| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سكسی مربوط به همكاران

صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#21 | Posted: 24 Aug 2010 04:02
صاحب كار شوهر خواهرم:

زن و بچه ش رفته بودن مسافرت

خواهرم از من خواست

چون صاب كارشوهرش شب تنهاست

من برم شب پيشش بخوابم

منم ساعت 9 شب بود رفتم زنگ درو زدم

اف اف و زد رفتم بالا

سلام عليك

يه كم نشستم

بعدش مسواك زدم رفتم رو تخت پسرش خوابيدم

رختخواب خنك بود حشري شده بودم به فكر افتادم وقتي چراغا خاموش شد

خودمو بمالم به رختخواب آبم بياد بعدشم تا صبح تخت بخوابم

آخرش چراغ خاموش شد

شلوارمو در آوردم

دمر شدم

خنكي تشك با نسيمي كه از پنجره مي اومد تو بدجوري حشريم كرده بود

پتورو كنارزدم شروع كردم به مالوندن كيرم به تشك

يه دفعه داخل در گاه اطاق ،صاب كارشوهر خواهرمو ديدم

كه زل زده بود به من

منم زل زدم بهش




و دستمو بردم تو شورتم روي كونم دست كشيدم

واقعا نمي دونم واسه چي اين كارو كردم

اين حركت من باعث شد وارد اطاق بشه

شلوارشو كنار تخت در آورد

پيرهنشم كه قبلا در آورده بود

شورتشم پرت كرد وسط اطاق

كل هيكل با شكم بر آمده اش رويه دفعه انداخت رو كون من

بعدش شورتمو كشيد پايين

دستشو انداخت زير شكمم آوردم بالا

مثل يه تيكه گوشت وسط تخت آويوزن شده بودم

يه تف گنده زد در سوراخ كونم

با فشار كيرشو كرد تو كونم

تمام وجودم سوخت

كيرش مثل سنگ مذاب سفت و داغ بود

فكر نمي كردم كيري به اين سفتي و داغي وجود داشته باشه

اونم تو اين سن و سال

مدت زيادي كبرشو ته كونم نگه داشت

تو همون حالت خودشو فشار ميداد جلو

رونش مي خورد به رونم

از طرف ديگر فشار آهسته ايي كه ميداد

كيرمو به شدت حساس كرده بود

يه دقعه نتونستم خودمو كنترل كنم

با تكونهاي شديد آب زيادي ازم خارج شد ريخت روملافه

ولي كير صاب كار شوهر خواهرم هنوز تو كونم بود

وقتي آبم اومد بيحال شدم

شهوتمم از بين رفته بود

مي خواستم خودمو از دستش خلاص كنم

كه اجازه نداد

گفت بچه كوني كجا مي خواي در بري

نا صبح كلي راهه




مثل آبجيت تو هم كه سريع آبت مياد

با گفتن ابجيت گوشام سيخ شد

يعني هاله هم به اين مرتيكه كس داده ؟!

خيلي داغ كردم

يه دفعه با غيظ گفتم آبيجيم چي ؟

گفت شما خانوادگي جنده و كوني هستين

اينو گفت ووحشيانه شروع كرد به تلمبه زدن

هر چي تلاش كردم خودمو خلاص كنم نشد

با وجود پير بودن منو خيلي خوب كنترل كرده بود

مثل موش تو دستاش فشرده ميشدم

از مقاومت دست كشيدم

خودمو به دست دستاي قوي و كير گنده ش سپردم

تا هر چه بيشتر لذت ببرم

با ضربه هايي كه بهم ميزد

خودمو به جلو عقب پرت مي كردم

ناله هايي خفيف از ته گلو بيرون ميدادم

با هر ناله ايي كه مي كردم

آخ جون مي گفت

و ضربه هاي كيرشو بيشتر مي كرد

واسه دفعه سوم هم آبم اومد

ولي هنوزكيرش تو كونم بود

بي حال شده بودم

ديگه نمي تونستم تعادلمو حفظ كنم

همينكه فهميد نمي تونم ادامه بدم

كيرشو در آورد

پرتم كرد روي تخت دو زانو بالا سرم نشست

كيرشو به زور كرد تو دهنم

احساس كردم كيرش مثل بادكنك باد كرده




تو اين فكر بودم كه يه دفعه دهنم پرا زا آب لزج شد

شصتم خبر دار شد چيكار كرده

حواستم تف كنم

دهنمو بست با تحكم گفت قورت بده

منم همه آبشو به زور قورت دادم

ته كير كلفتشو مشت كرده بود

ابشو خالي مي كرد تو دهنم

اگه بگم ده سري ابشو با فشار ريخت تو دهنم دروغ نگفتم

وقتي آخرين قطرات ابشو ريخت تو دهنم

سر كيرشو با دهنم ، گونه ها م ، چشمام و پيشونيم پاك كرد

بعدش ايستاد

سر كيرشو طرف صورتم گرفت

پاشم گذاشت روي شكمم كه تكون نخورم

با فشار شاشيد رو صورتم

منم با فشاري كه به شكمم وارد مي كرد

تكون نمي تونستم بخورم

به مدت چند دقيقه مي شاشيد رو صورتم

وقتي كه داشت بلند ميشد گفت همه جارو تميز كنم بعد برم

گفتم چشم

این كاربر به علت تخلف در قوانین بن شده است
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#22 | Posted: 6 Sep 2010 08:36

خواهر مدیرعامل
.من عليرضا هستم 22 سالمه .مي خوام خاطره ي سکسم رو با خواهر مدير شرکتمون براتون تعريف کنم.من توي يک شرکت تبليغاتي کار مي کنم.که مديرش يه خانومه بچه مايه دار خيلي خوشکل بود.خيلي خوشکل و بدن .به قول بچه ها حسابي کس و کون درست بود.از اونجا که خيلي بچه تيزي بودم با زرنگي و تيز بازي تونستم خودمو تو دل خانم مدير جا کنم تا اينکه يه روز منو صدا کرد تو دفترش ديدم يه دختر خانومه خيلي ناز که يه سور به مديرمون زده بود کنارش نشسته .سلام دادم .برق از کير خوشگل پسندم پريد.يه تکوني خورد.فهميدم با يه نيگاه يه دل نه صد دل عاشق کردنه اون دختر خانومه خوشگل شده.مدير شرکتمون گفت علي ايشون خواهرمه تازه درسش تموم شده از امروز هم ميخواد پيشمون کار کنه تو هم وظيفه داري همه ي کارها رو يادش بدي.منم با خوشحالي گفتم چشم حتما .يه کم هم خايه مالي چاشني کارم کردم .بعد هم عاطفه خانوم که همون خواهر مديرمونه رو به اتاقم راهنمايي کردم. چند روزي گذشت من هم تو اين چند روز همش دنباله يه راهي بودم که سره صحبتو باز کنم .واي نمي دونيد تو اين چند روز چه شق دردي کشيدم .فکر کنيد صبح تا شب يه دختر خانوم خيلي خوشگل .کمر باريک با شلوار لي تنگ مانتو چسبون با سينه هاي پرتقالي که دکمه هاي مانتوش بزور بسته مي شه تو فاصله ي 30 سانتي تون باشه،نتونيد کاري کنيد.ديگه داشتم بي خيال مي شدم تايه روزبعد از ظهر تو شرکت داشتيم با هم کارها مونو انجام ميداديم که بهم گفت علي آقا شما چقدر کار مي کنيد خسته شدم يکمي هم حرف بزنيم .البته نا گفته نمونه که تو اين چندروز يکمي با هم صميمي شده بوديم و بعضي موقع ها هم از اون شوخي هاي خيلي پاستوريزه که خيلي حال بهم زنه هم با هم مي کرديم.گفتم من هم همينطور مي دونم شما خانومها به حرف زدن خيلي علاقه دارين ، حالا از چي حرف بزنيم گفت از همين .گفتم از چي؟گفت از علاقه ي دخترها از شيطوني هاي پسرا. انگار به کيرم شک وارد شد.اخه يه دفعه يه تکون خورد.گفتم ما پسرا شيطونيم يا شما ها که با يه نگاه مارو وادار به شيطوني مي کنين.بهم گفت شما هم که بدتون مياد؟گفتم:نه چرا بدمون بياد .به خودم گفتم عليرضا حالا بايد بچسبوني.گفتم اگه يه دختر خانومه خوشگلي مثل شما .کنار آدم باشه خوب معلومه که آدم به شيطوني کردن علاقه مند مي شه.گفت پس چرا تو شيطون نيستي.يه کم منو من الکي کردمو گفتم خوب بعضي وقتها آدم مي ترسه. پيش خودش فکر مي کنه شايد طرف مقابل نخواد.گفت چيرو نخواد؟گفتم شيطونيو ديگه؟گفت اگه بخواد چي ؟پيش خودم گفتم خره چي جوري ديگه نخ بده داره طناب ميده ،بچسبون ديگه.داشت تو چشماش شهوت مي باريد.گفتم مي تونم دستتونو بگيرم.گفت :تو چه شيطونه يواشي هستي .گفتم خدا مي دونه که از خدامه اون لباي خوشگلتو بوس کنم .يه لبخند شق انگيز بهم زدو گفت :پس چرا نمي گيري ؟ديگه نفهميدم چي شد .لبو چسبوندم حالا نخور کي بخور .چه لبهاي داغي داشت .در حالي که لباشو مي ماليدم دستمو گذاشتم روي پاهاش و شروع به ماليدن کردم .کيرم داشت خودشو به درو ديوار مي زد.خدا رو شکر اونروز شلوار لي پوشيده بودم واگرنه حتما پاره مي شد.يکمي که لب گرفتم ومالوندمش خودمونو جمع و جور کرديم آخه تو شرکت بوديم اگه يکي ما رو مي ديد خيلي بد مي شد.گفتم سحرحيف ايجا شرکته وگر نه .... نذاشت حرفمو ادامه بدم گفت خوب بريم يه جاي ديگه.دنيا رو سرم خراب شد به بخت خودم لعنت فرستادم حالا مکان از کجا گير بيارم.توي همين فکر بودم که گفت من مامانم و بابام رفتن شمال .من تنهام. تازه يادم اومد که مديرمون الهام خانوم هم امروز واسه بستن يه قرارداد رفته بود اصفهان.گفتم باشه ولي براي اينکه کسي بهمون شک نکنه شما برو من هم نيم ساعت ديگه مي يام بعد بهت زنگ مي زنم با هم بريم .گفت باشه و رفت.نيم ساعت بعد شاد و شنگول از شرکت رفتم بيرون و به موبايلش زنگ زدم اومد دنبالم و با هم رفتيم.از شرکت تا خونشون همش تو فکر اين بودم که چطوري بکنمش.تو همين فکر ها بودم که رسيديم.خونشون اون بالاها بود.البته من فکر مي کردم خونه ولي وقتي ديدم .خونه نبود يه قصر بود .به باغ خوشگل که وسطش يه ساختمونه بزرگ بود.خلاصه همينطور حيرون بوديم که رسيديم به اتاق خوابش.دراز کشيد رو تختش .من هم کنارش دراز کشيدم. .بهم گفت عليرضا گرممه.گفتم خوب لباسهاتو در بيار.بهم گفت دوست دارم تو لباسامو در بياري.من هم خدا خواسته چسبيدم بهش و شروع کردم لباشو خوردن واي که چه طعمي داشت همينطور که لباشو مي خوردم لباسشو در اوردم.فقط شرتش با سوتينش مونده بود.به خودم گفتم علي بايد يه جوري بکني که پلي باشه واسه ي دفعات بعدي.براي اولين بار آينده نگر ي کردم.واي چه بدني داشت .شروع کردم از نوک پاهاش ليس زدن همينطوري پاهاشو مي خوردم تا رسيدم به شرتش اونم چشماشو بسته بودو فقط آه ميکشيد.يه طوري ناله ميکرد که آدمو بيشتر به هوس مي نداخت.شهوت سر تا پاشو گرفته بود.شروع کردم شکمشو ليس زدن تا رسيدم به سينه هاش، سوتينشو باز کردم سينه هاي خوشگلش افتاد بيرون .تا اون موقع سينه هاي به اون خوشگلي نديده بودم اندازه يه پرتقال درشت وحدودا سفت واي که چه سينه هاي نازي داشت .يکيشو با دستم شروع کردم به ماليدن و اون يکي رو نوکشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن .حالا نخور کي بخور اونم هي دستاشو به پشت من مي کشيدو آخ و اوخ مي کرد.بعد هم اون يکي سينشو حسابي خوردم .ديگه حسابي هم اون هم من حشري شده بودم.بعد رفتم پايين از روي شرتش يکمي کسشو بو کشيدم .يکم خيس شده بود .يه گاز کوچولو از رو شرتش گرفتم .بعد هم شرتشو در اوردم واي چه کسي داشت .تميز و اصلاح کرده.يه کس کير نديده مشتي.سرمو کردم لاي پاهاشو با دستام يکمي کس خوشگلشو باز کردمو شروع کردم به زبون زدن و خوردن کسش حالا نخور کي بخور با دستام هم سينه هاشو مي ماليدم.اونم خيلي ناز آه و ناله مي کرد و با دستش سرمو فشار مي داد تو کسش .من هم که از صداي اون لذت مي بردم محکم تر و با ولع تر کسشو مي خوردم. بعداز چند دقيقه يهو ديدم يه تکون خورد و بيحال شد فهميدم اورگاسم شده البته يکمي هم آبشو ريخت تو دهن من .بهش گفتم حالا نوبته شماست نمي خواي لباسامو در بياري از روي تخت بلند شد اون موقع بود که کونه با حالشو ديدم ومصممشدم حتما ترتيب شو بدم. منو هل داد روي تخت و شروع کرد لباسامو دراوردن.همه رو در اورد تا رسيد به شرتم .از روي شرت يکمي کيرمو بوسيد بعد هم شرتمو دراورد .کيرمو گرفت تو دستش بعد هم کم کم کرد تو دهنش واي جاي همه دوستان خالي چه حال مي داد چه دهن داغي داشت.همونطور که کيرمو ميخورد با اون يکي دستش کسشو مي ماليد .يکمي که خورد گفتم سحرمي خوام بکنمتگفت من از خدامه .اينو که گفت ديگه خون جلو چشمامو گرفت خوابوندمش رو تخت و رفتم از روي ميز آرايشش کرمو اوردمو کيرمو چرب کردم گفت از عقب نه از جلو .بهش گفتم چيه؟ مي خواي بيچارم کني ؟گفت موقعي که دانشجو بوده ازدواج کرده ولي از شوهرش جدا شده .اينو که گفت ديگه مطمئن شدم شانس زده در خونمونو شکسته و با کون پريده رو کيرم.پاهاشو انداختم رو شونه هامو سر کيرمو گذاشتم دمه کسش .يکمي بهش ضربه زدمو بعد هم فشار دادم تو .همزمان با کله کيرم که رفت تو اون هم يه آهي کشيد که کيرمو
شارژ کرد .شروع کردم به تلمبه زدن اونم داشت خيلي حال مي کرد .يکمي که تلمبه زدم دوباره سيل تو کسش را افتاد و دوباره ارضاء شد.منم چند ثانيه بعد کيرمو کشيدم بيرون وبا فشار100پاسگال آبمو روي شکمش خالي کردم.بعد هم خوابيدم روش وشروع کردم به لب گرفتن.بعد از چند تا لب خوشگل يه نيم ساعتي کنار هم دراز کشيديم.تو دلم گفتم عليرضا حالا نوبت کونشه ،بکن که از دست ميره .کشيدمش تو بغلمو گفتم سحر ،دوباره مي خوام بکنمت .بهم گفت اگه زورشو داري بکن .منم شروع کردم به لب گرفتن تا دوباره بره تو حس دادن.يکمي که لبا و سينه هاشو خوردم دوباره آه و نالش بلند شد .يکمي که کيرم سر حال اومد سحرو برگردوندم و يه متکا گذاشتم زير شکمش تا کون خوشگلش بياد بالا.کيرمو حسابي چربو چيلي کردم وبعد هم يکمي سوراخ کونشو کرم زدم .البته اولش يکمي مقاومت کرد ولي خوب ديگه راضيش کردم و قول دادم که خيلي يواش بکنم.کيرم که حسابي راست شد و گذاشتم دمه سوراخ کونش يکمي فشار دادم تو تا کله کيرم رفت تو.اونم داشت ديگه از درد داد مي زدو هي بهم مي گفت عليرضا درش بيار .منم که گوشم بدهکار نبود يکمي که جا باز کرد کم کم کيرمو تا ته کردم تو کونش و بعد هم شروع کردم به تلمبه زدن .اولش خيلي اروم مي کردمشم بعد از چند دقيقه اون هم داشت حال ميکرد سرعتمو اضافه کردم واي چه حالي مي داد .چه قدر تنگ بود .اينجا جا داره از کيرم و همينطور کيرهايي که بخاطر ما توي سوراخ کون تنگه دخترا ميرن و فشارو تحمل ميکنن تشکر کنم
کم کم سرعتم داشت به سرعت نور مي رسيد .خيلي حال مي داد جاي همه خالي.ديگه داشت آبم ميومد .اون هم داشت به حالت اورگاسم مي رسيد تا اينکه يه تکون خورد و فهميدم دوباره ارضاء شده.من هم چند ثانيه بعد از اون همه ي آبمو ريختم تو کونشو خوابيدم روش.واي انگار که 20 سال جون شدم.بعد هم با هم رفتيم حمام و دوش گرفتيم.بعد از حمام همرفتيم بيرون يه شام توپ زديم ومنو آخر شب رسوند.از ماشينش که اومدم پايين از روي شلوار به کير خوشگل پسندم يه نيگاه کردو گفت عليرضا تا حالا هيچوقت اينطوري حال نکرده بودم .مرسي.
منم يه نيگاه بهش انداختمو گفتم منم همينطور .
از اون روز به بعد تو شرکت کارم لب گرفتن يواشکي از سحر بود.يه چند بار ديگه هم رفتم خونشون حسابي کردمش.هنوز هم با هم دوستيم وبه قول بچه ها رفيق فابمه.
فرستنده: arazmas


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#23 | Posted: 2 Nov 2010 03:38
سکس با همکارم


سلام.من خاطره ای که می خوام براتون نقل کنم کاملا حقیقت است و ابدا اغراقی در آن نیست.من یک دفتر مسافرتی در تهران دارم.سالها قبل حدود دهه هفتاد شمسی خانمی در حدود 30 ساله در دفتر من کار میکرد. یکروز در حالیکه زیاد به او توجه نداشتم به اطاق من آمد و ضمن سوالی هنگام برگشتن یک شکلات بشکل قلب روی میزم گذاشت و رفت.بدنم گر گرفت و قلبم گواهی داد که او از من رابطه می خواهد.قدی بلند و صورتی لاغر داشت ولی هیکلش بسیار شکیل و تراشیده بود.چند روز گذشت و یکروز که در حال بالارفتن از بزرگراه پارک وی بودم اورا دیدم که منتظر تاکسی است.ترمز زدم و سوارش کردم.بمن فهماند که از بودن کنارم لذت می برد.چندین خیابان را پرسه زدیم و ناگهان در سربالائی کردستان انگشت کوچک دست راستم را که طرفش بود برای لحظه ای لمس کرد و فشار داد.دانستم که فشارش بالا زده و رابطه جنسی طلب می کند.

حسابداری ما در یک ساختمان دیگر بود.فردای آنروز پنجشنبه ساعت 1 که همه در حال رفتن بودند به وی تلفن زدم و خواستم که برای سوالی بالا بیاید.نقشه داشتم که با او در مورد رابطه حرف بزنم.آمد بالا ازش پرسیدم همه رفته اند ؟ گفت بله.اورا کنار خودم روی یک مبل دونفره راحت نشاندم و دستم را دور شانه هایش انداختم.مقاومتی نکرد.کمی اورا بطرف خودم کشاندم.بازهم چیزی نگفت.کمی لب های اورا بوسیدم..جوابم را با بوسه ای محکم تر داد!ناگهان روسری اش را از سرش کشیدم و دستم را لای موهایش کرده و سرش را بشدت بطرف خود کشیده و لبهای داغ و ملتهبم را روی لبانش فشار دادم...بادست دیگرم دکمه مانتو اش را یکی یکی باز کردم و آرام دستم را به روی سینه هایش کشیدم.بیتاب شده بود و ناله می کرد.زبانم را در دهانش فرو کردم و شروع به مکیدن کردم.خودش را برای هر کاری ولو کرده بود.بلند شدم و از قفل بودن در آپارتمان مطمئن شدم.برگشتم دستش را گرفته و او را روی مبل انداختم و شروع به بوسیدنش کردم..کم کم پاینتر رفته و سینه هایش را گاز زدم..کمی فریاد زد ولی با ناله شهوانی..دستش را بطرف شلوار من برد و کیرم را که مثل سنگ سفت شده بود با دست گرفت و شروع به مالیدن کرد.مانتو و تیشرت اورا کندم و با آرامش شلوار جینش را در آوردم.حالا لخت و فقط با یک شورت مغز پسته ای زیرم لمیده بود ! من خوردن کس را خیلی دوست دارم البته اگر تمیز باشد یا خودم تمیزش کرده باشم.گفتم بلند شد و من روی زمین نشستم و سرم را روی لبه مبل گذاشتم و بهش اشاره کردم تا کسش را در دهنم بگذارد.او به آرامی روی دهن من نشست.با زبان کسش را کمی لیسیدم و ترشحات آنرا که حالا زیادتر هم شده بود خوردم.هر دو بشدت حشری شده بودیم و او ناله های سوزناکی سر داده بود که مرا بیشتر حشری می کرد.از پشت با دو دست کپل های کونش را سفت گرفته و اورا بطرف دهان خودم فشار می دادم و او لذت می برد.آنقدر کس اورا مکیدم تا دو بار آب داد که هر دو بار مکیدم و با دستمال پاک کردم.انگشتم را از پشت درون سوراخ کونش می کردم و بنرمی می مالیدم تا اورا آماده برای عملیات از کون بکنم.ناگهان بیخ گوشم گفت..نه نه از اونجا نه..مگه جلو را ازت گرفته اند ؟ گفتم آخه تودختری...گفت عیبی نداره مگه مال تو نیستم.جوری این حرفو زد که انگار بیست ساله زنمه !
با من حدود 9 سال اختلاف سنی داشت و کوچکتر بود و همین باعث شده بود بشدت حال کنم.
اورا خواباندم و سر کیرم را که حالا کمی هم از منی خودم خیس بود لای کسش مالیدم که یهو نالش دراومد و غرید...بکن دیگه بیا بیا منتظرم...چقدر صبر کنم ؟
با تردید و شهوت زیاد سر کیرم را اروم گذاشتم لای کس قشنگش که کمی پشم فری که با ظرافت بهش حالت داده بود، آنرا احاطه کرده بود.کمی فشار دادم.کمر کیرم را سفت گرفت و کمک کرد تا داخل کسش بره! فرو کردم..چشماشو بست و شروع کرد بجای من تلمبه زدن..کم کم شهوت هر دوی ما بالا گرفت و 15 دقیقه تمام اورا با فشار می کردم و او لذت وافر می برد تااینکه احساس کردم آّبم در حال ریختن است...بیرون کشیدم و نوک کیرم را لای سینه هاش گذاشتم و با فشار آبم را لای پستوناش ریختم..با دست آبم را روی قفسه سینه و زیر بغلاش مالید و کمی هم روی صورتش و لبامو بوسید و خسته نباشی گفت..
این اولین سکس من با او بود و ده سال تمام طول کشید.هر بار آتشی تر از قبل.برای ممانعت از حاملگی دکتر برایش قرص تجویز کرد و مرتب بمن گوشزد می کرد که مواظب ابم باشم.امیدوارم لذت برده باشید.

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#24 | Posted: 20 Mar 2011 08:06
سكسی باهمكار
سلام.من یک دفتر مسافرتی در تهران دارم.سالها قبل حدود دهه هفتاد شمسی خانمی در حدود 30 ساله در دفتر من کار میکرد. یکروز در حالیکه زیاد به او توجه نداشتم به اطاق من آمد و ضمن سوالی هنگام برگشتن یک شکلات بشکل قلب روی میزم گذاشت و رفت.بدنم گر گرفت و قلبم گواهی داد که او از من رابطه می خواهد.قدی بلند و صورتی لاغر داشت ولی هیکلش بسیار شکیل و تراشیده بود.چند روز گذشت و یکروز که در حال بالارفتن از بزرگراه پارک وی بودم اورا دیدم که منتظر تاکسی است.ترمز زدم و سوارش کردم.بمن فهماند که از بودن کنارم لذت می برد.چندین خیابان را پرسه زدیم و ناگهان در سربالائی کردستان انگشت کوچک دست راستم را که طرفش بود برای لحظه ای لمس کرد و فشار داد.دانستم که فشارش بالا زده و رابطه جنسی طلب می کند.

حسابداری ما در یک ساختمان دیگر بود.فردای آنروز پنجشنبه ساعت 1 که همه در حال رفتن بودند به وی تلفن زدم و خواستم که برای سوالی بالا بیاید.نقشه داشتم که با او در مورد رابطه حرف بزنم.آمد بالا ازش پرسیدم همه رفته اند ؟ گفت بله.اورا کنار خودم روی یک مبل دونفره راحت نشاندم و دستم را دور شانه هایش انداختم.مقاومتی نکرد.کمی اورا بطرف خودم کشاندم.بازهم چیزی نگفت.کمی لب های اورا بوسیدم..جوابم را با بوسه ای محکم تر داد!ناگهان روسری اش را از سرش کشیدم و دستم را لای موهایش کرده و سرش را بشدت بطرف خود کشیده و لبهای داغ و ملتهبم را روی لبانش فشار دادم…بادست دیگرم دکمه مانتو اش را یکی یکی باز کردم و آرام دستم را به روی سینه هایش کشیدم.بیتاب شده بود و ناله می کرد.زبانم را در دهانش فرو کردم و شروع به مکیدن کردم.خودش را برای هر کاری ولو کرده بود.بلند شدم و از قفل بودن در آپارتمان مطمئن شدم.برگشتم دستش را گرفته و او را روی مبل انداختم و شروع به بوسیدنش کردم..کم کم پاینتر رفته و سینه هایش را گاز زدم..کمی فریاد زد ولی با ناله شهوانی..دستش را بطرف شلوار من برد و کیرم را که مثل سنگ سفت شده بود با دست گرفت و شروع به مالیدن کرد.مانتو و تیشرت اورا کندم و با آرامش شلوار جینش را در آوردم.حالا لخت و فقط با یک شورت مغز پسته ای زیرم لمیده بود ! من خوردن کس را خیلی دوست دارم البته اگر تمیز باشد یا خودم تمیزش کرده باشم.گفتم بلند شد و من روی زمین نشستم و سرم را روی لبه مبل گذاشتم و بهش اشاره کردم تا کسش را در دهنم بگذارد.او به آرامی روی دهن من نشست.با زبان کسش را کمی لیسیدم و ترشحات آنرا که حالا زیادتر هم شده بود خوردم.هر دو بشدت حشری شده بودیم و او ناله های سوزناکی سر داده بود که مرا بیشتر حشری می کرد.از پشت با دو دست کپل های کونش را سفت گرفته و اورا بطرف دهان خودم فشار می دادم و او لذت می برد.آنقدر کس اورا مکیدم تا دو بار آب داد که هر دو بار مکیدم و با دستمال پاک کردم.انگشتم را از پشت درون سوراخ کونش می کردم و بنرمی می مالیدم تا اورا آماده برای عملیات از کون بکنم.ناگهان بیخ گوشم گفت..نه نه از اونجا نه..مگه جلو را ازت گرفته اند ؟ گفتم آخه تودختری…گفت عیبی نداره مگه مال تو نیستم.جوری این حرفو زد که انگار بیست ساله زنمه !
با من حدود 9 سال اختلاف سنی داشت و کوچکتر بود و همین باعث شده بود بشدت حال کنم.
اورا خواباندم و سر کیرم را که حالا کمی هم از منی خودم خیس بود لای کسش مالیدم که یهو نالش دراومد و غرید…بکن دیگه بیا بیا منتظرم…چقدر صبر کنم ؟
با تردید و شهوت زیاد سر کیرم را اروم گذاشتم لای کس قشنگش که کمی پشم فری که با ظرافت بهش حالت داده بود، آنرا احاطه کرده بود.کمی فشار دادم.کمر کیرم را سفت گرفت و کمک کرد تا داخل کسش بره! فرو کردم..چشماشو بست و شروع کرد بجای من تلمبه زدن..کم کم شهوت هر دوی ما بالا گرفت و 15 دقیقه تمام اورا با فشار می کردم و او لذت وافر می برد تااینکه احساس کردم آّبم در حال ریختن است…بیرون کشیدم و نوک کیرم را لای سینه هاش گذاشتم و با فشار آبم را لای پستوناش ریختم..با دست آبم را روی قفسه سینه و زیر بغلاش مالید و کمی هم روی صورتش و لبامو بوسید و خسته نباشی گفت..
این اولین سکس من با او بود و ده سال تمام طول کشید.هر بار آتشی تر از قبل.برای ممانعت از حاملگی دکتر برایش قرص تجویز کرد و مرتب بمن گوشزد می کرد که مواظب ابم باشم.امیدوارم لذت برده باشید

از من آزرده مشو، میروم از خانه ی تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست، امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم..
     
#25 | Posted: 5 Apr 2011 17:32
کردن همکارم (100% واقعی)

با سلام خدمت تمامی دوستان ، من یکی از طرفدار های پروپاقرص داستان های سکسی هستم ، تصمیم گرفتم برای شما یکی از شیرین تریت سکس های انتقامی خودمو براتون بگم .
من تو یکی از کارخانهای بزرگ اطراف تهران کار میکنم،و یک سمت خوبی دارم به طوری که 1 اتاق برای خودم در بهترین و خلوت ترین جای کارخانه دارم، من تقریبا" 60% دخترای اینجا رو کردم این هم بگم که اکثر کارمندها دختر هستن .
من با یکی از همون دخترا که اسمش مهسا بود دوست شدم ، البته من نمی خواستم دوست بشم چون از من نزدیک 7-8 سال بزرگتر بود من 25 سالمه ، اما اصلا" به قدو هیکلش نمیخورد بطوری که آمارشو گرفتم جا خوردم اما دیدم مجرده و هیکله خوبی داشت لاغر اما کونه قلمبه و خوش دست ، ما هم گفتیم می خوایم بکونیمش دیگه بزار هالا که داره راه میده بگیریمش ، آقا ما دوست شدیمو چند بار بعد ساعت کاری میرفتم تو کوچه پشتی کارخونه سوارش می کردمو یه جای میرفتیم با هم. دیدم پسر این داره آویزون میشه بد جوری Love برداشته ، 1 روز گفتم بریم بیرون گف بریم تو راه زنگ زدم خونه دیدم کسی خونه نیست ، گفتم بریم خونمون من خسته ام حاله رانندگی هم ندارم میریم 1 قلی میزنیم و پیش همیم (قل=قلیون) یکم منو مون کرد بعد گفت باشه بریم .
رفتیم خونه سریع لباسامو عوض کردم قلو ردیف کردم و تو حیاط خونه نشستیم قل زدن همین جور که قل میزدیم کم کم شروع کردم به دست مالوندن رو لباشو کم کم رو سینه ها یه هو شاکی شد شرو کرد به آیه اومدن که من اهل این چیزا نیستم و تو اولین دوست پسرمی و گناه داره و ...
منو میگی شاکی شدم ولی با خونسردی شروع کردم رو موخش رفتن از او شگردا که پسرا میدونن.
خلاصه خر شد که دیدم موبایلم زنگ خورد،گوشی رو برداشتم دیدم زیده فابریکیمه ، پسرا میدونن نمیشه جوابشو نداد شروع کردم تو اتاق با هم حرف زدن مهسا هم تو حیاط بود صحبتم تموم شد دیدم پشتم وایساده کلید کرد کی بود و ....
خلاصه یه جوری پشت تلفن حرف زده بودم که هرچی همش میزدم بدتر بوش در میومد اونم شاکی که منو ببر خونمون حاجی ما هم بردیمش خونشونو با یه کیر کف کرده گذشت (البته نگذست برگشتنی 1کی از زیدای قدیمیم زنگ زد رفتم دنبالش و خونه یه دله سیر کردمش تلافی مهسا رم سره اون بدبخت خالی کردم)
اقا از فرداش دیدم با من شده کارد و پنیر و از اونجایی که متاسفانه کارمون خیلی به هم ربط داشت هی شروع کرد تو محل کار با من کل کل کردن.
ما پسرا هم که کم نمییاریم چند بار بد کل انداخت منم بدجوری دهنشو تو کار گاییدم جوری که جلو جمع به گریه افتاد، اینم بگم که خیلی پرو بود زار زار گریه میکرد باز گه خوری میکرد.
ماجرا همینطو چند ماهی گذشت دیدم پسر واسه من شاخ بازی در میاره و داره خیلی رو مخم راه میره ، گفتم نکردمش پررو شده باید یه جور دیگه حالشو بگیرم. (دیری دی دید )
یه روز آخره وقت اداری یه زیراب کوچیک ازش زدم طبق معمول بدون در زدن وارده اتاقم شدو شروع کرد به دری وری گفتن منم شروع کردم داد و بیداد سرش. جوری خودم رو خوب جلوه دادم و اینکه تو منظوره منو نفهمیدی که اونو آروم کنم بعد که آروم شد گفتم تو اصلا چته تا یه چیزی میشه میای دادو بیداد میکنی و سره حرفو باز کردم که اون دختره دوست قبلیم بود ازش خوشم نمیومد می خواستم باهاش بهم بزنم من همون روز شبش باهاش به هم زدمو ازون ترفندا که پسرا میدونن آروم شدو دوباره مخشو زدم.
زد زیره گریه ازون ننه من قریبیا که دخترا واسه آویزون شدن میزنن .
منم شروع کردم به ناز کردنش بوسش کردم بعد اون بغلم کرد و شروع کرد به لبامو خوردن ( دیری دی دید) نقشم گرفت در اتاقو قفل کردم شروع کردم به مالوندن جان چه سینه هایی داشت اصلا به هیکلش نمیخورد که همچین سینه هایی داره دکمه های مانتوشو باز کردم یه تاپ قرمز تنشه تاپو زدم بالا دیدم سینه های برنز سفت چه سینه ای شروع کردم به خوردن. اون یکی دستمم بردم دمه کسش شروع کردم به مالوندن کسش.

اومدم شلوارشو در بیارم گفت چیکار میکنی الان یکی میاد او اتاق باهات کار داشته باشه گفتم ساعت پنجه همه رفتن تازه در هم قفله همه فکر میکنن منم رفتم ( دفه اولم نبود تو اتاقم ... ) گفت باشه چی کار می خوای بکنی گفتم یه ذره بازی کنیم شروع کردم دوباره سینه هاشو خوردن رفتم سراغه شلوار. شلوارو کشیدم تا زانوش پاین شرتشو نزاشت بکشم من سریع از پشت چسبیدم بهش شلوار و شرتمو کشیدم پایین کیرم که راست شده بود رو از رو شرت گذاشتن لای چاکه کونش( کیره منم با طولش 17 سانته و عرضش 6 سانت با خودم گفتم چه کونی میخوام ازت پاره کنم) چه کونه سفت و با حالی داشت . انگشتمو کردم دهنش یه دستمم بردم رو کس می مالیدم کم کم دستمو کردم تو شرتش داشتم کسشو میمالیدم اومدم انگشتمو بکنم تو کسش دیدم دستمو کشید کفت پردم و گفتم تو دیگه 32 سالته پردرو واسه چی میخوای، بیخیال گفت نه. گفتم عیبی نداره پشت شورتشو کشیدم پایین به کیرم توف زدم از بالا هولش دادم لای چاک کونش رفت پایین یه هو خودشو هول دادم به سمت میز ترسید بخوره زمین دستشو از شورتش ول کرد میزو گرفت،منم سریع شورتو کشیدم تا پایین زانوش ،دیدم آبه کسش راه افتاده کیرم با توف و آبه خودش مالوندم به هم کیرو بردم دمه سوراخه کونش کفت چیکار میخای بکنی کفتم میخوام از کون بکنمت گفت نه 1فشاره آوردم به کیرم سرش رفت تو یه جیق خفیف و نازی زد تکون دیگه نخورد ، همونجور که دستش رو میز بود آروم آروم هی جلو عقب کردم کیرمو و هی رو باقی مونده کیرم بیرون از کونش هی توف میزدم تا ته رفت تو کونش ، حالا وقتی بود که انتقامه اعصاب خوردی ها و جرو بحث های کیری با اون رو این طوری جواب می دادم ، دوستمو گرفتم به کونش و شروع کردم به تلنبه زدن،همین جور که تلنبه میزدم یاده بحث هامون میوفتادیم و به یاد هر بحث و هر حرف 1 تلنبه قوی تر(از همه باحال تر این بود که از ترسه این که کسی صداشو نشنوه نمیتونست جیقو ویق کنه،ساکت فقط نفس نفس میزد) همین جور که داشتم تلنبه میزدم دیدم داره آبم میاد صداشو در نیاوردم آبمو تا ته همراه با تلنبه زدن ریختم تو کونه مهسا جووون و بالا تنمو ول کردم روش کیرمو در نیاوردم تا کوچیک که شد کشیدم بیرون .بعد از اون دیگه هر روز 1 روز درمیون قبل رفتن یه کونی میکردمو شاد از شرکت میرفتم.
تا اینکه ازش دیگه سیر شدم سره یه موضوعه تخمی باهاش یه بحث جانانه کردم دو باره به هم زدیم اما این با ر تا اومد زر زر کنه گوشیمو در آوردم دید که رو گوشیم عکسه خودشه که کونشو کرده هوا و کیره من تو کونشه و واسه همیشه لال شد .
این سکس واقعی و دلچسبی بود برام هرکی داستانمو خوند لطفا" نظر بده

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#26 | Posted: 11 Apr 2011 06:48
بی غیرت

من امير هستم,45 ساله و زنم نرگس 32 سالشه.من تو يه شرکت خصوصي الکترونيکي کار ميکنم. ومهندس مخابرات هستم.
نرگس قدش متوسطه و يه کمي تپله. مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه ميکنن و اين موضوع منو خيلي تحريک ميکنه. من به نرگسم اينو گفتم و نرگسم از اين موضوع بدش نمياد.
گاهي که ميريم مهموني و پارتي من از نرگس ميخوام که زير لباسش چيزي نپوشه. يعني بدون شورت و سوتين باشه و نرگسم اکثرا قبول ميکنه , و تو مهمونيا توجه همه رو جلب ميکنه و همه مردا چشمشون به پستوناي درشت و کون کپل بزرگ همسر زيبا و خوش هيکل منه.
چند وقت پيش رفته بوديم يه پارتي. چند تا از همکاراي اداري من هم بودن با زناشون. بقيه رو نميشناختيم.
نرگس يه لباس شب بلند و چاک دار و سينه باز پوشيده بود. و زيرشم که شورت و سوتين نداشت و لخت بود. چاک سينش و يه کمي از پستوناي درشتش از لباسش بيرون بود و موقع راه رفتن و رقصيدن تا نزديکياي رونش ديده ميشد. مخصوصا وقتي اومد وسط سالن و شروع به رقصيدن کرد همه حسابي حال کردن .
زن يکي همکارام , طاهره خانم ,که تو مهموني بود متوجه شده بود که نرگس زير لباس شبش هيچي نپوشيده وکس و کون وپستوناش لختن .اومد پيش نرگس و پرسيد نرگس خانم شما مثل اينکه زير اين لباستون چيزي نپوشيدين چون دولا راست که ميشين همه جاتون معلومه . نرگسم گفته بود اره همينطوره. طاهره خانم دوباره پرسيد شوهرت ,امير, ميدونه که تو شورت و سوتين نپوشيدي. نرگس هم گفته آره ميدونه. بعد گفت اگه باور نميکني ميتوني از خودش بپرسي
نرگس و طاهره خانم اومدن پيش من و نرگس جريانو برام تعريف کرد . من به طاهره خانم گفتم که من خودم از نرگس ميخوام که زير لباسش چيزي نپوشه و لخت باشه و از اين کار لذت ميبرم. طاهره خانم از من پرسيد از اينکه زنم بين اينهمه مرد داره لخت ميگرده ناراحت نميشم , و من گفتم که نه , ناراحت که نميشه هيچي خوششم مياد . طاهره خانم هم گفت پس امير خان شما يه مرد بي غيرت و بي ناموس هستين و ما نميدونستيم و خنديد .منم با خنده گفتم اي همچين. طاهره خانم دوباره گفت پس امير خان بايد زنتو جور کنم براي شوهرم که ترتيبشو بده , اونم جلوي خودت.
من و نرگس بهم نگاه کرديم . نه اينکه بدمون بياد يا ناراحت بشيم, اما از طاهره خانم اين انتظارو نداشتيم.
طاهره خانم زن همکارم حاج محسن بود و هميشه پوشيده و سنگين بود و هيچوقت بدون مقنعه و چادر نبود.زن قشنگي نبود. لاغر بود و اينجوريم که به نظر ميومد از نظر جنسي زياد مورد توجه محسن نبود.
طاهره خانم گفت من دوست دارم شوهرمو هميشه راضي نگه دارم. حالا هر جوري که امکانش باشه. و گفت يه بار يه صيغه اي براش پيدا کردم که 3,4 ماه بهش حال داد و آقا محسن خيلي از اين کار من خوشش اومده بود.
بعد گفت حالا ميخوام زن تو يعني نرگسو جورش کنم براش که زيرش بخوابه وبهش حال بده. بعد بهم گفت امير خان توکه غيرت نداري از اين موضوع ناراحت بشي و بهت بر بخوره. نرگسم که يه زن قشنگ و خوش هيکل و اهل حاله و جلوي مرداي غريبه هم که لخت ميگرده و لذت ميبره. واينطوري هم که معلومه از اينکه زير مردا بخوابه و ترتيبشوبدن بدش نمياد.
اينم بگم که محسن حدود 55,56 سالشه و5,6 سالي از زنش کوچيکتره و به همين خاطره که طاهره خانم اينجوري ميخواد به شوهرش خدمت کنه و محبت اونو جلب کنه که از چشمش نيفته.
راستش اين پيشنهاد منو حسابي تحريک کرد . فکر اينکه زنم لخت مادرزاده و يه مرد ديگه با کير شق شده ميخواد اونو بکنه. و نرگس با اون پستوناي درشت و لطيفش و با اون کون بزرگ و نرمش و البته کس پشمالوش جلوي حاج محسن وايساده تا ترتيبشو بدن برام خيلي جالب بود.
نرگسم چيزي نمي گفت و داشت فکر ميکرد. اونم مثل من هيجان زده بود. آخه تا حالا مسئله هيچ وقت اينقدر جدي نشده بود. گاهي با نرگس در باره اين که جلوي من ترتيبشو بدن و زير کير مرداي ديگه بيفته حرف زده بودم ولي فقط حرف بود و واقعي نبود. اما اين بار داشت جدي ميشد.
من گفتم محسن چي ؟ اون ميخواد اين کارو بکنه ؟ طاهره خانم گفت کيه که نخواد زن تورو بکنه. اون از خداشه که يه همچين زن حشري و با حالي بيفته زيرش. بعد گفت نگران نباشيد يه چيزي هم ميديم بهتون.
من گفتم که ما پول مول نمي خواييم و اگه اين کارو بکنيم بخاطر هيجان و لذتشه , ولي من و نرگس بايد باهم باشيم و اينطوري نباشه که نرگسو شب ببرين و حاج محسن کس و کونشو بگاد و صبح بيارينش. طاهره خانم هم قبول کرد و رفت که با شوهرش صحبت کنه.
من از نرگس پرسيدم نظرت چيه ؟ و اونم گفت نميدونم اما خيلي هيجان انگيزه. گفتم براي منم همينطوره و از نظر من اشکالي نداره محسن تورو بکنه.
چند دقيقه بعد حاج محسن و طاهره خانم اومدن . محسن تا مارو ديد يه خنده اي کرد و گفت به! نرگس خانم گل و امير خان بي ناموس. خب که اينطور, پس تو دوست داري زنتو جلوت بگان. و کير بکنن تو کس و کون و دهنش . خوب من آماده ام که زن جنده تو بگام. بعد گفت اگه ميدونستم که تو اينقدر بي غيرت و بي ناموسي , زودتر از اينا نرگسو گاييده بودم.
کير محسن بلند شده بود و از رو شلوارش مشخص بود. اماده بود تا نرگسو بگاد. از صاحب مجلس خداحافظي کرديم و اومديم بيرون. من ماشين نياورده بودم. همگي سوار ماشين محسن شديم. محسن پشت فرمون بود منم جلو نشستم. نرگس و طاهره خانم هم عقب.
تو راه محسن از آيينه نرگسو نگاه ميکرد. طاهره خانم که متوجه اين موضوع شده بود دگمه هاي مانتوي نرگسو باز کرد تا هيکلش بهتر ديده بشه. بعد دست کرد تو لباس نرگس و پستوناي نرگسو گرفت و کشيد بيرون از لباسش. حالا پستوناي بزرگ و قشنگ نرگس کاملا بيرون افتاده بودن و تو دست اندازا هي بالا و پايين مي شدن. محسن خان هم چشماش به پستوناي نرگس جون بود. يه کم که رفتيم محسن ماشينو نگر داشت و پياده شد و گفت امير تو بشين پشت فرمون من با زنت يه خورده کار دارم و رفت نشست عقب کنار زنم. منم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم.
محسن تا نشست , نرگسو بغل زد و پستوناشو گرفت تو دهنش و شروع کرد به خوردن پستوناي نرگس. من يه چشمم به راه بود و يه چشمم به محسن و زنم و پستوناش. محسن هم پستوناي نرگسو هي ميچلوند و ميخورد. دستشو ميکرد لاي پاي نرگس و کسشو ميماليد و انگشت ميکرد تو کسش. طاهره خانم پاهاي نرگسو گرفت و باز کرد تا شوهرش راحتتر با کس نرگس ور بره. يه خورده بعد مانتوي نرگسو از تنش در اوردن و لباشم کندن و نرگس لخت مادرزاد شد. ساعت 1 صبح يه زن قشنگ و حشري لخت مادرزاد تو ماشين وسط شهر تهران داشت ميگشت. کنارشم يه مرد گردن کلفت داشت اونو ميگاييد. من همش از کوچه پس کوچه ميرفتم که کسي ما رو نبينه. محسن هم کيرشو آورده بود بيرون و آماده گاييدن همسر نازنينم بود. نرگسو خوابوندن رو صندلي و محسن خان هم افتاد روش. طاهره خانم خودشو کنار کشيده بود تا شوهرش راحتتر ترتيب نرگسو بده. من يه جاي خلوت پيدا کردم و ماشينو نگر داشتم . البته آماده بودم اگه خبري بشه زود حرکت کنم و دربرم.
من کير محسنو که ديدم جا خوردم. کيرش بزرگ بود و کلفت. کير من کوچيکه 10و11 سانته ولي کير محسن فکر کنم يه 20 سانتي ميشد. از اون کيرايي که هر زني ازش خوشش مياد و دلش ميخواد تو کسش بره. نرگسم وقتي کير محسنو ديد يه جيغ کوتاه کشيد و گفت واااي , اين ديگه چيه؟ چقدر بزرگه. بعد کيرو گرفت تو دستش و به من گفت ببين شوهر بي غيرت من , کير به اين ميگن نه اوني که تو داري. منم گفتم درسته عزيزم. از اين به بعد هر وقت هوس کير دراز و کلفت کردي ميدمت دست محسن که حسابي بگادت. محسن گفت مگه کيرت چقدره؟ منم گفتم 10,11 سانته.
محسن و زنش شروع کردن به خنديدن . محسن گفت اينکه کير نيست دول بچست. گفتم اره ديگه چيکارش ميشه کرد. بعد گفتم تا مرداي خر کير و بکني مثل شماها هستن نرگس جون ناکام نميمونه. از اين به بعد هر وقت نرگس هوس کير کرد ميارمش پيش تو تا با اون کير گندت بکنيش. محسن گفت ايول من هميشه آماده گاييدن زن جندت هستم. توهم وايستا تماشا کن چه جوري بي ناموست ميکنم.
بعد کيرشو ماليد به در کس نرگس و گذاشت در کسش و آروم آروم فرو کرد تو. نرگس تو اين مدت حسابي تحريک شده بود و در کسش باز شده بود. اين بود که کير محسن راحت رفت تو کس پشمالو و تپل نرگس. صداي اخ و اوخ نرگس بلند شده بود من ترسيدم صداش بيرون بره. اين بود که حرکت کردم و آروم آروم
چرخ ميزدم تو جاهاي پرت و خلوت . و پخش ماشينم روشن کردم.
حاج محسن اون شب نرگسو جلوي من و زنش دو بار گاييد. نرگس حسابي حال کرده بود با کير کلفت محسن خان. محسنم که يه کس نرم و تپلي گاييده بود سرحال بود.
من يواش يواش اومدم سمت خونمون. به محلمون که رسيديم کار محسن با نرگس تموم شده بود. پياده شديم. نزديکاي 4 صبح بود. نرگس ديگه لباسشو نپوشيد . فقط مانتوشو تنش کرد. و زير مانتو همونطور لخت مادرزاد بود. محسن نشست پشت فرمون. خداحافظي کرديم و اومديم خونه
     
#27 | Posted: 21 Jun 2011 20:38

خانم رئوفیان قسمت اول

داستانی رو که میخوام واستون بگم عین واقعیته و مربوط میشه به سال گذشته. من 22 سالمه و یه شرکت دارم (مهندسی نقشه کشی و طراحی ساختمان البته با کمک و پول بابا من جهشی خوندم)که توش 35 نفر پرسنل مشغول کارند که 8 تاشون دخترن. و من معمولا دخترای خوب و آراسته ای رو انتخاب میکنم که بعضیاشون حدود 3 سال سابقه هم دارند.در اتاق کناری من اپراتور کامپیوتر هستند و این هم بگم که من زیاد به مسائل جنسی اهمیت نمیدادم. و آنقدر سرگرم گرفتاریهای خودم هستم که واسم اینا مهم نبود. تا اینکه یه روز از طریق نگهبانی به من اعلام کردند که یکی از مشتریهای طرف قرارداد ما برای یکی دو تا از خانوما مزاحمت ایجاد میکنه. و من اهمیت ندادم تا اینکه یک روز خانمی با همراه من تماس گرفت و گفتند که من همسر یکی از مشتریهای شما بنام آقای... هستم. و با ناراحتی درخواست کرد که چند دقیقه وقتم رو به ایشون بدم. منم گوش کردم. و ایشون به من گفت که پی برده که شوهرش چند وقتیه با یکی از منشیهای شرکتم رابطه برقرار کرده و با ارائه نشونیهایی که صحت گفته هاش رو نشون میداد از من خواست که جلوی همسرش و اون دختر رو بگیرم.منم طبق شواهدی که این خانم ارائه داد مطمئن شدم و تصمیم گرفتم این موضوع رو بررسی کنم. تا اینکه یک روز اطلاع دادن همون آقا که دوست نزدیک من هم بودند منتظر منه. و من هم دوربین مدار بسته مربوط به اتاق منشیها رو روشن کردم دیدم چه بگو و بخندی انداختند راه. پس واقعیت داشت !. صدای دوربین هم فعال کردم و از حرفهایی که رد و بدل میشد میشد پی بردم که منشی ما خودش خیلی پا میده و.... ( آره) در مورد منشیم بگم یه دختر زیبا حدود 20 سال سن داره. خوش هیکل. قد بلند. با سینه های واقعا درشت ! ( اینو از مانتوی چسبونش میشد فهمید ) و بخصوص باسنی بزرگ که من تا اون روز که دو سال پیشم بود و بهش توجه نکرده بودمو بزرگیش از زیر مانتو معلوم بود!! ( از نعمتهای اطراف خود بی خبریم )خلاصه اون روز گذشت و به قولی ما باخودمون گفتیم که چرا آقای... استفاده کنه ولی ما که حقوقش رو میدیم و بیمش کردیم و خودش دلشه استفاده نکنیم ؟ ؟ در مورد خودم بگم تعریف نباشه از لحاظه چهره و هیکل خدا واسم کم نذاشته. از لحاظ مادیات هم همینطور. و مطمئن بودم اگه کسی جای من بود از این فرصت و از حضور این هشت منشی به احتمال 98% استفاده میکرد. خلاصه اون شب که اومدم خونه تو کف لیلا بودم. لیلا اسم همون منشی هیکلی من بود. که تا دیروز از یه دید نگاش میکردم و از امروز براش نقشه کشیدم. شب تا صبح تمام مشکلات شرکتم فراموشم شده بود و دائم به خانم رئوفیان ( فامیلی مستعار ) فکر میکردم که چطور باهاش شروع کنم تا صبح هم تجسمش کردیم واسش چند بار کف دستی رفتیم !. نمیخواستم اول باهاش دوست بشم چون بهش با اینکار رو میدادم! تازشم اون موقع که با دختری دوست میشی خودش رو میگیره و میگه نه من مخالف این برنامه ها هستم و... ( از این وراجیا ) تا بخوای رابطه سکسی باهاش برقرار کنی خیلی زرنگ باشی تو 1 ماه ولی نه ! باید همین فردا ترتیبش رو بدم چون واقعا داغون میشم. تا اینکه فکری به نظرم رسید. فردای همون شب طبق معمول وارد شرکت شدم و از اتاق ایشون که همراه هفت نفر دیگر مشغول به کار بودند گذشتم تا اینکه به میز خانم رئوفیان رسیدم و به ایشون جلوی همه اعلام کردم که نرم افزار حسابداری شرکت تغییر کرده و برای آموزش این نرم افزار به اتاق من بیاد ( تا کسی شک نکنه ) البته اگر هم همینطور میگفتم که بیا کسی به من شک نمیکرد چون همه به این مسئله پی برده بودند که من حتی دوست دختر هم ندارم. خلاصه خانم رئوفیان بعد از چند دقیقه وارد اتاق من شدند و ایشون رو راهنمایی کردم که بشینند و ایشون هم دقیقا روبروی من نشستند. و منتظر موندند. منم که مثلا با کامپیوتر مشغول به کار بودم. داشتم شدید دیدش میزدم. عجب چیزی بود. چرا تا حالا بهش توجه نکرده بودم. آدم زندگی میکنه و پول در میاره واسه همچین چیزا. ما که هی جمع میکنیم و نمیدونیم چه هدفی رو دنبال میکنیم. آخرش که چی !؟ بگذریم داشتم دیدش میزدم. اونم یه مجله ای رو از روی میز برداشته بود و داشت خودش رو سرگرم میکرد. تا اینکه پاش رو رو پاش انداخت به طوری که گردی با سنش نمایان شد. عجب هیکلی ! زیر شلوارم هیاهویی شده بود. شلوارم داشت جر میخورد. دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بهش گفتم : خانم رئوفیان یه لطفی کنید بیاید اینجا و یه صندلی هم بیارید کنار من بشینید. ایشون هم اومدن و نشستند. گفتم آموزشهای اولیه با این نرم افزار رو میدم وشما توجه کنید که یاد بگیرید. حالا نرم افزاری که میخواستم یاد بدم نرم افزارحسابداری رافع6 بود که خودم هم بلد نبودم. گفتم که بهانست !. ایشون هم نشستن و ما هم شروع کردیم از خودمون آموزش دادن. در حین آموزش کفشم رو آروم به کفشش زدم. و آروم یواش یواش یعنی در حین صحبت هر دقیقه نیم سانت کفشم رو رو کفشش میبردم. یه خورده پاشو کشید فکر کرد که اتفاقی بوده !. منم که خیلی جدی به آموزشم ادامه میدادم. دوباره کفشم رو به کفشش زدم. ( اینبار دیگه متوجه شد که یه خبراییه !‌) و دیگه حرکتی نکرد من پاهام رو بیشتر رو پاهاش میکشیدم بطوری که دیگه کفشام روی کفشش بود. دیدم که اعتراضی که نمیکنه هیچ ! با خیال راحت ازمم سوال میکنه من هم بیکار ننشستم و صندلیمو بهش نزدیک کردم و اون پای دیگری هم رو هم به زیر کفشش بردم. دیگه تابلو شده بود. باز هم اعتراضی نکرد که هیج یهو دیدم که یک پاشو کلا انداخت روی زانوم. من هم که کیرم داشت شلوارمو جر میداد و خانم رئوفیان هم متوجه این موضوع شد. در عین اینکه به صحبتام درباره این نرم افزار ادامه میدادم شروع کردم با پاهاش ور رفتن. وای عجب رونی داشت. اون پای دیگرش هم کمی کشیدم رو طرف خودم که خودش اون پاش رو هم انداخت رو پام و کاملا بغلم بودند. و من بهش گفتم که شما این مراحلی رو که گفتم یه بار تمرین کنید. و مشعول شد و من هم مشغول شدم. بیچاره باورش نشده بود. من هم دستم رو بردم لای پاهاش دقیقا روی کسش و از روی شلوار مالشش میدادم. وای هیچ وقت اون منظره یادم نمیره. عجب رونی داشت. مخصوصا با اون شلوار چسبیش ! دیگه باید دست به کار میشدم چون کیرم داغ داغ شده بود و داشت از فشار شلوار کتانی که پام بود میشکست. گفتم یه لحظه پاهاتون رو بردارید. و من سریع رفتم پرده عمودی پنجره ها رو بستم و در رو قفل کردم. جالب اینجا بود که باز هم داشت با کامپیوتر کار میکرد. گفتم خانم رئوفیان لطفا بلند شید تا طریقه نصب قفل نرم افزارش رو بهتون یاد بدم. کیسم هم روی میز خودم قرار داشت و قفل رو که یه یو اس بی بود بهش دادم و گفتم اینو نصبش کن. و خواست که بره دور میز رو بزنه و بره پشت کیس که من مانعش شدم و گفتم از همینجا. بنده خدا رو میز خم شد تا وصلش کنه و میدان دید واسه نصبش نداد. واسه همین یه خورده طول میکشید. وای. هنگام خم شدنش چه قنبلی داشت !!!!! از صد تا عکس سکسی هم که تا حالا دیده بودم قشنگتر بود از همون رو شلوارش. از فرصت استفاده کردم و مانتوی کوتاهش رو زدم بالا. تا این قنبل قشنگ رو بهتر ببینم. واقعا خوش به حاله آقای... که اگه این کون رو فتح کرده باشه !. آقا زیپم رو آوردم پایین و تا از درد کیر راحت بشم سریع از پشت چسبیدم بهش و با دستام سینش گرفتم. اونم هنوز درگاه یو اس بی رو پیدا نکرده بود ( بهتر ) آقا عقل از هوشمون پریده بود. و رو شلواری باهاش کلی ور رفتم بعد از چند دقیقه گفت نصبش کردم ( البته شاید زودتر از این نصبش کرده باشه ). خودش واقعا دلش بود و اصلا به روی خودش نمیوورد. گفتم خانم رئوفیان. مشکلی که نیست ؟! گفت نه.گفتم میشه دستاتون رو بزنید دیوار. گفت باشه فقط بذارید مانتومو درارم ! ( وای بابا طرف دلشه ) منم از خدا خواسته گفتم بذارید کمکتون بدم. گفت : نه ممنون. گفتم شما هم بجاش زحمت کمربندمو بکشید و بازش کنید. سگک کمربندمو گرفت و بازش میکرد که من هم سریع چسبوندمش به دیوار و لباسش رو زدم بالا.... وای عجب سینه های رو فرمی. سریع سوتینش رو زدم بالا ( البته با یه زوری ) و گرفتمش تو دهنم و با حرص و ولع خاصی میکشون میزدم. اونم که احساساتی دیگه داشت میشد و از نرم افزار حسابداری دیگه خبری نبود. سریع دستش رو برد زیر شرتم و کیرمو گرفت و گفت : چقدر داغ شده آقای... !!! آقا مارو نگین نمیدونستم از این سینه های درشت کودومو بخورم. از اون طرف هم که دستش تو شلوارم بود و کیرمو تکون میداد. این کار یه 8 دقیقه ای ادامه داشت و اینقدر میکش زدم که لپام درد میکرد. گفتم بشین. آروم نشست. گفتم شلوارمو بکش پایین. آروم شلوارمو کشید پایین و نگام کرد. گفتم شروع کن. با خنده گفت چی ؟ گفتم یعنی نمیدونی. گفت نه ! کیرمو به دهنش نزدیک کردم گفتم برام ساک بزن. گفت ساک یعنی چی ؟! سریع خودم کردمش تو دهنش گفتم بخور دیگه. وای عجب ساکی میزد. بهش گفتم الان هنوز داغه ؟ سری به نشانه آره تکون داد. بیچاره تا ته حلقش کرده بودمش تو. گفتم بخور. زبونتو بچرخون دورش !. داشت دیگه آبم میومد. گفتم نباید آبم رو به همین راحتیها بذارم که بیاد. بلندش کردم پیرهنش رو که تا نیم تنه زده بودم بالا و سوتینش رو کامل در آوردم. دکمه شلوارش رو هم باز کردم. و گفتم عادت که نیستی ؟ گفته نه. لخت لختش کردم. وای عجب کونی داشت. بهش گفتم کونتو قمبل کن. دستش رو رو میز گذاشد و خم شد. پاهاشم باز کرد. وای چه صحنه ای بود. آماده آماده !! کفشاش رو اوردم تا پاش کنه.

سرو غمگین
     
#28 | Posted: 21 Jun 2011 20:39

خانم رئوفیان قسمت دوم
چون اونطوری سکسی تر میشد. جالب واسم اینجا بود که خانم رئوفیان هر چی میگفتم انجام میداد. بعد شلوار خودم رو درآوردم. و لخت مادر زاد شدیم. و از پشت بهش نزدیک شدم. چون قدش بلند تر بود کیرم به کسش نمیرسید. ( البته قدم کوتاه نبود اون قدش از خودش بلند بود و اون کفش پاشنه بلند رو هم کرده بود دیگه... ) اومد پایینتر و کیرم رو رو کسش گذاشتم که گفت : آقای.... یه وقت نکنیتش تو ؟! گفتم مگه باز نیست. گفت :نه ! گفتم برو بابا. مگه اقای... بازش نکرده ؟!.گفت : نه. اون کیه ! مگه من با اون..... حرفش رو قطع کردم گفتم بابا بی خیال اشتباه کردم. سریع نشستم و سرم رو بردم تو پاهاش عجب کس تراشیده و ظریفی داشت. با حرص و ولع شرو ع کردم به خوردن کسش. که آه و نالش شروع شد. که فهمیدم داره ارضا میشه. و منم بدتر ادامه دادم که اینکه از تکونش و بلند شدن صداش فهمیدم که تو عرشه و داره ارضا میشه. منم از فرصت استفاده کردم و آب کسش رو با انگشت داخل کونش کردم و انگشتم رو تا اونجا که جا داشت توی یک آن وارد کونش کردم. که اعتراض آنچنانی نکرد. و خوب با انگشت مقدمات فتح کونش رو چیدم. گفت : اقای... میشه انگشتتون رو درارین ؟ خیلی درد داره. گفتم تازه کجاش و دیدی. انگشتم رو که تا ته کرده بودم کونش به آرومی کشیدم بیرون. انگشت کناری اشارم بود. ( نمیدونم بهش چی میگن ) بهش گفتم بشین قنبل کن. گفت تور خدا حالا نمیشه بی خیال شین. بدین تا واستون ساک بزنم ! گفتم شیطون تو که تا چند دقیقه پیش نمیدونستی ساک چیه ؟ خندید و گفت. تو رو خدا این بی خیال شین ؟ گفتم بشین اولش شاید درد داشته باشه ولی بعدش عادی میشه. ( با خودم گفتم کلی زیر مانتو که بودش واسش نقشه ریخته بودم. حالا اصل کاری رو ولش کنم !؟. حتی اگه کسش هم باز بود ولی همه برنامه به خاطر این کونته لامصب ! ) خلاصه نشست و به طرز ماهرانه ای قنبل کرد سوراخ کوچیک و قشنگ کونش که با انگشت من هم یه خورده جا باز کرده بود دقیقا تو تیر رس بود. یک کمی آب دهن پرت دادم دم سوراخش و و یک کمی هم با دست کلاهک کیرم رو خیس کرم. و آروم گذاشتمش در سوراخ کونش یه کمی که تکون دادم و جا باز کرد. در دهنش رو به سختی گرفتم و در یک لحظه تا دسته کردمش تو. وای بمیرم چه دردی کشید دستم رو هم گازی گرفت. که تا چند روز جاش موند. شروع کردم به تلنبه زدن و دستم رو از دو دهنش برداشتم و سینه هاش رو که سفت شده بود با هر دو دستم گزفتم. بعد بهش گفتم. دیدی الان درد نداره. گفت تو رو خدا زودتر تمومش کن الان مشکوک میشن !گفتم غلت میخوره کسی مشکوک بشه. تا بندازمش بیرون اون آدم مشکوک رو. آقا تلمبه زدن ما یه 12 دقیقه طول کشید تا اینکه آبم داشت میومد و تلنبه زدن رو آروم کردم و آبم رو تا آخرین اسپرم ریختم کونش بعد بیچاره بلند شد و اصلا نمیتونست راه بره. ولی اگر این هیکل و این انرژی رو نداشت و اگه کسی دیگه ای جای خانم رئوفیان بود تا حالا 2 بار ضعف میکرد. ولی بازم این بود. گشاد گشاد افتاد راه و به دستشویی که تو اتاق من بود رفت تا خودش رو مرتب کنه. شلوارش و مانتوی چسبیش رو کرد و گفت آقای... دیگه با من کاری نیست. ؟ راستی واسه حسابداری چی کنم. باید واسه ادامه آموزش بیام.گفتمم میای ؟گفت آره ؟ ولی واسه آموزشا.بنده خدا چه جدی گرفته بود. داشت دکمه های مانتوش رو میبست که دوباره چشمم به اون کونش خورد لذت دیدنش از روی مانتوی اندامی که کرده بود واسم بیشتر بود ! دوباره عقل از سزم پرید ( همون موقع ها !! ) گفتم خانم رئوفیان یک لحظه صبر کنید. تا من برم دستشویی و بیام. بد جوری شاشم میومد رفتم تو دستشویی داشتم زیپ شلوارم رو میکشیدم پایین که یه فکری به سرم زد. زیپم رو کشیدم بالا و اومدم بیرون گفتم یه لحظه بیاین پشت سیستم. تا یه چیزی نشونتون بدم. قبول کرد و آروم اومد
گفت : بشینم ؟گفتم : نه نیاز نیست. فقط یه لحظه دستاتون رو بذارید روی میز. که گفت : ای تو رو خدا نه !!! الان همه مشکوک میشن من یک ساعته که اینجام. گفتم نمیخوام که لختت کنم.. این مانتویی که کردی منو دیوونه کرده ! میدونی خانم رئوفیان. من دیوونه کونت شدم میدونی ؟. یه لحظه مانتوت رو بزنش بالا و نگهش دار تا شلوارت رو بیارم پایین. گفت فقط زودتر. من باید برم ! گفتم باشه. شلوارو شورتش رو کمی دادم پایین. کیرم رو در آوردم و کردم تو سوراخ کونش. وای !!! چه حالی میده. ! چه راحت رفت تو. واقعا اون 8 دقیقه تلنبه زدن تو اون سوراخ فانتزی و قشنگش به طرز جالبی گشادش کرده و نه خودش زیاد اذیت شد و نه من ! یهو با تعجب گفت داری چیکار میکنی !!!!! ها !!!!!! چیکار میکنی !!!؟ اون چیه داری میریزی ؟ سوختم ؟ چیه ؟!!!!. گفتم صبر کن تکون نخور که کثیف میشی ها. آقا کیرمو تا ته کرده بودم کونش. و شاشمو ( ادرارمو ) که مثل آب جوش کتری بود داشتم میریختم تو کونش. که آخراش از بغل کونش و کیرم میزد بیرون و هم شلوار من خیس شد و هم شلوار اون. و خودم شلوارش رو کشیدم بالا. و گفتم تموم شد. یه نگاهی به من کردو با دستمال کاغذی تا حدودی خودش رو تمیز کردو شلوارشو مانتوشو کرد و بدون خداحافظی رفت بیرون. و از اون به بعد دیگه زیاد تحویلم نمیگرفت و به زور جوابمو میداد. که تا همین 4 روزادامه داشت. و من هم مشغول کارای خودم بودم که روز پنجم تو شرکت جلومو گرفت و گفت آقای.... واسه ادامه آموزش حسابداری کی میتونم بیام....... و این داستان ادامه دارد. به یاد کونش که هنوز که هنوزه سوراخی به این کوچیکی و نازی توی همچین کون خوشگلی ندیدم و نخواهم دید و از اون موقع بصورت حرفه ای وارد دنیای زیبای سکس شدم و واستون میگم که چطور تونستم پای یکی دیگه از منشیام رو که اونم دسته کمی از خانم رئوفیان نداره رو که متاهل هم هست رو به میون بکشم. امیدوارم لذت برده باشید و دوباره میگم که داستانی رو که گفتم عین واقعیت بود

سرو غمگین
     
#29 | Posted: 21 Jun 2011 20:41

خانم مباركی قسمت اول

حدود 26 سالم بود چند وقتی بود که دانشگاه و سربازی رو تموم کرده بودم به چند نفر سپرده بودم واسم کار جور کنن .همینجور یلره تلره میزدیم و با برو بچه ها قرار میزاشتیم و از کارها دیگه خسته شده بودم کارم شد بود خواب خوراک، کتاب . بهر حال یکر وز توسط یکی از دوستای بابام یک کار تو شرکت واسم پیدا شد .شرکت کار فرهنگی و تبلیغاتی میکرد و من چون مهندس الکترونیک بودم و از کامپیوتر هم چیزایی حالیم بود بعنوان پشتیبان فنی استخدام شدم. تو دفتر کارمون که یک آپارتمان سه خوابه بود یک اتاق به من و خانم مبارکی اختصاص داشت و بقیه اتاقها آرشیو و آتیله و اتاق مدیر عامل بود همکار من یک زن حدود 50 ساله گرافیست تجربی بود که با وجود سن بالاش خوب خودشو نگه داشته بود . کارمون از صبح ساعت 8.5 شروع می شد تا 10 شب بجز روزهای تعطیل .
چند روز اول من خیلی با احترام و سنگین برخورد میکردم تا اینکه یکروز صبح که بیکارتر بودیم سر صحبت رو باز کرد و شروع کرد درد دل کردن راستش از زندگیش گفت که حدود 30 ساله مجرده و یک بار ازدواج کرده و چون بچه دار نمیشده و اشکال کار هم از اون بوده از شو هرش جدا شده و دیگه ازدواج نکرده الان هم تو یک آپارتمان شخصی تنها زندگی میکنه و... از من پرسید و من هم از همه چی گفتم تو حین صحبتها بهش دقیق شدم . بزارید بگم از چه تیپ زنهایی بود : صورت گردی داشت چشماش هم درشت بود و معلوم بود تو جونیش زیبا بوده لباش غنچه ای بود و با توجه به سن بالاش تنها زیر چشاش یکمی چروک بود یک خال گوشتی سیاه کوچولو هم درست روی خط لبش سمت چپ بود مثل اینکه اشکی میخواد بچکه عینک میزد و صورتش رو هم بر نمیداشت یعنی معلوم بود چند وقتی آریشگاه نرفته و یک کرک مشکی دور لب و چونش بود هیکل پری داشت از اون تپل های که اصلا چاق نبود خلاصه همیشه با چادر و مقنعه مشکی و خیلی با حجاب میاومد .ما ظهر ها یک آنتراکت 2.5 ساعتی برای نهار و استراحت داشتیم که معمولا درب شرکت رو می بستن و بچه ها استراحت میکردن معمولا همه یک چرتی رو صندلی کار میزدن .
کم کم با من صمیمی شد و من به چشم مادر بهش نگاه میکردم خوب یادمه یک روز تو حین صحبت ازم پرسید تا بحال با دختری هم خواب شدم ؟ منم چون میدیدم سنش بالاس و اعتمادمو جلب کرده بود بهش گفتم آره و گفت: جریانشو برام تعریف میکنی ؟ من هم جریان دوست شدن با دوست دخترامو می گفتم تا جای اصلیش که ادب مانع اون میشد ادامه بدم ولی برخلاف ظاهرش خیلی مشتاق بود که جا های اصلیشو براش توضیح بدم ومن از شرم از اتاق بیرون رفتم .ظهر تابستان بود کارها اون روز سبک تر شده بود من داشتم چرت میزدم که اومد تو و درب رو پشت سرش قفل کرد این کار طبیعی بود و موقع استراحت غالبا درب رو میبستیم صندلیشو از پشت میز بهم نزدیک کرد و نشست .. گفت بیداری گفتم آره و بلند شدم گفت ادامه داستان خودتو شهلا رو نمیگی ؟ گفتم : گفتم دیگه تموم شد ! گفت نه که چه جوری ترتیبشو دادی !خجالت کشیدمو خواستم بلند شم دستشو گذاشت رو پام و مانع شد گفت : من مثل مادرتم بگو دیگه کشتیم !
گفتم : زشته بابا روم نمیشه اونقدر اصرار کرد تا بلاخره راضی شدم و گفتم همین یکدفعه ... و ماجرای ساک زدن و از کون کردنشو کامل گفتم تو همین حین دیدم چشاش شهلا شد و هی عینکشو جابجا میکنه دستم رو میز بود و با خودکار بازی میکردم که دستشو گذاشت رو دستم چقدر لطیف بود یکم جابجا شدم و اون دستمو نوازش میکرد یک دفعه دستشو سر داد روی شلوارم و همونطور نشسته شروع کرد از رو کیرمو مالیدن نمیدونستم چکار کنم محسور شده بودم دستمو بردم که دستشو پس بزنم دیدم دستمو برد روی سینه هاش هیچ حرفی رد و بدل نمیشد بخودم اومدمو و گفتم : خانوم مبارکییییییی !!!!! نهههههههههههه چادرشو کنا ر گذاشت و دکمه متانتوشو باز کرد و دستمو بردتو باور نمیکنید سینه اش مثل سنگ بود سفت سفت ! عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود مانتو رو باز تر کرد و تاپ شو داد بالا دو تا پستان سفید و مرمری تو کرست مشکی از یک طرف کیرم داشت نا خوداگاه بلند میشد روم نمیشد نگاش کنم سینه های درشتشو در آورد و دستمو گذاشت روش دوتا هاله قهوه ای با نوک کاملا برجسته بدون چین و چروک نمیدونستم باید چکار کنم روم نمیشد اگه دختر بود تا حالا 3 بار کرده بودمش ...
روم کم کم باز شد و شروع کردم به مالیدن که سرشو آورد نزدیک لباش رو گذاشت رو لبم و شروع کرد به بوسیدن تو همین حین زیپ شلوارمو کشید پایین و با زحمت فراوون کیرمو و تخمامو از شورت و شلوار آورد بیرون و نوازش کرد همونطور که کیرم تو مشتش بود سعی میکرد زبونشو تو دهنم بکنه بدم اومد ولی انقدر با سر کیرم بازی کرد تا دهنم باز شد و اون زبونشو کرد تو دهنم و وشروع کرد لیسیدن زبونم کاملا حشری شده بودم خم شدم سینه اشو که تو دستم بود و چنگ میزدم گذاشتم تو دهنم و نوکشو و هاله دورشو می مکیدم و می لیسیدم بوی خوبی میداد یواش آه و یواشتر و .. میگفت یکهو گفت کندیشون بسه ! و خم شد و همونطور رو صندلی کیرمو کرد تو دهنش راستش گرمای دهنش که به کیرم خورد ولو شدم رو صندلی و شروع کرد به ساک زدن باور کنید حتی مقنعشو در نیاورده بود و با همون حالت ساک میزد و چنان با ولع می خورد که احساس کردم که از صد تا کوس بهتره ! سینه هاشو ول کردمو دستمو بردم سمت شلوارش مانتوش مزاحم بود اون رو بالا داد و شلوارشو شل کردو یکم کشید پایین و دستمو برد روی کس تپلش دیدم دستم لزج شد برخلاف قیافش تمیز تمیز بود و حتی یک تار مو زیر دستم نیومد دستم انقدر خیس بود که در اوردم با دستمال کاغذی روی میز پاکش کنم سرشو بالا آورد و دستمو لیسید تو تمام این مدت کیرم تو دهنش بود و اون فقط میلیسید و میمکید دستشو دراز کرد یک کاغذ گذاشت زیر پاشو رو دو زان رو زمین زانو زد جلوی صندلی چنان غرق لذت بودم که داشتم با انگشت کسشو میکندم سرشو آورد بالا و با شهوت گفت : موقش که شد بگو ...! تو آسمونها بودم و خیلی لذت داشت دیدم طاقتم تموم شد و تمام آب بدنم داره میاد بیرون دهن گرمی داشت موقع ساک زدن لباش و خالش خیلی شهوتناک بود گاهی کیرمو به خالش می مالید و کرکای لبش تنم مور مور میکرد با دست با خال لبش بازی میکردم و اون هیجانش بیشتر میشدآب بدنم حرکت کرد و اونو تو آلتم حس کردم .گفتم درش بیار داره آبم میاد گفت : منم شیر میخوام زود باش شیرتو بده مردم از تشنگیییییییی دیدم سرعتشو بیشتر کرد و مکیدن رو ادامه داد داشتم منفجر میشدم که آبم با گرمای سیالش بیرون ریخت تمام کیرمو تودهنش کرده بود میترسیدم خفه بشه جرعه جرعه تو دهنش جمع می کرد و قورت میداد و من از شدت لذت تمام موهای تنم بلند شده بودو از رو صندلی نیم خیز شده بودم تا آخرش تو دهنش بود و بعد شروع کرد لیسیدن سر کیرم بسختی از خودم جداش کردم از 10 تا دختر باکره بیشتر بهم حال داده بود خصوصا هیجانش زیاد بود بیحال رو صندلی ولو شدم ..بلند شد و شلوارشو کشید بالا و پستانهای خوشکلشو داد تو و خودشو درست کرد دهنش کف آلود بود و سفیدک زده بود یکهو خم شد و زبونشو داد تو دهنم شور بود گفت : خوب بود ؟! هیچی نگفتم گفت خیلی لذیذ بود میدونی چی رو میگم !؟ و با شیطنت بهم چشمک زد ازاون با سن بالاش بعید بود زبونشو در اورد و رو لبشو تمیز کرد و اووووووووووووومی گفت بنظرم زیباتر شده بود گفت :دلم نمیاد طعم شیرت از دهنم بره ولی دهنمو بشورم بیام .. مثل فیلمهای ماهواره شد نه!؟........ومن هاج و واج نگاهش میکردم.
خلاصه اونروزفوری خودمو جمع و جور کردم و بعد که از دستشویی برگشت ، شده بود همون خانوم مبارکی قبلی جدی و آروم و دیگه از شیطنت خبری نبود . منم بروی خودم نیاوردم رفتم یک دوری تو شرکت زدم دیدم همه دارن چرت میزنن و قضیه 3 نشده .در طول هفته یکی دو بار صحبت کردیم و از گذشتش گفت که بیشتر از 2 سال با شوهرش نبوده و تو زمان شاه شوهر عیاشی داشته که هر شب میرفته عرق خوری و مست میامده و خوشحال بود که ازش جداشده میگفت تو تمامی این سالها فقط پولاش رو جمع میکرده و از مردها متنفر بوده و خودشو با رویای سکس ارضا میکرده با اینکه خواستگار زیاد داشته ولی دیگه نمیخواسته کسی رو به زندگیش راه بده و حالا هم که دیگه ازش گذشته.... سعی میکردم ظهرها کمتر تو اتاق بمونم و به بهانه های مختلف میزدم بیرون ، از آبروم میترسیدم هر چند کسی به ما شک نمیکرد.

سرو غمگین
     

#30 | Posted: 21 Jun 2011 20:42

خانم مباركی قسمت دوم و پایانی

آخر هفته بود شرکت ظهر تعطیل شد اومدم خونه بعد ناهار یک چرتی زدم بلند شدم رفتم حموم و داشتم آماده میشدم برم بیرون مادرم گفت : تلفن باهات کار داره گفتم : کیه گفت : یک خانوم محترم با تردید گوشی رو برداشتم دیدم خانوم مبارکیه سلام و احوال پرسی فکر کردم کاری تو شرکت پیش اومده ولی گفت: امشب رو به من افتخار میدی شام در خدمت باشیم گفتم: بخدا کار دارم و الکی خواستم زیرش در برم هی بهانه اوردم ولی اونقدر اصرار کرد و قسمم داد تا راضی شدم گفتم : اگه شد میام آدرس داد و تلفن خونش و خدا حافظی کرد منم رفتم یلری تلری با بچه ها و یکمی چشم چرونی و .... آخر شب زنگ زدم خونه گفتم نمیام عادی بود دیگه همه میدونستن من سر به راه شدم مثلا سربازی رفته بودم .!تو راه چند شاخه گل گرفتم که مثلا دست خالی نباشم رسیدم سر کوچه و پرسان پرسان آدرسشو پیدا کردم یک خونه قدیمی سه طبقه که طبقه دوم مال اون بود زنگ زدم با آیفون درب رو باز کرد تو راه پله بوی کهنگی میاومد درب منزل زنگ زدم سایه ای آومد پشت در و درو باز کرد خودش بود از صداش شناختم چون تاریک بود رفتم تو ........چی میدیدم خانوم مبارکی با موهای قهوای روشن که موهای بلندش رو دم اسبی بسته بود با یک دامن کوتاه و ساق های کشیده و یک تاپ یقه باز که سفیدی خیره کننده و خط سینه های پرش دیونم کرد بیشتر به یک دختر 25 سال میخورد نه زن 50 ساله یک آرایش معمولی هم کرده بود و چشماشو با مداد مشکی حسابی کشیده بود یادمه بد جور محو چشاش شدم .خنده ای کرد و گفت: خوش اومدی تو خودت گلی گل واسه چی ؟و بلاخره تو هال نشستم خونه بزرگی بود .و تموم در و دیوارش با قابهای قدیمی پر شده بود حتی مبلها و ... نیز مال 40 سال پیش بود صدای آواز بنان بلند بود و ملایم میخواندرو میز جلوم میوه بود همین طور که گل هارو تو گلدون آب میزاشت تعارف کرد و من یک پرتقال برداشتم و محو ساق پاش و کونش شدم که خم شده بود تا بحال اینجوری بدون مقنعه و چادر ندیده بودمش کون درشتی داشت و بیشتر سفیدیش تو چشم میزد . گفتم :خانوم مبارکی گفت : که دیگه نگو مبارکی من اسمم که میدونی فهیمه است برگشت و گفت: بعد پرتقال یک موز هم بخور تا قویتر بشی ! و با وقاحت چشمکی زد و نزدیکم رو لبه مبل نشست و برام موز رو پوست کند یک قارچ برداشت و یک قارچ گذاشت تو دهنم .سر صحبت رو باز کرد و از هر دری گفت روم نمیشد بهش نگاه کنم آشکارا بازم ازش رودرباستی داشتم. خال لبش محسورم کرده بود وقتی حرف میزد عینکش رو در میآورد و دوباره میزاشت رو چشش اصلا با عینک زیبا تر بود یکهو دستشو گذاشت رو سینم و شروع کرد حین حرف زدن دکمه هامو باز کردن طلسم شده بودم من که خودم تا بحال مخ10 تا دختر مثل ماست زده بودم گنگ شده بودم بلوزم کاملا باز شد آهسته دستشو برد و با نوک سینه هام بازی کرد دستشو سر میدادو نوازش میکرد قلقلکم میاومد ولی خواهش رو تو تنم بیدار کرد دست انداختم دور گردنش و سرش رو جلو اوردم گفت : اول شام نمیخوری بی اختیار لبامو رو لباش گذاشتم و بوسیدمش لبخندی زدو گفت :من معمولا شبا شام نمیخورم ولی امشب شیر موززززز چرا! میمیرم براش !!!!بوی خوشی میداد چند تا نفس عمیق رو گردنش کشیدم نرم ولطیف بود نیازش داشتم آهسته سینمو زبون میزد سرشو بلند کردمو تاپ رو در آوردم اصلا شکم نداشت یکمی دنبه ای بود یک خال کوچولو هم رو سینه اش بود که سفیدیشو بیشتر نشون میداد از رو کرست براش سینه هاشو مالیدم و آهسته یکی یکی بیرون آوردم و مالیدم سرمو آورد پایین یعنی بلیسشون من هم اطاعت کردم و با ولع می مکیدم و می لیسیدم عجب سینه ای بود برخلاف دخترها درشت و سفت بود و گوشتی سیر نمیشدم سعی کرد کمربندمو باز کنه ولی نذاشتم خمش کردمو دامنشو زدم بالا و دستمو بردم زیر شورتشو آهسته کسشو مالیدم و با احتیاط اونرو در آوردم یک کس سفید بلوری درشت که شکاف اون بسته بود و برجسته شده بود بارونهای بزرگ بلندش کردمو رفتیم روی کاناپه به حال سگی برش گردوندمو شروع کردم کس لیسی خوش طعم بود و لزج بو نمیداد دیگه باید میکردمش گفتم: اجازه میدی گفت: مال خودته زودباش... سریع شلوارمو در آوردمو کیرمو که داشت میترکید هل دادم توش سرخورد و رفت تو تا ته چقدر لذت داشت شروع کردم تلمبه زدن ساکت بود و با سینه هاش ور میرفت نوک قهوهایشو فشار میداد و من هم خم شده بودمو گردنشو و زیر موهاشو میمکیدمو می خوردم و خالشو زبون میزدم بلند شدمو تو همین حال کونشو دیدم چقدر بزرگ و خوش تراش بود تو جوونیاش چه لعبتی بوده کسش هم معمولی بود نه تنگ و نه گشاد چشاشو بسته بود و عینکش افتاد رو زمین برش گردوندمو با شورتش لای پاشو و کیرمو خشک کردمو دوباره بزحمت هل دادم تو خیلی شیرین بود و لذت بخش احساس میکردی داری با فرشته این کارو میکنی کم کم شروع کردم لب و دهنشو بوسیدن و سعی میکرد با زبونم بازی کنه خالشو می مکیدم و اونم میلیسیدم گفت :یکدفعه تموم نشی گفتم: نه عزززیزم کم کم حرکتام سریع تر شد دستمو بردمو سینه هاشو گرفتم همین که نوکشو لمس کردم دیدم داره میاد گفتم :شیرم داره میاد گفت: زود باش بلند شو زود باش بزحمت از روش بلند شدم و کنار کاناپه ایستادم و اون بدون اینکه بلند شه به پهلو خوابید و کیرمو همونطور که لزج بود کرد دهنش تا بحال اینقدر حال نکرده بودم شروع کرد ساک زدن با دو دست پهلوی من رو گرفته بود و می مکید و می لیسید جوری که از دهنش بیرون نمی اومد داشتم تموم می شدم گفتم : داره میاد حرکت سیالشو حس کردم داشت میدوشیدم عین پستان گاو با دست زیر بیضه هامو چنگ میزد و من یک نگاه که به خالش کردم و لبای سرخش دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم تو آسمونها و با لذتی وصف نشدنی آبمو بیرون ریختم آه که تصورشم لذت بخشه اون همینطور می مکید و با زبونش در خالی شدنش کمک میکرد لعنتی آبم هم بریده بریده تو دهنش می رخت و نمیدونم چرا اینقدر سفت شده بودآبمو تا قطره اخر مکید و ازم جدا شد بلند شد و نشست من ولو شدم رو زمین دهنشو باز کرد و آبمو نشون داد عجب ! تو دهنش بود بریده بریده گفت: حیفم میاد قورتش بدم پسر چه شوره چقدر با نمکی و قورتش داد و بازم حمله کرد به کیرمو ساک بزنه. از خودم جداش کردمو گفتم: بزار برای بعد خندید و لباشو رو لبام گذاشت و بوسیدم خالشو لیسیدمو یک گاز کوچولو گرفتم گفت: که خوب شد خالمو عمل نکردم نیمدونستم جذابه و من بیشتر گازش گرفتم و بهش گفتم: ممنونم فهیمه تا بحال هیچ دختری اینقدر با لذت آبمو بیرون نکشیده بود بلند شدیم و لباسامونو ور داشتیم و کم کم پوشیدیم

سرو غمگین
     
صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سكسی مربوط به همكاران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.