| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سكسی مربوط به همكاران

صفحه  صفحه 7 از 12:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  12  پسین »  
#61 | Posted: 6 Nov 2012 17:29

کارشناس شهوت انگیز آزمایشگاه

سلام از امروز میخوام خاطرات شهوت برانگیز خودمو با خانم باسن نژاد همکارم که کارشناس ازمایشگاه شرکتمونه رو براتون بزارم از وقتی که تازه وارد شرکت شد تیپ خفن میزد باسن گندش و مانتو کوتاه و تنگش طوری تو چشم میومد که همه رو خیره میکرد سینه های بزرگش پشت مانتو داشتن له میشدن از کارگر و مهندس بگیر تا بچه های حراست هرکس که میدیدش دوست داشت یکبار بکنتش خلاصه یه روز ما توی سایت مشغول کار بودیم که بما گفتن برق ازمایشگاه مشکل پیدا کرده ما هم از خدا خواسته پریدیم و وسایل رو برداشتیم رفتیم داخل ازمایشگاه اون روزا هنوز کارخونه رسما" شروع به کار نکرده بود و هنوز شلوغ نبود دیدم راحله خانوم با یه رپوش سفید پشت میزش نشسته و داره کتاب میخونه سلام کردم گفتم مشکلی دارید بلند شد و گفت اره اینجا خیلی نور کمه و چشام اذیت میشه اگه امکان داره یه لامپی چیزی اینجا نصب کنید همینجور که داشت حرف میزد من نگاهم به سینه های تپلش بود یه تاپ قرمز از زیر رپوشش پیدا بود استینشو تا نیمه بالازده بود عجب دست سفیدی داشت کیرم داشت اروم اروم مور مورش میشد گفتم باشه ما مشغول نصب لاپ بودیم بهش گفتم میشه این چهار پایه رو واسه من نگه داری زود گفت اره چه اشکالی داره یکی دوبار عمدا" پیچگوشتی رو از دستم رها کردم تا خم بشه ورش داره وااای چه کون بزرگی داشت خلاصه کار ما که تمام شد بهش گفتم هر وقت کاری داشتی به شماره من زنگ بزن دیدم فوری گفت اشکالی نداره گفتم نه چه اشکالی اونم شمارمو داخل موبایلش سیو کرد یه روز مرخصی بودم که دیدم زنگ زد جواب دادم گفت اقا رضا اون لامپه دوباره سوخت میشه بیاید عوضش کنید گفتم خانوم باسن نژاد من امروز حالم خوب نبود مرخصی گرفتم دیدم با دلسوزی گفت خدا بد نده ما که سلام کردنمونم با فحشه گفتم خدا بد نداده خودم بد دادم دیدم زد زیر خنده گفت کی؟ تازه فهمیدم که چی گفتم اومدم درستش کنم گفتم چی کی؟گفت کی بد دادی گفتم هاااااااااااااااااااااااااا خلاصه دیدم بدجوری نخ میده
اون روز دیگه حیا میا رو گذاشتم کنار و تا عصر کلی پیام سکسی واسش فرستادم دیدم نه بابا اونم جواب میده فرداش یکی دوبار رفتم پیشش و با هم لاس زدیم آخر هفته خونمون خالی شد زنگ زدم بهش گفتم مرضه خانوم حال داری بیام دنبالت بریم یه دوری بزنیم اخه امروز خیلی کسلم گفت باشه بیا ما هم لباس پوشیدیم و رفتم اوووف عجب دافی شده بود تیپش اینهو جنیفر سوار ماشین که شد اومد جلو نشست رفتیم و یه بستنی خوردیم و کلی دور زدیم گفتم مامانم اینا رفتن سر خاک داداشم میخوای بریم خونه ما دیدم با کمی من و من گفت باشه کیرم که نیمه خواب بود با شنیدن این جواب انگار یه جک زدن زیرش که شلوارم داشت جر میخورد نگاه راحله هم به کیرم بود دیدم با جسارت تمام گفت انگار رضا کوچولو هم دلش گرفته تو قفس منم گفتم اره بیچاره و دو تایی زدیم زیر خنده شوت گاز رفتم خونه تا اومد داخل گفت چه هوا گرمه و شروع کرد به در اوردن مانتوش من که دیگه عقلم هنگ کرده بود از این همه رو گفتم بشین یه چیزی بیارم بخوریم گفت بیا نمیخواد اگه مامانت اینا بیان درست نیست منو اینجا ببینن دیدم راست میگه گفتم خوب چه کارکنیم گفت بیا اینجا کنارم بشین من که از شق درد داشتم میمردم کنارش نشستم دستشو انداخت دور گردنم و گفت تو خونه همیشه با جین میگردی دوزاریم افتاد گفتم نه بابا الان عوضش میکنم رفتم تو اتاقم شلوارم رو که در اوردم دیدم یهو با یه سوتین مشکی و یه شورت مشکی اومد تو اتاق من دیگه تحمل نکردم یه تبسم و یا علی مدد همدیگه رو تو بغل کرفتیم شروع به ماچو موچ و لب گرفتن چه لبلی داغی داشت هنوز 10 ثانیه نگذشته بود که اه و اوه هاش بلند شد دختر به این حشری تا حالا ندیده بودم رفتیم رو تخت و درازکش دستم رو بردم تو شرتش باسن نرم و گوشتیش رو میمالیدم بهم گفت سوتینم رو باز کن منم بازش کردم سینه هاش انگار سنگ شده بود نوک سینشو گذاشتم تو دهنم و هی میلیسیدم دلم میخواست دندونش بگیرم شورتم خیس خیس شده بود گفتم راحله جان اون شرتتو درار تا ببینم اون زیر میرا چیداری؟با اه گفت خودت درار رضا منم شرتشو غلافی کشیدم بیرون دیدم اون از من بد تره شرتش خیس خیس شده بود فکر کنم یه نیم لیتری اب کسش اومده بود کسش پف کرده بود لبهای کسش به هم بود یه که لای کسشو باز کردم دیدم که چقدر خیسه داخلش به رنگ قرمز نازی بود اومدم کسشو بخورم که دست گذاشا رو کسشو گفت نه رضا میترسم کار دستم بدی از عقب بکن من دیگه برام فرقی نمیکرد از جلو یا عقب گفتم باشه یه که کرم مالیدم سر کیرم و دم کون راحله سر کیرم که رفت داخل گفتم الان کونش جر میخوره ولی با تعجب دیدم راحت رفت تو کونش راحله هم ناله های شهوتیش بالا گرفت یادم نمیاد چقدر طول کشید فقط یادمه که کیرم رو تا دسته میکردم تو کونشو اونم لذت میبرد زیاد طول نکشید که دیدم داره ابم میاد نتونستم جلوشو بگیرم همشو خالی کردم تو کونش و بی حال روی تخت دراز کشیدم راحله هنوز ارضا نشده بود داشت با چوچول کسش ور میرفت دستشو زدم کنارو حسابی کسشو مالیدم دیدم دادی کشید و بدنش شروع کرد به لرزیدن و راحت کنارم خوابید چند دقیقه بعد سریع لباساشو پوشید و رفت از اون روز به بعد ما با هم هستیم تا حالا 8 بار کردمش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#62 | Posted: 25 Nov 2012 00:48

اولین تجربه سکس رامبد

سلام به همه عزیزانی که دارن این متن می خونن
بهتره برای شروع بحث یک توضیح کوتاه از روابط جنسی خودم بگم.من در حال حاضر 28 سالمه که سکس رو از 17 سالگی شروع کردم و تا الان بیش از 1000 بار سکس داشتم.خاطره ای که امروز میخوام براتون تعریف کنم خاطرهء اولین تجربه سکس منه.
درست سال 78 بود که من مقطع سوم دبیرستان بودم.درست تو سنی بودم که بشدت به سکس احساس نیاز میکردم.سن بلوغ رو رد کرده بودم.به محض پیدا کردن فرصت ساعتها فیلم سوپر تماشا میکردم.اون موقع هرکس منو میدید باور نمیکرد 17 سالمه.هم چهره و هم اندامم از سنم بیشتر نشون میداد.تعریف از خود نباشه اما صورت جذابی دارم.مخصوصاً اون زمان که ورزش هم میکردم و مثل الان سیگاری هم نبودم.از شانس خوب من، خواهرم کارمند یک شرکت خصوصی بسیار معتبر بود که دفتر مرکزی اون شرکت نزدیک خونمون بود و بعضی اوقات مجبور میشدم برم دنبالش و بیارمش خونه. خواهرم 5 سال از من بزرگتره.یکی از همین روزا که رفتم دنبال خواهرم دیدم یکی از همکاراش هم داره باهاش میاد.هردو سوار ماشین شدند.به محض سوار شدن به هردو سلام کردم و خواهرم بلافاصله گفت:
رامبد جان معرفی میکنم،دوست و همکارم نوشین. بعدشم رو کرد به نوشین و گفت اینم آقا رامبد داداشم.عجب تیکه ای بود ناکس.قدش حدود 170،خوش استیل،بدون هیچ کمو زیادی،سینه و کونش از زیر مانتو آدم روانی میکرد.از نظر رخ هم هیچی کم نداشت.پوست سبزه.چشم و ابروی درشت و مشکی، لبای قلوه ای .تو همون دیدار اول بدجوری رفتم تو نخش.پیش خودم گفتم خوش به حال هرکی که با اینه،دمش گرم.خلاصه به هم سلام کردیم و راه افتادم.خواهرم (رویا) آدرس خونه نوشین داد و گفت بریم برسونیمش.نوشین گفت:رویا جان راضی به زحمت نیستم،منو تا یک مسیر برسونید بعدش خودم میرم.بعد کلی تعارف قبول کرد که برسونیمش.منم از خدا خواسته.از اول تا آخرین لحظه محو صورت ماهش بودم.چشم از آینه بر نداشتم.تا دم در خونشون تو این فکر بودم که اگر این عروسک مال من بود چی میشد.دائم هیکل لختش رو تصور میکردم و حسابی راست کرده بودم.بدبختی شلوارم هم تنگ بود منم که داشتم از شق درد می مردم و نمیدونستم با این کیر 22 سانتی و کلفت چکار کنم.همین که تو این حال و اوضاع بودم رسیدیم.نوشین که ایشالا هرجا هست درد و بلاش بخوره تو سر بدخواهاش از ماشین پیاده شد و پشت اون هم رویا پیاده شد. داشتن از همدیگه خدافظی میکردن که رویا گفت:
آقا رامبد نمیخوای پیاده شی؟ نوشین جان داره میرن. تو دلم گفتم من نوکرش هم هستم اما این کیر تابلو رو چکار کنم؟
خلاصه کج و معوج اومدم پایین که تابلو نشم و ازش خدافظی کردم اون هم به رسم ادب اومد جلو دست داد. وااااای خدای من چقدر ناز و لطیف بودن.چه دستای نرمی.با خودم گفتم دستاش که اینه پس رون و کس و سینش چیه؟
خلاصه هر شب خواب نوشین و سکس با نوشین رو میدیدم و 2 شب در میون میزدم به جدول و تو خواب ارضا میشدم.
هر روز می رفتم دنبال رویا که به همین بهونه نوشین و ببینم.دیدم اینجوری فایده نداره.باید یه راهی پیدا میکردم که بهش نزدیک بشم.همه راهارو بررسی کردم که یکدفه یادم اومد هفته بعد تولدمه.
سریع برنامه ریزی یک مهمونی توپ رو انجام دادم و تو باغ یکی از دوستام تو لواسون مهمونیمو برگزار کردم و نوشین هم دعوت کردم.هرکی هم که دعوت کردم متاهل بود یا اگر مجرد بود با زیدشون میومدن.خلاصه همه برنامه هام طوری پایه ریزی شده بود که من و نوشین تنها باشیم.فقط ازین میترسیدم که کسی رو داشته باشه که خدا رو شکر رویا خیالم رو راحت کرد و با یکدستی که بهش زدم فهمیدم نوشین با کسی نیست.خیلی اضطراب داشتم.گفتم نکنه از دستم ناراحت بشه.یا بخواد سنم رو بروم بیاره.مهمونی شروع شد.همه مهمونا اومده بودن جز نوشین.داشتم دیوونه میشدم تا اینکه دیدم وارد شد.خرامان خرامان اومد جلو. دستم و گرفت و منو بوسید و تولدم رو بهم تبریک گفت.عین این دیوونه ها شده بودم.باورم نمیشد منو بوسید.اون لبای گرمش رو روی صورتم حس کردم.یعد مدتی که همه مهمون ها پذیرایی شدند و گروه موسیقی شروع کرد به نواختن.منم دل و زدم به دریا و رفتم بهش گفتم:نوشین جان،گفت:جانم، گفتم:افتخار میدید تا کمی با هم برقصیم؟
کمی نگام کرد و با لبخندی معنا دار که انگار فهمیده بود هدفم ازین مهمونی چی بوده بلند شد و با شروع به رقص کردیم. تو پوست خودم نبودم.به مدت 2ماه رابطمون مثل سابق پیش رفت و همون حدی که هفته ای 2-3 بار موقع رسوندن به خونش میدیدمش.تا اینکه یکروز رویا به موبایلم زنگ زد و گفت: رامبد نوشین میخواد بره خونه میای ببریش؟منم که از خدا خواسته سریع راه افتادم.رسیدم به شرکت رویا.نوشین جلوی در منتظر من بود.تا رسیدم سوار شد و گفت:شرمنده رامبد جان، مامان اینا رفتن مسافرت و کسی خونمون نیست.قبل از رفتن سرویس چوب خونرو عوض کردن الانم طرف با جنسا اومده در خونه منتظره که من برسم.منم دیدم که عجله داره گاز ماشین و گرفتم و رفتیم خونشون.به محض رسیدن رفتیم سراغ یارو.درو باز کردیم و طرف جنسا رو برد بالا.بعد که یارو رفت به نوشین گفتم میخوای کمک کنم مبل رو با هم بچینیم؟
با اکراه گفت نه اما منکه فهمیدم داره تعارف میکنه شروع بکار کردم.همینجا بود که گفت پس بذار لباسمو عوض کنم سریع میام.چشتون روز بد نبینه.اومد اونم چجوری!
با یک تاپ آزاد و گشاد، بدون سوتین،یک شلوارک لی زیر زانو.
اون سینه های خوشگلش و راحت میشد دید.هر دفعه یکیش می افتاد بیرون.چه پوستی داشت.هیکل و اندامش آب آدمو میاورد.چش ازش برنمیداشتم.مبلا رو چیدیم.همینطور بوفه.کارمون که تموم شد رفت و شربت درست کرد.با یک پارچ بزرگ از شربت اومد رفتم پارچ رو ازش بگیرم که یهو از دستش رها شد و پارچ افتاد روی فرش و خدا رو شکر نشکست ولی تموم فرش کثیف شد.همزمان با هم خم شدیم که پارچ رو برداریم.تا خم شدیم سینه هاش از تاپش افتاد بیرون.چه سینه های گردو نازی داشت.من به سینه هاش نگاه میکردم اون به من.تا اینکه کردشون توی تاپش و گفت عذر میخوام رامبد جان نباید این تاپو میپوشیدم.منم که لال شده بودم از خجالت.با خودم گفتم پیش خودش چه فکری میکنه؟الان میگه چقدر بیجنبه ام.خلاصه به خودم اومدم و گفتم نوشین جان اگر با من امری نداری من برم.گفت:عمراً نذارم بری.بشین خستگیت و بگیر بعد برو.رفت دوباره با یک پارچ شربت اومد.ایندفعه گذاشت رو میز و خودشم اومد روبروی من نشست.دوباره عذاب.پای راستش رو انداخت روی پای چپش.رونای نازش و به رخم کشید و منو حسابی برد تو کف.انگار لذت میبرد که منو اینجوری میدید.با یک سوال غافلگیرم کرد.پرسید:رامبد دوست دختر داری؟ با تعجب نگاهش کردم و گفتم:نه،پرسید الان نداری یا اصلاً نداشتی؟گفتم:اصلاً نداشتم.پرسید:تا حالا با یک دختر تو خونه یا یک جای دیگه تنها بودی؟نفسم به شماره افتاد، گفتم نه
گفت:پس همینه که از همه جات عرق راه افتاده.اینو گفت و زد زیر خنده منم فقط نگاش میکردم.انگار روی زمین نبودم.اون سینه ها،هیکل تراشیده و سکسیش که این هیکل رو فقط توی فیلمای سوپر دیده بودم،اون پوست براق و سبزش،لبای قلوه ایش، وای داشتم روانی میشدم.نمیدونستم چه کار کنم،کیرم راست کرده بود و از روی شلوارم کاملاً معلوم بود.حالت عصبی پیدا کرده بودم.نوشین هم که تقریباً متوجه شرایطم شده بود یک لیوان شربت خنگ ریخت تو لیوان و گذاشت و روی میز گفت:بخورش رامبد جان ظاهراً خیلی گرمته، بدجوری داری عرق میریزی.داشتم از شدت حشر میمردم.شربت رو خوردم.نوشین رفت تو اتاقش و بعد از چند ثانیه صدا زد گفت:رامبد جان یک دقیقه میای.خودم جمع کردم و کیرم طوری توی شلوارم جابجا کردم که تابلو نشه راسته رفتم تو اتاق.دیدم زیر قفسه کتابها ایستاده گفت:یک کتابه که برای رویاست.قدم نمیرسه بیارمش.تو بیا ازین بالا بیارش منم بقیه ی کتابارو نگه میدارم تا نریزن.رفتم جلو،اون ایستاده بود و کتابارو نگه داشته بود منم رفتم که کتاب رو بردارم کیر راستم خورد به کون نرمش.سفتی کیرمو حس کرد.دیدم هیچ عکس العملی نشون نداد،بیشتر مالیدم.قفسه سینم رو چسبوندم به پشتش.گفت:چه قلبت تند میتپه رامبد!ترسیدم از حرفش،تا خواستم بکشم عقب برگشت و گفت:دیوونه یعنی تا حالا نفهمیدی که من چرا دارم اینکارارو میکنم؟اینو گفت و منم مات و مبهوت بهش نگاه میکردم که سریع به خودم اومدم و محکم گرفتمش تو بغلم و انداختمش روی تختش.شروع کردم به خوردن لباش.چه لبای داغی داشت.زبونمو کامل گرفت تو دهنش.مثل کوره داغ بود.ضربان قلبش رو حس میکردم.بعد از لباش رفتم سراغ گردنش و گوشاش.سریع بلند شد و تاپش رو در آورد.تیشرت منم از تنم در آورد.اولین بار بود که تنم به تن داغ یک دختر میخورد.داشتم از حشر میمردم.رفتم سراغ سینه هاش.یک سینش رو با دستم گرفتم اون یکی رو میخوردم.بعد همینطور که سینش رو میخوردم با دستم کس غرق آبش رو گرفتم تو دستم.شروع کردم مالیدن.با دندوناش بازوهامو گاز میگرفت.شلوارکش رو درآورد منم رفتم پایین و شروع کردم به خوردن کسش که مثل برگ گل بود.تمیز مثل آئینه برق میزد و آبش هم مثل اشک زلال بود.10 دقیقه کسش و لیس زدم و چوچولشو میخوردم.بدنش میلرزید فهمیدم که ارضا شده.اومد روم و شلوارم و در آورد شروع کرد به خوردن کیرم و قربون صدقش میرفت.تخمامو لیس میزد.معلوم بود کاملاً وارده.بعد رفت 1 کاندوم آورد و کشید به کیرم.کسش رو آروم گذاشت روی کیرم و آروم آروم کردش تو.باورم نمیشد اوپنه.با دستام کونشو گرفتمو اونم تلمبه میزد. بعد از چند دقیقه جاهامونو عوض کردیم.اون خوابید و من رفتم روش.کیرو کردم تو کسش و تلمبه میزدم.از شدت حالی که میکردیم جفتمون آخ و اوخ میکردیم.تا اینکه ارضا شد و گفت رامبد ارضا شو که دیگه نا ندارم.منم کاندوم و در آوردم و دوباره کردم تو کس داغشو تلمبه زدم.تند تند.با ناخناش کمر و پهلوهامو پاره میکرد. سه باره ارضا شد.منم داشتم ارضا میشدم که کیرم رو در آوردم با دستم کمی جلق زدم تا آبم اومد.اونم سریع پرید و کیرم رو چسبوند به سینش و کمی از آبم رو خورد.بعد از این هر روز به مدت 1 هفته سکس داشتیم تا اینکه پدرو مادرش از سفر اومدن.روزی 3 راه گاهی 4راه میرفتیم.هنوزم که هنوزه با اینکه اینهمه سکس داشتم هیچکدوم به سکس با نوشین نمیرسید.
اولین سکسم توی 17 سالگی بود اونم با دختری که از همه نظر کامل بود.2سال تموم با نوشین بودم و تقریباً هفته ای 3 بار سکس داشتیم تا اینکه ازدواج کرد و از تهران رفت.الانم امیدوارم هرجایی که هست سلامت و شاد باشه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#63 | Posted: 2 Dec 2012 12:33

سکس فوری با همکارم

من شهروز هستم توی یه شرکت کار میکنم چند وقتی بود چون خیلی کارم بیشتر شده بود درخواست یه همکار کرده بودم از اونجایی که یه فرد اشنا به کارم بیشتر بدردم میخورد پیشنهاد همکار قبلیمو داده بودم که بعد از چند روز موافقت شد و همکاره جدیدم دوباره اومد چون که آخرین بار 5 سال پیش دیده بودمش و اونوقت مجرد بود و چند سالی بود ازدواج کرده بود وقتی دیدمش خیلی فرق کرده بود هم چاق تر شده بود هم اینکه همه جاش زده بود بیرون منم که دیوونه آدمای چاقم از همون اول رفتم تو نخش ، کلا ادم محتاطی هستم ولی خداییش اون خیلی بیشتر از من کرم داشت خیلی هم بی کله بود مرتب تیکه های بودار مینداخت منم جواب میدادم خلاصه با چند تا اس ام اس ساده سر حرفو باز کردم دیگه کار به جایی رسید که به راحتی برای همدیگه جک سکسی میگفتیمو میخندیدیم خداییش خیلی پایه بود تا خلاصه یه روز سر یه مساله ای بهش گفتم آخرش ترتیبتو میدم اونم شاخ تو جیبم کردو گفت برو بابا نمیتونی بهش گفتم تو راه بده ببین من میام یا نه گفت هر جا تو بگی منم گفتم آخه من جا ندارم بعد یه خورده فکر کردم گفتم بیا بریم تو دستشویی . چون دستشویی با قسمتهای دیگه مشترک نبود زیاد نگرانی نداشتم بعدش بهش گفتم اول تو برو تو دستشویی بعد اگه خبری نبود منم میام گفت که سر کارم نزاریا منم گفتم بابا مگه دیوونه ام بعدش رفت تو دستشویی منم یه نگاه اینور اونور انداختمو دیدم خبری نیست رفتم تو دستشویی تا رفتم تو دیگه معطل نکردم تو تایی رفتیم توبغل همدیگه و ماچ بازی خلاصه چون زیاد وقت نداشتیم سریع دستمو بردم سمت کونش شروع کردم به مالیدن کونش خیلی گنده بود توی دستشویی هم چراغ نداشت و کم نور بود بعدش خودش چرخید و کونشو کرد به سمت من بعدشم شلوار و شورتشو کشید پایین منم سریخ شلوارمو درآوردم مانتو شو گرفتم بالا عجب کون مشتی داشت
بعدش خم شد جلو تا بتونم بکنمش منم سر کیرمو خیس کردمو گذاشتم دم کسش آروم فشار دادم تا سرش بره تو بعد کم کم تا ته کیرمو کردم تو کسش خیلی حال میداد اونم زیاد نمیتونست سروصدا کنه فقط با حرکات رفت و برگشت من دهنشو باز و بست میکرد
بعدشم روشو برگردوند به سمت من و با چشای خمارش بهم نگاه میکرد چون فضا کوچیک بود نمیتونستیم تغییر وضعیت بدیم فقط یه چند باری کیرمو درآوردمو دوباره کردم توش دیگه داشت آبم میومد که بهش گفتم داره میاد عزیزم بعدشم کیرمو درآوردمو ریختم روی دیوار سریع کشیدیم بالا و یکی یکی از دستشویی اومدیم بیرون بد جوری دست و پام میلرزید خلاصه 2 بار دیگه هم توی همون دستشویی کردمش و بعد از 3 ماه از شرکتمون رفت ولی هنوز تلفنی با هم صحبت میکنیم و هنوز هم پایه هست .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#64 | Posted: 8 Dec 2012 20:27

سکس با معشوقه شوهر دار

پارسال بود که با یک خانمی تو محیط کاری آشنا شده بودم. خیلی با هم خوب بودیم. و چون از من بزرگتر بود خیلی باهام شوخی میکرد. شماره منو داشت. وقتی که کارش تمام شد، هر از گاهی مسج های عارفانه یا جملات زیبا مسج میداد منم به همون سبک جواب میدادم. یک شب مسج داد منم مسج دادم. اون دوباره مسج داد منم دوباره جواب دادم و این کار چندین بار صورت گرفت که مجبور شدم از اینترنت تو گوشیم بریزم و براش بفرستم. بعد از تقریبا 10-12 مسج دیگه چیزی نفرستاد منم نفرستادم. تا اینکه آخر شب مسج داد که میدونستم تا مسج ندم، مسج نمیدی. و اینجوری بود که صحبت مسجیمون شروع شد. شوهرش اکثر شبا تا 2-3 شب بیرونه. هر چند هفته یه بار هم تهران میرفت و دو سه روز میمونه. بعد از یکی دوهفته یه شب گفت شوهرش خونه نیست. و دلش میخاد باهاش حرف بزنم و با هم حرف زدیم. منم وسوسه شدم و خیلی دوست داشتم باهاش سکس کنم. یه خانم متولد 62 و صورت خیلی زیبایی داره. سینه هاش خیلی خوش فرمه و اندام خوبی هم داره. البته قد بلند نیست. من سعی کردم مخش رو بزنم و گفتم دوست داری پیشت باشم و اونم گفت دوست دارم اما نمیشه، شوهر دارم. منم گفتم مثلا پیشت باشم. فقط پشت گوشی. اونم گفت باشه. و تلفنی باهاش حال کردم و همینجور که کیرم شق شده بود اونم داشت پشت گوشی خودشو میمالوند. گفت الان بیا پیشم اما سکس نکنیم. فاصله ام تا خونشون تقریبا نیم ساعتی هست. منم گفتم به شرطی میام که کاندوم داشته باشی چون من ندارم. اونم گفت نه. فقط واسه صحبت که من قبول نکردم. اما خودش مسج داد که بیا و کاندوم هم داره. منم یه نصف ترامادول خوردم و حرکت کردم. اولین بار بود که میخاستم با یه زن شوهر دار سکس کنم. چون میخاستم خونه اونا برم خیلی استرس داشتم. اولش میخاستم به دوستم زنگ بزنم و بگم فلان جا هستم اگه اتفاقی افتاد بدونه اما گفتم کسی ندونه بهتره.

خلاصه رفتم و درو باز کرد و رفتم تو. زود رفتیم اتاق خواب. من بهش فرصت صحبت ندادم. بعد احوال پرسی بوسیدمش و رو تخت خوابوندمش و شروع کردم به خوردن لب هاش. اونم لب منو میخورد. بعد زیر گردنش رو لیس زدم و از اونجا به طرف گوش هاش رفتم. گوشش رو که میخوردم نفسش کشیده میشد. آه میکشید. باز هم لبش رو خوردم و با دستام سینه هاش رو میمالوندم. صورت خیلی خوشکلی داره. دوست داشتم نگاش کنم و دست رو سینه هاش بکشم. یه تاپ پوشیده بود اون رو در آوردم. سوتی مشکی پوشیده بود. از رو سوتی سینه هاش و بوسیدم و سوتی رو کنار زدم و سینه چپش رو گذاشتم تو دهنم. واقعا خوشمزه بود. اولین سینه زنی بود که میخوردم. خیلی خوب بود. سوتی رو کامل درآوردم و سینه هاش رو لیس میزدم. سینه رو میگرفتم و از پایین تا بالاش رو لیس میزدم. بعد هر دوتا سینه رو به هم نزدیک میکردم و هر دو رو یک در میون میلیسیدم. لباس خودم رو در آوردم و همو بغل کردیم. تنم خیلی گرم شده بود. اما موقع سکس دوست دارم یه پتو یا لحاف روم باشه. بعد از چند بوس، رفتم سمت شکمش و یه بوس کردم و شلوارش رو با کمک خودش در آوردم. یه کم خجالت کشید. شورتش رو هم درآوردم و کسش رو بوسیدم. خیس خیس شده بود. شروع کردم به خوردن کسش. شلوار و شرتم رو درآوردم و خوابیدم. اون هم شروع کرد به خوردن کیرم. واقعا خوب کیر میخورد. سرش رو گرفته بودم و عقب جلو میکردم و حال میکردم. ساک زدن رو دوست داشت. کیرم بزرگه اما مثل فیلم ها نیست. کیرم رو لیس میزد و منم سینه هاش رو میمالوندم. که گفتم بیا 69 شیم. گفت 69 چیه و تعجب کردم نمیدونه. بهش گفتم و 69 شدیم. و چون من بلند هستم و اون کوتاه، زیاد جالب نشد. کمی کسش رو خوردم و خوابوندمش و اومدم روش.بوسیدمش و گفتم بذار توش. اونم کیرم رو گرفت، پاهاشو باز کرد و گذاشت لب کسش. منم فشار دادم نرفت داخل. یه کم مالوندم و بعد فشار دادم سرش رفت. یه آه کشید و بغلم کرد و منم آروم آروم داشتم میکردم و بعد تا نیمه فرستادم و بعدش دیگه تا ته میکردم تو کسش. کسش واقعا تنگ بود. حتی از کس دوست دخترم هم تنگتربود. گرم گرم بود. خیلی لیز شده بود. نگاش می کردم و آروم آروم میکردم. با دستام پاهاش رو دادم بالا و کسش بالا اومد و تند تند کردمش و هرازگاهی سرعت آروم میکردم و نگاه کیرم میکردیم که وارد کسش میشه و تا لبه ها می آوردم و تا ته میکردم تو کسش. بعد از چند دقیقه گفتم مدل سگی بشینه. و اینجا بود که بهترین سکس زندگیم رو تجربه کردم. خیلی خوب کونش رو داد بالا و از پشت گذاشتم بین پاهاش و خودش گذاشتش لب کسش. کسش بسته شده بود. یه کم مالوندم و وارد کسش کردم. چند بار آروم عقب جلو کردم و دیگه کسش وا شده بود. کمرش رو گرفته بودم و میکردم تو کسش. اونم میگفت فدای کیرت بشم. کیرت رو دوست دارم. منم میگفتم کس تنگت رو دوست دارم. کس خوشمزه ات رو دوست دارم. بدنم رو کشیدم عقب و کونش رو گرفتم و تند تند میکردم و داد میزد : کسم، کسم، کسم. منم میگفتم فدای کس تنگت. کست رو دوست دارم. دوست دارم بکنمت. اونم میگفت بکن. کسم رو بکن. منم میگفت میکنمت. هر شب میکنمت. کس تنگت رو میکنم. خیلی لذت داشت. کونش رو گرفته بودم و تند تند کسش رو میکردم و باهم حرف سکسی میزدیم. رو کمرش خم شدم و کسش رو میکردم و کمرش رو بوسیدم. دست به سینه هاش زدم و باز تند تند کردمش. احساس کردم آبم داره میاد. محکم رو کونش زدم و گفتم داره میاد اونم گفت رو کمرش خالی کنم. صدای آه و ناله ام میومد اونم میگفت فدات شم. کیر کلفتت رو دوست دارم. منم آبم اومد و رو کمرش خالی کردم. بعد بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم بذار کست رو بخورم تا ارضا شی. اونم گفت که چند لحظه پیش ارضا شده بوده. اما من نفهمیدم. تو بغلم خوابید. منم بوسیدمش. بعد از پشت تو بغلم خوابید و منم بغلش کردم و استراحت کردم. تا صبح دوبار دیگه سکس کردیم که همینجوری بود و فقط من خوابیدم و اون روی کیرم بالا و پایین میشد که اون دوست داشت. از این جریان یک سال میگذره و چندبار دیگه هم سکس داشتیم. خیلی دوستش دارم. دوست دارم همیشه کنارم باشه اما نمیشه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#65 | Posted: 10 Dec 2012 12:59

سکس زنم سمانه

تصادفی توی خیابون دوستم امین رو دیدم و با هم رفتیم شرکت اونها، مدیر عمل شده بود و کلی‌ کارمند حسابداری و برو بیا داشت.باورم نمی شد این همه دختر وزن جوان زیبا زیر دستش کار کنند. برایم تعریف کرد که همیشه معیار استخدامش زیبایی زنها بوده واینکه حال وهوایی به دفتر کارش می دهند.
زنم فوق حسابداری داره می‌خونه و ترم آخه. بهش گفتم جریانو وبلافاصله گفت من زنتو می خوام واسه شرکت. منو دعوت کن خونه.
از شوخی‌‌های زمان دانشجویی من وامین این بود که اگه زن گرفتیم انقدر صمیمی باشیم که زنامونو گاهی با هم عوض کنیم.تو راه شرکت تا خونه این شوخی ها رو یادم آورد ومن هم گفتم باید زن تو رو ببینم.یه عکس از زنش نشونم داد که فکم افتاد.گفت هر وقت بخواد کسی رو بکنه زنشو می فرسته مسافرت خارجی.پدر سگ حسابی پولدار شده بود.دعوتش کردم خونه تا شام پیش ما باشه ودر مورد کار هم حرف بزنیم وخاطرات قدیمی رو زنده کنیم.
تو مهمونی‌ مدام زنم رو نگاه میکرد و شوخی می کرد وبه من می گفت انگور خوب نصیب شغال می‌شه. شوخی‌ میکرد با سمانه و از هیکلش تعریف میکرد. مثلا می گفت ببخشید ما هیزیم ها. زنم ترکیه هست الان نیست.مجبورم شما رو هی نگاه کنم.سمانه هم چیزی نمی گفت. ولی حسابی پذیرایی کرد واز شوخی ها وخاطرات قدیمی ما لذت می برد.
بعد از شام خودش سمانه رودعوت به مصاحبه کردوگفت تو شرکت خود ما بیا کار کن. زنم خیلی خوشحال شد.قرار شد صبح فردا سمانه بره شرکت تا اول با امین وبعد با هیئت مدیره مصاحبه کنه. ولی امین گفت اگه اون بپسنده هیئت مدیره کاره ای نیست. اونم که از نگاههای هیزش معلوم بود حسابی پسندیده.
صبح امین به من زنگ زد گفت بیا می خوام زنتو جلو چشمت بکنم.درست طبق قرار دوران دانشجویی. قبل از اون برسون خودتو. باورم نمی شد. مرخصی گرفتم خودمو قبل از ده رسوندم شرکت. رفتیم تو دفتر کارش که طبقه سیزده بود. دفترش یه در داشت که منو برد اون تو. یه تلویزیون 46 اینچی بزرگ رو دیوار بود که من اتاقشو می دیدم.بعد هم بدون هیچ حرفی رفت.
سمانه اومد وصحبت های معمولی شروع شد. امین براش قهوه ریخت. بهش گفت اینجا دوستی‌ جدا کار جدا. حسابدار حقوق ۴۰۰ تومن میگیره. اما من بهت ۵۰۰ می‌دم. اضافه کار داریم. جلسه ای ۲۰۰ هزار تومان. باید بدی. رک و راست. ۱۰ بار در ماه ۲ میلیون می‌شه تقریبا. باید تو رو بپسندن. من هم بپسندم.
سمانه حسابی‌ قرمز شده بود و دهانش خشک شده بود.باور نمی کرد امین داره بهش چی می گه. لبخند تلخی رو لباش بود که یعنی جدیه یا شوخی. امین بهش گفت اتاق صدا بندی شده و صدا بیرون نمیره. راحت باش. درهم قفل شده از داخل وفقط با دکمه رو میز من باز می شه. پیش پرداختت هم این پونصد هزار تومنه. اینم قراردادت. بخون امضا کن. بخاطر مالیات حرفی از اضافه کار نزده توش. تازه نمی تونیم بنویسیم باید کس بدی پول بگیری.پول آرایشگاه و رسیدن به خودت هم هست. فاکتور کن لباس هاتو که میخری. پالسی لباس شرکت شیک و با کلاس باشه. گرون باشه. چک شرکت دستت هست خرید کن هر چی‌ میخوای‌. یه سینه ریز طلا هم باشه.
حالا پاشو لخت شو ببینم چی داری اون تو.
سمانه خشکش زده بود وقرارداد تو دستاش می لرزید. اگه این پول رو به من پیشنهاد می دادن فی الفور خودمو می فروختم. قسط وبدهکاری زیاد داشتیم واز همه مهمتر مستاجر بودیم. تازه خرج دانشگاهش هم پدرم رو در آورده بود. اگه می رفت سر کار اونم با این در آمد خیلی خوب می شد.فکر کنم همین فکرا تو سر سمانه هم بود.
سمانه با تردید بلند شد. با ترس و لرز لخت شد. مانتو،مقنعه،شلوار. با لباس زیر وایساده بود اون رو به رو. امین بهش گفت اونا رو هم در بیار. سوتین رو در آورد. دستش رو نوک سینه هاش بود. امین رفت دستشو انداخت دور سینه هاش ودستاش رو داد پایین.. شرتش رو امین کشید پایین. تیغ کرده و صاف و تمیز،با لبهای تپل.
امین سینه‌هاش رو دست زد. گرد و تپل بود. بعد شروع کرد مالیدن سینه هاش.سمانه نمی تونست دیگه رو پاهاش وایسه وداشت می افتاد زمین. کم مونده بود غش کنه.
بعد اونو چهار دست و پا نیمرخ گذشت رو مبل که من خوب ببینم. جلو صورت اون کیرش رو در آورد و کرد تو دهان اون.هم زمان خم شد و دستش رو کرد تو سوراخ .خیس خیس بود انگشتش.کون سما رو نوازش کرد وبا انگشتاش با سوراخاش بازی کرد. سما هم بدون صدا کیرش رو میک میزد.
امین در آورد واومد پشتش و آروم کرد تو. بعد شروع کرد به کوبیدن.جوری محکم می کوبید که صداش تو گوش من می پیچید. سمانه خیلی‌ سر و صدا میکرد. کم کم داشت جیغ میزد. باورم نمی‌شد این دیوث آبش نمیاد. یه ضرب بی‌ وقفه میکرد. بعد آبش اومد و همه رو ریخت اون تو. بعد شروع کرد لیس زدن کس آبکی‌ اون. داشتم بالا میآوردم اما سمانه حسابی لذت می‌برد. حال میکرد حسابی‌.سرش رو کف مبل بود وکس وکونشو گرفته بود تو هوا.
امین بی شرف دوباره بلند کرد.
این دفعه آبش که میومد آورد کرد تو دهنش و گفت همه رو بخور. سمانه تلاش کرد بخوره ولی از زیر چونش ریخت پایین. بعد با دستمال صورتش روخشک کرد. امین آب ریخت براش تا مزه آب کمر رو بشوره بره پایین. بعدم دسته پولو دادبهش گفت تا عرقت خشک نشده این دست مزدت هست.البته حقوق نیست. فقط اضافه کار امروزت بود.
سمانه رفت ومن وامین تو اتاق خلوت دو سه بار فیلمو دیدیم.امین می گفت بهترین وزیباترین کسی بوده که کرده. واقعا حال داد وتنگ بود.بعد من همونجا جغ زدم وریختم رو میز امین که صداشو حسابی در اورده بود.
سمانه توی خانه با هیجان و حرارت از کار جدیدش و درآمد وحقوق خوبش وخرید خونه حرف میزد. اما حرفی در مورد اضافه کار وامین بی شرف نزد. و بعد اومد برام ساک زد و آبم رو برای اولین بارخورد. بدون یه قطره هدر دادن. بعد اونو کردم حسابی‌.از اون به بعد کمک خرج خوبی داشتم ولی با امین هماهنگ بودم وبی حضور من کاری نمی کرد ودست بهش نمی زد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#66 | Posted: 16 Dec 2012 14:49

من و منشی مدیرعامل

حدود 27-28 سالم بود بعد از 2 سال کار کردن توی عسلویه ، یه موقعیت شغلی خوب توی تهران گیرم اومده بود و حالا دیگه مجبور نبودم برم توی گرمای جنوب کار کنم. دفتر شرکتمون توی پاسداران بود و همکارای جدیدم زمین تا آسمون با همکارای قبلی فرق میکردن که البته اوایل توی ارتباط باهاشون مشکل داشتم بخاطر اینکه من به خلق و خوی پروژه عادت کرده بودم و توی محیط دفتر با اون سکوتی که توش حاکم بود معذب بودم. بیشتر کارکنان شرکت رو خانومها تشکیل میدادن بجز چند تا از مدیرها و پرسنل بخش خدمات. شرکت یه ساختمون 5 طبقه بود که طبقه پنجم فقط مدیر عامل و منشیش بودن برای همین خیلی ساکت و آروم بود. خیلی سنگین رنگین میرفتم و میومدم کاری به کار کسی نداشتم و سرم به کار خودم گرم بود.
داستان از اونجائی شروع شد که بعد از یه مدت بخاطر پروژه ای که دست من بود و مجبور بودم تقریباً روزی 2-3 بار برم طبقه پنجم دفتر مدیر عامل با منشیش صمیمی شدم. اون یه دختر حدود 30 ساله مجرد بود که ظاهر بدی هم نداشت. اوایل خیلی بهش نزدیک نمیشدم ولی بعد که از طرف اون مطمئن شدم که قابل اعتماده و توی محیط کار آبروریزی راه نمیندازه من هم سعی کردم بیشتر باهاش ارتباط برقرار کنم. کم کم به جائی رسیده بودیم که صبح قبل از اومدن آقای مدیر عامل و عصر بعد از رفتن ایشون من میرفتم طبقه 5 و کلی با هم حرف میزدیم و شوخی میکردیم. در طول روز هم کلی ایمیل های جور وا جور خنده دار و اجتماعی و سکسی و ... براش میفرستادم. این شوخی ها تا جائی رسید که رومون تو روی هم باز شده بود و یه روز من بخاطر تشکر از یه کار معمولی که برام کرده بود صورتمو بردم جلو و لپشو بوسیدم. همین شد آغاز ماجرائی که فجایعی رو به دنبال داشت.
بعضی روزا باهاش هماهنگ میکردم و صبح با ماشین میرفتم دنبالش با هم میرفتیم سر کار. روزهای 5 شنبه که شرکت نیمه تعطیل بود و خیابونها هم خلوت ، میرفتیم با هم صبحانه میخوردیم بعد میرفتیم سر کار. یه روز بعد از صحبت های شر و ور همیشگی بهش گفتم داستان میخونی برات بفرستم اون هم گفت آره وقت آزاد زیاد دارم من هم یه داستان توپ از توی یکی از همین سایتهای داستانهای سکسی کپی کردم و براش ایمیل کردم. خلاصه بعد از 2-3 ساعت بهش زنگ زدم و نظرشو راجع به داستان پرسیدم. گفت خیلی تحریک کننده بود و خواست دیگه از این داستانها براش نفرستم چون زیادی تحریک میشه و بهش فشار میاد. منم بهش گفتم خب هر وقت بهت فشار اومد بگو خودم میام درمانت میکنم. این شد که دیگه دنیا برامون سکسی شد و رابطمون یه شکل دیگه پبدا کرد. از اون روز به بعد همه بحثمون در رابطه با سکس بود و بس.
یه روز توی حرفاش گفت که قبلاً نامزد داشته و با هم دیگه سکس هم داشتن. من خیلی کنجکاو شدم که بیشتر از جزئیات سکسشون بدونم ازش سوالهای زیادی کردم و در نهایت متوجه شده که بله خانوم چون فکر میکرده با نامزدش 100% ازدواج میکنه سکس کامل داشته و بعد هم طرف آدم عوضی در میاد و خانوم رو ول میکنه و میره . این هم برای اینکه آبرو ریزی نشه صداشو جلوی خانوادش در نیاورده بود. این وسط من خوشحال از اینکه اون اوپنه ، فقط دنبال یه موقعیت مناسب میگشتم برای اینکه بیارمش خونه و ترتیبشو بدم. بالاخره بخت به ما رو کرد و دائیم با زن و بچش اقامت کانادا براشون جور شد و برای اینکه احتمال میدادن ممکنه با شرایط اونجا نتونن کنار بیان و لازم بشه که برگردن ، خونه و زندگیشونو به همون شکل گذاشتن و رفتن. من موندم و یه خونه خالی و یه دختر اوپن آماده.
وقتی شرایط رو بهش گفتم خیلی خوشحال شد و قرار شد یه روز 2 تائی مرخصی بگیریم و ناهار با هم باشیم. من هم برای اون روز بساط آبجو و سایر خوراکیهای مربوطه رو تهیه کردم و رفتم دنبالش. ساعت 11 بود که رسیدیم خونه دائیم و اون مانتو و روسریشو درآورد و با هم نشستیم به صحبت. به پیشنهاد من بساط ودکا و مزه رو آوردم و شروع کردیم به خوردن. فکر کنم 2-3 پیک خورده بودیم که گفت من دیگه بسمه و بلند شد ازم خواست که بیاد توی بغلم بشینه. من هم پیکمو گذاشتم کنار و از روبرو بغلش کردم طوری که صورتمون روبروی هم بود و پاهاش تقریباً دور کمرم. نفسش که همراه با بوی ودکا بهم میخورد داشت دیوونم میکرد هر دو توی چشمای هم نگاه میکردیم و چند لحظه ای ساکت بودیم همزمان لبهامون رو به سمت همدیگه بردیم و قفل کردیم توی هم. من که هیچی حالیم نبود ولی فکر کنم 10 دقیقه داشتیم لبای همدیگرو میخوردیم یواش یواش دستمو بردم سمت سینه هاش و شروع کردم به مالیدن یه خرده از روی پیرهنش مالیدم و بعد دستمو بردم زیر لباسش و از زیر سوتین گذاشتم روی سینش یه آهی کشید که لذت رو میشد کاملاً ازش فهمید من هم دیگه داشتم حسابی تحریک میشدم خواستم لباسشو در بیارم که دستمو گرفت و نذاشت گفت من اینجوری راحت نیستم بریم به جائی که تاریک باشه اول رفتیم توی اتاق خواب دائیم ولی اونجا آفتابگیر بود و کاملاً روشن. مجبور شدم یه پتو بردارم ببرم بندازم کف یه اتاق دیگه که پرده های خیلی کلفتی داشت و وقتی در رو میبستی دیگه چشم چشمو نمیدید. پتو رو پهن کردم و بغلش کردم آوردمش توی اتاق. بخاطر اینکه بتونم به کم اطرافمو ببینم لای درو باز گذاشتم و خوابوندمش روی زمین و خوابیدم روش و دوباره شروع کردم به خوردن لباش. بعد از چند دقیقه مالیدن سینه هاش از روی لباسش ازش خواستم که بلند بشه تا لباس و سوتینشو در بیارم. سینه های خیلی قشنگی داشت . زیبا و خوردنی . حسابی سینه هاشو خوردم و زبونمو به همه جای بدنش کشیدم اون فقط چشاشو بسته بود و با یه کنترل خاصی که ناشی از خجالتش بود آه و ناله میکرد موقعی که زبونمو به نوک سینه هاش میکشیدم یا توی نافش میچرخوندم صداش بیشتر میشد و من هم بیشتر بهش حال میدادم. تو همون حال لباس خودمو هم درآوردم و به یه چشم به هم زدم شلوار اونو از پاش کشیدم بیرون حالا دیگه هردومون فقط با یه شورت بودیم یه شورت مشکی توری که ست سوتینش بود تنش بود و حسابی هم خیسش کرده بود من دوباره خوابیدم روش طوری که کیر بلند شده ی من روی کس خیس اون قرار گرفته بود و شروع کردم لباشو خوردن و سینه هاشو مالیدن. جوری خودمو تکون میدادم که کیرم هم از روی شورت به کس اون مالیده بشه و دیوونش کنه. لبامو از لباش جدا کردم و دوباره شروع کردم به لیسیدن بدنش. از گردنش شروع کردم تا اومدم پائین و پائینتر تا به شورت خیسش رسیدم زبونمو از روی شورتش به کسش کشیدم و حسابی صدای آه و نالشو درآوردم. بغل شورتشو لیس زدم و زبونمو از کنار شورتش گذاشتم روی کسش. دیگه کم مونده بود داد بزنه واقعاً داشت لذت میبرد یه خرده با کسش بازی کردم و بعد شورتشو درآوردم فکر کنم دیگه داشت ازش آب میچکید اونقدر که خیس بود. با دستهام دوتا پاشو گرفتم آوردم بالا و شروع کردم به لیس زدن کسش . فکر کنم یه 5 دقیقه ای کسشو حسابی میخوردم که دستشو گذاشت روی سرم و محکم نگه داشت تا با لیس زدنهای من ارضا شد. بی رمق افتاد و من هم کنارش دراز کشیدم تا حالش جا بیاد . چند دقیقه گذشت که احساس کردم دستشو از روی شورت گذاشته روی کیر من و داره اونو میماله. دیگه نوبت اون بود که به من حال بده. دوباره لبامون قفل شد توی همدیگه و دست اون رفت توی شورت من. دو دقیقه بیشتر نتونست طاقت بیاره و لبامو ول کرد و بلند شد شورت منو در آورد و شروع کرد کیر منو لیس زدن. با همچین ولعی میخورد که انگار تا حالا همچین چیز خوشمزه ای نخورده بوده. بعد از یه 3-4 دقیقه ای بلند شدم خوابوندمش روی زمین و پاهاشو از هم باز کردم اول یه خرده کسشو لیس زدم که خیس بشه بعد سر کیرمو گذاشتم دمشو یواش یواش کردم تو. اولش خودشو سفت کرد گفت یواش بکن دردم نگیره ولی بعد از چند بار عقب و جلو کردن آروم شد من هم سرعتمو بیشتر کردم . همچین ضربه می زدم که صدای برخورد بدن من به اون تمام اتاق رو برداشته بود. بعد از چند دقیقه ای ازش خواستم که برگرده تا من از پشت بکنمش. وضعیتشو عوض کرد و من از پشت دوباره کردم توی کسش. این دفعه بیشتر از قبل تحریک شدم بطوری که بعد از 10-12 تا تلمبه زدن احساس کردم دارم ارضا میشم اون هم از جیغ و دادی که راه انداخته بود معلوم بود که چیزی نمونده تا ارضا بشه. کیرمو کشیدم بیرون و بهش گفتم برگرده. خواستم یکم تاخیر بندازم تا بیشتر بتونیم حال کنیم. کنارش خوابیدم و لبامو گذاشتم روی لباش و دستمو گذاشتم روی سینش. یه چند دقیقه ای به همین صورت ادامه دادیم بعد همینطور که داشتم لباشو مبخوردم پاشو برد بالا و با دستش کیر منو گرفت و گذاشت جلوی کسش. کم مونده بود التماس کنه که بکنمش من هم دیدم دیگه نمیشه صبر کرد بلند شدم و کیرمو کردم توی کسش و با قدرت تمام تلمبه زدم دیگه بیشتر از 17-18 تا تلمبه نتونستم تحمل کنم و لحظه آخر قبل از اینکه آبم بیاد کیرمو کشیدم بیرون و آبمو ریختم روی شکم و بدنش. بعد از اینکه کاملاً خالی شدم با چند تا دستمال سریع تمیزش کردم و رفتم وسط پاهاش و شروع کردم کسشو لیس زدن سفت گرفته بودمش و محکم داشتم لیسش میزدم زیاد طول نکشید که دیدم باز سر منو با دستاش گرفت و به طرف کسش فشار داد اونقدر منو به اون حالت نگه داشت که کم مونده بود خفه بشم تا اینکه ارضا شد و منو ول کرد . منم خوابیدم کنارشو محکم همدیگرو بغل کردیم. چند دقیقه ای به همون شکل بودیم. بعد دوتائی بلند شدیم و یکی رفت به سمت دستشوئی و یکی به سمت حمام. بعد از اینکه خودمونو تمیز کردیم اومدیم دوباره توی بغل هم ولو شدیم. می گفت خیلی بهش حال داده. با اینکه قبلاً هم سکس داشته ولی تا حالا اینقدر توی سکس حال نکرده بوده. من هم خیلی بهم حال داد من هم با اینکه قبلاً سکس داشتم ولی خب هر گلی یه بوئی داره و هر سکسی لذت خودشو داره.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#67 | Posted: 13 Jan 2013 18:45

روز بعد رفتم شرکت تابستون بود ولی هوا گرفته بود تو تاکسی رادیو پیغام میداد اونهایی که ناراحتی قلبی یا تنگی نفس دارند از خونه بیرون نیان تو طول راه به فهیمه فکر میکردم بلاخره رسیدم و رفتم تو اتاقم 10 دقیقه بعد داشتم کارهای 5 شنبه رو جمع و جور میکردم دیدم اومد با همون چادر و مقنعه و وقار همیشگیش . سلام بلندی کرد و کیفشو گذاشت و نشست چند دقیقه بعد درب کیفشو باز کردو یک بسته کادو پیچ شده رو رو میز هل داد طرفم گفتم : چیه : گفت بازش کن گفتم :تا ندونم چیه بازش نمیکنم چون میزامون به هم نزدیک بود خم شد و دستای گرمشو گذاشت رو دستامو و گفت : ناقابله ... تا کسی نیومده بازش کن . بازش کردم یک خودکار پارکر نوک طلایی زیبا نمیدونستم باید تشکر کنم یا پس بدم خودش بلند شد و اومد گذاشت تو جیب پیرهنم و گفت : اینجوری تیپت مردونه تر میشه ...واز اون روز شروع شد تقریبا هر روز با یک هدیه میاومد یک روز پیپ میخرید ، یک روز ست کامل ژیلت ، یک روز عطر بود یک روز جوراب نخی هرچی میگفتم بابا این کارها رو نکن میگفت : عزیزم مدتهاست که برای کسی چیزی نخریدم دلم خواست زور که نیست ....یا : قابلت رو نداره تو بیشتر از اینها برای من عزیزی خلاصه من هم بهش عادت کرده بودم دیگه با دوست دخترام کمتر تلفنی حرف میزدم وهمشون شاکی بودن تو طول هفته یکی دو تاشونو دیدم و گپی زدیم همش تو فکر اون بودم تا اینکه همون هفته چهارشنبه صبح زنگ زد اداره گفت دو روز مرخصی براش رد کنم و خدا حافظی کرد راستش جای خالیشو حس میکردم و آروم و قرار نداشتم تو این مدت اونقدر صمیمی شده بودیم که تقریبا همه همکارا فهمیدن این چندروز یک چیزیم میشه خوبیش این بود تابلو نبودیم ظهر روز بعد هنوز نرفته بودم خونه که فهیمه زنگ زد : ساعت 7 قرار گذاشت تو رستوران ...... بد نبود خیلی دنج و با کلاس بود از خونمون دور بود و لی خیلی دلم میخواست یک روز اونجا غذا بخورم با اشتیاق قبول کردم ظهر که اومدم خونه بازم تو فکرش رفتم تو این مدت بعضی شبها حتی خواب نزدیکی با اونو میدیدم و تا آستانگی جنوب شدن میرفتم و به زحمت خودمو کنترول میکردم هر شب تو یک لباس و با یک وضعیت .....خوابیدم عصر سریع دوش مشتی گرفتم و اصلاح کردم بهترین لباسمو پوشیدم و رفتم چند کورس تاکسی نیاز بود خلاصه رسیدم بیرون هرچی دید زدم کسی نبود از پشت شیشه هم چیزی معلوم نبود سرک کشیدم تو رستوران و اومدم بیرون دیدم یک آقایی صدام کرد به اسم ! برگشتم با احترام گفت : میز شماره 6 براتون رزرو شده رفتم تو دیدم از دور سایه یک خانومی پیداست رستوران نور ضعیفی داشت نزدیکتر شدم و با تردید نگاه کردم یک خانوم زیبا با یک عینک گربه ای نشسته بود و داشت با پیش غذای رو میز بازی میکرد نزدیکتر شدم مانتو مد روز کرم رنگ تنش بود خدایا چی میدیدم خانوم مبارکی بود !از خال لبش شناختمش !!! اونقدر زیبا شده بود که نگو عین عکس دوره جونیش از مقنعه و چادر خبری نبودو یک مانتو با حال مثل دخترای جوون تنش بود و روسری کوتاه گلی بلند شد سلام کرد جوابشو دادمو روبروش نشستم عینکشو در آورد اونقدر جذاب شده بود خصوصا تو نور سبزفام ضعیف بالای میز ما مثل هزار و یک شب شده بود از زیر روسری موهای زیتونی شدشو دیدم رفته بود آرایشگاه و حسابی به خودش رسیده بود حداقل 10 ،15 سال جونتر میزد آرایش غلیضی کرده بود که زیبایشو دو چندان میکرد فکرکنم صورتشم لیفتینگ کرده بود چون از چین و چروک دور چشاش و گونش خبری نبود حال و احوال کردوخیلی صمیمی گفت: که یادی از ما نمیکنی گفتم : راستش دلم واست تنگ شده بود ولی شرمنده شمارتو تو جیب شلوارم شسته شد روم نمیشد تو چشاش نگاه کنم خیلی جذاب شده بود تازه شده بود اونی که میخواستم آخه همیشه با بچه ها صحبت از زنای جافتاده بود خیلی دوست داشتم با یک تک پرونش دوست بشم گارسون اومد فهیمه نگاهم کرد گفتم : هر چی خانوم میخوره واسه منم بیارید و اون سفارش 4 پرس چلو جوجه و چلو ماهی داد گفتم : صبر کنید دو پرس کافیه در عوضش مخلفاتشو زیاد کنید بازم شیطنتش گل کرد چشمکی زد و گفت : ماهی شیرتو زیاد میکنه !!تو ماهی بیشتر بخور کیفشو باز کرد و از توش یک بسته کوچک که با سلیقه کادو پیچ شده بود در آورد دیگه تقریبا عادت کرده بو.دم گفت : قبل از اینکه بازش کنی...اوم...ناراحت نشی ها... میخواستم رسما ازت خواستگاری کنم عرق سردی رو تنم نشست نگاش کردم خیلی جدی بود دلم رو زدم به دریا و گفتم : ببینید خانوم مبارکی من و شما باهم خیلی فاصله داریم تا اینجاشم خیلی زیاده روی کردیم درسته که بهم عادت کردیم ولی من کجا و شما کجا ....بی اختیارخواستم بلند شم خوشبختانه رستوران خلوت بود دستشو دراز کرد و با فشار دستش نشستم گفت : میدونم که ما با هم خیلی اختلاف سنی داریم و من جای مادرت هستم هم پیرو شکسته ام و هم از کار افتاده ولی بزار حرفم تموم بشه من عاشقت شدم...! راستش فکرهامو کردم من و تو باهم میمیونیم و مثل دوتا زن و شوهر....ولی بدون عقد رسمی باهم خوش میگذرونیم هر وقتم که فرصت ازدواج برات پیش اومد یا دلت رو زدم میتونی بری دوست دختراتم مال خودت با اونا هم خوش باش ..گفتم : به همین راحتی ..اونموقع اگه تحقیق کنن چی ؟ حسادتای زنونه رو چیکار کنم .؟ گفت همش با من تو بله رو بده گفتم : امشبمونو خراب نکن ترو خدا دیگه مغزم کار نمیکنه من نیاز به فکر دارم گفت: پس میتونیم بگیم رسما نامزدیم ؟ هیچی نگفتم گفت : هان...هان چی شد ... بخند دیگه ...هان بزور گفتم : آره ...باشه حالا گفت : مبارکه عزیزم و بسته رو خودش باز کرد توش دو تا حلقه ازدواج بود ست و جواهر نشون نمیدونم اصل بود یانه ولی نگین سبز رنگ دلربایی داشت یکیشو کرد تو انگشت دست چپم یکمی گشاد بود گفت : نمیخوای تو مال منو دستم کنی ...منم اطاعت کردمو این کارو کردم لب و دست کوچیکش آشکارا میلرزید و دلش میخواست ببوسمش گارسون غذا رو آورد عجب شامی بود لذیذ و خوشمزه خوردیم و من میزو حساب کردمو و امدیم بیرون نزدیک پارک بودیم هوا بد نبود گفت : موافقی قدم بزنیم گفتم : بریم تنو راه از کیفش چند تا هزاری در اورد و بزور و التماس و قسم گذاشت تو جیبم گفت : مهمون من بودی نخواستم جلوی گارسونه غرورتو جریحه دار کنم و.... گفت : شنبه صبح مرخصی ساعتی بگیریم بریم ایران خودرو میخوام واست یک ماشین ور دارم با خنده گفتم : یک سال طول میکشه تازه پولشو داری ؟ من که آه تو بساتم نیست اگه بابام بیرونم کنه تو کوچه باید بخوابم ..!!!گفت : 10 برابرشو دارم میخوام پولارو چیکار کنم مگه آدم چند سال زنده اس میخوام تلافی اون چند سالو در بیارم تازه خونه من مال تو و گفت : که تو لواسون یک باغ داره و یک مغازه ارثی هم تو خیابون.... که فعلا اجاره اس مثل عاشقا سرشو گذاشته بود رو دستمو خودشو بهم چسبونده بود و دستاشو تو دستام حلقه کرده بود و من توفکر بودم که چقدر محرومیت کشیده ماشین گرفتیم رفتیم خونش رسیدیم تو تمیز تمیز ! اصلا وسواسی بود! ولو شدم رو کاناپه که رفت لباساشو عوض کرد خیلی زیبا شده بود روسریشو که در آورد موهای زیتونیش ریخت رو شونه هاش رفت یک دامن مینی ژوپ کوتاه مشکی پوشید با یک تاپ قرمز یقه 7 که سفیدی سینه اش و اون چاک نازنینش پیدا بود یک زنجیر طلای کلفت هم تو گردنش بود تو دستش هم یک بسته بود گفت : بیا بپوش فکر کنم اندازته روبدو شام بود لباسامو درآوردم و پوشیدمش ضبط رو روشن کردو نشست پهلوم و دستشو انداخت دور گردنم صدای داریوش بلند بود عشق من عاشقم باش ...عشق من عاشقم باش ...لبشو ناگهانی گذاشت رو لبمو گفت : دوستت دارم منم بغلش کردم و گفتم : من بیشتر ایندفعه رو راست میگفتم چون واقعا نیازش داشتم ابرو هاشو پهن ورداشته بود و خط لب کشیده بود اصلا چیز دیگه ای شده بود.... سینه های سفتشو به خودم فشار دادم جوری که سفتی نوکشو حس کردم گردنشو بو کردمو نفس عمیقی کشیدم بوی عطر خاصی میداد که احساس رو تو تنم بیدار میکرد نفس نفس میزد گفت : عزیزم نمیخوای با زنت عشقبازی کنی لبامو رو لبش سروندم و از خالش گاز کوچکی گرفتم ...آهسته دستمو بردم زیر لباسشو گرمای تنشو حس کردم تاپش رو زدم بالا و سرمو کردم وسط پستونهای درشتش و شروع کردم به بوئیدن دست برد کرستشو داد بالا سینه هاش عین دو تا توپ افتادن بیرون تو دستام گرفتم و مالیدمو و لیسیدم هاله قهوه ای کوچیکشو تا ته تو دهنم کردمو مکیدم تا به نوکش صداش با وجود سن بالاش هیکلش خوب مونده بود و شکم نداشت بدنش خیل تپلو سفت بود بلند شد : دستتو بیار اینجا و دستمو برد روی شرتش پاهاشو باز کرد و از روی لباس کسشو لمس کردم دستمو بردم تو تمالم موهای بدنشو سینه هاشو زده بود و روناش درشتر و لغزنده تر به نظر میرسید شورتشو در اوردم اصرار داشت کیرمو در بیاره که نذاشتم .....خوابوندمش رو فرش و پاهاشو باز کردم ....کوس صورتی رنگش که دیگه به قرمزی میزد یک لبه آویزون داشت که تا بحال بهش توجه نکرده بودم ..هوس کردم بلیسمش ... خم شدم و شروع کردم لیسیدن و مکیدن و با لبام با اون لبه آویزون کشتی میگرفتم ماده نرم و سفید و شوری ازش تراوش میکرد که نوک زبونو میخواروند ....سیر که شدم بلند شدم با چشمای خمارش نگاهم کرد و گفت : نمخوای دختری زنت رو ازش بگیری ...!!شدیدا تو رویاو توهم خودش بود کیرمو که بلند شده بود در اوردم و آهسته لای پاش گذاشتم سرش که رفت تو پاهاشو جمع کرد یکمی تنگ شد فشار رو بیشتر کردم سرخورد رفت تو لذت عجیبی تمام بدنمو گرفت خم شدم و نوک سینشو لیسیدم و خودمو انداخنم روش و بغل گردن خوشتراششو می بوئیدم سرشو طرفم کرد چشاش دیگه باز نمیشد زبونشو در آورد و هل داد تو دهنم و شروع کرد چرخوندن نمیشد نگاهش کرد ..بسرعت داشتم به لحظه آخر نزدیک میشدم ....نذاشتم از تو خاکم بلند بشه .....!!! انگار همین دیروز بود به آهستگی تو کس لغزنده ش تلمبه میزدم و گردنشو میلیسیدم و بو میکردم آبم داشت میومد از شدت لذت گفتم : دلم میخواد از وسط جرت بدم دو تیکت کنم ...نیشخندی زد و به آهستگی گفت : حالا زوده پارم کنی بزار واسه یک وقت دیگه ...بی اختیار حرکاتمو تند تر کردم .....بلاخره با لذتی وصف نشدنی فواره زد حس میکردم دارم با اون یکی میشم گفتم : بخورش عزیزم ایندفعه بزار اون پایینم مزشو بچششششه... به محض اومدن آبم جیغ کوتاهی زدو از زیر دستشو برد بیضه هامو نوازش کرد و من بسرعت آبمو اون تو خالی میکردم ....بسختی خودمو ازش جدا کردم تکیه دادم به مبل و اون بیهوش بود انگار خواب بود مست و مدهوش گفتم : حالت خوبه ؟ گفت :.....هان......آره عزیزم دلم نمیخاد این احساس تموم بشه ...یک دستما کاغذی کنار عسلی هست بهم بده ...دستمالو گرفت و خودشو تمیز کرد دیگه مثل بار اول بیحال نبودم چشام نور عجیبی گرفته بود دستشو گرفتم بلند شدیم و رفتیم سمت دستشویی ....اون رفت حموم و فوری صدای دوش رو شنیدم بیرون که اومدم زنگ زدم خونه و گفتم نمیام شب نشینی داریم و از این حرفها ..... پدرم بود دیگه زیاد سخت نمیگرفت ... لباس پوشیدمو رفتم سر یخچال و سبد میوه رو آوردم و رفتم تو فکر ........

سرو غمگین
     
#68 | Posted: 13 Jan 2013 18:50

خانوم مبارکی قسمت چهارم


اون شب تو بغل هم خوابیدیم و صبح رفتم خونه از فکر پیشنهادش بیرون نمیرفتم .شنبه صبح که اومد چشاش برق میزد انگار میخواست چیزی بهم بگه..زیاد طول نکشید ساعت 10 بهم گفت : من مرخصی میگیرم میرم سر خیابون بغل کیوسک روزنامه فروشی تو هم 10 دقیقه بعد بیا اونجا .خلاصه باهم رفتیم گفت بریم ماشین ببینیم رفتیم نمایندگی ایران خودرو نشد ماشین بخریم یعنی هنوز فروش فوری و این چیزا تو کار نبود خسته و کوفته نهارو بیرون خوردیم و رفتیم پیش آقای درخشان از دوستای قدیمی بابام بود کارچاق کن و دلال ماشین بود بعد از معرفی بعنوان همکار یک پراید هاچ بک قرمز صفر رو تو نمایشگاه پیشنهاد کرد نگاهش کردم چادرشو جمع کرد و اونم نگاهم کرد تو نگاه معصومانش اشتیاق عجیبی میدیدم بلاخره بنام خانوم مبارکی قولنامه کردیم و اونم یک چک تضمین شده نقد داد و با ماشین زدیم بیرون بهش گفتم : رانندگی بلدی ؟ خندید و گفت : 25 سال پیش گواهینامه گرفتم نشستم پشت ماشین و رفتیم تادر خونشون و بعداز یک استراحت مختصر منو رسوند خونه بنا بود هفته بعد برای سند زدن بریم محضر ماشین اسما مال اون بود و عملا مال من روز سه شنبه تعطیل رسمی بود .صبح که رفتم سر کار فهیمه بهم گفت یک پارتی دوستانه دعوت شده و دلش میخواد منم بیام از خدا خواسته قبول کردم رفتم خونه و استراحت مفصلی کردم خلاصه عصر زودتر رفتم بازار تازه حقوق گرفته بودم یک دست لباس اسپورت مارک دار از علی هندی خریدم از دوستام بود با هم همبازی بودیم تو جمهوری بوتیک داشت و همش جنساشو از تایلند میاورد اومدم خونه و حموم مشتی کردم لباس رو دادم مادرم اتو زد و پوشیدم خیلی بهم میومد مادرم مرتب صلوات میفرستاد و میگفت الهی زودتر داماد شی..زنگ زدم خونشون گوشی رو برداشت و گفت : 1 ساعت دیگه میام دنبالت ولی قبلش باید برم توران رو هم بردارم رفتم سر کوچه یک ربعی معطل شدم تا اومد توران عقب نشسته بود زود جابجا شد و من پشت رول نشستم اینو خودش میخواست سلام و حال و احوال کردیم و تورانم با شرمندگی جواب میداد تو آینه نگاهش کردم واقعا زیبا بود ولی بیماری چهره اش رو شکسته کرده بود خال چونش زیبایی خاصی به صورتش میداد .فهیمه هم خودشو حسابی ساخته بود تو راه گفت بهمه گفته من پسر برادر خدا بیامرزشم که سالها از اون بی خبر بوده و ما خراب نکنیم .... بلاخره رسیدیم یک آپارتمان بود ....ماشین رو دم در پارک کردیم و رفتیم بالا .. یک پارتی دوستانه بود غالبا جوون بودند .تقریبا 5 یا 6 نفر مسن اونجا بود که سریع لباساشون رو عوض کردند و گرم گرفتند من هم تو. نخ چند تا زن جوون که لباسای لختی تنشون بود رفتم کسی بهم توجهی نمیکرد و همه سرشون تو کار خودشون بودیکمی غریب بودم رقص و خوراکی و.... مناسبتی هم نداشت یک پارتی دورهای بود که هر چند وقتی یک بار تشکیل میشد و منظم نبود حسابی چشم چرونی کردم توران یک دامن بلند چسبون و یک تک پوش یقه 7 تنش بود که سینه هاش عین دوتا کبوتر میخواست بزنه بیرون فهیمه هم یک ماکسی مشکی پوشیده بود و زنجیر طلاو یک پایه بزرگ رو انداخته بود بیرون و عین بچش بهم میرسید دفعه آخر بهم گفت : کور نشی اینقدر زاغ زدی ؟! گفتم : اینها حتی به یک تار موتم نمی ارزن تو خیلی سالاری ! دیگه داشت از خوشی پرواز میکرد رفت و دیگه نیومد شام هم سلف بود خوردیم و با چند تا از مردها ورق بازی کردیم و بعد هم خداحافظی ...زدیم بیرون تصمیمم رو گرفته بودم گفتم چند صباحی باهاش میمونم ولی به شرطی که زیاد سر به سرم نزاره بخودشم تو اداره گفتم با شادی قبول کرد فهیمه یک خواهر خیلی پیر داشت که با شوهرش زندگی میکرد معمولا بعضی شبها یا ماهی یکبار میرفت هر دو مریض بودن اونجا میموند گفت : منو برسون اونجا... اونها که نمیتونن بیان حداقل من یک سری بزنم ..دم درتو ماشین بوسیدمو کلید خونه رو بهم داد گفت: واسه خودت درست کن و تورانم برسون خونشون صبح بهت زنگ میزنم بیا با هم برگردیم توران اومد جلو نشست تو حین رانندگی دستشو آهسته برد رو دستم که روی دنده بود لغزوند زیر چشمی نگاهش کردم رنگشو باخته بود آهسته انگشتای کشیدشو تو دستم گرفتم و نوازش کردم ... ترافیک بودگفتم توراه بریم خونه فهیمه ببینم درو درست بسته یا نه با صدایی که انگار از ته چاه میاومد گفت : باششه رسیدیم بهش گفتم بریم بالا خسته ام یکم استراحت کنیم بعد میرسونمت موقعی که چراغو روشن کردم و درو بستم مانتو و روسریشو درآورد و گفت : چه خونه دم کرده کولرو زدم و رفت تو آشپزخونه منم رفتم دنبالش میخواستم آب بخورم که چشم افتاد به کون بزرگو درشتش و یاد چند روز قبل افتادم بی اختیار تحریک شدم خم شده بود و دنبال چیزی تو کابینت پایین میگشت آب رو خوردم .. احساس میکردم که کمرم باید خالی بشه دیگه مثل مردهای زن دار باید هر چند روز یکبار خالی میشدم خصوصا با چشم چرونی تو پارتی ...آهسته رفتم از پشت بهش چسبیدم و فشارش دادم یکهو بلند شد و خودشو مرتب کرد کونشو از عقب گرفتم ودستمو سر دادم رو شکمش ....شکمش رو تکیه داده بود به لبه کابینت و منم از پشت چسبیده بودمش آشکارا میلرزید سکوت مطلق بود ........دستامو بردم بالاتر و شکمشو لمس کردم گرم بود انگار دستتو بردی تو تنور از زیر لباس دستمو سروندم روی کرستاش و شروع کردم نوازش و مالیدن چشام رو بسته بودم و به چند روز قبل فکر میکردم ...کیرم بلند شدنه بود کرستشو دادم بالا دستاشو به کابینت تکیه داده بود و پشتش به من بود سینه هاش افتاد تو مشتم چقدر بزرگ بود هر دونش تو دوتا تا دستام هم جا نمی شد می مالیدم و نو کشو نوازش میکردم پاهاشو باز کرد ...کون میخواستم همین ....!!!!نیاز همه چیز رو از من گرفته بود اومدم زیر بنا گوششو بوسیدم و بهش گفتم : دوستت دارم هیچی نگفت و روشو کرد اونطرف بیشتر سینه هاشو چلوندم و اومدم پایین زانو زدم و دامنشو دادم بالا بادست یکمی بهش زاویه دادم و خمش کردم رو کابینت روناشو خیلی ملایم مالیدم و نوازش کردم مور ،مورش میشد ولی صداش در نمی اومد شورتشو کشیدم پایین و کونش رو مالیدم و آهسته لاش رو باز کردم سبزه بود ولی به سفیدی میزد وسط اون لپهای کونش سوراخش بود بهتر میدیدم یک لکه قهوه ای روشن با سوراخ کوچکی وسطش بر خلاف فهیمه بدن نرمی داشت تمیز بود و خوش بوبود با شهوت شروع کردم دور سوراخ کونشو خوردن و در آخر به سوراخ رسیدم سعی میکردم زبونمو بفرستم تو .....کاملا معلوم بود بیحال شده رو یکی از روناش یک لکه هم بود به آهستگی بلند شدم و خوابوندمش رو موکت آشپزخونه تک پوشش رو زدم بالا و از سینه هاش خوردم مثل وحشیا چنگ میزدم و می خوردم چشماشو بسته بود و لبش رو میگزید برش گردوندم و سریع شلوارمو شورت با هم کندم .....با چند بارآب دهن ریختن حسابی سوراخشو روان کردم و با انگشت امتحان کردم بهش نیاز داشتم وقتی اون زائده تو کونش یادم میافتاد نکرده آبم می خواست بریزه بیرون ........ سرشو گذاشتم و آهسته فشار دادم به سختی رفت تو ناله خفیفی کرد یکم بازی کردم و بقیشو فرستادم تو شروعدکردم عقب و جلو کردن آبم بزودی میاومد اینو خوب میدونستم کپلاش اونقد ربزرگ بود که پاهام کاملا از هم باز شده بود و لذت به سراغم اومد با سر کیرم کاووش میکردم که اون زائده رو پیدا کنم تا ته میکردم وغرق در خوشی بودم ایکاش شما هم بودید و میدیدید خم شدم و زیر گردن مرمریشو بوسیدم و با صدای بلند بوئیدم خم شدم و لباشو بزحمت بوسیدم ....فهمید دنبال چیزی میگردم یکمی جابجا شد به سختی گفت : اگه ممکنه تو همون جا خودتتونو ارضا کنید .... همیشه همینطور محترمانه صحبت میکرد گفتم : باشششششششششه عزیزم اون مشک رو برات پر از آب میکنم اصلا از همین جا شیرت میدم ........در اوج لذت بودم خم شده بودم و با حرارت تلمبه میزدم تنگ و نفس گیر بود و عرق سردی رو تنم نشسته بود سرشو چرخوندمو دور لباشو لیسیدم و زبونمو دادم تو دهنش بی اختیارو برای اولین بار شرو ع کرد مکیدن میدونستم یکمی درد میکشه ولی درد هم براش لذت بخش بود که....اون زائده لذیذ و گوشتی رو حس کردم باشدت بهش ضربه میزدم و لذتش چند برابر شده بود منتظر این لحظه بودم زبونمو سر دادم رو خالشو اونو تودهنم مکیدم که ........بریده بریده ولی با لذت شروع کرد بیرون ریخت نمن همینطور که آبم میومد و سینه هاشو میچلوندم خالشو میخوردم ...لباشو گذاشت رو لبامو وبه آرامی و شمرده گفت : مرسییییییییی عزیزم بهش واقعا نیاز داشتم ........آبم تموم شده بود ولی لذت و گرمای تنش تموم نشدنی بود دلم میخواست تا ابد ادامه داشته باشه به زحمت بلند شدم همراه با بیرون اومدن کیرم مقداری آب هم بیرون سوراخش ریخت .... لباسامو برداشتمو با دستمال تو آشپزخونه خودمو تمیز کردم دستمالو بهش دادم اون یکوری خودشو تمییز کرد و من به سمت دستشویی رفتم ....

سرو غمگین
     
#69 | Posted: 13 Jan 2013 18:57

سلام
من یه بار دیگه هم درباره همکارام مطلب نوشتم
این بار در مورد محل کار سابقم یه مطلب می نویسم
یه همکار تازه وارد داشتیم که خیلی حشری بود
تو تو اتاق من با دو تا خانم دیگه
که البته اون خانم دیگه رو داستانش رو نوشتم
این یکی که تازه اومده بود تو شرکت ما با من خیلی راحت بود و در مورد مسائل سکسی با هم حرف میزدیم
اون میگفت چطوری با دوس پسراش سکس داشت و منم از سکس با دوس دخترام حرف میزدم.
تا این که یه روز قبل از پریودش خیلی حشری شده بود و هی میگفت حشری شده.
منم یه شلوار تنگ پوشیده بودم که کیرم خیلی معلوم بود. شلواره تنگ و کیر راست شده هر دختری و حشری میکنه
این هم هی میگفت چقدر شلوارت خوشگله. خلاصه براتون بگم که رئیس اون روز شرکت نبود و اون خانم همکارم هم مرخصی بود یعنی من با این خانم تنها تو اتاق بودیم. رفتم چای بریزم گفتم تو هم میخوای گفت آره بهش گفتم لیوانت رو بده گفت بردار. روی میز بود لیوانش وقتی خم شدم صورتم با صورتش ۱۰ سانتی متر فاصله داشت بی اختیار لبش رو بوس کردم هیچی نگفت. رفتم چای ریختم اومدم گفت هر کس دیگه ای اینکارو کرده بود تو شرکت قش قلق به پا میکرد و آبروی من رو میبرد. فهمیدم که خوشش اومده. ساختمانی که ما توش کار می کردیم یه پشت بوم داشت که خیلی باحال بود. طبقه آخر هم کسی نبود. بهش گفتم(البته گفته باشم که ما در مورد خوردن و کردن و این حرفا راحت صحبت می کردیم) میخوام یه پیشنهاد بی شرمانه بهش بدم. گفت تا چی باشه. گفتم اینجا یه پشت بوم خیلی باحال داره میتونیم بریم اونجا و راحت باشیم. گفت که چی بشه. گفتم نشون میدم بهت. گفت چی رو؟ گفتم چی دوس داری؟ گفت همونی که از روی شلوارت داره میترکه بزنه بیرون. دیدم پایه اس. قرار شد بعد از ساعات کاری برم بالا و منتظر باشم تا بیاد. رفتم طبقه پنجم که پشت بوم باهاش ۵ پله فاصله داشت وقتی اومد خجالت می کشید. از هم لب گرفتیم و دستش رو گذاشت رو کیرم. گفت درش بیار می خوام بخورم. دیگه نفهمیدم چطوری دکمه های شلوارم رو باز کردم و تو یه چشم بهم زدن دیدم کیرم تو دهنشه و داره ساک میزنه. همچین با لذت می خورد که گفتم الان که آبم بیاد ولی از اونجایی که من دیر ارضا میشم نیم ساعت طول کشید خوردنش تا آبم بیاد. منم تو حین ساک زدنش دستم رو از تو تی شرتش و مانتوش میکردم لای سینه هاش و حسابی سینه هاشو فشار میدادم و میمالیدم اینقدر خوب ساک میزد که هر کس دیگه ای جای من بود همون ۵ دقیقه اول آبش میومد. هر از گاهی کیرمو از دهنش در میاورد و تخمامو لیس میزد و دوباره کیرم و تا ته میکرد تو حلقش. یه چیزی که گفته بود بهم این بود که دوس داشت آب دهنم رو بریزم تو دهنش منم وسط ساک زدنش صورتشو با دوتا دستم میگرفتم سمت بالا و یه تف مینداختم تو دهنش اونقدر حشریش میکرد این کار که خفن تر برام لیس میزد و کیرمو میمکید. تا ۲۵ دقیقه این کارو کرد تا آبم اومد. همه آبم رو ریختم تو دهنش و اونم غورت داد آبمو. گفت اولین مردی هستم که آبشو تا ته میخورم. الانم تو حسرت اینم که یه روز بکنمش. خودش که خیلی گفته که اینکارو بکنیم. دوس داره من پرده اش رو بزنم.

سرو غمگین
     

#70 | Posted: 17 Jan 2013 12:01

قولنج

سلام اینکه الان اینا رو دارم مینوسیم باورنمیشه که میتونستم یه روزی اینا رو به کسی بگم
واسه رعایت برخی مسائل اسمها مستعاره
من تو یه شرکت کار میکردم که مدیر بخش خواهران اونجا بودم و توکارم خیلی بداخلاقو وجدی بودم بعد از3سالی که اونجا مشغول شدم یه خانمی اومد فرم پرکرد(متین) که با ما هم همکاری کنه!به هرحال استخدام شد وشروع به کار کرد اوایلش خداییش به هیچکدوم از پرسنلم به این چشم نگاه نمیکردم(ضمن اینکه من متاهلم وخانمم باردار بود) یه مدت از همکاری مون گذشت بین نیروها متین نشون داد جربزه خوبی داره و کارو کاملا یادگرفته بود واسه همین سعی میکردم کار رو از طریق اون به بقیه گوشزد کنم.
گذشت و گذشت ما کم کم با هم راحت ترشدیم البته من بیشتر اون باز هم از من حساب میبرد تا اینکه یه روز بهش یه کاری دادم گفت من نمیتونم منو میبینی عصبانی شدم اون در جواب گفت آخه امروز گردنم درد میکنه قولنج کردم من تو یه لحظه یه فکرشیطانی به سرم زد گفتم من ماسازور خوبی هستما اون در جواب فقط خندید
2روز بعد جمعه واسه یه سری کارای عقب افتاده اومدم سرکار 0.5ساعت بعد متین هم اومده چون شیفتش بود یه دربون هم جلوی در شرکت داشتیم تا دیدمش گفتم گردنت خوب شد گفت نه بابا دارم میمیرم منم کوتاهی نکردم سریع گفتم میخای ماسازت بدم
اونم گفت باشه!!
قلبم اونقدر تند میزد صداشو تو گوشم میشنیدم بلاخره یه صندلی گذاشتم نشست منم از پشت به اون از رو مانتو شروع کردم گردن و کتفشو به مالوندن
چند دقیقه بعد گفتم آخه از رو مانتو که ماساژنمیشه داد اونم بلافاصله چنتا از تکمه های مانتو رو وا کرد اما همه رو نه حالا راحت تر میشد ماساژ داد یادمه گفتم با اجازه صابخونه(اونم متاهل بود یه بچه هم داشت) زیر مانتوش یه پولیور صورتی پوشیده بود گردن و کتفشو ماساژ میدادم کم کم داشتم ناز میدادم اونم بیصدا نشسته بود تااینکه بعد چند دقیقه جراتم بیشتر شد دایره حرکت دستم بیشتر شد هر چی میگشتم بند سوتینی پیدا نمیکردم با خنده گفتم این نخه کو؟ با پررویی گفت دکلته بستم!
حالا دستم زیرگردن سمت چونه هاشه وکم کم داره میره سمت خط سینه که تو این فاصله تا اومدم پایین تر برم گفت سعید پایین تر نرو خطرناکه!من که حسابی حشری بودم ناراحت شدم وخودم زدم به قهر که ای بابا چه وضعشه من میخام فقط ماسازبدم و اینجور کسشراکه بلاخره با کلی خایمالی ونقشه گذاشت حالا هر 2 تا سینه های بلوریشو میتونستم بینم وای حتی فکرشم نمیکردم برش گردوندم سینه هاش خوردم لبشو گاز گرفتم شلوارشو تو یه چشم بهم زدن در آوردم
اگه بدونین چه کسی بود درازش کردم کس مثل عسلشو 0.5ساعت باور کنین خوردم دیگه روانی شده بود اومد کیرمو بخوره گفت امیدوارم مثل کیر اکبر(شوهرش)دودل نباشه کیرمنو که دیددیدم آب از دهنش راه افتاد بیشرف جوری میخورد که روانی میشدی بلاخره خوابوندمش شروع کردم به تلمبه زدن وای چه کسی تنگ و داغ اونقدر تلمبه زدم اومدم آبمو بیرون بریزم که حال مشتی داد و گفت من قرص میخورم توش خالی کن منم ا ز خدا خواسته همون تو کامو کردم .....
کارمون تموم شد که خواستم برسونمش یا دمه توی ماشین نمیتونست بشینه گفت جوری که تو منو گایید تو این 4 سال اکبر منو نکرده....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 7 از 12:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سكسی مربوط به همكاران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.