| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 35 از 87:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  86  87  پسین »  
#341 | Posted: 27 Feb 2012 13:12
اواخر تابستون سال قبل بود که قرار شد خاله شیلا (خاله کوچیکم) یه هفته ای رو از آلمان به ایران بیاد.یه 4 سالی میشد که به خاطر شغل شوهرش رفته بودن آلمان. خاله شیلا در عین حال کهزن باشخصیتی بود ولی وقتش اهل شوخی بود حسابی. خوش اندام و خوش تیپ هم بود و حسابی به خودش میرسید.
ما چون تو شهرستان زندگی میکردیم و پروازهای خارجی اونجا نمی شست خاله مجبور بود از تهران تا شهرستان رو یا با یه هواپیما دیگه بیاد یا قطار یا اتوبوس. خاله که از هواپیماهای داخلی وحشت داشت که نکنه سقوط کنه واسه همین مامانم بهم گفت درست نیست شیلا بعد یه سال که داره میاد پیشم و بعد از طی این همه راه خسته کننده حالا بره دنبال قطار یا اتوبوس. برو با ماشین تهران از فرودگاه خاله تو بردار بیار. منم اگه کار نداشتم حتما میومدم ولی باید دستی به خونه بکشم. این شد که تنها راهی تهران شدم. قرار بود پرواز ساعت 10 و نیم صبح بشینه که مه 10 اونجا بودم. 45 دقیقه ای شد که هواپیما نشست ویه مدت بعد خاله شیلا رو دیدم که مث همیشه خوش تیپ داره میاد.حسابی چشام رو بهش دوخته بودم: یه مانتوو شلوار مشکی تنگ با یه شال قرمزکه بیشتر موهایی رو کهبیرون کرده بود قرمز کرده بود حسابی به دل آدم می شست. خاله اومد نزدیک ودستش دراز کرد وگفت: سلام خاله بعد هم دوتایی همو بوسیدیم ساک خاله رو گرفتم و سوار ماشین شدیم تا بریم شهرستان که خاله شیلا یه مرتبه گفت: تو این آفتاب نه قراره من مسافرت بشم نه تو می تونی رانندگی کنی. برو سمت یه هتل که یه کم استراحت کنیم منم خسته ام ساعت6 حرکت میکنیم. به مامانتم یه زنگ بزن. منم از خدا خواسته گفتم چشم.
تا وارد اتاق هتل شدیم خاله شالش رو برداشت و مانتوشو بیرون آورد. تا بره روی تخت استراحت کنه. شلوار مشکی تنگ و پیرهن دکمه دار سفید تنگ، اندام خاله شیلا رو قشنگ نشون میداد مخصوصا س.ی.ن.ه ها و ب.ا.س.ن.ش که حسابی بزرگ بود. معلوم بود بهشون میرسه. همینجور نگام به خاله بود کهیهو گفت: کجایی پسر؟ پاشو بیا رو تخت استراحت کن که موقع رانندگی خوابت نگیره منو بکشی.

تختمون دونفره بود خاله کنارم تا افتاد رو تخت خوابش برد ولی من بیدار بودم و فقط داشتم به خاله نگاه میکردم. ساعت حدود 4ونیم بود که خاله شیلا پا شد که بره دوش بگیره.وقتی بیروناومد یه حوله رو خودش انداخته بود و جلو آینه داشت موهاشو شونه میکرد منم که نگام به خاله بود حوله شو که کنار میرفت تمام بدنش رو میدیدم. فقط یه شرت پاش بود س.ی.ن.ه هاش ول بودن و منم که نگام رو دوخته بودم به خاله شیلا. خاله فهمید وگفت: دوست دختر داری مجتبی؟ گفتم نه. گفت یعنی باور کنم. گفتم خاله جون من که به شما دروغ نمی گم. گفت یعنی تا حالابا هیچ دختری رابطه نداشتی؟
گفتم این سوالا واسه چیه؟ گفت واسه آینده ت. چند وقت دیگه باید ازدواج کنی مثلا مرد شدی ها. شب اول زندگی رو چیکار میخوای بکنی؟ باید یاد بگیری.گفتم حالا تا اون وقت یاد میگیرم.

خاله شیلا یه مدت ساکت بود و یه مرتبه گفت: میخوای خاله یادت بده؟ گفتم: چه جوری؟
همونجور که روی لبه تخت نشسته بودم خاله اومد پیشم نشست و حوله ش روانداخت. حالا دیگه س.ی.ن.ه هاش جلو روم بود میخواستم بخورمشون از بس بزرگ و مست کننده بودن. خاله لبای حجیمش رو غنچه کردو گفت بیا خاله تو بوس کن. منم گفتم آخه....!! و نفهمیدم چی شد خالهرو محکم تو بغل گرفتم و حسابی همو بوس کردیم و از هم لب گرفتیم. شلوارم خیس خیس شده بود ک.ی.ر.م داشت شلوارمو جر میدادا که خاله سینه هاشو گرفت و گفت: دخترای منوببین دوقلوهستن چه نازن بیا بوسشون کن. خالهخوابید رو تخت و منم خودمو انداختم روی س.ی.ن.ه های خاله و حسابی س.ی.ن.ه هاشو بوس کردم و خوردمشون وخاله هم تو اوج ش.ه.وت وای وای میکرد.

بعد از اون خاله نشست و گفت نمیخوای پسرتو نشونم بدی؟ منم که حسابی مست خاله شیلا بودم سریع لباساموبیرون آوردم و شرتم کشیدم پایین. ک.ی.ر.م جلو خاله سیخ شد. خاله داد زد وااااااااااای پسرشو. چه بزرگ شده. بیا جلو بوسش کنم. خاله شیلا شروع کرد به بوس کردنش و یهو اونو برد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن. منم تو مستی خودم داشتم موهاشو ناز میکردم که ک.ی.ر.م.و بیرون آورد و گفت: نه نمیشه یعنی نباید کلاسمونو زود تموم کنیم اینکلاس معرکه س. برو از تو ساکم یه اسپری آبی رنگ هست بیار. خاله اونو پاشید رو ک.ی.ر.مو گفت اینو به پسرت میزنم که زود گریه نکنه بزاره ما کارمون رو حالا حالاها انجام بدیم.

معلوم بود خاله شیلا حسابی عاشق ک.ی.ر.م شده بود و با اشتیاق تمام دوباره شروع کرد به س.ا.ک زدن. یه مرتبه پا شد وشرتش رو هم بیرون آورد و گفت: اینم دخمل من. رو تخت دراز کشید و گفت بیا رو خاله. نمی خوای پسرتو نشون دخمل من بدی؟ رفتم روی خاله و شروع کردم به بوس کردنش. گردنو بینی و گوشش و تمام این ها رو خوردم و خاله تو اوج لذت فقط ناله میکرد. ک.ی.ر.م لا پای خاله بود و منم سرگرم سینه های خاله که خاله گفت: پس کو پسرت؟ دخملم رو دق دادی. بکن دیگه مجتبی. خودموکشیدم بالا ک.ی.ر.مو گذاشتم رو کس خاله و اومدم پایین. موقعی که کیرم رفت تو خاله یه آه کشید و گفت خاله به فدات عزیز خاله. من از حالا بگم به زن آینده ت حسودیم میشه. تلمبه بزن. بزن هر جوردوست داری.
منم فقط و فقط تلمبه میزدم تند و تند وخاله شیلا هم اوف اوف میکرد.

یه مرتبه احساس کردم بدن خاله شل شد و بی حرکت . با ک.ی.ر.م احساس کردم خاله ارضا شده و احساس کردم آبشو .ک.ی.ر.م.و کشیدم بیرون که یهو آب ریخت بیرون. خاله شیلا گفت بخورشون دیگه. منم شروع کردمبه لیس زدنو و خوردن ک.و.س خاله.

خاله پاشد و بهشوخی گفت:اشک بچه مو درآوردی حالا نوبت منه. روی مبل نشست و پاهاشو کرد بالا و سوراخ ک.و.ن.ش رو نشونم داد و گفت بیا. بکن توش منم پاهای خاله رو گرفتم بالا و ک.ی.ر.م.و کردم تو ک.و.ن خاله. سخت بود کردنش تو ولی با آه و ناله خاله هر جوری بود کردمش تو و شروع کردم به تلمبه زدن. خاله آه میکرد و منم با اشتیاق میزدم. یه مرتبه احساس درد کردم ک.ی.رم.و تا بیرون کشیدم خاله دهنشو باز کرد و
پاشید رو صورت و تو دهن خاله. خاله خوردش ویه لبخندزد و گفت: بالاخره شکستت دادم.

روی مبل کنار خاله افتادم و خاله مجددا اومد ک.ی.رم.وبخوره.ک.ی.رمو که خورد با هم رفتیم دوش گرفتیم و ساعت 6 و نیم بود که حرکت کردیم. زیباترین روز زندگیمو با عزیزترین خاله م هیچوقت فراموش نمیکنم.
     
#342 | Posted: 28 Feb 2012 13:31
اول داستان بگویم من 90% درصد این داستانها را نوشته اید خودم تجربه کردم و به همین خاطر اصلا از خوندن اینها شوکه نشدم بلکه خاطره های من زنده شد.
در یک بعداظهر تابستانی سال 76 ما طبق معمول خونه داداشم که حیاط بزرگ داشتن قالی هایمان را می شستیم و چون زنم دست تنها بود از خواهر زنم که تازه دیپلم گرفته بود کمک خواست .سرتان را درد نیاورم..
ساعت حدودا 10 شد و هوا تازه می خواست تاریک شود .من به خانمم گفتم سحر را می برم خونه .سحر که از همون زمان نامزدی
تو نخ من بود و تازه استخون می ترکوند از خداش بود.سوار ماشین من شدیم .تو راه گفتم یه سری بزنیم خونه ما بعد می رویم خونه شما سحر خیلی راحت گفت بریم .
وقتی داخل خونه شدیم .لرزه ای به بدنم وارد شد .سحر چادری بود .و زیر چادرش یه دامن بلند با یک بلوز راه راه سیاه و سفید که دکمه هایش باز شده بود تا بالای سوتینش.
سحر بدنی لاغر اما سکسی داشت و بی اختیار هر مردی را به خودش جذب می کرد.وارد اطاق که شدیم سحر نشست رو تخت انگار منتظر من بود لبخندهای قشنگش همیشه منو اتش می زد.
بغلش نشستم گفتم راستی دوست پسر نداری.خندید و گفت اخر می خوام چکار .گفتم خوب برای روزها و شبهای تنهایی که بتواند راضی نگه ت بداره ..خندید و گفت می خوام چکار..گفتم خوب پرتقالهایی به این قشنگی داره باید دست یکی بهش بخوره..بی اختیار دستم رفت رو سینه هایش ..بیچاره انگار سالها منتظر این حرکت من بود ..قلب من به شدت می زد ..پریدم روش و شروع کردم به لب گرفتن.
و دستام رو سینه هایش می چرخید .کم کم دیدم شل شد ..دکمه های پیراهنش را تماما باز کردم و شروع کردم به خوردن انگار پرتقال بم می خوری..
کم کم نوک زبانم را می کشیدم روی شکمش . یواش یواش رفتم پایین تا به دامنش رسیدم ..دامنش را اوردم بالا زدم رو صورتش و رفتم پایین چیزی که من دیدم فقط شبیه چقاله بادام تازه رسیده بود ..شروع کردم به خوردن ..و صدای اخ گفتن سحر بلند تر می شد ..
طاقت نیاوردم شلوارم را در اوردم کیرم که تقریبا یه کم بزرگتر از حالت عادی بود را کشیدم بیرون و گذاشتم بین سینه هایش..
یه کم بالا و پایین کردم..
برش گردوندم.دامنش را بیرون کشیدم شرتش را هم پایین اوردم لخت مادر زاد روی تخت کنار سحر وای خدای من باور کردنی نبود..
سحر نشست رو دوزانوش و دستهایش را پایین برد ..من هم ژله را اوردم یه کم زدم به کیرم یه کم هم به کون سحر ..
اول قشنگ نوک کیرم را بالا و پایین اوردم بعدش تا یه کم شل شد دیدم حاضره سر کیرم را بردم تو ..وای صدای سحر بلند شد می خواست فرار کنه از دستم نمی تونست چنگ می زد به ملافه ها داشت نفس نفس می زد ..من هم دیدم زیاد حالش خوب نیست یه کم کشیدم عقب ..باز از اول شروع کردم یه زره دیگه فشار دادم دیدم باز سختشه ..اما هوس من هم زیاد شد دیگه مهم نبود برایم که گریه کند یا نه فقطمی دونم کیرم رفت تو بیشتر از نسفش ..شروع کرد به داد زدن و خواهش کردن ..هی می گفت بکش بیرون مردم نامرد پاره شدم..چند دقیقه ای تلمبه زدم دیدم بیچاره سرخ و کبود شده کشیدم بیرون..
یه لحظه نگاه کردم وای کیرم خونیه ..فورا با دستمال کاغذی کنار تخت پاکش کردم..اما مسله زیاد مهمی نبود یه پارگی کوچک..
سحر با بد وبیراه گفتن رفت حمام چند دقیقه ای بعد اومد لباسهایش را بپوشه گفتم من بمیرم اگه بذارم شروع کردم مثل ادمهای هیچ ندیده به خوردن سینه هاش قول دادم کاری به کونش نداشته باشم..
انداختمش رو تخت و دوباره شروع کردم به خوردن کزش وای چه حالی داد ..15 دقیقه ای با کسش ور رفتم دیدم داره بدنش شل می شه و فریادهایش بیشتر ..سر کیرم را گذاشتم رو کزش و مالیدم برایش چند دقیقه ای نگذشت که دستانش را دور گردنم حلقه زد و گفت سریعتر بچرخون وقتی قشنگ ازم لب می گرفت بدنش لرزش محکمی کرد و شل شد ..من هم دیگه اخرش بود سر کیرم را دستی زدم و ابم اومد ..اب را ریختم تو دستمال کاغذی و شروع کردم به بوسیدن سحر ..نمی دانی هوای خونه که گرم بود با بوی شهوت در امیخته بود و سحر عشق می کرد..ساعت را نگاه کردم ما حدودا 50 دقیقه مشغول بودیم..و سریع سحر را رسوندم خونه اشان وقتی شب اومدیم خونه می ترسیدم یه هو مدرک جرمی جا نمونده باشه..انشب قشنگ خواب راحتی داشتم و بعد از ان تا طلاق دادن همسرم من و سحر 3 بار دیگه با هم سکس داشتیم..
دوستان درسته خوب بلد نبودم توضیح بدهم اما داستان من واقعی بود ...
منتظر نظرهای شما هستم...
     
#343 | Posted: 28 Feb 2012 13:31
من با مادرم خیلی رفیقم و کلا از همه چیز من با خبره. حتی بدون اینکه پدرم بدونه من دوست دخترامو به خونه می آرم و حتی خیلیا شون با مادرم دوست میشن. حتی وقتی با اونا قطع ارتباط می کنم مادرم بازم با بعضی از اونا ارتباط تلفنی داره و پیغام پسغامهایی از اونا بهم میده.
وقتی ترتیب بعضیهاشون رو توی اتاقم می دم مادرم به روش نمیاره. یه حیایی کلا بین ما هست و از این موضوع خوشحال هستم که اون منو درک می کنه ...
همیشه دوست داشتم وارد صحنه لز دوتا مونث بشم و با دیدن کارای اونا حشری بشم و بعد باهاشون سکس کنم!
تا این که یک روز با یک دختر توی فیس بوک آشنا شدم. نوشته بود اهل لزه و با پسرها هم حال می کنه. مدتی تو نخش بودم و یک روز باهاش قرار گذاشتم که ببینمش. شادی، یک دختر سبزه روشن با چشمای عسلی و یک هیکل ناز. موهاش فرفری و قد بلند.
بدنش انقدر خوش فرم بود که آدم دلش می خواست تو همون خیابون بکنش. بعد چند وقت وقتی بهم اطمینان پیدا کرد بهش گفتم تو واقعا اهل لزی؟
گفت زیاد نه. من پسرا رو دوست دارم ولی اگر موردی پیش بیاد و طرف مایل باشه شاید!
پرسید حالا چرا اینو می پرسی؟
گفتم من خیلی دوست دارم این صحنه رو ببینم و تو سکسشون دخالت کنم . گفتم از دوستات کسی سراغ داری که لز باشه.
خندش گرفت و گفت بزار یه چیزی بهت بگم باور کنی لز کلا شوخیه. اون فیلم خارجی هام که می بینی یا برای تبلیغ دیلدو هستن یا در ازای دریافت پول از جانب زنهای مریض و فمنیست ها یا مردای ثروتمندی که با این موضوع مثل تو حال می کنن این کارا رو انجام می دن تا فیلمها و محصولاتشون فروش بره . و الا هیچ دو زنی از کنار هم جنس خودشون بودن حال نمی کنن. حالا توی ایران بنا به اعتقاداتی که وجود داره می گیم هیچ ولی بقیه دنیا که آزاده و منعی هم وجود نداره اگر واقعا چیز خوبی بود حتی یک زن هم حاضر نبود با مردی دوست بشه یا ازدواج کنه. توی ایران خیلی کم یه چیزایی هست و یک عده ی انگشت شماری از دخترا توی دوره دبیرستان و اوایل دانشگاه اونم عده ی خیلی معدود از روی کنجکاوی این کار رو ممکنه بکنن و اون رو ادامه نمی دن، مثل گی شما پسرا که خیلی کمه و جدی نیست.
گفتم پس چه جوری آبشون می یاد. گف اگر دو تا پسر باهم ور برن آبشون نمی یاد؟ دقیقا همون حسی که مردا به هم دارن زنا هم به هم دارن. غیر از این باشه مریضیه و طبیعی نیست.
گفتم من مکان دارم. گفت کجا ؟ گفتم خونه بابام. گفت پدر مادرت چیزی نمی گن. گفتم اگر بابام بفهمه واویلا ولی مامانم کاری نداره.
خندید و به شوخی گفت : می خوای مامانتو لز کنم؟
یک لحظه رنگم پرید و زبونم خشک شد. رفتم تو تجسمش که کیرم راست شد. دیگه داشت از خنده غش می کرد.گفتم مامانمو لز کن!
یک لحظه بلند شد ایستاد و ساکت شد و دو باره قهقهه خنده زد. گفتم جدی میگم. دستشو گرفت به گیرم که کاملا از شلوارم معلوم بود راست کردم و گفت: مامانت سنی ازش گذشته ومن سن دخترشم تازشم من این کار رو دوس ندارم ولی به خاطر تو ریسکش رو می کنم. اما اگر ناراحت شد و مایل نبود چی؟ زورکی که نمی شه!
گفتم حتی شده زورکی. گفت مادرت قویه؟ گفتم نه به نظرم تو قوی تری .اگر شده کتکش هم بزنی این کار رو بکن. من میرم یک اتاق دیگه وست کارتون می یام. اگرم دیدم از پسش بر نیومدی به بهونه سوا کردن می یام کمکت می کنم.
گفت می ترسم. گفتم حسابی حال می کنیم. بعد یه شعری ساختم و گفتم
مامانمو لز کن خانم / کسشو پرس کن خانم .
خوشش اومد و گفت اگر شرایط مساعد هست بریم خونتون. یه زنگ به مادرم زدم و گفتم مامان من با یکی از دوستام دارم می یام خونه انقد خوشگله که با این که یک زن هستی اگر ببینیش یک حالی می شی وای به حال من که پسرم! مامان گفت بیار ببینم کیه که می گی؟! اسمش چیه گفتم شادی.
خلاصه رسیدیم خونه. در زدیم مامان در رو باز کرد. شادی روبوسی رو بهونه کرد و از همون ابتدا مامانمو سفت در آغوش گرفت.
مامانم یه شلوارک پوشیده بود. به شادی گفت می خوای یدونه از این شلوارکا بدم بپوشی نو هستش تازه خریدم. شادی گفت باشه. شلوارکو پوشید و اومد آخ که چه پروپای خوش فرم و نازی داشت دلم می خواست همشو لیس بزنم.
مامان رفت آشپز خونه گفت چایی بریزم. شادی رفت سمت آشپز خونه گفت یکم آب بخورم تشنم شده. منم دنبالش رفتم. مامانم داشت استکان ها رو بر می داشت که شادی به بهونه برداشتن لیوان از پشت چوچولشو به کون مامانم چسبوند و نفسشو به گردن اون داد. مامانم خودشو یک تکون داد و حس خوبی نشون نداد. حتی فکرشم نمی کرد. ولی کلا سرتاپای دختره براش جالب بود.
ما رفتیم تو پذیرایی و یکی دوتا موز انداختیم بالا تا مامان اومد. چایی رو روی میز گذاشت و می خواشت بشینه. شادی اشاره زد برو منم رفتم یک اتاق دیگه.
از سوراخ در نگاه می کردم. مامان اومد بشینه کنار شادی که شادی به مادرم گفت : واسیا بیا جلو من وایسا. مثل اینکه این شلوارکه خشتکش ایراد داره.
مامانم وایساد جلوش و پاهاشو باز کرد. شادی یک خیار نسبتا متوسط رو برداشته بود و هی تو دهنش خیس میکرد و دوباره بیرون می آورد. تو همون حال که مامانم پاهاشو باز کرده بود شادی به بهونه خشتک دشتشو از جلو چوچول مامانم با انگشت میانی تا چاک کون مامانم یکی دوبار عقب جلو کرد و مامانم یک اوهوم کرد و یکم عقب رفت .شادی خشتک ما مانو از وسط کشید و ول کرد.و گفت یه جوریه. بعد به خشتک خودش دست زد و پاهاشو باز کرد تا فرم اونجاشو به مامانم نشون بده و گفت اینا کلا خشتکاشون ایراد داره.
مامان که نشت مشغول چایی خوردن شدن و مامان گفت ساسان بیا چایتو بخور. منم گفتم یکم دیگه ولرم بشه میام.
شادی استکانو نزدیک مامان گرفت و مثل اینکه از دستش ول بشه انداخت رو پای مامانم. جیغ مامانم رفت هوا و شادی فورا شلوارک رو از پای مامانم در آورد. گفت آخ آخ بخشید اگر درش نمی آوردم می سوختید.
مامان دوید توی اتاق خواب تا یه چیزی بپوشه که شادی در حالی که خیاره تو دهنش بود دنبالش رفت و در رو بست . منم سری رفتم پشت در تا ببینم چکار می کنه.
مامان گفت برو بیرون اومدی تو اتاق خواب من ، منم با این وضع یعنی که چه؟
شادی شلوارک رو از پای خودش در آورد و به مامانم گفت چطوره؟ مامانم خندید و گفت بی ادب. شادی نزدیک مامان شد و خیار رو پرت کرد رو تخت مامان . درحالی که چوچول مامانمو لمس می کرد یک لب کوچولو هم از مامانم گرفت. مامانم عصبانی شد و هلش داد عقب و گفت گم شو از اتاقم بیرون و تا به ساسان نگفتم برو دیگه هم پیدات نشه.
شادی مامانمو هل داد سمت دیوار و با زانو محکم لای پای مامان کوبید و شرت مامانو پایین کشید. مامانم یک آخ گفت و سینه های شادی رو محکم فشار داد. شادی یه جیغی کشید و مامانمو کشید و پرت کرد روی تخت خواب. شرتو که تا زانوی مامانم پایین اومده بود کامل در آورد شرت خودشم در آورد و خودشو انداخت روی مامانم. چوچولشو مماس کرد به چوچول مامان و فشار داد و یک لب طولانی گرفت. گردنشو بو کرد و سینه های مادرمو می مالید. مادرم حسابی حشری شده بود. عجب کس گوشتی و گنده ای داشت این شادی وااااااااای....
لباس مامانو داد بالا و سینه هاشو خورد. چپ و راست چپو راست. بعد نشست و با انگشت میانی تمام چاک لا پای مامانو در نوردید.
مامان بدون هیچ مقاومتی گذاشت پیرهن و کرستشم در بیاره. و پیرهن و کرست خودشم در آورد.
مامانم نشست و یک نگاه به کس شادی انداخت و زبونشو با دندون های کنارش گاز گرفت و یه دستی به کس شادی زد و گفت عجب طلایی داری دختر. چه گرم و نرمه پدر سوخته.
بپوش یالا تا ساسان بو نبرده بریم بیرون. شادی گفت تازه شروع شده. مامانم گفت دختر این کارا چیه کست خیلی قشنگه ولی مبارک ساسان آخه من چه به دردم می خوره؟ شادی خیارو برداشت گفت این چی؟ مامان گفت تو دوست داری ساسان گرمو بهترشم داره نخواستی زیاده!
شادی گفت یه امروزو بیا باهم حال کنیم. ساسانم می گم بیاد . مامانم گفت چه حرفا اگر بفهمه پوستت رو می کنه . شادی خندید و کل ماجرا رو برای مامان تعریف کرد. مامان گفت آخه من مادرشم چه جوری جلوی اون نقش بازی کنم و اون همه جامو ببینه؟!
شادی گفت همین الانم همه چیزو دیده حالا که اینطوری شده بزار هم ساسان حال کنه هم من از دوتاتون یه فیضی ببرم.
بعد من رفتم تو. مامان خودشو جمع کرد و منو چپ چپ نگاه کرد و در حالی که رنگش پریده بود گفت دستت درد نکنه آقا ساسان من هر چی گند کاری کردی به بابات چیزی نگفتم و به روتم نیاوردم حالا این کارا یعنی که چه؟
در حالی که چشمم همش به کس شادی بود و اصلا مادرمو نمی دیدم گفتم ببخشید یه امروزه رو تو رو خدا همکاری کن و ندیده بگیر .
مامان گفت : "ساسان شیرمو حلالت نمی کنم اگر به مادرت به چشم بد نگاه کنی ها باشه؟ اگر غیر از این باشه من نیستم!" منم گفتم چشم. مامان گفت فقط واسه تو این گناهو می کنم حالا هم که دارم این کار رو می کنم می خوام خودمم استفادشو ببرم و حال کنم با این که هیچی بابات نمیشه.
بعد به شادی گفت حالا چه کار کنیم. شادی گفت هیجی مرد نمیشه ولی حالا که داریم وقت میذاریم بیا تا میتونیم حال و حول کنیم.
شادی به مامان گفت پشت کن به من و بخواب و هر کاری گفتم بکن. مامان گفت باشه من حاضرم.
تازه شروع شد و حالا بیا و ببین.
در حالی که مامان پشتش به شادی بود شادی انگشتاشو کرد تو دهنش و از پشت در کس و کون مامانو حسابی ماساژ داد. و انگشتشو می کرد تو کون مامان و مامان هی می گفت آخ شادی درد داره شادی می گفت هیش آروم . و خلاصه هی آخ و هیس.
شادی وقتی دید کس مامان نرم و لزج شده خیار رو برداشت و کرد تو دهنش و خیسش کرد. مامانو دمرو خوابوند و با زبونش کون مامانو لیسید . نمی دونید من چه حالی بودم. خم که شده بود لیس بزنه کسش واقعا لعبتی بود. بعد به مامانم گفت بشین و پاهاتو باز کن.
مامان گفت باشه . با دستاش کس و چوچول مامانو می مالید و گاهی خم می شد و می لیسید. بعد خیارو کرد تو کس مامانم و بازم آخ و هیس شروع شد. به شادی گفتم من بگم چه کار کنید؟
مامانم برگشت و با تعجب منو نگاه کرد. شادی گفت بگو. گفتم لای پاتون رو بچسبونید بهم کس به کس کنید. کسشون رو بهم می میمالیدن و هر دوتاشون آه آه می کردن.
یکم بعد شادی مامانو از رو تخت برد پایین و در حالی که رو تخت نشسته بود پاهای مامانو انداخت دو طرف شونش و با انگشت شست و سبابه لای کس مامانو باز کرد و نوک پستونشو کرد تو کس مامانم و خندید و گفت این یکی رم واسه این می کنم که مشتری بشی!
هی کسو می مالید و هی پستونش می کرد. و جریان آخ و هیس . مامان مچ پای شادی رو میلیسید و می بوسید. عجب مچ پای خوش فرمی داشت شادی. بعد شادی به مامانم گفت کسمو بلیس. مامانم گفت پاهاتو باز کن طلاتو بخورم. چنان ماچی از کس شادی گرفت که صداش تو اتاق پیچید. من خواستم برم جلو مامان منو هل داد و گفت بزار کار ما که تموم شد ببرش تو اتاق خودت. جلوی من نه!
دیگه یکم حیا داشته باش...
کس شادی رو انقدر لیسید تا آب کش شادی پاشید و تمام صورتشو پرکرد. مامان گفت گرم مزاجی ها دختر هم آبت زود اومد هم خیلی زیاد اومد. تموم صورتمو پوشوند. شادی مامانو به روی تخت کشید و سریع حالت 69 گرفت. مامان کس خیس شادی رو می خوردو شادی کس مامانو می خورد. یکم که گذشت مامان گفت بلند شو. شادی بلند شد. مامان از مچ پای شادی خوشش اومده بود. کس خیس شادی رو بوس کرد و یک نفس عمیق کشید و به شادی گفت مچ پاتو به کسم بمال. شادی شروع کرد مچ پاشو مالیدن روکس مامان. و بازم آخ و هیس. این هیس هیسای شادی منو وجد آورده بود. دلم می خواست زودتر طلاشو بخورم و بزارم توش.
یک دفعه شادی مامانو دمرو کرد و انقدر با انگشتاش با کس مامان ور رفت آخرش طاقوازش کرد چند تا تقه به چوچول مامانم زد تا آب مامان تختو خیس کرد. بعد دوتایی روبروی هم خوابیدن و چند دقیقه ای همینطوری صورت مامانم لای پستونای شادی بود. شادی پاشو دور کمر مامانم انداخته بود. من دیدم ساکتن و خبری نیست آروم رفتم سمت شادی و کسشو بو کردم و یک ماچ از کسش گرفتم. داشتم میکش می زدم که شادی بلند شد. مامان گفت سرده. شادی هم پا شد یک پتو رو مامان کشید و بهم گرفت گفت حولتو بردار بریم حموم.
خلاصه توی حموم جایی از بدن شادی نبود که من نخورده باشم. شادی رو کردم حسابی آبمو ریختم تو دهنش بعدم انقدر لیس زدم آبشو ریخت تو دهنم . طوری حال کرد که گفت توی تمام عمرم انقدر حال نکرده بودم. مرد یه چیز دیگست.
از حموم که اومدیم بیرون مامان حولشو دور خودش پیچیده بود و منتظر بود ما بیایم بیرون تا خودش بره تو. شادی واشه شوخی دستشو لاپای مامانم کرد و یک فشارم به چوچول مامانم آورد. مامان گفت بسه دیگه طلادار بعد یک ماچ از طلای شادی گرفت و رفت حموم. به مامانم گفتم بازم شادی بیاد اینجا؟ گفت آره به شرطی که دیگه منو لز نکنه!
شادی گفت نترس دیگه کاری به کارت ندارم ولی دیگه از طلا ملا خبری نیستا. مامانم گفت طلات ارزونی ساسان. این طلا برای مرداست. ولی دیگه از این کارا نکن دختر.
وقتی شادی می خواست بره گفتم تا یه جایی می رسونمت. شادی گفت یکبار موقع لز ما آبت اومد و یکبار توی حمومو الان استراحت کن! گفتم تو هم دوبار آبت اومد . خندید و گفت زنا مثل مردا بعد از این کار زیاد ضعیف نمیشن من میرمو هر وقت آماده شدی زنگ بزن بازم می یام. ولی مامانت گناه داره. دیگه این کارو باهاش نکن. خیلی مظلوم بود.
یادمه وقتی بچه بودم مامانم تو حموم کسمو می بوسید و می گفت طلای مامان.بیچاره در اثر تصادف فوت شد، خدا بیامرزش. گفتم متاسفم خدا بیامرزش. گفتم بابات کجاست. گفت معتاده و مواد فروش و الان زندانیه یک خواهرکوچیکتر دبستانی هم دارم. گفتم پس تنهایی؟ گفت آره. شوهرم 2 ساله ازم طلاق گرفته و الان یکساله که از این راه پول در میارم. از این کار راضی نیستم ولی مجبورم. گفتم پس من میرم پولت رو بیارم. گفت نمی خوام. از تو پول نمی گیرم. تو خیلی خوب حال دادی. باور می کنی تا حالا هر چی سکس داشتم از روی ناچاری بوده ولی برای تو با جون و دل کردم و بازم می یام چون واقعا مردونه حال دادی. ولی می خوام رفیق فاب هم باشیم. قبول؟
گفتم چشم ولی قبل از این که بری می خوام یک ماچ از طلات بگیرم. خندید و شلوارشو کشید پایین. دماغمو گذاشتم لاش بو کردم و یک ماچ محکم زدم می خندید و بعدش شلوارشو کشید بالا. همدیگر رو بوسیدیم و یک لب مشتی گرفتیم و رفت.
این اولین سکس من با اون بود. ولی چون از این راه پول در میاره اونطور که میخوام بهم سر نمیزنه. هفته ای یکبار گاهی دو هفته یکبار. ولی من اصلا ازش سیر نمی شم. چند بار بهش گفتم بیشتر بیا پولتو می دم. دیدم نارحت میشه و ممکنه دیگه نیاد. دیگه چیزی نگفتم
     
#344 | Posted: 4 Mar 2012 04:12
هنوز دوسالی مونده بود تا پنجاه سالم بشه و دوسال هم می شد که شوهرم مرده بود . یه پسر و دخترم ازدواج کرده و رفته بودند و من با پسر کوچیکه ام فرهاد زندگی می کردم که اون به اتفاق یه نفر دیگه سوپری باباش رو اداره می کرد . یه خورده ناراحتی عصبی ناشی از مرگ شوهر و کار زیاد و خونه داری سبب شده بود بدنم دچار درد و کوفتگی خاصی بشه . یکی می گفت کمبود آبه در روز باید شش تا هشت لیوان آب بخوری .من می خوردم و به جای هشت تا لیوان آب ورودی ده تا لیوان آب پس می دادم . یکی می گفت کمبود ویتامینه . انواع و اقسام تنقلات خوردم و درمون نشدم . یکی می گفت برو شنا .. بازم فایده نداشت .. پیاده روی هم هیچی .. آخرین پیشنهاد ماساژبود که راستش دیگه به این یکی زیاد اهمیت ندادم تا این که یکی از این غروبا که مغازه رو سپرده بودیم دست شاگرد و من و فرهاد رفته بودیم واسه خرید دیدیم یه جوون یه کاغذ داد دست ما که تبلیغات ماساژبود .. ماساژمخصوص زیر نظر متخصصین مجرب ایرانی و تایلندی ...-مامان یکی این راه رو هم امتحان کن دیگه چه اشکالی داره . تو که جوونی و خوشگلی . حیفه مامان نازم که یک گل از صد گلش نشکفته بخواد احساس درد و پیری کنه و مث پیر زنا بناله . خیلی کیف کردم که اون در مورد من این طور صحبت می کرد -مامان فقط ماساژور مرد نباشه ناراحت میشم -اگه جنبه درمانی داشته باشه چی -خب زنایی هم هستند که قدرت بدنی و زور دست و بازوشون زیاده . یه جلسه رفتم و بدنم خیلی نرم و روون شد و تا یکی دوروز از درد خبری نبود . ولی نمی دونم چرا تنبل شده بودم وحوصله بیرون رفتن از خونه رو نداشتم . خوشبختانه متوجه شده بودم که با هزینه بیشتر میشه ماساژور رو هم آورد خونه . قرار بود برای فردا صبح یکی بیاد مشت و مالم بده و در خواست کردم که این بار یه تایلندی رو بفرستند سراغم . واسه این که پیش زنه خارجی کم نیارم رفتم جلو آینه یه خورده به خودم رسیدم و یه نگاهی به فرم کون و کپل و سینه هام انداختم و دیدم که بد چیزی هم نمیگه این فر هاد ... یه کاری با این پسره داشتم که معلوم نبود کجا جیم زده رفته .. هر وقت خسته از مغازه بر می گشت عادتش بود که یه یه ساعتی رو هم با دوستاش یه دوری بزنه . رفتم اتاقش و دیدم کامپیوترش روشنه . من اصلا زیاد با کامپیوتر و این جور چیزا آشنایی نداشتم وحتی نمی تونستم ماوس رو هم تو دستم بگیرم . مانیتور روشن بود رفتم جلوتر دیدم نوشته همه مدل سکس ... سکس با مامان عمه خاله ... خدا مرگم بده این دیگه چیه .. اون گوشه کنارا هم نوشته شده بود امیرسکسی ... یعنی فرهاد این چیزا رو میخونه و به من نظر بد داره ؟/؟.. نه نه من اگه می خواستم کاری کنم چرا با پسرم .. بیخود نبوده که می گفته مامان تو خوشگلی و جوونی بر شیطان حرامزاده لعنت . ولش اصلا این چیزا چیه . صبح فردا فر هاد رفت مغازه و یه تاکسی تلفنی هم فرستادم سراغ خانوم تایلندیه تا بیاد منو ماساژبده و یه تخت مخصوص ولی پهن و بزرگ واسه خودم گرفته بودم . زن جوونی بود . سی سالش هم نمی شد . صورتی گرد و مثل همه شرقی ها چشم بادومی و با موهایی مشکی و خیلی ناز بود . لخت شدم و با یه شورت رو تخت دراز کشیدم . البته یه شورت نازک پام بود . به شکم و دمر دراز کشیدم واونم روغن مالی رو شروع کرد . آخ که دستاش چقدر صفا بخش بود بدنم داغ کرده خوابم گرفته بود . خیلی بهتر از اون خانم ایرانیه مشت و مالم می داد . از پنجه پام تا پشت گردنمو و برعکس . سینه های درشتمو تو دستاش نگه می داشت و باهاشون ور می رفت . یاد شوهرم می افتادم که این جور باهام حال می کرد . وای نمی دونم چرا شورتمو یواش یواش از پام در آورد . اول می خواستم بهش بتوپم ولی دیدم که خودمم خوشم میاد . دستشو میذاشت وسط دو تا قاچ کونم وعضلات کونو به خوبی مالش می داد از این جلوتر هم می رفت خیلی خوشم میومد . یه سری آتیشهای خفته رو در من داشت بیدار می کرد . دیگه نمی فهمیدم که این خیسی کوس منه یا روغنیه که رو کون و لاپام خالی کرده . اون لحظه اگه کیریه مرد میومد و می رفت توی کوسم با اشتها قبولش می کردم ولی از این زن چه کاری ساخته بود .-مادام فاریده بیگ بوتی بیگ بوتی وری گود -من این جور حرف زدنا رو وارد نیستم اگه فارسی بلدی بگو . راستش همه چی رو فهمیده بودم فقط نمی دونستم بوتی به چی میگه . مادام فریده بزرگ خیلی خوب .. دیدم این دفعه بلبل شد وگفت کون گنده .. کون بزرگ .. عالی . بایه اشتیاق خاصی کونمو ماساژمی داد -خانوم مگه بچه بازی ؟/؟ -آی دونت اندرستند .. من نفهمید .. رون پاهامو میون دو تا دستاش گرفته بود و با مالشهای خود حسابی سر حالم کرد . این بار کف دستشو گذاشت لای پام وبا یه حرکت عجیبی چند بار پی در پی اونو حرکتش داد که بی اندازه حشری شدم ولی حس کردم که دیگه هیچ دردی ندارم وعطش و تنش و تپش و هیجان خاصی بهم دست داده بود .-آههههه آهههههه نتونستم ساکت شم فقط کیر می خواستم کیر . اونم فهمیده بود که منم خوشم اومده . ولی اون که کیر نداشت . بالاخره درسته که از دو ملیت مختلف بودیم ولی زن بودیم و زبون همو می فهمیدیم . تازه آه و ناله کردن و آخ و واخ گفتن یه زبون بین المللیه وترجمه هم نمی خواد . داشت خوابم می گرفت . حس کردم که دارم خواب کیر رو می بینم . یه کیری که رفته تو کوسم . دوست نداشتم از این خواب بیدارشم ولی نمی دونم چرا این هوشیاری رو هم داشتم که در حال نرمشم . لذت می بردم که در آن واحد به دوحالت خواب و بیداری مسلطم . ولی یواش یواش حس کردم بیدارم ودر بیداری دارم ناله های هوس سر میدم . این کیر بود که با شدت و هیجان خاصی از طرف کونم می رفت به نزدیکای ته کوسم و بر می گشت . اون حالت شقی کیر شوهرمو نداشت . یه خورده شل بود . ترسیدم وتعجب کردم . یا یه جن داره منو میگاد یا یه مرد جاشو با این زن عوض کرده . می خواستم سرمو برگردونم می ترسیدم . با خودم گفتم ولش هرچه باداباد . من جونمو از سرراه که نگرفتم بذارم هر کوفت و زهر ماری هست حالشو بکنه . تازه به منم که بد نمیگذره . اگه بخوام بترسونمش شاید واسه خود منم بد شه . در همین افکار بودم که کیره هم خودش داخل کوسمه ولی کف دو تا دستی که رو برشهای کونمه کف دست خانم مربیه . چند تا ذکر گفتم که این گیجی و شیاطین ازم دورشن ولی دلم نمی خواست این کیر نصفه و نیمه ازم دورشه . یه پنج دقیقه ای که کوسم گاییده شد و منو تو خماری گذاشت دیدم کیر از تو کوسم امد بیرون و رفت توی کونم . درد نداشتم از بس به شوهر مرحومم کون داده بودم این کیر رو تحمل می کردم ولی دوست داشتم کوسمو بگاد . اونم داشت ناله می کرد و تازه فهمیدم که همون زن تایلندیه که کیر داره . حالا از کجا گیر آورده نمی دونستم که بعد ها فهمیدم مادرزادیه و به اینا میگن شی میل . هر کاری که دوست داشت باهام کرد . طاقباز هم که شدم جلوی بدنمو روغن مالی کرد و ماساژداد . و با سینه ها وررفت واز روبرو گذاشت تو کوسم . کیرش یه جوری بود . نشون می داد که یه کیر مردونه نیست . ولی همون دوای دردم بود . رو من دراز کشید و لبامو بوسید . اولش خوشم نمیومد . ولی خیلی خوشبو بود و هوسمو بیشتر می کرد . یه نیمساعتی رو هم از این طرف باهام ور می رفت . به زور از دستم خلاص شد . چون هنوز ارگاسم نشده می خواست بره . من تازه گرم افتاده بودم نمی خواستم از دستش بدم . همراش رفتم تا موسسه . پیش روساش از دردم نالیدم و خواستم که برای فرداشبش اونو دربست بفرستند خونه ما .. اونم با لبخند پذیرفت . طوری کوس و کون و چهره امو ردیف کردم که واسه اون خدا بیامرز همچین کاری نمی کردم . حالا قدر گاییده شدنو می دونستم . این بار دیگه نذاشتم کار به روغن مالی بکشه . خودم اونو لختش کردم و کیرشو گذاشتم تو دهنم . دیدم که اونم داره کیف می کنه . هی اوکی اوکی میگه وقتی به پشتم دست می کشید انگار هوس توی تمام تنم پخش می شد قمبل کردم تا هر کدوم از این سوراخا رو که سلیقه اش می گیره بگاد فرهاد رو هم فرستادم خونه مادر بزرگش و گفتم که امشبو چند تا مهمون زن دارم واگه خونه نباشه بهتره . مشکلم این بود که اون باید طوری منو می گایید که ارضا شم . همش از کون گنده من می گفت . این کیری که رفته بود توی کوس و کونم بهم نشون داده بود که این دو سالی چه ظلمی در حق خودم کرده ام .. کیرشو از کوس بیرون کشید و فرو کرد توی سوراخ کون و در عوضش دستشو گذاشت تو کوسم . حس می کردم دستش بیشتر به کوسم کیف میده تا کیرش . بدون این که حالیم باشه اون زبونمو نمی فهمه فریاد می زدم بکن ادامه بده این جوری حالش بیشتره . یه لحظه در اتاق با لگد باز شد -ماااااماااااان می کشمش وای فرهاد از کجا پیداش شد -پسرم به روح پدرت قسم که این زنه . از اون زنای کار کشته کیر کاشته هس .-جووووون شی میل شی میل . زنه تایلندی از ترس , کیرش همون داخل قفل کرده بود و قبل از این که به خودش بیاد فرهاد رفت پشت اون کیرشو که خیلی هم قطور بود کرد تو کون خارجیه . من سرمو کج کرده صحنه رو به خوبی می دیدم . کیر فرهاد تو کون خانومه بود وکیر خانومه هم تو کون من . زنه که اسمش بود تای یا تایی جیغی کشید و فرهاد پهلوهاشو گرفت تو دستش وکونشو آورد بالاتر تا راحت تر اونو بگاد . همین حرکتش باعث شد که کیر تایی حالتش توی کون من تغییر کنه و دردم بگیره و مجبور شدم یه تکونی به خودم بدم . تایی دوطرفه حال می کرد . هم گاییده می شد و هم می گایید . سه تایی مون شرم و حیا رو کنار گذاشته بودیم . خارجیه که از اول شرم و حیایی نداشت . یواش یواش داشتم وسوسه می شدم که کیر فرهاد رو تو کوس خودم ببینم -فرهاد عزیزم خوب داری حال می کنی -مامان تو که قبل از من حال کردنو شروع کرده بودی -ولی این تایلندیه دو طرفه داره حال می کنه -دوست داشتم کونش گنده تر می بود . کاش استیل و فرم کون تو رو داشت مامان .درمان شدی ؟/؟ کونش کوچولوست ولی سوراخ گشادی داره .با این حال من کون ایرونی رو ترجیح میدم .
منم درد دارم -اون که داره بهت شفا میده پسرم -شفای کامل میخوام فریده جون .. دیگه یقین پیدا کرده بودم که فر هاد هم هوس گاییدن مامان فریده شو کرده . سرو گردنمو به طرفش کج کردم واونم چش تو چش من دوخت -مامان -جان -آره ؟/؟ -توکه می دونی من واسه پسرم هر کاری می کنم ؟/؟ -خودت چی نمی خوای ؟/؟. .سکوت کرده و با یه التماس خاصی نگاش کردم . این مزاحمو چیکارش کنیم .-حالا که ما رو هم با هم جور کرده مزاحم شده مامان ؟/؟ . فرهاد یه پیشنهادی داد که خیلی هیجان انگیز بود وهمه راضی می شدند . پسرم رو زمین دراز کشید من روش نشسته و کیرشو تو کوسم فرو کردم و تایی هم از پشت گذاشت تو کونم . هیجانی که از ورود کیر فرهاد به کوسم احساس کردم بیشتر از هیجانی بود که پدرش واسه اولین بار منو گایید . با جفت دستاش کمرمو قلاب کرده بود و کیرشو محکم از پایین کوسم به بالا می فرستاد . سینه ام به سینه اش چسبیده قلب هردومون به شدت می تپید . فرهاد که صدای جیغ زدنهای منو شنیده بودوراستی راستی ترس برش داشته بود که به گوش همسایه ها برسه .با یه بوسه چسبون صدامو خاموش کرد . کیر کلفت پسرم به گرمی و نرمی توی کوسم حرکت می کرد . طوری لذت می بردم که حتی با کیر خانوم تایی هم کیف می کردم . بیشتر از دو سال بود که این طور در مسیر آرامش نبودم . اون باید منو به ارگاسم می رسوند . با همون لبای چسبیده ولی خیلی آروم به فر هاد گفتم که ادامه بده -فریده جون کیرم کیییییررررررر م میخخخخارررره . می خواستم بگم کوس منم بدتر از کیر تو میخاره واسه همین یه خورده لبامو از لباش جدا کرده وآروم بهش گفتم فرهاد تند تر بکنم . مال منم میخاره . بعد از بابات همین طور میخاره . پشت سر منم خانوم تایی عین کاراته بازای تو فیلما زوزه می کشید . مثل این که کون من خیلی بهش حال می داد -فرهاد بکن مادرتو بکن . کیر تو دوای منه . شفای منه . حال بده . یه لحظه تنم به لرزه افتاد . از اون حسایی که قبل از ارگاسم بهم دست می داد . پنجه هامو تو سینه های فر هاد بیچاره فرو برده و تایی هم که حال منو اینجور دیده بود قاچای کونمو از وسط بیشتر بازش کرد تا تماس دو تا کیر با سوراخای کوس و کونم بیشتر شه . اونم پنجه هاشو توی برشهای کونم فرو برده بود -آخ کوسسسسسم فر هاد فر هاد فرررررهاد اومد اومد ... فرهاد من سر بالایی آبشو خالی کرد توی کوسم -جاااااان مااااامااااان دیگه نمی تونستم داشته باشم . در همین لحظه همه از هم جدا شدیم . تایی شی میله فوری قاپ زد کیر فرهاد رو گرفت و اونو گذاشت تو دهنش و با حرص و ولع عجیبی اونو ساک می زد . بقیه آب فرهادو میک زد و خورد . منو هم به هوس انداخت . حرصم گرفته بود و حسادت می کردم این کیر حق من بود . با این که ارگاسم شده بودم بازم کیر می خواستم منم دهنمو به کیر تایی بند کرده وواسش ساک می زدم از بس حشری شده بود دهنش شل شد وکیر فرهادو ول کرد ومنم فوری رفتم کیر پسرمو گذاشتم تو دهنم وفرهاد هم رفت رو سینه های شی میله . خوب که حال کردیم مادر و پسر دو تایی رو زمین دمر کردیم وکنار هم سرمونو روبروی هم قرار دادیم با هم قرار گذاشتیم که این حرکات ماساژی رو خوب یاد بگیریم ودیگه دست به دامن این تایلندیه نشیم . با مالش دادنهای تایی خوابم برده بود ووقتی چشامو باز کردم دیدم فرهاد و تایی چه جور مشغولن . زنه عوضی هر کاری کرد بذاره تو کون فرهاد پسرم قبول نکرد و بهش گفت آشغال عوضی من کونی نیستم . هرچند این دو نفر زبون همو نمی فهمیدند . فرهاد اونو یه دور بر گردوند و گفت همین طرفی باش تا من اون کیر خرچنگی تو رو نبینم . کون تایی رو از وسط باز کرد و کیر کلفتشو باشدت فرو می کرد تو کونش و با سرعت می کشید بیرون که صدای جیغ وفریادش تا چند خونه اون ور تر هم می رفت . عین سگ زوزه می کشید و فرهاد هم دست از گاییدن نمی کشید . یکی دو تا از مویرگهای مقعد یا سوراخ کون شی میله پاره شده وظاهرا دیگه از کارش انداخته بود . مشتی اسکناس ریختم تو دستش ویه تاکسی واسش گرفتم و اونو فرستادم . من و فرهاد آغوشمونو واسه هم باز کردیم -مامان منو هم باید درمان کنی ها -بیا بغلم عزیزم . تازه راه درمانو پیدا کردم . با یه حرکت دوتایی مون از هر درد و رنجی دور میشیم . گام به گام به هم نزدیک شدیم و ایستاده کیرشو گذاشت تو کوس من . دستارو دور کمر هم حلقه زدیم وبهش گفتم اینه راه درمان . قبل از این که ببوسمش گفتم در ضمن میخوام به پسرعمو جوادت که خیلی مومن و باخداست بگم بیاد مغازه جای تو وایسه و تو دیگه ور دل من باشی .. پایان ..
     
#345 | Posted: 4 Mar 2012 04:13
من و انیس همکار بودیم و در یه دبیرستان تدریس می کردیم و دبیرستان طوری ساعت کار ما رو تنظیم کرده بود که یک روز در میون تعطیل باشیم و به کار و زندگیمون برسیم .دیگه شده بودیم دو یار جدا نشدنی . اون 24 سالش بود و من 6 سالی ازش بزرگتر بودم . اون فیزیک تدریس می کرد و من شیمی . لاغر بود و من چاق . یه دختر 9 ساله داشتم به اسم صفا که مدرسه اش دم در خونه مون بود. من تپل و خوش اندام و البته یه خورده زیادی تپل بودم وانیس یه خورده زیادی لاغر بود . همش به من می گفت که اگه یه خورده از اندام خودم یعنی همون گوشتامو باهاش قسمت کنم بین ما تعادل بر قرار میشه -از کجاش می خوای انیس ؟/؟ می خندیدم و حس می کردم بیشتر از کون میخواد که یه چیزی به گوشتش اضافه شه . شوهرم هم از این که وزنم زیاد شده و دارم از فرم میفتم عصبی بود و تازگیها کمتر بهم توجه نشون می داد که مثلا برم خودمو ردیف کنم . من و انیس تصمیم گرفتیم روزایی که بیکاریم بریم کلاس مخصوص ماساژو نرمش و ورزش و از این بند و بساطها خودمونو بسازیم . من واسه این که چربی آب کنم و اونم واسه این که به چربی خودش اضافه کنه و به یه نحوی اشتهاشو ببره بالا . روزایی رو که کلاس نداشتیم می رفتیم دنبال این کارا . اتفاقا آپارتمان ما هم روبروی هم بود .یکی از این روزا که قرار بود بریم ورزش و واسه لاغری و چاقی رفتم بیرون واسه خودم یه روغن مخصوص ماساژبخرم که دیگه همیشه همرام باشه چون ماساژوره می گفت که اگه روغن داشته باشم به نفعمه و هزینه کمتری باید بدم و می صرفه . یه خورده این طرف و اون طرف گشتن باعث شده بود که دیرم شه . به هر حال یکی از اون جنسای خوب که می گفتند روغن شتر مرغ خالصه و قاطی نداره تهیه کرده و مستفیم رفتم طرف آپارتمان انیس جون . اون رانندگی بلد بود و ماشین می آورد و با هم می رفتیم . زنگ در آپارتمانو به صدا در آورده و در باز شد و رفتم داخل . سر و صدایی نبود . فقط از دم در تا حموم رد پا و اثر خیسی بود که نشون می داد یکی اومده بیرون و دوباره رفته داخل حموم . معمولا من و انیس هر کدوم که می رفتیم حموم یکی پشت اونو لیف می زد و کیسه می کشید . هنوز یک ساعت و نیم وقت بود تا شروع ورزش . نمی دونم چرا این دختره حموم رو نذاشت واسه بعد از ماساژ. حتما می خواست خوش عطر و خوشبو باشه . خودمو لخت کردم و با یه شورت رفتم داخل . فوقش یه شورت نو از انیس می گرفتم جاش پام می کردم . وای خشکم زد . این دیگه کی بود داخل حموم . یه جوونی بود که فکر کنم ده سالی ازم کوچیک تر بود . کیرش عین چماق به طرفم علامت می داد . خودشم نیشش تا بنا گوش باز شده بود . زبونم بند اومده بود و پاهام نای حرکت نداشتند . نمی تونستم تکون بخورم -به به بدک نیستی . یه خورده سن بالایی . شبیه سی ساله هایی . ما یه جوجه کباب می خواستیم ولی بازم مرغ خوش خوراکی هستی . بیا جلو انگار تازه کاری . داشتم شاخ در می آوردم . یعنی من آپارتمانو اشتباهی اومدم ؟/؟ -ببخشید اینجا خونه آقای امیر ایرانیه -همون اسفندیار خودمونو میگی دیگه . درسته خود خودشه . جارو درست اومدی . شوهر انیس دو تا اسم داشت . امیر و اسفندیار . نمی دونم این امیر خان خودش کجاست و نیومد . یه خورده تونستم به خودم مسلط شم . حس کردم که شوهر انیس به این پسره کلید داده که جنده بیاره ولی خود انیس کجاست من و اون که باید با هم می رفتیم بدن سازی .-ببخشید من باید برم فکر می کنم اشتباهی اومدم . هنوز قدم اولو بر نداشته بودم که دیدم سریع خودشو رسوند به در حموم . نذاشت که دررم -تو رو خدا بذارین برم من شوهر دارم . من این کاره نیستم -لوس نکن دیگه . این هیکل الکی فربه نشده کلی آب کیرای متنوع خورده تا به این رشد رسیده -نه -آره -بخورم اون ممه رو . دستشو گذاشت داخل شورتم وبا کف دست کوسمو تو چنگش گرفت . جیغ می کشیدم و کمک میخواستم -جنده کونی کوسو حالا واسه ما ناز می کنی ؟/؟ اگه نمی خواستی کونتو بدی مگه کرم داشتی اومدی اینجا ؟/؟ -نهههههه نکن خواهش می کنم .. خیلی خوش تیپ بود وکیرشم خیلی تازه و داغ . بار اولم بود که یه مردی غیر از شوهرم باهام ور می رفت . خجالت می کشیدم . دیگه ترسم کنار رفته بود و حیا جایگزینش شده بود . نمی دونم با این که فکرم متمرکز سکس نشده بود چرا کوسم اینقدر زود خیس کرده بود . شاید نیازم به همین بود و خودم نمی دونستم . یه لحظه به فکر انیس افتادم . اگه اون الان بیاد اینجا و منو با این وضع ببینه حتما فکر می کنه من از اوناشم که می خوام شوهر جوون و تازه دامادشو تور کنم . -خوشگله خوش گوشت حالا رو ما منت میذاری تو که از کوست هی داره آب چکه می کنه . بذار یه خورده بخورمش تا این قدر نازتم بره کنار .دیگه دست و پا نزدم و مقاومتی نکردم . داشت یادم می رفت که انیسی هم هست که منتظرمه . دهن پسره که هنوز اسمشو نمی دونستم رو کوس من قرار داشت و من دلشو نداشتم که از جام و از کفه حموم پاشم . دیدم صدای زنگ موبایل میاد رفتم گوشی رو گرفتم و سریع بر گشتم حموم . دوباره خودمو دراز و پا ها رو به دو طرف باز کردم تا پسر خوشگله به کوس لیسی خودش ادامه بده ... انیس بود -کجایی دختر . مدرسه نیومدی . زنگ در خونه تونو زدم نبودی .. زنگ تفریح بود گفتم یه تماسی باهات بگیرم . فکر کردم خودت از اون طرف رفتی کلاس داری تدریس می کنی . من خودم داشتم از هوس و ناله می مردم و اونم با این ناله هام بهونه و سردرد و بیماری منو قبول کرد . عجب اشتباهی کرده بودم . ما دیروز بودیم ماساژامروز باید می رفتیم مدرسه . سابقه نداشت به این صورت فراموشکار شم . کوسمو به لب و لوچه جوونک که اسمش بود سروش می مالیدم . خیلی هیجان زده بودم . نمی دونستم چیکار کنم .کار به جایی رسیده بود که حالا این من بودم که دلم می خواست خودمو تو دلش جا کنم و بهش حال بدم -چقدر عاشق این جور هیکلای آبدارم . یه بار گاییدن تو کیرمو واسه یه سال تازه و قبراق می کنه -ووووییییی نکنه سیرشی ؟/؟ -اوخ نگو صبا جون که تازه اشتهام باز شده و همه به من میگن سروش گشنه و تشنه . هر چی حال می کنم تمومی نداره -خودم دیگه بهت حال میدم . فکر کنم خودشم نفهمید که کیرش کی رفت تو دهنم . با دو تا دستام کیر چماق شده اشو گرفتم گذاشتم تو دهنم -اووووووووصبا صبا با دو تا دستاش سینه هامو تو چنگش گرفته بود . به شدت حال می کردم که داره با سینه های درشت من که شوهرم قدرشو نمی دونه حال می کنه . با حرکت دستاش منم سرعت حرکت ساک زدنمو بیشتر می کردم .. در همین مدت کوتاه یه شور و حالی در من به وجود اومده بود که دوست داشتم مالک سروش باشم . از اون بخور گفتن و از من ندای بمال سردادن . واسه شوهرم فر هاد ساک می زدم ولی سابقه نداشت آبشو بخورم اون آب چسبی اولیه فر هاد روچشیده بودم ولی منی اونو نه که در این جا سروش امونم نداد و تا می تونست ریخت تو دهنم -اوووووووخخخخخخ جووووووون داره میاد جااااااااان چقدر کیف میده . به کوسسسسست بگو آماده باشه آب کیر طعم بیمزه ای داشت . معلوم نبود تلخه شوره .. ولی وقتی لذت وجود و کوس و آرامش خودمو حس می کردم واسم شیرین شده بود . دستمو از ته کیر تا سرشو با فشار حرکت داده و با جفت لبام سر کیرشو میک می زدم تا نذارم آبی تو کیرش باقی بمونه .. خیلی کیف کرده بود از این که آبشو خوردم . در همین لحظه موبایل اونم زنگ خورد -دمت گرم امیر اسفندیار ایرانی . عجب تیکه با حالی فرستادی یه خورده تپله ولی خیلی آبداره و حال میده .. چی ؟/؟ کسی رو نفرستادی ؟/؟ پس این کیه اینجا زیر کیر منه ؟/؟ پس زودتر بیا . اسفندیار شوهر انیس بود .-پس تو جنده نیستی ؟/؟-اینو که از اول هم بهت گفته بودم -پس تو کی هستی -دوست امیر اسفندیار ایرانی مرد با وفا و نجیب و زن دوست . ببینم حالا که فهمیدی من زن نجیبی هستم دلت نمیاد کیرتو بکنی تو کوسم ؟/؟ -اتفاقا این جوری بیشتر حال میده . لذت می برم . گاییدن یه زن نجیب بیشتر حال میده تا یه جنده . ببینم تو خودت چی ؟/؟ با کیر شوهرت بیشتر حال می کنی یا با کیر یه غریبه ؟/؟ هنوزم نمی تونستم باور کنم که در یه همچه وضعیتی گیر کرده با یه جوون همچین صحبتایی می کنم . چی می شد این خوش تیپه مال خودم می بود . کف حموم دراز کشیده و اونم رو من استوار بود . داشتم به چشای خوشگلش نگاه می کردم . وبه جای شوهرم اونو تصور می کردم که یه حس واقعی به من می گفت که کیر اونم به جای کیر همسرم داره میره تو کوسم .دیگه باید واقعیتها رو باور می کردم .-هوووووففففففف بذار بذارش تو کوسسسسسم بمونه . نکشش بیرون عزیزم . کیرش بی منت داشت بهم حال می داد . پس از چند سال زندگی فرهاد داشت با منت منو می گایید ولی این جوون غریبه داشت با تمام وجود بهم حال می داد .-سروش کیرت مث سنباده داره پرزای کوسمو می گیره تا من تا اونجایی که بتونم حال کنم .-غلوم کوس با حالتم . صفاتو صبا . عاشق وفاتم . کوس فقط کوس صبا . هیکل فقط هیکل صبا . کیرمو مستش کردی عاشق این جور حال کردنام . عاشق بدنتم . خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد وکیرش بیشتر وارد کوسم شد . بوسه هاش هوسمو بیشتر می کرد . وقتی که لباش رو لبام بود سینه اش می خورد به سینه هام و بیشتر منو آتیش می داد . دستمو گذاشتم دور کمرش تا اونو بیشتر به خودم بچسبونم ومال خودم کنم . همین لحظه صدای در حمومو شنیدم . یه لحظه هول خوردم . سروش هم ترسیده بود . راستش اونی هم که وارد شده بود به دیدن ما زرد کرده بود . لخت مادرزاد روبروی ما ایستاده من و او هردو مون از هم خجالت می کشیدیم . شاید اگه امیر اسفندیار ایرانی شوهر انیس فکرشو می کرد که صبا دوست زنش داره با دوستش سروش حال می کنه به خودش اجازه نمی داد که وارد این جمع شه .. اون جنده ای که باهاش داشتند بد قولی کرده بود ومنم از در غیب وارد شده بودم . بین ما سکوت بود و این سکوت پس از چند دقیقه با حمله کیر امیر اسفندیار ایرانی به کوس من شکسته شد . واسه این که کیر سروش بی نصیب نمونه مثل نسیم صبا بلند شدم و با یه چرخش رو کیر اسفند نشستم تا یه حال تازه ای به کوسم بدم و از اون طرف سروش پس از یک صابون مالی جانانه کیرشو فرو کرد تو کوسم . هر دو تا مرد شیفته هیکلم شده بودند این جوری خیلی باهام حال می کردند .-وایییییی سروش کونم کونم خیلی حال میده .فقط آروم آروم . جررررشششششش ندی تازه داره گرم میفته کونم داره با کیرت جون می گیره .-اسفند کوسمو بکن آبش کن .-صبا جون فکر نمی کنی من مرد بیوفایی هستم ؟/؟ می خواستم جواب بدم که این چه کوس شریه که می پرسی ولی در پاسخ گفتم هر چه هستی که فعلا داری به نفع هر دو تامون کار می کنی وواسه این که بیشتر حرف نزنه این بار من لبای معشوقمو با لبام بستم . سینه های منم تو دستای شوهر انیس جون قرار داشت . لبها و سینه ها و کوس و کون من وکل وجودم در حال حال کردن بودند . سروش هم که کیرش توی سوراخ کونم بود به این هم قانع نشد ویه انگشتشو از بغل کیر دوستش فرستاد تو کوسم . خیلی هماهنگ کار می کردند و منم که دیگه زبونم بسته شده بود و فقط حرفای سروش رو می شنیدم که چه جوری داشتند باهام حال می کردند و ازم تعریف می کردند . به خودم می گفتم سروش زن نداره ولی تو چرا اسفندیار تو که زن جوون و خوشگل داری . بازم راضی بودم چون این جوری داشتم دو کیره حال می کردم -داش اسفند چه خوب شد که امروز جنده به تورمون نخورد . گاییدن صبا جون چه حالی میده ! امیر اسفندیار ایرانی لباشو از رو لبام ورداشت ودر حالی که از هوس ناله می کرد زیر گوشم گفت خواهش می کنم دیگه واسه لاغر شدن زحمت نکش . حیفه این بدنو آبش کنی . من دارم خودمو می کشم تا انیس این جوری گوشت بگیره .-باید ببینم امروز چه جوری سر حالم می کنین . این شرطش . اینو که گفتم انگاری تازه موتورشون راه افتاد . سوراخ کونمم که روون شده بود کیر سروشو بیشتر تحمل می کرد . سروش پهلوهامو گرفته بود و اسفندیار هم دستاشو محکم دور کمرم حلقه زده و دو تایی با آخرین توان افتادن به جون من . مثل روغن جامدی که داره آب میشه منم همچین حسی رو تو ناحیه کوس و زیر سینه هام داشتم . حس کردم که دارم داغ میشم . دوست داشتم تو همین حس بمونم و به هیچی دیگه فکر نکنم . از اون ارگاسمایی بود که تا به حال شبیه اونو هم نداشته بودم . شاید بیشتر از دو دقیقه سینه های اسفندیار رو تو چنگش داشتم و ولش نمی کردم لباشو می مکیدم تا بتونم بیشتر حال کنم و کمتر جیغ بکشم . وقتی دستام از رو سینه اش ول شد لبمو از رو لباش برداشته و گفتم حالا آب میخوام آب آب .. اینو که گفتم امیر ایرانی گفت جووووون نوکر تم فدای اون لبای تشنه و کوس تشنه ترت . بازم دوتایی هماهنگ با هم محکم کیرشونو فرو می کردند تو سوراخای کوس و کونم و یک آن با هم جهش های داغشونو خالی کردند تو تنم . چقدر من تشنه این آب بودم وخودمم نمی دونستم .-آخ سروش سروش نمی دونی تو کوس یه تپل آب ریختن چه حالی میده .-تو هم نمی دونی که خالی کردن توی یه کون گنده سوراخ تنگ چه لذتی میده . اسفندیار رو به من کرد و گفت ببینم هنوز م میخوای لاغر شی ؟/؟ -مگه میشه ارباب یه چیزی بخواد و کنیزش بگه نه . اونقدر از این حرفم خوشحال شدند که جاشونو عوض کردند و یه نیمساعت دیگه هم منو گاییدند . کارمون که تموم شد انیس دوباره به موبایلم زنگ زد .-صبا جون چطوری ؟/؟ دلواپست بودم . حالت خوبه ؟/؟ -بهتر شدم سردردم بهتر شد ... روز بعد که مثلا بایستی می رفتم ماساز بر نامه رو کنسلش کردم و یه بهونه ای تراشیدم که دیگه نرم . می دونستم که شوهرم اونقدر حجب و حیا داره که پیش یه زن غریبه از چاقی و لاغری زنش نگه . واسه همین گفتم که فر هاد میگه همین اندام خوبه وواسه این که یه وقتی مزاحم بر نامه هام نشه به دروغ گفتم که روزای بیکاری رو میرم خونه بعضی فامیلا خصوصی بهشون شیمی درس میدم تا این جوری دست از سرم برداره . در هر حال به هر مصیبتی بود دکش کردم ولی عجب نعمتی بود این اشتباه و سوتی دادن ! واقعا بعضی از امروز ها بهتر از فرداست . هر چند فردای اون روز دوباره اون دو نفر این بار تو خونه ما منو گاییدند . حالا صبحهای یکشنبه و سه شنبه رو دیگه حسابی از سروش واسفندیار پذیرایی می کنم . پنجشنبه ها رو چون واسه همه تق و لقه دیگه ریسک نمی کنم .عوضش اون روز هر وقت تنهام میرم وبلاگ امیر سکسی و داستانهاشو می خونم تا برای عملیات بعدی به هیجان بیام . فرهاد خودشو کشت تا من بازم واسه لاغریم تلاش کنم . قبول نکردم که نکردم . دیگه زبونم حسابی رو سرش دراز شده بود -فرهاد جون من همینم که هستم . می خوای بخواه نمی خوای نخواه
     
#346 | Posted: 5 Mar 2012 13:20
دلم برای بابا فیروزم می سوخت مامان آنیتا حالشو گرفته بود . ازش توقعات بیجا داشت . لباس و کفش و کیف و کلاه و ماشین و خونه .. وطوری شده بود که بابا فیروز مجبور به کلاه برداری و مال مردم خوری شده بود . حالا کاری ندارم به این که چطور خورد و چاپید و کارش چی بود . سیصد چهار صد میلیون پول مردمو بالا کشید و همه رو هم داد دست مامان . این آپارتمانی رو هم که داشتیم به اسم مامان بود و تا اونجایی که می دونستم مامان این پولها رو تو بانک نذاشته بود . بگذریم بابای من که تازه پنجاه سالش شده بود و دوازده سال از مامانم بزرگتر بود متواری شده بود ومن که تازه از خدمت بر گشته بودم تو یه فروشگاه لوازم بهداشتی آرایشی که اونم به اسم مامان بود کار می کردم . یعنی اداره اش می کردم خواهرم آزیتا که یه سال ازم بزرگتر بود ازدواج کرده رفته بود شهرستان و من و مامان دیگه تنها شده بودیم . نمی دونم چرا اون غصه بابا رو نمی خورد . به جای این که ناراحت باشه شوهرش بالا سرش نیست روز به روز بیشتر به خودش می رسید . میکاپ های درست و حسابی تری رو سر و صورتش پیاده می کرد . لباسای فانتزی تری می پوشید . توصحبتاش با مردای غریب و آشنا بی پروا تر شده بود . روز به روز خوشگل تر و جوون تر نشون می داد . خیلی جوون بود که ازدواج کرده بود . پونزده شونزده سالشم نمی شد . اوایل از این که این وضع براش پیش اومده و دیگه بابا بالا سرش نیست خیلی ناراحت بودم ولی وقتی که دیدم اون عین خیالش نیست منم بیخیال شدم . مامان آنیتای من مثل اسمش خوشگل بود . چشاش به رنگ سبز وموهاش بلوند بود . عادت داشت خیلی راحت تو خونه بگرده یعنی براش فرقی نمی کرد نیمه سکس باشه یا پوشیده . به خودش سخت نمی گرفت . یه روز که فکر می کردم اون خونه نیست برای یه ساعتی دوست دخترمو آوردم خونه تا یه حالی بکنم که با اخم و تخم اون روبرو شدم و حالم گرفته شد .. مامان شب و روز یا تو حموم بود یا جلو آینه . هرچی هم ازش راجع به پدر سوال می کردم جواب درست و حسابی نمی داد . پدر منو خیلی دوست داشت . ما زندگی خوبی داشتیم . انتظارات مامان خیلی زیاد بود . دوستاشو می دید و زندگی اونارو و چشم و هم چشمیهاش کار دستش داده بود . مدتی قبل از این که این جریانات پیش بیاد یه بار به خواهرم که از پدرم دفاع می کرد توپید و گفت بیا ببین الان زنا بیشترشون یکی دو تا دوست پسر واسه تفریح و سر گرمی خودشون دارن و شوهره هم جیکشون در نمیاد حالا ما یه زن جوون و خوشگل که خودمونو اسیر یه نفر دوازده سال بزرگتر از خودمون کردیم و بهش وفادار هم هستیم حق نداریم یه زندگی راحت تر داشته باشیم ؟/؟ خواهرم از دست کارای اون زود رفت به خونه بخت و منو اسیر کرد . من موندم و ریخت و پاشای مامان .-مامان واسه چی نذاشتی با دوست دخترم حرف بزنم ؟/؟-حرف می خواستی بزنی یا ....؟/؟ -مامان چرا تو این قدر بد خیالی -من نمی خوام تو خونه من این کثافت بازیها انجام شه . خوش ندارم این قدمهای کج تو زندگی ما بر داشته شه ... وقتی اونو با سی و هشت سال سن می دیدم که اجازه مانور به یک جوون بیست و یک ساله رو نمیده عصبی می شدم . مجبور بودم باهاش بسازم . تو خونه ای بودم که به اسم اون بود . سوار ماشینی می شدم که مال اون بود . تو خونه اون زندگی می کردم . مثل دخترایی که جاذبه جنسی قوی دارن با لباسای بدن نمایی که هیچم تحریکم نمی کرد و مثل بعضی داستانهای وبلاگ امیر سکسی که پسرارو عاشق گاییدن مادرشون می کردهیچ حشری در من به وجود نمی آورد پیش من خود نمایی می کرد . یه روز صبح قبل از این که برم سر کار دیدم جلو آینه نشسته و با لب و ابرو و صورت و موهای سرش ور میره .اونی که عادت داشت تا لنگ ظهر بگیره بخوابه ساعت 7 صبح بیداربود . شب قبل هم یه سری صحبتهای عجیب و غریب و بگو بخند هایی داشت که نشون می داد باید با یه پسر در حال صحبت باشه . این که کوس مامان خارش گرفته و داره به بابا خیانت می کنه حالم گرفته شده بود . نیمساعت تمام داشت با جفت لباش روزشو تنظیم می کرد و یه ده دقیقه ای هم کونشو گرفته بود طرف آینه تمام قد و طوری کونشو با دو سه تا از شلوار هاش بررسی می کرد تا اونی رو که بیشتر مورد قبواشه پاش کنه .. دیگه داشت حوصله ام سر میومد از خونه اومدم بیرون و گفتم امروز باید کشیک بکشم و ببینم چه خبره . رفتم تو راه پله بین طبقه چهارم و پنجم . چون با اون تلفنی که مامانی صبح زود به اون بنده خدا زد حدس زدم که باید یه خبری باشه . نیمساعت بعد از خروج من دیدم یه جوون خوش تیپ سوسول گردن کلفت که فکر کنم حداقل دوسالی ازم کوچیکتر بوده وبه نظرم یکی از همسایه های طبقه پایین تر بوده باشه در خونه مارو زد و رفت داخل ... پس اون کسیه که مامان هوس کیرشو کرده . بالاخره اونم مث دوستاش شد . دوستایی که از راه به درش کردن . همونجا رو راه پله نشستم و سرمو گرفتم میون دستام . با این که خیلی از دست مادرم عصبی بودم ولی نمی تونستم ببینم یه جوجه خروس بیاد سوار مرغ مادر من بشه . باید قبل از این که کیر وارد کوس بشه برم تو خونه . به درک . میخواد عصبانی شه بذار بشه . اصلا من میرم پی کارم . سر بابام که بلا آورده . این ننگ و رسوایی رو نمی تونم تحمل کنم . در خونه رو که باز کردم بوی عطر هوس انگیز مردونه وزنونه وصدای آهنگ فضای خونه رو پر کرده بود طوری که متوجه نشدن که اومدم خونه . تو اتاق خواب کنار تخت ایستاده بودند و همدیگه رو بغل زده بودند . پسره اجنبی هنوز هیچیشو در نیاورده بود ولی مامان آنیتا یه لباس خواب توری بدن نمابه رنگ بدن تنش کرده بود که شورت و سوتین مشکی اون و بر جستگیهای کونشو از زیر لباس خواب به خوبی نشون می داد . مامان داشت آه می کشید و جوونه هم در حالی که دستاشو فرو برده بود زیر لباس خواب مامان اونو به خودش چسبونده و در حال بوسیدن لبهاش بود . یک آن یه یااللهی گفته و یهو مامان ترس برش داشت . دوست پسرشو پس زد و پسره هم شروع کرد به چرت و پرت گفتن -آنیتا خانوم برای آشپز خونه باید لامپای هالوژن با دوام بخرین و این اتاق هم اگه لامپ کم مصرف پر نور بذارین بهتره ولی اول باید سر کلاهشو عوض کنم که داغ نکنه نسوزه . مادر که رنگ و روشو باخته بود گفت آرش جان مگه تو سر کار نرفته بودی -چرا مامان کلید مغازه رو جا گذاشته بودم . از هردوشون متنفر بودم . به همون اندازه که دوست داشتم اون جوونه رو بگیرم زیر مشت و لگد دوست داشتم آنیتا جنده یعنی ننه جنده امو هم بزنم . ولی بر خشم خودم مسلط شده با خودم حساب کردم پسر مردم چه گناهی کرده کوس مفت گیر آورده و اگه نزنه و نکنه دیگه نمیشه اسم آدمیزاد روش گذاشت و در واقع این مادر منه که باید رعایت می کرد . اگه واسه منم پا می داد شاید مادر یکی از دوستان یا فامیلا رو که شوهرم داشت یا حتی مادر خود همین پسره رو می گاییدم . دیگه به عنوان یه مادر به آنی جون نگاه نمی کردم . با خودم گفتم بهتره کینه رو فراموش کرده خودم کیرمو تا دسته تو کوس مامانم فرو کنم که طبق مثالهای همیشگی و متداول شمعی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است .-داداش من راضی به زحمت شما نیستم . خودم تو مدرسه رشته برق خوندم و واردم . مامان شما که خودت می دونی پسرت چه برقکار ماهریه . محترمانه عذرشو خواستم .-این چه کاری بود مامان چرا زحمت بچه مردمو زیاد می کنی ؟/؟-قرار نبود مفت و مجانی باشه -آره قرار بود یه چیزی دستی هم بدی و این متلکو وقتی بارش کردم که پسره گورشو کم کرده بود -مامان بااین وضع جلو بچه مردم ؟/؟درسته بی غل و غشی ولی تا به این حد ؟/؟-چیکار کنم خواب آلوده بودم یهو غافلگیر شدم . نمی دونستم چیکار کنم -مامان زیر گلوت هم می خواست لامپ بذاره ؟/؟-با مادرت این طور صحبت نکن -خفه شو جنده عوضی . به خاطر همین فاحشگیهات بود که بابا رو ردش کردی و همه پولاشو خونه و ماشینشو گرفتی و اونو آواره اش کردی . اشک مادر بی احساسمو که انتظار این بر خوردو ازم نداشت در آورده بودم . ثانیه به ثانیه عطش گاییدن مامان در من بیشتر می شد . فکر نمی کرد این جوری باهاش تا کنم . -فکر کردی خنگم و حالیم نیست ؟/؟-عزیزم خواب آلود بودم . فکر کردم تو درزدی -من که کلید داشتم . به خودم گفتم آرش اگه اونو مادرت حساب کنی پیش وجدانت شرمنده میشی و نمی تونی اونو بگایی . اگه فاحشه حسابش کنی اونجوری که باید بهت حال نمیده . پس باید اونو یه دوست دختر اختصاصی فرض کنم و باهاش حال کنم .-مامان یه دقیقه همین جا وایستا الان بر می گردم . رفتم اتاق بغلی و تمام لباسهامو غیر شورت در آوردم و به تن و بدنم عطر زدم تا واسه مامان جونم خودمو ردیف کرده باشم . وقتی مامان نیمه لخت پسر تقریبا لختشو دید فریادی زد و گفت این چه وضعشه -حداقل جلو غریبه که لخت نشدم . می خوام برق کشی کنم . بغلش کردم و اون خودشو کنار کشید .انداختمش رو تخت .-تکون نمی خوری وگرنه با من طرفی . این تخت ما هم از اون چوب نرادهای قوی ساخته شده فلزی هم نیست که برق آدمو بگیره . هر چند این تن و بدن ماهی نمایی که مامان جونم داره می تونه به چند تا ناحیه هم برق بده یا همه رو از دم خشک کنه . دوتایی مون رو تخت بودیم و اون از ترس تکون نمی خورد . اول به زور به لباش چسبیدم . کمی مقاومت می کرد . دستمو به زور از پشت همون لباس خواب بدن نماش به کوسش مالیدم . چشاش رفته بود تو خماری و برق هوس .-ببینم عزیزم خودت که خیلی برق داری . اگه داری خاموش میشی من الان روشنت می کنم . اونو صاف و به کمر انداختمش رو تخت . می خواستم دیوونه و اسیر کیرش کنم . شورتمو کشیدم پایین و کیرمو که هنوز جا داشت شق تر شه گرفتم تو دستم و مثل شلاق با ضربات پی در پی کوبیدم به صورت مامان و شق شقش کردم -از اونجا کیرمو ول دادم یواش یواش به طرف پایین بدن مامان . لباس خوابشو بالا نزدم . با این که کیرم از هوس داشت می ترکید ولی تحمل کردم . چون به خودم گفته بودم که گربه رو باید دم حجله بکشم . به قسمت کوس که رسیدم کیرمو از پشت لباس خواب به کوس شورت پوشیده فشار می دادم . دستامو هم به سینه هاش می مالیدم -اووووووفففففف آنیتا تو محشری تو محشری .-آرش تو منو کشتی . تو داری گناه بزرگی می کنی ولی من حریف تو و حریف تمنا و هوس و کوس و بدنم نمیشم -کیر کلفتو داری مامان ؟/؟اصلا تو فکرش بودی ؟/؟ واقعا ارزششو داشتی ؟/؟-راستش به همچه لحظه هایی فکر نمی کردم که این قدر آسون تسلیمم کنی . شاید اگه مزاحم نمی شدی نمی دونستم چه گنجی دور و برمه -پس اعتراف می کنی که می خواستی تسلیم اون جوونه بشی -به من ایراد نگیر من یه زن جوونم . پدرت داره پیر میشه . من نیاز دارم . اون دیگه اون شور و حال سابقو نداره . داره پنجاه رو هم رد می کنه -ولی اون به تو خیلی لطف کرده . به خاطر توست که فراریه -می خواست منو نگیره . معلوم نیست این پولای مردمو که بالا کشیده چیکار کرده . من که می دونستم داده به مامان ولی نمی تونستم ثابت کنم . در همین لحظه یه معجزه ای شد و یه شماره کارتی افتاد تو تلفن خونه مون . بابا بود -الو آرش حالت چطوره -سلام پدر همه خوبیم -مامانت خوبه ؟/؟-ای اونم بد نیست .-ببینم نزدیکت که نیست -نه کاری داشتی ؟/؟-می خواستم در مورد یه مسئله ای باهات صحبت کنم . از این و اون شنیدم که داره سر و گوشش می جنبه ومنو دور می زنه . حواست باشه . چهار صد میلیون چک تضمینی رو نقد ریختم تو دستش و اون همه رو قایم کرده . دروغ میگه بهت که پول ندارم و داره تو رو می فرسته سر کار . اگه تونستی پولو یواش یواش ازش بگیر وفکر کار و کاسبی باش . بانک نذار خطر ناکه . شاید یه موقع تامین اموال یا بلوکه اش کردند . اوضاع امنه ؟/؟-نه بابا طلبکارا و پلیسا همین دور و برن .. اینو به دروغ گفتم تا هوس نکنه یه سری به ما بزنه و کوس کردن منو زهر ماری کنه . مامان تمام صحبتای بابا رومی شنید و جیک نمی زد . وقتی که اون خداحافظی کرد گذاشتمش تو خماری . خودشو کشت ولی تحویلش نگرفتم -مامان تو به یه دونه پسرت رحم نمی کنی . منو از سر خودت وا می کنی تا به تفریحت برسی . پولایی که بابا بهت داده کو؟/؟منم یه سهمی ازش میخوام وگرنه از کیر خبری نیست آنیتا جون . اولا تو مادرمی و غیرتم اجازه نمیده که کسی به تو نگاه چپ کنه و از طرفی حس کردم که می تونی دوست دخترم باشی و من وقتی دوست دختر می گیرم دوست دارم اختصاصی مال خودم باشه . نمی خوام با کسی شریک باشم -من فقط مال تو میشم و هستم آرش . کوسم کونم سینه هام و تمام تن و بدنم مال تو . اصلا تا یه مدت سر کار نرو تو رختخواب تو حموم و هر جای دیگه تا دلت بخواد با هم خوش می گذرونیم . باور کن بهت خیانت نمی کنم اگه به حرفم و به من اعتماد نداری باهات میام سر کار . این کار دو تا خوبی داره . هم تو به من اعتماد می کنی و هم این که منم هوای دخترای چش درشتو دارم که از راه بدرت نکنن . چون جنس خراب اونا رو می شناسم -آنیتا تا به من پول ندی از کیر خبری نیست -تو عشق ما رو با پول می سنجی ؟/؟-این تویی که داری این کارو می کنی . پدر الان به خاطر تو آواره شده . اونو همین طور گذاشتیش تو خماری . دیدم تسلیم نمیشه که بهم پول بده . موهای سرشو از پشت کشیدم این بار خودم با شدت کیرمو فرو کردم تو دهنش و اونم با اشتها به ساک زدن خودش ادامه می داد . لباس خوابشو بالا زدم . سینه هاشو میک می زدم . دست و پاشو به زمین می زد و کیر می خواست ..-صبر کن یه کیری بهت نشون بدم که .. اونو از تخت پایین کشیدم و با طناب بستمش به ستون وسط هال . سرمو گذاشتم لای پاش و کوسشو گرفتم تو دهنم -نه نه نه نکن . من کیرتو می خوام عزیزم بده به من کیرتو وودارو ندارم مال شما دو تا بچه هاست -من گوشم به این حرفا بدهکار نیست . با انگشتام از فرق سر تا نوک پای آنی جونمو آروم آروم نوازش می کردم تا لحظه به لحظه اونو بیشتر غرق گرداب هوس کنم -آنیتا من این پول تو رو زیادش می کنم . یه مقدارشو به من بده نمیخوام حیف و میل کنم باور کن پشیمون میشی . مامان که از هوس زیاد داشت بیهوش می شد گفت باشه قبوله قبوله . خودت قول دادی که در جهت مثبت ازش استفاده کنی -مامان من نامرد نیستم -معلومه از کیرت معلومه . بازش کردم و رفت یه صد تایی واسم آورد و طنابارو از دست و پاش باز کردم . یه آهنگ عربی گذاشت و با دور تند و کند همه مدل رقص واسم انجام می داد . با همون لباس خوابش اووووووفففففف دیگه نتونستم دوام بیارم . -آنیتا آنیتا تو یه افسونگری . مال خودمی . می کشمت مامان عشق من اگه بخوای به یکی دیگه نظر داشته باشی .-آرش منم همینو ازت میخوام . بغلش کرده غرق بوسه اش کردم . امونش ندادم . از لب و صورت و زیر گلو و سینه ها و ناف و کوس و پا و هر جای تنش که در تیر رسم بود بوسیدم و مامانو واسه سوختن آماده اش کردم . شل شل شده بود . کوس خیسش دیگه داغ داغ کرده بود . اون رنگ سفید و وسوسه انگیزش به مثل یه تیکه گوشت تب دار شده بود . لبمو گذاشتم رو همون قسمت تب دارش و میکش زدم -آرش آرش جونم زود باش کوسسسسسم کوسسسسسسم تو آتیش کیرررررررت داره خاکستر میشه زود باش . مگه صد تا کمه ؟/؟بازم میخوای ؟/؟ هر چی بخوای بهت میدم . همه تن و مال و جسم و روح و هستی من مال تو -آنیتا دوست دختر خوشگلم من یه دوست دختر ناز و مامان خوشگل و با وفا میخوام . پول واسم ارزشی نداره . وقتی زندگی آدم به مویی بنده و دوروزه دنیا ارزشی نداره پس بهتره با هم خوش باشیم -اوووووووففففف نگو از این حرفا که می زنی بیشتر باهات احساس صمیمیت می کنم . می فهمم که منو به خاطر خودم می خوای و دوست داری ودوستت دارم عاشقتم . پس از این که با حرکات دستم با لباس خوابش بازی کردم و اونو از سرش در آوردم اون سریعا سوتینشو در آورد و منم شورتشو که یه خورده پایین تر کشیده شده بود تا آخر از پاش خارج کردم . هیکل دخترونه ای داشت . ناز ناز بود . بیخودنبود که می خواست از این روزهای جوونی نهایت استفاده روببره -آرش آرش بده بده حالا دیگه کیر می خوام -آنی آنی آنی خوشگله ام همین حالا بهت میدم . دیگه گفتم زیاد لفتش ندم . هم خودم هوس داشتم و هم این که اگه زیاد اذیتش می کردم ممکن بود کیر های دیگه رو تو خیالش مجسم کنه ومنم نمی تونستم اونو ببینم که به من خیانت می کنه . من باید هواشو می داشتم . واقعا حفظ عفت و عصمت خانواده وظیفه سنگینی بود که باید به خوبی از عهده اش بر میومدم -آرش چقدر کلفته -آنی چقدر تنگه -حال می کنی ؟/؟-تو چی مامان ؟/؟-خیلی زیاد هیچوقت تا به این اندازه خوش به حالم نشده بود توچی ؟/؟-منم همین طور ... مامان کونشو به طرف من قمبل کرد و منم سرمو گذاشتم لای کون خوشگل و تپلش . چقدر صاف و براق کرده بود این کاررو واسه اون لعنتی انجام داده بود ولی دیگه حق نداشت این کارو جز من واسه کس دیگه ای انجام بده . از همون طرف که قمبل کرده بود گذاشتم تو کوسش ویکی از انگشت وسطی هامو کردم توی سوراخ کونش تا اونو واسه حرکت بعدی اماده کنم . آنیتا خیلی بشاش و پر تحرک شده بود -آرش جاااااااااان کیرت مثل آتیش داره شمع کوس منو آب می کنه . تند تر بزن . منو برسون به آخر آتیش هوس -مامان واسه فردا و فر دا ها چی اون وقت جا داری ؟/؟ -من همیشه واسه تو واون کیر آتیش کن تو جا دارم -ببینم آتیشش چقدره -اون قدر که همه جامو بسوزونه . مث یه آتشفشون می مونه . آرش هر جور دوست داری بکوبم . ازم لذت ببر . چقدر احمق و دیوونه بودم . لذت و عشق و خوشی و هوس همین جا بود و من بیخود دنبالش می گشتم . کمر آنیتا جونو گرفتم تو دستام وکیرمو با آخرین زورم به ته کوس مامان می زدم -یه خورده دیگه یه خورده دیگه . می دونم خسته ات کردم . من خودمم دلم می خواد زود تر ارضا شم واسه اون شیره سفید و شیری جونت که به من جون بده دلم لک زده . می خوامش . صورتمو جلو بردهم و در حال گاییدم مامان زبونشو گرفتم وسط لبام و با هوس میکش می زدم . دستای من رو شونه هاش قرار داشت و اون با دستای خودش به سینه هاش چنگ انداخته بود . حرکاتش طوری بود که نشون می داد تا یه دقیقه دیگه به ار گاسم می رسه . یه جیغی کشید و دستاشو از رو سینه هاش کشید طرف شکمش و منم رفتم کمکش و با دست زدن به روی کمر وپهلوها و رون پاش هوس و خوشی اونو بین تمام تنش پخش کردم . دیگه منتظر نشدم که بهم چی دستور میده -آنی بگیر بگیر گفتی که تشنه اته . دهن کوستو همین طور باز نگه داشته باش که آبم داره میاد -جوووووون کیییییییییررررررررمن داره تو کوسسسسسسس مامانو دوست دخترم خالی میکنه -آرش آبتو می خوام دستاتو بکش روسرم و موهامو نوازش کن . آبتو بریز تو کوسم . همون کارایی رو که می گفت واسش انجام دادم -مامان دیگه نمی تونه داره می ریزه داره میاد . جلوی آب کیرمو نگرفتم . سد کوس مامان شکسته بود وهر چی که می تونستم تو کوسش خالی کردم . کیف می کردم که مامان با آب کیر من سیراب شده -آنی خیلی حال کردم . من دیگه زن نمی خوام توهمیشه و تا ابد زن من باش -نگو این جوری که هوسمو زیاد می کنی دیگه نمیذارم استراحت کنی ها . با انگشتام یه بار دیگه سر کونشو هدف گرفتم -بذار تو کونم فرو کن توش .. تماشای قسمتی از آبهای کیر که در حال بر گشتن از کوس بودند خیلی حال می داد . همونو به طرف سوراخ کون آنیتا جون هدایت کرده و کیرمو که یه خورده شل تر شده بود به طرف سوراخ کون و داخل حفره تنگش هدایت کردم . این طرف خودش یه حال دیگه ای بود . شانس آورده بودم که تو کوسش آب ریختم و تونستم با کونش حال بیشتری کنم . من و مامان دیگه خیلی صمیمی شده بودیم -آرش عزیزم چقدر کور بودم من که بزرگ شدن تو و نیاز خودم و تو رو نمی دیدم . دارو ندار و هستی ووجود من با وجود و هستی تو دیگه ادغامه -آنی جون لذت می برم این طور باهام حرف می زنی . مامان می خوامت . فداتم فدای اون کون بر جسته ات می شم . لبامو به گوشش نزدیک کرده و اونقدر آروم آروم نغمه های عاشقونه و هوس انگیز تو گوشش زمزمه می کردم که ازم خواست تو کونش آب بریزم . با این که مثل اول پر آب نبودم ولی با لذت و هیجان همون بار اول آبمو ربختم تو کونش . سوراخ تنگش طوری کیرمو میک زده بود که فقط با خالی کردن آب کیر می تونستم عطش خودمو فرو بنشونم و از التهابم کم کنم -آنی بگو مال منی فقط مال منی -من فقط مال توام . اگه تو بخوای . گه واسه همیشه کیرتو در اختیار داشته باشم و تو رو .. واسه همیشه مال توام . تو همین حس و حال و کیف کردنها بودیم که تلفن دوباره زنگ زد . درست موقعی که کیرم کارشو تو کون آنی جونم تموم کرده آبشو ریخته بود -آرش جون ببینم مامورا و طلبکارا رفتن ؟/؟دلم واسه تو و اون بیوفا تنگ شده -بابا مراقب خودت باش این طلبکارا دست بردار نیستند . هر ده متر به ده متر یه مامور و نماینده گذاشتن . هنوز زوده که از فرار مرخصی بگیری و بیای خونه ... پایان
     
#347 | Posted: 6 Mar 2012 07:11
بریم سر اصل مطلب

این داستان بر میگرده به 12 سال پیش من الان 37 سالم هست و همون طوری که تو داستانهای قبلیم گفته بودم من تا الان چند تا اکیپ بزرگ برای تور درست کردم که هر چند سال یکبار کلا اعضاش عوض میشن حالا به دلایل زیاد تو این تورها یک بار یکی از دوستام بهم زنگ زد که من میخوام برای تور این هفته چند تا از دوستام رو بیارم من همیشه موافقت میکردم و بهشون میگفتم که فقط ادمهای ناجور که بهمون نخورن رو نیارید.گذشت و اخر هفته شد و زمستان بود قرار ما این با تور اسکی بود دربند سر اما از اونجا که برای یک اتوبوس 40 نفره فقط 10 نفر اسکی باز داشتیم من صبح تصمیم گرفتم بریم ابعلی که هم ما اسکی کنیم هم باقی تیوپ سواری و بیشتر لذت ببریم.
راه افتادیم و کلی دختر با ما بود و رفتیم و تا شب که له و داقون برگشتیم.
چند روز بعد دوستم زنگ زد که اخر هفته پارتی یکی از دوستام که تو تور اومده بودن دعوتیم و گفتن که تورو هم حتما بیارم ،منم که دوست ندارن جاهیی که نمیشناسم مخصوصا مهمونی ها نرم بهونه اوردم و شبش موبایلم زنگ خورد و برداشتم دیدم علیرضا بود که تازه با هم اشنا شده بودیم و بهم گفت فکر نمیکردن اهل نازو ادا باشی بیا دیکه تولدم هست و دور همیم بزن برقص و عشق و حال منم که دیگه دیدم ضایست قبول کردم /اخر هفته شد و ادرس گرفتم رفتم تو گاندی بود خونشون و یک اپارتمان دسته گل خریدم با یک ادکلن مردانه.
رفتم و جاتون خالی بزن برقص و شام و اخر شب هم که اومدم .داستان بیشتر از اینجا شروع شد که دیگه علیرضا بخاطر کارش نمیتونست با ما بیاد و زنش هم نازنین که یک دختر زیاد زیبا نبود اما سکسی بود با ما میامد نازنین که قدی 167 بود وزنشم 65 بدنش رو برنز کرده بود و ابروهاش رو نخ گیتار میزد و صداش معرکه بود.چندین بار به من زنگ زده بود و از بدی زندگیش و مشکلاتش با علی رضا برام گفته بود و منم به خودم اجازه نمیدادم بیشتر از یک حدی پیش برم من کلا خیلی با جنبه هستم تا اینکه 5 ماهی طول کشید و یک روز که علی رضا رفته بود ترکیه جنس بیاره نازنین بهم زنگ زد که تنهام خستم حوصلم سر رفته اخر هفته برنامه چی هست که صحبت رو کشید به سکس با علیرضا و اینکه منو تو سکس میزنه و تحقیرم مینکه اصلا بفکر من نیست خودش ارضا میشه منو ول میکنه و منم بهش میگفتم خوب براس اسپره بگیر و قرص و از این چیزا که یکهو داد زد واقعا تو بیشعوری هر کسی بود تا حالا منو 100 بار کرده بود احمق.منو میگی برق سه فاز انگاری که منو گرفته گفتم نازنین اخه عزیزم تو زن یکی از دوستام هستی داری با من درد دل میکنی من نون و نمک شوهرت رو خوردم چطور از من همچین انتظاری داری گفت خفه بابا برای من کلاس نذار من عصبی شدم قطع کردن باور کنید یا نکنید من عمرا به کسی که باهاش دوستم خیانت نکردم و نمیکنم چند وقت گذشت و توری گذاشتیم که همه اومدن نازنین هم بود بهش اول صبح چشم غره رفتم که حواست باشه و بعدش تو تور که بودیم یکی از دخترا بهم گفت خبر داری نازنین طلاق گرفته باورم نشد گفتم از اون حیله های زنانه کثیف هست محل نذاشتم اما برگشتنی که بود فهمیدم واقعا انگار بله خانم جدا شده.اخرین جا که ماشین ایستاد نازنین اومد پیشم گفت اقای جنتلمن باید به خانمها احترام بگذاری این چه وضع برخورد هست .منم بهش گفتم نازنین جان من واقعا اخلاقم این هست راستی این برنامه تو با علی رضا چیه بچه ها میگن گفت که علی ضا فراری هست بخاطر چک و بدهکاری منم غیابی تقاضای طلاق دادم گفتم بلاخره چی گفت جدا میشم و میرم دنبال عشق و حال خودم.
فرداش بهم زنگ زد و اومد که حرف بزنه گفتم کجایی؟
گفت خونه خودم
گفتم من نزدیکای خونتونم تو گندی بیا دم در بریم ناهار بیرون
گفت ناهار درست کردم تو بیا کارت دارم احتیاج به کمک دارم
منم رفتم راستش بدم نمیامد یک کوس اماده هم بکنم دیگه تعهدی نداشت
رفتم و در زدم درو که باز کرد رفتم تو و در واحدشون نیمه باز بود باز کردم رفتم تو و اومد به استقبالم و رفتیم تو من دستامو شستم و اومدم سر میز ناهار و با هم ناها رخوردیم و گفتم خوب منتظرم
گفت خودت میدونی چقدر اذیتم کردی باید تلافی کنی
گفتم باشه اما من اذیت نکردم حالا باید چکار کنم؟
گفت تو اخرین تور اون پسره یادت میاد؟
عکسشو نشون داد گفت از این خوشم اومده باید برام جورش کنی.
منو میگی حالم گرفته نشد عصبی شدم و سعی کردم به روی خودم نیارم و الکی گفتم اوخ اوخ دیدی چی شد من باید زنگ میزدم با یکی قرا داشتم فهمید گفت خوب برو به قرارت برس اما باید بهم قول بدی برام انجام بدی
منم گفتم با اینکه از پسره خوشم نمیاد اما سعی میکنم اما چرا اون؟
گفت اخه باقی پسرا بیشعورن ظاهرا اون شعورش از تو که بیشتر بود چون یکبار خودشو از پشت چسبوند بهم و کیرشو حس کردم منم که فقط کیر میخوام تو که ندادی اون با کمال میل میده.
من قفل شده بودم و کیرم یک تکونی خورد گفتم همچین بکنمش تا دیگه زرزر لضلفی نکنه
کمی مکث کردم و گفتم من نکردم چون نمیشد بهت گفته بودم گفت جدی بعدش چی؟
گفتم بعدش تو دیگه ناز کردی گفتم شادی خراب شدی دیگه شهوتت رو از دست دادی
گفت تو از شهوت من چی میدونی منم که داشتم ماهرانه صحبت رو به سکس میکشوندم گفتم خوب قبلا بهم تعریف کرده بودی منم که خر نیستم میفهمم معلوم بود سرکوب سکسی شدی
گفت دیدم تو چقدر کمکم کردی
گفتم خوب چرا دوباره امتحان میکنی
گفت رو که نیست میخوای من بهت تجاور کنم واقعا که
منم گفتم باشه هر چی دیدی از چشم خودت
پریدم بغلش کردمو خمش کردم رو پام و لباشو خوردم با یک دستم هم بدنش رو ناز میکردن
یکهو حلم داد گفت بیچارت میکنم پرید رو و و شلوارمو در اورد و گفت خفه زود لختم کرد و کیرم رو میخورد مثل از قحطی برگشته ها که انقدر ماهرانه برام میخورد ابم ظرف 3 دقیقه اومد و گفتم داره میاد گفت بذلر باد دارم از بی آبی میمیرم مردم
همشو خورد و با زبونش با ابکیرم تو دهنش بازی میکرد من که بیحال شدم گفت حیغ شد
گفتم چرا
گفت دیگه بدرد نمیخوری گفتم چرا
گفت مگه میتونی بکنب
گفتم تا فردا 5 دقیقه دیگه راست میشه نگران نباش گفت راست میگی
گفتم خودت میبینی
گفت اخه علیرضا که ارضا میشد دیگه راست نمیکرد.
گفتم اون علی رضا بود این منم
با کیرم بازی میکرد که دوباره بیدار شد کیر من 20 سانتی میشه قطرشم خوبه اما تا الان اندازه نگرفتم همه ازش راضی بودن
رفت لای پام از رونهام برام لیس زد تا زیر تخمام و سوراخ کونمو همه جامو داشتم حال میکردم تازه فهمیدم بیچاره چقدر اوضاش خرابه منم براش خوردم کوس و کونشو سینه هاشو
داشت حال میکرد میگفت تا الان علی رضا فقط چند با محکم با سیلی زده رو کسم من کسشو ناز کزدم بوسیدم زبونم رو میکشیدم لای خط وسط کسش و جیغ میزد میگفت بکون جرم بده گفتم صبر کن حالا میکنم اب کسش جاری بود انقدر اب میداد که بهش گفتم این همه اب چرا میگن خشکسالی هست تو تنهایی تهرانو جواب میدی ابشو لیس میزدم و سوراخ کونشو با زبونم بازی میدادم و میگفت جون دوست داری کونمو میگفتم اره میخوام جرش بدم میگفت اره جرش بده منم داشتم از شهوت میمردم کیرم بزرگ و سیخ شده بود رگهاش زده بود بیرون مثل کیر مصنوعی ها همش قربون صدقه کیرم میرفت میگفت چرا تا الان اینو نکردی توم جرم بدی
تا اینکه گفتم خوب دیگه بخواب وقت پاره شدنت رسید گفت اخ جون زود باش منم که از خدا خواسته کیرمو با دستم گرفتمو میمالیدم رو خط وسط کسش از بالای بالا تا پایین پایین تا جایی که ابش حسابی کیرمو براق کرد وحسابی که خیس شد بهش گفتم خودت با دست خودت راه بده ایشون رو تو اونم کیرمو گرفت دوست دارن طرفم خودش کیرمو بندازه توش و اونم سرشو با سوراخ کوسش هماهنگ کرد و گفت فشار بده منم نامردی نکردم و یکهو همشو دادم تو و نگه داشتم یک جیغ کوچیک زد و گفت جرم دادی عجب کیر کلفتی داشتی و مارو بی نصیب کرده بودی یک چند ثانیه که گذشت شروع کردم به تلمبه زدن و جون چه حالی میداد تنگ و خیس دوست داشتم تو چند تا پوزیشن بکونمش و بعدش از بغل گذاشتم تو کوسش بعدش لنگاشو دادم بالا دوباره از بغل و بعدش قنبلش کردم و گذاشتم چه حال میدی وقتی طرفت رو میذاری لب تخت قمبل میکنه کسش از لای پاش مثل غنچه گل میزنه بیرون یک لیس حسابی و دوباره تا دسته داخل کسش دیگه چند بار ارضائ شده بود گفتم بندازم تو کونت گفت تا حالا از عقب ندادم کیر تو هم که هیولاست جرم میدی
گفتم خوب باید جرت بدم مگه دوست نداری خونتو بیارم پاره بشی اونم میگفت اره خون بایر کونمو
بهش گفتم درد داره اگه دوست داری خون بیاد واقعا بگو اونم گفت اره دوست دارم خون بیاد من ادم اذیت کنی نیستم اما خودش اصرار داشت من واقعا میل باطنیم نبود خون بیارم فقط برای تحریک شدن میگفتم .
بعدش کیرم که خیس کسش بود رو گذاشتم در سوراخ کونش اول با کیرم مالیدم درو سوراخ کونشو با زبونم باهاش بازی کردم دیگه انگشت بکن و از این حرفا نمیشد کیرم داشت برای کون خوشکلش له له میزن کیرمو دادم دستش گفتم فرمون دست شما هر جا دوست داری بذار اونم مالید وسط چاک کونش و گذاشت رو سوراخ کونش گفت یکهو تا ته بکن منم نامردی نکردم و تا میرفت چلوندم به سختی تا دسته رفت تو بیچاره نازنین بی حال شد اما انقدر پررو شایدم من نمیدونم از علاقه بود جیک نزد و ملحفه رو با دندونش گرفت منم گذاشتم شل بشه شرع کردم به تلمبه وحشیانه اولش ساکت بود اما بعدش خودش با جیغ همراهی میکرد و ابم که داشت میامد همشو تو کونش خالی کردم که کلی غر زد که میدادی بخورم حیف میشه گفتم اشکال نداره اب بعدی تا اون شب 3 بار دیکه سکس کردیم که واقعا حال داد بعدش که خونه رو تحویل داد تا 2 سال حداقل هفته ای 2 برار میکردمش و یک جورایی زنم شده بود تا وقتی که ناگهانی کم کم غیب شد و الانم خیلی دوست دارم ببینمش اما حیف
امیدوارم لذت برده باشید ببخشید داستانهای من طولانی هست من چون دوست دارم اون چیزی که اتفاق افتاده کلا در جریان بذارم از اولش میگم
     
#348 | Posted: 6 Mar 2012 20:17 | Edited By: masmir
سکس با همسر دوستم



این داستان بر میگرده به 12 سال پیش من الان 37 سالم هست و همون طوری که تو داستانهای قبلیم گفته بودم من تا الان چند تا اکیپ بزرگ برای تور درست کردم که هر چند سال یکبار کلا اعضاش عوض میشن حالا به دلایل زیاد تو این تورها یک بار یکی از دوستام بهم زنگ زد که من میخوام برای تور این هفته چند تا از دوستام رو بیارم من همیشه موافقت میکردم و بهشون میگفتم که فقط ادمهای ناجور که بهمون نخورن رو نیارید.گذشت و اخر هفته شد و زمستان بود قرار ما این با تور اسکی بود دربند سر اما از اونجا که برای یک اتوبوس 40 نفره فقط 10 نفر اسکی باز داشتیم من صبح تصمیم گرفتم بریم ابعلی که هم ما اسکی کنیم هم باقی تیوپ سواری و بیشتر لذت ببریم.
راه افتادیم و کلی دختر با ما بود و رفتیم و تا شب که له و داقون برگشتیم.
چند روز بعد دوستم زنگ زد که اخر هفته پارتی یکی از دوستام که تو تور اومده بودن دعوتیم و گفتن که تورو هم حتما بیارم ،منم که دوست ندارن جاهیی که نمیشناسم مخصوصا مهمونی ها نرم بهونه اوردم و شبش موبایلم زنگ خورد و برداشتم دیدم علیرضا بود که تازه با هم اشنا شده بودیم و بهم گفت فکر نمیکردن اهل نازو ادا باشی بیا دیکه تولدم هست و دور همیم بزن برقص و عشق و حال منم که دیگه دیدم ضایست قبول کردم /اخر هفته شد و ادرس گرفتم رفتم تو گاندی بود خونشون و یک اپارتمان دسته گل خریدم با یک ادکلن مردانه.
رفتم و جاتون خالی بزن برقص و شام و اخر شب هم که اومدم .داستان بیشتر از اینجا شروع شد که دیگه علیرضا بخاطر کارش نمیتونست با ما بیاد و زنش هم نازنین که یک دختر زیاد زیبا نبود اما سکسی بود با ما میامد نازنین که قدی 167 بود وزنشم 65 بدنش رو برنز کرده بود و ابروهاش رو نخ گیتار میزد و صداش معرکه بود.چندین بار به من زنگ زده بود و از بدی زندگیش و مشکلاتش با علی رضا برام گفته بود و منم به خودم اجازه نمیدادم بیشتر از یک حدی پیش برم من کلا خیلی با جنبه هستم تا اینکه 5 ماهی طول کشید و یک روز که علی رضا رفته بود ترکیه جنس بیاره نازنین بهم زنگ زد که تنهام خستم حوصلم سر رفته اخر هفته برنامه چی هست که صحبت رو کشید به سکس با علیرضا و اینکه منو تو سکس میزنه و تحقیرم مینکه اصلا بفکر من نیست خودش ارضا میشه منو ول میکنه و منم بهش میگفتم خوب براس اسپره بگیر و قرص و از این چیزا که یکهو داد زد واقعا تو بیشعوری هر کسی بود تا حالا منو 100 بار کرده بود احمق.منو میگی برق سه فاز انگاری که منو گرفته گفتم نازنین اخه عزیزم تو زن یکی از دوستام هستی داری با من درد دل میکنی من نون و نمک شوهرت رو خوردم چطور از من همچین انتظاری داری گفت خفه بابا برای من کلاس نذار من عصبی شدم قطع کردن باور کنید یا نکنید من عمرا به کسی که باهاش دوستم خیانت نکردم و نمیکنم چند وقت گذشت و توری گذاشتیم که همه اومدن نازنین هم بود بهش اول صبح چشم غره رفتم که حواست باشه و بعدش تو تور که بودیم یکی از دخترا بهم گفت خبر داری نازنین طلاق گرفته باورم نشد گفتم از اون حیله های زنانه کثیف هست محل نذاشتم اما برگشتنی که بود فهمیدم واقعا انگار بله خانم جدا شده.اخرین جا که ماشین ایستاد نازنین اومد پیشم گفت اقای جنتلمن باید به خانمها احترام بگذاری این چه وضع برخورد هست .منم بهش گفتم نازنین جان من واقعا اخلاقم این هست راستی این برنامه تو با علی رضا چیه بچه ها میگن گفت که علی ضا فراری هست بخاطر چک و بدهکاری منم غیابی تقاضای طلاق دادم گفتم بلاخره چی گفت جدا میشم و میرم دنبال عشق و حال خودم.
فرداش بهم زنگ زد و اومد که حرف بزنه گفتم کجایی؟
گفت خونه خودم
گفتم من نزدیکای خونتونم تو گندی بیا دم در بریم ناهار بیرون
گفت ناهار درست کردم تو بیا کارت دارم احتیاج به کمک دارم
منم رفتم راستش بدم نمیامد یک کوس اماده هم بکنم دیگه تعهدی نداشت
رفتم و در زدم درو که باز کرد رفتم تو و در واحدشون نیمه باز بود باز کردم رفتم تو و اومد به استقبالم و رفتیم تو من دستامو شستم و اومدم سر میز ناهار و با هم ناها رخوردیم و گفتم خوب منتظرم
گفت خودت میدونی چقدر اذیتم کردی باید تلافی کنی
گفتم باشه اما من اذیت نکردم حالا باید چکار کنم؟
گفت تو اخرین تور اون پسره یادت میاد؟
عکسشو نشون داد گفت از این خوشم اومده باید برام جورش کنی.
منو میگی حالم گرفته نشد عصبی شدم و سعی کردم به روی خودم نیارم و الکی گفتم اوخ اوخ دیدی چی شد من باید زنگ میزدم با یکی قرا داشتم فهمید گفت خوب برو به قرارت برس اما باید بهم قول بدی برام انجام بدی
منم گفتم با اینکه از پسره خوشم نمیاد اما سعی میکنم اما چرا اون؟
گفت اخه باقی پسرا بیشعورن ظاهرا اون شعورش از تو که بیشتر بود چون یکبار خودشو از پشت چسبوند بهم و کیرشو حس کردم منم که فقط کیر میخوام تو که ندادی اون با کمال میل میده.
من قفل شده بودم و کیرم یک تکونی خورد گفتم همچین بکنمش تا دیگه زرزر لضلفی نکنه
کمی مکث کردم و گفتم من نکردم چون نمیشد بهت گفته بودم گفت جدی بعدش چی؟
گفتم بعدش تو دیگه ناز کردی گفتم شادی خراب شدی دیگه شهوتت رو از دست دادی
گفت تو از شهوت من چی میدونی منم که داشتم ماهرانه صحبت رو به سکس میکشوندم گفتم خوب قبلا بهم تعریف کرده بودی منم که خر نیستم میفهمم معلوم بود سرکوب سکسی شدی
گفت دیدم تو چقدر کمکم کردی
گفتم خوب چرا دوباره امتحان میکنی
گفت رو که نیست میخوای من بهت تجاور کنم واقعا که
منم گفتم باشه هر چی دیدی از چشم خودت
پریدم بغلش کردمو خمش کردم رو پام و لباشو خوردم با یک دستم هم بدنش رو ناز میکردن
یکهو حلم داد گفت بیچارت میکنم پرید رو و و شلوارمو در اورد و گفت خفه زود لختم کرد و کیرم رو میخورد مثل از قحطی برگشته ها که انقدر ماهرانه برام میخورد ابم ظرف 3 دقیقه اومد و گفتم داره میاد گفت بذلر باد دارم از بی آبی میمیرم مردم
همشو خورد و با زبونش با ابکیرم تو دهنش بازی میکرد من که بیحال شدم گفت حیغ شد
گفتم چرا
گفت دیگه بدرد نمیخوری گفتم چرا
گفت مگه میتونی بکنب
گفتم تا فردا 5 دقیقه دیگه راست میشه نگران نباش گفت راست میگی
گفتم خودت میبینی
گفت اخه علیرضا که ارضا میشد دیگه راست نمیکرد.
گفتم اون علی رضا بود این منم
با کیرم بازی میکرد که دوباره بیدار شد کیر من 20 سانتی میشه قطرشم خوبه اما تا الان اندازه نگرفتم همه ازش راضی بودن
رفت لای پام از رونهام برام لیس زد تا زیر تخمام و سوراخ کونمو همه جامو داشتم حال میکردم تازه فهمیدم بیچاره چقدر اوضاش خرابه منم براش خوردم کوس و کونشو سینه هاشو
داشت حال میکرد میگفت تا الان علی رضا فقط چند با محکم با سیلی زده رو کسم من کسشو ناز کزدم بوسیدم زبونم رو میکشیدم لای خط وسط کسش و جیغ میزد میگفت بکون جرم بده گفتم صبر کن حالا میکنم اب کسش جاری بود انقدر اب میداد که بهش گفتم این همه اب چرا میگن خشکسالی هست تو تنهایی تهرانو جواب میدی ابشو لیس میزدم و سوراخ کونشو با زبونم بازی میدادم و میگفت جون دوست داری کونمو میگفتم اره میخوام جرش بدم میگفت اره جرش بده منم داشتم از شهوت میمردم کیرم بزرگ و سیخ شده بود رگهاش زده بود بیرون مثل کیر مصنوعی ها همش قربون صدقه کیرم میرفت میگفت چرا تا الان اینو نکردی توم جرم بدی
تا اینکه گفتم خوب دیگه بخواب وقت پاره شدنت رسید گفت اخ جون زود باش منم که از خدا خواسته کیرمو با دستم گرفتمو میمالیدم رو خط وسط کسش از بالای بالا تا پایین پایین تا جایی که ابش حسابی کیرمو براق کرد وحسابی که خیس شد بهش گفتم خودت با دست خودت راه بده ایشون رو تو اونم کیرمو گرفت دوست دارن طرفم خودش کیرمو بندازه توش و اونم سرشو با سوراخ کوسش هماهنگ کرد و گفت فشار بده منم نامردی نکردم و یکهو همشو دادم تو و نگه داشتم یک جیغ کوچیک زد و گفت جرم دادی عجب کیر کلفتی داشتی و مارو بی نصیب کرده بودی یک چند ثانیه که گذشت شروع کردم به تلمبه زدن و جون چه حالی میداد تنگ و خیس دوست داشتم تو چند تا پوزیشن بکونمش و بعدش از بغل گذاشتم تو کوسش بعدش لنگاشو دادم بالا دوباره از بغل و بعدش قنبلش کردم و گذاشتم چه حال میدی وقتی طرفت رو میذاری لب تخت قمبل میکنه کسش از لای پاش مثل غنچه گل میزنه بیرون یک لیس حسابی و دوباره تا دسته داخل کسش دیگه چند بار ارضائ شده بود گفتم بندازم تو کونت گفت تا حالا از عقب ندادم کیر تو هم که هیولاست جرم میدی
گفتم خوب باید جرت بدم مگه دوست نداری خونتو بیارم پاره بشی اونم میگفت اره خون بایر کونمو
بهش گفتم درد داره اگه دوست داری خون بیاد واقعا بگو اونم گفت اره دوست دارم خون بیاد من ادم اذیت کنی نیستم اما خودش اصرار داشت من واقعا میل باطنیم نبود خون بیارم فقط برای تحریک شدن میگفتم .
بعدش کیرم که خیس کسش بود رو گذاشتم در سوراخ کونش اول با کیرم مالیدم درو سوراخ کونشو با زبونم باهاش بازی کردم دیگه انگشت بکن و از این حرفا نمیشد کیرم داشت برای کون خوشکلش له له میزن کیرمو دادم دستش گفتم فرمون دست شما هر جا دوست داری بذار اونم مالید وسط چاک کونش و گذاشت رو سوراخ کونش گفت یکهو تا ته بکن منم نامردی نکردم و تا میرفت چلوندم به سختی تا دسته رفت تو بیچاره نازنین بی حال شد اما انقدر پررو شایدم من نمیدونم از علاقه بود جیک نزد و ملحفه رو با دندونش گرفت منم گذاشتم شل بشه شرع کردم به تلمبه وحشیانه اولش ساکت بود اما بعدش خودش با جیغ همراهی میکرد و ابم که داشت میامد همشو تو کونش خالی کردم که کلی غر زد که میدادی بخورم حیف میشه گفتم اشکال نداره اب بعدی تا اون شب 3 بار دیکه سکس کردیم که واقعا حال داد بعدش که خونه رو تحویل داد تا 2 سال حداقل هفته ای 2 برار میکردمش و یک جورایی زنم شده بود تا وقتی که ناگهانی کم کم غیب شد و الانم خیلی دوست دارم ببینمش اما حیف
امیدوارم لذت برده باشید ببخشید داستانهای من طولانی هست من چون دوست دارم اون چیزی که اتفاق افتاده کلا در جریان بذارم از اولش میگم
     
#349 | Posted: 8 Mar 2012 19:31
سوغات سربازی و سکسی با خواهرم دوباره



اين خاطره رو كه من مي خوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به دو سه سال پيش كه هنوز منفعتهاي اين خاطره رو منو خواهرم داريم مي بريم منو خواهرم تنها اولاد مامانو بابامون هستيم بابا و مامان من هر دو دكترند مامانم متخصص زنان و زايمان و بابام پزشك عمومي و صبح ها تو خونه پيداشون نيست من از خواهرم سه سال بزرگترم اين خاطره از زماني شروع شد كه ما هر دو به سن بلوغ رسيده بوديم منم مثل همه پسرها دنبال كس مي گشتم وقتي هم پيدا نمي كردم با يه سي دي خودمو راضي مي كردم خواهر من هيچ وقت حال منو رعايت نمي كرد و هميشه يه نوع لباس اونم تاب شلوار مي پوشيد كه از تابش سوتينش معلوم بود و خط سينه هاش و وقتي هم مينشست خط كونشو شورتش معلوم بود خلاصه منو حسابي حشري ميكرد و هميشه جلوي من دراز مي كشيد و با من شوخي ميكرد معمولاً قلقلكم مي كرد به كون من ضربه مي زد جوش هاي پشت منو در مي آورد و تا من مي خواستم بهش دست بزنم مي گفت نميشه تو نامحرمي تو نمي توني جوشهاي پشت منو دربياري خواهرم هي منو حشري مي كرد و من نمي دونستم چيكار كنم خلاصه سن ما شد 18 سالو از كنكورم در نيومديمو رفتيم سربازي بعد آموزش ما رو تقسيم كردنو انداختنمون توي مهاباد وسط كرداي با غيرت تو اونجا خيلي قريب بودم و بهم خيلي سخت مي گذشت يه روز كه مرخصي بودمو شهرو داشتم مي گشتم رفتم به يه سوپر ماركت صاحبش خيلي باحال بودو كار درست وقتي باهاش حرف زدمو چند تا چيز ازش خريدم باهاش دوست شدم اون انواع اقسام كالاهاي قاچاق مي فروخت منم مشتري پرپروپاقرص جنده هاش بودم خلاصه خدمت من تموم شد و رفتم باسه تسويه حساب پايان لعنتي كه به خاطر اون دو سال از سنم تلف كرده بودم بعد كه كارام تموم شد تصميم گرفتم دوباره برم سراغ دوستمو باز حال كنم ازش وقتي سراغ گرفتم گفت امروز رو ازت معذرت مي خوام چون امروز همشون مشغولن ولي فردا چرا سراغ دارم منم گفتم كه حيف شد من باسه امروز ميخوام بهم گفت كه ببين من به تو يه چيز ميدم چون تو لياقتشو داري اينم باسه دوستيمونه بعد به من دوتا شكلات داد و گفت اينارو خودت نخور به دختري كه دوسش داري و مي خواي باهاش بخوابي و اونم راضي نيست بده ديگه كار اون دختر تمومه ازش تشكر كردمو رفتم تو راه به حرفاش فكر مي كردمو ولي باورم نمي شد شكلات ها خارجي بودنو اسمشون چيك بود رفتم خونه حسابي منو تحويل گرفتن و فرداش مهموني دادن فرداي اون روز باز روز از نو روزي ازنو از خواب بلند شدمو ديدم خواهرم تو خونس باسم صبحانه درست كردو خورديم يهو يه فكري به سرم زد بغلش كردمو محكم فشارش داد گفتم خيلي دلم برات تنگ شده بود پاشدم رفتم سراغ ساكم يدونه از شكلاتارو براش آوردم اونم رفته بود تو اتاق خودش در زدمو رفتم تو گفتم بابا اين جوش هاي پشت من پدرمو دراوردن اونم گفت بيارشون حسابشونو برسم منم رفتم روي پاش دراز كشيدم گفتم اينا نميذارن آدم كاراش يادش بمونه شكلاتو بهش دادمو گفتم اينم سوغاتي تو اونم ازم تشكر كرد و گذاشت تو دهنش گفتكه عجب غليظه گفتم بابا خارجيه آخه خوردش و شرو به عمل پشتم كرد كمكم ديدم كه دستاش گرم شده و به جاي فشاردادن جوشام داره پشتمو ناز مي كنه بعد دستشو برد سراغ قمبلام و اونارم لمس كرد و فشار داد با خودم گفتم خودشه بهش گفتم مي خواي جوشهاي پشتتو ببينم گفت آره (گفتم خودشه) گفتم بيا رو تختت دراز بكش اونم دراز كشيد من پيراهنش دادم با لا و چندتا مثلاً جوش پيداكردمو فشار دادم ديدم ديگه او قرمز قرمز شده و خيلي بدنش حرارت داشت گفتم اه انگار زير بند سوتينت يكي دوتا جوش بزرگه ميشه اينو باز كنم گفت بازش كن (عجب اكثيري بود مثل سيلد نافيل خودمون) منم با كمال ميل بازش كردمو مثلاً فشار دادم بعد با دستام ماساژش دادمو درستو حسابي پشتشو دستمالي كردم يه دستمو گذاشتم رو قمبل كونش ديدم هيچ جوابي نيومد بعد قمبلشو فشار دادمو يه بشكون گرفتم دوباره جواب نيومد كونشو حسابي ماساژ دادم اون روز دامن پوشيده بود و من از زير دامش دستمو رد كردمو گذاشتم روي پوست كونش شورت كوچيكي پوشيده بود و درست حسابي شق كردم باز نازش كردمو ايندفعه شورتشو كشيدم پايين بعد رو پشتش خابوندم بهش گفتم حالت خوبه بهم گفت داره كسم ميتركه زودباش يه كاري كن گفتم باشه فوري شروع به خوردن كسش كردم كسش خيلي قشنگه مثل هلو تپله و برجسته درستو حسابي خوردمش و با يكي از دستام هي چوچولشو ناز ميكردم بعد اونو ميمكيدمو تو دهنم مي گرفتمو ولش ميكردم اونم دادو هوارش رفته بود بالا و هي آخ و اوف واي ميكرد بعد سه چهار دقيقه آبش اومد اونم خوردم مزه اون مثل سيب زميني نپخته بود كه براي من از شير نارگيل شيرين تر بود يكم اروم شد بهش گفتم ميدوني ساك چيه گفت مگه من بچم فوري منو رو تخت هل دادو خوابوند به پشتمو شلوارمو كشيد پايين كيرمو كرد تو دهنش و با يكي از دستاش بيضه هامو مالش ميداد ديدم خيلي حرفه اي اينارو از فيلما ياد گرفته بود با خودم گفتم اينجوري كه اين پيش ميره الان من ميام گفتم بسه و الان نوبت منه گفتم برو به سجده اونم رفت بعد من با دستم از پشت كسشو مالش دادمو با زبونم سوراخ كونشو خردم بعد انگشت شستمو كردم يواشكي تو درش آوردم بازم خوردمش ايندغعه دوتا از انگشتامو كردم تو بعد درش آوردم يكم شل شده بود بعد رو كيرم تف زدمو گذاشتم تو كونش اولش آروم آروم پيش ميرفتم بعد سريعتر شدمو عالي براش تلمبه زدم آبم داشت مي اومد از كونش درآوردمو گفتم آبمو مي خواي گفت آره مي خوام مزشو بچشم منم دادم تودهنشو آبم اومد اونم خوردشو گفت خيلي خوبه شوره كار ما تموم شدو همديگرو بغل كرديمو دراز كشيدم گفتم احساست چيه گفت داداش من خيلي دوست داشتم باهات سكس كنم هم ازت ميترسيدم كه منو پس بزني هم ازت خجالت مي كشيدم اما الان ديگه ميدونم كه اشتباه مي كردم بهم گفت نظر توچيه بهش گفتم از اون روزي كه به بلوغ رسيدم و تو اين لباساي كوتاهو حشري رو كه ميپوشي مي ديدم بهت فكر مي كردم خلاصه ما ديديم كه اين نظر دو طرفه استو ما بي خودي خودمونو از ميوه هاي بهشتي مون محروم كرديم از اون وقت تابه حال ما سكس داريم و خيلي از خودمون راضي هستيم الان وقتي من اين خاطره رو براتون تايپ ميكنم عشقمم پيشمه و اونم اينكارو ميپسنده.




راستی دوستان میدونم اینجاش نیست که دنبال هم سکسی بگردم ولی فک کنم الناز جان خیلی حشریه و منم پیشنحات دوستی میدم
     

#350 | Posted: 12 Mar 2012 19:35
آبجی کوچیکه




سلام من امیرم نه از اونا که وسط میدون جنگ هستن .من از نوع بدون لشکرشم .
2سال پیش بود که برای ادامه تحصیل مجبور شدم برم زاهدان ،چاره ای نبود پول وپله که نداشتیم آزاد بخونیم،مهلت درس خوندنم هم داشت تموم میشد .بابام اولتیماتوم داده بود یا امسال دانشگاه دولتی قبول میشی یا میری سر کار.
حال منو تصور کنید گفتم زاهدان دهاته .خوبه، دختر پیدا نمیشه دل میدم به درس زود تموم میشه برمیگردم.
با آبجی کوچیکه 1سال اختلاف سن داشتم.اونم داشت کنکور میخوند.ولی خرکی وبا عینک تابیشتر بارش زیاد شه.
هنوز تو حال وهوای آشنایی با زاهدان وترم های اول دانشگاه وخوشگل خانومایی که از جاهای مختلف زاهدان قبول میشدن و میومدن بودم .خوابگاه مون اون سر شهر بود دانشگاه این طرف شهر وقتی خوابگاه بودیم از ترس بیرون که پوست میکنن به هیچ کاری نمیرسیدیم.برای همین هر کاری داشتیم داخل فضای معنوی تحصیل انجام میدادیم از لاس وبوس گرفته تاتلفن ونامه ..........
یه روز که زنگ زدم حال واحوال خانواده رو جویای پول بشم دیدم مادرم گریه میکنه ومیگه مواظب آبجی کوچیکه باش.دیگه نفهمیدم چیشد که دیدم بابام با آبجی کوچیکه با اساتید محترم دانشگاه بالاسرم وایسادن.
خلاصه بعد خوردن یه تانکر آب قند بدبو که از آب بد زاهدان درست شده بود فهمیدم مادرم سالمه ،آبجی کوچیکه پزشکی قبول شده زاهدان ،بابام هم آوره برسونش دست منو بره به زندگیش برسه.
نگو این وروجک رتبه بالا آورده بعد تو انتخاب رشته همه رو زده زاهدان وحومه
بابامون یه خونه اجاره کرد بعدش فهمیدم ماشینشو فروخته،چون حقوق باز نشستگی براش کافی بوده واز تنبلی دیگه نمیخواسته کار کنه.
ثبت نام انجام شد،خونه تمیز شد،یه مقدار وسیله گرفتیم لوازم حمام وخواب فی المثل زندگی دانشجویی.
با اومدن آبجی کوچیکه دیگه از ور رفتن به دخترای دانشگاه دور شده بودم که یکی از بچه های کلاس آناتومی برنامه یه مهمونی رو ردیف کرد چون با خانوادش از شیراز اومده بودن تا آخردرسش اونجا بمونن.تو اوقاتی که نبودن بساط به راه بود.
ماسال دوم بودیم وورودی های جدید رو مجبور به خیلی کارا میکردیم
مخصوصا اگه مراسمی هم پا میداد.لخت شدن تو جمع.خوندن انشا باکلماتی مثل کیر وکون وکوس.تف زدن به ئکیر همدیگه و....
اینبار آبجی کوچیکه هم بین ارازل بود
بچه ها به خاطر من به اون کار سخت نمیدادن انجام بده البته از لذتی که اونه از لاس زدن ودستمالی دختر پسرا میبرد معلوم بود هرکاری بگن انجام میده هرکاری چه برسه به مثلا صدای الاغ درآوردن یاچه میدونم بالا دادن دامن همکلاسیش ونشون دادن شورت اون به بقیه.
مهمونی تموم شد اومدیم خونه خسته بودیم خوب بود گفتیم خندیدیم رقصیدیم خوردیم زدیم گرفتیم مسخره کردیمفقط کس نلیسیدیم وکون نکردیم.
رفتم زیر دوش، آب زاهدان برای خوردن خوب نبود اما برای پوست مناسب بود.کارم تموم شد خواستم بیام بیرون هرچی پشت در دست کشیدم حوله وشورتم رو پیدا نکردم اومدم جلوتر نه خیر نبود آبجی کوچیکه رو صداکردم گفت که خوابیده منم بیصدا اومدم رفتم دنبال لباسم.
هنوز چند قدم نرفته بودم که آبجی کوچیکه جلوم ظاهر شد انقدر حول شدم زود برگشتم که نفهمیدم لباس کامل تنش نیست.
دادزدم سرش که چکار میکنی که سردی دستش رو ی گرمای حموم که رو تنم بود حس کردم که داشت منو میمالید ومیگفت جونم ببین اینجا چی داریم یه دودول بزرگتر از حد معمول.
برم گردوند خوب که دقت کردم دیدم قد بلنده موهای مشکی بلند داره وخوش استیله ،دلم لرزید.دستم رفت سمش دیدم چشماش وبسته و منتظره مکث کردم دیدم لباسش نازکه شورت تنش نیست سوتینش سکسیه وکلی حال کردم .
یه نیشگون از بازوش گرفتم وفرارکردم سمت اتاق دردش گرفت دوییو دنبالم نمیدونمپام به کجا گیر کرد که گوز ملق شدم اونم اومد نشست روم . کیرم وکه حالت نیم خیز گرفته بود گرفت دستش هی پشت سر هم میگفت بالاخره به هت دست زدم دیدی گرفتمت دستم حالا میخوام باهات حال کنم هرچی تو این چندسال از سوراخ کلید حموم باحسرت دیدمت تموم شد دیگه مال خودمی هیچ دختری حق نداره تورو لمس کنه.چشام داشت میزد بیرون از تعجب گفتم یعنی تو :گفت اره داداشی چی بهتر از دول داداشم که باهاش حال کنم البته چند بار ی باهویج وخیار وموز ور رفتم ولی سرد ن بود حال نمیداد.دیدم که نه خیر طرف خیلی مشتاقه خواستم دعواش کنم با خودم گفتم لاپایی که موردی نداره اشتباها پیش میاد. تو همین فکر بودم که سر کیرم درد گرفت نگاه کردم دیدم داره میخوره با چنان مهارتی کیرم رو میخورد که تو تمام فیلم سوپرای عمرم ندیده بودم به هش گفتم اینا رواز کجا یاد گرفتی از دوستات گفت نه از فیلم هایی که زیر کشوی کمد قایم میکردی، گفتم ای جنده ،که خندید وگفت تازه جق زدنتم دیدم موقی که داشتی فیلم nena رو نگاهد میکردی وقتی دختره به باباش کس میداد.ادامه داد که اصلا دنبال یه موقعیت بودم که با هم از اون فیلما بازی کنیم .گفتم آخه تو دختری خره.گفت فرقش یه پردست دیگه که ما اونم نخواستیم.منم دیدم داره حال میده با فکر لاپایی رفتم روکار خوا بوندمش وشروع کردم ازش لب گرفتن اصلا تواین دنیا نبود هی میگفت زود باش.به خودم اومدم دیدم دستم روی کوس آبجی کوچیکه بازی میکنه ،کیرم به حالت انفجار در اومده اونم هی میگه کسم بخور ترو خدا بخور دارم میمیرم بخخخخخخخخور فحش میدما بخخخخخخخخخخخخخخخخخخورش قبول کردم وشروع کردم به لیسیدن وای چه کسی چه طعمی عجب بوی خوبی چون اولین بار بود داشتم کس میلیسیدم سعی میکردم خوب انجام بدم.دیگه داشتم داغ میشدم که شروع کرد به دل زدن و لرزیدن چونه ودهنم خیس اب بود دمر خوابوندمش دیگه لازم نبود چیزی بگه کیرم و گذاشتم لای پاش وشروع کردم به تلمبه زدن.دیدم باز داره غور میزنه گفتم دیگه چیه گفت بکن دیگه لامصب تو که منو کشتی گفتم چی گفت اه تو چقر خری کیر صاحب مرده ات رو بزار تو کونم ،بزار تو کسم، چی یاد گرفتی تو این دانشگاه .کیرم وتو دستم تف زدم گذاشتم دم سوراخ کونش اروم شد گفت اره به تا ته بره تو تحمل میکنم.ولی من اروم دادم جلو خودمو دیدم داره درد میکشه کشیدم عقب که باز فحش داد که منم نه گذاشتم نه برداشتم فروکردم تو ی کونش انقدر تنگ بود که کیرم درد گرفت مثل آدمایی که بخورن زمین نفسش بند اومد وشروع کرد به گریه کردن منم دیگه کیرم رو در نیاوردم که عذابش بده همونجوری هی می گفتم غلط کردم گوه خوردم نگاه میکردم به کونش یه موقع خون نیاد وچون دفه اولم بود تا اینجا پیش رفته بودم آبم اومد بهش گفتم گفت بزار بریزه تو کونم آخی چه کیر کلفتی چه آب داغی توکونم سوخت همینجوری بخواب روم قول بده دفعه دیگه بیشتر تلمبه بزنی. منو از کس بکنی آبت و بدی بخورم عین تو فیلما .باگفتن چشم آبجی جنده خودم باهم 10 دقیقه ای خوابیدیم بعد رفتیم حموم فردا باید میرفتیم سر درس وکلاس .تا دوباره کی بتونم در امانت بابام خیانت کنم که اگه زودتر میفهمیدم منم بیشتر میخوندم که تهران قبول بشم. بعد ها فهمیدم که انگیزه آبجی کوچیکه از قبول شدن اینجوری ،فقط ارضاشدن به وسیله من بوده وبس
لطفا در مورد داستان نظر بدید.متشکرم
     
صفحه  صفحه 35 از 87:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.