| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 39 از 87:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  86  87  پسین »  
#381 | Posted: 12 Apr 2012 04:11
گربه صفت
...

فقط 14 سالش بود که به دختر خالش علاقه پیدا کرد ولی چون می ترسید جواب منفی باشه این حس رو بروز نمی داد با خودش می گفت اگه جواب منفی باشه حتی دیگه اون رو توی خیالم هم نخواهم داشت،و حتی همین خیال اون رو راضی نگه میداشت.حتی خود ارضایی نمی کرد میگفت شاید اون نمی تونه خودش رو خالی کنه.کم کم داشت عادت میکرد تا توی اون روز تابستون که به اصرار یکی از دوستاش قرار بود به پارک شهید رجایی(اصفهان)برن تا حال و هواش عوض بشه کمی زود تر رفت دوست نداشت بد قول باشه داشت تو پارک راه میرفت که یک پیام براش رسید.یه جک که باعث شد یه لبخند بزنه ولی توی یک لحظه انگار دنیا سیاه شد قلبش ایستاد و یک قطره اشک از چشمش جدا شد و روی صورتش لرزید و افتاد... درست جلوی اون باران(دختر خاله ی آرش)سرشو روی سینه ی یه پسر قریبه گزاشته بود.
آرش تا چند ثانیه قدرت حرکت نداشت یه چیزه گلوش رو می فشورد وقتی به خودش امد باران اون رو دیده بود روش رو بر گردون وسعی کرد دور بشه چند قدم بیشتر نرفته بود که باران صداش کرد و خودش رو به آرش رسوند جلوی اون ایستاد انگار منتظر یه اتفاق بود تا بالا خره بغض ارش شکست و به گریه افتاد سعی کرد به حرف بیاد و گفت:
اگه برا ترس از ابروت امدی برگرد و برو...
ولی اگه حتی یه کمی از حسی که من به تو دارم رو تو به من داری و به هر دلیلی اون جا بودی زود به خونه بر گرد و به من از خونه زنگ بزن.روش رو بر گردوند دو قدم رفت باز برگشت و گفت:منتظرم...
سریع به خونه برگشت و به LCDگوشیش خیره شد...
__________________________________________________________
تا بالاخره گوشی زنگ خورد باران بود که پشت تلفت گریه میکرد و از ارش معظرت می خواست و در پایان از ارش خواست که بره پیش اون و کم تر از 15دقیقه ی بعد دم در خونه ی خالش بود زنگ زد و بدون گذر حتی چند ثانیه در باز شد وقتی جلوی حال رسید باران رو دید که با همون لباس تی پارک روی جلوی مبل بود وبا دیدن آرش به سمت اون دوید و در حالی که گریه می کرد ارش رو بغل کرد،ارش اون رو محکم توی بغل فشار میداد و میگفت همین که الان این جا هستی برام یک دنیا ارزش داره و چند دقیقه بعد بود که باران توی بغل ارش روی تخت بود و تازه انگار ارش داشت یادش میامد که الان کجاست و برای چی این جاست به باران گفت:راستی خاله کجاست؟
_رفتن باغ رضوان
_وسط هفته؟
_سال گرد بابا بزرگم بود
_یه سوال میکنم اگه نمی خواهی جواب نده ولی اگه جواب دادی باید راستشو بگی..._...
_چرا این کارو کردی؟
_من...راستش...میخواستم...م...
_اگه میگی راحت بگو تورو خدا ازارم نده راحت بگو به من نگاه کن من آرشم ما10سال هم بازی بودیم من درک میکنم قول میدم که درک کنم...
_اون پسره...دوست دوست پسره عاطفه(عاطفه دوست چند ساله ی باران و هم کلاسیش بود)بود...را را...راستش عاطفه گفته بود خیلی لذت داره...
_چندمین بار بود میدیدیش؟
باران در حالت کریه:پنجمین بار و دوباره به گریه افتاد و صورتش رو روی سینه ی آرش مخفی کرد،ارش سر باران رو بوسید و گفت شیطون حالا به لذت هاش هم رسیدی؟
نمیدونست چرا این حرف رو زد انگار دوست نداشت گریه ی عشقش رو ببینه،باران سرش رو بلند کرد با استین اشکاش رو پاک کرد گفت نه ولی امروز قراره برسم با عششقم...
این جمله اخر یه لرزش توی بدن آرش انداخت که باران متوجه شد،خندید و گفت نترس نمی خوام بخورمت و بعد توی چشمای ارش نگاه کرد چشماش پر از هوس بود انگار خیلی تحریک شده بود و آرش این رو توی چشمای باران خوند دوست نداشت اولین بار کارش به سکس بکشه اما از طرفی هم می ترسید با رفتنش باران دباره به خونه قبل برگرده...بالا خره انتخاب کرد باران رو بغل کرد و در گوشش گفت:حالت خوب نیست...یا تا من این جام برو یه دوش اب سرد بگیر یا...یا...
_یا چی؟
_یا امروز مال من باش...
و حالا این باران بود که سر دوراهی بود با خودش می گفت شاید با آرش بودن به قیمت بکارتم تموم بشه و اخر با خودش گفت آرش ارزشش رو داره.
در گوش ارش گفت امروز همه چیزم ماله توه از امروز تا ابد...ارش باران رو روی تخت خوابوند لبش رو روی لب باران گذاشت و دکمه های مانتوی باران رو باز کرد زیر مانتو باران یک تاب سبز پوشیده بود و بدن سفیدش خود نمای میکرد آرش دستش رو زیر گلوی باران گذاشت و درحالی که توی چشمای باران خیره بود از بالای یقه ی گرده باران دستش رو به سینه های نو رسیده باران رسود و اولین اه هوس باران با نشکون نوک سینه اون در امد و با همین اه آرش به اوج لذت روحی رسید دوباره لب های باران رو بوسید و تابش رو در اورد باران سوتین نداشت آرش سینه باران رو توی دهن گرفته بود و دستش رو بالای کمر بند روی شکم باران می کشید نفسهای باران نا منظم شده بود آرش چند دقیقه به این کار ادامه داد و بعد کمر بند باران رو باز کرد و شلوار و شورتش رو با هم در اورد بدون هیچ کار اضافه زبونش رو روی کوس باران گذاشت و با ولع تمام از سوراخ مقعد تا زیر ناف باران می کشید بعد از چند بار انجام این کار باران قدرت کنترل بدنش رو کاملا از دست داده بود مدام جیغ میزد سر ارش رو به خودش فشار میداد کمرش رو از روی تخت بلند میکرد و به ارسگام نزدیک بود که با گاز گرفتن قسمتی از کوس باران متوجه ارسگام شریک زندگی خود شد...
بلند شد و صورتش رو توی دست شویی تمیز کرد وقتی برگشت باران خوابش برده بود لباس های اون رو درست کرد کلید باران رو برداشت و به سمت در خروجی رفت...
چند دقیقه بعد با چند تا شکلات و یک لیوان اب میوه بالای سر باران بود بوسش کرد و صداش کرد وحالا نوبت باران بود که آرش رو ارضا کنه ولی هنوز عشق بازی اون ها شروع نشده بود که پدر ارش باهاش تماس گرفت و اون مجبور شد بره
__________________________________________
بعد اون ماجرا دیگه فرصت خوبی پیش نیومد و فقط چند باری اونا عشق بازی کردن ولی باران هم یک گربه صفت بود مثل بقیه دختر ها مثل خیلی از پسرها درست یک سال بعد دوباره توی همون پارک باران به ارش خیانت کرد...
ارش دیگه هرگز زندگی خوبی نداشت و الان هم زندگی خوبی نداره
     
#382 | Posted: 13 Apr 2012 06:31
تنها در خانه با زندایی
سلام میخوام براتون خاطره سکس با زن دایی ام رو تعریف کنم.اول براتون بگم که داییم یه 4سالی میشه که عروسی کرده و یه زن کاملا خوشگل داره مثل این سوپر استارهای فیلم های سکسی هس حدودا 25 سالشه و من هم 20 سالمه خلاصه از موقعی که داییم زن گرفته بود من بدجوری به این زن داییم علاقه پیدا کرده بودم تا اینکه یه روز رفته بودم خونشون آخه من خیلی باهاشون راحتم حتی زن داییم جلوی من خیلی راحته و کاملا راحت میگرده اون روز که رفته بودم خونشون زن داییم یه تاپ و شلوارک تنش بود که چون تاپه خیلی تنگ بود سینه هاش کامل افتاده بود توش و من هم خیلی حشری شده بودم ام خوب دیگه زن داییم بود فقط باید نگاه میکردم دیگه کاری نمیتونستم بکنم البته داییمم خونه بود یه یک ساعتی که اونجا بودم یهو گوشی داییم زنگ خورد و اون گفت که یه کار واجب براش پیش اومده و باید بره(اینو بگم که من کلا آدم خجالتی هستم)بعد منم گفتم خوب پس منم دیگه رفع زحمت کنم و پاشدم که برم که یهو زن داییم گفت نه نرو بمون پیش من منم تنهام داییتم که معلوم نیس کی بیاد منم گفتم نه میخوام برم که داییمم گفت خوب بمون دیگه سارا هم تنهاست(سارا اسم زن داییم هس)من که دیدم دارن اصرار میکنن قبول کردم بعد نیم ساعت که داییم رفت زن داییم اومد و نشست پهلوی من من داشتم از ماهواره تنیس نگاه میکردم که اومد وزد یه کانال که فیلمای خارجی زبون اصلی نشون میده داشتیم نگاه میکردیم که یهو زن و مرد تو فیلمه شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه و بعدشم سکس من به زن داییم گفتم این چیه بزن یه کانال دیگه که اون که منتظر چنین فرصتی بود گفت نه مگه چشه داریم نگاه میکنیم منم که اون صحنه های فیلم از یک طرف و سینه های زیبای زن داییم از طرف دیگه که در فاصله چند سانتی متریم قرار داشت داشتم دیوونه میشدم حسابی حشری شده بودم برای اینکه از شهوتم کمی کم بشه پاشدم رفتم دست شویی و اومدم روی اون یکی مبل نشستم تا از اون فاصله داشته باشم اما مثل اینکه اونم از قبل به من علاقه داشت و نمیخواست این فرصتو از دست بده و رفت یه چیزی بیاره بخوریم وقتی اومد خوردنی هارو گذاشت رو میز و دوباره اومد کنارم نشست من دیگه خیلی حشری شده بودم همین موقع ها بود که فیلمه هم تموم شد بعد یه اس ام اس برام اومد دوستم بود بعدم یه چند تا اس ام اس ردوبدل کردیم یهو زن داییم به من گفت ای ناقلا دوست دخترت بود منم گفتم نه دوستم بود اونم گفت باشه تو راست میگی همین موقع بود که تلفن زنگ خورد داییم بود زن داییم که گوشیو گذاشت گفت داییت بود گفت من تا دیر وقت نمیام به سهیل بگو پیشت بمونه تا من بیام من دوست نداشتم اونجا بمونم چون داشتم از شهوت میمردم(البته بگما چون تنها بودیم اینجور شده بودم وگرنه وقتایی که داییم خونه س یا با مامانم اینا میریم اونجا اینقدر شهوتی نمیشم)ولی دیگه چاره ای نبود همینجور که داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم یهو زن داییم زد رو پام و گفت تو ازسکس بدت میاد؟من یک لحظه کپ کردم سرخ شدم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم آخه اولین باری بود که زن داییم بامن از این حرفا میزد اون نگام کردو زد زیر خنده گفت چرا سرخ شدی بعد گفت حالا بدت میاد نمیدونستم چی بگم گفتم نه واسه چی؟گفت آخه وقتی صحنه های اون فیلمه شروع شد گفتی بزن یه چیز دیگه گفتم خوب خجالت میکشیدم بعد گفت تا حالا با کسی سکس داشتی من که دیگه داشتم از تعجب شاخ در میاوردم گفتم نه بعد بدون مقدمه گفت من دوست دارم با تو سکس داشته باشم من دیگه داشتم از خجالت آب میشدم که یهو دستشو گذاشت رو کیرم منم که کامل پاشده بود ومن به هزار بدبختی قایمش کرده بودم که معلوم نشه بعد بهم گفت ای ناقلا این که پاشده نکنه تو نخ من بودی؟منم گفتم نه به خاطر فیلمه هس بعدم گفتم من میخوام برم اون که هنوز دستش رو کیرم گفت اگه بری هم من ناراحت میشم هم داییت منم که از خدا میخواستم فقط داشتم ناز میکرم بعد اون دکمه های شلوارمو باز کرد و کیرمو کرد تو دهنش وای چه حالی میداد من یکم مقاومت کردم گفتم پس داییم؟گفت اون که تا آخر شب نمیاد خیالت راحت منم دیگه بی خیال شدم گفتم حالا که خودت میخوای باشه داشت حسابی برام ساک میزد منم داشم حسابی حال میکردم بعد من گفتم دیگه بسه حالا نوبت منه من رفتم سمتش و یه لب حسابی ازش گرفتم و از همون بالا شروع کردم به خوردن اونم که داشت لذت میبرد گفت ناقلا خوب بلدیا منم به خوردن ادامه دادم تا رسیدم به سینه هاش سفت نسبتا بزرگ سفید عالی بود تاپشو که در آورده بودم سوتینشو در آوردم و شروع کردم به خوردن بعدم کم کم رفتم پایین تا رسیدم به کسش شلوارکشو در آوردم ویکم از رو شورت کسشو مالیدم خیلی داشت حال میکرد آه اوخش خونه رو برداشته بود منم شورتشو در آوردم شروع کردم به لیسیدن کسش آخ چه حالی میکرد آخخخخخخخخ آهههههههه میزد وسرمو چسبونده بود به کسش و میگفت سریع تر ذیگه خیلی حشری شده بود گفت دیگه طاقت ندارم منو بکن جرم بده منم کیرمو گذاشتم رو کسش چند تا ضربه زدم بعد یواش هل دادم تو وااااااااااااای چه کسی برا همینه که داییم روز به روز جوون تر میشه و شروع کردم به تلمبه زدن صدای اون که خونه رو برداشته بود بعد گفتم میتونم از کونم بکنمت گفت من الان تسلیم توام هر کاری میخوای بکن منم اونو که از کمر رو مبل بود بلند کردم و گفتم زانو هاتو بذار رو زمین و کونتو بده بالا(داگی استیل)اونم این کارو کرد منم رفتم یه تف بزرگ انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو روش مالیدم تا کمی نرم شه بعد یواش فشار دادم مثل اینکه دردش گرفت یه داد زد ولی هیچی نگفت منم کیرمو آوردم بیرون یه ذره روش مالیدم یه کمم مالیدم رو کسش بعد یه تف دیگه انداختم واین بار کمی راحت تر فشار دادم تو اونم این فقط یه داد کوچیک زد اونم خوشش اومده بود تا ته کردم داخل و شروع کردم به تلمبه زدن اونم خوشش اومده بود خیلی داشت حال میکرد آهههههههه اوههه میکرد بعد کیرمو در آوردم گفتم دیگه میخوام بهت آب بدم اونو به کمر خوابوندم رو زمین و کیرمو کردم تو کسش چند بار که تلمبه زدم یه جیغ بلند کشید کیر منم حسابی داغ شد اون ارضاشد منم چند تا تلمبه دیگه زدم گفتم داره آبم میاد گفت بریز داخل کسم منم آبمو با یه داد ریختم تو کسش و افتادم روش و شروع کردم به بوسیدنش تمام صورتشو بوس میکردم بعد بهش گفتم از قرص ضد حاملگی استفاده میکنی؟گفت خیالت راحت اتفاقی نمی افته بعد با هم رفتیم حموم تو حمومم برام ساک زد و آبمو ریخت رو صورتش و یکمیشم خورد بعد با هم اومدیم بیرون بهم گفت خوش گذشت؟گفتم خیلی از اون روز به بعد هر وقت خونه یکیمون خالی بشه یه حال حسابی به هم میدیم
     
#383 | Posted: 14 Apr 2012 06:45
بذار همه ببینن
بیست و یک سالم بود و تازه از سر بازی بر گشته بودم . بابام دوسه ماهی قبل از این که من از خدمت بر گردم مرد و منم ترجیح دادم بقیه خدمتو تموم کنم و بر گردم وضعش بد نبود دو سه تا آپارتمان و یه مغازه فروش لوازم یدکی ماشین داشت که وقتی اومدم چسبیدم به کار . خواهرام با این که ازم کوچیکتر بودند همون اول جوونی ازدواج کرده و رفته بودند راه دور و من و مامان تنها بودیم . مامان هم خیلی حشری بود و فکر کنم از بس شیره جون بابارو کشید اونو ضعیف کرد .. البته اینا در واقع دلیل نمیشه و شاید سیگار زیاد هم اونو از پا انداخته باشه .. بگذریم این مامان حشری ما واسه این که تو خونه حوصله اش سر نیاد واسش سیستم کامپیوتری و از این جور بند و بساطها ردیف کردیم که سرش یه جوری با مطالعه گرم باشه .. مامان ویدای اهل عشق و حال ما که هنوز چهل سالش نشده خیلی اکشن بود . روز دومی که با کامپیوتر ور می رفت بهم گفت مانی جون این که اصلا حال نمیده .. هر چی می خوام برم تو سایت های ترانه و از ستار و شکیلا و نوال الزغبی وشکیرا وگونل و... موزیک ویدیو ضبط کنم جواب نمیده . یه فیلتر شکنی چیزی واسه ما نصب کن . وی پی ان یا پروکسی .. -مامان تو تا دیروز ماوس نمی تونستی دستت بگیری نمی دونستی چطور وارد بر نامه ها شی این چیزا چیه دیگه ؟/؟ هرچی می کشیدم از دست این دوستای هم سنش بود . چند تا دوست بیوه داشت که دور هم می نشستند چونه شون گرم می شد و از یمین و یسار می گفتند . این بر نامه رو هم واسش جور کردم . دو سه روز نشد که دیدم داره تو خونه نیمه لخت می کرده . طوری هم لباس می پوشید که من که پسرش بودم شرمم میومد . تابستون هم بود و هوا هم گرم و بهانه کرده بود که کولر باعث کمر درد میشه و در عوض خودشو نیمه لخت کرده بود . روز بعدش که با شورت و سوتین می گشت . وقتی اون اندام یه دست و خوش نقشو می دیدم اولش سعی می کردم رومو بر گردونم ولی بعدش بی خیال شده بودم . --مانی اگه تو هم گرمته می تونی لباستو کم کنی منم و تو کس دیگه ای اینجا نیست . -مامان من که فقط یه شلوارک پامه . چیز دیگه ای که تنم نیست . همینو در آرم که میشم مادر زاد تازه به دنیا اومده -خب بشو . مگه چه اشکالی داره . خلاف که نمی کنی می خوای خنک شی . تازه این جوری عرق هم نمی کنی و کمر درد نمی گیری . -بر شیطان لعنت این چی میگه . کار به جایی رسید که سوتینشو هم روز بعدش در آورد وسینه های خوشگل و درشتشو انداخت بیرون . دیگه داشتم بهش مشکوک می شدم . این که هیچوقت تا این حد بی پر وا عمل نمی کرد . شبا تا دیر وقت بود کنار کامپیوترش . یه شب که رفته بود حموم رفتم سر وقت هیستوری کامپیوترش ... وااااااییییییی پسر هرچی اثر باقی گذاشته بود همه سایت امیر سکسی و تقریبا همه شون هم داستانهای سکس با مامان .. برای اولین بار بود که اسم امیر سکسی و همچین سایتی رو می شنیدم . با استرس از این که مامان سر برسه رفتم یکی دو تا از این داستانها رو خوندم . بیخود نبود که یه خورده مغزش تکون خورده .. ولی راستش منم که این چند تا داستان رو خونده بودم مغز منم تکون خورده بود . نویسنده بعضی از این داستانها زیر بعضی از نظرات همش می نوشت هدف ما هیجان در سکسه و ما نمی خواهیم که مادرا و پسرا سکس داشته باشند و به هم گرایش پیدا کنند . ما این سکس خانوادگی را که در خیال هم به زور می گنجد محکوم می کنیم سه تا نقطه ایرانی . این امیر و ایرانی هم بد جوری ما رو گیر آورده بودند . شیطون رو لعنت کرده و گفتم اگه من زن داشتم دیگه به همچین روز و روز گاری نمی رسیدم . شایداین ایرانی بیچاره راست بگه کرم از خودمونه . تا خودمون نخواهیم که نمی تونیم بریم رو مادر و خواهرمون سوار شیم . مامان از حموم بر گشت و منم تو حال و هوای خودم بودم . داشتم به این فکر می کردم که راستی راستی پسر میره تو حموم پشت مادرشو لیف می زنه و بعد اونو میگاد ؟/؟ اصلا با عقل جور در میاد ؟/؟ در همین حال و هوا بودم که دیدم مامان لخت مامان زاد اومد تو اتاقم . وایییییی این بار دیگه نمی دونستم چیکار کنم . آخه منم شلوارکمو در آوردم و لخت لخت بودم وعادت داشتم که راحت بخوابم . سرمو انداختم پایین ولی حس کردم که اون داره به من نگاه می کنه . سابقه نداشت بدون در زدن وارد اتاق من بشه . اما این دفعه این کارو انجام داده بود .-مامان چرا در نزدی . خجالت می کشم منو با این وضعیت ببینی ؟/؟ -مگه وقتی که تو بی اجازه من وارد بر نامه های کامپیوترم شدی و داستان سکس با مادرو خوندی از این فکرا تو کله ات نبود که زشته ؟/؟ وای وای برمن که این ننه ما این چند روزه چه پیشرفتی که نکرده بود و دست هر چی شیطونو از پشت بسته بود . دستمو گذاشتم جلو کیرم و گفتم مامان من زن میخوام باید واسم جورش کنی . زن که گرفتم میرم اون آپارتمانی که بابا به اسم من کرده تا تو راحت زندگی کنی -برو پسر تو دهنت بوی شیر میده . حالا میخوای این زن , چندر غاز سر مایه ای رو که از پدرت به ارث بردیم از دستمون در بیاره و تو رو به خاک سیاه بنشوندت .. من خودم هر موقع یه دختر خوب برات گیر آوردم واست ردیفش می کنم و بایدم تو این خونه پیش من باشین . من تنهام . دوست داری مادرت بره شوهر کنه اون وقت اون شوهره اموالو از چنگ ما در آره ؟/؟ -من فردا از این خونه میرم . نمی تونم تحمل کنم . اومد نزدیک تر و خودشو بهم چسبوند . من رو لبه تختم نشسته بودم و پاهام رو زمین قرار داشت و سرمو انداخته بودم پایین ومامان اومد کنار من وایستاد . بوی خوش صابون و عطر تن اون در فضا پیچیده بود و تا حدود زیادی وسوسه ام می کرد . سرمو در میان دستاش قرار داد و و به خودش نزدیک کرد . این تخت بلند من و سر به زیری من کار دستم داد و سبب شد که این حرکت و فن مامان سرمو مماس با کوس لختش قرار بده .. اوخ چقدر خوشبو بود . من فقط کوس چند تا جنده رو تا حالا بو کرده بودم که داشت حالمو بهم می زد . نوک بینی ام به کوس مامان چسبیده بود . حس کردم یه خیسی خاصی داره ولی کوس جندهه از این تری ها نداشت . یه شور و حال دیگه ای پیدا کرده بودم -مانی جون ناراحت نباش . من حالا فقط تو رو دارم . یه دستشو گذاشت دور دستم و گفت نمی خوای مامانتو بغل بزنی دیگه دوستم نداری ؟/؟ خودم برات هرچی بخوای ردیف می کنم تنهام نذار . خواستم دو دستی بغلش بزنم و اینکارو کردم ولی به جای کمرش یهو دیدم که دو تا دستام رو دو تا قاچای سفت و درشت و بر جسته کونش قرار گرفته . تا خواستم بجنبم دیدم ویدا جونم با دستاش سر منو محکم تر به کوسش فشار داد می خواستم دهنمو باز کنم و یه چیزی بگم که دیدم لبام به طرف بالا و پایین ولی روی کوس ویدا جون در حال حرکتن .. هر چند پیش وجدانم عذاب می کشیدم ولی ته دلم لذت می بردم . در همین افکار و احوال بودم که متوجه شدم کف دست مامان دور کیرم لوله شده .. -پسر چی درست کردی . یعنی مامانت این قدر تحریکت کرده .. دهنم به کوسش چسبیده بود و نمی تونستم حرف بزنم . -پسر گوشت گوشته دیگه .. اینو می خوای بفرستی تو کوس یه غریبه و معلوم نیست بعدش چه شر و شور و دردسری به پا شه . فرق کوس با کوس و کیر با کیر چیه ؟/؟ همون لذت و همون هیجان و همون عشق و حاله دیگه . مگه اون وقت که بشر تازه چشم به این جهان خاکی باز کرد و جمعیت زیاد نبود برادر خواهرو نمی گایید و پسر مادرو ؟/؟ آهههههه مانی حالا هم همونه . نگو تو این تنو نمی خوای . نگو عاشق گاییدن مامانت نیستی ؟/؟ با کیرم بازی کرد و دیگه نتونستم تحمل کنم . تو دستش خالی کردم و اون کف دست آب کیری شده اش رو ظاهرا برد طرف دهنش . چون ملچ ملوچ دادنش و این که از خوردنش حال کرده گویای همه چیز بود . کمرم سبک شده بود . نمی دونستم مامانم دیگه تا این حد حشری شده که راضی به آمیزش با پسرش شده باشه .. لحظه به لحظه خیسی کوسش بیشتر می شد -مانی چقدر تو بی احساسی نمی خوای کاری کنی ؟/؟ من که همه چیز خودمو در اختیارت گذاشتم . من که با منطق برات ثابت کردم که اگه یه چیزی در صدها هزار سال قبل می تونست به عنوان یه اصل منطقی یه تابویی باشه حالا می تونه به عنوان یه فرهنگ یه تابو دیگه رو بشکنه .. با کون مامان بازی کرده و محکم تر بهش چنگ انداختم . تصمیممو گرفته بودم . با این که هیکلش درشت تر از من بود ولی با یه فن از جام بلند شده و با همون دست رو کونش , اونو بردم اتاق خودش رو همون تختی که بابا روی اون سالها اونو می گایید . بدون این که چیزی بگم افتادم رو کوسش البته با دهن و زبونم -همینه مانی پسرم همینه .. اوخ بخورش .. منو به آرزوم برسون عزیزم . تصمیم گرفته بودم تا می تونم بهش حال بدم که هوس مردای غریبه به سرش نزنه . چون این مامان حشری که من دیده بودم ازش هیچی بعید نبود . مامان دمر کرد و گفت عزیزم مانی من با کونم ور برو بکن تو کوسم .. -من دیوونه کونتم مامان . خودشم می کنم . کون مامان تک تک بود . یه وجب بالاتر از کمرش بود وکمرش در اتصال به کونش یه گودی خاصی داشت که به نظرم این جذابیت و هوس انگیزی رو کمتر زنی داره . کون ویدا رو تو دستام گرفته و پس از این که با مکیدن و گاز های آروم حالی به حالی ترش کردم از وسط بازش کرده گذاشتم که کیرم بره تو کوسش . حرفای منطقی مامان در من تاثیر زیادی کرده بود . چه اشکالی داره که ما هم فرض کنیم جزو انسانهای اولیه ایم . انسانهایی که فقط از نظر علمی پیشرفت کردیم -مانی مانی اوخ کوسسسسسم هر لحظه بیشتر تشنه کیر کلفتت میشششششه بزززززن کیییییییررررررر داغتو فرو کن تو کوس مادرت . دیگه نگو زن می خوام . بزنش . حال بده . شونه هاشو داشته و خودمو به طرف بالای تخت می کشوندم تا ضربات هم زهر و شدت بیشتری داشته باشه و اونم پی در پی جیغ می زد . خوب کاری کرده بود این مامان که آبمو تو دستاش خالی کرده بود که من حالا راحت تر بگامش . تمام بدنشو زیر ماساژ و مالش خودم قرار دادم . به سینه هاش رحم نکردم . همه جاشو غرق بوسه کرده بودم -مامان مامان حشری من بازم می خوای ؟/؟ سیر نشدی ؟/؟ -نه نهههههه ارگاسمم کن . منو بکن .. داشتم فکر می کردم که جنده ها همچین چیزی ازم نمی خواستن که یادم اومد اونا بیشتر فکر کاسبی خودشون هستند . مامانو این بار طاقبازش کرده و از روبرو گذاشتم تو کوسش و دوباره با سرعت خودمو به بالا می کشوندم این بار لبهای داغشو با یه بوسه داغ به لبام چسبوندم و در یه حرکت یکنواخت به راهم ادامه دادم -مانی نزدیکه نزدیکه بریز خالی کن تو کوسم داره میاد آبم ریخت ولم نکن .. منم که آبم دوباره جمع شده بود امونش نداده و گذاشتم که بریزه تو کوس ویدا جونم .. -اوخ مامان چقدر دارم حال می کنم . جوووووون زن کی میخواد ؟/؟ دردسر کی میخواد ؟/؟ من فقط میخوام تو رو داشته باشم . کیرم تو کوس ویدا قرار داشت و تو بغل هم آروم گرفتیم و خوابیدیم . دیگه نمی دونم چطور شد که کیر در اومد خبر ندارم . از اون به بعد من و مامان تو خونه کنار هم لخت بودیم . مگر این که یه مهمونی میومد که واسه رفتنش ثانیه شماری می کردیم تا بازم کنار هم راحت باشیم . سایت امیر سکسی رو هم هر روز با هم می خوندیم و این ایرانی نویسنده جدید سایت هم که اکثرا به داستانهای سکس با مامان هم توجه داشت و داستانهای جدیدی هم میذاشت حسابی خوش به حالمون کرده بود هر چند می دونستیم اگه یه وقتی بفهمه که ما همچین کاری داریم می کنیم ازمون انتقاد می کنه . تقریبا تمام لینکهای فیلمهای امیر سکسی دچار یه اشکال خاصی شده بود . یه روز مامان حشری من بهم گفت میای از این صحنه سکس و هیجاناتی که داریم یه فیلم تهیه کنیم و بذاریم داخل اینترنت ؟/؟ -مامان عجب فکری ! چه هیجانی ! -آره مانی جون بذار دنیا ما رو ببینه . بذار ببینن که ویدا چه جوری داره به پسرش کوس میده -وپسر چه جوری مادرشو با تمام وجود و عشقش میگاد . -خب چند تا مسئله پیش میاد مامان . یکی این که اگه یه موقع ما رو بشناسن چی ؟/؟ اعدام رو شاخشه -عزیزم کاریت نباشه همه چی رو درست می کنم . می تونیم یه چشم بند بذاریم . صدامونو یه خورده تغییر بدیم . حتی میشه زیر نویس هم گذاشت . -مادر من فیلمبرداری بلدم ولی نمیشه که هم دوربین دستم بگیرم هم با تو سکس کنم .حداقل یه فیلمبردار میخواد که کارگردانی هم بکنه . من که حاضر نیستم یه مرد همچین کاری بکنه . -تو مامانتو داری چه غم داری . فکر اونجا شو هم کردم . یکی از دوستام که اسمش لادنه و اونم از شوهرش جدا شده و ازم جوونتر هم هست تو این کارا وارده . اصلا خودش فیلمبرداره و در مراسم جشن و عروسی فیلمبرداری می کنه . با این که زیاد هیکلی نیست ولی یه دوربین گنده رو خیلی راحت تو دستش می گیره و می گردونه -مامان زشت نیست بدونه که من و تو... -اوههههههه عزیزم اگه بدونی وقتی واسش تعریف کردم چقدر خوشحال شد . من سه چهار تا از این دوستا دارم که همه شون بیوه هستند . یکیشون با برادرزاده اش و یکی هم با خواهر زاده اش ویکی با دامادش رابطه داره . لادن هم فکر کنم خواهر زاده شوهرسابقش اونو میگاد . من همیشه پیششون کم میاوردم . البته هرچند بابات که بود تو این فکرا نبودم . وقتی موضوع تو رو واسشون تعریف کردم کلی کیف کردن . حالا من می تونم سرمو پیششون بالا بگیرم . از همه شون بالاترم .کاری کردم کارستون . -امان از شما زنا .. پاشدیم رفتیم مغازه عکاسی و فیلمبرداری لادن .. خیلی خوشحال شد و گفت افتخار می کنه که همچین کاری انجام بده و خودش لینکشو ردیف می کنه و در یکی از پر طرفدار ترین سایتها قرارمیده . ما ازش خواهش کردیم که این لینکو برای وبلاگ امیر سکسی در نظر بگیره چون خود امیر که این روزا سرش شلوغه و وقت نمی کنه داستان بنویسه و ادیت و منتشر کنه چه برسه دنبال لینک بازی و این چیزا باشه از طرفی ایرانی هم که سرش به داستان نویسی و ادیت و انتشار گرمه و تازه از این لینک درست کردن و این چیزا هم چیزی سر در نمیاره . -خب شما میخواین این کارو کنین شاید خیلی ها باور نکنن -اشکالی نداره . حقیقت که عوض نمیشه . ما صادقانه می گیم که جریان اینه و مامادر و پسریم و .. -باشه هرچی شما بگین .. لادن یه جور مخصوصی نگام می کرد و یه لحظه که مامان سرش اون طرف بود یه دستی رو سینه هاش کشید و گفت کاش منم یه پسر داشتم . -لادن خانوم ما هم جای پسرت .. یه چشمکی بهم زد و گفت امید وارم .. برنامه ها رو جور کردیم قرار شد برای یکی از شبها لادن بیاد و ترتیب کارو بده . دوسه ساعت قبل از این که بر نامه شروع شه مادر بهم گفت که لادن همین الان زنگ زد و گفت یه اشکالی پیش اومده و باید بری خونه شون . یه قسمتیه که اون خودش سر در نمیاره چه جوری تعمیرش کنه اگه نشد تو باید بری سریع یه قطعه بخری جایگزینش کنی و هر جایی هم ندارن . مادر اعصابش خرد بود و بر شانس بد خویش لعنت می فرستاد . رفتم خونه لادن . تنها زندگی می کرد . از همون اول که درو به روم باز کرد خودم اشکال کارو حدس زدم ولی چون یه خورده شک داشتم می خواستم از خودش بشنوم . وای پسر این شلوار جین داشت کونشو می ترکوند و منم نمی تونستم نگاهمو از روش بر دارم . نگاهمو به سینه های نیمه لختش دوخته بودم که ببینم سوتین بسته یا نه -ببینم لادن خانوم کدوم قطعه اشکال پیدا کرده .. ظاهرا می دونست که من اهل حالم . جین کشی خودشو پایین کشید و کوس بدون محافظ و شورتشو نشون داد و گفت این یکی . تا درست نشه دوربین کار نمی کنه .. -لادن جان باشه سر فرصت . تو هم خیلی ناز و خوشگلی . هوس انگیزی ولی الان نمیشه -خودت گفتی که منم می تونم مث مادرت باشم پس از همون کارا که با مامانت می کنی باید با منم بکنی تا دور بینم راه بیفته -اولا تو جوون تر و خوشگل تر از مامانی و میشه گفت جای خواهرمی .. اینو که گفتم گل از گلش شکافت .... در ثانی من بعد ش دیگه نایی ندارم باشه برای فردا -ببین تو اگه این کارو انجام بدی به نفعته . می تونی بدون این که شل بشی راحت با مامانت عشقبازی کنی . در هر حال اگه نمی خوای منم نمیام برو به مامانت بگو دوربینش خرابه .-حالا که تو منو بیرون می کنی و خودت دوست نداری , میرم باشه -نه صبر کن بینم این که آرزومه .. خیلی ناز بود .-دوستت دارم عزیزم عشق من لادن خوشگله -خوب شد این کارو کردی امید اگه انجامش نمی دادی باید دستام می لرزید من چه جوری می تونستم کیر ناز و کلفت تو رو ببینم و فیلمبر داری کنم .. منو بکن مانی دوستت دارم . -لادن اگه ایرادی نداره امروز فقط می خوام یه بار خالی کنم -پس تو کوسم بریز ولی باید قول بدی دفعه دیگه که میای پیشم بیشتر بهم حال بدی . بقیه شلوارشو از پاش کشیدم بیرون و کوسشو گرفتم تو دهنم . اوخ که چقدر ناز تر از کوس مادرم بود . هم تنگ تر و هم کوتاه تر . کونشم خوب بود ولی به کون مامان نمی رسید . لادن از هوس زیاد خودشو به گوشه های پذیرایی رسوند پایه های کاناپه رو محکم نگه داشته بود تا هوس خودشو کنترل کنه به شدت فریاد می زد . نمی دونست چیکار کنه . با سینه هاش با یه مالش خاصی بازی می کردم . فقط یه انگشت کوچیکه امو تونستم از بغل کیرم بفرستم تو کوسش ... -مانی مانی داره میاد داره میاد جوووووون دودستی پایه کاناپه رو گرفته بود و از هوس به شدت به خودش می پیچید جوووووون ارضا شدم ریخت .. -مال منم حالا می ریزه -نههههه عزیزم زوده عجله نکن .. -حالا که دیگه باید دور بینت کار کنه . لرزشات که تموم شد . دیرمون میشه .. یه خورده بوسیدمش و با عطش و هوس و هیجان زیاد چند بار دیگه کیرمو تا ته کوسش فرستادم و خالی کردم . رفتیم پیش مامان منتظر. خیلی خوشحال شد که قطعه دوربین ردیف شده . دیگه نمی دونست که قطعه کوس دوستش ردیف شده وگرنه همون دوربینو می زد تو سرم ... لادن ما رو راهنمایی کرد و بعدشم طوری چهره ما رو گریم کرد که نه تنها همون جذابیت رو داشته باشیم بلکه شناسایی هم نشیم بهمون گفت که نقاب لازم نیست . دکور بندی ها رو عوض کرد . طوری که فضا قابل شناسایی نباشه . و بهمون گفت با این حالت اگه حرف هم بزنین مهم نیست ولی کمتر و آروم تر صحبت کنین . چون در فیلمهای ایرونی که خیلی هم کمه همه دوست دارن صدای هنر پیشه هایی رو که دارن سکس می کنن بشنون . من واسه این که این فیلمو زیباتر و حساس ترش کنم با جملات کوتاه در هر صحنه یه زیر نویس فارسی و انگلیسی هم براش در نظر می گیرم که خیلی جالب میشه .. حاضرین ؟/؟ اعلام آمادگی کردیم . چون بعدا صحنه های فیلمو دیدم می تونم اون زیر نویسهاشو بگم .. کارگردان دستور داد که مامان رو تخت دراز بکشه کاملا برهنه و طاقباز . یه موز بگیره و اونو به کوسش بماله .. منم قرار شد که مثلا برم از لای در نیمه باز اتاق خواب یا اتاق مامان شاهد همه چی باشم .. اینم زیر نویس اندیشه های مامان در اون لحظه های تب و هوس .. نمی دونم باید چیکار کنم . دست به دامن کی بشم دارم می سوزم . مانی درکم نمی کنه . کاش پسرم می تونست متوجه شه که چقدر نیاز دارم اگه اونم داستانهای امیر سکسی رو می خوند شاید مث من امروز اون آمادگی رو داشت که باهام سکس کنه ... در اینجا موزرو تا ته فرو کرد تو کوسش .. یه آهی کشید و بعد فیلم رفت رو پسره که من باشم .. واییی مامان مامان آخه چرا .. چرا احترام بابا رو نگه نمی داری . ولی خب حق داری این که بی احترامی نمیشه . تو جوونی و نیاز داری . من چطور می تونم تو رو زیر کیر یه مرد غریبه احساس کنم . منم پسرتم . درست نیست که عشق خالصانه من و تو رنگ هوس به خودش بگیره . نه مامان این جوری با خودت ور نرو . من کیرم شق میشه .. ناگهان مادر متوجه پسرش میشه . پسر دست و پاشو گم می کنه و مادر با اشاره دست پسرو فرا می خونه .. زیر نویس اندیشه مامان اینه .. چه خوب می شد الان مانی شلوارشو پایین می کشید و کیرشو به جای این فرو می کرد تو کوسم .. دیگه هیچی نمی خواستم .. و زیر نویس پسر این بود که اگه به جای این موز یا کیر یه مرد غریبه کیر من تو کوس مامان بره چه عکس العملی نشون میده یعنی قبولش می کنه ؟/؟ ..آن دو با کشمکشهای درونی خود دست به گریبان بودند تا این پسر که من باشم میره یا میرم طرف اون . موز فرو رفته تو کوس اونو می گیرم و رو پوست خیسش زبون می کشم و بعد اون موزو پوست نکنده روفرو می کنم تو دهنم و خیسی کوس مامانو می خورم . موزو پوست می کنم . یه تیکه خودم می خورمش و یه تیکه می دم به مامان . چند صحنه ای بدون زیر نویس بود وبعدش در اینجا این اندیشه اش نوشته میشه که از نگا ه و حرکات پسرم معلومه که راضیه که باهام سکس داشته باشه . نگاه باباش هم همین طوری بود . اومد طرف من و شلوارک منو پایین کشید . کیرم پرید بیرون . مامان اونو گذاشت تو دهنش و ساک زدنو شروع کرد . پس از چند دقیقه کیرو از دهنش در آورده و رفتم رو تخت روویداجون دراز کشیدم . چند تا صحنه دیگه زیر نویس نداشت اینجا رو دیگه بیننده خودش باید حدس می زد که به چی فکر می کنیم . یه خورده از حرف زدنهامونو هم نگه داشته بودیم برای زمان اوج سکس . البته نیازی نبود که کارگردان همیشه بهمون دستور بده ولی در ابتدای کار همون کارایی رو که می خواستم انجام بدم بهم دیکته کرد . همدیگه رو می بوسیدیم . سینه ها و زیر گلو و تن لختشو غرق بوسه کرده بودم . از خوبی این نمایش این بود که یک نمایش واقعی بود ما با تمام وجود و هوس با هم عشقبازی می کردیم . وقتی که داشتم کوسشو می خوردم لادن دور بین قدرتمندشو آورد جلو . طوری از کوس مامان فیلمبرداری کرده بود که نظیرشو در هیچیک از فیلمهای سکسی ندیده بودم . زبون منم خیلی پهن تر و دراز تر از چیزی شده بود که تصورشو می کردم . زاوایای کوس مامان به خوبی مشخص بود . حتی خیسی کوس اون ... لادن چند لحظه ای صحنه رو قطع کرد . حالمون گرفته شد داشتیم از سکسمون لذت می بردیم فراموش کرده بودیم که سر صحنه فیلمبرداری هستیم و باید به حرفای تنها فیلمبردار و کارگردان توجه کنیم . یک فیلمبرداری که چیزی نمونده بود که خودش از حال بره ولی واسه این که درست فیلم بگیره خودشو کنترل می کرد . اگه من اونو نمی گاییدم دیگه چه جوری می شد ؟/؟ -ببینید بچه ها الان که به گاییدن اصلی می رسیم علاوه بر کلمات فارسی لابلا چند تا کلمه انگلیسی هم می تونین بر زبون بیارین خیلی جالب میشه . چون فیلمو اونور آبی ها و هموطنان ما در خارج از کشور و تو امریکا هم می بینند وایرانیهایی که فقط انگلیسی بلدند .. مثلا می تونین بگین دوستت دارم و پشت بندش بگین آی لاویو .. یا این که منو بکن بذار تو کوسم و بلافاصله بگین یعنی همون مادره بگه فک می .. یعنی بکن منو .. همون مادره می تونه بگه انگشتتو بذار تو کوسم و بعدشم بگه تو فینگر یعنی دو تا انگشتو بذار تو کوسم و چند تا دیگه از این حرفا بهمون گفت که تو کله مامان به زور جا می رفت .. البته کفتگوی فی البداهه هم می تونستیم بکنیم . چند تا چشمه از این کارا رو انجام دادیم . وقتی کیر رو فرو کردم تو کوس مامان , لادن سعی کرد صحنه رو درشت تر بگیره تا اون خیسی هوس مامان که رو کیرم نشسته بود بیشتر مشخص شه . من دیگه خودکارشده بودم می خواستم فیلمو هیجان انگیزش کنم -مامان مامان .. دیگه نمی خوام زجر بکشی .. تا کیر پسرت هست نباید منت کیر هر کس و ناکثی رو بکشی . پسرت مرد شده و می تونه تامینت کنه .. -عزیزم فدای کیرت . بکن منو فک می .. با کیر کلفتت .. تا کیر حلال
     
#384 | Posted: 14 Apr 2012 11:29
عاقبت گول زدن خواهرزن
سلام من یه روز تو خونه تنها بودم که خواهر زنم اومد دنبال خواهرش که زن من باشه. من خیلی داستان سازی نمیکنم همون که بوده میگم/ خواهر زنم اون موقع 15ساله بود. بهش گفتم که زنم رفته آرایشگاه و باید منتظر باشه اونم گفت باشه. همینطور که منتظر آمدن زنم بودم دیدم که چه قد این نازگله بزرگ شده تا حالا به چشم بد نگاش نکرده بودم ولی از اونجاییکه اون روز واقعاً شهوتی بودم (داشتم تنهایی فیلم سوپر میدیدم) خلاصه رفتم تو کارش و گفتم نازگل چه قده خوشگل شدی/ اینم بگم که نازگل هیچوقت جلو من حجاب نداشت. خلاصه خندید منم سریع چرب زبونی رو شروع کردم تا اونجایی پیش رفتم که خب این جوشها رو صورتت تا کجا رفته ؟ رو سینت هم زده؟ که داشت تیشرتشو میداد پایین که یهو زنم سر رسید و گفت نازگل بیشعور چه کار میکنی؟ آقا منم سریع طبیعی کردم و گفتم بابا داریم حرف میزنیم. خلاصه زنم رفت تو اتاق از حق نگذریم حسابی جنده شده بود قیافش. آرایشگاه که میره بد جور درستش میکنن . رفتم تو اتاق و جلو نازگل بوسیدمش تو همون هوا دستمو بردم لای پاش و کسشو مالوندم دم گوشم گفت خیلی کسکشی اگه دیرتر میامدم چی می شد؟ منم طبیعیش کردم گفتم هیچی خواهرت کونشو بای میداد. خلاصه خندید و رفت روتخت دراز کشید منم درو قفل کردم و قبلش به نازگله چشمک زدم که بعله.... زیاد طولش نمی دم چون گاییدن زنم مث همیشه بود من اول کسشو میخورم بعد سینه هاشو و بعد اون کیرمو میخوره و منم حسابی با کیر کلفتم (حدود 6سانتی متر قطرشه) میزنم رو صورتش و بعد یا علی بکن تا دم مرگ . اینم بگم که به خدا زنم رو مث کسهای فاحشه خونه می کنم چون دوست دارم پاره پوره بشه! خب اگه من مردم به درد کیر مرد دیگه ای نخوره....خلاصه ما همیشه جلوی نازگل می رفتیم تو اتاق اما اون بار یه فرقی داشت اونم اینکه من با صدای بلند هر کاری مشد می گفتم مثلاً می گفتم فدای سینه های قشنگت بشم یا میگفتم عجب کس تنگی داری و با بیشترین صدا ارضا شدم. زنم هم اصلاً ملاحظه نازگل نمیکرد شاید چون اونم شهوتی شده بود و یا فک میکرد نازگل هنوز بچه است .... بعد که کارم تموم شد زنم رفت حمام و بهترین وقت برای معاینه نازگل بود ... سریع با یه شرت که اونم بوی منی میداد آمدم و گفتم نازگل جون ببخشید ما سر و صدا کردیم تو که ناراحت نشدی... دیدم داره میلرزه و بهم گفت نه منم دیگه طاقت نیاوردم بهش گفتم دوس داری بدونی ما چیکار می کردیم که گفت آره گفتم بیا تو اطاق... دختره طفل معصوم با ترس آمد و منم بهش گفتم یعنی تو اصلاً تا حالا ندیدی .... گفت چی رو ؟ گفتم خیلی خب تیشرت تو درآر. اونم گفت باشه و خدا یا چی میدیدم بدن سفید و مرمری یه کس 15ساله که بی نهایت بکر بود... اینم بگم زن من بعداز ازدواج اعتراف کرد که با دوست پسرش همه کاری کرده اما از جلو نداده که منم چون واقعاً تا اون لحظه پسر بودم نفهمیدم داده یا دوخته؟ بگذریم رفتم جلو و به هوای دیدن جوشهاش سوتینشو باز کردم وای یا مولا 2تا سینه گرد و سفت و کوچولو باورم نمیشد این خواهره این قد پاک باشه بهش گفتم میذاری بهت یاد بدم اونم گفت باشه ومن دیگه مشغول شدم به خوردن سینه هاش !!! با یک دستم کسشو از رو شلوار می مالیدم و با دست دیگه سینشو می مالوندم و با زبونم سینه دیگشو میلیسیدم......و جالب اینکه واقعاً هر کاری می خواستم گذاشت باهاش بکنم و فهمیدم که این کاره نیست. خلاصه دیدم زنم داره میاد بیرون از حمام و نازگلم ارضا نشده گفتم نازگل بگو که میخای بری خونه و سریع رفتم لباسامو پوشیدم و نازگلم لباساشو پوشید.... وقتی زنم آمد بیرون گفتم نازگل میخاد بره خونه و زنم با تعجب گفت وا چرا آمدی پس؟ نازگلم تته پته کرد که درس دارم... خلاصه به هوای رسوندن خواهرزن نازم آمدم بیرون و تو ماشین تو پارکینگ تنها شدیم با هم ... خلاصه بعد از کلی لب و ماچ ازش خواستم برام ساک بزنه که گفت بلد نیست و من کیر کلفتمو دادم بیرون با خایه هام و گفتم مث بستی خوردن بخور اونم قبول کرد و چند باری حالش بد شد/ من دیگه عصبی شدم و به یکی از بچه ها که خونه خالی داره زنگ زدم و بردمش اونجا ... به رفیقم گفتم این زید شخصه و فقط میتونه ازمون یواشکی فیلم بگیره و جلق بزنه. اونم قبول کرد در کل پسر با معرفتیه...نازگلو بردم تو اتاق خواب رفیقم و تک تک لباساشو در آوردم تفلکی قرمز شده بود بعد تمام لباسامو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش بعد از 5 دقیقه دیگه داشت از نفس میافتاد که من رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن کسش طوری جبغ میزدکه بعداً رفیقم گفت فکر کردم به کونش خشک گذاشتی منم تا دیدم آماده است کیرمو تف زدم و گذاشتم رو کسش بیچاره چه قد التماس کرد که از جلو نه و من می گفتم بابا با یه عمل سرپایی میشی مث اول من میدوزمت و اون میگفت دوست پسر رفیقش از عقب میکنه دوستشو و من میگفتم خره درد میگیره به خدا میدوزمت میشی مث اول تازه از عقب که بدی بواسیرم میگیری تازه من خواهرتو همین الان از جلو کردم نمی خوای تو هم تجربشو داشته باشی؟... خلاصه رضایت داد و من یواش یواش کیرمو هل دادم تو کس 15 ساله تمیز و پاکش ... اعتراف میکنم وقتی پردشو زدم با تمام وجودش لذت می برد و جیغ میزد و نمیذاشت کیرمو عقب جلو کنم بعد از چند ثانیه تمام کیرمو خون بکارتش فرا گرفت و من مث وحشیها خوشحال از فتح کس خواهر زنم تلمبه زدنو شروع کردم و جالب اینکه نازگل با اینکه درد داشت همش ناله میکرد ولی می گفت الهی فدات بشم الهی بمیرم برا کیر چاقت و خونهای بکارتش رو ی تخت هم ریخت و ..... بعد از چند دقیقه گفتم برگرد و برگشت حالا وقت کون دادنش بود ژل لوبریکانت که همیشه تو این اتاق یافت میشد رو برداشتم و مالیدم به سوراخ کونش بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش .گفت مگه نگفتی ... حالا که منو پاره کردی خب از جلو بکن گفتم دوست داری حامله شی ؟ بابا من دوست دارم لعنتی بزار آبمو بریزم تو کونت تموم شه همه چی. با دلخوری قبول کرد اما با بدبختی رفت تو کونش حالا بماند چند بار ازحال رفت آخه شوخی که نیست یه کیر کلفت 6سانتی ... بعد که کیرم تا نصفه رفت تو کونش می گفت جان عزیزترین کست زود ارضا شو ولی خب من نیم ساعت قبل ارضا شده بودم و به این زودیها آبم نمیاومد اونقدر تو کونش تلمبه زدم که خودم دلم به حالش سوخت ولی وجداناً از زن خودم بهتر بود کسش واقعاً معرکه و تنگ و کونش هم که طبیعتاً داغ و گرم ولی زنم از کون تا حالا نداده بود ... خلاصه مث ابر بهار گریه میکرد و من مث رگبار تو کونش تلمبه میزدم تا اینکه احساس کردم دارم ارضا میشم. کیرمو کشیدم بیرون و با روتختی پاکش کردم و بهش گفتم بیا تو هم ارضا شو گفت ب خدا نمیخام و میخاست لخت بره تو اتاق بغلی که من نذاشتم به زور خوابوندمش و کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا جاییکه واقعا دیگه خوشش آمد و مدمد کردن کسشو احساس کردم و با صدای بلند داد میزد کامبیز به خدا دوست دارم و منم همینطوری با زبونم سینه هاشو و لباشو میخوردم تا اینکه از ته دلش آهی کشید و شروع کرد به لرزیدن و منم تا دیدم ارضا شده کیرمو در آوردم و آبامو ریختم رو شکمش / نمیتونین احساس کنین دختریکه مث خواهرت بوده و وقتی من شوهر خواهرش شدم فقط 8سالش بوده و حالا تو اونو از جلو و عقب جرروندی و خون تمام کون و کوسشو فرا گرفته وای چه جنایتی ...
بعد ازش خواستم بره تو دستشویی و خودشو بشوره و بعدم بردمش خونشون و ازش خواهش کردم به کسی چیزی نگه و از اون موقع تا حالا هروقت آمده تو خونمون و موقعیت بوده من اونو گاییدم .واقعا از ته قلبم عاشقش شدم ولی چه کار میشه کرد... نمیتونم از زنم جدا شم بعد اونو بگیرم میشه؟ اونم همش از ازدواج حرف میزنه و راضی نمیشه برای پردش بریم دکتر تا بدوزه براش...میگه تو که بلاخره منو میگیری .الان 1ساله از زندگی ساقط شدم ..خواهشاً تو قسمت نظرات کمکم کنین من چه کار کنم... مرسی
     
#385 | Posted: 15 Apr 2012 10:02
این خاطره از خودم نیست از یکی از دوستان تو همین سایت لوتی هستش اما چون نمیخواست کسی بدونه که خاطره از اونه از من خواست تا با نام کاربری خودم اونو بفرستم واسه لوتی.
خب از داستان دور نشیم
زن داداش فرشته 1!
سلام من مهرداد هستم از خانواده ای یکم مذهبی که کوچکترین عضو این خانواده ام. یک داداش دارم به نام مهدی که از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 8 سره کاره و خونه داداشم طبقه زیر خونه ما بود.این داداش ما یک زن گرفت بنام فرشته که از لحاظ ظاهری چیزی کم نداشت.قدش170 وزنش 69 یا 70 که تناسب خوبی داشت با قدش.وسینه هایی سفید و با اندازه 85 و از کونش هر چی بگم کم گفتم.
کونی بزرگ و سفید که حتی یک خال هم روش نیست که از ناحیه کمر قوس جالب و زیبایی داشت.
این داداش ما یکم تعصبی بود رو زنش و نمیذاشت لباس های باز بیرون از خونه بپوشه و همیشه هم سر موضوعات مختلف با زنش دعوا میکردن و قهر بودن.من همیشه تو کف این زن داداشم بودم.خیلی زیبا بود.
این دعوا های داداش ما با زن داداشم ادامه داشت و عید سال نود و یک شد و باهم مدتی خوب شدن و ما خانوادگی رفتیم شیراز یعنی من و بابام و مامان و داداشم و زنش.
توی تخت جمشید بودیم که زن داداشم میخواست زنگ بزنه به خواهرش اماچون داداشم با خواهرزنش مشکل داشت نزاشت زنگ بزنه که فرشته یعنی زن داداشم با داداشم دعواش شد و تو اين دعواها مادر و پدر منم دخالت کردند و طرف داداشم رو گرفتن اما من چیزی نگفتم .
دعواشون شد و من با زن داداشم با ماشین داداشم برگشتیم خونه توی راه اصلا حرفی بین ما رد وبدل نشد و داداشم با بابام اینا اومدن خونه.
دوباره داداشم با زنش دعواشون شد و اومد تو حیاط تا شب نشست اشک ریخت و من رفنم پیشش و شروع کردم به نصیحت کردن و از اونجایی که من مغازه داشتم و مخ زنیم بد نبود شروع کردم حرف زدن باهاش که وسط حرفامون یکدفعه زن داداشم گفت مهرداد خوش بحال زن تو چون خیلی مهربونی و هر زنی دلس میخواد مال تو باشه حتی من!!!!!
منم تو دلم کلی ذوق زدم و گفتم ای کاش میشد چون من زیاد دوستت دارم.!!
بعدش زن داداشن گفت که داداشت اصلا به من اهمیت نمیده و خواسته های سکسی منو نادیده میگیره و منو ارضا نمبکنه و هر وقت که بخواد شروع کنه زودی تموم میشه و خسته میخوابه و بیخیال منه.
من از حرفاش شاخ دراوردم چون تا حالا ابنجوری صحبت نکرده بود. منم در جوابش گفنم اشکال نداره.اونم گفت من که اصلا بهش دیگه علاقه ای ندارم.گفتمش دیگه این حرفو نزن اون شوهرته درسته بعضی موقع ها حرفتون میشه اما این حرفا و بحث ها شیرینیه زندگی هستش حالا هم بلندشو بیا تو تا اشتیتون بدم.هیچی رفتیکم نو اشتی کردن همه با هم و شب خوابیدیم که دیدم از طرف زن داداشم یک اس اومد که دوستت دارم متنش بود...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#386 | Posted: 15 Apr 2012 10:03
این خاطره از خودم نیست از یکی از دوستان تو همین سایت لوتی هستش اما چون نمیخواست کسی بدونه که خاطره از اونه از من خواست تا با نام کاربری خودم اونو بفرستم واسه لوتی.
خب از داستان دور نشیم
زن داداش فرشته 1!
سلام من مهرداد هستم از خانواده ای یکم مذهبی که کوچکترین عضو این خانواده ام. یک داداش دارم به نام مهدی که از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 8 سره کاره و خونه داداشم طبقه زیر خونه ما بود.این داداش ما یک زن گرفت بنام فرشته که از لحاظ ظاهری چیزی کم نداشت.قدش170 وزنش 69 یا 70 که تناسب خوبی داشت با قدش.وسینه هایی سفید و با اندازه 85 و از کونش هر چی بگم کم گفتم.
کونی بزرگ و سفید که حتی یک خال هم روش نیست که از ناحیه کمر قوس جالب و زیبایی داشت.
این داداش ما یکم تعصبی بود رو زنش و نمیذاشت لباس های باز بیرون از خونه بپوشه و همیشه هم سر موضوعات مختلف با زنش دعوا میکردن و قهر بودن.من همیشه تو کف این زن داداشم بودم.خیلی زیبا بود.
این دعوا های داداش ما با زن داداشم ادامه داشت و عید سال نود و یک شد و باهم مدتی خوب شدن و ما خانوادگی رفتیم شیراز یعنی من و بابام و مامان و داداشم و زنش.
توی تخت جمشید بودیم که زن داداشم میخواست زنگ بزنه به خواهرش اماچون داداشم با خواهرزنش مشکل داشت نزاشت زنگ بزنه که فرشته یعنی زن داداشم با داداشم دعواش شد و تو اين دعواها مادر و پدر منم دخالت کردند و طرف داداشم رو گرفتن اما من چیزی نگفتم .
دعواشون شد و من با زن داداشم با ماشین داداشم برگشتیم خونه توی راه اصلا حرفی بین ما رد وبدل نشد و داداشم با بابام اینا اومدن خونه.
دوباره داداشم با زنش دعواشون شد و اومد تو حیاط تا شب نشست اشک ریخت و من رفنم پیشش و شروع کردم به نصیحت کردن و از اونجایی که من مغازه داشتم و مخ زنیم بد نبود شروع کردم حرف زدن باهاش که وسط حرفامون یکدفعه زن داداشم گفت مهرداد خوش بحال زن تو چون خیلی مهربونی و هر زنی دلس میخواد مال تو باشه حتی من!!!!!
منم تو دلم کلی ذوق زدم و گفتم ای کاش میشد چون من زیاد دوستت دارم.!!
بعدش زن داداشن گفت که داداشت اصلا به من اهمیت نمیده و خواسته های سکسی منو نادیده میگیره و منو ارضا نمبکنه و هر وقت که بخواد شروع کنه زودی تموم میشه و خسته میخوابه و بیخیال منه.
من از حرفاش شاخ دراوردم چون تا حالا ابنجوری صحبت نکرده بود. منم در جوابش گفنم اشکال نداره.اونم گفت من که اصلا بهش دیگه علاقه ای ندارم.گفتمش دیگه این حرفو نزن اون شوهرته درسته بعضی موقع ها حرفتون میشه اما این حرفا و بحث ها شیرینیه زندگی هستش حالا هم بلندشو بیا تو تا اشتیتون بدم.هیچی رفتیکم نو اشتی کردن همه با هم و شب خوابیدیم که دیدم از طرف زن داداشم یک اس اومد که دوستت دارم متنش بود...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#387 | Posted: 15 Apr 2012 11:12
زن داداش فرشته 2!
چون نصفه شب بود زیاد توجه نکردم و فکر کردم از طرف دوست دخترمه که دختر خاله فرشته هستش بود ج ندادم و خوابیدم.
صبح زود بلند شدیم و صبحانه خوردیم و رفتم سر وقت گوشیم و نگاه کردم دیدم اس از طرف خوده فرشتس و جواب دادم منم هبیجور .
واقعا دوستش داشتم نمیدونم چم شده بود.
حرکت کردیم که بیایم توی راه داداشم واستاد و پیاده شد اومد سمت ماشین ما و گفت مهرداد فرشته کارت داره برو تو با ماشین من بیا منن که از خدا خواسته گفتم چشم.
اومدم تو ماشین که فرشته گفت چرا پکری؟
گفتم نمیدونم چم شده.
گفت شاید عاشق شدی
گفتم شاید.
گفت حالا طرف کیه گفتم تو....
رنگش زرد شد و هیچی نگفت و بعد از ربع ساعت گفت اولین پمپ بنزین واستا میخوام برم دستشویی.
گفتم چشم قربان و اونو رسوندم دم دستویی بعدش خودم رفتم بنزین بزنم و چند لیتر زدم و خودمم اومدم برم دستشویی که دم در دستشویی با فرشته برخورد کردم طوری که کل بدنماون بهم چسبید و منم واسه این که نخوره زمین به خودم بیشتر فشارش دادم و یک لحظه داغ کرده بودم و لبمو گذاشتم رو لبش و یک بوس کوچولو کردم.
و بعدش عذر خواستم و گفت اشکال نداره .
اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.
تو راه گفتم فرشته من واقعا دوست دارم گفت چیزی نگو مهرداد منم دوستت دارم گفتم کاش مال هم بودیم و اونم گفت کاش.
دستشو گرفتم و یک بوسهه از دستاش کردم و بهش گفتم مال من میشی؟
گفت باید فکر کنم.
دیگه چیزی نگفتیمو رسیدیم دم خونه.
فرداش من رفتم مغازه که عصر ساعتای 4 بود که بهم زنگ زد و گفت لب ثابم خراب شده بیا درستش کن.
گفتم چشم قربان ولی شب ساعت 10 گفت نه همین الان گفتم کار دارم تو بیار ش مغازه .گفت نه نمیتونم .گفتم باش.
مغازه رو سپردم دست شاگردم و رفتم سمت خونه.
در زدم و گفت بفرما عزیزم...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#388 | Posted: 15 Apr 2012 12:09
زن داداش فرشته 3!
رفتم تو وای خدای من چی میدیدم یک حوری که یک لباس خواب صورتی رنگ که به رنگ پوستش میومد و تا نیم وجب پایین تر از کسش میومد رو پوشیده بود....
دهنم باز مونده بود در رو بستم رفتم تو بهش دست دادم و سلام کردم.
ویک بوس کوچولو رو لپش کردم.
تا حالا اینجوری ندیده بودمش .
پاهای ناز و کشیده جالبی داشت و یکدونه مو هم مثل کف دست رو بدنش نبود...
بهش گفتم چرا اینجوری لباس پوشیدی ؟
گفت مگه کن و تو مال هم نیستیم ؟ گفتم بله.
گفت دوست دارم واسه عشقم اینجوری لباس بپوشم.
تا اینو گفت لبام بی اختیار رفت روی لباش.
حدود پنج دقیقه فقط لب میگرفتیم.
بعدش رفتم سمت گوشش و حسابی با گردنش لیسیدمشون.
دیگه کمکم اه و اوهش بلند شد و خودشو رها کرد تو بغلم .منم بلندش کردم و اونم پاهاشو دور کمرم قفل کرد و من داشتم سینه هاشو از رو لباس میلیسیدم.
انداختمش رو تخت و شروع کردیم به لب بازی.
خیلی شیرین بودن لباش و یک رژ صورتی هم روشون بود.
رفتم سراغ گردنش و لیسیدمش داشت اه و اوه میکرد .
طاقت نیاوردم و لباسشرو با هزار ترس از اینکه مبادا ناراحت بشه در اوردم ...
سوتینشو باز کردم و دیدم یک گوشش کبود کرده.
هش گفتم اینجات چی شده ؟ گفت شاهکاره داداشت هست.
منم گفت خیلی بیشعوره.با چی زده؟
گفت با مشت.
گفتم اشکال نداره امرور تلافیش میکنیم...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#389 | Posted: 15 Apr 2012 13:01
زن داداش فرشته 4!
زد زیره خنده و گفت اخ جون....
یک جور گفت اخ جون که میخواست ابم بپاشه تو شلوارم.
حشری شده بودیم افتادم به جون سینش و دستمو زدم به کسش که یک اه کشید ومنم جری تر شروع کردم به مالوندن.
اینقده مالوندم که داشت بی حال میشد و میگفت کیر میخوام .
منم دستمو برداشتم و گذاشتم رو سینش و اومدم رو نافش.
زبونم چندباز زدم توش و بعدش میلیسیدمش و اون همش اه اه میکرد.
اومدم رو شرت حسابی بوش کردم.چه خوبی میداد.
ترشحاتشم مثل اب چشمه میجوشید و میومد بیرون شورتش چسبیده بود به کسش.
چشمامو بستم و شورتشو کشیدم بیرون.
یکدفعه چشمامو باز کردم و یک کس تنگ و زیبا که یکدونه مو هم نداشت و با یک چوچول مشت دیدم و نتونستم طاقت بیارم و هجوم بردم بسمت کسش و زبونمو گذاشتم روش و اونم از لذت یک اه بلند کشید و منم اینقد براش لیسدم تا یکدفعه کمرشو گرفت بالا وبدنش شروع کرد به لرزیدن .فهمیدم ارضا شده.
اومدم بالا و یک لب ازش گرفتم.
خیلی شیرین بود لبش.
یک پنج دقیقه ای لب میگرفتیم و منم گردن و گوشش رو میلیسیدم .
سرحال شد و کیرمو گرفت به دستش داشت برام جلق میزد و یکدفعه کرد تو دهنش اولش بلد نبود و کیرمو به دندوناش میکشید اخه داداشم از این کار خوشش نمیومده و نمیذاشته واسش ساک بزنه.
اما بعد ار دو دقیقه یاد گرفت و لباشو دورش حلقه میکرد میمکیدش .
داشتم میومد که اومد از دهنش در بیارم که نذاشت و ابم اومد تو دهنش اول اوق زد اما بعدش تا اخرشو خورد.
بعدش 69 شدیم من از اونو میحوردم و اونم از منو تا اینکه دوباره مهرداد کوچولو راست شد. بلندش کردم و گذاشتمس رو تخت و سینشو خوردم و بعدش خوابوندمش رو تخت.خوابیدم روش و کیرمو گذاشنم دم کسش اما ندادم تو یکم بازی کردم باهاش تا دوباره حشری بشه.
دیگه داشت دیوونه میشد....
دادمش تو با اینکه سه سال بود ازدواج کرده بود اما کس تنگی داشت.
یواش دادم تو تا اینکه تا اخرس رفت تو اون تو اوج لذت بود و من اومدم بالا رفتم سراغ لبش و زبونمو میکردم تو دهنش...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     

#390 | Posted: 15 Apr 2012 13:29
زن داداش فرشته 5!
یواش یواش شروع کردم تلنبه زدن و تون دیگه تو ارج بود.
میگفت جرم بدم عشقم...
مهرداد پارم کن...
من ازت بچه میخوام....
منم دیگه چیزی حالیم نبود پنج دقیقه ای بود داشتم تلنبه میزدم . بعدش حالت داگی گرفت از پشت گذاشتم تو کسش ...
داشتم تلنبه میزدم که حواسم رفت پی کونش...
عجب کونی داشت.
سفید سفید ...
اک اک.یک تف انداختم رو کونشو اومدم انگشتکو بکنم تو کونش که پرید جلو نذاشت گفت درد داره. منم گفتم باشه نمیکنم دوباره به هموم صورت داگی کردمش و اصلا نمیتونستم از کونش بگزرم دستمو گذاشتم جلوش تا نتونه در بره و انگشت کوچولویی مو تف زدم و کردم تو کوتش جیغ بد جوری زد .
اما کنم کمکم انگشتام سه تا کردم و از کسش کشیدم بیرون گذاشتم دم سوراخ کونش که گفت مهرداد واس اخه تا حالا ندادم.گفتم کاریت نباشه .
سر کیرمو یکم تف زدمو کردم تو کونش جا باز کرده بود یواش یواش دادک تو اونم لبشو گار میگرفت ار درد.گفتمش یکم صبر کن الان دردش میره .و تبدیل به لذت میشه یواس تا نصف کیرمو دادم تو.و دستمو سردم یمت کسس و براش مالیدم.
چند ثانیه صبر کردم و بعدش شروع کردم به تلبنه ردن و چند دقیقه ای کارمو کردم داشت ارضا میشد منم همینجور میگفت بکن تو کسم میخوام ابتو تو کسم حس کنم.منم نو کونش نگه داستم ربخنم همونجا.
اونم بلافاصله ارضا شد.
چند دقیقه ای کنار هم خواببدیم و لب بازی کذدیم .ساعت رو نگاه کردم دیدم نزدیک7 هست.سریع جمع و جور کردیم چون ممکن بود مامان و بابام هر لحظه بیان.
ازش یک لب گرفتمو خداحافظی کردم و رفتم.
از اون روز به بعد هر هفته سه یا چهار بار سکس داریم.
زندگی اونا هم خوب شده و من نتیجه گرفتم موضوع اصلی این دعوا ها سکس هستش.
ببخشید اگه ایراد داشت.
مال منم نیس که بخواین فحش بدین.

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
صفحه  صفحه 39 از 87:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.