| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 56 از 79:  « پیشین  1  ...  55  56  57  ...  78  79  پسین »  
#551 | Posted: 18 Apr 2014 19:42

من و خاله زری

زمانی که شوهرخالم فوت کرد، من اول دبیرستان بودم. کیرم قبراق و سرحال و آماده برای هرگونه سکس. من از بچگی عاشق ساق پا بودم و یواش یواش که بزرگتر شدم خیلی مایل بودم کون زنها و دخترها رو دستمالی کنم. چند وقتی از مرگ شوهر خالم گذشت.کون خاله زری از همون تیکه های انتخابی من بود. خیلی وقت یبود رفته بودم تو نخش. خاله زری خیلی هم مهبی بود وهیچ رقمه حال نمیداد. با خودم فکر کردم،حالا که شوهر نداره میشد یک کارهایی باهاش کرد.چند باری اومد خونه ما و من هم میرفتم کنارش میخوابیدم . خودمو میمالوندم بهش. بعضی مواقع که متوجه نمیشد و گاهی هم که می فهمید فکر میکرد که تو خواب تکون خوردم . بی خیال میشد. یه روز که اومده بود خونه ما یه پیژامه مردون نازک پوشید پاش و هی جلوی من رژه میرفت و هی اون کون قلمبه و تپلش رو تکون میداد. چادر مشکی که میپوشید ، چون جنس چادرش نرم بود روی بدنش وول میخورد و کونش از زیر چادر تاقچه درست میکرد.من با پاهاش هم ور میرفتم. یه روز هم یادمه قولنج کرده بود و مادرم بهم گفت که برم قولنج خاله زری رو بگیرم.من از فرصت استفاده کردم و به خاله گفتم که دراز بکشه. یه دامن پاش بود که رفته بود لای کونش.دستم رو گذاشتم روی کتفش و شروع کردم به مالونن قولنجش.بعد پاهامو گذاشتم دوطرف بدنش و نشستم روی کونش به بهونه پیدا کردن قولنجش . نمی دونین چه کون گرم و نرمی داشت. از کارم یه کمی ناراحت شده بود ولی به روی خودش نیاورد. موقع امتحانهای خرداد بود.شب خاله زری خونه ما خوابید. من کتابم رو برداشتم و رفتم تو اتاقی مه میخواست بخوابه.اونم اومد یه خورده با من کتاب خون و بعد خوابید. یه دامن مشکی کوتاه پاش بود. خیلی سعی داشت بدنش معلوم نشه. جوراب هاشو که در آورد ساقهای سفیدش افتاد بیرون ولی اونارو سریع جمع وجور کرد و خوابید. منم رفتم بیرون که مثلا بخوابم ولی دفترمو گذاشتم اونجا.شب یه چراغ قوه برداشتم و رفتم سراغ خاله زری. خاله دمرو خوابده بود. عادت داشت. من آروم پتو رو کنار زدم و چراغ قوه رو زیر لحاف روشن کردم . دستم رو آروم گذاشتم رو ساق پاش. خیلی داغ و لطیف بود. یه تکون کوچیک خورد.ولی من ادانه دادم. بعد دستم رفت رو کونش و شروع کردم به مالین. اول خیلی یواش می مالیدم و لی بعدش محکمتر. داشتم حسابی حال میکردم که یهو از خواب پرید و به طرف من برگشت . منم که خیلی ترسیده بودم با چراغ قوه شروع به گشتن کردم و وانمود کردم دارم دنبال کتابم میگردم. خاله گفت: کتابت جا مونده؟ گفقم: آره و رفتم بیرون. تا که یک روز یه امانتی رو قرار شد ببرم خونه خاله زری. دل تو دلم نبود. چون فرداش همون جا ها یه کاری داشتم و بهش گفتم که شب همونجا میخوابم وخاله هم قبول کرد. زمستون بود و خاله زری کرسی گذاشته بود. موقع شام یه بلوز دامن یکسره نازک پوشیده بود. البته بدنش پیدانبود ولی تا بالای زانوش بود. جورابهاشو هم در آورده بود . تمام هیکل قشنگش زیر اون لباس لیز میخورد . مخصوصا کون قلمبش. شب که شد اون یه طرف کرسی خوابید و من میه طرف دیگه. گذاشتم تا خوابش ببره. از اونجایی که خیلی مذهبی بود ، نمیشد باهاش حال کرد. قبل از شام، چند بار هوس کرده بودم بپرم سمتش و حشریش کنم. چون خیلی وقت بود که ناده بود و شوهرش مرده بود. ولی بی خیال شدم . ولی شب کیرم داشت کنده میشد و پوست می ترکوند. یواشی سرمو کردم زیر کرسی. کونش سمت من بود. با نوری که لامپ کرسی ایجاد کرده بود میشد ساق پاهاشو دید و دستش که وسط پاهاش بود. لباسش هم تا نزدیک شورتش رفته بود بالا. دیگه داشتم قاطی میکردم. دستمو گذاشتم روی ساق پاش. بهد که یه کمی اونارو مالیدم ، لباسش رو بالاتر زدم و دستمو با شجات تمام کردم زیر شورتش. البته از سمت کش شورت. دستم به کون نرم و سفیدش که خورد همیجوری آبم داشت میومد.شروع به مالیدن کردم. دیگه شورتش تقریبا پایین بود و کونش کاملا زده بود بیرون. منم شق درد گرفته بودم و داشتم از حال میرفتم که ناگهان از خواب پرید. بله. خاله زری از خواب پرید و دید من زیر کرسی ام و دستم هم رو کونشه. خیلی ناراحت شده بود. از جاش بلند شد. من خودمو زده بودم به خواب .ولی او نفهمیده بود و داشت زیر لب بهم فهش میداد. من از جام تکون نخوردم. خاله هم با عصبانیت رفت تو اتق خواب و در را هم بست و من تو این فکر بودم که چرا نتونستم بکنمش و چرا خاله زری حال نداد.! ....

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#552 | Posted: 18 Apr 2014 19:53

من و مامانم در جنوب

این داستان ماله من و مامانم هست.مامان من اون موقع حدود 40سال داشت ولی اندام یه زن 30ساله رو داشت من تو یکی از دانشگاههای جنوب قبول شده بودم و اونجا خوابگاه به من نرسیده بود وباید خونه میگرفتم ولی من تنها بودم وهم خونه ای برام پیدا نشد برای همین مجبور شدم خونه تکی اجاره کنم ومادرم هم قرار شد یکی دو ماه بیاد پیش من تا کمی جا بیافتم. داستان اینجوریه که مامانم وبابام عاشق و معشوق بودن و هر دو سه شب یه بار با هم سکس داشتن ومن همیشه یا صداشونو میشنفتم یا از لای در اتاق اونا رو دید میزدم وخیلی حال میکردم وحالا مامانم قرار بود بدون کیر بابام مدت زیادی پیش من باشه شبا اونجا گرم بود و ما کولر آبی کوچیک داشتیم که کفاف گرما رو نمی داد ومن معمولا شبا با رکابی تو خونه بودم و این موضوع مامانم رو تحریک میکرد و همیشه پیشم منشست و سینه هام و بازوهام رو نوازش می کرد البته این موضوع برای من عادی بود چون همیشه اینکر رو باهام میکرد ولی تازگی ها زیاد تر شده بود یه خیلی گرم بود من دیگه رکابیم رو هم در اورده بودم مامانم هم از گرما مجبور شد لباس خوابی رو که اون از بازار خریده بود بپوشه اون لباس رو از بازار که لباس های خارجی داشت خریده بود که توری وکمی سکسی بود ومنو حشری میکرد وقتی پیشم نشست دیدم شورت و سوتین سفیدش پیداست و مادرم کمی خجالت میکشید که بدنش رو من ببینم برای همین زود رفت بخوابه و همین جور که میرفت به بدنش نگاه میکردم و کیرم شق شده بود و تو فکر بودم چه جوری بکنمش چون دیگه داشتم دیونه میشدم یک ساعتی گذشت و من دیگه خوابم گرفته بود ورفتم بخوابم اتاق خواب کوچیک بود و یه تخت دو نفره که مال صاحب خونه بود و با خودش نبرده بود توی اتاق بود و منو مامانم باید پیش هم می خوابیدیم وقتی رفتم تو هیکل مامان منو جذب کرد رفتم که برم سراغش ولی مامان که خوابش سبک بود بیدار شد و گفت میشه واسه من آب بیاری و من گفتم باشه و رفتم تو راه یه فکری به سرم زد که قرص خواب بهش بدم و خوابش کنم و برای اینکه نفهمه شربت درست کردم و توش دوتا قرص volume 10انداختم که یه باره بخوابه وقتی براش بردم گفت چرا شربت اوردی گفتم همین جوری گفت پس خودت گفتم تو آشپزخونه گذاشتم و رفتم بیرون تا قرصا کار خودش رو بکنه دیدم مامانم ولو شده رو تخت به خودم گفتم نکنه بلایی سرش بیاد ورفتم نبضش رو گرفتم دیدم طبیهیه و خیالم راحت شد یواش یواش رفتم سر وقتش لباسش رو در اوردم و سینه هاش رو بوسیدم و شروع کردم با نوک زبونم خوردنشون یواش رفتم پایین رسیدم به کسش و شورتش رو در اوردم بوسش کردم شروع کردم یواش یواش لیس زدن دیگه هیچی حالیم نبود لباسام رو در اوردم و کیرم رو از قفس شرت آزاد کردم داشتم پاهام رو گذاشتم طرف سرش رونهاش رو مخوردم که احساس کردم دستش افتاد رو کیرم محل نذاشتم فکر کردم تکونش که دادم دستش افتاده رو کیرم ولی دوباره متوجه شدم انگار داره کیرم رو فشار میده بلند شدم دیدم مامان داره منو نگاه میکنه یهو جا خوردم وترسیدم زبونم بند اومده بود که مامان گفت چی شد فکر کردی من خوابم وقتی رفتی آب بیاری اومدم برم دستشویی دیدم داری یه کارایی میکنی خوب نگاه کردم دیدم داری قرص خواب میندازی تو شربت من چون میخواستم ببینم میخای چی کار کنی چیزی نگفتم و وقتی از اتاق رفتی بیرون اون شربت رو ریختم تا اومدم چیزی بگم اومد جلوتر تو چشماش که نگاه کردم شهوت موج میزد و یهو کیرم رو گرفت وگفت مثل کیر بابات میمونه و شروع کرد به خوردناز تعجب داشتم شاخ در میاوردم که با یه صدای شهوتی گفت زود باش دست بکار شو مگه نمی خواستی مامانت رو بکنی پس زود باش حسابی شهوتی بودم و پستوناش رو با یه دست گرفتم و با دست دیگه کسش رو میمالوندم بعد بلند شد و گفت یالا کسم رو بکن منم کیرم رو گذاشتم دم کسش و با یه فشار همش رو کردم تو داد زد واییییییی چه کیری زود باش جرم بده (حرفاش دقیقا همون حرفایی بود موقع سکس به بابام میزد) ومن سرعتم رو بیشتر کردم بعد گفت جاها عوض من خوابیدم و مامان روم بود و با چه سرعتی بالا پایین میشد و بعضی موقع ها مینشست و کسش رو به صورت دایره ای می چرخوند که خیلی حال میداد و یه لحظه مامان نشست و لرزید و خوابید رو من احساس کردم کیرم داره داغ میشه که فهمیدم این آب مامانم بوده وارونش کردم و گفتم مامان تموم کردی گفت خیلی خوب بود ایندفعه شکست خوردم ولی یه روز شکستت میدم وگفت نمی خوای آبت رو بریزی و کیرم رو گذاشتم تو کسش و شروع کردم و سرعتم رو زیاد کردم مامانم گفت آبت رو باید بریزی تو کسم گفتم آخه گفت قرص میخورم چیزی نمیشه گفتم باشه وقتی آبم مخواست بیاد مامانم از صداهای من فهمید و پاهاش رو دور کمرم قفل کرد یهو تمام آبم با فشار زیاد ریخت توی کس مامانم که یهو داد زد سوختم چه آبی ممنونم دوستت دارم و... بعد پیش هم خوابیدیم و همدیگه رو بوسیدیم که مامانم گفت کونم رو نکردی یادت باشه دفعه بعد بید تلافی در بیاری و تا زمانی که مامان بره من میکردمش و هر وقت هم که میرفتم خونه اگه موقعیت پیش میو مد میکردمش .!

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#553 | Posted: 18 Apr 2014 20:01

آتوسا برادر زاده عزیزم

سلام دوستان اسم من مهدي 23 سال دارم ميخوام داستان خودم و برادر زادمو براتون بگم
من يه برادر زاده 19 ساله به اسم آتوسا دارم ما از بچگي با هم بزرگ شديم تمام بازيهاي بچگيمون با هم بود مامان بازي ... يادش بخير از اونجايي که من 4 سال يزرگتر بودم براي مامان بازي پدر بودم اونم مادر در اتاق به بهونه بازي ميبستيم و من از همون بچگي روي کس کوچولوش دست ميکشيدم اونم با دودولم بازي ميکرد رفته رفته بزرگتر شديم دست از اين بازيها و دستمالي کردن همديگه برداشتيم ولي هي که بزرگتر ميشد هيکل سکسي تر ميشد اول از هيکل آتوسا بگم قدش کوتاه سفيد پستونهاش سرفرم پهن و خيلي تو چشم ميزد واقعا معرکه بود کونم که نرم درست حسابي من هر وقت خونشون ميرفتم به يه بهونه اي ديدش ميزدم وقتي درس ميخوند درازکش بود من کونشو ميديدم يا با دامن که بود رانهاي سفيدشو ديد ميزدم زماني که با دامن بود من شب خواب نداشتم ميرفتم پتو ميزدم کنار و رانهاشو ميديدم چقدر گرم بود من جرات دست زدن نداشتم ولي گرم بود يه بارم شرتشم پيدا بود دل زدم به دريا آروم يه دستي رو کس تپلش کشيدم سريع زدم بيرون ولي سريع تکون خورد شانس اوردم منو نديد خلاصه ديگه داشتم کلافه ميشدم تا چند ماه پيش که برادرم زنگ زد گفت مي خوايم بريم مسافرت آتوسا تنهاست بيا پيشش گفتم چشم عصرش بود رفتم و برادرم زن داداشم کليد ظهر به من داده بودنو رفتن سفر منم عصر رفتم خونشون کليد آروم انداختم رو در وارد شدم صدايي نمي يومد پاورچين خودم به اتاق آتوسا سوندم از لاي در نگاه کردم ديدم يه تاپ پوشيدخ نارنجي با يه شلوارک چسبون سفيد پشت کامپيوترش نشسته و يه دستش لاي پاش منم فهميدم داره چي کار ميکنه واسه اينکه زياده وي نکرده باشم در زدم يهو از حالت خودش پريدو گفت ترسيدم کيه منم رفتم داخل گفت کي اومدي گفتم الان تو سر گرم بودي متوجه نشدي ديدم برنامه مديا پليرش استوپ زده سريع گفت داشتم پرو|ه دانشجويي تايپ ميکردم و يه سي دي از درايو در اورد انداخت تو کيفش منم طبق معمول تو نخ سينه هاش موقع شام شد تو اشپز خونه بود گفتم يه تيري ميندازم ببينم ميگيره يا نه به هر حال من يه مدرک داشتم اونم اين بود آتوسا فيلم سوپر ميديده و با خودشم ور ميرفته رفتم از پشت بغلش کردم بوسش کردم دستمم روي سينش گذاشتم گفت چي کار ميکني گفتم شام آماده کن بخوريم بعد از شامم همش تو فکر بودم چي کار کنم ديگه دل زدم به دريا پاي تلويزيون بوديم که گفتم آتوسا بو بالشت بيار دراز بکشم گفت حوصله ندارم گفتم باشه پس طوري بشين تا سرمو روي پاهات بزارم گفت باشه منم سرمو روي پاهاش گذاشتم واي بالاي سرم رويا ميديدم سينه ها مثل هندوونه بالاي سرم بود منم الکي دستمو جابجا کردم دستم خورد به سينه هاش ديدم خنديد بعد همينطور که سرم روي پاهاش بود به خودم جرات دادم گفتم اذيت نميشي گفت نه واسه چي که سرت روي پاهاي منه گفتم نه از اينکه ... بعد گفتم هيچي ....
بعد از چند دقيقه خودش گفت چي اذيت نميشي گفتم يه سوال داشتم ولي روم نميشه بگم گفت بگو مهدي راحت باش گفتم سوتين اذيتت نميکنه خنديد گفت وااااه اين حرفا چيه ميزني گفتم نه جدي ميگم ديدم تا اينجا راه درست اومدم. از روي پاهاش بلند شدم گفتم بگو ديگه گفت چي بگم البته با خنده آب دهنمو قورت دادم با چشم به سمت پستونهاش اشاره کردم گفتم اينا رو تو کيسه ميکني اذيت نميشي گفت بستگي داره گفتم به چي بستگي به نوع سوتين گفتم يعني چي گفت سايز داره سايز درست بزني و جنسش خوب باشه نه گفتم حالا نبندي چي ميشه گفت بد فرم ميشه اينو گفت بهش گفتم پس خودتم ميدوني خيلي ماله. تا اينو گفتم سرخ شدم خنديد گفت آره ...
ديگه مطمئن شدم راهم درسته گفتم يعني چي گفت يعني اويزون ميشه گفتم چي جوري خنديد گفت چي جوري نداره گفتم ببينم گفت چيو ببيني گفتم سينه هاتو بعدش گفت نه يه نه محکم گفت منم چيزي نگفتم بعد اومد کنارم منم يعني بهم برخورده گفت مگه تو ميزاري من دولت ببينم مثل بچگيهامون يادته اينو که گفت اروم روي کيرم دست گذاشت بازي کرد باهاش منم گفتمش چرا که نه اونم گفت خوب بيا ببين ديگه منم قرار نداشتم دستمو کردم زير تاپ آتوسا هر دوتا پستونشو گرفتم و آروم ميماليدم از روي کرست بعد تاپشو در اوردم که اون دستشو اورد بالا تا من تاپ در بيارم واي سينه ها داشت سوتين پاره ميکرد شروع کردم بدستم از روي کرست نوازش سينه هاش بعد آتوسا گفت ديدي گفتم نه هنوز بعد اون گفت حالا من لباس منو در اورد و باز به کيرم دست زد و گفت درش بيار ديگه منم گفتم کار خودته دستشه کرد تو شرتم دستش که مستقيم خورد به کيرم يه جوريم شد منم صورتمو وسط چاک سينش گذاشتمو يه دستمم به بند پشت سوتينش باز کردم چي ديدم دو تا پستون مشک سفيد درشت با نوک قهواي مايل به قرمز خيلي کمرنگ با زبونم سر سينشو ليس زدم يهو مثل قحطي زدهها سينشو خوردم چه حالي ميداد گفت يواش همش مال خودته و همينجور کير منو از داخل شرت ميمالوند منم حشري حشري اونم ديگه حشري تر سريع شلوارم در اوردم شرتمم در اوردم کيرمو ديد گفت واي اين چيه و با دستش فقط باهاش بازي ميکرد ميکفت داغ منم گفتمش پاشو به ايست و شلوارکشو در اوردم واي چه روني داشت چقدرناز بود دستم کشيدم روي کسش نرم و داغ بود شرتشم در اوردم عجب کسي داشت
يه ذره مو نداشت سريع گذاشتمش روي زمين شروع کردم ليسيدن کيف کرده بود بعد از اين کار گفتم ساک ميزني گفت نه گفتم خيسش کن با تف گفت باشه خيس کرد پاهاشو دادم بالا کير دم سوراخ کونش گذاشتم گفت نه گفتمش غمت نباشه خيلي تنگ بود با هر زحمتي بود دادمش داخل چنان جيغي زد ميگفت بکشش بيرون منم بوسش ميکردم گفتمش صبر کن الان درست ميشه اروم عقب جلو کردم تلمبه زدم آتوسا ارومتر شد شانس منم با تلمبه 10 ابم داشت ميومد کيرم کشيدم بيرون گذاشتم وسط سينش هي مالوندن گفتمش آتوسا عجب سينه هايي داريا که آبم با فشار پاشيد تو صورتش بعدم من نشستم لاشو باز کردمو کسش و ليسيدم تا اونم به اوج رسيد بعدم هر دو بلند شديم ازم تشکر کرد گفت عالي بود و با هم رفتيم حموم توي حمومم کيمو حسابي شستم بهش گفتم ساک ميزني تميز تميز شستما گفت باشه اون ساک ميزد منم با سينه هاش بازي کردن تا دوباره ابم اومد بعد از حمام تا صبح بغل همديگه خوابيديم و صبح يه صبح بخير گفتيمو هر دو خنديديم

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#554 | Posted: 18 Apr 2014 20:36

کون خواهرم زیبا


سلام من آرمین هستم و 26 سالمه یه خواهر دارم 18 سالشه و اسمش زیباست با یه اندام پر و سینه های گرد سفت و کاملا سفید مثل برف .

راستش چند سالی بود فکرایی به سرم میزد ولی جلوی خودمو میگرفتم . تا روزی که مچه خواهرمو وقتی داشت با پسر عموم لب تو لب حال میکرد گرفتم . ولی به روش نیاوردم اخه داشتم از دیدن اون لحظه لذت میبردم که وقتی پسر عموم داشت لباشو میخورد دستشو برده بود تو شلوار خواهرم و خواهرم هم خودشو تکون میداد و میمالید به بدن اون و یکی از سینه هاش که از تابش در اومده بود مثل الماس برق میزد .

تو کیف این لحظه بودم که یهو پسر عموم سر خواهرمو فشار داد پایین واسه اینکه برسه سراغ کیرش . زیبا هم زود نشت جلوش و کمر و زیپ شلوارشو باز کرد شرت و شلوارشو کشید پایین کیر نسبتا برزگ شق شدو یه بوس کردو یه نگاه شهوتی به اون انداخت و شروع کرد به لیس زدن یه کم که گذشت پسر عموم مثل اینکه یه جنده زیرش باشه با عصبانیت گفت بخورش تا ته . تو چشای زیبا حس کردم ترسید و کیرشو کرد تو دهنش

یکمی که ساک زده بود دیدم پسر عموم میخواد سر زیبا رو بگیره دستشو تلمبه بزنه تو دهنش و بدم اومد گفتم حالتو میگیرم . یه کم سر و صدا کردم - زود خودشونو جم کردن .رفتم دم در خونه زیبا رو صدا کردم گفتم من میرم یه نوشابه واسه نهار بگیرم بیام در و بستم و رفتم طبقه بالا از لای پله ها نگاه کردم قیافه تو کف پسر عموو ببنیم
5 دقیقه بعد اومد بیرون دم در زیبا بهش گفت نمی خوام دیگه ببینمت فکر میکردم دوسم داری ولی تو مثل یه جنده با من رفتار کردی و زود برو تا داداشم نیومده . اینو که گفت اومدم بیرون حال هردوشون گرفته شده بود و به زیبا گفتم برو تو پسر عموم سرخ شده بود یهو دوید سمت در و در رفت منم نرفتم دنبالش و بجاش رفتم تو خونه زیبا تو اتاق بود داشت میلرزید

رفتم پیشش نشستم
یه 5 دقیقه ای هیچی نگفتم و بهش گفتم اخه آدم قحطی بود با این عوضی حال میکردی . لحن صدام دوستانه بود آخه نمی خواستم اذیتش کنم . چون میدونم همه دخنر ها و پسر ها تو این سن عشق سکس هستن . بعد کمی دوباره پرسیدم اخه چرا این کارو کردی ؟ با چشای گریون بهم گفت آخه دست خودم نیست . بعضی وقتا نمی دونم چم میشه نمی تونم جلو خودمو بگیرم .

بهش گفتم چرا تو حموم یا حایی خودتو راحت نمیکنی . گفت امتحان کردم ولی اونجوری شدتش بیشتر میشه . بهم گفت با این که الان دارم از ترس میمیرم ولی هنوزم بدنم گرمه و اون حسو دارم
گفتم نمی خواد بترسی اتفاقی نمی افته و کسی نمی فهمه بشرطی که دیگه به اون عوضی رو ندی

گفت باشه

گرفتمش تو بغلم هنوز داشت گریه میکرد . با خودم فکر کردم بهش پیشنهاد بدم این که خودش میگه نمی تونه جلوی خودشو بگیره . میره به یکی دیگه میده.

ازش پرسیدم چند بار اینکارو کردی . گفت زیاد نیست 5 یا 6 بار

گفتم دختری هنوز ؟
گفت آره
گفتم بهش زیر کسی خوابیدی یا فقط حال کردی
گفت خوابیدم با تعجب پرسیدم عقب گفت آره

گفتم حتما سخت بوده تایید کرد

بهش گفتم نباید به غریبه ها اعتماد کنه پسرا حشری بشن هیچی حالیشون نیست

ترس از حالت صورتش رفته بود حس کردم به حرفام علاقه مند شده

با خودم گفتم اگه پیشنهاد بدم اخرش ناراحت میشه منم میگم میخواستم امتحانت کنم

بعد کمی مکث گفتم ببین زیبا منم مثل تو میشم و دلم میخواد حال کنم .توام که میگی نمی تونی جلو خودتو بگیری
و مطمئنم اینجوری هم کار دست خودت میدی و هم از درسات عقب میمونی و بدن پشیمون میشی

هروقت اون جوری شدی بیا پیش خودم

با تعجب گفت یعنی چی
گفتم تو بیا من مشکلتو حل میکنم . با یه شیطنتی که منو داشت میکشت یه لبخند زدو نوک سینمو نیشکون
گرفت . گفت می خوای ترتیب خواهرتو بدی
دیدم سر صحبت باز شد . گفتم آره اینجوری خیالم راحته اتفاقی نمی افته برات . واسه تو فرقی میکنه زیر کی باشی فقط میخوای حال کنی مگه نه

راستش اینو که گفتم زیبا از خجالت قرمز شد . گفتم نگران نباش با من بیشتر بهت خوش میگذره تازه وقتم زیاد دارم

مامان و بابا که هر روز صبح میرن سر کار . توام بعد از ظهر میری مدرسه میتونیم یه چند ساعتی با هم حال کنیم.

از بغلم پا شد رفت سمت در دم در اتاق بهم گفت فردا صبح دربارش حرف میزنیم الانه که مامان بیاد

تا صبح دل تو دلم نبود صبح از ساعت 6 بیدار بودم منتظر بودم مامان و بابام برن . همین که ساعت هفت رفتن سرکار . رفتم حموم یه دوش گرفتم و کمی به خودم رسیدم وقتی اومدم بیرون رفتم سراغ زیبا از لای در اتاقش نگاه کردم دیدم هنوز خوابه ولی با اون تاپ بندی که پوشیده بود داشت منو میکشت

رفتم صبحونه آماده کردم ساعت 8 بیدارش کردم اونم با همون تاب و شلوارک که تنش بود اومد . هیچوقت اینکارو نمی کرد تعجب کردم . صورتش از خواب باد کردش بیشتر منو میکشید طرف خودش

داشتم صبحونه میخوردم یهو بهم گفت ارمین حرف دیروزو یادته . گفتم آره بهم گفت خره دیشب نزاشتی بخوابم همش فکرای بد میکردم . به سرم زده بود نصف شب بیام پیشت .

گفتم من سر حرفم هستم ولی اگه بفهم با کسی بودی قاطی میکنم

گفت اخه ازت میترسم .گفتم چرا

گفت که اتفاقی کیرتو دیدم خیلی بزرگه من فقط 18 سالمه . گفتم همه کیر بزرگ دوست دارن . گفت آره

بهم گفت بیا بریم تو اتاق میخوام بببینم چقدر بزرگه . رفتیم تو اتاق دستشو میکشید به کیرم از رو شلوار
گفت خیلیم بزرگ نیست . گفتم خوابه باید بیدارش کنی . یهو برگشت شیار باسنشو چسبوند به کیرم و تکان میداد کیرم سریع شق شد . اونم زود حس کرد برگشت و دستشو کرد تو شلوارم و کیرمو گرفت
کمی با دستش بازی داد گفت آرمین این کیر منو جر میده گفتم نترس هیچی نمیشه یه لبخند شهوتی زد
گفتم باید بیبنم بگم میتونی تحمل کنی یا نه.

گفت باشه . دستمو کردم تو شلوارش باسنش مثل ابر نرم بود انگشتمو کشیدم رو شیار باسنش یه اهی کشید . شلوارکشو درآوردم باورم نمی شد اون گوشت سفید بدون حتی یدونه لک جلوم بود. تاپشو هم در اوردم سوتین نداشت . این صنحه رو که دیدم کیرم بزرگتر شد.

کیرم تو دستش بود داشت بازیش میداد . گفتم عادت میکنی ولی باید حتما بکنمت نمیتونم دیگه تحمل کنم
بگفتم چهار ساعت وقت داریم عجله نکن . بغلش کردم بردمش تو تختش باورم نمی شد دارم چیکار میکنم.

رفیتیم سمت تخت و خوابید رو تخت رفتم روش خوابیدم و شروع کردم به لب گرفتن تنش داشت منو آتیش میزد . بهم گفت تو اصلا خجالت نمی کشی هرفشو قطع کردمو شروع کردم به میک زدن لب و گردنش
داش حسابی داغ می شد همین جور که می خوردمش رفتم پایین تر سینه هاش سفت شده بودن
سینه هاشو با ولع می خوردم . صداش در اومده بود وقتی دستمو کردم تو شرتش یه حالی بود با دستم حس میکردم اصلا مو نداره . نرم نرم بود کمی کسشو بازی دادم حسابی خیس بود وقتی شرتشو کشیدم پایین باورم نمشید یه کس کوچیک قرمز رو بدن سفیدش داش منو صدا میکرد . سرمو بردم طرفش تا بو کنمش چه حالی بود .

همین که سرم و بردم جلو با دستش سرم و فشار داد به کسش به اختیار شروع کردم به خوردم . زبونمه تو کسش میچرخوندم حسابی صداش در اومده بود یه چند دقیقه بعد حس کردم داره ارضا میشه ادامه ندادم اومدم بالا به حالتی که روی سینش بودم . کیرمو میمالیدم به سینش گذاشتم لای سینش و عقب و جلو میکردم وقتی میبردم جلو فشار میدادم تا نزدیک دهنش اونم یه لیسی میزد به کیرم

بعدش یکمی دیگه رفتم جلو بالش پشت سر زیبا رو بند کردم تا سرش بیاد بالا . دستاشو گذاشتم لای پام و بدنش تا نتونه در بیاره . همیشه دوست داشتم خودم بزنم تو دهن دخترا . گفت چیکار میکنی .
گفتم تو فقط دهنتو باز کن . دستا مو گذاشتم رو لبه بالای تخت و کیرمو اروم فشار دادم تو دهنش . با خودم گفتم این فرست دیگه شاید نباشه .آروم آروم تلمبه میزدم اونم بعضی وقتا کیرمو در می اورد تا نفس بکشه
داشتم حسابی داغ میکردم بعضی وقتا کیرمو میکردم تو گلوش وقتی در میآوردم حسابی کفری می شد و لی چاره ای نداشت نمیتونست تکون بخوره سرعتمو زیاد تر کردم دیدم داره گریه میکنه توجهی نکردم راستش
دیونه شده بودم وقتی حس کردم دارم ارضا میشم یکمی فشار دادم داخل تر و سرشو گرفتم با فشار خالی کردم تو دهنش با اینکه سخت بود ولی وقتی خالی کردم تو دهنش از چشاش و لبخندش معلوم بود خوشش اومده بود .

ازش پریسدم خوشت اومد . گفت آره ولی بعضی وقتا سخت بود . دستاشو ول کردم و اومدم کنار پاشد نشست هنوز لب و دهنش از آب من خیس بود . با یه دستمال دهنشو پاک کرد . گفت دیگه این کارو نکن گفتم باشه و بعدش گفت کیرت که خوابید . گفتم باید بلندش کنی .خوابیدم رو تخت اومد نشت رو کیرم . هی کسشو رو کیرم عقب جلو میکرد . آب کسش خیلی زیاد بود . خیلی زود دوباره شق شد ولی به اندازه نصف دفعه اول بزرگ شده بود . بهش گفتم خودم خواستم ارضا شم تا تو اذیت نشی.بهش گفتم چه مدلی دوست داری بکنمت . گفت دوست دارم زیرت باشم . یه بالش گذاشتم زیر شکمش تا کونش بیاد بالا انگشتمو میکردم لای کسش با آب کسش میکردم تو سوراخ کونش . خیلی تنگ نبود معلوم بود به کیر کلفت قبلن داده . بعد کیرمو مالیدم به کسش تا خیس شه و کمی نوک کیرمو فشار میدادم به کسش خیلی حال میکرد . بعد آروم گذاشتدم در کونش آروم فشار دادم کیرم یکمی رفت داخل یه جیغ یواش زد . ولی چیزی نگفت اروم عقب جلو میکردم

کیرم تا نصفه رفته بود تو بعد چند دقیقه گفت چرا فشار نمیدی باورم نمیشد . خودش با یه حرکت به سمت عقب موقعی که داشتم فشار میدام کیرمو تا ته کرد داخل با دیدن این صحنه ناخوداگاه سرعتم بیشتر شد داشت زیر کیرم ناله میکرد کمی گذشته بود دیدم لرزید و ارضا شد ولی همچان داشتم میزدم بهم گفت خالی کنم پشتش . از گرماش خوشش مییاد وقتی در اوردم خالی کردم پشتش داشت ناله میکرد . باورم نمی شد خواهرم 18 سالم همچین سکسی کنه . خوابیدم روش بعد یه مدت خواست با لیس زدن کسش دوباره ارضاش کنم منم حدود بیست دقیقه براش لیس زدم دو بار ارضا شد

دیگه ساعت نردیک 12 بود و اید میرفتیم پاشد گفت برم دوش بگیرم . گفتم تنهایی
گفت تو هنوز جون داری
گفتم بریم داخل بهت نشون بدم . داخل حموم بعد از اینکه زیر دوش حسابی باحاش حال کردم . اخه اون اندام داغ زیر دوش مثل ماهی بود . نشستم رو سکوی کنار وان گفتم بیا بشین روش . اومد نشست با وزن خودت و اینکه حسابی سوراخش باز بود سریع رفت داخل یه بیست دقیقه ای طول کشید تا ارضا شم دیگه میگفت دارم از حال میرم بلند کردم دستاشو دادم رو دیوارو یه پاشو بلند کردمو گذاشتم رو وان . بهم گفت
عین فیلم سوپر را داری حال میکنیا خندیدم کیرمو کردم داخل چند تا زره زدم طوری که صداش در اومد داشتم ارضا میشدم گفتم مثل فیلما بشین بپاشم صورتت

گفت نه با خواهش من قبول کرد با چند تا ساکی که زد پاشیدم رو صورتش دیگه منم حال نداشتم بعد یه دوش اومدم بیرون . از تو حموم بم گفت تو برو الان مامان میاد . من لباسمو پوشیدمو رفتم

در مورد اون روز با هم اصلا صحبت نمیکردیم تا اینکه 3 ماه بعد واسش یه خواستگار خوب اومد بعد تحقیق که فهمیدیم مورد خوبیه به پیشنهاد من که گفتم این درس بخون نیست شوهرش دادم .

بعد اون روز فقط یه بار دیگه شب قبل عروسیش سرپایی واسه یادگاری کردمش .اون شب خودش ابمو قورت داد چون وقت واسه دوش گرفتن نبود .

الان 4 سال گذشته و شوهرش که خیلی باهاش رفیقم بهم گفت ازش خیلی راضیه

امیدوارم از این خاطره لذت ببرید

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#555 | Posted: 18 Apr 2014 20:53

نازنین و دایی جونش



اسم من نازنین خانواده ام توی قم زندگی میکنن و من دانشگاه تهران قبول شدم به خاطر اینکه مجبور نباشم هر روز این مسافت طولانی رو برم و برگردم شبا رو خونه مادر بزرگم میموندم و فقط شب جمعه ها اونم بعضی از هفته ها میرفتم خونه خودمون! من یه دایی مجرد تو خونه دارم!که از نظر هیکل و تیپ و صورت دل هر دختری رو میبره!
چون اختلاف سنیمون 5 ساله خیلی با هم راحتیم و من جلوشون راحت با همه جور لباسی رفت و آمد میکردم و از این که دارم هلاکش میکنم خبر نداشتم!
مامان بزرگم از این زنای با کلاس قدیمیه!و هنوز که هنوز هم باشگاه میره هم مهمونی های دوستانه!
یعنی یه موقع هایی من و داییم تو خونه تنهاییم!اما هیشکدوممون تا حالا فکر سکس با هم به سرمون نزد بود!
من ونسترن دوست دانشگاهم مسیرامون با هم یکیه!اون روز تو تاکسی نشسته بودیم نسترن یه فیلم سکسی خفن بهم نشون داد که منم همون جا حشرم زد بالا!اونم مثل من بود!جفتمون داغ کرده بودیم!من که فقط یه چیز میخواستم اونم کیر بود!
وقتی رسیدم خونه دیدم مامان بزرگم نیست همین که لباسامو عوض کردم تلفن زنگ خورد مامان بزرگم بود گفت که امروز وقت آرایشگاه داره بعدشم میره خونه یکی از دوستاش بعد هم میرن استخر گفت نهار رو گاز هست داییم رسید گرم کنم با هم بخوریم!
منم تا دایی بیاد گفتم برم یه دوشی بگیرم تا شاید این حشر از کلم بیفته!اما نیفتاد که هیچی بدترم شد!
خلاصه داییه اومدو نهارو خوردیم!اما من نمیدونستم با این حس چی کار کنم!
حمید یه بالشت برداشتو رفت یه گوشه دراز کشید منم ظرفارو شستم اومدم برم یه بالشت بردارم تا یه استراحتی بکنم که دایی صدام زد!گفت نازی بیا یه ماساژی به این دایی خستت بده!منم گفتم خوبه که از صبح تاشب کوه نمیکنی و گرنه دیگه از خسته گی گذشته بود!خلا صه رفتم بغلش نشستمو شروع کردم به ماساژ دادنش وای وقتی دستمو میمالیدم بهش حالم بدتر میشد دیدم اینطوری نمیشه!پاهامو باز کردمو نشستم روش!قبلا هم با این مدل ماساژش داده بودم اما حشری نبودم!
همینطور که با دستام پشتشو میمالیدم آروم خودمو به یه حالتی میمالیدم به پشتش!
یه چند دقیقه ای همینطوری گذشت که یهو بی هوا برگشت!من اوفتادم رو زمین و اونم خوابید روم و شروع کرد لبامو خوردن!من از خدام بود اما برای خالی نبودن عریضه گفتم داری چی کار میکنی دیوونه؟!گفت تو بدت میاد؟
گفتم آره!حالا میخواستم منو بکنه!گفت:تو رو خدا!من خیلی وقته تو کف توام!
خندیدم!اونم به کارش ادامه داد!کم کم لباسامو درآورد لباسای خودشو که همون اول تندی در آورد!گردنمو میخوردو تنشو میمالید بهم وای یه حال توپی بهم داد!قبلا هم سکس داشتم اما با دایی آدم یه کیف دیگه میده!سوتینمو در آورد و سینه هامو با یه ولعی خوررد!وقتی داشت لباساشو در می آور د دیدم که یه کمی از شورتش خیسه!!تمام بدنمو لیس زد و کم کم رسید به قسمت حساس جریان!تا اومد شرتمو در بیاره دستمو گذاشتم رو شرتم!اونم اینطوری دیدو شروع کرد به بوسیدن دستم!تو همین حین دستاشو به رونمم میکشید من که کم کم شل شده بودم دستمو برداشتم اونم مثل قحطی زده ها شرتو از پام در آورد!پاهامو باز کردو کلشو برد لای پام!حالا نخور کی بخور!منم با آه ها کوتاه و بلند و جیغای آروم قافیه رو خالی نمیزاشتم!
هر آهی که میکشیدم اون شدت خوردنشو بیشتر میکرد!مونده بودم چرا ارضا نمیشم؟!؟
زبونشو میکرد تو سوراخمو در میاورد!وای که چه حالی میداد!بعد از اون سکس به این با حالی نداشتم!سرشو با دستم کشیدم بالا و گفتم حالا نوبته منه!اونم از خدا خواسته وایساد!من عاشق ساک زدنم!اول سر کیرشو لیس زدم بعد همه کیرشو کردم تو دهنمو با کشیدن دستام روش و به قول معروف جق زدن حالشو بیشتر مییکردم!
کیرش حسابی شق شده بود!وقتی سرمو کشید عقب فهمیدم که باید تموم کنم!گفت برگرد!گفتم نه من از پشت نمیدم!گفت چرا؟گفتم هیکلم به هم میریزه!یه خنده ای کردو گفت از جلو چی میدی خوشگله؟!منم از خدا خواسته!یه خنده کردمو اونم تندی پرید از تو کشوی کمدش یه کاندوم آورد!
اول کیرشو مالید به کس من که خیس بود بعد با یه حرکت فشارش داد به سمت سوراخم!یه آه بلند کشیدمو گفتم آروم!یه کم با چوچولم بازی کردو با چند تا تلمبه دیگه کیرش تا دسته رفت تو کسم!منم پاهامو به هم فشار میدادم تا بیشتر حال بده!هر آهی که میکشیدم اون یه جون بلندو کشیده میگفت!دیدم داره سرعتو بیشتر میکنه!فهمیدم داره ارضا میشه!اصلا برام جای تعجب بود که چرا ارضا نمیشم!کیرشو کشید بیرون و کاندومو در آورد گفت آبم داره میاد منمم پاهامو باز کردم گفتم بریز رو کسم!اونم از خدا خواسته آبشو ریخت رو کس من!موقع بیرون کشیدن کیرش دیگه ارضا شده بودم!رفتم دستمال آوردمو پاهامو تمیز کردم بعد نشستم پیشش که منو کشید تو بغلش و لبامو خورد!همینطور لخت به هم چسبیده بودیم!آخ یه حالی میداد!بهم گفت تا حالا یه همچین سکس با حالی نداشته!دستش تمام مدت روی کوس من بود هی نگشتشو میکرد تو سوراخمو در میاورد دیگه جون تلمبه زدن با کیرشو نداشت!یه نیم ساعت بعد بلند شدم برم دوش بگیرم گفت تنها؟!منم گفتم نکنه میخوای باهام بیای؟!پرید منو بغل کردو برد تو حموم!خلاصه اونجا هم باز یه حالی به هم دادیمو بازم با هم ارضا شدیم!وقتی اومدیم بیرون بازم میخواست!بهش گفتم دیگه زیادیت میشه!جون تو تنم نیس حتی ساک بزنم!
اونم خندیدو گفت باشه عشق من!گفتم آره جون عمت! عشق من! خلاصه دیگه مامان بزرگه سر رسیدو حسرت سکس سه باره رو به دلمون اون شب گذاشت!اما بعد از اون از هر موقعیتی برای سکس استفاده میکنیم

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#556 | Posted: 18 Apr 2014 20:55

سکس با خاله و خواهر


من بهمن هستم 22 ساله، ساکن تهران.ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم همین چند ماه پیش اتفاق افتاده (تابستان امسال) و بعد از این ماجرا زندگی من به کلی دگرگون شده.

من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه ولی چون یه کمی درشت اندام و خوش هیکله هم سن من به نظر میاد. یه خاله هم به اسم مریم دارم که اون هم 30 سالشه و حدود 5 سال پیش به علت مشکل نازایی از شوهرش طلاق گرفته والان با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنه.
مدتها پیش وقتی با سایت سکس خانوادگی آشنا شدم نظرم در مورد افراد خانواده و فامیل به کلی عوض شد. مخصوصا در مورد خواهرم و خاله ام. آخه من با این دو تا خیلی نزدیک و صمیمی بودم وهم اینکه بیشتر اوقاتم رو با اونها می گذروندم، از همه مهمتر اینکه اونها برای من از همه محرمتر بودن و به نظر من (بر اساس نتایجی که اینجانب بعد از مطالعه ی سایت سکس خانوادگی گرفتم) سکس با محارم (مخصوصا خواهر) لذتبخشترین چیزیه که تو دنیا پیدا میشه. همیشه وقتی در مورد مسئله ی سکس با خواهر و خالم با خودم فکر می کردم شرمم میشد و یه توسری به خودم تو ذهنم میزدم و می گفتم که بهتره این فکرهای فاسد رو از تو فکرم بندازم بیرون. روزگار طبق روال عادی داشت میگذشت که عجیب ترین اتفاق عمرم به وقوع پیوست .

پدر و مادرم به همراه برادر کوچکترم برای زیارت چند روزی رو رفته بودن به مشهد و من و خواهرم تنها تو خونه مونده بودیم. یه روز صبح از خونه اومدم بیرون و همراه دوستام که از قبل با هم قرار داشتیم رفتیم پی گردش و تفریح و استخروخوشگذرانی. بالاخره کارم بیرون تموم شد و بعدازظهر خسته و کوفته اومدم خونه. وقتی به خونه رسیدم دیدم کسی خونه نیست و خلوته. بعد اینکه لباسامو عوض کردم با خودم گفتم شاید خواهرم تو اتاقش باشه. برای همین به طرف اتاقش رفتم و بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم واز صحنه ای که جلوی چشمام دیدم سرجام میخکوب شدم. کم مونده بود سکته کنم. خالم و خواهرم رو دیدم که لخت مادر زاد تو تخت افتادن و دارن با هم حال می کنن. اولین باری بود که لز دو تا زن رو از نزدیک می دیدم. اونام با دیدن من هول شدن و خالم دستپاچه زود ملافه رو کشید رو خودش و خواهرم تا من بدن لختشون رو نبینم. قبلا هم متوجه شده بودم که این دو تا همیشه تو اتاق یواشکی یه کارایی می کنن ولی اصلا فکرش رو هم نمی کردم که این دوتا این کاره باشن. آخه خالم زن متین و مومنی بود. خواهرم هم همین طور.منم که هاج و واج داشتم به اونها نگاه میکردم، یک دفعه فکرهای خوبی به ذهنم رسید. رفتم به طرفشون و ملافه رو گرفتم و کشیدم به طرف خودم ولی خواهرم ملافه رو به زور چسبید و نگذاشت. یه دفعه دیگه محکمتر زور زدم و ملافه رو از روشون ورداشتم و انداختم کنار. هر دوشون با یه دستشون جلوی کس وبا یه دست دیگشون جلوی سینه هاشون رو گرفتن تا من نبینم و شروع کردن به جیغ زدن. گفتم داشتین چیکار می کردین. خالم گفت هیچی، از اتاق برو بیرون تا بعدا با هم صحبت کنیم. گفتم خیال کردین، هیچ خجالت نمی کشین.خواهرم گفت بهمن تو رو خدا از اتاق برو بیرون تا ما لباسامون رو بپوشیم بعد می آییم با هم صحبت میکنیم. من هم که بهترین فرصت زندگیم رو بدست آورده بودم و نمی خواستم فرصت رو از دست بدم فکرای جالبی به ذهنم اومد. گفتم من هم تو بازی هستم. دو تاشون هم یه نگاهی به من انداختن و گفتن بهمن تو رو به خدا برو و دیوونه بازی در نیار. به حرفاشون توجهی نکردم و شروع کردم به درآوردن لباسام. خواهرم یه جیغی زد و گفت دیوونه شدی بهمن. به حرفها و التماسهاشون توجهی نکردم و تمام لباسام رو در آوردم.

فقط یه شورت تنم بود. دیگه چیزی نمی گفتن و آروم شده بودن. رفتم نشستم بغل خالم و بازوهاشو گرفتم . اولش خودش رو عقب می کشید ولی من با زور کشیدمش به طرف خودم و یه لب ازش گرفتم. تو همون حال با دستام تند تند لمسش می کردم. اونم داشت کم کم راه میومد. خواهرم هم از اون طرف داشت ما رو نگاه می کرد. یواش یواش شورتمو هم درآوردم و شدم مثل اونها. حالا کم کم داشت کارمون شروع می شد. دیگه این موضوع داشت برامون عادی می شد. انگار نه انگار که ما داریم با هم چه کاری رو انجام می دیم. با خنده یه نگاهی به خالم انداختم و اون هم که دیگه کاملا تو خط افتاده بود سرش رو آروم خم کرد و کیرم رو با دستش گرفت وشروع کرد به خوردن کیرم. داشتم از لذت و خوشحالی پرواز میکردم. بعد چند لحظه یه فکری به نظرم رسید. خالم رو زدم کنار و بلند شدم و رو تخت خوابیدم. طوری که سر و یه کمی هم از بالای کمرم رو به دیوار تکیه دادم. بعد به خالم گفتم که بیاد و کارش رو ادامه بده اونم از خدا خواسته اومد و شروع کرد به ساک زدن کیر خواهرزاده اش. یه نگاهی به خواهرم انداختم و بهش اشاره کردم بیاد به طرف من. اون هم زورکی و با خجالت خودش رو به من رسوند. دستش رو گرفتم و بهش گفتم رو من بشینه. اون هم همین کار رو کرد و من هم شروع کردم به خوردن پستوناش.از این کار داشت لذت می برد. تو یه عالم دیگه ای بودم . از یه طرف خالم داشت کیرمن رو میخورد و از طرف دیگه من هم داشتم سینه های خواهرم رو با ولع تمام میخوردم. تو اون لحظات دیگه هیچ آرزویی نداشتم. کم کم احساس کردم داره آبم میآد. خواهرم رو از روم زدم کنار و کیرم رو از دهن خالم آوردم بیرون و بهش گفتم که به پشت رو تخت بخوابه. اون هم همین کار رو کرد من هم روش خم شدم و به خواهرم گفتم که اون هم از عقب کیر من رو ساک بزنه. اولش امتناع کرد و گفت که از این کار بدش میاد ولی بالاخره با حرفهای خالم و اصرار اون راضی شد که این کار رو برام بکنه. اول کار با اکراه کیرم رو تو دهنش کرد و با چندش تمام و ناز و افاده چند تا ساک کوچیک به کیرم زد ولی کم کم اوضاع براش عادی شد و مثل حرفه ایها شروع کرد به خوردن کیرم ومنو به لذتی عمیق و فراموش نشدنی رسوند. من هم بی کار ننشستم و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن صورت و گردن خالم که زیر من دراز کشیده بود. اول حسابی ازش لب گرفتم و گردن و صورتش رو خوردم، بعد یواش یواش اومدم پایینتر و از بالای سینش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم به پستوناش. پستوناش شیپوری بودن و آدمو حشری میکردن. رو پستوناش زیاد مکث کردم و حسابی اونارو دیوانه وار خوردم.کم کم داشت صداش در می اومد. بعد پستوناش اومدم پایینتر و شکم و نافش رو حسابی لیس زدم. کم کم داشتم به کسش میرسیدم. کس واقعا زیبایی داشت. تپل و گوشتی و تنگ. کسش کاملا بی مو بود. کس خواهرم هم همین طور. مثل اینکه از قبل به خودشون رسیده بودن. بدنشون یه مو هم نداشت. کس هردو تاشون صاف صاف بود. یه لیس محکمی به کس خاله مریم زدم و اون هم با یه آه بلند جواب محبتم رو داد. بعد نشستم و پاهاشو زدم بالا و شروع کردم به لیس زدن ساقهاش. از نوک انگشتهای پاش مرتب لیسیدم تا انتهای رونهاش. آه و نالش بلند شده بود. همه جای بدنش رو لیس زدم . از لاله ی گوشش گرفته تا نوک انگشتای پاش. حتی زیر بغلاش رو هم حسابی خوردم. از این کار خیلی لذت برد. حالا دیگه نوبت کسش بود. خم شدم رو کس خالم وبه خواهرم گفتم که ساک زدنش رو از عقب ادامه بده.اونم دست به کار شد و به کارش ادامه داد. من هم شروع کردم به خوردن کس خاله جان و حالا نخور کی بخور. دیوونه وار داشتم کسش رو میخوردم. اون هم از شدت لذت دیوونه وار آه و ناله می کرد. لبهای کسش رو تماما انداخته بودم تو دهنم و داشتم می مکیدم. بعد با دستام کسش رو از هم وا کردم و زبونم رو انداختم اون تو و شروع کردم به لیسیدن لای کسش. زبونم رو محکم مثل کیر توی کسش فشار میدادم ومی خواستم همه اش رو تا ته بکنم اون تو. بعد رفتم سراغ چوچوله ی کسش و چند لحظه با زبونم اونو بازی دادم. خاله ام از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه حسابی از خوردن کسش سیر شده بودم. بلند شدم و با خودم گفتم دیگه وقتشه که مرحله ی نهایی و اصلی کار رو انجام بدم. همون طوری که خاله ام رو تخت به پشت خوابیده بود جلوش نشستم ، پاهاش رو از هم وا کردم ، رفتم وسط پاهاش و پاهاش رو انداختم رو شونه هام. با لبخند یه نگاهی به خاله ام کردم و بدون اینکه چیزی بگم کیر شق کرده ام رو کذاشتم جلوی دروازه ی کسش و آروم فشار دادم تو. (اولین بار تو عمرم بود که کس میکردم. اصلا راستش رو بخواهید این اولین سکس من بود. وهر چی یاد داشتم از فیلم سوپر و داستانها و از این جور جاها یاد گرفته بودم.) اولای راه کیرم به سختی تو میرفت. کسش خیلی تنگ بود. آخه پنج سال پیش که از شوهرش طلاق گرفته بود از اون به بعد کسش دست نخورده مونده بود. وای چه کس تنگی. هیچ کسی جای کس تنگ رو نمی تونه بگیره. پاهاش رو از شونه هام اناختم پایین و روش خوابیدم و کیرم رو دوباره به داخل کسش هدایت کردم. یه کم که بیشتر فشار دادم کیرم بیشتر رفت تو و احساس عجیبی بهم دست داد. انگار که کیرم رو توی روغن یا کرم کرده باشم. اونقدر تنگ بود که احساس میکردم انگار یکی محکم داره با دستش کیرمو فشار میده. بعد در حالی که خاله ام داشت از شدت لذت فریاد میزد شروع کردم آروم به تلمبه زدن. بیچاره بعد پنج سال دوباره به یه نوایی رسیده بود. همون طور داشتم آروم تلمبه میزدم که داد و فریاد خاله ام بیشتر شد. فهمیدم که میخواد ارضا بشه. من هم داشت کم کم آبم می اومد. برای همین تلمبه رو سریعتر کردم و بعد از چند لحظه خاله ام یه جیغ کوتاه با یه آه بلند کشید و به اوج لذت ممکنه یعنی ارگاسم رسید. موقع ارگاسم کسش خیلی داغ شده بود. سرازیر شدن آب کسش رو هم رو کیرم احساس کردم. بعدش من هم با یه کمی فشار کیرم رو بیشتر دادم تو و با فشار هر چه تمامتر آب درونم رو تو کس و شکم خاله ام خالی کردم.احساس فراموش نشدنی بود. همون طور بی حال روی خاله ام افتاده بودم. بعد چند لحظه از روش بلند شدم و یه نگاهی بهش کردم. هردوتامون خندیدیم. بعد یه نگاهی به نسیم که اون ور ایستاده بود انداختم و فهمیدم که هنوز کارم تموم نشده. بلند شدم و گرفتمش کشیدم به طرف خودم. اونم با ناز خودش و عقب می کشید و هی امتناع می کرد. فکر کنم که یه کمی شرمش می شد. خاله ام به شوخی گفت خجالت نمی کشی می خوای خواهر خودت رو بکنی. گفتم من دو ساعته دارم سینه های اینو میخورم و این هم دو ساعته کیرمو برای من ساک زده، حالا دیگه چیزی برای خجالت نمونده. در ثانی خاله ام رو که شما باشین کردم،حالا از کردن خواهرم خجالت بکشم؟ نسیم رو کشیدم رو تخت و خالم از جاش بلند شد. خواهرمو به پشت خوابوندم و خودم هم رفتم روش. اولش خیلی امتناع میکرد ولی وقتی دید که من دارم عصبانی می شم دیگه چیزی نگفت. شروع کردم به لب گرفتن ازش. تمام صورت وگردنشو حسابی خوردم. نسیم رو هم مثل خالم از لاله ی گوش تا نوک انگشتهای پاش لیس زدم. خیلی حال میکرد. سینه هاش خیلی حال داد. سفت و محکم و برجسته بودن. مثل توپ تنیس. بعد برش گردوندم و رو شکم خوابوندمش و شروع کردم به لیس زدن کمرش. از پشت گردنش تا باسنش رو حسابی لیس زدم. به کونش که رسیدم یه کم هیجان زده شده بودم. لمبه های کونش رو گرفتم و حسابی خوردم . چنان با ولع کونش رو می خوردم که دلم می خواست تمام لمبه هاش رو بکنم تو دهنم. چند تا گاز هم از کونش گرفتم. بعد بهش گفتم که چهار زانو بشه. اونم همین کار رو کرد و من رفتم سراغ اون کون قمبل کرده و دهنم رو به کار انداختم. یه لیس بزرگ از خط کونش تا ته کسش زدم. دیگه هردومون داشتیم دیوونه می شدیم. نوک زبونمو کردم تو سوراخ تنگ کونش و چند دفعه اونجا چرخوندمش. چند دقیقه ای همین طور رو سوراخ کونش زبونمو بازی دادم.بعد ازهمون عقب رفتم سراغ کسش. وای چه کسی، چه کونی، یکی از یکی زیباتر و باحالتر و تپل تر. حیف که نمی تونستم بکنمش. آخه اون هنوز باکره بود. خوش به حال کسی که این کس و کون نصیب اون می خواد بشه. بعد اینکه یه کمی از پشت، اون کس نازش رو خوردم تصمیم گرفتم که از کون بکنمش. اینو بهش گفتم ولی اون امتناع کرد و اجازه نداد. خالمم گفت که بهتره که این کارو نکنم. من هم قبول کردمو به گفته ی خواهر عزیزم احترام گذاشتم. بهش گفتم به پشت بخوابه. بعد پاهاش رو گرفتم انداختم رو شونه هام وکیرم رو گذاشتم رو کسش. زود دستش رو گذاشت رو کسش و گفت می خوای چیکارکنی؟ گفتم نگران نباش فقط می خوام یه کمی کیرمو به کست بمالم. کار دیگه ای نمی کنم. یه کمی کیرمو به کسش مالیدم.آه و نالش بلند شده بود. کمرش یه جا بند نمی شد.
هی خودش رو تکون تکون میداد. سرکیرمو گذاشتم تو دهانه ی کسش و یه کمی هلش دادم تو. خالم گفت بهمن مواظب باش. گفتم نترس، نمی خوام که خواهر خودمو بدبخت کنم. فقط سرشه. همون طور که سر کیرم اون تو بود تند تند چند تا تلمبه ی الکی زدم تا خواهر جونم بیشتر لذت ببره. وجدانی بگم تنها هدفم از مالیدن کیرم به کسش این بود که می خواستم بهش بیشتر لذت بدم. در همان حین یه فکر تازه ای به ذهنم رسید. سر کیرمو گذاشتم تو کسش و بعد بلافاصله سریع کشیدمش بیرون. چنیدن بار این کارو تکرار کردم. دیگه نسیم داشت دیوونه می شد. کم مونده بود بگه بکن تو کسم. با صدای خیلی بلند داشت داد و فریاد میکرد. بلند شدمو پاهاشو از هم وا کردمو خم شدم رو کسش و شروع کردم به خوردن کسش. دیوونه وار و با اشتهای تمام کسش رو می خوردم و اون هم داد و فریاد می کرد. بعد اینکه حسابی از خوردن کسش سیر شدم با دستام چوچولشو پیدا کردم و چند لحظه با زبونم بازیش دادم. با لبام هی می گرفتم و می کشیدمش.از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه کم کم داشت به ارگاسم میرسید. خالم هم بیکار نمونده بود و رفته بود از پشت داشت کیر منو بازی میدادو گاهی هم برام ساک میزد. بهش گفتم بیاد اینطرف کمک من تا نسیمو به ارگاسم برسونیم. اونم بلند شد اومد و شروع کرد به مالوندن و خوردن سینه های نسیم. منم دوباره رفتم سراغ کس و چوچولش. با لبام چند دفعه چوچولشه کشیدم. بعد وقتی که آه و ناله ی نسیم به اوج خودش رسید با دندونام چوچولش رو گرفتم و محکم کشیدمش. دو سه بار که این کارو کردم دیگه نسیم طاقت نیاورد و یه جیغ بلندی کشید و به ارگاسم رسید و بی حال افتاد. آب کسش سرازیر شده بود. یه لیس از روی کسش زدم. خوش طعم و خوش بو بود. کلا کسش بوی خیلی خوبی می داد. حالا دیگه نوبت من بود که آبمو خالی کنم. دلم می خواست آبمو رو یه جایی از بدن خواهرم خالی کنم. بهش گفتم اجازه بده تا یه کمی از کیرمو، فقط سرشو بکنم تو کونت و آبمو اونجا خالی کنم. ولی قبول نکرد. منم دیگه بی خیالش شدم و روش خوابیدمو تمام آبمو رو شکمش خالی کردم و همون جا روش بی حال خوابیدم. هر دومون به خواب رفته بودیم. بعد حدودا نیم ساعت خالم که رفته بود حموم اومد مارو از خواب بیدار کرد و گفت که پاشیم بریم حموم. بلند شدیم و یه نگاهی به هم انداختیم و هر سه مون خندیدیم. بعد اون ماجرا من و خواهرم رومون نمی شد توصورت همدیگه نگاه کنیم ولی رابطه ام با خالم عادی بود. البته بعد از مدتی روابط من و نسیم هم به حالت عادی برگشت.

بعد این ماجرا زندگی من کلا تغییر کرده. این عظیمترین واقعه ی زندگی من بود. از اون ماجرا به بعد تا حالا من و خالم و نسیم خواهرم باز هم با هم دیگه سکس میکنیم و از هم دیگه لذت میبریم. گاهی دو تایی (من و خالم یا من و نسیم) و گاهی هم اگه امکانش باشه هر سه تایی باهم. مثل زن و شوهرها هستیم. هر وقت که دلمون بخواد با هم سکس میکنیم. البته با خواهرم بیشتر سکس دارم چون تو یه خونه هستیم و دسترسیمون به همدیگه آسونه. یه روز خواهرم از من پرسید که بزرگترین آرزوت چیه؟ گفتم ازدواج با تو بزرگترین آرزوی منه. این رو از ته دل گفتم. ای کاش می تونستم با نسیم ازدواج کنم. هیچ دختری رو به اندازه ی اون دوست ندارم. من میتونم با اون خوشبخت بشم. آرزومه که پرده ی کسش رو من پاره کنم. ولی حیف که به هیچ یک از این آرزوهام هیچوقت نمی تونم برسم. ولی بعد از اینکه ازدواج کرد و راه کسش باز شد میتونم به یکی از آرزوهام که کردن کسشه برسم و از راه کس بکنمش. البته علاقه ی من به خواهرم برای ازدواج با اون تنها به خاطر سکس نیست. بلکه از ته دل به اون علاقه ی معنوی شدیدی دارم. یعنی بهتره بگم که من عاشق نسیم خواهرم هستم.
از نظر من آدم میتونه با نزدیکترین افراد خانواده اش سکس داشته باشه. با مادر، خواهر، خاله،عمه و ... . چه ایرادی داره. خوب اونها هم زن هستن ومن هم مرد. من یه کیر دارم و اونها هم یه کس. پس می تونیم از همدیگه به بهترین وجه لذت ببریم. و از بدن همدیگه، این نعمت بزرگ استفاده کنیم. چرا بریم با غریبه ها سکس داشته باشیم و بدنمون رو در اختیار اغیار بگذاریم

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#557 | Posted: 18 Apr 2014 21:00

مینو



سلام.اسم من سینا هست و 21 سالم هست و میخوام جریان اولین سکس عمرم رو براتون تعریف کنم.اولین سکسی که باعث شد نگاهم به جنس مخالف عوض شه.از قضا اولین سکسم با کسی بود که نزدیک ترین دختر بهم بود.خواهرم.

راستش خانواده ی ما 6 نفره هست و من سه تا خواهر دارم که دوتای اونها ازدواج کردن.تنها خواهری که توی خونه دارم اسمش مینو هست و سه سال از من بزرگتره.من از بچگی کنار خواهرام بودم و دختر زیادی رو نمیدیدم اما وقتی که دیگه به بلوغ رسیدم و خود ارضایی رو یاد گرفتم کم کم فهمیدم قضیه چیه.خیلی از این که هیچ دختری دم دستم نبود ناراحت بودم و همیشه با عکسای سکسی اینترنت حشری میشدم و خودم رو خالی میکردم.

من به مینو یه نگاه خاصی داشتم و خیلی به هم نزدیک بودیم و عقاید نزدیکی داشتیم از طرفی هیچ کدوممون هم بر عکس بقیه ی خانواده دین و ایمون درست و حسابی نداشتیم ولی هر جفتمون تک بودیم و دوست دختر و دوست پسر نداشتیم.

گذشت تا اینکه مینو که من هر از گاهی نیم نگاهی هم بهش مینداختم با خاله ام رفتن سفر تفریحی دوبی.یه چند روزی بودن و برگشتم و خب عکسهایی هم گرفته بودن.من هم عاشق فوضولی کردن تو عکس های آبجیام بودم.به خاطر همین یه روز که خونه خالی شد نشستم پای کامپیوتر مینو و رفتم ببینم دوبی چه کار کردن.عکسها معمولی بود تا اینکه به فولدری برخورد کردم به نام دریا.بازش کردم و چیزی دیدم که از سطح تصورم بیرون بود.من تا حالا بدن مینو رو ندیده بودم.عکسها مربوط به اون و خاله ام بود که کنار ساحل با بیکنی از هم عکس گرفته بودن.خاله جونم که اندام زشتی داشت ولی اندام سفید مینو با یه بکینی آبی اینقدر قشنگ و گوشتی بود که قابل توصیف نیست.به قدری اون بدن من رو هیجان زده کرده بود که انگار یه شیشه رو یه نفری رفته باشم بالا.خلاصه با عکس ها یه حالی کردم و از اون به بعد رفتم تو کف مینو.روزی نبود که با اون عکسا حال نکنم و همین طور سعی میکردم وقتی مینو داره تو اتاق مشترکمون لباسشو عوض میکنه یه جورایی دیدش بزنم که البته زیاد موفق نمیشدم.

این تو کف بودن من ادامه داشت و فکر کنم مینو خودش هم متوجه شده بود که زیادی بهش نگاه میکنم تا اینکه یه روز پدر و مادرم به همراه خواهرام و شوهر هاشون رفتن کرج و مینو خونه ی خالم بود.من هم به بهونه ی اینکه خونه خالی هست از دوستم دو تا قوطی ویسکی گرفتم و رفتم خونه.میخواستم تنهایی تو خونه واسه خودم حال کنم.شب رسیدم خونه و رفتم پای کامپیوتر و یه قلیون واسه خودم درست کردم و شروع کردم کشیدن.تا پس فردا هیچ کس خونه نمیومد و من تصمیم داشتم تنهایی واسه خودم حال کنم.

خلاصه تا ساعت 10 شب پای نت بودم و آخر سر شام خوردم و رفتم پای ماهواره نشستم.یکی از ویسکی ها رو باز کردم و واسه خودم ریختم و مشغول شدم.البته بگم من همیشه برای مشروب تک خوری میکنم و خیلی کم پیش میاد که با کسی بخورم.خلاصه تنهایی نصف قوطی رو خالی کردم که یهو زنگ در خونه به صدا در اومد.اول ترسیدم که آخر هفته کیه این وقت شب.سریع بساط لهو و لعب رو جمع کردم و رفتم پای اف اف دیدم بله.مینو هست.در رو باز کردم و همه چیز رو مرتب کردم.مینو وارد شد دیدم طبق معمول یه سلام خشک کرد و رفت تو اتاق مشترکمون تا لباسشو عوض کنه.منم حال نداشتم از پشت در دید بزنم به خاطر همین رفتم پای ماهواره.تا اینکه مینو اومد و گفت:«باز تنهایی مشروب خوردی؟باز چشم مامانینا رو دور دیدی؟»برگشتم و گفتم:«خب کاری نداشتم فکر کردم نمیای.»مینو در جواب من چیزی گفت که خشکم زد.از من خواست تا ویسکی ها رو بیارم با هم بخوریم.اون اصلا عادت مشروب خوری نداشت و خیلی که هوس میکرد آبجوی درصد پایین میخورد.منم از خدا خواسته رفتم سر یخچال و بساط رو روی میز آشپزخونه پهن کردم و فوری یه قلیون دوسیب هم چاقیدم و گذاشتم روی میز و مینو رو صدا کردم.مینو معمولا توی خونه ساده میگشت و یه دامن بلند و یه تیشرت تنش میکرد.این بار هم همون طوری اومد تو آشپزخونه و پشت میز نشست.دو تا پیک ریختم.مینو هم قلیون رو گرفت و هم میخورد و هم میکشید.پیک اول رو خوردیم و دومی و سومی و بالاخره هر دو تا قوطی رو دو نفره تموم کردیم.قلیونه هم سوخته بود و من هم زده بودم بالا.احساس مستی شدیدی بهم دست داده بود.مینو هم همین طور بود.مدام چشمامون به هم میفتاد و سریع جهت نگاهمون رو عوض میکردیم تا اینکه تصمیم گرفتم دست به کار شم.خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینم زیر اون لباس ها چی قایم کرده.این بود که بلند شدم و رفتم طرف یخچال الکی با یخچال ور رفتم و بعد برگشتم طرف مینو و از پشت دستم رو روی شونه هاش گذاشتم و اینطور نشون دادم که دارم مشت و مالش میدم.من تو خونه زیاد بقیه رو مشت و مال میدادم.خلاصه همین طورادامه دادم و اون هم چیزی نمیگفت و داشت قلیون سوخته میکشید.فکر کردم شاید خوشش اومده باشه یه کم مشت و مالم رو شبیه نوازش کردم و کتف هاش رو ماساژ میدادم.یواش یواش دستهام رو روی بازو هاش بردم و بعد هم بردم زیر بازوهاش.حالا دستام از پشت به کنار سینه هاش برخورد میکرد.فکر کردم الان چیزی میگه ولی هیچی نگفت.منم بیشتر دستم رو اونجا نگه داشتم.

پیش خودم فکر کردم که اینطوری نمیشه.مستی کمکم کرد و تو یه لحظه دل به دریا زدم و دستم رو از بازوهاش برداشتم و سریع روی دو تا سینه هاش گذاشتم.منتظر بودم تا با برخورد شدیدی مواجه بشم ولی در کمال ناباوری دیدم مینو شلنگ قلیون رو روی میز گذاشت و خودش رو روی صندلی ولو کرد.من هم که ذوق زده شده بودم شروع کردم به مالیدن سینه هاش از روی لباس.آروم آروم دستم رو پایین بردم و از پایین تی شرتش رو کشیدم بالا تا روی سینه هاش.بعد هم بند سوتینش رو باز کردم و انداختم کنار آشپزخونه.حالا سینه های سفیدش که باد کرده بود روی هوا شناور بود.تی شرتش رو کامل در آوردم و باز هم تو همون حالت حالا دستم رو روی سینه های لختش گذاشتم.باورم نمیشد که سینه های سفید و متورم مینو حالا توی دستهای من بود.به این کار ادامه دادم تا اینکه مینو دستش رو روی دستام گذاشت و بلند شد.بعد به سمت من برگشت و خیلی سریع لبش رو به لبهام چسبوند.من هم کم نیاوردم و خیلی ناز لباش رو میخوردم.با دستهام هم به سینه هاش میمالیدم تا بالاخره یواش یواش دستهامرو پایین بردم و دامنش رو تا زیر کونش پایین دادم.مینو حالا داشت گردنم رو لیس میزد.میتونستم حدس بزنم که حسی داره.دستهام رو روی دو تا لپ کونش میکشیدم.خودم رو ازش جدا کردم و نشستم جلوش.دامنش رو آروم پایین کشیدم و رون های سفید و قشنگش حالا جلوی چشمهام بود.شرت مشکی رنگی پاش بود.دستم رو از روی شرت به سمت کسش بردم و آروم شروع کردم به مالیدن.کم کم آه و ناله ی خواهرم بلند شد تا اینکه یه دفه دستم رو گرفت و نذاشت به مالش ادامه بدم.ظاهرا داشت ارضا میشد ولی نذاشت این اتفاق بیفته.آروم بلندم کرد و لباسم رو در اورد.خودم هم شلوارم رو در اوردم و حالا هر دو ما فقط با شرت توی همون آشپزخونه جلوی هم ایستاده بود.خواهرم سرش رو به من نزدیک کرد و در گوشم گفت:«نمیدونی چقدر دوست داشتم همچین احساسی رو تجربه کنم سینا»منم در جوابش گفتم:«منم همین طور مینو.»به آرامی دستم رو به سمت رونش بردم و بلندش کردم.بقلش کردم و با همین به سمت حال رفتیم.اونجا گذاشتمش روی زمین و اون هم روی زمین تاق باز دراز کشیدو چشمهاشو بست.کاملا به من اعتماد کرده بود.من هم روش نشستم و به آرومی شرتش رو از پاش در اوردم.حالا چیزی مقابلم بود که مدت ها آرزوش رو داشتم.یه کس تنگ و قرمز که به تازگی موهاش زده شده بود و تمیز تمیز بود.معلوم بود که تا حالا هیچ رابطه ای نداشته و کس و کونش کاملا دست نخورده بود.به آرومی زبونم رو به کسش نزدیک کردم و خیلی آهسته بین چاک کسش کشیدم که یهو مینو آه بلندی کشید.به کارم ادامه دادم و خواهرم هم هر لحظه بیشتر آه میکشید تا اینکه بالاخره ارضا شد.همونطوری که دراز کشیده بود روش خوابیدم و شرتم رو در آوردم.حالا کیرم بین پاهاش قرار گرفته بود و به کسش کشیده میشد.صورتم رو به صورتش نزدیک کردم و گفتم:«چه حسی داری مینو جونم؟»مینو چشمهاشو باز کرد و گفت:«الان روی زمین نیستم.»خیلی سریع دو تا بالش و کرم نرم کننده ی خودم رو از تو اتاق مشترکمون برداشتم برگشتم توی حال پیش مینو.همون طور کف اتاق دراز کشیده بود و دستش رو کسش بود.به سمتش رفتم و برش گردوندم.همینجا بگم من قبلا کون پسر زیاد کرده بودم بلد بودم که چیکار باید بکنم.میخواستم مینوی عزیزمو از کون بکنم.کونی که مطمئن بودم تا حالا حتی انگشت هم توش نرفته و صفر هست.مینو رو برگردوندم و در گوشش گفتم:مینو میخوام از کون بکنمت.قول میدم یه حالی بکنی که تو خواب هم نمیبینیش.»مینو خیلی آهسته گفت:«هر کاری میخوای بکن.من امشب مال توام سینا.کاملا مال توام»دو تا بالش رو روی هم گذاشتم و مینو رو از کون بلند کردم و دقیقا کونش رو روی بالش ها گذاشتم به طوری که پاهاش و سرش روی زمین بود و کونش بالا بود.توی این حالت هم لپ های کون از هم باز میشه و هم شخص خیلی سخت میتونه ماهیچه های کونش رو سفت کنه به خاطر همین راحت ترین راه برای گاییدن از کون هست.کرم رو برداشتم و یه کم به سوراخ کون کوچیک و تنگ خواهرم مالیدم.بعد هم کیرم رو چرب کردم.اول با انگشت به سمت کونش ور رفتم و خیلی آروم انگشت اشارم رو توی کون مینو فرو کردم.یه کم سعی کرد خودش رو سفت کنه ولی چون کونش بالا بود نتونست.انگشتم تا ته توی کونش بود.یه کم جلو عقب کردم و آروم انگشت دوم دستم رو هم اضافه کردم.باز هم سعی کرد خودش رو سفت کنه ولی زیاد نتونست.با دست دیگم کسش رو میمالیدم و با این کارم میخواستم حشری نگهش دارم.یواش یواش انگشت سوم دستم رو هم اضافه کردم و با سه تا انگشت توی کون خواهرم مینو جلو و عقب میکردم و با دست دیگم کسشو میمالیدم.واقعا حسی داشتم که با تمام دنیا عوضش نمیکردم.کیرم سفت سفت بود.کیر من در حالت شق کامل اندازه ی متوسطی داشت خیلی کلفت و خرکی نبود.کیرم رو یه کم مالیدم و خودم رو روی مینو انداختم و خیلی آروم سر کیرم رو گرفتم و روی سوراخ کون خواهرم گذاشتم.یه کم فشار دادم تا اینکه کلاهک کیرم رفت تو.مینو واکنشی نشون نداد.وقتی با انگشت هام توی کونش میکردم به درد عادت کرده بود و حالا کلاهک کیر من زیاد اذیتش نمیکرد.خیلی آروم با کف دستم به بقل کپل های کونش میزدم تا ماهیچه هاش رو شل کنه و اینکارم باعث میشد خودش کیر من رو بدون اینکه بخواد به سمت داخل سوراخ کونش هدایت کنه.احساس میکردم که کیرم یواش یواش داره داخل سوراخ کون خواهرم جلو میره.اینقدر به رون هاش زدم تا اینکه کیرم تا ته داخل کون مینو بود.بدون اینکه زیاد اذیت بشه کیرم رو تا انتها توی کونش جا داده بود و خودش هم غرق در لذت بود.به آرومی در گوش مینو گفتم:«عزیزم حالا خودت رو بهم بچسبون و بیا عقب.خیلی آروم که اذیت نشی گلم»مینو هم دستهاش رو زمین گذشت و کونش رو به طرف من آورد تا اینکه دقیقا در حالت سگی قرار گرفت و کیر من هنوز تا ته توی کونش بود.حالا باید تلمبه میزدم تا سوراخ کونش باز بشه.به آرومی اول حدود یک سانت از کیرم رو از کونش در میاوردم و دوباره جا میکردم.مینو هم خوشش اومده بود و یکی از دستش هاش رو به کسش گرفته بود و میمالید و آه میکشید.کم کم تلمبه زدن رو بیشتر کردم تا اینکه آخر سر کاملا کیرم رو در میاوردم و داخل کونش میکردم.خواهرم هم به شدت به هیجان اومده و بود و مدام میگفت:«بکن سینا.بکن عزیزم.کونم رو جر بده.من امشب مال توام.کونم رو پاره کن...»من هم با شنیدن این حرفها وحشی تر میشدم و محکم تر تلمبه میزدم.سوراخ کون مینو تقریبا باز باز شده بود و وقتی کیرم رو در می آوردم باز میموند.کم کم آه های مینو بلند تر میشد و من داشتم به ارضا نزدیک تر مشیدم تا اینکه با صدای آه ارضا شدن من خواهرم هم ارضا شد.تمام آبم توی کون مینو خالی شده بود.همون طوری روی خواهرم دراز کشیدم و کیرم هم توی کونش بود.یواش یواش کیرم از کونش در اومد.برگشتم و تاق باز خوابیدم و به کیرم نگاه کردم.چه کون تمیزی داشت.من قبلا وقتی کون پسر میکردم بعد از کار کیرم حسابی کثیف میشد و باید میشستمش ولی این بار کیرم کاملا تمیز بود انگار مینو قبلا کونش رو شسته بود.هر اتفاقی که افتاده بود به هر حال ذره ای کیرم کثیف نشده بود.همین طور طاق باز خوابیده بودم که مینو به سمت من اومد و خودش رو روی من انداخت.من معمولا بعد از ارضا شدن خیلی سخت دوباره آماده ی ارضای مجدد میشدم ولی این اولین تجربه ی سکسم باعث شد کیرم سریع شق بشه.مینو روی کیرم نشست و کیرم رو به چاک کسش میمالید و آه میکشید.بعد در کمال ناباوری دیدم بلند شد و خواست کیرم رو توی کسش بکنه.تعجب کرده بودم.از شکل کسش و مقایسه با فیلم سوپر هایی که دیده بودم مطمئن بودم کسش صفر هست و قطعا پرده داره.کسش که خیس خیس بود رو روی کیرم گذاشت.رو به مینو با تعجب گفتم:«داری چیکار میکنی دختر؟»خواهرم به آرامی گفت:«میدونم.فقط میخوام بهت کس بدم.میخوام کسمو این دفه جر بدی.»بعد خود خواهرم خیلی آروم سر کیرم رو گرفت و توی کسش فرو کرد.من که تجربه ی سکس از کس نداشتم نمیدونستم باید چیکار کنم.مینو آروم آروم پایین میمومد و آه میکشید تا اینکه یه جا احساس کردم کیرم جلوتر نمیره.بعدا فهمیدم اینجا همون پرده ی بکارت هست.مینو تا همون جا کیرم رو نگه داشت و یه کم خودش رو روی کیرم بالا پایین کرد و بیشتر آه و ناله کرد تا اینکه بالاخره یه دفه کاملا روی کیرم نشست و کیرم تا ته توی کسش فرو رفت.مینو که داشت درد میکشید لبش رو گاز گرفت و چند لحظه ای همون طور با کس تنگش روی کیرم نشسته بود و هیچ حرکتی نمیکرد.بالاخره چند لحظه بعد به آرومی روی کیر من شروع کرد به تلمبه زدن.خون پرده ی خواهرم رو میدیدم که از کناره های کیرم جاری شده بود و روی تخمام مونده بود.مینو همینطور داشت تلمبه میزد و آه بلند تری میکشید.کم کم سرعت تلمبه هاش زیاد و زیاد تر شد و من به وضعیتی رسیدم که داشتم ارضا میشدم.نمیخواستم آبم رو توی کس خواهرم مینو خالی کنم ولی مینو اونقدر غرق لذت و آه و ناله کردن بود که به این موضوع توجه نمیکرد.همینطور سرعت تلمبه هاش رو زیاد کرد تا اینکه توی یه لحظه خودش رو از روی من پرت کرد کف اتاق و آبش کسش هم زمان با آب کیر من روی هوا پاشیده شد.هر دو مون کف اتاق ولو شده بودیم و نمیدونستیم داریم چیکار میکنیم.چند دقیقه ای همینطوری ولو شده بودیم تا اینکه من بلند شدم.حس کردم کیرم دوباره آماده ی سکس هست.روی مینو که طاق باز خوابیده بود خوابیدم و لبش رو بوسیدم.داشتیم لب های همدیگه رو میخوردیم که من کیرم روی جلوی کسش قرار دادم و اون خودش با دست دوباره کیرم رو به داخل هدایت کرد.هم کیر من و هم کس خواهرم خونی شده بود و خون کسش به همراه آب کیر من آب کس اون روی فرش هم ریخته بود.کیرم دوباره تا ته توی کس مینو رفت و این بار مطمئن بودم بیشتر حال میکنه.کیرم رو در آوردم و مینو رو به پهلو خوابوندم و پاهاشو از هم باز کردم.خودم هم دراز کشیدم.به آرومی کیرم روی توی کسش میکردم و بعد در میاوردم و توی کونش میکردم.هنوز موقتی که کیرم توی کونش میرفت یه کم خودش رو سفت میکرد ولی کم کم آروم شد.به آرومی سرش رو روی فرش گذاشته بود و من هم یه بار کیرم روی توی کونش و بعد توی کسش میکردم.این حرکت رو به مدت 5 دقیقه ادامه دادم و احساس کردم که به ارضای بعدی نزدیک هستم.سرعتم رو زیاد کردم و این بار کیرم روی فقط توی کس مینو به سرعت جلو عقب میبردم.مینو هم بلند تر ناله میکرد و ازم میخواست که کسش رو جر بدم.دقیقا لحظه ای که داشتم ارضا میشدم کیرم رو در آوردم و تا ته توی کون خواهرم کردم و آبم رو اونجا خالی کردم.مینو هم ارضا شد و آبش روی شکم من ریخته شد..به آرومی بلند شدم و دوباره روی مینو خوابیدم و در حالی که داشتم با دست کسش رو میمالوندم در گوشش گفتم:«مینو عزیزم حالا پردت پاره شده چیکار میکنی؟»مینو خیلی آروم لبخندی زد و گفت:«من تا صبح مال توام سینا.همین طور تا وقتی شوهر نکردم مال تو میمونم.واسه پرده هم میرم پیش دوست خاله.دکتر زنان هست.فکر کنم بتونه کمکم کنه.فعلا که به پرده احتیاجی ندارم.»منم لبخندی زدم و دوباره کیر خوابیده ام رو توی کس مینو فرو کردم.اون شب تا هول و هوش 3 شب منو مینو با هم سکس داشتیم و حتی یه بار هم هر دومون خیلی حشری شدیم و آبم رو توی کسش خالی کردم که بعدا فهمیدم شانس آوردم و مینو حامله نشده.از اون به بعد من و مینو هر شب توی اتاق مشترکمون سکس داریم و دیگه کس و کون خواهرم مینو رو حسابی گشاد کردم و فکر کنم بابام هم فهمیده که مینو از کون به کسی داده چون اندامش خیلی سکسی تر شده و بین رون پاهاش از زانو به بالا باز شده ولی خب بابام نمیدونه که کار من بوده.

به هر حال این اولین تجربه ی سکس من بوده و هنوز هم بعضی شبا اگه من و مینو خسته نباشیم تقریا حد اقل هفته ای یه بار تو اتاق مشترکمون روی تخت مینو با هم سکس داریم و به غیر از مینو با هیچ دختر دیگه ای حتی با اینکه پیشنهاد داشتم هم سکس نکردم.مینو هم همینطور و با وجود اون اندام سکسی که به خاطر کون دادن زیاد به من پیدا کرده و همینطور با اینکه پرده نداره به هیچ کس پا نمیده.به هم قول دادیم تا وقتی ازدواج نکردیم فقط مال هم باشیم و به هم خیانت نکنیم.این بود داستان اولین تجربه سکسی من با خواهرم که با هم تکمیلش کردیم و براتون نوشتیم.امیدواریم توی این دنیای بی لذت با خوندن این داستان کمی خوشحال بشید.

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#558 | Posted: 18 Apr 2014 21:45

من و دختر برادرم

سلام این داستان كه میخام براتون بگم كاملا واقعی بوده و چون دیدم این سایت خیلی خوبه و بینده هم زیاد داره حیفم امد نگم
من اسمم حالا فكر كنید علی 28 سالم هست داستان از زمانی شروع شد كه 20 سال پیش برادرم تو یك تصادف فوت شد یك انسان خیلی خوب و شریف بود كه زمانی كه این اتفاق براش افتاد یك دختر 2 ساله به اسم سارا داشت و همسرش هم اون زمان حدودا 20 سالش بود برای همین بعد از فوت برادرم همسرش بعد از چند سال ازدواج كرد و با یك مردی كه دوبرابر سن خودش رو داشت و از شهر ما با دختر برادرم رفتند برای همین دیگه ما اینا رو ندیدم تا 10 سال بعد كه برای زندگی امدن شهر ما از اون زمان دیگه ما هر چند یك بار اونا رو میدیدم و سارا هم میومد خونه ما یك شب كه سارا امده بود خونه ما خانواده برای یك مهمونی رفته بودند و من و سارا تنها تو خونه بودیم سر شب كه شد سارا كنترل ماهواره رو برداشت و رفت روی كانالهای تبلیغاتی پورن من این صحنه رو كه دیدم فهمیدم تو این چند سالی كه نبوده احتمالا مشكلات زیادی داشته و تو سن 11 سالگی به بلوغ جنسی رسیده خیلی ناراحت شدم و رفتم تو اتاق خودم و درو بستم اون هم بعد چند دقیقه امد پشت در در زد و گفت عمو در رو باز كن من هم از یك طرف ناراحت شده بودم و از طرف دیگه شهوت عجیبی منو در بر گرفته بود اخه اون زمان 17 سالم بود و تا حالا هم سكس نداشتم بهش گفتم برو بخواب اون هم گفت نمیخام میخوام با تو بخابم خلاصه بعد از كلی حرف كه تو این چند دقیقه كه پشت در بود كیرم از بس سفت شده بود خایه هام درد گرفته بود اخرش بهم گفت به درك هر كسی ارزوشه دختری مثل من بیاد باهش بخوابه
بعد هم رفت و خابید تو حال من هم یك چند ساعتی تونستم جلوی خودم رو بگیرم ولی همش همون حرفی كه زد كه هركسی ارزوشه با دختری مثل من بخابه تو مخم بود دل رو به دریا زدم رفتم دیدم تو حال خابیده با یك تاب و شلوار تنگ با اینكه 11 سالش بود كونش چنان كرد و زیبا بود كه ادمو دیونه میكرد خوابه خواب بود قلبم از جا داشت كنده میشد یواش رفتم كنارش دراز گشیدم دستمو كذاشتم رو كونش همین طور كه داشتم میلرزیدم دیدم صدای در امد پریدم ررفتم تو اتاقم كه دیدم خانواده امدن اونجا با خودم گفتم كار خدا بود
این جریان گذشت ولی دیگه من اون ادم ثابق وقتی سارا رو میدیدم نبودم اون هم عجیب به من حال میداد بعضی وقتا كه جلو تر از من بود كونش رو میزد به كیرم
جریان گذشت تا یك سال پیش در ضمن اینم بهتون بگم ما سارا رو خیلی دیر به دیر میدیدیم چون شوهر مادرش خیلی ادم بد دلی بود و اصلا دوست نداشت زنش با خانواده ما در تماس باشه
یك سال پیش یك اتفاقی برای مادرم افتاد و بیمارستان بود كه سارا وقتی فهمید تنها امد بیمارستان بعد هم وقتی ملاقات تموم شد من ماشین رو برداشتم و اونو سوار كردم كه برسونم تو راه بودیم كه شروع كرد به صحبت و گفت عمو چنتا دوست دختر داری من كه از ساعتی كه گفتن سارا رو برسون كیرم داشت دل میزد وقتی نشستم تو ماشین كیرم كامل شق شده بود و چون شلوار لی پام بود كاملا معلوم بود بهش گفتم ای بابا ما رو چی به این حرفا اینو كه گفتم دستش رو زد به كیرم گفت ای پس این چیه من كه حالا 27 سالم بود و تو كف یك دختر به مدت 9 سال بودم ایندفه طاقت نیاوردم و گفتم پس تو هنوزم میخاهیی سریع جواب داد من كه از خدامه دستم رو گذاشتم روی رونش روی رون دختری كه حالا شده بود 20 ساله و دیگه اون دختر بچه نبود دستم رو بردم روی كوسش از روی شلوار یك اهی كشید كه هنوز تو گوشمه منم اه گشیدم گفتم حیف كه نمیشه ازش استفاده كرد من منظورم این بود كه چون عموت هستم نمیشه صریع جواب داد چرا نشه من كه دختر نیستم پس كاملا میشه با این حرف به جای اینكه ناراحت بشم از خوشحالی داشتم پر در میاوردم گفت كسی خونه هست گفتم اره اخه تو همین جریان بیمارستان خونه شلوغ بود گفتم فردا ساعت 2 تا 5 كه همه میان ملاقات خونه خالی هست رفتم در خونشون پیادش كردم و گفت ساعت 2 منتظرم حالا تو این یك روز به من چی گذشت بگزریم فردا ساعت 1 رفتم در خونشون و راست بدمش تو خونه تو مسیر اب از سر كیرم چك چك میكرد رفتیم تو اتاق خواب مانتو شو در اورد ولو شد رو تخت نگاش كردم من خودم قد بلند هستم یعنی تمام اقوام قد بلند ولی اون قدش تقریبا اندازه خودم هست كه برای یك دختر خیلی قد درستی هست كونشم یك سایز درست گرد و كاملا سفید اخه خودش هم سفید پوست هت رفتم روش تابشو در اوردم دیدم دوتا سینه سفت و سفید زیر كرست مشكی داره میگه منو بخور دیگه كاملا دیونه شده بودم كرستش رو كندم سینهاشو تو دهنم كردم و اونم كیرمو داشت میمالید گفتم شلوارتو دربیار گفت اینا كار خودت هست منم این ادمهای ندیده شلوارشو در اوردم و خودم هم صریع لخت كردم دیدم یك كوس چاق زیر شزرت پیدا شد شرتشو در اوردم شروع كردم به مالیدن دیگه طاقت نداشتم پاهاشو زدم دور كمرم كیرم رو گرفتم دم كس ش كه از سفیدی داشت میدرخشید با كیرم كشیدم رو كوسش خیس خیس شده بود لای كوسش كه باز شد یك رنگ صورتی ناز پدیدار شد دیگه دنیا برام بهشت شد فشار دادم رفت تو كه یك اخی كشید ترسیدم گفتم مگه دختری داشتی گفت نه بابا بكن دارم حال میكنم نگاه كردم دیدم از خون خبری نیست چنان كسش تنگ بود كه كیرم داشت فشار میخورد چنتا طلمبه زدم دیدم ابم داره میاد در اوردم كه نیاد دیدم ریخت رو كوسش وقتی ابم امد یك دفه دنیا رو سرم خراب شد از اون بهشت وارد جهنم غذاب وجدان شدم اون كه داشت حال میكرد و میگفت تا حالا عمو اینجور سكس بحالی نداشتم بعد بهش گفتم اینجا دیگه به من نگو عمو من این حرفو زدم چون از شدت شرم و عذاب وجدان داشتم میمردم اون فكر كرد میكم بهم حال بده صریع گفت اره عزیزم از این به بعد تو سكس میشی عزیز من گفتم اره جون خودت همین یك بار بود گفت نه نگو دارم هنوز لذت بردن رو شروع میكنم هیچی نگفتم لباسام رو پوشیدم و گفتم زود باش باید بریم بیمارستان بلند شد لباس پوشید رفتیم بیمارستان و بعد هم بردمش خونشون اونجا باز تو ماشین گفت خوب برنامه بعد كی باشه من كه باز چند ساعت گذشته بود دوباره شهوتی شدم گفتم باشه موقیت كه شد زنگ میزنم رسوندمش و رفتم خونه دوباره عذاب وجدان امد سراغم مادرم بیمارستان حالش تغریبا خوب شده بود كه دقیقا سه روز بعد از این جریان خبر دادن حال مادر خراب شده و همه رفتیم بیمارستان كه خبر خیلی بدی بهمون دادن كه امیدی نیست و دعا كنید من هم همش با خودم میگفتم این تقاصی هست كه دارم میدم برای این كار همون جا كه داشتم گریه میكردم با خودم میگفتم خدا یا گو خوردم فقط همین بار مادرمو از من نگیر دیگه غلط میكنم همچین كاری بكنم وحید برادرم بود پدر سارا با خودم میگفتم وحید جان غلت كردم نمیخاستم با دخترت همچین كاری بكنم خلاصه تو همین افكار بودم كه خبر دادند مادرت تموم كرد
دیگه تو مراسم هر وقت میدمش هم از خودم بدم میومد هم از سارا تا اینكه این جریان هم تموم شد و هفت ماه بعد بهم زنگ زد گفت عمو من فقط با تو راحتم و میخام باهت درد دل كنم من هم گفتم اگه به فكر سكس هستی اصلا فكرشم نكن گفت نه بابا وقتی تو نمیخاهی من بیام بگم
گفتم باشه میام دنبالت رفتم دنبالش سوار ماشین شد شروع كرد به گریه كردن گفتم چی شده گفت من یك خاستگار برام امده بعد بخاطر اینكه باكره نبودم و میترسیدم رفتم موقعی كه با هم تنها شدیم كه صحبت كنیم گفتم اره من همین الان میگم كه باكره نیستم چون بعد كه بفهمب مشكل ساز نشه اونم بلند شده و گفته چرا با احساسات من بازی كردی وناراحت شده و بهم زده بعد هم با التماس ازش خاستم به كسی نگه
منم گفتم دیونه چرا اینكارو كردی هزار تا كار میشد كرد فوقش زمانی كه تو عقد بودی میدادیم برات بدوزن بعد هم شروع كردم ازش پرسیدن كه چطور شد كه باكره ایی رو پروندی گفت 10 سالم بود یك همسایه كرمانشاهی داشتیم كه یك دختر همسن خودم داشتن و بعد من همیشه میرفتم خونشون یك روز رفتم دیدم باباش درو باز كرد بعد گفتم پریسا هست گفت نه ولی بیا تو الان میاد رفتم تو دستمو گرفت گفت بیا بریم تا وقتی پریسا با مامانش میان بازی كنیم بعد هم منو برد تو اتاق و به بهانه زنو شوهر بازی دختری منو پاره كرد من شروع كردم به گریه چون خیلی دردم امده بود خود نامردش خونا رو پاك كرد و گفت اگه مامانت بفهمه سرت رو میبره و كلی تهدید دیگه منم رفتم خونه و تا به امروز كه دارم به تو میكم به هیچكس نگفتم بعد اونجا بود كه فهمیدم چرا از 11 سالگی دنبال سكس بوده چون تو ده سالگی یك نامرد پس فترت بهش خیانت كرده خلاصه باز با تعریف این همه حرف سكسی كیر ما دوباره مست شد و كلا مرگ مامان و عذاب وجدانو داداش مرده و همه از مخ پرید و كون ناز سارا جلوی چشمم امد گفتم خوب كجا بریم گفت نمیدونم فقط حال خونه ندارم منم صریع زنگ زدم به یكی از دوستام كه خونه مجردی داشت و كلید هم داشتم گفتم شهاب برو من دارم با یكی میام اونم گفت باشه من الان میرم من هم با سارا رفتیم دیدم كس كش دم در وایستاده سارا از ماشین پیاده شد منم در ماشین رو بستم رفتم گفتم تو چرا نرفتی گف من حالا باشم نمیشه شاید خانوم حال كنه سكس دست جمعی داشته باشیم سارا خندید گفت نه اقا ممنون بریم عمو این عمو گفتن اون مثل پتكی تو سرم امد پایین منم برای اینكه زایه نشم صریع گفتم كس كش دختر عموم هست و میخام باهش ازدواج كنم اینو كه گفتم شهاب گفت بخشید بفرمایید تو من میرم ما هم رفتیم تو و دوباره جربیان رو تخت تكرار شد ولی ایندفه كه تو كف كونش بودم به پشت خوابوندم و یك كون سفید كه دیگه فكر كنم بمیرم و همچین كونی رو نبینم دیدم با هر دودست كپلاشو فشار داد رفتم روش همین طور كه به پشت خابیده بود سرشو كچ كرد لباشو چسبوند رو لبام منم شروع كردم زبونشو به خوردن با دست دیگه كیرم رو از لای كپلاش رسوندم دم كوسش و فرو كردم تو با حركت نرمی شروع كردم به بالا و پایین چند دقیقه همین طور كه كه داشتم میكردم ابم ولو شد تو كسش تا امدم در بیارم بیشترش ریخته بود تو كسش منم دیدم كار از كار گذشت دیگه در نیاوردم و تا اخرین ذره رو ریختم تو گفت چكار كردی عمو كار دستمون دادی من كه با اینكه ابم امده بود طلمه رو بیشتر كردم اونم اونقدر داد میكشید كه صداش رو فكر كنم همسایه ها فهمیدن اونقدر زدم تا اونم ارضا شد و كاملا بیحال شد بعد هم كه لباس پوشیدیم و رفتیم تو ماشین با هم حساب كردیم دیدم دقیقا روز چهاردهم پریودیش هست ایندفه گفتم دیگه كاملا بدبخت شدیم به فكر قرص جلوگیری افتادم تو مسیر گرفتیم گفتم الان دوتا بخور فردا هم بخور پس فردا هم بخور بعد دیگه نخور تا پریود بشی خلاصه رفت و وقتی میره خونه میفهمه یك خاستگار دیگه كه از اقوام شوهر مادرش بود وقتی میفهمه با ایون قبلی به هم میخوره پیشنهاد میدن اخه سارا دختری هست كه هر كسی اونو ببینه محاله ارزوی بدست اوردنشو نكنه خیلی ها هستن یا قد و بدن دارن و زیبایی ندارن و خیلی ها هم زیبایی دارن و قد و بدن ندارن سارا نه تنها خوش هیكل و خوش قد هست بلكه زیبایی داره كه من كه عموش بودم نتونستم ازش بگذرم خلاصه فرداش میان و بعد از چند روز قرار محضر و ازدواج سارا امد پیشم گفت خدا رو شكر قرصا رو نخردم روز بعدش پروی شدم حالا با این جریان دختری چكار كنم گفتم از همین پریودی استفاده كن و هم زیز پتو یك جوری باهش سكس كن كه انگار كاملا خجالت میكشی و هیچی نباید تو یا اون ببینی پسره هم 22 سالش بود و میدونستم كه حالیش از اینجور چیزا نمیشه خلاصه نقشه جواب داد و همون شب اول عقد به لنگ پسره بدبخت افتاد بعد هم با خودم گفتم خوب سكس ایندفه نه تنها شر نبود بلكه همش خیر هم بود از كجا كه من بریزم تو بعد در همون زمان قرص بخوره جریان ازدواج و بعد هم تموم
خلاصه الان سارا تو عقده خیلی هم خوشبخت ولی من باز بعد از چند روز دوباره یك مثیبت دیگه به سراغم امد و از كار بیكار شدم و كلی از نظر مالی دهنم الان سرویس شده از همون زمان همش دارم بد میارم و با خودم مرتب میگم به خاطر این جریان هست با اینكه سارا خانوم شروع كرد نه تنها مشكلی براش پیش نیامد بلكه این سكسها هم به نفعش بود ولی من هر روز دارم بدبختر میشم
این داستان رو كه امدم گفتم چون دیدم كسانی كه تو این سایتها هستند مثل خودم یا با اعضای خانواده سكس داشتن یا قصد سكس داشتن رو دارن برای همین با شما درد دل كردم شاید كمی از عذاب وجدانی كه دارم با اینكه بعضی وقتا كه مست میشم به فكر سكس دوباره با سارا میفتم كاسته بشه
پایان

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#559 | Posted: 20 Apr 2014 23:08

سکس با خاله شیرین

با سلام من سیامک22 سالمه اهل شیراز هستم یه پسر تقریبا خوش تیپ و خوش قیافه که خودم از خودم راضی ام دانشجوی کارشناسی فیزیک.داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به بهمن 91 یعنی 9 ماه پیش.من یه خاله دارم به اسم شیرین 36 سالشه 2تا دختر داره 14و12ساله.شوهر خالمم راننده تریلیه.این خالم که من بهش خاله جون میگم یه زن چادری با تقریبا 163سانت قد 72و73 کیلو وزن تقریبا خوشگل با پوست سفید و با سینه ها وکون متوسط شبیه خیلی از خانومای ایرانی ولی با این حال من خیلی دوسش داشتم یعنی یه جورایی فانتزی من بود که با هاش دوست باشم و سکس داشته باشیم.واسه کم کردن اضافه وزن و آب کردن شکم باشگاه میرفت.منم کم و بیش ورزش میکردم واسه همین هی از من در مورد حرکتهای ورزشی سوال میکرد منم به بهانه یاد دادن حرکت ورزشی بدنشو لمس میکردم ولی اون اصلا تو باغ این جور مسائل نبود.



اینو بگم خانواده ما با خانواده خاله جونم خیلی صمیمی بودیم این خالمم مارو خیلی دوس داشت( منو خواهر کوچیکم).از 15و16 سالگی خیلی تو کف خالم بودم البته نه فقط واسه سکس واسه دوستی که توش سکس هم داشته باشه.خیلی میرفتم خونشون تنهایی ،حتی بعضی موقع ها شبم میموندم و همش حواسم به خالم بودولی جرات نداشتم حتی تو خیالم یه کلمه در مورد دوستی باهاش و سکس حرف بزنم. از حدود 1سال پیش خالم یه کمر درد خفیفی گرفته بود که اذیتش میکرد منم همش حال و احوالشو میپرسیدم تا بیشتر حواسشو به خودم جلب کنم تا این که یه روز عصر رفتم خونشون شوهرش خونه نبود دختر خاله هام هم مشغول درس خوندن بودند خالم هم یه بلوز پوشیده بود با یه شلوار نه چندان تنگ.بعد سلام و احوالپرسی برا من چایی آورد و نشست داشتیم با هم صحبت میکردیم من از کمر دردش پرسیدم گفت فرقی نکرده یه لحظه گفتم خاله جون ماساژ خیلی کمکت میکنه ها گفت میدونم ولی کسی بلد نیست ماساژ بده منم الکی گفتم بابامن بلدم اگه میخوای ماساژت بدم که گفت باشه.پا شدیم رفتیم اتاق رو تخت دراز کشید منم رفتم کنارش و شروع کردم ماساژ دادن.هی پیرهنشو با دستم میکشیدم بالا آخر سر گفتم خاله جون اینجوری نمیشه باید بلوزتو در بیاری که گفت نمیخواد، بلوزو بده بالا یه ذره هم ماساژ بده بسه کافیه .



منم بلوزشو دادم بالا و آروم آروم ماساژش میدادم که حسابی کیف میکرد.بعد 10 دقیقه گفت بسه دیگه الان صابر(شوهرخالم)میاد.منم دیگه پا شدم شیرین هم پا شد یه ذره نشست گفت سیامک خیلی فرق کرد یادم باشه تویه فرصت مناسب یه روز بهت بگم بیای درست حسابی ماساژ بدی.منم گفتم چشم خاله جونم هروقت بگی میام.ولی همش تو این فکر بودم که اون با منظور گفت یه وقت مناسب یا همین جوری بعدا فهمیدم همینجوری گفته بود.شوهر خالم اومد نشستیم با هم حرف زدیم شام خوردیم بعد شام گفت که شیرین من فردا واسه آستارا بار دارم تا یه هفته نیستم وسایلمو واسه فردا حاضر کن.اینو که گفت من تو کونم عروسی شد که آخ جون فردا این میره خالم بهم زنگ میزنه که بیام واسه ماساژ منم حداقل یه حال نصف و نیمه ای میکنم.ساعت 11 شب بود که من پا شدم خداحافظی کردمو اومدم خونه.مستقیم رفتم حموم کیر و خایه و بدنمو صاف صاف کردم که فردا میرم پیش خاله یه موقعی 1% موقعیت جور شد واسه سکس من آماده باشم ولی مطمئن بودم که نمیشه ولی هرکسی واسه خودش فانتزی داره دیگه.فردا صبح بیدار شدم رفتم دانشگاه تو کلاس همش به گوشیم نگاه میکردم که الانه که خاله زنگ بزنه ولی تا ظهر زنگ نزد ساعت 3.5 بود که من به بهانه احوالپرسی زنگ زدم تا شاید اینجوری یادش بیفته.



بعد از احوالپرسی، از بچه ها پرسیدم گفت تا 2 ساعت دیگه میان از کمردردش پرسیدم که شاید یادش بیفته گفت که از موقعی که من ماساژش دادم بهتره خلاصه خداحافظی کردیمو من حسابی حالم گرفته شده بود که یه لحظه با خودم گفتم دختر خاله ها شیفت بعد از ظهرن فردا خودم بدون هماهنگی یازده ونیم 12 میرم تا عصر که اونا برگردن حسابی ماساژش میدم و حال میکنم.فردا بیدار شدم صبحونه خوردم ادکلن بارون کردم خودمو رفتم خونه خالم اینا تو راه زنگ زدم که اگه خونه ای دارم میام خونتون اونم مثل همیشه گفت بیا خونه ام.رسیدم خونشون دیدم دختر خاله ها حاضر شدن دارن میرن مدرسه سلام و احوالپرسی دخترا رفتن مدرسه. ما هم تو خونه داشتیم صحبت میکردیم از شوهر خالم پرسیدم گفت 5،6 روز دیگه میاد منتظر بودم خودش بگه ولی نگفت کلافه شده بودم، از کمردردش پرسیدم گفت خوبه ولی باز درد داره که من گفتم میخوای ماساژت بدم گفت آره ولی بعد نهار ساعت 1.5 نهار خوردیم و یه چایی از روش، که من گفتم حاضری واسه ماساژ که گفت آره پاشو بریم اتاق خواب گفتم روغن زیتون دارین گفت آره گفتم بیار با اون اثرش بیشتره اونم رفت آورد اینم بگم خالم یه بلوز با دامن بلند پوشیده بود.رفت دراز کشید گفتم اگه مشکلی نیست بلوزتو در آر روغنی میشه اونم گفت روتو اونور کن بلوزشو در آورد سوتین سفید بسته بودملافه رو تا نصفه کمرش کشید گفت شروع کن منم گفتم باشه رفتم رو کمرش خواستم بشینم گفت چیکار میکنی میترکم نشین حالم گرفته شده بود .



همونجوری رو زانو شروع کردم ماساژ دادن روغن زیتونو ریختم رو کمرش همه جاشو روغنی کردم ملافه روهم تا کونش کشیدم پایین از گردنش پشت گوشاش شروع کردم اروم ماساژ دادنو نوازش کردن گفتم خاله اجازه ست سوتینتو با زکنم گیر میکنه به دستم یه ذره منومن کرد گفت باشه سوتینشو باز کردم چی میدیدم بدن سفید خالم جلوم بود و من داشتم مثلا ماساژ میدادم حسابی کیرم شق شده بود خالمم آروم آخ واوخ میکرد معلوم بود از ماساژ خیلی خوشش اومده .یه 20دقیقه ای همه جای کمرشو لاله گوششو رگهای گردنشو زیر بغلاشو پهلوهاشو آروم و خیلی سکسی نوازش میدادم دیگه نشسته بودم رو کونش خیلی نرم بود خیلی حال میکردم همش تو فکرم میومد چجوری باهاش سکس کنم ولی جراتشو نداشتموخالمم دیگه صداش در نمیومد.یه لحظه به پررویی زدم خودمو گفتم خاله جون میخوای پاهاو روناتو هم ماساژ بدم که دیدم چیزی نگفت گفتم خاله جوووون بازم چیزی نگفت سرمو اوردم جلو دیدم خوابیده فورا پیرهنمو در آوردم شلوارمم در آوردم با یه شورت گفتم دامنشو میدم بالا یه ذره ماساژ میدم بعد دیگه دلو میزنم به دریا اگه بیدار شد تو عمل انجام شده قرار میگیره به زورم که شده سکسمو میکنم باهاش فوقش میرم یه شهره دیگه و تا آخر عمر بیخیال خونوادمو فامیل میشم اگه بیدارم نشه که چه بهتر پاک دیوونه شده بودم بدنم سرد سرد شده بود داشتم میلرزیدم از شدت ترس..



اومدم رو تخت آروم ملافه رو کشیدم کنار از روغن زیتون ریختم دستمو آروم شروع کردم به ماساژ دادن ساق پاهاش.همونطور که ماساژ میدادم دامنشو میدادم بالا رسیده بودم به روناش ولی اون هنوز بیدار نشده بود روناشو نوازش میکردم و دامنشو کامل دادم بالا چی میدیدم رونای سفید وگوشتی با یه کونه متوسط زیر یه شورت خیلی سفید خیلی حشری شده بودم به ترسمم اضافه شده بود شروع کردم لای پاهاشو ماساژ دادن کیرمم از بفل شرتم داده بودم بیرون کم کم دستمو بردم سمت وسط شورتش که رو کسش بود که بکشم بغلو کیرو بکنم توش تا دیگه خیالم راحت بشه همین که خواستم وسط شرتشو بکشم کنار خالم یه تکونی خورد و برگشت همین که برگشت چشاشو باز کرد منو که تو اون حالت لخت که خشکم زده بود دید یه جیغ کوچیکی زد و گفت سیامک چیکار میکنی منم که دیدم ریدم تو کارم افتادم روش که نتونه تکون بخوره هی سعی میکرد منو بکشه کنار ومیگفت من خالتم محرمتم چرا این کارو میخوای با من بکنی که من گفتم از اولش دوست داشتم میخواستم دوست باشیم با هم و سکس کنیم ولی نمیشد.



داشتم با سینه هاش بازی میکردم و میخواستم ازش لب بگیرم نمیذاشت همش میگفت سیامک جان نکن منم دیگه نمیدونستم چیکار میکنم همش با یه دستم سینه هاشو بازی میدادمو یه دستم هم رو کسش بود ولی پاهاشو جمع کرده بود نمیذاشت. از روش پا شدم محکم دامنشو کشیدم در آوردم شرتشم درآوردم گفتم ببین خاله جون من همه چیرو به جونم خریدم هر طور هم که شده حالا باهات سکس میکنم ولی خوبه که توهم خودتو شل کنی یا توهم پایه باشی که به هردومون حال بده باز برگشت بهم گفت سیامک جون عزیزم من خالتم محرمتم منم دوست دارم ولی دلیل نمیشه با هم اینکارو بکنیم دیدم خیلی داره تفره میره با دستام دستاشو باز کردم از مچاش گرفتمو افتادم روش شروع کردم به لب گرفتن نمیذاشت رفتم سمته گوششو زیر گردنش لیس میزدمو بوسش میکردم مقاومتش کم شده بود اومدم سمته لباش باز نمیذاشت ولی بعد یکی دو دقیقه دیگه آروم شده بود داشتم لباشو میخوردم چه حالی میداد دستامو از دستاش کشیدم دیدم دیگه مقاومت نمیکنه اونم آروم آروم داشت لبامو میخورد بدنم داغ شده بود داشتم ازش لب میگرفتمو با یه دستم سینه هاشو با یه دست دیگه کسشو میمالوندم یواش یواش آه وآوه میکرد اومدم سمت سینه هاش همه جاشو لیسیدمو بوس کردم نوک سینه هاشو گرفتم دهنمو انگار دارم شیر میخورم میمکیدم.انگشتمم کرده بودم تو کسش و کسشو میمالوندمو انگشتمو عقب و جلو میکردم صداش بلند شده بود از سینه هاش که سیر شدم اومدم از زیر سینه هش تا بالای کوسشو لیس میزدمو بوس میکردم رسیدم به کوسش، کوسش چقدر خوشگل بود زبونمو محکم رو کسش کشیدم شیرینم یه آه بلندی کشید افتادم رو کسش انگشتمم تو کسش عقب و جلو میرفت شروع کردم به خوردن کوسش چوچولشو پیدا کردم با زبونم کشیدم بیرون داشتم میخوردم شیرینم با آه واوه تو جاش بالا و پایین میشد



یه 6،7 دقیقه که خوردم شیرین به شدت لرزید و آروم افتاد پا شدم شرتمو در آوردم کیرمو بردم سمتش گذاشتم دم دهنش گفتم خاله جونم بخور هیچی نگفت اول خواست بخوره یه ذره که سرشو به طور ناشیانه خورد حالش بد شد و اروم گفت نمیتونم گفتم باشه پاشو، پاشد بر گردوندم مثل کون ندیده ها کونشو بغل کردمو داشتم میخوردم اونم دستاشو گذاشته بود رو تخت یه ذره که خوردم پا شدم گفتم خاله جون دارم میذارم تو که گفت نه نه نه ازپشت نه گفتم ازپشت که نمیخوام خودم کمرشو تنظیم کردم کیرمو مالوندم به کسش که حسابی خیس شد بعد آروم هل دادم تو کسش یه لحظه احساس کردم آتیش گرفتم اونم یه آهی کشید و من شروع کردم تلمبه زدن همش آه واوه شهوتناک میکرد منم محکم وسریع تلمبه میزدم بعد 2و3 دقیقه همونجور که کیرم تو بود رو بغل خوابوندمش پاشو دادم بالا شروع کردم به تلمبه زدن صورتشو برگردونده بودم سمته خودمو لباشو میخوردم اونم لبای منو میخورد باز بعد حدود 5 دقیقه تلمبه زدن پاشدم رو کمر خوابوندمش پاهاشو باز کردمو کیرمو گذاشتم لب کسش و کردم تو شروع کردم به تلمبه زدن خیلی حال میداد داشت منو به یه شکل عجیبی که خیلی دوس داشتم نگا میکرد صداش کل خونه رو برداشته بود داشتم تلمبه میزدم که شیرین 2و3تا جیغ بلند کشید که من ترسیدم بعدش لرزید و شل شد منم دیگه داشتم از شدت حشر میمردم برش گردوندم رو سینه خوابوندمش یه بالش بود اونو گذاشتم زیر شکمش کوسش درست اومد جلوم کیرمو گذاشتم تو کسشو اروم اروم تلمبه زدم



یه ذره که سرعتو زیاد کردم دیدم ابم الانه که بیاد همین که داشت ابم میومد در آوردمو خالی کردم رو کمرشیرین و افتادم روش بعد خسته افتادم کنار شیرین اونم پاشد نشست یه نگاهی بهم کرد و پاشد رفت سمت حموم منم با این که حال نداشتم پا شدم رفتم سمته حموم رفتیم با هم تو. اصلا با هام حرف نمیزد هر چی میگفتم خاله یه حرفی بزن نه خییییییییییر اصلا همش نگام میکردو سرشو مینداخت پایین.شروع کردم به شستن بدنش همه جاشو شستم دستم گذاشتم رو کوسش یه نگا بهم کرد گفتم چسبید خاله جون ؟که یهو صداش در اومد اروم و با خجالت گفت آره ولی به چه قیمتی منم دیگه حرف نزدم خودمونو شستیم و اومدیم بیرون رفتیم تو اتاق لباسامونو پوشیدیم گفتم خاله جون ببخش دیگه مثل قبل با هام حرف بزن دیگه، گفتم اصلا کمردردت یادته ماساژ من کمردردتو آروم کرده ها.



یه نگاهی بهم کردوخندید و گفت چی بگم بت حیف که خیلی دوست دارم ........پا شد و رفت چای آماده کنه ساعت 4.5 بود 1ساعت مونده بود بچه ها بیان چاییو خوردمو رفتم تو اتاق بخوابم دراز کشیده بودم که خالم اومد و در گوشم گفت سیامک هیشکی نفهمه ها منم گفتم مگه دیونم که با خنده گفت نه نیستی روانی هستی از لباش بوسیدمو رفت آشپز خونه منم گرفتم تخت خوابیدم.شرمنده که طولانی شد خواستم هر چی که اتفاق افتاده بود و براتون بنویسم.

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     

#560 | Posted: 21 Apr 2014 20:29

چطور شوهر مادرزنم شدم

باسلام اين اولين خاطره ارسالي بنده است وبرگ سبزيست تحفه درويش من دردانشگاه با همسرم آشناشدم وفهميدم درهمان كودكي پدرش رااز دست داده واوتنها ثمره عشق پدرومادرش بوده عاشقانه سحرم رادوست داشتم وبدون تعارف ميگم اگريك روزنمي ديدمش گريه ميكردم. بعدازدوسال زندگي مشترك دراين وضعيت تغييري ايجادنشده چون گل من واقعانازه وطريق دلبري راخوب بلده.

باري زمستان پارسال بود خونه مادرزنم مطالعه ميكردم. سحرو مامانش لیلا براي خريد بيرون رفته بودند از رفتنشان چيزي نگذشته بود كه متوجه شدم يكي بشدت دراميكوبد هراسان دويدم در را بازكردم ديدم سحرومادرش پشت درهستند وحشت ازسر و رويشان ميباريد. سحرجلومادرش پريدتوبغلم سرشو گذاشت روشونه ام اشكاش جاري شد. روسريش رودرآوردم موهاش رونوازش كردم تازه يادم افتاددربازه دررابستم آوردمشون توهال جفتشون روبوسيدم و براشون شربت درست كردم. مادر زنم ميگفت توخيابون راه ميرفتند كه يهويك درگيري بين سبزها ومامورين سركوبگر پيش اومده اونها هم مي افتند توي معركه واز فحش وكتك بي نصيب نميشن. سحرم هنوزميلرزيد ومن نميدونستم بخندم ياگريه كنم. به هرجهت تصميم گرفتم شب همانجا بخوابيم ومادرزنم را تنهانذاريم موقع خواب من توهال بودم سحرومادرش تواتاق خواب بودند تازه چشمام داشت سنگين ميشدكه سحراومد سراغم گفت عزيزم مامانم تب كرده ميترسم يك چيزيش بشه سريع خودمو رسوندم اتاق خواب.
ميدونستم سحر چقدربه مادرش وابستست واگرچيزيش بشه درواقع زندگي من هم جهنم خواهدشد.

دستمو گذاشتم رو پيشونيش چشماشو بازكرد. گفتم پاشويه سربريم دكتر كه گفت من چيزيم نيست دستمو گرفت تودستش گفت همينجابمون وجوديك مردامشب يه نعمته دلم سوخت براش فقط چهل و پنج سال داشت و دراوج زيبايي و نياز سالهاازگرماي هماغوشي محروم شده بود. زني هم نبودكه كسي بتونه چپ نيگاش كنه. بين سحرومادرش درازكشيدم ونوبتي ميبوسدمشون ياموهاشون رونوازش ميكردم. البته حدخودم راميدونستم ودراين دوسال آنهاهم شناخت لازم روازم پيداكرده بودند.نيمه هاي شب احساس كردم يكي باهام ورميره آرم يك چشموبازكردم ديدم لیلا خانوم دستشو كرده توموهاي سينه ام ودست ديگرش روكرده لاي پاهام وداره باكيرم ورميره. محروميت جنسي كارخودش روكرده بود. دوباره چشموبستم و گذاشتم باخيال راحت كه من خوابم لذت ببره صداي نفسهاي ممتد سحرم نشانه خواب عميقش بودچنددقيقه گذست لیلا دستشو كردتوشلواركم وكيرموگرفت. واقعا تحريك شدم خودمو كشيدم عقب. مادر زنم سرشوآورددرگوشم آروم صدام زد بعداز چندبار جواب دادم گفت بياآشپزخونه كارت دارم پاشدرفت سحر رو نيگاكردم يه لحظه گريه ام گرفت باوركنيد نميدونستم چه غلطي بايد ميكردم درآشپزخونه رو باز كردم لیلا بايك شورت وكرست ست سفيدروي صندلي نشسته بوداندام سفيدوزيباش درخشندگي خاصي داشت بخصوص رونهاي كشيده وگوشتي كه هميشه آرزوم بودتارفتم توبلندشدوگفت هومن من تاكي بايد درآتيشت بسوزم ودم نزنم من گفتم شماتحريك شديد ودركتون ميكنم خودتون روارضاكنيد و بيايدبخوابيد. اينو كه گفتم ناگهان بغلم كردوگفت دوساله درحسرت شبي هستم كه كيرداماد باشخصيتم تادسته بره توكسم امشب همون شبه هيچ چيزي برام مهم نيست فقط بايدامشب كس بدم به عشقم.

سوتينشو بازكرديكي ازسينه هاشوكردتو دهنم خودموعقب كشيدم گفتم سحرم ناگهان دوباره بغلم كرداينباريك كشيده بهم زدگفتم اينوبخور ودوباره سينه شوكردتودهنم وكيرموگرفت تودستش تي شرتم رودرآوردوبعدشلوار كم وشورتم كيرم حسابي شق شده بود كنترل روازدست دادم شورتشودرآوردم كس سفيدوبي موش خيس شده بودنشوندمش روصندلي خودم روزمين نشستم وشروع كردم به ليسيدن كسش گاهي زبونمومي كردم تو سوراخش لیلا داشت آروم ميناليد وسينه هاشوميماليد جامون روعوض كرديم ده باركيرمو بوسيدبعدشروع كرد به ساك زدن حسابي تحريك شده بودم بلندش كرددستاشو گذاشت روصندلي وبرام قمبل كردبادست هي ميزدم به باسن هاي تپل وسفيدش وازحركت ژله وارشون لذت ميبردم كسش حسابي خيس شده بودانگشتموآروم كردم توسواراخش خودشوجمع كرديه خورده كه باهاش ور رفتم جابازكردازپشت كيرموگذاشتم دم كسش وبادست كمرشومهاركردم يه فشاردادم سركيرم رفت توجيغ نازي كشيدگفت يواش پارم كردي معطلش نكردم تادسته فرو كردم ونگهش داشتم كه تكون نخوره ازترس دخترش جيغ نميزدلباشوگازگرفته بودپنج دقيقه تو همون حالت بوديم كسش حسابي جاباز كرده بودكيرمودرآوردم و دوباره كردم تواينبار تلمبه ميزدم وكسش صداي شلق وشلوق ميدادخسته شده بودكيرمودرآوردم باولع خاصي ساك ميزدروكف آشپزخونه به پشت درازش كردم كونشو حسابي ليسيدم يك عمرآرزوي يك كون بزرگ وسفيد داشتم وحالابهش رسيده بودم انگشتمو خيس كردم وكردم توكونش تاته رفت معلوم بودزيادباخودش ور رفته بودكيرموگذاشتم دهنش خيس شد دوباره به پشت خوابوندمش وآروم گذاشتم لاي كونش هيچي نگفت ازفرصت استفاده كردم ويواش روانه كونش كردم تانصف رفت كه گفت ديگه نميتونم خوابيدم روش كه نتونه دربره تاخايه فروكردم توكونش لبهاش ميلرزيدنميدونستم زنده ست يانه چنددقيقه گذشت كه گفت عزيزدلم چي شدپارم كن يك ريزحرف ميزدو من توعالم كون گندش بودم احساس كردم آبم داره مياد محكم بغلش كردم كيرموتاته فشاردادم توكونش ونگه داشتم وسيل آبم داشت ميومدانگارتمامي نداشت واينجوري بودكه ازاونشب شدم شوهرمادرزنم خاطرات بعدي را هم ارسال خواهم كرد.

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
صفحه  صفحه 56 از 79:  « پیشین  1  ...  55  56  57  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.