود ارضایی میکنه که رسیدم در اتاق رو باز کردم و گفتم سلام خانوم دکترررررررررررر که یه جیغ کشید گفت گم شو برو بیرون بیشعور... منم گفتم آروم باش الان همه میریزن اینجا با این فیلمی که گذاشتی برات بدتر میشه که دید فیلمه داره پخش میشه و فوری پنجرش رو بست و گفت به تو چه اصن من چی میبینم؟گفتم اااااااااا من فیلم میبینم اگه صحنه داشته باشه به تو ربط داره ولی این به من ربط نداره کم من من کرد که من نزاشتم حرف بزنه که گفتم نترس بابا بین خودمون میمونه منم نگاه میکنم تازه اون لحظه که داشتی خودتم میمالیدی زیر میزی برت رد میکنم!! که گفت ای بی شعور و من بحث رو انداختم رو مسائل جنسی وطوری حرف میزدم که اگه یه دختر رو بکنم چیکار میکنم و اگه نخواد نمیکنم حتی تو کونش و خوب بلدم ارضا بکنم و .... یکم خالی بندی دیگه که میدیدم خوشش میاد میگه آره اینجوری خوبه و دوست دارم منم هی دروغام رو بیشتر میکردم تا دیدم باز حشری شده که بهش گفتم پری دوست داری ماهم باهم سکس بکنیم یه لحظه انگار برق سه فاز کرده باشن تو کونش برق گرفتش چشماش گرد شد انگار هرچی حشریش کرده بودم از سرش پریده بود و گفت خیلی بی چشم و رویی وبی حیا آدم به خواهرش بد نگاه میکنه و نظر داره؟گفتم اخه تو که داری خودت میمالی منم خودم میمالم این شد کار؟نه من خوب ارضا میشم نه تو جفتمونم که به یه درد گرفتاریم دیگه نگاه بد و ... نداره ما که میتونیم چرا نبیاد هم دیگه رو خوب ارضا کنیم؟به قول معروف خرش کردم اونم چه خری که گفت آخه من روم نمیشه جلوت لخت بشم منم گفتم رو نمیخواد که من خودم لختت میکنم تو راحت باش انگار صد ساله دارم میکنمت خیالتم راحت تا نخوای از کون نمیکنمت نمیکنم کست نمیزارم فقط در حد یه ارضا شدن اونم گفت باشه داداشی و من گفتم پاشو برو در رو قفل بکن و بیا اگه کسی اومد میگیم حواسمون نبوده و... رفت در رو قفل کرد و اومد و با یه خجالتی که سرش پایین بود گفت بیا من در اختیارتم منم گفتم واسا الان میام فدات بشم و خودم با پر رویی تموم جلوش لخت شدم کیرمم تقریبا راست شده بود که یه جیغ کشید گفتم چیه؟تاحالا کیر از نزدیک ندیده بودی؟که گفت نه من کیرم خیلی بزرگ نیست خیلی کوچیکم نیست درازیش 12 سانت گلفتیشم با متر نواری دورش رو اندازه گرفتمشد 11سانت که قطر دایرش یه 3 سانت و خورده ای میشه که کیر بدی نیست خوش دسته!!!بعد رفتم جلو و پریسا جونم رو گرفتم بغل و به زور(به خاطر این که هنوز خجالت میکمشید)ازش شروع کردم لب گرفتن که اولش یکم خجالت میکشید که بعد از چند دقیقه خودشم همکاری کرد باهام و منم شروع کردم آروم دستم رو تو کمرش بالا پایین کردن و دستم رو کردم تو شلوارش و با کونش ور رفتن و چون کیرم راست بود . هی از رو شلوارش میخورد کسش خوشش میومد و بد تر حشری میشد که دیدم دستاش که دور گردنم حلقه بود رو ول کرد و کیرم رو گرفت تو دستش و یه آه از ته دلش کشید که من تا ته کیرم قند آب شد و داشت میمالیدش برام و منم دستم رو از شلوارش کشیدم بیرون و دیگه لبامون از هم جدا شده بود و دونفری فقط آه و ناله میکردیم که من سینه هاش رو با دوتا دستا م گرفتم و از رو لباساش میمالیدم انگار دارم آب پرتقال میگیرم!!! از چشمای خمارش میشد فهمید چقدر حشریه که من با کمک خودش لباسش رو در اوردم وگفتم جووووووووووووووون عجب سینه هایی که خودش با یه صدای ناز و سکسی گفت همش مال خودته آرمانم هرکاری میخوای بکن باهاش منم گفتم چشم و چون یکم وحشی شده بودم گفتم دوست دارم سوتینت رو پاره کنم اجازه هست؟که گفت هر کاری میکنی بکن دیگه طاقت ندارممنم نامردی نکردم در حقش و سوتینش رو اینقدر مثل وحشیا کشیدم تا از وسط پاره شد و سینه هاش مثل ایربگ ماشین زدن بیرون با یه هاله بزرگ و نوک سیخ شده که شاید اندازه تقریبیش اندازه یه بند انگشت نوکش زده بود بیرون منم سینه هاش رو چسبوندم به هم دیگه و خط وسطش رو یه لیس زدم و گفتم جون و درازش کردم رو تخت و افتادم روش و سینه هاش رو تا جایی که میتونستم جا میدادم تو دهنم و و با تمام وجودم میمکیدم که جیغ میزد و میگت یواش تر آروم تر همش مال خودته عشقمییییییییییییییییییییییییی!!!منم از تو دهنم درش آوردم و با نوک سیخ شدش که قهوه ای روشن بود بازی میکردم و با لبام میکشیدمش که خیلی خوشش میومد همون طوری از رو سینه هاش بوس کردم تا دور نافش اومدم یکمم دور نافش رو لیسیدم و با کمک خودش شلوار و شورتشم باهم کشیدم پایین که دیدم جووووووووووووووووووونممممممممممممم چه کس تپلی و همونطوری که همیشه آرزوش رو داشتم یکمم مو داشتت یکمی چوچولش رو با نگشتم مالیدم و سرم رو بردم وسط دوتا پاش از رو سوراخ کونش تا بالای چوچولش یه لیس سراسری زدم گفتم جوووووووووووون کیرم تو کست و افتام جور چوچولش و میلیسیدم و میمکیدمش و زبونم رو میکردم تو چاک کسش که بعد از حدود یه یک ربعی آب کسش اومد بیرون و یکمیش پاشید تو صورتم!!! و منم خوردمش خوشمزه بود یکم ترش مزه بود ولی خوب بود!که دیدم بیحال افتاده گفتم بیحال نباش که نوبته منه گفت باشه گفتم بهت قول بدم بدون درد از کون بکنمت میزاری؟گفت قول مردونه؟گفتم قول گفت باشه منم گفتم برگرد قمبل کن اونم برگشت و قمبل کرد گفت خوبه عزیزم گفتم عالیه نمیدونید چه قمبلی داشت معرکه بود میدم رو کونش موج میزد و میلرزید بد تر تحریکم میکرد و کسش رو یکم از پشت براش لیسیدم تا باز حشری بشه و اینقدر خوردم میگفت زود تر بکنمم پارم بکن منم همیشه یه بسته ژل لیز کننده از این کوچولوها تو جیبم دارم واسه خود ارضایی از تف بهتره که شلوارم رو ور داشتم و در ژل رو باز کردم و یکمش رو مالیدم رو سوراخ کونش و انگشت اشارم رو کردم توش به راحتی انگشتم رو قورت داد و یه اه هم خودش کشید یکم انگشتم رو عقب جلو کردم دیدم کونش نرم شده با یکم زور دوتا انگشتم رو کردم توش حسابی ده دقیقه ای توش چرخوندم تا دیدم حسابی جا باز کرده ولی دیدم کافی نیست و کیرم برا تو دردش میگیره نمیزاره یواش و آروم کردمش سه انگشت که گفت دردم گرفته یکم آروم یه پنج دقیقه ای هم سه انگشتی مالیدمش که افتاد یادم برام ساک نزده ولی کونش دیگه آماده کردن بود گفتی پریسا جونم نمیخوای قبل از کردنت یه ساک برام بزنی؟گفت که بدم میاد و دوست ندارم که من به زور کردمش ت ودهنش و مجبورش کردم برام ساک بزنه که انصافا بد هم ساک نزد خوب و با ولع تمام میخوردش که خودش گفت بسه دیگه پر رو میشی بیشتر از این گفتم باشه برگرد یکم دیگه ژل زدم به کونش و یکمشم کردم توش یکمم مالیدم به کیر خودم و سر کیرم رو فشار دادم تو را حت رفت یکم دیگه فشارش دادمو تا نصفه رفت توش که گفت ااااییییییییییییییی آرمان درد دارم نکن بکشش بیرون منم گفتم آروم باش نمیکنم توش یکم صبر کن و خودت رو شل بگیر الان خوب میشه منم کیرم رو یکم کشیدم عقب دوباره همون اندازه کردم تو چیزی نگفت معلوم بود بهش حال میده بعد از چند دقیقه ای هم کونش جا باز کرد و کیرم رو با یه تکون تا دسته جا کردم تو کونش وایییییییییی که چقدر داغ بود کونش داشت میسوزوندم!که اه کشید گفت زود باش تلمبه بزن محکم بزن پارم کن مثل این زن جنده های تو فیلما من رو بگا منم که حسابی داغ بودم با تموم سرعتی که میتونستم تلمبه میزدم اونم اه میکشید صداش اتاق رو ورداشته بود و تو همون حال میزدم رو کونش بیچاره کونش قرمز شده بود که بعد از بیست دقیقه ای چسبیدم بهش گفتم دراز بکش تو همون حال که میرفت پایین منم باهاش رفتم که کیرم در نیاد وقتی خوابید میپریدم رو کونش و تلمبه میزدم که بعد از دو یا سه دقیقه ای آبم میخواست بیاد که بدون این که بهش بگم همش رو ریختم تو کونش و گفت وایییییییی سوختم چقدر زیاد بود نامرد چرا ریختیش توم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میریختیش رو سینه هام گفتم اشکال نداره دفه بعد و همونطور روش بودم تا سر حال شدم و بهم گفت پاشو گم شو اونور خفه شدم زیرت !!! و زدیم زیر خنده و اومد تو بغلم دراز کشید و گفت مرسی خیلی خوب بود خوب ارضا شدم نا گفته نمونه خانوم در حین گاییده شدنش دو دفه دیگه آبش اومد بلند شد رفت کونش رو تمیز کرد و اومد لباس بپوشه که گفتم واسا نپوش باز کار داریم و گفت وا مگه باز جون داری من رو بکنی من خستم ها دئیگه حال گاییده شدن ندارم گفتم نه و واسش یه ساعت ماجرای گی بودنم و دارم به باباش کون میدم رو تعریف کردم و باورش نمیشد که وقتی سوراخ کونم رو دید باورش شد!!!منم بهش گفتم دوست دارم به دست یه دختر گاییده بشم و من رو بکنه که گفت عجبا!!!!من گفتم همینجا بشین من برم پایین و بیام گفت باشه منم لباسام رو پوشیدم و خودم رو مرتب کردم و رفتم پایین...ادامه دارد
     
صفحه  صفحه 35 از 83:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.