| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 68 از 84:  « پیشین  1  ...  67  68  69  ...  83  84  پسین »  
#671 | Posted: 7 Feb 2014 21:14

کوهنوردی و جر خوردن خواهرم

سلام فرهادم 22 سالمه. یه خواهر دارم 29 سالشه اسمش هست فهیمه ) صورتش بد نیست سینه ها سایز 75 قد 165 وزنشو نمی دونم کونشم بعد از ازدواج گنده شد). 3 سال پیش ازدواج کرد اما بعد از یک سال طلاق گرفت که بعداْ فهمیدم آقا داماد پردشو زده. بعد از ازدواج و طلاقش خواهرم یه مقدار لباس پوشیدنش باز تر شد. لباسای تنگ و با رنگ های تحریک کننده می پوشید. اما خب منظوری نداشت یعنی واسه این نبود که کسیو تحریک کنه چون دختر خوبی بود واقعا. یه شب که فرداش جمعه بود منو پسر عموم علی که 25 سالشه تصمیم گرفتیم بریم دهمون که فردا صبحش بریم کوهنوردی. زمستون بود هوا هم خیلی سرد داشتم آماده می شدم که با علی برم که فهیمه از موضوع با خبر شد و گفت منم میام.قضیه رو به علی گفتم اونم گفت باشه مشکلی نیس. سه نفری راهی شدیم یه ساعت بعد رسیدیم ده. تقریبا ساعت 10 شب بود رفتیم خونه روستایی که متعلق به عموم بود خلاصه بخاری و کرسی رو ردیف کردیم تا سردمون نشه. خواهرم لباساشو عوض کرد یه شلوار استرج صورتی با یه لباس زمستونی تنگ و یقه باز پوشیده بود که قشنگ سینه هاش زده بود بیرون و کونشم خیلی تو شلوارش داد می زد یه دقت که کردم دیدم دقیقا کسشم از جلو زده بیرون . خم که میشد لای سینه هاش مشخص بود . علی با دیدن خواهرم چشماش برق مخصوصی زد و کیرشم بدجوری شق کرده بود. رفت تو فکر طوری که بهش بدجوری مشکوک شدم. علی گفت من میرم بیرون ببینم چیزی واسه شام میتونم پیدا کنم یا نه که من گفتم شام آوردم که علی گفت پس من میرم بیرون نوشابه ای دوغی چیزی بگیرم با شام بخوریم گفتم باشه رفت بیرون. رفتم تو یکی از اتاقا که لامپشم سوخته بود داشتم از پنجره بیرونو نگاه می کردم که دیدم علی داره میاد تا نزدیک خونه رسید سریع در شیشه دوغ باز کرد و یه چیزی ریخت توش. نمی دونم چی بود با این کارش رفتم تو فکر شامو خوردیم فهیمه از دوغ خورد ولی علی گفت دیگه جا نداره و از دوغ نخورد منم لیوانمو برداشتمو رفتم تو همون اتاقو همشو ریختم از پنجره بیرون و دوباره برگشتم تو هال ( یعنی من دوغمو خوردم) بعد از 20 دقیقه فهیمه گفت من سرم خیلی درد می کنه میرم بخوابم و رفت زیر کرسی خوابید. اونجا بود که فهمیدم بله علی أقا تو دوغ قرص خواباور ریخته اما دلیلشو نمی دونستم. تا فهیمه رفت بخوابه منم الکی گفتم که خوابم میاد میرم بخوابم. علی گفت شما برید منم میام. رفتم زیر کرسی بعد از نیم ساعت علی هم امد زیر کرسی. من و خواهرم طوری زیر کرسی خوابیده بودیم که ضلعی که من خوابیده بودم روبروی خواهرم بود و بناچار علی باید بین منو خواهرم می خوابید. ساعت شده بود 1 که دیگه داشت خوابم می برد که حس کردم علی داره منو صدا می زنه.نمی دونم یه حسی به من می گفت که جوابشو ندم و جوابشو ندادم که رفت سمت فهیمه و داشت خواهرمو صدا می زد. که از اونم جوابی نشنید. سرمو از زیر کرسی آوردم بیرون که دیدم علی لباساشو در آورد و فقط شورتش مونده بود کیرش بدجوری شق کرده بود داشت از زیر شرت کیرشو می مالید که شورتشو در آورد. خیلی تعجب کردم کیرش کلفت و دراز. فهمیدم که امشب علی آقا بدجوری رفته تو کف آبجی ما. رفت زیر کرسی و اتومات کرسی رو حالت دایم روشن بودن گذاشت تا زیر کرسی نور داشته باشه و یه طرف پتو کرسی رو هم زد بالا تا کرسی بیش از حد گرم نشه. خواهرم طوری خوابیده بود که فقط صورتش بیرون بود و تمام بدنش زیر کرسی بود. علی دیگه شهوتی شده بود دستشو گذاشت رو کف پای خواهرم و گفت جووون .. چه کسی بکنم من امشب ! انگشتای پای خواهرمو گذاشت تو دهنش و داشت اونارو می خورد. رفت بالاتر و کنار خواهرم خوابید از روی لباس داشت سینه هاشو می مالید و مدام می گفت جووون چه سینه هایی داری دختر... دستشو برد زیر لباسش و رسوند به پستونای خواهرم. داشت می مالید. پیراهن خواهرمو زد بالا فهیمه یه سوتین صورتی تنش بود از روی سوتین سینه هاشو می مالید سوتینشو در آورد که سینه های بزرگ خواهرم مثه فنر زد بیرون چقد سفید و خشگل بودند خوش بحال علی. دستمو یواشکی بردم سمت کیرم و شروع کردم به مالیدن. علی نوک یکی از سینه های خواهرمو گذاشت تو دهنش و داشت می مکید و اون یکی سینه آبجیمو داشت وحشیانه می مالید رفت پایین تر شلوار تنگ خواهرمو در آورد رون های سفید و تپل خواهرم هر مردی رو شهوتی می کرد. علی سرشو آورد پایین و داشت رون سفید خواهرمو می خورد و می مکید که کم کم نزدیک شرتش رسید و از روی شورت کس خواهرمو بوسید و شروع کرد به خوردن و شورتشو که با سوتینش ست بودو در آورد توزیر کرسی نتونسم کس خواهرمو ببینم ولی علی داشت با ولع خاصی کس فهیمه رو می خورد و از کس خواهرم لب می گرفت. که دیدم خوامرمو یه وری خوابوند و رفت پشت خواهرم اونجا بود که کس خواهرمو دیدم سفید و بدون مو بنظر می رسید علی حسابی خیسش کرده بود. علی کیر کلفتشو گذاشت رو لب کس خواهرم و شروع کرد به مالوندن کیرش رو لب های کسش که دیگه طاقت نیاورد و تمام کیرشو کرد تو کس خواهرم و شروع کرد به تلمبه زدن. صحنه جالبی بود خواهر از همه جا بی خبر من داشت به پسر عموش کس می داد. وقتی علی تو کس آبجی فهیمه تلمبه میزد سینه های خواهرم بالا پایین می پرید صحنه ای که باعث شد شهوتی بشم و آبم پاشید تو شرتم. علی همچنان داشت تلمبه می زد که کیرشو از کس خواهرم کشید بیرون فک کردم که آبش امده اما نه خواهرمو به شکم خوابوند. بله علی اقا هوس کون خواهرمو کرده بود کون درشت و سفید و خشگل خواهرم تا چند دقیقه دیگه پذیرای کیر کلفت پسر عموش بود. علی کیرشو تنظیم کرد و آروم کرد تو کون فهیمه و شروع کرد به تلمب زدن یه 5 دقیقه میزدو همش می گفت جووون چه کونی داری دخترعمو.... فرهاد پاشو ببین دارم خواهرتو جر میدم... و یه لحظه یه آه بلند کشید و گفت فهیمه... و فک کنم همه آبشو ریخت تو کون خواهرم. منم برای دومین بار ارضا شدم . خوابیدم نصف شب که دوباره چشامو باز کردم دیدم علی رو خواهرمه و داره تلمبه میزنه فک کنم تا صبح آبجیمو دو سه بار دیگه کرد. صبح که بیدار شدم دیدم که همه چی مرتبه. فهیمه سرش درد می کرد علی هم خیلی خوابش میومد هر طوری بود سه نفری رفتیم کوهنوردی....

نوشته فرهاد
     
#672 | Posted: 7 Feb 2014 21:57

کون دادن زیلاخانم خواهر من


سلام من اسمم مرتضی ست و ابجیم اسمش زیلا ست اون اهل نماز خوندن ومذهبی بوداما از چشاش معلوم بود که یه کم سکسی هم دوست داره مثلا کیر یه مردو بخوره یا یکی کوسشو جر بده اون شوهر داشت شوهرشم همیشه خونه نبودمنم دوست داشتم یکی اونو بکنه ولی کی اخه که یه روزمن با پسر عمه رفتیم خونه زیلا خواهرم واسه شام که دیروقت بود من وخواهرم نزاشتیم بره فقط شوخی میکردیم اسمش سیامک بودوبا من همسن بودهر چه دیرتر میشد حس سکسی من بیشتر میشد که ابجیم گفتش من میرم نماز بخونمو ظرفها رو بشورم ورفت که گفت اتاق خوابشون واتاقهای دیگه رو نشون بدم ابجیمم گفت اره نشونش بده که اخر همه رفتیم اتاق خواب یا اتاق سکسی خواهرم که رفتیم سراغ کمداش همینطوری باز کردیم یه دفه چند تا شرت افتاد وایییییییییییی چه میدیدیم شرتای تمیز وحشریکه پسر عمم در جا سیخ کردبعد شروع کردیم به جمع کردنش بعضی وقتی هم کیرشو میمالیدما هم بی خبر که ابجیم داره نیگاه میکنه مارو صدا زد ماهم جا خوردیم وخجالت بعد گفتش اگه اتاقمو دوست دارین میتونینامشبو بخوابین ولی هر چند یه بار به کیر پسر عمه هم نگاهی میکرد چون قشنگ معلوم بودکه از شرتاش راست شده ولی ابجیم که مذهبی بودش شب خوابیدیم دو سه ساعت که گذشت با صدای اف پسر عمه که شرتای ابجیمو برداشته بود وداشت میخوردو لیس میزدوو میگفت قربون کونت برم انگار من اونجانبودم در باز بود که چشمم به ابجیم افتاد که یواشکی میگفت سیامک میشه یه شرت برداری فردا حموم دارم اونم خودشو جمعو جور کردو اوردگفتش خوابت نمیاد بیا پیش من منم خوابم نمیاد چراغ هالو روشن کردنو صحبت کردن بعد پسر عمه پا شد و روبروی خواهرم ایستادوشلوارک نازک پسر عمه رو کشید پایینواووووووووووووووو چی میدیدم کیر 25 سانتی وبسیار کلفت که ابجیم داشت براش ساک میزد بعد پسر عمه گفتش میخوام کوستو لیس بزنم که ناله ابجیم زیاد تر شدبعد دامنشو کشید پایین لختش کردو بعدم کوسش تازه موهاشو زده بود دولا ش کردوسر کیرشو کرد توش که جیغ کشیدگفتش کیرتو دربیار دارمم میمیرم به کوسم بمالونشولی پسر عمه انگار کر بودولی تا پنج دقیقه کیرش تا ته نرفت تو کوسشوقتی هم که رفت با ناله وگریه وتلمبه میزد روش باسنش تاریک بوداگرم چیزی میدیدم از سفیدی زیلا خوانوم بود فکر اومد به ذهنم که ازش فیلم بگیرمو گرفتمولی کیفیت نداشت اصلا هیچی معلوم نبود بعد زیلا رو به پشت خوابوندکه زیلا گفت یواش ترو خدا همشو نکن تودردم میاد انم میگفت جنده منکوس خواهرم داشت میترکیدبا کیر گنده بعد گفتش میخوام کون بکنم که ابجیم نزاشت گفتش کون واسه دادن نیست واسه خالی کردن دردم میاد نکن سامک جان ولی سیامک به زور ظی کونشو لیس زد که زیلا گفت اخخخخخخخخخخ بسه میدم میدم زبونتو از کونم دربیار تحمل ندارم پسر عمه که منطظر بود با زحمت فراوان بعد هفت یا هشت دقیقه تا ته کرد وشروع کرد به تلمبه زدنمن که 3 بار ابم اومد پسر داییم تلمبه زدنشو زیاد کردوگفت زیلا ابم داره میاد من فکر کردم ابجیم میگه بسه دیگه زود باشگفت بهش خال کن تو کونم کونم داره اتیش میگیره نه نباید ابشو تو کونش خالی میکرد کوسش بهتر بود اخه همیشه کونش خاریدن میکنه اما زیلا هی میگفت خالیش کن لامصب خر کیر خر پسر عمه با صدای بلند گفتش اههههههههههههههههههههههبع د روش خوابید صبح دیر وقت اونا منو بیدار کردنواسه میشه گفت نهارخواهرم با دامن بلند ومذهبیش کونشو قر میدادبعد با سیامک چیزی گفتن خندیدنچیزی نشنیدم اما فکر کنم قرار بعدی الان 2 سال گذشتهو خواهرم زیر پسر عمه میخوابهو کیف میکنن ولیلی لبساش مانتوش مذهبی وچادری وقتی چادر میپوشه و مثلا مودب میشه یاد سکس عجیب زیلا میفتم بای

نوشته مرتضی
     
#673 | Posted: 8 Feb 2014 16:26
مامان شهوتی و آقای دکتر


سلام دوستان اسم من نادر مامانم يك زن ٤٥ ساله سينهاش ٨٠ قدش ١٧٠ كلا خوش هيكل اون خيلم راحت مثلا تو خونه بدون سوتين با يك لباس كوتاست حتي تو مهموني ها هم همين جور طوري كه بارها ديدم مرداي فاميل دارن سينهاشو ديد ميزنن يك شب كه بابام شيفت بود مامان منو ساعت ٣ صبح از شدت سردرد بيدار كرد منم با ماشين بردمش بيمارستان موقع رفتن مامان يك ساق شلواري مشكي بدون بلوز با سوتين مشكي با يك مانتو جذب سرمه اي تنش كرد اونجا منتظر شديم تا نوبتمون شه دو سه تا مريض رفتنو نوبت ما شد رفتيم تو دكتر دو سه تا سوال از من كرد و از مامان خواست استينشو بده بالا واسه فشار خون مامان كه استين مانتوش خيلي جذب بود بالا نمي رفت دكمه مانتوشو وا كرد دستوشو دراورد با اين كارش سينهاش كاملا ديده ميشد مامانم بي خيال همون جوري نشت تا كار دكتر تموم شه منم با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شدم دكترم صورتش يكم قرمز شده بودو كيرش واسه مامان راست كرده بود يك سرم با دو تا تزريق واسه مامان نوشت و نسخه رو داد به من كه برم داروهاشو بخرم منم سريع رفتم داروخونه جلو در اونارو خريدمو اومدم تو اتاق دكتر ديدم مامان رفته اتاق بغلي روي تخت دراز كشيده دكترم وايساده بالاي سرش دواهارو كه دادم به دكتر اومدم بيرون از لاي در يواشكي تو رو ديدم مامان دمر خوابيد مانتوش داد بالا كونش افتاد بيرون بعد ساق شلواريشو همراه شورتش تا وسط روناش كشيد دوطرف كونش افتاد بيرون طوري كه خط كسشم معلوم بود مامان عجب كوني داشت سفيد دكتر هم معلوم بود راست كرده دوتا امبولهاي مامانو زد مامان هم مثل زنهايي كه دارن كس ميدن ناله ميكرد بعد دكتر اومد سمت در اتاق كامل أونو بست و تقريبا ده دقيقه بعد اومد بيرون رفت تو اتاقش منم سريع رفتم تو مامان لباسشو تنش كرده بود با هم اومديم خونه تا رسيديم مامان رفت حموم و بعد رفت خوابيد منم رفتم تو حموم ديدم شورت مامان اونجاست ورش داشتم ديدم بو اب مني ميده با همون شرتش جلق زدم فهميدم مامان عاشق كس دادنه.
     
#674 | Posted: 8 Feb 2014 18:47

خــــــــــــاله خوشگله



سلام سیاوشم میخوام یه خاطره خودمو براتون تعریف کنم.
چهار سال پیش که من شانزده سالم بود,خونه مادربزرگم رفتم که یه خاله خیلی خوشگل داشتم,اونم هم سن من بود فقط پوستش سفید,لبش غنچه,کمر باریک,ابرو شیطونی,چشماش مثل آهو,سینش مثل خروس جلو و باسنش جوری بود که منو حشری میکرد.


یه روز همه برا سه روز زدند بیرون و من و خالم خونه تنها بودیم منم ازخدا خواسته.نشستیم پای ماهواره تا چند ساعتی منم از طریق اینترنت با گوشیم چندتا فرکانس سکسی پیدا کردم,خالم برا یه لحظه رفت دستشویی منم از فرصت استفاده کردم و فرکانسو نصبش کردم که در حال پخش فیلم بود.
وقتی خالم از دستشویی تر اومد دید من پای ماهواره دارم فیلم سکسی تماشا میکنم,حشرش زن بالا اومد پیشم گفت داری چیکار میکنی منم بهش گفتم دارم امثال تو رو نگاه میکنم,بعد نشستیم چند ساعتی فیلم سکسی نگاه میکردیم.
ما با هم حرفمون زد یالا داشتیم از هم لب می‌گرفتیم که من شروع کردم به مالوندن سینه هاش بعد لباسشو در آوردم,سینه هاشو از رو سوتین زردش میمالیدم که در همون حین سوتینشم در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه های گرد و خوشمزش,آهش تو خونه پیچیده بود,همین طور رفتم پایین تر تا رسیدم به زیر نافش بعد بدون هیچ حرفی شلوارشو کشیدم پایین پسر چه رونی داشت,بعد شرتشم قرمز توری بود کشیدم پایین شروع کردم به مالیدن کسش,کسش خیس و خالی شده بود.کم کم زبونمو چسباندم به کسش و هی میلیسیدم.


یه دفعه بدنش لرزید فهمیدم ارضاء شده,بعد لباس و شلوارمو در آوردم کیرم داشت شرتمو پاره میکرد,شرتمو کشیدم پایین و بهش کیرمو دادم تا برام ساک بزنه,بدون هیچ مقاومتی قبول کرد و برام ساک میزد خیلی حال میداد پس از گذشت چند دقیقه کیرم گذاشتم لای کسش (کسش صورتی بودو خیلی سکسی بود)بعد با یک فشار کیرم رفت تو کسش ولی جیغی کشید و داشت حال میکرد,بعد چند دقیقه شروع کردم یه تلمبه زدن و صدای آهش توی خونه میپیچید.
بعد نیم ساعت تلمبه زدن آبم داشت میرفت تو کسش که کشیدم بیرون و همشو خالی کردم رو نافش بعد چند دقیقه که شهوت اومد سرجاش این دفعه شروع کردم از کون کردن خالم,بعد از زدن یه کرم حسابی به سوراخ,کیرم و گذاشتم روی سوراخش و محکم فشار دادم که یهو کل خونه صدای جیغ می پیچید که میگفت پارم کن,بعد تلمبه زدن کل کیرم تا حد خایه هام رفت تو کونش و اینو در همون حالت خالی کردم تو سوراخ کونش و روی هم ولو شدیم.و از صبح تا شب با هم سکس میکردیم......

پایان
     
#675 | Posted: 10 Feb 2014 02:57

خــــــــــاله سیـــــــــــما


سلام من سینا هستم 27 سالمه می خواستم داستان اولین سکس زندگیم رو براتون تعریف کنم که در 6 سال پیش اتفاق افتاد و بسیار مسیر فکریم رو عوض کرد. من یه خاله دارم اسمش سیماست که خیلی با من مهربون بوده و هست الان یه 43 سالی رو داره و 2 فرزند یه دختر و یه پسر داره . خاله سیما یه زن میانه اندام با پوست سفید و سینه های متوسط و باسن رو فرمه.


تا شب عروسی خاله مرجان که کوچکترین خالمه هیچ حس سکسی به خاله سیما نداشتم ولی اکثر جاها رو با هم می رفتیم و یه جورایی رفیق بودیم شب عروسی نزدیکای عقد بود که دیدم سراسیمه اومد بهم گفت سینا لباسم زیپ چاکش در رفته می تونی منو ببری خونه عوضش کنیم فقط چون تو دست فرمونت خوبه وگرنه به نادر می گفتم منو ببره منم گفتم چشم خاله سریع رفت مانتوشو پوشید اومد سوار ماشین شدیم و راهی خونه شدیم توی راه از تیپم خیلی تعریف کرد و منم متقابل جواب می دادمو ازش تعریف می کردم و اینکه هنوز مثل یه دختر جوون سرحاله و روفرمه خلاصه تا برسیم خونه خاله کلی دل و قلوه دادیمو گرفتیم وقتی رسیدیم من گفتم من تو ماشین صبر می کنم گفت باشه یه 5 دقیقه گذشت موبایلم زنگ زد گفت خاله بیا بالا نمی تونم لباسمو تنهایی بپوشم سریع رفتم بالا در باز بود رفتم تو دیدم تو اتاق با خودش داره کلنجار میره گفتم چه کمکی می تونم بکنم ؟ گفت این زیپ لا مصب نی یاد بالا بیا بکشش بالا رفتم هر کاری کردم نمی شد گفتم شاید لباس زیرت مشکل داره گفت اینقدر حول شدم یادم رفت سوتینمو عوض کنم و در همون حال لباسشو کشید پایین لخت شد گفت سوتینمو در بیار از پشت همینطور که داشتم قفل رو باز می کردم وسوسه شدم و شیطون رفت تو جلدم آروم پشتشو ناز کزدم یه لحظه انگار که برق گرفته باشدش گفت وای حواسم نبود ولی چون محرمیم اشکالی نداره گفتم چی؟
گفت : لختمو دیدی دیگه بعد بلافاصله گفت خیلی با احساس سوتینمو درآوردیا خودمونیم واردی!!!!!


گفتم : کم نه خاله تو همین حال که داشت دنبال یه سوتین دیگه می گشت سینه های مثل برفش بهم می خورد و بدجوری منو وسوسه کرده بود دیگهه طاقت نیاوردم دولا شد که توی کشو رو بگرده خودمو بهش چسبوندم دستامو گذاشتم روی پهلوهاش اونم کم نیاورد تو همون حالت زد به کیرم افتادم رو تخت برگشت بهم گفت : سینا خیلی داغ شدیا می ترسم کار دست خودمون بدیم برو بیرون منم داره حالم خراب می شه در ضمن داره دیر میشه تا عقد 1 ساعت بیشتر نمونده نا سلامتی من خواهر عروسم خلاصه من رفتم بیرون و خاله حاضر شد اومد سوار ماشین شد تو راه روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم


خودش سر صحبت روو باز کرد گفت سینا جان تو دیگه یه مرد بالغ شدی می خوام ببینم اگه من این مسئله رو مدیریت نمی کردم با من سکس می کردی ؟ (خاله من یه آدم تحصیلکرده و با سوادیه اما زیاد اعتقادات مذهبی نداره) تا اومد بگم که پیش می اومد گفت من خیلی چیزها در این مورد توی خارج خوندم بخصوص در کشورهای اروپایی خیلی سخت نمی گیرن الان که این اتفاق افتاد منم یه جورایی دوست دارم امتحانش کنم اینو که گفت ریختم بهم یه نگاه بهش کردم پیچیدم تو یه کوچه و دستمو بردم دور گردنش ازش لب گرفتم اونم بشدت حشری شده بود گفتم خیلی دوستت دارم سیما اونم گفت سینا امشب شب ماست بیا از دستش ندیم خلاصه رفتیم عروسی او تا می شد بزن و برقص و بخور من یواشکی خاله رو برای اینکه شب بیشتر حال کنیم کلی ویسکی دادم نادر شوهرش که متوجه مستی اون شده بود آخر شب خیلی عصبانی شده بود رفتم پیشش گفتم آقا نادر چرا عصبانی ؟ گفت آخه سیما خیلی زیادروی کرده گفتم خوب شما هم بخورید گفت چیزی دارید گفتم بله بیا دادم دست بچه ها توپش کردن عروسی که تموم شده بود آقا نادر که حالش خوب نبود بردم منزلشون و سیما و بچه ها رو مخصوصا خونه مادر بزرگمینا که تنها زندگی می کرد گذاشتم برگشتنی دیدم سیما نیمه عریان تو خونه است گفتم بچه ها رو چیکار کردی ؟ گفتم با بچه های دایت راهی خونه اونها شدن مامان بزرگتم رفت خونه شما حالا دیگه عروس و دوماد باید برن تو حجله


یه جای گرم و راحت توی اتاق جوونیاش انداخته بود دستمو گرفت کشید تو اتاق کراواتم رو باز کرد لباسامو در آورد لباسهای خودش رو هم کامل درآورد منم امون ندادم شروع کردم لب گرفتن داغ داغ شده بودیم داشتیم آتیش می گرفتیم گفتم ساک می زنی؟ گفت دوست نداره گفتم پس من می تونم ساک بزنم افتادم با زبون به جون کسش دیگه داشت دیوونه می شد و فریاد میزد سینا سینا بخور بخور یهه لحظه خودشو عقب کشید منم رفتم جلوتر دو تا میک زدم و ارضاشد و شل شد
گفتم خوبی گفت آره فقط زود باش بکن توش منم کیرمو خیلی آروم کردم هی آخ آخ می کرد مثل یه دختر 14 ساله تنگ بود اونم با دوتا بچه که وقتی بهش گفتم گفت من 3 ماهه با نادر سکس نداشتم به خاطر همین جمع شده خلاصه کم کم راه واز شد و من تلمبه می زدم داشتم ارضا می شدم که کشیدم بیرون برش گردوندم و داگی استایل ادامه دادم 30 ثانیه نشد کشیدم بیرون ریختم روی کمرش .............

نوشته سینا
     
#676 | Posted: 10 Feb 2014 13:09
مالیدن مامان سروش
من کامرانم. سروش دوستمه . بچه که بودیم میکردمش.اسم مامان خوشگلش که خیلی هم کسه رویاست.
من زیاد خونشون میرم. مامانش کون عجیبی داره. از اونا که موقع راه رفتن میلرزه و لمبر میندازه. زن چاقی نیست اما تو پره. وقتی برای اولین بار ببینیش به این فکر می کنی که عجب سینه و کونی داره....
خونه سروش اینا بودم گفت بریم سینما .گفت فقط به مامانم نگو خوشم نمیاد بیادش . اما خوب بدون مامانش که حال نمیداد. رفتم تو اتاق مامانش گفتم آماده بشه. مامانشم زود یه تیپ جنده ای زد و آماده شد. یه ساپورت نازک که رنگ پوستش پیدا بود و یه مانتوی کوتاه.... تو خیابون همه چپ چپ نگاه میکردن. پسرا همش حواسشون به کون رویا بود.
رفتم بلیط بخرم و بیام دیدم ۶ تا سرباز تو صف پشت سر مامان سروش هستن. سروش کلا آدم بی غیرت و ترسویی بود . می فهمید و داشت مستقیم نگاه میکرد که سربازا دارن خودشونو میچسبونن به مامانش اما یه کنار وایساده بود و وانمود میکرد که نمیبینه. رویا زن هرزه ای نیست اما با توجه به اینکه شوهرشم بی غیرت تر از سروشه از لج شوهرشم که شده شیطونی می کنه. هر بار که سربازا به کونش دست میزدن یه نگاه به سروش میکرد. من که اومدم سربازا خودشونو جمع کردن. رفتیم داخل سروش گفت چقدر صف شلوغی داره. اعصاب رویا مثل همیشه از دست پسر بی غیرتش خورد بود گفت آره من که له شدم لای سربازا و تمام بدنم سرخه...سروش منظورشو نمی فهمید .گفتم آخ بمیرم برات می خوای بوسش کنم خوب شه . سروش مثل کس خلا فقط می خندید: هه هه مثل بچه ها ..

.........
     
#677 | Posted: 13 Feb 2014 09:49
سکس م و خاله به یاد بچگی

اسم من سروشه و 25 سالمه. من یه خاله دارم که 7 سال از من بزرگتره و اسمش فریده هست و یه دختر هم داره که مهدکودک میره اسمش نسیمه و شوهرخالم مهدی هم کارمنده

من از بچگی رابطه خوبی با خالم داشتم و زمان مجردیش خیلی وقتا با خالم بیرون میرفتیم و بچه هم که بودم زیاد خونه پدربزرگم میموندم و جرقه این ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم بخاطر همون دوران بچگیم زده شد.

یادمه بین 6 تا تقریبا 9 سالگی شبایی که خونه پدربزرگم میخوابیدم همیشه پیش خاله میخوابیدم و خالم هم همیشه دستم رو میگرفت و میذاشت تو شورتش و منم خوشم میاد و با کسش بازی میکردم و و درست از 6 سالگیم یادمه و اگر قبل از اون هم اینکارو میکرده یادم نمیاد. بعد از اون زمان هم دیگه اینکارو باهام نکرد . اما رابطه صمیمی که بینمون بود هیچوقت قطع نشد و هیچوقت هم کوچکترین موضوعی سکسی بینمون بوجود نیومد.

تا اینکه دو ماه پیش که شوهرخالم برای درمان مادرش مجبور شد به مدت 3 روز همراهش بره تهران ظهر اون روزی که شوهر خاله رفت تهران همگی خونه مادربزرگ دعوت بودیم. خونواده ما هم بودن خاله هم با نسیم بود و یه چند تا از خاله و دایی های دیگه که مهم نیست.

عصرش خالم گفت میخواد بره خونش و وسایل مهد دخترش رو برداره چون اون روز مهد نرفته بود و چون تنها میترسید تو خونه خودش بمونه قرار بود شب برگرده خونه مادر بزرگ. تا خونه خاله پیاده یه 20 دقیقه بیشتر راه نبود که بهش گفتم خوب کلید خونه رو بده من میرم میارم وسایل رو گفت جاشو نمیدونی بعدش یکم کار هم دارم خونه که منم بهش گفتم اگه میخوای پیاده بریم تا اونجا به یاد ایامی که مجرد بودی و بیشتر دوستمون داشتی.
گفت این چه حرفیه سروش منم همیشه از بقیه خواهرزاده هام بیشتر دوستت داشتم و واقعا هم همینجوری بود و منم بین خاله هام این خاله رو بیشتر دوست داشتم.
خلاصه قبول کرد پیاده بریم بعدش سه تایی من و خاله جون و نسیم راه افتادیم سمت خونه اش قرار بود شب برگرده خونه مادر بزرگ و منم برم خونه خودمون. بگذریم که تو راه رسیدن به خونه کلی بهمون خوش گذشت به یاد ایام قدیممون رفتیم جاتون خالی یه بستنی فالوده هم خوردیم.

بعد از کلی راه رفتن که اون مسیر کوتاه رو حدود 2 ساعت تو راه بودیم. وقتی رسیدیم خونه خاله گفت: اگه تو اینجا میمونی امشب که زنگ بزنم خونه مادربزرگ و بگم نمیایم آخه خیلی خسته شدم و حس برگشتن رو ندارم و منم گفتم: اگه نمی ترسی که من آخه فردا دانشگاه دارم و باید برم خونه خودمون. گفت: خوب بمون فردا صبح زودتر میری آخه منم میترسم تنها تا حالا تنهایی شب نبودم خونه و فردا هم باید نسیم رو ببرم مهد. منم گفتم: باشه.
خاله زنگ زد خونه مادر بزرگ و خبر داد که نمیاد شب رو اونجا منم زنگ زدم خونه و گفتم شب رو پیش خاله میمونم.
ساعتای 8 شب بود خاله تو آشپزخونه بود و نسیم هم خوابیده بود منم که حوصله ام سر رفته بود از بیکاری. خاله هم متوجه شد من حوصلم سررفته گفت اگه فیلم نگاه میکنی تو کشوی میزتلویزیون فیلم زیاده و بذار ببین و منم بهش گفتم: تو خودت نگاه نمیکنی؟ گفت چرا بذار منم الان کارم تموم میشه میام.
منم یه فیلم ایرانی روگذاشتم و تا موقعی که شروع شد و خالم هم با یه دونه بالش اومد تو هال و برام پرتش کرد. داشتیم فیلم نگاه میکردیم و تخمه میشکوندیم که خالم هم اومد کنارم سرش رو گذاشت رو بالش من اون با هم تماشا میکردیم.
خالم وقتایی که مجرد بود عادت داشت وقتایی که کنار هم میخوابیدیم تو فاصله سنی 12-13 سال 18-19 سالگیم همیشه دستش رو میاورد طرفم تا دستش رو براش نوازش کنم (بخارونم). و البته این رابطه از روی حس شهوت و سکس نبود فقط جنبه این داشت که خوشش میاد و سرخوابش اینکارو میگفت و میکردم براش تا خوابش ببره.

بهش گفتم خاله هنوز عادت داری دستت رو یکی نوازش بده سرخواب. گفت آره اتفاقا به مهدی هم میگم اما همیشه زودتر از من خوابش میبره و وقتایی هم که اینکارو میکنه زود خسته میشه یادش بخیر چه زود گذشت.

یه 20 دقیقه ای از فیلم گذشته بود و درحال تماشای فیلم بودیم که دستش رو شکمش بود و منم دستم بردم رو دستش و شروع کردم یاد اون موقع ها براش نوازش دادن و خوشش اومد و زود دستش رو آورد کنارش و منم ادامه دادم به همین کار.
تا اینجا اصلا به قصد اینکه بخوام به قصد لذت و سکس اینکارو بکنم نوازش نمیدادم که تو همین حال و هوا بودم یاد بچگیام اوفتادم و یاد زمانی که خاله دستم رو میذاشت تو شرتش تا براش بمالم اما خیلی از اون زمان گذشته بود شاید چند سالی بود این موضوع رو فراموش کرده بودم.
دیگه دست خودم نبود همش فکرای شیطونی به فکرم میومد و یاد داستانهای سکس با محارم تو سایت شهوانی افتادم و دیگه هیچی از فیلم رو متوجه نمیشدم و با خودم گفتم امتحانش میکنم اما نمیدونستم چه جوری چون تقریبا مطمئن بودم خاله هم دیگه مسائل دوران بچگیم رو فراموش کرده بود.چون 15-20 سال از اون ماجراها میگذشت.

از اون لحظه دیگه من فقط با قصد نزدیک شدن به بقیه نقطه های بدنش ساق دستش رو داشتم نوازش میدادم یه نگاهی به خاله انداختم یه تی شرت فیروزه ای و یه دامن مشکی بلند تنش بود و زیرش رو خبر نداشتم در مورد تیپش هم اینو بگم که یه تیپ معمولی نسبتا تپل با قد متوسط تقریبا هم با پوستی سفید.

کم کم شروع کردم به بالا اومدن از دستش و از ساق تا بازوی دستش و نوازش میدادم و گاهی روی بازوش تمرکز میکردم وهیچی نمیگفت و غرق فیلم بود و منم اصلا دیگه به فیلم توجه نداشتم.

دیگه وقتش بود دستم رو برسونم زیر آستین تی شرتش گفتم برای دستش که چیزی نمیگه فوقش اگه ناراحت هم بشه من که کاری نکردم که بخواد دعوام کنه
بهش گفتم خاله بازوت هم انسیم خوشت میاد اینکارو میکنم ؟ نگفته بودی بهم؟ گفت آره خوابم گرفته دستم رو داری خارش میدی.
آستین تی شرتش یکم گشاد بود و منم دستم رو آروم رسوندم به سرشونه اش و دو دل بودم برم جلوتر یا نه که با خودم گفتم هر چه بادا باد و می دونستم رو شونش اگه دستم رو برسونم به بند سوتینش میرسم
همونطور هم شد و روی شونش رو شروع کردم به نوازش دستم به بند سوتینش خورد اما هیچ عکس العملی نشون نداد.و منم انگشتم رو میبردم زیر بندش البته روی قسمت دوشش و ادامه میدادم یه نگاهی بهش انداختم دیدم چشاش رو بسته و احساس کردم خوابش برده.
دستم رو از تو آستینش دراوردم و از تو یقش روی دوشش رو نوازش میدادم و کم کم دستم رو رسوندم زیر گلوش و بالای چاک سینه هاش
قلبم داشت رو هزار میزد نمی دونستم چه عکس العملی خواهد داشت اگه برم پایین تر و نمیدونستم واقعا اگه برم پایین تر و یه وقتی بیدار بشه چه عکس العملی خواهد داشت و ببینه من دستم تو سوتینش هست چه بلایی سرم درمیاره
تصمیم گرفتم بیدارش کنم تو بیداری این کارو بکنم که خیالم راحت باشه یه وقتی اگه از حد فراتر رفتم آبروریزی نشه و صداش کردم و گفتم خاله تو که خوابیدی؟
گفت: آره خوابم برد و منم دستم هنوز زیر گلوش بود داشتم نوازش میدادم و دیدم خوشش میاد و چیزی نمیگه و شروع کرد برگردوندن فیلم از جایی که خوابش برده رو دوباره بیاره
آروم اروم دستم رو آوردم تا روی چاک سینه هاش اما هیچ عکس العملی نداشت و منم شیر شدم یکی از انگشتام رو بالای سینش زیر سوتین کشوندم و آروم آروم ادامه دادم تا جایی که چهار تا انگشتم زیر سوتینش بود داشتم سینش رو نوازش میکردم و رفتم پایینتر تا نوک سینش رو احساس کردم و دیدم یه تکونی خورد و نفس عمیقی کشید دیگه مطمئین بودم از اینکه لااقل اگه با سینه هاش هرچی ور برم بهم چیزی نمیگه اما بقیه جاهاش رو نمیدونستم.
دستم رو از تو سوتینش درآوردم و از زیر تی شرتش و از رو شکمش تصمیم گرفتم ادامه بدم یکم شکمش رو نوازش دادم و اومدم بالا و دستم رو بردم زیر سوتینش و همون کارو تکرار کردم و آروم یکی از سینه هاش رو تا نصفه از زیر سوتینش بیرون آوردم . و دیگه نوازش نمیدادم داشتم مالش میدادم و اونم چشاش رو بسته بود اما مطمئن بود بیداره برا همین دیگه خیالم راحت بود اگه یه وقتی بیشتر از این حد نخواد حتما به من می فهمونه.
تی شرتش رو دادم بالا و شروع کردم در آوردن اون یکی سینه اش و کاملا سوتینش رو دادم بالا و دو تاش رو با هم گرفتم تو دستم و فشارشون میدادم و یه بوس کوچک از بازوش خوردم و صورتم رو آروم نزدیک کردم به سینه اش و یه بوس از روی سینه اش خوردم و آروم نوک سینه اش رو تو دهنم کردم. سینه هاش میشه گفت تقریبا بزرگ بودن.

با یه دستم سینه هاشو میمالودنم و در حال خوردنشون بودم و با اون یکی دستم شروع کردم به ور رفتن با نافش و آروم آروم پایین تر از ناف و با اینکه دامن تنش بود اما ترجیح دادم از زیر کش دامنش دستم رو به شورتش برسونم و
وقتی دستم رو بردم زیر کش دامنش یه تکونی به خودش داد و گفت سروش نه گفتم: چرا؟ گفت من متاهلم.
گفتم باشه اما
گفت: اما چی
گفتم : امامن بچگیام رو خوب یادمه
یهو انگار نسیم برق گرفته باشدش گفت: چی؟ چی یادته؟
گفتم: 6-7 سالگیامو
گفت جدی میگی؟
گفتم آره
گفت: کاش فراموش کرده بودی الانم دوست ندارم میخوام فراموش کنی تا همینجا هم زیاده روی کردی
بلند شد و لباسش رو درست کرد و رفت تو آشپزخونه و شام رو آورد و نسیم رو هم خواستم بیدار کنم گفت اون سرشب یه چیزی خورده نمیخواد بیدارش کنی
موقع شام هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد و در سکوت کامل شام رو خوردیم و ادامه فیلم هم که داشت پخش میشد هیچکدوممون توجهی نداشتیم بهش و. الکی صفحه تلویزیون رو نگاه میکردیم
بعد شام حدود 20 دقیقه ای ساکت نشسته بودیم هیچی نمیگفتیم تا اینکه خاله گفت: سروش کاش موضوع های بچگی رو میتونستی فراموش کنی؟
گفتم: چرا؟
گفت : آخه من متاهلم دوست ندارم زندگیم خراب بشه
گفتم کی میخواد زندگیت رو خراب کنه؟ منظورت منم؟ دستت درد نکنه؟
گفت ناراحت نشو منظورم این نبود اما فکر نمیکردم از اون دوران چیزی یادت مونده باشه
رفتم نزدیکش و کنارش نشستم و بهش گفتم خاله من که بد تو رو نمی خوام هیچ وقت هم زندگی تو رو خراب نمیکنم خودت که میدونی من تو رو چقدر دوست دارم پس نگران چی هستی اما یه چیزی هست
گفت:چی
گفتم: اینکه اون موقع من بچه بودم و چیزی حالیم نبود و تو هرکاری خواستی کردی و من فقط صحنه هاش تو ذهنم هست و هیچ احساسی نداشتم و احساسش مال تو بوده.
گفت منظورت چیه
گفتم منظورم اینه کاش منم اون زمان هم سن تو بودم
گفت که چی بشه
گفتم میخواستم به اوچیزایی برسم که تو اون موقع رسیدی و من حتی ازش خبر نداشتم
گفت خوب تو هم بالاخره ازدواج میکنی و تجربه میکنی
گفتم اما تو با من تجربه کردی دوست دارم یه بار هم که شده مثل بچگیهام کنارت بخوابم
گفت نه سروش نه تو رو خدا نه
منم دیگه اصرار نکردم و منتظر یه فرصت شدم چون میدونستم از این فکرا نمیتونه بیاد بیرون
و یه نیم ساعت بعد اومد جا اندخت تا بخوابم تو هال و خودش هم رفت تو اتاقش بخوابه
بهش گفتم خاله فکر نمیکردم اینقدر ازم دور بشی لااقلش تا 18 سالگیم که هر وقت خونه مادربزرگ بودم کنار خودت میخوابیدم
گفت باشه میام اونجا اما نمی خوام کارای سرشب تکرار بشه و اومد به فاصله تقریبا یه متری من جا انداخت برا خودش و برقا رو خاموش کرد و دراز کشید
گفتم خاله؟
گفت : چی؟
گفتم تو به من شک داری؟
گفت نه چرا این سوال رو میپرسی؟
گفتم اما چرا اینقدر رفتی دور از من خوابیدی؟
گفت سروش میخوای باز شروع کنی؟
گفتم نه خاله مگه دوست نداری دستت رو نوازش بدم
گفت: چرا از اینکار خوشم میاد اما میترسم مثل سر شب بشه
گفتم نه خاله و بالشم رو بردم نزدیکش و کنارش دراز کشیدم و دستش رو گرفتم و ادامه دادم به نوازش
این دفعه سریع تر رسیدم به سینه هاش و تصمیم گرفته بودم از سینه هاش حسابی حشریش کنم که برای دست کشیدن به شورتش بهم گیر نده
حدود 15 دقیقه با سینه هاش ور رفتم و بعدش شروع کردم به خوردنشون و خاله هم چشاش رو بسته بود فقط نفس عمیق میکشید و گاهی هم آه بلند میکشید و اینقدر سینه هاش رو خوردم که که دیگه صداش دراومد
آروم نزدیک کردم خودم رو بهش و لبام رو گذاشتم رو لباش و با دستم سینه اش رو محکم میمالوندم
فهمیدم خیلی حشری شده خودم رو انداختم روش و کیرم رو از روی شلوارم و دامنش جاساز کردم لای پاهاش و با اون بکی دستم هم ازآروم آروم دامنش رو میکشیدم بالا تا اینکه تا روی رونش بالا کشیدم و با دستم رونش رو مالش میدادم
لباش رو ول کردم و شروع کردم به لیسیدن رون پاهاش و خاله هم چشاش بسته بود همچنان دامنش رو کامل دادم بالا و شورت مشکی پوشیده بود منم که دیگه طاقت نداشتم آروم دستم رو روی شورتش کشیدم و دیدم دستش رو گذاشت روی دستم و گفت نه
گفتم خاله کاریت ندارم فقط از روی شورت
دستش رو برداشت و اینقدر از روی شورت مالش دادم که دیگه شورتش خیس خیس شده بود و فهمیدم داره ارضا میشه دستم رو بردم از کنار شورتش روی کسش گذاشتم و دستم خیس خیس شده بود از کس خیسش.
دیگه مقاومتی نمیکرد و فقط آه و ناله میکرد شورتش رو کشیدم پایین و مشغول خوردن کسش شدم و دیگه داشت ارضا میشد ودیدم دیگه شل شد و یکباره از کسش آب راه افتاد و به ارگاسم رسید من دیدم بی حال شده سریع دامن و شورتش رو درآوردم و تی شرتش رو هم با کمک خودش از تنش درآوردم و سوتین رو براش باز کردم دیگه لخت لخت خاله من تو بغلم بود منم خودم شلوارم و زیرپوشم رو در آوردم و کیرم رو از کنار شورتم دادم بیرون و فشار دادم روی کسش.
خاله هیچی نمی گفت و دیدم داره به حال میاد کیرم رو یکم مالیدم به کسش و دیگه کیرم بزرگ بزرگ شده بود
خاله بهم گفت سروش یه وقتی توش نکنی.
گفتم جرا؟ گفت دیونه من خالتم
گفتم باشه
فهمیدم باید دوباره به اوج برسونمش تا بتونم به خواسته برسم
برای همین شروع کردم با کلاهک کیرم چوچوله اش رو مالوندن اینقدر اینکارو ادامه دادم که دیگه داشت آبم میومد دیگه طاقت نیاوردم کیرم رو اندختم رو شکمش و خودم رو هم انداختم روش (کیرم به بالا خوابیده بین شکم من و خاله بود)
تقریبا یه 30 ثانیه داشت تو همون حالت آبم فوران میکرد.
یکم که به حال اومدم دیدم خاله خوشحال شد از اینکه کیرم رو تو کسش نکردم و بهم گفت ممنون سروش که حرفم رو گوش دادی
نمی دونست که من دست خودم نبود که آبم اومد و یه دفعه ای مجبور شدم آبم رو روی شکمش خالی کنم
بعدش خاله بلند شد و رفت شکمش رو با دستمال پاک کرد و گفت الان خوابش میاد و صبح میره حموم.
منم قبل از اینکه خاله خودش و پاک کنه و برگرده خوابم برده بود
و صبح هم قبل از من رفته بود حموم و امود من و بیدار کرد و منم رفتم حموم و بعدش رفتم دانشگاه

این ماجرای اولین سکس من و خاله بود که بعد از اون 1 بار دیگه هم یا هم سکس داشتیم که اگه فرصت شد مینویسم.
ضمنا نخواستم ماجرا رو الکی صحنه سازی کنم و فقط واقعیت ها رونوشتم.

ننن
     
#678 | Posted: 13 Feb 2014 23:27 | Edited By: siavashbad
مامان ناهید

سلام اسم من شهرام آخر تابستون قرار شد منو مامان و بابا بريم دبي دو روز قبل سفر بابا كارش زياد شدو قرار شد من و مامان با هم بريم تو دبي به منو مامان يك اتاق دادن مامان من يك زن 50 ساله سينهاش 85 كونش اندازه يك طبل روناي كشيده هيكل خوبي داره تا رسيديم مامان مانتو شلوارشو در اورد يك سارافن يك سره تا سر روناش تنش كرد نصف از سينهاش بيرون بود روناش سفيد سفيدشم افتاده بودن بيرون منم يك شلوارك تنم كردمو ديدم مامان با همون لباس كيفش و برداشت رفت جلو در منم اخمام رفت تو هم و ازش خواستم يك لباس مناسب تر تنش كن اونم كفت عزيزم ميخواي غيرتي بازي در بياري همين الان بريم ايران من دوست دارم اينجا ازادي راحت باشم با اين حرف مامان كيرم تكون خوردو حس سكسي بهم دست داد رفتيم بيرون همه روناي مامان ديد ميزدن موقع نشستن تو تاكسي لباسش عقب ميرفت شورت توري قرمزش ديده ميشد أما مامان اهميت نمي داد شب با مامان كلي ابحو خورديم نفمي دم كي خوابيديم صبح مامان منو صدا كرد ديدم مامان با يك حوله دورش كه فقط سينه و كسش معلوم نيست منو بوسيد كفت زود باش مهين جون اومده دنبال ما(دوست قديمي مامانم) اون تو دبي زن يك عرب خر مايه شده بود ما رفتيم تو لابي مهين ما رو با خودش برد يك دوري تو شهر زديم و دوباره ما رو اورد هتل و واسه شب مارو دعوت كرد خونش يك مهموني داشتن غروب مامان شروع كرد حاضر شدن يك جوراب شلواري نازك مشكي با لباس شب كوتاه تا بالاي زانوش تنش كرد و ارايش غليظى ام كرد اماده شد با تاكسي رفتيم اونجا رسيدم دم خونشون ديديم يك خونه ويلايي لوكس در زديم مهين جون اومد اونم با يك لباس شب لختي ما رو برد تو تقريبا بيستاي مهمون داشتن شوهر مهين اسمش ناصر بود يك لباس عربي بلند تنش بود به زور فارسي حرف ميزد ما نشستيم و ويسكي اوردن خورديم و يواش يواش مست شديم مهين به من كفت تو بيا با جونا اون طرف برقص من از خدا خواسته رفتم دو سه تا كس خوب اونجا بودن مهو اونا شدم و رقصيدم يهو متوجه مامان شدم كه نيسشتش رفتم تو حياط كسي نبود از تراس وسط ديدم صداي حرف مياد اروم رفتم ديدم تو اتاق معلوم مامان با شوهر مهين با دوتا مرد عرب كه دوستاي اقا ناصر بودن تو اتاق روي مبل نشستن ليواناي مشروب دستشون تعجب كردم مامان اينجاست تنها مهين خانم كجاست اقا ناصر بلند شد موزيك روشن كرد مامانو بلند مرد برقص باهاش مامان بلند شد در حين رقصيدن اقا ناصر يك دستي زد به كون مامان مامانم خودشو كشيد عقب ولي داشت ميرقصيد اون دوتا دوستاي ناصر هم كه لباس عربي بلند تنشون بود ازون لندهوراي مفت خور عرب بودن بلند شدن دور مامان ميرقصيدن يهو اقا ناصر دست كرد لباس مامانو داد بالا كونش اوفتاد بيرون تا مامان خودش جمع كن اون يكي مامانو بغل كرد انداخت رو مبل مامان يك جيغي زدو اقا ناصر دست كرد جوراب مامانو جر داد لباسش و از تنش در اورد مامان زيرش سوتين نداشت فقط يك شرت داشت دوست اقا ناصر شروع كرد سينهاي مامان خوردن اقا ناصرم با دوستش روناي مامان مي خوردن صداي مامان يهو بند اومد ديدم صداي ناله حشري مي ياد بعد اقا ناصر كفشها و شورت مامانو در اورد مامان زانو زد جلوشون اونا كيراشون در اوردن واي كير اقا ناصر به كلفتي بازو من بود مامان شروع كرد ساك زدن اون يكي مامان بلند كرد خوابوند رو مبل كيرش كرد تو كسش مامان هم هي ناله ميكرد اون بلند شد اقا ناصر مامان دمر خوابوند يك تف زد در كون مامان بعد كرد توش مامان جيغش بلند شما اما يكيشون كيرش كرد تو دهنش نزديك نيم ساعت اونا كردن تا ابشون اومد منم سريع رفتم تو خونه بعد ده دقيقه ديدم مامان اومد جوراباش جر خورده بود اونارو انداخته بود دور روناش لخت مست مست ديدم حالش خوب نيست به مهين كفتم ما ميريم سوار تاكسي شديم رفتيم هتل به مامان كفتم جورابات كجاست مامان خشكش زد رفتم كنارش نشستم دست انداختم تو سينه اش كفتم سوتينم كه نداري مامان تعجب كرد كفت تو از كجا ميدوني ماجرا واسش تعريف كردم مامان تو اون حالش منو بغل كرد كفت ناراحت شدي منم دست كردم تو سينهاش لب شو بوسيدم خوابوندشم رو تخت كيرمو در اوردم خودش اومد كرد تو دهنش واسم ساك زد دست كردم شرتشو دراوردم كردم تو كسش واي داغ داغ بود.......
     
#679 | Posted: 15 Feb 2014 05:40

مادر زن هوسناک


سلام

من 33 سالمه و 6ساله ازدواج کردم از همون روزهای اول تو کف سینه های مادرزنم بودم اخه هروقت خونشون میرفتم لباسهایی تن میکرد که سینه های سفیدش معلوم میشد بعدازاینکه با شهوتناک اشنا شدم و داستانهای سکسی با مادرزن رو خوندم جراتم بیشتر شد و شوخیهای زیادی باهاش میکردم تا اینکه یواش یواش رومون به همدیگه بیشتر وا شد بعد مدتی بادادن اس ام اس های عشقولانه وسکسی اوهم تمام وکمال اس های منو جواب میداد و دیگه همدیگرو جور دیگه ای تحویل میگرفتیم تا اینکه یه روز بعد اینکه پدر زنم رفت سرکار رفتم خونشون برای درست کردن دیش ماهوارشون البته به مادر زنم امار داده بودم که میام



موقعی که وارد خونه شدم چشام داشت از کاسه در میومد مادرزنم یه تاپ قرمز با دامن خوشگل تنش کرده بود نشستم کنارشو زدم رو پاهاش بهش گفتم خوب جواب اس هارو میدی خندید وچیزی نگفت بعد خوردن چایی و یکم شیطونی (البته درحد حرف)خواستم برم که بهش گفتم یه لب بهم نمیدی اونم که انگار از خداش بود شروع کرد لب گرفتن از من @منم که شیطون رو درس میدادم یه جوری ازش لب گرفتم که دیدم کم کم شل شد و رو زمین نشست و دراز کشید دامنش ناخوداگاه بالا رفته بود و شورتش سفیدش معلوم میشد داشتم دیوونه میشدم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد عقلم فرمان نمیداد نگاش کردم دیدم رنگش پریده (طفلکی انگار هیچکسی تا حالا اینجوری لباشو نخورده بود )بردمش گوشه اتاق و یه اب قند براش درست کردم و بهش دادم خورد



بعداز مدتی که حالش بهتر شد بهش گفتم دمت گرم حال دادی اونم گفت تا حالا با کسی اینطوری لب نگرفته بودم همینطور که تو بقلم دراز کشیده بود دستم رو بردم سمت سوتینش که دستم رو گرفت گفت دیگه اینقدر پررو نشو ولی با اصرار من که فقط میخام نوازشش کنم اروم شد یکم که گذشت دیدم تو حال خودش نیست منم سریع سینه شو تو دهنم گرفتم و شروع بخوردنش کردم خیلی ازم خواهش کرد که تمومش کنم ولی من تصمیم خودمو گرفته بودم بعد گذشت چند لحظه دوباره پررو بازی من گل کرد و یواش یواش دستم رو سمت شرتش بردم که دیدم به به شرت خانوم خیس خیس شده با گریه وناله ازم دوباره خواهش کرد که پاشم برم خونم ولی من بجای رفتن دستم رو تو شرتش کردم وای چقدر داغ بود یواش یواش شرتش رو دراوردم و مادرزنم فقط گریه میکرد که تورو خدا بسته عجب قلطی کردم بهت گفتم بیا خونمون یکم که با کسش بازی کردم باشلوار روش خوابیدم و شروع کردم به مالوندن کیرم رو کسش یکم که گذشت دیدم دیگه چیزی نمیگه و بیحال شده یواشکی کیرمو در اوردمو کردم تو کسش که یکدفعه جیغی کشید و منو از روش پرتم کرد



منم رو هوا ابم اومد سریع از خجالت از خونه زدم بیرون و تا 2*3 روز اون سمتی افتابی نشدم بعد چند روز دیدم اس داده که قهر کردی این طرفها نمیای جوابشو دادم روم نمیشه بیام اونم گفت اون روز رو فراموش کن گذشته ها گذشته از اون روز دیگه به مادرزنم به چشم اینکه بازم میتونم بکنمش نگاه میکردم یکی دو هفته ای گذشت که دیدم اس داده بیا خونمون کارت دارم رفتم خونشون و دیدم یه لباس سکسی پوشیده منم که منتظر چنین لحظه ای بودم بردمش تو خونه خوابوندمش رو کاناپه شروع کردم به لب گرفتن و خوردن ممه هاش بعدش شرتش رو دراوردم شروع کردم به خوردن کسش یه جور اه وناله میکرد که نگو ونپرس بعد اروم کیرمو تو کس تپلش کردم اینقدر تلمبه زدم کسش عین لبو شد تا ابم اومد و ریختم لای سینه هاش از اون روز به بعد چند بار دیگه حسابی کردمش ولی الان پشیمونم و میخام دیگه این رابطه ادامه نداشته باشه ولی مادرزنم ول کنم نیست دوستهای گلم اگه کسی چنین تجربه ای رو داشته کمکم کنه تا ازاین مخمصه ای که خودم واسه خودم درست کردم فرار کنم باید.

پایان
     

#680 | Posted: 16 Feb 2014 01:30 | Edited By: shomal

داداش جونم

سلام به همه کسانی که عاشق سکس خانوادگی هستن خودمو معرفی کنم من مریم 28ساله 2ساله که ازدواج کردم از یکی از شهرهای ایران. داستانو بنویسم که حوصلتون سر نره من یه داداشی دارم خیلی پسر خوش هیکل وخوشگل هست شوهرم خیلی موقع یخاطر کارش به بیرون شهر میره یه بار زنگ زد که 2شب نمیتونه بیاد به داداشت زنگ بزن تنها نمون بیاد پیشت/ یادم رفته اسم داداشمو بگم اسمش علی 22 سالشه/زنگ زدم علی امیر(شوهرم)دو روز نیست شبا بیا اینجا بمون گفت باشه شب شد اومد شامو باهم خوردیم بعد کمی فیلم نگا کردیم دیر وقت بود گفتم داداش من میرم بخابم شببخیر گفتم رفتم بخابم ساعت 3/4 بود بیدار شدم تشنه بودم اروم رفتم اشپز خونه اب بخورم که علی تو سالن خوابیده بیدار نشه دیدم چراغ حموم روشنه اروم رفتم در کمی باز بود توی حموم دیده میشد وقتی علی رو دیدم انگاری یه اب سرد از سرم ریختن کیرشو گرفته بود دستش داشت شرت های کثیف منو بو میکرد رو کیرش می کشید میخاستم برم تو دعواش کنم از دلم نیومد.


فقط میخواستم نگاهش کنم خودم یه جوری خوشم اومده بود که علی با شرت های من اینجوری داره حال میکنه من هم داشتم حال میکردم که شرتم خیس خیس شده بود ابش اومد ریخت رو شرتهام من زود رفتم اتاقم تا صبح خوابم نبرد همش به کیر علی که بزرگ بود فکر میکردم
صبح شد باهم صبحانه خوردیم انگاری چیزی نشده بود گفت کار دارم شب میام منم که دیگه فکرم کار نمیکرد چیکار کنم که اون کیرو تو کوسم جا بدم خیلی فکر کردم اخرش کیر علی شکستم داد وتصمیم کرفتم به داداشی کوس بدم شب که نزدیک شد یه شرت قرمز توری تنگ پوشیدم سوتین نپوشیدم یه دامن کوتاه با یه تاپی که سینه هام تا نصف بیرون بود تن کردم کمی هم ارایش کردم منتظرش شدم تا اومد/ وقتی درو بروش باز کردم چشاش برق افتاد ابجی عروسی میری گفتم اره باخنده گفتم عروسی منو تو خندیدیم رفتیم تو براش چای اوردم وقتی خم شدم سینه هام که کامل دیده میشد با چشاش داشت سینه همو میخورد گفتم چیه ندیدی گفت نه گفتم ای شیطون من خواهرتم گفت باشه ولی .....اونجاشو نگفت/
بعد روبروش نشستم طوری که پاهامو ازهم باز کنم کوسمو ببینه.



کمی باز کردم دیدم داره یواشکی دید میزنه الکی انگاری هواسم جای دیگه هست کمی هم باز کردم میدونستم بد جوری حشری شده بعد کفتم میترسم تنهایی بخوابم میای باهم بخوابیم گفت اره اره می ترسی بیام باهم بخابیم رفتیم تو اتاق گفتم گرمه من میخوام لباسامو در بیارم گفت برم بیرو دربیاری گفتم چرا من خواهرتم چه اشکالی داره نشست روتخت تاپمو در اوردم دامنو در اوردم فقط یه شرت توری موند گفت بدنت چه قدر خوشگله خوشبحال شوهرت/ گفتم شیطون گرمت نیست پاشو دربیار بخوابیم گفت نگا نکن گفتم باشه داشت در میاورد برگشتم دیدم وای کیرش بلند شده الکی داد زدم علی اون چیه خجالت بکش گفت مریم دست خودم نیست مگه میشه بدنتو دیدو اینجوری نشدبا خنده گفتم چه طوری گفت اون شرت تنگی که تنت کردی/ میخوا ی من دربیارم گفتم تو دوست داری بامن سکس کنی گفت نگو که دارم میمیرم ارزومه زیرت کنم گفتم زود باش که می خوام تا صبح جرم بدی پرید روم شرتمو در اورد و شرو کرد به خوردن کوسم چنان کوسمو لیس میزد نگو/ داشتم از حال میرفتم از اینکه داداشم کوسمو میخورد خیلی حال میکردم دیگه تحملم تموم شده بود علی زود باش جرم بده کیر میخوام زود باش وقتی سر کیرشو گذاشت دهانه ی کوسم داشتم از حال قش میکردم داداشم داشت منو از کوس میکرد خیلی حال میداد گفت کونم میدی گفتم چرا ندم داداشی تو هر جور دوس داری خواهرتو جر بده





کیرش بزرگ بود کونم نیمرفت کمی لیس کرد با نگشتش باز کرد بعد باز نتونست گفتم بخواب نسشتم روش یواش یواش رفت داخل اه اه اولش سوزش داشت رفته رفته تبدیل به حال شد به به کون دادن به داداشی چقدر حشری کنندس کمی خم شدم هم از کون میکرد هم از کوس داشت ابش می اومد که گفتم بریز داخل کوسم اخه حامله میشی کفتم نترس قرص میخورم با چنان فشاری ابشو ریخت کوسم که فکر کردم کوسم ترکید افتاد روم کمی نازم وبوسم کرد بهش قول دادم که هر وقت هر طوری که دوست داشت جرم بده چند ماهی هست که مدام سکس داریم خیلی ازش رازییم کاش همه ی خواهران از این داداشها داشتن ...

پایان
     
صفحه  صفحه 68 از 84:  « پیشین  1  ...  67  68  69  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.