| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 36 از 84:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  83  84  پسین »  
#351 | Posted: 3 Aug 2012 12:35

shayanrunning:
SexyBoy: من ومامانم وخاله میترا این داستان من ومامانم وخاله میترا یه ادامه داره که میرن کیش اگه می تونی بزارش

با اجازه سکسی بوی عزیز
ادامه ی داستان را من پیدا کردم ( از توی آرشیو قدیمیم ) بخاطر همین نمیدونم نویسنده و منبعش از کجاست .
[b]مامان و خاله میترا در کیش
[/b]
سلام من آریا هستم من رو باید یادتون باشه قبلا داستان اولین سکس خودم با خاله میترا اونم جلو مامانم رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه داستان سکسم با مامان جونمم براتون تعریف می کنم. بعد ازاولین سکس من و خاله میترا یه چند بار دیگه جورشد که یه کارایی بکنیم ولی همیشه با ترس و لرز. آخه مامان مخالف بود و می گفت یه وقت آبروریزی می شه. شایدم از حسودیش بود ونمی خواست که من مال خاله میترا باشم. حدود یک سال بعد از اون ماجرا مامان و خاله میترا تصمیم گرفتن که برای گردش وخرید برن کیش. اونم دونفری. ولی هم بابام و هم شوهر خالم قبول نکردن که مامان وخاله رو تنها بفرستن پیشه عربای حشری ولی بالاخره به شرط اینکه منم باهاشون برم قبول کردن که یه مرد بالا سرشون باشه. منم که از خدا خواسته قبول کردم و مشکل مامان اینا حل شد. قرار بود سه روز دیگه راهی بشیم. منم همش به دلم صابون میزدم که تواین یک هفته هر شب با خاله میترا برنامه دارم وبرای همین لحظه شماری میکردم. بالاخره اون روز رسید وسوار هواپیما شدیم ورسیدیم کیش. هواش خیلی عالی بود. رفتیم به هتلی که بابام برامون جا رزرو کرده بود ویه اتاق سه نفره گرفتیم. تا رسیدیم تواتاق خاله میترا لباساشو درآورد وگفت: من و آریا می ریم یه دوش بگیریم تا خستگی راه از تنمون دربیاد. بعدشم زد زیر خنده. خوب هر سه می دونستیم منظورش چیه. منو میگی با شنیدن این حرف داغ شدم. انگار تو سونام. خیلی هیجان داشتم. قلبم تندتند میزد که طبق معمول مامان حالمونو گرفت گفت: نه لازم نکرده خرخودتی منم میام که یه وقت شیطونی نکنین. بعد باهم رفتیم حموم. منم که مثل همیشه کیرم داشت پوستشو پاره می کرد. خاله میترا هم همش خودشومی مالید به من که منم شروع کنم ولی این دفعه مامان همش بهم چشم غره می رفت واجازه نمی داد. منم هیچی نمی تونستم بگم وکاری کنم. تا اینکه خاله میترا کیرمنو گرفت وگفت: من دیگه طاقت ندارم. آریا خودتو آماده کن که مامان منو کشید کنار و گفت: نخیرم. هیچم از این خبرا نیست. بیخودی خودتو لوس نکن. خاله میترا گفت: برای چی نکنه؟ اینجام می ترسی آبروریزی بشه؟ اذیت نکن دیگه. توبه ما چیکار داری؟ خودت که قدر یه همچین کیریو نمی دونی بزار خوب ما استفاده کنیم. مامان در جواب خاله میترا چیزی گفت که من کلی شاد شدم. گفت: اتفاقا از این به بعد خواهیم دید. من همش فکر می کردم که منظور مامان چی بوده ولی ته دلم خیلی از این حرف مامان خوشحال بودم. بعد از حموم اومدیم بیرون و رفتیم که یه گشتی اطراف هتل بزنیم. واقعا مردای اونجا طوری به ما نگاه می کردن که انگار خاله ومامانو میخوان همون جا بکنن! این از نگاه شهوتی شون معلوم بود. البته با مانتو تنگ و کوتاهی که خاله میترا پوشیده بود اونم با یه هیکل گوشتی وسکسی یه کم حق داشتن. بازم تیپ مامان بهتر بود ولی اونم خیلی جلب توجه می کرد. خلاصه شب شد و برگشتیم هتل. خاله میترا با مامان خیلی سرد صحبت می کرد. معلوم بود که خیلی از دست مامان ناراحت شده. منم همینطور. اونم بعدازاین همه وعده که به کیرم داده بودم. برای همین از بی حوصلگی زود رفتم که بخوابم. اتاقمون دوتا تخت داشت یه دونفره و یه تک نفره که من روش خوابیدم. وسطای شب بود که شنیدم صدای آخ اوخ میاد. وقتی بلند شدم دیدم بله مامان با خاله میترا دارن با هم حال می کنن. منم که فوری کیرم شق شد وقلبم با شدت می زد خیلی هیجان زده بودم. آخه تاحالا مامانو تواین حالت ندیده بودم. خیلی سکسی وخوشکلتر شده بود. مامان پاهاشو باز کرده بود وخاله داشت کسشو می خورد. مامانم سینه هاشوچنگ می زد و می کرد تو دهنش و نوکشو گاز می گرفت. بعد خاله میترا انگشتشو کرد تو کس مامان. اونم همش می گفت: بیشتر بیشتر... خاله میترا اون یکی انگشتشو کرم زد و کرد تو کون مامان(می دونستم مامان برعکس خاله عاشق سکس از کونه) وبا شدت تکون می داد. دیگه جیغ مامان دراومده بود. همش می گفت: من کیر می خوام کیر کیر... خاله میترا سرشو برگردوند که یه چیز درست و حسابی برای حال کردن پیدا کنه. تا اومد برس رو از جلو آینه برداره منو دید و فهمید که بیدارم ولی چیزی نگفت. یه چشمک بهم زد که یعنی ببین و لذت ببر. بعد برس رو برداشت و چرب کرد و دستشو کرد تو کون مامان. اونم یه جیغ زد و شروع کرد به آخ اخ کردن وهمش می گفت: بیشتر بیشتر. آخه دسته برس هم کوچیک بود هم نازک. ولی معلوم بود بدجوری حشری شده بود. منم از اون بدتر. همش داد میزد من کیر میخوام. کیر... بعد خاله میترا گفت: میخوای آریا رو بیدار کنم که بیاد بکنتت؟ وقتی اینو شنیدم چشمام چهارتا شد! ولی مامان گفت: نه. خاله گفت: مگه امروز نگفتی که ازامروز قدرکیر آریا رو میدونی؟ مامان گفت: خوب آره. گفتم ولی نمیشه که. اون پسرمه. من تاجایی که تونستم سعی کردم باهاش راحت باشم ولی سکس نمی شه. یه احساسی دارم که نمی تونم این کارو بکنم. خاله گفت: بالاخره دوست داری بکنتت یا نه؟ مامان گفت: خوب آره. خیلی دوست دارم ولی ... خاله گفت: دیگه ولی نداره. مامان گفت: یعنی چی؟ چیکار میخوای بکنی؟ خاله با خنده گفت: هیچی ، آریا خودش بیداره. کارا رو می کنه. مامان مثل اینکه برق گرفته باشدش از جاش پرید و منو دید که بیدارم. من لال شده بودم. مامان یه نگاه به خاله میترا کرد و گفت تلافیشو سرت در میارم میترا. نمی تونست منو نگاه کنه. از حرفایی که دربارم زده بود خجالت می کشید. بعد خاله میترا اومد منو بلند کرد و کشید روتختشون. من نمی دونستم باید چیکارکنم. هرکاری که خاله میترا می گفت می کردم. مامانم هیچی نمی گفت. خاله منو خوابوند رو مامان. تا چشممون به هم خورد خندمون گرفت. آخه دیگه معلوم شده بود که هردومون یه چیز میخواستیم ولی ازهم مخفی می کردیم. بعد شروع کردیم به لب گرفتن. منم همش خودمو می مالیدم به مامانم و کیرمو ازجلومی کردم لای پاش. خاله میتراهم تخمامو می مالید. بعد ازچند دقیقه خاله منوخوابوند و کیرمو تا جایی که می شد کرد تودهنش و می مکید. هربار که این کارو می کرد انگار یه چیزی تو دلم خالی می شد. خیلی ازاین کارخوشم میومد. خاله میترا به مامان گفت: بیا دیگه. مگه تو نبودی الان همش می گفتی کیرمیخوام کیرمیخوام؟ بیا دیگه اینم کیر.عجب کیریم هست. مامانم بلند شد. کیرموگرفت دستش و شروع کرد به خوردن. ازخاله بهترمی خورد. بیشترحال می داد. خوب هرچی باشه باسابقه تربود. بعد مامان به پشت خوابید و به من گفت: بیا مامانی ببینم. منم زود رفتم روش. خاله میترا داشت خودشو می مالید. مامان کیرمو گرفت ومی مالید به کسش که دیگه من طاقت نیاوردم و کیرمو تاجایی که می شد کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن. عجب کسی داشت مامانم ( کوفتت بشه بابا). مامان دستاشوگذاشته بود رو باسنم و منوفشار می داد رو کسش وهمش ناله می کرد. خیلی نرم و لیزبود. با یه فشارکوچیک تا ته می رفت تو.مامان می گفت: بکن. بکن. منم می کردم وسینه هاشو می لیسیدم. از گاز گرفتن لباش معلوم بود که داره خیلی حال می کنه. بعد حس کردم که داره آبم میاد. به مامان گفتم که داره آبم میاد. چیکارش کنم؟ گفت: صبرکن هنوز کارت دارم. منو بلند کرد و گفت: برو دستشویی وکیرتو با آب سرد بشور بیا تا بریم سر اصل کاری!(چون آبم دیرتر بیاد) منم رفتم. وقتی برگشتم دیدم مامان به حالت سجده خوابیده و خاله داره دوانگشتی کون مامانو گشاد می کنه برای یه چیز بزرگتر. وقتی اومدم روتخت خاله یه کم کیرمو خورد تا دوباره سرحال بشه. مامان همش می گفت: زودباش. زودباش دیگه. بعد خاله کیرمو چرب کرد و فرستاد پشت مامان. منم می دونستم که باید چیکارکنم. وقتی کون مامانو دیدم که منتظره تا من بکنمش داشتم دیوونه می شدم. آخه باسن خیلی بزرگ و گوشتی ای داره. وقتیم که قمبل کرده بود خیلی بزرگتر به نظرمیومد. واقعا خیلی سکسی وتحریک کنندس. کیرمو خیلی آروم گذاشتم دم کونش و با یه فشار کوچیک سر کیرم رفت توش. معلوم بود بابا مامانو زیاد از کون کرده و به سکس ازکون عادت داره. بعد با کمی مکث کل کیرمو کردم تو مامان. یه آه از ته دل کشید و سرش رو گذاشت روی بالش. منم کیرمو می کشیدم بیرون و تا جایی که می شد می کردم تو. تا اون موقع سکس از کون رو تجربه نکرده بودم ولی به نظر من ازکس بهتر بود. هم تنگ تر وهم گرمتربود. مامان دیگه آخ اخ نمی کرد. داد می زد: بیشتر. تندتر. تا ته بکن تو. و منو حشری تر می کرد. خاله میترا دیگه صداش دراومد که: یه کم یواشتر. مثل اینکه یادت رفته اینجا هتله. الانه که همه از سر و صدای شما بریزن اینجا. ولی مامان اصلا حالیش نبود. انقدرجیغ و داد کرد تا چند تا تکون شدید خورد و کمرش شل شد. منم دیگه داشت آبم میومد گفتم: مامان داره آبم میاد چیکارکنم؟ مامان گفت: هر کاری دوست داری بکن. منم کیرمو از کون مامان درآوردم و گذاشتم لای سینه هاش. اینکارهمیشه آرزوم بود. فقط تو فیلما دیده بودم. البته قبلشم می تونستم با سینه های مامان ور برم ولی هیچ وقت اجازه نداشتم لای سینه هاش آبمو بیارم. بعد چند بارجلو عقب کردم. مامانم سینه هاشو به هم فشار می داد تا مسیر رفت و برگشت کیرم تنگ بشه که یک دفعه آبم با فشارپاشید تو صورت مامانم. بعد منم بی حال افتادم روش. همش منومی بوسید ومی گفت: دستت درد نکنه پسرم. خیلی وقت بود اینجوری حال نکرده بودم. ولی خالم شروع کرد به غر زدن که: پس من چی؟ منم کیر میخام. من حاضر بودم اونم بکنم. ولی مامان نذاشت و گفت: برای امشب کافیه. پسرم ضعیف میشه! حالا وقت زیاده. بعد خودش شروع کرد به وررفتن با خاله تا اونم ارضا بشه. منم نگاه می کردم. دیگه نزدیکای صبح بود که هر سه کنارهم دراز کشیدیم. مامان به پهلوخوابیده بود و سینه های بزرگ و قشنگش افتاده بودن روی هم و بوی آب کیر منومی داد. منم طبق عادت سرم رو فشار دادم لای سینه هاش و می بوسیدمشون. مامانم می گفت: جون... قربون پسرم برم که دیگه برا خودش مردی شده ولی هنوزازمامانش شیر میخواد. بعد خودش سینه هاشو فشار داد تو دهنم. فردا صبح قبل ازاینکه مامان از خواب بیدار بشه خاله میترا منو از خواب بیدارکرد و باهم رفتیم حموم و یه حال درست وحسابی با هم کردیم. وقتی اومدیم بیرون مامان بیدار شده بود ولی دیگه چیزی نمی تونست بگه. حالا دیگه هروقت که می خواستم می تونستم ازمامانم لذت ببرم. اونم همیشه آمادس و ازمن حشری تر. توی همون چند روزی که تو کیش بودیم یه اتفاقات جالب دیگه هم افتاد که اگه شد بعدا براتون میگم. خوش باشید



طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
( آقا رشــــــــــــــــــــید )
     
#352 | Posted: 6 Aug 2012 10:27

منبع شهوانی
احمدآقا شوهر ماما

15سال داشتم بابا ومامنم ازهم جدا شدن مامان خوش فرمی داشتم خیلی جون ترازسنش نشون می داد خیلی هم زود خاستگار پیداکرد ولی چون من باهاش زندگی میکردم احمد اقا یه پسر بزرگتر ازمن داشت که اواخر خدمت سربازیش قبول نمیکرد احمد اسم خواستگار مادرمه پس ازچند ماه بروبیا مامانم قبول کرد ولی شرط گذاشت که پسرش نباید با ما زندگی کنه اونم بعداز یه مدت کوتاه بعدازخدمت دامادش کرد ازدستش راحت شد شد بابای من روزای اول از احمد اقا خجات میکشیدم جلوش با حجاب بودم ولی کمکم راحت تر شدم اونم منظوری روی من نداشت دوسال گذشت که مامانم در اثر تصادف درحال رد شدن از خیابون در گذشت احمد اقا مامانم روخیلی دوست داشت براش خیلی سخت بود شبها تو اتاق خوابشون نمیخوابد رو اورده بود به مشروب وسایل خونه رومیشکست منمیه روز به خالم جریانو گفتم اونم گفت درست نیست تو دیگه اونجا زندگی کنی قرار شد با بابام تماس بگیره که بیاد منو ببره ولی دوباره که تماس گرفت بابام چون با یه زن دیگه ازدواج کرده بود زنشم به هیچ عنوان حاضر به قبول من نشده بود فهمیدم جای بجز خونه احمد اقا ندارم

دوماهی گذشت احمد اقا اروم شده بود با من هم مهربونی میکرد هیچ کم بودی هم برام نمیذاشت منم بعداز مدرس غذادرست میکرد وکارهای خونه رو مثل مادرم انجام میدادم بعضی شبا احمد اقادیر میومد خونه ومست هم بود مینشست روی مبل تاصبح تلویزیون میدید منم دورش نمرفتم میرفتم اتاقم میخوابیدم پنج ماهی گذشت نیمه شب از خواب بیدار شدم برم دست شوی از اتاقم اومدم بیرون دیدم تلوزیون روشنه ولی کسی نیست رفتم ترف اتاق احمد اقا یه صدای شنیدم رفتم جلوتر گوشم گذاشتم روی در خشکم زد صدای اخ اوخ احمد اقا در حال کردن یه زن بو د خیلی ناراحت شدم نمیدونستم چکار باید بکنم یه گوشه قایم شدم تا بیان بیرون میخواستم ببینم زنه کیه یک ساعتی طول کشید اومدن دوتای توی راهرو زنه نه خوشکل بود نه خوش هیکل یه جنده پولی بود که کل کیسه احمد اقا رو خالی کردو رفت تازه راضی هم نبود اون شب گذشت 18 ساله شدم احمد اقا چند شبی در ماه این برنامه رو داشت تا این که یشب متوجه شدم دوباره دار با یکی قرار اخرشب میذاره پیش خودم گفتم امشب بهش ضد حال میزنم نشستم کنارش تلوزیون نگاه کردم بد جوری مست بود گفت دیر وقته نمیخوای بخوابی گفتم فردا که جمعه است هسابی میخوابم کلافه شده بود تلفونشم تند تند زنگ میخورد پچ پچ میکرد بعدشم خاموشش کرد فهمیدم ضد حالو خورده رفت توی اتاقش منم شروع کردم شبک عوض کردن با ماهواره ساعت دو شب فکر میکردم خوابیده رفتم روی شبکه های سکسی داشتم دید میزدم دستم رفت روی سینم میمالوندم نفهمیدم کی اومده پشت سرم حسابی بادیدن فیلم من شوتی شدبود

اومد کنارم نشست اومدم بلند شم دستمو گرف کشید طرف خودش نمی دونستم چی بگم یا چکار کنم بدون مقدمه شرو کرد گردنمو خوردن چند بار اومدم خودمو بکشم کنار نتونستم محکم منوگرفته بود تو بغلش ترسیده بودم گریه شدم اخه تا اون موقه سکس نداشتم اونم گوشش به این حرفا بدهکار نبو به زور لباسامو در اورد شرو کرد سینه هامومکیدن هیکل گندشو انداخته بود روم لباساشو دراورد چشمم به کیرش که افتاد دیگه فهمیدم چه گوهی خوردم یه مرد درشت هیکل مست شهوتی کیر گنده راست کرده بود راه فراری نبود شر تم رو در اورد شرو کرد کسم رو لیس زدن یه جورم شد چشمامو بستم مقاومتی نکردم دیگه گریه نمیکردم کیرشو گذاشت روی لبام گفت بخور وقتی دید نمیخورم فکم روبادست گرفت دهنممو باز کرد به زور کیر گندشو کرد تو دهنم پرشده بود به سختی نفس میکشیدم شرو کرد به جلو عقب کردن خودش دیگه داشتم میمردم کیرشو
از دهنم کشید گذاشت لای پام شرو کرد مالوندن روی کسم کسم با اینکه ترسیده بودم خیس شده بود داشتم پیش خودم فکر میکردم که همین جوری ابش میاد ولم میکنه که بلدم کرد منو مثل یه بچه گرفت تو بغلش برد تو اتاق خوابش گذاشت روی تختی که کلی مادرم رو روش کرده بود تازه فهمیدم اولشه سینهای کوچیکم رو شرو کرد به خوردن با دستشم روی کسم میکشید حسابی داشت حال میکرد یه دختر 18 ساله خوشکل که تا اون موقه کیر ندیده بود زیر حیکلش داشت دستو پا میزد بعد چند دقیقه خوردن لیسدن من از سر تاپا از تخت رفت پایین منو کشید لبه تخت چرخوند به پشت کونم داد بالا یه کم کرم مالید رو کیر گندش گذاشت لای پام شروع کرد جلو عقب کردن خودش انگشت کرم زد روی سوراخ کونم شرو به مالودن کرد یک دفعه انگشتش تا اخر کرد تو کونم بد جوری دردم اومد ناله میکردم که درش اورد راحت شدم که احساس کردم کیرش در کونمه تااومدم کاری بکنم با دستای گندش دو طرف کمرم رو گرفت کیر گندشو با زور فشار داد تو کون تنگ من دیگه ازته سرم جیغ کشیدم گریه میکردم ولی دست بردار نبود انچنان تلمبه میزد انگار
نه انگار کونم پاره شده داره خون میاد دیگه بیحال شده بودم نمیدونم چقدر زمان گذشت که باتمام وجود کیرشو کرد تو کونم فهمیدم ابش اومده توی کونم داغ شد خودشو انداخت روم نمیدونستم چکار باید بکنم روی تخت خو ن مالی شده بود ترسیده بودم از درد داشتم میمردم به زور خودمو از زیر تنش کشیدم بیرون روز بعد احمد اقا فهمید چه کار کرده اومد بغلم کرد کلی بوسید که ببخشمش بعد
اون جریان ا
رفتم با خالم زنگی کردم دوسال بعدش هم ازدواج کردم تلخ ترین سکس زندگی رو تجربه کردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#353 | Posted: 7 Aug 2012 02:25
من یه خاطره تلخ دارم که برای من و مامانم اتفاق افتاد.بلایی بود که عمه هام سرمون اوردن.یه روز من و مامانم توی خونه خونه بودیم و عمه هام باید میومدن پیش ما.خلاصه ساعت های ۵ بعد از ظهر بود که اومدن و بعد از ۱۰ دقیقه با مامانم بحثشون شد.عمه فاطمم که خیلی بد اخلاق و بدجنسه به اون دو تا عمم گفت باید یه درسی به اینا بدیم.من که نمیخواستم خودم رو وارد این درگیری کنم بلند شدم برم که عمه مریمم من رو گرفت و خوابوند رو زمین و با کف پاهاش نشست روی صورتم.جوراب پاش نبود و کف پاهاش توی کف عرق کرده بود و بوی پا میداد.در همین حین دیدیم که عمه فاطمم و عمه صدیقم مامانم رو گرفتن و عمه فاطمم با کف پاش میزد توی صورت مامانم.گاهی کف پاش رو روی صورت مامانم نگه میداشت تا مامانم از بوی پاش خفه شه.اخه اونم جوراب نپوشیده بود و کف پاش یه کم سیاه و چرکی بود.خلاصه سه تا عمم با پاهاشون تا میتونستن ما رو خفه کردن.من که صورتم پر از عرق پاهاشون شده بود و بو و مزه پاهاشون رو حس میکردم.مامانم هم همینطور.هر چی به عمه هام میگفتم من چی کار کردم ولم کنید ولی فایده نداشت.خلاصه بعد از بو کردن,پاهاشون باید لیس میزدیم.داشت حالم به هم میخورد.مامانم که بیچاره گریه شده بود و از ناچار پاهاشون رو لیس میزد.حدود ساعت ۶ شده بود که عمه هام شلواراشون رو در اوردن.من حدس زدم که میخوان چی کار کنن.یک دفعه عمه مریمم لای کونش رو باز کرد و نشست روی صورت مامانم.عمه فاطمه هم با کون بد بوش نشست روی صورت من.داشتم خفه میشدم.خلاصه من و مامانم رو مجبور کردن لای کونشون هم بخوریم و تمیز کنیم.صورت من ومامانم بوی عرق کون عمه هام رو گرفته بود.من ومامانم حسابی کون عمه هام رو خوردیم.ساعت های ۷ بود که عمه هام خداحافظی کردن و رفتن.مامانم بهشون گفت خدا لعنتتون کنه.عمه فاطمم هم گفت کاری نکن دوباره بدم کونم رو بخوری.خلاصه اون روز تموم شد و ما رفت و امدمون با عمه هام کمتر شد.
بعد از این ماجرا ما رابطمون با عمه هامون خیلی کم شد و حدود ۲ ماهی همدیگر و ندیدیم تا اینکه پای من شکست و عمه هام برا عیادت اومدن خونه ما.بابام اون روز باید اضاف کار وایمیستاد و شیفت شب بود.خلاصه عمه هام اودن و من و مامانم احوال پرسی تلخی باهاشون کردیم و هیچ کدوممون به روی همدیگه نمیوردیم که ۲ ماه پیش چه اتفاقی افتاده.تا این که عمه مریمم خیلی پررو گفت دفعه پوش کون و پاهامون خوشمزه بود؟من و مامانم داشت کفرمون در میومد.مامانم گفت بلند شید گمشید از خونه من برید بیرون.همین حرف رو که زد عمه مریم بلند شد.مامانم نسبت به عمه هام هیکل کوچیکتری داشت و جسش ضعیف بود.ولی عمه هام هیکل بزرگ و کون های واقعا بزرگی داشتن.خلاصه عمه مریمم بلند شد و مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین.در همین حال عمه صدیقم هم بلند شد و رفت کمکش.من موندم و عمه فاطمه!من بیچاره که پام شکسته بود و کاری نمیتونستم بکنم.فقط به عمه فاطمم محش میدادم.مامان بیچارم رو میدیدم که سرش به طور کامل توی کون عمه مریمه و صورتش پر از اشک و عرق کونه عمه مریمه و عمه صدیقم هم میگفت از کونش بخور تا سیر شی!واقعا خیلی عمه های کثافت و اشغالی دارم.ارزو میکردم پام نشکسته بود و سه تاشون رو به زور میکردم.در همین حین عمه فاطمه دست های من رو به زور با روسریش بست و جوراباش رو در اورد و کرد توی دهن من.بعد کف پاهاش که به نظر میومد تمیزن رو گذاشت روی دهن و دماغ من وگفت بو بکش.باورتون نمیشه پاهاش چه بوی عرقی میدادن!خلاصه من رو مجبور کرد کف پاهاش رو لیس بزنم.منم که با کراحت زیاد لیس میزدم.بعد از مدتی عمه فاطمم بلند شد و شلوارش رو کشید پایین و کون بزرگ و بد بوش رو گذاشت روی صورت من.بعد لای کونش را باز کرد طوری که سوراخ کونش روی دماغ و دهن من بود.بعد گفت این کون و بخور و سر شو که هیچ این جور کونی گیرت نمیاد.خلاصه منم که سیخ کرده بود حسابی!با ولع سوراخ کونش رو میخوردم و میلیسیدم.هر چند که خیلی بد مزه بود.بعد عمه فاطمه از روی صورت من بلند شد و رفت بالای سر مامانم.همون موقع عمه مریم داشت با کف پاهاش مامانم رو خفه میکرد.پاهای عمه مریمم یه کم سیاه بودن و مامانم همه کف پاش رو لیس زده بود و خیس شده بود.همین که عمه فاطمم رسید بالای سر مامانم با کف پاش کوبید توی صورت مامانم بعد روی صورت مامانم وایساد.صورت مامانه بیچارم زیر کف پاهای کثیف و عرقی عمه فاطمم له شد.بیچاره مامانم نفسش در نمیومد و عمه هام هر بلای سرش میخواستن میوردن.خدا رو شکر دیگه کاری به من نداشت و من فقط داشتم تماشا میکردم.خلاصه عمه فاطمم تا تونست با پاهاش روی صورت مامانه من وایساد و صورتش رو له کرد.
بعد که عمه فاطمه از روی صورت مامانم اومد پایین دیدیم صورت مامانم قرمز و له شده بود و داشت از حال میرفت.بعد عمه فاطمم کون بزرگش رو گذاشت روی صورت مامانم.مامانم هم کونش رو میخورد.عمه مریمم که دید بیکاره اومد و من رو خوابوند رو زمین و روی صورت من وایساد.حالا میفهمیدم مامانم چی میکشید.صورتم با کف پاهاش له شد و منم داشتم از حال میرفتم.واقعا دیگه خسته شده بودم و نمیدونستم چی کار کنم.بعد از روی صورتم اومد پایین و عمه صدیقم رفت روی صورتم!دیگه صورت من کاملا داشت له میشد.بلاخره از روی صورتم اومد پایین.عمه مریمم کف پاهاش رو اورد جلوی صورت من وگفت لیس بزن.مامانم قبلا لیس زده بود و یکم تمیز تر شده بودن ولی مزه شور میدادن.در همین حین میدیدم که مامانم با ولع تمام داره کون عمه فاطمه رو میخوره.عمه صدیقه هم مسخرش میکنه میگفت بست نیست؟سیر نشدی؟ولی مامانم دیگه عادت کرده بود وفقط کون عمه فاطمه رو میخورد.هر از گاهی مامانم خسته میشد و میخواست دیگه نخوره ولی عمه فاطمه دست بردار نبود.من که حسابی کف پاهای عمه مریم رو تمیز کردم.عمه مریم همین جور که پاش جلوی صورتم بود شروع کرد با کف پاش ضربه زدن به صورت من و هر از گاهی کف پاش رو روی صورت من نگه میداشت رو صورت من و با پاش میمالوند.این داستان حدود ۳ ساعتی طول کشید.عمه هام بلاخره بلند شدن و رفتن.مامانم در حین رفتنشون بهشون فحش میداد و میگفت شما ها جنده این!
مامانم گفت فردا صبح یه نقشه ای برای این عمه هات بریزم که درس عبرتی براشون بشه.
بعد از این ماجرا مامانم تصمیم گرفت که حال عمه هام رو بگیره.ولی نمیدونست چه جوری!اخه تنهایی نمیتونستیم کاری کنیم.وقتی کسی در خونمون در میزد میترسیدم دوباره عمه هام باشن و بخوان ما رو اذیت کنن.مامانم میگفت باید عمه هات رو تنهایی گیر باریم چون وقتی با هم هستن کاری نمیتونیم بکنیم.من گفت اگه میشد چند نفر از همکارات یا دوستات رو میتونستی راضی کنی بیان خوب میشد.مامانم گفت نه نمیشه خیلی زشته و ابرومون میره.
ما چند تا زن همسایه داشتیم که مامانم باهاشون دوست بود و میتونست جریان رو بهشون بگه.خلاصه من اینقدر پیله کردم تا مامانم راضی شد به یکی از زن های همسایمون که هیکل بزرگ و کون بزرگی داشت و اسمش اکرم بود بگه تا اکرم خانم هم به دو تا از زن های همسایمون به اسم های فرشته و زهرا بگه و راضیشون کنن که بیان.مامانم گفت وقتی عمه هات اومدن تو نمیتونی توی خونه باشی اخه میدونم اگه تو باشی اکرم خانم راضی نمیشه.منم گفتم من توی اتاق کناری میمونم و از پنجره بالا اتاق تماشا میکنم.این قدر خواهش کردم که قبول کرد.
بالاخره مامانم اکرم خانم رو راضی کرد.اکرم خانم هم فقط تونست فرشته رو راضی کنه و زهرا خانم نیومد.بالاخره روز موعود فرا رسید و مامانم به عمه هام زنگ زد و دعوتشون کرد خونمون.اولش که نمیخواستن بیان ولی بالاخره راضی شدن که بیان.عمه مریمم پشت تلفن به مامانم گفته بود که نکنه میخوایی کونمون رو دوباره بخوری؟مامانم هم به خاطره این که شک نکنن گفته بود دفعه پیش خیلی حال داد و دوباره میخوام کونتون رو بخورم.
خلاصه منم رفتم توی اتاقم و داشتم از بالای شیشه اتاقم زن همسایه هامون رو میپاییدم.این جوری تعدادشون مساوی بود.مامانم و اکرم و فرشته خانم بودن.نمیدونستم زورشون به عمه هام میرسه یا نه!
بالاخره عمه هام اومدن و وقتی که اکرم و فرشته رو دیدین جا خوردن.همین که عمه هام کون بزرگشون رو گذاشتن رو مبل مامانم بلند شد و گفت امروز نوبت شماست که کون ما سه تا رو بخورین.همین حرف رو که زد عمه هام و فرشته و اکرم و مامانم افتادن به جون هم.هر کدومشون سعی داشتن اون یکی رو بکشونن زیر کون خودشون.مامانم که زورش به عمه مریمم نرسید و دوباره کونش رفت توی کون عمه مریمم.فرشته و اکرم خانم داشتن خیلی تلاش میکردن ولی فرشته خانم که با عمه صدیقم گلاویز شده بود نتونست کاری کنه و عمه صدیقه کف پاش رو گذاشته بود روی صورت فرشته و خوابونده بودش روی زمین.هر جور بود فرشته خانم از زیر پای عمه صدیقه بلند شد و از خونه رفت بیرون.اما اکرم خانم تونسته بود عمه فاطمم رو بکشه زیر کونش ولی چون عمه صدیقم رفت کمک عمه فاطمه و اکرم خانم هم گرفتار کون بزرگ عمه فاطمه شد.من خیلی کفری شده بودم و دوست داشتم کاری کنم ولی با پای شکسته کاری ازم بر نمیومد.اکرم خانم خیلی التماس کرد و گفت من تسلیمم و با شما هام.حالا دیگه اکرم خانم هم رفت جزو عمه هام.شلوارش رو در آورد و صورت مامانم رو برد توی کونش.وای که عجب کونی داشت.یه کون سفید و بزرگ.دوست داشتم جای مامانم بودم.شوهر اکرم خانم چه حالی میکنه با کون زنش!
خلاصه مامانم زبونش رو به کار انداخته بود و لای کون اکرم خانم رو لیس میزد و عرق لای کونش رو میخورد.
مامانم اینقدر کون اکرم خانم رو خورده بود که سوراخ کونش خیس شده بود.زبون مامانم رو میدیدم که شیار کون اکرم خانم رو تمیز میکرد.عمه هام هم داشتن تماشا میکردن و مامانم رو مسخره میکردن و بهش متلک مینداختن.
عمه مریم میگفت لیاقتت همینه که کون زن همسایتون هم بخوری.مامانم هم به خوردن ادامه میداد.انگار کون اکرم خانم رو خیلی دوست داشت و با ولع تمام لای کونش رو لیس میزد.گاهی اوقات مامانم زبونش رو میزاشت روی سوراخ کون اکرم خانم و مک میزد!انگار که سیر نمیشد.حدود نیم ساعتی کون اکرم خانم رو لیس زد.بعد اکرم خانم جوراب هاش رو در اورد و کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم.کف پاهاش یه کم کثیف بودن که مامانم با زبونش تمیز کرد و چرکهای کف پاهاش رو خورد و عرق پاش رو لیسید.مامانم با کراحت خاصی کف پاش رو لیس میزد.معلوم بود از این کار خوشش نمیومد و همش میگفت بسه.
بعد عمه هام اکرم خانم رو گرفتن و دستهاش رو با روسری بستم و خوابوندنش روی زمین.اکرم خانم میگفت من که با شما هام!ولی عمه هام میگفتن اول که با ما نبودی.از ترس اومدی طرف ما!نوبت اکرم خانم بود که کون عمه هام رو بخوره.اکرم زبونش رو در میورد و توی سوراخ کون عمه هام رو میخورد.مامانم هم داشت کف پاهای عمه صدیقه رو لیس میزد.در حالی که اکرم خانم در حاله خوردن کون عمه فاطمم بود عمه مریمم کفش هاش رو اورد و پاهاش رو کرد توی کفش تا عرق کنن.حدود ۱۰ دقیقه ای گذشت پاهای عرق کردش رو گذاشت روی صورت اکرم خانم و روی صورت اکرم خانم وایساد تا صورتش رو له کنه.من که از بالای پنجره اتاقم داشتم نگاه میکردم ناگهان عمه فاطمم من رو دید.اومد در اتاق رو باز کرد گفت تو این جا چه غلطی میکنی؟خلاصه من رو خوابوند و کونش رو باز کرد و سوراخ کونش رو گذاشت روی دهنم.منم حالا نخور کی بخور.
     
#354 | Posted: 12 Aug 2012 07:21

منبع شهوانی
سکس من و عمه شهلا

سلام دوستان . میخوام اولین ماجرای سکسیمو از چندین ماجراهای سکسی مختلف دیگم اینجا براتون بنویسم و دوست دارم با نظراتتون منو تو ادامه این کار یاری کنید

من 25 سالمه و کارم طراحیه . طوری که تو خونم همش .. یه عمه دارم 38 ساله که دو بار شوهر کرده هر 2 بارم طلاق گرفته و الان نزدیکه 3-4 ساله که تنها با بچشه .
خونشون 4 تا کوچه پایین تر از ما ... یه شب جمعه با خانواده رفتیم خونشون شام ، خیلی خوش گذشت ولی جدیدن عمه شهلام خیلی با من آمار بازی میکرد .. اخلاقش کلا مثله یه عمه و برادرزاده نبود .. اون شب گفت که کامپیوترم آنتی ویروسش مشکل داره و برام درست کن . چون خیلی خوش گذشت یادم رفت دیگه سَرِ کامپیوترش برم و شب تموم شد و رفتیم خونه .. ساعت 1 شب بود رفتم تو نت تا فیس بوکمـو چک کنم دیدم روشنه و تا من دیدمش زوود گفت : جیگر آنتی ویروسمو که درست نکردی
من : آخ عــمـــه ببخشید انقدر خوش گذشت امشب که یادم رفت کلا
عمه : عیبی نداره یه روز جریمته بیای اینجا درستش کنی
من : چشم حتما نوکرتم هستم
یه خورده لاس بازی کردیمو رفتم خوابیدم .. که خواب دیدم دارم با عمه شهلا انگولک بازی میکنم تا داشتم کیرمو میکردم تو کسه نازش یهو از خواب پردیم ....

2 روز بعد بهم زنگ زد گفت کار داری !؟
گفتم نه ... گفت بیا اینجا این آنتی ویروسمو آپدیت کن . اصابمو بهم ریخته
گفتم باشه . به مامانم گفتم من میرم خونه عمه کامپیوترشو ردیف کنم زوود بیام.
رفتم دمه خونشون زنگ زدم بدونه اینکه بگه بله درو زد .. یجوری شده بودم . اون خوابه 2 شب پیشش همش تو ذهنم بود .. رفتم بالا دیدم در بازه . کفشمو درآوردم رفتم تو . صدا زدم عمــه نگـــــــار .. جواب نداد . دوباره صدا زدم .. صدای شستن دست تو دستشویی میومد . که بعدش گفت جانم عزیزم بیا تو . درو بستم رفتم تـو قسمت حاله خونه .
تا از دستشویی اومد بیرون رفت در خونرو قفل کرد . تعجب کردم که چرا این کارو کرد ، ولی هیچی نگفتم خودمو زدم به اون راه ....
گفتم عمه حالا منو جریمه میکنی ؟؟؟
گفت آره ... تورو باید جریمه کردن تا وقتی عمت میگه این کارو بکنی بگی چشم عمه جــون
منم زوود گفتم چشم عمــه جــووون ..
که اونم برگشت گفت جــــوون
میخواستم بگم بادمجون که دیدم یخورده زیاده رویه .. رفتم سره کامپیوترش .. گفتم بهت یاد میدم چطوری آپدیت کنی که همیشه خودت این کارو بکنی ..
گفت یعنی تو نمیخوای بکنی !؟
گفتم چرا من میکنم .. ولی خودتم باید یاد بگیری از دفعه بعد خودت بکنی .
گفت من که نمیتونم بکنم ..
(میدونستم داره کرم میریزه با حرف زدنش .. منم ادامه میدادم)
گفتم حالا من میکنم فعلا تا بعد
گفت پس شروع کن ... (واااای گوشام داشت از شدت این حرفا داغ میکرد)
نشستم رو صندلی اونم رو تخت پشتم نشسته بود . من انجام میدادم . اونم نگاه میکرد
که وسط کار پاشد رفت بیرون که مثلا چیزی بیاره .. از تو آشپزخونه صدا زد که چی میخوری منم یواش گفتم خودتو .. گفت هـــآآآآآ گفتم هیچی عمه من اومدم زود ردیف کنم اینو بعد برم
گفت مگه میزارم بری .. (فضا جوری شده بود که احساس میکردم تنش میخواره واسه یه سکس توپل .. ولی نمیتونه بیاد جولو که اینطور نبود)
اومد تو اتاق گفت مشروب میخوری !؟
گفتم مشروب ؟؟ مگه مشروب داری عمه !؟
گفت آره واسه مهمونای خاص
گفتم اووه لالا .. بیار بخوریم .....
گفت یه شرطی داره فقط !!!!
گفتم چه شرطی ؟؟
گفت : منم باهاش بخوری ..........!!!
(فک کنم اینجارو گوشام اشتباهی شنید !!!! ولی واقعا اینو گفت)
منم فقط گفتم چشم .
رفت با دوتا گیلاس خوری اومد ... تا اومدم شروع کنم گفت شرط یادت رفت ...!؟
گفتم نه ... ولی نمیدونم چطوری باید بخورم . .
گفت با نافم ...
گفتم جـــــان ؟!؟ نــــاف .. مثل این فیلما !؟
گفت آره دقیقا مثل اونا ... بعد خوابید رو تخت تاپشـو زد تا زیره سینش بالا ... شکمه صافو سفیدش معلوم شد . جــــــــوووون باورم نمی شد .. واقعا تو اون جـو نبودم .. انگار یجای دیگه ...
گفت پس چرا واستادی بریز تو نافم مشروبو دیگه . میخوام خنک بشم ..
گفتم باشه .. میریزم ..... یخوردشو ریختم یهو گفت وااااااااااااییی ... جــــوووون .. چه حالی داد حالا بخورش تا نریخته منم زود کشیدم بالا ... گفت عجله نکن .. یواش بخور .. دوباره ریختم این دفعه با زبونم دوره نافشو یه دایره کشیدم بعد لیسش زدم .... عمه شهلام چشاشو بسته بود داشت ناله های شهوتی ریزیی میکرد .. منم داشتم تحریک میشدم از بس صداش نـاز بود ..
هی به سینه هاش نگاه میکردم .. وااااای سینه های نسبتا بزرگی داره .. همینطوری به کارم ادامه میدادم که خودم دیگه داشتم دیوونه تر میشدم ... دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش ........ واااااااااااااای نمیدونی چه سینه ی گردو نرمی داشت .. راحت تو دستم قالب شد .... منم تا تونستم با دستم فشارش میدادم ... اونم کم نمیاوردو با ناله های شهوتیش داشت منو دیونه تر میکرد . واااای خیلی ضربانه قلبم شدت گرفت . .. دیگه داشتم قلبمو کامل حس میکردم که میپره بیرون ..
منم که داشتم رو شکمشو لیس میزدم کم کم اومدم سمته سینه هاش .. خیلی خــــوب بود .. تا اومدم بالاتر خودش تاپو کشید بالا .. اون توپای گردو نرمش از لایه سوتینش زده بود بیروون .. واااااایییی . خوردنیو سفید ..... داغه داغ بـــود ... زود آوردمشون بیرون شروع کردم به لیسیدنش ... جوری میخوردم که انگار گشنم بوود . میخواستم تمومش کنم .. نوکه سینشو با دندونام یواش میکشیدم ....
عمه نگـــار : وااااااااای نکن این کارووو بدنم مور مور شد .. جیغ میزنمااااا
منم که این حرفا داشت روانیم میکرد .. بیشتر ادامه میدادم ..
یهو بلند شد گفت من کــییـــــــــر میخوااااام. خودش با زووور کمربندمو باز کرد شلوارمو کشید پایین .. از رو شورت شروع کرد به لیسیدن کیرم .... کیــــرم از شدت این همه حوس داشت میترکید ... منتظر دهنه نـــازه عمــه نگـــار بوود .
داشت دیووونم میکرد . کیرمو از تو شرتم در نیاورد ... هی از رو با لباش لمسش میکرد .. جـــووووووون ... با دندوناش از بغل مثل بلال گاز گاز میکرد .....
منو خوابوند رو تخت ... خودشم اومد روم . پاش یه دامن بـــود .. عاشق دامنم ..دامنشو داد بالا .. شورت پــاش نبود .. نشست رو شرتم ... کیرم داشت خفه میشد اونجا ، اونم دامنشو پهن کرده بود دورَم .... واااای داشتم تو چشاش نگاه میکردم .. میگفتم وااااای این عممه . دارم میکنم ..... واااااااای یعنی بیدارم !؟!؟؟!
هی کوسه گرمشو میمالید رو شرتم دیگه شرتم هم از ترشح کیرم و هم ترشح کوسه اون خیس شده بوود ....
گفت این کیرت داره دیوونم میکنه .... میخـــوامش ...
گفتم ماله توعه ... هر کاری میخوای باهاش بکــــــــُــــن عمه نگــــــــــــار ...
گفت من 4 ساله کیر نداشتم واسه خودم .... میخوااااامش . میخوام این کیـــر منو جـــر بدهِ ...
کیرمو بدونه مکس درآورد نوکشو کرد تو دهنش . مثل سنجاب که فندوق میخوره ... اونم کیرمو دو دستی گرفته بود داشت نوکشو میخورد .. با اون دستشم داشت تخمامو میمالوند ..... واااااای داشتم بیهوش میشدم ....
لامصب کــُـس میخــوااااام .. بکن تــووووووووش دیگــــه ...
کیرم دیگه جایی واسه شق کردن نداشت ... داشت منفجر می شد که بالاخره تصمیمشونو گرفتن عمه خانم و کـــُــسو دادن به مــن ... انقدر کسش خیس شده بود تا کیرمو گذاشت دَرِش مثل مــاهی سُرخورد رفت تــوش ..... وااااای . تا تـــــــه رفت ... داشت آتیش میگرفت کیرم از بس داغ بود کوسش ....

10 -11 بار بالا پایین کرد ... اون سینه های جیگــرش بالا پایین می افتــــاد
پاشد ... گفتم عمه .. من عاشقه کونم ...

بهم کــووون میدی ؟؟؟
اونم که انگار از خدا خواسته بوووود گفت به تو ندم به کیی بدم عشقم ....
وااااااااااای ... منم تا تونستم کونشو مالوندم .... اونم برام انقدر ناله میکرد که دیگه به نفس نفس افتاده بوود ...
میگفت بکن .. منو بکــــــــــن دیگــه . من کیــر میخوآآآآآم . کیره تورو میخوااام . جرم بده ... منو بـگــاآآآآآ
وااای کونش انقدر شُل بوود که تا یه دست میزدی روش مثل ژله میلرزید ... ... واآآآی .

تا سره کیرمو گذاشتم نوکه کونش .. یه جیغ ریز زد گفت نـــــــه .... نکـــــــن . درد داره .....
روغن بزن .... یه روغن داشت رو میز که نفهمیدم چی بوود . برداشتم مالیدم رو کــُــله باسنو نوکه کونش ...... با 2 تا از انگشتام میکردم تو کونش .........
دیگه گشاد شده بود .. آماده ی گاییدن ... جـــــوووووووووووون ... سر کیرمو هول دادم توش .. تا کلاه کیرم رفت توووش .. نفسشو حبس کرده بوووود .. دیر به دیر نفس عمیق میکشید ... انگار خیلی درد داشت .....
تا ته کم کم رفت تووش . تا 30-40 ثانیه ایی اصلا تلمبه نزدمو تووووش نگه داشتم تا کیرم جا باز کنه ...
بعد شروع کردم .... آرووم آرووووم . تلمبه میزدم .... واااااااای . چه میلرزید کووونش ... انگار داری میکنی تو ژله ... جووووووووووووون . داغو نرم .... همینطوری که میزدم ... کم کم آبم داشت میومد ..
گفتم عمه آبم .. گفت بریز تووووش ... آبش بده کونمــــوو .... من آب میخوااااااااااام....
همینطوری انقدر تحریکم کرد که آبم با فشار ریخت تــووووش .... وااای .. احساس کردم قلبمم با آب کیرم زده بیرون از بس ضربانم شدید شده بوود ...
گفت واااای .... آبتو ریختی تووووش .... وقتی داشت میریخت من نوکه کیرتو که نبضش میزد احساس کردم ..... عاشقه این احساس تو کونمو کوسم هستم ...

وااااااااای بچه ها ... واقعا باورم نمیشد که عممو اینطوری کردم ....
خوابم تعبیر شده بوود .
و چندبار تا الان با هم سکس داشتیم .. و جدیدا خیلی بیشتر بهم حال میده .... چون این اولین بار بود براتون نوشتم .. و بقیش چون تکراری میشه .. نمیگم ....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#355 | Posted: 14 Aug 2012 03:48
ادامه داستان....
خلاصه صورت من توی کون عمه فاطمه خیس عرق شده بود.منم تا میتونستم کونش رو میخوردم.گاهی هم کسش رو لیس میزدم.در همین حین میدیدم که اکرم خانم صورتش از عرق پاهای عمه مریمم خیس شده و پاهای عمه مریمم رو داره لیس میزنه.مامانم هم زیر کون عمه صدیقه در حال خفه شدن بود.دوباره عمه هام ما رو خورد کردن.اکرم خانم هم که کونش رو داد به خورده مامانم و کف پاهاش رو هم داده بود مامانم تمیز کنه.بعدش هم که توی کون عمه فاطمه غوطه ور شده بود و عرق لای کون عمه فاطمم رو لیس زده بود.خلاصه عمه هام کارشون رو با ما تموم کردن.
من و مامانم و اکرم خانم بی حال کف اتاق افتاده بودیم.عمه هام بار و بندیلشون رو جمع کردن و بدون خداحافظی رفتن.اکرم خانم هم که با کون لخت وسط اتاق بود متوجه من شد و خودش رو جمع کرد و گفت خجالت بکش به چی نگاه میکنی؟برو تو اتاقت.من با مامانت کار دارم!من رفتم تو اتاقم و از بالا نگاه میکردم ببینم چی میگن.مامانم همین جور که کف اتاق دراز کشیده بود زن همسایمون دوباره شلوارش رو کشید پایین و مامانم رو فرستاد توی کونش.مامانم هم سوراخ کونش رو لیس میزد.زن همسایمون به مامانم میگفت:سر تو تلافیش رو در میارم.با این خواهرشوهر های جندت!مامانم هم زبونش رو میکشید روی شیار کون اکرم خانم و قورت میداد.منم که حشری شده بودم در اتاق رو لاز کردم و رفتم توی هال.گفتم مامانم رو ول کن کثافت اشغال.اکرم خانم گفت برو گمشو تو اتاقت و توی کار ما زن ها دخالت نکن!من با پای شکستم رفتم جلو که مامانم رو از چنگ اکرم نجات بدم که اکرم خانم من رو گرفت و خوابوند روی زمین و با کف پاهاش رفت روی صورتم.پاهاش بوی عرق شیرین میدادن.بعد نشست روی زمین و در حالی که کف پاهاش روی صورت من بود مامانم رو کشوند زیر کونش و صورت مامانم رفت لای کونش.دوست داشتم من جای مامانم بودم و میرفتم توی کونش.اخه کون بزرگ و سفیدی داشت وفکر کنم خیلی خوشمزه بود که مامانم با ولع کونش رو میخورد.خلاصه نیم ساعتی من پاهای اکرم خانم رو بو کردم و لیسیدم.مامانم هم کون بزرگش رو خورد و عرق لای کونش رو مزه مزه کرد.بعد اکرم خانم هم بلند شد و رفت.من موندم و مامانم.دو تاییمون صورتمون خیس عرق کون و پا بود.
خیلی حس بدی بود که از عرق کون و پای عمه هام خوردم!دلم برای مامان بیچارم میسوخت که کون خواهرهای شوهرش رو لیسیده بود.کون اکرم خانوم زن همسایمون هم که حسابی خورده بود.این ماجراهایی که تعریف کردم برمیگرده به ۱ سال پیش.ما رابطمون با عمه هام رو خیلی کم کردیم.فقط عید تا عید همدیگر رو میبینیم.اکرم خانم هم چند روز بعد از این اتفاقات اومد و از مامانم عذرخواهی کرد.اکرم خانم به مامانم گفته بود:" اون موقع خیلی اعصابش خورد شده بود و میخواست سر یکی تلافی کنه. خدا همچین خواهرشوهرهایی برای هیچ کس نیاره!تو چه جوری با این خواهرشوهرات زندگی میکنی؟"
از مامانم تشکر هم کرده بود که از کونش خورده.به مامانم گفته بود:" ببخشید اگر صورتت رفت توی کونم.حتما خیلی زجر کشیدی؟"مامانم هم معذرت خواهی اکرم خانم رو قبول کرده بود.ولی در مورد من حرفی نزده بود.فرشته خانم هم که اون روز فرار کرده بود هم رابطش رو با مامانم قطع کرد.جوری که وقتی مامانم رو توی کوچه میدید روش رو برمیگردوند و حتی سلام هم نمیکرد.
بعد از این ماجراها مامانم تصمیم گرفت که دوباره با اکرم خانم سر عمه هام تلافی کنه.اون روز اکرم خانم اومده بود خونه ما و منم خونه بودم.اکرم خانم هیچی در مورد این که پاهای کثیفش رو داده بود به خورده من نگفت و ازم عذرخواهی هم نکرد.فقط به هم یه سلام خشک و خالی کردیم و رفت گرم صحبت با مامانم شد.مامانم از اکرم خانم خواهش کرد که اینبار بیاد و عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و یه حال اساسی بهش بدن.ولی اکرم خانم قبول نمیکرد.اینقدر مامانم اصرار کرد تا اکرم خانم گفت به شرطی که امروز کون و پاهام رو بخوری.مامانم هم اول میخواست بدون شرط اکرم خانم رو راضی کنه ولی نتونست و ناچار شد از کونش و پاهاش بخوره.من توی اتاقم بودم که مامانم اومد و گفت توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منو زن همسایه کار خصوصی داریم.من که پام شکسته بود و توی گچ بود.واسه همین نمیتونستم از خونه برم بیرون.واسه همین مامانم گفت توی اتاقت بمون و از بالای شیشه هم نگاه نکن.منم که پشت در گوش وایساده بودم و تمام حرف هاشون رو شنیده بودم.به مامانم گفتم من که میدونم میخوایین چی کار کنین!اکرم خانم گفت تو نامحرمی.یا از خونه برو بیرون یا توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منم گفت باشه.مامانم و اکرم خانم رفتن توی اتاق خوابمون تا من از بالای شیشه اتاقم نتونم دید بزنم.اتاق خواب ما یه گلخونه داشت که یه طرف این گلخونه به سمت هال بود و طرف دیگش به سمت اتاق خواب.راحت میشد از اونجا همه چی رو دید.منم ارومکی رفتم و دیدم که اکرم خانم حالت سجده خوابیده و سر مامانم توی کونشه.اکرم خانم کون واقعا خوشکل و بزرگی داشت و مامانم با کونش حال میکرد.هر از گاهی مامانم سرش رو از کون اکرم خانم میورد بیرون و نفسی میکشید و دوباره سرش میکرد توی کونش و شروع میکرد به خوردن عرق چاک کون اکرم خانم.
اکرم خانم هم داشت حال میکرد و آخو اوخش به هوا بود.حدود نیم ساعت مامانم از کون اکرم خانم به حالت سجده خورد.منم کیرم رو آورده بودم بیرون و داشتم جلق میزدم.بعد اکرم خانم گفت کسم هم بخور.مامانم هم با ولع شروع کرد به خوردن کس اکرم خانم.نیم ساعت هم داشت از کسش میخورد.بعد نوبت پاهای اکرم خانم رسید.جوراب پاهاش نبود و با دمپایی میومد خونه ما.کف پاهاش سیاه بود.مامانم شروع کرد به لیسیدن کف پاهای اکرم خانم.خلاصه دیگه از جزییات بگذریم و بریم به ادامه داستان.اون روز مامانم حسابی کون و پاهای اکرم خانم رو تمیز کرد و از اکرم خانم قول گرفت که عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و دهنش رو سرویس کنن.
     
#356 | Posted: 14 Aug 2012 05:43

منبع شهوانی
سکس من و دختر خواهرم

سلام من 32 سالمه و این ماجرا برمیگرده به زمانی که مریم دختر خواهرم 17سالش بود .اون موقع ما با هم خیلی شوخی میکردیم و گاهی اوقات با اون یکی خواهرش که 16 سالش بود و داداشش 14 ساله بود سه تایی با هم کشتی میگرفتیم .منم به این بهونه به دختر خواهرام خودمو میمالوندم.اونا هم خوششون میومد .دادششونم با ولع این صحنه ها رو نیگاه میکرد و خوشش میومد .یه بار که میخواستیم بازیمون تموم بشه خواهرشو که خیلی هم خوشگل و تپل بود ،دراز کشیدم و رو خودم کشیدمش طوری که روناش رو رونام و پستوناشم به سینه هام چسبیده بودن منم محکم بغلش کرده بودم و اونم که از حال رفته بود(فک کنم حشری شده بود) بی حرکت تو بغلم روم دراز کشیده بود و داداشش با مریم خواهرش داشتند نیگاه میکردن.منم حسابی مثل اینکه خواهرش زنم باشه هی تو بغلم میمالوندمش تا آبم اومد و شل شدم .تو اون لحظه از تو چشای داداشش که خوشگلم بود و مریم میفهمیدم که دوست دارن اونا رو هم بکنم.
بعد از اون ماجرا داداشش میومد میگفت دایی بیا منو ابم کن و منم میگفتم چجوری،میگفت میام تو بغلت میشینم تو هم منو فشار بده .خلاصه اینکه کارم شده بود همیشه کردن پسر خواهرم .دیگه شلوارشو در میووردم میخوابیدم رو کون خوشگلش و میکردمش و ابمم لای کون خوشگلش میریختم.یه بار رضا داداشش گفت دایی میخوام آبتو ببینم جلوم دربیاری منم کیرمو درووردم گفتم خودت درش بیار برام. اونم اونقد برام مالید تا آبم زد بیرون خیلی خوشش اومده بود.
مریم هم که با هم خیلی راحت بودیم شبا که میرفتم خونشون و همونجا میخوابیدم میومد پیش خودم میخوابید(هممون با خواهرم و شوهر خواهرم یه جا میخوابیدم)بعضی وقتا که باباش شیفت شب بود حسابی با مریم ور میرفتم .قبل از خواب مامانش میگفت مریم بیا این ور بخواب داییت رو اذیت نکن. اونم گوش نمیکرد میومد جاشو مینداخت جفت خودم. آخر شب که همه میخوابیدن من دستمو میبردم زیر بدنش (رو شیکم میخوابید مریم)اونم خودشو میداد بالا منم دستمو میبردم تو پستونای دختر خواهرم و میمالوندم براش .پستوناشو خیلی میخوام عاشق پستونای دختر خواهرمم
.همیشه کار من شده بود با پستونای مریم حال کردن موقع خواب.
بعد ها که مریم قبول شد دانشگاه رفته بود یه شهر دیگه خوابگاه داشت منم همون شهر بودم .یه شب بش زنگ زدم گفتم میام دنبالت اونم قبول کرد .منم تنها بودم وقتی تو راه که داشتیم میومدیم نیگاش میکردم همش استرس همرا با شهوت داشت میدونست که چه شبی رو میخواد داشته باشه.در خوابگاشونم که بودم دوستاش هی میگفتن مریم خوش به حالت خوش به حالت . مثل اینکه اونا هم از سکس با داییشون خوششون میومد.وقتی رسیدیم خونه زود مریم گفت خوابم میاد منم گفتم تو برو بخواب منم بعدا میخوابم .چند دقیقه ای به بهونه اینکه بخوابه دیر رفتم پیشش .وقتی رفتم کنارش دیدم خودشو زده به خواب. معلوم بود بیدار بوده.منم ارووم دکمه های پیرهنشو باز کردم .اووووف پستونای خوشگل دختر خواهرم جلوم بودن شروع کردم به خوردن اونم هی نفس نفس میزد .خلاصه بگم رفتم شلوارشو کامل دراووردم شورت سفید گلی پاش بود . رو شیکم خوابوندمش شورتشو دراووردم کیرمو گذاشتم لای باسناش و خوابیدم رو باسنای مریم خوشگلم . مثل اینکه زنم شده باشه زیر من هیچ مقاومتی نمیکرد .خیل کونش نرم بود .اینقد مالوندم به کونش تا آبم با فشار خالی شد لای باسنای دختر خواهرم مریم . تا صبح من سه بار آبمو لای کون مریم ریختم . صبح منم بلند شدم رفتم سر کار بعد که بهش زنگ زدم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه هی دوباره قربون صدقم میرفت.الان ازدواج کرده و دوست دارم یه بار مریمو از کس بکنمش .خواهرشم همینطور.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#357 | Posted: 16 Aug 2012 07:13
ادامه داستان خاطره تلخ از عمه هام...
دو سه روزی گذشت.منم گچ پام رو باز کرده بودم و میتونستم راه برم.
شوهره عمه مریمم معلم بود و صبح ها سر کلاس بود.عمه مریمم هم خونه دار بود یه پسر به اسم امین داشت که اون هم کلاس سوم راهنمایی بود.فقط ما باید مطمعن میشدیم که عمم صبح توی خونه تنهاست.مامانم من رو فرستاد که برم خونشون تا ببینم اوضاع چطوریه.منم ساعت 8:30 صبح رفتم خونه عمه مریمم.در زدم عمم در رو باز کرد.از شانس ما امین هم خونه بود.عمم تعجب کرده بود که من بی خبر رفته بودم خونشون.آخه من هیچ وقت سرزده نرفته بودم خونشون.عمم فهمیده بود یه خبری هست.اون روز امین سرماخورده بود و مدرسه نرفته بود.منم فهمیده بودم که عمه مریمم نمیخواد امین متوجه بشه چه ماجراهایی بین ما اتفاق افتاد و مامانش چه جنده بازی هایی در اورده.از زیر زبون عمه مریمم کشیدم بیرون که شوهرش تا ساعت 2 مدرسه هست و کسی خونه شون نمیاد.بعد سریع بی مامانم اس ام اس دادم که عمه مریم خونه هست ولی امین هم هست.مامانم اس داد طوری نیست.نیم ساعت بعد از اس ام اس من مامانم و اکرم خانم زن همسایمون رسیدن.حدودا ساعت 9:15 بود که زنگ خونه عمه مریم به صدا در اومد.امین در رو باز کرد و مامانم و اکرم خانم اومدن تو.عمه مریمم رنگش مثل گچ سفید شده بود و ترسیده بود و هیچی نمیگفت.فقط گفت خیلی خوش اومدین.چی شده امروز یادی از ما کردین؟
میدونستم که عمم نمیخواست امین پسرش متوجه بشه.مامانم به عمه مریم گفت امروز نوبت ماست که یه حالی بهت بدیم.امین پشت کامپیوترش نشسته بود و داشت بازی میکرد و توی این حال و هواها نبود.
عمه مریم گفت تو رو خدا جلو امین کاری نکنید.من یه غلطی کردم.نمیخوام امین بفهمه!اکرم خانم امین رو صدا کرد و گفت خاله میدونی مامانم چه جنده بازی هایی در آورده؟امین مات مونده بود که چی جواب بده!اکرم خانم به من اشاره کرد از خونه برم بیرون امین هم ببرم ولی من گفتم من همین جا میمونم قول میدم فقط نگاه کنم!اکرم خانم گفت بلند شو برو بیرون تو نامحرمی گناه داره.من گفتم این کارایی که شما میکنین گناه نداره؟مامانم گفت چی کارش داری بزار ببینه عمه جندش چه جوری زیر کون ما دست و پا میزنه!اکرم خانم بلند شد و شلوارش رو در اورد.به مامانم گفت تو هم شلوارت رو در بیار.عمه مریمم که زبونش بند اومده بود و فقط میگفت اگه این کار رو بکنید بد جور تلافیش رو سرتون در میارم.امین هم مات مونده بود.مامان رفت سراغ امین.امین رو خوابوند و با کون رفت روی صورتش.عمه مریمم گفت کثافت چی کار به بچم داری!اون که کاری نکرده!مامانم گفت این بلا رو سر بچت در میارم تا بفهمی از این غلط ها نکنی.در همین حین اکرم خانم هم با کونش رفت روی صورت عمه مریم!
منم داشتم تماشا میکردم و لذت میبردم.کیرم هم سیخ شده بود.امین رو میدیدم که سرش توی کون مامانم گیر کرده و صداش در نمیاد.مامانم به امین گفت زبونت رو در بیار و کونم رو بخور.امین هم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کون مامانم.کون مامانم عرق کرده بود و امین میگفت کونت شوره.مامانم هم میگفت بخور تا سیر شی.
امین با زیونش حسابی سوراخ کون قهوه ای مامان من رو لیسید.نمیدونم حالش به هم نمیخورد؟آخه من سوراخ کون مامانم رو دیدم که قهوه ای هست و خیسه.معلوم بود که شوره.از اون طرف هم عمه مریمم مشغوله خوردن کون اکرم خانم بود.اولین بار بود سوراخ کون اکرم خانم رو از نزدیک میدیدم.اکرم خانم هی به من میگفت کثافت چشم چرون نگاه نکن.معلوم بود از من خجالت میکشید.سوراخ کون اکرم خانم صورتی بود و تمیز تر.عمه مریم گریه شده بود و با کراحت داشت از کون اکرم خانم میخورد.صورتش خیس اشک و عرق کون اکرم خانم شده بود.امین هم صورتش دهنش پر از عرق کون مامانم بود.دلم براش میسوخت.آخه اون تفلک کاری نکرده بود.بعد مامان اکرم خانم جاهاشون رو عوض کرد.مامانم کف پاهاش رو گذاشت روی صورت عمه مریم.
     
#358 | Posted: 16 Aug 2012 18:21
سکس با زن و مادرزنم

من و همسرم حدود دو سال است كه با هم ازدواج كرده ايم. از ابتداي شروع ازدواج مان سكس بسيار داغي داشتيم . هر دوتايمون بسيارحشري و پراز هيجان و شور بوديم.از همان آغاز طوري برنامه هايمان را تنظيم كرده بوديم. كه هر لحظه و در هركجا بوديم برايمان فرقي نداشت با ولع خاصي به هم مي چسبيديم و به همديگر لذت مي داديم .از اولين روز قرار گذاشتيم هركداممان كه دلمان خواست به نوعي خواسته اش را بيان كند. مثلاُ او وقتي دلش مي خواست. يكي از سينه هايش رو بيرون مي گذاشت يا يواش مي اومد و يواشكي كيرم را مي گرفت. يا دامنش كوتاهش رو در مي آورد و با شورت پيشم مي اومد. و من هم همينطور يواشكي در آشپزخانه يا در هرجاي خانه از پشت بغلش مي كردم. و گردنش را مي بوسيدم.ما به هيچ وقت به همديگر نه نمي گفتيم چون اين خواستن ها غير مترقبه بيشتر حال مي داد .

يادم مياد يه روز در آشپزخانه مشغول غذا پختن بود كه من آمدم خانه ديدم با يه پيرهن نازك مشغول كاره. سريع لخت شدم و كيرم كه داشت راست مي شد به سراغش رفتم. يواش بغلش كردم آروم كيرم را وسط كونش ماليدم ابتدا متوجه لختيم نشد. چون پشتش به من بود وقتي سرش را برگردوند و ديد كه من لخت و آماده هستم. گفت: اوف عزيزم داشتم تو ذهنم باهات حال مي كردم. آروم كونشو عقب داد و گفت عزيزم خيلي دوستت دارم, درست اون زماني كه مي خوامت پيشمي. دامنشو بالا زدم ديدم وسط شورت قرمزش خيس خيسه. شورتو كه كنار زدم ديدم كس خوشگلش خيس و نمناك آماده است. بهش گفتم اجازه هست؟ با يه حالت شهوتناكي گفت زود باش دارم مي ميرم و من هم از همان پشت آروم سر كيرم را گذاشتم روي كسش. آروم خودشو به من چسبوند.كم كم شروع كردم به عقب و جلو كردن. سينه هاشو از پشت گرفته بودم و داشتم خوب با دستام مي مالوندم.اونم دستاشو گذاشته بود رو ديوار اجاق گاز و بيشتر از من حال مي كرد.بعد كه از اين حالت خسته شديم روي فرش آشپزخونه دراز كشيديم. اون اومد روم. خوب مي دونست چيكار كنه! ديگه داشتيم به اورگاسم مي رسيديم. بهم گفت حيف كه تو اين حالت اون تو نريزي... نمي دونيد وقتي آبم با فشار داخل كسش شد يه حالي به هردوتايمون داد که تا يه ربع جون بلند شدن رو نداشتيم.ناهار آن روز را دو ساعت ديرترخورديم. كه اين باعث شد كه جريان اصلي كه ميخوام برايتان بگم شروع بشه...ساعت 3 بعدازظهر بود. تازه شروع كرديم به كمك هم ناهار رو آماده كردن. يه ساعت بعد تازه ناهار رو تمام كرده بوديم كه زنگ در به صدا در اومد. معمولا" بعداز اتمام سكس ما ديگه لباس كاملي نمي پوشيم شايد يه شورت بپوشيم. آن هم به خاطر ترشحاتي كه ممكنه بيرون بياد آن لحظه هم من و همسرم فقط يه شورت تنمون داشتيم. وقتي زنگ خونه رو شنيديم دستپاچه شديم. از پشت آيفون صداي مادرشو شنيديم . مادر همسرم با من اختلاف سني كمي داشت. زني ميانسال بسيار خوش اندام و خوشگل بود البته زنم هم خيلي خيلي خوشگله عين مادرش.تا با آسانسور بالا بياد ، زنم يك شورت توري و يه پيرهن بسيار نازك پوشيد. و فقط يكي از دگمه هاش رو بست. من هم از يه طرف دنبال شلواركم و پيرهنم بودم و از يه طرف از ديدن اين حالت زنم كيرم داشت راست مي شد.بهش گفتم يكي طلب من تلافي مي كنم.!!!! خنده هوسناكي كرد و با چشم خمارش به شلواركم اشاره كرد كه باد كرده بود. و گفت: بابا مامانم داره مي ياد يه كم مواظب باش زشته. گفتم اگه خودتو ببيني به من حق مي دي. اگه بچه كوچكي هم ما رو تو اين وضعيت مي ديد متوجه مي شد كه چه خبره!!! در خونه زده شد مادرش به دم در خونه رسيده بود. به هر ترتيب بود سعي كردم خودم را عادي نشون بدم. مادرش همين كه اومد تو دخترش رو ديد و با چشمهاي گردشده بهش نگاه كرد! يه نگاهي هم به من كه كيرم تازه داشت آروم مي شد انداخت. سلام و احوالپرسي كرديم اومد و روي مبل کنار دخترش نشست. سرخي رانهاي سفيد زنم و خيسي شورت سفيدش و نوك پستانهاش كه از زير پيراهن نازكش بيرون اومده بود مي گفت كه اينجاچه خبره!!!از هواي اتاق هم بوي شهوت و سكس و هوس مي باريد. مادرش با لبخند معني داري گفت انگاري بد موقعي مزاحم شدم. اگه اجازه بدين برم بعدا ميام. همسرم با لحن هوس آلود و با ناز تحريك كننده اي گفت نه مامان جون تازه داشتيم گرم مي شديم در ثاني شما كه غريبه نيستيد. من و شما كه هميشه با هم بوديم الانم عزيز دلم (به من اشاره كرد) به جمعمون اضافه شده. ما بايستي از شما كمك بگيريم تا بتونيم بهتر از هم لذت ببريم. مادرش در حالي كه مي خنديد به من گفت دخترم واقعاُ قوي هستش ولي مي بينيم شما از پسش براومدي. رو به زنم كردم و گفتم: به به عجب حرفهاي جالبي مي شنوم.!!! يعني چي كه هميشه باهم بوديم؟ مادر زنم گفت: راستش مي دونيد وقتي دخترم با شما ازدواج نكرده بود و در خانه خودمان بود هميشه به همين وضع بود.! آخه من و اون كمي با هم شيطنت مي كرديم! البته دور از چشم باباش. با هم حموم مي رفتيم با هم لخت مي خوابيديم و از سكس با هم لذت ميبرديم! گفتم: خوب منهم تو بازيتون هستم! وضعيت منو مريم كه معلومه.! مي مونه شما كه اونم با اين توصيفات دلم مي خواد شما هم با ما باشيد.!بعد رو به زنم كردم و گفتم نميخواي از مادرت پذيرايي كني؟ در حالي كه داشت بلند مي شد كه به آشپزخونه بره گفت تا من ميام شما شلوغ نكنيد ها!!!من راست راست كرده بودم. و هر دو تايشان متوجه اين موضوع شده بودند. دلم مي خواست حسابي دلي از عزا دربيارم!!!مادر زنم شروع كرد حرف زدن. دستاش داشت روي رونها و پاهاش حركت مي كردند و من از خجالت نمي توانستم نگاه مستقيم كنم.!هم داشتم از شدت شهوت مي مردم و هم از خجالت نمي دانستم چه كنم. كه يهو زنم از آشپزخانه صدام كرد و گفت: يه لحظه مي توني بيايي؟ من هم از خدا خواسته بلند شدم. يادم رفته بود كه كيرم راست شده به خاطر همين وقتي بلند شدم انگاري در شلواركم يه خيمه زده شده.! درست در همين لحظه مادرزنم داشت به من نگاه مي كرد و يه لبخند هوسناكي كرد و گفت برو ببين چه كارت داره، زود بيايين منتظرتون هستم. سريع خودم رو به آشپزخانه رسوندم ديدم زنم بالاي صندلي رفته و تنها دگمه بسته پيرهنش رو باز كرده, شورتش رو در آورده و با پاهاي باز آماده نشسته. بهم گفت: يالا زود باش كه جيگرم داره آتش مي گيره. سريع زيپ شلواركم رو بازكردم! كيرم از كنار شورتم افتاد بيرون. آهسته گذاشتمش روي كسش و يواش به تو هل دادم. به آرومي تو رفت.يهو زنم با يه صداي نازكي و دوست داشتني شروع به آه و اوه کرد من شروع كردم به تلمبه زدن. و در اين حين بهش گفتم مادرت گفته زود برگردين!.زنم گفت: يكم ديگه مي خوام!!ديدم داره ميلرزه. احساس كردم داره ارضا ميشه ولي من آبم نيومده بود. خوشحال بودم و تو دلم نقشه هاي ديگه اي رو مي كشيدم. زنم گفت اگه نمي خواي آبت بياد مسئله اي نيست! نيروت رو نگه دار بعدآ به دردمون مي خوره...زود خودمونو جمع كرديم. اول من بعد همسرم سيني شربت و شيريني به دست وارد پذيرايي شديم. مادرزنم انگار كه در كنار ما بوده گفت ببينم با اين عجله كه آدم نمي تونه كاري بكنه مگه نه؟ سرم را انداختم پايين.!زنم گفت راست مي گي مامان.! از كجا فهميدين؟مادرش خنده اي كرد و گفت از گردن قرمز شده ات!!!زنم در حين حرف زدن مادرش اومد و كنارم نشست منهم فرصت رو از دست ندادم و دستم را دور گردنش انداختم و خودمو بهش چسبوندم. يه نگاه به سينه هاش كردم و يه نگاه به مادرش متوجه شدم يكي از دگمه هاي پيرهن مادرش از بالا باز شده و سينه سفيدش اومده بيرون. ديگه كيرم حسابي شق شده بود يواش يواش دستم رو بردم روي سينه هاي زنم گذاشتم و اون هم دستم رو گرفت و محكم روي پستونهاش فشارداد. مادرش گفت بچه ها انگار من تو خونه نيستم برين راحت باشين منهم اينجا ميشينم و تماشا مي کنم. منو ميگي از اين فرصت استفاده كردم و دگمه پيرهن زنم را باز كردم دو تا پستون سفيد خوشگل مثل هلو بيرون افتاد. مادرش داشت حسابي از اين موضوع لذت مي برد و با سينه هاش ور مي رفت.من هم صورت زنم رو به خودم چسباندم و شروع كرديم به لب گرفتن. لباشو با ولع خاصي مي خوردم. يكي از دستهامو رو بردم داخل شورتش و كس خيس و نمناك و شهوت ناكش رو لمس كردم و آروم بازيش مي دادم. در همان حالي كه بوديم زنم شلواركم و پايين كشيد از رو شورتم شروع به ماليدن كيرم کرد. پستونهاش سفت سفت شده بودند. درحالي كه داشتم گوشش رو مي خوردم به آرامي بهش گفتم مادرت رو نگاه كن.!مادرش داشت با دستاش كسشو مي مالوند و با چشماش كاملاً شهوت ناكش عشق بازي ما رو تماشا مي كرد. با يك حركت پيرهن همسرم رو در آوردم!!!بلند شد و شورتش را درآورد. لخت لخت جلوي من و مادرش وايستاد. همان جوري كه ايستاده بود گرفتمش و دهنمو بردم جلوي كس ناز و خوشگلش شروع كردم به ليس زدن و خوردن. عجب طعمي داشت! كاملاُ‌ مادرشو از ياد برده بوديم. داشتم زبانم رو در داخل كسش مي چرخوندم. از شدت هيجان مي لرزيد. طاقت ايستادن رو نداشت يواش بر روي مبل نشست. رفت به سمت مادرش كه پاهاي لختش رو بروي مبل انداخته بود و داشت با دستاش حال مي كرد. مادرشو بوسيد و گفت اجازه مي دين كار رو تموم كنيم من ديگه تحمل شو ندارم. مادرش با حالت شهوتناكي گفت عزيزم آخه بايد اول شوهرت رو لخت كني بعدا.ً !!!زنم انگاري تازه متوجه شده بود كه من هنوز لباس بر تن دارم اول پيرهن سپس شلوارکم رو درآورد. با يه شورت جلوي اونا ايستاده بودم. يهويي گفت يك دو سه و شورتم را پايين كشيد! انگار كيرم از زندان در آمده باشه راست و سيخ وايستاد.!! هر دو تاشون انگار كير نديده بودند.انگار زنم همين نيم ساعت قبل همان كير را نخورده بود! شروع كرد كير منو بوسيدن و آروم داخل دهنش برد. شروع كرد خوردن و ساك زدن من داشتم ديوانه مي شدم. ناگهان مادرش بلند شد و اومد جلو و گفت عزيزم اينجوري نه صبركنيد بهتون نشون مي دم.!!!!منو بغل كرد و آروم روي مبل نشوند و سرش رو آورد زير و شروع كرد ليس زدن واي چقدر ماهرانه داشت ليس مي زد داشتم خالي مي كردم كه زنم گفت: ياد گرفتم اجازه بده حال نوبت منه.!ولي مادرش نذاشت تنها بمونه و دو تايي افتادن به جون کيرم!!!من که داشتم ديوانه مي شدم. گفتم: آخه مادر جون اينجوري كه نمي شه يه لحظه اجازه بدين. رو به زنم كردم و گفتم كمكم كن تا لباسهاي مادرخوشگلت رو در بياوريم.!!!زنم از پشت مادرشو بغل كرد و شروع كرد به مالوندن پستوناش.!من هم دو تا لب خوشگل ازش گرفتم و شروع كردم دگمه هاي پيرهنشو در‌آوردن.! كرست كرم رنگ خوش دوختي پوشيده بود.سينه هاش بزرگ و ديوانه كننده بودند. زنم از پشت بند كرست رو باز كرد و منم كرست رو در آوردم. بعدش بند دامنشو باز كرد و زيپشو پايين كشيد. دامنش خودبخود پايين افتاد.!!واي چقدر شهوتناك بود اين صحنه مادرش با يه شورت در وسط و من و اون روي دو زانو نشسته بوديم. دستم رو روي يكي از پستوناش گذاشتم. از شدت هوس ميلرزيد! زنم ديگه تحمل ديدن اين صحنه ها رو نداشت خودشو از پشت به مادرش چسبوند. دستاش كس مادرش و كير منو گرفته بودند. منهم نميدانستم از كجاي بدنش شروع كنم. زنم سرشو آورد جلو و لبامون رفت روي هم. با دستاش من ومادرشو مالش مي داد و دستهاي من كس و پستونهاي مادرزنم رو. مادرزنم گفت بچه ها من ديگه طاقت ندارم!!دخترم اجازه مي دي شوهرت منو بكنه؟ دخترش گفت البته كه اجازه هست دراز بكش. نمي دوني شوهرم چقدر قوي و زيبا آدم رو مي كنه!!! من از کردن اون سير نمي شم!!!!با اين حرفها مادرشو به پشت رو زمين خوابوند. بعد كنارش به پهلو دراز كشيد و شروع كرد ماليدن کسش. ديگه كيرم داشت منفجر مي شد. آروم به پهلو كنار مادرش خوابيدم دستمو گذاشتم روي كسش. خيس و نمناك و لزج بود!خيلي نرم بوسيدمش سرم رو بالا آوردم ديدم زنم صورتش رو نزديك آورده لباشو بوسيدم. بهش گفتم اجازه هست برم روش؟ لبخندي زد و گفت آره عزيزم برو. ولي بعدش منم هستم!!بعد رو به مادرزنم كردم و گفتم دوست داريد يا نه اجازه هست؟ با يك آه و ناله حشري جواب منو داد.!!! يواش يواش رفتم روش!زنم از عقب كيرم رو روي كس مادرش داد.به چشماي مادرزنم زل زده بودم. احساس كردم زنم داره كير من و كس مادرش رو با هم ليس مي زنه!!!كمي فشار دادم كيرم آروم توي كسش رفت. آخ و اوخش در اومد. كم كم شروع كردم بالا پايين كردن. زنم داشت پستانهاي مادرش رو مي خورد كم كم حركاتم تند و تندتر شد. مادر زنم ديگه داشت ديوونه مي شد. ميگفت: بكن تا ته بكن! جرم بده! اين كس مال تو هستش.! بكنش بكنش!با تمام وجود احساس لذت مي كردم. مادرزنم هم حسابي لذت مي برد و زنم كير منو و كس مادرش رو باهم ليس مي زد.!كم كم داشت آبم مي آمد گفتم من دارم تمام مي كنم! زنم گفت نه تورو خدا من هنوز موندم.!بعد به مادرش گفت: بسه حالا نوبته منه! اومد و روي شکم مادرش دراز كشيد و من از عقب يواش كيرم رو داخل كسش جاي دادم. دو تا كس روي هم افتاده بودند بعداز مدتي كيرم رو درآوردم و توي كس مادرزنم كردم.! و دوبار از اون درآوردم و توي كس زنم كردم، ديگر داشتم تمام مي كردم. بهشون گفتم من دارم تمام مي كنم.! اونا ناي حرف زدن رو نداشتن!من بلند شدم و كيرم رو جلوي صورت آنها گرفتم هر دوتاشون كيرم رو گرفتن.!با دوتا حركت كوچك تمام صورتشون رو با آبم مني شستم!ديگه داشتم پس مي افتادم از هر دوتاشون لب گرفتم و روي مبل پهن شدم اونا هم داشتن همديگر و بوس مي كردن. با اينكه كاملاُ تخليه شده بودم ولي از ديدن عشق بازي اونا باز هم داشتم تحريك مي شدم. مادرزنم گفت بچه ها بلندشيد بريم حموم.آب گرم حمام که بهمون خورد دوباره حالمون تغيير كرد.!مادرزنم كيرم رو گرفت شروع كرد به ساك زدن!زنم هم كس مادرش رو مي خورد و من هم از زير كس زنم رو مي خوردم. دوباره آبم داشت ميومد!بهش نگفتم يهو تمام آبم رو توي دهنش خالي كردم مادر زنم همه اش رو خورد. و با خنده گفت: ناقلا اين كار رو بايستي تو كس زنت بكني!با اين حرفش زنم جيغي از شهوت كشيد و گفت من كير مي خوام همين الان.!!!مادرش سريع از پشت گرفتش و من پاهاشو دادم بالا، مادرش پستونهاي زنم را از پشت گرفت و شروع كرد به ماليدن.!!! آروم كيرم رو گذاشتم روي كسش. به مادر زنم گفتم نگاه كن چطور كيرم رو تو کس دخترت مي کنم! وحشيانه زنم رو مي کردم و مادر زنم با خودش ور مي رفت. تا هرسه با هم به ارگاسم رسيديم. تمام آبم رو توي كس زنم ريختم. كيرم رو كه كشيدم بيرون آب مني ام با فشار اومد بيرون مادرش با انگشتاش داشت اون رو مزمزه مي كرد و با چوچوله دخترش بازي مي کرد... هر سه خسته از حمام اومديم بيرون . تا ساعت 7 عصر خوابيديم . عجب روزي بود آنروز . من و زنم و مادرم هرچند وقت يكبار با هم هستيم. البته قرارگذاشتيم كه هيچ وقت من و مادرش بدون دخترش با هم نباشيم.! ولي يكبار نتونستيم جلوي خودمونو بگيريم. آن هم وقتي بود كه زنم براي بدنيا آوردن بچه. بچه اي كه در مقابل مادربزرگش نطفه اش بسته شده بود در بيمارستان بود

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
#359 | Posted: 17 Aug 2012 03:19
کف پاهای مامانم تمیز بود ولی بو میدادن چون عمه مریم دهنش رو بسته بود و نفسش رو حبس کرده بود.ولی برای همیشه نمیتونست نفسش رو نگه داره و بالاخره پاهای مامانم رو بو میکرد.مامانم کف پاهاش رو میمالوند روی صورت عمه مریم و عمه مریم هم به زور بو میکشید.گاهی اوقات مامانم چنان پاهاش رو روی صورت عمه مریم فشار میداد که صورتش میخواست له بشه.از اون طرف هم سر امین توی کون اکرم خانم بود.من دیگه طاقت نیاوردم و بلند شدم.اکرم خانم رو گرفتم و به حالت سجده خوابوندم و با سر رفتم توی کونش.اول مقاومت کرد ولی بالاخره به زور راضی شد.باورتون نمیشه کونش چه طعم و بویی داشت.برعکس کون عمه هام کون اکرم خانم خیلی خوشمزه بود.حالا میفهمیدم مامانم چرا با ولع از کون اکرم خانم میخورد.در حین این که من داشتم کون اکرم خانم رو میخوردم اکرم خانم به امین گفت کف پاهاش رو لیس بزنه.اکرم خانم به حالت سجده بود و من کونش عرق کونش رو میخوردم و امین عرق کف پاهاش رو.عمه مریمم هم صورتش خیس عرق کف پاهای مامانم بود.البته این هم بگم که دستهای عمه مریمم رو بسته بودیم و نمیتونست کاری کنه.من کیرم رو اوردم بیرون و خواستم بکنم توی کون اکرم خانم.ولی اکرم خانم جا خورد و شروع کرد به من فحش دادن!به مامانم گفت بهت گفتم پسرت از خونه بره بیرون ولی نرفت.حالا مست کرده میخواد منی که شوهر دارم رو بکنه!
مامانم گفت شلوارت رو بکش بالا خاک بر سر.قرار شد فقط تماشا کنی!من گفتم باشه قول میدم کاری نکنم و رفتم اون گوشه نشستم.امین هم اومد کناره من نشست.امین داشت به من میگفت من فکر نمیکردم خانوادمون ای جوری باشن!من گفتم همه چی رو مامانت و خاله هات شروع کردن.در همین حین مامانم همین جور داشت دهن عمه مریم رو با کف پاهاش به هم میمالید که ناگهان صدای زنگ در شد!
من تا اومدم به خودم بیام امین پرید و در رو باز کرد.دیدیم عمه فاطمه و عمه صدیقه هستن.زن عموم هم که اسمش زهرا بود همراهشونه.زن عموم سه چهار سالی میشد که با عموم ازدواج کرده بود و نسبت به مامانم و عمه هام سنش کمتر بود.همین که مامانم اون ها رو دید پاهاش رو از روی صورت عمه مریم کشید کنار.عمه مریم گفت همون موقع که پسرت اومد من به فاطمه اس ام اس دادم که بیان اینجا.چون میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاستون هست.عمه مریم گفت بلایی سرتون بیاریم که گریه کنون از این جا برین بیرون.خلاصه عمه مریم سر مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین و کونش رو گذاشت روی صورتش.عمه فاطمه و صدیقه هم اکرم خانم رو گرفتن و دست هاش رو بستن و عمه فاطمه کف پاهاش رو گذاشت روی صورتش.من و امین هم فقط داشتیم تماشا میکردیم.کف پاهای عمه فاطمه ساه و چرکی بود.عمه فاطمه از توی کیفش یه دونه ناخون گیر اورد بیرون.من تعجب کردم که میخواد چه کار کنه!عمه فاطمه با اون قسمت از ناخون گیر که ناخن ها رو میسابن و اسمش سوهان هست شروع کرد به سابیدن پاشنه ی پاش و چرک های کف پاش رو میریخت توی دهن اکرم خانم.اکرم زن همسایمون داشت بالا میورد و اشک توی چشم هاش جمع شده بود.عمه فاطمم تمام چرک های کف پاش رو سابید و ریخت توی دهن اکرم خانم.
بعد نوبت عمه مریم رسید که چرک های پاش رو بسابه و بریزه توی دهن مامانم.کف پاهای عمه مریمم سیاه و کثیف بودن.همین جور که داشت کف پاش رو میسابید و چرک های کف پاش رو میریخت توی دهن مامانم داشت به مامانم میگفت :"بخور چرک ها رو کثافت!بخور که بفهمی ما کی هستیم.لیاقتت همینه که عرق کونمون رو بخوری و کف پاهامون رو تمیز کنی".من که این صحنه ها رو میدیدم داشت حالم به هم میخورد.مامانم و اکرم خانم هم اشکشون در اومده بود.من به عمه هام گفتم حداقل پاهاتون رو میشستین میومدین نامردا!عمه فاطمه گفت تو یکی حرف نزن.کاری نکن بلند شم این بلا ها رو سر تو هم در بیارم.بعد عمه مریم گفت:"اتفاقا پاهامون باید کثیف باشن تا مامانت و زن همسایه آشغالتون مثل سگ پاهامون رو تمیز کنن.
خلاصه مامانم و اکرم خانم کف پاهای عمه هام رو تمیز کردن.عمه صدیقه هم نشسته بود و داشت تماشا میکرد.اون زیاد کاری به این کارا نداشت.بعد عمه فاطمه اومد رفت به حالت سجده.جوری که من سوراخ کونش رو میدیدم.بعد عمه صدیقه سر مامانم رو گرفت و برد توی کون عمه فاطمه و گفت شروع کن به لیس زدن.مامان بیچارم هم سرش رفته بود بین دو لپ کون عمه فاطمه و سوراخ کونش رو میخورد و گریه میکرد.عمه مریم هم رفته بود سراغ اکرم خانم و نشسته بود روی صورتش.جوری که دهن اکرم توی سوراخ کونش بود.اکرم خانم بیچاره هم میخورد و گریه میکرد.در همین حین عمه مریمم داشت میگفت:"کاری میکنم که از غذا خوردن بیافتین و به خوردن عرق کون ما عادت کنین.روز ها از پاهامون بخورین و شب ها از کونمون."
     

#360 | Posted: 18 Aug 2012 07:48
خواهرم هنگامه
حدود سه سال بود که در سن پترز بورگ مشغول تحصیل بودم و در این سه سال تنها دو بار به دیدن خوانواده ام در ایران رفته بودم امروز 10 نوامبر بود و هفته بعد فرصتی یک هفته ای داشتم تا به ایران برگردم و لااقل یک هفته از سرمای استخوان سوز روسیه دور باشم تصمیمم را گرفته بودم به خصوص که تمام تابستان را در اینجا به تحقیق راجع به پایان نامه ام گذشته بود ومن سخت دلتنگ خوانواده ام بودم مادرم ، پدرم و خواهرم هنگامه ی دوستداشتنی من همینطور نگران هنگامه بودم که گویا در تابستان از شوهرش جدا شده بود و وضعیت روحی خوبی نداشت و من تنها یک بار تلفنی با او صحبت کرده بودم باید میرفتم ساعت 7 بود و کم کم تمام شهر به جز بعضی بارها و کلوپ هاس شبانه تعطیل می شد و قرار بود امشب در آپارتمانم با دوست دخترم کاتیا شام بخورم آپارتمانم کمی شلخته بود این روزها حوصله هیچ چیز و هیچ کسی را نداشتم سرمای اینجا گذشته از اینکه تا استخوانت نفوذ میکند روحت را هم افسرده و سرد میکند نمی دانم اگر گرمی آغوش کاتیا نبود چگونه غربت سنگین اینجا را تاب می آوردم ، کاتیا دختر خونگرمی بود با قدی بلند و موی بلوندی که به استخوانی میزد اندام باریک و خوش فرم لبهای نازک و چشم کم و بیش ریز و دماغ کوچک سر بالا به طور کلی از لحاظ فیزیکی یک روس اصیل بود ساعت 9 کاتیا آمد کمی بابت شلخته بودنم غرغر کرد دستی به سر رو روی خانه کشید و غذا را آماده کرد سر میز شام به من گفت : +که باید برای مدتی به کشورت برگردی هرچند کوتاه به نظر افسرده میرسی - هفته آینده میروم وبعد احوال هنگامه را پرسید قبلا در مورد هنگامه و جدایی اش به کاتیا گفته بودم کاتیا می گفت تا همین حالا هم که به دیدنش نرفته ای اشتباه کرده ای خواهر به محبت برادرش نیاز دارد کاتیا ساعت 12 رفت چون شبها باید از مادر بزرگش مراقبت میکرد قبل از رفتن لبهای نازکش را بوسیدم و چند دقیقه سرم را روی سینه اش گذاشتم امروز 18 نوامبر بود و من برای پرواز به تهران به مسکو آمده بودم تا 4 ساعت دیگر در تهران دوست داشتنی بودم یعنی حدود ساعت 10 شب به تهران میرسیدم
بعد از یک سال و نیم از آخرین باری که شب تهران را میدیدم باز چشمانم تهران را میدیدند که در شب سیاهی فرو رفته وای چه احساسی داشتم حس میکردم وجب به وجبش متعلق به من است در فرودگاه پدر و مادرم ، هنگامه و احسان دوست بسیار نزدیکم منتظرم بودند بعد از سلام و احوالپرسی و در آغوش گرفتنهای سفت و سخت به سمت خانه رفتیم حدود 11:30 به خانه رسیدیم چون حوصله دید و بازدید نداشتم فقط به خوانواده و احسان گفته بودم که می آیم احسان ساعت 1 رفت و پدر و مادرم هم برای خواب به اتاقشان رفتند هنگامه بیدار بود من هم خوابم نمی آمد به اتاق من رفتیم هنگامه کمی افسرده بود و زیاد حرف نمیزد جلو رفتم و بغلش کردم و سرش را روی شانه ام گذاشتم گفتم متاسفم که نتوانستم زودتر به دیدنت بیایم هنگامه دختر زیبایی بود با قد حدود 170 و بدن توپر و هیکل متناسب چشمانی بزرگ ، مورب و سیاه گونه های برجسته و لبهای غنچه ، سینه های متوسط و انحنای زیبای کمرو باسنش از او یک فرشته ساخته بود از همان روزهای بلوغش زمزمه زیبایی فوق العاده اش در تمام فامیل بود شاید همین زیبایی فوق العاده اش باعث میشد همیشه محتاط تر و تنهاتر باشد حال که 27 سالش بود این زیبایی اش جا افتاده تر و پخته تر به نظر میرسید هنگامه گفت تابستان از شوهرش بعد از 3 سال جدا شده زیرا با وجود وضعیت خوب مالی افشین معتاد بوده و نمیتوانست نیازهایش را برطرف کند هنگامه دختر راحتی بود و چون اختلاف سنی کمی داشتیم از بچگی همه ی مسائلمان را به هم میگفتیم (فراموش کردم که بگویم مهران 29 ساله هستم) مثلا معمولا دوست دختر هایم را میشناخت و در این موارد راهنمایی ام میکرد و من نیز در مواردی که میتوانستم کمکش میکردم آن شب گذشت و فردا هنگامه به خانه خودش رفت و من به دیدار دوستانم که مدتها ندیده بودمشان رفتم و به مادرم گفتم که شب به خانه هنگامه میروم بعد از دیدار دوستان ساعت 8 شب به خانه هنگامه رسیدم وارد خانه شدم هنگامه با لبخند مهربان همیشگی اش پذیرای من بود حس کردم از همیشه زیباتر شده موهای سیاهش را بسته بود یک تاپ سبز خوش رنگ و دامن قهوه ای کوتاهی پوشیده بود که تا بالای زانویش میرسیددر آغوش گرفتمش و سینه هایش را به سینه ام چسباندم و گونه هایش را بوسیدم هنگامه برای من یک فرشته بود که درد دلهایم را از کودکی با او در میان می گذاشتم کنار هم روی کاناپه نشستیم و از او خواستم از ناگفته های سالهای قبل بگوید مثل گذشته ها از این گفت که افشین خواسته های جنسی اش را براورده نمیکرده تنهایش میگذاشته و تنها به اعتیادش میپرداخته و اینکه در این مدت چقدر تنها بوده در میان صحبتهایش احساس کردم بغض گلویش را گرفته به آشپزخانه رفتم تا برایش نوشیدنی بیاورم و نیز فکر کردم به کاتیا تلفن بزنم تا از او برای آرام کردن و کمک به هنگامه مشورت بگیرم به اتاق رفتم و به کاتیا تلفن زدم و کل جریان را به او گفتم کاتیا گفت خواهرت از لحاظ جنسی ارضا نیست و باید بتوانی ارضائش کنی با حالت تمسخر گفتم منظورت چیست که من ارضائش کنم گفت خواهرت الان نمیتواند به غریبه اعتماد کند و آمادگی ارتباط با یک غریبه را ندارد و تو باید کمکش کنی ممنوعیت ارتباط با محارم تابویی است که خود انسانها به وجود آورده اند نباید اعتقادات پوچ سد راهت شوند و... .با کاتیا خداحافظی کردم و به حرفهایش فکر کردم من انسان مذهبی نبودم به چیزی هم اعتقاد نداشتم اما این مسئله کمی برایم عجیب بود اما حق با کاتیا بود این حصاری بود که انسان به دور خودش کشیده بود و تابویی بود که اصالت نداشت تصمیم گرفتم به حرف کاتیا عمل کنم بعد از یک ربع از اتاق بیرون آمدم و سر صحبت را با هنگامه باز کردم گفتم از مشکلات جنسی ات بگو آیا تا این حد جدی بود که باعث طلاق شود؟ هنگامه گفت تا روز جدایی اش حدود 6 ماه میشده که هیچ همخوابگی با افشین نداشته از او پرسیدم بعد از جدایی ات با کسی رابطه داشتی ؟ هنگامه گفت نه ، کنارش نشستم گفتم من نیازهایت را میفهمم حق داشتی دست چپم را دور گردنش انداختم و دست راستم را روی رانهای لختش گذاشتم لرزش خفیفی در بدنش احساس کردم و در همین حال به صورتش زل زدم که آرام بود و با لبخندی محو به من نگاه میکرد همینطور نگاهش میکردم دستم را بیشتر بین رانهای توپرش یردم و آرام نوازش کردم چشمهایش را بست و به کاناپه تکیه داد بلند شدم لبهای غنچه اش را بوسیدم گرم بود و شیرین آنقدر لذت میبردم که نمیخواستم لبهایم از لبهایش جدا شود گویی یک فرشته را میبوسیدم نمیدانم چقدر گذشته بود لبهایم را جدا کردم سینه هایش را از روی لباسش نوازش کردم و کم کم تاپش را در آوردم ، سوتین مشکی اش در تضاد با پوست سفید بدنش یک دختر اثیری را تداعی میکرد سینه های گرد و خوش فرمش را مالیدم و سعی کردم تمام بدنش را با دستم لمس کنم سینه ها ، شکم ، کمرباریک وگردنش را غرق در بوسه کردم ، لباسسم را درآوردم و در آغوش کشیدمش گرمای تنش داشت آتشم میزد بغلش کردم و رو تخت خواباندمش تنها لباسش همان دامن کوتاه و شورت توری مشکی زیر آن بود در حالی که رانهای سفید و نرمش را میمالیدم دامنش را بالا میزدم آرام دستم را روی شرتش می کشیدم و هر از چندی رانها و شکمش را میبوسیدم گویی گرمای تنش دوچندان شده بود هنگامه گه گاهی ناله هایی از سر شوق میکرد اما کلا آرام بود دامنش را کاملا بالا زدم و کنارش خوابیدم و در حالی که لب پایینش را کاملا در دهانم کرده بودم با دست راستم کس هنگامه را از روی شرتش که کاملا خیس شده بود میمالیدم و حدود 10 دقیقه این کا را همراه با مالش سینه های سفتش ادامه دادم حس کردم کاملا آماده ی سکس است همانطور که خوابیده بود بلند شدم سرم را نزدیک شرتش بردم و دهانم را روی کس هنگامه گذاشتم بوی عطر تنش را میداد همان بوی مست کننده ای که وقتی سرم را لای پستانهایش کرده بودم از بدنش متساعد میشد دوست داشتم که این حالت تا ابد ادامه داشته باشد . شرتش را تا بالای زانو پایین آوردم کسش نه لاغر و نه خیلی تپل بود و چچوله صورتی اش کمی از لای لبه های کسش بیرون آمده بود ، کاملا تمیز بود داغ ، ملتهب و خیس از عشق بازی نیم ساعته مان دهانم را کاملا روی کس هنگامه گذاشتم و آرام شروع به لیس زدن همه جایش کردم زبانم را بین لبه های کسش بالا و پایین میکردم و هنگامه آرام و قرار نداشت تخت را چنگ میزد و ملایم ناله میکرد و بدنش میلرزید در این هنگام انگشت میانی ام را داخل کسش میچرخاندم و کم کم دو انگشتم را و کماکان مابین کسش را با زبانم لمس میکردم گاهی چوچوله اش را با دندانهایم آرام میگرفتم و بعد با زبانم میک میزدم هنگامه در اوج بود حال لرزش بدنش بیشتر شده بود دوباره بلند شدم و کنارش خوابیدم و همانطور که کسش را میمالیدم با سینه اش بازی میکردم حس کردم که به ارگاسم نزدیک میشود اشاره کردم که بلند شود و روی کاناپه کنار تخت برود پشتش به من بود خم شد و دستش را روی کاناپه گذاشت از پشت نزدیکش شدم و کیرم را آرام داخل کسش کردم همینطور که کیرم بیشتر داخل میشد گردنش را می بوسیدم و همینطور پشتش را و سوراخ عقبش را که کپلهای سفید و شهوت انگیز و نرمش احاطه کرده بود مالیدم و انگشت کوچکم را کمی داخلش کردم حس کردم با این کار به شدت تحریک شد بعد درحالی که با دستانم پستانهایش را میمالیدم عقب و جلومیکردم از کس هنگامه آب میچکید چیزی نمانده بود ارگاسم شود چون نمیتوانست روی پایش بایستد ، از پشت با دو دستم محکم بغلش کردم به طوری که دست راستم روی سینه ها و دست چپم روی کسش بود در همان حال عقب عقب رفتم و ری تخت گذاشتمش و شدت تلمبه هایم را بیشتر کردم 1 دقیقه بعد آبی با شدت از کس هنگامه خارج شد و در حالی بدنش به شدت میلرزید و کمرش تاب میخورد و چشمان درشتش را بسته بود بی حال در بغلم آرام گرفت . تمام تلاشم را کرده بودم که زود ارضا نشوم ، در حالی که روی هنگامه خوابیده بودم و کیرم را روی کس و شکمش می مالیدم و لبهایش را در دهانم حس میکردم آبم با فشار خارج شد و روی شکم هنگامه ریخت... دستش را گرفتم و کنارش خوابیدم و به چشمهای خمار ولبهای زیبایش خیره شدم
     
صفحه  صفحه 36 از 84:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.