| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 45 از 82:  « پیشین  1  ...  44  45  46  ...  81  82  پسین »  
#441 | Posted: 10 Nov 2012 13:19

داستان سکسی با مامانی

من امیر هستم و 22 سالمه و تک فرزندم. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامانم که اسمش شورانگیزه و 44 سالشه تعریف کنم. این خاطره واسه تقریبا یک ماه پیش هست. من تو حموم بودم یهو نگاهم به پشمای کیرم افتاد دیدم خیلی زیاد شده. اما می ترسیدم بزنمشون چون هربار که می اومدم بزنم یه جاشو می بریدم. خلاصه تصمیم گرفتم بزنمش و دل رو زدم به دریا به قول معروف. تو حموم یه بسته ژیلت توی کمد کوچیک پلاستیکی که زدیم به دیوار بود. برش داشتم شروع کردم زدن. این سری جاییش رو نبریدم. خیلی سکسی شده بود. چون پشمام رو دیر دیر می زدم وقتی کیرم رو بدون پشم می دیدم خیلی تحریک می شدم. خلاصه بعدش که از حموم در اومدم لباسام رو که پوشیدم یه احساس خوبی داشتم. شب بود رفتم گرفتم خوابیدم. صبح که از خواب پاشدم احساس کردم کیر و خایم می خاره. فهمیدم که بله به خاطر پشمامه. گفتم طبیعیه. مامانم صدام کرد گفت امیر پسرم بیا صبحونه تو بخور. راستی یادم رفت بگم. بابام تو شرکت نفت عسلویه کار می کنه. وقتی که از طریق یکی از دوستاش استخدام شد تصمیم گرفتیم ما هم به اونجا اثاث کشی کنیم. اثاث کشی کردیم ولی بعد از چند ماه دیدیم خیلی گرمه. مادرم هم به گرمای زیاد حساسیت داره واسه همین برگشتیم تهران. بابام موند اونجا و هر یکی دو ماه یک بار مرخصی می گیره و میاد و یک هفته می مونه و بعد میره. از داستان خارج نشیم. مامانم گفت بیا صبحونه حاضره. پاشدم رفتم نشستم پای میز. داشتم صبحونه می خوردم که احساس کردم نه، خیلی غیر طبیعی خارش داره. یهو بی اختیار پاشدم دویدم سمت اتاقم. شورتم رو کشیدم پایین نگاه کنم ببینم چرا می سوزه. شورتمو که کشیدم پایین دیدم همه جاش سرخ شده و جوشای ریز زده. داشتم فوت می کردم که یهو مامانم اومد تو دیدم زل زده به کیرم که تو دستمه. گفت ببخشید در نزدم یه جور دویدی نگران شدم اما می تونم بپرسم چیکار داری می کنی؟ زود کبرمو کردم تو شورت و شلوارمو درست کردم.گفتم چیزی نشده.مامانم گفت امیر، عزیزم بگو شاید بتونم کمکت کنم. گفتم مامان آخه مردونست. گفت می دونم مردونست اونو که فهمیدم. میگم واسه چی درآورده بودی شلوارتو. گفتم حساسیت زده. گفت چرا؟ گفتم آخه دیروز اصلاح کردم. گفت به موبر حساسیت داره؟ گفتم نه ژیلت. گفت از همین ژیلت ها که تو حمومه؟ گفتم آره تازه خریده بودم. گفت خوب عزیز من ژیلت رو میزاری تو حموم نم می گیره کند میشه. گفتم نه تیز بود اما نمی دونم چرا اینجوری شد. گفت دفعه های پیش هم اینجوری می شد؟ گفتم نه هر سری می بریدم این سری که نبریدم اینجوری شد. گفت امیر یه چیزی بهت میگم فکر بد نکنی من مادرتم. گفتم چی؟ گفت میزاری ببینم چه جوریه حساسیتت؟ نگرانت شدم. گفتم مامان نمی تونم که. گفت من مامانتم. نمیگم که شلوارتو دربیاری. فقط یه کم شورتت رو تا اونجا بده پایین که جوش زده. فکر می کرد قسمت بالاشه فقط. گفتم آخه...گفت آخه نداره بجنب صبحونه نخوردیم هنوز. من که دیدم مامانم می خواد ببینه یه کم تحریک شدم. دست خودم نبود بدنم یه کم می لرزید احساس سرما می کردم. شورتم رو تا روی کیرم دادم پایین. گفتم از این بیشتر نمی تونم نشون بدم. گفت وا مگه فقط اینجا نیست؟ گفتم نه همه جاشه. نگاه کرد. موهای بدنم سیخ شده بود. دیدم یواش یواش دارم راست می کنم. مامانم گفت امیر چیکار کردی ژیلت رو محکم کشیدی روش؟ نمی دونی اینجاها حساسه؟ گفتم آخه می خواستم یه دفعه ای اصلاح کنم. گفت یعنی چی؟ گفتم یعنی خیلی دقیق تمیز کنم. گفت ببینم اونجا رو به چه روزی انداختی؟ از یه طرف تحریک شده بودم از طرف دیگه خجالت می کشیدم راست هم کرده بودم. می دونستم اگه در بیارم ضایع هست. آخه کیرم برزگ و کلفته حالا هم که راست کرده بودم. مامانم گفت خجالت نکش عزیزم من مامانتم. اینو هی می گفت. گفتم باشه اما... مامانم گفت حدس می زنم چرا نمی خوای اما عیبی نداره من مامانتم. درش آوردم. یهو چشای مامانم 4 تا شد. هر کاری کرد تابلو نکنه نتونست. یهو گفت اوه حق داشتی قایمش کنی. سرخ شدم. گفت اوه اوه چیکارش کردی؟ یهو کیرمو گرفت داد بالا که ببینه پوست خایم هم جوش زده یا نه. یهو گفتم مامان چیکار می کنی؟ ناخودآگاه بود وگرنه نمی گفتم. گفت دارم نگاه می کنم ببینم چیکار کردی. احساس کردم مامانم رنگش تغییر کرده. صورت خوشگلش سرخ شده بود. قشنگ میشد احساس کرد که تحریک شده. مامانم خیلی سفیده پوستش. یادمه بابام چند بار که می خواست لوسش کنه می گفت بهش سفید برفی من. بعد مامانم یه سرفه الکی می کرد بعد با ابرو به طرف من اشاره می کرد که یعنی جلوی امیر زشته. منم می خندیدم. مامانم می گفت به چی می خندی می گفتم هیچی. خلاصه مامانم حسابی تحریک شده بود. هم کیر من خیلی بزرگ و تحریک کننده بود مخصوصا که سرخم شده بود هم مامانم تازه داشت دوری کیر بابام رو احساس می کرد. گفتم مامان سردم شد. زود کیرمو انداختم تو شورتم. مامانم گفت طبیعیه. گفتم یعنی چی؟ احساس کردم یه چیزه دیگه می خواست بگه. اما خودشو نگه داشت و گفت طبیعیه سردت بشه چون اول صبحه. مامانم از اتاق بیرون رفت گفت امیر بیا بقیه صبحونتو بخور. گفتم چشم مامان الان میام. گفتم مامان شورتمو نمی دونی کجاست؟ گفت می خوای بری حموم مگه. گفتم نه این تنگه. اذیت می کنه می خوام عوضش کنم. گفت درش بیار شلوار بپوش فقط. تا درش آوردم دوباره مامانم اومد تو اتاق منم بدون شلوار. خواستم شلوارمو بپوشم گفت نه اونو نپوش بزار اون یکی شلوارتو بدم. یه شلوار تنگ داشتم خیلی نرم بود. داد گفت بیا اینو بپوش. منم دستمو گرفتم جلوی کیرم که دیده نشه. دیدم شلوار تنگه رو داد. گفتم مامان اینکه تنگ تره اذیت می کنه. گفت نه تنگیش مهم نیست به جاش این نرمه. گفت بپوش اگه راحت نبود این یکی رو بدم. گفتم میری بپوشم؟ گفت لوس نشو بپوش شلوارتو بعد خندید. پوشیدمش. دیدم انقدر تنگه که شکل کیرم رو هم نشون میده. اما خیلی نرم بود تا حالا بدون شورت نپوشیده بودم. پشمام هم قبلا نمیذاشت نرمیش رو احساس کنم. حلاصه گفتم خوبه. مامان گفت کسی خواست بیاد اینجوری نباشی. گفتم چه جوری. گفت نگاه کن. فهمیدم شق بودن کیرمو میگه. اما با لبخند می گفت منم تحریک شده بودم. می خواستم راحت تر بشیم. گفتم چیه مگه چشه؟ گفت ای بابا نگاه کن ببین خودت. گفتم بده؟ گفت الان نه اما کسی بیاد میگه این ادب نداره. گفتم پس الان عوض کنم دیگه اگه بی ادبیه. گفت اه لوس نشو دیگه بیا صبحونتو بخور. رفتم نشستم پای میز صبحونه رو خوردم. مامانم گفت بابات چند وقت میشه نیست؟ گفتم دوشنبه هفته پیش بود. تا اونجا که یادم میاد به مامانم گفتم امروزم پنجشنبه هست. گفت دلم واسش خیلی تنگ شده. تا حالا جلو من اونجوری نگفته بود و علاقش به بابام رو سعی می کرد جلو من ابراز نکنه. بابام هم می خواست چیزی بگه می گفت جلوی امیر زشته. گفتم اوه چه عاشقانه گفتی. گفت خوب پررو نشو بعد خندید. گفت راستی امیر سری بعد خواستی بزنی جاییتو منو صدا کن من بزنم برات تا دیگه به اون روز نندازیش بدبختو. گفتم بدبخت کیه به شوخی. گفت زهرمار همین مونده فقط اسمشم بگم با خنده. گفتم آره مامانمی دیگه بعد باهم خندیدیم. یهو یه حسی بهم دست داد.داغ شده بودم. دیدم مامانم هم رنگش سرخ شده بازم. یه نفس عمیق کشید. گفتم چیزی شد مامان. گفت نه عزیزم کاش بابات اینجا بود. بعد یهو گفت راستی یادم رفت بگم از این قضایا بابات چیزی نفهمه. گفتم کدوم قضایا؟ گفت همین که اونجاتو دیدم یا این که قراره از این به بعد من برات بزنم. گفتم مامانمی دیگه دوباره خندیدیم. بعد مامانم داشت میز صبحونه رو جمع می کرد. منم کمکش کردم. بعد یه چندتا پیش دستی بود با 2 تا پیاله که توش مربا بود. خواست بشوره منم رفتم کنارش واستادم بهش کمک کردن.مامانم هی نگاش به شلوارم بود. گفتم مامان عجب شلواری دادیا بهم خیلی ضایعست. مامانم گفت خوبه که چقدرم میاد بهت. گفتم جدی؟ گفت نه بعد خندیدیم. بعد من رفتم نشستم پای ماهواره داشت یه فیلم نشون می داد. هرجا می رفتم مامانم دنبالم می اومد. احساس کردم رفتارش خیلی عوض شده باهام. مامانم اومد نشست کنارم. گفت چه فیلمیه. اسمشو نمی دونستم. گفتم نمی دونم وسطاشه فکر کنم. گفت پس بزن جای دیگه ببینیم چیزی نداره منم حوصلم سر رفته. گفتم پاشو بریم خونه خاله اینا یکم بشینیم.گفتم آره فکر خوبیه.گفت لباس چی بپوشم؟ گفتم آخه مامان من مگه عروسی می خوای بری؟ گفت نه آدم باید سعی کنه همیشه خوش لباس باشه. البته اینو همیشه می گفت همیشه هم خوش لباسه مامانم. خلاصه گفت کدومو بپوشم بالاخره؟ گفتم نمی دونم که ماشالا اونقدر لباس داری یادم نمیاد. گفت پس راهی نیست بیا یکی یکی عوض کنم بگو کدوم خوبه. گفتم آخه مامان سلیقه من و تو که یکی نیست. گفت امروز می خوام به انتخاب تو بپوشم. گفتم باشه. اتاق مامان و بابام یه تخت وسطشه. یه کمد لباس هم از در که میای تو سمت راسته. گفت بشین رو تخت. گفتم می خوای عوض کنی برم بیرون. گفت نه لباس زیرامو در نمیارم که. خندم گرفت. مامانم گفت چرا می خندی مگه جوک گفتم؟ گفتم نه همین جوری. گفت مثل اینکه خیلی خوشت اومدا با خنده. گفتم اون که آره. من یه کم کیرم راست شده بود. آخه تحریک می شدم وقتی مامانم شوخی می کرد. گفت آره معلومه از شلوارت بعد خندید منم با اینکه خجالت کشیدم خندیدم. مامان ساعتو نگاه کرد گفت آماده شم بریم. گفتم باشه. یهو مامانم از زیر تیشرتش گرفت درش آورد. تیشرتش سبز فسفری بود. دیدم زیرش کرست صورتی کشی پوشیده. سایز کرست مامانم 80 هستش. یهو نتونستم خودمو کنترل کنم. از دهنم پرید گفتم اوه. مامانم گفت چی شد؟ گفتم هیچی. بعد فکر کردم مامان می خواد تیشرت یا پیرهن تنش کنه بعد شلوارشو در بیاره. دیدم یهو دستشو انداخت زیپ شلوارش. شلوارش استرچ مشکی بود. درش که آورد دیدم یه شورت صورتی کشی که فکر کنم با کرستش ست بود پاش بود. یهو احساس کردم داغ شدم بازم. مامانم هم فهمید. گفت نفست بند نیاد یهو من مامانتما یادت باشه. خورد تو ذوقم. گفتم من که گفتم بیرون وایسم. گفت شوخی کردم عزیزم چه زودم برمی خوره بهش. بعد خندید. گفت بولوز بپوشم یا تیشرت؟ گفتم بولوز بپوش. بولوز 3 تا داشت یکیش تنگ تر بود. گفتم این آبیه قشنگ تره اونو بپوش. تنش کرد. بعد گفت شلوار کدوم؟ گفتم این مشکی کرپه خوبه. اومد بپوشه دقت کردم به شورتش دیدم کسش خطش معلومه یکم. کیرم یهو راست شد. مامانم گفت اوه چی شد بازم. گفتم هیچی سرمو انداختم پایین. مامان گفت بگو. گفتم مامان هروقت اینجوری میشه هی میگی خجالت میکشم خوب.گفت آخ قربون پسر خجالتیم برم چشم نمیگم دیگه عزیزم. گفتم مامان یه چیزی بگم ناراحت میشی؟ گفت نه بگو. دلمو زدم به دریا گفتم مامان اینجوری که این شلواره تنمه و تو اینقدر باهام راحتی من نمیتونم جلو خودمو بگیرم تحریک میشم. اینا رو که می گفتم سرم پایین بود. مامانم گفت امیر می خوام یه چیزی رو بدونی. من این کارارو میکنم. این چیزارو میگم که تو خودتو باهام راحت حس کنی. هر حرفی داشتی بهم بزنی. چون بابات که کمتر خونه میاد. هروقت میاییم به بودنش عادت کنیم وقتش میرسه و باید بره. گفت من و تو می مونیم. منم می خوام جور بابات رو بکشم که تو کمبودشو حس نکنی. می خوام هم منو مادر خودت بدونی و هم دوست خودت. می خوام هروقت که ناراحت بودی با من درد دل کنی. چیزی خواستی از من بخوای. اصلا هم خجالت نکشی. تو هیچ زمینه ای. حتی اگه سوالی داشتی از خودم بپرسی. فرق نمی کنه سوالش تو چه زمینه ای باشه. تا اونجا که میتونم کمکت میکنم تا لازم نباشه از کس دیگه بپرسی. بعد بغلم کرد یه بوس کوچیک از پیشونیم کرد. گفت قول بده باهام راحت باشی. گفتم شاید یه کم طول بکشه اما سعی خودمو می کنم. گفت آفرین پسر گلم حالا نوبت توئه آماده بشی. گفتم مامان یه چیزی. گفت چیه بگو عزیزم. گفتم خودت خواستیا شاید زیاده روی کنم ناراحت نشیا. گفت تو چه زمینه ای. گفتم سوالام یا میزان راحت بودنم. مامانم گفت نه عزیزم منم اونقدر باهات راحتم که اگه ناراحت شم بهت میگم. تو هم باید اونقدر راحت باشی که از حرفام دلخور نشی. گفتم قبوله. رفتم اتاقم. داد زدم مامان منم میخوام به انتخاب تو لباس بپوشم. اومد تو اتاقم. گفت ماشالا پیشرفت سریعی داشتیا بعد خندید. گفتم چطور؟ گفت آخه خیلی زود باهام خیلی راحت شدی. گفتم ناراحت شدی مامان؟ گفت نه عزیزم حالا هی بگو ناراحت شدی. بعد خندید گفت اول از همه شورت. گفتم هفتی بپوشم یا پاچه دار یا اسپورت؟ گفت اسپورت اگه اذیتت نمی کنه. یه شورت آدیداس داشتم. برش داشتم. همین که اومدم شلوارمو در بیارم بازم خجالت کشیدم. مکث کردم. مامان گفت ای بابا فکر کردم درست شدی. گفتم خوب گفتم طول می کشه که. گفت بیا اینجا بینم. دستشو انداخت به شلوارم درش آورد. کیرم راست شده بود. گفت ای بابا اینم که همیشه آماده باشه. من قرمز کرده بودم. مامانم گفت شورتتو بده من بپوشونم. گفتم نه خودم می پوشم. گفت من می خوام بپوشونم مثل بچه ها. دادم پام کرد. کیرم شق شده بود نمی ذاشت. کیرمو گرفت انداخت تو شورت با زور. بعد گفت این کار رو هم کردم که خجالتت بریزه. نوبت رسید به شلوار یه شلوار کتان داشتم مامانم برداشت گفت اینو بپوش با تیشرت نارنجیت. پوشیدم شلوار رو. رکابیم رو که در آوردم مامانم گفت امیر هیکلت خوشگل شده ها دختر کشه. من بدنسازی کار می کنم واسه همین بدنم به قول مربیمون سکسی بود. خندیدم گفتم به شما که نمی رسیم. خندید مامانم. تیشرت رو پوشیدم رفتیم خونه خاله. یه یک ساعتی نشستیم. با دختر خالم گرم گرفته بودم داشتیم درباره درساش صحبت میکرد. خالم و مامانم هم داشتن صحبت می کردن. خالم گفت راستی شورانگیز خورشت بامیه طرز پختش چه جوریه؟ مامانم گفت والا من بلد نیستم ولی تو تلویزیون یه بار نشون داد یادداشت کردم یه بار اومدید میدم بهت. خالم گفت باشه. حالا چایی می خورین یا قهوه؟ مامان گفت نه دیگه باید بریم یکی از دوستای امیر قراره بیاد باید برم غذا بپزم. من شوکه شدم ولی به روی خودم نیاوردم. آخه مامانم اصلا اهل چاخان نبود و الان یهو دروغ به اون بزرگی رو گفت. نمیدونستم چرا خالی بست. خلاصه پاشدیم و خداحافظی کردیم. تو خیابون به مامانم گفتم مامان واسه چی الکی گفتی من که دوستم نمخواد بیاد؟ گفت آخه حوصلم بدجور سر رفت خونشون دلگیره. آخه برعکس ما که همیشه خونمون همه لامپا روشنه خونه خالم اینا نورگیرش که افتضاحه هیچ دیوارا رو هم سبز زدن چراغ ها هم اکثرا یکی دوتاشو روشن می کنن. گفتم آهان پس به خاطر اون بود. فاصله خونه ما تا خالم اینا یه خیابونه. همینطور که حرف میزدیم رسیدیم. بعد مامانم کلید رو در آورد و در رو باز کرد رفتیم تو. مامان همین که رسید مانتو مشکیش رو که تنگ بود انداخت کنار و نشست رو مبل. گفت امیر لباساتو عوض کن بیا کارت دارم. گفتم چشم مامان. داشتم عوض می کردم مامان داد زد کفت امیر همون لباس قبلیا رو بپوشا. منم داد زدم از تو اتاقم گفتم مامان توهم مثل اینکه خوشت اومده از اینا ها. گفت آره تو هم راحتی توش. گفت عوض کردی بیا. عوض کردم اومدم نشستم رو مبل مامانم رفت از اتاقشون یه آلبوم آورد. گفت این آلبوم قدیمی عکسای بچگی های خودتم توش هست. بعد نشستم کنارش دستمو گرفت گذاشت رو پام شروع کرد ورق زدن آلبوم. اولین صفحه عکس های مامانم و بابام بود. مامان گفت این عکسا واسه قبل ازدواجه. دیدم مامانم اینجا مامانم زیاد فرق نکرده قیافش. گفتم ماشالا به مامان خودم از اون موقع همین مونده. گفت جدی؟ گفتم آره. گفتم بابامو نگاه چقدر فرق کرده. راستش من از عکسو اینا زیاد خوشم نمیاد واسه همین عکسا رو قبلا ندیده بودم آلبومای دیگه رو که مقایسه کنم. یکی دوبار دیده بودم ولی نرفته بودم تو نخش. خلاصه نشستیم نگاه کردن. رسید به یه جا که یه عکس بود که من یک سالم بود توش. مامانم داشت بهم شیر می داد تو عکس. مامانم صورت من رو برگردونده بود سمت دوربین. بابام عکس گرفته بود. تو عکس پستون سمت چپ مامانم بیرون بود چون عکس از نزدیک بود کامل معلوم بود پستونش. دیدم مامانم پستونش خیلی خوش فرمه و هاله دور پستونش بزرگه اما درست مثل دایره اومده و رنگش قهوهای نه زیاد پررنگ و نه زیاد کم رنگ. یه لحظه گفتم مامان این عکس رو کی ظاهر کرده؟ گفت وا این چه سوالیه خوب معلومه عکاسی. گفتم کدوم عکاسی؟ گفت تو این محل نبود که نمی شناسی. گفتم این چه عکسیه دادین عکاس ظاهر کنه آخه؟ گفت چشه مگه؟ گفتم چیزیش نیست فقط یکی از سینه هات بیرونه. مامانم گفت آخ فدای پسرم چه غیرتی. گفتم حالا بعدش عکاسه تو خیابون هم دیدتت حتما. گفت من خودم رفتم عکسا رو تحویل گرفتم. نمی دونستم به عکاسه حسودیم شده یا غیرتی شدم. یه لحظه ساکت موندم. مامان گفت حالا بیا نگاه کن عکسا رو بقیشو. یه لحظه آلبوم رو گرفتم. ناخودآگاه زل زده بودم به عکس پستون مامانم و نمی تونستم چشم بردارم ازش.مامانم گفت کجایی امیر؟ مثل اینکه خوشت اومده ها به عکس خودت زل زدی یا به سینه من؟ گفتم هر دو. گفت خیلی هیزی بعد خندید. خلاصه عکس هارو دیدم و آلبوم رو دادم مامانم برد گذاشت سر جاش. بعد اومد گفت ناهار چی بزارم؟ گفتم چیزی نزار میرم غذا می گیرم از بیرون می خوریم. گفتم چی می خوری بگیرم؟ گفت چلوکباب برگ بگیر با ماست موسیر. رفتم گرفتم اومدم. دیدم مامان لباساشو عوض کرده یه لباس سکسی پوشیده. یه تاپ معمولی با یه شلوارک تا زانوش اما کرستش رو کنده بود واسه همین نوک پستوناش از تاپ زده بود بیرون و سکسیش کرده بود. تا منو دید گفت امیر لباسام چطوره؟ گفتم عالیه خیلی بهت میان. نشستیم ناهار رو خوردیم و جمع کردیم. بعد مامان چای گذاشت و اومد بازم نشست کنارم. گفت امیر من برم حموم یه دوش بگیرم بیام. گفتم باشه منم نشستم پای ماهواره. یکم که کانالا رو زیر و رو کردم یهو دیدم مامانم داره صدام میزنه. رفتم مامانم از تو حموم گفت لیف رو بدم کمرمو لیف می کشی؟ گفتم بده. یهو در رو باز کرد دیدم مامان کون لخت پشتشو کرده به من.لیفو از پشت داد گفت بکش. حواسم هی به کون مامانم بود. کونش خیلی قلمبه بود و شهوتیم کرده بود. لیفو که می کشیدم هی مامانم بیشتر می رفت جلو. دیدم دارم میرم وسط حموم. مامانم گفت بسه بعد خم شد لگن کوچیک رو از کف حموم برداره. لای کون سفیدش سوراخ کون قهوه ای رنگش که تقریبا هم رنگ نوک پستونش بود زد بیرون. لگنو که پر آب بود برداشت مثلا بدون اینکه برگرده بریزه رو کمرش. که یهو آبشو به سمت پشتش انداخت من خیس خالی شدم. گفتم مامان منو شستی که. یهو برگشت گفت آخ ببخشید عزیزم. پستونای لخت و سفیدشو که دیدم برق از سه فازم پرید. زل زده بودم به پستوناش. مامان گفت تمام خیس شدی که لباسات رو در بیار تو هم یه دوش بگیر. گفتم وا دوتایی؟ گفت مگه قرار نبود راحت باشی بجنب آب داره میره. نفسم بند اومده بود مکث کردم که یهو مامانم گفت همین جا در بیار اینا که خیسن. رکابیمو درآوردم. شلوارم هم مامانم گرفت کشید پایین. کیرم داشت می ترکید. گفت اوه اینو نگاه کن خیس شده. دلهره داشتم. احساس می کردم یه کاری رو که نباید انجام بدم دارم انجام میدم. گفتم مامان یه حس بدی دارم. گفت طبیعی میشه عزیزم. منو تا حالا لخت ندیده بودی واسه همینه. گفت تا حالا زن لخت دیده بودی اصلا؟ گفتم آره تو فیلم و عکس بود ولی. گفت خوبه پس به موقع به فکر افتادم. گفتم یعنی چی؟ گفت اصلا دلم نمی خواد پسرم مثل این بچه خیابونی ها بیفته دنبال این دختر و اون دختر که اصلا نمی شناستش و بعد دختره گولش بزنه و ببره خدای نکرده آلودش کنه. گفتم مامان خودت چی هیچ مردی رو جز بابام لخت دیدی؟ گفت آره. با تعجب گفتم آره؟ گفت نه اونجور که تو فکر می کنی. منم تو فیلم دیدم. قبلنا با بابات می نشستیم می دیدیم. حرف که می زدیم هی حواسم به پستونای خوشگل مامانم بود که وقتی خیس بود برق می زد. مامان گفت چیه هی به ممه هام نگاه می کنی؟ گفتم مامان اسمشو میگی یه جوری میشم. گفت معلومه. به کیرم اشاره کرد. گفت خیس میشه خارشش کمتر میشه نه؟ گفتم آره الان بهتره. گفت خوبه. گفتم مامان سردم شد برم زیر دوش؟ گفت تنهایی؟ گفتم آره دیگه نوبت نوبتی. گفت نه باهم بریم میخوام مثل بچگیات من بشورمت. تو هم اگه خواستی می تونی منو بشوری بعد یه چشمک زد. اینو که گفت نفسم بند اومد. رفتیم زیر دوش وایسادیم. دوتاییمون زیر دوش جا نمی شدیم. فشار آب اونقدری نبود که هردومون رو خیس کنه. مامانم اومد جلو خودشو چسبوند بهم. زیر کیر لختم درست چسبید به شکم خیس مامان. مامان گفت اوووه چه داغه نافمو سوزوندی. گفتم مامان دلشوره دارم. گفت پسرم نگران نباش با من راحت باش. مثل بچگیات می خوام بشورمت. گفتم سعی می کنم. گفت اول موهاتو می شورم. شامپو رو ریخت تو دستش. گفت سرتو بیار پایین تر ماشالا قد کشیدی نمیرسه دستم. من سرمو خم کردم یه کم مامان هم اومد نزدیک تر. پستونای لخت و خیس مامان می خورد به قفسه سینم. سعی کردم خودمو بیشتر بمالم بهش. شامپو رو مالید به سرم کفش می ریخت رو پستونای مامان از بینشون رد می شد و می ریخت رو کیر من. خواستم به مامانم نشون بدم که منم دوست دارم این کاراشو. گفتم وای مامان چه نرمن. گفت چی؟ گفتم ممه هات. سرمو آورد پایین همونجوری یه ماچ از صورتم که هنوز کفی بود کرد. گفت فدای پسر گلم بشم دوسشون داری؟ گفتم مگه میشه ممه های به این خوشگلی رو دوست نداشت. گفت آره بابات هم دوسشون داره. شبا سرشو میزاره رو اینا خوابش می بره. گفت هروقتم که می بینیم تو نیستی و بابات داره بد جور نگاه می کنه براش لختشون می کنم اونم می خوره. اینا رو که می گفت من کیرم مثل سنگ شده بود. احساس کردم یواش یواش یه کم آب داره می زنه بیرون از سر کیرم. مامان گفت شکممو سوراخ نکنی شیطون؟ گفتم نه تو داری خفش می کنی نمی تونه تکون بخوره. مامانم گفت امیر یه سوال. گفتم جونم مامان گلم بپرس. گفت دوست داری به اینجات بگم دودول یا کیر؟ گفتم وای مامان نگو یه جوری شدم. گفت کدومش بیشتر یه جوریت میکنه وقتی میگم؟ گفتم آخه مامان هرچی بگی من یه جوری میشم هر کدوم رو که دلت می خواد بگو. گفت پس میگم دودول چون دوست ندارم حالت جنده بازی به خودش بگیره. گفتم یعنی چه جوری؟ گفت خوب وقتی میگم کیر احساس می کنم خیلی جلو رفتم. نمی دونم منظورمو می فهمی یا نه. گفتم آره آره می فهمم چی میگی. گفت تو هم به اینا نگو پستون باشه؟ گفتم نه من کلمه ممه رو بیشتر دوست دارم. گفت خوبه. موهامو که کامل شست گفت تو هم می خوای موهای منو بشوری؟ گفتم آره می خوام. شامپو رو گرفتم بزنم. گفت نه من از این شامپو نمی زنم موهامو چرب می کنه. گفتم کدومه. از گوشه حموم شامپو رو داد. گفت بریز موهامو بشور.
این بستگی به تصمیم مدیران کل داره

در ضمن توی امضات فقط میتونی یک عکس داشته باشی

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#442 | Posted: 10 Nov 2012 13:30

[b]شورت خواهرزن[/b]

حدود 7 سالي از ازدواج ما مي گذشت و زندگي برام ديگه يواش يواش عادي و روزمره گي مي شد. (به لحاظ سكسي ).
2 تا خواهر زن دارم كه نسیم 25 سالشه و نرگس 20 ساله است و هر دو مجرد هستن.
نسیم به لحاظ هيكل نمره 20 داره و يه باسن بزرگ و اهل ورزش و مربي رقص.
چند سال اول زندگي مشترك من و خانمم نظري به اون نداشتم اما كم كم كه بزرگ تر شد و جا افتاده تر وسوسه شدم برم تو كارش بلكه يه راهي باز بشه.
چند بار به بهانه رسوندنش به خونشون و يه بار هم تو مسافرت رفتم سراغ مخ زني كه هر بار متوجه نشد و يا من نتونستم منظورم را بهش برسونم. تا اينكه پارسال تابستون براي رفتن به استخر اومد خونه ما. اون روز نوبت خانمها بود كه از استخر مجتمع استفاده كنن و نسیم هم بعنوان ميهمان ما اومده بود اونجا كه با خانمم برن تو آب.
رفت تو اطاق خواب لباس شنا زير لباسش پوشيد و با خانمم رفتن طبقه اول كه استخر اون طبقه بود.
حس كنجكاوي بهم گفت برم ببينم از لباسهاي زيرش چي اونجا هست كه ديدم يه شرت نارنجي توي كمد گذاشته منم گرفتم تو دستم و شروع كردم به وارسي كه از شانس تخمي يهو وارد اطاق شد. (عينك شنا را جاگذاشته بود ).
از خجالت و ترس داشتم سكته مي كردم بي اختيار شورتشو پرت كردم رو تخت و از در زدم بيرون اونم بلافاصله رفت تو اطاق و برگشت پايين.
گفتم رفته كه آش منو بپزه و بهتره بزنم بيرون و براي خودم توجيهات براي زنم جور مي كردم و ساعت 9 شب با كلي ترس و لرز وارد خونه شدم. ولي حالت زنم عادي بود و هيچ صحبتي نشد حتي پرسيدم نسیم كجاست ؟ كه جواب داد رفت خونشون...
فرداي اون روز تو دفتر كارم داشتم ايميل هام را چك مي كردم كه ديدم يه ايميل از نسیم رسيده و با كمال حيرت ديدم كه عكس همون شورتشه!!!. گفتم واويلا داره دهن منو مي گاد جواب ندادم . پس فرداي اون روز و 2 روز بعدش هم اين كار را تكرار كرد كه ديگه دلو زدم به دريا و جوابشو دادم كه ببخشيد رفتم سر كمد ديدم لباس شما اونجاست فكر كردم مال نگاره (زنم ) تازه خريده و از اين چرت و پرتها... كه فورا جواب داد آره جون عمت !! دوباره عذر خواهي كردم كه يهو 12 تا عكس نيمه برهنه خودشو برام ايميل كرد. دست و پام داشت مي لرزيد هم از ديدن عكسها و هم اينكه نمي دونستم چرا اينكار را مي كنه؟
با شيطنت جواب دادم چه دوستاي قشنگي داري خوش بحالت!! بازم همون جواب را داد... جون عمت!!
ديگه راه باز شده بود فوري بهش زنگيدم اس داد نميتونه حرف بزنه فردا مياد دفترم. گفتم ساعت 7 بيا كه سر خر نباشه و فرداش همه را زودتر فرستادم دنبال استراحت اجباري.
سر ساعت اومد و در را باز كردم و سرم را پايين انداختم يعني شرمنده هستم. وقتي اومد بشينه پرسيد كي اينجاست؟ گفتم مگه قراره كسي هم باشه؟ گفت خيلي پر رويي. گفتم چرا؟ گفت تو تا ساعت 9 اينجا ميموني تو اين دو ساعت دفترت خاليه؟ گفتم براي تو خاليش كردم!!! ديدم سرخ شد.صورتم را بردم جلو و گفتم يه چيز درگوشت بگم؟ اونم اومد جلوتر گفتم روسري ات را بردار صدامو بشنوي. روسري را كه برداشت يه ماچ آبدار ازش كردم و گفتم به كسي نگو.اومد از جاش بلند بشه كه يه لب آرتيستي ازش گرفتمو نذاشتم خيلي بگذره رفتم سراغ دكمه هاي مانتوش دو تا از دكمه ها را يواشكي باز كردم و دستمو بردم تو سوتينش. دست چپم را هم گذاشتم رو باسن قشنگش.
لبش را آزاد كرد و گفت نكن آشغال. گفتم نترس هيشكي نمي فهمه عزيزم و در يك چشم به هم زدن شلوارم را كشيدم پايين و چشمش به كيرم خورد. برق شهوت تو چشاش موج مي زد و دستش را گذاشتم رو كيرم.
نا خود آگاه رفت پايين و چند تا ساك زد و گفت چه چيزيه؟!! بلندش كردم و لختش كردم بردمش تو اطاقم و هلش دادم رو كاناپه. ديدم همون شورت نارنجي معروف پاشه. گفتم درش بيار گفت گذاشتم ببينم تو با اين شورت چكار داري؟ با يه حركت سريع كشيدمش پايين و دستاشو انداختم رو كاناپه و شروع به خوردن اون باسن قشنگ و كوس غنچه ايش كردم نمي فهميدم دارم چكار مي كنم وحشيانه ليس ميزدم كه ديدم يه جيغ بنفش كشيد و ارگاسم شد. مي خواستم ادامه بدم نذاشت گفت تا همين جا بسه. گفتم پس من چي ؟گفت زحمت اون كيرو من نبايد بكشم و به سرعت از دفتر زد بيرون...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#443 | Posted: 11 Nov 2012 04:36
مامان با معرفت
این داستانو از شهوانی کپی کردم
واقعا قشنگه
حیف بود نزارمش اینجا

سلام اسم من حامد است یه داستان کاملا" واقعی رو واستون میگم. من راستش با خوندن داستانهای سکس خانوادگی نسبت به مادرم حس شهوت پیدا کرده بودم چون هر وقت نگاش میکردم به یاد اون داستانها می افتادم، الان 28 سالمه مادرم هم حدودا" 47 سالشه. من دو داداش و یه خواهر به اسم گلرخ دارم که 2 سال از من کوچیکتره ، قتی که دبیرستان بودم دو بار سکس مامان وبابا رو یواشکی دیده بودم هر وقت هم این داستانها رو میخوندم به یاد مامان می افتادم که بابا چطور می گاییدش ، به هیچ عنوان جرات نزدیک شدن و هم کلام شدن باهاش رو نداشتم چون اصلا بهم اعتماد نداشت این بی اعتمادی هم داستان داره اول یه فلش بک به گذشته میزنیم و بعد دوباره میریم سر داستانمون.

من 18 ساله یودم یه بار حشری شدم و حدود ساعت 11 شب بود که رفتم سراغ خواهرم گلرخ که تو اتاق دراز کشیده بود من اول صداش کردم چون جواب نداد رفتم تو اتاقش فهمیدم که خوابیده چون قبلا" هم دستمالیش کرده بودم و چون خجالت می کشید ازم بنده خدا زیاد عکس العمل نشون نمیداد و می گفت اذیت نکن به مامان میگم ولی چون میدانستم نمگه بیخیال بودم چون خیلی خجالتی بود ، حالا جلوم دراز کشیده بود مامان هم تو اتاقش بود و بابام شب سرکار شیفت بود راستش خیلی زیاده رویی کردم و کیرم رو بیرون آوردم وگذاشتم لا پاهای گلرخ که رو شکم خوابیده بود یه استرژ نازک پاش بود یه کم که کیرم روش می مالیدم تصمیم گرفتم شلوارش رو در بیارم آروم شروع کردم به پایین کشیدن شلوارش و به آهستگی کیرم رو لاپاش قرار دادم داشتم از لذت می مردم همین که خواستم که تلمبه زدنمو شروع کنم یه چیز محکم خورد تو سرم برگشتم ببینم کیه دیدم مادرم جلو وایستاده و نگام می کنه انگار دنیا رو، رو سرم خراب کرده بودن زود بلند شدم اما مامانم مرتب داشت تو سرم می زد من هیچ کاری نمی تونستم بکنم میزد فحش و بدوبیرا میگفت و از این چیزا ، شانس آوردم بابام نبود، از خونه زدم بیرون تا یکی دو روز رفتم خونه عمه ام به اونها هم گفتم که با مامانم دعوا کردم، ، فکر کردم حالا بابام هم فهمیده و دیگه کارم تمومه.

بعد یه شب بابا ومامان اومدن خونه عمه داشتم از خجالت آب میشدم ولی رفتار بابام زیاد تغییری نکرده بودکم کم فهمیدم مامانم به بابام چیزی نگفته ، بعد اون شب با مامان و بابا برگشتم خونه ولی مامانم اصلا بام حرف نمیزد وقتیکه تو اتاقم بودم مامانم آمد تو اتاق از خجالت سرم رو انداختم پایین بعد شروع به حرف زدن کرد و گفتش که به بابام چیزی نگفته و ازم قول گرفت که دیگه هیچ وقت این کار احمقانه رو تکرار نکنی و اینکه دیگه هیچ وقت حق نداری با گلرخ حتی حرف هم بزنی، از این جریان نزدیک 10 سال می گذرد و من همچنان با گلرخ صحبت نمیکنم و پدرم هم در یک تصادف فوت کرد ، بر گردیم سر داستان اصلی مان ، خلاصه مامان دیگه از این ماجرا هیچ وقت به من اعتماد نداره و همیشه جلوی من لباس پوشیده میپوشه و نمیزاره گلرخ هم خیلی لباس راحت بپوشه ، اون وقتها که من این غلط رو کرده بودم به اون صورت با اینترنت و داستانهای سکس خانوادگی آشنا نبودم ، من از داستانهایی که در باره مامان بودن خیلی خوشم میومد وبیشتر از همشون حشریم میکرد، مامانم یه بیماری گرفته بود که بایستی میبردیمش تهران برای مداوا چون اینجا امکاناتش کافی نبود ، رفتیم پیش دکتر و معاینه کرد و بعد چند جور آزمایش نوشت که جوابشون حدود 3-4 روزی طول می کشید تو این مدت منو مامان رفتیم مسافرخانه ، شب حدود ساعت 11 رفتم بیرون که هوایی عوض کنم و یه خورده قدم زدم وقتی برگشتم ساعت تقریبا" 12 بود چون تابستان بود و هوا هم گرم بود مامانم دامنشو درآورده بود ویه پیرهن نازک پوشیده بود درحالیکه رو شکم دراز کشیده بود من رفتم و دراز کشیدم ولی ناخودآگاه چشمم به کون مادرم بود که قمبل کرده بود ناخواسته کیرم بلند شده بود بعد مامان با یه تکانی برگشت و طاق باز قرار گرفت آنچنان حشری شده بودم که کیرم رو با دست می مالیدم، فکر اینکه کاش الان وسط اون پاهاش بودم و لنگاش رو می انداختم رو شونه هام و براش تلمبه میزدم دیوانم میکرد، رفتم دستشویی و یه جلق به یاد مامان زدمو برگشتم و همچنان نگاش میکردم تا خوابم برد، صبح یه سری از جواب آزمایشاتش رو گرفتم و بردم پیش دکتر اونم چند دارو نوشت و یه پماد برا حساسیت مادرم که بایستی مالیده میشد به بدنش و چند آمپول ، مامان آمپولها رو که زد خواستم ببرمش مسافرخانه که لنگ می زد گفتم چی شده گفت آمپول ها رو خوب نزد و جاشون هم درد داره و فکر کنم یه خورده خون هم اومده ، گفتم عب نداره میریم مسافرخانه اسراحت می کنی خوب میشی، شب که شد مامانم شلوارش رو که یه خورده خونی شده بود شست تا صبح خشک بشه ، شب دستور دارو هاش رو که بهش گفتم و پمادو که بایستی بماله به بدنش بهش گفتم اگه می خوای تا برات بمالم اونم سرش رو تکون داد و گفت نمیخواد، داروهاش اکثرا" خواب آور و آرام بخش بودن همین که مبخورد مثل مرده می خوابید اون شب که دارو هاش رو خورد سریع خوابش برد و فکر و خیال بازم به سرغ من اومد برا اینکه از دستشون راحت بشم رفتم بیرون یه چرخی زدم و قتی که برگشتم دیدم مامانم غرق خوابه اما کیرم بلافاصله سفت شد چون مامان طاق باز دراز کشیده بود در حالیکه یک پاش درازبود و پای دیگرش ستون کرده بود دامنش هم پاش بود چون شلوارش خیس بود و یه جوراب بلند تا زیر زانو پوشیده بو اما دامن بالا رفته بود و ران سفید مامانی کاملا" معلوم بود حشر تمام وجودم رو فرا گرفته بود تصمیم گرفتم هر جوری شده بایستی یه حالی باهاش بکنم. اول صداش کردم و تکانش دادم تا مطمئن بشم کاملا" خوابه بعد اینکه جواب نداد خیالم راخت شد بعد آروم رفتم کنار تختش دستم رو آهسته رو رونهاش کشیدم اینقئر نرم و گرم بود که از خود بیخود شده بودم بعد سینه هاش رو مالیدم دهنم رو بردم جلو صورتش و بوسش کردم لبهاش رومیمکیدم اینقدر کیف می داد که داشتم از لذت می مردم ، من که اول به قصد یه حال مختصر شروع کرده بودم حالا که میدیدم فرصت خوبیه بر گردوندم رو شکم خوابوندمش و آروم روش خوابیدم کیرم درست وسط پاهاش افتاده بود اینقدر گرم بود که کیرم داشت می سوخت دامن وشورتش رو درآوردم و صورتم رو به کونش چسپاندم و بوسیدمش آخه من عمری بود که دیوانه اش بودم وجرأت نداشتم که حتی نزدیکش بشم چه برسه به اینکه بخوام کیرم رو بزارم توش، یه کمی کیرم را عقب جلو کردم بین پاهاش بعد کیرم رو آروم بردم دم کسش اول فقط کیرم رو به کسش می مالیدم خیلی داغ بود بعد شروع کردم به فرو کردن کیرم تو کس مامانی خیلی تنگ نبود ولی داغ داغ بودمشغول تلمبه زدن شدم ولی دوس داشتم خودشم نگام میکرد که چوری دارم می کنمش، سرعت تلمبه هایم رو بیشتر کردم و خواستم آبم رو بیرون بریزم تا مامان صبح نفهمه ، ولی تو یه لحظه تمام آبم ربخت تو کس مامانی ، بازم سوتی دادم به سرعت کسش رو تمیز کردم و شورت و دامنش رو پاش کردم و اومدم کنار تخت خودم و به حماقتی که کرده بودم فکر کردم که اگه صبح بفهمه چیکار کنم، تو این فکرها بودم که خوابم برد، صبح که بیدار شدم مامان رفته بود دسنشویی دل تو دلم نبود آخه مامان خیلی تیز بود، وقتی که برگشت خودم رو زدم به خواب اومد بالا سرم و با بالش زدتو سرم من یهو از جا پریدم نگام کرد و گفت تو خجالت نمیکشی با مادر خودت چنین کاری رو کردی ، گفتم چی شده، گفت خر خودتی ، تمام بدنم بو آب منی میده ، شورتم خیس خیس شده از آب کمر ، من که بچه نیستم اینقدر داخل واژنم آب کمره که معلومه چند بار این کار رو کردی (خواستم بگم مامان بخدا فقط یه بار کردمت ) شروع به داد و فریاد و فحش و ناسزا کرد ، نمی دونستم چیکار کنم داشت آبروم میرفت، افتادم به دست و پاش که مامان تورو خدا ببخش غلط کردم هرچی تو بگی همون رو می کنم اصلا" میرم خودمو گمو گور میکنم بیا با این چاق منو بکش ، منم با ناله وزاری گریه کردم ، چاقو رو پرت کرد گوشه اتاق و شروع کرد به گریه کردن زار زار گریه می کرد می گفت آخه من حالا چیکار کنم اگه حامله بشم باید خودمو بکشم، زار زارز گریه می کرد منم هیچی نمیتونستم بگم حالا وقتش بود باید اتاق رو ترک می کردم تا اندکی آروم بشه سریع رفتم داروخانه و یه بسته قرص حاملگی براش آوردم و گفتم اینو بخور، نگام کرد و گفت خیر نبینی از این کاری که با من کردی چطوری روت میشه نگام کنی مگه این همه زن قحط بود که اومدی و مادرت رو بدبخت کردی ، منم شروع به حرف زدن کردن و معذرت خواهی واینکه اگه بگی خودم رو میکشم تو اون لحظات اگه مامانم می گفت خدمو می کشتم، تو چرا به من نظر داری اون از بلایی که سر خواهرت آوردی اینم از من که مادرت هستم آخه من چجوری و با چه رویی به کسی بگم که پسرم بهم تجاوز کرده، فکر نکردی آبروی مادرت را بردی، گفتم مامان هر چی تو بگی درسته من غلط کردم حالا تا دیر نشده بیا این قرص رو بخور، اونم از دستم گرفتش و خوردش، خلاصه اون چند روز رو هم تو تهران تمام شد و اومدیم خونه، مادرم دیگه به اون صورت با من حرف نمیزد تا نزدیک به 2 ماه که یه روز که سرکار بودم بهم زنگ زد و گفت بیا خونه کارت دارم منم با سرعت رفتم خونه ، مادرم گفت: حامد چند روز هست که حالت تحو دارم فکر کنم حامله ام کردی ، حالا چیکار کنم اگه شکمم بالا بیاد چه خاکی تو سرم بریزم، نمیگن کی این بلا رو سرت آورده خواهر برادرهات چی میگن، گفتم ناراحت نباش شاید مسموم شدی یه چند روز صبرکن تا فکری برات بکنم، آخه نمیشدببرمش بیمارستان و تست حاملگی ازش بگیرن میترسیدیم شاید یه آشنایی آنجاباشه ،یه هفته هم گذشت مامان می گفت که مطمئنه که حامله شده، منم با یه دوست تو تهران مشورت کردم و گفتم میخوام آدرس دکتری رو برام گیر بیاری که سقط جنین کنه، اونم آدرسو بهم داد، به بهانه مریضی آزمایشهای مامان رفتیم تهران، و رفتیم پیش اون خانم دکتر بعد ازمون پرسید که چه نسبتی با هم دارید یه هو دهنم قفل شد چی میگفتم، معمولا زن و شوهرهاچنین جایی میومدن نه مادر وپسر، بعد مامانم گفت که شوهرمه ما تازه با هم ازدواج کردیم و حوصله بچه داری رو نداریم ، خانم دکتر گفت بهتون نمیخوره زن و شوهرباشید، ماردم گفت مهم دوست داشتنه سن وسال مهم نیست خانم دکتر گفت البته درسته، داشتم شاخ در می آوردم که مامان چنین حرفهایی رومی زد ، خلاصه کار سقط تموم شد ولی چون هنوز مامان یه کم خونریزی داشت مجبور شدیم یه جند شبی رو تو مسافرخانه بخوابیم، داروهای مامان رو از داروخانه برای جلوگیری از خونریزی گرفتم و رفتم تو مسافرخانه ، به مامان گفتم این دارو ها رو بخور که خونریزی نکنی بعد مامان گفت هر چی میکشن از دست این دارهاست نکنه بازم خواب آوره با خنده جواب دادم نه ، بعد از مامان پرسیدم چرا به دکتر اون حرفها رو زدی، مادر گفت : توقع داشتی که بگم بله این پسرمه و شب که خواب بودم بهم تجاوز کرده ، من از خجالت سرم رو پایین انداختم ، بعد مامان گفت حالا این حرفا رو بیخیال و بگیر و بخواب ، چند روز که تهران بودیم مامانم کاملا" خوب شد برای معاینه آخر رفتیم پیش دکتر که اونم گفت هیچ مشکلی نداری، خانم دکتر بازم با شوخی به مادرم گفت که فکر نمیکنی شوهرتون دوست داشته باشه بچه داشته باشه مامانم هم یه نگاهی بهم کرد و گفت شب دراز است و قلندر بیدار، وقتی که خواستیم از خانم دکتر خداحافظی کنیم گفت که قدر خانمت رو بدون گفتم چطور ، گفت خیلی دوست داره، وازت راضیه معلومه که از ته دل دوست داره، قبل از سقط ازش پرسیدم که چطورشد که اینجوری ناخواسته حامله شدی گفت : اون روز خیلی خسته بودم در ضمن قرص خواب آور هم خورده بودم وقتی شوهرم شب به بالینم آمد و نوازشم کرد چون حوصله نداشتم خودم رو زدم به خواب ، وقتی که صدام زد باز جواب ندادم حتی وقتی که با دستش رونم رو می مالید جواب ندادم و نصمیم گرفتم تا آخر کار چیزی نگم ، با گفتن حرفهای خانم دکتر انگار برق سه فاز منو گرفه باشه شاخ درآوردم، آخه این چیزا رو مامان از کجا فهمیده بود من که بهش نگفته بودم چطور شروع به کردنش کردم، با خودم گفنم نکنه مامان بیدار بوده و من این همه کار که باهاش کرده بودم رو دیده و حرف نزده، نکنه خودش دوست داشته و خجالت میکشیده وهزاران فکرو خیال دیگه ، تصمیم گرفتم مامان رو امتحان کنم، بعد برگشتیم شهرستان ، دیگه مامان مثل 2 ماه اول بیمحلم نمیکرد حتی بیشتر باهام حرف میزد حرفهای که هیچ وقت به بچه های دیگرش نمیتونه بگه یه بار به شوخی بهم گفت که اگه بچه رو به دنیا می آوردم برادرش بودی یا پدرش؟ یا اینکه از ناراحتیهای دستگاه تناسلیش برام میگفت دیگه خیلی بام راحت شده بود این خودش بیشتر منو مشکوک می کرد، راستش من هم همچنان بدم نمیومد که باهاش سکس داشته باشم ولی از خرابکاری قبلی تخم کاری رو نداشتم، یه روز داشتیم باهم حرف میزدیم که مامان گفت دیگه وقت زن گرفتنته کسی رو سراغ داری من گفتم نه مامان بعد مامان گفت یعنی تو پدر سوخته به کسی علاقه نداری گفتم چرا یه نفر هست گفت زود باش بگو کیه گفتم نمیشه مامان آخه خجالت میکشم، این یه رازه شاید یه روزی بهت گفتم ولی الان نمیشه هرچی اصرار کرد نگفتم، آخه چطوری می گفتم که تو رو میخوام، چند روز بعد اومدم خونه دیدم مامانم تو اتاق دراز کشیده و داره آه وناله میکنه رفتم جلو گفتم چی شده گفت از حمام بیرون میامدم که لیز خوردم و زمین خوردم حالا کمر وپشتم تیر میکشه ، گفتم اشکال نداره میرم یه پماد پیروکسیکام برات میارم تا آروم بشی پماد رو که آوردم بهش گفتم که دمر بخوابه تا براش بمالم، جالب این بود که هیچ حرفی نزد و خوابید مامانم یه دامن تقریبا" بلند بدون شلوار تنش بود یه جفت جوراب نازک هم پاش بود درست مثل اون شبی که گاییدمش ، پیراهنش رو درآورد بعد گفت که بند کرستش رو باز کنم و شروع به مالش کردم ، این بهترین فرصت بود تا مامانو امتحان کنم ، اول پماد رو به پشتش مالیدم و شروع به ماساژ دادم مامانم چشماشو بست بعد آروم به کمرش مالیدم ، باز شهوت داشت وجودم رو فرا می گرفت، حالا دیگه باید شروع میکردم آروم کمر مامانی رو می مالیدم که مامانم گفت بشین رو باسنم منم از خدا خواسته نشستم رو باسنش چقدر نرم بود ، خودم رو خم می کردم که پشتش رو بمالم کیرم مالیده میشد به کونش دیگه تابلواین کارو می کردم تقریبا" کامل روش خم شده بودم کیرم درست لا کونش رفته بود و با هر بار بالا و پایین رفتن کیرم میرفت توش و بیرون میومد تقریبا" داشتم براش تلمبه میزدم مامان چشماش رو بسته بود بهش گفتم مامان خوب ماساژمیدم سرش رو تکان داد وبا صدای نازکی گفت آره ادامه بده پسرم ، اینو که گفت مطمئن شدم که خودشم دوس داره و اون بار هم که کرده بودمش خواب نبود وگرنه اگه مثل هر وقت بود الان با این کارم باید پوست سرم رو می کند ولی برعکس میگه ادامه بده ، دیگه جرأتم رو به حد اعلا بردم تصمیم گرفتم روش بخوابم، با یه حرکت پاهام رو ، رو پاهاش دراز کردم وکامل خوابیدم رو مامان کیرم قشنگ لاپای مامان جا گرفت خیلی برام جالب بود مامان اصلا" هیچ حرفی نمیزد منم بیشتر از اینکه حال کردن باهاش برام جالب باشه سکوتش برام جالب بود، کم کم خودمو جابجا کردم تا کیرم بیفته لا کون مامان ، شروع به عقب و جلو کردن کردم مامان داشت یواشکی آه آه آه میکرد دیگه ازش خیالم راحت بود که خودش هم خیلی دوس داره که روش هستم و دارم باهاش حال میکنم، یه 10 دقیقه ای روش بودم که گفتم مامان برا امروز خوبه یا ادامه بدم ،مامان گفت هنوز زوده منم با خودم گفتم دیگه خودش با زبان بی زبانی میگه بکن دهنم رو بردم نزدیک گوشش و بهش گفتم مامان یادته بهت گفتم یه کسی رو دوس دارم که روم نمیشه بهت بگم حالا میتونم بگم ، مامان جون اون کس خود تو هستی از تمام دنیا بیشتر دوست دارم ، بعد بوسیدمش مامان همچنان چشماش رو بسته بود و نفس نفس میزد، پاهاش رو یه خورده باز کردم و سر کیرم رو گذاشتم دم کسش مامان یه خورده خودش رو جمع کرد بعد در گوشش گفتم مامان خواهش میکنم اجازه بده و بوسیدمش بعد مامان خودش رو شل کرد، کیرم رو مالیدم به کسش و آروم فشار دادم تو یه آه بلند کشید تا ته کیرم رو فرستاده بودم تو کسش، بعد درش آوردم تلمبه زدن هام رو شرع کردم ابتدا یواش یواش بعد تند تند میزدم، آه کشیدن های مادرم تبدیل به فریاد شد بهش گفتم مامان برزیم تو یا جای دیگه گفت نریزی مثل دفعه قبل حامله میشم ، منم این آخرهاش محکم تلبمه میزدم تا اینکه ابم فوران کرد و ریختم رو کمرش بعد کنارش دراز کشیدم و بهش گفتم مامان نگام کن مامان برگشت و تو چشام نگاه کرد یهش گفتم خیلی خاطرت رو میخوام مامانی، میخوام از این به بعد مال من باشی مامان لبخندی زد و گفت خیلی برام سخته اینو بگم ولی منم خیلی تو رو دوس دارم پسرگلم اون دفعه هم که مامانی رو تو خواب می کردی کاملا" بیدار بودم چون دوس داشتم که منو بکنی، بعد همدیگرو بغل کردیم، قرار شد مامان شبها هر وقت دوس داشت نصف شب اس بده و بگه که من برم پیشش ، منو مامان کارمان شده بود این که مامان ساعت 1-2 شب اس میداد ومیگفت بیا پیشم منم میرفتم وتا خود صبح مامانم رو میکردم حالا نزدیک به 3 سال میشه که نقش شوهر برا مامان ایفا میکنم، تا حالا با هم به شهرهای زیادی مسافرت کردیم من تصمیم گرفتم زن نگیرم و همچنان شوهر مامانم باشم دو برادر و خواهرم ازدواج کردن و منو مامان تو خونه تنها هستم و هروقت هوس کنیم با هم سکس می کنیم ، به مامان گفتم من ازت بچه میخوام اونم گفت باید به تهران بریم و آنجا یه شناسنامه جعلی درست کنیم و رسما" با هم ازدواج کنیم، مامانم رو خیلی دوس دارم میخواهم شوهرش باشم چون در سکس بینظیره هر وقت کسش میزارم بازم برام تازگی داره.

WHY so SERIOUS
     
#444 | Posted: 13 Nov 2012 13:19

حل مشکل خواهری برادری با سکس

تیرماه سال 1389 برای من واقعا ماه خوبی بود بنیان کاری را گذاشتم که تا الان هم ادامه دارد و هیچ هم بابت آن متاسف نیستم وچون زندگی مرا دگرگون ساخت همیشه در خاطرم خواهد ماند .اونموقع 17 سالم بود و خواهرم هنگامه 15 سال داشت . خواهرم بگی نگی دختره زیبایی است اما هیکلش و مخصوصا باسنش بیسته از اونایی که مردا با دیدنش متلکاشونو بار میکنن .روز سوم تیر اون سال با هنگامه سر موضوعی بگو مگوم شد عصبانی که شدم یه سیلی به صورتش زدم با گریه به اتاقش رفت و درو محکم بست . چند دقیقه بعد واقعا از کرده ام پشیمان شدم.اما غرورم اجازه نداد برمو عذرخواهی کنم . اون روز و شب بدون اینکه هنگامه رو ببینم گذشت . اما روز بعد توی حیاط جلوشو گرفتم و ازش معذرت خواستم اما توجهی نکرد و یک کلمه هم حرف نزد . و برای کار خودش خونه بیرون رفت وبعد از ظهر اون روز منتظر فرصت شدمتا دوباره باهاش حرف بزنم آخه بغیر از او کسی رو توی خونه نداشتم که معمولا باهاش درد دل کنم .اون روز مامانم از ساعت 2 بعداز ظهر که دوستاش برای انجام مراسمی در منزل یکی از اونا دنبالش اومدند رفت و خوب پدرم هم کاسب بود و معمولا کمتر برای ناهار خونه میومد . نمیدونم همه چیز اتفاقی جلو رفت و چیزی که پیش اومد در همون لحظه پی ریزی شد .سراغ هنگامه که رفتم طبق معمول توی اتاقش بودو رکابی تنش بود .کتابی دستش بود و داشت مطالعه میکرد . در اتاق باز بود و من هم داخل شدم.پشتش به من بود . همون لحظه چیزی که به مغزم خطور کرد اجرا کردم .رفتم وبدون اینکه هنگامه مجال داشته باشه نه از صورت که لبشو بوسیدم . فریادش بلند شد چیکار میکنی دیوونه چرا بوسم میکنی احمق گفتم دارم عذرخواهی میکنم فریادزد اینطوری عوضی ! گفتم خوب حالا اینجوریشه .گفت من اصلا با تو حرفی ندارم قهرم . خلاصه پنج دقیقه ای همین جوری بگومگو کردیم . منکه هنگامه رو دوست داشتم و خطا کار هم بودم حاضر بودم دست به هر کاری بزنم تا هنگامه آشتی بکنه . دوباره وسط نزاع خل شدم و گفتم هنگامه خدا شاهده اگه آشت نکنی همین جا شورتمو در میارم . هنگامه که حرف منو جدی نگرفته بود با صدای بلند گفت عرضه شو نداری لابد خل شدی گفتم آره خل شدم و خلم میشم . چند بار گفتم هنگامه شلوارمو درمیارم ها گفت تو غلط میکنی که این حرفش منو لجی کرد و من هم شلوار و شورت رو با هم کشیدم پایین . برای لحظاتی خشکش زد وبعد زد زیر خنده .تو دیوونه ای پسربرو بیرون وگرنه به مامان میگم.گفتم خوب بگو کیو میترسونی اصلا به جهنم آشتی نکن . من که دیدم این موضوع هم مشکل منو حل نکرد با حیای خودم از اتاق اومدم بیرون . رفتم توی آشپزخونه تا یه چیزی بخورم . حدود ده دقیقه نگذشته بود که دیدم هنگامه وارد آشپزخونه شد.رفتارش یه طوری بود مثل کسیکه از چیزی خوشش اومده و میخواد در باره ش حرفی بزنه . یه لیوان آب که خورد رو به من کرد و گفت میدونی تو دیوونه ای و برای همین منم دیوونه ها رو دوست دارم . به من نزدیک شد و گفت میدونی من دیگه آشتم .گفتم خیلی خوبه پس با دیوونه بازی هام نتیجه گرفتم . خنده کوتاهی کرد وگفت یه چیزی بگم نه نمیگی گفتم چی ؟ گفت آخه ... گفتم چی ؟ گفت میشه بازم نشونم بدی گفتم چی رو گفت اهه بابا تو هم که خنک خدایی . گفتم آها اونو میگی گفتم برای چی میخوای گفت آخه تا حالا از نزدیک ندیدم فقط عکسشو دیدم . گفتم آخه بین هر دومون میمونه گفت آره بخدا به هیچکی نمیگم حتی به مامان . از جام بلند شدم و اومدم جلوی پنجره آشپزخونه که مشرف به حیاط خونه بود تا مطمئن بشم کسی نمیاد . بعد شلوار وشورتمو پایین آوردم تا هنگامه ببینتش . هنگامه برای لحظاتی همینجوری به کیرم که خوابیده بود نگاه کرد . کیرم خوابیده بود چون خداییش قصدم کردن هنگامه نبود و فقط یه چیزی رو اونم در خلوت خونه میخواستم نشون هنگامه بدم البته بدم نمیومد که منم مال هنگامه رو ببینم . هنگامه به من نزدیک شد و گفت میتونم بهش دست بزنم . اولش گفتم نه و شورتم رو بالا کشیدم اما بلافاصله گفتم باشه بیا .با خوشحالی جلو اومد و با دست لمسش کرد .نمیدونم چطور شد تا دست گرمشو زد بکیرم باد کرد و بزرگ شد . خنده ای کرد ودو دستشو روی دهنش گذاشت وگفت وای ... بزرگش کردی.منکه از لمس کیرم خوشم اومده بود گفتم هنگامه بیا بریمتوی اتاق تو اونجا بهش دست بزن و بمالش . هنگامه گفت نکنه کسی بیاد آبرومون بره گفتم میرم پشت دروازه رو میندازماینطوری اگه اومدند باید زنگ خونه رو بزنند . قبول کرد . بعد از این کار به اتاق هنگامه رفتیم و من روی تختش نشستم و شلوارمو پایین کشیدم و هنگامه شروع کرد به اول دست زدن و بعد حالت مالش گرفت . کیرم شق شق شده بود کیرم حدود 11 سانتی میشد و باریک . تحریک که شدم گفتم هنگامه من به مال تودست بزنم هنگامه نگاهی به من کرد و گفت قبوله فقط از روی لباس گفتم اشکالی نداره من هم شروع کردم به مالیدن کون هنگامه . چند دقیقه ای که گذشت هنگامه دستمو گرفت و گذاشت روی کوسش و گفت اینجا رو دستمالی کن . من که حواسم به کون هنگامه بود دستم رو از روی شلوار پارچه ای هنگامه رویکوسش گذاشتم و نوازشش کردم . هر دومون تحریک شده بودیم . هنگامه روی تخت به روی سینه اش خوابید و نیم نگاهی بهمن انداخت منکه حسابی شهوتی شده بود چشمم به حالت هنگامه که دمرو خوابیده بود افتاد منظورشو فهمیدم . رفتم روی پشتش و روش دراز کشیدم و شروع کردم به تکون تکون دادن لگنم . من بدون شلوار بودم اما هنگامه شلوارش تنش بود. چند دقیقه بعد آروم توی گوشش گفتم هنگامه شلوارتو بکشم پایین ؟ چیزی نگفت و چشماشو بست . من هم منتظر بقیه اش نشدم آروم شلوار و شورت قرمز رنگشو کشیدم پایین کون سفید و تپل هنگامه افتاد بیرون و من هم کیرم رو لای کونش گذاشتم و شروع کردم به درمالی کردن. هر دومون عرق کرده بودیم و برای همین کیرم لای کون هنگامه خیس میشد و دستم رو که از زیرش رد میکردم دیدم کوسش خیس خیسه .. اون روز تا مامانم از مهمونی بیاد منو هنگامه همش مشغول هم آغوشی بودیم و جالب اینه مرتب از هم لب میگرفتیم . الان چیزی حدوددو سال از اون موقع میگذره . وبدون اینکه والدینمون بدونند بعضی شبا با هم سکس میکنیم مخصوصا وقتی دوتایی مسافرت میریم هیچ شب و روزی رو بدون سکس نمیگذرونیم و هنگامه قول داده اگه قراره بکارتشو از دست بده خودم اینکارو براش بکنم .باور کنید برای اون وقت دارم لحظه شماری میکنم . هرچنددرمالی کوسشم زیاد کردم اما وارد شدن به کوس هنگامه آرزومه .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#445 | Posted: 14 Nov 2012 16:49

مامان کوس و جنده من

سلام اسم من سامان.18 سالمه .این داستانی که تعریف میکنم ماله 7 ساله پیشه زمانی که من 11 سالم بود .ما یک خانواده 5 نفره هستیم 1 برادر دارم ویک خواهر .
مامانه من مثله مامان های دیگران جنیفر لوپز نیست .
صورته خوشکلی نداره. اما سینه های بسیار بسیار بزرگی داره .سینه هاش مثله سینه های زنای خارجی داخله فیلم سوپر که سوزن به سینه هاشون میزنن وگندس و خیلی هم سفیدن.اما پایین تنش سبزس کونه خیلی گنده ای داره و همینطور رون های بزرگی
که خیلی هم سبزه هستش
من اصلا هیچ حسی به مامانم نداشتم و بیشتر تو کفه خواهر 19 سالم بودم یه دختر خیلی خوشکل بود به هیچ پسری هم نگاه نمی کرد و روو بشون نمی داد. من زیاد به فکرش جق میزدم . اندامه زیبایی داشت وخیلی هم سفید بود .و البته دختر پاکی بود
خلاصه
چند باری میدیدم یه پسره 26 27 ساله دونبالشه خیلی دوست داشت خواهره منو بکنه اینو از دوستم فهمیدم آخه اون پسر .پسر خاله ی دوسته من بود.منم با دوستم خیلی صمیمی بودیم
و راحت بگم هم دیگرو میکردیم .یا رو شرت های خواهرم جق میزدیم
-----------
موضوع مادرم از اونجا شروع شد که خواهرم یه مامانه جندم گفت این پسر همش دونبالمه
مامانم رفت دعوا با پسره منم باش رفتم اون پسر <میثم> پسره خوشکلی بود و خیلی هم خوش هیکل بود.بوکسور بودش.
مامانم باهاش یکم تند حرف زد اما میثم خیلی چرب زبون بود جوری با مامانم حرف زد که مامانم بحث رو با بگو بخند تموم کرد . چند باری شنیدم که داره با میثم نامی حرف میزنه

تا اینکه یبار دیدم مامانم با میثم امد دونبالم مامانم پراید داشت . زیاد شک نکردم .تا اینکه دیدم مامانم هروز با میثم میاد دونبالم مدرسه .فکر میکرد من زیاد حخالبم نیست .
هر بار میگفت میثم رو دیدم سره راه سوارش کردم .برسونیمش با هم
آخه بابام همش سره کار بود .برادره بزرگم هم دزفول درس میخوند
خواهرم هم چون کنکور داشت همش خونه مادر بزرگم که خلوته میرفت که درس بخونه

یروز از مدرسه فرار کردم رفتم خونه که دیدم میثم از خونمون اومد بیرون با خنده سواره ماشینش شد و رفت
رفتم خونه مامانم حموم بود .از حموم امد بیرون حوله پیچید دوره خودش
خوابید رو تخته من, و زنگ زد به میثم و حرفای سکسی میزد . فک میکرد من بچم و نمی فهمم.
من داشتم جی تی آ بازی میکردم .به میثم گفت اینکه امروز کردی تو دهنم خیلی ترش بود اما حال کردم . من نگاش کردم. اونم واسه رد گم کنی گفت همون پرتغاله دیگه . منم داشتم میمردم نمیدونستم چکار کنم .
زیر چشمی نگاش کردم دیدم داره کسش رو میماله.یدفه گفت دارن زنگ میزنن فعلان خدافظ .

گفت برو درو باز کن .رفتم دمه در آقای زمانی بود <همسایه جفتیمون گفت بابات هستش؟؟
گفتم نه .گفت خوبه !!!!!!
بعد گفت مامانتو صدا کن .رفتم داخل تو اتاق مامانم لخت وایساده بود جلو آیینه تا منو دید عصبی شد و داد زد برو اونور .گفتم ببخشید حسن آقا <آقای زمانی> دمه در کارت داره
همونطور لخت یه چادر سفید کرد سرش رفت دمه در منم
از پنجره نگاه کردم
صداشون میومد . آقا حسن میگفت بدجور حشریم از اونروز که تو کوچه به سمتم قمبل کردی خندیدی دارم میمیرم .میخوام جرت بدم که دیگه منو حشری نکنی

مامانم با ناز گفت وااا حسن جون من پریروز بت دادم مگه من جندم؟؟!!!!!!!
چه اغتماد به نفسی داشت جنده Plain Face

بعد آقا حسن گفت من این حرفا حالیم نیست
مامانم گفت نمیشه سامان خونست نمیشه
آقا حسن گفت اون داره بازی میکنه حواسش نیست
همین گوشه حیات جرت میدم سریع میرم
مامانم با ناز گفت وایسا عزیزم
اومد داخل بم گفت آقای حسنی اومده لوله آب رو درست کنه من پیششم کاری نداری با من جیگرم؟؟ گفتم نه

منم داشتم میمردم از نارحتی اگه به بابام میگفتم زندگی بهم میریخت واسه همین سکوت کردم
مامانم رفت تو حیاط داشتم از پنجره نگاش میکردم
گفت حسن جونم بیا سریع این گوشه حیاط آبتو بیارم برم
حسن امد چادره مامانمو برداشت گفت وااای چکار میکردی شیطون که لختی؟؟
مامانم گفت لووس نشو حموم بودم .حسن شروع کرد به خوردن مامانم از بالا سینه های بزرگش شروع کرد خوردن
به کوسش که نگاه کرد گفت قوربونت برم شروع کرد به خوردن مامانم هم آه میکشید گفت بسه شلوارتو در بیار
آقا حسن هم گفت چشم عزیزم کشید پایین مامانم هم شروع کرد به لیس زدن.
هی میکرد تو هی در میاورد
آقا حسن گفت آههههههههه بسه
مامانم گفت آبتو بریز بد برو دیگه
آقا حسن گفت کجا برم کستو میخوام مامانم گفت نه وقت نیست الان سامان میاد
آقا حسن گفت نه بخواب کفه حیاط
مامانم گفت نه کثیف میشم حسن آقا گفت بخواب العان سامان میاداااا
مامانمم ترسید زود خوابید
حسن آقا هم زود پاها مامانمو گرفن بالا و شروع کرد به تلمبه زدن
مامانم دسته خودشو گاز میگرفت که جیق نزنه
حسن آقا هم که تو حاله خودش بود که یدفه کیرشو در آورد و گفت برگرد میخوام از عقب بکنمت
یکی از خصوصیات مامانم اینه که به هیچ عنوان از کون نمیده . اون کونه گندشو حتی به بابامم نداده
آقا حسن شروع کرد به اصرار کردن اما مامانم جوابش منفی بود
یهو آقا حسن عصبی شد و پرید رو شکم مامانم کیرشو محکم کرد تو دهنه مامانم و شروع کرد به تلمبه زدن آبشم خالی کرد تو دهنه مامانمو یه بوسش کرد شلوارشو پوشید بعد گفت تا تو باشی دیگه تو خیابون قمبل نکنی به من عرووسک و رفت

مامانم هم که دهنش بدجور گاییده شده بود عصبی بود .چادرشو کرد سرش و اومد داخل
تا اومد داخل علکی از اتاقم اومدم برون دیدم رنگش زرده و بو گنده آب منی میده
گفت میرم حموم. گفتم تازه حموم بودی که گفت میخوام کفه پامو سنگ بکشم زود میام
--------------------
خلاص بعد از اون ماجرا فهمیدم که مامانم فقط به میثم نمیده یه جنده به تمام معناست
یک هفته بعد .من حالم خیلی بد بود تو تب داشتم میسوختم
مامانم هم انگار فردا صبحش قرار بوده بیان شافتش بدن .دیگه واسم عادی شده بود کوس دادنه مامانم
مامانم خیلی سعی کرد که یکاری کنه من فرداش برم مدرسه اما بابام نذاشت .می گفت حالش خوب نیست .خودم زنگ میزنم مدرسش مرخصی میگیرم
مامانم بلا فاصله رفت تو حموم زنگ زد به میثم منم پشت در گوش ایستاده بودم با اون حالم
مامانم گفت برنامه فردا خراب شد سامان نمیره مدرسه
میثم هم از اون ور دادو بیداد که من میام .خلاصه مامانم مجبور شد به میثم بگه باشه بیا
-------
من به بابام گفتم حالم بهتره فردا میرم مدرسه مامانم تو کونش عروسی شد
بابام ساعت 5 صبح میرفت سره کار
منم 6 30 صبح قبل از اینکه مامانم بیدار شه پا شدم لباس پوشیدم رفتم تو اتافکه بالا که یک مشت آتو آشغال توش بود .مامانم ساعت 7 بیدار شد دید من نیستم فکر کرد خودم رفتم مدرسه
سریع لخت شد پنکیک آورد چون کونش و پاهاش سبزه بودن میکشید به خودش که سفید بشه

به شرط و کرسته قرمز آورد پوشید دوره رونه راستش یه دور چسبه کاغذیه سفید زد
مثل سگ هم آرایش کرد
رفت یه لباسه یدست آبی پوشید آستین حلقه ای بود و پایینش هم 3 وجب از کسش پایین تر بود
تو آیینه نگاه کرد خیلی خوشحال شد که اینقدرر خوشکل شده
گوشیو برداشت سریع زنگ زد به میثم پرسید کجایید پس؟؟ ساعت 9 شد بد خندید و قطع کرد
از اون کلمه <<کجایید>> فهمیدم که مامانه جنده من منتظره 2 3 نفره
آیفون زنگ خورد مامانم با اشوه گفت کیه/؟ بعد خندید و درو باز کرد
من از بالا کامل میدیدم
میثم با اون هیکله خفنش امود داخل. پشتشم دوستش که واقعا یه گاوه به تمام معنا بود اومد تو. خیلی گنده بود
میثم گفت کجایی خانومی ؟؟
مامانم گفت عشقم بشین العان میام .میثم و دوستش بهزاد نشتن .بعد از چند دقیقه میثم دوباره پرسید خانومی بیا دیگه .بخدا اومدیم خودتو ببینیم .بعدشم دوتایی باهم خندیدن

بعد مامانم اومد بیرون واقعا کوس خوشکلی شده بود
بعد میثم گفت واااااااااااااااای چه خوشکل کردی جیگرررررررررررررم
معرفی میکنم دوستم بهزاااااد .بهزااد اینم نرگس جونمه
مامانم از ترس ریده بوود تو خودش وقتی بهزادو دید . چون واقعا گنده بود و کیرشم حتما بزگ بود
مامانم گفت میثم جونم چرا دوستتو آوردی؟؟؟ مگه من جندم؟؟؟؟ حالا آقا بهزاد فکر میکنه من کوسم
<میخواست وانمود کنه خبر نداره بهزاد قراره بیاد>>
میثم هم گفت بهزادم عکستو که دید عاشقت شد
همین یدفه .باشه جیگررررم/؟؟
مامانم با ناز گفت باشه همین یبار .
بیاید تو اتاق زوووووود
منم دویدم رفتم پایین از لا در نگاه کردم
مامانم تو بقله میثم بود داشتن لب میگرفتن که میثم به بهزاد اشاره کرد بیا
بهزاد هم از پشت چسبید به مامانم .مامانم یدفه برگشت تو بقله بهزاد.
بهزاد ترسید.مامانم حولش داد رو تخت افتاد روش شروع کرد لب گرفتن
لباسشم از پشت رفته بود بالا و کونه پر از پنکیکش امد بیرون
میثم هم هی انگولیش میدادو میگفت تو کوسه منی مگه نه؟؟؟
چند بار سوالشو تکرار کرد مامانم هم میگفت آره جیگرم من فقط ماله تو و این بهزاد جونم
خلاصه همونطور لباساشو در آوردن و میمالوندنش
مامانم بلند شد ایستاد رووبرو میثم و گفت لباست در بیار میخوام اول کیره تورو بخورم عشقم
میثم هم عصبی شد گفت جنده تو اینجا چکاره ای خودت در بیار کونی
مامانم ازش لب گرفت گفت عشقم نارحت نشو چشم
نشست بعد شلواره میثم رو در آورد گفت جوووووووووووووووووووووووون کییرررررررررررررر
آروم کردش تو دهنش آروم آروم داشت لییسسس میزد و هی میگفت جووووووون
که یدفه میثم با عصبانیت موهاا مامانمو کشید سرشو محکم آورد سمته کیرش و چند ثانیه نگه داشت مامانم ثرفه کرد .بعد درش آورد گفت میثم
تا گفت میثم .میثم محکم زد توو گوشش و گفت جنده اسم منو نیار بگو سرور من بعد دوباره محکم موهااشو کشید .مامانم با بغظ گفت چشم
میثم گفت حالا گتو بخور ببینم چی میگی جنده
بعد مامانم گفت سریع بکن دیگه سرور من ساعت 11 .1 ساعت دیگه سامان میاد
منم که اون پشت داشتم جلق میزدم
خلاصه مامانم بلند شد دوباره زانوو زد جلو بهزاد کیرشو تا تههههههه کرد تو دهنش

بهد از 5 دقیقه مامانم بلنند کرد بهزاد گذاشتش روو تخت .پاهاشو باز کرد و رفت تو کوسش محکم تلمبه میزد. واقعا کیره کلفتی داشت
محکم میکرد تو .
مامانم با ناازز داد میزززد آهههههههههههههه آییییی
بکن تووووووووووووم .تووو تررررررررررررررررررررر. جررررررررررررررم بده
وااااااااااااااااااااااااای درده کیرت بخوره تو سررررررررررررم

بعد از 5 6 دقیقه چون میدونست مامانم از کون نمیده کیرشو آورد رو سینه مامانم و آبشو با فشار ریخت رو سینش و صورتش .بعدشم از مامانم تشکر کرد رفت رو تخت دراز کشید

حالا نوبته میثم بود .میثم اومد با یه حوله همه آب منی هارو پاک کرد

و گفت جنده پاشو جلوم زانو بزن .مامانم چون از میثم ترسیده بود سریع این کارو کرد
شروع کرد به ساک زدن .سعی میکرد یجوری بزنه که میثم ازش ایراد نگیره
بعد مامانمو خوابوند محکم کرد تو کسش .مامانم جیق ززززد گفت فدای این کیرت بشم محکم تررررررر بزن سروره من
میثم گفت داری چکارر مینی جنده/؟؟؟
مامانم گفت دارم به سرورم .میثم جووونم کوسس میدو آیییییییییییی

بعد از 3 4 دقیقه در آورد گفت بلند شو
: دستتو بزار رو میز کامپیوتر پشتتو کن میخوام از کون بیام تووووت جنده

مامانم سینه سپر کرد گفت مگه یادت رفته من از کون نمیدم
میثم گفت گوه بخور برگرد
مامانم هم با شجاعت و محکم گفت نهههههههههههههه
میثم 2 3 تا محکم زد تو گوشش
مامانم گریه کرد گفت خواهش میکنم نهه
میثم گفت خفه شو برگرد
مامانم برگشت .با گریه گفت تورو خدا آررو بکن توووم
میثم گفت من میگم چکار کنیم پس خفه
مامانم برگشت گفت خواهش میکنم آروم .بعد قمبل کرد .واااای چه کوونیییییییی
میثم چنتا کیشیده محکم زد رو فمبلای مامانم .همه پنکیکاش پاک شد
و کونش سررخ شد. مامانم هم جییییق میزدو التماس میکرد

میثم یکم کرم زززد بعد آروم گذاشت سره سوراخش
مامانم هنووز هیچی نشده شروع کرد به ججیق زدن
میثم آروم کرد کامل تووش .و خیلی آرو عقب جلو کرد

مامانم از درد محکم با دست میزد رو میزز

میثم شروع کرد محکم عغب جلو کردن
مامانم هم جییق میزد

مامانم یدفه گفت درش بیارر دارم میرییینم .میثم درش بیاررررررررررررررررررررر
میثم دردت توو جوونم درش بیارر دارم میریننمم الان افتظاح میشه آیی سووختمم

میثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثم آییییییییییییییییییییییییی
میثم آبشو با فشارر ریخت تو کونه مامانم بعد یدفه درش آورد
مامانم هم زررررررررررررررررررررررررررررتتتتتتتتت محکم گوزیید و همه آب منی ریخت رو قالی

و میثم و بهزاد شروع کردن به خندیدن مامانم هم افتاد
با ناله گفت ببن چی کردین .زندگیم نجسس شد کسافتاااااااا
بعد میثم گفت جنده خانوم اون دوختره خوشکلتم یرووز مثله خودت به گاااه میدم

بعدشم گذاشتنش روو تخت و رفتن

-------------------------------
2 هفته بعد هم مامانم با یه راننده تاکسی امد خونه فکر کرد من نیسستم
بعد از لاس زدن راننده تاکسیه کرد تو کسه مامانم
بهش گفت چندمین بارته کوس میدی که اینقدر گشادی/؟؟؟/
مامانم هم با نازز گفت وااااااااا
بهرام مگه من جندم!!!!!!!!!!!
فقط 4 بار به شوهرم دادم

خلاصه ایشونم آبشو ریخت تو کوسه مادر ما و رفت


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#446 | Posted: 15 Nov 2012 15:13
سکس با مادرزنم
سلام من حمیدرضام 32 ساله این داستان که مینویسم خلاصست اما واقعی و بدونه کپی پیسته
۶ماه پیش خدا بهمن و خانوم خوشگلم یه پسر داد تو اون نه ماه حاملگی ما از ترس سقط اصلا سکس نکردیم فقط بعضی موقعها من جلق میزدن در حضور خانومم اصلا فکر خیانتم نداشته و ندارم با اینکه از نظر کیری خیلی اماده ام یادما اولا که با خانومم اشنا شده بودیم چون کیرم از پشت هر شلواری تابلو معلومه مامانش بهش گفته بود عسل مواظب اون کیر باش از پشت شلوار خیلی خواستنیه
خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از تولد جیگرم مادر خانومم اومد خونه ما برای نگهداری از زن و بچم در ضمن اون 52 سالست و بسیار معمولیه و قیافشم معمولیه
خلاصه بعد از زایمانم خانومم مشکل پیدا کرد و تا 2-3ماه نشد حال کنیم تو ماه دوم یه روز بچه رو برده بودم حموم شستم خانومم صدا کردم بگیرتش گفت که دستش بریده داره میره سر خیابون پانسمان کنه مامانم میگیرتش با خجالت تمام گفتم عسل من لختم گفت به تو که کاری نداره اصلا مامان چشماتو ببند تا حمید بچهرو داد باز کن و رفت پیش دکتر
منم از این که لخت جلو یه نفر ظاهر میشم کیرم شروع به شق شدن کرد که سابقه نداشت ۱۷سانت بود اما خیلی کلفت واقعا کلفتیش زبانزده
در حمومو باز کردم تا مادر زنم با چشم بسته بچه رو بگیره اخری چون حوله رو خوب رو سرش ننداخته بود چشاش باز کرد تا لیز نخوره رفت بیرون منم میخواستم زود برم تا کمکش کنم البته یه جلق دوست داشتم بزنم انا طاقت اوردم رفتم بیرون حوله پیچیدم به خدمو رفتم سراغ بچه پوشکو بسته بودو منم کمکش کردم تا بلور تنش کنه یه پام رو تخت بودو یه پام رو زمین یکدفعه دیدم کیر ق شدم از زیر حوله زده بیرون تا اومدم جمع کنم مادزنم دید گفت عیبی نداره همون موقع وحیدو دادی دستم دیدمش منم با خجالت گفتم ببخشید سرخ شده بودم گفت نه بابا طبیهیه تو یک سال دندون رو جیگر گذاشتی من میدونم اتفاقه دیگه
اومدم لباسمو عوض کنم حولرو برداشتم یه لحظه این کیر لامصب کس خواست نمیدونم چطوری رفتم پشت مادر خانومم که دولا شده بود رو تخت داشت وحیدو خشک میکرد از پشت چسبیدمش و کیر شق شدمو دادم لای پاش تا اومد به خودش بیاد دامنشو بالا دادمو شورت رنگو رو رفتشو دادم پایین گذاشتم لای کونش هیچ حرکتی نکرد دیگه فقط صدای حق حقمیومد منم قسمش میدادم فقط 10 دقیقه یخورده با دست کمرشو فشار دادم تو تا کسش از لای پاش نمایان شد یه تف انداختم سر کیرمو کردم تو کسش اول که رفت انگار تو کس جوون کردم شروع به تلمبه زدن کردم من نزدیکای ارضا شدنم خیلی با سرعت و وحشیانه میکنم فقط یادمه تمام هیکلش میلرزید با کردنم ضربه های اخر خوابیو رو تخت منم محکم گرفتمش تا اخرین قره ابم که خیلی زیا بود ریختم تو کسش بعد چند دقیقه بلند شد رفت دستشویی منم مثل سگ پشیمون شدم اومد تو حتی نگاهمم نکرد تا زنم اومد گفت من باید برم بابات تنهاست در کمال تعجب زنم رفت هیچ وقتم بروم نیوورده تو این 3-4 ماهه اما خیلی عذاب وجدان دارم کاش تو حموم جلق میزدم تا خالی شم
     
#447 | Posted: 17 Nov 2012 13:48

اولین سکس همسرم با میلاد

باسلام
شغلم راننده آژانس بود ونزدیک خوابگاهای دانشجویی دفتر داشتیم به خاطر اینکه من فارغ التحصیل از دانشگاه بودم و جوون هم بودم اکثر بچه ها (مسافرها) میون خوبی با من داشتند این وسط یکی بود به اسم میلاد که رابطه ی ما به حدی صمیمانه شد که با هم رفت وآمد پیدا کردیم در آن زمان حدودا 5سال پیش من 28 و خانمم 24 سال داشت خانمم زنی بود بسیار خوشگل و خوش هیکل ضمنا میلاد هم 20 سال داشت و بسیار خوشگل بود و بسیار نجیب، رفت و آمد ما به قدری زیاد شد که میلاد بعضی شبها منزل ما میخوابید میلاد خیلی به کامپیوتر وارد بود از همین رو من و وادار کرد که برای نسیم (خانمم ) یه کامپیوتر بخرم ما اصلا به فضای اینترنت آشنایی نداشتیم به همین دلیل میلاد هر چند شب یک بار پیش ما میومد وبه نسیم چیزهایی یاد میداد بیشتر چت میکردن و ازاین حرفا من هم بخاطر خستگی زودتر از اونا میرفتم و میخوابیدم توی این مدت به میلاد ایمان آورده بودم حدود 6 ماه از دوستی صمیمانه ما میگذشت که احساس کردم نسیم یه جورایی تو کف میلاد مونده چون اوایل خیلی سنگین با حجاب بدون آرایش بود ولی کم کم آرایش غلیظ بدون روسری شلوارهای کوتاه تاپهای آستین بلند ولی چسبون ، شب ماجرا بعد از شام رفتیم پای کامپیوتر بعد از یک ساعت من خسته شدم و به بچه ها گفتم من دارم میرم بخوابم و به اون یکی اتاق خواب رفتم ساعت حدود 2 بود که احساس کردم درب اتاق خواب بسته شد ناخودآگاه شهوت منو گرفت چون چند شب پیش داستان سکس پارتی محمودو خونده بودم و یه دفعه به سرم زد که شاید این دوتا میخوان با هم سکس کنن تابستون بود وما بخاطر اینکه کولر نداشتیم تمام در و پنجره ها رو باز گذاشته بودیم اتاقی که من خوابیده بودم یه درب داشت به حیاط خلوت اون اتاق خواب پنجره داشت به حیاط خلوت من بلند شدم و خیلی آروم رفتم تو حیاط خلوت چون نور اتاق زیاد بود واونجا تاریک مطمئن بودم منو نمی بینن ولی باز هم احتیاط می کردم. دیدم که میلادو نسیم نشستن و دارن پاستور بازی میکنن نسیم یه دامن پاش بود که خیلی رفته بود بالا ولی بی اعتنا نشسته بود من از همین صحنه کیرم راست شد یه 20 دقیقه ای وایستادم که نسیم بلند شد و بدون مقدمه و به بهانه گرمی هوا دامن و پیرهنشو درآورد البته زیر یه رکابی و شلوارک داشت که بخاطر اینکه سوتین و شورت نداشت حسابی بهش چسبیده بودن احساس کردم میلاد خیلی معزب شده چون حسابی عرق کرده بود و اصلا نگاه نمیکرد منم که کیرم حسابی راست کرده بود منتظر موندم، نسیم حاکم شد و میلاد باید دست میداد نسیم دراز کشیده بود، دستش رفت سمت شلوارکش و خیلی آروم و بی سرو صدا کشیدش پایین عجب کسی درست کرده بود حسابی بهش رسیده بود من که تابحال اصلا دقت نکرده بودم حسابی شهوتی شدم کیرم داشت از تو پوستش میزد بیرون انقدر شهوتم بالا زده بود که یادم رفت اونی که داره این کارا رو میکنه زنه منه بگذریم کسش حسابی پفی شده بود سفید و بی مو میلاد که ظاهرا از این حرکت نسیم ناراحت شده بود طوری خودشو جابجا کرد که چیزی نبینه نسیم هی بین بازی کسشو میخارید و یواش میگفت واموندنی رو تیغ زدم میخاره میلاد بی توجه بازی میکرد دست تموم شد نسیم سرش به سمت کیر میلاد که معلوم بود حسابی راست شده برد ولی میلاد خودشو جمع وجور کرد وگفت خواهش میکنم نکن زشته شوهرت اون اتاقه اگه بفهمه آبرومون میره نسیم بی توجه به حرف میلاد با کمک پاهاش شلوارکش و درآورد و پای چپشو از روی سر میلاد رد کرد طوری که میلاد وسط پاهای نسیم بود کسش حسابی خیس شده بود میلادو به زور خوابوند رو خودش میلاد که کیرش حسابی راست شده بود چشماشو بسته بود وهیچ کاری نمیکرد نسیم میلاد و محکم گرفته بود و خودشو میمالید به میلاد ، میلاد مقاومت کرد و از روی نسیم خودشو کشید پایین نسیم بلند شد تاپش رو هم درآورد با دوتاانگشتاش چوچولاشو به هم چسبون کسش حسابی خیس شده بود منم دستمو کرده بودم تو شلوارم وداشتم جلق میزدم میلاد دستشو گذاشته بود روی سرش و چشماشو بسته بود ولی کیرش همچنان محکم بود نسیم رفت بالی سرش کسشو مالید به لبهای میلاد اونم سرشو برگردون صورت میلاد از آب کس نسیم خیس شده بود تمام قد دراز کشید رومیلاد و شروع کرد بازبونش آب کسشو که به صورت میلاد مالونده بود لیس میزد میلاد به زور انداختش پایین بهش گفت زشته زن حسابی چیکار میکنی من با شوهر دوستم ولی نسیم که حسابی شهوتی شده بود گوشش بدهکار نبود به یک حرکت تی شرت میلادو درآورد وسر سینه هاشو لیس زد میلاد دیگه حرکتی نمیکرد ظاهرا تسلیم شده بود نسیم شلوار راحتی و شورت میلاد رو هم درآورد کیرش یه دفعه زد بیرون راست راست نسیم با دست راستش کیر میلاد و گرفت وشروع کرد آروم آروم خوردن من داشتم میترکیدم نزدیک بود آبم بیاد ولی نذاشتم میخواستم ببینم آخرش چی میشه نسیم دراز کشید و میلاد که دیگه از خودش اختیاری نداشت رو کشید رو خودش میلاد تمام قد روی نسیم دراز کشیده بود چشماش بسته بود ولی کم وبیش کیرشو به کس نسیم میمالوند نسیم صورت میلادو گرفت و آروم بهش گفت چشماتو باز کن کارت دارم میلاد چشماش باز کرد نسیم بهش گفت بزار تو کسم میلاد گفت نه همین طوری خوبه نسیم گفت خواهش میکنم دوست دارم میلاد گفت نه اصرار نکن نسیم با زانوی سمت راستش میلادو یه کم بلند کرد کیرشو گرفت گذاشت دم کسش با یه حرکت تموم کیر میلادو کشید تو یه دفعه نسیم آه بلندی کشید که میلاد و مجبور کرد جلوی دهنشو بگیره میلاد بهش گفت یواش الان بیدار میشه نسیم گفت بکن جرم بده دوست دارم میلاد شروع کرد به تلمبه زدن یواش یواش نسیم خودشو هی تکون میداد و کسشو بالا پایین میکرد آبم داشت میومد کیرمو درآوردم وآبمو ریختم رو دیوار حیاط خلوت بی حال شده بودم ولی دوست داشتم بازم ببینم ولی آب میلاد هم زود آومد کیرش و درآورد و یه عالمه آب ریخت رو کس نسیم وسریع از روی نسیم رفت پایین نسیم هم شروع کرد کسشو مالیدن میلاد داشت سریع لباس میپوشید نسیم بی خیال داشت کسشو میمالید داشت آبش میومد من دیگه نباید اونجا میموندم سریع رفتم تو اتاق و دراز کشیدم در باز شد و میلاد رفت دستشویی و بعد اومد تو اتاق پیش من یه بالش انداخت رو زمین و خوابید ساعت 5 صبح شده بود من هم خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم میلاد نیست ساعت 10 بود رفتم اون اتاق دیدم نسیم رو تخت خوابیده بهش گفتم میلاد رفته گفت فکر کنم صبح زود رفت . این اولین سکس زنم بود که من دیدم که هیچ وقت یادم نمیره البته باز هم اتفاق افتاد اگه خوب نوشته بودم و دوست داشتین باز هم براتون مینویسم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#448 | Posted: 17 Nov 2012 14:39 | Edited By: SexyBoy

عمه جون

یادمه از بچگی خیلی خونه عمم میرفتم مثلا برای بازی با پسر عمم . همیشه اوقات تعطیلی من تو خونه عمم میگذشت .همین طور من بزرگتر میشدم و نشانه هایی از سکس خواهی و تمایل به جنس مقابل در من شعله ور می شد . بی اختیاربه پاهای لخت عمم نگاه میکردم یا به پستونهای درشتش خیره میشدم .خودش هم میفهمید اما به روی خودش نمیآورد و میگذاشت من لذت نگاه کردن به اون بدن بلوری رو ببرم .اون موقع نمیدونستم چرا به سن بزرگتر از خودم علاقه داشتم و از هم سن وسالهای خودم زیاد خوشم نمی اومد .بعدا فهمیدم که اینم یکی از شکلهای علایق سکسی در وجود آدم هست . اینو بگم که من اون موقع ها خیلی کم رو بودم ومی ترسیدم یک موقع کسی بویی ببره که من به عمم علاقه دارم . به هم دلیل اصلا روم نمیشد که به عمه جونم بگم که خیلی دوستش دارم .....به همین خاطر سعی میکردم جوری که اون نفهمه ازش لذت ببرم . مثلا وقتی می رفت حموم من هم می رفتم از سوراخ کلید بدن طلایی شو نگاه میکردم و اون پشت اینقدر با خودم ور میرفتم تا ابم با فشاری وصف ناشدنی به در حموم میپاشید . خیلی قشنگ با خودش بازی میکرد . یه جوری که انگار میدونست من دارم نگاش میکنم و میخواست منو از شدت حشری بودن دیوونه کنه . پستونهاشوصابونی میکرد و هی باهاشون بازی میکرد مخصوصا با نوک قهوه ایش که من هروقت میدیدم میخواستم از هوش برم بعضی وقتها هم که کونش رو میدیم میخواستم در حموم رو باز کنم و خودم رو بندازم تو بغلش ..... اما باز همون ترس قدیمی سراغم می اومد که نکنه به کسی بگه یا مسخرم کنه چون من کوچکتر از اون بودم . ما تقریبا 12 سال با هم اختلاف سن داشتیم . اما با اونکه یک بچه هم داشت اما خیلی جوون نشون میداد و بیشتر از اون سکسی .یکدونه چین و چروک هم روی بدنش نداشت و همین منو دیوونه تر میکرد . وقتهاییکه تنها تو خونه بودم که سریع میرفتم سر کشوی شرت و کرست های این حوری زیبا و اونها رو حسابی بو میکردم و با زبون اون قسمتهایی که با پوست قشنگش تماس داشت رو می لیسیدم و به کیرم می مالیدم و وقتی آبم می اومد یکی دو قطرشو به این لباسهایی که بعدا با بدن اون تماس داشته می ریختم تا شایدحداقل از این طریق خودم رو به بدن اون رسونده باشم....خیلی از عمم خوشم می آد بخشی برای سکسی بودن اون هست اما فقط سکسی بودن برام مهم نبوده و نیست. همیشه از بحث با اون لذت می برم اخه خیلی هم باسواد هست . دانشجوی دکترای رشته معماری هست ...من هم مهندسی مکانیک میخوانم . اما همیشه چون از من بیشتر و بالاتر بود دوست داشتم با اون مصاحبت داشته باشم .هر موقع که فیلم سکسی میدیدم یا اینکه هوس وجودم رو فرا میگرفت به فکراون بودم . این جریانات ادامه داشت تا اینکه یک روز پنچ شنبه با هم رفته بودیم میدان انقلاب تا چند تا کتاب بخریم . تو ماشین که داشتیم بر می گشتیم داشبرد رو باز کردم و یک نوار ایگلز گذاشتم. آهنگ هتل کلیفرنیا بود. با اونکه ابری جلوی خورشید رو گرفته بود و هوا کمی تاریک روشن شده بود اماهوا یه جورهایی گرم بود. از فرط گرما صندلی رو دادم پایین تا با باد کولربیشتر خنک شم . چشمام هم نیمه باز گذاشتم . عمم داشت رانندگی می کرد و منهم نگاش میکردم . بدن خوش تراش عمم رو با نگاهی سرشار از احساس نگاه میکردم و "هتل کنیفرنیا " هم چقدر حس منو قویتر می کرد . چند لحظه چشمام رو روی هم گذاشتم و وقتی چشمام رو باز کردم دیدم عمم هم داره به من نگاه میکنه . خیلی خوشم اومد . چشمام رو بستم که بازم نگام کنه و از گرمای نگاهی که داره وجودم رو گرم کنه وقتی رسیدیم خونه من کتابها رو زودتربرداشتم و رفتم تو خونه تا عمه جونم ماشین رو پارک کنه . یکسر رفتم سراغ دستشویی تا دست و صورتم رو بشورم . وقتی اومدم بیرون دیدم عمم رفته دوش بگیره لباسهاشو همون دم در حموم درآورده بود وقتی کارش تموم شد منو صدا کرد وگفت نیما جان برو برام شرت و کرست و یکدونه حوله بیار....در پوست خودم نمی گنجیدم .... میدونستم کجا هستن اما وقتی میخواستم شرتو کرست رو بردارم گفتم عمه جون کدومشونو بیارم ؟ اونم جواب داد: "هر کدوم که قشنگتره و به من مییاد . به سلیقه خودت" .....از این جوابش خیلی حال کردم . منم که شرت و کرست ست سبز که شورتش تور داشت رو آوردم و بهش دادم وقتی میخواستم بدم بهش باز همون یک نگاه بهم کرد و منم بهش خیره شدم وای که چشمهایی داره .فقط صدای در حموم که وقتی بست منو از اون حالت خیره بودن درآورد . رفتم کنترل سی دی پلیر رو برداشتم و همین جوری یک سی دی رو انتخاب کردم اتفاقا "سمفونی نه بتهوون" بود . میدونستم که اونم مثل من اهنگ کلاسیک دوستداره اما اینو تا حالا ندیده بودم تو خونشون .مثل اینکه تازه خریده بود.اهنگ رو گذاشتم و رفتم نشستم گوشه یک کاناپه بزرگ و به آهنگ داشتم گوش میکردم که .....چیزی که میدیدم قابل هضم نبود ...یعنی واقعا خودش بود که با همون ست سبزرنگ داره خرامان میآید طرف من ...چیز دیگه ای تنش نبود به به جز اون شرتو کرست ...دیگه چیزی متوجه نمیشدم ....حتی صدای آهنگ خیلی کم رنگ شده بود برام اومد و بغلم نسشت ....نمیدونستم باید چیکار میکردم .خودش هم این موضوع رو فهمیده بود سرش رو گذاشت رو پاهام و دراز کشید رو کاناپه . اصلاباورم نمیشد اما به خودم گفتم حالا باید نشون بدی که چقدر این پری زیبا رو دوست داری . به پهلو خوابیده بود . و دستش اولین نقطه این نقشه زیبا بودکه من دستم بهش میرسید . با نوک ناخن هام اروم روی پوست بازوش می کشیدم یعنی آروم آروم داشتم این نقشه زیبایی رو کشف می کردم . دامنه این حرکترو بیشتر کردم و تا نزدیکهای کونش این خطهای موازی رو میکشیدم و از کمرشدوباره بالا میاومدم . بعد آروم سرش رو از روی پام بلند کردم و گذاشتم روی یک بالشت که اونجا بغل دستم بود . خودم پاشدم و نشستم پایین کاناپه وهمه بدن بلوریشو یک بار دیگه نکاه کردم . لبم رو نزدیک صورتش کردم .میخواستم ذره ذره وجودش رو بو کنم و ببوسم . وااای که چه گرمایی داشتبدنش . وقتی داشتم به لبهاش رسیدم اونهم شروع کرد به بوسیدن من . چقدروارد بود تو لب گرفتن و لب دادن . دیگه نمیخواستم اون لب زیبا رو ول کنم وبرم پایین تر تا چند دقیقه متوالی همینجوری لبهاشو می لیسیدم و می بوسیدم .یهواز بالای کاناپه خودشو انداخت تو بغل من و من هم ولو شدم رو زمین.درحالی که زیرش قرار داشتم دو تا دستم رو دور کمرش حلقه کردم و بازم همدیگه رو می بوسیدیم و هی پیچ و تاب میخوردیم بعد از مدتی با ستون کردن دستام تونستم در حالیکه عمه جووووووووونم رو تو بغلم داشتم از روی زمین پاشم وبا اون سمفونی که حالا حالت شبهه ریتمیک پیدا کرده بود مثل حرفه ایهای رقص باله با هم برقصیم.همین جوری شلوارک و پیرهنم رو درآوردم تا بدنهامون بیشترو بیشتر به هم نزدیک شن. در همون حالت دوباره گذاشتمش روی کاناپه ودوباره خودم نشستم پایین کاناپه اما اینبار نشسته بود . دوباره ازلبهاش شروع کردم و آروم آروم اومدم پایین تر . پوست زیبای گردن رو حسابیمی بوسیدم و لیس می زدم . آروم آروم داشتم به خط وسط سینش می رسیدم وقتیبرای اولین بار زبونم رو به وسط اون درز خوشگله وسط سینش کشیدم یه آه کوچولو کشید که این خیلی خوشحالم کرد . کرستش رو آروم باز کردم اما بادستام نگرش داشتم و آروم اروم همینجوری که با زبونم به پایین تر میرفتم کرستش هم پایین می آوردم تا اینکه به همون نوک زیبای پستونهاش رسیدم که درتموم عمرم آرزوی میک زدن و خوردن این نوکهای قهوه ای خوشگل رو داشتم .همین جوری داشتم میرفتم پایین تر . تو تموم این مدت اون منو نگاه میکرد و همین اعتماد به نفسی بی نظیر به من می داد .....داشتم ناف و شکمش رو می لیسیدم که یهو یه چیزی که تو یک فیلم سکسی دیده بودم یادم اومد ....تو اون فیلم مرده یک شیشه مشروب آورد و ریخت رو رویتن زنه و همشو میک زد ... دیشب دیدم که علی (شوهر عمه جونم که چون خیلی باهم صمیمی بودیم با اسم همدیگه رو صدا میکردیم) چند بطری "وایت هرس" خریده بود ... رفتم سریع یکی شو آوردم و باز کردم و ریختم روی تن "شیرینم"....!وای که چقدر اون مشروب که با بوی تن عمه جونم قاطی شده بود خوشمزه بود .....الان هم که یادم می آید حشری میشم ... خلاصه چند بار این حرکت جذاب رو انجام دادم . رفتم پایین تر . هنوز خودم هم باورم نمیشد دارم به کس عمم نزدیک میشم اما گرمای کس زیباش نوید اینو بهم میداد که دارم نزدیک میشم....آروم با کمک دستام و زبونم شرتش رو پایین میآوردم و تو همین حالت اون قسمتهایی که از زیر شرت بیرون می اومدند رو میلیسیدم و می بوسیدم . وقتی شرتش رو حسابی آوردم پایین دو تا پاهاشو به هم چسبود و برد تو هوا منم بادستام اونها رو نگه داشتم .......واااااااااااااااااااااااااای چی میدیدم ... یک کس زیبا که لبهای اون به هم چسبیده بودند. در همون حالت شرتش رو کامل از پاش درآوردم .اومدم بخورم کسشو که پاهاشو باز کرد وگذاشت و هر کدوم رو روی یک شونه هام قرار داد . اینجوری برای من که پایین نشسته بودم سرم نزدیکتر میشد به کس خوشگلش . منم سعی کردم هر چی که یادگرفته بودم برای لذت بردن عمه جونم پیاده کنم . دوست داشتم قبل از من اون لذت ببره . زبونم روآروم و با تامل روی همه قسمت های کس "عسلم".....!وقتی زبونم رو به چوچوله اون نزدیک میکردم زیر لب می گفت : نیما جون بخورهمشو و این حرف بیشتر آتیش میزد به جونم و هوسم رو برای خوردن کسش بیشتر میکرد .وقتی زبونم رو عمودی رو اون شکاف صورتی می کشیدم یک حرکت موزون به خودش میداد که خیلی خوشم می اومد . یهو در یکی از همین حرکتها یک آههههههههههههکشید و بعد آروم شد فهمیدم که ارضا شده اما ول نکردم و بازم شروع کردم به خوردن اون" قسمتهای طلایی "....بعد از مدتی یهو از جا پاشد و گفت که حالا تو بشین ... من هم اطاعت کردم ... اون از من حشری تر بود . سریع شرتم رو کشید پایین و برام جق زد .آخ که چقدر حرفه ای بود . خودم هم بلد نبودم اینقدر خوب برای خودم جق بزنم . بعد از مدتی کیرم رو کرد تو دهنش و سریع دراورد و گفت چقدر خوشمزس ودوباره تا نصفه کرد تو دهنش . اصلا فکر نمی کردم اینقدر حرفه ای باشه حسابی کیرم رو خورد و منم خیلی حال میکردم چون در همون حال داشتم به چشماش که هوس ازشون می بارید نیگا میکردم .کیرم حسابی شق شق شده بود که دیدم در یک حرکت کیرم توی اون شکاف صورتی خوشگل قرار داره و عمم داره بالا پایین میره و هی آه آه میکرد و اه اه منم در آورد . اینقدر حشری بود که نمیدونست چی داره میگه ...منم باورم نمیشدعمه جونم اصلا اینجور حرفها رو بلد باشه اما از قرار معلوم اون حرفه ای تراز من بود . منم سعی میکردم با همون حرکتهای خوشگلش خودم رو به بالا پرتاب کنم تا کیرم به ته ته کسش بخوره تو همون حال هم پستونهای قشنگش( که من میمیرم برای اون پستونها) رو خوردم . حسابی هم خوردم من که بعد از هفت سال به این عسل رسیده بودم دوست نداشتم به این زودیها سفره بزممون تموم بشه برای همین با دستام کمرش رو گرفتم و دوباره خوابوندمش روی کاناپه و شروع کردم به لیسیدن دوباره از بالا به پایین همه جونمممممممممممممممممم !چقدر این بار دومیه حال می داد مخصوصا چوچوله و کسش که خیلی خوشمزه تر شده بودند اینبار زبونم راحتتر می تونست راه کسش رو باز کنه . اینقدر چوچولهاش رو لیس زدم تا دوباره به اوج هوس رسید و این منو خوشحال کرد که تونستم بازم ارضاش کنم اما اون هر بار بیشتر حشری میشد و هوسش برای فروکردن کیرم رو تو خودش افزایش مییافت .اینبار دو تا پاهاشو گذاشت زمین و حالتی چهار دست و پا به خودش گرفت .چقدر منظره از پشت کسش زیبا و خواستنی بود . کیرم رو آروم کشیدم روی کوسش . چه آهی میکشید بعد کیرم رو آروم کردم تو کسش و در طی زمان حرکاتم رو تندتر کردم اون همحرکاتی رو به عقب داشت که خیلی بهم حال می داد و اینو میفهمیدم که اونم داره لذت می بره .دیگه کم کم داشتم حرکت سیل وار آب کیرم رو تو بدنم احساس می کردم . خواستم کیرم رو بکشم بیرون که نگذاشت و گفت: نه ..میخوام آب وجودتو تو خودم احساس کنم عزیزم ...این حرفش رو من حسابی تاثیر گذاشت و خودم رو با فشاری بیشتربه این تیکه جواهر فشار دادم . بله آبم اومد اونم تو کس طلایی عمم .......برگردوندمش و این بار محکمتر از همیشه خودمو بهش چسبوندم و دوباره شروع کردم به لب گرفتن و دادن به عمه عزیزم ....بعد دوتایی همونجوری که لب دادنهامون ادامه داشت نشستیم روی همون کاناپه بزرگ و هم دیگه رو بغل کردیم .دیدم کنترل سی دی پلیر رو میتونم بردارم. چون آهنگه تموم شده بود خواستماهنگ رو عوض کنم. سی دی بعدی اهنگ "باران عشق" بود که چقدر به حال و وضع من می خورد. همون جوری به هم تیکه داده بودیم و داشتیم این آهنگ زیبا روگوش می کردیم و لبهای همدیگه رو غرق بوسه میکردیم ........... باز هم همونچشمها و همون نگاه ..........هوا روشن تر شده بود

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#449 | Posted: 17 Nov 2012 23:21

بابام و شیر داغ
عادتم این بود که هر شب قبل از خواب یه لیوان شیر سرد بخورم. بهم آرامش میداد. بعد از اینکه نامزدیم با کامران بهم خورد خیلی از نظر روحی داغون شدم. به خصوص که کامران بی شرف تو همون دوران حسابی از من سو استفاده کرد و با وعده و وعید هاش تونست منو راضی کنه که باهاش بخوابم. در نتیجه بکارتمو ازم گرفت. حالا من یه دختر بیست و سه ساله ام که یه نامزدی ناموفق رو پشت سر گذاشتم و پرده بکارتم رو از دست دادم و نمیدونم چیکار کنم. تنها چیزی که میتونست منو یه کم آروم کنه کارم بود. که به خاطر زیاد بودنش بخش زیادیش رو میاوردم خونه. و اونجا به خیلی از پرونده ها رسیدگی میکردم. اون شب هم مثل همیشه پدرم لیوان شیر رو برام آورد و گفت "بخور دخترم. خوب بخوابی. منم دارم میرم بخوابم. زیاد خودتو خسته نکن و انقدر پشت میز چشاتو درنیار!." منم یه سری تکون دادم و تشکر کردم. لیوان شیر رو گذاشتم کنار یکی از پرونده ها و به کارهام ادامه دادم. بعد از نزدیک به نیم ساعت حس کردم سرم یه کمی درد میکنه و خیلی خوابم گرفته. این بود که دیگه بی خیال شیر شدم و لیوان رو بردم گذاشتم تو یخچال و برگشتم تو اطاقم که بخوابم. چراغو خاموش کردم و رفتم زیر لحاف. بعد از چند دقیقه اینور و اونور شدن دیدم هیچ جوری خوابم نمیبره. ولی چشامو بسته نگه داشتم تا بتونم یه کمی استراحت کنم. تو همین حالت بودم که صدای در شنیدم. ترس برم داشته بود. یه کمی گوش تیز کردم و دیدم صدای پا هم میاد. بعد از چند ثانیه در اطاقم باز شد. داشتم سکته میکردم ولی صدام درنمیومد. فکرکردم دزده یا... چه میدونم؟. در بسته شد و یه کسی اومد نزدیک تخت من. از ترس مونده بودم چیکار کنم. بعد از چند لحظه حس کردم این طرف کسی نیست جز بابام. چون بوی ادوکلنش رو از ده فرسخی میتونستم تشخیص بدم. کنجکاو بودم بدونم بابام تو اطاق من چه کاری داره. که حس کردم لحافم داره میره کنار و بعد از چند لحظه تن بابام رو پشت تن خودم حس کردم. باورم نمیشد که بابا اومده باشه رو تخت من و کنار من و دراز کشیده باشه. مونده بودم عکس العملی از خودم نشون بدم یا نه که حس کردم دست بابام رفت سمت شلوارم. شلوارم رو کشید پایین. جوری که کونم لخت شده بود. یه لحظه سردم شد. ولی باز هم چیزی نگفتم و خودمو خواب نشون دادم و وانمود کردم که چیزی نفهمیدم. ولی اون موقع بود که متوجه شدم که بابام میخواد تو خواب ترتیب منو بده. یهو یاد اون شبایی افتادم که بیش از حد خوابم میگرفت و عین جنازه میفتادم رو تخت و صبح با سردرد از خواب بیدار می شدم و تا آخر روز حسابی کسل بودم. حالا میفهمم چرا. اون شبا بابام تو اون لیوان شیر دارویی میریخت که من تو خواب سنگینی باشم و اون بتونه حسابی با من حال کنه. اینو که فهمیدم میخواستم برگردم و بزنم تو صورتش که حس کردم یه چیز داغ لای پامه. انقدر لذت بخش بود که بی خیال برگشتن شدم و ترجیح دادم همچنان خودمو به خواب بزنم ببینم چی میشه. عجب کیری داره بابام. فکرشو نمیکردم مامانم انقدر خوش به حالش بشه. یه کیر کلفت و دراز که لای پای منو حسابی داغ کرده بود و آب به کسم آورده بود. بابام یه کم با لای پام حال کرد و بعدش همون حالت شورتمو از پام درآورد. بعدش هم آروم آروم کیرش رو گذاشت دم کسم و یواش فشار داد تو. اینجا بود که فهمیدم که بابام از جریان سکس منو کامران با خبر بوده وگرنه دختر باکره ش رو نمیکرد.! وقتی کیر بابام رو تو کسم حس کردم میخواستم از اوج لذت جیغ بزنم. ولی خودمو کنترل کردم تا بابام نفهمه. اونم شروع کرد به عقب جلو کردن و بعد از یه مدت کوتاهی کیرشو درآورد. فکر کردم آبش اومده. ولی بعد از چند ثانیه دوباره گذاشتش لای پام. این بار حس کردم که روش کاندومه و با این حساب مطمئن بودم که حامله نمیشم. وقتی دوباره بابام کیرشو گذاشت دم کسم داشتم دیوونه میشدم. مدتها بود که سکس نداشتم و خیلی دلم میخواست یه کیر کلفت درست و حسابی بره تو کسم. که بابام حسابی این خلا رو برام پر کرد و کیر کلفت و درازش رو به من داد. کیر بابام همینطور میرفت تو و میومد بیرون و با هر فشارش من تا آسمون میرفتم و برمیگشتم و لذت میبردم. تو همین کیف و حال بودم که دیدم انگار کیرش داره بزرگتر میشه!!!!. و سرعت کارش هم بیشتر شد و فهمیدم که داره میاد. انقدر محکم به کسم میزد که به زور خودمو کنترل کردم تا صدام در نیاد. بابام بعد از اینکه ارضا شد یه کمی کیرشو تو کسم نگه داشت و بعد از چند لحظه آروم کشیدش بیرون. و خودش هم از رو تخت رفت پایین و شروع کرد به درآوردن کاندوم. من تو همون حال آروم برگشتم تا برای یه بار هم که شده این کیر خوشگل رو ببینم. و بدونم کیری که انقدر اون شب بهم حال داد چه شکلی بود.! اون شب یکی از بهترین شبای زندگیم بود. فکر نمیکردم سکس باپدرم میتونه انقدر لذت بخش باشه. ولی بود وهست! هنوز هم گاه گداری بابام شبا میاد و ترتیب منو میده. منم نیازی به خوردن شیر برای آرامش اعصابم ندارم. چون میترسم که اگر شیر بخورم از کیر چیزی نفهمم

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#450 | Posted: 18 Nov 2012 12:46

اولین سکسم با خاله جونم

سلام من مهدی هستم ساکن کرج
25 سالمه حدودا 185 قد دارم و والیبالیست هم هستم
داستانی که میخونین مربوط به 3 سال پیشه موقعی که خونوادم رفته بودن مسافرت طرفای ارومیه و آذربایجان اما من چون ترم تابستون چند تا درس برداشته بودم و بنابراین نتونستم باهاشون برم.
این خاله که میخوام قضیه خودم و اونو براتون بگم اسمش مائده است الان حدودا 30 سال داره شوهرش حسابدار یه شرکت خصوصیه و خونشون دوتا محله با ما فاصله داره. خیلی خوشگل و خوش اندامه و کلا جلوی ما راحته مثلا یه بار یادمه اومده بودن خونه ما واسه جشن نامزدی داداشم. اومد تو اتاق من لباسش و عوض کنه من خواستم برم بیرون اما گفت عیبی نداره تو هم پسر خودمی و همونجا لباسشو جلوی من درآورد و عوض کرد.اون روز یه شورت و سوتین قرمز پوشیده بود که حسابی به پوست سفیدش میومد. یه نگاهی بهش کردم و گفتم خاله با این سوتین خوشگل شدیا. سرخ شد و گفت پررو نشو دیگه منم خندیدم و با کامپیوترم مشغول شدم.
حالا اصل قضیه:
دو سه روز بود خونواده رفته بودن مسافرت . صبح پاشدم رفتم یه چرخی تو خیابون زدم و واسه ناهار یه کم خرت و پرت خریدم داشتم برمیگشتم که خالم زنگ زد به گوشیم و گفت داره میاد اونجا چون تو خونه تنهایی حوصلش سررفته بود. اون موقع هنوز خدا بهش بچه نداده بود و شوهرش که سرکار میرفت تنها بود تو خونه.
بعد از نیم ساعت خالم اومد خونمون. من که داشتم با پی سی ور میرفتم اونم داشت ناهار درست میکرد.
اون روز خالم یه تاپ صورتی پوشیده بود که حسابی جذب بدنش بود و سینه هاش قلنبه خودنمایی میکرد با یه شلوار لی که اصلا انگار سفارشی دوخته بودن براش چون کاملا مناسب و اندازه پاها و باسنش بود
ناهار و خوردیم و خالم رفت تو اتاق مامان و بابا رو تخت دراز کشید و منم بعداز کمی چرخیدن تو نت رفتم پیشش رو تخت دراز شدم.
خالم گفت یه فیلم بذار تماشا کنیم از همینجا که داز کشیدیم. چون تو اتاق مامان و بابا یه تلویزیون و وی سی دی دارن.
رفتم کنترل و برداشتم و سی دی و تلویزیون وروشن کردم دیدم یه سی دی داخل وی سی دی هست اسمش به انگلیسی بود. همونو گذاشتم که ببینم چه فیلمی هست.
فیلم که شروع شد دیدم ای وای یه فیلم پورنو هست که حتما مامان و بابا شبایی که شیطونی میکردن اونو میدیدن و یادشون رفته برش دارن از توی وی سی دی.
هول شدم سی دی رو خاموش کردم که خالم گفت. مامان و بابات هم از این چیزا میبینن شیطونا! بعد اصرار کرد که بذار تماشا کنیم. من گفتم نه اومد کنترل و ازم گرفت گفت برو کنار. سی دی رو روشن کرد.
من رفتم بیرون از اتاق اما همش ذهنم درگیر این اتفاق ناخواسته بود.
10 دقیقه گذشت خالم صدام زد یه کم میوه یا چایی براش ببرم. منم سبد میوه رو برداشتم و رفتم سمت اتاق که از صدای آه و ناله زن و مردای فیلم داغ شدم و کیرم یه کم بلند شد. رفتم تو اتاق دیدم ای وای خالم لخت با یه شورت سفید افتاده رو تخت و داره از روی شورت با خودش ور میره. حسابی سرخ شدم. خالم گفت بیا خجالت نکش. میوه رو گذاشتم رو تخت و خواستم برم بیرون که خالم دستم و گرفت و گفت همینجا بمون. باهات کاردارم. عرق کرده بودم. خودم که خالمو تو اون حالت دیدم یه کم حشری شدم. نشست بغلم و دستش و از پشت انداخت دور گردنم. سینه هاش و چسبونده بود به پشتم سینه هاش باد کرده بود و حسابی بدنش داغ بود. بهم گفت از خاله پذیرایی کن. گفتم چی؟ یه هو دست انداخت و تی شرتم و گرفت و گفت بیا یه سکس اساسی بکنیم. سرخ شدم گفتم ولی من خجالت میکشم با تو اینکارو کنم. گفت خجالت نداره فقط خودمونیم. گفت حسابی خرابم نذار شهوتم بخوابه که دپرس بشم. منم دیدم انگار چاره ای نیست و خلاصه توفیق اجباریه! هرچند خودمم بدم نمیومد یه سکسی باهاش داشته باشم!
لباسم و دراوردم و با شورت نشستم پیشش که گفت اونم در یبار منم که حالا پررو شده بودم گفتم اول شورت خودت و درمیارم بعد تو شورت منو دربیار.
دست انداختم پشت شورتشو آروم کشیدمش پایین و اونم پاهاشو باز کرد و شورتش و کامل درآوردم. وای حالا خالم لخت مادرزاد جلوم بود. با اون سینه های خوشگل و کوسش که هنوز هیچ کوسی به قشنگی اون ندیدم.
اونم شورتمو در آورد. با کیرم ور رفت. بعد گفت برات ساک بزنم منم گفتم چرا که نه. اونم کارشو با استادی تمام شروع کرد بعد از دو سه دقیقه گفت بیا منو بمال و کوسمو لیس بزن منم گفت م چشم.
به پشت خوابید و منم از لب و گردنش شروع کردم به لبیسیدن و به سینه هاش که رسیدم حسابی مالوندمش و خوردمشون. حسابی لپاش گل انداخته بود. رفتم سراغ لای پاش و حسابی لیسیدم براش و زبونم و میکردم توش. دیگه هم اون دیوونه شده بود هم من. گفتم خاله شروع کنم؟ گفت اره ... دارم دیوونه میشم. بکن دیگه پسر عوضی!
منم کیرم و گرفتم و چند بار سرشو مالیدم دم کوسش و بعد آروم فرو کردم که دیدم یه آه ملایم کشید و خیره شدیم تو چشم هم دیگه.
گفت آفرین حالا حسابی از خالت پذیرایی کن. منم شروع کردم به تلنبه زدن و مدام سینه هاشو گاز میگرفتم و ازش لب میگرفتم. که گفت محکمتر بزن . منم یه کم تندش کردم کارمو که یهو خالم کسش داغ شد و یه جیغ کشید و همینجور که به من زل زده بود ارضا شد.
یه کم که آروم شد کیرم ودر اوردم و دوباره کسشو لیس زدم ایندفه چون ارضا شده بود یه مزه دیگه داشت که خیلی خوب بود. یه کم لیسیدم اونم مدام میگفت جون ... مهدی کارت حرف نداره!. دوباره کیرم و کردم تو کوسش و تلنبه زدن و شروع کردم. بعد دوسه دقیقه داشتم ارضا میشدم که دستش و انداخت دور کمرم و گفت همشو بریز همون تو. دوست دارم آب مردا تو کوسم بریزه!. آبم و خالی کردم تو کوسش و همونجا افتادم روش. نفسم که اومد سرجا با گوشه ملافه عرقم و خشک کردم و شروع کردم به بوسیدن خاله جونم.
ده دقیقه ای دراز کشیدیم همونجوری و همدیگه رو میبوسیدم. بهش گفتم خاله چطور بود؟ گفت حرف نداشت کارت ... خیلی حال کردم. ممنون!
بعد اون روز چندبار دیگه هم سکس داشتیم باهم اما اولین بارش یه مزه دیگه داشت!
این بود داستان من و خالم. ممنون که خوندین داستان ما رو


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 45 از 82:  « پیشین  1  ...  44  45  46  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.