| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 84 از 84:  « پیشین  1  2  3  ...  82  83  84  
#831 | Posted: 20 Aug 2014 01:16

ختنه

من فرهاد هستم والان 17 سالمه خاطره اي رو كه مي خوام واستون بگم خاطره من و خالمه كه دو سال پيش اتفاق افتاده يعني زماني كه من تازه 15 سالم شده بود و خالم كه اون موقع 24 سالش بود و يك سالي مي شد كه شوهرش گذاشته بود و رفته بود و معلوم نبود كجا رفته هنوز هم پيداش نشده و يه پسر 6 ساله به اسم رامين داشت . مادرم هم وقتي كه من بچه بودم رفته بود آمريكا . و من با پدرم و خواهر دوقلوم بهنوش زندگي مي كرديم . اسم خالم ناهيد و يك خانم چادري تو دل برو كه از خوشگلي آدم ياد خانم مجري هاي جوان و خوشگل تلوزيون مي افته. يك روز مدرسه ما به علت تعميرات تعطيل بود و من مونده بودم خونه تنها . منم فوري از خدا خواسته فوري رفتم فيلم زندان زنان رو با دو سه تا فيلم سوپر گرفتم و اوردم كه نگاه كنم . شلوارمو درآوردم زيرش يه شورت سفيد چسبون پوشيده بودم و با همون حال و يه زير پيرهن نشستم جلو كامپيوتر كه زندان زنان رو نگاه كنم . فيلم داستان چند تا دختر بود كه تو تركيه بهشون تهمت قاچاق مواد مخدر زده بودن و انداخته بودنشون تو زندون و هربار به يه بهونه مثل جستجوي بدني لختشون مي كردن . يكي از دخترا خيلي از بقيه خوشگلتر بود . فيلم رسيده بود به اونجايي كه رييس زندان دختره رو برد تو دفتر خودش و خمش كرد رو ميز و دامنشو زد بالاو دست انداخت شورت دختره رو از لاي كونش گرفت و شورتشو كند و شروع كرد به گاييدن دختر تو همين حال بودم كه ديدم در مي زنن . به شانس و اقبالم يه لعنتي فرستادم و رفتم دم در در رو كه باز كردم ديدم خاله ناهيد با پسرش رامين جلو در وايسادن . خالم باديدن من لبخندي زد و اومد تو صورتمو بوسيد و بغلم كرد . منم كه از ديدن خاله خوشگلم خوشحال شده بودم دعوتش كردم اومدن تو و تو حال نشستن بعد به خالم گفتم خاله يه دقيقه صبر كن من برم شلوار بپوشم بيام كه خالم گفت نمي خواد فرهاد جون بيا بشين و منم از خدا خواسته رفتم كنار خالم نشستم . به خالم گفتم خاله اين ورا خالمم گفت هيچي رامين سال ديگه مي ره مدرسه گفتم ديگه وقتشه مسلمون بشه اوردمش محل شما ببرم مسلمونش كنم. منم با تعجب پرسيدم ا خاله مگه رامين مسلمون نيست. خالمم كه فهميد منظورشو نفهميدم خنده اي كرد و گفت نه خاله مي خوام رامين ببرم ختنه اش كنم. مي خوام ببرمش پيش همون دكتري كه تو رو ختنه كرد.منم كه اينو شنيدم يه ذره از خجالت قرمز شدم. بعدش خالم در حالي كه با پاهام بازي مي كرديه دفعه شورتمو يه ذره بالا زد وقتي ديد كش شورت رو رونم جا انداخته بهم گفت خاله چراانقدر شورت تنگ مي پوشي بيضه هات درد نمي گيرن بعدش بدون اينكه منتظر جواب بشه گفت بلند شو وايسا جلوم ببينم خاله منم همين كارو كردم . خالم هم دوطرف شورتمو گرفت و شورتمو كشيد پايين تا سر زانوهام و سر كيرمو كه حالا يه خورده دراز شده بود رو گرفت دستش بعد در حاليكه يه كم از بزرگي كيرم تعجب كرده بودبا خنده قشنگي گفت فرهاد خاله چقدر بزرگه البته تعجبي هم نداره نوزاد هم كه بودي دودولت از نوزادهاي ديگه بزرگتر بودتوهم همسن حالاي رامين من بودي وقتي ختنه كرديمت ولي خدا پدرشو بيامرزه چه خوب ختنه كرده ولي خاله حالا ديگه بزرگ شدي بايد موهاشو بزني بيا بريم حموم بهت ياد بدم منم ازخدا خواسته دنبالش رفتم حموم هنوز صحنه لخت شدنش يادمه پيرهن سفيدشو كه دراورد زيرشيه سوتين سفيد پوشيده بود كرستشو كه دراورد پستوناي سفيد و شيپوريش كه به شكل مخروط بودن و زياد هم بزرگ نبودن افتادن بيرون . دامنشو كه دراورد ديدم يه شورت مشكي طوري با رنگ هاي قشنگي به لطافت بال سنجاقك كه فقط جلوشو مي پوشوند و كنارش هيچي نبود پوشيده خيلي زود اونو هم دراوردرو كسش يه كم موداشت ولي انقدر لبه هاي كسش به هم كيپ چسبيده بودن كه انگار كس يه دختر 14 ساله است و هيچوقت نزاييده كس بهنوش كه هنوز يه دختر باكره بود و من گاهي تو خواب سراغش مي رفتم و دامنشو بالا ميزدم و شورتشو پايين مي كشيدم و كسشو مي ديدم به اين باحالي نبود. خلاصه خالم بعداز اينكه من و خودشو شست واجبين درست كرد وبه كس خودش و به كير من زدو كس خودش و كير منو حسابي تميز كرد. از حموم كه بيرون اومديم وقتي اون لباساشو مي پوشيد من اعصابم خورد بود كه چرا نتونستم بكنمش. بعد يه دفعه خالم گفت خاله وقتي من اومدم داشتي شيطوني مي كردي . گفتم چطور. گفتش اخه كيرت سيخ شده بود منم از فرصت استفاده كردم و بهش گفتم اره داشتم فيلم سوپر مي ديدم اونم گفت اي شيطون بيا بريم منم ببينم چي داري منم بردمش وهرچي فيلم داشتم بهش نشون دادم اونقدر حشري شده بود كه با يه تكون خوابوندمشو لباساشو فوري دراوردم و خودم هم شورتمو دراوردم و خوابيدم روش كيرمو توكسش گذاشتم و فرو كردم انقدر تنگ بود كه به اسوني تو نمي رفت مجبور شدم پاهاشو بالا بگيرم واز هم وا كنم نمي دونيد چقدر خالم اون موقع قشنگ شده بود درست مثل اهويي كه شكار شده و حالا هم لنگاش رو هواست خلاصه حسابي خالمو كردم و بعد از اينكه حسابي پستوناشو خوردم ابمو رو شيكمش خالي كردم . بعد از اينكه كارمون تموم شد دوتايي دوباره رفتيم حموم . اين بود ماجراي سكس من و خالم
     
#832 | Posted: 20 Aug 2014 16:39
سکس با عمه مریم

من اسمم حمید هست، 22 سالمه از یکی از شهرستانهای استان گیلان قدم 183 هست وزنمم 78
این داستانی که میگم بر میگرده به 3 روز پیش...


من یه عمه دارم به اسمه مریم که ساکن کرجه.
عمه مریم ما لاغر اندام و کمر باریکه تقریبا 178 قد 65 کیلو وزن، اما بدن سفیدی داره و همیشه هم خودشو آرایش میکنه، چه تو بیرون چه تو خونه، ولی خدایی چه بی ارایش چه با ارایش قیافش باحاله...
عمه ی من 7 سال از من بزرگتره یعنی تقریبا 28و9 سالشه و تو سن 19 سالگی هم ازدواج کرده
حاصل این ازدواجشم یه پسر بچه 8 ساله به اسم پیام هست که منو خیلی دوست داره
خب میرم سراغ جزییاتی از داستان که در گذشته پیش اومد و منجر به بوجود اومدن داستان اصلی شد.
منو عمم خیلی با هم راحت بودیم ، از اونجایی هم که تنها عمم بود یعنی بغیر اون عمه ی دیگه ای نداشتم راجبه خیلی از مسائل با هم صحبت میکردیم
از مشکلات زندگی تااااا مسائل سکسی و راهنمایی هایی در این باره
از اونجایی که دانشگاه نرفته بود و تو بدترین شرایط اقتصادی بزرگ شده بود وقتی برای اگاهی در رابطه با مسایل جنسیتی نداشته
حتی من زمانی که تو دانشگاه درس تنظیم خانواده رو پاس کردم کتابمو به عمم دادم، تا مطالعه ای روی این مسئله داشته باشه.
من اصلا به فکرم نمیرسید که بخوام با عمم سکس کنم فقط در حد صحبت هایی از این قبیل بود حتی یکبار وقتی ازش پرسیدم تاحالا ارگاسم رو تجربه کردی نمیدونست ارگاسم چیه تا اینکه گفتم رسیدن به اوج لذت جنسی در زن رو میگن ارگاسم که با یه مایع ای همراه هست که میگفت فکر کنم تونستم اما مایعی بیرون نمیاد


یه مدت از این جریان گذشت، یک شب ساعت 1 بود فکر کنم شوهر عمم هم شبکار بود داشتم با عمم اس بازی میکردم که حالمم خیلی ناجور بود، شهوتم خیلی بالا زده بود، چندتا پیام بینمون ردو بدل شد تا اینکه من گفتم عمه یکاری بگم میتونی برام بکنی؟؟؟ گفت چی کار؟؟؟ گفتم من تاحالا سکسو تجربه نکردم تو میتونی برام اینکارو بکنی؟؟؟ میگفت یعنی برات چیکار کنم؟؟؟ گفتم باهام سکس کنی!!!!
اقا چشت روزه بد نبینه کل وجودمو گرفت به فحش، گفت تو خیلی اشغالی، حالم ازت بهم میخوره من دیگه برادر زاده ای به اسم تو ندارم دیگه نمیخوام هیچوقت باهات صحبت کنم و ....
بیشتر از دو هفته ای از این موضوع گذشت منم که دیگه حسابی ترسیده بودم که نکنه این موضوع رو به مادرم بگه کم کم
اس دادن بهشو شروع کردم و از کاری که کرده بودم ابراز پشیمانی کردم ...
اولش جواب نمیداد بعد نشست کلی منو نصیحت کرد که چرا ازدواج نمیکنیو از این حرفها ....
اقا بگذریم... از این جریان 5 یا 6 ماهی گذشت تا دوباره من کاملا با عمم خوب شدم.
یه روز پیام داد که میخوام برای پیام کامپیوتر بخرم، چون من رشته ام نرم افزار کامپیوتر بود و دانشجوی کارشناسی بودم
یه سری قیمت گرفتم از بیرون براش فرستادم


اونم یه مقداری برام فرستاد که تونستم یه کامپیوتر جمع کنم براش.
قرار بر این شد که برم خونشون برای نصب سیستم و توضیحات اولیه برای شروع کار و نصب یکسری بازی برای اقا پیام
بعد یک هفته برنامه ریزی بخاطر کلاسهام
روز شنبه ساعت 11 صبح وسایلو گذاشتم تو ماشینم و به سمته کرج حرکت کردم...
وقتی رسیدم خونشون ساعت 2.50 بود چون همون لحظه با مادرم تماس گرفتم که من رسیدم، زنگ ایفونو زدم
پسر عمم و شوهر عمم خونه بودن اومدن پایین، وسایلارو از تو ماشین بردیم بالا بعد کلی احوالپرسی و روبوسی عمم سفره ناهارو چید غذا که خوردیم
رفتیم واسه استراحت شوهر عمم تو اتاق خوابید من رو کاناپه دراز کشیدم پسر عمم هم با عمم داشتن موزیک ویدیو میدیدن در این حین منو عمم و پسر عمم کلی با هم حرف زدیم، عمم کلی از من تشکر کرد، پسر عمم چپ راست میرفت همش منو میبوسید


اقا ساعت تقریبا 7 غروب بود که کامپیوترو براشون راه انداختم و با کلی ذوقو شوق نشستن پاش یه سری توضیحات دادم
تقریبا یک ساعت بعدم شوهر عمم اماده شد بره سر کارش که از شانس من اونشب هم شب کار بود...
عمم شام آورد دوره هم نشستم خوردیم شوهر عمم رفت ، پسر عمم رفت پشت کامپیوتر، منو عمم هم تو هال داشتیم صحبت میکردیم از خبرات تازه گذشته
عمم میوه اورد خوردیم، بعد یکم فیلم دیدن عمم رختخواب انداخت بخاطر اینکه پسر عمم صبح باید میرفت مدرسه
منو پسر عممو تو اتاق کناره هم انداخت خودش رفت تو هال دراز کشید تا ادامه فیلمو ببینه بعد تقریبا یک ساعت بلند شدم برم دستشویی دیدم عمم هنوز بیداره ، بهم گفت هنوز بیداری ؟؟؟ من فکر کردم خوابیدی گفتم خوابم نمیبره
رفتم دستشویی اومدم دیدم چایی اورده با شکلات گفت بیا بخور
گفتم الان میام، رفتم گوشیمو زدم تو شارژ اومدم کنارش نشستم


همینجوری که داشتیم با هم صحبت میکردیم حرف گذشته رو پیش کشید گفت من هیچوقت فکر نمیکردم تو به من این پیشنهادو بدی میدونی اگه شوهرم بفهمه چی میشه؟؟؟
گفتم مگه قرار بفهمه؟؟؟ یه چیزی بود تموم شد رفت!!! گفت واسه تو تموم شده اما من نمیتونم فراموشش کنم.
منم برگشتم با کمال پررویی گفتم وقتی نمیتونی فراموشش کنی یعنی نسبت بهش یه حسی داری دیگه، پس خودتم بدت نمیاد گفت چه ربطی داره من عمتم، گفتم قبول اما من به این چیزا فکر نمیکردم بیشتر تورو بعنوان یه دوست در نظر میگرفتم
یکم که از صحبتمون گذشت گفت من خوابم میاد دیگه میخوام بگیرم بخوابم اگه دوست داشتی رختخوابتو بردار بیا تو هال کناره من بخواب
رفتم رختخوابمو از کناره پسر عمم برداشتم دیدم خوابه خوابه، اومدم انداختم کناره رختخوابه عمم، چراغارو خاموش کردیم یک چند دقیقه ای گذشت رفتم گوشیمو اوردم که یکم باهاش باری کنم تا خوابم ببره، که دیدم عمم دستشو گذاشت رو سینمو سرشو چسبوند به سرم گفت ببینم تو گوشیت چی داری؟ گفتم هیچی بابا دارم بازی میکنم، یه چند ثانیه نگذشته بود که احساس کردم دستش داره اروم پایین تر میره، من هیچ واکنشی نشون ندادم که دیدم اروم دستشو کرد تو شلوارم و دستشو گذاشت رو کیرم، منم اونلحظه توفمو قورت دادم و با چهره ای متعجب نگاش میکردم برگشت گفت فقط برات میمالمشا صداتم در نیاد پیام خوابیده


در حین مالیدن کیرم انقدر شهوتم زد بالا که صورتمو نزدیک صورتش بردم و چندتا بوس از صورتش کردم
گفت چته هول کردی؟؟؟؟ گفتم تو که داری میمالی حداقل یه حاله اساسی بده برام یکم بخورش
بلند شد رفت دره اتاق خوابه پسرشو بست اومد یکی از چراغارو روشن کرد شلوارمو تا نصفه داد پایین و بعد یکم مالیدن کیرموکرد تو دهنش، یه پنج دقیقه که خورد گفتم داره ابم میاد سریع دستمال کاغذی اورد همشو ریخت توش
وقتی ارضا شدم یکم احساس پشیمونی کردم اما بعد اینکه رفتم دستشویی خودمو شستم، اومدم دیدم دراز کشیده میگه حمید چراغو خاموش کن که بخوابیم
منم اروم رفتم کنارش پشتش به من بود کیرمو از رو شلوار مالیدم رو کونش، برگشت طرفم گفت وااا مگه الان ابت نیومد دیگه چته؟؟؟
گفتم من یه سکس کامل میخوام، گفت حمید تا اینجاشم خیلی لطف کردم خواهشا دیگه ادامه نده
گفتم فقط یکبار، قول میدم فقط یکبار


اروم صورتمو بردم جلو صورتش بهش لب دادم یکم که پیشرفتم دستشو گذاشت دوره گردنمو شروع کرد به لب بازی، شروع کردم براش گردنشو لیس زدم و بعد پیراهنو سوتینشو از تنش در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش، در همین حین بلند شدم سریع پیراهنو شلوارو شورتمو در اوردم و شلوارو شورته عمم هم کشیدم پایین یه کسه کوچولو داشت که یکم خیس شده بود، کیر من کم کم داشت بلند میشد، پاهاشو باز کردم زبونمو چسبوندم رو کسش و شروع کردم براش لیس زدن، صداش در نمیومد فقط یه ناله های کوچیکی میکرد، تقریبا یه پنج دقیق ای کسشو براش خوردم یه انگشتمم کرده بودم تو کسش انقدر عقب جلو کرده بودمو لیس زده بودم که نفسهاش تند تند شده بود و با یه حالت ناله وار میگفت ترو خدا بسه دارم میمیرم، رفتم رو سینش نشستم کیرمو گذاشتم تو دهنش یکم عقب جلو کردم بعد سریع اومدم پاهاشو دادم بالا کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار اروم کیرمو فرستادم تو با یه ناله ی ارومی گفت آی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
روش کامل خوابیدم پاهاشو دوره کمرم حلقه کرده بود منم داشتم فقط تلمبه میزدمو ازش لب میگرفتم تقریبا یه یک ربعی کردمش تا دیدم داره ابم میاد، عرق از سر صورته هر دومون آویزون بود در حین لب دادن گفتم داره ابم میادا گفت اشکال نداره بریز توش در همون حال دستمو انداختم دوره گردنشو و بدنمو به بدنش فشار میدادم



کمتر از دو دقیقه هم نشده ابمو کامل ریختم تو کسش و روش شل شدم یه مقدار همینجوری موندیم تا از روش بلند شدمو یه لبه دیگه ازش گرفتم بلند شدیم رفتیم حموم اول من رفتم بعد عمم، من اومدم گرفتم خوابیدم که دیدم سر صبح یکی صدا میکنه حمید جان بیدار شو صبحانه بخوریم چشم باز کردم دیدم عممه، شوهر عمم نون داغ گرفته بود اومده بود صبحانه رو که خوردیم پسر عمم رفت مدرسه منم کم کم وسایلامو جمع کردم از عمم و شوهر عمم خداحافظی کردم با کلی تشکر اومدم بیرون شوهر عمم چون خسته بود تا بیرون نیومد اما عمم تا جلو ماشینم اومد با کلی تشکر از بابت کامپیوتر بهم گفت خیلی بهم لذت دادی ممنون فقط حمید جان قول بده بین خودمون بمونه ها یدفعه جایی سوتی ندی گفتم خیالت راحت گفت شاید بازم فرصت شد با هم یه حالی کردیم، من حرکت کردمو اونم پشت سرم شیلنگ آبو گرفت ....


دلم دوباره هوسشو کرده اما چه فایده که من اینجا و اون اونجا....
امیدوارم خوشتون اومده باشه. شبتون بخیر

من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟....."
     
#833 | Posted: 21 Aug 2014 23:20

سمانه ، شوهرش و خواهرم
.


من و خانوادم باهم تو يک آپارتمان چند طبقه زندگي ميکرديم.چند وقتي بود که يک زن و شوهر جوون تازه به واحد کناري ما نقل مکان کرده بود.اما من از همون اول زياد ازشون خوشم نيومده بود.اسم خانومه سمانه بود و اسم شوهرش محمود.محمود خيلي بدبين بود و نميذاشت کسي به زنش چپ نگاه کنه.اين زوج تقريبا 30 ساله معلوم ميشدن.من معمولا با دختراي زيادي بودم اما هيچ وقت دورو بر زناي شوهر دار نميگشتم.با اومدن اين همسايه جديد خواهرم مينا خيلي به اين سمانه خانم نزديک شده بود و با وجود اختلاف سني 10 ساله که با هم داشتن زياد به خونشون رفت و آمد ميکرد.خواهرم 20 سالش بود.يه روز که طبق معمول به خونه اينا رفته بود من خيلي نگران شدم چون از هميشه بيشتر طول کشيده بود.يادمه کنار پنجره بودم که ديدم رنو آقا محمود کنار ساختمون ايستاد اما سمانه از ماشين پياده شد. يک لحظه بدنم سرد شد.با خودم گفتم اگه سمانه بيرونه پس مينا خونه اينا داره چکار ميکنه؟!نکنه...حتي فکر کردن به اين موضوع آزارم ميداد به سرعت به سمت در رفتم اما در همين موقع در باز شد و مينا وارد خونه شد.صورت رنگ پريده بود اما چند جاي قرمز رو صورت معلوم ميشد.گفتم مينا چي شده کجا بودي؟ حرفي نزد و رفت تو اتاقش .چند روز بعد که باهش در اون مورد حرف زدم گفت که وقتي براي ديدن سمانه به خونشون شوهرش گفته که سمانه رفته حموم و الان ميخواد بيرون بياد.مينا هم به حرفش اعتماد ميکنه و ميره تو اما اونروز سمانه اصلا خونه نبوده و محمود ميخواسته از مينا سوء استفاده کنه و به زور از عقب بهش تجاوز ميکنه.و مينا هم به خاطر آبروي خودش و خانوادش کاري نميکنه.اصلا باورم نميشد که همچين اتفاقي براي خواهرم افتاده و من هيچ کاري نکردم.من کلا زياد آدم غيرتي نيستم اما اصلا نميتونستم اين موضوع رو تحمل کنم براي همينم تصميم گرفتم از محمود انتقام بگيرم اما چه جوري نميدونستم.تا اينکه به اين فکر افتادم : من همين بلايي رو سر محمود ميارم که اون سر من و خواهرم آورد من زنشو ميکنم به هر قيمتي که شده.اما نه کافي نيست خواهرشم ميکنم.محمود شغل آزاد داشت و هر روز ساعت 7 صبح ميرفت سر کار تا 1 بعداز ظهر.و اين فرصت خوبي براي من بود.ميدونم که باور کردنش براي شما سخته اما کاري که من ميخواستم بکنم به خاطر هوس خودم نبود بلکه به خاطر کاري بود که محمود با خواهرم کرده بود.روز دوشنبه بود که حدود ساعت 10 رفتم در خونه محمود آقا و سمانه درو باز کرد.گفتم سمانه خانم ببخشين ميشه چندتا تخم مرغ ازتون قرض بگيرم...سمانه گفت بله چند لحظه صبر کنين.وقتي سمانه رفت تو خونه منم بلافاصله دنبالش رفتم.وقتي برگشت و منو ديد حسابي ترسيد حدس ميزنم فهميده بود ميخوام چکار کنم.براي همينم اول با تهديد و بعدشم با التماس سعي داشت منو منصرف کنه اما بيفايده بود.از پشت گرفتمش چادرش از سرش افتاد.خيلي تقلا ميکرد.روسريشو از سرش کشيدم.بعدشم شلواري که پاش بود پايين کشيدم.اين کارو با عصبانيت هر چه تمام ميکردم اصلا به لذت بردن از اين سکس فکر نميکردم مثل اينکه اين کار برام يک وظيفه بود.به سرعت شلوار خودمو پايين کشيدم و کيرمو لاي کونش قرار دادم يک دستم روي دهن سمانه بود و با يک دست ديگم کيرمو روي سوراخ کونش قرار داد و با يک فشار تمامشو وارد کونش کردم.سمانه داشت از حال ميرفت.روي زمين خابوندمش و اين بار کيرمو روي کوسش گذاشتم و شروع به تلمبه زدن کردم. خيلي گوشاد بود مثل اينکه محمودم زياد ازش کار ميکشيد.تمام آبمو تو کوسش خالي کردم.پاشدم که برم وقتي داشتم ميرفتم سمانه با حالت هق هق گريه گفت آخه چرا اين کارو کردي؟!گفتم به تلافي کاري که شوهرت با خواهرم کرد.وبه سرعت از در خارج شدم.تو تمام وجودم احساس سبکي ميکردم.حالا وقت اون رسيده بود که کمي هم به خواهر محمود فکر کنم
     
صفحه  صفحه 84 از 84:  « پیشین  1  2  3  ...  82  83  84 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.