| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 82 از 82:  « پیشین  1  2  3  ...  80  81  82  
#811 | Posted: 22 Jul 2014 12:12
سکس من و ناپدریم


سلام این خاطره ای که میخوام براتون بگم بر میگرده به چند ماه پیش... من راندا هستم (18سالمه قدم 170 و وزنم حدود 69 کیلو) وقتی خیلی کوچیک بودم پدرم تو تصادف از بین میره و مامانم بعد چند سال با بهرام ازدواج میکنه بهرام الان حدود 38 سالشه با قد 188 و وزن 95 تو این حدودا چون دقیق نمیدونم بهرام هیچوقت جای پدرومو نگرفت ولی انصافا مرده خوبیه و من باهاش رابطه ی دوستانه ای دارم اونم مثل یه دوس تا الان بهم کمک کرده و فکر سکس باهاش اصلا به ذهنمم نمیرسید چون اصلا احل لاس و لوس نیس موقعیت شغلی مامانم چون پرستاره طوریه که تو هفته سه شبو بیمارستانه یکی از همین شبا که مامانم نبود من و منم از غروبش رفته بودم با دوستام بیرون ولی شبش چون بیرون شهر بودیم حدود ساعت 11 اومدم خونه کاری که هیچوقت انجام نمیدادم چون گوشیمم جواب نمیدادم بهرام و مامان خیلی نگران و عصبانی بودن... وقتی اومدم خونه دیدم مامان نیس و بهرام خیلی عصبانی جلوم وایساده شروع کرد به سوال که کجا بودیو چرا دیر اومدی منم که خسته بودم سیع کردم با ببخشید و این حرفا تمومش کنم ولی انگار بی محلی به حرفاش عصبانیش کرده بود و همش داشت قر میزد منم عصبانی شدم و شروع کردم به جواب دادن که ه اون ربطی نداره و این حرفا بحثمون بالا کشید که یهووو شونمو گرفت و منو کوبوند به دیورا راه رو بهم گفت مثل هرزه ها زندگی نکن





وقتی این حرفو زد نتونستم جلو اشکامو بگیرم خیلی ترسیده بودم نمیتونستم بهش اجازه بدم اون که پدر من نبود حثی نداشت رفتمم تو اتاقمو بش گفتم اون فقط شوهره مامانمه و کارای من مربوط به اون نیس پس بره خفه شه بهتره خیلی نگران بودم نمیتونستم جلو اشکامو بگیرم یه جوه خاصی دلم برای خودم میسوخت که چرا یه غریبه باید بهم همچین حرفی بزنه همه ی فکرا حرفا تو مخم بود بعد نیسم ساعت دیدم در زد و اومد تو اتاق وای خدا میخواد مخمو بخوره عوضی سرمو بردم زیر پتو و گفتم حوصله ندارم برو بیرون اومد نشت رو تخت دلم میخواس خفش کنم گفت تا حالا شده چیزی بگم به ضررت باشه؟گفتم نه تو خوب قول مرحله اخری برو بیرون فقط همین...یکیم ساکت موند و گفت ( باهم خیلی شوخی میکنی معمولا) :شخمل دیفونه ی من خل خلی شده هاپو شده گاز میگیره ...خندم گرفت اخه خیلی خنده دار میگه ولی نخندیدم گفتم هههههه حالا برو اومد دستشو بزاره رو صورتم که مثلا ارایشمو پاک کنه دیده گریه کردم خیلی شک شد گفت راندا منو ببین ببینم دیونه صورتمو برگردوند و خندید گفتم برو به خودت بخند و چشام پر اشک شد اشکامو پاک کرد و گفت به چشات میخندم سیاه شده مثل جادوگرا شدی و بلند خندید منم حسابی بد نگاش کردم و سرمو بردم زیر پتو گفتم اه داری میری رو مخم بررو دیگه ...





گفت ای قربونش تو که مخ نداری وروجک شاید همیشه با این حرفش میخندیدم ولی واقعا گریم گرفته بود نتونستم جلو خودمو بگیرم شروع کردم به گریه های بلند یهویی گفت چرا گریه میکنی تو؟منو به زود نشوند و صورتمو پاک کرد دید اورم نمیشم بغلم کرد گفت من بدتو نمیخوام اشتباه کردم شاید حق با توء اروم باش دخملی...دلم میخواس تو بغلش بمونم و خودمو چسبودندم بش صورتمو رو سینش فشار دادم اونم محکم بغلم کرد و سرمو بوس کرد به خودم اومدم دیدم دوتایی رو تخت تکیه داده به دیوار منم بیش پاش تو بغلشم یه حسه خیلی خوبی داشتممم نفسم میخورد به قفصه ی سینش سرمو بردم بالا و نگاش کردم گفت جونم قیافشوو و بوسم کرد بازم نگاش نکردم انگار نمیتونستم چشم ازش بردارم دوباره بوسم کرد چند بار رو صورتم تا خودم از قصد لبمو بردم جلو لبش اولش انگار اتفاثی لبامو بوسیده بوسم کرد منم چون واقعا نمیدونستم چی به چیه لبمو بردم نزدیکه گردنش ولی نخوردم لبم خیس بود و میخورد به گردنش نفسام روی گردنش احساس میشد منو به خودش فشار میداد و منم اروم بغلش کردم وقتی بغلش بودم و یکم فشارم میداد اوووم اوووم میکردم نمیدونم چرا ولی انگار دسته خودم نبود فقط داشتم انجامش میدادم بدون فکر کردن به چیزی لبم هر از گاهی میخورد به گردنش ولی این بار یه جونه اروم گفت جوووووون نگاش کردم بم خیره شده بود منم مظلوم به چشاشم نگاه کردم گفت جون بازم نگاش میکردم بوسم کرد چند بار دو بارم رو لبمو اولش من بوسش نمیکردم ولی کم کم وقتی لبش میخورد به لبم منم کمو بیش لبمو میزدم بش همیجوری ادمه داشت تا دیدم داریم از هم لب میگیریم





احساس دلشوره داشتمم ترس وحشناک ولی نمیخواستم تموم شه چشامو بستم و خیلی اورم لباشو خوردم محکم بغلم کرده بود و فشارم میداد گردنشو اورد سمت لبم منم بعد یکم مکث گردنشو خوردم هووووم ههههومممم نفس عمیق میکشید و دستش رو کمرم بود خودمو فشار میدام بش و اروم دستشو میکشید رو کمردم دستشو اروم اورد سمت سینم اول وقت روش گذاشت انگار نمیخواس کاری کنه منم خودمو تکون دادم انگار دارم تو بغلش جا به جا میشم اونم سینمو گرفت و مالوند ااه ه ه ه یه اه ه ه ه ه اروم و میگفت جووووووووووووووووووووونم هیشششششششش جون منم خیلی داشغ شده بودم دستمو گذاشتم رو دستش تا سینمو فشار بده اونم شروع کرد به مالیدن سینم و هم زمان لب مبگرفتیم نفس ای تند تندم داشت دیونش میکرد نگاهش خیلی بهم خیره بود چشاش خمار شده بود با هم خوابیدیم رو تخت وقتی خوابیدیم و نگاش کردم هس کردم باید تمومش کنم ولی نمیتونستم نمیتونستم جلو چیزیو بگیرم با اینکه هر دوتا استرس داشتیم ولی ادامه میدادیم بدون هیچ دلیلی لبمو خورد دستش رو گردنم بود حسابی لب مبگرفتیم اوووووووووومچ اوووووچ اممممممم خودمو برگردوندم برگشم پشت بهش خوابیدم خودمو چسبوندم بش بغلم کرد گردنمو از پشت میخورد دستشم رو سینم بودددد اخخخخخخخ اوووووووووووووم اه صدای نازکم تو گوشش بود جوووووووون جووووووونم جون جون جون منم اهههه میکشیدم





خیلی اروم و یواش پاشو گذاشت لای پام و کم و بیش فشار میداد رو کسم دستشو گذاشت رو شکمم دستشو میکشید رو شکمم گردنمو میخورد منم خودمو بش فشار میدادم اوووووووم ا ههههه جوووونم هیششششششش هیشششششششش جووووون دستشو میخواس ببر سمت کسم خودمو دستمو گذاشتم رو کسم از رو شلوار اونم دستشو گذاشت رو دستم یکم بعدش من دستم و ورداشتم با دستش کسمو فشار میداد و ول میکرد ا ه ه ه ه اوووووووووووووووووووووووم بهرام سرمو بر گردونده بودم سمت صورتش تا لب بگیریم نفسام میخورد به صورتش میگفت جووووووووون جووووووووووووونم هیششششششش جون چی میخوای منم فقط بهش نگا میکردم و اه و اوه میکردم تا خوشش بیاد دستشو اروم برد تو شلوارم نفسم بند اومده بود دستش رو کسم بود همه ی کسم تو دستش جا میشد اشگشتتشو میکشید لاش و با چوچولم ور میرفت اه اه اه اه اه بم هه هه هه هه همش میگفت:جووونم جونم جونم جونم کستووو برم جون جون جون





منم حسابی داشتم لذت میبردم لباسمو دراوردم شلوا و شرتمم کشیدم پایین وقتی منو لخت دید یه جوری نگام کرد باورش نمیشد انگار زود بغلش کردم لباسشو کند ولی شلوارک پاش بود دلم میخواس دستمو بازرم رو کیرش خودش دستمو اروم برد رو کیرش اولش یکم مالوندم واسش یعنی فقط بش دس زدم ولی کمکم دستمو بردم تو شرتش خیلی دلشوره داشتم قلبم تن تن میزده دست خورد به کیرش واسش مالیدم ولی نگاش نمیکردم کیرش حسابی کلف بود شرتشو کند بغلم کرد پامون لای پای هم بود کسم خیس بود و پسبیده بود به رون پاش میگفت جوووووووووووون چی میخوای خوشکلم چی میخوای...پشت کردم بش کونمو پسبوندم به کیرش پامو گذاشتم روی رون پاش ...دستشو گذاشتم لای کسم تن تن میمالید اه اه ا ه اه اهههههه اخخخخخخخخخخخخ اووووووووممممم





هه ه ههه ه ه ه ه ه هه خودمو فاشید میدام به کیرش با دستم کیرشو گذاشتم لای پاممم و پامو جفت کردم و چسبیدم بش خودش کیرشو لای کسممم درس کرد و اول اروم جلو عقب کرد اخخخخخخخخخخخخخخ جوووووووون صدای اه و اوهمون بلند شده بودد کم کم تندش کررد کیررششش تند لای پام جلو عقب میشد ا ه اههههه بهرامممممممم اووووووووووم ای ای ای ای ای ای هوووووووووم


دلم میخواس پارم کنه کیرش تن تن لای کسم جلو عقب میشد و میگفت اخخخخخ اهههه جووووووووونم خانم کسه ی من چه میخواییی جوووووووون جوووونم جونممممممممممممم لعنتی جون؟؟؟؟؟؟؟ انقددر اینکارو کرد تا ابش لای پام خالی شد داغه داغه بود یه اهه بلند کشیده بود بغلم کرد و هیچی نگفت منم بر نگگشتم نگاش کنم یه حالت پشیمونی داشتم ولی واقعا راضی بودم خیلی خوب بود نمیدونم چرا ولی خیلی دوس داشتمممم نمیدونم تا کی پیشم خوابید صب پا شدم دیدم نیستش و تا شبش ندیدمش وفتارش باهام مثل قبل صمیمی بود از اون موقع تا حالا سکس نکردیم ولی خیلی باهام راحتیم خیلی حسه خوبی بش دارم ولی از یه طرفم وقتی به مامانم فکر میکنم از خودم بدم میاد از کاری که کردم بدم میاد حتی گریمم میگیره نمیدونم این چه حسیه که من دارم و نمیتونمم درستش کنم امید وارم از این خاطره خوشتنون بیاد ببخشید اگه طولانی بود و بد تعریف کردم ....

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
#812 | Posted: 22 Jul 2014 12:18
داستانهای مامانی


با شروع رابطه من و مادرزنم ، بين من و زنم يك حالت سكس عجيبی شروع شده كه باعث شده ما دو تا هميشه در حالت حشری باشيم. طرز نگاهها و رفتارها يك گرمی مخصوص بخود گرفته. در اولين شبی كه زنم برای زايمان در بيمارستان بستری شده بود من به همراه مادرزنم و يكی از خواهرای زنم در بيمارستان بوديم. ساعت 8 شب ديگه اجازه ندادند كه در بيمارستان بمونيم. فقط با پرداخت هزينه ، يك نفر می تونست پيش زنم بمونه; اول مادرزنم می خواست بمونه كه خواهرزنم اجازه نداد. بهش گفت تو از صبح تا حالا اينجا بودی خسته ای. با اشاره به من گفت شما دوتا برين خونه. تا فردا صبح من اینجا می مونم. برای خداحافظی رفتيم پيش زنم. داشتيم خداحافظی می كرديم. يواشكی به مادرش گفت مامان جون ، عزيز دلم رو با خودت ببر خونه. مواظبش باش تا لحافش از روش كنار نره. شلوغ هم نكنيد. من زود می فهمم ، باشه؟. مادرزنم گفت: ببينم مگه تو يك لحظه می تونی كنارش باشی و شلوغ نكنی؟ مگه ممكنه؟ هان! از من يكی توقع نداشته باش.زنم با يه حالت تحريك كننده ای گفت: باشه ولی يادتون باشه. عوضش رو در می آرم. بعد گفت: مادرجون می خوام يه لطف بكنی. عزيز دلم از وقتی كه من حامله شدم درست وحسابی سكس نداشته. ازت خواهش می كنم امشب رو باهم باشين و تا صبح از هم لذت ببرين و منو در كنارتون حاضر بدونيد. باشه؟ مادرزنم خم شد و از صورتش بوسيد. منهم يه دو دقيقه جلو مادرش ازش لب گرفتم. تا سرمو بلند كردم ديدم خواهرزنم اومده تو و داره ما رو تماشا می كنه. لبخند معنی داری كرد گفت: بابا همش يه شبه. نمی تونيد تحمل بكنيد؟ خلاصه خداحافظی كرديم اومديم. من و مادرزنم دوتايی سوار ماشين شديم و رفتيم به طرف خونه. تو راه تصميم گرفتيم بريم بيرون غذا بخوريم. نمی دونيد شام چقدر لذت بخش بود. خلاصه رسيديم به خونه. من تا لباس هامو در بياورم مادرزنم گفت من میرم حموم. از صبح تا حالا بدنم داغ شده. خنديدم و گفتم داغ شهوت يا... با ناز گفت: هردوتاش. نمی دونی از موقعی كه قرار شد امشب با هم باشيم چه كشيدم! رفت حموم و من هم كتری آب رو گذاشتم روی اجاق تا يه نسكافه داغ با هم بخوريم. بعد از ده دقيقه مادرزنم اومد بيرون. حوله زنم رو پيچيده بود به خودش. با يه نازی اومد و روی مبل نشست و گفت عجب حالی داد حموم. تو نمیری. گفتم من عصری كه بيام بيمارستان دوش گرفتم. نشستم بغلش. آروم دستم رو بردم با گوشه حوله شروع كردم موهای خيسشو خشك كردن. آروم گردنشو ماليدم اومدم روی شونه هاش. سرم رو بردم جلو و با لبام شروع كردن قطره های آب روی گردنش رو ليسيدن. كم كم ليسيدنم تبديل شد به بوسيدن. گردن و روی شونه هاش رو بوسيدم. آروم لباشو گرفتم و اونم با ولع زيادی شروع كرد به لبهامو خوردن. آروم بغلش كردم. كشيدم به طرف خودم. اونم خودشو ول كرد تو بغلم. كم كم حوله داشت ازش باز می شد. اول وسط سينه ش اومد بيرون. داشتم به وسط سينه اش نگاه می كردم كه خودش هم متوجه اون شد. آروم حوله رو با دستش كشيد پايين. گفتم من می خوام آروم لختت كنم. اجازه هست؟ فقط تونست با تكون دادن سرش موافقت کنه. چون سريع لباشو گرفته بودم. دستامو آروم بردم و پستون سمت چپشو گرفتم. يك آهی كشيد كه فكركردم چی شده! بهم گفت: هوس كردم تو رو لخت كنم. دکمه های پيراهنمو باز كرد. كمربند و زيپ شلوارم رو باز كرد. شلوارم رو درآورد. من بودم با يه شورت. كيرم توی شورتم خيمه زده بود. تا شورتم رو درآورد چنان سيخ وايستاده بود كه من هم تعجب كردم. منو كشيد بطرف خودش و كيرمو گرفت و شروع كرد به مالش دادن. براثر تكونهايی كه خورده بود حوله كاملاُ از روش كنار رفته بود. نگاهی به خودمون كرديم. همديگر رو بغل كرديم و لب تولب هم نشستيم. بهش گفتم بيا بريم رو تخت راحت باشيم. قبول كرد. بلندش كردم. حوله افتاد زمين. تا بلند شد ديدم از كسش يه قطره آب آويزون شد. بهم گفت می دونی از موقعی كه باهم شام خورديم تا الان دو بار ارضا شده ام. و اين آب اوناس كه ازمن راه افتاده. دستشو گرفتم. رفتيم تو اتاق خواب. هردوتامون افتاديم رو تخت. همديگر رو چنان بغل كرديم و فشار داديم كه انگار تا حالا سكس نداشتيم. من كيرم رو روناش و كسش فشار می دادم. چون چهار ماه بود اينكار رو نكرده بودم آبم سريع اومد. نگاهی به مادرزنم كردم و گفتم اجازه می دی آبم بياد؟ تا صبح بهت قول می دم نذارم بخوابی!. يواش و با حالت شهوتناكی گفت هرجور راحتی. دخترم بهم گفته بود كه خيلی وقته كه نتونستی روش دراز بكشی و هميشه اون با دستاش برات جلق می زده و آبتو مي‌اورده. حالا راحت باش و هرجوری كه دلت می خوات بذار آبت بياد. ولی قول بده كه تا صبح بايد منو بكنی. اون كه داشت اين حرفها رو می زد منهم با شدت خودم روش تكون می دادم. كيرم خود به خود داخل كسش شده بود. بهش گفتم اجازه می دی توش خالی كنم؟ با آه و اوخ بلندی گفت: آره. راحت باش عزيزم. خودت رو خالی كن. بذار تمام اين مدت كه از كس محروم بودی عوضش دربياد. اون اين حرفهای تحريك كننده رو می زد و من با تمام قوا داشتم خودم رو توی كسش خالی می كردم. فكر ميكنم كه اون لحظه تمام آب منی دنيا رو در من جمع كرده بودن. هر چی داشتم توش خالی كردم. محكم گرفته بودمش. نمی ذاشتم تكون بخوره. پاهاشو بالا گرفت و از پشت قفل كرد و منو محكم به خودش فشار داد. باحالت حشريش بهم می گفت: می دونی خترم بهم چی گفت. گفته كه خوب بهش برس. نذار امشب احساس تنهايی بكنه. بذار حسرت چهار ماه رو از دلش بيرون كنه. اون اين حرفهارو می زد و من هم بهش فشار می دادم. كم كم داشتم از پا می افتادم. در حاليكه كيرم توی كس مادرزنم بود آروم چرخيدم و به پهلو خوابيدم. تازه به فكر پستونهای بزرگ و نرمش افتاده بودم. با ولع بسيار داشتم پستوناش رو می خوردم. ( زنم بعد از دو روز كه از بيمارستان اومده بود بهم گفت كه اين چه بلايی بود كه به سر پستونهای مادرم آوردی؟ بيچاره مادرم تا يك هفته نمی تونست جلوی من و خواهرم سينه هاش رو بذاره بيرون و از دست من نارحت بود. بهم گفت: حالا كه نمی تونستی با شوهرت سكس داشته باشی وكيرش كستو نمی ديد!لااقل پستوناتو كه می تونستی بهش بدی بخوره. نمی دونی چه كار كرده با پستونام. بعد بهش نشون داده بود و زنم بهش گفته بود كه اين كار رو تا حالا از من نديده بود. دلش به حال من سوخته بود.) ( می دونيد مادرزنم و دختراش با همديگر رودر واسی ندارن و جلوی همديگه به راحتی لخت می شن. حتی با هم شلوغ كاری هم می كنن.) خلاصه چنان بلايی سر پستونهای مادرزنم آوردم كه تا يك هفته كبود كبود بودند. تازه بعداز خوردن پستوناش كيرم تازه داشت بلند می شد. مادر زنم خوشحال شد و كيرم رو به دهنش گرفت شروع كرد به خوردن. همين كه بلند شد تا كيرم رو بخوره ديدم كه تمام قسمتی زير كسش بوده خيس آبی بوده كه من توی كسش خالی كرده بودم. دستمو روی كسش كشيدم گرم گرم و نمناك بود. كيرم رو گرفت و خورد و خورد. بعد بهم گفت: می خوام طوری منو بكنی كه تا چند روز هوس كير نكنم. منهم نامردی نكردم و چنان روش پريدم و كيرم را تا ته بهش فرو كردم. دوساعت تمام داماد و مادرزن بهم ديگه لذت فراوان دادند. بعد با هم رفتيم حموم و تا صبح تو آغوش هم خوابيديم. فردا صبح توی بيمارستان همه از بدنيا اومدن فرزندم خوشحال بودن. ولی تو اين وسط سه نفرفقط ته دلشون بيشتر از همه خوشحال بودن. من و زنم و مادرزنم.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
#813 | Posted: 22 Jul 2014 23:49

لیسیدن کس خاله


من قصد ندارم مثل بعضی ها یک داستان دروغی تعریف کنم و شما رو سر کار بگذارم . یک خاله دارم که الان سی و پنج سالشه, بیست و سه ساله بود که همسرش فوت کرد و فقط دوسال زندگی مشترک داشتن . مادرم برای اینکه او تنها نباشد شبها به خانه او که دوکوچه با منزل ما فاصله داشت می رفت و آنجا می¬خوابید تا اینکه پس از مدتی من را می فرستاد, خاله ام هشت سال از من بزرگتر است و خیلی زیباست , ماجرا از آنجا آغاز شد که خاله ام هر روز صبح در اتاق اش ورزش می¬کرد آنهم نبا لباس معمولی بلکه با تی شرت ورزشی بعضی وقتها که دره اتاق اش باز بود او را می¬دیدم که چطور وقتی روی تردمیل داره می دوه باسن ش مثل ژله می لرزه یا سنه های زیباش بالا وپایین می رن اوایل عین خیالم هم نبود ولی کم کم اندام زیبا و زنانه او مرا به خود جلب کرد , یک کمر باریک , باسن زیبا و سینه ای که نه خیلی بزرگ بود و نه کوچک , فقط و فقط دوست داشتم به اندام او نگاه کنم و هیچ میل جنسی یا حسی نسبت به او نداشتم , بعضی وقتها تو دلم به خودم می¬گفتم اگریک روز زن بگیرم دلم می خواد اندام ش بخصوص باسن ش مثل باسن خاله ام باشه خلاصه نگاه کردن به او برام یک عادت شده بود و اگر یک روز ورزش نمی کرد و من لرزش سینه و باسن اش هنگام دویدن روی تردمیل و پاه های سفید مثل برف اش را نمی دیدم احساس می کردم یک چیز را گم کرده ام , دیگه دلم می خواست زیر اون شرت و کرست ورزشی رو هم ببین ,یک روز وقتی به حمام رفت از سوراخ کلید توی حمام رو نگاه کردم وای وای قلبم تو حلقم اومده بود نفسم بند ش بود وصف اون لحظه برام مشکله دلم می خواست درحمام رو باز کنم برم و از شصت پاش تا سوراخ کون ش رو لیس بزنم از اون روز میل شدید جنسی به او پیدا کردم این میل جنسی روز به روز در من شدیدتر می شد نمی دونستم چکار کنم روزی که به حمام می رفت بهترین روز من بود چون می تونستم همی اون زیبای ها رو ببینم و بعد از اینکه از حمام می آمد بیرون به بحانیه حمام کردن به سراغ شرت و کرست ش می رفتم اونا رو بو می کردم بعد می بوسیدم وبراش جق می زدم کم کم به رفتار من شک کرده بود بخصوص وقتی به حمام می رفت متوجه شده بود که من از سوراخ کلید به او نگاه می کنم خلاصه زنا برای این چیزا خیلی تیزن , تا اینکه اولین علائم و پالسها رو برام فرستاد. یک روز که داشتم مثل همیشه از تو سوراخ در حمام بهش نگاه می کردم بطور کامل کس ش رو روبروی سوراخ در حمام گرفت و شروع به مالوندن اون کرد بعد سر شامپور رو مالید به کس ش و اون کرد تو کس ش و شرو کرده به آی ... آی کردن منو میگی منیم خودبه خود سرازیر شد بعد لباساشو پوشید که از حمام بیاد بیرون منهم فوری پریدم پشت تلویزیون همین تور که خودام رو زده بودم به تلویزون نگاه کردن دیدم امد بالای سرم و شامپو رو روبروم گرفت گفت بیا این شامپوه برای تو منکه دیگه دوهزاریم افتاده بود که اون از نگاه کردن من توی حمام خبر داره شامپور رو گرفتم و سر شامپو رو بوسیدم و گفتم خوشبحالت کاشکی من جای تو بودم خندید و گفت ای کلک داشتی چیکار می کردی , گفتم خاله من از این شامپو کمترم گفت یعنی چی با پور روی گفتم خاله جون خودت تو برو توی اتاق لخت شو من هم اینجا لخت می شم تو من و نگاه کن , من هم تو رو نگاه می کنم فقط نگاه می کنم و هیچ کار دیگه نمی کنم تورو به جون هرکی که دوست داری بزار فقط نگاه کنم خلاصه بعد از کلی التماس راضی شد وقتی وارد اتاق شدم لخت شده بود خود به خود منیم می خواست بزن بیرون قبل از اینکه منیم بزن بیرون سریع جلوش نشستم و سرم رو بردم بطرف کس ش بو کردم بعد بوسیدم و شروع کردم به لیسیدن کس ش از اون روز رابطه جنسی ما شروع شد و هنوز هم ادامه داره
     
#814 | Posted: 24 Jul 2014 19:52

کردن خاله سحر

با سلام خدمت دوستان عزیز،اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 180 قد دارم، کیر بزرگی دارم اما راستش تا حالا اندازه نگرفتم، اما خالم اسمش سحره یه خانوم سفیییید با سینه های درشت!



اینطوری شروع کنم خیلی تو کف خالم بودم و توی جمع های خودمونی وقتی مشروب میخوردیم یواشکی تو اتاق میمالوندمشو اونم واکنشی نشون نمیداد اما توی حالت عادی نمیذاشت بش دست بزنم ،توی اون جمع هم که نمیشد کردش،چند باری وقتی مست بودیم لباشو خوردم و کسشو مالیدم،اما بدجوری گذاشته بودم تو کف،خاله ی من ارایشگره و موهامو خیلی وقته که اون توی حموم خونمون کوتاه میکنه،اخرین باری که این کارو کرد سعی کردم تمرکز کنم تا شق بشم و اون متوجه کیرم بشه که بعدا فهمیدم موفق شدم،اون شب یه مهمونی اشرافی داشتیم و قرار شد که بعد از اصلاح من،من خالمو برسونم خونشون،وقتی رسیدیم گفت بمونم تا اماده شه و باهم بریم و از اونجایی هم که من اماده بودم قبول کردم،من توی حال نشسته بودم و همش به سکس با سحر فکر میکردم اما تا به خودم میومدم که شدنی نیست کیرم میخابید،بیجاره این بدبخت هی پا شد هی خابید تا اینکه سحر صدام کرد برم تو اتاق،وقتی دیدمش یه لباس اشرافی بلند ابی پوشیده بود که قدشو بلندتر نشون میدادو برجستگی سینه هاش توش بدجوری خود نمایی میکرد،که یهو تا دیدمش گفتم سحرم چقد ناز شدی، (من خالمو همیشه به اسم کوچیک صدا میکنم) بهم گفت ممنون گفتم میشه یه ماچت بکنم؟ که بم گفت برو گمشو بابا پشت لباسمو میتونی ببندی؟ گفتم اره رفتم پشتش، دیگه نمیتونستم شهوت داشت تو چشام موج میزد،منم دلو زدم به دریا،یه لحظه اصلا هیچ فکری نکردمو دستمو گذاشتم رو سینه ی چپش که یه نوچ کردو زد رو دستم گفت چیکار میکنی گفتم بیخیال بابا مگه چیه؟ گفت به مامانت میگما،قلبم داشت از ترس کنده میشد که گفتم همه میتونن اینکارو بکنن فقط من نمیتونم؟ گفت تو از کجا میدونی همه میکنن؟؟ اصلا همه کین؟؟ گفتم همه خاله دارن ماهم خاله داریم که گفت محسن دیر میشه اینو ببند بریم اینو که گفت حس کردم دلش میخاد منم گفتم بابا بین خودمون میمونه دیگه بعدشم واسه یه رب؟ خب میگیم ترافیک بود زود میریم دیگه ،گفت خب چی از جونم میخای؟ گفتم باید یه ماچ بم بدی،گفت خب پس زود که دیر نشه(البته اینم بگم که سحر خیلی وقته بیوس)،



اروم لبامو گذاشتم رو لباشو با دستم سینه هاشو مالیدم بعد اروم لباسشو نصفه دادم پایین که دیدم جوووون یه سوتین گلبهی پوشیده که سینه هاشو شق نگه داشته چون سینه هاش بزرگه تو سوتین خیلی خوشگله شروع کردم به مالیدنو خوردنشون یه اه کشید که حس کردم کم کم داره شل میشه بهش گفتم زود باش لباستو کامل دربیار که گفت نه بسه دیگه پوشیدنش سخته گفتم لوس نشو اینجوری که نمیشه زود باش که زود بریم اونم قبول کرد لباسشم در اورد و شرتو سوتینش باهم ست بود انگار از قبل قرار بوده بده،شروع کردم با چوچولش بازی کردن خیلی خیس شده بود ک بم گفت محسن بخورش منم گفتم سحر واقا حالم بد میشه(واقا بدم میاد،دفه های قبلی وقتی خورم همون موقع 2،3 بار بالا اوردم) گفت اما من کیر گندتو میخام که از امشب تو حموم دیوونم کرده اونوقت بود که فهمیدم خانوم تو حموم حواسش به کیر من بوده منم کشیدم پایینو 5 دقیقه ای برام ساک زد که حس کردم داره ابم میاد بهش گفتم بسه سعی کرد ازم لب بگیره اما خودمو زدم به اون راه چون بدم میومد تا الان داشت با این همه تف کیرمو میخورد، سوتینشو در اوردم و یکمی سینه هاشو خوردم و وقت طلف کردم که اب کیرم بر گرده پایین که بهم گفت محسن پاشو بکنم دیگه،



پاشدمو خابیدم روش اونم کیرمو تنظیم کرد دم کسش و منم یه دفه همه ی کیرمو تا ته کردم تو کسش یه جیغ ناز کوچیکی کشید که خیلی حشریم کرد و شروع کردم به تلمبه زدن چن دقیقه ای گذشت که ناله ی سحر بلند شد و میگفت وایییی بککککن بکککنم چقد خر بودم این همه وقت این کیرو ندیدم جرم بدهههه خالتو بکن،پیش خودم گفتم الان باید ازش قول بگیرم که بازم بکنمش بهش گفتم سحرم دیگه همیشه میکنمت اونم گفت محسن دیگه فقط باید منو بکنی نمیذارم این کیر مال کس دیگه ای هم باشه،این حرفا باعث شد بیشتر تحریک بشم اما حیفم میومد اینقد زود تموم شه سریع کشیدم بیرون بهش گفتم پاشو برش گردوندم و از پشت گذاشتم تو کسش دست راستمو گذاشتم رو کسش تا کیرم در نره و با دست چپم سینه های درشتشو میمالیدم



اونم ناله میکرد بهش گفتم هیچی مثه این حال نمیده خاله ی ادم بش کس بده اونم گفت مال خودته هرچقد میخای بکن،چند دقیه ای کسشو کردم که دیدم داره ابم میاد بهش گفتم سحر داره میاد اونم گفت بریزش تو دهنم دلم میخاست بریزم رو سینه هاش اما وقت نبود حموم کنیم یه دفه کشیدم بیرون اونم برگشت نشست جلو پامو کیرمو گرفت همین که دستش دور کیرم حلقه شد ابم با فشار ریخت رو صورتو دهنش که بقیشو با دست جم کردو خورد یه میک کوچیک به سر کیرم زدو بهش گفتم بدو بپوش که دیر شد،اون شبم 45 دقیقه دیر رسیدیم.
     
#815 | Posted: 24 Jul 2014 23:29

خاله و دخترخاله

دستمو گرفت کشید. وای..... چه دست نرم و لطیفی داشت. اگه هر کسی به جام بود درجا از خواب می پرید. صبحونه رو ردیف کرد و به من گفت میرم خونه. اگه خواستی بیا اونجا. بعد از 1 ساعت من رفتم. دیدم با خاله صحبت میکنن. تا منو دید گفت میخواهی فالت رو بگیرم؟. من هم گفتم باشه. گفت اسم کسی رو که دوست داری بگو. گفتم نمی خوام. بعد از کلی مخ تیلیت کردن راضی شدم بگم. آخه من هم دوستش داشتم. نمیتونستم اسم کسی دیگه رو الکی بگم. به خودم گفتم الان موقعیت خوبیه. گفتم خودت. نمیدونی چقدر خوشحال شد. خلاصه جواب فال رو خوب داد و گفت همدیگه رو خیلی دوست دارید. من هم که اینو شنیدم حسابی خوشحال شدم. دیگه داشتم میمردم. بعد از نیم ساعت خاله واسه خرید عید رفت بیرون. دیگه من و الناز تنها بودیم. الناز گفت من میرم حموم. 10 دقیقه ای تنها تو اتاق تنها بودم که صدای جیغ الناز در اومد. بدو رفتم دم در. الناز می گفت سیامک کمکم کن. یه سوسک تو حموم هست. یهو درو باز کرد. دستمو کشید آورد تو حموم. وای چشمم داشت سیاهی میرفت. چه هیکل توپی داشت!. چه سینه هایی اناری!. چه کس پف کرده ای!. کیرم راست کرد. بد جوری هم راست کرد. داشتم دیگه غش میرفتم. سرمو گرفتم پایین. گفتم سوسکه کو؟ گفت همینجا بود. نمیدونم کجا رفت. خواستم برم بیرون. یهو درو بست نذاشت برم. یه بهونه آورد. خواست کمرشو کیسه بکشم. من هم قبول کردم. از خدام بود. کمرشو کیسه کشیدم. یه کمی آخ اوخ کرد. گفت یه کمی بالاتر کیسه بکش. دیگه به گردنش رسیدم. بعد دستمو گرفت کیسه رو در آورد. گفت یه کمی گردنمو ماساژ میدی؟. گفتم باشه. در حال ماساژ دادن بودم که روشو طرفم کرد. چشاش خمار خمار بود. قرمز مثل خون شده بود. گفت تو نمی خوای ماساژت بدم؟. هنوز جواب نداده بودم که رفت رو گردنم. اولش با دست بود. ولی بعد کم کم صورتشو نزدیکم کرد. گفت سیامک دوستت دارم. من هم گفتم دل به دل راه داره. از لبم بوسه گرفت. من هم دیگه حشری خراب شده بودم. نفهمیدم چطوری لخت شدم. دیگه داشت لبمو میکند. یه دستشو سمت کیرم برد. چه دست سردی داشت. چه حالی میداد. من هم چشممو بستم و آه اوه میکردم. یهو حس کردم کیرم داغ شده. چشمامو که باز کردم دیدم داره ساک میزنه. تمام بدنم داشت میلرزید. بعد از 15 دقیقه گفت حالا نوبت توئه. منم از خدا خواسته اول سراغ سینه هاش رفتم. انگاری داشتم انار میخوردم. خواستم تلافی ساک زدنشو با کس لیسی بدم. شورتشو در آوردم. اووف جاتون خالی بود. چه کس مشتی داشت. پف پف بود. تا حد مرگ خوردمش. دیگه نفسم بند اومد. کشیدم کنار. اومد خوابید روم. سینه هاشو مالوند به کیرم. با کوسش مالوند. من هم گرفتمش. روی سکوی حموم خوابوندمش و خوابیدم روش. پاهاشو محکم قلاب کرد. از اون طرف هم دستشو دور کمرم قولاب کرده بود. دیگه بجای آه آه جیغ میزد. کسش چقدر لیز شده بود. کیرمو با دستش گرفت. یه کمی کرد داخل کسش. رفتیم توی اتاق. روی تخت دراز کشیدیم. از بس خسته بودیم رو تخت لخت خوابمون برده بود. من که گیج خواب بودم. یهو حس کردم که یکی داره با لبم و کیرم ور میره. لبمو می بوسید و کیرمو میمالوند. من هم اونقدر خسته بودم که اصلاً نمیتونستم چشممو باز کنم. اخ وقتی میخوابم اگه دنیا رو آب ببره من رو خواب میبره. خلاصه به خودم گفتم بزار حال کنه. حتماً النازه. یه 10 دقیقه داشت باهام حال میکرد. دیگه خواب از سرم پرید. کیرم بد جوری راست کرده بود. چشمو باز کردم دیدم خالمه. میخواستم درجا سنگ کوب کنم. کفم بریده بود. وای لخت لخت بود. چه سینه های بزرگ آبداری. 1000تا بچه رو میتونست شیر بده. از کسش دیگه نگو. تپل تپل بود. یعنی اگر کیرم بش میخورد درجا آبم میومد. تو همین فکرا بودم که یهو صدام کرد. سیامک کیرتو بخورم. من هم که جا خورده بودم هیچی نتونستم بگم. اونقدر رو داشت که خودش کیرمو تو دست گرفت و با دهنش واسم ساک زد. اوف چه حالی میداد. واقعاً تجربه داشت. من هم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار. رفتم تو کارش. دیگه سراغ لبو سینه نرفتم. درجا رفتم سراغ کسش. چون کفمو بریده بود. وقتی کردم تو کسش دنیا دور سرم چرخید. کمرم اونقدر خشک شده بود که نمیتونستم عقب جلو بکنم. ولی با اون کس توپ کمر فلج هم نرم و توپ میشد. اونقدر عقب جلو کردم که دیگه داشتم بجای آب کمر خون می آوردم بیرون. اصلاً کمر دیگه واسم نمونده بود. در همین حال بودم که منو محکم فشار داد. کسش چقد لیز بود. مثل پوست موز. از اون هم لیز تر. یه جیغ بلند کشید. من هم بیشتر حشری شدم و زود آبم اومد. ولی نذاشتم داخل بریزه. زود درش آوردم. خالم که داشت از حال میرفت. رو تخت مثل مرده ها افتاده بود. تازه فهمیدم که الناز داره میاد. یه نگاهی بهم کرد و گفت عزیزم مامان رو هم دیگه با خودمون شریک میکنیم. تو هر فرصت مناسب میاریمش با خودمون تو سکس. من هم از خدا خواسته گفتم باشه. بعد دستمال رو بهم داد. گفت بفرما خودتو پاک کن. به الناز گفتم چطور فهمیدین من اهل سکس هستم؟. گفت من یه روز که اومدم خونتون 4 تا cd سکس تو کمدت دیدم. یه روز هم دیدمت تو اطاقت داشتی فیلم سکس میدیدی. چون رو صندلی بودی. کیرتم بد جوری راست کرده بود. قشنگ معلوم بود. بهش گفتم چطور من ندیدمت؟. گفت آخه من از لای در دیدمت. رفتم تو بغلش. یه لب توپ ازش گرفتم و زود بلند شدم. گفتم من باید برم خونه. دیر شده. خالم گفت برو ولی به ما هم یه لب بده. آخه نامردیه. من هم بجای یه لب دو لب ازش گرفتم. بعدشم رفتم. ولی اصلاً دلم نمی خواست برم. تو راه همش تو فکر بودم که چه کس توپی کرده بودم. چقدر شارژ شده بودم. تا رسیدم به خونه یه غذای توپ خوردم و یه خواب توپ کردم. حالا هر موقع که خونه ی خالم خالی میشه ما 3 نفر با هم سکس داریم
     
#816 | Posted: 25 Jul 2014 18:24

ریحانه و کیر پسر خواهر

اسم من ریحانست و 20 سالمه . من هیچ وقت تجربه سکسی نداشتم و توی دوستامم بچه مثبته بودم ولی کم کم با دیدن فیلمای سوپر ه توی گوشیدوستام بود خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم
همیشه تو خونه خودمو تحریک می کردم و همیشه دوست داشتم یکی ی هویی ظاهر میشد و با من سکس می کرد
بعضی وقتا اونقدر حشری می شدم که حتی منتظر بودم بابام یا داداشم بیانو منو بکنن
وقتی مهمون میومد خونمون به جلوی مرداشون نگاه می کردم . نمیدونستم چطوری باید ی مردو به طرف خودم جذب کنم تا اون بتونه با من سکس کنه . خب بدن قشنگی داشتم ولی یکم جثم کوچیک بود . ی کون کوچیک ولی زیبایی داشتم که هر وقت توی اینه می دیدمش تحریک میشدم .
ی چند باری با خیار یا هویج توی کونم کرده بودم ولی اینا هیچ وقت نمی تونست جای ی کیر کلفت و سفید که تو فیلما دیده بودمو بگیره .
ولی ی روز فکر نمی کردم که ی پسر خودش بیاد سراغمو با من حال کنه و اون کسی نبود جز پسر خواهرم رامین که ی چند سالی از من بزرگ تر بود و من میشدم خاله کوچیکش . خانه ما دو طبقه بود و طبقه بالا یکی از اتاقاش پر بود که اون اتاق خواهرم بود اون روز خواهرم اینا همشون اومده بودن خونه ما که رامین هم اومده بود . من طبفه بالا بودم که رامین سر و کلش پیدا شد . اون روز من ی شلوار مشکی تنگ پارچه ای پوشیده بودم با ی بلوز صورتی که تا بالای باسنم بود .
رامین وقتی به سمت اتاق میومد چشمش به این کون خوشکل من افتاده بود و کلی تحریک شده بود آخه من زیاد لباس تنگ جلوی اون نپوشیده بودم ولی اون روز چرا !
رامین اومد کنارم ایستاد و دستشو گذاشت در کمرم وای ی لحظه بدنم سرد شد و ی حس خوبی بهم دست داد . من داشتم صورتمو آرایش می کردم رامین منو از توی آینه میدید که داشتم رژ لب میزدم .
پیش خودم دل دل می کردم که رامین با من سکس کنه دوست داشتم اون شروع کنه چون من بلد نبودم و روم نمی شد .
اون دستشو حلقه کرد دور کمرم میدونستم ی فکرایی واسم کرده ولی اونم منتظر بود من ی اشاره ای بکنم . گفتم خیلی حال میده وقتی دستت دور کمرمه . رامین گفت جدا میگی یعنی تحریک میشی؟ گفتم اره خیلی حال میده . گفت دیگه ماساژ کجای بدنت تحریکت میکنه؟ گفتم باسنمو رونام بعد با یکم مکث گفتم با سینه هام .
رامین گفت میخوای ماساژشون بدم بعد شروع کرد به خندیدن . منم خندیدمو گفتم خب اره چرا دوست نداشته باشم !
رامین اومد پشتم قرار گرفت گفت بدم؟ گفت خب بده ! اونم بدون معطلی دو تا دستاشو آووردو سینه هامو گرفت . وای ان لحظه بدنم سرد سرد شد دیگه میدونستم به آرزوم رسیدم .
هیچی نگفتم فقط می خندیدم رامینم داشت سینه های منو می مالید خیلی حال میداد سینه هام قشنگ توی دستاش جا شده بود و اون داشت میم الیدشون . بهتر از این نمیشد .
کیر شق کردشو روی کونم احساس می کردم که میخواست شلوارشو پاره کنه و بیاد بیرون . رامین سینه هامو ول کردو منو به طرف خودش بر گردوند من از روی خجالت سرم پایین بود با دستش چونموگرفتو سرمو آوورد بالا . توی چشمام نگاه کرد ولی من چشمامو انداختم پایین . ی سکوتی حکم فرما بود نه من حرف میزدم نه اون . نمیدونستم میخواد چیکار کنه ولی دوست داشتم ی کاری بکنه . انگشت شصتشو کشید روی لبام . بعد لباشو نزدیک کرد به لبام و ی بوسه کوچیک به لبام زد . من داشتم از درون می ترکیدم و دست و پاهام می لرزید . بوسه دوم و زد و بوسه سوم بلافاصله .
بوسه چهارم یکم ابدار بود بوسه پنجمو منم ی بوسه بهش دادم که همون باعث شد لبامو بگیره تو لباشو شروع کنه به خوردنشون منم کم کم لباشو خوردم .
واقعا بهترین لحظه زندگی من بود وقتی لبامو می مکید چشمامو بسته بودمو توی رویای خودم بودم اونقدر لبامو خورد که هرچی ماتیک زده بودم پاک شده بود . صدای ملچ ملوچ لب دادنام توی اتاق پیچیده بود .
همین طور که ازم لب می گرفت شلوارشو در آوورد لباشو از لبام جدا کرد سرمو انداختم پایین تا چشمم به کیر کلفت و سفیدش افتاد همون کیری که مدت ها دنبالش بودم و انتظارشو می کشیدم .
بهم گفت میخوریش؟ منم سرمو به طرف پایین تکون دادم که اره می خورم . گفت پس بشین . دو زانو نشستمو کیرشو با دستم گرفتم عالی بود . سر کیرشو کردم توی دهنمو شروع کردم مثل توی فیلما خوردن . واقعا کیر خوردن لذت خاصی داشت . چشمامو بسته بودمو با کمال میل سر کیر رامینو می خوردم . برای من واقعا خوشمزه بود ی مزه خاصی داشت . سرمو یکم فشار داد که بیشترشو بکنم تو دهنم منم اینکارو کردم ولی سرش ی حال دیگه داشت.
هیچ وقت فکر نمی کردم واسه پسر خواهرم ساک بزنم . اونم داشت قربون صدقه من می رفت صدای آه آه گفتنش بلند شد همون موقع بود که بلندم کرد . دوباره منو برگردوند و خمم کرد روی میز آرایش . دستشو گذاشت روی کونمو یکم مالیدش بهتر از این نمیشد
میدونستم که میخواد منو بکنه . ی چند باری از روی ترسم میخواستم نذارم که کاری بکنه ولی اون دیگه شلوارمو کشید پایین اون لحظه واقعا ترسیده بودم و همه جام می لرزید .
ولی اون کیرشو گذاشت لای پام و پاهامو چسبوند بهم نمیدونستم میخواد چیکار کنه . شروع کرد به عقب و جلو کردن کیرش که بعد ها فهمیدم که لا پایی منو کرده. ولی لا پایی هم خیلی حال میداد چون کیرش روی کسم کشیده می شد و شکمش میخورد به کونم . کونم میلرزید . با دستاش بالای باسنمو گرفته بودو کیرشو عقبو جلو میکرد . داشتم ارضا می شدم .
صدای آه آه گفتنم بلند شده بود همین موقع بود که ارضا شدم بدنم ی تکون شدیدی خورد و کسم خیس خیس شده بود تمام بدنم خشک شده بود . همون موقع رامین داشت هنوز عقبو جلو میکرد که کیرشو کشید بیرون . اونم ارضا شد از صدای آه کشیدنش فهمیدم . باسنم داغ شد . اون آبشو روی باسنم ریخته بود .
من برگشتمو رامینو دیدم که داره کیرشو میماله و چند قطره ای از کیرش چکید روی فرش . اومد جلو و ی چند لبی ازم گرفت . بهم گفت چطور بود؟ با صدای لرزون گفتم خوب بود . دیگه اون حال خوب و بد از ارضا شدنم نداشتم ی حس پشیمونی از کاری که انجام داده بودم داشتم . رامین بوسم کردو گفت ریحانه دوستت دارم تو بهترین خاله دنیا هستی . بازم میام پیشت . اینو گفتو شلوارشو پوشید. بهم گفت راضی هستی؟ سرمو تکون دادم یعنی اره گفت خوبه و رفت طبقه پایین .
من برگشتمو باسنمو از توی آینه دیدم میخواستم آب رامینو ببینم . ی آب سفتو سفید روی قمبولام ریخته بود با دستمال پاکشون کردم و شلوارمو پوشیدم . رفتم پایین . وقتی رامین با من سکس میکرده داداشم همه چیزو دیده بود ولی دادشو در نیاوورده بود و کامل اون صحنه هارو تماشا کرده بود . بله اونم تو فکر سکس با من بود که این میتونست بهونه خوبی واسش باشه . که تو داستان بعدی مفصل توضیح میدم .
     
#817 | Posted: 26 Jul 2014 18:13

داستان سکس منو مامانم

سلام من پارسا 18 ساله از تهرانم. داستان سکس منو مامانم از اونجا شروع شد که یه روز بابام رفته بود معموریت کاری به کیش اینو رو هم بگم این ماجرا مربوط به 2سال پیشه .مامان من پوسته سفی دو یکمی توپر و قد متوسطی داره خیلی خوشگله و هیکلش خیلی خیلی سکسیه یه کونی داره که از رو لباسم نگاش میکنی حشری میشی . خونواده ی ما کلا اهله حالن و قرتی بازی زیاد داریم .


خلاصه سر تونو درد نیارم روزی که بابام رفته بود ماموریت ظهرش مامانم رفت حموم. منم تو اا داشتم فیلم پورن میدیدم که یهو مامانم صدام کرد گفت برم ماساژش بدم . وای منم فاز برق از سرم پرید و به طرف حموم رفتم تعجب کرده بودم اخه مامانم همیشه به یه خانمی که فامیلیش صفری بود یعنی ماساژور مامان بود زنگ میزد تا بیاد ماساژش بده . وقتی در حموم باز کردم واییی باورم نمیشد یه فرشته میدیدم !! یه بدن سفید و تپل سکسی جلوم میدیدم مامانم به شکم خوابیده بودو لخت لخت بود ..!! وایی عجب کونی ! نگو بابا تو این همه سال چه حالی میکرده ! کیرم داشت میترکید...


تو همین خیالا بودم که مامانم گفت به چی ذل زدی همه لباساتو درار بیا تو شرتتم درار . من کیرم 19 سانته کلفت و خوش فرمه . هیچی منم سری لباسامو در اوردم و رفتم طر مامان . با خودم گفتم امروز بلاخره مامانو میکنم ! یهو مامانم گفت روم بخواب ( اخه یکی از روش های ماساژه مامانم اینه تا ارامش بگیره حالا نمیدونم چجوریشو ) رو مامانم خوابیدم دستام بغل اون پستونای گندش بود و کیرم رفت لای کن و نزدیک کس مامان .. تعجب کردم مامانم اه و اوهش درومد منم داشتم کلی حال میکردم .. معلوم بود مامانمم داره حال میکنه هی اوف اوف و اه اه میکرد و دو قسمت کونشو یه هم فشار میداد و کیرم لای کونش له میشد . جوون عالی بود یواش یواش منم راه افتادمو با دستام سینه هاشو فشار میدادم جوون مامانم داشت دیوونه میشد . عجب سینه های نرم و در همون حالت خوش فرمی کرممو از لا کونش در اوردم و از روش بلند شدم مامانم هنوزم ناله میکرد و چشاش خمار بود بر عکسش کردم و چیزی که میدیدمو باور نمیکردم سینه های خوشگل با نو کای صورتی یه کس تپل و بدون مو تمیز



کیرم داشت منفجر میشد مامانم هیچی حالیش نیود رفتم ازش به مدل 10 دقیقه لب گرفتم ججووون لباش مزه توت فرنگی میداد اه میکشید رفتم سراغ گردنش لیس زدم بعد پستوناش جوون عالی بود یه دستم به کسش یه دستم یه یکی از پستوناش و اون یکی پشتونشو داشتم میخوردم خیلی وحشانه میخوردم مامانم سرمو به بدنش فشار داد و من پستونشو ول کردم کونشو گرفتم جوون نشودمش رو پام وایی چه بدن گوشتی داشت جووون سینه هاشو میخوردمو دستام رو کس و کونش بوووود ..داشت دیوونه میشد منم دیگه تحمل نداشتم مامانم هی قربون صدقم میرفت یهو کیرم و گرفت فشارش داد و برام ممالیدتش منم ولش کردم بهش گفتم پاهاشو با کنه میخوام از کس بکنم .. مامانمم همینکارو کرد و کردم تو کوسش جون یه جیغی زد که نگو منم حشری تر شدم ابم اومدو خالی کردم تو کسش گفتم میخوام از کون بکنمت مامان گفت باشه نفسم تو ماله منی کیرمو از کون تنگش کردم تو انگار بابا تا حالا مامانو از کون نکرده بود !



جیغ کشید گوشام کر شد ولی اهمیت ندادم اینقد تند تلمبه میزدم که نمیدونید ابم اومد دوباره سریع بر گردودمش کردم تو کسش و همونجا ابمو خالی کردم دیگه به مامان به چشم مادر نگاه نمیکنم. دوستامون ارضا شده بودیم بعو با هم دوش گرفتیم و مامانم کلی ازم تشکر کرد و قربون صدقم رقت .. و بعد رفت بیرون منم همینطور رفتم رو تخت دراز کشیدم هنوز باورم نمیشد عالی بود ولی اتفاقی که نباید میافتاد افتاد...
     
#818 | Posted: 28 Jul 2014 23:21

سکس با دختر خواهرم فرزانه


اوایل تابستان بود که خواهرم به اتفاق تنها دخترو پسرش جهت گذراندن تعطیلات به اصفهان اومده بودندخواهرم بعدازگذشت چند روز بخاطرشغلش مجبوربه برگشت به تهران شد و دختر خواهرم فرزانه وبرادرش پیش ما ماندندچندروزکه گذشت احساس کردم انگار فرزانه رفتارش نسبت به گذشته فرق کرده وبه قول خودمون دندهاش میخاره منم برای انکه مطمئن بشم که ایا اون اهل سکس هست یانه یکبار که توی راهروایستاده بودهمانطورکه ردمیشدم دستموانداختم درکونش تاعکس العملش راببینم که یگباره برگشت ویه نگاهی به من انداخت و یه خندهای که نشان میدادخیلیهم بدش نمییاد . دوسه شب گذشت تااینکه باباومامانم بخاطراینکه نمی تونستند زیر کولر بخوابندرفتندتوی حیاط پشه بند زدندوخوابیدندپسرخواهرم هم چندروزبودچون باپسربرادرم اسمشون راتوی مدرسه فوتبال نوشته بودند شبهامیرفت خونه برادرم میخوابید شب فرزانه توی اتاق بابا و مامانم خوابیدومنم توی اتاق خودم ساعت 12شب بودوقتی مطمئن شدم بابامومادرم خوابندرفتم دراتاق فرزانه راباز کردم ورفتم روتخت کنارش درازکشیدم راستش خیلی میترسیدم که نکنه بیدار بشه ودادوبیداد راه بندازه اماشهوت بدجوری تمام وجودمو گرفته بود وبه چیزی جزکردن فرزانه فکرنمیکردم چادرشب رو از روش کنارزدم یه دامن کوتاه مشکی ویک تاپ قرمزپوشیده بوردامن وبالازدم ویه کمی شرتشودادم پایین دستاموکردم لای کوسش واهسته شروع کردم به مالیدن کوسش فززانه یه تابی خوردوخدش راانداخت به پشت بعدازیه مدتی که خوب مالیدمش چون لای پاهاش خیس شده بودفهمیدم که بیداره وخودش رابه خواب زده بلند شدم لخت شدم ورفتم کیرموگذاشتم اهسته لای پاش چشمانش رابازکردوگفت چیکار میخای بکنی گفتم میخوام یه کمی باهمدیگه حال کنیم گفت میترسم کار بدی دستم که بعدازکلی دلیل و توضیح دادن راضیش کردم ازجاش بلندشدورفت پایین تخت لباسهاشو در اورد وسوتینشو بازکرد و انگار میخاست بره توبغل شوهرش منم که کیرم داشت شورتمو جر میدادلخت شدم فرزانه تا کیرم ودیدیه کمی ترسید وگفت دایی جون چیطوری میخای اینوتواین سوراخ تنگ بکنی منم بخاطراینکه چندتایی فیلم سوپرتویدبیرستان دیده بودم گفتم توبا این چیزها کاری نداشته باش .سینه هاشو شروع کردم به مالیدن واهسته خوردن که کم کم صداش بلندشدبه فرزانه گفتم یه کم برام سک بزن ولی اون گفت من ازاین کارخوشم نمییاد امامن بعدازخوردن سینه هاش رفتم سراغ کوسش لبموکه به کناره های کوسش رسوندم دیدم دیگه نمی توند تحمل کنه فقطمیگفت زودباش شروع کن کیروگزاشتم لای پاهاش بین دوتالبه های کوسش یه دوسه دقیقه ای که رفت واومددیدم گفت پاشوگفتم چراگفت حالابهت میگم ازروش بلندشدم دیدم به پشت خوابید وگفت حالابزن بریم یه کمی کرم ازتوکشویی میز مادرم برداشتمو مالیدم دم سوراخش اول یه کم بادست مالیدمش وبعدسرشو گذاشتم تو کونشو مقداری فشاردادم فرزانه دردی توپشتش گرفته بوداهسته گفت دربیاردربیاریه کمی دراوردم ودوباره جازدم وکامل روش خوابیدم وبه فرزانه گفتم اهسته نفس بکش فرزانه اهسته نفس کشیدکیرم تابیخ رفت توکونش اهسته شروع کردم به تلمبه زدن فرزانه از بس حال میومدتکونهای خیلی میخوردوفقطمیگفت دایی جون بکن محکم بکن منم بعدا ز چهل پنجاه بارتلمبه زدن ابم اومد میخواستم در بیارم وابم رابریزم روکمرش امانتونستم وابم راریختم توکونش اول یه مقداری ترسید ولی بعداز توضیح دادنهای من خیالش راحت شد انشب گذشت وفرداصبح موقع صبحانه خوردن گفت دایی جون عجب کونی ازم کردی فکرکنمک تا اخرعمرم فراموش نکنم بعد از ان هرهفته دوسه شب کارم همین بودتااینکه تابستان تمام شد و فرزانه برگشت تهران اما یه قول خوبی به من دادکه هروقت وهرجا موقعیتش جو ر بودعقب را دراختیارم بزاره ...
     
#819 | Posted: 29 Jul 2014 00:04

نقشه های سکسیه یک خواهر

سلام، من اکرم 23سالمه و 6 ماه نامزد داشتم البته عقد کرده بودیم
الان هم 8 ماهه که ازش طلاق گرفتم. اوایل خیلی خوب بود دو سه ماه اول خیلی با هم حال میکردیم 7-8 دفعه از عقب سکس داشتیم بغیر از دفعه اول که هم خیلی درد داشت هم آبش زود اومد بقیه دفعاتش خیلی حال داد. از ساک زدنم خیلی لذت میبرد آخه دو سه تا فیلم سکسی نشونم داده بود ومن از اونها ساک زدن را یاد گرفتم خیلی هم زود یاد گرفتم و قشنگ براش این کار را میکردم اما نمیگذاشم آبش را توی دهنم بریزه چون بدم میاد و بعد از سکس از عقب یا بعد از اومدن آبش هم براش ساک نمیزدم . دلیل جدا شدنمون این بود که فهمیدیم خلاف کار و تو کار خرید و فروش مواد مخدر که من باور نکرده بودم تا یه چیزی دیدم که دیگه طاقت نیهوردم طلاق گرفتو و این بود که یه روز بی خبر رفتم خونشون مادرش در را باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی سراغ پسرشو گدفتم که گفت تو اتاقشه و داره به شقایق دختر خاله اش کامپیوتر یاد میده. شقایق یک سالی بود که ازدواج کرده بود. اتاق نامزدم طبقه بالا بود وقتی رفتم تو خشکم زد. شقایق شلوارش را تا بالای زانو کشیده بود پایین و نشسته بود رو کیر نامزدم که اونم نشسته بود روی صندلی. اونها هم با دیدن من خشکشون زد و من داد زدم و ... و تصمیم آخر را گرفتم. بعد مدتی فهمیدم که اونها از خیلی وقت قبل همدیگرو میخواستن و با هم رابطه هم داشتن ولی چون شوهر خالش میدونسته پسره چه جونوریه قبول نکرده و به یکی دیگه شوهرش داده و اونم اومد من را گرفت. خلاصه تو این مدت که جدا شدم اوایلش خیلی دپرس بودم ولی خوشحال بودم که به موقع فهمیدم و بد بخت نشدم واسه همین زود تر به حالت عادی برگشتم. ولی من که طعم سکس را چشیده بودم حالا برام خیلی سخت بود بدون سکس سر کردن و با خودم تو حمام ور میرفتم تا خودم را ارضا کنم ولی... تا اینکه یکی ازدوستام چند تا داستان سکسی با مایلش برام بولوتوس کرد و من بعد از خوندنشون خیلی خوشم اومد به این ترتیب با سایتهایی که داستانهای سکسی داشتن آشنا شدم وهمینطور با شما. الان سه ماهه که کارم شده داستان خوندن و با خوم حال میکنم و نظر ودیدم هم به اطرافم عوض شده. به نگاه هایی که بهم میکنن دقت میکنم و میفهمم با چه نظری به من نگاه میکنند. ما یه خانواده 4 نفری هستیم یعنی غیر از پدر و مادرم یه داداش کوچیکتر از خودم دارم که 17 سالشه و جدیدا فهمیدم که بعضی وقتها با شهوت به من نگاه میکنه شاید قبلا هم همینطور بوده ولی من دقت نکرده بودم چون اصلا به این چیزا یعنی رابطه سکسی خواهر و برادر وحتی نگاه بد به هم کردن فکر نمیکردم. من دوستام و فامیلامون میگن خوشکل و خوش هیکل هستم و همه از باسنه تپل و گرد و قلمبه ام وکمر باریکم تعریف میکنن مخصوصا وقتی شلوار استرژ تنگ و نازک میپوشم با تاپ نیم تنه که عقب و جلوم(کون و کسم) بد جور تو چشم می افته. البته جلوی هیچ مردی غیر از بابام و داداشم اینطوری نمیگردم. چند روز پیش هم که با همچین لباسی بودم متوجه شدم داداشم بد جور نگاش به کونمه و حتی یکی دو بار به شوخی زد روی باسنم و گفت آجی روز به روز خوشکلتر میشی ها. منم بهش خندیدم و چیزی نگفتم تا غروبش که میخواستیم بریم مسافرت و داشتم جلوی میز آرایش میکردم و بین میز و تخت خواب فاصله کمی هست و دو نفر اگر به خواهند باهم رد بشن نمیشه که داداشم به بهونه رد شدن خودش را مالید پشتم و من که کمی به سمت آینه خم شده بودم قشنگ مالیده شدن کیرش را به کونم حس کردم ولی اصلا به روی خودم نیاوردم. اون روز رفتیم مسافرت و وقتی از مسافرت برگشتیم تصمیم گرفتم به داداشم راه بدم با هم حال کنیم ولی وقتی اونروز داستان(( شیطنت من برای حشری کردن یه دکتر)) را خوندم تصمیم گرفتم اول حسابی با شیطنت حشریش کنم و اذیتش کنم بعد بهش حال بدم. به خودم گفتم خوب اون که معلومه از این کار خوشش میاد و منم که نیاز دارم وخیلی هوس کردم پس همین کار را میکنم واز همین امروز شروع میکنم.
یه عکس از زنی که اندامش شبیه منه فرستادم برای مدیرمحترم سایت تا در کنار داستان بگذاره البته اندام و کون من سرحالتر و کمی تپلتر از کون اون هست و لای کونم هم خیلی کمتر از اون بازه. ببخشید شبیه تر از این عکس نداشتم.

خلاصه از همون روزی که گفتم تصمیم گرفتم به داداشم حال بدم و خودمم حال کنم شروع کردم به کار و هر وقت موقعیت جور میشد یه کاری میکردم. مثلا باهاش در شوخی را باز کردم و وسط شوخی دست می انداختم گردنش و کمی به خودم فشارش میدادم یا وقتی روی مبل بود میرفتم یه وری رو پاش میشستم و در حین صحبت با موهاش بازی میکردم و میدیدم که چطوری شق میکنه و حشری میشه. راستی مامان و بابام سر کار میرن و ما هم روزها خونه تنهاییم و فرصت زیاد دارم برای انجام نقشه ام. یه بارم که جلوی میز آرایش مشغول بودم باز به بهونه رد شدن از اونجا خودشو مالوند به من و دوباره وقتی میخواست برگرده بره بیرون همین کار وکرد که من دستم رو بردم عقب و همون پشت نگهش داشتم و گفتم نادر قلنجمو میشکنی؟ با یه مکثی و یه نفس بلند بیرون دادن گفت آره. که فکر کنم یه لحظه از حرکت من ترسیده بود و با شنیدن حرفم خیالش راحت شده بود. گفت دستاتو جمع کن تو سینت. منم همون کار را کردم و اونم دستشو دورم حلقه کرد و قلنجمو شکست که البته کیرشم به کونم فشار میداد. وقتی منو گذاشت زمین گفتم نمیدونم چرا اینقدر کمرم کوفته و خستس کاش بلد بودی یه مشت و مالش میدادی. اونم که هنوز پشتم بود گفت یه کم بلدم میخوای امتحان کنم. گفتم ای حالا بکن تا ببینم. گفت خوب بخواب رو تخت. گقتم حالا همینطوری سر پا بمال تا منم جلوی آیینه کارم را بکنم. یه کم به طرف جلو خم شدم و گفتم شروع کن و اونم از شونه هام شروع کرد و می اومد پایین کیر شق شدش را قشنگ لای کونم حس میکردم و خودمم داغ کرده بودم و همونجا دوست داشتم شلوارمو بکشم پایین و بگم کیرت رو بکن تو کونم ولی جلوی خودم را گرفتم و وقتی به خودم اومدم دیدم داره خودشو پشتم بالا پایین میکنه و بغلهای باسنمو میماله و معلوم بود بد جوری شهوتی شده. به خودم گفتم نباید بزارم کارش تموم بشه و باید بیشتر از اینها اذیت و حشریش کنم تا هم خوش بگذرونم هم اون بعد از به دست آوردنم بیشتر قدر من را بدونه. واسه همین گفتم بسه داداشی من گفتم کمرم را بمال نه بغل پامو. اونم با حالت التماس که شهوت توش موج میزد گفت بزار ماساژت بدم دیگه، خوبه که. گفتم کارت خوبه ولی حالا بسه من کار دارم. اونم در حالی که هنوز داشت به کارش ادامه میداد گفت آخه من خوشم اومده از ماساژ دادنت. با اخم گفتم معلومه ولی دیگه بسه و پرو نشو و حلش دادم کنار و از اتاق اومدم بیرون. اونم که ضد حال خورده بود ولو شد رو تخت که البته فکر کنم چون پشت پاش تخت بود وقتی حلش دادم پاش گیر کرد و افتاد روی تخت. منم رفتم دستشویی تا با آب سرد خودم را بشورم و آروم بگیرم چون همیشه وقتی حشری میشدم و نمیتونستم کاری کنم همین کار را میکردم و بهتر میشدم. بعدم لباس پوشیدم و رفتم خونه دوستم و عصر که مامان میومد اومدم خونه. فرداش داداشم که یه خورده روش باز شده بود چند دفعه گفت نمی خوای ماساژت بدم منم میگغتم نه ولی هی باهاش شوخی میکردم و تو بغلم میگرفتمش و با گوشش بازی میکردم. یه دامنم پوشیده بودم که تا زانوم بود ونرم ولخت و مشکی رنگ بود زیرشم شرت نپوشیدم. اون موقعه ها نامزد سابقم خیلی از این دامنم خوشش میومد و میگفت نرمی و لرزش و بزرگیه کونتو بیشتر نشون میده و حسابی حشری کنندست مخصوصا بدون شرت.
خلاصه بعد از ظهر جلوش دمری خوابیده بودم وداشتیم با هم حرف میزدیم و اونم همش یه جوری که من نفهمم نگاش به کون من بود. منم که زرنگتر از اون بودم هی پامو تکون میدادم تا کونم بلرزه، میدونستم دامنم قشنگ رو کونم خوابیده طوری که انگار کون لختم. طاقت نیاورد وبا حالت التماس گفت بیام ماساژت بدم. منم گفتم باشه والی هر وقت گفتم بسه باید ادامه ندی تا مثل دیروز اعصابم را خورد نکنی. گفت باشه و اومد زانوهاشو گذاشت دو طرف کونم و شروع کرد از گردن ماساژدادن تا رسید به پایین کمرم و گفت میخوای همینطوری برم پایین تا انگشتای پات؟ منم که شهوتم بالا زده بود گفتم باشه ادامه بده. اونم شروع کرد مالیدن کپلام و اومد تا رو باسنم. وقتی دستش را گذاشت رو باسنم خیلی خوشم اومد و اونم میمالید و میلرزوندشون. دامنم هم اروم اروم کشیده بود بالا تا زیر کونم که وقتی دستشو رو لختیه رونم حس کردم متوجه قضیه شدم. رونامو هم مالید ومن حال میکردم. بعد هم ساق پا و تا انگشتام را ماساژداد من اصلا حال نداشتم بلند بشم اونم مثل من دلش میخواست بخوابه روم ولی هیچ کدوم رومون نمیشد پا پیش بزاره. که گفت میای مثل دیروز جلوی آینه ماساژت بدم؟ با اینکه حال بلند شدن نداشتم گفتم باشه بلندم کن بریم. اونم دستش را از زیر برد بالای شکمم زیر سینمو گرفت و بلندم کرد که کیرش چسبید به کونم و همونطور رفتیم تو اتاق و جلوی میز آرایش. دستم را گزاشتم رو میز و خم شدم اونم ولم کرد و ازم فاصله گرفت و بعد یه لحظه چسبید به من که سر کیرش با دامن لیزم رفت لای کونم و شروع به ماساژ کرد که فهمیدم کیرش را از شلوارش در آورده. منم به روش نیاوردم و اونم من رو میمالید و من تو ابرها بودم. که دیدم فشار کیرش را بیشتر کرده و کمی عقب جلوش میکنه. دستشم رو کپلهام گذاشته بود و میمالیدشون. دیدم کیرشو کشید عقب و دوباره گذاشت لای پام که از تماسش فهمیدم دامنم را داده بالا. سرم رو بلند کردم وبا اخم گفتم چکار میکنی نادر؟ داری زیاده روی میکنی ها، خجالت بکش. گفت مگه چیه آجی؟ گفتم یادت رفته من هم از تو بزرگترم و بچه نیستم وهم نامزد داشتم و میدونم چه کار میکنی، حالا هم بسه دیگه. گفت اذیت نکن دیگه یه خورده دیگه ماساژت بدم. منم گفتم اولا این ماساژنیست و کار دیگست دوما قولت که یادت نرفته؟ یه کاری نکن دفعه آخرت باشه. انم که هنوز داشت کیرشو لای کونم فشار میداد کشیدش عقب وسریع کردش تو شلوارش و گفت چشم آبجی. ولی صداش بد جور میلرزید و شهوتی بود که دلم براش سوخت و خواستم بگم ادامه بده ولی خودم رو کنترل کردم. برگشتم لپشو بوس کردم و گفتم آفرین داداش کوچولوی حرف گوش کنم. اونم من و بوس کرد و اومدم برم بیرون که باز برم سراغ آب سرد که گفت آجی یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ گفتم حالا بگو تا ببینم. گفت خجالت میکشم. گفتم خودت رو لوس نکن بچه. گفت میشه از لبت بوس کنم؟ گفتم ای بابا فکر کردم چی میخوای بگی، از کاری که الان داشتی میکردی که بیشترباید خجالت میکشیدی، این که در مقابل اون چیزی نیست، حالا باشه بیا. اومد لبم و بوس کرد و گفت آجی خیلی دوستت دارم. گفتم چون خواهرتم یا واسه اون کای که کردی؟ سرشو انداخت پایین و گفت دوتاش. گفتم ای شیطون، منم همینطور ولی یادت باشه هم باید دهنت چفت و بست داشته باشه و کسی نفهمه هم زیاده روی نمیکنی و حرف گوش کن باید باشی. اونم سریع گفت باشه قول میدم. داشتم میرفتم که گفت آجی لبت خیلی خوش مزست. خندیدم و رفتم دستشویی. فرداش همش دور و ورم میچرخید و شیرین زبونی میکرد. اونی که باید به زور میفرستادیش خرید میگفت آجی جون چیزی نمی خوای برم برات بخرم؟ گفتم خودتو لوس نکن بگو چی می خوای؟ گفت هیچی همینجوری میگم. گفتم خودتی، بیا میدونم چه مرگته. دستشو گرفتم و بردم تو اتاق و دمر افتادم رو تخت و گفتم ماساژت را بده. گفت رو چشم و نشست روی رونم و مشغول شد. مثل دیروز از گردن تا انگشتای پامو مالید ولی این دفعه دامنم را کامل بالا زد و کون لختمو میمالید و باهاش بازی میکرد. منم که معلومه تو چه حالی بودم. یه دفعه هم خواست از لای پام دست بزنه به کسم که پامو سفت کردم و نزاشتم و خودش فهمید و دیگه دست نزد. گفت بریم جلوی میز گفتم چیه اینطوری نمیتونی از اون کارا کنی؟ هیچی نگفت. گفتم عیب نداره راحت باش، میخوای بخواب روم اونم سریع خوابید روم و لپمو بوس کرد و گفت قربون آجی مهربونم برم، خیلی باحالی. گفتم خوب خر شدم. اونم کیرشو لای کونم میمالید و گردنم و لپمو بوس میکرد. گفتم گوشم رو بخور. اونم همین کار و کرد و حال میکردم. گفت آجی سینتو بگیرم؟ گفتم خنگه تو کیرت لای کونمه حالا واسه دست زدن به سینم اجازه میگیری؟ چند لحظه مکث کرد و تکون نخورد و بعد دستا شو آورد زیرم و سینه هامو گرفت. معلوم بود از حرفم خجالت کشیده بود. گفتم بسه بلند شو. گفت تو رو خدا آجی اذیت نکن دیگه. گفتم تو بلند شو تا بهت بگم. بلند شد و دوباره سریع کیرشو کرد تو شلوارش که من نبینم. گفتم خوب نمیخوای لباسامو در بیاری و خودتم لخت بشی؟ گفت میخوام روم نمیشه. گفتم بچه بودی لختت ره زیاد دیدم خجالت نکش، درش بیار ببینمش چقدی شده. اونم با خجالت درش آورد. از کیر نامزد سابقم کوتاهتر و نازکتر بود ولی کوچیکم نبود و خوب بود. با دیدن کیرش خیالم راحت شد و گفتم لخت شو و برو اون کرم نرم کننده منو از رو میز بیار تا منم لخت بشم. چشاش داشت از کاسه میزد بیرون. خشکش زده بود. گفتم زود باش دیگه، مگه تو کف کون من نبودی؟ مگه نمیخواستی بکنیش؟ گفت آ-آ-آره. گفتم پس بجنب تا پشیمون نشدم. سریع لخت شد و کرم رو آورد. من که لخت شدم داشت میمرد از ذوق و شهوت. گفت وای آجی چقدر نازی تو. چه سینه هایی داری. گفتم بلدی چه کار کنی بچه یا یادت بدم؟ گفت بلدم فقط کافیه بگی تا کجا پیش برم. گفتم هر کاری بغیر از کردن تو کسم. گفت بخو رمش؟ گفتم آره ولی اول لبمو. اومد جلو همدیگرو مثل یه زن و شوهر بغل کردیم و لب میگرفتیم. لباش خیلی خوشمزه و ناز بود. منم حسابی لب و زبونش را میخوردم و اونم همینطور. فهمیده بود خردن گوشامو دوست دارم شروع کرد به خوردن گوشام و منم اوج لذت بودم ناله میکردم. بعد رفت سراغ گلوم و بعد سینه هامو اینقدر خورد که دیگه از زور لذت داشتم جیغ میزدم. شکممو زبون میزد ورسید به کشاله رونم و بغل کسم و داخل رونم که من داشتم مثل مار به خودم می پیچیدم و اونم لیس میزد تا بالاخره زبونشو کشید لای کسم و قلبم میخواست کنده بشه. چوچولم رو میخورد و لیس میزد. منم تو ابرها بودم مسته مست، خیلی حال میداد. خیلی وارد بود. تا بالاخره به اوج رسیدمو ارضا شدم و سرشو به زور از رو کسم کشیدم بالا خوابوندمش رو خو دم. گفت خوب بود آجی؟ گفتم مرسی خیلی حال داد، حالا بلند شو. گفت پس من چی؟ گفتم بلند شو تا بگم. بلدند شد وکیرشو گرفتم و مالیدم مثل سنگ شده بود. کردمش تو دهنم و یه ساک توپ براش زدم و گفتم آبت رو نریزی تو دهنم. گفت کجا بریزم؟ گفتم رو سینم. دوباره ساک میزدم و اونم آ و اوه میکردو قربون صدقم میرفت که گفت داره میاد کشید بیرون و با داد و فریاد ریخت رو سینم بعد گفت دمت گرم آجیه خوشکلم. گفتم دستمال بده من و برو کیرت را تمیز بشور بیا. رفت و منم خودم را تمیز کردم. برگشت گفت شستم. با دستمال خشکش کردم و دوباره کردم تو دهنم و یه کم خوردم که دوباره راست کرد. گفتم کرم بزن در کونم و به کیرتم بزن و کار اصلی رو بکن. دمری خوابیدم و اونم کرم زد در کونم وسوراخمو مالیدش یه انگشتش را آروم کرد تو و عقب جلو کرد. منم دو دستی کونمو باز کرده بودم گفتم خوبه کیرت رو بکن توش ولی یواش یواش. خوابید روم و سر کیرشو گذاشت در سوراخ کونم و آروم فشار داد تو یواش یواش تا ته کرد تو، منم کونمو ول کردم و اونم کامل خوابید روم. خیلی دردم گرفت و آخ و اوخ کردم ولی اینقده کف کیر بودم و شهوتی بودم که تحمل کردم و از دردشم لذت بردم و میدونستم تا چند لحظه دیگه دردش خوب میشه. گفتم شروع کن. اونم شروع کرد بالا و پایین بردن و به قول معروف تلمبه زدن. میگفت جون چه کونی داری جووووووووووون بالاخره به آرزوم رسیدم. قربون این کون گنده و تپلت برم وای چه حالی میده و همینطور تلمبه زدناش محکمتر میشد. منم ناله میکردم و مگفتم جوووون بکن، بکن آجیتو، کونموپاره کن محکمتر وااااااااای محکمتر بزن داداش کوچولوم دیگه مرد شدی. یه دستشو آورد سینمو گرفت و با یه دستشم کسمو چوچولمو میمالید. طولی نکشید که آبش اومد و ریخت تو کونم که با حس کردن آب داغش تو کونم منم دوباره ارضا شدم. گفتم درش نیار و همینطوری بخواب روم . گفت اتفاقا منم میخواستم همین را ازت بخوام. شاید ده دقیقه ای شد که روم بود. کیرش کوچیک شده بود و از سوراخم در اومده بود. خیسی کیرش و داغیش و آبش در سوراخم خیلی حال میداد. گفتم حالا دیگه بلند شو تا مامان اینا نیومدن بریم با هم حموم و رو تختشونم مرتب کنیم. گفت باشه آجی باحال من و رفتیم حموم تو حموم خواس یه بار دیگه حال کنیم ولی گفتم نه برای امروز بسه، فردا دوباره حال میکنیم و هر روز دیگه با همیم. فردای اون روز که میشه دیروزه الان، باز با هم حال کردیم امروزم صبح حالشو کرد و پسر خالم زنگ زد و رفته اونجا و منم دارم تایپ میکنم و تمام. به اونم گفتم مواظب دهنش باشه رازداری کنه. شاید بازم از حال کردن هامون بنویسم. شاید هم ماجراهای جدیدی تو زندگیم بیافته که با این داستانهای سکسی زیادی که خوندم و رو طرز فکرم تاثیر گذاشته بعید نیست. ولی اینو میدونم با غریبه ها سکس نخواهم کرد و فقط تو فامیل خواهم بود. الان هم تو فکر همین پسر خالم هستم که هم ساله داداشمه و شاید خواهرشم که دو سال از من کوچکتره آوردم تو خط که البته هست ولی منظورم سکس چهار نفریه دختر خاله پسر خاله ها باهم باشه. واقعا که خوندن زیاد داستانهای سکسی مخ آدم را داغون میکنه ولی تو کشیدن نقشه های سکسی استاد میشی. در هر صورت منتظر داستانهای واقعی از زندگیه سکسیه من باشید.
     

صفحه  صفحه 82 از 82:  « پیشین  1  2  3  ...  80  81  82 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.