| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 36 از 87:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  86  87  پسین »  
#351 | Posted: 6 Mar 2012 07:11
بریم سر اصل مطلب

این داستان بر میگرده به 12 سال پیش من الان 37 سالم هست و همون طوری که تو داستانهای قبلیم گفته بودم من تا الان چند تا اکیپ بزرگ برای تور درست کردم که هر چند سال یکبار کلا اعضاش عوض میشن حالا به دلایل زیاد تو این تورها یک بار یکی از دوستام بهم زنگ زد که من میخوام برای تور این هفته چند تا از دوستام رو بیارم من همیشه موافقت میکردم و بهشون میگفتم که فقط ادمهای ناجور که بهمون نخورن رو نیارید.گذشت و اخر هفته شد و زمستان بود قرار ما این با تور اسکی بود دربند سر اما از اونجا که برای یک اتوبوس 40 نفره فقط 10 نفر اسکی باز داشتیم من صبح تصمیم گرفتم بریم ابعلی که هم ما اسکی کنیم هم باقی تیوپ سواری و بیشتر لذت ببریم.
راه افتادیم و کلی دختر با ما بود و رفتیم و تا شب که له و داقون برگشتیم.
چند روز بعد دوستم زنگ زد که اخر هفته پارتی یکی از دوستام که تو تور اومده بودن دعوتیم و گفتن که تورو هم حتما بیارم ،منم که دوست ندارن جاهیی که نمیشناسم مخصوصا مهمونی ها نرم بهونه اوردم و شبش موبایلم زنگ خورد و برداشتم دیدم علیرضا بود که تازه با هم اشنا شده بودیم و بهم گفت فکر نمیکردن اهل نازو ادا باشی بیا دیکه تولدم هست و دور همیم بزن برقص و عشق و حال منم که دیگه دیدم ضایست قبول کردم /اخر هفته شد و ادرس گرفتم رفتم تو گاندی بود خونشون و یک اپارتمان دسته گل خریدم با یک ادکلن مردانه.
رفتم و جاتون خالی بزن برقص و شام و اخر شب هم که اومدم .داستان بیشتر از اینجا شروع شد که دیگه علیرضا بخاطر کارش نمیتونست با ما بیاد و زنش هم نازنین که یک دختر زیاد زیبا نبود اما سکسی بود با ما میامد نازنین که قدی 167 بود وزنشم 65 بدنش رو برنز کرده بود و ابروهاش رو نخ گیتار میزد و صداش معرکه بود.چندین بار به من زنگ زده بود و از بدی زندگیش و مشکلاتش با علی رضا برام گفته بود و منم به خودم اجازه نمیدادم بیشتر از یک حدی پیش برم من کلا خیلی با جنبه هستم تا اینکه 5 ماهی طول کشید و یک روز که علی رضا رفته بود ترکیه جنس بیاره نازنین بهم زنگ زد که تنهام خستم حوصلم سر رفته اخر هفته برنامه چی هست که صحبت رو کشید به سکس با علیرضا و اینکه منو تو سکس میزنه و تحقیرم مینکه اصلا بفکر من نیست خودش ارضا میشه منو ول میکنه و منم بهش میگفتم خوب براس اسپره بگیر و قرص و از این چیزا که یکهو داد زد واقعا تو بیشعوری هر کسی بود تا حالا منو 100 بار کرده بود احمق.منو میگی برق سه فاز انگاری که منو گرفته گفتم نازنین اخه عزیزم تو زن یکی از دوستام هستی داری با من درد دل میکنی من نون و نمک شوهرت رو خوردم چطور از من همچین انتظاری داری گفت خفه بابا برای من کلاس نذار من عصبی شدم قطع کردن باور کنید یا نکنید من عمرا به کسی که باهاش دوستم خیانت نکردم و نمیکنم چند وقت گذشت و توری گذاشتیم که همه اومدن نازنین هم بود بهش اول صبح چشم غره رفتم که حواست باشه و بعدش تو تور که بودیم یکی از دخترا بهم گفت خبر داری نازنین طلاق گرفته باورم نشد گفتم از اون حیله های زنانه کثیف هست محل نذاشتم اما برگشتنی که بود فهمیدم واقعا انگار بله خانم جدا شده.اخرین جا که ماشین ایستاد نازنین اومد پیشم گفت اقای جنتلمن باید به خانمها احترام بگذاری این چه وضع برخورد هست .منم بهش گفتم نازنین جان من واقعا اخلاقم این هست راستی این برنامه تو با علی رضا چیه بچه ها میگن گفت که علی ضا فراری هست بخاطر چک و بدهکاری منم غیابی تقاضای طلاق دادم گفتم بلاخره چی گفت جدا میشم و میرم دنبال عشق و حال خودم.
فرداش بهم زنگ زد و اومد که حرف بزنه گفتم کجایی؟
گفت خونه خودم
گفتم من نزدیکای خونتونم تو گندی بیا دم در بریم ناهار بیرون
گفت ناهار درست کردم تو بیا کارت دارم احتیاج به کمک دارم
منم رفتم راستش بدم نمیامد یک کوس اماده هم بکنم دیگه تعهدی نداشت
رفتم و در زدم درو که باز کرد رفتم تو و در واحدشون نیمه باز بود باز کردم رفتم تو و اومد به استقبالم و رفتیم تو من دستامو شستم و اومدم سر میز ناهار و با هم ناها رخوردیم و گفتم خوب منتظرم
گفت خودت میدونی چقدر اذیتم کردی باید تلافی کنی
گفتم باشه اما من اذیت نکردم حالا باید چکار کنم؟
گفت تو اخرین تور اون پسره یادت میاد؟
عکسشو نشون داد گفت از این خوشم اومده باید برام جورش کنی.
منو میگی حالم گرفته نشد عصبی شدم و سعی کردم به روی خودم نیارم و الکی گفتم اوخ اوخ دیدی چی شد من باید زنگ میزدم با یکی قرا داشتم فهمید گفت خوب برو به قرارت برس اما باید بهم قول بدی برام انجام بدی
منم گفتم با اینکه از پسره خوشم نمیاد اما سعی میکنم اما چرا اون؟
گفت اخه باقی پسرا بیشعورن ظاهرا اون شعورش از تو که بیشتر بود چون یکبار خودشو از پشت چسبوند بهم و کیرشو حس کردم منم که فقط کیر میخوام تو که ندادی اون با کمال میل میده.
من قفل شده بودم و کیرم یک تکونی خورد گفتم همچین بکنمش تا دیگه زرزر لضلفی نکنه
کمی مکث کردم و گفتم من نکردم چون نمیشد بهت گفته بودم گفت جدی بعدش چی؟
گفتم بعدش تو دیگه ناز کردی گفتم شادی خراب شدی دیگه شهوتت رو از دست دادی
گفت تو از شهوت من چی میدونی منم که داشتم ماهرانه صحبت رو به سکس میکشوندم گفتم خوب قبلا بهم تعریف کرده بودی منم که خر نیستم میفهمم معلوم بود سرکوب سکسی شدی
گفت دیدم تو چقدر کمکم کردی
گفتم خوب چرا دوباره امتحان میکنی
گفت رو که نیست میخوای من بهت تجاور کنم واقعا که
منم گفتم باشه هر چی دیدی از چشم خودت
پریدم بغلش کردمو خمش کردم رو پام و لباشو خوردم با یک دستم هم بدنش رو ناز میکردن
یکهو حلم داد گفت بیچارت میکنم پرید رو و و شلوارمو در اورد و گفت خفه زود لختم کرد و کیرم رو میخورد مثل از قحطی برگشته ها که انقدر ماهرانه برام میخورد ابم ظرف 3 دقیقه اومد و گفتم داره میاد گفت بذلر باد دارم از بی آبی میمیرم مردم
همشو خورد و با زبونش با ابکیرم تو دهنش بازی میکرد من که بیحال شدم گفت حیغ شد
گفتم چرا
گفت دیگه بدرد نمیخوری گفتم چرا
گفت مگه میتونی بکنب
گفتم تا فردا 5 دقیقه دیگه راست میشه نگران نباش گفت راست میگی
گفتم خودت میبینی
گفت اخه علیرضا که ارضا میشد دیگه راست نمیکرد.
گفتم اون علی رضا بود این منم
با کیرم بازی میکرد که دوباره بیدار شد کیر من 20 سانتی میشه قطرشم خوبه اما تا الان اندازه نگرفتم همه ازش راضی بودن
رفت لای پام از رونهام برام لیس زد تا زیر تخمام و سوراخ کونمو همه جامو داشتم حال میکردم تازه فهمیدم بیچاره چقدر اوضاش خرابه منم براش خوردم کوس و کونشو سینه هاشو
داشت حال میکرد میگفت تا الان علی رضا فقط چند با محکم با سیلی زده رو کسم من کسشو ناز کزدم بوسیدم زبونم رو میکشیدم لای خط وسط کسش و جیغ میزد میگفت بکون جرم بده گفتم صبر کن حالا میکنم اب کسش جاری بود انقدر اب میداد که بهش گفتم این همه اب چرا میگن خشکسالی هست تو تنهایی تهرانو جواب میدی ابشو لیس میزدم و سوراخ کونشو با زبونم بازی میدادم و میگفت جون دوست داری کونمو میگفتم اره میخوام جرش بدم میگفت اره جرش بده منم داشتم از شهوت میمردم کیرم بزرگ و سیخ شده بود رگهاش زده بود بیرون مثل کیر مصنوعی ها همش قربون صدقه کیرم میرفت میگفت چرا تا الان اینو نکردی توم جرم بدی
تا اینکه گفتم خوب دیگه بخواب وقت پاره شدنت رسید گفت اخ جون زود باش منم که از خدا خواسته کیرمو با دستم گرفتمو میمالیدم رو خط وسط کسش از بالای بالا تا پایین پایین تا جایی که ابش حسابی کیرمو براق کرد وحسابی که خیس شد بهش گفتم خودت با دست خودت راه بده ایشون رو تو اونم کیرمو گرفت دوست دارن طرفم خودش کیرمو بندازه توش و اونم سرشو با سوراخ کوسش هماهنگ کرد و گفت فشار بده منم نامردی نکردم و یکهو همشو دادم تو و نگه داشتم یک جیغ کوچیک زد و گفت جرم دادی عجب کیر کلفتی داشتی و مارو بی نصیب کرده بودی یک چند ثانیه که گذشت شروع کردم به تلمبه زدن و جون چه حالی میداد تنگ و خیس دوست داشتم تو چند تا پوزیشن بکونمش و بعدش از بغل گذاشتم تو کوسش بعدش لنگاشو دادم بالا دوباره از بغل و بعدش قنبلش کردم و گذاشتم چه حال میدی وقتی طرفت رو میذاری لب تخت قمبل میکنه کسش از لای پاش مثل غنچه گل میزنه بیرون یک لیس حسابی و دوباره تا دسته داخل کسش دیگه چند بار ارضائ شده بود گفتم بندازم تو کونت گفت تا حالا از عقب ندادم کیر تو هم که هیولاست جرم میدی
گفتم خوب باید جرت بدم مگه دوست نداری خونتو بیارم پاره بشی اونم میگفت اره خون بایر کونمو
بهش گفتم درد داره اگه دوست داری خون بیاد واقعا بگو اونم گفت اره دوست دارم خون بیاد من ادم اذیت کنی نیستم اما خودش اصرار داشت من واقعا میل باطنیم نبود خون بیارم فقط برای تحریک شدن میگفتم .
بعدش کیرم که خیس کسش بود رو گذاشتم در سوراخ کونش اول با کیرم مالیدم درو سوراخ کونشو با زبونم باهاش بازی کردم دیگه انگشت بکن و از این حرفا نمیشد کیرم داشت برای کون خوشکلش له له میزن کیرمو دادم دستش گفتم فرمون دست شما هر جا دوست داری بذار اونم مالید وسط چاک کونش و گذاشت رو سوراخ کونش گفت یکهو تا ته بکن منم نامردی نکردم و تا میرفت چلوندم به سختی تا دسته رفت تو بیچاره نازنین بی حال شد اما انقدر پررو شایدم من نمیدونم از علاقه بود جیک نزد و ملحفه رو با دندونش گرفت منم گذاشتم شل بشه شرع کردم به تلمبه وحشیانه اولش ساکت بود اما بعدش خودش با جیغ همراهی میکرد و ابم که داشت میامد همشو تو کونش خالی کردم که کلی غر زد که میدادی بخورم حیف میشه گفتم اشکال نداره اب بعدی تا اون شب 3 بار دیکه سکس کردیم که واقعا حال داد بعدش که خونه رو تحویل داد تا 2 سال حداقل هفته ای 2 برار میکردمش و یک جورایی زنم شده بود تا وقتی که ناگهانی کم کم غیب شد و الانم خیلی دوست دارم ببینمش اما حیف
امیدوارم لذت برده باشید ببخشید داستانهای من طولانی هست من چون دوست دارم اون چیزی که اتفاق افتاده کلا در جریان بذارم از اولش میگم
     
#352 | Posted: 6 Mar 2012 20:17 | Edited By: masmir
سکس با همسر دوستم



این داستان بر میگرده به 12 سال پیش من الان 37 سالم هست و همون طوری که تو داستانهای قبلیم گفته بودم من تا الان چند تا اکیپ بزرگ برای تور درست کردم که هر چند سال یکبار کلا اعضاش عوض میشن حالا به دلایل زیاد تو این تورها یک بار یکی از دوستام بهم زنگ زد که من میخوام برای تور این هفته چند تا از دوستام رو بیارم من همیشه موافقت میکردم و بهشون میگفتم که فقط ادمهای ناجور که بهمون نخورن رو نیارید.گذشت و اخر هفته شد و زمستان بود قرار ما این با تور اسکی بود دربند سر اما از اونجا که برای یک اتوبوس 40 نفره فقط 10 نفر اسکی باز داشتیم من صبح تصمیم گرفتم بریم ابعلی که هم ما اسکی کنیم هم باقی تیوپ سواری و بیشتر لذت ببریم.
راه افتادیم و کلی دختر با ما بود و رفتیم و تا شب که له و داقون برگشتیم.
چند روز بعد دوستم زنگ زد که اخر هفته پارتی یکی از دوستام که تو تور اومده بودن دعوتیم و گفتن که تورو هم حتما بیارم ،منم که دوست ندارن جاهیی که نمیشناسم مخصوصا مهمونی ها نرم بهونه اوردم و شبش موبایلم زنگ خورد و برداشتم دیدم علیرضا بود که تازه با هم اشنا شده بودیم و بهم گفت فکر نمیکردن اهل نازو ادا باشی بیا دیکه تولدم هست و دور همیم بزن برقص و عشق و حال منم که دیگه دیدم ضایست قبول کردم /اخر هفته شد و ادرس گرفتم رفتم تو گاندی بود خونشون و یک اپارتمان دسته گل خریدم با یک ادکلن مردانه.
رفتم و جاتون خالی بزن برقص و شام و اخر شب هم که اومدم .داستان بیشتر از اینجا شروع شد که دیگه علیرضا بخاطر کارش نمیتونست با ما بیاد و زنش هم نازنین که یک دختر زیاد زیبا نبود اما سکسی بود با ما میامد نازنین که قدی 167 بود وزنشم 65 بدنش رو برنز کرده بود و ابروهاش رو نخ گیتار میزد و صداش معرکه بود.چندین بار به من زنگ زده بود و از بدی زندگیش و مشکلاتش با علی رضا برام گفته بود و منم به خودم اجازه نمیدادم بیشتر از یک حدی پیش برم من کلا خیلی با جنبه هستم تا اینکه 5 ماهی طول کشید و یک روز که علی رضا رفته بود ترکیه جنس بیاره نازنین بهم زنگ زد که تنهام خستم حوصلم سر رفته اخر هفته برنامه چی هست که صحبت رو کشید به سکس با علیرضا و اینکه منو تو سکس میزنه و تحقیرم مینکه اصلا بفکر من نیست خودش ارضا میشه منو ول میکنه و منم بهش میگفتم خوب براس اسپره بگیر و قرص و از این چیزا که یکهو داد زد واقعا تو بیشعوری هر کسی بود تا حالا منو 100 بار کرده بود احمق.منو میگی برق سه فاز انگاری که منو گرفته گفتم نازنین اخه عزیزم تو زن یکی از دوستام هستی داری با من درد دل میکنی من نون و نمک شوهرت رو خوردم چطور از من همچین انتظاری داری گفت خفه بابا برای من کلاس نذار من عصبی شدم قطع کردن باور کنید یا نکنید من عمرا به کسی که باهاش دوستم خیانت نکردم و نمیکنم چند وقت گذشت و توری گذاشتیم که همه اومدن نازنین هم بود بهش اول صبح چشم غره رفتم که حواست باشه و بعدش تو تور که بودیم یکی از دخترا بهم گفت خبر داری نازنین طلاق گرفته باورم نشد گفتم از اون حیله های زنانه کثیف هست محل نذاشتم اما برگشتنی که بود فهمیدم واقعا انگار بله خانم جدا شده.اخرین جا که ماشین ایستاد نازنین اومد پیشم گفت اقای جنتلمن باید به خانمها احترام بگذاری این چه وضع برخورد هست .منم بهش گفتم نازنین جان من واقعا اخلاقم این هست راستی این برنامه تو با علی رضا چیه بچه ها میگن گفت که علی ضا فراری هست بخاطر چک و بدهکاری منم غیابی تقاضای طلاق دادم گفتم بلاخره چی گفت جدا میشم و میرم دنبال عشق و حال خودم.
فرداش بهم زنگ زد و اومد که حرف بزنه گفتم کجایی؟
گفت خونه خودم
گفتم من نزدیکای خونتونم تو گندی بیا دم در بریم ناهار بیرون
گفت ناهار درست کردم تو بیا کارت دارم احتیاج به کمک دارم
منم رفتم راستش بدم نمیامد یک کوس اماده هم بکنم دیگه تعهدی نداشت
رفتم و در زدم درو که باز کرد رفتم تو و در واحدشون نیمه باز بود باز کردم رفتم تو و اومد به استقبالم و رفتیم تو من دستامو شستم و اومدم سر میز ناهار و با هم ناها رخوردیم و گفتم خوب منتظرم
گفت خودت میدونی چقدر اذیتم کردی باید تلافی کنی
گفتم باشه اما من اذیت نکردم حالا باید چکار کنم؟
گفت تو اخرین تور اون پسره یادت میاد؟
عکسشو نشون داد گفت از این خوشم اومده باید برام جورش کنی.
منو میگی حالم گرفته نشد عصبی شدم و سعی کردم به روی خودم نیارم و الکی گفتم اوخ اوخ دیدی چی شد من باید زنگ میزدم با یکی قرا داشتم فهمید گفت خوب برو به قرارت برس اما باید بهم قول بدی برام انجام بدی
منم گفتم با اینکه از پسره خوشم نمیاد اما سعی میکنم اما چرا اون؟
گفت اخه باقی پسرا بیشعورن ظاهرا اون شعورش از تو که بیشتر بود چون یکبار خودشو از پشت چسبوند بهم و کیرشو حس کردم منم که فقط کیر میخوام تو که ندادی اون با کمال میل میده.
من قفل شده بودم و کیرم یک تکونی خورد گفتم همچین بکنمش تا دیگه زرزر لضلفی نکنه
کمی مکث کردم و گفتم من نکردم چون نمیشد بهت گفته بودم گفت جدی بعدش چی؟
گفتم بعدش تو دیگه ناز کردی گفتم شادی خراب شدی دیگه شهوتت رو از دست دادی
گفت تو از شهوت من چی میدونی منم که داشتم ماهرانه صحبت رو به سکس میکشوندم گفتم خوب قبلا بهم تعریف کرده بودی منم که خر نیستم میفهمم معلوم بود سرکوب سکسی شدی
گفت دیدم تو چقدر کمکم کردی
گفتم خوب چرا دوباره امتحان میکنی
گفت رو که نیست میخوای من بهت تجاور کنم واقعا که
منم گفتم باشه هر چی دیدی از چشم خودت
پریدم بغلش کردمو خمش کردم رو پام و لباشو خوردم با یک دستم هم بدنش رو ناز میکردن
یکهو حلم داد گفت بیچارت میکنم پرید رو و و شلوارمو در اورد و گفت خفه زود لختم کرد و کیرم رو میخورد مثل از قحطی برگشته ها که انقدر ماهرانه برام میخورد ابم ظرف 3 دقیقه اومد و گفتم داره میاد گفت بذلر باد دارم از بی آبی میمیرم مردم
همشو خورد و با زبونش با ابکیرم تو دهنش بازی میکرد من که بیحال شدم گفت حیغ شد
گفتم چرا
گفت دیگه بدرد نمیخوری گفتم چرا
گفت مگه میتونی بکنب
گفتم تا فردا 5 دقیقه دیگه راست میشه نگران نباش گفت راست میگی
گفتم خودت میبینی
گفت اخه علیرضا که ارضا میشد دیگه راست نمیکرد.
گفتم اون علی رضا بود این منم
با کیرم بازی میکرد که دوباره بیدار شد کیر من 20 سانتی میشه قطرشم خوبه اما تا الان اندازه نگرفتم همه ازش راضی بودن
رفت لای پام از رونهام برام لیس زد تا زیر تخمام و سوراخ کونمو همه جامو داشتم حال میکردم تازه فهمیدم بیچاره چقدر اوضاش خرابه منم براش خوردم کوس و کونشو سینه هاشو
داشت حال میکرد میگفت تا الان علی رضا فقط چند با محکم با سیلی زده رو کسم من کسشو ناز کزدم بوسیدم زبونم رو میکشیدم لای خط وسط کسش و جیغ میزد میگفت بکون جرم بده گفتم صبر کن حالا میکنم اب کسش جاری بود انقدر اب میداد که بهش گفتم این همه اب چرا میگن خشکسالی هست تو تنهایی تهرانو جواب میدی ابشو لیس میزدم و سوراخ کونشو با زبونم بازی میدادم و میگفت جون دوست داری کونمو میگفتم اره میخوام جرش بدم میگفت اره جرش بده منم داشتم از شهوت میمردم کیرم بزرگ و سیخ شده بود رگهاش زده بود بیرون مثل کیر مصنوعی ها همش قربون صدقه کیرم میرفت میگفت چرا تا الان اینو نکردی توم جرم بدی
تا اینکه گفتم خوب دیگه بخواب وقت پاره شدنت رسید گفت اخ جون زود باش منم که از خدا خواسته کیرمو با دستم گرفتمو میمالیدم رو خط وسط کسش از بالای بالا تا پایین پایین تا جایی که ابش حسابی کیرمو براق کرد وحسابی که خیس شد بهش گفتم خودت با دست خودت راه بده ایشون رو تو اونم کیرمو گرفت دوست دارن طرفم خودش کیرمو بندازه توش و اونم سرشو با سوراخ کوسش هماهنگ کرد و گفت فشار بده منم نامردی نکردم و یکهو همشو دادم تو و نگه داشتم یک جیغ کوچیک زد و گفت جرم دادی عجب کیر کلفتی داشتی و مارو بی نصیب کرده بودی یک چند ثانیه که گذشت شروع کردم به تلمبه زدن و جون چه حالی میداد تنگ و خیس دوست داشتم تو چند تا پوزیشن بکونمش و بعدش از بغل گذاشتم تو کوسش بعدش لنگاشو دادم بالا دوباره از بغل و بعدش قنبلش کردم و گذاشتم چه حال میدی وقتی طرفت رو میذاری لب تخت قمبل میکنه کسش از لای پاش مثل غنچه گل میزنه بیرون یک لیس حسابی و دوباره تا دسته داخل کسش دیگه چند بار ارضائ شده بود گفتم بندازم تو کونت گفت تا حالا از عقب ندادم کیر تو هم که هیولاست جرم میدی
گفتم خوب باید جرت بدم مگه دوست نداری خونتو بیارم پاره بشی اونم میگفت اره خون بایر کونمو
بهش گفتم درد داره اگه دوست داری خون بیاد واقعا بگو اونم گفت اره دوست دارم خون بیاد من ادم اذیت کنی نیستم اما خودش اصرار داشت من واقعا میل باطنیم نبود خون بیارم فقط برای تحریک شدن میگفتم .
بعدش کیرم که خیس کسش بود رو گذاشتم در سوراخ کونش اول با کیرم مالیدم درو سوراخ کونشو با زبونم باهاش بازی کردم دیگه انگشت بکن و از این حرفا نمیشد کیرم داشت برای کون خوشکلش له له میزن کیرمو دادم دستش گفتم فرمون دست شما هر جا دوست داری بذار اونم مالید وسط چاک کونش و گذاشت رو سوراخ کونش گفت یکهو تا ته بکن منم نامردی نکردم و تا میرفت چلوندم به سختی تا دسته رفت تو بیچاره نازنین بی حال شد اما انقدر پررو شایدم من نمیدونم از علاقه بود جیک نزد و ملحفه رو با دندونش گرفت منم گذاشتم شل بشه شرع کردم به تلمبه وحشیانه اولش ساکت بود اما بعدش خودش با جیغ همراهی میکرد و ابم که داشت میامد همشو تو کونش خالی کردم که کلی غر زد که میدادی بخورم حیف میشه گفتم اشکال نداره اب بعدی تا اون شب 3 بار دیکه سکس کردیم که واقعا حال داد بعدش که خونه رو تحویل داد تا 2 سال حداقل هفته ای 2 برار میکردمش و یک جورایی زنم شده بود تا وقتی که ناگهانی کم کم غیب شد و الانم خیلی دوست دارم ببینمش اما حیف
امیدوارم لذت برده باشید ببخشید داستانهای من طولانی هست من چون دوست دارم اون چیزی که اتفاق افتاده کلا در جریان بذارم از اولش میگم
     
#353 | Posted: 8 Mar 2012 19:31
سوغات سربازی و سکسی با خواهرم دوباره



اين خاطره رو كه من مي خوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به دو سه سال پيش كه هنوز منفعتهاي اين خاطره رو منو خواهرم داريم مي بريم منو خواهرم تنها اولاد مامانو بابامون هستيم بابا و مامان من هر دو دكترند مامانم متخصص زنان و زايمان و بابام پزشك عمومي و صبح ها تو خونه پيداشون نيست من از خواهرم سه سال بزرگترم اين خاطره از زماني شروع شد كه ما هر دو به سن بلوغ رسيده بوديم منم مثل همه پسرها دنبال كس مي گشتم وقتي هم پيدا نمي كردم با يه سي دي خودمو راضي مي كردم خواهر من هيچ وقت حال منو رعايت نمي كرد و هميشه يه نوع لباس اونم تاب شلوار مي پوشيد كه از تابش سوتينش معلوم بود و خط سينه هاش و وقتي هم مينشست خط كونشو شورتش معلوم بود خلاصه منو حسابي حشري ميكرد و هميشه جلوي من دراز مي كشيد و با من شوخي ميكرد معمولاً قلقلكم مي كرد به كون من ضربه مي زد جوش هاي پشت منو در مي آورد و تا من مي خواستم بهش دست بزنم مي گفت نميشه تو نامحرمي تو نمي توني جوشهاي پشت منو دربياري خواهرم هي منو حشري مي كرد و من نمي دونستم چيكار كنم خلاصه سن ما شد 18 سالو از كنكورم در نيومديمو رفتيم سربازي بعد آموزش ما رو تقسيم كردنو انداختنمون توي مهاباد وسط كرداي با غيرت تو اونجا خيلي قريب بودم و بهم خيلي سخت مي گذشت يه روز كه مرخصي بودمو شهرو داشتم مي گشتم رفتم به يه سوپر ماركت صاحبش خيلي باحال بودو كار درست وقتي باهاش حرف زدمو چند تا چيز ازش خريدم باهاش دوست شدم اون انواع اقسام كالاهاي قاچاق مي فروخت منم مشتري پرپروپاقرص جنده هاش بودم خلاصه خدمت من تموم شد و رفتم باسه تسويه حساب پايان لعنتي كه به خاطر اون دو سال از سنم تلف كرده بودم بعد كه كارام تموم شد تصميم گرفتم دوباره برم سراغ دوستمو باز حال كنم ازش وقتي سراغ گرفتم گفت امروز رو ازت معذرت مي خوام چون امروز همشون مشغولن ولي فردا چرا سراغ دارم منم گفتم كه حيف شد من باسه امروز ميخوام بهم گفت كه ببين من به تو يه چيز ميدم چون تو لياقتشو داري اينم باسه دوستيمونه بعد به من دوتا شكلات داد و گفت اينارو خودت نخور به دختري كه دوسش داري و مي خواي باهاش بخوابي و اونم راضي نيست بده ديگه كار اون دختر تمومه ازش تشكر كردمو رفتم تو راه به حرفاش فكر مي كردمو ولي باورم نمي شد شكلات ها خارجي بودنو اسمشون چيك بود رفتم خونه حسابي منو تحويل گرفتن و فرداش مهموني دادن فرداي اون روز باز روز از نو روزي ازنو از خواب بلند شدمو ديدم خواهرم تو خونس باسم صبحانه درست كردو خورديم يهو يه فكري به سرم زد بغلش كردمو محكم فشارش داد گفتم خيلي دلم برات تنگ شده بود پاشدم رفتم سراغ ساكم يدونه از شكلاتارو براش آوردم اونم رفته بود تو اتاق خودش در زدمو رفتم تو گفتم بابا اين جوش هاي پشت من پدرمو دراوردن اونم گفت بيارشون حسابشونو برسم منم رفتم روي پاش دراز كشيدم گفتم اينا نميذارن آدم كاراش يادش بمونه شكلاتو بهش دادمو گفتم اينم سوغاتي تو اونم ازم تشكر كرد و گذاشت تو دهنش گفتكه عجب غليظه گفتم بابا خارجيه آخه خوردش و شرو به عمل پشتم كرد كمكم ديدم كه دستاش گرم شده و به جاي فشاردادن جوشام داره پشتمو ناز مي كنه بعد دستشو برد سراغ قمبلام و اونارم لمس كرد و فشار داد با خودم گفتم خودشه بهش گفتم مي خواي جوشهاي پشتتو ببينم گفت آره (گفتم خودشه) گفتم بيا رو تختت دراز بكش اونم دراز كشيد من پيراهنش دادم با لا و چندتا مثلاً جوش پيداكردمو فشار دادم ديدم ديگه او قرمز قرمز شده و خيلي بدنش حرارت داشت گفتم اه انگار زير بند سوتينت يكي دوتا جوش بزرگه ميشه اينو باز كنم گفت بازش كن (عجب اكثيري بود مثل سيلد نافيل خودمون) منم با كمال ميل بازش كردمو مثلاً فشار دادم بعد با دستام ماساژش دادمو درستو حسابي پشتشو دستمالي كردم يه دستمو گذاشتم رو قمبل كونش ديدم هيچ جوابي نيومد بعد قمبلشو فشار دادمو يه بشكون گرفتم دوباره جواب نيومد كونشو حسابي ماساژ دادم اون روز دامن پوشيده بود و من از زير دامش دستمو رد كردمو گذاشتم روي پوست كونش شورت كوچيكي پوشيده بود و درست حسابي شق كردم باز نازش كردمو ايندفعه شورتشو كشيدم پايين بعد رو پشتش خابوندم بهش گفتم حالت خوبه بهم گفت داره كسم ميتركه زودباش يه كاري كن گفتم باشه فوري شروع به خوردن كسش كردم كسش خيلي قشنگه مثل هلو تپله و برجسته درستو حسابي خوردمش و با يكي از دستام هي چوچولشو ناز ميكردم بعد اونو ميمكيدمو تو دهنم مي گرفتمو ولش ميكردم اونم دادو هوارش رفته بود بالا و هي آخ و اوف واي ميكرد بعد سه چهار دقيقه آبش اومد اونم خوردم مزه اون مثل سيب زميني نپخته بود كه براي من از شير نارگيل شيرين تر بود يكم اروم شد بهش گفتم ميدوني ساك چيه گفت مگه من بچم فوري منو رو تخت هل دادو خوابوند به پشتمو شلوارمو كشيد پايين كيرمو كرد تو دهنش و با يكي از دستاش بيضه هامو مالش ميداد ديدم خيلي حرفه اي اينارو از فيلما ياد گرفته بود با خودم گفتم اينجوري كه اين پيش ميره الان من ميام گفتم بسه و الان نوبت منه گفتم برو به سجده اونم رفت بعد من با دستم از پشت كسشو مالش دادمو با زبونم سوراخ كونشو خردم بعد انگشت شستمو كردم يواشكي تو درش آوردم بازم خوردمش ايندغعه دوتا از انگشتامو كردم تو بعد درش آوردم يكم شل شده بود بعد رو كيرم تف زدمو گذاشتم تو كونش اولش آروم آروم پيش ميرفتم بعد سريعتر شدمو عالي براش تلمبه زدم آبم داشت مي اومد از كونش درآوردمو گفتم آبمو مي خواي گفت آره مي خوام مزشو بچشم منم دادم تودهنشو آبم اومد اونم خوردشو گفت خيلي خوبه شوره كار ما تموم شدو همديگرو بغل كرديمو دراز كشيدم گفتم احساست چيه گفت داداش من خيلي دوست داشتم باهات سكس كنم هم ازت ميترسيدم كه منو پس بزني هم ازت خجالت مي كشيدم اما الان ديگه ميدونم كه اشتباه مي كردم بهم گفت نظر توچيه بهش گفتم از اون روزي كه به بلوغ رسيدم و تو اين لباساي كوتاهو حشري رو كه ميپوشي مي ديدم بهت فكر مي كردم خلاصه ما ديديم كه اين نظر دو طرفه استو ما بي خودي خودمونو از ميوه هاي بهشتي مون محروم كرديم از اون وقت تابه حال ما سكس داريم و خيلي از خودمون راضي هستيم الان وقتي من اين خاطره رو براتون تايپ ميكنم عشقمم پيشمه و اونم اينكارو ميپسنده.




راستی دوستان میدونم اینجاش نیست که دنبال هم سکسی بگردم ولی فک کنم الناز جان خیلی حشریه و منم پیشنحات دوستی میدم
     
#354 | Posted: 10 Mar 2012 04:18
با سلام اسم من امیر ، 34 سالمه و حدود 5 ساله که ازدواج کردم با همسر رابطه ی سکسی خوبی دارم ( اسم
همسرم اناهیتا است ) البته اوایل نامزدی پدر منو در آورد تا بتونم حتی یه دست بهش بزنم چون دختر بسیار با حیا
و خجالتی بود و اصلاً با هیچ پسری رابطه نداشته اینو که میگم واقعاً مطمئن هستم چون ما حدود 7 سال با هم
دوست بودیم و در تمام این 7 سال حتی اجازه نمی داد که دستشو بگیرم چه برسه که رابطه ی سکسی باهاش
داشته باشم .
خلاصه بعد از نامزدی دیدم اگه این حالت در همسرم ادامه داشته باشه من دچار کمبود سکسی خواهم شد چون
من پسر گرمی هستم به همین دلیل از بعد از نامزدی شروع کردم دیگه سر صحبت باز کردم از گرفتن دست شروع شد و تو ماشین لب بازی چون دیگه مطمئن بود مال هم هستیم یواش یواش باهام راه میومد .
هر وقت میرفتیم بیرون تا ماشین بعد از حسابی لب بازی برای اولین بار سینه هاشو دست زدم و دیدم اجب چیزی خدا بهم داده بعد از اون دیدم در شأن یه زن و شوهر نیست که بخوان تو خیابون بهم ور برن و می رفتیم خونه ی ما البته بدون اینکه مادرزنم بفهمه چون بسیار مقید بود . پدر من یه خونه 4 واحده داره که قرار بود یه واحدش و ما بعد از ازدواج بریم توش زندگی کنیم که خالی بود ( البته با اساسیه ) کار ما شده بود هفته ای دو سه بار بریم اونجا و یه لاسی بزنیم . و هر دفعه سعی می کردم یه کار جدید یاد همسرم بدم و با یه روش روی اونو بیشتر باز کنم .
از سینه خوردن و لباس درآوردن و هر دو با شرت به هم مالوندن غیره غیره که بالاخره یه روز با کلی زحمت راضیش
کردم که من کیرومو بزارم لاپاش . اولش یکمی ناراحت شد و لی بعدش راضی بود . کاملا معلوم بود که برای اولین بار بود که آلت یک مرد باهاش تماس داشته شاید بخندین ولی اون موقع به بالاترین آرزوم رسیده بودم همسرم کون واقعا قنبل و سفیدی داره و از زمان دوستیم آرزوم بود که یه بار بهش دست بزنم و الان روش خوابیده بودم و کیرم لای پاهش تکون می خورد واقعا لذت بخش بود . الان که یاد اون موقع ها می یوفتم خندم می گیره که دوره ی
نامزدی ما با کردن لاپایی و تازه با کاندوم که مثلا اتفاقی نیوفته سپری شد چون شنیده بودیم آب مرد از روی کس هما احتمال بارداری برای زن داره حتی اگه پرده داشته باشه .
در دوره ی نامزدی بیشتر از این جلو نرفتیم و مرحله نهایی و گذاشتیم برای بعد از ازدواج . ما دو سال نامزد بودیم
و خلاصه ازدواج کردیم . توی این دو سال به قول معروف همسرمو از لحاظ سکسی اونجور که خودم دوست داشتم
بزرگ کرده بودم و پرورش داده بودم و حدود دوهفته ای پرده زدن همسرم هم طول کشید چون واقعا براش سخت بود چون اینقدر از دوستاش شنیده بود که پرده پاره شدن سخته و درد داره که وقتی من کیرمو میزاشتم دم کوسش
خودشو سفت می کردو به همین خاطر نمی شد . بالاخره با یه بدبختی پاره شد .
الان از اون روز حدود 5 سال گذشته با همسرم خاطرات سکسی زیادی دارم و کلا راضی هستم چون تمام کارهای سکسی و با هم انجام دادیم البته به غیر از یک روش اونم سکس از کونه . این یکی رو تو این سالها حریفش نشدم چون واقعا بدش می یاد منم اصرار نمی کنم چون واقعا دوسش دارم .
خانواده همسرم چندین سال که از نعمت پدر محرومه . 3 خواهر و یک برادر دارن تو این خانواده همسرم من دومین بچه به حساب می یاد خواهر بزرگترش خیلی قبل ها ازدواج کرده و پسرش الان دانشگاه می ره . خواهر کوچکترش هم ( آزیتا ) اونم قبل از همسر من ازدواج کرده و الان یه بچه داره .
قصه ی من با این آزیتا خانوم شروع می شه زنی چشم روشن با قدی بلند ( از همسر من بلند تره ) سینه هاش که میمیرم براشون دو برابر سینه های همسر منه که وقتی لباس تنگ می پوشه انگار این سینه ها دارن دگمه های پیرهنشو پاره میکنن و می خوان بیان بیرون . آخ یادم رفت لباش ، یه لبای گوشتی که آرزوی هر مردی که یه کام ازشون بگیره ، کون قلنبه و نرم و بزرگ که وقتی دامن می پوشه آدم دوست داره شرم و حیا رو قورت بده و یه دستی بهش بزنه .
اوایل ازدواج زیاد تو نخ آزیتا نبودم اما بعدها که رابطه بیشتر شد و رفت اومد هم بیشتر و صمیمی تر شدیم و حتی
با هم مسافرت و غیره و غیره تازه فهمیدم اجب کوسیه . یه بار رفته بودیم شمال منو همسرم و آزیتا و شوهرش و دخترش یه ویلا اجاره کرده بودیم که توش یه استخر داشت و کار ما این بود که از صبح تا شب تو ایت استخر شنا کنیم . اونجا بود که دیدم آزیتا اجب سینه هایی داره لباسش خیس شده بود و چسبیده بود به سینه ها و کاملا می شد حسش کرد . تو آب چند باری با هم شوخی می کردیم و یه بار نا خواسته دستم به اون سینه ها خورد دیگه تو
آب صاف کرده بودم ولی اون اصلا نفهمید چون واقعا دختری نبود که بشه باهاش کاری کرد تازه شوهرش هم بود که آدم بسیار مقید و ......
اون شب انقدر حشرم زده بود بالا که تو اتاق خودمون نمیدونم دو سه باری خانوممو شرمنده کردم و توی رویام فکر می کردم دارم آزیتا رو می کنم .
اون مسافرت تموم شدو ما بی نصیب از آزیتا خانوم ولی از همین جا عشق سکس با آزیتا تو ذهن من جرقه زدو تو هر فرصتی اونو نگاه می کردمو و چند باری هم تو مهمونی ها که با هم بودیم بدون اینکه بفهمه دوربین موبایلو روشن می کردم و ازش با همون لباس فیلم می گرفتم و بعدا لذت می بردم ( این بچه ها ) ولی هیچ وقت کاری انجام ندادم چون می ترسیدم ناراحت بشه و زندگی منو آناهیتا رو به خطر بندازه .

ادامه دارد ..................

امیر و خواهر زن 2

این داستان به همین شکل تا مدت ها ادامه داشت و هر روز آتیش سکس من نسبت به آزیتا بیشتر وبیشتر می شد . تنها نقطه ی مثبتی که می شد راهی برای کردن آزیتا پیدا کرد این بود که شوهرش کارش اساسا شهرستان بود و بعضی وقتها تا یک ماه و دو ماه پیشش نمی یومد و گاهی هم برای یک ماه پیشش بود و اصلا سر کار نمی رفت . خلاصه وقت ازدواج برادر خانومم شد که تا حدودی منو به آزیتا نزدیک تر کرد چون توی این مراسم دائما با هم بودیم حالا یا با خانومم و یا تنها برای خرید و این چیزا چون شوهرش نبود و من به ناچار در کارها کمکش می کردم .
راستی خانومم و آزیتا تو یک جا با هم کار می کنند و به همین خاطر همیشه با هم سر کار میرن و با هم از سر کار میان خونه به همین خاطر با هم خیلی صمیمی هستند . تو روز عروسی و خیلی هر دو شون ناز شده بودن با یه لباس تقریبا باز و دکولته تو عروسی بود که واقعا آزیتا دیونم کرده بود پستوناش کاملا از روی دکولته دیده می شد چقدر بزرگ سفید بود همش تو دلم می گفتم میگن سیب سرخ دست آدم چلاغه که قدرشو نمی دونه اگه مال من بود هر شب می کردمش نمیدونم چه جوری شوهرش دو ماه دوام میاره و سر کارش می مونه .
شب عروسی وقتی که دیگه تقریبا مهمون های غریبه رفته بودن و فقط خودمونی ها مونده بودن تو خونه ی مادر خانومم یه دی جی آوردن و حسابی بزن و برقص . دیگه انقدر با آزیتا صمیمی شده بودم که با هم می رقصیدیم و اصلا حواسم به خانومم نبود که دیدم اونم با شوهر آزیتا خوردن و حسابی مست و دارن می رقصن .
من زیاد نخورده بودم اما آزیتا حسابی مست بود و اصلا حواسش نبود که داره با من می رقصه و خودشو هی بهم می مالید تو فضا بودم که یه دفعه یه چیزی حس کردم که علی شوهر آزیتا هم بدش نمی یاد که با زن ما لاس بزنه آخه تو خانواده ی خانومم کون زن من واقعا تکه از مال آزیتا قنبل تر و بزرگ تر به همین خاطر چند باری می شد که می دیدم علی داره زاغ زن منو می زنه ، بالاخره با هر دست بدی با همون دست می گیری و به همین خاطر زیاد بهم بر نمی خورد منم زاغ زن اونو داشتم می زندم خلاصه علی زن منو حسابی دست مالی کردو من و هم آزیتا رو
به نحوی که بعضی وقتها دستم و مینداختم دور کمرشو به خودم می چسبوندم و چون اتاق تاریک بود و فقط چه چند تا چراغ گردون بود زیاد تابلو نبود و فقط دیدم که علی هم چند باری دستش دور کون زن منه و مثلا داره می چرخونش . اون شب بچه ی آزیتا خوابش برده بود و پیش مادرخانومم موند و ما هم که نمی خواستیم اون شب زود تموم شه رفتیم خونه ویلایی علی تو فشم تا اون شبو اونجا سپری کنیم .
تو راه همش شوخی و خنده تا رسیدیم دم درو رفتیم تو انقدر اونجا دوباره حسابی خوردیم که دیگه مست مست بودیم هر کاری کردم تا باز هم با آزیتا برقصم نشود چون همش تلو تلو می خورد هر زوجی به اتاق خودش رفت و هر کی با زن خودش رفت رو کار اون شب به عشق آزیتا 2 بار آناهیتا رو تو مستی کردم دیگه همه کاری می کردیم و حواسبون نبود که صدای داد و بیداد مونو اتاق کناری هم می شنوه اما از اون اتاق خبری نبود و بی اورزه اون شب گرفته بود خوابیده بود .
صبح که پا شدیم علی و آزیتا همش بهمون تیکه می نداختن که از صدای شما شب خوابمون نبرد و این حرفا که من با پررویی گفتم شما هم دادو بیداد می کردین آخه شب عروسی وقت خوابه که دیدم آزیتا به علی گفت بیا یاد بگیر
چه قدر گفتم نخواب و دیگه حرفشو ادامه نداد .
با هم امدیم تهران اون شب بود که فهمیدم یه نقطه ی مثبت دیگه برای رسیدن به آزیتا کم میلی علی و کمبود سکسی آزیتاس .
چند وقتی گذشت و یه روز آزیتا بهم گفت می تونی بیای با هم بریم یه لب تاب برای من بخریم و برای فردا قرار گذاشتم تا با هم بریم پایتخت . یه لب تاب خریدیم و رفتیم تو نمایندگیش تا براش ویندوز نصب کنن که اون خانومه گفت حداقل دو ساعت طول می کشه که من بهش گفتم اگه می خوای بریم خونه ی ما تا من ویندوزش و نصب کنم این قدر بی خودی اینجا علاف نشیم و اونم قبول کرد ( البته هیچ نقشه ای نداشتم و یهو به زهنم رسید )
تو راه به خودم گفتم شاید فرجی شد .
امدیم خونه داشتم ویندوز نصب می کردم که دیدم یه جور قشنگ داره بهم نگاه می کنه و گفتم چیه ؟ گفت هیچی دارم نگاهت می کنم یه حسی داشتم اولین بار بود با آزیتا تنها تو خونه بودم یه جور حس خجالت ام اهمیت ندادم
و یاد خماری ها که از این دختر کشیده بودم افتادم و به شوخی بهش گفتم می خوای روی دستگاهت چند تا فیلم وسریال برزم که گفت اگه خوب باشه آره گفتم همه جور فیلمی دارم که جا خورد و گفت حتی از اونا خودمو زدم به خنگی گفتم کدوما ، گفت از اونا که دو فشم با آناهیتا اجرا می کردی ، شاخ درآورده بودم یعنی این خود آزیتا بود که داشت این حرفو می زد ؟؟؟ بهش گفتم نه چون ما سایروس داریم و انجا همه چی هست چه نیازی که برم دنبال فیلمش که سریع بلند شدو گفت کو کو که می خوام ببینم من نرفتم گفتم بزار تنها نگاه کنه اون رفت و داشت اون شبکه هاستلر و نگاه می کرد که من چند دقیقه بعد رفتم دیدم بد جوری حالش بده مرده تا دسته کرده تو کون زنه و داره می کنه تا منو دید عکس العملی نشون نداد و شبکه رو عوض نکرد محو فیلم شده بود می گفت اینا چه توانایی هایی دارن که همون موقع یه مرد دسگه تو فیلم امد و دو تایی یکی از کوس و یکی از کون با اون کیرای سیاه و گنده جرش می دادند . من یه دفعه گفتم کجاشو دیدی اینجا رو ببین .
تو خیالم می گفتم چی می شد منو تو هم با هم یه خیانتی به آناهیتا و علی بکنیم .....

ادامه دارد ................

امیر و خواهر زن 3

دیگه آزیتا گرم شده بود و انگار حالش بد بود ، دستگاهو خاموش کرد و گفت ول کن بابا اینا هم فقط حال آدمو بد می کنن وقتی نمی شه انجام داد این کارارو به چه دردی می خوره ؟؟؟ من گفتم خوب به علی بگو برات انجام بده گفت ول کن بابا اون تو این باغا نیست و از این کارا خوشش نمی یاد ما با هم برنامه ای نداریم بعضی وقتا تا دو ماه نیست و من با چیزی خودمو مشغول می کنم ، گفتم چی ؟ گفت هیچی بابا خود ارضایی
دوست داشت برام بیشتر درد دل کنه تا بخواد من برم سراغش به همین خاطر من در شروع جریان سکس هیچ قدمی بر نداشتم گفتم اگه بخواد خودش شروع می کنه .
زدم به دنده ی پرویی گفتم تو رویات با کی سکس داری می کنی موقع خود ارضایی گفت با یکی همیشه گفتم کی می شناسمش یه دفعه گفت با تو ، جا خوردم با تعجب گفتم با من ؟؟؟ گفتم چرا من ؟؟؟ گفت آخه با آناهیتا وقتی تنهاییم خیلی از تو تعریف می کنه و میگه خیلی بهش حال میدی حتی یه بار از آناهیتا پرسیدم تو خود ارضایی می کنیی که گفت اصلا من همینکه بتونم جواب امیرو بدم خیلی هنر کردم و کلی از این حرفا که آناهیتا هیچ وقت به خودم نگفته بود که با آزیتا در مورد تو حرف زدیم تو دلم گرم شده بود و از آزیتا پرسیدم دیگه چی گفته ؟؟؟
گفت می گه مال تو خیلی بزرگه و هنوز بعد از پنج سال هنوز اولش درد داره و تا اون ارضاء نشه تو آبت نمییاد که دیگه از شنیدن این حرفای سکسی از دهن آزیتا یه جوری کیرم بلند شده بود و لای پام جمش کرده بدم تا اون متوجه نشه . به آزیتا گفتم تا حالا به این فکر کردی که علی از تو راضیه ؟ یعنی کارایی که دوست داره براش انجام میدی ؟ شاید از سکس تو راضی نیست که نسبت به تو سرده ؟ گفت نه بابا همه کار براش می کنم گفتم چه کارایی ؟؟ گفت می خورم براش از جلو از پشت گفتم از پشت ؟؟ دردت نمی یاد ؟ آخه من خیلی دوست دارم اما آناهیتا نمی زاره و میگه در داره و بهونه می یاره گفت نه بابا ما از کاندوم استفاده نمی کنیم و وقتی علی داره آبش می یاد می کنه تو کونم تا اونجا خالی کنه ، دیگه داشتم دیونه می شدم اگه نمی کردمش حتما پیش خودش می گفت که این بابا اوسکولو من در باغ سبز و واسش باز کردم اما اون نمی فهمه .
رو کردم بهش گفتم می دونی من هم بعضی وقت ها خود ارضایی می کنم ؟ با تعجب گفت تو چرا ؟ گفتم شاید یه ذره کمبود سکس گفت شما که خوب حال می کنید گفتم من به آناهیتا خوب سرویس می دم اون شاید برام کم می زاره ( واقعا این حرفم درست نبود چون آناهیتا به من خوب سرویس می ده فقط برای اینکه با آزیتا هم دردی کنم و راهی برای کردنش پیدا کنم اینو گفتم ) آزیتا از من سوال کرد : تو در رویات وقتی جق میزنی به کی فکر می کنی؟ گفتم ناراحت نمی شی ؟ گفن نه ، گفتم با تو .... چشاش از حدقه در اومد نمی دونم از خوشحالی که با هم به هم فکر می کردیم یا از روی تعجب ..... ، گفت آخه من چی دارم که به من فکر می کنی تو که زنت از هر نظر کامله ؟ گفتم بدون خجالت بگم ؟ گفت بگو گفتم خیلی خوشگی مخصوصا از وقتی بینی تو عمل کردی ، چشاشی روشنت دیونه کنندس ، لبای گوشتیت دل آدمو می لرزونه ، سینه های بزرگت که نگوووو آدم دوست داره کیرشو لاش بزاره ، انقدر با مال آناهیتا بازی می کنم تا مثل سینه های تو بزرگ بشه اما نشده همیشه دوست داشتم بزرگ مثل ماله تو بشه ..... با این حرفا حسابی تحریکش کرده بودم و حرف دلمو که سالیان سال تو فکرم بود بهش زدم اونم هیچ حرفی نمی زد و گوش می داد پاشد بره اون طرف یه لحظه جلوم دولا شد لباسش از پشت کمرش رفت بالا و من لبه ی شرتشو که سفید بود و کمر لختشو دیدم نا خود آگاه از پشت تو همون وضعیت بغلش کردم و کیر شق شدمو از پشت به کونش چسبوندم دیدم ناراح نشد از پشت سر بوسش کردم دستمو گذاشتم روی شکمش یه کم مالیدم گفت نکن حالم بد می شه علی هم نیست به دادم برسه ، گفتم از اونا که علی داره منم دارم خودم حالتو خوب میکنم ، برش گردوندم و اون لباشو با ولع خوردم بهم گفت این که لب گرفتنته وای به کردنت
گفتم حالا کجاشو دیدی اومدم دگمه های لباسشو باز کنم گفت اول زنگ بزن به آناهیتا تا ببینیم هنوز سر کاره گفتم اول باید او پستوناتو که سالهاس داره دیونم می کنه ببینم . دگمه های لباسشو باز کردم داشتم دیونه می شدم اون پستونایی که سالها در آرزوش بودم الان لخت جلومه دلم نمیومد بهش دست بزنم و با چنان ولعی شروع به خوردنش کردم که نگو . آزیتا رو پاش دیگه نمی تونست بایسته از حال رفته بود اونم مثل آناهیتا از پستون خیلی حساس بود اینو راحت می شد فهمید .
با هم رفتیم تو اتاق خواب گفت حالا زنگ بزن گوشیو برداشتم زنگ زدم به آناهیتا تا مطمئن بشم سر کاره اون گفت که دیر می یاد چون آزیتا نیومده باید کار اونم بکنم داشتم باهاش حرف میزدم که آزیتا شلوار منو در آورد و شروع کرد کیر منو خوردن سریع با آناهیتا خداحافظی کردم و آزیتا گفتم چه خبره بزار قطع کنم که گفت دیگه تحمل نداشتم باید سریع اون کیرو که هر شب خواهرمو جر می ده می دیدم . همون جمری که می خورد می گفت تو چقدر کیرت تمیزه ( آخه آناهیتا دوست نداشت که کیر پشم داشته باشه به همین خاطر هر هفته باید میزدم ) چقدر بزرگه بدبخت آناهیتا حق داره بهت کون نمیده گفتم تو چی ؟ گفت نمی دونم .
سریع بلندش کردم شلوارشو در آوردم و بعد شورتشو اوفتادم به جون کسش داشت دیونه می شد و می گفت علی هیچ وقت برام نخورده و همیشه آرزوم بوده که یکی باهام این کارو بکنه منم گفتم بهتر که نخورده دهنی نیست . پاشدم کیرومو گذاشتم تو دهنش تا خیس بشه ول کن نبود با ولع می خورد واقعا بهتر از آناهیتا می خورد
درش آوردم و گذاشتم لای پستوناش چه حالی می داد امدم پائین و با آرومی کردم تو کسش یه جیغ کوچیک زد و گفت یاد حرف آناهیتا افتادم که می گه همیشه اوش درد داره و بعد آروم جلو عقب کردم تا عادت کنه بعد از اون اوردمش روم تا اون بالا پائین بره از پشت با کونش بازی می کردم و از جلو سینه و لبای گوشتیشو می خوردم بهم گفت کوفتش بشه این کیر ( منظورش با آناهیتا بود ) منم گفتم کوفتش بشه علی این کوس و کون .
برش گردوندم اون قنبل کردو من کردم تو کسش و همزمان مقدار کرم زدم به سوراخ کونش و همزمان با کردم کسش تو کونش انگشت می کردم تا باز بشه بعد از اجازه که بکنم تو کونت گفت فقط یواش ، آروم کیرمو کردم تو اول سرش و بعد تا نصفه که یه جیغی کشید ، گفتم در بیارم؟ گفت نه خوبه یواش یواش نصف کیرمو می کردم تو کونش و در می آوردم تا حالا هیچ زنی و از کون نکرده بودم اولین بار اونم با کسی که اینقدر دوست داشتم باهاش شکش داشته باشم . دیگه سوراخ کونش حسابی باز شده بود و کیر بزرگم به راحتی میرفت تو اونو خوابوندم رو شکم و یه بالش زیر شکمش و افتادم روش تا بیشتر با بدنش تماس داشته باشم . بادشتم لای کونشو باز می کردم تا کیرم بیشتر تو بره . آزیتا داشت دیونه می شد و می گفت هیچ وقت از کون دادن اینقدر لذت نبرده بودم آخه علی هر وقت که می خواست آبش بیاد می کرد تو کونم هنوز دردش تموم نمی شده و لذتم شروع نشده که آبش میو مده اما امروز به مدت طولانی داشت کون می داد و حال می کرد بهش گفتم آزیتا بنده خدا حق داره این کون هر مردیو از حال می بره و هیچ کی بیشتر چند دقیقه نمی تونه تحمل کنه منم به زور دارم تحمل می کنم که دیرتر آبم بیاد تا تو بیشتر حال کنی دستم و از زیر بردم روی کسش و شروع کردم با مالیدنش و سرشو گرفتم به عقبو لبشو می خوردم داشتم رو چند تا از قسمت های مهم بدنش کار می کردم که دیدم دیگه نمی شه تحمل کرد و با شدت آبمو ریختم تو کونش اونم یه جیغ زدو فهمیدم با من اورگاسم شد و بی حال روش خوابیدم .

ادامه دارد ..............

امیر و خواهر زن 4

از اون به بعد آزیتا به هر بهونه ای که شده خودش موقعیتو جور می کرد تا بکنمش و می گفت تازه مزه ی سکسو دارم می فهمم حتی چند بارم وقتی دخترش مدرسه بود می رفتم و اونجا می کردمش تا اینکه یه بار بهش گفتم کاش می شود جفتتونو ( آناهیتا و آزیتا ) با هم بکنم گفتم شاید بدش اومد اما دیدم نه خودش هم دوست داشت ولی می دونستم آناهیتا اصلا راضی نمی شه چون نسبت به من خیلی حسود بود و دوست نداشت منو با کسی تقسیم کنه و اینو به آزیتا گفتم ، گفت اون با من .
چند روز بعد تو خونه با آناهیتا نشسته بودیم که صدای در آومد ، آزیتا اومد و گفت که دخترشو گذاشته پیش مادر علی و شیشه ویسکی دستش اومده که امشب با هم حالی کنیم اون شب شب جمعه بود و اون شب با آناهیتا قرار بود یه حال حسابی کنیم تو دلم دیونه شده بودم که شاید امشب جفتشونو بکنم اما خودمو زدم به اون راه و رفتم تو آشپزخونه پیش آناهیتا گفتم ای بابا اجب شانسی داریم امشب می خواستم بکنمت که خواهرت پیداش شد نمی دونم این شوهر نداره که بکنش تا تنهایی ما رو خراب نکنه ، آناهیتا هم فکر می کرد که من جدی میگم و می گفت عیب نداره بهت می دم صبر کن ببینیم چی میشه .
رفتیم پیش آزیتا و بساط مشروب و مستی و..... که هرر سه تا خرخره خوره و مست بودیم آناهیتا حال نداشت زیر چشمی به آزیتا نگاه کردم و اون شورع کرد با آناهیتا ور رفتن آناهیتا خوابیده بود رو زمین و اون بغلش کرده بود می بوسید و آناهیتا هم بدش نمی یومد . آزیتا گفت امیر تو بلدی تو اتاق بغلی صداشو در بیاری چرا الان کاری نمی کنی مثلا شب جمعه اس ، آناهیتا می گه هیچ شب جمعه ای رو از دست نمی دی ، گفتم بله اومدم خوابیدم پیش آناهیتا و اونو می بوسیدم و مثلا دزدکی که آزیتا نفهمه پستوناشو می مالیدم ، حسابی حشری شده بود چون می دونستم به پستوناش حساسه بغلش کردم و بردم رو تخت خواب یه چشمک هم به آزیتا زدم و اونم به آناهیتا گفت یعنی منم باید این بیرون بشینم و صدای دادو بیداد شمارو بشنوم که آناهیتا تو بغل من گفت خوب تو هم بیا مگه می خوایم چی کار کنیم . هر سه رفتیم تو تخت و من شروع کردم با آناهیتا بازی کردن و آزیتا داشت مارو نگاه می کرد معلوم بود حسابی حشری شده من لبمو گذاشتم رو لبای آناهیتا و داشتم می خوردم که دیدم آزیتا از پشت کیر منو گرفته و می ماله من آزیتا رو لخت کردم و شروع کردم به خوردن سینه و بعد اومدم پائین و کوسشو می خوردم که دیدم آزیتا داره سینه های آناهیتا رو می خوره ، آناهیتا داشت دیونه می شد دو جای حساسش و همزمان هم قربون صدقه ی من می رفت و هم قربون صدقه ی خواهرش من ولش کردم و شلوارمو در آوردم و کیرمو آوردم دم دهن آناهیتا اون یه کم خورد و به آزیتا گفت یادته می گفتم چه قدر بزرگه و باور نمی کردی بیا بیا تو هم مزه اش رو بچش ، آزیتا هم که منتظر اجازه ی آناهیتا بود که از لقمه اش به اونم بده با ولع شروع کرد به خوردن کیرم و آناهیتا هم تخم امو می خورد داشتم دیونه می شدم که دو تا زن دارن برام می خورن . پاهای آناهیتا رو باز کردم و رفتم لای پاش و کردم تو کوسش و دادی زد و به آزیتا گفت النم که مست مستم اولش درد داره و شروع کردم به کردن و تلمبه زدن که آزیتا گفت پس من چی گفتم لخت شو اول و آناهیتا گفت می خوام اون پستونای بزرگتو بخورم اونم لخت شد و امد رو صورت آناهیتا و پستوناشو گذاشت رو صورتش و انم حسابی می خورد که تو همون وضعیت منم دست خودمو کردم لای پای آزیتا و می مالیدمش که آناهیتا گفت بکنش ببینم چه حسی داره منم کیرمو کذاشتم رو کسشو با یه فشار کردم تو کسش که داد زد و آناهیتا خندید و گفت دیدی گفتم اولش درد داره داشتم آزیتا رو از پشت تو کسش می کردم و بعضی وقت ها هم با دست محکم در کونش می زدم برای اینکه آناهیتا هم بی نصیب نباشه اونم قنبل کردم حالا هردو شون قنبل کرده بودن و من یکی یکی از کوس می کردم که آزیتا گفت می خوام از کون بهت بدم آناهیتا گفت تو از کوس جر خوردی حالا می خوای بهش کون بدی که من گفتم امتحان می کنیم اگه نتونست در می ارم ( خبر نداشت ده بار تو این کون کردم ) آروم کیرمو کردم و آزیتا یه جیق بد زد و گفت آروم که آناهیتا امد و
     
#355 | Posted: 12 Mar 2012 19:35
آبجی کوچیکه




سلام من امیرم نه از اونا که وسط میدون جنگ هستن .من از نوع بدون لشکرشم .
2سال پیش بود که برای ادامه تحصیل مجبور شدم برم زاهدان ،چاره ای نبود پول وپله که نداشتیم آزاد بخونیم،مهلت درس خوندنم هم داشت تموم میشد .بابام اولتیماتوم داده بود یا امسال دانشگاه دولتی قبول میشی یا میری سر کار.
حال منو تصور کنید گفتم زاهدان دهاته .خوبه، دختر پیدا نمیشه دل میدم به درس زود تموم میشه برمیگردم.
با آبجی کوچیکه 1سال اختلاف سن داشتم.اونم داشت کنکور میخوند.ولی خرکی وبا عینک تابیشتر بارش زیاد شه.
هنوز تو حال وهوای آشنایی با زاهدان وترم های اول دانشگاه وخوشگل خانومایی که از جاهای مختلف زاهدان قبول میشدن و میومدن بودم .خوابگاه مون اون سر شهر بود دانشگاه این طرف شهر وقتی خوابگاه بودیم از ترس بیرون که پوست میکنن به هیچ کاری نمیرسیدیم.برای همین هر کاری داشتیم داخل فضای معنوی تحصیل انجام میدادیم از لاس وبوس گرفته تاتلفن ونامه ..........
یه روز که زنگ زدم حال واحوال خانواده رو جویای پول بشم دیدم مادرم گریه میکنه ومیگه مواظب آبجی کوچیکه باش.دیگه نفهمیدم چیشد که دیدم بابام با آبجی کوچیکه با اساتید محترم دانشگاه بالاسرم وایسادن.
خلاصه بعد خوردن یه تانکر آب قند بدبو که از آب بد زاهدان درست شده بود فهمیدم مادرم سالمه ،آبجی کوچیکه پزشکی قبول شده زاهدان ،بابام هم آوره برسونش دست منو بره به زندگیش برسه.
نگو این وروجک رتبه بالا آورده بعد تو انتخاب رشته همه رو زده زاهدان وحومه
بابامون یه خونه اجاره کرد بعدش فهمیدم ماشینشو فروخته،چون حقوق باز نشستگی براش کافی بوده واز تنبلی دیگه نمیخواسته کار کنه.
ثبت نام انجام شد،خونه تمیز شد،یه مقدار وسیله گرفتیم لوازم حمام وخواب فی المثل زندگی دانشجویی.
با اومدن آبجی کوچیکه دیگه از ور رفتن به دخترای دانشگاه دور شده بودم که یکی از بچه های کلاس آناتومی برنامه یه مهمونی رو ردیف کرد چون با خانوادش از شیراز اومده بودن تا آخردرسش اونجا بمونن.تو اوقاتی که نبودن بساط به راه بود.
ماسال دوم بودیم وورودی های جدید رو مجبور به خیلی کارا میکردیم
مخصوصا اگه مراسمی هم پا میداد.لخت شدن تو جمع.خوندن انشا باکلماتی مثل کیر وکون وکوس.تف زدن به ئکیر همدیگه و....
اینبار آبجی کوچیکه هم بین ارازل بود
بچه ها به خاطر من به اون کار سخت نمیدادن انجام بده البته از لذتی که اونه از لاس زدن ودستمالی دختر پسرا میبرد معلوم بود هرکاری بگن انجام میده هرکاری چه برسه به مثلا صدای الاغ درآوردن یاچه میدونم بالا دادن دامن همکلاسیش ونشون دادن شورت اون به بقیه.
مهمونی تموم شد اومدیم خونه خسته بودیم خوب بود گفتیم خندیدیم رقصیدیم خوردیم زدیم گرفتیم مسخره کردیمفقط کس نلیسیدیم وکون نکردیم.
رفتم زیر دوش، آب زاهدان برای خوردن خوب نبود اما برای پوست مناسب بود.کارم تموم شد خواستم بیام بیرون هرچی پشت در دست کشیدم حوله وشورتم رو پیدا نکردم اومدم جلوتر نه خیر نبود آبجی کوچیکه رو صداکردم گفت که خوابیده منم بیصدا اومدم رفتم دنبال لباسم.
هنوز چند قدم نرفته بودم که آبجی کوچیکه جلوم ظاهر شد انقدر حول شدم زود برگشتم که نفهمیدم لباس کامل تنش نیست.
دادزدم سرش که چکار میکنی که سردی دستش رو ی گرمای حموم که رو تنم بود حس کردم که داشت منو میمالید ومیگفت جونم ببین اینجا چی داریم یه دودول بزرگتر از حد معمول.
برم گردوند خوب که دقت کردم دیدم قد بلنده موهای مشکی بلند داره وخوش استیله ،دلم لرزید.دستم رفت سمش دیدم چشماش وبسته و منتظره مکث کردم دیدم لباسش نازکه شورت تنش نیست سوتینش سکسیه وکلی حال کردم .
یه نیشگون از بازوش گرفتم وفرارکردم سمت اتاق دردش گرفت دوییو دنبالم نمیدونمپام به کجا گیر کرد که گوز ملق شدم اونم اومد نشست روم . کیرم وکه حالت نیم خیز گرفته بود گرفت دستش هی پشت سر هم میگفت بالاخره به هت دست زدم دیدی گرفتمت دستم حالا میخوام باهات حال کنم هرچی تو این چندسال از سوراخ کلید حموم باحسرت دیدمت تموم شد دیگه مال خودمی هیچ دختری حق نداره تورو لمس کنه.چشام داشت میزد بیرون از تعجب گفتم یعنی تو :گفت اره داداشی چی بهتر از دول داداشم که باهاش حال کنم البته چند بار ی باهویج وخیار وموز ور رفتم ولی سرد ن بود حال نمیداد.دیدم که نه خیر طرف خیلی مشتاقه خواستم دعواش کنم با خودم گفتم لاپایی که موردی نداره اشتباها پیش میاد. تو همین فکر بودم که سر کیرم درد گرفت نگاه کردم دیدم داره میخوره با چنان مهارتی کیرم رو میخورد که تو تمام فیلم سوپرای عمرم ندیده بودم به هش گفتم اینا رواز کجا یاد گرفتی از دوستات گفت نه از فیلم هایی که زیر کشوی کمد قایم میکردی، گفتم ای جنده ،که خندید وگفت تازه جق زدنتم دیدم موقی که داشتی فیلم nena رو نگاهد میکردی وقتی دختره به باباش کس میداد.ادامه داد که اصلا دنبال یه موقعیت بودم که با هم از اون فیلما بازی کنیم .گفتم آخه تو دختری خره.گفت فرقش یه پردست دیگه که ما اونم نخواستیم.منم دیدم داره حال میده با فکر لاپایی رفتم روکار خوا بوندمش وشروع کردم ازش لب گرفتن اصلا تواین دنیا نبود هی میگفت زود باش.به خودم اومدم دیدم دستم روی کوس آبجی کوچیکه بازی میکنه ،کیرم به حالت انفجار در اومده اونم هی میگه کسم بخور ترو خدا بخور دارم میمیرم بخخخخخخخخور فحش میدما بخخخخخخخخخخخخخخخخخخورش قبول کردم وشروع کردم به لیسیدن وای چه کسی چه طعمی عجب بوی خوبی چون اولین بار بود داشتم کس میلیسیدم سعی میکردم خوب انجام بدم.دیگه داشتم داغ میشدم که شروع کرد به دل زدن و لرزیدن چونه ودهنم خیس اب بود دمر خوابوندمش دیگه لازم نبود چیزی بگه کیرم و گذاشتم لای پاش وشروع کردم به تلمبه زدن.دیدم باز داره غور میزنه گفتم دیگه چیه گفت بکن دیگه لامصب تو که منو کشتی گفتم چی گفت اه تو چقر خری کیر صاحب مرده ات رو بزار تو کونم ،بزار تو کسم، چی یاد گرفتی تو این دانشگاه .کیرم وتو دستم تف زدم گذاشتم دم سوراخ کونش اروم شد گفت اره به تا ته بره تو تحمل میکنم.ولی من اروم دادم جلو خودمو دیدم داره درد میکشه کشیدم عقب که باز فحش داد که منم نه گذاشتم نه برداشتم فروکردم تو ی کونش انقدر تنگ بود که کیرم درد گرفت مثل آدمایی که بخورن زمین نفسش بند اومد وشروع کرد به گریه کردن منم دیگه کیرم رو در نیاوردم که عذابش بده همونجوری هی می گفتم غلط کردم گوه خوردم نگاه میکردم به کونش یه موقع خون نیاد وچون دفه اولم بود تا اینجا پیش رفته بودم آبم اومد بهش گفتم گفت بزار بریزه تو کونم آخی چه کیر کلفتی چه آب داغی توکونم سوخت همینجوری بخواب روم قول بده دفعه دیگه بیشتر تلمبه بزنی. منو از کس بکنی آبت و بدی بخورم عین تو فیلما .باگفتن چشم آبجی جنده خودم باهم 10 دقیقه ای خوابیدیم بعد رفتیم حموم فردا باید میرفتیم سر درس وکلاس .تا دوباره کی بتونم در امانت بابام خیانت کنم که اگه زودتر میفهمیدم منم بیشتر میخوندم که تهران قبول بشم. بعد ها فهمیدم که انگیزه آبجی کوچیکه از قبول شدن اینجوری ،فقط ارضاشدن به وسیله من بوده وبس
لطفا در مورد داستان نظر بدید.متشکرم
     
#356 | Posted: 12 Mar 2012 19:51
بابا مامانو می گاد

اسم این کارمو(نوشتن این داستان) هرچی می خواین بزارین . بی غیرتی یا مادر جندگی . ولی مامانم وقتی که با صدای رسا
از لذت گاییده شده جیغ میکشه و من میشنوم.انتظارتون چیه.
...............................................................................
من تو یه خونواده معمولی تو اصفهان به دنیا اومدم
ما تقریبا از اون مذهبیاشیم(البته مامانم حسابی بهش گند زده)

بابام همیشه مامانمو میبره تو حموم و
وان رو پر آب کف میکنه و ده برو که رفتیم
این قد از عقب و جلو میگادش که مامان ضایع بازی درمیاره و
آه و اوهش خونه رو بر میداره ولی مطمعنا از سر لذته
انگار نه انگار من 15 سالمه و میدونم که مامانی داره
تو حموم کس میده
یه بار هم صداشون رو ضبط کردم(ولی شب تو اتاق خواب)
و فهمیدم که مامانم خیلی بیشتر از این حرفا حشریه
مامان هی میگفت که ای دردت به جونم پارم کن .منو تا ته بگا.
زود باش.قربون کیرت.کونمو جر بده. من کیر میخام
سوراخامو یکی کن و از این جور چیزا

حالا از مامانم براتون بگم

مامانم یه زن 32 ساله و خیلی خوشگله با باسن نسبتا گنده و رون های خیلی بزرگ و سفید. سینه های به اندازه
هندونه.
.......................................................................................
بزارید از تصمیم مهمم براتون بگم

من میخوام یه روز که بابای کیر کلفتم میره شیراز برا کاراش یکی از هم کلاسام رو مجبور کنم که بیاد خونه و مامانمو به زور بگاد و منم از نزدیک آه و ناله های مامانرو زیر بهترین و خوشگلترین دوستم بشنوم و خودم هم جردادن مامان رو تجربه کنم.

همه مقدماتش چیدم......... یه لحظه در نظر بگیرید و حال کنید

با کس مامان من
     
#357 | Posted: 13 Mar 2012 19:48
بالاخره خواهر زنم رو کردم



سلام دوستای عزیز انقدر اینجا داستان سکسی خوندم که زد به سرم منم امتحان کنم ببینم می تونم ترتیبه خواهر زنم و بدم .
از اینجا بگم که خیلی حشریم یه زنه خوشگل و سکسم دارم که از هیچی برام کم می زاره ولی من عاشق فیلم سوپر و جق زدنم حداقل هفته ای سه بار با زنم حال می کنم کل هفتم هر شب یه بار کف دستی میرم بینشم اگه دوست دختری داشته باشم یکی دوبارم با اونا حال می کنم .
بگزریم بد جوری این داستانا تو مخم بود رفته بودم تو کفه خواهر زنم که یه کم تپل با قد حدود 165 ولی خوش استیل مخصوصا سینه های باحال .
اروم اروم شروع کردم باهاش اسم اس بازی کردن دور از چشم زنم اوایل اسم اسای پاستوریزه بود بعد یه کم سکسی که یه دفعه اس داد دیگه نه اس بده نه بامن حرف بزن این چیه فرستادی خلاصه قاطی کرد برام ،منم خداییش بد ترسیدم یه چند هفته کاری نداشتم دیدم خودش شروع کرد اسم اس دادن منم پیش شروع کردم .
یه چند وقت براش شارژ خریدم کلی خر کیف شد هر وقتم میومد خونمون کلی تحویلش می گرفتم ولی اون محل نمی زاشت .
تا اینکه یه روز بهش اس دادم میدونی به خواهر زن چی می گن میگن نون زیر کباب و آدم کباب و بخاطر نونش می خره اونم باز قاطی کرد بازم قهرو چند روز بی اس بودن .
ولی باز خودش شروع کرد دیگه حسابی پرو شده بود می گفت من و برای چی دوست داری منم حسابی زبون ریختم رفتم رو مخش تا اینکه با مامانش اومدن خونمون منم کلی خر کیف شدم ببینم چی کار می تونم بکنم .
صبح جمعه بود زنم پسر مو برداشت ببره جایی مادر زنم تو اطاق پسرم خواب بود منم اومدم لو تلوزیون شروع کردم کانال pg دیدن کیرم راست شده بود آماده جق زدن که دیدم از اطاق خواهر زن کون گنده من اومد بره دستشویی من انگار نه انگار کانالو عوض نکردم .
رفت دستشویی اومد بیرون بر عکس همیشه نرفت تو اطاق رفت آشپزخونه به من گفت چایی می خوای که من دیگه نفهمیدم چی شد رفتم تو آشپپزخونه از کمر خمش کردم محکم چسبوندم به اپن جوری که سینه هاش رو اپن بود و کونش طرف من خود مو چسبوندم به کونش شروع کردم مالوندن از روی دامن از جلو ام دست کردم سینه هاشو گرفتم با زی کردن داشت می مرد هی می گفت مامان میاد منم می گفت نترس یه کم مالوندم بعد خودمم ترسیدم ولش کردم رفتم رو مبل دراز کشیدم .
دیدم رفت تو اطاق دو باره اومد کنارم رو مبل منم دیدم حال کرده دست کردم زیر دامن انگشت و رسوندم به سوراخ کون یه کم مالوندم ولی اون از ترس مادرش هیچی نمی گفت و فقط می خواست فرار کنه .بعد رفت تو اطاق دیگه نیومد منم یه جق مشتی زدم رفتم حموم و بعدش رفتم بیرون .
دیدم اس داده خیلی حال داد ولی می ترسیدم مامان بیاد ،خوشم اومد از اینکارت خوشم اومد خیلی باحال بود کونم یه جوری شد .(اینم بگم این خواهر زنم تا بحال با هیچ پسری حرفم نزده )
گذشت یه چند وقتی ولی دیگه عاشقم شده بود اسم اس میداد باحال عاشقانه می گفت تو فقط تو زندگیمی و وقتی خواهرمو می کنی من تو اطاق صداتو می شنوم دیوونه می شم و از این حرفا .
تا اینکه بخاطر پسرم که میره مدرسه مجبور شد بیاد خونمون که منم تو کونم عروسی بود .
ولی زنم یه چیزایی فهمیده بود و یه کم شک کرده بود و اصلا منو با اون تنها نمی زاشت تا اینکه اون روز رسید و می خواست بره دانشگاه وای چه روزی بود کلی برنامه داشتم براش اون که رفت من سریع اومدم خونه وای چی بگم از کونه خواهر زنم سفید و تپل مپل همینجوری کیره آدم راست می کنه تو شلوار ولی من دامن و دادم بالا چی میدیدم کیرم داشت میترکید زده بود بالا .
دیدم خجالت می کشه یه کمم می ترسه یواش برشگردوندم پیرنشو دادم بالا سوتیو دادم بالا دو تا سینه باحال با سایز75 افتاد بیرون افتادم به جونش شروع کردم به میک زدن نوک سینش این ندید بدیدا می خوردم کیرمم می مالیدم به پاش که دیدم یواش گفت پریوده وای زد حال خوردم ولی یه ان گفتم به جهنم از کون می خوام بکنم .
اروم برشگردوندم و شورتشو دادم یه کم پایین سوراخ کونشو دیدم دیگه کیرم داشت میترکید .
یه کم تف زدم به انگشتم مالیدم دره سوراخ کونش شروع کردم بازی کردن باهاش و آروم یه انگشتم و کردم توش که دیدم نفس نفس مینه و یواش یواش دومی رو کردم توش که دیدم دردش میاد ولی با پرویی کردم دوتا شو توش و اروم اروم برگشتم پشتش و کیرمو در آوردم نوکشو توف زدم دیدم داره می ترسه و نامردیه رفتم کرم آوردم مالیدم به همهجای کیره عزیزم و نوکشو گذاشتم دره سوراخ همش تو زهنم بود اگه یه دفعه نکنم شاید نزاره که تو همین حین تا ته کیرم رفت توش و دادش در اومد حی میگفت درش بیار منم دلداریش می دادم که الان اروم میشه و اروم اروم تلمبه میزدم اونم نفسش بالا نمیومد ای کیرم بد نیست 15 سانته یه کمم کلفته ولی کلش خیلی باحاله .
سرتونو درد نیارم تلمبه هام تند شد دیگه تو اوج بودم باور نمی کردم این منم دارم کون خواهر زنه عزیزمو می ترکونم ولی حیف زود آبم اومد برعکس موقعی که خواهرشو می کنم و همه آبشو تا ته ریختم تو کونش خیلی حال داد زود پا شدم رفتم حموم و اومدم سره کار .
دیدم اس داده من تا اومدم عادت کنم بفهمم چی شده ابت اومد و رفتی کاش بازم منو می کردی خیلی مزه داد .
حالا قرار شده چهار شنبه دوباره بکنمش که داستانشو براتون می زارم .
     
#358 | Posted: 14 Mar 2012 08:03
چشم قربان !
رستم به دعوت داریوش به عنوان مهمون افتخاری رفته بود خونه شون . داریوش یه سری از هم خدمتی ها و دوستان قدیمشو دعوت کرده بود ولی رستم هم خدمتی اونا نبود فقط همکلاس داریوش بود . این گروه حول و حوش شصت سال سن داشتند . صاحب خونه از مهمون افتخاری خواست که یکی از خاطرات جالب سربازی خودشو که می دونست چیه و راجع به کلکی بود که واسه معافیت ازخدمت زده بود و داستانهای پیرامون اون صحبت کنه . موضوع مربوط به چهل سال پیش بود سال 1350 . رستم هر بار که می خواست این خاطره رو تعریف کنه طوری با لذت و هیجان می گفت که انگار اولین باره که داره تعریف می کنه یا این که ماجرا همین الان داره اتفاق میفته . اون حالا 59 سالش بود ولی اون موقع 19سال داشت ....... همه مونو به خط کرده بودند . ما تازه رفته بودیم آموزشی . موهای سرمونو تراشیده بودند و لباسامونو هم داده بودند . قرار بود آزمایش پزشکی بگیرند و معاینه مون کنند که هرکی معذوریت پزشکی داره بیماری خاصی داره معافش کنند . اگه کف پا صاف بود وضعف چشم تا یه حدی بود و وزن بدن هم خیلی زیاد , می شد معاف گرفت ودر یه صورت دیگه هم معافی می دادند و آن این که اگه باد یا ورم فتق می داشتیم و یه بیضه ما از اون یکی سنگین تر بود و به اصطلاح دو تا بیضه رو نمی شد تراز کرد می تونستیم معافی بگیریم . حالا راست یا دروغشو نمی دونم یکی از بچه ها تعریف می کرد که یکی قبل از معاینه کاری کرد که یه زنبور بیضه اونو نیش بزنه و ایجاد ورم کنه وپزشک گول خورده معاقش کرده . معاینه هم حداکثر تا یک ساعت بعد از گزیدگی یا گزندگی زنبور باید صورت بگیره وگرنه ورم می خوابه وزنبور گزیده هم باید درد شدیدی رو تحمل کنه .ولی بیشترا عقیده داشتند که ورم چند ساعت رو بیضه ها می شینه . پادگان پر از زنبور بود وجمعیت سربازان هم زیاد . من و دو تن از دوستام هرکدوم چند تا زنبور رو کردیم داخل قوطی کبریت و نوبتمون که نزدیک شد رفتیم دستشویی در قوطی رو باز کردیم و طوری عمل کردیم که زنبوره اونجا رو نیش بزنه . فقط من موفق شدم . اوخ که چه دردی داشت و چه ورمی . دیگه خودمو معاف وآزاد می دیدم و به ریش دولت می خندیدم واقعا با کیر خودم داشتم دولتو کیر می کردم . درد و سوزش شدید رو تحمل کرده فقط باید حواسم می بود که متوجه التهاب بیضه ورم کرده ام نشن . هرکی میومد بیرون می گفت که پزشک یک جناب سرهنگ زنه و خیلی هم جدی و خشنه . خیلی ها خجالت می کشیدند و خیلی ها هم با کری خوندن و به امید حال کردن با دکتر زن وارد می شدند ولی وقتی اون هیبت و جدیت جناب سرهنگ رو می دیدند جفت می کردند . من مثل حالا چهار شونه و خوش تیپ بودم تازه اون موقع جوون هم بودم و از شما چه پنهون یه کیر کلفت به طول بیست سانت داشتم و نمی دونم چرا شق شده بود و نمی خوابید . حالا نیش زنبور بود یا شوق و ذوق معافیت بود یا یه چیز دیگه نمی دونم . دلم مث سیر و سرکه می جوشید . همه کیرشونو روی میز میذاشتند . جناب سرهنگ خانوم ویدا که دکتر ارتش بود مث ناظم مدرسه یه چوب ترکه ای به دست گرفته بود چوب رو می ذاشته ته آلتی که رو لبه میز قرار داشت و اونو بالا می آورد و نگاهی به بیضه ها مینداخت و اونایی رو که حس می کرد نیازه دستمالی می کرد ولی بیشترارو با یه نگاه می گفت که برن . به خدمتشون ادامه بدن . کیر شناس خوبی بود . اکثرا سختشون بود که شلوارشونو پایین بکشن وکیرشونو نشون بدن . اون هارت و پورت و کری خوندن دیگه وجود نداشت . همه در مقابل این زن تسلیم شده کسی جرات نداشت نگاه و نظر منحرفانه ای داشته باشه . وقتی کیرمو گذاشتم رو میز یه خورده شگفت زده شد هم سر و تنه اش با مال بقیه فرق می کرد و هم قالبش . بد جوری شق کرده بود آلت رو با ترکه داد بالا و به بیضه ها نگاه کرد .. منو دیگه مرخص نکرد به دستیار مردش گفت که این مشکوکه باید همین جا باشه دتا بیشتر بررسی کنم . این کلمه مشکوکش خودش مشکوک بود . نمی دونستم آیا منظورش این بود که من مشکوکم یا سلامتی وکیر من مشکوکه وموردی که من دارم . دوست داشتم معاینات زودتر تموم شه وتا قبل از این که ورم بخوابه دستور معافیت من صادرشه . همه رفتند و اون دستیاره هم رفت . من موندم و جناب سرهنگ ویدا . با این که شلوارمو بالا کشیده بودم مثل بید می لرزیدم ومثل سگ می ترسیدم ولی نمی دونم چرا این کیر نمی خوابید . خانوم دکتر یه خونه سازمانی همون حوالی داشت وبا همون خشونت لازمه سرهنگی گفت -می دونی پسر کسی که بخواد سر دولت کلاه بذاره جریمه اش چیه ؟/؟ بسته به نوع عملیات داره ولی فکر کنم اگه کلک زده باشی حداقل سه ماه اضافه خدمت داره . تازه اگه باز داشتی نداشته باشه . خونه من و درمانگاه کنار همند و باید یه معاینه اساسی تری ازت بکنم و بفهمم چیکاره ای . بچه ها شجره نامه اونو داشتند . با این که خشن بود ولی خیلی زیبا و جسور بود . می گفتند شوهرش از دستش فرار کرده و رفته و بر نگشته . یکی می گفت اونو طلاق داده رفته . خونه سازمانی ویلایی قشنگی داشت . روی یه تپه جنگلی خوشگل تو یکی از شهر های شمال بود . جناب سر هنگ لهجه تهرونی ها رو داشت . تو راه درد و سوزش شدیدی داشتم ولی عشق معافیت باعث شده بود دردو بخورم . نمی دونم چرا این سر هنگه لفتش می داد . رسیدیم خونه شون و منو برد تو اتاق خوابش وتخت و پنجره اشم بود روبروی کوه و جنگل . دل تو دلم نبود . درد و سوزشم کمتر شده بود . شلوارمو کشیدم پایین یه نیم نگاهی به کیرم انداختم وای ورم داشت می خوابید فقط یه خورده التهاب داشت . حتما سه ماه اضافه خدمت هم می خورم . عجب غلطی کردم . جناب سرهنگ ویدا خانوم از اتاق بغلی برگشت . باورم نمی شد این همون زن خشن زیر یونیفورم باشه . یه شلوار لی چسبون کون گنده کن پوشیده بود و موهای مشکی لختشو افشون کرده تا وسط کمرس ریخته بود . چهره اش منو به یاد فروزان هنرپیشه سینما مینداخت . فقط یه خورده چاق تر بود . نصف سینه هاشم انداخته بود بیرون . داشت یادم می رفت که واسه چی اومدم . این بار کیرم در اثر هوس سکس با سرهنگ ویدا شق کرده بود . نه سوزش و التهاب حاصل از نیش زنبور .-بیا جلو ببینم . بکش پایین . شلوارمو کشیدم پایین خم شد و به بیضه هام نگاه کرد . اون قسمتی رو که زنبور زده بود به دقت نگاه کرد -به ریسکش می ارزه ؟/؟ -متوجه فرمایش شما نمیشم جناب سر هنگ . من راه رفتن واسم سخته . زیر شکمم درد می گیره . این ورم گاهی می خوابه گاهی زیاد میشه .-اگه دروغ گفته باشی میگم سه تا شش ماه اضافه خدمت واست بزنن وکارتتم موقع ترخیص بهت ندن . الان میام معاینه دقیق . کیر منو با صابون شست طوری که با وجود سوزش بیضه از بس خوشم میومد نزدیک بود آبمو تو دستش خالی کنم . منو نشوند رو تخت و کیرمو تا ته گذاشت تو دهنش و نوکش داشت حلقومشو پاره می کرد -جناب سرهنگ ما خیر معافیتو خوردیم . ترس برم داشته بود با این که کیف می کردم ولی جفت کرده بودم نمی دونستم چه نقشه ای داره دیگه نتونستم تحمل کنم . زندان و اضافه خدمتو پس از این که آب کیرم روونه دهن جناب سرهنگ شد به چشم می دیدم . چند تا از این جهشهای کیری منو خورد ویه مقدار از منی منو ریخت تو یه قوطی مخصوص .. یه خورده امید وار شدم به این سادگیها که معاف نمی دادند . زیپ شلوارشوباز کرد و رو تخت دراز کشید و پاهاشوبه طرفین باز کرد و گفت حالا بکش پایین . وای این سرهنگه چرا اینجوری می کنه . تو عمرم فقط یه بار رفته بودم شهر نو تهران یعنی جنده خونه معروف شهرمون نزدیک دروازه قزوین و میدون غار . اونجا جندهه دامن داشت و به من می گفت بکش پایین ولی این که جنده نیست می خواد معافی بده بهم . بلوزشم در آورد ودیگه فقط یه شورت و کرست داشت . اون موقع به سینه بند می گفتند کرست و منم این سوتین تو دهنم نمی گرده . بهم دستور داد لخت شم .. حتما دیگه میخواد منو چکاپ کامل کنه . شاید داره منو وسوسه می کنه که کیر منو بیضه هامو اندازه بگیره . نمی دونستم کیرم شق شه به نفعمه یا بخوابه .؟/؟ دستور داد شورتشو هم پایین بکشم -سرباز تو چقدر خنگی من که نباید به تو آموزش بدم واسه دفعه بعد اگه بخوای از این خنگ بازیها در بیاری من می دونم و تو . نفهمیدم چی داره میگه دفعه بعد روز و روزای بعد رو میگه یا قراره شورتشو بالا پایین بکشم .؟/؟ شایدم برای صدور معافیت باید دوبار آزمایش می کرد . راست می گفت پاک خنگ شده بودم کرستشو خودش از سرش در آورد و من و اون عین تازه به دنیا اومده ها رودر روی هم قرار گرفتیم . کف یکی از دستاشو دور کیر من لوله کرد سرشو به سر کوسش مالید ازم خواست که خودمو بندازم روش . خودشو به طرف من حرکت داد ووای کیرم رفت تو کوسش . چه مزه ای می داد . کوس اون جندهه گشاد بود ولی کوس تنگ جناب سرهنگ خیلی بهم می چسبید -آههههه سرباز -جان نثار رستم -رستم تو با این کیر رستمی خودت می خوای معاف بگیری -هرچه شما مرحمت بفر مایید قربان -آخخخخخ دست و پا چلفتی ! نشون بده یک مردی . تا آخر بفرست بره که بیضه هات بخوره به کوسم -چشم قربان -میشه اینجا ارتش بازی در نیاری -نمی دونستم چی بگم که ایراد نگیره لال شدم . پس هنوز صحبت بیضه بود و این امید واری وجود داشت که معافی بگیرم . کیرمو با سرعتی زیاد به ته کوس ویدا می کوبیدم و اونم در این محیط دنج جنگلی جز جیغ زدن وهوس نشون دادن کار دیگه ای از دستش بر نمیومد و من هنوز در انتظار معافیت بودم . خوار مادرتو گاییدن زنبور با این نیش زدنت . پس کی بود می گفت که نیش زنبور تا ساعتها آدمو باد میاره . زنبور هم همون زنبورای قدیم . جناب سرهنگ درست شده بود مثل یه جنده . نوک سینه هاش تیز شده بود . هر کاری رو که روی جندهه پیاده کرده بودم رو اونم پیاده می کردم . نوک سینه هاشو گرفتم تو دهنم ومثل شکلات میک می زدم . به دست و پا زدن افتاده بود . دیگه اون هیبت و شکوه یک ارتشی رو نداشت مثل موم اسیر دستای من بود . اوخ که چه حالی می داد گاییدن اون . اون دیگه شده بود یه زن احساساتی و لطیف و هوسباز -رستم باید آبمو بیاری وگرنه باید بری زندان . شوهرمو فراریش دادم . دو تا دستاشو به حالت تسلیم رو تخت ولو کرده و با دستام مچ دستاشو گرفتم -واییییی کوسسسسسسم لوله تفنگ کیرت کوسمو خوب هدف گرفته و آتیش کرده -قربان -بگو ویدا من که لباس تنم نیست -ویدا کوست حرف نداره -حرف نداره پس نشون بده که حرف نداره . میگن جوونا همش کوس دزدن . عاشق کوس عبور آزادن پس معطل چی هستی -دیگه از معاف خبری نیست ؟/؟ -از همون اولش می دونستم تو فیلمی . شوهرم هیچوقت نتونست ارضام کنه . مردی که نتونه بهم حال بده به درد لای جرز می خوره . اگه تونستی منو ارضام کنی آبمو بیاری که من حکم معافی تو رو جور می کنم .. از این باحال تر نمی شد پاهاشو به پهلوها باز کرده و دیگه با شجاعتی زیاد کیرمو می فرستادم توی کوسش . هرچه می گاییدمش هوسش زیاد تر می شد ولی تمومی نداشت و به فینال نمی رسید -بهت میگم آبمو بیار اگه نیاری پدرتو در میارم .. دیگه در مونده شده بودم و خودمو لعنت می کردم که چرا پام به اینجا باز شده . یه لحظه یاد جنده ای افتاده بودم که آبشو آورده بودم . اون خیلی ازم تعریف کرده بود ومی گفت کسی که بتونه آب جنده رو بیاره می تونه تمام زنای دنیا رو ارضا کنه . اون روز چند دقیقه با کیرم کوس جندهه رو گاییدم و اونم هوسی شده بود و رفتم رو میک زدن کوسش ... همین کا رو رو خانم سرهنگ ویدا پیاده کردم . کوس تنگ و ناز و خوش طعمشو گرفتم تو دهنم و تمام لگد هایی رو که به طرفم پرت می کرد تحمل کردم تا این که به زور سنگینی خودمو به پاهاش وارد کرده و اون چوچوله ها و یه خورده از داخل کوسشو گرفتم تو دهنم وول کنش نبودم . از بس با کف دستاش به سرم می کوبید سرسام گرفته بودم .-وایییی کوسسسسم دارم می میرم اوخ نه نه ... این دیگه چیه پسر خوبه خوبه دیگه تحملشو ندارم .. باشه قبوله معافت می کنم .. ولی من ول کن قضیه نبودم باید اونو به ارگاسم می رسوندم شاید اون جوری می زد زیر قولش . طوری کوسشو میک می زدم که هر لحظه به سرعت این کارم اضافه می کردم تا جایی که این سرعت ثابت موند . زبون و سقف دهنم دیگه بیحس شده بود . ویدا دیگه به سرم نمی زد . پاهاش شل شده بود -جوووووون جوووووون معافی .. معافی ... حال دادی .. بهم کیف دادی منم بهت حال میدم .. پس از اون روبروی جنگل سبز یه چند دقیقه ای کوسشو گاییدم و ازم خواست که آبمو تو کوسش خالی کنم منم با ترس و لرز این کارو کردم . با خودم حساب کردم کوس خوارش کرده من که معافم . میخواد حامله شه میخواد نشه . وقتی کارمون تموم شد و خوب اندام لختشو ورانداز کردم تازه متوجه شدم که واقعا بیست بیسته و حرف نداره . زیر لباس ارتش این زیباییها کمتر مشخص بود -خوش گذشت رستم ؟/؟ واقعا رستم گونه کار کردی . ویدا یک زنه ولی مثل یک مرد رو حرفش وای می ایسته . دلم نمیاد که از تو دل بکنم ولی چاره چیه . باشه هر چی تو بخوای ولی اگه می موندی من تو رو گماشته خودم می کردم . هیشکی دیگه رو هم به محفل خودمون راه نمی دادم . تقاضای طلاق از شوهرمو دادم که به زودی تمومش می کنم و خلاص میشم .. نمیذارم بهت سخت بگذره . فقط وقت اداری یه خورده دیسیپلین رو باید رعایت کنی . نمی دونی چقدر اعصابم آرومه حالا . اینجا همشون مث سگ ازم می ترسن . اگه مرد بودم می شدم فرمانده پادگان . شایدم شدم . به هیشکی رو نمیدم .. اندام زیبای ویدا و این جنگل و... -بهت قول میدم اگه از اینجا خوشت میاد و خیلی شاعرانه به نظر می رسه تا آخر خدمتت همین جا با هم می مونیم . وسوسه شده بودم . حرف درستی می زد . من الان اگه می رفتم تو شهر خودمون باید خر حمالی می کردم . باید می رفتم سرکار . وضع خونواده هم طوری نبود که در جا واسم زن بستونن . دنبال کوس و جنده بازی هم نمی تونستم برم . اگه پولی هم واسم می موند باید آخر هفته ها می رفتم شهر نو . وقتی که قبولی خودمو واسه در کنار ویدا موندن قبول کردم انگاری که دنیا رو بهش داده باشن . از خوشحالی هوسش دوباره بر گشت -رستم من به تو کون هم میدم . هرچی بخوای میدم . دوستت دارم . می میرم واسه کیرت . دستشو به علامت سلام نظامی به طرف کیرم گرفت ومن این بار با خودم گفتم که باید با کیر هم اونو به ارگاسم برسونم و همین کارو هم انجام دادم .کبکش داشت خروس می خوند که نه تنها طلسمو شکسته بلکه دوبار هم آبش اومده -ویدا جون این کیر هایی رو که در روز معاینه می کنی -نترس رستم ویدا که باهات پیمان بسته امکان نداره عهد شکن شه ولی تو چی اگه مرخصی ساعتی بگیری بری شهر -سرهنگ خوشگل من وقتی آدم بهترین رو زیبا ترین رو هوس انگیز ترین و طناز ترین رو داره چرا بره دنبال پایین تر .. تازه رستم بهت وفاداره عزیزم .. دوسال گذشت و ما از هم سیر نمی شدیم . خدمت تموم شد و چشای ما پر از اشک و دلهای ما پر از سوز و آه بود . ازش خواستم که واسم چند ماه اضافه خدمت بزنه دلش نیومد -برو به کار و زندگیت برس . سرنوشت من این بوده دیگه .. دوازده سال بزرگتر از من بود و خیلی زود ترقی کرده و درجه گرفته بود . چند تا هم تشویقی داشت . رفتم به شهر و دیارمون تهرون بزرگ وکار و کاسبی ام گرفت و با یه دختری که از قبل هم نمی شناختمش و بابا ننه ام واسم رفتن خواستگاری ازدواج کردم . ازش فقط یه پسر داشتم . زن خوبی بود . یه چند سالی گذشت . یه روز زنگ در خونه مون به صدا در اومد . درو باز کردم .. وای ویدا بود جناب سرهنگ . نمی دونم شاید حالا شده بود تیمسار . می خواستم بگم بیاد داخل ولی روم نمی شد .گفت که محل خدمتی اون حالا شده تهرون و آدرس منو از بابام اینا گرفته .. یه خونه مجردی داشت . صیغه اش کردم و هر چند وقت درمیون یه سراغی هم ازش می گرفتم . البته زنم چیزی از این موضوع نمی دونست . چند وقت بعد زن اصلی ام مریض میشه و می میره و منم این ویدا خانومو عقدش می کنم . حالا از اون یه دختر دارم و از همسر مرحومم یه پسر .. -رستم جان این داستانی که گفتی شبیه فیلمهای هندی بود .. از گوشه و کنار صدای پچ پچ میومد .. ای بابا ویدا که زنشه چطور از گاییدنهاش تعریف کرده -ول کن بابا اون الان هفتاد و خوردی سن داره و دیگه رستم هم که خودمونیه همه ما زن و بچه داریم . تازه همین الان یکی می گفت که اون و ویدا جونش شبا با هم میشینن داستانهای وبلاگ امیر سکسی رو می خونن و بعدش میرن تو رختخواب .. در همین لحظه رستم رو کرد به سایرین و گفت از این داستان چه درسی می گیریم ؟/؟ درس مهمشو میگم . هرکسی یه چیزی می گفت یکی از عشق یکی از امید و استقامت و یکی از قسمت ... اما رستم گفت همه اینا درست اما نکته اساسی این که زن هر چقدر قوی باشه و قدرتمند تیمسار باشه سلطان باشه فرمانده باشه وامر و نهی کنه ومرد هر قدر زن ذلیل باشه وزن هر قدر کوس نازش خریدار داشته باشه این کیره که سلطنت می کنه کیره که تیمسار و فرمانده و سرلشگر و سرهنگو هر چی که می خواین حساب کنینه وحرف آخر در واقع با اونه . یکی از میون جمعیت فریاد زد و گفت درسته که پیروزی با کیر وکیرداراست ولی به شرطی که همیشه سر فراز باشه .. پایان
     
#359 | Posted: 16 Mar 2012 06:10
پیشکش
دوستش داشتم خیلی خوش قیافه و مهربون بود . با این که یک زن بیوه بودم و شوهرمو در یه حادثه رانندگی از دست داده بودم و دختر نبودم ولی اون باهام خوب تا می کرد . حس می کردم که اگه بتونم قلقشو بگیرم حاضره باهام ازدواج کنه . هردومون هم سن بودیم .25 سالمون بود . اسممونم با هم یه تشابه خاصی داشت من اسمم بود مهوش و به اونم می گفتند مهیار . اون از یه خونواده پولدار و فوق العاده ثروتمند بود ولی نمی دیدم که بره سر کار . منم آرایشگری می کردم ولی نه به صورت خیلی حرفه ای . آپارتمانی رو که با شوهرم درش زندگی می کردم به اسم من بود و حالا با تنهایی های خودم درش سر می کردم . یه سالی می شد که اونو از دست داده بودم . چند ماه از آشنایی من با مهیار می گذشت . اون آن قدر پاک و نجیب بود که حتی بهم یک دست هم نزده بود . اونم از خودش یه آپارتمان مجردی داشت . خیلی دوست داشتم باهاش یه بر نامه سکس داشته باشم . اونقدر با هم خوب بودیم که کلید آپارتمان همو داشتیم . یه روز جمعه بود و حالم گرفته بود . تو خونه خودم تنها بودم . دلم هوای مهیارو کرده بود . هر چی هم باهاش تماس می گرفتم گوشی رو نمی گرفت . حتما رفته بود خونه باباش اینا ولی می دونستم که حتما یه سری به آپارتمانش می زنه . گوشی موبایل رو هم بر نمی داشت و منم میخواستم با خونه شون تماس بگیرم واسم سخت بود چون مادرش دوست نداشت که پسرش با یه بیوه بپلکه .. با کلیدی که داشتم رفتم داخل آپارتمان دوست پسرم و قصد داشتم اونقدر باهاش تماس بگیرم تا بالاخره وقتی گوشی رو از حالت سکوت خارج کرد بفهمه که من چقدر دنبالشم . یه تراسی داشت که رو به حیاط مجتمع باز می شد رفتم اونجا که یه هوایی بخورم صدای باز شدن در آپارتمانو شنیدم . ظاهرا مهیار بود خواستم برم پیشش که دیدم صدای چند نفر میاد .. حسادت زنانه و حس کنجکاوی من تحریک شده بود . این که گوشی رو نمی گرفت و هنوزم باهام تماس نگرفته بود شک بر انگیز بود . هرچی گوش تیز کرده بودم که ببینم صدای زن میاد یا نه چیزی نمی شنیدم . ظاهرا غیر از مهیار دو تا مرد دیگه هم بودند . اسم یکیشون بود مسلم و یکی دیگه هم غفور -ببین مهیار من دوست دارم اون کاری رو که دوست داری باهات بکنم ولی غفور به شرطی این کارو حاضره باهات انجام بده که تو مهوشو واسش جور کنی . اون شما رو با هم دیده یک دل نه صد دل هوسشو کرده -آخه این کار واسم سخته . اون دختر خوبیه اون عاشق منه فکر می کنه که منم با یه احساس مردونه ای عاشقشم . دیگه نمی دونه اونجوری که اون دوست داره نمی تونم دوستش داشته باشم -نمی دونم مهیار خودت می دونی من الان میگامت ولی این غفور تا مهوشو نگاد کیرشو تو کونت فرو نمی کنه . کیرشم از کیر من خیلی کلفت تر و مشتی تره .. در همین لحظه غفور هم صداشو بلند کرد و گفت مهیار جون بیا ببین اینم شلوارمه که پایین کشیدم کیرو داری ؟/؟ -وای غفور با این که جرم میده ولی خیلی تحریک کننده هست ومن میخوامش . چیکار کنم اگه مهوش باهات جور نشه . دنیا جلو چشام تیره و تار شده بود ظاهرا رفته بودند توی اتاق خواب . فکر کنم مسلم می خواست مهیارو بگاد . پس اون گی بود و من نمی دونستم خیلی از این جور مردا نفرت داشتم اصلا یه اشتباه محضه که اونا دوست دختر داشته باشن تازه حاضر بود منو واسه دوستش جور کنه که دوستش کیرشو فرو کنه تو کونش . رفتم پشت در اتاق خواب یا همون جایی که مهیار در حال کون دادن بود فالگوش وایسادم -نترس مسلم . کونم که آک نیست از گاییدنش وحشت داری کیر غفور رو هم راحت تا ته قبول می کنه -جاااااان مسلم دستتو بذار زیر نافم پشتمو دست بکش غفور کوش . غفور رو بگو بیاد من کیرشو واسش ساک بزنم . شاید یه رحمی به من بکنه و منو بگاد وباهام حال کنه -نه اون تا مهوشو نگاد رضایت نمیده . واقعا حیف از این کوس که گیر تو افتاده . زنهای شوهر مرده و مطلقه کشته مرده کیرن . باور کن اگه طعم کیر غفور رو بچشه مشتری دائمیش میشه -دست من نیست میگی من چیکار کنم . خودش کوس داره و اختیار .. صبح تا الان هم صددفعه بهم زنگ زده گوشی رو نگرفتم مسلم دستاتو بذار رو سینه ام . ببین مث سینه های یه زن توپه دستتو بمال روش خوشم میاد یه جوری میشم . نمی دونم با این که این همه کون میدم بازم اون جوری که دلم میخواد ارضا نمیشم حس می کنم یه چیزی کم دارم. اشک از چشام سرازیر شده بود . اصلا توجهی به این نکرده بودم که یکی از اون سه تا تو اتاق نیست و در این فاصله ای که من داشتم خودمو جمع و جور می کردم اونم از دوستاش جدا شده رفتم تا احساسش کنم کمرمو گرفت و دستشو گذاشت جلو دهنم . ترس برم داشته بود که نکنه خفه ام کنه . ولی می دونستم که تنمو میخواد . با این حال انتظار این بر خوردو نداشتم شاید از این که دیده بود من با اون وضعیت فالگوش وایسادم حتما احساس کرده بود که آمادگیشو دارم .بر جستگی کیرشو رو کون بر جسته ام احساس می کردم ورایحه عطر هوس انگیزی که به خودش زده بود با عطر ملایم من در هم آمیخته بود . خشم و نفرت عجیبی در من وجود داشت . با یه دست کمرمو و با دست دیگه اش دهنمو داشت و منو برد تو اتاق . مسلم و مهیار هر دو تاشون لخت بودند و کیر مسلم تو کون مهیار بود . وقتی دست از رو دهنم بر داشت با صدای بلند همه رو بستم به باد فحش و انتقاد -نامردا کثافتا ولم کنین .. مهیار بی توجه به من داشت کونشو می داد -آشغال چرا منو به خودت علاقمند کردی . پست فطرت گی . همجنس باز . کونی . نامرد چرا با احساسات من بازی کردی تازه میخواستی از کیسه خلیفه هم منو ببخشی ؟/؟ یه لباس فانتزی هم تنم بود که دامن لباس فقط تا زیر باسنم می رسید و من خودمو به خیال این که می تونم با مهیار باشم آراسته بودم . این اوا خواهر راستی راستی خودشو مث دخترا در آورده بود . زیر ابروهاشو خالی کرده بود وصورتش مث آرایش قدیمیا یه حالت نخ انداخته داشت . به لباش روژزده بود . موهای سرشو هم که بلند بود یه حالت دم اسبی بهش داده بود . یه تفی تو صورتش انداختم -نامرد حتی کون سفید و اون سوراخ کونشم نشون می داد که تازه از صافکاری در اومده .. تازه داشت تحت تاثیر قرار می گرفت . خیلی هم احساساتی شده بود . شاید اونی که داشت اونو می گایید یه خورده سیر شده بود . چون آب کیر مسلم از سوراخ کون مهیار فوران کرده و به عقب بر می گشت . چشمان مهیار پر اشک شده بود -حق داری مهوش . حق داری من مرد نیستم ولی نامرد هم نیستم . من بهت دست زدم ؟/؟ چیزی بهت گفتم ؟/؟ وعده ای بهت دادم ؟/؟ چیکار می کردم ؟/؟ از دستت فرار می کردم ؟/؟ چی بهت می گفتم ؟/؟! می گفتم که یک دو جنسه هستم ؟/؟ ظاهرا مرد هستم ولی احساسات زنانه دارم ؟/؟ دوست دارم مردا با من حال کنن ؟/؟ هیشکی ما رو درک نمی کنه . خیلی ها به دید یه انگل بهمون نگاه می کنن . حتی تو تقسیمات آدما وجود هم نداریم واسه چی . مگه ما خودمون خواستیم اینجور به دنیا بیاییم ؟/؟من نمی تونم مرد باشم ... با این که متاثر شده بودم بهش گفتم تو می تونستی اینو همون اول بهم بگی -راستش نتونستم . یک دوست می خواستم یکی که منو نشناسه . یکی که منو به خاطر خودم بخواد -تو نمی دونستی که من دارم بهت علاقمند میشم ؟/؟ -در دایره ای که آدما همش به فکر خودشونن من دیگه نتونستم به این چیزا فکر کنم . من نمی تونم یه مرد باشم . خونواده ام هم می دونن خیلی ها هم می دونن -جز من دیوونه و احمق همه میدونستن . در همین وضعیت که من و مهیار داشتیم حرف می زدیم دستان غفور سر گرم فعالیت بوده و دستشو از زیر پیر هنم رسونده بود رو قاچای کونم -واییییی اینا رو ولش مهوش جون . این کون تو فقط با کیر من حال میاد و کیر منم با کون تو .بیا خوش باشیم . دستشو برد بالاتر و گذاشت رو سینه هام . تقلای من فایده ای نداشت . نمی خواستم به این راحتی تسلیم شم . خشم عجیبی داشتم ولی کیر غفور از پشت شلوار به کونم چسبیده بود و دستش به کوسم رسیده بود . پشت گردن منو غرق بوسه های آرومش کرده بود . یه لحظه سرمو بر گردوندم . جوون خوش تیپ و سر حال و خوش پوش و مرتبی به نظر می رسید . طوری به خودم مسلط شدم که متوجه نشده ازش خوشم اومده -داداش غفور می بینم که داره ردیف میشه . تختو واسه تون خالی کنیم ؟/؟ من که چندشم می شد رو همون تخت سکس داشته باشم گفتم ممنون . همینجا ارزونی خودتون . تازه کی گفته من میخوام حال بدم . وقتی داشتم این جور واسه غفور ناز می کردم اون داشت لختم می کرد . منو رو دستش بلند کرد و برد روی کاناپه پذیرایی -من که هنوز بهت نگفتم راضیم .کی بهت گفته لختم کنی -یعنی می خوای بگی پس از این همه وقت هنوز زنا رو نشناختم . تو هنوز کیرمو ندیدی ؟/؟ -ببینم تو شرط گذاشته بودی که اگه مهیار منو برات جور کرد کیرتو بکنی تو کونش . حالا من دارم بهت میگم در صورتی خودمو در اختیارت میذارم که اونو نکنی . یا من یا اون .-اوخ جووووون بمیرم واسه اون کوووووون . هر چی تو بگی وقتی خودشو لخت کرد و کیرشو دیدم حس کردم که با یه بار زیر کیر رفتنش یک سال کمبود من جبران میشه . منو رو کاناپه خوابوند . خودش دیگه یکسره لخت بود و یه شورت نازک فقط پام بود . همونو پایین می کشید و بعد دوباره می فرستاد سرجاش این کارش خیلی بهم حال می داد سرشو گذاشت رو قاچهای کونم و گازشون می زد . می جویدشون . لیسشون می زد . سوراخ کون منو می لیسید . هنوز در شوک وضعیت پیش اومده بودم و علاقه ای که نسبت به مهیار داشتم . نمی تونستم باور کنم که زیر کیر یه نفری هستم که چند دقیقه ای نیست که باهاش آشنا شدم . هنوز شرمم میومد که هوسمو بهش نشون بدم . لبامو گاز می گرفتم تا کمتر حرف بزنم . پشت به اون قرار داشتم و اون سرشو میذاشت لای کونم وبا زبونش همه جاشو می لیسید . حس خفته من که چند روزی میشد که نیمه بیدار شده بود دیگه کاملا بیدار شده بود .خودمو واسه مهیار آماده کرده حالا نصیب غفور شده بودم . چشای نیمه بازمو به سینه هام دوختم . چیز بدی نبود . خیلی حال می داد . خودم که از تماشاش کیف می کردم . نوک زبون غفور رو به خوبی رو سوراخ کونم احساس می کردم . وقتی دستشو می کشید روی کوسم بیش از پیش متوجه می شدم که چقدر هوسم زیاده وچقدر خیس کردم . خیسی کوسمو رو کونم پخش می کرد . با کف دستش روکونم می کشید و با زبونش ولباش خیسی باقیمونده منو لیس و میک می زد . فکرمو فقط متوجه سکس کرده بودم کاناپه یا همون مبل چند نفره وسط پذیرایی قرار داشت ومنم سر و دستمو در قسمت پشت و بیرونی اون قرار داده و کونمو به طرفش داشتم و غفور رو نمی دیدم . فقط یه لحظه حس کردم که یه چیزی منو به طرف جلو هل داده دارم کله معلق میشم . به خودم که اومدم حس کردم اژدها وارد تنم شده . کیر رفته بود تو کوسم . همونی که مهیار دو جنسه دنبالش می گشت . کثافت تا حدودی تونسته بود احساسات منو هم جریحه دار کنه . دیگه فایده ای نداشت . هر چی به لبام فشار می آوردم و به خودم می پیچیدم نمی تونستم جلو خودمو بگیرم -کیف داره مهوش جون نهههههه ؟/؟ ناز داشتی .. واسه این که خودشو نگیره به خودم فشار آوردم که چیزی نگم . اما با چند تا ضربه دیگه کیر گوشتی و سفتش دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم -آرررررره حال میده کیرت حال میده . منو بکن . عشق می کنم . فقط تو کون مهیار نامرد نکن . خیلی راحت رو من مسلط بود بدون این که بهم فشار بیاره منو می گایید .-واییییی غفور این چه کیریه که داری نهههه نه نه ... آروم تر تند تر هر جوری میخوای بکن .. فقط داشتم حرف می زدم و اصلا نمی دونستم چی دارم میگم . یه جوری میخواستم با خودم با مخم و هوسم کنار بیام . مهیار و مسلم که دست از کار کشیده بودند مارو نگاه می کردند و با لذت هم نگاه می کردند . دیگه اون شرم اولیه رو نداشتم . کیر غفور مال من بود . نباید میذاشتم که مهیار عوضی اونو از من بقاپه . یه لحظه دیدم که کمر منو گرفت و مث یه اسیر و شکار برد طرف اتاق خواب -چیکارمی کنی بذارم زمین . من نمیخوام رو اون تختی که مهیار گاییده شده گاییده شم . ولی اون کار خودشو کرد منو برد انداخت رو اون تخت وای کاش کار فقط به همین جا ختم می شد . رفت زیر من قرار گرفت که من بیام رو کیرش .اینم خودش بد نبود ولی بازم یه سور پرایز دیگه منو غافلگیرم کرد . این بار یه فریادی از درد کشیدم و خواستم فرار کنم که هم غفور و هم مسلم دستاشونو دور کمر من حلقه کرده نذاشتن در برم . مسلم طوری بیرحمانه و یک ضرب کیرشو کرده بود تو کونم که حس کردم توی سوراخ کونم خنجر کشیده . چند دقیقه ای گذشت تا به هر دو تا کیر عادت کردم . مهیار خودشو رسوند به ما . مثل تشنه ها و گرسنه ها یه خورده که کیر از کوس و کون من میومد بیرون یه لیسی بهشون می زد و یه تبرکی می گرفت -آهههههه ادامه بدین این جوری ولم نکنین . تا هر وقت دوست دارین بهم حال بدین .سینه های من تو دستای غفور بود . مهیار بهم نزدیک شد و لباشو گذاشته بود رو لبام و به موهام دست می کشید . سه تایی شون با من خودشونو به اوج رسونده بودند . مهیار کف کرده کیر غفور بود . دلش می خواست یه جوری دلشو به رحم بیاره یعنی دل منو به رحم بیاره . دو تا کیر تو تنم بود که یکی از یکی بهتر ولی با کیر غفوری که توی کوسم بود بیشتر حال می کردم . وقتی اونو می کشید بیرون و دوباره فرو می کرد داخل کوسم حس می کردم یه متری میشه . حتی کونمم تشنه و اسیر کیر مسلم شده بود -غفور این یه دفعه سیرم نمی کنه پسر تو حالا این یه دفعه رو سیر شو اگه ما هم سیر شیم این مهوش خانوم کار درست سیر بشو نیست . درسته مهوش خانوم ؟/؟ -آرررررره آرررررره هر چی غفور جون میگه درسته من همیشه کیرتونو میخوام . دفعه دیگه تو آپارتمان من . نمیخوام منت مهیار کونی رو بکشم -مهوش من کونی نیستم . گی نیستم . من دو جنسه ام . مث تو یه احساس زنونه دارم . از این که یکی تضمینی به تورشون خورده که همیشه بهشون حال بده ذوق زده شده بودند منو از تخت پایین آورده و یکی پاهامو داشت و یکی کمرمو و این بار با جون دوباره ای که داشتند تا جون داشتند منو گاییدند . چه حالی داشت رو هوا به ار گاسم رسیدن .یه احساس سبکبالی داشتم هم جسمم هم جونم وقتی متوجه شدند من به اوج تمتع رسیدم گذاشتنم زمین ودوباره در همون حالت اولیه غفور ریخت توی کوسم و مسلم هم توی کونم خالی کرد روزمین دراز کشیدم تا چند دقیقه ای رو در حالت کیف و حال خودم بمونم که دیدم یه دستی داره سوراخ کون و کوسمو می ماله و بعدشم داره اونو لیس می زنه . مهیار بود که آبای کیر بر گشتی غفور و مسلمو که از سوراخ کوس و کونم در حال برگشت بود میک می زد و می خورد . من که چندشم شده بود نمی دونم اون چطور با لذت ملچ ملوچ می داد و اونا رو می خورد . با یه التماس خاصی بهم نگاه می کرد که دلم واسش سوخت -غفور جون میل خودته اگه می خوای بکنی تو کون مهیار من حرفی ندارم -مهیار از این که من اوکی دادم به وجد اومد و منو غرق بوسه کرد .-خیلی با معرفتی خیلی با گذشتی .. غفور با این که کیرش یه خورده شل شده بود و خودشم شل گفت نوکرتم مهوش جون به روی چشم . کمر مهیار رو گرفت و با کیرش چند تا ضربه به قاچای کون مهیار زد و کیرش دوباره شق شد و راحت تر از کون یه زن کیرشو فرو کرد تو کون مهیار دو جنسه -واییییی غفور غفور می میرم واسه این کیر مشتی و با حال تو . بکن بکن . صفا داری رفیق با وفا داری . قربون مرام و معرفتت .... اصلا بهش نمیومد از این حرفای مردونه بزنه و لاتی و داش مشتی بلغور کنه همون بهتر که زنانه صفت می موند .. خودم به آرامش رسیده بودم و دلم می خواست که یه ثوابی کرده باشم . نباید این قدر خود خواه می بودم مهیار که نمی خواست یه مرد باشه با احساسات زن . آفرینش اون این جور بود . با این که پس از چند دقیقه غفور آبشو توی سوراخ کون مهیار خالی کرد ولی حس کردم که مهیار هنوز ارضا نشده . دلم واسش می سوخت . از همه جا مونده از همه جا رونده .. قول و قرار ها رو با مسلم و غفور گذاشتم که چند روز دیگه بیان آپارتمان من ولی از مهیار دعوت نکردم . نمی خواستم صحنه گاییده شدن اونو ببینم . اون دو تا مرد رفتند و من و مهیار تنها موندیم از من عذر خواهی و تشکر کرد -دیگه نمی بینمت مهوش ؟/؟ -ما دیگه نمی تونیم با هم دوست باشیم . عاملی برای پیوند ما وجود نداره . تازه تو می خواستی منو پیشکش بقیه کنی -مگه بهت بد گذشت ؟/؟ مهوش من دوست خاصی که درکم کنه ندارم . تنهام نذار . به دید یه انگل و عضو اضافه جامعه بهم نگاه نکن . منم یه انسانم . این بار دیگه به بقیه کاری ندارم . میرم گواهی پزشک می گیرم و جراحی و تغییر جنسیت یا تکمیل جنسیت رو شروع می کنم . می خوام مث شما احساس داشته باشم و زندگی کنم . به تمتع و اوج لذت برسم . مهوش تنهام نذار بهت احتیاج دارم دیگه تو رو به کسی پیشکش نمی کنم . ببین من و تو می تونیم دوستای خوبی باشیم حتی می تونیم با هم حال کنیم . هنوز هر دومون لخت بودیم نوک سینه های منو گذاشت تو دهنش و دستشو گذاشت لای پام و با کوسم ور رفت -پس تو احساس مردونه هم داری ؟/؟ -نه مهوش جون . به این میگن لز که زنا با هم دارن ونمی دونی چقدر حال میده . مهیار راست می گفت . بد چیزی نبود . از رفتن منصرف شده , موندم تا با هم یه لز درست و حسابی داشته باشیم .. پایان
     

#360 | Posted: 16 Mar 2012 21:53
ازمامان به مامان 1
از اون بسیجی های با ایمان کوچه امون بودم . هیشکی رو الکی گیر نمی دادم . صبح زود عبادتمو می کردم . شبای جمعه دعای کمیل سه شنبه ها دعای توسل و جمعه ها هم که نماز جمعه ام در مصلی به راه بود . اسمم عارفه و سال آخر دبیرستان درس می خونم . مامانمم مثل من و پدرم با ایمانه و با این که خیلی خوشگل و جذابه همیشه خودشو پوشیده نگه میداره ...نه برادر دارم نه خواهر . پدرم تو سپاه کار می کنه که راستش نمی دونم کارش چیه یعنی تخصصش چیه ولی تعهدش قویه . بالاخره یه جوری خودشو مشغول کرده . من از گناه خیلی می ترسم . فقط تنها نقطه ضعف من اینه که هر وقت یه خواهر بی حجابو می بینم یا تصادفا چشام تو اینترنت به یه عکس یه خورده باز و لخت زنان میفته شهوتی میشم . اون وقت میرم و با کیرم مسغول میشم . یه خورده رو پوستش دست می کشم ونمی ذارم لذتش اوج بگیره . بعدشم یه خورده دیگه مواظبم آبش چسبناک نشه . بعضی وقتا که میرم توالت و می بینم که همراه با ادرار آب چسبناک می ریزه بیرون محکم با دو تا دستام می کوبم تو سرم و می گم خاک بر سرتو وایمانت . غسل افتاد گردنت هیچ ,کفاره هم باید بدی ولی معمولا کفاره رو نمی دادم . خیلی سنگین بود . عیبی نداره من اینجا با خداطرفم . میگن خدا حق الله رو می گذره ولی حق الناسه که نمی بخشه منم که این جا حق کسی رو نخوردم . بعضی وقتا کیره و کنترل کیر از دستم در میره ودر حالت شک بین جلو برم یا عقب برم آب منی می ریزه بیرون ولی چون در حالت تردیده حال نمی کنم ولی بعضی وقتا میگم این یه دفعه رو درست و حسابی جلق می زنم دیگه نمی زنم . اون وقت کیرمو چرب چرب می کنم آروم روش دست می کشم و یک زن اسراییلی رو تو خاطرم مجسم می کنم که کون لختش روبرومنه و میگم تو فلسطینو اشغال می کنی ؟/؟عوضی پس بیا این کیررو بگیر . واسه این زن یهود اسراییلی رو انتخاب می کنم که جلق زدن من حلال در بیاد . به هر حال یکی دونفر ازدوستان بسیجی که در غرب تهران زندگی می کردند از من شرقی خواستند که بیام محله شون و یه خونه ای هست که در اصل یه جنده خونه بهداشتیه . یعنی مثل شهر نوی قدیم نیست که برای جنده های خوبش مثل نانوایی صف بکشن . این جا یه جنده ممکنه هفته ای سه بار هم کوس نده . تازه صیغه چند ساعته یا یه روزه و یا عملیاتی هم می تونی بکنی که حلال در آد . خیلی هیجان زده شده بودم . صحبت حلال که شد تصمیممو گرفتم . پول هفتگیمو از مامان می گرفتم . هفته ای ده هزار تومن .بیست تومنم داشتم .یه ده تومن دیگه جور می کردم ....برام تو ضیح دادن که چند مدل جنده داریم . بعضی ها جوونن و زود می خوان بدن و یه چیزی بگیرن دررن . بعضی ها سنشون بیشتره بالاخره با نظر خودمن و تصمیم دوستان بر آن شد که یک جنده بین سی و پنج تا چهل را برایم در نظر بگیرند که می گفتند یک زن مطلقه بوده که هر چی بهش پول بدی انعامی قبول می کنه . اون بیشتر دوست داره حال کنه . عاشق کیر های جوونه . فکر کنم خوب بسازدت .-باشه حلالش می کنم . واسه شب جمعه قرار بذار .-دعای کمیل چی ؟/؟-خب جزو واجبات که نیست . تازه به مامانم میگم میخوام برم اون ور شهر دعا خونی . نفس عمل مهمه . جاش که مهم نیست -در هر حال من با این جنده هماهنگی می کنم فقط یادت باشه این زن سیر خورده کیر نخورده هست وتا می تونی بهش حال بده ولش نکن . هر چند اون مثل یه زالو بهت می چسبه . تمام بر و بچه ها و بسیج منطقه حداقل نفری یه دست اونو گاییدیم . چه کون مشتی !چه کوس تنگی !چه سینه های درشتی !-ولی من باید صیغه اش کنم -باشه ..هر کاری دوست داری بکن . به هر حال چند روز گذشت و ما پوله رو جور کردیم . با با رفته بود یه منطقه شهر دعاخونی و مامان هم هنوز خونه بود و راه نیفتاده بود . ومنم از هیجان ریش انبوهمو با ماشین تراشیدم . زیاد عمقی نرفتم که حرام در بیاد . از این کارا کمتر می کردم مامان کوکب تعجب کرده بود . ولی قبل از این که چیزی بپرسه در رفتم . ویکساعت زودتر خودمو به محل قرار رسوندم . اصغر که کار چاق کن اصلی بود گفت تو پولو زودتر به من بده من بهش میدم واسه شخصیتت خوب نیست بهش پول بدی -یعنی شما بی شخصیتین ؟/؟-نه ما قبلا به دستش دادیم عادی شده -چقدر بدم خوبه -فعلا یه بیست و پنج تومن بده تا ببینیم چی میشه . جوون زیر بیست یا زیر سی نیست ولی معرکه هست . صیغه نامه روهم کنارم گذاشتم تا بتونم ترتیبی بدم که امشب یه جنده اسلامی رو بکنم . فقط یه آبجو اسلامی کم داشتم . یکساعت و نیم گذشت هی روبروی آینه باخودم ور می رفتم . ادکلن فرانسوی به خودم می زدم . این مدت سه بار کیرمو با صابون شستم تا بونگیره . تو حال و هوای خودم بودم واز بس خسته شده بودم دیگه داشت یادم می رفت واسه چی اومدم این جا . یهو در به روی پاشنه چرخید و یه مانتو مشکی زنونه از اون زیر نظرمو جلب کرد . جوووووووووون جندههههههههه اومد . هیجانی شده بودم . دیگه صیغه نامه هم داشت از یادم می رفت . حالا بعد از قرنی یه جنده رفتیم بکنیم من راضی اون راضی ....سرمو بلند کردم . یخ شدم خاک عالم بر سرم . تمام اینا نقشه بود که منو گیر بندازن ؟/؟مامان منو به تله انداخته بود . اون چه جوری تعقیبم کرده بود تا اینجارو پیداکنه ؟/؟بیچاره خودشم از این که پسرشو این جوری اسیر کوس دیده بود رنگش مث گچ سفید شده و نزدیک بود پس بیفته . شانس آوردیم که زبون هیچکدوممون باز نشد . یک سوءتفاهمی برای هردو ما ایجاد شده بود . ما هردو فکر می کردیم که طرف اومده اون یکی رو گیر بندازه که مجری یعنی همون دوست کوس کشم اصغر بسیجی پاپیش گذاشت و گفت عارف جان اینم از اون جنده با حال کیر طلب ساک زن با مرامی که قولشو داده بودم . پول دو ساعتو هم نمی گیره ولی اگه تا صبح بگاییش جیکش در نمیاد . یه ساکی واست بزنه که تا عمر داری لذتش زیر کیرت بمونه . حالا تنهاتون میذارم خوش باشین . ا نعامشو پیش دادم که با دل خوشی ساک بزنه و حال بده . مادرم دستشو بالا آورد که بزنه زیر گوشم که دستشو محکم رو هوا گرفتم -چیه دست پیشو می گیری که پس نیفتی ؟/؟یه چیزی طلبکاری ؟/؟من اگه واسه کوس کردن اومدم نیاز دارم زن ندارم . ببین اینم دستور العمل صیغه . با خودم آوردم که کار حلال و شرعی صورت بدم تا گناه نکنم و دنبال زن مردم راه نیفتم . توچی مامان ؟/؟!مامان مومن ....حاج خانوم محل ..مناجات تا صبحگاهان یعنی این ؟/؟زن با ایمانی که همه سرش قسم می خورن .. ادامه دارد .

j
     
صفحه  صفحه 36 از 87:  « پیشین  1  ...  35  36  37  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.