| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 35 از 82:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  81  82  پسین »  
#341 | Posted: 11 Jul 2012 11:42
من و خواهرم
اين داستان واقعي است.قسم مي خورم.

يه روز منو خواهرم تنها توي خونه بوديم من چندتا فيلم سكس آورده بودم .داشتم نگاه ميكردم .خيلي كف كرده بودم.از اتاق بيرون امدم ديدم خواهرم دراز كشيده بود يه تي شرت تنش بود كه سينه هاش معلوم بود يهو ناخداگاه بهش گفتم كه فيلم نگاه نمي كني كه اون گفت باشه بعد آوردمش تو اتاق وفيلمو گذاشتم بعد خودم رفتم بيرون بعد از چند دقيقه اومدم ديدم داره با دقت نگاه ميكنه بعد يه لبخندي زد ومن هم نشستم.بعد از اينكه كمي از فيلمو نگاه كرديم گفتم مي خوام كستو ببينم اول نگذاشت بعد كه اصرار كردم گفت فقط يه بار منم قبول كردم شلوارشو كه پايين آوردم كسشو ديدم چه كسي تميز وخشگل انگار آمادش كرده بود گفت ديگه بسه من گفتم اجازه بده ماچش كنم اون گفت كه زود بعد شروع كردم به ليسيدن هرچي بيشتر مي لسيدم اون بيشتر شل ميشد واصرارش بيشتر شد كه بخورم بعد من گفتم كيرمو نمي خواي اون تا شنيد از خدا خواسته شلوارمو پايين آورد محكم تو دستش گرفت بعد گفتم بخور بعد شروع كرد به خوردن اينقدر با اشتها مي خورد و وارد بود انگار تا حالا صد تا كير خورده بود بعد كه حسابي همديگرو خورديم گفتم دراز بكش اول كيرمو كمي در كسش كشيدم خيلي خوشش اومد بعد گذاشتم در كونش كمي كه فشار دادم فوري رفت تو خانم مثل اينكه قبلا سكس داشته بود بعد فوري خودشو كشيد عقب گفت درد داره منم كه مي دونستم الكي ميگه گفتم عيب نداره بعد دوباره گذاشتم در كونش اول كمي خودشو سفت كرد بعد گذاشت بره تو حسابي حال مي كرديم تا اينكه اون ارضا شد در كسش حسابي خيس شد بعد منم خواستم ارضا بشم تا كيرمو در آوردم ديدم فوري بلند شد وگرفتش بعد كمي برام جلق زد آبم كه اومد همشو ريخت تو دهنش مي گفت مزه اش شوره دوست دارم منم گفتم نوش جونت. بعد رو هم دراز كشيديم داشتم با انگشت كسشو مي مالوندم كه يهو گفت بكن تو من گفتم مگه خر شدي گفت بي خيال بكن تو داد مي زد خودش انگشتشو كرد تو بعد گفت بيا تو هم بكن منم انگشتمو يواش كردم تو كمي كه يواش يواش ادامه دادم دوانگشتي كردم توش گفت درد داره بعد گفت كيرتو بكن تو به من كيرمو يواش كردم تو اول كمي درد داشت بعد شروع كرد به آه ناله منم داشتم ديونه مي شدم اين بارم آبمو خورد بعد گفت كه پردش حلقويه منم باور كردم ولي فكر كنم كه دروغ گفته.بعد از اون تقريبا هر روز سكس داشتيم تازه قرار گذاشتيم اگه شوهر كرد بچشو من پس بندازم.

برگرفته از سایت آویزون
     
#342 | Posted: 14 Jul 2012 19:28
به منم درس بده
پیام , عموی فرشیده که دانشجوی رشته ریاضی بود گاهی میومد خونه مون و به فرشیده درس ریاضی می داد . دخترم فرشیده 15 سالشه و سال دوم ریاضی فیزیک درس می خونه . شوهرم پرویز هم یه پاش ایرانه و یه پاش کشورهای اطرافه و معمولا یه سری جنس لوکس و پارچه و این جور آت و آشغالا میاره وکلی هم کار و بارش گرفته . روزایی هم که نیست گاهی وقتا برادر شوهرم خوابیدن میاد پیش ما و به فرشیده درس میده وعمو برادر زاده میگن و می خندن و تو یه اتاق می خوابن . ماجرا از اونجا آغاز شد که یه شب نیمه شب از جام پاشدم رفتم آب بخورم دیدم یه صداهای عجیب و غریبی میاد دلم رفت . حال و هوای سکس و عشقبازی با پرویزو داشت . صدا از پشت در اتاق فرشیده میومد . صدای پیامو می شنیدم که انگاری کیرشو کرده تو سوراخ کوسی یا کونی و داره حال می کنه -آههههه کیرم سوخت .. بذار خالی کنم .. بذار بریزم .. پس این دختر ه ذلیل مرده فرشیده کجاست که این پیام جنده یا دوست دخترشو آورده .. جوابمو خیلی زود گرفتم -عمو جون عمو پیام . نه نه اجازه نداری تا ارضام نکردی حق نداری آبتو بریزی تو کونم . مثل اون دفعه نشه که خالی کردی شل شدی دیگه بهم حال ندادی -فرشیده نمی تونم تحملشو ندارم . قول میدم تا هر وقت بخوای کوستو بخورم -یواشتر مامان بیدار میشه . پس کاندوم بذار کثافتکاری نشه -نه کاندوم حال نمیده خودم تمیزت می کنم . شرمم میومد برم وسطشون -فرشیده بگیر اومد آخخخخخخ آخخخخخخ فکر کنم دیگه تو کون یکی یدونه دخترم , یکی یدونه بچه ام آبشو خالی کرده باشه . نامرد پست فطرت . خیلی آروم شدند وفکر کنم عمو پیام کون برادر زاده فرشیده اشو با دستمال کاغذی پاک کرده ومیک زدن کوسشو شروع کرد . رفتم و پس از چند دقیقه بر گشتم . ظاهرا کارشون تموم شده بود داشتند با هم درددل می کردند -فرشیده اگه یه خواستگار خوب بیارم ازدواج می کنی ؟/؟ راه کوست باز میشه می تونی بهم حال بدی -عمو جون تو ناراحت نمیشی که شوهرم منو بگاد و بعد تو بیای پیشم ؟/؟ -نه چه اشکالی داره . وقتی خودت بخوای منم راضیم تازه گاییدن کوس یه صفای دیگه ای داره . وقتی خودت کیر بخوری می فهمی چه حالی داره . نمی دونی چقدر هوس کوستو دارم . کوس یه حال و هوا و گرمای خاصی داره . درسته سوراخ کون کیپ و تنگه وکیر آدمو درسته می بلعه ولی وقتی حس کنی زن و کوس زن با کیرت حال می کنه کیف و صفای خودت هم بیشتر میشه . وقتی پیام این حرفا رو می زد فراموشم می شد که دخترم زیر کیر عموش قرار داره . یه حسی در من بیدارشد .صبح روز بعد فرشیده رفت مدرسه ومن و پیام که اون روز کلاس نداشت تنها موندیم . قبل از این که از خواب بیدارشه زودی رفتم حموم و یه تیغ به کوسم انداختم و یه شامپو بدن به خودم زدم تا پوستم یه لطافت خاصی بگیره . موهامو به یه حالت چتری در آوردم تا چهره مو جوونتر نشون بده وکلی رو صورتم کار کردم . پرویز تا چند روز دیگه نمیومد وفرشیده هم تا چند ساعت دیگه بر نمی گشت . پیام خیلی خوش تیپ تر از شوهرم بود ومنم می تونستم همونجوری که خودش می خواست بهش کوس بدم و خودمم حال کنم . رفتم بالا سرش و دست گذاشتم روسرش -پاشو پسر یه خورده به درسات برس -بذار بخوابم فرشیده خسته ام -من فروغم زن داداشت . الان نزدیک ظهره . مثل این که دیشب خیلی به فرشیده درس دادی . یه خورده خودمو بیشتر بهش چسبوندم . سرش تو دامنم قرار گرفت . پاهام لخت بود یه دامن چین دار آزاد پوشیده بودم که بتونم یا اونو بیهوشش کنم یا به هوشش بیارم و شاید م هردو . سرپیام رو پاهام قرار داشت قصد داشتم سریع برم رو اصل مطلب می دونستم که اون اهلشه و اهل تعارف کردن هم نیست وواسه منم موقعیت بهتر از این گیر نمیومد واسه همین کاری کردم که سرش رو پاهام قرار بگیره . یه خورده خودمو جلوتر کشیدم . سرش جلوتر اومد ولبه دامنم رو سرش قرار گرفت هر چند فضای کوس و لاپام خوشبو بود ولی اکسیژن کافی به برادر شوهر نازنینم نمی رسید و خواست سرشو بیاره بالا که به دامنم گیر کرد ومنم همونجا سرشو به پاهام فشار دادم زن داداش چیکار می کنی زشته -پیام عزیزم میخوام به منم درس بدی از اون درسایی که شبا به فرشیده میدی . تازه می تونی فوق العاده هم بهم درس بدی بیا ناز نکن می دونم اهلشی . یه خورده سرشو این طرف و اون طرف می کرد و واسه ما فیلم میومد . دامنمو دادم بالا تا چشاش به پاهای لخت و تپلم بیفته به اون شورت خیلی نازکی که پام کرده بودم ولبه های کوسمو از دو طرف انداخته بود بیرون -بیا عزیز دلم مگه تو کوس نمی خواستی بیا بیا .. اونو بیدار و بیهوشش کرده بودم . حالی به حالی شده بود . شورت و کوس رو باهم گذاشته بود تو دهنش -پیام تو چقدر حریصی . این جوری که منو بیشتر آتیشم می زنی . شورت و کوسو طوری با هم می جوید که از حال رفته بودم . یه انگشتشم فرستاده بود تو کوسم . خودش فقط شورت پاش بود ولی می شد کیرشو حس کرد که در حال بیرون پریدنه دیگه حس و اراده اش تسلیم سکس شده بود . مثل وحشی ها لختم کرد -زن داداش زن داداش .. کفتم خیلی وقته کشته مرده اندامتم -پسره بی حیا هوسی .. زن داداش یعنی زن تو مال خودتم مال تو . شما داداشا شریک همین -نگو فروغ نگو اون وقت من پررو میشم ومیگم همیشه باید بهم برسی -خب اگه من همیشه بخوام چی .. افتاد رو شکمم و سینه هام و سر تاپامو می لیسید . هیجان گاییده شدن توسط برادر شوهر جوونی که سیزده چهارده سال ازم کم سن تر بود پوست تمام تنمو به لرزه در آورده بود . نوک سینه های پیامو میک می زدم ورفتم سراغ کیرش و گذاشتمش تو دهنم تا تشنه ترش کنم . حس کردم که شاید فرشیده واسش ساک نزده باشه . این جوری بهتر می تونم اونو جذب خودم کنم . هیکل لختش اونو جذاب تر و خواستنی تر کرده بود . حتی کیرشم از کیر داداشش با حال تر بود . اونو قرار داد رو کوسم . همون بیرون سفتی رو حس می کردم -بفرمایید در بازه . صاحب خونه آماده پذیرایی از صاحب قلبشه .. از همون اولی که سر کیرشو وارد کوسم کرد آتیش لذت وجودمو سوزوند -اووووفففففف عزیززززم بیشتر فرو کن . بفرستش بره آخخخخخ بده منو از این دله تر نکن . آروم آروم کیرشو کرد تو کوسم -حالا تند تر تند تر کوسسسسم میخواد درد بکشه میخواد کیییییرررررت اونو شلاقش بزنه . زودباش زودباش عزیزم . نترس محکم تر نترس . شونه هامو تو دستش داشت وبا ضرباتی سرسام آور منو می گایید . طوری که سرم از پهلوی تخت آویزون شد . پاهامو به دو طرف بیشتر باز کردم تا کناره های پا ودو طرف کیر پیام بیشتر به پام بخوره ومنو سر حالم کنه -راستشو بگو چند وقته دوست داشتی که منو بگایی -راستش از همون روزی که شعله های هوس در وجودم زبونه کشید . دلم می خواست زن داداشمو بکنم . گاهی که لباسای تنگ و چسبون می پوشیدی بهت خیره می شدم وهوستو می کردم . حالا تو از کی دوست داشتی که زیر کیر من آروم بگیری ؟/؟-از همین دیشب وقتی که متوجه شدم فرشیده رو گاییدی . کردی تو کونش و هوس کوسشو داشتی . راستش هوس و هیجان روزای اول جوونی در من زنده شد -تو که خیلی جوونی -ولی خیلی ازت بزرگترم . منو ببوس ببوس حس می کنم بر گشتم به روزای اول ازدواجم -می تونی تصور کنی که رابطه من و هم یه نوع ازدواجه دیگه . من و تو هم زن و شوهریم دیگه منتها قایمکی . یک دور منو رو تخت برگردوند تا کونمو ببینه -بخورر همه رو جووووون گازززززششششش بگیر -می دونم نباید کبودش کنم . چون داداشم کون دوست داره ومی فهمه یکی سر زنش بلا آورده -چقدر ماساژت کیف میده ! با دو تا انگشت شستش قاچای کون درشتمو به دو طرف بازش کرد -فروغ عجب سوراخای باحالی داری . هردوتاشو میخوام -اول کوسو بکن سر حالم کن بعد به اون یکی برس . اونو که فرشیده سیرت کرده . طوری منو می گایید که تخت با حرکات فنری خودش لذت منو شدید تر می کرد . با هر ضربه گاییدنی کیرش داخل کوسم قسمت بیرون کوس می چسبید به تشک تخت -پیام ادامه بده این جوری حال کردنو تا حالا نداشتم حس می کنم داره می ریزه داغ شدم . خواهش می کنم تند تر تند تر زیر کوس من روی تشک خیس خیس شده بود . حس می کردم یه چیز گرم دیگه هم داره می ریزه . پس این تشک باید خیس تر شه -واییییی پیام پیام کیرتو گرفتم دارم پرواز می کنم دارم بال بال می زنم . چه خوب داری بهم درس میدی حالا باید مهر تایید و قبولی منو بزنی -اوه زن داداش من باید خیلی بیشتر از اینها بهت درس بدم -اون که روی شاخشه .. دوزاریش افتاد پهلوهای منو گرفت . جهشهای کیر پیام مثل یه قلقلک آبهای کیرشو ریخت توی کوسم . چشامو بستم تا کیفم تکمیل شه .متوجه بودم که یه خورده از آبای کیرش داره رو تشک می ریزه . در حال و هوای خودم بودم که دیدم کیر پیام رفت تو کونم -جوووووون زن داداش . کالیبر کونت گشاد تر از کون فرشیده جونه . حال میده پدر ما رو در آورد دخترت از بس درد درد کرد -یعنی سوراخ من این قدر گشاده -نه فروغ جون باحاله باحاله با کیر من سازگاری داره . درهمین حال صدای درو شنیدیم و تا بیاییم به خود بیاییم و فرار کنیم فرشیده سر رسید -مامان عمو .. شرم آوره .. به همون حالت که رو تخت دمر کرده بودم و کیر پیام توکون من بود و وقت بیرون کشیدنشو هم پیدا نکرده بودیم و منم این قدر پررو شده بودم که پیش دخترم از کوس وکون دادن ابایی نداشتم گفتم دختر گلم عزیزم نمیشه که همش به تو درس بده حالا رو نبین که عمو جونت اومده یه کلاس پایین تر و کرده تو کونم . تاحالا داشتیم درس تکمیلی کیر به کوسو انجام می دادیم . عزیزم آروم باش شتر دیدی ندیدی . من و عمو جونت با هم نامحرمیم ایرادی نداره با هم حال کنیم ولی تو که محرم عموتی چی ؟/؟ چرا ؟/؟ پس با من نپیچ . چند لحظه بعد دیدم که فرشیده خودشو لخت کرد و رو تخت کنارم دمر کرد و پاهاشو از پشت به دو طرف باز کرد وتوی نوبت قرار گرفت که هر وقت عمو جونش از کون من سیر شد فرو کنه تو کون اون .. پایان

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#343 | Posted: 14 Jul 2012 19:31
به یه شرط نمیگم
از روزی که اونو دیدم اگه نگم عاشقش شدم اینو می تونم بگم که دوست داشتم خودمو در اختیارش بذارم . من 45 سالم بود و بیست سالی ازش بزرگتر بودم . با این که هنوز شوهر داشتم ولی یه حس خاصی نسبت به اون پیدا کرده بودم . برای همین زیاد نسبت بهش سخت نگرفتم . آخه اون خواستگار دخترم سودابه بود . من اسمم سیمینه و از دخترم خیلی خوشگل ترم . حالا چی شد که اون اومد خواستگاری سودابه نمی دونم . شاید چون تنها بچه ام بود و وضع مالی مون هم عالی . و این دو واحده ای رو هم که مال ما بود یک واحدشو هم به اسم دخترم کرده بودم که با شوهرش همین جا زندگی کنه . تازه بهنام کار درست و حسابی هم نداشت و محمود شوهرم اونو کرد حسابدار مخصوص مغازه خودش که فروش سخت افزار و وسایل کامپیوتری و لپ تاب و..در حد گسترده بود و اونم تازه روزی دو ساعت می رفت مغازه و ورودی خروجی ها رو ثبت می کرد و بر می گشت . من خیلی دلم می خواست که این داماد خوش تیپمو یه جوری جورش کنم . همش تو عالم رویا می دیدم که داره باهام عشقبازی می کنه . یکی از این روزا که می دونستم سودابه رفته استخر و تا دو سه ساعت دیگه بر نمی گرده گفتم بهتره که به یه بهونه ای برم سراغ بهنام . صدای پایی رو تو راه پله شنیدم . صدای جرینگ جرینگ کفش پاشنه بلند زنونه میومد . شاید یکی از دوستای سودابه بوده باشه . ولی تا اونجایی که خاطرم میومد هیچیک از دوستاش این موقع سراغش نمیومدن . اصلا کسی باهاش کار آنچنانی نداشت . شایدم خواهر بهنام بوده باشه ولی اون که اصلا خواهری نداشت . شاید مادرش بوده ولی مادرش که همش اسپورت پاش می کرد . دیگه مشکوک شده بودم . واحد دخترم یه طبقه بالاتر بود و در ورودی ما یکی . .. از پشت که اون زنه رو دیدم خیلی به خودش رسیده بود . کونش داشت می ترکید . مانتوشو همون راه پله در آورده گذاشته بود تو دستاش . این باید خودش با کلید درو باز کرده باشه . یه یک ربعی گذشت . دیگه مطمئن شده بودم که اون دوست دختر دامادمه . باید خودمو به صحنه جنایت می رسوندم . بیچاره سودابه . چقدر شوهرشو دوست داشت . اگه من می خواستم به دامادم کوس بدم خب من مادر دخترم بودم و به گردنش حق داشتم ولی یه غریبه چرا . . اون چرا به خودش همچین اجازه ای داده که بیاد و کنار دامادم بخوابه . چرا آخه . کلید در رو داشتم . خیلی آروم بازش کردم و رفتم داخل . در اتاق خواب نیم باز بود . اون چیزایی رو که نباس می دیدم دیدم . کاری نداشتم که صحنه به فینال رسیده یا تو خط هیجده قدم و شش قدم هستند . دارن کر نر می زنن یا پنالتی می کشن . موبایل آخرین سیستم خودمو در آورده و با ترس و لرز فیلم گرفتم . همون دو سه دقیقه کافی بود . سریع چکش کرده و اونو بردم تو خونه خودم قایم کرده و برگشتم . این بار با اعتماد به نفس هر چه تمام تر چند تا ضربه به در زدم . بهنام کوس خل که کیرش تو کوس اون زنه بود و مخش از کار افتاده بود اولش گفت بفرمایید بعد یهویی هر دو تاشون دستپاچه از رو تخت اومدن پایین و اون زنه جلو کوسشو داشت تا برم بگیرمش زیر مشت و لگد , سه سوته لباساشو پوشید و رفت . من در اصل با داماد نامردم کار داشتم -تو خجالت نمی کشی . کار مفت , خونه مفت , زن و ماشین مفت دیگه چه کوفتت بود ؟/؟ حالا همه اینا رو از دست میدی .- مامان یه اشتباهی شده .. غلط کردم . من نمی خواستم این جوری بشه -چه اشتباهی شده حتما این کوس از آسمون افتاده تو رختخواب تو و کیر تو هم آماده بوده و رفته اون داخل .. وقتی دید که دارم با قدرت حرف می زنم گفت میزنم زیرش تو واسه این که حرفتو ثابت کنی اونم در این گونه موارد چهار تا شاهد مرد و هشت تا شاهد زن لازمه . -من این چیزا رو نمی دونم فیلمشو گرفتم و خیلی شفافه .. یک ربع فیلم گرفتم . از همون اول تعقیبش داشتم . حالا ببینم سودابه و داد گاه و پدر سودابه به دیدن این فیلم چی میگن . سودابه من نمی تونست نیازتو تامین کنه که تو رفتی دنبال یه جنده عوضی که معلوم نیست چه مرضی داشته باشه ؟/؟ شما مردا همه تون کثیفین . مگه کیرتونو می شورین ؟/؟ همون کیرو می خواستی دوباره فرو کنی تو کوس دخترم ؟/؟ اصلا تو کت من یکی نمیره که نمیره . -مامان گوه خوردم غلط کردم . منو ببخش .. بگو من چیکار کنم . -هیچی بهنام . منو بکنی حالت جا میاد ؟/؟ دلت رضا میده که دنبال هیشکی دیگه نری ؟/؟ تعجب می کرد که دارم این جوری باهاش حرف می زنم . -مامان ! سیمین جون من غلط از این جسارتا بکنم . -من با کسی شوخی ندارم . دارم جدی باهات حرف می زنم . این همون کاریه که باید بکنی . خودمو خیلی ردیف کرده بودم . کوسمو هر روز برق مینداختم به این امید که یکی از این روزا زیر کیر بهنام قرار بگیره . بد جوری زرد کرده بود . طوری که اون لحظه حاضر بود ننه شیطونمو هم بگاد تا از این مخمصه رهایی پیدا کنه . .-شما جدی میگی مامان ؟/؟ -شوخیم کجا بود . مگه من از اون زن روغن مالیده چی کم دارم . زودباش برو کیرتو بشور که اثر اون کوس کثیف از روش محو شه . -صبر کن اصلا من خودم باهات میام حموم . خودمو لخت کرده و همراه دامادم رفتم حموم . البته تا اینجاش که با هم محرم بودیم . بقیه شو دیگه از حق آبچک استفاده کردم . خودم لیف و صابون گرفته و اول تمام تنشو خوب شستم و بعد کیرشو یه آب مالی درست و حسابی کردم . یواش یواش اونم راه افتاد و یه حالی بهم داد . یه جوری به سینه هام و کمرم دست می کشید که منو به التماس وا داشته بود . -مامان خیلی خوشگل و خوش بدنی . خیلی خواستنی هستی . نازتو بخورم . اولش حس کردم که داره هندونه زیر بغلم میذاره که من لوش ندم . ولی وقتی که بدن داغ و کیر شق شده و سفتشو دیدم که اون نوکش به طرف کوسم نشونه رفته فهمیدم که داره راست میگه .. مامان می دونم که دیگه منو به عنوان داماد خودت قبول نداری و این آخرین روزیه اینجام ولی دوست دارم از این آخرین لحظات به نحو احسن استفاده کنم --بیا پویا بیا عزیز دلم بیا این قدر صحبت نومیدی نکن . بیا بیا جلو تر . دوست داشتم کوسمو بخوره ولی روم نمی شد بهش بگم رفتم طرف کیرش تا اونو بذارم دهنم که دیدم خودش اومد طرف کوسم و منو کف حموم خوابوند و زبونشو گذاشت روش . چقدر باحال لیس می زد . هر وقت شوهرم می خواست کوسمو بلیسه می گفتم حال نمیده میک بزن . حالا دامادم داشت با لیسیدن حال می داد . وقتی از لیس زدن به مکیدن رسید که اینجاشو دیگه نتونستم تحمل کنم گردنشو محکم داشتم و اونم خودشو به زمین فشار می داد تا یه جوری درد ناشی از حرکت منو کنترل کنه . -اووووهههههه بهنام عزیزم . به جنب و جوش افتاده بودم . حس می کردم که نیروی جوونی دوباره بر گشته طرف من . حس می کردم بیست سال جوونتر شدم . اصلا به کثافتکاریهای بهنام فکر نمی کردم ولی باید اونو میون بیم و امید نگه می داشتم تا به بهترین وجهی بهم حال بده . با چند دقیقه خوردن کوسم سر حالم کرد . . منو دمرو کف حموم خوابوند . دو تا دستمو از کتف گرفت و به عقب کشوند و از همون طرف کیر کلفتشو کرد تو کوسم -اوووخخخخخ جووووون کوسسسسم ببین چقدر واسه داماد خوشگلش جا باز کرده . بذار تو کیر کلفتتو . بذار .. هرچی می خوای باهاش حال کن . هر چی کم داری مامان بهت میده . کوس میدم .. پنج تا انگشتشو یکی یکی می کرد تو سوراخ کونم . -نهههه نهههه چقدر تو باحالی پسر -تو چی مامان تو به کی میگی . سیمین جون یه چیزی بگم ناراحت نمیشی . بهت بر نمیخوره ؟/؟ -هرچی میخوای بگو . حتما یه عیبی در من دیدی . چیکار کنیم سن که از چهل بگذره زن دیگه یواش یواش از فرم خارج میشه -اتفاقا درمورد تو بر عکسه . اینو می خواستم بگم که تو از سودابه جون خیلی تازه تر و اکشن تر و باحال تری و خوشگل و لطیف تر . -نههههه نهههههه بهنام تو با این حرفات امیدوار و خوشحالم می کنی . با این حرفاش حس کردم لذتی رو که از گاییده شدن و حرکات کیرش تو کوسم حس می کنم چند برابر شده . بهنام داره میاد آبم داره میاد . بریز تو کوسم خواهش می کنم تو همین الان بریز که دو تا آب بچسبن بهم -مامان داشته باش بگیر که اومد . نمی تونم اون حالتی رو که در اون لحظه داشتم وصفش کنم من در حال ارگاسم بودم و اونم داشت آبشو تو کوس من خالی می کرد . شونه هامو داشت و رو من خم شده و یه طرف صورتمو می بوسید .. بااین که دلم می خواست پاشم و همون لحظه کیرشو بذارم تو دهنم ولی اون احساس لذت و خماری بعد از سکسو که باهاش خیلی حال می کردم بهم اجازه نداد که تکون بخورم . . دقایقی بعد از جامون بلند شده و رفتیم تو اتاق خواب و بهنام دیگه سنگ تموم گذاشته بود . .فرصت نداده بود که من کیرشو بخورم . فقط داشت منو می گایید . من سیر نشده بودم بازم می خواستم . از ترس این که دخترم سر نرسه اونو بردم به آپارتمان خودم و کلیدو از داخل انداختم رو در . هر چند می دونستم که سودابه زنگ می زنه . دیگه اینجا رو نذاشتم که بهنام شروع کنه . بد بود دیگه . همش اون داشت فعالیت می کرد . کیرشو گذاشتم تو دهنم و یه ساک جانانه بهش زدم . خیلی خوشم میومد که می دیدم اون بدن خوش فرم و هیکل رعنا و داماد خوش قیافه من با این حال دادن من از حال رفته . تکون نمی خورد اگه تا صبح هم ساک می زدم بازم سر جاش وایساده بود . گفتم بهتره حاشو ببره . منم طوری بهش حال بدم که دیگه هوس زنای خیابونی و دوست دختر نکنه . حس کردم که آبش داره می ریزه تو دهنم . واسه اولین بار تو عمرم آب کیر و فرستادم تو دهن و حلق و شکمم و نوشش کردم . شوهرم به خوابش هم نمی دید که همچین کاری واسش انجام بدم . -بهنام آروم شدی ؟/؟ خوشت اومد ؟/؟ -تو چی مامان ؟/؟ -خیلی زیاد .-مامان . من دیگه تو این خونه جایی ندارم ؟/؟ وقتی سودابه بیاد بهش میگی ؟/؟ میدونستم داره واسه من ناز می کنه . میخواستم بهش بگم آخه کوس خل جان منی که خودم بهت کوس دادم چه طور جراتشو دارم بگم که دامادم داشته کوس یه غریبه رو می کرده ؟/؟ ! بااین حال به خاطر حفظ سیاست و امتیاز گیری گفتم : بهنام جان به یه شرط چیزی نمیگم و اون این که از الان باید فکر کنی که دو تا زن داری . خودت یه مسلمونی و می دونی در دین ما باید که عدالت بین زنها رعایت شه ... پایان ...

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#344 | Posted: 18 Jul 2012 21:16
سلام به همه امید وارم حال همتون خوب باشه . اسمم؟ یبار گفتم اونایی که دوسم دارن یادشون میمونه ..


عکس از خودم
http://snd.site90.com/photos/965f76632d76.jpg
[imgs=http://snd.site90.com/photos/965f76632d76.jpg]mah2[/imgs]
یه روز گرم تابستونی ... بعد باشگاه امدم خونه و رفتم که مکمل خودمو بخورم بعدش یدوش اب سرد که خنک شم

امدم بیرون دیدم هنوز بابا و مامام خونه نیومدن رفتم رو کاناپه نشستمو پیه ماهواره چند تا شو کوره ای که اهلی قربونشون برم دیدم بازم خستگی امد سراغم گفتم یه فیلم ببینم . از هموم امدم بیرون یه شرت کوتاه پوشیدمو یه نیم تنه ی مشکی داشتم فیلم می دیدم که زیر کولر گفتم سردم می شه رفتم از اتاقم یه ملافه برداشتمو رو پاهام گذاشتم نمیدونم چی شد که خوابم برد شاید سبکی بعد حموم و سرما با عث شد خوابم ببره. مشخصات خودمو گفتم یبار بازم می گم قدم بلنده و اندمم .....

تو خواب بودم که صدای در و شنیدم اصلا حواسم نبود که چیزی تنم نیس اخه خواب بودم فق متوجه صدا شدمو جامو رو کاناپه عوض کردم ملافه ای که دور خودم پی چیده بودم از رو پاهام لیز خورد و منم دیگه حوصله نداشتم دوباره .... میدونین که ....... فکر میکنم صورتم بطرف تکیه گاه بودو باسنم طرف بیرون که شنیدم صدا تلوزیون قط شد فهمیدم مادرم امده حتما دیده خابیدم یه قری زده و گفته خاموش نکردم .. تو خواب بیدار بودم که دیدم ملافمو کشید روم اما نمب دونم چرا باسنمو یادش رفت نمی دونین چه حس خوبیه همه تنت گرمه اما باسن با باد کولر سرد
دخترا تجروبه کنن عالیییییه . داشت دباره خوابم می بد احساس کردم باسنم داره گرم می شه بعد چند دقیقه یه چیزه نرم به یکی از لپام خوردو تما تن مور مور شد امدم برگردم از ک.فتگی زیاد تا نیمه برگشتمو دوباره به همون حالت خوابیدم یه لحظه دیدم بابام دقیقا جولو کونم واستاده امدم بخوابم دوباره اون چیزه نرم که انگار خم خواهست از لای شرتم کسمو بلیسه یلحظه گفبم بابامه که داره این کارو ی کنه اما گفتم حتما ملافه هست که .. فکرشو نمی کردم که بابام ...
دیدم گرما زیاد شدو دیگه کاملا خوابم پریده بود اما از خجالت که بابامه نه میتونستم برگردم نا اینکه بلند شمو برم لباس بپوشم .. خودمو زدم به خواب چاره ای نداشتم اگه می فهمید بیدارم ابروم می رفت یکم خودمو جابجا کردم که ملافهه این باسن گنده ای مارو بپوشونه امل نشود با همین تکون خوردن حس کرد یه چیز تیغ تیغی به لوپ کونم برخورد کرد ..وااااااای داشتم از ترس میموردم کونمو سفت کردم بعد چند لحظه شلش کدم . باورم نمی شد بابام انقدر به کونم نزدیک شده بود که ریشش به لوپ کونم می خورد اون چیز نرممم زبونش بود اخه چطوری .. دیدم بابام داره کونم. می بوسه تنم یه طوری شده بود تو جابجایی کنترل ماهواره زیرم بود دیگه دردم گرفته بود که دیدم بابا اول گفت این دختره کجا گذاشتتش داشت می گشت که فهمید زیره منه دستش به بهونه برداشتن کنترل اروم کرد لای پام کامل یه دستش روی کسم کشیدو موقه بیرون کشیدم یه بازی کوچیک با کسم کرد .تحریک شده بودم اما می ترسیدم اخه غیره عادیه یه بابا.... دیدم ماهواره رو روشن کرده صداشو اروم اروم بالا اورد دیدم صدا ناله یه دختره فهمیدم کانال سکسیه
دیگه دستم امده بود بابام نظر داره بم. امد دقیق کناره من نشستو دستشو گذاشت رو کمرم اول بی حرکت بود اما اروم گودیه کمرمو می مالوند خوشم میومد و اروم شده بودم بعد اون دسکیدن به کس که کم کم با کف دستش لپای کونمو می مالوند کون منم که مثل یه بالش ابری نرمو صاف بابا دیگه کاملا حشری شده بود منم خوشم میومد و گذاشتم هرکاری می خوات بکنه اما معلوم بود بیدارم اروم اروم دستشو از لای شرتم برد تو لپ های کسو باز کردو باهاشون بازه می کرد ترسیدم نکنه انگشت کنه تو دیدم نه فقط داره بازی می کنه شرتم اون نمناکیه معروفو پیدا کردو بابم فهمید بد جور حشری شدم حس خوبی داتشم که یحو بابا دستشو گذاشت رو کمو شرتمو خواست بکشه پایید که خودمو سفت کردم نمی خواستم جولو بابام لخت شم دیدم امد دستشو دقیق بالای کسم گذاشت اروم مالوند دید که کامل شل شدم کشید پایین دی گه جولو بابان یه کون نازو گوشتی بود .از خجالت داشتم اب میشدم باکنم بازی می کردمو انو شلو سفت می کردم از دلهره تمامه تنم می لرزد کنمم که مثل ژله.. دیدم بلند شد کونمو باز کرد با صورت رفت لای کونم سوراخومو میلیسید گاهی اقات یه لیسی به کسم میزد منم پاهامو باز کردم تا راحت کارشو بکنه بعد ۷ ۸ دقیقه لیسیدن بلند شدو امد پشتم خوابید کیرش و بیرون اورده بود گذاشت لای پام اروم هولش داد لا پام نمیدونین چقدر عالیی بود گرمواقعاواقعا گرم بود ..کشید بیرون و نوک کیرشو دقیق روی سوراخ کونم گذاشت همید که گذاشت احساس کردم دقیق ۲ ۳ برابره سرواخمه خودمو جم کردم اما اون بی حرکت بود کیرشو اروم از بالا به پایین می کشید گاهی اوقات تا به سوراحم می رسید یه فشاری می داد که اروم اروم من از کار خوشم امدو بابام یه تف به کیرش زد دوباره گذاشت رو سوراخم اروم فشار داد انقدر دردم گرف که با تکون دادن کونم کیره بابم از رو سوراخم در رفت . بابام ایندفه یه تف به سوراخ کونم زد گذاشت روش داستش کمرمو نگه داشتو امروم سره کیرشو کرد تو اشکم درومد و یه گریه افتادم بابام همین طوری تو کونم تکونش ی داد ۲ ۳ دقیقه ای انجام داد که یکم دیگه کرد تو و کم کمک همه کیرش تو کون جاواکرد اما واقعا درد داشت . اولین تلمبه ای که زد متمگفتم حتما پاره شد کنم یه جیغ کوچیک زدمو بابام دیگه محکم تلمبه می زد اصلا به اهو نالم توجه نی کرد دیگه حسابی ونم باز شده بود یا پاره نمیدونم تماه کونم با هر تلمبش می لرزید منم دیگه دردی حس نمی کردم اوزش یه حس خوب داشتم دیدم بابام کیرشو بیرون کشید منم دیگه از ایتور خوابیدم خسته شده بودم رو شکمم خوابیدم بابا دیدم نه بیخیال نمیشه امد روم خوابید دوباره کرد رو کونم بازو اولش دردم گرفت اما دقیق تا زیره شیکمم کیرش میرفتو بیرون میومد که انقدر سریع تلمبه میزد که احساسا داغی ی کردم کم کم داشتم ارضا می شدم دیگه تمام شرتم خیس شده بود بابا محکم خودشو کوبید روی کونو ابشو ریخت تو کونم خیلی ناراحت شد از این کارش اخه دلم نمی خواست ... گنده شه از روم بلند شدو به بوس به صروتم کرد که کاملا هر دو خیس عرق بودیم و رفت منم سریع شتمو کشیدم بالاو رفتم تو اتاقم دیدم اب بابام از سوراخ کونم امده بیرون تمام رون پام خیس شده....... ممنون از اینکه خوندید داستانمو .....م
     
#345 | Posted: 24 Jul 2012 23:08
ننه و انفجار شب (طنز)
یه روز از روزهای خدا رفتم خونه ننم کسی نبود ننم 134 سالشه بدنشو ببینی انگار دختر 20 ساله ای سینه هاش سایز 125 هست قد 199 وزن هم که تراتزو باهام نبود(متر فقط بورده بودم)موهای شرابی و چشمای آبی آدم روانی می شه می بینش(هر کی دیدش کس خول شده جز من که خودم کس خولم)اون روز یه 400 تا سی دی فیلم سوپر بورده بودم گفتم یه 10 دقیقه ای یه نگاه بندازم 400 تا رو حالا شانش کیری من 5 دقیقه اول 260 سی دی ها رو دیدم 261 رو گذاشتم ننمخفتم کرد(راستی از خودم نگفتم قدم 145 وزنم 102 کیرم تقریبا 3 متری هست مثل کمر بند دور کمرم می بندمش کم پیش می یاد راست شه اما اگهشد دیگه کاره حضرته فیله خوابوندنش حدودا 90 کیلو از وزنم رو کیرمه اینم از مشخصاته خودم)ننم گفت اینا چیه بچه می بینی من هم نگاه تو چشماش کردم از خجالت 50 تا گوز کندم ننم دید ناراحتم زد زیره گریه گفت ببخشید مزاحمت شدم و رفت بد از رفتنش یه 5 تا گوز دیگه کندم از خجالت ولی فهمیدم این 5 تا گوز یعنی روم دیگه باز شده گذشت 2 ساعتی ننم خوابش برد من هم کیرم حوس کرده بود گفتم یه نقشه درست بکشم ننه رو به فاک عزما ببرم اول رفتم حمام موزر هم بورم موهای کیرمو بزنم دیدم موزر گیرمی کنه رفتم پشم چین رو آوردم 5 ساعتی طول کشید زدن موهای کیرم ولی ارزشداشت رفتم بیرون از حمام دیدم شب شده اول گفتم ننه خفت کنم بد ترسیدم سکته کنه بذد رفتم 3 کیلوقرص خواب آور ریختم تو یهلیوان آب اصلا معلوم نبود چیزی تو آب ریختم دادم ننهخورد یه ساعتی گذشت اثرکرد ننه خوابش بر اما 5 ثانیه بد پا شد(زدم تو سر خودم گفتم باید 10 کیلو می رختم اما دیگه وقتی نبود)پاشدم باز فیلما رو گذاشتم این دفعه باصدای بلند ننم دیدم داره چپ چپ نگاه می کنه یه گوز دیگه کندم گفتم به تخمه 40 کیلویم اصلا ننم یهو یه پارچ آب از کسش زد بیرون فک کنم داشت تحریک می شد البته فک کنم شک داشتم ننم گفت برو چمن زنو بیار امدم دیدمحمامه صدام کرد گفت بدش کار دارم فهمیدم میخواد موهای کسشو بتراشه3 ساعت بد امد بیرن من هنوز فیلم می دیدم امد گفت اینا وااسه چیته می بینی گفتم ننه جوز جق زدنمگه ما جونا سرگرمی داریم ننم ناراحت گفت نمی زارم عقده ای شی یهدفعه مثل تایتانیک لباسشو کند چشمت روزه بد نبینه 3 متر کیر ناجور از خواب پاشد زد به سقتف ننم گفت کیرت یه هوا از پدر بزرگت بزرگتره من که دیگه حاله خودم نبودم زبونمو کردم تو دهنش از کسش درامد بخاطره سینههاش 2 متری فصله داشتیماما فاصله ها واسه یه آدمه حشری هیچ گهی نیست(بپه های حشری میفهمن چی می گم)رفتم کسشو لیس بزنم یهو یه پارچ آب امد تو صورتم دیگه عصبی شدم با سر رفتم تا گردن تو کسش(نگید دروغه کلیپ یارو کچله تا گرن رفت تو کس زنه رو اگه دیده باشیدمی فهمید راس می گم)یکم عقب جلو کردم امدم بیرون نفس بگیرم ننم ناراحت بود گفتم چته گفت منو با اون زنه کلیپ که تا گرن رفتن تو کسش مقایسه می کنی گفتم من غلط بکنم من همنامردی نکردم تا کمر رفتم تو اینقدر گرم بود دوس داشتم همیشه بمونم اما نفس نمی شود بکشی امدم بیرون ننم افتان به جونه کیرم یه ساکی می زد 2 متر از کیرمو کردم تو حلقش خواست اوق بزنه کشیدم بیرون خی می گفت تو ماله منی من ماله تو(من تو دلم می گفتم کس نگو)الان که دارم داستانو می نویسم کیرم به سقف چسبیده خیلی ساک زد دیگه جونم داشت از کیرمدر می یومد دیگه تاقت نیاوردم کیرو تا ته کردم تو کسش یه جیغ کشید گفت جون من هم که بیشتر تحریک شدم گفتم وایسا امدم رفتم یه کفگیر آوردم کیرو کردم تو کسش تخمامم با کفکیرکرم تو ننه داغ کرده بود کس خر بود نه آدم تند تند تلمبه زدم یهو همه آبم ریخت تو کسش گفتم حامله نشی گفت ننه من دیگه تخمکی ندارم با اینکه آبم امده بود 2 تا تلمبه دیگه زدم ننم جیغ زد مثل توپی پرت شدم آبشامد تا کمر امد تو خونه امد بالا............
ممنون که خونندید اگر خواستین داستانه کون کردنهم بگم و کردنه ننه جلو پدر بزرگ ادب رو هم راعیت کنید داستان که کس شعره فحش هم ندین
نوشته:‌ کس مغغغغغغغززززززززز
     
#346 | Posted: 24 Jul 2012 23:11
سکس با اولین عشقمبعد از ازدواج
با سلام
دوستان خاطره ای از عشقم رابراتون میگم:سالها پیش با پسر دانشجویی دوست شدم،...عاشق هم شدیم و بلاخره ما با هم عاشقانه سکس کردیم ،...متاسفانه تحت فشار خانواده مجبور بهازدواج اجباری شدم ...و مادر عشقم مخالف ازدواج من با پسرش بود !به ناچار برایفرار از عشق نا فرجام ازدواجکردم و بدترین قسمت اینکه شب زفاف اسم عشقمو صدا زدم ،همسرم فهمید من قبلا سکس داشتم منهم گفتم من به تو گفته بودم من عشقی داشتم و خواهم داشت!و اون شب بدترین شب زندگیم شد...ما بچه دار شدیم ولی منلحظه های شیرین عشق اولم را هیچگاه فراموش نکردم ...سالها گذشت من با همسرم به شدت اختلاف داشتم چندین بار تصمیم به جدایی گرفتم اما هر بار به خاطر بچه ...میگذشتم!!!تابستان گذشته یک شب تو فیس بوک بودم دیدم آقایی پیشنهاد دوستیداده ،توی صندوق غیره هماز طرف همون شخص پیام داشتم !(سریال همسان همون موقع پخش می شد و همون داستان برای من اتفاق افتاد)...متن پیام:سلام عشقم منم(دکتر... )میدونی بعد از چند سال پیدات کردم قربونت برم این شماره ی من با من تماس بگیر منتظر شنیدن صداتم...شما باشین چه حالی میشین؟
با هزاران شک و تردید اول پیام دادم ،پیام داد ...
و تا صبح به عشق کهنه خودم فکر کردم
تماس گرفتم با هم حرف زدیم اشک ریختیم و قول و قرار دیدار بعد از سالها را گذاشتیم !چند ساعتی با هم تو خیابان گشتیم !عازمسفر بودم... وقتی برگشتمبرای دیدن عشقم لحظه شماری میکردم، ساعت 7 صبح سر کوجه شون بودمتا زنش بره سر کار!ساعت7:15 رسیدم دم خونش ضربان قلبم 1000!وقتی در رابرام باز کرد نمی تونم بگم چه حالی بودم همدیگرو بغل کردیم ومی بوسیدیمو بو می کردیم و اشک می ریختیم!تا چند ساعت شوک دیدار بودیم بعد از سالها ...عشقممنو به اتاق خوابش دعوت کرد من گفتم نه!حریم زنت هست نمیام!تو اتاق بچه اش برام جا انداخت هر دو خوابیدیم وای که چه هیجانی داشت شور وحال جوانی!عشق و شهوت !کم کم لباس هام در آورد و مشغول لیسیدن بدن من شد من هم تنش را غرق بوسه کردم !شاید یک ساعت منو می بوسید می لیسید و اشک می ریخت که چرا منو ترک کردی !؟من هم شوک بودم هم حشری فقطمیخواستم اون لحظه مال اون باشم نمی خواستم فکر کنم دارم به شوهرم خیانت می کنم!سکس مون به اوج داشت می رسید شروع کردم به خوردن کیرش!وای خوشمزه ترین چیز دنیا! یاد اولین سکس ضربدری افتادیم برگشتم تا من کیرش را بخورم اون کس منو !کاش اون روز تموم نمیشد
دیگه هر دومون حسابی شهوتی شده بودیم کیرشرا بااحتیاط کرد تو کسم!
انگار دختر18سالم!
وقتی میکرد توش میگفت جون چه کسی داری مگه تا حالا ندادی این قدر تنگه!منم گفتم نه گذاشته بودم تو بازش کنی!بهترین لحظه عمرم بود اونقدر با ملاحظه منو کرد بهش گفتم :قربون کیر کلفت پنبه ایت بشم ،شاید دو ساعت با هم عشق کردیم آبش و کنترل میکرد تا این که تموم تنم با آبش داغ شد وای که تنم چه بوی عطری گرفته بود !نیم ساعتی بغل هم خوابیدیم بهترین سکس زندگیمو تجربه کرده بودم قبلا با عشقم لاپایی سکس میکردیم!تا ساعت 3 چند بار دیگه هم سکس داشتیم !خیلی بهم چسبید و البته که عشقم هم احساس رضایت داشت چون با زنش خیلی حال نمی کرد!دفعات بعدی به اصرار اون تو تخت خوابش سکس داشتیم حتی چند باری هم جاهای دیگه ...از اونتاریخ تا 19آذر ما با هم چندین بار سکس داشتیم وخیلی بهمون خوش میگذشت الان چند ماه گذشته رابطه مون یه خوردهسرد شده هر از گاهی تلفنی در ارتباطیم!و حتی چند بار تلفنی آبشو آوردم!دارم میمیرم واسه سکس با عشقم با اون کیر پنبه ایشخیلی دوسش دارم بیشتر از هر کس تو دنیا!الان بیش از حد حشری شدم فقط دلمکیر عشقمو میخواد تن داغشو !
آرزو میکنم تو همین چند روز آینده تو بغلش باشم یه سکس خوب بکنیم و براتون بنویسم
همیشه خندان باشین
نوشته: آتش
     
#347 | Posted: 25 Jul 2012 11:50
من و پسر عمو و... ( قسمت اول)

اون شب مامانم با دوستاش دورۀ زنونه داشت و بابام هم با دوستاش مجردي رفته بودن شمال و من تنها بودم. وقتي ديدم همۀ دوستامم درگير کارا و درساشون هستن به پسرعموم علي زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جاي مشروباي بابام رو هم ميدونم و اگه دوست داري بيا با هم يه عرق خوري دونفره راه بندازيم. علي هم که از خداخواسته بود و بعد از يک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون يه ساعت يه حمومي رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده بودم و يکي ازفيلم سوپراي جديدم رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببينيم و يه کف دستي بريم(اون موقع 17 سالم بود). علي اومد و بعد از يه کم حال احوال شروع کرديم به خوردن و فيلم ديدن. علي سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چيز در مورد سکس رو اون بهم ياد داده بود و موقعي که کوچيک تر بودم يه کمي هم همديگرو دستمالي کرده بوديم ولي بعدش اون شد دختر باز حرفه اي و من شدم فيلم سوپر باز حرفه اي! من عاشق فيلم سوپر ديدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجيح ميدادم به خصوص صحنه هاي ساک زدن کير رو خيلي دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نيم ساعت کلۀ هردومون گرم شده بود و کيرامون هم با ديدن صحنه هاي فيلم سوپر حسابي راست کرده بود. علي همش به خودش فحش ميداد که چرا کسي نيست که ترتيبش رو بديم و همينطور با کيرش بازي ميکرد. از رو شلوار ديدم که کيرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمي نداشت ولي ديدن کير سفت شدۀ علي بيشتر کير منو سفت ميکرد و من نميفهميدم چرا. يه کم که گذشت بهش گفتم "ببينم. بين زنا و دختراي فاميل کيو بيشتر از همه دوست داري بکني؟" علي که نيم نگاهش به تلويزيون و فيلم بود گفت "الان حتي اگر صغري خانوم بقال هم اينجا باشه ميکنمش!"
کلي خنديديم. ولي بعدش دوباره جدي سوالم رو پرسيدم. علي رفت تو فکر و بعد از يه کم فکر کردن اسم يکي دو تا از دختراي فاميل رو گفت مثل دختر عمه مون که خيلي ناز بود يا دختر دايي خودش که براي خودش تيکه اي بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آويزون ميشد و کيرشو محکم تر فشار ميداد. پرسيدم "از بين زنا چي؟"
گفت "نميدونم....ول کن!" گفتم "نه.بگو". يه کم من و من کرد و بعد از يه کم دودلي گفت "بين خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولي هميشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم"
تو اون حال مستي شنيدن همچين چيزي نه فقط ناراحتم نکرد که کلي هم تحريکم کرد. تصور اينکه علي روي مامانم باشه و کيرش بره تو کس مامانم حسابي حشريم کرد. تو همون لحظه فيلم سوپر داشت صحنه اي رو نشون ميداد که مرده همۀ آبشو ميريزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت ميده. نميدونم چي شد ولي خيلي حالي به حالي شدم. رفتم نزديک علي و کيرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازي کردن. بهش گفتم "حالا چشاتو ببند و فکر کن داري مامانمو ميکني".
علي يه کم با شک و ترديد بهم نگاه کرد ولي وقتي من کيرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و يه آهي کشيد. خودمم نميفهميدم چرا دارم اين کارو ميکنم ولي داشتم براي اولين بار تو زندگيم ساک ميزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجيب تازه فهميده بودم که تمايل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زياد تمايلي ندارم. هر چي تو فيلما ديده بودم را روی کير علي پياده کردم. اولش آروم با زبونم کيرش رو خيس کردم و بعد وسط کيرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به ميک زدن و همزمان با ميک زدن آروم آروم براش جق هم ميزدم. يه کم که گذشت ازش پرسيدم "چي داري تصور ميکني؟" و دوباره کيرشو کردم تو دهنم. علي هم جواب داد "دارم دهن مامانتو تصور ميکنم که کير من توشه.....واي...دارم پستوناشو ميبينم که جلو دهنمن.....وااااي قربونت برم زن عمو چه کسي داري..."
و من همينطور مشغول مکيدن و ساک زدن بودم و کلي داشتم از اين اولين تجربه ام لذت ميبردم. به هر حال کير کلفت علي و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابي داشتم ميخوردمش. يه کم که گذشت ديدم علي سرشو برد عقب و حس کردم که کيرش داره بزرگ تر ميشه. فهميدم که داره آبش مياد. از اينکه موقع اومدن آبش کيرش تو دهنم باشه ترسيدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از يکي دو بار تکون دادن دستم رو نوک کيرش حس کردم يه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفيد علی بود که ميرفت تو دهنم و ميريخت رو صورتم. با اينکه اولين تجربه ام بود ولي اصلاً بدم نيومد. البته شايد به خاطر مستي بود ولي حسابي حال داد و تا قطرۀ آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالي کرد و وقتي کاملاً آبش اومد کيرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازي کردن و ناز کردن کيرش.
بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تميز کردم. يه ليوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بيام. تو همين گيرو دار بود که زنگ زدن. فهميدم مامانم از مهموني برگشته. با عجله لباسامونو پوشيديم و فيلم سوپر رو قايم کرديم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلي هم نداشت چون مامان و باباي خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هايي که از علي رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روي خودم نياوردم و سلامي کردم سريع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علي هم سلام و عليکي کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه.
وقتي من اومدم بيرون مامانم با يه تاپ ناز و شلوار معمولي نشسته بود جلو تلويزيون و داشت کانال هاي ماهواره رو اينورو اونور ميکرد. علي رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم "ميخواي امشب مامانمو بکني؟"
علي چشماش از حدقه دراومده بود "ول کن بابا...مگه ميشه؟ معلومه مستي ها" منم گفتم "نه.خوب گوش کن. کافيه بهش مشروب بديم و يه کم از اون قرصاي خواب آور توش بريزيم تا حسابي بخوابه". علي زير بار نميرفت و حسابي ميترسيد.
بهش گفتم "خلاصه که خودت ميدوني. ولي من بارها با اين روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فيلم سوپر ديدن. هميشه هم ميرفتم بالاسرش و تکونش ميدادم و اون نميفهميد" اين ايده به نظر علي هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنيم. من قرصاي خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جيب شلوارم و رفتيم تو هال. نشستيم و براي خودمون دو تا ليوان ريختيم و من به مامانم گفتم "مامان تو هم ميخوري؟" خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر ميگفت نه ديگه نميشد کاري کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش ليوان بيارم و همونجا قرصها رو انداختم تو ليوان و اومدمو نشستم و براي يه ليوان ريختم.ولي بايد فکري ميکردم تا قرصها تو ليوان حل بشن. خوشبختانه يخ تموم شده بود و منم ريختن يخ رو بهونه کردم و ليوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. يخ رو ريختم و برگشتم تو هال. ليوان رو دادم به مامانم و خودمم ليوانمو برداشتم و به سلامتي هم خورديم ولي من همۀ فکرم پيش صحنه اي بود که تجسم کرده بودم و کيرم ديگه داشت منفجر ميشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با يه جلق خلاص کنم ولي منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتي ليوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علي هم از فرصت استفاده کرد و گفت "زن عمو اگر خوابتون مياد برين بخوابين. ما هم الان ميريم ميخوابيم". مامانمم سري تکون داد و به من گفت"ميدوني جاي رختخوابا کجاست ديگه؟ يه دست براي علي جون بذار،
منم گفتم باشه... . ادامه دارد...

برگرفته از سایت جاوید آویزون
     
#348 | Posted: 25 Jul 2012 11:52
من و پسر عمو و... (قسمت پایانی)
به من گفت"ميدوني جاي رختخوابا کجاست ديگه؟ يه دست براي علي جون بذار،
منم گفتم باشه و تو دلم گفتم "خبر نداری که علي جون الان شخصاً مياد پيشت.
مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهايي که ميومد فهميدم که داره لباس خوابشو ميپوشه. به علي گفتم "تا يه ربع بعد ميتونيم کارمونو شروع کنيم"
علي گفت "مگه توهم مياي؟" گفتم "معلومه. منم دارم ميترکم از شق درد باز حالا خوبه تو يه بار خودتو خالي کردي".
خنديد و ليوانشو برداشت و سر کشيد. منم يه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. يه ربع که گذشت آروم رفتيم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولي جواب نميداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم ديدم بازم جواب نميده. اين بار جرأت کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. وااااي چي ميديدم؟ مامانم به پهلو خوابيده بود و پاي راستش رو آورده بود بالا و قسمت پايين لياس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتي و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هيچ عکس العملي نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علي چشمکي زدم و شروع کرديم به لخت شدن. وقتي کاملاً لخت شديم هردومون رفتيم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علي جلوي مامانم. ميتونستم شرت مامانمو ببينم که از لاي پاش بيرون زده بود. قلمبگي کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بيرون. علي شروع کرد به بازي کردن با پستوناي مامانم و من آروم شرت مامانمو کشيدم پايين و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کيرم ديگه داشت منفجر ميشد ولي ميخواستم اول علي کارشو بکنه. اشاره اي کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لاي پاي مامانمو باز کرد. تازه ميشد کُسش رو ديد که البته پشماي دوروبرش زياد اجازه نميدادن که آدم از ديدنش لذت ببره. ولي قلمبگي و برجستگي عجيبي داشت که تو کُس هاي ديگه نديده بودم. علي دستشو تفي کرد و مالوند به کيرش و گفت "به به. حالا ميخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده اي زن عمو؟ دوست داري کير به اين کلفتي بره تو کُست؟"
شنيدن اين حرفا حسابي حشريم کرده بود. علي هم کيرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتي تا ته رفت تو ،بهم گفت "جووون. چه کس نرمي داره مامانت" و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من يه کمي رفتم عقب. اتاق تاريک بو ولي نور بيرون يه کم اتاق رو روشن کرده بود و ميتونستم حالا اون صحنه اي رو که تجسم کرده بودم ببينم. گفتم "علي بخواب روش. بخواب رو مامانم" علي هم همونطور که داشت کيرشو درمياورد و ميکرد تو کس نرم مامانم خوابيد روش و همزمان با اين کار پاي راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهاي مامانمو مدام قربون صدقه اش ميرفت "آآآآي...چه گوشتي....جوووون چه کُسي..." و همينطور ميکرد و ميکرد. ديگه داشتم کلافه ميشدم. گفتم "علي حالا نوبت منه" اونم فهميد و بلند شد و جاشو داد به من. از هيجان داشتم ميمردم. آخه اين مامان خودمه. يعني ميتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کيرم سيخ سيخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوري که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لاي پاش قمبلي کسش زده بود بيرون. کيرمو خيس کردم و گذاشتم لاي پاي مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتي کيرم رفت جلوتر حس کردم به داغترين نقطۀ دنيا برخورد کرده. نميفهميدم چيکار ميکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا ميزد. کيرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بيهوش ميشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستوناي مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازي کردن باهاشون. هنوز به يک دقيقه هم نرسيده بودم که حس کردم آبم داره مياد.نميفهميدم دارم چيکار ميکنم و قدرت تصميم گيري هم نداشتم. کس داغ مامانم اين اجازه رو نميداد که آب کيرمو جاي ديگه اي بريزم و قبل از اينکه خودمم بفهمم ديدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچي تو اون چند ساعت فشار به کيرم اومده بود ظرف کمتر از يک دقيقه تو کُس مامانم خالي شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشي و لذت ميلرزيد. علي گفت "ريختي توش" سرمو تکون دادمو گفتم "آره.الان آبم تو کُسشه!" فکر کنم اين حرفم خيلي علي رو حشري کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جايي که من بودم و بدون اينکه مامانمو تکون بده کيرشو از پشت کرد تو کُس مامانمو چندبار تلمبه زد و يه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کيرش رو ريخته بود تو کُس مامان بيگناه من که آنقدر خواب بود که نميفهميد دو نفر اون شب داشتن ميکردنش. خودش هم نميفهميد که داره به ما دوتا کس ميده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتي علي کيرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لاي پاهاشو باز کردم تا آب مون بريزه بيرون. ديدن اين صحنه هم خودش خيلي حشري کننده بود.
اون شب براي من شب عجيبي بود. اون شب من هم زن بودم و هم مرد. هم آب کيرمو ريخته بودم تو کس مامانم و هم آب کيري رو تو دهن خودم ريخته بودم.
از اون شب زندگي من وارد مرحلۀ جديدي شده بود. من نه گي هستم و نه گي نيستم و اين خيلي عاليه چون هم ميتونم نيازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها.
اون شب بعد از اينکه کُس مامانمو تميز کرديم و شرتشو پاش کرديم، رفتيم بيرون و توي هال دوباره نشستيم به فيلم سوپر ديدن. البته اين بار حتي با اصرار علي هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابي از خجالتش دراومدم!
فرداي اون روز مامانم نزديک به ظهر بيدار شد و تا اونجايي که من ميدونم چيزي نفهميد. خوشبختانه قرصهاي ضدحاملگي اي که ميخورد به دادمون رسيد وگرنه نميدونستم خواهر يا برادر بعديم بچۀ خودمه يا نوۀ عموم!!!!

برگرفته از سایت جاوید آویزون
     
#349 | Posted: 28 Jul 2012 08:59
سکس با عمه کتی
يادم مياد هشت سالم بود اون موقع عمه كتي در حدود نوزده سال داشت. يك شب كه اومد خونمون، شب كه همه خوابيدن عمه كتي اومد پيشم خوابيد. يه چند دقيقه اي كه گذشت دستم رو گرفت و از زير تي شرتش گذاشت رو شكمش و يكم بالا پايين كرد كه يعني منم به تبعيت از اون بدنش رو نوازش كنم. اولش روم نمشد ولي بعد... . ولي بعد يكم كنجكاو شدم و دستم رو بردم بالاتر (زير سينه هاش) يهو دست گذاشت رو دستم و دستم رو كشيد پايين. اما باز دوباره دستم رو بردم بالا... و زير سينه هاش دست كشيدم . حس كردم خوشش اومده. چيزي نميگفت ... فقط آروم دراز كشيده بود و نفس مي كشيد. چند دقيقه بعد دكمه و زيپ شلوارش رو باز كرد . حس كردم كه بااين كارش ميگه بايد دستم رو بيارم پايين، اما همين كه دستم رو گذاشتم رو شرتش دستم رو كشيد منم ناراحت شدمو پشتم رو كردم بهش و مثلا قهر كردم. يه چند سالي از اين ماجرا ميگذشت. (چهارده سالم بود) _هر بار كه هم ديگه رو مي ديديم عمه شوخيهايزيادي باهام ميكرد. تعدادش زياده ولي مثلا مي خوابيد رو پاهايم و سينه هاش رو از روي شلوار ميماليد به كيرم. با كيرم ور ميرفت، بعضي وقتا خم ميشد جلوم و كونش رو مي مالوند به كيرم. يكدفعه هم خونه مادربزرگم بوديم سر ظهر همه خوابيده بودند و من داشتم تلويزيون مي ديدم كه عمه اومد نشست.دكمه شلوارش رو باز كرد،دست منو گرقت كرد داخل شلوارش و دستم و از رو شرتش مي ماليد روي كُسش. يكبار هم دراز كشيده بود با هم مارپله بازيميكرديم هي تاس ها رو يه جوري مينداخت كه ميرفت زير سينه هاش و منبراي برداشتن تاسها دستم ميخورد به سينه اش و ... . يه چند وقتي همديگه رو نديديم تا .اينكه عمه اينا يه خونه خريدند و واسه اسباب كشي از من خواستن تا برم كمكشون. منم ديدم هيچ كي خونه نيست(همه رفته بودند مسافرت) رفتم خونشون مشغول اسباب كشي شديم. نصف وسايل رو كه بار ماشين كرديم همه سوار ماشين شدن برن خونه جديد ولي عمه كتي برگشت به اميد (شوهرش) گفت من مي مونم اينجا با محمد وسايل رو جمع و جور مي كنيم شما بريد وسايل رو خالي كنيد و برگرديد. دو سه تا وسيله جابه جا كردم تا اينكه عمه گفت بسه محمد چقدر كار ميكني بزار بچه ها ميان خودشون همه چي رو جمع مي كنند. برو بشين اون گوشه تا من دو تا ليوان شربت آلبالو بيارم بخوريم. عمه شربت رو آورد و اومد نشست پيشم . يه جوري نگام ميكرد. گفتم عمه چرا اينجوري نگام ميكني؟! كه يهو پريد روي من و گفت مي خوام باهات كشتي بگيرم. ده دقيقهاي بود كه با عمه كتي تو سر و كله هم ميزديم كه يهو صداي در اومد عمه سريع بلند شد رفت جلوي در.صاحبخونه شون بود آمده بود ببينده چيزي لازم نداريم كه اينقدر ور ... ور ... كرد كه بچه ها برگشتند. هيچي، باقي وسايل رو جمع كرديم رفتيم خونه جديد ديگه وسايل رو چيده بوديم و همه يكي يكي رفتند خونشون. اميد (شوهر عمه ام) هم يكساعت پيش رفته بود سر كار آخه شيفت شب بود. مي خواستم خداحافظي كنم برم كه عمه سريع در رو قفل كرد و گفت كجا؟! گفتمعمه كارا كه ديگه تموم شد من برم خونه. گفت آخه خونه چه خبره؟ تنهايي! شب بمون همينجا، اميد نيست من و كيميا(دختر عمه ام) هم تنهاييم. صبح ميري خونتون. گفتم ولي ... . گفت ولي نداره، بشين پاي تلويزيون تا من برمكيميا رو بخوابونم و يه لباس راحت بپوشم و بيام. يه شلوار هم پرت كرد واسم و گفت بيا اينو بپوش مال اميده تا به حال نپوشيدش. بعد از سه چهار دقيقه برگشت، يه دونه تاپ پوشيده بود با يه دامن بلند نازك كه تا زير سينه هاش كشيده بودش بالا. تا اومد داخل من زدم زير خنده. گفت دامنه خيلي خنكه، ولي حيف بلنده مجبورم تا اينجا بكشمش بالا. گفتم عيب نداره كيميا كجاست گفت خوابه! و رفت تو آشپزخونه دو تا ساندويچ درست كرد خورديم! بعد هم نشستيم پاي تلويزيون. برنامه جالبي نداشت واسه همين عمه كتي تلويزيون رو خاموش كرد و بهم گفت محمد كشتي بعدازظهر نيمه كاره موند ادامش بديم؟! من گفتم نميدونم بديم! هيچي دوباره افتاديم رو همديگه! يه نيم ساعتي با هم ديگه ور رفتيم. دامن عمه كتي ميرفت بالا و اون رونهاي سفيدش ميزد بيرون ... اون كون گنده اش ... لاي پاهاش و ... يهو عمه كيرم و سفت گرفت گفت آي نامرد خوب واسه عمه ات چوب علم ميكني منم دردم گرفت به تلافي اش جفت سينه هاش رو فشار دادم كه دادش رفت رو هوا و همزمان صداي گريه كيميا بود كه بلند شد. عمه سريع رفت كيميا رو خوابوند و بعد هم گفت محمد ديگه بسه من بايد برم يه دوش بگيرم بخوابم آخه فردا خيلي كار دارم. اين ماجرا هم گذاشت تا اينكه سيزده بدر پارسال كه من بيست سالم بود با عمه اينا و مادر بزرگ و باقي فامبل رفتيم باغ يكي از آشناهامون . سيزده خوبي بود چون اينقدر بازي كرديم كه از فرت خستگي داشتم ميمردم. نزديكاي ظهر بود يه چرخ و فلك كوجولو يه جاي خلوت پيدا كرده بودم و نشسته بودم روش، يك پايم روي زمين بود و پاي ديگه رو از زانو خم كرده بودم و تكيه گاه خودم قرار داده بودم. داشتم منظرهاطراف رو نگاه ميكردم كه يكهو عمه كتي اومد گفت ها ... چرا تنهايي؟ گفتم هيچي همينجوري! اومد نزديكتر و جلوش(كُس اش) رو چسبند به زانوي من، يكمكُسش رو مالون به زانوم يكم ديگه اومد جلو ، پا بلندي كرد و نشست روي ران من. يكم دست كشيد روي رونم و بعد گفت محمد اومدم دنبالت بلند شو بريم ناهار الان يكي ديگه رو مي فرستند دنبالمون. ساعت شش بود كه سيزده مون رو به در كرديم و وسايل رو جمع كرديم بريم خونه مادربزرگ. اميد (شوهر عمه كتي) طبق معمول شيفت شب بود و از همان طرف رفت سر كار. ما هم همگي رفتيم خونه مادربزرگ. همه تا شام رفتند دنبال كار و بارشون . منم ميخواستم از خونه برم بيرون يه دوري با ماشين بزنم كه ديدم عمه كتي گوشهاتاق پاهاش رو انداخته رو هم و واسه منتكون ميده يه چشمك بهم زد و گفت محمد كجا ميري؟! گفتم هيچي حوصله ام سر رفته ميرم يه دوري بزنم! گفت محمد بريم كامپيوترم رو درست كني يه دفعه كيميا با بقيه بچه ها گفتن ما هم مياييم ما هم مياييم. عمه يه چشمك زد گفت محمد تا آماده شي منم اومدم. رفتم بيرون يك دقيقه منتظر موندم ديدمعمه قايمكي اومد بيرون گفت بريم. باهم راه افتاديم رفتيم. داخل كه شديم پشت سرمون در و قفل كرد و گفت محمد كامپيوتر تو اون _اتاق برو روشنكن من الان ميام . كامپيوتر كه روشن شد عمه اومد داخل روسري اش رو در آورد پرت كرد يه طرف، مانتوش رو انداخت رو ميز و رفت رو تخت دارز كشيد،يه تي شرت قرمز خوش رنگ با يه شلوار لي پاش بود. گفتم عمه كتي مشكلش چيه و گفت عكس پشت صفحهاش رو عوض كن. يك ضبط خوب هم واسم نصب كن . اون فيلمه رو هم كپي كن (آخه تازه كامپيوتر خريده بود). كارها رو كه انجام دادم گفتم ديگه... ؟! گفت هيچي يه آهنگ باحال بزار بلند شو بياد اينجا "و دستاش رو باز نگه داشت كه برم تو بغلش" منم رفتم تو بغلش خوابيدم. يكم با گوشم بازي كردبعد من برگردون رو خودش. يكم گونه هاش رو ناز كردم و بعد شروع كردم به خوردن گونه هاش و لباش . از روي تي شرتش مشغول مالوندن سينه هاش شدم بعد دستم رو بردم زير تي شرتشو از زير كمرش چسب سوتي انش رو باز كردم و سوتي انش رو همون طور كشيدم بيرون و دوباره از روي تي شرت اش مشغول مالوندن سينه هاش شدم عجب سينه هاي بزرگ و سفتي داشت تي شرتش رو زدم بالا، از زيرش دو تا سينه بزرگ و ژله اي زد مثل فنر زد بيرون شروع كردم به خوردن سينه هاش، تي شرتش رو از سرش بيرون آوردم و با تي شرتش سينه هاش رو كه با آب دهن خيس كرده بودم خشك كردم و پرت كردم يه طرفديگه. دكمه هاي شلوارش رو باز كردم و ميخواستم بكشم پايين كه دستش و گذاشت رو شلوارش و اجازه اين كار رو بهم نداد. منم دوباره رفتم بالا و مشغول مالوندن سينه هاش شدم هر چي مي ماليدم سفت تر ميشد. خيلي حال مي داد سينه هاش رو خشك بمالي. اينقدر اين كار رو ادامه دادم كه مچ دستم درد گرفتخيلي خوشش اومده بود صداي آه و ناله اش در اومد . به نفس نفس افتاده بود ... او ... هـ ... م ... اوهم ميكرد. دوباره رفتم پايين و شلوارش رو از پاش در آوردم شلوارش اينقدر تنگ بود كه شرت و شلوار همراه با هم از پاش در اومد. عجب كُسي داشت يكم دست مالي اش كردم و رفتم از مچ پاش شروع كردم به خوردن و يواش يواش اومدم بالا پشت زانوهاش خيلي حساس بود چون دوباره صداي آه و ناله اش بلند شد رفتم بالا تا رسيدم نزديك كُسش همين كه خواستم شروع كنم به خوردن كُسش دست گذاشت روش و.گفت نه ... اينجا كثيفه ... من. به اميد اجازه ندادم اينكار بكنه. اونوقت تو ... . شروع كردم به درآوردن لباسهاي خودماول پيرهنم و در آوردم بعد شلوارم و بعد هم شرتم و كشيدم پايين و كير راست شده ام رو گذاشتم وسط سينه هاش يكم با سينه هاش بازي كردم . بعد ازش پرسيدم عمه كتي اجازه است؟! گفت چي؟! به كُس اش اشاره كردم و... جوابي نداد . دو تا بالش گذاشتم زير كمرش تا كُس اش بياد بالاتر . كيرم رو گذاشتم جلوي كُس اش كه بكنم داخل ، كه گفت محمد مواظب باش! آبتو نريز داخل ... منم فرصت ندادم و سريع كردم داخل فكر نميكردم كُس كردن يه همچين حالي بده چقدر داخلش گرم بود، مغزم داشت ميتركيد. انگار تاز خون تو رگام جريان پيدا كرده بود آروم شروع كردم به عقب جلو كردن عمه كتي هم خوشش اومد . گفتم عمه كتي ازعقب اجازه ميدي گفت نه ... منم لج كردم دست .گذاشتم رو سينه هاش و فشار دادم و شروع كردم به تلبمه زدنصداي جيغ و داد عمه كتي بلند شده بود يه دستش رو گرفته بود جلوي من كه از شدت ضربه كم كنه يه دستش رو هم چنگ زده بود تو موهاش ، يهو آبم اومد و نتونستم خودم رو كنترل كنم چند قطره ريخت داخل كُس اش سريع كشيدم بيرون يكم پاشيد به آينه و بقيه رو ريختم رو كُس اش . بدجور اعصابم بهم ريخت! .ترسيده بودم ... افتادم رو عمه كتي و فقط گفتم شرمنده نتونستم خودم رو كنترل كنم! گفت عيب نداره !!! گفتم ولي آخه ... گفتببين محمد، من و اميد ديشب تصميم گرفتيم دوباره بچه دار بشيم فكر كنم تا چند هفته ديگه جوابش رو هم بگيريم پس اصلا خودت رو ناراحت نكن! اگه ديدي اين بار هم كاري بهت نداشتم و اجازه دادم هر كاري كه دوست داري انجامبدي به خاطر اين بود كه ديشب اميد حامله ام كرده بود و بهونه اي براي حامله شدن داشتم اما اگه دفعه هاي قبل اجازه همچين كاري بهت ميدادم تو ميخواستي اينكار رو بكني ... يه بوس ازلباي عمه كتي كردم و بلند شدم . يه نگاه به ساعت كردم ديدم ساعت نه. گفتم عمه بدو كه الان يكي رو ميفرستند دنبالمون. گفت موافقم سريع بريم يه دوش بگيريم لباس بپوشيم بريم. با هم رفتم تو حموم عمه سريع رفت زير دوش و شروع كردن به شستن موهاش منم رفتم زير دوش ولي نتونستم خودم و كنترل كنم و دوباره شروع كردم به مالوندن سينه هاش. عمه كتي رو تكيه دادم به دوش آب و آب رو داغ تر كردم داغ... داغ... و شروع كردم به مالوندن سينه هاش جيغ ميزد ولي واسم مهم نبود چون كسي صداش و نمي شنيد حدود پنج دقيقه سينه اش رو ميماليدم كه يهو _يه تكون خورد و وا رفت و نشست رو زمين از كُس اش يه مايع لزج شيري رنگ بيرون آمد يه لب ازش گرفتم و آب رو يكم سرد كردم تا سرحال بياد گفتم بازم شرمنده و سريع خودم و شستم و كمك كردم عمه كتي هم خودش رو تميز شست و اومديم بيرون . خودمون رو خشك كرديم و سريع لباس پوشيديماتاق رو جمع و جور كرديم . مي خواستيم بريم كه من ياد آينه افتادم چيزي .پيدا نكرديم كه باهاش آينه رو پاك كنيم عمه سريع رفت سراغ كمد يكي از شرتهاش رو آورد با خنده آينه رو پاك كرد و ساعت يك ربع ده از خونه زديم بيرون. الان كه نزديك يك سال از اون ماجرا ميگذره كيميا صاحب يك خواهر ناز و خوشگل به نام كيانا شده كه همه فاميل معتقدند كيانا خيلي شبيه پسر دايي اش "محمد" است

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که“دوستت دارم.
     

#350 | Posted: 29 Jul 2012 07:17
مادرزن مهربون من
سلام یه مادرزن دارم سفید مثل برف تپل مثل گلابی. خیلی دوست داشتم یه حال مشتی باهاش بکنم. وای الان که دارم مینویسم کیرم داره سیخ میشه. چندباری چاک پستوناشو دید زدم. بعضی وقتا میرفتم سر کمد لباساشون حسابی با شورت و کرستاش ور میرفتم اگه کسی هم خونشون نبود یه جق مشتی با شورتش میزدم . یه روز اومده بود خونمون کمک زنم خونه تکونی بعد از تموم شدن کاره رفت یه دوش بگیره آخه خیلی عرق کرده بود. منم هر از گاهی که هواس زنم نبود از سوراخ درحموم دید میزدم اون و. وای لخت بدون شورت و کرست چه بدن سفیدی پستوناش گرد و قلمبه. همینجور کف شامپو از رو کمر و کونش میمود پایین. یبار دیگه رفته بودیم خونشون بازنم رفتن لباس خریدن وقتی اومدن به زنم گفتم برو بپوش ببینم لباستو به مامانتم بگو بپوشه قبل ازینکه برن تو اتاق رفتم گوشی زنم رو گذاشتم رو فیلمبرداری و اومدم تو هال نشستم. اونا بعد چند دقیقه رفتن پوشیدن و اومدن مادرزنم دوتا لباس خریده بود و دوبار رفت پوشی. بعد چند دقیقه رفتم یواشکی دوربینو برداشتم و فیلمو دیدم. وای مادرزنم با کرست مشکی بود. با اون فیلمه هم یه جق زدم. چند روز گذشت یبار تو خونه تو هال نشسته بودیم گفت یه سوال بپرسم راست میگی جوابمو؟ گفتم آره. گفت من اون شب گوشیو دیدم جاساز کرده بودی فیلم لخت شدن منو بگیری برای چی؟گفتم اشتباه میکنی گفت دروغ نگو چرا / گفتم ناراحت نمیشی گفت نه بگو .گفتم ازتون خوشم اومده بدن جالبی دارید. سفید تپل گوشتی. گفت دوست داری ببینیش دوباره گفتم آره اگه ممکنه. گفت پاشو بیا تو اتاق . رفتیم دیدم یواش بلوزشو زد بالا در آورد یهو پستونای تپلش با یه کرست کرمی افتاد بیرون. گفت بیا اینم پستونام دیگه گفتم رونای گوشتیتون چی؟ گفت بیا اینم شلوارم بکش پایین. منم شلوارشو جوری دراوردم که دستمو کشیدم رو روناش. بعد آروم شورتشو در اوردم همونچور که در میاوردم انگشتم گذاشتم لای کسش البته از پشت.سریع پستوناشو از پشت گرفتم شروع کردم به مالیدن. کیرمم شق شده بود میمالیدم لای پاش. دیدم دست انداخته شلوارمو دربیاره کمکش کردم کشیدم پایین کیرمو دادم دستش. منم کرستشو دراوردم برگردوندمش شروع کردم به خوردن بعد آروم شورتشو دادم پایین دست انداختم لای کسش. ناله میکرد. گفتم اجازه هست کیرمو بذارم رو کستون؟گفت بمال تا خیس بشه منم هی مالیدم رو چاک کسش تا قشنگ خیس شد بعد آروم داادم توش. همونجور که روش خوابیده بودم پستوناشم میخوردم. شروع کردم به کردن و تلمبه زدن بهش گفتم جنده خانم میذاری از پشت بکنمت. گفت درد داره گفتم این کونی که تو داری حتکا 50 بار کیر توش رفته. آخه کون مادرزنم خیلی گنده نشون میده دوست دارم تمومشو بخورم. بالاخره راضی شد برگردوندمش تف زدم و کیرمو آروم کردم تو کونش. وای چه حالی میداد. بدن سفیدشو لیس مسزدم بهش گفتم معصوم جون کیرم تو کونخودتو اون دخترات. چه کسی داری جنده خانم. میخام پستوناتو بخورم. از کونش درآوردم از جلو کردم تو دهنش حسابی کیرمو خورد بعد منم پستوناشو خوردمکیرمو گرفتم و جق میزدم روش تا ابم خواست بیاد گذاشتم رو لباش تمام آبمخالی شد رو صورتش. گفت سیر شدی گفتم الان آره اگه دوباره خواستم قبول میکنی . گفت نه خیر . دیگه نتونستم بکنمش فقط یه چندباری پستوناشو میمالیدم اونم کیرمو میگرفت برام جق میزد ولی میدونه هر وقت میرم خونشون پستون و کونشو دید میزنم به خاطر همین لباس راحت میپوشه که حداقل لذت ببرم. باتشکر.

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که“دوستت دارم.
     
صفحه  صفحه 35 از 82:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.