| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 45 از 83:  « پیشین  1  ...  44  45  46  ...  82  83  پسین »  
#441 | Posted: 13 Nov 2012 13:19

حل مشکل خواهری برادری با سکس

تیرماه سال 1389 برای من واقعا ماه خوبی بود بنیان کاری را گذاشتم که تا الان هم ادامه دارد و هیچ هم بابت آن متاسف نیستم وچون زندگی مرا دگرگون ساخت همیشه در خاطرم خواهد ماند .اونموقع 17 سالم بود و خواهرم هنگامه 15 سال داشت . خواهرم بگی نگی دختره زیبایی است اما هیکلش و مخصوصا باسنش بیسته از اونایی که مردا با دیدنش متلکاشونو بار میکنن .روز سوم تیر اون سال با هنگامه سر موضوعی بگو مگوم شد عصبانی که شدم یه سیلی به صورتش زدم با گریه به اتاقش رفت و درو محکم بست . چند دقیقه بعد واقعا از کرده ام پشیمان شدم.اما غرورم اجازه نداد برمو عذرخواهی کنم . اون روز و شب بدون اینکه هنگامه رو ببینم گذشت . اما روز بعد توی حیاط جلوشو گرفتم و ازش معذرت خواستم اما توجهی نکرد و یک کلمه هم حرف نزد . و برای کار خودش خونه بیرون رفت وبعد از ظهر اون روز منتظر فرصت شدمتا دوباره باهاش حرف بزنم آخه بغیر از او کسی رو توی خونه نداشتم که معمولا باهاش درد دل کنم .اون روز مامانم از ساعت 2 بعداز ظهر که دوستاش برای انجام مراسمی در منزل یکی از اونا دنبالش اومدند رفت و خوب پدرم هم کاسب بود و معمولا کمتر برای ناهار خونه میومد . نمیدونم همه چیز اتفاقی جلو رفت و چیزی که پیش اومد در همون لحظه پی ریزی شد .سراغ هنگامه که رفتم طبق معمول توی اتاقش بودو رکابی تنش بود .کتابی دستش بود و داشت مطالعه میکرد . در اتاق باز بود و من هم داخل شدم.پشتش به من بود . همون لحظه چیزی که به مغزم خطور کرد اجرا کردم .رفتم وبدون اینکه هنگامه مجال داشته باشه نه از صورت که لبشو بوسیدم . فریادش بلند شد چیکار میکنی دیوونه چرا بوسم میکنی احمق گفتم دارم عذرخواهی میکنم فریادزد اینطوری عوضی ! گفتم خوب حالا اینجوریشه .گفت من اصلا با تو حرفی ندارم قهرم . خلاصه پنج دقیقه ای همین جوری بگومگو کردیم . منکه هنگامه رو دوست داشتم و خطا کار هم بودم حاضر بودم دست به هر کاری بزنم تا هنگامه آشتی بکنه . دوباره وسط نزاع خل شدم و گفتم هنگامه خدا شاهده اگه آشت نکنی همین جا شورتمو در میارم . هنگامه که حرف منو جدی نگرفته بود با صدای بلند گفت عرضه شو نداری لابد خل شدی گفتم آره خل شدم و خلم میشم . چند بار گفتم هنگامه شلوارمو درمیارم ها گفت تو غلط میکنی که این حرفش منو لجی کرد و من هم شلوار و شورت رو با هم کشیدم پایین . برای لحظاتی خشکش زد وبعد زد زیر خنده .تو دیوونه ای پسربرو بیرون وگرنه به مامان میگم.گفتم خوب بگو کیو میترسونی اصلا به جهنم آشتی نکن . من که دیدم این موضوع هم مشکل منو حل نکرد با حیای خودم از اتاق اومدم بیرون . رفتم توی آشپزخونه تا یه چیزی بخورم . حدود ده دقیقه نگذشته بود که دیدم هنگامه وارد آشپزخونه شد.رفتارش یه طوری بود مثل کسیکه از چیزی خوشش اومده و میخواد در باره ش حرفی بزنه . یه لیوان آب که خورد رو به من کرد و گفت میدونی تو دیوونه ای و برای همین منم دیوونه ها رو دوست دارم . به من نزدیک شد و گفت میدونی من دیگه آشتم .گفتم خیلی خوبه پس با دیوونه بازی هام نتیجه گرفتم . خنده کوتاهی کرد وگفت یه چیزی بگم نه نمیگی گفتم چی ؟ گفت آخه ... گفتم چی ؟ گفت میشه بازم نشونم بدی گفتم چی رو گفت اهه بابا تو هم که خنک خدایی . گفتم آها اونو میگی گفتم برای چی میخوای گفت آخه تا حالا از نزدیک ندیدم فقط عکسشو دیدم . گفتم آخه بین هر دومون میمونه گفت آره بخدا به هیچکی نمیگم حتی به مامان . از جام بلند شدم و اومدم جلوی پنجره آشپزخونه که مشرف به حیاط خونه بود تا مطمئن بشم کسی نمیاد . بعد شلوار وشورتمو پایین آوردم تا هنگامه ببینتش . هنگامه برای لحظاتی همینجوری به کیرم که خوابیده بود نگاه کرد . کیرم خوابیده بود چون خداییش قصدم کردن هنگامه نبود و فقط یه چیزی رو اونم در خلوت خونه میخواستم نشون هنگامه بدم البته بدم نمیومد که منم مال هنگامه رو ببینم . هنگامه به من نزدیک شد و گفت میتونم بهش دست بزنم . اولش گفتم نه و شورتم رو بالا کشیدم اما بلافاصله گفتم باشه بیا .با خوشحالی جلو اومد و با دست لمسش کرد .نمیدونم چطور شد تا دست گرمشو زد بکیرم باد کرد و بزرگ شد . خنده ای کرد ودو دستشو روی دهنش گذاشت وگفت وای ... بزرگش کردی.منکه از لمس کیرم خوشم اومده بود گفتم هنگامه بیا بریمتوی اتاق تو اونجا بهش دست بزن و بمالش . هنگامه گفت نکنه کسی بیاد آبرومون بره گفتم میرم پشت دروازه رو میندازماینطوری اگه اومدند باید زنگ خونه رو بزنند . قبول کرد . بعد از این کار به اتاق هنگامه رفتیم و من روی تختش نشستم و شلوارمو پایین کشیدم و هنگامه شروع کرد به اول دست زدن و بعد حالت مالش گرفت . کیرم شق شق شده بود کیرم حدود 11 سانتی میشد و باریک . تحریک که شدم گفتم هنگامه من به مال تودست بزنم هنگامه نگاهی به من کرد و گفت قبوله فقط از روی لباس گفتم اشکالی نداره من هم شروع کردم به مالیدن کون هنگامه . چند دقیقه ای که گذشت هنگامه دستمو گرفت و گذاشت روی کوسش و گفت اینجا رو دستمالی کن . من که حواسم به کون هنگامه بود دستم رو از روی شلوار پارچه ای هنگامه رویکوسش گذاشتم و نوازشش کردم . هر دومون تحریک شده بودیم . هنگامه روی تخت به روی سینه اش خوابید و نیم نگاهی بهمن انداخت منکه حسابی شهوتی شده بود چشمم به حالت هنگامه که دمرو خوابیده بود افتاد منظورشو فهمیدم . رفتم روی پشتش و روش دراز کشیدم و شروع کردم به تکون تکون دادن لگنم . من بدون شلوار بودم اما هنگامه شلوارش تنش بود. چند دقیقه بعد آروم توی گوشش گفتم هنگامه شلوارتو بکشم پایین ؟ چیزی نگفت و چشماشو بست . من هم منتظر بقیه اش نشدم آروم شلوار و شورت قرمز رنگشو کشیدم پایین کون سفید و تپل هنگامه افتاد بیرون و من هم کیرم رو لای کونش گذاشتم و شروع کردم به درمالی کردن. هر دومون عرق کرده بودیم و برای همین کیرم لای کون هنگامه خیس میشد و دستم رو که از زیرش رد میکردم دیدم کوسش خیس خیسه .. اون روز تا مامانم از مهمونی بیاد منو هنگامه همش مشغول هم آغوشی بودیم و جالب اینه مرتب از هم لب میگرفتیم . الان چیزی حدوددو سال از اون موقع میگذره . وبدون اینکه والدینمون بدونند بعضی شبا با هم سکس میکنیم مخصوصا وقتی دوتایی مسافرت میریم هیچ شب و روزی رو بدون سکس نمیگذرونیم و هنگامه قول داده اگه قراره بکارتشو از دست بده خودم اینکارو براش بکنم .باور کنید برای اون وقت دارم لحظه شماری میکنم . هرچنددرمالی کوسشم زیاد کردم اما وارد شدن به کوس هنگامه آرزومه .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#442 | Posted: 14 Nov 2012 16:49

مامان کوس و جنده من

سلام اسم من سامان.18 سالمه .این داستانی که تعریف میکنم ماله 7 ساله پیشه زمانی که من 11 سالم بود .ما یک خانواده 5 نفره هستیم 1 برادر دارم ویک خواهر .
مامانه من مثله مامان های دیگران جنیفر لوپز نیست .
صورته خوشکلی نداره. اما سینه های بسیار بسیار بزرگی داره .سینه هاش مثله سینه های زنای خارجی داخله فیلم سوپر که سوزن به سینه هاشون میزنن وگندس و خیلی هم سفیدن.اما پایین تنش سبزس کونه خیلی گنده ای داره و همینطور رون های بزرگی
که خیلی هم سبزه هستش
من اصلا هیچ حسی به مامانم نداشتم و بیشتر تو کفه خواهر 19 سالم بودم یه دختر خیلی خوشکل بود به هیچ پسری هم نگاه نمی کرد و روو بشون نمی داد. من زیاد به فکرش جق میزدم . اندامه زیبایی داشت وخیلی هم سفید بود .و البته دختر پاکی بود
خلاصه
چند باری میدیدم یه پسره 26 27 ساله دونبالشه خیلی دوست داشت خواهره منو بکنه اینو از دوستم فهمیدم آخه اون پسر .پسر خاله ی دوسته من بود.منم با دوستم خیلی صمیمی بودیم
و راحت بگم هم دیگرو میکردیم .یا رو شرت های خواهرم جق میزدیم
-----------
موضوع مادرم از اونجا شروع شد که خواهرم یه مامانه جندم گفت این پسر همش دونبالمه
مامانم رفت دعوا با پسره منم باش رفتم اون پسر <میثم> پسره خوشکلی بود و خیلی هم خوش هیکل بود.بوکسور بودش.
مامانم باهاش یکم تند حرف زد اما میثم خیلی چرب زبون بود جوری با مامانم حرف زد که مامانم بحث رو با بگو بخند تموم کرد . چند باری شنیدم که داره با میثم نامی حرف میزنه

تا اینکه یبار دیدم مامانم با میثم امد دونبالم مامانم پراید داشت . زیاد شک نکردم .تا اینکه دیدم مامانم هروز با میثم میاد دونبالم مدرسه .فکر میکرد من زیاد حخالبم نیست .
هر بار میگفت میثم رو دیدم سره راه سوارش کردم .برسونیمش با هم
آخه بابام همش سره کار بود .برادره بزرگم هم دزفول درس میخوند
خواهرم هم چون کنکور داشت همش خونه مادر بزرگم که خلوته میرفت که درس بخونه

یروز از مدرسه فرار کردم رفتم خونه که دیدم میثم از خونمون اومد بیرون با خنده سواره ماشینش شد و رفت
رفتم خونه مامانم حموم بود .از حموم امد بیرون حوله پیچید دوره خودش
خوابید رو تخته من, و زنگ زد به میثم و حرفای سکسی میزد . فک میکرد من بچم و نمی فهمم.
من داشتم جی تی آ بازی میکردم .به میثم گفت اینکه امروز کردی تو دهنم خیلی ترش بود اما حال کردم . من نگاش کردم. اونم واسه رد گم کنی گفت همون پرتغاله دیگه . منم داشتم میمردم نمیدونستم چکار کنم .
زیر چشمی نگاش کردم دیدم داره کسش رو میماله.یدفه گفت دارن زنگ میزنن فعلان خدافظ .

گفت برو درو باز کن .رفتم دمه در آقای زمانی بود <همسایه جفتیمون گفت بابات هستش؟؟
گفتم نه .گفت خوبه !!!!!!
بعد گفت مامانتو صدا کن .رفتم داخل تو اتاق مامانم لخت وایساده بود جلو آیینه تا منو دید عصبی شد و داد زد برو اونور .گفتم ببخشید حسن آقا <آقای زمانی> دمه در کارت داره
همونطور لخت یه چادر سفید کرد سرش رفت دمه در منم
از پنجره نگاه کردم
صداشون میومد . آقا حسن میگفت بدجور حشریم از اونروز که تو کوچه به سمتم قمبل کردی خندیدی دارم میمیرم .میخوام جرت بدم که دیگه منو حشری نکنی

مامانم با ناز گفت وااا حسن جون من پریروز بت دادم مگه من جندم؟؟!!!!!!!
چه اغتماد به نفسی داشت جنده Plain Face

بعد آقا حسن گفت من این حرفا حالیم نیست
مامانم گفت نمیشه سامان خونست نمیشه
آقا حسن گفت اون داره بازی میکنه حواسش نیست
همین گوشه حیات جرت میدم سریع میرم
مامانم با ناز گفت وایسا عزیزم
اومد داخل بم گفت آقای حسنی اومده لوله آب رو درست کنه من پیششم کاری نداری با من جیگرم؟؟ گفتم نه

منم داشتم میمردم از نارحتی اگه به بابام میگفتم زندگی بهم میریخت واسه همین سکوت کردم
مامانم رفت تو حیاط داشتم از پنجره نگاش میکردم
گفت حسن جونم بیا سریع این گوشه حیاط آبتو بیارم برم
حسن امد چادره مامانمو برداشت گفت وااای چکار میکردی شیطون که لختی؟؟
مامانم گفت لووس نشو حموم بودم .حسن شروع کرد به خوردن مامانم از بالا سینه های بزرگش شروع کرد خوردن
به کوسش که نگاه کرد گفت قوربونت برم شروع کرد به خوردن مامانم هم آه میکشید گفت بسه شلوارتو در بیار
آقا حسن هم گفت چشم عزیزم کشید پایین مامانم هم شروع کرد به لیس زدن.
هی میکرد تو هی در میاورد
آقا حسن گفت آههههههههه بسه
مامانم گفت آبتو بریز بد برو دیگه
آقا حسن گفت کجا برم کستو میخوام مامانم گفت نه وقت نیست الان سامان میاد
آقا حسن گفت نه بخواب کفه حیاط
مامانم گفت نه کثیف میشم حسن آقا گفت بخواب العان سامان میاداااا
مامانمم ترسید زود خوابید
حسن آقا هم زود پاها مامانمو گرفن بالا و شروع کرد به تلمبه زدن
مامانم دسته خودشو گاز میگرفت که جیق نزنه
حسن آقا هم که تو حاله خودش بود که یدفه کیرشو در آورد و گفت برگرد میخوام از عقب بکنمت
یکی از خصوصیات مامانم اینه که به هیچ عنوان از کون نمیده . اون کونه گندشو حتی به بابامم نداده
آقا حسن شروع کرد به اصرار کردن اما مامانم جوابش منفی بود
یهو آقا حسن عصبی شد و پرید رو شکم مامانم کیرشو محکم کرد تو دهنه مامانم و شروع کرد به تلمبه زدن آبشم خالی کرد تو دهنه مامانمو یه بوسش کرد شلوارشو پوشید بعد گفت تا تو باشی دیگه تو خیابون قمبل نکنی به من عرووسک و رفت

مامانم هم که دهنش بدجور گاییده شده بود عصبی بود .چادرشو کرد سرش و اومد داخل
تا اومد داخل علکی از اتاقم اومدم برون دیدم رنگش زرده و بو گنده آب منی میده
گفت میرم حموم. گفتم تازه حموم بودی که گفت میخوام کفه پامو سنگ بکشم زود میام
--------------------
خلاص بعد از اون ماجرا فهمیدم که مامانم فقط به میثم نمیده یه جنده به تمام معناست
یک هفته بعد .من حالم خیلی بد بود تو تب داشتم میسوختم
مامانم هم انگار فردا صبحش قرار بوده بیان شافتش بدن .دیگه واسم عادی شده بود کوس دادنه مامانم
مامانم خیلی سعی کرد که یکاری کنه من فرداش برم مدرسه اما بابام نذاشت .می گفت حالش خوب نیست .خودم زنگ میزنم مدرسش مرخصی میگیرم
مامانم بلا فاصله رفت تو حموم زنگ زد به میثم منم پشت در گوش ایستاده بودم با اون حالم
مامانم گفت برنامه فردا خراب شد سامان نمیره مدرسه
میثم هم از اون ور دادو بیداد که من میام .خلاصه مامانم مجبور شد به میثم بگه باشه بیا
-------
من به بابام گفتم حالم بهتره فردا میرم مدرسه مامانم تو کونش عروسی شد
بابام ساعت 5 صبح میرفت سره کار
منم 6 30 صبح قبل از اینکه مامانم بیدار شه پا شدم لباس پوشیدم رفتم تو اتافکه بالا که یک مشت آتو آشغال توش بود .مامانم ساعت 7 بیدار شد دید من نیستم فکر کرد خودم رفتم مدرسه
سریع لخت شد پنکیک آورد چون کونش و پاهاش سبزه بودن میکشید به خودش که سفید بشه

به شرط و کرسته قرمز آورد پوشید دوره رونه راستش یه دور چسبه کاغذیه سفید زد
مثل سگ هم آرایش کرد
رفت یه لباسه یدست آبی پوشید آستین حلقه ای بود و پایینش هم 3 وجب از کسش پایین تر بود
تو آیینه نگاه کرد خیلی خوشحال شد که اینقدرر خوشکل شده
گوشیو برداشت سریع زنگ زد به میثم پرسید کجایید پس؟؟ ساعت 9 شد بد خندید و قطع کرد
از اون کلمه <<کجایید>> فهمیدم که مامانه جنده من منتظره 2 3 نفره
آیفون زنگ خورد مامانم با اشوه گفت کیه/؟ بعد خندید و درو باز کرد
من از بالا کامل میدیدم
میثم با اون هیکله خفنش امود داخل. پشتشم دوستش که واقعا یه گاوه به تمام معنا بود اومد تو. خیلی گنده بود
میثم گفت کجایی خانومی ؟؟
مامانم گفت عشقم بشین العان میام .میثم و دوستش بهزاد نشتن .بعد از چند دقیقه میثم دوباره پرسید خانومی بیا دیگه .بخدا اومدیم خودتو ببینیم .بعدشم دوتایی باهم خندیدن

بعد مامانم اومد بیرون واقعا کوس خوشکلی شده بود
بعد میثم گفت واااااااااااااااای چه خوشکل کردی جیگرررررررررررررم
معرفی میکنم دوستم بهزاااااد .بهزااد اینم نرگس جونمه
مامانم از ترس ریده بوود تو خودش وقتی بهزادو دید . چون واقعا گنده بود و کیرشم حتما بزگ بود
مامانم گفت میثم جونم چرا دوستتو آوردی؟؟؟ مگه من جندم؟؟؟؟ حالا آقا بهزاد فکر میکنه من کوسم
<میخواست وانمود کنه خبر نداره بهزاد قراره بیاد>>
میثم هم گفت بهزادم عکستو که دید عاشقت شد
همین یدفه .باشه جیگررررم/؟؟
مامانم با ناز گفت باشه همین یبار .
بیاید تو اتاق زوووووود
منم دویدم رفتم پایین از لا در نگاه کردم
مامانم تو بقله میثم بود داشتن لب میگرفتن که میثم به بهزاد اشاره کرد بیا
بهزاد هم از پشت چسبید به مامانم .مامانم یدفه برگشت تو بقله بهزاد.
بهزاد ترسید.مامانم حولش داد رو تخت افتاد روش شروع کرد لب گرفتن
لباسشم از پشت رفته بود بالا و کونه پر از پنکیکش امد بیرون
میثم هم هی انگولیش میدادو میگفت تو کوسه منی مگه نه؟؟؟
چند بار سوالشو تکرار کرد مامانم هم میگفت آره جیگرم من فقط ماله تو و این بهزاد جونم
خلاصه همونطور لباساشو در آوردن و میمالوندنش
مامانم بلند شد ایستاد رووبرو میثم و گفت لباست در بیار میخوام اول کیره تورو بخورم عشقم
میثم هم عصبی شد گفت جنده تو اینجا چکاره ای خودت در بیار کونی
مامانم ازش لب گرفت گفت عشقم نارحت نشو چشم
نشست بعد شلواره میثم رو در آورد گفت جوووووووووووووووووووووووون کییرررررررررررررر
آروم کردش تو دهنش آروم آروم داشت لییسسس میزد و هی میگفت جووووووون
که یدفه میثم با عصبانیت موهاا مامانمو کشید سرشو محکم آورد سمته کیرش و چند ثانیه نگه داشت مامانم ثرفه کرد .بعد درش آورد گفت میثم
تا گفت میثم .میثم محکم زد توو گوشش و گفت جنده اسم منو نیار بگو سرور من بعد دوباره محکم موهااشو کشید .مامانم با بغظ گفت چشم
میثم گفت حالا گتو بخور ببینم چی میگی جنده
بعد مامانم گفت سریع بکن دیگه سرور من ساعت 11 .1 ساعت دیگه سامان میاد
منم که اون پشت داشتم جلق میزدم
خلاصه مامانم بلند شد دوباره زانوو زد جلو بهزاد کیرشو تا تههههههه کرد تو دهنش

بهد از 5 دقیقه مامانم بلنند کرد بهزاد گذاشتش روو تخت .پاهاشو باز کرد و رفت تو کوسش محکم تلمبه میزد. واقعا کیره کلفتی داشت
محکم میکرد تو .
مامانم با ناازز داد میزززد آهههههههههههههه آییییی
بکن تووووووووووووم .تووو تررررررررررررررررررررر. جررررررررررررررم بده
وااااااااااااااااااااااااای درده کیرت بخوره تو سررررررررررررم

بعد از 5 6 دقیقه چون میدونست مامانم از کون نمیده کیرشو آورد رو سینه مامانم و آبشو با فشار ریخت رو سینش و صورتش .بعدشم از مامانم تشکر کرد رفت رو تخت دراز کشید

حالا نوبته میثم بود .میثم اومد با یه حوله همه آب منی هارو پاک کرد

و گفت جنده پاشو جلوم زانو بزن .مامانم چون از میثم ترسیده بود سریع این کارو کرد
شروع کرد به ساک زدن .سعی میکرد یجوری بزنه که میثم ازش ایراد نگیره
بعد مامانمو خوابوند محکم کرد تو کسش .مامانم جیق ززززد گفت فدای این کیرت بشم محکم تررررررر بزن سروره من
میثم گفت داری چکارر مینی جنده/؟؟؟
مامانم گفت دارم به سرورم .میثم جووونم کوسس میدو آیییییییییییی

بعد از 3 4 دقیقه در آورد گفت بلند شو
: دستتو بزار رو میز کامپیوتر پشتتو کن میخوام از کون بیام تووووت جنده

مامانم سینه سپر کرد گفت مگه یادت رفته من از کون نمیدم
میثم گفت گوه بخور برگرد
مامانم هم با شجاعت و محکم گفت نهههههههههههههه
میثم 2 3 تا محکم زد تو گوشش
مامانم گریه کرد گفت خواهش میکنم نهه
میثم گفت خفه شو برگرد
مامانم برگشت .با گریه گفت تورو خدا آررو بکن توووم
میثم گفت من میگم چکار کنیم پس خفه
مامانم برگشت گفت خواهش میکنم آروم .بعد قمبل کرد .واااای چه کوونیییییییی
میثم چنتا کیشیده محکم زد رو فمبلای مامانم .همه پنکیکاش پاک شد
و کونش سررخ شد. مامانم هم جییییق میزدو التماس میکرد

میثم یکم کرم زززد بعد آروم گذاشت سره سوراخش
مامانم هنووز هیچی نشده شروع کرد به ججیق زدن
میثم آروم کرد کامل تووش .و خیلی آرو عقب جلو کرد

مامانم از درد محکم با دست میزد رو میزز

میثم شروع کرد محکم عغب جلو کردن
مامانم هم جییق میزد

مامانم یدفه گفت درش بیارر دارم میرییینم .میثم درش بیاررررررررررررررررررررر
میثم دردت توو جوونم درش بیارر دارم میریننمم الان افتظاح میشه آیی سووختمم

میثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثم آییییییییییییییییییییییییی
میثم آبشو با فشارر ریخت تو کونه مامانم بعد یدفه درش آورد
مامانم هم زررررررررررررررررررررررررررررتتتتتتتتت محکم گوزیید و همه آب منی ریخت رو قالی

و میثم و بهزاد شروع کردن به خندیدن مامانم هم افتاد
با ناله گفت ببن چی کردین .زندگیم نجسس شد کسافتاااااااا
بعد میثم گفت جنده خانوم اون دوختره خوشکلتم یرووز مثله خودت به گاااه میدم

بعدشم گذاشتنش روو تخت و رفتن

-------------------------------
2 هفته بعد هم مامانم با یه راننده تاکسی امد خونه فکر کرد من نیسستم
بعد از لاس زدن راننده تاکسیه کرد تو کسه مامانم
بهش گفت چندمین بارته کوس میدی که اینقدر گشادی/؟؟؟/
مامانم هم با نازز گفت وااااااااا
بهرام مگه من جندم!!!!!!!!!!!
فقط 4 بار به شوهرم دادم

خلاصه ایشونم آبشو ریخت تو کوسه مادر ما و رفت


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#443 | Posted: 15 Nov 2012 15:13
سکس با مادرزنم
سلام من حمیدرضام 32 ساله این داستان که مینویسم خلاصست اما واقعی و بدونه کپی پیسته
۶ماه پیش خدا بهمن و خانوم خوشگلم یه پسر داد تو اون نه ماه حاملگی ما از ترس سقط اصلا سکس نکردیم فقط بعضی موقعها من جلق میزدن در حضور خانومم اصلا فکر خیانتم نداشته و ندارم با اینکه از نظر کیری خیلی اماده ام یادما اولا که با خانومم اشنا شده بودیم چون کیرم از پشت هر شلواری تابلو معلومه مامانش بهش گفته بود عسل مواظب اون کیر باش از پشت شلوار خیلی خواستنیه
خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از تولد جیگرم مادر خانومم اومد خونه ما برای نگهداری از زن و بچم در ضمن اون 52 سالست و بسیار معمولیه و قیافشم معمولیه
خلاصه بعد از زایمانم خانومم مشکل پیدا کرد و تا 2-3ماه نشد حال کنیم تو ماه دوم یه روز بچه رو برده بودم حموم شستم خانومم صدا کردم بگیرتش گفت که دستش بریده داره میره سر خیابون پانسمان کنه مامانم میگیرتش با خجالت تمام گفتم عسل من لختم گفت به تو که کاری نداره اصلا مامان چشماتو ببند تا حمید بچهرو داد باز کن و رفت پیش دکتر
منم از این که لخت جلو یه نفر ظاهر میشم کیرم شروع به شق شدن کرد که سابقه نداشت ۱۷سانت بود اما خیلی کلفت واقعا کلفتیش زبانزده
در حمومو باز کردم تا مادر زنم با چشم بسته بچه رو بگیره اخری چون حوله رو خوب رو سرش ننداخته بود چشاش باز کرد تا لیز نخوره رفت بیرون منم میخواستم زود برم تا کمکش کنم البته یه جلق دوست داشتم بزنم انا طاقت اوردم رفتم بیرون حوله پیچیدم به خدمو رفتم سراغ بچه پوشکو بسته بودو منم کمکش کردم تا بلور تنش کنه یه پام رو تخت بودو یه پام رو زمین یکدفعه دیدم کیر ق شدم از زیر حوله زده بیرون تا اومدم جمع کنم مادزنم دید گفت عیبی نداره همون موقع وحیدو دادی دستم دیدمش منم با خجالت گفتم ببخشید سرخ شده بودم گفت نه بابا طبیهیه تو یک سال دندون رو جیگر گذاشتی من میدونم اتفاقه دیگه
اومدم لباسمو عوض کنم حولرو برداشتم یه لحظه این کیر لامصب کس خواست نمیدونم چطوری رفتم پشت مادر خانومم که دولا شده بود رو تخت داشت وحیدو خشک میکرد از پشت چسبیدمش و کیر شق شدمو دادم لای پاش تا اومد به خودش بیاد دامنشو بالا دادمو شورت رنگو رو رفتشو دادم پایین گذاشتم لای کونش هیچ حرکتی نکرد دیگه فقط صدای حق حقمیومد منم قسمش میدادم فقط 10 دقیقه یخورده با دست کمرشو فشار دادم تو تا کسش از لای پاش نمایان شد یه تف انداختم سر کیرمو کردم تو کسش اول که رفت انگار تو کس جوون کردم شروع به تلمبه زدن کردم من نزدیکای ارضا شدنم خیلی با سرعت و وحشیانه میکنم فقط یادمه تمام هیکلش میلرزید با کردنم ضربه های اخر خوابیو رو تخت منم محکم گرفتمش تا اخرین قره ابم که خیلی زیا بود ریختم تو کسش بعد چند دقیقه بلند شد رفت دستشویی منم مثل سگ پشیمون شدم اومد تو حتی نگاهمم نکرد تا زنم اومد گفت من باید برم بابات تنهاست در کمال تعجب زنم رفت هیچ وقتم بروم نیوورده تو این 3-4 ماهه اما خیلی عذاب وجدان دارم کاش تو حموم جلق میزدم تا خالی شم
     
#444 | Posted: 17 Nov 2012 13:48

اولین سکس همسرم با میلاد

باسلام
شغلم راننده آژانس بود ونزدیک خوابگاهای دانشجویی دفتر داشتیم به خاطر اینکه من فارغ التحصیل از دانشگاه بودم و جوون هم بودم اکثر بچه ها (مسافرها) میون خوبی با من داشتند این وسط یکی بود به اسم میلاد که رابطه ی ما به حدی صمیمانه شد که با هم رفت وآمد پیدا کردیم در آن زمان حدودا 5سال پیش من 28 و خانمم 24 سال داشت خانمم زنی بود بسیار خوشگل و خوش هیکل ضمنا میلاد هم 20 سال داشت و بسیار خوشگل بود و بسیار نجیب، رفت و آمد ما به قدری زیاد شد که میلاد بعضی شبها منزل ما میخوابید میلاد خیلی به کامپیوتر وارد بود از همین رو من و وادار کرد که برای نسیم (خانمم ) یه کامپیوتر بخرم ما اصلا به فضای اینترنت آشنایی نداشتیم به همین دلیل میلاد هر چند شب یک بار پیش ما میومد وبه نسیم چیزهایی یاد میداد بیشتر چت میکردن و ازاین حرفا من هم بخاطر خستگی زودتر از اونا میرفتم و میخوابیدم توی این مدت به میلاد ایمان آورده بودم حدود 6 ماه از دوستی صمیمانه ما میگذشت که احساس کردم نسیم یه جورایی تو کف میلاد مونده چون اوایل خیلی سنگین با حجاب بدون آرایش بود ولی کم کم آرایش غلیظ بدون روسری شلوارهای کوتاه تاپهای آستین بلند ولی چسبون ، شب ماجرا بعد از شام رفتیم پای کامپیوتر بعد از یک ساعت من خسته شدم و به بچه ها گفتم من دارم میرم بخوابم و به اون یکی اتاق خواب رفتم ساعت حدود 2 بود که احساس کردم درب اتاق خواب بسته شد ناخودآگاه شهوت منو گرفت چون چند شب پیش داستان سکس پارتی محمودو خونده بودم و یه دفعه به سرم زد که شاید این دوتا میخوان با هم سکس کنن تابستون بود وما بخاطر اینکه کولر نداشتیم تمام در و پنجره ها رو باز گذاشته بودیم اتاقی که من خوابیده بودم یه درب داشت به حیاط خلوت اون اتاق خواب پنجره داشت به حیاط خلوت من بلند شدم و خیلی آروم رفتم تو حیاط خلوت چون نور اتاق زیاد بود واونجا تاریک مطمئن بودم منو نمی بینن ولی باز هم احتیاط می کردم. دیدم که میلادو نسیم نشستن و دارن پاستور بازی میکنن نسیم یه دامن پاش بود که خیلی رفته بود بالا ولی بی اعتنا نشسته بود من از همین صحنه کیرم راست شد یه 20 دقیقه ای وایستادم که نسیم بلند شد و بدون مقدمه و به بهانه گرمی هوا دامن و پیرهنشو درآورد البته زیر یه رکابی و شلوارک داشت که بخاطر اینکه سوتین و شورت نداشت حسابی بهش چسبیده بودن احساس کردم میلاد خیلی معزب شده چون حسابی عرق کرده بود و اصلا نگاه نمیکرد منم که کیرم حسابی راست کرده بود منتظر موندم، نسیم حاکم شد و میلاد باید دست میداد نسیم دراز کشیده بود، دستش رفت سمت شلوارکش و خیلی آروم و بی سرو صدا کشیدش پایین عجب کسی درست کرده بود حسابی بهش رسیده بود من که تابحال اصلا دقت نکرده بودم حسابی شهوتی شدم کیرم داشت از تو پوستش میزد بیرون انقدر شهوتم بالا زده بود که یادم رفت اونی که داره این کارا رو میکنه زنه منه بگذریم کسش حسابی پفی شده بود سفید و بی مو میلاد که ظاهرا از این حرکت نسیم ناراحت شده بود طوری خودشو جابجا کرد که چیزی نبینه نسیم هی بین بازی کسشو میخارید و یواش میگفت واموندنی رو تیغ زدم میخاره میلاد بی توجه بازی میکرد دست تموم شد نسیم سرش به سمت کیر میلاد که معلوم بود حسابی راست شده برد ولی میلاد خودشو جمع وجور کرد وگفت خواهش میکنم نکن زشته شوهرت اون اتاقه اگه بفهمه آبرومون میره نسیم بی توجه به حرف میلاد با کمک پاهاش شلوارکش و درآورد و پای چپشو از روی سر میلاد رد کرد طوری که میلاد وسط پاهای نسیم بود کسش حسابی خیس شده بود میلادو به زور خوابوند رو خودش میلاد که کیرش حسابی راست شده بود چشماشو بسته بود وهیچ کاری نمیکرد نسیم میلاد و محکم گرفته بود و خودشو میمالید به میلاد ، میلاد مقاومت کرد و از روی نسیم خودشو کشید پایین نسیم بلند شد تاپش رو هم درآورد با دوتاانگشتاش چوچولاشو به هم چسبون کسش حسابی خیس شده بود منم دستمو کرده بودم تو شلوارم وداشتم جلق میزدم میلاد دستشو گذاشته بود روی سرش و چشماشو بسته بود ولی کیرش همچنان محکم بود نسیم رفت بالی سرش کسشو مالید به لبهای میلاد اونم سرشو برگردون صورت میلاد از آب کس نسیم خیس شده بود تمام قد دراز کشید رومیلاد و شروع کرد بازبونش آب کسشو که به صورت میلاد مالونده بود لیس میزد میلاد به زور انداختش پایین بهش گفت زشته زن حسابی چیکار میکنی من با شوهر دوستم ولی نسیم که حسابی شهوتی شده بود گوشش بدهکار نبود به یک حرکت تی شرت میلادو درآورد وسر سینه هاشو لیس زد میلاد دیگه حرکتی نمیکرد ظاهرا تسلیم شده بود نسیم شلوار راحتی و شورت میلاد رو هم درآورد کیرش یه دفعه زد بیرون راست راست نسیم با دست راستش کیر میلاد و گرفت وشروع کرد آروم آروم خوردن من داشتم میترکیدم نزدیک بود آبم بیاد ولی نذاشتم میخواستم ببینم آخرش چی میشه نسیم دراز کشید و میلاد که دیگه از خودش اختیاری نداشت رو کشید رو خودش میلاد تمام قد روی نسیم دراز کشیده بود چشماش بسته بود ولی کم وبیش کیرشو به کس نسیم میمالوند نسیم صورت میلادو گرفت و آروم بهش گفت چشماتو باز کن کارت دارم میلاد چشماش باز کرد نسیم بهش گفت بزار تو کسم میلاد گفت نه همین طوری خوبه نسیم گفت خواهش میکنم دوست دارم میلاد گفت نه اصرار نکن نسیم با زانوی سمت راستش میلادو یه کم بلند کرد کیرشو گرفت گذاشت دم کسش با یه حرکت تموم کیر میلادو کشید تو یه دفعه نسیم آه بلندی کشید که میلاد و مجبور کرد جلوی دهنشو بگیره میلاد بهش گفت یواش الان بیدار میشه نسیم گفت بکن جرم بده دوست دارم میلاد شروع کرد به تلمبه زدن یواش یواش نسیم خودشو هی تکون میداد و کسشو بالا پایین میکرد آبم داشت میومد کیرمو درآوردم وآبمو ریختم رو دیوار حیاط خلوت بی حال شده بودم ولی دوست داشتم بازم ببینم ولی آب میلاد هم زود آومد کیرش و درآورد و یه عالمه آب ریخت رو کس نسیم وسریع از روی نسیم رفت پایین نسیم هم شروع کرد کسشو مالیدن میلاد داشت سریع لباس میپوشید نسیم بی خیال داشت کسشو میمالید داشت آبش میومد من دیگه نباید اونجا میموندم سریع رفتم تو اتاق و دراز کشیدم در باز شد و میلاد رفت دستشویی و بعد اومد تو اتاق پیش من یه بالش انداخت رو زمین و خوابید ساعت 5 صبح شده بود من هم خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم میلاد نیست ساعت 10 بود رفتم اون اتاق دیدم نسیم رو تخت خوابیده بهش گفتم میلاد رفته گفت فکر کنم صبح زود رفت . این اولین سکس زنم بود که من دیدم که هیچ وقت یادم نمیره البته باز هم اتفاق افتاد اگه خوب نوشته بودم و دوست داشتین باز هم براتون مینویسم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#445 | Posted: 17 Nov 2012 14:39 | Edited By: SexyBoy

عمه جون

یادمه از بچگی خیلی خونه عمم میرفتم مثلا برای بازی با پسر عمم . همیشه اوقات تعطیلی من تو خونه عمم میگذشت .همین طور من بزرگتر میشدم و نشانه هایی از سکس خواهی و تمایل به جنس مقابل در من شعله ور می شد . بی اختیاربه پاهای لخت عمم نگاه میکردم یا به پستونهای درشتش خیره میشدم .خودش هم میفهمید اما به روی خودش نمیآورد و میگذاشت من لذت نگاه کردن به اون بدن بلوری رو ببرم .اون موقع نمیدونستم چرا به سن بزرگتر از خودم علاقه داشتم و از هم سن وسالهای خودم زیاد خوشم نمی اومد .بعدا فهمیدم که اینم یکی از شکلهای علایق سکسی در وجود آدم هست . اینو بگم که من اون موقع ها خیلی کم رو بودم ومی ترسیدم یک موقع کسی بویی ببره که من به عمم علاقه دارم . به هم دلیل اصلا روم نمیشد که به عمه جونم بگم که خیلی دوستش دارم .....به همین خاطر سعی میکردم جوری که اون نفهمه ازش لذت ببرم . مثلا وقتی می رفت حموم من هم می رفتم از سوراخ کلید بدن طلایی شو نگاه میکردم و اون پشت اینقدر با خودم ور میرفتم تا ابم با فشاری وصف ناشدنی به در حموم میپاشید . خیلی قشنگ با خودش بازی میکرد . یه جوری که انگار میدونست من دارم نگاش میکنم و میخواست منو از شدت حشری بودن دیوونه کنه . پستونهاشوصابونی میکرد و هی باهاشون بازی میکرد مخصوصا با نوک قهوه ایش که من هروقت میدیدم میخواستم از هوش برم بعضی وقتها هم که کونش رو میدیم میخواستم در حموم رو باز کنم و خودم رو بندازم تو بغلش ..... اما باز همون ترس قدیمی سراغم می اومد که نکنه به کسی بگه یا مسخرم کنه چون من کوچکتر از اون بودم . ما تقریبا 12 سال با هم اختلاف سن داشتیم . اما با اونکه یک بچه هم داشت اما خیلی جوون نشون میداد و بیشتر از اون سکسی .یکدونه چین و چروک هم روی بدنش نداشت و همین منو دیوونه تر میکرد . وقتهاییکه تنها تو خونه بودم که سریع میرفتم سر کشوی شرت و کرست های این حوری زیبا و اونها رو حسابی بو میکردم و با زبون اون قسمتهایی که با پوست قشنگش تماس داشت رو می لیسیدم و به کیرم می مالیدم و وقتی آبم می اومد یکی دو قطرشو به این لباسهایی که بعدا با بدن اون تماس داشته می ریختم تا شایدحداقل از این طریق خودم رو به بدن اون رسونده باشم....خیلی از عمم خوشم می آد بخشی برای سکسی بودن اون هست اما فقط سکسی بودن برام مهم نبوده و نیست. همیشه از بحث با اون لذت می برم اخه خیلی هم باسواد هست . دانشجوی دکترای رشته معماری هست ...من هم مهندسی مکانیک میخوانم . اما همیشه چون از من بیشتر و بالاتر بود دوست داشتم با اون مصاحبت داشته باشم .هر موقع که فیلم سکسی میدیدم یا اینکه هوس وجودم رو فرا میگرفت به فکراون بودم . این جریانات ادامه داشت تا اینکه یک روز پنچ شنبه با هم رفته بودیم میدان انقلاب تا چند تا کتاب بخریم . تو ماشین که داشتیم بر می گشتیم داشبرد رو باز کردم و یک نوار ایگلز گذاشتم. آهنگ هتل کلیفرنیا بود. با اونکه ابری جلوی خورشید رو گرفته بود و هوا کمی تاریک روشن شده بود اماهوا یه جورهایی گرم بود. از فرط گرما صندلی رو دادم پایین تا با باد کولربیشتر خنک شم . چشمام هم نیمه باز گذاشتم . عمم داشت رانندگی می کرد و منهم نگاش میکردم . بدن خوش تراش عمم رو با نگاهی سرشار از احساس نگاه میکردم و "هتل کنیفرنیا " هم چقدر حس منو قویتر می کرد . چند لحظه چشمام رو روی هم گذاشتم و وقتی چشمام رو باز کردم دیدم عمم هم داره به من نگاه میکنه . خیلی خوشم اومد . چشمام رو بستم که بازم نگام کنه و از گرمای نگاهی که داره وجودم رو گرم کنه وقتی رسیدیم خونه من کتابها رو زودتربرداشتم و رفتم تو خونه تا عمه جونم ماشین رو پارک کنه . یکسر رفتم سراغ دستشویی تا دست و صورتم رو بشورم . وقتی اومدم بیرون دیدم عمم رفته دوش بگیره لباسهاشو همون دم در حموم درآورده بود وقتی کارش تموم شد منو صدا کرد وگفت نیما جان برو برام شرت و کرست و یکدونه حوله بیار....در پوست خودم نمی گنجیدم .... میدونستم کجا هستن اما وقتی میخواستم شرتو کرست رو بردارم گفتم عمه جون کدومشونو بیارم ؟ اونم جواب داد: "هر کدوم که قشنگتره و به من مییاد . به سلیقه خودت" .....از این جوابش خیلی حال کردم . منم که شرت و کرست ست سبز که شورتش تور داشت رو آوردم و بهش دادم وقتی میخواستم بدم بهش باز همون یک نگاه بهم کرد و منم بهش خیره شدم وای که چشمهایی داره .فقط صدای در حموم که وقتی بست منو از اون حالت خیره بودن درآورد . رفتم کنترل سی دی پلیر رو برداشتم و همین جوری یک سی دی رو انتخاب کردم اتفاقا "سمفونی نه بتهوون" بود . میدونستم که اونم مثل من اهنگ کلاسیک دوستداره اما اینو تا حالا ندیده بودم تو خونشون .مثل اینکه تازه خریده بود.اهنگ رو گذاشتم و رفتم نشستم گوشه یک کاناپه بزرگ و به آهنگ داشتم گوش میکردم که .....چیزی که میدیدم قابل هضم نبود ...یعنی واقعا خودش بود که با همون ست سبزرنگ داره خرامان میآید طرف من ...چیز دیگه ای تنش نبود به به جز اون شرتو کرست ...دیگه چیزی متوجه نمیشدم ....حتی صدای آهنگ خیلی کم رنگ شده بود برام اومد و بغلم نسشت ....نمیدونستم باید چیکار میکردم .خودش هم این موضوع رو فهمیده بود سرش رو گذاشت رو پاهام و دراز کشید رو کاناپه . اصلاباورم نمیشد اما به خودم گفتم حالا باید نشون بدی که چقدر این پری زیبا رو دوست داری . به پهلو خوابیده بود . و دستش اولین نقطه این نقشه زیبا بودکه من دستم بهش میرسید . با نوک ناخن هام اروم روی پوست بازوش می کشیدم یعنی آروم آروم داشتم این نقشه زیبایی رو کشف می کردم . دامنه این حرکترو بیشتر کردم و تا نزدیکهای کونش این خطهای موازی رو میکشیدم و از کمرشدوباره بالا میاومدم . بعد آروم سرش رو از روی پام بلند کردم و گذاشتم روی یک بالشت که اونجا بغل دستم بود . خودم پاشدم و نشستم پایین کاناپه وهمه بدن بلوریشو یک بار دیگه نکاه کردم . لبم رو نزدیک صورتش کردم .میخواستم ذره ذره وجودش رو بو کنم و ببوسم . وااای که چه گرمایی داشتبدنش . وقتی داشتم به لبهاش رسیدم اونهم شروع کرد به بوسیدن من . چقدروارد بود تو لب گرفتن و لب دادن . دیگه نمیخواستم اون لب زیبا رو ول کنم وبرم پایین تر تا چند دقیقه متوالی همینجوری لبهاشو می لیسیدم و می بوسیدم .یهواز بالای کاناپه خودشو انداخت تو بغل من و من هم ولو شدم رو زمین.درحالی که زیرش قرار داشتم دو تا دستم رو دور کمرش حلقه کردم و بازم همدیگه رو می بوسیدیم و هی پیچ و تاب میخوردیم بعد از مدتی با ستون کردن دستام تونستم در حالیکه عمه جووووووووونم رو تو بغلم داشتم از روی زمین پاشم وبا اون سمفونی که حالا حالت شبهه ریتمیک پیدا کرده بود مثل حرفه ایهای رقص باله با هم برقصیم.همین جوری شلوارک و پیرهنم رو درآوردم تا بدنهامون بیشترو بیشتر به هم نزدیک شن. در همون حالت دوباره گذاشتمش روی کاناپه ودوباره خودم نشستم پایین کاناپه اما اینبار نشسته بود . دوباره ازلبهاش شروع کردم و آروم آروم اومدم پایین تر . پوست زیبای گردن رو حسابیمی بوسیدم و لیس می زدم . آروم آروم داشتم به خط وسط سینش می رسیدم وقتیبرای اولین بار زبونم رو به وسط اون درز خوشگله وسط سینش کشیدم یه آه کوچولو کشید که این خیلی خوشحالم کرد . کرستش رو آروم باز کردم اما بادستام نگرش داشتم و آروم اروم همینجوری که با زبونم به پایین تر میرفتم کرستش هم پایین می آوردم تا اینکه به همون نوک زیبای پستونهاش رسیدم که درتموم عمرم آرزوی میک زدن و خوردن این نوکهای قهوه ای خوشگل رو داشتم .همین جوری داشتم میرفتم پایین تر . تو تموم این مدت اون منو نگاه میکرد و همین اعتماد به نفسی بی نظیر به من می داد .....داشتم ناف و شکمش رو می لیسیدم که یهو یه چیزی که تو یک فیلم سکسی دیده بودم یادم اومد ....تو اون فیلم مرده یک شیشه مشروب آورد و ریخت رو رویتن زنه و همشو میک زد ... دیشب دیدم که علی (شوهر عمه جونم که چون خیلی باهم صمیمی بودیم با اسم همدیگه رو صدا میکردیم) چند بطری "وایت هرس" خریده بود ... رفتم سریع یکی شو آوردم و باز کردم و ریختم روی تن "شیرینم"....!وای که چقدر اون مشروب که با بوی تن عمه جونم قاطی شده بود خوشمزه بود .....الان هم که یادم می آید حشری میشم ... خلاصه چند بار این حرکت جذاب رو انجام دادم . رفتم پایین تر . هنوز خودم هم باورم نمیشد دارم به کس عمم نزدیک میشم اما گرمای کس زیباش نوید اینو بهم میداد که دارم نزدیک میشم....آروم با کمک دستام و زبونم شرتش رو پایین میآوردم و تو همین حالت اون قسمتهایی که از زیر شرت بیرون می اومدند رو میلیسیدم و می بوسیدم . وقتی شرتش رو حسابی آوردم پایین دو تا پاهاشو به هم چسبود و برد تو هوا منم بادستام اونها رو نگه داشتم .......واااااااااااااااااااااااااای چی میدیدم ... یک کس زیبا که لبهای اون به هم چسبیده بودند. در همون حالت شرتش رو کامل از پاش درآوردم .اومدم بخورم کسشو که پاهاشو باز کرد وگذاشت و هر کدوم رو روی یک شونه هام قرار داد . اینجوری برای من که پایین نشسته بودم سرم نزدیکتر میشد به کس خوشگلش . منم سعی کردم هر چی که یادگرفته بودم برای لذت بردن عمه جونم پیاده کنم . دوست داشتم قبل از من اون لذت ببره . زبونم روآروم و با تامل روی همه قسمت های کس "عسلم".....!وقتی زبونم رو به چوچوله اون نزدیک میکردم زیر لب می گفت : نیما جون بخورهمشو و این حرف بیشتر آتیش میزد به جونم و هوسم رو برای خوردن کسش بیشتر میکرد .وقتی زبونم رو عمودی رو اون شکاف صورتی می کشیدم یک حرکت موزون به خودش میداد که خیلی خوشم می اومد . یهو در یکی از همین حرکتها یک آههههههههههههکشید و بعد آروم شد فهمیدم که ارضا شده اما ول نکردم و بازم شروع کردم به خوردن اون" قسمتهای طلایی "....بعد از مدتی یهو از جا پاشد و گفت که حالا تو بشین ... من هم اطاعت کردم ... اون از من حشری تر بود . سریع شرتم رو کشید پایین و برام جق زد .آخ که چقدر حرفه ای بود . خودم هم بلد نبودم اینقدر خوب برای خودم جق بزنم . بعد از مدتی کیرم رو کرد تو دهنش و سریع دراورد و گفت چقدر خوشمزس ودوباره تا نصفه کرد تو دهنش . اصلا فکر نمی کردم اینقدر حرفه ای باشه حسابی کیرم رو خورد و منم خیلی حال میکردم چون در همون حال داشتم به چشماش که هوس ازشون می بارید نیگا میکردم .کیرم حسابی شق شق شده بود که دیدم در یک حرکت کیرم توی اون شکاف صورتی خوشگل قرار داره و عمم داره بالا پایین میره و هی آه آه میکرد و اه اه منم در آورد . اینقدر حشری بود که نمیدونست چی داره میگه ...منم باورم نمیشدعمه جونم اصلا اینجور حرفها رو بلد باشه اما از قرار معلوم اون حرفه ای تراز من بود . منم سعی میکردم با همون حرکتهای خوشگلش خودم رو به بالا پرتاب کنم تا کیرم به ته ته کسش بخوره تو همون حال هم پستونهای قشنگش( که من میمیرم برای اون پستونها) رو خوردم . حسابی هم خوردم من که بعد از هفت سال به این عسل رسیده بودم دوست نداشتم به این زودیها سفره بزممون تموم بشه برای همین با دستام کمرش رو گرفتم و دوباره خوابوندمش روی کاناپه و شروع کردم به لیسیدن دوباره از بالا به پایین همه جونمممممممممممممممممم !چقدر این بار دومیه حال می داد مخصوصا چوچوله و کسش که خیلی خوشمزه تر شده بودند اینبار زبونم راحتتر می تونست راه کسش رو باز کنه . اینقدر چوچولهاش رو لیس زدم تا دوباره به اوج هوس رسید و این منو خوشحال کرد که تونستم بازم ارضاش کنم اما اون هر بار بیشتر حشری میشد و هوسش برای فروکردن کیرم رو تو خودش افزایش مییافت .اینبار دو تا پاهاشو گذاشت زمین و حالتی چهار دست و پا به خودش گرفت .چقدر منظره از پشت کسش زیبا و خواستنی بود . کیرم رو آروم کشیدم روی کوسش . چه آهی میکشید بعد کیرم رو آروم کردم تو کسش و در طی زمان حرکاتم رو تندتر کردم اون همحرکاتی رو به عقب داشت که خیلی بهم حال می داد و اینو میفهمیدم که اونم داره لذت می بره .دیگه کم کم داشتم حرکت سیل وار آب کیرم رو تو بدنم احساس می کردم . خواستم کیرم رو بکشم بیرون که نگذاشت و گفت: نه ..میخوام آب وجودتو تو خودم احساس کنم عزیزم ...این حرفش رو من حسابی تاثیر گذاشت و خودم رو با فشاری بیشتربه این تیکه جواهر فشار دادم . بله آبم اومد اونم تو کس طلایی عمم .......برگردوندمش و این بار محکمتر از همیشه خودمو بهش چسبوندم و دوباره شروع کردم به لب گرفتن و دادن به عمه عزیزم ....بعد دوتایی همونجوری که لب دادنهامون ادامه داشت نشستیم روی همون کاناپه بزرگ و هم دیگه رو بغل کردیم .دیدم کنترل سی دی پلیر رو میتونم بردارم. چون آهنگه تموم شده بود خواستماهنگ رو عوض کنم. سی دی بعدی اهنگ "باران عشق" بود که چقدر به حال و وضع من می خورد. همون جوری به هم تیکه داده بودیم و داشتیم این آهنگ زیبا روگوش می کردیم و لبهای همدیگه رو غرق بوسه میکردیم ........... باز هم همونچشمها و همون نگاه ..........هوا روشن تر شده بود

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#446 | Posted: 17 Nov 2012 23:21

بابام و شیر داغ
عادتم این بود که هر شب قبل از خواب یه لیوان شیر سرد بخورم. بهم آرامش میداد. بعد از اینکه نامزدیم با کامران بهم خورد خیلی از نظر روحی داغون شدم. به خصوص که کامران بی شرف تو همون دوران حسابی از من سو استفاده کرد و با وعده و وعید هاش تونست منو راضی کنه که باهاش بخوابم. در نتیجه بکارتمو ازم گرفت. حالا من یه دختر بیست و سه ساله ام که یه نامزدی ناموفق رو پشت سر گذاشتم و پرده بکارتم رو از دست دادم و نمیدونم چیکار کنم. تنها چیزی که میتونست منو یه کم آروم کنه کارم بود. که به خاطر زیاد بودنش بخش زیادیش رو میاوردم خونه. و اونجا به خیلی از پرونده ها رسیدگی میکردم. اون شب هم مثل همیشه پدرم لیوان شیر رو برام آورد و گفت "بخور دخترم. خوب بخوابی. منم دارم میرم بخوابم. زیاد خودتو خسته نکن و انقدر پشت میز چشاتو درنیار!." منم یه سری تکون دادم و تشکر کردم. لیوان شیر رو گذاشتم کنار یکی از پرونده ها و به کارهام ادامه دادم. بعد از نزدیک به نیم ساعت حس کردم سرم یه کمی درد میکنه و خیلی خوابم گرفته. این بود که دیگه بی خیال شیر شدم و لیوان رو بردم گذاشتم تو یخچال و برگشتم تو اطاقم که بخوابم. چراغو خاموش کردم و رفتم زیر لحاف. بعد از چند دقیقه اینور و اونور شدن دیدم هیچ جوری خوابم نمیبره. ولی چشامو بسته نگه داشتم تا بتونم یه کمی استراحت کنم. تو همین حالت بودم که صدای در شنیدم. ترس برم داشته بود. یه کمی گوش تیز کردم و دیدم صدای پا هم میاد. بعد از چند ثانیه در اطاقم باز شد. داشتم سکته میکردم ولی صدام درنمیومد. فکرکردم دزده یا... چه میدونم؟. در بسته شد و یه کسی اومد نزدیک تخت من. از ترس مونده بودم چیکار کنم. بعد از چند لحظه حس کردم این طرف کسی نیست جز بابام. چون بوی ادوکلنش رو از ده فرسخی میتونستم تشخیص بدم. کنجکاو بودم بدونم بابام تو اطاق من چه کاری داره. که حس کردم لحافم داره میره کنار و بعد از چند لحظه تن بابام رو پشت تن خودم حس کردم. باورم نمیشد که بابا اومده باشه رو تخت من و کنار من و دراز کشیده باشه. مونده بودم عکس العملی از خودم نشون بدم یا نه که حس کردم دست بابام رفت سمت شلوارم. شلوارم رو کشید پایین. جوری که کونم لخت شده بود. یه لحظه سردم شد. ولی باز هم چیزی نگفتم و خودمو خواب نشون دادم و وانمود کردم که چیزی نفهمیدم. ولی اون موقع بود که متوجه شدم که بابام میخواد تو خواب ترتیب منو بده. یهو یاد اون شبایی افتادم که بیش از حد خوابم میگرفت و عین جنازه میفتادم رو تخت و صبح با سردرد از خواب بیدار می شدم و تا آخر روز حسابی کسل بودم. حالا میفهمم چرا. اون شبا بابام تو اون لیوان شیر دارویی میریخت که من تو خواب سنگینی باشم و اون بتونه حسابی با من حال کنه. اینو که فهمیدم میخواستم برگردم و بزنم تو صورتش که حس کردم یه چیز داغ لای پامه. انقدر لذت بخش بود که بی خیال برگشتن شدم و ترجیح دادم همچنان خودمو به خواب بزنم ببینم چی میشه. عجب کیری داره بابام. فکرشو نمیکردم مامانم انقدر خوش به حالش بشه. یه کیر کلفت و دراز که لای پای منو حسابی داغ کرده بود و آب به کسم آورده بود. بابام یه کم با لای پام حال کرد و بعدش همون حالت شورتمو از پام درآورد. بعدش هم آروم آروم کیرش رو گذاشت دم کسم و یواش فشار داد تو. اینجا بود که فهمیدم که بابام از جریان سکس منو کامران با خبر بوده وگرنه دختر باکره ش رو نمیکرد.! وقتی کیر بابام رو تو کسم حس کردم میخواستم از اوج لذت جیغ بزنم. ولی خودمو کنترل کردم تا بابام نفهمه. اونم شروع کرد به عقب جلو کردن و بعد از یه مدت کوتاهی کیرشو درآورد. فکر کردم آبش اومده. ولی بعد از چند ثانیه دوباره گذاشتش لای پام. این بار حس کردم که روش کاندومه و با این حساب مطمئن بودم که حامله نمیشم. وقتی دوباره بابام کیرشو گذاشت دم کسم داشتم دیوونه میشدم. مدتها بود که سکس نداشتم و خیلی دلم میخواست یه کیر کلفت درست و حسابی بره تو کسم. که بابام حسابی این خلا رو برام پر کرد و کیر کلفت و درازش رو به من داد. کیر بابام همینطور میرفت تو و میومد بیرون و با هر فشارش من تا آسمون میرفتم و برمیگشتم و لذت میبردم. تو همین کیف و حال بودم که دیدم انگار کیرش داره بزرگتر میشه!!!!. و سرعت کارش هم بیشتر شد و فهمیدم که داره میاد. انقدر محکم به کسم میزد که به زور خودمو کنترل کردم تا صدام در نیاد. بابام بعد از اینکه ارضا شد یه کمی کیرشو تو کسم نگه داشت و بعد از چند لحظه آروم کشیدش بیرون. و خودش هم از رو تخت رفت پایین و شروع کرد به درآوردن کاندوم. من تو همون حال آروم برگشتم تا برای یه بار هم که شده این کیر خوشگل رو ببینم. و بدونم کیری که انقدر اون شب بهم حال داد چه شکلی بود.! اون شب یکی از بهترین شبای زندگیم بود. فکر نمیکردم سکس باپدرم میتونه انقدر لذت بخش باشه. ولی بود وهست! هنوز هم گاه گداری بابام شبا میاد و ترتیب منو میده. منم نیازی به خوردن شیر برای آرامش اعصابم ندارم. چون میترسم که اگر شیر بخورم از کیر چیزی نفهمم

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#447 | Posted: 18 Nov 2012 12:46

اولین سکسم با خاله جونم

سلام من مهدی هستم ساکن کرج
25 سالمه حدودا 185 قد دارم و والیبالیست هم هستم
داستانی که میخونین مربوط به 3 سال پیشه موقعی که خونوادم رفته بودن مسافرت طرفای ارومیه و آذربایجان اما من چون ترم تابستون چند تا درس برداشته بودم و بنابراین نتونستم باهاشون برم.
این خاله که میخوام قضیه خودم و اونو براتون بگم اسمش مائده است الان حدودا 30 سال داره شوهرش حسابدار یه شرکت خصوصیه و خونشون دوتا محله با ما فاصله داره. خیلی خوشگل و خوش اندامه و کلا جلوی ما راحته مثلا یه بار یادمه اومده بودن خونه ما واسه جشن نامزدی داداشم. اومد تو اتاق من لباسش و عوض کنه من خواستم برم بیرون اما گفت عیبی نداره تو هم پسر خودمی و همونجا لباسشو جلوی من درآورد و عوض کرد.اون روز یه شورت و سوتین قرمز پوشیده بود که حسابی به پوست سفیدش میومد. یه نگاهی بهش کردم و گفتم خاله با این سوتین خوشگل شدیا. سرخ شد و گفت پررو نشو دیگه منم خندیدم و با کامپیوترم مشغول شدم.
حالا اصل قضیه:
دو سه روز بود خونواده رفته بودن مسافرت . صبح پاشدم رفتم یه چرخی تو خیابون زدم و واسه ناهار یه کم خرت و پرت خریدم داشتم برمیگشتم که خالم زنگ زد به گوشیم و گفت داره میاد اونجا چون تو خونه تنهایی حوصلش سررفته بود. اون موقع هنوز خدا بهش بچه نداده بود و شوهرش که سرکار میرفت تنها بود تو خونه.
بعد از نیم ساعت خالم اومد خونمون. من که داشتم با پی سی ور میرفتم اونم داشت ناهار درست میکرد.
اون روز خالم یه تاپ صورتی پوشیده بود که حسابی جذب بدنش بود و سینه هاش قلنبه خودنمایی میکرد با یه شلوار لی که اصلا انگار سفارشی دوخته بودن براش چون کاملا مناسب و اندازه پاها و باسنش بود
ناهار و خوردیم و خالم رفت تو اتاق مامان و بابا رو تخت دراز کشید و منم بعداز کمی چرخیدن تو نت رفتم پیشش رو تخت دراز شدم.
خالم گفت یه فیلم بذار تماشا کنیم از همینجا که داز کشیدیم. چون تو اتاق مامان و بابا یه تلویزیون و وی سی دی دارن.
رفتم کنترل و برداشتم و سی دی و تلویزیون وروشن کردم دیدم یه سی دی داخل وی سی دی هست اسمش به انگلیسی بود. همونو گذاشتم که ببینم چه فیلمی هست.
فیلم که شروع شد دیدم ای وای یه فیلم پورنو هست که حتما مامان و بابا شبایی که شیطونی میکردن اونو میدیدن و یادشون رفته برش دارن از توی وی سی دی.
هول شدم سی دی رو خاموش کردم که خالم گفت. مامان و بابات هم از این چیزا میبینن شیطونا! بعد اصرار کرد که بذار تماشا کنیم. من گفتم نه اومد کنترل و ازم گرفت گفت برو کنار. سی دی رو روشن کرد.
من رفتم بیرون از اتاق اما همش ذهنم درگیر این اتفاق ناخواسته بود.
10 دقیقه گذشت خالم صدام زد یه کم میوه یا چایی براش ببرم. منم سبد میوه رو برداشتم و رفتم سمت اتاق که از صدای آه و ناله زن و مردای فیلم داغ شدم و کیرم یه کم بلند شد. رفتم تو اتاق دیدم ای وای خالم لخت با یه شورت سفید افتاده رو تخت و داره از روی شورت با خودش ور میره. حسابی سرخ شدم. خالم گفت بیا خجالت نکش. میوه رو گذاشتم رو تخت و خواستم برم بیرون که خالم دستم و گرفت و گفت همینجا بمون. باهات کاردارم. عرق کرده بودم. خودم که خالمو تو اون حالت دیدم یه کم حشری شدم. نشست بغلم و دستش و از پشت انداخت دور گردنم. سینه هاش و چسبونده بود به پشتم سینه هاش باد کرده بود و حسابی بدنش داغ بود. بهم گفت از خاله پذیرایی کن. گفتم چی؟ یه هو دست انداخت و تی شرتم و گرفت و گفت بیا یه سکس اساسی بکنیم. سرخ شدم گفتم ولی من خجالت میکشم با تو اینکارو کنم. گفت خجالت نداره فقط خودمونیم. گفت حسابی خرابم نذار شهوتم بخوابه که دپرس بشم. منم دیدم انگار چاره ای نیست و خلاصه توفیق اجباریه! هرچند خودمم بدم نمیومد یه سکسی باهاش داشته باشم!
لباسم و دراوردم و با شورت نشستم پیشش که گفت اونم در یبار منم که حالا پررو شده بودم گفتم اول شورت خودت و درمیارم بعد تو شورت منو دربیار.
دست انداختم پشت شورتشو آروم کشیدمش پایین و اونم پاهاشو باز کرد و شورتش و کامل درآوردم. وای حالا خالم لخت مادرزاد جلوم بود. با اون سینه های خوشگل و کوسش که هنوز هیچ کوسی به قشنگی اون ندیدم.
اونم شورتمو در آورد. با کیرم ور رفت. بعد گفت برات ساک بزنم منم گفتم چرا که نه. اونم کارشو با استادی تمام شروع کرد بعد از دو سه دقیقه گفت بیا منو بمال و کوسمو لیس بزن منم گفت م چشم.
به پشت خوابید و منم از لب و گردنش شروع کردم به لبیسیدن و به سینه هاش که رسیدم حسابی مالوندمش و خوردمشون. حسابی لپاش گل انداخته بود. رفتم سراغ لای پاش و حسابی لیسیدم براش و زبونم و میکردم توش. دیگه هم اون دیوونه شده بود هم من. گفتم خاله شروع کنم؟ گفت اره ... دارم دیوونه میشم. بکن دیگه پسر عوضی!
منم کیرم و گرفتم و چند بار سرشو مالیدم دم کوسش و بعد آروم فرو کردم که دیدم یه آه ملایم کشید و خیره شدیم تو چشم هم دیگه.
گفت آفرین حالا حسابی از خالت پذیرایی کن. منم شروع کردم به تلنبه زدن و مدام سینه هاشو گاز میگرفتم و ازش لب میگرفتم. که گفت محکمتر بزن . منم یه کم تندش کردم کارمو که یهو خالم کسش داغ شد و یه جیغ کشید و همینجور که به من زل زده بود ارضا شد.
یه کم که آروم شد کیرم ودر اوردم و دوباره کسشو لیس زدم ایندفه چون ارضا شده بود یه مزه دیگه داشت که خیلی خوب بود. یه کم لیسیدم اونم مدام میگفت جون ... مهدی کارت حرف نداره!. دوباره کیرم و کردم تو کوسش و تلنبه زدن و شروع کردم. بعد دوسه دقیقه داشتم ارضا میشدم که دستش و انداخت دور کمرم و گفت همشو بریز همون تو. دوست دارم آب مردا تو کوسم بریزه!. آبم و خالی کردم تو کوسش و همونجا افتادم روش. نفسم که اومد سرجا با گوشه ملافه عرقم و خشک کردم و شروع کردم به بوسیدن خاله جونم.
ده دقیقه ای دراز کشیدیم همونجوری و همدیگه رو میبوسیدم. بهش گفتم خاله چطور بود؟ گفت حرف نداشت کارت ... خیلی حال کردم. ممنون!
بعد اون روز چندبار دیگه هم سکس داشتیم باهم اما اولین بارش یه مزه دیگه داشت!
این بود داستان من و خالم. ممنون که خوندین داستان ما رو


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#448 | Posted: 18 Nov 2012 12:51

شب عروسی رها

از اول شب كه اومد ارايشكاه دنبالم ميشد عشق رو توي جشم هاش ديد.حس خيلي خوبيه بعد از سالها انتظار با عشقت ازدواج كني
با كسي كه مرد زندكيته.همه اونايي كه عاشقن ميدونن جي ميكم
مراسم عروسي به خوبي تموم شد و ما هم سوار ماشين شديمو با خونواده هامون اومديم خونه ما خزنه ي منو عشقم.خونه اي كه قراره سالها با عشقم توش زندكي كنم
توي راه خونه بهش كفتم يكم استرس دارم واسه برده ام.دستمو كذاشت روي كيرش كفت ببين اونقدرام كه فكر ميكني بد نيست.همينجوري دستم روي كيرش بود سرمو كذاشتم روي شونه اش.رفايمو رفتيم تا رسيديم خونمون.خونواده هامون توي حال منتظر بودنو منو عشقمم رفتيم داخل اتاق.سرويس خوابم جوري بود كه واقعا دوسش داشتم.ساعت حدوداي دو شب بود.نشتم روي تخت كفتم خسته ام...كاش ميشد يه شب ديكه اينكارو ميكرديم.اومد دستمو كرفت بلندم كرد لباشو كذاشت روي لبام. اينقدر لبامو خوردو سينه ها مو نوازش كرد تا هات شدم.زيب لباس. عروسمو باز كردو كامل در اورد و حالا فقط با يه شورت بودم. كت خودشم دراورد.منم دكمه هاي بيراهن اونو باز كردم و وسط سينه هاشو بوسيديم و از تنش در اوردم.اومرف سينه هامو كلي مك زد منم دستم روي شلوارش بود.شلوارشو خودش دراورد و بعد شد نوبت شرت من!اونو هم با كلي قربون صدقه رفتن از بام در اورد.و بغلم كرد خوابوندم روي تخت.و سرشو كذاشت وسط بام.جوجولمو ليس ميزد .ميمكيد و زبونشو ميكرد توي سوراخ كسم.منم اه و اوه ام رفته بود هوا.اومد بالا يه لب حساب كرفت شرتشو كشيد بايين و كيرش كه حسابي شق شده بود رو كرفت توي دستش.اورد جلوي دستم منم كرفتمش يه زبون بهش زدم ولي نخوردم. كفت نميخوري؟كفتم الان نه.كفت باشه عشقم.يه زل كه مامانم داده بود بهش رو اورد ماليد در سوراخ كسم منم كه اب كسم راه افتاده بود از يه طرف هم ميترسيدم.اومد جلو كيرشو داد دستم كفت فكر كنم خودت بكنيش داخل دردش كمتره.جندبار خواستم انجامش بدم ولي نميتونستم
قرار شد خودش كيرشو بكنه داخل.اول سرشو كرد توش بعد اورد بيرون و دوباره كرد داخل.ديكه به بن بست رسيده بود.يه فشار كوجيك داد.منم دستشو محكم كرفته بودم وبا هر فشار محكم دستشو فشار ميدادم.يه فشار اورد و كيرش تا نصفه رفت داخل.منم بلند داد زدم اااايييي.كه فكر كنم همه اونايي كه بيرون بودن شنيدن.از بس ميسوخت اشك از جشمم اومد و وقتي دو سه بار كرد داخلشو اورد بيرون حس كردم كسم سرد شدو فوري دستمال كرفت زيرشو كيرشو اورد بيرون خونهارو با دستمال باك كرد بغلم كردو بهم كفت خيلي دوسم داره.بعد يجي بوشيد رفت دم در دستمالو داد به مامانشو اومد كنار من
جند دقيقه اي همونجوري بودم بعد كمكم كرد لباسمو بوشيدم همين كه درو باز كرد رفتيم بيرون صداي كل كشيدن و نقل و. ..
ولي من حالم اينقدر بد بود كه به هيجكدومش توجه نميكردم.رفتم روي مبل نشستم خجالت هم ميكشيدم به خاطر اون صدايي كه بلند كفتم اااييي
بعد از اينكه خونواده هامون رفتن ما هم رفتيخوابيم وقتي خواستم لباسمو عوض كنم نذاشت لباسمو ببوشم و لخت تا صبح تو بغلش خوابيدم...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#449 | Posted: 19 Nov 2012 14:59

عشق دخترعمو

میدونم درست نبوده کارم اما پشیمون نیستم.من خلاصه تعریف میکنم. من به دختر عموم علاقه ی خواصی داشتم و به این فکر میکردم روزی مال من میشه.اون هم بیمیل نبود.تااینکه توی عروسی خواهرش فهمیدم براش خواستگار اومده.منم چقدر بیخودی دلخوش بودم.چیزی نگذشت با یک اقایی اومد مغازه جاخوردم...بله ظاهرا اقا دامادبود......از اون ادمای کس خل لوس مامانی بود......بهر حال سرنوشت بود اما از این کینه برداشتم که اونو به روخم کشید.....................منتظر فرصت شدم تا اینکه فهمیدم بینشون خراب شده یهویی اونم درحد طلاق..رفتم توی فاز مغ زنی...خوب میشناختمش بهاش صمیمی شدم اتفاق زندگیشو برام تعریف کرد . منم بیخودی حق رو بهش دادم....تا اینکه یک شب خونه عموم جشن داشتن و من هم رفته بودم برای مسابقه رزمی به محز کسب مدال طلا سری رفتم به جشن .....خواننده اسمم رو توی بلند گو صدا زد به عنوان یک قهرمان همه منو تشویق کردن.....همه به من خیره شدن و تشویقم کردن....بعد رفتم توی اتاق خواب پسرعموم که به صورتم نگاه کنم ببینم توی مسا بقه پقدر داغون شده...یهو دختر عموم اومد توی اتاق ..سلام کردم جوابم رو نداد دیدم حالش گرفته است بهش گفتم چی شده چیزی نگفت.....خواست بره جلوشو گرفتم ازش جواب خواستم.ناگهان منو توبغل گرفت منم همراهیش کردم با یک لب ابدار رفتیم به جشن....دورم خیلی میپلکید...ان شب گذشت قرارشد که وقتی قرار شد بره برای طلاق به یک شهردیگه با داداشش همراه ما بیاد ......رفتیم.....رسیدیم اهواز رفتیم.. داداشش رفت ایاشی و زید بازی بهم گفت که میره امشب خونه دوستاش....منم به بهانه ی دعوت شام به همه دختر عمو رو برداشتم بردم بیرون...توی ماشین دستامون روی دنده ی ماشین روی هم بود....قبل از اینکه برسونمش بهش گوفتم امشب ساعت چند میخوابه گفت چرا ؟به خنده گفتم من توی خواب راه میرم یوقت منو دیدی نترسی...ازحرفم ناراحت شدو رفت...اما چیزی نگذشت که برگشت و توی شستن ماشین کمکم کرد...کمی حال هم همراش بود فهمیدم که همه چیز ردیفه.......شب شدو همه خوابیدند ساعت1 روی گوشیش زنگ زدم جواب نداد..نمیتونستم بیخیال بشم.....چون خیلی برنامه براش کشیده بودم.. اروم اروم بلند شدم چهار دستوپا رفتم توی اتاقی که خوابیده بود....رفتم بالای سرش خواب بود موندم چطور بیدارش کنم که نترسه....اروم با دست با موهاش بازی کردم...یهو بیدار شد..بهم نگاه کرد....پتوشو بلند کرد اشاره کرد که بیام نزدیکش منم رفتم تو بغلش شروع کردم ازش لب گرفتن به طور فجیع....در همین صورت که بودم سینه هاشو با دست گرفتمو فشار میدادم بدنش گرم شده بود و تند تند نفس میکشید.....لباساشو کم کم در می اوردم...اونم همراهیم میکرد.....هردومون شدیم لخت...بعد از چند ماچ اب دار پشتشو کرد به من منم فهمیدمنظورش چیه.... کیرم رو اروم اروم روی سوراخ کونش فشار دادم و رفت تو.....خودش رو عقب و جلو میکرد ....اما من بر خلاف خیلی ها که عاشق کون کردن هستن...من دوست دارم از جلو بکنم...با دستم با کسش مدام بازی کردم... میخواستم بدونم دختره یا نه اخه عروسی نکرده بود فقط عقد بود..........چند بار کیرم رو بردم روی کسش اجازه نداد.....فکری زد به سرم ..شروع کردم از سینه هاش گاز گرفتن و تند تند باکسش بازی کردم......کم کم انگوشتم رو میبردم داخل تا اینکه ارضا شدنش داشت نزدیک میشد........هم زمان که ارضا شد منم انگوشتم رو کردم داخل.....تااومد به خودش دید که من ازش فهمیدم که پرده نداره......بهم گفت نمیخوای سرزنشم کنی گقتم نه خیلی دخترا توی نامزادی این اتفاق براشون پیش میاد.....و خابیدم روش کیرم رو گداشتم روی سوراخ کسش و حل دادم داخل کم کم رسوندمش تا ته وای عجب کس گرمو تنگی بود وقتی ضربه ای میکوبیدم توی کسش از درد و لذت چشماشو به هم میفشرد و من با دستم دهنش رو گرفته بودم تا صداش در نیاد بلاخره ابم که خواست بیاد ریختمش روی کسش و با دستم اینقدر روی کسش کشیدم تا ابم جزب پوست کسش شد......و کنار هم خوابیدیم تا ساعت 5 بعد رفتم سرجام دراز کشیدم.......و بعد از این موضوع منت هرهفته 2 یا 3 بار حتی هرشب هم بوده که باش سکس داشتم......با اینکه خیلی بهم وابسته شده بود و بار ها ازم تقاضای ازدواج کرده بود........من هرگز ازش قبول نکردم ...و حتی بهش فهماندم که چرا نه......و با اینکه چند سال میگذره هردومون مجردیم و رابطه ی جنسیمون هنوز برقراره.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#450 | Posted: 19 Nov 2012 15:14

لعنت به هوس

سلام به همه دوستان من اسمم مهرداد 25 سالمه میخوام یه تجربه واقعی نه خاطره نه داستانو از سکس با خواهرم زهرا رو تعریف کنم من تک پسر خونوادم و 4 خواهر دارم که زهرا خواهر کوچیک من و ما تو خونه با پدر مادرم هستیم.همه ماجرا از وقتی شروع شد که من تو دانشگاه با یه دختر به اسم سارا دوست شدم اینو میگم تا کسایی که تریپ لاو هستند با کسی هواسشون جمع باشه من سارا رو خیلی دوست داشتم سارا یه دختر فوق العاده با نمک و خوش استیل و خیلی سنگین تو دانشگاه بود من دو ترم دنبالش دویدم هزار تا حرکتو لفظ اومدم تا توجهشو به خودم جلب کردم واقعا به قصد ازدواج میخواستمش اونم همینطور چون اماره منو در اورده بود و میدونست من اهل شیطنت نیستم ما تصمیم گرفته بودیم خیره سرمون تا ارشد با هم باشیم تا مثلا همدیگرو خوب بشناسیم ولی وقتی من بعد یک سال باهاش بودنم دیگه طرز فکر قدیمو نداشتم هر وقتی که با سارا بودم یا تو اتوبوس دانشگاه با هم میشستیم فقط فکر بدنش بودم میخواستم بکونمش باورم نمیشد انقدر زود زده شم ازش ما زیاد به دست نمیزدیم ولی من هر چند وقت یه بار واسه لاس زدن به دستاش به یه بهانه ای دست میزدم یا میزدم روی رونش دیگه کیر من بود که داشت شلوارمو پاره میکرد

اون هم تو فکر اینکه من هنوز دوسش دارم خوش بود تا روزی که دوست سارا ما رو دعوت کرد به شام تو نمک ابرود من تو ایستگاه منتظر سارا بودم که دیدم با یه تیپ اسمی سکسی داره میاد مانتو تنگ با یه شلوار لی که بد سکسی بودش موقع رفتن ما عقب ماشین نشستیم کنار هم که من موتجه شدم سارا هیچ تی شرتی نداره و فقط سوتین تنشه هرجوری بود تا میتونس با هاش لاس زدم تا رسیدی نمک ابرود کلی خوش گذروندیم و شام هم خوردیم و نزدیکای ساعت 8 یا 9 بود که خواستیم برگردیم ودیدیم هیچ ماشینی تو ایستگاه نبود و فقط گزری ها می بردند یه نیم ساعتی منتظر ماشین بودیم تا یه پراید اومد و صندلی جلوش خالی بود من به سارا گفتم چیکار کنیم بریم اونم گفت اره دیره من دیگه تو کونم عروسی بود اول من نشستم بعدم سارا به یه سختی خودشو کنارم جا داد که نصف رون پای چپش روی پای من بود کیر من دیگه رو هزار بود دیگه نمیتونسم تحمل کنم دستمو انداختم رو گردنش کیف سارا رو هم انداختم رو کیرم شانس اوردم کیف قهوی بزرگشو اورده بود وگرنه تابلو میشد به بهانه سکس گفتم عکسای گوشیتو نشون بده اونم چنتا عکس لاو نشونم داد بعد گفت تو چی داری منم گفتم ع8کسای گوشی پسرهارو که میدونی چیه فقط سکسی اونم یه ذره ساکت شد فهمیدم که خجالت کسید ولی چون غرور داشت نمی خواست کم بیاره گفت اشکال نداره میخوام ببینم منم گفتم مطمئنی گفت هره منم گوشی تاچ htc خوشگلمو اوردم بیرون یکی یکی نشونش دادم عکس سکسی هرو اون فقط میخندید در حالی که تابلو بود خجالت میکشه وسطای عکس بود که دیگه بیبخیا شدم دسمو از پشتش برداشتم گذاشتم روی رون پاش کیفشم بالای کیرمو پاش گذاشتم تا راننده متوجه نشه شروع کردم به مالوندنش همینجوری که داشتم رونشو میمالوندم اون با تعجب داشت منو نگاه میکرد خودشم میدونس کار به اینجا میکشه بعد با دست راستم انگشت دست چپشو گرفتم دستمو گرد کردم شروکردم به عقب جلو کردن دستم تو انگشتش سینه های سارا راست شده بود داشت سوتینو میترکونید چه صحنه تو ماشین شب نصف کونش نازش رو پام منم با انگشت داشتم تلمبه میزدم دیدم هیچی نمیگه ولی مطمعن بودم رابطمون تموم شدش دکه شلوارمو باز کردم کیرمو در اوردم کیفم گذاشتم روش دست چپ سارا رو گذاشتم رو کیرم وقتی دستش خورد به کیرم داشت بیهوش میشد فکر کنم ابش اومد اولین بار بود هم واسه اون هم واسه من واسم ساک زد تا ابمو اورد در گوشش گفتم میخوام بوکونمت سارا که هیچ حرفی نمیزد.گفت باشه اشکال نداره تا وقتی که رسیدیم و خدافظی کردیم تا برسم به خونه به گوشیم زنگ زد گفت مهرداد تو یه اشغال عوضی بودی که منو بازی دادی به خاطره این کارت از همه پسرا متنفر شدم.من با شناختی که ازش داشتم میدونسم این حرفو میزنه.سارا پرید و شق درد نکردنش داشت منو میگایید فقط می خواستم یه نفرو بکنم از اونجایی که سارا تیکه بود دیگه چشم کسی رو نمیگرفت حال منت کشی کسیم دیگه نداشتم نزدیک ترین گزینه زهرا بود خواهر گوشتم.

مخم داشت میگوزید گفتم مهرداد حیوون شدی خواهرت حواست هست ولی دیگه کیر طعم کس گرفته بود نمیشد کاریش کرد.رفتم تو نخ خواهرم زهرا به بهانه های مختاف خودمو نشونش میدادم زهرا 23 سالش و یه گوشت برنزه با یه کون و سینه اسمی به خاطر باشگاهی که میرفت و البته خواهر جون من.خلاصه از هر راهی بود میخواستم تنمو بهش نشون بدم حموم که میرفتم صدا میکردم زهرا حوله الکی جلو ولی میستادم تا کیرمو ببینه تحریک شه یا جلوش حرفای سکسی میزدم اونم که متوج تغییر رفتارم شد گفت مهرداد حالت خوبه چرا رفتارت عوض شده گفتم ولمم کن بابا جنده گفت درس صحبت کن بی تربیت.یه هفته از این ماجرا گذشت تا یه روز که از دانشگاه اومدم ساعت 4 دیدم زهرا هم خونست بابی و مامی هم نیستن گفتم اینجا چییکار میکنی گفت استاد نیومد کلاس کنسل شد اومدم خونه گفتم باباشون کجان گفت خونه همسایه سفره نظری اونجان بکی دو ساعت دیگه میان منم که از خدا خواسته گفتم بهترین موقعیت واسه گاییدن خواهر جونم لباس مباسو در اوردم رفتم تو حموم میخاستم اونجا بکونمش چون میخواستم بدنش خیس باشه تا مالوندنش بیشتر حال بده کلا حیوون شده بودم یه چند دقیقه بعد صداش کردم گفتم خواهری میای پشتمو بشوری بلند گفت نههههههههه گفتم چرا گفت خجالت بکش لحظه شق دردو احتمالن تجربه کردین من با یه کیر کلفت مست کرده تو حموم اونم نمیومد دیگ زدم به بی نهایت داد زدم حوله گفت الان میارم درو که وا کرد حولرو بده گفت بگیر حوله رو زود باش منم دست ناز سکسیشو گرفتم کشوندمش تو یه جیغ کوچیک زد گفتم هیییییییییس دیگه خواهرم کیرمو قشنگ دیده بود اشک تو چشاش اویزون گفت دادداشی حیوون شدی تو رو خدا بزار برم گفتم خفشو درار زود الان یکی میاد گفت بمیرم این کارو نمیکنم دوید طرف در حموم منم منم محکم بغلش کردم دستمو گذاشتم رو دهنش اون میخواست در بره منم تو بغلم خواهرمو میمالوندم کونشو مخصوصا میگفتم جوووون زهرا چه کونی داری اونم داشت گریه میکرد یهو از فیلم سوپر یادم اومد بالای کس زنو بگیری بی حس میشه دستمو بردم تو شورتش اونم دستمو سفت میخواست بکشه بیرون ولی زورشش نمی رسی یه خورده با چوچولش بازی کردم دیدم بله خواهری سست شده حمون حالت خوابوندمش کف حموم داشتم کسشو میمالوندم لباش میخوردم دیگه زهرا جون تسلیم شد لباساشو در اوردم سوتینش پاره کردم یعنی کشیدم محکم بالا اولین بار سینه یه دخترو از نزدیک دیدم برعکسش کردم تا سینه هاش اویزون بشه بیشتر بهم حال بده سینه هاش تو دستم منم پشتش میگفتم جااان چه چیزی هستی زهرا نوک سینه وحشتناک بود عالییییی قشنگ که از سینه هاش سیر شدم رفتم سوراغ کون ناز خواهرم از کس بدم میومد شامپو بدنو گرفتم مالوندم به همه جامون دیگه هوس داشت منو پاره میکرد یه چیز نرم تو دستام بود همین چند دقیقه قشنگ کونشو خوردم انگشتمو کردم تو سوراخ کوچوله کونش کون به این نازی ندیده بودم دستمو گذاشتم رو دهنش خابیده بودم پشتش دمه گوشش گفتم نرم کن میخوا کیرمو به زارم تو سوراخت اونم که بی حس شامپرو زیادتر مالوندم دم کونش کیرمو فرو کردم تو کونش اول نمی رفت انقدر عقب جلو کردم تا سوراخشو جر دادم زهرا فقط تو دست من داشت جیغ میکشید 10 دقیقه تلمبه زدم دیدم ابم داره میاد برشگردوندم کیرمو کردم تو دهنش گفتم ساک بزن زود باش ابم الان میاداونم که انگار دیگه کس شده بود هیچی واسش مهم نبود قشنگ کیرمو خورد تخمام خورد دوباره کیرمو ساکید من همین جوری میگفت خواهری خواهری زهرا جون خواهرم نازم مداره ابمو میاره تا ابم اومد همش تو دهنش حتی زهرا دهنشم بیرون نیاورد همه ابمو خورد بعد هردوتا افتادیم اون لخت رفت تو اتاق منم کف حموم ولو مثل یه حیوون خواهرمو گاییدم لعنت به سارا دیگه زهرا هیچ وقت با من حرف نزد تا ازدواج کردو رفت هنوزم ندیدمش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 45 از 83:  « پیشین  1  ...  44  45  46  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.