| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سكسی مربوط به همكاران

صفحه  صفحه 3 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین »  
#21 | Posted: 20 Mar 2011 08:06
سكسی باهمكار
سلام.من یک دفتر مسافرتی در تهران دارم.سالها قبل حدود دهه هفتاد شمسی خانمی در حدود 30 ساله در دفتر من کار میکرد. یکروز در حالیکه زیاد به او توجه نداشتم به اطاق من آمد و ضمن سوالی هنگام برگشتن یک شکلات بشکل قلب روی میزم گذاشت و رفت.بدنم گر گرفت و قلبم گواهی داد که او از من رابطه می خواهد.قدی بلند و صورتی لاغر داشت ولی هیکلش بسیار شکیل و تراشیده بود.چند روز گذشت و یکروز که در حال بالارفتن از بزرگراه پارک وی بودم اورا دیدم که منتظر تاکسی است.ترمز زدم و سوارش کردم.بمن فهماند که از بودن کنارم لذت می برد.چندین خیابان را پرسه زدیم و ناگهان در سربالائی کردستان انگشت کوچک دست راستم را که طرفش بود برای لحظه ای لمس کرد و فشار داد.دانستم که فشارش بالا زده و رابطه جنسی طلب می کند.

حسابداری ما در یک ساختمان دیگر بود.فردای آنروز پنجشنبه ساعت 1 که همه در حال رفتن بودند به وی تلفن زدم و خواستم که برای سوالی بالا بیاید.نقشه داشتم که با او در مورد رابطه حرف بزنم.آمد بالا ازش پرسیدم همه رفته اند ؟ گفت بله.اورا کنار خودم روی یک مبل دونفره راحت نشاندم و دستم را دور شانه هایش انداختم.مقاومتی نکرد.کمی اورا بطرف خودم کشاندم.بازهم چیزی نگفت.کمی لب های اورا بوسیدم..جوابم را با بوسه ای محکم تر داد!ناگهان روسری اش را از سرش کشیدم و دستم را لای موهایش کرده و سرش را بشدت بطرف خود کشیده و لبهای داغ و ملتهبم را روی لبانش فشار دادم…بادست دیگرم دکمه مانتو اش را یکی یکی باز کردم و آرام دستم را به روی سینه هایش کشیدم.بیتاب شده بود و ناله می کرد.زبانم را در دهانش فرو کردم و شروع به مکیدن کردم.خودش را برای هر کاری ولو کرده بود.بلند شدم و از قفل بودن در آپارتمان مطمئن شدم.برگشتم دستش را گرفته و او را روی مبل انداختم و شروع به بوسیدنش کردم..کم کم پاینتر رفته و سینه هایش را گاز زدم..کمی فریاد زد ولی با ناله شهوانی..دستش را بطرف شلوار من برد و کیرم را که مثل سنگ سفت شده بود با دست گرفت و شروع به مالیدن کرد.مانتو و تیشرت اورا کندم و با آرامش شلوار جینش را در آوردم.حالا لخت و فقط با یک شورت مغز پسته ای زیرم لمیده بود ! من خوردن کس را خیلی دوست دارم البته اگر تمیز باشد یا خودم تمیزش کرده باشم.گفتم بلند شد و من روی زمین نشستم و سرم را روی لبه مبل گذاشتم و بهش اشاره کردم تا کسش را در دهنم بگذارد.او به آرامی روی دهن من نشست.با زبان کسش را کمی لیسیدم و ترشحات آنرا که حالا زیادتر هم شده بود خوردم.هر دو بشدت حشری شده بودیم و او ناله های سوزناکی سر داده بود که مرا بیشتر حشری می کرد.از پشت با دو دست کپل های کونش را سفت گرفته و اورا بطرف دهان خودم فشار می دادم و او لذت می برد.آنقدر کس اورا مکیدم تا دو بار آب داد که هر دو بار مکیدم و با دستمال پاک کردم.انگشتم را از پشت درون سوراخ کونش می کردم و بنرمی می مالیدم تا اورا آماده برای عملیات از کون بکنم.ناگهان بیخ گوشم گفت..نه نه از اونجا نه..مگه جلو را ازت گرفته اند ؟ گفتم آخه تودختری…گفت عیبی نداره مگه مال تو نیستم.جوری این حرفو زد که انگار بیست ساله زنمه !
با من حدود 9 سال اختلاف سنی داشت و کوچکتر بود و همین باعث شده بود بشدت حال کنم.
اورا خواباندم و سر کیرم را که حالا کمی هم از منی خودم خیس بود لای کسش مالیدم که یهو نالش دراومد و غرید…بکن دیگه بیا بیا منتظرم…چقدر صبر کنم ؟
با تردید و شهوت زیاد سر کیرم را اروم گذاشتم لای کس قشنگش که کمی پشم فری که با ظرافت بهش حالت داده بود، آنرا احاطه کرده بود.کمی فشار دادم.کمر کیرم را سفت گرفت و کمک کرد تا داخل کسش بره! فرو کردم..چشماشو بست و شروع کرد بجای من تلمبه زدن..کم کم شهوت هر دوی ما بالا گرفت و 15 دقیقه تمام اورا با فشار می کردم و او لذت وافر می برد تااینکه احساس کردم آّبم در حال ریختن است…بیرون کشیدم و نوک کیرم را لای سینه هاش گذاشتم و با فشار آبم را لای پستوناش ریختم..با دست آبم را روی قفسه سینه و زیر بغلاش مالید و کمی هم روی صورتش و لبامو بوسید و خسته نباشی گفت..
این اولین سکس من با او بود و ده سال تمام طول کشید.هر بار آتشی تر از قبل.برای ممانعت از حاملگی دکتر برایش قرص تجویز کرد و مرتب بمن گوشزد می کرد که مواظب ابم باشم.امیدوارم لذت برده باشید

از من آزرده مشو، میروم از خانه ی تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست، امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم..
     
#22 | Posted: 5 Apr 2011 17:32
کردن همکارم (100% واقعی)

با سلام خدمت تمامی دوستان ، من یکی از طرفدار های پروپاقرص داستان های سکسی هستم ، تصمیم گرفتم برای شما یکی از شیرین تریت سکس های انتقامی خودمو براتون بگم .
من تو یکی از کارخانهای بزرگ اطراف تهران کار میکنم،و یک سمت خوبی دارم به طوری که 1 اتاق برای خودم در بهترین و خلوت ترین جای کارخانه دارم، من تقریبا" 60% دخترای اینجا رو کردم این هم بگم که اکثر کارمندها دختر هستن .
من با یکی از همون دخترا که اسمش مهسا بود دوست شدم ، البته من نمی خواستم دوست بشم چون از من نزدیک 7-8 سال بزرگتر بود من 25 سالمه ، اما اصلا" به قدو هیکلش نمیخورد بطوری که آمارشو گرفتم جا خوردم اما دیدم مجرده و هیکله خوبی داشت لاغر اما کونه قلمبه و خوش دست ، ما هم گفتیم می خوایم بکونیمش دیگه بزار هالا که داره راه میده بگیریمش ، آقا ما دوست شدیمو چند بار بعد ساعت کاری میرفتم تو کوچه پشتی کارخونه سوارش می کردمو یه جای میرفتیم با هم. دیدم پسر این داره آویزون میشه بد جوری Love برداشته ، 1 روز گفتم بریم بیرون گف بریم تو راه زنگ زدم خونه دیدم کسی خونه نیست ، گفتم بریم خونمون من خسته ام حاله رانندگی هم ندارم میریم 1 قلی میزنیم و پیش همیم (قل=قلیون) یکم منو مون کرد بعد گفت باشه بریم .
رفتیم خونه سریع لباسامو عوض کردم قلو ردیف کردم و تو حیاط خونه نشستیم قل زدن همین جور که قل میزدیم کم کم شروع کردم به دست مالوندن رو لباشو کم کم رو سینه ها یه هو شاکی شد شرو کرد به آیه اومدن که من اهل این چیزا نیستم و تو اولین دوست پسرمی و گناه داره و ...
منو میگی شاکی شدم ولی با خونسردی شروع کردم رو موخش رفتن از او شگردا که پسرا میدونن.
خلاصه خر شد که دیدم موبایلم زنگ خورد،گوشی رو برداشتم دیدم زیده فابریکیمه ، پسرا میدونن نمیشه جوابشو نداد شروع کردم تو اتاق با هم حرف زدن مهسا هم تو حیاط بود صحبتم تموم شد دیدم پشتم وایساده کلید کرد کی بود و ....
خلاصه یه جوری پشت تلفن حرف زده بودم که هرچی همش میزدم بدتر بوش در میومد اونم شاکی که منو ببر خونمون حاجی ما هم بردیمش خونشونو با یه کیر کف کرده گذشت (البته نگذست برگشتنی 1کی از زیدای قدیمیم زنگ زد رفتم دنبالش و خونه یه دله سیر کردمش تلافی مهسا رم سره اون بدبخت خالی کردم)
اقا از فرداش دیدم با من شده کارد و پنیر و از اونجایی که متاسفانه کارمون خیلی به هم ربط داشت هی شروع کرد تو محل کار با من کل کل کردن.
ما پسرا هم که کم نمییاریم چند بار بد کل انداخت منم بدجوری دهنشو تو کار گاییدم جوری که جلو جمع به گریه افتاد، اینم بگم که خیلی پرو بود زار زار گریه میکرد باز گه خوری میکرد.
ماجرا همینطو چند ماهی گذشت دیدم پسر واسه من شاخ بازی در میاره و داره خیلی رو مخم راه میره ، گفتم نکردمش پررو شده باید یه جور دیگه حالشو بگیرم. (دیری دی دید )
یه روز آخره وقت اداری یه زیراب کوچیک ازش زدم طبق معمول بدون در زدن وارده اتاقم شدو شروع کرد به دری وری گفتن منم شروع کردم داد و بیداد سرش. جوری خودم رو خوب جلوه دادم و اینکه تو منظوره منو نفهمیدی که اونو آروم کنم بعد که آروم شد گفتم تو اصلا چته تا یه چیزی میشه میای دادو بیداد میکنی و سره حرفو باز کردم که اون دختره دوست قبلیم بود ازش خوشم نمیومد می خواستم باهاش بهم بزنم من همون روز شبش باهاش به هم زدمو ازون ترفندا که پسرا میدونن آروم شدو دوباره مخشو زدم.
زد زیره گریه ازون ننه من قریبیا که دخترا واسه آویزون شدن میزنن .
منم شروع کردم به ناز کردنش بوسش کردم بعد اون بغلم کرد و شروع کرد به لبامو خوردن ( دیری دی دید) نقشم گرفت در اتاقو قفل کردم شروع کردم به مالوندن جان چه سینه هایی داشت اصلا به هیکلش نمیخورد که همچین سینه هایی داره دکمه های مانتوشو باز کردم یه تاپ قرمز تنشه تاپو زدم بالا دیدم سینه های برنز سفت چه سینه ای شروع کردم به خوردن. اون یکی دستمم بردم دمه کسش شروع کردم به مالوندن کسش.

اومدم شلوارشو در بیارم گفت چیکار میکنی الان یکی میاد او اتاق باهات کار داشته باشه گفتم ساعت پنجه همه رفتن تازه در هم قفله همه فکر میکنن منم رفتم ( دفه اولم نبود تو اتاقم ... ) گفت باشه چی کار می خوای بکنی گفتم یه ذره بازی کنیم شروع کردم دوباره سینه هاشو خوردن رفتم سراغه شلوار. شلوارو کشیدم تا زانوش پاین شرتشو نزاشت بکشم من سریع از پشت چسبیدم بهش شلوار و شرتمو کشیدم پایین کیرم که راست شده بود رو از رو شرت گذاشتن لای چاکه کونش( کیره منم با طولش 17 سانته و عرضش 6 سانت با خودم گفتم چه کونی میخوام ازت پاره کنم) چه کونه سفت و با حالی داشت . انگشتمو کردم دهنش یه دستمم بردم رو کس می مالیدم کم کم دستمو کردم تو شرتش داشتم کسشو میمالیدم اومدم انگشتمو بکنم تو کسش دیدم دستمو کشید کفت پردم و گفتم تو دیگه 32 سالته پردرو واسه چی میخوای، بیخیال گفت نه. گفتم عیبی نداره پشت شورتشو کشیدم پایین به کیرم توف زدم از بالا هولش دادم لای چاک کونش رفت پایین یه هو خودشو هول دادم به سمت میز ترسید بخوره زمین دستشو از شورتش ول کرد میزو گرفت،منم سریع شورتو کشیدم تا پایین زانوش ،دیدم آبه کسش راه افتاده کیرم با توف و آبه خودش مالوندم به هم کیرو بردم دمه سوراخه کونش کفت چیکار میخای بکنی کفتم میخوام از کون بکنمت گفت نه 1فشاره آوردم به کیرم سرش رفت تو یه جیق خفیف و نازی زد تکون دیگه نخورد ، همونجور که دستش رو میز بود آروم آروم هی جلو عقب کردم کیرمو و هی رو باقی مونده کیرم بیرون از کونش هی توف میزدم تا ته رفت تو کونش ، حالا وقتی بود که انتقامه اعصاب خوردی ها و جرو بحث های کیری با اون رو این طوری جواب می دادم ، دوستمو گرفتم به کونش و شروع کردم به تلنبه زدن،همین جور که تلنبه میزدم یاده بحث هامون میوفتادیم و به یاد هر بحث و هر حرف 1 تلنبه قوی تر(از همه باحال تر این بود که از ترسه این که کسی صداشو نشنوه نمیتونست جیقو ویق کنه،ساکت فقط نفس نفس میزد) همین جور که داشتم تلنبه میزدم دیدم داره آبم میاد صداشو در نیاوردم آبمو تا ته همراه با تلنبه زدن ریختم تو کونه مهسا جووون و بالا تنمو ول کردم روش کیرمو در نیاوردم تا کوچیک که شد کشیدم بیرون .بعد از اون دیگه هر روز 1 روز درمیون قبل رفتن یه کونی میکردمو شاد از شرکت میرفتم.
تا اینکه ازش دیگه سیر شدم سره یه موضوعه تخمی باهاش یه بحث جانانه کردم دو باره به هم زدیم اما این با ر تا اومد زر زر کنه گوشیمو در آوردم دید که رو گوشیم عکسه خودشه که کونشو کرده هوا و کیره من تو کونشه و واسه همیشه لال شد .
این سکس واقعی و دلچسبی بود برام هرکی داستانمو خوند لطفا" نظر بده

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#23 | Posted: 11 Apr 2011 06:48
بی غیرت

من امير هستم,45 ساله و زنم نرگس 32 سالشه.من تو يه شرکت خصوصي الکترونيکي کار ميکنم. ومهندس مخابرات هستم.
نرگس قدش متوسطه و يه کمي تپله. مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه ميکنن و اين موضوع منو خيلي تحريک ميکنه. من به نرگسم اينو گفتم و نرگسم از اين موضوع بدش نمياد.
گاهي که ميريم مهموني و پارتي من از نرگس ميخوام که زير لباسش چيزي نپوشه. يعني بدون شورت و سوتين باشه و نرگسم اکثرا قبول ميکنه , و تو مهمونيا توجه همه رو جلب ميکنه و همه مردا چشمشون به پستوناي درشت و کون کپل بزرگ همسر زيبا و خوش هيکل منه.
چند وقت پيش رفته بوديم يه پارتي. چند تا از همکاراي اداري من هم بودن با زناشون. بقيه رو نميشناختيم.
نرگس يه لباس شب بلند و چاک دار و سينه باز پوشيده بود. و زيرشم که شورت و سوتين نداشت و لخت بود. چاک سينش و يه کمي از پستوناي درشتش از لباسش بيرون بود و موقع راه رفتن و رقصيدن تا نزديکياي رونش ديده ميشد. مخصوصا وقتي اومد وسط سالن و شروع به رقصيدن کرد همه حسابي حال کردن .
زن يکي همکارام , طاهره خانم ,که تو مهموني بود متوجه شده بود که نرگس زير لباس شبش هيچي نپوشيده وکس و کون وپستوناش لختن .اومد پيش نرگس و پرسيد نرگس خانم شما مثل اينکه زير اين لباستون چيزي نپوشيدين چون دولا راست که ميشين همه جاتون معلومه . نرگسم گفته بود اره همينطوره. طاهره خانم دوباره پرسيد شوهرت ,امير, ميدونه که تو شورت و سوتين نپوشيدي. نرگس هم گفته آره ميدونه. بعد گفت اگه باور نميکني ميتوني از خودش بپرسي
نرگس و طاهره خانم اومدن پيش من و نرگس جريانو برام تعريف کرد . من به طاهره خانم گفتم که من خودم از نرگس ميخوام که زير لباسش چيزي نپوشه و لخت باشه و از اين کار لذت ميبرم. طاهره خانم از من پرسيد از اينکه زنم بين اينهمه مرد داره لخت ميگرده ناراحت نميشم , و من گفتم که نه , ناراحت که نميشه هيچي خوششم مياد . طاهره خانم هم گفت پس امير خان شما يه مرد بي غيرت و بي ناموس هستين و ما نميدونستيم و خنديد .منم با خنده گفتم اي همچين. طاهره خانم دوباره گفت پس امير خان بايد زنتو جور کنم براي شوهرم که ترتيبشو بده , اونم جلوي خودت.
من و نرگس بهم نگاه کرديم . نه اينکه بدمون بياد يا ناراحت بشيم, اما از طاهره خانم اين انتظارو نداشتيم.
طاهره خانم زن همکارم حاج محسن بود و هميشه پوشيده و سنگين بود و هيچوقت بدون مقنعه و چادر نبود.زن قشنگي نبود. لاغر بود و اينجوريم که به نظر ميومد از نظر جنسي زياد مورد توجه محسن نبود.
طاهره خانم گفت من دوست دارم شوهرمو هميشه راضي نگه دارم. حالا هر جوري که امکانش باشه. و گفت يه بار يه صيغه اي براش پيدا کردم که 3,4 ماه بهش حال داد و آقا محسن خيلي از اين کار من خوشش اومده بود.
بعد گفت حالا ميخوام زن تو يعني نرگسو جورش کنم براش که زيرش بخوابه وبهش حال بده. بعد بهم گفت امير خان توکه غيرت نداري از اين موضوع ناراحت بشي و بهت بر بخوره. نرگسم که يه زن قشنگ و خوش هيکل و اهل حاله و جلوي مرداي غريبه هم که لخت ميگرده و لذت ميبره. واينطوري هم که معلومه از اينکه زير مردا بخوابه و ترتيبشوبدن بدش نمياد.
اينم بگم که محسن حدود 55,56 سالشه و5,6 سالي از زنش کوچيکتره و به همين خاطره که طاهره خانم اينجوري ميخواد به شوهرش خدمت کنه و محبت اونو جلب کنه که از چشمش نيفته.
راستش اين پيشنهاد منو حسابي تحريک کرد . فکر اينکه زنم لخت مادرزاده و يه مرد ديگه با کير شق شده ميخواد اونو بکنه. و نرگس با اون پستوناي درشت و لطيفش و با اون کون بزرگ و نرمش و البته کس پشمالوش جلوي حاج محسن وايساده تا ترتيبشو بدن برام خيلي جالب بود.
نرگسم چيزي نمي گفت و داشت فکر ميکرد. اونم مثل من هيجان زده بود. آخه تا حالا مسئله هيچ وقت اينقدر جدي نشده بود. گاهي با نرگس در باره اين که جلوي من ترتيبشو بدن و زير کير مرداي ديگه بيفته حرف زده بودم ولي فقط حرف بود و واقعي نبود. اما اين بار داشت جدي ميشد.
من گفتم محسن چي ؟ اون ميخواد اين کارو بکنه ؟ طاهره خانم گفت کيه که نخواد زن تورو بکنه. اون از خداشه که يه همچين زن حشري و با حالي بيفته زيرش. بعد گفت نگران نباشيد يه چيزي هم ميديم بهتون.
من گفتم که ما پول مول نمي خواييم و اگه اين کارو بکنيم بخاطر هيجان و لذتشه , ولي من و نرگس بايد باهم باشيم و اينطوري نباشه که نرگسو شب ببرين و حاج محسن کس و کونشو بگاد و صبح بيارينش. طاهره خانم هم قبول کرد و رفت که با شوهرش صحبت کنه.
من از نرگس پرسيدم نظرت چيه ؟ و اونم گفت نميدونم اما خيلي هيجان انگيزه. گفتم براي منم همينطوره و از نظر من اشکالي نداره محسن تورو بکنه.
چند دقيقه بعد حاج محسن و طاهره خانم اومدن . محسن تا مارو ديد يه خنده اي کرد و گفت به! نرگس خانم گل و امير خان بي ناموس. خب که اينطور, پس تو دوست داري زنتو جلوت بگان. و کير بکنن تو کس و کون و دهنش . خوب من آماده ام که زن جنده تو بگام. بعد گفت اگه ميدونستم که تو اينقدر بي غيرت و بي ناموسي , زودتر از اينا نرگسو گاييده بودم.
کير محسن بلند شده بود و از رو شلوارش مشخص بود. اماده بود تا نرگسو بگاد. از صاحب مجلس خداحافظي کرديم و اومديم بيرون. من ماشين نياورده بودم. همگي سوار ماشين محسن شديم. محسن پشت فرمون بود منم جلو نشستم. نرگس و طاهره خانم هم عقب.
تو راه محسن از آيينه نرگسو نگاه ميکرد. طاهره خانم که متوجه اين موضوع شده بود دگمه هاي مانتوي نرگسو باز کرد تا هيکلش بهتر ديده بشه. بعد دست کرد تو لباس نرگس و پستوناي نرگسو گرفت و کشيد بيرون از لباسش. حالا پستوناي بزرگ و قشنگ نرگس کاملا بيرون افتاده بودن و تو دست اندازا هي بالا و پايين مي شدن. محسن خان هم چشماش به پستوناي نرگس جون بود. يه کم که رفتيم محسن ماشينو نگر داشت و پياده شد و گفت امير تو بشين پشت فرمون من با زنت يه خورده کار دارم و رفت نشست عقب کنار زنم. منم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم.
محسن تا نشست , نرگسو بغل زد و پستوناشو گرفت تو دهنش و شروع کرد به خوردن پستوناي نرگس. من يه چشمم به راه بود و يه چشمم به محسن و زنم و پستوناش. محسن هم پستوناي نرگسو هي ميچلوند و ميخورد. دستشو ميکرد لاي پاي نرگس و کسشو ميماليد و انگشت ميکرد تو کسش. طاهره خانم پاهاي نرگسو گرفت و باز کرد تا شوهرش راحتتر با کس نرگس ور بره. يه خورده بعد مانتوي نرگسو از تنش در اوردن و لباشم کندن و نرگس لخت مادرزاد شد. ساعت 1 صبح يه زن قشنگ و حشري لخت مادرزاد تو ماشين وسط شهر تهران داشت ميگشت. کنارشم يه مرد گردن کلفت داشت اونو ميگاييد. من همش از کوچه پس کوچه ميرفتم که کسي ما رو نبينه. محسن هم کيرشو آورده بود بيرون و آماده گاييدن همسر نازنينم بود. نرگسو خوابوندن رو صندلي و محسن خان هم افتاد روش. طاهره خانم خودشو کنار کشيده بود تا شوهرش راحتتر ترتيب نرگسو بده. من يه جاي خلوت پيدا کردم و ماشينو نگر داشتم . البته آماده بودم اگه خبري بشه زود حرکت کنم و دربرم.
من کير محسنو که ديدم جا خوردم. کيرش بزرگ بود و کلفت. کير من کوچيکه 10و11 سانته ولي کير محسن فکر کنم يه 20 سانتي ميشد. از اون کيرايي که هر زني ازش خوشش مياد و دلش ميخواد تو کسش بره. نرگسم وقتي کير محسنو ديد يه جيغ کوتاه کشيد و گفت واااي , اين ديگه چيه؟ چقدر بزرگه. بعد کيرو گرفت تو دستش و به من گفت ببين شوهر بي غيرت من , کير به اين ميگن نه اوني که تو داري. منم گفتم درسته عزيزم. از اين به بعد هر وقت هوس کير دراز و کلفت کردي ميدمت دست محسن که حسابي بگادت. محسن گفت مگه کيرت چقدره؟ منم گفتم 10,11 سانته.
محسن و زنش شروع کردن به خنديدن . محسن گفت اينکه کير نيست دول بچست. گفتم اره ديگه چيکارش ميشه کرد. بعد گفتم تا مرداي خر کير و بکني مثل شماها هستن نرگس جون ناکام نميمونه. از اين به بعد هر وقت نرگس هوس کير کرد ميارمش پيش تو تا با اون کير گندت بکنيش. محسن گفت ايول من هميشه آماده گاييدن زن جندت هستم. توهم وايستا تماشا کن چه جوري بي ناموست ميکنم.
بعد کيرشو ماليد به در کس نرگس و گذاشت در کسش و آروم آروم فرو کرد تو. نرگس تو اين مدت حسابي تحريک شده بود و در کسش باز شده بود. اين بود که کير محسن راحت رفت تو کس پشمالو و تپل نرگس. صداي اخ و اوخ نرگس بلند شده بود من ترسيدم صداش بيرون بره. اين بود که حرکت کردم و آروم آروم
چرخ ميزدم تو جاهاي پرت و خلوت . و پخش ماشينم روشن کردم.
حاج محسن اون شب نرگسو جلوي من و زنش دو بار گاييد. نرگس حسابي حال کرده بود با کير کلفت محسن خان. محسنم که يه کس نرم و تپلي گاييده بود سرحال بود.
من يواش يواش اومدم سمت خونمون. به محلمون که رسيديم کار محسن با نرگس تموم شده بود. پياده شديم. نزديکاي 4 صبح بود. نرگس ديگه لباسشو نپوشيد . فقط مانتوشو تنش کرد. و زير مانتو همونطور لخت مادرزاد بود. محسن نشست پشت فرمون. خداحافظي کرديم و اومديم خونه
     
#24 | Posted: 21 Jun 2011 20:38

خانم رئوفیان

داستانی رو که میخوام واستون بگم عین واقعیته و مربوط میشه به سال گذشته. من 22 سالمه و یه شرکت دارم (مهندسی نقشه کشی و طراحی ساختمان البته با کمک و پول بابا من جهشی خوندم)که توش 35 نفر پرسنل مشغول کارند که 8 تاشون دخترن. و من معمولا دخترای خوب و آراسته ای رو انتخاب میکنم که بعضیاشون حدود 3 سال سابقه هم دارند.در اتاق کناری من اپراتور کامپیوتر هستند و این هم بگم که من زیاد به مسائل جنسی اهمیت نمیدادم. و آنقدر سرگرم گرفتاریهای خودم هستم که واسم اینا مهم نبود. تا اینکه یه روز از طریق نگهبانی به من اعلام کردند که یکی از مشتریهای طرف قرارداد ما برای یکی دو تا از خانوما مزاحمت ایجاد میکنه. و من اهمیت ندادم تا اینکه یک روز خانمی با همراه من تماس گرفت و گفتند که من همسر یکی از مشتریهای شما بنام آقای... هستم. و با ناراحتی درخواست کرد که چند دقیقه وقتم رو به ایشون بدم. منم گوش کردم. و ایشون به من گفت که پی برده که شوهرش چند وقتیه با یکی از منشیهای شرکتم رابطه برقرار کرده و با ارائه نشونیهایی که صحت گفته هاش رو نشون میداد از من خواست که جلوی همسرش و اون دختر رو بگیرم.منم طبق شواهدی که این خانم ارائه داد مطمئن شدم و تصمیم گرفتم این موضوع رو بررسی کنم. تا اینکه یک روز اطلاع دادن همون آقا که دوست نزدیک من هم بودند منتظر منه. و من هم دوربین مدار بسته مربوط به اتاق منشیها رو روشن کردم دیدم چه بگو و بخندی انداختند راه. پس واقعیت داشت !. صدای دوربین هم فعال کردم و از حرفهایی که رد و بدل میشد میشد پی بردم که منشی ما خودش خیلی پا میده و.... ( آره) در مورد منشیم بگم یه دختر زیبا حدود 20 سال سن داره. خوش هیکل. قد بلند. با سینه های واقعا درشت ! ( اینو از مانتوی چسبونش میشد فهمید ) و بخصوص باسنی بزرگ که من تا اون روز که دو سال پیشم بود و بهش توجه نکرده بودمو بزرگیش از زیر مانتو معلوم بود!! ( از نعمتهای اطراف خود بی خبریم )خلاصه اون روز گذشت و به قولی ما باخودمون گفتیم که چرا آقای... استفاده کنه ولی ما که حقوقش رو میدیم و بیمش کردیم و خودش دلشه استفاده نکنیم ؟ ؟ در مورد خودم بگم تعریف نباشه از لحاظه چهره و هیکل خدا واسم کم نذاشته. از لحاظ مادیات هم همینطور. و مطمئن بودم اگه کسی جای من بود از این فرصت و از حضور این هشت منشی به احتمال 98% استفاده میکرد. خلاصه اون شب که اومدم خونه تو کف لیلا بودم. لیلا اسم همون منشی هیکلی من بود. که تا دیروز از یه دید نگاش میکردم و از امروز براش نقشه کشیدم. شب تا صبح تمام مشکلات شرکتم فراموشم شده بود و دائم به خانم رئوفیان ( فامیلی مستعار ) فکر میکردم که چطور باهاش شروع کنم تا صبح هم تجسمش کردیم واسش چند بار کف دستی رفتیم !. نمیخواستم اول باهاش دوست بشم چون بهش با اینکار رو میدادم! تازشم اون موقع که با دختری دوست میشی خودش رو میگیره و میگه نه من مخالف این برنامه ها هستم و... ( از این وراجیا ) تا بخوای رابطه سکسی باهاش برقرار کنی خیلی زرنگ باشی تو 1 ماه ولی نه ! باید همین فردا ترتیبش رو بدم چون واقعا داغون میشم. تا اینکه فکری به نظرم رسید. فردای همون شب طبق معمول وارد شرکت شدم و از اتاق ایشون که همراه هفت نفر دیگر مشغول به کار بودند گذشتم تا اینکه به میز خانم رئوفیان رسیدم و به ایشون جلوی همه اعلام کردم که نرم افزار حسابداری شرکت تغییر کرده و برای آموزش این نرم افزار به اتاق من بیاد ( تا کسی شک نکنه ) البته اگر هم همینطور میگفتم که بیا کسی به من شک نمیکرد چون همه به این مسئله پی برده بودند که من حتی دوست دختر هم ندارم. خلاصه خانم رئوفیان بعد از چند دقیقه وارد اتاق من شدند و ایشون رو راهنمایی کردم که بشینند و ایشون هم دقیقا روبروی من نشستند. و منتظر موندند. منم که مثلا با کامپیوتر مشغول به کار بودم. داشتم شدید دیدش میزدم. عجب چیزی بود. چرا تا حالا بهش توجه نکرده بودم. آدم زندگی میکنه و پول در میاره واسه همچین چیزا. ما که هی جمع میکنیم و نمیدونیم چه هدفی رو دنبال میکنیم. آخرش که چی !؟ بگذریم داشتم دیدش میزدم. اونم یه مجله ای رو از روی میز برداشته بود و داشت خودش رو سرگرم میکرد. تا اینکه پاش رو رو پاش انداخت به طوری که گردی با سنش نمایان شد. عجب هیکلی ! زیر شلوارم هیاهویی شده بود. شلوارم داشت جر میخورد. دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بهش گفتم : خانم رئوفیان یه لطفی کنید بیاید اینجا و یه صندلی هم بیارید کنار من بشینید. ایشون هم اومدن و نشستند. گفتم آموزشهای اولیه با این نرم افزار رو میدم وشما توجه کنید که یاد بگیرید. حالا نرم افزاری که میخواستم یاد بدم نرم افزارحسابداری رافع6 بود که خودم هم بلد نبودم. گفتم که بهانست !. ایشون هم نشستن و ما هم شروع کردیم از خودمون آموزش دادن. در حین آموزش کفشم رو آروم به کفشش زدم. و آروم یواش یواش یعنی در حین صحبت هر دقیقه نیم سانت کفشم رو رو کفشش میبردم. یه خورده پاشو کشید فکر کرد که اتفاقی بوده !. منم که خیلی جدی به آموزشم ادامه میدادم. دوباره کفشم رو به کفشش زدم. ( اینبار دیگه متوجه شد که یه خبراییه !‌) و دیگه حرکتی نکرد من پاهام رو بیشتر رو پاهاش میکشیدم بطوری که دیگه کفشام روی کفشش بود. دیدم که اعتراضی که نمیکنه هیچ ! با خیال راحت ازمم سوال میکنه من هم بیکار ننشستم و صندلیمو بهش نزدیک کردم و اون پای دیگری هم رو هم به زیر کفشش بردم. دیگه تابلو شده بود. باز هم اعتراضی نکرد که هیج یهو دیدم که یک پاشو کلا انداخت روی زانوم. من هم که کیرم داشت شلوارمو جر میداد و خانم رئوفیان هم متوجه این موضوع شد. در عین اینکه به صحبتام درباره این نرم افزار ادامه میدادم شروع کردم با پاهاش ور رفتن. وای عجب رونی داشت. اون پای دیگرش هم کمی کشیدم رو طرف خودم که خودش اون پاش رو هم انداخت رو پام و کاملا بغلم بودند. و من بهش گفتم که شما این مراحلی رو که گفتم یه بار تمرین کنید. و مشعول شد و من هم مشغول شدم. بیچاره باورش نشده بود. من هم دستم رو بردم لای پاهاش دقیقا روی کسش و از روی شلوار مالشش میدادم. وای هیچ وقت اون منظره یادم نمیره. عجب رونی داشت. مخصوصا با اون شلوار چسبیش ! دیگه باید دست به کار میشدم چون کیرم داغ داغ شده بود و داشت از فشار شلوار کتانی که پام بود میشکست. گفتم یه لحظه پاهاتون رو بردارید. و من سریع رفتم پرده عمودی پنجره ها رو بستم و در رو قفل کردم. جالب اینجا بود که باز هم داشت با کامپیوتر کار میکرد. گفتم خانم رئوفیان لطفا بلند شید تا طریقه نصب قفل نرم افزارش رو بهتون یاد بدم. کیسم هم روی میز خودم قرار داشت و قفل رو که یه یو اس بی بود بهش دادم و گفتم اینو نصبش کن. و خواست که بره دور میز رو بزنه و بره پشت کیس که من مانعش شدم و گفتم از همینجا. بنده خدا رو میز خم شد تا وصلش کنه و میدان دید واسه نصبش نداد. واسه همین یه خورده طول میکشید. وای. هنگام خم شدنش چه قنبلی داشت !!!!! از صد تا عکس سکسی هم که تا حالا دیده بودم قشنگتر بود از همون رو شلوارش. از فرصت استفاده کردم و مانتوی کوتاهش رو زدم بالا. تا این قنبل قشنگ رو بهتر ببینم. واقعا خوش به حاله آقای... که اگه این کون رو فتح کرده باشه !. آقا زیپم رو آوردم پایین و تا از درد کیر راحت بشم سریع از پشت چسبیدم بهش و با دستام سینش گرفتم. اونم هنوز درگاه یو اس بی رو پیدا نکرده بود ( بهتر ) آقا عقل از هوشمون پریده بود. و رو شلواری باهاش کلی ور رفتم بعد از چند دقیقه گفت نصبش کردم ( البته شاید زودتر از این نصبش کرده باشه ). خودش واقعا دلش بود و اصلا به روی خودش نمیوورد. گفتم خانم رئوفیان. مشکلی که نیست ؟! گفت نه.گفتم میشه دستاتون رو بزنید دیوار. گفت باشه فقط بذارید مانتومو درارم ! ( وای بابا طرف دلشه ) منم از خدا خواسته گفتم بذارید کمکتون بدم. گفت : نه ممنون. گفتم شما هم بجاش زحمت کمربندمو بکشید و بازش کنید. سگک کمربندمو گرفت و بازش میکرد که من هم سریع چسبوندمش به دیوار و لباسش رو زدم بالا.... وای عجب سینه های رو فرمی. سریع سوتینش رو زدم بالا ( البته با یه زوری ) و گرفتمش تو دهنم و با حرص و ولع خاصی میکشون میزدم. اونم که احساساتی دیگه داشت میشد و از نرم افزار حسابداری دیگه خبری نبود. سریع دستش رو برد زیر شرتم و کیرمو گرفت و گفت : چقدر داغ شده آقای... !!! آقا مارو نگین نمیدونستم از این سینه های درشت کودومو بخورم. از اون طرف هم که دستش تو شلوارم بود و کیرمو تکون میداد. این کار یه 8 دقیقه ای ادامه داشت و اینقدر میکش زدم که لپام درد میکرد. گفتم بشین. آروم نشست. گفتم شلوارمو بکش پایین. آروم شلوارمو کشید پایین و نگام کرد. گفتم شروع کن. با خنده گفت چی ؟ گفتم یعنی نمیدونی. گفت نه ! کیرمو به دهنش نزدیک کردم گفتم برام ساک بزن. گفت ساک یعنی چی ؟! سریع خودم کردمش تو دهنش گفتم بخور دیگه. وای عجب ساکی میزد. بهش گفتم الان هنوز داغه ؟ سری به نشانه آره تکون داد. بیچاره تا ته حلقش کرده بودمش تو. گفتم بخور. زبونتو بچرخون دورش !. داشت دیگه آبم میومد. گفتم نباید آبم رو به همین راحتیها بذارم که بیاد. بلندش کردم پیرهنش رو که تا نیم تنه زده بودم بالا و سوتینش رو کامل در آوردم. دکمه شلوارش رو هم باز کردم. و گفتم عادت که نیستی ؟ گفته نه. لخت لختش کردم. وای عجب کونی داشت. بهش گفتم کونتو قمبل کن. دستش رو رو میز گذاشد و خم شد. پاهاشم باز کرد. وای چه صحنه ای بود. آماده آماده !! کفشاش رو اوردم تا پاش کنه.چون اونطوری سکسی تر میشد. جالب واسم اینجا بود که خانم رئوفیان هر چی میگفتم انجام میداد. بعد شلوار خودم رو درآوردم. و لخت مادر زاد شدیم. و از پشت بهش نزدیک شدم. چون قدش بلند تر بود کیرم به کسش نمیرسید. ( البته قدم کوتاه نبود اون قدش از خودش بلند بود و اون کفش پاشنه بلند رو هم کرده بود دیگه... ) اومد پایینتر و کیرم رو رو کسش گذاشتم که گفت : آقای.... یه وقت نکنیتش تو ؟! گفتم مگه باز نیست. گفت :نه ! گفتم برو بابا. مگه اقای... بازش نکرده ؟!.گفت : نه. اون کیه ! مگه من با اون..... حرفش رو قطع کردم گفتم بابا بی خیال اشتباه کردم. سریع نشستم و سرم رو بردم تو پاهاش عجب کس تراشیده و ظریفی داشت. با حرص و ولع شرو ع کردم به خوردن کسش. که آه و نالش شروع شد. که فهمیدم داره ارضا میشه. و منم بدتر ادامه دادم که اینکه از تکونش و بلند شدن صداش فهمیدم که تو عرشه و داره ارضا میشه. منم از فرصت استفاده کردم و آب کسش رو با انگشت داخل کونش کردم و انگشتم رو تا اونجا که جا داشت توی یک آن وارد کونش کردم. که اعتراض آنچنانی نکرد. و خوب با انگشت مقدمات فتح کونش رو چیدم. گفت : اقای... میشه انگشتتون رو درارین ؟ خیلی درد داره. گفتم تازه کجاش و دیدی. انگشتم رو که تا ته کرده بودم کونش به آرومی کشیدم بیرون. انگشت کناری اشارم بود. ( نمیدونم بهش چی میگن ) بهش گفتم بشین قنبل کن. گفت تور خدا حالا نمیشه بی خیال شین. بدین تا واستون ساک بزنم ! گفتم شیطون تو که تا چند دقیقه پیش نمیدونستی ساک چیه ؟ خندید و گفت. تو رو خدا این بی خیال شین ؟ گفتم بشین اولش شاید درد داشته باشه ولی بعدش عادی میشه. ( با خودم گفتم کلی زیر مانتو که بودش واسش نقشه ریخته بودم. حالا اصل کاری رو ولش کنم !؟. حتی اگه کسش هم باز بود ولی همه برنامه به خاطر این کونته لامصب ! ) خلاصه نشست و به طرز ماهرانه ای قنبل کرد سوراخ کوچیک و قشنگ کونش که با انگشت من هم یه خورده جا باز کرده بود دقیقا تو تیر رس بود. یک کمی آب دهن پرت دادم دم سوراخش و و یک کمی هم با دست کلاهک کیرم رو خیس کرم. و آروم گذاشتمش در سوراخ کونش یه کمی که تکون دادم و جا باز کرد. در دهنش رو به سختی گرفتم و در یک لحظه تا دسته کردمش تو. وای بمیرم چه دردی کشید دستم رو هم گازی گرفت. که تا چند روز جاش موند. شروع کردم به تلنبه زدن و دستم رو از دو دهنش برداشتم و سینه هاش رو که سفت شده بود با هر دو دستم گزفتم. بعد بهش گفتم. دیدی الان درد نداره. گفت تو رو خدا زودتر تمومش کن الان مشکوک میشن !گفتم غلت میخوره کسی مشکوک بشه. تا بندازمش بیرون اون آدم مشکوک رو. آقا تلمبه زدن ما یه 12 دقیقه طول کشید تا اینکه آبم داشت میومد و تلنبه زدن رو آروم کردم و آبم رو تا آخرین اسپرم ریختم کونش بعد بیچاره بلند شد و اصلا نمیتونست راه بره. ولی اگر این هیکل و این انرژی رو نداشت و اگه کسی دیگه ای جای خانم رئوفیان بود تا حالا 2 بار ضعف میکرد. ولی بازم این بود. گشاد گشاد افتاد راه و به دستشویی که تو اتاق من بود رفت تا خودش رو مرتب کنه. شلوارش و مانتوی چسبیش رو کرد و گفت آقای... دیگه با من کاری نیست. ؟ راستی واسه حسابداری چی کنم. باید واسه ادامه آموزش بیام.گفتمم میای ؟گفت آره ؟ ولی واسه آموزشا.بنده خدا چه جدی گرفته بود. داشت دکمه های مانتوش رو میبست که دوباره چشمم به اون کونش خورد لذت دیدنش از روی مانتوی اندامی که کرده بود واسم بیشتر بود ! دوباره عقل از سزم پرید ( همون موقع ها !! ) گفتم خانم رئوفیان یک لحظه صبر کنید. تا من برم دستشویی و بیام. بد جوری شاشم میومد رفتم تو دستشویی داشتم زیپ شلوارم رو میکشیدم پایین که یه فکری به سرم زد. زیپم رو کشیدم بالا و اومدم بیرون گفتم یه لحظه بیاین پشت سیستم. تا یه چیزی نشونتون بدم. قبول کرد و آروم اومد
گفت : بشینم ؟گفتم : نه نیاز نیست. فقط یه لحظه دستاتون رو بذارید روی میز. که گفت : ای تو رو خدا نه !!! الان همه مشکوک میشن من یک ساعته که اینجام. گفتم نمیخوام که لختت کنم.. این مانتویی که کردی منو دیوونه کرده ! میدونی خانم رئوفیان. من دیوونه کونت شدم میدونی ؟. یه لحظه مانتوت رو بزنش بالا و نگهش دار تا شلوارت رو بیارم پایین. گفت فقط زودتر. من باید برم ! گفتم باشه. شلوارو شورتش رو کمی دادم پایین. کیرم رو در آوردم و کردم تو سوراخ کونش. وای !!! چه حالی میده. ! چه راحت رفت تو. واقعا اون 8 دقیقه تلنبه زدن تو اون سوراخ فانتزی و قشنگش به طرز جالبی گشادش کرده و نه خودش زیاد اذیت شد و نه من ! یهو با تعجب گفت داری چیکار میکنی !!!!! ها !!!!!! چیکار میکنی !!!؟ اون چیه داری میریزی ؟ سوختم ؟ چیه ؟!!!!. گفتم صبر کن تکون نخور که کثیف میشی ها. آقا کیرمو تا ته کرده بودم کونش. و شاشمو ( ادرارمو ) که مثل آب جوش کتری بود داشتم میریختم تو کونش. که آخراش از بغل کونش و کیرم میزد بیرون و هم شلوار من خیس شد و هم شلوار اون. و خودم شلوارش رو کشیدم بالا. و گفتم تموم شد. یه نگاهی به من کردو با دستمال کاغذی تا حدودی خودش رو تمیز کردو شلوارشو مانتوشو کرد و بدون خداحافظی رفت بیرون. و از اون به بعد دیگه زیاد تحویلم نمیگرفت و به زور جوابمو میداد. که تا همین 4 روزادامه داشت. و من هم مشغول کارای خودم بودم که روز پنجم تو شرکت جلومو گرفت و گفت آقای.... واسه ادامه آموزش حسابداری کی میتونم بیام....... و این داستان ادامه دارد. به یاد کونش که هنوز که هنوزه سوراخی به این کوچیکی و نازی توی همچین کون خوشگلی ندیدم و نخواهم دید و از اون موقع بصورت حرفه ای وارد دنیای زیبای سکس شدم و واستون میگم که چطور تونستم پای یکی دیگه از منشیام رو که اونم دسته کمی از خانم رئوفیان نداره رو که متاهل هم هست رو به میون بکشم. امیدوارم لذت برده باشید و دوباره میگم که داستانی رو که گفتم عین واقعیت بود
     
#25 | Posted: 21 Jun 2011 20:41

خانم مباركی

حدود 26 سالم بود چند وقتی بود که دانشگاه و سربازی رو تموم کرده بودم به چند نفر سپرده بودم واسم کار جور کنن .همینجور یلره تلره میزدیم و با برو بچه ها قرار میزاشتیم و از کارها دیگه خسته شده بودم کارم شد بود خواب خوراک، کتاب . بهر حال یکر وز توسط یکی از دوستای بابام یک کار تو شرکت واسم پیدا شد .شرکت کار فرهنگی و تبلیغاتی میکرد و من چون مهندس الکترونیک بودم و از کامپیوتر هم چیزایی حالیم بود بعنوان پشتیبان فنی استخدام شدم. تو دفتر کارمون که یک آپارتمان سه خوابه بود یک اتاق به من و خانم مبارکی اختصاص داشت و بقیه اتاقها آرشیو و آتیله و اتاق مدیر عامل بود همکار من یک زن حدود 50 ساله گرافیست تجربی بود که با وجود سن بالاش خوب خودشو نگه داشته بود . کارمون از صبح ساعت 8.5 شروع می شد تا 10 شب بجز روزهای تعطیل .
چند روز اول من خیلی با احترام و سنگین برخورد میکردم تا اینکه یکروز صبح که بیکارتر بودیم سر صحبت رو باز کرد و شروع کرد درد دل کردن راستش از زندگیش گفت که حدود 30 ساله مجرده و یک بار ازدواج کرده و چون بچه دار نمیشده و اشکال کار هم از اون بوده از شو هرش جدا شده و دیگه ازدواج نکرده الان هم تو یک آپارتمان شخصی تنها زندگی میکنه و... از من پرسید و من هم از همه چی گفتم تو حین صحبتها بهش دقیق شدم . بزارید بگم از چه تیپ زنهایی بود : صورت گردی داشت چشماش هم درشت بود و معلوم بود تو جونیش زیبا بوده لباش غنچه ای بود و با توجه به سن بالاش تنها زیر چشاش یکمی چروک بود یک خال گوشتی سیاه کوچولو هم درست روی خط لبش سمت چپ بود مثل اینکه اشکی میخواد بچکه عینک میزد و صورتش رو هم بر نمیداشت یعنی معلوم بود چند وقتی آریشگاه نرفته و یک کرک مشکی دور لب و چونش بود هیکل پری داشت از اون تپل های که اصلا چاق نبود خلاصه همیشه با چادر و مقنعه مشکی و خیلی با حجاب میاومد .ما ظهر ها یک آنتراکت 2.5 ساعتی برای نهار و استراحت داشتیم که معمولا درب شرکت رو می بستن و بچه ها استراحت میکردن معمولا همه یک چرتی رو صندلی کار میزدن .
کم کم با من صمیمی شد و من به چشم مادر بهش نگاه میکردم خوب یادمه یک روز تو حین صحبت ازم پرسید تا بحال با دختری هم خواب شدم ؟ منم چون میدیدم سنش بالاس و اعتمادمو جلب کرده بود بهش گفتم آره و گفت: جریانشو برام تعریف میکنی ؟ من هم جریان دوست شدن با دوست دخترامو می گفتم تا جای اصلیش که ادب مانع اون میشد ادامه بدم ولی برخلاف ظاهرش خیلی مشتاق بود که جا های اصلیشو براش توضیح بدم ومن از شرم از اتاق بیرون رفتم .ظهر تابستان بود کارها اون روز سبک تر شده بود من داشتم چرت میزدم که اومد تو و درب رو پشت سرش قفل کرد این کار طبیعی بود و موقع استراحت غالبا درب رو میبستیم صندلیشو از پشت میز بهم نزدیک کرد و نشست .. گفت بیداری گفتم آره و بلند شدم گفت ادامه داستان خودتو شهلا رو نمیگی ؟ گفتم : گفتم دیگه تموم شد ! گفت نه که چه جوری ترتیبشو دادی !خجالت کشیدمو خواستم بلند شم دستشو گذاشت رو پام و مانع شد گفت : من مثل مادرتم بگو دیگه کشتیم !
گفتم : زشته بابا روم نمیشه اونقدر اصرار کرد تا بلاخره راضی شدم و گفتم همین یکدفعه ... و ماجرای ساک زدن و از کون کردنشو کامل گفتم تو همین حین دیدم چشاش شهلا شد و هی عینکشو جابجا میکنه دستم رو میز بود و با خودکار بازی میکردم که دستشو گذاشت رو دستم چقدر لطیف بود یکم جابجا شدم و اون دستمو نوازش میکرد یک دفعه دستشو سر داد روی شلوارم و همونطور نشسته شروع کرد از رو کیرمو مالیدن نمیدونستم چکار کنم محسور شده بودم دستمو بردم که دستشو پس بزنم دیدم دستمو برد روی سینه هاش هیچ حرفی رد و بدل نمیشد بخودم اومدمو و گفتم : خانوم مبارکییییییی !!!!! نهههههههههههه چادرشو کنا ر گذاشت و دکمه متانتوشو باز کرد و دستمو بردتو باور نمیکنید سینه اش مثل سنگ بود سفت سفت ! عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود مانتو رو باز تر کرد و تاپ شو داد بالا دو تا پستان سفید و مرمری تو کرست مشکی از یک طرف کیرم داشت نا خوداگاه بلند میشد روم نمیشد نگاش کنم سینه های درشتشو در آورد و دستمو گذاشت روش دوتا هاله قهوه ای با نوک کاملا برجسته بدون چین و چروک نمیدونستم باید چکار کنم روم نمیشد اگه دختر بود تا حالا 3 بار کرده بودمش ...
روم کم کم باز شد و شروع کردم به مالیدن که سرشو آورد نزدیک لباش رو گذاشت رو لبم و شروع کرد به بوسیدن تو همین حین زیپ شلوارمو کشید پایین و با زحمت فراوون کیرمو و تخمامو از شورت و شلوار آورد بیرون و نوازش کرد همونطور که کیرم تو مشتش بود سعی میکرد زبونشو تو دهنم بکنه بدم اومد ولی انقدر با سر کیرم بازی کرد تا دهنم باز شد و اون زبونشو کرد تو دهنم و وشروع کرد لیسیدن زبونم کاملا حشری شده بودم خم شدم سینه اشو که تو دستم بود و چنگ میزدم گذاشتم تو دهنم و نوکشو و هاله دورشو می مکیدم و می لیسیدم بوی خوبی میداد یواش آه و یواشتر و .. میگفت یکهو گفت کندیشون بسه ! و خم شد و همونطور رو صندلی کیرمو کرد تو دهنش راستش گرمای دهنش که به کیرم خورد ولو شدم رو صندلی و شروع کرد به ساک زدن باور کنید حتی مقنعشو در نیاورده بود و با همون حالت ساک میزد و چنان با ولع می خورد که احساس کردم که از صد تا کوس بهتره ! سینه هاشو ول کردمو دستمو بردم سمت شلوارش مانتوش مزاحم بود اون رو بالا داد و شلوارشو شل کردو یکم کشید پایین و دستمو برد روی کس تپلش دیدم دستم لزج شد برخلاف قیافش تمیز تمیز بود و حتی یک تار مو زیر دستم نیومد دستم انقدر خیس بود که در اوردم با دستمال کاغذی روی میز پاکش کنم سرشو بالا آورد و دستمو لیسید تو تمام این مدت کیرم تو دهنش بود و اون فقط میلیسید و میمکید دستشو دراز کرد یک کاغذ گذاشت زیر پاشو رو دو زان رو زمین زانو زد جلوی صندلی چنان غرق لذت بودم که داشتم با انگشت کسشو میکندم سرشو آورد بالا و با شهوت گفت : موقش که شد بگو ...! تو آسمونها بودم و خیلی لذت داشت دیدم طاقتم تموم شد و تمام آب بدنم داره میاد بیرون دهن گرمی داشت موقع ساک زدن لباش و خالش خیلی شهوتناک بود گاهی کیرمو به خالش می مالید و کرکای لبش تنم مور مور میکرد با دست با خال لبش بازی میکردم و اون هیجانش بیشتر میشدآب بدنم حرکت کرد و اونو تو آلتم حس کردم .گفتم درش بیار داره آبم میاد گفت : منم شیر میخوام زود باش شیرتو بده مردم از تشنگیییییییی دیدم سرعتشو بیشتر کرد و مکیدن رو ادامه داد داشتم منفجر میشدم که آبم با گرمای سیالش بیرون ریخت تمام کیرمو تودهنش کرده بود میترسیدم خفه بشه جرعه جرعه تو دهنش جمع می کرد و قورت میداد و من از شدت لذت تمام موهای تنم بلند شده بودو از رو صندلی نیم خیز شده بودم تا آخرش تو دهنش بود و بعد شروع کرد لیسیدن سر کیرم بسختی از خودم جداش کردم از 10 تا دختر باکره بیشتر بهم حال داده بود خصوصا هیجانش زیاد بود بیحال رو صندلی ولو شدم ..بلند شد و شلوارشو کشید بالا و پستانهای خوشکلشو داد تو و خودشو درست کرد دهنش کف آلود بود و سفیدک زده بود یکهو خم شد و زبونشو داد تو دهنم شور بود گفت : خوب بود ؟! هیچی نگفتم گفت خیلی لذیذ بود میدونی چی رو میگم !؟ و با شیطنت بهم چشمک زد ازاون با سن بالاش بعید بود زبونشو در اورد و رو لبشو تمیز کرد و اووووووووووووومی گفت بنظرم زیباتر شده بود گفت :دلم نمیاد طعم شیرت از دهنم بره ولی دهنمو بشورم بیام .. مثل فیلمهای ماهواره شد نه!؟........ومن هاج و واج نگاهش میکردم.
خلاصه اونروزفوری خودمو جمع و جور کردم و بعد که از دستشویی برگشت ، شده بود همون خانوم مبارکی قبلی جدی و آروم و دیگه از شیطنت خبری نبود . منم بروی خودم نیاوردم رفتم یک دوری تو شرکت زدم دیدم همه دارن چرت میزنن و قضیه 3 نشده .در طول هفته یکی دو بار صحبت کردیم و از گذشتش گفت که بیشتر از 2 سال با شوهرش نبوده و تو زمان شاه شوهر عیاشی داشته که هر شب میرفته عرق خوری و مست میامده و خوشحال بود که ازش جداشده میگفت تو تمامی این سالها فقط پولاش رو جمع میکرده و از مردها متنفر بوده و خودشو با رویای سکس ارضا میکرده با اینکه خواستگار زیاد داشته ولی دیگه نمیخواسته کسی رو به زندگیش راه بده و حالا هم که دیگه ازش گذشته.... سعی میکردم ظهرها کمتر تو اتاق بمونم و به بهانه های مختلف میزدم بیرون ، از آبروم میترسیدم هر چند کسی به ما شک نمیکرد.آخر هفته بود شرکت ظهر تعطیل شد اومدم خونه بعد ناهار یک چرتی زدم بلند شدم رفتم حموم و داشتم آماده میشدم برم بیرون مادرم گفت : تلفن باهات کار داره گفتم : کیه گفت : یک خانوم محترم با تردید گوشی رو برداشتم دیدم خانوم مبارکیه سلام و احوال پرسی فکر کردم کاری تو شرکت پیش اومده ولی گفت: امشب رو به من افتخار میدی شام در خدمت باشیم گفتم: بخدا کار دارم و الکی خواستم زیرش در برم هی بهانه اوردم ولی اونقدر اصرار کرد و قسمم داد تا راضی شدم گفتم : اگه شد میام آدرس داد و تلفن خونش و خدا حافظی کرد منم رفتم یلری تلری با بچه ها و یکمی چشم چرونی و .... آخر شب زنگ زدم خونه گفتم نمیام عادی بود دیگه همه میدونستن من سر به راه شدم مثلا سربازی رفته بودم .!تو راه چند شاخه گل گرفتم که مثلا دست خالی نباشم رسیدم سر کوچه و پرسان پرسان آدرسشو پیدا کردم یک خونه قدیمی سه طبقه که طبقه دوم مال اون بود زنگ زدم با آیفون درب رو باز کرد تو راه پله بوی کهنگی میاومد درب منزل زنگ زدم سایه ای آومد پشت در و درو باز کرد خودش بود از صداش شناختم چون تاریک بود رفتم تو ........چی میدیدم خانوم مبارکی با موهای قهوای روشن که موهای بلندش رو دم اسبی بسته بود با یک دامن کوتاه و ساق های کشیده و یک تاپ یقه باز که سفیدی خیره کننده و خط سینه های پرش دیونم کرد بیشتر به یک دختر 25 سال میخورد نه زن 50 ساله یک آرایش معمولی هم کرده بود و چشماشو با مداد مشکی حسابی کشیده بود یادمه بد جور محو چشاش شدم .خنده ای کرد و گفت: خوش اومدی تو خودت گلی گل واسه چی ؟و بلاخره تو هال نشستم خونه بزرگی بود .و تموم در و دیوارش با قابهای قدیمی پر شده بود حتی مبلها و ... نیز مال 40 سال پیش بود صدای آواز بنان بلند بود و ملایم میخواندرو میز جلوم میوه بود همین طور که گل هارو تو گلدون آب میزاشت تعارف کرد و من یک پرتقال برداشتم و محو ساق پاش و کونش شدم که خم شده بود تا بحال اینجوری بدون مقنعه و چادر ندیده بودمش کون درشتی داشت و بیشتر سفیدیش تو چشم میزد . گفتم :خانوم مبارکی گفت : که دیگه نگو مبارکی من اسمم که میدونی فهیمه است برگشت و گفت: بعد پرتقال یک موز هم بخور تا قویتر بشی ! و با وقاحت چشمکی زد و نزدیکم رو لبه مبل نشست و برام موز رو پوست کند یک قارچ برداشت و یک قارچ گذاشت تو دهنم .سر صحبت رو باز کرد و از هر دری گفت روم نمیشد بهش نگاه کنم آشکارا بازم ازش رودرباستی داشتم. خال لبش محسورم کرده بود وقتی حرف میزد عینکش رو در میآورد و دوباره میزاشت رو چشش اصلا با عینک زیبا تر بود یکهو دستشو گذاشت رو سینم و شروع کرد حین حرف زدن دکمه هامو باز کردن طلسم شده بودم من که خودم تا بحال مخ10 تا دختر مثل ماست زده بودم گنگ شده بودم بلوزم کاملا باز شد آهسته دستشو برد و با نوک سینه هام بازی کرد دستشو سر میدادو نوازش میکرد قلقلکم میاومد ولی خواهش رو تو تنم بیدار کرد دست انداختم دور گردنش و سرش رو جلو اوردم گفت : اول شام نمیخوری بی اختیار لبامو رو لباش گذاشتم و بوسیدمش لبخندی زدو گفت :من معمولا شبا شام نمیخورم ولی امشب شیر موززززز چرا! میمیرم براش !!!!بوی خوشی میداد چند تا نفس عمیق رو گردنش کشیدم نرم ولطیف بود نیازش داشتم آهسته سینمو زبون میزد سرشو بلند کردمو تاپ رو در آوردم اصلا شکم نداشت یکمی دنبه ای بود یک خال کوچولو هم رو سینه اش بود که سفیدیشو بیشتر نشون میداد از رو کرست براش سینه هاشو مالیدم و آهسته یکی یکی بیرون آوردم و مالیدم سرمو آورد پایین یعنی بلیسشون من هم اطاعت کردم و با ولع می مکیدم و می لیسیدم عجب سینه ای بود برخلاف دخترها درشت و سفت بود و گوشتی سیر نمیشدم سعی کرد کمربندمو باز کنه ولی نذاشتم خمش کردمو دامنشو زدم بالا و دستمو بردم زیر شورتشو آهسته کسشو مالیدم و با احتیاط اونرو در آوردم یک کس سفید بلوری درشت که شکاف اون بسته بود و برجسته شده بود بارونهای بزرگ بلندش کردمو رفتیم روی کاناپه به حال سگی برش گردوندمو شروع کردم کس لیسی خوش طعم بود و لزج بو نمیداد دیگه باید میکردمش گفتم: اجازه میدی گفت: مال خودته زودباش... سریع شلوارمو در آوردمو کیرمو که داشت میترکید هل دادم توش سرخورد و رفت تو تا ته چقدر لذت داشت شروع کردم تلمبه زدن ساکت بود و با سینه هاش ور میرفت نوک قهوهایشو فشار میداد و من هم خم شده بودمو گردنشو و زیر موهاشو میمکیدمو می خوردم و خالشو زبون میزدم بلند شدمو تو همین حال کونشو دیدم چقدر بزرگ و خوش تراش بود تو جوونیاش چه لعبتی بوده کسش هم معمولی بود نه تنگ و نه گشاد چشاشو بسته بود و عینکش افتاد رو زمین برش گردوندمو با شورتش لای پاشو و کیرمو خشک کردمو دوباره بزحمت هل دادم تو خیلی شیرین بود و لذت بخش احساس میکردی داری با فرشته این کارو میکنی کم کم شروع کردم لب و دهنشو بوسیدن و سعی میکرد با زبونم بازی کنه خالشو می مکیدم و اونم میلیسیدم گفت :یکدفعه تموم نشی گفتم: نه عزززیزم کم کم حرکتام سریع تر شد دستمو بردمو سینه هاشو گرفتم همین که نوکشو لمس کردم دیدم داره میاد گفتم :شیرم داره میاد گفت: زود باش بلند شو زود باش بزحمت از روش بلند شدم و کنار کاناپه ایستادم و اون بدون اینکه بلند شه به پهلو خوابید و کیرمو همونطور که لزج بود کرد دهنش تا بحال اینقدر حال نکرده بودم شروع کرد ساک زدن با دو دست پهلوی من رو گرفته بود و می مکید و می لیسید جوری که از دهنش بیرون نمی اومد داشتم تموم می شدم گفتم : داره میاد حرکت سیالشو حس کردم داشت میدوشیدم عین پستان گاو با دست زیر بیضه هامو چنگ میزد و من یک نگاه که به خالش کردم و لبای سرخش دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم تو آسمونها و با لذتی وصف نشدنی آبمو بیرون ریختم آه که تصورشم لذت بخشه اون همینطور می مکید و با زبونش در خالی شدنش کمک میکرد لعنتی آبم هم بریده بریده تو دهنش می رخت و نمیدونم چرا اینقدر سفت شده بودآبمو تا قطره اخر مکید و ازم جدا شد بلند شد و نشست من ولو شدم رو زمین دهنشو باز کرد و آبمو نشون داد عجب ! تو دهنش بود بریده بریده گفت: حیفم میاد قورتش بدم پسر چه شوره چقدر با نمکی و قورتش داد و بازم حمله کرد به کیرمو ساک بزنه. از خودم جداش کردمو گفتم: بزار برای بعد خندید و لباشو رو لبام گذاشت و بوسیدم خالشو لیسیدمو یک گاز کوچولو گرفتم گفت: که خوب شد خالمو عمل نکردم نیمدونستم جذابه و من بیشتر گازش گرفتم و بهش گفتم: ممنونم فهیمه تا بحال هیچ دختری اینقدر با لذت آبمو بیرون نکشیده بود بلند شدیم و لباسامونو ور داشتیم و کم کم پوشیدیم
     
#26 | Posted: 21 Jun 2011 20:45

یاقوت

الان حدود سه ساله که تو یک شرکت تو جنوب كشور کار میکنم و خاطره ای که میخوام بنویسم تو همین شرکت اتفاق افتاد. حدود پنج ماه بعد از استخدام من یک دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. یک دختر با چشم و ابروهای مشکی و قد بلند و تقریبا 21 ساله. از اون اندامهای ترکه ای داشت که گائیدنشون واقعاً حال میده، رئیس قسمت ما ازم خواست که از اون تست کامپیوتر بگیرم و من هم بعد از تست گرفتن با اینکه زیاد وارد نبود اما به این امید که شاید بعداً چیزی برام بماسه تاییدش کردم. به هر حال اون جذب شد و از قضا شد منشی قسمتی که من بیشتر با اون سرو کار دارم، تا چند وقت مثل جنتلمن ها و آدمهای حسابی باهاش برخورد میکردم و فقط تا میتونستم حرفهائی میزدم که بیشتر باهام راحت باشه، اونم که ادعای کلاسش میشد هی از روابط دخترو پسر و اینجور چیزا میگفت. یادمه یک روز که من از اداره جیم شده بودم موضوع لو میره و رئیس در به در میفته دنبال من، دختر خانومه هم که از حالا یاقوت صداش میکنم کلی معرفت بخرج میده و سریع رو موبایلم تماس گرفت و جریانو گفت. خلاصه بعد از چند روز ازش خواستم که بیرون ببینمش. اولش یکم منومن کرد اما بالاخره روز پنجشنبه سر ساعت 7:30 صبح باهاش قرار گذاشتم(اون به خونوادش گفته بود میره سرکار و تو اداره هم گفت که پنجشنبه رو نمیاد) و با ماشین یکی از دوستام رفتم سراغشو با هم رفتیم خونه یکی از رفیقام که با خونوادش رفته بودن مسافرت. بعد از یک کم حرف زدن بهش گفتم میخوام بابت کار اون روزت ازت تشکر کنم و ببوسمت گفت اه ه ه زرنگی. گفتم چیه فکر کردی هربوسیدنی باید از رو هوس باشه(برا خر کردنش اینو گفتم). قبول کرد و منم اول پیشونی، بعد صورت و بعد هم گردنشو حسابی بوسیدم و رفتم سراغ لباش. یه کم مقاومت کرد اما معلوم بود که خودشم دلش میخواد. 5 دقیقه ای لباشو خوردم و آروم دستمو بردم از یقه ش رسوندم به سینه هاش یک کم از رو کرست با سینه هاش وررفتم بعد پاشدم گفتم مانتو تو درآر خودمم روسریشو در آوردم و دوباره لبامو گذاشتم رو لباش.و از زیر بلوزش دستمو بردم پشتش و کرستشو باز کردم تو همون لحظه لباشو ول کردمو از گردنش شروع کردم به خوردن رو به پائین. به سینه هاش نرسیده بودم که خودش یه کم کمرشو بلند کردو بلوزشو کامل در آورد. عجب سینه هائی داشت به بزرگی انار و به سفیدی برف. حتی تو خوابم هم همچین سینه هائی ندیده بودم سفت مثل سیب. شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش و هر چندتا لیس که میزدم یکبار هم آروم گازش میگرفتم. تو این حال دستامم بیکار نبود و تو شرتش داشت دنبال جاهای بهتر میگشت. یک ربعی همینطور خوردمو با کسش ور رفتم. پاشدم گفتم لباسامونو در بیاریم. من سریع تی شرت و شلوارمو درآوردمو به اونم کمک کردم شلوارشو کامل در بیاره دوباره با کسش بازی کردم و شرتشو زدم کنار و با زبونم آروم از کنار کسش شروع کردم به لیسیدن یواش یواش رفتم سراغ چوچولش ، حسابی دیونه شده بود آه و اوهش دیگه در اومده بود و آرومی نداشت و سرمو فشار میداد لای پاش زبونمو لوله میکردم و می فرستادم داخل کس داغش، گرماش تا روی پیشونیم اثر میذاشت. زبونمو که دیگه داشت میسوزوند. تو همین حین انگشتمو گذاشتم تو دهنش تاحسابی خیس بخوره بعد آروم آروم انگشتمو رو سوراخ کونش بازی دادم و یه کمی فرستادم داخل. واقعاً تنگ بود و راه نمیداد. کیرمو که حسابی شق کرده بود و داشت منفجر میشد تو دستش گرفته بود و باهاش بازی میکرد. هر کاری کردم ساک نزد اما احساس کردم وقتشه که بکنمش. از جلو که نمیشد، چون دختر بودو خودمم حوصله دردسرای بعدیشو نداشتم برش گردوندم و یکم کرم که روی میز تلوزیون گذاشته بودم به کیرم مالیدمو گذاشتم رو سوراخ کونش. به هیچ صراطی مستقیم نبود، دوباره کرم زدمو گذاشتم رو سوراخش اینبار با یکم فشار بیشتر سر کیرم رفت تو کونش یه حرکتی کرد که فکر کردم کونش میخواد پاره بشه محکم گرفتمشو چند لحظه تو همون حالت نگهش داشتم. یه کم که گذشت آروم فشارو بیشتر کردم، یکم که داخل میرفت به اندازه نصفش میکشیدم بیرون تا اینکه دیدم کیرم تا ته تو کونشه. دستمو هم رسوندم به کسش و با دوتا انگوشتام چوچولشو بازی میدادم. ریتمه رفت و برگشتو شروع کردم و هی فشار و تقه رو محکمتر میکردم. اسپری هم که استفاده کرده بودم و حسابی کمری بودم. تو این حال یه دفعه کیرم در اومد که گفت چیکار میکنی زود باش بکن توش. تمام بدنش داشت میلرزید و صدای اه و اوهش هم دیگه به جیغ زدن تبدیل شده بود. یه لرزشی از روی رونهاش شروع شدو صدای جیغش با یه حالت خفه ای بلند شد و فهمیدم که ارگاسم شده. اونقد تقه زدم که احساس کردم الانه که آبم تو کونش بیاد. سریع کیرمو کشیدم بیرون، برش گردوندم و رو سینه هاش شروع کردم جلق زدن. آبم با فشار پاشید رو سینه هاش. چند تا لب دیگه گرفتمو ولو شدم اونطرف رو زمین. اونروز نهارو همونجا با هم خوردیم و تا بعد از ظهر که باید میرفت خونه دو سه بار دیگه هم حال کردیم. الانم حدود دوساله که هر وقت چیزی گیرم نمیاد یاقوتو میکنم. الان دیگه حرفه ای تر شده و برام ساک میزنه و هر كار ميخوام برام ميكنه. اما این اواخر احساس کردم تو شرکت دارم ضایع میشم و تصمیم گرفتم تو همین چند روز آینده این مسئله رو بهش بگم و ارتباطم رو باهاش محدودتر کنم. هر چند واقعاً هنوز هم گائیدنش برام تازگی داره و هیچ وقت کهنه نمیشه
     
#27 | Posted: 12 Jul 2011 17:19
سحر منشی احسان


يه بار تو خيابون يكي از دوستاي دوره دبيرستان رو ديدم چند سالي بود از احسان خبر نداشتم خلاصه بعد از سلام و احوال پرسي تعارفم كرد كه برم دفتر كارش و نهار با هم باشيم احسان از اون اولش وضع ماليش خوب بود يعني باباي پولداري داشت كه حسابي بهش حال ميداد اون تو كار واردات و صادرات بود واسه خودش كسي شده بود تا موقع رسيدن به محل كارش كلي با هم ياد قديما افتاديم و خنديديم احسان خيلي دوست دختر داشت و خيلياشونم كرده بود ولي به هيچ كدوم قول ازدواج نمي داد اون روز ياد تموم اون دخترا كرديم وقتي رسيديم دفترش تموم كارمندا ( البته خيلي نبودن شش نفر ) جلوي پاش بلند شدن اونم كيرش حساب نكرد و رفتيم تو اتاق اون كه سر درش نوشته بود مدير عامل تو اول بايد از اتاق منشي رد ميشديم تا در باز شد رفتيم تو اتاق منشي چشمم به يه خانم زيبا افتاد كه توجه من رو جلب كرد يه زن قد بلند حدود 185 سينه هاي درشت و يه كون تاقچه كه دهن هر مردي رو آب مي انداخت و يه آرايش اساسي نه زياد ولي با ظرافت كه حكم منشي احسان رو داشت تو دفتر احسان نشسته بوديم و سيگار مي كشيديم كه در زدن احسان با صداي بلند گفت بفرمائيد در باز شد ديدم همون خوشگل خانم اومد تو با يه ببخشيد رو به احسان گفت آقاي مهندس چند تا بارنامه مونده كه بايد شما امضا كنيد احسان تموم برگه ها رو امضا كرد بدون هيچ حرفي برگه ها رو به سمتش گرفت اونم برگه هارو گرفت تشكر كرد رفت بيرون به احسان گفتم كونده عجب گوشتي منشيته
خنديد و گفتم راستي تا اونجا كه من يادم مياد تو ديپلمتم به زور گرفتي كي مهندس شدي?
گفت بابا تو اين زمونه مدرك پول تو جيبته تو اگه دكتر بشي پول نداشته باشي هيچ كس تحويلت نميگره واقعا راست مي گفت
بهش گفتم اينم كردي
گفت نه بابا من تو محل كارم مثل سگ ميمونم اگه اينجوري نباشه نميشه كار كرد
گفتم پس من مي تونم مخ اين بابا رو بزنم
گفت اين بابا اسمش سحره و سنش 32 ساله و حدود 3 ساله كه طلاق گرفته شوهرش رفته سرش هوو اورده اينم طلاق گرفته
گفتم عجب شوهر كسخولي بوده زن به اين باحالي دوباره رفته زن گرفته از احسان يه كم آمار گرفتم گفت كه اين بدش نمياد با يه نفر آدم حسابي رفيق باشه و لاس بزنه ولي دادن رو نميدونم بهش گفتم تو رديف كن كه اين با من رفيق بشه كردنش با من!
خنديد گفت كونده مگه من كسكشم
خنديدم و گفتم بابا تو رفيق قديمي مني درسته حالا كلي وضعت خوب شده ولي رفاقتمون كه سر جاشه
كلي خايه مالي كردم و تا قبول كرد تو همين حرفا بوديم كه سحر دوباره در زد اومد تو اتاق به احسان گفت كامپيوتر دوباره خراب شده نميتونم كار كنم
احسان مي دونست من ليسانس كامپيوتر دارم خنده اي كرد و رو به من به سحر گفت آقاي ... از رفيقاي قديمي منه و مهندس كامپيوتر الان مياد براتون درستش ميكنه
بعد به من گفت اگه زحمتي نيست يه نگاهي بهش بنداز شايد درست شد و يه چشمك به من زد بلند شدم دنبال سحر رفتم بيرون تو اتاق منشي در اتاق احسان دوباره بسته شد حالا من با سحر تو اتاق تنها بوديم اون روبروي من رو مبل نشسته بود نشستم پاي كامپيوتر
يه مرتبه بدون اينكه متوجه حضور سحر باشم گفتم اين احسان كسكش از اون اولشم فرصت طلب بود وگرنه به اينجا نميرسيد كه ديدم صداي خنده سحر بلند شد و گفت خاك بر سرم شما داريد چي ميگيد ميشنون يه دفعه!
يادم افتاد كه اونم تو اتاقه از خنده اش معلوم بود بدش نيومده بود
منم گفتم بفهمه به تخمم اونم فقط مي خنديد تو هين درست كردن كامپيوتر ازش در مورد حقوقش پرسيدم
گفت ماهي 150 هزار تومان ميگيرم
گفتم اين كه فقط پول لوازم آرايش و لباس زير ميشه بقيه اش چي?
گفت چي كار كنم ديگه مجبورم
گفتم ميخواي من با هاش صحبت كنم حقوقت رو زياد كنه؟
خيلي ذوق كرد گفت ميشه؟
گفتم آره ولي من يه شيريني درست و حسابي ميخوام!
گفت هر چي بگيد ميدم
گفتم هرچي؟ با يه لحني گفتم كه يه كم خودش رو جمع و جور كرد و گفت هرچي هرچيم نه بايد بتونم از پسش بر بيام!
بلند شدم بدون حرف رفتم طرفش دستم رو گذاشتم روي شونه اش و گفتم بر مياي ديدم هيچ مخالفتي نكرد منم يه فشار و اومدم كنار زياد خوره بازي در نياوردم كه ديدم سرش پائينه گفتم حالا صحبت كنم يا نه؟
گفت نميدونم
فكر كنم متوجه منظور من شده بود
گفتم اين شماره موبايل منه هر وقت تصميم گرفتي به من يه زنگ بزن
بعد رفتم تو اتاق احسان تا ساعت چهار كه اونجا بودم ديگه سحر نيومد تو اتاق
منم بعد از نهار كلي كس و شعر گفتن با احسان خداحافظي كردم و اومدم بيرون
به سحر گفتم من دارم ميرم ولي منتظر تماست هستم دوسه روز گذشت يه شب ساعت نه بود ديدم تلفنم زنگ خورد
جواب دادم تا گفت الو شناختمش
تو كونم عروسي بود بعد كلي حال و احوال گفتم فكر نميكردم ديگه زنگ بزن
گفت چي كار كنم نياز آدم رو به هر كاري وا ميداره از سر و صدا معلوم بود تو خيابون
گفتم كجائي
گفت تو ميرداماد نزديك شركت دارم ميرم خونه
گفتم خوب از خون زنگ ميزدي
گفت تلفن قطع پولش عقب افتاده
گفتم از شركت زنگ ميزدي
گفت مهندس هر دوره كه قبض مياد پرينت ميگره
گفتم عجب با اين همه سرمايه اينقدر گدا بازي در مياره بهش گفتم با مادرپدرت زندگي ميكني؟
گفت برا چي؟
گفتم ميخوام امشب بياي پيش من!
گفت مگه تنهائي؟
گفتم آره!
گفت من مي تونم به ماردم اينا بگم شب ميرم خونه دوستم ولي تو تا صبح تنهائي؟
خنديدم گفتم من تا هر وقت كه بخوام تنهام چون من تنها زندگي مي كنم!
قرار گذاشتيم ايستگاه مترو رفتم دنبالش بهش دست دادم بعد شام رو با هم بيرون خورديم اومديم خونه ديدم با مانتو روسري نشسته
گفتم تو خونه دوستت ميري لباس در نمياري؟
خنديد گفت لباسم مناسب نيست!
گفتم خوب اونارو هم دربيار!
گفت چه كم توقع!
بلند شد مانتو وروسريش رو در آورد ديدم يه تاپ جلو باز تنشه كه چاك پستوناش معلوم بود با يه شلوار تنگ كه كونش قشنگ زده بود بيرون اومد كنار من رو مبل نشست دست انداختم گردنش يه ماچ از لپش كردم!
ديدم اخم كرد و گفت من كه موافقت نكردم با درخواست تو!
گفتم بودنت اينجا يعني رضايت صد در صد!
يه مرتبه زد زير خنده گفت به خدا من اينكاره نيستم اما هم از شما خوشم اومده هم واقعا نياز دارم به حقوقم!
منم گفتم خوب منم ميدونستم كه تو خيلي خانمي بهت شماره دادم من به هر كسي كه شماره نميدم
گفت مرسي بعد يه لب ازش گرفتم
گفت اگه مهندس با اضافه حقوقم موافقت نكرد چي؟
گفتم اون با من خودم كونش رو پاره ميكنم!
بعد دوباره ازش يه لب گرفتم
گفت من صبح تا حالا سر كار بودم كاشكي ميشد يه دوش مي گرفتم!
گفتم خوب برو يه دوش بگير بعد راهنمايئش كردم سمت حموم تا خودش رو بشوره بهش گفتم ژيلت بدم؟
خنديد و گفت لازم نيست ديشب حموم بودم!
فهميدم ديشب به خودش صفا داده!
منم يه اسپري اساسي به كيرم زدم كه بتونم باهاش يه حال اساسي بكنم چون نميدونستم واقعا ميتونم احسان رو راضي كنم يا نه و شايد اين اولين و آخرين بار بود كه با سحر ميخوابيدم تا سحر از حموم بياد اسپري كار خودش رو كرده بود رفتم كيرم رو شستم و يه كم افترشيو به كيرم زدم كه خوشبو بشه!
سحر از تو حموم صدام كرد و گفت حوله ميخوام!
منم حوله خودم رو بهش دادم گفتم تميزه تازه شستم و ازش استفاده نكردم!
راست مي گفتم بابا چرا مي خنديد ...
حوله رو پيچيده بود دور خودش اومد بيروم براش يه شلوارك يه تيشرت خودم رو گذاشتم اومد پوشيد ولي چون شرت و كرست نداشتم اونم نپوشيد موقع راه رفتن كونش تو شلوارك من قشنگ بالا پائين ميشد و پستوناي بزرگش قشنگ توي لباس معلوم بود يه كم موهاش رو خشك كرد و يه كم خودش رو آرايش كرد با يه لحن حشري كننده اي گفت حالا خوب شدم ؟
گفتم از اولش خوب بودي و همونجا توي حال خونه جلوي آئينه بغلش كردم يه لب اساسي ازش گرفتم و شروع شد اونم معلوم بود خيلي تو كف بوده چون از همون اول دستش رو گذاشت روي كيرم و شروع كرد به ماليدن!
منم بعد از خوردن لب و زبون سحر رفتم سراغ گردنش و با يه دستم پستوناش رو ميماليدم بعد تيشرت رو از تنش در آوردم پستونش رو كردم تو دهنم شروع كردم به خوردن عجب پستونايي داشت سفت و بزرگ يه كم كه پستوناش رو خوردم
سحر گفت ميخواي تا آخرش همينجوري سرپا بمونيم رفتيم تو اتاقي كه مثلا اتاق خواب من بود خوابوندمش رو تخت يه نفره خودم افتادم روش باز شروع كردم به خوردن پستوناش ديگه صداي سحر دراومده بود رفتم پائين تر يه كم روي نافش زبون زدم
گفت قلقلكم مياد منم گفتم پس بزار كست رو بخورم
بعد شلوارك رو از پاش كشيدم بيرون سحر خجالت مي كشيد پاهاش رو جمع كرده بود كه كسش معلوم نشه
گفتم چرا پات رو جمع كردي
گفت تو من رو لختم كردي ولي خودت هنوز لباس تنته!
ديدم راست ميگه سريع لخت شدم تا كيرم رو ديد گفت آخخخخخخخخخخخخخخخ جووووووووووون چقدر قشنگه
گفتم دوستش داري
گفت خيلي
گفتم بوسش مي كني؟
گفت هم بوسش مي كنم هم ميخورمش!
منم رفتم روي پستوناش نشستم سحر سرش رو آورد بالا منم كيرم رو نزديك دهنش كردم يه ماچ از سر كيرم كرد و بعد سر كيرم رو كرد تو دهنش گرما و خيسي دهنش كيرم رو حال آورد بعد يه كم رفتم جلو تر كيرم بيشتر بره تو دهن سحر دستم رو هم از پشتم گذاشته بودم رو كس سحر براش ميماليدم سحرم با اينكه كيرم تو دهنش بود باز ناله مي كرد
بعد بهش گفتم منم ميخوام كست رو بخورم
گفت جون بخور!
بلند شديم چشمم كه به كس سحر افتاد داشتم ميمردم كس سفيد و گوشتي كه قشنگ از لاي پاش زده بود بيرون بعد به حالت 69 انگليسي خوابيدم من زير سحر رو كسش رو گذاشت جلوي دهنم بوي شامپو ميداد خيلي حال كردم با دستم لاي كسش رو باز كردم زبونم رو گذاشتم لاي كسش يه ليس زدم ديدم ناله سحر بلند شد اونم افتاد رو كيرم و شروع كرد به خوردن تخمام رو مي كرد تو دهنش لباش رو به هم فشار ميداد تخمام ميپريد بيرون هم دردم ميومد هم حال مي كردم كسش رو هم به صورت من فشار ميداد منم با تموم قدرتم كسش رو ميخوردم زبونم رو مي كردم توي كس سحر با دستم پستوناش رومي ماليدم كه معلوم بود خيلي بهش حال ميده چون هر موقع اين كار رو مي كردم سحرم تموم كيرم رو مي كرد تو دهنش نگه مي داشت با اين كارش آب دهنشم زياد ميشد حدود 5 دقيقه من كس سحر رو خوردم و سحرم برام ساك ميزد كه ديگه سحر حالتش عوض شده بود كسش رو مي چرخوند رو صورتم و كمرش رو تكون تكون ميداد فهميدم داره اورگاسم ميشه
بيشر زبونم رو مي كردم تو كسش
سحرم كيرم رو تو دهنش نگه داشت با گفتن اوممممممممممم به اورگاسم رسي
همونجوري بي حال افتاد روم بعد بلند شد يه لب ازم گرفت تشكر كرد و گفت بيا كيرت رو بكن تو كسم
منم خوابوندمش رفتم لاي پاش نشستم با دستش كيرم رو با سوراخ كسش تنظيم كرد و من با يه فشار نصفه كيرم رو كردم تو كه دادش رفت هوا مي گفت كسم خيلي وقته كير نخورده عادت نداره يواش تر!
منم يه كم كيرم رو در مياوردم دوباره تا نصفه مي كردم تو بعد از چند بار كيرم تا ته رفت تو كس سحر
افتادم روش پستوناش رو مي كردم تو دهنم خودم رو بالا پائين مي كردم بعد يه كم بلند شدم لبه تخت نشستم سحر رو به من نشست و كيرم رو كرد تو كسش بالا و پائين كه ميرفت پستوناشم بالا پائين ميپريد خيلي به من حال ميداد بعد بلند شديم سحر پشتش رو به من كرد و خم شد با دست لبه تخت رو گرفت منم پشت سرش ايستادم كيرم رو از پشت كردم تو كس سحر هر چه اسرار كردم كه بذاره كونشم رو فتح كنم نذاشت كه نذاشت
منم با دستم پستوناش رو ميماليدم و كيرم رو تو كسش عقب جلو مي كردم حدود 10 دقيقه بود داشتم كس سحر رو ميگايدم اونم همش برام حرف تحريك كننده ميزد كه بكن بكن كسم رو بگا كيرت تو كسمه پستونام تو دستته بكن جربده كسم رو پاره كن كسم هوس كير كرده بود بهش كير بده بعد خودش رو چنان عقب و جلو مي كرد كه تخمام ميخورد به كونش ودردم مي گرفت .
معلوم بود از اين حالت خوشش اومده بعد صداي جيغش در اومد و براي بار دوم اورگاسم شد منم پهلو هاي سحر رو گرفته بودم كسش حسابي خيس بود كيرم راحت توش حركت مي كرد و اين خيسي باعث شده بود كه ديگه آبم بخواد بياد كيرم رو گذاشتم لاي پستوناي سحر بعد خودم با دستم پستواش رو به فشار دادم چند بار بالا و پائين كردم از صدام فهميد دارم ارضاء ميشم كيرم رو از لاي پستوناش در آورد و كرد تو دهنش و تموم آبم رو خورد
بعدشم از دهنش ريخت روي پستوناش ماليد به خودش . ديگه ناي حركت نداشتيم ولو شديم روي زمين بعد از نيم ساعت بلند شديم ورفتيم حموم خودمون رو شستيم اومديم تا صبح لخت رو تخت يه نفره همديگه رو بغل كرديم و خوابيديم .
چند روز بعدشم تلفني مخ احسان رو زدم كه قرارشد از سر ماه 50 هزار تومان بذاره روحقوق سحر ولي به احسان نگفتم كه من با سحر سكس داشتم بعد ازون چند بار ديگه سحر به بهونه رفتن خونه دوستش شب پيش من بوده و كلي با هم حال كرديم ولي هنوز نتونستم كونش رو بكنم چون ميگه خيلي بدش مياد .

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#28 | Posted: 16 Jul 2011 07:27
حال

سلام من حميد هستم 20 ساله مي خواهم يك داستاني رو براتون بگم كه كاملاً حقيقي هستش.
داستان از اون جايي شروع كه مادرم رو بردم سر كارش ( مادرم دبير رياضي پيش دانشگاهي است ) مادرم اخلاقي داشت كه كسي اگه 9.99 هم مي گرفت 10 نميداد و يك سوالات سختي هم ميداد كه تقريبا 50 درصد از كلاس مي افتادن همه از درس مادرم مي ترسيدن.
من تك فرزند بودم درسم رو هم تمام كرده بودم به همين خاطر من هميشه ماشين دستم بود براي همين با ماشين دور ميزدم .يك روز كه تقريباً وسط هاي سال بود رفتم دنبال مادرم تا كلاس تعطيل شده بود من تو ماشين نشسته بودم كه يكهو دو تا دختر ناز ماماني آمدن طرف من.
سلام كردن وخودشون رو معرفي كردن يكيشون مينا يكي ديگه اسمش الناز بود سلام كردم و گفتم من هم حميد هستم از آشنايي تون خوشبختم .
مينا كه يك خورده ناز تر بودگفت من شما رو ميشناسم شما پسر خانوم فلاني دبير رياضي هستيد
منم گفتم آره
بي پدر با تمام پررويي رو به من كرد و گفت دوست دختر نمي خواي؟
منم كه خشكم زده بود زبونم بند آمده بود چون تا حالا دختري به من همچين پيشنهادي نكرده بود تو هواي خودم بودم كه ديدم دست كرد توجيبش و روي برگه كاغذ درآورد و شماره تلفن همراهش وتلفن خونش رو نوشت وداد به من و گفت هرموقع كه خواستي زنگ بزن من خونه هستم منتظرتم!
همين طور كه داشتيم صحبت مي كرديم يك هو الناز گفت خانم رياضي امد
مينا به سرعت از من دور شده . اون روز گذشت من شب همون روز به مينا زنگ زدم مينا
گوشي رو برداشت سلام كردم
گفت شما؟
گفتم من حميد
مينا : ببخشيد به جا نياوردم
گفتم ايرادي نداره ببخشيد بد موقع مزاحم شدم
مينا: اختيار داريد بعد كلي احوال پرسي ازش پرسيدم چكار مي كني گفت كسي خونمون نيست دارم ماهواره مي بينم
گفتم فيلمش چطوري هاست؟
گفت عاشقانه
گفتم صحنه اش رو چي؟
گفت اي مارمولك . بعضي هاشون رو نگاه ميكنم
بعد از كلي كس وشعر شماره خونه رو بهش دادم
چند ماه همين طوري گذشت توي اين چند مدت خيلي با هم اين ور اون ور مي رفتيم
ديگه نوبت امتحانات رسيده بود نوبت امتحان رياضي بود روز قبل از امتحان مينا بهم زنگ زد و گفت يك كاري واسم انجام ميدي؟
گفتم تا چي باشه ازم خواست كه قسم بخورم! داشتالتماسم مي كرد منم دلم واسش سوخت و قسم خوردم
گفت كه هيچي از رياضي حاليش نشده و سوالات امتحان فردا رو مي خواست!
گفتم نمي شه ! اصرار کرد! گفتم به 1 شرط كه اول بايد قسم بخوري كه هر چي من بگم انجام ميدي .
طفلك زودي قسم خورد .
نمي دونست چي در انتظارشه.
به هر بدبختي كه بود سوالات امتحان رو كش رفتم وازشون يك اسكن با كامپيوترم گرفتم
روي يك CD ريختم و زنگ زدم به مينا
تا زنگ زدم گوشي رو برداشت گفتم مينا ok شد عزيزم. خيلي خوشحال شد گفتم شرطمون كه سرجاشه گفت چي گفتم هموني كه واسشون قسم خوردي!
گفت باشه
از شانس قشنگ من همون روز بابام از طرف اداره رفته بود ماموريت چند روزه. مادرم كه رفته بود سوالات رو داده بود و رفته بود روستايي كه مادربزرگم اون جا زندگي ميكنن مطمئن بودم كه از اون جا يك راست مي ره واسه امتحان گرفتنش
آخه كار هر ساله اش همينه
بعد از اينكه مادرم رفت و من از رفتنش مطمئن شدم به مينا زنگ زدم
گفتم مينا بيا خونمون
گفت باشه
با خودم فكر مي كردم چطوري بهش شرطم رو بگم يك هو يك فكري به سرم زد رفتم از پسر همسايه يك فيلم سوپر گرفتم
با يك كارت اينتر نت ( فيلتر نشده ). رفتم پيش كامران گفتم كامران يك خورده پام درد ميكنه اون اسپري ورزشي رو لازم دارم
ازش گرفتم همه كار ها خوب پيش مي رفت تا اينكه....
بعد نيم ساعت صداي زنگ درب آمد در رو باز كردم مينا با الناز بود
گفتم واي كه همه برنامه ها گوزيده شد تعارفشون كردم توي خونه اون ها هم اومدن تو
گفتم توي كامپيوترم هست الان واستون print ميگيرم
ولي قبل از اون مينا باهات يك حرف خصوصي داشتم مينا به الناز گفت من الان برميگردم.
رفتيم توي اتاق من .
مگه نگفتم تنها بياي
گفت: به من كه نگفته بودي حالا شرطت رو بگو
گفتم ولش كن
گفت: اصلا راه نداره من حتما بايد بدونم وگرنه از دستت ناراحت ميشم
گفتم: مي خواستم ميخواستم
- بابا بگو ديگه جون به لبم كردي خجالت نكش( راستش رو بگم تازه اولين بار بود كه با يك دختر ميخواستم همچين پيشنهادي روبدم )
چشمامو بستم و گفتم ميخوام بكنمت....
گفتم كه الان بزنه تو گوشم
چشمايم رو باز كردم ديدم داره منو نگاه ميكنه
گفت شرطت همين بود گفتم آره
خنديد وگفت غمت نباشه
گفتم پس الناز چي
گفت : ما از اول براي همين پيش شما امديم !
هاج و واج مونده بودم دستم رو گرفت و برد توي اتاق قبلي. ديدم الناز لخته لخت رو تخت نشسته داره با خودش ور ميره حميد كوچيكه داشت راست مي شد با چشام روي كسش زوم كردم
توي همون حال وهوا بودم كه يكهو ديدم يكي داره تسمه شلوارم رو باز ميكنه نگاه كردم ديدم مينا هستش
من رو لخته لخت كردن من هم مينا رو لخت كردم گفتم اين طوري كه نميشه من يك فيلم توپ دارم صبر كن الان واستون مي زارم مينا و الناز رفتن توي بغل هم داشتن باهم حال ميكردن فيلم شروع شد توي فيلم مردي رو نشون ميداد كه يك كير بزرگي داشت داشت زنه رو از عقب مي كرد دگه تحملم تموم شد صداشون كردم اومدن تو بغلم
گفتم الناز كيرم مال تو بخورش انگار منتظر حرف من بود شروع به ساك زدن كرد چه خوردني ميكرد مثل همين نديد بديدا مينا اومد روي شكمم نشست شروع كردم به خوردن سينه هاش چه سينه هايي داشت رفتم سر وقت لباش لباش رو گاز ميگرفتم چقدر اين دخترها حرفه اي عمل مي كردن انگار هميشه با هم كار مي كردن مينا رو كنار زدم و شروع به خوردن كس الناز كردم
مينا هم داشت از الناز لب مي گرفت بعد از 2-3 دقيقه بلند شدم و رفتم كه اسپري رو بيارم واستفاده كنم كه يكهو ديدم كه الناز با انگشتش تا ته كرد توي كس مينا .
مينا يك جيغ بلند كشيد ديدم داره از اطراف كس مينا خون مياد به الناز گفتم چكار كردي ديونه!
الناز گفت: عوض گله نداره گفت مينا چند شب قبل با انگشت پرده من رو پاره كرده
بي برو برگرد پريدم روي مينا كيرم رو گذاشتم لب كسش آروم فشارش دادم تو چقدر تنگ بود كيرم به زور عقب و جلو مي رفت مينا داشت از الناز لب ميگرفت منم تا ته كيرم رو تو كس مينا كردم كه يك هو مينا يك جيغ بلندي كشيد ايييييييييييييييييي اخخخخخخخخخخخخخ واييييييييييييييي ( طفلك حق داشت آخه من كيرم خيلي خيلي بزگ بود)
چون اسپري استفاده كرده بودم كم كم خسته شدم به مينا گفتم بيا روي من خودم هم خوابيدم ميخواست كه كيرم رو ببره تو كسش گفتم نه پس كونت چي؟
اولش راضي نمي شد
گفتم تو سوال ها رو نمي خواي؟
- آخه هيكلم بد ميشه !
- منم گفتم يك بار كه هزار بار نمي شه
يك دفعه گفت باشه رفت سر كيفش و يك كرم دراورد يك خورده ماليد سر كيرم يك خورده هم دم كونش ماليد با انگشتش 2-3 بار تو كونش كرد بعد امد كيرم رو گرفت و پاهاش رو دو طرف بدنم گذاشت آروم آروم نشست سر كيرم چه كون تنگي داشت كيرم داشت مي تركيد همين كه سر كيرم رفت تو كونش يك جيغ كوچيك كشيد 10-12 بار تا همين قدر ميگذاشت تا بره داخلش من كه به همين قدر راضي نبودم به همين خاطر به بهونه حال كردن با پاهاش جفت پاهاش رو يك دفعه كشيدم افتاد روم و كيرم تا ته رفت تو كونش اين دفعه واقعا از ته دلش جيغ كشيد
- آآآآآآآخخخخ بچه لات كونمو پاره كردي!
- بلنش كردم و خوابوندمش روي تخت وشروع به كردن تو كونش كردم چه جيغ هايي مي كشيد من بي اهميت به جيغ هاش سرعتش رو زياد كردم
- آآخ آه آه آه اوييييييييييييي
كيرم رو از كونه مينا درآوردم به الناز اشاره كردم
بياد جلو اومد جلو اول كيرم رو كردم تو كسش آنقدر تنگ بود كه كيرم نمي رفت تو كسش!
ولی با يك فشار محکم رفت تو
- آآآآآييييييييي بزن تو ماله خودته بتركونش بيشتر بده تاته بكن تو
- روي
تخت دراز كشيدم گفتم خودت بالا پايين كن
نشست رو كيرم 2-3 بار بالا پايين رفت بعد شروع به قر دادن رو كيرم كرد آآآآِييييييي مادرجون آيييي آه اه واي واي چقدر منو شهوتي شده بود
بهش گفتم بلند شو كه الان آبم مياد از رو كيرم كنار رفت كيرم رو كرد
تو دهنش مثل آبنبات جوبي ميمكيد كيرم رو تا ته تو دهنش كرد كه يكهو آبم رو ريختم تو دهنش رفت نزديك مينا آب كيرم رو با لب به مينا داد تا شب اونها خونه ما بودن و من 2 بار ديگه اون ها رو كردم بعد سوالات رو بهشون دادم آنها رفتن!
بعد امتحان به مينا زنگ زدم گفت امتحان رو عالي داده از اون دفعه ديگه بهش زنگ نزدم الان دارم رو مخ 2 تا دختر ديگه از شاگرد هاي مادرم كار ميكنم اسم يكي مونا يكي ديگه سميرا...حححال و حول و
     
#29 | Posted: 16 Jul 2011 08:41
سلام من حميد هستم 20 ساله مي خواهم يك داستاني رو براتون بگم كه كاملاً حقيقي هستش.
داستان از اون جايي شروع كه مادرم رو بردم سر كارش ( مادرم دبير رياضي پيش دانشگاهي است ) مادرم اخلاقي داشت كه كسي اگه 9.99 هم مي گرفت 10 نميداد و يك سوالات سختي هم ميداد كه تقريبا 50 درصد از كلاس مي افتادن همه از درس مادرم مي ترسيدن.
من تك فرزند بودم درسم رو هم تمام كرده بودم به همين خاطر من هميشه ماشين دستم بود براي همين با ماشين دور ميزدم .يك روز كه تقريباً وسط هاي سال بود رفتم دنبال مادرم تا كلاس تعطيل شده بود من تو ماشين نشسته بودم كه يكهو دو تا دختر ناز ماماني آمدن طرف من.
سلام كردن وخودشون رو معرفي كردن يكيشون مينا يكي ديگه اسمش الناز بود سلام كردم و گفتم من هم حميد هستم از آشنايي تون خوشبختم .
مينا كه يك خورده ناز تر بودگفت من شما رو ميشناسم شما پسر خانوم فلاني دبير رياضي هستيد
منم گفتم آره
بي پدر با تمام پررويي رو به من كرد و گفت دوست دختر نمي خواي؟
منم كه خشكم زده بود زبونم بند آمده بود چون تا حالا دختري به من همچين پيشنهادي نكرده بود تو هواي خودم بودم كه ديدم دست كرد توجيبش و روي برگه كاغذ درآورد و شماره تلفن همراهش وتلفن خونش رو نوشت وداد به من و گفت هرموقع كه خواستي زنگ بزن من خونه هستم منتظرتم!
همين طور كه داشتيم صحبت مي كرديم يك هو الناز گفت خانم رياضي امد
مينا به سرعت از من دور شده . اون روز گذشت من شب همون روز به مينا زنگ زدم مينا
گوشي رو برداشت سلام كردم
گفت شما؟
گفتم من حميد
مينا : ببخشيد به جا نياوردم
گفتم ايرادي نداره ببخشيد بد موقع مزاحم شدم
مينا: اختيار داريد بعد كلي احوال پرسي ازش پرسيدم چكار مي كني گفت كسي خونمون نيست دارم ماهواره مي بينم
گفتم فيلمش چطوري هاست؟
گفت عاشقانه
گفتم صحنه اش رو چي؟
گفت اي مارمولك . بعضي هاشون رو نگاه ميكنم
بعد از كلي كس وشعر شماره خونه رو بهش دادم
چند ماه همين طوري گذشت توي اين چند مدت خيلي با هم اين ور اون ور مي رفتيم
ديگه نوبت امتحانات رسيده بود نوبت امتحان رياضي بود روز قبل از امتحان مينا بهم زنگ زد و گفت يك كاري واسم انجام ميدي؟
گفتم تا چي باشه ازم خواست كه قسم بخورم! داشتالتماسم مي كرد منم دلم واسش سوخت و قسم خوردم
گفت كه هيچي از رياضي حاليش نشده و سوالات امتحان فردا رو مي خواست!
گفتم نمي شه ! اصرار کرد! گفتم به 1 شرط كه اول بايد قسم بخوري كه هر چي من بگم انجام ميدي .
طفلك زودي قسم خورد .
نمي دونست چي در انتظارشه.
به هر بدبختي كه بود سوالات امتحان رو كش رفتم وازشون يك اسكن با كامپيوترم گرفتم
روي يك CD ريختم و زنگ زدم به مينا
تا زنگ زدم گوشي رو برداشت گفتم مينا ok شد عزيزم. خيلي خوشحال شد گفتم شرطمون كه سرجاشه گفت چي گفتم هموني كه واسشون قسم خوردي!
گفت باشه
از شانس قشنگ من همون روز بابام از طرف اداره رفته بود ماموريت چند روزه. مادرم كه رفته بود سوالات رو داده بود و رفته بود روستايي كه مادربزرگم اون جا زندگي ميكنن مطمئن بودم كه از اون جا يك راست مي ره واسه امتحان گرفتنش
آخه كار هر ساله اش همينه
بعد از اينكه مادرم رفت و من از رفتنش مطمئن شدم به مينا زنگ زدم
گفتم مينا بيا خونمون
گفت باشه
با خودم فكر مي كردم چطوري بهش شرطم رو بگم يك هو يك فكري به سرم زد رفتم از پسر همسايه يك فيلم سوپر گرفتم
با يك كارت اينتر نت ( فيلتر نشده ). رفتم پيش كامران گفتم كامران يك خورده پام درد ميكنه اون اسپري ورزشي رو لازم دارم
ازش گرفتم همه كار ها خوب پيش مي رفت تا اينكه....
بعد نيم ساعت صداي زنگ درب آمد در رو باز كردم مينا با الناز بود
گفتم واي كه همه برنامه ها گوزيده شد تعارفشون كردم توي خونه اون ها هم اومدن تو
گفتم توي كامپيوترم هست الان واستون print ميگيرم
ولي قبل از اون مينا باهات يك حرف خصوصي داشتم مينا به الناز گفت من الان برميگردم.
رفتيم توي اتاق من .
مگه نگفتم تنها بياي
گفت: به من كه نگفته بودي حالا شرطت رو بگو
گفتم ولش كن
گفت: اصلا راه نداره من حتما بايد بدونم وگرنه از دستت ناراحت ميشم
گفتم: مي خواستم ميخواستم
- بابا بگو ديگه جون به لبم كردي خجالت نكش( راستش رو بگم تازه اولين بار بود كه با يك دختر ميخواستم همچين پيشنهادي روبدم )
چشمامو بستم و گفتم ميخوام بكنمت....
گفتم كه الان بزنه تو گوشم
چشمايم رو باز كردم ديدم داره منو نگاه ميكنه
گفت شرطت همين بود گفتم آره
خنديد وگفت غمت نباشه
گفتم پس الناز چي
گفت : ما از اول براي همين پيش شما امديم !
هاج و واج مونده بودم دستم رو گرفت و برد توي اتاق قبلي. ديدم الناز لخته لخت رو تخت نشسته داره با خودش ور ميره حميد كوچيكه داشت راست مي شد با چشام روي كسش زوم كردم
توي همون حال وهوا بودم كه يكهو ديدم يكي داره تسمه شلوارم رو باز ميكنه نگاه كردم ديدم مينا هستش
من رو لخته لخت كردن من هم مينا رو لخت كردم گفتم اين طوري كه نميشه من يك فيلم توپ دارم صبر كن الان واستون مي زارم مينا و الناز رفتن توي بغل هم داشتن باهم حال ميكردن فيلم شروع شد توي فيلم مردي رو نشون ميداد كه يك كير بزرگي داشت داشت زنه رو از عقب مي كرد دگه تحملم تموم شد صداشون كردم اومدن تو بغلم
گفتم الناز كيرم مال تو بخورش انگار منتظر حرف من بود شروع به ساك زدن كرد چه خوردني ميكرد مثل همين نديد بديدا مينا اومد روي شكمم نشست شروع كردم به خوردن سينه هاش چه سينه هايي داشت رفتم سر وقت لباش لباش رو گاز ميگرفتم چقدر اين دخترها حرفه اي عمل مي كردن انگار هميشه با هم كار مي كردن مينا رو كنار زدم و شروع به خوردن كس الناز كردم
مينا هم داشت از الناز لب مي گرفت بعد از 2-3 دقيقه بلند شدم و رفتم كه اسپري رو بيارم واستفاده كنم كه يكهو ديدم كه الناز با انگشتش تا ته كرد توي كس مينا .
مينا يك جيغ بلند كشيد ديدم داره از اطراف كس مينا خون مياد به الناز گفتم چكار كردي ديونه!
الناز گفت: عوض گله نداره گفت مينا چند شب قبل با انگشت پرده من رو پاره كرده
بي برو برگرد پريدم روي مينا كيرم رو گذاشتم لب كسش آروم فشارش دادم تو چقدر تنگ بود كيرم به زور عقب و جلو مي رفت مينا داشت از الناز لب ميگرفت منم تا ته كيرم رو تو كس مينا كردم كه يك هو مينا يك جيغ بلندي كشيد ايييييييييييييييييي اخخخخخخخخخخخخخ واييييييييييييييي ( طفلك حق داشت آخه من كيرم خيلي خيلي بزگ بود)
چون اسپري استفاده كرده بودم كم كم خسته شدم به مينا گفتم بيا روي من خودم هم خوابيدم ميخواست كه كيرم رو ببره تو كسش گفتم نه پس كونت چي؟
اولش راضي نمي شد
گفتم تو سوال ها رو نمي خواي؟
- آخه هيكلم بد ميشه !
- منم گفتم يك بار كه هزار بار نمي شه
يك دفعه گفت باشه رفت سر كيفش و يك كرم دراورد يك خورده ماليد سر كيرم يك خورده هم دم كونش ماليد با انگشتش 2-3 بار تو كونش كرد بعد امد كيرم رو گرفت و پاهاش رو دو طرف بدنم گذاشت آروم آروم نشست سر كيرم چه كون تنگي داشت كيرم داشت مي تركيد همين كه سر كيرم رفت تو كونش يك جيغ كوچيك كشيد 10-12 بار تا همين قدر ميگذاشت تا بره داخلش من كه به همين قدر راضي نبودم به همين خاطر به بهونه حال كردن با پاهاش جفت پاهاش رو يك دفعه كشيدم افتاد روم و كيرم تا ته رفت تو كونش اين دفعه واقعا از ته دلش جيغ كشيد
- آآآآآآآخخخخ بچه لات كونمو پاره كردي!
- بلنش كردم و خوابوندمش روي تخت وشروع به كردن تو كونش كردم چه جيغ هايي مي كشيد من بي اهميت به جيغ هاش سرعتش رو زياد كردم
- آآخ آه آه آه اوييييييييييييي
كيرم رو از كونه مينا درآوردم به الناز اشاره كردم
بياد جلو اومد جلو اول كيرم رو كردم تو كسش آنقدر تنگ بود كه كيرم نمي رفت تو كسش!
ولی با يك فشار محکم رفت تو
- آآآآآييييييييي بزن تو ماله خودته بتركونش بيشتر بده تاته بكن تو
- روي
تخت دراز كشيدم گفتم خودت بالا پايين كن
نشست رو كيرم 2-3 بار بالا پايين رفت بعد شروع به قر دادن رو كيرم كرد آآآآِييييييي مادرجون آيييي آه اه واي واي چقدر منو شهوتي شده بود
بهش گفتم بلند شو كه الان آبم مياد از رو كيرم كنار رفت كيرم رو كرد
تو دهنش مثل آبنبات جوبي ميمكيد كيرم رو تا ته تو دهنش كرد كه يكهو آبم رو ريختم تو دهنش رفت نزديك مينا آب كيرم رو با لب به مينا داد تا شب اونها خونه ما بودن و من 2 بار ديگه اون ها رو كردم بعد سوالات رو بهشون دادم آنها رفتن!
بعد امتحان به مينا زنگ زدم گفت امتحان رو عالي داده از اون دفعه ديگه بهش زنگ نزدم الان دارم رو مخ 2 تا دختر ديگه از شاگرد هاي مادرم كار ميكنم اسم يكي مونا يكي ديگه سميرا...
     

#30 | Posted: 19 Jul 2011 04:01
منشی بانمک شرکت


سلام ، اسم من آرمانه و 30 سالمه میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم که بر میگرده به دو ماه پیش .
من توی یک شرکت کار می کنم که دفتر مرکزیش در تهران و کارخانه اش در یکی از شهرهای شمالی هست ، شش ماه پیش بود که مدیر عامل و هیئت مدیره بخاطر جدیت که در کار دارم و بخاطر به هم ریختگی اوضاع کارخانه از من خواستند که به شمال برم البته با حقوقی بالاتر .
خلاصه زن من هم که بچه همون ورا بود از خدا خواسته زود شال و کلاه کرد و آماده رفتن شد در عرض دو ، سه هفته داخل خونه ویلایی که از شرکت در اختیارم بود ساکن شدم و وارد کارخانه شدم . خلاصه بعد از معارفه بعنوان مدیر جدید کارخونه با کلیه پرسنل که قبلاً فقط اسماشون رو شنیده بودم و تک و توکشون را از نزدیک دیده بودم آشنا شدم همه خوب و مهمون نواز بودند چون که تو همون یک هفته اول کلی اضافه وزن پیدا کردم از بس خونه این و اون دعوت شدم .
موضوع داستان من بر میگرده به یکی از دخترهای منشی که منشی مدیر قبلی کارخونه هم بود به اسم لیدا خیلی با نمک ، لاغر اندام ، تقریباً سپید رو ، خلاصه از قیافش میومد که یک پا آتیش پارست .
دو ، سه ماهی گذشت کارخونه اینقدر اوضاعش بهم ریخته بود که حتی بعضی شبها وقت نمیکردم برم خونه . کم کم همه چی ردیف شد و کارخونه یه اوضاع دیگه ای پیدا کرد اکثر پرسنل قبلی رو هم بیرون کرده بودم و جدید جایگزین کردم . اما لیدا خانم همچنان سرجاش بود چون از توپ پر من بشدت ترسیده بود و سروقت به همه کارهاش میرسید .
تا اینکه آخر اردیبهشت بود که میخواستم لیست بیمه پرسنل رو امضاء کنم که رد بشه اداره بیمه که لیدا خانم نه تنها پیداش نشد ، لیست رو هم آماده نکرده بود . از عصبانیت داشتم میترکیدم که حوالی ساعت 10 بود ، دیدم بدو بدو داره میاد تو کارخونه دفتر من طبقه سوم یک ساختمان سه طبقه وسط کارخونست .
اومد و کلی عذر خواهی دادی سرش کشیدم و گفتم لیست بیمه ات همیشه از چند روز قبل آماده باشه ، کار انجام شد و اونروز یکی از دستگاههای خط هم طوری بهم ریخته بود که من تا گردن پر از گریس و واسکازین و روغن شده بودم . خسته و کوفته اومدم به اتاقم که برم دوش بگیرم دیدم لیدا نشسته سر جاش و مثل دارکوب داره تایپ میکنه .
- شما می تونید تشریف ببرید خانم فاطمی .
- چشم آقای مهندس ، اجازه بدید چند تا نامست تایپ کنم باید امضاء‌کنید برای فردا صبح آماده باشه که آقای محمدی بره دنبال کاراش .
- وقتی دیر میای همینه دیگه ، حالا ولش کن بذار برای فردا الان هم دیروقته ، خسته نباشی .
- باشه ، چشم ، شما هم خسته نباشید ، پس من میرم با اجازتون .
- آها !! راستی یه لطفی بکن از تو ماشین من یک کاور هست داخلش لباسه برای من بیار بالا و بعد تشریف ببر .
- چشم آقای پرتو .
لیدا رفت و من رفتم داخل حمام لباسم را در آوردم نشستم روی توالت فرنگی یک سیگار با لذت تمام می کشیدم که کوبیدن به در :
- بله !!!!! کیه ؟
- آقای مهندس منم ، لباستون را آوردم .
- خانم مگه سر آوردی ، سکته کردم ، بذار روی چوب لباسی .
دیگه صدایی نیومد ، اومدم از حمام بیرون در حالی که حوله ام رو پوشیده بودم ، داشتم سرم را خشک می کردم که احساس کردم یک نفر پشت میز منشی نشسته .
دیدم خودشه ،‌گفتم شما هنوز نرفتید ؟ گفت : نه الان میرم . پیش خودم گفتم : حتما مساعده ای ، چیزی می خواهد . کاور لباسم را از روی چوب رختی برداشتم رفتم داخل اتاق استراحت عوض کردم اومدم .
- آقای مهندس من می خواستم مطلبی را به شما بگم ؟
- بفرمائید !!! مساعده می خواهی ؟ چرا همون موقع نگفتی ؟
- نه ! چیز دیگه ای است . شما بشینید من براتون یک شربت بیارم .
لیدا رفت و با دو تا شربت برگشت . منم نشستم رو مبلی که مقابل میز منشی بود در حالی که با یک دستمال کاغذی داشتم گوشم را خشک می کردم .
- راستش آقای مهندس نمیدونم ! شاید شما با گفتن این مسئله از من بدتون بیاد . اما یادتونه اون پسره مراد بیگی رو که اخراج کردید ؟
- بله . بچه سرتق و پر رو و بی ادبی بود . چطور مگه ؟
لیدا کلی سرخ شد و تته پته میکرد . انگار داشت می ترکید خلاصه به حرف اومد که :
- راستش اون با من رابطه داشت . البته نه اینکه فکر کنید من آدم بدی هستم . نه !!! ما با هم قول و قرار ازدواج داشتیم ...........
القصه فهمیدم که آقا کرده و حالشو برده و بعدشم به خانم گفته : با یخ می خوری یا بی یخ ؟ !!!!!! .
کلی دلداریش دادم که دیدم اشک تو چشماش جمع شده دلم سوخت گفتم پاشو بیا اینجا بینم بچه سرتق !!! . اومد بغلم نشست ؛ با یه ژست پدرانه بغلش کردم شروع کرد به گریه کردن . گفتم : الان این آرایشت پاک میشه همه پیرهن من هم کثیف میکنه بعدشم زنم منو میکشه . یک دفعه گفت : خودم براتون تمیز میکنم مهندس جان !!! .
یک دفعه گیر داد که جای رژ لب من مونده روی پیرهنتون در بیارید سریع تمیزش کنم . از ما اصرار که نمیخواد نیازی نیست ، یک پیرهن دیگه می پوشم از اون گیر که نه درش بیار .
دکمه های پیرهنم رو باز می کرد که یک دستش رو گذاشت تخت سینه ما نمیدونم چی شد که انگار شک بهم دادن . تازه متوجه لیدا شده بودم سینه های گردش داشت چشمام را در می آورد دستش را دائم روی سینه من می مالید . چند باری هم زد به نوک سینه من .
خلاصه پیرهنو در آورد داخل آشپزخونه شست و آورد پهن کرد روی مبل جلوی کولر گازی . اومد و بغلم نشست اصلا نفهمیدم چطور دستم رو بردم بالا که بیاد تو بغلم .
- چه بدن گرمی داری مهندس !! بذار بگم آرمان ، اینطوری راحت ترم .
- هر طور راحتی گرمای بدن ما پیشکش برای سوزوندن ناراحتی شما لیدا جون .
هر دو زدیم زیر خنده دستش رو از زیر زیرپوش رکابی من برد داخل و با موهای سینه من بازی می کرد . گفت : چه خال قشنگی رو سینت داری میشه زیرپوشت رو در بیاری قشنگ ببینمش ؟
زیر پوشم را در آوردم ، آمد و نشست روی پای من شروع کرد با خال سینه من بازی کردن . همش نگاهم بهش بود سرش رو بلند کرد و زل زد و چشمام تو کمترین زمان ممکن لب تو لب شدیم . یکدفعه به خودم اومدم که دارم چکار می کنم تا خواستم عکس العمل نشان بدم شروع کرد به لیسیدن گردن من . ( من فوق العاده به این کار حساسم ) در عرض ایکی ثانیه کیر من راست شد . میخورد و می رفت پایین .
کمربندم را باز کرد و شلوارم را در آورد .
- جون چه چیزی اینجاست !! چرا اینقدر باد کرده ؟
- تقصیر خودته گرمای ما رو گرفتی . در عوض این لا مذهب را باد کردی .
زد زیر خنده و سر کیرم رو از روی شرت می بوسید ، یواش یواش شرت من رو هم در آورد و کیر ما را گرفت تو دستش . احساس کردم دستش وسط یه تنور بوده که کیر ما رو گرفت شروع کرد به خوردن یه طوری ساک می زد که همه بدنم به رعشه افتاده بود .
- جون ، قربون این کیر برم ، آرمان امشب می خوام طوری خستگیت رو در کنم که اصلا احساس کنی هیچوقت خسته نبودی .
- آه ه ه ه ه ه ه جگرتو فقط ساک بزن ، قربون تو منشی گل برم من ؛ جواهر تو تا حالا همینجا بودی ندیده بودمت .
کم کم احساس کردم آبم می خواهد بیاد که بلندش کردم شروع کردم به خوردن لباش وگردنش طوری نفس نفس می زد که گرمای نفسش به بدنم می خورد . اول مقنعه رو کامل در آوردم و رفتم سراغ مانتوش تازه مانتو را که در آوردم دیدم چه لعبتیه . یک تی شرت صورتی رنگ با یک شلوار لی آبی تنش بود . تی شرت را در آوردم چشمام داشت از حدقه می زد بیرون .
یک جفت سینه گرد و بلوری تو یک سوتین سفید داشت خود نمایی می کرد شروع کردم به خوردن سینه هاش در همون حال قزل سوتین رو باز کردم و سینه هاش افتاد بیرون نشستم رو مبل و نشوندمش روی پام . حالا نخور کی بخور . دیدم همونطوری داره خودش رو میماله روی کیر من .
- عجله نکن گلم ، الان خارش کست رو هم میگیرم .
- ( با خنده ) داری دیوونم می کنی ؛ زود باش ، میخوام کیرت رو تو کسم حس کنم .
- چشم ، خیلی زود وقتی هولش دادم اون تو می فهمی که چه حالی میده .
بلندش کردم شلوارش و شورتش را با هم در آوردم ، یک کس تپلی داشت که اصلا به اون هیکل نمیخورد ، بردمش داخل اتاق استراحت خودم خوابوندمش روی تخت و خودم نشستم روی زمین پاهاش رو انداختم روی شونه ام .
کسش خیسه خیس بود اما بوی خوبی میداد ، زبونم را خیس کردم و یواش رسوندم به کسش مثل ماهی تکون خورد .
- آ ه ه ه ه ه ه ه ، یواش عزیزم ، قربونت برم ،‌ اولش یواش ، خیلی وقته سکس نکردم
خلاصه زبونم را بیشتر خیس کردم و مشغول لیس زدن و بازی کردن با چوچولش شدم صدای آه و نالش داشت دیوونم می کرد کیرم داشت می ترکید با دستاش داشت ملحفه تخت رو مچاله می کرد ، یکدفعه کسش شروع کرد به تکون خوردن و خودش شروع کرد به لرزیدن ، لیدا جون ارضاء شد . منم شروع کردم به مالیدن پاهاش و بوسیدن لای پاش.
- وای ، جون ؛ آرمان نمیدونی احساس میکنم یه چیزی توم خالی شد پاهام داره میلرزه.
- آخی ، قناری خوشگل ما دلش هوری ریخته پایین . جگرتو بخورم ، هنوز کلی جاش مونده صبر کن ، تا حال اساسی رو بهت بدم .
بلند شدم سر کیرم رو مالیدم روی کسش و قشنگ خیسش کردم .
- تراخدا فقط یواش بکن تو جر میخورم ها .
- خوب می خوام جرت بدم شاه کس ، باشه یواش می کنم تو فقط راحت باش .
سر کیرم را اول یواش کردم تو همینطور یواش یواش تلمبه می زدم می دونستم دیوونش می کنه .
- آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، بکن تو بکن تو دیوونم کردی بکن تو جرش بده ، چقدر فقط سرش رو حس کن ، آرما ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن بکن تو ، میگم جرم بده ،‌ میخواهم کسم حال بیاد ، چاکش مزه کیر رو بچشه ، میخوام کیرت تا دسته بره تو
یکدفعه کیرم را تا ته کردم تو احساس کردم یه چیز سختی رو شکافت و جلو رفت ، لیدا هم نفسش بند اومده بود بعد چند ثانیه به حرف اومد :
- آخ جون ، چه کیفی داد ، جر خوردم ، میدونی چند وقت بود سکس نکرده بودم ، جر خوردم تو جرم دادی آرمان پارم کن تراخدا پارم کن .
آه و ناله و حرفاش حشریم کرده بود به سرعت برق تلمبه میزدم . و عرق از سر و روم می ریخت .
- وای ، جون چه حالی میده ، بکن دیگه بکن ، واینستا ، بذار آبم بیاد بریزه رو کیرت ، جرم بده پارم کن ، کس من فقط مال خودته مهندس من . بکن بکن بکن ن ن .
- جو و و و و و و ن چه کس تنگی داری ، خودم جرش می دم ، دوست دارم از این به بعد فقط خودم بکنمش ، آب بریز ، آبتو بریز رو کیرم بذار حال بیام ، بذار کیرم همون تو آتیش بگیره ، جو و و و و و و ن ن ن ن ن .
کمی که گذشت احساس کردم دیگه نفس برا کردن ندارم رو تخت دراز کشیدم اومد روی من نشست و کیرم را با دستش گذاشت توی کسش ، مثل یک نفر که خیلی وقته کیر ندیده آنچنان تلمبه می زد که احساس کردم ستون فقراتم داره می شکنه . تلمبه میزد و آه و ناله می کرد . کشیدمش تو بغلم و سینه هاش رو گذاشتم تو دهنم تو همون حالت شروع کردم به تلمبه زدن . شروع کردن به داد زدن که محکم بکن ، محکم بکن آبم داره میاد بعد از چند ثانیه احساس کردم کیرم سوخت شل شد و روی سینم افتاد .
چند تا لب ازش گرفتم گفتم نوبت توئه که آب منو بیاری . به پشت برش گردوندم گفتم قنبل کن . کس خیس و نازش از لای پاش بدجوری خود نمایی می کرد .
میزد روی کسش که بیا بکن ،‌بیا بکن توش میخواد چنان مک بزنه که آبت بیاد بکن تو .
کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن طوری تلمبه می زدم که همه بدنش با هر تملبه من تکون می خورد احساس کردم آبم داره میاد برش گردوندم و کیرم رو دوباره کردم تو کسش .
- آرمان آب بده ، آب بده ، آب می خوام ، جرم دادی ، پارم کردی ، کسم میسوزه ، آب بده آب .
- جون الان سیرابت می کنم . آبم میخواهد بیاد کجا بریزم گلم ؟
- بریز تو کسم ، کیرتو نکشی بیرون بذار آبت تا قطره آخرش بریزه تو کسم ، بذار کیرت همون تو بمونه !!
- قرص می خوری ؟
- آره ، نترس تو فقط بریز قربون اون کیرت برم آب بهم بده .
احساس کردم آبم با فشار داره میاد تا دسته کردم تو آبم رو خالی کردم حس کردم دارم میمیرم روش دراز کشیدم با دستای مهربونش کمرم رو ماساژ میداد و صورتم را می بوسید و هی میگفت : جون ، عزیزم ، قربونت برم ،‌ قربون نفس نفس زدنات برم ، قربون کیرت برم ، امروز سیر کیرم کردی .
بعدش یه چیزی با هم خوردیم و بعدش رفتیم حمام توی حمام هم یک سکس دیگه باهاش داشتم . بعدش اومدیم بیرون و لباس پوشیدیم و رفتیم پایین سوار ماشین من شدیم تا نزدیکهای خونشون رسوندمش و یه لب مشتی ازش گرفتم .
از اون روز تا حالا هم هشت یا نه باری شد که با هم سکس داشتیم .

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 3 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سكسی مربوط به همكاران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.