| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 82 از 82:  « پیشین  1  2  3  ...  80  81  82  
#811 | Posted: 18 Jul 2014 20:13
من و خواهرم جندش شدیم


سلام دوستان
من ميلاد هستم و يک خواهرم دارم که 5 سال از خودم بزرگتر هستش و پدر مادرم هم شاغل اند و وضع مالی خیلی خوبی هم داریم و اصلا مذهبی نیستیم خواهرم هم که اسمش ارزوه و از هيکلش بگم که فوق العاده خوش هيکل 23 سالشه با کون خوش فرم و قد 160 و من 18 سالمه و اکثرا بهم ميگن قيافم شبيه دختر هاست و بايد از اول دختر ميشدم چون نه بدنم مو داره و کونم هم خيلي خوش فرم هستش لب هام هم عين لب دختراست کلا هیکلم هم شبیه دختراست
اين داستان برميگرده به دوم دبيرستان زماني که 16 سالم بود که وارد مدرسه جديدي شده بودم و اول سال که هرکي ميرفت يه جا ميشست من رفتم ته کلاس نشستم بعد که همه نشستن يه پسره که داير رسيده بود اومد داخل کلاس و چون جاها پر بود اومد بغل من نشست که از همون اول از قيافش خيلي خوشم اومد چشم هاش قهوه اي روشن بود ولي قيافش مردونه تر بود و هيکلي تر از من بود بعدا فهميدم اون هم تازه واره اين دبيرستان شده
از همون اول های سال با هم کم کم صمیمی شدیم چند هفته گذشت که یک روز سر کلاس بودیم معلم داشت درس میداد ما هم که ته کلاس بودیم کسی نمیدید یهو دستش رو گذشت روی رون پام و یکم نگه داشت و گرمای دستش رو که احساس کردم حشری شدم حسابی بعد اروم اروم دستش رو تکون میداد و حسابی مالوند من رو منم حرفی نمیزدم و داشتم حال میکردم بعد دستش رو اروم برد پشتم و شروع کرد به مالوندن کونم اروم دستش رو روی کونم میمالوند منم خودم رو یک دادم جلو که قشنگ بتونه بمالونه . بعد از اون روز کارمون شده بود این که من کیرش رو سر کلاس از رو شلوار بمالونم اونم کونم رو و تو حیاط هم هر فرصتی که میشد خودش رو از پشت میمالوند به من و منم وقتی کیرش رو پشتم احساس میکردم حسابی حال میکردم
یک روز که داشتم سر کلاس کیرش رو میمالوندم یهو زیپ شلوارش رو کشید پایین و کیرش رو از رو شرتش قشنگ میشد دید که چقدر بزرگه بعد دستم رو گرفت گذشت رو کیرش و گفت بمالون جنده منم که حال میکردم باهام اینطوری حرف میزد شروع کردم مالوندن کیرش از رو شرت و اونم دستش رو کرد تو شلوارم و قشنگ کونم رو میمالوند و میگفت تو عجب کونی داری باید دختر میشدی که هر روز میکردمت و منم حال میکردم با حرفاش . اون روز گذشت و یک روز ورزش داشتیم من حال نداشتم نرفتم تو حیاط موندم تو کلاس بعد یک ربع دیدم اونم اومد بالا پیش من و فقط ما 2 تا بودیم تو کلاس اومد کنارم نشست و چسبید بهم و شروع کردیم حرف زدن که اروم اروم باز دستش رو کرد تو شلوارم کونم رو مالوند منم شروع کردم کیرش رو مالوند از رو شلوار که یک دفعه شلوار و شرتش رو کشید پایین گفت بخورش جنده منم که شوکه شدم یه نگاه به در کردم دیدم در رو بسته با تردید یکم دست زدم به کیرش خیلی از مال من گنده تر بود یکم با دست مالوندمش که سرم رو گرفت برد سمت کیرش منم به اجبار یکم لب زدم خوشم اومد اروم سر کیرش رو شروع کردم خوردم لبم رو دورش حلقه کردم یکم خوردم که سرم رو هی فشار میداد که بیشتر بخورم منم که خوشم اومده بود دیگه شروع کردم کامل کیر بزرگش رو خوردن و اونم اه و اوه میکرد بعد دیگه رفتم زیر نیمکت جلوش زانو زدم که راحت تر بخورم دیگه حسابی نزدیک 5 دقیقه براش ساک زدم که ابش اومد مجبور کرد بخورم ابش رو بعد هم من رو بلند کرد یکی زد در کونم گفت من تورو جنده ی خودم میکنم حالا ببین بعد رفت منم حسابی حال داد بهم
فردای اون روز زنگ زدم بهش گفتم بیاد خونم چون کیرش خیلی بهم حال داده بود میخواستم باز بخورم براش اونم اوکی رو داد کسی هم خونمون نبود خواهرم هم دانشگاه بود که رسید و از همون اول هم که وارد شد هی کونم رو میمالوند میگفت عجب خونه ی دارین جنده معلومه مایه داری و اینا بعد رفتیم پای کامپیوتر نشتیم و یکم حرف زدیم بعد بهم گفت یه روش ماساژ باحال یاد گرفته بهم گفت برم رو تختم بخوابم بیاد ماساژ بده من رو , من هم رفتم خوابیدم در ضمن من یه شلوار راحتی تنگ پوشیده بودم که قشنگ فرم کونم از روش معلوم بود بخاطر همین مطمئن بودم اونم حسابی حشری شده خلاصه من روی شکم خوابیدم و کونم رو هم حسابی دادم عقب که حال کنه اونم اومد روم نشست , از همون اول هم با این که شلوار پامون بود کیرش رو روی کونم احساس میکردم و حسابی داغ بود جوری تنظیم کرد خودش رو که قشنگ کیرش بیاد رو کونم , از کمرم شروع کرد ماساژ دادن تا اینکه اروم اروم رسید به کونم و منم که دل تو دلم نبود اروم کونم رو میمالوند و چند بار هم دست رو برد لای کونم و حسابی داشت باهام حال میکرد بعدش اروم خوابید روم جوری که کیرش رو قشنگ وسط کونم احساس میکردم و هی خودش رو فشار میداد بهم و یواش یواش با اینکه شلوار داشت شروع کرد تلمبه زدن و هی کیرش رو میزد به کونم و فشار میداد معلوم بود خیلی حشری شده بعد دیگه نتونست تحمل کنه شلوار و شرتم رو با هم کشید پایین و انگشتش رو هی میکرد تو کونم میخواست اماده بکنه من رو برای کرده شدن منم حرفی نمیزدم فقط نفس نفس میزدم بعد از کیفش یه کرم رفت اورد و مالون به کونم 3-4 تا انگشتش رو هی میکرد تو کونم در میورد یکم درد داشت ولی لذتش بیشتر بود بعد لباساش رو کامل در اورد خوابید روم گرمای کیرش رو که لای کونم احساس کردم خیلی حشری شدم اروم کیرش رو تنظیم کرد و یواش هی میکرد تو کونم در میوورد بعد که حسابی باز شد سرعتش رو برد بالا و محکم کیرش رو تا ته میکرد تو کونم و تلنبه میزد و هی بهم میگفت جنده عجب کونی داری و با دستش میزد به کونم کیرش حسابی کونم رو داغ کرده بود نزدیک 10 دقیقه من رو کرد و بعد وایستاد و گفت بیا کیرم رو بخور جنده منم سریع رفتم جلوش زانو زدم و کیرش رو حرفه ای ساک زدم و کامل میکردم تو دهنم و حسابی براش ساک زدم تا ابش اومد و همش رو خوردم , بعدش هم لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم پای کامپیوتر و اونم هی بهم میگفت کونی خودم شدی هر روز میکنمت منم حال میکردم
دیگه ساعت نزدیک 6 بود که گفت من میرم و داشت اماده میشد بره بیرون که خواهرم ارزو از در اومد تو و سلام کرد و قیافه سامانو دیدم معلوم بود حسابی رفته تو کف خواهرم اخه ارزو هم هیکلش فوق العاده سکسی هستش هم کونش انقدر خوش فرمه که هردفعه میریم بیرون همه پسرا کونش رو نگا میکنن اونم حال میکنه راستش منم خودم حال میکنم این وضعیت رو میبینم حالا اسمش رو بزارید بی غیرتی ولی من از اول همینطوری بودم یک بار هم که یواشکی ساک زدن خواهرم رو برای پسرخالم دیدم که حسابی عین جنده ها کیر پسرخالم رو میخورد و فکر کنم پسرخالم هم حسابی کرده خواهرم رو چند بار
خلاصه سامان خواهرم رو که دید حسابی حشرش شد از قیافش معلوم بود خواهرم هم که بعد دانشگاه رفته بود باشگاه بخاطر همین یه شلوار ورزشی چسبون و مانتوری خیلی کوتاه پوشیده بود جوری که برجستگی کونش کاملا معلوم بود اونم که طبق معمول شروع کرد به دلبری و حسابی با قر را میرفت که رفیق ما رو حشری تر کنه
دیگه فرداش حسابی گیر داده بود به من که امار خواهرم رو بگیره هی میپرسید دوست پسر داره یا نه و هی میگفت عجب خواهر خوشگلی داری و اینا وقتی هم که دید چیزی نمیگم فهمید خیلی اهله غیرت و اینا نیستم دیگه دستم رو سر کلاس میبرد رو کیرش و میگفت بمالون بعد هی از خواهرم میگفت و اون روز اخرای کلاس دیگه زیادی حشر شد میگفت خواهرت رو میکنم اون کونی که من دیروز دیدم شاه کونه تهرانه تا نکنمش ول نمیکنم منم که حشری شده بودم هی کیرش رو میمالونم و برای اینکه بشتر وسوسه بشه میگفتم عمرا بتونی مخ خواهرم رو بزنی 5 سال ازت بزرگتره اونم گفت اگه جندش نکردم خواهرت رو سامان نیستم
گذشت اون روز و سامان دیگه بیشتر خونه ما میومد و وقتایی که کسی نبود که حسابی من رو میکرد وقت هایی هم که خواهر خوشگلم خونه بود هی میرفت بیرون اتاق و اون رو دید میزد در ضمن اتاق من و خواهرم جدا هستش ولی خواهرم بیشتر میره پای TV و اهنگ های خارجی گوش میده , از اونجایی هم که خانواده ما اصلا مذهبی نیست خواهرم جلو سامان هم با تاپ و شلوار چسبون راحتی میومد جوری که یکم بالای ساق پاش و بالای شلوار تا نافش کاملا معلوم بود
بعد چند هفته دیگه سامان با خواهرم کم کم گرم گرفتن و اون هی میرفت با خواهرم پای TV و منم میموندم تو اتاق با کامپیوتر بازی میکردم ولی یواشکی که گوش میدادم معلوم بود سامان حسابی داره رو مخ خواهرم کار میکنه و صدای خنده های خواهرم تا اتاق من هم میومد اخه اولا سامان قیافش دختر کشه و هیکلش هم که ورزشکاری ه از من گنده تره خیلی بخاطر همین از قیافه خواهرم هم معلوم بود خیلی خوشش اومده ازش دیگه یواش یواش وقتی فکر میکردن من تو اتاقم و حواسم نیست با هم میرقصیدن و یک روز هم که یواشکی داشتم نگاه میکردم دیدم سامان در حال رقصیدن قشنگ خودش رو چسبونده به کونه خواهرم و ارزو هم حسابی داشت براش قر میداد دیگه فهمیدم که مخ خواهرم رو زده و دستش رو حلقه کرده بود به کمر خواهرم و خودش رو هی میمالوند به کون ارزو و ارزو هم هی میخندید
فرداش سامان اومد بهم گفت که امروز دیگه خواهر خوشگلت رو میکنم گفتم عمرا گفت اگه باورت نمیشه امروز میام خونتون به یه بهونه بگو میری بیرون 2 ساعت دیگه بر میگردی بعدش یواشکی برگرد ببین اگه نمیکردم خواهرتو اسمم سامان نیست
منم که حسابی حشری شدم اخر کلاس که همه رفتن یه دور حسابی کیرش و خوردم و قرار شد ساعت 3 بیاد خونمون
وارد خونمون که شد ارزو اومد بیرون و یه سلامه با اشوه کرد و یه لبخندی هم زدو رفت تو اتاقش امروزم دیگه خواهرم خیلی ناجور لباس پوشیده بود یه شلوار چسبون که تا زانوش بود و یه تاپ چسبون صورتی که فوق العاده سکسی شده بود خلاصه سامان طبق معمول با ارزو داشتم TV نگا میکردن و سامانم باهاش لاس میزد که اومدم بیرون اتاق به سامان گفتم من کاری واسم پیش اومده 2 ساعت دیگه میام تو بمون اینجا تا من بیام اونم اوکی و داد و یه چشمک زد و من رفتم بیرون دیگه دل تو دلم نبود 10 دقیقه بعد یواشکی وارد خونه شدم خوشبختانه کسی تو هال نبود و دیدم که در اتاق خواهرم بستست بازم باورم نمیشد رفتم اروم دمه در که دیدم بله سامان مخ خواهرم رو زده :
ارزو : سامان جون عجب کیر خوشگلی داری
سامان : بخورش خوشگل خانوم همش و تا ته بخور
منم که کیرم حسابی راست شد خوشبختانه بالای در اتاق خواهرم پنجره داره و من سریع رفتم یه صندلی اوردم و دیدم خواهرم جلوی سامان زانو زده و کیرش رو حسابی داره میخوره هر دوتا هم کامل لخت بودن و سامان سر خواهرم رو گرفته بود به کیرش سمت کیرش فشار میداد عین جنده ها باهاش رفتار میکرد بعدش دست خواهرم رو گرفت و به سمت دیوار اتاق هولش داد و خواهرم 2 تا دستش رو گذشت رو دیوار و کونش رو یکم داد عقب و سامان اومد پشتش و کیرش رو یواش کرد تو کس خواهرم که فهمیدم خواهرم پرده نداره احتمالن پسرخالم پردش رو زده بوده
بعد هم شروع کرد به تلنبه زدن و محکم خواهرم رو گرفته بود و تو کسش تلنبه میزد اه و ناله ی خواهرم هم که حسابی بالا گرفته بود هی با اشوه میگفت سامان جون محکم تر محکم تر بکن منو
ارزو : سامان محکم تر بکن تو محکم تر
سامان : بگو چی میخوای جنده
ارزو : کیرت و میخوام کیر خوشگلت رو میخوام تو کوسم
دیگه صدای تلنبه زدن کیر سامان تو کس خواهرم بالا گرفته بود و هر بار که کیرش تا ته میرفت تو باعث لرزش کون خواهرم میشد
بعدش سامان خواهرم رو پرت کرد رو تخت و رفت پشت خواهرم به حالت سگی حسابی خواهرم رو کرد و صدای ناله ی ارزو حسابی حشریم میکرد که هی اه و ناله میکرد میگفت سریع تر سامان جون سریع تر کسم و جر بده
بعد حدود 20 دقیقه که خواهرم رو به روش های مختلف گایید نشست لبه ی تخت و خواهرم جلوش زانو زدو شروع کرد خوردن کیر سامان که اب سامان اومد و پاشید تو صورت خواهرم و خواهرم گفت عاشقتم سامان جون قربونه کیرت برم و سامانم لباسش و پوشید و یکی زد در کون خواهرم و داشتن اماده میشدن بیان بیرون که من سریع صندلی گذشتم سر جاش و رفتم بیرون 1 ساعت بعدش اومدم
بعد اون من و ارزو شدیم جنده های سامان و هروقت میخواست میومد من یا خواهرم رو میکرد و خواهرم هم فهمیده بود که منم جندش شدم و فهمید که اوکی ام جوری که جلوی من خواهرم رو دیگه میکرد منم چیزی نمیگفتم اگه خوشتون اومد شاید قسمت های بعد هم گفتم
     
#812 | Posted: 22 Jul 2014 00:17

ماساژ خواهرم

سلام من چند وقته که داستانای سکسی رو میخونم و بعد از خوندن داستانا این سوال برام پیش میاد که این داستان حقیقت بود یا خیال پردازی برا همین تصمیم گرفتم یه داستان واقعی براتون بنویسم کاملا حقیقی و فقط توی داستان اسم هارو عوض میکنم. خانواده ما چهار نفر بود بابام کارمند مامانم خونه دار یه خواهرم دارم که چهار سال از خودم بزرگتره. حدودا 14 ساله بودم که هم خود ارضایی میکردم هم یه پسر همسایه داشتیم که من میکردمش ولی هیچوقت نسبت به خواهرم حتی فکر بدی هم نمیکردم. خواهرم اون موقع تقریبا 18 ساله بود قد بلند سفید لاغر کمر باریک کونش نسبت به اندامش بزرگ بود سینه هاش کوچیک بود. الان که عکسای اون موقع رو میبینم یه نوجوون سکسی بوده. افسانه بسکتبال بازی میکرد و عضو تیم بود. داستان از جایی شروع شد که یه روز عصر من از مدرسه اومده بودم تو اتاقم خوابیده بودم داشتم زیر پتو کیرمو میمالیدم و تو ذهنم کون پسر همسایه مون رو تجسم کرده بودم یه دفعه صدای افسانه رو شنیدم که داره صدام میکنه میگه بیا کارت دارم یه کم صبرکردم تا کیرم خوابید و رفتم تو اتاقش گفت من امروز مسابقه داشتم تمام بدنم درد میکنه بیا با پاهات روی پاهام راه برو پاهامو لگد کن منم خیلی عادی این کارو براش کردم بعد دمر خوابید دستاشو باز کرد گفت روی دستامو لگد کن یه تیشرت با یه شلوار استرج پوشیده بود یه دفعه چشمم افتاد به کونش که قلمبه و خوش فرم بود از خودم بدم اومد به خودم گفتم خاک تو سرت ولی بعد شب که میخواستم کیرمو بمالم باز صحنه اومد جلو چشمام. گذشت تا چند روز بعدش رفتم تو اتاق افسانه داشت لباس عوض میکرد و با شورت بود پشتش به سمت من بود و باز ذهن من یه عکس از کونش گرفت همون موقع رفتم بیادش جق زدم. افسانه زیاد توی خونه می رقصید و هروقتم میرقصید میگفت نگاهم کن منم دست خودم نبود نگاهم شهوت آلود شده بود. دختر شاد و فعالی بود یه روز وقتی از باشگاه برگشت ازم خواست ماساژش بدم دمر خوابید گفت پشت خم زانوهامو بمال یه شلوار گشاد و نخی نازک پوشیده بود تمام نگاهم لای کونش بود یه مقدار از کمرش معلوم بود سفیدیش برق میزد پاهاشو با یه کم از روناشو ماساژ دادم بعد برگشت گفت پاشو وایسا با پات تمام وزنتو بنداز کف پام من کیرم راست شده بود وقتی بلند شدم دید و متوجه شد و بهم گفت نمیخواد مرسی برو من خیلی پشیمون و ناراحت شده بودم رفتم و به خودم قول دادم که دیگه هیچوقت این اشتباه رو نکنم ولی این تازه اول ماجرا بود از فردای همون روز افسانه رفتارش تغییر کرد نگاهش لبخندش. دیگه هر روز میگفت ماساژم بده کار به جایی رسید که موقع ماساژ به کونشم دست میزدم. کیرم بلند میشد و اونم میفهمید و میدید ولی در همین حد باهم می لاسیدیم تا زمانی که من تقریبا 16 ساله بودم افسانه 20 ساله یه روز عصر تو خونه تنها بودیم ولی هر لحظه امکان داشت مامان و بابام از راه برسن من داشتم فوتبال تماشا میکردم تیمی که من دوستش داشتم داشت میباخت افسانه هی سر به سرم میذاشت و تیم منو مسخره میکرد یه دفعه کنترل تلوزیون رو برداشت کانالو عوض کرد و فرار کرد من دنبالش دویدم گرفتمش نشست رو زمین و کنترل رو بهم نمیداد دوتامون داشتیم میخندیدیم شوخیمون کم کم حالت کشتی شد و من کامل بغلش کردم و خوابیدم روش یه دفعه خنده هامون قط شد خجالت کشیدم و بلند شدم شهوت تمام وجودمو گرفته بود داشتم میرفتم یه دفعه گفت ماساژم میدی برگشتم دمر خوابید یه کم ماساژش دادم و بی اختیار خوابیدم روش کیرمو رو کونش فشار میدادم هیچی نمیگفت اومدم شلوارشو بکشم پایین با دستاش شلوارشو گرفت و نذاشت منم اینقد از رو شلوار ادامه دادم تا ارگاسم شدم. گذشت تا اینکه باز یه روز من تو اتاقم نشسته بودم رو صندلی مامانم تو آشپزخونه بود افسانه اومد یه کم باهام شوخی کرد بعد نشست تو بغلم و زودم بلند شد رفت ولی این کارش منو دیوونه کرد و دیگه تصمیم گرفتم بکنمش منتظر فرصت بودم. یه روز میخواست بره تو زیرزمین از انباری یه چیزی بیاره منم دنبالش رفتم تو زیرزمین بهش یه کم باهاش شوخی کردم و لباشو بوس کردم به سینه هاش دست زدم ولی نذاشت ادامه بدم یه روز تنها بودیم رفتم سراغش بهم گفت ما نباید این کارا رو بکنیم و کلی باهام حرف زد بعد بهش گفتم پس این آخرین بارمون باشه بعدش همه چیزو فراموش میکنیم دمر خوابید و گفت باشه پس فقط ماساژ برا آخرین بار اون روز دامن پوشیده بود پاهای خوش فرم و سفیدش داشت دیوونم میکرد. اون موقع ها بچه بودم خر بودم بلد نبودم باید چیکارکنم بی تجربه بودم حسابی روناشو مالیدم و دامنشو دادم بالا یه شورت صورتی پوشیده بود میخواستم شورتشو در بیارم نذاشت میخواست بلند بشه منم قبول کردم بعد چرخید باهم صحبت کردیم و راضیم کرد که فقط از رو شورت. من کیرمو در اوردم گذاشتم لای رونای سفیدش یه کم مالیدم تا آبم اومد. ما همیشه در همین حد باهم میلاسیدیم بعد از اون چند بار دیگه هم سکس داشتیم. اوج کاری که برام کرد این بود که کیرمو میمالید و یه کم سرشو میکرد تو دهنش. الان ازدواج کرده دیگه چندساله این چیزا اصلا بین ما نبوده ولی من هنوز عاشقانه دوستش دارم و لذت دوران بچگی هیچوقت یادم نمیره.

     
#813 | Posted: 22 Jul 2014 12:12
من و مامان نازم


اسم من نیماست و 18 سالمه و از لحاظ تیپ و قیافه هم تقریبا خوبم و تهران زندگی می کنیم، اعضای خانواده ما 3 نفر هستن ، من ، بابام که نگهبان یه شرکت خصوصیه و 24 ساعت نگهبانی می ده و 24 ساعت خونست و مامانم که اسمش فریده هست و 34 سالشه و تیپ خیلی نازی داره ، بدنش اندامی و به نظر من از همه لحاظ نمره 20 رو داره و صورت خیلی نازی هم داره که خیلی ها عاشقشن . ماجرای من با مامانم از اونجایی شروع شد که اواخر اسفند 92 خالم اینا از شهرستان اومده بودن خونه ما برای میهمانی ، خانواده خالم متشکل از خالم که 31 سالشه ، پسر خالم که 17 سالشه و دختر خالم که 8 سالشه ، شوهر خالم هم همراه اونها نیومده بود ، اکثر به همین صورت مسافرت می کنن . ماکلا باخانواده خالم خیلی راحتیم حتی باخالم خیلی شوخی می کنیم و گاهی اوقات مامانم هم تو این شخی ها من و پسرخالم رو همراهی می کنه



.
خانواده ما و فامیل هامون خیلی راحت هستن ، یعنی لباس های خیلی عادی می پوشن و اصلا به پوشوندن خودشون اهمیت نمی دن . مامانم جلوی مهمونها با یک دامن کوتاه تا زانوهاش و تاب می گرده و خاله ام هم با یک شلوار و پیراهن و این نوع لباس پوشیدن بین فامیل های ما عادیه ، یه روز عصر من و پسر خالم روی کاناپه نشسته بودیم و داشتیم فیلم نگاه میکردیم و مامانم با خالم هم روی یکی دیگه از کاناپه ها نشسته بودن و داشتن با هم صحبت می کردن و دختر خالم هم داشت گوشه بازی می کرد و مشغول بود ، من همینطور که مشغول فیلم نگاه کردن بودم دیدم که پسر خالم به یه نقطه دیگه ای خیره شده و داره نگاه می کنه اولش فکر کردم داره به صحبت های مامان و خاله گوش می کنه ، ولی بعدش که نگاهم رو به سمت مامان و خاله چرخوندم دیدم نه خیر آقای به حرف های اونا گوش نمیده هیچ هواسش اصلا جای دیگست . مامانم پاش رو روی پاش انداخته بود و داشتن صحبت می کرد و اصلا هواسش نبود که لای پاش از زیر دامنش پیداست و اون شورت سیاه رنگش داره خود نمایی می کنه ، یه لحظه حالت عجیبی به خودم دست داد ، آخه صحنه خیلی جذابی شده بود ولی یه لحظه به غیرتم برخورد که پسر خالم داره اونطوری لای پای مامانم رو با نگاه هاش می خوره . نمی دونستم چطوری حالیش کنم که خودشو جمع و جور کنه که تابلو نشه تا اینکه که مامانم خودش به من نگاه کرد و من هم با چشم ها اشاره کردم ولی متوجه نمی شد ،تا اینکه بلند شدم و رفتم آشپزخونه یک لیوان آب خوردم و وقتی بر می گشتم به بهانه بوسیدن رفتم طرف مامان و لوپشو بوسیدم و در گوشش گفتم پاهاتو جمع کن مهران هواسش پرت شده که یه لحظه مامانم قرمز شد و آروم پاشو انداخت پایین . بعد من هم رفتم نشستم روی کاناپه و فیلمم رو نگاه کردم . ناخود آگاه هر بار به پای مامان نگاه میکردم ببینم باز هم اون صحنه رو می بینم یا نه ولی دیگه خبری نبود بعد از چند مرتبه نگاه کردن دیدم مامان هواسش به منه و همش منو نگاه می کنه که داشتم پاهاش رو نگاه می کردم .




بعد از چند ساعت مامان برای آماده کردن شام به آشپزخونه رفت و بعد از چند دقیقه من هم رفتم آشپزخونه که اگه کاری داشت انجام بدم . بعد به مامانم گفتم موقع نشستن یکم خودتو جمع جور کن ، مامانم گفت اشکالی نداره چیزی نشده که ، گفتم چطور چیزی نشده لای پات معمول بود، حتی رنگ شورتت هم مشخص شده بود ، مامان گفت حالا اشکال نداره بعد از این هواسم هست . شب شد و با کمک مامانم و خاله داشتیم سفره رو آماده می کردیم ، آشپزخونه ما مسیر رفت و آمد خیلی باریکی داره و به همین دلیل فقط دو نفر راحت می تونن حرکت کنن ، داخل آشپزخونه خالم ایستاده بود کنارگاز و داشت غذا می کشید و مامانم هم پشتش رو به اوپن بود و سالاد آماده می کرد، من رفتم از یخچال آب و نوشابه رو بردارم بیارم سر سفره که بین هر دوشون گیر کردم و مجبور بودم که از بینشون رد شم و پشتم رو به خاله کردم و جلوم هم رو به مامانم افتاد به همین خاطر وقتی از بینشون رد شدم که خالم یکی از شوخی هاش گل کرد و من رو با باسنش به سمت مامانم فشار داد و مامانم هم از اونطرف دید خالم سر شوخی رو باز کرد من رو به سمت خالم فشارداد ، دادم رفت هوا ، گفتم که نامرا ولم کنید ، دارم له می شم ، خالم گفت هرچقدرمی خوای داد بزن ، ما که مرد نیستیم ، ناخود آگاه دست رو مجبور شدم بگیرم به کمر مامانم و شوخی اونا هم اونقدر بالا گرفت که خالم منو به سمت مامانم فشار می داد و مامانم هم منو به سمت خالم و همین باعث شد که کیرم از روی شلوارم به دامن و لای پای مامان مالیده بشه و چون شلوارمم پارچه ای بود بلند شدن کیرم رو نشون داد که وقتی کیرم راست شد دقیق رفت لای پای مامان که مامانم متوجه شد و خودشو بیشتر به سمت پایین می آورد تا قدم برسه و کیرم به لای پاش بخوره ،





بعد پاهاش رو سفت کرد تا کیرم لاش گیر کنه منم با تعجب به کارم ادامه می دادم و لذت می بردم که یک هو مامانم دیگه خودشو تکون نداد ، ولی خالم که متوجه نشده بود همینطوری منو فشار می دادم به مامانم ، در اوج لذت بودم و خودم هم ناخودآگاه خودمو بیشتربه لای پای مامان فشارمی دادم که دیگه مامانم خودش رو به سختی کنار کشید و حتی به صورتم هم نگاه نکرد و سالاد رو که درست کرده بود برد سر سفره گذاشت ، بعد از اینکه شام خوردیم سفره رو جمع کردیم و من و پسر خالم نشستیم فیلم نگاه کردن ، که بعد ازشستن ظرفها هم خاله و مامانم که اومدن و پیش من روی کاناپه نشستن مامانم کنار من نشست و خالم هم کنار مامانم ، طبق عادت مامان بعداز چند دقیقه دوباره پاش رو روی اونیکی پاش انداخت و پسر خالم هم بعد از چند دقیقه متوجه شد و به همه دری زد تا بتونه لای پای مامان رو ببینه که نمی شد . وقتی که همه مشغول بودن و هواسشون نبود من دامن مامان رو دادم پایین تر که دوباره پسر خالم هوس نکنه لای پاشو ببینه که مامانم متوجه شد و برگشت یه نگاهی بهم کرد و لبخند زد و برگشت به سمت خالم شروع به تعریف کردن .




موقع خواب که رسید قرار شد خالم اینا داخل اتاق من بخوابن و چون بابام شیفت بود من هم با مامان تو اتاق خودشون بخوابیم ، مامانم طبق عادت لباس هاش رو پشت در اتاق عوض کرد و با لباس خواب اومد بخوابه ، لباس خوابش پارچه براق یک تیکه تا بالای زانوش بود . وقتی که اومد بخوابه من با تعجب به رونهای مامان نگاه کردم و اصلا هواسم نبود که مامانم داره به من نگاه می کنه ، در این حال بودم که مامانم گفت حواست کجاست بچه ، اگه خیلی اذیتت میکنه می خوای برم لباسمو عوض کنم ،گفتم نه بابا من که لای پای شما رو دیدم این که چیزی نیست ، گفت دیگه پرو نشو حالا هواسم نبوده یه اتفاقی افتاده ، گفتم دوباره این اتفاق ممکن بود بیفته اگر من دامن شما رو پایین نمی دادم ، گفت خبه حالا خودمم هواسم بود ، بدتر از اون نبود که توی آشپزخونه برای من راست کرده بودی و داشتی منو می مالیدی ، یه لحظه قرمز شدم و ساکت موندم، مامان چراغ رو خاموش کرد و اومد رو تخت درازکشید و منو پیش خودش خوابوند و گفت اشکال نداره ، عمدی که نبوده ، اتفاق پیش میاد دیگه ، برای اینکه من رو ناراحت نکنه گفت تازه خودمم یه جوری شدم ،شاید اگه بیشتر ادامه پیدا میکرد من کارهای بدتری می کردم ، من با شنیدن این حرف پروشدم و گفتم مثلا چه کاری شیطون ، مامانم گفت پرو نشو شوخی سرت نمی شه حالا من یه حرفی زدم ، بعد مامانم پشتش رو به من کرد ، من از موقعیت استفاده کردم و از پشت بقلش کرد و خودمو چسبوندم بهش و گفتم بگو دیگه ، چیکارمی کردی ، مامانم گفت داری رودارمی شیها ، فاصله بگیر تا کار دست خودت و خودم ندادی ، بعد حرکت شب رو گفتم که مامانم ساکت شد و حرفی نزد ، من ادامه دادم که مامان چرا خودت هم ادامه دادی بعد کارمون رو متوقف کردی ، مامانم بعد از یک مکث چند ثانیه ای گفت داشتم شوخی می کردم ، شوخی هم سرت نمی شه بی جنبه بازی درمیاریا ، منم گفتم خب دست خودم نبود یه لحظه به خودم اومدم دیدم کار به اونجا کشیده ، مامانم گفت پسر منو باش اول گیر میده که پاهاتو جمع کن بعد خودش ...




گفتم بابا دست خودم نبود اتفاقی بود ، در حال این صحبت ها بودیم که مامانم گفت ببین یعنی الان هم هواست نیست ، با تعجب پرسیدم به چی هواسم نیست ، گفت به خودت نگاه کنی متوجه میشی ،که خودمو کشیدم عقب دیدم بله باز کیرم راست شده بود و لای پای مامانم قرار گرفته و من اصلا هواسم نبود ، برای اینکه سرپوش بذارم روش گفتم از بس که از این حرفها زدی بازم اینطوری شد ، مامانم با صدای آرومی گفت اشکال نداره اگه میبینی نمی تونی خودتو نگه داری مشکلی نداره ، ولی زیاده روی نکن ، منظورش رو نفهمیدن و پرسیدم یعنی چکار کنم ! مامانم آروم گفت بذار لای پام ولی فقط از روی شلوار ، منتها از این موضوع هیچکس نباید چیزی بدونه ، اولش فکرنمیکردم مامانم این حرف رو بزنه بعد ازش پرسیدم ناراحت نمی شی اگه اینکار رو بکنم ، مامانم با مکث کوتاهی گفت تو زندگی من هستی ، دوست ندارم فردا برات مشکلی پیش بیاد و کار دست خودت بدی ،ولی همونطور که گفتم زیاده روی نکن ، پرسیدم یعنی چیکار کنم که زیاده روی نشه ، مامانم گفت از روی لباس بذار لای پام ، اولش نمی دونستم دارم خواب میبینم یا نه ، وقتی به مامانم چسبیدم ، آروم گذاشتم لای پاش وای چه لذتی داشت ، آروم عقب جلو میکردم ولی چون از روی شلواربود کیرم داشت میسوخت که به مامانم گفتم و گفت خب آرومتر عقب جلو کن ، ولی باز هم نمی شد ، مامانم گفت در بیار و از روی لباس خوابم بذار لای پام ، وقتی اینکار رو کردم بهتر شد لباس خواب مامانم یه نرمی خاصی داشت که همین باعث می شد خیلی لذت ببرم و چون خیلی نازک بود گرمی لای پای مامان و کسش رو به خوبی احساس می کردم ، خیلی بهم مزه می داد.





، تا اینکه نفهمیدم چطور شد که تابه خودم اومدم آب کیرم ریخت لای پای مامان روی لباس خوابش ، مامانم از روی دراور کنارتخت دستمال کاغذی برداشت و لباسش رو تمیز کرد و بعد با یه دستمال دیگه هم کیر منو تمیزکرد و خوابید ، من هم که دیگه نا نداشتم کنارمامانم خوابم برد ، صبح شدو روم نمیشد به مامانم نگاه کنم و اون هم همینطور اصلا بهم نگاه نمی کرد و فقط برای صبحانه اسمم رو صدا کرد، صبح هم لباس های خیلی جذابی پوشیده بود ، شاید هم من اینطوربه نظرم میومد یه دامن کوتاه تا بالای زانوهاش و یه تاب خیلی چسب که فکر کنم زیرش سوتین هم نبسته بود. بعد ازظهر شد و بعد از خوردن ناهار خالم اینا رفتن خونه داییم که دو شب رو هم اونجا باشن ، قرار بود امشب بابام خونه باشه و به خاطر پایان سال حجم کارها زیاد بود و مجبور بود جای دیگه شیفت باشه ، به همین دلیل بازهم امشب من با مامان تو خونه تنها بودیم ، شب موقع دورمیز غذا خوری نشسته بودیم و داشتیم شام می خوردیم که که همش به چشم های مامان نگاه می کردم ولی مامانم اصلا به من نگاه نمی کرد ، بعد مامانم گفت چیه چرا اینطوری نگام میکنی ، من هم گفتم چیزی نیست همینطوری ، مامانم با لبخند گفت فکر کردم به چشم خریدار نگام میکنی ، منم ندونستم خریدار یعنی چی و گفتم آره دیگه ، مامان با خنده گفت خیلی روداری ، و بالاخره این سکوت بین ما شکسته شد . گفتم ناقلا امروزتیپ زدی ها ، مامانم گفت بی جنبه بازی در نیاز خواهشا فکر نکنی خبریه ها ، من هم گفتم اطاعت قربان و با خنده مامان ازمیز غذا کناررفتم و نشستم پای کاناپه و مشغول فیلم نگاه کردن شدم ، مامانم هم بعد از شستن ظرف ها اومدو روی کاناپه ای من نشسته بودم نشست منتهابا فاصله ، ولی چون من خیلی روداربودم خودم رو نزدیکش کردم و بدنم رو بهش چسبوندم ، مامانم گفت ممکنه کار دست خودت بدی ها بد نیست یکم فاصله رو رعایت کنی ، منم گفتم کاردست خودم بدم یا شما ، مامانمم گفت هردومون، و بعد خندیدیم.





مشغول فیلم دیدن بودیم که مامانم طبق عادت پاش رو انداخت روی پاهاش و دامنش بالا رفت ، البته جایی که من نشسته بودم چیزی معلوم نمی شد ولی اگه کسی روبرو بود می تونست شورت یا کس مامان رو ببینه ، به مامانم گفتم شیطون بازم که اینطوری نشستی ، مامانم گفت دیگه کسی که روبرو نیست که لای پام رو ببینه ، منم گفته آخه من وسوسله می شم که ببینم ، وقتی که پاهای مامان اینطوری روی هم قرار می گرفت خیلی آدم رو حشری می کرد مخصوصا بااون پاهای خیلی لطیف و دوست داشتنی ، مامانم گفت خواهشا وسوسله نشو و خوتو کنترل کن وگرنه مجبور می شم برم اونطرف بشینم ، ولی نمی شد که وسوسه نشم به خاطر همین وقتی که جذب فیلم ترسناک ناخواسته دستم رو گذاشم روی پای مامان ، البته اونم جرفی نزد و آهسته شروع کردم به مالیدن ، مامان فریده گفت ممکنه حالتبد بشه ها بچه جون ، این کارو نکن ولی من بدون توجه به کار ادامه دادم ، تا جایی که به خودم اومدم دیدم دستم روی کس مامانه و دارم کسش رو می مالم و مامانم که پاهاش روبی اختیار باز کرده و داره فیلم رو نگاه می کنه ،فکر کنم اونقدر مالیدم که مامانم ارضاء شد و گفت بسته پسر جان و بلند شد رفت آشپزخونه و خودش رو مشغول کرد





منم چون آمپرم بالا رفته بود رفتم دستشویی و شروع کردم با خودم ور رفتن و خودم روارضاء کردم ، بعد خودم رو جمع و جور کردم و اومدم بیرون که دیدم مامانم داخل آشپزخونه داره آب می خوره و بعدخودرم آب گفت بریم بخوابیم ، من باشادی از جام بلند شدم تلویزیون رو خاموش کردم و آماده شدم که بریم و بخوابیم ، مامانم با تعجب گفت کجا ، گفتم بریم بخوابیم دیگه ، با انگشتش اتاقم رو نشون داد و گفت اتاق خودت ، منم گفتم ای بابا و با ناراحتی سرم روچرخوندم و داشتم می رفتمبه سمت اتاقم که مامانم صدام کرد و گفت فقط امشب رو بیا پیش من بخواب ، بعد از این اتاق خودت و رفت داخل اتاق ،منم با شادی برگشتم ووقتیوارد اتاق شدم دیدم مامانم دامنش رو درآورده و داره سوتینش رو در میاره ، با تعجب گفتم مامانم خجالت نمی کشی ، مامانم گفت پسر جان دیشب لای پام آبت رو ریختی از این دینگه خحالت بکشم و لباسش رو عوض کرد ، دیدم راست میگه و رفتم رو تخت دراز کشیدم ، مامانم هم لباس خوابش رو پوشید و اومد کنار من دراز کشید و بعد از چند دقیقه پشتش رو کرد و گفت اگه خواستی شروع کن و بعد سریع سرشو برگردوند و گفت فقط همین امشب دیگه بعد از این خبری نیست و روش روبرگردوند و با رحیه ضعیفی شلوارم رو کامل درآودم که مامانم گفت چیکار میکنی قرار اینطوری کارتو انجام بدی ، منم گفتم اخه امشب آخرین شبه گفتم یکم بهتر کارم رو انجام بدم مامانم دیگه حرفی نزد و ساکت شد و من هم بعد از در آوردن لباس هام خودم رو به مامان چسبوندمو کیرم رو آروم گاشتم لای پاش ، و شروع کردم عقب جلو کردن ، کم کم سرعتم رو بیشتر کردم طوری که حواسم نبود...





طوری شده بود که لباس خواب مامان به بالا جمع شده بود و کیرم روی شرتش کشیده می شد و مامانم هم آروم آه آه می کرد ، خیلی مزه می داد ، یکم جرعتم رو بیشتر کردم و شورت مامان رو از کنارش جمع کردم و آروم کیرم رو گذاشت لای شورتش مامانم هیچ حرفی نمی زد فقط گه گداری تکونی به خوش می دادم ، چقدر لذت بخش بود خیلی خیلی لزج بود و همینهم باعث می شد که کیرم خیلی نرم تر کشیده بشه لای پای مامان ولی شرتش از زیر کلافم کرده بود ، کیرم رو درآوردم و آروم شرت مامان را تا بالای زانوش پایین کشیدم ، مامانم هم هیچ حرفی نزد و من دوباره به کارم ادامه دادم ، خیلی نرم لای پاش کیرم رو عقب جلو میکردم ، جرعتم بیشتر ش که کیرم رو بکنم تو کسش ولی کیرم نمی رسید و فقط به دیواره های کسش کشیده می شد . کم کم سرعتم رو بیشتر کردم و سریع عقب جلو میکردم تا اینکه ناخودآگاه احساسکردم کیرم داغ شد و مامانم یه دادی زد و خوشو پرت کرد جلو ، نگو وقتی سریع عقب جلو می کردم کیرم رفته بود تو کونش و مامانم هر دردش گرفته بود ، مامانم گفت بچه درد نگیری داغونم کردی و بلند شد نشست و از درد چشماش رو به هم فشارمی داد و با دستش داشت کونش رو می مالید ، من با ترسگفتم ببخشید مامان اصلا حواسم نبود ، عذر میخوام و بعد منم شروع کردم به مالیدن سوراخ کونش که مامانم گفت نمی خواد خودم میمالم ، ولی من اصرار کردم که خودم میمالم که اونم چیزی نگفت و منم شروع کردم به مالیدن ، مالیدن هم مزه داشتا ، به کارم همینطوری ادامه دادم و بعد به مامانم گفتم حالت چهار دست و پا خودتو قرار بده تا بهتر بمالمش و اونم خیلی آروم این کار رو کرد ، بعد از چند ثانیه سرش رو گذاشت زمین و کونش رو قنبل کرد و من هم همینطوری داشتم می مالیدم ، بعد از خودم جرعت دادم رفتم پشتش و آروم کیرم رو گذاشتم لای پاش و شروع کردم لاپایی مامان رو کردن ، مامان هم از فرصت استفاده کرد و خودش رو جمع کرد و خیلی لذت داشت منم تا فرصت رو غنیمت شمردم آروم کیرم رو گذاشت لبه کس مامان و خیلی آروم کردم داخل که مامانیه آهی از ته دل کشید و من شروع کردم به تلنبه زدن ولی چون کیرم کوچیک بود زیاد به من حال نمی داد ، فقط گرماش لذت بخش بود.





مامانم دیگه خسته شد و گفت چرا ارضاء نمی شی ، گفتم آخه خیلی گشاده و نمیتونم ارضاء بشم ، مامانم آروم گفت خیلی خب دربیار آروم بذا تو کونم ، فقط آروم بذاری که داغون نشم ، منمکیرم رو درآوردم و گذاشتم جلوی سوراخ کون مامان و آروم آروم هول دادم داخل مامانم همش می گفت یه لحظه وایسا ، آروم آروم و آخ اوف می کردتا اینکه کیرم کامل رفت تو کون مامان فریده ، وای چه اذتی داشت ، سوراخ تنگ و داغ ، گرمای لذت بخش ، بعد آروم شروعکردم به عقب جلو کردن ، مامانم هم همش می گفت یواش آروم درد داره ها و آخ و اوف می کرد ، بعد که یکم کون مامان جا باز کرد خودش کونش رو سفت میکرد که بیشتر به من حال بده دیگه به اوج حودم رسیده بودم که به مامانم گفتم داره آبم میاد و مامانم گفت اشکال نداره بریز تو کونم و منم همه آبم رو ریختم تو کون مامان فریده و بعد آروم کیرم رو درآوردم و دراز کش افتادم رو تخت ، مامانم هم روی دو زانو نشست و یک دتمال انداخت زیرش و شروع کرد و با سوراخش ور رفتم،من گفتم مگه قانع نشدی ؟ مامانم گفت قانع چیه دارم آبی که ریختی تو کونم رو در میارم و دیدم بله چند قطره ایآبم ریخت روی دستمال و بعد دستمال رو جمع کرد و گذاشت روی دراور و افاد روی تخت و لخت خوابید و منم دوباره خودم رو انداختم روش و خوابیم ، صبح با صدای فریاد مامانم بیدار شدم که ما گفت نیما تا از بین نرفتی بیاد صبحونه ، ظهر شد الان بابات میاد ، بعد از این ماجرا مامانم دیگه اجازه نداد که با اون بخوابم ولی اگه دوباره راضی شد حتما براتون مینویسم ...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
#814 | Posted: 22 Jul 2014 12:12
سکس من و ناپدریم


سلام این خاطره ای که میخوام براتون بگم بر میگرده به چند ماه پیش... من راندا هستم (18سالمه قدم 170 و وزنم حدود 69 کیلو) وقتی خیلی کوچیک بودم پدرم تو تصادف از بین میره و مامانم بعد چند سال با بهرام ازدواج میکنه بهرام الان حدود 38 سالشه با قد 188 و وزن 95 تو این حدودا چون دقیق نمیدونم بهرام هیچوقت جای پدرومو نگرفت ولی انصافا مرده خوبیه و من باهاش رابطه ی دوستانه ای دارم اونم مثل یه دوس تا الان بهم کمک کرده و فکر سکس باهاش اصلا به ذهنمم نمیرسید چون اصلا احل لاس و لوس نیس موقعیت شغلی مامانم چون پرستاره طوریه که تو هفته سه شبو بیمارستانه یکی از همین شبا که مامانم نبود من و منم از غروبش رفته بودم با دوستام بیرون ولی شبش چون بیرون شهر بودیم حدود ساعت 11 اومدم خونه کاری که هیچوقت انجام نمیدادم چون گوشیمم جواب نمیدادم بهرام و مامان خیلی نگران و عصبانی بودن... وقتی اومدم خونه دیدم مامان نیس و بهرام خیلی عصبانی جلوم وایساده شروع کرد به سوال که کجا بودیو چرا دیر اومدی منم که خسته بودم سیع کردم با ببخشید و این حرفا تمومش کنم ولی انگار بی محلی به حرفاش عصبانیش کرده بود و همش داشت قر میزد منم عصبانی شدم و شروع کردم به جواب دادن که ه اون ربطی نداره و این حرفا بحثمون بالا کشید که یهووو شونمو گرفت و منو کوبوند به دیورا راه رو بهم گفت مثل هرزه ها زندگی نکن





وقتی این حرفو زد نتونستم جلو اشکامو بگیرم خیلی ترسیده بودم نمیتونستم بهش اجازه بدم اون که پدر من نبود حثی نداشت رفتمم تو اتاقمو بش گفتم اون فقط شوهره مامانمه و کارای من مربوط به اون نیس پس بره خفه شه بهتره خیلی نگران بودم نمیتونستم جلو اشکامو بگیرم یه جوه خاصی دلم برای خودم میسوخت که چرا یه غریبه باید بهم همچین حرفی بزنه همه ی فکرا حرفا تو مخم بود بعد نیسم ساعت دیدم در زد و اومد تو اتاق وای خدا میخواد مخمو بخوره عوضی سرمو بردم زیر پتو و گفتم حوصله ندارم برو بیرون اومد نشت رو تخت دلم میخواس خفش کنم گفت تا حالا شده چیزی بگم به ضررت باشه؟گفتم نه تو خوب قول مرحله اخری برو بیرون فقط همین...یکیم ساکت موند و گفت ( باهم خیلی شوخی میکنی معمولا) :شخمل دیفونه ی من خل خلی شده هاپو شده گاز میگیره ...خندم گرفت اخه خیلی خنده دار میگه ولی نخندیدم گفتم هههههه حالا برو اومد دستشو بزاره رو صورتم که مثلا ارایشمو پاک کنه دیده گریه کردم خیلی شک شد گفت راندا منو ببین ببینم دیونه صورتمو برگردوند و خندید گفتم برو به خودت بخند و چشام پر اشک شد اشکامو پاک کرد و گفت به چشات میخندم سیاه شده مثل جادوگرا شدی و بلند خندید منم حسابی بد نگاش کردم و سرمو بردم زیر پتو گفتم اه داری میری رو مخم بررو دیگه ...





گفت ای قربونش تو که مخ نداری وروجک شاید همیشه با این حرفش میخندیدم ولی واقعا گریم گرفته بود نتونستم جلو خودمو بگیرم شروع کردم به گریه های بلند یهویی گفت چرا گریه میکنی تو؟منو به زود نشوند و صورتمو پاک کرد دید اورم نمیشم بغلم کرد گفت من بدتو نمیخوام اشتباه کردم شاید حق با توء اروم باش دخملی...دلم میخواس تو بغلش بمونم و خودمو چسبودندم بش صورتمو رو سینش فشار دادم اونم محکم بغلم کرد و سرمو بوس کرد به خودم اومدم دیدم دوتایی رو تخت تکیه داده به دیوار منم بیش پاش تو بغلشم یه حسه خیلی خوبی داشتممم نفسم میخورد به قفصه ی سینش سرمو بردم بالا و نگاش کردم گفت جونم قیافشوو و بوسم کرد بازم نگاش نکردم انگار نمیتونستم چشم ازش بردارم دوباره بوسم کرد چند بار رو صورتم تا خودم از قصد لبمو بردم جلو لبش اولش انگار اتفاثی لبامو بوسیده بوسم کرد منم چون واقعا نمیدونستم چی به چیه لبمو بردم نزدیکه گردنش ولی نخوردم لبم خیس بود و میخورد به گردنش نفسام روی گردنش احساس میشد منو به خودش فشار میداد و منم اروم بغلش کردم وقتی بغلش بودم و یکم فشارم میداد اوووم اوووم میکردم نمیدونم چرا ولی انگار دسته خودم نبود فقط داشتم انجامش میدادم بدون فکر کردن به چیزی لبم هر از گاهی میخورد به گردنش ولی این بار یه جونه اروم گفت جوووووون نگاش کردم بم خیره شده بود منم مظلوم به چشاشم نگاه کردم گفت جون بازم نگاش میکردم بوسم کرد چند بار دو بارم رو لبمو اولش من بوسش نمیکردم ولی کم کم وقتی لبش میخورد به لبم منم کمو بیش لبمو میزدم بش همیجوری ادمه داشت تا دیدم داریم از هم لب میگیریم





احساس دلشوره داشتمم ترس وحشناک ولی نمیخواستم تموم شه چشامو بستم و خیلی اورم لباشو خوردم محکم بغلم کرده بود و فشارم میداد گردنشو اورد سمت لبم منم بعد یکم مکث گردنشو خوردم هووووم ههههومممم نفس عمیق میکشید و دستش رو کمرم بود خودمو فشار میدام بش و اروم دستشو میکشید رو کمردم دستشو اروم اورد سمت سینم اول وقت روش گذاشت انگار نمیخواس کاری کنه منم خودمو تکون دادم انگار دارم تو بغلش جا به جا میشم اونم سینمو گرفت و مالوند ااه ه ه ه یه اه ه ه ه ه اروم و میگفت جووووووووووووووووووووونم هیشششششششش جون منم خیلی داشغ شده بودم دستمو گذاشتم رو دستش تا سینمو فشار بده اونم شروع کرد به مالیدن سینم و هم زمان لب مبگرفتیم نفس ای تند تندم داشت دیونش میکرد نگاهش خیلی بهم خیره بود چشاش خمار شده بود با هم خوابیدیم رو تخت وقتی خوابیدیم و نگاش کردم هس کردم باید تمومش کنم ولی نمیتونستم نمیتونستم جلو چیزیو بگیرم با اینکه هر دوتا استرس داشتیم ولی ادامه میدادیم بدون هیچ دلیلی لبمو خورد دستش رو گردنم بود حسابی لب مبگرفتیم اوووووووووومچ اوووووچ اممممممم خودمو برگردوندم برگشم پشت بهش خوابیدم خودمو چسبوندم بش بغلم کرد گردنمو از پشت میخورد دستشم رو سینم بودددد اخخخخخخخ اوووووووووووووم اه صدای نازکم تو گوشش بود جوووووووون جووووووونم جون جون جون منم اهههه میکشیدم





خیلی اروم و یواش پاشو گذاشت لای پام و کم و بیش فشار میداد رو کسم دستشو گذاشت رو شکمم دستشو میکشید رو شکمم گردنمو میخورد منم خودمو بش فشار میدادم اوووووووم ا ههههه جوووونم هیششششششش هیشششششششش جووووون دستشو میخواس ببر سمت کسم خودمو دستمو گذاشتم رو کسم از رو شلوار اونم دستشو گذاشت رو دستم یکم بعدش من دستم و ورداشتم با دستش کسمو فشار میداد و ول میکرد ا ه ه ه ه اوووووووووووووووووووووووم بهرام سرمو بر گردونده بودم سمت صورتش تا لب بگیریم نفسام میخورد به صورتش میگفت جووووووووون جووووووووووووونم هیششششششش جون چی میخوای منم فقط بهش نگا میکردم و اه و اوه میکردم تا خوشش بیاد دستشو اروم برد تو شلوارم نفسم بند اومده بود دستش رو کسم بود همه ی کسم تو دستش جا میشد اشگشتتشو میکشید لاش و با چوچولم ور میرفت اه اه اه اه اه بم هه هه هه هه همش میگفت:جووونم جونم جونم جونم کستووو برم جون جون جون





منم حسابی داشتم لذت میبردم لباسمو دراوردم شلوا و شرتمم کشیدم پایین وقتی منو لخت دید یه جوری نگام کرد باورش نمیشد انگار زود بغلش کردم لباسشو کند ولی شلوارک پاش بود دلم میخواس دستمو بازرم رو کیرش خودش دستمو اروم برد رو کیرش اولش یکم مالوندم واسش یعنی فقط بش دس زدم ولی کمکم دستمو بردم تو شرتش خیلی دلشوره داشتم قلبم تن تن میزده دست خورد به کیرش واسش مالیدم ولی نگاش نمیکردم کیرش حسابی کلف بود شرتشو کند بغلم کرد پامون لای پای هم بود کسم خیس بود و پسبیده بود به رون پاش میگفت جوووووووووووون چی میخوای خوشکلم چی میخوای...پشت کردم بش کونمو پسبوندم به کیرش پامو گذاشتم روی رون پاش ...دستشو گذاشتم لای کسم تن تن میمالید اه اه ا ه اه اهههههه اخخخخخخخخخخخخ اووووووووممممم





هه ه ههه ه ه ه ه ه هه خودمو فاشید میدام به کیرش با دستم کیرشو گذاشتم لای پاممم و پامو جفت کردم و چسبیدم بش خودش کیرشو لای کسممم درس کرد و اول اروم جلو عقب کرد اخخخخخخخخخخخخخخ جوووووووون صدای اه و اوهمون بلند شده بودد کم کم تندش کررد کیررششش تند لای پام جلو عقب میشد ا ه اههههه بهرامممممممم اووووووووووم ای ای ای ای ای ای هوووووووووم


دلم میخواس پارم کنه کیرش تن تن لای کسم جلو عقب میشد و میگفت اخخخخخ اهههه جووووووووونم خانم کسه ی من چه میخواییی جوووووووون جوووونم جونممممممممممممم لعنتی جون؟؟؟؟؟؟؟ انقددر اینکارو کرد تا ابش لای پام خالی شد داغه داغه بود یه اهه بلند کشیده بود بغلم کرد و هیچی نگفت منم بر نگگشتم نگاش کنم یه حالت پشیمونی داشتم ولی واقعا راضی بودم خیلی خوب بود نمیدونم چرا ولی خیلی دوس داشتمممم نمیدونم تا کی پیشم خوابید صب پا شدم دیدم نیستش و تا شبش ندیدمش وفتارش باهام مثل قبل صمیمی بود از اون موقع تا حالا سکس نکردیم ولی خیلی باهام راحتیم خیلی حسه خوبی بش دارم ولی از یه طرفم وقتی به مامانم فکر میکنم از خودم بدم میاد از کاری که کردم بدم میاد حتی گریمم میگیره نمیدونم این چه حسیه که من دارم و نمیتونمم درستش کنم امید وارم از این خاطره خوشتنون بیاد ببخشید اگه طولانی بود و بد تعریف کردم ....

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
#815 | Posted: 22 Jul 2014 12:18
داستانهای مامانی


با شروع رابطه من و مادرزنم ، بين من و زنم يك حالت سكس عجيبی شروع شده كه باعث شده ما دو تا هميشه در حالت حشری باشيم. طرز نگاهها و رفتارها يك گرمی مخصوص بخود گرفته. در اولين شبی كه زنم برای زايمان در بيمارستان بستری شده بود من به همراه مادرزنم و يكی از خواهرای زنم در بيمارستان بوديم. ساعت 8 شب ديگه اجازه ندادند كه در بيمارستان بمونيم. فقط با پرداخت هزينه ، يك نفر می تونست پيش زنم بمونه; اول مادرزنم می خواست بمونه كه خواهرزنم اجازه نداد. بهش گفت تو از صبح تا حالا اينجا بودی خسته ای. با اشاره به من گفت شما دوتا برين خونه. تا فردا صبح من اینجا می مونم. برای خداحافظی رفتيم پيش زنم. داشتيم خداحافظی می كرديم. يواشكی به مادرش گفت مامان جون ، عزيز دلم رو با خودت ببر خونه. مواظبش باش تا لحافش از روش كنار نره. شلوغ هم نكنيد. من زود می فهمم ، باشه؟. مادرزنم گفت: ببينم مگه تو يك لحظه می تونی كنارش باشی و شلوغ نكنی؟ مگه ممكنه؟ هان! از من يكی توقع نداشته باش.زنم با يه حالت تحريك كننده ای گفت: باشه ولی يادتون باشه. عوضش رو در می آرم. بعد گفت: مادرجون می خوام يه لطف بكنی. عزيز دلم از وقتی كه من حامله شدم درست وحسابی سكس نداشته. ازت خواهش می كنم امشب رو باهم باشين و تا صبح از هم لذت ببرين و منو در كنارتون حاضر بدونيد. باشه؟ مادرزنم خم شد و از صورتش بوسيد. منهم يه دو دقيقه جلو مادرش ازش لب گرفتم. تا سرمو بلند كردم ديدم خواهرزنم اومده تو و داره ما رو تماشا می كنه. لبخند معنی داری كرد گفت: بابا همش يه شبه. نمی تونيد تحمل بكنيد؟ خلاصه خداحافظی كرديم اومديم. من و مادرزنم دوتايی سوار ماشين شديم و رفتيم به طرف خونه. تو راه تصميم گرفتيم بريم بيرون غذا بخوريم. نمی دونيد شام چقدر لذت بخش بود. خلاصه رسيديم به خونه. من تا لباس هامو در بياورم مادرزنم گفت من میرم حموم. از صبح تا حالا بدنم داغ شده. خنديدم و گفتم داغ شهوت يا... با ناز گفت: هردوتاش. نمی دونی از موقعی كه قرار شد امشب با هم باشيم چه كشيدم! رفت حموم و من هم كتری آب رو گذاشتم روی اجاق تا يه نسكافه داغ با هم بخوريم. بعد از ده دقيقه مادرزنم اومد بيرون. حوله زنم رو پيچيده بود به خودش. با يه نازی اومد و روی مبل نشست و گفت عجب حالی داد حموم. تو نمیری. گفتم من عصری كه بيام بيمارستان دوش گرفتم. نشستم بغلش. آروم دستم رو بردم با گوشه حوله شروع كردم موهای خيسشو خشك كردن. آروم گردنشو ماليدم اومدم روی شونه هاش. سرم رو بردم جلو و با لبام شروع كردن قطره های آب روی گردنش رو ليسيدن. كم كم ليسيدنم تبديل شد به بوسيدن. گردن و روی شونه هاش رو بوسيدم. آروم لباشو گرفتم و اونم با ولع زيادی شروع كرد به لبهامو خوردن. آروم بغلش كردم. كشيدم به طرف خودم. اونم خودشو ول كرد تو بغلم. كم كم حوله داشت ازش باز می شد. اول وسط سينه ش اومد بيرون. داشتم به وسط سينه اش نگاه می كردم كه خودش هم متوجه اون شد. آروم حوله رو با دستش كشيد پايين. گفتم من می خوام آروم لختت كنم. اجازه هست؟ فقط تونست با تكون دادن سرش موافقت کنه. چون سريع لباشو گرفته بودم. دستامو آروم بردم و پستون سمت چپشو گرفتم. يك آهی كشيد كه فكركردم چی شده! بهم گفت: هوس كردم تو رو لخت كنم. دکمه های پيراهنمو باز كرد. كمربند و زيپ شلوارم رو باز كرد. شلوارم رو درآورد. من بودم با يه شورت. كيرم توی شورتم خيمه زده بود. تا شورتم رو درآورد چنان سيخ وايستاده بود كه من هم تعجب كردم. منو كشيد بطرف خودش و كيرمو گرفت و شروع كرد به مالش دادن. براثر تكونهايی كه خورده بود حوله كاملاُ از روش كنار رفته بود. نگاهی به خودمون كرديم. همديگر رو بغل كرديم و لب تولب هم نشستيم. بهش گفتم بيا بريم رو تخت راحت باشيم. قبول كرد. بلندش كردم. حوله افتاد زمين. تا بلند شد ديدم از كسش يه قطره آب آويزون شد. بهم گفت می دونی از موقعی كه باهم شام خورديم تا الان دو بار ارضا شده ام. و اين آب اوناس كه ازمن راه افتاده. دستشو گرفتم. رفتيم تو اتاق خواب. هردوتامون افتاديم رو تخت. همديگر رو چنان بغل كرديم و فشار داديم كه انگار تا حالا سكس نداشتيم. من كيرم رو روناش و كسش فشار می دادم. چون چهار ماه بود اينكار رو نكرده بودم آبم سريع اومد. نگاهی به مادرزنم كردم و گفتم اجازه می دی آبم بياد؟ تا صبح بهت قول می دم نذارم بخوابی!. يواش و با حالت شهوتناكی گفت هرجور راحتی. دخترم بهم گفته بود كه خيلی وقته كه نتونستی روش دراز بكشی و هميشه اون با دستاش برات جلق می زده و آبتو مي‌اورده. حالا راحت باش و هرجوری كه دلت می خوات بذار آبت بياد. ولی قول بده كه تا صبح بايد منو بكنی. اون كه داشت اين حرفها رو می زد منهم با شدت خودم روش تكون می دادم. كيرم خود به خود داخل كسش شده بود. بهش گفتم اجازه می دی توش خالی كنم؟ با آه و اوخ بلندی گفت: آره. راحت باش عزيزم. خودت رو خالی كن. بذار تمام اين مدت كه از كس محروم بودی عوضش دربياد. اون اين حرفهای تحريك كننده رو می زد و من با تمام قوا داشتم خودم رو توی كسش خالی می كردم. فكر ميكنم كه اون لحظه تمام آب منی دنيا رو در من جمع كرده بودن. هر چی داشتم توش خالی كردم. محكم گرفته بودمش. نمی ذاشتم تكون بخوره. پاهاشو بالا گرفت و از پشت قفل كرد و منو محكم به خودش فشار داد. باحالت حشريش بهم می گفت: می دونی خترم بهم چی گفت. گفته كه خوب بهش برس. نذار امشب احساس تنهايی بكنه. بذار حسرت چهار ماه رو از دلش بيرون كنه. اون اين حرفهارو می زد و من هم بهش فشار می دادم. كم كم داشتم از پا می افتادم. در حاليكه كيرم توی كس مادرزنم بود آروم چرخيدم و به پهلو خوابيدم. تازه به فكر پستونهای بزرگ و نرمش افتاده بودم. با ولع بسيار داشتم پستوناش رو می خوردم. ( زنم بعد از دو روز كه از بيمارستان اومده بود بهم گفت كه اين چه بلايی بود كه به سر پستونهای مادرم آوردی؟ بيچاره مادرم تا يك هفته نمی تونست جلوی من و خواهرم سينه هاش رو بذاره بيرون و از دست من نارحت بود. بهم گفت: حالا كه نمی تونستی با شوهرت سكس داشته باشی وكيرش كستو نمی ديد!لااقل پستوناتو كه می تونستی بهش بدی بخوره. نمی دونی چه كار كرده با پستونام. بعد بهش نشون داده بود و زنم بهش گفته بود كه اين كار رو تا حالا از من نديده بود. دلش به حال من سوخته بود.) ( می دونيد مادرزنم و دختراش با همديگر رودر واسی ندارن و جلوی همديگه به راحتی لخت می شن. حتی با هم شلوغ كاری هم می كنن.) خلاصه چنان بلايی سر پستونهای مادرزنم آوردم كه تا يك هفته كبود كبود بودند. تازه بعداز خوردن پستوناش كيرم تازه داشت بلند می شد. مادر زنم خوشحال شد و كيرم رو به دهنش گرفت شروع كرد به خوردن. همين كه بلند شد تا كيرم رو بخوره ديدم كه تمام قسمتی زير كسش بوده خيس آبی بوده كه من توی كسش خالی كرده بودم. دستمو روی كسش كشيدم گرم گرم و نمناك بود. كيرم رو گرفت و خورد و خورد. بعد بهم گفت: می خوام طوری منو بكنی كه تا چند روز هوس كير نكنم. منهم نامردی نكردم و چنان روش پريدم و كيرم را تا ته بهش فرو كردم. دوساعت تمام داماد و مادرزن بهم ديگه لذت فراوان دادند. بعد با هم رفتيم حموم و تا صبح تو آغوش هم خوابيديم. فردا صبح توی بيمارستان همه از بدنيا اومدن فرزندم خوشحال بودن. ولی تو اين وسط سه نفرفقط ته دلشون بيشتر از همه خوشحال بودن. من و زنم و مادرزنم.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
#816 | Posted: 22 Jul 2014 23:49

لیسیدن کس خاله


من قصد ندارم مثل بعضی ها یک داستان دروغی تعریف کنم و شما رو سر کار بگذارم . یک خاله دارم که الان سی و پنج سالشه, بیست و سه ساله بود که همسرش فوت کرد و فقط دوسال زندگی مشترک داشتن . مادرم برای اینکه او تنها نباشد شبها به خانه او که دوکوچه با منزل ما فاصله داشت می رفت و آنجا می¬خوابید تا اینکه پس از مدتی من را می فرستاد, خاله ام هشت سال از من بزرگتر است و خیلی زیباست , ماجرا از آنجا آغاز شد که خاله ام هر روز صبح در اتاق اش ورزش می¬کرد آنهم نبا لباس معمولی بلکه با تی شرت ورزشی بعضی وقتها که دره اتاق اش باز بود او را می¬دیدم که چطور وقتی روی تردمیل داره می دوه باسن ش مثل ژله می لرزه یا سنه های زیباش بالا وپایین می رن اوایل عین خیالم هم نبود ولی کم کم اندام زیبا و زنانه او مرا به خود جلب کرد , یک کمر باریک , باسن زیبا و سینه ای که نه خیلی بزرگ بود و نه کوچک , فقط و فقط دوست داشتم به اندام او نگاه کنم و هیچ میل جنسی یا حسی نسبت به او نداشتم , بعضی وقتها تو دلم به خودم می¬گفتم اگریک روز زن بگیرم دلم می خواد اندام ش بخصوص باسن ش مثل باسن خاله ام باشه خلاصه نگاه کردن به او برام یک عادت شده بود و اگر یک روز ورزش نمی کرد و من لرزش سینه و باسن اش هنگام دویدن روی تردمیل و پاه های سفید مثل برف اش را نمی دیدم احساس می کردم یک چیز را گم کرده ام , دیگه دلم می خواست زیر اون شرت و کرست ورزشی رو هم ببین ,یک روز وقتی به حمام رفت از سوراخ کلید توی حمام رو نگاه کردم وای وای قلبم تو حلقم اومده بود نفسم بند ش بود وصف اون لحظه برام مشکله دلم می خواست درحمام رو باز کنم برم و از شصت پاش تا سوراخ کون ش رو لیس بزنم از اون روز میل شدید جنسی به او پیدا کردم این میل جنسی روز به روز در من شدیدتر می شد نمی دونستم چکار کنم روزی که به حمام می رفت بهترین روز من بود چون می تونستم همی اون زیبای ها رو ببینم و بعد از اینکه از حمام می آمد بیرون به بحانیه حمام کردن به سراغ شرت و کرست ش می رفتم اونا رو بو می کردم بعد می بوسیدم وبراش جق می زدم کم کم به رفتار من شک کرده بود بخصوص وقتی به حمام می رفت متوجه شده بود که من از سوراخ کلید به او نگاه می کنم خلاصه زنا برای این چیزا خیلی تیزن , تا اینکه اولین علائم و پالسها رو برام فرستاد. یک روز که داشتم مثل همیشه از تو سوراخ در حمام بهش نگاه می کردم بطور کامل کس ش رو روبروی سوراخ در حمام گرفت و شروع به مالوندن اون کرد بعد سر شامپور رو مالید به کس ش و اون کرد تو کس ش و شرو کرده به آی ... آی کردن منو میگی منیم خودبه خود سرازیر شد بعد لباساشو پوشید که از حمام بیاد بیرون منهم فوری پریدم پشت تلویزیون همین تور که خودام رو زده بودم به تلویزون نگاه کردن دیدم امد بالای سرم و شامپو رو روبروم گرفت گفت بیا این شامپوه برای تو منکه دیگه دوهزاریم افتاده بود که اون از نگاه کردن من توی حمام خبر داره شامپور رو گرفتم و سر شامپو رو بوسیدم و گفتم خوشبحالت کاشکی من جای تو بودم خندید و گفت ای کلک داشتی چیکار می کردی , گفتم خاله من از این شامپو کمترم گفت یعنی چی با پور روی گفتم خاله جون خودت تو برو توی اتاق لخت شو من هم اینجا لخت می شم تو من و نگاه کن , من هم تو رو نگاه می کنم فقط نگاه می کنم و هیچ کار دیگه نمی کنم تورو به جون هرکی که دوست داری بزار فقط نگاه کنم خلاصه بعد از کلی التماس راضی شد وقتی وارد اتاق شدم لخت شده بود خود به خود منیم می خواست بزن بیرون قبل از اینکه منیم بزن بیرون سریع جلوش نشستم و سرم رو بردم بطرف کس ش بو کردم بعد بوسیدم و شروع کردم به لیسیدن کس ش از اون روز رابطه جنسی ما شروع شد و هنوز هم ادامه داره

     
#817 | Posted: 24 Jul 2014 19:52

کردن خاله سحر

با سلام خدمت دوستان عزیز،اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 180 قد دارم، کیر بزرگی دارم اما راستش تا حالا اندازه نگرفتم، اما خالم اسمش سحره یه خانوم سفیییید با سینه های درشت!



اینطوری شروع کنم خیلی تو کف خالم بودم و توی جمع های خودمونی وقتی مشروب میخوردیم یواشکی تو اتاق میمالوندمشو اونم واکنشی نشون نمیداد اما توی حالت عادی نمیذاشت بش دست بزنم ،توی اون جمع هم که نمیشد کردش،چند باری وقتی مست بودیم لباشو خوردم و کسشو مالیدم،اما بدجوری گذاشته بودم تو کف،خاله ی من ارایشگره و موهامو خیلی وقته که اون توی حموم خونمون کوتاه میکنه،اخرین باری که این کارو کرد سعی کردم تمرکز کنم تا شق بشم و اون متوجه کیرم بشه که بعدا فهمیدم موفق شدم،اون شب یه مهمونی اشرافی داشتیم و قرار شد که بعد از اصلاح من،من خالمو برسونم خونشون،وقتی رسیدیم گفت بمونم تا اماده شه و باهم بریم و از اونجایی هم که من اماده بودم قبول کردم،من توی حال نشسته بودم و همش به سکس با سحر فکر میکردم اما تا به خودم میومدم که شدنی نیست کیرم میخابید،بیجاره این بدبخت هی پا شد هی خابید تا اینکه سحر صدام کرد برم تو اتاق،وقتی دیدمش یه لباس اشرافی بلند ابی پوشیده بود که قدشو بلندتر نشون میدادو برجستگی سینه هاش توش بدجوری خود نمایی میکرد،که یهو تا دیدمش گفتم سحرم چقد ناز شدی، (من خالمو همیشه به اسم کوچیک صدا میکنم) بهم گفت ممنون گفتم میشه یه ماچت بکنم؟ که بم گفت برو گمشو بابا پشت لباسمو میتونی ببندی؟ گفتم اره رفتم پشتش، دیگه نمیتونستم شهوت داشت تو چشام موج میزد،منم دلو زدم به دریا،یه لحظه اصلا هیچ فکری نکردمو دستمو گذاشتم رو سینه ی چپش که یه نوچ کردو زد رو دستم گفت چیکار میکنی گفتم بیخیال بابا مگه چیه؟ گفت به مامانت میگما،قلبم داشت از ترس کنده میشد که گفتم همه میتونن اینکارو بکنن فقط من نمیتونم؟ گفت تو از کجا میدونی همه میکنن؟؟ اصلا همه کین؟؟ گفتم همه خاله دارن ماهم خاله داریم که گفت محسن دیر میشه اینو ببند بریم اینو که گفت حس کردم دلش میخاد منم گفتم بابا بین خودمون میمونه دیگه بعدشم واسه یه رب؟ خب میگیم ترافیک بود زود میریم دیگه ،گفت خب چی از جونم میخای؟ گفتم باید یه ماچ بم بدی،گفت خب پس زود که دیر نشه(البته اینم بگم که سحر خیلی وقته بیوس)،



اروم لبامو گذاشتم رو لباشو با دستم سینه هاشو مالیدم بعد اروم لباسشو نصفه دادم پایین که دیدم جوووون یه سوتین گلبهی پوشیده که سینه هاشو شق نگه داشته چون سینه هاش بزرگه تو سوتین خیلی خوشگله شروع کردم به مالیدنو خوردنشون یه اه کشید که حس کردم کم کم داره شل میشه بهش گفتم زود باش لباستو کامل دربیار که گفت نه بسه دیگه پوشیدنش سخته گفتم لوس نشو اینجوری که نمیشه زود باش که زود بریم اونم قبول کرد لباسشم در اورد و شرتو سوتینش باهم ست بود انگار از قبل قرار بوده بده،شروع کردم با چوچولش بازی کردن خیلی خیس شده بود ک بم گفت محسن بخورش منم گفتم سحر واقا حالم بد میشه(واقا بدم میاد،دفه های قبلی وقتی خورم همون موقع 2،3 بار بالا اوردم) گفت اما من کیر گندتو میخام که از امشب تو حموم دیوونم کرده اونوقت بود که فهمیدم خانوم تو حموم حواسش به کیر من بوده منم کشیدم پایینو 5 دقیقه ای برام ساک زد که حس کردم داره ابم میاد بهش گفتم بسه سعی کرد ازم لب بگیره اما خودمو زدم به اون راه چون بدم میومد تا الان داشت با این همه تف کیرمو میخورد، سوتینشو در اوردم و یکمی سینه هاشو خوردم و وقت طلف کردم که اب کیرم بر گرده پایین که بهم گفت محسن پاشو بکنم دیگه،



پاشدمو خابیدم روش اونم کیرمو تنظیم کرد دم کسش و منم یه دفه همه ی کیرمو تا ته کردم تو کسش یه جیغ ناز کوچیکی کشید که خیلی حشریم کرد و شروع کردم به تلمبه زدن چن دقیقه ای گذشت که ناله ی سحر بلند شد و میگفت وایییی بککککن بکککنم چقد خر بودم این همه وقت این کیرو ندیدم جرم بدهههه خالتو بکن،پیش خودم گفتم الان باید ازش قول بگیرم که بازم بکنمش بهش گفتم سحرم دیگه همیشه میکنمت اونم گفت محسن دیگه فقط باید منو بکنی نمیذارم این کیر مال کس دیگه ای هم باشه،این حرفا باعث شد بیشتر تحریک بشم اما حیفم میومد اینقد زود تموم شه سریع کشیدم بیرون بهش گفتم پاشو برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش دست راستمو گذاشتم رو کسش تا کیرم در نره و با دست چپم سینه های درشتشو میمالیدم



اونم ناله میکرد بهش گفتم هیچی مثه این حال نمیده خاله ی ادم بش کس بده اونم گفت مال خودته هرچقد میخای بکن،چند دقیه ای کسشو کردم که دیدم داره ابم میاد بهش گفتم سحر داره میاد اونم گفت بریزش تو دهنم دلم میخاست بریزم رو سینه هاش اما وقت نبود حموم کنیم یه دفه کشیدم بیرون اونم برگشت نشست جلو پامو کیرمو گرفت همین که دستش دور کیرم حلقه شد ابم با فشار ریخت رو صورتو دهنش که بقیشو با دست جم کردو خورد یه میک کوچیک به سر کیرم زدو بهش گفتم بدو بپوش که دیر شد،اون شبم 45 دقیقه دیر رسیدیم.

     
#818 | Posted: 24 Jul 2014 23:29

خاله و دخترخاله

دستمو گرفت کشید. وای..... چه دست نرم و لطیفی داشت. اگه هر کسی به جام بود درجا از خواب می پرید. صبحونه رو ردیف کرد و به من گفت میرم خونه. اگه خواستی بیا اونجا. بعد از 1 ساعت من رفتم. دیدم با خاله صحبت میکنن. تا منو دید گفت میخواهی فالت رو بگیرم؟. من هم گفتم باشه. گفت اسم کسی رو که دوست داری بگو. گفتم نمی خوام. بعد از کلی مخ تیلیت کردن راضی شدم بگم. آخه من هم دوستش داشتم. نمیتونستم اسم کسی دیگه رو الکی بگم. به خودم گفتم الان موقعیت خوبیه. گفتم خودت. نمیدونی چقدر خوشحال شد. خلاصه جواب فال رو خوب داد و گفت همدیگه رو خیلی دوست دارید. من هم که اینو شنیدم حسابی خوشحال شدم. دیگه داشتم میمردم. بعد از نیم ساعت خاله واسه خرید عید رفت بیرون. دیگه من و الناز تنها بودیم. الناز گفت من میرم حموم. 10 دقیقه ای تنها تو اتاق تنها بودم که صدای جیغ الناز در اومد. بدو رفتم دم در. الناز می گفت سیامک کمکم کن. یه سوسک تو حموم هست. یهو درو باز کرد. دستمو کشید آورد تو حموم. وای چشمم داشت سیاهی میرفت. چه هیکل توپی داشت!. چه سینه هایی اناری!. چه کس پف کرده ای!. کیرم راست کرد. بد جوری هم راست کرد. داشتم دیگه غش میرفتم. سرمو گرفتم پایین. گفتم سوسکه کو؟ گفت همینجا بود. نمیدونم کجا رفت. خواستم برم بیرون. یهو درو بست نذاشت برم. یه بهونه آورد. خواست کمرشو کیسه بکشم. من هم قبول کردم. از خدام بود. کمرشو کیسه کشیدم. یه کمی آخ اوخ کرد. گفت یه کمی بالاتر کیسه بکش. دیگه به گردنش رسیدم. بعد دستمو گرفت کیسه رو در آورد. گفت یه کمی گردنمو ماساژ میدی؟. گفتم باشه. در حال ماساژ دادن بودم که روشو طرفم کرد. چشاش خمار خمار بود. قرمز مثل خون شده بود. گفت تو نمی خوای ماساژت بدم؟. هنوز جواب نداده بودم که رفت رو گردنم. اولش با دست بود. ولی بعد کم کم صورتشو نزدیکم کرد. گفت سیامک دوستت دارم. من هم گفتم دل به دل راه داره. از لبم بوسه گرفت. من هم دیگه حشری خراب شده بودم. نفهمیدم چطوری لخت شدم. دیگه داشت لبمو میکند. یه دستشو سمت کیرم برد. چه دست سردی داشت. چه حالی میداد. من هم چشممو بستم و آه اوه میکردم. یهو حس کردم کیرم داغ شده. چشمامو که باز کردم دیدم داره ساک میزنه. تمام بدنم داشت میلرزید. بعد از 15 دقیقه گفت حالا نوبت توئه. منم از خدا خواسته اول سراغ سینه هاش رفتم. انگاری داشتم انار میخوردم. خواستم تلافی ساک زدنشو با کس لیسی بدم. شورتشو در آوردم. اووف جاتون خالی بود. چه کس مشتی داشت. پف پف بود. تا حد مرگ خوردمش. دیگه نفسم بند اومد. کشیدم کنار. اومد خوابید روم. سینه هاشو مالوند به کیرم. با کوسش مالوند. من هم گرفتمش. روی سکوی حموم خوابوندمش و خوابیدم روش. پاهاشو محکم قلاب کرد. از اون طرف هم دستشو دور کمرم قولاب کرده بود. دیگه بجای آه آه جیغ میزد. کسش چقدر لیز شده بود. کیرمو با دستش گرفت. یه کمی کرد داخل کسش. رفتیم توی اتاق. روی تخت دراز کشیدیم. از بس خسته بودیم رو تخت لخت خوابمون برده بود. من که گیج خواب بودم. یهو حس کردم که یکی داره با لبم و کیرم ور میره. لبمو می بوسید و کیرمو میمالوند. من هم اونقدر خسته بودم که اصلاً نمیتونستم چشممو باز کنم. اخ وقتی میخوابم اگه دنیا رو آب ببره من رو خواب میبره. خلاصه به خودم گفتم بزار حال کنه. حتماً النازه. یه 10 دقیقه داشت باهام حال میکرد. دیگه خواب از سرم پرید. کیرم بد جوری راست کرده بود. چشمو باز کردم دیدم خالمه. میخواستم درجا سنگ کوب کنم. کفم بریده بود. وای لخت لخت بود. چه سینه های بزرگ آبداری. 1000تا بچه رو میتونست شیر بده. از کسش دیگه نگو. تپل تپل بود. یعنی اگر کیرم بش میخورد درجا آبم میومد. تو همین فکرا بودم که یهو صدام کرد. سیامک کیرتو بخورم. من هم که جا خورده بودم هیچی نتونستم بگم. اونقدر رو داشت که خودش کیرمو تو دست گرفت و با دهنش واسم ساک زد. اوف چه حالی میداد. واقعاً تجربه داشت. من هم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار. رفتم تو کارش. دیگه سراغ لبو سینه نرفتم. درجا رفتم سراغ کسش. چون کفمو بریده بود. وقتی کردم تو کسش دنیا دور سرم چرخید. کمرم اونقدر خشک شده بود که نمیتونستم عقب جلو بکنم. ولی با اون کس توپ کمر فلج هم نرم و توپ میشد. اونقدر عقب جلو کردم که دیگه داشتم بجای آب کمر خون می آوردم بیرون. اصلاً کمر دیگه واسم نمونده بود. در همین حال بودم که منو محکم فشار داد. کسش چقد لیز بود. مثل پوست موز. از اون هم لیز تر. یه جیغ بلند کشید. من هم بیشتر حشری شدم و زود آبم اومد. ولی نذاشتم داخل بریزه. زود درش آوردم. خالم که داشت از حال میرفت. رو تخت مثل مرده ها افتاده بود. تازه فهمیدم که الناز داره میاد. یه نگاهی بهم کرد و گفت عزیزم مامان رو هم دیگه با خودمون شریک میکنیم. تو هر فرصت مناسب میاریمش با خودمون تو سکس. من هم از خدا خواسته گفتم باشه. بعد دستمال رو بهم داد. گفت بفرما خودتو پاک کن. به الناز گفتم چطور فهمیدین من اهل سکس هستم؟. گفت من یه روز که اومدم خونتون 4 تا cd سکس تو کمدت دیدم. یه روز هم دیدمت تو اطاقت داشتی فیلم سکس میدیدی. چون رو صندلی بودی. کیرتم بد جوری راست کرده بود. قشنگ معلوم بود. بهش گفتم چطور من ندیدمت؟. گفت آخه من از لای در دیدمت. رفتم تو بغلش. یه لب توپ ازش گرفتم و زود بلند شدم. گفتم من باید برم خونه. دیر شده. خالم گفت برو ولی به ما هم یه لب بده. آخه نامردیه. من هم بجای یه لب دو لب ازش گرفتم. بعدشم رفتم. ولی اصلاً دلم نمی خواست برم. تو راه همش تو فکر بودم که چه کس توپی کرده بودم. چقدر شارژ شده بودم. تا رسیدم به خونه یه غذای توپ خوردم و یه خواب توپ کردم. حالا هر موقع که خونه ی خالم خالی میشه ما 3 نفر با هم سکس داریم

     
#819 | Posted: 25 Jul 2014 18:24

ریحانه و کیر پسر خواهر

اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم
همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من سکس می کرد
بعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام یا داداشم بیانو منو بکنن
وقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم . نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب کنم تا اون بتونه با من سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی کون کوچیک ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه می دیدمش تحریک میشدم .
ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای ی کیر کلفت و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره .
ولی ی روز فکر نمی کردم که ی پسر خودش بیاد سراغمو با من حال کنه و اون کسی نبود جز پسر خواهرم رامین که ی چند سالی از من بزرگ تر بود و من میشدم خاله کوچیکش . خانه ما دو طبقه بود و طبقه بالا یکی از اتاقاش پر بود که اون اتاق خواهرم بود اون روز خواهرم اینا همشون اومده بودن خونه ما که رامین هم اومده بود . من طبفه بالا بودم که رامین سر و کلش پیدا شد . اون روز من ی شلوار مشکی تنگ پارچه ای پوشیده بودم با ی بلوز صورتی که تا بالای باسنم بود .
رامین وقتی به سمت اتاق میومد چشمش به این کون خوشکل من افتاده بود و کلی تحریک شده بود آخه من زیاد لباس تنگ جلوی اون نپوشیده بودم ولی اون روز چرا !
رامین اومد کنارم ایستاد و دستشو گذاشت در کمرم وای ی لحظه بدنم سرد شد و ی حس خوبی بهم دست داد . من داشتم صورتمو آرایش می کردم رامین منو از توی آینه میدید که داشتم رژ لب میزدم .
پیش خودم دل دل می کردم که رامین با من سکس کنه دوست داشتم اون شروع کنه چون من بلد نبودم و روم نمی شد .
اون دستشو حلقه کرد دور کمرم میدونستم ی فکرایی واسم کرده ولی اونم منتظر بود من ی اشاره ای بکنم . گفتم خیلی حال میده وقتی دستت دور کمرمه . رامین گفت جدا میگی یعنی تحریک میشی؟ گفتم اره خیلی حال میده . گفت دیگه ماساژ کجای بدنت تحریکت میکنه؟ گفتم باسنمو رونام بعد با یکم مکث گفتم با سینه هام .
رامین گفت میخوای ماساژشون بدم بعد شروع کرد به خندیدن . منم خندیدمو گفتم خب اره چرا دوست نداشته باشم !
رامین اومد پشتم قرار گرفت گفت بدم؟ گفت خب بده ! اونم بدون معطلی دو تا دستاشو آووردو سینه هامو گرفت . وای ان لحظه بدنم سرد سرد شد دیگه میدونستم به آرزوم رسیدم .
هیچی نگفتم فقط می خندیدم رامینم داشت سینه های منو می مالید خیلی حال میداد سینه هام قشنگ توی دستاش جا شده بود و اون داشت میم الیدشون . بهتر از این نمیشد .
کیر شق کردشو روی کونم احساس می کردم که میخواست شلوارشو پاره کنه و بیاد بیرون . رامین سینه هامو ول کردو منو به طرف خودش بر گردوند من از روی خجالت سرم پایین بود با دستش چونموگرفتو سرمو آوورد بالا . توی چشمام نگاه کرد ولی من چشمامو انداختم پایین . ی سکوتی حکم فرما بود نه من حرف میزدم نه اون . نمیدونستم میخواد چیکار کنه ولی دوست داشتم ی کاری بکنه . انگشت شصتشو کشید روی لبام . بعد لباشو نزدیک کرد به لبام و ی بوسه کوچیک به لبام زد . من داشتم از درون می ترکیدم و دست و پاهام می لرزید . بوسه دوم و زد و بوسه سوم بلافاصله .
بوسه چهارم یکم ابدار بود بوسه پنجمو منم ی بوسه بهش دادم که همون باعث شد لبامو بگیره تو لباشو شروع کنه به خوردنشون منم کم کم لباشو خوردم .
واقعا بهترین لحظه زندگی من بود وقتی لبامو می مکید چشمامو بسته بودمو توی رویای خودم بودم اونقدر لبامو خورد که هرچی ماتیک زده بودم پاک شده بود . صدای ملچ ملوچ لب دادنام توی اتاق پیچیده بود .
همین طور که ازم لب می گرفت شلوارشو در آوورد لباشو از لبام جدا کرد سرمو انداختم پایین تا چشمم به کیر کلفت و سفیدش افتاد همون کیری که مدت ها دنبالش بودم و انتظارشو می کشیدم .
بهم گفت میخوریش؟ منم سرمو به طرف پایین تکون دادم که اره می خورم . گفت پس بشین . دو زانو نشستمو کیرشو با دستم گرفتم عالی بود . سر کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم مثل توی فیلما خوردن . واقعا کیر خوردن لذت خاصی داشت . چشمامو بسته بودمو با کمال میل سر کیر رامینو می خوردم . برای من واقعا خوشمزه بود ی مزه خاصی داشت . سرمو یکم فشار داد که بیشترشو بکنم تو دهنم منم اینکارو کردم ولی سرش ی حال دیگه داشت.
هیچ وقت فکر نمی کردم واسه پسر خواهرم ساک بزنم . اونم داشت قربون صدقه من می رفت صدای آه آه گفتنش بلند شد همون موقع بود که بلندم کرد . دوباره منو برگردوند و خمم کرد روی میز آرایش . دستشو گذاشت روی کونمو یکم مالیدش بهتر از این نمیشد
میدونستم که میخواد منو بکنه . ی چند باری از روی ترسم میخواستم نذارم که کاری بکنه ولی اون دیگه شلوارمو کشید پایین اون لحظه واقعا ترسیده بودم و همه جام می لرزید .
ولی اون کیرشو گذاشت لای پام و پاهامو چسبوند بهم نمیدونستم میخواد چیکار کنه . شروع کرد به عقب و جلو کردن کیرش که بعد ها فهمیدم که لا پایی منو کرده. ولی لا پایی هم خیلی حال میداد چون کیرش روی کسم کشیده می شد و شکمش میخورد به کونم . کونم میلرزید . با دستاش بالای باسنمو گرفته بودو کیرشو عقبو جلو میکرد . داشتم ارضا می شدم .
صدای آه آه گفتنم بلند شده بود همین موقع بود که ارضا شدم بدنم ی تکون شدیدی خورد و کسم خیس خیس شده بود تمام بدنم خشک شده بود . همون موقع رامین داشت هنوز عقبو جلو میکرد که کیرشو کشید بیرون . اونم ارضا شد از صدای آه کشیدنش فهمیدم . باسنم داغ شد . اون آبشو روی باسنم ریخته بود .
من برگشتمو رامینو دیدم که داره کیرشو میماله و چند قطره ای از کیرش چکید روی فرش . اومد جلو و ی چند لبی ازم گرفت . بهم گفت چطور بود؟ با صدای لرزون گفتم خوب بود . دیگه اون حال خوب و بد از ارضا شدنم نداشتم ی حس پشیمونی از کاری که انجام داده بودم داشتم . رامین بوسم کردو گفت ریحانه دوستت دارم تو بهترین خاله دنیا هستی . بازم میام پیشت . اینو گفتو شلوارشو پوشید. بهم گفت راضی هستی؟ سرمو تکون دادم یعنی اره گفت خوبه و رفت طبقه پایین .
من برگشتمو باسنمو از توی آینه دیدم میخواستم آب رامینو ببینم . ی آب سفتو سفید روی قمبولام ریخته بود با دستمال پاکشون کردم و شلوارمو پوشیدم . رفتم پایین . وقتی رامین با من سکس میکرده داداشم همه چیزو دیده بود ولی دادشو در نیاوورده بود و کامل اون صحنه هارو تماشا کرده بود . بله اونم تو فکر سکس با من بود که این میتونست بهونه خوبی واسش باشه . که تو داستان بعدی مفصل توضیح میدم .

     

صفحه  صفحه 82 از 82:  « پیشین  1  2  3  ...  80  81  82 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.