| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 38 از 79:  « پیشین  1  ...  37  38  39  ...  78  79  پسین »  
#371 | Posted: 21 Dec 2012 00:32

حمام با مامان وخواهر


سلام. اسم من آریاست و 19 سالمه. یه آبجی دوقلو هم دارم به اسم آرزو که هم از نظر صورت و هم از نظر اندام رقیب نداره. صورت گرد و سفید با پاهای گوشتی و تپل و سینه های گرد و سر بالا و یک کون قلمبه که می تونه هر مردی رو تو یک نگاه شهوتی کنه. داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط می شه به حمام رفتن های من و مامانم و آبجیم. داستان از اونجا شروع می شه که من و مامانم و آبجیم از بچگی با هم می رفتیم حمام. یعنی از بچگی این برام عادت شده بود و برام یه چیز عادی بود. توی حمام هم هر 3 تامون لخت لخت بودیم و حتی شورت هم نمی پوشیدیم. مامانم هم هنوز منو مثل آریا کوچولو می بینه و جلوم هیچی نمی پوشه و آبجیم هم مثل اونه. توی حمام هم معمولا من و آبجیم بدن همدیگه رو می شستیم. یعنی من بدن آبجیم رو می شستم اونم بدن منو می شست و گاهی هم با هم شوخی می کردیم. مثلا آرزو بعضی وقتا که می خواست لای پای منو لیف بکشه دودولمو می گرفت تو دستشو باهاش ور می رفت و بازی می کرد باهاش. منم وقتی دودولمو می گرفت تو دستش بدنم گرم می شد و دوست داشتم اونو محکم بگیره تو دستش و باهاش بازی کنه. اما وقتی که مامانم می دید بهش اخم می کرد. یا مثلا وقتی بدنمون رو لیف می کشیدیم و تمام بدنمون پر از کف بود و حسابی لیز شده بود همدیگه رو بغل می کردیم و بدنامون رو می مالیدیم به هم. یه بار که آرزو منوبغل کرد دودول من رفت لای پای آرزو و منم که حسابی از این حرکت خوشم اومده بود دستامو که صابونی هم بود انداختم دور کمرش و محکم اونو به خودم فشار دادم و کونشو محکم گرفتم تو دستم و فشارش می دادم. تا جایی که حس کردم بدنم گرم شد و یه چیزی از بدنم خارج شد و ریخت روی پاهای آرزو و منم بدنم سست شد. تا حدی که پاهام داشت خم می شد. نمیدونستم چی شده اما مامانم که شاهد قضیه بود اومد طرفم و منو محکم گرفت تو بغلش. طوری که سرم رفت لای سینه هاش و دودولم محکم فشار داده می شد به رون پاش و تو همون حال گفت: پسرم دیگه مرد شده. من اون موقع چیز زیادی از حرفش نفهمیدم اما از حالی که موقعی که خودمو می مالیدم به آبجیم و دودولم لای پاش جلو و عقب می رفت خیلی خوشم اومد و همین هم باعث می شد که از اون به بعد وقتی که می رفتیم حمام من بیشتر خودمو بمالم به آبجیم و همون حالتو تکرار کنم. از وقتی هم که آبم جلوی مامانم اومده بود دیگه رومون به هم باز شده بود و مامانم چیزی بهمون نمی گفت و میذاشت جلوش جلق بزنم و بعضی وقتا خودش بهم می گفت جلق بزن عزیزم و خودتو خالی کن منم با نگاه کردن به سینه های مامانم و جولوی آبجیم و دستمالی کردن اونا خودمو خالی می کردم و بعضی وقتا مامان و آبجیم هم کمکم می کردن. منم با جلوی آبجیم ور می رفتم و اونجا رو براش دستمالی می کردم و از آخ و اوخایی که اون میکرد می فهمیدم به اونم خیلی خوش می گذره و کلی حال می کنه. یه بار هم که مامانم داشت موهای جولوشو می زد من و آرزو بهش اصرار کردیم که بزاره ما براش این کارو بکنیم و اونم که دید ما داریم اصرار می کنیم قبول کرد و ژیلت رو داد دست من و منم صابون رو برداشتم و جلوی مامانم رو حسابی صابون مالیدم و صابون رو دادم به آرزو. با دست راست براش موهاشو می زدم و با دست چپ هم باهاش ور میرفتم. آرزو هم بیکار نبود و داشت حسابی با اونجای مامانم ور می رفت که دیدم صدای مامانم حسابی بلند شده و داره آخ و اوخ می کنه و منم که دیدم خوشش اومده دستمو تندتر عقب و جلو می کردم و تا جایی که آخ و اوخ هاش داشت به فریاد تبدیل می شد و همین باعث می شد من حشری تر بشم با شدت بیشتری ادامه بدم. آرزو هم سینه های تپل مامانم رو حسابی کف مالی کرده بود و داشت با یک دستش با اونا بازی می کرد و با دست دیگش با جلوی خودش ور می رفت. آخ و اوخ اونم دیگه داشت کم کم بلند میشد. خیلی طول نکشید که مامانم یه آه بلند کشید و ولو شد کف حمام و منم که فهمیدم ارضا شده ولش کردم. چند لحظه که گذشت مامانم بی رمق بلند شد و با خنده بهم گفت: دیگه نمی شه با تو اومد حموم!!! بهش گفتم: مگه بد گذشت؟ گفت: نه ولی اگه اینجوری ادامه پیدا کنه سال بعد همین موقع یکی دیگه هم به جمعمون اضافه می شه و من کلی خندیدم. مامانم که حسابی بی رمق بود یه دوش گرفت و از حمام رفت بیرون. مامانم که رفت بیرون دیدم آرزو رفت یه گوشه نشست و شروع کرد با خودش ور رفتن. وقتی دید من وایستادم و دارم بد جور بهش نگاه میکنم صدام زد. منم رفتم جلوش وایستادم و اونم با دست چپش کیر منو محکم گرفت تو دستش. اون با یک دستش با خودش ور میرفت و دست دیگشو رو دول من که دیگه حالا از یک کیر مردونه هیچی کم نداشت عقب و جلو می کرد. خیلی حشری شده بودم و وضع آبجیم از من بدتر بود. یه کم که این کارو برام کرد. دستامو بردم زیر بغلش و بلندش کردم. دستامو محکم حلقه کردم دور کمرش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و خودمو عقب جلو می کردم و اونم محکم لای پاشو بسته بود و همش ناله می کرد. یه مدت که این کارو کردم بهش گفتم دراز بکشه کف حمام و اونم بدون معطلی به پشت دراز کشید کف حمام و منم دراز کشیدم روش. حسابی داشتم کیرمو لای پاهاش جلو عقب می کردم که یهو به سرم زد کیرمو از جلو بکنم توی کسش. بهش گفتم ولی اون که از حرفم شوکه شده بود با تعجب بهم گفت: مثل اینکه من دخترم و پرده دارم. ولی من که حسابی حشری بودم و دیگه هیچی حالیم نبود کیرمو گذاشتم روی کسش اما آرزو نمی خواست بزاره و سعی میکرد از زیرم بره بیرون ولی من محکم گرفتمش تو بغلم و سر کیرمو آروم فشار دادم توش. از صدای آرزو می شد فهمید که خیلی درد می کشه. فشارو بیشتر کردم. کسش خیلی لیز شده بود و با یه فشار کوچیک نصف کیرم رفت تو. آرزو خیلی درد می کشید و دیگه داشت التماس می کرد و سعی می کرد خودشو از زیر من خلاص کنه. موهامو گرفته بود توی مشتش و می کشیدشون و فریاد می زد. محکم گرفتمش تو بغلم و دوباره کیرمو فشار دادم تو کسش. دیگه کیرم تا آخر رفته بود تو کسش. من چند لحظه همون جا بی حرکت وایستادم تا دردش کمتر بشه. ناله های آرزو دیگه به گریه تبدیل شده بود وداشت فحش می داد. منم برای اینکه صداش کمتر بشه لبامو گذاشتم روی لباش و شروع کردم به خوردن لباش. چه لذتی داشت خوردن اون لبای داغ و نازش. آرزو هم دیگه آروم تر شده بود و داشت به دردش عادت می کرد و منم که دیدم آروم تر شده خودمو شل تر کردم و صابون رو برداشتم و دستمو صابونی کردم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش. وقتی سینه شو گرفتم تو دستم خودشو داد عقب! مثل اینکه از سینه خیلی تحریک می شد. سینه هاش سفت سفت شده بودن. قبلا ندیده بودم سینه هاش اینقدر سفت بشه. یه کم که براش مالیدمشون بهم گفت سینه هاشو بخورم. منم یه کم آب ریختم رو سینه هاش تا صابون ها شسته بشه و بعدش شروع کردم با نوک زبون بازی کردن با سینه هاش. یکی از سینه هاش تو دستم بود و اون یکی تو دهنم. آرزو هم خیلی خوشش اومده بود و دیگه داشت از روی شهوت آخ و اوخ می کرد. من که دیدم داره به شرایط عادت می کنه کیرمو تا نصفه از تو کسش آوردم بیرون و دوباره فشار دادم توش. چند بار این حرکتو تکرار کردم و سعی می کردم هر بار سریعتر این کارو بکنم. حدود چند دقیقه همین حرکتو تکرار کردم تا اینکه حس کردم داره آبم میاد. هنوز خیلی زود بود و من نمی خواستم به این زودی ارضا بشم. برای همین سریع کیرمو کشیدم بیرون و چند لحظه بی حرکت موندم تا دوباره حالت عادی بشه. وقتی بلند شدم تا چشمم به کیرم افتاد خشکم زد. تمامش پر خون بود. فهمیدم چه گندی زدم اما دیگه کاریش نمی شد کرد. فقط نباید می داشتم آرزو این صحنه رو ببینه. سریع دوباره خوابیدم روش و کشوندمش زیر دوش و سعی کردم دوش رو باز کنم. به هر زحمتی بود دوش رو باز کردم و با دستم کیر خودم و کس آرزو رو می مالیدم تا خونها شسته بشه. بعد از این که خونها شسته شد از روش بلند شدم و پاهاشو باز کردم و بین پاهاش نشستم. دستشو گذاشت رو کسش و شروع کرد به مالیدن که من بهش گفتم: خیلی درد گرفت؟ اونم با یه لبخند بهم گفت: خیلی خری!!! و با هم خندیدیم. پرسیدم: ارضا نشدی هنوز؟ گفت: نه. منم گفتم: پس حالا حالاها برنامه داریم. پاهاشو دادم بالا طوری که بشه سوراخ کونشو دید. یه سوراخ نازکوچولوی سفید و تمیز که با کسش بیشتر از 3-2 سانت فاصله نداشت. بهش گفتم: برگرد و اون گفت: می خوای چیکار کنی؟ خودم آروم پاشو گرفتم و سعی کردم بچرخونمش. برگشت و بهم گفت: از پشت که نمی خوای بکنی؟ گفتم نه. شامپو رو برداشتم و ریختم روی دوتا کپلش. حسابی دو تا کپل و سوراخ کونش رو تا وسطای کسش می مالیدم براش. وقتی دستم می رفت لای پاش خیلی بهم حال می داد و از سر و صدای آرزو هم معلوم بود تو اوج لذته. بعد از اینکه حسابی با شامپو بدنشو مالیدم و کیرم شق شق شد خوابیدم روش. با دست کیرمو هل دادم لای پاهاش و دستامو از دورکمرش رد کردم و سینه هاشو گرفتم تو دستام. آروم کیرمو لای پاهاش بالا پایین می کردم. با دستام هم نوک سینه هاشو گرفته بودم و باهاشون بازی می کردم. چند بار که کیرمو لای پاش بالا پایین کردم به سرم زد بکنم تو کونش. آروم با دستم کیرمو گرفتم و گذاشتم روی سوراخش که متوجه قضیه شد و نمی خواست بذاره بکنم توش. اما من آروم در گوشش گفتم: درد نداره... قول می دم. با این حرف کمی آروم شد و منم از فرصت استفاده کردم و فشارو بیشتر کردم. اما چون کونش هنوز پر شامپو بود سر خورد و رفت لای پاهاش که دیدم خود آرزو دستشو آورد و کیرمو محکم گرفت تو دستش و سرشو گذاشت رو سوراخ کونش. منم آروم آروم فشارو بیشتر کردم. خیلی راحت سرش رفت تو. یه کم دیگه که فشار دادم تا آخر رفت توش. اینقدر شامپو زده بودم که خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم رفت توش. آروم ازش پرسیدم درد داری؟ اونم گفت: یه کم. چون می دونستم داره خوشش میاد ازش پرسیدم درش بیارم؟ بهم گفت: خودتو لوس نکن و منم که دیدم همه چی روبراست دستمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم با کسش ور رفتن. همون جور که با کس اون ور می رفتم آروم شروع کردم به بالا پایین کردن کیرم تو کونش و هر بار که در می آوردم سریع تر هل می دادم توش و همین طور سریع تر دستمو رو کس اون بالا پایین می کردم. شهوت تمام بدنمو گرفته بود و من دیگه داشتم دیوانه وار تو کونش تلمبه می زدم. نمی دونم این حالت چقدر ادامه داشت که دیدم صدای آخ و اوخ آرزو خیلی شدید شده. همش داشت حرفای سکسی میزد که منو دیوونه تر می کرد. داد می زد تا ته بکن توم... جرم بده... پارم کن و از این حرفا که دیدم صداش بلند تر شد و بدنش هم شروع کرد به لرزیدن. فهمیدم می خواد ارضا بشه. کسشو محکم تر براش می مالیدم و محکم تر تلمبه می زدم. یهو بدن آرزو یه تکون محکم خورد و بیحال ولو شد زیر من. آرزو ارضا شده بود و فقط مونده بود آب من بیاد. خیلی طول نکشید که دیدم بدن منم داره گرم می شه. به کارم ادامه دادم که دیدم داره آبم میاد. به آرزو گفتم که داره آبم میاد اونم گفت: روم نریزی. بدم میاد. منم سریع کیرمو از تو کونش در آوردم اما تا اومدم بگیرمش اون ور تموم آبم ریخت رو کمر آرزو. گفت: ریختی روم؟ منم با خنده گفتم: آره ببخشید نتونستم جلوشو بگیرم و اونم بهم گفت: خیلی کس کشی! و هردو با هم خندیدیم. بلندش کردم و گرفتمش تو بغلم یه لب جانانه ازش گرفتم و آروم بغل گوشش گفتم: دوست دارم و اونم منو محکم گرفت تو بغلش و سرشو گذاشت رو شونم و چشماشو بست. تو همین حال بودیم که دیدم مامانم داره در می زنه و می گه چیکار می کنین 2 ساعته اون جایین. فهمیدم خیلی دیر شده. آرزو رو از کف حمام بلند کردم. نای ایستادن نداشت. گرفتمش تو بغلم و همون جوری دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. از اون به بعد هر وقت می ریم حمام کمتر از 3-4 ساعت تو حمام نیستیم
     
#372 | Posted: 25 Dec 2012 15:41

سکس میوه ای

من و همسرم شیوا خیلی همدیگه رو دوست داریم و سکس های باحالی انجام میدیم. یکی از فانتزی های ما که معمولا موقع سکس صحبتشو می کنیم، شراکت جنسی با افراد دیگه ست... ولی فقط صحبتشو می کنیم و تا حالا کس دیگه ای رو به خلوت خودمون راه ندادیم. یه بار فکری به سرم زد که با اون فکر شیوای عزیزمو سورپرایز کردم و لذتش هیچوقت از یادمون نمی ره. روزی که می خواستیم شبش سکس کنیم یه سری میوه خریدم: موز، پرتقال، سیب و بادمجون. شب که شد من رفتم یه دوش سریع گرفتم و اومدم بیرون و حالا نوبت شیوا بود که بره حموم. حمومش یه ربعی طول می کشید و من دست به کار شدم؛ میوه ها رو آماده کردم و توی یه سینی زیر تخت گذاشتم. شیوا اومد بیرون و جلوی آینه شروع کرد موهاشو خشک کنه که چراغ رو خاموش کردم و رفتم پشت سرش ایستادم. حوله رو از تنش درآوردم و کیر راست شدم رو به پشتش چسبوندم. باسنشو به کیرم فشار داد. شروع کردم گردنشو خوردن و سینه شو مالوندن. با نوک سینه هاش بازی می کردم که شروع کرد به نفس زدن. انگشتمو گذاشتم تو دهنش و شروغ کرد به مکیدن که انداختمش رو تخت. دستمو بردم لای پاهاش و کسشو مالوندم و آروم انگشتمو کردم لای کسش که آه خفیفی کشید. آروم به حالت 69 دراومدم و کسشو لیسیدم اونم کیرمو می خورد. یه خورده که داغ شد تصمیم به رو کردن سورپرایز گرفتم. دستمو بردم زیر تخت و یه موز پوست کنده درآوردم و همینطوری که چوچولشو زبون می زدم، مالوندم به سوراخ کسش. یه دفعه برق پروند... بهش گفتم فقط حال کن. چوچولشو با زبون و موز مالیدم تا نفسش تند شد. بادمجونایی که داشتم خیلی باریک و مناسب بودن... دوتاشو درآوردم. به شیوا گفتم خودش با موز چوچولشو بماله تا من بقیه سورپرایز رو رو کنم. پرسید بقیه ش چیه گفتم چشمانو ببند تا ببینی. چشماشو بست و آروم یکی از بادمجونارو مالیدم در کسش. یه آه شهوتناک عجیبی کشید. کردم تو... داشت دیوونه میشد. حرکت موز رو تند تر و تند تر کرد، منم بادمجونو که حالا دیگه جا باز کرده بود عقب و جلو می بردم. نوبت بادمجون دوم بود که البته نازک تر بود. به آرومی گذاشتم در باسنش. آهی از شهوت زیاد کشید. بادمجونو یواش یواش هل دادم تو. جیغ کشید. شروع کردم هر دو رو حرکت دادن... بهش گفتم عزیزم حالا داری واقعا با دو تا کیر گاییده میشی... صدای جیغش خونه رو پر کرده بود. یه دفعه تنش به شدت لرزید و ارضا شد. 10 دقیقه ای بی خال افتاده بود. سرحال که شد گفت من چه طوری تلافی کنم؟ گفتم عزیزم فکر اونو هم کردم.! دست بردم زیر تخت و یه سیبی که از وسط قاچ شده و پرتقال بزرگی که به اندازه ی کیرم سوراخ شده و هر کدوم 2 دقیقه تو مایکروفر داغ شده بودن و هنوز گرما داشتن رو دادم دستش. سر تکون داد. با دوتا قاچ سیب کیرمو حسابی ورز داد تا راست راست شد. وقتی راست و قرمز شد یکم خوردش و در حالی که کیرم رو لای سینه هاش گذاشته بود اون پرتقال داغ رو گذاشت سر کیرم و شروع کرد برام باهاش جق زدن.باحال تر از اونی بود که فکر می کردم. بهش گفتم باید هر دو باهم بیایم... گفت چه جوری؟ دوباره 69 شدیم... اون باپرتقال برام جق می زد ، من با دوتا بادمجون می کردمش. هر دومون غرق لذت نفس نفس می زدیم ... همزمان داشتیم ارضا میشدیم... اون به اوج رسید و لرزید و همزمان کیر من هم منفجر شد... تمام آبمو با لذت خورد و تا 5 دقیقه کیرمو تو دهنش نگه داشت. یکی از به یاد موندنی ترین ارگاسم هایی بود که هر دو تحربه کردیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#373 | Posted: 27 Dec 2012 15:09
منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم
من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه شهريور هشتاد و سه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست و هشت سالشه بگذريم . خالم اينا اومده بودن براي مدتي پيشمون بمونن و شوهر خالم دنبال يه خونه ميگشت که بخره. دختر خاله هام يکي شون با دامنه کوتاه بود و اون يکي هم با يه شلوارک خلاصه اون شب من متوجه شدم که داداشم داره پاهاي دختر خالمو ديد ميزنه خلاصه شب شد دختر خاله هام اومده بودن تو اتاق من خوابيده بودن به توري که منو يکيشون رو يه تخت دو نفره بوديم و اوني که نوزده سالش بود رو يه تخت يک نفره خوابيده بود . وسطاي شب بود که احساس کردم کسي بالاي سرمه چشمو تا نصفه باز کردم ديدم داداشمه داره از زيره دامنه دختر خالم پاهاشو ديد ميزنه به روي خودم نياوردم بگذريم که اون شب چي شد . من هميشه داخل خونه يا با يه شلوارک سفيد مي گردم يا با يه دامنه کوتاه که دو وجب بيشتر نيست من قدم يک متر و هشتادوشش هستش و هفتادو هشت کيلو وزنمه و باسن نسبتا بزرگي دارم . خلاصه اون روز صبح من شلوارک کرده بودم احساس مي کردم که يک نفر منو زير نظر داره فهميدم که پسر خالمه داداشم منو صدا کرد گفت غير از اين ديگه هيچي نداري بکني پات؟! گفتم براي چي؟ برد منو به طرف آيينه گفت خودتو نگاه کن من تو آيينه نگاه کردم ديدم شورتم معلومه منم شورت تنگ پوشيده بودم رنگش صورتي بود. خلاصه رفتم شلوارک و در آوردم دامنمو پا کردم رفتم تو پذيرايي ديگه جلوي پسر خالم نرفتم که منو بخواد ديد بزنه نشسته بودم داشتم مجله مي خوندم که شوهر خالم با پدرم اومدن مبل روبرويي من نشستن منم اصلا حواسم نبود پاهامو باز کرده بودم و همه چيزم معلوم بود شوهر خالم فکر کرده بود من براي اون باز کردم که اون ببينه خوندنه مجله تموم شد رفتم تو اتاقم که طبقه ي بالا بود ساعت حدود يک بعد از ظهر بود که يکي در اتاق و زد گفتم بفرماييد در باز شد ديدم شوهر خالمه اومد تو اتاق گفت نيو نيو شيطون شدي خونواده خالم منو نيو نيو صدا مي کنن نيو نيو يعني همو نيوشا گفتم منظورتون چيه؟ گفت اي ناقلا منم جلوي آيينه وايساده بودم داشتم لاک ميزدم به ناخنم يهو شوهر خالم اومد جلو دستشو گذاشت لاي پاهام من تعجب کردم هيچي نگفتم .خواستم ببينم خودش خجالت مي کشه يا نه .ديدم نه همينجوري داره به کارش ادامه ميده گفتم ميشه دستتونو برداريد ؟گفتش باشه اگه ناراحتي بر ميدارم رفت نشست رو صندلي به پاهام زل زده بود بلند شد اومد جلو فهميدم باز ميخاد دستشو بذاره لاي پاهام منم پاهامو بستم دستشو که گذاشت ديد من پاهام بستس گفت خودتو لوس نکن ديگه گفتم شرمنده من اينکاره نيستم گفت داري چيکار ميکني ؟گفتم دارم لاک ميزنم همين که گفتم دارم لاک ميزنم لاک از دستم افتاد دولا شدم تا لاک و بدارم اونم فرصت تلبي کردو دستشو اورد جلوتر تند تند داشت مي مالوند منم از خجالت زبونم بند اومده بود نمي دونستم چيکار کنم که يه دفه گفتم نکن ديگه اح. زود دستشو کشيد گفت خوب بابا چرا ميزني . رفت دوباره نشست رو صندلي ازش پرسيدم بقيه کجان که تو با اين همه جرات اومدي اينجا؟ گفتش همه خوابيدن . من سرم تو کاره خودم بود يهو از تو آيينه ديدم لخت شده منم فميدم مي خواد چيکار کنه پاهامو بستم اومد جلو کيرشو گذاشت پشتم گفت پاهاتو باز کن گفتم نه خوشم نمياد پاهاشو انداخت لاي پاهام به زود پاهامو باز کرد گفت من که نمي خوام کاري کنم فقط ميخوام يه کم بمالونم کيرشو عقب جلو ميکرد منم يواش يواش خوشم ميمود دستشو اورد دستم گرفت با اون يکي دستش شورتمو کشيد پايين گفتم اينجوري نه گفت نترس کاري نمي کنم گفتم من کا دارم بايد آرايشمو بکنم ميخوام جيي برم گفت من که جلوتو نگرفتم آرايش کن تا آرايشت تموم بشه منم بس ميکنم همين که يه کم خم شدم که خط لبمو درست کنم گفت همينجوري وايسا منم وايسادم کيرشو گذاشت دمه سوراخه کونم سرش که رفت تو بد جوري دردم گرفت به خودم مي پيچيدم اونم ولم نميکرد هي ميگفت يه لحظس خوب ميشه دردش که آروم شد يکم ديگه فشار داد گفتم دردم مياد گفت شل کن دردت نمياد منم شل کردم يکم فشار داد که نيمي از کيرش رو تو کونم حس کردم اصلا خوشم نيومد چون باره اول بود خيلي درد داشتم منو بغل کرد و کشيد برد کناره تخت و نشست رو تخت منو نشوند رو کيرش منم ردم ميومد اصلا حال نداشتم منو دمر خوابوند خودش هم خوابيد روم تند تند ازم لب مي گرفت و کيرشو از کونم در مياورد و با شدت بيشتر ميکرد تو حدود بيست دقيقه من زيرش بودم کيرشو در آورد و منو بر گردوند کيرشو گذاشت لاي سينه هاي براي اولين بار داشتم لذت ميبردم کيرشو بر داشت و مالوند به کسم و همين که اون ميمالوند من حشري ميشدم که يهو ارضا شدم که آبم همه ريخت بيرون دوباره گذاشت لاي سينه هام آبش اومد ريخت رو سينه هام همينکه آبش اومئد مبايلش زنگ زد بابام بود بهش گفت مرد حسابي معلومه کجايي شوهر خالم با دست پاچگي هي مي گفت الو صدا نمياد بلند تر بگو زود پاشود از روم کيرشو با دامنم پاک کرد پاشد رفت منم پاشدم ديدم خيلي کثيف شدم رفتم حموم يه دوش گرفتم خاستم کاملا خودمو بشورم که يادم اوفتاد شورتو سوتينم رو اتاق مونده رفتم خودمو خشک کردم رفتم اونا رو برداشتم برگشتم تو حموم رفتم زير دوش حس کردم يکي داره ديد ميزنه . (حموممون دو بخشيه يه قسمت توالت و يه قسمت حمومه و يه پرده از وسط اينا رو ز هم جدا کرده ) صابون رو انداختم زمين به بهونه ي صابون رفتم ديدم بعله يکي وايساده منو ديد ميزنه و کيرشو دستش گرفته جق ميزنه نفميدم کيه ولي فکر کردم شوهر خالمه اومده توالت . رفتم دوباره زير دوش خودمو شستم اودم تو رخت کنه حموم که خودمو خشک کنم و لباس بپوشم يهو يکي دستشو انداخت و کسمو مالوند هيچي نگفتم فکر کردو شوهر خالمه . نگو پسر خالمه تو حموم قايم شده بود کيرشو با آب دهنش خيس کرد گذاشت لبه سوراخم فشار داد رفت تو من فکر کرده بودم شوهر خالمه هيچي نمي گفتم فقط آخ و اوخ مي کردم خيلي سريع ميکرد فميدم حشري شده بهش گفتم آبتو نريزي تو گفت باشه ديدم صداش خيلي جوونه تو دلم گفتم شايد حشري شده اينجوري حرف ميزنه خلاصه بعد از ده دقيقه آبش اومد چون حشري بود تمام آبشو ريخت تو کونم ازم لب ميگرف لب گرفتنش که تموم شد برگشتم بهش بگم که چرا آبتو ريختي ديدم پسر خالمه جلوي خودمو گرفتم اگه بهش ميگفتم تويي؟ با چيز ديگه مي فهميد باباش هم با من حال کرده بود . بهش گفتم مگه نگفتم نريز گفت بخدا نمي تونستم جلوي خودو بگيرم منم کونمو شستم و دامنو که کثيف شده بود رو شستم شلوارک و کردم داشتم از حموم ميرفتم بيرون که گفت وايسا کار دارم باهات وايسادم گفتم چيه؟ گفت وقتي اين شلوارکو مي پوشي آدمو حشري مي کني اومد جلو کسکو داشت مي مالمید که دست منو گرفت زد به کيرش کيرش دوباره شق شد ازم تند تند لب ميگرفت و شلوارکمو کشيد پايين و باز کيرشو کرد و حدود بيست دقيقه کرد و باز هم گفتم آبتو نريزيا ولي باز آبشو ريخت بهم گفت مرسي اصلا باورم نميشد به همين سادگي قبول کني . رفتم از حموم بيرون بهم گفت شب دوباره ميام با هم حال کنيم گفتش تو امشب رو تخت يک نفره بخواب منم گفتم باشه. خلاصه شب شد ساعت حدود دو بود که در اتاق باز شد يکي اومد تو اتاق من که ميدونستم قراره پسر خالم بياد تو اتاق رومو کردم به ديوار و يه وري خوابيدم من اون شب يه پتوي کوچيک رو کشيدم کسي که اومده بود تو اتاق اومد زير پتو دامن کرده بودم دامنمو داد بالا شروع کرد به مالوندن لاله گوشم مي خورد خوشم ميومد کيرشو در اورد گذاشت لاي پاهام کير گلفت و درازيي بود تو دلم گفتم کير شوهر خالم که زياد بزرگ نبود و کير پسر خالمم به ابن بزرگي نبود منم که فقط با اين دوتا بودم با کسه ديگه ای سکس نکردم و به خودم گفتم قرار بوده پسر خالم بياد حتما حشري شده اين جوريه شورتمو در آورد و کيرشو گذاشت دمه کسم دمه گوشم گفت اوپني؟ گفتم نه . گفت چه بد شد کيرشو کرد تو کونم گريم داشت در ميومد هي لب ميگرفت ازم حدود نيم ساعت کرد آبش که داشت ميومد منو بر گردوند بطوري که نيم تنه ي بالا فقط برگشت من که از درد چشام بسته بود اونم همينطور چشاش بسته بود آبش که اومد ريخت همونجا شروع کرد لب گرفتن چشامو باز کردم که بهش بگم چرا اين کارو کردي چيزي ديدم که از تعجب شاخ در اوردم دادشم بود منو با دختر خالم اشتباه گرفته بود زود چشامو بستم اون همينطوري داشت لب مي گرفت که ديدم لبشو رو لبم نگه داشته چشامو باز کردم ديدم داره منو نگاه ميکنه هر دومون از خجالت مرديم پاشد لباساشو پوشيد خواست بره گفت بکسي نگيا
     
#374 | Posted: 27 Dec 2012 21:38

همينجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد. نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم. تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخودآگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بهش بگم پس چرا نميخوابه که ديدم گردنشو کامل چرخونده اونور و چشماش داره از حدقه در مياد.اين مسئله يجوری بود که منو کنجکاو کرد ببينم چي رو با اين دقت داره مي بينه. آروم سرموآوردم بالا که بتونم اون چيزيو که اون داره مي بينه منم بتونم ببينم. ولی نشد آخه روشو خيلی کرده بود اونور برای همين منم بايد پا ميشدم مي نشستم. وقتی پا شدم اولين کاری که کردم اين بود که نگاه اونو دنبال کنم. همين کارو هم کردم. خودمو خم کردم. يهو يه چيزی ديدم که باورم نميشد. اصلا خواب در يک لحظه کامل از سرم پريد. وای باورم نمی شد چی دارم می يبينم. چقدر سفيد بود. وای چه خوشگل و گرد بود. تکون که ميخورد مثل ژله تا چند ثانيه بعدش هم ميلرزيد. از بالا تا پايينش يه خط بود که از وسط به دو قسمت تقسيمش کرده بود. بالاش چه قوس خوشگلی داشت. زيرشم که رون شروع ميشد دو تا خط افتاده بود. تمام مدت مثل دنبه ميلرزيد. تکون تکون که ميخورد آدم دوست داشت لاشو باز کنه ببينه توش چيه. وای چه چاقالو و دنبه ای بود. از دور که نگاه ميکردم مثل يه گلابی بود. روش چند جاش کوچولو کوچولو سياه شده بود که معلوم بود يکی محکم گازش گرفته. اون لحظه ميخواستم برم جلو و از پشت هر دوتاشو اول دست بزنم بعد قشنگ دست بمالم روش. چون ميدونستم که خيلی نرمه و آدم خوشش مياد دستماليش کنه. ميخواستم برم دو تا دستامو بزارم لاش و آروم لاشو باز کنم. ميخواستم ليسش بزنم و بعد چندتا انقدر محکم بزنم روش که حسابی قرمز شه. وای چقدر خوشم ميومد نگاش ميکرم. کون مامانو ميگم. چه کونی داشت مامانم. چقدر جذاب و گوشتالو بود. مامانم رفته بود تو اتاق خودش و يادش رفته بود در رو خوب ببنده و پشتش به ما بود و لخت شده بود و داشت شورتشو عوض ميکرد. به داداشم نگاه کردم ديدم اصلا حواسش به من نيست که منم دارم مثل خودش کون بزرگ لخت مامانو نگاه ميکنم. اومدم يکم جابجا شم که يهو دستم خورد بهش و فهميد که منم دارم نگاه ميکنم. تا منو ديد سريع روشو کرد اونور و پا شد که بره تو دستشويی مسواک بزنه. منم اصلا به روی خودم نياوردمو برای اينکه منم بگم مثلا هيچی نديدم پا شدم رفتم تو آشپزخونه که يه چيزی بيارم بخورم. داشتم ميرفتم که مامانم هم از اتاق اومد بيرون و گفت کاراتونو بکنين که بايد بخوابين. اونشب خوابيديم و حدودا يک ماه از اون روز گذشت. اين يک ماه من همش بفکر کون مامانم بودم که اونشب ديده بودم. تا اينکه يه روز چون حالم زياد خوب نبود مونده بودم خونه. مامانمم اون روز چون جايی کار داشت سرکار نرفته بود. کاراشو انجام داده بود و برگشته بود خونه و داشت غذا درست ميکرد. تقريبا يک کم که گذشت مامان گفت من ميرم بخوابم. حواست به غذا باشه. منم گفتم باشه و اونم رفت تو اتاقش که بخوابه. من چندبار غذا رو هم زدم و داشتم تلويزيون مي ديدم که دوباره چيزايی رو که اونشب ديده بودم يواش يواش اومد به ذهنم. هر چی خواستم حواسمو پرت کنم ولی نميشد. هی رومو ميکردم اونور ولی ناخودآگاه چشمم مي افتاد به اتاق مامانم. اون کون سفيد که يه تکون که ميخورد همش ميلرزيد و اون خط وسط کون مامانم داشت کم کم ديوونم ميکرد. کسي هم خونه نبود برای همين خيلی بيشتر دلم ميخواست به مامانم فکر کنم. يه لحظه اون قوس کمرش و خط زير کونش اومد جلوی چشمم که باعث شد ديوونگيم چند برابر بشه. ديگه کنترلم دست خودم نبود. تو اين يک ماه خيلی به لای پای مامانم فکر کرده بودم ولی اينبار فرق داشت. ديگه نميتونستم حتی سرجام بشينم. پاشدم وايسادم و فکر کردم ببينم به چه بهانه ای حداقل ميتونم وارد اتاق بشم شايد بتونم يه کاری بکنم. يذره اينور و اونورو نگاه کردم که يهو چشمم به رادياتور اتاق افتاد و سريع يه فکری به سرم زد. آروم آروم رفتم سمت رادياتور و درجه شو تا آخر زياد کردم. اينکارو کردم که هوای اتاق مامانم حسابی گرم بشه و پتو رو بزنه اونور و من بتونم بدنشو ببينم. تقريبا نيم ساعت طول کشيد وهمينطور هم شد. مامانم تو خواب ناخودآگاه پتو رو زد اونور. نزديکتر شدم که بتونم خوب ببينم. طبق عادتی که داشت موقع خواب دستاشو کامل باز کرده بود و یکی از پاهاشو معمولی دراز کرده بود ولی اون يکي رو باز کرده بود. آخ جون چه خوشگل بود. ولی اين کافی نبود ميخواستم بيشتر ببينم. به پاهاش نگاه کردم ديدم دامن خوابش تا بالای زانوهاش اومده بالا و روناش از زير اون دامن قشنگ قابل تصور بود. بالاتر رو نگاه کردم ديدم خط سينه شم معلومه. گردنشو تو خواب کج کرده بود و سينش تا اونجايی که قلمبگی سينه شروع ميشه زده بود بيرون. به شکمش نگاه کردم ديدم چيزی معلوم نيست ولی دامنش رفته بود لای پاش و فرو رفتگی کسش رو قشنگ ميشد ديد. ديگه واقعا کنترل خودمو از دست داده بودم. رفتم پايين تخت که اگه بشه لای پاشو ببينم. آروم آروم دولا شدم. وای اصلا باورم نميشد چی دارم ميبينم. از لای پاش شورتش يه ذره معلوم بود. لای پاش يکم مو داشت که معلوم بود موهای اطراف کسشه که اينجوری از دور شورت تنگش اومده بود بيرون.چيز زيادی معلوم نبود ولی ديدن خط لای پاش خيلی سخت نبود. اومدم سرمو بيشتر خم کنم که ناخودآگاه دستم آروم خورد به پاش. اونم يه لحظه بيدار شد ولی دوباره خوابش برد. ايندفعه که خوابيد پاهاشو جمع کرد و به پهلو پشت به من خوابيد.کونش قلمبه قشنگ زد بيرون. دستاشو گذاشته بود لای پاش برای همين لای پاش يکم باز شده بود و من قلمبگی کسش رو ميتونستم ببينم. اون کون چاق و لرزونش چنان زده بود بيرون که من اصلا اختيار خودمو از دست دادم و در يک لحظه تصميم گرفتم به هر بهونه ای شده حداقل پيشش دراز بکشم. خيلی بی سرو صدا يه پامو آوردم بالا و رفتم رو تخت و پيشش دراز کشيدم. فاصلم باهاش خيلی کم بود ولی من ميخواستم بچسبم بهش. لای پاشو نگاه کردم ديدم يکم بازه. دستمو خيلی آروم بردم سمت لای پاش. کونش چنان قمبل کرده بود به طرف من که دستم سريع رسيد بهش. دستمو تا جايی که ميتونستم باز کردمو آروم گذاشتم روی کونش. تا من اين کارو کردم ديدم کونشو چند تا تکون داد و لای پاشو يکم بيشتر باز کرد. منم که ديدم اينجوريه کونشو شروع کردم مالوندن و آروم دستمو بردم سمت لای پاش که باز کرده بود.انگشت وسطی دستمو بردم جلوتر و اول با اون سعی کردم دستماليش کنم. انگشتمو از روی همون چيزی که پوشيده بود گذاشتم رو کسش. ديدم هيچ واکنشی از خودش نشون نميده. همونجور پشتشو به من کرده بود و فقط کونشو بيشتر به سمت من داد بيرون که من راحت تر بتونم باهاش بازی کنم. ديدم بهتره که به بدن لختشم دست بزنم. دامن خوابشو که حالا ديگه تا بالای روناش اومده بود بالا رو گرفتم و دستمو آروم بردم زيرش. چه رونای گوشتی ای داشت. آدم خوشش ميومد باهاش بازی کنه. دستمو کامل بردم زير دامنش و سعی کردم که هر جوری که شده از روی شورتش دستمو به کسش برسونم. اونم انگار فقط منتظر همين کار من بود. پاشو سريع جمع کرد که دست منو لای پاش بيشتر حس کنه. منم که ديدم اونم خوشش اومده از اين کار خودمو از پشت محکم چسبوندم بهش. وای چه کون نرمی داشت. کيرم رفته بود لای پاش. انقدر کونش نرم و گوشتالو بود که من هر چی خودمو بهش بيشتر فشار ميدادم بيشتر ميرفت تو. ديدم دستاشو آورد عقب و خودش لای باسنشو برام باز کرد که مال منو بيشتر لای پاش حس کنه. ديگه دامنشو کامل کشيدم بالا و از روی شورتش دستمو گذاشتم روی کسش. معلوم بود که خود کسش اصلا مو نداره چون خيلی راحت ميتونستم خط کسشو حس کنم و بمالم. ديدم برگشت. چشماشو بسته بود و حتی برای يه لحظه هم باز نکرد. تا برگشت کير منو گرفت و سعی کرد از همون روی شلوار بماله دور کسش. پتو رو کشيد رو خودش که راحت تر بتونيم خوش بگذرونيم. خودش پاهاشو آورد تو سينش و شورتشو از پاش درآورد و انداخت اونور تخت. تا اومدم بگم کرستتم در بيار من ميخوام پستوناتم ببينم ديدم خودش موهاشو باز کرد و به من اشاره کرد که لخت شو. پاشد نشست و کرستشو درآورد. منم شلوار و شورتمو درآوردم و تا سرمو آوردم بالا چشمم افتاد به پستوناش. وای چه آويزون بود. نوکش قهوه ای بود و هردوتاش داشت ميلرزيد. چه سينه های بزرگ و جذابی داشت. اومدم دست بزنم به سينه های لختش که ديدم پتو رو داد بالا و رفت زير پتو. حس کردم کير منو داره چنگ ميزنه. موهاشو گرفتم و از همون بالا دستمو بردم جلوش که سينه هاشو بگيرم تو مشتم. خودشو يه کم داد بالا که من بتونم اين کارو بکنم. کمرشو که تکون ميداد کل پتو تکون ميخورد. از بس که کونش بزرگ بود. آخ جون مامانمو لخت کرده بودم. نميدونستم از کجاش شروع کنم. انقدر با مال من خوب بازی ميکرد که خود به خود چشمام بسته شد. خيلی کيف ميداد. همون پايين سعی ميکردم انگشت پامو بمالم به لای پاش. ولی خوردنش انقدر حرفه ای و خوب بود که گذاشتم خوب بخوره برام. چشمامو کاملا بسته بودم و داشتم حسابی کيف ميکردم که يهو احساس کردم يکی داره ما رو نگاه ميکنه. اول به روی خودم نياوردم ولی لحظه به لحظه بيشتر حس ميکردم که يکی ديگه هم اينجاست که داره مارو نگاه ميکنه. جرئت اينکه چشمامو باز کنم رو نداشتم.خواستم بزنم به شونه های مامانم که حداقل اون ببينه چه خبره ولی اين کارم نتونستم بکنم. با خودم گفتم حتما زده به سرم و سعی مردم حواسمو بيشتر به بدن لخت مامانم که زيرم بود معطوف کنم ولی نميشد. يه ذره هم ترسيده بودم که اگه اين حس واقعی باشه اونوقت چی. ولی برای اينکه از شرش خلاص شم بايد چشمامو باز ميکردم. آروم يه چشممو باز کردم که ببينم آخه کی داره ما رو نگاه ميکنه. اينور که هيچی معلوم نبود برای همين مجبور شدم هر دو تا چشمامو باز کنم. همين کارو هم کردم و وقتی اونور دم درو نگاه کردم ديدم داداشم داره مارو قشنگ نگاه ميکنه. اصلا اون لحظه نميدونستم چيکار بايد بکنم. ديدم داداشم داره مارو نگاه ميکنه و قبل از اينکه من بخوام فکر کنم که چيکار بايد بکنم ديدم داره رونای لخت مامانو که از زيره پتو بيرون بود رو نگاه ميکنه. پس فهميدم که فکر بدن لخت مامانه و اينکه مامان الان داره زير اين پتو برای من چيکار ميکنه حواسشو حسابی پرت کرده. منم که ديدم اين بهترين موقعيته سريع بهش اشاره کردم توهم بيا پيش ما. سر مامانو گرفتم و با موهاش سرشو بالا پايين ميکردم و پشتشو براش ميماليدم که هم يه وقت سرشو بالا نياره ببينه منو داداشم ميخوايم دوتايی با هم جرش بديم و هم اينکه داداشمو بيشتر حشری کنم که راحت تر به ما ملحق بشه. بهش اشاره کردم بدو ديگه. اونم رفت اونور تخت و سريع شلوار و تی شرتشو درآورد و با اشاره دست من اومد رو تخت. چون يه کم سريع اومده بود رو تخت برای همين تخت يک لحظه تکون خورد و باعث شد که مامانم بفهمه يکی اومده رو تخت. اون موقع من خيلی ترسيدم . سريع دست مامانو گرفتم ولی دست منو پس زد. اومد بالا و پتو رو قشنگ زد کنار. تا داداشم رو هم پيش ما ديد به دوتامون نگاه کرد و گفت: شما دو نفر من يه نفر! ولی خودم هر دوتا تونو حريفم مامانيا. اينو گفت و رفت سروقت شورت داداشم و کون لختشو يهو کرد طرف صورت من. وای چی ميديدم. کون مامانم کامل جلوم باز شده بود. وای اين همون کونی بود اين همه وقت فقط بهش فکر ميکردم. سرمو يکم بردم عقبتر که خوب بتونم ببينم. خيلی دوست داشتم کسش رو هم ببينم ولی انقدر کونش نرم و گوشتالو بود که اصلا کسش معلوم نبود. دستامو آوردم بالا و لای باسنشو باز کردم. عجب کس خوشگلی داشت. درست حدس زده بودم. خود کسش هيچ مويی نداشت ولی دورش يه کم مو داشت. چوچولش از لای کسش زده بود بيرون و وقتی با دوتا انگشتام کسشو از لای پاش باز کردم تونستم توی کسش رو هم خوب ببينم. صورتی بود و انقدر خيس شده بود که آب کسش ريخته بود لای پاش. بالاترو نگاه کردم ديدم سوراخ کونشه. خيلی تنگ نبود و راحت ميشد حدس زد که مامانم کون هم زياد داده. داشتم با دقت کس و کون لخت مامانمو از نزديک نگاه ميکردم که ديدم مامانم برگشت سمت من و گفت داداشتم ميخواد ببينه از کجا اومده بيرون ولی من بهش گفتم که بهتره تو و داداشت باهم يه چيزی بکنين توش که حس کنين از کجا اومدين. اينو گفت و برگشت و دوباره کونشو کرد به من ولی اين بار رفت پايين تر که کيرمو خودش بتونه بکنه تو کسش. من تا اومدم کونشو رو شکمم ببينم ديدم کير منو گرفت و يهو کرد تو کسش. وای چه کس خيسی داشت. سوراخ کسش يکم گشاد بود ولی اون بدن بی موی دنبه ايش چنان بالا پايين ميپريد رو کير من که ميخواستم داد بزنم از لذت. داداشمو نگاه کردم ببينم اون داره چيکار ميکنه. ديدم اونم سرشو برده لای پای مامانم و همين جور که کير من تو کس مامانمه داره با بالای کس مامانم بازی ميکنه. سعی ميکرد چوچولشو از لای کسش بکشه بيرون و لای انگشتاش فشارش بده. چند دقيقه اين طوری گذشت که ديدم مامانم کير منو درآورد و زانو زد رو زمين و کونشو کرد به طرف داداشم که يعنی کيرتو از عقب بکن تو سوراخ کسم. داداشم هم سريع پاشد و کمر مامانمو گرفت و کيرشو چنان محکم کرد تو که مامانم يه جيغ کشيد. و دست منو گرفت و گذاشت رو سينه هاش و آروم در گوشم گفت : سينه هامو بمال عزيزم. جفت سينه هاشو گرفتم و شروع کردم با نوک قهوه ای و شق شده سينه های مامانم بازی کردن. چه پستونايی داشت. چون پستوناش جلوش آويزون شده بود با هر بار تلمبه زدن داداشم سينه های مامانم هم باهاش جلو عقب ميرفت. دستمو بردم پايين که همينطور که داداشم داره از عقب مامانمو ميکنه منم از اين پايين با کسش بازی کنم. چون خيلی با حرص دستمو بردم لای پاهاش ٫مامانم بهم نگاه کردو گفت توهم ميخوای کيرتو بکنی تو يه سوراخ مامان آره؟ اينو گفت ولی منتظر جواب من نشد. شونه هامو گرفت و يکم به سمت پايين فشار داد. رفتم پايين و زيرش خوابيدم. ديدم مامانم که به سمت داداشم قمبل کرده بود برگشت و به داداشم گفت: به داداشت کمک کن که بتونه اون سوراخ مامانم پر کنه و خودش لای پاشو بيشتر باز کرد که سوراخ کونش بيشتر باز بشه و من راحت تر بتونم کيرمو بکنم تو کونش. داداشم يه کم رفت عقب تر و من پاهامو از لای پای مامان و داداشم رد کردم و سعی کردم کيرمو يجوری بکنم تو سوراخ کون مامانم. اولش يه کم طول کشيد تا سوراخشو قشنگ پيدا کنم ولی بالاخره پيدا شد. دستمو بردم زير و از آب کسش ماليدم به دور سوراخ کونش. هر ۴ تا انگشتمو تا ته کردم تو کس مامانم و آب کسشو در آوردم بيرون و دوتا از همون انگشتامو کردم تو سوراخ کونش که قشنگ ليز بشه. همينطور که داشتم با سوراخ کونش ور ميرفتم ديدم داداشم لای پای مامانو باز کرده و داره کسشو قشنگ از نزديک ميبينه. يهو مامان گفت :‌ زود باش ديگه٫ لفتش بدين پامي شم شورتمو مي پوشما. اينو گفت و کون لختشو قشنگ چند بار اينور و اونور کرد و خودشو برای جر خوردن آماده کرد. من که ديدم به اندازه کافی سوراخ کونشو قشنگ خيس کردم براش کيرمو گرفتم و آروم کردم تو. اولش سخت ميرفت ولی مامانم انقدر لای پاشو باز کرده بود که کيرم يهو تا ته رفت تو کونش. ديگه آخ و اوخ مامانم حسابی در اومده بود که تا داداشمم کيرشو از عقب کرد تو کسش ديگه داد و فرياد مامان رفت بالا. چنان جيغ ميزد و آخ و اوخ ميکرد و اين بالش و پتو رو با دستاش چنگ ميزد که باعث ميشد من کيرمو بيشتر و سريعتر بکنم تو کونش. من که کيرمو در مي آوردم داداشم کيرشو ميکرد تو کسش و اون که کيرشو در مي آورد من کيرمو ميکردم تو کونش. ديگه کامل داشتيم جرش ميداديم. مامانم فقط ميگفت: آخ جون٫ خوشم مياد٫ يه کير تو کونم٫ يه کيرم تو کسم. وای چه خوبه٫خوشم مياد. کير کير من کير ميخوام. کير کلفت ميخوام که جرم بده. پارم کنه وای ....من اينارو که مي شنيدم وحشيانه تر ميکردمش. به داداشم نگاه کردم و گفتم بيا جاهامونو عوض کنيم. مامانم تا شنيد که ما ميخوايم کيرامونو حتی برای يه لحظه از تو کس و کونش در بياريم داد زد : نـــه ... در نيارين کيراتونو٫مامان تازه داره بهش خوش ميگذره ولی اينبار ما به حرفش گوش نداديم و خيلی سريع جاهامونو عوض کرديم. با اون کون کردنيش چنان قمبلی به سمت من کرده بود که ميشد توی کسشو تا ته ديد.لای کسشو باز کردم و کيرمو آروم کردم تو سوراخ صورتی کسش و داداشمم خودش کيرشو کرده بود تو کون مامانم. با دستم محکم ميزدم زير کونش و کيرمو تا ته ميکردم تو و در مي آوردم. جای همه انگشتام رو کون مامانم مونده بود. ديگه داشت فرياد ميکشيد. دوسه بار که کيرمو بيرحمانه کردم تو کس مامانم٫ چنان از ته گلو جيغ کشيد و آخ گفت که من يه لحظه دلم براش سوخت ولی با خودم گفتم اين اگه خوشش نميومد که لای پاشو انقدر باز نميکرد که کسش اينجوری بزنه بيرون٫ پس بذار جرش بدم٫ پارش کنم. انقدر با شدت خودمو جلو عقب ميکردم و کيرمو ميکردم تو و در مي آوردم که احساس کردم آبم ديگه داره مياد. برای اينکه بيشتر کيف کنم خودمو يه کم کج کردم که پستونهای مامانمو هم بتونم ببينم که با ريتم تلمبه زدن من مي جنبه و جلو عقب ميره. به پستوناش که نگاه کردم ديگه احساس کردم آبم واقعا داره مياد. کيرمو از تو کس جر خورده مامانم درآوردم و گذاشتم لای خط کونش. آبم خودش اومد و همشو ريختم رو کونش. ديدم مامانم از حال داره ميره. به داداشم نگاه کردم ديدم اون هنوز داره مامانو از کون ميکنه. منم برای اينکه همه بهشون بيشتر خوش بگذره دولا شدم و با دستم کس مامانمو مالوندم. چوچولش همش زده بود بيرون.آب کير خودمو ديدم که با آب کس مامان قاطی شده بود. اين صحنه رو که کون مامانم به سمت من قمبل کرده بود و کسش از لای پاش قلمبه زده بود بيرون و من داشتم با چوچولش ور ميرفتم رو خيلی دوست داشتم. همه ی انگشتامو تا ته کردم تو کسش. داشتم اون تو باز و بسته ميکردم که ديدم مامانم يه جيغ بلند از ته گلو کشيد و بی حال افتاد رو داداشم. سريع به کسش نگاه کردم ديدم علاوه بر اون آبهايی که تا حالا از کس مامانم اومده بود بيرون يه آب ديگه هم داره مياد بيرون. فهميدم ارضاء شده و اين آب کسشه. دهنمو بردم جلوتر و با زبونم آب کسشو ليس زدم. وای چه داغ بود. هم داغ بود هم ترش. برای اينکه ديگه خيلی بهش خوش بگذرونم همونجا آب کسشو براش دور کسش ماليدم. کير داداشم رو هم ميديدم که ميرفت تو سوراخ کون مامانم و در ميومد. سوراخ کونش چنان بازو بسته ميشد که من اصلا باورم نميشد که اون سوراخ کوچولو وقتی کير بخواد توش بره تا اونقدر ميتونه باز بشه. به داداشم نگاه کردم ديدم داره مثل خر تلمبه ميزنه و اصلا به اينکه مامانم حسابی جر خورده و افتاده روش اهميتی نميده. داداشم هی ميگفت:چه کونی٫ چه کس گشادی٫ من کون چاق و گوشتالوی مامانو دوست دارم. مثل اينکه اونم داشت آبش مي اومد. آره داشت آبش ميومد چون کون مامانمو داد بالا و کيرشو درآورد که آب کيرش نريزه تو سوراخ کون مامانم. کيرشو همون لای پای مامان گذاشت و آبش که اومد همشو ريخت همون لای پاش. به لای پای لخت پاره شده مامانم و به سوراخاش که جر خورده بود نگاه کردم و ديدم که آب هر سه تامون باهم قاطی شده. آب کير من و آب کس مامانم و آب کير داداشم همه باهم کاملا قاطی شده بود. پاشدم وايسادم که مامانمو لخت از بالا ببينم که داره با بي حالی و از روی درد زير لب آخ و اوخ ميکنه که يهو يه چيزی حواسمو بخودش پرت کرد. يه ذره دقت کردم و بو کشيدم ديدم بوی غذاست که مثلا من بايد حواسم بهش مي بود. از تخت پريدم پايين و دويدم سمت آشپزخونه که به داد غذا برسم و تو اين مسير به اين فکر ميکردم که الان اگه مامانم بگه پس چرا غذا سوخت بهش چی بگم
     
#375 | Posted: 27 Dec 2012 21:42

من و خالم توی حموم


من ارتا هستم الان 22 سالمه.موقعی ایکه من 13 يا 14 سالم بود خالمو گاييدم البته باعث شد كه من يك فوت فيتيش بشم چون هروقتیكه من میخواستم و خودشم ميخواست پاهاشو دراختيارم ميزاشت با جوراب اونموقع ها خبري ازجوراب مچي وسفيد و سبز و قرمز....نبود فقط جوراب ساق بلند مشكي ورنگ پا البته من نميدونستم سكس چيه وچطورانجام ميشه حتي باوركنين تا اونموقع فيلم سكسيم نديده بودم.من ازبچگي باخالم ميموندم البته اونموقع خالم دختر بود از اون دخترهای حشري19.20 سالش بود ماجرا از روزی شروع شدكه من يك بار خونه مادربزرگم بودم خالم توحموم بود منو صدا زد تا براش شامپو ببرم.منم عين بچه های حرف گوشكن زود ازدستور خالم اطاعت كردم وقتي شامپو رو دست خالم دادم يه گوشه ازكوس پشم آلودش روديدم وااايییییی داشتم چيییییی ميديدم؟؟؟ يه طوري خودشو پوشوند كه مثلا ما 20.30سالمونه وچندبار سكس با زن داتشتيم.خدايشم نميدونستم سكس چيه؟؟؟ خلاصه بعداز چند روزخالم كه ازمدرسشون امد خونه من طبق معمول چتربودم وتوی پذيرايي نشته بودم.خالم اومد البته من يه خاله كوچيكترم دارم كه ازم3سال بزرگتره بگذريم.خالم وقتي اومد ومثل هميشه منو ديد گفت اينجا چيكار ميكني؟؟؟ نگو بادوست پسرش قهر كرده ميخواد سرمن خالي كنه.بعداز داد و بیداد ما باخاله قهر كرديم اما با وساطت خاله كوچيكم حل شد.خالم از اينكارش پشيمون شده بود شايدم نشده بود ازبچه خواهرش يه عذرخواهي كاملا سكسي كرد و لبمو توی لبش برد.اين حركتش باعث شد كه روم ديگه بدتر ازهميشه بهش بازشه يه روز كه توخونشون بودم ديدم خالم رفت حموم منم عين نديد بديدا ازهمون لبي كه ازم گرفته بود شهوتی بودم.خالم توحموم لباساشو ازتنش داشت درمياورد كه چشمهام افتاد به يه اندام كاملا سكسي باجوراب مشكي ساق بلندي كه تازير زانوش كشيده بود.جالب بود پوشيدن جوراب نازك توحموم؟؟من فقط داشتم نگاه ميكردم واااااااییییییییي چه بدني داشت خالمممممم اوووووف.خالم منوكه دراينحال ديد گفت چيههههه؟؟مگه تاحالا بدن يه زن رو نديديیییییییی؟؟؟ موندم چي بگم ازيطرف نديد بديد بودم ازطرف ديگه يه بچه 13.14 ساله كه حتي نميدونست سكس چيه؟؟؟ چند روز ازاين ماجرا گذشت ومن توفكر بدن برنزه خالم موندم.چون خالم توی روستا به دنيا اومده بدنش برنزه برنزست پستوناش هم خيلي بزرگ نيست ولي با هزارتا جنيفرم عوضش نمیكنم.بعداز چند روزی که خونه مادربزرگم رفته بودم خالم خونه بود بازم رفت حموم خونه هم خالی بود هیچکس نبود خالم رفت حموم.تنها چیزیکه خالم گفت این بود بیا بامن بریم حموم؟؟؟ گفتم باشه واقعا ترسیده بودم وقتی رفتیم توحموم خالم لباساشو دراورد وبمن گفت همینکاروکنم منم نه از روی سکس کردن از روی ترس گفتم چشششششم خالم یه شرت سیاه پوشیده بود و کرستش هم همرنگ شرته بود بعدش کم کم اونها روهم درآورد و اون چیزیکه ادم باورش نمیشه رو انجام داد بله جوراب پوشید فکر کنم فوت فیتیش بود منکه نمیدونستم میخواد چیکارکنه؟؟؟حالا میفهم چرا پاهاشو تودهنم گذاشت و هی پاهاشو روی من میمالید با این کارش من حشری شدم وکیرم راست شد یه کیر کوچولو که بزرگم نبود.همینکه راست کردم کیرم به جورابش میخورد وداشتم واقعا میتریکیم چون جوراب نازک خیلی به ادم حال میده.بعداز مدتی لبمو گرفت تو دهنش کم کم رفت سراغ کیررررررررمممممم اولش حسابی بوسیدش بعد کیررررررررمو کرد تودهنش وایییییی داشتم از شهوت میمردم بعداز اینکه حسابی برام ساک زد گفت توهم برا منو بخور؟؟ کوووووسش یه کم مو داشت اما تمیز بود.بوی عجیبی هم داشت که شهوتمو100 برابر میکرد.منو مجبور کرد که کوسش رو بخورم.اما برای بار اول وااااییییییی حالیییییی دااااااد.فقط داشتم چوچولش رولیس میزدم.میخوردم که گفت کیررررررت روبکننننننن تویییی کوووووووووسمممممم خالهههههههه جووووون.منکه تا حالا کوس ندیده بودم گفتم کجاش بزارمممم خالهههههه؟؟ خودش سرکیررررمو گذاشت جلو سوراخ کووووسش گفت بکننننننننن بره توششششش.منم اطاعت کردم نمیدونم پرده داشت یا نه شایدم قبلا کوس داده بود که انقدر حرفه ای بود؟؟ احساس کردم کیررررمو توی یجای داغغغغغغغغغ ولیزززززززز گذاشتن فقط داشتم تلمبه میزدم.خالم قدش160 میشد کیررمممم که توسوراخ کوووووووسش گذاشته بودم وداشتم میکردمش گفت پاهامو بخورررررر.جورابهاش روهمراه کف وانگشت پاهاشو تودهنم گذاشت.گفت بخوررررررررششششششش.بعداز حدود 5 یا 6 دقیقه خالم داشت ا ه ه ه ه ه اوه ه ه ه ه میکرد و ناله میکرد.حتی داد میزد الان میفهم براچی انقدر بی تابی میکرد چون به مرحله ارگاسم رسیده بود بعداز اون ماجرا حدودا تا قبل ازاینکه شوهرکنه 10 تا12 بار کردمش اما هیچکدوم مثل اولی نبود مخصوصا اون جورابهاش و دادهایکه میزد.الانکه دیگه بزرگ شدم حتی نمیذاره به پستوناش دست بزنم درسته میگن زنها شیطون هستن.قبل از اینکه شوهرکنه بمن و شاید به چند نفر کوس میداد اما الان منو بی نصیب گذاشته بی معرفت.پایان
     
#376 | Posted: 29 Dec 2012 10:51

مریم خاله 1


توی خونه نشسته بودم داشتم تو کامپیوترم فیلم سکسی نگاه میکردم که صدای زنگ در اومد.پدر و مادرم سر کار بودن میدونستم که این موقع بر نمیگردن تازه کلید هم داشتن.سریع خودمو جمع و جور کردم در و زدم.چون آیفون خراب بود نمیشد بپرسی کیه فقط درو باز میکرد.درو زدم منتطر شدم بیاد بالا ببینم کیه صدای گریه نزدیک و نزدیک تر میشد تا دیدم خالم که حدود 35 سالشه گریه کنان اومد داخل واحدمون.سلام کردم گفتم چی شده خاله گفت با امیر دعوا کردم.(اسم شوهرشه)نزدیک شدم بهش با هم روبوسی کردیم تو این حین کیرم خورد بهش ولی سریع خودمو عقب کشیدم.ازش پرسیدم سر چی دعوا کردید گفت سر مادر و خواهرش دعوامون شد به بچه دار نشدنم گیر میدن پیله میکنن اونم منو کتک زد.میبینه مادر و پدرم مردن اینجوری رفتار میکنه از بی کسیه من سو استفاده میکنه.خیلی ناراحت شدم هر کاری کردم نتونستم ارومش کنم گفتم برو یه خورده استراحت کن حالت بیاد سر جاش بردم تو اتاق خودم گرفت خوابید.پدر و مادرم که اومدن ماجرا رو براشون تعریف کردم خالم که بیدار شد بابام بهش گفت تا هر وقت که خواستی میتونی اینجا بمونی تا خودش بیاد منت بکشه.قرار شد خالم تو اتاق من بخوابه من تو حال پدر و مادرم هم تو اتاق خودشون.از خودم هم بگم که 23 سالمه دانشجوی سال آخرم و بعضی روزا کلاس ندارم.سه روز از اومدن خالم میگذشت و از شوهرش هم خبری نبود.روز سوم بود که من پشت سر هم کلاس داشتم تو دانشگاه با بچه ها در مورد سکسو این جور چیزا صحبت میکردیم که یه دفعه یاد کامپیوترم افتادم.چون من تنها بچه بودم و کسی جز من به کامپیوتر دست نمیزد من هیچ فیلم سکسی رو مخفی نمیکردم و تو هاردم زیاد فیلم و عکس سکسی داشتم.بد جور ترسیدم میدونستم که خالم چون روزا تنهاست حوصلش سر میره و سراغ کامپیوتر میره.ولی نمیدونستم تو این سه روز رفته سراغش یا نه؟بد جور حالم گرفته شد شب که رفتم تو خونه از عکس العمل خالم چیزی نفهمیدم که به کامپیوترم دست زده یا نه.وقتی تو حال داشت تلویزیون نگاه میکرد رفتم داخل اتاق ببینم به کامپیوترم دست زده یا نه؟روشن کردم با یه برنامه تونستم بفهمم که از چند روز قبل که خودم پای کامپیوتر بودم هیچ دستی به کامپیوتر زده نشده.خیالم راحت شد.ولی نمیتونستم فایلهامو مخفی کنم چون از حجم پر شده کامپیوترم هم معلوم میشد که یه چیزی مخفی شده.تازه خالم به کامپیوتر وارد بود.از خیر این همه فیلم هم نمیتونستم بگذرم.با خودم گفتم که تا چهار روز دانشگاه نمیرم من که باشم حوصلش سر نمیره سراغش نمیره تا اون موقع یه فکری میکنم.فردا صبح که پدر و مادرم رفتن سر کار منو خاله بودیم از خواب که پا شدم دیدم هنوز بیدار نشده رفتم صبحانه رو آماده کردم رفتم داخل اتاق صداش کنم برای صبحانه که یه چیزی دیدم که جرقه روابط من و خالم از اینجا شروع شد.دیدم روشو هیچی نکشیده و دامنش هم رفته از روش کنار به شکم هم خوابیده بود.دامنش تا بالای زانوش رفته بود بالا.بد جور حشری شدم محو تماشا بودم که خالم یه تکونی خورد سریع از اتاق رفتم بیرون رفتم تو دستشویی خودمو خالی کردم به عشق خالم یه کف دستی زدم.داشتم آماده میشدم که از دستشویی بیام بیرون که خالم در دستشویی رو زد گفت حسام تو اون تویی گفتم الان میام.اومدم بیرون سلام کردیم رفت دستشویی همش صحنه ای که دیدم جلوی چشمام بود.با خودم گفتم این همه داستان سکسی تو سایتها خوندم یعنی میشه منم با خاله مریم؟بیخیال فیلمهای تو کامپیوتر شدم با خودم گفتم بادا باد هر چی که بشه من باید یه کاری بکنم.خالم که از دستشویی اومد با هم صبحانه خوردیم .گفتم من میرم پیش دوستم سریع میام.رفتم پیش یکی از دوستام که یه مغازه الکترونیکی حرفه ای داشت.گفتم یه دوربین مدار بسته دست دوم ازت قرض میخوام.گفت واسه چی میخوای گفتم یکی میاد ماشینه بابامو خط میکشه میخوام مچشو بگیرم.باور کرد بهم داد طریقه نصبشم یاد داد.دوربین طوری بود که فیلمشو توی یه مموری ذخیره میکرد.رفتم خونه خالم داشت تلویزیون نگاه میکرد.گفتم من تو اتاق یه خورده میخوابم سرم درد میکنه اگه چیزی لازم داری بیا الان بردار وقتی خوابم بیای تو اتاق سرو صدا بشه سر درد میگیرم گفت نه چیزی نمیخوام برو بخواب.اومدم تو اتاق مشغول نصب دوربین شدم به طرز ماهرانه ای اونو تو دریچه کولر نصب کردم طوری که به همه اتاق مشرف باشه.فقط میموند سیم برق دوربین که اونم دریچه کولرو باز کردم سیم کلید کولرو که از داخل دریچه رفته بود پشت بوم لخت کردم ازش برق گرفتم با نوار چسب همه چیز و همونطور که دوستم یاد داده بود ردیف کردم.اومدم از اتاق بیرون گفتم هر کاری کردم خوابم نبرد.گفت بیا بشین تلویزیون نگاه کن.رفتم رو مبل کنارش نشستم تازه داشتم به لعبت بودن خالم پی میبردم عجب چیزی بود و من ازش غافل بودم.سه روز دیگه گذشت تا من باید پشت سر هم به کلاس دانشگاه میرفتم.شب قبل دوربینو آماده کردم که شروع به کار کنه. رفتم دانشگاه همش تو فکر صحنه هایی بودم که ممکنه با دوربین من شکاربشه.روزای کلاسام تموم شد و دوباره چهار روز تعطیل بودم.تو این سه روز که دوربین فعال بود فرصت نشده بود برم چک کنم چی ضیط کرده؟شب شد خالم رفت حمام پدرو مادرم تو حال بودن دیدم بهترین فرصته برم سراغ مموری دوربین.آوردم به کامپیوتر وصل کردم فرمتشو تبدیل کردم.خیلی طولانی بود.تند رد میکردم تا به جایی که خالم تو اتاق بوده برسم.دو روز اول فیلم هیچ چیز جز این که لباس خالم تو خواب کنار میرفت چیزی نبود.اما صبح روز سوم دیدم خالم کامپیوترو روشن کرد یه خورده آهنگ گذاشت و فال بازی کرد.خسته که شد رفت یه خورده تو درایو های کامپیوترم گشت میزد.تقریبا هرچیزو که من تو کامپیوتر داشتم یه بار سر سری نگاه کرد.چهرش پشت به تصویر دوربین بود دیدم یه فیلم سکس ایرانی که زنو شوهره اول جلوی تلویزیون میرقصن گذاشت شروع کرد به دیدن اون.فقط دیده میشد که داره خودشو میماله ولی از بدنش چیزی معلوم نبود.همینجوری سه چهار تا فیلم دید.از جاش بلند شد از اتاق رفت بیرون دوباره برگشت با خودش دستمال کاغذی آورد.رفت رو تخت دراز کشید از اونجا فیلم نگاه میکرد...
     
#377 | Posted: 31 Dec 2012 17:07

مامانم با پسرعمو

.من اسمم حسام17سالمه من تک فرزندم یه بابادارم که40سالشه وکارمنده وهرروزصبح ساعت6میره سرکاروساعت9شب برمیگرده البته بجزجمعه ها.من یه مامان دارم که36سالشه وخیلی جذاب وخوش اندامه پوستش سفید قدش 172وزنش65 سایزسینه90 البته بایه کون خیلی بزرگ اسم مامانم زهرا.من یه پسرعمودارم که19سالشه واسمش بردیاست خیلی خشکل وخوش هیکله مامان من همیشه جلوی فامیل های نزدیک راحت میگرده مخصوصا جلوی بردیا.خونه ی ما2طبقه است خونمون حیاط نداره ولی درعوض یه پشت بام داره که اونجا بابام یه اتاق برای من درست کرده،من به طورخیلی ناگهانی متوجه ی سکس های مامانم شدم که اولین سکسشو که فهمیدم سکس مامانم باپسرعموم بود که براتون تعریف میکنم.
قراربودما فرش های خونمون رو بشوریم وچون من تنهایی نمی تونستم مامانم گفت که بردیا میادکمکم سه شنبه بعدازظهربردیا اومد خونمون و قراربودفرش هارو بشوریم مامانم اونروز یه تیشرت جذب پوشیده بود با دامن که البته بااون تیشرت خط وسط سینش دیده میشد.منوبردیا فرش اول رو بردیم بالا پشت بام و شروع کردیم به شستن دیگه داشت فرش تموم میشدکه بردیاگفت من خسته شدم میرم پایین چایی بخورم وقتی تموم شدتوهم بیاپایین تااستراحت کنی من سریع فرش رو شستم وپاهامو آب کشیدم وقتی خواستم برم پایین تصمیم گرفتم که اروم برم پایین وجفتشونوبترسونم وقتی ازپله ها اروم رفتم پایین یهوچشمم به چیزی افتاد که باورم نمیشدوای خدای من چی میدیدم بردیامامانموچسبونده بود به دیوارو داشت ازش لب میگرفت بایه دست سینه هاشم میمالیدبایه دست کوسشو.بعدازچنددقیقه پسرعموم ازمامانم جداشدوگفت باشه برای بعد الان امکان داره حسام بفهمه مامانمم قبول کردمن برگشتم بالا دوباره اومدم پایین البته ایندفعه باصدا.وقتی اومدم پسرعموم داشت چایی میخورد مامانمم توآشپزخونه بودمن همش توفکراون چیزایی بودم که دیده بودم واعصابم خوردبودپسرعموم گفت که بریم اون یکی فرش روهم بشوریم که یهومامانم گفت نه باشه واسه فردا من بهش گفتم اخه من فردا مدرسم گفت اشکال نداره فردا صبح بردیامیاد بردیاهم قبول کردمیشوره ازخنده ی مامانم معلوم بودکه واسه فردانقشه داره بعدش بردیاخداحافظی کردو رفت شب شدوبابام اومدوماشامو خوردیم من خسته بودم ساعت10 گرفتم خوابیدم صبح ساعت6:30 ازخواب بلندشدمورفتم مدرسه توراه یادم افتادکه امروزقراره مامانم بابردیا سکس کنه وبخاطرهمین مدرسه نرفتموسریع برگشتم خونه اروم دروبازکردمو رفتم تواتاقم که توپشت بام بودمامانم هنوزخواب بود باگوشیم واسه ی ساعت9ساعت ساعت گذاشتم که بیداربشم وبعدش گرفتم خوابیدم ساعت9بیدارشدم اروم رفتم پایین ودیدم مامانم داره صبحانه میخوره بعدازچنددقیقه بلندشدیکم خونه رو جمع وجورکرد بعدش رفت تو اتاقش من نمیتونستم توی اتاق رو ببینم چون دیده نمیشدحدودا بعدازنیم ساعت اومدبیرون واااااااااای چی میدیدم اون واقعامامانم بود یا یه فرشته؟؟؟یه تاپ آبی پوشیده بود بایه دامن کوتاه تابالای زانو با یه آرایش خیلی قشنگ خیلی جیگرشده بودمن تاحالا اینجوری ندیده بودمش جایی که من وایستاده بودم به کل خونه دیدداشتم بجزاتاق مامانم وکسی هم نمیتونست منوببینه درهمین حین صدای زنگ در اومدمامانم خیلی خوشحال شد بردیابود پسرعموم همین که ازپله ها اومدبالا و واردخونه شد مامانم پریدبغلشو شروع کردبه لب گرفتن ووواااااااای که چه صحنه ای بود فکرکنم حدودا5دقیقه همون جلوی در توبغلش بود و داشت لب میگرفت که بعدش ازهم جداشدن رنگ صورتی رژلب مامانم روی لبای بردیا مونده بودبردیاگفت حداقل فرصت بده سلام کنم یکم خستگی بگیرم بعدکارتوشروع کن که مامانم گفت اخه عشقم دلم بدجوری هواتو کرده بودبردیاگفت یه کاری میکنم که بگی غلط کردم مامانم گفت من آماده ام عزییییییییییززززززم.بعد دست بردیارو گرفتوبردش انداختش رو مبل خودشم افتاد روشو دوباره شروع کردن به لب گرفتن بردیا یه دستش روی سینه ی مامانم بود یه دستشم رو کون بزرگش لب گرفتنشون 7،8 دقیقه طول کشیدبعدش مامانم سریع تاپشو بادامنشو دراورد وااااای چه سینه های بزرگی داشت مثل فنربالا پایین میشد سوتین تنش نبود فقط یه شورت آبی توری پاش بودبعدش مامانم تیشرت بردیارو دراورد ودوباره افتادروش اینبار بردیا داشت سینه های مامانمومیخوردمامانم داشت حال میکردهی میگفت جووون بخورنفسم همش مال خودته اووف آآآآه آآآییییی وای اوووف دست بردیاهم بازم روکون مامانم بودبعدش بردیابلندشدو مامانموانداخت رو مبل ونشست وسط پاهاش شورت مامانم خیس شده بودبردیا شورتشوکشیدپایین وااااااای مامانم چه کوس سفیدو بی مویی داشت بردیا افتاد به جون کوس مامانموشروع کرد به خوردن مامانم بایه دست سینه هاشومیمالید با یه دست سربردیارو فشارمیداد وسط پاهاش همش داشت آه و اوه میکردمیگفت بخورجووووون آه بعدازچنددقیقه مامانم جیغ زدو لرزیدمعلوم شدکه ارضاشده بعدبردیابلندشدو وایستادو به مامانم گفت عشقم حالا نوبت تو مامانم جلوش زانو زد و شلوارباشورت بردیارو یه جاکشیدپایین کیربردیاخیلی بزرگ و کلفت بوداولش مامانم یکم بادست کیرشومالید بعدهمشوکرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن خیلی حرفه ای ساک میزد صدای بردیاهم بلندشده بودبعدازچنددقیقه بردیامامانمو بلندکردو گفت ایندفعه درازبکش رو زمین بعدش مامانم پاهاشوگرفت بالا گفت من آماده ام فقط زودتربکن توش که دارم میمیرم پسرعموم سرکیرشو مالید روی کوسش بعد یهو همشو کرد تو کوس مامانم مامانم یه جیغ زد بردیا کیرشو چند دقیقه بدون حرکت نگه داشت بعدشروع کرد به تلمبه زدن مامانمم داشت حال میکرد همش میگفت آآآآآه جووووووون واااای بکن همش مال خودته اوووووووف جرش بده بردیاهم همش بااین حرفا تندترمیکردبعدازچنددقیقه گفت داره آبم میادمامانم گفتد خالی کن تو کوسم من قرص میخورم بردیاهم همشو خالی کردتوکوس مامانم وکیرشو دراورد دوباره کردش تو دهن مامانم.مامانمم هم شروع کرددوباره به ساک زدن دوباره کیربردیا سیخ شده بود مامانمم هم درهمین حین دوباره ارضاشد به مامانم گفت برگرد میخوام بکنم توکونت مامانمم هم برگشت و قمبل کرد وای چه کون بزرگو سفیدی بود سوراخ مامانم خیلی گشادبودفکرکنم خیلی زیاد ازکون داده بعدبردیا با آب کوس مامانم سوراخ کونشو خیس کردو کیرشو به راحتی فرو کرد تو کون مامانم مامانم یه جیغ اروم زد و دوباره شروع کرد به آه کشیدن بردیاهم خیلی تند تلمبه میزد کون مامانم مثل ژله بالاوپایین میشد بردیا همینطور که تلمبه میزد بادستاش سینه های مامانمومیمالید مامانمم با یه دستش کوسشو میمالید بعدازچنددقیقه بردیاگفت داره میاد که ایندفعه مامانم گفت بده بخورم بردیا سریع کیرشو دراوردو کرد تودهن مامانم مامانمم شروع کرد به میک زدن که یک دفعه دهن مامانم پرآب شد یکمش ریخت روبدنش اما بقیه اش رو قورت داد بعد جفتشون ولو شدن روزمین مامانم درهمون حالت یه لب ازبردیا گرفت بعدش تشکرکردو بلند شد لباساشوپوشید بردیاهم لباساشو پوشید مامانم گفت دفعه بعدی که خواستی بیای منو بکنی 2تا ازرفیقاتم باخودت بیاربردیاهم قبول کردومامانم گفت لازم نیست فرشو بشوری وقتی حسام اومد بهش میگم بردیا نتونست تنهایی بشوره بردیاهم خداحافظی کردو رفت مامانمم رفت حموم ومن ازخونه خارج شدم بعداز اون جریان فهمیدم که مامانم بجزبردیا باکسای دیگه هم سکس داشته


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#378 | Posted: 1 Jan 2013 21:07

مریم خاله 2


شروع کرد لباسشودر آوردن.این صحنه ها رو که میدیدم دیگه اختیار کیرم دست خودم نبود کیر زیاد بزرکی ندارم خیلی معمولیه ولی حس کردم اینبار سایزش با بقیه مواقع فرق کرده.خاله لباسشو در آورد عجب سینه های شیکی داشت دوست داشتم از صفحه مانیتور میرفتم داخل میکردمش.شروع کرد مالوندن کسش اصلا نمیتونستم به دیدن فیلم تمرکز کنم آخه هر لحظه ممکن بود خاله از حموم بیاد یا پدر و مادرم وارد اتاق بشن به خودم گفتم بهتره تا کسی نیومده برم بیرون از اتاق فردا که کلاس ندارم یه جوری میام تو اتاق فیلمو نگاه میکنم.موقعی که خالم از حموم اومد بیرون تو نگاهش چیز خاصی نبود.فهمیدم که نمیخواد چیزی به روم بیاره یا قصد خاصی نداره.یه خورده خیالم راحت شد.صبح که از خواب پا شدم خالم داشت صبحانه رو آماده میکرد با هم صبحانه رو خوردیم یهو به سرم زد برم بیرون از خونه و سر زده بیام.به خاله گفتم من میرم پیش دوستم تا 2 ساعت دیگه بر میگردم.گفت برو عزیزم.از خونه اومدم بیرون نیم ساعت بعد خیلی اروم کلید انداختم رفتم داخل.همونطور که حدس زده بودم خاله تو اتاق مشغول دیدن فیلم شده بود.منم به بهونه اینکه میخواستم چیزی برای دوستم ببرم ولی یادم رفته میخواستم برم تو اتاق چیزی بردارم.پشت در اتاق که رسیدم صدای فیلم رو میشنیدم که زنه همش اه و ناله میکرد گقتم یه کم صبر کنم حشری بشه شاید یه حالی بی دردسر بهم بده .درو باز کردم مثل اونروز تو فیلم رو تخت لخت لخت دراز کشیده بود یهو از جاش پرید با لکنت زبون بهش گفتم یه چیزی یادم رفته بود برگشتم بردارم.خالم زبونش بدتر از من گرفته بود خیس عرق شده بود از ترس.نمیدونست چی بگه .نگاه به کامپیوتر کردم گفتم.سرمو انداختم پایین خودم کیرمو که از رو شلوار دیدم سرمو آوردم بالا دیدم خالم داره همینجوری هاج و واج منو نگاه میکنه تند تند نفس میکشید بد جور ترسیده بود.گفتم ببببخشید اومدم که از اتاق بیام بیرون گفت کجا میری.گفتم هیچ جا نمیرم.گفت یه لیوان اب برام بیار.رفتم داخل اشپزخونه براش اب آوردم دیدم لباساشو پوشیده.ابو دادم خورد ولی کیر من هنوز برپا بود.به روی خودش نیاورد گفت بیا بشین کارت دارم.گفت حسام جان نمیدونم چی بگم ولی تو دیگه بزرگ شدی باید اینو بدونی که هر انسانی نیازهایی داره و برای همه هم هست منم مثل بقیه تو هم همینطور.پس بهتره از این قضیه نه من چیزی به کسی بگم نه تو .باشه ؟گفتم باشه.گفت حالا میری بیرون من یه کم استراحت کنم.اومدم بیرون با خودم گفتم خالم با اینکه تو اوج شهوت بود ولی خودشو کنترل کرد انگار نه انگار اتفاقی افتاده پس ایجور که بوش میاد به من پا بده نیست.خودم باید یه کاری بکنم.ولی تخم این کارو نداشتم.با تمام اینکه امروز یکم روم باز شده بود ولی هنوز میترسیدم.وقتی که از اتاق اومده بودم بیرون درو نبسته بودم اونم نیومد که ببنده.یه نیم ساعت بعد دیدم که خوابیده.کیرم نه راست راست بود نه خواب خواب اماده یه تلنگر بود که دوباره از جاش بپره.نمیدونستم چیکار باید بکنم.تو همین فکر ها بودم که بی اختیار به سمت تخت نزدیک میشدم.رفتم کنارش دستمو انداختم دامنشو بدم بالا از خواب بیدار شد منو دید.ناراحت شد.گفت مگه بهت نگفتم برو بیرون.گفتم چرا ولی.گفت ولی چی حسام من باهات حرف زدم که فراموش بشه قضیه مگه نه؟گفتم نه.گفت چرا نه تو خودت گفتی باشه دیگه تو اتاق اومدنو این کارات چیه؟گفتم خاله من من من ؟گفت من چی ؟گفتم من نمیتونم خودمو کنترل کنم دست خودم نیست چیکار کنم؟گفت همونکاری که وقتی میشینی این فیلمهارو نگاه میکنی بکن.سرمو انداختم پایین.گفتم یه طوری میگی انگار خودت نگاه نکردی.گفت خوب نگاه کردم با تو که کاری نداشتم.هر کس میتونه تو خلوت خودش هر کاری دوست داشت بکنه.گفتم خوب منم همینو میگم.گفت یعنی چی؟گفتم خوب منو شما الان تنها هستیم مگه نه؟گفت برو بیرون درم ببند.بینم چه خاکی باید بریزم تو سرم برم خونه خاله نرگس بهتره مثل اینکه.گفتم خاله جون من نرو.من که چیزی نگفتم .گفت دیگه چی میخواستی بگی؟گفتم باشه میرم بیرون ولی شما نرو.گفتم یه لیوان آب بیارم الان عصبانی هستی.رفتم آب که بیارم دو سه تا فرص کدئین تو آب حل کردم که بگیره تخت بخوابه لا اقل یه دل سیر بتونم نگاش کنم وقتی که خوابه.آبو بردم خورد رو تخت دراز کشید.از اتاق اومدم بیرون.همش با خودم هزار تا نقشه میکشیدم .تا اینکه به سمت اتاق رفتم....
     
#379 | Posted: 1 Jan 2013 21:10

مریم خاله 3


خوابیده بود ولی من از ترس جرات نمیکردم پامو جلوتر بگذارم فکر میکردم یه حرکت اشتباه کلی گند بالا بیاره.تو یه حاله عجیبی بودم بین شهوت و ترس گیر کرده بودم.ولی با این حال موبایلم دستم بود و داشتم از بدنش با اینکه لباس تنش بود فیلم میگرفتم.تو این حین یه صداهایی از خالم میشنیدم که بیشتر شبیه هزیون بود تا صحبت کردن.با اضطراب نزدیک شدم بهش دیدم داره خواب سکسی میبینه همش میگه جون بکن تندتر زودباش زودباش انواع و اقسام حرفهای سکسی رو به زبون میاورد یه تکون کوچیک خورد حرفی زد که برق از چشمام پرید.تو همون خواب گفت حسام زود باش آبت نیومد بدو خاله جون به قربونت بره.نمیدونم این دیگه چه جورش بود اگه خواب بود چرا حرف میزد اگه خواب نبود چرا چشماشو بسته بود مثل وقتی که آدم میخوابه ولو شده بود.فکر کنم اثر قرص کدئین بود.شایدم داشت واسه من فیلم بازی میکرد.نفهمیدم خلاصه.نمیدونستم چیکار کنم اگه میرفتم جلو و دست میزدم بهش ممکن بود واقعا خواب بوده باشه و خیلی بد میشد و اگه فیلم بود که من به ارزوم رسیده بودم.باز هم ترس به من غلبه کرد و جلو نرفتم و از اتاق اومدم بیرون.ولی یه غنیمت داشتم اونم صدای ضبط شده خاله بود که هی میگفت حسام جون بدو بدو زود باش.فکر و خیال دیوونم کرد که باید چیکار کنم.دیدم اینجوری اعصابم بهم میریزه رفتم از خونه بیرون یه دو ساعتی بیرون بودم خواستم که بیام خونه گفتم بهتره یواشکی برم شاید چیزی گیرم اومد.رفتم داخل دیدم خالم تو حموم.با خودم گفتم بهتره این بار من برم تو اتاق فیلم سوپر نگاه کنم اون بیاد مچ منو بگیره شاید اینجوری حشرش بزنه بالا.خلاصه رفتم مشغول دیدن فیلم سکسی شدم اول فیلمهایی رو که دوربین مخفیم از خالم گرفته بود نگاه کردم بعد رفتم سراغ بقیه فیلمها.یه 40 دقیقه ای از اومدنم به خونه گذشته بود که خاله هنوز تو حموم بود مطمئن بودم اونجا داره با خودش ور میره که اینقدر طول کشیده.محو تماشای یه فیلم طولانی شده بودم دیدم لباسهامو در بیارم لخت لخت بنشینم بهتره.لخت شدم کیرمم هم گرفتم دستم داشتم قیلم نگاه میکردم ولی هدفون زده بودم.یه دفعه تو صفخه مانیتور یه سایه دیدم که فهمیدم خالم پشت سرم ایستاده و من اصلا نفهمیده بودم کی اومده داخل.به روی خودم نیاوردم که متوجه حضورش شدم.گوشیمو برداشتم اون صدای(فیلم) ضبط شده خالمو پلی کردم.صبر کردم همش تموم شد 2 دقیقه بیشتر نبود.دیدم سایه حرکتی نکرد.هدفونو در آوردم برگشتم به سمت عقب خالمو ریلکس نگاه کردم گفتم منم قربون خالم بشم.من مگه مردم خاله من هر روز بره حموم خودشو خالی کنه.خاله دست انداخت دور گردنم گفت دوستت دارم حسام جون...
     

#380 | Posted: 1 Jan 2013 21:12

اسم من هومن هست و 26 سالم هست. جریان مربوط به تابستون سال 83 می شه. خاله من 43 سالش هست و خیلی اندام و قیافه سکسی داره والبته خیلی هم پولدار هست. اون 3 تا بچه داره و من همیشه به علت دوستی زیاد با پسرخاله هام خیلی به اونجا رفت و آمد دارم. من همیشه تو کف خالم بودم، خیلی از مواقع سعی می کردم(مخصوصاً زمان دانشجویی) صبحها که می دونستم به جز خالم هیچ کس خونه نیست برم اونجا تا اگر احیاناً میره حمام از سوراخ درب حمام اون بدن رویایی رو نگاه کنم و لذت ببرم. یا مثلاً خانواده خالم چون به من اعتماد کامل دارند همیشه وقتی می رفتند مسافرت یه کلید به من می دادند تا در نبودشون به اونجا سر بزنم. من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی از عزا در می آوردم. تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله طاهره زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه. همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 شب هم اونجا باشیم که شوهر خالم ساعت 10 شب به موبایل خاله زنگ زد و گفت به کپی پاسپورت بچه ها احتیاج پیدا کرده و حتما همین امشب باید کپی پاسپورت ها رو براش فکس کنن در نتیجه خاله بایستی حتما بر میگشت تهران. چون تمام بچه ها رفته بودند قدم بزنند و من چون حوصله نداشتم نرفته بودم قرار شد من و خاله برگردیم تهران و شب رو هم تهران باشیم و صبح برگردیم به لواسون. ساعت 11 شب از لواسون حرکت کردیم به سمت تهران. همش پیش خودم می گفتم چی می شه من و این پری دریایی با هم سکس کنیم ولی نمی دونستم که امشب رویای من به حقیقت می پیونده. تو همین افکار بوده که یه دفعه خاله گفت : هومن یه سوال کنم راستش رو می گی؟ گفتم : البته خاله جون.
خاله گفت: دوست دختر داری؟ گفتم: نمی دونم چی بگم خاله جون. چون اگر بگم آره که می گید بده(خاله من یه مقدار مذهبی هست) و اگر بگم نه هم دروغ گفتم(اتفاقاً من اون موقع یه دوست دختر توپ داشتم) خاله گفت: نه عزیزم.اگر فقط با یکی باشی خوبه ولی به شرط اینکه فقط یه دونه باشه و هر روز با یکی نباشی (این حرف خاله برام خیلی جالب بود چون اولین بار بود که اینو ازش می شنیدم) تا تهران به همین صحبتهای معمولی گذشت و رسیدیم به خونه خاله طاهره. خاله سریع کپی پاسپورتها رو فکس کرد و گفت : من می رم یه دوش بگیرم. داشتم از شوق می ترکیدم چون می تونستم باز خالم رو لخت ببینم.اون به حمام رفت و من سریع از سوراخ درب حمام شروع به تماشا کردن اون کردم.اولش بلوز و شلوارش رو در آورد و بعد سوتین و شورت سفیدش رو به کناری انداخت و به زیر دوش رفت.
داشتم از شدت شهوت می ترکیدم. کیرم رو در آوردم و در حالی که داشت منفجر می شد مرتب می مالوندمش و از دیدن اون صحنه رویایی لذت می بردم. همینطور داشتم خاله طاهره رو می دیدم و جق می زدم که کم کم داشت آبم می اومد و دیگه آخرهای کار بودم که چشمام رو بسته بوده و می خواستم موقعی که آبم می یادش در فکر کردن اون باشم که یه دفعه صدای باز شدن درب حمام رو شنیدم. وای خدای من چی می بینم. خاله برای برداشتن حوله درب حمام رو باز کرد و من رو کیر در دست جلو حمام دید!!! داشتم سکته می کردم. یه دفعه خاله که بدنش رو پشت درب قایم کرده بود داد زد: زود پاشو گم شو تو اتاق. وای خدای من چه آبرو ریزی شده بود. یعنی اون می خواد چی کار کنه؟ داشتم از ترس می مردم و همش تو این فکر و خیال بودم که اون می خواد چی کار کنه. من رفتم و نشستم توی اتاق پذیرایی و بعد از حدوداً 10 دقیقه خاله اومد. از صورتش می شد فهمید که اون هم یه کم ترسیده ولی معلوم بود که عصبانی هست. بدون اینکه چیزی بگه نشست کنارم و بعد از چند لحظه و در حالی که من سرم رو پایین انداخته بودم گفت: چرا این کارو کردی؟ من هیچ چیزی جواب ندادم و اون باز اینو ازم پرسید و من در جوابش گفتم: ببخشید. اون گفت: ببخشید بدرد من نمی خوره و من علتش رو می خوام بدونم. گفتم: قول می دید همیشه بین خودمون بمونه. گفت: قول می دم گفتم: قول قول که ناراحت نشید و به کسی هم نگید. گفت: قول می دم ولی به شرط اینکه همه چیز و به من بگی. بدش من نزدیک به نیم ساعت همه چیز و میزان علاقم به اون رو براش توضیح دادم و گفتم که تقصیر خودم نیست و توی این همه آدم از تو خوشم می یاد. و بعدش اون در حالی که آرومتر شده بود گفت: که هومن جون من خاله تو هستم و از طرفی شوهر دارم و باید اینو درک کنی. من گفتم: خوب آخه چی کار کنم. خودم همه اینها رو می دونم ولی نمی تونم جلوی این علاقم رو بگیرم. اگر حتی فقط بزارید هر چی می خوام ببوسمت شاید کم کم با همین قانع بشم و دیگه از سرم بیوفته(می دونستم اگر بتونم راضیش کنم کم کم می شه پیش رفت کرد) گفت: نه اصلاً نمی شه. مگه من نگفتم به هیچ وجه همچین حرفهایی نزن. و من خیلی بهش التماس کردم. خیلی زیاد. و تونستم راضیش کنم که حداقل بزاره لبهاش رو ببوسم. البته گفت: فکر نکنی دیگه هر کاری بخوای می تونی بکنی یا اینکه هر روز بیای لبهای من رو کبود کنی. من که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم گفتم: فقط شما بزارید من ببوسمتون بقیش حل می شه(یقین داشتم اگر بتونم کم کم روم بهش باز بشه می تونم خیلی کارهای دیگه باهاش کنم) صورتم رو آوردم جلو و نزدیک لباش کردم. وای خدای من. داشتم از حرارت ذوب می شدم. این لحظه رو توی خواب هم نمی دیدم. لبام رو گذاشتم رو لباش. مثل عسل شیرین بودند. نمی دونم چقدر طول کشید ولی یکی از بهترین لحظات زندگیم رو تجربه کردم. کم کم به زیر گلوش رفتم و وقتی اونجا رو مکیدم یه آه کوچک کشید و کم کم داشت به صورت ناله در می آمد و فهمیدم تحریک شده ولی خودش زود من رو عقب زد و گفت: دیگه بسه. بعد سریع پاشد و رفت تو اتاقش. من که حسابی راست کرده بودم دستم رو روی کیرم گذاشتم و با مالوندن اون در فکر دست آورد بزرگ امشب بودم. ساعت نزدیکیهای 1 صبح بود و من رفتم تلویزیون رو روشن کردم و شروع کردم به نگاه کردن. بعد از چند دقیقه خاله از اتاقش اومد بیرون و در حالی که یه لباس خواب کوتاه تا بالای زانو که شورت و سوتینش کاملاً مشخص بود رو بر تن داشت آمد نشست توی حال. هیچ کدام حرفی نزدیم و من دیدم کم کم شاید بشه استفاده کرد رفتم کنارش نشستم. یه دفعه مثل اینکه از آدم ناراحت باشه گفت: هومن چرا آخه این کارو کردی. پسر بی عقل حالم رو خراب کردی! گفتم: یعنی چی خاله جون؟ گفت: تو که استادی پس چرا خودتو به نفهمی زدی؟ یعنی نمی فهمی چی شده؟ تحریکم کردی بچه جون. وای خدای من. چی می شنیدم. به من گفت تحریک شده. دیدم بهترین فرصت رو به دست آوردم. سریع دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: خاله تو رو خدااینقدر من و خودت رو اذیت نکن. هیچ کس از رابطه من و تو مطلع نمی شه. بیا سعی کنیم از این رابطه لذت ببریم. مطمئن باشید همیشه بین من و شما می مونه. خاله هیچ چیزی نگفت و من خودم رو بهش چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لباش. وای خدای من مثل آتیش بود. کیرم مثل برق از جاش بلند شده بود. مثل سنگ سفت شده بود. کم کم به زیر گردنش رفتم و تمام گردنش رو مکیدم. دیگه آه و نالش شروع شده بود و من هم یه دستم رو آروم گذاشتم روی سینه هاش و خیلی آروم شروع به مالوندن کردم که یه دفعه گفت: خاله جون اینجا نه. بریم تو اتاق. هر دو پا شدیم رفتیم تو اتاق خواب خاله و در رو بست و فقط یه چراغ خواب کم نور روشن کرد.نمی دونم چه شکلی رفتم طرفش و باز شروع به لب گرفتن کردیم. هر دو مثل دیونه ها به جون هم افتاده بودیم. در همون حال لباس خوابش رو در آوردم و خوابوندمش روی تخت که گفت: عزیزم لباسات رو در بیار. من لباسهام رو به جز شرتم در آوردم . بعدش خوابیدم روش و شروع کردم تمام بدنش رو از پایین خوردن. معلوم بود خیلی لذت می بره. یه مقدار سینهاش رو از روی سوتین مالوندم و در حالی که یه کم به سمت بالا خم شده بود سوتینش رو باز کردم. مشغول خوردن سینه های خاله عزیزم شدم. چقدر شیرین بودن. همینطور که این کارو کردم آروم آروم به پایین آمدم و دور بهشتیش رو می بوسیدم. وقتی شروع کردم بهشتیش رو خوردم دیگه داشت جیغ می زد و همش قربون و صدقم می رفت. میگفت: بخورش قوربونت برم. بخورش عزیز دلم... بعد از اینکه حسابی براش خوردم گفت بخواب و در حالی که شورتم خیس خیس شده بود شرتم رو در آورد و شروع کرد برام ساک زدن. آخ که چقدر ماهر بود. خیلی با ولع این کار رو می کرد(بعدها بهم گفت که بر خلاف خودش شوهرش از این کار خوشش نمی میومده) خیلی خوب این کار رو انجام می داد و معلوم بود خیلی دوست داره.
بعدش به اون گفتم می خوام بکنمت و اون در حالی که یه لب ازم گرفت به صورت طاق باز خوابید. خودش کیرم رو به داخل بهشتیش هدایت کرد. خیس خیس بود و خیلی داغ.
جاتون خالی تا حالا اونقدر لذت نبرده بودم. خاله طاهره هم که از بس جیغ می زد داشت نفسش بند می اومد و غرق لذت بود. کم کم سرعتم رو تند کردم و همینطور اون رو می بوسیدم. که گفت : حالا تو بخواب و من بشینم روت. این کارو کردم. این طوری هم خیلی حال می داد. کیرم تا ته می رفت توی کسش و مثل قبل همش قربون صدقم می رفت. یه دفعه بدنش شروع کرد به لرزش و در حالی که من رو تو بغلش گرفته بوداز فرط شهوت جیغ می زد و بعدش آروم شد که فهمیدم ارضاء شده. یه کم بعدش به خاله گفتم: من کم کم داره آبم می یاد و اون از روم بلند شد و در حالی که سریع برام ساک می زد تمام آبم رو توی دهنش خالی کردم و اون هم تا آخرش رو خورد و بعدش هر دو تا صبح تو بغل هم خوابمون برد.صبح با هم رفتیم حمام و توی حمام هم یه بار دیگه کردمش. توی راه که داشتیم بر می گشتیم لواسون ازم تشکر کرد و گفت که خیلی لذت برده. منم بهش گفتم: خاله جون دیدید که خوبه و برای هر دومون لذت بخشه. خاله گفت: از این به بعد مواقعی که با هم تنها می شیم بهم بگو طاهره و نمی خواد بگی خاله.بعد از اون جریان تقریباً هفته ای دو بار با هم سکس داریم و هر دو از این وضعیت کاملاً راضی هستیم.
     
صفحه  صفحه 38 از 79:  « پیشین  1  ...  37  38  39  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.