| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 68 از 76:  « پیشین  1  ...  67  68  69  ...  75  76  پسین »  
#671 | Posted: 11 Aug 2014 17:16

بهنام و مریم سکس خواهر و برادر

سلام دوستان من اسمم بهنامه و ساکن اهوازم امیدوارم از داستانم خوشتون بیاد ...


زمستون سال 91یک روز خواهرم باهام تماس گرفت و گفت فردا واسه ناهار بیا خونمون منم گفتم باشه ساعت 10 صبح رسیدم خونشون رفتم داخل شوهرش نبود رفتم تو آشپزخونه کمکش کنم موقع کمک کردن یک لحظه کیرم با کون نازش برخورد کرد از اونجایی که خجالتی هستم سرخ شدم ولی خواهرم یه نگاه بهم کرد گفت اشکال نداره ولی حواستو بده خلاصه ساعت 2 شدو شوهرش از سرکار اومد ناهارو خوردیمو خوابیدیم بعد از ظهر ساعت پنج شوهرش دوباره رفت سر کار منم گفتم برم که گفت وایسا یه چایی بخور بعد برو ساعت 6.5شوهرش زنگ زد و گفت که باید بره خارج از شهر و تا فردا بعد از ظهر نمیام و گفت با بهنام برو خونه ی بابات خواهرم گفت باشه و قطع کرد بعد خواهرم گفت حوصله ندارم برم شب بمون همینجا میخوابیم و زنگ زد با خانوادم هماهنگ کرد گذشتو آماده درست کردن شام شدیم موقع کمک کردن بهش یه جرقه ای تو مغزم خورد یاد جریان ظهر افتادم کیرم بلند شد دروغ چرا ؟رفتم از عمد مالیدمش لای چاک کونش یهو برگشت گفت هووووووووووی هی این کیر نره غولتو نمال به کسو کون من بدبخت من یه لحظه جا خوردم چون تو عمرش از این حرفا نزده بود خلاصه شامو خوردیمو سریال 3در 4 رو دیدیمو رفتیم که بخوابیم جای منو پهن کرد جای خودشم زیر پام چراغا که خاموش شد من کیرمو در اوردمو شروع کردم جلق زدن وسطای کارم دیدم یکی از رو پتو کیرمو گرفت گفت چکار داری میکنی منم ریدم تو خودم گفتم الانه کونم پارست که گفت داداشم اینکارو نکن برو کس بکن منم هیچی نگفتم که یهو گفت ماشالله چقدرهم بزرگه با دست گرفتشو یک نگاه بهم کردو یه چشمک زدو کرد تو دهنش





حس خجالتو حس لذتو حس ترسم با هم قاطی شده بودن بعد گفت خواستم بهت بگم بریم با هم رو تخت بخوابیمئ ترسیدم بهت بر بخوره اما الان بیا بریم رفتیم رو تختمو شروع کردیم لب گرفتن بعد لباسامو از تنم در اورد و گفت حالا تو لباسای منو در بیار بعد افتادم به جون سینه هاش نیم ساعت فقط سینه هاشو خورمو بعد گردنشو که چون ناشی بودم یکه کبودی درشت رو گردنش یادگاری موند بعد گوششو همینطور رفتم تا پایین تا ذبه کسش رسیدم لیس اولو که زدم چنان جیغی کشید که خایه هام جفت کردن بعد همینطور که میخردم یه چیزی نشونم داد گفت این چوچوله یا همون کریتوریس اینو بخور که منم خوردم باهر لیس من چنان جیغایی میکشید که به گوخوزی مینداختم بعد گفت حالا تو بخواب اول گردنمو بعد گوشمو خورد بعد رفت سراغ سینه هام بعد رفت پایینو کیرمو گذاشت تو دهنش انقدر خورد تا احساس کردم آبم داره میاد دیگه نشد بهش بگم همشو خالی کردم تو دهنش بیچاره حالش بهم خورد و همشو تف کرد بیرون گفت حالا یکم استراحت کن تا دوباره شروع کنیم نیم ساعت بعد دوباره شروع کردیم اینبار فقط یکم ساک زد تا شق بشه بعد خوابید و کیرم گرفت و فرستاد تو کسش شروع کردم تانبه زدن ولی چون ضعیف بودم گفت تو بخواب من میشینم





اومد نشست روش داشتم تلمبه میزدم که نگاهم به سوراخ کونش بهش گفتم قبول نکرد منم یه سیلی بهش زدمو بلند شدم بهش گفتم به همه میگم تو منو اوردی تو این راه اونم ترسید و گفتد باشه پشتشو کرد رفتم پشتش خواستم تف بزنم گفت نه همینطور روغنو ژله و همه چی قبول نکرد منم نامردی نکردمو خشک خشک کردم توش چنان جیغی زد که الانکه دارم تعریف میکنم گوسم سوت میکشه بیچاره از پشتش خون اومد منم بیخیال شدمو کردم تو کسش همینطور که تلنبه میزدم حرفهای سکسی هم میزدم که یهو دیدم جیغ کشید و لرزید و شل شد منم تلمبه زدنمو تند تر کردم تا آبم اومد و همشو خالی کردم تو کسش من ترسیدم ولی خودش گفت قرص میخوره بعد از اون روز هزار بار دیگه همئ کردمش یکروز ازش خواستم اون خواهرمو با دختر خامو برام جور کنه که دمش گرم کرد در سری اینده جریان سکس اون خواهرمو و دختر خالمو براتون تعریف میکنم ....
     
#672 | Posted: 12 Aug 2014 23:12

سکس با عمه‌ جونم تو باغ

سلام داستانی رو که میخوام واستون تعریف کنم بر میگرده به تابستون سال پیش عمو بزرگم از مکه اومده بودن و چون اونا توو اردبیل زندگی میکنن مجبور بودیم که بریم من یه پسر 18 ساله ام با قدی 185 سانتی و از پارسال شروع کردم به باشگاه رفتن و هیکلمم خوبه و بدنی سبزه دارم من سه تا سه تا عمه دارم که ماشالا یکی از یکی کون گنده تر این داستانی رو که میخوام بگم به سکس منو عمه بزرگم که 36 سالشه مربوط میشه که اون هم قدی بلند داره و هیکلی نسبتا چاق یه کون گنده داره و چون همیشه ما تو مجلس های خودمونی همدیگرو میبینیم همیشه دامنو پیرن میپوشه دامنش زیاد جذب و سکسی نیست ولی بازم وقتی راه میره لپای کونش و میشه از زیر دامن به خوبی تشخیص داد و منم که ناخود آگاه راست میکردم چند بار به بهونه این که خیلی دوسش دارم و بهترین عمه دنیاست محکم بغلش کردم و سینمو به اون سینه های گرد و برجستش چسبوندم یعنی باورم نمیشد که یه زن 36 ساله که 3 تا بچه داره همچین بدنی داشته باشه اون روز باید میرفتیم خونه عمومینا شام خونه هیشکس نبود





من زن عمو اینارو بردم خونه عموم من با پسر عموم خیلی جورم اسمش شهروزه از من دو سال بزرگتره ولی مثل دوتا داداشیم به من گفت که برو از خونه مامان بزرگینا دسته خودته بیار سونی بازی کنیم وقتی رسیدم خونه وای صحنه ای رو که دیدم شاید بهترین صحنه عمرم بود عمم داشت سوتینشو در می آورد که بده به مادر بزرگم چون اون سینه هاش برجسته بود و نیازی به سوتین نداشت وقتی منو دید سریع دست گذاشت رو سینه هاش گفت یه اهنی دری چیزی بزن وقتی میای تو منم گفتم ببخشید و بعد مادر بزرگم گفت عیب نداره غریبه که نیست ( آخه منو تو فامیل خیلی دوست دارن) اون روز گذشت روز بعدش ساعت 8 بیدار شدم و رفتم باغ بابا بزرگم قدم بزنم و دیدم که عمم هم اونجاست( ببخشید که اسمشو نمیگم)بعد گفت سلام عمه فدات اینجا چیکار میکنی و منم خندیدمو گفتم دقیقا همین سوالو من از تو داشتم گفت که اومدم یکم سبزی بکنم با صبونه میچسبه و منم گفتم تنها تنها خب من رو هم خبر کن خندید و گفت باشه تو هم بیا بکن بریم صبونه بخوریم بعد من بهش نزدیک تر شدم نمیدونم که چی شد ولی وقتی نشست که سبزی ورداره خط کونشو که دیدم از خود بی خود شدم به خودم گفت اسگل الان بهترین موقعیته





خلاصه شروع کردن باهاش حرف زدم و بعد گفت یه سوال بین عمه هات کیرو بیشتر دوست داری بعد منم دستمو انداختم دور گردنشو گفتم تو که جوابشو میدونی واسه چی میپرسی گفتم الان من تورو از بچگیم دوست دارم (آخه یه بار تو بچگی واسش پیرن خریدم) و خندید و گفت بیا بریم منم از فرصت استفاده کردم چند بار دستمو آروم به کونش مالیدم اصلا حواسم به خودم نبود که یه دفعه گفت خودتو جم کن نفهمیدم چی میگی یه دو سه قدم که رفتیم دیدم کیرم راسته راست شده و از شلوار معلومه بعد درستش کردمو گفتم ببخشیدش بچست خندید بعد یه لحظه پیش خودم گفتم فک کنم کسش خیس شد شد چون دستم دور گردنش بود یه لحظه احساس کردم بدنش لرزید بعد یواش یواش دستمو گزاشتم رو پستونش اولش فک کردم نفهمیده بعد که یکم فشار دادم گفت نظرت چیه دستتو برداری منم که دیگه شهوتی شده بودم گفتم نظرم کاملا منفیه بعد گفت نکن اینجا نمیشه یکی میبینه زشته فهمیدم که اونم شهوتش زده بالا منم گفتم پس تا به خیابون برسیم اروم آروم راه برو (باغ ما یه چند متری با خیابون فاصله داشت و خونه مادربزرگم اون وره خیابونه) تا اونجا آروم آروم پستوناشو مالیدم بعد که رسیدیم خونه گفت بیا صبونه بخوریم دیگه گفتم مرسی من دیگه میرم به بهونه خداحافظی منو بغل کرد و صورتمو بوسید ولی من یه هو گردنشو بوسیدم دست خودم نبود بهم گفت دیگه زیاد شلوغ نکن و منم بهش گفتم بیا برگردیم باغ گفت چرا میدونست که میخوام بکنمش ولی خودشو زد به اون راه و گفت چرا? گفتم بیا کاریت نباشه رفتیم پشت باغ و شروع کردم به مالیدن پستوناش و گفت خیلی دوستشون داری منم گفتم حاضرم یه پامو بدم در عوض اینا ماله من میشد





بعد اومد جلوتر و شروع کرد به خوردن لبام منم از فرصت استفاده کردمو کونشو از رو شلوار میمالیدم بعد بهم گفت تا شب میخوای فقط بمالی بعد منم جرعت پیدا کردمو پیرنشو در آوردم وای وقتی اون سینه های بزرگشو میخورم خیلی حال میکرد بعد شروع کرد با کیرم ور رفتن و بلخره شلوار و شرتمو در آورد من قبل عمم با دختر عموم هم سکس داشتم ولی عمم خیلی حرفه ای بود همچین ساک میزد که انگار کار هر روزشه بهش گفتم عمه جون روزی چند بار میکننت و ناراحت شد و گفت تا حالا هیچ کس حتی ساق پامو ندیده منم با یکم کس لیسی از دلش درآوردم و گفت که خیلی دوست دارم یکی کسمو بخوره تو میخوری منم اصلا از کس خوردن خوشم نمیومد ولی تو اون شرایط مجبور شدم شروع کردم به آروم آروم لیس زدن بعد گفتم بسه و اون گفت که یکم دیگه خلاصه راضیم کرد و ده 5 دیقه کسشو خوردم که یه دفعه دیدم بدنش لرزید و تمام آبش پاچید رو صورتم ا نجا یه رود خونه بود من صورتمو شستم و گفت حالا نوبت منه آبتو بیارم با دستش کیرمو رو کسش میکشید وای از شق دردی داشتم میمردم بعد گفت حالا تلمبه بزن منم کردم تو وای سوراخش زیاد تنگ نبود ولی خیلی گرم بود دو سه تا تلمبه که زدم دیدم آبم داره میاد گفتم چیکار کنم گفت بریز تو دهنم همه آبمو قورت داد و بعدش لباشو خوردم ولی کیرم بازم راست بود گفتم عمه خانوم از پشت اجازه هست گفت با اینکه درد داره ولی در اختیار توام عشقم



کیرمو تف مالی کردمو سوراخ کونشو لیس میزدم حتی یه تار موهم نداشت بعد انگشت شستمو کردم تو یکم که جا وا کرد کیرمو فشار دادم تو کونش اولش درد داشتش ولی بعد آخ و اوخ میکرد فهمیدم که حال میکنه به پهلو خوابوندمشو با یه دستم کسشو میمالیدم و با یه دستم دوتا انگشتمو کرده بودم تو دهنش دیدم که بازم کسش خیس شد منم سرعت تلمبه زدنو بردن بالا که داشت آبم میومد گفتش اگه آبت اومد بریز تو منم همین کارو کردم و 5 دیقه ولو شدیم بعد کسشو آب کشید و 10 دیقه لبای همدیگرو خوردیم بعد بهم گفت تو دوبار آبمو آوردی به تو میگن یه سکس پارتنر خوب منم گفتم قابل شما رو نداشت من و عمه کون گندم تو مدتی که اونجا بودیم سه بار باهم سکس داشتیم و یه بار هم مدرسه رو پیچوندمو رفتم خونشون و حسابی با هم حال کردی خیلی همدیگرد دوست داریم و با هم اس بازی میکنیم یه دختر هم داره اسمش سانازه خیلی تو کفشم بهش گفتم اونو واسم جور کن و بعد ناراحت شد و بهم گفت چرا مگه من سیرت نمیکنم بعدش گفتم تو زنی و اون دختر فقط یه بار میخوامش اونم قول داد و به قولش عمل کرد الان یه ساله که با عمه جیگرم رابطه دارم و از کرده خود پشیمون نیستم
     
#673 | Posted: 17 Aug 2014 23:01

سکس با خواهرم و دخترعمم

سه شنبه بود.اونروز از صبح تا عصر بايد دانشگاه مي موندم.ولي ساعت دوم از رو بي حوصله گري بادوسه تا ازبچه هاي كلاس و استاد روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم كه من يه خواهر دارم كه دوسال ازخودم كوچيكتره واز اونجايي كه با شيما خيلي رفيقن،بيشتر روزا شيما خونه ماست.) واسه اينكه اونا رو بترسونم يواشكي وارد هال شدم ولي خبري از اونا نبود يواش يواش خودمو به پشت در اتاق سحر (خواهرم)رسوندم.وقتي به پشت در رسيدم صداهاي آه وناله خواهرم ميومد.خيلي كنجكاو شدم.آروم در وباز كردم .از لايه در عجيب ترين صحنه عمرم رو ديدم.خواهرم لخت مادر زاد روي تختش نشسته بود وشيما كله اش رو وسط پاهاي او گذاشته بود وداشت كسش رو ميخورد.باورم نمي شد اونا اين كاره باشند.خواستم برگردم اما اين بهترين فرصت بود تا باشيما سكس داشته باشم.آخه يه دوسالي ميشد دنبالش بودم وهيچوقت نتونسته بودم كاري كنم والان لخت جلوي چشمام بود...
سريع رفتم تو اتاق ودر اتاق را قفل كردم.سحر وشيما با ديدن من جيغي كشيدن وسريع ملافه را روي خودشون كشيدن وبه من گفتن برو بيرون.ولي من كه حشري شده بود ميخواستم هرجور شده باشيما حال كنم.بهش گفتم يا خودت مياي جلو يا به زورميارمت.سحرگفت ميخواي چيكار كني.بهشون گفتم منم آدمم.من بايد يه حالي ببرم.شيما گفت من ديگه ديرم شده بايد برم،باشه يه بار ديگه.(كي حاضره نقدوبا نسيه عوض كنه)بهش گفتم اصلا فكرشو نكن.شيما وقتي فهميد راه فرارنداره بهم گفت به شرطي قبول مي كنم كه سحر هم باشه.(فكر مي كرد من جلوي خواهرم كاري نخوام كرد،ولي كور خونده بود)سحر همينطور هاج وواج نگاه مي كرد.منم كه ديگه آب از سرم گذشته بود قبول كرده ورفتم سمت شيما.بغلش كردم و روي تخت خوابوندمش.اول يه ماچ گنده ازش گرفتم وشروع كردم به خوردن لباش.بعد از لب سراغ سينه هاش رفتم.واي عجب سينه هايي داشت.انگاري با قالب درست كرده بودن.خيلي گرد وقشنگ بود.بعد از چند دقيقه شيما سرم رو كنار زد وگفت اينطوري نميشه.گفت پس سحرچي؟نگاهي به سحر كردم.سرش رو از خجالت پايين انداخته بود وحرفي نميزد.راستش منم خجالت كشيدم ولي ميدونستم اگه او نباشه،شيما بهونه ميگيره و...از جام بلند شدم وبه سمت سحر رفتم.بهش گفتم بيا،اشكالي نداره،فقط همين يه باره.ولي قبول نكرد.اما وقتي بهش گفتم تو كه با شيماحال ميكردي حالا با منه برادرت غريبي مي كني؛يه لبخندي زد وحاضر شد باما باشه.واسه همين دستشو گرفتم وروي تخت خوابوندمش.
شيما گفت حالا چيكار كنيم؟من كه دلم نميومد به خواهرم بد بگذره،بهش گفت حالت چهاردست وپا بشه(مثه چهارپايان)بعد يه بالشت برداشتم زيره سرم گذاشتم تا بالا باشه وشروع به خوردن كسش كردم وبه شيما گفتم تو ساك بزن.(اين صحنه رو تو يه فيلم سوپرديده بودم)شيما كه چاره اي جز اين نميديد دكمه هاي شلوارمو باز كرد وبه زور شلوار وشرتمو كمي پايين كشيد ودست بكار شد.با اينكه بار اولي بود كه سكس داشتم ولي از روي فيلمهايي كه ديده بودم يه تجاربي داشتم.بعد از پنج دقيقه چون گردنم كمي بالا بود؛كمي گردن درد گرفتم.ازجام بلند شدم و سحر رو به پشت خوابوندمش وشروع به خوردن لباش گرفتم وكم كم به سينه هاش رسيدم.بعد از سينه هاش رفتم سراغ شكمش وشروع به ليسيدن بندنافش.از اين كار خوشش اومد واسه همين يه بند به نافش زبون ميزدم واو هم بلند بلند مي خنديد.تو همين اوصاف بودكه شيما گفت پس من چي؟من كه به كل از ياد شيمارفته بودم بهشون گفتم هردوتون كناره هم و رو شكم بخوابيد تا يه حال حسابي به هردوتون بدم.واي چه صحنه اي بود.دوتا كونه سفيده خوشگل كناره هم خوابيده بودند.تا عمردارم اون صحنه را فراموش نمي كنم.بعد شروع به خوردن كس شيما كردم.گاهي كس سحر وگاهي هم كس شيمارو ميخوردم ومواقعي كه كس اون يكي روميخوردم انگشت اشارموبايد تو كون اون يكي مي كردم.نميدونم چرا ولي هرچي بود خداييش كس سحر خوشمزه تر بود.واسه همين بيشتر روي سحركار ميكردم.بعد از يه ربع سحركمي لرزيد وآبي از كسش اومد.فهميدم ارضا شده.براي اينكه بيشترحال كنه تندتر كسش رو ليس زدم وتموم آبشو خوردم.شيما كه همين جور نگاه ميكرد از روي حسودي گفت آره ديگه پارتي بازيه،هرچي نباشه خواهرشه.
با اين حرف شيما كمي ازش بدم اومد.منم كه كيرم يكمي خوابيده بود وميخواستم يه حاله اساسي ازشيما بگيرم بهشون گفتم حالا نوبته شماست.بازم شيماگفت هركي حالشو مي كنه بايد جورشو بكشه.منم كه دلم نميومد خواهرم واسم ساك بزنه،گفتم نه سحر ارضا شده وبهتره اون بره دوش بگيره تا ماكارمون تموم ميشه.شيما گفت اصلا منم ارضا شدم،واسه منم كافيه.اما من كاره اصليم هنوزمونده بود واسه همين دره اتاق را بازكردم و به سحر گفتم تو برو دوش بگير ويه شربتي درست كن تا ما بياييم.فكركنم سحرترسيده بود بلايي سره شيمابيارم واسه همين گفت نه شما كارتون رو بكنيد بعد با هم بريم.اما من دسته سحر وگرفتم واز اتاق بيرونش انداختم و در رو دوباره قفل كردم.شيماخيلي ترسيده بود واسه همين هيچي نمي گفت.شلوار و پيراهنمو كامل در آوردم.ورفتم روي تخت دراز كشيدم.كيرم ديگه خواب خواب بود.به شيماگفتم يالا هنر خودتو بايد نشونم بدي.اونم خودشو به كوچه علي چپ زد وگفت چه كنم؟ كيره خوابيده ام رو نشونش دادم وبهش گفتم اينو به مرز آمادگيش برسون.و اونم دوباره شروع به ساك زدن كرد.
از روي حركاتش معلوم بود داره از روي بي ميلي اين كارو ميكنه چون چندبار دندوناشو به كيرم كشيد.منم چون مي دونستم كاره اصليم هنوز مونده چيزيش نگفتم.بعد از چنددقيقه كيرم ديگه همون كيري شده بود كه هر دختري انتظارشو ميكشه.واسه همين بلند شدم به شيما گفتم روي شكم بخوابه.شيما كه اصلن انتظاره كون دادن رو نداشت به شدت مخالفت كرد.اما وقتي جديت منو ديد بازم بهونه سحر رو گرفت وگفت كه بايد اول باسحراينكاروبكني.منم كه كاملا حشري شده شده بود محكم دستشو كشيدم وروي تخت خوابوندمش ودوتا بالشتي كه اونجابود رو زيره شكمش گذاشتم تا كونش قشنگ در دسترس باشه.با اينكاره من شيماجيغي كشيد.سحر ازترس اينكه من آسيبي به شيمابرسونم پشت درمونده بود وبه قوله خودش مواظب بود.آخه وقتي منو اونطور حشري ميديد ترسيده بود من پرده بكارت شيماروپاره كنم.همونطور كه گفتم شيماجيغي كشيد وسحر ازترس محكم به در ميزد تا درو باز كنم.منم از ترسه اينكه همسايه ها بويي ببرن درو باز كردم.سحر اومد تو و رفت گوشه اي ايستاد وگفت هركاري ميخواي بكني بايد جلوي چشماي من بكني.شيماوقتي اين صحنه رو ديد عصباني شد وگفت دختره پررو.برادره خودته،خودت بايد بهش كون بدي.منم ديگه آخره عصبانيت،دوباره شيمارو به حالت قبل بازگردوندم.كيرمو سره سوراخ كونش گذاشتم وبا اولين فشار هرچي زور داشتم زدم اونم باكون وكيره خشكه(ببين چي شد)(همونطور كه گفته بودم من باره اولم بود كه سكس داشتم وفقط تو فيلمها يه چيزايي ديده بودم كه اونارو هم از اونجايي كه هول كون كردن بودم كاملا فراموش كرده بودم)با اينكاره من شيما دادي زدو شروع كرد به فحش دادن كه چرا عوضي چرا خشكه اين كارو مي كني.
منو سحر كه اين صحنه روديديم شروع كرديم به خنديدن.بعد سحر رفت ازتوي كشو يه كرم آورد و گفت بيا اينو درش بمال.منم يه ذره به كيرم زدم ويه خوردشو سره سوراخ.بعد كيرمو آروم آروم وارد كردم.با اينكه قبلش يه سره انگشت توش كرده بودم بازم خيلي تنگ بود.بعداز چندبار عقب وجلو رفتن ديگه جا باز كرد وشروع كردم به تلمبه زدن.بعد از دوسه دقيقه تلمبه زدن آه وناله هاي شهوتي شيما در اومده بود.بعد نگام به سحر خورد.با حسرت به محل تقاطع كير وكون نگاه مي كرد.بهش گفتم سحر خيلي دوست داري هااااا.سحرگفت جون داداش بامنم يه ذره بكن.با اينكه دلم نمي خواست تو كون خواهرم بكنم ولي براي خوشحالي اش راضي شدم.شيمارو بلند كردم وسحر رو جاش خوابوندم.هرچي كرم مونده بود دره سوراخش ماليدم و كارم رو شروع كردم.شيما با ديدن اين صحنه بهمون گفت خيلي پستيد.مي گفت تازه بعد اون همه درد حالا تازه داشت لذت مي برد.ولي من به حرفاش محل نذاشتم وبيشتر حواسم به اين بود كه خواهرم بيشتر لذت ببره.در توصيف كونش بگم كه معركه بود.با اينكه خيلي تنگ بود ولي بازم لذتش بيشتر بود وقتي اه وناله هاي سحر در اومد بيشتر كيف كردم.
بالا خره بعد از چند دقيقه آبم ديگه داشت ميومد.خواستم به سحرچيزي نگم وتموم آبمو توش خالي كنم ولي ترسيدم ناراحت بشه.آخه خيلي دوستش دارم ونميخواستم ناراحتش كنم.واسه همين يه نگاه به شيما انداختم كه گوشه تخت نشسته بود.بهش گفتم ميخواي با تو ادامه بدم.فكركنم ميدونست اومدن آبم نزديكه.واسه همين بهم گفت به شرطي كه آبتو رو سينه هام بريزي وبعد اونا رو بمكي.منم بيخودي قبول كردم ورفتم رو شيما.هنوز به يه دقيقه نرسيده بود كه ديگه وقتش رسيد.دوسه تا تلمبه محكم زدم وكيرمو تا ته جا كردم بعدش ازپشت سينه هاي شيمارو گرفتم تافرار نكنه بعد با تموم قوا همه آبمو توكونه شيما خالي كردم و دوباره او شروع به فحش دادن كرد.وقتي آبم خالي شد از جايم بلند شدم.سحر نگاهي به كيرم كرد،گفت تموم شد؟؟؟شيما گفت آره خره.نديدي چه جور منو چسبيد.سحر خيلي ناراحت شد آخه خيلي دلش ميخواست اومدن آب از كيرمو ببينه.منم بغلش كردم وبهش گفتم كه اشكالي نداره،دفعه بعد مي ذارم ببيني.
با اين حرف من هر سه تامون خندمون گرفت.بعد از كلي خنديدن سحرشروع كرد به سربه سر گذاشتن شيما.بهش مي گفت آبي كه خوردي شيرين بود.بهش مي گفت باشه اشكالي نداره آبي كه خوردي باعث رشد كردنت ميشه.ازطرف ديگه شيما مي گفت اتفاقا من خيلي خوشم اومد كه ابشو تو ريخت.بالاخره بعد از اتمام كري هاي اوناهرسه تا به حمام رفتيم كه به زور تونستيم دوش بگيريم.توي حمام هم چندتا لب اساسي از سحر گرفتم كه تا عمردارم فراموش نخواهم كرد.وقتي ازحمام بيرون اومديم سحروشيمابه اتاق سحررفتن وبه من گفتن تو واسمون شربت بيار.وقتي شربتو درست كرد به اتاق بردم.واي چه صحنه اي.هردوتاشون روي زمين خوابيده بودن وپاهاشونو از روي كون درد تا جايي كه امكان داشت باز كرده بودن.خيلي دلم ميخواست كيرم دوباره راست بشه ودوباره...ولي نشد.ولي يه فكره بكر.شربت ها رو به اونا دادم وسريع به آشپزخونه برگشتم شيشه شربت آلبالو را برداشتم وبايه سفره به اتاق پذيرايي اومدم.بعد صدا سحر زدم.وقتي سحر اومد،سفره را پهن كردم وبه سحر گفتم روش بخوابه.سحرخنديدوگفت ميخواي چه كني؟بهش گفتم نترس بهت خوش مي گذره.سحر رو ازشكم روي سفره خوابوندم وبيشتر شيشه شربت رو رو درز كونش وهمينطور درز كسش خالي كردم وشروع كردم به ليسيدنش.
واي سحر رو بگيد كه چقدر كيف كرده بود.همونطور با صداي بلند آه وناله مي كرد ومنم ازسوراخ كونش گرفته تاروي شكم وكسش همه روليسيدم.كه دوباره سحر ارضا شد وآب از كسش اومد.باقيمانده شربت رو دوباره روي آب كسش ريختم ومشغول خوردن شدم.نميدونيد چه لذتي داشت.وقتي شيماازاتاق بيرون اومد بهم اعتراض كردوگفت واسه منم بايد اينكارو بكني اما من به طرز فيلم هاي هندي سحررو بغل گرفتم ودوباره واسه دوش گرفتن بردمش تو حمام.شيما كه به شدت عصباني شده بود،اومد پشت در ويه سره لقد به در ميزد.ولي مافقط مي خنديديم.فقط شانس داشتيم كه خونمون بزرگه واگه خونه ماهم مثله خونه هاي شصت هفتادمتري تهرون بود اون موقع همه همسايه ها و بروبچ محل مي فهميدن
     
#674 | Posted: 20 Aug 2014 00:16

ختنه

من فرهاد هستم والان 17 سالمه خاطره اي رو كه مي خوام واستون بگم خاطره من و خالمه كه دو سال پيش اتفاق افتاده يعني زماني كه من تازه 15 سالم شده بود و خالم كه اون موقع 24 سالش بود و يك سالي مي شد كه شوهرش گذاشته بود و رفته بود و معلوم نبود كجا رفته هنوز هم پيداش نشده و يه پسر 6 ساله به اسم رامين داشت . مادرم هم وقتي كه من بچه بودم رفته بود آمريكا . و من با پدرم و خواهر دوقلوم بهنوش زندگي مي كرديم . اسم خالم ناهيد و يك خانم چادري تو دل برو كه از خوشگلي آدم ياد خانم مجري هاي جوان و خوشگل تلوزيون مي افته. يك روز مدرسه ما به علت تعميرات تعطيل بود و من مونده بودم خونه تنها . منم فوري از خدا خواسته فوري رفتم فيلم زندان زنان رو با دو سه تا فيلم سوپر گرفتم و اوردم كه نگاه كنم . شلوارمو درآوردم زيرش يه شورت سفيد چسبون پوشيده بودم و با همون حال و يه زير پيرهن نشستم جلو كامپيوتر كه زندان زنان رو نگاه كنم . فيلم داستان چند تا دختر بود كه تو تركيه بهشون تهمت قاچاق مواد مخدر زده بودن و انداخته بودنشون تو زندون و هربار به يه بهونه مثل جستجوي بدني لختشون مي كردن . يكي از دخترا خيلي از بقيه خوشگلتر بود . فيلم رسيده بود به اونجايي كه رييس زندان دختره رو برد تو دفتر خودش و خمش كرد رو ميز و دامنشو زد بالاو دست انداخت شورت دختره رو از لاي كونش گرفت و شورتشو كند و شروع كرد به گاييدن دختر تو همين حال بودم كه ديدم در مي زنن . به شانس و اقبالم يه لعنتي فرستادم و رفتم دم در در رو كه باز كردم ديدم خاله ناهيد با پسرش رامين جلو در وايسادن . خالم باديدن من لبخندي زد و اومد تو صورتمو بوسيد و بغلم كرد . منم كه از ديدن خاله خوشگلم خوشحال شده بودم دعوتش كردم اومدن تو و تو حال نشستن بعد به خالم گفتم خاله يه دقيقه صبر كن من برم شلوار بپوشم بيام كه خالم گفت نمي خواد فرهاد جون بيا بشين و منم از خدا خواسته رفتم كنار خالم نشستم . به خالم گفتم خاله اين ورا خالمم گفت هيچي رامين سال ديگه مي ره مدرسه گفتم ديگه وقتشه مسلمون بشه اوردمش محل شما ببرم مسلمونش كنم. منم با تعجب پرسيدم ا خاله مگه رامين مسلمون نيست. خالمم كه فهميد منظورشو نفهميدم خنده اي كرد و گفت نه خاله مي خوام رامين ببرم ختنه اش كنم. مي خوام ببرمش پيش همون دكتري كه تو رو ختنه كرد.منم كه اينو شنيدم يه ذره از خجالت قرمز شدم. بعدش خالم در حالي كه با پاهام بازي مي كرديه دفعه شورتمو يه ذره بالا زد وقتي ديد كش شورت رو رونم جا انداخته بهم گفت خاله چراانقدر شورت تنگ مي پوشي بيضه هات درد نمي گيرن بعدش بدون اينكه منتظر جواب بشه گفت بلند شو وايسا جلوم ببينم خاله منم همين كارو كردم . خالم هم دوطرف شورتمو گرفت و شورتمو كشيد پايين تا سر زانوهام و سر كيرمو كه حالا يه خورده دراز شده بود رو گرفت دستش بعد در حاليكه يه كم از بزرگي كيرم تعجب كرده بودبا خنده قشنگي گفت فرهاد خاله چقدر بزرگه البته تعجبي هم نداره نوزاد هم كه بودي دودولت از نوزادهاي ديگه بزرگتر بودتوهم همسن حالاي رامين من بودي وقتي ختنه كرديمت ولي خدا پدرشو بيامرزه چه خوب ختنه كرده ولي خاله حالا ديگه بزرگ شدي بايد موهاشو بزني بيا بريم حموم بهت ياد بدم منم ازخدا خواسته دنبالش رفتم حموم هنوز صحنه لخت شدنش يادمه پيرهن سفيدشو كه دراورد زيرشيه سوتين سفيد پوشيده بود كرستشو كه دراورد پستوناي سفيد و شيپوريش كه به شكل مخروط بودن و زياد هم بزرگ نبودن افتادن بيرون . دامنشو كه دراورد ديدم يه شورت مشكي طوري با رنگ هاي قشنگي به لطافت بال سنجاقك كه فقط جلوشو مي پوشوند و كنارش هيچي نبود پوشيده خيلي زود اونو هم دراوردرو كسش يه كم موداشت ولي انقدر لبه هاي كسش به هم كيپ چسبيده بودن كه انگار كس يه دختر 14 ساله است و هيچوقت نزاييده كس بهنوش كه هنوز يه دختر باكره بود و من گاهي تو خواب سراغش مي رفتم و دامنشو بالا ميزدم و شورتشو پايين مي كشيدم و كسشو مي ديدم به اين باحالي نبود. خلاصه خالم بعداز اينكه من و خودشو شست واجبين درست كرد وبه كس خودش و به كير من زدو كس خودش و كير منو حسابي تميز كرد. از حموم كه بيرون اومديم وقتي اون لباساشو مي پوشيد من اعصابم خورد بود كه چرا نتونستم بكنمش. بعد يه دفعه خالم گفت خاله وقتي من اومدم داشتي شيطوني مي كردي . گفتم چطور. گفتش اخه كيرت سيخ شده بود منم از فرصت استفاده كردم و بهش گفتم اره داشتم فيلم سوپر مي ديدم اونم گفت اي شيطون بيا بريم منم ببينم چي داري منم بردمش وهرچي فيلم داشتم بهش نشون دادم اونقدر حشري شده بود كه با يه تكون خوابوندمشو لباساشو فوري دراوردم و خودم هم شورتمو دراوردم و خوابيدم روش كيرمو توكسش گذاشتم و فرو كردم انقدر تنگ بود كه به اسوني تو نمي رفت مجبور شدم پاهاشو بالا بگيرم واز هم وا كنم نمي دونيد چقدر خالم اون موقع قشنگ شده بود درست مثل اهويي كه شكار شده و حالا هم لنگاش رو هواست خلاصه حسابي خالمو كردم و بعد از اينكه حسابي پستوناشو خوردم ابمو رو شيكمش خالي كردم . بعد از اينكه كارمون تموم شد دوتايي دوباره رفتيم حموم . اين بود ماجراي سكس من و خالم
     
#675 | Posted: 20 Aug 2014 15:39
سکس با عمه مریم

من اسمم حمید هست، 22 سالمه از یکی از شهرستانهای استان گیلان قدم 183 هست وزنمم 78
این داستانی که میگم بر میگرده به 3 روز پیش...


من یه عمه دارم به اسمه مریم که ساکن کرجه.
عمه مریم ما لاغر اندام و کمر باریکه تقریبا 178 قد 65 کیلو وزن، اما بدن سفیدی داره و همیشه هم خودشو آرایش میکنه، چه تو بیرون چه تو خونه، ولی خدایی چه بی ارایش چه با ارایش قیافش باحاله...
عمه ی من 7 سال از من بزرگتره یعنی تقریبا 28و9 سالشه و تو سن 19 سالگی هم ازدواج کرده
حاصل این ازدواجشم یه پسر بچه 8 ساله به اسم پیام هست که منو خیلی دوست داره
خب میرم سراغ جزییاتی از داستان که در گذشته پیش اومد و منجر به بوجود اومدن داستان اصلی شد.
منو عمم خیلی با هم راحت بودیم ، از اونجایی هم که تنها عمم بود یعنی بغیر اون عمه ی دیگه ای نداشتم راجبه خیلی از مسائل با هم صحبت میکردیم
از مشکلات زندگی تااااا مسائل سکسی و راهنمایی هایی در این باره
از اونجایی که دانشگاه نرفته بود و تو بدترین شرایط اقتصادی بزرگ شده بود وقتی برای اگاهی در رابطه با مسایل جنسیتی نداشته
حتی من زمانی که تو دانشگاه درس تنظیم خانواده رو پاس کردم کتابمو به عمم دادم، تا مطالعه ای روی این مسئله داشته باشه.
من اصلا به فکرم نمیرسید که بخوام با عمم سکس کنم فقط در حد صحبت هایی از این قبیل بود حتی یکبار وقتی ازش پرسیدم تاحالا ارگاسم رو تجربه کردی نمیدونست ارگاسم چیه تا اینکه گفتم رسیدن به اوج لذت جنسی در زن رو میگن ارگاسم که با یه مایع ای همراه هست که میگفت فکر کنم تونستم اما مایعی بیرون نمیاد


یه مدت از این جریان گذشت، یک شب ساعت 1 بود فکر کنم شوهر عمم هم شبکار بود داشتم با عمم اس بازی میکردم که حالمم خیلی ناجور بود، شهوتم خیلی بالا زده بود، چندتا پیام بینمون ردو بدل شد تا اینکه من گفتم عمه یکاری بگم میتونی برام بکنی؟؟؟ گفت چی کار؟؟؟ گفتم من تاحالا سکسو تجربه نکردم تو میتونی برام اینکارو بکنی؟؟؟ میگفت یعنی برات چیکار کنم؟؟؟ گفتم باهام سکس کنی!!!!
اقا چشت روزه بد نبینه کل وجودمو گرفت به فحش، گفت تو خیلی اشغالی، حالم ازت بهم میخوره من دیگه برادر زاده ای به اسم تو ندارم دیگه نمیخوام هیچوقت باهات صحبت کنم و ....
بیشتر از دو هفته ای از این موضوع گذشت منم که دیگه حسابی ترسیده بودم که نکنه این موضوع رو به مادرم بگه کم کم
اس دادن بهشو شروع کردم و از کاری که کرده بودم ابراز پشیمانی کردم ...
اولش جواب نمیداد بعد نشست کلی منو نصیحت کرد که چرا ازدواج نمیکنیو از این حرفها ....
اقا بگذریم... از این جریان 5 یا 6 ماهی گذشت تا دوباره من کاملا با عمم خوب شدم.
یه روز پیام داد که میخوام برای پیام کامپیوتر بخرم، چون من رشته ام نرم افزار کامپیوتر بود و دانشجوی کارشناسی بودم
یه سری قیمت گرفتم از بیرون براش فرستادم


اونم یه مقداری برام فرستاد که تونستم یه کامپیوتر جمع کنم براش.
قرار بر این شد که برم خونشون برای نصب سیستم و توضیحات اولیه برای شروع کار و نصب یکسری بازی برای اقا پیام
بعد یک هفته برنامه ریزی بخاطر کلاسهام
روز شنبه ساعت 11 صبح وسایلو گذاشتم تو ماشینم و به سمته کرج حرکت کردم...
وقتی رسیدم خونشون ساعت 2.50 بود چون همون لحظه با مادرم تماس گرفتم که من رسیدم، زنگ ایفونو زدم
پسر عمم و شوهر عمم خونه بودن اومدن پایین، وسایلارو از تو ماشین بردیم بالا بعد کلی احوالپرسی و روبوسی عمم سفره ناهارو چید غذا که خوردیم
رفتیم واسه استراحت شوهر عمم تو اتاق خوابید من رو کاناپه دراز کشیدم پسر عمم هم با عمم داشتن موزیک ویدیو میدیدن در این حین منو عمم و پسر عمم کلی با هم حرف زدیم، عمم کلی از من تشکر کرد، پسر عمم چپ راست میرفت همش منو میبوسید


اقا ساعت تقریبا 7 غروب بود که کامپیوترو براشون راه انداختم و با کلی ذوقو شوق نشستن پاش یه سری توضیحات دادم
تقریبا یک ساعت بعدم شوهر عمم اماده شد بره سر کارش که از شانس من اونشب هم شب کار بود...
عمم شام آورد دوره هم نشستم خوردیم شوهر عمم رفت ، پسر عمم رفت پشت کامپیوتر، منو عمم هم تو هال داشتیم صحبت میکردیم از خبرات تازه گذشته
عمم میوه اورد خوردیم، بعد یکم فیلم دیدن عمم رختخواب انداخت بخاطر اینکه پسر عمم صبح باید میرفت مدرسه
منو پسر عممو تو اتاق کناره هم انداخت خودش رفت تو هال دراز کشید تا ادامه فیلمو ببینه بعد تقریبا یک ساعت بلند شدم برم دستشویی دیدم عمم هنوز بیداره ، بهم گفت هنوز بیداری ؟؟؟ من فکر کردم خوابیدی گفتم خوابم نمیبره
رفتم دستشویی اومدم دیدم چایی اورده با شکلات گفت بیا بخور
گفتم الان میام، رفتم گوشیمو زدم تو شارژ اومدم کنارش نشستم


همینجوری که داشتیم با هم صحبت میکردیم حرف گذشته رو پیش کشید گفت من هیچوقت فکر نمیکردم تو به من این پیشنهادو بدی میدونی اگه شوهرم بفهمه چی میشه؟؟؟
گفتم مگه قرار بفهمه؟؟؟ یه چیزی بود تموم شد رفت!!! گفت واسه تو تموم شده اما من نمیتونم فراموشش کنم.
منم برگشتم با کمال پررویی گفتم وقتی نمیتونی فراموشش کنی یعنی نسبت بهش یه حسی داری دیگه، پس خودتم بدت نمیاد گفت چه ربطی داره من عمتم، گفتم قبول اما من به این چیزا فکر نمیکردم بیشتر تورو بعنوان یه دوست در نظر میگرفتم
یکم که از صحبتمون گذشت گفت من خوابم میاد دیگه میخوام بگیرم بخوابم اگه دوست داشتی رختخوابتو بردار بیا تو هال کناره من بخواب
رفتم رختخوابمو از کناره پسر عمم برداشتم دیدم خوابه خوابه، اومدم انداختم کناره رختخوابه عمم، چراغارو خاموش کردیم یک چند دقیقه ای گذشت رفتم گوشیمو اوردم که یکم باهاش باری کنم تا خوابم ببره، که دیدم عمم دستشو گذاشت رو سینمو سرشو چسبوند به سرم گفت ببینم تو گوشیت چی داری؟ گفتم هیچی بابا دارم بازی میکنم، یه چند ثانیه نگذشته بود که احساس کردم دستش داره اروم پایین تر میره، من هیچ واکنشی نشون ندادم که دیدم اروم دستشو کرد تو شلوارم و دستشو گذاشت رو کیرم، منم اونلحظه توفمو قورت دادم و با چهره ای متعجب نگاش میکردم برگشت گفت فقط برات میمالمشا صداتم در نیاد پیام خوابیده


در حین مالیدن کیرم انقدر شهوتم زد بالا که صورتمو نزدیک صورتش بردم و چندتا بوس از صورتش کردم
گفت چته هول کردی؟؟؟؟ گفتم تو که داری میمالی حداقل یه حاله اساسی بده برام یکم بخورش
بلند شد رفت دره اتاق خوابه پسرشو بست اومد یکی از چراغارو روشن کرد شلوارمو تا نصفه داد پایین و بعد یکم مالیدن کیرموکرد تو دهنش، یه پنج دقیقه که خورد گفتم داره ابم میاد سریع دستمال کاغذی اورد همشو ریخت توش
وقتی ارضا شدم یکم احساس پشیمونی کردم اما بعد اینکه رفتم دستشویی خودمو شستم، اومدم دیدم دراز کشیده میگه حمید چراغو خاموش کن که بخوابیم
منم اروم رفتم کنارش پشتش به من بود کیرمو از رو شلوار مالیدم رو کونش، برگشت طرفم گفت وااا مگه الان ابت نیومد دیگه چته؟؟؟
گفتم من یه سکس کامل میخوام، گفت حمید تا اینجاشم خیلی لطف کردم خواهشا دیگه ادامه نده
گفتم فقط یکبار، قول میدم فقط یکبار


اروم صورتمو بردم جلو صورتش بهش لب دادم یکم که پیشرفتم دستشو گذاشت دوره گردنمو شروع کرد به لب بازی، شروع کردم براش گردنشو لیس زدم و بعد پیراهنو سوتینشو از تنش در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش، در همین حین بلند شدم سریع پیراهنو شلوارو شورتمو در اوردم و شلوارو شورته عمم هم کشیدم پایین یه کسه کوچولو داشت که یکم خیس شده بود، کیر من کم کم داشت بلند میشد، پاهاشو باز کردم زبونمو چسبوندم رو کسش و شروع کردم براش لیس زدن، صداش در نمیومد فقط یه ناله های کوچیکی میکرد، تقریبا یه پنج دقیق ای کسشو براش خوردم یه انگشتمم کرده بودم تو کسش انقدر عقب جلو کرده بودمو لیس زده بودم که نفسهاش تند تند شده بود و با یه حالت ناله وار میگفت ترو خدا بسه دارم میمیرم، رفتم رو سینش نشستم کیرمو گذاشتم تو دهنش یکم عقب جلو کردم بعد سریع اومدم پاهاشو دادم بالا کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار اروم کیرمو فرستادم تو با یه ناله ی ارومی گفت آی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
روش کامل خوابیدم پاهاشو دوره کمرم حلقه کرده بود منم داشتم فقط تلمبه میزدمو ازش لب میگرفتم تقریبا یه یک ربعی کردمش تا دیدم داره ابم میاد، عرق از سر صورته هر دومون آویزون بود در حین لب دادن گفتم داره ابم میادا گفت اشکال نداره بریز توش در همون حال دستمو انداختم دوره گردنشو و بدنمو به بدنش فشار میدادم



کمتر از دو دقیقه هم نشده ابمو کامل ریختم تو کسش و روش شل شدم یه مقدار همینجوری موندیم تا از روش بلند شدمو یه لبه دیگه ازش گرفتم بلند شدیم رفتیم حموم اول من رفتم بعد عمم، من اومدم گرفتم خوابیدم که دیدم سر صبح یکی صدا میکنه حمید جان بیدار شو صبحانه بخوریم چشم باز کردم دیدم عممه، شوهر عمم نون داغ گرفته بود اومده بود صبحانه رو که خوردیم پسر عمم رفت مدرسه منم کم کم وسایلامو جمع کردم از عمم و شوهر عمم خداحافظی کردم با کلی تشکر اومدم بیرون شوهر عمم چون خسته بود تا بیرون نیومد اما عمم تا جلو ماشینم اومد با کلی تشکر از بابت کامپیوتر بهم گفت خیلی بهم لذت دادی ممنون فقط حمید جان قول بده بین خودمون بمونه ها یدفعه جایی سوتی ندی گفتم خیالت راحت گفت شاید بازم فرصت شد با هم یه حالی کردیم، من حرکت کردمو اونم پشت سرم شیلنگ آبو گرفت ....


دلم دوباره هوسشو کرده اما چه فایده که من اینجا و اون اونجا....
امیدوارم خوشتون اومده باشه. شبتون بخیر

من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟....."
     
#676 | Posted: 21 Aug 2014 22:20

سمانه ، شوهرش و خواهرم
.


من و خانوادم باهم تو يک آپارتمان چند طبقه زندگي ميکرديم.چند وقتي بود که يک زن و شوهر جوون تازه به واحد کناري ما نقل مکان کرده بود.اما من از همون اول زياد ازشون خوشم نيومده بود.اسم خانومه سمانه بود و اسم شوهرش محمود.محمود خيلي بدبين بود و نميذاشت کسي به زنش چپ نگاه کنه.اين زوج تقريبا 30 ساله معلوم ميشدن.من معمولا با دختراي زيادي بودم اما هيچ وقت دورو بر زناي شوهر دار نميگشتم.با اومدن اين همسايه جديد خواهرم مينا خيلي به اين سمانه خانم نزديک شده بود و با وجود اختلاف سني 10 ساله که با هم داشتن زياد به خونشون رفت و آمد ميکرد.خواهرم 20 سالش بود.يه روز که طبق معمول به خونه اينا رفته بود من خيلي نگران شدم چون از هميشه بيشتر طول کشيده بود.يادمه کنار پنجره بودم که ديدم رنو آقا محمود کنار ساختمون ايستاد اما سمانه از ماشين پياده شد. يک لحظه بدنم سرد شد.با خودم گفتم اگه سمانه بيرونه پس مينا خونه اينا داره چکار ميکنه؟!نکنه...حتي فکر کردن به اين موضوع آزارم ميداد به سرعت به سمت در رفتم اما در همين موقع در باز شد و مينا وارد خونه شد.صورت رنگ پريده بود اما چند جاي قرمز رو صورت معلوم ميشد.گفتم مينا چي شده کجا بودي؟ حرفي نزد و رفت تو اتاقش .چند روز بعد که باهش در اون مورد حرف زدم گفت که وقتي براي ديدن سمانه به خونشون شوهرش گفته که سمانه رفته حموم و الان ميخواد بيرون بياد.مينا هم به حرفش اعتماد ميکنه و ميره تو اما اونروز سمانه اصلا خونه نبوده و محمود ميخواسته از مينا سوء استفاده کنه و به زور از عقب بهش تجاوز ميکنه.و مينا هم به خاطر آبروي خودش و خانوادش کاري نميکنه.اصلا باورم نميشد که همچين اتفاقي براي خواهرم افتاده و من هيچ کاري نکردم.من کلا زياد آدم غيرتي نيستم اما اصلا نميتونستم اين موضوع رو تحمل کنم براي همينم تصميم گرفتم از محمود انتقام بگيرم اما چه جوري نميدونستم.تا اينکه به اين فکر افتادم : من همين بلايي رو سر محمود ميارم که اون سر من و خواهرم آورد من زنشو ميکنم به هر قيمتي که شده.اما نه کافي نيست خواهرشم ميکنم.محمود شغل آزاد داشت و هر روز ساعت 7 صبح ميرفت سر کار تا 1 بعداز ظهر.و اين فرصت خوبي براي من بود.ميدونم که باور کردنش براي شما سخته اما کاري که من ميخواستم بکنم به خاطر هوس خودم نبود بلکه به خاطر کاري بود که محمود با خواهرم کرده بود.روز دوشنبه بود که حدود ساعت 10 رفتم در خونه محمود آقا و سمانه درو باز کرد.گفتم سمانه خانم ببخشين ميشه چندتا تخم مرغ ازتون قرض بگيرم...سمانه گفت بله چند لحظه صبر کنين.وقتي سمانه رفت تو خونه منم بلافاصله دنبالش رفتم.وقتي برگشت و منو ديد حسابي ترسيد حدس ميزنم فهميده بود ميخوام چکار کنم.براي همينم اول با تهديد و بعدشم با التماس سعي داشت منو منصرف کنه اما بيفايده بود.از پشت گرفتمش چادرش از سرش افتاد.خيلي تقلا ميکرد.روسريشو از سرش کشيدم.بعدشم شلواري که پاش بود پايين کشيدم.اين کارو با عصبانيت هر چه تمام ميکردم اصلا به لذت بردن از اين سکس فکر نميکردم مثل اينکه اين کار برام يک وظيفه بود.به سرعت شلوار خودمو پايين کشيدم و کيرمو لاي کونش قرار دادم يک دستم روي دهن سمانه بود و با يک دست ديگم کيرمو روي سوراخ کونش قرار داد و با يک فشار تمامشو وارد کونش کردم.سمانه داشت از حال ميرفت.روي زمين خابوندمش و اين بار کيرمو روي کوسش گذاشتم و شروع به تلمبه زدن کردم. خيلي گوشاد بود مثل اينکه محمودم زياد ازش کار ميکشيد.تمام آبمو تو کوسش خالي کردم.پاشدم که برم وقتي داشتم ميرفتم سمانه با حالت هق هق گريه گفت آخه چرا اين کارو کردي؟!گفتم به تلافي کاري که شوهرت با خواهرم کرد.وبه سرعت از در خارج شدم.تو تمام وجودم احساس سبکي ميکردم.حالا وقت اون رسيده بود که کمي هم به خواهر محمود فکر کنم
     
#677 | Posted: 24 Aug 2014 22:20

پیوندی دوباره

رفتم حمام. درُ باز گذاشتم.
یه آینه قدی داریم جلوی در حموم که اگه در
باز باشه تصویر حموم توش میوفته.
لباسمُ بیرون آوردم و پرت کردم کنار وان.
لخت بودم.
باد کولر از در حموم وارد می شد و به بدن لختم
توی هوای مرطوب حموم می خورد.
لذت بخش بود.
دستمُ به سینک تکیه دادم و به صورتم توی آینه
خیره شدم. و به چند تار موی بالای سینه ام.
صورتم شهوتی نشون نمی داد. اما کیرم کاملن
راست ایستاده بود.


دستمُ زیر تخم هام گذاشتم و فشار خیلی آرومی
بهشون دادم. یه قطره آب از کیرم بیرون اومد.
یک لحظه چشمامُ بستم. شاید اون لحظه ای که با
شهوت چشمامُ می بستم چهره ام شهوتی می نمود.
کیرم بین گرمای مشتم بود. دوباره فشارش دادم.
آب رو باز کردم تا وان پر بشه. عاشق آب گرم
هستم. رفتم توی وان و سکوت بود و سکوت و
آرامش. بوی صابون داو محشر بود. صدای بسته
شدن در خونه اومد.
ضربان قلبم به هم ریخت.
مامان بود.


با مانتو و روسری مزاحم جلوی چارچوب در حموم
ظاهر شد. نگاش کردم. اونم نگاهم کرد. عرق کرده
بود به خاطر گرمای بیرون. چهره اش مث همیشه
پر از عشق و آرامش بود. از دیدرسم محو شد و
چند دقیقه بعد دوباره همون جای قبلی ایستاده
بود.
پرسید ساعت چند کلاس داری؟
گفتم کلاس ندارم.
گفت شیرین کی میاد؟
گفتم با کامرانِ.
دوباره رفت.
و دوباره چند دقیقه بعد توی چارچوب بود.


نگاهم از روی دست چپش شروع شد. مشت بود و از
بین انگشت شصت و اشاره لبه های مثلثی ، مثلثی
کاندوم بیرون زده بود.
با اینکه بینی من از دست مامان فاصله زیادی
داشت کاملن بوی خاص کاندوم همیشگیشُ حس
کردم. بوی گرمش که به بوی بدن مامانم نزدیک
بود به نظر من.
نگاهم از مچ دستش بالا تر رفت.
این بار در چارچوب در لخت بود.
مادرم لخت مادرزاد بود.
نگاهم از کچ دستش بالاتر رفت. ساعد چسبیده به
پهلوهای برآمده اش.
کنار پهلوهای چاقش ... جای کمر شلواری که تازه
بیرون آورده بود مانده بود.
و کمی پایین تر رد قرمزی مثلثی شکل جای کنار
های شورت مامان بود.
نگاهم به کُس مامان گره خورد.
موهای کوتاه تازه در آمده.


ترکیبی از قرمزی گرما ، سفیدی پوست و سیاهی
مو.
کیرم در هوا تکانی خورد.
گویی می دانست که تا چند لحظه دیگر در بغل
اندام جنسی مادرم خواهد گرفته شد.
تکانی گویی انسانی ست که آب دهانش را از
هیجان و نه از ترس قورت داده است.
اما به جای اینکه آبی از گلویش به پایین رود
دوباره قطره آبی ، از سرِ بیرون زده از آبِ
وانِ کیرم بیرون آمد.
به سرعت ران های مادرم را از نظر گذراندم و
نگاه شتاب ناکم را به چشم های معشوقه ام
رساندم.
چشم های زیبای مادرم.
چشم های مهربانش.
و هیچ واژه ای عاشقانه تر و شهوتناک تر از
گرم برای چشم هایش نیست.


نا خود آگاه خودم را در تمنای در آغوش کشیدن
مادرم در بغل گرفتم. و لبخند مادرم بیشتر شد.
به سمتم قدم برداشت و بین پاهایم و چشم در
چشمانم نشست.
آب ها شکافتند که به صفر میل ببرند فاصله کس
مامان تا کیر پسر را.
هم زمان با پایین راندن بدن مامان ، من هم با
انقباض عضله های کفلم بیشتر عطش کیرم را فرو
نشاندم.
مادرم و من لحظه ای آرام گرفتیم.
کف دست هایش را روی کف وان کنار ران هایم
حائل کرد و لب هایش به اشتیاق لب هایم
دویدند.


آاااااه ... چه قدر گرم.
داغ.
نرم.
زیبا.
عمیق.
سرشار از عشق.
آرام.
پاک.
یکدیگر را بوسیدیم!
ساعدم را روی شانه هایش گذاشتم و چنانفیگور
گرفتم گویی تا آخر عمر کار دیگری جز بوسیدن
لب های مادرم نخواهم داشت.
...
بوسیدم.
بوسید.
بوسیدم.
بوسید.
لب آتش می گرفت.
لب آتش می گرفت.
بوسیدیم.
همچنان.
کم کم گویی می خواستیم برادرم را به وجود
آوریم.
لبانش را جدا کرد و کیرم را به دیواره کسش می
مالاماند!


آرام. پیوسته. داغ. پر مهر. پاک. متمرکز.
می توانستم از جایم تکان بخورم و این بار من
روی مادرم بخوابم و داخل مادرم شوم. اما هیچ
تنوعی نیاز نبود. هر لحظه برایمان منحصر به
فرد و عالی و زیبا بود.
بی هیچ کوششی می رقصیدیم در هم ، خوابیده در
وان آب.
همان صدایی که گاه لالایی م را می خواند این
بار سرشار از شهوت و عشق ناله لذت می گفت.
صدای خاص مادرم. که گاهی نیز برایم آواز می
خواند.
مادر دوستت دارم.
پسرم دوستت دارم.
...
...
مامان روی لبه تخت نشسته بود و من در کنارش
زانو زده بودم و با سشوار موهای زیبای سفیدش
را خشک می کردم. چشمانش را بسته بود و پسرانه
نگاهش می کردم و پوست دستم لذت انزال تماس
موهایش را فریاد می زد.
وقتی خشک شدند روی تخت خواهرم دراز کشیدیم و
یکدیگر را در آغوش کشیدیم.
- مامان
- بله عزیزم
- امشب بریم بام تهران؟
- دوس داری بریم؟
- آره
- بریم. من که کار خاصی ندارم.
- خوشحالم. بعدش هم بسکین اند رابینز می
خوریم و با شیرین برمی گردیم خونه.

مامان خوابش برد. من هم فقط تماشایش کردم.
و تماشا کردم ...
     
#678 | Posted: 25 Aug 2014 23:04

کیر داییم و کون من

سلام
رزا هستم 19 سالمه قدم 166 وزنم 58 قیافه ی خیلی خوشگلی دارم یکم کارا سکسیه سایز سینه هام 70 هستش باشگاه بدنسازی میرم و شنا ک هیکلمو فوق العاده کرده و کون نسبتا بزرگی دارم
این داستانی ک میخام براتون بگم برمیگرده ب اولای تابستون 93 من تازه دانشگاهم تموم شده بود و یه مدتی رو برای تفریح ب رووستامون رفتم ک خعلی اب و هوای خوبی داره دریا و باغ و کوه و همه چی..
ی روز ک مادربزرگم و خالم رفته بودن خونه ی یکی از فامیلا تا بتونن محصولات اونارو بار بزنن من توخونه تنهاموندم تاساعت 9 شب بود ک دیدم صدای درمیاد اینم بگم ک خونه ی پدربزرگم اینا خیلی حیاط بزگی داره و اونورش سمت در تاریکه تاریکه رفتم سمت در و گفتم کیه؟
ک دیدم داییم مصطفی است دایی من 25 سالشه قد بلندی داره هیکلش فوق العادست و خیلی ام جذابه مخصوصا چشماش قبلا چند بار باهاش اسمس بازی کرده بودم ولی نه خیلی سکسی من دختری هستم ک اشوه زیاد میام و خیلی تو حشری کردن پسرا و مخ زدنشون حرفه ایم ولی اهلش نبودم


بگذریم بریم سراصل مطلب مصطفی داییم ازعروسی برگشته بود و مست کرده بود اولش نفهمیدم مسته بعد از حالتش متوجه شدم تو اون تاریکیه دم درگفتم دایی تویی؟گفتم بههههه سلام رزا جون خوشگل خودم خوبی تو؟گفتم مرسی چقد زود اومدی گفت خسته بودم و اومدم استراحت کنم تا 10 برگردم گفتم باشه بریم تو گفت تواول برو منم داشتم میرفتم ک دیدم دست داییم محکم خورد ب کونم برگشتم گفتم حالت خوبه؟گفت اره بعد زد زیر خنده فهمیدم ک خیلی مسته اصلا تو حال خودش نیست بوی الکل دهنش تا 60 متری میومد منم گفتم مسته اشکال نداره و ب روی خودم نیاوردم



داییمو خیلی دوس داشتم و اون کار امشبش باعث شد یکم تحریک بشم رفتم تواتاقش واسش پتورو روی تخت انداختم و هدایتش کردم ب اتاق خاب با اینکه توروستا بود ولی ی خونه ی خیلی شیک و بزرگ داشتن وقتی ک دراز کشید روی تخت گوشیش از دستش افتاد دیگه کاملا معلوم بودتوخودش نیست خم شدم گوشیشوبردارم ک دیدم گفت واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای جووووووووووووووونم چ کوووووووونی منم ازجاپریدمو گفتم وای دایی تونخابیدی هنوز؟گفت بیا بشین کارت دارم فهمیدم ک این خیلی ام مست نیست و حالش بهترشده گفتم جانم دایی چی شده؟گفت رزا ی مدته چشمم دنبالته و از کارای سکسیت و حرکتایی ک باناز جلوی من میای شق میکنم امشب پیشم باش گفتم چی؟؟؟؟نه اصلا حرفشم نزن با اینکه تحریک شده بودم دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش گفت اینو میبینی الان تورو میخاد منم ک تاحالا دست ب کیر نزده بودم شکه شدم گفتم خب خب چی کنم؟دستمو روکیرش فشاردادوگفت بمالش خودشم اومدجلو و ازم لب گرفت و ی دستش روسینم بود و میمالیدش دیگه کاملا شل شده بودم داشت با ولع خاصی لبامو میخورد و میمکید زبونمو تا ته میکردتو دهنش و سینه هامومیمالید



منم دیدم فضا اینجوریه واسش کم نذاشتم و کیرشو محکم ترمالیدم دیگه اه و اوهم داشت شروع میشد رفت سراغ گردنم و لباسمو باسوتینم دراورد وافتاد روم گفت وااااااااای من امشب شیرمیخام ااااااااخ چ سینه هایی منم با این حرفاش حشری ترمیشدم و خنده هایی میکردم ک حشری ترش میکرد لباساشو دراوردم سینه هامو میخور و میمالید گازگازمیگرفتش و بادستش کسمو میمالید کونمم میگرفت تو دستش و میمالید دیه اه و اوهم بلند شده بود همش میگفتم ااااااااااااه مصطفی دایی بسه نکن ایمجوری اوووووووووووم اه اونم بیشتر و محکم ترمیخود بعدش پاشد و خابید روتخت و گفت بخورش منم ک کیرنخورده هیچی بلد نبودم خابیدم رو پاهاش طوری ک سینم رو زانوش بود شروع کردم ب خوردن کیرش اول تو دستم گرفتمشو مالیدمش بعد زیرشو لیس زدم روشو هم همینطور نوکشو یکم مکیدم و کلشو کردم تو دهنم بعد از یه خورده خوردن دیگه تند تند تو دهنم میکردم و درش میاوردم اونم همش میگفت ااااااااااااااااااه رزا جونم بخورشششش ااااااااااوووه محکم تر بیشتر بخور زود باش ولی من برای اینکه ارضا نشه زیاد نخوردمو گفتم بسته بلند شد و منوخابوند روتخت کرم اورد و یکم زد ب سوراخ کونم یکمم زد ب کیرش و منو برگردوند گفت میخام از کون بکنمت رزاجون میخای؟


منم ک دیگه حشری بودم گفتم اره اره بکن زود باش بادستم دوتا سیلی محکم زد رو کونم و فشارش داد ک دادزم ااااااااااااااااای واون توجهی نکرد و اول یه انگشتی و بعد دوس انگشتی کرد تو کونم تاجاباز کرد و کیرشو تا نصفه فرو کردتو کونم واااااااااااااااااااااااااااای درد عجیبی داشت ولی وقتی ازپشت روم خابید سینه هامو گرفت تو دستش و گردنمو مکیدخیلی داشتم حال میکردم ک یهو کیرشو تا ته کرد تو کونم ک جیغم بند شد اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مصطفی جرم دادی دایی اااااااااااااااااااااااخ گفت تو رزای منی هیشکی تا ب حال انقد بهم حال نداده کردنش تحمل کن بعدش خوب میشه و یکم اروم تلمبه زد تو کونم و دیگه داشت دردش عادی میشد و تبدیل میشد ب لذت ک محکم و تند تند تلمبه زد تا10 دقیقه داشت تلمبه میزد تو کونم خیلی اه و اوه کردم واسش اونم حرفای سکسی زیاد میزد میگفت جووووووون دارم کونتو میکنم جرات داری بازم جلوم خم شی جرت میدم اااااااااخ چ کونی میکنم من امشب اااااااااااه منم ک حشری تر از اون بودم و میدیدم ک کیر 20 سانتی و کلفت داییم ک توکونم داره تلمبه میزنه



اووووووووج لذتو داشت میگفتم اره بکن تو کونم تا صبح بکن اووووووووووووم چ کیری بود این کجا بود تاحالا زودباش کن محکم تر اونم خیلی حال میکرد با این حرفام ک یکم بعد تلمبه زدن تو کونم هم اب من اومد هم اون ک بهم گفت کجا بریزم گفتم بریز تو کونم ابشو ریخت تو کونم و اروم کیرشو دراورد و بیحال افتاد روم و درگوشم گفت ااااااااااااخ رزا من عاشقتم خیلی حال دادی منم گفتم خودمم حال کردم ک مستی از سرت پریده نمیخای بری عروسی حالا؟گفت عروسی چیه باو عشق و حال الان زیرمه گوربابای اونا دوباره برگردوندم و ی لب ازم گرفت تا نزدیکیای 15 دقیقه هم لب میگرفت هم سینمومیمالید چند بارم لاپایی زد واسم و لا سینه ای ک دوباره ابمون اومد و ارضا شدیم



بعد از اون قضیه مصطفی صداش میزنمم و اونم خیلی هواموداره چند بار با خالم و دختر داییم سرمن دعوا کرد و هرجا ک تنها میشدیم لب میگرفتیم از هم وقتی ام ک میرفتم خونمون هرشب اسمس سکسی میداد میکفت این سری میخام تورو زن خودم کنم خیلی ام میترسیدم ک بخاد ازجلو بهمو بکنه بعضی وقتا شبا توی حال میخابیم کنار هم زیر پتو ازم لب میگیرفت و سینه هامو میخورد هرشب میگه اگ بهم شیرندی خابم نمیبره و منم ازخدا خاسته بهش میدم
منتظر فرصتیم ک دوباره خونمون خالی شه و باهم سکس کنیم
     
#679 | Posted: 28 Aug 2014 17:28

مامانم عاشق کیر من بود

سلام اسم من حامی با قد 180 وزن 75 به نظر خودم و بقیه خوبم از نظر قیافه ما تو شمال کشور زندگی میکنیم یه خواهر دارم دانشجو هستش الان از نظر سنی 3 سال ازم کوچکتره پدرم قبلا مکانیک بود اما حالا مسافر کش هستش و اکثر اوقات خونه نیست اما مادرم...



مامانم که اسمش پریسا هستش 34 سال سن با یه قد بلند کمر باریک و لاغر اندام یکم به چاقی میزنه یعنی لاغر لاغر نیست چشمای مشکی ابرو کمون صورت پر کلا اگه بخوان توصیفش کنم یه زن در رده زنهای خیلی خوبه ..همیشه میدیدم که بهم علاقه داره اما میذاشتم به حساب مادر فرزندی ولی اون کارهاش غیر عادی بود نه از نظر من 14 ی 15 ساله( راستی من دارم از چند سال پیش میگم تا روشن شید )از نظر همسایه ها تا اینکه یادم میاد یکی از همسایه ها گفت که پریسا تو داری زیاد با حامی نزدیک میشی این خوب نیست 15 سالشه تو باهاش حموم میری من این و از زبون مادرم شنیدم که شبش بهم گفت ولی مامانم در جواب گفت تو اگه تو قلبم بودی میفهمیدی این دوست داشتن من یه عشق خدایی هست نه یه دوست داشتن معمولی خلاصه همش باهام نزدیک بود وقتی میخواست منو ببوسه از لب میبوسید روز ب روز بزرگتر میشدم و اون بهم نزدیکتر شبها بجای اینکه پیش پدرم بخوابه پیش من میخوابید پدرمم چیزی نمیگفت شایدم از خداش بود چون دیگه بهم علاقه ای نداشتن میدیدم زمانهایی که اونها با هم بحث میکردند و تنفر تو صحبتهاشون شنیده میشد

وقتهایی که پدرم شبها هم به جاده میزد پریسا پیشم راحتر میخوابید یعنی اول میرفت دوش میگرفت به خودش عطر و اتکلن میزد یکم ارایش میکرد میومد جلوی من قبل اینکه برق و خاموش کنه پشتشو میکرد سمت من و بهم میگفت روتو کن اونور میخوام لباس عوض کنم منم چشامو میبستم اما میدیدم دزدکی کونشو قر میداد شلوارو از پاش در میوورد و یه دامن کوتاه که تا زانوهاش بود و میپوشید من اوایل زیاد حسی بهش نداشتم اگه دزدکی میدیدم از کنجکاوی بود اما یه نازک ته تهای دلم وسوسه میشدم اما خیلی کم و زودم فراموشش میکردم خواهرم تو اتاق خودش بود و از اتفاقات اینور خبر نداشت حتی گاهی وقته به شوخی میگفت مامان تو چرا پیش من نمیخوابی و پیش حامی میخوابی پریسا هم میگفت به تو ربطی نداره حسود میدیدم ناراحت میشد اما به روش نمیوورد خلاصه هرشب هرشب بهم نزدیکتر میشد من هم اصلا تو باغ نبودم بعضی اوقات که دم صبح از خواب بیدار میشدم میدیدم ی پاهشو انداخته لای پاهام دستشم دور گردنم تا اینکه پدر مادرم از هم جدا شدن من یکم افسرده شده بودمو به مادرم هم اینو میگفتم اما همش میگفت من بخاطر تو این کارو کردم من اینو نمیفهمیدم که منظورش چیه راستی اینم بگم که خواهرم رفت پیش پدرم زندگی میکرد چون اونم دل خوش نداشت تمتم توجه مامان بمن بودو منم از دنیا بیخبر

من 17 سالم بود که یه روز با رفیقها قرار گذاشتیم که دست جمعی با رفیقها بریم مشهد این مسله با پریسا در میون گذاشتم که برای اولین بار زد تو گوشم گفت کثافت تو غلط میکنی که بری مشهد اونم با رفیقهای کونی خودت یادم نمیره عین این جمله رو گفت من شوکه شده بودم اخه فکر میکردم مادرم خوشحال شه اما نمیدونستم که انقدر عصبانی میشه خلاصه این گذشت و شد عروسی دختر خالم که تهران زندگی میکردن ما رفتیم تهران چند روز اونجا بودیم اونجا هم شبها پیش من میخوابید اما نه انقدر نزدیک با یکم فاصله برای من یکم سوال شد که چرا اینجا باهام نزدیک نیست موقع رقصیدن تو هر عروسی بخصوص شیوا دختر خالم تو چشمام زل میزد نگاه میکرد و میرقصید داستان من خیلی طولانی میشه اگه بخوام همه رو با جزییات تعریف کنم برا همین به جاهایی اشاره میکنم و زود میگذرم فقط میخوام شما خوب متوجه شید که جرقه سکس اتفاقی نبود و بلکه ریشه در گذشته داشت دیگه طوری شده بودم که هرجا میرفتم با من بود غیر از مدرسه و دستشویی با بعضی وقتها سر کوچه پیش رفیقهام من 18 سالم شده بود و اون هنوز با من حموم میرفت توی حموم لخت لخت میشد فقط شرت پاش بود وقتی پشتمو کیسه میکشید و سینه هاش مالیده میشد بهم سرمو خودش کف میزد منو میذاشت بین پاهاشو منو کف مالی میکرد من دیگه یواش یواش داشتم از سکس و جلق و این چیزها اگاه میشدم

ترم 1 دانشگاه با یه نفر اشنا شدم که به اگاهی میداد چند بار فیلم سوپرهم بهم داده بود من یادم نمیره اولین جلقمو به یاد مادرم زدم اخه رفیقم میگفت برو دستشویی کیرتو انقد دست بزن و به یه کی فک کن منم فقط مادرم بهم نزدیک بودو به اون فکر میکردم وقتی ابم اومد حالا دیگه روزی چند بار این کارو میکردم یادمه یه روز تو حموم وقتی مادرم سرشو کف زده بود و چشماش بسته بود من سینه هاشو میدیدمو جلق میزدم انقد بهم لذت میداد که همش تو حموم اینکارو میکردم حالا دیگه شبها پیش مادرم میخوابیدم خودم بهش جفت میکردم بهش میمالوندم یه روز تابستون از صبحش چند بار جلق زده بودم و شبش که خوابیدم یهو ساعت 4.یا 5 بود که از شق درد بیدار شدم کیرم درد عجیبی گرفته بود نمیونستم بخاطر چیه یهو چشمام به بدن لخت پریسا خورد ملافه از سرش کنار رفته بودو با شرط پیشم خوابیده بود اینم بگم من 21 سالم شده بود و مادرم دیگه کمتر بامن حموم میرفت نمیدنم چرا اما بهم میگفت تو دیگه مرد شدی خودت میتونی کارهای خودتو کنی خلاصه خیلی وقت بود پریساو با شرط ندیده بودم درد کیرم خوب شد رفتم پشت کونش یواش دستمو گذاشتم روی کونش خیلی نرم بود زمانی که دست زدم کیرمو گرفتم تو دستم میمالیدم به کیرمو دست میکشیدم لای ورنهاش بدن پریسا خیلی سفیده بدون یه خال مو بزرگی کونشم مزید بر علت شد و منظره زیبایی به وجود اورده بود

دلم نمیخواست ابم بیاد داشتم باهاش ور میرفتم که یهو تکون خورد و جابجا شد وای جلوی کسش پف داشت هوا دیگه گرگ و میش شده بودو پنجره رو به بیرون باعث شده بود که فضای خونه روشن بمونه وقتی پف کسشو دیدم یهو ابم پاشید رو بدن پریسا رو شرطشو یکم رو پاش یه ذرشو پاک کردم و خوابیدم دیگه پریسا بامن جور دیگه ای شده بود حرفهاش تغیر کرده از من سوال میپرسید که چرا انقد صورتت جوش داره تو چرا انقد حموم میری چرا شورتهات انقد لکه داره نمیدونم چرا میپرسید اما میدونم که میخواست از زبونم بشنوه که جلق میزنم با اینکه خیلی وقت بود که بامن حموم نمیرفت اما یروز بهم گفت میخوام برم حموم زودباش لخت شو توهم بیا چشمام گرد شد گفتم من گفت پس کی تو دیگه لبهام خشک شد و اب دهنم و قورت میدادم ترس داشتم اخه حالا دیگه دیدن بدن لخت پریسا یه ارزو شده بود من میتونستم تا یک ماه به یادش جلق بزنم تو حموم میتونم باهش بلاسم رفتیم حموم یواش رفتم لباس کندم دیدم با یه شورط و سوتیین نشسته رو لگن یکم اب کشیدیمو یکم وقت گذشت که یهو زبونم در رفت البته از هوس دراز بکش کیسه بکشم گفت نه نمیخواد الان نه تو دراز بکش من کیسه بکشم من دیگه مثه اونموقع ها نبودم که دراز بکشم به پشت یعنی رو به سقف و اتفاقی پیش نیاد اخه ما فقط پشت و کیسه نمیکشیدیم از جلو هم کیسه میکشیدیم اینکه میدونستم کیرم راست میش شک درش نبود من انقد دیگه اونموقع هوسی بودم که کیرم داشت میترکید بدن لخت پریسا کمر باریک صورت خوشگل کون بزرگ یعنی یه حلوی به تمام معنا جلو باشه کیرم راست نشه سینه هاش زیر سوتیین هنوز قشنگتر بود

من گفتم نه مامان من کیسه نمیکشم اخه تنم جوش داره درد میاد گفت خفه شو دراز بکش چرا اونکارو میکنی که جوش بزنه قرمز شدم لال شدم رو به زمین دراز کشیدم داشتم فک میکردم منظورش چی بود داشتم فک میکردم که امروز باید با پررویی بهش بگم هرچی پیش اومد خوش اومد هوس عقلمو دزدیده بود دیگه هیچی فک نمیکردم فقط گاییدن پریسا چون همش تو خیالم داشتم میگاییدمش البته مقصر خودشم بود چرا انقد پیشم ازاد گشت تا من دیوونه شم کیس مامان تموم شد و گفت بر گرد تنم میلرزید اما من هوسی بودم یکم مکس کردم دوباره گفت خودشم فهمیده بود اما بازم میگفت برگرد چشامو بستم مغزمو خالی کردم برگشتم کیرم داشت شورت قرمزمو پاره میکرد چشام بسته بود نمیدونستم داره به چی نگاه میکنه چشامو یواش باز کردم دیدم داره به رفت و امد کیسه نگاه میکنه سینه هاش تکون میخورد وای داشتم هلاک میشدم زل زدم به سینه هاش زد بسرم دیگه گفتم یکم پایینتر برو سینم سرخ کردی عجیب بود اروم رفت پایین اما انگار ن انگار پسرش براش راست کرده کیسش تموم شد و نوبت من شد گفتم دراز بکش دراز کشید گفتم چشاتو ببند بازش نکن میخوام محکم کیسه بکشم چیزی نگفت چشاشو بست هرچی میگفتم انجام میداد این منو بیشتر تحریک میکرد اروم پاشدم شورتمو در اوردم کیسو برداشتم رفتم رو باسنش نشستم شورتش مزاحم بود شروع کردم از بالای گردن کیسه کشیدن همینطور خم و راست میشدمو کیرم سمت بالا بود بهش گفتم سوتینتو در بیار تا کیسه بکشم گوش نکرد و دوباره گفتم انجام نداد گفتم باز کنم بازم حرفی نزد یواش دستم رفت سمت سوتین باز کردم هیچی نمیگفت درش اوردم یه ذره به کیرم مالوندم گذاشتمش کنار وقتی کیسه میکشیدم یه دستی هم به کیرم میکشیدم یه موقع هاییم دستمو میذاشتم رو کونش اما جرات نداشتم کیرمو به کونش بمالم

دلم میخواست اما دل دل میکردم میدونستم خودشم شاید بخواد اما مطمن نبودم اخه قبلا هم کوچکتر بودم همینطوری کیسه میکشیدم فقط هوس توش نبود الانم کاری نکرده بودم پس شاید هنوز نمیدونست ترسم و هوسم حالمو عوض کرده بودن نمیدونم چطور شد که یه ذره شوورتشو از پایین دادم بالا کیرمو گذاشتم لای شورتش حالا وقتی کیسه میکشیدم کیرم روی خط کونش سر میخورد ترسیده بودم فشارم بالا پایین میشد خودمو کاملا دست هوسم دادم عجیب بود مامان انگار خوابیده بود هیچی نمیگفت صداش کردم جواب نمیداد جراتم بیشتر شد و گفتم میخوام شورتتو در بیارم اذییت میکنه بازم چیزی نگفت حالا دیگه دوزاریم افتاد که شاید دلش بخواد وگرنه اگه میخواست چیزی بشه تا حالا شده بود شورتشو. ارووم اروم کشیدم پایین خط کونشو نگاه میکردم داشتم میمردمبه عمد یه دست کشیدم روش حالا کیسه رو انداختم و با دستم داشتم بدنشو لمس میکردم دیونه شده بودم داشتم به ارزوم میرسیدم لمبرهای کونشو باز کردم لاشو قشنگ نگاه کردم وای اصلا سیاه و قهوه ای نبود صورتی صورتی اروم یه بوس کردم مادرم سرشو رو دستش گذاشته بود و تکون نمیخورد کیرمو اول دوتا دست کشیدم و یکم صابون زدم گذاشتم لای پاهاش پاهاش باز بودو نمیشد من دوتا رونهاشو یکم جفت کردم خودشم همکاری کرد کیرم لای پاهاش بود اروم به بهانه دست کشیدن بدنم بالا پایینش میکردم دیگه فهمیدم دلش میخواد قشنگ روش دراز کشیدم تمام وزنمو انداختم روش حالا خیلی بد شده بود نمیدونستم دارم چیکار میکنم یهو با دستام محکم 2 بار کشیده محکم زدم در کونش یکم پرید صورتشو برگردوند چشاش بسته بود کشیده دردش اورده بود این شد که گفت اااااای لحنش بیشتر هوس بود تا درد دو تا دیگه زدم در کونش و کیرمو در اوردم بهش گفتم برگرد پریسا به اسم صداش زدم


اینبار حرفمو گوش داد برگشت یه ذره کسش مو داشت سینه هاشو با دو دستم گرفتم مالوندم یکم نوکشو خوردم ارووم اومدم رو شکم وای چه ناف تمیز و قشنگی داشت یکم ورم داشت یه ذره اب ولرم ریختم رو بدنشو زبونمو تو نافش چرخوندم دستمو گذاشتم رو کس پف کردش لاشو دست زدم خیسیش با خیس اب حموم فرق میکرد سر بود فهمیدم خیس کرده انقد داشتم از بدنش لذت میبردم که رفتم زیر گوشش گفتم زن من میشی تعجب کردم سرشو تکون داد گفت اره دیگه تحملم تموم شد مطمن شدم ورود ازاده کیرمو بروم جلوی لباش گفتم کیر شوهرتو نمیبینی چشاشو با مکث باز کرد تا دیدش گذاشت تو دهنش قشنگ مینداخت ته گلوش و اوق میزد اوق که زد با اینکه نمیخواستم ابمو بیارم نمیدونم چیشد که ابم با فشار ریخت تو دهنش داد زدم گفتم ابم اومد بخورش بخورش اه اه اونم ابم خورد دراز کشیدم بغلش و بی حال شدم یکم شرم داشتم عذاب وجدان و خجالت نمیذاشتت چشامو باز کنم 5 مین بعدش با اغوش پریسا به خودم اومدم تا بغلم کرد کیرمو دوباره راست شد لباشو گذاشت رو لبامو زبونشو تا ته میکرد تو گلوم لبامو داشت پاره میکرد یهو گفت شوهر من میشی اومد نشست رو کیرمو میمالوندش به کسش انقد مالوند تا سر سر شد گفت یکم سینمو بخور نوکشو گذاشت تو دهنم چشاشو بست کسشو رو کیرم تنظیم کرد روانه کرد تو واااااای با اینکه یبار ابم اومده بود اما انگار 5 روز پیش ابم اومده باشه داشتم حال میکردم کسش گرم مث اتیش تنگ مث کس دختر 10 ساله چشاشو تو چشام زل زده بود و زبونشو در میوورد لبخند میزد میگفت دوستت دارم از بچگی میخواستمت به یادت جلق میزدم داشتم گوش میکردم هم کس میداد هم از گذشتش میگفت داد میگشید میگفت کیرت تو کسم واااای چقد کیرت خوبه همش مال منه به هیچکی نمیدم

اینارو گفت و یهو دادش بیشتر شد داد میزد اه اه اه اه منم دیگه ای صحنه هارو دیدم فهمیدم داره ابش میاد منم تنظیم کردم تا با اون بیارم دیگه اند داد کشید ترسیدم همسایه ها بیان گفتم یواش اهمیت نداد داد زد و چند تا اه اه ااه کرد و با صورت افتاد روم و اروم شد منم ابمو همزمان باهش خالی کردم سفت منو چسبیده بود و لب میگرفت بار دوم که ابمون اومد من دیگه شرم نداشتم خودمونو اب کشیدیمو اومدیم بیرون شبش باهم مثه زن و شوهر رفتیم رستوران غذا خوردیم و اومدیم رو تخت مث زن و شوهر دراز کشیدم..شبش بازم سکس داشتیم تا الان هم سکس داریم اما همش برای هم تازگی داریمو اصلا زده نشدیم بهش قول دادم که هیچ وقت تنهاش نزارم اخه به من گفته اگه از پیشش برم میمیره نمیدونم چیکارش کنم هم دلم میسوزه هم دوسش دارم اما از اینده میترسم بخاطر همین میگم هرچه پیش امد خوش امد ...امیدوارم از لذت من لذت برده باشید
     

#680 | Posted: 28 Aug 2014 17:34

آرزوهای من برای مامانم

اسمم .... الان 27 سالمه. من دچار بلوغ زودرس بودم یعنی حدودا کلاس 4 ابتدایی احساسات جنسی داشتم و چیزی که خاصش میکرد این بود که همیشه دوست داشتم در اختیار باشم! من یه پسر بودم اما همه هوسم تو این بود که در اختیار یه شخص با صدای کلفت و اندام زمخت باشم! بگذریم! بزرگ و بزرگ تر شدم! نمیتونم بگم علتش دقیقا چی بود که نسبت به مامانم حس های ... شاید خوندن داستان... شاید اندام نسبتا گوشتیش... شاید عدم رعایت یعضی چیزا جلوی من ... شاید هم همه این موارد باهم ... مادر من یه زن چادریه 45 سالس.4 تا بچه داره که من فرزند اولشم. قصدم تحریکتون نیست اما مادرم کون خیلی بزرگ و پستونای خیلی گوشتی داره! چاق هست اما چاقی بیش از حد نه! یه جورایی از نظر خودم که تپل پسندم کردنیش کرده چربیاش! خب... داستان من: من بزرگ و بزرگتر میشدم و مامان و بابام مطابق معمول همه فک میکردن بچه هاشون کودنن و هیچی هالیشون نیس!مثلا من خونه بودم بابام مامانم رو میبرد تو اتاق و میکردش و صدای ناله های مامانم (هرچند ضعیف) میومد بیرون!اما صدای جالب تر صدای ضربه های دست بابام با گوشتای مامانم بود.هرچند من پشت در با ضربان قلب هزار فقط میتونستم گوش بدم و نمیدونستم که اون ضربه ها رو به کجای مامانم میزنه اما تصور خودم کونش بود و خیلی از این حس لذت میبردم!
چند مرتبه ای این اتفاق افتاد و گوش دادم به این صداها که شتید همینا استارت این حس بود که به مامانم حسای جنسی از نوع هاردکور پیدا کردم.مدام تو ذهنم مامانم رو میکردم ... اما لذت بخش تر از اون این فانتزی بود تو ذهنم که چند نفر از بدنسازای محلمون که ادمای هیکل و لاتی هم بودن تقریبا بیان خونمون و به زور جلو چشمای من مامانم رو بگان! تاحالا که فقط حس هام رو گفتم... معدرت اگه سرتون رو درد اوردم . اصل قضیه برمگرده به دوران دبیرستانم. مامانم گاهی شبا میومد تو هال میخوابید و خب منم اونجا جامو پهن میکردم و جلو تلویزیون میخوابیدم.یکی از این شبا وسطای شب چشمم رو باز کردم و دیدم که مامانم تو حدود یک متری من خوابیده.یواش یواش خودم و جامو هی تکون دادم تا به زیر پاهاش برسم... به این سادگی یک جمله ای که گفتم نبود البته.همه بدنم از ترس خیس عرق بود و اینکه میدیدم دامن پاشه و تقریبا پاهاش با زاویه 45 بازه از هم میدونسم که اگه برم پایین پاهاس چی قراره ببینم!!! خلاصه رسیدم و اون رونای حیرت انگیز رو دیدم! اما لعنت بهش که به جای اینکه یه شرت خوب پاش باشه یه شرتی مزخرف صورتی پوشیده بود.ولی با این حال واسم خیلی شهوتناک بود اون لحظه! یک بار خواستم دست بزنم به روناش! این کار رو هم کردم اما نزدیک 10 ثانیه که دستم روی رونش بود یهو تکون خورد و منو ذهره ترک کرد... اما خدا رو شکر بیدار نشد و منم که خایه هام جفت شده بود رفتم کپه مرگم رو گداشتم!
از بعد اون روز به هر بهانه هروقت تنها میشدم میرفتم و اب کیرم با خود ارضایی خالی میکردم تو شرتاش! یک دوستی داشتم که من رو میکرد! از بعد این اتفاقا و این حس ها هروقت منو از کون میکرد بهش راجب مامانم میگفتم اونم همش در حالی که منو میکرد میگفت که میخواد با مامانم چی کارا کنه! خیلی لذت بخش بود! گاییدن مامانم جلو من... من الان 27 سالمه و چون یک بار تو اوج شهوت بودم و هیچی هالیم نبود وقتی داشتم با شرتاش ور میرفتم مثه یه سگ هار ورداشتم نوار بهداشتیش گذاشتم تو شرتش که بفهمه من این کار کردم . بعدش هم مثه سگ پشیمون شدم.اما خب اون فهمیده بود دیگه که کار من.بعده اونم چند تا سوتی دیگه دادم و عارضم که یک شب هم که سینه هاش تو خاو دستمالی میکردم بیدار شد و کاملا متوجه شدم که فهمید من دارم میمالمش!پاشد و از پیشم رفت جای دیگه خوابید و زیر لب با خودش یه حرفایی میزد که کاملا فهمیدم چه قدر بهت زدس از این که اینو فهمیده! گذاشتن نوار بهداشتی تو شرتش و دستمالی مردنی که قهمید حسابی خیطم کرد! الان اون میدونه که من میخواستم تو گدشتم بکنمش! موضوع اینه که الان فکر میکنه دیگه فراموشم شده بعده چند سال اما حقیقتا اینطور نیست!
من هنوزم با اینکه دختر کردم از فکر کردن مامانم گلوم میگیره و لرافروخته میشم از شلاق زدن به اون رون ها و کون و پستونها! من بیشتر از کردنش دوست دارم با دستام گوشتای کون و روناش رو شلاق بزنم و صدای درد کشیدنش بشنوم. صدای دادن کسش به ادم های هیکلی. میخوام در اختیار افراد بدنساز باشه ... دیونه اینم که واسه پول خودش رو بفروشه! کاش کسایی باشن که حس های منو بفهمن! امیدوارم جز کامنت هایی که قراره بهم فحش بدین یا بگین که مامانم جندس یا میخواین بکنیدش کسی هم باشه که حالم بفهمه! مشکلی ندارم با اینکه کسی دوست داره بکنه مامانم رو! این ارزومه! اما از اینکه کسی باهاش سکس لایت داشته باشه حالم بهم میخوره! من میخوام به معنای واقعی گاییده شدنش و جر خوردنش ببینم! دعا کنید به این ارزو برسم قبل مرگم!
     
صفحه  صفحه 68 از 76:  « پیشین  1  ...  67  68  69  ...  75  76  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.