| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 78 از 78:  « پیشین  1  2  3  ...  76  77  78  
#771 | Posted: 2 Sep 2014 17:47

بابام و کون من

یه روز گرم تابستونی ... بعد باشگاه امدم خونه و رفتم که مکمل خودمو بخورم بعدش یدوش اب سرد که خنک شم

امدم بیرون دیدم هنوز بابا و مامام خونه نیومدن رفتم رو کاناپه نشستمو پیه ماهواره چند تا شو کوره ای که اهلی قربونشون برم دیدم بازم خستگی امد سراغم گفتم یه فیلم ببینم . از هموم امدم بیرون یه شرت کوتاه پوشیدمو یه نیم تنه ی مشکی داشتم فیلم می دیدم که زیر کولر گفتم سردم می شه رفتم از اتاقم یه ملافه برداشتمو رو پاهام گذاشتم نمیدونم چی شد که خوابم برد شاید سبکی بعد حموم و سرما با عث شد خوابم ببره. مشخصات خودمو گفتم یبار بازم می گم قدم بلنده و اندمم .....

تو خواب بودم که صدای در و شنیدم اصلا حواسم نبود که چیزی تنم نیس اخه خواب بودم فق متوجه صدا شدمو جامو رو کاناپه عوض کردم ملافه ای که دور خودم پی چیده بودم از رو پاهام لیز خورد و منم دیگه حوصله نداشتم دوباره .... میدونین که ....... فکر میکنم صورتم بطرف تکیه گاه بودو باسنم طرف بیرون که شنیدم صدا تلوزیون قط شد فهمیدم مادرم امده حتما دیده خابیدم یه قری زده و گفته خاموش نکردم .. تو خواب بیدار بودم که دیدم ملافمو کشید روم اما نمب دونم چرا باسنمو یادش رفت نمی دونین چه حس خوبیه همه تنت گرمه اما باسن با باد کولر سرد
دخترا تجروبه کنن عالیییییه . داشت دباره خوابم می بد احساس کردم باسنم داره گرم می شه بعد چند دقیقه یه چیزه نرم به یکی از لپام خوردو تما تن مور مور شد امدم برگردم از ک.فتگی زیاد تا نیمه برگشتمو دوباره به همون حالت خوابیدم یه لحظه دیدم بابام دقیقا جولو کونم واستاده امدم بخوابم دوباره اون چیزه نرم که انگار خم خواهست از لای شرتم کسمو بلیسه یلحظه گفبم بابامه که داره این کارو ی کنه اما گفتم حتما ملافه هست که .. فکرشو نمی کردم که بابام ...
دیدم گرما زیاد شدو دیگه کاملا خوابم پریده بود اما از خجالت که بابامه نه میتونستم برگردم نا اینکه بلند شمو برم لباس بپوشم .. خودمو زدم به خواب چاره ای نداشتم اگه می فهمید بیدارم ابروم می رفت یکم خودمو جابجا کردم که ملافهه این باسن گنده ای مارو بپوشونه امل نشود با همین تکون خوردن حس کرد یه چیز تیغ تیغی به لوپ کونم برخورد کرد ..وااااااای داشتم از ترس میموردم کونمو سفت کردم بعد چند لحظه شلش کدم . باورم نمی شد بابام انقدر به کونم نزدیک شده بود که ریشش به لوپ کونم می خورد اون چیز نرممم زبونش بود اخه چطوری .. دیدم بابام داره کونم. می بوسه تنم یه طوری شده بود تو جابجایی کنترل ماهواره زیرم بود دیگه دردم گرفته بود که دیدم بابا اول گفت این دختره کجا گذاشتتش داشت می گشت که فهمید زیره منه دستش به بهونه برداشتن کنترل اروم کرد لای پام کامل یه دستش روی کسم کشیدو موقه بیرون کشیدم یه بازی کوچیک با کسم کرد .تحریک شده بودم اما می ترسیدم اخه غیره عادیه یه بابا.... دیدم ماهواره رو روشن کرده صداشو اروم اروم بالا اورد دیدم صدا ناله یه دختره فهمیدم کانال سکسیه
دیگه دستم امده بود بابام نظر داره بم. امد دقیق کناره من نشستو دستشو گذاشت رو کمرم اول بی حرکت بود اما اروم گودیه کمرمو می مالوند خوشم میومد و اروم شده بودم بعد اون دسکیدن به کس که کم کم با کف دستش لپای کونمو می مالوند کون منم که مثل یه بالش ابری نرمو صاف بابا دیگه کاملا حشری شده بود منم خوشم میومد و گذاشتم هرکاری می خوات بکنه اما معلوم بود بیدارم اروم اروم دستشو از لای شرتم برد تو لپ های کسو باز کردو باهاشون بازه می کرد ترسیدم نکنه انگشت کنه تو دیدم نه فقط داره بازی می کنه شرتم اون نمناکیه معروفو پیدا کردو بابم فهمید بد جور حشری شدم حس خوبی داتشم که یحو بابا دستشو گذاشت رو کمو شرتمو خواست بکشه پایید که خودمو سفت کردم نمی خواستم جولو بابام لخت شم دیدم امد دستشو دقیق بالای کسم گذاشت اروم مالوند دید که کامل شل شدم کشید پایین دی گه جولو بابان یه کون نازو گوشتی بود .از خجالت داشتم اب میشدم باکنم بازی می کردمو انو شلو سفت می کردم از دلهره تمامه تنم می لرزد کنمم که مثل ژله.. دیدم بلند شد کونمو باز کرد با صورت رفت لای کونم سوراخومو میلیسید گاهی اقات یه لیسی به کسم میزد منم پاهامو باز کردم تا راحت کارشو بکنه بعد ۷ ۸ دقیقه لیسیدن بلند شدو امد پشتم خوابید کیرش و بیرون اورده بود گذاشت لای پام اروم هولش داد لا پام نمیدونین چقدر عالیی بود گرمواقعاواقعا گرم بود ..کشید بیرون و نوک کیرشو دقیق روی سوراخ کونم گذاشت همید که گذاشت احساس کردم دقیق ۲ ۳ برابره سرواخمه خودمو جم کردم اما اون بی حرکت بود کیرشو اروم از بالا به پایین می کشید گاهی اوقات تا به سوراحم می رسید یه فشاری می داد که اروم اروم من از کار خوشم امدو بابام یه تف به کیرش زد دوباره گذاشت رو سوراخم اروم فشار داد انقدر دردم گرف که با تکون دادن کونم کیره بابم از رو سوراخم در رفت . بابام ایندفه یه تف به سوراخ کونم زد گذاشت روش داستش کمرمو نگه داشتو امروم سره کیرشو کرد تو اشکم درومد و یه گریه افتادم بابام همین طوری تو کونم تکونش ی داد ۲ ۳ دقیقه ای انجام داد که یکم دیگه کرد تو و کم کمک همه کیرش تو کون جاواکرد اما واقعا درد داشت . اولین تلمبه ای که زد متمگفتم حتما پاره شد کنم یه جیغ کوچیک زدمو بابام دیگه محکم تلمبه می زد اصلا به اهو نالم توجه نی کرد دیگه حسابی ونم باز شده بود یا پاره نمیدونم تماه کونم با هر تلمبش می لرزید منم دیگه دردی حس نمی کردم اوزش یه حس خوب داشتم دیدم بابام کیرشو بیرون کشید منم دیگه از ایتور خوابیدم خسته شده بودم رو شکمم خوابیدم بابا دیدم نه بیخیال نمیشه امد روم خوابید دوباره کرد رو کونم بازو اولش دردم گرفت اما دقیق تا زیره شیکمم کیرش میرفتو بیرون میومد که انقدر سریع تلمبه میزد که احساسا داغی ی کردم کم کم داشتم ارضا می شدم دیگه تمام شرتم خیس شده بود بابا محکم خودشو کوبید روی کونو ابشو ریخت تو کونم خیلی ناراحت شد از این کارش اخه دلم نمی خواست ... گنده شه از روم بلند شدو به بوس به صروتم کرد که کاملا هر دو خیس عرق بودیم و رفت منم سریع شتمو کشیدم بالاو رفتم تو اتاقم دیدم اب بابام از سوراخ کونم امده بیرون تمام رون پام خیس شده....... ممنون از اینکه خوندید داستانمو .....م
     
#772 | Posted: 2 Sep 2014 18:02 | Edited By: shomal

من و مامان تسلیم نقشه عمه هام

من یه خاطره تلخ دارم که برای من و مامانم اتفاق افتاد.بلایی بود که عمه هام سرمون اوردن.یه روز من و مامانم توی خونه خونه بودیم و عمه هام باید میومدن پیش ما.خلاصه ساعت های ۵ بعد از ظهر بود که اومدن و بعد از ۱۰ دقیقه با مامانم بحثشون شد.عمه فاطمم که خیلی بد اخلاق و بدجنسه به اون دو تا عمم گفت باید یه درسی به اینا بدیم.من که نمیخواستم خودم رو وارد این درگیری کنم بلند شدم برم که عمه مریمم من رو گرفت و خوابوند رو زمین و با کف پاهاش نشست روی صورتم.جوراب پاش نبود و کف پاهاش توی کف عرق کرده بود و بوی پا میداد.در همین حین دیدیم که عمه فاطمم و عمه صدیقم مامانم رو گرفتن و عمه فاطمم با کف پاش میزد توی صورت مامانم.گاهی کف پاش رو روی صورت مامانم نگه میداشت تا مامانم از بوی پاش خفه شه.اخه اونم جوراب نپوشیده بود و کف پاش یه کم سیاه و چرکی بود.خلاصه سه تا عمم با پاهاشون تا میتونستن ما رو خفه کردن.من که صورتم پر از عرق پاهاشون شده بود و بو و مزه پاهاشون رو حس میکردم.مامانم هم همینطور.هر چی به عمه هام میگفتم من چی کار کردم ولم کنید ولی فایده نداشت.خلاصه بعد از بو کردن,پاهاشون باید لیس میزدیم.داشت حالم به هم میخورد.مامانم که بیچاره گریه شده بود و از ناچار پاهاشون رو لیس میزد.حدود ساعت ۶ شده بود که عمه هام شلواراشون رو در اوردن.من حدس زدم که میخوان چی کار کنن.یک دفعه عمه مریمم لای کونش رو باز کرد و نشست روی صورت مامانم.عمه فاطمه هم با کون بد بوش نشست روی صورت من.داشتم خفه میشدم.خلاصه من و مامانم رو مجبور کردن لای کونشون هم بخوریم و تمیز کنیم.صورت من ومامانم بوی عرق کون عمه هام رو گرفته بود.من ومامانم حسابی کون عمه هام رو خوردیم.ساعت های ۷ بود که عمه هام خداحافظی کردن و رفتن.مامانم بهشون گفت خدا لعنتتون کنه.عمه فاطمم هم گفت کاری نکن دوباره بدم کونم رو بخوری.خلاصه اون روز تموم شد و ما رفت و امدمون با عمه هام کمتر شد.
بعد از این ماجرا ما رابطمون با عمه هامون خیلی کم شد و حدود ۲ ماهی همدیگر و ندیدیم تا اینکه پای من شکست و عمه هام برا عیادت اومدن خونه ما.بابام اون روز باید اضاف کار وایمیستاد و شیفت شب بود.خلاصه عمه هام اودن و من و مامانم احوال پرسی تلخی باهاشون کردیم و هیچ کدوممون به روی همدیگه نمیوردیم که ۲ ماه پیش چه اتفاقی افتاده.تا این که عمه مریمم خیلی پررو گفت دفعه پوش کون و پاهامون خوشمزه بود؟من و مامانم داشت کفرمون در میومد.مامانم گفت بلند شید گمشید از خونه من برید بیرون.همین حرف رو که زد عمه مریم بلند شد.مامانم نسبت به عمه هام هیکل کوچیکتری داشت و جسش ضعیف بود.ولی عمه هام هیکل بزرگ و کون های واقعا بزرگی داشتن.خلاصه عمه مریمم بلند شد و مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین.در همین حال عمه صدیقم هم بلند شد و رفت کمکش.من موندم و عمه فاطمه!من بیچاره که پام شکسته بود و کاری نمیتونستم بکنم.فقط به عمه فاطمم محش میدادم.مامان بیچارم رو میدیدم که سرش به طور کامل توی کون عمه مریمه و صورتش پر از اشک و عرق کونه عمه مریمه و عمه صدیقم هم میگفت از کونش بخور تا سیر شی!واقعا خیلی عمه های کثافت و اشغالی دارم.ارزو میکردم پام نشکسته بود و سه تاشون رو به زور میکردم.در همین حین عمه فاطمه دست های من رو به زور با روسریش بست و جوراباش رو در اورد و کرد توی دهن من.بعد کف پاهاش که به نظر میومد تمیزن رو گذاشت روی دهن و دماغ من وگفت بو بکش.باورتون نمیشه پاهاش چه بوی عرقی میدادن!خلاصه من رو مجبور کرد کف پاهاش رو لیس بزنم.منم که با کراحت زیاد لیس میزدم.بعد از مدتی عمه فاطمم بلند شد و شلوارش رو کشید پایین و کون بزرگ و بد بوش رو گذاشت روی صورت من.بعد لای کونش را باز کرد طوری که سوراخ کونش روی دماغ و دهن من بود.بعد گفت این کون و بخور و سر شو که هیچ این جور کونی گیرت نمیاد.خلاصه منم که سیخ کرده بود حسابی!با ولع سوراخ کونش رو میخوردم و میلیسیدم.هر چند که خیلی بد مزه بود.بعد عمه فاطمه از روی صورت من بلند شد و رفت بالای سر مامانم.همون موقع عمه مریم داشت با کف پاهاش مامانم رو خفه میکرد.پاهای عمه مریمم یه کم سیاه بودن و مامانم همه کف پاش رو لیس زده بود و خیس شده بود.همین که عمه فاطمم رسید بالای سر مامانم با کف پاش کوبید توی صورت مامانم بعد روی صورت مامانم وایساد.صورت مامانه بیچارم زیر کف پاهای کثیف و عرقی عمه فاطمم له شد.بیچاره مامانم نفسش در نمیومد و عمه هام هر بلای سرش میخواستن میوردن.خدا رو شکر دیگه کاری به من نداشت و من فقط داشتم تماشا میکردم.خلاصه عمه فاطمم تا تونست با پاهاش روی صورت مامانه من وایساد و صورتش رو له کرد.
بعد که عمه فاطمه از روی صورت مامانم اومد پایین دیدیم صورت مامانم قرمز و له شده بود و داشت از حال میرفت.بعد عمه فاطمم کون بزرگش رو گذاشت روی صورت مامانم.مامانم هم کونش رو میخورد.عمه مریمم که دید بیکاره اومد و من رو خوابوند رو زمین و روی صورت من وایساد.حالا میفهمیدم مامانم چی میکشید.صورتم با کف پاهاش له شد و منم داشتم از حال میرفتم.واقعا دیگه خسته شده بودم و نمیدونستم چی کار کنم.بعد از روی صورتم اومد پایین و عمه صدیقم رفت روی صورتم!دیگه صورت من کاملا داشت له میشد.بلاخره از روی صورتم اومد پایین.عمه مریمم کف پاهاش رو اورد جلوی صورت من وگفت لیس بزن.مامانم قبلا لیس زده بود و یکم تمیز تر شده بودن ولی مزه شور میدادن.در همین حین میدیدم که مامانم با ولع تمام داره کون عمه فاطمه رو میخوره.عمه صدیقه هم مسخرش میکنه میگفت بست نیست؟سیر نشدی؟ولی مامانم دیگه عادت کرده بود وفقط کون عمه فاطمه رو میخورد.هر از گاهی مامانم خسته میشد و میخواست دیگه نخوره ولی عمه فاطمه دست بردار نبود.من که حسابی کف پاهای عمه مریم رو تمیز کردم.عمه مریم همین جور که پاش جلوی صورتم بود شروع کرد با کف پاش ضربه زدن به صورت من و هر از گاهی کف پاش رو روی صورت من نگه میداشت رو صورت من و با پاش میمالوند.این داستان حدود ۳ ساعتی طول کشید.عمه هام بلاخره بلند شدن و رفتن.مامانم در حین رفتنشون بهشون فحش میداد و میگفت شما ها جنده این!
مامانم گفت فردا صبح یه نقشه ای برای این عمه هات بریزم که درس عبرتی براشون بشه.
بعد از این ماجرا مامانم تصمیم گرفت که حال عمه هام رو بگیره.ولی نمیدونست چه جوری!اخه تنهایی نمیتونستیم کاری کنیم.وقتی کسی در خونمون در میزد میترسیدم دوباره عمه هام باشن و بخوان ما رو اذیت کنن.مامانم میگفت باید عمه هات رو تنهایی گیر باریم چون وقتی با هم هستن کاری نمیتونیم بکنیم.من گفت اگه میشد چند نفر از همکارات یا دوستات رو میتونستی راضی کنی بیان خوب میشد.مامانم گفت نه نمیشه خیلی زشته و ابرومون میره.
ما چند تا زن همسایه داشتیم که مامانم باهاشون دوست بود و میتونست جریان رو بهشون بگه.خلاصه من اینقدر پیله کردم تا مامانم راضی شد به یکی از زن های همسایمون که هیکل بزرگ و کون بزرگی داشت و اسمش اکرم بود بگه تا اکرم خانم هم به دو تا از زن های همسایمون به اسم های فرشته و زهرا بگه و راضیشون کنن که بیان.مامانم گفت وقتی عمه هات اومدن تو نمیتونی توی خونه باشی اخه میدونم اگه تو باشی اکرم خانم راضی نمیشه.منم گفتم من توی اتاق کناری میمونم و از پنجره بالا اتاق تماشا میکنم.این قدر خواهش کردم که قبول کرد.
بالاخره مامانم اکرم خانم رو راضی کرد.اکرم خانم هم فقط تونست فرشته رو راضی کنه و زهرا خانم نیومد.بالاخره روز موعود فرا رسید و مامانم به عمه هام زنگ زد و دعوتشون کرد خونمون.اولش که نمیخواستن بیان ولی بالاخره راضی شدن که بیان.عمه مریمم پشت تلفن به مامانم گفته بود که نکنه میخوایی کونمون رو دوباره بخوری؟مامانم هم به خاطره این که شک نکنن گفته بود دفعه پیش خیلی حال داد و دوباره میخوام کونتون رو بخورم.
خلاصه منم رفتم توی اتاقم و داشتم از بالای شیشه اتاقم زن همسایه هامون رو میپاییدم.این جوری تعدادشون مساوی بود.مامانم و اکرم و فرشته خانم بودن.نمیدونستم زورشون به عمه هام میرسه یا نه!
بالاخره عمه هام اومدن و وقتی که اکرم و فرشته رو دیدین جا خوردن.همین که عمه هام کون بزرگشون رو گذاشتن رو مبل مامانم بلند شد و گفت امروز نوبت شماست که کون ما سه تا رو بخورین.همین حرف رو که زد عمه هام و فرشته و اکرم و مامانم افتادن به جون هم.هر کدومشون سعی داشتن اون یکی رو بکشونن زیر کون خودشون.مامانم که زورش به عمه مریمم نرسید و دوباره کونش رفت توی کون عمه مریمم.فرشته و اکرم خانم داشتن خیلی تلاش میکردن ولی فرشته خانم که با عمه صدیقم گلاویز شده بود نتونست کاری کنه و عمه صدیقه کف پاش رو گذاشته بود روی صورت فرشته و خوابونده بودش روی زمین.هر جور بود فرشته خانم از زیر پای عمه صدیقه بلند شد و از خونه رفت بیرون.اما اکرم خانم تونسته بود عمه فاطمم رو بکشه زیر کونش ولی چون عمه صدیقم رفت کمک عمه فاطمه و اکرم خانم هم گرفتار کون بزرگ عمه فاطمه شد.من خیلی کفری شده بودم و دوست داشتم کاری کنم ولی با پای شکسته کاری ازم بر نمیومد.اکرم خانم خیلی التماس کرد و گفت من تسلیمم و با شما هام.حالا دیگه اکرم خانم هم رفت جزو عمه هام.شلوارش رو در آورد و صورت مامانم رو برد توی کونش.وای که عجب کونی داشت.یه کون سفید و بزرگ.دوست داشتم جای مامانم بودم.شوهر اکرم خانم چه حالی میکنه با کون زنش!خلاصه مامانم زبونش رو به کار انداخته بود و لای کون اکرم خانم رو لیس میزد و عرق لای کونش رو میخورد.مامانم اینقدر کون اکرم خانم رو خورده بود که سوراخ کونش خیس شده بود.زبون مامانم رو میدیدم که شیار کون اکرم خانم رو تمیز میکرد.عمه هام هم داشتن تماشا میکردن و مامانم رو مسخره میکردن و بهش متلک مینداختن.عمه مریم میگفت لیاقتت همینه که کون زن همسایتون هم بخوری.مامانم هم به خوردن ادامه میداد.انگار کون اکرم خانم رو خیلی دوست داشت و با ولع تمام لای کونش رو لیس میزد.گاهی اوقات مامانم زبونش رو میزاشت روی سوراخ کون اکرم خانم و مک میزد!انگار که سیر نمیشد.حدود نیم ساعتی کون اکرم خانم رو لیس زد.بعد اکرم خانم جوراب هاش رو در اورد و کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم.کف پاهاش یه کم کثیف بودن که مامانم با زبونش تمیز کرد و چرکهای کف پاهاش رو خورد و عرق پاش رو لیسید.مامانم با کراحت خاصی کف پاش رو لیس میزد.معلوم بود از این کار خوشش نمیومد و همش میگفت بسه.بعد عمه هام اکرم خانم رو گرفتن و دستهاش رو با روسری بستم و خوابوندنش روی زمین.اکرم خانم میگفت من که با شما هام!ولی عمه هام میگفتن اول که با ما نبودی.از ترس اومدی طرف ما!نوبت اکرم خانم بود که کون عمه هام رو بخوره.اکرم زبونش رو در میورد و توی سوراخ کون عمه هام رو میخورد.مامانم هم داشت کف پاهای عمه صدیقه رو لیس میزد.در حالی که اکرم خانم در حاله خوردن کون عمه فاطمم بود عمه مریمم کفش هاش رو اورد و پاهاش رو کرد توی کفش تا عرق کنن.حدود ۱۰ دقیقه ای گذشت پاهای عرق کردش رو گذاشت روی صورت اکرم خانم و روی صورت اکرم خانم وایساد تا صورتش رو له کنه.من که از بالای پنجره اتاقم داشتم نگاه میکردم ناگهان عمه فاطمم من رو دید.اومد در اتاق رو باز کرد گفت تو این جا چه غلطی میکنی؟خلاصه من رو خوابوند و کونش رو باز کرد و سوراخ کونش رو گذاشت روی دهنم.منم حالا نخور کی بخور.خلاصه صورت من توی کون عمه فاطمه خیس عرق شده بود.منم تا میتونستم کونش رو میخوردم.گاهی هم کسش رو لیس میزدم.در همین حین میدیدم که اکرم خانم صورتش از عرق پاهای عمه مریمم خیس شده و پاهای عمه مریمم رو داره لیس میزنه.مامانم هم زیر کون عمه صدیقه در حال خفه شدن بود.دوباره عمه هام ما رو خورد کردن.اکرم خانم هم که کونش رو داد به خورده مامانم و کف پاهاش رو هم داده بود مامانم تمیز کنه.بعدش هم که توی کون عمه فاطمه غوطه ور شده بود و عرق لای کون عمه فاطمم رو لیس زده بود.خلاصه عمه هام کارشون رو با ما تموم کردن.
من و مامانم و اکرم خانم بی حال کف اتاق افتاده بودیم.عمه هام بار و بندیلشون رو جمع کردن و بدون خداحافظی رفتن.اکرم خانم هم که با کون لخت وسط اتاق بود متوجه من شد و خودش رو جمع کرد و گفت خجالت بکش به چی نگاه میکنی؟برو تو اتاقت.من با مامانت کار دارم!من رفتم تو اتاقم و از بالا نگاه میکردم ببینم چی میگن.مامانم همین جور که کف اتاق دراز کشیده بود زن همسایمون دوباره شلوارش رو کشید پایین و مامانم رو فرستاد توی کونش.مامانم هم سوراخ کونش رو لیس میزد.زن همسایمون به مامانم میگفت:سر تو تلافیش رو در میارم.با این خواهرشوهر های جندت!مامانم هم زبونش رو میکشید روی شیار کون اکرم خانم و قورت میداد.منم که حشری شده بودم در اتاق رو لاز کردم و رفتم توی هال.گفتم مامانم رو ول کن کثافت اشغال.اکرم خانم گفت برو گمشو تو اتاقت و توی کار ما زن ها دخالت نکن!من با پای شکستم رفتم جلو که مامانم رو از چنگ اکرم نجات بدم که اکرم خانم من رو گرفت و خوابوند روی زمین و با کف پاهاش رفت روی صورتم.پاهاش بوی عرق شیرین میدادن.بعد نشست روی زمین و در حالی که کف پاهاش روی صورت من بود مامانم رو کشوند زیر کونش و صورت مامانم رفت لای کونش.دوست داشتم من جای مامانم بودم و میرفتم توی کونش.اخه کون بزرگ و سفیدی داشت وفکر کنم خیلی خوشمزه بود که مامانم با ولع کونش رو میخورد.خلاصه نیم ساعتی من پاهای اکرم خانم رو بو کردم و لیسیدم.مامانم هم کون بزرگش رو خورد و عرق لای کونش رو مزه مزه کرد.بعد اکرم خانم هم بلند شد و رفت.من موندم و مامانم.دو تاییمون صورتمون خیس عرق کون و پا بود.
خیلی حس بدی بود که از عرق کون و پای عمه هام خوردم!دلم برای مامان بیچارم میسوخت که کون خواهرهای شوهرش رو لیسیده بود.کون اکرم خانوم زن همسایمون هم که حسابی خورده بود.این ماجراهایی که تعریف کردم برمیگرده به ۱ سال پیش.ما رابطمون با عمه هام رو خیلی کم کردیم.فقط عید تا عید همدیگر رو میبینیم.اکرم خانم هم چند روز بعد از این اتفاقات اومد و از مامانم عذرخواهی کرد.اکرم خانم به مامانم گفته بود:" اون موقع خیلی اعصابش خورد شده بود و میخواست سر یکی تلافی کنه. خدا همچین خواهرشوهرهایی برای هیچ کس نیاره!تو چه جوری با این خواهرشوهرات زندگی میکنی؟"
از مامانم تشکر هم کرده بود که از کونش خورده.به مامانم گفته بود:" ببخشید اگر صورتت رفت توی کونم.حتما خیلی زجر کشیدی؟"مامانم هم معذرت خواهی اکرم خانم رو قبول کرده بود.ولی در مورد من حرفی نزده بود.فرشته خانم هم که اون روز فرار کرده بود هم رابطش رو با مامانم قطع کرد.جوری که وقتی مامانم رو توی کوچه میدید روش رو برمیگردوند و حتی سلام هم نمیکرد.
بعد از این ماجراها مامانم تصمیم گرفت که دوباره با اکرم خانم سر عمه هام تلافی کنه.اون روز اکرم خانم اومده بود خونه ما و منم خونه بودم.اکرم خانم هیچی در مورد این که پاهای کثیفش رو داده بود به خورده من نگفت و ازم عذرخواهی هم نکرد.فقط به هم یه سلام خشک و خالی کردیم و رفت گرم صحبت با مامانم شد.مامانم از اکرم خانم خواهش کرد که اینبار بیاد و عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و یه حال اساسی بهش بدن.ولی اکرم خانم قبول نمیکرد.اینقدر مامانم اصرار کرد تا اکرم خانم گفت به شرطی که امروز کون و پاهام رو بخوری.مامانم هم اول میخواست بدون شرط اکرم خانم رو راضی کنه ولی نتونست و ناچار شد از کونش و پاهاش بخوره.من توی اتاقم بودم که مامانم اومد و گفت توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منو زن همسایه کار خصوصی داریم.من که پام شکسته بود و توی گچ بود.واسه همین نمیتونستم از خونه برم بیرون.واسه همین مامانم گفت توی اتاقت بمون و از بالای شیشه هم نگاه نکن.منم که پشت در گوش وایساده بودم و تمام حرف هاشون رو شنیده بودم.به مامانم گفتم من که میدونم میخوایین چی کار کنین!اکرم خانم گفت تو نامحرمی.یا از خونه برو بیرون یا توی اتاقت بمون و بیرون نیا.منم گفت باشه.مامانم و اکرم خانم رفتن توی اتاق خوابمون تا من از بالای شیشه اتاقم نتونم دید بزنم.اتاق خواب ما یه گلخونه داشت که یه طرف این گلخونه به سمت هال بود و طرف دیگش به سمت اتاق خواب.راحت میشد از اونجا همه چی رو دید.منم ارومکی رفتم و دیدم که اکرم خانم حالت سجده خوابیده و سر مامانم توی کونشه.اکرم خانم کون واقعا خوشکل و بزرگی داشت و مامانم با کونش حال میکرد.هر از گاهی مامانم سرش رو از کون اکرم خانم میورد بیرون و نفسی میکشید و دوباره سرش میکرد توی کونش و شروع میکرد به خوردن عرق چاک کون اکرم خانم.
اکرم خانم هم داشت حال میکرد و آخو اوخش به هوا بود.حدود نیم ساعت مامانم از کون اکرم خانم به حالت سجده خورد.منم کیرم رو آورده بودم بیرون و داشتم جلق میزدم.بعد اکرم خانم گفت کسم هم بخور.مامانم هم با ولع شروع کرد به خوردن کس اکرم خانم.نیم ساعت هم داشت از کسش میخورد.بعد نوبت پاهای اکرم خانم رسید.جوراب پاهاش نبود و با دمپایی میومد خونه ما.کف پاهاش سیاه بود.مامانم شروع کرد به لیسیدن کف پاهای اکرم خانم.خلاصه دیگه از جزییات بگذریم و بریم به ادامه داستان.اون روز مامانم حسابی کون و پاهای اکرم خانم رو تمیز کرد و از اکرم خانم قول گرفت که عمه مریمم رو تنهایی گیر بیارن و دهنش رو سرویس کنن.ادامه پست بعد
     
#773 | Posted: 2 Sep 2014 18:23

ادامه من و مامان تسلیم نقشه عمه هام

دو سه روزی گذشت.منم گچ پام رو باز کرده بودم و میتونستم راه برم.
شوهره عمه مریمم معلم بود و صبح ها سر کلاس بود.عمه مریمم هم خونه دار بود یه پسر به اسم امین داشت که اون هم کلاس سوم راهنمایی بود.فقط ما باید مطمعن میشدیم که عمم صبح توی خونه تنهاست.مامانم من رو فرستاد که برم خونشون تا ببینم اوضاع چطوریه.منم ساعت 8:30 صبح رفتم خونه عمه مریمم.در زدم عمم در رو باز کرد.از شانس ما امین هم خونه بود.عمم تعجب کرده بود که من بی خبر رفته بودم خونشون.آخه من هیچ وقت سرزده نرفته بودم خونشون.عمم فهمیده بود یه خبری هست.اون روز امین سرماخورده بود و مدرسه نرفته بود.منم فهمیده بودم که عمه مریمم نمیخواد امین متوجه بشه چه ماجراهایی بین ما اتفاق افتاد و مامانش چه جنده بازی هایی در اورده.از زیر زبون عمه مریمم کشیدم بیرون که شوهرش تا ساعت 2 مدرسه هست و کسی خونه شون نمیاد.بعد سریع بی مامانم اس ام اس دادم که عمه مریم خونه هست ولی امین هم هست.مامانم اس داد طوری نیست.نیم ساعت بعد از اس ام اس من مامانم و اکرم خانم زن همسایمون رسیدن.حدودا ساعت 9:15 بود که زنگ خونه عمه مریم به صدا در اومد.امین در رو باز کرد و مامانم و اکرم خانم اومدن تو.عمه مریمم رنگش مثل گچ سفید شده بود و ترسیده بود و هیچی نمیگفت.فقط گفت خیلی خوش اومدین.چی شده امروز یادی از ما کردین؟
میدونستم که عمم نمیخواست امین پسرش متوجه بشه.مامانم به عمه مریم گفت امروز نوبت ماست که یه حالی بهت بدیم.امین پشت کامپیوترش نشسته بود و داشت بازی میکرد و توی این حال و هواها نبود.
عمه مریم گفت تو رو خدا جلو امین کاری نکنید.من یه غلطی کردم.نمیخوام امین بفهمه!اکرم خانم امین رو صدا کرد و گفت خاله میدونی مامانم چه جنده بازی هایی در آورده؟امین مات مونده بود که چی جواب بده!اکرم خانم به من اشاره کرد از خونه برم بیرون امین هم ببرم ولی من گفتم من همین جا میمونم قول میدم فقط نگاه کنم!اکرم خانم گفت بلند شو برو بیرون تو نامحرمی گناه داره.من گفتم این کارایی که شما میکنین گناه نداره؟مامانم گفت چی کارش داری بزار ببینه عمه جندش چه جوری زیر کون ما دست و پا میزنه!اکرم خانم بلند شد و شلوارش رو در اورد.به مامانم گفت تو هم شلوارت رو در بیار.عمه مریمم که زبونش بند اومده بود و فقط میگفت اگه این کار رو بکنید بد جور تلافیش رو سرتون در میارم.امین هم مات مونده بود.مامان رفت سراغ امین.امین رو خوابوند و با کون رفت روی صورتش.عمه مریمم گفت کثافت چی کار به بچم داری!اون که کاری نکرده!مامانم گفت این بلا رو سر بچت در میارم تا بفهمی از این غلط ها نکنی.در همین حین اکرم خانم هم با کونش رفت روی صورت عمه مریم!
منم داشتم تماشا میکردم و لذت میبردم.کیرم هم سیخ شده بود.امین رو میدیدم که سرش توی کون مامانم گیر کرده و صداش در نمیاد.مامانم به امین گفت زبونت رو در بیار و کونم رو بخور.امین هم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کون مامانم.کون مامانم عرق کرده بود و امین میگفت کونت شوره.مامانم هم میگفت بخور تا سیر شی.
امین با زیونش حسابی سوراخ کون قهوه ای مامان من رو لیسید.نمیدونم حالش به هم نمیخورد؟آخه من سوراخ کون مامانم رو دیدم که قهوه ای هست و خیسه.معلوم بود که شوره.از اون طرف هم عمه مریمم مشغوله خوردن کون اکرم خانم بود.اولین بار بود سوراخ کون اکرم خانم رو از نزدیک میدیدم.اکرم خانم هی به من میگفت کثافت چشم چرون نگاه نکن.معلوم بود از من خجالت میکشید.سوراخ کون اکرم خانم صورتی بود و تمیز تر.عمه مریم گریه شده بود و با کراحت داشت از کون اکرم خانم میخورد.صورتش خیس اشک و عرق کون اکرم خانم شده بود.امین هم صورتش دهنش پر از عرق کون مامانم بود.دلم براش میسوخت.آخه اون تفلک کاری نکرده بود.بعد مامان اکرم خانم جاهاشون رو عوض کرد.مامانم کف پاهاش رو گذاشت روی صورت عمه مریم.کف پاهای مامانم تمیز بود ولی بو میدادن چون عمه مریم دهنش رو بسته بود و نفسش رو حبس کرده بود.ولی برای همیشه نمیتونست نفسش رو نگه داره و بالاخره پاهای مامانم رو بو میکرد.مامانم کف پاهاش رو میمالوند روی صورت عمه مریم و عمه مریم هم به زور بو میکشید.گاهی اوقات مامانم چنان پاهاش رو روی صورت عمه مریم فشار میداد که صورتش میخواست له بشه.از اون طرف هم سر امین توی کون اکرم خانم بود.من دیگه طاقت نیاوردم و بلند شدم.اکرم خانم رو گرفتم و به حالت سجده خوابوندم و با سر رفتم توی کونش.اول مقاومت کرد ولی بالاخره به زور راضی شد.باورتون نمیشه کونش چه طعم و بویی داشت.برعکس کون عمه هام کون اکرم خانم خیلی خوشمزه بود.حالا میفهمیدم مامانم چرا با ولع از کون اکرم خانم میخورد.در حین این که من داشتم کون اکرم خانم رو میخوردم اکرم خانم به امین گفت کف پاهاش رو لیس بزنه.اکرم خانم به حالت سجده بود و من کونش عرق کونش رو میخوردم و امین عرق کف پاهاش رو.عمه مریمم هم صورتش خیس عرق کف پاهای مامانم بود.البته این هم بگم که دستهای عمه مریمم رو بسته بودیم و نمیتونست کاری کنه.من کیرم رو اوردم بیرون و خواستم بکنم توی کون اکرم خانم.ولی اکرم خانم جا خورد و شروع کرد به من فحش دادن!به مامانم گفت بهت گفتم پسرت از خونه بره بیرون ولی نرفت.حالا مست کرده میخواد منی که شوهر دارم رو بکنه!
مامانم گفت شلوارت رو بکش بالا خاک بر سر.قرار شد فقط تماشا کنی!من گفتم باشه قول میدم کاری نکنم و رفتم اون گوشه نشستم.امین هم اومد کناره من نشست.امین داشت به من میگفت من فکر نمیکردم خانوادمون ای جوری باشن!من گفتم همه چی رو مامانت و خاله هات شروع کردن.در همین حین مامانم همین جور داشت دهن عمه مریم رو با کف پاهاش به هم میمالید که ناگهان صدای زنگ در شد!
من تا اومدم به خودم بیام امین پرید و در رو باز کرد.دیدیم عمه فاطمه و عمه صدیقه هستن.زن عموم هم که اسمش زهرا بود همراهشونه.زن عموم سه چهار سالی میشد که با عموم ازدواج کرده بود و نسبت به مامانم و عمه هام سنش کمتر بود.همین که مامانم اون ها رو دید پاهاش رو از روی صورت عمه مریم کشید کنار.عمه مریم گفت همون موقع که پسرت اومد من به فاطمه اس ام اس دادم که بیان اینجا.چون میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاستون هست.عمه مریم گفت بلایی سرتون بیاریم که گریه کنون از این جا برین بیرون.خلاصه عمه مریم سر مامانم رو گرفت و خوابوند رو زمین و کونش رو گذاشت روی صورتش.عمه فاطمه و صدیقه هم اکرم خانم رو گرفتن و دست هاش رو بستن و عمه فاطمه کف پاهاش رو گذاشت روی صورتش.من و امین هم فقط داشتیم تماشا میکردیم.کف پاهای عمه فاطمه ساه و چرکی بود.عمه فاطمه از توی کیفش یه دونه ناخون گیر اورد بیرون.من تعجب کردم که میخواد چه کار کنه!عمه فاطمه با اون قسمت از ناخون گیر که ناخن ها رو میسابن و اسمش سوهان هست شروع کرد به سابیدن پاشنه ی پاش و چرک های کف پاش رو میریخت توی دهن اکرم خانم.اکرم زن همسایمون داشت بالا میورد و اشک توی چشم هاش جمع شده بود.عمه فاطمم تمام چرک های کف پاش رو سابید و ریخت توی دهن اکرم خانم.
بعد نوبت عمه مریم رسید که چرک های پاش رو بسابه و بریزه توی دهن مامانم.کف پاهای عمه مریمم سیاه و کثیف بودن.همین جور که داشت کف پاش رو میسابید و چرک های کف پاش رو میریخت توی دهن مامانم داشت به مامانم میگفت :"بخور چرک ها رو کثافت!بخور که بفهمی ما کی هستیم.لیاقتت همینه که عرق کونمون رو بخوری و کف پاهامون رو تمیز کنی".من که این صحنه ها رو میدیدم داشت حالم به هم میخورد.مامانم و اکرم خانم هم اشکشون در اومده بود.من به عمه هام گفتم حداقل پاهاتون رو میشستین میومدین نامردا!عمه فاطمه گفت تو یکی حرف نزن.کاری نکن بلند شم این بلا ها رو سر تو هم در بیارم.بعد عمه مریم گفت:"اتفاقا پاهامون باید کثیف باشن تا مامانت و زن همسایه آشغالتون مثل سگ پاهامون رو تمیز کنن.
خلاصه مامانم و اکرم خانم کف پاهای عمه هام رو تمیز کردن.عمه صدیقه هم نشسته بود و داشت تماشا میکرد.اون زیاد کاری به این کارا نداشت.بعد عمه فاطمه اومد رفت به حالت سجده.جوری که من سوراخ کونش رو میدیدم.بعد عمه صدیقه سر مامانم رو گرفت و برد توی کون عمه فاطمه و گفت شروع کن به لیس زدن.مامان بیچارم هم سرش رفته بود بین دو لپ کون عمه فاطمه و سوراخ کونش رو میخورد و گریه میکرد.عمه مریم هم رفته بود سراغ اکرم خانم و نشسته بود روی صورتش.جوری که دهن اکرم توی سوراخ کونش بود.اکرم خانم بیچاره هم میخورد و گریه میکرد.در همین حین عمه مریمم داشت میگفت:"کاری میکنم که از غذا خوردن بیافتین و به خوردن عرق کون ما عادت کنین.روز ها از پاهامون بخورین و شب ها از کونمون."خلاصه حدود 3 تا 4 ساعت عمه هام کون و پاهاشون رو دادن به مامانم و اکرم خانم خوردن.مامانم و اکرم خانم صورتشون دوباره خیس عرق کون و پاهای عمه هام شده بود.عمه فاطمه میگفت:"لیاقت شما کثافت ها عرق کون و پاهای ماست.غذاتون باید همین باشه.بخورین تا سیر بشین."
ساعت 1 بود که عمه مریم گفت:" برید از خونه من بیرون که شوهرم الان هاست که پیداش بشه.هر چی از کونمون خوردین بسه.هنوز جا واسه تلافی هست.دفعه دیگه هم خودتون رو اماده کنین."خلاصه ما ما بلند شدیم و رفتیم.اون روز هم تموم شد.اکرم خانم به مامانم گفته بود من دیگه نیستم.ما زورمون به این خواهر شوهرهات نمیرسه.حالا دیگه من و مامانم تک و تنها مونده بودیم.مامانم ناامید از این که دیگه نمیتونه سر عمه هام تلافی کنه.یک هفته گذشت و خبری نشد تا اینکه یه روز صبح زنگ خونمون به صدا در اومد.در رو باز کردیم.عمه هام بودن.مامانم اول نمیخواست راشون بده توی خونه.ولی به زور وارد خونه ما شدن.من توی راهرو واساده بودم.مامانم رفته بود در رو باز کنه.عمه فاطمه مو های مامانم رو گرفته بود و میکشوندش طرف راهرو.همین که رسیدن دم راهرو عمه فاطمه کفشاش رو در آورد و گذاشت روی صورت مامانم.جوراب نپوشیده بود و پاهاش خیس عرق بودن.به مامانم گفت عرق پاهای خوشمزم رو بخور.در همین حین زنگ خونه دوباره به صدا اومد.عمه مریم رفت در رو باز کرد.من که فرار کرده بودم و رفته بودم توی اتاقم و در رو قفل کرده بودم.کسی هم متوجه من نشده بوده بود.از در رو به حیاط اتاقم داشتم نگاه میکردم که دیدم اکرم خانم و دخترشن.اسمه دختره اکرم خانم راحله بود.19 سالش بود و کاراته باز بود.اکرم خانم داشت به عمه مریمم میگفت ما کاری به شما نداریم و اومدیم سر طاهره(اسم مامانم) تلافی کنیم.راحله و اکرم خانم اومدن توی هال و مامانم رو عمه هام خوابوندن کف اتاق.راحله جوراباش رو در آورد و با کف پاش میکوبید توی صورت مامانم.عمه هام دستای مامانم رو نگه داشتن که نتونه تکون بخوره.راحله هم که کاراته باز بود با کف پاش چندین مرتبه کوبید توی صورت مامانم.آخره کار هم پاش رو به نشانه ی پیروزی اورد بالا و محکم اورد پایین و فرود اومد توی صورت مامانم.مامانم گریه شده بود و صورتش قرمز.بعد اکرم خانم شلوارش رو در اورد و نشست روی صورت مامانم.مامان هم شیار کونش رو لیس مزد و قورت میداد.اکرم خانم روی صورت مامانم نشسته بود و مامانم کونش رو لیس میزد.بقیه هم وایساده بودن داشتن نگاه میکردن.عمه هام گفتن ما دیگه باید بریم چون جایی کار داریم.به اکرم خانم گفتن حسابی حالش رو جا بیار.خلاصه عمه هام رفتن.مامانم موند و اکرم خانم دخترش راحله.راحله کاراته باز بود و اندام خیلی خوش فرمی داشت.من کیرم سیخ شده بود و آرزو میکردم میتونستم راحله رو بکنم.خلاصه بعد از این که مامانم حسابی کون اکرم خانم رو تمیز کرد نوبت به راحله رسید.راحله این بار کف پاش رو گذاشت روی صورت مامانم و نگه داشت.مامانم هم داشت پاش رو بو میکرد.کف پاهای راحله تمیز وسفید بودن جوری که من خیلی تحریک میشدم ولی چه فایده که نمیتونستم کاری کنم.راحله با کف پاش فشار میدید روی صورت مامانم و مامانم هم داشت دست و پا میزد.بعد اکرم خانم به مامانم گفت کف پاهای دخترم رو لیس بزن.مامان هم شروع کرد به خوردن کف پاهای راحله.اینقدر کف پاهاش رو لیس زده بود که بعد از ربع ساعت کف پاهای راحله کاملا خیس شده بود.بعد راحله شلوارش رو کشید پایین.وای که چه کونی داشت.من داشتم دیوونه میشدم.کف کرده بودم حسابی!راحله لای کونش رو باز کرد و سوراخ کونش رو آورد جلوی صورت مامانم.مامانم هم دهنش رو فرو برد توی سوراخ کون راحله.معلوم بود مامان از کون راحله خیلی خوشش اومده.جوری از کون راحله میخورد که راحله جیغش در اومده بود و حسابی تحریک شده بود.راحله به حالت سجده بود و مامانم داشت کون بزرگش رو میخورد.اکرم خانم هم رفت به حالت سجده و به مامانم گفت از کون منم بخور.مامانم هم یه کم از کون راحله میخورد و یه کم از کون اکرم خانم و مرتب جاش رو عوض میکرد.لای کون اکرم خانم و راحله خیس شده بود و دهن مامانم هم پر از عرق کونشون شده بود.بعد از خوردن کونشون مامانم رو بلند کردن و مامانم رو تکیه دادن به دیوار.اکرم خانم رفت پشت مامانم و دست هاش رو از پشت گرفته بود.راحله هم جلوی مامانم واستاده بود.راحله شروع کرد با کف پا ضربه زدن به صورت مامانم.ضربه هاش محکم بودن و مامانم داشت قسمشون میداد که تمومش کنن.ولی راحله با کف پاش میکوبوند توی صورت مامانم.گاهی کف پاش رو روی صورت مامانم نگه میداشت تا مامانم از بوی پاش خفه بشه.صورت مامانم قرمز شده بود و گریش گرفته بود.بعد مامانم رو خوابوندن و با کف پاهاشون روی صورت مامانم وایسادن.دیگه صورت مامانم کاملا له شده بود و نای التماس کردن هم نداشت.من که با دیدن این صحنه ها آبم ریخت توی شلوارم.من هر وقت راحله رو توی کوچه میدیدم تحریک میشدم.حالا که دیگه کون لخت دیده بودمش داشتم دیوونه میشدم.چند ساعتی گذشت و اکرم خانم به مامانم گفت:"من نمیخوام با خواهرشوهرهای تو در بیفتم.تو لیاقتت کون و پاهای ماست که ازشون بخوری و سیر بشی.تو باید کون و پاهامون رو همیشه تمیز کنی.اگر این کار رو نکنی به خواهر شوهرهات میگم.اونوقت باید کون اون ها رو هم بخوری."دلم برای مامانم میسوخت که غذاش شده بود عرق کون و پاهای زن و دخترهای مردم.بیچاره مامانم دیگه نمیدونست چی کار کنه.همه برضدش شده بودن و چاره ای جز خوردن کون و پاهاشون نداشت.راحله هم اضافه شده بود و صورت مامانم شده بود کیسه بکس کف پاهای راحله.وقتی اکرم خانم و راحله رفتن من از اتاق اومدم بیرون.مامانه بیچارم بی حال کف اتاق افتاده بود.مامانم بهم گفت تو بگو از دست این نامرد ها چی کار کنم.منم گفتم چاره ای جز خوردن کونشون نداری.مگه اینکه بتونی چند نفر پیدا کنی وراضیشون کنی تا کمکت کنن.حدود 2 هفته از این ماجرا ها گذشت.توی این 2 هفته اکرم خانم و راحله چند بار اومده بودن خونه ما و مامانم رو با عرق پا و کونشون سیر کرده بودن.متاسفانه من خونه نبودم تا ببینم و حال کنم.عمه هام هم پیداشون نبود.مامانم خونه دار بود و دوست زیادی نداشت.چند تا زن دایی داشتم که مامانم روش نمیشد براشون این ماجراها رو تعریف کنه.فقط یک نفر بود که مامانم باهاش رابطه خوبی داشت و اون هم محبوبه خانم زن مغازه دار سر کوچمون بود.شوهر محبوبه خانم سوپری داشت و زنش همیشه توی سوپری بود و اونجا کار میکرد.مامانم رفت و باهاش صحبت کرد.قرار شد محبوبه خانم با 3 تا از خواهراش بیان و اول یه درسی به اکرم خانم و دخترش بدن بعد حاله عمه هام رو بگیرن.من از مامانم خواهش کردم که اون روز توی اتاقم باشم و مامانم قبول کرد.خلاصه محبوبه خانم و خواهراش ساعت 1 ظهر اومدن خونه ما.همون روز هم قرار بود اکرم خانم و دخترش بیان خونمون.اکرم خانم و راحله هم ساعت 1:15 زنگ خونمون رو زدن.همین که اومدن توی خونه جا خوردن.خواست که برگردن ولی مامانم در اتاق رو قفل کرده بود.پنج تایی ریختن روی سر راحله و اکرم خانم.مامانم به محبوبه خانم و خواهراش توضیح داده بود که چه بلایی سرش آوردن و ازشون خواسته بود که همون بلا ها رو سرشون در بیارن.خلاصه پنج تایی افتاده بودن به جونشون و لگدمالشون کردن.راحله که کاراته باز بود و چند تا از خواهرهای محبوبه خانم رو زد و دماغشون خون شد.ولی زیاد نتونست طاقت بیاره و محبوبه خانم با کونش رفت روی صورتش.همین جور که روی صورت راحله نشسته بود شلوارش رو در آورد و کونش رو باز کرد و دهن راحله رو برد توی کونش.محبوبه خانم هم کون بزرگی داشت ولی به کون اکرم خانم نمیرسید.اکرم خانم هم صورتش با ضربه های کف پاهای بقیه داشت له میشد.خلاصه بعد از ربع ساعت.مامانم به محبوبه خانم گفت دست های راحله رو بگیره که میخواد صورتش رو له کنه.اکرم خانم راحله رو خوابونده بود روی زمین.طوری که صورت راحله به پشت خوابیده بود و محبوبه خانم دست های راحله رو از بالا گرفته بود.مامانم هم با تمام قدرتش کف پاش رو میاورد بالا و میکوبوند توی دهن راحله.بعد پاش رو روی صورت راحله نگه داشت که راحله از بوی عرق کف پاهای مامان خفه بشه..مامانم به راحله میگفت عرق پاهام رو بخور و بو کن تا تو باشی از این غلط ها نکنی.در همین حین اکرم خانم هم داشت عرق کون خواهرهای محبوبه خانم رو میخورد.خواهرهای محبوبه خانم سنشون از 27 سال بود تا 35 سال.هر سه تاشون هم متعهل بودن.بعد مامانم به محبوبه خانم و خواهرهاش گفت به حالت سجده بخوابن.اون ها به حالت سجده خوابیدن و اکرم خانم و راحله شروع کردن به خوردن کونشون.اکرم خانم گریه شده بود و داشت به زور از کونشون میخورد.راحله هم گریه شده بود و سرش توی کون محبوبه خانم گیر کرده بود و داشت شیار کون محبوبه خانم رو لیس میزد.مامانم سر راحله رو گرفت و گذاشت کف پاهای محبوبه خانم و صورتش رو فشار میدید به کف پاهاش.کف پاهای محبوبه خانم چون از صبح تا شب توی سوپر کار میکرد و جوراب نمیپوشید سیاه و چرکی بود.محبوبه خانم به مامانم گفت تو هم از کونم باید بخوری.مامانم هم جا خورد و گفت:" ما با هم قرار داشتیم که حال بقیه رو بگیرم.من که کاری نکردم."ولی محبوبه خانم گفت اگه خودت کونم رو نخوری به زور مجبورت میکنم.مامانم هم در حینی که راحله داشت کف پاهای محبوبه خانم رو لیس میزد شروع کرد به خوردن کون محبوبه خانم.حدود 30 دقیقه ای گذشت.تا تین که جای جالب ماجرا رسید.محبوبه خانم و خواهراش بلند شدن و اکرم خانم رو به حالت سجده خوابوندن.بعد صورت راحله دختر اکرم خانم رو به زور فرو بردن توی کون مادرش.اکرم خانم میگفت بی مروت ها این دخترمه.این کا رو نکنید!!!!اکرم خانم از راحله معذرت خواهی میکرد و میگفت ببخش دخترم همش تقصیره منه.محبوبه خانم هم سر راحله رو فشار میدید توی کون مادرش و به راحله میگفت عرق کون مامانت رو بخور.راحله هم به ناچار سوراخ کون مامانش اکرم خانم رو لیس میزد.حدود نیم ساعت راحله از کون مامانش خورد.بعد محبوبه خانم به راحله گفت با کف پاهات صورت مامانت رو له میکنی وگرنه دوباره باید کونمون رو بخوری!ولی راحله این کا رو نمیکرد.به خاطره همین محبوبه خانم راحله رو گرفت و کشوند زیر کونش.راحله داشت خفه میشد.این بار راحله گفت باشه این کار رو میکنم.اکرم خانم داشت التماس دخترش رو میکرد و میگفت راحله این کار رو نکن.ولی راحله چاره ای نداشت.راحله با کف پاش میکوبوند توی صورت مامانش.اکرم خانم بیچاره گریه شده بود و راحله رو قسم میداد حداقل آروم تر بزنه.بعد از این که صورت اکرم خانم زیر پاهای دخت خودش له شد کون رحله رو هم دادن اکرم خانم بخوره.اکرم خانم هم به زور لای کون دخترش رو لیس میزد.مامانم هم داشت تماشا میکرد و به اکرم خانم میگفت:"از کون دختر خودت بخور تا سیر بشی کثافت.من لیاقتم کون و پاهاتونه؟تو لیاقتت عرق کون و پاهای دخترته."خلاصه بعد از این که اکرم خانم کون دخترش رو خورد محبوبه خانم خواهراش گفتن دیگه بستونه.حالا نوبت مامانه بیچاره من رسید.محبوبه خانم خواهرهاش رو به سجده خوابوند و به مامانم گفت کوشون رو بخوره.مامانه منم کونشون رو حسابی لیس زد.بعد محبوبه خانم به راحله گفت با کف پاهات صورت طاهره رو له کن.راحله هم گفت بروی چشمم!راحله هم چنان با کف پاش میزد توی صورت مامانم که صدای برخورد کف پای راحله با صورت مامانم هفت تا کوچه رو پر کرده بود.آخره کار هم راحله کف پاش رو روی صورت مامان نگه داشت و مامان رو با بوی پاش خفه کرد.10 دقیقه کف پای راحله روی صورت مامانم بود که مامانم دیگه تکون نمیخورد.وقتی راحله پاش رو از روی صورت مامانم برداشت همه دیدن مامانم غش کرده.محبوبه خانم گفت طفلک بسشه.ولی اکرم خانم گفت هنوز کون من رو باید بخوره.محبوبه خانم گفت ما که میریم.خلاصه محبوبه خانم و خواهرهاش رفتن.ولی اکرم خانم و راحله موندن و اکرم خانم کون بزرگش رو گذاشت روی صورت مامانم.مامانه بیچارم غش کرده بود ولی اکرم خانم دست بردار نبود.اکرم خانم که دید مامانم غش کرده و به هوش نمیاد رفت از توی اشپزخونه آب آورد و پاشید روی صورت مامانم.مامانم به هوش اومد و راحله و اکرم خانم کف پاهاشون رو گذاشتن جلوی صورت مامانم و به مامانم گفتمنلیس بزنه.خلاصه مامانم پاهاشون رو هم تمیز کرد.اکرم خانم و دخترش دیگه خسته شدن و کارشون رو تموم کردن و رفتن.از این ماجرا تا امروز مامانم رابطه خودش رو با عمه هام قطع کرد.ولی اکرم خانم و دخترش گاهی اوقات یه حالی به مامانم میدادن.مامانم دوستیش رو با محبوبه خانم به هم زد و رابطش رو قطع کرد.مامانم شده بود کون خور اکرم خانم و دخترش.این بلایی بود که سه تا عمه هام سره مامانم آوردن و بعد خودشون و کشیدن کنار.یه بار از مامانم پرسیدم تو حالت به هم نمیخوره اینقدر از کون و پاهای زن همسایه و دخترش میخوری؟مامانم گفت چاره ای ندارم.گفتم چرا؟مامانم گفت اگه نخورم اکرم آبروم رو جلو بقیه میبره و عمه هات هم میاره همراهش تا کون اون ها رو هم بخورم.تمام.
     
#774 | Posted: 2 Sep 2014 18:34

سکس با خواهر

سلام
میخواستم داستان سکس با خواهرم الهه تعریف کنم
اسم من سعید هستش ۲۸ ساله خواهرم ۱۸سالشه
ماجرا از این جا شروع شد که مدت ها بود دنبال دوست دختر میگشتم و تا حالا هم دوست دختر نداشتم چون همش مشغول کار بودم و زیاد وقت نداشتم دنبال دختری بگردم چند بار به خواهرم تیکه انداختم که برام کسی پیدا کنه ولی میگفت دوستام بدرد نمیخورن خلاصه من بدبخت همش تو کف کوس بودم
یه مدت بیکارم شدم و امدم داخل خونه نشستم همش توی سایت های سکسی میرفتم تا سرگرم بشم تا با سایتی سکسی خواهر با برادر اشنا شدم تا اون موقع اصلا فکر سکس با خواهرمو نداشتم
دیگه رفته بودم توی کف خواهرم الهه چون بدن واقعا سکسی داره وهم چهره خوبی
اله هر وقت خونه نبود میرفتم سر وقت کمدش وبا شورت کورست اش حال میکردم تا اینکه یه فکر به سرم زد اون اینکه هر وقت میره حموم ازش فیلم بگیرم چون خواهرم هر وقت میخواست بره حموم دم حموم لباشو در میاورد بع میرفت حموم
یه روز دیدم داره میره حموم بهش گفتم برو مامان کارت داره بعد گوشیمو یه جا که معلوم نشه جا ساز کردم بع امدم بره حموم گفت میخوام لباسمو عوض کنم اگه میشه برو یه جا دیگه من قبول کردم رفتم
بعد یک ساعت از حموم امدش بیرون و رفت که به مادر کمک کنه منم رفتم سراغ گوشیم گذاشتم داخل کامپیوتر دیدم چه صحنه های گرفته نگو خانوم از اون حشری ها هستش اول رفته بودیه خیار برداشته شده بود لخت شده بود رفته بود حموم راستش داخل حموم نفهمیده بودم داره چیکار میکنه ولی وقتی امده بود بیرون خیار هی داخل دهن اش میکرد بعد به کوساش میمالید هراز بار به خاطر این صحنه جق زده بودم واقعا بدن خوبی داشت از این صحنه بیشتر خوشم میومد که شورت وکورست شو تن میکرد
گذاشت هر روز با فیلم خواهرم جق میزدم تا اینکه یه بار داشتم جق میزدم که ده دفعه بالا سرم دیدم اله وایساده خوشگم زده بود دیدم عصبانی شده زد تو سرم گفتم به بابا میگم من از ترس به پاش افتادم دیدم قبول نمیکنه مخواد بره بگه یه دفعه بغل اش کردم از پشت بهش چسبیدم دهن شو گرفتم همش داد میزد شانس اوردم کسی خونه مون نبود کیرم راست کرده بود همینطور که دهن شو گرفته بودم خوابندم اش روی زمین شلوارشو در اوردم اما به زور پدر سوخته نمگذاشت بعد خودم شلوارمو دادم پایین کیرمو لای کونش گذاشتم دیدم دیگه مقاومت نمیکنه گفتم اروم میشی گفتم باشه دیدم داره گریه میکنه دلم براش سوخت گفتم به بابا نمیگی گفت باشه من ازش مخواستم بلند بشم بزم بره که دیدم از لب گرفت گفت نرو باید منو بکنی من تعجب کردم ولی ز خدا خواسته ام بودم گفتم باشه پا شد اول به کیرم دست زد گفت چقدر بزرگه این چه جوری بره توی کونم گفتم من میکنم میبینی بعد دیگه شلوار داد پایین من کرمو اوردم مالیمبه کونش حشری شده بود گفت بزار یه کم بخورم ببینم چه مزه ای هستش دادم بهش تا ته میکرد توی دهنش بعد یه تف انداخت روی کیرم گفت حالا بکن منم اروم کردم تو سوراخش سرش رفته بود که یه کم داد زد گفت اروم تر میسوزه منم ارومتر کردم رفت تا تا ته گفت بالا پایین نکن بهش گفتم نمیشه ابم نمیاد بعد دیدم خودش بالا پایین میکنه ابم امد ریختم توی کونش بهم گفتم چقدر داغ هستش بعد بهم گفت ارضا نشده یه کار بکن رفتم سر وقته کوس اش لیسدیم نوک ممه شو میخوردم لب میگرفتم اونم دیوانه شده بود هی خودشو بالا و پایین میکرد یه دفعه یه اه بلند کشید ابش امد من لیس زدم بعد بهم گفت هر وقت حشر شدم بیام پیش ات من گفتم تو خواهرم هستی با ید خودم ارضات کنم بعد همدیگه بوس کردیم رفتیم حموم اون روز بهترین روز زندگیم بود بعد ها یه سکس دیگه با خواهرم داشتم که پرده شو زدم
     
#775 | Posted: 2 Sep 2014 18:38

پدر دختر

سلام
می خواستم براتون داستان سکس منو بابامو بگم . من ارزو 23 سالمه قدم 180 وزنم 70 اندام پری دارم سینهام 80 دور باسنم 69 و رشته ورزشیم بسگتباله . داشجو زبان هستمو با پدرم تنها زندگی میکنم .راستی یادم رفت بگم من تو 11 سالگیم مادرم روتو تصادف از دست دادم و تو این دنیا فقط پدرم و دارم که بعد تصادفش پاهاش و از دست دادو دیگه حس نداشت. پدرم بازنشسته ی اداره بیمه هستش 1 سالیه پرستار داره و ازش پرستاری می کنه فقط بخواطر من ازدواج نکرد. همیشه از سره تنهاییش یا کتاب می خوند یا مجله .این اواخر که دانشجو شده بودم همیشه دلم پیشش بود که تنهای چیکار میکنه پرستارش میرسه بش یا نه . خلاصه وسط ترم مهر بود که پرستارش بهم زنگ زدو گفت که 3 4 روزی نیستو بچش مریضه مرخسی می خوات مام با خونواده مادری و پدری رابطه انچنانی نداشتیمو از هم دور بودیم . عصابم خود شده بود کلی از درسام عقب میوفتادمو حصله منت کشی استاد و نداشتم. خلاصه یه بلیت گرفتمو اومدم شهرمون رفتم خوده دیدم بابام ازخوشحالی می خوات پاشه انقدر خوشحال بود که انگار 3 4 ساله ندیدتم اخه خیلی بم واسته بود بهر حال منو بابام کسی و جز هم نداشتیم. پرستار خداحافظی کردو رفت من شاید باورتون نشه اولین باری بود که از بابام مراقبت می کردم یعنی می کردم اما ن اینکه کامل . خلاصه اولین روز به خوبی تموم شد و صبح روز بعد بابام خاست بره دستشویی منم کمکش کردم جای سختش و خودش انجام می داد خیالم راحت شد . عصر همون روز بابای بیچاره ی من اومد به گل ها اب بده که نمی دونم چی شد ویلچرش چپه شد تو باغچه نمی دونم چقدر موند تا من دیدمش و جغ ردم بیچاره حتی صدامم نکرد چون گلو خاک خیس شده بود حسابی گلی شد . بلندش کردم گفت خودم درستش می کنم دلم خیلی سوخت .انقدر که اشک از چشمم میومد وقتی داشتم می بردمش تو اما اون نمیدید. واسش لباس اودم اما دیدم تمام زیر پوشش گلی شده حتی موهاش ...
گفتم بابا باید بری حموم دیگه کار از تعویض لباس گذشته . البته با شیتنت گفتم که حالو هواش عوض شه . اونم گفت راست میگی باشه بابا میرم . منه خنگ حواسم نبود که این بیچار رو تا اونجا باید ببرم گفت بابا کمکم می کنی برم . وای از خجالت اب شدم چقدر من خنگ بودم . الکی گفتم خواستم برم شامپر بیارم ... حلاصه بردمش حموم دیدم منتظره گفتم بابا هرچی میخوای بم بگو گفت بابا کمکم کن لباس هامو درارم منم شرو کردم پیراهن و تاپشو دراوردم خیلی وقت بود تن بابارو ندیده بودم پشمالووی من بود اما خوش استیل بودو شیکم نداشت دیدنم خودشو تکون دادو پاهاشو از پایه انداخت پایین و گفت بابا کمر بندمو باز کن خودم بقیشو انجام می دم یکم خجالت کشیدم اما خوب پدرم بود جلو ویلچر نشستم و اروم کمر بندشو ازکمرش دراوردم بابام همیشه دلش می خواست کاراشو شده با زور خودش انجام بده و اگه کسی کمکش می کرد یه طوری بش بر می خورد دیدم دکمه شروارشو واکرد به بهونه اوردم شامپو رفتم بیرون و بر گشتم دیدم هنوز داره ور می ره عصبی شده بود من که دیدم عصبی شده با شیطنت گفتم بابا مگه بام تا رف داری ? داشتم از خجالت ای می شدم اما باید کمکش ی کردم جلوش نشستمو دستمو بردم پشتشو اون دستشو گذاشت رو دسته ویچرو یکم خودشو بلند کرد تا من شلوارو از زیره باسنش رد کردم و تا زانوش کشیدم پایین سرم دقیق لای پای بابام بود همین که سرمو بلند کردم نوک دماقم به کیره بابام خورد البته سری خودمو جمو حور کردمو از پاش دراوردم و گفت ممنون دخترم کمکم کن بشینم رو صندلیم .درست بود دختر قوی و درشت جسه ی بودم اما دیگه نه اینکه کسی و جا بجا کنم.واسه بلند کردن بابام اموزش دیده بودم و رفتم از جلو دستمو دور بابام حلقه کردم با شمارش بلندش کردمو در حن بلند کردم چسبوندمش به خودم سینهام درد گرفته بود دست بابام دور گردنم اما دووم نیاوردمو یهو محکم نشوندمش رو صندلی بابامم واسه اینکه تعادلش بهم نخوره دستش به شیره اب خوردو اب وا شد از شانس بد منم رو دوش بودو اونم اب سرد که من جیغ زدنمو گفتم بابااااا بابام که این صحنرو دید زد زیره خنده منم با دیدن لبخند بابا خندم گرفت و گفتم خیسم کردی بابا اونم گفت خود بعد من تو حموم کن پیراهنم خیس شد اما چون درفتم شلوارم خشک موند . به بابا گفتم من که خیس شدم واستم بشورمت اونم سری گفت نه خودم حموم می کنم لباست خیس میشه من گفتم میشه بگین الان اب رو سره کی ریخت ؟ بابام که دید راس میگم گفت شلوارت خشکه منم سری گفتم میرم شلوارک می پوشم اونم با حرس و شوخی گفت خودم می شورم .من رفتم کمدو وا کردم دیدم هیچی ندارم بپوشم همهی لباس هامو برده بودم خوابگاه فقط 2 تا شلوارک بود یکی لی بود که تنگم بود اون یکی هم خیلی کوتاه بود باید سری می رفتم بابام منتظرم بود ناچارن شلوارک کوتاهو که یه وجب زیره کسم بود و پوشیدم و پیراهنم که خیس شده بودم دراوردمو یه تاپ گشاد که راحت باشم تنم کردم.من قده بلندی داشتم و رونه پاهام خیلی کشیده یود جل. ایینه رفتم دیدم فقط رونه پا دید داره با کلی خجالت رفتم دیدم بابام تمام صورتش پر شامپو هست به اب به صورتش زد و منم جلوش تاغ باز رو صندلی نشستمولگن لباس هم وسط پام و خودمو به شستن لباساش مشغول کردم که اول اون منو ببینه اخه خجالت می کشیدم حواشم بش بود که وقتی واسه اولین بار دید شامپو از دستش رها شدو دوباره برداشت وگفت کی اومدی سکتم دادی دختر . . منم خندیدم گفتم کفی بودید ندیدن و بلند شدم گفتم بدین من بشورم سرتونو خلاصه شمپو رو ازش گرفتمو ایستادم جلوش واقعا وقتی جلوش واستادم گفتم عجب قلتی کردم چشماش دقیق روبروی رونپام بود کامل شستمش و گفت ارزو یه شامپو دیگه منم خم شدم شامپو بردارم متوجه نگاه سنگین بابام شدم که با واستادنم چشمشو به یه جا دیگه معطوف کرد . شرو یه شستن کردم اما نا خودا گاه حواسم به بابام بود که لای رونه پامو نگاه می کرد اخه نمی دونم اونجا چه خبر بود اما متوجه شدم از نگاه کردم من خوشش میاد خوب دخترشم . منم لفت دادم نگاه کنه که گفت ارزو میشه منو تو وان حموم بزاری منم ناچارن گفتم چشم بابای من دوباره به همون روش بلندش کردم اما باید چونم زیره گردنش می بود که اگه یهو رها شد گردنش اسیب نبینه . بلندش کردم وقتی بلندش کردم نمی دونم چرا یهو شل شد که یهو نفس کشیدم زیره گردنش اون یهو سفت کرد بلقشو سینهام خیس شد تمام اب بدنش تاپمو خیس کرد. اومدم اب وانو باز کنم دیدم گفت نکن دخترم من خیلی وقته اینتوری خودمو میشورم میدونم یادت رفته بود . دلم به درد اومد من چجور دختری بودم که ....
از دست خودم خیلی ناراحت شدم . رفتم پی لباسا حواسم به خودم بود و از خجالت به پشت بودم گفتم ببینم بابام چکار داره می کنه دقیق روبروی من یه ایینه کوچیک بود دیدم بابام خیره به پشتمه و داره خودشو میشوره من که فهمیده بودم بابام خوشش اومده با خودم تصمیم گرفتم که بابام هرچی خواست من ببینه تو دلم گفتم به هر حال مرده کسی و نداشت نداره حداقل دخترش که محرمه ببینه اروم پاشدم همون طوری به پشت مشغول جدا کردن لباس ها شدم من میدونستم چه کونه توپوی تو ای شلوارک دارم یه 1 دقیقه ای صبر کردم سرم پایین بکار خودم بود برگشتم با دستم که خیس بود کف روی رونمو پاک کردم و به همون حالت نشستم دیدنم بابام چشماش 4 تا شده خوشحال بودم بلندشدم گفتم بابا چیزی نمی خوای گفت نه دخترم لیاس یشور من تو دلم خندم گرفت و گفتم چه ربطی داشت‍!!بلند شدم به بهونه ی برداشتم لیف به پوشت جلوش خم شدم بعد برگشتم رو در رو جلوش رو زمین نشستمو پاهامو باز کردمو به اب کشیدم لیف مشغول شدم اب روی زمین تمامه کونمو خیس کرده بود بابا هم هر چی دیلش می خواست می دید یهو کف پرید به صورتم تاپمم گشاد خواستم با اون پاکش کنم تا جایی بالا کشدم که شیکنن و زیره سینه های افتادم معلوم شد خودمو زدم به بهحواسی گفتم بابا شما که هنوز هیچ کاری نکردین ابو سرد می کنین من باید تا شب صبر کنمااا بابامم با خنده گفت توکه خیسه خیسه حمومه دیگه هرهر خندید و گفت من لیف بکشم تو دلم گفتم بابا خوشش اومده ها و هر هر خندیدم . بلندش کردم گفت بزارم رو زمین دست اون که دوره کمرم بود همین طور که به زمین نزدیک می شد دستش از کمد به باسن بعد رونه پام کشیده شد و گفت دراز میکشم امدم اب بریزم دیدم بابام انقگار یه چیزی لای پاش با دست فشار داد منم به رو خودم نیاوردم با برگشتن من دستشو سریع برداشت منم کنارش دوزانو نشستمو رونه پاهام گنده شده بودو شلوارکمم تنگ بابام هم دیگه کم کم وقتی حتی رومم ترفش بود نگا می کرد دستامو کفی کردمو تمام بالا تنشو شستم رسید به رونه پاش پاشو یکم باز کردم دیدم کیره بابام داره همین طوری بالا میاد گفتم چه خاکی توسرم کنم ای صحنرورد کنم اب ریختم رو شکم بابام دیدم خاک به سرم پارچه شورت بابام چشبید به کیرش قشنگ ملوم شده بابام داش از خجالت می مرد که من بیتفاوت شرو به شستن بالا تنش کردم دوباره تو دلم با خودم کلنجار می رفتم که چرا اینتوری شد گفتم خیلی وقته زنی نبوده کنارش بزا بابام حالشو کنه که رفتم سره رونه پاش کامل بازش کردم و شرو به شستن کردم کیره بابام اگه جا داشت شورتو پاره می کرد و از سقف میزد بیرون داشت می ترکید بابام بعد 5 دقیقه اروم شدو عادی شد براش من کنارش نشسته بودم اومدم اب بریزم روی رون پاش تمام لباسمو خیس کردمو با عصبانیتو شیتنت یه اب رو سرم ریختم و بابام خندید و گفت عیبی نداره دیگه باید حموم بری منم پرو گفتم حموم برم ؟ الان کجام پس بابامم گفت نظورم شستو شوی گفتم منم خودمو میشورم بد یهو زدم تو دهنم گفتم ببخشید بابام غش غش می خندید و گفت برو حموم توکن من یکم خودمو میشورم منظورش و فهمیدم که منظورش کیرش بود گفتم باشه بلند شدمو به پشت شرو کردم به دراوردن لباس هام تاپو کندمو زیرش یه با سوتین بودم باورم نمیشد اینتور راحت باشم بابام که میخ رو من بود دکمه شلوارکمو وت کردم خیلی تنگ بود خم شدم به جلو کونمم قمبول شد نمی دونم چطور شد یهو شوارکو شورتم باهم تا زیره لپ کونم اومد پاییین منم که قمبول بودم یهو واستادم یه جیغ کوچیک زدم همیتوری اروم کشیدمش بالاو اروم شلوارکمو کشیدم پاییینو دراودم بابام دیگه بی حال شده بود مخصوصا با دیدین اون صحنه ی غیره عمد . برگشتم دیدم بابام زیره چشمی فقط به کونو سینه هام نگاه می کنه منم هی اینورو اونور می رفتم بابا رو به حال خودش گذاشتمو به بهونه سابیدن گل روی پیزاهن با یه دست به پشت چار سدتو پا واستادم با تکون دادن دستم سینها و کونم مثل ژله میلرزید بابام دیگه داشم منو می خورد که پاشدم گفتم بابا شستی ؟ گفت اره دخترم اما پشتم مونده ذحمت می کشی گفتم چشم بابایی به شیکم خوابوندمش دیدم با دستش کیزشو رو داد لا پاش منم شرو به شستن پشتش کردم طوری نشستم که صورتش روبروس کونم باشه احساس خوبی داشتم از اینکه منو ببینه خوشش میاد دستمو بردم زیره شورتش کونشو شستم جو یهویی بردم کونشو سفت کردو انتظار نداشت من پاهاشو باز کردم لای پاهاشم شستم دستو بردم پایین بین لای پاش که یهو دستو کیرشو لمس کرد فوق الاده کلفتو داق سری دستمو بیرون اوردم دیدم بابام چشماشو بسته رونه پاهاشو باز کردم از پشت فقط بیزه هاش و نصف تنه ی کیرش با اون سره کلفتش معلوم بود لیفو دستم کردم و مثلا اینکه حسش نمی کنم و قستم شستنه شورع به مالادن بیزه هاش کردم از زیر دست به کیرش می کشیدم یهو دستشو پرت کرد رو ساق پام که مثلا اتفاقی بود خلاصه بابام دیگه تاقت نداشت حتی با دیدم حال بابام خواستم یه توری به بفهمونم اگه خواست راحتش کنم اما من دختر بودم از همه مهم تر دخترش .شورتشو دیگه بالا نکشیدم و گفتم بابا تموم شد مو خوام برتون گردونم با صدام چشماشوباز کردو و روبه اسمون خوابوندمش تن خودمو خیس کردمو به بابا گفتم پاهامو شما بشور اونم گفت چشم دخترم پاهامو داشت می کند محکم میمالوند من به پهلو خوابونده بودمش و پاهامو جلوش دراز کرده بودم 2 3 باز نزدیک کسم شد تنم مور مور میشد خوشم میومد یهو دست کرد لای پامو مشغول شستن اونجا شد یکی از انگوشتاش به کسم می خورد خیلی خوشم اومده بود کیره بابا دیگه شورتشو بلند کرده بود چون از پوشت پایین بود یه جورایی معلوم بود گه گفتم بابا بالا تنمم شما بشور منم کنارش خوابیدم شرو به دست شکیدن کرد با دستش اب لاسینم می ریختدستشو کامل لا سینم میکرد که وقتی میخواست دستشو بکشه بیرون واسه اخرین بار منم از پشت سوتینو وا کردم نفهمید البته که سینه های گندم جلو چشش زد بیرون اون جا خورد امادید می عادی هستم شرو به مالوندم و شستن کردم خیلی اروم میمالوند سینه هام سفت شده بود گفتم بابا پهلومو بشو و بعد پشت بهش کردم کونمو دادم سمتش اونم شرو به شستن کردن کم کم مثلا لیز می خوردم عقب رفتم که نوک کیرشو احساس کردم نوکش روی شورتم بود دیدم بابا سینهامو باز میماله فهمیدم خوشش اومده برگشم روشکم بابا دیگه خودم میمالوند تا رسید به کونم کونمو فشار می داد هیو با دستاش شورتمو لا کونم کردو کونمو اب کشید من حشری شده بودم بابام که از حا رفته بود می دونستم باید یا ساک بزنم یا زا کون بکنتم یا جغ بزنم براش اما چطوری یهو پاشدم گفتم بابا وسیله اصلاحت کجاست جاشو نشونم دادو امادش کردم گفتم تا اونجایی که من میدونم باید لای پای مردا سیو بشه بهر حال خودت که نمی تونی بابا جام من برات انجام میدم بابامو رو ب اسمون خوابوندم کیرش دیگه مثل سنگ شده بود به بابا گفتم بابا می خوام اصلاه کنم بلعکس رو سینش نشستم و گفتم خجالت نکشی ها بابام گفت نه دخترم ممنونم اول یه قوس ناز به کمرم دادم که کونم قمبول شه بعد اروم شورتشو کشیدم پایین بزور از رو کیرش ردش کردم با دستام از لای پام پارچه ی روی کسمو شکیدم که از کمر شورتم پایین بیاد تا 2 3 ثانت پایین کشیدم بقیشو با عقب جلو رفتن رو سینه بابام پایین اوردم شورتم کامل پایین بود خم شدم رو پاهاش به بهونه اصلاح
کونمو دا چونش دادم عقب طوری که اگه با چشاش پایینو میدید سوراخ کونو کسم جلوش بود با شامپو حسابی کیرشو میمالودمو 2 3 دقیقه گذشت دیدم یه چیری یه سوراخ کونم خورد اما عقب کشد چون یهو شد من کنمو سفت کردم غریزی بود دوباره شل کرمو دیدم که انگار زبون بابام بود کرد تو سوراخ کونمو اون تو می چر خوند خیلی خوشم میومد با دستاش لپ کونمو با ز کرد گفت دخترم خسته شدم عقب تر بشن منم رفتم انقد عقب که بالای کسم جولولبش بود شرو کرد به لیسیدم منم کیرشو میمالوندمو اصلاح رو کیرش اب ریخم که کفش پاک شه بعد با ترس اروم تو دهنم کردم یه بار چون صابونی بود تلخ بود خوشم نیومد دیگه نکردم دلم می خواست بابام ارضا شه اما نمی شد که به بابا گفتم تموم شد پاهام دو طرف سرش بود بلند شدم واستادم دیدم بابا داره لای پامو نگاه می کنه یه نگه به کیرش کردمبا خودم گفتم چطور بفهمونم هنوز دخترم تمام حواس بابام به کسم بود امدم رم سینش نشستم دوباره کونمو دادم سمت کیرم شورتمو که پایید بود پایید تر کشیدم نشستم رو کیرش طوری که لای کسم بره واسش عقب جلومی کردم علنا داشتم میدادم به بابام بابامم خودشو به سینهام چسبونده بود که دیدم با دستش منو اورد بالا تر کیرشو با کونم میزون کرد من که کیرشو دیده بودم عمراا اگه می رفت یا من میموردم یا ... خلاصه دوباره کردمش لا پام دیدم بابام منو سفتر از قبل کشید بالا با دستش نوکه کیرشو روی سوراخ کونم نگه داشت نمی زاشت نکن بخورم اروم فشار داد نمیرفت تو منم دستمو دور گردم بابام حلقه کرده بودم درد میکشیدم چی میتونستم بگم 3 4 بار سعی کرد دید نمیره منو با دستش گذاشت کنار خودشگفت دخترم به پهلو بخواب خوابیدم و اونم خابید انقدر ترسیده بودم که دلم می خواست بگم نکنه دردم میاد باباز از پشت 2 3 بار کیرشو لا کسم کشید ترسیدم توش کنه دیدم کیرشو تفی کیرده دوباره رو سوراخم گذاشت اما دستم رو کمروباسنم دستشو اورد رو سینهام محکم فشارشون داد و اروم کیرشو فشار داد نوک کیره کلفتش جا باز کرد تو کونم داشتم میموردم با دستش کسو سینمو میمالوند کمی اروم شدم با تلمه های کوچیک کیرشو تا ته کرد ته کونم از کونم خون میومد کیرشو کشید بیرون کرد تو و من شل شدم دیگه توان نداشتم انگار کل انرژیمو از کونم می کشید 25 دقیقه ای داشت می کرد منو دردش عادی شده بود شل بودم اما دلم می خواست محکم تر بکوبه تو کونم که احساس کردم 4 5 تا محکم تر از بقیه تلمیه زدو کل ابشو لای پام ریختو با انگوشتش به کسو کونم مالید از پشت چسبید بهمو کلی پشتمو بوسید و گفت بهترین حموم عمرم بود دخترم منم بیحال کیرشو گرفتمو یه ساکه محکم زدم که هرچی اب مونده بود خوردم اینم داسنتان من .
     
#776 | Posted: 2 Sep 2014 18:42

میلاد و آبجی مهسا

سلام اسمم میلاده 15 سالمه سفید قد بلند . می خواستم داستان سکس خودم رو براتون بگم . زمستون بودو عروسی داییم نزدیک خواهرم مهسا و مادرم که دهن بابامو صاف کرد بودن که لباسو فلان و خواهرم 19 سالشه و بینهایت مهربون اونم مثل من سفید و چشاشم به بابا بزرگم رفته اما هم قد منه و من حقشو خودم سینه هاش ایستاده مثل مادرم رونه پاهاشم پر . اما یکم پهلو داشت که مشغول اب کردن بود دیگه نزدیک عروسی بود و کار هر روزم شده بود نظر بدم واسه لباس هاش یکی از لباساش یه جوراب شلواریه مشکی بود که تمام پاهاش معلوم بود جددا عصبانی شدم تمام دمو دستگاش میزد بیرون گفتم نه ولی خوشکل شده بود اما اون کار خودشو کردو همون شد لباسش . اما جدا عجب اندامی داشت تو اون لباس واسه اولین بار یجور نگاش می کردم روز قبل عروسی دوباره تنش کردو اومد گفت چطورم منم گفتم باز که اینو پوشیدی اونم گفت مجلس زنونست و فلان گفتم بیا جلو من رو تخت دراز گشیده بودم گفتم بچرخ ببینم تمام اندامشو ورنداز کردم واقعا ناز بود دستشو بکمر زد سینهاش استاده به شوخی گفت مخمو نزنی منم شکه شدم و گفتم نه نه نه نمی پوشیش اونم لوس کردو بقلم کرد بدنش واقعا نرم بود و یتوری شدم دمه گوشم می گفت با شینتن من ایجیه تومو نازمو ناز دارمو خودشو اینتوری لوس می کرد بوسم کردو منم گفتم برو اونور لوجیم کردی خندیدو رفت اما از پشت فقت نگام به کونش بود خلاصه گذشتو روزه رفتن رسیدو عمه اینام با توله هاش اومدن خونمون اصا حوصله پسر عمه ها مو نداشتم ثل وحشی ها از سرو کول بالا می رفتن .. موقه رفتم دیدم انگاری می خوا با ما بیان .اخه با یه ماشین مگه میشد همه ...
مامانم جلو نشست مام عقب اول پسر عمه ها بعد من بعد ایجیم بعد دیدم عمه گنده ی منم داره میاد منو مهسا خندمون گرفت یعنی هیچ جوره جا نمی شد واسه اینکه جاشه مهسا بلند شدو وقتی عمم نشست دیگه جایی واسه این بد بخت نمونده بود یه دقیقه ای سرپا بودو مامان گفت بشسن دیگه مهسا با چشم فهموند نمیشه مامام خندیدو گفت هر طوری هست بشین منم کتو شلوار تنم بودو اوتو ش ترکید با انی حرکت عمم خلاصه یواش یواش مهسا نشست رو پام اول رو زانوم بود کونشو کامل حس میکردم و یاده اون روز افتاده بودم ماشین که حرکت کرد مهسا یهو پرت شد عقبو با کونش دقیق رو پاهام نشست منم دستم رو کمرش بود دید کبود شدم گفت میلاد ببخشید .. منم گفتم جلوتو نگاه کنو خندمون گرفت کونه مهسا داشت دیوونم می کرد تو دسنداز ها انگار تلمبه بالا پایین می شد منم چیزی جز گوشت احساس نمی کردم . 5 دقیقه ی گذشتو من سیخ کرد بودم از شانس بد منو کیرم لای پام بود خدا خدا می کردم متوجه نشه ابروم بره بابا دست خودم نبود همسا هم هی حرف میزدو تکون می خورد و تو یکی از این دسنداز ها مهسا پرید هوا کیرم صاف ترف سقف شدو وقتی نشست فک کنم یا رو سوراخش بود که کسش که یهو دوباره پرید اما اروم نشست دوباره اما فک کنم فکر کرد سگک کمر بندم بوده مهسا خیلی مهربون بود و گفت داداشی شرمنده عضیت شده من که عرق کرده بودم گفتم نه بابا این چه حرفیه خلاشه رسیدیمو من با کیره سیخ پیاده شدم سری درستم کردم ضایه نشه اما مهسا فهمیده بود پیاده شد یه دستی به کونش کشید البته جوری که کسی حواسش نبود فک کنم دردش اومده بود بعد نگام کرد منم با گوشیم وررفتمو تو عروسی نگام کامل روش بود بدجوری هشری شده بودم مهسا رقاص خوبی بود خلاصه عروسی تو خوماریم تموم شودو رسیدم خونه ئیگه طاقت نیاوردم حموم رفتمو جغ زدم رحت شدم تمتم زیر شکمم درد گرقته بود حتی یه لخظه از ذهنم بیرون نمیرفت .اما خواهرم بود . شب بود موقع خواب من چون جغ زده بودم زود بیهوش شدم مهسا همیشه موقع خواب با دوستش که 16 ساله با همن صحبت می کنه نمی دونم چی شد ساعت 11 تو خوابو بیدار شنیدم صدا میاد دیدم مهساست دار با هیبا حرف میزنه لابلای حرفاش شنیدم که سواره ماشین شدیم الان نمیشه بگم میبینمت تعریف مینکم و هیبام معلوم بود اصرار میکنه بگه یهو گفت نمیشه الان خوابه که فهمیدم راجبه منه گوشم شد 4 تا و این حرفارو شنیدم مهسا : اومدیم سوار ماشین شیمن عمم جا نمشد و من رو پای میلاد بودم اره همون جورابرو پوشیده بودم اره میلاد م داشت حال می کرد داداشم اینو گفت انگار دیگه خوابم نمیومد مهسا ادامه داد که مهسا : اره وسط راه بودیم دیدشم لاپام کرده منم مهربون میمالوندمش اماهیبا بچه پرو داشت جوایمو پاره می کرد اره تو دسنداز رفتم هوا دیدم سیخ گذاشت رو کونم هر هر می خندید منم خجالت زده از اینکه فهمیده و جیوری چون خوشش اومده بود . بعد صدا هیبا رو شنیدم که گفت داداشته دیگه نمیزاری بکنه من بدم بش مهسا کفت گمشو کسافت همین فردا مامان میشم منم سیخ اما هیبا داشت می گقت به من کمک کنه چون بچه خوشکلم که دیگرون سواستقاده نکنن و می گفت راحت باشید و بزار ببینتت اینا مهسا می گفت دیونه ایا اما انگار قبول می کرد منم یجوری اما دهع بودم چطوری می خوات نشود بده که من چشو دلم سیر شه .خلاصه بعد 1 ماه که دیگه نا امید شده بودم سالکرد ازدواج مامان بابام رسیدو اصولا منو مهسا می رفتیم پیشه عمه که گفتیم عمرا .. و مونیدم خونه . من نتظر کاری بودم . رفتم اتاقه مون دراز کشیدم رو به اسمون دیدم 2تا ابشربت درست کردو اورد داد بهم خوردم واقعا جیگرم حال اومد تشکر کردم یهو پاشد رفت جلو دراور خم شد مشغول گشتن شد کونش از رو شلوارشک داشت دیونم میکرد منو در همون حالت دید که ذول زده بودم یکم لفتش دادو یه شلوارک چسبان که روز قبلش خریده بود نشونم داد گفت الان می پوشمش منم منتظر دیدنش بودم که اومد وای خدا رونهپاهش از جلو لای پاهاش په گوشتی شده بود من همون طور که نگا میکردم برگشت گفت کمرش خوبه ؟ گفتم عالیه و رفت رو صندلی گرد نشست کونش توپول شده بودو کامل معلوم بود پاشد گفت خیلی توش راحتم میلاد واسه توام گرفتم من خوشحال شدم رفتو اوردش رفتم پوشدمش لنتی هرکاری کردم کیرم کوچیک شه اما مگه میشد ناچارن رو به پایین صافش کردم اما خوب معلوم بود گنده شده رفتم دید منو گفت عالیه زیره چشمی به کیرم نگا می کرد منم پرو امدم دراز کشیدم کیرمم رو به شیکمم گذاشتم کامل معلوم بود اومدو کنارم نشست وگفت دوست دختر نداری میلاد ؟
منم یکه خوردم گفتم نه بخدا اونم خندید گفت چرا می ترسی سوال بود دیگه و گفت من میدونم پسرا تا به سن بلوغ میرسن به دختر احتیاج پیدا می کنن دخترام میدوننو سو استفاده می کنن منم گفتم می دونم مهسا اما من که احتیاج ندارم اونم خندیدو گفت همیشه التت اینتوری میشه ؟ که من از خجالت اب شدم گفتم بخدا چیزی نیست نمی دونم چرا اینطوری شد ه امد جلو صورتم گفت داداشی خیلی مراقب باش و گفت من کنارت می خوام بخوابم من گفتم نمی خوات مهسا اون اروم کنارم دراز کشید گفت به پهلو بخواب منم خوابیدم به پشت خوابید و گفت میلاد بقلم کن من گفتم نمی خوا م مهسا با اسرار اون دستمو انداختم دور گردنش و گفت میلاد بلغل کن محکم سینهامو چسبوندم به پوشتیش و گفت مثل اینکه خودم باید انجام بدم شکمشو داد تو کونشو چسبوند به کیرم و گفت محکم بقلم کن منم حشری شده بودم کیرمم سفت محکم بقلش کردم 6 7 دقیقه بعد گفت میلاد حالت خوبه ؟ گفتم اره مهسا داق شدم گفت خوبه و اروم کونشو می چرخوند مخم داشت میترکید من خودمم چند بار کوبیدم رو کونش و دیدم بلند شد و به کیرم نگاه کرد با دستش منو رو با اسمون خوابوند خودش اومد رو در رو روم خوابید وای چقدر نرم بود سینهاشو رو سینهام گذاشت گفت میلاد زیره گردنمو بلیس منم شرو کردم به خوردن دیدم داره اه و ناله می کنه بعد 5 دقیقه گفت داداشمی نمیتونم لبتو ببوشم لوپمو ببوس بوسیدمو اونم بوسید و از روم پاشد گفت میخوام اگه کسی و دوباره دید اینطور نشی گفتم باشه جلوم واستاد و تاپشو دراود من داشتم از حال میرفتم بدن سفیدو ناز با اون سینهاش و سوتین صورتیش بعد دیدم شلوارکشو کشید پایید سفید ترین چیزه عمررم بود نازز ناززو شورتشو صورتی و گفت ببین و اومد روم خوابید من داشتم دیوونه میشدم تاپمو دراوردم شلوارکمو دراورد شورتمو اروم کشید پایین کیرم جلو چشش زد بیرون گفت میلاد هنوز جا داره بزرگ تر شه ها کیرم سفید کلفت اما کوتاه بود 14 سانت بود اومد روم کرد لا پاش باور کنید 7 8 بار مالوند ابم اومد روی رونه پاهاش ریخت و گفت پس مرد شدی تو بر عکس روم خوابیدو کیرمو کرد و دهنش نمی دونم چیکار می کرد که بعد 7 دقیقه سیخ شد منم با کونش بازی می کردم اما شورتش پاش بود دیدم برگشت یه بوس رو لوپم گذاشت و شورتشو توری که من نبینم پایین کشید اومد با کسش بالای کیرم نشست وای خیس بود کیرم به لپ کونش می خورد خم شد روم چشمامش تو چشمام دی دستش کیرمو گرفت اروم کرد تو کونش وقتی داشت میرفت میدیدم کمی دردش میباد اما همون بار اول دا تخمام کرد تو کونش خودش تلمبه میزد و گفت میلاد کمرتو تکون بده اولین تلمبه اه کشید منم محکم می کردم دستام رو لپای کونش بود و داشتم می کردم بعد نیم ساعت ابم و تو کونش ریختم . اولین سکس من بود .
     
#777 | Posted: 2 Sep 2014 22:51

پس از جدایی خواهر و برادر

سلام. من اکرم 23سالمه و6 ماه نامزد داشتم البته عقد کرده بودیم.الان هم 8 ماهه که ازش طلاق گرفتم.اوایل خیلی خوب بود دوسه ماه اول خیلی باهم حال میکردیم 7 8 دفعه ازعقب سکس داشتیم به غیراز دفعه اول که هم خیلی درد داشت هم آبش زود اومد بقیه دفعاتش خیلی حال داد.از ساک زدنم خیلی لذت میبرد آخه دوسه تا فیلم سکسی نشونم داده بود ومن از اونها ساک زدن رو یاد گرفتم خیلی هم زود یاد گرفتم و قشنگ براش اینکار رو میکردم اما نمیذاشم آبشو تودهنم بریزه چون بدم میاد.بعداز سکس ازعقب یا بعداز اومدن آبشم براش ساک نمیزدم.دلیل جدا شدنمون این بودکه فهمیدیم خلافکاره و تو کار خرید و فروش مواد مخدره.من باورنکرده بودم تا یه چیزی دیدم که دیگه طاقت نیاوردم طلاق گرفتم.



یه روز بی خبر داشتم میرفتم خونشون مادرشو توی بازار دیدم بعداز سلام و احوال پرسی سراغ پسرشو گرفتم.گفت خونه هس داره به فرزانه دختر خاله اش کامپیوتر یاد میده. فرزانه یه سالی بود که ازدواج کرده بود.اتاق نامزدم طبقه بالا بود وقتی رفتم توخشکم زد. فرزانه شلوارشو تا بالای زانو کشیده بود پایین ونشسته بود روکیررررنامزدم.اونم نشسته بود روی صندلی.اونهاهم با دیدن من خشکشون زد.من داد زدم چیکار میکنیدددددددددد؟؟؟......تصمیم آخرو گرفتم. بعد مدتی فهمیدم که اونها از خیلی وقت قبل همدیگرو میخواستن و باهم رابطه هم داشتن ولی چون شوهرخالش میدونسته پسره چه جونوریه قبول نکرده و به یکی دیگه شوهرش داده.اونم اومد منوگرفت.





خلاصه تواین مدت که جدا شدم اوایلش خیلی دپرس بودم ولی خوشحال بودم که بموقع فهمیدم و بدبخت نشدم برای همین زودتر بحالت عادی برگشتم.ولی من که طعم سکس رو چشیده بودم حالا برام خیلی سخت بود بدون سکس سرکردن و باخودم توحمام ور میرفتم تا خودمو ارضا کنم ولی... تااینکه یکی ازدوستام چندتا داستان سکسی با مبایلش برام بلوتوث کرد.منم بعدازخوندنشون خیلی خوشم اومد به این ترتیب با سایتهایی که داستانهای سکسی داشتن آشنا شدم وهمینطوربا شما.الان سه ماهه که کارم شده داستان خوندن و باخودم حال میکنم و نظر و دیدم هم به اطرافم عوض شده. به نگاه هایی که بهم میکنن دقت میکنم و میفهمم با چه نظری به من نگاه میکنند.ما یه خانواده 4 نفری هستیم یعنی غیراز پدر و مادرم یه داداش کوچیکترازخودم دارم که 18 سالشه و جدیدا فهمیدم که بعضی وقتها با شهوت بمن نگاه میکنه شاید قبلا هم همینطور بوده ولی من دقت نکرده بودم چون اصلا به این چیزا یعنی رابطه سکسی خواهر و برادر و حتی نگاه بد بهم کردن فکر نمیکردم.دوستام و فامیلامون میگن خوشگل وخوش هیکل هستم و همه از باسنه تپل و گرد و قلمبه ام وکمر باریکم تعریف میکنن مخصوصا وقتی شلواراسترژ تنگ و نازک میپوشم با تاپ نیم تنه که عقب و جلوم(کووون و کوووسم) بدجور تو چشم میوفته.البته جلوی هیچ مردی غیراز بابام و داداشم اینطوری نمیگردم. چند روز پیش هم که باهمچین لباسی بودم متوجه شدم داداشم بدجور نگاش به کونمه و حتی یکی دوبار بشوخی زد روی باسنم و گفت آبجی روز به روز خوشگلتر میشی هاااااا.منم بهش خندیدم و چیزی نگفتم تاغروبش که میخواستیم بریم مسافرت و داشتم جلوی میزآرایش میکردم و بین میز و تخت خواب فاصله کمی هست و دونفر اگه بخوان باهم ردشن نمیشه.داداشم به بهونه ردشدن خودش رو مالید پشتم ومنکه کمی بسمت آینه خم شده بودم قشنگ مالیده شدن کیرررررش رو به کووونم حس کردم ولی اصلا به روی خودم نیاوردم.





اون روز رفتیم مسافرت و وقتی از مسافرت برگشتیم تصمیم گرفتم به داداشم راه بدم باهم حال کنیم.تصمیم گرفتم اول حسابی با شیطنت حشریش کنم واذیتش کنم بعد بهش حال بدم.بخودم گفتم خوب اون که معلومه ازاینکار خوشش میاد ومنم که نیاز دارم وخیلی هوس کردم پس همینکارو میکنم وازهمین امروز شروع میکنم. خلاصه از همون روزی که گفتم تصمیم گرفتم به داداشم حال بدم و خودمم حال کنم شروع کردم بکار وهروقت موقعیت جورمیشد یکاری میکردم.مثلا باهاش درشوخی رو بازکردم و وسط شوخی دست مینداختم گردنش و یه کم به خودم فشارش میدادم یا وقتی روی مبل بود میرفتم یه وری روپاش میشستم و درحین صحبت با موهاش بازی میکردم و میدیدم که چطوری شق میکنه و حشری میشه.راستی مامان و بابام سرکار میرن و داداشمم که تابستون بود روزها خونه تنهاییم و فرصت زیادی دارم برای انجام نقشه ام.یه بارم که جلوی میزآرایش مشغول بودم باز به بهونه ردشدن ازاونجا خودشو مالوند بمن و دوباره وقتی میخواست برگرده بره بیرون همینکارو کرد که من دستمو بردم عقب وهمون پشت نگهش داشتم و گفتم نادر قلنجمو میشکنی؟؟؟؟ با یه مکثی و یه نفس بلند بیرون دادن گفت آرههههههه فکرکنم یه لحظه ازحرکت من ترسیده بود و با شنیدن حرفم خیالش راحت شده بود.گفت دستاتو جمع کن توسینت.منم همونکار رو کردم و اونم دستشو دورم حلقه کرد و قلنجمو شکست که البته کیرشم به کووووووووونممممممم فشار میداد.





وقتی منو گذاشت زمین گفتم نمیدونم چرا اینقدر کمرم کوفته و خسته است کاش بلد بودی یه مشت و مالش میدادی؟؟؟ اونم که هنوز پشتم بود گفت یه کم بلدم میخوای امتحان کنم؟؟؟؟ گفتم حالا بکن تا ببینم؟؟؟ گفت خوب بخواب روتخت.گقتم حالا همینطوری سرپا بمال تا منم جلوی آیینه کارموکنم.یه کم بطرف جلوخم شدم وگفتم شروع کن.اونم ازشونه هام شروع کرد و میومد پایین.کیررررررشق شدش رو قشنگ لای کوووووونم حس میکردم و خودمم داغ کرده بودم.همونجا دوست داشتم شلوارمو بکشم پایین و بگم کیررررررتووووووو بکننننننن توکووووونممممممم داداشیییییییییی.ولی جلوی خودمو گرفتم.وقتی بخودم اومدم دیدم داره خودشو پشتم بالا پایین میکنه و بغلهای باسنمو میماله و معلوم بود بدجوری شهوتی شده.بخودم گفتم نباید بزارم کارش تمومشه .باید بیشتر ازاینها اذیتوحشریش کنم تاهم خوش بگذرونم هم اون بعداز بدست آوردنم بیشتر قدرمو بدونه.بخاطرهمین گفتم بسه داداشی من گفتم کمرم رو بمال نه بغل پامو؟؟؟ اونم باحالت التماس که شهوت توش موج میزد گفت بزار ماساژت بدم دیگهههههه خوبه کههههه؟؟ گفتم کارت خوبه ولی حالا بسه من کار دارم.اونم درحالیکه هنوز داشت بکارش ادامه میداد گفت آخه من خوشم اومده ازماساژ دادنت.با اخم گفتم معلومه ولی دیگه بسه پرونشووووووووو.حلش دادم کنار و ازاتاق اومدم بیرون.اونم که ضدحال خورده بود ولو شد روتخت البته فکرکنم چون پشت پاش تخت بود وقتی حلش دادم پاش گیرکرد وافتاد روتخت.منم رفتم دستشویی تا باآب سرد خودمو بشورم و آروم بگیرم چون همیشه وقتی حشری میشدم و نمیتونستم کاری کنم همینکار رو میکردم و بهتر میشدم.بعدم لباس پوشیدم و رفتم خونه دوستم وعصرکه مامان میومد اومدم خونه.فرداش داداشم که یخورده روش باز شده بود چند دفعه گفت نمیخوای ماساژت بدم؟؟؟ منم میگفتم نهههههههه.ولی هی باهاش شوخی میکردم و توبغلم میگرفتمش و با گوشش بازی میکردم.





یه دامنم پوشیده بودم که تا زانوم بود ونرمولختو مشکی رنگ بود زیرشم شرت نپوشیدم.اونموقعها نامزد سابقم خیلی ازاین دامنم خوشش میومد و میگفت نرمیو لرزش و بزرگیه کونتو بیشتر نشون میده و حسابی حشری کنندست مخصوصا بدون شرت.خلاصه بعدازظهر جلوش دمرخوابیده بودم وداشتیم باهم حرف میزدیم و اونم همش یه جوریکه من نفهمم نگاش به کونم بود.منم که زرنگتر ازاون بودم هی پاموتکون میدادم تا کونم بلرزه میدونستم دامنم قشنگ روکووونم خوابیده طوریکه انگار کونم لخته.طاقت نیاورد وباحالت التماس گفت بیام ماساژت بدم؟؟؟؟ گفتم باشه ولی هروقت گفتم بسه باید ادامه ندی تا مثل دیروز اعصابمو خورد نکنی؟؟؟؟ گفت چششششششمممممم اومد زانوهاشو گذاشت دوطرف کونم و شروع کرد ازگردن ماساژدادن تا رسید به پایین کمرم و گفت میخوای همینطوری برم پایین تا انگشتای پات؟؟؟؟ منم که شهوتم بالا زده بود گفتم باشه ادامه بدههههههه.اونم شروع کرد مالیدن کپلام و اومد تا روباسنم.وقتی دستشوگذاشت روباسنم خیلی خوشم اومد واونم میمالید ومیلرزوندشون.دامنم هم اروم اروم کشیده بود بالا تا زیرکونم.واییییییییی.وقتی دستش رو روی لختیه رونم حس کردم متوجه قضیه شدم.روناموهم مالید ومن حال میکردم.بعدهم ساق پا و تا انگشتام رو ماساژداد من اصلا حال نداشتم بلندشم اونم مثل من دلش میخواست بخوابه روم ولی هیچکدوم رومون نمیشد پا پیش بزاره.گفت میای مثل دیروز جلوی آینه ماساژت بدم؟؟؟؟ بااینکه حال بلند شدن نداشتم گفتم باشههههه بلندم کن بریم.اونم دستشو اززیر برد بالای شکمم زیر سینمو گرفتو بلندم کرد که کیرررررررشششششش چسبید به کووووونمممم همونطور رفتیم تواتاق وجلوی میزآرایش.دستمو گذاشتم رومیز و خم شدم اونم ولم کرد وازم فاصله گرفت.





بعد یه لحظه چسبید بمن که سر کیرررررشششششش بادامن لیزم رفت لای کوووووونممممم و شروع به ماساژکرد.فهمیدم کیرشو ازشلوارش درآورده.به روش نیاوردم اونم منو میمالید.من توی آسمونها بودم.دیدم فشارررررر کیرررررششششش رو بیشترکرده و یه کم عقب جلو میکنه.دستشم روکپلهام گذاشته بود و میمالیدشون.دیدم کیرشو کشید عقب و دوباره گذاشت لای پام.ازتماسش فهمیدم دامنم رو داده بالا.سرمو بلند کردم وبااخم گفتم چکار میکنی نادرررررررر؟؟؟؟ داری زیاده روی میکنی هاااااااااا خجالت بکشششششششش.گفت مگه چیه آبجی؟؟؟؟ گفتم یادت رفته من ازتو بزرگترم و بچه نیستم وهم نامزد داشتم و میدونم چه کار میکنی حالاهم بسه دیگههههه.گفت اذیت نکن دیگه یه خورده دیگه ماساژت بدم؟؟؟ گفتم اولا این ماساژنیست و کاردیگست دوما قولت که یادت نرفتههههههه؟؟؟؟ یه کاری نکن دفعه آخرت باشهههههه.اونم هنوزداشت کیرشو لاکونم فشاررررر میداد کشیدش عقب وسریع کرد تو شلوارش.گفت چشمممممم آبجی ولی صداش بدجورمیلرزید و شهوتی بود.دلم براش سوخت.خواستم بگم ادامه بده ولی خودمو کنترل کردم.برگشتم لپشو بوس کردم وگفتم آفرین داداش کوچولوی حرف گوش کنم.اونم منو بوس کرد واومدم برم بیرون بازبرم سراغ آب سرد که گفت آبجی یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟؟؟؟ گفتم حالا بگو تا ببینم.گفت خجالت میکشم.گفتم خودتو لوس نکن بچهههههه.گفت میشه از لبت بوس کنم؟؟؟ گفتم ای بابا فکر کردم چی میخوای بگی ازکاریکه الان داشتی میکردی که بیشترباید خجالت میکشیدی اینکه درمقابل اون چیزی نیست حالا باشه بیا.
اومد لبمو بوس کرد و گفت آبجی خیلی دوستتتتتت دارمممممم.گفتم چون خواهرتم یا برای اون کاری که کردی؟؟؟؟سرشوانداخت پایین گفت دوتاش.گفتم ای شیطون منم همینطور ولی یادت باشه باید دهنت چفت و بست داشته باشه و کسی نفهمه و زیاده روی نمیکنی و حرف گوش کن باید باشی.اونم سریع گفت باشه قول میدم.داشتم میرفتم گفت آبجی لبت خیللللللللیییییی خوش مزست.خندیدمو رفتم دستشویی.فرداش همش دور و ورم میچرخید و شیرین زبونی میکرد.اونیکه باید به زور میفرستادیش خرید میگفت آبجی جووووون چیزی نمیخوای برات بخرم؟؟؟ گفتم خودتو لوس نکن بگو چی میخوای؟؟؟؟ گفت هیچی همینجوری میگم.گفتم خر خودتی بیا میدونم چه مرگته.دستشو گرفتم و بردم تواتاق و دمرافتادم روتخت.گفتم ماساژتو بده.گفت روی چشمم.نشست روی رونمو مشغول شد.مثل دیروز ازگردن تا انگشتای پامو مالید ولی ایندفعه دامنمو کامل بالا زد و کون لختمو میمالید و باهاش بازی میکرد.منم معلومه توی چه حالی بودم.یدفعه هم خواست ازلای پام دست بزنه به کووووووسم که پامو سفت کردم و نزاشتم.خودش فهمید و دیگه دست نزد.گفت بریم جلوی میز؟؟ چیه اینطوری نمیتونی از اون کارا کنی؟؟؟ هیچی نگفت.گفتم عیب نداره راحت باش میخوای بخواب روم. اونم سریع خوابید رومو لپمو بوس کرد.گفت قربون آبجییییییی مهربونم برممممم خیلی باحالییییییی.گفتم بسههه خر شدم.نادر کیررررشو لای کوووونم میمالید و گردنمو لپمو بوس میکرد.گفتم گوشمو بخوررررررر.اونم همینکار و کرد و حال میکردم.گفت آبجی سینتو بگیرممممم؟؟؟ گفتم خنگه تو کیرت لای کونمه حالا برادست زدن به سینم اجازه میگیری؟؟؟چند لحظه مکث کرد وتکون نخورد وبعد دستا شو آورد زیرمو سینه هامو گرفت.معلوم بود ازحرفم خجالت کشیده بود.گفتم بسه بلند شو.گفت توروخدا آبجی اذیت نکننننننن دیگهههههههه.گفتم توبلند شو تا بهت بگم.بلندشد و دوباره سریع کیررررشووووو کرد تو شلوارش تامن نبینم.گفتم خوب نمیخوای لباسامو دربیاری و خودتم لخت شی؟؟؟؟ گفت میخوام روم نمیشه.گفتم بچه بودی لختت رو زیاد دیدم خجالت نکش درش بیار ببینمش چقدری شدهههههه؟؟ اونم باخجالت درش آورد.وایییییییی.ازکیر نامزد سابقم کوتاهتر و نازکتر بود ولی کوچیکم نبود خوب بود.بادیدن کیرش خیالم راحتشد و گفتم لخت شو برو اون کرم نرم کننده منو ازرومیز بیار تامنم لختشم.چشاش داشت ازکاسه میزد بیرون.خشکش زده بود.گفتم زودباش دیگههههه مگه توکف کوووونمممم نبودیییییی؟؟؟ مگه نمیخواستی بکنیششششش؟؟؟ گفت آ آ آ رررهههههه.گفتم پس بجنب تاپشیمون نشدماااااااا.سریع لخت شد و کرموآورد.من که لخت شدم داشت میمرد ازذوق و شهوت.گفت وووواااااااییییییی آبجیییییی چقدر نازی توووووووو جوووووووون چه سینه هایی داریییییییییی؟؟؟ گفتم بلدی چکارکنی بچه یا یادت بدم؟؟؟؟ گفت بلدم فقط کافیه بگی تاکجا پیش برم؟؟؟ گفتم هرکاری بغیر ازکردن توکوووووسممممم.گفت بخورم کوووووووستوووو؟؟؟ گفتم آرههههههه ولی اول لبمو.اومد جلوهمدیگه رو مثل یه زن و شوهر بغل کردیم و لب میگرفتیم.لباش خیلی خوشمزه و ناز بود.منم حسابی لبو زبونشو میخوردم.اونم همینطور.فهمیده بود خوردن گوش هامو دوست دارم شروع کرد به خوردن گوشهام و منم اوج لذت بودم ناله میکردم.بعد رفت سراغ گلوم و بعد سینه هامو اینقدر خوردکه دیگه از زور لذت داشتم جیغغغغغغ میزدم.شکممو زبون میزد و رسید به کشاله رونم و بغل کوووووسم و داخل رونم که من داشتم مثل مار بخودم می پیچیدم و اونم لیس میزد تا بالاخره زبونشو کشید لای کووووووسممممممم.آخ خ خخخخخخخ قلبم میخواست کنده شهههههه.
چوچولمو میخورد و لیس میزد.منم تو ابرها بودم مسته مست خیلی حال میداد.خیلی وارد بود.تا بالاخره به اوج رسیدمو ارضا شدم و سرشو به زور از رو کووووووسم کشیدم بالا خوابوندمش روخودم.گفت خوب بود آبجی جوووووون؟؟؟ گفتم مرسیییییییی خیلی حال داد حالا بلند شو.گفت پس من چی؟؟؟ گفتم بلند شو تا بگم.بلند شد وکیرشو گرفتم و مالیدم مثل سنگ شده بود.کردم تودهنم و یه ساک توپ براش زدم و گفتم آبتو نریزی تودهنم؟؟؟ گفت کجا بریزم؟؟؟ گفتم روسینم.دوباره ساک میزدم و اونم آ ه ه ه و اوه ه ه میکرد و قربون صدقم میرفت.گفت دارههههههههههه میااااااددددددد.....کشید بیرون و با داد و فریاد ریخت رو سینم گفت دمت گرممممممم آبجیه خوشگلممممممم.گفتم دستمال بده من برو کیرتو تمیز بشور بیا.رفت و منم خودمو تمیز کردم.برگشت گفت شستم.با دستمال خشکش کردم و دوباره کردم تودهنم و یه کم خوردم دوباره راست کرد.گفتم کرم بزن درکونم و به کیرتم بزن و کاراصلی رو بکن.دمرخوابیدم و اونم کرم زد درکونم وسوراخمو مالیدش یه انگشتش رو آروم کرد توش وعقب جلوکرد.دودستی کونمو بازکرده بودم گفتم خوبههههههه کیرررررررررتو بکننننننن توشششششششش ولی یواشششششش.خوابید رومو سرکیرشو گذاشت درسوراخ کونم و آروم فشارررررر داد توششششششش.جاااااااااااااان.یواش یواش تا تههههههه کرد توشششششش.منم کونمو ول کردم و اونم کامل خوابید روم.خیلی دردم گرفت و آخ خ خخخخخخخخ و اوخ خ خخخخخخ کردم ولی انقدر کف کیرررررررر بودم و شهوتی بودم که تحمل کردم و از دردشم لذت بردم.میدونستم تا چندلحظه دیگه دردش خوب میشه.گفتم شروع کن دیگههههههههههه.اونم شروع کرد بالا و پایین کردن و بقول معروف تلمبه زدن.میگفت جوووووووووون چه کوووووونی دارییییییییییی جوووووووون بالاخره به آرزوم رسیدم.قربون این کووووووووون گنده و تپلت برمممممممممم واااااااااییییییییییی چه حالی میدههههههههههه.
همینطور تلمبه زدناش محکمتر میشد.منم ناله میکردم و میگفتم جوووووووون بکنننننننننننننننن بکنننننننننن آبجیتوووووووووو کووووووونموپارههههههههه کننننننننن جررررررررررممممم بدههههههههه محکمتررررررررر ووووااااااااایییییییییییییییی محکمتررررررر بزنننننننن داداشششششششش کوچولوممممممممممممم دیگه مرد شدییییییییییییی.یه دستشو آورد سینمو گرفت و با یه دستشم کووووسمو چوچولمو میمالید.طولی نکشید که آبش اومد و ریخت توکونم که با حس کردن آب داغش توکونم منم دوباره ارضا شدم.گفتم درش نیار و همینطوری بخواب روم .گفت اتفاقا منم میخواستم همینو ازت بخوام.شاید ده دقیقه ای شد که روم بود.کیرش کوچیک شده بود و از سوراخم دراومده بود.خیسی کیرشو داغیش و آبش توی سوراخ کونم خیلی حال میداد.گفتم حالا دیگه بلندشو تا مامان اینا نیومدن بریم باهم حموم و رو تختشونم مرتب کنیم.گفت چشمممممم آبجیییییییی باحالمممممممممم.رفتیم حموم توحموم میخواست یه بار دیگه حال کنیم ولی گفتم نه برای امروز بسه فردا دوباره حال میکنیم و هرروز دیگه باهمیم.
     
صفحه  صفحه 78 از 78:  « پیشین  1  2  3  ...  76  77  78 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.