| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 74 از 77:  « پیشین  1  ...  73  74  75  76  77  پسین »  
#731 | Posted: 3 Sep 2014 16:45 | Edited By: shomal

ادامه مالش آبجی
داستان مربوط به دیشب هست که یک سورپرایز برای من هم داشت که سعی میکنم خیلی جالب براتون بگم که لذت ببرید . امروز بیکار بودم مغازه نرفتم حوصله نداشتم همش خونه بودم . ظهر من و آبجیم تنها بودیم مادرم که مسافرت رفته یکی ۲روزه بقیه هم خونه اینو اون پلاس شدن . همراه با آبجیم داشتیم سریال ویلای من رو نگاه میکردیم که اینور اونور شدنای زیاده آبجیم نظرمو جلب کرد اول از لباس امشبش بگم یه تاپه ۲بنده صورتی آرووم که سینه هاشو قشنگ انداخته بیرون همراه با یک شلوارک تقریبا تنگ سکسیه خاکستری . من رو مبل نشسته بودم و اون رو زمین دراز کشیده بود و راحت میتونستم دیدش بزنم از فیلم اومدم بیرون همش حواسم به خط کونشو چاک سینه هاش بودم فیلم تموم شدو تلفن خونه زنگ خورد آبجیم رفت جواد داد بعد پرسیدم کی بود گفت که آبجی بزرگم بود گفت که شب میاد اینجا پرسیدم تنها گفت آره شوهرش داره میره خارج از شهر تو دلم گفتم ای بخشکی شانس امشب نمیتونم بمالونم آجیمو . خلاصه آبجیم اومدو دوره هم گفتیم خندیدیم خوش گذشت رفت لباساشو عوض کرد واسه خواب وای خدا عجب تیکه ای شده بود این آبجیمو هیچوقت اتو این لباسا ندیده بودم چون خیلی دیر به دیر میبینمش امشبم بعد ۴ماه دیدمش دهنم آب افتاد سینه هاش تپلیو سفید بود شلواره تنگم پوشیده بود وقتی نشست خط کسش قشنگ معلوم شد انقدر این آجیم منو دوس داره که خیلی باهم راحتیم همو بغل میکنیم و گه گاهیم میبوسمش البته از روی علاقه برادری چون واقعا دوسش دارم و برام خیلی عزیزه گه گاهیم تو بغلش سر میزارم و در مورد زندگیمو آیندم ازم میپرسه و منم جواب میدم خیلی مهربونو به فکرمه . خلاصه ، رو مبل نشسته بود پرسید چایی هست گفتم آره واسش اوردم اون آجیمم رفت حموم چایی اوردم براش گفت بیا پیشم تعریف کن وضع بازار چطوره مغازه در چه حاله نمیخوای زن بیگیرو از این حرفا رفتم پیشش گفت برو یه موچین بیار تا اطراف ابروهاتم تمیز کنم همزمان گفتم باشه رفتم اوردم سرمو گذاشتم رو پای آجیم صحبت میکریدم میپرسید جواب میدادم تو بین حرفامون حواسم به نرمی رونش بود سرمو گگذاشته بودم رو رونش و دستمم زیره سرم بود خیلی رونه گنه و نرمی داشت شهوتی شده بودم مثه همیشه اومد یکی از ابروهامو دورشو تمیز کنه سایه بود خم شد اومد نزدیکتر تا حدی که واسه چند ثانیه سینش رو صورتم بود واییییییییییییییی خدا داشتم روانی میشدم نرمو دوست داشتنی چه بوی خوبی میداد دلم میخواست بخورمشون که به شوخی گفتم نیست خیلیم کوچیکن انداختیشون رو صورتم دارم خففه میشم اجی که جفتمون باهم بلند خندیدیم بعد گفت تقصیره من نیست بخدا توام جا من بودی ۳تا بچه او ۱ آدم گنده شیر میدادی الان گنده تر از این بود گفتم آدم گنده چرا گفت بابا این مردا از بچه ها گشنه ترن بیشتر خندم گرفت اونم همینطور گفتم دیگه طبیعیه بعضیا اینجورین خلاصه از بحث سینه او اینا اومدیم بیرون اینم بگم که ما تو خانوادمون خیلی باهم راحتیم جکای سکسیو حرفای سکسیو فیلمای صحنه دارو اینا واسمون عادیه . خلاصه ، ابروهارو برداشتو حرفامونم تموم شد از رو پای نازش بلند شدم پیشونیشو بووس کردم گفتم فدای پنجه هات آبجیم . تو همین بینابین اون اجیم از حموم اومد حوله دورش بود اومد بیرون گفتم برو تو اتاق دختره بی حیا خندید سری فرار کرد هه هه هه هه من خیلی تو خونه سر به سرشون میزارم یروز نباشم عزاست انگار خونه . اخرای شب بود گفت فیلم بزارید ببینیم مامان اینا که نیستن بیدار بمونیم گفتم باشه یه فیلم گذاشتم به اسم Cleanskin 2012 فیلم قشنگی بود وسطاش جفتشون خواب رفتن هرچی صداشون زدم بیدار نشدن تکونشونم دادم ولی خوابه عمیییییییق رفته بودن آبجیم که فکر کنم خیلی خسته بود اونم که وقتی از حموم میاد ولو میشه دیگه پا نمیشه اینور اونورشون کردم تا جا واهس خودمم بشه کناره آبجی بزرگه خوابیدم تو حال و حوای خواب بودم دوباره فکرای مالش به سراغم اومد تحریک شدم گفتم خدا چکار کنم این ابجیم هست میترسیدم ببینه یا بیدار بشه نمیدونستم خوابش چجوریه بیبشتر تحریک میشدم از یه طرف آبجی کوچیکم اینورم بود نگاش میکردم سینه های نصف افتاده بیرونش شهوتیم میکرد از اینور از این ابجیم میترسیدم دلو زدم به دریا یکم اومدم نزدیکش روپوششو زدم کنار آرووم آرروم انگشتمو نزدکی تاپش کردم یک دادم جلو تاپشو فضا بیشتر شد انگشتمو بردم تو یقه تاپش وسط خطه سینش میمالیدم دستاش جت کرده بود جفت سینه هاش به هم چسبیده بودن حسه خوبی داشت داشتم لذت میبردم کیرم شده بود مثه سنگ دستمو گذاشتم رو سینش یکم تکون خورد ولی عادی بود سینه ی کوچیکو گوشتیش تو دستم بود باهاش آروم بازی کردم نوکشو گرفتم آروم میمالیدم بنده تاپش گشد بود از رو دستش بنداشو کنار زدم تاپشو کشیدم پایین نمیشد بخورم ولی با سره زبونم نوکشو زبون میزدم وای که چه کیفی داشت یکی تا بوسه آروم رو سینه هاش کردم رفتم سراغه کسش امشب از کونش خبری نبود تو دید نبود نمیشد با اینکه عاشق کونشم رفتم سراغه کوسش صورتمو بردم نزدیک کسش بو میکشیدم با سره بینیم یکی بار کسشو فشار دادم بیدار نشد ولی تکون خورد یکم که باز واب رفت دستمو آروم اروم گذاشتم رو کسش حس کردم کسش سفته نرم نبود بیشتر دست زدم مالیدمش گفتم نکنه پریوده نوار بهداتشی گذاشته دل بودم گفتم دست میکنم تو با اینکه شلوارش بد بود با هزار بدبختی دستمو کردم تو شلوارش شرت نداشت بالا کسش صافه صاف بود یذره مو هم نداشت رفتم پایینتر دیدم بعععععععععله خانوم نوار بهداشتی گذاشته تو یک لحظه کیرم خوابید من به این چیزا خیلی حساسم بدم میاد اصلا حس سکسم رفت دستمو کشیدم بیرون بندای تاپشو اوردم بالا برگشتم سره جام . هم ارضاع نشده بودم هم پریودیه ابجیم حالمو بهم زد یکم سره جام وول خوردم یه لحظه برگشتم آبجی بزرگم که اینورم بود پتوش روش نبود سینه هاش قشنگ دیده میشد یکی از سینه هاش انقدر زده بود بیرون که تیکه قهوه ای سره پستونش نصفش دیده میشد میترسیدم بهش دست بزنم هم اینکه به خودم میگفتم این آبجی نه بزرگتره بفهمه آبرو اعتبارت میره ولی نتونستم حریف شهوتم بشم یوری شدم دستمو بردم نزدیک سینه هاش و لمسشون کردم وای خدا چقدر نرمو لذت بخش بودن بیشتر مالوندم دستمو بردم زیره سوتینش از این سوتین کشیا پوشیده بود که من دوس دارم آروم آروم میمالیدم سینشو دستمو برداشتم تا برداشتم یکم جا بجا شد سرش رفت عشق یکم کج شد موقعیت مناسبی بود که کسشو لمس کنم همنکارو میخواستم بکنم با هزار دعا و دردسر دستمو یکم بردم زیره شلوارش آروم آروم نزدیک کسش بردم کسش مو داشت ولی ریز بودن دوس داشتم پتاشو . انگشت وسطم خورد به چوچولش چقدر کسش تا اون اجیم فرق داشت بزرگتر بود چوچوله هاشم زده بود بیروون مثه اینکه شوهرش حسابی واسش میخوره کسشو . یکم باهاش بازی کردم داشت تند تند نفس میکشید سری دستمو کشیدم بیرون بعدش آروم شد ولی چند لحظه بد باز تکون خورد به شکم خوابید ۱۰دقیقه تحمل کردم تا خوابه خواب بره دوباره شروع کردم انگشته وسطمو رو چاک کونه گندش که شوهرش حسابی معلومه از پشت کردش بالا پایین میکردم خیلی کیف داشت نرمو لطیف بود برعکس اون آجیم داشتم حال میکردم از روی لشوارش روی کسش مالیدم واقعا لذت بخش بود دیگه خسته شده بودم یه نگاه به آجی بغلیم کردم دیدم پشت کرده بهم موق=عیت خوبی بود خودمو ارضا کنم ب کونش . یه دستم رو کیرم بود یه دستم آروم رو کونه این آجیم حرکت میدادم آبم داشت میومد که از دستم در رفت همش ریخت رو کونش یعنی پرتاب شد آبم رو کونش ترسیدم نکنه یوقت صبح بفحمه سری با لباسم پاکشون کردم ولی بو میداد هنوز که تا صبح میرفت دیگه اینم بگم که آبه سره کیرمم با کونش تمیز کردم کیرمو چسبوندم آروم به کونش المو تمیز کردم بعد پاکش کردم خواتسم بخوابم دیدم اون اجیک دوباره به یوری رو به من خوابیده اینبار یکی از سینه هاش افتاده بود بیروون تاپش خیلی گشاد بود همیشه لباسای گشاد میپوشه بخاطره سینه هاش یه بوس خوشمزه و شهوتی از سینش کردم و گرفتم خوابیدم . دیشب خیلی بهم حال داد چون حس میکردم بین ۲تا حوری هستم و ا تمام وجود حسشون کردم . ایشالا زوودتر ازدواج کنم تا بیشتر از این آجیهامو مالش ندم . تا قسمت بعدی بای...این قسمت از مالش من ماله امروز ظهره . بازار خلوت بود مشتریم نبود حوصله موندن نداشتم کلا یه مدتیم هست بخاطره خرابی بازار کسل شدم کلیم بدهی دارم که فکر کنم همین روزا باید جم کنم بساتمو . زنگ زدم خونه آبجیم برداشت گفتم مگه سره کار نرفتی گفت زوود اومدم کارم زود تموم شد از مامانم پرسیدم گفت با زنه همسایه پایینی رفتن عیادت یکی از زن های محله . گفتم چیزی درست نکنید پیتزا میگیرم میام کلا هوس کرده بودم واسه همین وگرنه ولخرج نیستم :دی . پیتزا گرفتمو رفتم خونه مامان اومده بود ناهار خوردیمو یدوش گرفتم اومدم تو اتاقم دیدم آبجیم رو تختم خوابیده صداش کردم جواب نداد که مامانم گفت بزار بخوابه یه امروزو رو تختت نخواب نمیمیری که گفتم اوکی نشستم پای اف بیوک چرخیم تو لوتی زدم یسری عکس و فیلم دیدم یخورده حشری شدم یه نیم نگاه به آجیم کردم دیدم خوابه ولی خوابش عمیق نبود هی تکون میخورد ۲دل بودم رفتم تو پذیرایی دیدم مامانمم خوابه خیالم از این بابت راحت شد . رفتم سراغ آبجیم پتو روش نبود چون یکم امروز هوا گرم بود بدون پتو خوب رفته بود نیم ساعت صبر کردم تا عویق خواب بره بعد شروع کنم . گذشا رفتم بالا سرش دیدم موقعیت خوبیه واسه مالش . یه تاپ شل و ول پوشیده بود با یه شلوارک بالا زانوویی سوتینشم ترکیبی از صورتی و مشکی بود شورتشم مشکی بود . یوری خوابیده بود سوتینش چسبیده بود بهم ۲تا کلاهش واسه همین فضا واسه دست کردن به داخلو داشت . یواش دستمو رسوندم به داخل سینه چپشو لمس کردم بیشتر بردم تو و سیننشو کامل گرفتم توی دستم ولی خیلی آروم چون کافیه یکم محکم بگیری اونوقت از جحا میپره یوقت بی احتیاطی نکنید بچه ها . خلاصه از یطرف حواسم به سینههاش از یه طرفم به اینکه کسی نیاد . نوک سینشو اروم میمالیدم و داشتم لذت میبردم کیرم شده بود مثه سنگ دلم میخواست بیدار میشد خودش کیرمو میگرفت و مکرد تو کسش داغ کرده بودم بدنم خیسه عرق بود اینجور موقعه زوود عرق میکنم . نمیشد سینه اینوریشو بمالم سوتین بهش چسبیده بود خیلی سفت بود بیخال شدم . دستمو برداشتم یه نگاهی به اندامش کردم ب لباش ب سینه هاش به رونه نسبتا گوشتیو سفید مثه برفش به زیر بغلش که همیشه تمیزه و من عاشقشم به کونه نسبتا گندش که خدا میدونه کی میخواد ازش لذت ببره . یه استراحتی به خودم دادم گفتم صبر کنم حالت خوابش عوض بشه یه ایتک خوردمو یه چندتا کانال دیدمو برگشتم دیدم واییی خدای من چ صحنه ی عجیبی به کمر خوابیده بود روی تخت کج شده بود پاهاش از وست باز شده بود و نصف پاهاشم از روی تخت اومده بود پایین . حول ورم داشت کیرم دوباره سیخ شد گفتم چکار کنم نشستم پایین تخت و نزدیک لای پااش شدم پاهاش خیی از هم باز شده بود همیشه همینجور شلخته میخوابه که من خوراکمه . شرتکش لی بود نمیشد درش آورد چون کمربند داشت سرمو آوردم نردیک کسش و از روی شرتکش کسشو لیس زدم کس که نبود شلوار بود ولی همینشم واسم باس بوددد که بتونم بلیسم حتی از روی شلوارکش حتی گه گاهای گاز کوچیکم میگرفتم که میتونستم کسش حس کنم تو دهنم . چندباری آروم لبامو گذاشتو روی رونش که یذرش معلوم بود و آروم زبونمو میزدم بهش . پاچه های شلوارکش گشاد بودن دسته منم باریک راحت باید رد میشد ریسک کردم و دستمو کردم تو بدون هیچ تماسی رسیدم به شرتش نمیشد دیگه اونو کنار زد خیلی خطری بود از روی کس آروم دستمو بالا پایین کردم با سره انگشتام کسش خیس بود نمیدونم چرایه دلم میگفت بیداره میفهمه داری چکار میکنی یدلم میگفت نه غرغ خوابه ای کاش میدونست و خودش یه حاله اساسی بهم میداد خیلی عاشقشم ولی چکار کنم تو ذهنم همش اجیم میاد واسه سکس بس که حشری کنندش . تو رویا بودم یه دستم رو کیرم بود داشتم جغ میزدم یه دستم رو س آبجیم که بیشتر داشت خیس میشد دستم خسته شده بود کشیدم بیرونو از اون طرف پاچش با دست چپم که داشتم جغ میزدم دست کردم تو و شرو به آروم مالیدن کردم و با دست راستم جغ میزدم کسش حسابی خیس شده بود دیگه به خودم تلقین کرده بودم که بیداره ولی بازم مواظب بودم ای کاش بیدار بود تستش کردم انگشتمو یکم فشار دادم روی چوچولش که از روی شرت برجسته شده بود دیدم یه تکون بدی خورد ترسیدم که بیدار شده باه نه میشد دستمو بیارم بیرون نه میشد داخل باشه چون امکان داشت تغییر حالت بده منتظر بودم ببینم چی میشه که اتفاقی نیوفتاد مطومئ شدم که خوابه تفلی . بیشتر کسشو مالوندم دستمو کشیدم بیرون یذره از آب کسشو خوردم وااااااااای چه لذتی داره کاش مشد کسشو میخوردم . یه فره فیتیشی به کلم ورد اینکه کیرمو بزارم لای ۲تا کف پاش . چون پایین پاهاش بهم چسبیده بود میشد اینکارو به ریسک کرد . کیرمو نزیدک بردم خیلی میترسیدم طپش قلب داشتم ولی انجامش دادم کیرمو گذاشتم بین ۲تا کف پاش و تفم زدم که لیز بشه آروم آروم عقب جلو کردم خیلی ترس عجیبی داشتم و هم اینکه حس خوبی داشتم حدود ۲/۳ دقیقه عقب جلو کردم یکم تندترش کردم با سره انگشتام روی رونش میکشیدم یواش ، وای تو بهشت بودم باور نمیکنید انگار کیرمو کرده بودم توی کسش تمام بدنشو با دقت نگاه میکردم و عقب جلو میکردم کیمو بین پاهاش که ارضا شدم و ابم یکم ریخت بین کف پاش و زمین سری کیرمو کردم تو شلوارو با جورابام که کناره میزه کامپیوتر بود سری جم کردم ابمو . دلم نیومد همینجوری ولش کنم بازم رفت سمت کسش و یه بوس ناز و یه گاز آروم کردم از کسش . اینجوری بود که ظهر امروز من رویایی تموم شد . اینم بگم که تا یکی ۲ روزه دیگه چندتا عکس ازش میزارم ولی نه واضح که ببینید چه جیگریه آبجیم از مالشمم چندتا صحنه عکس میگیرم میزارم . منتظر نظرراتتون هستم . سلام . الان که دارم این قسمت از مالشم رو مینویسم ساعت ۲:۲۵ دقیقه است که مالش من با آبجیم ساعت ۲ تمو شد تاریخم میزنم که نگید کس و شعره یکس شنبه ۲۰ اسفند ۹۱ که میشه شبه دوشنبه یعنی فردا که میشه ۲۱ ام . از ساعتای ۶عصر شرو میکنم قسمتو . امروز مغازه نرفتم فردا تولد بچه خواهرم هستش رفتم بازار یک سری خرید کردم به آبجیم گفتم گفت منم باهات میام منم خرید دارم . گفتم باشه زوود اماده شو تا ۶ بریم بازار که زیاد حوصله ندارم بچرخم که خودشم واسم لووس کرد که غر غرو نباشو از این حرفا و از لووس شدنای خواهری گفتم باشه زود باش . تو حین اماده شدن گوشیش هی زنگ میخورد هی رد میداد که گفتم مزامه گفت نه دوستمه باهم قهریم هی زنگ میزنه جواب نمیدم یکی ۲بار یواشکی نگاه کردم ئدیدم شمارش سیو نیست و مشکوک شدم دنبالشو نگرفتم تو بازارم حواسم بهش بود گفتم شب بریم خونه گوشیشو چک میکنم یواشکی . خرید کردیم ساعتای ۹بود برگشتیم خواستم برم حموم که مثه جت رفت تو حموم گفتم چته گففت اول من میرم بعد تو برو تو میری کله آب گرمو خالی میکنی منم حوصله ندارم ۲ساعت صبر کنم گرم بشه آب گفتم باشه . این آبجیم حموماش اگه اضافه کاری نداشته باشه مثه تیغ زدنو اینجور چیزا زوود میاد بیرون . گفتم تا فرصته گوشیشو چک کنم تو تلاش که چیز نبود همرو پاک کرده بود وی ۳تا اسم اس داشت بازشون کردم اولی نوشته بود ببخشید **** خانم (اسم خواهرمو نمیزارم شرمنده) اس ام اس بعدی نوشته بود من ارسلانم همونی که دیشب باهم چت کردیم شمارتونو ازتون گرفتم اس ام اس سومی هم نوشته بود امشب منتظرتم ساعت ۱۱ که بیای نت . فهمیدم که یکم تو یاهو شیطونی میکنه البته بهش حق میدم هم شیطونه هم سنش سنه اینجور رفتارا واسه همین کنجکاو شدم که آی دیشو چک کنم تو حموم بود بهش گفتم میشه پسورد آی دیتو بدی گفت میخوای چکار گفتم میخوام یه نفرو تست کنم ۲۰مین بیشتر طول نمیکشه گفت باشه و پسشو داد دره اتاقممم بستم که نیاد تو . آی دیشو باز کردم طفلی همش ۶تا اد بیشتر نداشت همشون دوستاش بودن فقط یکی پسر بود که بعله خوده محسن بود اف بود آی دیو باز کردم و آرشیوشونو نگاه کردم زیادم چت نکرده بودن ولی معلوم بود از هم خوششون اومده بوده و عکسای همو واسه هم فرستاده بودن خواتسم ببندم گفتم بزار بیشتر بخونم رفتم تو پیغامهای اخرشون دیدم حرف از سکس و این چیزارو زدن ک ابجیم قربونش برم بهش را نداده بود ولی یه چشمکایی زده بود و اینجا فهمیدم که آبجیم گه گاهی با موبالش با اپرا مینی میره تو سایت های ایرانی و داستان سکسی میخونه و پسره هم گفته بود که دوس داری یبار خودت سکس کنی که آبجیم گفته بود آره وای از راه حلالش و فقط با شوهرم این جملشو که خوندم بهش افتخار کردم چیزای دیگه ای نبود فقط دیدم تو چندبار پسره بوس فرستاده بود و نوشته بود واسه کست و واسه ینت که خوارمم بهش گفته بود اگه بخوای اینجوری بیادب باشی دیگه چت نکنیم که پسره به گه خوردن افتاده بود و در اخر مثله اینکه بهم شماره داده بودن . کنجکاو شدم پسره از این حرومزاده هاست . اومد از حموم بیرون و منم زوودتر آی دیو بستم یکم سوال پیچ کرد پیچوندمش دوباره گوشیش زنگ خورد سری برش داشتم گفت جواب نده که من جواب دادم گفتم الو بعد پسره با کمال پرویی گفتت **** خانم هستن گفتم شما کی باشی ؟ گفت دوست نتیشونم گفتم غلط کردی نبینم دیگه شمارتو از این حرفا کلیم اونو دعوا کردم یدونه هم زدم تو سرش البته آروم یهو چشمام خیس اشک شد گفتم محکم نزدم که گففت اولین باره دعوام کردی اونم بخاطره یه موضوع الکی گفتم الکی نیست دوس ندارم با اینجور آدما باشی خودتو جمو جوور کن خوشم نمیاد اینجوری ببینمت آروم نشد بازم نشستم کنارش و در مورد اینجور رابطه های نتی براش توضیح دادم و از همه جالبتر کله چتشونو که چی شد شماره گرفته برام توضیح داد حتی پیشنها سکس طرفم بهم گفت بتورم نمیشد انقدر راحت باشه باهام منم که کمی حشری شده بودم از فرصت استفاده کردم و دستمو انداختم دورش موهاشو زدم کنار و گونشو بوسیدم کیرم سفت سیخه سیخ شده بود اونم خودشو انداخت تو بغلم و گفت معذرت میخوامو بچگی کردمو از حرفا یه سری نکات راجبه پسرا و اینکه دخترو واسه خودش نمیخوانو از این حرفا بعد قول داد دیکه تکرار نشه سخت بود از بغلم بره با خنده گفتم آبجیه خوشکلم داداششو یه بوس کوچولو کنه بعد بره پیه کارش (با خنده بلنده جفتمون) خواست لپمو بوس کنه که یکم چرخیدم و گوشه لبمو محکم بوسید و رفت تو اتاق پذیرایی . داشتم دیوونه میشدم . مامان که نبود هنوز تو مسافرته آخر فهفته میاد منم باید منتظر میموندم تا باز بخوابه و برم سروقته کسو سینه نازش . ساعت ۱ بود از اتاق رفتم بیروون دیدم گوشی بدست خوابه گوشیشو از دستش در اوردم داشت اس ام اس میداد ولی به دوستش بود راجبه مدرسو او این چیزا بود خیالم راحت شد . صداش زدم بیدار نشد . پتوشو آروم آروم دادم پایین هیچی دیده نمیشد چراغه حالو روشن کردم یکم نور اومد پتوشو پایینتر کشیدم دیدم وای خدای من چه صحنه خفنی آبجیم خواب بود ولی شرت و کرستش بغله پاش بود درشون اورده بود حتما گرمش شده بوده اخه یکی ۲روزه اینجا بدجور هوا گرمه . نوکه پستونشو میدیم زده بیرون تیزو کوچولو . از روی تاپش نوکه پستونشو گرفتم بازی کردم با هر ۲تاش بعد آروم آروم جفت دستمو گذاشتم رو سینه هاش سینهاش به نظرم سایز ۷۷ اینورا باید باشه من زیاد سر در نمیارم ولی خوش فرمو گردن و از همه مهمتر نرمو سفید عاشقشونم . اروم آروم داشتم میمالیدمشون دستمو بردم زیره تاپ یواش یواش بالاخره رسیدم به سینش دستمو گذاشتم روشون و حستبی مالوندم ولی آرووم دستام داشت میلرزید از ترس خوابش به نظر سبک میومد ولی از خدام بود اینجوری ببینتم اون موقع دیگه واقعا میکردمش از شهوت . از سینه خسته شدم یکم دستمو رو شکمش غلطوندم رفتم سراغه کسش شلوارک نرمو مخملی همیشگیشو پوشیده بود از این شلوار راحتیا که سندبادین . کشش نرم بود و راحت دستمو رد دادم شرتم که نداشت در اورده بود آروم آروم رفتم پایین دیگه انقدر دست به کسش زده بودم میدونستم الان دقیق کجام یواش یواش دستمو گذاشتم بالا کسش یه لحظه چندشم شد موی کسش همش در اومده بود و این هفته هواسم بهش بود زوود دوش میگرفت نگو خانوم تنبل شده نزدشون . یکم رو موهاش بازی کردم بعد انگشت واسطمو گذاشتم رو کسش خیلی آروم چسبوندم انگشتمو به کسش جای حساسیه میدونم یکم فشار بدم زوود بیدار میشه یکم بالا پایین کردم دیدم عوض نشد بیشتر انگشتمو فشار دادم و بیشتر حسش ردم یکم خیس بود کسش دوس دارم این خیسیو کاش میشد واسسش لیس بزنم کسشو ولی حیف نمیشه . لبه های کسش بهم چسبیده بود سعیکردم جداشون کنم که موفق شدم یکم انگشتمو وسط کسش لیز دادم یکم تکون خورد ترسیدم ولی بیدار نشد فهمیدم زیاده روی کردم خسته ام شده بودم یکم وسط کسش دوباره بازی کردم و دستمو از شلوارش کشیدم بیرون انگشتم اب کسی شده بود کردم تو دهنم یکم ترش و بد بود بوود ولی دووس داشتم خوشمزه بود . وقت رسیدن به کیرم بوددد . رفتم پایینه پاش شرو کردم آروم جلغ زدن آبم که اومد ریختم روی رونش روی شلوارکش خستخ خسته بودم حوصله جمع کرنه آبمم نداشتم گفتم ولش کن تا صبح خشک میشه . البته امیدوارم بدونه و خودشو بیشتر بهم نزدیک کنه .
     
#732 | Posted: 3 Sep 2014 16:46 | Edited By: shomal

خاطره کوتاه فیروزه

با سلام اسم من فیروز ه .62 سالمه شاید این اولید داستانی باشه از زبونه یه مرد 62 ساله اما من هنوز جونم .می خوام داستان خودم رو واستون بنویسم . من از داره دنیا 2تا پسر دارم که یکیش مالزیه و یکی دیگش تهران پیشه خودم . زنم 8 سالی هست از دنیا رفته و من بعد مرگ همسرم از نظر تخلیه جنسی دچار مشکل بودم. اخه کی میومد با به ادم مسن سکس کنه . 8 9 ماهی بود نه کسی کنار دستم بود نه گیرم میود که یه حالی کنم . پسرم که تهرانه ازدواج کرده و دو تا دختر داره که واقعا دوسشون دارم . شیلا شیما شیلا 6 سالشه و شیما 19 سال . 1 ماه پیش بود که رفتم خونه پسرم چون هم دلم گرفته بود هم تنهاییم و نداشتن سکس بم فشار میاورد . خودتون می دونین دور بر شلوغ باشه بهتره خلاصه رفتم خونه حامد پسرم و بعد از احوال پرسی دیدن نوه هام نشستم . شیلا که همش شیطونی می کرد و بیهوش شدو خوابش برد ساعت هلوهش 11 بود که چون جمعه بود همه دوره هم بودیم که صدا موبایل پسرم امد بعد تموم شدن حرفش دویید سمت عروسمو بمن گفتن واسه یکی از همکاراش اتفاغ بدی افتاد و من باید واستم پیش بچه ها و رفتم . دلم حسابی گرفت . اخه پسر من واسه شما اومدم ............ خلاصه منتظر نهار شدم داشتم روز نامه می خوندم که شیما واسم میوه اورد و گفتم به به واسه خودش خانمی شده ها . اونم با صدای نازش گفت ممنون بابابززگ . شیما چشموابرو قشنگی داشت سفید قدش 175 وزنش فک کنم حدودا 70 هیکلش رو فرم بود . تنش یه تاپ قزمز با یه شلوارک گشاد اما معلود بود اندا پری داره بعد چند دقیقه گفتم برم ببینم شیما داره چی کار میکنه رفتم سمت اشپذخونه اروم اروم دیدم کسی نست جلو تر رفتم دیدم 4 زانو نشسته داره تلاش می کنه ابکشو از زیره کمد برداره خواستم حرف بزن نمی دونم چرا میخ شدم رو کونش همین طور ذول زده بودم یهو ب خودم اومدمو گفتم لنت به این حس مسخره امدم برم اما نمیدنم چرا فقط می خواستم نگاه کنم بالاخره ابکشو گرفتو بلند شد من که انگار شکه شده بودم به ساق پاش خیره بودم بخود اومدم گفتم بابایی خسته نباشه اون یهو ترسید گفت وای یایا یزرگ ترسیدم ممنونم رفتم رو صندلی نشستم و گفتم دیگه وقتشه ها اونم لوس شدو با ناز گفت باباااااااااییی این چحرفیه و مشغول شد من به اندامش نگاه می کردم یه حسی بم می گفت خجالت بکش ....
     
#733 | Posted: 3 Sep 2014 17:02

rajkapoor:
ممنون از داستانهای حشری کنندت حمید خان



سکس با مادرزنم

سلام من حمیدرضام 32 ساله این داستان که مینویسم خلاصست اما واقعی و بدونه کپی پیسته
۶ماه پیش خدا بهمن و خانوم خوشگلم یه پسر داد تو اون نه ماه حاملگی ما از ترس سقط اصلا سکس نکردیم فقط بعضی موقعها من جلق میزدن در حضور خانومم اصلا فکر خیانتم نداشته و ندارم با اینکه از نظر کیری خیلی اماده ام یادما اولا که با خانومم اشنا شده بودیم چون کیرم از پشت هر شلواری تابلو معلومه مامانش بهش گفته بود عسل مواظب اون کیر باش از پشت شلوار خیلی خواستنیه
خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از تولد جیگرم مادر خانومم اومد خونه ما برای نگهداری از زن و بچم در ضمن اون 52 سالست و بسیار معمولیه و قیافشم معمولیه
خلاصه بعد از زایمانم خانومم مشکل پیدا کرد و تا 2-3ماه نشد حال کنیم تو ماه دوم یه روز بچه رو برده بودم حموم شستم خانومم صدا کردم بگیرتش گفت که دستش بریده داره میره سر خیابون پانسمان کنه مامانم میگیرتش با خجالت تمام گفتم عسل من لختم گفت به تو که کاری نداره اصلا مامان چشماتو ببند تا حمید بچهرو داد باز کن و رفت پیش دکتر
منم از این که لخت جلو یه نفر ظاهر میشم کیرم شروع به شق شدن کرد که سابقه نداشت ۱۷سانت بود اما خیلی کلفت واقعا کلفتیش زبانزده
در حمومو باز کردم تا مادر زنم با چشم بسته بچه رو بگیره اخری چون حوله رو خوب رو سرش ننداخته بود چشاش باز کرد تا لیز نخوره رفت بیرون منم میخواستم زود برم تا کمکش کنم البته یه جلق دوست داشتم بزنم انا طاقت اوردم رفتم بیرون حوله پیچیدم به خدمو رفتم سراغ بچه پوشکو بسته بودو منم کمکش کردم تا بلور تنش کنه یه پام رو تخت بودو یه پام رو زمین یکدفعه دیدم کیر ق شدم از زیر حوله زده بیرون تا اومدم جمع کنم مادزنم دید گفت عیبی نداره همون موقع وحیدو دادی دستم دیدمش منم با خجالت گفتم ببخشید سرخ شده بودم گفت نه بابا طبیهیه تو یک سال دندون رو جیگر گذاشتی من میدونم اتفاقه دیگه
اومدم لباسمو عوض کنم حولرو برداشتم یه لحظه این کیر لامصب کس خواست نمیدونم چطوری رفتم پشت مادر خانومم که دولا شده بود رو تخت داشت وحیدو خشک میکرد از پشت چسبیدمش و کیر شق شدمو دادم لای پاش تا اومد به خودش بیاد دامنشو بالا دادمو شورت رنگو رو رفتشو دادم پایین گذاشتم لای کونش هیچ حرکتی نکرد دیگه فقط صدای حق حقمیومد منم قسمش میدادم فقط 10 دقیقه یخورده با دست کمرشو فشار دادم تو تا کسش از لای پاش نمایان شد یه تف انداختم سر کیرمو کردم تو کسش اول که رفت انگار تو کس جوون کردم شروع به تلمبه زدن کردم من نزدیکای ارضا شدنم خیلی با سرعت و وحشیانه میکنم فقط یادمه تمام هیکلش میلرزید با کردنم ضربه های اخر خوابیو رو تخت منم محکم گرفتمش تا اخرین قره ابم که خیلی زیا بود ریختم تو کسش بعد چند دقیقه بلند شد رفت دستشویی منم مثل سگ پشیمون شدم اومد تو حتی نگاهمم نکرد تا زنم اومد گفت من باید برم بابات تنهاست در کمال تعجب زنم رفت هیچ وقتم بروم نیوورده تو این 3-4 ماهه اما خیلی عذاب وجدان دارم کاش تو حموم جلق میزدم تا خالی شم
     
#734 | Posted: 3 Sep 2014 17:05

خونه خاله کدوم وَره

برای ناهار دعوت شده بودم خونهٔ خاله زری .منم که اصلان با مهمون بازی حال نمیکردم ولی‌ دیگه چاره‌ای نبود باید میرفتم . خلاصه خانوادگی رفتیم خونه خالم من که فقط منتظر بودم ناهارو بخورم و جیم بزنم ،بعد از این همه سال برگشتیی یه حال او هول کنی‌ باید بری مهمونی‌ و آدما رو نگاه کنی‌.خلاصه ناهارو خوردیم و من مثل موشک زدم بیرون .علی‌ اومده بود دنبالم .تا شب ۲ ،۳ جا از پاتوقشو گشت زدیم.
مادرم اینا برگشت بودن ولی‌ پسرم خونه خالم مونده بود .چون خالم تا تونسته بود اسباب بازی خریده بود و پسرک ما هم با گریه زاری نرفت بود خونه مادرم این ناا و به من زنگ زدن و گفتن که امشب زود برو خونه خالت و بیا خونه.
نزدیکه سا عته ۸ شب علی‌ منو در خونه خالم پیاده کرد و گفت که منتظر میمونه تا بیام ، گفتم نه برو امشب دیگه نمی‌شه فردا تماس میگیرم ،علی‌ رفت من در زدم و رفتم تو ،هر کار کردم پسرم راضی‌ نشد که بیاد ،خونهٔ خالم خیلی‌ بهش حال داده بود و خالم هم چون بچه نداشت کلی‌ با هاش بازی کرده بود.خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم که امشب اینجا میمونیم با فردا خواهرم بیاد و پسرمو ببره چون من کار دارم.
نزدیکه سا عته ۱۰ بود که بچه رو خوابوندیم ،و نشستیم به گپی زدن.حس کردم خالم یه خورده استرس داره، ولی‌ نفهمیدم واسه چی‌.
این خالم خیلی‌ باحال بود موقعی که من کوچیک تر بودم وقتی‌ میومد خونمون ،من کلی‌ حال می‌کردم با ما که بازی میکرد همیشه دامن می‌پوشید ،و توری میشست که من می‌تونستم لا پاشو ببینم و اون موقع‌ها همیشه سوژهٔ جق ردیف بود،موقهیی که مامانم اینا میرفتن جایی‌ و دیر مییومدن و یا میرفتن مسافرت که ما باید خونه میموندیم ،خاله زری پیش ما میموند، با دامن می‌خوابید، منم کنارش می‌خوابیدم،یادمه یه بار پیشش خوابیده بودم دیدم پای خالم رو پامه، دامنش رفته بود تا بالای زانوش و اون رونای خوشگلش داشت برق میزد.قلبم داشت از جاش کنده میشد،یواش دستمو گذشتم رو پاش و نوک دامنشو گرفتم،و شروع کردم به بالا کشیدن وسطای کار دستم خورد به رونش و خالم یه تکون خورد و برگشت پاش از رو پام کنار رفته و منم یه غلت زدم دوباره چسبیدم بهش ولی‌ این بار کار راحتتر بود خالم به پشت خوابیده بود و پاهاش نیمه باز بود هر چی‌ زحمت کشیده بودم دمنشو داده بودم بالا هدر شده بود و دوباره باید میرفتم تو کارش،یه کس دید زدن چه زحمتی داشت، دوباره نوک دامنشو گرفتم و بالا آوردم و شروع کردم به با لا کشیدن ،تو این حالت راحت‌تر بود دستم داشت می‌لرزید چون تا نزدیک کوسش اومده بودم یه مکث کوچیک کردم و دا منشو بالا تر کیشیدم کوسش دیده میشد دامنو ولم کردم و دستمو همون‌جا گذشتم روش ،ولی‌ می‌ترسیدم دستمو بیرم پایین روکسش، دلو زدم به دریا و خیلی‌ آروم دستمو گذشتم رو کوسش ،کیرم راست شده بود و از بغل چسبونده بودم به رون پاش هیچ حرکتی‌ نمیکردم ،یه خرده که ارومتر شدم با کفّ دستم یواش یه فشار به کوسش دادم ،دیدم اتفاقی‌ نیفتاد ، همنتوریی یواش یواش بعضی‌ بعضی‌ می‌کردم و از بغل هم کیرمو به رونش فشار میدادم ،تو دون<آیی خودم خیلی‌ توهل بودم ،یهو خالم یه تکون خورد ،قلبم اوفتد تو شورتم ،دستمو کشیدم و یه فاصله گرفتم صبر کردم و دوباره برگشتم، کلم ،یه پاشو جام کرده بود دامنش کلا کنار رفته بود و کوسش بهتر دیده میشد،من شلورکمو پایین کشیدم و کیرمو در آوردم و شروع کردم با زدن،سرم بالا بود و داشتم به کوسش نگاه می‌کردم و میزدم.
یخورده نزدیکترر شدم و اومدمک دستمو دوباره بذارم رو کوسش که خالم برگشت و روبروی هم شدیم، از ترسم نفس نمی‌کشیدم ،کیرم درست چسبید به کوسش، خالم یه تکن دیگه خور و پاشو گذشت رو پام قطعی کرده بودم هم می‌ترسیدم هم تو حال بودم ،کیرم داشت میخورد بکسش،ولی‌ نمی‌تونستم حرکت کنم ،خودمو یه تکون دادم و رفتم زیرش. وقتی‌ کیر راست میشه،دیگه مغز کیری‌ فکر میکنه، داشتم خودمو یواش یواش تکون میدادم ..................
اونم هیچی‌ حرکتی‌ نمیکرد،ولی‌ حس کردم داره پا شو فشار میده ،منم الکی‌ یه تکون خوردم که شاید بیام این ورتر تو همین بازی بازی بودم که آبم اومد ،دوباره یه چرخ زدم و ازش یخورده فاصله گرفتم، نمیدونستم چی‌ کار کنم ،آبم روی پای خالم هم ریخته بود،فردا گندش در میومد، عجب غلطی کردم، شلوارکمو یواش برداشتم رفتم طرف دستشویی،رفتم تو حموم که خودمو بشورم ،شیر ابو کم کرده بودم که سرصدا نشه ، یهو خالم گفت، : بهمن جان چی‌ شده؟ نمیدونم چطوری بگم،، نشستم با حالت نیمه گریه گفتم :به خدا خاله من کاری نکردم،فکر کنم خواب دیدم تو خواب ترسیدام ، یه چیزی ریخته رو پام با شکمم ، اومد جلو ،منتظر کتک بودم،گفت ببینم، من دستمو گرفتم رو کیرم و بلند شدم، دستمو کنار زد و دست کشید رو کیرم و لای پام ،به من نگه کرد و گفت خوابه چی‌ دیدی؟ گفتم نمیدونم، گفت نترس دیگه داری مرد میشی‌، مال اون،.گفتم مردا اینجوری میشن.گفت نه اگه بغل خالشون به خوابن و خواب ببینن، .بعد گفت بذار بشورمت،، منو که شست گفت برو بخواب ولی‌ دیگه خواب نبین، چون خوابت به منم سرایت کرده.بعد از این جریان خالم بیشتت با من ور میرفت و همیشه یه سوژه جق داشتم ، چون همیشه یه کار میکرد که من بتونم کسشو ببینم، .......


داشتم کانالا رو بالا پایین می‌کردم ،خالم گفت میره یه دوش بگیره ،لباس هاش و حوله حمومش تو دستش بود ولی‌ یه ساک کوچیکم هم از آشپز خونه برداشت و رفت. یه خرده صبر کردم صدای دوش که اومد رفتم سراغ کانالای سکسی، دیدم نیم ساعت گذشته و الان دیگه میاد بیرون، نزدیکه یکی ساعت شد خبری نشد ، به بهونه دستشویی رفتم طرف حموم ،گوش دادم دیدم صدای آب یه نواخت میاد ،شک کردم رفتم بیرون تو راه رو یه پنجره کوچیک تو دیوار سمت راهرو بود که مال هموم بود.
یه صندلی آوردم رفتم بالا ،پنجره باز بود ولی‌ نمی‌شد تو رو نگاه کرد رفتم هندی مو آوردم و گذاشتمش رو ویدئو دستمو بردم تو .با با چی‌ میدیدم خالم نشسته بود و داشت شیشه می‌کشید، یه حوله زیرش بود و دوشم باز گذشته بود و واسه خودش بساط پهن کرده بود.لخت بود و منم داشتم ازش فیلم می‌گرفتم،حدود ۴ دقیقه فیلم گرفتم، بعد اومدم پایین رفتم پشت در حموم ،می‌خواستم ببینم چه جوریی میشه در رو باز کرد.
در از طرف تو بسته بود و باید ضامنش باز میشود .رفتم آشپز خونه دنبال پیشگوشتی، پیدا نکردم و یه قاشق آوردم گذشتم رو در و یهو پیچوندم دستگیره در رو فشار دادم و در باز شد رفتم تو. خالم داشت سکته میکرد ،داد زد ، گفتم داد نزن ،گفت برو بیرون ، ولی‌ هنوز نشسته بود و پاهاشو جمع کرده بود که زد زیر گریه تورو خدا بهمن برو بیرون من لختم ،گفتم من که کاریت ندارم ،می‌خوام با هم بکشیم ،داشت التماس میکرد ،رفتم جلو کنارش نشستم گفتم ،خاله ما هم اهل حالیم ، گفت باشه برو من میام ،گفتم خاله اذیت نکن با هم دیگه کنار میاییم نمیزارم بهت بد بگذره،گفت باشه ولی‌ برو بیرون میام دیگه،، داشت حق حق میکرد ، گفتم نترس فقط بین خودمونه، دستمو گذشتم رو پاش اومد بکشه اون‌طرف تر نذاشتم گفتم خاله اذیت میکنی یا، پا شدم و رکابیمو درووردم شورتموهم کشیدم پاییین روشو اونور کرد گفت چکار میکنی‌، گفتم هیچی‌ می‌خوام با هم دوش بگیریم، رفتم جولش نشستم و سرشو گرفتم بالا و گفتم ۲ تایی‌ حال می‌کنیم باشه، گفت میخوایی حال کنی‌ بذار زنگ بزنم یکی‌ از دوستم بیاد گفتم ،هر کی‌ بیاد خاله زری نمیشه ،هنوز پایپ(همونی که باهاش شیشه می‌کشن) تو دستش بود ،پیپو گرفتم و پاهاش باز کردم ،کوسش غنچه شده بود پشمای بالا شو مدل هفت زده بود ، دستمو کشیدم رو پاهاش و رفتم روسینه هاش ، سینه‌های بزرگی داشت ولی‌ چون بچه دار نشده بود همونطوری سفت بود ، نوکش کوچیک بود ،۲ دستی سینه ها‌شو میمالوندم ،داشت منو نگاه میکرد و هیچی‌ نمی‌گفت.رفتم جلوتر پاهشو انداختم رو پاهام لبمو گذشتم رو لبش ،کیرم چسبیده بود به کوسش ،سینهاشم میمالوندم و لب تو لب بود‌ییم ، یواش دستشو آورد و کمرمو گرفت، سرشو کشید کنار ،گفت بهمن هیچ وقت نباید کسی‌ بو ببره یا شک کنه باشه،گفتم خنگ که نیستم بذارم کسی‌ بو ببره، گفت خنگ نیستی‌ ولی‌ من خواهر زاده مو میشناسم ،از فردا هر روز اینجائی، گفتم نه ،حواسم هست،گفت اگه گندش در بیاد از دست خودت رفته، گفتم می‌دونم این گوشتو چه جوریی نگه دارم، و دوباره لب تو لب شدیم، گفتم پاشو وایسا، بلند شد و منم رفتم زیر لاپش شروع کردم به خوردن کوسش خیلی‌ خوشبو بود، داشتم کسشو می‌کندم، سرمو گرفته بود و محکم به کوسش فشار میداد گفتم برگرد از پشت بخورم ،برگشت منم از پشت افتادم به جونش ،کس و کون و با هم میخوردم، با یه دستم شروع کردم به انگشت کردن ناله ش در اومده بود، خودمم داشتم می‌مردم دیگه بیخیال ساک زدن شدم سر کیرمو توف مالی کردم از همون پشت گذاشتم رو کوسش یه خرده مالیدم روش که جا باز کنه بعد سرشو هول دادم تو ،لامصب با اون که کلی‌ انگشت کرده بودم ولی‌ تنگ بود ، گفت خیلی‌ بزرگه بهمن ،گفتم مادرزادیه ،گفتم این کس تنگه ،گفت اینم مادرزادیه، پاهاش بیشتر باز کرد منم بیشتر فشار میدادم و تلمبه میزدم قشنگ که جارفت فشارش دادم به دیوار و کونشو گرفتم و با حرص تلمبه میزدم ،۲ تا زدم رو کونش دیدم چیزی نگفت دوباره ۲ تا دیگه زدم ولی‌ محکمتر گفت خیلی‌ حال میده و خودشم داشت جلو عقب میکرد،لمپرای کنشو محکم تر فشار میدادم ،اونم میگفت بیشتر بیشتر ، گفت بهمن از زیر بزن به بغل کسم ،پاهاش بیشتر باز شد و منم با پشت دست ۲ تا محکم زدم بغل کوسش ،گفتم خاله دوست داری وحشی کس بدی ،گفت آره ،کسو باید جر داد ،گفتم قربون خاله خوبم برم ، منم دوست دارم کس و وحشیانه بکنم، ولی‌ بذار این دفعه خودمو زود خالی‌ کنم شانس بعدی ، گفت به این زودیی ،گفتم بابا خیلی‌ دووم آوردم جولویی این کس ،دیگه نمیتونم ،کیرمو در آوردم و برش گردوندم .یه پاشو گرفتم بالا و از جلو کردم تو بعد پاهاشو چسبوندم به هم و لب تو لب شدیم چند تا تلمبه زدم و دیگه بیشتر نتونستم ،
     
#735 | Posted: 3 Sep 2014 17:13

من و بابام

داستان سکس خودم با پدرم و واستون تعریف کنم .بابام 45 سالشه خوشتیپ و قد بلند من سارا 17 سالمه بینهایت باهوشم و نسبت به سنم خیلی بیشتر می فهمم . با داستان سکسی و این طور چیزا 2 3 ساله اشنا شدم . تک دختر خونه هستم مادرم نسرین هم کارمند اموزش پروزشه . قدم 174 وزنم 75 هست سفید و مشکلی هستم موهام به مامان نسرین رفته مشکی و لخت صورتم تو دل برو اما اخلاقم . .. . گنده . بابام شغلش ازاده و 6 7 سالیه بدن سازی کار می کنه از این گنده ها نیست و هیکل کاتی داره . دوستام که عاشقشن . هیکلم رونه پاهام کشیده و کونم گردو تاپه سینهام کوچیکه که هنوز جا داره گنده شه . واسه ثبت نام دانشگاه اجیم که دختر عمومه رفته بودیم بابام هم اومده بود صف خیلی تولانی بود من تو صف بودم جلوم اجیم پشت سرمون 2 تا پسر دهاتی که هی می حواستن کرم بریزن بودن بابام 4 5 دقیقه ای تحمل کرد و اومد جلو اون 2 تا زهره ترک شدنو کشیدن عقبو بابام اومد پشتم واستاد برگشتم تشکر کردم خیلی بهم فشار میاوردن لنتی ها . هم از جلو از عقب دیگه داشت حالم بد می شد خیالم دیگه از پشتم راحت شده بد چون بابام بود 4 5 دقیقه ای گذشت بابام از فشار جلوییهام خودشو عقب می کشید که من راحت باشم دیگه کار بجایی رسید که اروم روم رفتم عقبو چسبیدم بش کون منم خوب لوپ دار بود ه کاری کردم دیدم همین طور فشار داره بیشتر می شه خلاصه کونم چسبید کونم داشت له می شد هی عقب جلو می شدیم که کم کم جا باز شد از هم جدا شدیم و بعد 3 دقیقه همون طور..... اولین باری که چسبیدیم به هم چیزی حس نکردم حواسم نبود اصلا اما وقتی چسبیدیم بالای کونم حس سفتی کردم خواستم برگردم مگه می شد دیدم نمی شه بمونم از صف اومدم بیرون حالم داشت بد می شد اومد بیرونو رفتم رو شویی دستو صورتمو شستم ذهنم مشغول بود که کیره بابام بود ه یعنی ؟ رفتم دیدم بابام چسبونده به اجیم دید دارم میام جا باز کرد از شلواره پارچه ایش که چیزی متوجه نشدم رفتم سره جامو محکم چسبید بم دقیقه رو کونم بود اره کیره بابام بود منم عصبانی خواستم برگردم بزنم تو گوشش . . . خلاصه 20 25 دقیقه ای هر قلتی خواست کرد بعد کارای اجیم رفتیم خونه باهاش حرف نمی زدم قرار شد با مامان برم خیرد بابامم رفت حموم من نرفتم و تو اتاق خابیده بودم بابام به هوای اینکه من رفتم لخت اومد بیرونو سوت زنان می چرخید پشتش به من بود برگشت حوله برداره وای چی میدیدم یه کیره کلفتو گنده و برنز تازه خوابیده بود تخماش گنده و اویزون داشت سرشو خوشک می کرد منم کامل همه جاشو دیدم یه طوریم شده بود عجب چیزی داشت ولی چرا انقدر گنده اونم خوابیدم بابام لباس پوشیدو رفت بیرون عصبانیتم یادم رفته بود هم میخندیدم هم تعجب کرده بودم خوب خونه خالی بودو منم هزار جور فکر می کردم اینکه چرا باید به من بچسبونه بعد کیر سیخ کنه و ای چیزا تو اتاقم یه ایینه قدی داشتم لباسامو دراوردم رفتم جلو خداییش حرف نداشتم کونمو از بقل نگاه میکردم خودم یه طوریم می شد به پشت واستادم خم شدم یه کسه کوچیک بین پاهام معلوم بودو دو تا لپ گنده وستش یه سوراخ کوچیکو کبود . . .. . . . گفتم بابا سارا بابا حق داشته دخترشم اما عجب کیری داشت مامان چه حالی می کرد بیشرف بابا زود تر رسید خونه مامانم رفت خونه خاله خالمم بزور شام نگهش داشت شام اونجا بود . به سرم زد بابامو عزیت کنم . شلوارم مشکی بالای زانومو پوشیدم به یه نیم تنه . جلو ایینه رفتم کونم داشت می ترکید گفتم دهنتو سرویس می کنم دیگه نمالی به دخترت بابام نشسته بود رو کاناپه رفتم جلوش گفتم باباه من شام می خوام زووود . گفت برو بینم تو دختری منم پرو گفتم مگه زنتم دستور میدی اونم کم نیاورد گفت اره حالا برو منم لووس گریه کردم و گفتم بابااایی نشستم کنارشو سرمو رو پاش گذاشتم رو پاش که چه عرض کنم رسرمو توری گذاشتم که دماغم به کیرش خورد 2 3 دقیقه ای با دستام به پاهاش کوبیدم و گفت پاشو برو دیگه باشه منم میام خلاصه هر کاری کردم سیخ نشد هیچ اصلا نکونم نخورد عصبم خود شده بود گفتم بلایی به سرت میارم که یادت نره غذا رو درست کردم کمکمم نیومد گفتم بلا بسرت میارم رفتم از تو دارو ها 2 تا قرص خواباور پودر کردمو ریختم تو لیوانش اما ندونسته جای 2تا 25 میلی 2 فتا 50 میل خورد کردم غذا رو خوردو ابشربتم خورد بعد 15 دقیقه با ورکنیدرو کاناپه دراز کشید خوابید ظرفارو شستم و برگشتم دیدم بیهوش شده ترسیدم اما اصلا بیدار نمیشد و تهش فقط گفت بزار بخوابم سارا منم بیخیال بازی گوشی شدم واقعا سنگین خوابش برده بود 15 دقیقه ای تنها نشسته بودم ماهواره اس ام اس بازی هر کاری می کردم از بیحوصلگی در نمیو مدم دیدم بابام با دستش کیرشو مالوندو انگار خاروند و دیگ تکون نخورد .خیره به کیرش بودم بلند شدم نزدیک شدم 3 4 بار صداش کردمتکونش دادم دیدم بیدار نمیشه با ترسو لرز دستمو بلند کردمو رو کیرش گذاشم اما میتر سیدم بیدار شه یکمی دستمو روش گذاشتم بعد تصمیم گرفتم بگیرمش تو دستم یواش یواش تنه کیرشو که سمت لا پاش بود کشیدم بالا تا کیرش از لاپاش دراد یکم مالیدمش دیدم یکم بزرگ شده رفتم جلو صورت بابام دیدم خوایه خوابه دهنشم واست مطمعن شدم . با دستم باش بازی می کردم که کامل انگار داشت گنده می شد . زیپه شلوارکشو باز کردم گفتم نکنه بیدار شه دست نگه داشتم بعد دستمو بردم تو شرتش 7 بودو کنار زدم و کیرشو اروم اروم کشیدم بیرون وای چقدر داغ بود تو دستم گرفتمش خیلی خوب بود بیزه هاشو کشیدم بیرون شله شل بود بهشون دست زدم عجیب بودن چشمام سیخ به کیره بابام بود دلم می خواست واسه اولین بار کیر بخورم همون ساک بزنم . رفتم نزدیک کیر شدم لبام کوچیک بود اروم دهنمو باز کردمو با زبودم یه لیس کوچیک زدم خوش مزه نبود اما تعمه باحالی می داد نوکشو کردم تو دهنم مک میزدم اروم بیرون تو می کردم کیره بابام دیگه سیخ رو به اسمون بود 20 دقیقه داشتم می خوردم عجب حالی می داد پاشدم دلم می خواست بمالمش به پاهام شلوارکمو کشیدم پایین شورتم تنم بود یکی از پاهامو گذاشتم یطرفش اون یه پامم رو زمید بود اروم خم شدم نوکش به کسم خود داشتم دیوونه میشدم تا به حال اینطوری نشده بودم از رو شرت رو کسم می شیدم شرتو کنار زدم نوکشو گذاشتم رو کسم دلم می خواست بکنم تو اما..... رو نوکه کیرش یکمبازی کردم دیدم دارم دیوونه میشم شرتموکشیدم پایین کونمو دادم سمتش با دستم کیرو میزدم به کونم نوکه کیرشو به سوراخ کونم میزدم نمیشه اون حسی که داشتمو بگم اما می خواستم یا تموم شه نوک کیرشو رو سوراخ کونم گذاشتم مثل کسم باش بازی می کردم 2 3 بار یکم فشار دادم داشت انگار می رفت اما انگار جا نمی شد رفتم اتاقم کامل لخت شدم کرمو برداشتم جلو ایینه خم شدمو مالیدم به سوراخ کونم یکی از نگشتامو کرمی کردم یکم از کرم رو کردم تو کونم کونم لیز شده بود دیدم کیره بابام یکم بادش خالی شده دوباره خوردمش که رگاش بیرون شد یوری با دستام لپ های گنده کونمو باز نگه داشتم کیرش و نمی تونستم میزوم کنم 2 3 بار نزدیک بود تو کسم بره خلاصه با یه دستم نوکشو جلو سوراخم نگه داشتم اروم خودمو تکون دادم دیدم نمیره سرپا شدم با کونم بازی کردم واقعا حشری شده بودم کیرشو با دستم گرفتم دوباره اروم خمشدم بشینم نوکشو گذاشتم اروم با وزنم نشستم و بادستام کونمو باز کردم با فشار وزنم نوکش رفت نو اما یک سوزی گرفت که داشتم می مردم خودمو تو همون حال تکون می دادم کم کم رفت تو به لا پام نگاه کردم دیدم خیلی دیگه مونده بلند شدم داشت کیرش در میودم که دوباره نشستم یه صدای خوبی می داد 2 3 با این کارو کردم درد داشت اما اینکه حس میکردم بیشتر فرو میره خوشم میومد بار اخر کامل نشستم کیرشو کامل حس میکردم لنتی با دستام کونمو باز کردم که تا جا داره بره خودم بلند می شدم میشستم حسابی سروصدا می کرد کونم مثل ژله می لرزید خسته شدم نشستم رو پاش تخماش زیره رونه پام بود کیرش تا ته تو کونم پاهامو باز کردم یهو حس کردم داغ شدم بعد 2 ثانیه پاشدم از کونم اب پاشید رو شلوارک بابامو از کیرش اب میومد دوزانو نشستم رو زمین هرچی اب بود از کونم اومد بیرون لباس های بابامو تمیز کردم کیرشو گذاشتم تو رفتم تو اتاقم بپشت واستارم لوپهای کونم قرمز شده بود از ضربه هام خم شدم دیدم وای سوراخ کونم چقدر باز شده یکم با سوراخم بازی کردم یکم اب باقی مونده اومد بیرونو لای کسم ریخت منم ترسیدمو سری رفتم دوش گرفتم نکنه حامله شم تا پریودیم خوب نخوابیدم از ترس . اما عجب حالی داد.
     
#736 | Posted: 3 Sep 2014 17:20

خواهر حشری و من شوت شوت

من شهابم اون موقه 16 سالم بود
دو تا خواهر دارم که سناشون از من خیلی بیشتره یکی28 اون یکی 30 ماندانا و شیما هست اسمشون
بزرگه ماندانا ازذواج کرده شیما تو خونه بود زیاد باهم تنها بودیم من زیاد تو خط سکس نبودم
ولی سینه هاش و خیلی دوست داشتم
شبا کرستشو در میوورد میزاشت زیره بالشش


من یه ساعت جلو تر خودم و میزدم به خواب تا در بیاره سینه هاشو ببینم یه لحظه بود ولی حال میداد..یه شب مامان و بابام رفتن شهرستان 2 روز میموندن من از مدرسه اومدم دیدم بوی غذا میاد
ولی شیما نیست صداش کردم دیدم از اتاق اومد بیرون یه لباس سفید تورتوری پوشیده بود کرستم نبسته بود نوکه سینه هاش قهوه ای سیخ شده بود از لای سوراخا بیرون بود من خشکم زده بود گفتم غذا چی داریم گفت شامی برو لباس عوض کن بیا من همش سینه هاش تو ذهنم بود ولی فکر نمی کردم از عمد باشه..لباسامو عوض کردم دستامم شستم اومدم که دید بزنم دیدم ای بابا لباسشو عوض کرده فهمیده بود خیلی تابلو بود.من بروم نیاوردم سفره جید روبروم نشسته بود هی دلا میشد ماست ور میداشت سبزی می زاشت کرست نبسته بود من تا نافشو می دیدم ولی روم نمی شد نگاه کنم.درست.
1 ساعت گدشت گفت من میرم حمام آب باز نکونی


گفتم باشه.رفت تو حمام صدای آب هم اومد من دیدم حولش با شرت صورتی و یه کرست ست رو تختن
یکم بوشون کردم از رو شلوار مالبدم رو کیرم دیگه داشت میترکید یه دفه شیما گفت شهابب من سریع
گذاشتم رو تخت گفتم چیه جیغ زد گفت بیا زود بدو من سریع رفتم دیدم بین در واستاده هنوز زیر دوش نرفته بود شرت سفبد پاش بود دستاشم گرفته بود رو سینه هاش ولی از لاش معلوم بود.گفت بدو سوسک این جاست بکشش.من خیلی عادی رفتم تو پهلو هاش که زده بود بیرون دیونم میکرد سرتشم که چسبیده بود لای کس و کونش من دمپایی ورداشتم پرت کردم نخورد به سوسکه شیما جیغ دستشو از رو سینش ور داشته بود جیغ میزد بکشش من حواسم به سیننه هاش بود باذ کرده بود سر یالا واستاده بودن ولی باز زیاد نکاه نکردم،سوسکو کشتم اومد بیرون رفتم رو تختش شرت کرستشو پهن کردم خوابیدم روش کیرم بالا پایین میکردم،آبم اومد ریخت تو شرتم یه کم اروم شدم.باز صدام کرد حولم و میاری منم رفتم دادم بهش پیچید دورش اومد بیرون بالای سیته هاش معلوم بود با روناش من نگاه همو اونوری کردم گفت دیدی جه سوسکی بود نگاش کردم گفتم آره همینکه حرف میزد خیلی ریلکس شرتشو پوشید کرستشم تو دستش صاف میکرد که تنش کنه منم چرت جواب میدادم حواسم به سیته هاش بود


بازم فکر نمیکردم عمدی باشه کاراش خر بودم..شب شد اطاقامون یکیه من رو زمین اون رو تخت می خوتبید،شب مثل همیشه کرستشو در اورد به دامن کوتاه هم تنش کرد و دراز کشید یه دفه گفت وای کیلیدم،برقو روشن کرد گریه میکرد میگفت کلیدم کو بد بخت شدم چهار دستو پا راه میرفت گریه میکرد،من گفتم پیدا میشه منم جهار دستو پا را میرفتم پیدا کنم دیدم یه لباس یقه باز تنشه سینه هاش معلوم چشماشم بسته بود گریه میکرد من خوب دید زدم اینقد ببو بودم بازم نفهمیدم از قصد این کاراش.چشام رو سینه های گندش بود گفتم شیما پیدا میشه گریه نکن تو جیب یا لباسات نزاشتی با گریه کفت نه بگرد ببین تو ام هی گریه میکرد،گفت سوتینمو ببیم بت سوزن وصل نکردم بهش گفتم سوتین چیه گفت کرستم دیگه زیر بالشم هق هق میکرد منم ورداشتم یه نگام به سینه هاش بو که آویزون بودن یه چشمم هم به کرست گفتم اینجا نیست گریش بیشتر شد گفت به سوتینم وصل بود هی گریه چشماشم یسته گفتم تو لباست نیافتاده گفت بگرد من نمیبینم
من فکر میکردم شانس بهم رو کرد دستم. کردم تو یقش لای سینه هاش دننبال کلید اونم گریه میکرد


میگفت خوب بگرد یه دفه دو تا سینه هاش اومد تو دستام یکم بالا پایین کردم گفتم نیست با گریه گفت میدونم گم شدهوبازم نفهمیدم از قصد که سکس کنم،فکر میکردم چقد زرنگم سینه هاشو مالوندم..گفت دامنمم بگرد همه جاشو گریه میکرد دراز کشید من دستم وبردم لای دامنش دستم رو شرتش بود دنبال کلید از رو شرت کون و کسشو میمالوندم به هوای گشتن،پاهاش و باز کرده بود گریه میکرد میگفت بگرد همه جا رو کس توپولش از بغل شرتش بیرون زده بود من خر باز گفتم نیست یه دفه گریش بند اومد گفت یادم اومد تو دستشویی گذاشتم رفت اوردو من باز نفهمیده کارا الکیه...صبح پاشدم دیدم لباسش بالا سینه هاش افتادن بیرون شرتش نصفش لای کسش نصفه کسش معلومه چشماش هی تکون میخورد با اینکه بسته بود من باز فکر کردم شانسیه...خوب دید زدم رفتم جلق زدم برگشتم دیدم لباسشو درست کرده بیداره گفت کی پاشدی گفتم تازه گفت بیا ماچت کنک دیروز چقد گشتی دنبال کلید منم رفتم جلولبام داشت می خورد من خر لای لبم هم باز نکردم گفتم مرسی کاری نکردم......هر کار شیما کرد من بکونم من فکر میکردم اتفاقی اینا شده حالا میفهمم چه قدر احمق بودم......این اولین باره مینویسم همش هم راست راسته بدن ولی سکس کردم 1سال بعد اگه دوست داشتید بگید تعریف کنم باز معدرت انقد بد نوشتم ولی تو بدیاش بهتر مینویسم. واقا حقیقت مخض بود همش فعلا بای
     
#737 | Posted: 3 Sep 2014 17:22

ازدواج ۱۲ روزه با خاله مهسا

من اميد هستم 18 سالم و با پدر و مادر و برادر كوچيكم زندگي ميكنم . ماجرا از جايي شروع شد كه پدر و مادر من به مسافرت خارج از كشور رفتن من چون مشكل خدمت داشتم نتونستم برم و با برادرم كه 12 سال داشت مونديم خونه براي اينكه ما تنها نباشيم خالم و مادر بزرگم اومدن پيش ما تا اين مدتي كه مادرم خونه نيست براي ما غذا و... انجام بدن . خلاصه پدر و مادرم رفتن و اون ها هم اومدن .خالم 28 سالش هنوز ازدواج نكرده و ليسانس مامايي داره و كار خوبي هم نداره و ميخواد ادامه تحصيل بده برا همين داره براي كارشناسي ارشد درس ميخونه روز اولي كه خونمون بودن من و داداشم بعد از شام رفتيم بخوابيم داداشم زود ميخوابيد ولي من تا ساعت 2 شب توي اينترنت بودم بعد از اينكه داداشم ميخوابيد سراغ ذاستان هاي سكسي ... ميرفتم تا 2 شب كه ميشود كامپيوتر رو براي دانلود روشن ميگذاشم و ميخوابيدم .

خونه ي ما دو طبقه بود بايك اتاق در بالاي طبقه دوم خالم با مادر بزرگم طبقه دوم ميخوابيدن ومن و برادرم توي اتاق بالا من هميشه بايك شرت ورزشي واليبال مي خوابيدم چون تابستون بود حتي زير پيراهنيم رو هم موقع خواب در مي آوردم وچيزي هم روم نميكشيدم روز اول كه من خواستم بخوابم حدود ساعت 10-2 بود كه هنوز نخوابيده بودم كه صداي در طبقه ي پايين رو شنيدم كه باز شد اره خالم بود اومده بود كه ببينه ما خوابيديم يا نه من هم كه خودم رو به خواب زده بودم شنيدم كه در اتاق باز شد خالم يواش صدا زد اميد ديد كه من بيدار نشدم اومد جلو ديگه چيزي تا سه چهار دقيقه نفهميدم چون صدايي نميومد يك لحضه كه دزدكي چشمم رو باز كردم و از آينه كه درست بغل تخت بود ديدم كه خالم زوم كرده داره بدن من رو نكاه ميكنه( آخه من هر هفته موهاي بدنم رو ميزدم و مويي تو بدنم نداشتم به جز موي سرم) همين طوري كه از آينه داشتم ديد ميزدم خالم اومد جلو. زود چشم هام رو بستم حس كردم كه يكي داره به شرتم دست ميزنه اره خالم بود داش يواشكي كيرم رو از شرتم در مي آورد همين طوري داشت با اون بازي ميكرد كير من هم داشت شق ميشود برا همين زود خودم رو تكون دادم و خالم هم كيرم رو ول كرد رفت سراغ كامپيوترم ديد كه روشن حدود نيم ساعت هم با اون ور رفت و رفت پايين صبح كه بلند شدم به روي خودم نياوردم نميدونين خالم چي شده بود



طوري آرايش كرده بود كه نگو ديگه داشتم ديوونه ميشودم كه فهميدم قضيه ي شب باعث شده اين كار و بكنه بعد از صبحونه لباسم رو پوشيدم و داداشم رو بردم كلاس زبان خارجي و برگشتم خونه وقتي خونه رسيدم ديدم كه مادر بزرگم هنوز خوابه و خالم نيست رفتم بالا اتاق خودم صداي ميومد در رو باز نكردم يواشكي چيزي آوردم گذاشتم زي پام و از بالا در با صحنه اي روبه رو شدم كه تا حالا از نزديك نديده بودم خالم در حالي كه به مانيتور كامپيوترنگاه ميكرد لخت داشت با خو دش ور ميرفت وقتي بدنش رو ديدم هوش از كلم پريد بدنش سفيد بود نميدونم اون سينه هاش رو كجا قايم ميكرد كه تا حالا نديده بودم همين جور مات مونده بودم كه يك نگاهي با ساعت كرد زود لباسش رو پوشيد و سي دي از كامپيوتر آورد بيرون و گذاشت كيفش و خودش رو جم و جور كرد من هم زود رفتم دم در و در رو دوباره باز كردم اومدم تو البته صدا ميزدم خاله ديدم در باز كرد و اومد گفت داداشت رو بردي كلاس گفتم اره گفت حالا ميتوني بري بخوابي تا استراحت كني من هم كه ميدونستم براي چي ميگه زود لباسام رو در آوردم رفتم توي اتاقم بخوابم كا ديديم كيف خاله بالا جا مونده كيفش رو يواشكي باز كردم ديدم تقريبا 5 تا دي وي دي توي كامپيوتر نگاه كردم ديدم همشون فيلم سوپر زود كيف رو بستم بردم يايين يك شلوارك پوشيده بودم با يك زير پيراهني وقتي رسيدم پايين به عمد كيف رو طوري انداختم زمين كه دي وي دي ها ريختن زمين ديدم خاله حول كرد زود به من گفت كه اين ها دي وي دي ها خام هستن من هم زود گفتم چه خوب خاله جون من هم اتفاقا ميخواستم برم بخرم يكيش رو ميدي به من هر كاري كردم نشد از زيرش در رفت من تا شب تو فكر خالم بودم شب رفتم دوش بگيرم داداشم رو صدا زدم كه بياد پشت من رو كيسه بكشه كه يهو ديدم خالم اومد تو گفت داداشت رفته دست شويي من اين كار رو برات ميكنم من كه شرت تنم بود خالم كيسش رو كشيد من هم كه تو فكرش بودم كيرم مثل آنتن شق شده بود از زير شرت معلوم بودوقتي ميخواست با آب پشتم رو بشوره بهش گفتم لباسات كثيف ميشه خودم ميشورم دست بر نداشت شروع كرد به شستن طوري دستش رو كمرو پشتم ميكشيد كه من هم حشريم زده بود بالا و خالم بدتر از من ولي هر دومون خجالت ميكشيديم بلاخره خاله جون كير ما رو ديد و با خنده از حموم رفت بيرون من هم از حموم اومدم بيرون و از خالم تشكر كردم رفتم اوتاقم طبق معمول وقتي ساعت 2 شد خواستم بخوابم كه ديدم تشنم رفتم تا آب بخورم ديدي زدم توي اتاق مادر بزگ و خاله ديدم خالم نيست



يواشكي همه جارو گشتم خبري نبود رفتم از حياط طبقه ي همكف رو ببينم كه ديدم چراغش روشن رفتم از لاي در حياط ببينم كه چه خبر ديدم كه خالم دار توي تلويزيون اون فيلم ها رو تماشا ميكنه خودش هم نشسته جلو تلويزين لخت لخت داره با خودش ور ميره كيرم از شق شدن داشت ميتركيد تا ده دقيقه همين طوري بود تا تحمل نياوردم و شروع كردم به جق زدن كه يك دفهه ديدم كه خالم بلند شد فوري رفتم اتاقم بعد از چهار پنج دقيقه ديدم اومد اتاق من هم كه خودم رو به خواي زده بودم و يواشكي داشتم ديدش ميزدم اومد كنارم خوابيد خودش رو به من چسبوند حي ميگفت كه چي ميشود تو همسرم باشي من هم كه گيرم دوباره شق شده بود داشتم حشري ميشودم كه ديگه تحمل نياوردم و گقتم يواش اره خالم جا خورد فوري خودش رو جمع و جور كرد تا خواست بلند بشه من نذاشتم گفتم خاله جون كجا مگه نميخواي همسرت باشم وقتي اين رو شنيد كمي نرم شد و گفت قول ميدي به كسي نگي من هم كه از خدام بود گفتم اره رفتم بغلش كنم گفت نه بايد بريم طبقه ي پايين كه مادر بزرگت و برادرت رو بيدار نكنيم دستم رو گرفت و رفتيم پايين دو تا لحاف تشك آورد انداخت و دراز كشيد گفت بيا شروع كنيم من هم گفتم باشه خاله جون كه ديدم عصباني شد گفت به همسرت ميگي خاله از اين به بعد بايد به من بگي مهسا من هم قبول كردم رفتم بغلش تا 5 دقيقه فقط از هم لب ميگرفتيم. من لباي مهساجون رو ميخوردم و اون هم مال من رو . بعد از اون رفتم سراغ سوتينش اون رو در آوردم و شروع كردم به خوردن پستون هاش طوري ميخورم كه مهسا جون از حال رفته بود آروم دستم بردم و شرتش رو در آموردم شروع كردم با دستم با كوسش بازي كردن كه خالم بلند شد تو حالت 69 گرفت و گفت حالا بخورش من كه با زبونم شروع كردم ديدم خالم داره با صداي ضعيف داره آةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة ميكنه طوري حال ميكرديم كه تا 15 دقيقه همين طوري بوديم





مهسا جون طوري حشري شده بود ديگه داشت آبم رو باساكي كه با دهنش ميزدم در مي آورد گفتم داره آبم مياد ها بلند شد و خوابيد به پشت پاهاش رو گذاشت رو شونه هام و گيرم رو برد تا دم كسش گفت زود باش مهسا جونت رو جرش بده من هم شروع كردم به خوردن سينه هاش تا بيشتر حشري بشه وقتي كه خوب حشريش كردم گيرم رو خواستم بكنم تو كه ديدم به زور داره ميره تو به مهسا جون گفتم مگه پردت پاره نشده گفت من كه الا شوهر كردم من كه تعجب كرده بودم آرو شروع كردم ديدم صداش داره در مياد بالش رو گذاشتم دهنش و گفتم جيغ نزني ها بيدار ميشن گيرم رو كمي تف زدم دوباره كردم توي كوسش طوري من رو چنگ زد كه ناخون هاش رانم رو زخمي كرد ولي خدا وكيلي جيكش هم در نيومد بعد از چند بار آروم كردن شروع كردم به تلمبه زدن مثل وحشيها تلمبه ميزدم درست 10 دقيقه تلمبه زدم آخر هاي كار بود كه ديدم داره آبم مياد داشتم درش مي آوردم كه ديدم مهسا جون بالش رو از دهنش برداشته داره با صداي آروم آة اوه آةةةةةةةةةةةةةةةةهههه ميكنه كه يك دفعه ديدم مهساي من تكون شديدي خورد يك دفعه كمرش رو برد بالا گيرم از كسش در اومده ديدم مثل فواره آب از كسش اومد بيرون داشت مي لرزيد ارضا شده بود شديد بعد از چند تكونن شديدي كه خورد آروم شد من رو به پشت خوابوند و گيرم رو كرد تو كسش بالا و پايين ميكرد اومد جلو من و شروع كرديم لب گرفتن از هم دو سه دقيقه طول نكشيد كه مهساجون دوباره بلند شد كوسش رو آورد جلوي صورتم تمام آبش رو ريخت رو صورتم من هم كميش رو خوردم در حال لرزيدن بود و بي حال هيچ چيز حاليش نميشد كه دوباره برگشت به حالت 69 اون در حال لرزيدن بود كه شروع كرد به ساك زدن در عرض 30 ثانيه آبم اومد مهسا جون همش رو خورد و برگشت و دراز كشيد رو من و به من گفت خوشت اومد گفتم اره براي اولين بار خوب بود .


كنار هم دراز كشيديم من كه كنجكاو شده بودم گفتم يك سوالي بپرسم ناراحت نمي شي
مهسا جون : نه
سوال : چرا تا به حال ازدواج نكردي
مهسا جون : وقتي سنم20تا 25 بود 3 تا خواستگار داشتم ولي چون درآمد خوبي نداشتن و با ادامه تحصيلم موافق نبودن برا همين ردشون كردم رفت تا به حال هم كسي نيومده من به شوخي گفتم كه مهسا جون حالا شما صبر كن تا اينكه اين 12 روز هم بره بعد اگه اومد جواب بده خوب مهسا هم گفت من كه يكي پيدا كردم اگه نيا هم اشكالي نداره .
بعد پا شديم رفتيم دم يخچال دو تا شربت درست كرد خورديم بعد از اون سكس حالي داد.
رو به مهسا كردم و گفتم كه براي امشب بسه ديگه من مي خوام برم حموم گفت خوب چه اشكالي داره با هم ميريم من گفتم باشه با هم ميريم رفتيم حموم و شروع كرديم به شستن بدن همديگه من داشتم كون خالم رو مي شستم كه يادم افتاد كه من خاله رو از كون نكردم به خالم گفتم مي شه از كون هم بكنمت گفت پر رو نشو اون هم براي فردا الان كسم داره ميسوزه گفتم باشه وقتي داشتم كسش رو مي شوستم ديدم داره خوشش مياد گفتم مهسا جون ميشه يك بار ديگه توي حموم از كس سكس كنيم گفت باشه ولي اگر آبت اومد بايد بريزيش توي دهنم نه كسم من هم قبول كردم به پشت خوابوندمش و آبم طوري تنظيم كردم كه درست روي كس خالم ميريخت بعد پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و گيرم رو به كسش مالوندم يواش يواش شروع كردم به فروع كردن گيرم نسبت به دفعه ي بعد گيرم راحت تر رفت تو شروع كردم به تلمبه زدن





خالم باز داشت اه اه اه ميكرد گفتم درد داره گفت نه زود باش ميخوام طوري بكنيم كه دوباره ارضاع بشم گفتم باشه مهسا جون همين طوري داشتم تلمبه ميزدم كه ديدم آبم داره مياد مهسا جون داره آبم مياد گيرم رو از كسش بيرون آوردم گذاشتم توي دهنش همه ي آبم رو خورد گفت خوب حال داد ولي ارضا نشدم گفتم خوب ارضات ميكنم دوباره به پشت خوابوندمش شروع كردم به خوردن كسش و دو تا از انگشتام رو فروع كردم توي كسش و شروع كردم بازي كردن با پستون هاش طوري حشري شده بود كه چشم هاش رو بسته و فقط آهسته داشت اه اه اوه اه اوه ميكرد يك دفعه گفت بسه بسه داره آبم مياد دوباره كمرش رو برد بالا و آبش چنان ميومد كه تا سقف حموم ميرف كمرش رو آورد پايين داشت ميلرزيد توي همين حال بود كه من رو بغل كرد شرو كرديم به لب گرفتن كمي كه گذشت آروم شد دوباره سر روي هم رو شستيم رفتيم بيرون از حموم من شرتم رو پوشيدم كه برم يواشكي بخوابم كه خالم برگشت به من گفت خوش به حال زنت من هم بغلش كردم گفتم زنم تويي يك لب گرفتم رفتم خوا بيدم .
     
#738 | Posted: 3 Sep 2014 17:25

حال کردن با خواهرم و کردن همیشگی دوستش

محسن هستم 26 ساله و مغازه دارم و با پدرم که راننده کامیونه و معمولا تو جاده های خارج شهره و خواهرم سعیده ۲۲ ساله با چشمهای بزرگ و بدنی فوق العاده سکسی و دانشجوی زیست شناسیه زندگی میکنم.مادرم هم چند ساله مرحوم شده.ما خونواده راحتی هستیم وخیلی تو خونه پوشیده نیستیم.حتی فیلمهای صحنه دار با هم میبینیم و .....
یه دوست دخترسکسی و کار درست دارم به اسمه زری که دوست صمیمی خواهرم هست ودر کل سعیده ما رو به هم معرفی کرد.البته من خیلی دوست دختر داشتم ولی به خاطر اینکه واسطه ما خواهرم بود ومعمولا راحت میشد بیاریش خونه رابطم با زری از همه بهتر بود.(در ضمن من با زری خیلی سکس دارم و وقتی میومد خونمون به بهانه صحبت کردن میبردمش توی اتاق خودم ویه دست حسابی از کوس می کردمش اخه اوپن شده بود حالا به هر علتی .ولی نمیذاشت از کون بکنمش ومن همیشه توی کف کونش بودم).در ضمن من اولش فکر میکردم که خواهرم از سکس ما خبر نداره ولی بعدا زری بهم گفت که هر وقت با هم سکس میکنیم سعیده پشت دره و ما رو از سوراخ کلید می بینه و تازه با خودشم حال میکنه و تازه به سعیده گفته خوش به حالت که همچین کیری داره میره تو کوست و اگه بجای تو بودم از عقب هم بهش میدادم. بعد از فهمیدن این موضوع همیشه به کون بزرگ سعیده فکر میکردم وتوی نخش بودم..در کل سعیده برای من یه مانکن سکسی با کون بزرگ و سینه های جذاب شده بود. .یه روز که زری اومده بود خونه ما بعد نهار داشتیم فیلم تقریبا نیمه میدیدیم و منم که حشرم زده بود بالا کم کم دستمو بردم روی سینه های زری و شروع کردم به مالیدنشون.یهو دیدم سعیده داره به من نگاه میکنه و منم خودمو زدم به اون راه و ادامه دادم.زری هم از خدا خواسته شروع کرد به لب دادن البته تا این حد همیشه جلوی سعیده طبیعی بود .ولی من میخواستم یه خورده بیشتر با زری جلوی سعیده حال کنم تا خجالتم بریزه.بعد دستمو از زیر کرست بردم و سینه های زری رو گرفتم که زری به شوخی و با صدای بلند گفت خجالت بکش سعیده اینجا نشسته.نمیگی شاید اونم هوس کنه.تازه نگاه کن ناقلا دستشو برده جلوش وداره باهاش ور میره.سعیده شروع کرد به خنده و به شوخی گفت ای بابا من که همیشه دارم شما روبا لخت روی تخت میبینم و این که چیزی نیست.زری هم در جوابش گفت اره برا همینه که همیشه میگی خوش به حالت که کیر داداشم همیشه تو کوسته و منم تو کف کیرشم.مونده بودم از شوخی اونا با هم خجالت بکشم یا از این موضوع به نفع خودم استفاده کنم.زری دستشو برد روی کیرم از رو شلوار که کاملا شق شده بود و داشت میترکید و به سعیده نشونش میداد و میگفت میتونی بیا برا خودت بردار.سعیده هم که معلوم بود حالتش عوض شده به زری میگفت نه من نمی خام .ولی من باید امروز کاری کنم که داداشم اون کیر بزرگشو بجای کوست تو کونت بزاره.منم که حسابی از حرفها و شوخیهای سعیده خوشم اومده بود خجالتو کنار گذاشتم و باخنده به سعیده گفتم اره ابجی جون تو که ظاهرا از همه چی خبر داری .من خیلی عاشق کون اینم ولی بهم از عقب نمیده .اونم گفت الان میام کمکت میکنم وزری رو میگیرم و تو هم اون کیر تو بزار تو کونش.منو میگی داشتم پرواز میکردم از حرفهای سعیده .سعیده هم از جاش بلند شد و رفت سمت زری و زری هم پا شد و می خواست فرار کنه . جو خونه همش شوخی و خنده و خصوصا شهوت شده بود .سعیده خودشو انداخت روی زری و دستشو برد سمت زیپ شلوار زری اونم می خندید و سعی فرار داشت میگفت نه من فقط از جلو میدم.بعد سعیده شروع کرد به قلقلک زری و هی میگفت نه باید از کون به داداشم بدی و اونو زد زمین و روش نشست و شلوارشو کشید پایین.زری هم که نقطه ضعفش قلقلک بود فقط میخندید و میگفت باشه.غلط کردم و میدم.سعیده رو به من کرد و گفت داداش کیرتو در بیار و بیا برگردونیمش وزود بکنش هنوز که حرفشو پس نگرفته.منم دلو زدم به دریا و کیر 17 سانتیمو در اوردم و وپشت سر سعیده و روی زری نشتم .البته همش جو شوخی اونجا بود و به حساب میخواستم که زری نتونه از زیر در بره .بعد سعیده گفت برگردونیمش و در حین اینکه داشتیم زری رو برمیگردوندیم دست سعیده چند بار به کیر من خورد ومن بیشتر از قبل حشری میشدم.برگردوندیمش و سعیده رفت رو در روی من و روی پشت زری نشتت.منم کیرم شق شده و روبروی سعیده بودم که زری به سعیده گفت حالا اگه جدی میخوای به محسن از عقب بدم تو هم باید لباساتو در بیاری و با هام لز کنی مثل همیشه(نگو ناقلاها وقتی با هم بودن خوب به هم حال میدادند).سعیده یه نگاهی البته با کمی خجالت به من کرد ومنم سرمو پایین انداختم و یه لبخند ملیح و همراه با حشر بهش کردم.اونم که دید همه چی مهیاست.از روی زری بلند شد و شلوار و تابشو در اورد و با شرت رکابی و سوتین جلوی زری نشست.منم که بدن سفید و سکسی خواهرمو میدیدم حشرم زده بود بالا و داشتم میترکیدم..زری کونشو بالا داد و گفت خواهش میکنم یواش و کم کم بزاری تا عادت کنه.من هم با اینکه نگاهم فقط به سینه های سعیده بود گفتم باشه و یه کم سر کیرمو خیس کردم و شرت زری رو کشیدم پایین وکیرمو یواش گذاشتم دم سوراخ زری . کم کم فشار میدادم تو ولی یه کم تعجب کردم .چون سوراخش نصبت به اینکه میگفت از عقب نمیدم اونقد هم تنگ نبود ولی یه کم داشت فیلم بازی میکرد و هی میگفت یواشو نفسم داره بند میاد و نکن و از این حرفها .بعد سعیده به من گفت داداش جون این داره الکی میگه درد داره من همین یه ساعت پیش که رفته بودی بازار از عقب با بادمجون کردمش والانم داره ادا در میاره.....
تا اینو گفت منم کیرمو فشار دادم تو کونش و شروع به تلمبه کردم.کونش محشر بود و با هر تلمبه من لمبرای کونش اینور و اونور میرفت .اه ونالش بلند بود و هی میگفت یه کم اروم دردم میاد ولی تا سرعتمو کم میکردم باز میگفت نه تند تر بزن .... صدای اه و ناله منم بلند شده بود و کلا محشری به پا بود..زری جلوی کس سعیده و از روی شرت کسشو میمالوند. داشتم از کون کردن زری و دیدن صحنه مالش کس سعیده وکلا سینه های سعیده حسابی حال میکردم.بدنم داشت داغ میشد.سعیده هم داشت اه وناله میکرد و هی قربون صدقه کیر من میشد و هی میگفت قربون کیر داداشم بشم که اینجوری داره به دوستم حال میده.بکنش جرش بده که دیگه تو رو سر کار نذاره و هی نگه کون نمیدم.و سینه هاشو میمالوند.من هم کون میکردم و هم داشتم لز یه دختر رو تماشا میکردم.بعد چند دقیقه داشت ابم میومد و گفتم زری میخام بریزم تو کونت که سعیده که داشت لذت میبرد با یه چشمک و غنچه کردن لباش و فرستادن یه بوس از راه دور بهم گفت توی کونش نریزی و بریز روی کمرش میخام ببینم اب داداشم چقدره..منم که داشتم پرواز میکردم وحسابی حال میکردم یه فکری کردم و وقتی که ابم میخواست بیاد کیرمو از تو کون زری در اوردم و زود بلند شدم و ایستادم جلوی سعیده و ابمو با فشار پاشیدم روی صورتش.واونم هی ابمو میکشید به صورتش و کیرم رو داشت میمالوند .بعدش نشستم روی کمر زری و پاهامو باز کردم وتقریبا یه کم بی حال شدم ولی سعیده که حالا تموم خجالتش ریخته بود خم شد و کیرمو توی دهنش کرد و با زبونش باهاش بازی میکرد .با اینکه ابم اومده بود ولی حس اینکه سعیده داره برام ساک میزنه باعث شد دوباره کیرم قد بکشه ودوباره داشتم حال میکردم.منم بیکار نموندم و دستمو بردم پشت سرش و کونشو میمالوندم.و هی محکم میزدم به لمبرای کونش و بهش گفتم سعیده خیلی دوستت دارم و این کونو اخرش میکنم.زری هم که نا نداشت بهم گفت پاشو دیگه دارم له میشم و اگه دوباره کون میخوای من دیگه بهت نمیدم.کونمو پاره کردی و از این حرفها.منم بخاطر اینکه خودمو لوس کنم بهش گفتم تو ارزوی کونت بودم و بدستش اوردم وبه سعیده نگاه کردم و گفتم الان تو ارزوی کون یکی دیگم .وبراش میمیرم وسعیده هم با این حرف من حسابی حال کرد و میخندید و گفت به موقش باشه .تو همین احوالات بودیم که یهو موبایلم زنگ خورد. گوشیمو که برداشتم دیدم بابامه و گفت من الان دارم میام خونه چیزی لازم ندارین.منم که هول شده بودم گفتم یه چند تا نون بگیرید اخه دوست سعیده اینجاست.وقطع کردم و به زری و سعیده گفتم پاشین خودتونو مرتب کنین که بابا داره میاد خونه و الان میرسه.و اونا هم دست پاچه پا شدن و شروع به مرتب کردن خونه و لباساشون کردن.منم تو دهمین اوضاع خودمو به سعیده میرسوندم و یه دست مالی کونشو میکردم تا برای یه سکس جدید و یه کون باحال دیگه خجالتمون کلا بریزه......
الان منتظر اینم که بابام دوباره بره به جاده تا بتونیم یه حال اساسی با خواهرم داشته باشیم.گر چه هر جا که موقعیتش باشه تو خونه بهش میچسبم وخوب دستمالیش میکنم.
     
#739 | Posted: 3 Sep 2014 17:26

سکس منو و مامان

ده روزی میشد مریض شده بودم .تمام این مدت مامانم شبها باهام بود و کنارم روی تخت میخوابید . روزها پرستارخصوصی داشتم پدرم پزشک عمومی بیمارستان بود وشیفت های کاریش شب تا صبح بود .اون موقع من کمی بیش از 13 سال سن داشتم و تنها اولاد محسوب میشدم .مامانم زن زیبارو و خوش قد وبالایی بود . مامانم خیلی به خودش میرسید و هر چی میخواست براش مهیا میشد .دو شب مانده به اینکه حال عمومی ام خوب شود نیمه های شب با یک حس لذت بخشی خوابم پاره شد و وقتی متوجه اطرافم شدم دیدم مامانم پشتش چسبیده به من و درست باسنش بغل من و کیر من راست شده و لای کون مامانم قرار گرفته البته زیرشلواری من پام بود و مامانم هم شلوارک پارچه ای پاش بود.منکه از موقعیت پیش اومده بدم نمیومد وضعیت خودم رو تغییر ندادم و به همون شکل و چسبیده به مامانم خودم رو بخواب زدم .اما یه حس غریزی بشدت به من فشار آورده بود که کیرم رو به کون مامانم بسایم .

برای همین شروع کردم به آروم آروم تکون دادن کمرم .نمیدونم چقدر طول کشید که مامانم تکونی خورد کمی به جلوتر متمایل شد اونقدر که بدنمون چسبیده بود اما کیرم جدا شده بود من که بشدت تپش قلب پیدا کرده بودم و از اون طرف توی فضای تاریک روشن اتاق چشمم باسن قلمبه مامانم رو میدید بشدت تمایل به ادامه کارم داشتم و نمیخواستم از کون مامانم دست بکشم . دستم رو بطرف کیرم بردم و در این حین دستم به باسن مامانم خورد دستم را روی کیرم گذاشتم و کمی فشارش دادم . کیرم شاید اونوقتا در مقایسه با الان بزرگ نبود اما طوری بود که طرف رو تحریک کنه و ازش لذت ببره .در این حین مامانم با دستش روی باسنش رو دو سه بار خاروند و بعد از مکثی چند ثانیه ای دوباره باسنش رو به من چسبوند . این بار کیرم حسابی شاخ شده بود والبته دقیق روی چاک کونش نبود . منکه طاقت نداشتم آروم با دستم سر کیرم رو به چاک کون مامان هدایت کردم نبض کیرم سرعت گرفت و چند بار پشت سرهم تکونای تندی خورد. بیحرکت شدم اما چیزی نگذشت که مامانم همون طور که خودشو بخواب زده بود و بدون اینکه برگرده با دستش کیرم رو گرفت و توی چاک کونش مالوند .منکه شوکه شده بودم خودمو به عقب کشیدم و فاصله گرفتم ترس تمام وجودم رو گرفت طوریکه کیرم در عرض دو ثانیه خوابید .لحظات به کندی گذشتند .

مامانم اول به پشت برگشت بعد رو به من خوابید .دو سه بار آروم صدام زد مجبور بودم جواب بدم گفتم چیه مامی گفت دوست داری ؟ گفتم چی ! گفت کیرتو مالش بدم گفتم آخه چرا گفت خوب احساس میکنم تو خیلی دوست داری بعد معطل نشد و دستشو روی کیرم گذاشت و چند بار به آرومی فشار داد .کیرم به همون سرعت که خوابیده بود دوباره بلند شد . بعد چیزی که من در طول عمرم ندیده بودم اتفاق افتاد مامانم شلوارم رو پایین کشید و کیرم رو به دهن گرفت و شروع کرد به لیس زدنش . خیلی خوشم اومد . داشتم لذت میبردم اما همش هوش و حواسم به کون مامانم بود .حدود 5 یا 6 دقیقه ای اینکارو ادامه داد بعد کنارم دراز کشید و در حالیکه با دستش آب دهنش رو تمیز میکرد گفت چطور بود گفتم خیلی عالی بود مامی گفت تو هم میخوای این کار رو بکنی با هیجان گفتم آره ولی چطوری گفت صبر کن بعد بلند شد و شلوارکش رو پایین کشید و شورتشم درآورد و کنار تخت انداخت . موقعی که داشت دراز میکشید دستم را گرفت ومنو به روی خودش انداخت درازکش روش قرار گرفته بودم به آرومی توی گوشم گفت سرتو ببر وسط پای من و اونجای مامی رو لیس بزن مثل کاری که من کردم . من هم همون کاری که مامانم خواسته بود شروع کردم آه و ناله مامانم شروع شد هر چند توی کارم وارد نبودم اما مامانم لذت میبرد . با دو دستم از زیر باسنش رو مالش میدادم و بطور غریزی از زیر سوراخ کوسش انگشتمو به سوراخ کونش میمالیدم .

صدای ناله مامانم بلندتر شده بود دقایقی .... نمیدونم چقدر طول کشید اما مامانم به بهونه بوسیدنم منو به طرف صورتش کشید و من افتادم روش با حرص و ولع شدیدی بادست کیرم رو روی سوراخ کوسش گذاشت و قبل از اینکه من کاری بکنم با یک فشار رو به بالا کیرم رو با کوسش قورت داد . از این به بعد دیگه حرکات من غیر ارادی و غریزی بود . خوب یادمه در اون لحظات به عشق کون مامان کوسشو میکردم .الان که فکر میکنم میبینم اون شب و شبهای دیگر چیزی بعنوان آب منی به شکلی که الان دارم از من خارج نمیشد فقط خلسه میشدم وکنار میکشیدم . ولی یه چیزش خوب بود تمام بدنم غرق لذت میشد . کنار که کشیدم مامانم منو بوسید و بلند شد و به دستشویی رفت . توی تاریک روشن اتاق چشمم همش دنبال کون مامان بود .وقتی اومد لخت کنارم خوابید . من لباسامو پوشیده بودم . مامانم گفت یه آمپول به من زدی دیگه باید خوب شده باشی مگه نه . بعد گفت دیگه باید بخوابیم و همینجوری لخت پشتشو به من کرد . بادیدن کون مامانم دوباره اوج گرفتم آروم شلوارمو پایین کشیدم و کیرم رو به باسن مامانم چسبوندم مامانم سرش رو برگردوند و گفت اه سیر نشدی . گفتم نه همین جوری دوست دارم بچسبم . گفت باشه اما برای من فقط چسبیدن نبود من کون میخواستم . شروع کردم با کیرم به مالش کون مامانم .مامانم خودشو شل کرد و به گردنش قوز داد و کمرشوبیشتر به سمت من رها کرد و چاک کونشو بازتر کرد مثل اینکه منظور منو فهمیده بود .

شروع کردم به درمالی کردن . مامانم که انگار خوشش اومده بود با آب دهانش سوراخ کونشو خیس کرد . تری کون مامان رو که حس کردم شهوتم بیشتر شد .برای بار دوم با آب دهان خودم کونشو خیس کردم .دو سه دقیقه که گذشت مامانم گفت بذار یه چیزی بمالم .از توی کشوی آشپزخونه یه لوله پماد که من نمیدونستم چیه آورد همونطور که من نگاه میکردم چند قطره ای روغن کف دستش ریخت و بعد مالید به سوراخ کونش و چند لحظه ای کونشو مالید . بعد اومد کنار من دراز کشید و کونشو داد طرف من و گفت حالا امتحان کن . من شروع کردم به کار . کون مامانم لزج شده بود و کیرم مدام سر میخورد . مامانم در حالیکه سرش رو بطرف من چرخونده بود گفت با دست کیرتو بگیر وبذار روی سوراخ کونم بعد با کمرت فشار بده .دوسه بار که این کارو کردم سر کیرم سر خورد و از سوراخ کون مامانم رد شد و رفت تو .به محض اینکه کیرم تو رفت مامانم جیغ کوچولویی زد حالا دستم روی کمر مامانم بود و آروم آروم براش تلمبه میزدم . احساس میکردم مامانم داره کیف میکنه چون مدام سرشو تکون میداد.حسابی از کون مامانم خوشم اومده بود دوباره کیرمو در آوردم تا دوباره فرو کنم چون اینکار خیلی حال میداد. بعدا بود که فهمیدم اینکار کمی زنها رو اذیت میکنه البته کیر من باریک و حدود 10 یا 11 سانتی میشد برای همین بقول خودش بیشتر لذت میبرد تا درد بکشه . کون کردنم زیاد طول کشید . در آخرین لحظه سرخوشی عجیبی بهم دست داد و با تمام زورم به کون مامانم چسبیدم و بعد مثل مرده ها کنارش افتادم .
     

#740 | Posted: 3 Sep 2014 17:30

مالش آبجی (ریسک لذت بخش)

سلام دوستای گل لوتی . مدتی نبودم به تهران سفر کردم و مدتیم از نت دور بودم که دوباره وصلش کردم . از اخرین مالش من که اینجا هم گذاشتم مدت زیادی میگذره و بعد از برگشتن از تهران دیگه نای این چیزارو نداشتم یه مشکل مالی بود که دادگاه داشتم هنوزم حل نشده . امشب بعد از مدت ها حس مالش من نسبت به ابجیم دوباره اوج گرفت بخاطره حرکتاش و لباس پوشیدنش . از مغازه اومدم خونه ساعت ۱۰ و نیم بود یه دوش گرفتم مامان غذا درست کرده بود تا رسیدم داشت میزو میچید . قربون اون دست پختش . آبجیمم داشت کمک میداد ریشامو زده بودم تو حموم آبجیم تیکه انداخت تیکه شدیا منم خندیدم گفتم به تیکه ای ابجیم نیستم که یه قری به کمر داد که خیلی کیف کردم غذا خوردیم اومدم تو اتاقم اونم اومد پیشم از دادگاه و نتیجه کار پرسید و منم جواباشو دادم . راجبه دوست دخترم مهشید پرسید گفتم بهم زدیم و خلاصه گفتم برو تو اتاقت بخواب باید صبح زوود پاشم شب بخیر گفت و رفت از پشت نگاهش میکردم چه باسنی کوچیکو رو فرمی چه اندامه قلمیو نازی . تو همین فکرا بودم بین خواب و شهوت دوباره فکر مالش زد به سرم ساعت ۱ بود نرسیدم برم تو اتاقش دلو زدم به دریا دره اتاقش همیشه بازه کولر نداره واسه همین زود گرم میشه نگاش کردم دیدم خوابه مطمئن بودم خوابه چون خیلی کجو کوله خوابیده بود . یه تاپ صورتیه بالا نافی با یه شلوارک ساپورتی مشکلی پاش بود که عذاب من بود واسه امشب . مامانو مطمئن بودم خوابه چون قبل خواب قرص خورد . رفتم بالا سرش چند لحظه ای نگاش کردم دیدم حرکتی نداره جز نفس کشیدن نشستم پای تختش سره انگشتمو آروم گذاشتم رو نوکه سینش بازی کردم باهاش تکون نخورد خوابش عمیق بود . تاپش بالا نافی بود و میشد راحت دست کرد زیرش . دستمو بردم زیر یه تکون کوچیک خورد ولی نترسیدم ادامه دادم رسیدم به کرستش اولین بار بود این کرستشو دست میزدم مثه بقیه نبود انگار یه تیکه پارچه دوره سینش بسته کلاهی نبود هرچی بود اولین بار بود دیدمش . کشی بود یکم زدمش بالا اینبار تکون خورد چرخید به بغل منم سریع خوابیدم رو زمین . چند دقیقخ صبر کردم دوباره رفتم سراغش دیه میشد از زیر دست برد دستاشو تو هم کرده بود ولی از رو میشد دستمو آروم روسوندم به سینش آروم آروم مالیدم سینشو کیرم دیگه سنگ شده بود . نمیتونستم به کسشم دست بزنم چاره ی نداشتم جز به همین اکتفا کردن . راضی نبودم از اینکه نمیش مثل قبلا بمالمش فکر عجیبی زد به سرم که دست به کونش بزنم تازه تر بود برام لااقل ولی ساپورت پاش بود ولی ریسک کردم و رفتم سراغ کونش . ملافشو دادم پایین خدایا چی میدیدم . چیزی که آرزشو داشتم از نزدیک ببینم ساپورتشو در آورده بود اطرافو نگاه کردم دیدم لولش کرده بالا سرش گذاشته دیگه از خوشحالی داشتم میترکیدم یه شرت لا کونی پاش بود همین موضوع منو بیشتر خوشحال کرد دستمو اروم گذاشتم روی باسنش انقدر نرم بود که خود به خود میخواست ابم میاد . عالی بود نرمو نقلی . آروم آروم میفردمش و حال میکردم یه دستمم رو کیرم بود . کیرمو دیگه در آورده بودم میمالیدمش . شیطون بیشتر خرم کرد گفتم کیرمو آروم بمالم رو خط کونش . کیرمو بردم نزدیک سرشو آروم خیس کردم آروم آروم و با احتیاط گذاشت لای چاه کونش البته نه کامل خیلی کم . آروم آروم بالا پایین میکردم سره کیرم داشت غلغلک میداد . ادامه دادم همینجور ای کاش میشد داخل کنم ولی حیف که نمشد . م شد و سره زبونمو روی خط شرت میکشیدم آروم حتی یه ماچ آروم روی لبه کونش کردم . نمیدونستم دیگه چکار کنم نمیشدم کاری کرد بدشکلی خوابیده بود . حوس کسه کوچولوشو داشتم ریسک آخرو کردم از روی دستاش دستمو آروم بردم روی شرتش گذاشتم کافی بود دستم به دستاش بخوره بیچاره بودم باز میپرید . خیلی با دقت مار کردم و دستمو هب شرتش رسوندم وسره انگشتمو گذاشتم رو کسش یکی آروم بازیش دادم خوشم اومده بود دستمو خواستم ببرم زیره شرتش آروم همینکارو کردم رسیدم به پشمای کسش نزذه بود زیادم رشد کره بودن بهشون دست نزدم . رسیدم به چوچولش نکیشد دست زد حساسه لامسب . فقط آروم سره انگشتمو روی چاک کسش بالا پایین کشیدم باید زود دستمو بیرون میکشیدم نفس کشیدنش تند میشد دستمو آروم کشیدم بیرون . همیمجوری نمیشد برگردم تصمیم گرفتم بالا سرش جغ بزنم شروع کردم جغ زدن داشت آبم میومد که یه حسه عجیبی بهم گفت بریز لای کونش دسته خودم نبود رفتم نزدیک آبمو ریختم لای کونش انقذرم زیاد بود روی تختشم حتی ریخت ترسیذه بودم نمیشد پاک کرد راحت روی تختو با شلوارش پاک کردم لای کونشو آروم با سره انگشتم آبمو کم کم جمع کردم . یه بوس کوچولو روی کونش کردم و برگشتم . منتظر مالش بعذی باشید پس فردا شب .
مالش آبجی ( تولد خواهرزاده )

سلام خدمت دوستان گل لوتی خودم . مرسی بابت پیاماتون و درخواستاتون . به آدم روحیه میدید . به دلیل مشغله کاری زیاد نتونستم تا امشب مالشی انجام بدم چرا که همش این ور اونور هستم و نمیتونم مطمئن باشید اگر مالشی انجام بدم حتما مینویسمش . و اما امشب . امشب برای من خانوادم یک شبه فوق العاده بود چرا که بعد از مدتها خواهرم بچه دار شد برای اولین بار همیشه نصیحتش میکردیم که آبجی ۵ساله ازدواج کردی یکاری کن دیگه فامیل دارن پشتت حرف در میارن و این حرفا تا بالاخره دامادمون ترکوند و تونستن یه بچه بیارن اونم یه پسره تپل مپلیه خوشکل مو مشکی که امشب ۱ساله شد . همه دوره هم بودیم خواهرو برادرو داییم اینا و خاله کوچیکم با بچه هاش . فامیله کوچیکی هستیم و واسه همین همه باهم راحتیم مثلاا جلوی هم راحت لباس می پوشیم و راحت حرفمونو میزنیم خیلی هم صمیمی هستیم . امشب آبجی نازنینم یه تیکه ماه شده بود یه تاپ نیم تنه مشکی با یه شرتک کوتاه لی فوق العاده شده بود خطه سینش روانیم کرده بود اون پاها و بدنه سیکسیه سفیدشو انداخته بود بیرون واااااااای تو کل مهمونی کیرم راست شده بود . کیک رو بریدیم و کادوهارم دادیم و شروع کردیم به سرو مشروب . شراب ناب شیراز ۲تا ۲/۵ لیتری که یکی از دوستام از شیراز سفارشی برام آورده بود . همه خوردیم جز دایم و خالمو مادرم اهل امشروب نیستن . داشتم میریختم چون همیشه من ساقی تو همه جمع ها که آبجی نازنیمم یدفه خوشدو لوس کرد سرشو گذاشت رو شونم با صدای عروسکیه نازکش گفت دادشیم میشه واسه منم بریزی ( آخه همیشه میخواد بخوره از من اجازه میگیره ) گفتم باشه ولی ۲تا پیک بیشتر نمیزارم بخوریا جلو دایی اینا دوس ندارم ادا در بیاری گفت ۲تا کمه ۳تا قبول ؟ نگاش کردم دیدم با نگاه شهوتیش داره التماس میکنه گفتم باشه فقط ۳تا آجی ریزه پیزه خندید یه بوس کرد شونمو گفت مرسی داداشیه خوبم . مشروبارو ریختمو بردم تو اتاق گفتم بخوراش بیاااااااااااااااان . شروع کردیم خوردن آبجی جیگرم ۳تا بیشتر نخوردولی بقیه حسابی خوردن . وقت بزن بکوب بود چون ۲تا پسرداییام بودن به آبجیم گفتم نبینم مسخره بازی در بیاریا بری باهاشون برقصی اومدن طرفتم میای سمت من گفت اووووووووف میخوای امشبو اذیت کنی بگو تا اصلا نرقصم گفتم اونا مستن تو مستیم هزارتا کرا میکنن رو حرف حرف نیار بگو چشم با ناراحتی گفت باشه باوووو . آهنگ خدیجه سندی رو گذاشتم شرو کردیم رقصیدن ما خانوادگی رقصمون خوبه هم من هم آبجیم و هم داامادا . با اینو اون میرقصیدم حواسم حسیابی بهش بود ولی اون داشت به رقصش ادامه میداد هی میومد سمتم باهام میرقصید منم دستمو میذاشتم بغل کمرش باهاش همراهی میکردم دلم میخواست پهلوهاشو چن بندازم هرزگاهی لپشو میکشیدم میگفتم جیگره داداشتی دیگه عین خودم میرقصیدم یهو دخترخالم پرید وسط گفت ۳تایی کردی بریم گفتم بریم آهنگ ای جانم این جان از یه خواننده کردی قدیمی رو گذاشتم بقیه چون بلد نبودن کشیدن کنار دستامونو دور کمر هم حلقه کردیم من وسط او ۲تا بغلای من بودن جفتشون سکسی و پهلوهاشون نرم بود ولی آبجم چیزه دیگه بود . تو حین رقص پهلوهاشونو محکم فشا میدادم چون تو رقص کردی لحظه هاییی هست که باید بری پایین زود بیای بالا پارو پرت کنی هوا واسه همین باید سفت نگهشون میداشتم کیرم داشت تو شرتم میترکید جاشونو با ریتم عوض کردن آبجیم جلوی من اومددختر خالم پشت من اینبار با ۲دستم پهلوهای آبجیه عروسکمو گرفته بودم محکم که گفت یکم شلتر کن منم شلتر کردم تو چشماش میتونستم خماریو ببینم زیاد چون جنبه مشروب نداره واسه همین نذاشتم زیاد بخوره خلاصه رقصیدیم و حسابی منم مالوندم پهلوهاشو گه گاهی کونش میخورد به کیرم رقصمون تموم شد واقعا خسته شدیم از طرفیم نمیشد زیاد بزن بکوب کرد فردا هم همه سره کار بودن تو اداره های مختلف . کم کم اماده شدیم واسه رفتن منو آبجیه ملوسمو مادرم با داییم اینا رفتیم خونه مارو رسوندن تو طول راه آبجیم خوابش گرفته بود سرش و گذاشت رو شونه من منم دستمو انداختم دور گردنش تا راحت بخوابه تو مسیر چندبار گردنشو نوازش کردم دست ردم تو موهاش فهمیدم غرق خوابه این یه نگاهی به مامان کردم دیدم اونم از ستگی سرشو تکیه داده به شیشه در چشاشو بسته دستمو گذاشتم آروم رو شکمه آبجیم آروم آروم پهلوهاشو نوازش کردم با سره انگشتام دلم میخواست همونجا دست کنم تو لباسش سینه هاشو بگیرم بمالم کیرم سنگ شده بود داشت میترکید خودمم داشتم از شهوت دیوونه میشدم . رسیدیم بیدارش کردم رفتیم خونه . لباسارو عوش کردیم و رفتیم که بخوابیم یکم حالش بد بود گفت حالت بده گفت نه سرگیجه دارم یکم گفتم من گفتم ۲تا بخور من میدونم که مشروب خور نیستی هیچ وقت حرف داداشیو گوش نمیدی گفت حالا شده دیگه چکار کنم گفتم هیچی برو تو تخت کولرو میزنم سمتت راحت بخواب تا صبح خوب میشی نشست رو مبل گفت بزار یکم بشینم گفتم باشه منم میرم تختتو اماده میکنم کولرو تنظیم کردم رو تختش جاشم مرتب کردم گفتم بیا برو بخواب الان واست پارچ آب یخم آماده میکنم ولی قبلش یکم آلبمو بهش دادم که بهتر شد شب بخیر گفتم گفت برو منم الان میرم داشتم تختمو آماده میکردم رفتم تو پذیرایی دیدم هنوز رو مبله صداش زدم همونجا خوابش برده بود الهی فداش بشم که جنبه ی ۳ پیک مشروبو نداره . اومدم بغلش کنم ببرمش تو اتاقش چشماش نمیشه باز شد گفت خودم میرم گفتم خودم میبرمت بغلش کردم یه دستم زیرا گردنش یه دستم قشنگ روی باسنش بود تو مسیره کوتاه یکم دستمو جابجا میکردمو کونشو آروم میمالوندم عجب کونه نرمو فسقلی داشت آبجیه باربیم واقعا از زیبایی هیچی کم نداره فوق العادست خوش به حال شوهره آیندش . گذاشتمش رو تختش موهاشو مرتب کردم یه بوش از هشتیه کناره لبش کردم گفتم خوب بخوابی آجی اونم لپمو بوسید گفت مرسی داداشی شب بخیر . مامانمم از حموم اومد بیرون گفت خوابید گفتم آره گفت باشه . من فردا صبح دارم با زن داییت میرم خونه خاله شهین (خاله بزرگم) تا عصرم نمیام فردا صبح مغازه نرو بمون پیش خواهرت تنهاست گفتم باشه میمونم خونه . واسه فردا برنامه خوبی ریختم مه بتونم تو بیداری بمالونمش حس میکنم اونم دوس داره خوشش میاد که اینجوری بهم میچسبه . فردا هر اتفاقی افتاد شبش میام ادامه ماجرارو مینویسم شما فعلا با عکسای کرستی که امشب پوشیده بودو حال کنید . همین الان گرفتم و اپ کردم .
     
صفحه  صفحه 74 از 77:  « پیشین  1  ...  73  74  75  76  77  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.