| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 74 از 78:  « پیشین  1  ...  73  74  75  76  77  78  پسین »  
#731 | Posted: 1 Oct 2014 22:53
زمانی که زندگی منو مامانم سکسی شد



اسمم امید 22 سالمه قدم 180 و کیر خیلی کلفتی دارم ،مامانم لیلا با قد 170 وبدنی ورزیده بخاطر اینکه مربی رقصه با سینه های نسبتا بزرگ وسفت حدود 3 ماه پیش پدرم فوت کردو ما تنها شدیم بعد از چهلم بابام مامانم کلی شاگرد داشت دیدم دیگه به کارش ادامه نمیده یه روز گفتم مامان چرا دیگه شاگردات نمیان واسه تمرین گفت دیگه حالو حوصله ندارم تا اینکه بعد از کلی صحبت دیدم داره افسردگی میگره تصمیم گرفتم ببرمش یه سفر تا روحیش عوض شه ،قرار شد ببرمش مالزی بلیط گرفتمو تو یه هتل مجللم واسه 10شب یه اتاق رزرو کردم خلاصه ما رفتیم تا روز سوم که اصلا به سکس با مامانم تا اون روز تو زندگیم فکر نکرده بودم روز چهارم رفته بودیم تو یه پاساژ واسه خرید از پیش یه لباس خواب فروشی رد شدیم که مامانم یه ان یه لباس خواب ساتنی که تو ویترین بود نظرشو جلب کرده بود منم دیدم عجب لباس خوابی پیش خودم گفتم بعدا بیام واسه دوست دخترم یکی بخرم بعد به مامانم گفتم مامان خیلی قشنگه مامانم گفت شیطون چشاتو درویش کن منم گفتم مامان اگه میخوای یکی بخر مامانمم بدش نمیومد بخره ولی چون دیگه تنها شده بود اون لباس واسش هیچ خواصی نداشت که گفت نه بریم لازم ندارم
خلاصه من تمام هواسم از اون لحظه رفت پیش مامانم که بد جور به فکر فورو رفته بود و تا شب چرخیدیمو رفتیم هتل بعد از شام به مامانم گفتم مامان این چند روز اینجا بودیم دیسکو هتل نرفتیم میدونم حال و حوصله نداری با فکر کردنم چیزی درست نمیشه بیا بریم دیسکو هتل یه مقداری با هم برقصیم گفت باشه ،مامانم اون روز یه کت دامن مجلسی که دامنش تا سر زانوش بود تنش بودو با هم رفتیم تو دیسکو نشتیم مقداری مشروب خوردیم بعد یه ان دیدم مامانم درخواست مشروب زیادتری کرد تا اینکه هی ادامه دادو از چشماش اشک سرازیر شد منم با دستم اشکشو پاک کردم گفتم مامان اومدی با گریه باهام برقصی دستشو گرفتم رفتیم قاطی جمعیت و اهنگ ملایمی گذاشته بودن منم یه دستمو انداختم دور کمر مامانمو یه 15 دقیقه ای میرقصیدیم که تو تاریکی اون فضا من چندتا بوس از لپ مامانم کردمو بدنمون دیگه کاملا به هم چسبیده بود صورتمو بردم یه لحظه که دوباره صورت مامانمو بوس کنم یه حس سکسی تو وجودم اومدو کیرم تو شلوار لیم داشت راست میشد لبمو چسبوندم به لبای مامانم مامانمم با خوردن زیاد مشروب حال طبیعی نداشت دیگه اونم شروع کرد لبامو میخورد منم دستمو کم کم اوردم پایینترو باسنشو از پشت میمالیدم بدنمم کاملا چسبونده بودم به بدنشو یه 8 باری دوباره از هم لب گرفتیمو منم مالش باسن مامانمو با فشار بیشتر ادامه دادم تا اینکه دیگه مادرم کاملا مست شده بودو منم دیدم خودمم حشریم گفتم اگه بتونم امشب با مامانم سکس کنم دیگه همیشه میتونم راحت باهاش باشمو اونم از تنهایی سکسی در میاد
خلاصه دستشو گرفتم رفتیم تو اتاق مامانم زیاد حال طبیعی نداشت منم کیرم شق شق دیدم رفت با همون لباسا خوابید رو تختو من گفتم مامان پاشو لباساتو عوض کن گفت راحتم بعد منم دیدم فرصت مناسبی ولی اگه مامانم نخواد یا دوست نداشته باشه سکس کنه با پسرش رابطمون از مادر پسری در بیادو همیشه باهام قهر کنه و هزار فکر دیگه منم لباسامو در اوردم با شورت تنگم که کیرم داشت جرش میداد همون کنار مامانم رو تخت دراز کشیدمو با کیرم ور میرفتم مامانمم چشاش کاملا بسته بود بعد از چند دقیقه ای بس که حشری شده بودم مامانم طاق باز خوابیده بود منم بی اختیار از رو کتش مقداری سینه هاشو لمس کردم یکی از دکمه های کتشم باز کردم دستمو بردم تو کتش واااااااااااااااااییییییییییییییییی جووووووووووووووووووووووووووون یه سوتین مشکی ساتن بسته بود وقتی دستم خورد به سوتین شهوتم بیشتر شدو با یه دستمم کیرمو میما لیدم همینجوری تو حالت مستی شورتمو دادم پایینو بقیه دکمه های مامانمم باز کردمو سینه هاشو از روی سوتین میمالیدم کت مامانمم جنسش از حریر بود و نرم کتشم از جلو باز شده بود ،جلوی کتش افتاده بود زیره کیرم منم داشتم با یه دستم جق میزدمو با یه دستمم سینه مامانمو می مالیدم تا اینکه ابم اومد ریخته بود رو کت مامانم منم همون جورلخت بخاطر مستی زیاد خوابم برده بود ،صبح وقتی چشامو باز کردم فهمیدم که دیشب چیکار کردم دیدم یه پتو مامانم کشیده روموخودشم حموم رفته در همون حین دیدم داره میاد بیرون منم خودمو زدم به خواب بعد مامانم اومد بیرون من دیگه چیزی نفهمیدم ولی داشت لباس میپوشید بعد صدای تلفن اومد که داشت زنگ میزد تا صبحونه رو برامون بیارن
تو اتاق بعد از تمام شدن حرفاش اومد نشست کنارم گفت امید جان پاشو دیگه بعد از چند دفعه صدا کردن منم دیدم که صد در صد از همه چی باخبره و ناراحت نیست خودمو از الکی که مثلا خوابم گفت چیه مامان بزار بخوابم گفت چشاتو باز کن منم کم کم چشامو باز کردم گفتم سلام دیدم یه لباس راحتی سفید تو خونه ای یه سره تنشه بدون سوتین گفت سلام پسرم تو دیشب با مامانت چیکار کردی من وقتی شنیدم داشتم از خجالت میمردم ساکت شدمو پتو رو کشیدم سرم با گفتن و تکرار غلط کردمو معذرت میخوام مامان دست خودم نبود مست بودم ببخشید میخواستم اظهار پشیمونی کنم که مامانم از رو پتو شروع کرد سینه هامو ملیدو شکممو میگفت عیب نداره پاشو خجالت نکش اگه دوست داری پاشو برو حموم گفتم صبحونه بیارن برامون منم گفتم مامان خجالت میکشم ازت چشاتو بند من برم حموم گفت باشه چشاشو بستو من رفتم حموم ولی دیگه میدونستم که مامانم یا دلش میخواد یا نمیخواد من خجالت بکشم ولی تو حموم بد جور کیرم راست شده بود که در اتاقو زدنو صبحونه رو اوردن بعد من داشتم زیر دوش با کیرم ور میرفتم که مامانم درو زد گفت زود باش دیگه منم بی خیال کیر راست شدمو خودمو شستم اومدم حوله رو انداختم دورم بیرونو سرمم انداختم از خجالتی پایین مامانم اومد جلو بغلم کرد گفت امید دووست دارم منو سفت بغلم کردو منم گفتم مامان منم دوست دارم که حوله از بدنم افتاد رو زمینو کیر راستم چسبید به شکم مامانم گفت اووووووووووه خودتو جم کن منم لبامو گذاشتم رو لباشو شروع کردم خوردن با دستمم کون مامانمو میمالیدم مامان گفت امید داره شکممو سوراخ میکنه خیلی گندس منم گفتم اخ جووووووووون مامانم ،مامانم از این ببه بعد زنم میشی خندید گفت به یه شرط گفتم چه شرطی گفت تا ارضا شدی بی خیال من نشی دیشب تا صبح منو حشری گذاشتی بعد منم لباس مامانمو از پایین داد بالا در اوردم وااااااااااااااایییییی مامانم نه شورت پاش بود نه سوتین بسته بود گفتم مامان جووووووووووووووووووووووووووووووووووووون چه سینه هایی داری گفت پسرم همش واسه تو بخورو مامانتو بکن مامانت از دیشب تا حالا حشریه گفتم مامان از این به بعد هرروز میکنمت تا هیچ وقت حشری نمونی گفت اخ جوووووووووووووووووووووووووون جرم بده پسرم با این کیر کلفتت
منم مامانمو بلند کردم گذاشتم رو تختو خودمم نشستم وسط پاهاش یه دست کشیدم به کسش گفت واااااااااااااااااااااااااااااااااااای امید کسمو بخور منم دهنمو گذاشتم رو کسشو با زبونم چوچولشو لیس میزدم خیسه خیس بود بعدبا دستامم سینه هاشو میمالیدم مامانمم با دستاش هم سر منو میمالید هم گاهی دستاشو میذاشت رو دستای من میخواست خودشم سینه هاشو بماله هی میگفت جوووووووووووووووووون قربون کیر کلفت پسرم برم که الان میخواد مامانشو کنه منم بعد از چند دقیقه خوردن کس مامانم بلند شدم به مامانم گفتم مامان وااااااااااااااااای قربون کست برم جوووووووووووون چقدر خوشمزهستگفت اخ جوووووووووووووووووووووووون امید از این به بعد کسم فقط ماله پسرمه منم فتم مامان جوووووووووووونم سینه هاتو بچسبون به هم کیر پسرت بره لای سینه هات گفت جووووووووووووووووووووووووون امید داری مامانتو دیونه میکنی بعد سینه هاشو چسبوند به همو منم کیرمو گذاشتم لای سینه های مامانمم بعد از جند لحظه گت امید بخواب میخوام کیرتو بخورم بعد من دراز کشیدم مامانم بلند شدنشست وسط پاهام با یه ولع خاص و حشری کننده شروع کرد به خوردن خایه هامو با دستشم کیرمو میمالید ،اخ جووووووووووووووووووووووووووووووون مامان بکنش تا ته تو دهنت بعد با زبونش از پایین کیرمو لیس میزد تا نوک منم گفتم وااااااااااااای مامان امروز بهترین سکس زندگیمو برام به خاطره گذاشتی جووووووووووووووووووووووووووووووووون مامان بشین رو کیرم بسه ابم میادا بعد مامان گفت امید مامانت میخواد بشینه رو کیرت منم گفتم اخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون مامان جووووونم عزیزه دلم بشین تا پسرت کستو با کیرش لمس کنه
بعد مامانم بلند شد و کسشو گذاشت رو نوک کیرم کیرم لیز خورد رفت تو کسش واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مامان چقدر داغ کست مامانمم میگفت اخ جوووووووووووووووون امید چقدر کیرت کلفته دارم جر میخورم بعد منم با دستام سینه هاشو میمالیدم گفتم مامان میشه وقتی ابم اومد بریزم تو کس مامان جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم گفت اره پسرم از این به بعد تو شوهرمی هر کاری میخوای بکن من لوله هامو بستم حاملهه نمیشمو میگفت تند تند جونوووووووووووووووووووووووووووووووو حرکتاش هی سریع تر میشد بعد کفت امید اگه دیر میشی بیا از کون بکن این سوراخ کونم کیر میخواد بعد گفتم مامان جووووووووووووووووووووووووووووون پس بزار کیرمو از کست در بیارمو بزارم تو سوراخت بعد مامانم بلند شد منم کیرمو در اوردم مامانم دولا شد منم یه خورده کرم زدم به سوراخ کون مامانم با کیر خودم گذاشتم رو سوراخ کونش اول کمی فشار دادم بعد راحت رفت تو مامان گفت وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای امید خیلی حال میده پسرم سینه های مامانتم بمال بعد منم دستمو بردم جلو مامانمو سینه هاشو میمالیدمو جووووون داشتم دیونه میشدم داشت ابم میومد که گفتم ممامان داره ابم میاد دوست دارم واسه اولین بار ابمو تو کست خالی کنم گفت باشه پسرم کیرتو یواش در بیار خیلی کلفت شده داره کونمو جر میده بعد من کیرمو در اوردم مامانم دراز کشیدو منم روش دراز کشیدم مامانم با دستش کیرمو گرفتو گذاشت رو کسش لیز خورد رفت تو کسش گفت اخ جوووووووووووووووووووووون خیلی کلفته جووووووووووووووووون بکب مامانتو ابتو بریز تو کس مامانت دارم میشم منم ابم اومدو همه ابمو ریختم تو کس مامانم اخ جووووووووووووون مامان الان کست پر شده از اب کیر پسرت مامان گفت جووووووووون امید کیرتو بیار بزار دهنم میخوام ابتو با اب کس خودمو بخورم منم کیرمو از کس مامانم در اورد گذاشتم تو دهنشو اونم شوع کرد خوردنو بعد گفت امید جونم از این به بعد باید قول بدی هر روز منو بکنی خلاصه منو مامانم از اون روز به بعد هر روزو هر شب با هم در کنار هم بهترین سکسو داریم.

نوشته امید





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#732 | Posted: 1 Oct 2014 22:55
جرقه سکس با خواهرم


سلام. من سعید هستم ومیخوام ماجرای سکس با خواهر خوشگل و لوسم رو براتون تعریف کنم. اسمش سپیده است و الان 24 سالشه و سه سال از من کوچیکتره. قدش 1.64 و 65 کیلو وزنشه. سرخ و سفیده ورو پوستش یه لک پیدا نمیشه. اندامش کاملا سکسی وجذابه و یه داف تموم عیاره. من عاشق کون گرد و خوش فرمشم و هر وقت جلوم راه میره تا میتونم نیگاش میکنم و هوسی میشم. اینم بگم که خیلی لوسه چون هم خوشگله و هم عزیز دردونه باباس. این آبجی ما از 16 – 17 سالگی خواستگار داشت، من از وقتی یادمه عاشقش بودم و دائم دور و برش می پلکیدم و بدون اینکه بدونه باهاش لاس میزدم. عادت داشت هر وقت میخواست کتابی، رمانی ، چیزی بخونه دمر رو تختش دراز میکشید و هی کون نازش رو تکون میداد. اون موقع بی برو برگرد میرفتم تو اطاقش و میشستم روتختش ومثلا گوش میدام.گاهی هم که چند کیلو اضافه میکردبهش میگفتم خجالت نمی کشی؟ شدی عین زنهای هشت ماهه.
بعد مجبورش میکردم بخوابه و داز نشست بزنه و همینطور که ساق های پاشو میگرفتم به کس تپل اش نیگا میکردم که زیر شلوارکش با هر بار درازونشست باز میشد و دوباره بسته میشد و جوری دیونه ام میکرد که دوست داشتم لنگاشو بدم بالا و سیر کسش رو بخورم، دیگه همه آرزوم این بود که یه بار بکنمش اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد تا بالاخره رفت دانشگاه و دو سال بعد بالاخره یکی مخش رو زد و اومد خواستگاری و خلاصه یه چند وقت بعد به صورت شرعی و قانونی پرید رو خواهر ما. یه شش هفت ماهی گذشت و تو این مدت کامبیز (شوهرش) باطن اش رو به ما نشون داد. مردیکه کس کش بیمار بود و دست بزن داشت و الکی سپیده رو میزد. حرومزاده یه بارهم صورت ناز سپیده رو آورده بود پایین. خلاصه دیگه بابام دنبال کارش افتاد و با یه وکیل یه پرونده تو پزشکی قانونی براش درست کرد و سپیده هم مهریه اش رو بخشید و اون هم مجبور شد توافقی طلاقش بده. بعد از طلاق، خیلی باهاش حرف میزدم و یه چند باری بردمش کن و سولقان ، چیتگر و این جورجاها تا کمتر فکر کنه و غصه بخوره، دستش رو میگرفتم و باهاش قدم میزدم و از اینکه ملت فکر میکردن شوهرشم خیلی حال میکردم. همیشه میگفت: اگه اون بی لیاقت رو بهتر میشناختم باهاش ازدواج نمی کردم. یه جورهایی دلم واسش میسوخت و از یه طرف چون خیلی بیشتر از قبل باهاش می لاسیدم بیشتر از قبل تو فکر کردنش میرفتم. یادمه آخرهای پاییز بود که عموم بابام رو دعوت کرد تا شب جمعه واسه مراسم بله برون دخترش بره خونه شون. بابام از عموم بزرگتره وعموم هم خیلی قبولش داره قرار شد مادرم هم همراش بره تا جاری اش تنها نمونه و قرار بود اون شب بمونن خونه عموم. خیلی شبها من و سپیده تو خونه تنها بودیم اما هیچ وقت هیچ اتفاقی نمی افتاد و اون شب هم واسه من یه شبی بود مثل بقیه شبها و تو فکر هیچی نبودم الا لاس زدن. سپیده اون روز رفته بود خونه همکلاسی اش الهام و قرار بود ساعت 6 جلو در خونه الهام باشم اما این بار نه با ماشین بابام، چون ماشینو بابام میبرد.
قراربود اونها ساعت 5 راه بیفتن و دیگه وقتی نبود که زنگ بزنم به مینا- دوست دخترم- تا بیاد و یه دلی از عزا دربیاریم. بابام منو رسوند مترو و رفتن. یه ساعت بعد به سپیده اس دادم: من پائین منتظرم و بعد چند دقیقه سپیده و الهام اومدن پایین و بعد خداحافظی با الهام راه افتادیم. بهترین مسیر واسه ما مترو بود، سوار که شدیم مترو مثل همیشه شلوغ بود یه کم بعد یه نفر که انتها واستاده بود و تکیه داده بود جاش رو داد به ما. حالا سپیده کون خوشگلش رو چسبونده بود به شیشه کناری – درست پشت به راهبر قطار – و منم روبروش واستاده بودم و دستم رو گذاشتم روی میله کناری تا کسی بهش نخوره. چند ایستگاه بعد مترو حسابی شلوغ شد و ملت به زور می اومدن تو و کیپ تا کیپ آدم واستاده بود و از پشت به من فشار می اومد اما سپیده خانوم جاش راحت بود و اصلا مشکلی نداشت. مترو راه افتاد و از ایستگاه خارج شد اما همینطور که با سرعت میرفت یهو ترمز شدیدی گرفت جوری که همه افتادن رو هم ومنم از این فشار بی نصیب نموندم و چون یه دفعه ترمز گرفت نتونستم خودمو کنترل کنم و فشار جمعیت منو چسبوند به سپیده. من که قبلش پاهام رو باز کرده بودم و گذاشته بودم بیرون پای سپیده تا پای کسی بهش نخوره، حالا کاملا چسبیده بودم به سپیده و سینه ام رو سینه اش بود و با کیرم که البته خوابیده بود بی اختیار به کسش فشار می اوردم. فکر کنم یه 6-7 ثانیه ای طول کشید تا ملت جابجا شدن و منم از سپیده جدا شدم. تو مسیر دائم باهام حرف میزد و بعد اون ترمز بازم با همون لحن ادامه داد چون واقعا عمدی تو کارم نبود. تو یه ثانیه یه فکر شیطانی به سرم زد و آماده شدم اگه این بار اتفاقی افتاد دوباره بچسبونم به کس تپلش. قطار راه افتاد و هنوز کمی نرفته بود که دوباره ترمز گرفت. ترمزش شدید بود اما نه به اندازه دفعه قبل، این بار خودمو شل کردم و آروم کیرم رو چسبوندم به کسش و فشار دادم بعد خیلی زود خودمو ازش جدا کردم که تابلو نشه که دیدم لحن حرف زدنش یه کم عوض شد. موقعی که قطار به ایستگاه رسید بازم بد ترمز کرد اما این بار بهش نچسبوندم. راه افتاد و تو مسیر اتفاقی نیفتاد تا موقع توقف تو ایستگاه بعد که قطار عادی ترمز گرفت، اما من این بار با اینکه کسی هل ام نداده بود آروم کیرم رو که حالا بزرگ شده بود چسبوندم زیر نافش. صحبتش رو قطع کرد و گیج شده بود چی کار کنه.
کمی بعد گفتم خب حالا الهام میخواد چی کار کنه که با تاخیر گفت نمی دونم! فهمیده بود این بار سوم کاملا عمدی بوده، واسه 2 بار قبلی یه بهونه ای بود اما این بار قطار آروم وایساده بود باورش نمیشد داداشش هم بله !!! یه دو ایستگاهی گذشت هر دو ساکت بودیم و کسی حرف نمی زد قطار از ایستگاه رفت بیرون و همینطور که می رفت یهو چراغهای داخل واگن خاموش شد اما به راهش ادامه میداد من دیدم فرصت خوبیه و همه جا تقریبا تاریکه و جز نور موبایل مردم نوری دیگه نبود. منم از تاریکی کمال استفاده رو کردم و دوباره کیرم رو گذاشتم رو کسش. این بار دیگه هیچ دلیلی نداشتم و قطار در حال حرکت بود یه چند ثانیه ای گذشت و دیدم سپیده از رو اعتراض داره وول میخوره اما راه فرار نداشت، دست راستم رو چسبوندم به بازوش که بفهمه نمیتونه در بره و با کیرم محکم به کسش فشار میدادم. میدونستم فهمیده دارم باهاش حال میکنم و چون دستم رو شده بود دیگه ملاحظه چیزی رو نمیکردم تا برسیم به ایستگاه بعد 3 بار ازش جدا شدم و بازم چسبوندم بهش. کیرم شده بود مثل گرز و سعی میکردم سرش رو بیشتر فشار بدم رو کسش. معلوم بود بیچاره خیلی ناراحته اما کاری نمیتونست بکنه. به ایستگاه که رسیدیم به خاطر نور سالن ازش جدا شدم صورتش رو برگردونده بود سمت راست و کاملا اخم کرده بود. قطار که از ایستگاه خارج شد دوباره تاریکی همه جا رو گرفت اما این بار یه چراغ کوچیک اون ته روشن شد که نور کمی داشت و فضا رو واسه من بیشتر سکسی میکرد کاملا معلوم بود که نگرانه بهش بچسبونم. به بهانه اینکه پاش میخواره پای چپش رو اوریب گذاشت روی پای راستش و این همه کاری بود که واسه فرار از من میتونست انجام بده واقعا گیر افتاده بود و حتی نمیتونست به داداشش اعتراض کنه پامو خم کردم و زانوم رو با فشار کردم لای پاش، پاهاش که از هم باز شد اومدم بچسبونم بهش که کف دستش رو گذاشت رو پهلوم و فشارم داد سمت عقب منم که طعم کسش رو چشیده بودم با پررویی مچ دستش رو گرفتم و دادمش پایین.
هر چی تقلا میکرد فایده نداشت و آخرش کیرم رو رسوندم به کس نازش و همزمان با مچ دستش بازی میکردم. احساس میکردم دارن نیگام میکنن اما من که **هارهار ** شده بودم، واسه ام مهم نبود وهی به کسش فشار میدادم و ازش جدا میشدم و دوباره فشار میدادم. بیچاره از سنگینی نگاه آدمهای هیز سرخ شده بود و سرش رو انداخته بود پایین، دیگه مطمئن شدم کاری نمیکنه و اونقدر باهاش ور رفتم تا اونم شل شده و دیگه مقاومت نمیکرد. دو سه ایستگاه دیگه وقت داشتم تا باهاش حال کنم چون میرسیدیم و کاری نمیشد کرد اما خدا رو شکر اونم تحریک شده بود و اجازه میداد کیرم رو فشار بدم رو کسش.
وقتی رسیدیم خودمو دادم عقب تا سپیده بیفته جلو تا کسی بهش تنه نزنه اومد بیفته جلوم که دست انداختم زیر باسنش و یه کوچولو فشار دادم، تا افتاد جلوم بازوش رو گرفتم و یه بارم چسبوندم به کونش. پیاده که شدیم دستش رو گرفتم تو دستم و جوری رفتار میکردم انگار دوست دخترمه اما به بهانه درست کردن روسری اش دستش رو از دستم جدا کرد. کیرم هنوز سفت سفت بود با صدای لرزون بهش گفتم : شام بریم بیرون خانومم؟ اون با حال بدتر از من گفت: مگه مامان شام درست نکرده؟ به دروغ گفتم عدس پلو درست کرده آخه سپیده دوست نداشت. تو پیتزا فروشی دائم به هر بهونه ای بهش میگفتم خانومم، خانوم خوشگله من، خوشگل خانومی من، تا بالاخره شاکی شد و گفت: مگه من زنتم که هی بهم میگی خانومم؟ منم تو جواب خندیدم و گفتم تو امشب خانوم خوشگله منی. تو مسیر خونه همه اش دنبال یه راهی بودم که دوباره تحریکش کنم، اگه میتونستم یه بار دیگه آمپرش رو ببرم بالا دیگه کرده بودمش. وقتی رسیدیم خونه کمی بعد میخواست بره حموم وقتی حموم بود همه اش به یه راه واسه کردنش فکر میکردم اما تا وقتی از حموم اومد هیچ راهی به ذهنم نرسید. از حموم که اومد و لباس پوشید در زدم و رفتم تو اطاقش. یه شلوار ورزشی و یه پیرهن آستین کوتاه گل و گشاد پوشیده بود که اندام خوشگل و سکس اش رو نشون نده. گفت: چته؟ گفتم میخوای موهاتو سشوار بزنم؟ – زمانی که مجرد بود و مخصوصا بعد از طلاقش بارها و بارها بعد از حموم میرفتم تو اطاقش و موهاش رو سشوار میزدم و حسابی باهاش لاس میزدم – گفت: نه مرسی خودم میزنم.
فکر کنم فهمیده بود واسه چی اونجام از حرکاتش معلوم بود اونم تحریک شده اما بروز نمیداد. اصرار کردم و گفت: نه میخوام زود بخوابم که گفتم: هر موقع خواستی بخوابی بگو، من میرم بیرون و دست بردم و سشوار و برس رو از دستش گرفتم و زدم به پریز و باد سشوار رو دادم طرفش و گفتم: برگرد دیگه ! اونم با اکراه برگشت و وایساد روبروی دراورش. شروع کردم به سشوار کشیدن و برس زدن تا موهاش خشک شد بعد موهاش رو از پشت دو قسمت کردم و انداختمشون رو سینه هاش. کیرم سیخ شده بود و مثل همیشه سرش رو انداختم زیر کش تنبونم تا تابلو نشه. سشوار رو گذاشتم رو دراور و به بهانه اینکه هنوز کمی از موهاش مونده آروم انگشتم رو میکشیدم پشت گردنش و چند بار تکرار کردم دوباره سشوار رو برداشتم و بادش رو دادم سمت موها و سینه هاش. باد سشوار میپیچید تو پیرهنش و میخورد به سینه های اناری اش. هر وقت این کار رو با مینا میکردم اون حسابی تحریک میشد و امیدوار بودم با سپیده هم همین کار رو بکنه. با همه وجود دوست داشتم کیرم رو بمالم به باسنی که سالها بود دیونه ام میکرد، اما میترسیدم شاکی بشه و کار خراب بشه. با اون دستم هم شروع کردم با موهای خرمایی و بلندش بازی کردن، کمی بعد پشت انگشتام رو کشیدم رو نوک سینه اش که دیدم اعتراضی نکرد باد سشوار رو میدادم سمت سینه ها و پشت گردنش و سعی میکردم بیشترتحریکش کنم. دو سه باری پشت دستم رو زدم به نوک سینه هاش که گفت: سعید مرسی دیگه بسته. صداش معلوم بود داره حشری میشه و کارهام داره جواب میده. گفتم: نه هنوز کاملا خشک نشده مثل اون دفعه سرما میخوری ها. سشوار رو گذاشتم زمین و انگشت هام رو میبردم تو موهاش و لبهام رو رسوندم پشت گردنش و آروم پشت گردنش رو بوسیدم و با صدای حشری گفتم: یه کم دیگه تموم میشه خانومم. همینطور که پشت گردنش رو میخوردم بی اختیار دستام رفت سمت سینه هاش و اونها رو گرفتم تو دستم و فشار دادم. سپیده که حالا هم حشری شده بود و هم از این کار من صورتش کاملا سرخ شده بود با اخم گفت: سعید داری چی کار میکنی؟ و با دستاش خواست دستم رو از سینه هاش جدا کنه. جوابی ندادم و سینه هاش رو می مالوندم که صداش دراومد و گفت: ااااااااههههههه سعید دیونه شدی؟ ولم کن.
اما من شروع کردم تکمه های پیرهنش رو بازکردن که با دست مانع ام شد. دست هاش رو گرفتم و مچ دستاش رو چسبوندم به هم و گرفتمشون تو مشت ام و با اون دستم تکمه هاش رو باز کردم. هی تقلا میکرد تا دستش رو آزاد کنه اما وقتی دید بی فایده است تو آیینه نیگا کرد وگفت: سعید خیلی وقیحی. من بدون یه کلمه دستم رو بردم زیر سوتین مشکلی خوشگلش و سینه های نازش رو میمالوندم و با سر انگشتام نوک سینه اش رو میگرفتم و یواش فشار میداد. یه چند دقیقه ای که باهاش بازی کردم کمتر تقلا میکرد و داشت رام میشد. این منو جسور تر کرد تا دستم رو از زیر سوتین اش در بیارم و ببرم سمت پایین. دوباره شروع کرد تقلا کردن و شکمش رو محکم چسبوند به دراورش. انگشتم رو تو نافش میچرخوندم اما پایین تر نمیشد رفت چون کاملا چسبیده بود به دراور. کف دستم رو گذاشتم رو شکمش و هلش دادم سمت خودم و از دراور فاصله گرفت. دستم رو بردم پایین و پایین تر و نزدیکای کسش که رسیدم حرارت کس اش رو با سر انگشت هام حس میکردم. حرارت کسش که هم از شهوت بود و هم از تقلاهاش وقتی میخورد به نوک انگشتام روانی ام میکرد دستم رو بردم جلو تا کس تپل اش رو لمس کنم حالا حرارت کسش رو کاملا حس میکردم، اما تا انگشتم خورد به کسش خم شد تا مانع ام بشه منم نامردی نکردم و کیرم رو چسبوندم به کون اش و ( وای خدای من !!!!!!!! ) فشارش دادم جلو و کسش رو رسوندم به انگشتام . آروم از رو شورت و شلوار ورزشی اش انگشتمو کشیدم رو شیار کسش. صداش در آومد اااااااااهههههههههه ! نمیفهمی بهت میگم ولم کن؟ اگه همی الان ولم نکنی به جون خودم به مامان میگم! میدونستم داره الکی تهدید میکنه همیشه موقع تهدیدهایی که نمیخواست عملی کنه میگفت به جون خودم، اما وقتی تهدیدش جدی بود میگفت به جون بابا ! میدونستم بلوف میزنه.
همینطور که کس اش رو میمالوندم در گوشش با صدای 100% حشری گفتم امشب میخوام باهات ازدواج کنم خوشگله و دستم رو بردم زیر شورتش. برخلاف مخالفت هاش ترشحات کسش میگفت کاملا حشری یه و اینها فیلم شه. حالا هم گردنش رو میخوردم، هم با کیرم به کونش فشار میدادم و هم با انگشت خروسک اش رو میمالوندم و زیر گوشش میگفتم: سپیده خیلی دوستت دادم عروسکم. کسش خیس شده بود و صورتش گر گرفته بود و قلبش تند تند میزد. کمی بعد همین طور که تو بغلم بود عقب عقب رفتم و نشستم رو تخت و نشوندمش رو پام. سرش رو دادم عقب و ازش لب میگرفتم و مدام بهش میگفتم امشب مال خودمی، خانوم خوشگله منی، سپیده من، و پیرهنش رو درآوردم. بعد دست انداختم وبند سوتین اش رو گرفتم و با فشار پاره اش کردم و سینه اش رو میک میزدم و شلوار و شورتش رو دادم پایین که فوری با دست کسش رو پوشوند و سرش رو انداخت پایین. شاید این از لوس بازیهاش بود شایدم روش نمیشد با داداش سکس کنه. یه ده دقیه ای با ممه هاش بازی کردم و بعد رو شکم خوابوندمش رو تختش و لباس هامو درآوردم. حال هر دومون لخت مادر زاد رو یه تخت بودیم. نوک انگشتام رو میکشیدم رو ساق های پاش و پشت زانوهاش و تا بالا، پشت رونش. نوک انگشت هام رو آهسته میکشیدم رو کون و کپلش و محکم سیلی میزدم رو کونش. چشم هاشو بسته بود و لذت میبرد با شصتم لمبرهای کون اش رو باز کردم و به سوراخش نیگا میکردم.
واقعا کون بیستی داره خیلی خودمو نگه داشتم که فعلا به سوراخ کونش زبون نزنم. دستم رو بردم و آروم از پشت گردنش میکشیدم تا رو کپل اش و محکم کشیده میزدم رو کونش. و انگشتم رو میمالیدم دور سوراخش اما به سوراخش دست نمیزدم حسابی حشری شده بود، دهنم رو بردم سمت کونش و چند بار زبونم رو چرخوندم دور سوراخ کونش و بعد با همه وجودم سوراخ کونشو لیس میزدم صدای آه و ناله اش اطاق رو پر کرده بود صدای ناله هاش کیرم رو سیخ سیخ کرده بود و احساس میکردم چند قطره منی از سرش زده بیرون. سپیده کونشو داده بود بالا و دست انداخته بود رو باسنش و کاملا اونو برام باز کرده بود با لذت سوراخشو میلیسیدم و تو دلم میگفتم خاک تو سرت کامبیز الاغ. دستمو بردم زیر شکمش و کسش رو میمالیدم اونقدر حالش بد بود ترسیدم ارضا بشه یه استوپ زدم و چند دقیقه دست کشیدم رو سرش واز کون خوشگلش تعریف میکردم. حالش که بهتر شد برگردوندمش. از چشماش شهوت می بارید دست بردم زیر کونش و کسش رو دادم بالا و شروع کردم به خوردن کسش. خروسکش رو میگرفتم زیر دندونهام و آروم گازش میگرفتم و ازش میخواستم چشم هاش رو نبنده و نیگام کنه. انگار با چشم هاش داد میزد تو رو خدا منو بکن سعید. دیگه کیرم داشت اذیتم میکرد بیشتر از نیم ساعت میشد که باهاش ور میرفتم و تو این مدت کیرم مدام میخورد به تشک تختش و حسابی شق شده بود مثل وحشی ها کاور کاندم رو با دندون جر دادم و کشیدم رو کیرم لب هامو گذاشتم رو لبش و با همه وجودم لباشو میک میزدم. سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کسش و فشار دادم تو – کیرم 15 سانته و کلفتی اش بد نیست – و تا اونجا که راه داشت کردم تو کسش. انگار دنیا رو بهم داده بودن همینطور که تلمبه میزدم زبون همدیگه رو میخوردم و هر دومون هوم هوم میکردیم. صدای ملچ ملچ و صدای تلمبه هام اطاق رو برداشته بود . سپیده دستاش رو رو کمرم میکشید و ناله میکرد. به آرنج هام تکیه دادم و صورتش رو گرفتم تو دست هام و مدام لب میگرفتم. فکر کنم 5 دقیقه نشد که خودشو زیر من خیس کرد و شاید 2 دقیقه بعد هم آب من اومد ....





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#733 | Posted: 1 Oct 2014 23:02
سکس با مادر زن و خواهر زنم


سلام ماهان هستم از کرمانشاه 30 ساله
از بچگی عاشق بیتا بودم من14 سال داشتم و اون 15 سال با هم زیاد شیطونی میکردیم اما اون به زور باباش ازدواج کرد و منو با هزار تا آرزو تنها گذاشت 29 ساله بودم که ازش خبرایی به من رسید دوتا بچه داشت هر دو دختر یکی 14 ساله یکی 13 ساله شوهرش هم معتاد شده بود این ها رو که فهمیدم به فکر فرو رفتم و یه نقشه کشیدم شوهرشو پیدا کردم و طرح دوستی باهاش ریختم همون جور که می خواستم شد از من پول خواست گفتم چقدر میخای گفت ده میلیون گفتم زیاده گفت میخام ماشین بخرم روش کار کنم گفتم باشه ولی سود من چی میشه گفت هرچی باشه قبول گفتم 5% گفت باشه گفتم چک داری گفت نه گفتم 40 میلیون سفته میگیرم گفت باشه فردا سفته هاتو بیار فردای اون روز با سفته ها اومد همه رو امضا کرد و داد به من من هم ده میلیون بهش دادم قرار شد ماهیانه 500 هزار تومن بده اما اون احمق همون جور که من میخواستم عمل کرد و همه پولا رو داد مواد و چند ماهه نابودشون کرد بعد از شش ماه رفتم سراغش گفتم پول من چطور شد تو الان شش ماه هزار تومن هم ندادی دست و پاشو گم کرد گفت هرچی بخای میدم تو هم یکم صبر بده گفتم باشه زیاد سخت نمیگیرم یه چیز ازت میخام گفت چی گفتم من اون روز که اومدم در خونتون واسه طلبم دخترتو دیدم خیلی ازش خوشم اومد میخامش بعد از کلی بحث کردن از اون انکار و از من اصرار باز هم راضی نشد من هم فردای اون روز سفته هاشو اجرا گذاشتم در عرض چند ماه حکم جلبشو گرفتم با مامور در خونش کمین کردم تا اومد ریختیم سرش و گرفتیمش از ترس داشت میمرد توی کلانتری زنگ زدم خونشون و گفتم که اون بازداشته بیتا با دو تا بچه‌هاش اومدن کلی ناله کردن من هم باز شرط قبلمو گفتم بیتا ماتش برد گفتم بابا کار بدی که نمیکنم میخام ازدواج کنم



همهشون مات بودن تا دختر بزرگش بهار که دیگه 15 سالش شده بود گفت باشه قبول دارم باباش گفت نه من نمیزارم بهار گفت تو اگه نمیخاستی پول قرض نمیکردی خلاصه ازدواج من و بهار سر گرفت دختر 15 ساله عشق قدیمم خیلی خوشحال بودم نقشه خوبم گرفته بود من یه خونه 500 متری داشتم بهار رو بردم اونجا حسابی بهش رسیدم اونقدر نازشو کشیدم که عاشقم شد هر چی که میگفتم نه نمیگفت اما هنوز نگران مامان و خواهرش بود میگفت بابا میزنتشون من که هنوز تو سفته ها رضایت کامل نداده بودم نقشه دیگه ای کشیدم مادر زنم رو دعوت کردم نقشه رو باهاش در میان گذاشتم اون هم چون از دست شوهرش ناراحت بود قبول کرد دوباره حکم جلب رو برداشتم رفتم سراغش بازداشت که شد گفت تو که دخترم رو گرفتی دیگه چی میخای گفتم دخترت واسه اون بود که یکم مهلت بدم که دادم الان هشت ماه گذشته و من پولمو میخام هر چی التماس کرد قبول نکردم و راهی زندان شد بیتا و مهسا هم اومدن خونه ما همه باهم زندگی کنیم بیتا بعد از چند ماه طلاق غیابی گرفت و دیگه مال خودم بود مادر زنی که یه روز عشق من بود من هم رضایت شوهرشو به شرط اینکه دیگه طرف بیتا نیاد دادم حالا دیگه تو فکر بیتا بودم ، بعد از ازدواجم با بهار پرده بکارتشو پاره نکردم تا بتونه درسشو تموم کنه تمام مخارج تحصیل خودش و مهسا رو به عهده گرفتم


از اینجا سکس شروع میشه
یه روز صبح زود بهار از خاب بیدارم کرد گفت میخام برم مدرسه پول ندارم بلند شدم پنجاه هزار تومن بهش دادم اونم با مهسا رفتن مدرسه دیگه خابم نبرد بلند شدم رفتم تو حیاط یه چرخ زدم دیدم حوصلهم سر رفت رفتم تو تا برم تو اینترنت یه چرخ بزنم از جلوی اتاق بیتا رد شدم دیدم رو تخت خابه همینجوری داشتم نگاشت میکردم یاد شیطنتهای بچهگی افتادم چطور واسم ساک میزد چطور کسشو میخوردم دیگه حال خودمو نمیفهمیدیم رفتم جلو دست گذاشتم رو سینش وای چه بزرگ شده بود اخه دوتا بچه شیر داده بود دیگه اون دختر 15 ساله با سینه کوچولو نبود حالا یه زن کامل جا افتاده با سینه های بزرگ و سفت و هیکل تو پر و باسن سفت برجسته بود ، تو این فکرا بودم که صداش اومد گفت راحتی ؟ به خودم اومدم دیدم دستم تو شرتشه و دارم کونشو میمالم سریع دستمو کشیدم بیرون گفتم ببخشید گفت خواهش میکنم راحت باش میدونم فشار بهت اومده در ضمن میدونم هنوز کس دخترم رو پاره نکردی گفتم اخه گناه داشت ازم خواست که بعد از دیپلمش واسه جایزه پارش کنم گفت میدونم تو توی خوبی چیزی کم نگذاشتی حالا میخام بهت جایزه بدم گفتم چی گفت میتونی منو بکنی گفتم راستی؟ گفت آره لبمو گذاشتم رو لبش هنوز مزه قدیما رو میداد حسابی تو لبش قرق بودم که دیدم کیرمو گرفت سرمو آوردم بالا گفتم چی میخای گفت کیرتو گفتم مال خودت شلوارمو کشید پایین من هم تاپشو در آوردم زیرپوشمو در آورد من هم دامنشو وای رنگ پوستشو هنوز مثل قدیما بود سفید ولی چندین جای زخم رو تنش بود اونرو که دیدم اشک تو چشم حلقه زد گفتم اون کثافت باهات چکار کرده دیدم گریه میکنه گفتم عزیزم ناراحت نباش دیگه از اون کتکها خبری نیست تو جات پیش من امنه



اشکاشو پاک کردم و بوسیدمش سوتینشو باز کردم شرتشو در آوردم اون هم شرت منو در آورد شروع کردم به خوردن از لب شروع کردم گردن سینه شکم ناف کس ( تو کسش حسابی مکث کردم ) رون زانو مچ پا روی پا انگشتاش (برش گردوندم) کف پا پشت مچ پا پشت زانو پشت رون کون (دوباره روی کونشم مکث کردم و حسابی خوردم) کمر پشت گردن ، دیگه کیرم به کونش رسید گذاشتمش لای لمبراش چه سفت بود گفت ماهان جان بکن کیرمو از وسط پاش رد کردم و رسوندم به کسش و کردم تو شروع کردم به تلمبه زدن از پشت سینشو گرفتم و فشار میدادم یه ربع تلمبه زدم تا ارضا شد من هم خیلی خوشم اومد اخه آبش با فشار زد بیرون حسابی حال کردم آبم داشت میومد گفتم داره میاد گفت بریز توش لولمو بستم من هم تا آخر ریختم توش چه حسی بود از اون روزایی که فقط کسشو میخوردم و اونم کیرمو میخورد تا حالا سکس نداشتم دلم نیومد از روش پاشم اونم چیزی نگفت روش بودم که خابم برد با صدای بهار از خابه پریدم : ماهان!!! برگشتم نگاه کردم دیدم بهار و مهسا بودن چهار چشم داشتن به ما نگاه میکردن مهسا لبخند رو لبش بود بهار اخم کرده بود و رفت توی اتاقش بیتا گفت خودم آرومش میکنم مهسا اومد پیشم کیرمو گرفت گفت این چیه؟ نگاش کردم گفتم اذیت نکن برو کنار گفت حالا کونشو کردی یا کس؟ گفتم : کس . گفت یه روز باید منو هم بکنی گفتم باشه خوشکله که دیدم بیتا و بهار اومدن وای چی میدیدم بهار هم مثل مامانش لخت لخت بود داشتم توی ذهنم اندامشونوس مقایسه میکردم هیچ فرقی نداشت مهسا گفت همه لختن فقط من غریبه ام بیتا گفت تو هم لخت شو مهسا هم لخت شد وای کاملا مثل قدیمای بیتا دست مهسا رو گرفتم نشوندمش رو پام یه لب ازش گرفتم بهار گفت ماهان من چی گفتم عزیزم تو رو سرم جاته



دست اونو هم گرفتم آوردمش رو پام لب اونم خوردم مهسا کیرمو گرفت شروع کرد به مالیدن من هم لب بهار میخوردم مهسا از روپام لیز خورد رقت پایین کیرمو گرفت کرد دهنش کلا تو فضا بودم بیتا رو صندلی کامپیوتر نشست پاهاشو برد بالا و شروع کرد به مالیدن کسش من هم یه دستمو گذاشتم رو کون بهار یکی هم رو کسش سینه سمت راستش رو هم خوردم کس و کونشو میمالیدم آه و نالش بالا اومد مهسا چنان ساک میزد که انگار سالها جنده بوده بیتا گفت نمیخای بکنیشون گفتم قول دادم گفت باشه پردشو پاره نکن گفتم چطوری گفت از کون بکنش یه نگاه به بهار انداختم دیدم از چشماش خواهش و رضایت میباره بلند شدم کیرمو به زور از دهن مهسا در آوردم بهار رو برش گردوندم کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش فشار دادم دردش گرفت بیتا گفت جرش دادی کرم بزن خودشم کرمو آورد یه مقدار زد رو کیرم و مالید یه کم هم ددر سوراخ بهار آروم انگشتشو کرد تو با انگشت میکردش آه و ناله بهار در اومد اونم یه انگشت اضافه کرد بهار جیغش در اومد بیتا گفت صبر کن آروم آروم جلو عقب کرد تا بهار آروم شد آه کشید بیتا یه انگشت اضافه کرد بهار با جیغ گفت مامان جرم دادی بیتا گفت اگه این کیر بره تو چی میگی صبر کن ! یکم سه انگشتی جلو عقب کرد بعد به من اشاره کرد من هم کیرمو کردم تو کونش جوووووووووووون چه داغ بود



بهار جیغ میزد میگفت بکن بکن جرم بده تا ته بکن توش من هم تلمبه میزدم تمام قدرتم رو جمع کردم ابمو خالی کردم تو کونش وای چه حالی داد مهسا گفت پس من چی گرفتمش برش گردوندم مثل بیتا انگشتمو کرمی کردم کردم تو کونش گفت نه از جلو بکن بیتا گفت مهسا اوپنی ؟ مهسا گفت آره من هم کیرمو گرفتم کردم توکسش و شروع کردم تلمبه زدن بیتا و بهار 69 شدن و شروع کردن کس هم رو خوردن مهسا دو بار ارضا شد نیم ساعت میکردمش باز هم میخواست داشت آبم میومد از کس مهسا در آوردم گرفتم جلوی صورت بیتا و شروع کردم به مالیدن کیرم بیتا طاقت نیاورد کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن من هم ابمو خالی کردم تو دهنش مهسا دوباره ارضا شد اخه داشت کسشو میمالید بیتا هم ارضا شد اخه مهسا کسشو میخورد فقط بهار مونده بودشروع کردم به خوردن کسش تا آبش اومد هر چهار تامون بیحال افتادیم یه کم با مهسا لب بازی کردم بعد دست بهار و گرفتم بردمش تو اتاقم ، بیتا و مهسا هم روی تخت بیتا رفتن تو بغل هم و لب بازی کردن از اون روز تا حالا من و هر سه تا عشقم با هم زندگی خیلی خوبی داریم و هرشب با هر سه شون سکس دارم با تشکر از شما که وقتتون رو به من دادید





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#734 | Posted: 1 Oct 2014 23:04
ماساژ دادن کمر مامان آناهیتا


سلام من نمیخوام اسممو بگم ولی اسم مامانم آناهیتا هستش وماجرای که مینویسم واقعیت داره .
مامانم دکتر زنان زایمانه بابا هم بازرس مهندسی هستش وهمش ماموریت منم19سالمه مامانم اندام سکسی کمر باریک قدشک175هستش ماجرا از اونجا شروع که من چند وقتی بود کف مادرم بودم ولی همش چون با خودش نمی تونستم همش با شورتو کرستش حال میکردم واون موقع های که لباس زیر های مامان قرمز رنگش تو خونه بود زیاد حال میکردم بابا2ماهی بود که رفته بود ماموریت 1ماه دیگه برمیگشت یه روز مامانم شیفت شب بود که فرداش وپس فردا سرکار نمی رفت شب عمل داشت وخسته شده بود منم که دنیال حال کردن بامامانم بود ولی حیف که.......اون روز شب شد مامان خونه بود گفت کمر درد میکنه میرم بخوابم ولی معلوم بود حشر بالا زده گفتم مامان بیا رو تخت کمرتو ماساژ بدم اولش قبول نکرد ولی با اسرار من قبول کرد گفت دارم میرم توهم بیا منم از فرست استفاده کردم رفتم روغن ماساژ رو آوردم رفتم اتاق دیدم مامان روتخت دراز کشیده وآماده هستش زود رفت بشستم رو کونش همنوز هیچی نشده بود کیرم سیخ شده بود اول از روغن کمی زدم دستم آروم از بالا به پایین بدن مامانو روغن کاری کردم یه لحظه با اشوه گفت چی کار میکنی دیدم که مامانم اونقدر حشری هستش داره حال میکنه با حرکت های دستم منم دلمو به دریا زدم ولی میترسیدم زیر بغلشو ماساژ دادم ولی سوتینش نمزاشت که خواستم باز کنم نذاشت ولی گفتم نمیشه بازش کردم دیگه داشتم میمیردم که دیدم خودمو توشرتم خالی کردم باحرکتی که دستم داشت کیرم به کون مامان برخورد میکرد داشتم میمیردم دیونه شده بودم اتاق رو سرم میچرخید چیزی نمیفهمیدم خلاصه دل دریا زدم آروم دستمو از پشت بهسنه های مامان نزدیک میکردم اون گاهی تکون میخرد دیگه چیزی نگفت که نه این کارو نکن ولی نمی دونم چی شد که پپیرهنمو در آورد ودر حالتی که رو کون مامان بود یه لحظه خوابیدم روش دستمو به سینه هاش بردم و بازی دادم کیرمم به کون مامان چسبیده بود



یه لحظه فک کردم فهمیدم یه تکونی خورد دیونه وار فهمیدم که ارضا شده بله خانوم آبش اومده من از کمرش درحالت خوابیدم افتادم کنار مامان یه (تخت دو نفره)مامان برگشت گفت مرسی گلم راحت شدم من فک کردم واس ماساژ دادن بود ولی بعدا خودش گفت نه آبش اومده شب شد لوستر اتاق خوابو که کنترل از راه دوره از ائنجا خاموش کردم فقط چراغ خواب موند ازاینکه مامانو نتونستم بگام دیونه شده بودم داشتم میرفتم دیدم مامان میگه بیا پیش خودم شب تنها نباشی انگار دنیا رو داده بودن رفتم مامان یه لحظه شلوارکشو در آورد سوتینشو که من باز کرده بودم کنارم دراز کشید میدونست منم فقط با شورت میخوابم منم لباسمو در آوردم اما خجالت میکشید هم کیر راست شده هم پیش مامان هردو لخت بودیم مامان خوابید کنارم چند دقیقه منو دید زد ولی یه دفه تا اون کاری که نکرده بود رو کرد از لبم یه بوس جانانه کرد پاهاشو باپاهم یکی کرد وخوابید 5دقیقه گذشته من فکر مامان بود چرخید پشتشو رو به من کرد کونشو داد عقب من دیونه شده بود یع کون سفید جلومه اما من نمیتونستم یه دفعه دیدم ککی از پاهام رو پاهای مامانه کیرم راست شده دوباره رو شورت مامانه با خودم گفتم هرچه باد آباد خودمونزدیکردم کیرم از بغل شورتم بیرون زده بود آرو به طرف کون مامان که باز بود زدم مامان تکیه خورد ترسیدم ولی دیدم کونشو بیشتر عقب داد منم دیوانه باور ...نمیدونم رویا بود یا واقعیت دستمو یه هو از پشت یکشی از زیر اون یکی رواز بالا به سینه های مامان رسوندم ومامانو توبغلم کرفتم دیگه فهمیده بود ولی خودشد زده بو اون راه هی کیرمو میمالوندم دیگه دیدیم دارم صدای مامان در میادگه ههههه میکرد چرخید منم به پتپت افتاد ه بودم نمیدونستم که چی بگم گف نترس خودش همون جور ی خودش نزدیک کرد خودش باها لب رفت وبا اشوه گفت دارم میمیرم یه کار کن دیگه معلوم شد که رازی هستش



با یه دستشم چوچولوشو باز میداد داشتم میمردم گف زود باش شورتشو خودش در آورد گف زود باش بهت میگم دارم میمیرم گلم پسرم منم از فرستی که داشتم استفاده کردم مثل ندیده ها اول از سینه های کوچیک که بود شروع کردم به خوردن آورم اومدم پایین هنوز شروع نکردم صدای خانم در اومده بود ومیگف زود باش آروم داشتم میرفتم سر کسش که دیدم مثل اینکه دختره پره های کسش هنوز حالت اولشو داره که تو عمس دخترای 14.15ساله دیدم بودم داستم دور کوس بی موشو میخوردم چه بویی خوبی داشت دیونه میکرد کوسشو میخوردم زبونمو توش مینداختم یکم پاهاشو دادم بالا خودش چرخید کونش تمیز دریغ از یه مو زبونمو به کونشو زدم داشت دیونه میشد دوباره چرخید رفتم دوباره سر کسش داشتم میخوردم ه دیدم صورتمو دهنم پر از آب شد همیدم خودشم یه ناله های میکرد که آدم دیونه میشد گفت مامان راحت شد حال من حال کنم خودش بلند شد کیرم داشت زی شرتم میترکید شرتمو مامانم کشید پایین یه لحظه با نا خندید گفت چقدر بزرگه نسبت به سنت حدودا17سانت بود گفت مامل بابات کوچیک هستش تو دلم گفتم خاک توسرت پدرم خلاصه کیرمو دهنش گرفت چون دیونه شده بودم از حال مامان ساک میزد که یه هو آبم اومد مامان گفت چی کار کردی این همه خوشمزه گی رو تو خودت قایم کرده بودی بعد مامان گف من کیر میخوام خوابید آروم کیرمو جلو کسش گرفتم کمب فشار دادم نمی رفت آخه بعدا مامان گف که از وقتی ازدواج کرده 1تواین مدت سالی 5 یا6بار سکس داشتن که اونم باکیر کوچیک ولی قسم خورد که باکسی حال نکردم بجز خالم که هم جنس باز یکردن وتس حال اومدن مامان ...تنگ بود آروم تلنبه میزدم گف دارم میمیرم یه لحظه گف زود میاد یا دیر گفتم کمی زود گف دستو دراز کن از کشو اسپری رو بردار بزن



دیونه شده بود هرکار میگف میکردم زدم 5دقیقه صبر کردم ولی باسینه های مامان جونم بازی میکردم دوباره کیرمو تو کوسش فروکردم تلبه میزدم آؤوم سرعتو زیاد کردم ناله میکرد داشت ازحال گریه میکرد پاهاشو دادم بالا دور گردنم حلقه زد که تواون حالت انگار تویه سوراخ تنگ تلنبه مبزدم گفت مامان از پشت حال کنیم گف نه مال شوهرمکوچیکه نمیزارم کیر بزرگ تورو بذارم گفتم باهاشه خسته شدم یه چند لحظه بچرخ از پشت کونتو بخورم چرخید نمیدونست که میخوام چیکار کنم یه دست تو کسش بود اون یکی رو میکردم تو کونشو بادهنمم دورشو میخوردم انگشت دومم ناله مکرد انگشت سوم فهمیده بود دارم جا باز میکنم چیزی نمیگف ولی یه دفعه با سرعت زیاد پریدم رو کیرمو کردم توکونش داد زد نه جون مامان نه درد داره میخواست در بره که نمیذاشتم گریه کرد چند دقیقه صبر کردم باز شد دیگه حال میکرد سرعت دادم به خودم درد داشت ولی با حال کردن زیاد 10دقیقه با اون حالت میکردم وب یه دستم با موسش بازی میکردم با دست دیگم سینه هاشو وگردنشو میخوردم گف بسه کوسم کیرم میخواد طور برگشت کیرم درد گرفت کیرمو کردم تو کشس چند بارم مامانم آبش اومده بود یه لحظه گفتم مامان میاد گف بریز تو ریخت داد زد سوختم بعد روش ولو شدم گف مبارکه پدر شدی ترسیدم بعد گفمن اون زمون که دنیا اومدی بابا هماهنگی بابات لوله هامو بسته بودم وگفت شوهر دوم من بعد خوابیدم بغل هم صبح پاشدم دیدم کنارم نیس رفته حموم من زود پریدم رفتم دیدم داره خودشد میشوره گف عزیزم بیدار شدی بعد بوسم کرد تو حموم کیرمو دهنش کرفت وند تلبه به زدم نذاشت آب بیاد گفت بذار واسه شب گف شوهر دومم از این به بعد به جای بابات شوهرم تویی حالا بریم صبحونه حموم کردیم صبوحنه رو خوردیم یه لب بهم داد گف ممنونم بابات دیشب رفت سر کار منم رفتم مدرسه از اون موقه بابا که سالی 2ماه خونه میاد من منو مامان زنو شوهریم حالا یک ساله دو روز در میان سکس دارم با مامان آناهیتای خوشگلم .....





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#735 | Posted: 1 Oct 2014 23:16
داداشم منو کردش


سلام من سارا هستم 20 سالمه داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به چندروز پیش...
تو خونه نشسته بودم و فیلم تماشا میکردم که در زدن...درو باز کردم دیدم داداشمه،منم جز نیم تنه و یه دامن خیلی کوتاه هیچی تنم نبود...خلاصه داداشم نگاش رو خط سینم قفل شده بود و نه من تکون میخوردم نه اون،بالاخره دست از نگاه کردن برداشت و اومد تو...منم رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم..یهو درو باز کرد اومد تو...گفتم:چیه شایان...گفت:هیچی یه کوچولو بهم حال میدی؟؟؟؟منظورشو خوب فهمیدم...راستش خودمم بدم نمیومد که حال کنیم اونم با داداشم خلاصه قبول کردم...لبخندی از روی رضایت زدم اونم خوشحال خیز برداشت سمتم...اول لبمو خورد....کم کم داشتم حشری میشدم...اومد پاین و گردنمو بوسید بعدش پایین تر رسید به سینه هام...نیم تنمو ازتنم کشید و شروع کرد به خوردن سینه هام خیلی حال میداد...سرمو بالا گرفتمو هی اه میکشیدم...


یهو سینمو ول کرد و رفت سمت کسم دامنمو دراورد و کسمو خورد دیگه داشتم خیلی حشری میشدم....صدای اه و نام هم بلندتر شده بود..هی کسمو میخورد و میگفت جوووووون جوووووووونم چه کسی داری جوووووووونم...خلاصه حسابی که کسمو لیسید شلوارو شرتشو دراورد و گفت برام ساک بزن...منم ازخدا خواسته شروع کردم به ساک زدن کیرش خیلی بزرگ بود...یکم ازش میترسیدم ولی خب شوتم بر ترسم غالبه کرد...حالا صدای ناله و اه اوه اون بلند شده بود...
بالاخره بعد یه ربع ساک زدن کیرشو ول کردم...دراز کشیدم وسط اتاق و گفتم:بیا شایان بکن تو...شایان هم خوشحال اومد جلوم نشست و کیر بزرگشو روی کسم تنظیم کرد...و اروم فرو کرد تو که جیغم رفت هوا....کیرشو دراود و گفت چی شدی؟؟؟گفتم:خیلی درد داره شایان...گفت:یخورده تحمل کنی حله ...دوباره فرو کرد..اروم اروم..بیشتر داد تو...نشد که داد نزنم...قلبم تند میزد...ولی اون حواسش به من نبود با یه حرکت سریع تا ته فرو تو کسم کیر گندشو...دستمو گذاشتم رو تخم کیرش و کشیدم عقب اما شایان هیچ تکونی نخورد و شروع کرد به تلمبه زدن...وحشیانه تلمه میزد و من از درد جیغ میزم...کسمو بعد از دقیقا 20 دقیقه تلمبه زدن ول کرد و گفت:برگرد...


به حالت سگی نشستم...کیرشو گذاشت رو سوراخ کونمو فرو کرد تو...اوف از پشت دردش بیشتر بود...باز اه و ناله و فریاد من بود و تلمبه زدنای اون...هی تلمبه میزد و میگفت:جووووونممممممم جووووونممممممم...
یهو داغ شدم همه ابشو ریخت تو کونم...سست شدو افتاد زمین درحالی که هنوز کیرش تو کونم بود...منم داشتم ارضا میشدم...گفتم ابم داره میاد...سریع منو نشوند روخودش و همه ابمو خورد...هردومون ارضا شدیم باهم رفتیم حموم و همدیگرو شستیم...بعد از اون هرشب باهم حال میکردیم....





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#736 | Posted: 1 Oct 2014 23:23
من و دختر زنم


سلام دوستان گلم
شهاب هستم و 31 سالمه . خلاصه بگم براتون من از بچگی کس ندیده بودم و دستم به کس نمی رسید و اصن دوس دختر نداشتم . تا اینکه در 21 سالگی تو مسیر برگشت از دانشگاه یه شب سرد پاییزی از یه کوچه تاریک و خلوت رد میشدم که یهو یه خانمی پرید جلومو و گریون و پریشون ازم کمک خواست . منم هول شده بودم و گفتم چیکار میتونم بکنم براتون . گفت فقط بیا با من تاکسی بگیریم بریم از این جا ! خلاصه ما هم تریپ فردین و بردیم در خونه مادرش تحویلش دادیم . پول تاکسی رو که حساب کردم کلی تشکر کرد و گفت واستید برم از ننم پولو بگیرم بیارم که منم گفتم باشه بعداً و موضوع امشب رو برام توضیح داد که شوهره بدجور معتاده و اصرارکرده بوده که باید به دوستمم بدی و ازین حرفا! اینم زده بود بیرون از خونه فقط یه چادر سرش بود و زیرش لباس معمولی تو خونه .منم میخواسته تا خونه ننش ببرمش چون خودش پول همراش نبوده ... خلاصه بعدها فهمیدم 26 سالشه اسمش مریمه و یه دختر 6 ساله به اسم مژده داره .
خیلی زود عروسش کرده بودن و شوهره ناتو درآمده بود. حالا راست یا دروغ کار شوهره همین بوده که دوستاش رو بیاره خونه باهم مواد بکشن که اون شب به مریمم گیر داده باید بدی . بگذریم این اغاز دوستی ما بود و خداییش کم کم از من خوشش آمد.( آخه من اصلا ازش چیزای بد نمی خواستم و شده بودم سنگ صبورش تا اینکه یه روز تلفن زد و مث همیشه داشت صحبت میکرد که بهم پیشنهاد داد برم خونش! منم که زن ندیده کس ندیده از خدا خواستمو رفتم خونش .رفتم دیدم تمام خونه بوی گند تریاک و شیشه گرفته و دخترشم مدرسه بود. مریم بهم گفت که شوهرش الان خب نشعه کرده و با رفیقاش رفته بیرون تا شب نمیاد ولی دخترش ساعت 5 از مدرسه میاد . زود باش وقت نداریم.... آقا مارو میگی مگه میخواد چیکارکنه که دیدم داره لبامو میخوره ..برای اولین بار یه زن داشت با من ور میرفت . خلاصه اونروز من با کمک مریم ( چون خودم بلد نبودم کیرمو بکنم تو کسش ) تونستم از پسری در بیام ! خوب گاییدمش و آخرم بهم گفت وقتی خواست آبت بیاد درش یار و منم مث یه شاگرد خوب به حرفش کردم ...بگذریم که بعد عاشقش شدم و با وجود یه دختر 6 ساله و 5 سال اختلاف سنی ازش خواستم طلاق بگیره و زن من بشه و همه این اتفاقا افتاد. دیگه نمیخوام از سکس با مریم بگم بلکه موضوع اصلی بر میگرده به 4 ماه پیش یعنی زمانی که من بعد از حدود 10 سال زندگی با مریم و دخترش که با ما زندگی میکنه کاری کردم که تا الان ادامه داره! دختر مریم مژده رسیده بود به سن 16 سالگی و ناگفته نماند تمام این سالها منو به عنوان پدرش قبول داشت چون اونم حقو به مادرش میداد و حتی یه بارم به دیدن پدرش نرفت .
من چون ازداوجی بد داشتم و تموم آرزوهامو برباد دیده میدونستم از دو سال بعد از ازدواج همش پشیمون بودم و دنبال کارایی بودم که تو مجردی نکرده بودم و خیلی چشم چرون بودم اما هیچی هم گیرم نمی آمد جز جرق زدن اما خدا وکیلی به مژده نظر نداشتم با اینکه جلو من همش با تاپ و شلوارک بود . اینم بگم که دوسال بعداز ازدواجم خدا یه پسر بهمون داده بود که باعث شد من با مریم زندگی کنم وگرنه 100باره طلاقش میدادم . علتشم اینه که واقعا پشیمونم هم سنش بیشتره و فک کنم داره از قیافه در میره و هم الان که من هرشب میخوام سکس کنم فقط ماهی یکی دوبار میزاره بکنمش . وگرنه زن نجیبیه از وقتی زن من شده میگم ها. تو اون زندگیشم خب رنگ کیر نمی دیده با اون شوهرش و به من پیشنهاد سکس داد ... بگذریم یه روز گرم تابستون زنم با پسرم رفتن خونه مادرش و من ساعت 3 ظهر خونه خواب بودم . قرار بود مژده از استخر بیاد بعد با هم بریم خونه مادرزنم . ساعت 4 دیدم یکی داره تو حموم سر و صدا میکنه از خواب بلند شدم و رفتم پشت در حموم که دیدم صدای آخ و اوخ مژده ست ....( بعدها فهمیدم از دستی کرده پدر سگ ) خلاصه به روی خودم نیاوردم و سعی کردم ندید بگیرم چون دختر نوجوونه و به سن بلوغ رسیده و ... اما واقعا شهوتی شده بودم . دلو زدم به دریا و گفتم بابا ، مژده ، چیزی شده . بعد از چند ثانیه گفت نه بابا جون دارم دوش میگیرم بیام بیرون بریم خونه مامانی. خلاصه من بیخیال شدم و گفتم بعدا به مریم چوقولی شو میکنم .
بعد از یه ربع آمد بیرون و حوله دورش پیچیده بود و موهاشم خیس . وای تاحالا به چشم مشتری نگاهش نکرده بودم .. بی پدر خوشگل شده بود با سینه های مرمری مث مادرش ، کونی سفید و چشمای سبز و موی خرمایی و اندامی متناسب ( البته اینای دیگه به مادرش نرفته بود ، اینطور که مریم میگفت شبیه عمش شده بود) . ناخودآگاه داشتم چشم چرونی میکردم که یهو گفت بابا یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ؟ گفتم نه . گفت داشتم تو حموم موهای اونجامو میزدم که خونیش کردم ... منم خیلی هول شدم و گفتم چرا دست به تیغ میزنی وقتی بلد نیستی ! گفت وا blبلدم تازه امروزم دیدم کرم موبر تموم شده مجبور شدم با تیغ بزنم . گفتم حالا چیگار کنم ؟ گفت بیا لطفا با چسب زخم برام روشو بپوشون . منم من من کنان قبول کردم . رفتم تو آشپزخونه چسب زخم بیارم که وقتی برگشتم دیدم حوله رو از دور کمرش باز کرده و تقریبا زیرش انداخته فقط سوتینشو پوشیده بود دختر نجیبم! کسشم یه ذره قرمز شده ولی خبری از خون نیس! ازکوسش فقط میگم که سبزه و بسیار جمع و جور و خیلی تمیز و جمع . برای اولین بار کس یه دختر رو میدیدم و ناخواسته عقده های درونیم باز شد . گفتم خجالت بکش اینکه چیزی نیس گفت حالا چسبو بزن دیگه . منم راستش هنوز تو شک بودم داره حال میده یا نه ؟ شایدم مریم گفته باباتو امتحان کن . وای رفتم جلو و چسبو زدم بالای کسش اما چون بدنش خیس بود چسب نمی گرفت . گفت بابا نگهش دار دیگه ! منم با شرم و خجالت الکی یه کم با چسب ور رفتم که دیدم داره آخ و اوخ میکنه . نگو داشتم چوچولشو می مالوندم!!! خلاصه واقعا کلافه شده بودم . از یه طرف مژده زیر دست من در حال ناله کردن از طرف دیگه میترسیدم همش نقشه مریم باشه یا اصلا بعد از گاییدن مژده بره به مادرش بگه وای چه آبروریزیی بشه! دیگه دلمو زدم به دریا و گفتم : مژده گفت جان ! گفتم خودتو جمع و جور کن یعنی چی این کارا ؟ گفت به خدا بابا تمام بچه های هم سن و سال من از کردن ودادن میگن من تنها دختری هستم که از استخر تنها میاد خونه ! همشون دوس پسر دارن. خب منم بعد از صحبتهای مینا تحریک شدم. (مینا دوست صمیمی مژدهست از کلاس دوم دبستان با همن) گفتم مینا چی میگه ؟ گفت بابا همش میگه رامبد ، دوس پسرش اونو میمالونه و از عقب هم میکنش .... تازه فهمیدم این زبون بسته چرا شهوتی شده . گفتم خب به نظر تو راست میگه ؟ با اون قیافش کی به اون نگاه میکنه ؟ گفت باشه منم صبر میکنم تا وقتش و همزمان با گفتن این جمله داشت شورتشو می پوشید. منم گفتم یعنی چی ؟ گفت یعنی تا وقتی یه پسر عاشقم بشه ! منم گفتم چه غلطا دیگه نبینم از این گوها بخوری. گفت خب من باید بدونم اون چه طوری چه کار میشه و من من کرد
.... گفتم اون یعنی چی ؟( ضمناً خیلی شهوتی بودم و کیرم از زیر شلوارم باد کرده بود و قلنبه بود.) گفتش به خدا من همیشه شمارو به عنوان مردی که مامانمو نجات داده تحسین کردم و به نجابت و چشم پاکی شما ایمان داشتم ...(تو دلم گفتم آره ارواح عمم) ولی امروز تو حموم خیلی دلم یه پسر می خواست خب شما هم که خواب بودین و من می خواستم فقط قرضی یه ساعت مال من بشین ! هر کلکی هم زدم نگرفت پس باشه تا وقتشش . منم با شنیدن این حرفا دلم تکون خورد دیگه صبرم لبریز شد و گفتم عزیز دلم منم تورو خیلی دوس دارم و حاضرم بهت بگم که سکس چه طوری اما به یه شرط؟ گفت به خدا بابا هرچی باشه قبول میکنم . گفتم اولاً به هیچ عنوان از این ماجرا به کسی چیزی نمی گی . ثانیاً هر کاری گفتم انجام میدی و جیک نمیزنی. گفت چشم و ساکت شد . حالا نوبت من بود رفتم جلو و نزدیک شدم بهش و لباشو بوسیدم و شروع کردم به خوردن لباش . همینطوریکه لب میگرفتم فهمیدم مژده زیاد حرفه ای نیس و واقعا بار اولشه . بعد شروع کردم به باز کردن سوتینش و وای خدای من سینه های گرد و چسبیده به بدنش هوش از سر من برد . با یه دستم سینه هاشو می مالوندم و با دست دیگه از رو شورت کونشو می مالوندم وای خدای من چه حس عجیبی ...داری اولین دختر زندگیتو میکنی... بعد شورتشو در آوردم و و همزمان تیشرت و شلوار خودمو کندم و بعد رفتم سراغ چوچول نازش ... وای با زبونم لیسش می زدم و می خوردمش و اونم جیغ میزد و میگفت وای بابا جون وای .... با مقایسه کس تنگ و جمع و جور مژده با کس منفجر شده مریم و همچنین سینه های کوچولو و چسبیده مژده با سینه های آویزون و گنده مریم ، بیشتر احساس پشیمونی می کردم از ازدواجم. بگذریم بهش گفتم پری جون الان دیگه باید کیرمو بخوری .
با حالتی معصومانه همراه با شهوت گفت هرچی بگی بابا و زود شورتمو درآورد. وقتی کیرمو دید داد زد وای این چیه ؟ گفتم کیر که میگن اینه . گفت تو موبایل مینا فیلم سوپر دیده بودم اما به خدا نمیدونستم اینقده بزرگه !! بلد نبود چی کار کنه منم گفتم دهنتو تا ته باز کن و فک کن داری بستنی لیس میزنی . اونم با ولع خاصی شروع کرد به خوردن کیرم تا جاییکه داشت آبم میامد. بلندش کردم و شروع کردم به لیسیدن گردن و سینه هاش . به سینه هاش که رسیدم -هیچ وقت یادم نمیره- با هر زبونی که میزدم قربون صدقم میرفت . مثلا می گفت فدات شم شهاب من ، الهی پیشمرگت بشم شهاب من! بخورشون مال توئه ! ( میخواست تصور کنه من دوس پسرشم نه ناپدریش!) منم شهوتی تر شدم و رفتم سراغ سوراخ کونش . به خدا تو عمرم این همه لذت نبرده بودم .شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش و با تمام وجودم زبونم رو روی کوسش و کونش می کشیدم و اونم هی آه و ناله میکرد. خلاصه ازش خواستم به حالت سجده بره و قنبل کنه . وقتی فهمید واقعا می خوام بکنمش گفت شهاب جون یواش . گفتم مژدهی من مطمئن باش نمیذارم درد بکشی . خلاصه با تف سوراخ کونشو خیس کردم . از شانس بد من هیج روان کننده ای تو خونه نداشتم هیچی . کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و شروع کردم به فشار دادن اما فایده نداشت نمی رفت . کون تنگ مژده و کیر پهن من ! (کیر من زیاد دراز نیس اما پهناش 5 سانته ! چیزی که باعث شد بعد از اولین سکسم با مریم دیگه منو ول نکنه) من مریمم رو از کون نکرده بودم چون نمی ذاشت .خلاصه منه شهوتی واقعا داشتم دیوونه میشدم و مژده هم دیگه ول کن نبود . صداش رو اعصابم بود : بکن شهاب دیگه بکن دیگه شهاب ... منم با تمام قوا اینبار کیرمو فشار دادم و یه هو کیرم داغ شد وای خدای من چه تنگ و داغه . جیغهای مژده تبدیل به ناله شد و من خوشحال از فروکردن کیر خود در کون مژده .... ولی وای چرا کیرم خیسه .... یا مولا زدم پرده دختره رو ! کیرم سٌر خرده و رفته تو کس خیس و شهوانی مژده . خدا ی من خون بکارت مژده روی کیر من و دیگه هیچی نفهمیدم.
حالا منم مث مردای دیگه یه دختر رو گائیدم پس نه به التماسهای مژده توجه کردم و نه به اینکه دارم چه گهی میخورم . تلنبه تو کس مژده تنها چیزی بود که آرومم میکرد . درحالت سگی تو کس مژده تلنبه میزدم و رد خون بکارتش رو پشمای کیرم خشک شد. مژده دیگه لذت نمیبرد و فقط میگفت نکن بابا نکن بسه دیگه. با خودم فکر میکردم آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صدوجب ! دوتا دستاشو از بازو گرفته بودم و محکم تلنبه میزدم .داشتم تلافی مادرشو که کس نمیداد سر دختر بیچاره در میاوردم . بعد از مدتی موهاشو محکم از عقب گرفتم و به سمت خودم بردم و با 6 یا 7تا تلنبه محکم آبمو تو کسش خالی کردم . حتی وقت نکردم بیرون بیارمش . حالا مژده افتاد رو زمین و به پشت و کونش رو به من و منم کیر خونی و آبی خودمو با شرتم خشک کردم . در همین حالت دیدم آبای من به همراه خونای مونده از بکارت مژده داره میاد بیرون از تو کسش. با شرتم اونارو هم خشک کردم و روش دراز کشیدم که گفت هیکلت رو رو من ننداز! منم در حالیکه از عقب گردنشو لیس میزدم گفتم عزیز من طلای من نفس من ازت ممنونم منو به آرزوم رسوندی! اونم که معلوم بود حسابی ترسیده و زیر تلنبه های من ارضا شده گفت حالا من چه کار کنم بابا؟ منم نسنجیده بهش گفتم مریمو طلاق میدم و با تو ازدواج میکنم ! حرفی که از روی هوا بود اما مژده رو که تازه اول عشق و عاشقیه آروم کرد. بعد از سکس خودمونو تمیز کردیم و رفتیم خونه مادرزنم و مژده شوخی های بدی جلوی زنم با من میکرد که نزدیک بود همه چی لو بره . راستش از اون روز به بعد مژده عاشقم شده و منم گفتم بزار سه چهارسال دیگه به سن ازدواج برسی تا با هم فرار کنیم بریم تهران و تو زن قانونی من بشی! حالا هر 2روز با هم سکس میکنیم . من یه شرکت دارم که عصرا خالیه و مژده هم به بهانه بیرون رفتن با مینا میاد اونجا و من در همه حالتها اونو میکنم . جالبه که همه حالتهارو هم از من بهتر بلد شده! دیگه نمی خواد کون بده و مث مادرش فقط کس میده . الان من رنگ مریمو تو این چهار ماه فقط دوبار دیدم چون دخترش منو از کمر انداخته . البته زنم که شک نکرده چون همونطور که گفتم بعد از دنیا آوردن پسرم خیلی سرد شده! از خداشم هس که من نمیگایمش. حالا سوالات مهم:
1-من تا کی مژده رو سرکار بزارم ؟منم عاشقشم اما اگه بخوام برا همیشه با اون باشم از آبروریزی شم نمی ترسم ولی پسرم چی؟ اون وقتی بزرگتر بشه چی میگه ؟ دوری از پسرم برام سخته.
2-اگه با مژده باشم تا موقع ازدواجش اولا اون راضی به ازدواج با کس دیگه ای نمیشه ثانیا بر فرضم که بشه پردشو چه جوری بدم بدوزن ؟ ثالثا بعد از ازدواجشم فک کنم بازم بیاد پیش من کس بده و موضوع لوث بشه!
3- ثالثا چون من آبمو زیاد تو کسش میریزم و بعدش قرص لونژیل بهش میدم که حامله نشه ، یکی از داروخونه ها گفت شاید طرف دیگه بچه دار نشه زیاد استفاده نکن . اما مژده از کاندم بیزاره منم از کشیدن بیرون! چیکار کنم؟
شهاب
     
#737 | Posted: 1 Oct 2014 23:29
مادر زن خوشگل و حشری ام


مادرزنم با اینکه 48 سالشه ولی جوون مونده خیلی باحاله صورت خیلی قشنگی داره مخصوصا دماغش خیلی خوش تراشه ،اما وقتی عصبانی بشه کسی جلودارش نیست. من عاشقشم 3 سال از ازدواج من با دخترش میگذشت که بهم گفت میتونی از این رسیورهای کارتی برام بخری، من گفتم مادرجان اون رسیورها مناسب شما نیست کانالهای ناجور داره ، بهم گفت مثلا چه کانالهایی؟، گفتم از اون فیلمها، انگار خودشو به خنگی زده بود، گفتم فیلمهای لختی، یه دفعه گفت سکسی، گفتم آره، گفت همه جارو نشون میدن، گفتم بله،با خنده گفت لوله کشی میکنن،خیلی فکر کردم تا متوجه شدم چی میگه، با خجالت گفتم آره، توی دلم میگفتم ایکاش کیرمو درمیاوردم تا حسابی بخوره ضمنا کیرم از سوالهاش حسابی شق شده بود .
اون که متوجه سیخ شدن کیرم شده بود بهم گفت پاشو بریم ببین آنتنم باید عوض بشه گفتم نه دوباره دستمو گرفت و کشید و گفت پاشو حالا یه نگاهی بنداز، دستمو کشید من هم مجبور شدم با همون شکل پاشم،یه دفعه وایساد و زل زد به کیر گندم که داشت شلوارو پاره میکرد، بهم گفت تو هم ازون فیلمها دیدی، باخجالت گفتم آره، بعد گفت قدیما شوهرامون فقط جلورو میذاشتن اما میگن حالا همه جارو میذارن درسته، با خجالت گفتم آره یکساعتی گذشت داشتم دیوونه میشدم با خودم گفتم ایکاش جلوش لخت میشدم ، یکدفعه فکری به ذهنم رسید با خودم گفتم شاید کیر منو میخواست ، برای همین رفتم دستشوئی و درز خشتکمو به اندازه 4 یا 5 سانت پاره کردم کله بزرگ کیرمو از سوراخ بیرون گذاشتم و آروم رفتم روبروش نشستم و یه خورده لای پامو باز کردم 10 دقیقه ایی گذشت ولی اون توجه ایی نداشت و داشت ماهواره نگاه میکرد
یه دفعه گفتم اگه اون رسیورها رو میخواهید براتون میگیرم، تا رو به من کرد کله بزرگ کیرمو دید چشاش حسابی گشاد شده بود من هم خودمو زده بودم به بیخیالی و داشتم ماهواره رو نگاه میکردم ولی حواسم بهش بود اون هم هر چند ثانیه برمیگشت و به کله کیر نگاهی میکرد فهمیدم حشری شده، بهم گفت توی اون فیلمها خوردن کیر هم هست،آب دهنمو قورت دادمو گفتم آره، یه دفعه بسمتم هجوم آورد و کل کله کیرمو توی دهنش گذاشت ، از خود بیخود شدم یه دفعه انگار که کیرم سوراخ شلوارکمو پاره تر کرده باشه همش اومد بیرون ، اون هم شروع کرد به خوردن کیر درازم،انگار تمام بدنم از حرکت ایستاده بود و از بالا چاره ایی جز تماشای خورده شدن کیرمو نداشتم مادرزنم تمام کیر 30 سانتیمو توی دهنش عقب جلو میکرد با دو دستش جفت گوشامو گرفته بود و میکشید و همونطور کیرمو ساک میزد از فرط ناباوری انگار آب کیرو قفل شده بود کمی که کیر خورد پاشد و سیلی محکمی به صورتم نواخت و با عصبانیت گفت بگو غلط کردم من هم گفتم غلط کردم ، ولی اون دوباره شروع به خوردن کیرم کرد ، دوباره کشیده محکمی دیگر بصورتم زد و گفت بگو دیگه تکرار نمیکنم من هم با گریه گفتم ولی اون بدون توجه به گریه هام دوباره شروع به خوردن کیرم کرد چندبار باسیلی زدن و خوردن کیر ،بالاخره آب از کیرم بیرون پاشید و اون چند ثانیه ایی کله بزرگ کیرمو لیس میزد بعد درحالی که کیرم رو گرفته بود منو به اطاقش برد و خشتکمو با نخ و سوزن دوخت.
     
#738 | Posted: 2 Oct 2014 00:22
کون عمم و کیر من



سلام دوستان. من حامي و 26 سالمه اين داستان از پارسال شروع و تا همين ديشب ادامه داشت و خواهد داشت ، من يه عمه دارم كه سالها دور از ما و در شهري با 18 ساعت فاصله در جنوب كشور زندگي ميكردن تا پارسال كه شوهر عمم تو يه تصادف مرد و عمم و دو تا بچش به شهر ما و همسايگيه ما اومدن ، عمه من يه انسان فوق العادست باور كنيد هيكل و فرم صورتش از بازيگراي فيلم هاي سكسم بهتره قدش بلند شايد حدود 178 متر وزني حدود 70 و سفيد رو و كمري باريك و نه واقعا تجسمش سخته كوني كه هر كيري رو راست ميكنه بسيار بسيار زيبا ،اما چون حجاب زيادي داره به چشم ديگران كمتر مياد ، اون با من خيلي راحت بود و من هر وقت خونشون ميرفتم يه ساپورت با تاپ ميپوشيد و با من زياد شوخي ميكرد و من هميشه تو كفه كونش بودم و هر وقت ميديدمش كيرم راست مي شد تا اون روز خلاصه رسيد و من تصميممو گرفتم بچه هاش رفته بودن كلاس شنا و عمم تنها بود من رفتم پيشش و سر شوخيو باز كردم و از دوست دخترام گفتم ، عمم گفت اي شيطون چند تا داري منم از عمد گفتم عمه خوب جواب گو نيستن يكي كمه چيكار كنم ، عمم گفت منظورت چيه ؟ من گفتم عمه من يه مشكل بزرگ دارم شايدم مريضم نميدونم چيكار كنم ، عمم گفت خدا نكنه مريض باشي چته منم گفتم نه روم نميشه بگم و اونم هي اصرار كرد منم با كمال پر رويي گفتم عمه ديگه خسته شدم هوس و شهوتم زياده ، تمومه پولام بابت كرايه ويلا ميره ، با اينكه دوست دختر دارم اما بازم ميرم سراغ جنده ، هيچ كدوم سيرم نميكنن ، من اصلا عاشق سكسم هيچ وقت سير نميشم ، عمم خودشو زد به اون راهو گفت يعني ارضا نميشي ؟ منم در كمال پر رويي گفتم نه عالي ارضا ميشم حالي هم كه به طرف مقابلم ميدمم عاليه اما سير موني نداره اين بد مصب ...





عمم يه لبخند موزيانه اي زد و گفت اي شيطون خوب طبيعيه بعضيا اينجورين ، گفتم كاش يه دوست دختر با شرايط شما داشتم ، عمم گفت : منظورت چيه ؟ گفتم : خوب خونه داشته باشه ، هميشه بتونم برم پيشش و مثل عمه جونم ناز و خوشكل و خوش هيكل باشه ، عمه يه جوري منو نگاه كرد و رفت تو آشپزخونه تا چايي بياره منم پشت سرش رفتم تو آشپزخونه ديدم پشتش به منه و اون كون خوشكلش داره بهم چشمك ميزنه ، رفتم از پشت بغلش كردم گفتم فداي عمم بشم كه تو دنيا لنگه نداره خنديد و گفت : تو هم لنگه نداري گفتم واي چه تفاهمي عمه ، خانومم ميشي ؟خنديدو گفت ديوونه ي خل و چل گفتم :عمه اگه عمم نبودي همين الان ازت خواستگاري ميكردم عمم گفت : خيلي ديوونه اي گفتم: تو ديوونم كردي راستشو بخواي من يه جور ديگه دوست دارم نه مثل عمم مثل دوست دخترم ، منو نگاه كرد من دوباره بغلش كردمو دستمو گذاشتم رو سينه هاش و آروم نازش كردم ، ديدم چيزي نگفت منم بيشتر ماليدم گفتم: عمه تو منو سير ميكني من هميشه به يادتم من عاشق تو ام به خاطرت هر كاري ميكنم ، منو نگاه كرد و گفت عزيزم من مال توام هر كاري ميخواي بكن لبمو گذاشتم رو لباشو ازش لب گرفتم مثل ديوونه ها لبمو ميخور دستشو گرفتم رفتيم رو تخت درازش كردم تاپشو در آوردم واي سينه هاش سفيد بود با نوك صورتي رنگ ، بي درنگ شروع كردم به خوردنش عمم رو سرم دست ميكشيدو هي ميگفت فدات شم ، عزيزم ، بخور بخور همش مال خودته زبونمو از رو شكمش سور دادم بردم پايي و نافشو بوس كردمو شورتو و شلوارشو با هم در آوردم واي انقدر كونش قمبل بود كه ساپورتش در نميومد ، تصورش سخت بود لاي پاش چي داشت كسش مثل دختراي 17ساله بود كوچيك و جم و جور ديوونه وار شروع كردم به ليسيدنش عمم ديگه ديوونه شده بود صداش بلند شده بود سرمو هي به كسش فشار ميداد و ميگفت بخور بخور ، بخور تا يه دفه يه داد زدو بي حال رو تخت دراز كشيد منم كه عاشق كونش بودم از پشت خوابوندمشو لپاي كونشو آروم گاز ميگرفتم ، بوس ميكردم ، ليس ميزدمو هي قربون صدقه كونش ميرفتمو از كونش تعريف ميكردم گفتم : آي كيرم آي آي ، عمه : فداي كيرت بشم اون مال منه بده بخورمش ، نشستم رو به روش بلند شد و شروع كرد به ساك زدن واي دست بازيگراي سكسو از پشت بسته بود .





هي ليس ميزد ميگفت اوم اوم ، ملچ مولوچ ميداد ، همشو يه دفه ميكرد تو دهنش نوكشو ميك ميزد ، تخمامو ليس ميزد واي داش آبم ميومد كه با تمنا گفتم عمه من كونتو ميخوام ميخوام با كيرم يه حال اساسي بهش بدم ، عمم از پشت دراز كشيد واي انقدر كونش قمبل بود كه سوراخش پيداا نبود يه بوس كونشو كردم لپاي كونشو باز كردم واي يه سوراخ صورتيه تنگ آب دهنمو ريختم روش گفتم عمه كونتو باز ميكني با دستاي سفيدش كون قمبلشو باز كرد من نوك كيرمو گذاشتم رو سوراخ صورتيه كون عمم هنوز فشار نداده ديدم جيغ زدو خودشو كشيد جلو گفتم : عمه من كه هنوز تو كونت نكردم ، گفت عزيزم من تا حالا حتي يه بارم از كون ندادم واي قند تو دلم آب شد گفتم خيله خوب من هر كار ميگم تو بكن من قول ميدم فقط لذت ببري اونم گفت: باشه بعد ازش خواستم به حالت سجده بشه اونم حسابي قمبل كرد اين بار كيرمو حسابي آب دهني كردم گذاشتم رو سراخ كونش فشار دادم نوكش رفت تو سوراخ كونش ، جيغ زد و رو تخت دراز كشيد منم كمرشو صفت گرفتم و همراش دراز كشيدمو با يه فشار كيرمو تا ته كردم تو كونش





واي چقدر تنگ و داغ بود عمه نفس نفس ميزد و با خواهش و جيغ ميگفت : درش بيار درش بيار مردم ، منم با تمنا گفتم الان تموم ميشه الان آبم مياد گلم شروع كردم به تلنبه زدن واي كونش چه لرزشي داشت چه تكون تكوني ميخور فقط 2 دقيقه تلنبه زدم كه آبم اومدو همش ريخت تو كون عمه ، بعد روش 5 يا 6 دقيقه دراز كشيدم هر دوتامون ساكت بوديم و بعدش با هم رفتيم حموم من مثل اينكه اون بچم باشه حسابي شستمش خيلي خوشش اومد و گفت : تا حالا اينطوري سكس نكردم كيره تو دو برابر كير شوهرم بود بعدش تو هموم برام ساك زد و دوباره آبمو آورد از اون روز به بعد تقريبا ما هفته اي 5 بار سكس داريم و هر دو تامون راضي هستيم عمم عاشقه كيرم شده و منم عاشق هيكل سكسيه اون و ديگه حاشيه هاي دوست دختر داشتن و جنده آوردنم ندارم ، همه جوره راحتم ...





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#739 | Posted: 2 Oct 2014 00:29
قیم من و مامان


خاطره من مربوط به دو سه سال پیشه. پدر من حدود چهار سال هست که فوت کرده و شوهر خالم قیم من و مادرم شده. من اون موقع ها بچه بودم و خیلی دلتنگ پدر. شوهر خاله ام مرد مذهبی و خوش اخلاقیه. از همون اول جای پدر را در قلب من گرفت. اکبر اقا همیشه وقتی منو میدید بغلم میکرد و ماچ آبدار از لپهای بزرگم می گرفت. من چاقم و از بچگی بر خلاف پسرها سینه های تپلی دارم. اکبر آقا سینه هام را از پشت میگرفت و منو میچسبوند به خودش بعد لپمو ماچ بارون میکرد. گاهی هم ریشاشو میمالید زیر گردنم که من قلقلکم میشد و میخندیدم. از این حرکات اکبر اقا خوشم میومد. یه روز اکبر اقا اومد خونمون. موقع رفتن گفت ماشینش پنچره و کمک می خواد. مادرم از من خواست برم کمک کنم. وقتی اکبر اقا خونه ما بود مادرم جلوش حجاب کامل داشت. من رفتم تو پارکینگ پیش اکبر اقا. داشتیم کار میکردیم که دیدم زیپ اکبر آقا بازه و یه چیز سیاه بزرگ پیداست. خنده ام گرفت. اکبرآفا با خونسردی گفت به چی میخندی. با چشم بهش نشون دادم. گفت ای داد بیداد شیطونک دوباره پیداش شد. گفتم شیطونک چیه؟ گفت همون که تو هم داری. میخوای با بازی کنی؟ بعد اون چیز سیاه را از تو خشتکش درآورد. من میخندیدم. اکبر آقا جلوی صورتم گرفت . من با دست لمسش کردم. بعد رفت از توی صندوق عقب یه شیشه کرم کارامل آورد مالید سزشیطونک و گفت کرم کارامل دوست داری گفتم بله و بعد شروع به لیسیدن کرم کارامل کردم. بعد چند ثانیه اکبر اقا لرزید و یه مایع سفید از شیطونک پاشید تو دهنم. گفت این خامه اش بود. منم خامه ها را خوردم.

تا چند روز اکبر اقا میومد دنبالم منو میبرد بیرون بهم کرم کارامل میداد بخورم. بعد هم میگفت مامانت نفهمه این یه راز مردونس. منم چیزی نمیگفتم. تا یه روز که مامانم خونه نبود اکبر اقا اومد خونمون. گفتم کارامل آوردی گفت نه امروز میخواهیم دکتر بازی کنیم. من رفتم پیشش و اون مثلا آمپول نوشت. بعد گفت باید آمپول بزنی. منم شلوارمو کشیدم پایین و خوابیدم رو تخت. اکبر اقا شروع کرد یه باسنم و رونهام دست بکشه. بعد دست کرد زیر شکمم و ممه هام. من مور مور شده بودم. کیف کرده بودم. اکبر اقا گفت حالا مثل حالت سجده باسنت را بیار بالا. بعد لای قمبلهامو باز کرد. با زبون شروع کرد سوراخ کونمو بلیسه. من خنده ام گرفته بود. سوراخ کونم خیس خیس شده بود. اکبر اقا اومد رو تخت شیطونک را در آورد. مالید روی سوراخ کونم. حسابی قلقلکم شده بود که یهو درد شدید احساس کردم و با جیغ از روی تخت پریدم. اکبر اقا گفت این درد آمپوله یا امپول میزنی یا دیگه از شیطونک بازی خبری نیست. من مثل بره خوابیدم روی تخت. قمبلهامو بردم بالا. اکبرآقا شیطونک را کرد تو سوراخم. بعد از چند لحظه آبش اومد. روی قملهام احساس گرمی و لزجی کردم. تا چند ماه کار اکبرآقا همین بود تا یه روز وقتی فکر میکدیم مامانم دیر میاد من و اکبر آقا مشغول بودیم که مامانم اومد تو!! اکبر آقا سریع از خونه در رفت. مامانم شوکه شده بود. من لباسمو پوشیدم و نشستم کنار مامان. مامان گفت چیکار میکردید. من همه چیز را گفتم. وسط تعریفهام مامان هی تکون میخورد. گاهی پاهاشو به هم میمالید. بعد به من گفت برم حموم. شب از اتاق مامان صداهایی می اومد. فکر کردم نماز شب میخونه اما صداش فرق میکرد. رفتم از لای در دیدم مامانم قمبلشو هوا کرده و با دست بین پاهاشو میماله میگه اکبر جون... کیرتو بورم.... اکبرجون کیرت تو کسم.. چند رور بعد از بیرون اومدم دیدم اکبرآقا خونمونه. پریدم تو بغل عمو اکبر. زود منو پایین گذاشت و گفت برم تو اتاقم. مامانم چادر مشکی سرش بود اما یه تاپ قرمز زیرش پوشیده بود. چند دقیقه بعد صدای آه مامانمو شنیدم. دیدم اکبرآقا مامانم قمبل کرده. بعد منو صدا زد. رفتم پیشش. مامانم گفت مصطفی جان این کیر تو کونت میرفت؟ شلوارمو در آوردم و موازی مامانم قمبل کردم. اکبر آقا کیرشو کرد تو کونم. مامانم جیغ زد درش بیار درش بیار کیرت مال منه. اکبر آقا دراورد و گرفت جلووی صورت مامانم. مامانم خامه حسابی خورد!! از اون روز کسی نیست منو بکنه. کونم کیر اکبر آقا را میخواد.

نوشته: فرشید





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     

#740 | Posted: 3 Oct 2014 12:17
من و مادرزنم


سلام دوستان .قبل ازشروع داستانم میخوام بگم این داستان مثل بعضی از داستانای ساختگی وتوهمی که توشهوانی بعضی ازدوستان میذارن نیست وکاملاواقعیت داره.. من بادختری ازدواج کردم که پدر نداشت و فقط با مادر و برادرش زندگی میکرد.خانوادم مخالف بودن اما بزور مجبورشون کردم .. من تو سن ۱۹سالگی ازدواج کردم بخاطر شهوت خیلی بالایی که داشتم. اماهیچ سکسی نداشتم وحتی بلدنبودم چطور و از کجا باید کرد. وقتی نامزدکردم بعضی مواقع که مادر زنم اجازه میداد با زنم تو اتاق خلوت کنیم از روشرت یالاپایی میزدم اما هیچ لذتی بهم نمیداد واین باعث عذاب من بود. من صادقانه این مسئله روبه مادرزنم گفتم واقعا نظری نداشتم که مخشو بزنم یا بخوام تحریکش کنم اما بعدش فهمیدم که حرفای من باعث تحریکش شده و کم کم طرزحرف زدنش و رفتارش بامن تغییرپیداکرد. مادرزنم ۳۹سال داشت وقتی باهاش سکس کردم و۳سال بود که شوهرش مرده بود وکاملا ازلحاظ سکس کمبود داشت.
یک شب که خونشون دعوت بودم حواسم به ساعت نبود دیدم ساعت ۱ نصف شب شده ونمیتونم برگردم خونمون وبا اصرارمادرزنم مجبورشدم شبوهمونجابخوابم. مادرزنم برااینکه حواسش به من باشه که دخترشو نکنم رخت خواباروتو یه اتاق انداخت جای منوزنموباهم انداختوجای خودشو طوری انداخته بودکه صورتش به سمت پاهای من بود.پسرشم کنارش خوابوند. خلاصه من زنموبغل کردموچون نمیشد کاری بکنم سعی کردم بخوابم تاشق دردی اذیتم نکنه. بین خوابوبیداری بودم که دیدم مادر زنم داره با انگشت پام بازی میکنه. بازم ازسادگی فک کردم اتفاقی داره اینکارومیکنه.یکم که گذشت دیدم دستشو کشید روپاموازلای پاچه ی شلوارم دستشوکردتو وداشت پاموکامل میمالوند. دیگه شک کردم سرموبلندکردم که ببینم جریان چیه دیدم اشاره کردبلندشو بروطرف پذیرایی.
ترسیدم اگه حرفشوگوش نکنم صداشوبلندکنه آروم بلندشدم رفتم پذیرایی دیدم پشت سرم داره میاد.هاجو واج مونده بودم میخوادچکار کنه دیدم اشاره کردصدات درنیادبچه هابیدارمیشن بعدش دراتاق خوابوقفل کرد اومد دستموگرفت بغلم کرد.خشکم زده بود گفتم اینکاراچیه؟ گفت مگه نگفتی لذت نمیبری ازدخترم.گفتم خب آره گفت من تاوانشومیدم و یه حالی بهت میدم که تاحالایاتا آخرعمرت نبینی. بعدشم منوبکنی دیگه خودت برادفه بعد رامیفتی. ایناروگفتو رفت درازکشیدوگفت بیاکنارم. رفتم طرفش اشاره کرد شلوارمو دربیار.خجالت کشیدم.دیدم پاشو زدبه کیرم که روم بازشه منم سعی کردم خودموبه بیخیالی بزنمو هرچی گفت انجام بدم.شلوارشودرآوردم شرت نداشت.انصافاوقتی چشمم خوردبه کسش چشام برق زد.یه کس ماهیچه ای صافوصوف تپلوخوش فرم . گفت بمالش براش مالیدم دیدم داره داغ میشه .دست گردشلوارمودربیاره خودموکشیدم عقب بلندشد آروم کشیدپایین تاکیرمودید گفت این باید صاف بره توکسم. کیرم بدجورسیخ شده بود. همونطورنشسته کیرموبلعید وخیلی شهوتی داشت ساک میزد حسابی داشتم لذت میبردم. بهم گفت حالت چطوره دهنم خشک شده بود نتونستم جوابشوبدم باسرم اشاره کردم دارم لذت میبرم.بعدساک زدنش طاق بازشد گفت نوبت توه.نشستم لای پاش روکسشوداشتم میلیسیدم دیدم ناراحت شد سرمو بردعقبتر که زبونم بره لای کسش.فهمیدم منظورش چیه.
دوستان باورکنیداولین بارم بودبلدنبودم.خلاصه زبونمولای کسش میکشیدم توش میبردم با صدای قشنگ اوف گفتنش عجیب لذت میبردم وسعی میکردم بیشتربراش زبون بکشم بادستاش سرموگرفته بود جاییکه احساس کردبینیم نزدیک کسشه فشار دادبینیم رفت توکسش داشتم خفه میشدم که سرموکشیدم بیرون گفت چیه دوس نداری؟گفتم میشه بریم بعدی لبخندتخمی زدوگفت بیابالاتر.پاهاشو انداخت دورکمرمو کیرموبادستش تنظیم کرد روسوراخش چنان فشار دادبیشرف که احساس کردم کمرم خردشدوقتی کیر م بافشار رفت توکسش آه بدی کشیدوفشم دادمنم حقیقتش ازش کینه به دل گرفتم و تندتند عقب جلوکردم حال عجیبی داشتم شدیداداشتم لذت میبردم کسش شدیدا ازآب خودش خیس بود.حتی تخمامو هم خیس کرده بود.مثل سگ میکردم کسشو.راس میگفت دیگه راه افتاده بودم. اونم ازفشار لذت پستوناشودراوردکرد تودهنم پستونای گندش جلو نفس کشیدنموازبینیم گرفته بود بادستش فشارمیدادو نمیذاشت بکشم عقب اماهرازگاهی شل میکردیذره نفس بکشم بعد دوباره فشارمیداد.احساس میکردم وقتی نفسم بندمیادکیرم داره کلفترمیشه.
دودقیقه ای میشد که براش تندتندتلمبه میزدم که احساس کردم آبم داره میاد حالت اونم عوض شد نفساش تندشد فهمیدم اونم انگار داره آبش میاد من وقتی خواستم آبموبریزم دیدم ناله بلندی کردو شل شد منم همون موقع آبموریختم توکسشوبیحال افتادم توبغلش.بدطورازم آب رفته بود.بوسید منو گفت لذت به این میگن حالانظرت چیه؟ به نشانه تاییدکیرموکه هنوزتوکسش بود تکون دادم اونم خندید.یکم باهام لاس زدو بلندشد بادستمال کاغذی هم خودشوپاک کردهم منو.بعدش گفت زودبرودسشویی خودتوبشورتابعدش منم زودبرم بریم بخوابیم. بعدکه تموم شد خواستیم بریم تواتاق خواب گفت باوجودناشیگریت لذتی ازت بردم که تاحالا اون خدابیامرزبهم نداده بود.ازت ممنونم.تاوقتی نامزدیدهروقت دلت خواست من برات آمادم.بعدعروسیتونم جمعه هافقط بیابکن.بعدش بغل کردیم هموبوسیدیمورفتیم خوابیدیم.الان هشت سال ازاولین سکسم بامادرزنم میگذره وتواین ۸سال حسابی ازهم لذت بردیم. موفق باشید دوستان.
     
صفحه  صفحه 74 از 78:  « پیشین  1  ...  73  74  75  76  77  78  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.