| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 38 از 82:  « پیشین  1  ...  37  38  39  ...  81  82  پسین »  
#371 | Posted: 24 Aug 2012 08:39

سكس از كس با پسرخواهرم

ويسيه منه البته تو زمينه ي سكس! اكه با دادستان من حال كرديد كه تشويقم كنيد كه دوباره بنويسم. اكه حال نكرديد هم لطفأ فحش نديد! اين قضيه مال 5سال بيشه!
از اونجا يي شروع ميكنم كه بعده یه پياده روي تو گرماي تابستون وقتي رسيدم خونه و پشت سرم كلي كير شق شده تو كف گذاشتم ميچسبيد كه برم ي دوش حسابي بكيرم. كسي خونه نبود واااااي چه حالي ميكردم من تنهايي تو خونه. موبايلمو برداشتم و رفتم تو حموم. لخت شدم. ازحق نكذريم هيكلم خوبه(كمر باريك,قدبلند,سينه هاي خوشفرم,كون برجسته), هركي ببينه هوش از سرش ميره,وقتي تو خيابون راه ميرم متوجه ميشم كه پسرا و مردايي كه نگام ميكنن با خودشون ميگن(كاش ميشد بكنيمش!). توآينه داشتم به خودم نكاه ميكردم و لذت ميبردم,باخودمم ور ميرفتم,تو گوشيم گشتم دنبال ي فيلم سكسي توپ تا خودمو ارضا كنم,كسي هم خونه نبود و با خيال راحت ميتونستم آه وناله كنم. فيلمو كه گذاشتم شروع كردم سينه هاي سفتو خوشفرممو ماليدن. بعد رفتم پايين مشغول بازي با جوجولم شدم. آآآآخ كه چه حالي ميداد,بازيكر مرد فيلم عجب كيري داشت. حس ميكردم الانه كه بياد بيافته رو منو حسابي از خجالت كسم(كه حسابي داغ كرده بود) دربياد. داشتم از شهوت ميمردم و بلند ناله ميكردم. آآآآآي! داشتم ناله ميكردم كه يهو يكي زد به در حموم. ساكت شدم فكركردم اشتباه كردم و دوباره شروع كردم به ناله كردم. دوباره صدا تكرار شد. ديگه مطمئن شدم كسي اومده تو خونه. از خجالت ديگه روم نميشد برم ببينم كيه. بالاخره دلو زدم به دريا و رفتم جلوي در, گفتم كيه. ديدم بسرخواهرمه!واي بر من!! ديدم چشاش خماره! كفت خاله داري چكار ميكني صدات تا 7تاخونه اونطرف تر داره مياد! بسرخواهرم 1سال از من بزرگتره(خونشون شهرستان بود ولي تو تهران سرباز بود واسه همين گاهي به ما سرميزد). سرخ شدم حسابي! شهوتم بريد! نميدونستم جي بكم! سرمو انداختم بايين كه ديدم واااااااااي الانه كه كيرش شلوارشو جر بده! سرمو آوردم بالا ديدم خماره خماره. من همونطوري پشت در لخت لخت خشكم زده بود!نميدونستم جكاركنم. اونم با برويي تمام داشت نگاه ميكرد!يهو درو هول داد واومد تو,ي لحظه به تنم خيره شد و محكم جسبيد به لبام و شروع كرد به خوردن لبام. وااااي كه شوكه شده بودم. همونطوري داشت لبامو ميخورد ول نميكرد لبو!داشتم دوباره داغ ميكردم,حتي بهش اعتراضم نكردم!كيرش داشت از رو شلوار ميخورد به كسم و ديوونم ميكرد. آروم دستشو كذاشت روسينم و فشارش داد صداي جيغم با لباش تبديل به ناله شد! هيج وقت فكر اين لحظه رو هم نميكردم!حالا نوبت سينه هام بود! اوففففف. آآآههههههه. آآآآآي. جقدر حرفه اي داشت ميخورد. كسم خيس خيس شد بود. آروم لخت شد و با تنه داغش جسبيد بهم,ديكه طاقت نداشتم. از جشماش ميخوندم جي ميخواد. جلو باش نشستم و كيرشو آروم ماليدم به لبام, ي آآآي كش دار كشيد كه بيشتر تحريك شدم. شروع كردم به ليس زدن كيرش. واي كه جقدر كنده بود! ليس ميزدمو به صورتش نكاه ميكردم,داشت لذت ميبرد. سر كيرشو كردم تو دهنمو شروع كردم به ميك زدن. آآآى. داشت داد ميزد و لذت ميبرد!همينطور كه داشتم آروم آروم ميك ميزدم ديدم سرم محكم فشار داد رو كيرشو داره محكم و مثل ديوونه ها تلنبه ميزنه, داشت آبش ميومد, واي چه لذتي داشتم ميبردم وقتي داشت داد ميزد. كيرشو كه كشي بيرون آبش باشيد به صورتم. ااافففف. اما من ارضا نشده بودم,شروع كرد به خوردن كسم(الانم كه ياد خوردنش ميافتم كسم آب انداخته),جوجولمو زبون ميزد,با زبونش با سوراخ كسم بازي ميكرد,آآآآآي. جنددقيقه كه خورد ديدم كيرش دوباره بلند شد!عجب جوني داشت وامونده! حسابي كه كسمو خورد كه بزارمش تو كست? با جيغ كفتم نه من برده بكارت دارم! داشت التماس ميكرد و ميكفت فقط درش ميزارم! منم كه حشرم زده بود بالا و اصلأ تو حال خودم نبودم! نميدونم جي شد قبول كردم. آروم سر كيرشو به درز كسم ميماليد ديكه داشتم ميمردم! آروم سرشو ي كوجولو فشار ميداد تو و زود ميكشيد بيرون. واااااي كه چه لذتي داشت. حالا تند تند انجامش ميداد. سركيرشو ميكرد تو كسمو درمياورد. داشتم ميتركيدم! اونم كه ديوووونه ي ديووونه شده بود. نميتونست خودشو نكه داره. كامل خوابيد روم,لبشو كذاشت رو لبام و شروع كرد لبامو خوردن. ديكه طاقت نداشتم. بهش كفتم بكنم! حرف از دهنم درنيومده بود كه ديدم فشار داد تو. نفسم بند اومد زيرش. (اما خوني نيومد)آروم كشيد بيرون دوباره كرد تو ايندفعه با شدت بيشتر!داشت قربون صدقم ميرفت(كست چه داغه. چه كس تنكي. دارم ميكنمت خاله جونم) هرجي بيشتر تلنبه ميزد بيشتر حال ميكردم. سينه هامو جنك ميزد! يهو ي جيغ زدمو ارضا شدم زيرش. اونم داشت داد ميزد و محكم تلنبه ميزد! آآآخ! تندتر داشت تلنبه ميزد فهميدم داره ارضا ميشه. كشيد بيرون و باشيد رو سينه هام! خيلي حال كردم اون روز. وقتي رفتم بيش متخصص زنان و كفت كه برده من ارتجاعيه(حلقوي) خيالم راحت شد. بكس اميدوارم حال كرده باشيد و خسته نشده باشيد. ميبوسمتون! رها

نوشته: raha25


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#372 | Posted: 24 Aug 2012 22:00
با سلام خدمت شما

خواستم سکس با دختر خالم رو براتو تعریف کنم . من 26 سالمه قد بلند و یکم هیکلی هستم. در اواخر تابستون بود . ترم تابستونیو گرما .. دیگه خودتون می دونید . من یه دختر خاله دارم مه اسمش میناست . 14 سالشه .توپولو دو با مزه و خوشکل . قدش 155 وزنش 55 فک کنم . سفیدو مو بلونده. از بچه گی چون اخرین نوه بود خیلی تاز داشت . همیشه منو میدید یا باید چیزی براش می خریدم یاباید مرفتم که بگیرم.. تا 10 سالگیش چون خونه ی خالم اینا نزدیکمون بود بیشتر پیش ما میومد . اما وقتی که دانشجو شدو یکی تر زدم کی میدمش چون دانشجو یه شهر دیگه بودم. خلاصه همیشه تو بقلم بود . اخرین باری که دیدمش داشت کم کم خانوم می شد . خوب دیگه می دونین استیل کم کم عوض میشه سینه ها بزرگتر ...
من خیلی کم میشد که بیام خونه اخه رف امد خیلی سخت بود . بعد اینکه ترم 4 رو گند زدم امدم خونه ترم تابستونی هم امتهاناشو ندادم رفتم خونه دیدم خالم اینا هم هستن تا صدامو مینا شنید دویید طرفم و پرید تو بقلم خلاصه بعد بوس و بغل احوال پرسی دیدم خالم یه چشم غره ی توپ به مینا داد من فکر کردم که شاید قیل من کاری کرده و با دیدم من فرار کرده .. خلاصه 2 3 روزی بود خونه بودم روز 4 دوباره خالم اینا امدو من پشت کامپیوتر نشسته بودم دیدم مینا امد پرید رو پا کونش انقدر گنده شده بود که اصلا دردم نیومد فقط وزنش یه تکون محکم بم داد بغلش کردم که بلند شم دیدم انقر سنگین شده که بیخیال شدم اما خودشو لوس کردو هی می گفت بغل بغّّّّلل. خلاصه بغلش کردمو رو تختم که 1 متریم بود ولش کردم کلی خندیدو گفت چیزی داری بم بدی گفتم میرو برات می خرم . خلاصه خرش کردمو رو تختم دراز کشیدم . انم امد کنارم خوابید . مشخص بود خیلی بزرگ شده که یهو صدا خالم امد دیدم از جاش پرید منم ترسیدم گفتم چی شده گفت هیچی مامانی نمیزاره کنارت باشم .بعد دیدم بلند شدو رفت تازه فهمیده بودم اون چشم غره واسه چی بود . وقتی داشت بلند می شد بوسم کرد استیلش واقعا عوض شده بود . کمر باریک باسن پهن یکیمم سینه که ملوم بود چیزی بش نمیزنه. بلند شد کامل از پشت کونه توپول و گندش ملوم بود خلاصه رفت. بعدش دیدم سروصدا شد رفتم دیدم خاله و مامانم می خوان برن دکتر مینا نمی خواد بره خلاصه موند پیشه خواهرم و رفتن . منم امدم بالا و دوباره داز کشیدم که دیدم ابجیم لیاش پوشیده گفتم کجا . گفت میرم کلاس رضایه فردا امتهان دارم تازه متوجه شدم تجدید شده ...
بعد اینکه صدا بسته شدن در امد دیدم صدا پله میاد مینا دویید و پرید تو بغلم منم بغلش کردم انقدر نرم بود که یه طوری شدم من که رو به اسمون خوابیده بودم با شیکم امد روم و در اخر نشست رو شکمم. منم داد زدم که له شدم اونم هی بپر بپر میکرد که منو له کنه . زانوهامو جم کردم که پاهام به کونه وپولش خورد . خیلی خوشم امده بود هی تکون می خورد . من کی حشری شده بودم و کیرم یکم گنده شده بود انقدر این کارو کرد که کامل سیخ کردم خسته شد گفت داداشی چرا حرف نمیزنی حالا دیگه مامان نیست بغلم کن دیگه خم شد روم منم بغلش کردم با دستام شونهاشو میمالودم اونم ساکت شده بود صورتشو جابجا کرد نوکه بینیش دقیق زیره گردنم بود اون عادی نفس می کشد اما من حسابی تحریک شده بودم دستمو بردم زیره پیراهنش شونهاشو میمالوندم تو بچگی این کارو میکردم واسه همین مشکلی نداشتپوست سافو ناز 2 3 باز دستو از زیره بغلش خواستم به سینه هاش برسونم که مخکم چسبیده بود یه من حسابی پهلوهاشو مالودنم خیلی اروم شده بود چند بار سدتم به کش شورتش خورد سعی کردم نیم سانتی پایین ترش بیارم با دستم شیکمشو مالونمدو گفتم داداشی خوبه اونم گفت الییه داشم شیکمشو میمالوندم که یکم خودشو جدا کرد که کل شیگمشو بمالم منم چند با دستی به سینه هاش کشیدم یکمی باهاشون بازی کردم دیدم چشماش بسته انگار داره می خوابه اروم کمرمو بلند کردم نوکه کیرمو اروم به باسنش مالودنم . خیلی نرم بود اروم که میمالوندمش کیرمو سعی می کردم لای کونش بزارم داشتم دیورده میشدم واقعا نرمو گوشتی شده بود .دیگه مینا خسته شده بود از روم لیز خوردو کنارم داز کشیدبه پهلو پیراهنش تا قوس کمرش بالا رفته بود واقعا صافو سفید شورتشم تا دقیق بالای لوپاش جوری که فرق کونش ملوم باشه پایین بود داشتم دیونه میشدم کیرم کامل رو بجلو سیخ بود از پشت بغلش کردم انقار خوابو بیدار بود اروم دستمو روی رون پاش گذاشم واقعا نرم بودکیرمو سانت سانت لای پاش کردمهمین طوری بدون حرکت 5 6 دقیقه ای خوابیدم که یهو انگار بیدار شده باشه برگشتو با ترش گفت مامان اینا امدن ؟ منم که هل کرده بودم گفتم نه اصلا متوجه نشده بود کیرم لا پاشه یهو پاشدم رفتم دستشویی کیرمو رو به بالا گذاشتم ضایه نباشه برگشتم رو شکم خوابیده بود رفتم دیدم گفت تنم درد می کنه . گفتم مینا خوردی زمین گفت نه 7 8 ماه جی جی هام میسوزه . من فهمیدم چون تو سن بلوغه سینهاش داره بزرگ می شه درد داره . گفتم دکتر رفتی ؟ گفت به مامان گفتم گفت خوب می شه .گفتم میخوای به مالمش ؟ گفت باشه اما فشار نده داداشی دردم میاد مند که از تپش قلب داشتم بالا میاوردم گفتم مینایی رو به اسمون بخواب سری خوابید اروم پیراهنشو زدم بالا وای صافو سفید بوسش کردمو شورو به مالودم کردم اروم چشماشو بست گفتم مامانه من میشی یهو خندید گفت باشه گفتم بچه شیر می خوادا گفت من که ندارم بد خودشو به ناراحتی زد گفتم الکی مثلا داری خم شدم روش و شروع به خوردن کردم چشماش و کامل بسته بود یهو گفت داداشی خیلی خوبه همیشه باید بچه ی من بشی منم اروم میک مزدمو گفت باشه مامانی چند باری شیکمشو بوسیدم گفت دادشی خیلی خوبه اما نکن سردم میشه بوسش کردم گفتم باشه نکنه سرما خوردی اونم سری خودشو یه مریضی زد گفت اره داداشی شیکمم درد میکنه دارم واست داداشی میارم من یهو به سرفه کردن افتادم گفت چی شد داداشی گفتم هیچی خلاصه باهاش حرف زدم و گفتم یه مامان خوب باید واشه اینکه یچه سالم باشه دکتر بره مینایی تو که نرفتی با مامان اینا با ناز گفت می ترسم امپول میزنن. منم سری گفتم می خوای من دکترت باشم انوم سری گفت اره پس تو دکترمی منم بوسدمشو گفتم باشه حالا باید معاینت کنم که بچت سالم باشه اونم سری گفت باشه داداشیخلاصه خوب مالوندمش و گفت داداشی از سزارین میترسم اخه شیکم رو پاره میکنن منم داشتم دیوونه میشدم گفتم خوب از یراه دیگه بچتو بدنیا میارم . گفت درد نداره گفتم نه گفت باشه . گفتم شرو کنم گفت باشه داداشی . گفتم رو لبیه تخت دراز بکش سری دراز کشید پاهاشو باز کردم گفت از کجا می خوای بدنیا بیاد با دستم اروم کسشو مالوندم گفتم اینجابا این کارم پاهاشو بست گفتم داداشی باید پاهات باز باشه ها اونم باز کرد . گفتم این توری که لباسات نمیزاده باید راحت بدنیا بیاد گفت داداشی یعنی باید شلوارمو در بیارم ؟ گفتم اره مینا یی گفت مامانم منو می کشه منم گفتم مگه اینجاست خندیدو گفت راس می گی ها داداشی دیدم بلند شدو شلوارشو تا رونه پاش کشید پایید وای خداااا رونه صافو سفید گشتیو توپول یه شورت بچه گونه صورتی گفتم مینایی دوبارههمون طوری بخواب خوابید پاهاشو با ز کرد واییی لپ های ک.ن گنده کس کوچولو رونه پاهاش داشتم دیوونه میشدمنشستم جولو تخت گفتم می خوام ماماننو ببوسم که میخواد داداش برام بیاره گفت باشه شروکردم خوردن رونه پاهاش با لیام کسشو از رو شورت گاز میگرفتم دیدم داره بیهوش میشه اما از سکس واقها چیزی نمیدونه با زبونم شورتشو کنار زدم 15 دقیقه ای لیسیدم اونم با ناله می خندید معلوم بود نمیدونه باید چی کار کنه .گفتم بچه داره بدنیا میادائنم کلی ذوق کردو ناز می کردهمون طوری خوابیدم روش پشت هم میبوسیدمش نوکه کیرم از بالای کش شلوارکم زده بود بیرون میمایدم به کسش از روش بلند شدم گفت تموم شد داداشی مونده بودم چی بگم گفتم اره مینا یی اما بعد زایمان باید مامان ها امپول بزنن که خودشون سالم بمونن اونم گفت نه می ترسمو اینا من گفتم اگه من دکترتم درد نداره گفت قول میدی گفتم اره عزیزم بوسیدمش و گفت کجارو امپول می زنی داداشی منم گفتم پشتتو اونم ناز کردو گفت داداش دردم بیاد دیگهدوست ندارما!گفتم باشه . رو شکم خوابوندمش اووفف کونش عالی بود شورتش نمی توسنت لپاشو بپوشونه گفتم رو صورتت ملافه می کشم که نترسی ببین چه دکر خوبی هستم اونم کلی خندیدو گفت خیلی مهریونی . رو صورتش ملافه کشیدم شلوارشو اروم تا زیره زانوش کشیدم پایین گفتم اماده یی گفت اره دادشی گفتم چپ یا راست گفت هرکودم دوستداری گفتم مینایی نمیشه گفت چرا گفتم با شورت که امپول نمی زنن درش بیارم با تردید گفت باشه داداشی شورتشو کشیدم پایید وایی واییی واای واقعا زیبا
شروع کردم با کونش بازی کردم یازش می کردم کسی ناز نسبت به نسش سوراخش بزرگ بنظر میومد گفتم مینایی اینجارو هم بوس می کنم چون بهترین مامان دنیا هستی اونم زیره ملافه کلی خندید کونشو باز کردم یه توف غلیز روی سوراخ کونش کردمو لوپهای کونشو بهم میمالوندم انقدر لیز بود که صدای جر جره کونش میومد کیرمو بیرون اوردم دیگه داشت میترکید همون طور که کیرم بیرون بود سوراخ کونشو می خوردمزیونم کامل توکونش می چرخیدلپای کونشو باز کردم دیدم کونش بازه باز شده گفنم مینایی امادهی گفت اره دادشی دیگه صورتشو نمیددم انگشتمو کردم تو کونش دیدم اخ اوح می کنه فهمیدم هم دردش امده هم خوشش میا اما هنوز کونش کوچیکه واسه کردن .گفتم میخوام یه امپوله گنده بهد بزنم اما قول میدم درد نداره یهو پرید نزدیک بود ملافرو کنار بزنه که گفتم درد نداره مامانیی گفتم اصلا می خوابم روت که خیالت راحت شه گفت یاشه قول دادیا گفتم باشهه مامانیه من اومدم یکم با کونش بازی کردمو کیرمو لای پاش فرو کردم اوفففففففف مثل کس نرمو گرم یهو گفت داداشی چقدر داغه گفتم اره داداشی الان گرم تر می شه شرو کردم به تلمبه سرو صدا تلمبه بلند شد اولاش بازی میکرد بعدش فکنم چو به کسش می خورد کیرم داشت حال می کرد کونش مثل ژله می لرزید بعد 8 دقیقه ابم امد همشو لای کونش ریختم گفت وای چقدر گرم شد داداشی مرسی خوشم امد همه ایمو با انگشتم کردم تو سراخ کونش و یه بوس رو کمرش گذاشتم و کیرمو جاساز کردم . ملافرو برداشتم دیدم خماره خماره معلوم بود خوب حال کرد لباس هاشو درست کردم گفتم مینایی خوب بوود ؟ دیدم با ناله می گه الیی بود می خوام بخوابم یه بوس از لبش گرفتم که اونم بوسید اما فک کنم متوجه نبود اما عجب لاپایی بود انگار 100 تا کس کرده بودم نظر بدین بزم بزارم
     
#373 | Posted: 25 Aug 2012 20:21
بازم سلام


اواخر اسفند شده بود دیگه نزدیک عید بودو باید میومدم خونه . شاید باورتون نشه هنوز تو کفه دفه پیش بودم. دلم می خواست مینا رو دوباره ببینم . نمی دونم چطور امدم شهرمون . رفتم خونه بعد سلامو احوال پرسی مشغول خونه تکونی شدم. کمی هیکلم گنده تر شده بود .. پروئین و استروژن مصرف می کردم و خلاصه هیکل توپی درست کرده بودم همه که نزدیک عیدی میشه دوپینگ می کنن دیگه .. :d خدا خدا می کردم مینا بیاد خونمون . خلاصه بعد 3 4 روز کهخونه تکونیه خالم اینا تموم شد مادرم شام دعوتشون کرد و من با فهمیدنه این موضوع داشتم بال در میاوردم . خلاصه روزی که شبش قرار بود خالم اینا بیان رسیدو من رفتم باشگاه که یه دمی به عضله هام بدم فقط دلم می خواست مینا رو ببینم. رسیم خونه بازم با شنیدن صدام مینا دوویید بیرون دیگه بزرگ شده بود اخه چطوری انقدر سری رشد می کرد .بوسیدمش بعد خالم اینا خلاصه یه اخوال پرسیه شهرستانی ..
رفتم لباسامو عوض کردمو اومدم تو جم خانوما اولین کسی که از هیکلم طریف کرد حالم بود و گفت چقدر خوشتیپ شدم خر کیف شده بودم رو کاناپه نشسته بودم مینا از جلوم رد شد وای خداا سینههاش دیگه حالت افتاده به خودش گرفته بود یه قوس کمر مشتی کون گرد اندام پر و گوشتی .... صورت که ماه با اون موهاش . . باور کنین اگه وامیستاد سیح می کردم. .. یه شلوام نرم پوشیده بود خط شورتش معلوم بود به تیشرت میکی مونز باحال که یکم تنگ بودو راه میرفت سینه هاش بالا پایین می رفت . رفت اشپذخونه امد جلوو خم شد که میوه بزاره رو میز وای عجب کونی ساخته بود شانس اوردم کسی دورو ورم نبود ابروم میرفت با چشام میخواستم شلوارشو از پاش در بیارم . . . . تو این چند ماه هزار با به خودم لعنت می فرستادم که چرا از کون نکردمش . دیدم اوضام خیته رفتم تو اتاقم بعد چند دقیقه دیدم صدا پله میاد دیدم مینا امد بالا .باور کنین نگام می کرد .... پی بگم اخه واقعا خوشگل بود . اومد گفت داداشی چه خبر چی کار می کنی عجب خوشتیپی کردی ها داداشه منی دیگهه منم خندیدم گفتم مرسی میناییی اومد رو صندلی کناریم نشست و بغلم کرد گفت دادشیه منی تو مامانی همش بم میگه رژیم بگیر بعد با یه اهن بچه گونی گفت اخه داداشیی من اگه غذا نخورم که میمرم منم سری گفتم خدا نکنه این چه حرفه باید ورزش کنی غذاتم به اندازه بخوری . . دستمو انداختم دور گردنش بخودم چسبوندمش یه بوس رو لوپش گذاشتم . بعد برگشت بم گفت خیلی خوبی . من هیچی نتونستم بگم . اصلا قفل کردم. گفت چیکار کنم مثل تو داداشی خوش هیکل شم گفتم باید تمرینات بدنسازی خانومارو انجام بدی بم گفت تو بلدی ؟ ؟ گفتم بله اما الان می گردم برای تو اینترنت پیدا می کنم . پرید بوسم کرد و گفت مرسی دادشی . در حال سرچ بودم که یه سری پیدا کردم گفتم اینا خوبه . چشاش گرد شدو گفت اینا چطوریه من که بلد نیستم ! بیچاره راست می گفت . گفتم اره راست می گیها اما یاداشت کردم رفتم تو یوتیوب که فیلم اموزشی پیدا کنم که کلی فیلم امد واقعا عجب کس های ترو تمیزی نشون میداد مینام می گفت مخوام مثل اینا شم خیلی نازن . . . . یکی از فیلم های تمرین ماساژ بود 7 8 دقیقه بود کامل نگاش کرد . تو فیلم یه دختر بود که تن یه دختر دیگرو که بدنش کامل با روغن مخصوص لیز بود می مالوند . بعد که فلم تموم شد مینا پرسید داداشی کدوم باشگاه اینطوری می کنن گفتم اینا خارجی هستن . گفتم که باید چند تا دمبل کوچولو بخری واسه تمرین ... و بعدش گفتم اگه دختر خوبی باشی من مربیت میشم . داشت از خوشحالی بال درمیاورد و بوسید منو . گفتم هروقت اومدم خونتون باهات تمرین می کنم اما دمبل کوچولوهارو حتما تهیه کن . خلاصه وقت شام من کامل زوم بودم روش نفهمیدم چی کوفت کردمو اون شب تموم شدو رفتن خونه . فردای اون روز دیدم از گوشیه خالم اس ام اس اومد که دادشی دمبل صورتی خریدم .. خندم گرفته بود زنگ زدم بش گفتم اخه خنگول چه فرغی داره رنگش کلی خندید و گفت کی میای گفتم معلوم نیست ناز کردو گفت داداشییی گولم زدی؟؟ منم گفتم نه عزیزم هر وقت اومدم خونتون باشه گفت باشه .2 روز بعد خالم اینا دعوتمون کردن خلاصه رفتیمو بعد احوال پرسی مینا دستو کشید گفت داداشی من مکمل هم خریدماااا گفتم مکمل چرا گفت اخه دیدم تو اون فیلما خانوما یه چیزه سفید می خورن که لاقر شن منم گفتم امان از دست تو کلی خندیدیم گفتم حالا کجاست باشگاه تو گفت تو امباریمونه مامان نزاشت دمبلارو تو اتاق بیارم دستمو گرفت رفتیم انباریشون گفت شرو کینم داداشی گفتم با این لباس که عرق میکنی لباس مهمئنیته برو عوض کن مامانت می کشتت . گفت وااییی راست میگیا گفتم لباس راحت بپوش دیدم رفت با همون لباسی که اومده بود خونمون برگشت اما تو دستش یه ساک دستیه . گفتم این چیه دیدم یه شلوارک استرج ه رفت کنار دیوار پوشید اومد اوووففف چه کونی روونییی ....
داشتم دیوونه میشدم گفت شرو کنیم داداشی گفتم باشه اول گرم کن خودتو شرو کرد به بپر بپر کردن تمامه تنش مثل ژله سینههاش اوففف .. چی بگم . خلاصه بعد چند دقیقه خرکات بازو رو گفتمو انجام داد . رسیدم به پاهاش گفتم باید خم شی جلو دستتو به زمین بزنی خودم نشستم پشتش دستم رو کمرش خم شد کونش قمبل شد طرف صورتم اخخ میخواستم گازش بگیرم . .. خلاصه تمرینات تموم شد گفتم می خوای تنم مثل اون خوشکلا شه باید ماساژ داشته باشی و چند دقیقه ای براش حرف زدم و گفتم اونا یه کاری می کنن که تو نمی کنی و کنجکاو شد و گفت ن میخواااااام مثل اونا شم داداشییییییی گفتم خوب چکار کنم برای ماساژ بدم ؟ اومد بقلم کردو گفت اره دادششییی میدی ؟ گفتم باشه اما یه چیزه چرب می خوام گفت تو کمد انبار روغن بچه هست خوبه دادشی؟ گفتم الیهه . رفت و اورد من یه هسیر پیدا کردمو پهن کردم گفتم دراز بکش مینایی . اروم رو به اسمون خوابید گفتم باید لباساتو در بیاری ها گفت باشه پیراهنشو همه چیرو جز شروتو سوتیننشو دراورد اوف عجب کس و کونی . تن سفید ناز گوشتی . . . .شرو کردم به لیز کردن بدنش حسابی دست مالیش کردم سینهاشو از سوتینش دراوردم و حسابی باهاشون بازی کردم مینا هنوز از حال کردم چیزی نمی دونست اما نا خودا گاه اه می کشید معلوم بود داره حال می کنه گفتم شورتتو باید در بیارما گفت داداشی مثل اونا شم فقط همین گفتم باشه . اخ چه کسی گوشتی و کوچولو پاهاشو باز کردم مه شرو به دست کشیدن به کسش کردم ناله می کرد و می گف چرا انقدر خوبه دادشی منم دیوونه تر می شدم کسش حسابی خیس شده بود گفتم برگرد پشتت مونده عجب کونی واقعا تو هیچ فیلم سکسی همچین کونی ندیده بودم حسابی مالوندمش کیرم دیگه قفل کرده بود زیره شکمم درد گفته بود دیگه داشتم می مردم انقدر با کونش بازی کردم که گشاده گشاد شد انگشت اول دوم راحت تو کونش می چر خوندم گفتم خوبه مینایی گفت عالیه داداشی پاهاشو کی باز کردم تا لوپ های گوشتیش از هم واشه گفتم می خوام یکاریو که اونا می کنن و بکنم باشه مینایی ؟ گفت داداشی هر کاری هست انجام بده تو مربیه منی . گفتم یه چیزی هست که باید تو باسنت بریزم تا جذب بدنت شه و مثل ائنا خوشتیپ شی با تعجب گفت ای داداشیه نامرد واسم مکمل اوردی ؟؟؟ گفتم اره مینایی مکمل و از بدن خودم می دم یهو گفت دادشی تو هیکلت بد نشه ها گفتم نه عزیزم نگران نباش در حین حرف زدن انگوشت سومم رو تو کونش کردم گفت دادشی بید بخورمش ؟ گفتم می تونی بخوریش یه اینکه تو باسنم بریزم کدوم انتخاب می کنی گفت خوشمزست ؟ گفتم نمیدوم مخصوص خانوماست گفت بده می خورم گفتم شاید خوشت نبادا گفت نه چون از تنته بده می خورم کجاست برم بیارمش . مونده بودم چی بگم گفتم از یجایی میاد گفت کجا ؟ گفتم به کسی نباید بگی ها گفتم دستتو بده دستشو گذاشتم رو کیرم که داشت می ترکد یهو خجالت کشدو گفد داداشی دودول تو میگی ؟؟ من که از شدت حشری شدن نمی تونستم حرف بزنم سرو تکون دادم گفت داداشیی خوب بریز تو باسنم دیگه داشتم از حال میرفتم گفتم می خوای دودولمو ببینی ؟ با یه حس کنج کاوی گفت ببیینم . کیرمو کشیدم بیرون یه جیغ کوچیک زد گفت وای چرا انقدر ورم کرده تو همون حس خندم گرفت موندم چی بگم با یه دستم کونشو می مالوندم گفتم شرو کنم داداشی گفت باشه .گفتم هرچیزی شد بهم بگو گفت باشه شلوارمو کشیدم پایین پاهاشو باز کردم خوابیدم روش دیگه تحمل نداشتم . به کیرم روغن بچه زدم وای چه تن نرمی داشت 2 3 بار کیر مو لای کونش کشیدم ناز بود ناز نوک کیرمو رو سوراخش گذاشتم گفت دادشی یکم میسوزه گفتم الان خوب می شه کیرمو اروم هول دادم تو 2 بار در رفت از رو سوراخش اما سومین بار نوکه کبرم داشت میرفت تو دیدم داره اشکش در میاد دست نگه داشتم گفتم دادشی اروم باش دیگه هق هق میزد بعد 2 دقیقه کیرمو فشار دادم دیدم داره جیغ میزنه اروم معلو بود درد زیاد داره اما من تمامی کیرمو تو کونش کردم اما هی صورتشو می بوسیدم تمامه صورتش از اشک شور شده بود گفتم داداشی الان خوب می شه کیرمو کشیدم بیرون لیز کردم کردم تو کونش دیگه باز شده بود اروم شروع بلمبه زدم کردم وای وقتی لوپ های کونش به رونه پام مو خورد .... نمیشه توصیف کرد صدای شلپ شلوپ تلمبهام خیلی ناز بود تا می تونستم تند تلمبه میزدم داگه بی حال شده بود داشت ابم میومد کیرو تا ته کردم تو کونش ابمو ریختم انقدر ابم زیاد بود که وقتی کسیدم از کونش بیرون ابم پاشید بیرون منم لوپه کونشو چفت هم کردم که نریزه بیرون و شروع به مالوندم کونش کردم حسابی نازش کردم بوسشکردم گفتم داداشی خوبی گفت اره دادشی خیلی دردم اومد گفتم واسه اولین بار ت بود واسه این بود یه بوس یده اگه دادشو دوست داری یه بوسه ناز دادو گفت ریختی گفتم اره عزیزم همشو ریختم . گفت دستت درد نکنه دادشیه من بوسم کردو بکیرم نگاه می کرد بلندش کردم لباساشو تنش کردم . عجب کونی کرده بودم . واقعا عالی بود تا راه پله ها بقلش کردم . اون شب هر جا می خواست بشینه دستش لای کونش میزاشت بیچاره بد جور دردش اومده بود اینم از این داستان
     
#374 | Posted: 27 Aug 2012 05:46
سلام
میخواستم داستان سکس با خواهرم الهه تعریف کنم
اسم من سعید هستش ۲۸ ساله خواهرم ۱۸سالشه
ماجرا از این جا شروع شد که مدت ها بود دنبال دوست دختر میگشتم و تا حالا هم دوست دختر نداشتم چون همش مشغول کار بودم و زیاد وقت نداشتم دنبال دختری بگردم چند بار به خواهرم تیکه انداختم که برام کسی پیدا کنه ولی میگفت دوستام بدرد نمیخورن خلاصه من بدبخت همش تو کف کوس بودم
یه مدت بیکارم شدم و امدم داخل خونه نشستم همش توی سایت های سکسی میرفتم تا سرگرم بشم تا با سایتی سکسی خواهر با برادر اشنا شدم تا اون موقع اصلا فکر سکس با خواهرمو نداشتم
دیگه رفته بودم توی کف خواهرم الهه چون بدن واقعا سکسی داره وهم چهره خوبی
اله هر وقت خونه نبود میرفتم سر وقت کمدش وبا شورت کورست اش حال میکردم تا اینکه یه فکر به سرم زد اون اینکه هر وقت میره حموم ازش فیلم بگیرم چون خواهرم هر وقت میخواست بره حموم دم حموم لباشو در میاورد بع میرفت حموم
یه روز دیدم داره میره حموم بهش گفتم برو مامان کارت داره بعد گوشیمو یه جا که معلوم نشه جا ساز کردم بع امدم بره حموم گفت میخوام لباسمو عوض کنم اگه میشه برو یه جا دیگه من قبول کردم رفتم
بعد یک ساعت از حموم امدش بیرون و رفت که به مادر کمک کنه منم رفتم سراغ گوشیم گذاشتم داخل کامپیوتر دیدم چه صحنه های گرفته نگو خانوم از اون حشری ها هستش اول رفته بودیه خیار برداشته شده بود لخت شده بود رفته بود حموم راستش داخل حموم نفهمیده بودم داره چیکار میکنه ولی وقتی امده بود بیرون خیار هی داخل دهن اش میکرد بعد به کوساش میمالید هراز بار به خاطر این صحنه جق زده بودم واقعا بدن خوبی داشت از این صحنه بیشتر خوشم میومد که شورت وکورست شو تن میکرد
گذاشت هر روز با فیلم خواهرم جق میزدم تا اینکه یه بار داشتم جق میزدم که ده دفعه بالا سرم دیدم اله وایساده خوشگم زده بود دیدم عصبانی شده زد تو سرم گفتم به بابا میگم من از ترس به پاش افتادم دیدم قبول نمیکنه مخواد بره بگه یه دفعه بغل اش کردم از پشت بهش چسبیدم دهن شو گرفتم همش داد میزد شانس اوردم کسی خونه مون نبود کیرم راست کرده بود همینطور که دهن شو گرفته بودم خوابندم اش روی زمین شلوارشو در اوردم اما به زور پدر سوخته نمگذاشت بعد خودم شلوارمو دادم پایین کیرمو لای کونش گذاشتم دیدم دیگه مقاومت نمیکنه گفتم اروم میشی گفتم باشه دیدم داره گریه میکنه دلم براش سوخت گفتم به بابا نمیگی گفت باشه من ازش مخواستم بلند بشم بزم بره که دیدم از لب گرفت گفت نرو باید منو بکنی من تعجب کردم ولی ز خدا خواسته ام بودم گفتم باشه پا شد اول به کیرم دست زد گفت چقدر بزرگه این چه جوری بره توی کونم گفتم من میکنم میبینی بعد دیگه شلوار داد پایین من کرمو اوردم مالیمبه کونش حشری شده بود گفت بزار یه کم بخورم ببینم چه مزه ای هستش دادم بهش تا ته میکرد توی دهنش بعد یه تف انداخت روی کیرم گفت حالا بکن منم اروم کردم تو سوراخش سرش رفته بود که یه کم داد زد گفت اروم تر میسوزه منم ارومتر کردم رفت تا تا ته گفت بالا پایین نکن بهش گفتم نمیشه ابم نمیاد بعد دیدم خودش بالا پایین میکنه ابم امد ریختم توی کونش بهم گفتم چقدر داغ هستش بعد بهم گفت ارضا نشده یه کار بکن رفتم سر وقته کوس اش لیسدیم نوک ممه شو میخوردم لب میگرفتم اونم دیوانه شده بود هی خودشو بالا و پایین میکرد یه دفعه یه اه بلند کشید ابش امد من لیس زدم بعد بهم گفت هر وقت حشر شدم بیام پیش ات من گفتم تو خواهرم هستی با ید خودم ارضات کنم بعد همدیگه بوس کردیم رفتیم حموم اون روز بهترین روز زندگیم بود بعد ها یه سکس دیگه با خواهرم داشتم که پرده شو زدم
     
#375 | Posted: 27 Aug 2012 15:15
سکس با دختر خوانده ام
منبع:شهوانی
من مهران هستم۳۵ ساله ساکن تهران۱۰ ساله ازدواج کردم و اسم خانمم الهام است.اون از من ۵ سال بزرگتره و الان صاحب ۲ تا بچه هستیم پسر مشترکمون و دختر الهام.
موقع ازدواج الهام با من ۳۰ سالش بود و بسیار زیبا جذاب و همچی‌ تموم بود.البته الان هم فوق‌العاده است و از هر زنی‌ که سراغ دارین تاپ تره.شبیه مونیکا بلوچی و بهمون اندازه سکسی.من هم نمی‌خوام تعریف کنم ولی‌ تو ۲۵ سالگیم که باهاش آشنا شدم تو تهران کمتر مردی از لحاظ قیافه و جذابیت به گردم میرسید چون منو اون در واقع یه ازدواج عاشقانه داشتیم که اون بیشتر از من عاشقم بود. از شوهرش طلاق گرفته بود و با دخترش که اون موقع 10 ساله بود زندگی‌ میکرد.الان ۳۵ سالم است هر چند هیکلم از اون سایز مانکنی و کمر باریکی در اومده هرچی‌ باشه ۱۰ ساله متأهلم و خوب آقایون میدونن یه مرد هیکلش جا میافته ولی‌ با این حال همین الان هم فقط کافیه اراده کنم فکر نکنم دختری باشه که بتونه به من نه بگه.
بگذریم همش دارم تعریف می‌کنم بریم سر اصل مطلب.
چند ماه پیش یه شب داشتیم با الهام عشق بازی‌ میکردیم و تو حال خودمون بودیم که حس کردم از تو بالکن داریم کنترل میشیم شک کردم و برای اینکه مطمئن شم به الهام گفتم به پشت بخوابه که مشت و مالش بدم آخه شبهایی که حال می‌کنیم اولش کلی‌ عشقبازی می‌کنیم و با همدیگه ور میریم شاید ۱ ساعت برا همین برشگردوندم که مشت و مالش بدم که اونم کلی‌ کیف کرد و آخ جون آخ جون میگفت اون که منو نمیدید بالکنو نگاه کردم و داشتم کمرو و کونشو ماساژ میدادم که دیدم دختر خوندم سپیده داره منو مامانشو دید می‌زنه.اون منو نمیدید یعنی‌ نمیتونست تشخیص بده که دارم میبینمش در واقع منو مامانشو سایه هامون و میدید بخاطر پرده که پشت اون مخفی‌ بود ولی‌ چون تابستون بود و پنجره باز مطمئنم صدامون واضح شنیده میشد.
نمیدونستم چی‌ کار کنم نه می‌تونستم بی‌خیال حال کردن بشم چون الهام خیلی‌ حشری است و نمی‌شد نمیتونستم به اون بگم که سپیده داره دیدمون می‌زنه چون نمیدونستم چه کاری ممکن بکنه و نمیتونستم به سپیده بفهمونم که من دیدمت گفتم ممکن خجالت بکشه.
رابطمون با دختر خوندم خیلی‌ خوبه و منو خیلی‌ دوست داره(مثل پدر)فکر کنید از 10 سالگی با من بزرگ شده و بخاطر فاصله سنی‌ کم مثل ۲تا دوست هستیم منم چون سنمو چهرم نشون نمیده بیرون که میریم مثلا پیش دوستش وقتی‌ میگه بابام باید توضیح هم بده که چجور بابایی که اینقدر جوان و خوشگل است.
خلاصه بگذریم مونده بودم چی‌ کار کنم که یهو الهام گفت عشقم امشب نمیخوای زنتو بگای زود باش دیگه یا می‌خوای من شروع کنم .من دیگه کاملاً لال مونی گرفته بودم که الهام خودش منو برگردوند و اومد روم شروع کرد کیرمو خوردن.
ما چون حال کردنامون همیشه با صحبت کردن زیاده و قربون صدقه هیکل همدیگه میریم و الهام همیشه بهم میگه چطوری بکنمش فکرشو بکنید دیگه سپیده چه حرفایی داشت میشنید. کونمو بکن جرم بده کسمو بگا آخ جون جون و کیرتو می‌خوام و ...خلاصه همه چی‌
الهام ارضا شده بود و من چون هنوز شوک بودم ارضا نشده بودم که شروع کرد کیرمو خوردن و میگفت مهران یالا آب می‌خوام ساک میزدو و میگفت و قربون صدقه کیرم میرفت که آخ جون چه کیری دارم من و همین حرفا.آبم که داشت میومد فهمید و نزاشت ازش دور شم منو گرفته بود و میگفت بپاش تو صورتم ؛خلاصه منم ارضا شدم و رو تخت ولو شدیم و من هنوز حس می‌کردم که سپیده آنجاست و نرفته.
خیلی‌ بی‌ مقدمه گفتم منو تو موقع حال بهم اینجوری حرف می‌زنیم زشت نیست آخه تا حالا به این مساله فکر نکرده بودم.گفت نه همه عشقبازی مون مزش به همینه گفتم آخه یه جوری حرف می‌زنیم مثل جنده و جنده باز می‌شه گفت خوب آره معلومه من جندم عزیزم ولی‌ جنده توام حشری توام برای تو جندگی نکنم برا کی‌ بکنم گفتم خوب بسه.
البته بین من و الهام اعتماد بالای بود و هر دومون عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم و تو این ۱۰ سال به هم دیگه خیانت نکردیم.
من می‌خواستم حرفارو تموم کنم که بخوابم ،پس به الهام گفتم عشقم تو برو دوش بگیر که من دیگه پنچر شم فردا صبح هم باید زود برم شرکت که شریکمون میاد زشته استقبالش نکنم .
می‌خواستم بخوابم که الهام که پاشده بود بره حموم گفت نکنه قربون کیرت میرم و میگم جون چقدر گندست یه فکرایی کردی گفتم دیوانه ، چه حرفیه می‌خوام بخوابم شب بخیر یهو گفت:
آخه با چند تا از دوستام که میشینیم حرفای زنونه میدونی که برا هم تعریف می‌کنیم اندازه کیرای شوهرامون و داستانهای رختخواب میدونیکه گفتم خوب .گفت اینجور که من فهمیدم مال تو حرف نداره گفتم عجب.این چه حرفای که میزنین آخه.با کدوم دوستات؟
گفت همون مریم و مژگان و سمیرا لاشی که هر وقت میومدن میخواستن بخورنتا.گفتم پس برا همینه چند وقتیه نمیزاری بیان آره؟گفت آره از حسودی از همون اولش هم میترکیدن که از من کوچیک تری.گفتم خوب بی‌خیال من میخوابم
خواستم بخوابم که زودتر این حرفا تموم شه و سپید بره هرچند کاری که نباید میشد شده بود.
ساعت ۷ بود که از شرکت برگشتم الهام نبود آخه باشگاه میره.منم انگار نه انگار که از ماجرای دیشب سپید خبر دارم گفتم شام خوردی یا باهم بخوریم،گفت مهران (آخه تو خودمون همیشه از اولش مهران صدام میکرد خودم می‌خواستم) بریم بیرون شام بخوریم چون میدونستم الهام تا ۹ نمیاد گفتم باشه برا مامان هم میاریم هرچند رژیم میگیره.رفتیم بیرون .
نرسیده به پل رومی رفتیم پیتزا بزنیم.خلاصه داشتیم شام میخوردیم که دیدم یکی‌ از میزا خیلی‌ تو نخ ما هستن البته چون ۳تا دختر جوان بودن خوب من هم چیزی نگفتم اما خیلی‌ مشکوک شدم.بگذریم برگشتیم خونه.البته سر راه رفتیم دنبال الهام و پسرم که ۵ سالشه و مامانش باشگاه میبره او رو هم آوردیم.
من داشتم آبجو میخوردم و فیلم میدیدم و الهام هم داشت دوش می‌گرفت که صدای پچ پچ شنیدم از تو اتاق سپید راستشو بخواید تا اون روز به هیچ چیز شک نمیکردم چون سپید یه دوست پسر داشت که خوب ماهم خبر داشتیم و میشناختیمش یعنی‌ دلیل برای پچ پچ تلفنی نبود بی‌ اختیار رفتم پشت در و گوش کردم چیزایی که شنیدم باورم نمی‌شد:دیدی چقدر جیگره آره خیلی‌ باحاله خیلی هم سکسیه دیدی لباشو یذره است پیتزارو چجوری میخورد .
دو زاریم افتاد اونا که مارو تو رستوران دید میزدن دوستش بودن که من نمیشناختمشون پس سپید داره منو جای دوستش به اونا جا می‌زنه.حالم بد شد نمیدونستم چی‌ کار کنم.به الهام نمیتونستم بگم با خودش هم آخه چجوری حرف بزنم؟مونده بودم که چی‌ کار کنم
چند روز گذشت و من دیگه حواسم بود تو اتاق خواب پنجره را ببندم و پرده هارو کامل بکشم.یه پنجشنبه شب بود الهام و پسرم رفته بودن خونه مادرش اینا (چون بعد ازدواج منو الهام تقریبا فامیل من منو ترد کرده بودن بچه‌ام فقط خونه یه مامان بزرگش میرفت)برا همین وقتی‌ میرفتن حسابی‌ میموندن من هم نمی‌رفتم به همون دلیل که مادرش اینا هم راجع به من فکر خوب نمیکردن البته من از خانواده کمی‌ نبودام ولی‌ الهام و خانوادش خیلی‌ پولدارو و بزرگ و....آره و فکر میکردن من برای پول اون بود که باهاش هستم و اینو همه جز خودش قبول دارن.بماند.
سر شب بود بهم زنگ زد و که حسابی‌ مشروب بخور امشب می‌خوام یه حال حسابی‌ کنیم وقتی‌ اومدم خونه آخه هر دومون از سکس تو مستی خوشمون میومد منم که فکر اتفاقی‌ رو که امشب قراره بیفته رو نمیکردم حسابی‌ ویسکی‌ خوردم که ساعت ۱۱ اینا بود باز زنگ زد که فرهاد(پسرم) لج کرده نمیاد و مامانم هم نمیذاره بیام فردا میام و از این حرفا
گفتم باشه و رفتم سراغ ماهواره که خودمو سرگرم کنم.سپید اومد و از اتاقش بیرون و روی کاناپه ولو شد و باهم داشتیم فیلم میدیدم.
سراغ مادرش رو گرفت گفتم خونه مامانی ایناست و فردا میاد.منم که معلوم بود مستم گفت با منم مشروب می‌خوری؟ گفتم آره عشقم(البته همیشه می‌گفتم و عادی بود مشروب رو هم ی ۱ سالی‌ بود که میخورد و مام میدوستیم)فردام که جمعه بود و خونه بود پس مهم نبود بخوره.
برا اونم ریختم و میخورد منم چون خیلی‌ جلو بودم چند تا در میون خودم هم یکی‌ میخوردم.
کلش داغ شده بود چون هر وقت داشت مست میشد سرخ میشد لپاش و چشماش از درشتی می‌خواست از صورتش بیاد بیرون.من داشتم سیگار می‌کشیدم که یهو و بی‌ مقدمه گفت خالی‌ که حال نمیده بذار یه‌چیزی بدم پرش کنی‌ .من که خوب مجردیم همه جور غلطی کرده بودم فهمیدم و با تعجب به سپید نگاه می‌کردم و زبونم بند اومده بود.چون تاحالا تو این ۱۰ سال نه تنبیه کرده بودمش نه نصیحت کلا اینجور کارا با مادرش بود .
دید من چیزی نمیگم رفت و تقریبا چیزی نزدیک به ۳گرم حشیش آورد و داد بمن و گفت حدس می‌‌زنم خودت واردی.یه لحظه فکر احمقانه‌ای از سرم گذشت.گفتم خوب اگر باهاش بکشم رومون باز می‌شه و می‌تونم باهاش صحبت کنم و بیشتر خیر سرم نقش تربیتی‌ از خودم نشون بدم.
منم که تو این ۱۰ سال گذری خلاف کرده بودم چون الهام از تجربه زندگی قبلیش شدیدا ضربه روحی‌ خورده بود و تنها چیزی که نمیتونست قبول کنه این مساله بود و تنها دروغ تو زندگیمون که به اون گفته بودم همین بود که این گذری رو مخفی‌ می‌کردم.
بگذریم خوب خیلی‌ وقت بود از آخرین بار میگذشت خیلی‌ سریع ۲تا موشک حاضر کردم و یکی‌ دادم به سپید یکی‌ هم خودم روشن کردم.که سپید اومد پیشم و گفت نه مثل همه باهم بکشیم خوب من هم بعد از چند تا پک چرخوندمش و خلاصه با یه لذتی وصف نشدنی‌ داشت با من حشیش می‌کشید.
تموم شد و خلاصه هر دومون رو ابر بودیم و حسابی‌ می‌خندیدیم و به اصطلاح بنگ و باده کرده بودیم.من البته هوشیاریمو می‌خواستم حفظ کنم ولی‌ صحبت و نصیحت رو بی‌خیال شدم برای بعدن گذشتم.
اما از همه جا بیخبر که یه الف دختر بچه 20 ساله چه خوابی‌ برام دیده.سپید رفت کنترل رو برداشت و رفت رو شبکه‌های سکسی که قفل بود با تعجب نگاش کردم و گفتم چطور تونستی‌ بازش کنی‌ با یه شیطنت خاصی‌ گفت خوب دیگه.
خیلی‌ جدی گفتم بزن بره اما گفت منو تو که دیگه باهم این حرفارو نداریم دیدم مثل اینکه نمی‌شه برای بعدن بمونه صحبت کردن و باید همین امشب حرف بزنم باهاش چون دیگه داره خیلی‌ جلو میره .
گفتم عزیزم من می‌خوام تو آزاد باشی‌ و با من رابطه خوبی‌ داشته باشی‌ ولی‌ تو حریم خانواده یه مرز هائی هست که نباید برداشته بشه یه حرمتهای هست که نباید شکسته بشه و درست نیست منو تو باهم این صحنه‌ها رو ببینیم وقتی‌ تنها بودی ببین مساله نداره خوب یه امر طبیعه و تو هم مثل همه بالاخره یه‌روز خانوم میشی‌ و با عشقت آره دیگه و در این بار هر سؤالی داشتی از مادرت می‌پرسی‌.خلاصه من که داشتم مثلا نصیحت می‌کردم اومد نشست روی پاهام و گفت من سعید و نمی‌خوام نه هیچ کس دیگه‌ای رو تو رو می‌خوام خیلی‌ وقت که خانوم شدم و همه چیزو می‌دونم ولی‌ من تورو دوست دارم.
از جام بلند شدم و گفتم خوب بسه دیگه برو بخواب بعدن حرف می‌زنیم که با پروی هرچه تمام تر اومد طرفم و شروع کرد به لب گرفتن از من و میگفت امشب بی‌ تو نمی‌خوابم مگه من چی‌ می‌خوام فقط می‌خوام دوستم داشته باشی‌.ازش دور شدم و گفتم خوب معلومه دوستت دارم واگر نه الان استوخونات رو شکسته بودم .که یهو لباساشو کند گفت دلت میاد منو بزنی‌ تازشم این دوست داشتن نه همون جور که مامان ودوست داری میدونم خیلی‌ همدیگرو دوست دارین منم که نمی‌خوام مامانمو ناراحت کنم شوهر اون باش ولی‌ یذرم من هم حق دارم دیگه دوستت دارم می‌فهمی دست خودم نیست.
من که دیدم نه نمی‌شه و خوب هم مست بود هم چت رفتم طرفش و بردمش طرف اتاقش ملافه تختشو برداشتم کشیدم دورش و خوابوندمش رو تخت و گفتم باشه بخواب اینجا میشینم پیشت بعدن حرف می‌زنیم خوب.ملافه رو زد کنار و گفت نه بغلم کن منو بکن میخوامت واگر نه به مامان میگم حشیش میکشی.برق از کلم پرید و یکی گذاشتم زیر گوشش که چند ثانیه بعد فهمیدم چی‌ کار کردم تاحالا نزده بودمش.بغض جمع شد تو چشماش رفتم از اتاق بیرون یه سیگار روشن کردم داشتم می‌کشیدم که بازم اومد دوباره ولی‌ ملافه رو دورش پیچیده بود شروع کرد معذرت خواهی‌ ببخشید غلط کردم فراموش کن اصلا همچین حرفی‌ نزدم و داشت حق حق گریه میکرد و اون چهره قشنگش خیس اشک بود و با اون چشمای درشت که حالا پر اشک بود و میدرخشید نگام میکرد و گریه میکرد.منم که دیدم خودشو پوشونده اومده گفتم حتما مستیش پریده و فهمید چه غلطی کرده خوب منم خیلی‌ سنگ دلی‌ نکردم و رفتم طرفش بغلش کردم پیشنیشو میبوسیدم و گفتم ببخشید عزیزم قشنگم دخترم )برا اولین بار بود می‌گفتم)
گفت نه دخترم نه همون عزیزم قشنگم دخترم نه من دوستت دارم می‌فهمی مگه چی‌ می‌شه هم منو دوست داشته باشی‌ هم مامان من که نمی‌خوام جداتون کنم دوستم داشته باش و.....من که یواش یواش دیگه کیرم سیخ شده بود و سپید هم هی‌ هیکل نازشو میمالند بهم برا اولین بار تنم داغ شد و تو دلم لرزید و یه لرزش خیلی‌ خفیف موقع عشق بازی خلاف که همه تجربه کردین تو وجودم بود و هنوز سپیده تو بغلم بود.
وقتی‌ کیر شق شدم رو رو بدنش احساس کرد بدون اینکه از بغلم در بیاد صورتش رو دور کرد از من و تو چشمم نگاه کرد و با لبخند زیبائی شروع کرد به دوست دارم گفتن هی‌ میگفت و از صورتم لبم گلوم می‌بوسید و یواش یواش ملافه از روش افتاد و من حالا داشتم به اندامش به چشم دیگه نگاه می‌کردم که خوب فهمیده بود و هی‌ به اون بدن مثل مرمرش پیچ‌و تاب میداد و وای که چه اندامی داشت به خوش فرمی یه مانکن و به تو پری یه زن خوش کس و کون سینه‌های درشت تر از مادرش وبدنی مثل مار کون کاملاً فرم دار و باسنی گرد و تو پر که میگن طاقچه و یه کس که به رنگ گٔل محمدی صورتی‌ بود و الحق که چه کسی‌ بود تپل و درشت که به شلی کس مادرش نبود من که داشتم نگاش می‌کردم از دوست دارم گفتن دست کشید و لبمو گرفت تو دهانش و من هم مقاومت نکردم و لبشو میمکیدم که زبونشو داد تو دهنم و من هم خوردم و متقابلأ زبونم رو دادم دهانش که با چه ولع و تشنگی میخورد با باسنش بازی می‌کردم و تو مشتم میچروندم و میکشیدمش رو به بالا و به طرف خودم فشارش میدادم و کیرم از رو شلوار تو خونم که خیلی‌ هم نازک بود به کس او مالیده میشد و از همین الان اه و اوهش در اومده بود و شروع کرد به در آوردن لباسم و لختم کرد و حالا لخت جلوش ایستاده بودم و با دستای مثل حریرش داشت بدنمو از بالا تا پاین نوازش میکرد و سینه من که از آدمای معمولی‌ پهن تره البته نه مثل ورزش کارا هم می‌بوسید هم میلیسید و همین جور با من ور میرفت که نشست و کیرمو گرفت دهانش که ساک بزنه و من که انتظار همچین زیاده رویو نداشتم صورتشو گرفتم و کشیدم بالا و لبشو خوردم و گفت نه می‌خوام کیرتو بخورم نگاش کردم و گفتم بعدن چون من به عشق بازی طولانی‌ عادت کرده بودم یهو رفتن سر هارد سکس اونهم با سپید سخت بود و هنوز فکر می‌کردم با همین یه عشق بازی بتونم سرو تهشو هم بیارم
بردمش طرف اتاق خواب خودمون که گفت نه عشق من تو اتاق من عشق مامان تو اتاق مامان.رفتیم تو اتاقش و رو تخت ۱نفرش تو بغل هم خوابیدیم و هنوز داشتیم بدن همدیگرو میخوردیم که بغل به بغل هم بودیم خودشو کشید بالا و سینهاشو داد دهانم و من هم خوردم براش حسابی‌ سفت شده بود و داشت سپید از شهوت میسوخت ۱۰ بار از مادرش داغتر شده بود منم با کوسش بازی می‌کردم که چند ثانیه هم طول نکشید که تو بغلم شروع به لرزیدن کرد و با‌ اه و اوه زیاد ارضا شد
تو بغلم گرفتمش و داشتم لبخند میزدم که گفت نخند دیگه دست خودم که نبود گفتم باشه مهم نیست حالا دیگه لالا ،گفت نه تازه اولشه منم آب می‌خوام و هنوز ندادم بهت ،که یهو رفت پاین و کیرمو گذاشت دهانش و چه ساکی میزد نفسش مثل آتیش بود و وقتی‌ با زبونش کیرمو از خایه تا بالا لیس میزد و با اون چشمای حشری و خمارش نگام میکرد کمرم تیر می‌کشید و تنم سوزن سوزن میشد از زور شهوت دیدم اگه بخواد اینجوری ادامه بده الانه که آبم بیاد و بریزه تو دهانش که پاشدم و رفتم تو حموم تو اتاقش و رفتم زیر دوش و آب سرد و باز کردم روم چند ثانیه نگذاشته بود که چسبید بهم و گفت سردت نشه عشقم و واقعا زیر دوش آب سرد تن داغش داغم کرد و داشت بهم حال میداد و لبمو میخورد دستشو انداخت دور گردنمو خودشو کشید بالا و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و گفت بس نیست عزیزم بریم منو بکنی‌ دیگه.دوش رو بستمو تو بغلم بردمش رو تخت و انداختمش رو تختشو گفتم من همیشه اول کون میکنما گفت میدونم مامان کونیه خوب منم اول کون میدم بهت نگران نباش آماده است تمیزم فقط جاکون توم منم نشوندمش زمین و شکمشو خوابوندم رو تخت طوری که زانوهاش زمین بود و قمبول کرده بود طرفم ولی‌ با شکم خوابیده بود رو تخت واییییی که چه کونی‌ جلوم باز شد یه سوراخ صورتی‌ با یه کون خوش تراش و گوشتی که معلوم بود کردنیه گرد از اون چیزایی که بهش تاقچه میگن وقتی‌ راه میره آدامس میجو ه شروع کردم به لیسیدنش از بالا تا پایین و توف مینداختم درش و با انگوشتم با سوراخش ور میرفتم و چه آخ و اوخی میکرد انگشتمو کردم توش اول یکی‌ بعد ۲تا بعد ۳تا و حسابی‌ بازش کردم که کیرم میره توش دردش نگیره دندونشو به هم فشار میداد وکسشو میمالید گفت بکن دیگه گفتم دارم می‌کنم خوب گفت نه با کیرت با اون کیر کلفت بکن گفتم کیر می‌خوای گفت چه جورم میخام بیای توم .سر کیرمو یه توف حسابی‌ زدمو دستامو گذشتم رو باسنش فهمید که می‌خوام بکنم دستشو آورد پشتش و چاک کونشو حسابی‌ برام باز کرد منم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخشو یواش هل دادم تو وای اون در اومد و جیغ‌های ریز میزد کشیدم بیرون افتادم رو کمرش بغلش کردم گفتم عزیزم چیزی شد؟حشری و آهسته گفت نه تو بکن بازم جا کردم تو و هل دادم یواش یواش هنوز تا ته جا نکرده بودم می‌کشیدم بیرون بازم هل میدادم تو صداش اتاقو برداشته بود آره جون بکن وای چه کونی‌ میدم چقدر رفته تو ؟ همشو می‌خوام بکن تا ته.یواش یواش همین جور که می‌کردم و وقتی‌ می‌کشیدم عقب توف مینداختم رو کیرم دیدم تا ته کردم تو کونش. گفتم خوب اینم همش قربون کونت برم که چه کونی‌ داری گفت آخ جون خوبه؟ کون خوبی‌ دارم خوشت اومده آره فدات شم.تا ته کردی توش؟گفتم آره تا ته توشه زدم رو رونش و باسنش داد زدم کون بده یالا کون بده و اون شروع کرد به عقب جلو شدن و جیغ میزد وایییییییییی ایییییییییییییییی بکن جرم بده آخ جون کیر ،مامان خوش بحالت،بکن مهران بکن پاره کن واییییی من هم مثل کون ندیده‌ها داشتم تلمبه میزدم و مثل یه شیر غرش می‌کردم اخهههههههههههههههه کون بده واییییییییییی یالا میزدم رو باسنش موج می‌افتد رو تن مثل حریر سپیده سرشو چرخوند و نگام کرد گفت بسه بذار برگردم وقتی‌ میگای تو چشات نگاه کنم.برگشت و رو تخت ولو شد و لنگشو گرفت تو دستش و جم کرد تو شکمش کس و کونش جلوم هوا شد میزد رو کوسش و می‌خندید تو صورتم سوراخ کونش بود بود میکرد و هنوز باز بود درش توف انداختم تو کونش و خوابیدم روش توری که پاهاش افتاد رو گردنم و دستامو گذشتم این ور و انور سرش و داشتم تلاش می‌کردم که کیرمو جا کنم تو کونش که با دستش کیرمو گرفت و گذاشت دم سوراخ کونش منم براش حول دادم تو چشماش یهو درشت شد دست انداخت دو طرف صورتم گفت وایییییییی جون قربونت برم وحشی من بکن منو بکن دندونامونو هر دومن به هم فشار میدادیم و و صداهای وحشی از ما در میومد پشتمو چنگ مینداخت منم حسابی‌ داشتم تلمبه میزدم سرعتم که زیاد شد گفتم آبم داره میاد برات میریزم تو کونت که بسوزی خوب، جیغ زد بریز بریز قربون خایه‌هات که میخوره به درم.یهو چبوندم بهش تا ته و حس کردم کیرم رفت تو حلقش دهانش باز شد چشاش از کاسه‌ در میومد که آبم با فشار ریخت تو کونش آخ و اوووخ هر دمون بلند بود و سپید کچولم داد میزد وایییییی داغ ابکیرت داغ جون کونم من هم که داشتم تکونای آخر میخوردم که مثل پس لرزه‌های بعد زلزله بود سپید قربون صدقم میرفت که جون دلم خوب باشه آروم عشقم منو کردی دیگه آره بریز همشو بریز توم.
آخ که چه حالی‌ داد گایئدن سپید یه چیز دیگه بود آخه من تو مجردیم کم زن بازی و دختر بازی نکرده بودم.بگذریم کیرمو در آوردم بیرون از کونش و رفتم دوباره زیر دوش و کیرمو شستم اومدم بیرون دیدم رو تخت ولو مونده و داره با سینه‌های مثل هلوش بازی می‌کنه رفتم طرفش و خوابیدم بغل دستش چششو باز کرد و گفت شستیش کیرتو عسل جون .منو خوابوند و رفت شروع کرد کیرمو خوردن و با چشمای خوشگلش نگام میکرد منم دستمو چنگ انداختم تو موهاش و بیشتر می‌کردم تو دهانش می‌گفتم بخور همشو بخور جون .بستت نیست آبمو می‌خوای بخوری.کیرمو از دهانش کشید بیرون یه جوری که از نوک لبای مثل البالوش تفش به نوک کیرم چسبید و کش اومد گفت نه دارم برا کسم آمادش می‌کنم کسم میخا ره تا نگای خوب نمی‌شه غصه چیزیم نخور باز شده ۶ ماهیه. گفتم عجب پس سعید ترکوند.گفت آره بچه قرتی ولی‌ این کسو تو باید بکنی‌ فقط تو.الحق که راست میگفت چه کسی‌ بود تپل و گوشتی .
کیرمو که حسابی‌ شق کرد گفت بشینم روت عشقم یا می‌خوای تو بیفتی روم.گفتم چی‌ دوست داری؟گفت بدم نمیاد اول من سوارت شم خوشت میاد مثل جندت باهات حرف می‌‌زنم آره.گفتم سوار شو جنده کچولم بشین رو کیر بابا گفت جون قربون کیر بابام اومد روم و با دستش کیرمو گذاشت دم کوسش و سعی‌ کرد بشینه حیوونی دردش می‌گرفت آخه کوس خیلی‌ تنگ بود و منم که سالها بود به کس الهام عادت کرده بودم کیرم داشت میترکید جیغ میزد وقت یواش یواش بالا پاین میکرد و هنوز ببیشتر از نصف کیرم بیرون بود و سپید رو هوا بود و هنوز نمیتونست کامل بشینه روم.داد میزد واییییییییی چه کیری آیییییییییی کلفته داره جرم میده منم که درد داشتم رو کیرم گفتم بسه پاشو گفت نه من اینو تو خودم باید جا بدم کشید بیرون و سر کیرمو حسابی‌ توف زد و رو دستش توف ریخت مالید در کوسش یکم بازی کرد با کوس و باز نشست رو کیرم چند بر فشار آورد و با دهان باز جیغ میزد چشمش بسته بود و آخ اوخ میکرد.من که می‌ترسیدم چیزیش بشه گذاشته بودم هر کاری دوست داره بکنه .داد میزد کونمو بگیر لاشو باز کن جون آره بتپون تو کسم کیرتو منم براش بالا پاین کردم خودمو, که دیدم نه دیگه کاملا نشست رو کیرم و هی

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#376 | Posted: 28 Aug 2012 21:51
سلام
می خواستم براتون داستان سکس منو بابامو بگم . من ارزو 23 سالمه قدم 180 وزنم 70 اندام پری دارم سینهام 80 دور باسنم 69 و رشته ورزشیم بسگتباله . داشجو زبان هستمو با پدرم تنها زندگی میکنم .راستی یادم رفت بگم من تو 11 سالگیم مادرم روتو تصادف از دست دادم و تو این دنیا فقط پدرم و دارم که بعد تصادفش پاهاش و از دست دادو دیگه حس نداشت. پدرم بازنشسته ی اداره بیمه هستش 1 سالیه پرستار داره و ازش پرستاری می کنه فقط بخواطر من ازدواج نکرد. همیشه از سره تنهاییش یا کتاب می خوند یا مجله .این اواخر که دانشجو شده بودم همیشه دلم پیشش بود که تنهای چیکار میکنه پرستارش میرسه بش یا نه . خلاصه وسط ترم مهر بود که پرستارش بهم زنگ زدو گفت که 3 4 روزی نیستو بچش مریضه مرخسی می خوات مام با خونواده مادری و پدری رابطه انچنانی نداشتیمو از هم دور بودیم . عصابم خود شده بود کلی از درسام عقب میوفتادمو حصله منت کشی استاد و نداشتم. خلاصه یه بلیت گرفتمو اومدم شهرمون رفتم خوده دیدم بابام ازخوشحالی می خوات پاشه انقدر خوشحال بود که انگار 3 4 ساله ندیدتم اخه خیلی بم واسته بود بهر حال منو بابام کسی و جز هم نداشتیم. پرستار خداحافظی کردو رفت من شاید باورتون نشه اولین باری بود که از بابام مراقبت می کردم یعنی می کردم اما ن اینکه کامل . خلاصه اولین روز به خوبی تموم شد و صبح روز بعد بابام خاست بره دستشویی منم کمکش کردم جای سختش و خودش انجام می داد خیالم راحت شد . عصر همون روز بابای بیچاره ی من اومد به گل ها اب بده که نمی دونم چی شد ویلچرش چپه شد تو باغچه نمی دونم چقدر موند تا من دیدمش و جغ ردم بیچاره حتی صدامم نکرد چون گلو خاک خیس شده بود حسابی گلی شد . بلندش کردم گفت خودم درستش می کنم دلم خیلی سوخت .انقدر که اشک از چشمم میومد وقتی داشتم می بردمش تو اما اون نمیدید. واسش لباس اودم اما دیدم تمام زیر پوشش گلی شده حتی موهاش ...
گفتم بابا باید بری حموم دیگه کار از تعویض لباس گذشته . البته با شیتنت گفتم که حالو هواش عوض شه . اونم گفت راست میگی باشه بابا میرم . منه خنگ حواسم نبود که این بیچار رو تا اونجا باید ببرم گفت بابا کمکم می کنی برم . وای از خجالت اب شدم چقدر من خنگ بودم . الکی گفتم خواستم برم شامپر بیارم ... حلاصه بردمش حموم دیدم منتظره گفتم بابا هرچی میخوای بم بگو گفت بابا کمکم کن لباس هامو درارم منم شرو کردم پیراهن و تاپشو دراوردم خیلی وقت بود تن بابارو ندیده بودم پشمالووی من بود اما خوش استیل بودو شیکم نداشت دیدنم خودشو تکون دادو پاهاشو از پایه انداخت پایین و گفت بابا کمر بندمو باز کن خودم بقیشو انجام می دم یکم خجالت کشیدم اما خوب پدرم بود جلو ویلچر نشستم و اروم کمر بندشو ازکمرش دراوردم بابام همیشه دلش می خواست کاراشو شده با زور خودش انجام بده و اگه کسی کمکش می کرد یه طوری بش بر می خورد دیدم دکمه شروارشو واکرد به بهونه اوردم شامپو رفتم بیرون و بر گشتم دیدم هنوز داره ور می ره عصبی شده بود من که دیدم عصبی شده با شیطنت گفتم بابا مگه بام تا رف داری ? داشتم از خجالت ای می شدم اما باید کمکش ی کردم جلوش نشستمو دستمو بردم پشتشو اون دستشو گذاشت رو دسته ویچرو یکم خودشو بلند کرد تا من شلوارو از زیره باسنش رد کردم و تا زانوش کشیدم پایین سرم دقیق لای پای بابام بود همین که سرمو بلند کردم نوک دماقم به کیره بابام خورد البته سری خودمو جمو حور کردمو از پاش دراوردم و گفت ممنون دخترم کمکم کن بشینم رو صندلیم .درست بود دختر قوی و درشت جسه ی بودم اما دیگه نه اینکه کسی و جا بجا کنم.واسه بلند کردن بابام اموزش دیده بودم و رفتم از جلو دستمو دور بابام حلقه کردم با شمارش بلندش کردمو در حن بلند کردم چسبوندمش به خودم سینهام درد گرفته بود دست بابام دور گردنم اما دووم نیاوردمو یهو محکم نشوندمش رو صندلی بابامم واسه اینکه تعادلش بهم نخوره دستش به شیره اب خوردو اب وا شد از شانس بد منم رو دوش بودو اونم اب سرد که من جیغ زدنمو گفتم بابااااا بابام که این صحنرو دید زد زیره خنده منم با دیدن لبخند بابا خندم گرفت و گفتم خیسم کردی بابا اونم گفت خود بعد من تو حموم کن پیراهنم خیس شد اما چون درفتم شلوارم خشک موند . به بابا گفتم من که خیس شدم واستم بشورمت اونم سری گفت نه خودم حموم می کنم لباست خیس میشه من گفتم میشه بگین الان اب رو سره کی ریخت ؟ بابام که دید راس میگم گفت شلوارت خشکه منم سری گفتم میرم شلوارک می پوشم اونم با حرس و شوخی گفت خودم می شورم .من رفتم کمدو وا کردم دیدم هیچی ندارم بپوشم همهی لباس هامو برده بودم خوابگاه فقط 2 تا شلوارک بود یکی لی بود که تنگم بود اون یکی هم خیلی کوتاه بود باید سری می رفتم بابام منتظرم بود ناچارن شلوارک کوتاهو که یه وجب زیره کسم بود و پوشیدم و پیراهنم که خیس شده بودم دراوردمو یه تاپ گشاد که راحت باشم تنم کردم.من قده بلندی داشتم و رونه پاهام خیلی کشیده یود جل. ایینه رفتم دیدم فقط رونه پا دید داره با کلی خجالت رفتم دیدم بابام تمام صورتش پر شامپو هست به اب به صورتش زد و منم جلوش تاغ باز رو صندلی نشستمولگن لباس هم وسط پام و خودمو به شستن لباساش مشغول کردم که اول اون منو ببینه اخه خجالت می کشیدم حواشم بش بود که وقتی واسه اولین بار دید شامپو از دستش رها شدو دوباره برداشت وگفت کی اومدی سکتم دادی دختر . . منم خندیدم گفتم کفی بودید ندیدن و بلند شدم گفتم بدین من بشورم سرتونو خلاصه شمپو رو ازش گرفتمو ایستادم جلوش واقعا وقتی جلوش واستادم گفتم عجب قلتی کردم چشماش دقیق روبروی رونپام بود کامل شستمش و گفت ارزو یه شامپو دیگه منم خم شدم شامپو بردارم متوجه نگاه سنگین بابام شدم که با واستادنم چشمشو به یه جا دیگه معطوف کرد . شرو یه شستن کردم اما نا خودا گاه حواسم به بابام بود که لای رونه پامو نگاه می کرد اخه نمی دونم اونجا چه خبر بود اما متوجه شدم از نگاه کردم من خوشش میاد خوب دخترشم . منم لفت دادم نگاه کنه که گفت ارزو میشه منو تو وان حموم بزاری منم ناچارن گفتم چشم بابای من دوباره به همون روش بلندش کردم اما باید چونم زیره گردنش می بود که اگه یهو رها شد گردنش اسیب نبینه . بلندش کردم وقتی بلندش کردم نمی دونم چرا یهو شل شد که یهو نفس کشیدم زیره گردنش اون یهو سفت کرد بلقشو سینهام خیس شد تمام اب بدنش تاپمو خیس کرد. اومدم اب وانو باز کنم دیدم گفت نکن دخترم من خیلی وقته اینتوری خودمو میشورم میدونم یادت رفته بود . دلم به درد اومد من چجور دختری بودم که ....
از دست خودم خیلی ناراحت شدم . رفتم پی لباسا حواسم به خودم بود و از خجالت به پشت بودم گفتم ببینم بابام چکار داره می کنه دقیق روبروی من یه ایینه کوچیک بود دیدم بابام خیره به پشتمه و داره خودشو میشوره من که فهمیده بودم بابام خوشش اومده با خودم تصمیم گرفتم که بابام هرچی خواست من ببینه تو دلم گفتم به هر حال مرده کسی و نداشت نداره حداقل دخترش که محرمه ببینه اروم پاشدم همون طوری به پشت مشغول جدا کردن لباس ها شدم من میدونستم چه کونه توپوی تو ای شلوارک دارم یه 1 دقیقه ای صبر کردم سرم پایین بکار خودم بود برگشتم با دستم که خیس بود کف روی رونمو پاک کردم و به همون حالت نشستم دیدنم بابام چشماش 4 تا شده خوشحال بودم بلندشدم گفتم بابا چیزی نمی خوای گفت نه دخترم لیاس یشور من تو دلم خندم گرفت و گفتم چه ربطی داشت‍!!بلند شدم به بهونه ی برداشتم لیف به پوشت جلوش خم شدم بعد برگشتم رو در رو جلوش رو زمین نشستمو پاهامو باز کردمو به اب کشیدم لیف مشغول شدم اب روی زمین تمامه کونمو خیس کرده بود بابا هم هر چی دیلش می خواست می دید یهو کف پرید به صورتم تاپمم گشاد خواستم با اون پاکش کنم تا جایی بالا کشدم که شیکنن و زیره سینه های افتادم معلوم شد خودمو زدم به بهحواسی گفتم بابا شما که هنوز هیچ کاری نکردین ابو سرد می کنین من باید تا شب صبر کنمااا بابامم با خنده گفت توکه خیسه خیسه حمومه دیگه هرهر خندید و گفت من لیف بکشم تو دلم گفتم بابا خوشش اومده ها و هر هر خندیدم . بلندش کردم گفت بزارم رو زمین دست اون که دوره کمرم بود همین طور که به زمین نزدیک می شد دستش از کمد به باسن بعد رونه پام کشیده شد و گفت دراز میکشم امدم اب بریزم دیدم بابام انقگار یه چیزی لای پاش با دست فشار داد منم به رو خودم نیاوردم با برگشتن من دستشو سریع برداشت منم کنارش دوزانو نشستمو رونه پاهام گنده شده بودو شلوارکمم تنگ بابام هم دیگه کم کم وقتی حتی رومم ترفش بود نگا می کرد دستامو کفی کردمو تمام بالا تنشو شستم رسید به رونه پاش پاشو یکم باز کردم دیدم کیره بابام داره همین طوری بالا میاد گفتم چه خاکی توسرم کنم ای صحنرورد کنم اب ریختم رو شکم بابام دیدم خاک به سرم پارچه شورت بابام چشبید به کیرش قشنگ ملوم شده بابام داش از خجالت می مرد که من بیتفاوت شرو به شستن بالا تنش کردم دوباره تو دلم با خودم کلنجار می رفتم که چرا اینتوری شد گفتم خیلی وقته زنی نبوده کنارش بزا بابام حالشو کنه که رفتم سره رونه پاش کامل بازش کردم و شرو به شستن کردم کیره بابام اگه جا داشت شورتو پاره می کرد و از سقف میزد بیرون داشت می ترکید بابام بعد 5 دقیقه اروم شدو عادی شد براش من کنارش نشسته بودم اومدم اب بریزم روی رون پاش تمام لباسمو خیس کردمو با عصبانیتو شیتنت یه اب رو سرم ریختم و بابام خندید و گفت عیبی نداره دیگه باید حموم بری منم پرو گفتم حموم برم ؟ الان کجام پس بابامم گفت نظورم شستو شوی گفتم منم خودمو میشورم بد یهو زدم تو دهنم گفتم ببخشید بابام غش غش می خندید و گفت برو حموم توکن من یکم خودمو میشورم منظورش و فهمیدم که منظورش کیرش بود گفتم باشه بلند شدمو به پشت شرو کردم به دراوردن لباس هام تاپو کندمو زیرش یه با سوتین بودم باورم نمیشد اینتور راحت باشم بابام که میخ رو من بود دکمه شلوارکمو وت کردم خیلی تنگ بود خم شدم به جلو کونمم قمبول شد نمی دونم چطور شد یهو شوارکو شورتم باهم تا زیره لپ کونم اومد پاییین منم که قمبول بودم یهو واستادم یه جیغ کوچیک زدم همیتوری اروم کشیدمش بالاو اروم شلوارکمو کشیدم پاییینو دراودم بابام دیگه بی حال شده بود مخصوصا با دیدین اون صحنه ی غیره عمد . برگشتم دیدم بابام زیره چشمی فقط به کونو سینه هام نگاه می کنه منم هی اینورو اونور می رفتم بابا رو به حال خودش گذاشتمو به بهونه سابیدن گل روی پیزاهن با یه دست به پشت چار سدتو پا واستادم با تکون دادن دستم سینها و کونم مثل ژله میلرزید بابام دیگه داشم منو می خورد که پاشدم گفتم بابا شستی ؟ گفت اره دخترم اما پشتم مونده ذحمت می کشی گفتم چشم بابایی به شیکم خوابوندمش دیدم با دستش کیزشو رو داد لا پاش منم شرو به شستن پشتش کردم طوری نشستم که صورتش روبروس کونم باشه احساس خوبی داشتم از اینکه منو ببینه خوشش میاد دستمو بردم زیره شورتش کونشو شستم جو یهویی بردم کونشو سفت کردو انتظار نداشت من پاهاشو باز کردم لای پاهاشم شستم دستو بردم پایین بین لای پاش که یهو دستو کیرشو لمس کرد فوق الاده کلفتو داق سری دستمو بیرون اوردم دیدم بابام چشماشو بسته رونه پاهاشو باز کردم از پشت فقط بیزه هاش و نصف تنه ی کیرش با اون سره کلفتش معلوم بود لیفو دستم کردم و مثلا اینکه حسش نمی کنم و قستم شستنه شورع به مالادن بیزه هاش کردم از زیر دست به کیرش می کشیدم یهو دستشو پرت کرد رو ساق پام که مثلا اتفاقی بود خلاصه بابام دیگه تاقت نداشت حتی با دیدم حال بابام خواستم یه توری به بفهمونم اگه خواست راحتش کنم اما من دختر بودم از همه مهم تر دخترش .شورتشو دیگه بالا نکشیدم و گفتم بابا تموم شد مو خوام برتون گردونم با صدام چشماشوباز کردو و روبه اسمون خوابوندمش تن خودمو خیس کردمو به بابا گفتم پاهامو شما بشور اونم گفت چشم دخترم پاهامو داشت می کند محکم میمالوند من به پهلو خوابونده بودمش و پاهامو جلوش دراز کرده بودم 2 3 باز نزدیک کسم شد تنم مور مور میشد خوشم میومد یهو دست کرد لای پامو مشغول شستن اونجا شد یکی از انگوشتاش به کسم می خورد خیلی خوشم اومده بود کیره بابا دیگه شورتشو بلند کرده بود چون از پوشت پایین بود یه جورایی معلوم بود گه گفتم بابا بالا تنمم شما بشور منم کنارش خوابیدم شرو به دست شکیدن کرد با دستش اب لاسینم می ریختدستشو کامل لا سینم میکرد که وقتی میخواست دستشو بکشه بیرون واسه اخرین بار منم از پشت سوتینو وا کردم نفهمید البته که سینه های گندم جلو چشش زد بیرون اون جا خورد امادید می عادی هستم شرو به مالوندم و شستن کردم خیلی اروم میمالوند سینه هام سفت شده بود گفتم بابا پهلومو بشو و بعد پشت بهش کردم کونمو دادم سمتش اونم شرو به شستن کردن کم کم مثلا لیز می خوردم عقب رفتم که نوک کیرشو احساس کردم نوکش روی شورتم بود دیدم بابا سینهامو باز میماله فهمیدم خوشش اومده برگشم روشکم بابا دیگه خودم میمالوند تا رسید به کونم کونمو فشار می داد هیو با دستاش شورتمو لا کونم کردو کونمو اب کشید من حشری شده بودم بابام که از حا رفته بود می دونستم باید یا ساک بزنم یا زا کون بکنتم یا جغ بزنم براش اما چطوری یهو پاشدم گفتم بابا وسیله اصلاحت کجاست جاشو نشونم دادو امادش کردم گفتم تا اونجایی که من میدونم باید لای پای مردا سیو بشه بهر حال خودت که نمی تونی بابا جام من برات انجام میدم بابامو رو ب اسمون خوابوندم کیرش دیگه مثل سنگ شده بود به بابا گفتم بابا می خوام اصلاه کنم بلعکس رو سینش نشستم و گفتم خجالت نکشی ها بابام گفت نه دخترم ممنونم اول یه قوس ناز به کمرم دادم که کونم قمبول شه بعد اروم شورتشو کشیدم پایین بزور از رو کیرش ردش کردم با دستام از لای پام پارچه ی روی کسمو شکیدم که از کمر شورتم پایین بیاد تا 2 3 ثانت پایین کشیدم بقیشو با عقب جلو رفتن رو سینه بابام پایین اوردم شورتم کامل پایین بود خم شدم رو پاهاش به بهونه اصلاح
کونمو دا چونش دادم عقب طوری که اگه با چشاش پایینو میدید سوراخ کونو کسم جلوش بود با شامپو حسابی کیرشو میمالودمو 2 3 دقیقه گذشت دیدم یه چیری یه سوراخ کونم خورد اما عقب کشد چون یهو شد من کنمو سفت کردم غریزی بود دوباره شل کرمو دیدم که انگار زبون بابام بود کرد تو سوراخ کونمو اون تو می چر خوند خیلی خوشم میومد با دستاش لپ کونمو با ز کرد گفت دخترم خسته شدم عقب تر بشن منم رفتم انقد عقب که بالای کسم جولولبش بود شرو کرد به لیسیدم منم کیرشو میمالوندمو اصلاح رو کیرش اب ریخم که کفش پاک شه بعد با ترس اروم تو دهنم کردم یه بار چون صابونی بود تلخ بود خوشم نیومد دیگه نکردم دلم می خواست بابام ارضا شه اما نمی شد که به بابا گفتم تموم شد پاهام دو طرف سرش بود بلند شدم واستادم دیدم بابا داره لای پامو نگاه می کنه یه نگه به کیرش کردمبا خودم گفتم چطور بفهمونم هنوز دخترم تمام حواس بابام به کسم بود امدم رم سینش نشستم دوباره کونمو دادم سمت کیرم شورتمو که پایید بود پایید تر کشیدم نشستم رو کیرش طوری که لای کسم بره واسش عقب جلومی کردم علنا داشتم میدادم به بابام بابامم خودشو به سینهام چسبونده بود که دیدم با دستش منو اورد بالا تر کیرشو با کونم میزون کرد من که کیرشو دیده بودم عمراا اگه می رفت یا من میموردم یا ... خلاصه دوباره کردمش لا پام دیدم بابام منو سفتر از قبل کشید بالا با دستش نوکه کیرشو روی سوراخ کونم نگه داشت نمی زاشت نکن بخورم اروم فشار داد نمیرفت تو منم دستمو دور گردم بابام حلقه کرده بودم درد میکشیدم چی میتونستم بگم 3 4 بار سعی کرد دید نمیره منو با دستش گذاشت کنار خودشگفت دخترم به پهلو بخواب خوابیدم و اونم خابید انقدر ترسیده بودم که دلم می خواست بگم نکنه دردم میاد باباز از پشت 2 3 بار کیرشو لا کسم کشید ترسیدم توش کنه دیدم کیرشو تفی کیرده دوباره رو سوراخم گذاشت اما دستم رو کمروباسنم دستشو اورد رو سینهام محکم فشارشون داد و اروم کیرشو فشار داد نوک کیره کلفتش جا باز کرد تو کونم داشتم میموردم با دستش کسو سینمو میمالوند کمی اروم شدم با تلمه های کوچیک کیرشو تا ته کرد ته کونم از کونم خون میومد کیرشو کشید بیرون کرد تو و من شل شدم دیگه توان نداشتم انگار کل انرژیمو از کونم می کشید 25 دقیقه ای داشت می کرد منو دردش عادی شده بود شل بودم اما دلم می خواست محکم تر بکوبه تو کونم که احساس کردم 4 5 تا محکم تر از بقیه تلمیه زدو کل ابشو لای پام ریختو با انگوشتش به کسو کونم مالید از پشت چسبید بهمو کلی پشتمو بوسید و گفت بهترین حموم عمرم بود دخترم منم بیحال کیرشو گرفتمو یه ساکه محکم زدم که هرچی اب مونده بود خوردم اینم داسنتان من .

طرف دارام کیان زیاد داستان نمی نوسم منظوریم ندارم .
     
#377 | Posted: 29 Aug 2012 21:58
سلام اسمم میلاده 15 سالمه سفید قد بلند . می خواستم داستان سکس خودم رو براتون بگم . زمستون بودو عروسی داییم نزدیک خواهرم مهسا و مادرم که دهن بابامو صاف کرد بودن که لباسو فلان و خواهرم 19 سالشه و بینهایت مهربون اونم مثل من سفید و چشاشم به بابا بزرگم رفته اما هم قد منه و من حقشو خودم سینه هاش ایستاده مثل مادرم رونه پاهاشم پر . اما یکم پهلو داشت که مشغول اب کردن بود دیگه نزدیک عروسی بود و کار هر روزم شده بود نظر بدم واسه لباس هاش یکی از لباساش یه جوراب شلواریه مشکی بود که تمام پاهاش معلوم بود جددا عصبانی شدم تمام دمو دستگاش میزد بیرون گفتم نه ولی خوشکل شده بود اما اون کار خودشو کردو همون شد لباسش . اما جدا عجب اندامی داشت تو اون لباس واسه اولین بار یجور نگاش می کردم روز قبل عروسی دوباره تنش کردو اومد گفت چطورم منم گفتم باز که اینو پوشیدی اونم گفت مجلس زنونست و فلان گفتم بیا جلو من رو تخت دراز گشیده بودم گفتم بچرخ ببینم تمام اندامشو ورنداز کردم واقعا ناز بود دستشو بکمر زد سینهاش استاده به شوخی گفت مخمو نزنی منم شکه شدم و گفتم نه نه نه نمی پوشیش اونم لوس کردو بقلم کرد بدنش واقعا نرم بود و یتوری شدم دمه گوشم می گفت با شینتن من ایجیه تومو نازمو ناز دارمو خودشو اینتوری لوس می کرد بوسم کردو منم گفتم برو اونور لوجیم کردی خندیدو رفت اما از پشت فقت نگام به کونش بود خلاصه گذشتو روزه رفتن رسیدو عمه اینام با توله هاش اومدن خونمون اصا حوصله پسر عمه ها مو نداشتم ثل وحشی ها از سرو کول بالا می رفتن .. موقه رفتم دیدم انگاری می خوا با ما بیان .اخه با یه ماشین مگه میشد همه ...
مامانم جلو نشست مام عقب اول پسر عمه ها بعد من بعد ایجیم بعد دیدم عمه گنده ی منم داره میاد منو مهسا خندمون گرفت یعنی هیچ جوره جا نمی شد واسه اینکه جاشه مهسا بلند شدو وقتی عمم نشست دیگه جایی واسه این بد بخت نمونده بود یه دقیقه ای سرپا بودو مامان گفت بشسن دیگه مهسا با چشم فهموند نمیشه مامام خندیدو گفت هر طوری هست بشین منم کتو شلوار تنم بودو اوتو ش ترکید با انی حرکت عمم خلاصه یواش یواش مهسا نشست رو پام اول رو زانوم بود کونشو کامل حس میکردم و یاده اون روز افتاده بودم ماشین که حرکت کرد مهسا یهو پرت شد عقبو با کونش دقیق رو پاهام نشست منم دستم رو کمرش بود دید کبود شدم گفت میلاد ببخشید .. منم گفتم جلوتو نگاه کنو خندمون گرفت کونه مهسا داشت دیوونم می کرد تو دسنداز ها انگار تلمبه بالا پایین می شد منم چیزی جز گوشت احساس نمی کردم . 5 دقیقه ی گذشتو من سیخ کرد بودم از شانس بد منو کیرم لای پام بود خدا خدا می کردم متوجه نشه ابروم بره بابا دست خودم نبود همسا هم هی حرف میزدو تکون می خورد و تو یکی از این دسنداز ها مهسا پرید هوا کیرم صاف ترف سقف شدو وقتی نشست فک کنم یا رو سوراخش بود که کسش که یهو دوباره پرید اما اروم نشست دوباره اما فک کنم فکر کرد سگک کمر بندم بوده مهسا خیلی مهربون بود و گفت داداشی شرمنده عضیت شده من که عرق کرده بودم گفتم نه بابا این چه حرفیه خلاشه رسیدیمو من با کیره سیخ پیاده شدم سری درستم کردم ضایه نشه اما مهسا فهمیده بود پیاده شد یه دستی به کونش کشید البته جوری که کسی حواسش نبود فک کنم دردش اومده بود بعد نگام کرد منم با گوشیم وررفتمو تو عروسی نگام کامل روش بود بدجوری هشری شده بودم مهسا رقاص خوبی بود خلاصه عروسی تو خوماریم تموم شودو رسیدم خونه ئیگه طاقت نیاوردم حموم رفتمو جغ زدم رحت شدم تمتم زیر شکمم درد گرقته بود حتی یه لخظه از ذهنم بیرون نمیرفت .اما خواهرم بود . شب بود موقع خواب من چون جغ زده بودم زود بیهوش شدم مهسا همیشه موقع خواب با دوستش که 16 ساله با همن صحبت می کنه نمی دونم چی شد ساعت 11 تو خوابو بیدار شنیدم صدا میاد دیدم مهساست دار با هیبا حرف میزنه لابلای حرفاش شنیدم که سواره ماشین شدیم الان نمیشه بگم میبینمت تعریف مینکم و هیبام معلوم بود اصرار میکنه بگه یهو گفت نمیشه الان خوابه که فهمیدم راجبه منه گوشم شد 4 تا و این حرفارو شنیدم مهسا : اومدیم سوار ماشین شیمن عمم جا نمشد و من رو پای میلاد بودم اره همون جورابرو پوشیده بودم اره میلاد م داشت حال می کرد داداشم اینو گفت انگار دیگه خوابم نمیومد مهسا ادامه داد که مهسا : اره وسط راه بودیم دیدشم لاپام کرده منم مهربون میمالوندمش اماهیبا بچه پرو داشت جوایمو پاره می کرد اره تو دسنداز رفتم هوا دیدم سیخ گذاشت رو کونم هر هر می خندید منم خجالت زده از اینکه فهمیده و جیوری چون خوشش اومده بود . بعد صدا هیبا رو شنیدم که گفت داداشته دیگه نمیزاری بکنه من بدم بش مهسا کفت گمشو کسافت همین فردا مامان میشم منم سیخ اما هیبا داشت می گقت به من کمک کنه چون بچه خوشکلم که دیگرون سواستقاده نکنن و می گفت راحت باشید و بزار ببینتت اینا مهسا می گفت دیونه ایا اما انگار قبول می کرد منم یجوری اما دهع بودم چطوری می خوات نشود بده که من چشو دلم سیر شه .خلاصه بعد 1 ماه که دیگه نا امید شده بودم سالکرد ازدواج مامان بابام رسیدو اصولا منو مهسا می رفتیم پیشه عمه که گفتیم عمرا .. و مونیدم خونه . من نتظر کاری بودم . رفتم اتاقه مون دراز کشیدم رو به اسمون دیدم 2تا ابشربت درست کردو اورد داد بهم خوردم واقعا جیگرم حال اومد تشکر کردم یهو پاشد رفت جلو دراور خم شد مشغول گشتن شد کونش از رو شلوارشک داشت دیونم میکرد منو در همون حالت دید که ذول زده بودم یکم لفتش دادو یه شلوارک چسبان که روز قبلش خریده بود نشونم داد گفت الان می پوشمش منم منتظر دیدنش بودم که اومد وای خدا رونهپاهش از جلو لای پاهاش په گوشتی شده بود من همون طور که نگا میکردم برگشت گفت کمرش خوبه ؟ گفتم عالیه و رفت رو صندلی گرد نشست کونش توپول شده بودو کامل معلوم بود پاشد گفت خیلی توش راحتم میلاد واسه توام گرفتم من خوشحال شدم رفتو اوردش رفتم پوشدمش لنتی هرکاری کردم کیرم کوچیک شه اما مگه میشد ناچارن رو به پایین صافش کردم اما خوب معلوم بود گنده شده رفتم دید منو گفت عالیه زیره چشمی به کیرم نگا می کرد منم پرو امدم دراز کشیدم کیرمم رو به شیکمم گذاشتم کامل معلوم بود اومدو کنارم نشست وگفت دوست دختر نداری میلاد ؟
منم یکه خوردم گفتم نه بخدا اونم خندید گفت چرا می ترسی سوال بود دیگه و گفت من میدونم پسرا تا به سن بلوغ میرسن به دختر احتیاج پیدا می کنن دخترام میدوننو سو استفاده می کنن منم گفتم می دونم مهسا اما من که احتیاج ندارم اونم خندیدو گفت همیشه التت اینتوری میشه ؟ که من از خجالت اب شدم گفتم بخدا چیزی نیست نمی دونم چرا اینطوری شد ه امد جلو صورتم گفت داداشی خیلی مراقب باش و گفت من کنارت می خوام بخوابم من گفتم نمی خوات مهسا اون اروم کنارم دراز کشید گفت به پهلو بخواب منم خوابیدم به پشت خوابید و گفت میلاد بقلم کن من گفتم نمی خوا م مهسا با اسرار اون دستمو انداختم دور گردنش و گفت میلاد بلغل کن محکم سینهامو چسبوندم به پوشتیش و گفت مثل اینکه خودم باید انجام بدم شکمشو داد تو کونشو چسبوند به کیرم و گفت محکم بقلم کن منم حشری شده بودم کیرمم سفت محکم بقلش کردم 6 7 دقیقه بعد گفت میلاد حالت خوبه ؟ گفتم اره مهسا داق شدم گفت خوبه و اروم کونشو می چرخوند مخم داشت میترکید من خودمم چند بار کوبیدم رو کونش و دیدم بلند شد و به کیرم نگاه کرد با دستش منو رو با اسمون خوابوند خودش اومد رو در رو روم خوابید وای چقدر نرم بود سینهاشو رو سینهام گذاشت گفت میلاد زیره گردنمو بلیس منم شرو کردم به خوردن دیدم داره اه و ناله می کنه بعد 5 دقیقه گفت داداشمی نمیتونم لبتو ببوشم لوپمو ببوس بوسیدمو اونم بوسید و از روم پاشد گفت میخوام اگه کسی و دوباره دید اینطور نشی گفتم باشه جلوم واستاد و تاپشو دراود من داشتم از حال میرفتم بدن سفیدو ناز با اون سینهاش و سوتین صورتیش بعد دیدم شلوارکشو کشید پایید سفید ترین چیزه عمررم بود نازز ناززو شورتشو صورتی و گفت ببین و اومد روم خوابید من داشتم دیوونه میشدم تاپمو دراوردم شلوارکمو دراورد شورتمو اروم کشید پایین کیرم جلو چشش زد بیرون گفت میلاد هنوز جا داره بزرگ تر شه ها کیرم سفید کلفت اما کوتاه بود 14 سانت بود اومد روم کرد لا پاش باور کنید 7 8 بار مالوند ابم اومد روی رونه پاهاش ریخت و گفت پس مرد شدی تو بر عکس روم خوابیدو کیرمو کرد و دهنش نمی دونم چیکار می کرد که بعد 7 دقیقه سیخ شد منم با کونش بازی می کردم اما شورتش پاش بود دیدم برگشت یه بوس رو لوپم گذاشت و شورتشو توری که من نبینم پایین کشید اومد با کسش بالای کیرم نشست وای خیس بود کیرم به لپ کونش می خورد خم شد روم چشمامش تو چشمام دی دستش کیرمو گرفت اروم کرد تو کونش وقتی داشت میرفت میدیدم کمی دردش میباد اما همون بار اول دا تخمام کرد تو کونش خودش تلمبه میزد و گفت میلاد کمرتو تکون بده اولین تلمبه اه کشید منم محکم می کردم دستام رو لپای کونش بود و داشتم می کردم بعد نیم ساعت ابم و تو کونش ریختم . اولین سکس من بود .

این اخرین داسنتان من . . . منظوری ندارم و فقط ذهن مو به روخ همه میکشم ;)
     
#378 | Posted: 3 Sep 2012 01:49
با سلام داستان من و پدر بزرگم


من اسمم نیوشاست و 18 سالمه .قدم متوسط و اندامم توپول . سینهام کوچیک و عاشق بوسو بغلم . از سن 16 سالگی پام به سایت سکسی و داستانو اینا وا شد و با سکس اشنا شدم . خونواده ی ما همش 3 تاییم منو بابا و مامانم. تک دونه ی خونه هستم و یدونه نوه ی خونواده مادریم . اخه مامانم یدونست . مادر بزرگم بعد ازدواج مامانم با بابام فوت می کنه و بابا بزرگم چون خیلی تنها می شه بیشتر موقع ها میاد پیشمون .که ادم شیتونیه با سن بالاش که فک کنم 72 3 باشه .. بیشتر وقتا دوستام خونمون پلاس می شن و دوره همی جم میشیم میگیم می خندیم همیشه بابا بزرگم می اد توشم ما یکی یدونه ماچ می کنه و حالشو می بره . منم که شیطون مثلا نمی فهمم .. البته دوستام نمی دونن که این بابا بزرگ چه ادم شیطونیه اخا خیلی مظلومه و مهربون . یکی از روز هایی که دوستام خونمون بودن واسه فک میکنم بعد امتهتنی بودو باید می ترکوندیم نسترن و هیبا مریم اومدم خونموم . مریم و هییبا مثل هم قد بلندو لاقرن اما نسترن از هممون ناز تره بیشرف کلن برون ارایش نازه . قدش 178 180 هستشو اندام توپ . خوب وقتی میومد خونمون چون پسر نبود راحت بودن و تاپو شلوار من که راحته راحت .. داشتیم می گفتیم می خندیدم که صدا بابا بزرگم اومد اول رفت پیش مامانو بعدش اومد و سلام کرد نسترن رو تختم بود و با دیدن بابا بزرگم پرید همه خندیدیم و بابا بزرگم گفت ببخشید راحت باش اینا بعدشرو به احوال پرسی کردو پرو پرو اومد بعد من همشونو بوسید و نسترنو بغل کردو هیبا وسکونم گرفتو به چشمک زد منم زدم زیره خندو و به نسترن که قرمز شده بود نگاه کردم . خلاصه بابا بزرگم کناره من نشست دقیق جلو نسترن نسترنم اومد پایین از تختو جلو بابا بزرگ نشست بابابزرگم از 3 تا کلمش 2 تاش با نسترن بود دیگه همه شک کرده بودن اما بابا بزرگ مارمولک من کارشو بلد بود خلاصه بعد حرف و اینا بابابزرگم رفت از اتاق اما موقه بلند شدم اخرین نگاشو به لاپای نسترن انداختو رفت البته من متوجه شدم رفت . من یکم عصبی شده بودم اخه هرگز نمی شد کسیو بیشتر از من ناز کنه .منم یکم با نسترن سرد گرفتم البته خودش نفهمید . منم مثل اون خوشکل بودم البته خوب طبیعیه منو مثل اون نبینه خوب نوشم خلاصه با این افکار ذهنم مشغول بود . رو میز ناهارهمه نشسته بودن که بابابزرگم اول واسه من که دلم خونک شد غذا کشید بعد واسه نسترن . یعنی انو ب اندازه من دوست داششششششت . دیگه داشتم قاطی می کردم خلاشه غذا کوفتم شدو بعد غذا تصمیم گرفتیم بریم پارک که موقع اماده شدن بابا نسترن زنگ زدو گفت نمی خواد پارک برو و بیاد خونه هیبا و مریم چون قرار داشتن تو پارک زود تر رفتن منو نسترن تو خونه موندیم من باید حموم می رفتم و قبل حموم از نسترن خدا حافظی کردم عمدا این کارو کردم فک نکنه پوخیه .. نسترنم فت تو اتاقم و شرو کرد اماده شدن دیدم رفت جلو ایینم دیدم بابا بزرگم از اشپذخونه امد بیرون و بعد یه چرخ رفت تو اتاق من منم فضول اروم وفتم تو راهرو مامانم که مشغول شستن بود و ... دیدم بابا بزرگم گفت می ری نسترن جان اون عوضیم با خنده گفت اره باباجون شلور جینشو پوشیده بود و جلو ایینه واستاده بود که بابا بزرگم رفت پشتش و گفت خیلی خوشکل کردی ها بیرون عضیتت نکنن نسترنم نازکردو گفت ممنوون بابایی نه مراقبم بابا بزرگم با دستاش موهاشو از پشت گرفتو گفت خیلی قشنگنو از پشت بهش چسبید اول نسترن یکه خورد و دیدم ترسید بابا بزرگن شرو کرد بوسیدنش و نسترن گفت نکن بابایی قلقلکم میاد بابا بزرگمم دستشو از زیر بغل نسترن رد کردو رو سینهاش گذاشت و چسبوندش به کیرشو میمالوند4 5 دقیقه ای با اون دختره عوضی بازی کرد و خدا حافظی کرد بابا بزرگم بیشورم وقطی برگشت کامل سیخ بود منم رفتمو محکم با لگد درو بستم .. کفرم درومده بود. بابا یعنی چی اصلا مردشوری هرچی اوسکلو به بره که واسه من شاخ میشن. حالم داشت از هرچه ختر بهم می خورد . اون روزم دوستامو پی چوندمو نرفتم پارکو کپیدم خونه .شب شدو از رو بیکاری وارد سایت سکسی شدم و چند تا داستان راجب خونواد و اینا خوندم اول فهمیدم همش چرته .. موقه خواب همیشه به امروز فکر میکردم . با خودم کلنجار می رفتم که این داستان الکی و بیخود . تو خوابو بیدار تصمیم گرفتم امتهان کنم رو بابا بزرگم .. و خوابیدم. صبح شده وبود با استرس بیدار شدم فک کردم امتهان دارم که بخودم اومدمو دیدم همشششش خوابهههه خوشحال شدم و رفتم درستو رومو شستم . باید یکم تحقیق می کردم چه چیزی مرد هارو دیوونه می کنه . گوگل سرچ کلی چیز اومد. فهمیدم مردا از کون ه بزرگ و گوشتی سینه تن صاف و سفید رونه پر و گوشتی خوششون میاد . هر چی خوندمو که همه دارن حالا من بیشتر ... عجیبه مردا کلن از همه چی خوششون میومد .منتظر شدم بابابزرگم بیاد خونمود . بعد از 2 3 روز اومد و من واسه احوال پورسی بغلش کردمو تا می وتنستم چسبیدم بش 3 تا بوسش کردم یکیش زیر گردنش که کاملا طبیعی بود . من که توجه چیزی نشدم وفتم اتاقم یه شلوار راحتی چسبون پوشیدم و تاپ که سینهام قلمبه میزد بیرون مامان واسه خرید رفته بود بیرون بابا بزرگ رو کاناپه نشسته بود با قر و اشوه از کنارش رد شدم رفتم براش اب شربت درست کردم اوردم براشو خخم شدم لای سینمو راحت می تونست ببینه نگاش کردمو خندیدم و اومدم کنارش نشستمو دستمو انداختم گردنش سینه راستم و شونش چپش لمس می کرد و بابابزرگم یکم خودشو جم کردو با دستش محکم زد تو رون پارمو دستشو همون جا نگه داشت من پریدمو گفتم مگه مرض داریی می زنییییییییی شرو به بوس کردن با خنده کردم 4 5 تا بوس نزدیک زیر گردنش کردم و پامو رو پام گذشتم رون پام و کامل میتونست ببینه . گفتم میخورش ابشربتو با بدم بهت بابایی . گفت ای پدر سوخته چیه کادو می خوای ؟ منم خودمو لوس کردمو گفتم نا بابا لیوانو برداشتم موقع خم شدن کونم رو صندلی بود و خودم خم شدم تا پم اومد بالا کمرمو نشونش دادم کش شورتمم دید متوجه شدم که داشت نگا می کرد تو دلم می خندیدم احساس خوبی بود داشتم داشتم اذیتش می کردم ... هاهاهااااا . پاشدم میوه بیارم یهو با دستش دستمو کشید افتادم تو بقلش اما کونم رو صندلی بود که منم عصبانی شدمو دستاشو گرفتم با کونم محکم رو پاش نشستمو تا رو کیرش عقب رفتمو اون با حرس گفت چقدر قلدریو منو خوابوند رو زمین من تاق باز شدمو. و خودمو بشکم خوابوندم اومد پشتم اما روم نخوابید من دستمو بردم تو جیب عقبش کیفه پولشو برداشتم و اون با خنده گفت ای مامولک بدهه توش چکه بدهه پدر سوخته من کیفه به سینم چسبوندمو رو شکم خوابیدم چند بار دستشو خواست بیاره از زیر شکمم که کیفو بگیره نتونست دستش 2 3 باری بسینهام خود که دید نمی تونه اومد روم چسبید بهم اما فقط شیکمش و چسبونده بود مننم بیخودی جیغ می کشیدمو وول می خوردم و گفنم نمی دم و می خندیدم ودیدم کیرشو بم چسبوند البته معلوم بود خوابیده چون چیزه صفتی حس نکردم . تو دلم گفتم بابا بزرگ امروز مفهمونم بت منم میتونم . . . . کونمو دادم عقب انقدر فشار دادم که کونم داشت له می شد از رو شلوارم بیزه هاشو حس میکردم که گفت نمی شه اینتوری من عرق کرم منم گفتم نمی تونه .. هه هه هه . گفت بزار بیجامه بپوشم الان میام رفتو سری اومد من همون طوری خوابیده بودم ایندفه اصلان معلوم بود بقصد کیف نیست و فقط روم خوابید من فهمیدم حشری شده اروم اروم می خندیدمو با صدام خودمو لوس می کردم که از دو طرف دستشو برد به پهلوهامو منو اورد رو خودشو من بپشت رو شکمش بودم و پاش تاق باز دیدم کم کم لا کونم یه چیزه صفت و حس کردم شلوارمو تا می تونستم کشیدم بالا تا فاق شلوارم بچسبه به کسم برگشتم و رو شکمش خوابیدم پامو دوطرفش گذاشتم با فشار پاشو صاف کردمو رفتم عقب کیرشو لا کسم شذاشتمو گفتم دیدی نتونستیییییییی دستامو رو به اسمون کردمو هولا هولاا می گفتمو می پریدم 10 15 ثانیه گذشت تنم یه توری شده بود بابابزرگم می خندید و قربون صدقه می رفت گفتم بیا اینم کیفت و روش خوابیدم و بوسش کردم از روش پاشدمو کیرش معلوم بود بزرگ شده رفتم دست شویی دیدم شورتم خیس شده گفتم نکنه کاری کرده ترسیدم .. خلاصه با اب کامل شستمش . تنم یه طوری بود بی حس شده بودم رفتم خواستم ببینم بیجامش خسه دیدم دیدم نه اما کیرش معلوم بود شل شده اما بزرگ شده خندیدم بش و گفتم قوی ترم و اون گفت دیگه پیر شدم وگرنه جوونیام 3 4 تا مثل تو ورو تو جیبم می ذاشتم منم گفتم ههه کشتی می گرفتییی 3 4 تاییی خندید و گفت اره نکنه کشتی هم بلدی منم گفتم چی فک کردی ها ؟ گفت بیا ببینم من گفتم اینجا می خوری زمین بیا تو اتاق دوییدمو اونم اومد یکم بقلم کردو یهو منو بپشت بقل کردو من به شکم خم شدمو گفتم با خنده نکنننننننننن با خم شدم من از روبیجامه کیرشو حس کردم حسابی سیخ شده ترسیدم واستادم کناره تخت بودیم هولش دادم خودشو انداخت رو تخت نفس نفس می زدم انقدر که سینهام بالا پایین می رفت خیره به سینهام بود و گفت میخوام حسابی بقلت کنم که اشکت دراد گفتم فکن دراد فهمیدم می خواد لمسم کنه . اومد روم تمام وزنش روم بود با دستم دوباره شلوارمو بالاکشیدم طوری که به کسم نگاه می کرد لپاشو میدید بعد بالا کشیدن شلوارم پاهامو باز کردمو تنش لای پام بود گفتم الان کمرتو کیشکنمو با پاهام محکم فشارش دادم بیزهاش محکم به کسم می خورد احساسش می کردم دیدم مثلا دردش میاد داد می زنه دوباره اینکاروکردم اینار کیرشو به کسم چسبوند فک کنم پهنای کیرش اندازه جفت لپهای کسم بود و تو دلم گفتم بابا چقدر بزرگه 1 2دقیقه ای رو کسم بود دوباره یه طوری شده بودم بابا بزرگ بالای سینمو می بوسید خوشم میومدو می خندیدم دیگه کم کم داشتم احساس می کردم سینه هام ایستاده تر شده بابا بزرگ 2 3 باز کیرشو بالا پایین کرد باور کنین انقدر یه حس شبیه قلقلک اومد که پاهام شل شدو زیر بابا بزرگم به پشت خوابیدم بابابزرگم فهمید یه طوری شدم از روم بلند شودو کنارم نشستو شرو به دست کشیدن به پشتم کرد خیلی خوشم میومد اروم اروم دستشو یه گودیه کمرم رسوند و به کونم رسید منم کونمو شل کردم اون یه وشکون گرفتو منم جیغ زدمو گفتم نکن عوضیییی اونم می خندید اروم داشت میمالید کونمو حسابی مالوندو پاهامو باز کرد خجالت کشیدم اروم با دستاش لای کنمو می مالوند اروم اروم دستشوبه کسم زد همون اول که پامو باز کرد گفتم حتما دیده شلوارم خیسه که من نمی دونستم چی باید بگم چی کار کنم . . سعی کردم تمومش کنم دیگه حال نداشتم .بابا بزرگ هی شوخی میکردو از کونم میشگون میگرفت که دید بیحالم قربون صدقم میرفت و دستشو کرد زیره تاپمو پشتمو میمالیدهمینو می خواستم تنم کوفته شده بود . اروم شده بودم که بابابزرگ اومد کنارم دراز کشید منم بپهلو خوابوند از پشت بقلم کرد اول سینهاشو چسبوند اروم اروم حس کردم چیزی لا پام داره فرو میره خواستم برگردم خجالت کشیدم شلوارم و که قبلا حسابی کشیدم بالا تمام کونو کسم معلوم بود . اروم حولش داد لا پام م کیرشو لاپام به سمت کسم فشار میداد داشتم از حال میرفتم چرا اینتوری می شدم .... اروم دستشو از زیره تاپم اورد رو شکمم با شکمم بازی میکرد خیلی مزه می داد دستشو گذاشت رو کش شلوارم کیرشو بیرون کشید من فهمیدم دیر بجنیم شلوارم پایینه خودمو صفت کردم اومد در گوشم لاله ی گوشمو تو دهنش کرد من کلن شل شدم و دستم و روسینهام گذاشتم اخه خیلی صفت شده بود بابا بزرگ اروم از پشت شلوارمو کشید پایین خیلی ناراحت شدم از این کارش . . کونمو سفت کردم . که فهمید قلت زیادی کرد شلوارم و تا زیره لپ کونم کشید پایین کیرشو کرد لاپام . داشت اروم تلمبه میزد من اول ناراحت بودم اما کم کم خوشم اومد بابا بزرگ اه اه می کرد یهو با دستش شورتمو زد کنارو نوک کیرشو گذاشت رو کسم من جیغ زدم نکن نکن بابا بزرگم با تمام فشار کرد توکسم ن داشتم میسوختم گریم گرفت بود بدنم درد می کرد اروم ارو م فشار می داد تمام شلوارم خونی شده بود باورم نمی شد پردمو زده بود تا ته کیرشو فرو کردو اروم کشید بیروم منم میگفتم بابا پرده داشتم دردم میاد دوباره کرد تو شرو به تلمبه زدم کرد منو به شیکم خوابوندو داشت منو می کرد دیگه حال نداشتم کاش همه چیز خواب بود منو 20 دقیقه ای داشت می کرد که بعد یهو کیرشو اورد بیرونو ابشو رو کمرم ریخت من گریه میکردم و م گفتم چرا چرا اینکارو کردی . . . . و از خواب پریدم . همش خواب بود اما داشتم گریه می کردم وای چه قدر وحشت ناک . تمام تنم خیس عرق بود . دستمو به کسم زدم دیدم خوشکه خیالم راحت شد . . پایان این داستان از Behzadb ;)
قدرت ذهنم و ببینید .
هیچ چیز واقعی نیست .
همیشه باید کمک کرد تا اینجا تخلیه شین .
از اینکه داستانمو خوندید ممنون
     
#379 | Posted: 5 Sep 2012 15:02
کس مالی خواهر زاده لووووس



سلام من جواد هستم و 21 سالمه این داستان بر میگرده به 6 7 سال پیش وقتی من تازه چشم و گوشم باز شده بود...
من یه خواهر زاده دارم که اسمش یلداست و 1 سال از خودم بزرگتره قیافه زیاد جذابی نداره ولی از اون دخترای لوس و به قولی بازه و با همه راحته ... وقتی بچه بودیم من خیلی سربه سرش میگزاشتم یادم نرفته وقتی 7 سالم بود از این لوس بازیاش عصبانی شدم و یه کنده چوب ورداشتم زدم تو سرش!!! لامصب هیچیش نشد!!!
خلاصه وقتی داشتم برای دیپلم میخوندم اون داشت برای کنکور میخوند و کاپیوترم نداشتند میومد خونه ما منم از هر فرصتی استفاده میکردم تا چند تا فیلم نشونش بدم ولی کار سختی بود ... این داستانیی که توشون پسره راحت به دختره فیلم نشون میده یا بر عکس رو خوندم بهتون بگم همشون دروغه چون وقتی پای عمل برسه میفهمین چقدر کار سختیه و ریسکییه... یکی دو ماه گذشت و به روزهای کنکور نزدیک شدیم ... توی اون روزها کمتر به درسهاش میرسید و بیشتر میرفت با بابا نه نه ش باغ رضوانی باغ پرندگانی جایی خوش گزرونی ... یه روز اومدند خونه ما و منم فرصت رو غنیمت دونستم و یه آمریکن پای 3 که از قبل آماده کرده بودم روبهش نشون بدم فیلم بسیار داغ و سکسی!(که لختکی تو خیابونا میدویدند)
خلاصه اولش خیلی میترسیدم ... نه خیلی لوس بود میترسیدم بره به مامانش بگه آبروم بره ... ولی گفتم بزار یه نقشه بکشم ... هنوز نیومده بود توی اتاقم منم ورداشم همون فیلمو گزاشتم و مانیتور رو طوری چرخوندم که هرکس وارد اتاقم بشه بالافاصله ببینه(الان که فکرشو میکنم میبینم چه حماقتی کردم!) شانس ما خودش اولین کسی بود که اومد توی اتاقم ... من یه آیینه خیلی بزرگ روبه روی در ورودی دارم که هر کس میاد توی اتاقم اول خودشو توی آیینه یه براندازی میکنه و میره اونم اومده همین کار رو بکنه که چشمش افتاد به مانیتور منم مثلا حواسم بهش نبود و سریع فیلمو قطع کردم اونم یه تبسمی کرد و گفت: چی بود؟! چی بود؟!
منم گفتم به توچه برو بیرون... اونم با صدای کمی گفت: از اون فیلما داری؟!!!! ... قلبم داشت میترکید ... گفتم به کسی نمیگی؟ - نه نمیگم ... -آره کلی فیلم دارم .... یه خورده ش رو همون موقع براش گزاشتم همون صحنه ای که پسره از تو پنجره میره تو اتاق دختره و با هم حال میکنند ولی نامرد یه خورده که دید از اتاقم رفت بیرون .... خیلی ترسیدم گفتم حالاست که میره میگه. سریع تمام فیلمها رو با یه نرم افزار مخفیشون کردم محض احتیاط
اقا ساعت 11.30 دقیقه شب شد و خبری نشد دیگه خواهرم داشت میرفت که یلدا گفت من شب و اینجا میمونم!!! اونام اول مخالفت کردند ولی کلی ناله و التماس که آخرش خواهرم راضی شد و گذاشت یلدا بمونه
هنوز لباساش رو در نیاوارده بود با یه مانتو کوتاه و شلوار جین تنگ اومد توی اتاقم گفت بزار منم خواستم یه خورده سربه سرش بزارم گفتم شرط داره! گفت چی!! چه شرطی؟! ... گفتم باید بهم لب بدی؟!!(بچه بودم دیگه) کلی براش توضیح دادم که بابا لب دادن چیه و چجوری باید انجامش داد!! اونم از من بچه تر و نفهم تر فرق من با اون این بود که یلدا هنوز چشمو گوش بسته بود...
خلاصه ازش لبو گرفتم وااای چه لبای ناز و نرم و گرم بود... چه حالی داد خودمو مخصوصا همونطوری که نشسته بود روی صندلی پهن کردم روش و دستم رو گزاشتم رو سینه اش رو لب رو محکم ازش گرفتم اونم ناراحت شد و گفت چه خبره؟! اروم تر له شدم!! فیلمو بزار
اقا فیلمو گزاشتم باید قیافه ش رو میدیدن ... تعجب و شهوت از چشماش میبارید ... وقتی دیدم اون کاملا غرق در فیلمه منم دستمو آروم گزاشتم روی رونش و رسوندم تا بالای رون نزدیک کسش .... نامرد پاهاشو گزاشته بود رو هم نمیشد راحت دست رو به بهشتش رسوند ... دیدم فهمید که من میخوام چیکار کنم گفت نکن و رفت از اتاقم بیرون گرفت خوابید..!!نمیگم که خودتون بفهمید من چه حسی داشتم اون موقع
خلاصه رفت تا فردا صبح که من منتظر بودم بیاد توی اتاقم و چند تا فیلم سوپر براش بگزارم حال کنه ... ساعت 11 صبح زیبای خفته از خاب بیدار شدند و امد توی اتاقم !!! لباساش!!!! یه شلوارک تقریبا با یه پیراهن آستین کوتاه تنگتر که بدن نما بود تنش بود اومد توی اتاقم ... اومد با صدای کمی گفت: فیلمو بگزار ببینیم... منم نامردی نکردم و گفتم شرط داره!!!! گفت چه شرطی باز؟!! گفتم دراز بکش روی تختم تا بهت بگم!! اونم گفت: اگه بخوای زیاده روی کنی میرما!!
دختره لوووس ننر ... گفتم شرطش اینه که سینه هات رو بمالم ... اونم دید چاره ای نداره گفت : همینجور که نشستم 5 ثانیه بمال اگه بیشتر شد میرم به همه میگم چی رو کامپیوترت داری... گفتم باشه بابا ولی بعدش باید لبم بهم بدیا وگرنه فیلم بی فیلم برو به هرکی میخوای بگو
16 17 سالش بود ولی سینه هاش بزرگ و تپل بودند وقتی از زیر پیرهن دستم خورد به نوک پستونش حس کردم خیلی بزرگ شده فهمیدم حشری شده بود ... لب رو گرفتم ولی این دفعه محکم طوری که پهن شد روی تختم عصبانیت از چشماش شده بود بیرون خندیدم و سریع رفتم پای سیستم فیلمو گزاشتم یه فیلم سوپر مشتی
آقا حشرش زده بود بالا طوری که اومد نشست رو صندلی بقل دستم زل زد به مانیتور منم همینطور که میرسید به جاهای حساسش دستمو آروم میرسوندم به کس نازش یه خورده نگاه کردم دیدم شلوار تنگش کمی رنگ عوض کرده نگو لامصب کسش خیس شده بود ... یلدا غرق در فیلم بود که منم آروم شروع به مالیدن کسش کردم من یه خورده صندلیم رو کشوندم اونورتر که یلدا بیشتر به مانیتور نزدیک بشه و حواسش بره توی فیلم و منم کارمو بکنم ... واااااااای چه حسی بهم دست داده بود شما باید جای من میبودید توی سن 15 16 سالگی دستم به کس یه دختره ناز و ملوس خورده بود و حال میکردم صدای بلند گوها کمی زیاد بود و منم کمشون کردم و صدای آه و اوهشو شنیدم که بسیار آروم و بیصدا ناله میکرد ... وقتی فیلم به جاهای باریکش رسید در عین ناباوری دستشو گزارشت روی دستم و محکمتر دستمو به کسش دااااااااااغ و خیییییسش ملید اولش حالم بهم خورد ولی بعد صدای ناله ش رو که شنیدم بیشتر تحریک شدم ... بعد از چند ثانیه آه ناله دیدم دستمو کشید و گفت بسه دیگه!! بهش گفتم الان کسی خونه نیست مامنم رفته بیرون میخوای کستو برات بلیسم تا بیشتر حال بیای؟
گفت نه دیگه لوس نشو . فقط چندتا از این فیلمهاتو بریز روی فلشم تا ببرم خونمون گفتم : زرشک بیا تا بریزم حالتو کردی حالا میخوای مارو به گا بدی؟! گفتم باید بزاری بلیسم کستو گفت : نه فقط بمال اگه میخوای!!!
خیییلی تعجب کردم و از خدا خواسته چندتا فیلم سوپر گزاتشم و هدفون رو گزاشتم تو گوشش که بیشتر حال کنه منم پررو پررو از زیر شلوارش شروع به مالیدن کسش کردم اولش نمیزاشت ولی من سماجت کردم و به زور دستمو کردم تو شرتش!!!واااااای چه قدر کسش داغ و پر مو بود نرم و احتمالا لزیز
تو کمتر از 15 ثانیه ارضا شد و دستم خیس از مایع لزج کسش ... دیدم خودشو همینطوری که روی صندلی بود ول کرد روم بدن گرم و نرمش منو بد جوری شق کرده بود بعد از 10 ثانیه بلند شد و رفت بیرون ولی شلوارش ضایع بود ... بهش گفتم کجا میخوای بری با این شلوار خیس؟!! که اونم گفت وای حالا چیکار کنم ... منم زرنگ بوودم بهش گفتم یه راه حل 3 سوته برای خشک کردن شلوارت بلدم ولی شرط داره!!!!! دیگه سرخ کرده بود گفت : بسه دیگه لوس شدی
گفتم میل خودته برو بیرون ولی مادرم تا 5 دقیقه دیگه میادش ... اونم با بی میلی گفت: چه شرطی گفتم اگه نه گفتی دیگه راهت نمیدم توی اتاقما؟!!! اونم گفت باشه فقط دست مالی لب اینا توش نباشه هرچی دیگه باشه قبول ...
هه هه هه فکر کرده خیلی زرنگه بهش گفتم: همینجا همین الان شرت و شلوارت رو در بیار و بده به من نه نگیا!
اونم یه خورده بهم زل زد گفت: هاااا برو بیرون .. گفت: میخوای چیکار کنی؟ گفتم نترس کاریت ندارم مگه نمیخوای شلوارت خشک بشه سریع ها اونم مونده من میخوام چیار کنم سریع شرت و شلوارش رو در آورد وااااااای چه کوووون چه کسی لامصب کون خییییییلی گنده ای داشت ولی حیف که دست نیافتنی بود کسش پر مو و تپل
منم شلوار رو شورطش رو رو بخاری اتاقم آویزون کردم و گفتم بفرما تا دو دقیقه دیگه خشک و تمیز تحویل بگیر
اونم خیلی عصبانی شد گفت نامرد اینو که خودمم بلد بودم .!!!خلاصه تمبونش خشک شد و رفت خونه داداشم شب که خواهرم اومد خونمون چند تا فیلم بهش دادم و دیگه ندیدمش که بیاد توی اتاقم و بهم بی محلی میکرد ولی من یکی دلم خنک شده بود دختر لووووس و ننری مثل اون رو تا این حد اذیت کردم
ببخشید که طولانی شد

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     

#380 | Posted: 5 Sep 2012 15:55
مامانی که مذهبی بود اما...

سلام.
داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین. خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن ، نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن-مرسی
بخش اول : دوران کودکی
زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم و اصلا 1 ثانیه هم در موردش فکر نمی کردم. خونه ای که ما داریم یک خونه 2 طبقه قدیمی هست که البته کوچیک. موقعی که من بچه بودم مامان بزرگ و بابابزرگم طبقه پایین زندگی می کردن که طبقه پایین خیلی بزرگتر بود و طبقه بالا ما بودیم. طبقه دوم 2 تا اتاق بود که یک آشپزخونه کوچیک هم داشت.
اما ماجرا از جایی شروع میشه که من و مامان و بابام رختخواب هامون رو کنار هم می انداختیم و می خوابیدیم. من کنار مامانم و مامانم کنارش بابام. (یعنی مامانم وسط میخوابید.) خوب یک خورده هم راجع به خانواده ام واستون توضیح بدم. من تو خانواده ای مذهبی هستم که مامان و مامان بزرگم هم چادری هستند.
اما اصل داستان از جایی شروع میشه که من نسبت به سینه های مامانم خیلی کنجکاو بود و هی می پرسیدم چرا ممه های زن ها اینقدر بزرگه اما مال مردا نیست؟ جواب این سوال چند بار اول این بود که خدا این جوری آفریده و از این حرف ها. اما چند بار دیگه با نگاه های چپ چپ مامانم و پس گردنی بابام همراه بود که چند بار این سوال مسخره رو می پرسی. اما کم کم قضیه پیش رفت یعنی چون من خیلی فضول بودم می رفتم سر کشو لباس ها. یک بار یکی از کرست های مامانم رو برداشتم و تو سبد اسباب بازی هام قایم کردم. وقتی بابام اومد خونه برداشتمش و بردمش جلو بابام و گفتم بابا این رو چجوری می پوشن؟ آقا چشمتون روز بد نبینه چنان کتکی خوردم که نگو. اما قضیه به همین جا ختم نشد. فرداش که من و مامانم خونه بودیم دوباره رفتم کرست رو برداشتم و گفتم چرا وقتی من می گم چجوری این رو می پوشن من رو کتک می زنین؟ مامانم یک خورده فکر کرد و گفت بچه جون این مال زناست ممه هاشون رو با این می پوشونن. گفتم یعنی الان تو هم از اینا تنته گفت برو دیگه پرو نشو. خلاصه کلاس دوم دبستان بودم که یک شب مریض بودم و از شدت تب نصفه شب از خواب بیدار شدم. روم به مامانم و بابام بود که دیدم مامانم خوابیده رو بابام و لخت هم هست و بابام داره سینه های مامانم رو می خوره. چون نمی دونستم قضیه از چه قرار گفتم مامانم تب رفته بالا که یهو اوضاع ریخت بهم و مامانم یه پتو پیچید دورش و اومد طرف من در همین هین هم بابام سریع لباس هاش رو پوشید خلاصه قضیه ماست مالی شد. یک چند روزی که گذشت به مامانم گفتم مامان اون شب چرا تو و بابا لخت شده بودین بابا داشت ممه های تو رو می خورد؟ که یهو مامانم قرمز شد و انگار که اومد من رو بزنه که خودش رو کنترل کرد و گفت عزیزم اون شب تو تبت بالا بود داشتی هزیون می گفتی شاید کابوس دیدی. ولی من که می دونستم کابوس نبوده. از اون موقع به بعد دیگه با مامانم حموم نمی رفتم یعنی اون موقعی هم که می رفتم لباس هاش تنش بود که من رو می شست و می فرستادم بیرون. یک مدتی گذشت و کنجکاوی های من همین طور ادامه داشت تا اینکه یک بار نصفه شب بود که بیدار شدم متوجه شدم مامانم و بابام مشغولند اما نه دیگه اونجایی که می خوابیم. تو اون یکی اتاق یه پتو انداختند زیرشون و مامانم دولا شده بود و بابام داشت می کرد و سینه های مامانم رو هم می مالید. خیلی دلم می خواست برم منم سینه های مامانم رو بمالم فکر می کردم خیلی باید نرم باشه. کیرم هم راست شده بود اما دلیلش رو نمی دونستم. چند روز بعد مامانم دولا شده بود و داشت سفره نهار رو تمیز می کرد که یهو یاد اون شب افتادم و بازم بدون فکر رفتم و از پشت سینه های مامانم رو گرفتم و فشار دادم که یهو مامانم برگشت و چنان زد درگوشم که نعره ام تا آسمون هفتم رفت. خلاصه مامان بزرگم دوید بالا که آی چی شده؟ و مامانم گفت بهش مامان بزرگم هم گفت بابا بچه اس حالا از رو بچگی یکاری کرده به من هم گفت خیلی کار زشتی بوده و از این حرف ها. اما عصرش که بابام اومد مامانم قضیه رو گذاشت کف دستش اول بابام با نرمی از پرسید این کار رو واسه چی کردی منم بهش گفتم اون شب تو هم با مامان همین کار رو کردی تازه شما لخت هم شده بودین. که جاتون خالی چنان کتکی خوردم که تا دو سه روز نمی تونستم درست راه برم. از اون به بعد بابام بین دو تا اتاقا یک در چوبی گذاشت و با اون کتکی که من خوردم تا سال ها بعد این جور قضایا از سرم پرید.

بخش دوم:
این قسمت از اونجایی شروع میشه که من کلاس دوم راهنمایی بودم و وارد بلوغ شده بودم. با اینکه تو یک مدرسه مذهبی بودم اما 70 درصد بچه های اونجا اهل حال بودن و خلاصه اونجا من سر و گوشم باز شد و تازه فهمیدم اون چیزایی که تو بچگی می دیدم چی بوده. دیگه پامون که به سال سوم باز شد. شدیم کلکسیون فیلم های سوپر. ولی خوب چون اون موقع اطلاعاتمون کم بود جلق زیاد نمی زدیم چون بچه می گفتن جلق بزنی کمرت خم میشه و کور میشی و از این حرفا واسه همین خیلی می ترسیدم از جلق زدن.
اما از طرفی دوباره چشم به مامانم هم افتاده بود. تو این مدت مادربزرگ و پدربزرگ من فوت کردن و ما تو خونه تغییراتی دادیم و خلاصه شده بودیم صاحب دوتا طبقه. من از اون موقع که وارد بلوغ شده بودم زیاد سراغ شرت و کرست مامانم می رفتم اما دیگه مثل قبلا ها تابلو نمی کردم که هیچ 6 دنگ حواسم هم بود چیزی لو نره. همینجوری گذشت تا اینکه رسیدم کلاس اول دبیرستان و یک مدرسه مذهبی دیگه. اونجا هم دیگه بدتر از راهنمایی. تازه ترسم از جلق هم ریخته بود و واسه مامانم کلی جلق می زدم. تا اینکه یک روز بالاخره قضیه لو رفت. طبقه دوم یکی از اتاق ها شده بود اتاق من. من داشتم جلق می زدم که یهو مامانم خیلی خیلی بی سر و صدا در و باز کرد و اومد تو. چشمش که به من خورد یهو در و بست و گفت شلوارت رو بکش بالا زود باش. هیچی دیگه گیر داد این چه کاریه..... فقط بهش التماس کردم که به بابام نگه. بعد از کلی روزه خونی قبول کرد که نگه. راستی مامان من اون موقع 37 سالش بود مامانم به بابام نگفت ولی من ادامه دادم. تا اینکه دوباره و باز به همون طریق قبلی لو رفتم. اما این بار هرچی گفتم نگو به بابام ، مامانم صاف گذاشت کف دست بابام. بابام اول اومد باهام حرف زد که ضرر داره و نکن و از این حرفا... منم قول دادم که دیگه این کار رو نکنم. اما بازم کردم بار سوم یک جور دیگه لو رفتم و بابام مچم رو گرفت. سر شب اومدم بیام پایین که شنیدم یک صداهایی داره از اتاق پذیرایی میاد. رفتم گوشم رو چسبوندم به در. بله مامانم داشت آروم آه آه می کرد. من آروم شروع کردم به مالیدم کیرم. تو خیال خودم داشت بدن لخت مامانم رو تصور می کردم که یهو بابام در رو باز کرد نگو کارشون تموم شده بود و من تو عالم خودم نفهمیده بودم آقا کتکی ما خوردیم که تا عمر دارم یادم نمیره. تا صبح کتک خوردم. فردا صبح از شدت جراحات وارده مدرسه نتونستم برم. مامانم اومد بالاسرم و یک دستی به سرم کشید و گفت آخه چرا این کار رو می کنی؟ بچگیت هم یادته یک بار اینجوری سر همین چیزا کتک خوردی؟ بی اختیار یاد بچگیم افتادم دیدم. گفتم اشتباه کردم ببخشید. مامانم گفت اخه این که نشد جواب بگو دردت چیه؟ گفتم عادت کردم گفت باید ترک کنی عادت بدیه. اگه جلو بابات رو نمی گرفتم که می کشتت. گفت من کمکت می کنم که ترک کنی گفتم چجوری؟ گفت هر جا رفتی منم دنبالت میام که حواسم بهت باشه. منم از رو کتکی که خورده بودم قبول کردم. چند ساعت بعدش اومدم برم دستشویی که مامانم گفت در و نبند. گفتم می می خوام دستشویی کنم آخه گفت باشه در رو نبند. گفت زشته آخه. گفت من مادرتم همه جات رو دیدم دیگه با من که رو درواسی نداری که. هیچی از اون به بعد دستشویی که می رفتم وقتی بابام خونه نبود در رو باز می گذاشتم. واسه حموم رفتنم هم مامانم می اومد تو حموم البته با لباس کامل!
یک بار مامانم داشت لباسش رو عوض می کرد که من یهو رفتم تو اتاق و تا چشممون بهم افتاد من سریع عذر خواهی کردم و اومدم بیرون. ولی دیگه کار از کار گذشته بود و بدن مامان جلو چشمم بود. مخصوصا اون ممه های آویزونش با سایز 80. فقط دنبال سوراخ می گشتم که جلق بزنم داشتم می ترکیدم. رفتم توالت طبق قرار در رو باز گذاشتم با خودم گفتم مامانم که نمیاد بزار من یک جلق اساسی بزنم. همین که مشغول شدم یهو مامانم گفت زدی زیر قولت که. دیگه اعصابم خورد شده بود. به مامانم گفتم من نمی تونم مامانم گفت تا یک ثانیه چشمت به بدن من خورد اینجوری شدی؟ به همین زودی؟ گفتم آخه تو خیلی خوش هیکلی که یهو مامانم گفت بسه دیگه و 4 تا فحش بارم کرد. گفتم حالا می خوای به بابا بگی؟ گفت اگه بگم که... دیگه هیچی نگفت. فرداش که از مدرسه اومدم و نهار خوردیم مامانم خوابید و از اونجایی که من هم اعصاب نداشنم یک آهنگ گذاشتم و صداش رو یک خورده بلند کرم. مامانم رفت پایین تو پذیرایی بخوابه. بعد نیم ساعت رفتم پایین دیدم پتو از رو مامانم رفته کنار و یک خورده از چاک کونش معلوم. دیدم خوابه خوابه رفتم پشتش و خوابیدم و شروع کردم با کیرم ور رفتن که یهو برگشت. انگار منتظر بود بهم گفت اون از دیروزت اینم از امروز. دیگه از دستت خسته شدم. یهو از کوره در رفت و گفت چی می خوای از جون من برو همون فیلم لختی هات رو ببین و جلق بزن اصلا دیگه کاریت ندارم به بابات هم نمی گم. سریع بلند شدم و بر گشتم تو اتاقم. دیگه خودم هم از اینکه این همه بد میاوردم اعصابم خورد بود. مامانم اومد بالا و دوباره شروع کرد ببین پسرم این کار ضرر داره ..... دیگه مغزم سوت کشید. دلم رو زدم به دریا و گفتم مامان بزار یک بار فقط لختت رو کامل و راحت ببینم تموم حرف دلم همینه. انتظار داشتم مامانم از کوره در بره اما گفت این جوری که بدتر میشه اون وقت هی یادت می افته و جلق می زنی. در ضمن این خیلی حرف زشتی بود که زدی اصلا می فهمی داری چی می گی؟ گفتم من همونی که تو دلم بود رو بهت گفتم. اومد بلند بشه که بره گفتم مامان اگه نشونم بدی قول می دم دیگه جلق نزنم. خندید و گفت خجالت بکش گفتم خوب لخت لخت نشو. شورتت رو در نیار. بدون اینکه به حرف من اهمیتی بده رفت پایین. بدو بدو دنبالش رفتم. گفتم مامان خواهش می کنم گفت اون وقت هی یادت می افته و باز اون کار رو تکرار می کنی. گفتم نه مامان ببین من جلق نمی زنم قول میدم شب که خوابم جنوب میشم اونجوری شهوتم هم خالی میشه قول میدم. خلاصه کلی التماس کردم اما قبول نکرد. کلی التماس کردم تا اینکه رازی شد فقط شلوار و پیرهنش رو دربیاره یعنی شرت و کرستش تنش باشه. همینش هم خیلی خوب بود. رفتیم بالا تو اتاق من. من نشستم رو صندلی و مامانم گفت اگه جلو بیای و بخوای دست بزنی به بابات می گم که من رو به زور لخت کردی. این رو که گفت دیگه حساب کار دستم اومد می دونستم که اگه دست از پا خطا کنم بابا دیگه کتکم نمیزنه بلکه می کشتم. شلوارش رو در اورد و پیرهنش رو هم در اورد. وای باورم نمی شد. دوتا سینه های بزرگش رفته بودنن تو یک کرست سیاه. یعتی قبلش اگه تهدید نمی کرد می رفتم و کل ممه هاش رو گاز گاز می کردم. یه 2-3 دقیقه ای نگاه کردم. که مامانم لباس هاش رو پوشید و گفت دیگه بسه. اون روز برای این که ثابت کنم به مامانم سر قولم هستم و جلق نمی زنم تا شب جلو چشمش بودم که خیالش راحت باشه. شبش هم همین که رفتم تو تخت اینقدر که بدن مامانم جلو چشمم بود نفهمیدم چجوری خوابم برد یعنی می خواستم جلق بزنم اما خودم رو نگه داشتم. خلاصه هر چند روز یکبار من مامانم رو همینجوری دید می زدم تا اینکه یک روز ازش خواستم بهم سینه هاش رو هم نشون بده. گفتم ببین مامان من بهت قول دادم دیگه جلق نزنم نزدم حالا تو هم بهم یک جایزه بده دیگه قبول نکرد. اما داستان همون جوری پیش می رفت.
بابای من لباس فروشی داره که تصمیم گرفت خودش بره چین هم لباس واسه خودش بیاره هم واسه پخش جنس بیاره. تا این که با یکی از هم صنف هاش قرار شد برن چین. موقع رفتنه بابام در گوش مامانم تو فرودگاه یک چیزی گفت. وقتی داشتیم بر می گشتیم به مامانم گفتم بابا در گوشت چی گفت؟ مامانم گفت بهم گفت شب ها در اتاق خواب رو قفل کنم. و بعدش مامانم گفت خبر نداره من واسه آقازادش چند روز یکبار لخت میشم. گفتم لخت که نمی شی بابا. گفت حالا همونش هم از سرت زیاده. خلاصه رسیدم خونه شب شد و موقع خواب مامانم رفت تو اتاقش گفتم می خوای در رو قفل کنی؟ مامانم گفت برو پدرسوخته. و رفت خوابید. پس فرداش دیدم فرصت خوبیه الان می تونم مامانم رو راضی کنم که لخت بشه و من سر فرصت سینه هاش رو بیبینم. گیر دادم بهش ولی بازم راضی نشد که نشد اما بازم با شرت و کرست دیدن عالمی داشت. هیچی رفتم حموم از حموم که اومدم یک شلوار کشی داشتم که خیلی تنگ بود و چون برف هم اومده بود و شلوار گرم بود اون رو پوشیدم. موقع خواب شد و رفتیم بخوابیم. مامانم رفت تو اتاقش و من تو اتاقم. چند دقیقه ای گذشت دوباره مامانم رو صدا زدم: مامان ، ماماااان. مامانم جواب داد بله. گفتم چرا نمی گذاری ممه هات رو ببینم مگه من سر قول نیستم خوب بزار یک ذره اش رو ببینم دیگه و دوباره شروع کردم به اصرار ، نیم ساعتی اصرار و التماس کرم که یهو مامانم با یک لحن عصبانی گفت اگه نشونت بدم میگذاری بخوابم؟ انگار دنیا رو بهم داده بودن مثل فشنگ بلند شدم رفتم تو اتاقش. مامانم با عصبانیت پتو رو زدن کنار و لباسش رو در اورد. که یهو ممه هاش زد بیرون (شب ها کرست نمی پوشید) دویدم برق رو روشن کردم . به آرزوم رسیده بودم زانو زدم کنار تخت و به سینه های مامانم خیره شده بودم و مامانم به من. اومدم بلند شم برم سمتش که یهو مامان گفت جلو بیای کلاهمون میره توهم. همونجا وایسا. کیرم داشت می ترکید مامانم یک نگاهی به کیرم کرد که از زیر شلوار هویدا بود. که گفت بسه دیگه برو. بدون هیچ حرفی رفتم تو اتاقم. باورم نمیشد. شاید تا 1 ساعت همین طوری بیدار بودم. فردا از مدرسه که اومدم خاله ام اینا اومده بودن خونه ما و بعد شام رفتن. باز موقع خواب شد صبر کردم تا مامان از دستشویی بیاد. اومد بالا جلو در اتاقش وایساده بود. گفت دیگه منتظر چی؟ گفتم یک بار دیگه بهم نشون بده. مامانم رفت تو اتاق و لباسش رو در اورد و کرستش رو در اورد من باز محو سینه های مامانم شده بودم حتی پلک هم نمی زدم. که مامانم لباسش خوابش رو پوشید. کیرم داشت شلوار رو سورخ می کرد. مامانم گفت ببین بچه جون شلوارت داره پاره میشه دیگه برو بخواب. رفتم تو تختم. باز دوباره بیداری. این نوک قهوه ای سینه ای مامانم از کلم بیرون نمی رفت. یخورده گذشت مامانم رو صدا کردم گفتم مامان میشه شب بیام پیش تو بخوابم مامان گفت دیگه چی؟ در رو قفل می کنما. گفتم نه میام رو زمین می خوابم. یه چند دقیقه بعد گفت اگه میخوای بیا. بالش و پتوم رو برداشتم و رفتم تو اتاق انداختم کف زمین و خوابیدم. چند دقیقه بعد مامانم گقت رو زمین سرد بیا بالا بخواب. رفتم بالا. تو نور کم چراغ خواب دیدم مامانم یه کرست سبز و سفید تنش کرده. دیگه خوابم نمی برد. مامانم پشتش به من بود. کم کم بهش نزدیک شدم طوری بود که کیرم رو می مالیدم به کونش. اول فکر می کردم مامانم خوابه اما بعد با خودم گفتم اگه خواب هم بود تا الان دیگه باید بیدار میشد.یک شرتک کوتاه هم پاش بود. تا صبح نخوابیدم و خودم رو مالیدم بهش. فقط جرات نمی کردم دستم رو به سینه هاش بزنم. می ترسیدم همه چیز خراب بشه. دم صبح بود که یخورده ای خوابم برد. پنجشنبه بود و رفتم مدرسه. تو مدرسه ام که حواسم همه اش به دیشب بود. امدم خونه دیدم مامانم نیست به موبایلش زنگ زدم گفت رفتم میوه بخرم تو راهم دارم میام. اومد خونه اما نه من نه اون از دیشب هیچی به روی خودمون نیوردیم. بعد از ظهر که مامانم خواب بود نشستم هرچی فیلم سوپر داشتم دیدم اما دلم نیومد جلق بزنم آخه من به عشقم قول داده بودم. تا اینکه دوباره شب شد و من باز رفتم تو رختخواب مامان.
این بارمامانم یک کرست مشکی تنش بود با یک شرت که ست کرستش بود. و قتی رفتم تو دیدم مامانم رو به من خوابیده پتو رو زدم کنار و خوابیدم کنارش. آروم آروم شلوار رو با شرتم از پام در اوردم. و کیر سیخ شده ام رو شروع کردم به مالیدن به پاهای مامانم. بازم چیزی نمی گفت همین طور که داشتم کیرم رو میمالیدم به پاهای مامانم پاهاش رو از هم باز کرد ، کیرم رفت لای دو تا پاش. دیگه مطمئن مطمئن بودم که از عمد این کار رو کرده. کیرم رو تا کوسش اوردم بالا. اول آروم آروم میمالیدم اما دیگه حشرم زده بود بالا و تند تر ادامه دادم دیگه چشمام رو هم باز کزده بودم و ذول زده بودم به مامانم. اینقدر حشرم زده بود بالا که نگو. دستم رو گذاشتم پشت مامانم و خودم رو بهش چشسبوندم خیلی آروم لبم رو گذاشتم رو سینه اش. بهترین لحظه عمرم رو داشتم می گذروندم. همنطور که کیرم رو عقب و جلو می کردم آبم داشت میومد. کیرم رو اوردم بیرون و آبم رو ریختم رو رون های مامانم. خیلی بهم چسبید. یه چند دقیقه ای رو تخت ولو شدم که دیدم مامانم بلند شد و رفت تو دستشویی و آب من رو از رو پاهاش پاک کرد و اومد. منم خودم رو زدم به خواب. اما همه اش تواین فکر بودم که آخه چرا ادای خواب ها رو در میاره بیدار و بیدار نمیشه که بزاره راحت لاپایی بکنمش و این که آخه مامان من که این همه مذهبی هم بود مثلا ، چرا اصلا اجازه میده من باهاش حال کنم. کم کم با همین فکرا خوابم برد. صبح که بیدار شدم مامانم زودتر از من بیدار شده بود. رفتم پایین و بازم هیچکدوم به روی خودمون نیوردیم چیزی رو. صبحونه رو که خوردیم مامانم مشغول جارو کردن خونه شد. منم نشسته بودم یک گوشه و داشتم مشق می نوشتم اما فکر دیشب هم از سرم بیرون نمی رفت. مامانم کارهاش رو که کرد 2 تا لیوان شیر با بیسکویت اورد. شیر رو بیسکویت رو که خوردیم. مامانم رفت تو آشپزخونه چند دقیقه بعد من هم بلند شدم رفتم دیدم مامانم سر گاز وایساده و داره غذا می پزه. از پشت رفتم بغلش کردم گفت آی خودت رو اینقدر نچسبون به من. گفتم مامان اذیت نکن دیگه اون از دیشبت اینم از الان که میگی خودت رو به من نچسبون. که یهو گفت مگه دیشب چی کار کردم؟ گفتم دیشب چرا خودت رو زدی به خواب؟ گفت خوب خواب بودم مگه چی شده بود؟ گفتم اِ مامان بسه دیگه چرا می خوای بپیچونی؟ دیشب خیلی کیف کردم باهات ولی چرا خودت رو میزنی به خواب. همینطور که داشتم این حرف ها رو بهش می زدم کم کم کیرم هم راست شده بود. مامانم جوابی نداد گفتم بگو دیگه مامان چرا اصلا حاضر شدی به من اجازه بدی این کار رو باهات بکنم که یهو مامانم برگشت گفت بخاطر اینکه جلقی نشی بیشعور. گفتم باشه خوب چرا حالا عصبانی میشی؟ گفت واسه اینکه نفهمی. همینطور که بهش چسبیده بودم گفتم مامان به ممه هات دست بزنم؟ چیزی نگفت منم شروع کردم سینه هاش رو فشار دادن و مالیدن از رو لباس کم کم صورتم رو چسبوندم به صورتش و آروم لبام رو گذاشتم رو لباش. مامانم هم که انگار خوشش اومده بود صورت من رو گرفت و شروع کردیم به لب گرفتن. یه 10 دقیقه ای مشغول بودیم که تلفن زنگ زد. مامانم رفت گوشی رو برداشت و شروع کرد به حرف زدن بابام بود. اعصاب خورد شد گفتم عجب موقع مسخره ای زنگ زده ها. رفتم بالا سر کشو مامانم و که یک دست شرت و کرست توپ پیدا کنم بدم بپوشه که مامانم صدام زد گوشی رو بردار بابات می خواد باهات حرف بزنه رفتم تو اتاقم و گوشی رو برداشتم و با بابام حرف زدن. وقتی گوشی رو گذاشتم اومدم دیدم مامانم اومده تو اتاقش و گفت چرا اینا رو بهم ریختی آخه. گفتم داشتم دنبال یک لباس خوب واست می گشتم. گفت برو پایین زیر گاز رو خاموش کن غذا سوخت دو تا سیب زمینی هم بردار پوست بکن من اینجا رو جمع کنم. من که موضوع رو نگرفته بودم گفتم حالا بعدن سیب زمینی پوست می کنم مامان گفت نه همین الان این کارو بکن. منم شاکی رفتم پایین زیر گاز رو خاموش کردم و سیب زمینی ها رو هم پوست کندم داشتم دست هام رو می شستم که مامانم صدام کرد کجایی پس؟ بیا بالا ببینم. رفتم بالا دیدم وای مامانم با یک شرت و کرست گل دار داره آرایش می کنه. باورم نمیشد. مامانم وسایل آرایشش رو جمع کرد و وقتی کامل روش رو برگردوند دیدم وای عجب حوری شده. هیچ وقت مامانم رو با اون همه آرایش و به این خوشگلی ندیده بودم. مامانم گفت خوشگل شدم؟ گفتم بابا عالی شدی. رفتم جلو و شروع کردم به لب گرفتن ازش. کم کم رفتیم طرف تخت و خوابوندمش رو تخت و خوابیدم روش. که یهو مامانم گفت تو هنوز لباسات تنته که. لخت شدم و دوباره خوابیدم روش. پستون های گنده اش رو زیر بدن حس می کردم. بهش گفتم اجازه میدی به ممه هات دست بزنم گفت بله که اجازه میدم. پستون هاش رو گرفت و از کرست در اوردم مثل سگ شروع کردم به لیس زدن. اونقدر لیس زده بودم که زبون خشک شده بود. همین طور که من داشتم پستون هاش رو لیس می زدم مامانم گفت حالا شما اجازه می دی من دودول شما رو بگیرم؟ گفت بله بفرمایید. مامانم کیرم رو گرفت و شروع کرد به مالیدن. یک خورده بعد منم رفتم سراغ کوسش اول که اومدم شرتش رو بکشم پایین فکر می کردم نگذاره اما دیدم چیزی نگفت من شرتش رو کشیدم پایین و شروع کردم به لیس زدن کوسش عین یک تیکه گوشت تکون می خورد. خلاصه بلند شدم و کیرم رو بردم نزدیک دهنش گفت چیکار کنم؟ گفت ساک بزن دیگه. اول یکم نه و اینا گفت اما بعد شروع کرد به ساک زدن. وای چه ساکی می زد کم کم آبم داشت در میومد می خواستم کیرم رو در بیارم اما گفتم بزار ساک بزنه تا آبم در بیاد همین که آبم داشت درمیومد کیرم رو در اوردم و آبم رو ریختم رو گردن و سینه اش و خوابیدم کنارش بلند شد و با دستمال کاغذی گردن و سینه اش رو پاک کرد همین که اومد کنارم خوابید دوباره خوابیدم روش. اومدم سوراخ کوسش رو پیدا کنم و کیرم رو بکنم تو که گفت می خوای بکنی تو؟ گفتم آره دیگه. گفت نه همون لاپایی بکن. گفتم مامان اذیت نکن دیگه ببین داری ساز مخالف می زنی. با یکم نازش رو کشیدن راضی شد و بلند شد از کشو یک کاندوم در اورد و کشید رو کیرم. گفتم نمی خواد بابا. گفت تو بار اولته یهو از دستت در می ره. کاندوم رو که کشید رو کیرم خوابیدم روش و خودش کیرم رو کرد تو کوسش. کوسش گرم بود کم کم شروع کردم کیرم رو عقب جلو کردن پستون هاش حسابی تکون می خورد و خودش هم چشم هاش رو بسته بود و و آه می کشید. هم ازش لب می گرفتم هم پستون هاش رو لیس می زدم. واقعا بهترین لحظات عمرم بود. اصلا فکر نمی کردم بتونم مامانم رو لخت ببینم چه برسه به اینکه بخوام بکنم.

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
صفحه  صفحه 38 از 82:  « پیشین  1  ...  37  38  39  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.