| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 68 از 82:  « پیشین  1  ...  67  68  69  ...  81  82  پسین »  
#671 | Posted: 27 Jan 2014 10:31
دیگه داستان ها جذابیتی نداره

مثله همیشه یا پدر دو هفته میره مسافرت ، یا همیشه مامان جلوی پسرش سکسی میگرده ، یا تو حموم میشه بیا بدنم رو بشور ، یا بیا ماساژم بده ، یا مامان میاد پشت کامپیوتر خودش داستان رو میخونه و داستان تولید میشه

همش چیزای تکراری
     
#672 | Posted: 30 Jan 2014 03:05

کس مامان با بستنی


بابام یه دوست داشت که همیشه میاومد خونه ما مامان منم یه کم خوش استیل و باحال بود منکه بچه بودم سر درنمی اوردم ازین چیزا .یه روز که بابام خونه نبود دوست بابام اومد خونمون و یه چشمک به مامانم زد مامانم منو فرستاد برم بستنی بگیرم از سوپر سر کوچمون بهم پول داد گفت برو 3 تا بخر بیا من چون با یکی از بچه های تو کوچمون دعوا داشتم مجبور بودم به جای دیگه برم بستنی تهیه کنم خلاصه یه 20 دقیقه ای شد برگشتنم وقتی برگشتم دیدم کسی تو خونه نیست کنجکاو شدم همه سوراخ سمبه های خونه رو گشتم آخه خونه ما تو روستا بود بزرگ و جا دار یه اتاق داشتیم که رو پشت بوم خونه بود خرت و پرتا میریختیم ....وقتی دیدم کسی نیست رفتم پشت بوم از کنا در دیدم بله مامان خوشکلم زیر کیر اقا رضا داره رفع تشنگی میکنه همچو براش ساک میزد که منم از ترس و استرس تمام بستنیها رو پشت در خوردم



مثل مامانم آقا رضا اه و اوف میکرد مامانم میگفت جان چه کیری داری اووووووووممم خلاصه منم جفت کرده بودم از یک طرفم تازه همچی صحنه ای رو میدیدم برام عجیب بود یبارگی دیدم آقا رضا مامانمو از پشت بغل کرد طوری بود که من از لای در کون آقارضا که خیلی پشم الو بود میدیدم ولی بیضه هاش از بس بزرگ بودن معلوم بود خلاصه تلمبه میزد مامانم اخ اوفش رفته بود به اسمون یبارگی دیدم رضا میگه داره میاد من خیال کردم کسی داره میاد بعدش مامانم گفت ن ن ن ن ن ن ن حالا نیاد بکنم کیر رحمان کوچیکه حال نمیکنم بکنم بعد اقارضا ابشو ریخت رو باسن مامانم و من سریع اومد م پایین رفتم تو کوچه مثلا من الان درارم میام خلاصه چند دقیقه لفتش دادم به دم در که رسیدم دیدم آقارضا از در خارج شد و گفت بستنی کو پس محسن منم همشو از ترس خوردم لوپامو کند و رفت با خنده ....



رفتم توخونه دیدم مامنم باز نیست شک زده شدم بازم رفتم پشت بوم دیدم مامان داره کسشو میمالونه دلم براش سوخت سرو صدا دام که خوشو جمع کنه داد زدم مامان مامان کجایی .با صدای شهوت الودش گفت کوفت چته داد میزنی رفتم تو دیدم الکی داره دنبال چیزی میگرده گفتم آقا رضا بستنی هامو خورد گفت نوش جونش یبار دیگه اومد میگم برات بخره خلاصه گوشه دامنش رو دیدم پر آب کیر آقا رضا بود که باهاش پاک کرده بود گفتم بستنی ریخته اینجا گفت آب شده بود اقا رضا برات بستنی آورده بود اینجا قایم کرده بود اومدم بیارم برات آب شده بود خلاصه من 7 سالم بود این اتفاق همیشه یادمه بعد ازون اقارضا رفت جبهه راننده تانکر آب بود رفته بود رو مین نصف پاش قطع شده بود الانم جانباز تشریف دارن ....

نوشته: داف
     
#673 | Posted: 4 Feb 2014 16:48

چهل گردو یا چهل بار گاییدن مادر زن


مادر زن من از اون زن های هات وداغ که هنوز کسش می خاره بدن توپ وسر حالی داره سفید وبدون مو یه بدن سکسی و گنده کونش کیر منو سیخ می کنه چه برسه به غریبه منم اتفاقا تو سکس خیلی هاتم از قرص ویاگرا واسپری استفاده می کنم کیرم گنده وکلفته طوری که زنم تحمل بیشتر از دو سه دقیقه سکس رو نداره واگه بیشتر بشه گریه اش در می اد پنج شنبه تابستان امسال بود برا شب برنامه چینی می کردم قرص واسپریم تموم شده بود اونا رو تهیه کردم ورفتم خونه ولی تو ماشینم جا موند رفتم خونه زنم گفت امشب می ریم خونه مامان جون خورد تو ذوقم ولی چاره ای نبود به خاطر زنم قبول کردم شب رفتیم خونه مادر زنم می خواستیم اونجا بمونیم مادر زنم با یه بلوز شلوار نخی خونگی بود وقتی دولا راست می شد بلوز می رفت بالا کمرش معلوم می شد بد جور سیخ کرده بودم موقع شام سفره رو زمین پهن کردند شمسی رو برو من نشسته بود یه لحظه چشمم وسط پاش افتاد یه چیز مشکی دیدم یواشکی یه بار دیگه دقت کردم بله شورتش بود با یه کم ازرونش معلوم بود چند بار نگاه کردم نگو خودشم میدونه ولی بی خیاله هی جابجا می شد وبیشتر از لا پاش رو معلوم می کرد البته طوری که دخترش نبینه



خیلی حشری شده بودم تصمیم گرفتم زنم رو بگام شب شمسی تو هال خوابید من وزنم تو اتاق قبل خواب رفتم تو حیاط یه قرصی خوردم کیرمو اسپری کاری کردم امدم تو اتاق از بو اسپری زنم فهمید گفت امشب هیچی نیست بزار باشه خونه خودمون منم که حشری بودم کو گوش شنوا زنم گفت لااقل بزار مامان بخوابه یه کم لب بازی ومالش لنگاشو دادم بالا شروع کردم به خوردن کوسش تا اوردمش تو خط خودش لنگاشو نگه داشت گفت بزن توش تا ته کردم تو کوسش یه جیغی زد که مطمئن بودم شمسی فهمیده شروع کردم تلمبه زدن زنم دو باری ارضا شد کو تا اب من بیاد شالاب شلوب می زدم تو کوس کونش افتاده بود به التماس بسه دیگه جر خوردم رحم کن منم حدس می زدم که شمسی بیداره بلند حرف می زدم گفتم یا چهل بارمی دی تا میرم مامانتو چهل بار می کنم یا چهل نفر از طایفت میاری من می کنم زنم به خاطر اینکه زود خلاص بشه قبول کرد گفت باشه هرچی تو بگی توررو خدا فقط تمومش کن دو سه تا ضربه زدم خالی کردم تو کونش کشیدم بیرون تر تر ازپشتش می زد وابم می ریخت بیرون همش فحش می داد منم بی حال یه چرتی زدم چشمامو باز کردم دیدم زنم خوابیده بلند شدم برم دست شویی در باز کردم احساس کردم یکی رفت اون طرف نگو شمسی بوده دیدم رو شکمش خوابیده فرصت نکرده پتو بندازه رو خودش به خاطر تاریکی لامپ تراس رو روشن گذاشته بود وهال قشنگ رو روشن بود پاره گی خشتکش از پشتش قشنگ معلوم بود باز کیرم سیخ شد رفتم دستشویی برگشتی دیدم پاهاشو حالت هفت باز کرده وخشتکشم بیشتر پاره شده شورتم نداره کوسش قشنگ معلومه حدس زدم که بیداره منم راحت نگاش می کردم کیرم سیخ سیخ بود دمر شد و یه پاشو جمع کرد زیر شکمش قمبگی کونش زد بیرون منم با کیرم بازی می کردم اوف اوف می کردم از پشت یکی زد منو بیشتر حشری کرد نمی شد کاری بکنم رفتم خوابیدم صبح زودتر از ما بیدار شده بود داشت حیاط جارو می کرد سلام صبح بخیر گرمی کردیم صورتمو شستم رفتیم برا صبحونه با همون شلوار پاره بود داشت برام چایی می ریخت شورتشم در اورده بود کوسش قشنگ معلوم بود همش با لبخند وشوخی با من حرف می زد گفت اشکان جون حموم داغه بعد صبحونه برو سرحال بشی امروز باید حسابی کمکم کنی



بی خیال چشمم لا پاش بود گفتم چشم مامان جون اونم بی خیال بود زنم بیدار شد اومد اشپز خونه شمسی خودشو جمع کرد گفت دخترم چته انگار سرحال نیستی خوب نخوابیدی گفت نه مامان جون گفت پس خواهرت دست تنها می مونه زنم گفت برا چی شمسی گفت به من سپرده بودهرموقع امدی اینجا بری کمکش فرش بشورین زنم گفت خوب می رم کمکش زنم رفت حیاط صورتشو بشوره شمسی به من گفت چهل بار گفتم شبا خوب بخواب روتو باز نکن من از حرف چهل خندم گرفت گفتم مامان جون صدبار یا چهل باراونم خندش گرفته بود گفت به زبون من چهل بار راحت می چرخه داشت دو پهلو به من حالی می کرد که حرفاتونو شنیدم زنم اومد تو من رفتم تو هال ماهواره شو روشن کردم رو کانال رقص بود شمسی بلند گفت خیر ببینی اشکان ببین چشه بعضی موقع قطع می کنه منم فکر کرد م راست میگه ولی اصلا قطع نشد داشتم با کانال هاش ور می رفتم اکثر کانالهای سکسیش باز بود رو یه کانال خاموش کردم زنم گفت مامان من برم خونه پری به من هم گفت نمی ای گفتم نه می خوام جمعه رو استراحت کنم خونه پری نزدیک بود اون رفت بعد کمی شمسی اومد تو هال گفت چرا خاموش کردی گفتم زیاد جالب نبود یه چایی برام اورد نشست کنارم گفت اشکان پروانه چشه حاملس؟ گفتم فکر نکنم دیشب بد خوابیده گفت نمی دونم جایش درد می کرد همش ناله می کرد گفتم نه مامان من که نفهمیدم این دفعه جدی گفت زیاد اذیتش نکن اون اولشه خودمو زدم به اون راه گفتم چی چی اولشه به شوخی گفت ای پدر سوخته کی می تونه چهل بار تحمل کنه با این حرف تیر شو زده بود با دستم دستشو گرفتم گفت اشکان تو زورت به دخترم رسیده یعنی تو چهل بار می تونی؟ یه کم رومان به هم وا شده بود گفتم مامان جون زن که چهل بار نتونه چه فایده گفت مگه مرد می تونه؟ گفتم پس چی من که می تونم حسابی حشری شده بود گفت حتما می تونی دیگه؟ گفتم امتحانش سادش گفت پسر اینقدر پر رو نشو رستو می کشما دست بردم لاپاش زد رو دستم گفت لازم نکرده چه زود پسر خاله می شی گفتم تو می خوای خارش گرفتی گفت من خارش گرفتم تو چرا هیزی می کنی گفتم خوب کسی که خارش داره باید چنان بکنی که هوس خارش نکنه گفت راستی بد جنس تو دخترمو می کنی چرا از من مایه می زاری گفتم کی؟ گفت دیشب می گفتی مامانتو چهل بار می کنم گفتم اون دیشب بود



گفت پس جا زدی گفتم نخیرا نمی خوام اذیت بکشی طاقت گرز منو نداری گفت دیشب گرزتو دیدم ولی واسه من هیچه درحالی که گرفته بودم از کوسش گفتم شاید یکی دو بار بتونی ولی بار سوم میشه دروازه می افتی به التماس گفت اشکان نگو عوض دخترمو ازت در میارما تا دیگه حتی یه بارم هوس نکنی بلندشدم برم بیرون گفتم بزار برم بیرون تا بیام ببینیم تعریف کنیم رفتم از تو ماشین باز یه قرص خوردم واسپری زدم یه کم مالیدم تا خوب اثر کنه امدم تو شمسی گفت گفتم نکنه ترسیدی فرار کردی ماهواره رو روشن کردم رو همون کانال سکسی دو تاد مرد سیاه داشتن یه پیر زنو می کردن گفتم مامان تو هم از این کانالا نگاه می مکنی گفت مگه من چمه چهل تا مثل تو تورو می ندازم باز کرکری یمون شروع شد تا رسید به شرط بندی گفت اشکان مردو قولش نه تو می زنی زیرش نه من به شوخی گفتم من می زنم زیرش گفت نه جدی حرف زدی باید رو حرفت بمونی گفتم چشم گفت من می خوابم زیرت تا چهل بار اگه کردی من چهل تا زن فامیلمو جور می کنم ولی اگه نکردی حق نداری بیشتر از یه دقیقه به دخترم دست بزنی جدیم می گم سینه های گندشو گرفتم گفتم چشم ولی هر جور که بخوام کوس کن دهنی اونم قبول کرد قول دادیم مردونه رو حرف خودمون باشیم وشروع کردیم رفتیم تو اتاق لازم به بازی و مالش نبود کیر من سیخ سیخ و کوس اونم پراب لنگاشو دادم هوا و کیرمو چسبوندم به کوسش با یه فشار نا ته زدم تو کوسش بدون اخی همشو کشید تو دل خودم گفتم بدبخت شدم کو تا این سیر بشه محکم ضربه می زدم همش اخخخخ جوووون می گفت سینه هاش وبدنش تکان می خورد ولی کو ابش بالشو گذاشتم زیرش چنان کردم تو کوسش که انگار کیرم جایی گیر کرد خودشم همراهی می کرد افتاد التماس اشکان تو رو خدا بکوب بکوب اومد اومد مثل مار وول می خورد یه بار ارضا شد من همچنان می کوبیدم بی حال گفت اشکان یه کم صبر کن گفتم جا زدی گفت نخیر بزار حالم جا بیاد وگرنه ابت بیاد نمی زارم وایسی قبول کردم کشیدم بیرون



چه ابی زد بیرون کسش فرت فرت صدا می داد چرخوندمش رو شکم خوابیدم روش دیدم شروع کرد به قر دادن کونشو باز کردم لازم به هیچ چی نبود اب کوسش ریخته بود رو سوراخ کونش سر کیرمو گذاشتم روش با یه فشار راحت رفت تو به خودم گفتم این دیگه کیه قاچ کونشو بیشتر باز کرد گفت فشار بده با فشار من ته کیرم چسبید به کونش صدای کونش پیچید تو اتاق با این کار ابم ریخت تو کونش از کونش در نیاوردم کیرم شل شد با یه تکون در امد بیرون گفت شروع کن بی حال بودم گرفتم از سینش گفت ها جا زدی بلند شدم نشستم رو سینش کیرمو بردم سمت دهنش رو باز کرد شروع کرد خوردن باور نمی کردم بتونه ساک بزنه با دوسه ساک کیرمو سیخ کرد دوباره شروع کردم به گاییدنش قمبل کرد یکی می زدم تو کونش یکی تو کوسش کارمون بی وقفه ادمه داشت بار هفت هشتم ارضای اون بود بار چهارم اب ریختن من که زنگ درو زدن هول بلند شدیم لباس پوشیدیم رفت جلودر زن همسایش بود دکش کرد رفت امد تو پرسیدم چی می گفت گفت امده بود ور زدن گفتم دامادم خوابیده اونم رفت با دستش کیرمو گرفت وباز شروع کردیم واقعا کم اورده بودم دو بار دیگه اب ریختم اون بار دهمش بود با خودم گفتم کو تا چهل بار خدا پدرش رو بیامرزه با یه بار من اون سه بار ارضا میشه نقشه کشیدم که چیکار کنم یاد داستان دختر پادشاه افتادم که یه پسره با پدرش توی جنگل می رفتن تا رسیدن رود خونه پسره پدرش رو کول کرد تا از اب ردش کنه وسط اب از پدرش پرسید ننه مو شبا چند بار می کنی پدره ناراحت شد پسره گفت یا می گی یا میندازمت تو اب پدره مجبور شد بگه هر سری یه بار پسره گفت من جای تو بودم چهل بار می کردمش دختر پادشاه اینو شنید پسره رو برد گوشه ای باهاش شرط کرد اگه چهل بار اونو بکنه زنش میشه وگر نه می کشتش پسره قبول تا سی ونه بار کردش وبار چهلم نتونست دختره خواست سرش رو ببره گفت صبر من حرفمو بزنم بعد گفت رفتی بازار چهل تا گردو گرفتی حداقل یکیش پوک در می اد یا نه دختر گفت خوب اره پسره گفت اینم مثل اونه حالا یکیش پوک درامده دختره قبول کرد وپسررو ولش کرد



بعد اینکه ابمو ریختم واستراحت می کردیم این داستان رو واسه شمسی تعریف کردم اونم گفت یعنی اینکه دیگه نمی تونی تازه اون سی ونه بار کرده تو اب ریختن منم که حساب کنی شده دوازده بار با خنده گفتم اون گردوهای قدیم بوده از چهل تا یکی پوک در می اومده از گردو های امروزی فقط پنج شش تا سالم در می اد تازه من دوبرا برشم کردم اونم خندش گرفت گفت شما مردا شیطون رو درس می دین وبا هم خندیدیم بقیه کار رو گذاشتیم برا بعد .هر سری پیش هممیم دو سه باری ابش رو در می ارم...

پایان
     
#674 | Posted: 5 Feb 2014 16:44
خدا از این خواهرا که با داداششون راحت هستن زیاد کنه

rooh65
     
#675 | Posted: 7 Feb 2014 03:04
[vimeo=null]
جریان کوس دان مامانم و آذر
[font#01DF01][/font]

مامانم 60 سالشه اسمش زهراست.چادری و مذهبیه. مامانم نسبتا چاقه و شکم داره. خواهرم هم اسمش آذره،45 سالشه، چاق و قد کوتاه. یه دوست به اسم محمد(ممد دماغ) داشتم که کیر وحشتناکی داره. کیرش مثل خیار سالادی میمونه.اوایل منو میبرد خونه همسایمون که خالیه و به زور میکرد.پشت بونامون به هم راه داره. حموم ما سقفش تو پشت بومه.تو سقف حموم ما یه سوراخ بود که تو حموم کامل معلوم بود. یه روز ممد اومد خونمون، رفتیم باهم حموم، ممد به من حمله ور شد و تخمامو گرفت و فشار داد. گفت بشین زمین. نشستم رو زمین. کیرشو گرفت جلوی صورتم. گفت بخور. من گفتم نه. به زور کیرشو کرد تو دهنم. شروع کردم به ساک زدن.کیرشو تا تاه کرد تو حلقم،بعد بلندم کرد. وایسادم، کیرشو از پشت کرد تو کونم، حدود نیم ساعت منو از کون کرد.بعد آبشو تو کونم خالی کرد. داشت لباس می پوشید که اون سوراخو دید. گفت از این به بعد اگه مامانت یا آذر رفتن حموم صدام کن بیام دید بزنم.
یه روز آذر رفت حموم،رفتم دید زدم. دیدم همه چیز کامل معلومه،یهو ممد اومد پشت بوم. گفت چرا صدام نکردی،گفتم آخه آبجیمه. گفت کیرم تو کوس مامانت و آبجیت. منو زد کنار خودش رفت دید بزنه. آذر کف حموم نشسته بود. داشت پشمای کسشو میزد.ممد گفت جوون چه بدنی داره. باید بگامش.آذرپاهاشو باز کرد. کس آذر قشنگ دیگه معلوم بود. ممد گفت کسشو دیدم.خواهرت چه کس گشادی داره. حدود 30 دقیقه آذرو دید زد
یه بار هم مامانم رفت حموم ممد دماغ اومد پشت بوم با صاحب کارش شیشه میکشید. بعد منم اومدم دید بزنم که ممد منو دید
با صاحبکارش که یه مرد حدودا 55 ساله بود اومد سمت من
گفت کی تو حمومه؟
گفتم مامانم، رفت شروع کرد به دید زدن. صاحبکارش هم همینطور.صاحبکارش کیر کلفتشو انداخته بود بیرون. اسم صاحبکارش حسین آقاست.کیر وحشتناکی داشت. حسین آقا گفت ممد بریم تو حموم مامانشو بگاییم.ممد یه کم میترسید ولی بعد راضی شد. رفتن دم در حموم. مامانم عادت داره یه کم در حمومو باز میذاره. حسین آقا درو یهوباز کرد رفت تو حموم. مامانم ترسید. بعد به حسین آقا گفت برو بیرون عوضی. حسین آقا کیرشو انداخت بیرون گفت تا جرت ندم نمیرم. بعد مامانمو گرفت. نشوند رو زمین. کیرشو کرد تو دهن مامانم،کیر کتفتشو تودهن مامانم کرده بود هی تلمبه میزد. به مامانم گفت ساک بزن جنده خانم.مامانم که ترسیده بود کیر حسین آقارو گرفت تو دستشو شروع کرد به ساک زدن.حسین آقا کیرشو تو حلق مامانم کرده بود. اصلا فک نمی کردم مامان مذهبی و چادری من جنده باشه ولی وقتی دیدم حسین آقا موهای مامانمو کشیدو ازش پرسید به حسین ملایری کس دادی یا نه،مامانم گفت آره. فهمیدم مامانم جندست. بعد ممد دماغ رفت تو حموم. مامانم شوکه شد.ممد لخت شد. کیر ممد دماغ هم کلفت بود.حسین آقا به مامانم گفت پاشو. مامانم وایسادبعد ممد رفت جلو دستشو گذاشت رو کوس مامانم
حسین آقا مامانمو خوابوند کف حموم.خودشم رفت کیرشو گذاشت رو کوس مامانم.ممد دماغ هم رفت بالا سر مامانم. کیرشو مالید رو لبای مامانم.بعد کیرشو کرد تو دهن مامانم.ممد دماغ کیرشو تا دسته کرده بود تو حلق مامانم.حسین آقا کیرشو تف زد. گذاشت رو خط کوس مامانم.بعد چنتا ضربه زد به کوس مامانم. یهو کیرشو کرد تو کوس مامانم. مامانم داد میزد.حسین آقا به مامانم گفت کوستو بده جنده خانم. کیر حسین آقا تا ته میرفت تو کس مامانم و کیر ممد دماغ تو دهن مامانم بود.ممد دماغ سر مامانمو گرفته بود کیرش تو دهن مامانم بود بدجو کیرشو تو حلق مامانم عقب جلو میکردحدود 20 دقیقه حسین آقا کیرشو تو کوس کوچولوی مامانم عقب جلو میکرد.بعد هردو کیزای کلفتشونو از کوس و دهن مامانم کشیدن بیرون. بعد ممد دماغ مامانمو انداخت رو سکوی حموم دوباره رفت بالا سر مامانم کیرشو کرد تو دهن مامانم چند لحظه کیرش تو دهن مامانم بود
بعد به مامانم گفت کیرم دهنت. توهمین لحظه حسین آقا گفت الان آقای فراهانی هم میاد.قراهانی نامرد با محسن شهرداری آذر خفت کرده بودن. اومدن خونمون.ممد دماغ کیرشو برد رو کوس مامانم. بالای کوس مامانم یه کم پشم داشت.ممد باکیرش میزد رو کوس مامانم.بعد یهو کیرشو تا دسته کرد تو کوس مامانم.ممد کیرش تاخایه تو کوس مامانم بود.بعد حسین آقا رفت بالاسر مامانم
خایه هاشو کرد تو دهن مامانم بلافاصله کیرشو تا ته کرد تو دهن مامانم. از اونطرف ممد آبکیرشو ریخت رو صورت مامانم
بعد آذر لخت شد
قراهانی و محمود صافکار اومدن کس مامانمو بگان.از اونطرف ممد و حسین آقا رفتن سراغ کوس و کون آبجی آذرم. ممد به آذر گفت بشین زمین آذر جنده. اذرنشست.حسین آقا کیرشو تا ته کرد تو دهن آذر.آذر مثل جنده ها ساک میزد.خلاصه بعد ممد کیرشو کرد تو دهن آذر.بعد آذر نشست رو کیر حسین آقا. حسین آقا و ممد دماغ هرکدوم 1 بار کس آذرو گاییدن بعد حسین آقا کیرشو تا دسته کرد تو کون آذر ممد هم کیرشو کرد تو کس آذر.
مامانم داشت لباس می پوشید که فراهانی مامانمو خفت کرد دستشو گذاشت رو کس مامانم به مامانم نگاه کرد و گفت کستو میگام. مامانم التماسشو کرد ولی فایده نداشت. کیر سیاه و کلفتشو در آورد بعد مامانمو نشوند کف حموم. کیرشو کرد تو دهن مامانم
گفت کیرم تو حلقت زهرا جنده. بعد فراهانی کیرشو تو دهن مامانم عقب جلو میکرد. محمود صافکار هم کیرشو تا خایه تو دهن مامانم کرد. از اونطرف کیر حسین آقا تو کوس آبجی آذرم بود. کیر ممد دماغ هم تو دهن آذربود. محسن شهرداری هم کیرشو فرو کرد تو کون آبجی آذرم. فراهانی افتاد رو مامانم کیرشو قرو کرد تو حلق مامانم.بعد مامانمو خوابوند. کیرشو گذاشت رو کس مامانم. تف زد
یهو تا داسته کیرشو فرو کرد تو کوس مامانم. فراهانی کس مامانمو گایید. بعد محمود صافکار کیرشو کرد تو دهن مامانم. مامانم ساک میزد. بعد مامانم وایساد. فراهانی نشست. مامانم نشست رو کیرش. با چشم داشتم می دیدم مامانم و آبجیمو میگان.بعد فراهانی وایساد. کیرشو گرفت جلوی صورت مامانم. بعد آبکیرشو ریخت رو صورت و دهن مامانم. حالا نوبت محمود صافکار بود که کیرشو تا دسته بکنه تو کس مامانم. از اوونطرف محسن شهرداری پاهای آذرو داد بالا. کیرشو کرد تو کوس آبجیم.محمود صافکار مامانمو خوابوند رو سکو. کیرشو تا دسته کرد تو کس مامانم. محکم تلمبه میزد.بعد حسین آقا کیرشو کرد تو دهن مامانم.آب کیرشو ریخت تو دهن مامانم.فراهانی یه کم شیشه کشید. رفت کیرشو کرد تو کس آذر. از اونطرف هم محسن شهرداری و ممد دماغ اومد تا کس مامانمو بگان.ممد رفت پشت مامانم. کیرشو از پشت کرد تو کون مامانم. محسن شهرداری هم کیرشو گذاشت رو کوس مامانم. تادسته جا کرد.حدود نیم ساعت کوسو کون مامانمو گاییدن. بعد ممد دماغ کیرشو کرد تو کوس مامانم. محسن شهرداری آبکیرشو ریخت تو دهن مامانم. بعد همگی وایسادن جولوی مامانم و آذر. حسین آقا نشست رو سکو. کیرشو کرد تو کوس مامانم. فراهانی هم کرد تو کس آذر. بعد ممد،محسن شهرداری، محمود صافکار آب کیرشونو ریختن تو دهن و صورت مامان و آبجیم. بعد تا صبح کوس مامان و آبجیمو گاییدن.

نوشته: امیر
     
#676 | Posted: 7 Feb 2014 21:14

کوهنوردی و جر خوردن خواهرم

سلام فرهادم 22 سالمه. یه خواهر دارم 29 سالشه اسمش هست فهیمه ) صورتش بد نیست سینه ها سایز 75 قد 165 وزنشو نمی دونم کونشم بعد از ازدواج گنده شد). 3 سال پیش ازدواج کرد اما بعد از یک سال طلاق گرفت که بعداْ فهمیدم آقا داماد پردشو زده. بعد از ازدواج و طلاقش خواهرم یه مقدار لباس پوشیدنش باز تر شد. لباسای تنگ و با رنگ های تحریک کننده می پوشید. اما خب منظوری نداشت یعنی واسه این نبود که کسیو تحریک کنه چون دختر خوبی بود واقعا. یه شب که فرداش جمعه بود منو پسر عموم علی که 25 سالشه تصمیم گرفتیم بریم دهمون که فردا صبحش بریم کوهنوردی. زمستون بود هوا هم خیلی سرد داشتم آماده می شدم که با علی برم که فهیمه از موضوع با خبر شد و گفت منم میام.قضیه رو به علی گفتم اونم گفت باشه مشکلی نیس. سه نفری راهی شدیم یه ساعت بعد رسیدیم ده. تقریبا ساعت 10 شب بود رفتیم خونه روستایی که متعلق به عموم بود خلاصه بخاری و کرسی رو ردیف کردیم تا سردمون نشه. خواهرم لباساشو عوض کرد یه شلوار استرج صورتی با یه لباس زمستونی تنگ و یقه باز پوشیده بود که قشنگ سینه هاش زده بود بیرون و کونشم خیلی تو شلوارش داد می زد یه دقت که کردم دیدم دقیقا کسشم از جلو زده بیرون . خم که میشد لای سینه هاش مشخص بود . علی با دیدن خواهرم چشماش برق مخصوصی زد و کیرشم بدجوری شق کرده بود. رفت تو فکر طوری که بهش بدجوری مشکوک شدم. علی گفت من میرم بیرون ببینم چیزی واسه شام میتونم پیدا کنم یا نه که من گفتم شام آوردم که علی گفت پس من میرم بیرون نوشابه ای دوغی چیزی بگیرم با شام بخوریم گفتم باشه رفت بیرون. رفتم تو یکی از اتاقا که لامپشم سوخته بود داشتم از پنجره بیرونو نگاه می کردم که دیدم علی داره میاد تا نزدیک خونه رسید سریع در شیشه دوغ باز کرد و یه چیزی ریخت توش. نمی دونم چی بود با این کارش رفتم تو فکر شامو خوردیم فهیمه از دوغ خورد ولی علی گفت دیگه جا نداره و از دوغ نخورد منم لیوانمو برداشتمو رفتم تو همون اتاقو همشو ریختم از پنجره بیرون و دوباره برگشتم تو هال ( یعنی من دوغمو خوردم) بعد از 20 دقیقه فهیمه گفت من سرم خیلی درد می کنه میرم بخوابم و رفت زیر کرسی خوابید. اونجا بود که فهمیدم بله علی أقا تو دوغ قرص خواباور ریخته اما دلیلشو نمی دونستم. تا فهیمه رفت بخوابه منم الکی گفتم که خوابم میاد میرم بخوابم. علی گفت شما برید منم میام. رفتم زیر کرسی بعد از نیم ساعت علی هم امد زیر کرسی. من و خواهرم طوری زیر کرسی خوابیده بودیم که ضلعی که من خوابیده بودم روبروی خواهرم بود و بناچار علی باید بین منو خواهرم می خوابید. ساعت شده بود 1 که دیگه داشت خوابم می برد که حس کردم علی داره منو صدا می زنه.نمی دونم یه حسی به من می گفت که جوابشو ندم و جوابشو ندادم که رفت سمت فهیمه و داشت خواهرمو صدا می زد. که از اونم جوابی نشنید. سرمو از زیر کرسی آوردم بیرون که دیدم علی لباساشو در آورد و فقط شورتش مونده بود کیرش بدجوری شق کرده بود داشت از زیر شرت کیرشو می مالید که شورتشو در آورد. خیلی تعجب کردم کیرش کلفت و دراز. فهمیدم که امشب علی آقا بدجوری رفته تو کف آبجی ما. رفت زیر کرسی و اتومات کرسی رو حالت دایم روشن بودن گذاشت تا زیر کرسی نور داشته باشه و یه طرف پتو کرسی رو هم زد بالا تا کرسی بیش از حد گرم نشه. خواهرم طوری خوابیده بود که فقط صورتش بیرون بود و تمام بدنش زیر کرسی بود. علی دیگه شهوتی شده بود دستشو گذاشت رو کف پای خواهرم و گفت جووون .. چه کسی بکنم من امشب ! انگشتای پای خواهرمو گذاشت تو دهنش و داشت اونارو می خورد. رفت بالاتر و کنار خواهرم خوابید از روی لباس داشت سینه هاشو می مالید و مدام می گفت جووون چه سینه هایی داری دختر... دستشو برد زیر لباسش و رسوند به پستونای خواهرم. داشت می مالید. پیراهن خواهرمو زد بالا فهیمه یه سوتین صورتی تنش بود از روی سوتین سینه هاشو می مالید سوتینشو در آورد که سینه های بزرگ خواهرم مثه فنر زد بیرون چقد سفید و خشگل بودند خوش بحال علی. دستمو یواشکی بردم سمت کیرم و شروع کردم به مالیدن. علی نوک یکی از سینه های خواهرمو گذاشت تو دهنش و داشت می مکید و اون یکی سینه آبجیمو داشت وحشیانه می مالید رفت پایین تر شلوار تنگ خواهرمو در آورد رون های سفید و تپل خواهرم هر مردی رو شهوتی می کرد. علی سرشو آورد پایین و داشت رون سفید خواهرمو می خورد و می مکید که کم کم نزدیک شرتش رسید و از روی شورت کس خواهرمو بوسید و شروع کرد به خوردن و شورتشو که با سوتینش ست بودو در آورد توزیر کرسی نتونسم کس خواهرمو ببینم ولی علی داشت با ولع خاصی کس فهیمه رو می خورد و از کس خواهرم لب می گرفت. که دیدم خوامرمو یه وری خوابوند و رفت پشت خواهرم اونجا بود که کس خواهرمو دیدم سفید و بدون مو بنظر می رسید علی حسابی خیسش کرده بود. علی کیر کلفتشو گذاشت رو لب کس خواهرم و شروع کرد به مالوندن کیرش رو لب های کسش که دیگه طاقت نیاورد و تمام کیرشو کرد تو کس خواهرم و شروع کرد به تلمبه زدن. صحنه جالبی بود خواهر از همه جا بی خبر من داشت به پسر عموش کس می داد. وقتی علی تو کس آبجی فهیمه تلمبه میزد سینه های خواهرم بالا پایین می پرید صحنه ای که باعث شد شهوتی بشم و آبم پاشید تو شرتم. علی همچنان داشت تلمبه می زد که کیرشو از کس خواهرم کشید بیرون فک کردم که آبش امده اما نه خواهرمو به شکم خوابوند. بله علی اقا هوس کون خواهرمو کرده بود کون درشت و سفید و خشگل خواهرم تا چند دقیقه دیگه پذیرای کیر کلفت پسر عموش بود. علی کیرشو تنظیم کرد و آروم کرد تو کون فهیمه و شروع کرد به تلمب زدن یه 5 دقیقه میزدو همش می گفت جووون چه کونی داری دخترعمو.... فرهاد پاشو ببین دارم خواهرتو جر میدم... و یه لحظه یه آه بلند کشید و گفت فهیمه... و فک کنم همه آبشو ریخت تو کون خواهرم. منم برای دومین بار ارضا شدم . خوابیدم نصف شب که دوباره چشامو باز کردم دیدم علی رو خواهرمه و داره تلمبه میزنه فک کنم تا صبح آبجیمو دو سه بار دیگه کرد. صبح که بیدار شدم دیدم که همه چی مرتبه. فهیمه سرش درد می کرد علی هم خیلی خوابش میومد هر طوری بود سه نفری رفتیم کوهنوردی....

نوشته فرهاد
     
#677 | Posted: 7 Feb 2014 21:57

کون دادن زیلاخانم خواهر من


سلام من اسمم مرتضی ست و ابجیم اسمش زیلا ست اون اهل نماز خوندن ومذهبی بوداما از چشاش معلوم بود که یه کم سکسی هم دوست داره مثلا کیر یه مردو بخوره یا یکی کوسشو جر بده اون شوهر داشت شوهرشم همیشه خونه نبودمنم دوست داشتم یکی اونو بکنه ولی کی اخه که یه روزمن با پسر عمه رفتیم خونه زیلا خواهرم واسه شام که دیروقت بود من وخواهرم نزاشتیم بره فقط شوخی میکردیم اسمش سیامک بودوبا من همسن بودهر چه دیرتر میشد حس سکسی من بیشتر میشد که ابجیم گفتش من میرم نماز بخونمو ظرفها رو بشورم ورفت که گفت اتاق خوابشون واتاقهای دیگه رو نشون بدم ابجیمم گفت اره نشونش بده که اخر همه رفتیم اتاق خواب یا اتاق سکسی خواهرم که رفتیم سراغ کمداش همینطوری باز کردیم یه دفه چند تا شرت افتاد وایییییییییییی چه میدیدیم شرتای تمیز وحشریکه پسر عمم در جا سیخ کردبعد شروع کردیم به جمع کردنش بعضی وقتی هم کیرشو میمالیدما هم بی خبر که ابجیم داره نیگاه میکنه مارو صدا زد ماهم جا خوردیم وخجالت بعد گفتش اگه اتاقمو دوست دارین میتونینامشبو بخوابین ولی هر چند یه بار به کیر پسر عمه هم نگاهی میکرد چون قشنگ معلوم بودکه از شرتاش راست شده ولی ابجیم که مذهبی بودش شب خوابیدیم دو سه ساعت که گذشت با صدای اف پسر عمه که شرتای ابجیمو برداشته بود وداشت میخوردو لیس میزدوو میگفت قربون کونت برم انگار من اونجانبودم در باز بود که چشمم به ابجیم افتاد که یواشکی میگفت سیامک میشه یه شرت برداری فردا حموم دارم اونم خودشو جمعو جور کردو اوردگفتش خوابت نمیاد بیا پیش من منم خوابم نمیاد چراغ هالو روشن کردنو صحبت کردن بعد پسر عمه پا شد و روبروی خواهرم ایستادوشلوارک نازک پسر عمه رو کشید پایینواووووووووووووووو چی میدیدم کیر 25 سانتی وبسیار کلفت که ابجیم داشت براش ساک میزد بعد پسر عمه گفتش میخوام کوستو لیس بزنم که ناله ابجیم زیاد تر شدبعد دامنشو کشید پایین لختش کردو بعدم کوسش تازه موهاشو زده بود دولا ش کردوسر کیرشو کرد توش که جیغ کشیدگفتش کیرتو دربیار دارمم میمیرم به کوسم بمالونشولی پسر عمه انگار کر بودولی تا پنج دقیقه کیرش تا ته نرفت تو کوسشوقتی هم که رفت با ناله وگریه وتلمبه میزد روش باسنش تاریک بوداگرم چیزی میدیدم از سفیدی زیلا خوانوم بود فکر اومد به ذهنم که ازش فیلم بگیرمو گرفتمولی کیفیت نداشت اصلا هیچی معلوم نبود بعد زیلا رو به پشت خوابوندکه زیلا گفت یواش ترو خدا همشو نکن تودردم میاد انم میگفت جنده منکوس خواهرم داشت میترکیدبا کیر گنده بعد گفتش میخوام کون بکنم که ابجیم نزاشت گفتش کون واسه دادن نیست واسه خالی کردن دردم میاد نکن سامک جان ولی سیامک به زور ظی کونشو لیس زد که زیلا گفت اخخخخخخخخخخ بسه میدم میدم زبونتو از کونم دربیار تحمل ندارم پسر عمه که منطظر بود با زحمت فراوان بعد هفت یا هشت دقیقه تا ته کرد وشروع کرد به تلمبه زدنمن که 3 بار ابم اومد پسر داییم تلمبه زدنشو زیاد کردوگفت زیلا ابم داره میاد من فکر کردم ابجیم میگه بسه دیگه زود باشگفت بهش خال کن تو کونم کونم داره اتیش میگیره نه نباید ابشو تو کونش خالی میکرد کوسش بهتر بود اخه همیشه کونش خاریدن میکنه اما زیلا هی میگفت خالیش کن لامصب خر کیر خر پسر عمه با صدای بلند گفتش اههههههههههههههههههههههبع د روش خوابید صبح دیر وقت اونا منو بیدار کردنواسه میشه گفت نهارخواهرم با دامن بلند ومذهبیش کونشو قر میدادبعد با سیامک چیزی گفتن خندیدنچیزی نشنیدم اما فکر کنم قرار بعدی الان 2 سال گذشتهو خواهرم زیر پسر عمه میخوابهو کیف میکنن ولیلی لبساش مانتوش مذهبی وچادری وقتی چادر میپوشه و مثلا مودب میشه یاد سکس عجیب زیلا میفتم بای

نوشته مرتضی
     
#678 | Posted: 8 Feb 2014 16:26
مامان شهوتی و آقای دکتر


سلام دوستان اسم من نادر مامانم يك زن ٤٥ ساله سينهاش ٨٠ قدش ١٧٠ كلا خوش هيكل اون خيلم راحت مثلا تو خونه بدون سوتين با يك لباس كوتاست حتي تو مهموني ها هم همين جور طوري كه بارها ديدم مرداي فاميل دارن سينهاشو ديد ميزنن يك شب كه بابام شيفت بود مامان منو ساعت ٣ صبح از شدت سردرد بيدار كرد منم با ماشين بردمش بيمارستان موقع رفتن مامان يك ساق شلواري مشكي بدون بلوز با سوتين مشكي با يك مانتو جذب سرمه اي تنش كرد اونجا منتظر شديم تا نوبتمون شه دو سه تا مريض رفتنو نوبت ما شد رفتيم تو دكتر دو سه تا سوال از من كرد و از مامان خواست استينشو بده بالا واسه فشار خون مامان كه استين مانتوش خيلي جذب بود بالا نمي رفت دكمه مانتوشو وا كرد دستوشو دراورد با اين كارش سينهاش كاملا ديده ميشد مامانم بي خيال همون جوري نشت تا كار دكتر تموم شه منم با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شدم دكترم صورتش يكم قرمز شده بودو كيرش واسه مامان راست كرده بود يك سرم با دو تا تزريق واسه مامان نوشت و نسخه رو داد به من كه برم داروهاشو بخرم منم سريع رفتم داروخونه جلو در اونارو خريدمو اومدم تو اتاق دكتر ديدم مامان رفته اتاق بغلي روي تخت دراز كشيده دكترم وايساده بالاي سرش دواهارو كه دادم به دكتر اومدم بيرون از لاي در يواشكي تو رو ديدم مامان دمر خوابيد مانتوش داد بالا كونش افتاد بيرون بعد ساق شلواريشو همراه شورتش تا وسط روناش كشيد دوطرف كونش افتاد بيرون طوري كه خط كسشم معلوم بود مامان عجب كوني داشت سفيد دكتر هم معلوم بود راست كرده دوتا امبولهاي مامانو زد مامان هم مثل زنهايي كه دارن كس ميدن ناله ميكرد بعد دكتر اومد سمت در اتاق كامل أونو بست و تقريبا ده دقيقه بعد اومد بيرون رفت تو اتاقش منم سريع رفتم تو مامان لباسشو تنش كرده بود با هم اومديم خونه تا رسيديم مامان رفت حموم و بعد رفت خوابيد منم رفتم تو حموم ديدم شورت مامان اونجاست ورش داشتم ديدم بو اب مني ميده با همون شرتش جلق زدم فهميدم مامان عاشق كس دادنه.
     
#679 | Posted: 8 Feb 2014 18:47

خــــــــــــاله خوشگله



سلام سیاوشم میخوام یه خاطره خودمو براتون تعریف کنم.
چهار سال پیش که من شانزده سالم بود,خونه مادربزرگم رفتم که یه خاله خیلی خوشگل داشتم,اونم هم سن من بود فقط پوستش سفید,لبش غنچه,کمر باریک,ابرو شیطونی,چشماش مثل آهو,سینش مثل خروس جلو و باسنش جوری بود که منو حشری میکرد.


یه روز همه برا سه روز زدند بیرون و من و خالم خونه تنها بودیم منم ازخدا خواسته.نشستیم پای ماهواره تا چند ساعتی منم از طریق اینترنت با گوشیم چندتا فرکانس سکسی پیدا کردم,خالم برا یه لحظه رفت دستشویی منم از فرصت استفاده کردم و فرکانسو نصبش کردم که در حال پخش فیلم بود.
وقتی خالم از دستشویی تر اومد دید من پای ماهواره دارم فیلم سکسی تماشا میکنم,حشرش زن بالا اومد پیشم گفت داری چیکار میکنی منم بهش گفتم دارم امثال تو رو نگاه میکنم,بعد نشستیم چند ساعتی فیلم سکسی نگاه میکردیم.
ما با هم حرفمون زد یالا داشتیم از هم لب می‌گرفتیم که من شروع کردم به مالوندن سینه هاش بعد لباسشو در آوردم,سینه هاشو از رو سوتین زردش میمالیدم که در همون حین سوتینشم در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه های گرد و خوشمزش,آهش تو خونه پیچیده بود,همین طور رفتم پایین تر تا رسیدم به زیر نافش بعد بدون هیچ حرفی شلوارشو کشیدم پایین پسر چه رونی داشت,بعد شرتشم قرمز توری بود کشیدم پایین شروع کردم به مالیدن کسش,کسش خیس و خالی شده بود.کم کم زبونمو چسباندم به کسش و هی میلیسیدم.


یه دفعه بدنش لرزید فهمیدم ارضاء شده,بعد لباس و شلوارمو در آوردم کیرم داشت شرتمو پاره میکرد,شرتمو کشیدم پایین و بهش کیرمو دادم تا برام ساک بزنه,بدون هیچ مقاومتی قبول کرد و برام ساک میزد خیلی حال میداد پس از گذشت چند دقیقه کیرم گذاشتم لای کسش (کسش صورتی بودو خیلی سکسی بود)بعد با یک فشار کیرم رفت تو کسش ولی جیغی کشید و داشت حال میکرد,بعد چند دقیقه شروع کردم یه تلمبه زدن و صدای آهش توی خونه میپیچید.
بعد نیم ساعت تلمبه زدن آبم داشت میرفت تو کسش که کشیدم بیرون و همشو خالی کردم رو نافش بعد چند دقیقه که شهوت اومد سرجاش این دفعه شروع کردم از کون کردن خالم,بعد از زدن یه کرم حسابی به سوراخ,کیرم و گذاشتم روی سوراخش و محکم فشار دادم که یهو کل خونه صدای جیغ می پیچید که میگفت پارم کن,بعد تلمبه زدن کل کیرم تا حد خایه هام رفت تو کونش و اینو در همون حالت خالی کردم تو سوراخ کونش و روی هم ولو شدیم.و از صبح تا شب با هم سکس میکردیم......

پایان
     

#680 | Posted: 10 Feb 2014 02:57

خــــــــــاله سیـــــــــــما


سلام من سینا هستم 27 سالمه می خواستم داستان اولین سکس زندگیم رو براتون تعریف کنم که در 6 سال پیش اتفاق افتاد و بسیار مسیر فکریم رو عوض کرد. من یه خاله دارم اسمش سیماست که خیلی با من مهربون بوده و هست الان یه 43 سالی رو داره و 2 فرزند یه دختر و یه پسر داره . خاله سیما یه زن میانه اندام با پوست سفید و سینه های متوسط و باسن رو فرمه.


تا شب عروسی خاله مرجان که کوچکترین خالمه هیچ حس سکسی به خاله سیما نداشتم ولی اکثر جاها رو با هم می رفتیم و یه جورایی رفیق بودیم شب عروسی نزدیکای عقد بود که دیدم سراسیمه اومد بهم گفت سینا لباسم زیپ چاکش در رفته می تونی منو ببری خونه عوضش کنیم فقط چون تو دست فرمونت خوبه وگرنه به نادر می گفتم منو ببره منم گفتم چشم خاله سریع رفت مانتوشو پوشید اومد سوار ماشین شدیم و راهی خونه شدیم توی راه از تیپم خیلی تعریف کرد و منم متقابل جواب می دادمو ازش تعریف می کردم و اینکه هنوز مثل یه دختر جوون سرحاله و روفرمه خلاصه تا برسیم خونه خاله کلی دل و قلوه دادیمو گرفتیم وقتی رسیدیم من گفتم من تو ماشین صبر می کنم گفت باشه یه 5 دقیقه گذشت موبایلم زنگ زد گفت خاله بیا بالا نمی تونم لباسمو تنهایی بپوشم سریع رفتم بالا در باز بود رفتم تو دیدم تو اتاق با خودش داره کلنجار میره گفتم چه کمکی می تونم بکنم ؟ گفت این زیپ لا مصب نی یاد بالا بیا بکشش بالا رفتم هر کاری کردم نمی شد گفتم شاید لباس زیرت مشکل داره گفت اینقدر حول شدم یادم رفت سوتینمو عوض کنم و در همون حال لباسشو کشید پایین لخت شد گفت سوتینمو در بیار از پشت همینطور که داشتم قفل رو باز می کردم وسوسه شدم و شیطون رفت تو جلدم آروم پشتشو ناز کزدم یه لحظه انگار که برق گرفته باشدش گفت وای حواسم نبود ولی چون محرمیم اشکالی نداره گفتم چی؟
گفت : لختمو دیدی دیگه بعد بلافاصله گفت خیلی با احساس سوتینمو درآوردیا خودمونیم واردی!!!!!


گفتم : کم نه خاله تو همین حال که داشت دنبال یه سوتین دیگه می گشت سینه های مثل برفش بهم می خورد و بدجوری منو وسوسه کرده بود دیگهه طاقت نیاوردم دولا شد که توی کشو رو بگرده خودمو بهش چسبوندم دستامو گذاشتم روی پهلوهاش اونم کم نیاورد تو همون حالت زد به کیرم افتادم رو تخت برگشت بهم گفت : سینا خیلی داغ شدیا می ترسم کار دست خودمون بدیم برو بیرون منم داره حالم خراب می شه در ضمن داره دیر میشه تا عقد 1 ساعت بیشتر نمونده نا سلامتی من خواهر عروسم خلاصه من رفتم بیرون و خاله حاضر شد اومد سوار ماشین شد تو راه روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم


خودش سر صحبت روو باز کرد گفت سینا جان تو دیگه یه مرد بالغ شدی می خوام ببینم اگه من این مسئله رو مدیریت نمی کردم با من سکس می کردی ؟ (خاله من یه آدم تحصیلکرده و با سوادیه اما زیاد اعتقادات مذهبی نداره) تا اومد بگم که پیش می اومد گفت من خیلی چیزها در این مورد توی خارج خوندم بخصوص در کشورهای اروپایی خیلی سخت نمی گیرن الان که این اتفاق افتاد منم یه جورایی دوست دارم امتحانش کنم اینو که گفت ریختم بهم یه نگاه بهش کردم پیچیدم تو یه کوچه و دستمو بردم دور گردنش ازش لب گرفتم اونم بشدت حشری شده بود گفتم خیلی دوستت دارم سیما اونم گفت سینا امشب شب ماست بیا از دستش ندیم خلاصه رفتیم عروسی او تا می شد بزن و برقص و بخور من یواشکی خاله رو برای اینکه شب بیشتر حال کنیم کلی ویسکی دادم نادر شوهرش که متوجه مستی اون شده بود آخر شب خیلی عصبانی شده بود رفتم پیشش گفتم آقا نادر چرا عصبانی ؟ گفت آخه سیما خیلی زیادروی کرده گفتم خوب شما هم بخورید گفت چیزی دارید گفتم بله بیا دادم دست بچه ها توپش کردن عروسی که تموم شده بود آقا نادر که حالش خوب نبود بردم منزلشون و سیما و بچه ها رو مخصوصا خونه مادر بزرگمینا که تنها زندگی می کرد گذاشتم برگشتنی دیدم سیما نیمه عریان تو خونه است گفتم بچه ها رو چیکار کردی ؟ گفتم با بچه های دایت راهی خونه اونها شدن مامان بزرگتم رفت خونه شما حالا دیگه عروس و دوماد باید برن تو حجله


یه جای گرم و راحت توی اتاق جوونیاش انداخته بود دستمو گرفت کشید تو اتاق کراواتم رو باز کرد لباسامو در آورد لباسهای خودش رو هم کامل درآورد منم امون ندادم شروع کردم لب گرفتن داغ داغ شده بودیم داشتیم آتیش می گرفتیم گفتم ساک می زنی؟ گفت دوست نداره گفتم پس من می تونم ساک بزنم افتادم با زبون به جون کسش دیگه داشت دیوونه می شد و فریاد میزد سینا سینا بخور بخور یهه لحظه خودشو عقب کشید منم رفتم جلوتر دو تا میک زدم و ارضاشد و شل شد
گفتم خوبی گفت آره فقط زود باش بکن توش منم کیرمو خیلی آروم کردم هی آخ آخ می کرد مثل یه دختر 14 ساله تنگ بود اونم با دوتا بچه که وقتی بهش گفتم گفت من 3 ماهه با نادر سکس نداشتم به خاطر همین جمع شده خلاصه کم کم راه واز شد و من تلمبه می زدم داشتم ارضا می شدم که کشیدم بیرون برش گردوندم و داگی استایل ادامه دادم 30 ثانیه نشد کشیدم بیرون ریختم روی کمرش .............

نوشته سینا
     
صفحه  صفحه 68 از 82:  « پیشین  1  ...  67  68  69  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.