| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
به دلیل آپگرید انجمن ارسال پست در انجمن به طور موقت در دسترس نیست!
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 40 از 79:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  78  79  پسین »  
#391 | Posted: 1 Jan 2013 22:11

سکس با پدر بزرگ قسمت اول


من شیرین 18 سالمه یه داداشه 20 ساله دارم که آخرای سربازیشه و تو اهواز خدمت میکنه مامانم هم بیتا 37 سالشه تو یه آزانس هواپیمایی کار میکنه سبزه است و سکسی همیشه هم آرایش غلیظ داره مثل منم لباساش همیشه باز وسکسیه.بریم سر داستانم.خیلی خسته بودم رفتم یه دوش آب سرد گرفتم رفتم جلوی سیستم نشستم و فیلمی که از ساناز گرفته بودمو گزاشتم ببینم.اول فیلم یه زنه داشت بخودش میپچد با کوسش بازی میکرد بعدش ازخونشون رفت بیرون خونش یه کلبه توس یه مزرعه بود.رفت طرف یه اسب و دولا شد زیرش.کیر اسبه رو گرفت و شروع کرد به مالیدن و لیسزدنش.چطوری میتونست اینکاروکنه؟؟ بنظرخوشمزه نمیومد؟؟کیراسب نیم متری بود با یه سر بزرگ بدون کلاهک.انقدر دست مالیش کرد تا آب اسبه اومد و روی صورت و سینهاش پاشید.وااااااایییییییییی چقدر جالب بود؟؟چقدر سفید بود؟؟حالی بحالی شدم دست خودم نبود آخه/ آب کیرررررر که میدیدم دلم ضعف میرفت؟؟ جالب اینجا بود که تاحالا آب منی ندیدم نخوردم ولی احساس میکردم بایدخیلی خوب باشه؟؟ داشتم باخودم ورمیرفتم.اووووف آب کیر اسبه رو توخیالم روسینم میمالیدم که صدای دراومد؟؟ خودمو جمع وجور کردم رفتم بیرون دیدم مامانمه خیلی سرا سیمه رفت سمت گوشی تلفن و شروع کرد بشماره گرفتن؟؟ انقدر هول بود که متوجه بودن منم نشد؟؟ازصحبتاش فهمیدم داره با داییم حرف میزنه.میگفت: کی؟؟ کجا؟؟ توکجا بودی؟؟؟ چرا گذاشتی اینجوری بشه؟؟.... بعد گفت دارم میام اونجا و گوشیم قطع کرد.رفتم جلو سلام کردم گفت:واه دختر ترسیدم توکی اومدی؟؟؟ گفتم نیم ساعتی میشه چی شده مامان؟؟؟گفت:پدر بزرگت لیزخورده افتاده زمین دستش شکسته الان بیمارستانه دارم میرم اونجا.گفتم کجاااااااا؟؟؟ گفت:بسه انقدر سوال نکن دختر درست نمیدونم؟؟؟ گفتم صبرکن منم بیام؟؟؟ گفت نه تو برو تخت رو آماده کن تا میریم بیارمش؟؟؟ بعد بسرعت ازدر بیرون رفت.بابا بزرگم 60 سالشه ولی خیلی سرزنده و سرحاله هنوز ورزشش رو سرساعت انجام میده من خیلی ازنظرعاطفی بهش وابسته ام چون الان حدود 5 ساله که با ما و داییم زندگی میکنه چون ما بعداز اینکه بابام مرد ازش خواستیم با ما باشه.داییم اسمش بهروز 39 سالشه و با زنش مریم خونه بابا بزرگم زندگی میکنن یه دخترم دارن که اسمش ساراست که تبریز دانشجوی خیلی ناز و خشگله راستش باهم زیادی راحتیم.میدونستم با داداشم شیطونیهایی میکنن ولی به روشون نمیاوردم.دو ساعت بعد دیدم مامانم و داییم بابا بزرگ رو آوردنش.رفتم جلو سلام کردم خیلی حالش بد بود به زور جوابمو داد.بردنش سمت اتاق رنگش پریده بود.معلوم بودخیلی درد داره.از اونیکه فکرمیکردم بدتر بود.بنده خدا از دوجا دستش شکسته بود.یه آرام بخش مامان بهش زد و بعداز یک ربع آروم خوابش برد.من با پدربزرگم خیلی راحتم.همیشه درباره رابطه دختر و پسر باهم حرف میزنیم.شوخیهای آنچنانی باهم میکنیم.البته خیلی محدود مثلا من توخونه با مینی ژوپ و تاپ میگردم چون میدونم خوشش میاد شروع میکنه سر به سر گذاشتن و دستمالیش.بعضی وقتها می بینم از روی شلوار با کیرررررش ور میره؟؟ احساس میکنم خیلی بزرگه؟؟؟یکبارم بعد از کلی شوخی میخواستم از در برم بیرون که بین درایستاده بود.مثلا نمیذاشت برم.منم از خدا خواسته کووووووونم و میمالیدم به کیرررررش.اونم چیزی نمیگفت.سه هفته میشدکه دستش شکسته بود.بیشتر وقتها ما باهم تنها توخونه بودیم.من از این قضیه خیلی راضی بودم این اواخر برای اینکه بیشتر اذیتش کنم وقتی مامانم نبود زیر لباسم شورت نمی پوشیدم.سعی میکردم جلوش بیشتر دولا بشم تا بتونه کووووووسم و ببینه تا به عکس العملش بخندم.کیف داشت اذیت کردنش.یه روز به مامانم گفت دیگه نمیتونم تحمل کنم باید برم حموم.احساس میکنم خیلی کثیف شدم؟؟ مامانم یه نایلون دستش بست و بردش توحموم که بشورش.هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که موبایل مامانم زنگ خورد.رفتم جلو درب حموم و در زدم.ماما با تاخیر لای در رو بازکرد.گوشیش رو گرفت ازمن بعدم درو بست.گفتم یعنی چی؟؟؟؟ یک دقیقه بعد عصبانی ازحموم اومد بیرون.گفت: شیرین من باید برم کاردارم.پدربزرگت بدنش کفیه برو داخل حموم و پشتش رو لیف بزن و آبش بکش بیارش بیرون؟؟؟ خودمو زدم به اون راه گفتم: منکه روم نمیشهههههههه؟؟ مامان گفت نترس الان دیگه شرت پاشه ضمنا پشتشم به سمتته زود برو داخل تا یخ نکردهههههه؟؟ رفتم توحموم.داشتم ذوق میکردم که میتونم سربه سرش بذارم شایدم تونستم برای اولین بار کیررررررررر و خایه رو از نزدیک ببینم؟؟؟ توی رختکن شرتمو سوتینمو دراوردم با یه تاپ گشاد که قشنگ سینهام توش مشخص بود که اگه بسمت جلو دولا میشدم نوک شون معلوم میشد رفتم تو حموم.واااااایییییییی.....ادامه دارد
     
#392 | Posted: 1 Jan 2013 22:18

سکس با پدر بزرگ قسمت دوم


بابابزرگم تو وان خوابیده بود تا منو دید خنده موزیانه ای کرد گفت به به شیرین خانم گفتم:چطوری رفتی تو وان؟؟ نگفتی بیفتی اون دستتم بشکنه؟؟ گفت برو جوجه من ده تا دختر رو حریفم با خنده درحالیکه دولا شدم تا از وان درش بیارم سینهامو که نوکشو میتونست ببینه بهش نشون دادم.گفتم یعنی چطوری حریفشونی؟؟؟گفت:حالااااااا.گفتم نه جوون من بگوچطوری؟؟؟؟ داشتم اذیتش میکردم.گفت همونطوریکه شوهر آیندت حسابت و میرسه.گفتم من بحسابش نرسم اون نمیتونه؟؟ درحالیکه این حرف رو زدم دولا شدم تا لیفشو بردارم که احساس کردم زیادی دولا شدم.خودم میفهمیدم که تا سوراخ کونم و دیده چه برسه کووووووووسم.منم عادت دارم موهای کوسمو آرایش کنم بخاطرهمین نسبتا بلندن.تا برگشتم با پرویی گفت چرا موهاشو نمیزنی آفریقایی؟؟؟؟ خودمو زدم به اون راه گفتم ایییی واااییییییی دیدیشششش؟؟؟ گفت آرهههه همشو دیدممممممم بعدش قاه قاه شروع کرد به خندیدن.گفتم برا کی بزنمش هنوزکه شوهر نکردم؟؟؟ شروع کردم به لیف زدن بدنش.پشتش که تموم شد گفتم برگرد تا سینتو بشورم.بدون هیچ مخالفتی برگشت.واااااااااایییییییییی اووووووووووف داشتم چی میدیدم؟؟؟ انگار یه بچه گربه تو شرتش قایم کرده بود؟؟؟داغ شدم زبونم بند اومده بود.بابابزرگمم سرش تو یقه من بود.همینجورکه سینشو میشستم رسیدم به شکمش خورد اونم خودشوعمدا داد جلو.دستم به سر کیرررررششش خورددد وویییییی به صورتش نگاه که کردم اونم دسته کمی ازم نداشت.چشاشو بسته بود و سرشو بالا گرفته بود.توهمین حال بودیم که برق رفت؟؟؟ اااااههههههه چه زد حالی خوردماااااااا؟؟ دیگه نمیشد کیررررررررررشو دید؟؟؟ بابابزرگم گفت حالا تو این تاریکی چکار کنیم؟؟؟؟ گفتم مامان همیشه تورختکن شمع میزاره بزار برم ببینم هست یا نه؟؟؟؟ گفت قبل رفتن از پشت کمک کن شورتمو دربیارم تا تاریکه دم ودستگام و بشورم؟؟؟ باهزار بدبختی چون همدیگه رو نمیدیدیم با لمسش سعی کردم تو تاریکی راه و پیدا کنم.اونم به بهونه راهنمایی من دستی از زیر به لای چاکه کوووووووونم کشید.جووووووووونممم خیلی خوشم اومداااااااااا.دستش داغ بود تا تونستم سرعتم رو کم کردم تا دستش بیشتر اونجا باشههههه؟؟؟ اووووووووووف.رفتم پشتش شرتش رو کشیدم پایین گفت لیف رو بده؟؟ همینجورکه دنبال دستم میگشت دستش خورد به سینم.آخخخخخخخ با کف دستش یه کم مالیدش کل این کارهاو تو یه لحظه انجام داد که نشون میداد خیلی وارده.به سمت در رفتم با نور کمی که ازبیرون میومد کبریت رو شمع رو پیدا کردم بعد از اینکه روشن شد خواستم داخل حموم شم که بابابزرگ گفت نیارش؟؟؟؟ بزارش همونجا خودت بیا؟؟ رفتم تو گفتم چراااااااا؟؟؟؟ گفت: بزار تاریک بمونه چون من دوباره نمیتونم این شرت کثیف رو بپوشم ضمنا پاهامو هم نشستی؟؟؟ رفتم جلوش نشستم چون تو رختکن روشن بود یه هاله هایی میشد دید ولی واضح نبود.ازطرفی اونم چشاش نسبتا ضعیف بود و فکر میکرد من چیزی نمیبینم.اوه اوه کیرررررررررش بنظر بزرگ میومد؟؟میشد دید که یه چیزی از صندلی آویزونهههههههه؟؟؟ فهمیدم که کیرررررررش خوابیده.با خودم فکر کردم چکار کنم؟؟؟ دوباره راستش کنمممممم؟؟ فکری به ذهنم رسید به بهونه آب برداشتن از وان دولا شدم با ظرف آب ریختم روسینه های خودمممم؟؟گفتم وااااایییی کثیف شدم بابابزرگ؟؟؟حالا چکارکنم منننننن؟؟؟؟ دیدم اونم که حالا انگار چشاش به تاریکی عادت کرده بود گفت: خب لباست رو دربیار یه دوش بگیر.منکه نمیبینمت؟؟؟ دیدم اونم بدش نمیاد.گفتم فکر بدیم نیست ولی مطمعنی تو منو نمیبینی؟؟؟؟ با خنده همیشگی گفت: آرههههههه تازه ببینم گناه نیست تازه ثوابم داره برای منه بی زن؟؟؟؟ تاپمو درآوردم رفتم زیر دوش سعی میکردم تو زاویهای مختلف بایستم تا بتونه اندام منو ببینه؟؟ احساس کردم غرق درتماشای منه؟؟ اومدم جلوش نشستم دیدم بلههههههه کیررررررررشششششش راستهههههههه راستههههههههه.جووووووووووووون چقدر بزرررررررگ بووووووددددد ووواااااااییییییی.دوست داشتم لمسش کنم ولی چطوری آخه؟؟؟؟ شروع کردم به لیف زدن رونهاش.ازش پرسیدم دم ودستگاتو شستی؟؟؟؟ گفت:خوب نتونستم.گفتم: حالا چکار میکنی؟؟؟ همینجوری میای بیرون؟؟؟ با من و من کردن گفت چاره دیگه ای دارم مگهههههههه؟؟؟ دلمو زدم به دریا گفتم میخوایی من برات بشورمش؟؟؟؟؟
     
#393 | Posted: 1 Jan 2013 22:18
مکان با خاله
سال اول راهنمایی بودم که توسط دوستام به انحراف جنسی کشیده شدم.اون موقع ها فقط جلق میزدم و اصلاً نمیدونستم که گناهه و به من ضرر میرسونه.من وقتی سال سوم راهنمایی می خوندم فهمیدم که چی کار کردم!!!من خیلی ناراحت بودم و از خدا شکایت میکردم و تصمیم گرفتم که اینکارو اینکارو ترک کنم.یا علی گفتم و شروع کردم تو اینترنت search کردن که چجوری ترک کنم؟بعد دیدم که کارم تمومه و دیگه راه بازگشت خیلی سخته!من نا امید نشدم و شروع کردم به کم کردن استمنائم (از روزی 1.25بار رسوندم به 3 روز یک بار)همون سال با اینکه اصلاً به آزمون تیزهوشان فکر نمیکردم از 60 نفر 30ام شدم (به اصراره مامانم در آزمون ثبت نام کردم.)وتا اینکه دوباره شروع کردم هفته ای 2-3 بار جلق میزدم.تا اینکه ماه رمضون شروع شد و منم همشو روضه گرفتم.(تو کل ماه رمضون فقط 3 بار جلق زدم.)خلاصه من به خدا قول دادم که کمتر جلق بزنم.به جای نگاه کردن به فیلم پورنو داستانهای سکسی می خوندم؛همون موقع بود که نظرم به خالم افتاد(8 سال از من بزرگتر بود.) ولی واقعاً خیلی ... بود!درست مثل همون چیزایی که در داستانهای خیالی میگید ولی خیلی لاغرتر.

اون یه زن بود(یه سال بود که طلاق گرفته بود.) و این منو بیشتر تحریک میکرد. اون با من خیلی صمیمی بود طوری که فقط رابطه جنسی نداشتیم. من هم بهش عشق (از نوع محبت آمیز و هوسی) میورزیدم.چند بار تو خیابون بخاطرش درگیر شده بودم!آخه با هم شبهای رمضون به پارک میرفتیم.ولی احساس میکردم اون هیچ حسی به من نداره دوسم داشت ولی مثل داداشش!وقتی میومد خونمون یا من میرفتم خونشون(پیش مامان بزرگم زندگی میکرد) پیش من یه تاپ و یه شلوار تنگ کوتاه میپوشید به ندرت هم شلوارک.وقتی میرفتیم تو اتاقم یا اتاقش انقدر سر وصدا میکردیم که بهمون میگفتم در رو ببندیم.چند بار ماساژش داده بودم و وقتی این کارو میکردم صدای آخخخخخخخخخ واوخخخخخخخخ میداد و من حشری میشدم.من یه 10 روز باهاش تو خونه تنها بودم چون همه رفته بودند مسافرت و اونم امتحانات دانشگاشو میداد.(چون همه میدونستند که من اونو زیاد دوست دارم و این سفر فقط به خاطر نظر مامانبزرگم بود که برن مشهد.)من شب اول که اونجا بودم طبق معمول همون جوری لباس پوشیده بود.شبها موقع خواب دو تایی روی تخته مامان بزرگم و بابابزرگم میخوابیدیم. من به سرم زده بود که حسّ خودم رو نسبت بهش بگم ولی اصلاً نمی شد.مثل داستانها هم نبود که تو خواب انگولکش کونم و از این کوسشعرها... . من بعد از 5-6 روز حالت جنون بهم داده بود چون همش پیشش بودم و باهاش میخوابیدم ولی یه قطره اب هم از من بیرون نیومده بود. من تو لپتابش در قسمته recent Item چیزایی پیدا کرده بودم ولی همشو پاک کرده بود. تااینمکه یه شب ساعت 10-11 نشستیم جلو ماهواره فیلم ببینیم (نمیدونم کدوم شبکه بود؛آخه ما ماهواره نداریم!)که یه فیلم صحنه دار بود من قبلاً اون فیلم رو دیده بودم؛ولی به روی خودم نیاوردم.

وقتی داشتیم میدیدیم اون رو کاناپه دراز کشیده بود و منم دید میزدمش،که یهو فیلم به جای سکسی رسید دیدم قرمز شد و ازم خواست تا کنترل رو بهش بدم.منم کنترل رو نمیدونستم که کجاس و همینطور ادامه میدادم و پیداش کردم و دادم به خالم.زد به یک کاناله دیگه.پرسیدم اون چی بود چرا اینجوری بود؟یه نگاه بهم کرد و گفت وقتی بزرگ شی میفهمی.(من 16 ساله بودم.)شب رفتیم خوابیدیم و صبح روز بعد هم من مثل همیشه زودتر بیدار شدم و صبحونه رو حاضر کردم.با هم خوردیم و رفت حموم.من داشتم از کنجکاوی میمردم . منتظر بودم که به من بگه کاری براش بکنم(شامپو بدم،لیف بکشمو...)ولی نشد اون وقتی از حموم اومد بیرون رفت تو اتاقش و در رو بست منم رفتم تا از کلید در دیدش بزنم ولی حیف کم دیده میشد. من شب آخر رفتم پیشش و خودم رو به طور نزدیکی بهش نزدیک کردم و قضیه لپتابش رو یه جوری که شک نکنه بهش گفتم و تعجب کرد بعد هم من رفتم رو کاناپه نشستم و اونم رو کاناپه دراز کشیده بود و فیلم میدید.(البته طوری که من ساق پاهایه مثل برف و نازش تو دست و روی رونم بود.)فیلمو که نگاه میکردم پسره چند بار از دختره لب می گرفت ولی سکسی در کارنبود. از جام بلند شدم و از خالم خواستم که از لپش یه بوس کنم(اون منو یه پسر چشم و گوش بسته میدونست).برا همین قبول کرد منم از جایی که نزدیک لبش بود یه بوس گرفتم. اون بعد از فیلم هول ساعت 12 ازخواست تا ماساژش بدم(بخاطر درس خوندن ،زیاد می نشست) منم گفتم که بریم رو تخت واسه همین رفتیم مسواک زدیم و رفتیم برا ماساژ من گفتم که یکم ماساژه سکسی بدم و بعد تو آخرین روز بکنمش.(جوِ داستانهای سکسی منو گرفته بود)من بعد از ماساژه بالا تنش ازش پرسیدم که پاهاشم ماساژ بدم اون خجالت کشید و رفت زیر پتو منم اجازه گرفتم تا دوباره بوسش کنم که گفت جو فیلم نگیرتت!(با حالت خنده)منم چون زیاد داستان خونده بودم فکر کردم حشری شده چون حدود یک سال بود که سکس نداشته!واسه همین هم لبش رو به صورت کاملن حرفه ای بوسیدم(همیشه ملایم آرایشی رو صورتش بود).اون بعد از بوس ناراحت شد و بهم گفت که این کارا در حد و اندازه ما نیست.

من کسشعر گفتم بهش، و خودم در حالت دراز کشون بهش مالیدم؛لا مصب فهمیده بود چی میخوام بکنم باهاش،به همین جهت بلند شد ونشست وچپ چپ نگام کرد!منم گفتم که ما هر دومون به این کار نیاز داریم و از این حرفها... . بعد دیدم یه چک خوابوند زیر گوشم( که بابام هم بهم اینجوری نزده بود)و محکم پاشد و رفت تو اتاقش.منم که تازه میفمیدم چه خبره گرفتم و خوابیدم!اون سکس دوست داشت ولی نه با من!من کل شب رو فکر کردم .صبح قرار بود مامانم اینا برسن خونه!من صبح زود با اعصاب داغون زدم بیرون و رفتم خونه خودموووون. خدا خدا میکردم که بهشون نگه.ما حدود یه 6 ماهی همدیگرو ندیدیم(من خجالت میکشیدم ببینمش).بعد تویه یه مهمونی بزرگ همدیگرو دیدیم. اون دستم رو گرفت و منو برد تویه یه اتاق.بهم گفت(من همه چی رو از یاد بردم و این کارتو میزارم رو حسابه جو گیر شدنت به خاطر اون فیلم.))بعد لوپم رو بوسید و رفت بیرون.

من تازه فهمیدم که چقدر کوس خول بودم که فکر میکردم اون میاد و با کسی که از بچگی بزرگش کرده سکس میکنه!!؟!! واقعاًخوندن داستان هاتون منو دیوونه میکنه چون فقط اون شب یادمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تورو خدا انقدر کوس شعر ننویسید
     
#394 | Posted: 1 Jan 2013 22:32

سکس با پدر بزرگ قسمت آخر


بعد دو سه ثانیه سکوت با حالت کش داری گفت لطف میکنی آب گلوم خشک شده بود آروم رفتم جلو کیرررررررشو گرفتم گفت واااااااییییییییی دستت چه سردههههههههه؟؟؟راست میگفت تموم بدنم یخ کرده بود.آ خ خخخخخخخخ چقدر کیرررررررش بزرگ و سفت بود؟؟؟ اینقدر کللللللللفت بود که تودستم جا نمیشد.جااااااااان.دستمو آوردم سمت سرکیررررررررش چقدرم بزرگگگگگگگگ بود.احساس میکردم اندازه کیررررررررر اون اسب است.تا اومدم با لیف بشورمش بابابزرگم گفت نههههههههه.دردم میااااااادددددد فقط با کف بشورششششششش.دوتا دستام رو کفی کردم وبراش بالاو پایین میکردم.میدونستم اینجوری آبش میاد و منم میتونم آبشو حس کنم.دیگه حرف نمیزد منم تا اونجا که میشد سرمو بهش نزدیک کردم تا بوی کیررررررشو حس کنم.وااااااایییییییی خداااااااا حس خیلی خوبی بود دوست داشتم سرکیرررررررشو لیس بزنم ولی نمیشد؟؟؟ سرعت دستمو بیشتر کردم احساس کردم داره کیرررررررشششششش سفت تر میشه.یکدفعه پدر بزرگم گفت بسهههههههه؟؟ عجب ضدحالی زد لامسب.گفت منو ببر زیر دوش.برمش زیر دوش و خودمم باهاش زیر دوش موندم به بهونه پاک کردن کفها کیررررررشو میمالیدم.سعی میکردم بدنم رو بهش بمالم اونم دستشو دورکمرم انداخته بود و سعی میکرد بمن بفهمونه که دامنم رو دربیارم؟؟؟ بعد از چند لحظه گفتم ای داد دامنم خیسه خیس شده درش بیارم اشکال نداره؟؟؟؟ گفت هرجور راحتی.منکه چیزی نمی بینم دختر؟؟ ایندفعه صداش گرفته و جدی بود.پشتمو کردم بهش و دامنمو کشیدم پایین.دولا شدم از پام درش بیارم که احساس کردم کیرررررر داغش اتفاقی خورد به کووووووووسم واااااااااااییییییییییی جوووووووووووون چه خوب بودااااااااا.بدون اینکه برگردم رفتم یه کم عقب تر.پدر بزرگم هم کیرش رو هدایت کرد به سمت لاپام.من رونهای بلند و باریکی دارم ولی کووووووونم خیلی گوشتیه.سعی کردم فاصله پاهام رو کمتر کنم تا جای کیررررررش تنگتر شه؟؟ همینطورم شد بابابزرگم کیررررررشو به جلو فشاررررر داد.اوووووووووووف تموم دلم ریش ریش شد از لذت روپاهام نمیتونستم بایستم.کیرررررررشوعقب کشید و دوباره فشاررررششششش داد.واااااییییییی.کلاهک کیرش تومسیرش از لاخط کوووووووووسم رد میشد و به چوچولم میخورد.جاااااااااااان.چه کیرررررررررری دارههههههه.سرعتش و بیشتر کرده بود نفس جفتمون تند تند شده بود دیگه به سیم آخر زد و با دستی که سالم بود سینمو گرفت.آخ خ خخخخخخخ.سایز سینهام 85 ولی احساس میکردم همش تودست بزرگش جاشده.اونم همینجور تلنبه میزد و هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد.تا اینکه احساس کردم منو سفت بسمت خودش کشید و کیرررررشو محکم فروکرد لاپام.احساس کردم لاپام داغ شد و یه چیزی ریخت روشششششششش.فهمیدم آب کیررررررررشو لاکووووووونم خالی کرده چون خیلی کنجکاو بودم ببینمش زود خودمو جدا کردم تا آبی که از دورش میومد پاکش نکنه.گفتم:من تمیز شدم شما نمیخوایی بریم بیرون؟؟؟ گفت بریم عزیزممممممم.توتاریکی معلوم بود داره کیرررررشو میماله رفتم سمت در حولم رو پیچیدم دورم.گفتم بیا حولت رو بدم بابایزرگ.اومد جلو ولی یه کم مکث کرد؟؟؟ گفتم چشمامو بستم بیا دیگههههههه؟؟؟ دیدم حوله رو گرفت چشمامو باز کردم روم نشد تو چشماش نگاه کنم فکر کنم اونم همینطور بود.با گفتن آخیششششششششش.رفت بیرون منم احساس کردم آبش داره میاد روی رونهام.دویدم تواتاقم شمع ها رو روشن کردم اتاقم یه نور لایتی گرفته بود دستمو بردم لاپام.به به جاااااااااان.خیلی هیجان داشتم تقریبا دورسوراخ کوووووونمو یه مایع غلیظی پر کرده بود.سعی کردم با کف دست همش رو جمع کنم چقدر غلیظ و سفید بود اه ه ه ه. پس آب کیرررررررررر اینهههههههه؟؟؟ بویی شبیه وایتکس میداد با تردید زبونم رو بهش زدم.مزه خواصی نمیداد مالیدم به سینهام مثل توفیلما حس خوبی بود.احساس کردم کل تنم بوی آب کیررررررر میده.احساس رضایت میکردم دوست نداشتم لباس بپوشم میترسیدم آب کیررررررر پاک شه ازطرفی هم باید میرفتم به پدربزرگم میرسیدم.یه پیرهن با یه شلوار راحتی پوشیدم اومدم از در برم بیرون برقها اومد.رفتم سمت اتاق دیدم بابابزرگم شلوارکشو پوشیده.گفتم آفرین خودکفا شدی باباجوون؟؟ گفت:چه کنیم دیگه.نیم ساعت بعد مامانم اومد خیلی خسته بود براش چایی بردم گفت:آقا جون شیرین خوب شستت؟؟؟ مشکلی پیش نیومد که؟؟ بابا بزرگم گفت:اگه میدونستم اینقدر خوب منو میشوره هیچوقت با تو نمیرفتم حموم؟؟؟؟ بعد زد زیر خنده.مامانم که انگار حسودیش شه گفت باشه میای بگی من حموم لازم دارم همون شیرین از این به بعد ببردت؟؟؟ گفت میربرم خوبم میبرم.ولی حموم امروز بهم نچسبید برقها نبود نفهمیدم چه جوری خودمو شستم.فردا میرم درست و حسابی خودمو میشورم.مامانم گفت :من فردا نیستم بزار پس فردا که من باشم خوب بشورمت؟؟؟ پدر بزرگم گفت: مگه نگفتی شیرین منو بشورههههه؟؟ مامان بمن گفت مگه تو فردا خونه ایییییییی؟؟؟گفتم:آره بیکارم ولی برای اینکه مامانم شک نکنه گفتم بابا بزرگ بهت قول نمیدمااااااااااااااا؟؟؟ اونم گفت باشه شیرینممممممممممم.مامانم هم با عصبانیت رفت.منم یه چشمک به پدر بزرگم زدم و اونم جوابمو داد.پــا یــان.
     
#395 | Posted: 2 Jan 2013 00:01

سکس من با مامان جونم


خیلی وقت بود دوست داشتم با مامانم سکس کنم همیشه توی خواب میدیدم که دارم میکنمش اما همش خواب بود تا اینکه دیروز داشتم مامانمو توحموم دید میزدم اول موهای کوسش و زد بعد شروع کرد به مالیدن خودش.واایییی داشتم میمردم از شق درد؟؟؟ یه پاش رو گذاشت لبه وان و با یک دستش سینهاش رو میمالید با دست دیگش هم کوسش رو میمالید.جووووون.بعد نشست روی زمین و پاهاش رو باز کرد و داد بالا.بعد دستش رو گذاشت روی کووووسش و انگشتش رو کرد توسوراخ کوووووسش.بعد از چند دقیقه بلند شد و بدنش رو لیف زد خودش رو شست اومد بیرون.من سریع رفتم توی اتاقم.اما زود فکری به سرم زد.وقتی رفت تواتاقش چند ثانیه بعد من بیخبر رفتم تواتاقش.مامان سریع حوله خودشو گرفت جلوش.گفت برو بیرون مگه نمیبینی لختم؟؟؟؟؟ من رفتم طرفش گفتم میدونم لختی مامان جون.بعد سریع حولشو کشیدم تا بدنش مشخص بشه.مامانم جیغغغغغغغغغغ زد گفت چکار میکنیییییی زودباش برو بیرون؟؟؟؟؟ دیگه برام هیچ چیز مهم نبود ازبس شهوتی شده بودم پرتش کردم روتخت و دستهاش رو گرفتم شروع کردم لبش رو خوردن و لب گرفتن از مامانم.وووااایییی چقدر شیرین بود این لبها جووووووووووون.اول نمیخواست لب بده اما بعد خودش پاهاش رو دورکمرم قلاب کرد.منم دیدم چراغ سبز رو نشون داده دستهاش رو ول کردم.بعداز اینکه حسابی لب همدیگه رو خوردیم پاهاش رو بازکرد گفت مرسیییییی پسرممممم من خیلی وقت بود میخواستم باتو سکس کنم اما میترسیدم تو یه وقت......نذاشتم حرفش رو بزنه و دوباره لبشو گرفتم به لبهام.جااااااااان مامان جوووووونم هم عالی همراهی میکرد.بلند شدم لباسام رو دراوردم.بغلش کردم یه کم بدنش رو مالیدم.بعد دوباره خوابوندمش روتخت.سینه های بزرگ و سفید و سفتی داشت.منم حسابی خوردمشون.اوووووووف اوووووف.مامانم هم بدتر ازمن شده بود همش آه ه ه ه و آه ه ه ه میکرد.اومد پپایین تر شکمش رو بوسیدم بعد نافش و رسیدم به کووووووووووس مامانم.اول کوس مامانم رو حسابی مالیدمش بعد قشنگ لیسش زدم.ووواااییی چه خوشمزست کوس مامان جونم.یه کووووس گوشت الود تپل.خیلی با حال بودااااااااااا.انقدر کوس مامانم رو لیس زدم تا ارگاسم شد.رفتم دوباره ازش لب گرفتم.جوووووون لبهاش خیلللللللیییییییی خوشمزهههههه بووووود.عاشق لبهاشمممممم.دیگه نوبت مامان بود.تکیه دادم با پشت به تخت.مامانم هم برام ساک میزد.آخ خ خخخخخخخ چه حالی میدااااد.موهاش رو همش جمع میکرد دوباره میریخت توصورتش.دستم رو میکردم توی موهاش و نازش میکردم.مامانم هم با اون چشمهای نازش منو نگاه میکرد که من حشری تر میشدم.بعد اومد نشست روکیرررم ووووووااااااااییییییی جاااااااااان اوهههههههه اوهههههههه. با کیرررررم داغ بودن کووووووووسشو حس کردم.حسابی کیررررررررممممممممو توکوووووووووسش تکون دادم.اونم خودشو رو تکون میداد.اولش آروم آروم بالا پایین میکرد اما بعدش تندتر و تندتر شد.منم تلمبه میزدم و همزمان سینهاش رو میمالیدم.آخ خ خخخخخ.مامانم خیلی سر و صدا میکرد معلوم بود داره حسابی کیف میکنه؟؟؟؟ منم حال میکردم از حال کردن مامان جونم.از روکیرررررم بلند شد و خوابید بغلم.فهمیدم منظورش چیه.خودش پاهاش رو داد بالا.منم سریع با یک فشاررررر کردم توکووووووووس مامانم و تند و تند تلمبه میزدم.دیگه داشت آبم میومد.زود کیررررم رو کشیدم بیرون از کووووس مامانی.اونم با دستش کیررررممممممو محکمممممممم گرفت و گفت بیا بشین روشکمم بذار لاسینه هامممممم.منم رفتم کیرررررررمو گذاشتم لای سینهاش.جووووووونم آخر حال بودددددد.یه کم جلو و عقب کردم کیررررررممممم رو اونجا بعدش مامانم کیررررمممو بردش سمت دهن خودش.تا کیرررررررمممممممم رو کرد تودهنش.ووووایییییییییی آبم با فشاررررر اومد پاشید روی موهاش و لب و دهن و صورتش.بعد شروع کردن ساک زد.تا کامل خالی بشم.بعد اومدم کنارش محکم بغلش کردم بوسیدمش و گفتم مرسسسیییییی مامان جوووووننننمممممم
     
#396 | Posted: 2 Jan 2013 12:19

حامد و مامان مهری جون


اسم من حامد و اسم مامانم مهری.یه مامان ناز دارم که خیلی بدن توپی داره و 43 سالشه و بدن ردیفی داره همش تو نخش بودم که باهاش یه حالی بکنم.همیشه وقتی میرفت حموم از سوراخ درب حموم یواشکی نگاش میکردم و کیرررررررم بدجور شق میشد.وقتی اون بدن سفید و سینه های باحالش رو میدیدم ووواااااااایییییی هوش از سرم میرفت.یکروز که تو خونه بودیم هوام هم گرم بود مامان مهری هم تو اتاق خودشون یه ملافه نازک کشیده بود رو خودش و خوابیده بود.من یواشکی رفتم دراتاقش دلمو به دریا زدم و از لای در دیدش میزدم.وقتی فکر میکردم زیر اون ملافه کوووووس و کوووووون مامان مهریه از شق درد میمردم.انقدر نگاش کردم و با کیرم ور رفتم تا آبم اومد.یه روز رفتم تو اشپزخونه میخواستم آب بخورم که مامان مهری اومد تو آشپزخونه و خواست بهم اب بده.منم مثلا خودمو لوس کردم براش بوسش کردم.اما نه یه بوس معمولی و مثل همیشه که بوسش میکردم چون بیشتر لبمو رو صورتش نگه داشتم.مامان مهری که فهمیده بود به روی خودش نیاورد و سریع خودشو جمع کرد و رفت.من خوشحال از این پیروزی.اینکارمو روزهای دیگه تکرار میکردم و حتی لب میگرفتم از مامانم.دیگه هر وقت فرصت میشد ازش لب مبگرفتم و یا دستمالیش میکردم.دیگه پررو شده بودم حتی چندبار ازش تقاضای سکس کردم که قبول نمیکرد و تا چند روز باهام صحبت نمیکرد.آخه مامان مهری ادم مذهبی و نماز خونی بود و واجبات و مستحباتش ترک نمیشد.بهم میگفت اگه بهت اجاره میدم که این رفتار با هم داشته باشی برا اینه که تنها فرزندمی و دوستت دارم(من تک فرزندم) ولی درمورد سکس هیچی ازم نخواه.ولی من همیشه دوست داشتم یه سکس توپ با مامان مهری داشته باشم.خلاصه روزها میگذشت و من همش بهش میگفتم بیا یکبار باهم سکس کنیم و قبول نمیکرد و میگفت گناه داره و من نمیتونم اینکار روکنم.تا اینکه خیلی راحتر شده بودیم باهم.دیگه خیلی راحت درمورد سکس صحبت میکردیم.اما همش ازم میخواست به همین لب و دستمالی کردن قانع باشم منم قبول نمیکردم.اخرش بهش گفتم منم میرم دختر میارم میکنم زن جده میارم بذار ایدز بگیرم بهتره.مامان مهری تو دوراهی مونده بود که آخرش بهم قول سکس داد.اما بقولش عمل نمیکرد دیگه اعصابم خورد شده بود و بیشتر از 20 بار سر کارم گذاشت.یه شب چون بابام نبود تصمیمم رو گرفتم و رفتم سراغ مامان مهری.اوش میگفت مثل همیشه لب بگی از طرفی مامانم اولین بارشم بود که با یه مرد دیگه میخواست سکس کنه میترسید.خلاصه بردمش تو اتاق خواب و شروع کردم ازش لب گرفتن و خوابوندمش و از روی لباس داشتم باهاش حال میکردم.همش میخواست در بره من نتونم کاری کنم.شروع کردم به درآوردن لباسهاش.جوووووووووون رسیدم به سینه هاش آخ خخخخخخخخخ جااااااااان.سینه هاشو میخوردم.مامان مهری دیگه اروم شده بود و فقط میگفت زود باش کسی بفهمه بیچاره میشم.منم شروع کردم به درآوردن لباس خودم.تا کیررررررمو دید لبشو گاز کرفت.نمیدونم از ترس بود یا ذوق؟؟؟ شروع کردم به مالیدن کیرررررررم به روی کووووووس مامان مهری جوونم.دیدم میخواد باز دربره.تنها راهش فرو کردن کیرم تو کوس مامانم بود.تویه لحظه که اونم حشری شده بود و کوووووووسشم لیز سرکیررررررمو فشارررررررر دادم بره توششششششششششش.وووااااااااااایییییییییییی داغ داغ بود کوس مامان مهری.تا کیررررررررم رفت توکوووووسش اروم شد.فهمید دیگه نمیشه کاری کرد گفت دیگه خیالت راحت شد؟؟؟؟ کارتو کردی حامددددددددد؟؟؟ بیچارم کردی پسرررررررر احمق؟؟؟ زودباش دیگههههههههه هر کاری میخوای بکننننننننن زودبااااااااش فقط ابت رو نریزی تو کووووووووسسسسسسسسسماااااااااااااا حامله بشم ابروم میرهااااااااااااااا؟؟؟ فهمیدم مامانم هم خوشش اومده از تکونهاش و لرزشش فهمیدم ابش اومده.شروع کردم به تلمبه زدن و لب گرفتن از مامان مهری جون.اووووووووووف لبش رو میخوردم کیررررررررمم تو کووووووسش تلمبه میزدم.وووااااییی توی آسمون بودم خداااااااا.من چون زود آبم میاد سریع کشیدم از کوس مامانم بیرون.مامانم گفت بسههههههههه دیگهههههه بذار باشه یه دفعه دیگه؟؟؟؟.منم گفتم چشششم مامانی اما بذار آبم بیاد و بخاطر اینکه شاکی نشه و دفعه دیگه هم بذاره بکنمش با یه دستم سینه هاشو مالیدم و با یه دستم هم چندبار کیرمو تو دستم جلو عقب کردم که آبم اومد ریختم روی شکمش.بعدش ازش تشکر کردم و مامان مهری هم قول داد بازهم بهم کووووووس بده و تلافی اینکارمو کنه.پایان
     
#397 | Posted: 5 Jan 2013 14:06

اولین سکس با آبجیم

من مانی ام 19 سالمه با قد 184 تقریبا لاغر به گفته دیگران خوشگلم هستم و این داستان تقریبا واسه 2.3 ماه پیشه.
من تو یه خوانواده چهار نفری زندگی میکنم که وضع مالی خوبی داریم اما مادر پدرم با هم مشکل دارن و اکثرا با هم دعوا دارن به همین خاطر منو پریسا(ابجی کوچیکه)خیلی به هم نزدیکیم و با هم راحتیم
قبل از هر چیز از پریسا بگم یه دختر 16ساله تو دل برو مامانی که دل هر کسی و تو نگاه اول میبره بدنی صاف و تراشیده با پوستی برنزه موهای بور و چشم های عسلی کمری باریک و سینه های گرد سایز65 و باسن تقریبا برامده که هر چی از خوشگلیش بگم کم گفتم تو کل فامیلمون تکه.
پریسا جلوی من خیلی راحت میگرده و همیشه با شلوارک های تنگ و تاپ های بازه تو خونه و چون اتاقمون یکیه بارها تصادفا در حال لباس عوض کردنم دیدمش واقعا حرف نداره بدنش خیلی به خودش و هیکلش میرسه
نمیدونم چرا دسته خودم نبود اما کم کم داشتم بهش نظر پیدا میکردم دیگه مثل قدیم نبودم وقتی مامان بابم دعوا میکر دن ومثل همیشه میومد تو بغلم تا اروم شه حالم یه جوری میشد دیگه نوازشام بی غرض نبود وقتی تو بغلم بود همش تو رویای رسیدن به اون کوس و کون فوق العادش بودم کارم شده بود فکر کردن و جق زدن به یاد خواهرم خیلی سعی کردم از این فکر شوم بیام بیرون حتی با چند نفر دوس شدم اما فایده نداشت که نداشت تمام فکر و ذکرم شده بود کردن خواهرم
تصمیم خودمو گرفته بودم گفتم هر جوری شده باید باهاش سکس کنم هی به خودم میگفتم تو نکنیش بالاخره یه روز دوست پسرش میکنه پس چرا من نکنم منی که از هر کسی بیشتر بهم اعتماد داشت و دوست داشت لااقل اینجوری گول پسر های غریبرو نمیخوره و این منم که نیازاشو برطرف میکنم و اینجوری منم به ارزوم که کردن خواهرم بود میرسیدم
اولای تابستان بود بزرگ های فامیل تصمیم گرفتن مامان بابام یه شش هفت ماهی جدا از هم زندگی کنن تا شاید بهتر شن و ما هم کمتر عذاب بکشیم و قرار شد بابام یه خونه واسه خوش اجاره کنه و شش ماه دور از ما باشه البته منو پریسا هر موقع دلمون تنگ میشد میرفتیم پیشش
دیگه تصمیمو گرفته بودم باید هر طور شده خواهر کوچولومو میکردم تصمیم گرفتم یه کاری کنم حشری شه ببینم اونم دوس داره یا نه چون واقعا دوسم داشت اما نمیدونستم دوس داره باهم سکس کنیم یا نه باید اینو میفهمیدم اس ام اس های سکسی میخوندم براش، جک های کیر و کس دار ،فیلم های صحنه دار میزاشتم با هم میدیدیم اما نجیب تر از این حرفا بود که بخواد چراغ سبز نشون بده
بعد از ظهر از تمرین برگشتم با مامانم سلام و احوال پرسی کردم و رفتم تو اتاق دیدم پریسا چهازانو نشسته رو تختش و داره درس میخونه یه دامن کوتاه پاش بود و یه تاپ صورتی پشت گردنی تنش جوری که نشسته بود شرته زردش معلوم بود و برجستگی کس نازشو میشد دید تا فهمید من اومدم پاشد پرید تو بغلم و خودشو واسم مثله همیشه لوس کرد منم که از دیدن کوسش از رو شرت راست کرده بودم به بهانه اذیت کردنش کلی به خودم فشارش دادم و بعد رفتم حموم که دوش بگیرم از حموم که اومدم دیدم خونه ساکته یه رکابی با شلوارک پوشیدم و رفتم یه چیزی بخورم که دیدم پریسا دمر خوابیده و داره درس میخونه تو حال با دیدن پاهای برنز و خوشگلس باز حالم یه جوری شد که تا منو دید گفت عافیت باشه داداشی جونم منم گفتم مامان کو گفت رفتش خونه خاله مریم گفت ما هم درسم تموم شد بریم اونجا و همه امشب اونجا دعوتن اینو که شنیدم تو دلم گفتم هر طور شده امشب میکنمت ابجی جون،رفتم اشپزخونه که یه چیزی بخورم همینجوری هم داشتم پاهای سکسی و زیباشو میدیدم که دمر خوابیده بود و پشتش به من
رفتم بغلش دراز کشیدم و گفتم پریسا گفت جانم گفتم هیچی خیلی کنجکاو بود گفت تورو خدا بگو و هی گیر داد و من نگفتم اگه نگی بات قهر میکنما گفتم یه شرطی داره باید ماساژم بدی تا بگم خیلی خستم گفت باشه دمر شدم و تند تند ماساژ داد هی گفت بسه هی گفتم نه اخر گفت بگو دیگه خسته شدم برگشتم بهش گفتم هیچی الکی میخواستم کنجکاوت کنم تا ماساژم بدی(عادت داشتم همیشه از این حس کنجکاوی زیادش سو استفاده میکردم)عصبانی شد شروع کرد به مشت و لگد زدن من منم محکم بغلش کردم که نتونه بزنه دیکه کفری شده بود گفت حالا که اینجوری شد باید یه ساعت ماساژم بدی کسافت منم بوسش کردم و گفتم باشه خب فقط قول بده ولت کردم دیگه نزنیا گفت باشه دمر خوابید که ماساژش بدم
شروع کردم به ماساژ دادن پشتش دسته خودم نبود راست کردم گفتم این مزاحمه باز میکنم سوتین زردشو باز کردم اما حیف که دمر بود و سینه های خوشگلشو نمیتونستم ببیتم کلی ماساژ دادم اومدم روساقه پاهاش و اونجارم ماساژ دادم کم کم رسیدم به رونش اروم اروم میمالیدم دیدم چیزی نمیگه پرو تر شدم شروع کردم به مالوندن کونش از قصد دستمو یه کوچولو مالیدم به لای پاشو کسش یه اه اروم گفت فهمیدم خوشش اومده بهش گفتم اینجوری نمیشه دامنت اذییت میکنه دیدم دامنشو داد بالا وای چی میدیدم کون خواهر کوچولوی خوشگلمو که تو شرت زردش بود شروع کردم به مالیدن کونش برای اولین بار داشتم کونشو از رو شرت لمس میکردم هی دستمو میمالیدم به کوسش هیچی نمیگفت نمیدونم از رو خجالت بود یا اونم خوشش اومده بود دستمو گداشتم رو کوسش دیدم هیچی نگفت و فقط یه اه گفت که منو دیوونه کرد گفتم پریسا جواب نداد دوباره صداش کردم گفت جان روش نمیشد برگرده پشتش به من بود گفتم من عاشقتم دیگه نمیتونم تحمل کنم منو ببخش اینو که گفتم پاشد نشست گفت مانی منم میخوامت تا اینو گفت لبامو گذاشتم رو لباش شروع کردم به مکیدنش و افتادم روش به ارزوم رسیده بودم داشتم لباش و میخوردم اونم لبای منو میمکید و زبونشو هی میزد به زبونم اومدم پایین و گرئنشو لیسیدم و سوتین بازشو انداختم اونور و سینه هاشم میمالوندم اونم اخ و اخوش بلند شده بود ملوم بود داره لذت میبره منم از این خوشحال بودم یکم سینه هاشو نگا کردم از اونی که تو ذهنم بود هم بهتر بود شروع کردم با ولع خوردنش دستمو بردم و دامنشو کندم واز رو شرت کوسشو مالوندم خیس خیس بود شرتش اومدم پایین و کسشو از رو شرت لیس زدم دیگه تو اسمونا بود هی میگفت داداشی عاشقتم محکمتر دوست دارم شرتشو کندم وای چی میدیدیم واقعا عالی بود خیلی خوشگل بود صورتی واقعا زیبا بود کوسش افتادم به جونشو پریسا هم هی سر منو فشار میداد و قربون صدقم میرفت و اه و ناله میکرد بعد دیدم داره میلرزه و ابش اومد پاشدم شلوارک و رکابیمو در اوردم و با شرت دراز کشیدم بغلش باز لبامو خورد گفتم حالا نوبته توئه گفت چیکار کنم داداش جونم با سرم اشاره کردم به کیرم پاشد و شرتمو در اورد همچین با تعجب به کیرم نگا میکرئ یهو گفت چه بزرگه داداشی گفتم بخورش سرشو کرئ تو دهنش و عقب جلو کرد یکم بلد نبود پاشدم وایستادم و گفتم بشینه رو زانوهاش کیرمو گذاشتم دمه دهنش و فشار دادم تو سرشو گرفتم و هی عقب جلو کردم که دیدم با دست میگه بسه منم کیرمو از تو دهنش در اوردم
گفتم قمبل کونه و شروع کردم به لیسیدنه سوراخ کونش کل کونشو خوردم و خیس کردم کلی حال کرد زبونمو میکردم تو کونش انگوشتمو کردم تو دهنش که خیس شه بعد کردم تو کونش و چرخوندم خوشش اومده بود
انگوشتی کردم یه اخ گفت اما خوشش اومد بازم کیرمو مالیدم به سوراخ کونش و کوسش اونم فقط اه و ناله میکرد و هی میگفت بکن تو دیگه رفتم وازلین اوردمو مالیدم به سوراخش و کیر خودمم چرب کردم یه بالشت هم گذاشتم زیر شکمش و اروم سرشو کردم تو گفت اخ داداش درد داره غلط کرئم نخواستم نگه داشتم تا یکم عادی شه دوباره یه فشار داغدم دیدم داره از درد میمیره کلی جیغ زد سری درش اوردم دوست نداشتم درد بکشه و یکم با کوسش ور رفتم دردش یادش رفت و دوباره حشری شد
دلم نیومد از کون بکنمش دیگه خوابیدم روشو هی کیرمو مالیدم به کوسشو لب گرفتیم انقد مالیدم که ابم اومد و همشو رو شکمش خالی کردم 5 دقیقه تو بغل هم خوابیدیم بهدش پاشدیم و خودمون شستیم که بریم خونه خالم تو راه کلی ازم تشکر کرد بعد از اون هر وقت میشه با عشقم سکس میکنم و جفتمون راضی هستیم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#398 | Posted: 6 Jan 2013 11:48

سکس من با مامانم تو خونه دانشجوییم


مامانم حدود 40سال داشت ولی اندام یه زن 30ساله رو داشت من توی یکی از دانشگاهها قبول شده بودم و اونجا خوابگاه بمن نرسیده بود وباید خونه میگرفتم ولی من تنها بودم وهم خونه ای برام پیدا نشد براهمین مجبور شدم خونه تکی اجاره کنم ومادرم هم قرارشد یکی دوماه بیاد پیشم تا یه کم جا بیوفتم.مامانم وبابام عاشق و معشوق بودن و هر دوسه شب یه بار باهم سکس داشتن.من همیشه یا صداشون رو میشنیدم یا از لای دراتاق اونارو دید میزدم.حالا مامانم قراربود بدون کیر بابام مدت زیادی پیشم باشه شبها اونجا گرم بود و ما کولر آبی کوچیکی داشتیم که بحال گرما فرقی نداشت.من معمولا شبها با رکابی تو خونه بودم و این موضوع مامانمو تحریک میکرد.همیشه پیشم میشست و سینه هامو بازوهامو نوازش میکرد این موضوع برام عادی بود چون همیشه اینکارو باهام میکرد ولی تازگی ها زیادتر شده بود.من دیگه رکابیمو دراورده بودم مامانم هم ازگرما مجبور شد لباس خوابی رو که از بازار خریده بود بپوشه اون لباسو از بازاریکه لباسهای خارجی داشت خریده بود.وای وای لباسش توری و سکسی بود که منو حشری میکرد.وقتی پیشم نشست دیدم شورتو سوتین سفیدشم از زیرش معلومه.جوووووون چی بود اوووووف.مامانم یه کم خجالت میکشید که بدنشو من ببینم براهمین زود رفت بخوابه.همینجورکه میرفت به بدنش نگاه میکردم.کیررررررررم شق شده بود.تو فکر بودم چه جوری بکنمش؟؟؟.دیگه داشتم دیوونه میشدم.یه ساعتی گذشت من دیگه خوابم گرفته بود ورفتم بخوابم.اتاق خوابمون کوچیک بود.یه تخت دونفره که براصاحب خونه بود و با خودش نبرده بود تواتاق بود.منو مامانم باید روتخت پیش هم میخوابیدیم.وقتی رفتم تواتاق هیکل مامانم جذبم کرد.چی بودددددددد واااااایییییی خدااااااا.رفتم برم سراغش ولی مامانم خوابش سبکه بیدار شد.گفت میشه برام آب بیاری؟؟؟؟گفتم باشه چشم.رفتم تو راه یه فکری به سرم زد تا قرص خواب بهش بدم و خوابش کنم.برای اینکه نفهمه شربت درست کردم و توش دوتا قرص خواب انداختم تا خورد بگیره بخوابه.وقتی براش بردم گفت چرا شربت اوردی؟؟؟ گفتم همینجوری.گفت پس خودت چی؟؟ گفتم توآشپزخونه گذاشتم میرم میخورم و رفتم بیرون تا قرصها کارخودشو کنه.دیدم مامانم ولو شده روتخت.بخودم گفتم نکنه بلایی سرش بیاد؟؟؟؟؟ رفتم نبضشو گرفتم دیدم طبیعیه.خیالم راحت شد.یواش یواش رفتم سروقتش.لباسشو دراوردم و سینه هاشو بوسیدم.جووووووون شروع کردم با نوک زبونم به خوردن سینه هاششششششش.یواش یواش رفتم پایین رسیدم به کوسش واااایییییی عجب کوووووووسی داشت مامانمممممممممم.شورتشو دراوردم کوووووسشو بوس کردم.شروع کردم یواش یواش لیس زدن کووووووسششششش.دیگه هیچی حالیم نبود لباسامو دراوردم و کیرمو از شرتم بیرون آوردم.پاهامو گذاشتم طرف سرش و رونهاشو میخوردم.احساس کردم دستش افتاد روکیررررررم.فکر کردم اتفاقی بوده؟؟؟دست مامانم افتاده روکیرم متوجه شدم انگار داره کیرمو فشارررررر میده؟؟؟؟ بلند شدم دیدم مامان داره منو نگاه میکنههههههه وای خدا جونم از ترسسسسسسس جاخوردم زبونم بند اومده بود.مامان گفت چی شده؟؟؟ فکر کردی من خوابم آرههههههه؟؟؟؟ وقتی رفتی آب بیاری اومدم برم دستشویی دیدم داری یه کارایی میکنی خوب نگاه کردم دیدم داری قرص خواب میندازی توی شربتم.میخواستم ببینم میخوای چیکار کنی با من؟؟؟؟؟ چیزی بهت نگفتم وقتی ازاتاق رفتی بیرون اون شربتو نخوردم.من از ترس داشتم میلرزیدم تا اومدم چیزی بگم اومد جلوتر توچشاش که نگاه کردم شهوت موج میزد.یکدفعه کیرررررررمو گرفت.گفت مثل کیر بابات میمونه هااااااااا.شروع کرد به خوردن کیررررررم.از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم؟؟؟؟؟ با یه صدای شهوتی گفت زودباش دست بکارشو دیگههههههههه مگه نمیخواستی مامانت رو بکنییییییییی؟؟؟ پس زودباش پسرمممممممم؟؟؟ منم که حسابی شهوتی بودم سینهناشو با یه دست گرفتم با دست دیگه کوووووووسشو میمالیدم.آخ خ خخخخخ جوووون بعد بلند شد گفت زودباش کوووووووسمو بکنننننن من کیررررررررر میخوامممممممممم جرررررررم بدههههههههه؟؟؟؟ منم کیررررررمو گذاشتم دم کووووووووسش با یه فشارررررررررررر همشو کردم توششششششششش.مامانم داد زد واااااااااییییییی خداااااااااا چه کیرررررررررریییییییییی جووووووووووون همشو بکننننننننننن توکوووووووسم واااااااییییییییییی زودباش جررررررررمممممممم بدههههههههه حرفاش دقیقا همون حرفایی بود که موقع سکس به بابام میزد.منم سرعتمو بیشتر کردم.بعد مامانم گفت جاهامون عوض؟؟؟؟ من خوابیدم زیر و مامان روم.با چه سرعتی بالا پایین میکرد خودشو اووووووووووووف.بعضی موقعها میشست و کوووووووووسشو به صورت دایره ای میچرخوند رو کیرررررررمممممم جوووووووووووون خیلی حال میداد.یه لحظه مامانم نشست و لرزید خوابید روم.احساس کردم کیرم داره داغ میشه.فهمیدم این آب مامانم بوده.گفتم مامان آبت اومد؟؟؟؟ گفت آرهههههه خیلی خوب بود مرسیییییییی گلمممممممممم.ایندفعه آبم زود اومد اما دفعه دیگه کم نمیارماااااااااا؟؟؟ مامانم گفت نمیخوای آبتو بیارممممممم؟؟ کیررررررمو گذاشتم توکووووووسش.جوووووونم به این کووووووووس.شروع کردم تلمبه زدن سرعتمو زیاد کردم.مامانم گفت آبتو باید بریزی توکووووووووووسم باشههههههههه؟؟ گفتم آخهههههههه؟؟؟ گفت نترسسسسسسس قرص میخورممممممممم چیزی نمیشهههههههههه؟؟؟؟ گفتم باشهههههه مامان جووووووووون.وقتی آبم خواست بیاد مامانم از صداهام فهمید.پاهاشو دور کمرم قفل کرد یکدفعه تموم آبم با فشاررررررررررر زیاد ریخت توکوووووووووووس مامانم.اوهههههههه جاااااااااان.مامانم داد زد وواااایییییی سوختمممممممممم چه داغهههههههه آبتتتتتت جوووووووون.ممنونممممممم پسرممممممم دوستت دارممممممممم.بعد پیش همدیگه خوابیدیم همدیگه رو بوسیدیم.مامانم گفت کونمو نکردیاااااااا؟؟؟ یادت باشه دفعه بعد باید تلافیشو دربیاریااااااااا؟؟؟ گفتم چشششششم.تا زمانیکه مامان برگرده شهرمون من هر روز و هر شب میکردمش.هروقتم میرم خونه اگه موقعیت پیش بیاد میکنمش.پایان
     
#399 | Posted: 6 Jan 2013 11:57

سکس حمیده با برادر زاده اش امیر


من حميده هستم 32 سالمه بعداز خوندن داستانهاي سكس خونوادگي توسایت امیر سکسی ديدم نسبت به بعضي از افراد فاميل عوض شده بود.يكيشون امیر پسر برادرم بود.ميدونستم يكم هم شيطونه و سر و گوشش ميجنبه.سعي كردم بيشتر بهش نزديكشم براهمين يه مدتي زياد خونه داداشم ميرفتم.يه روز كه اونجا بودم امیر همش تعارف ميكرد كه عمه جون چرا ميوه نميخوری؟؟ چرا چايی نميخوری؟؟ خلاصه اون روز گير داده بود حسابی.منم دنبال یه بهونه بودم بلند شدم رفتم جلوش لباسشو گرفتم به شوخي باهاش درگير شدم.آخرش منجر شد به يه كشتي درست و حسابي.بعدم حسابي كيررررررررش ماليده شده بود به پاهامو کووووووسم.وااااایییییییی خيلي خوشم اومده بود.بيشتر وسوسه ميشدم كه بكشمش سمت خودم.هرموقع با شوهرم سكس داشتم تو رويا امیرو بجاي اون ميذاشتم.اونروز تموم شد و فرداش به بهونه اينكه تلويزيون نميگيره زنگ زدم به امیر كه عمه جون بيا برو بالا پشت بوم يه دستي به اين آنتن تلويزيون بزن هيجارو نشون نميده لامسب.اونم از همه جا بي خبر گفت خوب بيا خونه ما هم تو تنها نيستي هم ما؟؟؟ گفتم نه تو بيا درستش كن بعد خونتونم ميام.قرار شد عصركه آفتاب كمتر ميشه بياد.رفتم پشت بوم حسابي آنتنو جا بجا كردم رفتم پائين چند ساعت وقت داشتم براهمين يكم استراحت كردم بعد رفتم حموم حسابي کوووووووس و کوووووووونمو صاف و تمیز کردم اومدم بيرون/ يه لباس خواب داشتم خيلي قشنگ بود پوشيدمش كلي هم آرايش كردم منتظر شدم تا امیر جونم بياد.نيم ساعت بعدش ديدم زنگ ميزنن از پشت آيفون گفتم كيه؟؟؟؟ ديدم امیر ميگه بازكن عمه جوون منم؟؟؟ گفتم بيا بالا بعداز چند ثانيه رسيد پشت درساختمون.تا در رو باز كردم و چشمش بمن افتاد جاخورد طفلی؟؟؟ يه قدم رفت عقب.گفتم چي شد؟؟؟؟ گفت هيچيیییییی؟؟؟ اومد تو براش يه شربت آوردم خورد.گفت من برم بالا آنتنو درست كنم؟؟؟ گفتم برو.خيلي بمن نگاه ميكرد البته يواشكي كه مثلا من نفهمم رفت بالا و نيم ساعت بعد اومد تلويزيونو چك كرد گفت درست شد.فقط برم بالا محكمش كنم.رفت بالا زود برگشت نشست و با من و من گفت عمه عجب لباس قشنگي تنت كردياااااا؟؟؟ گفتم قابل نداره ميخواي دربيارم ببريش؟؟ گفت مرسي به دردم نميخوره توی تن توقشنگه؟؟؟ گفتم اين لباس خوابو مادرم برام از مكه آورده با يه كم خرت و پرت ديگهكگفت مثلا چيااااااا؟؟ گفتم هيچي يه كم لباس زير و لوازم آرايش تو اتاق خوابه ميخواي بيا بريم نشونت بدم؟؟؟؟ بدون حرف بلند شدم رفتم سمت اتاق خواب. امیرم پشت سرم اومد.از توكشوي ميز آرايش چند تا شرت و سوتين كه خودم خريده بودم نشونش دادم.الكي گفتم اينها رو میگم؟؟؟ گفت خيلي قشنگه مباركت باشه؟؟؟ گفتم دست بزن جنسشون خيلي عاليه تا دستش رسيد به لباسم يه آه ه ه ه كشيد بزرگ شدن كيررررررررررش قشنگ معلوم بود.داشت با دقت اونا رو لمس ميكرد.يه شرت و سوتين ابي بود معلوم بود از اون بيشتر خوشش اومده.گفتم چيه اين زشته؟؟؟؟گفت نه اتفاقا اين ازهمشون قشنگتره چون سفيدي فكر كنم خيلي بهت بياد؟؟؟ گفتم ميخواي بپوشم ببينيش؟؟ گفت آخهههههههههه؟؟؟ گفتم چيه نكنه خجالت ميكشي؟؟؟ تو بمن محرميااااااااااا؟؟؟ بعد بدون اينكه منتظر جوابشم سريع لخت شدم.به امیر گفتم پشت سوتينم رو بازكن.دستش كه بهم خورد يخ كرده بود.باز كرد و منم اونا رو پوشيدم بهش گفتم قشنگه؟؟؟ گفت خیليييييييي عاليههههه عمههههههه جوووووووووون.گفتم چي لباسام يا زیر لباسهاممممممم؟؟؟؟ گفت همش هم لباسهات هم زير لباسهات؟؟ گفتم اي شيطون از عمت خوشت اومده؟؟؟ هيچي نگفت/ گفتم من نميدونم شما مردها چي هستين آشنا و غريبه نميدونيد چيه؟؟؟ با ديدن يه زن آب از همه جاتون راه ميفته؟؟ خوب بيا فكركن من الان غريبه هستم ببينم ميخواي چيكار كني باهام؟؟؟ گفت وليییییییی عمهههههه نميشههههههه؟؟ گفتم چراااااااا؟؟؟ گفت تو خواهر باباميییییی؟؟ گفتم خوب به توچه مربوطهههههه خواهر توكه نيستم کهههههههه؟؟؟ رفتم سمتش دستشو گرفتم گذاشتم روسینهاممممممم.ووووووااااااااایییییییی.چشماشو بست و شروع كرد اروم ماليدنشون.تاچشماش بسته بود پشت سوتينم و بازكردم فقط بدست امیر گير كرد و نيفتاد پائين ولي امیر فهميد تا چشمشو بازكرد گفت ووواااااااایییییییي عجب سینه هاييیییییییی دارییییییییي عمههههههه جوووووووووونم اوووووووووفففففف؟؟؟ گفتم اگه دوست داري بخورششششششش؟؟؟ با گفتن يه جوووووووووووون شروع كرد بخوردن سینه هاممممممممم.منم با موهاش باز ميكردم حسابي كه خورد سرشو به پائين فشار دادم.فهميد.روزانو نشست يه كم شكممو ليس زد آروم رفت سمت كووووووسم.آخخخخخخخخخخخ از روشورت يه بوسش كرد و شروع كرد ليس زدن.بهش گفتم بدت مياد از کووووووووووسم؟؟؟گفت نههههههه گفتم پس چرا از رو شورت داری ليس ميزن کووووووسسسسسسسممموووو؟؟؟ يه نگاه تو چشمام كرد و آروم شرتمو پائين كشيد.گفت: واااااااااايييييييي عجب كووووووووووووووووسي؟؟ شروع كرد بخوردن کووووووووووووییییییییییییمممممممممم.اوووووووووووووووووووفففففففففففففف چقدر وارد بود.معلوم بود بار اولش نیست زبونشو تو كوووووووسم فرو ميكرد خروسكمو ميك ميزد و ميكشيد تو دهنششششششششش ديگه حالم دست خودم نبود با نالهههههههههه و فريااااااااااد اورگاسم شدم.امیر فهميد ولم كرد نشست رو تخت شروع كرد به بازي كردن با كيرررررررررررش.به سنش نميخورد همچين كيرررررررررري داشته باشه كلللللللللللفت و بزرررررررررگ بود با نگاه التماسم ميكرد كه براش ساك بزنم گفتم ميخواي برات بخورمشششششششششششش؟؟؟؟؟ گفت ووواااااااايییییی عمه اگهههههه بخوريشششششش محشرهااااااااااااا؟؟؟؟ بدون حرف نشستم جلوش و كيررررررررررشو گرفتم دستم يه كم ماليدمشششششششش.امیر چشماش بسته بود تا کیررررررررشو كردم تودهنم با نالهههههههه گفت مرسيیییییییی عمهههههههههه جووووووووووون بیشتررررررررر بخورششششششششش جااااااااااااااااااان منم حسابي براش ساك زدم.گفتم آبتو تو دهنم نریزیاااااااااا ؟؟؟اونم موقع اومدنش گفت داره میااااااااااددددد عمه؟؟؟ بهد تموم آبشو تو دستمال كاغذي خالي كرد.بعد بحالت 69 خوابيديم اون كوس من رو ميخورد منم براش ساك ميزدم كيرش كه باز بزرگ شد.بلند شدم گفتم بيا منو بكنننننننننننننننننن دارم میمیرمممممممممممم زودباششششششش امیرررررررررر؟؟؟ گفت چششششششششمممممممم عمههههههه جوووووووون.بخواب برادرزادت ميخواد جرررررررررررت بدهههههههههههه.گفتم آخ خخخخخخخخخخ جووووون امیرررررررر فداتتتتتتت بشششم خوابيدم روتخت پاهامو دادم بالا امیر با يه حركت تموم كيررررررررررررررشو تو كووووووووووووسم فرو كرد.ووووووواااااااااااایییییییییییی جاااااااااااااانننننننننن نفسم بند اومد شروع كرد عقب جلو كردن همش ميگفت خوبههههههههههههههههههه عمهههههههههههههههه خوب ميكنمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟ منم ميگفتم آرههههههههههه بكننننننننن امییییییییییرررررررممممممممم.اونم تند تند كيرشو ميزد تو كوسم داشتم جرررررررررررررر ميخوردم.امیر گفت حالا من میرم زیر تو برو بالا؟؟؟؟ خوابيد روتخت منم نشستم روكيررررررررش اونم سینهامو ميماليد با چندتا تكون من براي بار دوم اورگاسم شدم ديگه كيررررررش راحت تو كوووووووسم جا بجا ميشد.ازم خواست تند تند تكون بخورم.منم همونكار رو كردم ديدم امیر داره نالهههههه ميکنه بلند شدم تا بلند شدم تموم آبش ريخت رو شكمش و يه كم هم ريخت روتخت.كنارهم خوابيديم چون قرار بود شوهرم شب نياد باهم تا صبح لخت خوابيديم صبح قبل از اومدن شوهرم امیر رفت.من و امیر ديگه هرموقع جوربشه يه سكس درست و حسابي ميكنيم.جاااااااااان.پایان
     

#400 | Posted: 6 Jan 2013 12:03

من و مامان نگین


اسم من شایانه و 18 سال سن دارم . ما ساکن رشتیم و تو گلسار میشینیم . خانواده ی 4 نفری. برادرم 2 سال از من بزرگتره و تو تبریز عمران میخونه . بابام هم شاغل بانکه . بخش حسابداری بانک ملت . بگذریم ... اما مامانم . من یه مامان دارم که 40 سالشه . اسمش نگینه و فوق العاده اندام سکسی داره . کم کم به سرم زد که چرا من مامانمو دید نزنم ؟ بعد افتادم تو خط و حسابی مامانمو دید میزدم .
قسمت اصلی دید زدنم هم زمانی بود که پشته مامانمو تو حموم میشستم . مامانم یه زن 178 سانتی 76 کیلویی . سایز سینش هم 90 . من وقتی پشت مامانمو میشورم اون فقط با یه شورت جلومه . منم همیشه بعد از اینکه پشتشو میشورم میرم دسشویی و جق میزنم . یه بار چند وقت پیش ( مهر 87 ) رفتم که پشتشو بشورم دیدم شورتشم در آورده ولی جلوم طوری نشسته که نه کونشو ببینم نه کوسشو . ولی من هر دو رو دیدم . سینه هاش رو هم که همیشه میبینم . کسش خیلی لت و پار بود ولی تر و تمیز . اما کونش سفید و تپل بود . بیرون که اومدم میخواستم برم جق بزنم که شورتشو دم در حموم دیدم . برداشتمو رفتم . ابم با تمام فشار و شهوت اومد . زود خودمو جم و جور کردم و شورت رو گذاشتم سر جاش . فکر کنم مامانم فهمید . 2 3 روز بعد دوباره مامان رفت حموم . تو این فاصله مامانم که بو برده بود همش سر بسته از سکس مادر و پسر حرف میزد . از من سوالای عجیب میپرسید . به هر حال اون روز که مامانم دوباره منو صدا زد برم پشتشو بشورم بازم بی شورت بود . پشتشو شستم . وقتی اومدم بیرون کمی شک کرده بودم . در و بستم و دنبال شورت میگشتم که یهو مامان در رو باز کرد و گفت دنبال چی میگردی . من خواستم یه دروغی بگم که گفت برام دروغ نباف . گفت بیا تو رفتم . بابام اون روز سر شیفت بعد ظهر بود . من رفتم تو . مامان شورتشو پوشیده بود . با جدیت گفت دنبال چی بودی . فهمیدم که قضیه رو میدونه . داشت گریم میومد که منو بغل کرد و به خودش فشرد ....
- مگه نگفته بودم هرچی میخوای به خودم بگو . ( من تا تهش رفتم و فهمیدم که امروز باید مامانمو حسابی بکنم ) - مگه شورتمو نمیخواستی ؟- بله - ( با تبسم ) خوب میگفتی خودشو بهت بدم .
( من سرختر شده بودم )- میخوای مامانتو بکنی ؟ میدونم اهلشی . داستانهای سکس خوانوادگی میخونی ؟( بعدآ که از مامانم پرسیدم گفت که اینترنتم رو چک میکرده ) - برو لباساتو بکن بیا یه دوش بگیریم . من این کارو کردمو با یه شورت رفتم حموم . شقی کیرو معلوم بود . گفت ای ناقلا داری به بابات میریا . شورتمو کشید پایین و با کیرم بازی میکرد . گفتم مامان اجازه هست . گفت بفرمایید . من روم باز شده بود و پستونشو گرفتم دستم . مامان میگفت بخور عزیزم بخور . یه کم که بازی کردم مامانم گفت : اجازه میدی منم بخورم . گفتم بفرما . حسابی برام ساک زد . داشتم دیوونه میشدم . کیرمو آوردم بیرونو گفتم بریم سر اصل مطلب . شورتشو در آورد . من کیرمو صابونی کردم . مامان فهمید که کونشو میخوام . برگشت و خم شد . کیرم که لیز بود رو دادم تو . به به . چه جای گرم و نرمی .چن بار که تلمبه زدم داشت آبم میومد که کیرمو در آوردم و گرفتم تو موهاش . آبم با تمام فشار اومد . مامان یه لبخند زد و گفت پس من چی . من یه کم کسشو خوردم که کیرم دوباره بلند شد و کردم تو کسش . دوباره چند بار تلمبه زدم که یه باره دیدم همه آبمو ریختم تو کس مامانم . یه لحظه سرخ شدم مامانم فهمید و گفت نترس عزیزم لوله هامو بستم . مامانم هم ارضا شده بود . همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . میخوام دومین سکسمو با مامانم براتون تعریف کنم که دو روز بعد از سکس اولم اتفاق افتاد . بعد از سکس تو حموم من و مامان مث تازه نامزد کرده هایی شده بودیم که همش از سکس و علایق سکسی حرف میزنن . اکثر سوالایی که مامان میپرسید در مورد علایق سکسی من بود . مثلا میپرسید کجای زنا رو دوست داری ؟ ، دوس داری چطوری منو بکنی ؟ و یا دوس داری آبتو کجا خالی کنی ؟ منم خود شیرینی کردمو گفتم مامان جون من همه جاتو دوس دارم . دوس دارم همه جاتو بکنم . و از سکس در حمام هم خوشم میاد . منم بیشتر از سکسهای مامانم با بابام میپرسیدم . چن بار هم پرسیدم که تا به حال با کس دیگه ای سکس داشتی که قسم خورد نه . منم با اینکه خودم با مامان سکس دارم از این کار خوشم نمیاد . اون روز دوباره حول و هوش ساعت 4 بود و من داشتم داستان سکس با نامادری رو از فایر میخوندم . مامانم اومد و روی تختم که کنار کامپیوتر تو اتاقمه دراز کشید و ...- داری چیکار میکنی ؟ - دارم داستان میخونم . - چه داستانیه ؟- با نامادری . - میشه بلند بخونی . - بله . و شروع کردم داستانو بلند خوندن . وقتی داستان تموم شد دیدم مامانم حشری شده و داره با خودش ور میره . من خودمو بهش رسوندم و اول سراغ صورتش رفتم . یه کم موهاشو نوازش کردم ( من خیلی موهای سکسی رو دوس دارم و موهای مامانم هم سکسیه . یعنی موهای بلند و طلایی ) بعد تاپ و دامنشو از تنش در آوردم ( مامانم همیشه تو خونه با تاپ و شلوار میگرده ) و شروع کردم به لیسیدن شکمش . وای که بدن مامانم چقد سفید بود . ویژگی اصلی که مامانمو یه زن سکسی درس کرده همین سفید بودنشه که میدونم خیلی مردا هم از تن سفید خوششون میاد . پایین تر رفتمو چن تا سیلی به رونهای سفید و تپل مامانم زدمو رسیدم سر اصل مطلب . نمسخواستمم مامانو بیشتر از این تو حشریت نگه دارم . تو تن مامان یه شورت قرمز بود . وای .این همون شورتیه که همیشه بوش میکردم . به کیرم میمالیدم و باهاش آبم میومد . حالا همین شورتو تو بدن سفید و ناز مامان میدیدم . شورته قرمزشو ازرو تنش بو میکردم . خیلی حال کردم . انصافا خیلی شورت خوش رنگ و سکسی بود . خدا به شما هم نصیب کنه . شورتو از تنش در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کسش . کس مامان یه کس سفید و تر و تمیزبود . گفتم که مامانم یه زن سکسیه و همیشه کسش تر و تمیزه و حتی یه مو هم روش پیدا نمیشه . من حدود 3 دقیقه اطراف کس مامانمو لیسیدم . بعد یه کم که با چوچولوش بازی کردمو زبونمو یه کم بردم توش تن مامانم لرزید و اون ارضا شد . بعد کشید کنار . بعد از یکی دو دقیقه که به خودش اومد گفتم پس من چی مامان . مامان به شوخی گفت . تو کمرت شله باهات حال نمیکنم . من یه کم ناراحت شدم . منو بغل کردو در حالی که به سینه هاش فشار میداد گفت : شوخی کردم عزیزم برو از کمد دیواری یه اسپره هست . اونو بیار . رفتم آوردم . مامان اسپری رو به همه جای کیرم زد و شروع کرد به ساک زدن . وااااای که همه چی یه طرفو ساک زدنای مامان یه طرف . من داشتم حال فجیع میکردم که کیرم بزرگتر از حد طبیعیش شد و آبم به این زودی نمیومد . کیر طبیعی من 14 سانته . مامانم همچنان داشت ساک میزد . خیلی احساس خوبیه وقتی کیرت تو دهن یه زن عقب جلو بشه . کارش که تموم شد من رفتم سراغ سینه های سفید و تپلی مامان . دو دستی یکی از پستونای مامانمو گرفتم و فشار دادم تو دهنم و داشتم نوکشو میمکیدم . حالا نوک سینه مامانم شق کرده بود و راحت تر میشد میکش زد . برنامه بعدی من کردن کس بود . چون اون روز تو حموم نتونسته بودم کس مامان رو بکنم تو این 2 روز همش تو این فکر بودم که تو اولین سکس ترتیب کس مامانو بدم . سفیدی و تمیزی کس مامان هم دلیل دیگری شد تا امروز کاری به کار کون مامان تداشته باشم . مامانو رو تخت خوابوندمو کیرمو گذاشتم دم کسش و خیلی آروم دادم تو و شروع کردم به تلمبه زدن . با حس و حال زیاد تلمبه میزدم و تو اوج حشریت بودم ولی اون اسپره باعث شده بود که به orgasm نرسم . برام خیلی بهتر بود چون زود انزالی باعث میشه که خیلی از مردای ایران از سکسشون زیاد حال نکنن . من به تلمبه زدنام ادامه میدادم و مامانم داشت با ناز و نوازش همش با اون صدای سکسیش میگفت : بکن شایان جان . مامانتو جر بده . با تلمبه زدنای من هم سینه های مامان میلرزیدن و صحنه و صدای زیبایی ایجاد میکردن . بالاخره حرفای مامان و لرزش اون سینه ه ای سفید و تپل باعث شدن که آبم بیاد . خودمو انداختم روی مامان و کیرمو کامل گذاشتم تو کسش . همه ی آبمو با فشار تو کس سفید و تمیز مامان خالی کردم و یه چند دقیقه هم اون تو نگه داشتم . آبم کم کم از کس مامان بیرون ریخت و صحنا بسیار زیبایی ایجاد شد . به حال که اومدیم اتاقو از بو و اثر منی تمیز کردیمو ... در وزهای گذشته دو تا از سکسهامونو براتون نوشتم که سکس کامل بودن و از نوشتن دستمالی ها و ناز و نوازش هایی که زمانی که بابام خونس جلوگیری کردم . من دیگه با مامانم تقریبا شده بودیم یه زن و شوهر و هر وقت که دلمون میخواست سکس میکردیم . صبح جمعه 4 آبان 87 که من با دوستام قرار داشتیم بریم فوتبال . بابام هم با چن تا از دوستاش رفته بودن کوه نوردی . بعد از بازگشت از سالن دیدم مامان داره نهار درست میکنه . یه کم دستمالیش کردمو گفتم که من میرم یه دوش میگیرم . مامان پرید تو حرفمو گفت برو منم میام . گفتم باشه و رفتم حموم . یه کم که خودمو شستم و بوی عرقم رفت مامانم در رو زد و اومد تو . - مامان جون . دو تا سوال ازت دارم . - چیه عزیزم . بپرس - اول اینکه چرا تو اومدنی در زدی . مگه من چیزی هم ازت دارم که قایم کنم . - نه . فک کردم دیگه سکس با مامانو ترک کردی . - نه بابا . مگه میشه از این بدن سفید و سکسی گذشت . - فعلا برات نو به بازار نیومده . بزار بیاد بعد بهت میگم .- نه مامان جونم . من زنم بگیرم هفته ای یه بار میام مامان جونو میکنم . - ببینیم و تعریف کنیم . - دومین سوال هم اینه که الان برای دوش اومدی حموم یا برای سکس . - تو به کارا کار نداشته باش . - جون من . - برای سکس . - چرا به سکس با من علاقه داری ؟- چون بابات از من سیر شده ولی من به یه مرد احتیاج دارم . - گفتم که نگران نباش . من همیشه برای حال دادن به این تن ناز و سفید و گوشتی آماده ام . اینو گفتم مامانم گفت ایول به این پسری که مامانشو درک میکنه . منو به شوخی و آروم هلم داد و رفت زیر دوش . در مورد حموم بگم که حموم ما تقریبا 3 در 3 که یه طرفش دره . یه طرف یه طاقچه پر برای نشستن و یه طرف دوش . من نشسته بودم و داشتم بدن سفید و تپلی رو زیر آب میدیدم که باید تا چن دقیقه دیگه ترتیبشو میدادم . به مامان گفتم مامان میذاری بشورمت . موافقت کرد و من دستمو صابونی کردم و بدون لیف با دست لختم مثلا داشتم مامانو میشستم . با این دستای لیز اون رونای تپل رو مالیدن یه حس عالی داشت . بند کرست مشکیشو باز کردمو با دست صابونیم سینه هاشو میمالیدم . دیگه مامانم تو حس رفته بود و چیزی حالیش نبود . بردمش زیر دوشو آبش کشیدم . شروع کردم به لیسیدن سینه هاش و بعد از 2 3 دقیقه نشستم رو طاقچه و به مامان اشاره کردم که بیاد برام ساک بزنه . مامانم داشت برام ساک میزد و منم موهاشو نوازش میکردم . داشت آبم میومد . مامان با ساک زدن تلمبه میزد . وقتی فهمید آبم داره میاد همه کیرمو تو دهنش نگر داشت و همه آبمو خورد . جاهامون عوض شد و حالا من کس تمیزشو میلیسیدم . مامان که حشری شده بود فقط میتونست سرمو فشار بده لا پاش و ای وای کنه یه چند دقیقه که خوردم مامان حسابی حشری شده بود منم کارمو بلد بودم . رو همون طاقچه دو تا پاشو دادم رو شونه هام و کیرمو دادم تو کسش . مامان خیلی حشری شده بود همش ناله میکرد و کمکم خودش عقب جلو میکرد من کیرمو کلا در آوردم و دوباره کردم تو اون کس تر وتمیز که مامانم لرزید و ارضا شد . منم که برای بار دوم حشری شده بودم مامانو برگردوندم و کیرمو که به آب مامان لیز شده بود یواش یواش کردم تو . چن بار که تلمبه زدم مامانم داشت حرفای سکسی میزد . کل کیرمو گذاشتم تو کونش و مامانو راست کردم و از پشت با دوتا دست سینه هاشو میمالیدم که احساس کردم داره آبم میاد و همشو تو کونش خالی کردم . بعد با هزار جور شوخی همدیگرو شستیم که من کیرم دوباره راست شده بود . مامان گفت پسر تو سیر نمیشی . منم خندیدن . همدیگرو شستیم و اومدیم بیرون ... میخوام چهارمین سکس با مامانمو براتون بگم که یکی از باحال ترین سکسهایی بود که تاحال کرده بودم . یکشنبه 6 آبان بود . ساعت 1 که من از مدرسه اومدم و دیدم مامانم جلوی میز آرایش قرار داره . - سلام ماما - سلام عزیزم . بیا زود نهارتو بخور من دیرم شده .- کجا ؟ میخوای بری بدی اینقد آرایش میکنی ؟ - خفه شو . همین دو تا شوهر برام بسه . - حالا کجا میری که این قد آرایش کردی ؟( مامان یه آرایش غلیظ کرده بود که هرکی میدیدش سه سوت کیرش راست میشد . واقعا زیبا تر شده بود . )- میرم جشن تولی یکی از دوستامه - مامان میخوام حالا که اینقدر خوشگل شدی یه حالی بکنیم . - من دیرم شده . وقتی اومدم میدم بهت . من نهارمو خوردمو و مامان رفت . من موندم تو خماری تا مامانم از اونجا بیاد . یه دو سه ساعتی خودمو با کامپیوتر مشغول کردم و دیدم که مامانم نمیاد زدم بیرون . یه ساعتی رشتو گشتمو وقتی اومدم خونه .......... .به نظرتون چی دیدم . دیدم بابام که به گفته مامانم خیلی کم میکردش اومده خونه و در اتاقشون بستست . بله بابای سرد من با دیدن اون قیافه زیبا و آرایش کرده مامانم هوس کرده بود به یاد دوران جوانی مامانمو بکنه . خیلی تابلو بودن . صداشون تا بیرون هم میومد . کارشون که تموم شد ساعت حدود 5/3 بود . من میدونستم که بابام باید بره شیفت عصر بانک . خودمو به خواب زدم تا بابام رفت . همین که بابام در رو پشتس بست بلند شدم و رفتم سراغ مامانم .
- خسته نباشی . کستو کرد یا کونتو . - چیه غیرتی شدی . مث اینکه شوهرمه ها . - بله دیگه . - حالا از کجا فهمیدی داره منو میکنه . - خیلی شبیه خرم . نه ؟ - نه عزیزم . - مگه قرار نبود با آرایشت به من بدی .- دیگه بابات زودتر اومد دیگه چیکار میکردم . حالا هم آرایشم پاک نشده . میتونی کارتو بکنی . - نمیخوام . برو دستو صورتتو بشور و دوباره آرایش کن . مامانم قبول نکرد ولی با اصرار من رفت این کارا رو کرد و یه آرایش غلیظ زد و اومد . منم تو این مدت داشتم داستان سکسی میخوندم . - من آماده ام آقا شایان . - بفرمایید . به به چه آرایشی زدی مامان جون . تاپ و شلوارکشو در آوردمو با شرت و کرست خوابوندمش رو تختم و گفتم : - میگی بابا چه طوری کردت . - حال داریا . - خواهش میکنم . مامان شروع کرد به گفتن . منم در حال دستمالی مامان و سراپا گوش بودم . از زبان مامانم : - وقتی اومد خونه گفت به به . چه خبرته نگین جان . منم گفتم که رفته بودم تولد . گفتم نهار میخوری . گفت نه . جیگرتو میخورم . اومد و دستشو تو موهام چنگ زد . سرمو گرفت و ازم لب میگرفت . گفتم چه خبره . حشری شدی . تو که در ماه با زور یه بار به ما حال میدادی . گفت این آرایشی که تو زدی کیر پیرمرد 90 ساله رو هم سه سوت راست میکنه . منو لخت کردو و برد خوابوند رو تخت دونفرمون . نوک زبونشو چن بار به کسم زد و انگشت وسطسشو برد تو کسم . یه کم بازی داد تا حشری شدم و خودش لم داد رو تخت و به کیرش اشاره کرد .رفتم و براش حسابی ساک زدم . چن بار کیرشو کلا بردم تو دهنم و در آوردم . گفت بلند شو بسه . نشستم رو کیرش تا کیرش کلا فرو رفت تو کسم . گفت نگین جان خودت بهم حال بده . منم اطاعت کردمو براش تلمبه میزدم . حدود 5 دقیقه رو کیرش نشستم و پا شدم . دیدم داره خودش تلمبه میزنه . چن تا که تلمبه زد فهمیدم که حشری شده . بلند شدم و کیرشو کردم تو دهنم . براش ساک زدمو و آبش اومد . از زبان خودم : منم تو این مدت همش داشتم پستون و رونای مامانمو نوازش میکردم . نمیدونیو چه حالی میداد . اصلا شنیدن داستان سکسی از زبان یه زن و یه صدای زنانه واقعا حال داره . داستانش که تموم شد رفتمو اسپری آوردمو به کیرم زدم و شروع کردم به لب گرفتن از لبای مامانم که یه رژ قرمزه سکسی بهش زده بود . وقتی چشمای سایه زده مامانو میدیدم خمار میشدم . به همتون توصیه میکنم تو سکساتون به زنه بگین آرایش غلیظ کنه که خیلی با حال تره . خلاصه من همه جای اون صورت آرایش کرده رو لیسیدم . لوپش که سرخ و سفید شده بود رو چن بار بوسیدم و آروم گاز گرفتم لباشو بوسیدم تو همه این مدت هم دستمو تو موهای طلاییش چنگ زده بودم . بعد یه کم کرم آوردمو دادم بهش گفتم شلوارو شورتمو خودت در بیار و کرمو بمال به کیرم . آخ که مالیدم کرم با اون دستای ناز و تپلی و سفید چه حالی داشت . منم تو این مدت پستونشو نوازش میکردم . خوابوندمش رو لبه تختو کیرمو آروم گذاشتم دم سوراخ کونش . من همیشه از سکس خشن خوشم میومد و مخصوصا امروز که مامان بهم بد قولی کرده بود میخواستم گریش بیارو . کیرمو چن با بردم تو و آروم در آوردم . دو باره یه عالمه اسپره به کیرم زدم و دادم تو کونش و شرو کردم به تلمبه زدن . کم کم سرعت تلمبه هامو زیاد کردم . آه و آی مامانم رفته بود هوا ولی من توجهی نمیکردم . ان قد سریع کیرم بزرگمو تو کونش میکردم که مامانم داش خودشو میزد . من هیچی حالیم نبود میخواستم اشک مامانمو ببینم . بازم تلمبه زدم تا بالاخره مامانم تحمل نکردو گریه کرد . حالا کیرمو در آوردمو انداختم تو دهنش . مامانم با صورت اشکی برام ساک زد . وهاشو گرفتمو دهنشو تو کیرم عقب جلو کردم . دیگه آبم داش میومد که موهاشو با سرشو محکم فشار دادم تا همه آبمو تو دهنش خالی کردم . بعد از یکی دو ساعت که مامانم رفته بود حموم ازم تشکر کرد و گفت هیچ وقت به خاطر داد و هوار و گریه زنا کارتو رها نکن چون بیشتر از نصف داد زنا به دلیل حالشونه نه دردشون . میخوام یکی دیگه از سکس هامو با مامانم براتون تعریف کنم که در واقع پنجمین سکس با اونه . در حال حاضر که دارم که دارم این مطلب رو تایپ میکنم حدود 10 بار با مامان سکس داشتم . مطمئنا نظر دادن شما باعث میشه که من با یه انگیزه بیشتر به ادامه دادم این سری داستانا بکنم . اینکه این داستان دیر تر از بقیه داستانا رفت رو سایت این بود که شما عزیزان پس از خوندن نظر نداده بودین و من دیگه رغبتی به ادامه کار نداشتم ........... برنامه من برای سکس بعدی با مامانم سکس پس از دیدن فیلم بود . من هرروز با مامان ناز و نوازش و دستکاری داشتم ولی از نوشتن اونا صرف نظر میکنم و داستانهای سکس کامل رو براتون مینویسم . سه شنبه 7 آبان بود . خونه اومدنی یه سوپر از یکی از دوستام گرفتم و آوردم . منتظر موندم تا بابام بره سر کار چون شیفت بعد از ظهر کاری بابام موقعیت مناسبی بود تا با مامان سکس داشته باشم . بابام که رفت مامانم سر تخت اتاق خودشون دراز کشیده بود . سوپر رو گذاشتم و بهش صدا دادم که مامانم بشنوه . فیلم یه فیلم آمریکایی بود که توش یه زنه که شوهرش خونه نبود اونقد حشری شده بود که جلوی تعمیر کاری که برای تعمیر وسایل خونشون اومده بود لخت شد و تعمیر کارم حسابی ترتیبشو داد . زنه هم از اون تپل های آمریکایی بود . یه کم که گذشت دیدم مامانم اومده اتاق و پشت سرم وایساده و داره با اشتیاق داشت فیلمو میدید . نیگاش که کردم یه ویشگون ازم گرفت و گفت : - قبلنا سوپر میاوردی قایمکی میدیدی . - من تا به حال سوپر خونه نمیاوردم . - آره جون ننت . پس او موقعی که در رو می بستی و یه ساعت تو اتاق مینیشستی و بعد میرفتی حموم تو اتاق چه گهی میخوردی .- تو از کجا میدونستی .- خوب من مامانتم . باید کنترلت کنم . حالا چرا تنهایی نیگه میکردی . - باید با کی نیگا میکردم ؟- با من . یه اوردنگی زدم نوک پستونشو گفتم :- خوباون موقع نمیدونستم که مامانی این قد حشری دارم . - خوب حالا که میدونی . - خوب . - خوب پلی رو بزن . منم پلی رو زدم و هر دومون خوابیدیم رو تختو دیدیمش . منم همش داشتم دستمالیش میکردم . انصافا زنه ی فیلم خیلی با حال بود و یه بدن تپل و ناز و خوردنی داشت . جوری برای مرده ساک میزد که مرده داشت شدید آه و آه میکرد . بعدش مرده هم حسابی کس و کونشو گایید و همه آبشو تو دهن و صورت و سینه های زنه خالی کرد . هر دو مون فوق العاده حشری شده بودیم و مامان داشت آه و وای میکرد . دوتایی هم رو فیلم زوم کرده بودیم تا این سکانس به پایان رسید . من لباسای مامانو در آوردمو و مامان هم لیاسای منو در آوردو به اصرار من رفتیم تا حمام سکس کنیم . من خیلی از سکس در حمام خوشم میاد . خیلی کیف و حال داره . هردو مون که یه شورت تو تنمون بود . من که وقتی پستون زنه تو فیلم رو دیدم که خیلی هم خوش استیل بود مامانو رو طاقچه دراز کردمو شروع کردم به مالیدن پستونای مامان . البته قبل از اون حسابی به کیرم اسپره زدم تا به این زودیا آبم نیاد . نوک قرمز پستونای مامانمو که شق کرده بود رو میلیسیدم و میمکیدم . نوک زبونمو دور نوک پستونش میچرخوندم . خیلی حال داد . چن تا سیلی آروم به سینه هاش زدم و یه کم هم مالیدم . بعد رفتم سراغ کسش و از روی شورت نارنجی مامان اونو بو میکردم . وای که چه حالی میداد . منی که تا یه ماه پیش با همین شورت آبم میومد و تو همین حموم پشت مامانمو میشستم حالا دارم مامان جونمو تو این حموم میکنم . یه کم از رو شورت دستمو کشیدم و یه کم هم لیسیدم . بعد با دهن شورتشو کندمو و اون کس سفید و تازه تمیز شده مامان رو میلیسیدم . اون قد لیسیدم تا به اوج حشریت رسیده بود و آه و وای میکرد . التماس میکرد که زبونمو بکنم تو کسش . وای که چه حالی میداد این التماس ها و حرفای حشری مامان . زبونمو کردم تو کسش تا بعد از چند ثانیه لرزید و ارضا شد . حالا نوبت من بود . توی اون فیلم مرده مرده بعد از کردن زنه دهنشو گایید . یعنی نذاشت زنه براش ساک بزنه بلکه خودش کیرشو تو دهن زنه تلمبه میزد . منم مامانو رو زمین خوابوندمو شروع کردم به گاییدن دهنش . البته قبل از این کار دوش آب رو باز کردم و آبو رو ولرم تنظیم کردم . همین جور که تو دهن مامان تلمبه میزدم آب از دوش رو سرمون میریخت . اون موهای مامان که خیس هم شده بود و صورتش چسبیده بود حشری ترم کرد . مامانو نشوندم . دستامو تو موهاش چنگ زدم . خودمم به دیوار تکیه دادم . کیرمو گذاشتم تو دهن مامان و با موهاش سرشو عقب جلو میکردم و کیرم تو دهنش تلمبه میخورد . یرعت این کارو بیشتر کردمو دیگه داشت آبم میومد . به کارم ادامه دادم تا آبم از سر و کله و دهن مامانم سرازیر شد . همدیگرو خوب شستیم و مامانم گفت امروز کسمو نکردی . گفتم جا دارم بیا بکنمش . گفت نه ولی حرفش منو حشری کرد . مامانو با زور رد زمین خوابوندم . سینه هاشو جفت کردمو کیرمو گذاشتم لاشون تا دوباره کیرم بلند شد . چن بار تلمبه زدم و وقتی که حشری شده بودم چهار زانو خوابیدم روی مامانم و کیرمو دم کسش تنظیم کردم . بردم تو و جامون برعکس شد . من رفتم زیر و مامان رفت رو . چن بار که به بالا تلمبه زدم آبم اومد و همشو تو کس مامان خالی کردم . وای ی ی ی ی ی . عالی بود . امروز از همه جای اون بدن سفید حال کردم . سکس قشنگی بود که حدود نیم ساعت طول کشید . بازم همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . همدیگرو شستنمون هم یه داستان شیرین و قشنگ داره که بعد براتون میگم .
     
صفحه  صفحه 40 از 79:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.