| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 40 از 86:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  85  86  پسین »  
#391 | Posted: 15 Apr 2012 10:02
این خاطره از خودم نیست از یکی از دوستان تو همین سایت لوتی هستش اما چون نمیخواست کسی بدونه که خاطره از اونه از من خواست تا با نام کاربری خودم اونو بفرستم واسه لوتی.
خب از داستان دور نشیم
زن داداش فرشته 1!
سلام من مهرداد هستم از خانواده ای یکم مذهبی که کوچکترین عضو این خانواده ام. یک داداش دارم به نام مهدی که از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 8 سره کاره و خونه داداشم طبقه زیر خونه ما بود.این داداش ما یک زن گرفت بنام فرشته که از لحاظ ظاهری چیزی کم نداشت.قدش170 وزنش 69 یا 70 که تناسب خوبی داشت با قدش.وسینه هایی سفید و با اندازه 85 و از کونش هر چی بگم کم گفتم.
کونی بزرگ و سفید که حتی یک خال هم روش نیست که از ناحیه کمر قوس جالب و زیبایی داشت.
این داداش ما یکم تعصبی بود رو زنش و نمیذاشت لباس های باز بیرون از خونه بپوشه و همیشه هم سر موضوعات مختلف با زنش دعوا میکردن و قهر بودن.من همیشه تو کف این زن داداشم بودم.خیلی زیبا بود.
این دعوا های داداش ما با زن داداشم ادامه داشت و عید سال نود و یک شد و باهم مدتی خوب شدن و ما خانوادگی رفتیم شیراز یعنی من و بابام و مامان و داداشم و زنش.
توی تخت جمشید بودیم که زن داداشم میخواست زنگ بزنه به خواهرش اماچون داداشم با خواهرزنش مشکل داشت نزاشت زنگ بزنه که فرشته یعنی زن داداشم با داداشم دعواش شد و تو اين دعواها مادر و پدر منم دخالت کردند و طرف داداشم رو گرفتن اما من چیزی نگفتم .
دعواشون شد و من با زن داداشم با ماشین داداشم برگشتیم خونه توی راه اصلا حرفی بین ما رد وبدل نشد و داداشم با بابام اینا اومدن خونه.
دوباره داداشم با زنش دعواشون شد و اومد تو حیاط تا شب نشست اشک ریخت و من رفنم پیشش و شروع کردم به نصیحت کردن و از اونجایی که من مغازه داشتم و مخ زنیم بد نبود شروع کردم حرف زدن باهاش که وسط حرفامون یکدفعه زن داداشم گفت مهرداد خوش بحال زن تو چون خیلی مهربونی و هر زنی دلس میخواد مال تو باشه حتی من!!!!!
منم تو دلم کلی ذوق زدم و گفتم ای کاش میشد چون من زیاد دوستت دارم.!!
بعدش زن داداشن گفت که داداشت اصلا به من اهمیت نمیده و خواسته های سکسی منو نادیده میگیره و منو ارضا نمبکنه و هر وقت که بخواد شروع کنه زودی تموم میشه و خسته میخوابه و بیخیال منه.
من از حرفاش شاخ دراوردم چون تا حالا ابنجوری صحبت نکرده بود. منم در جوابش گفنم اشکال نداره.اونم گفت من که اصلا بهش دیگه علاقه ای ندارم.گفتمش دیگه این حرفو نزن اون شوهرته درسته بعضی موقع ها حرفتون میشه اما این حرفا و بحث ها شیرینیه زندگی هستش حالا هم بلندشو بیا تو تا اشتیتون بدم.هیچی رفتیکم نو اشتی کردن همه با هم و شب خوابیدیم که دیدم از طرف زن داداشم یک اس اومد که دوستت دارم متنش بود...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#392 | Posted: 15 Apr 2012 10:03
این خاطره از خودم نیست از یکی از دوستان تو همین سایت لوتی هستش اما چون نمیخواست کسی بدونه که خاطره از اونه از من خواست تا با نام کاربری خودم اونو بفرستم واسه لوتی.
خب از داستان دور نشیم
زن داداش فرشته 1!
سلام من مهرداد هستم از خانواده ای یکم مذهبی که کوچکترین عضو این خانواده ام. یک داداش دارم به نام مهدی که از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 8 سره کاره و خونه داداشم طبقه زیر خونه ما بود.این داداش ما یک زن گرفت بنام فرشته که از لحاظ ظاهری چیزی کم نداشت.قدش170 وزنش 69 یا 70 که تناسب خوبی داشت با قدش.وسینه هایی سفید و با اندازه 85 و از کونش هر چی بگم کم گفتم.
کونی بزرگ و سفید که حتی یک خال هم روش نیست که از ناحیه کمر قوس جالب و زیبایی داشت.
این داداش ما یکم تعصبی بود رو زنش و نمیذاشت لباس های باز بیرون از خونه بپوشه و همیشه هم سر موضوعات مختلف با زنش دعوا میکردن و قهر بودن.من همیشه تو کف این زن داداشم بودم.خیلی زیبا بود.
این دعوا های داداش ما با زن داداشم ادامه داشت و عید سال نود و یک شد و باهم مدتی خوب شدن و ما خانوادگی رفتیم شیراز یعنی من و بابام و مامان و داداشم و زنش.
توی تخت جمشید بودیم که زن داداشم میخواست زنگ بزنه به خواهرش اماچون داداشم با خواهرزنش مشکل داشت نزاشت زنگ بزنه که فرشته یعنی زن داداشم با داداشم دعواش شد و تو اين دعواها مادر و پدر منم دخالت کردند و طرف داداشم رو گرفتن اما من چیزی نگفتم .
دعواشون شد و من با زن داداشم با ماشین داداشم برگشتیم خونه توی راه اصلا حرفی بین ما رد وبدل نشد و داداشم با بابام اینا اومدن خونه.
دوباره داداشم با زنش دعواشون شد و اومد تو حیاط تا شب نشست اشک ریخت و من رفنم پیشش و شروع کردم به نصیحت کردن و از اونجایی که من مغازه داشتم و مخ زنیم بد نبود شروع کردم حرف زدن باهاش که وسط حرفامون یکدفعه زن داداشم گفت مهرداد خوش بحال زن تو چون خیلی مهربونی و هر زنی دلس میخواد مال تو باشه حتی من!!!!!
منم تو دلم کلی ذوق زدم و گفتم ای کاش میشد چون من زیاد دوستت دارم.!!
بعدش زن داداشن گفت که داداشت اصلا به من اهمیت نمیده و خواسته های سکسی منو نادیده میگیره و منو ارضا نمبکنه و هر وقت که بخواد شروع کنه زودی تموم میشه و خسته میخوابه و بیخیال منه.
من از حرفاش شاخ دراوردم چون تا حالا ابنجوری صحبت نکرده بود. منم در جوابش گفنم اشکال نداره.اونم گفت من که اصلا بهش دیگه علاقه ای ندارم.گفتمش دیگه این حرفو نزن اون شوهرته درسته بعضی موقع ها حرفتون میشه اما این حرفا و بحث ها شیرینیه زندگی هستش حالا هم بلندشو بیا تو تا اشتیتون بدم.هیچی رفتیکم نو اشتی کردن همه با هم و شب خوابیدیم که دیدم از طرف زن داداشم یک اس اومد که دوستت دارم متنش بود...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#393 | Posted: 15 Apr 2012 11:12
زن داداش فرشته 2!
چون نصفه شب بود زیاد توجه نکردم و فکر کردم از طرف دوست دخترمه که دختر خاله فرشته هستش بود ج ندادم و خوابیدم.
صبح زود بلند شدیم و صبحانه خوردیم و رفتم سر وقت گوشیم و نگاه کردم دیدم اس از طرف خوده فرشتس و جواب دادم منم هبیجور .
واقعا دوستش داشتم نمیدونم چم شده بود.
حرکت کردیم که بیایم توی راه داداشم واستاد و پیاده شد اومد سمت ماشین ما و گفت مهرداد فرشته کارت داره برو تو با ماشین من بیا منن که از خدا خواسته گفتم چشم.
اومدم تو ماشین که فرشته گفت چرا پکری؟
گفتم نمیدونم چم شده.
گفت شاید عاشق شدی
گفتم شاید.
گفت حالا طرف کیه گفتم تو....
رنگش زرد شد و هیچی نگفت و بعد از ربع ساعت گفت اولین پمپ بنزین واستا میخوام برم دستشویی.
گفتم چشم قربان و اونو رسوندم دم دستویی بعدش خودم رفتم بنزین بزنم و چند لیتر زدم و خودمم اومدم برم دستشویی که دم در دستشویی با فرشته برخورد کردم طوری که کل بدنماون بهم چسبید و منم واسه این که نخوره زمین به خودم بیشتر فشارش دادم و یک لحظه داغ کرده بودم و لبمو گذاشتم رو لبش و یک بوس کوچولو کردم.
و بعدش عذر خواستم و گفت اشکال نداره .
اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.
تو راه گفتم فرشته من واقعا دوست دارم گفت چیزی نگو مهرداد منم دوستت دارم گفتم کاش مال هم بودیم و اونم گفت کاش.
دستشو گرفتم و یک بوسهه از دستاش کردم و بهش گفتم مال من میشی؟
گفت باید فکر کنم.
دیگه چیزی نگفتیمو رسیدیم دم خونه.
فرداش من رفتم مغازه که عصر ساعتای 4 بود که بهم زنگ زد و گفت لب ثابم خراب شده بیا درستش کن.
گفتم چشم قربان ولی شب ساعت 10 گفت نه همین الان گفتم کار دارم تو بیار ش مغازه .گفت نه نمیتونم .گفتم باش.
مغازه رو سپردم دست شاگردم و رفتم سمت خونه.
در زدم و گفت بفرما عزیزم...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#394 | Posted: 15 Apr 2012 12:09
زن داداش فرشته 3!
رفتم تو وای خدای من چی میدیدم یک حوری که یک لباس خواب صورتی رنگ که به رنگ پوستش میومد و تا نیم وجب پایین تر از کسش میومد رو پوشیده بود....
دهنم باز مونده بود در رو بستم رفتم تو بهش دست دادم و سلام کردم.
ویک بوس کوچولو رو لپش کردم.
تا حالا اینجوری ندیده بودمش .
پاهای ناز و کشیده جالبی داشت و یکدونه مو هم مثل کف دست رو بدنش نبود...
بهش گفتم چرا اینجوری لباس پوشیدی ؟
گفت مگه کن و تو مال هم نیستیم ؟ گفتم بله.
گفت دوست دارم واسه عشقم اینجوری لباس بپوشم.
تا اینو گفت لبام بی اختیار رفت روی لباش.
حدود پنج دقیقه فقط لب میگرفتیم.
بعدش رفتم سمت گوشش و حسابی با گردنش لیسیدمشون.
دیگه کمکم اه و اوهش بلند شد و خودشو رها کرد تو بغلم .منم بلندش کردم و اونم پاهاشو دور کمرم قفل کرد و من داشتم سینه هاشو از رو لباس میلیسیدم.
انداختمش رو تخت و شروع کردیم به لب بازی.
خیلی شیرین بودن لباش و یک رژ صورتی هم روشون بود.
رفتم سراغ گردنش و لیسیدمش داشت اه و اوه میکرد .
طاقت نیاوردم و لباسشرو با هزار ترس از اینکه مبادا ناراحت بشه در اوردم ...
سوتینشو باز کردم و دیدم یک گوشش کبود کرده.
هش گفتم اینجات چی شده ؟ گفت شاهکاره داداشت هست.
منم گفت خیلی بیشعوره.با چی زده؟
گفت با مشت.
گفتم اشکال نداره امرور تلافیش میکنیم...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#395 | Posted: 15 Apr 2012 13:01
زن داداش فرشته 4!
زد زیره خنده و گفت اخ جون....
یک جور گفت اخ جون که میخواست ابم بپاشه تو شلوارم.
حشری شده بودیم افتادم به جون سینش و دستمو زدم به کسش که یک اه کشید ومنم جری تر شروع کردم به مالوندن.
اینقده مالوندم که داشت بی حال میشد و میگفت کیر میخوام .
منم دستمو برداشتم و گذاشتم رو سینش و اومدم رو نافش.
زبونم چندباز زدم توش و بعدش میلیسیدمش و اون همش اه اه میکرد.
اومدم رو شرت حسابی بوش کردم.چه خوبی میداد.
ترشحاتشم مثل اب چشمه میجوشید و میومد بیرون شورتش چسبیده بود به کسش.
چشمامو بستم و شورتشو کشیدم بیرون.
یکدفعه چشمامو باز کردم و یک کس تنگ و زیبا که یکدونه مو هم نداشت و با یک چوچول مشت دیدم و نتونستم طاقت بیارم و هجوم بردم بسمت کسش و زبونمو گذاشتم روش و اونم از لذت یک اه بلند کشید و منم اینقد براش لیسدم تا یکدفعه کمرشو گرفت بالا وبدنش شروع کرد به لرزیدن .فهمیدم ارضا شده.
اومدم بالا و یک لب ازش گرفتم.
خیلی شیرین بود لبش.
یک پنج دقیقه ای لب میگرفتیم و منم گردن و گوشش رو میلیسیدم .
سرحال شد و کیرمو گرفت به دستش داشت برام جلق میزد و یکدفعه کرد تو دهنش اولش بلد نبود و کیرمو به دندوناش میکشید اخه داداشم از این کار خوشش نمیومده و نمیذاشته واسش ساک بزنه.
اما بعد ار دو دقیقه یاد گرفت و لباشو دورش حلقه میکرد میمکیدش .
داشتم میومد که اومد از دهنش در بیارم که نذاشت و ابم اومد تو دهنش اول اوق زد اما بعدش تا اخرشو خورد.
بعدش 69 شدیم من از اونو میحوردم و اونم از منو تا اینکه دوباره مهرداد کوچولو راست شد. بلندش کردم و گذاشتمس رو تخت و سینشو خوردم و بعدش خوابوندمش رو تخت.خوابیدم روش و کیرمو گذاشنم دم کسش اما ندادم تو یکم بازی کردم باهاش تا دوباره حشری بشه.
دیگه داشت دیوونه میشد....
دادمش تو با اینکه سه سال بود ازدواج کرده بود اما کس تنگی داشت.
یواش دادم تو تا اینکه تا اخرس رفت تو اون تو اوج لذت بود و من اومدم بالا رفتم سراغ لبش و زبونمو میکردم تو دهنش...
ادامه دارد

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#396 | Posted: 15 Apr 2012 13:29
زن داداش فرشته 5!
یواش یواش شروع کردم تلنبه زدن و تون دیگه تو ارج بود.
میگفت جرم بدم عشقم...
مهرداد پارم کن...
من ازت بچه میخوام....
منم دیگه چیزی حالیم نبود پنج دقیقه ای بود داشتم تلنبه میزدم . بعدش حالت داگی گرفت از پشت گذاشتم تو کسش ...
داشتم تلنبه میزدم که حواسم رفت پی کونش...
عجب کونی داشت.
سفید سفید ...
اک اک.یک تف انداختم رو کونشو اومدم انگشتکو بکنم تو کونش که پرید جلو نذاشت گفت درد داره. منم گفتم باشه نمیکنم دوباره به هموم صورت داگی کردمش و اصلا نمیتونستم از کونش بگزرم دستمو گذاشتم جلوش تا نتونه در بره و انگشت کوچولویی مو تف زدم و کردم تو کوتش جیغ بد جوری زد .
اما کنم کمکم انگشتام سه تا کردم و از کسش کشیدم بیرون گذاشتم دم سوراخ کونش که گفت مهرداد واس اخه تا حالا ندادم.گفتم کاریت نباشه .
سر کیرمو یکم تف زدمو کردم تو کونش جا باز کرده بود یواش یواش دادک تو اونم لبشو گار میگرفت ار درد.گفتمش یکم صبر کن الان دردش میره .و تبدیل به لذت میشه یواس تا نصف کیرمو دادم تو.و دستمو سردم یمت کسس و براش مالیدم.
چند ثانیه صبر کردم و بعدش شروع کردم به تلبنه ردن و چند دقیقه ای کارمو کردم داشت ارضا میشد منم همینجور میگفت بکن تو کسم میخوام ابتو تو کسم حس کنم.منم نو کونش نگه داستم ربخنم همونجا.
اونم بلافاصله ارضا شد.
چند دقیقه ای کنار هم خواببدیم و لب بازی کذدیم .ساعت رو نگاه کردم دیدم نزدیک7 هست.سریع جمع و جور کردیم چون ممکن بود مامان و بابام هر لحظه بیان.
ازش یک لب گرفتمو خداحافظی کردم و رفتم.
از اون روز به بعد هر هفته سه یا چهار بار سکس داریم.
زندگی اونا هم خوب شده و من نتیجه گرفتم موضوع اصلی این دعوا ها سکس هستش.
ببخشید اگه ایراد داشت.
مال منم نیس که بخواین فحش بدین.

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن . . .
     
#397 | Posted: 17 Apr 2012 08:05
سعید و زن عمو
سلام به دوستای خوب شهوانی.من خیلی وقته اینجا داستان میخونم.اما این اولین داستانیه که میخوام براتون تعریف کنم.اسمم سعید.20 سالمه،از رشت!الانم دانشجوأم.اما داستانم واسه 2سال پیشه.نمیدونم از کجا شروع کنم.آخه اتفاقات زندگیم زیاده.من خیلی شوخو مهربونم.تو خونواده همه دوسم دارن خدایی.مخصوصأ زن عموم.من هر سال تابستونا میرم تهران خونه ی فامیل.عمه،عمو،خاله!عموم تو یه کارخونه کار میکنه که کارش شیفتیه و ساعت کاریش عوض میشه.زن عموم که اسمش راحله س یه زن لاغر با سینه های 65،موهای قهوه ای روشن.اونا یه بچه هم دارن که کلاس اوله.داستان ازینجا شروع شد که منو زن عموم همیشه اس بازی میکردیمو اسامون کم کم سکسی شد.دیدم پایس و اونم میفرسته.خلاصه به سرم زد که رو مخش کار کنم.اما همش میترسیدم که به عمو بگه.اما با احتیاط جلو میرفتم.بهش گفتم دوس دخترم اصلأ پایه نیستو هوا نداره و ازین حرفا.خلاصه بهش گفتم دوست دارمو کاش میشد فقط یبار بوس یا بغلت کنم.اما اون میگفت نه.به عموت خیانت نمیکنم.خلاصه اینقد زور زدم تا واسه یه بوس راضی شد.اما من هنوز نرفته بودم تهران.2ماه مونده بود به تابستون.تو این مدت بازم رو مخش کار کردم.به حدی که بیتابی میکردو میگفت پس کی میای؟خلاصه این 2ماه هم گذشتو پام رسید به تهران.تو کونم عروسی بود.خلاصه رفتم خونشون.از شانس کیری من عمو خونه بود.اما فهمیدم عمو شب کاره.وای خدا.داشتم بال در میاوردم.شام خوردیم عمو رفت سر کار.علی هم که 5سالش بود خوابش برد.خلاصه زن عمو جامو تو اتاق انداختو خودش کنار علی تو هال خوابید.من که روم نشد برم سمتش.داشتم منفجر میشدم.2،3ساعت گذشت.دیدم نمیشه.آروم بلند شدم.رفتم دیدم خوابه.آروم خوابیدم کنارش.خواستم بچسبم بهش یهو تکون خورد جفت کردم.پاشدم اومد سر جام.قلبم تند تند میزد.به زور خوابیدم.صبحش پاشدم دیدم عمو اومده.سرتونو درد نیارم.هیچ غلطی نکردم.دوباره شب شد و عمو رفت.گفتم دیگه باید کارو یکسره کنم.همچین که عمو رفت رفتم نزدیکش.گفتم اجازه هست؟بغلم کرد.بوسیدمش.تو آسمونا بودم.گفت عاشقتم سعید.لباشو گذاشت رو لبام.بوسیدمشو لباشو خوردم.پاهاش شل شده بود.داشت میفتاد.گفتم بریم تو اتاق.گفت علی بخوابه بعد.خلاصه به هر زوری بود بچه رو خوابوند.حالا نوبت من بود که بخوابونمش.رفتیم تو اتاق.بغلش کردم.بوسش میکردم همش.اونم بوسم میکرد.رفتم سمت سینه هاش دیدم صداش داره در میاد.بلوزشو در آوردم.یه سینه ی کوچولو داشت.سوتینشم در آوردم.شروع کردم به خوردن با ولع تمام.آخه اولین بارم بود.شهوت هردوتامونو گرفته بود.رفتم پایین تر.شکمشو لیس میزدم.اومدم شلوارشو در بیارم گفت نه.توروخدا نه.منم حالیم نبود اصلأ.شلوارشو محکم گرفته بود.مگه ول میکرد؟به زور درش آوردم.حالا فقط یه شرت پاش بود.باز مسخره بازی در آورد و نمیذاشت.اما زورش که به من نمیرسید.شرتشم به زور کندم.دیدم داره گریه میاد.دسش رو کسش بود.نمیذاشت به کسش دس بزنم.سریع لباسامو کندم.افتادم روش.لباشو خوردم.دسشو به زور آوردم کنار.همش میگفت نه.توروخدا نه!کیرمو گذاشتم لای پاش.یکم جلو عقب کردم.دیدم آروم شده.اومدم پاهاشو باز کنم بازم نذاشت.لا مصب قفل کرده بود.برگردوندمش.افتادم روش کیرمو گذاشتم جلو کسش.فقط میگفت نه.ریده بود به اعصابم.منم تا ته کردم تو کسش.یه داد زد گفت آخخخخخ.سوختم!حس عجیبی داشتم.کیرم واسه اولین بار رفته بود تو کس.داغ بود و لیز.خیلی حال میداد!از پشت سینه هاشو گرفتم.گردنشو میخوردم.دیگه آهو ناله میکرد.منم داشتم ارضا میشدم.تند تند تلمبه میزدم.آبم داشت میومد.سریع درش آوردم.اما احساس کردم در حین بیرون آوردن آبم اومده.اما گفتم نه بابا.من که درش آوردم.همشو خالی کردم رو کمرش.عضله های پام گرفته بود عجیب.زن عمو هم نتونستم ارضا کنم.پاشدم رفتم دسمال کاغذی آوردم.کمرشو پاکیدم کیرمم پاک کردمهر 2تامون بیحال افتاده بودیم کف اتاق.یه ربع گذشت.جفتمون ناراحت بودیم.اما به روی هم نیاوردیم.اون شب منو فرستاد حموم.اومدم بیرون دیدم لباساشو پوشیده و جامو انداخته.اومدم بغلش کردمو بوسیدمش.ازش تشکر کردم.یادمه بهش گفتم مرسی که منو به آرزوم رسوندی.خب اولین سکس بود دیگه.بهم دیگه قول دادیم که بین خودمون بمونه.او شبم گذشت.یه هفته رفتم خونه ی بقیه فامیلا.برگشتم رشت،زن عمو دیگه واقعأ عاشقم شده بود.نمیدونم چرا.ولی همش میگفت دیوونتم.عاشقتمو ازین حرفا.یه روز اس داد گفت سعید پریود نشد.2روز گذشته از وقتش.اما خبری نیست.گفت مطمئنی آبتو توش نریختی گفتم نمیدونم بخدا.یهو یادم اومد گفتم شک دارم.گفت وای بدبختمون کردی سعید.من داشتم به گوه خوردن میفتادم.گریم داشت در میومد.اینقد نذر و نیاز کردم و خدا خدا کردم که حامله نشده باشه.بهش گفتم برو آزمایش توروخدا.بعد از یه هفته اس داد گفت تبریک میگم.داری بابا میشی.چشام داشت در میومد از کاسه.سریع زنگ زدم گفتم توروخدا راستشو بگو.گفت شوخی کردم بابا.بخیر گذشت!فقط یه نوع مریضیه که تاریخ عادت رو بهم میزنه.از خوشحالی اشکم در اومد.2تا فحش هم بهش دادم گفتم کیرم تو کونت.گفت ای جونم!گفتم زهر مار.گفت دوست دارم و خدافظی کردیم.ببخشید سرتونو درد آوردم.خدایی ماجرا واقعی بود.حالا هرجور راحتین.اگه دوس دارید فحش بدید اگرهم خوشتون اومد بگید بقیه خاطراتمو بنویسم.با زن عمو یه 6.7بار دیگه هم سکس داشتم.اما اونا دیگه مث آدم و با ضریب امنیتی بالا بود(کاندوم).کوچیک شما سعید
     
#398 | Posted: 17 Apr 2012 08:06
در حسرت دخترخاله آزیتا

دوربر شما دوستان خوب من زیاد اهل تشریح وتفسیر نیستم من الان 32 سالمه ومتاهل شدم زمانی که مجرد بودم زیاد آدم حشری ودنبال کس بازی بودم الانم هستم اما دیگه خلاف نمیکنم واین موضوعی که میگم تقریبا بریمگرده به 8 یا 9 ساله پیش من یک دختر خاله دارم به نام شما فرض کنید آزیتا که از من 10 سال بزرگتره جسه ای ریزی داره بگم حالا زیاد خوش استیل یا خیلی سکسی نبود اما نمیدونم چرا من رفته بودم تو کف کردن اون .اولین باری که احساس کردم میتونم سکس با اون داشته باشم زمانی بود که برای اولین بار ماساژش دادم البته همه بودن خواهرم مادرم اما خوب چون من خوب بلد هستم ماساژ بدم همیشه
اکثر فامیل دوست دارن من ماساژ بدم جون کلاسم رفتم به خاطر این موضوع /در هر صورت من برای اولین بار اون رو ماساژ دادم پیرهن شو رو دادم بالا وشروه کردم به ماساژ زمانی مالش میدادم به خودم گفتم یه امتحانی بکنم ببینم میشه جواب میده یا نه زمانی که مامانم رفت تو آشپز خونه من از فرصت استفاده کردم با دست راستم همین طور که میمالیدم یواش رفتم زیر و از ازیر سینه ای اون رو گرفتم یکم با نوکش بازی کردم دیدم چیزی نگفت چشماش رو بسته بود یکم که گذشت خیلی آرم گفت بسه دیگه همین من هم در حسرت مونده اطاعت امر کردم .این موضوع گذشت تا اینکه من رفتم خونه خالم تهران دختر خاله جون هم که ساکن شهر ما بود اونموقع اونجا بود جون بشدت با همسرش اختلاف داشت الانم جدا شدن
من میخواستم برگردم از تهران شوهر خالم گفت که دختر خالم رو ببرم با خودم منم از خدا خواسته گفتم اشکالی نداره من در خدمتم دربست یه کوپه دربست گرفتم من ودختر خاله ام ودختر کوچیکش
راهی شدیم زیاد اهل صحبت نبود کلا آدم تو داری بود اما بیشتر راجع شوهر ومشکلات عدیده که داشت صحبت میکرد شب شد و دخترش خوابش گرفت منهم سفارش شام دادم اودرن توی کوپه میل
کردیم حدو ساعت یازده بود گفتم دوست نداری ماساژت بدم گفت حوصله داری گقتم چرا که نه ؟بعد اروم روی تخت داز کشید و من آرم تاپ شو در آرودم یواش سوتین رو باز کردم مقاومتی نکرد آرم شروع کردم به ماساژ و خیلی آروم ماساژ که نه داشتم نوازشش میکردم کیرم هم بعد جوری داشت فشار میاورد یکم از نوع معمولی بزرگتره وسیاه هستش بعد شروع کردم با کمال پرویی دسنم بردم لای روناش
شلوار لی پاش بود دیدم یکم داره مقاومت میکنه اروم خوابیدم روش از زیر دست م رو بردم زیره سینه اش و شروع کردم به مالیدن اونهم چشماش رو بسته بود چیزی نمیگفت فقط صدای نفس هاش رو مشینیدم یواش برشگردوندم خواشتم ازش لب بگیرم نذاشت نمیدونم چرا از خجالت بود رفتم روی سینه هاش کوچیک بودن جوری که تو دست جا میشد فکر 65 بود اروم نوازش کردم یکی رو میمالیدم اون یکی رو داشتم میخوردم و هر از گاهی یا گاز کوچیک میگرفتم
آروم آومدم پایین تا رسیدم به روی نافش آروم زبون میزدم وسعی میکردم به همه جای بدنش دستم برسه یواش سعی کردم دکمه شلوار رو باز کنم نذاشت یکم مقاومت کرد یکم خودش رو جمع کرد
اما من با تلاش باز کزدم وآروم آوردم پایین گفت نه سیا خواهش مکنم
دارم غذاب میشکم گفتم اگه یکم آروم باشی جوری بهت حال میدم
کهدیگه عذاب نکشی آروم کشیدم پایین اما دست به شورت نزدم
آروم از گوشه شورت دیواره شو لمس کردم آرم آومدم پایین لای رونش رو میخوردم وزبون میزدم تا شصتش همین کار کردم شصتش رو که خوردم اصلا نمیدونم چی شد از خود بیخود شد نمیدونم جای حساسش بود یا هر چی خیلی به وجد اومد منم دیدم الان موقعاش هستش شورت شو آروم کشیدم پایین بد جوری داشت موقعه نفس کشیدن میلرزید منهم یواش یه زبون کلی زدم به کوسش از پایین به بالا بعد یکی هم از سوراخ کونش تا بالای کسش کونش بوی خوبی میداد شروع کردم به خوردنش یواش لبهای ماژرش بعد مینور آروم چوچولش رو خوردم وگاز گرفتم یه 10 دقیقه همین کارم بود بلند شدم گفتم سالک بزن گفت نه خوشم نیماد من اصرای نکردم آرم سر کیرم رو خیلی دیگه وحشی شده بود گذاشتم روی دهانه و آروم
فرستادمش داخل نیمرفت نه اینکه خیلی تنگ باشه اما یک سه ماهی میشد نزدیکی نکرده بود فکر کنم به خاطر این بود اروم شروع کردم به جلو وعقب خیلی داشت حال میکرد منهم همین طور اما
حدسم بر این بود که اون داره بیشتر از من حال میکنه .خواستم موقعیت رو عوض کنم پاها رو دادم بالا روی شونه هام وسریعتر شروع کردم به تلمبه زدن سریع تا ختنه گاه اونم لبهاش رو حسابی بهم میمیالید ته جیغ نزنه یکم هم جسه اش کوچیک بود داشت دیگه ضغف میکرد گقت بسه تر خدا بسه دارم میمیرم منهم زانو هاش رو جمع کردم تو سینه اش و با تمام هیکل افتاد روش با چن تا جلو وعقب سریع آبم داشت میومد منم در آرودم و ریختم روی سینه اش و افتادم بغلش آروم نوازش کردم بعد پاکش کردم لباسش رو تنش کردم فقط یک جمله به من گفت کفت خیلی خوب بود من زیاد اهل سکس نیستم وسکم سر مزاجم اونم به خاطر اینکه شوهرم خوب نمیتونه
حال بده اما امشب خیلی حال داد تازه مزه سکس رو فهمیدم از اون موقعه به بعد دیگه نتونسیم کاری بکنیم چون موقعیتش نبود بعدش که کلن جدا شد رفت تهران منم به خاطر اینکه با پسر خاله ام به یک مشکل خوردیم رابطه ام قطع شد .دیگه یک چند سالی میشه از شون خبر ندارم اما خبر میرسه خیلی سر حال شده اگه دوباره به پستم بخوره نمیدونم کاری میتونم بکنم یا نه نظره شما چیه؟
     
#399 | Posted: 17 Apr 2012 20:30
من پریود دختر خالم, داماد شدن من / قسمت اول
چند سالی میشد که تو کفش بودم از زمانی که بلوغ شده بودم عاشق تیپ و هیکلش بودم
اسمش لیاس ۵ سال از من بزرگتره ورزش کاره
بین همه دختر خاله هام از همه بیشتر دوسس دارم .. تابستونا که میرفتیم شهرستان همیشه من خونه خالم بودم و یا لیلا بازی میکردم از ۱۴ ۱۵ سالگی که بالغ شده بودم همیشه دلم میخواست باهاش یه سکس درست و حسابی داشته باشم حتی فکر ازدواج باهاش افتادم که با مخالفت شدید خواندم روبرو شدم که از تو بزرگتره و از این حرفا.
این کف بودن من ادامه داشت تا زمانی که اونا کلا اومدن تهران و خونشون با ما تو یه اپارتمان بود
هر روز به هر بهانه ای که شده میرفتم خونشون تا ببینمش باهم خیلی شوخی میکردیم تا اینکه تازه ای دی اس ال اومده بود و من برا خونه گرفتم یه کابل هم برا اونا کشیدیم و این شد اغاز برنامه سکس من و لیلا . بعد از این من تقریبا همیشه خونه خالم بودم و به هر بهونه که شده خودمو به لیلا میچسبوندم . بوسش میکردم. بدنشو نگاه میکردم تا اینکه یه بار که لیلا رفته بود داشنگاه و من خونه خالم پای کامپبوتر داشتم داستان نوار بهداشتی خواهرم رو میخوندم که رفتم دستشویی وقتی اومدم دیدم لیلا پای کامپیوتره و داره داستانو میخونه و میخنده . ترسیدم و جفت کرده بودم که نگاهش بهم افتاد و گفت از بچگی شیطون بودی بیا ببنم رفتم جلو نشستم رو تختش اومد کنارمو گفت راجبه پریود پی میدیونی منم گفتم چیز زبادی نمیدونم شروع کرد به تعریف کردن کل پریود که تو خالم اومد و گفت محمد من با مامانت دارم میرم بازار تا شبم نمی ایم . لیلات تو هم شام درست کن لیلا گفت باشه و خداحافظی کردیم . لیلا شروع کرد به ادامه گفتن پریود که چه چوری میشه تخمک میشکنه و ۳ تا ۷ روز خونریزی داره نگاه های سکسی جفتمون به هم دیگه بود . که گفت تا حالا اونجای دخترا رو تو پریود دیدی ؟ گفتم نه . گفت دوست داری ببینی ؟ گفتم اره از خدامه . رفت در اتاقشو بست و اومد گفت اگه میخوای ببینی یالا لبسامو در بیا ببین . من دستام از شدت سکس بودم و حشری بودم یخ زده بود . پاشدم وایسادم که دید کیرم حسابی سیخ شده و شربتی شده . گفتم میشه بوست کنم ؟ گفت اره عزیزم منم نامردی نکردم لبامو گذاشتم رو لباش یه لب ازش گرفتم . لباش واقعا داغ بود تا حالا تجربه لب نداشتم بعد از ۳۰ ۴۰ ثانیه لب گرفتن نشیتم رو زونا هم و زیپ شلوارشو باز کردم . شلوارشو در اوردم . یه شرت مشکی پوشیده بود که روش یه طرح داشت بد دستم و گذاشتم رو شورتشو نوار بهداشتیشو حس کردم
بد مثل یکی از فیلمایی که دیده بودم با دندونم شورتشو کشیدم پایین . واییییییی یه کس سفید بدون مو که دورش خونی بود . نوار بهداشتیشم کاملا خونی شده بود حتی یه تیکه سفید نداشن. منم مثل دیونه ها افتادم وسط پاش و شروع کردم به خوردن کسی که ۵ ۶ سال بود در انتظارش بودم اونم با خوت . لیلا دستشو اورد جلو صورتمو گفت چی کار میکنی دیوینه . من گفتن لیلا من خیلی وقته عاشقت شده . دوست دارم میخوام که همیشه مال من باشی. گفت باشه عزیزم منم دوست دارم . خیلی دوسا داری بخوریش ؟ گفتم اره . گفت منم دلم میخواد کیر تورو بخورم گفتم خوب . هیچی نگفت و دستم و گرفت و بورد سمت حموم رفتیم تو حموم با نگاهس گفت ک لباس هاشو در بیارم منم تی شرتشو در اوردم یه سوتین ابی نقتی پوشیده بود اول از رو سوتین یه ذره با سینه هاش بازی کردم که گفت محمد اینت مال توان صبر کن گلم منم سوتینشو در اوردم منم یه نگاه بهش کرده که اونم فهمید منظورم چیه لباسمو شروع به در اوردن کرد اول پیراهنمو که موقع در اوردم لباشو گذاشت رو لبام سینه هاشم داشت میخورد بدنم بد کمبر بندمو باز کرد شلوارمو در اورد و شروع کرد به دست زدن به کیرم و همش میگفت منو تو افتتاح میکنی بدم شورتمو در اورد یه هفته بود که تمیز کتری نکرده بودم که گفت باید تمیزش کنم گفتم دست خودتو میبوسه . گفت خوردشم میبوسم که یه بوس از سر کیرم کرد شربت کیرمو یه ذزه خورد و رفتیم زیر دوش باهم بازی میکردمیم . من سینه هام میگرفتم و از پشت کیرمو می چسبوندم به کونش که اونم برمیگشت و با دستاش کنار کشاله های رونمو با دستاش چنگ مینداخت و منو سکسی تر میکرد تو همین موقع ها از کسس حسابی خون میرفت رفت و با ژیلت ونوس خودش اومد با کف حسابی دور کیرمو کف مالی کرد و برام حسابی تراشید موهاشو . موقع تراشیدن حسابی با کیرم بازی میکرد . هم دیگه رو شستمیم و اومدیم بیرون یه نگاه به ساعت کردن دیدم ۵.۵ و ۲ ۳ ساعت حد اقل وقت داریم . رفتیم تو اطاق و اوفتادیم رو هم دیگه من سینه هاشو داشتم می مالوندم که گفت محمد اگه میخوای بخوری الا وقتشه که منم مثل دیونه ها شروع کردم به خوردن کسش کسش تپل بود لبهای بیرونی بزرگی داشت چوچولشم بیرون بود شروع کردم به مک زده و زبون زدن به کسش ۵ ۶ دفیقه داشتم میخوردم که گفت محمدم اتیش گرفتم نکن بذار پریودم تمون شه بد . منم گقتم چشم اومدم کنارش . که دیدیم یه دفه پرید روم و شروع کرد به لب
گرفتن های سکسی بد رفت پایین سروقته کیرم خیلی دلش میخواست مثل حرفه ای ها رفتار کنه ولی بلد نبود . کیرمو حسابی خورد و داشت برام حسابی ساک میزد به مرز ارگاسم که میرسیدم و میگفتم ول میکرد و میرفت سر وقت بیضه ها و حسابی اونارو مک میزد منم داشتم دیونه میشدم که گفتم لیلا بخورش تا ابم بیاد اونم گفت چشم شاهزاده من برام حسابی خورد گفتم داره میاد که کامل خورد و گفتم بیا کنارم اومد کنارم یه لب ار هم گرفتیم . من یه ذره با سینه هاش بازی کردم . گفتم میشه من برات لباس بپوشم گفت اره محمدم من رفتم از تو کشوی لباس زیراش براش لباش اوردم. گفتن بهم بگو نوارو چه جوری بدارم که بهم یاد داد . براش نوار گذاشتم شورتشو کردم پاش . یه سوتیینه سبر هم بستم براش اونم شورت منو پام کرد و کنار هم دراز کشیدیدیم تا ساعا ۷ داشتیم باهم در باره سکس و اینکه من از کی عاشقش شدم حرف میزدیم لیلا خندش گرفته بود و میگفت محمد تو واقعا دیونه ای پسر. گفتم تو ماله منی لیلا مگه نه .؟ اومد در گوشم گفت خودم و کوسو همی وجودم مالی تو عشقم پاشیدیم باهم یه ماکارونی درست کردیمِ . همش به هم نگاه میکردیم . از اون روز تا ۴ روز بد همش من براش نوار عوض میکردن تا اینکه پریودش تموم شد . بهم مسیج داد جاده صاف شده اماده بهره برداریه . منم رفتم پایین تا با هم برنامه ریزی کنیم که تا رسیدم پایین یکی از خاله ها زنگ زد که پدر شوهرش فوت کرده . همه تصمیم گرفتن که برن شهرستان من و لیلا گفتیم نمیایم درس داریم و از این حرفا . یک ساعت بعد همه راه افتاد سمت شهرستان
تا رفتن پریدم بقل لیلا که امشب عروس من میشی اونم گفت بله . ولی امشب نه امشب میخوام تا صبح کنارت لخت بخوابم منم گفتم باشه گفت محمد ؟ گفتم جونم . گفت واقعا عاشقمی گفتم اره عزیزم
گفت قول میدی تا همیشه فقط کنار من بخوابی و با دختر دیگه ای رابطه نداشته باشی ؟ گفتم اره . گفت از الان تا همیشه من در اختیارتم
گفتم امشب شام درست نکن زنگ میزنیم از بیرون بیارن امشب عروس منی تو . گفت باشه رفتم فیلم بلو لاگ ان رو اوردم و اونو دیدم تو فیلم صحنه داشت . در حین فیلم کلی لب گرفتیم و با هم بازی کردیم. زنگ زدیم غدا برامون اوردن مثل عروس و داماد های واقعی شاممون رو خوردیم . بعد من دیگه کنترلم دست خودن نبود اومدم بقلش کردم و بردمش رو تخت مامان و باباش چراغ رو هم روشن کردم اوفتادم روش و شروع کردم به لب گرفتن ازش پام لای پاش بود دقیقا روی کش ثپلش . با دستام با سینه هاش بازی میکردم کم کم لباس ها هم دیگه رو در اورده بودیم و عاشقانه هم دیگه رو نوازش میکردیم و لب میگرفتیم و از این ور تخت به اونور تخت میرفتیم . گفتم لیلا ؟ گفت جونم محمدم . گفتن امشب میخوام پردتو بزنم . گفت تا الان نگرش داشتم برای تو عشقم و من رفتم سروقت سینه های بلوریش و شروع کردم به خوردنشون بهترین بوی دنیا بود . حسابی از سینه تا نافشو بیش زدم . اومد سروقت کسش حسابی تمیزش کرده بود . شروع کردم اول از لبه های کسش لب گرفتن بدم شروع کرد م به خوردن کسس و چوجولیش و که لیلا با یه تغییر وضعیت سرشو برد سمت کیرم و حالت ۶۹ از کنار شد . حسابی کس و کیر همو داشتیم میخوردیم جفتیمون ناله میکردیم از شدت حشری بودن گفتن لیلا اماده ای . گفت اره عزیزم پاشدم اوردمش لبه تخت یه بالش گذاشتم زیر کونش و پاشو بار کردم با کیرم شروع کردن بازی کردن با کسش حسابی حشریش کردم که نالش رفت هوا و منم اروم اروم کیرمو کردم تو کسش تا رسید به پردش که همون جلوی جلو بود معلوم بود که خیلی دردش میاد منم اومدم روش و شروع کردم لب گرفتم و اروم بیشتر فشار میدادم تو تا اینکه احساس کردم کیریم خیس شد . نگاه کردم دیدم خونی شده . با قدرت بیشتری کیرمو کردم تو کس لیلا . لیلا گریه میکرد . منم قبل از اینکه شروع به تلمبه زدن بکنم اول حسابی لیلا رو اروم کردم و اونم وفتی اروم شد گفت شا دوماد کس عروس و جر بده . منم که داشتم از شدت سکسی بودن میمردم با تموم وجودم تلمبه میزدم صدای خوردن بیضه های به زیر کسشو میشنیدم . حسابس جفتمون دیگه داشتیم جیغ میزدیم که گفتن لیلا حالتمونو عوض کنبم که اونم گفت چه جوری گفتن داگی . سریع کیرمو در اوردم اونم داگی نشست منم اومدم رو تخت کیرمو گذاشتم دم کسش و با یه فشار کردم خیلی تنگ بود ولی با خیس خیس بود . از پست سینه هاشو گرفته بودم در همین حال بودیم که لیلا ۲ بار ارضا شد . بعد از ارضا شدن بار ۲ لیلا. ابم داشت میود بهش گفتم . گفت داماد بدون اینک ابشو شب اول بریره تو کس عروس که داماد نمیشه . که حرفش تموم نشده بود که تموم ابم ریخنم تو کسس . نای بلند شدن نداشتم ولی رفتم چراغ و خاموش کردم و اومدم کنار لیلا خوابیدم . تا صبح قربون صدقه هم میرفتیم . از فرداش تا ۳ روز که مامان اینا نیومده بودن درس و دانشگاه رو بیخیال بودیم و همش سکس میکردیم بقیشو فردا مینوسم
زز
     

#400 | Posted: 19 Apr 2012 15:34
دخترخاله عزیز

سلام.امیر هستم الان 26 سالمه .اولین سکس من با دختر خاله بر میگرده به چند سال پیش.همیشه نگاش تنمو به لرزه در می اورد.ولی هر 2مون خجالت میکشیدیم چیزی در مورد سکس بهم بگیم.تا اینکه یه روز که عروسی دختر عمه من بود.از اونجایی که دختر خالم تنبل بود مجبور بود تابستون واسه امتحانات درسهای افتادش بره مدرسه.نمیدونم چی شد که بهم گفت داری میری منو تا مدرسم برسون.منم که از خدا خواسته.همه سرشون گرم عروسی بود که منم با ماشین خواستم برسونمش.گفتم دلو بزنم به دریا بهش بگم که............ولی تو ذهنم نبود که چطوری شروع کنم.فقط مطمین بودم که اونم دلش با منه.با اینکه میترسیدم سر صحبتو وا کردم.اول در مورد دختر همسایمون که کلی امار داره صحبت کردم.همه از رابطه اون با پسرهای همسایه با خبر بودن.داشتم در موردش صحبت میکردم که دختر خاله گفت با اینکه بهتون حال میده پس چرا ابروشو همه جا میبرین و اسمش تو دهن همه هستش.منم حقیقتو گفتم تا بتونه بهم اعتماد کنه.گفتم اون خودش دهن لقه ودوست داره همه بدونن و واسه همین من دیگه باهاش کاری ندارم.گرم صحبت بودیم که بهش گفتم از این به بعد میخوام با تو باشم.البته با 1000ترس و دلهره گفتم.از تو اینه نگاش کردم دیدم اونم از خجالت سرخ شده.یه مکث کردم گفتم نظرت چیه؟برگشت گفت میخوای میخای منم مثل دختر همسایتون تو دهن همه بیفتم.صحبتشو قطع کردم گفتم این چه حرفیه.دیوونه شدی.ارزشتو واسم بیشتر از این حرفاست.در ضمن تو دختر خالم هستی واسه چی باید این کارو بکنم.بعدشم اون دختره خودش بی ابرو بود.بعد یکمی جدی شدم گفتم بازم هرطور دوست داری.بعد با خنده یه جوری بهم فهموند که اونم ok داده.بهش گفتم اگه دوست داری میتونیم از همین حالا شروع کنیم.گفت نه من کلاسم دیر شده .منم که تو دلم اون سینه هاشو که تقریبا بزرگ بود تصور میکردم اصرار زیاد کردم تا اینکه قبول کرد ولی به شرط اینکه زودتر تموم شه و به کلاس دومش برسه.منم کلید خونه ابجیم همیشه دستم بود رفتم اونجا.تعجب کردم چرا ازم نپرسید چرا خونه خالی؟چرا اونجا؟فهمیدم اونم پایه هر کاری هست.رفتیم تو خونه .نگاش کردم اینقدر خجالت کشیده بود همرنگ لبو شده بود.منم واسه اینکه رو قولم باشم زودی دست بکار شدم.از روبرو که خجالت میکشیدم.از پشت بغلش کردم با دستم محکم سینهاشو که خیلی دوست داشتم محکم گرفتم.کلی از روی مانتوش مالشش دادم دیدم داره شهوتی میشه منم خوشم اومد بکارم ادامه دادم.با این شرایط بازم خجالت میکشیدم باهاش چشم تو چشم بشم..از پشت اروم اروم دکمه های مانتوشو باز کردم از تنش در اوردم.دوباره سینهاشو گرفتم.کلی مالش دادم یادم نیست که تی شرتش چه رنگی بود اونم از تنش در اوردم.دیگه کیرم شق شق بود داشت شلوارمو پاره میکرد.گفتم میشه دراز بکشی .اونم دراز کشید ولی با دستش جلوی چشماشو گرفت گفت سرم داره گیج میره........... فکر کنم واسه اولین بارش بود و از شهوت زیاد اینطوری شده بود. سوتینشو در اوردم .منم که عاشق سینه و سینه خوردن هستم .اینقدر خوردم که نگو نپرس.جدی جدی سینه هاشم واقعا خودنی بود.سینه هاش نسبت به سنش که 14 سالش بود درشت بود.دیگه اخ و واخش در اومده بود .محکم سرمو گرفته بود و موهامو میکشید.دیدم داره داغ میکنه گفتم برگرد به پشت. سریع برگشت.منم زودی شلوار و شرتشو دراوردم.چون منم کم تجربه بودم اونم که اولین بارش بود.بساط ساک زنی در کار نبود.منم که از کس لیسی بدم میاد.فقط از روی شرط مالش دادم.خودم یه تفی به کیره زدمو. انداخم لاپاش.یکمی لاپایی زدم.این دفعه کیرمو انداختم تو کونش یه اخ اخ راه انداختو محکم فرش خونه رو چنگ زده بود ولی از خجالت دیگه نگفت درش بیار.منم که پرو شدم تا ته میکردم توش.داشتم تلمبه میزدم که متوجه شدم که ابم داره میاد.ریختم تو کونش.همینطوری چند دقیقه ای روش خوابیدم.بلان که شدم تا کیرمو تمیزش کنم.خیلی جدی بهم گفت خیلی نامردی عوضی.منم شوکه شدم پرسیدم چرا؟چیزی نگفت.فکر کنم از سکس با من عذاب وجدان داشت که چرا این کارو کرده.منم دیگه کشش ندادم و چیزی نگفتم.بلند شد لباساشو پوشید رفتیم تو ماشین که برسونمش.فقط گفت فکر کنم دیرم شده منم گفتم سایعتر میرم که برسونمت.خلاصه رسیدیم مدرسش بهم گفت خداحافظ.منم ازش تشکر کردم و بای کردم تا بعد از ظهر اون روز تو فکر حرفش بودم که چرا بهم گفت نامرد.راستش بخوای ناراحت شده بودم.از کلاسش که اومد میخواست بره عروسی .تو راه همو دیدیم.با خنده اومد جلو گفت.چطوری بچه خوشکل.من تعجب کردم این چرا هی مدل حرف زدنش عوض میشه.خلاصه به هم خیلی خیلی نزدیک شدیم .دوباره همون شب عروسی پشت حیاط خلوت خونمون یه دست دیگه کردمش.ولی این دفعه دیگه حرف از نامردو نامردی نداشت.این سکسامون اینقدر ادمه داشت.تا6ماه پیش که نامزد کرد.تو این مدت که تقریبا 5سال طول کشید تو خونه ما.خونه اونا.تو ماشین.تو جنگل و................هر جایی که موقعیتش بود سکس کردیم ولی حرفه ای تر .دوران خوبی بود ولی حیف که تموم شد.درسته داستانم زیاد شهوت انگیز نبود ولی راست راست بود.من عاشق دوستیهای بلند مدتم.
قربون همتون بای
     
صفحه  صفحه 40 از 86:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  85  86  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.