| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 35 از 83:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  82  83  پسین »  
#341 | Posted: 11 Jul 2012 11:18
گاييدن خواهر ( قسمت اول)
واي چه موزيك جذابي بود.آهنگ سوم آلبوم هاليود مرلين منسونو داشتم گوش ميكردم.باهاش ميخوندمو كيف ميكردم.مخصوصا اونجاييش كه ميگفت:خدايا ميدونم كه نيستي ولي ميدوني كه اگه بوديی هم ميكشتيمت.اينو با صداي بلند باش ميخوندمو كيف ميكردم.اين آهنگ منو هميشه بياد خواهرم مينداختو وقتيم كه به ياد خواهرم ميفتادم اولين چيزی که ميومد جلوی چشمم كسش بود.من هميشه به اين فكر ميكردم كه اون دختري كه من تو پارتي،اسكي يا هر جاي ديگه ميخوام لختش كنمو كسشو ببينم خب اون بالاخره خواهره يكيه و يكيم هست كه ميخواد كس خواهره منو لخت كنه و به كسش دست بزنه پس ما همش دنبال كس خواهر همديگيم.حالا كه غريبه ها ميخوان كس خواهرمو ببينن پس چرا من نخوام! اون موقع ها هميشه ميخواستم به هر بهونه ای يه تيكه لخت از بدنه خواهرمو ببينم.مثلا ًهروقت شلوار استرچ تنگشو ميپوشيد از پشت نگاش ميکردم که چجوری کونش تو شلوارش ميلرزه يا وقتی که رو صندلی ميشينه اون کونش چجوری روی صندلی ولو ميشه يا دولا که ميشه از تو يخچال چيزی ورداره سعی ميکردم کسشو که از پشت از لای پاش قلمبه ميزد بيرونو تصور کنم و يا مثلا هر وقت كه ميخواستم برم حموم صبر ميكردم كه اول اون بره حموم بعد من برم.چون ميدونستم كه تو حموم شرتو كرستشو در مياره و لخت ميشه.بعدش كه من ميرفتم تو حموم اولين كاري كه ميكردم شورت خواهرمو ورميداشتمو بو ميكردم.من عاشق اون شورت صورتيش بودم آخه هم جلوش توري بود كه كسش معلوم باشه هم خط پشتش اونقدر نازك بود كه ميدونستم قشنگ ميره لاي پاش.جلوي شورتشو دست ميكشيدمو حس ميكردم كسش تا نيم ساعت پيش اونجا بوده.وسط شورتش ديگه توري نبودو يه تيكه پارچه نرم جاش بود که اونم برای اين بود كه جلوی سوراخ کسشو بگيره چون سوراخ كسش قشنگ اونجا بود براي همين اون يه تيكه شورتش بايد نرم باشه كه كسش درد نگيره.بعد شورتشو ميذاشتم لاي پامو خودمو جلو عقب ميكردمو فکر ميکردم كس خواهرم لاي پامه.تقريبا دوسال كارم همش همين بود.هروقتم موقعيتش جور ميشد براي دوستام تعريف ميكردم ولي نميگفتم كس خواهرمو دارم تعريف ميكنم.اون مدت به هيچ كس درباره كس خواهرم نگفته بودم تا اينكه با كامي دوست شدم.يكم كه از دوستيمون گذشت احساس كردم اين با بقيه فرق داره و زماني راجع به اين مسئله مطمئن شدم كه يروز كامي اومدو به من از كس دادن مامانش به دوستاي باباش گفت.خيلي راحت با من حرف ميزدو ميگفت:مامانم به دوست بابام كس ميده وقتي من ازش ميخواستم كه از كس دادن مامانش برام تعريف كنه ميگفت:مامانمو ديدم كه پاميشه جلوي دوست بابام وايميسه،اوناهم شورتشو در ميارنو لاي پاشو يكم باز ميكننو به كسش دست ميزنن.يمدت از دوستي منو كامي گذشتو بيشترو بيشتر از كس مامانش به من ميگفت.يادمه يبار گفت:ديشب بابام خواست مامانمو تنبيه كنه براي همين لاي پاي مامانمو باز كردو كيرشو بزور كرد تو سوراخ كون مامانمو فرداش كه مامانم ميخواست بشينه چون سوراخ كونش درد ميكرد خوب نميتونست بشينه و الكي ميگفت كمرم درد ميكنه.كامي انقدر از اين چيزا براي من تعريف كرد كه تصميم گرفتم منم باهاش راحت باشمو منم از كس خواهرم براش گفتم.هر روز بيشترو بيشتر كمكش ميكردم كه بتونه كس خواهرمو بهتر تجسم كنه.حتی يبار قرار شد که من شورت خواهرمو براش ببرمو اونم با ضبط خودش یواشكي صداي آخواوخه مامانشو موقع كس دادن براي من ضبط كنه و بياره که باهم گوش كنيم.منو كامي خيلي با هم صميمي شديمو همينجور به كارامون ادامه ميداديم.كم كم شروع کرديم همديگرو هم دستمالي ميكرديم.من شلوارمو تا پايين زانوم ميکشيدم پايين ولي اون كامل لخت ميشدو روي هم ميخوابيديم.من بيشتر دوست داشتم اون منو دستمالي كنه تا منو اونو.براي همين پشتمو ميكردم بهش كه لاي پامو از پشت دست بزنه.خيلي از اين رابطمون نگذشت كه يبار كه داشتيم همو دستمالي ميكرديم كامي پشتشو كرد به منو گفت:فكر كن كون مامانمو داري ميكني.منم صداي آخو اوخه مامانشو ميذاشتمو چشمامو ميبستمو كون لخت مامانشو تصور ميكردمو كيرمو ميكردم تو كون كامي.ولي از دفعه هاي بعد منم سعي ميكردم كه کاميو هشري كنم كه اونم منو بكنه و براي اين كار از كس خواهرم استفاده ميكردم.شورت خواهرمو يپوشيدمو جلوي كامي دولا ميشدم.اونم چشماشو ميبستو شورت خواهرمو كه پاي من بود آروم ميزد كنارو كون منو بجاي كس خواهرم ميكرد.خيلي باهم خوش ميگذرونديمو هر وقت بيكار ميشديم من عكس كس خواهرمو براي اون نقاشي ميكردمو اونم عكس كس مامانشو براي من ميكشيد.من يه كير كنار كس مامان اون اضافه ميكردمو ميگفتم اين كير منه كه داره ميره تو كس مامان تو اونم كير خودشو كنار كس خواهر من ميكشيدو ميگفت اينم كير منه كه داره ميره تو سوراخ كس خواهر تو.تقريبا يك ماه به اونشب مونده بودو اون طبق معمول داشت از كس مامانش براي من ميگفتو منم داشتم از چوچول كس خواهرم براي اون ميگفتم.اون دوباره کس مامانشو برای من نقاشی کردو منم عکس کس خواهرمو براش کشيدم.بعد کامی همينجور که داشت به عکس کس خواهرم نگاه ميکرد يهو از ته دل گفت:چي ميشد اين واقعي ميشد.اينو گفتو دوتامون خنديديم ولي هيچ كدوممون حتي براي یك لحظه هم از فكر چيزي كه كامي گفته بود بيرون نرفتيم.خواهرم 17 سالش بود و هم كامي هم من ميدونستيم كه كس يه دختر 17 ساله بايد چقدر تپلو خوشگل باشه.از اون روزي كه كامي اون حرفو زد تقريبا 2 هفته گذشت كه منو كامي تصميم گرفتيم كه چيزيو كه كامي گفته بودو عملي كنيم.چند روز طول كشيد كه تونستيم يه نقشه بكشيمو تا اون شب عملي كردن نقشه سعي ميكرديم كه كاملترش كنيم 3-2 روز به اون شب مونده بود كه منو كامي همه چيو باهم يبار كامل مرور كرديمو منتظر رسيدن اون شب شديم.اوايل شب بود که منو كامي باهم رفتيم خونه ما.همون اول كار يكم ودكا براي هم ريختيمو دستامونو به اميد موفقيت محكم بهم زديمو بعد من رفتم سراغ موزيك.منو كامي باهم خيلي قشنگ راك ميرقصيديم.براي همين يه موزيك امپراطور گذاشتمو كلي باهم رقصيديم.وقتو يجوري گذرونديم كه نزديك اومدن خواهرم بشه. منو كامي دوتاييمون آماده شديمو من براي اينكه مطمئن بشم خواهرم كي مياد رفتم سراغ تلفنو زنگ زدم خونه دوست خواهرم كه خواهرم اونشب اونجا پارتي دعوت بود و چقدرم خوب شد كه اين كارو كردم چون دوست خواهرم گفت كه پارتي الان تموم شدو خواهرم تو راهه كه بياد خونه.منم تشكر كردمو گوشيو گزاشتمو به كامي گفتم حاضر باش كه داره مياد. سريع رفتم سراغ چراغا و اونارو خاموش كردمو فقط دوتا چراغ قرمز تو حالو روشن گذاشتم باشه و طبق نقشه رفتم تو اتاق و خودمو پشت كمد يجوري كه هم بتونم كاميو ببينم هم كاناپه رو قايم شدم.كامي هم سريع دوتا دگمه هاي بالايي پيرهنشو بازكردو همون سي دي سكسي رو كه از قبل آماده كرده بوديمو روشن كردو خودشم نشست روبروي تلويزيون روي كاناپه و منتظر خواهرم شد که بياد.منم تو كمد داشتم سعي ميكردم چيزاييو كه شايد يهو توليد صدا بكنرو اينورو اونور کنم كه يهو با صداي كامي فهميدم كه انگار خواهرم داره مياد.از همون توي كمد به كامي نگاه كردم ديدم روي كاناپه دراز كشيده و از طرز نشستنش فهميدم كه صداي پاي خواهرمو شنيده .زياد نگذشت كه تونستم صداي كليد خواهرمو بشنونمو خيلي سريع يه سايه تو اتاق ديدم كه فهميدم خواهرم اومده. چند ثانيه گذشت بعد كاميو ديدم كه تا خواهرمو ديد سريع
ادامه دارد ...
برگرفته از سایت جاوید آویزون.
     
#342 | Posted: 11 Jul 2012 11:22
گاییدن خواهر ( قسمت دوم)

از جاش بلند شدو به خواهرم گفت: اصلا ًحواسم نبود كه شما اومدين داشتم اين فيلمو ميديدم و وقتي خواهرم سراغ منو ازش گرفت بش گفت:منو داداشتون باهم یجا مهموني بوديم که داداشتون همونجا با يكي آشنا شدو رفت خونشون،و خيلي سريع ادامه داد:منو داداشتون قرار بود كه فردا صبح زود باهم بريم اسكي براي همين اون گفت من بيام اينجا خودشم تا صبح مياد و بعدش كلي از خواهرم معذرت خواهي كرد كه بدون اجازه اون وارد خونه شده ولي من ميدونستم كه بودن كامي اونجا براي خواهرم اصلا مسئله ناخوشايندي نيست.آخه كامي از نظر ظاهري يه پسر فوق العاده اي بود.هميشه لباساش عجيب غريبو جذاب بودو باهمديگه اين پسراي احمقو كه فكر ميكردن با موي كوتاه،كراوت،لباس مردونه و ريش پروفسروي خوش تيپو دوست داشتني ميشنو مسخره ميكرديم.كامي موهاش بلند بودو هميشه لباس چرمي ميپوشيدو چون ورزشكار بود برای همين کلا بينهايت تودلبرو خوشگلو تک بود. اونشب گوشواره منو زده بودو بند شونه هاشو هم يكم شل کرده بودو دگمه هاي پيرهنشو باز گذاشته بود.خواهرم داشت هميجور به کامي نگاه ميكرد كه كامي يهو با يه لحن وحشتناك جذاب خواهرمو به يه نوشيدني دعوت كرد.خواهرمم با كمال ميل قبول كردو كامي از روي ميز يه گيلاس پر ودكا براش ريختو داد به خواهرمو تا خواهرم داشت گيلاس مشروبشو ميخورد كامي فيلمو دوباره روشن كردو الكي گفت: اصلا ً حواسم نبودو دوباره خاموشش كرد.خواهرم ودكاشو گذاشت رو ميز كنارشو به كامي گفت:چرا خاموش ميكني،ما كه شانس نداريم بزار حداقل ببينيم. كامي هم از موقعيت استفاده كردو گفت:تعداد دفعه هاشو ميگين يا آدماشو منظورتونه ؟! خواهرمم سريع جواب داد:آدماشو ميگم،چون براي سكس دنبال علاقه،دوست داشتنو اين مزخرفا نميرنو سكسو براي سكس ميخوانو عشقو براي عشق،نه عشقو براي سكس و سكسو براي عشق.اينو گفتو برگشت بره سمت اتاقش كه كامي سريع با كنترل ضبطو روشن كردو يكي از سكسي ترين آهنگاي مرلين منسونو گذاشتو تو يه چشم به هم زدن از زيره بند شونه هاش پيرهنشو دراوردو پريد زيره بازوي خواهرمو قبل از اينكه وارد اتاقش بشرو گرفتو آوردش وسط اتاق.منم جامو يكم عوض كردم كه بتونم همه چيو خوب ببينم.از اينجا ببعد كامي ديگه وارد عمل شدو هنرشو نشون داد.با يدستش پشت كمر خواهرمو گرفتو يپاشو گذاشت پشت پاي خواهرمو هلش داد پايين.خواهرم ديد كه داره ميفته و هيچ چيز نميتونه جلوي افتادنشو بگيره بجز گردن كامي،براي همين گردن كاميو يهو محكم گرفتو كاميم خودشو خم كرد رو خواهرم. واي مثه فيلما شده بود.لباشون خيلي به هم نزديك شده بود ولي همديگرو بوس نكردن.كامي خواهرمو وايسوندو خودش شروع كرد با آهنگ رقصيدن.پاي چپشو برد عقبو روي زانوي پاي راستش خم شدو يدستشو برد پشتشو با اونيكي دستش خيلي آروم از پاشنه چكمه هاي خواهرم تا كمرشو دست كشيد.بعد چند قدم از خواهرم فاصله گرفتو رفت عقبو روي زمين دراز كشيدو سعي كرد مثله يه ببر وحشي و يه كرم چهارزانو روي زمين خودشو به خواهرم برسونه.واي كامی اونشب فوق العاده بود.خيلي قشنگو سكسي عمل ميكرد.بعد پاهاشو همون روي زمين باز كردو به خواهرم اشاره كرد كه وسط پاهاش بشينه.خواهرمم همينجور كه به كاراي كامي نگاه ميكرد دولا شدو نشست دقيقا وسط پاهاي كامي.تا نشست كامي سريع دستشو برد زيره تي شرت خواهرم.خواهرمم دوتا دستاشو برد بالاي سرش كه كامی راحتتر بتونه لختش كنه.و بعد همونطور كه كامي داشت بند سوتين خواهرمو از پشتش باز ميكرد،خواهرمم با يدستش يه سينه كامي از بالا به پايين دست مي كشيدو با اون يكی دستش سعي ميكرد كمربند كاميو باز كنه.تا اومدن همديگرو لخت كنن موزيكم تموم شدو كامي سريع دوباره فيلمو روشن كرد.انگشتاي پاي خواهرمو ميكرد تو دهنشو با دستاش روناي لخت خواهرمو دستمالي ميكرد.اون فيلم سكسيه خودش تو يه ديسكو بود براي همين موزيك داشتو خواهرم فقط صداي تلويزيونو بلند كردو رفت سراغ كير كلفتو بيرحم كامي.خواهرم فقط يه شورت كوچولوي مشكي پاش بود ولي كامي لخت لخت شده بود.يعني خواهرم لختش كرد بود.من از اونجا نميتونستم تلويزيونو ببينم ولي از اينكه كاميو خواهرم هي به تلويزيون نگاه ميكردنو خوششون ميومد فهميدم كه سعي ميكنن با فيلم همراهي كنن.كامي جفت لنگاي خواهرمو داد بالاو رفت سمت كسش.بعد بشوخي از خواهرم پرسيد:اجازه هست؟خواهرمم داد زد:معلومه كه هست،كسم ميخواد برات لخت شه.بعد قبل از اينكه كامي كاري بكنه خواهرم خودش شورتشو كشيد پايينو لاي پاشو باز كردو به كامي گفت:كسمو ميخوري! كاميم گفت:اينكه فقط كس نيست،هلوه.اينو گفت لاي كس خواهرمو باز كردو حمله كرد بش.با دوتا دستاش لاي چاك كون خواهرمو باز ميكرد كه بتونه كسشو زيره اون چراغ قرمزي كه بالای سرشون روشن بود بهتر ببينه.خواهرم بش گفت:قمبل كنم برات كسمو از پشت ببيني ؟ كاميم گفت:ميخواي كس خوشگلتو از لاي پات نشون من بدي؟ بعد خواهرم پاشدو دوتا دستاشو گذاشت رو مبلو لاي پاشو باز كرد كه كسش از لاي پاش قلمبه بزنه بيرون.كاميم رو زمين دوزانو نشست كه كس قمبل كرده خواهرم قشنگ بياد جلوي دهنشو مشغول خوردن كس لخت خواهرم شد.كسشو كه خورد كمر خواهرمو گرفت كه برشگردونه كه يهو چشم دوتاشون به اون صحنه فيلم افتاد كه انگار تو فيلم دو نفر داشتم با هم يكيو ميكردن.يكي كيرش تو سوراخ كس زنه بود اونيكيم كيرشو كرده بود تو سوراخ كونش.كاميم كه منتظر يه همچين موقعيتي بود يهو آروم به خواهرم گفت:اينو ببين،اينجوري دوست داري؟خواهرمم تو اون حال گفت:واي،يعني دوتايي! من عاشقشم.بعد دوتا پاهاشو گذاشت رو شونه هاي كامي كه خط كسش از جلوهم باز بشه كه كامي بش گفت:ميخواي من الان دوتا بشم؟خواهرم گفت:واي من الان اونقدر كير ميخوام كه اگه داداشمم اينجا بود بش التماس ميكردمو كيرشو بكنه تو كونم.كامي بش گفت:چرا كونت،كس نه؟خواهرم گفت:آخه
كسم ماله توه،ولي حاضرم الان يه كير ديگه هم باشه بره تو كونم.بعد حرفش كه تموم شد چندبار داد زد:كير كير كير ميخوام.اينو گفتو ديگه منتظر حرف كامي نشدو پاشو از روی شونه های كامی آورد پايينو خودش بزور لاي پاي كاميو بيشتر باز كردو سر كير كاميو كرد تو دهنش.كاميم همونجوري كه خواهرم داشت كيرشو ميخورد بش گفت:صداش كنم بياد؟خواهرمم چون دهنش از كير كلفت كامي پر بود با سرش اشاره كرد:آره آره.كاميم صداشو یكم بلند كردو داد زد:بيا كه يه سوراخ كون لخت منتظرته.خواهرم اون لحظه واكنشي نشون ندادو با تمام حواسش داشت كير ميخوردو كمرشو تكون نكون ميداد كه هواي خنك بره توي كسش كه خوشش بياد.من كه اينارو ديدمو شنيدم كه كامي داره طبق نقشه منو صدا ميكنه آروم آروم از پشت كمد اومدم بيرونو تو همون اتاق بلوزو شلوارمو دراوردمو با يه شرت يواش وارد اتاق اصلي كه اونا بودن شدم.سرمو خم كردم كه اول كاميو ببينم.تا كاميو ديدمو اونم منو ديد دهنشو كج كردو با دستش خيلي سريع اشاره كرد كه يعني شرتتم در بيار.منم همونجا سريع شورتمو كشيدم پايينو از پام دراوردمو انداختمش تو اتاقمو برگشتم بسمت كاميو خواهرم. روي كاميو پشت خواهرم كه داشت كير كاميو ميخورد به من بود.از همون جا كس خواهرمو خوب ميتونستم ببينم.لاي پاشو خوب باز كرده بودو سوراخ كسش معلوم بود.يه كس تپل بي موي خيس داشت.چاك كونش كامل باز شده بودو تمام لاي پاشو كسش گرفته بود.به كامي نگاه كردم كه ديدم داره به من اشاره ميكنه از همون پشت كسشو براش بمال.منم ترسو دلهررو گذاشتم كنارو رو زمين نشستمو اول آروم دستمو گذاشتم روي كون لخت خواهرم كه داشت جلوی من قر ميداد.يكذره كه دستمو به دور كونش مالوندم يهو ديدم خواهرم كير كاميو از تو دهنش دراوردو پاشد نشستو برگشت ببينه كي داره اونور با كون لختش بازي ميكنه كه يهو منو ديد.از تعجب شاخ دراورد ولي چون هم اينكه نميتونست به من اون لحظه چيزي بگه و هم اينكه تو كار انجام شده قرار گرفته بود از خودش واكنشي نشون نداد و فقط منتظر من بود كه ببينه من چي ميگم يا چيكار ميكنم.كاميم براي اينكه مارو راحتتر كنه داشت با نوك سينه هاي خواهرم بازي بازي ميكرد.منم كه ديدم خواهرم داره به من نگاه ميكنه و منتظره كه من یه چيزي بگم خيلي آروم بش گفتم:من برم؟ اينو كه گفتم يهو كامي گفت:نه،كجا بري،اتفاقا ًما همين الان داشتيم ميگفتيم چي ميشد اگه يكي ديگه هم الان اينجا بود.منم خيلي عادي گفتم:آ، خب منم همون يكي ديگم ديگه،چي ميخواين پس.خواهرم كه مارو اينجوري ديد ديگه مطمئن شد كه ما از همون اول نقشه كشيده بوديمو اينم ميدونست كه ديگه براي نه گفتم خيلي دير شده.براي همين دوباره رفت پايينو قبل از اينكه كير كاميو ذوباره بكنه تو دهنش به من گفت:پس توام اون پشت بيكار نمون.اينو گفتو با خوشحالي... ادامه دارد...
برگرفته از سایت آویزون:
     
#343 | Posted: 11 Jul 2012 11:25
گاییدن خواهر ( قسمت آخر)

اينو گفتو با خوشحالي كير كاميو تا ته كرد تو دهنش.منو كاميم از اين بالا به هم يه نگاه كرديمو يه چشمك زديمو كامي چشماشو بست كه بش بيشتر خوش بگذره منم براي اينكه همه خودم لذت ببرمو هم اينكه همه بيشتر بهشون خوش بگذره روي زمين دراز كشيدمو با زبون رفتم سراغ كس خواهرم.اولين زبونو كه روي خط كسش كشيدم هيچي نگفت ولي وقتي با انگشتام لاي كسشو كه جلوي صورتم بودو باز كردمو زبونمو تو كسش چرخوندم ديدم داد خواهرم رفت هوا.اونقدر خوشش اومده بود كه انگار كير كاميو همونجور كه داشت ساك ميزد يهو گازگرفت چون كامي يه داد زدو خواست كيرشو از تو دهن خواهرم در بياره كه خواهرم با همون چشماي نيمه بازش آروم به كامی گفت:آخه خوشم مياد كسمو ميخوره.كاميم كيرشو دوباره كرد تو دهن خواهرمو با دوتا دستاش هر دوتا پستونای خواهرمو گرفت تو دستشو شورع كرد ماساژ دادن.من اين زير كس خواهرمو خوب خورده بودمو ديگه ميخواستم خواهرمو بكنم.براي همين پاشدم وايسادمو از كامي خواستم كه كيرشو از تو دهن خواهرم در بياره كه ديگه كيرامونو بكنيم تو سوراخاش.خواهرمم كه فهميد تحمل ما تموم شده و ديگه وقتشه كه لای پاشو باز كنه كه ما جرش بديم خودش برگشتو پشتشو كرد به كاميو رو كيرش نشست.من همون لحظه اول كه ديدم كس خواهرم جلوي روم باز شده و يه كير كلفت داره ميره توشو در مياد ديگه ديونه شدمو از همون جلو مشغول بازی كردن با چوچوله كس خواهرم شدم.بالای كسش به اندازه يه نوار ۲-۳ سانتی مو داشتو خط كسش كامل باز شده بودو توش قرمز بودو هی ازش آب ميومد.كسشو كه قبلا قمبل كرده از پشت ديده بودم فقط يه كس تپل معلوم بود ولی الان همه چوچولش از لای كسش اومده بود بيرونو آب كسش تمام لای پاشو خيسو براق كرده بود.ديگه اونقدر داشت به خواهرم خوش ميگذشت كه تمام پاهاي كاميو از شدت خوشي چنگ مينداخت.كس لخت خواهرم جلوم بود،با چوچولشم حسابي بازي كرده بود.پستوناشم كه همينجور بالا پايين ميپريدو خوب دستمالي كرده بودم ولي اينا كافي نبود.منم ميخواستم بكنم توي يكي از سوراخاش.هر چي به كاميو خواهرم گفتم منم ميخوام بكنم ديدم انگار نه انگار برای همين پاشدم وايسادمو از بالا زيره بغل خواهرمو گرفتم كه بلندش كنم ولي نميذاشتو هي دست منو تو اون حال ميگرفتو ميذاشت رو سينه هاش كه بالا پايين ميشد كه يعني تو با پستوهاي لختم یازي كن،ولي منم ميخواستم بكنمش.يهو همونجوري زير بازوهاشو محكم گرفتم كه ديدم خودشم كمك كردو كير كاميو از تو كس خيسش دراوردو بمن گفت تو بخواب.كامي پاشد وايسادو من جاش رو زمين دراز كشيدم.خواهرمم اومد رو من نشستو يه دستشو گذاشت اينورمو يه دستشم گذاشت اونورمو به كامي گفت:تو هم بيا بشين روم.قبل از اينكه كامی كاري بكنه كير منو گرفت تو دستشو آروم برد سمت لاي كونش.خودش كير منو تنظيم كرد رو سوراخ كونشو كونشو يكم رو كير من قر دادو اينور اونور كرد،احساس كردم كيرم داره آروم آروم ميره تو سوراخ كونش.منم كمرشو گرفتمو كونشو رو كيرم يذره بيشتر چرخودنم كه كيرم تا ته بره تو.كيرم كه رفت تو ديدم خواهرم يه آخ گفتو لبشو گاز گرفتو بزور به كامي اشاره كرد كه توام بيا روم.كامي دستشو گذاشت اينورو اونور منو خواهرم كه رو من بودو پاي خودشو كامل باز كردو اول با دستش لاي كس خواهرمو باز كردو بعد كيرشو به كمك خواهرم تا ته كرد تو كسش.كير كامي كه اومد تو كس خواهرم من احساس كردم كه كير من داره در مياد.فكر كنم كاميم همين احساسو كرد كه جا برای كير هر دوتامون كه همزمان باهم تو كونو كس خواهرم باشه نيست.بخاطر همين خودمون خود به خود به كيرامون ريتم داديم.من كه كيرمو تا سرش در مياوردم اون كيرشو تا ته ميكرد تو كس خواهرم بعد كه اون كيرشو تا سرش از تو كس خواهرم ميكشيد بيرون من ماله خودمو تا ته ميكردم تو كونش.منم از اين زير دستمو تا جايي كه ميتونستم برده بودم جلو و يكي از سينه هاي آويزونه خواهرمو گرفته بودم تو مشتمو فشارش ميدادم،كاميم از جلو داشت اون يكي پستونه لخت خواهرمو براش ميماليد.خود خواهرمم كه داشت از شدت لذت فرياد ميكشيدو خونه رو گذاشته بود رو سرش.يزره كه اينجوري من خواهرمو از كون و دوستم همزمان از كس ميكردش و من از اين پشت خط چاك كونه خواهرمو ميديدم كه روي شيكم من ولو شده بودو با هر بار تلمبه زدن اين قلاي كونش جلوي چشمم اينورو اونور ميشد احساس كردم آبم داره مياد.تا به خودم اومدم ديدم ديگه فرصت اينكه جلوشو بگيرم نيست.چشمامو بستمو تا باز كردم ديدم انگار سوراخ كون خواهرم جاي بيشتري باز كرده.سرمو كج كردم ديدم كامي همونجوري داره نوك سينه هاي خواهرمو گاز ميگيره ولي وقتي سرمو يذره آوردم پايينتر ديدم ديگه كيرش تو كس خواهرم نيست.يكم كه دقت كردم ديدم اون داره با دستش آب كيرشو ميماله بين پستوناي خواهرمو همزمان داره با دهنش سينه هاي خواهرمو براش ميخوره.فهميدم كه آب اون اومده و فقط من موندمو خواهرم.آب منم داشت ميومدو ديگه اصلا نميتونستم جلوي اومدنشو بگيرم.به خواهرم نگاه كردم ديدم اونم همونجوري كه روي منه از حال رفته و اگه من كمرشو ول كنم از شدت بيحالي ولو ميشه رو زمين.سرمو آوردم عقب كه به كونش نگاه كنم كه ديدم چشمام خودبخود بسته شدو آبم با فشار زد بيرون.سريع چشمامو باز كردم كه ديدم همه آب كيرم نريخته تو كون خواهرمو بيشترش از دور سوراخش اومده بيرونو ريخته رو شيكمه خودم.آروم خواهرمو از روي خودم بلند كردمو گذاشتمش رو كاناپه كه دراز بكشه.خودمم بزور پاشدم نشستم.اول سرم يك كم گيج ميرفت ولي وقتی حواسمو بيشتر جمع كردم حالم بهتر شد.يكذره با موهام بازي كردمو سرمو برگردوندم به خواهرم نگاه كردم كه ديدم اونم چشماشو بسته و همونجوري بيحال لختو قمبل كرده رو كاناپه دراز كشيده.يلحظه حواسم رفت پيش كامي كه اون تو چه حاليه كه ديدم اونم اونور كنار تلويزيون دراز كشيده و داره استراحت ميكنه.من كه نگاش كردم فهميد كه حواس من بهشه. چشماشو باز كردو روشو برگردوند سمت من. منم چشمامو خوب باز كردم كه بتونم قشنگ ببينمش.دوتايي بهم نگاه كرديمو خنديديم و ياد اون روزي كه نقاشي كس خواهرمو براش ميكشديمو يهو اون گفت:چي ميشد اين واقعي ميشد افتاديم. دوتامون به اون لحظه فكر ميكرديم ولي اينبار اين من بودم كه به كس نقاشي شده مامان اون نگاه ميكردمو بش ميگفتم:چي ميشد اين واقعي ميشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برگرفته از سایت جاوید آویزون
     
#344 | Posted: 11 Jul 2012 11:42
من و خواهرم
اين داستان واقعي است.قسم مي خورم.

يه روز منو خواهرم تنها توي خونه بوديم من چندتا فيلم سكس آورده بودم .داشتم نگاه ميكردم .خيلي كف كرده بودم.از اتاق بيرون امدم ديدم خواهرم دراز كشيده بود يه تي شرت تنش بود كه سينه هاش معلوم بود يهو ناخداگاه بهش گفتم كه فيلم نگاه نمي كني كه اون گفت باشه بعد آوردمش تو اتاق وفيلمو گذاشتم بعد خودم رفتم بيرون بعد از چند دقيقه اومدم ديدم داره با دقت نگاه ميكنه بعد يه لبخندي زد ومن هم نشستم.بعد از اينكه كمي از فيلمو نگاه كرديم گفتم مي خوام كستو ببينم اول نگذاشت بعد كه اصرار كردم گفت فقط يه بار منم قبول كردم شلوارشو كه پايين آوردم كسشو ديدم چه كسي تميز وخشگل انگار آمادش كرده بود گفت ديگه بسه من گفتم اجازه بده ماچش كنم اون گفت كه زود بعد شروع كردم به ليسيدن هرچي بيشتر مي لسيدم اون بيشتر شل ميشد واصرارش بيشتر شد كه بخورم بعد من گفتم كيرمو نمي خواي اون تا شنيد از خدا خواسته شلوارمو پايين آورد محكم تو دستش گرفت بعد گفتم بخور بعد شروع كرد به خوردن اينقدر با اشتها مي خورد و وارد بود انگار تا حالا صد تا كير خورده بود بعد كه حسابي همديگرو خورديم گفتم دراز بكش اول كيرمو كمي در كسش كشيدم خيلي خوشش اومد بعد گذاشتم در كونش كمي كه فشار دادم فوري رفت تو خانم مثل اينكه قبلا سكس داشته بود بعد فوري خودشو كشيد عقب گفت درد داره منم كه مي دونستم الكي ميگه گفتم عيب نداره بعد دوباره گذاشتم در كونش اول كمي خودشو سفت كرد بعد گذاشت بره تو حسابي حال مي كرديم تا اينكه اون ارضا شد در كسش حسابي خيس شد بعد منم خواستم ارضا بشم تا كيرمو در آوردم ديدم فوري بلند شد وگرفتش بعد كمي برام جلق زد آبم كه اومد همشو ريخت تو دهنش مي گفت مزه اش شوره دوست دارم منم گفتم نوش جونت. بعد رو هم دراز كشيديم داشتم با انگشت كسشو مي مالوندم كه يهو گفت بكن تو من گفتم مگه خر شدي گفت بي خيال بكن تو داد مي زد خودش انگشتشو كرد تو بعد گفت بيا تو هم بكن منم انگشتمو يواش كردم تو كمي كه يواش يواش ادامه دادم دوانگشتي كردم توش گفت درد داره بعد گفت كيرتو بكن تو به من كيرمو يواش كردم تو اول كمي درد داشت بعد شروع كرد به آه ناله منم داشتم ديونه مي شدم اين بارم آبمو خورد بعد گفت كه پردش حلقويه منم باور كردم ولي فكر كنم كه دروغ گفته.بعد از اون تقريبا هر روز سكس داشتيم تازه قرار گذاشتيم اگه شوهر كرد بچشو من پس بندازم.

برگرفته از سایت آویزون
     
#345 | Posted: 11 Jul 2012 11:59 | Edited By: motela
من و دخترخاله پری

این داستان برخلاف خیلی از داستان هایی که نوشته میشه کاملا واقعیه و داستان عشق بین من و دخترخالم پری هست که البته توی این روابط عاشقانه ما سکس نقش خیلی پر رنگی داشت . داستان خیلی طولانیه و من سعی میکنم خلاصش کنم و از اینجا شروعش میکنم که :
اول یکم از مشخصات دختر خالم بگم که پری یه دختر خوشگل با قد 160 و وزن تقریبیه 50 تا 55 . لاغر اندام با موهای مشکی بلند و کمر باریک و کون و سینه های گنده که واقعا بی نظیر بودن . شاید تنها اشکالی که میشد توی کل هیکل پری پیدا کرد جای یک سوختگی کوچیکی بود که روی دستش بود .
ما توی یکی از شهرهای اصفهان زندگی میکردیم که با خونه دخترخالم تقریبا 60 کیلومتر فاصله داشت . اما اولین باری که پری نظر منو به خودش جلب کرد توی سن 13 سالگیش بود (من 4 سال ازش بزرگترم) جایی که ما برای سیزده بدر رفتیم خونشون که با خانواده هامون باهم بریم بیرون . (از اینجا به بعدش رو با زبون حال مینویسم)در یکی از اتاق ها رو باز میکنم پری داره لباسهاشو عوض میکنه فقط شرتش پاش بود سینه های بزرگش (نسبت به سنش) منو خیره کرده بود که یهو رو به من کرد وگفت بی ادب درو ببند . من از اون روز تا پنج سال بعد هیچوقت موقعیتی برام پیش نیومد که بتونم با پری رابطه برقرار کنم یا اگرهم پیش میومد من با بی عرضگی تمام از دستش میدادم اما با دخترهای زیادی بودم و سکس کردم ولی همیشه اون صحنه جلوی چشمام بود و بدطور منو حشری میکرد . تا اینکه پری دیپلم گرفت و به پیش دانشگاهی رفت و از اونجایی که من توی مسائل مربوط به کامپیوتر تقریبا کاربلد بودم از من خاست که برم خونشون وبراش اینترنتی که تازه گرفته بود رو وصل کنم و یکمم یادش بدم . ازم خودم رو جزم کرده بدم که هرطور که هست پشنهاد دوستی رو بهش بدم خلاصه رفتم و بازهم نتونستم چیزی بهش بگم اما ی مزیت داشت رفتن اون روز من و اون این بود که احساس کردم پری به من علاقه داره و اینترنت بهونه بوده چون همه چیزشو حتی بهتر از من بلد بود . از اون روز به بعد من و پری ب بهانه هر مسئله ای که میشد میومدیم خونه همدیگه و راستش دیگه چنان بهش وابسته شده بودم که دیگه همش توی فکرش بودم و احساس دلتنگی میکردم اگه چند روزی باهاش حرف نمیزدم . تا اینکه یک روز پری از من خاست برم خونشون و ویندوز کامپیوترش رو عوض کنم اون موقع سرکار بودم اما هرطور شده بود مرخصی گرفتم و رفتم خونشون اینبار دیگه حسم با دفعه های قبلی که میدیدمش فرق داشت یه احساس خاصی بود . مشغول عوض کردن ویندوز بودم که یهو ناخودآگاه بهش گفتم یه چیزی میخام بهت بگم اما روم نمیشه که اونم از اونجایی فهمیده بود بهش علاقه پیدا کردم اصرار کرد که بگو . منم دلم رو زدم به دریا و چشمام رو بستم و گفتم دوست دارم . خندید و با یک خوشحالی عجیبی گفت بخدا میدونستم تو هم دوستم داری منکه مات مونده بودم و دیگه نمیدونستم چی بگم دستش رو گرفتم و گفتم اجازه هست بوسش کنم و اونم خندید و گفت نه دیوونه .
علاقه بین من و پری هر روز بیشتر میشد تا اینکه یک پنجشنبه که باهم رفته بودیم بیرون من بهش پیشنهاد دادم که فردا بیا بریم خونه خواهرم که اون موقع رفته بودن شمال . که اون گفت نه فردا اسماعیل(داداشش) خونست و نمیتونه بیاد و بعد از کلی خواهش قبول کرد که شنبه بیاد. من دل توی دلم نبود که شنبه بیاد و من و پری که حالا دیگه همه جوره عاشقش شده بودم بیاد و یکی دو ساعتی توی یه خونه باهم تنها باشیم . شنبه رویایی من اومد و ما باهم رفتیم خونه با اینکه میدونست من برای چی بهش پیشنهاد خونه رو داده بودم اما بازم سعی میکرد تا اونجایی که میشه این کار انجام نشه اینو از حرکاتش میشد حس کرد . تا اینکه رفتم نزدیکش و بهش گفتم حالا میذاری دستت رو ببوسم ؟ به شوخی گفت دیوونه این همه جا چرا دستم رو ببوسی ؟ البته خیلی خوب میشد فهمید که واقعا منظور خاصی نداشت ازاین حرفش اما تا این رو گفت منم نهایت استفاده رو کردم گفتم باشه چشماتو ببند که گفت برای چی ؟ گفتم حالا ببند . تا چشماش رو بست منم لبم رو گذاشتم رو لبش که خودشو یکم عقب کشید اما از اونجایی که من اصرار داشتم بیخیال شد و گفت فقط در حد همین لب باشه ها ! گفتم باشه اما این روسری و مانتوت رو در بیار اونم پاشد و درآورد و دوباره اومد نشست پیشم .
منم دوباره شروع کردم لبای خوشکلش رو بوسیدن و بعدشم کم کم خوردن اونم دیگه ممانعت نمیکرد و خودشم منو محکم فشار میداد . بعد از چند دقیقه که لباشو خوردم رفتم سراغ گردنش و شروع کردم به خوردن و بوسیدن . دیگه حسابی شهوتی شده بود اونقدری که چشمای خشگلشم دیگه نمیتونست باز کنه . خودمم اونقدر شهوتی بودم که کل بدنم داغ داغ شده بود الان دیگه میتونستم اون سینه های خوشگل که پنج سال تو کفشون بودم رو دوباره ببینم از روی لباس دست بردم روی سینه هاش و فشارشون دادم ی آخ کوچیکی گفت و دستم رو گرفت گفت علی نه . با اینکه چشماش پر از شهوت بودن اما بازم ممانعت میکرد تا اینکه بهش گفتم پری من الان خیلی شهوتی شدم اگه نذاری از این خونه که رفتیم بیرون دیگه اسمتم نمیارم . هیچ وقت یادم نمیره اون لحطه رو بلند شد لبای منو بوس کرد لباسش رو خودش درآورد و گفت فقط برای اینکه بفهمی دوست دارم . میخاستم بیخیال بشم و ادامه ندم اما واقعا سینه هاش اونقدر از زیر سوتینش دیوونه کننده بودن که واقعا نتونستم شروع کردم مالیدن سینه هاش خیلی بزرگ و نرم بودن سوتینش رو باز کردم واقعا اینا قشنگترین سینه هایی بودن که تا حالا دیده بودم حتی توی فیلما هم نمیشد این سینه هارو دید اونقدر شهوتی بودم که وحشیانه رفتم طرف سینه هاش و شروع کردم به خوردنشون . پری هم اونقدر داغ شده بود که از روی شهوت دست منو خیلی محکم گاز میگرفت . احساس کردم خودشم دوست داره بازم ادامش بدم دستم رو بردم سمت رون هاش یکم مالیدمشون دیدم ناله هاش بیشتر شد و به خودم جرات دادم دستم رو از روی شلوار گذاشتم روی کسش وای خیلی گنده و داغ بود باورم نمیشد . پری هم چشماش رو بسته بود و منم شروع کردم به مالیدن کسش . یکم که مالوندمش بهش گفتم بخورمش که هیچی نگفت منم رفتم از روی شلوارش شروع کردم خوردنش و بعدش شلوارش رو کشیدم پایین . کسش اونقدر گنده بود و باد کرده بود که از روی شرتم میشد دیدش . دیگه نمیدونستم چیکار میکنم شرتش رو پایین کشیدم واقعا کس خشگلی داشت یه خال کوپیکم کنار کسش داشت شروع کردم به خوردنش دیگه پری اونقدر آخ و ناله میکرد که منم دیوونه کرده بود . وای خیلی لذت بخش بود شاید من نیم ساعت خوردمش بعد از اون بهش گفتم برگرد اونم سریع برگشت کون گنده و خوشگلی داشت . لای پاشو باز کردم یکم با سوراخ کونش بازی کردم هیچی نمیگفت انگشتم رو با تف لیز کردم و توی سوراخ کونش کردم یه آخ کوچیکی کشید و گفت یواشتر منم گفتم ببخشید . یکم انگشتم رو بالا و پایین کردم و بعد بهش گفتم برگرد گفتم لیزش میکنی برام ؟ گفت یعنی چه ؟ منم بیخیالش شدم گفتم باشه برگرد وقتی برگشت کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش یکم فشار دادم که گفت علی دردم میاد . یکم تف دیگه زدم و لیزترش کردم و یواش یواش کردم تو سوراخ کونش که خیلی تنگ بود مشخص بود هیچ تجربه ای قبلا نداشته . خیلی دردش میومد اما با این حال دوست داشت اون روز دوبار از کون کردمش و بعدشم رفتیم باهم حموم و توی حموم هم وقتی دوباره سینه هاش رو دیدم شهوتیم کرد ازش خاستم بخوابه کف حموم و کیرم رو گذاشتم لای سینه اش و گفتم سینه هات رو بهم فشار بده وای خیلی حال میداد . آخرشم آبم یکم ریخت روی صورتش که البته یکمم ناراحت شد اما زود یادش رفت ....
ادامه دارد....
     
#346 | Posted: 14 Jul 2012 19:28
به منم درس بده
پیام , عموی فرشیده که دانشجوی رشته ریاضی بود گاهی میومد خونه مون و به فرشیده درس ریاضی می داد . دخترم فرشیده 15 سالشه و سال دوم ریاضی فیزیک درس می خونه . شوهرم پرویز هم یه پاش ایرانه و یه پاش کشورهای اطرافه و معمولا یه سری جنس لوکس و پارچه و این جور آت و آشغالا میاره وکلی هم کار و بارش گرفته . روزایی هم که نیست گاهی وقتا برادر شوهرم خوابیدن میاد پیش ما و به فرشیده درس میده وعمو برادر زاده میگن و می خندن و تو یه اتاق می خوابن . ماجرا از اونجا آغاز شد که یه شب نیمه شب از جام پاشدم رفتم آب بخورم دیدم یه صداهای عجیب و غریبی میاد دلم رفت . حال و هوای سکس و عشقبازی با پرویزو داشت . صدا از پشت در اتاق فرشیده میومد . صدای پیامو می شنیدم که انگاری کیرشو کرده تو سوراخ کوسی یا کونی و داره حال می کنه -آههههه کیرم سوخت .. بذار خالی کنم .. بذار بریزم .. پس این دختر ه ذلیل مرده فرشیده کجاست که این پیام جنده یا دوست دخترشو آورده .. جوابمو خیلی زود گرفتم -عمو جون عمو پیام . نه نه اجازه نداری تا ارضام نکردی حق نداری آبتو بریزی تو کونم . مثل اون دفعه نشه که خالی کردی شل شدی دیگه بهم حال ندادی -فرشیده نمی تونم تحملشو ندارم . قول میدم تا هر وقت بخوای کوستو بخورم -یواشتر مامان بیدار میشه . پس کاندوم بذار کثافتکاری نشه -نه کاندوم حال نمیده خودم تمیزت می کنم . شرمم میومد برم وسطشون -فرشیده بگیر اومد آخخخخخخ آخخخخخخ فکر کنم دیگه تو کون یکی یدونه دخترم , یکی یدونه بچه ام آبشو خالی کرده باشه . نامرد پست فطرت . خیلی آروم شدند وفکر کنم عمو پیام کون برادر زاده فرشیده اشو با دستمال کاغذی پاک کرده ومیک زدن کوسشو شروع کرد . رفتم و پس از چند دقیقه بر گشتم . ظاهرا کارشون تموم شده بود داشتند با هم درددل می کردند -فرشیده اگه یه خواستگار خوب بیارم ازدواج می کنی ؟/؟ راه کوست باز میشه می تونی بهم حال بدی -عمو جون تو ناراحت نمیشی که شوهرم منو بگاد و بعد تو بیای پیشم ؟/؟ -نه چه اشکالی داره . وقتی خودت بخوای منم راضیم تازه گاییدن کوس یه صفای دیگه ای داره . وقتی خودت کیر بخوری می فهمی چه حالی داره . نمی دونی چقدر هوس کوستو دارم . کوس یه حال و هوا و گرمای خاصی داره . درسته سوراخ کون کیپ و تنگه وکیر آدمو درسته می بلعه ولی وقتی حس کنی زن و کوس زن با کیرت حال می کنه کیف و صفای خودت هم بیشتر میشه . وقتی پیام این حرفا رو می زد فراموشم می شد که دخترم زیر کیر عموش قرار داره . یه حسی در من بیدارشد .صبح روز بعد فرشیده رفت مدرسه ومن و پیام که اون روز کلاس نداشت تنها موندیم . قبل از این که از خواب بیدارشه زودی رفتم حموم و یه تیغ به کوسم انداختم و یه شامپو بدن به خودم زدم تا پوستم یه لطافت خاصی بگیره . موهامو به یه حالت چتری در آوردم تا چهره مو جوونتر نشون بده وکلی رو صورتم کار کردم . پرویز تا چند روز دیگه نمیومد وفرشیده هم تا چند ساعت دیگه بر نمی گشت . پیام خیلی خوش تیپ تر از شوهرم بود ومنم می تونستم همونجوری که خودش می خواست بهش کوس بدم و خودمم حال کنم . رفتم بالا سرش و دست گذاشتم روسرش -پاشو پسر یه خورده به درسات برس -بذار بخوابم فرشیده خسته ام -من فروغم زن داداشت . الان نزدیک ظهره . مثل این که دیشب خیلی به فرشیده درس دادی . یه خورده خودمو بیشتر بهش چسبوندم . سرش تو دامنم قرار گرفت . پاهام لخت بود یه دامن چین دار آزاد پوشیده بودم که بتونم یا اونو بیهوشش کنم یا به هوشش بیارم و شاید م هردو . سرپیام رو پاهام قرار داشت قصد داشتم سریع برم رو اصل مطلب می دونستم که اون اهلشه و اهل تعارف کردن هم نیست وواسه منم موقعیت بهتر از این گیر نمیومد واسه همین کاری کردم که سرش رو پاهام قرار بگیره . یه خورده خودمو جلوتر کشیدم . سرش جلوتر اومد ولبه دامنم رو سرش قرار گرفت هر چند فضای کوس و لاپام خوشبو بود ولی اکسیژن کافی به برادر شوهر نازنینم نمی رسید و خواست سرشو بیاره بالا که به دامنم گیر کرد ومنم همونجا سرشو به پاهام فشار دادم زن داداش چیکار می کنی زشته -پیام عزیزم میخوام به منم درس بدی از اون درسایی که شبا به فرشیده میدی . تازه می تونی فوق العاده هم بهم درس بدی بیا ناز نکن می دونم اهلشی . یه خورده سرشو این طرف و اون طرف می کرد و واسه ما فیلم میومد . دامنمو دادم بالا تا چشاش به پاهای لخت و تپلم بیفته به اون شورت خیلی نازکی که پام کرده بودم ولبه های کوسمو از دو طرف انداخته بود بیرون -بیا عزیز دلم مگه تو کوس نمی خواستی بیا بیا .. اونو بیدار و بیهوشش کرده بودم . حالی به حالی شده بود . شورت و کوس رو باهم گذاشته بود تو دهنش -پیام تو چقدر حریصی . این جوری که منو بیشتر آتیشم می زنی . شورت و کوسو طوری با هم می جوید که از حال رفته بودم . یه انگشتشم فرستاده بود تو کوسم . خودش فقط شورت پاش بود ولی می شد کیرشو حس کرد که در حال بیرون پریدنه دیگه حس و اراده اش تسلیم سکس شده بود . مثل وحشی ها لختم کرد -زن داداش زن داداش .. کفتم خیلی وقته کشته مرده اندامتم -پسره بی حیا هوسی .. زن داداش یعنی زن تو مال خودتم مال تو . شما داداشا شریک همین -نگو فروغ نگو اون وقت من پررو میشم ومیگم همیشه باید بهم برسی -خب اگه من همیشه بخوام چی .. افتاد رو شکمم و سینه هام و سر تاپامو می لیسید . هیجان گاییده شدن توسط برادر شوهر جوونی که سیزده چهارده سال ازم کم سن تر بود پوست تمام تنمو به لرزه در آورده بود . نوک سینه های پیامو میک می زدم ورفتم سراغ کیرش و گذاشتمش تو دهنم تا تشنه ترش کنم . حس کردم که شاید فرشیده واسش ساک نزده باشه . این جوری بهتر می تونم اونو جذب خودم کنم . هیکل لختش اونو جذاب تر و خواستنی تر کرده بود . حتی کیرشم از کیر داداشش با حال تر بود . اونو قرار داد رو کوسم . همون بیرون سفتی رو حس می کردم -بفرمایید در بازه . صاحب خونه آماده پذیرایی از صاحب قلبشه .. از همون اولی که سر کیرشو وارد کوسم کرد آتیش لذت وجودمو سوزوند -اووووفففففف عزیززززم بیشتر فرو کن . بفرستش بره آخخخخخ بده منو از این دله تر نکن . آروم آروم کیرشو کرد تو کوسم -حالا تند تر تند تر کوسسسسم میخواد درد بکشه میخواد کیییییرررررت اونو شلاقش بزنه . زودباش زودباش عزیزم . نترس محکم تر نترس . شونه هامو تو دستش داشت وبا ضرباتی سرسام آور منو می گایید . طوری که سرم از پهلوی تخت آویزون شد . پاهامو به دو طرف بیشتر باز کردم تا کناره های پا ودو طرف کیر پیام بیشتر به پام بخوره ومنو سر حالم کنه -راستشو بگو چند وقته دوست داشتی که منو بگایی -راستش از همون روزی که شعله های هوس در وجودم زبونه کشید . دلم می خواست زن داداشمو بکنم . گاهی که لباسای تنگ و چسبون می پوشیدی بهت خیره می شدم وهوستو می کردم . حالا تو از کی دوست داشتی که زیر کیر من آروم بگیری ؟/؟-از همین دیشب وقتی که متوجه شدم فرشیده رو گاییدی . کردی تو کونش و هوس کوسشو داشتی . راستش هوس و هیجان روزای اول جوونی در من زنده شد -تو که خیلی جوونی -ولی خیلی ازت بزرگترم . منو ببوس ببوس حس می کنم بر گشتم به روزای اول ازدواجم -می تونی تصور کنی که رابطه من و هم یه نوع ازدواجه دیگه . من و تو هم زن و شوهریم دیگه منتها قایمکی . یک دور منو رو تخت برگردوند تا کونمو ببینه -بخورر همه رو جووووون گازززززششششش بگیر -می دونم نباید کبودش کنم . چون داداشم کون دوست داره ومی فهمه یکی سر زنش بلا آورده -چقدر ماساژت کیف میده ! با دو تا انگشت شستش قاچای کون درشتمو به دو طرف بازش کرد -فروغ عجب سوراخای باحالی داری . هردوتاشو میخوام -اول کوسو بکن سر حالم کن بعد به اون یکی برس . اونو که فرشیده سیرت کرده . طوری منو می گایید که تخت با حرکات فنری خودش لذت منو شدید تر می کرد . با هر ضربه گاییدنی کیرش داخل کوسم قسمت بیرون کوس می چسبید به تشک تخت -پیام ادامه بده این جوری حال کردنو تا حالا نداشتم حس می کنم داره می ریزه داغ شدم . خواهش می کنم تند تر تند تر زیر کوس من روی تشک خیس خیس شده بود . حس می کردم یه چیز گرم دیگه هم داره می ریزه . پس این تشک باید خیس تر شه -واییییی پیام پیام کیرتو گرفتم دارم پرواز می کنم دارم بال بال می زنم . چه خوب داری بهم درس میدی حالا باید مهر تایید و قبولی منو بزنی -اوه زن داداش من باید خیلی بیشتر از اینها بهت درس بدم -اون که روی شاخشه .. دوزاریش افتاد پهلوهای منو گرفت . جهشهای کیر پیام مثل یه قلقلک آبهای کیرشو ریخت توی کوسم . چشامو بستم تا کیفم تکمیل شه .متوجه بودم که یه خورده از آبای کیرش داره رو تشک می ریزه . در حال و هوای خودم بودم که دیدم کیر پیام رفت تو کونم -جوووووون زن داداش . کالیبر کونت گشاد تر از کون فرشیده جونه . حال میده پدر ما رو در آورد دخترت از بس درد درد کرد -یعنی سوراخ من این قدر گشاده -نه فروغ جون باحاله باحاله با کیر من سازگاری داره . درهمین حال صدای درو شنیدیم و تا بیاییم به خود بیاییم و فرار کنیم فرشیده سر رسید -مامان عمو .. شرم آوره .. به همون حالت که رو تخت دمر کرده بودم و کیر پیام توکون من بود و وقت بیرون کشیدنشو هم پیدا نکرده بودیم و منم این قدر پررو شده بودم که پیش دخترم از کوس وکون دادن ابایی نداشتم گفتم دختر گلم عزیزم نمیشه که همش به تو درس بده حالا رو نبین که عمو جونت اومده یه کلاس پایین تر و کرده تو کونم . تاحالا داشتیم درس تکمیلی کیر به کوسو انجام می دادیم . عزیزم آروم باش شتر دیدی ندیدی . من و عمو جونت با هم نامحرمیم ایرادی نداره با هم حال کنیم ولی تو که محرم عموتی چی ؟/؟ چرا ؟/؟ پس با من نپیچ . چند لحظه بعد دیدم که فرشیده خودشو لخت کرد و رو تخت کنارم دمر کرد و پاهاشو از پشت به دو طرف باز کرد وتوی نوبت قرار گرفت که هر وقت عمو جونش از کون من سیر شد فرو کنه تو کون اون .. پایان

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#347 | Posted: 14 Jul 2012 19:31
به یه شرط نمیگم
از روزی که اونو دیدم اگه نگم عاشقش شدم اینو می تونم بگم که دوست داشتم خودمو در اختیارش بذارم . من 45 سالم بود و بیست سالی ازش بزرگتر بودم . با این که هنوز شوهر داشتم ولی یه حس خاصی نسبت به اون پیدا کرده بودم . برای همین زیاد نسبت بهش سخت نگرفتم . آخه اون خواستگار دخترم سودابه بود . من اسمم سیمینه و از دخترم خیلی خوشگل ترم . حالا چی شد که اون اومد خواستگاری سودابه نمی دونم . شاید چون تنها بچه ام بود و وضع مالی مون هم عالی . و این دو واحده ای رو هم که مال ما بود یک واحدشو هم به اسم دخترم کرده بودم که با شوهرش همین جا زندگی کنه . تازه بهنام کار درست و حسابی هم نداشت و محمود شوهرم اونو کرد حسابدار مخصوص مغازه خودش که فروش سخت افزار و وسایل کامپیوتری و لپ تاب و..در حد گسترده بود و اونم تازه روزی دو ساعت می رفت مغازه و ورودی خروجی ها رو ثبت می کرد و بر می گشت . من خیلی دلم می خواست که این داماد خوش تیپمو یه جوری جورش کنم . همش تو عالم رویا می دیدم که داره باهام عشقبازی می کنه . یکی از این روزا که می دونستم سودابه رفته استخر و تا دو سه ساعت دیگه بر نمی گرده گفتم بهتره که به یه بهونه ای برم سراغ بهنام . صدای پایی رو تو راه پله شنیدم . صدای جرینگ جرینگ کفش پاشنه بلند زنونه میومد . شاید یکی از دوستای سودابه بوده باشه . ولی تا اونجایی که خاطرم میومد هیچیک از دوستاش این موقع سراغش نمیومدن . اصلا کسی باهاش کار آنچنانی نداشت . شایدم خواهر بهنام بوده باشه ولی اون که اصلا خواهری نداشت . شاید مادرش بوده ولی مادرش که همش اسپورت پاش می کرد . دیگه مشکوک شده بودم . واحد دخترم یه طبقه بالاتر بود و در ورودی ما یکی . .. از پشت که اون زنه رو دیدم خیلی به خودش رسیده بود . کونش داشت می ترکید . مانتوشو همون راه پله در آورده گذاشته بود تو دستاش . این باید خودش با کلید درو باز کرده باشه . یه یک ربعی گذشت . دیگه مطمئن شده بودم که اون دوست دختر دامادمه . باید خودمو به صحنه جنایت می رسوندم . بیچاره سودابه . چقدر شوهرشو دوست داشت . اگه من می خواستم به دامادم کوس بدم خب من مادر دخترم بودم و به گردنش حق داشتم ولی یه غریبه چرا . . اون چرا به خودش همچین اجازه ای داده که بیاد و کنار دامادم بخوابه . چرا آخه . کلید در رو داشتم . خیلی آروم بازش کردم و رفتم داخل . در اتاق خواب نیم باز بود . اون چیزایی رو که نباس می دیدم دیدم . کاری نداشتم که صحنه به فینال رسیده یا تو خط هیجده قدم و شش قدم هستند . دارن کر نر می زنن یا پنالتی می کشن . موبایل آخرین سیستم خودمو در آورده و با ترس و لرز فیلم گرفتم . همون دو سه دقیقه کافی بود . سریع چکش کرده و اونو بردم تو خونه خودم قایم کرده و برگشتم . این بار با اعتماد به نفس هر چه تمام تر چند تا ضربه به در زدم . بهنام کوس خل که کیرش تو کوس اون زنه بود و مخش از کار افتاده بود اولش گفت بفرمایید بعد یهویی هر دو تاشون دستپاچه از رو تخت اومدن پایین و اون زنه جلو کوسشو داشت تا برم بگیرمش زیر مشت و لگد , سه سوته لباساشو پوشید و رفت . من در اصل با داماد نامردم کار داشتم -تو خجالت نمی کشی . کار مفت , خونه مفت , زن و ماشین مفت دیگه چه کوفتت بود ؟/؟ حالا همه اینا رو از دست میدی .- مامان یه اشتباهی شده .. غلط کردم . من نمی خواستم این جوری بشه -چه اشتباهی شده حتما این کوس از آسمون افتاده تو رختخواب تو و کیر تو هم آماده بوده و رفته اون داخل .. وقتی دید که دارم با قدرت حرف می زنم گفت میزنم زیرش تو واسه این که حرفتو ثابت کنی اونم در این گونه موارد چهار تا شاهد مرد و هشت تا شاهد زن لازمه . -من این چیزا رو نمی دونم فیلمشو گرفتم و خیلی شفافه .. یک ربع فیلم گرفتم . از همون اول تعقیبش داشتم . حالا ببینم سودابه و داد گاه و پدر سودابه به دیدن این فیلم چی میگن . سودابه من نمی تونست نیازتو تامین کنه که تو رفتی دنبال یه جنده عوضی که معلوم نیست چه مرضی داشته باشه ؟/؟ شما مردا همه تون کثیفین . مگه کیرتونو می شورین ؟/؟ همون کیرو می خواستی دوباره فرو کنی تو کوس دخترم ؟/؟ اصلا تو کت من یکی نمیره که نمیره . -مامان گوه خوردم غلط کردم . منو ببخش .. بگو من چیکار کنم . -هیچی بهنام . منو بکنی حالت جا میاد ؟/؟ دلت رضا میده که دنبال هیشکی دیگه نری ؟/؟ تعجب می کرد که دارم این جوری باهاش حرف می زنم . -مامان ! سیمین جون من غلط از این جسارتا بکنم . -من با کسی شوخی ندارم . دارم جدی باهات حرف می زنم . این همون کاریه که باید بکنی . خودمو خیلی ردیف کرده بودم . کوسمو هر روز برق مینداختم به این امید که یکی از این روزا زیر کیر بهنام قرار بگیره . بد جوری زرد کرده بود . طوری که اون لحظه حاضر بود ننه شیطونمو هم بگاد تا از این مخمصه رهایی پیدا کنه . .-شما جدی میگی مامان ؟/؟ -شوخیم کجا بود . مگه من از اون زن روغن مالیده چی کم دارم . زودباش برو کیرتو بشور که اثر اون کوس کثیف از روش محو شه . -صبر کن اصلا من خودم باهات میام حموم . خودمو لخت کرده و همراه دامادم رفتم حموم . البته تا اینجاش که با هم محرم بودیم . بقیه شو دیگه از حق آبچک استفاده کردم . خودم لیف و صابون گرفته و اول تمام تنشو خوب شستم و بعد کیرشو یه آب مالی درست و حسابی کردم . یواش یواش اونم راه افتاد و یه حالی بهم داد . یه جوری به سینه هام و کمرم دست می کشید که منو به التماس وا داشته بود . -مامان خیلی خوشگل و خوش بدنی . خیلی خواستنی هستی . نازتو بخورم . اولش حس کردم که داره هندونه زیر بغلم میذاره که من لوش ندم . ولی وقتی که بدن داغ و کیر شق شده و سفتشو دیدم که اون نوکش به طرف کوسم نشونه رفته فهمیدم که داره راست میگه .. مامان می دونم که دیگه منو به عنوان داماد خودت قبول نداری و این آخرین روزیه اینجام ولی دوست دارم از این آخرین لحظات به نحو احسن استفاده کنم --بیا پویا بیا عزیز دلم بیا این قدر صحبت نومیدی نکن . بیا بیا جلو تر . دوست داشتم کوسمو بخوره ولی روم نمی شد بهش بگم رفتم طرف کیرش تا اونو بذارم دهنم که دیدم خودش اومد طرف کوسم و منو کف حموم خوابوند و زبونشو گذاشت روش . چقدر باحال لیس می زد . هر وقت شوهرم می خواست کوسمو بلیسه می گفتم حال نمیده میک بزن . حالا دامادم داشت با لیسیدن حال می داد . وقتی از لیس زدن به مکیدن رسید که اینجاشو دیگه نتونستم تحمل کنم گردنشو محکم داشتم و اونم خودشو به زمین فشار می داد تا یه جوری درد ناشی از حرکت منو کنترل کنه . -اووووهههههه بهنام عزیزم . به جنب و جوش افتاده بودم . حس می کردم که نیروی جوونی دوباره بر گشته طرف من . حس می کردم بیست سال جوونتر شدم . اصلا به کثافتکاریهای بهنام فکر نمی کردم ولی باید اونو میون بیم و امید نگه می داشتم تا به بهترین وجهی بهم حال بده . با چند دقیقه خوردن کوسم سر حالم کرد . . منو دمرو کف حموم خوابوند . دو تا دستمو از کتف گرفت و به عقب کشوند و از همون طرف کیر کلفتشو کرد تو کوسم -اوووخخخخخ جووووون کوسسسسم ببین چقدر واسه داماد خوشگلش جا باز کرده . بذار تو کیر کلفتتو . بذار .. هرچی می خوای باهاش حال کن . هر چی کم داری مامان بهت میده . کوس میدم .. پنج تا انگشتشو یکی یکی می کرد تو سوراخ کونم . -نهههه نهههه چقدر تو باحالی پسر -تو چی مامان تو به کی میگی . سیمین جون یه چیزی بگم ناراحت نمیشی . بهت بر نمیخوره ؟/؟ -هرچی میخوای بگو . حتما یه عیبی در من دیدی . چیکار کنیم سن که از چهل بگذره زن دیگه یواش یواش از فرم خارج میشه -اتفاقا درمورد تو بر عکسه . اینو می خواستم بگم که تو از سودابه جون خیلی تازه تر و اکشن تر و باحال تری و خوشگل و لطیف تر . -نههههه نهههههه بهنام تو با این حرفات امیدوار و خوشحالم می کنی . با این حرفاش حس کردم لذتی رو که از گاییده شدن و حرکات کیرش تو کوسم حس می کنم چند برابر شده . بهنام داره میاد آبم داره میاد . بریز تو کوسم خواهش می کنم تو همین الان بریز که دو تا آب بچسبن بهم -مامان داشته باش بگیر که اومد . نمی تونم اون حالتی رو که در اون لحظه داشتم وصفش کنم من در حال ارگاسم بودم و اونم داشت آبشو تو کوس من خالی می کرد . شونه هامو داشت و رو من خم شده و یه طرف صورتمو می بوسید .. بااین که دلم می خواست پاشم و همون لحظه کیرشو بذارم تو دهنم ولی اون احساس لذت و خماری بعد از سکسو که باهاش خیلی حال می کردم بهم اجازه نداد که تکون بخورم . . دقایقی بعد از جامون بلند شده و رفتیم تو اتاق خواب و بهنام دیگه سنگ تموم گذاشته بود . .فرصت نداده بود که من کیرشو بخورم . فقط داشت منو می گایید . من سیر نشده بودم بازم می خواستم . از ترس این که دخترم سر نرسه اونو بردم به آپارتمان خودم و کلیدو از داخل انداختم رو در . هر چند می دونستم که سودابه زنگ می زنه . دیگه اینجا رو نذاشتم که بهنام شروع کنه . بد بود دیگه . همش اون داشت فعالیت می کرد . کیرشو گذاشتم تو دهنم و یه ساک جانانه بهش زدم . خیلی خوشم میومد که می دیدم اون بدن خوش فرم و هیکل رعنا و داماد خوش قیافه من با این حال دادن من از حال رفته . تکون نمی خورد اگه تا صبح هم ساک می زدم بازم سر جاش وایساده بود . گفتم بهتره حاشو ببره . منم طوری بهش حال بدم که دیگه هوس زنای خیابونی و دوست دختر نکنه . حس کردم که آبش داره می ریزه تو دهنم . واسه اولین بار تو عمرم آب کیر و فرستادم تو دهن و حلق و شکمم و نوشش کردم . شوهرم به خوابش هم نمی دید که همچین کاری واسش انجام بدم . -بهنام آروم شدی ؟/؟ خوشت اومد ؟/؟ -تو چی مامان ؟/؟ -خیلی زیاد .-مامان . من دیگه تو این خونه جایی ندارم ؟/؟ وقتی سودابه بیاد بهش میگی ؟/؟ میدونستم داره واسه من ناز می کنه . میخواستم بهش بگم آخه کوس خل جان منی که خودم بهت کوس دادم چه طور جراتشو دارم بگم که دامادم داشته کوس یه غریبه رو می کرده ؟/؟ ! بااین حال به خاطر حفظ سیاست و امتیاز گیری گفتم : بهنام جان به یه شرط چیزی نمیگم و اون این که از الان باید فکر کنی که دو تا زن داری . خودت یه مسلمونی و می دونی در دین ما باید که عدالت بین زنها رعایت شه ... پایان ...

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#348 | Posted: 16 Jul 2012 10:15
ماسه های داغ (قسمت اول)
چهارده سالم بود ،پدر م و مادرم از هم جدا شدند ،پدرم سینا چشم پزشک و مادرم سهیلا دندانپزشک بود آنها وقتی در انگلستان دانشجو بودند عاشق هم شدند و ازدواج کردند و پس از 16 سال زندگی مشترک ،از مدتی قبل با هم اختلاف پیدا کرده و اکثرا درگیر بودند پدرم مثل اکثر پزشکها مغرور و سرد مزاج و فقط مشغول کار ومطبش بود، برعکس مادرم یه زن امروزی با عقاید بسیار روشنفکرانه .اما جدایی آنها زیاد با مشکل مواجه نشد و با یک تفاهم خوب از هم جدا شدند و تا به امروز هم که پدرم ازدواج مجدد کرده یه رابطه معمولی بین پدرم و مادرم وجود دارد .چون وضع هردوتا شون خیلی خوب بود پدرم خونه ای که در آن زندگی میکردیم را به نام من کرد و خودش از ما جدا شد .خونه ما یک خونه ویلایی چهار خوابه با یک حیاط بزرگ و یک استخر واقع در منطقه دروس تهرانه ،بعد از جدایی زندگی منو سهیلا که من همیشه به این اسم صداش میکردم بخوبی ادامه داشت و من هیچوقت کمبود چیزی را احساس نکردم.رابطمون با هم بسیار خوب بود و بعد از جدایی صمیمیت ما هم بیشتر شد .من کلا در همه کارهام مشورت میکردم و نظراتشو میپرسیدم وبا اینکه اون اکثر وقتشو در مطب میگذروند ولی همیشه و در هر کاری در دسترس بود . با هم خیلی راحت بودیم راحت حرفهای دلمونو به هم میزدیم بعنوان مثال هر نوع اس ام اسی بخصوص جوک بیتربیتی دریافت میکردیم واسه هم فوروارد میکردیم ، در مورد دوست دخترهام نیز همینطور بود و بصورت آزادانه آنها را خونه میاوردم و مامان هم اعتراضی نمیکرد.
مامانم کلا زن راحتی بود و هرچی دلش میخواست میپوشید ،وقتی خونه بود اکثرا یا دامن کوتاه یا شلوار استرچ تنش میکرد و اکثرا هم موقع لباس عوض کردن در اتاقش باز بود و اگه من اتفاقی رد میشدم میتونستم راحت ببینمش اوایل که طلاق گرفته بودند من اکثر شبها پیش مامان میخوابیدم و مامان هم پیش من لباس عوض میکرد ، تابستونها بدون سوتین و فقط با یه شرت کنار استخر آفتاب میگرفت و بارها پیش اومده بود که ما همدیگر رو لخت دیده بودیم ولی چون آن موقع سنم کم بود، هیچ گونه کشش و علاقه ای از لحاظ جنسی و سکسی به مامانم نداشتم .
اما از مامانم بگم که الان که دیپلم گرفتم یه زن 45 ساله ، با قد 174 پاهایی کشیده ، وزن 70 با کونی متوسط و سینه های گرد و بزرگ که یک سال پیش عمل کرد و سیلیکون گذاشت رنگ موهاشم اغلب مشکی پرکلاغی رنگ میکنه. بسیار خوش لباسه وشاید بدون اغراق بگم ماهیانه یک تا دو میلیون خرج لباسهاش میکنه. اوایل طلاق، مامانم بیشتر وقتشو تو مطب یا خونه میگذروند ولی بدها متوجه شدم که با یکی از همکارهای دکترش رفت و آمد دارد. دو سه باری که مامانو دم در خونه موقع پیاده شدن دیده بودم از مامان در مورد دوستش پرسیدم که مامان گفت یه دوست معمولیه که با هم وقت میگذرونن. و این آغازی شد که هیچوقت من به مامانم گیر ندم و مامان هم با من راحت باشه و از من خجالت نکشه چون این یه رابطه دو طرفه بود که برای هر دوی ما مفید بود واز طرفی بیرون رفتن مامان بیشتر بصرف من بود چون من دیگه بزرگ شده بودم و دختر هم دورو بر من زیاد بود و میتونستم راحت بدختر بازیم بپردازم.
اون سال که دیپلم گرفتم دانشگاه قبول نشدم و از آنجا که من و مامانم و پدرم هر سه میخواستیم که من معماری بخونم مجبور شدم که یکسال هم پشت کنکور بمونم .اون سال معافی کفالت گرفتم و فارغ از مسئله سربازی مشغول به درس خوندن و در کنارش عشق و حال و البته مشغول ورزش (شنا) شدم. دیگه کلی قد کشیده بودم و قدم حدود 178 سانت میشد قیافم یه قیافه معمولی ولی هیکلم ورزشکاری ،سایز کیرم 17 سانت اما کلفت بود. یکی دو ماه سپری شد و من در کنار درس خوندنم در کلاس انگلیسی ایران –استرالیا هم ثبت نام کردم که انگلیسیم قویتر بشه ،یکی دو هفته از کلاسها گذشته بود که یه دختری بنام عسل بدجور دلمو برد عسل یه دختر 32 ساله و اصالتا شیرازی بود . عسل دختری تقریبا قد بلند ،با موهای قهوه ای تیره و اندام و سینه ای متوسط بود.خلاصه پس از چندین جلسه نگاه کردن و صحبت درسی کردن موفق شدم شماره تلفونشو ازش بگیرم اونشب وقتی بهش زنگ زدم متوجه شدم که شوهر داره و شوهرش هفت ماهه که به کانادا رفته و عسل هم دنباله کارهاشه که بره پیش شوهرش و بخاطر اینه که کلاس انگلیسی میاد ،چندین روز با هم صحبت کردیم و بیرون رفتیم تا من تونستم مخشو واسه سکس بزنم و بالاخره پس از یک ماه منت و خواهش بکنمش از اونجا که عسل چندین ماه بود سکس نداشت و من هم برای اولین بار با یک دختری از خودم بزرگتر و کاربلد حال میکردم بسیار لذت بردم و این مقدمه ای شد که رابطه ما ادامه داشته باشه و از انجا که خانواده عسل شیراز زندگی میکردند مشکلی ازاین بابت نداشت ،حدود یکماه از این رابطه گذشت تا اینکه موقع تولدم شد و من که میخواستم عسل را دعوت کنم مجبور شدم به مامانم در مورد عسل بگم برای اولین بار بود که از مامانم خجالت میکشیدم چون عسل از من حدود یازده سال بزرگتر بود و شوهر داشت بلاخره با بدبختی موضوع عسل را به مامانم گفتم و البته با هماهنگی عسل قضیه شوهر داشتنشو مخفی گذاشتم ،مامان حرفهامو گوش کرد و من انتظار داشتم اعتراض کنه ولی برخلاف انتظارم مامان خیلی خونسرد برگشت به من گفت فرید جان مهم نیست که از تو بزرگتره ،در ضمن تو که قصد ازدواج نداری تازه بهتر هم هست میتونی بدون اینکه وبال گردنت بشه باهاش دوستی و عشق و حال کنی من که انتظار این برخورد را از مامان نداشتم خوشحال شدم و مامانو بوسیدم گفتم مامان میخوای یه شب قبل از تولدم به عسل بگم بیاد با هم آشنا شوید که مامان گفت آره خیلی خوبه بگو فردا شب بیاد .وقتی جریان را به عسل گفتم اون هم خوشحال شد و کمی هم جا خورد و به من گفت معلومه مامانت خیلی خیلی روشنفکره . شب دوم عسل اومد و از قضا خیلی زود با مامانم جور شد ، شام خوردیم و پس از کلی صحبت و شوخی عسل به خونش رفت.
وقتی اون رفت از مامانم پرسیدم از عسل خوشت اومد که مامان در جوابم گفت آره خوب بود خوشم اومد هم خونگرم بود و هم خوشکل و خوش هیکل ولی فرید جان خودت که میدونی من با اینکه دوست دختر داشته باشی مخالفتی ندارم فقط باید خیلی مواضب باشی که یه بار حامله نشه چون هم سنت ازش خیلی کمه و هم اینکه تو خوب نمیشناسیش نکنه یه بار بخاطر زندگی و مال و اموالت بخواد رو سرت خراب بشه .گفتم آره مامان میدونم حواسم هست..چند روزی گذشت تا اینکه شب تولد من شد . مهمانها اکثرا فامیلهای ما بودند و در کنارشون من چهار تا از دوستامو هم دعوت کرده بودم . شب بخوشی گذشت و من اکثر وقتمو به رقص با عسل گذروندم وقتی مهمانها رفتند ساعت 2.5 شب بود که مامان رو به عسل کرد و گفت عزیزم دیر وقته فردا هم که تعطیله امشب همین جا بمون، اول عسل یه کم ناز کرد و بد راضی شد که بمونه . مامان رفت اتاقش و منو عسل هم رفتیم اتاقخواب من، اونشب من کلی ذوق کردم چون هم تولدم بود و هم اینکه میتونستم عسل رو تا صبح بکنم ،لخت شدیم و افتادیم رو هم عسل خجالت میکشید و میگفت زشته یه بار مامانت صدامونو میشنوه که من گفتم در بسته است مامان هم الان خوابه ،خلاصه مشغول شدیم و وچون اونشب من مشروب خورده بودم کمی دیرتر ارضاء شدم . بیحال افتادیم و عسل خیلی سریع خوابید میخواستم بروم دستشویی ولی نای بلند شدن نداشتم بلاخره با هر جون کندنی بود بلند شدم و همانطور لخت رفتم حمام که نزدیک اتاقم بود و توالت فرنگی داشت کارم تمام شد و داشتم دستامو میشستم که در حمام باز شد اول فکر کردم عسله ولی ناگهان مامانمو دیدم که با یه شرت مشکی رنگ و یه تاپ مقابلم ایستاده و چشماشو زوم کرده رو کیرم و لبخند میزنه هل شدم دستمو گذاشتم رو کیرم و به مامان گفتم ببخش نمیدونستم بیداری وگرنه لباس میپوشیدم که مامان باز خندید و گفت مگه صدای عسل گذاشت بخوابم گفتم وای مامان ببخش یادم رفته بود پنجره بازه و سرمو انداختم پایین و اومدم از حمام بیام بیرون که مامان گفت اشکال نداره من که دفعه اولم نیست که لخت میبینمت برو بخواب و بدون هیچ حرف دیگه ای در حمام را بست. من هم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم ولی خوابم نمیبرد دائما به صحنه مواجه شدن منو مامان فکر میکردم و برای اولین بار حسی عجیب به سراغم امد که بدها باعث شد بیشتر فکر و ذهنمو مشغول کنه. بد اونشب من نسبت به گذشته پر رو تر شده بودم و بیشتر لخت میگشتم چندین بار موقع لباس عوض کردن در اتاقمو باز گذاشتم تا مامانم موقع رد شدن منو لخت ببینه و دو بار هم عمدا موقع حمام حولمو جا گذاشتم تا مامانو صدا کنم که وقتی میاره منو لخت ببینه ، مامان هم مثل همیشه برخورد میکرد و پیشم راحت میگشت ولی فکرشو نمیکرد که من به اون نظر دارم. رفت و آمدهای عسل هم با شروع تابستون بیشتر شد و اکثرا بد کلاس با هم میومدیم خونه و شنا میکردیم که چندین بار هم مامان با ما شنا کرد روزها گذشت و من درس میخوندم و به عشق و حالم ادامه میدادم تا اینکه کارهای عسل جور شد که تا یکماه بره و بهمین خاطر عسل رفت شیراز که چند روزی پیش خانوادش بمونه و من هم از فرصت استفاده کردم تا اون روزهای اخر را درس بخونم . چند روز آخر بسختی گذشت تا اینکه کنکور دادم و کلا راحت شدم چند روزی گذشت تا اینکه یک روز مامانم گفت فرید من چند روزی برای سمینار دندانپزشکی باید بروم دوبی میخوای تو هم بیای؟ معافیت که اومده کنکور هم که دادی در ضمن عسل هم که نیست ، منم گفتم باشه میام خلاصه روز بد رفتم درخواست پاسپورت دادم و 20 روز بد منو مامان رفتیم دوبی.
ادامه دارد.....

analolasexy
     
#349 | Posted: 16 Jul 2012 10:17
ماسه های داغ (قسمت دوم)
روز اول و دوم مامانم سمینار بود و از 9 صبح تا 6 بد از ظهر من تنها بودم که معمولا وقتمو تو بازار و سیتی سنتر میگذروندم روز سوم وقتی بیدار شدیم و صبحونه خوردیم با مامان رفتیم بیرون و تا ساعت 4.5 به خرید و گشت وگذار پرداختیم به هتل که برگشتیم هردو خیس آب شده بودیم من لباسهامو در آوردم و رفتم حمام وقتی از حمام بیرون اومدم مامانمو دیدم که شلوارشو کنده و با یه شورت سبز رنگ و یه تاپ رو تختش نشسته و با یکی از همکارهاش با تلفن صحبت میکنه با دیدن این صحنه دوباره افکار من در مورد مامانم شکوفا شد رفتم او طرف تخت که پشت به مامان میشد ایستادم و شروع به خشک کردن خودم شدم و زیر چشمی کون مامانو دید میزدم مامان که تلفنش تموم شد تاپشو در آورد و رفت حمام من شورتمو پوشیدم و رفتم زیر ملافه و خودمو به خواب زدم وزیر چشمی مواظب بودم که مامان بیرون میاد دید بزنم، مامان از حمام بیرون اومد و جلوی آینه و پشت به من خودشو خشک کرد یه لحضه چشممو که باز کردم دیدم مامانم خم شده و داخل چمدانشو میگرده زبونم بند اومده بود چون بفاصله دو سه متری من مامان خم شده بود و کس زیباش از لابه لای پاهاش خودنمایی میکرد مامان بلند شد و یه شورت سفید رنگ برداشت و دوباره خم شد که بپوشه که من ناخوداگاه یه تکونی خوردم که مامان یه نیمچرخ زد و بدون اینکه بروش بیاره گفت لامصب بدیه این دوبی اینه که هر وقت میری بیرون باید دوش بگیری و تو همون حالت که صحبت میکرد شورتشو پوشید و یه تاپ و یه شلوارک تنش کرد و اومد رو تخت و خوابید ،تو اون لحضه کیرم در حد انفجار بود و با دستم میمالیدم اما مامان بمحض دراز کشیدن خوابید و من موندم تو کف و هزارو یک فکر، پیش خودم فکر میکردم وقتی مامان اینقدر با من راحته چرا من نباشم ولی دوباره فکرم میرفت پیش این موضوع که خوب مامان همیشه با من راحت بوده خلاصه تنها کاری که تونستم بکنم این بود که وقتی مامان خوابید کیرمو بمالم و جلق بزنم این بود که رفتم حموم و جلق زدم و بیحال برگشتم گرفتم خوابیدم چشمامو که باز کردم دیدم مامان لباس پوشیده و نشسته آرایش میکنه گفت فرید پاشو لباس بپوش بریم بیرون من هم لباس پوشیدم و با مامان رفتیم بیرون یه مقدار قدم زدیم و چند تا فروشگاه هم سر زدیم ونهایتا به یه فروشگاه بزرگ که لباس خواب و کلا شرت زنونه و مردونه میفروخت وارد شدیم مامان گفت این مغازه جنسهای خیلی خوبی داره دفعه قبل هم که اومده بودم کلی از اینجا خرید کردم برو بگرد هر چی خواستی بردار تا من هم این لباس خوابهارو ببینم من هم مشغول نگاه کردن شدم بقدری تنوع داشت که نمیدونستم چی انتخاب کنم نزدیک به پنجاه نوع مختلف شورت سکسی مردونه وجود داشت که تا حالا فقط تو فیلمها دیده بودم چند تا چشممو گرفت ولی خجالت میکشیدم بر دارم تو همون حین مامان صدام کرد و سه تا لباس خواب بهم نشون داد و گفت فرید ببین اینها کدومش خوبه ،هر سه لباس خوابی که برداشته بود کوتاه و توری بود من گفتم مامان همشون قشنگه فرقی نداره ولی این زرده و اون بنفشه خیلی بهتره. مامان دوباره به لباسها نگاه کرد گفت آره خوبه فقط چون فری سایزن میترسم یه مقدار تنگ باشه و سینه هام بزنه بیرون من هم گفتم لباس خوابه نمیخوای که باهاش مهمونی بری که مامان هر دو را برداشت و گفت بریم تو هم یه چیزی بردار رفتیم غرفه شورت مردونه من از خجالت یکی دو تا شورت معمولی برداشتم که مامان گفت از اینها که تو ایران زیاد هست یه چیز متفاوت بردار و خودش برام چهار تا شورت انتخاب کرد دو تا سفید رنگ که جلوش کاملا توری بود و یکی مشکی که پشتش توری بود و یکی هم آب رنگ که معمولی تر بود مامان شورتهارو برداشت و رفتیم صندوق حساب کردیم و نزدیکهای 12 شب برگشتیم هتل من به مامان گفتم میخوام برم بار بار هتل آبجو بخورمکه مامان گفت آره منم میام این دو روزه چیزی نخوردیم، خریدهامونو گذاشتیم اتاق و رفتیم به بار هتل تقریبا شلوغ بود که اکثرشون ایرانی بودند .چند تا هم جنده دورو بر مردم میپلکیدند من و مامان دو ساعتی نشستیم و چند تایی آبجو خوردیم که مامان گفت من خسته شدم میرم اتاق دوش بگیرم تو میخوای بمون که من سریع گفتم نه منم میام ،از اینرو سوار آسانسور شدیم و رفتیم اتاق وقتی وارد شدیم مامان لبا سهاشو در آورد و رفت حمام من هم بولیز و شلوارمو در آوردم و یه سیگار روشن کردم تا مامان از حمام بیاد بیرون .مامان کارش که تموم شد با حوله اومد بیرون و من رفتم حمام بیرون که اومدم مامانو دیدم که همون لباس خواب زرد رنگ رو با یه شرت مشکی پوشیده که از هر طرف نگاه میکردی سینه های قشنگش معلوم بود، نشسته بود و فیلم نگاه میکرد با اینکه بارها من مامانو تو اینجور لباس خواب دیده بودم ولی اینبار بدجور مجذوب شدم اومدم و با حوله نشستم روی تخت به مامان نگاه کردم گفتم مامان لباس خوابت اندازه شد که مامان گفت آره خوبه گفتم اگه خوبه چند تا هم بخر چون ایران نیست که مامان گفت چرا اونجا هم همه چی هست ولی جنس اینها خیلی خوبه.
من یه مقدار خودمو معطل کردم و بد به مامان گفتم مامان شورتهایی که خریدیم کجا گذاشتی یکشو بده بپوشم مامان خم شد و از کنار تخت یکیشو که همون سفید رنگ توری بود داد بهم من گفتم مامان میخوام لباس عوض کنم میشه اونورو نگاه کنی که مامان گفت تو هم کشتی با خجالتت انگار که تا حالا همو لخت ندیدیم ادم وقتی مسافرت میاد و تو یه اتاقه باید راحت باشه تازه من مامانتم غریبه که نیستم خودتو لوس کردی ،با این حرفه مامان من قوت قلب گرفتم و پیش خودم فکر کردم وقتی خودش اینقدر با من راحته چرا من نباشم از اینرو یه وری ایستادم که مامان از نیمرخ بتونه کیرمو ببینه و حولمو باز کردم و شروع کردم خودمو خشک کردن زیر چشمی مامانو میپاییدم و متوجه شدم که اون هم هر از چندگاهی نگاه میکنه خوشبختانه چون آبجو خورده بودم و یه مقدار دلهره داشتم کیرم کاملا شق نشد فقط یه مقدار از حالت شل بودن خارج شد.با مکث طولانی شورتمو پوشیدم و نشستم رو تخت مامان گفت فرید اندازت شد من هم گفتم آره فقط احساس میکنم یه مقدار تنگه که مامان کاملابه بقل رو تخت دراز کشید و سرشو آورد نزدیکتر به شورتم که کیرم کاملا مشخص بود نگاه کرد گفت نه خوبه بد با لبخند گفت شورتت اندازست اونجات استاندارد نیست و خندید من هم خندیدم و دراز کشیدم و در حین فیلم نگاه کردن زیر چشمی سینه های مامانو که هر بار تکون میخورد نوکشون بیرون میریخت برانداز میکردم. خیلی دلم میخواست حرکتی بکنم ولی هرچی فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم بلند شدم در یخچالو باز کردم یه آبجو برداشتم و دوباره اومدم رو تخت به مامان گفتم یادم رفته واسه عسل هدیه بخرم که مامان گفت خوب امروز میگفتی یه لباس خواب هم براش میگرفتیم حالا اشکال نداره فردا میریم بگیریم بد گفت میخوای یه دونه از همین بگیریم من دوباره به لباس و سینه های مامان نگاه کردم که یکی از سینه هاش کاملا بیرون زده بود گفتم خوبه که مامان گفت چیه به چی زل زدی گفتم هیچی که مامان نگاشو به سینه هاش انداخت و گفت همینه دیگه گفتم این واسه من تنگه و سینشو با دستش گذاشت تو گفتم نه مامان فکر میکردم که دکترت چقدر خوب عمل کرده آخه ماله عسل خوب نشده ناراضیه مامان گفت حتما رفته پیش یه دکتر ارزون قیمت، مینو (دکتر مامان) گران میگره ولی کارش خیلی خوبه.بد ادامه داد گفت ولی فرید جان من اوایل فکر میکردم این عسل واسه پوله که باهات دوستی میکنه ولی الان که اینو میبینم و با دستش اشاره به کیرم کرد میفهمم من که خجالت کشیده بودم خودمو به کوچه علی چپ زدم گفتم مگه چیه که مامان یه مقدار به جلو اومد منو بقل کرد گفت قربونه پسر خجالتیم برم تو فقط هیکلت بزرگ شده عقلت هنوز بچست و گفت عزیزم اخه معمولا تو سن تو پسرا اونجاشون زیاد بزرگ نیست و صورتمو بوسید و من تازه گرمای بدن مامان و سینه هاشو حس کردم و پر روتر شدم دستمو انداختم دور کمرش گفتم آره مامان عسل هم همینو میگفت که مامان گفت دیدی حدسم درسته یه زن فقط بخاطر دو چیز با یه پسر کوچیکتر از خودش دوست میشه یا پول یا کیر بزرگ بد گفتم چه فایده چند روز دیگه واسه همیشه میره که مامان دوباره صورتمو بوسید گفت عزیزم اشکال نداره یه دوست دختر بهتر پیدا میکنی اینبار که مامان منو بوسید و بقلم کرد پاهای من کاملا چسبید به پاهای مامان و کیرم درست روی شکمش قرار گرفت مامان هم که احساس کرده بود و از اونجا که یه مقدار هم ابجو سرشو گرم کرده بود بی اعتنا به این موضوع کماکان چسبیده بمن گفت آره حیف شد چون تو این دورو زمونه که دخترها فقط به فکر چاپیدن پسرها هستند عسل خیلی واسه تو خوب بود من هم که هیجان زده شده بودم با حرارت خاصی گفتم آره مامان واقعا خوب بود همه چیزش عالی بود اصلا اهل ناز کردن نبود اهل همه کارم بود دخترهای کوچیکتر پدر آدمو در میارن تا یکاری بکنن یا پریودن یا پرده دارن از پشتم که میگن درد داره مامان با صدای بلند خندید گفت ای شیطون پس بگو چرا اینقدر از عسل تعریف میکنی خانم همه جوره بهت سرویس میده خوب دیوونه دخترهای کم سن تر دخترن و پرده دارن ولی عسل زنه سنش زیاده ،تجربه داره و میدونه چطور باهات رفتار کنه تو نمیتونی با دخترهای هم سن خودت هر طور که بخوای رفتار کنی معلومه که میترسن و نمیزارن اینو بزاری تو کونشون مامان اینو گفت و خودش یه مقدار از حرفش خجالت کشید خودشو از من جدا کرد از رو تخت بلند شد و رفت سراغ یخچال یه ابجو برداشت و یه سیگار روشن کرد اومد رو تخت نشست و ادامه داد و گفت آخه من نمیدونم شما پسرا و مردها چرا اینقدر به کون زنها علاقمند هستید اصلا میدونی واسه زن هیچ لذتی نداره حالا نمیدونم عسل شاید خوشش بیاد ولی نود درصد زنها دوست ندارند و حرفشو تموم کرد و مشغول سیگار کشیدن و آبجو خوردن و تلویزیون نگاه کردن شد سیگارش که تموم شد شیشه آبجو رو گذاشت کنار و اومد رو تخت تلویزیون رو خاموش کرد پشتشو بمن کرد دراز کشید من هم ناچارا دراز کشیدم پس از یک مکث طولانی گفت فرید جان یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی گفتم چی مامان گفت تو درباره من چی فکر میکنی گفتم یعنی چی مامان گفت منظورم اینه که نظرت درباره من چیه گفتم وا مامان تو بهترین مامانه دنیا هستی مگه غیر اینه من عاشق تو هستم که مامان گفت آخه من همیشه فکر میکنم از اینکه با تو اینقدر صمیمی و راحتم و پیشت راحت میگردم و خیلی از مسایل سکسی رو راحت باهات در میان میگذارم و در ضمن با دکتر فرهادی دوستی میکنم تو ناراحتی ؟من ناخوداگاه رفتم سمت مامان دستمو انداختم رو شکمش و از پشت بقلش کردم گفتم مامان این چه حرفیه تو زندگی خودتو داری تو تازه چهل و پنج سالته چرا باید تنها باشی اگه تو خوشحال باشی منم خوشحالم در ضمن من خیلی خوشم میاد که تو با من اینقدر راحتی و هرچی میخوای میپوشی در ضمن بنظر من هرکی هیکل خوشگلی مثل تو داشته باشه باید هم لباسهای باز بپوشه و بد صورتشو بوسیدم مامان دوباره برگشت سمت من منو از قبل محکمتر بقل کرد گفت فرید جان قربونت برم که اینقدر روشنفکری و منو درک میکنی وچند بار صورتمو بوسید و در همون حالت بقل کرده چشماشو بست دیگه من کاملا به مامان چسبیده بودم سینهاشو حس میکردم گرمای پاهاشو و نرمی شکمشو که مماس به کیرم قرار داشت.احساس کردم که آبجو کاملا رو مامان تاثیر گذاشته گفتم مامان چرا فکر میکردی من ناراحت میشم گفت آخه تو هیچوقت در مورد دوستم سوال نمیکنی خودتو همیشه کنار میکشی از همه چی خجالت میکشی منم فکر کردم تو ناراحتی گفتم نه مامان بخدا من باهات راحتم خجالت نمیکشم تو هرجور دوست داری رفتار کن من راحتم و دوباره محکمتر بقلش کردم که اینبار کیرم کاملا رو شکم و شورتش نشست بد موهاشو دست کشیدم گفتم مگه میشه ادم مامان به این خوشگلی و خوش هیکلی داشته باشه و ناراحت باشه که مامان گفت من کجا خوش هیکلم گفتم یعنی نیستی هیچ ایرادی نداری بخدا همه چیزت میزونه پاهای خوشگلی داری چاق نیستی سینه هات که قشنگه بد با خنده گفتم بقیه جاهاتو ندیدم که تعریف کنم مامان که خوشش اومده بود گفت شیطون خوب همه جامو برانداز کردی احتمالا فقط اصل کاریمو ندیدی خجالت نکش بگو اونم نشون بدم من که دیگه کاملا پر رو شده بودم گفتم اونو دیدم ولی خوب ندیدم مامان خندید گفت میخواستی توجه کنی خوب ببینی ایندفعه هواستو جمع کن ببینی بد دوباره پشتشو کرد بهم ولی فاصله نگرفت و گفت بگیر بخواب چون کم کم حرفها بجاهای باریک میکشه من حرفی نزدم و کماکان فاصله نزدیکمو با مامان حفظ کردم ولی دیدن کون قمبل شده مامانم وکیر شق شدم نمیذاشت بخوابم از طرفی دلم میخواست دوباره بقلش کنم و بچسبم بهش ولی ترس مانع میشد تنها کاری که میکردم تکون میخوردم و پاهامو به پاهای مامان میمالیدم تو این حین مامان هم که معلوم بود نخوابیده یه تکونی خورد و ناگهان کونش چسبید به کیرم یه لحضه نفسم بند اومد و هیچ حرکتی نکردم چند ثانیه ای گذشت و من خودمو از مامان جدا کردم و دوباره چسبیدم به کونش مامان با صدای خیلی آرومی گفت فرید نمیخوابی گفتم خوابم نمیاد مامان. که مامان گفت خوب خودتو راحت کن بخواب و با دستش لباس خوابشو کشید بالاتر و کونشو که کاملا لخت بود و نصف شورتش لایه کونش بود کرد طرف من و خودشو بخواب زد من رفتم تو فکر که مامان منظورش از خودتو راحت کن چیه ،یعنی چیکار باید بکنم کیرمو بمالم به کونش تا ارضا بشم یا جلق بزنم تو این فکرها بودم که ناخوداگاه کیرمو دوباره مالیدم به مامان و دیدم مامان یه مقدار خودشو کشید عقب فهمیدم نمیخواد بهش بچسبم از اینرو کیرمو آروم از شرتم در آوردم و پشت مامان شروع به جلق زدن کردم کم کم دستام عرق کرد و صدای جلق زدنم به گوش میرسید مامان هم آروم تکون میخورد و احساس کردم که یه دستش لای پاهاشه دیگه من و مامان هر دو داشتیم خود ارضایی میکردیم نمیدونم چقدر طول کشید ولی آبم اومد و ریخت رو شکمم مامان حرکتی نمیکرد من آروم بلند شدم رفتم از رو میز دستمال کاغذی برداشتم و خودمو تمیز میکردم که مامان برگشت و با چشمهای خواب آلود منو نگاه کرد من یه لحضه خیلی خجالت کشیدم آروم گفتم مامان ببخش که مامان گفت عزیزم اشکال نداره واسه هرکسی اتفاق میوفته واسه منم زیاد اتفاق افتاده برو خودتو بشور من سریع رفتم حمام خودمو شستم بیرون اومدم و مامان پشت سر من رفت حمام خیلی سریع یه شورت پوشیدم دراز کشیدم مامان برگشت و تو تاریکی یه شورت برداشت پوشید و بدون اینکه کلمه ای ردو بدل بشه خوابیدیم .
روز بد آخرین روز بود و شبش میبایست میرفتیم فرودگاه وقتی بیدار شدیم مامان لباس پوشید و هیچ حرفی بین ما ردوبدل نشد رفتیم صبحونه خوردیم موقع صبحونه من سعی میکردم چشمم تو چشم مامان نیفته نمیدونم احساس خیلی عجیبی داشتم از یک طرف خوشحال بودم که بقل مامان ارضا شده بودم و از طرف دیگه حس بدی پیدا کرده بودم ولی رفتار مامان هیچ فرقی نکرده بود خلاصه اون روز گذشت و ما برگشتیم تهران.
ادامه دارد....

analolasexy
     

#350 | Posted: 17 Jul 2012 10:04
ماسه های داغ (قسمت سوم)
دو روز از دوبی برگشتن ما میگذشت که عسل از شیراز برگشت و گفت چهار روز دیگه پرواز داره ، از اونجا که خونشو پس داده بود بهش پیشنهاد کردم پیش ما بمونه مامان هم حرفی نزد من تو اون چهار روز نزدیک به ده بار با عسل سکس داشتم و بعبارتی کاملا خودمو تخلیه کردم ولی با یک چشم بهم زدن اون چهار روز تموم شد و عسل برای همیشه رفت چند روزی دلم گرفته بود و اکثرا از خونه بیرون نمیومدم با مامان هم کمتر حرف میزدم و بعبارتی نمیخواستم حرف بزنم چون هر وقت مامانو میدیدم خجالت میکشیدم خلاصه روزها سپری شد و شهریور ماه رسید و نتایج کنکور اومد و من برخلاف اونکه فکر میکردم دانشگاه تهران قبول میشم نشدم و دانشگاه آزاد اصفهان قبول شدم. دو روزی تو فکر این بودم که برم یا دوباره یکسال درس بخونم تا اینکه ظهرروز سوم مامانم زنگ زد گفت فرید امشب زود بیا بابات میاد که باهات در مورد دانشگاه صحبت کنه ،اونشب پدرم اومد و بدون مقدمه گفت که با مامانم صحبت کرده و تصمیم گرفتند که منو واسه ادامه تحصیل بفرستندخارج چون دانشگاه آزاد فایده ای نداره و بهتره واسه درس خوندن به انگلیس برم من که شوکه شده بودم و اصلا انتظار این موضوع را نداشتم شروع به اعتراض کردم ولی هم مامان و هم پدرم اصرار کردند که باید بروم. چند روزی گذشت و پدرم پیگیر کارهام شد و زودتر از آنکه انتظار داشتم کارهام ردیف شد و پدرم خبر داد که بلیت خریده ومیبایست تا یک هفته بهمراهش به لندن بروم. اونروز دلم خیلی گرفته بود رفتم کافی شاپ و زود برگشتم خونه از قضا مامان هم زود اومده بود و تو آشپزخونه بود سلام کردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و هدفون گذاشتم تو گوشم و تو عالم خودم غرق شدم .نمیدونم چقدر گذشت که در اتاقم باز شد و تو تاریکی مامانو دیدم هدفون رو برداشتم مامان گفت چیکار میکنی هرچی صدات میکنم جواب نمیدی بیا شام بخور گفتم اشتها ندارم .مامان اومد رو تخت کنارم نشست و دستشو کشید رو سرم وشروع به حرف زدن کرد و از رفتن من و از مزایای تحصیل در انگلیس گفت و اینکه چقدر میتونه تو زندگیم موثر باشه من که حوصله نداشتم فقط گوش میکردم مامان حرفاشو زد گفت پاشو عزیزم این چند روزی که هستی با من قهر نباش بد صورتمو بوسید و دستمو گرفت برد طرف آشپزخونه .نزدیک به یک ماه از برگشتن ما از دوبی و جریان اونشب در هتل میگذشت و منو مامان تو این مدت بیش از چند کلمه صحبت نکرده بودیم .مامان خیلی سر حال بود و کلی شوخی کرد و بهم گفت از دستم ناراحتی من که دیدم مامان قضیه اون شبو اصلا بروش نمیاره گفتم مامان اصلا خودم هم فکر میکنم برم بهتره جون هم تو میتونی بزندگیت برسی و هم واسه من خوبه ،مامان گفت مگه تا حالا مزاحمم بودی گفتم نه ولی اگر من نباشم میتونی بری با دوستت زندگی کنی که مامان گفت اصلا ربطی به اون نداره من اگه بخوام همین الان هم میتونم برم باهاش زندگب کنم ولی از زندگیم راضیم و کارمو دوست دارم و با فرهادی (دوستش) هم رابطه معمولی دارم . گفتم پس حالا من که برم تو تنهایی چیکار میکنی گفت نگران نباش من که بیشتر وقتم تو مطبه بدشم دوستام هستن نگران نباش .شام خوردیم یه یک ساعتی تلویزیون نگاه کردیم و مامان پاشد که بره بخوابه موقع رفتن گفت فرید چند روزیه میخوام یه چیز ازت بپرسم فرصت نشده گفتم چی مامان؟ گفت متوجه شدم از روزی که از دوبی برگشتیم خودتو از من پنهان میکنی نکنه بابت اونشب باشه گفتم راستش آره مامان فکر میکنم زیاده روی کردم مامان دوباره نشست کنارم دستشو گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد گفت عزیزم تو که کاری نکردی خوب شرایط طوری بود که بهت فشار اومد و میبایست اینکارو میکردی و من خودم بهت گفتم اینکارو بکن .همه چه زن چه مرد تو اون شرایط همون کارو میکردن واسه من هم تو این سالها که طلاق گرفتم خیلی پیش اومده و یه امر طبیعیه .مامان این حرفو زد و احساس کردم خودش خجالت کشید ولی سریع خودشو جمع کرد و منو بوسید رفت اتاقش .
دو سه روزی بد اونشب من مشغول کارهام شدم ،خریدهامو کردم و تنها سه روز موند به رفتنم اون روزمامانم گفته بود میره مهمونی دیر میاد از اینرو من با یکی از دوستام رفتم کافی شاپ و نزدیکهای دوازده شب برگشتم خونه مامان هنوز نیومده بود دوش گرفتم و نشستم پای تلویزیون و مشغول تماشای فوتبال شدم ساعت حدود یک ونیم بود که مامان اومد وقتی وارد شد از طرز راه رفتنش فهمیدم مشروب خورده مانتوشو در آورد و اومد رو مبل بقلم نشست گفت مشروب زیاد خوردم سرم گیج میره برم دوش بگیرم و بلند شد رفت اتاقش و بد هم حمام . مدتی گذشت صدام کرد فرید جان حولمو بیار من هم رفتم از اتاقش حولشو برداشتم در حمامو باز کردم که مامان لخت اومد جلوی در و حولشو گرفت رفت اتاقش من برگشتم تو حال که مامان گفت فرید خریدهاتو کردی و من دوباره برگشتم اتاق خوابش دیدم مامان یه لباس خواب مشکی توری خیلی کوتاه پوشیده و نشسته جلوی اینه صورتشو پاک میکنه گفتم تقریبا همه کارهامو کردم فقط مونده یه لب تاب بخرم که مامان گفت چراغو خاموش کن بیا پیشم دراز بکش ببینم چیکارا کردی من هم چراغو خاموش کردم رفتم رو تخت و مامان هم اومد پیش من دراز کشید یه ده دقیقه ای در مورد کارهام صحبت کردیم و من خواستم برم اتاقم که مامان گفت نمیخوای این دو سه روز آخر پیش مامانت بخوابی من که از خدام بود گفتم باشه برم دستشویی میام و بلند شدم که برم مامان گفت فرید یه سیگار هم واسه من بیار من رفتم دستشویی برگشتم و یه سیگار روشن کردم دادم به مامان که برداشت رفت پنجره رو باز کرد و ایستاد کنار پنجره من شلوارکمو در آوردم و یه سیگار هم روشن کردم رفتم کنارش با اینکه چراغ اتاق خاموش بود ولی کون مامان و سینه هاش کاملا معلوم بود پیش خودم فکر کردم خدا اونشب بداد من برسه چطور میتونم خودمو کنترل کنم مامان خم شد بود و سیگار میکشید ونصف سینه هاش از لباس خواب بیرون افتاده بود گفتم مامان این لباس خوابت جدیده گفت نه داشتم نمیپوشیدم قشنگه گفتم آره خیلی سیگارمون تموم شد برگشتیم رو تخت دراز کشیدیم مامان نزدیکم شد بقلم کرد گفت ای عزیزم سه روز دیگه میری دلم برات تنگ میشه بزار بقلت کنم و صورتمو بوسید و یه مقدار هیکلشو کشید رو من طوری که سینه هاش رو سینه های من و پاهاش رو پاهای من مامان تنش خیلی گرم بود و بوی مشروب هم از دهنش میومد بقلم کرد گفت چقدر تنت سرده گفتم مامان تو مشروب خوردی گرمی گفت آره خیلی خوردم هنوزم سرم گیج میره و بد دوباره محکم بقلم کرد گفت تو دلت برام تنگ نمیشه گفتم چرا مامان گفت اوایل شاید تنگ بشه بد میری یه عالمه دوست دختر پیدا میکنی منو فراموش میکنی گفتم این چه حرفیه و خودمو یه تکونی دادم و به مامان مسلط شدم از کمرش گرفتم یه مقدار کشیدمش رو خودم گفتم مامان چرا باید فراموشت کنم مامان با بیحالی گفت چرا فراموش میکنی، من صورت مامانو بوسیدم گفتم مگه میتونم فراموشت کنم و مامان یه مقدار جابجا شد که دستم از کمرش افتاد رو کونش من هم دستمو کنار نکشیدم و آروم مالیدم رو کونش گفتم مامان امشب خیلی خوشگل شدی گفت من همیشه خوشگلم من که دیدم مامان اعتراضی نمیکنه بیشتر کشیدم طرفم و اینبار کاملا کیرمو چسبوندم به پاهاش احساس کردم سینم گرم شده که دیدم یکی از سینه های مامان بیرون زده و چسبیده بمن تو همون وضعیت آروم کون و پاهای مامانو میمالیدم و الکی قربون صدقش میرفتم چند باری با شرت کیرمو به پاهای مامان کشیدم که باز اعتراضی نکرد مامان هم دستشو گذاشته بود رو کمرم و هر از چند گاهی بقلهامو میمالید و تو یکی از این مالیدنها دستشو گذاشت رو شرتم و کم کم پایین آورد و آروم گذاشت رو کیرم نفسم بند اومد با صدای خیلی آرومی گفت بازم که اینو بلند کردی و و محکمتر کیرمو از رو شرت گرفت دستش گفتم مامان میخوای برم اتاقم گفت نه بمون بازم که قاطی کردی نگفتم مگه با من راحت باش من حرفی نزدم و من دوباره دستمو بردم رو کونش مامان دستشو از رو شرتم برداشت گذاشت رو سینش دیگه کاملا سینش من هم دستمو گذاشتم رو دست مامان که مامان دستشو کشید کنار و سینه مامان اومد تو دستم دیگه من سینه مامانو میمالیدم و لذت میبردم دوباره مامان دستشو گذاشت رو شرتم و آروم کرد داخل و کیرمو گرفت وبا صدای تحریک آمیزی گفت این چقدر کلفته دخترها حق دارن نمیذارن بکنی تو کونشون من که دیدم مامان دیگه اختیارش دستش نیست و حشری شده دستمو بردم گذاشتم رو کسش که مامان گفت چیکار میکنی من که هول شدم گفتم هیچی میخواستم درش بیارم که گفت فرید جان نههههه نمیشه گفتم من که نمیخوام کاری بکنم مامان که گفت دستشویی دارم بزار برم بلند شد و رفت دستشویی من از کاری که کرده بودم پشیمون شدم و بخودم فش دادم که نباید زیاده روی میکردم چون حدا اقل مثل اونشب میتونستم جلق بزنم مامان برگشت نشست رو تخت و لباس خوابشو در اورد و دیدم شرتشو کنده زبونم بند اومد که مامان دراز کشید و گفت مگه نمیخواستی در بیاری بیا من در آوردم بیا ببین و به بقل دراز کشید و دستشو به آرومی کشید رو کسش و منو نگاه کرد گفت خوبه گفتم مامان خیلی قشنگه نزدیکتر شدم دستمو گذاشتم رو کسش و آروم مالیدم بدن مامان یه لرزه ای کرد مامانو بقل کردم کیرمو با دست گذاشتم رو کسش که مامان گفت عزیزم اینکارو نکن من خودم خیلی شهوتیم یکاری نکن نتونم جلوی خودمو بگیرم بد یه عمر پشیمون بشم بزار این رابطه تا همین حد بمونه بزار برات بمالم راحت بشی و اینو گفت و خودشو از من جدا کرد نیم خیز شد با کونش نشست رو پاهام مماس به تخمام و پاهاشو به دو طرف بدنم باز کرد طوری که کسش چند سانتی کیرم قرار گرفت کیرمو با دستش گرفت وشروع کرد مالیدن من مامانو میدیدم که رو من نشسته سینه های قشنگش آویزون شده و واسم جلق میزنه کم کم چشماشو بست و با یه دستش جلق میزد و با دست دیگش کسشو میمالید نمیدونم زمانو نمیتونستم تشخیص بدم و در اوج لذت بودم که ارضا شدم و آبم ریخت تو دستش، مامان یه مقدار خودشو کشید جلو و کیرمو مالید به چاک کسش و با دست دیگش که آغشته به آب کیرم بود سینه هاشو میمالید تا اینکه دوباره بدنش لرزید و ارضا شد . مامان چند ثانیه ای چشماشو بسته نگه داشت و بد آروم خوابید رو من یه بوس کوچیک از لبم کرد و گفت عزیزم راحت شدی گفتم مرسی مامان اذیتت کردم گفت نه عزیزم بگیر بخواب و خودشو از روم کنار کشید و پشت کرد بمن خوابید بقدری خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برده صبح که بیدار شدم مامان رفته بود و شب هم که برگشت هیچ حرفی بین ما از شب قبل زده نشد و انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده دو روز بد هم سپری شد و من با دلتنگی از مامان خداحافظی کردم و با پدرم بشوی لندن پواز کردیم .
این داستان ادامه دارد.........

analolasexy
     
صفحه  صفحه 35 از 83:  « پیشین  1  ...  34  35  36  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.