| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 39 از 79:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  78  79  پسین »  
#381 | Posted: 4 Dec 2012 17:25

آب بازی با مادرزنم

سلام اسم من محمدو34سالمه خاطره خودم ومادرزن عزیزم روبراتون مینویسم
این اولین خاطره منه که مینویسم واگه نتونستم درست بنویسم عذرخواهی میکنم
سال83بودکه ازدواج کردم وزندگیمون روبه روال عادی سپری میکردم تا اینکه خانمم باردارشد و بدلیل بچه ننه بودن خانمم همیشه مادرزنم خونه ما بود و تمامی کارهای خونه رو انجام میداد و....
(پدرخانمم سال84فوت کرد و مادرخانمم تنهازندگی میکرد)
تواین مدتی که مادرزنم خونه مادررفت وآمد بود من همیشه سعی میکردم که کمتربیام خونه و یا دیرتر بیام تا کمترمزاحم خلوتشون بشم تااینکه خانمم شاکی ش دو گفت اگه ناراحتی بگم مامانم نیاد خونه و کارگر بگیریم
منم بهش توضیح دادم که مامانت وقتی من میام خونه مجبور میشه خودشوجمع وجورکنه و معذب هست و...همسرم بهم گفت که راحت باش وبه مامان هم میگم که باهات راحت ترباشه
از فردای اون روزدیدم مادرزنم خیلی راحت ترلباس میپوشه و راه میره وبامن شوخی میکنه و منم دیگه سر شوخی رو باز کرده بودم که بنده خدا فکر نکنه من دارم خودمو براش میگیرم تا اینکه یه روز داشتم تو حیاط ماشینمو میشستم که مادرزنم به شوخی یه مقدار آب روی من پاشید و رفت پشت گلهامخفی شد منم یه نگاه به همسرم کردم و اونم با سر بهم اعلام کرد که تلافیشو سرش دربیارم منم شیلنگ آب روبرداشتم وتاجایی که امکانش بود خیسش کردم وقتی میخاست شیلنگ اب رو از من بگیره چندبار اومد تو بغلم و بدنشو حس کردم ومتوجه شدم خیلی خودشوبه من فشارمیده وحرکاتش غیرطبیعی شده خلاصه رفتیم خونه وجریان تموم شدفردای اون روز قرارشدکه من ومادرخانمم بریم خونه اونها وبعدازانجام دادن کارهای خونه خودشون برگردونمش خونه منم بامادرخانمم راه افتادم سمت خونشون وتوی راه بابت آب پاشی دیروزازش وعذرت خواهی کردم وگفتم مربم بهم گفت وگرنه جسارت نمیکردم و...که یکباره مادرخانمم بهم گفت که اتفاقا من خیلی وقته میخام باهات شوخی کنم وباهات راحت باشم ولی روم نمیشدمنم متقابلا بهش گفتم شماهم برای من محترمی که باهاتون شوخی نمیکنم وگرنه قلبن دوست دارم وبالاخره رسیدیم خونه وقتی واردخونه شدیم مادرزنم لباساشودرآورد وبالباس خونه خیلی راحت جلو من داشت کارهاش روانجام میدادتااینکه برادرخانمم باهمسرش که طبقه بالای اوناساکن بودند اومدن پایین ومادرخانمم سریع رفت تواطاق ولباس پوشیده تری پوشید وبرگشت توهال وبعدازمدتی که تمام سفارش های مادرخانمم درموردنگه داشتن خونه ومواظبت ونظافت خونه تموم شدورفتن بعدازرفتنشون ماهم بعدازمدتی به سمت خونه ماراه افتادیم وتوی راه بازمادرخانمم شروع کردکه آره من بخاطربچه هاهست که باهات شوخی نمیکنم چون من دوتابچه بزرگ دارم وخجالت میکشم ازاونها وگرنه خیلی باهات راحت تربودم من اهل شوخیم وخیلی ازرفتارت خوشم اومده و...
رسیدیم خونه ما ومن رفتم سرکارشب که اومدم خونه دیدم مادرخانمم یه آرایش ولباس نازی پوشیده وداره توخونه راه میره منم به شوخی گفتم ببین مامان جون چندوقته که بامریم هم خونه شدی خیلی روت اثرگذاشته وداره رفتارت روعوض میکنه مواظب باش گول رفیق ناباب رونخوری شب موقع خواب همسرم بهم گفت که من ازمامان تقاضا کردم که اینجوری راه بره بخاطراینکه هم روحیه خودش عوض میشه وازطرفی دیگه مجبورنیستی که شب هادیربای خونه وفکرمعضب بودن مامان منوبکنی.من هم تشکرکردم وعذرخواهی
القصه یک هفته گذشت ومادرخانمم هرروز ازروز دیگه سکسی ترراه میرفت ولباس پوشیدن ورفتارش خیلی عوض شده بود ومنم خوشحال ازاینکه دیگه توخونه ماراحته وخونه ماروخونه خودش میدونه تاروزموعودفرارسید
ظهرخانمم بهم زنگ زدوگفت که بیام دنبالش که وقت آرایشگاه داره وبخاطربارداریش مجوربودم که ببرمش وبرگردونمش موقع رفتن به آرایشگاه مادرخانمم بهم گفت که مریم روبذارم آرایشگاه وبیام دنبالش وبااون برم خریدوبعدکه کارمریم تموم شدبریم دنبالش منم به خانمم موضوع روگفتم که اونهم بهم گفت راست میگه من حدود5تا6ساعت توآرایشگاه کاردارم ومن برم کمک مامان وآقامحمدکه من باشم مثل یه بچه خوب رفتم خونه تامادرخانمم روببرم خرید وقتی واردخونه شدم دیدم مادرخانمم روی کاناپه درازکشیده وداره منونگاه میکنه بهش گفتم من درخدمتم وآماده که هرکجاکه لازمه ببرمش اونم بهم گفت محمدجان بیاکنارم کارت دارم منم رفتم وکمی خم شدم ومثل پیش خدمتها بهش گفتم امری باشه سرورم من درخدمتم باگفتن این حرف مادرزنم منوبوسیدوبهم گفت محمدخیلی دوست دارم خیلی مردی خیلی آقایی و...باتعجب بهش گفتم که اینهمه تعریف رودروصف من کردی؟جواب ندادوفقط منوکشیدتوبغلش ومیبوسیدم احساس کردم که حالتش غیرطبیعی هست وفهمیدم که داره بامن حال میکنه به خودم نیاوردم وسرش وبوسیدم وبهش گفتم بریم خریدتاجنس خوبارونبردن مادرخانمم همینطورکه منوتوبغلش گرفته بودگفت جنس خوبه تازه گیرم اومده وولکنت نیستم بازهم به روی خودم نیاوردم وگفتم که منصرف میشه وبی حرکت مونده بودم که دیدم داره لبامومیخوره وبهم گفت مریم بهم گفته ازلب گرفتن خوشت میاد اون لحظه ازخانمم خیلی بدم گرفت چون مسایل شخصمون روبه مامانش گفته وهنوزتوهمون حالت بودم که دوباره بهم گفت محمدجان بذارکیرتوبخورم میدونم دوست داری مریم بهم گفته منم باناراحتی بهش گفتم که دیگه چی بهت گفته اونم باپررویی تموم بهم گفت گفته که وقتی میکنیش تادوروزنمتونه راه بره کیرکلفتت روبکن توکسم
اصلا نمیتونستم عکس العملی نشون بدم وفقط داشتم نگاه میکردم وبه مادرخانمم وخانمم فکرمیکردم که چه حرفهایی باهم میزدن توهمین افکاربودم که احساس کردم کیرم خیس شدبه خودم اومدم ودیدم داره برام ساک میزنه ومیگه عجب کیری داری هم کلفته وهم سفیدجون میخام حق منم هست همش برای دخترم نیست
دیگه حشری شده بودم ونمیتونستم جلوخودم روبگیرم بادستام سرشوفشاردادم تاکیرم کامل بره تودهنش بعدازدوسه دفعه پاشدوگفت لباسهامودربیارمیدونم که این کاررودوست داری بازهم حس تنفرم نسبت به خانمم بیشترشدووقتی لباسهاشودرآوردم دیدم یه لباس زیز ست قرمز پوشیده ازهمون مدلی که من دوست دارم(ماهواره ای)دیگه فهمیدم که تموم جزییات سکس منومیدونه ودیگه بهش فرصت ندام بردمش سمت تخت خواب وپرتش کردم روی تخت پاهاشوبازکردم وکسش رومیخوردم که داشت ازداغی میسوخت اونم فقط اه وناله میکردبهدازچنددقیقه کس لیسی رفتم روش وتوچشاش نگاه کردم دیدم داره باچشاش منومیخوره منم پرروشدو وگفتم آماده ای تاکیرم روبفرستم جایی که دخترت اومده بیرون جواب دادازروزی که اومدی خواستگاری دوست داشتم که کیرتوبفرستی توکسم وشروع کردبه قربون وصدقه رفتن وتمام جزییات که منو دوست داشته ودخترشو همیشه میکشیده کناروازسکسهامون ازش سوال میکرده....
دیگه هیچ چیزبرام مهم نبود ازیه طرف حشرم اومده بودبالا وچندوقت بودسکس نکرده بودم وازطرفی میدونستم که مادرخانمم خیلی توکفه وازطرفی ازخانمم بدم گرفته بودکه چراتمام مسایل خصوصی زندگی روتعریف کرده همون اول بهش گفته بودم که اصلا دوست ندارم ازهیچ مسیله ای برای دیگران صحبت کنه وبامروراین کارهاحشرم به اوج خودرسیده بودوفقط دوست داشتم تخلیه بشم دیگه مادرخانمم داشت زیرمن له میشد که درازکشیدم وآوردمش روی خودم ازکنارشرت قشنگش کیرم روفرستادم توکس نازش باورکن وقتی داشت میرفت داخل اینقدرتنگ بود که تعجب کردم ولی فقط دوست داشتم تموم کیرم بره توکسش وبه اوج لذت برسم بعدازچندباربالاوپایین کردن کسش لیزشدوبه خوبی داشت روی کیرم بالا وپایین میشدوتندتندداشت منوفحش میداد.کوس کش چندساله منوتوحسرت کیرت گذاشتی.مادرجنده دلم ترکیدازبس حسرت کیرتوکشیدم و...باشنیدن حرفهاش تاجایی که قدرت داشتم فشارش میدادم به سمت کیرم وقربون وصدقه کس تنگش میشدم حالتموعوض کردم وروبروی خودم خوابوندمش وشرتش روکشیدم پایین وکیرم روفرستادم داخل کسش فقط ناله میکردومیگفت مریم نوش جونت عجب کیری میره توکست خیلی حشری شده بودم وگازش میگرفتم تااون موقع همچین سکسی روتجربه نکرده بودم ولی فقط به خودم میگفتم که بایدجوری بکنمش که تاآخرعمرش یادش نره
دوباره درازش کردم وپاهاشوبازکردم ورفت لای پاش اینبارتموم کیرم روفرستادم داخل وتاته فشاردادم که دیدم داره گریه میکنه بهش گفتم دردداشت گفت نه توکارتوبکن ازخوشحالی دارم گریه میکنم باورکنیدذیگه هیچی نفهمیدم وطوری داشتم میکردمش که اصلا تااون موقع خودم به اون اوج شهوت نرسیده بودم وصدای دوتاییمون فضای خونه روپرکرده بود اون گریه میکردوقربون صدقه من میشدمنم مثل یه سگ وحشی داشتم جرش میدام 10الی15دقیقه گذشت ودیدم که داره کمرخودشوازروی تخت بالامیاره وبهم میگه فشاربده ونگه دارمنم اطاعت امرکردم کیرم روتاآخرفشاردادم ونگه داشتم توکسش بااین کاربدنش لرزیدوفقط بهم گفت مادرجنده ممنون وافتادروی تخت منم سریع کیرم رودرآوردم وبادست خودموارضاکردم وریختم روشکمش
بعد از اون روز چند صد بار دیگه باهاش سکس داشتم حتی موقعی که بنابه دلایلی ازخانمم جداشده بودم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#382 | Posted: 5 Dec 2012 18:06

خواهر زن چشم و گوش بسته

سلام من رضا 27سالمه قدم 175 وتا حدودی هیکل ورزشکاری دارم .با یک خونواده خشک ومقید ازدواج کردم.از خانمم خیلی راضیم .خیلی هم خوشگله.اما خونوادش خیلی خشک وگیرن.یه خواهر داره که نگو ونبین .هم خوشگله هم مغرور.ومن تصمیم داشتم یه روز این غرور رو بشکنم .
همیشه زیر چشی یه لبخند هایی بهش میزدم. اما اون تحویل نمیگرفت.دختر بود و ازدواج نکرده و تروتازه.یک روز که من سرکار بودم .زنگ زدن که خانمت وقت زایمانشه.من رهم جنگی خودمو رسوندم خونه پدرخانم که دیدم جای زن خواهر زنه.
ازش پرسیدم که خانم کجاست گفت بردنش بیمارستان.واز اونجا تا بیمارستان حدود یک ساعت راه بود .اخه شهر ما بیمارستان خوب نداشت.من هم خسته بودم واعصاب خورد.پول هم نداشتم .
به خواهز زن گفتم پول نداری بهم بدی.؟گفت مرد پول نداشته باشه دیگه باید چی بگم. گفتم نداره.گفت مردهم مردای قدیم. گفتم مگه مردای الان چششونه.؟گفت مرد باید پول داشته باشه.گفتم این یکی از ایتم های مرد بودنه.
سرتونو درد نیارم.گفت چندتا ایتم هست؟گفتم همشو که نمیشه بگم؟رشته تجربی بود.گفت بگو.گفتم مرد نترس،مقتدر،جذاب ،ورزشکار و....
گفت تو کدومشی؟ گفتم همش.گفت مثلا چیت جذابه؟‌گفتم خوشگل خوش تیپو ول کن دیگه. نمیشه همشو گفت.گفت تعارف نکن همش وبگو. وخلاصه ما هم که دنبال بهونه بودیم گفتم همه زنا ازما خوششون میاد گفت چرا؟
گفتم چون احساس میکنم میتونم هر زنی رو خوشحال نگه دارم.گفت مثلا چه زمینه ای؟گفتم .....بعد از منو منو التماس خواهر زن گفتم سکس.حالا راخت شدی؟خیلی جاخورد.خلاصه گفت سکس یعنی چی؟اخه یخ کم چش وگوش بسته بود اما ظاهرا داشت فیلم بازی میکرد.
من گفتم عملیات شبانه.عملیات انتحاری و...دیگه احساس کردم داره دودولم شق میشه.با پررویی تمام گفت این چرا اینطوریه؟گفتم چون تو ازین حرفا زدی و تنها هم که هستیم..بعد گفت مگه تنهایی چی میشه؟گفتم تنهایی.....رفتم دستشو گرفتم تو دست.
ول کن نکن .عیبه.گفتم من هنوز نکردم که چی چی عیبه. من راضی تو راضی گور بابا خاله عمه ناراضی
دستش و بوسیدم.انگشت کوچیکشو لیسیدم. گفت دارم یه جوری میشم.گفتم همون سکسه
بعداز دستش رفتم سراغ بازوهاش.ورفتم سراغ گردنش.بدبخت اولین بارش بود که اینطوری میشد.دستم رو ازکنار گردنش بردم طرف سینش که خواست مقاومت کنه اما وقتی دختر شهوتی میشه مقاومتش به زیر صفر میرسه
سینه شو خوردم مزه سینه خانومم رو میداد.اخه دو قولو بودن.بعد از سینه خوردن بسیار دیدم که خیلی اخ واوخ میکنه.بدون معطلی لباساشو دراوردم.داشتم میرفتم طرف کسش که یادم اومد خدود دوساعتی گذشته.
باتید زئد دست به کار میشدم.رفتم طرف کسشو کسش رو تا دهنم وزبونم جاداشت خوردم.فهمیدم بعداز 10دقیقه کس خوردن بیحال شد ودهن من هم پراز اب کس شده بود.گفتم حالا نوبت منه .گفت من دخترم.گفتم میدونم گفت پس چطوری؟گفتم راه میون بر داریم.یه کم کیرمو با اب کسش غسل دادو رفتم سراغ کونش. یه کم اضافه وزن داشت اما خیلی ناز بود
اول انگشت کردم تو کونش و بعدش خوردمش و بعدش هم اصل کاری رو فرستادم تو.یواش یواش زدم خیلی درد میکرد .اخه حدود 20سانته.
گفت نمیشه نکنی.گفتم نه.گفت خوب بیا از حلو بکن تا هم من خال بکنم هم تو .تازه درد هم نداره.گفتم باشه.حلاصه رفتم سراغ کس پرده دارش.
یواش گذاشتم تو کسش هم دردش میکرد هم خوشش میومد هم میترسید..من هم نترس زدم توش وفرستادم تا ته.یه اخ بلند گفت وشروع کرد به جیغ زدن.من هم نامردی نکردم و حدود 20 دقیق باکسش خال کردم.بعد 20 دقیق داشت ابم میومد.انصافا سخت بود ابم رو بیرون بریزم.اما چاره نبود.واب مبارک رو ریختم رو سینش و بعدش هم که اون ارضا شده بود انگار دوباره میخواست امامن دیگه حون نداشتم.
کیرم وخورد تا تمیز شد.
بعد ازون قضیه دیگه خبری از غرور نبود.اکثراوقات هم که میگفت منو ازدانشگاه برگردون .خانمم هم که میرفت خونه باباش چون تنها بود .تو راه برگشت همیشه یه دست میاوردمش خونه یه دست خودم ارضا میشم واون هم هم 3 یا4دست ارضا میشد.تا وقتی که خواست شوهر کنه رفت پردش رو دوخت.اما دیگه رابطه نداریم وخیلی هنوز هم دیگه رو دوست داریم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#383 | Posted: 6 Dec 2012 15:53

شقايق خواهر زنم

مدت زيادي نبود كه ازدواج كرده بودم.يعني شايد به دوسالي ميرسيد.من تو خونه خونه خانومم زياد رفت و آمد ميكنم البته با خود خانومم.يه خواهري داره اسمش شقايقه و خيلي هم باهام خوبه.اندامش بد نيست و از زنم بزرگتره.هيكل ريزه پيزه اي داره.تو خونه هم هميشه با بلوز و شلوار ميگرده و بدون روسري.شلواراش همه پارچه اي و نازكن كه وقتي راه ميره خط كونش معلومه .پيرناشم بيشتر يقه باز نه اونقدر باز كه همه چيش معلوم باشه.بعضي اوقات كه برام چاي مياره يكمي از خط سينش به چشم ميخوره.راستش من اوايل زياد تو نخشون نبودم و اصلا به اين چيزا فكر نميكردم.برام مثه خود زنم بودن و احترام واجب.يه روز كه خونشون بوديم و زنم تو اطاق بقلي بود شقايق روي مبل كنار من نشسته بود و با هم صحبت ميكرديم.تلفن سمت راست من بود و شقايق سمت چپ من نشسته بود كه زنگ خورد شقايق بجايي كه بلند شه تلفن رو برداره روي من دراز شد و كه تلفن رو برداره كه يه باره سينه هاي گندش رو روي رونم احساس كردم و خودشم كه فشارشون ميداد روي رونم من يه نگاهي به اونور خونه كردم كه مبادا كسي باشه كه يه نفس راحتي كشيدم و گفتم ميگفتي خودم بهت ميدادم تلفن رو .گفت مگه سنگين بودم خوبه له نشدي.خلاصه اون روز گذشت.تا يه روز اومدن خونه ما.من روي كامپوترم داستان و عكس سكسي زياد دارم و بخاطر اينكه كسي دست بهش نميزنه همه رو روي دكستاب گذاشتم.اون روز شقايق كه بي اندازه دختر فضولي هست رفت سراغ كامپيوتر و روشنش كرد.تا من رسيدم سروقتش چند تايي عكس رو زيارت كرده بود.رفتم كه لباسامو بپوشم برم بيرون ديدم كه خانم داره عكس ميبينه تا رسيدم تو صفحه رو بست.بهش گفتم نبايد اجازه ميگرفتي و بدون اجازه روشن نميكردي؟گفت مگه اشكال داره گفتم اره شايد عكس خصوصي روش باشه و برات خوب نباشه ببينيشون.گفت منظورت اين پوشه هست گفتم هر چي.لباسامو پوشيدمو زدم بيرون.خيلي يكي بدو ميكرد.خلاصه پيش خودم گفتم اين دختره تنش ميخاره.تا يه روز كه خونشون بوديم.اون حمام بود و خانومم با مادرش و خاهر كوچكترش خونه همسايه رفته بودن براي خريد لباس و بخاطر كوچك بودن حمامشون لباساشونو ميزاشتن رو لباسشويي دم درب حمام.نشسته بودم و منتظر خانومم كه بياد بريم خونه.كه شقايق صدا زد و گفت ميشه لباسامو بدي بهم.گفتم بزار تا صدا بزنم مادرت يا خواهرتو.گفت بزار برام خودم بر ميدارم.گفتم باشه.براش گذاشتم و رفتم كه داد زد گفت بابا بدشون دستم.منم ايستادم دم حمام و لباساشو دادم دستش.اول كه حوله رو گرفت و بعدش تاپ و شلوارشو دادم بهش تازه متوجه شدم كه خانم شرت و كورست نميپوشه.بخاطر همينه كه شلوارش ميره وسط قاچ كونش.خيلي حال كردم
وقتي اومد بيرون با پر رويي گفتم شقايق مگه لباس زير نميپوشي؟گفت نه بابا حوصلشونو ندارم و اينطور راحت ترم گفتم عجب.گفت عجب چرا دستشو گذاشت رو سينه هاش و از بغل فشارشون داد به هم و گفت آره اينطوري خيلي بهتره.منم گفتم آره معلومه بهتره..تا گذشت و براي عروسي برادر زنم قرار شد بياد براي پيژيدن ساندويچ خونه ما.زنم هم خونه خودشون بود براي تزئين سفره عقد.ساعت 9 صبح بود كه اومد.تا اومد داخل رفت بالا لباسشو عوض كرد و اومد پايين.چي ميديدم اينبار دامن پوشيده بود و منم ياد اون روز بودم كه لباسشو دادم دستش.پيش خودم گفتم يعني باز شرت پاش نيست؟
تا اومد پايين بهش گفتم چي شده امروز زدي به دامن؟گفت نه اينكه تو خونه همش بلوز شلوار ميپوشم خسته شدم.الان بد نيست تنوع داشته باشم.گفت مگه بده اينطوري گفتم نه اتفاقا جالبه.و نشستيم پاي درست كردن ساندويچها.ساقهايه خوشگلي داشت و اندامش باحال .بدن سبزه اي داشت و بدون مو.باور كنيد بي اختيار كيرم راست كرد.نميدونم چه حسي داشتم مقابل اون.طرز نشستنش طوري بود كه قسمت بالاي رونش رو ميشد ديد خيلي راحت و باز نشسته بود.تا ساعت 10 كه ساندويچ ميپيچيديم من از شق درد داشتم ميمردم.بعد از چند ساعت بهش گفتم كه چه زنگ پوست خوشگلي داري و پوستت خيلي خوش رنگه.گفت از سبزه خوشت مياد؟گفتم اره عاشق رنگ برنزه هستم.و بي اختيار دستمو گذاشتم رو رونش و كشيدم روش.گفت چكار ميكني شيطون نشو پسر.تا اينو گفت خيلي حال كردم.انتظار شنيدن چنين حرفي رو ازش نداشتم.گفتم مگه بده شيطون بشيم ها؟گفت آره كه بده خيلي هم بده با خنده ميگفت.منم گفتم من شيطون شدم الان هووووووو.گفت واي نه ترسيدم لرزيدم . ميخنديديم.بهش گفتم شقايق يه چيزي بگم راستشو ميگي؟گفت چي؟گفتم ببخشيدا مثل اون روز شرت پات نيست؟گفت نه براي چي؟گفتم همينطوري.آخه خيلي راحت نشستي.گفت مگه اشكا لي داره.اصلا بيا دامنشو زد بالا تر گفتم اي ول به راحتي بابا.گفت براي تو كه بد نيست خوب نگاه ميكني و رنگ مورد علااااااقت.گفتم ديونه.گفت دوست داري تا بزنمش بالا تر تا اومدم بگم نه بسه دامن رو داد بالا واي چي ميديدم كسش و داد بيرون كه نزديك بود كيرم منفجر بشه با ديدنش.گفت خوبه و به كارش مشغول شد.منم مثه اين نديد بديدا .گفتم واو عجب چيزي زدي بهم شقايق..گفت ها چيه كف بر شدي ها؟گفت نه و رفتم جلو دست بزنم بهش.گفت هي چكار ميكني در ديزي بازه حيا گربه كجان.گفتم مگه ميشه و دستمو زدم بهش كه با صدايي پر از شهوت گفت نكن ديونه.گفتم تو اينطوري جلوم نشستي و ميگي دست نزنم مگه ميشه؟و شروع كردم به ماليدن.پاشو باز كردمو رفتم وسط پاش و شروع كردم به خوردن كسش چه حالي ميداد.گفت ببين چكار كردي حالا ديگه نميشه برگردي.وشروع كردم ازش لب گرفتن.قشنگ ميخورد لبمو بهش گفتم اجازه ميدي؟گفت اجازه چي خودت داري همه كار ميكني خوب.شروع كردم به در آوردن پيرهنش.واي كه چه سينه هايي داشت داشتم ديونه ميشدم.شروع كردم به خوردنشون. بعد بلند شدم شلوارمو در آوردم.همش نگاهش به كيرم بود.تا شرتمو در آوردم گفت به چه كيري داري.گفتم الان مال خودت هر كارش دوست داري بكن.اگه گرسنته دوست داري بخورش.گفت اگه بخورمش كه تموم ميشه احتياج ميشه ميليسمش و شروع كرد ساك زدن باورم نميشد كه شقايقي كه از سوسك چندشش ميشه داره كير منو تا حلق مكنه تو دهنش.بعد از يه ده دقيقه اي گفتم بست نيست بخواب .حوابيد به كمر رو زمين منم براي اينكه امتحانش كنم كيرمو كذاشتم در كسش.اگه اجازه بده و چيزي نگه و نترسه پس اپن تشريف دارن اگه كه نزاره نه.ديدم عين خيالش نيست و بيخيال سر كيرمو برسي ماليدم در كسش و اون حال ميكرد و تفي زدم در كسش و كيرمو يكم فشار دادم ديدم نه چيزي نميگه و گفتم پس بزن بريم.هولش دادم تو يه اهي كشيد كه خيلي بهم حال داد.گفت دهنت چفت و بست كه داره چيزي نگي ؟گفتم بابت كست گفت حالا.گفتم خيالت راحت و شروع كردم به كردن .به هر روشي كه فكرشو كنيد با شقايق حال كردم گفت فقط نريزي تو خوب گفتم باشه تو نميريزمو همون موقع كشيدمش بيرون ريختمش رو شكمش چه حالي ميداد اين طور ريختن.بعد وقتي به خودمون اومديم و سر حال شديم گفتم رضا پارت كرده؟گفت رضا كيه ؟گفتم دوست پسرت ديگه گفت تو از كجا ميدوني كه من با رضا دوستم گفتم مگه ميشه از چيزي خبر نداشته باشم؟ديگه رابطه من و شقايق خيلي نزديك تر شده بود و چند بار ديگه هم با هم حال كرديم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#384 | Posted: 8 Dec 2012 20:18

اولین سکس من با زن خیانت کارم

ماجرا از این قراره که من سال 1386 با دختری که نمیشناختمش و خانوادم معرفی کردند عقد کردم (که خود نوع عقد کردن ما خودش یک خاطره طنز به حساب میاد) من یک شهر زندگی میکنم و اون و خانواده اش یک شهر دیگه که با اتوبوس 4 ساعت زمان میبره. خلاصه من پنجشنبه و جمعه های هرهفته میرفتم اونجا و میدیدمش. خیلی دوستش داشتم و نمی دونستم چه آینده ای در انتظارمه. شب هایی که پیشش بودم خیلی سرد کنارم میخوابید (با فاصله تقریبا) خودم شک کرده بودم که چرا اینطوری میکنه. گذشت تا اینکه یکروز زنگ زد و گریه کرد که تو کمدش چیزی پیدا کرده که مامانش گذاشته براش گفتم چی ؟ گفت روم نمیشه بگم تقریبا حدس زدم چیه ولی خواستم مطمنا شم. گفت کاندوم !! مادرش هم مثل خودش الاغ بود. آخه تو دروان عقد کسی از جلو نمیذاره ! خلاصه با گریه گفت بهنام من اهل این کارا نیستم !! من هم میدونستم همیشه اینطوری نمیمونه سعی کردم پای تلفن آرومش کنم و وقتی اولین بار بعد این تلفنش رفتم پیشش اولین سکس ما هم اتفاق افتاد ! وقتی شب کنارش خوابیدم بغلش کردم و احساس کردم بدجور شهوتی شده. منم بلافاصله وارد عمل شدم و از روی لباسش سینش رو مالیدم. بعد کم کم تیشرتش رو دراوردم و سوتینش رو هم باز کردم و سینش رو خوردم تا حسابی حشری اش کنم. و بعد رفتم سراغ شلوارش که اجازه نداد درش بیارم که بعد فهمیدم موهای کسش رو نزده ! بلاخره راضیم کرد اون شب بیخیال شم تا فردا بره حموم ! فردا شبش دوباره شروع کردیم. وقتی شلوارش رو دراوردم و اولین کس زندگیم رو دیدم حیف که نمیشد کیرمو توش بذارم. (و بهتر که نذاشتم) کونش هم که اجازه نمیداد حتی دست بزنم مجبور شدم به همون لاپایی اکتفا کنم بعدها کم کم وقتی دید کسش رو میخوردم اونم ساک میزد. منم چند باری کیرمو تو کونش کردم که از درد گریه میکردم منم چون عاشقش بودم کیرمو درمیاوردم.
شب هایی که پیشش بودم همین روند ادامه داشت. تا این که یک شب گفت قبل ازدواج با برادر یکی از دوست هاش دوست بوده و عاشق هم بودن !!!! من خشکم زد شهر به اون کوچیکی که اونا زندگی میکردن چطور همچین چیزی ممکنه ؟ به هرحال شماره اون پسرو ازش گرفتم و زنگ زدم و گفتم دست ار سر زنم بردار دیگه و اونم قبول کرد (که دروغ بود). بعها فهمیدم داره بهم خیانت میکنه و وقتایی من پیشش نیستم با تلفن باهاش در ارتباطه و وقتی من پیششم رفتار سردی با من داره. بعد 3 سال عذاب کشیدن طلاقش دادم حتی یک سکه هم مهریه ندادم چون گناهی مرتکب نشده بودم و عاشقانه دوستش داشتم و اون بود که بهم خیانت کرد. الانم 2 سال از طلاق میگذره و خیلی خوشحالم که جدا شدم ازش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#385 | Posted: 9 Dec 2012 20:50

چند شب قبل از زفاف

سلام من مریلا هستم 23ساله ،قد175،وزن68و.....داستان از جایی شروع میشه که من بااستاد تکواندو خودم که1سال ازخودم بزرگتر هست علی عشقم ازدواج کردم خلاصه:::ک
از چندشب قبل از عروسی که برای چیدن جهاز با خانواده خودم وعلی خانمان میرفتیم من وعلی همونجا میموندیم من خیلی استرس داشتم وعلی ازاین موضوع خبر داشت.درطول دوران نامزدی باهم سکس کامل نداشتیم اما معاشقه کارهرروزمون بود (بگذریم).3شب مونده بود به شب حنابندون من خیلی استرس داشتم علی داشت گل میزهارو میچیند رفتم نشستم کنارش و وازش لب گرفتم اونم بغلم کردم و همونجا من و خوابوند رو کاناپه وشروع به لب گرفتن کرد ازچشمام فهمید استرس دارم بهم گفت:مریلا جان گلم چرا اینقدراسترس داری؟
گفتم:علی میترسم
گفت :نترس عشقم،من هوای نانازم دارم
همیشه وقتی نازم میکرد اشک تو چشمام جمع میشد اون تو عشق محشره همونجا اشکم سرازیر شد و بهش گفتم:علی دوست دارم قول بده همیشه پیشم باشی وتنهام نذاری
گفت:قول میدم عزیزم مطمئن باش که من فقط تورو دوست دارم
دوباره لبامون رفت توهم خیلی خسته بودیم ساعت 11:30شب بود تنهاجایی که اماده بود اتاق خواب بود علی دستم وگرفت رفتیم تو اتاق خواب،علی دوست داره شبا با سوتین وشرت کنارش بخوابم خودش میگه دوست ندارم وقتی پیشت هستم چیزی بینمون باشه.لباسام دراوردم با شرت وسوتین رفتم رو تخت پیش علی،چسبیدم بهش وسرم وگذاشتم رو سینه هاش،کارش خوب بلد بود پاهام گذاشت بین پاهاش محکم بغل کرد خودم یکم کشیدم بالا تا بتونم صورتش ببینم تا رفتم بالا لبام گرفت اروم شروع به خوردنش کرد خودم بیشتربهش نزدیک کردم علی وقتی شروع می کرد به لب خوردن ول کن نبود به قول خودش عسل می گرفت لبو پس میداد .دیگه داشت لبام ازش خون میزد بیرون اما دلم نمیومد چیزی بگم .خودش خسته شد ویه بوس ازلبم گرفتم سرش برد زیر گلوم وای من ازاین کارش خیلی خوشم میاد وقتی سرش میره زیر گلوم ونفساش میخوره به زیر گلوم ناخوداگاه بدنم مورمور میشه .زیر گلوم یه بوسه زد اومد بالا وگفت :مریلا
گفتم:جانم
گفت:من امشب بدجور دلم تورو می خواد
گفتم:علی خسته نیستی؟
گفت:هستم ولی اینجور خستگیم از بدنم خارج میشه میشه قبول کنی؟
گفتم:هرچی عشقم بگه
خیلی خوش حال شد دوباره به لبام اویزوون شد ایندفعه منو به پشت خوابوند خودش اومد روم من شروع کرد به خوردن لبام خودش رومن عقب جلو می کرد اینقدر این کار و کرد تا شورتم دراومد اما لبام ول نمی کرد سوتینم باز کرد و دستش برو زیر کمر ومنو از تخت جدا کرد نشوند رو پاهاش سرش باز برد زیر گلوم واین دفعه شروع کرد به مک زدن منم با دستم سرش فشارمیدادم به خودم واه ونالم شروع شد.
سینه هام سرش سخ شده بود با یه دستش یکیش ومیمالید ویکیش محکم مک میزد ناله هام تبدیل شده بود به جیغ زدن وای خیلی تو کارش ماهر بود سرسینم ازبس محکم مک زده بود برجستگیش دوبرابر شد
همونجور که توبغلش نشسته بودم سرم بردم پاینن از رو شرت کیر علی رو با دست ماساژ میدادم،نالش بلند شده بود شرتش دراوردم سر کیرش گرفتم تو دستم وبااون یکی دستم زیرش دست میکشیدم کم کم داشت بزرگ میشد بازبونم باسرش بازی کردم وزبون دورش میکشیدمسرم تو دستاش گرفت و گفت بخورش مریلا عشقم بخورش منم سرش کردم تو دهنم شروع کردم به خوردن بعدش درش اوردم دوباره کردم تو .تودهنم عقب جلوش کردم وهرازگاهی گاز کوچیکی می گرفتمعلی بدجور ناله میکرد واسه اخرین بار تا ته کردم تو حلقم در شاوردم خدایی بزرگ شده بود ازم خواست بازم بخورم واسش ولی اینقدر بزرگ شده بود تو دهنم نمیرفتم بهش گفتم عشقم محکم فشاربده تو دهنم اونم همین کار کرد دوباره واسش خوردم دیگه راست راست شده بود.به پشت خوابید و گفت بیا بشین رو سر من من کست می خوام بدو مریلا مریلا می خوامت من عشقم امشب می خوام واسه خودم کنم
رفتم نشستم روسرش اولین بار بود کسم می خورد همون لحظه ام شروع به لب گرفتن با کسم کرد بدجور قلقلک میشدم ولی خیلی حال میداد من ناج تخت محکم گرفته بودم اه ونالم به هوا رفت نقطه ضعفم پیداکرده بود چوچولم مک می زد که اینکارش باعث میشد از حال برم و جیغ بزنم با زونش لیس میزدبهم گفت:دستاتو ول کن منم ول کرد دیدم دارم کسم به لباش فشار میده و محکم مک میزنه خیلی وحشیانه این کار کرد خیلی درد داشتم گفتم:علی دارم میمیرم همش واسه خودته آهههههه علی نکن
ولی این حرفام بیشتر تحریکش می کردم محکم مک میزد داشتم از درد میمردم وایییییییی نکن علی اخخخخخخخ
علی:جونننن داد بزن عشقم فدات بشم می خوام بخورم واست
من:اههه علی داره ابم میاد چیکارش کنم
علی:خودم میخامش
دیگه نتونستم تحمل کنم با لرزش کوچیکی ابم پاشید رو صورت علی ازش خواستم بذاره برم روش
خیلی بد مک زد داشتم میمردم از درد صورتش پاک کردم ومنو به پشت خوابوند گفت :بخورم؟
گفتم:نه درم میگیره
دیدم یهو سرش چسبوند دوباره شروع کردهرچی تلاش میکردم که نخوره فایده نداشت دیگه داشتم جیغ میزدم آییییییی علی ووووووووای
سرعتش کمتر کرد و یه بوسه زد اومد روم یه بوسه ازلبام کرد و گفت اجازه میدی عشقم این پرده میون من وعشقم برش دارم؟دیگه طاقت ندارم
گفتم:میترسم
گفت:هوای عشقم دارم
گفتم :توجون بخواه عزیزم اجازه هست
یکم رومن دراز کشید قربون صدقم رفتم باموهام بازی کرد کیربزرگ شدهی علی بین پام حس می کردم گذاشته بود وسط خط کسم وعقب جلو می کردم یکم مکث کردازرومن رفت پایین ترپاهای منو خم کرد با سر کیرش کسم تحریک می کرد روش جلو عقب می کرد اههههه علی بکن توش بکن دارم میم
فدای عشقم الان می کنم توش
علی بکن دیگه بکن اههههه
سر کیرش گذاشت رو کسم خودش اودم رو من لبام محکم گرفت تو دهنش اما بی معرفت نمی کردتتوش داشت تحریکم می کرد نمیتونستم ازش بخوام فشار بده بکنه توش لبام تو دهنش باچشمام ازش خواستم یکم کیرش جلو کسم جلو عقب کرد اما توش نمی کرد من هم تا دفعه بعد گذاشت روسوراخ کسم پاهام دور کمرش حلقه کردم محکم چسبدم بهش اونم تاجایی که میتونست فشار داد ومحکم کردش تو/
اههههههههههه علی جرم دادی اخخخخخخخ
قربون ناله های عشقم برم
اهه علی درد داردم علی دارم میمرم
جوونننننن الان خوب میشی عشقم
یکم کیرش تونگه داشت تا جا باز بشه داشتم از درد میمردم دوباره لبام گرفت شروع کرد به کمر زدن تا جایی که میتونست کیرش هل میداد تو اخخخخخخخ علی اهههههههههه.علی:جانم مریلا فدای عشقم
کمرم محکم چسبیده بود وکمرمیزد محکم میزد به کسم داشت دیگه جرم میداد صدای شالاپ شلوپ فضای اتاق پرکرده بود اما علی ول کن نبود منم از درد داشتم به خودم میپیچیدم
گفتم:بکش بیرون تورو خدا علی کیرت داره جرم میده(کیرش خیلی بزرگ بود)طاقت ندارم اخخخخخخخخخ
علی:الان تموم میشه عشقم تحمل کن فدات شم
ضربه هاش شدید تر کرد
گفت:داره ابم میاد چیکار کنم
تودلم گفتم:نامردیه اون مال منو خورد من واسش نخورم
گفتم:اههههه علی (نفسم بنداومده بود)بریز تو دهنم
گفت:خونیه
گفتم:بریز عشقم
از خوشحالی بال دراورده بود سریع کشید بیرون وای پر خونه بود
یکم سرش گذاشت رو دهنم وخودش شل کرد ابش فواره زد تو دهنم از حال رفت بادستمال دهنم پاک کرد کیر علی پرخون بود خودمم که کسم داشت ازش خون میرفت هردومون بیحال توبغل همدیگه بودیم علی لیام میبوسید قربون صدقم میرفت .قربونت برم مریلا بچسب بهم الان دیگه هیچی بینمون نیس عشقم فدات بشم
گفتم:درد دارم علی
گفت:فدات بشم ازبس این سوراخت تنگه ماهیچه هات کیرم از پادر اورد
دوتامو زدیم زیر خنده هنوز دلش می خواست منو بکنه حشریتش بالا زده بهش گفتم می خوای تا فردا صبح کیرت تو کسم باشه؟(خیلی احمق بودم)
گفت اره
کیرش پاک کرد وکس منو هم پاک کرد اما هنوز خون ریزی داشت کاندوم زد به کیرش گفت:اماده ای؟تحملش داری؟عشقم ؟
با ته صدایی که داشتم گفتم اره بذار توش عشقم بذار
این دفعه به پهلو خوابیدیم اون من چسبوند به خودش اروم اروم کیرش کرد تو .اهههه علی اخ .می خوای درش بیارم اذیت میشی ؟زیاده روی نکن تازه پردت زدم؟ .نه عشقم من میخوامت.دیگه اروم شده بودم اما تا یکم تکون می خورد جیغم میرفت تو هوا اخه سوزش داشتم.کم کم چشمام خمار شده بود سرم گذاشتم رو سینه علی به خواب رفتم.صبح هردومون باهم از خواب بیدارشدیم دیدم وای چه خراب کاری شده ملافه رو تخت پرخونه اما هنوز کیر علی توکسم بود علیبوس کرد:گفت:خانوم خانوما اجازه هست؟
گفتم:اره علی درش بیار عشقم
هنوز درد داشتم اروم درش اورد .اههههه بااین کیرگندت
هنوز یه جا مونده که نفرستادمش خیال کردی خانومی
گفتم:نه نه تورو خدا حالا نه
پرید رو تخت گفت:چشم عشقم مرسی ازت که گذاشتی به خواستم برسم کمکم کرد که از تخت بیام پاینن رفتیم حموم تو حموم هم کلی دست مالیم کرد وباهام ور رفت اما هوام داشت درد نکشم اومدیم بیرون یکم استراحت کردیم بعدش لباسامون پوشیدیم رفتیم بیرون واسه گشت و گذار.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#386 | Posted: 10 Dec 2012 12:50

اول عشق بعد سکس

سلام من محمدام 25 ساله اهل شیراز 4 سالم بود پدر ومادرام تو تصادف مرداند باباام 4دنگ کارخونه داشت 2دنگ دیگراش برای عموم که از باباام کوچکتر بود داستان زندگی من از روزی شروع شد که عموم من برد خونه خودش تا بزرگ کنه عموم 5 دختر داشت کدختر بزرگش ارزو بود که 4سال از من کوچکتر بود رویا و ویدا دو قلو بودن والان 17 سالشون ستاره 14 و شیدا 7 ساله هستن من با خانواده عموم بزرگ میشدام وبا زن عمو ودختئاش روابطم معمولی بود عموم بخاطره اینکه پسر نداشت خیلی به من احترام می زاشت شایدام برای 4دنگ کارخونی بود که الان بیشتر 8 ملیارد غیر از انبار و امتیاز کارخونه می ارزید و سهم سندی من بود ومن اصلا دخالت نمی کردام شایدام بخاطر یتیم بودنام بود به هر حال من هم احترام خانواه مخصوصا زن عموم را داشتم من ودختر های عموم خیلی سریع رشد میکردایم ومن هیچ حسی جنسی نسبت به اونا نداشتم شاید بخاطر اینکه منو مثل برادرشون میدیدن شایدام بخاطر اینکه همیشه تو چشم من بودن بگزرایم بریم سر اصل مطلب

من پارسال با زحمت تونستم مهندسی کامپیوتر بشم و عموم خیلی خوشحال بود وجلو فامیل وکارگرای کارخونه و دوستاش خیلی پوز میداد . یادام اولین سکسم با یه دختر تهرونی بود که 6سال پیش سال اول دانشگاه بود انجام دادام و حدودا هر ماه یکبار اجام می شد و خانواده اصلا خبر نداشتن در ضمن من نسبت به دختر عموام غیرتی بودام و کنترل می کردام که دوست پسر نداشته باشند و پسرای فامیل توی جشن و رفت و امدها رعایت میکردن عمو وزنش هم با رفتار من مشکلی نداشتن وقتی ارزو 14 ساله بود یادام سینهاش به اندازه 2 گردو بود و از من خجالت می کشید ویکم رابطش با من سرد شد من حدود 1 سال پیش بود که اتفاقی زندگیمو تکون داد پارسال 25 شهریور همه خونواده رفتن مهمانی و من نرفتم چون دوست عموم از زیارت امده بود ومن خیلی ازش بدام میومد.تو خونه بودام حوصله نداشتم می خواستم اهنگ گوش بدام که هندزفر نبود شروع به گشتن کردام واتاق به اتاق گشتم خونه ام که مشا لا 2 طبقه وهر طبق 260متر ونقشه ترکیی خلاصه سر از اتاق ارزو دراوردام رفتم تو ندیدام وقتی برگشتم چشمم به دفتر خاطرات ارزو افتاد کنجکاو شدام شروع به خوندن کردام 7سالی بود خاطراتش رو می نوشت شانسی دفترو ورق زدم روز11شهریور امد این چند خط از دفتر ارزوست

یکساله که میگذره ومن روز به روز عاشقترو ترسوتر میشم نمی دونم چجور به محمد بگم محرم اسرار ندارام وتوی خودام میریزام یکساله عذاب میکشم نه زندگی میترسم عاشق کس دیگه ای بشه من میخوندامو بغض گلومو گرفته بود برگشتم به یکساله پیش تا بدونم چه اتفاقی افتاد که اون نسبت به من حس عاشقی پیدا کرده ورق زدم و رسیدم دیدم نوشته بود امروز وقتی تو حیاط بودم در زده شد چادر سر کردم رفتم دم در دیدام دوست محمد با یه زانتیا گفت کار محمد دارام تا امد بگم رفته بیرون که خودش از تو کوچه می امد وقتی محمد به ما رسید قبل جواب سلام دوستش از من با یه لحن غیرتی و دوست داشتن به من گفت برو تو از اون ساعت حس کردام غیر بابام کسی هست که میتونم بهش تکه بدام من اینهارو می خوندام و گریه میکردام که اون یکساله عاشق من ومن بی رحمانه به او توجهی ندارام .دفترو بستم فکر کردام اون روز گذشت و همه برگشتن ومن تا2 روز از اتاقم بیرون نیومدام و همه توی نگرانی حال من بودند هیچ کسو را نمیدادام حتی شیدا 7 ساله که روزی پنج شش ساعت باش بازی میکردام و خیلی خیلی دوستش داشتم بعد دروز امد بیرون البته برای دستشویی یواش میومدام غذا هم مزاشتن دم در از اون روز به بعد پیش خودام گفتم باید با ارزو صحبت کنم دنبال موقعیت بودام که روز پنجشنبه امد عموم جایی دعوت بودند ومی خواستن عصر برن به ارزو پیام دادام که تو نرو باهاشون کار واجبی دارام بپیچونشون . عصر عمو امد گفت حالت بهتر گفتم اره گفت بلند شو بریم گفتم نه انم اصرار نکرد چون میدونست که نه نه دیگه ارزو هم با هر کلکی که بود نرفت همه رفتن . یه1ساعتی گذشت من مند بودام با هزار حرف ارزو صدا زدام سریع امد پایین نشست روبروم گفتم بیا اینجا کنار من رو مبل با ترس ولرز امد گفتم ارزو میخوام با هات حرف بزنم سرش پایین بود شروع کردام کل ماجرایی دفترو گفتم داشت یواش یواش گریه میکردو هق مزد حرفم که تموم شد برای اولین بار تو این 21 ساله رومون نمشد به هم نگاه کنیم دستم بردام زیر چونش بلند کردام چشماش پر اشک لبخندی زدام ساکت ساکت بود گفتم من ببخش نمی دونستم این قدر تنهایی فقط یک کلام گفت دستم داری اون لحظه احساس کردام همه عمر ارزو این سواله یه 10 و 15 دقیقهای نگاه هم کردیم سرشو کشیدام جلو لبم تو 5سانتی لبش بود گفتم اینقدر دوست دارام که نمیتونم بگم لبخندی زدو دستشو گذاشت رو صورتم منم با دو دست موهاش رو گرفتم و اروم لبمو گذاشتم رولبش وکل حس چند ساله را داشتیم خالی مکردیم یواش دستم ناخداگاه بردام سمت سینه هاش هیچی نگفت چنان لب میگرفتیم مثل دیوانها لبمو جدا کردام گفتم اجازه میدی برای همیشه مال من بشی گفت تااخر عمر اینقدر دوست دارم که هرچی بخوای نه نمیگم شروع کردام رکابی مشکیشو دراوردام سوتین نداشت شروع کردام به خوردن راستی از اندام ارزو هیچی نمیگم چون زنم ولی خودام 180 قدام 62 کیلو وزنم سفید پوست لاغر اندازه التم 19 سانت خلاصه سینهاشو میخوردام اون تویی یه دنیایی دیگی بود رفتم سمت دامنش که تا روی زانوش بود نگاه معصومانی بهم کرد منظورش فهمیدم یعنی بد نامم نکنی امدام بالا بوسش کردام گفتم تو دیگه مال منی اونم اروم گفت الان میخوام زنت بشم منم دامنو باز کردام شرت مشکیش و ا ون تن لطیفشو لمس کردام دستی روی شرتش کشیدام اهی کشید خیس بود گفت منتظرام منم سریع لباسم رو دراوردام توی این 21 سال بدن لخت همو ندیده بودیم شرتش دراوردام نگاهی کرد و شرت منو دراورد خجالتمکشیدیم یواش ساق پاشو گرفتمو پاشو جدا کردام اونم کیر منو گرفتو گذاشت دم کسش منم با اب کسش لیزش کردام یواش فشار دادام جیغی کشید تنگ تنگ مثل لوله خودکار بازحمت رفت تو شروع به تلنبه زدان کردام ناله میکردو لذت میبرد 5 دقیقه ای شد لرزیدو منو سفت بغل کرد ارضا شده بود منم داشت ابم میومد بهش گفتم گفت هر کاری میخوای بکن منم کشیدام بیرون و دوتا پاشو جفت کردام کیرم گذاشتم وسطش وتکون دادام تا ابم ریخت رو شکمش بعد 1 ساعتی که کنار هم خوابیدیم رفتیم حمام وتو حمام یهبار دیگه کردمش وخودمنو شستیم این ماجرا گذشت .تا 2ماه بعد به زن عموم گفتم من زن میخوام خیلی خوشحال شد به عموم گفت اونم خوشحال عموم وخانواده همه از دخترایی فامیل گرفته تا اشنایا برایی خودشون عروس پیدا مکردن غیر ارزو عموم گفت بچه ها ساکت ببینم خودش کی میخواد ازم پرسید همه ساکت بودن ارزو بلند شد رفت اتاقش همه از کارش نارحت بودند رویا به کنایه گفت خانوم دبه ترشی برات امده کردام اونم همینجور که بالا میرفت گفت بابا عموم گفتحالا وقت اذیت کردن نیست تو برگرد بالحن دستوری اونم امدپایین منم یه خورده من من کردام گفتم اگه بگم دعوام نمیکنی گفت نه تمام جرات 25 سال عمرمو جمع کردام گفتم ارزو سکوت عجیبی حاکم شد بعد از چند دقیقه عموم روکرد به ارزو گفت تو چطور ارزو ساکت بود بیچاره زن عمو انگار یه سطل اب یخ روش ریختی عموم باز پرسید با صدایی بلند ارزو گفت منم یکساله عاشقشم رویا باصدای بلند گفت مبارکه شاید تنها روزی بود که همه اینقدر خوشحال بودن تا اندازی که عموم همه رو باینکه شام خورده بودیم با زور برد بای شام بیرون . اون شب گذشت وتا1 ماه بعد مراسم عقد خیلی با شکوهی توی بهترین تالار شیراز برای ما گرفت الانم ما تدارک عروسی رو میبینیم عموم اینقدر خوشحاله که فردایی خواستگاری یه تیوتا پرادو به من داد


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#387 | Posted: 11 Dec 2012 12:42

زفاف با عشقم رویا

‏22سالم بود و بعد از دو سال خدمتم تموم شده بود،حالا میتونستم به عشقم برسم!،آره عشقم رویا عشق من بود 4سال باهاش زندگی کرده بودم،یا بهتر بگم با نفسش نفس کشیدم تو این دو سال فقط میزاشت بوسش کنم همین.وقتی که رفتم خواستگاریش پدرش شرط کرد که باید اول برم خدمت،حالا خدمتم تموم شده بود و قرار بود به اصرار پدر من عقد و عروسی رو یک جا بگیریم و بریم سر زندگیمون،پدر من یه کارخونه کوچیک داره و منم تو کارخونش کار میکنم،وضعمونم خوبه.زیاد رفتم تو جزئیات.روز عروسی وقتی رفتم از آرایشگاه بیارمش دل تو دلم نبود،تو راه نزدیک بود یه نفر رو زیر بگیرم.وقتی چشمم بهش افتاد قلبم داشت وامیستاد سریع بقلش کردم و لباش رو بوسیدم،بگزریم که آرایشش پاک شدو . . .حالا از رویا بگم اون یه دختر گوشتی با صورت گردو لبای پف کردست و سینه هاو اون کون توپولش که چهار ساله تو کفشونم اوووم.تو ماشین همش قربون صدقش میرفتم بعد از آتلیه رفتیم خونه وقتی بله رو بهم گفت حلقه رو کردم انگشتش و آروم گفتم:امشب منم انگشت میکنم تو یه سوراخی زد زیر خنده آبرومون رفت.وقتی رفتیم تالار کیرم نیم خیز بود،همه ی اون دخترایی که یه عمری تو کفشون بودم داشتن جلوم میرقصیدن اونم با چه وضعی جونننن...بالاخره عروسی تموم شد و ماهم رفتیم سوار رخشمون شدیم که بریم واسه زفاف.تو ماشین که نشستیم فقط تونستم یه دست رو سینش بکشم چون یه لشکر کس ندیده دنبالمون بود،ولی بالاخره از چنگشون در رفتیم.وقتی رسیدیم خونه در رو بستم بغلش کردم دستم رو گزاشتم رو کونش ومثل وحشیا لباش رو میخوردم از لباش رفتم رو گردنش جان عجب گردنی رویا که حشری شده بود تند تند نفس میزد زبونم رو بردم طرف گوشش و لاله گوشش رو لیس زدم ،رویا دیگه نمیتونست طاقت بیاره نشست و کیرم رو از رو شلوار بوس کرد،شلوارو شرتمو باهم کشید پایین و وقتی کیرمو دید با تعجب نگاش میکرد،بیچاره کیر از نزدیک ندیده بود تا حالا،کیرم 15سانته ولی اون جوری که اون نگاه کرد به خودم امیدوار شدم،خیلی حشری بودم و اونم ناشی ساک زدن بلد نبود انقدر لیس زد که آبم ریخت رو صورتش بی حال شدم و افتادم اونم رفت دهنش رو شست وقتی از توالت اومد بیرون سریع رفت تو اتاق خواب و درم بست ،بعداز یک ربع رفتم در زدم گفت بفرما تو در رو که باز کردم وای خدا چی میدیدم .لباس عروسشو در آورده بود و با یه شرط و سوتین توری رو تخت نشسته بود،حمله کردم طرفش جیغ زد فرار کرد ،از پشت گرفتمو خوابوندمش رو زمین داشت زیرم دست و پا میزد ،سینه هاشو مشت کردم ،یکیشونو از رو سوتین گاز گرفتم جیغ زد،سوتینشو وا کردم و همون که گاز گرفتمو بوس کردمو لیس زدم،رفتم پایین تر همه جای شکمشو لیس زدم زبون میکردم تو نافش رویا دیگه کم کم آه آه میکرد،بغلش کردم گزاشتمش به پشت رو تخت،شونه ها و کمرش رو لیس زدم،دیگه نوبت اصل جنس بود سرم رو گزاشتم رو کونش و بو کردم بوی شهوت میداد با دست چند تا ضربه زدم رو کونش که جفتک انداخت و برگشت،از فرصت استفاده کردم و شرتشو در آوردم،وای کسش سفید بود و توش صورتی مثل شیر حرز داشت ازش آب میرفت،کس لیسی بلد نبودم ولی یه لیس زدم که یه آه بلند گفت ،گفتم جووون ،رفتم بغلش کردم و آروم در گوشش گفتم دوست دارم،اونم گفت منم دوست دارم،لباش رو بوس کردم گفتم عزیزم آماده ای زن بشی؟اونم گفت آره عشقم .تازه اونجا یادم افتاد لباسم رو در نیاوردم،خواستم در بیارم گفت دوست دارم دومادم با لباس زنم کنه ،یه بوس براش فرستادم رفتم لای پاش یه دست رو کسش کشیدمو یدونه آروم زدم روش زیپمو وا کردم صلاح گرم رو بیرون آوردم رو سوراخش تنظیم کردم و آروم یذره کردم توش واقعا تنگ بود و گرماش منو میسوزوند رویا یه جیغ زدو داشت به خوش میپیچید گفتم آماده ای؟باسر تأیید کرد بقیه کیرمو کردم توش رویا یه جیغی زد که گفتم الان 110میاد میکنتمون .چند تا تلمبه زدم که رویا لرزید اول ترسیدم ولی بعد فهمیدم ارضاء شده.از کسش در آوردم ولی خودم ارضاء نشده بودم.کیرم خونی بود رویا دیگه حال نداشت رفتم کیرمو شستمو اومدم رو تخت روش نشستمو کیرمو گزاشتم لای سینه هاش انقدر مالیدم که آبم با فشار ریخت رو صورتش.یه دستمال ورداشتم پاکش کردم بعد تو بغل همدیگه خوابمون برد و زفافمو تموم شد .پایان.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#388 | Posted: 11 Dec 2012 14:00

بهترین حال دادن به زنم

من رضا هستم 24 سالمه و خانمم هم اسمش ملیسا و 23 سالشه ، ما الان نزدیک به 2 سال از ازدواجمون میگذره و هر نوع سکسی که بگی با هم داشتیم . من قدم 178 و وزنم 75 و ملیسا هم 170 و وزنش 65 هستش . سایز سینه ملیسا 75 با نوک صورتی و یه کس دربسته ناز داره با یه کون تروتمیز سوارخشم قرمز قرمز هست خلاصه میخوام بگم این زن ما حرف نداره . قضیه از این قراره که خانم رفت خونه بابا و چون خونه باباش از شهر ما فاصله داره حدودا یک هفته موند منم توی این یک هفته حسابی حشری شده بودم و خودمو به در و دیوار میزدم ولی اثری نداشت که نداشت . طرفای غروب بود که اومد خونه به پیشواز خانم رفتم یه بوس موس کردیم من که کار داشتم رفتم بیرون طرفای ساعت 11 شب بود اومدم خونه دیدم ملیسا نگو فرشته بگو درست و حسابی به سر و وضعش رسیده کلی تعریف و تمجید کردم و شام خوردیم و رفتیم روی کاناپه کناره هم نشستیم ، نشستیم که نه خانم همیشه عادت داره بیاد توی بغل من خلاصه ماهواره رو روشن کردیم و یه کس چرخی زدیم دیدیم هیچی نداره رفتیم سراغ شبکه های سوپر . ملیسا از لز خیلی خوشش میاد دیدم از شانس خوش ما لز گذاشته خلاصه دوتایمون دم نزدیم یه 10 دقیقه گذشت ، من کم کم دستمو گذاشتم روی سینه هاش و همینطوری باهاشون ور رفتم آروم آروم فشارشون میدادم و نگاه میکردیم ، سوتین زده بود دستمو از کنار سوتین قرمزش کردم تو خیلی داخل داغ بود با دست چپم آروم آروم سینه سمت راستشو میمالیدم و بعضی مواقع چنگ میزدم اونم بعضی مواقع میخندید ، همینجور ادامه دادم سرشو گذاشتم روی پام یه بوسه آروم از لباش گرفتم و دوتا سینه هاشو توی دستم گرفتم و چنگ میزدم دیگه حشری شده بود و زیاد به تلویزیون نگاه نمیکرد چشماشو بسته بود منم کنارش خوابیدم یه دستمو گذاشتم زیر گردنش و با دست چپم بدنشو میمالیدم این کارا رو ادامه دادیم دیدیم روی کاناپه جامون نمیشه بهش گفتم عزیزم بریم اتاق خواب اونم با کمال میل تشکر کرد رفتیم روی تخت اول شروع کردم و تاپشو در آوردم بعدش شلوارکشو در آوردم دیدم هی وای من خانم شرت و سوتینش ست هستند هر دو قرمز ، سوتینشو از پشت باز کردم که یهو سینه هاش مثل هلو زد بیرون و شرتشم در آوردم دیدم کس خانمی خیس خیس تشریف داره (ملیسا خیلی خیلی کم مو هستش) بهم گفت رضا خودم میخوام لختت کنم ، اومد جلوم وایساد تاپمو در آورد بعدش شرتکمو در آورد دید کیرم زیر شرتم سیخ شده یهو گفت جووووون ، شرتمو با ظرافت خاصی در آورد و کیرمو توی دستش گرفت حالا اون لب تخت نشسته و منم کنار تخت روبروش ایستادم ، دست راستشو گذاشت روی پهلوی سمت چپم و اون دستشم گذاشت زیر کیرم و با تخممام ور میرفت ، اولش آروم آروم کیرمو میکرد توی دهنش و همون حین با تخمام ور میرفت کلاهک کیرمو مک میزد کیرمو کامل میکرد توی دهنش کیرمو بلند میکرد زیرشو لیس میزد با دستش هم جلق میزد و هم ساک من عاشق این حرکتشم کیرمو سیخ سیخ کرده بود منم همش میگفتم آخخخخخخخ اووووووووفففففف اونم همش میگفت اوووووووومممممم و حرف سکسی میزد میگفت جونم رضا چه کیری داری چه خوشمزس چه کلفت و درازه ، بهش گفتم ملیسا اینجوری تو زیاد حال نمیکنی بیا حالت 69 بخوابیم اون خوابید منم رفتم روش کیرمو گذاشتم توی دهنش و اونم لطف کرد و کس تنگ و داغ و قرمز و بدون می خودشو جلوی من گذاشت اول با دستام دوتا لبه های کسشو از هم باز کردم (اون همونجوری داشت کیرمو و تخمامو و سوراخ کونمو میخورد) میگفتم لبه های کسشو از هم باز گردم و شروع کردم به خوردن همه جای کسشو لیس میزدم و کامل میکردم توی دهنم و درش میاوردم سوراخ کونشو به سختی لیس میزدم چون این حالت یه مقدار ناجوره ، ولی یه انگشتمو کردم توی سوراخ کسش و عقب و جلو میکردم همون حین کسشم لیس میزدم و بالاخره چچول خانمی رو پیدا کردم همینطور لیس میزدم و میمکیدمش کامل توی دهنم بود ملیسا هم به اوج رسیده بود همش آخ اوخ میکرد با یه لحن خاصی همش صدا میداد میگفت وایییی رضا کسمو بخور اوووووووف آخخخخخخخ ای جووووووونم چه خوب میخوری رضا کسمو مال خودته جرش بده ، به قول یارو گفتنی اصلا یه وضی بود خانم حسابی حشری بود و جیغ میزدم و لذت میبرد منم که حسابی کس و کون خانم رو با انگشتام یکی کرده بودم کسش باد کرده بود همینطوری که داشتم میخوردم دیدم کسشو چسبوند به صورتمو چنان لرزید که نگو خانم ارضا شد و مثل چشمه از کسش آب میومد با یه دستمال صورتمو خشک کردم و برگشتم روش بدجوری حشری شده بودم گرفتمش توی بغلم سرمو گذاشتم بین سینه هاش و میچرخوندم بدبخت حال نداشت اما با این وجود کیرمو گرفت توی دستش و آروم کرد توی کسش واییی که اون لحظه چه تنگ و داغ و آبدار بود اصلا نیازی به تف نداشت آروم آروم تلمبه میزدم و عقب و جلو میرفتم با یه دستم موهاشو چنگ میزدم و با یه دستم سینه هاشو بعضی مواقع ازش لب میگرفتم ولی بیشتر مواقع چون میدونستم اینجوری خوشش میاد سینه هاشو میخوردم نوکشو میکردم توی دهنم لیسشون میزدم ای جونمم یاد اون موقع که میافتم دلم میخواد همین الان برم بکنمش سینه هاش سفت شده بود جون میداد واسه گاز گرفتن و چنگ زدن با دوتا دستام چنگشون میزدم چه حالی میکردیم هر دوتاییمون ، دوتا پاهاش دور کمرم بود و تلمبه میزدم بعد یه 10 دقیقه خودش گفت رضا حالت سگی بکنم ، برگشت و حسابی واسم قنبل کرد سوراخ کون و کس خانم دقیقا جلوم بود کیرمو کردم داخل کسش دوباره و مثل بگم چی تلمبه میزدم و تند تند عقب و جلو میکردم موهاشو توی دستم گرفته بودم و عقب و جلو میکردم از کون خوشش میاد ولی واسه دردش میترسه ولی رگ خوابش توی دستم بود کیرمو در آوردم همون حالت سگی که خوابیده بود سوراخ کونشو و کسشو با هم لیس میزدم دیدم خانم رفته توی فضا و خودش داره خودشو روی صورتم عقبو جلو و همش صدا میده دیدم همه چی آمادس واسه کون کردن ، ولی گفتم بزار درست و حسابی آمادش کنم انگشت اشارمو با انگشت کناریش نمیدونم اسمش چیه هه هه هه یکیشو کردم توی کسش یکیشم آروم آروم کردم توی کونش اول آروم آروم عقبو جلو کردم دیدم داره دردش میاد با اون یکی دستم کسشو کامل گرفتم توی کف دستم و چنگش میزدم دیدم هی وای من خانم خودش داره عقب و جلو میکنه پیش خودم گفتم داره ناشی بازی در میاره الان دردش میگیره ولی دیدم نه داره خانم خوشش میاد دیگه منم نامردی نکردم یه دوتا تلمبه توی کسش زدم تا کیرم با آب کسش برخورد کنه و خوب لزج بشه بعد گذاشتم دم سوراخ کونش که با فشار و آروم آروم کردم توی کونش وای که انگار داشتم میرفتم توی دروازه بهشت چقدرتنگ بود ولی ملیسا یه آخ هم نگفت خیلی داشت حال میکرد من تلمبه زدنمو شروع کردم من تلمبه میزدم و اونم همون هین خودشو عقبو جلو میکرد اصلا یه وضی بود هه هه هه ، اول موهاشو گرفتم و با یه دستم کسشو چنگ میزدم یا انگشت میکردم بعدش خم شدم و سینه هاشو گرفتم خیلی سرعتمو زیاد کرده بود یه 10 دقیقه به همین منوال گذشت دیدم خانم داره جیغ و داد میزنه و بدجوره داره خودشو روی کیرم عقب و جلو میکنه بهم گفت رضا دوباره دارم میشم اصلا تا حالا سابقه نداشت که ملیسا دو بار پشت سر هم ارضا بشه منم کیرمو در آوردم و گذاشتم توی کسش دوباره از کسش گذاشتم توی کونش همین حرکتو یه 20 ثانیه پشت سر هم و تند تند و با فشار انجام دادم دیدم خانم لرزید و مثل گاو وحشی خودشو بالا و پایین میکرد و خودشو به کیرم و تخت میکوبودند تا حالا همچین چیزی ندیده بودم این کاراش باعث شد که منم به ارضا شدنم نزدیک بشم گفتم ملیسا آبم داره میاد گفت رضا یکمیشو توی کونم بریز مابقیشم زود بیا توی دهنم بریز ، منم همینکارو کردم پهلوهاشو توی دستم گرفتم چندتا تلمبه که زدم آبم اومد میخواستم همونکاری رو که ازم خواسته بود بکنم ولی دیدم اصلا نمیشه زد حال میشه به خودم ، اونم نامردی نکرد و خودشو محکم چسبوند به کیرم منم نصف بیشترشو ریختم توی کونش ولی درجا در آوردم و با یه حرکت ضربتی از هر دوتامون کیرمو مستقیم کردم توی دهنش و کامل کیرمو میک میزد و توی دهنش عقب و جلو میکرد همه آبمو خورد خیلی بی حال بودیم اون فقط با دستمال صورتش و دهنشو پاک کرد و همونجوری روی هم خوابیدیم تا خود صبح ، خوب بود فرداش جمعه بود باورتون نمیشه ساعت 1 بود خوابیدیم ساعت 2 ظهر از خواب بلند شدیم خیلی حال کردیم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#389 | Posted: 12 Dec 2012 14:06

مامان پرستار۱

من آرش هستم 19 ساله از تهران. من می خوام ماجرایی رو که دیدم براتون تعریف کنم. من خودم خیلی از دیدن این ماجرا لذت بردم. برا همین این روبرای شماهم تعریف می کنم، شاید باعث لذت بردن شماهم شود. اسم مامان من حمیده است. او پرستاریکی از بیمارستانهای تهران است. اون خیلی خوشگله. جوری که زیاد دیدم تو مهمونیا به اون بمالن. من که خودم یکی از آرزوهام اینه که یک بار با اون بخوابم. حتی خیلی ازدوستام به شوخی یا جدی به من گفتن: آرش مامانتو برامون جور کن تا بکنیم. منم گفتم: باشه. قد مامانم 170 وزن 60 کیلوگرمه و کون قلنبه ای داره. طوری که ازپشت کمرش زده بیرون مثل طاقچه. من عاشق کون مامانم هستم. خیلی دوسش دارم. هنگامی که خوابیده چون خوابش فوق العاده سنگین هست من تو خواب با کونش ورمیرم. یک روز مامانم شیفت عصر توبیمارستان بود و قرار بود که شب من برم دنبال مامانم تو بیمارستان که با هم بریم خونه خالم چون شب اونجا دعوت بودیم. ساعت 8 باید می رفتم دنبال مامانم بیمارستان. موقعی که رسیدم اونجا ساعت 7.5عصربود. رفتم تو بخشی که مامانم اونجا کار می کرد ولی مامانم نبود. ازیکی از همکاراش پرسیدم اون گفت: رفت یه بخش دیگه برو اونجا. گفته مامانت بیای اونجا دنبالش. من رفتم اونجا دیدم هیچ کس نیست. تعجب کردم. رفتم طرف اتاق استراحت پرستاران دیدم داره صدای جیغ میاد. چقدر شبیه صدای مامانم بود. رفتم جلوتر. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. یکی از دکترا داشت به زور مامانم رو لخت می کرد و اون هم داشت جیغ می زد که نزاره. یک دفعه دکتره زد تو گوش مامانم. گفت: بسه خفه شو. این دفعه دیگه نمی تونی در بری. مثل قبلا نیست که در بری. صدات تا تو راهرو هم به زور میره. 3 ساله تو کف این کونتم. همه رو کردم تو این بیمارستان غیر تو. دیگه روپوش مامانم در اومده بود. اون داشت دیگه گریه می کرد. من مونده بودم چی کار کنم. از طرفی هم همیشه دلم می خواست یکی مامانم رو به زور بکنه. به خاطره همین چیزی نگفتم و شروع به تماشا کردم. روپوش مامان رو که در آورد یک تاپ قرمز زیرش بود. اونو هم زد بالا و شروع به خوردن سینه های مامانم کرد. مامانم هم داشت التماس می کرد که اونو ول کنه ولی او گوشش بدهکار این حرفا نبود. همین جور که داشت با سینه های مامانم حال می کرد اونو هل داد رو تخت. طوری که پشت دکتره به من بود و مامانم خوابیده بود روتخت. یواش یواش مامانم حشری شد. دیگه جیغ نمی زد. ساکت شده بود تا این که دکتر اومد رو کس مامانم. دوباره صدای مامانم رفت بالا و جیغ و دادش شروع شد. ولی این دکتره خیلی خوارکسه بود. زد تو گوش مامانم. دلم می خواست همون جا جرش بدم. کیر خودم هم دیگه کاملا سیخ شده بود که دیدم دکتره داره با چسب پانسمان دهن مامانو می بنده. حالا بهترشد چون دیگه جیغ نمی زد. شلوار مامانمو به زور از پاش درآورد و شروع به خوردن کس و کون مامانم کرد. مامانم هی پاشو جمع می کرد که نتونه بخوره. اون خوارکسه هی می زد تو رونای سفید مامانم. روناش قرمز شده بود. از صداش معلوم بود که دیدم مامانم رو شکم خوابوند و یه بالش گذاشت زیر شکم مامانم و پاهاشو از تخت آویزون کرد و شروع به خوردن کون و اطراف سوراخ کونش کرد. مامانم انگار تسلیم شده بود که شاید زودتر دست از سرش برداره. بعد از یه مدت که گذشت دکتره شلوارش رو درآورد و کیرشو با یه پماد چرب کرد و محکم کرد تو کون مامانم که یک دفعه چنان تکونی مامان خورد که خدا می دونه. صدای گریش داشت می اومد. دکتره داشت می گفت: جون چه کون تنگی داری. قربون همون کون تنگت بشم که همه واسش می میرن. من اولین کسی هستم که این کون رو می کنم. بعد گفت: گریه نکن. اشک نریز. از دفعه بعد برات عادی میشه. حدود 20 دقیقه داشت مامانمو می کرد از کون که یک دفعه کیرشو کشید بیرون و اونو برگردوند. مامانم صورتش پر از اشک بود. خیس خیس. چسب از رو صورت مامان کند و گفت: اگر جیغ بزنی یا داد بزنی می زنم تو گوشت. مامانم هم جز اطاعت کردن کاری نمی تونست بکنه. دکتره کیرشو کرد تو کس مامانم. گفت: می خوام برات یادگاری بزارم. مامانم که تازه داشت یک کم از کس دادن لذت می برد و تازه دردش کم شده بود جیغش رفت بالا. گفت: نه تو روخدا نکن. من شوهر دارم. می فهمه آبروم میره. یک دفعه دکتر یک تلنبه محکم تو کس مامانم زد و خودشو نگه داشت. معلوم بود که آبش اومده و خالی کرده تو کس مامانم. مامانم داشت گریه می کرد ومثل باران اشک می ریخت. تازه من متوجه قرمزی روی ملافه تخت شدم. فهمیدم کون مامانم جر خورده. من دیدم داره مامانم از رو تخت بلند میشه. از اون جا رفتم بیرون. من توی این مدت که دکتره داشت مامانمو می کرد 3 بار آبم اومد. رفتم بعد از یه ربع ساعت اومدم دیدم مامانم درست نمی تونه راه بره. گفتم: مامان چته؟ چرا بد راه میری؟ گفت: خوردم زمین. تو دلم گفتم: آره جون خودت. دکتره هم اونجا بود و نیش خندی زد که من می دونستم برا چیه. تو ماشین که بودیم مامانم اصلا حال نداشت. یک بسته قرص درآورد و یکیشو خورد. گفتم: این چیه می خوری؟ گفت: قرص مسکن. برای درد پام. البته من که می دونستم قرص ضد بارداری بود. البته تو دلم داشتم ضعف مي رفتم ميدونستم كه ديگه راه كردن مامانم برام هموار شده از همون توي تاكسي شروع كردم به متلك انداختن بهش گفتم مامان يكي از قرصها رو هم بده به من سرم درد ميكنه طفلك رنگش عوض شد گفت كاش زودتر گفته بودي آخريش بود، با نيش خند گفتم ديدم بازم هست، دستم رفت براي كيفش با حالت مستعصل و التماس آميزي گفت به خدا ندارم. با حالت طلبكاري گفتم باشه، ديدم كه اشك تو چشاش حلقه شده ديگه چيزي نگفتم. اونشب خونه خاله مونديم و من شب به ياد دادن زوري مامانم دو بار ديگه جلق زدم.
اين قضيه موند تا يك هفته بعد مطابق هر هفته آخر ماه بابا رفت شهرستان كه به مادر بزرگ كه بيمار بود سر بزنه از چند روز قبل ديگه من لحظه شماري ميكردم.
ميدونستم اون دكتر مادر قحبه هم كشيك كون مامان و ميكشه واسه همين اون روز عصر رفتم بيمارستان و دوتا بستني هم بردم مامانو طوري كه دكتر هم بشنوه صدا كردم تا بريم همون اتاق استراحت و بستني بخوريم مامانم هم از زور خستگي زود قبول كرد و اومد وسط بستني بوديم كه به مامان گفتم من يه دستشويي برم الان مي يام، باورم نميشد همه چي اينقدر راحت و عالي جور بشه از راهرو كه اومدم بيرون دكتره رو ديدم سريع موبايلمو دراوردومو با حالت مضطربي گفتم الان ميام دكتره سريع چشاش چهارتا شدو زود شاخكاش جنبيد خيلي عادي بهش نزديك شدم و گفتم مامانم يه ده دقيقه اونجا استراحت ميكنه نميخوام بيدارش كنم لطفا وقتي سراغ منو گرفت بگين شب ميام دنبالش كار ضروري پيش اومده، برق شيطاني رو تو چشاش ديدم اما خيلي طبيعي برگشتمو از پله ها پايين رفتم و پشت ديوار قايم شدم ديدم كه سريع پيچيد طرف اتاق استراحت درو پشت سرش قفل كرد از راه پنجره آروم دنبالش رفتم مادر قحبه اول يه دستشويي سريع رفت و بعد به سرعت رفت سراغ مامانم تا وارد شد مامانم كه روي تخت ولو شده بود از ترس زود بلند شد اما جاكش تا رسيد اول يه دون خوابوند تو گوش مامانمو مقنعه رو از سرش كشيد منم مشغول فيلم برداري شدم مامانم زد زير گريه و مثل بچه هاي كوچولو گريه كنان التماسش كرد كه الان پسرم مياد ولم كن دكتره گفت نمياد از سر بازش كردم زود باش عالي واسم ساك بزن والا با كمربند سياهت ميكنم و بعد با حالت حشري كمربندشو در آورد و به مامانم گفت كه شروع كنه مامانم باز با عجز التماسش كرد كه دكتره محكم با كمربند زد به ران مامانم و اون طفلكم زجه زد سريع گيسهاي مامانمو گرفت اونو با خشونت تمام كوبوند زمينو كير كلفتشو فرو كرد تو دهن مامانم. مامانم مثل كره اسبي كه زير ضربات تازيانه در حال رام شدن باشه در حال هق هق كردن كير كلفت اونو تو دهنش جابجا كرد اين تعلل چند ثانيه اي باعث شد دكتره يكي ديگه با كمربند بزنتش، مامان بيچارم از ترس كتكاي اون شروع به ساك زدن جانانه اي براش كرد دكتره مثل خر كيف ميكرد و اقعا ساك زدن يه زن تسليم شده و گريان خيلي با حاله چشاي ناز مامانم خيسو شهوت انگيز و هراسان چنان دكتره رو تحريك ميكرد كه اگه كسي هم داخل ميشد عمرا دكتره از دهن مامانم درنمي آورد حدودا مامنم 10 دقيقه واسه دكتره ساك زد كه يه دفعه دكتره بهش گفت برو رو تخت سجده كن مامانم دوباره تا خواست التماس كنه يه شلاق ديگه رو كمرش دهنشو بست دكتره مثله يه پچه بلندش كردو پرتش كرد رو تخت با خشونت تمام شلوار مامانو پايين كشيدو از پاش درآورد حتي جوراباي مامانوم هم درآورد پاهاي كوچيكو نازو لاك زده مامانم از اون فاصله منو هم تحريك ميكرد روپوش مامانمو هم درآورد و تاپش رو بالازد طوريكه تا زير گلوش بالا آومد سوتينشو كشيدو پاره كرد و كناري انداخت با يه دست گيس مامانمو گرفت و با دست ديگش كير گنده شو ميزون سوراخ صورتي رنگ كون مامانم كرد و بعد گيس مامانوم ول كرد و دستشو جلو دهن كوچيك مامانم گذاشت طوريكه پيش خودم گفتم الان گردن مامان ميشكنه دست ديگشم دور كمر مامان انداختو با يه حركت وحشيانه كيرشو تو كون مامان جا كرد. ولي اون كير كلفت با يه حركت بدون چرب كردن تو همچين سوراخ تنگي جا نميره واسه همين چند باره ديگه زور زد تا اينكه تا ته جاش كرد وقتي دستشو از جلو دهن مامانم برداشت پيش خودم گفتم الان مامان جيغ ميزنه اما طفلي تقريبا از حال رفت و سرش پايين افتاد گيسو هاي مامان به طرز شهوت انگيزي پريشان شده بود دكتره به مامانم گفت اگه صدات دربياد به خدا زير شلاق ميكشمت مامانم با عجزو التماس گفت چشم صدام در نمياد تورو خدا اذيتم نكن، دكتره شروع به تلمبه زدن كرد دو سه تا تلمبه كه زد مامانم با گريه بهش گفت تورو خدا يه كمي چربش كن اين حرف مامانم چنان منو تحريك كرد كه كم مونده بود آبم بياد ولي نميخواستم آبم هدر بره دكتره به تخمشم نيومدو تلمبه ميزد دوباره مامانم التماسش كرد كه دارم ميميرم بيرحم نه ميزاري جيغ بزنم نه چربش ميكني ميدونستم مامانم خيلي دوست داره بهش فحش بده ولي از ترس شكنجه هاش داره تحمل ميكنه تا زودتر خلاص بشه اينجا دكتره براي راحتي كار خودشم شده پمادي رو از قفسه بغل دستش برداشت كيرشو در آورد و چربش كردو دوباره تا ته به مامانم فرو كرد گيسهاس مامانمو گرفت و سرشو بالا آورد جوري كه ناله مامانم دراومد بعد شرع كرد لبو لپ مامانمو خوردن مثل خر داشت لذت ميبرد مامانم همچنان گريه ميكرد و به زور جلوي خودشو ميگرفت كه صداش در نياد يه ربعي دكتره مثل خر تلمبه زد بيچاره مامانم شروع به التماس كرد كه تورو خدا ولم كن الان پسرم مياد دكتره گوشش بدهكار نبود به مامانم گفت اگه صدات در بياد شلاق ميخوري مامان دوباره آروم شدو گريه اش ديگه حالت هق هق شده بود كه دكتره از كون مامانم كشيد بيرون و بهش گفت ساك بزن مامانم گفت نه تورو خدا بزار برم ولم كن ولي دكتره دوباره يه شلاق ديگه بهش زدو مامانم مثل يه بره شروع كرد با دستاي كوچيكو سفيدش كير كلفت دكتره رو پاك كردن كه يه دفه دكتره چپوند تو حلق مامانم و يه چند دقيقه اي دكتره كه كيرشو تو دهن مامانم عقب و جلو ميكرد و هر بار تا ته حلق مامانم جوريكه طفلك حوق ميزد فرو ميكرد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#390 | Posted: 12 Dec 2012 14:07

مامان پرستار۲
بعدش به مامانم گفت رو تخت دراز بكش مامانم بدون اينكه حرف بزنه خواست رو شكم روي تخت دراز بكشه كه دكتره گفت نه به پشت خواب و بعد لاي پاي مامانم رفت و تو كونش فرو كرد بعد دوباره كمي پماد به كيرش زدو يكي تو كون مامانمو يكي تو كشس شروع به تلمبه كرد بعد از چند دقيقه بهش گفت بخورش مامانم با اون حالت نزارش بزور بلند شدو كير دكتره رو كرد تو دهنش دكتره كيرشو چند بار محكم تو حلق مامانم فرو كردو بعد ته حلقش نگه داشت مامانم شروع به دستو پا زدن كرد كه دكتره سرشو محكم به طرف خودش فشار داده و شروع به آه كشيدن كرد فهمدم داره آبشو تو گلوي مامانم خالي ميكنه، چند دقيقه مامانمو همين جوري نگه داشت و گلوي مامانمو مالوند تا همه آبشو تا ته به زور به خورد مامانم بده بعدش شلوارشو بالا كشيد و كمربندشو بست و گوش مامانمو گرفت و گفت دفعه بعد هر وقت خواستم مياي خونه جندهه فهميدي مامانم كه داشت هنوز اشك ميريخت به زور بلند شد و شروع به لباس پوشيدن كرد من از يه جاي مطمئن توي درگاهي اتاق بقلي از لباس پوشيدن مامان بدبختمم فيلم گرفتمو بعد از راه پنجره تو حياط رفتمو يه ساعتي توي خيابونا چرخ زدمو يه اب ميوه خوردم ديگه هوا تاريك شده بود كه دنبال مامانم اومدمو سوارش كردم واقعا حالت يه زن زور گير شده بيچاره رو داشت تا ديدمش بد جوري تحريك شدم و نفهميدم چطوري تا خونه راننگي كردم خونه كه رسيديم سريع يه شير موز واسه مامانم آماده كردم اونم يه دوش گرفت و روي كاناپه دراز كشيده بود كه شير موزو بهش دادم با حالت نزاري ليوانو از دستم گرفت و تشكر كرد بهش گفتم بخور بايد تقويت بشي كه ميخوام كارمو شروع كنم، جا خورد ليوان نصفه شير موز و زمين گذاشت و گفت منظورت چيه ديگه مهلتش ندادم تن نازشو بغل كردمو گفتم از همه چي خبر دارم دوبار دادنتو ديدم اينبار ازش فيلم گرفتم موبايلو از جيبم درآوردمو چند دقيقه از فيلمو نشونش دادم طفلك گيج و مبهوت مونده بود دوباره اشكاش سرازير شد رو بروش لخت لخت شدمو بهش گفتم اگه ميخواي آبروتو نبرم سريع لخت شو به پام افتاد التماس كرد ولي يه سيلي نثارش كردم گفتم اگه معطل كني كشتمت گفت بكشم راحتم كن كه ديگه تحملمو از دست دادم با وحشيگري تمام لختش كردم يه جفت سيلي بهش زدم ديگه رام شد رو كاناپه دراز كشيدمو بهش گفتم شروع كن سفارشي بايد حال بدي جلو اومد و كير شق شدمو دو دستاي نازو خوشگلش گرفت اروم شروع به ساك زدن كرد بهش گفتم محكمتر اونم مثل يه برده جنسي رام اطاعت كرد نيم ساعت تمام مجبورش كردم برام ساك بزنه و كيرمو تا ته حلقش فرو كنه بعد بهش گفتم شروع كن از نوك انگشتاي پام تا لبامو ليس بزن در حاليكه چشاي نازش از اشك خيس بود اطاعت كرد بعد بهش دستور دادم با كون روي كيرم بشينه با التماس گفت تورو خدا بزار چربش كنم بهش اجازه دادم اونم رفت كرمشو آوردو كيرمو چرب كرد بعد آروم روش نشست و تا ته تو كونش فرو كرد واي كه چه لذتي داشت وقتي با سختي و درد بالا پايين ميرفت تا كيرم تو كونش جابجا شه از شدت لذت داشتم ديوانه ميشدم همين طوريكه كه كيرم تو كونش بود بلند شدم پاهاشو بالا دادمو به پشت خوابوندمش مثل دكتره يكي تو كون يكي تو كس تلمبه زدم وقتي حس كردم داره آبم مياد در آوردومو رو سينش نشستمو كيرمو تا جاييكه ميشد تو حلقش فرو كردم كيرمو از روي گردنش محكم ميماليدمو تلمبه ميزدم تا آبم فوران كرد همشو ته گلوش خالي كردمو يه ربع تمام مجبورش كردم كه ساك بزنه وقتي بي حال از روش اومدم پايين به سختي بلند شد و خواست لباس بپوشه كه بهش اجازه ندادمو گفتم حالا باهات زياد كار دارم مثل يه پرنده خيس زير بارون خودشو كنج اتاق كشيدو در نهايت مظلوميت با پيرهنش روي كس و كونشو پوشوندو چند دقيقه بعد خوابش برد. ‘ گذاشتم يه ساعتي بخوابه بعد بقلش كردمو بردم تو اتاق خواب روي تخت خوابوندمش، رفتم بيرون از اتاق تا طناب بيارم وقتي برگشتم ديدم طفلك رفته زير پتو و دوباره خوابيده اول خواستم بزارم بخوابه ولي بعد چنان تحريك شده بودم كه نتونستم مقاومت كنم با تندي پتورو از روش كنار زدم بيدار شد و باالتماس گفت ترو خدا ولم كن تمام بدنم درد داره اونجاهام مي سوزه خواهش مي كنم ولي من حشري تر از اين حرفا بودم با خشونت روي تخت طاقباز خوابوندمشو دستاشو بالاي سرش به ميله هاي تاج تخت بستم از پاهاشم يكي شو به سمت راست تخت بستمو اون يكي رو براي اينكه كارم راحتر باشه باز گذاشتم اول روي سينه هاي نرم و بلوريش نشستمو كيرمو روي لباش گذاشتم بهش گفتم بخور تا كلمه نه از دهنش بيرون اومد يه سيلي محكم بهش زدمو با خشونت گلوشو فشار دادم دهنش باز شو و كيرمو فرو كردم تو دهنش مثل ابر بهار گريه مي كرد با دست دهنشو بسته نگه داشتم تا كيرم جاش تنگتر باشه بعد شروع كردم كيرمو تا ته تو حلقش فرو مي كردمو و بعد تا نزديك نوكش از دهنش درمي اوردم و دوباره وحشيانه تا ته گلوش فرو مي كردم از شدت لذت تمام تنم مي لرزيد كه يه دفه نگام به پاي كوچكو نازش افتاد ناخنهاي لاك زدش كه روش گلي هم نقش بسته بود چنان تحريكم كرد كه چشام سياهي رفت از روي سينش بلند شدم و پاشو تودستم گرفتم بي اختيار كيرمو كه از شدت شق شدگي داشت مي تركيد به كف پاش چسبوندم بعد كيرمو گذاشتم لاي دوتا پاي خوشگلشو با پاهاش كيرمو مي ماليدم يه ده دقيقه اي با پاهاش حال كردم كه يه دفه فكري به خاطرم رسيد دستو پاشو بازكردم عمدا طوري وانمود كردم كه از تو كمد چيزي مي خوام بيارم و دو متري ازش دور شدم طفلك به سختي از روي تخت بلند شدو خواست فرار كنه كه مثل ببري كه آهو شكار مي كنه روش پريدم چند تا سيلي بهش زدم به التماس افتاد و گريه كرد گفت ترو خدا ديگه كتكم نزن هركاري بخاي برات مي كنم با خشونت رو تخت هلش دادمو رو شكم خوابوندمش روي كونش نشستم دستاشو پيچوندم پشتشو با طناب بستمشون يه يه بالش بزرگ زير كمرش گذاشتمو بعد گيساشو گرفتمو سرشو بالا كشيدم دستمو جلو دهنش بردمو گفتم تف كن با گريه گفت ترو خدا چربم كن خيلي درد داره گفتم يا تف مي كني يا خشك ميگامت به زور آب دهنشو جمع كردو تو دست من ريخت با آب دهنش كيرمو خيس كردمو كيرم گذاشتم دم سوراخ ناز كونش تا مي تونستم كمرمو عقب دادم با تمام قدرت تو كونش فرو كردم مثل بچه ها جيغ زدو بعدم شروع به زاري و التماس كرد واي كه التماس كردنو گريه كردنش چه حالي بهم ميداد ده بيستا تلمبه زدم ولي ديگه كيرم جلو عقب نميشد سوراخش خشك شده بود و كيرم حركت نمي كرد دوباره دستمو جلو دهنش بردمو گفتم تف كن سريع اطاعت كردو تف كرد شايد پنج يا شش سري اينجوري كردمش بعد از روش بلند شدم يه شيشه ادكلن داشت كه از دور مثه كير بود سه چهار سانتي قطرش بودو پونزده سانتي طولش اون آوردمو خشك خشك به زور تو كونش كردم از شدت درد تشك و گاز مي گرفت بعد كنارش نشستم تا نفسي تازه كنم در اين حالت ازش لباي جانانه اي مي گرفتم گاهي ازش يه لب ناب مي گرفتم ودر همين حالت دستمو دراز مي كردمو ادكلنو تو كونش جابجا مي كردم وقتي لباي كوچيكو ناز ش تو دهنم بود ناله كردنش اندازه اومدن آبم بهم مزه مي داد بعد دستاشو باز كردم كنارش خوابيدم شايد نيم ساعت كنارش دراز كشيدمو كيرمو دادم دستش تا برام بماله دائم بهش دستور ميدادم كه چطوري با كيرو خايه ام بازي كنه و وقتي خوب كارشو انجام نميداد دستمو روي شيشه ادكلن مي ذاشتمو و كمي فشار مي دادم سريع با التماس معذرت خواهي مي كردو كيرمو نوازش مي كرد بعده نيم ساعت از جام بلند شدمو روي شكم خوابوندمش ادكلنو در آوردم ديدم كه بدنه شيشه كمي خوني ولي زياد نبود رفتم كرم دست و صورتشو آوردم حسابي كيرمو چرب كردم بعدشم اول با يه انگشت وبعد با دو انگشت سوراخ كونشو كرم مالي كردم روش خوابيدمو كيرمو آروم آروم تو كونش فرو كردم در اين حال لپاي تپليشو مي بوسيدمو لب مي كشيدم وقتي خوب كيرمو تو كونش جا كردم دستامو از زير بغلش بردمو دستاي كوچيكشو محكم گرفتم پاهامو روي پاهاش قفل كردم جوري كه روي پاي من كاملا مماس كف پاش بود اروم تلمبه مي زدم با چشاي اشكيش بهم نگاه كردو گفت ترو خدا همينطور آروم كارمو تموم كن به خدا درد دارم اين حرفش تمام بدنمو داغ كردو بعد از ده دقيقه ديدم كه مي خواد آبم بياد با يه دست هردو مچ دستاشو محكم گرفتمو با دست ديگم سينهشو فشار دادم كه باز نالهش دراومد كيرمو تا ته تو كون نرمش فرو كردم آبمو خالي كردم با وجوديكه بار دوم بود كه ابم ميومد احساس كردم به اندازه يه استكان آب تو كونش خالي كردم وقتي ابم اومد احساس سبكي راحتي نازي بهم دست داد يه چند دقيقه اي همينطور روش خوابيدم بعد اومدم كنارشو بقلش كردم چند دقيه بعد تو بقلم خوابش برد خودمم ده دقيقه بعد خوابم برد وقتي بيدار شدم ساعت نزديك دوازده بود بلند شدم پتورو روش انداختمو از اتاق بيرون رفتم يه پيتزاي حسابي با مخلفات سفارش دادم نيم ساعت بعد كه پيتزا اومده بود اومدم بيدارش كردمو با مهربونيو نوازش بردم دست و صورتشو شست و بعد بهش غذا دادم طفلكي خيلي گرسنش بود تو تمام اين مدت سرشو پايين انداخته بود سعي مي كرد كس كوچولوشو با جمع كردن پاهاش قايم كنه وقتي غذاش تموم شد به آرومي بقلش كردم بردمش طرف رختخواب نيگام كردو گفت به خدا اون دكتره هربار زور گيرم كرده من نميخواستم بهش بدم آروم نوازشش كردمو چشام پر اشك شد آروم بهش گفتم منو ببخش دست خودم نبود بعد اروم پتورو روش كشيدمو خودمم كنارش رو زمين تا صبح خوابيدم هيچ شبي قبل از اون شب اينقدر راحت نخوابيده بودم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 39 از 79:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.