| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 69 از 78:  « پیشین  1  ...  68  69  70  ...  77  78  پسین »  
#681 | Posted: 28 Aug 2014 23:45
کردن کس خواهر کوچیکم

اول از همه این جریان کاملا واقعیت داره برای یه نفر پیش اومده و از آوردن اسمها معذورم...
اوایل تابستان بود و نزدیک امتحانات بود و خواهرم تو اتاق من بود و فردا روزش امتحان حساب دیفرانسیل بود فک کنم(دقیق یادم نیس فقط یادمه یه خورده استرس داشتم چون درس سختی بود) بابا و مامانم تو اتاق دیگه بودن و... به هر حال زن و شوهرا شبا با همن,مشغول درس بودم که نمیدونم چرا به سرم زد سری به اینترنت بزنم یادم نیس خواستم دنبال چی سرچ کنم و یه دفعه رفتم سایتای سکسی و حشری شدم اصلا امتحان یادم رفت, که به خواهرم نگاه کردم دیدم یه شورت و تاب بچگانه تنشه و داشت به سقف نگاه میکرد نمیدونم چرا به پاهاش نگاه کردم و تحریک شدم اولین باری بود ک تحریکم میکرد و سعی کردم حواسمو پرت کنم و طرفش نرم .
یه پیچ خورد به سمتم و پاهاش رو نگاه کردم شورتش یه خورده خیس بود اخه هم هوا گرم بود و خواهرم یه خورده تپله, به خیس شدنش ک نگاه کردم فکر کردم چجوری برم طرفش بعد بهش گفتم چرا نمیخابی, گفت خب لامپ رو خاموش نکردی چجوری بخابم منم گفتم دوس دارم کنار هم بخوابیم و رفتم لامپ رو خاموش کردم و رفتم کنارش و سرم رو گذاشتم رو بالشش و بعد یه دقیقه دستم رو گذاشتم رو زانوش و اروم اوردمش بالا خیلی اروم اینکارو میکردم که گیر نده, تقریبا دستم رو تا نزدیک کونش اوردم که یه خورده فکر کردم و الکی بهش گفتم چرا شورتت خیسه! نکنه شاشیدی به خودت گفت نخیرم عرق کردم عرق, و منم گفتم ببینم راست میگی و دستم رو از پشت کردم تو شرتش و اون چیزی نگفت میدونستم خودشم خوشش میاد یه خورده دستم رو به کونش مالوندم و خودم رو بهش چسبوندم و کیرم رو از تو شلوار راحتی در آوردم با یه دست کون خواهرم و با دست دیگه کیرمو میمالوندم که آبم داشت میومد دستم رواز تو شرت در آوردم و ریختم تو دستم و بعدش رفتم دستشویی و... گذشت و دیگه خودم دلم نیومد برم طرف خواهرم تا اینکه تابستان امسال یک شب تو یک عروسی بودیم و عروسی تو تالار خارج از شهر بود که خواهرم اومد و بهم گفت بیا بریم از تو پارکینگ لباسام تو ماشینه اونا رو بپوشم رفتیم چون تاریک بود و میترسید ازم خواست که باهاش برم تو ماشین ,منم صندلی عقب بودم که تحریک شدم و تا شلوارشو در آورد دستمو گذاشتم روی کسش اونم بی حرکت موند یه خورده مالیدم و کیرم رو از توی شلوار در آوردم و کیرم رو میمالوندم و چون تاریک بود اروم گرفتمش اوردمش روش ولی چون سقف ماشین نمیذاشت همونجوری پشت به من روش نشسته بود بلندش کردم و شرت کوچیکی که پاش بود رو آروم از پاش در آوردم حس کردم یه خورده سینه اش بالا اومده با دست مالوندمش که خودش دستشو آورد و از زیر کیرم رو گرفت و کیرم بدجور شق بود وایسادم ببینم چیکار میکنه دیدم گذاشت در کونش و نشست ولی کیرم لیز خورد و افتاد روش و یه آخ گفتم و به شوخی گفتم چیکار کردی هیچی نگفت با دستام زیر بغلش رو گرفتم و کیرم رو راست کردم فقط میخاستم بمالونم توی کسش , تف ریختم کف دستم و مالوندمش در کسش و خودش دوباره دستشو آورد و کیرم رو گرفت اینبار گذاشت در کسش منم زیر بغل هاش رو گرفتم همونجوری با دستم روش بالا پایینش میکردم که کیرم دوباره لیز خورد خودش دستش رو برد و کیرم رو راست گرفت تو دستش و خودش رو آورد روش و گذاشت رو کسش ولی هیچکدوم به روی خودمون نمیاوردیم من با دستم زیر بغلش رو گرفته بودم اونم با دستش کیرمو ر, روی کسش نگه داشته بود ورو پاهاش نیمه ایستاده بود و ا حرکت دستای من خودشو بالا پایین میکرد خیلی دوس داشت بشینه روش چون محکم خودش رو ول میکرد تقریبا نزدیک بود ارضا بشم اصلا نمیدونم چی شد که ولش کردم و اونم عمدی یا غیر عمد نشست روش حس کردم کیرم کامل رفت تو کسش انقدر داغ بود که و فوری آبم اومد و وقتی آدم ارضا میشه بعضی چیزا دست خودش نیست منم محکم دستمو دورش حلقه کردم و فشارش دادم رو کیرم اونم زد زیر گریه و میگفت ای درد میکنه,
من تا کامل ارضا شدم ولش نکردم بعد درش اوردم ابمم ریخت و فقط با دستمال کاغذی پاکش میکردم و چون تاریک بود و هول شدم نفهمیدم چی بود و قسمش میدادم ساکت بشه و فورا دستمالا رو انداختم بیرون. اونم بعد یه ربع بهتر شد بردمش دست و صورتشو شست و برگشتیم داخل . بعد اون شب خیلی رفتارش باهام عوض شد و زیاد باهام حرف نمیزنه بعضی وقتا وسایلش رو میگردم چند وقتی هم هست فهمیدم فیلم پورن نگاه میکنه یه بارم مامانم بیرون رفت خواستم برم فقط چکش کنم ولی انقد ترسید برگشتم, از همون شب فقط تو فکر اینم که آیا پرده اش پاره شده یا نه و اینکه آبم رفته داخل یا نه و بعدها باعث چیزی نشه , خواهش میکنم اگه کسی میتونه بهم کمک کنه.
     
#682 | Posted: 28 Aug 2014 23:57

مامان بازی

چند ماهی بود تو اینتر نت داستانهای سکس با مامان رو خوندم از همون اول هم رفتم تو کفه مامانم آخه مامان من معلم رقص و بدن با استعدادی داره بدن سفیدو خوش تراش 4-5 ماهی کار ما دید زدن مامانم بود تا اینکه یه روز مخ یه دختره رو از تو محل زده بودم اوردم خونه تا حالشو ببرم ماشاا.. خوب کسی هم بود خوب خونم مکان بود دیگه ما رفتیم تو اتاق داشتم از کون می کردمش که دیدم صدای در میاد رفتم دمه در اتاق فهمیدم که اومده هیچی دیگه رفتم سراغ کار خودم ولی بی سر صدا کارمون تموم شد دختررو رد کردم رفت خودمم زدم بیرون چندتا از بچه هارو دیدیم یه چندتا پیک عرق زدیم جاتون خالی ساعت نزدیک 10 بود رفتم خونه کلید انداختم رفتم تو مامانم صدام کرد گفت بیا سامان منم رفتم دیدم مامانم رو مبل دراز کشیده بود و یه حوله تنش بود رفتم نزدیکتر دیدم به به آب در کوزه و ما تشنه لبانیم یه شیشه ودکا و کلی مزه رو میز بود گفتم: خوب زنگ می زدی من زودتر بیام دیگه برای مامانم ریختم برای خودمم ریختم خوردیم منم همش تو کفه پاهای مامانم بودم سفید بدون یک دونه مو خلاصه تلویزین هم می دیدم فیلم خوب داشت و ترسناک و یه خوردم صحنه داشت (من نوکره نویسنده و کار گردانه این فیلم هستم که کاره مارو راه انداختن) وسط فیلم آگهی شد من رفتم تو اتاقم یه آهنگ گوش دادم یه سیگاری کشیدم اومد بیرون دیدم مامانم داره تلویزین رو خاموش می کنه بره بخوابه در ضمن رو پاش هم نمی تونست بایسته خلاصه رفتم کمکش کردم تا روی تخت بردمش بعد حولشو باز کرد رفت زیره پتو منم با او افه ای که اومد حشری شدم البته تا بیارم تو اتاق دستم رو کون نازش بود خلاصه حول رو در آورد منم کشید رو تخت گفت امشب پلوی من بخواب من می ترسم (به خاطر همون فیلمه) آقا منو میگی تو کونم عروسی بود ولی گفتم :من تو اتاقه خودم می خوابم اگه ترسیدی صدام کن اصرار کرد منم موندم(کرم از خوده درخته البته منم ناز کردم که فکر نکنه خبریه) شلوارمو در اوردم رفتم زیره پتو(آخه شلوارم لی بود البته من تو خواب هم شلوار لی می پوشیدم ولی الان مجبور بودم از شلوارم بگذرم دراز کشیدیم یه 20 دقیقه فکره اینکه مامانم لخت کنار من خوابیده حشریم کرده بو گفتم بزار خودمو بزنم به خاب یه دستی به کسش بکشم چشمامو بستم دستمو انداختم رو سینه هاش چند ثانیه نگذشت که دسته مامانم اومد رو دسته من ولی من خودمو زده بودم به خواب (خدا برای هیچ کس نیاره این موقیعت منو)خیلی خودمو کنترل کردم که سینش رو فشار ندم 30ثانیه نگذشت مامانم دستشو آروم برد تو شرت من همون موقع من چشمامو باز کردم دیدم پشمای اون بستس ولی دار با کیرم ور میره خودمو پسبوندم بهش اونم پشماشو باز کرد پتو رو زد کنار افتاد به جونه کیره من که داشت می ترکید ساک میزد خیلی اشتها داشت آخه بیچاره از وقتی از بابام طلاق گرفته بود کیر ندیده بعد اومد روی من کسشو مالید به کیرم و لب گرفتیم از هم دیگه اونم خودشو میمالید به من خیلی حشری بود بعد کنار من خوابید می خواست یه چیز بگه ولی نذاشتم حرف بزنه یه لب ازش گرفتم شروع کردم با یه دستم کسشو می مالیدم با اونیکی سینه هاشو می مالیدم و بعضی وقتا لیس می زدم چه سینه های بلوری داشت سفید و تقریبا متوسط رو به کوچیک و سفت نوکه هر کدومش اندازه یه بند انگشت بود مامانم خیلی حشری بود و هی ااااااااه و اووووووه می کرد که من دیوانه می شدم رفتم زیره کسش پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کسش رو می لیسیدم کس نبود که بهشت بود تمیز و خوشبو همزمان پاها و بدنشم میمالیدم آآآآه و وووهش رفته بود هوا یه خورده بعد رفتم سراغ کف پاهاش همیشه دوست داشتم پاهاشو بخورم همین کارم کردم 10 دقیقه داشتم پاهاشو می خوردم مامانم دیگه جون نداشت که ناله کنه پاهاشو باز باز کرد و داد بالا گفت بکن دیگه این کس ماله تو منم پاهشو گذاشتم رو شونم یه خورده کیرمو رو کسش مالیدم یهو تا آخر کردم توپاهاشو محکم دوره کمرم قلاب کرد و جیق زد جیقش داشت آبو میوورد انگار اولین بار بود کس می ده خوابیدم روش صورت و مو های منو با دستش گرفته بودو با تلمبع زدن من جیغ می زد کیرمو کشیدم بیرون گفت می خوام کونم بزاری و بر گشت مدل سگی خوابید گفت جرم بده می خوام جرم بدی کونمو پاره کن منم زدم دنده وحشی بازی کیرمو پرب کردم با کرم تو این فرصت مامانم محکم می زد به کونش صداش خیلی باحال بود رفتم کیرمو بکنم تو کونش دیدم قرمزه قرمزه منم چند بار زدم ولی حیفم اومد یه خورده لیسش زدو و بوس های با صدا می کردم در کونش کرم زدم یه راست کرم تو ایندفعه بدتر جیغ زد و می گفت بکن سامان جرم بده کونمو پاره کن شروع کردم محکم و تند تلمبه زدم مامانم هم خیلی جیغ می زد آبم داشت میومد کشیدم بیرون مامانم برگشت اومد سراغ کیرم یه خورده ساک زد آبم ریخت توی دهن و روی صورت و بدنش ولی مگه ول می کرد من خوابیدم رو تخت دوباره افتاد به جونه کیرم انقدر یاک زد که دوباره بلند شد منم چشمامو بسته بودم مامانم کیرمو کرد تو کسش بالا پاینن می رفت منم پستونای نازشو می مالیدم چند دقیقه بعد آبم که داشت میومد بهش گفتم دیگه بالا پایین نرفت کیرمو تو کسش پرخوند آبم ریخت تو کسش چند دقیقه بعد بلند شد اومد کنار من خوابید گفت یه سیگاری درست کن بکشیم من یه لحظه شوکه شدم بعد دوباره تکرار کرد رفتم حشیشو اوردم چاقیدم و کشیدیم بعد رفتیم حموم تا صبح کنار هم خوابیدیم لخته لخت .صبح که بیدار شدم پشمامو باز نکردم فکر می کردم خواب می بینم هی تو دلم می گفتم ای خدا اینجا اتاق مامانم باشه بعد چشمامو باز کردم دیدم همونجام مامانم کنارم نبود رفتم تو آشپز خونه مامانم تا منو دید زد زیره خنده یه نگاه به خودم کردم دیدم لخت لختم کیرم هم خوابه...............

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#683 | Posted: 29 Aug 2014 00:25

خاطره سکسی

سلام
امروز می خوام براتون یه خاطره ی سکسی تعریف کنم
من الان 19 سالمه
چند سال پیش من تازه اول دبیرستان بودم
ولی خوب قیافه و هیکلم بیشتر از سنم نشون میداد چون تقریبآ تپل بود{البته الان لاغر شدم ها
نزدیک های ظهر بود و من دیگه منتظر اومدن خاله ام
تلویزیون هم داشت اخبار پخش می کرد منم که از اخبار بدم میومد تلویزیون رو خاموش کردم و همون جا روی کاناپه خوابیدم...
با صدای کلید در بیدار شدم....خاله ام بود
گفت خواب بودی عزیزم
منم یه خمیازه کشیدم و گفت آره... سلام
سلام کرد و بعد اومد صورتم رو بوسید و بعد گفت بخواب عزیزم
منم که دیگه خوابم پریده بود گفتم نه دیگه بسه کلی خوابیدم

پا شدم برم دستشویی که خاله ام که داشت می رفت طرف آشپز خونه گفت چی شده با تاپ و شلوارکی؟؟؟هوا که زیاد گرم نیست؟؟؟
منم که سرم هنوز به خاطر خوابه نصفه ونیمه داغ بود گفتم چرا گرمه خیلی..
رفتم یه آبی به صورتم زدم و حالم سر جا اومد
اومدم و جلوی تلویزیون نشستم
خاله ام هم چایی رو گذاشت و اومد بغل دستم نشست...
خودش رو بدجوری به من چسپوند منم تعجب کردم و به روش نیاورم....
بعد به من گفت بهناز پاشو کنترل تلویزین رو بیار...من خم شدم تا کنترل رو از رو میز بردارم...ولی از بس کرخت بودم که تو همون حال یه چند ثانیه موندم...
تو همون حال که خم بودم یه نگاه به خالم انداختم دیدم زل زده به باسن من FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT=icon_eek.gif"....
زود برگشتم و نشستم سر جام....حرکاتش خیلی عجیب بود...
بغل دستش نشستم و کنترل رو دادم دستش
اون هم تلویزیون رو روشن کرد بعد پای چپش رو انداخت روی پای راستش بعد دست چپش رو گذاشت روی پاهاش دست راستش رو هم که انداخته بود پشتم ...
بعد از چند دقیقه دیدم آروم داره با ناخن های دستش با زانوی من بازی می کنه...بعد از چند دقیقه بد جوری قلقلکم اومد...گفتم خاله نکن قلقکم میاد...برگشت نگام کرد و خندید ...
بعد دستش رو گذاشت رو زانوم و فشار داد...
بعد همین طور که داشت نگام می کرد گفت بهناز جان..
گفتم بله خاله؟؟؟/
گفتش خاله رو چند تا دوست داری...
منم گفتم خاله مگه من بچه 4 ساله ام که با من اینطوری صحبت می کنی {مثلآ بهم برخورده بود}
خاله هم فورآ گفت نه عزیزم و منو بوسید
بعد گفت حال بگو چند تا
منم گفتم خیلی
گفت فدات شم الهی
بهد یه ماچ محکم ازم کرد و تو همین حال دستش رو روی پام آرود بالا تا روی روون چپمو روونم رو فشار محکمی داد..از سوزشی که رو پام احساس کردم فهمیدم که ناخن های دستش پاهام رو خراش داد...
گفتم خاله پامو داغون کردی...
بعد خاله ام گفت کو بذار ببینم
بعد شلوارکم رو داد بالا و پای چپم رو یه کم کشید طرف خودش و گفت کجاش ...منم گفتم اینا ها ناخنت ببین پام رو چیکار کرد...
بعد خاله ام گفت آخ ببخشید بذار بمالمش خوب شه بعد شروع کرد به مالوندم پام...کم کم اینگار خیلی شهوتی شد
دست راستش رو دوباره گذاشت پشتم . با دست چپش مشغول مالوندن پام شد ولی اینبار دوبار داشت پاهام رو با ناخن هاش چنگ میزد...گفتم خاله چیکار می کنی پام داغون شد....
یه دفعه بلند خندید و گفت اشکال نداره خوب می شه...همین طور داشت پاهام رو می مالوند و دستش رو بالا می برد دیگه دستش رو برده بود زیر شلوارکم. تو همون حال سرش رو ارود جلو و شروع کرد به بوسیدن گردنم...
من همینطور مونده بودم نمی دونستم داره چیکار می کنه...
یک دفعه دست چپش رو از زیر شلوارکم در آورد و گذاشتش روی پستون ام و شروع کرد به مالوندم...کم کم حرکاتش خیلی محکم می شد سینه هام رو بد جوری فشار میداد ...سوتینی هم که پوشیده بودم یه کم زبر بود و وقتی سینه هام رو از رو لباس فشار میداد خیلی اذیت می شدم....گفته ام خاله چیکار می کنی... سینه هام ...
یه دفعه خاله ام گفت خفه
خیلی تعجب کردم خاله ام تا حالا اینجوری باهام صحبت نکردی بود ..
یک دفعی خاله ام پا شد و دست منو گرفت و کشید منم پا شدم و دنبالش رفتم منو برد سمت اتاق بابام و منو هول داد رو تخت بعد منو دراز کرد و خودش هم روم دراز کشید تاپم رو بالا داد . شروع کرد از رو سوتین سینه هام رو مالوند...سینه هام خیلی درد گرفت گفتم خاله تورو خدا سینه هام داغون شد...
جوابم رو نداد بعد سوتینم رو داد بالا و سینه هام افتاد بیرون و اونم هم شروع کرد به خوردن سینه هام.....یه چند دقیقه ای سینه هام رو خورد و بعد پا شد و نشست و شلوارکم رو گرفت و کشید پائین بعد منو بر گردوند و رو شکم درازم کرد و شروع کرد به لیسیدن و مالوندن باسنم...حرکاتش خیلی سریع و خشن بود
با ناخن هاش روی باسنم فشار میداد و محکم با کف دست روی باسنم میزد...پشتم واقعا می سوخت...خاله ام هم هی با خودش حرف میزد و هی بلند بلند می گفت...جووون چه کونی ...چی تپله.... قربون کون تپلت بشم و در همون حال هی باسنم رو می لیسید...
یک دفعه انگار یه صدایی شنید از جاش پرید و دوید دم در بعد زود برگشت و از تو کیفش کلید در رو ورداشت و برد گذاشت توی قفل در که اگه کسی اومد نتونه از بیرون در رو باز کنه و مجبور بشه زنگ بزنه...
بعد که دوباره برگشت تو اتاق و منو لخت که به پشت خوابیده بودم دید انگار شهوتش صد برابر شد پیراهنش رو در آورد{یادم نمیره یه سوتین مشکی تنش بود} دوباره اومد طرف من شروع به لیسیدن باسنم کرد البته با شدت بیشتر و اینار بلند تر با خودش حرف میزد دیگه کم کم داشت از ترس گریه ام می گرفت که یک دفعه خاله شورتم رو گرفت خواست درش بیاره من هم مجبور شدم که یه کم کمرم رو بلند کنم تا شورتم در بیاد...
خاله شورتم رو تا زانوم کشید پائین بعد من رو برگردوند و شورتم رو کامل از پام دراورد وپرت کرد کنار
بعد پاهام رو باز کردسرش رو برد وسط پام..
وقتی داشت وسط پام رو لیس میزد و زبونش رو می کشید یه حس عجیبی بهم دست داد انگار توی دلم خالی می شد یه جور احساس لذت که قبلآ تجربه اش رو نکرده بودم....خاله ام در همون حال که داشت وسط پام رو می لیسید دستش رو هم اورد و سینه هام رو مالوند....دیگه اصلآ تو حس خودم نبودم اصلآ نمی فهمیدم دور و ورم چی می گذره...تو همین حال بودم که یک دفعه تلفن زنگ زد . خاله ام انگار بهش برق وصل کرده باشن یک متر پرید هوا....
پاشد و دوید و تلفن تو اتاق رو ورداشت...من نفهمیدم که با کی صحبت کرد...با این که زنگ تلفن یه کم منو به حال خودم اورده بود ولی باز همون حال عجیب تو بدنم بودکه دیدم خاله ام اومد بالای سرم و پیشونیم رو بوسید گفت بهناز جان پا شو لباست رو بپوش بابات زنگ زد گفت که داره میاد دنبالت برید واسه ثبت نام کلاس زبان........
یادم نمیره به خاطر جای ناخن های خاله ام که روی پاهام مونده بود یه چند وقتی مجبور شدم تو خونه شلوار پام کنم تا بابام متوجه ی جای خراش ناخن ها

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#684 | Posted: 29 Aug 2014 00:28

مامان ارش جون

ماجراي که مي خوام براتون تعريف کونم مربوط ميشه به حدود9تا10 روزپيش که من توبيمارستان بستري بودم انشاالله که خدا کنه هيچوقت توبيمارستان بستري نشين حتي براي يک روز چه برسه مثل من که روزهاي زيادي اونجا بودم خوب بريم سر اصل ماجرا روز 2يا3 بود که اونجا بودم که فهميدم حميده جون مامان ارش توبيمارستاني که من هستم وتو همون بخش کار ميکونه وپرستاره بعد که منو شناخت وفهميد منم تو اونبخش هستم نارحت شد خوب از حميده ميگم براتون حميده زن مهربوني که حدود 38 تا 40 سن داره با قد حدودد 175 تا180 وزنش نمي دونينم کوني داره قلنبه از پشتش زده بيرون مثل تاقچه وسينه هاي تو سايز 85 يا90 من که تو رويا هام هميشه با اون حال مي کردم بعداز اينکه فهميدم اون اونجاست واونم منو ديد خيلي سعي ميکرد به من برسه وهمجوره هواي منو داشت حتي زماني که شب کار بود من تا ساعت ها 1 يا2 تا دير وقت تو استيشن يا همون ايستگاه پرستاري پهلوش مينشستم خلاصه باعث سرگرمي بود يه روز ارش اومد بيمارستان عيادتم اتفاقا مامانشم بود ارش يه ادم مسخره وشوخ طبعي وهمش در حال خنديدن است اومد پيشم که مامانشم اومد تو اطاق ما کارداشت خلاصه اون شروع کرد به شوخي با من ومامانش ودست اخرم جلو رو همه گفت بچه خيلي با پرستارا شوخي نکنيا که خبراش ميرسه در ضمن هواي مامان منم داشته باش مامان ارش گفت خفه بشي اين چه حرفي ارش گفت خوب اين مارمولک با اونا ميريزه روهم وزير ابي ميره مامانشم يکم خنديد رفت تا رفت من به ارش گفتم که اين چه حرفي ميزني من چن دفعه مامانتو کردم که ميگي با پرستارا نريز رو هم اونم گفت عرضه مي خواد که بتوني مامان منو بکوني من با ارش شوخي داريم زياد من با اون هميشه دلمون مي خواسته مامان هاي همو بکونيم خلاصه گذشت تا يه چند روز باز دوباره حميده جون شب کار بود حدود ساعت 11 بود من رفتم پهلوش يکي ديگه از پرستارا هم بود با هم نشستيم صحبت کردن تا کمکم تمام مريضا خوابيدن واون پرستاره هم رفت بخوابه ساعت 12 بود که حميده يسري داروبه مريضا داد اومد کارشو انجام داد چون بخش خيلي مريض نداشت کار اونم زود تمام شود ونشستيم حرف زدن از همه دري که يه مسج اومد براي من من تا اومدم تلفن رو از رو ميز بردارم مامان ارش اونو برداشت ورفت مسج خوند يه مسج سکسي بود که يکي از خالهام برام فرستاده بود تا اونو خوند گفت شيطون اين چيه من که خوندم تو دلم 100 تا فحش نثار خالم کردم بعد حميده گفت اميد چنتا دوست دختر داري ما هم که بايد انکار ميکرديم البته واقعا نه اون موقعه نالان هيچ دوست دختري ندارم بعد يه مدت گفت من حسابي کمر درد گرفتم کمرم خيلي درد ميکونه بهش گفتم مي خواهي برات کمرتو بمالم با پرروي اونم گفت اره و به حالت وارونه رو صندلي نشست منم از پشت شروع کردم ماليدن کم کم داشت حال ميکرد طوري که خودشو محکم چسبونده بود به دسته صندلي زير روپوش بيمارستانش يه تاپ صورتي بود که بند کرستش به راحتي از زير اون قابل لمس بودمنم که ديدم اينجوره يواش يواش دستمو بوردم طرف سينهاش ديدم يه لحظه جا خورد ولي چيزي نگفت گفتم اينجارو بمالم که ديدم يه ناله کرد سينههاش سفت شده بود حسابي انگار سنگ بود اونم يه کم خودشو از صندلي جدا کرد واومد عقب که کمرش خورد به کير مثل سنگ من گفت انگار خيلي هولي اين چيه کيرمو گرفت منم که داشتم از خجالت مي مردم اخه خيلي ضايع بود گفت بيا بريم تو اتاق داروها رفتيم اونجا يه تختم اونجا بود تا رفتيم تو از پشت بهش چسبيدم از رو مقنعه داشتم گردنشو ميخوردم که گفت هول نکن فرار نمي كنم گفتم مگه مي توني بري من تازه به ارزوي چندين سالم رسيدم گفت اينو که ميدونم از روزي که تو اومدي تو خونه ما من ديدم وفهميدم که تو ارش شرتاي منو ميبرين خودتون روش خالي مي کنين خلاصه لب تو لب شديم وشروع به کار کرديم کم کم روپوش ومقنه رو در اوردم اون مونده بود يه تاپ وشلوار که اونم در اوردم واي چه سينه هاي داشت از رو کرست براش مي خوردم اونم ناله ميکرد وبا يه دست سرمو روش فشارمي دادوبادست ديگه کيرم رو ميماليد که حالا تو بلندترين حال خودش بود حسابي مي ماليدش که نزديک بود وخودمو خراب کنم اومد پايينتر تارونافش يکم شور مزه بود ولي لذيذبود حسابي همينطور که داشتم مي خوردم از رو شرت کسش رو ماليدم که حسابي خيس بود شورت صورتيش برعکس کرست مشکيش که هنوز تو تنش بود حسابي خيس شده بود زود اونو کشيدم پايين وشروع کردم به خوردن کوسش وتاجکش همينطور که ميخوردم اونم صدا ميداد بهش گفتم ميفهمنا صدا نده ديدم نميشه دستمو چپوندم تو دهنش که خيلي موثر بود اونو وارونه روتخت خوابوندم ودوتا پاشو ازرو تخت اويزون کردم پايين واز پشت کوسش قلنبه زده بود بيرون خوردم گه گاهي هم دور کونش مي ماليدم يا ليس ميزدم بعداز يه ربعي که کوس خوري کرديم خانم ارضا شد بلندش کردم خوابونمش روتخت وگفتم نوبت تو گفت حالي بهت بدم که حال کني کيرمو که هنوز تو لباسم بود در اورد شلوارمو تا زانو کشيدم پايين وکيرم کرد شروع کرد به خوردن يه ذره که خورد منو نشوند رو تخت خودش نشست رو کيرم بالا پايين ميشد چه حالي ميداد اونموقعه بعد چند جور حال کرديم که جاهامونو عوض کرديم اونروتخت بود من از عقب مي کردم تو کوسش چه حالي ميداد ارش جات خالي حدود يه ده دقيقه اي ميزدم که آبم نزديك بود بياد بهش گفتم اونم اومد برام جلق زد وابمو ريخت رو سينه هاش وکف اتاق بعد براش با گازا ماليدم ازش تشکر کردم وشروع به ماليدن کوسش کردم گفت بچه تو مگه ديگه حال داري گفتم از شوهرت پر جون ترم من قاعدتا خود بخود ابم دير مياد وبا يبار هم قانع نميشم ولي اينبار تو کف کونش بودم اخه يه سوراخ صورتي داشت که نگو با اون کون قلنبش که انگار ژله بودموقعي که از عقب ميزدم توکوسش بر عکسش کردم ودوباره شروع به خوردن کوس کونش کردم با انگشت مي کردم تو کونش ولي نميزاشت انگار قصد نداشت از کون بده منم حسابي حشريش کرم گفتم از عقب مي خوام گفت من از عقب نمي دم درد داره خلاصه حسابي التماس کرديم که کوس خانم راضي شد که اگه درد گرفت بيارم در ازش يه پماد بي حس کننده گرفتم زدم رو کيرم وسوراخ اون که حالا به راحتي 2 تا از انگشتام توش بود اونم هي ناله ميکرد تو اون حال ياد کون مامان خودم افتادم ايشاله که کون ماماناتون نصيبتون بشه کيرمو گذاشتم در سوراخش ديدم يه تکون خورد رفت جلو گفت من نميدم از کون از جلو بکون تو کسم گفتم نه نميشه خلاصه راضي شد منم تا راضي شد محکم گرفتمش تا نتونه در بره همين که سر كيرم رفت توش ديدم که مي خواد داد بزنه جلو دهنشو گرفتم که داد نرنه همونجا نگه داشتم تا ارومتر بشه ديدم مي خواد فرار کنه دولا شدم روش سرشو فشار دادم رو تخت که صداش در نياد ويواش يواش تا اخر چپوندم تو کونش فکر نمي کردم اينقدر تنگ باشه کونش انگار کون دختر چهارده ساله مي کردي تنگ بودو تنگ حسابي ماليدم کونشو که حال اومدميگفت نکن جون خودت درد داره داشت اشک ميريخت ولي يادم اومد به ارش که ميگفت دلم مي خواد کون دادن مامانمو ببينم موقعي که بزور مي کننش واونم گريه مي کنه خندم گرفت گفتم کجايي ببيني ارش که دارم همونجور مامانتو ميکنم خالاصه شروع به تلنبه کرديم که خانم کم کم عادي شد براش ناله ميکرد حدود 20 دقيقه از کون مي کردمش منم که ابم دير مياد خودش مخصوصا که بار دوم هم بودوبيحس کننده هم زده بودم تااون موقعه اونم يه بار ديگه ارضا شد که بعدش که ارضا شد دوباره اشکاش در اومد ومنم کم کم موقع اومدنم بود برش گردوندم کردم تو کسش که خيس بود کمي اولش نمي ذاشت مي گوفت کثيف منم بزور کردم تو کسش وتلنبه ميزدم اونم مي گفت بسه ديگه تمام جونم درد گرفته جر خوردم هنوز اشک ميريخت که ابم اومد توش خالي کردم اونم فوري پاشد خودشو جمع جور کرد رفت بيرون منم تا يه 20 دقيقه همون جا بودم رفتم بيرون ديدم نارحته بهش گفتم چيه گفت خفه بشي دارم ميميرم تا ساعت 3 کمکش دادم داروهاراداد رفت خوابيد بدبخت از کون درد راه نمي تونست بره من رفتم روتختم خوابيدم فقط موقعي که بيدار شدم ساعت 10 صبح بود اون رفته بود خونه همون روز ارش اومد جريانو براش گفتم اونم کلي حال کرد وگفت اگه مامانتو نکردم هر چي مي خواهي بگو گفتم جربزه ميخواد داري يالا بعد هم گفت من ديدم صبحي مامانم مي لنگه راه درست نميره حالا خوبه بابام خونه نيست ماموريته اميد وارم که لذت برده باشين از اين ماجرا

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#685 | Posted: 30 Aug 2014 23:24

خاله دودول باز

سلام به همه. اول از همه بگم که من روی خالم هیچ حسی ندارم.به خاطر کارایی که کرده ازش دلخورم ولی خاطره ی جالبی ازش دارم. من 9 سالم بود و خالم خیلی باهام راحت بود جلوم لخت میشد و با هم حموم میرفتیم. سینه هاش گنده بود و نوک سینه هاش صورتی بود. یه روز اومده بود خونمون و من میخواستم برم حموم. اون موقع مامانم منو میبرد حموم و وقتی باهاش حموم میرفتم لخت نمیشد. اون روز مامانم کار داشت و وقت نمیکرد منو حموم کنه خالم به مامانم گفت که بزار سیاوش جونو من حموم کنم. من دوست نداشتم با خالم برم حموم ولی بالاخره رفتم. خالم کاملا لخت شد و من خیلی خجالت میکشیدم .بهم گفت عزیزم لخت شو. من لخت شدم ولی شرتمو در نیاوردم. بهم گفت عزیزم نترس شرتتو در بیار من خالتم غریبه نیستم. منم شرتمو دراوردم.



بعد رفتیم زیر دوش. خالم بدنمو لیف کشید به بهونه شستن دودولمو دست کاری میکرد.. من نشستم زمین و اون شروع کرد با دودولم بازی کردن بهم گفت این چیه؟ من خیلی خیلی خجالت کشیدم .چیزی نگفتم. باهاش بازی میکرد بهم میگفت داره بزرگ میشه ها . دودولم سیخ شده بود دست کشید روش گفت اینجاش کثیفه میخوای تمیزش کنم؟ بعد دودولمو لیسید .زبون میزد. بعد کرد تو دهنش. من نمیدونستم چی کار کنم. اون موقع بچه بودم چیزی حالیم نبود. سینشو بهم نشون داد گفت میدونی این چیه؟ من ساکت بودم. بهم گفت این میمیه ! من یه لبخند کوچولو زدم و گفت بیا بخورش! نوک سینشو لیسیدم و میک زذم ولی اصلا خوشم نمی اومد . بعد کسشو نشون داد خیلی پشم داشت و صورتی بود. گفت این ناس منه دست بزن چقدر نرمه. منه کسخول دست زدم. بهم گفت بیا بخور مزه ابنبات میده اینقد خوش مزس. منم اروم زبون زدم کسش داغ و خیس بود.من خوشم اومد.



بهم گفت تو خیلی پسر خوبی هستی یه کار دیگه بگم میکنی؟ من اروم گفتم بله. یهو کونشو کرد طرفم کونش سیاه بود گفتش بیا زبون بزن منم اروم زبون زدم کونش خیلی بو میداد. گفت انگشتتو میکنی توش؟ من هیچی نگفتم و انگشتمو کردم تو کونش خیلی گشاد بود راحت رفت تو . بعد برگشت گفت زبونتو ببینم زبونمو دراوردم گفت بیا زبون همو بخوریم زبونشو خوردم خیلی اب دار و خوش مزه بود. بهم گفت برگرد منم برگشتم کونمو باز کردو سوراخ کونمو خورد انگشتشو کرد تو که یهو جیغ زدم .گفتم خاله درد داره نکن ولی اون میکرد. بعد تو چشمام نگاه کرد گفت خالرو دوست داری؟ منم سرمو تکون دادم (یعنی اره) گفت منم دوست دارم عزیزم به مامانت نگی ما تو حموم چیکار کردیما . اکه نگی قول میدم بازم از اون اب نباتا بهت بدم (منظور کسش بود)

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#686 | Posted: 31 Aug 2014 23:01

پارتی که به سکس خانوادگی تبدیل شد

سلام خدمت بچه های گل این متنو همین امروز 18 خرداد مینویسم روز یکشنبه موضوع داستان برمیگرده به جمعه یعنی 16 خرداد که تولد آبجیم بود بزارید خودمو معرفی کنم اول من علیرضا 17 ساله با پوستی گندمی چشای سبز موهای بلند قدم 187 تقریبا و خیلی شیک پوش خوش استیل عاشق بدن سازی هستم و از دوران راهنمایی هم میرفتم هنوزم با دوستام ادامه میدم ورزشو و علاقه شدیدی دارم من متاسفانه پدرمو وقتی 3 سالم بود از دست دادم پدرم کارمند بانک بوده مامانم هم منشی شرکت خصوصی حتی تا چن وقت پیش از خوشگلیش دل یکی از کارمندا رو برد و بهش پیشنهاد ازدواج داد ولی مامانم قبول نکرد درضمن مامانم از ون خانومای بی بدو بار نیست که به خواد همه کار کنه پس قضاوت ناجور نکنید 2تا ابجی دارم که اسماشون الهام و مهسا هستن که از من بزرگ ترن الهام 21 سالشه و مهسا هم 19 سال ومامانم که خیلی خوشگلو خوش استیل تره نزدیک 40 سالشه از لحاظ قیافه و استیل باید بگم که الهام پوستی روشن و سفید داره و کمی تپل البته من به ابجیم ها نگاه بد ندارم اینم بگم مهسا گندمی پوستش و به من رفته خصوصیاتش مامانم هم سفید و خیلی داف از اون مامان های جیگری که به خودش زیاد میرسه داستان از این جا شروع میشه که من با ابجیم ها خیلی راحتم وبهشون چشم ندارم مثل بعضی بی غیرتا من یه دوس دختر خوب هم دارم که میخوام با هاش ازدواج کنم البته داداش دوس دخترم هم میدونه و من همیشه دارم باهاش بیرون میرم واز کسی مخفی نیست.
ماجرا این بود که قرار بود روز جمعه واسه مهسا تولد بگیریم و همه دوستا و هم کلاسی ها رو دعوت کنیم دوستای مهسا ودوستای خودم همه دختر و پسرا دور هم جمع کنیم و یه پارتی بگیریم مامانم هم قبول کرد بلاخره روز پارتی فرا رسید منم دوس دخترمو آوردم در فکر این بودم که همه سرگرم مهمونی هستن من دوس دخترمو ببرم اتاق یه خورده حال کنم باهاش از بین دوستام یه نفر به اسم سعید که آدم هیزی بود هم اومد اون همیشه عاشق دخترای گوشتی تپل بود خودشم میگفت دنبال یه دختر گوشتی میگردم تا باهاش دوس شم الهام هم همین خصوصیاتو داشت ولی من نمیدونستم که سعید به آبجی من چشم داره چن باری میومد خونمون سعید با من خیلی راحت بود ابجی منم از اون دخترا نیست که بخواد تا یه نفر بیاد چادر کنه ابجیم تو خونه معمولا یه تاپ یا لباس بندی میپوشه یکی دوبار که سعید اومده بود ابجیم واسمون شربت آورده بود سعید اونو دید روز تولد مهسا همش دنبال الهام میگشت الهام هم رفته بود آآرایشگاه...
وقتی اومد خیلی جیگر شده بود قربونش برم بعد رفت لباسشو عوض کرد یه دکلته مشکی پوشید که خیلی بهش میومد مهمونی داشت به خوبی پیش میرفت تا این که من دوس دخترمو بردم اتاق یه خورده حال کردیم باهم دوستای الهام و مهسا همه تقریبا خوشگل بودن داشتن میرقصیدن منم رفتم باهاشون رقصیدم با ابجیمو دوست دخترم اواخر مهمونی بود که یکی از دوستام مشروب آوررد با هم خوردیم مشروب که خوردیم من حشری شدم دلم میخواست دوست دخترمو جر بدم تو مراسم سعید هم داشت با دوتا ابجیم ها لاس میزدو میخندید که من متوجه شدم الهامو ازش دور کردم تو رقص هم همش میرفت با مهسا الهام میرقصید من حواسم بیشتر رو دوست دخترم بود داشتم باهاش میحرفیدم که چشمم یه دفه افتاد به سعید که به الهام داشت شماره میداد بعد دستشو گذاشت رو کمرش تا با هم برقصن که من رفتم جلو سعیدو جدا کردم سعید هم با یه لبخند گفت که ابجی مهربونی داری منم گفتم اره مامانم داشت از مهمونا پذیرایی میکرد بعد مهسا منو صدا زد کارم داشت من دیگه رفتم تو حیاط به مهسا کمک کنم تا لامپ های تزینی که روشن نمیشد رو روشن کنم یه نیم ساعتی بیرون بودم این که یکی از لامپ ها اتصالی بود منم گفتم فاز متر دارم الان میرم میارم بینم برق داره یا نه فازمتر تو اتاقم بود وارد سالن شدم دیدم الهام نیست رفتم به سمت اتاق دیدم در اتاقم بسته درو وا کردم ای وای ی ی ی....
دیدم سعید رو تختم نشته الهام هم رو پاهاش نشسته بود تا منو دید از رو پاش بلند شد من گفتم داشتی چه غلطی میکردی که اومد طرفم الهام گفت ترو خدا به مامان چیزی نگو عصبانی نشو سعید هم خشکش زده بود اومدم یقه سعیدو گرفتم که بزنمش یه دفعه الهام گفت جون مامان اینکارو نکن الان همه میفهمن من از سعید خوشم میاد قبلا هم دیدمش پسر خوبیه خودم گفتم بیایم اینجا با هم حرف بزنیم به قرآن کار بدی نکردیم تو رو خدا به کسی چیزی نگو اینو گفت من عصابم خورد بود اومدم بیرون درو بستم سعیدو iل دادم از اتاق بیرون دیگه داشت مهمونی تموم میشد تا اینکه من برای سکس با دوست دخترم اونو بردم اتاقم سعید منو دید که با دوست دخترم رفتم اتاق فوران رفت دنبال الهام با الهام اومد اتاقم.الهام گفت میخوای با دوست دخترت رابطه برقرار کنی ؟؟منم گفتم مگه فضولی سعید اینجا چه غلطی میکنه گم شو بیرون یه خورده با دوست دخترم حال کردم واسم ساک زد تا بعد یه 20 دقیقه رفتم بیرون تو حیاط که برم دستشویی تو حیاط یه انباری زیر زمینی داریم که پنجره کوچکی داره دیدم تو انباری صدا میاد همیشه قبلن صدا میومد میرفتم میدیدم که گربه اومده تو انباری این بار هم فک کردم گربه اومده ولی دیدم صدا اه اوه میاد رفتم جلوی پنجره دیدم سعید نتونست خودشو کنترل کنه ساپورت آبجیمو داده پایین یه کون تپل سفید بیرون اومده دکلته ابجیم بازه سینه های نرمش بیرون تکون تکون میخوره پستونش سیخ شده سعید هم داره از پشت میکنه اونو هر چن لحظه ای هم سینه هاشو میگیره حسابی داشت تلمبه میزد هر دو در حال حال کردن که برای اولین بار بود دیدم ابجیم با این سرو وضع کیرم با دیدن این منظره دوباره شق شد...
داشتم همین طوری میدیدم که سعید بلاخره دختر گوشتی که میخواست پیدا کرد با یه هرص و وله میکرد که نگو بعد سینه هاشو میخورد لیس میزد ابجیم دیگه کاملا لخت شده بود وبعد واسش ساک زد تا ابش بیاد سعید میگفت ابمو میخوری ؟الهام هم میگفت نه بریز رو زمین خوشم نمیاد سعید هم هی میگفت جوون چه کونی داری بعد کوس ابجیمو میمالید لای کوسشو دید گفت حیف که پرده داری وگرنه از کوس یه چیز دیگه ست ابجیم براش ساک زد تا آبش اومد ریخت رو زمین اونوقت دیدم دارن کم کم لباس میپوشن مهسا همش تو سالن منو صدا میکرد منم رفتم بعد از جشن مامانم رفت آشپز خونه با مهسا که ظرفو ظروف رو بشوره منم با دوست دخترم رفتم بیرون تا برسونمش خونه تو راه همش فکرم خراب بود که چرا آبجیم این طوری شده تا این که رسیدم خونه بعد از اینکه دوست دخترمو رسوندم ابجیم تازه از حموم اومده بود بیرون یه سوتین سفید سکسی پوشیده بود با شلوار کوتاه دیدمش گفتم به به خوش گذشت؟؟اونم یه خورده شک کرد گفت چی ؟؟ مهمونی ؟؟اره خوب بود که رفت تو اتاقش منم رفتم یواش بهش گفتم تو اتاق من با سعید چه گو داشتی میخوردی خجالت نمیکشی 21 سالته اونوقت با یه پسر هم سن سال من دوس شدی بهم گفت نخییر دوس چیه کی گفته من دوست شدم؟؟ منم گفتم اهه تو انباری پس داشتی چیکار میکردی ؟ اونم با کمال پرویی گفت سکس کردم باهاش که چی من باید به تو جواب بدم؟؟اعجب پس جنده هم بودی ما نمیدونستیم..
خلاصه خیلی باهم بحث کردیم تا دیروز شنبه اومد گفت یه وقت به مامان چیزی نگی هرچی بخوای انجام میدم من فقط با سعید سکس کردم نه کس دیگه منم از این فرصت استفاده کردم چه طور سعید ابجی منو بکنه اونوقت خودم نه منم گفتم منم میخوام اونم گفت فک میکردم این حرفو بزنی باشه قبوله اونوقت شنبه ک مهسا امتحان داشت رفت بیرون منم الهامو صدا کردم گفتم بیا که شق شدم اونم کم نزاشتو حسابی بهم حال داد پستان تپلشو از تاپش اوردم بیرون این قدر حال میداد نرم لطیف پستونش از پستون دوست دخترم بزرگ تر بود زود منو ارضا کرد منم حال کردم...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#687 | Posted: 1 Sep 2014 16:47

عاشق خواهر

آرشیو

سلام به شمادوستان.من حمید 25 ساله از تهرانپارس.راستش میدونم حال کردن با خواهرخیلی جالب نیست ولی من عاشق یکی از خواهرام شدم نمیدونم چرا. شاید بخاطر اینکه هم خوشکل هست هم خیلی با هم رفیق هستیم. خوب بریم سراغ داستان.ما یه خانواده 5 نفره هستیم که 3 تا خواهر و2 برادرکه همشون ازدواج کردن جز من.این خواهر من که در موردش میخوام بگم اسمش سحر هستش و7 سال از من بزرگتره
خوب من با سحر از اونجایی که یادمه نسبت به خواهرای دیگم راحتر بودم وهرچی تو زندگیم برام اتفاق میفتاد باهاش درمیون میزاشتم.خوب میدونم میخواین برم سراصل مطلب.من خیلی به کف پای دخترا علاقه دارم نمیدونم چرا.این خواهر منم واقعا کف پاهای خوشکلی داره که خیلی دوستشون دارم وهمچنین کون گنده ای هم داره ولی چاق نیست.خوب من از سن 15 سالگی دوست داشتم باهاش حال کنم برای همین به هر روشی برای اینکه بتونم کاری باهاش بکنم دست زدم.وقتی سنم کم بود واون هم هنوز مجرد بودخیلی با کف پاهاش بازی میکردم.پامو رو کف پاش میزاشتم از این کارا.کم کم که بزرگتر شدم دوست داشتم بکنمش.یادمه از دانشگاه که میومدم دراز میکشیدم وازش خواهش میکردم که بدنمو با پاهاش له کنه واونم اینکارو میکردالبته بگم اونم بدش نمیومد با من یه حالی بکنه چون خودشم بعضی وقتا میگفت من مشت ومالش بدم.من هیچ وقت روم نمیشد مستقیم بهش بگم.میخواستم خودش پیشنهاد بده یا لااقل یه حرکتی انجام بده. برای همین به فکر یه راهایی میوفتادم که جالبه بخونید.یه بار یه فیلم صحنه دار گرفتم که نشونش بدم شاید احساساتش فوران کنه.من اونروز اون فیلمو از دوستم گرفتم اوردم خونه اول خودم نگاهش کردم بعد یه روز اومد خونه دیدم خواهرم تنهاست وپدر ومادرم رفته بودن کرج خونه خالم ومن وسحر تنها.همونجا به ذهنم رسید که اینکارو انجام بدم.بهش گفتم یه فیلم گرفتم قشنگه اگه دوست داری ببین فقط یکم صحنه داره.گفت بزار ببینیم اما من بهش گفتم دارم بارفیقم میرم بیرون خودت ببین
راستش من روم نمیشدباهاش بشینم فیلم اینجوری ببینم.خلاصه من رفتم بیرون وبعد از 3ساعت برگشتم دیدم دراز کشیده داره کتاب میخونه بهش گفتم چه خبر؟گفت حمید بیا بشین کارت دارم. منم فهمیدم هر چی هست به فیلم ربط داره.اومدم پیشش نشستم وگفتم بگو.دیدم یه جوری تو چشام نگاه میکنه مثل بازیگرای سکسی .گفت همین یه فیلمو داشتی گفتم آره گفتم قشنگ بودگفت بد نبود.دیدم پاهاشو گذاشت تو بغلمومنم شروع کردم به مالش پاهاش دیدم خیلی خوشش اومد.کف پاشو گذاشت آروم گذاشت رو کیرم من یهو جا خوردم چون کیرم بدجور راست کرده بودمنم پرو شدم ومیخواستم پیشش بخوابم که زنگ خونه زده شد ومنم با زحمت رفتم در وباز کنم چرابازحمت چون کیرم زیر شلوارم قلمبه شده بود.اف افو برداشتم دیدم رفیقمه گفت بیا بیرون.اعصابم داغون شد میخواستم بگم نمیام ولی نمیشد چون ناراحت میشد به خواهرم گفتم میرم بیرون الان میام اومد پایین رفیقم شروع کرد به کسشعر گفتن ومنم تو دلم داشتم فحشش میدادم بعداز نیم ساعت چرت وپرت گفتن خداحافظی کردو رفت ومن هم خوشحال شدم که الان میرم بالاوکلی باسحر حال میکنم که دیدم بابام اینا با ماشین رسیدن.
نظر بدین ادامه بدم یا نه منتظرم

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#688 | Posted: 1 Sep 2014 16:52

سکس با خواهرم تو حموم

سلام
من داود هستم و 18 سالمه یه خواهر هم دارم اونم 20 سالشه ما تو یه خونه ی 150 متری که دو تا خواب داره زندگی می کنیم که یکیش ماله منو خواهرمه.
اینم بگم که تا حالا با کسی سکس نداشتم و این اولین بار بود.
خلاصه یه شب داشتم تو سایت های سکسی قدم می زدم حواسمم به دور برم بود که کسی نیاد ولی چون می دونستم خواهرم خوابش سنگینه و از پیک نیک کوه برگشته بیدار نمیشه .دستم تو شرتم بود و داشتم میگشتم که دیدم خواهرمه بهم میگه :منفی بیا بگیر بخوام اینقدر هم کلیک نکن منم تعجب کردم و هول شدم زود گفتم چرا وقتی دارم دارم با یکی چت می کنم نگا می کنی؟! گفت چت ؟! و خندید و گفت بیا بگیر بخواب نترس.منم گفتم باشه تا حالا نشده بود که وقتی با کسی (دختر )میبینه لوم بده منم آروم شدم کامپیوتر و خاموش کردم و گرفتم خوابیدم)صبح بیدار شدیم و بروم نیاوردم اونم همینطور.
رفت داشنگاه منم رفتم مدرسه برگشتیم مامانمم و بابام رفته بود خونه خالم که مراسم عروسی پسر خالم رو ردیف کنن و ما هم قرار بود بریم.
خواهرم بهم گفت که دیشب چی بو می دیدی گفتم : گفتم که گفت شلوغ بعد رفت تو اتاقش منم رفتم حاظر شم برم که دیدم از تو حموم صدام میکنه می گه شامپو بیار تموم شده.منم بردم شامپو رو دادم به جای اینکه از بغل در بگیره در و کامل باز کرد و یه سوتین و شرتش تنش بود و شامپو رو گرفت .وقتی دید من گرفته شدم گفت بیا اینم طبیعی بعدا عقده ای میشی می مونی رو دستم. بیا تو بهت یاد بدم.
من بی معطلی رفتم تو ناکس خیل یحرفه ای بود اول گفت بزار لباسات رو در بیارم خیس نشه .لباسم رو آروم آروم در میاورد و دس به سینهام میکشید منم الان دیگه فقط شورتم تنم بود گفتم دیگه بسه الانن نوبت منه من موهاش رو خوردمو آرم از گردش شروع به پایین رفتن کردمو رسیدم به سینه هاش سوتینشم باز کردم و کیرم که شاخ شده بود از رو شرتم معلوم بود گفت قربونش برم چه سیخی شده گفتم قابلت رو نداره گفت دیگه بسه زود تموم کن بریم من درجا سرتش و زدم پایین و شروع کردم به خوردن چوچولش و کسش چه حالی می کردمو و میکرد بعد دیدم داره با کیرم بازی می کنه گفتم دوسش داری در بیار با چه حالی درش میاورد بعد بهم گفت بلدی ؟ گفتم کم گفت باشه کمکت می کنم.یه تف کردمرو کیرم مو اونم خوابوندم کف وان که یکم توش آب بود خوابیدم روش تا خواستم بکنم تو کسش گفت صب کن صب کن گفتم چیه گفت می خوایی خواهرت رو بیچاره کنی گفتم چرا و (دیگه نمی گم)گفتم باشه پس از پشت می کنم .پاشا داد بالا و منم که به زور تو وان جا شده بودم آروم گذاشتم لا پاش یکم حالش دادنم بعد کیرم که خیس شد آروم کردن تو کونش چه حالی میداد من که یه بار ارضا شده بودم دوباره آبم اومد ریختم تو کونش اونم آخ وآ<خ می کرد یکم خسته شدم و لی ادامه دادم تا اونم حال کنه پدر سوخته کونش از جنیفر بهتر بود دوباره کردم تو کنش هی تلمبه میزدم اونم مثله فیلم ها چه صداهایی در میاورد حال م یکردم می دونستمم اونم داره حال میکنه گفت بیا 69 شیم گفتم اینجا نمیشه بریم اتاق بعدض با کلی حال اون من وشست منم اون و می شستم (شستن از کردم بهتر بود)رفتیم اتاق 69 شدیم ماله همدیگه رو خوردیم و منم یکم کردمش کونش خیلی باز شده بود که گفت کیرت کوچیکه خجالت و خواهر برادری یادش رفته بود کلا گفت برو از یخچال خیار بیار رفامم اوردم و گذاشتم دهنش یه گاز کوچیک زد برداشت کرد تو کونش به منم گفت تو هم بکن ماله من جا نبود ولی لا پاش گذاشتم و هی خودش و رو به من می مالید منم خسته شده بودم گفتم بسه آبجی بقیش واسه بعد اونم که فک کنم ارضا شده بود راضی شد و دوتایی بازم رفتیم حموم و هم دیگه رو شستیم و رفیتم عروسی اونجا هم با هم یه رقص سکسی و کردیم و با بقیه دخترا ها هم یه حالی کردیم و برگشیتیم بعد از اون وقتی تنهاییم فقط با هم یمیر ریم حموم با هم حال می کنیم . بهم گفته یه بار شاید به یکی از دوستاش زنگ بزنه ااونم باید تا از جلو بکنشم که اپن شده .
حالا اگه فحش ندید و دوست خواهرمم بیاد خاطره اونم براتون می نویسم

منبع آرشیو

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#689 | Posted: 1 Sep 2014 16:55

رابطه من و پسرم

با سلام . من سحر هستم والان 45 سالمه و بعد از فوت شوهرم با پسرم مهران نزدیک به 5 سال هست بعد از دیپلم گرفتنش برای زندگی و برای ادامه تحصیل به سوئد اومدیم .
من بعد از فوت شوهرم هیچ وقت با کسی سکس نکردم و موقعی که به سوئد اومدم و کسی رو به غیر از مهران نداشتم وخیلی مشکلات زنانه ای که داشتم روز به روز بیشتر میشد . همون ماهای اول بود که در استکهلم بودیم من با لب تاب مهران رفتم اینترنت و همون آن در هیستوری هاش
دیدم که مهران به سایت سکسی میره و همین طور یه داستان سکس مامان و پسر رو خوندم و همون موقع باسه ارضا شدم به مهران فکر کردم و گفتم کسی رو که ندارم و نیاز به ارضا شدن دارم .
و این جرقه ای بود تو ذهنم که با مهران که الان حتما این مطالب رو میخونه به من نظری هم داشته باشه و فردای اون روز یه لباسی پوشیدم که مهران رو وسوسه کنه و دیدم که خیلی موقع ها مهران پاهای من رو نگاه می کنه و من فهمیدم که میتونم با مهران سکس کنم با اینکه پسرم
بود ولی من دوست داشتم یه بار هم شده تجربه کنم . باسه همین شب که شد رفتم یه شورت و کورست پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم و دیدم مهران من رو صدا میزنه و من علکی باسه اینکه بگم خوابم جواب ندادم ودیدم اومد تو اتاق و دیگه نفهمیدم عکس العملش از پوشش من چی بوده و گفت مامان خوابی و اومد
کنارم رو تخت نشست و دستش رو به کمرم زد و نوازش کرد و برگشتم و بهش گفتم چی شده مهران . پسرم با اینکه جا خورده بود گفت مامان چی شده امشب اینطوری لباس پوشیدی . ومنم صورتم رو بهش نزدیک تر کردم و گفتم
کارت رو بگو عزیزم . و اونم یه نگاهی بهم کرد و بیشتر بهم نزدیک تر شد و دستش رو رون پام گذاشت منم دیدم میخواد باهام سکس کنه گفتم من دارز میکشم و هر کاری که می خوای بکن . مهران هم سریع لباسشو در اوورد و شورت و کورستمو در اوورد . داشتم بعداز 5 سال با پسرم
سکس رو شورع میکردم و مهران من رو تخت انداخت و از گردنم بوسه میگرفته و از لبام ماچ و آلت خودش رو رو سینه هام انداخت و منم انقدر دوست داشتم که فقط میخواست جیغ بکشم و مهران رفت از ساق پام و رون و کونم ور بره و من که دیگه از دستش وسوسه شده بودم دستم رو تو آلت خودم کرد و مهران سریع اومد کرد منو و
مثه اون موقع ها که با شوهرم سکس داشتم و یاد اون روزا افتادم و من فقط میخواست سریعتر ارضا شم و پسرم دیگه تا جایی که تونست منو کرد و تا جایی که دیگه تحمل نداشتم و آه و ناله میکردم تا بالاخره با آخرین کار مهران دردی گرفتم و با جیغی که شدیم مهران آبش اومد و ریخت رو سینه هام
وبالاخره بعد از 5 سال ارضا شدم و سریع اومدم از مهران لب گرفتم و بهش گفتم دوست دارم و من و مهران تا 4 صبح با هم سکس کردیم واقعا که حالم از این رو به اون رو شد .
این موضوع رو باسه مدیر این وبلاگ فرستادم امیدوارم باستون به زودی بزاره .
من و مهران دیگه هر موقع بخوایم پیش هم میخوابیم و باهم سکس داریم مثه زن و شوهر ولی این اوخر کمتر شده ولی از اون موقع به بعد رابطه من و پسرم خیلی راحت تر شده بود و غیر از مامان و پسر مثه دو تا دوست بودیم .

منبع آرشیو

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     

#690 | Posted: 1 Sep 2014 16:56

لذت بخش ترین سكس فقط با مامان

من فرید هستم و الان 19 سالم تموم شده و مامانم که شریک جنسی من در حال حاضر شده 42 سالشه . من وقتی داستان های سکسی پسر و مادر رو میخوندم رو باور نمیکردم ولی نمیدونستم
یه روز باسه خودم پیش بیاد ولی یکی از لذت بخش ترین سکس هاس . من تو یه خانواده 3 نفره زندگی میکنم و بیشتر موقع ها با مامانم هستم و همین باعث شد من ترتیبش رو بدم
ولی چه جوری . مامانم که نماز می خوند ولی چادری نبود . خوشگل و خوش هیکل لاغر بود و وقتی تو خونه داستان هیا سکسی رو میخوندم خیلی موقع ها به سرم میزد برم ترتیبش رو بدم . بالاخره یه نقشه کشیدم و
باهاش صمیمی تر شدم ولی این باعث نمی شد که به من علاقه جنسی پیدا کنه . من تو 1 ماه هر جوری میشد باهاش صمیمی و نرم تر شدم ولی نتونستم به اون چیزی میخوام تو مامانم , باید ببینم برسم .
دیگه فقط منتظر بودم بابام بره باسه 1 روز بیرون که بعد از چند وقت این اتفاق افتادم .
صبح که شد مامان صبحانه رو آماده کرد و منم صبح خیر که گفتم و داشت تخم مرغ نیمرو میکرد و من لپ هاشو ناز کردم و باهاش مهربونی کردم . بعد از صبحانه تا ظهر همش در حال مخ زدنش بودن یعنی
صمیمیانه رفتار کردن . ساعت 1 بعد از ظهر بود که به مامان گفتم امروز تو آشپزخونه زیاد وایسادی سر غذا و گردنشو بوس کردم وگفتم بیا بشین خستیگیت رو به در کنم . مامان گفت چطوری منم گفتم برو کاناپه دارز بکش
و من شروع کردم به ماساژ دادنش و گفتم مامانم بدنت مثه دخترهای 20 ساله اس . انگار نه انگار . ساق پاش رو که ماساژ میدادم داشت کیرم می ترکید چون لیز و سفید بود .
مامان عکس العملی نسبت به حرف من نداشت . بعد از ماساژ رفتم کنار مامان نشستم ومامان بلند شد و کنارم نشست و لای سینه هاش معلوم بود .
به صورتش نگاه کردم و گفتم خیلی خوشگلی و از لپش بوس گرفتم می خواستم همونجا ازش لب بگیرم ولی جلوی خودمو گرفتم . مامان از تعجب گفت چی شده یه چند وقتی به من زیاد میرسه
بهش گفتم چون غیر رابطه مادر وپسری ما مثه دوتا دوست هستیم و خواهر و برادر هم که ندارم . مامان که خوشحال بود . بهم گفت تا نهار حاضر من برم دوش بگیرم . منم گفتم بهتریم موقعس
مامان که رفت حموم لباساشو تو حموم در اوورد و انداخت بیرون و در پیش بود و منم سریع لباسامو در اووردم و حشری شده بودم به درجه 200 رسیده بودم !فقط میخواستم بکنمش .
گفتم یا میشه یا نمیشه . رفتم تو حموم مامان که جلوی آینه داشت صورتش رو نگاه میکرد و منم دیدم فقط شورت و سوتین توری مانندش تنشه . که مثه زنای سکسی کرده بودش و من رفتم تو
و مامان برگشت و گفت فرید . کجا میای منم سریع اومد جلوش و سوتینش رو در اووردم و مامان هیچ کار نکرد . و سیلی زد تو صورتم و گفت فرید خیلی بی حیایی . میدونی داری چی کار میکنی برو بیرون و حی داد میزد
و من تو اون لحظه فقط هنگ کرده بودم و برگشتم گفت مامان من تو رو دارم فقط و هیچ باهیچ دختری دوست نیستم که باهاش سکس کنم و میخوام فقط باهم باشیم یه کم .
مامان که با دستاش جلوی سینه اش رو گرفته بود و با چشای عسلیش من رو نگاه میکرد گفت : نمیشه فرید برو و رو بازوم بوسه زد و گفت من و تو مادر و پسر هستیم یه مادر نمیتونه با پسرش سکس داشته باشه اینو بفهم و این فکر
رو از سرت بیرون کن عزیز من . من بهش گفتم الان فقط دوست دارم باسه یه بارم شده با تو بخوابم یا سکس کنم و مامان که نمیدونست چی بگه دستش رو از سینه هاش برداشت و گفت : تو بچه بودی
و اون باسه بچگی هات بود نه الان و همین طوری که با مهربونی حرف میزد و جلوی من سینه هاش رو ول کرد و من کیرم بدتر داغ ترشد . مامان گفت عزیزم من اگه با تو
از الان سکس داشته باشم همین طور ادامه پیدا میکنه مثه عاشق و معشوق میشیم و اثلا جور درنمیاد و بهش گفتم مه عاشقتم و مامان هم دید فاید نداره گفت حالا باید چی کار کنم . هر کاری تو بگی انجام میدم
ولی خوت فکر عواقبش باش . بوی عطر مامان من رو سکسی تر میکرد . من یهو اومدم جلو و سینه هاش رو گرفتم و همین طوری که فشار میدادم با دستام بهش گفت دوست دارم .
و از کونش بلندش کردم و بردم تو اتاق خواب و انداختمش رو تخت شورتشو در اووردم و همین طور شورت خودم رو .
اومدم از لبای مامان بوس بگیرم یهو مامان سرم رو گرفت با دوتا دستاش و بهم گفت فرید راهی برگشتی نیست خودت اینو بعدا میفهمی . مامان فهمیده بود اگه راه نیاد به زور کرده میشه .
و بدنم رو به بدن سکسی مامان چسبوندم و به بدنش می مالوندم و و پاهاش و بدنش رو با دستام لمس میکردم و بوس میکردم . خیلی باسم لذت بخش تر از سکس با یه دختر 20 ساله بود .
همین طور که کیرم آماده شده بود لای پاشو باز کردم و خواستم بکنم تو کسش ولی مامان نمی گذشات و من مجبور شدم با زور این کارو انجام بدم و دستاش و پاهاش رو گرفتم و کیرم رو تنظیم کردم
و کردم تو کسش و تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه و دست و پای مامان رو ول کردم و ازش لب میگرفتم و سینه هاش بوس میکردم و مامان بی قراری میکرد .
مامانم که بعد از من نابارور شده بوده و دیگه نمیتونست حامله شه . من هم گفتم آبم رو تو کسش بریزم تا مثه زن و شوهر کیف کنم .
انقدر تلمبه زدم تا مامان یه آیییییی گفت و من هم آبم رو با فشار بیشتر ریختم توش و مامان همش میگفت فرید دسوت دارم و من کیرم رو کشیدم بیرون و کردم تو کونش و هونجا خوابم برد تا 2 ساعت
بعد که بیدار شدیم و رفتیم دوش گرفتیم و تو وان حموم من پشت مامان نشستم و مشروب اووردم و تا شب مست بودیم تو حموم و کس شعر میگفتیم و همدیگه رو میکردیم تا جایی که
میشد . از اون به بعد حر فی که مامان زد باسم معلوم شد که اگه شروع کنم دیگه مثه عاشق و معشوق میشم یعنی واقعا همین طور شده بود
چون تا الان که 5 ماه میگذره من هفته 1 بار با مامان سکس میکنم و خوده مامان که اون حرف ها رو میزد الان منتظره که سه شنبه ای بیاد و بابا دیدتر برسه و با من رو تخت باشه .
من به مامان میگم که زن من هستی و هم مامانم چون واقعا اگه مامان مشکل ناباروری نداشت تا الان بیست بار به گا رفته بود . کلا خیلی لذت بخشه . من فکر نمی کردم بتونم مامانم رو شریک جنسی خودم کنم.
سکس با مامان یه چیزه دیگس واقعا . تا نکنی متوجه نمیشی . البته اگه مامانتون راضی نباشه این کار رو بیخیال شید .

منبع آرشیو

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
صفحه  صفحه 69 از 78:  « پیشین  1  ...  68  69  70  ...  77  78  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.