| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 74 از 82:  « پیشین  1  ...  73  74  75  ...  81  82  پسین »  
#731 | Posted: 26 Apr 2014 21:47

سکس با پسر خواهر

سلام دوستان حشری من اسم من ساناز خاطره ای که می خوام تعریف کنم برمی گردده به تابستون 89 که تازه درسمو تازه تمام کرده بودم
من الان 25 سال دارم و با قدی 170 و وزنی 61 کیلو و سینه های 70 و باستنی گرد و بزرگ ، چند وقتی بود که تویی خونه بود و کامپیوتر و موبایل فیلم سکی نگاه می کردم و حسابی حشری بودم و بیشتر وقتها با خودم ور می رفت و خود ارضاء می کردم یا شب ها وقتی همه خواب بودن یه تکه دسته شکسته کف گیر که نوکش نه زیاد باریک و بقیش کلف بود سرش کاندوم می زاشتم در کونم چرب می کردم باهاش حال می کردم
خانواده من تقریبا کم جمعیت بودیم با من 3 تا خواهر هستیم که 2 ازدواج کردن و فقط من خونم و بیشتر وقت پسر خواهرم برای درس خوندن به خونه ما می اومدن و من درسش میدم .
یه شب کلی حشری بودم و هر چقدر با خودم ور رفت سرحال نیومدم
ما تویی از شهر گرم خوزستان زندگی می کنیم و از گرما شهوت به اوج خودش می رسه داشتم می گفتم براتون که اون شب هر چقدر تلاش کردم حالی نبودم و با اعصاب خراب شب و صبح کردم و صبح با صدای زنگ به سمت در رفت و در باز کردم مهدی بود پسر خواهر بزرگم که برای درس خوندن به خونه ما می اومد تازه می خواست کنگر بده خلاصه مهدی گفت سلام خاله کفتم سلام کفت چرا اینقدر بهم ریختی کفتمش اعصاب ندارم حال خوب نیست صبحانه خوردی گفت ارمه کفتم من می رم تویی اتاق بعد رفتم تویی اتاق من نگاه های مهدی دید ولی متوجه نبودم وقتی وارد اتاق شدم تویی آینه دیدم بله از 2دکمه های پیراهنم بازه و تازه سوتینم هم تنم نیست با این پستانهای گنده ام و خط سینه ام هم مشخصه خلاصه زدم به بیخیالی ؛ من اعصابم از دیشب خراب بود و رفتم پشت کامپیوتر که چند بار مهدی برای سوال کردن به اتاق من اومد و به بهانه ای سوال سینه هام دیدی بزنه ولی من سوتینم بسته بود ولی پشت کامپیوتر داشتم فیلم سکسی نگاه می کردم ولی فکر نمی کردم که مهدی چیزی رو دیده باشه و اون روز کسی خونه ما نبودو فقط من بود مهدی ؛ مهدی سوالش کرد رفت و به مدت کمتر از 1 ساعتی شد که خبر ازش نبود که من با دیدن فیلم ها فشار شهوتم بالا رفت و روی تخت رفتم چشاشمو بستم دکمه های پیراهنم باز کردم و شروع کردم با سینه هایخودم بازی کردن و دستموی دهنم می زارشتم و خیس میکردم به سینه هام می کشیدم و بعد شلوارم پایین اورده بودو و با کسم باز می کردم نمی دونم چقدر طول کشید داشتم ارضاء می شدم که با صدای بالا از جا پریدم خلاصه از ترس مرده بودم خشکم زده بود که دیدم مهدی با دست پاچی می گفت خاله , خاله و پا به فرار گذاشت و از خونه بیرون رفته بود
اون شب سمیرا مامان مهدی به خونه ما اومد من تمام روز دیگه ساکت بودم موندم بودم که مهدی به مادرش چیزی گفته یا نه و ظاهرا خبری نبود و سمیرا کتابهای مهدی برد . که به مادرش گفته بود دوستش اومده دنبالشوبعد رفت و متوجه شدم هیچی به مادرش نگفته 5 روز ازاین داستان می گذاشت که مهدی بعد از ظهری به خونه ما اومد سلام کرد و داخل شد و با؛ بابام و مامان سلام احوال پرسی کرد ونشست من سریع رفت براش میوه اومدم و بهش گفتم مهدی خبری ازت نیست دیگه نمی یای درس بخونی طور بخورد کردم که اینگار هیچ خبری نیست و مهدی گفت قراره از فردا بیاد اونجا درس بخونه من هم گفتم چرا از فردا از امشب بیا, یا اینکه مامان گفته که نیای ؛ مامانم بهش گفت مامان جان مهدی عزیزم خالت راست می گه چرا از امشب نمی یای گفت باشه من اون لحظه موبایلم دستم بود گفتم بلوتوث روشن کن , روشن کرد و یه کلیپ 2 دقیقه سوپر براش فرستادم که یه مرد زنی از کون می کنه و مهدی فرستادم بره یه روسری از اتاق بیاره و به مادرش بده و چون تازه لباس شوسته بودم تمتم شورت و سوتینم هم روی جالباسی تویی اتاقم بود چون خوزستان بیشتر وقتها خاکه و مطمئن بودم که مهدی خوب دید میزنه چون می دونستم اون روز خوب کس خالش دیدی زده وبراش هم یه دستی جعق زده خلاصه اون شب مهدی رفت که بر گرده من هم رفتم حمام و صفای به خودم دادم کون و کس خوب تمیز کردم از شامپوی بدن استفاده کردم و کمی شام خوردم و مهدی اومد اومد جالب اونجا بود که اون یه صافی به خودش داده بود و حمامی و لباس عوض کرده بود و با خودش لباس اورده بود خلاصه مامان و بابام شاغل بودن و صبح باید می رفتن اداره و من شروع کردم به کمک کردن به مهدی که بهش گقتم کلیپ دیدی رنگ سرخ شده بود و گفت اره خاله من هم گفتمش چیز طبیعی اره گفت اره خاله , همه از اینکتر میکن من اوشب با یه دامن زرد جیغ و تی شرت طوسی وشورت قرمز و سوتین سفید بودم سوتینم شول بسته بودم و توب راه رفتن سینه هام بالا پایین میرفت و تی شرت بود که یقه بازی داشت و توی خم شدن سینه هام معلوم بود خیلی سریع کردم مهدی حشری کنم و خیلی اون طرف این طرف می رفت که پاهام معلوم بشن ساعت نزدیک به 1 شب بود که من به مهدی گفتم می خوام بخوابم گفت خاله من برم بیرون چراغ خاموش کنم گفتم نه من خیلی خسته ام زمین لرزه هم بیاد من بیدار نمیشم , گرفتم خوابیدم منتظر بودم ببینم مهدی چرا کار می کنه و پشت کردم بهش و کون قلمبه انداختم سمتش بعد از 1 ساعت بود که صدای جا لباسی شیندم که رفته بود سراغ شورت سوتین ام وبعد امدسمتتم صدای نفس بلند شده بود و حس کردم شهوتش زده بالا من هم کامل روی شکم خوابدیم که بهم گفت خاله من هم جواب ندادم زیر لب گفت جنده ببین چه کونی داره اف , من از شنیدن این کلی خوشحال شدم و بعد سریع کرد خیلی اروم دامن زد بالا و تمام هیکل از زیر دامن ببینه , بعد از دید زدن من اروم چرخیدن و مهدی بیخیال شد پرفت خوابید صبح شد و بیدار شدم و صبحانه خوردم ساعت نزدیم 8 و نیم بابام ومادر رفته بودن بیرون و مهدی بیدار کردن مه درس بخونه و صبحانه بخوره ساعت نزدیک 10 داشت می شد مهدی کلافه بود و حال درس خوندن نداشت که یه باره امد سمت گفت خاله یه سوال بپرسم گفت اره گفت تا حال کسی دوست داشتی یا داری گفت کی گفتم مثلا تو گفت نه کسی که دوست پسرت باشه و عاشقش باشی گفتم پیش نیومده گفتم عاشق کسی شدی گفت نه گفتم کسی دوست داری گفت اره مثل کی گفت شما گفتم توی بیخود می کنی من دوست نداشته باشی گفت شما که خیلی دارم گفتمش چیزی شده گفت چیزی بگم خاله ناراحت نمیشی گفتم نه گفت من هیچ دوست دختری ندارم و با هیچ کسی هم دوست نیستم و هیچ نمی رم باهاش گفتم خوب من هم ندارم مهدی گفت من دوست دارم داشته باشم گفتم من دوست دختر می شم مهدی گفت نه خاله نمی شه گفتم چرا گفت دوستام دارن میگن چراکار کردیم چه نکردیم گفتم چی اشکال داره توهم با من بکن گفت نه خاله نمی شه گفتم مثل کلیپ که بهت دادم گفت اره خاله گفتم تو هم بکن تازه تو هم راحت تری یامن میام پیشت یا توی میای همیشه خونه خالی هست کسی شک نمی کنه کسی هم برای کسی ناز نمی کنه دوست نداری دوست پسر خاله ات باشی یا دوست داری یکی از دوست خود دوست پسر خاله ات باشه گفت نه خاله بعد یه آهنگ گذاشتیم شروع کردیم به رقص و بعد هم همدیگر بغل کردن بعد هم روی تخت و خوب لبامو می خواد خوب بلد بود و باسینه هام بازی می کرد توی این فاصله کیرش شق شده بود از پشت شورت شلوارک خیلی بزرگ شده بود یه کمی از کیرش ترسیدم ولی زدم به بیخیالی خوب حشری شده بودم کسم داشت خیس می شد و همچنان من با مهدی از هم لب می گرفتیم مادر جنده خوب بلد سر و گردنم می خورد ولی خجالت می کشید که و شروع کردم با کیرش بازی کردن بهش گقت مهدی تی شرت در بیار گفت باشه خاله (گفتمش دیگه این موقع به من خاله نگو بگو ساناز ) گفت باشه ساناز جون من تی شرتم دراورد و شروع کرد به خوردن همه جا سوتین سفیدم در اورد و با مهارتی سینه هام خوردن خوب لیس می زد خیس کرده بود ؛ من هم تی شرتش در اورد کمی سینه هاشو خوردم و لی شهوت زده بود بالا دوست داشتم کسم جرمی داد نفس ما در اوردمده بود بعد سریع من چرخدن و از پشت گردن تا پایین کمر لیس می زد دیگه حالی برام نمونده بود و همینطور که می لیسید کیرش لای کون انداخت بود گفتمش مهدی دامن هم در بیار گقت سانازم شورت در بیارم گفتم مهدی من بکن خواهش می کنم من بکن دامن در اورد بعد شورتم و شروع به لیس زدن کسم کردم عرق سردی تمام وجودم گرفت و کسم خیس خیس بود همینطور که کسم می لیسد انگشتش هم تویی کون گذاشته بود .
بعد من به شکم خوابدن و روغنی از کیفش در اورد و به کونم و کیرش زد و خیلی اروم اروم توی کونم کرد کون کامل بی حس شده بود 10 دقیقی داشت کونم می کرد که ارضاء شد چون با کسم بازی می کرد خیلی از این سکس حال بردم و تازه هم برخورد تخمش به کسم احساس می کردم خلاصه 3 ربع ساعتی کون من گایید و داشت آبش می امد که گفت کجا بریزم دوست داشتم روی سینه هام بریزگفتم بیا بریز روی سینه هام و تمام ابش روی سینه ام ریخت و با سر کیرش به همجا سینه پخش کرد و بی حال کنار هم ول شدیم و بعد از یه ریعی بود که خواستم برم دوش بگیرم که مهدی گفت من هم میام و وقتی توی حمام بودیم کیر مهدی راست شد گفتم این چطور توی کنم بود گفت خوب دیگه نگو روغن مخصوص سکسی با خودش اورده بعد کیرش دیدم شروع کردم براش ساک زدن ..... خلاصه بعد از حمام امدیدم بیرون ساعت نزدیم 1 ونیم بود که باید خودمون جمع جور می کردیم

امیدوارم خوشتون امده من شرمندم چون بار اوله می نویسم و شاید اشتباه توش باشه

     
#732 | Posted: 26 Apr 2014 22:08

سکس زوری عمم با مامانم

سلام امروز ميخوام واستون خاطره ای بگم که هم بهترين خاطرم بوده هم بدترين.من يه عمه دارم به اسم طاهره که شهرستان زندگی می کنه و هر هفته 5 شنبه جمعه مياد تهران سنشم 43 ساله. مامان من هم 45 ساله داره.عمم به مامانم خيلي حسوديش مي شد آخه مامانم بهش سربود اینم بگم که هيچ کدومشون به سنشون نميخورن . مامانه من قدی متوسط سينه ها و باسن متوسط .اما عمم هم قدش بلندتره هم سينه هاشو باسنش دوسه برابره مامانمه.عمم خيلي راحته کلا اما بر عکس مامانم خجالتی .مثلا عمم لباسايی مي پوشه که چاک سينش با سوتينش قشنگ معلومه البته دسته خودش نيست به خاطره سينه های بزرگشه . يه 3 سال پيش عمم با مامانم سره يه لباس که پدر بزرگم سوغاتی آورده بود با هم قهرکرده بودن تا يه سال با هم قهر بودن . کلا از همديگه زياد خوششون نمياد. يه ماه پيش عمم اومده بود خونمون که 5 شنبه جمعه رو خونه ما باشه ساعت 8 شب بود منم بالا نشسته بودم پشته کامپيوترديدم ازحمام پايين يه صداهایی داره مياد.سريع رفتم پايين ديدم عمم نيست لباسو دامنش با يه سوتين و شرتم روکابينته .مامان منم تو حمام بود اما داشت مامانم سعی مي کرد بياد بيرون اما عمم نميذاشت رفتم در زدم گفتم مامان چی شده مامانم گفت هيچی يه حوله از تو کشوبرو بيار بده من برو بالا عمم گفت آره عمه جون حوله رو بده برو بالا من هم اومدم پشته مامانتوليف بکشم هم يه حمام کرده باشم.منم رفتم حوله رودادم رفتم يواشکی توراه پله قايم شدم.مامانم سعی ميکرد بياد بيرون اما عمم نميذاشت هی مي گفت نکن طاهره من خوشم نمياد برو بيرون.بعده يه ربع عمم با حوله ای که به پاش بسته بود اومد بيرون و من سينه های بزرگشوديدم چه سينه هايي بود خودشو خشک کرد و سوتين مشکيشو بست شرتشم پوشيد که من نتونستم کسشو ببينم آخه کابينت جلوش بود.مامانه منم چهار پنج دقيقه ديگه اومد بيرون به عمم گفت تو که هنوز اينجايی مگه نگفتم برو گومشو بيرون تا تکليفتو با داداشت معلوم کنم.عمم هم لباساشو کيفشو بر داشت بره که بابام ازسره کار اومد خونه.من سريع دويدم رفتم بالا دمه اطاقم.بابام ازدر اومد عممو ديد گفت کجا داری ميري اين موقع شب.عمم گفت مينوزنگ زده گفته شب بيا اينجا . مينو زن عمومه. مامانمم که خيلي عصبانی بود گفت آره ليلا خانم زنگ زده گفته شب بیا اینجا. بابا من که از چيزی خبر نداشت گفت فرق نداره اينجا واونجا. ديگه مامانم حرفي نزد و عمم برگشت. شام خورديم و همين که بابام رفت تو اطاقه خواب مامان يواشکي به عمم گفت فردا واست دارم طاهره .عمم هيچي نگفت. ديگه ميخواستيم بخوابيم مامانم جای عممو وسط هال انداختو عمم گرفت خوابيد.منم رفتم بخوابم.منم همه شب داشتم به سینه های عمم فکر می کردم. صبح ساعت 8 وقتی بابام رفت منم بيدار شدم.رفتم پايين ديدم عمم با مامانم دارن صبحونه ميخورن وحرف ميزنن راجع به ديروز.منم گفتم نرم توصحبتا زنونست. ديگه معذرت خواهی عممواز اين حرفا .عمم داشت ظرفای ديشبو می شست که يه دفعه ديدم مامان رفت سمتشودامن عمموبه زورمي خواد در بياره .عمم هم خورد زمين ديدم مامانم با شرتودامن عمم از آشپزخونه اومد بيرون وسط هال شروع کرد به جردادن شرته عمم با دستاش.عمم هم لخت اومد طرفه مامانم گفت چيکار ميکني زنیکه آشغال.مامانه منم شرتشوپرت کرد توصورته عممو گفت تا توباشی منوانگشت نکنی حالا که کون لخت رفتی خونت آدم ميشی.عمم هم که حسابی عصبانی شده بود دويد رفت تواطاقه خواب مامانم ديدم دو تا ازشرتای مامانمو آورد بيرونو داره جرش ميده.منو بگی خشکم زده بود و اساسی راست کرده بودم.مامانه منم که تا حالا من ازش کوچکترین فحشی نشنیده بودم آز زور عصبانی گفت چکار مي کنی زن جنده عمم گفت جنده اون ننته که تو جندرو پس انداخته.مامانم هم گفت حالا که جرت دادم ميفهمی کی جندس. تا اينو گفت مامانم عمم پريدش به مامانم و افتادن به جونه هم.کیره منم دیگه شروع به خوابیدن کرد. موهای هموميکندن و توسروصورته هم ميزدن و بهم فحش ميدادن .همدیگرو تو بغله هم گرفته بودنو به هم دیگه میزدن.عمم افتاده بود رو مامانم آخه خيلب چاقتر از مامانم بودومی گفت جلو پسرت جرت ميدم . شلوارک مامانمو با شرتشواز پاش کند ومنم واسه اولين بار کسه مامانموديدم باز راست شد کیرم . مامانم هم سعی می کرد که با پاهاش عممو بزنه کنار اما زورش نمی رسيد.یه دفعم که با پاش زد تو صورت عمم عمم چنان گازی از انگشتای پای مامانم گرفت که جیغه مامانم در اومد. يه دفعه مامانم از رولباس از سينه های عمم يه گاز گرفتو عمم يه جيغ کشيدو پرت شد کناراز رو عمم . هيچي حاليشون نبود وپريدن باز به جونه هم . همه لباسای هموجر دادنو لخت داشتن با هم دعوا ميکردن. مامانه من زورش نمی رسيد و فقط چنگ از عمم میگرفت.عمم باز افتاده بود روش هي از باسنو کس مامانم چنگ می گرفت . يه گاز از رون پای مامانم گرفت که نفس مامانم بند اومد. مامانم ديگه از حال داشت مي رفت و ديگه فقط گريه مي کرد و مي گفت بسه طاهره بسه. همه جونه مامانم قرمزو جای چنگ بود عمم هم مي گفت بسه ته ديگه جنده خانم بچتو بيارم ننشو ببينه که چه جوري جر خورده؟ تو ميخاسي منو جر بدي؟ يه تف هم کرد تو صورته مامانم ومی خواست بياد بالا منو از خواب بيدار کنه که مامانم پاشوگرفت گفت گوه خوردم طاهره هرکاری بگی می کنم نوکری تو میکنم. عمم هم اومد موآشو گرفت کشون کشون انداختش رو مبلو بعدش کسشوگذاشت روصورته مامانم ميگفت بخورجنده .بيچاره مامانه منم مجبوربود بخوره اولش نمي خورد اما مجبور بود آخ واوخ عمم هم راه افتاده بود رفت سره کسه مامانم انگشتاشوکرد تو کسه مامانمو پاهاشم داشت می کرد تو دهن مامانم و مامانمو مجبورکرد انگشتای پاشو بخوره. مامانم همينجورفقط گريه ميکرد همينجوري هی ميزدتوگوشه مامانم سينه هاشوگذاشته بود رو صورته مامانمو مجبور ميکرد سينه هاشو بخوره میگفت تا توباشی از سینه من گاز نگیری. بعده نيم ساعت مامانمو پرت کرد اونورو پا شد و با پاشم چندتا محکم زد توکسه مامانم و گفت جوری جرت دادم که حالا حالاها يادت بمونه ورفت شورتی که پاي مامانم بود و گذاشت توکيفشو مانتو شلوارشو پوشيد رفت وبه مامانم گفت جرات داری به کسي حرف بزن تا باز بيام کستوجربدم من سريع رفتم بالا و عمم هم بدون شرتوسوتينش رفت.ازاون روزهروقت مامانم عمموميبينه از زوره ترس مثه سرورخودش با عمم برخورد ميکنه.

     
#733 | Posted: 27 Apr 2014 22:10

داداش امین


اسم من سیمین 29 سالمه و 4 ساله كه ازدواج كردم اون موقع كه دختر خونه بودم همیشه تو خونه آزاد میگشتم مخصوصا موقعی كه بابا خونه نبود آخه اون بعضی وقتا گیر میداد كه جلوی امین مراعات كنم امین دادشمه 6 سال از من كوچیك تره خیلی خوشگله و خوش هیكله خیلی از دوستام طلبه بودن باهاش دوست بشن بعضی وقتا از حموم كه میومدم بیرون میدیدم لباسم رو كه آماده كردم جا به جا شده میدونستم كار امینه ولی به روش نمی آوردم یه بار هم كه فكر كرده بود من خوابم اومده بود تو اتاقم گوشه پتو رو بلند كرده بود داشت به پاهام نگاه میكرد صدای نفسش رو میشنیدم هم خنده ام گرفته بود هم نمیخواستم بهش زیاد رو بدم ولی گاهی هم بهش حال میدادم مثلا میگفتم بیا من رو ماساژ بده میفهمیدم كیف میكنه چند بارم كیرش بزرگ شده بود كه من دیدم ولی چیزی بهش نگفتم خلاصه كه امین از هر موقعیتی برای دید زدن من استفاده میكرد منم زیاد بهش سخت نمیگرفتم یه بار از توی كمدش یه فیلم سكسی پیدا كردم كره خر عجب فیلمی داشت حسابی خوشم اومده بود از فیلمه یه بار مسافرت رفتیم چون همه تو یه اتاق خوابیده بودیم امین كنار من بود وسط شب داشت با كونم بازی می كرد كه از خواب بیدار شدم ولی نفهمید تا اینكه دیدم دامنم رو زد بالا و كیرش رو گذاشت لای كونم و یه كم تكون تكون داد بعدم آبش رو ریخت و كثافت همونجوری شرتم رو كشید بالا پشتش رو كرد خوابید كه فرداش مجبور شدم برم حموم اینا گذشت تا اینكه من شوهر كردم شوهرم تو یه شركت كار میكرد گاهی مجبور بود بره ماموریت برای همین نزدیك خونه بابام خونه گرفتیم و هر موقع اون می رفت امین شب میومد پیشم یا من میرفتم اونجا.

تو یكی از این ماموریتا احسان مجبور شد یك ماه بره خارج از كشور خیلی حالم گرفته بود یه هفته آخر قبل از رفتنش هر شب برنامه داشتیم مثلا میخواست تو رفتنش به من سخت نگذره نگو من بد عادت شده بودم یه هفته بعد از رفتنش یه شب امین اومد كه پیش من بخوابه هر موقع میومد رو تخت كنار من میخوابید ولی دیگه كاری به كار من نداشت ولی اونشب من بدجوری حالم خراب بود غروبش هم یه كم این شبكه پر بركت اسپایس رو نگاه كردم دیگه بد تر شده بودم قبل از اومدن امین یه حموم رفتم كه حالم بهتر شه ولی نشد كه نشد امین اومد مامانم برامون شام داده بود شام خوردیم و یه كم ماهواره نگاه كردیم من گفتم من میرم بخوابم تو هم هر وقت خواستی بیا رو تخت دراز كشیدم یاد كارهای امین افتادم یه فكری مثل برق از ذهنم گذشت بلند شدم زود یه لباس خواب پوشیدم و زیرش فقط یه شرت پام بود 20 دقیقه گذشت كه دیدم امین تلویزیون رو خاموش كرد فهمیدم داره میاد بخوابه خودم رو زدم به خواب از قصد پتو رو هم از روی زدم كنار تو اتاق یه شب خواب روشن بود معلوم بود من چی تنمه امین كه اومد انگار نفهمید اومد كنارم خوابید یه دفعه دیدم گفت اوه اوه بعد آروم گفت چه بدنی كوفتت بشه احسان این آبجی مارو مفت مفت میكنی خندم گرفت به زور خودم رو نگه داشتم پاهام رو تو شكمم جمع كردم كه كونم بیشتر بره سمتش دیدم آروم دستش رو گذاشت روی كونم و یه كم مالید بعد وقتی فكر كرد من خوابم دستش رو انداخت روم و پستونم رو گرفت و آروم گفت جون عجب هلویی یه كم مالید كیرش رو هم چسبونده بود به كونم.

یه كم گذشت دیدم ازم فاصله گرفت ولی خیلی زود دوباره چسبید به من بله آقا شلوار و شرتش رو درآورده بود لباس خواب منم كه كوتاه بود بالا هم رفته بود شرتم رو هم امین پائین كشید و كیرش رو چسبوند به كونم اینبار مثل مسافرتمون نبود چون من مزه سكس رو چشیده بودم و بد جوری هوس كرده بودم از داغی كیرش خیلی خوشم اومد یه كم كه گذشت یه دفعه برگشتم سمتش نزدیك بود پس بیافته زبونش بند اومده بود چشماش داشت از كاسه در میومد گفتم چیه چرا ترسیدی مگه چی شده داداش جون گفت سیمین ... گفتم چیه نترس من كه ناراحت نشدم تازه خوشم هم اومد چون احسان نیست منم هوس كردم ادامه بده داداش گلم بعد بدون اینكه بذارم حرف بزنه لبم رو گذاشتم روی لبش و شروع كردم به خوردن یه كم گذشت اونم راه افتاد توله سگ خیلی وارد بود از احسان بهتر لبم رو میخورد دستشم گذاشته بود روی كونم و میمالید هر دو به پهلو خوابیده بودیم و امین موقع مالیدن كونم من رو به خودش فشار میداد كه كسم بچسبه به كیرش منم كه منظورش رو فهمیدم خودم كمكش كردم اولین باری كه با كیرش كسم رو لمس كرد لبام رو گاز گرفت تو همون حالت یه اومممممممممممممممم گفت منم لای پام رو باز كردم كه قشنگ كیرش بخوره به كسم.

تو همون حالت لب تو لب امین خودش رو تكون میداد بعد با دستش شروع كرد به مالیدن پستونام وای كه چه خوب اینكارهارو انجام میداد لبش رو از لبم جدا كرد شروع كرد به خوردن پستونام با دستش كسم رو میمالید انگشتش رو می كرد تو كسم من دیگه كنترلی به خودم نداشتم و شروع كردم به ناله كردن امین من رو به كمر خوابوند خودش خوابید روی من از گردنم شروع كرد به خوردن اومد پائین یه مكث كوتاه سر پستونام كرد بعد بازم رفت پائین یه كمی به نافم زبون زد كه من قلقلكم گرفت آروم آروم رفت پائین و رسید به كسم اولش با ملایمت زبونش رو میمالید به كسم ولی بعد از چند لحظه حركاتش سریع شد و همش زبونش رو به لای كسم میمالید و اوم اوم میكرد با دستشم پستونام رو چنگ میزد منم دیگه داشت اشكم در میومد بهش گفتم بسه بیا بكن توش گفت نه اول باید با زبونم آبت رو بیارم بعد شروع كرد دوباره به خوردن كسم زبونش رو میكرد تو كسم دماغش میخورد به تاجكم وای كه چه حالی میداد دیگه نتونستم خودم رو نگهدارم با صدای بلند شروع كردم ناله كردن وایییییییییییییییییی آخخخخخخخخ آیییییییییییییی بخخخخخووووووووورررر بببببببخخخخوووووووووورررررررررر آآآآآآآآآآیییییییییییییی و اورگاسم شدم خیلی به من مزه داده بود امین رو كشیدم روی خودم ازش یه لب گرفتم بعد اون رو خوابوندم روی تخت خودم مثل آدمهای گرسنه شروع كردم به ساك زدن كیرش وای با این سن و سالش چه كیری داشت نوش جونش بشه اونی كه زنش میشه كیرش از كیر احسان درشت تر بود حسابی براش ساك زدم امین طوری من رو نشونده بود كه خودش بتونه با انگشت كسم رو بماله با این كارش منم وحشیانه تر براش ساك میزدم كه دیدم سرم رو از كیرش جدا كرد گفت بسه سیمین الان آبم میاد گفتم خوب بیاد گفت نه میدونی چند ساله من تو كف این و كس و كونتم باید امشب با كیرم بهشون حال بدم من رو خوابوند روی تخت به كمر مچ پام رو گرفت برد بالا فكر كردم میخواد بذاره روی شونه هاش ولی دیدم پاهام رو گذاشت كنار سرم نفسم بند اومده بود بعد كیرش رو گذاشت جلوی كسم و در عرض چند ثانیه تموم كیرش رو تو كسم جا داد وقتی دید من سختمه پاهام رو ول كرد یه كم نفس كشیدم بعد شروع كرد تلنبه زدن صدائی راه افتاده بود تو اتاق معركه.

یه كم كه كرد گفت سیمین خوب میكنمت گفتم آررررررررررهههههههه بكن میگفت میخوام بگامت میخوام جرت بدم آبجی جون بعد تند تر كیرش رو تو كسم میكرد حس میكردم كیرش تا نافم میاد یه كم گذشت گفت سیمین میخوام كونتم بكنم گفتم نه امین دردم میاد هر چی اصرار كرد بهش این اجازه رو ندادم چون زنایی كه از كون سكس دارن كوناشون خیلی بزرگه و تو لباس مجلسی خیلی زشته من به احسان هم اجازه ندادم كیرش رو تو كونم بكنه امین كه دید موفق به این كار نمیشه من رو به حالت سجده خوابوند و كیرش رو از پشت كرد تو كسم با گفتن جون چه كسی داره آبجی سیمینم شروع كرد به تلنبه زدن با دستش پستونام رو میمالید خودم هم با تاجكم بازی میكردم نزدیكای اورگاسم دومم دیدم صدای نفسهای امین بلند شد منم تند تر تاجكم رو مالید هر دو در حال انفجار بودیم گفت سیمین كجا بریزم منم گفتم همونجا تو كسم اونم با یه تكون تموم آبش رو تو كسم خالی كرد و تو كسم داغ داغ شد انگار آبش جوش اومده بود بعد امینشروع كرد به آههههههههههه كشیدن منم همزمان با امین اورگاسم شده بودlدیگه دستم خسته شده بود خوابیدم روی تخت امین هم افتاد روم تو همون حالت خستگی و بی حالی گفت سیمین حامله نشی كار دستمون بدی گفتم نترس الان بلند میشم قرص میخورم یه خنده كرد گفت دستت درد نكنه.

گفتم دست تو هم درد نكنه داداش جون گفت سیمین به من نگو داداش از این به بعد به اسم صدام كن گفتم چرا گفت آخه كدوم خواهر برادری با هم از اینكارا میكنن كه ما كردیم گفتم عذاب وجدان داری گفت آره گفتم بی خود تو باعث شدی كه من نرم به غریبه ها كس بدم گفت یعنی اینقدر حشری هستی كه نمیتونستی جلوی خودت رو بگیری گفتم پس چی میخواستم زیاد به خودش عذاب نده بعد بلند شدیم خودمون رو تمیز كردیم رفتیم دستشویی و اومدیم لباس پوشیدیم اول امین رفت تا من از دستشوئی بیام دیدم امین رو تخت خواب خواب انگار چند ساعت بود خوابیده بود منم دیگه حموم نرفتم كنارش خوابیدم صبح امین رفت خونه منم رفتم حموم ولی امین از حركاتش معلومه كه از این اتفاق خوشحال كه نیست هیچ یه كمی هم ناراحته.

     
#734 | Posted: 30 Apr 2014 21:44

بغل کردن عمه

سلام به همه دوستان



تابستان بود و عمه وپسرش که ده سال داشت مهمان ما بودند چند روزی از اومدنشون گذشته بود واینجور نبود که بگیم چند تا اتاق خواب داشتیم و هرکس میرفت تو اتاق خواب.معمولا توی هال تشک پهن میکردیم میخوابیدیم ومن یه گوشه ای دراز کشیده بودم اولش اصلا توی این فکر نبودم که امشب میتونه چه اتفاقی برام پیش بیاد موقع خواب شد که برق هنوز خاموش نشده بود عمه دامنشو دراورد و با شلوارک اومد نزدیک اونجایی که داشتم تلویزیون تماشا میکردم اون یه هفته ای که پیش ما بودند تقریبا هر شب موقع خواب با شلوارک میخوابید ولی اون شب چون خودم هم داشتم تلویزیون تماشا میکردم پیشش دراز کشیده بودم که با دیدن چاک کون عمه جرقه ای به ذهنم خورد که اگه بشه دست بزنم به کونش.منم که تازه توی بیست ویک سال بودم تابه حال کوس از نزدیک ندیده بود یک دفعه به فکر این افتادم تا با عمه ام حال کنم.اولش هیچکار نکردم صبر کردم که همه خوابیدند بعد عمه رو بغل کنم تلویزیون رو خاموش کردم دیگه هوا اینقدر گرم بود که هیچ چیزی روی خودش نیانداخته بود اول دستمو اوردم پایین با ساق پاش ور رفتم یه چند دقیقه ای دستمالیش کردم بعد پشتش دراز کشیدم بغلش کردم کیرم توی لاپاش بود دیگه ابم داشت میومد اومدم دست گذاشتم روی نوک شلوارک که بکشم پایین خودش رو تکون داد بعدش دیگه بهش دست نزدم جق زدم ابم رو تو شرت ریختم ولی مثل سگ ترسیدم بودم نکنه فردا اتفاقی پیش بیاد



صبح شد من که روم نمیشد تو صورت عمه نگاه کنم ولی به هر حال اتفاقی پیش نیومد تا عمه اینا اون روز قرار بود برگردن شهرشون.دوسال از این قضیه گذشت البته نه اینکه فکر کنید من فقط توی این دوسال به این قضیه فکر میکردم این قضیه رو کلا من فراموش کردم حتی بعد از اون تابستان دو سه باری عمه ام خانه مون اومد ولی اصلا فکرش نمیکردم.تا این با سایت داستان سکسی اشنا شدم توش متوجه شدم چه راههایی وجود داره تا زنهای فامیل رو گایید.حدود ا اواخر تابستان بود که میخواستم برم خانه عمه ام چند روزی بمونم دیگه نسبت به دو سال پیش فکرم بیشتر کار میکرد تا بی گدار به اب نزنم.صبحش حرکت کردم و نزدیک ظهر بودم که رسیدم خانه شون زنگ رو زدم رفتم بالا سلام علیک و روبوسی کردیم نشستم تا خستگی درکنم شوهرش هم طبق معمول سرکار بود اون روز گذشت خلاصه من فقط داشتم دید میزدم بدن عمه رو.ظهرش عمه رفت حمام تا دوش بگیر و منم یه صندلی اوردم گذاشتم پیش در حموم تا از بالای شیشه ببینم چیزی میشه دید یا نه اما فقط توی رختکن معلوم بود جمعه بود و شوهر عمه هم خانه بود تا اینکه شنبه شد ساعت ده صبح بیدار شدم دیدم بازم شوهرعمه ام خانه هستش



گفتم مگه سرکار نمیخواستی بری گفتش نه این هفته شب کارم گفتم شماکه تا یک ماه پیش تک شیفت بودی گفتش تازه از این ماه اینطور شده.به هرحال من داشتم پردرمیاوردم شب ساعت ده شب شد و شوهر عمه ام رفت سرکار.من از همون شب تصمیم گرفتم شروع کنم عمه ام که توی اتاقی شبا میخوابید که تلویزیون بود و منم تا قبل از این بخاطر اینکه شوهر عمه ام میخواد بره سرکار و صدای تلویزیون بیدارش نکنه روشن نمیکردم ولی دیگه از امشب میخواستم عمه رو بکنم.عمه وپسرش خوابیدن منم با صدای کم تلویزیون تماشا میکردم ساعت یک شب بود که تلویزیون رو خاموش کردم با اینکه اولش هی به خودم قوت قلب میدادم و میگفتم نترس برو جلو ولی باز میترسیدم و قلبم تند میزد ولی با اون حال اومدم پشت عمه دراز کشیدم اروم دستم رو گذاشتم رو کمرش و یه کمی مالوندم کیرم سیخ شد گذاشتم لای پاش ابم اومد و ریختم تو شورتم رفتم تو اتاق خواب خوابیدم تا یه موقع شوهر عمه کله کیری صبح نیاد ببینه من تو بغل زنش خوابیدم.شوهر عمه ام صبح اومد خوابید ولی عمه ام از وقتی که صبح صبحانه رو خوردم یکی دوباری اصرار کرد برم دوش بگیرم ولی من متوجه منظورش نشدم.ولی ظهر گفتش اگه لباسی کثیف داری بذار من بشورم که منظورش رو گرفتم



یعنی دیشب فهمید ابم ریخته تو شورتم بخاطر همین هم اصرار کرد برم دوش بگیرم.شب شد ولی با اون حال که عمه بو برده بود که شب بغلش کردم جاشو عوض نکرد بره اتاق دیگه بخوابه.یادمه اون شب شبکه سه فوتبال دوستانه داشت میداد خلاصه تا تمام شدن فوتبال صبر کردم که عمه حسابی تو خواب باشه حدودا ساعت یک و نیم بود که تلویزیون رو خاموش کردم اروم اروم اومدم پشته عمه دراز کشیدم دستم رو دورش حلقه کردم با سینهاش حسابی ور رفتم یک دفعه میخواستم دستمو رو بذارم روی کوسش که دیدم داره با کوسش ور میره.دیگه دل زدم به دریا گفتم عمه شورتو پایین میاری ارام ارام شلوارکش رو کشید پایین بعد شورتش رو.افتادم روش فقط داشتم لبای نازش رو میخوردم دیگه داشتم میمردم برای اولین بار داشتم کوس از نزدیک میدیدم فقط داشتم لیس میزدم که عمه گفت فرو کن دیگه.منم تا فرو کردم یک دقیقه نشد که ابم ریخت توش.دیگه از اون بعد فرصت فقط چند سری پیش اومد تا با عمه حال کنم.

     
#735 | Posted: 30 Apr 2014 22:29

تکیلا و سکس

سلام و عرض خسته نباشید ب همه ی دوستای گله حشری خودم.

اول از خودم بهتون میگم و خانوادم.من کامران 19 ساله از تهران هستم ک دانشجوی رشته الکترونیک توی ساری هستم.اینم بگم ک پدرم چون خوشش نمیومد ک من خوابگاه برم داخل ساری ی خونه ی مجردی در بست واسم اجاره کرد من دوست دختر تا دلت بخاد دارم ولی تا ب حال با هیچ کدومشون سکس نداشتم من جق هم نمیزنم بیشتر توی خواب ارضا میشم خیلی خیلی دیر ارضا هستم قبلا سعی ک میکردم جق بزنم ی ربع فقط باید ب کیرم ور مبرفتم تا آبم میومد ک دیگه از این قضیه منصرف شدم ک جق بزنم.
ی دونه خاهر دارم ب نام سارا ک 25 سالشه و قدش 175 و وزنشم 75 کیلو هستش و بدنش کلا ورزشکاریه سینه های بزرگ و سفت و بدنسازی و ایروبیک هم مربی گری میکنه و کارشناسیشو گرفته و دیگه درس نمیخونه و فقط خوش میگذرونه و کلاس های آموزشی میره.


اینا همین اول بگم ک خانوادمون اصلا مذهبی نیست پدرم و مادرم جوری بودند و هستند ک موقعی ک مشروب میخوردند با هم دیگه ب ما هم میگفتند بیاید بخورید.از لحاظ مالی وضعمون خیلی عالیه و مشکلی نداریم جوری هست ک همیشه بهترین نوع ویسکی و ودکا را داریم تو خونمون.
خب خاطره ای ک میخام تعریف کنم مربوط میشه ب روزه 15 اسفند ماه ک قرار گذاشتیم با افراد کلاس ک نریم سر کلاس و بریم شهرامون.
روزه 15 ام سارا زنگم زد گفت ک کامی من میخام بیام پیشت میشه؟
خسته شدم از تهران میخام بیام ی چند روز اونجا خوش بگذرونیم و مهمونی بگیریم.منم خب کلا همیشه با خلوت کردن باهاش حال میکردم و خوش میگذروندیم ولی ن مثه ایندفعه ک توی ی خونه ی خالی توی ی شهره غریب با هم باشیم.
گفتم اوکی بیا فقط داری میای داخل ساکت ی شیشه ودکا و ی شیشه ویسکی و ی شیشه تکیلا من خریدم داخل کمدمه بیار این 3 شبه بترکونیم خودمونا.اونم خندید گفت باشه داداشی میارم فقط تو مزه رو آماده کن گفتم ای ب چشم.


خلاصه روز 4 شنبه باهم صحبت کردیم گفت ک فردا یجوری راه میافته ک واسه عصر 5شنبه پیشم باشه و شبو حال کنیم.این اولین بار بود ک داشت میومد خونم و اولین بار بود ک میخاستیم دور از چشم بابا مامانم دوتایی مست کنیم.خیلی هیجان زده شده بودم بعد از این که تلفنش قطع شد یسری فکرای پلید اومد تو ذهنم ک ولم نمیکرد.اینا بگم ک خاهرم با 2 تا پیک زود مست میشه برعکسه من ک با 6امین پیک دیگه دیوونه میشم البته خاهرم مخصوصا اگه تکیلا بخوره مست ک میشه فقط میخنده ی دفعه یادمه توی مهمونی تکیلا میخوردیم ی پیک ک خورد دیگه دیوونه شد و ی کارایی میکرد ک خیلی جالب و عجیب بود مثلا توی اون مهمونی دستمو گرفت برد توی اتاق گفت بیا کارت دارم رفتم نشوندم روی تخت و یهو دستشو گذاشت روی کیرم و هی مالید ک بعدش خندیدم و زود خوابوندمش.


خلاصه ی فکرایی ب سرم زد گفتم اون ک داره میاد مست هم میشه چرا هم خودم حال نکنم و هم اون.رفتم از خونه بیرون برای خرید رفتم 3 ، 4 کیلو موز خریدم و یسری میوه های دیگه واسه فرداشب ، بادم و پسته و از این چیزا خریدم کلا یسری چیزای گرم خریدم.خریدام ک تمام شد رفتم دم ی داروخانه و گفتم دارو واسه افزایش منی و میل جنسی میخام با ژل بی حس کننده دکتره ی نگاه چپی بهم کرد و واسم آورد اون چیزایی ک سفارش داده بودم خریدم تمام شد و اومدم خونه بلافاصله شروع کردم ب خوردن موز و میوه ها و قرص افزایش منی ک روش نوشته بود 24 ساعت قبل از سکس خورده شود.منم 4 تاشا انداختم بالا خلاصه شب خوابیدم و ظهر دورو بره ساعته 12 بود ک از خواب بیدار شدم دیدم شرتم خیس شده و جنب شدم همونموقع خاهرم زنگ زد گفت من ساعت 2 حرکت میکنم ایشالا 8 اونجام فقط شمام حاضر باشه گفتم اوکی غذا فست فود میگیرم اونموقع ک اومدی خدافظی کردم و ی کم دیگه خوابیدم و بلند شدم از جام و دستو صورتمو شستم و 4 تا دیگه از اون قرصا را خوردم و مشغول تمیز کردن خونم شدم هر دفعه هم ی موز میخوردم ک کمرم امشب سفت سفت بشه ی دفعه ب خودم اومدم دیدم ساعت 7 شده ی حمام زود رفتم و منتظر شدم ساعت 7 و نیم بود



زنگش زدم گفتم کجایی؟گفت از راننده پرسیدم میگه 8 و نیم میرسیم ب ترمینال.گفتم اوکی لباساما پوشیدم و ی تاکسی گرفتم و رفتم ترمینال استقبالش ساع 8 و 40 رسیدند دیدمش دستو رو بوسی کردیمو ساکشو گذاشتم توی تاکسی و راهی شدیم ب طرف خونه توی راه زنگ زدم فست فود غذا رو درست کنه و نرسیده ب خونه دم راه برم تحویل بگیرم غذاهارورسیدیم خونه لباساشو عوض کرد وا وای ی لباس مشکی پوشیده بود ک خیلی سکسی بود حال کردم اونموقع ک دیدمش توی اون لباس در هر حال غذامونو خوردیم گفتم خوب آوردی مشروبارا؟گفت بعله کدومشو امشب بخوریم؟
گفتم بازر برم هر 3 تاشا بیارم رفتم آوردم ویسکی (شیواز) بود ودکا هم (نمیرف) تکیلامون (میکزیکو) بود اسمش گیلاسا را آوردم 4 تا رد بولم خریده بودم با چیپس و پوفک ها آوردم گفت کدومو بخوریم؟گفتم بزار میکس کنیم گفت خو بد مزه نشه؟گفتم ن نمیشه بهتره اینطوری



خلاصه خودم ساقی شدم چندلحظه ک حواسش نبود واسه خودم بیشترشو ربول ریختم واسه اون بیشترشو تکیلا ریختم واسه خودم فقط ویسکی ریختم اوناییی ک مشروب خور حرفه ای هستند میدونند ک ویسکی گیراییش از ودکا و تکیلا کمتره خلاصه پیکه اول من در اصل اصن مشروب واسه خودم نریختم و گفتم بزنیم ب سلامتی خودمون دوتا رفتیم بالا واسم همیشه جالب بود با اینکه دختره راحت ی ضرب ی گیلاسا میره بالا و مز مزه نمیکنه.یزره حرف زدم باهاش دیدم داره ی اتفاقاتی میوفته ک دیدم دیوونه شد دوباره گفت بریز پس ساقی گفتم ای ب چشم رفت صدای ظبتو زیاد کنه و بیاد منم نامردی نکردم تکیلا و ودکا واسش ریختم توی گیلاسش و واسه خودمم باز فقط ردبول ریختم اومد گفتم این یکی رو بریم ب سلامیتی ی دونه خواهر زیبام گفتم علی یارتو این پیکم ی ضرب رفت بالا و توی جاش داشت با آهنگ میرقصید و گرم شده بود منم داشتم عدای مستی را در می آوردم گفت چرا بیکاری بعدیا بریز گفتم چشم بعدیااا فقط واسش ویسکی ریختم واسه خودمم خدایی ویسکی با رد بول ریختم ک خودمم یکم گرم بشم گفتم این یکی رو ب سلامتی ی دونه خواهر عزیزم گفت علی یارتو این پیکم رفت بالا دیگه کامل مست شد



دستمو گرفت گفت بیا بریم برقصیم رفتیم وسط خونه شروع کردیم ب رقصیدن.خیلی سکسی میرقصید انقده ک کیرمواقعااااا بلند شد این قرصارم ک خورده بودم انگار میخاست آبم بیاد گفتم یلحظه من برم توی آشپزخونه رفتم و دوتا دونه قرص دیر انزالی خوردم بعدشم ژل بی حسی رو مالیدم ب کیرم و 5 دقیقه صبر کردم ک صدام کرد گفت ساقی بیا پیک بعدیا بده ک خیلی حال داد این میکسات کیرمو کردم توی شلوارم و رفتم ی گیلاس کامل تکیلا واسش ریختم و واسه خودمم باز فقط رد بول ریختم دیگه نگاه نمیکرد ک چی واسش میریختم فقط چشماش بسته بود و داشت میرقصید.گیلاسا گذاشتم جلوش برداشت و خورد دیگه بلندشد از جاش و گفت چقدر گرم شد بهش گفتم بخاری رو ک نمیشه خاموش کنم اینطوری سرما میخوریم لباساتا کمتر کن گفت خب چیزی زیر این نپوشیدم گفتم خب درش بیار گفت ای ناقلا باشه بیا این واسه تو دیدم این بولیز مشکیش ک خیلی هم تنگ بود در آورد وای خدای من ی جفت سینه ی ورزشکاری فوق العاده با ی سوتین مشکی تور دار خیلی سکسی شده بود دیگه سرجام خشکم زد و همینطور داشتم نگاهش میکردم یهو اومد زد تو صورتم گفت هیز بعدا میدم بکنیم بیا حالا برقصیم



منم کم نیاوردم گفتم وای جدی چقدر گرم شد گفت تو هم در بیار منم بولیزمو در آوردم دستاشو گذاشت روی سنیه هام وای ک چ حالی میداد.یهو بهم گفت بیا 1پیک دیگه بخوریمو بخوابیم باهم گفتم باشه اومدم ی گیلاس کامل ویسکی و ودکا و تکیلا واسش ریختم برداشت خورد اصن حواسشم نبود ک منم خوردم یا ن منم هیچی نخوردم تا هوش باشم.پیکشو خورد و دستمو گرفت و گفت بیا بریم بخوابیم گفتم باشه بزار تا تشک هارا برم بیارم گفت باشه دیگه نمیرقصید توی خودش رفت نشست روی مبل منتظرم بود رفتم تشکا را آوردم زود خودشا انداخت روی تشکا و گفت بیا دیگه گفتم باشه بزار برم چراغارا خاموش کنم گفت باشه برو من میخابم رفتم ی 10 دقیقه ای کارم طول کشید تا دربارا ببندم و ......
رفتم وارد اتاق ک شدم دیدم وای خوابه خوابه ی دستشو گذاشته لایه پاهاش ی دستشم روی سینه هاش دلمو زدم ب دریا رفتم لپ تاپو روشن کردم ی فیلم سوپر رو آوردم و صداشا زیاد کردم دیدم هیچی نمیشنوه جراتم بیشتر شد لباساما کامل در آوردم و لخت شدم کیرم مثه سنگ سفت بود ولی ب حس بی حس بود دست ک بهش میزدم هیچی حس نمیکردم.رفتم جلو گفتم سارااااا ، سارااااا دیدم جواب نمیده دستشو از لای پاهاش برداشتم شلوارشو یواش گرفتم تو دستا دیدم تکون میخاد بخوره ولی فکر میکنه داره خواب میبینه و زور نمیزنه یواش ، یواش شلوارا کشیدم پایین و از پاهاش کشیدم بیرون لای شلوارشو بو کردم و دست کشیدم دیدم خیسه عرق لای پاهاشا دیدم ی شورت دقیقا همرنگ و همطرح سوتینش هست یواش شرتشم کشیدم پایین ی کسی رو دیدم ک هیچ مویی بهش نبود صورتمو بردم جلو وای ک چ بویی میداد لباما گذاشتم روی لبه های کسش و شرع کردم دیوونه وار کسشو خوردن ک شروع کرد آو ناله کردن و تکون خوردن آه و نالش حشری ترم میکرد با یکی از دستای دیگه سینه هاشو از روی سوتینش گرفتم وای ک چ حالی میداد دیگه خسته شدم از سوتینش و دیگه جراتم بیشتر شد و گفتم هرچه بادا باد برش گردوندم و سوتینشو باز کردم و شوع کردم ب خوردن سینه هاش خیلی حال میداد اونم هی آه و ناله میکرد و میگفت من مست نیستم.



سینه هاشو ک خوردم خیلی بهم حال داد رفتم سراغ لباش و لباشم شروع کردم ب خوردن اونم نم نم لبای منا میخورد و زبونشو میکرد تو دهنم.خیلی حشری شدم با خودم گفتم کسشا ک نمیشه بکنم تنها جایی ک هست کونشه.برش گردوندم خیلی سخت بود چون بین حالت خواب و بیدار بود و بدنش ول بود لای کونشو بو کردم ی بوی عرغ خیلی خوبی میداد بین دوتا پاهاش واسادم و دوتا پاهاشا باز کردم و خوابیدم همونجا شروع کردم ب لیسیدن در کونش زبونمو هی میکردم تو کونش خیل خوشمزه بود و حال میدا هر دفعه کسشم از همون پشت میخوردم اونم فقط آه آه میکرد و هزیون میگفت رفتم ژل بی حسی رو آوردم با خودم گفتم با این سوراخ تنگ نکرده آبم میاد.ژلو مالیدم و ی 5 دقیقه دوباره شروع کردم ب لیسیدن کس و کونش ب فکرم رسید ک ی بالش بزارم زیر شکمش ک سوراخ کونش بیاد بیرون از لای کونش و راحت تر بتونم 18 سانت کیرمو بکنم توش.کیرمو خیس کردم سوراخ کونشم با 4 تا انگشت گشاد کردم کله کیرمو ک گذاشتم با فشار زیاد رفت توی اونجا اول کار تا ته هل دادم توش جوری ک تخمام چسبیده بود ب دهنه کسش از پشت انذازه ی دقیقه نگه داشتم کیرم داشت میسوخت ک اوردم بالا یواش ، یواش شروع کردم ب تلمبه زدن



اقنده تلمبه زدم ک دیگه کم کم آه یواش نمیکشید بیشتر داشت جیغ میکشید ولی داشت حال میکرد کم کم حس کردم داره آبم میاد کیرمو کشیدم بیرون برش گردوندم ب طرف خودم و دهنشو باز کردم و کیرم گذاشتم توش و شروع کردم ب جق زدن تا بعد از 2 دقیقه آبم اومد باورتون بشه یا نشه مهم نیست ولی قرصاا و میوه هایی ک خورده بودم کاره خودشونو کرده بودند جوری ک دهنش کامل پر از آب سفید و غلیظ شد دیدم نفسش بد داره بالاپایین میره سرشو بلند کردم دیدم آبمو قورت داد بعدشم زبونشو دور دهنش چرخوند.
دیگه نا نداشتم هیچ جونی نداشتم اولین بارم بود ک اینطوری ارضا میشدم.یزره ک گذشت باز کیرم راست شد ایندفعه همینطور ک خوابیده بودم رفتم گرفتمش تو بغلم و خوابیدم .


صبح دیدم حس کردم یکی داره با کیرم بازی میکنه ک دیدم بعله سارا داره ساک میزنه واسم و چشام رو ک باز کردم گفت کار خودتو کردی گفتم ن بابا پردت سرجاشه.اون همینطور داشت ساک میزد ک یهو آبم اومد همه آبمو میک زد گفت ی قول بهم بدیم ک تا آخره عمر این راز بینمون بمونه حتی اگه ازدواج کردیم هیچوقت خودمونو درغ نکنیم.گفتم چرا؟
گفت امروز صبح ک بلند شدم همچی رو زود فهمیدم ولی ی حسه خیلی خوب داشتم موقع بیدار شدنم خیلی عالی بود اون حس ممنون کامران منم گفتم باش همیشه اینکارا میکنیم.بعدشم کارامونو کردیم و تا 28 ام توی ساری موندیم و توی این روزا من میلیسیدمش دیگه لای پاهاش مال خودم شده فقط مشکل این بود ک 28 ام پریودش شروع شد و دیگه فقط باید سینه میخوردم ک دیگه فایده نداشت واسم.روزه 10 ام عید هم اومد باهام تا 25 ام اینجا بود و حال کردیم باهم .
قراره واسه 15 ام باز بیاد پیشم دارم کمرمو میسازم واسه اونموقع.

     
#736 | Posted: 1 May 2014 22:34

اولین سکس افسانه

سلام
من افسانه هستم
الان که این اتفاق زندگیم را مینویسم بیست و هشت سالمه
من یک خانواده چهار نفره دارم
بابا که شغلش آزاده
مامانم که دبیر آموزش و پرورش هستش
داداشم که مهندس شده و در یک شرکت دولتی مشاور هستش
خودم هم که دانشجوی کارشناسی ارشدم
بگذریم


این نوشته من برمیگرده به هشت سال پیش
شب تولد من توی بیست سالگی ام
دوتا از دوستانم آمده بودن و عموها و خاله هام با خانواده هاشون
بابا و مامان و داداشم حسابی خرج کرده بودند و من را پیش دوستام سربلندم کرده بودند
حسابی خندیدیم و رقصیدیم و خوردیم و شادی کردیم
جای همه شما خالی
خلاصه آخر شب شد و همه رفتند
ما موندیدم و کلی کارهای ریخت و پاش شده و نظافت و شستشوی ظروف
مامان و داداشم و من شروع کردیم به کارها
بابا رفت خوابید و هر از چندی داد میزد بقیه اش را بگذارید برای فردا یا اینکه آرومتر
خلاصه کارها را تمام کردیم و خسته و کوفته رفتیم بخوابیم
داداشم جلوی تلویزیون دراز کشید تا ماهواره نگاه کنه
مامان رفت توی اتاق تا بابام را آرمش کنه ( متوجه هستید که... )
منم رفتم اتاقم و آرایشم را که کمی هم خوب شده بود تمیز کردم و لباسهام را عوض کردم تا برم حمام
دوش آب داغی گرفتم و حسابی کیف کردم
از حمام آمدم بیرون
داداشم هنوز تلویزیون نگاه میکرد


بابا و مامان چراغ اتاقشون خاموش بود و صدایی نمیآمد ( لااقل من نشنیده )
رفتم توی اتاقم و همونطور که موهامو با حوله پیچیده بودم خوابیدم
از فرط تشنگی از خواب بیدار شدم و رفتم آشپزخانه سراغ یخچال
یک لیوان برداشتم و دوبار پر کردم و نوشیدم
خیلی تشنه بودم
ظرف آب را دوباره پر کردم و گذاشتم توی یخچال و برگشتم
دیدم داداشم همونطوری جلو تلویزیون خوابش بردهرفتم تلویزون را خاموش کردم
دیدم داشم دستش توی پیجامه اش هستش و داره میخارونه خودش را
نمیدونم چرا دوست داشتم بیاستم و نگاه کنم !!!!
ایستادم و نگاه کردم
خارشش که تموم شد دستش را درآورد و همونطور دراز کش خواب بود
نشستم روی مبلی که کنار داداشم بود و اون کنارش خوابیده بود
کمی همینطوری نگاهش کردم و نمیدونم چه حسی بود که بی اختیار دستم را دراز کردم و از روی پیجامه خیلی آروم گذاشتم روی کیرش
خیلی ترسیده بودم
اما یک حس خیلی عجیب اما فوق العاده ای داشتم


تمام بدنم مور مور شده بود
داغ داغ بودم
خیلی وسوسه شده بودم تا کیرش را بگیرم توی مشتم
اما حواسم به داشم و اتاق خواب مامان اینا بود
کمی دستم را بیشتر روی کیرش گذاشتم و بیشتر حسش کردم
خیلی احساس خوبی داشتم
تا به آنروز چنین تجربه ای را نداشتم و چنین حسی را نمیدونستم
خیلی آروم کش پیجامه اش را با یک دستم بالا کشیدم و دست دیگه ام را بردم روی شورتش
خیلی عالی بود
داشتم گرمای یک کیر را و حجمش با دستم حس میکردم
کیر داداشم آروم آروم داشت سفت میشد و من را هم حریصتر میکرد
یکباره داداشم در همون عالم خواب خودش برگشت
تا آمدم دستم را دربیارم بیرون بیدار شد و هاج و واج منو نگاه میکرد
سریع گفتم داشتم پتو را کشیدم روت که سرما نخوری !
بدون هیچ حرف دیگه ای رفتم اتاقم و نشستم روی تختم
وای برادرم دید
فهمید
آبروم رفت
فردا باید چی بگم
کتکهای بابا و مامان
خلاصه خیلی از این اوهامات آمد سراغم و داشتم میلرزیدم و از ترس داشتم سکته میکردم که در باز شد و دیدم واویلا...
داداشم آمد توی اتاق و در را آروم بست
نشست کنارم روی تخت و گفت چی شده ؟؟؟


هم از خجالت و هم از ترس داشتم قبض روح میشدم زبونم لال شده بود
سرم پایین بود و نگرانی همه وجودم را گرفته بود
دستش را گذاشت زیر چونه ام و سرم را بالا کشید
گفت حرف بزن ببینم چی شده !!!!!
گفتم ببخشید
غلط کردم
اما سریع حرفم را قطع کرد گفت حرف بزن ببینم چی شده و چه میکردی!!!؟؟؟
هیچی نگفتم اما از ترس داشتم میلرزیدم
رنگم شده بود مثل گچ
دستم را گرفت بین دستاش و گفت چت شده چرا میلرزی و چرا یخ کردی!!؟؟؟؟
نترس من پیش توام
همونطوری هم که دستم توی دستش بود گذاشت روی ران پاش و ماساژش میداد
گرمای تنش را خیلی خوب حس میکردم
ران پاش داغ داغ بود
گفت نترس من کنارتم
خب من لباس پوشیده ای تنم نبود و با حوله روی سرم و موهام و ملحفه که دورم بود نشسته بودم
دستش را دور شونه ام انداختش و گفتی نترس لو لو را میکشمش که بیاد آبجی منو بترسونه
کمی حس آرامش پیدا کرده بودم
همونطور که سرم پایین بود یک نیم نگاهی به جلوی بدنش انداختم
دیدم کیرش بزرگ شده و سعی داره با تلاش خودش مخفی اش کنه
گفتم ببخشید داداش بخدا غلط کردم


دستش را گذاشت جلوی دهنم تا آرومم کنه و همونطوری سرم را کشید جلو تا پیشانی ام را ببوسه
دستم که روی پاش بود را روی ران پاش فشار دادم و کمی هم به طرف کیرش بردم
متوجه شد
لبهام را بوسید که دیگه نتونستم طاقت بیارم و کیرش را کاملا" گرفتم توی مشتم
کیرش راسفت فشارش میدادم و دستم را بالا و پایین میکردم
منو خوابوند و شروع کرد سینه ام را خوردن
سینه ام را کلش را کرده بود توی دهنش و محکم میک میزد
بایک دست دیگه اش اون یکی سینه مو چنگ میزد
منم همینطوری داشتم کیرش را میمالیدم که شروع کردم پیجامه و شورتش را با همدیگه کشیدم پایین
دیگه کیرش کاملا" توی دستم بود
میمیالیدش به شکمم و روی شورت و واژنم
خیلی حس عالی داشتم
شورتم کمی خیس شده بود و دلم میخواست زود شورتم را بکشه پایین
همینطور که نفس نفس میزدیم کیرش را محکم گرقته بودم و ول نمیکردم
سرش را کرد لای پاهام و از روی شورتم واژنم را شروع کرد گاز زدن
دیگه طاقت نداشتم
شورتم را کشید پایین و شروع کرد به بوسیدن و میک زدن
بخدا داشتم میمردم
گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم کیرت را بکن توش
گفت نه و نمیشه و اینجوز چیزها که خودم کیرش را گرفتم و شروع کردم به بوسیدن و لیس زدنش
گفت بکن توی دهنت
منم اول کمی سرش را کردم توی دهنم
دیدم حس خوبی بهم میده بیشتر و بیشتر خوردمش

تقریبا" همه کیرش را میبردم توی دهنم
خیلی خوشش آمده بود و چشماش را بسته بود
نشستم روی کیرش و شروع کردم به مالیدنش به واژنم
سنه هام را با دستش میگرفت و گاز میزد


کمی کیرش را فرو کرده بود که خیلی دردم گرفته بود
داشم میمردم اما خیلی هم دوست داشتم
همینطوری فرو میکرد و بیرون میکشید
دیگه دلم میخواست تا تهش را فرو کنه که اجازه نمیداد
اما من با زور نشستم روی کیرش و تا نهش را فرو کرد توی واژنم
خیلی خوب بود
خیلی حس عالی داشتم
گفت داره آبم میاد که بیرون کشیدش و ریخت روی شکم خودش و کمی هم روی دستهای من ریخت
دوباره کیرش را گرفتم توی دستم
بازی میکردم و فشارش میدام تا حسابی خالی بشه
با کوشه ملحفه و حوله ام تمیزش کردم
بیهوش شده بود
اما من هنوز داشتم با کیرش بازی میکردم
حیف میامد شل بشه
همونطوری که شل شده بود کردم توی دهنم
کمی خوردمش اما بزرگ نشد
داداشم را بلند شد و یواشکی رفت سرجای خودش جلوی تلویزیون
منم شروع کردم اتاقم را مرتب کردن و حوله و ملحفه ام که چند قطره خون با آب کیر داداشم کثیف شده بود را بردم انداختم توی ماشین لباسشویی.


بخدا قسم که بهترین روز زندگیم بود و بهترین لحظات اولین سکسم را ثانیه به ثانیه دوستش دارم
بعد از اون هم خیلی با هم سکس کردیم
تا اینکه دوسال پیش ازدواج کرد
الانم بعضی روزها میرم پیشش تا سکس کنیم
میگه زنش زیاد به سکس اهمیت نمیده
اما من نمیذارم داداشم محرومیت یا کمبود جنسی داشته باشه
خدا کنه همه شما ها هم از سکس اولتون لذت ببرید و همیشه به خوشی یادش کنید...

     
#737 | Posted: 11 May 2014 15:41

من و مامانم

سلام
من 23 سالمه دانشجوی ترم آخر کارشناسیم و توی کافی نت کار میکنم به خاطر همین صب ها ساعت 10 میرم و چون همه سرکار میرن صب ها فقط منو مامانم خونه ایم و اولین تجربه سکسم همین ماه پیش با مامانم بود که البته تو این 1 ماه سکس های زیادی با هم داشتیم من تا حالا دوست دختر هم نداشتم چون حوصلش رو نداشتم قدم 1.75 وزنم 78 و چون زمان زیادی کشتی گیر بودم و حرفه ای تمرین میکردم از بچگی بدن تو پری دارم من بچه آخر خونه ام و مامانم 50سالشه یه زن کاملا مذهبی وچادری که 50سالشه اما علی رغم مشکلات مالی زیاد همه میگن خوب مونده استیل سکسی نداره قدش کوتاس و یکم شکم داره اما باسن بزرگ و رونای با حالی داره من از بچگی عاشق سکس باهاش بودم و بشترین جق زدنام به یادش بوده چند باری وقت لباس عوض کردن با سوتین به صورت اتفاقی دیده بودمش اما چون اصلا اهل پوشیدن لباس باز نیست چیزه خاصی ندیده بودم بارها وقت نبودنش با شرت کرستش کلی حال کرده بودم



برم سر اصل مطلب...
آشپزخونه ما خیلی کوچیکه و جایی که اجاق کاز و ظرفشویی قرار میگیره و روبروش هم کابینت و یخچال و فاصله کمی وسطشون هست یه بار که مامانم مشغول غذا پختن بود از پشتش داشتم رد میشدم که برم آب بخورم که کیرم به کونش ملیده شد خیلی ترسیدم اما دیدم حرکتی نکرد اولش اتفاقی بود اما وقت برگشتن انگار خودشو یکم داد عقب و اندفه برخورد کیره تقریبا راست شدم با کونش خیلی قوی تر بود وای چه حالی داشت گذشت تا اینکه چند روزی من با این حرکت جق میزدم ویک روز دوباره وقت رد شدن اینبار من عمدا مالیدم و وقت برگشتن اون داد عقب کونشو اون روز 4بار اون کاروکردم ولی بار چهارم وقت برگشتن خیلی با دفه های قبل فرق داشت خودشو خیلی داد عقب کیر کامل راست شدم قشنگ به کونه گندش چسبیده بود و خودشو جلو نمیکشید نفسم حبس شده بود بدنم میلرزیدو سرد شده بود نمیدونم چقد طول کشید شاید 10ثانیه شایدم 30ثانیه اما حس عجیبی بود بعدشش رفتم جق زدم اما رفتارش با قبل فرقی نداشت.از فرداش هر روز کارمون همین بود و هر بار تایمش بیشتر میشد اما هر بار تا میخواستم دست بزنم یا کیرمو تکون بدم به حالت تلمبه و بمالم تمومش میکرد .



یه روز صب که خیلی حشری بودم و همش منتظر بودم بره سر کاراش تا باز بهش بمالم دیدم بیدار نمیشه رفتم تو اتاق به پهلوی چپ خوابیده بود مامانم عادت داره شبا وقتی میخوابه یه لباس خواب بلند میپوشه و سوتینشم باز میکنه که راحت باشه اینو قبلا فهمیده بودم رفتم کنارش خوابیدم و هی خودمو کم کم بهش نزدیک میکردم یواش یواش متوجه حضورم شد چشبوندم بهش دیدم عکس العملی نداره اومدم دست بزارم رو سینش که نزاشت ولی همینم خوب بود یکم گذشت و منم به خاطر اینکه همین فرصت ناچیزو از دست ندم حرکت خاصی نکردم دیگه شرایط تغییر کرده بود و اکثرا صب ها میرفتم کنارش و بهش میچسبوندم بعضی وقتا هم تو آشپز خونه یه روز که دقیقا یک ماه 3 روز پیش بود من خواب بودم اما سر صدای زیادی میومد و معلوم بود میخواد بیدارم کنه اوون روز که چشم رو باز کردم دیدم با همون لباس خوابش داره کار میکنه و سوتین هم نبسته آخه من تو پذیرایی میخوابم و آشپز خونه رو میبینم و انقد سینه هاش بدون سوتین بزرگ هست که از روی لباس گشاد هم معلوم یشه حس کردم دوسداره بیدارشمو برم سراغش بلند شدم سلام کردم با مهربونی جواب داد و رفتم از یخچال چیزی بردارم که حسابی مالوندم بهش و وقت برگشتن با کونش نگهم داشت حسابی راست کرده بودم و لای کونش بود با خودم فکر میکردم کاش شرت هم نداشت من از ترسم که همون شرایط رو از دست ندم تکون نمیخوردم اما این بار نفس کشیدناش فرق داشت بعد چند لحظه گفت یکم شونه هامو بمال منم از خدا خواسته شروع کردم با حرکت دستم یکم کیرم وبدنم تکون میخورد و لذت داشت بد گفتم کمرتم بمالم گفت اره و دیگه راحت تر بودمو لذت بیشتر بود حسابی گرم بودیم نفساش شبیه آه بود دستمو نزدیکه زیر بغلش کردمو یکم به سینش خورد یکم کنارشو مالیدمو بدنشو تکون میدادم که هی بخوره به کیرم و همون لحظه ارضا شدم و اونم از حرکت بدنمو نفسام فهمید و گفت مرسی بسه



چند روزی در همین حد بودیم که یه روز که تو رخته خوابش کنارش بودم گفت رونامو بمال منم گفتم رو شکم بخواب تا بمالم بع چند دقیقه به ساق پاش رسیدم و دستم رو زیر لباس کردم صداش در نمیومد ساق پاشو اونجوری مالیدم و گفتم میبینی اینجا که لباس نداره بهتر میشه ماساژداد گفت خوب یکم بده بالا رونامو بمال منم مثل وحشی ها دادم بالا وای چه حالی میداد کم کم دستمو ار زیر لباس میبردم بالا و به خط شرتش رسیده بو ترس داشتم که جو تر برم گفتم بالا تر هم بمالم گفت بمال منم دستمو رسوندم به جایی که سالها آرزوم بود چقد داغ نرم بود کاش شرت هم نداشت حسابی مالیدم کیرم راست بودو سفت که گفت بسه کمرمو بمال اومدم بالا تر زانو هام دو طرف کونش بود و کیرم دمه کونش اما لبلسشو زده بودم بالا و فقط شرت داشت همینطور که کمرشو میمالیدم نفسای عمیقشو حس میکردم دستمو به سینش رسوندم با هزار ترس اما چیزی نگفت وای سینش تو دستم بود خودش یکم دادشون بیرون تر که راحت باشم میمالیدمشون و بعد چند ثانیه خوابیدم بی حرکت روش بعد چند ثانیه دیدم کونشو تکون میده فهمیدم مجوز تلمبه زدن رو داده تلمبه زدم و آه اهو میکر یکم و آبم اومد اما از روش پا نشدم قفسه سینشو داد با لا تا سینشو بگیرم گردنشو شروع کردم به بوسیدن کم کم شلوارمو دادم پایین شرتمم دراوردم و بهش گفتم برگرد تا روناتو از جلو بمالم دیگه راحت بودم که میخواد بده برگشت دید لختم تعجب کرد گفتم بزار شکمتم ماساژ بده و لباسشو درا وردم وای سینه هاش افتاد بیرون بوسشون گردمو میخوردمو اونم با موهام بازی میکردو آه میکشید بعدش رفتم سرغ کسش داشتم از رو شرت میخوردم که دستشو آوردو شرتشو داد پایین برا اولین بار کس میدیدم حسابی میخوردم و دیگه داشت جیغ میزد شرتشو کامل دراوردم و میخوردم معلوم بود تا حالا بابام براش نخورده و حال عجیبی داشت و از صدای جیغش آبم اومد و رختم تو شرتش و پاهاشو باز کردمو کیرمو میمالیدم رو کسش





از ناله هاش فهمیدم میخواد و سرشو گذاشتم دمه سوراخ اما نقد گشاد بود که تا آخر رفت تو حسابی تلمه میزدمو سرصدای هر دومون بلن شده بد اندفه آبم دیر تر اومد با سینه هاش ور میرفتمو میخوردم گاهی هم لب میگرفتم و قتی آبم داشت میومد درا وردمو رختم تو شرتش باز خوابیدم روش کسش خیلی خیس بود ووتی خوابیدم روش دیگه جون نداشتم همش کمرمو دست میکشیدو نفس عمیق میکشید دوباره کیرم راست شد لبخنده قشنگی زد و با اون لبخندش دوباره کردم توش حسابی حال میکردیم تا یهو یه جیغ بدجور کشید و منم داشت آبا میومد اومدم درش بیارم که گفت نه منم همون تو خالی کردمو خوابیدم روش چند دقیقه گذشت گفت مرسی ماساژ خوبی بود و رفت دستشویی منم رفتم سرکار .از اون موقه به بهونه های مختلف با هم سکس میکنیم اما مستقیما حرفی از سکس نیت به بهونه ماساژ یا بهونه لیف کشیدن کمر هم دیگه توی حموم و خیلی چیزا خیلی تلاش کردم کونش بزارم اما نمیزاره خیلی سوراخش تنگه معلومه تا حالا نداده از کون و هرچقد هم تلاش کردم برام نخورد اما عاشق اینه که براش بخورم...

نوشته: ؟?

     
#738 | Posted: 11 May 2014 15:53

آموزش بسکتبال به خاله ژاله

سلام به دوستان .من مهدی هستم و بیست و سه سال دارم کارمند بانکم و بسکتبال بازی میکنم به صورت اماتور .خاطره ام با ژاله اولین سکسم نیست ولی بهترین خاطره ام هست .ژاله ده سال از من بزرگتره و رفتار معمولی با هم داشتیم . وماهی یکبار یا بیشتر میومد خونمون. خونه ما منیریه است و یه خونه ویلایی باحیاط پر از درخت و گله و فصای کمی برای بازی کردن داره .پنج شنبه بود و ساعت سه رسییدم خونه و ساکم رو جمع کردم که برم سالن .ژاله اومد خونمون و گفت بابا ورشکار یکمی هم به ما یاد بده گفتم اومدم با هم بازی میکنیم گفت باشه .



حوالی ساعت پنج بودم رسیدم .انگار منتظرم بود که گفتم بیا حیاط اولش یکم یادش دادم بعد گفتم که اگه توپ رو از من بگیری شام رو مهمونت میکنم .غرق بازی بودیم که که دستم چن بار به سینه و باسنش خورد و من معذرت خواهی میکردم و ژاله میگفت عیبی نداره .احساس کردم خوشش,اومده بود ومن دیگه جرات بیشتری,پیدا کردم و از قصد دستمالیش مبکردم که حواسم نبود و توپ رو از من گرفت و با کنایه بمن گفت به جای دستمالی حواست رو جمع کن که شام رو باختی .من خیلی خوشم اومد از حرفش و پیش خودم گفتم چی میشد هر روز با ژاله تمرین میکردم .گفت که میره دوش بگیره و برا شب اماده بشه و من هم گفتم سریع بیاد بیرون و من هم برم دوش بگیرم .وقتی اومد بیرون دیدم شرت و سوتینش رو شسته و داره میبره پهن کنه و چشمم به سینه هاش افتاد گفتم شل کزدی و جواب داد گمشو پسره هیز .



وقتی از خمام اومدم بیرون ژاله گفت بریم .من به شوخی گفتم کجا گفت ههه دستمالی کردی حالا نمیخوای شامشو بدی .زدیم زیر خنده گفتم باشه حاضر شو بریم .ولی شرط داره باید ببینم به چی دست زدم که گفت اون موقع خرجت میزنه بالا و رفت که اماده بشه منم تو دلمو صابون زدم که خوشبحالم شده .ساعت هشت بود رفتیم بیرون به سمت فرحزاد و تو ماشین از هم دیگه سوالاتی در مورد دوس پسر و دوس دخترایی هم میپرسیدیم تا رسیدیم .یه میز,انتخاب کرد و نشستیم گارسون هم سنگ تموم گذاشت و گفت همسرتون چی میل دازن .من که دیگه ژاله رو همسر صدا میکردم .بعد شام و قلیون به ژاله گفتم این همه خرج برای مالوندن .اگه کار دیگه ای باهت کرده بودم چقدر خرج بر می داشت .گفتم بریم خونه ما .گفت باید با مامان بزرگم هماهنگ کنه .اوکی رو گرفتیم و رفتیم خونه ...



یه مقدار نشستیم و بعد پدر و مادرم رفتن بخوابن خونه ما چون قدیمه تعداد اتاقامون زیاده ژاله تو اتاق بغلیم خوابید .من گوشیم رو تنظیم کردم ساعت دو بیدار شم .با صدای زنگ بیدار شدم و رفتم پیش خاله ژاله .بی مقدمه خوابیدم پیشش و اون از خواب پرید .با استرس گف احمق اینجا نمیشه که من شروع کردم به مالیدن و لب گرفتن .دیگه صداش در نمیومد و حشری شد گفت من دخترم هنوز .بهش اطمینان داذم که از کون میکنم تنهل چیزی رو که یادم میاد کرم زدن به کون ژاله بود و به کیر خودم .اولش هم مقداری ناله کرد.من و ژاله ماهی یکبار یا بیشتر سکس داریم البته خرج سکس رو هم ازم با مسافرت رفتن و گوشی خریدن میگیره.

     
#739 | Posted: 16 May 2014 22:30

دختر برادرم زهرا، جنده ی خودم

من میثم هستم و این خاطره مربوط به قبل از سربازیم.
بدون مقدمه میرم سر داستان یه روزی من تو خونه داداشم مهمون بودم و قرار بود شب اونجا بمونم اخه هر از چند گاهی به خاطر شغل داداشم من شب اونجا می موندم اینم یکی از اون شبها بود زهرا از من 3سال کوچک تره ولی ما کلن درشت اندامیم خلاصه اون شب وقتی شام را خوردیم زهرا رفت حمام و زن داداشم رفت تو اتاق خودش بخابه خونه داداشم دست شویی با حمام یکی است و هر وقت که زهرا میره همام حداقل یک ساعت طول میده من بعد از مدتی که زهرا همام رفته بود دستشویم گرفت اونم چه دست شویی ناگفته نماند که هر از گاهی من زهرا رو دید می زدم ویا به بهانه هایی دست بهش می زدم اونم طوری که منظورمو نفهمه . من رفتم در حمامو زدم ویواش بهش گفتم که دارم خودمو خراب می کنم زود باش زهرا هم گفت که باشه . ولی طول کشید دو سه بار رفتم در هموم هر بار که رفتم اونم هی میکفت باشه اما .....





باز همو ن جریان تکرار می شد تا اینکه قسمش دادم و بهش کفتم که دیگه نمی تونم تحمل کنم با هزار بدبختی راضیش کردم که یه لباس تنش کنه وروشو برگردونه تا من کارمو بکنم رفتم تو دیدم که حوله رو پیچیده دور خودش طوری که فقط یکمی سینه هاش پوشونده ویکمی هم از بالای زانو تا منو دید روشو برگردند و گفت کارتو زود تمام کن و برگرد من تا کارمو انجام دادم یکمی هم دیدش زدم (چون تا به هال اونجوری ندیدمش ) وحسابی ورانداز کردم و یکمی هم طولش دادم ورفتم تو حال وتو رختخابی که برام پهنش کرده بودندراز کشیدم کیرم داشت یواش یواش پاره می شد رفتم تو نخ بدن زهرا یکمی با خودم ور رفتم دیدم نمی شه یواش بلند شدم و رفتم در همامو یواشکی باز کردم طوری که زهرا نبینه و نگاهش کردم داش سرشو می شوست پشتش به در بود فقط کون سفیدش معلوم بود شروع کردم به جق زدن تا می خاست ابش بیاد دست نگه داشتم هواسم هم بود که زهرا منو نبینه ولی تو دلم خداخدا می کردم که کاش طوری می شد که حداقل لا پایی می کردمش تو همین عالم بودم که دیدم زهرا می خاد بر گرده درو همین جوری نیمه باز گذاشتم و زود رفتم سر جام دراز کشیدم تا نفهمه اخه نمی دونستم که عکس والعملش چیه قلبم داشت از دهنم بیرون می اومد یکمی با خودم ور رفتم و یه نیم ساعت گذشت دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم لهاف زدم کنار کیرمو در اوردم و شروع به جق زدن کردم تا میخواستم به خودم برسم دیدم می نا با چشمای حدق زده با یه هوله که دورش پیچیده روبه روم بایستاده طوری قافل گیر شدم که همه چیز از یادم رت یه نیم دقیقه همون جوری وایستادمیم یه هو به خودم اومدم و خودمو جم و جور کردم زهرا هم تعجب زده جیزی نگفت و رفت اونطرف رو صندلی نشت منم خجالت زده حرفی برای گفتن نداشتم





تا اینکه زهرا ازم پرسید که این کارها ینی چه منم کاملا شروع به تعریف کردم البته اول خجالت می کشیدم بعدا فرصتو قلیمت شمردم و تعریف کردم همه چیزو بهش کفتم هم راجب به خانومها و هم اقایان اونم بعضی جیزهارو می دونست وبعضی هارو نه اینو از نهوه یوال کردنش می دونستم تا اینکه بهش کفتم بلند شو لباستو بپوش می خام بخابم اونم به من گفت می خای بخابی یا جق بزنی اگه می خای جق بزنی برو همام تا هممه جارو کثیف نکنی دیگه هم اون و هم من رومنون باز شده بود من بهش گفتم توهم تو هما زدی فشم داد البته باعشوه بهش گفتم تو که منو دیدی بزار من مال تو رو ببینم او قبول نکرد و تیریپ بچه مثبت برداشت تا اینکه بهش گفتم که من مال تو رو تو کوچکی دیدم و از این هرفا تا یواش یواش راضی شد او اون سینه هاشو نشون داد منم بلند شده بودم و نشسته بودم وای چه سینه های خلی دلم می خاست لمسش کنم دیگه داشتم دیونه می شدم روفتم جلو به بهانه خوب دیدن یه هو هوله رو ازدستش قاپیدم اونم خاست داد بزنه که خودش جلوی خودشو گرفت و گفت هالا دیدی منم گفتم بزار هالا که دیدم کامل ببینم اونم چیزی نگفت وای چه کوسی داشت پف کرده سفید بدون مو البته مو هاشو زده بود یواش دست بهش زدم اول نمی زاشت ولی نمی دونم که جطور شد که هرفی نمی زد قشنگ لای کوسشو باز کردم اول بوسش کردم بعد شرو به لیسیدن کردم یه وری می شو د صدای ضربان قلبشو می شنیدم یکمی که لیسیدم رفتم سراق سروراخ کونش حسابی با اب دهنم خی سش کردم انگشت کردم تو کونش بازم نمی زاشت ولی مثل موم شده بود فقط یکی دو بار می کفت نکن بعد حرفی نمی زد بعد لخت مادر زاد خاراندم کنار خودم بی چاره هیچی نمی دونست پشتشو کردم به خودم کیرمو که شق شده بود در اورد و یواش کذاشتم تو سوراخ کونش





یواش یواش فشار دادم تا خاست بره تو کونش با دستش گرفت و نذاشت منم که خیلی وقت بود شق کرده بودم تا دستشو به گیرم زد ابمو ریختم رو کونش بعد از لحظه ایی بلند شد داشت می خندید و رفت دباره به همام این اولین باری بود که با هم سکس می کردیم دیگه رومون باز شده بود هروقت که من خونه اونا بودم سکس داشتیم حتی می رفتم می اوردم خونه خودمان که نزدیک بود بعد از دو سه بار دیگه هر دوتایمون حرفه ای شده بودیم تا ته می کردم تو کونش اونم لذت می برد منم الان که سالها کذشته و اونم ازدواج کرده به هر بهانی میاد خونه ما یا من می رم خونه اونا بدونه هیچ مشکلی الان هم از جلو می کنمش و هم از عقب...

     

#740 | Posted: 16 May 2014 22:40

هم منو کرد هم مامانمو

سلام من سامان ۲۵ سالمه داستانی که مینویسم واقعیه. منم که مینویسم برای تخلیه روحی خودمه چون سالهاست که به خاط این اتفاقات دارم عذاب میکشم گاهی اوقات تحریکم میکنه گاهی هم عذابم میده من تک فرزندم و سالها پیش پدرمادرم به دلیل سفرپدرم به خارج از کشور ازهم جداشدن وما تنها موندیم از بچگی همیشه با مامانم میرفتم حموم بیرون وقتی میرفتیم من تورخت کن میشستمو اون میرفت تو بعد چند دیقه یه مردی میومد تو به ظاهر برای کیسه کشیدن و شستن من میموندم تا کارشستن تموم میشد بعد که میرفت من میرفتم تو اون وقت من حدود ۶ یا۷ سالم بودبه دلیل کوچیک بودنو خیلی بچه مامانی بودن و نداشتن ارتباط زیاد با بچه های دیگه خیلی چشو گوش بسته بودم بچه محلهام هم مسخرم میکردن به خاطر سوسول بودنم تا اینکه یه همسایه جدید برامون اومد که اونا هم یه پسر داشتن که ازمن حدودا ۶ سال بزرگتر بود آروم آروم چون جفتمون تنها بودیم باهم دوست شدیم بعد مدتی با زیرکیو سیاست یواش یواش منو آورد توخط و کم کم انگولکم میکرد فهمیده بود هیچی سر درنمیارم خیلی با احتیاط ذهنمو آماده کرد تقریبا بعد 7*8 ماه باهام حال میکرد.





منم کم کم خوشم اومدو خیلی هم دوسش داشتم هرچی میگفت انجام میدادم بیشتر وقتا خونه اونا خالی میشد منو میبرد خونشون مدت طولانی براش میخوردم بعد آروم آروم شروع کرد به کردن تو منم دیگه خیلی عادت کرده بودم همینطور که میگذشت یروز که مامانم گفت بریم حموم گفتم نمیام من میام اونجا ۱ساعت باید تنها بشینم حوصلم سر میره هرچی گفت منم لج کردم نرفتم دفعه بعد هم همینطور دوسه بار نرفتم که دیگه گیرداد باید بیای نیای میزنمتو ازاین حرفا منم گفتم اگه بخوام بیام باید احسانم بیاد که قاطی کرد گفت زشته کجا بیاد منم گفتم چرا زشته اون مرده میاد زشت نیست اینکه دوست منه بیاد زشته خلاصه اون دفعه قبول نکرد و چند وقت بعد راضی شد به احسان گفتم اول روش نمیشد بعد اومد رفتیمو ما دوتا نشستیم تو رختکن یارو اومد رفت تو وقتی رفت احسان گفت کی بود که بهش گفتم اونم شک کرد وقت من داشتم براش میخوردم یا دولا شده بودمو اون میکرد یسره از لای در نگاه میکرد ولی به من هیچی ۶نگفت خلاصه اون دفعه تموم شد دفعه بعد دوباره به همین ترتیب بعد اینکه یارو میرفت ما میرفتیم تو من همیشه جلو مامانم کامل لخت بودم ولی احسان با شرت بود بعد چند بار یه دفعه وقتی ما داشتیم میرفتیم تو احسان گفت من نمیام مامانم ومن گفتیم برا چی گفت آخه شرتم خیس میشه مامانم یکی دوبار شک کرده چون مامانم ازمون قول گرفته بود به هیچ کس نگیم





بعد من گیردادم خوب شرتتو درآر اونم میگفت نه زشته جلو خاله روم نمیشه انقد گیردادم که مامانمم دیگه بهش گفت اشکال نداره دربیار اونم زرنگ بود راحت قبول نمیکرد خلاصه درآورد یکله هم راست میکرد دستشو میگرفت جلوش بعد وقتی مامانم ماهارو میشست نوبت اون که میشد لیف که بهش میرسید تحریک میشدو آه میکشید خلاصه چند وقت ازاین رابطه گذشت که یه دفعه احسان به مامانم گفت خاله من میتونم شمارو بشورم دیگه نزار مرده بیاد که بهش گفت نه تو زورت کمه خوب نمیتونی کیسه بکشی گفت چرا برا بابام میکشم بلدم خلاصه گیر دادو قرار شد دفعه بعد بریم یه حموم دیگه احسان کیسه بکشه رفتیمو شروع کرد به کیسه کشیدن آروم آروم تحریکش میکرد منم با اینکه چند وقت باهاش رابطه داشتم ولی واقعا درست سر در نمیاوردم بعد رسیدبه سوتینش گفت خاله پاشید تا درش بیارم گفت نه نمیخواد خلاصه گیر داد تا راضی شد به شرتش که رسید نزاشت احسانم دستشو بی هوا میبرد زیر شرتش اونم هی تکون میخورد گیرم داده بود که شرتتو درآر یدفعه مامانم قاطی کرد اومد دعواش کنه آروم بهشگفت من هرکاری مرده میکرد دیدم اینوکه گفت ساکت شد خلاصه منو خرکرن آبم کشیدنو فرستادنم بیرون خودشون تنها موندن من از لای د نگاه کردم دیدم داره بوسش میکنه و بغلش میکنه خلاصه دوسه سال اینطوری گذشتو ما از اون محل رفتیم من داشتم بزرگتر میشدم ولی هنوز با مامانم میرفتم حموم کمکم شهوت پیدا کردم وقتی میرفتیم راست میکردم راحتم بودم باهاش جلوی مامانم بازی میکردم البته اون کاری هم که احسان باهام میکردو چند سال انجام ندادم تا اینکه تو محل جدید یه پسره که ازم بزرگتر بود یه روز بردم تو یه باغ تو محلمون اونجا تی یه روز البته اولش زوری کتمم زد بعد توهمون روز چند بار کرد تو آبشم میریخت





البته من نمیدونستم آب چیه فقط وقتی میریخت داغ میشدم که بعدها فهمیدم میریخته که حدود دوسال هرروز میکرد منم ازترس اینکه به کسی نگه میرفتم اونم هردفعه یکیرو با خودش میاورد تا اینکه یه دفعه توخونمون یکی داشت منو میکرد وقت کردنم باهام حرف میزد که هرروز به منو دوستم بدی هواتو دریم که دیگه اونا نکننت منم گفتم باشه که نگومامانم اومده بوده داشته گوش میکرده هیچی نگفت تا اینکه یه دفعه توحموم داشت میشستم که یه دفعه انگشتشو کرد تو منم خوشم میومد یهو گفتچرا انقد گشاد شده و خلاصه چون فهمیده بود بهم گفت و مثلا نصیحتم کرد منم چون باهاش راحت بودم گفتم خیلی خوشم میادو ازم پرسیدو منم همرو براش تعریف کردم بعد چند وقت خونمونو عوض کردیم که من با کسی نباشم که البته کمتر شد شاید ماهی۱ بار یا دوماهی ۱ بار با چندتا همکلاسیام دیگه دبیرستان که رفتم خیلی کمش کردم زیادم رفیق نداشتم یه رفیق داشتم که الانم باهم رفیقیم خیلی دوسش دارم ولی اون ازاین رابطه ها بدش میومد من خیلی رو مخش کار کردم ولی راضی نمیشد چون ما تنها بودبیم خیلی میومد خونمون منم هرکاری میکردم باهام حال نمیکرد تا اینکه یه شب که خونمو خابیده بود شبش گفت سرم درد میکنه یه قرص خواب آور قوی بهش دادم نصف شب خیالم راحت شد بیدار نمیشه یواش شلوارشو کشیدم پایین شروع کردم به خوردن خیلی حال میکردم اولین باری بود که ازاین کار واقعا لذت میبردم چون واقعادعاشقانه دوسش داشتمودارم خلاصه نزدیکای صبح بودکه دوباره داشتم میخوردم یهو فهمیدم بیدار شده





ترسیدم گفتم الان قاطی میکنه ولی انقد هشری شده بودکه خودشم همکاری میکرد اون روز چندبار براش خوردمو لاپایی کرد دیگه کار همیشگیمون شد اونم دیگه خیلی وابسته من شده بود برا اولین بار بود که یکی منو باعشق میکرد نه فقط حوس رابطمون هرروز بهتر میشد تقریبا هفته ای چهار پنج شب خونه ما بود ۳تایی مسافرت میرفتیم رابطش با مامانمم خیلی خوب بود مامانم جلوش راحته چون دیگه خیلی وقته با ماست تا اینکه یه روز که داشت باهام حال میکرد من خوابیده بودم روش کرده بود تو آروم بالا پایین میکرد و میمالوند بهم گفت خیلی دوست دارم گفتم من بیشتر دیدم من من میکنه یهو گفت یچیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه گفت قول بده هرچی باشه ناراحت نشی قول دادم گفت من مهسا جونو خیلی دوسش دارم گفتم خوب مگه چیه من میدونم گفت نه مث تو دوسش دارم گفتم میدنم گفت نه یعنی دوست داشتم الان بجای تو اون اینجا بود جا خوردم فهمید گفت ناراحت شدی گفتم شکه شدم خلاصه یکم باهام حرف زد قانعم کرد منم راضی بودم بجای غریبه اینو لااقل دوسش دارم بعد گفت یه مشکلی هست گفتم چی گفت با یکی رابطه داره گفتم کی گفت ولش کن گیردادم تا گفت وقت شنیدم باورم نشد کسی که اصلا توقع نداشتم خیلی اهل به ظاهر خداپیغمبرو دینو ایمان بود ریختم بهم خلاصه قرار شد بهش کمک کنم بهش برسه تا اینکه برنامه یه سفر به شمالو ریختیم که اونجا برنامه رو بچینیم رفتیمو من شرایطو فراهم کردمو اینم خیلی کم رو و خجالتیه دیگه گفتم باید پررو باشی والا نمیشه





خلاصه باهم دوست شدن و ازش درمورد رابطش با اون پسره پرسیده بود که گفته بود خودمم ناراحتمو ازش بدم میاد ولی با کلک منو به هوای کاری برد جایی منم اعتماد داشتم رفتم دوسه نفری خفتم کردنو ازم فیلم گرفتن از اون موقع هم ازم سواستفاده میکنن ای دوستمم ییه دفعه موبایل مامانمو برداشته بوده عکساشو نگاه میکرده که اون عکسو تو گوشیش میبینه میفهمه خلاصه الان چند ساله اینا باهمند منم تنهام دیگه هیچ کسیو ندارم بعضی وقتا که میفهمه خیلی ناراحتم میاد یکم میزاره دهنم یکم میکنه میره زیاد بامن کاری نداره همیشه با مامانمه البته تو یه خونه ایم ولی اونا تو اتاق خودشونن منم تواتاق خودم این داستان زندگی من بود البته درد دلم بود چون من همدمی ندارم من گرایش جنسیم گی نیست ولی از بچگی برام شرایطش فراهم شد الانم خیلی دوست دارم ازدواج کنم یا با یه جنس مخالف رابطه داشته باشم راستش تاحالا هیچ وقت هیچ رابطه جنسی نداشتم یعنی به عنوان فاعل فقط مفعول بودم کسی هم نداشتم که به فکرم باشه الانم مامانمو دوستم که مثلا خیلی دوستم دارن اصلا منم نمیفهمند اونا هم فکر میکنن که فقط با دادن ارضا میشم





شاید حق دارن چون همینو دیدن چندبار که ناراحت بودم از تنهایی شنیدم باهم صحبت میکنن مثلا مامانم بهش میگه برو یکم ارضاش کن گناه داره الان خیلی وقته نکردیش اونم میاد بدون اینکه علت ناراحتیمو بپرسه فقط میزاره تودهنم میگه قشنگ بخور یکمم دندونام بهش بخوره میزنه توگوشم البته چون سکس خشن دوست داره جفتشون باهام مث یه زن یا دختر باهام برخورد میکنن چون بعد رابطه اینا باهم رابطه منم بت مامانم بازتر شده چون دیگه این علنیه دیگه راستش چندبارم توسفر جلو مامانم منو کرد که من خیلی اذیت شدم ولی اونا خیلی حال کردن نمیدونم باید چکار کنم دوست دارم پیامهای دوستانه برام بزارید اگه کسی میتونه کمک یا راهنمایی کنه خوشحال میشم اگه کسی هم منظور یه دختر یا خانومی هم مایل باشه خیلی دوست دارم یه دوست غیر همجنس داشته باشم راستش اصلا بلد نیستم چطور باید دوست غیر همجنس پیدا کنم از لحاظ طبع جنسی هم فوق العاده گرم مزاج هستم ولی شرایط اینجوریم کرده ببخشید که خیلی طولانیه داستانم سرتونو درد آوردم وقتتونو گرفتم شرمنده.

     
صفحه  صفحه 74 از 82:  « پیشین  1  ...  73  74  75  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.