| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 1 از 30:  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین »  
#1 | Posted: 9 Mar 2010 17:31
ارشك و ماهرخ


گرسنم بود. كسي خونه نبود رفتم از طبقه بالا كه خانه يكي از دوستاي بابا بود و اونجا با ما زندگي ميكردن غذا بگيرم كه خاله همون دوسته بابا اومد بعد از سلام احوالپرسي من بهش گفتم جريان اينه و غذا هم نداريم و كسي هم خونه نيست . گفت منم تنهام صبر كن بيام خونتون غذا درست كنم برات و با هم بخوريم. منم قبول كردمو رفتم پايين تا بياد.واي ماهرخ همون زنه دوسته بابام يه زنه 32 ساله كه بهش ميومد 25 يا 26 سالش باشه.دلم براش ميسوخت شوهرش مشكل داشت و نميتونستن بچه دار بشن .بيچاره تا بچه ميديد اينقدر باهاش بازي ميكردو خوشحال بود.واسه همينم به ماها خيلي مهربوني ميكرد.ولي عجب كسي بود.گوشته خالي.آدم تا ميديدش آبش ميخواست با فشار بزنه بيرون.قد بلند سينهايه خوش فرم و سر بالا كه از زيره لباس ميشد حدس زد كه جقدر خوشكل و خوش طعمه. يه باسن گرد و چاق كه جون ميده كيرتو بزاري لاش و عقب جلو كني. خلاصه من هميشه به اين امير حسوديم ميشد. زنگه در به صدا درومد و تا در خونرو باز كردم كيرم ميخواست شلوارمو پاره كنه.هول شدم و يه جوري گفتم به به خانوم خوشكله كه كلي همون جا خنديد اومد داخل. اول يكم حرف زديمو از جدايي مامان بابا براش ميگفتم و چه روزايه سختي كه كشيدم كه يدفعه گفت بچه مگه گرسنت نيست بدو جايه چيزا را نشون بده تا شروع كنم ديگه.منم جايه همه چيزارا نشون دادم و گفتم كه ميرم حمام كه يه نگاهي كرد كه من آب شدم از خجالت تويه دلم ميگفتم كه حتما بهش بر خورده كه يه دفعه به خودم اومدم كه بهم گفت برو عزيزم ولي زود بيا بيرون.گفتم چشم كه دباره يه نگاه بدتر كرد و من رفتم حمام.تويه حمام داشتم واسه خودم ميخوندم كه حس ميكردم يكي هي مياد پشته دره حمام هي ميره.شك كردم اومدم دره حمامو باز كردم كه يه دفعه جا خوردم ديدم ماهرخ دمه در.درو زود بستم و گفتم چي شده كه گفت جايه ادويه ها كجاست كه بهش گفتم و معذرت خواهي كرد و رفت.ديگه ميخواسم بيام بيرون كه دو دستي زدم تو سره خودم كه واي حولمو يادم رفته بيارم . ديگه با كلي معذرت خواهيو خجالت ماهرخ صدا زدم و بهش گفتم كه حولمو بياره . منتظر بودم كه حولمو بياره كه صدام زد تا در حمامو با كردم كه حولمو بگيرم اومد تو من زود دستمو گرفتم جلو كيرم و گفتم اين چه كاريه ماهرخ؟ گفت دلم ميخواد با هم باشيم عيب داره؟گ فتم آخه بابام آقا امير اينا چي اگه يه دفعه بيان؟ گفت خيالت راحت باشه اونا شب ميان و واسه خريده يكم جنس رفتن كارشون طول ميكشه. يكم آروم شدم تازه ديدم ماهرخ فقط شرتو سوتين به تنشه.داشتم سينهاشو نگاه ميكردم كه اومد جلو گفت بازش كن شرتمم در بيار.سه سوت در آوردم اومدم بقلش كنم كه رفت عقب و يه چرخي زد و گفت چطوره؟ همه چيز سفيد گفتم بهتر از اين نميشه و دويد تويه بغلم. كيرم شق بود و چون بهم ديگه چسبيده بوديم اذيت ميشدم كه گفت چته گفتم كيرم اذيت ميشه . گفت يه جايه خوب براش دارم و با يه حركت كيرمو فرستاد لايه پاهاش و يه آهي كشيد كه نزديك بود آبم بياد.كيرم چسبيده به كسش لايه پاهاش بود و لب ميگرفتيم . چرخوندمش و از پشت بغلش كردمو كيرمو گذاشتم لايه كونش چه داغو نرم بود.پشته گردنشو ميخوردمو سينهاشو ميماليدم كه حسابي حال كرده بود.كيرم همين جوري لايه كونش هي شقو بزرگتر ميشد كه يهدفعه ديدم آه و اوهش بالا رفته و هي ميگه: جان چه كيري.چه بزرگه.اين ميخواد جرم بده ..... بعد از كلي لاس زدن نشست و شروع كرد ساك زدن.چه با حال ميخورد . دستش درد نكنه مثل كير نديدها بود. بردمش بيرون تويه اتاقم رويه تخت خوابوندمش و شروع مردم ليس زدنه بدنش از بالا تا پايين. سينه هاشو اينقدر مكيدم كه ديگه نميذاشت دست بزنم بهشون و فقط ميگفت كوسم كوسم. بعد كه كوسشو حسابي خوردم رفتم سراغ چوچولش كه حالش بيارم . ورم كرده بود اندازه يه نخود اومده بيرون حسابي مكيدم براش كه ديدم صداش در نمياد. رفتم يه لب ازش گرفتم كه يه جيغ زدو داره از حال ميره آبش اومده بود به به چه طعمي داشت همه آبشو خوردمو گفتم كوستو بكنم. با تكون دادن سرش گفت آره. منم شروع كردم اينقد كوسش داغو نرم خيس بود كه يه دفعه همه كيرم تا ته رفت تو كوسش و دوباره جيغش درومد. كيرم همه كوسشو پر كرده بود . منم تلمبه ميزدم و هي با حرف حشريش ميكردم تا ته كوسم بكن - جر بده - همش ماله خودته - جان - دارم پاره ميشم - تندتر بكن - كوسمو پاره كن - ديگه داشت آبم ميومد كه كيرمو در آوردم و تمام آبمو لايه كونش خالي كردم. بعد همو بغل كرديم گفت كه دوبار ارضا شد و تا حالا همچين سكسي با امير نداشته . لباسامونا پوشيديم رفتيم كه ناهار بخوريم كه حالمون گرفته شد. غذا ته گرفته بود ولي آخر خورديم. دسته آخر كه ميخواست بره گفت دوست دارم و زود رفت . منم اينقدر خسته بودم كه رويه كاناپه خوابم برد.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#2 | Posted: 9 Mar 2010 17:33
آزاده و آرمان

من محمدم و19 سالمه. این خاطره ای که الان بهتون میگم مال حدودا 4 سال پیشه.
من از کلاس اول راهنمایی بود که بالغ شدم و اینجوری بگم که کیرم از همون زمونا بزرگ تر از بقیه بود. بنا به دلایلی من باید بچه مومن جلوه میکردم. یه معلم ادبیات داشتم که پسرش از بچگی با من بود. با هم برو بیا داشتیم. یه روز این دوست من که اسمش آرمان بود در باره دختر همسایشون و اینکه جلوش با شرت و کرست میاد تعریف کرد. آرمان میگفت که هر وقت آزاده میاد جلوم من توپ رو میندازم زیر پاش و به کسش دست میزنم.
خب به هر حال آزاده هم حدود 17 سال داشت اون موقع.آرمان منا دعوت کرد خونشون که اگه شد آزاده را راضی به سکس کنم.
من تا رفتم در خونشون باباش رسید و حالا دروغای شاخدار من شروع شد. کیرمم از بزرگی داشت شلوارمو میترکوند. بابای آزاده به شوارم یه نیگا انداخت وهیچ چی نگفت و رفت. از اون موضوع یه مدت گذشت. من و آرمان همش درباره آزاده و دخترای دیگه صحبت میکردیم. آرمان از دختر عمش و سکس با اون میگفت.
من تقریبا کارم این شده بود که هر روز برم خونشون و به بهونه درس خوندن باهاش سکس کنم. آخه من مثلا مخ بودم. تا مامانش میرفت بیرون آرمان میومد کنارم و شلوارم را میکشید پایین و کیر منو میلیسید. خیلی تو کارش عالی بود. بعد شلوار خودشو میکشید پایین و کیر منو میکرد لاپای خودش و میمالوند . یه روز بهش گفتم که میخوام بکنم لای پات. اولش که راضی نشد اما وقتی یکم لب گرفتیم قبول کرد. اما گفت که یه موقع تو نکنی. منم قول دادم. اما این کیر بی صاحاب مونده من که نمیدونست قول چیه. من آروم آروم میمالوندم کیرمو لای پاش. خوب که حشری شد سر کیرمو کردم لای پاش . وای که چه حالی میداد. اینقدر کردم تو که آبم اومد منم همه رو همون تو خالی کردم و شروع کردیم به لب بازی. فرداش که رفتم خونشون آرمان گفت که میخواد ببینه آب کیر چه شکلیه. منم رفتم تو اطاق مامانش و یکم کرم نیوا آوردم که بمالونمش. بعد یهشرت مامانش که رنگش صورتی بود را آوردم . بهش گفتم که چشاتا ببند و فکر کن که چند ساعت پیش یه کس ناز تو این شرت بوده و توش میمالیده. با دستم کیر آرمانا گرفتم و براش مالوندم. تو هال بودیم که دیدم یه صدا اومد. بهش گفتم مامانت اینا کی میان گفت تا شب نمیان. منم دوباره شروع کردم که یکدفه آزاده را دیدم که از اطاق خونشون اومد بیرون. سریع خودمو جمع کردم. به آرمان گفتم که این کجا بود.
که آزاده جون اومد گفت من هر کاری که کردید دیدم!!!
منم که دیدم آب از سرم پریده پریدم بغل آزاده و یه لب ناب ازش گرفتم. آزاده با یه کرست آبی و یه شرت نقره ای اومده بود. واقعا سکسی شده بود.آروم از روی کرست سینه هاشا مالوندم. کم کم صدای آهش در اومد. کرستش باز کردم و آزاده را انداختمش رو زمین و پریدم روش و شروع کردم به خوردن پستوناش. خیلس سفت شده بود.اینقدر خوردمشون که سر سینه هاش قرمز شد. بعد آزاده بهم گفت که میخواد کیرمو بخوره. و شروع کرد به ساک زدن کیرم.وای که چه حالی میداد. انگار صد ساله این کارست. بعد شرتشو کشیدم پایین و شروع کردم به لیسیدن چوچولش. نمیدونین که چه لبی داشت. بوی خوبی میداد. همین جور که داشتم میخوردم بهم گفت که یه موقهع نکنی تو که من دخترم. منم بهش گفتم باشه و شروع کردم مالوندم کیرم لای پاش. خیلی بهم حال داد. برش گردوندم و شروع کردم به انگشت کردن کونش. اول نمیرفت تو.اما بعد که با آب دهن خیسش کردم رفت توکیرمو آروم هل دادم تو کونش.اما نمیرفت.آزاده یه جیغی زد و گفت بسه درد داره. منم رفتم از همون کرمی که به کیر آرمان زده بودم آوردم و مالیدم در کونش. بعد آروم سرکیرمو کردم تو که دوباره یه جیغ زد. بالش رو بهش دادم و گفتم که دیگه جیغ نزن که همه میفهمن. بعد دوباره کیرمو کردم تو اما ایندفعه با فشار کردم نکونی خورد و نزدیک بود اشکش در بیاد. اما یکی که تلمبه زدم حشری شد و هی میگفت تند تر بکن. جون من کیر میخوام. قربونت برم. چه حالی میده و از این حرفا.
من ازش یه لب گرفتم و دوباره شروع کردم به کردنش.اینقدر کردمش تا ارضا شد و به ارگاسم رسید. منم آبم اومد و همرا اون تو خالی کردم. یکم بعد که برگشتم دیدم آرمان اینقدر حشری شده و جلق زده که آبش اومده و هر سه تامون راضی بودیم و با هم رفتیم زیر دوش. و تا حدودا یکسال بعد هر هفته سه نفری حال میکردیم.اما ایندفعه هم با آزاده جونم و هم با خواهر نازش مهسا جون. اینجا بود که من بازم به کمرم افتخار کردم که دوبار تونست آبروما بخره!!

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#3 | Posted: 9 Mar 2010 17:44
اگه نکنی میکنن!!

تازه اومده بودیم توی یک آپارتمان جدید . همسایه طبقه پایینی یک دختر 18 ساله داشت . اون فوق العاده خوش اندام و خوش هیکل بود. خیلی هم خوب آرایش می کرد. چند روز از اومدن ما نگذشته بود که یک سر شبی دیدم دارن در می زنن. اتفاقا" توی خونه تنها بودم، از فرط خستگی حال حرف زدنم نداشتم . با بی حوصلگی درو باز کردم . دیدم که دختر همسایه است. در حالیکه یک چادر رنگی سرش و خودش رو هم با وسواس پوشونده بود سلام کرد و گفت : اجازه میدین یک تلفن بزنم ؟ آخه تلفنم قطعه ! با بی تفاوتی گفتم : بفرمایید. وارد شد و رفت سروقت تلفن و شماره ای گرفت و با حالت نجوا حدود نیم ساعتی حرف زد ، یهو با حالت فریاد گفت : تو مگه نمی فهمی من الان احتیاج دارم و گوشی رو قطع کرد. من که رفته بودم توی اتاق با این صدا ناخواسته اومد توی حال و گفتم چی شده . اون پشتش به من بود وقتی برگشت دیدم یک تاپ نارنجی تنشه بایک مینی جوب تنگ قرمز آتشی . بدنش مثل برف سفید بود . کمی خودشو جمع وجور کرد و با حالت خجالت گفت : هیچی . گفتم دعوات شد ؟ گفت : نه ولی ..... دیگه حرفشو ادامه نداد. از طرز ولی گفتنش فهمیدم که دوست داره خرف بزنه / ازش خواهش کردم بشینه . حدود یک دقیقه ای مردد بود ولی بعد قبول کرد. نشست و گفت که پدر و مادرش رفتن مهمونی وتوی خونه تنهاست. گفتم با کی حرف می زدی ؟ بی اختیار گفت با آرمین نامرد . گفتم : آرمین ؟ تازه فهمیده بود که لو رفته!!!!! گفت : آره ، چیزه ، دوست دادشم ، البته پسر عمومم هست . فهمیدم داره چاخان می کنه . گفتم : می خواستی دعوتش کنی ؟ گفت : آره ولی نمی تونه بیاد . گفتم اگرنا راحتی چادرتو بردار . بعد بدون اینکه منتظرجوابش بشم چادرشو ازش گرفتم . اونم مقاومتی نکرد. نشستم کنارش. دستشو گرفتم و گفتم اینکه ناراحتی نداره . خوب شاید کار داشته . اون دیگه جوابی نداد و فقط شروع به جویدن لباش کرد. بهش گفتم عصبی هستی ؟ گفت : آره ، دارم دیونه می شم . گفتم چرا ؟ گفت : آخه حدود چهارده روز پیش پریود بودم ؟ من یه کمی گیج شدم . (خوب یعنی چی ) بعد خودش ادامه داد آخه وقتی حدود 12 روز از زمان پریود بگزره هرمون استروژن شروع به ترشح می کنه و روز چهاردهم روز اوولاسیون است (روزی که تخمک زن آزاد میشه ) این روز بحرانی ترین روز برای زناست و اونا به شدت احتیاج به سکس دارن. گفتم: اینکه مشکلی نیست ، من هر کمکی که ازدستم بر بیاد برات انجام می دمو فقط تو راحت باش. بعد یک لب باحال ازش گرفتم . بلا فاصله متوجه شدم مزه دهنش عوض شد و شروع به نفس نفس زدن کرد. آروم سینه اش را توی دستم گرفتم و درحالیکه لاله گوششو می مکیدم با سینه هاش ور رفتم . کم کم با زبون حرکت کردم بسمت چونه و زیر گردن و بعدهم بین دو سینه و مسیر مورب بین زیر بغل تا نوک سینش . دیگه اینقدر هیجانی شده بودیم که متوجه هیچیزی نمی شدیم . خودش رو کمی شل کرد و پاهاشو بازگذاشت و من شروع به نوازش روناش کردم .اونم چه رونایی خوش تراش و نرم و یک دست سفید . بدون حتا یک خال ریز. بالاخره در حالیکه به نرمی روی سینه هاشو دندون می گرفتم دستم و بردم طرف کوسش . متوجه شدم پنتی (شورت ) نداره. با لطافت با انگشت اشاره بصورت حرکت دورانی و بدون فشار با کلیتوریس (یک برآمدگی کوچک بالای کس که مثل زیر سوراخ کیر فوق العاده حساس است)و لبه های کوچک (دوزایده کوچک که سوراخ واژن رو می پوشونه ) بازی کردم . واقعا دیوانه شده بود. بعد خودم کشیدم کنار و ولو شدم روی مبل . گفت: حالا من باید چی کار کنم . تمنا توی چشماش موج می زد. گفتم : لخت شو. لخت شد. گفتم حالا بیا با کیرم بازی کن . کیرم و در آورد و شروع کرد به مالیدن و هراز چند گاهی یک نیشکون کوچولو می گرفت . بعد بهش گفتم : یک کمی لیسش بزن . اونم با احتیاط زبونشو نزدیک کرد و یک لیس کوچولو زد. گفتم : با دستت بالا نیگرش دار و زیر سوراخشو لیس بزن . اونم اینکارو کردوبعد هم توی دهنش کرد. درحالتی که میک می زد دهنشو بالا پایین می برد. حسابی دیگه دیونه ی دیونه شده بودیم . گفتم برگرد و به حالت (نیچز پوزیشن ) سجده ای روی مبل قرار بگیر. او برگشت و من روی زمین دو زانو زدم و لای کسشو باز کردم . دیدم به به ، هایمنش ( پرده بکارتش ) حلقویه . گفتم می خوای حسابی دیونه بشی ؟ گفت : من الان دارم دیگه منفجر می شم . جون هر کی دوست داری زود باش. گفتم : فقط نترسی ؟ گفت : مگه می خوای چی کار کنی ؟ گفتم : می خوام بکنم توش . گفت : نه نه من دخترم تازه دوستام میگن خیلی درد داره . گفتم اگر حتا یک ذره هم دردت اومد پاشو . گفت : باشه . گفتم پس یک کمی صبر کن برم ژل بیارم .گفت : فقط زود باش . از اولش تا اون موقع حدود 20 دقیقه طول کشیده بود . رفتم از توی کشو ژل و اوردم و حسابی بهش ژل زدم . بعدش هم خیلی آروم و بدون عجله ذره ذره کیرمو فشار دادم تا وارد شد و تا آخر رفت و باز خیلی آروم آروم در آوردم . دیگه آماده شده بود . بدنش ریلکس ریلکس و پرده شم نرم نرم . حدود 10 دقیقه هم تلمبه زدم تا اینکه آبم می خواست بیاد . سریع کشیدم بیرون و اونم برگشت و کیرم گذاشت بین سینه هاش و آبم ومالید روی بدنش . و درحالیکه با یک دست آبم رو به تنش می مالید با دست دیگه خودشو حدود 2 دقیقه مالوند تا ارضا شد. حالا واقعا اگه شما بودین چی کار می کردین؟

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#4 | Posted: 9 Mar 2010 17:53
امير و درنا

من تو يكي از برج هاي سر به فلك كشيده شهرك غرب زندگي ميكنم. اونروز يه روز تابستوني گرم بود مثل همه روزهاي تابستوني - تموم بچه هاي مجموعه ما اومده بودن تو پارك مجموعه و اسكيت بازي و تنيس بازي ميكردن.
منم رفتم پارك. تموم دوستامم اونجا بودن از جمله درنا خانم كه خيلي با ما سر سنگين بود. اونا خونشون رو به روي خونه ما هست. ما در حد يه سلام خشك و خالي با هم دوستيم.
درنا داشت اسكيت بازي ميكرد. دوست صميمي من مهدي هم انجا بود. او يه سگ دابرمن بزرگ داره كه خيلي وحشتناك هست. اونروز اين آقا سگه انگاري حالش بد بود هي به همه ميپريد و هي پاچه ميگرفت حالا ديگه نميدونم، مهدي بهش آنتن ميداد يا اينكه خودش اين كار رو ميكرد. خلاصه...
مهدي اينا كنار زمين اسكيت وايساده بودن. منم رفتم پيش اونا. درنا هي زمين اسكيت رو دور ميزد و هيچ توجهي به من نميكرد. نامرد انگاري اصلا من رو نميديد. من هم اسكيت هام رو پوشيدم و وارد زمين شدم. براي بار سوم، چهارم بود كه دور زمين رو ميزدم. يه دفه نميدونم چي شد زنجير آقا سگه از دست مهدي افتاد و سگه افتاد دنبال درنا و درنا رو انداخت زمين. منم جو گرفتم تندي رفتم كه درنا رو نجات بدم ولي پام به پاي درنا گير كرد و افتادم روش. واي چقدر بدن نرمي داشت واي كيرم يه دفه راست شد بدجور ضايع بود.
ناگهان سگه گير داد به من و با پنجه اش اومد رو صورتم ولي دم مهدي گرم زود به دادم رسيد و سگ رو گرفتش. من و درنا هم خاكي بلند شديم و خودمون رو تميز كرديم.
درنا از من تشكر كرد و بدو رفت خونه. منم زود خم شدم و كيرم رو كردم زير بند شرتم تا معلوم نباشه كه سيخ شده.
مهدي گفت: پسر چي شد يه دفي انگاري جو گرفتت، دهنت رو گاييدم چرا رو دختره افتادي؟
-كيرم به كونت بچه كوني چرا سگت رو نميبندي به درخت نزديك بود كونم رو پاره كنه
-واسه تو كه بد نشد يه حالي هم كردي!!!
به مهدي گفتم: دم خودت و سگت حسابي گرم و تندي رفتم خونه. وقتي رسيدم خونه لباسام رو كه عوض كردم ناگهان صداي زنگ در اوم. در رو كه باز كردم از تعجب پشمام فر خورد.
درنا بود. خودش بود. واي چي شده كه اومده دم در خونمون.
گفتم:سلام درنا خانم، واقعا من معذرت ميخوام ببخشيد!!! همش تقصير اين آقا سگه بود
- نه خواهش ميكنم. راستش من اومدم كه از شما تشكر كنم
- اونوقت برا چي ؟
- اگه شما نميرسيديد اون سگه منو ميكشت !
- خواهش ميكنم، وظيفم بود ديگه بالاخره هر همسايه اي براي همسايه اش اين كار رو بايد بكنه
- واي آقا امير صورتتون داره خون ميآد
-من خونم گرم بوده نفهميدم، خواهش ميكنم بفرماييد تو تا من برم صورتم رو بشورم بيام خدمتتون.
بعدش ديگه منتظر نشدم تا درنا بياد داخل و زود رفتم داخل دستشوئي و صورتم رو شستم.
وقتي اومدم بيرون ديدم درنا روي كاناپه داخل سالن نشسته بود.
تا من رو ديد با نگراني گفت: واي آقا امير شرمنده، به خاطر من صورتتون زخم شد.
من هم كه كيرم خواب رفته بود دوباره يواش يواش داشت سيخ ميشد گفتم: خواهش ميكنم، شما بايد من رو ببخشيد كه افتادم روي شما
درنا لبخندي زد كه انگاري به منظور من پي برده و گفت: خوب حالا...!!! آقا امير شما چند سالتون هست؟
او جوري با ناز گفت كه نزديك بود من از حال برم
گفتم: من..من..18 سالم هست شما چطور ؟
- من هم 18 سالمه...خوب من ديگه بايد برم! !!
- درنا خانم مامان، بابا خونه نيستن؟ خودت تنهايي ؟
- آره مامان و بابام رفتن كرج و فكر كنم ساعت 2 برگردن
- خوب منم كه تا يه هفته ديگه مامانم اينا نميان و تنها هستم. شما هم اينجا بمونيد، من وقتي تنها هستم حسابي حوصله ام سر ميره.
- من هم وقتي تنها هستم خيلي حوصله ام سر ميره
- خوب پس اينجا ميمونيد ديگه تا مامان بابا بيان ؟
- با...با...باشه
ساعت 11:30بود من تلويزيون و ريسيور رو روشن كردم و روي PMC رفتم، اندي داشت از عشق ميخوند...
قصه از كجا شروع شد......
من به رستوران تلفن زدم و دو تا پيتزا پپروني سفارش دادم بعد روي كاناپه كنار درنا نشستم اون نيم متر با من فاصله داشت واي تيپش داشت من رو ميكشت . يه مانتو و شلوار تنگ تنش بود و از بالاي مانتوش ميتونستي به درستي قوس سينه هاش رو ببيني واقعا تحريك آميز بود.
گفتم: خوب از خودت بگو!!!
- چي بگم؟
- تو كه مثل من داداش يا آبجي نداري، وقتي تنهايي چيكار ميكني؟
- من بيشتر اوقات كه تنها هستم تو اينترنت ميرم و از دوستان mail ميگيريم و كاراي ديگه
- پس شما تو ياهو Mail دارين؟
- نه من تو سايت mail, MSN دارم
- اما Yahoo كه امكانات بيشتري داره؟
- من Msn رو بيشتر قبول دارم
- خوب ولي فضايي كه yahoo ميده 1 گيگابايت هست و خيلي بيشتر از سايت مايكروسافت هستش
- واقعا!!!؟؟؟ نميدونستم كه فضاي ياهو بيشتره
- بيا بريم تا يه mail تو yahoo برات بسازم
با هم رفتيم تو اتاقم و سريعا سه سوته كامي رو روشن كردم و به اينترنت وصل شدم.
به درنا گفتم: تو پشت كامپيتر بشين تا بهتر ياد بگيري و خودم بالاي سرش وايسادم.
بعد وارد ياهو مسنجر شدم اتفاقا يكي از دوست دخترام يه پيام سكسي برام فرستاده بود.
من هم ناخواسته اون پيام رو بلند خوندم. وقتي تموم شد يه دفه به خودم اومدم واي چه بد شد.... ناراحت نشه... بهش برنخوره... واي الان پا نشه كونم بزاره و......
صورت درنا از خجالت مثل گل سرخ قرمز شده بود و منم داشتم از خجالت ميمردم.
درنا گفت: چه دوستاي جالبي داري!!!
منم كه منتظر يه اينجور موقعيتي بودم گفتم: آره اونا دوست دخترام هستن
- منم تو MSN چند تا دوست پسر دارم
- تو تهران و برج خودمون كه دوست پسر نداري؟
- نه... فقط... فقط... شما
- ااااي ي ي ي...ول
و هر دومون زديم زير خنده
چند وقت پيش من به سايت هاليوود رفته بودم و الكي نوشتم كه يك داستان
زيبا(فيلمنامه)دارم. اونا هم 5 بار بود كه براي من mail ميفرستادن كه ما فيلمنامه رو ميخريم.
اونروز هم يه mail از طرف هاليوود برام اومده بود من رفتم كه اون رو بخونم.
درنا گفت:آقا امير mail شما از طرف هاليوود هستش؟
- آره
بعد جريان رو كاملا براش تعريف كردم و گفتم: من عاشق فيلمهاي هاليوودي هستم. در ضمن يه كيف پر از فيلمهاي هاليوودي دارم.
- چه عالي ، من هميشه بازي كردن هاليوودي ها رو دوست داشتم. خيلي روراست و واقع گرايانه بازي ميكنن
- از چه نظر؟
- مثلا... مثلا..از نظر روراستي ديگه
- آها...فهميدم،منظورتون حرفهايي كه ميزنن و كارهايي كه ميكنن ديگه؟
- آره. در ضمن خيلي هم خوب بازي ميكنن
تو چشاش يه حالتي بود كه انگار داشت از من يه چيزي ميخواست. فكر كنم منتظر بود كه من بحث سكس رو وسط بكشم.
منم از بس كيرم شق شده بود ديگه حال حرف زدن نداشتم گفتم: درنا
خانم شما تا حالا كدوم فيلمهاي هاليوودي رو ديدي؟
- من فيلمهاي زيادي ديدم ولي از فيلم آمريكان پاي خيلي خوشم مياد
من كه اون فيلم رو ديده بودم بي اختيار گفتم: همون كه دوتا دختر خانم توش همديگر رو جر ميدن
يهو درنا يه طوري شد، حالت چهره اش تغيير كرد. من خيلي نگران بودم و خيال ميكردم بهش برخورده و الان پا ميشه و فحش باروونم ميكنه.
ولي وقتي اين حرف رو شنيدم از تعجب خشكم زد،
او گفت: تو اينجا فيلمش رو داري؟
- آره
- ميشه بزاري يه بار ديگه نگاش كنم آخه خيلي با مزه هستش
هنوز اين حرف رو نزده بود كه موبايلش زنگ زد، سريع موبايلش رو جواب داد،
بعد به من گفت: امير جون من تا دو سه ساعت ديگه مهمونت هستم، بابا و مامان رفتن خريد و ساعت 5 ميان
من خيلي خوشم اومد كه اون اينقدر سريع با من خورشتي شد و روسريش رو هم درآورد.
گفتم: چه خوب شد... حالا ميتونيم با خيال راحت بشينيم و فيلم رو ببينيم.
پيتزاهايي رو كه سفارش داده بوديم اوردن بالا و به من دادن منم اونا رو گذاشتم رو ميز داخل سالن. تلويزيون داخل سالن سينماي خانگي بود با صداي توربو و استريو.
من رفتم و دوتا نوشابه از آشپزخونه اوردم و شروع به خوردن نهار كرديم.
آخ نميدوني همراه اون خوشگله نهار خوردن واقعا به من چسبيد.
ديگه فيلم كم كم داشت حساس ميشد. صحنه اي كه دخترها با هم سكس ميكردن شروع شد.
درنا يه جوري به تلويزيون خيره شده بود كه انگاري ميخواد بره اون تو. آه...آه...آه...تمام سالن رو پر كرده بود.
من از درنا پرسيدم: درنا تو از اينجور صحنه ها خوشت مياد؟
- تا حدودي قشنگن
- خوب زودتر بگو تا يه كاملش رو بهت نشون بدم
تندي رفتم تو اتاقم و يه CD سوپر ورداشتم و رفتم تو سالن و تو VCD گذاشتم.
آخ خانمه چه جوري داشت آه..آه... ميكرد. كير ما هم كه از شقي ديگه ترك ورداشته بود
گفتم: قشنگه؟
- اوه واسه ايجور صحنه هايي من ميميرم، هر شبا تو اينترنت فقط پي يه اينجور عكسهايي هستم.
من كه ديگه رسيدنم رو به اون جلوي چشام ميديدم گفتم: دوست داري جاي اين خانمه باشي؟
- نه.. كير اون آقاهه خيلي داراز هستش
- خوب اگه ميخواي كوتاه ترشم دارم!
اون يه جوري به شلوارم كه زيرش كير بينوايم بود نگاه كرد كه نزديك بود بپرم
روش، نميدوني چه حالي داشتم.
درنا گفت: ببينمش
منو ميگي مثل برق شلوار و شرتم رو درآوردم. اون پاشد و اومد روبه روي من روي زانو نشست و كيرم رو با دستش گرفت و يه زبون به نوكش زد.
واي من يه آه كشيدم خيلي به من حال داد.
آه.. آه.. سوپر تو سالن ميپيچيد. اون پاشد و مانتوش رو دراورد.
واي چه تيپي داشت. يه تيشرت نازك تنش بود كه ميشد از زيرش سوتينش رو ديد و يه شلوار لي تنگ پاش بود.
آروم تيشرتش رو درآوردم اونم كمك ميكرد. سوتينش صورتي بود.
يه لب عاشقونه ازش گرفتم. معلوم بود كه خيلي خاطر خواه من شده. سينه هاش رو از روي سوتين ليس ميزدم و با دستام كمر او رو گرفته بودم اونم سر من رو گرفته بود و روي سينه هاش فشار ميداد. سوتينش بوي خيلي خوبي ميداد.
رفتم پشتش و با يه دستم سينه هاي او رو ميمالوندم و با دست ديگرم دگمه هاي شلوارش رو باز ميكردم. وقتي دگمه هاي شلوارش رو باز كردم دستم رو بردم تو و از روي شرتش كمي روي چوچولش رو مالوندم. شرتش خيلي نرم و لطيف بود.
شلوارش رو درآوردم. شرت و سوتينش همرنگ بودن واقعا كه هيكل بسيار زيبايي داشت.
درنا گفت: من از دو ساعت پيش تا حالا منتظر يه اينجور فرصتي هستم. شرتش رو هم با دهانم از پاش درآوردم و سوتينش رو هم باز كردم. روي كاناپه خوابوندمش و اونقدر پستوناش رو خوردم كه صداي ناله اش به هوا رفت. صداي درنا با صداي فیلم سوپر مخلوط شده بود واقعا تحريك آميز و جالب بود.
بعد از اينكه كمي شكمش رو خوردم رفتم سراغ كسش. با زبانم چوچولش رو بالا پائين ميكردم و گاهي اون رو ميمكيدم.
درنا با آه و ناله گفت: وايسا چه كار ميكني!!هنوز منو نكردي داره آبم مياد.
من رفتم تو اتاقم و يه كاندوم رو كيرم كشيدم و رفتم تو سالن.
او هنوز داشت خودش رو ميمالوند. گفتم تا حالا كير با كاندوم ديدي؟
درنا كه تو حال خودش بود با يه حشري گفت: نه.. نه... بيا ببينم چه جوره؟
رفتم پيشش، مادر جنده طوري پريد و كيرم رو گرفت كه يه لحظه فكر كردم كنده
شد. آخ...آخ... چه جوري ميخورد. پنج دقيقه فقط كير و خايه هام رو ليس زد.
با دستام زير بغلش رو گرفتم و بلندش كردم و روي كاناپه گذاشتمش. پاهاش رو از هم كاملا باز كرد و روي شونه هاي من گذاشت منم كيرم رو گذاشتم روي كسش و با يه فشار شهواني داخل فزستادم.
درنا يه جيغ بلند كشيد و بعدش آروم شد و آه..آووووو ميكرد. با اين كارش من رو بيشتر حشري ميكرد. سه چهار بار كه جلو عقب كردم آبم اومد و توي كاندوم خاليش كردم.
درنا وقتي فهميد كه من ارضا شدم گفت: حيف شد. من ميخواستم مزه آب كمر مردها رو بچشم،اما الان اين آب ديگه مزه روغن و وازلين كاندوم رو ميده.
من كاندوم رو درآوردم و بردم تو سطل آشغال اتاقم انداختم. دوباره درنا رو روي كاناپه خوابوندم.از نوك سينه هاش تا نوك انگشتاي پاهاش رو كاملا ليس زدم.
چندبار هم انگشتم رو توي كسش كردم. چوچولش باد كرده بود، با زبونم اون رو ميمكيدم و هي ليس ميزدم.
زبونم رو داخل كسش ميكردم اون خيلي خوشش از اين حركت مي اومد واسه همين من اين حركت رو خيلي انجام دادم.
چه كسي داشت بهش گفتم: عجب كس شيريني داري؟
- آره!!!خيلي به پاش زحمت كشيدم، هرشب يه ساعت اون رو ميمالونمش
با دستاش سر من رو محكم گرفته بود و روي كسش فشار ميداد و خيلي با ناز
ميگفت: اوووويييييييييي.....
طرف ناجور حشري شده بود نفس زنان گفت: اه..اه...آه...بكن.. بكن تو كسم... بدو دارم آتيش ميگيرم...
كير بينواي ما هم كه دوباره به شرايط آرماني رسيده بود دوباره راست شد.
سر كيرم رو يه كم روان كننده ماليدم و گذاشتمش روي كسش و با يه فشار محكم كيرم رو تا خايه هام تو كسش فرو بردم. درنا اول يه جيغ بلند كشيد و بعدش صداش كمتر شد.
اونروز لذتي بردم كه در طول اين 18 سال زندگي هنوز هيچ جايي نبرده بودم. درنا هم خيلي با ناز آه.. اوييي ميكرد. من روش افتاده بودم و جلو، عقب ميكردم و ازش لب ميگرفتم.
درنا گفت: حالا تو بخواب تا من روي تو تلمبه بزنم
من هم روي كاناپه خوابيدم و درنا اومد و صاف رو كيرم نشست و اون رو تو كوسش كرد و بالا پايين ميرفت و منم پستوناش رو ميخوردم. من كلي سر كننده به كيرم زده بودم ولي لاكردار جوري بالا، پايين ميرفت كه ديگه داشتم ارضا ميشدم
گفتم: آوه درنا پاشو الان آبم ميآد
درنا بلند شد و كيرم رو توي دهنش فرو برد و با چند تا ميك من كاملا تخليه شدم.
الان همه آبم تو دهنش بود. درنا آبم رو روي يه دستمال كاغذي تف كرد.
من بهش گفتم: مگه نميخواستي بخوريش؟
گفت: نه عزيزم ميخواستم مزه اش رو بفهمم. حالا هم كه چشيدم. خوب حالا اين رو بي خيال من رو بايد ارضا كني و الا تو كونت ميزارم!
من خنديدم آخه نميدوونم از كجا اين حرفا رو ياد گرفته بود. درنا روي كاناپه نشست و پاهاش رو باز كرد منم رفتم روبه روي كسش رو زمين نشستم و از لباي كسش هي لب ميگرفتم و انگشتم رو تو كشس ميكردم.
خلاصه بعد 2 دقيقه اونم ارضا شد. تموم پاهام و كيرم خوني شده بود،
پرده درنا خانم هم كه پاره شده بود. با هم رفتيم حموم و همديگر رو شستيم. بعدش همديگر رو خشك كرديم و لباسهامون رو پوشيديم. خيلي خسته شده بوديم و به قول معروف حسابي از كمر افتاده بوديم. درنا روي كاناپه ولو شد منم رفتم و بالاي سرش نشستم و سرش رو روي پاهام گذاشتم و به موهاش چنگ ميزدم. خيلي عاشقونه به هم نگاه ميكرديم.
گفتم: درنا...من دلم ميخواد هميشه با من باشي، اگه يه دفه دلت گرفت و يا اينكه از كسي رنجيدي به من بگو
درنا با يه لبخند گفت: باشه. امير؟؟؟!!!
- جونم
- دوستم داري؟
- من هميشه تو رو دوست داشتم و واست ميمردم ولي تو كه اصلا راه نميدادي و با ما بدرفتاري ميكردي
- معذرت ميخوام...
- منم به يه شرط ميبخشمت
- چي؟
- كه بگي من رو دوست داري
- من اسيرت شدم. ديوونت شدم... گرفتارت شدم.... كشتت شدم...
- آآآآييييي بسه ديگه بابا... ما رو گاييدي
هر دومون زديم زير خنده
ساعت 4 بود درنا گفت: امير جون من ديگه بايد برم خونه اگه مامان بابا بيان و من خونه نباشم بد ميشه
- فردا مياي با هم بريم دركه
- مگه ماشين داري؟
- بابا دمت گرم ديگه...
- نه منظورم اين بود كه يعني بابا مامانت ماشين رو نبردن
- نه عزيزم... بابا و مامانم با ماشين بابام رفتن و ماشين مامان جونم رو دادن به من كه تو اين چند روزه دست تنها نباشم.
- عاليه... منم يه جوري بابا مامانم رو ميپيچونم و باهات ميام
- خوبه. پس فردا ساعت 7 تو پاركينگ Ok ؟
- Ok ...OK... خوب ديگه كاري نداري؟
- نه عزيزم خدانگهدارت
-Goood bay
درنا رفت خونشون منم مثل يه نفر كه انگاري كوه كنده بود رفتم تو سالن و كانال Space Platinium

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#5 | Posted: 10 Mar 2010 05:12
اولین حال کردن پیره مرد

آقا علیرضا
دوست عزیز از من خواسته بودی از خاطراتم در مورد دخترهائی بگم که برای بار اول سکس داشتند یا به عبارت دیگه از اونهائی بگم که من خودم بازشون کردم.... ببین من اولش بگم که من چندین بار این تجربه رو داشتم که اگه بخوام همه رو بگم کلی طول میکشه پس من برات اولیش رو که 17 سالم بود و آخریش که همین تابستون گذشته اتفاق افتاد رو میگم.
اون موقعه که من 17 سالم بود من یه دختر همسایه داشتم به نام آذیتا . اینها تازه همسایه ما شده بودن . آذیتا یه دختر خوشگل ..باحال و خیلی محجوب و مامانی بود.من اون موقعها دبیرستان میرفتم و هر موقع که به خونه برمیگشتم آذیتا رو میدیدم که اونم از مدرسه به خونه می اومد خلاصه اولها با سلا م و علیک و بعدش من یادمه که به بهانهای مختلف به در خونشون مرفتم و مثلا یه بار سراغ مادرم اینها رو میگرفتم ...یا الکی میرفتم ازشون برای مادرم اینها چیز قرض میکردم ...خوب دیگه اونم که خر نبود و میفهمید که من ازش خوشم میاد و میخوام باهاش سر دوستی رو باز کنم. اینو یادت باشه که اون موقعها مثل الان نبود که رک و واضح بری با دخترها حرف بزنی....نه بابا... برای یه ماچ باید از هفت خان رستم رد میشدی...بهر حال بعد از چندین ماه ما کم کم ولی یواشکی و تو راه مدرسه ما با هم حرف
میزدیم و شوخی و خنده...ولی تو محل که میرسیدیم دست و پامونو جم میکردیم. تا اینکه خدا پدر صدام حسین رو بیامرزه و جنگ شد. ما هم یه زیرزمین داشتیم که هر دفعه که شبها تقی به توقی میخورد همه اهل محل میریختن زیرزمین ما...اما عجب حکایتی داشت اون زیرزمین ما...اقا زیرزمین که چی بگم ...جنده خونه بود چون یه جائی میشد خر تو خر و همه همدیگرو انگولک میکردن حتی نمیدونم کی بود ولی منو هم تو اون زیر زمین انگشتم کردن...حالا دیگه تو خودت حساب بقیه رو بکن....خلاصه منم از موقعیت استفاده میکردم و اولها خودمو به کوچه علی چپ میزدمو یه دستی تو اون تاریکی ها به سرو گوش اذیتا میکشیدم اما بدها دیگه اونم با من حال میکرد و ما دوتائی دعا میکردیم که عراقی ها هر شب تهران رو با موشک بزنن....خلاصه برات بگم که یه روز
آذیتا امد در خونمونو زد و پرسید که ایا مامانش اینها خونه ما هستن یا نه....منم با اینکه کسی خونمون نبود(مادرم اینها با فهیمه خانم اینها-مادر آذیتا- رفته بودن خرید) گفتم اره اینجان بیا تو .آذیتا امد تو خونه و یهو دید که کسی خونه نیست...پرسید چرا کسی خونه نیست منم گفتم همین الان دیگه پیداشون میشه امد برگرده بره خونه شون که من جلوشو گرفتم و گفتم ببین من ازت خیلی خوشم اومده و تا الان من یه همچین احساسی رو در مورد هیچکس نداشتم....من میدونم که تو هم همین احساس رو در مورد من داری...با یه شرم ولی با لبخندی گفت نه من اینطوری فکر نمیکنم...منم گفتم ای کلک پس اون کیه که تو زیرزمین من قلقلکش میدم میخنده و قر واطوار میاد...اینو گفتم و شروع کردم به قلقلک دادنش و مالوندن...چادرش افتاد و من دیدم که یه تاپ سفید یقه باز رو یه دامن
چهار خونه تنش کرده....هی میخندید و میگفت ولم کن دیگه بسه الان مامانم اینها میان منم هی بدتر میمالوندمش.....خلاصه قلقلک تبدیل شد به مالوندن.... و خنده های ساده و بی ریا تبدیل شد به آه و ناله....منم شدم یه گرگی که به یک گله ی بی چوپان زده ....به خودم گفتم یا الان و یا هیچوقت....یا کامت رو بگیر و حال کن یا اینکه تا ابد افسوس بخور...شروع کردم به ماچ و بوسه اول از صورت مظلومش و بعد کم کم امدم پائین ....گردن به سینه......سینه به روی شکمش....و قبل از اینکه به خودمون بیایم روی زمین خوابیده بودیم....کارمون که تموم شد تو چشمام نگاه کرد و گفت: از روز اول که دیدمت به خودم گفتم که تو تنها کسی هستی که میتونی منو تو زندگیم خوشحال کنی ..من تورو خیلی دوستت دارم.....اون روز گذشت..روزهای بعد هم امدن و گذشتن...من بعد از گرفتن دیپلم رفتم سربازی( 2.5 سال لشکر
21 حمزه تیپ 4 گردان 133) که همش تو جبهه بود . یادم میاد وقتی که از سربازی ترخیص شدم دیدم عروسی آذیتاس...حالا بماند که چرا و به چه دلیل...همه ما گرفتار بعضی رسم و روسوم هائی هستیم که نه کنترلی روش داریم و نه میتونیم تغیرش بدیم....آذیتا اولین دختر تو زندگی من بود.... بعدا برات از اخریش میگم که کی بود و چه جوری شد...
پیره مرد حشری

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#6 | Posted: 10 Mar 2010 05:16
اولین سکس با شیرین

سلام
این داستان روکه می خوام براتون بگم مربوط به 4-5 سال پیشه. زمانیکه شیرین خانوم با خونوادشون تشریف آوردن به کوچه ما. بذارین اول درباره شیرین خانوم براتون بگم. این شیرین خانومی که می خوام داستان اولین سکسشو با من براتون تعریف کنم قدش 175 سانتی متره ، ابروهای کشیده ، چشمای خمار(که ببینیدش خودتون رو خراب میکنید) کمر باریک و باسن برجسته خوش فرم. به هر حال من از همون اولین باری که اونو دیدم پیش خودم گفتم که من حتما باید با این حوری یه سکس درست و حسابی داشته باشم. بالاخره بعد از چند ماه که اونجا بودن من تقریبا روزی یک بار اونو می دیدم و حسرت می خوردم و فقط یه سلام خشک و خالی و همین . چند ماهی به همین منوال گذشت که من جراتم بیشتر شده بود و سلام و علیک گرمتری باهاش می کردم و اونم مثل دخترهای خوب جوابم رو می داد . نزدیک به عید بود که مامان و باباش برای کار باباش مجبور بودن 3 روز برن جنوب . اینو هم بگم که بابای شیرین خانوم پیمانکار ساختمونه و تو جنوب هم یه پروژه سنگین داشت که باید می رفت اونجا. خلاصه اونا رفتن و من مونده بودم که با چه بهانه ای سر صحبت رو باهاش وا کنم تا بتونم اونجا برم. روز اول همینطوری گذشت و من تو کف بودم. شب تا صبح تو این فکر بودم که باید چکار کنم تا رفتم با یکی از دوستای نزدیکم که تو این کار واردتر بود مشورت کنم که اونم گفت به بهانه کامپیوتر برو خونشون. من هم گفتم ببینم چکار می تونم بکنم . ظهر رفتم خونه ناهار رو خوردم وبه بهانه ماشین شستن اومدم تو حیاط و از لای در سرک می کشیدم تا شیرین جون ازمدرسه تشریف بیارن که یهو دیدم که رد شد و رفت سمت خونشون . من هم سریع کارمو تموم کردم و رفتم یه دست و رویی شستم واز تو اتاقم دو سه تا سی دی برداشتم حرکت به سمت خونه شیرین جون. تو راه حرفایی که می خواستم بهش بگم روپیش خودم تکرار می کردم که مبادا چیزی رو از قلم بندازم. رسیدم در خونشون ولی می ترسیدم زنگ بزنم .پیش خودم گفتم نکنه در رو روم باز نکنه . تو همین فکرا بودم که یهو دیدم در باز شد و جلوم واستاده . به خودم ریده بودم زبونم بند اومده بود . بهم گفت کاری داشتین؟ منم با ترس گفتم ببخشید کامپیوترم خراب شده می خوام این چند تا سی دی رو رایت کنم چون قولش رو به دوستام دادم غروب براشون ببرم . گفت الان که نمی شه می خوام برم ساندویچی یه چیزی بخورم . روده کوچیکم داره روده بزرگم رو می خوره . منم فرصت طلب گفتم شما تشریف داشته باشین من با ماشین می رم براتون می خرم. اولش قبول نمی کرد تا بعد از اصرار های من قبول کرد. سی دی ها رو از من گرفت گفت تا بر می گردین منم اینا رو براتون رایت می کنم. منم که حسابی اعصابم کیری شده بود که من الان برم براش ساندویچ بگیرم اونم میاد دم در می گه بیا اینم سی دی هات . خلاصه رفتم براش ساندویچ رو گرفتم زنگ زدم از پشت آیفون گفت بیا تو. تو کونم عروسی بود . پیش خودم می گفتم می شه من بهش نزدیک شم.
رفتم بالا دیدم یه شلوارک تا رو زانو پوشیده و یه تاپ چسبون . تا دیدمش کیرم راست شده بود. ساندویچ رو بهش دادم بهش گفتم اجازه می دی کنارتون بشینم تا شما غذاتون رو بخورید اونم گفت ایرادی نداره . این پرستیژ و کلاسش داشت منو دیوونه می کرد. برام یه لیوان نوشابه ریخت بدون اینکه یه تعارفی بکنه تو غذا خوردی یا نه مثل گاو شروع به خوردن کرد منم مثل دیوونه ها زل زده بودم و نگاش می کردم که یهو گفت چیه ادم ندیدی منم که ترسیده بودم بهش گفتم چرا ولی مثل شما خوشگل ندیدم که اونم در جواب بهم گفت اَر اَرشما پسرا همتون لنگه هم بی شرف و پس فطرتین. خیلی بهم برخورد اونم دید که من عصبانی شدم گفت چیه راست می گم دیگه . همتون فقط آدم رو برای سکس می خواین . تازه دو زاریم افتاد که احتمال داره قبلا کیر خورده باشه از دوست پسرش که دیدم سر صحبت رو خودش باز کرد که تو شهری که قبلا بودن با یه پسری دوست بوده و اونو آورده بود خونشون تا اینو بکنه اینم فرار کرده بود . من که هی تو دلم تف و لعنت به خودم می فرستادم که اینم شانس کیری ما رو یکی هم که دست گذاشتیم اینم زد تو راه گوز ما. با مول بازی و زبون ریختن یه کمی دلش رو بدست آوردم گفتم الان موقشه . بریم تا من سی دی ها رو رایت کنم اونم اتاقش رو بهم نشون داد تا رفتم تو اتاقش پشمام فر خورد. رو در و یوارش پربود ازعکسهای نیمه لخت از هنر پیشه های زن هالیوود. پیش خودم گفتم حالا این شد می تونم با این چیزا سر صحبت رو باهاش وا کنم. ازش پرسیدم این همه عکس رو از کجا اوردی؟ گفت از جنوب خریده . کم کم مول بازیم داشت گل می کرد بهش گفتم چرا اینا نیمه لختن؟ اونم درجواب گفت از این به بعد میگم برات لخت عکس بگیرن . زدم زیر خنده که دیدم اونم هیچ عکس العملی نشون نداد. گفتم عجب آدم خشکیه . نشست پشت دستگاه تا سی دی ها رو رایت کنه ازش پرسیدم که بازم از این عکسا تو کامپیوترت داری که یهو با یه حالت اخم برگشت و یه چشم غره ای به من رفت که نزدیک بود خودم رو خراب کنم منم کم نیاوردم گفتم چیه من حرف بدی نزدم اگه نداری بگو ندارم که گفت دارم خوبش رو هم دارم. گفتم نشون بده . اونم نامردی نکرد و یه عالمه عکسهایی که از اینترنت گرفته بود رو بهم نشون داد که تو اینا دویا سه تاش تمام لخت بودن. یه صندلی آوردم کنارش نشستم تا با هم عکسها رو ببینیم که یه عکس از جنیفر نظرم رو به خودش جلب کرد و شروع کردم گیردادن کونهای قلمبه جنیفر. اونم داشت در این مورد با من کل کل می کرد که خودم رو یهو بهش نزدیکتر کردم دیدم خودش رو کشید عقب بهش گفتم نترس باهات کاری ندارم . من که مثل او دوست پسر عوضیت نیستم. این زبون هم بالاخره یه جایی به درد آدم می خوره . نزدیکش که شدم صورتم رو بردم کنار گونه هاش و یه بوس کوچیکش کردم. جا خورده بود و با تعجب منو نگاه می کرد. گفتم بابا یعنی حق همسایگی رو نباید به جا بیاریم تا اومد حرف بزنه یه دونه دیگه بوسیدمش. داشت دیوونه می شدکه چرا من دارم این کارا رو می کنم. کم کم به این کارام عادت کرد و همینطور که داشت عکسها رو نگاه می کرد می بوسیدمش تا یهو از پشت گردنشو گرفتم و با زبونم نرمه گوشش رو لیسیدم دیدم یه آه خفیفی کشید گفت نکن امیر بدم میاد. منم که تازه نقطه حساسش رو پیدا کرده بودم مگه ول کن بودم. شاید تو پنج دقیقه شش هفت بار این کار رو کردم دیگه برای هر دومون عادی شده بود که لبم رو گذتشتم رو لبش و شروع کردم به مکیدن . وای که چه لبای نرمی داشت اونم داشت حال می کرد و زبونش رو تو دهن من می گردوند . کیرم داشت منفجر می شد بهش گفتم بیا رو تخت که دیدم اشک تو چشاش جمع شد و گفت می ترسم . منم که از شق درد داشتم می مردم گوشم به این حرفا بدهکار نبود . با یه ذره زبون بازی آوردمش رو تخت و شروع کردم ازش لب گرفتن و رفتم رو نقطه حساسش ، نرمه گوشش یه ذره مکیدمش که دیدم الان آمادست تا نقشم رو عملی کنم.کم کم با دستام رفتم سراغ سینه هاش واونا رو از روی تاپ می مالوندم . هردومون تو اوج لذت بودیم که من تاپش رو زدم بالا دو تا لیموی کوچولو اومد بیرون چشام از حلقه زده بود بیرون که اونم تو اون حالت بهم گفت چیه تا حالا سینه ندیدی؟ واقعا جوابی نداشتم که بهش بدم. کم کم اومدم پایین و شروع کردم اون دو تا سینه ها رو خوردن وای نمی دونین چه لذتی داشتیم هردومون میبردیم. همینطور کارم رو ادامه دادم تا رسیدم به شرتش خیس خیس بود . یه کم با دست اون چوچوله نازش رو براش مالیدم تا یهو دیدم پاشو جمع کرد و لرزید که فهمیدم ارضا شده . بلندش کردم گفتم حالا نوبت تو.،شروع کن.اونم شروع کرد لباسام رو در آوردن ، کیرم رو گرفته بود دستش دیدم داره نگاش می کنه بهش گفتم میکروفن نگرفتی دستت ، گفت چکارش کنم گفتم هیچی بکن تو کونم بخورش دیگه. اول یه ذره ناز ونوزکردبعد آروم آروم کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن زیاد حرفه ای نبود منم تا دیدم اینجوریه دوباره خوابوندمش رو تخت و دوباره شروع کردم به ور رفتن با چوچولش و کمی هم با انگشت تو سوراخش هم می کردم . یه کمی از آبش رو دور و بر کونش مالیدم و شروع کردم با انگشت اونو وا کردن. دیدم هی خودشو جمع می کنه آخه بدبخت اولین بارش بود که با کونش کسی ور می رفت. رفتم از روی میز آرایشش یه کمی کرم برداشتم و زدم رو کیرم و اونو حسابی چربش کردم تا این صحنه رو دید گفت امیر می خوای چکار کنی؟درد داره . گفتم نه بابا اگه شل کنی درد نداره . کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش یکم فشار دادم دیدم خودش رو سفت کرده و می گه در بیار منم می دونستم اگه در بیارم دیگه نمی ذاره تو سوراخش بکنم برای همین همون تو نگه داشتم تا عضله هاش وا بشه بعد از یک دقیقه اروم شروع کردم به تلمبه زدن داشت بدبخت از درد میمرد و شروع کرده بود به جیغ زدن گفت بابا در بیار بذار جلوم . منم مونده بودم که این داره خالی می بنده که اینو در بیاره یا واقعا میگه بذارم جلوش ، از طرفی هم می ترسیدم چون اون دختر بود بعدا برام شر بشه . به هر حال در آوردم وگفتم بر گرد اونم سریع برگشت . دست و پام داشت می لرزید که چکار کنم که گفت بذار تو چرا معطلی دارم میمیرم. منم آروم گذاشتم دم سوراخش و شروع کردم به بازی کردن. اینقدر خیس بود که نفهمیدم کی رفت اون تو ویهویه داد بلندی زد و احساس کردم کیرم داغ شده. فکر کردم آبم اومده کشیدم بیرون دیدم که کیرم خونیه و فهمیدم چه گهی خوردم و پردش رو زدم. اعصابم خیلی کیری بود و تموم حس کردنم از بین رفته بود.اونم فهمیده بود که جریان از چه قراره منو دلداری داد و گفت عیبی نداره من خودم گفتم از این به بعد تو مال خودمی. زودباش کارتو شروع کن . منم که یه کمی قوت قلب گرفته بودم سریع دست به کار شدم و کیرم رو با دستمال پاک کردم اونم رفت خودشو شست ودوباره دست به کارشدیم. ولی این دفعه خیلی راحت رفت تو و آه و اوهش تموم خونه رو برداشته بود دیدم باز به خودش لرزید و فهمیدم بازم ارضا شده . آب من هم کم کم داشت میومد بلندش کردم و رو تخت نشوندمش و گفتم باید برام ساک بزنی اونم شروع کرد با ولع هر چه تموم تر کیرم رو خوردن که بهش گفتم آبم رو باید بخوری اونم قبول کرد. یهو آبم با سرعت نور تو دهنش پر شد اونم نامردی نکرد همش رو قورت داد. بعد یه ذره دور و برش رو برام مالید. با هم رفتیم حموم همدیگر رو شستیم منم اومدم خونه ساعت تقریبا 10 بود. رفتم خوابیدم تا ساعت 10 فردا. تا مامانش اینا برگردن من بالای ده بار کردمش و هنوز که هنوزه بعد از این پنج سال من هنوز از کردنش خسته نمی شم.
امیدوارم که ازاین داستان خوشتون اومده باشه.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#7 | Posted: 10 Mar 2010 05:18
بابك و آتنا

داستاني رو كه مي خواهم براتون تعريف كنم به اولين سكسه من با آتنا بر مي گرده.
من بابك هستم 25 ساله و 11 ساله كه گيتار مي زنم. الان هم توي يكي از گروههاي شيراز به اسمه ... مشغول به نوازندگي هستم. نزديك خونه خواهرم اينا يه زني بود كه بخاطراعتياده شوهرش از اون جدا شده بود. شوهر بدبخت و كسخل هم چون آتنا رو خيلي دوست داشت حاضر شده بود كه خونه و ماشينشو رو به اسم آتنا كنه. آتنا از من 5 سال بزرگتر بود. خيلي خوشگل و با چشمهاي ابي و موهاي بلوند(رنگ كرده) و قدي نسبتا بلندبا استيلي بسيار زيبا و لاغر.
در كل خيلي خوشگل و مامان بود. يه روز كه من تو وليعصر شيراز برنامه داشتم اون به اونجا اومده بود البته به اتفاقه مامانم و بابام وخواهرم و شوهر خواهرم. بعد از اجرا (كه واقعا سنگ تموم گذاشتم)همه اومدن خسته نباشيد گفتن. از جمله خواهرم و شوهرش و آتنا. من كه براي اولين بار آتنا رو مي ديدم فكر نمي كردم كه 30 سال سن داشته باشه. وقتي با خواهر و شوهر خواهرم دست دادام نا خوداگاه دستم جلوي آتنا هم دراز شد و با اون هم دست دادم. بعد از اجرا كه ما باماشين رفتيم خونه. (مامان و بابام با ماشين خودمون و من و خواهرم و شوهرش و آتنا با ماشين شوهر خواهرم)خونه آتنا 2 كوجه از خونه خواهرم اينا پايين تر بود توي اپارتمان خيلي شيك تو وصال. 2روز بعد از اون موضوع خواهرم بهم زنگ زد و گفت بيا خونمون. من هم از همه جا بي خبر رفتم اونجا. ديدم به به به آتنا خانوم هم اونجاس. لامصب عجب كسي هم شده بود. خواهرم بهم گفت: بابك, آتنا مي خواد گيتار ياد بگيره. منم بهش گفتم كه بابك بهت ياد ميده.
منم با كمال ميل گفتم: در خدمتيم. قرار شد كه دوشنبه هاساعت 2 تا 4 برم خونه آتنا اينا البته با خواهرم.
هفته پنجم بود كه خواهرم با شوهرش رفتن اهواز خونه مادر شوهرش. من يه روز كه رفتم خونه آتنا ديدم كه پاي كامپيوتره و داره چت مي كنه. منم خيلي عادي بهش گفتم كه گيتارتو بيار, اون يه پيرهن يقه باز تنش كرده بود كه خط سينش معلوم بود. من كه تا چشمم به اين صحنه افتاد كيره بدبختم از خواب روزانه بيدار شد , مشغوله جاسازي كردن اين لامصب بودم كه آتنا گيتارشو اورد و ديد كه من دارم با كيرم ور مي رم.
خيلي خجالت كشيدم و گفتم كه بدبخت شدي بابك. خلاصه به هر بدبختي كه بود اون جلسه تموم شد. وقتي يادم ميوفته كيرم بلند ميشه. آتنا خم كه مي شد سينهاشو مي ديدم اصلا دلم ميريخت.
هفته بعد هم كه رفتم خونشون ديدم كه باز پاي اينترنته. منم رفتم بغلش نشستم يه دامن كوتاه پوشيده بود با يه پيرهنه توري خيلي نازك كه زيرش هم كرست نبسته بود. من كه تازه نشسته بودم و مشغوله ديد زدن بدن آتنا بودم با صداي زنگ موبايل آتنا از جام پريدم. بعد از اينكه صحبتش تموم شد ديدم داره گريه مي كنه.
وقتي گفتم كيه گفت اون نامرده بي وجدان(شوهرش)منم كه از جريان طلاقش خبر نداشتم گفتم جرا اينو مي گي؟
گفت كه طلاق گرفتم و باز گريه كرد و سرشو روي شونم گذاشت و مثله ابر بهار اشك مي ريخت. خيلي دلم براش سوخت. اصلا نتونستم تمرين كنم. هي چشم به بدنش ميوفتاد و كيرم بلند ميشد و از جهتي دلم براش مي سوخت. اون جلسه هم به همين ترتيب تخمي تموم شد. فرداي اون روز ساعت 9 شب بود كه ديدم تلفن خونه خواهرم اينا زنگ مي خوره (وقتي اونا مي رن مسافرت من مي رم خونشون). گوشي رو كه ور داشتم ديدم آتناس يه هو دلم ريخت. خيلي مودب باهاش صحبت كردم. اون هم بابت ديروز از من معذرت خواهي كرد. بعد هم همه جريان ازدواج و طلاقشو برام تعريف كرد. بعد ازم خواست كه فردا ظهر براي ناهار برم خونشون. منم از خدا خواسته قبول كردم.
خلاصه از همون شب كيرم بلند شد تا فردا هم نخوابيد. براي فردا لحظه شماري مي كردم. صبح ساعت 9,30 از خواب بيدار شدم. اول رفتم يه دوش گرفتم. ساعت 10,30 يه شاگرد داشتم كه اومد و رفت. من از بس كه تو فكر آتنا و امروز ظهر بودم اصلا نمي دونم كه به اون شاگردم چي گفتم. خلاصه ساعته 12 اون رفت و من هم اماده رفتن شدم. لباس پوشيدم و خودمو غرقه ادكلن كردم. وقتي در خونشون رسيدم جرات در زدن نداشتم. خلاصه به هر بدبختي بود در زدم و رفتم بالا.
آتنا رو ديدم كه دمه در منتظر من ايستاده بود با يه دامن بلند كه چاك پشتش تا يه وجب بالاي زانوش بود. من گلي رو كه خريده بودم بهش دادم, اون گفت: خودت گلي بابك جان چرا گل خريدي؟
من هم كه زبونم بند اومده بود گفتم: قابل شما رو نداره. خلاصه رفتم تو و رو مبل نشستم. اون هم رفت شربت اورد و روبروي من نشست و شروع كرد به صحبت كرد. اول از بابت ديروز معذرت خواهي كرد و از شوهرش حرف زد. گفت كه معتاد بود و خيلي اذيتش مي كرده ولي پدر شوهرش خيلي پولدار بوده براي همينم به پسرش خيلي مي رسيده, اون كسخل هم همه دارو ندارشو به اسمه آتنا كرده بود. خلاصه بعد از كمي حرف زدن گفت: اون اصلا نمي تونسته نياز منو براورده كنه, نه از نظر جنسي و نه از نظر روحي. من تا كلمه جنسي به گوشم خورد باز كيرم بلند شد, ولي دستم روش بود. با صداي بلند گفتم: جنسي؟؟؟؟
اون هم گفت: آره, وقتي من به رابطه جنسي نياز داشتم اون حوصله نداشت و وقتي اون مي خواست من حوصله نداشتم. من هم سر حرف رو باز كردم و گفتم : پس اوايل زندگيتون هم رابظه نداشتيد؟
اون هم گفت:اون موقع امير (شوهرش) كمتر استفاده مي كرد و رو براه بود.
من هم باز پرسيدم: الان كه با كسي رابطه نداري بعضي مواقع ياد اون موقعها نميوفتي؟؟
وقتي اينو گفتم , گفتم الان ميزنه تو گوشم و فحشم ميده, ولي اون خنديد و گفت: چرا, يه شب نيست كه من ياد اون شبا نيوفتم.
خلاصه بعد از كلي كس شعر گفتن, ناهار خورديم. يه ناهار خيلي توپ (ماهي شكم گرفته با باقالي پلو) جاتون خالي. بعدش من رفتم پاي ماهواره تو اتاق پذيرايي. آتنا هم مشغوله چايي اوردن بود. شبكه vox يه فيلمي داشت كه داشتم نگاه مي كردم. آتنا هم اومد, وقتي اون اومد من رو مبل لم داده بودم و سري بلند شدم اون گفت : تورو خدا راحت باش. من هم رفتم رو مبل بغلي نشستم. آتنا هم جاي من نشست, مشغوله فيلم نگاه كردن بوديم كه ديديم فيلم داره به جاهاي بد بد مي رسه. من هم كه باز كيرم داشت بلند مي شد يه كم خودمو جم و جور كردم,
آتنا كه با خبر شده بود اصلا كانالو عوض نكرد. ما هم مشغوله نگاه كردن لب گرفتن يارو بوديم كه ديدم مرده دستشو برد تو يقه زنه و....
آتنا هم كه فيلش ياد هندوستان كرده بود گفت: خوش بحالشون.
منم از دهنم پريد و گفتم: اره واقعا.
يهو آتنا به من نگاه كرد و زد زير خنده! منم كلي خجالت كشيدم.
بعد گفت : تا حالا با كسي سكس داشتي ؟؟
من كه مجبور به دروغ گفتن شدم گفتم: نه.
بعد گفت: تعجب مي كنم مگه تو دوست دختر نداري؟ باز هم يه دروغ ديگه, نه!
گفت : خيلي عجيبه پسري به اين خوشگلي و خوشتيپي چرا نبايد تا حالا با كسي سكس داشته باشه؟ منم كه كيرم نمي خوابيد گفتم : بابا كي با ما دوست مي شه؟
اونم گفت : از خداشون باشه اگر من جاشون بودم باهات دوست مي شدم و هر شب باهات زير يه پتو مي خوابيدم.
منم زدم زير خنده و گفتم : بابا بي خيال.
گفت : باورت نميشه؟
منم گفتم : نه!
گفت : پس وايسا.
از جاش بلند شد و رفت سري به مادر پيرش كه زمينگير بود زد و از خوابيدنش كه مطمن كه شد به من گفت : هر وقت صدات كردم بيا. منم گفتم باشه. 3دقيقه بعد صدام كرد من كه رفتم تو اتاق خوابش ديدم زير پتو رو تخت خوابيده و گفت: مي خوام بهت ثابت كنم كه من حاضرم با تو زير پتو بخوابم و با هم بعضي كارا بكنيم.
من كه خشكم زده بود و باورم نمي شد كه دارم به آرزوم مي رسم حيرون مونده بودم.
گفت : پس منتظره چي هستي بيا پيشه من بخواب ديگه , منم رفتم زير پتو. پتو رو كه روي خودم كشيدم , ديدم اون واقعا مي خواد يه كارايي بكنه, منم مي خوام به مراد دلم برسم. احساس كردم كه آتنا چيزي تنش نيست. خوب كه دقت كردم ديدم كه نه لخته لخت رو تخت خوابيده. منم پتو رو يهو زدم كنار. واااااااايييييييي. خدايا عجب صحنه اي , چشمم تو چشاش بود. ناخوداگاه دستم رفت طرفه سينه هاش و با سينه هاي خوشگل و كوچيكش كه رو به بالا هم بود بازي كردم و شروع كردم به خوردنه اونا. بعد بلند شدم و خواستم لباسمو در بيارم كه گفت : نههههههههههههه.
يهو قيافم برگشت , گفتم : پشيمون شدي ؟؟؟؟؟
اون خنديد و گفت : نه خودم لختت مي كنم.
منم قبول كردم, گفت: تو بيا رو تخت. خودش رو تخت ايستاد, چشم كه به كسش افتاد كيرم داشت شلوارمو پاره مي كرد. اول تي شرتمو در اورد و يه لب خيلي طولاني نثارم كرد و رفت پايين و سينه هامو خورد كيرم ديگه داشت مي تركيد. يواش يواش رفت سراغ شلوارم و اون بچه منو از جاش در اورد و شروع به ماليدنش كرد. ووووووواااااااييييي چه صحنه به ياد ماندني. انگار تو بهشت بودم. اول كيرمو بوسيد و و بعد شروع به خوردنش كرد. وقتي ساك مي زد پوست كيرم رو مي خواست بكنه خواركسه. خيلي حرفه اي مي خورد, تا حالا هيچ كس اينطوري برام ساك نزده بود, بعد از 5 دقيقه كه ابم مي خواست بياد سريع بلندش كردم و روش خوابيدم و يه لب ازش گرفتم و شروع به خوردن بدنش كردم اول از گردنش شروع كردم تا به سينه و به اونجايي كه من براي ديدنش لحظه شماري مي كردم. اول نگاش كردم, لامصب اصلا يه تاره مو هم نداشت , داشتم به مرادم مي رسيدم, بعد از 7 تا 8 دقيقه خوردن و ليسيدن چوچوله خانوم ديدم كه بدنش به لرزه افتاد, من هم كه از بوي گند كسش حالم داشت بهم مي خورد بهش گفتم: چي شد؟
سرشو اورد پايين و منو رو خودش خوابوند. يه لب گرفتيم بعد همونطوري حدود 10 دقيقه بدون حركت روش خوابيده بودم و ازش لب مي گرفتم. اصلا باورم نمي شد كه زنه به اين خوشگلي و به اين ماهي زير من باشه. دستشو كه دور گردنم قفل كرده بود باز كرد و بلندم كرد. بعد لاي پاشو واز كرد.
وووااااايييي اون لحظه اي كه هميشه براي رسيدن بهش لحظه شماري مي كردم فرا رسيده بود. یه پاشو گرفتم و كيرم رو تو كسش فرو كردم.
اينقدر تنگ بود كه پوست كيرم رو مي خواست بكنه. واي چه لحظه اي بود. من مشغوله تلمبه زدن بودم كه باز صداي اه اه اه اخ اخ اخ واي واي واي از آتنا بلند شد. ديگه طاقت نياوردم , يه دستم رو سينش بود و حركت تلمبه زدنمو تندتر كردم, انگار تو يه دنياي ديگه بودم. وقتي مي خواست ابم بياد, سريع كيرمو كشيدم بيرون و آتنا باز بدنش به لرزه افتاد. من هم ابمو روي بدنش ريختم و روش خوابيدم, بدنم ديگه سرد شده بود و ناي رفتن نداشتم. من دختر زياد كرده بودم ولي اولين باري بود كه كس مي كردم اونم چه كسيييييي. ايشالا كه نصيبه همتون بشه. خلاصه بعد از 10 دقيقه كه بهتر شدم باز شروع به ور رفتن با هم كرديم و به پيشنهاد آتنا رفتيم حموم. واي, چه حالي تو حموم كرديم, يه دست ديگه تو اونجا كردمش و اومديم بيرون. از اون روز به بعد وقتي مي رم خونشون براي تمرين, خواهرمو نمي برم و جاي شما خالي يه كسه درست و حسابي هم مي كنم. جاتون خالي, روز تولدم هم يه سيم كارت و يه گوشي نوكيا6600 از آتنا هديه گرفتم. الان هم خوشحالم كه هم مي كنمش و بهم مي رسه چه از لحاظ مادي و چه از لحاظ جنسي!

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#8 | Posted: 10 Mar 2010 16:50
برا دفعه اول بد نبود

من رویا هستم و 18 سالمه. داستانی رو که امروز براتون مینویسم مال سال گذشتس . من کلاس دوم تجربی بودم . اخرای سال تحصیلی بود و نزدیک شروع امتحانا . اونروز تومدرسه دعوام شده بود و حسابی قاطی کرده بودم برای همین سریع اومدم خونه . مامان و بابا طبق معمول خونه نبودن . کلید رو در اوردم و رفتم تو خونه تاریک تاریک بود . برقا رفته بود . احتمالا فیوز پریده بود منم هم از تاریکی میترسیدم و هم از اینکه به کنتور برق دست بزنم برای همین لباسام رو عوض کردم و رفتم خونه همسایه روبه رویی .زنگ زدم . حامد اومد درو باز کرد . حامد 22 ساله بود و قیافه خوبی هم داشت.
گفتم سلام اقا حامد .
گفت به به رویا خانوم . سلام . بفرمایید.
ببخشید برق ما قطع شده کسی هم خونه نیست . میشه بیاید درستش کنید؟
بله حتما الان میام
گفتم مرسی و رفتم خونه . چند دقیقه بعد اومد. در باز بود بااین حال در زد . گفتم بفرمایی تو . من رو مبل نشسته بودم که اومد تو.
گفت خوب کنتر برق کجاس؟
تو اشپزخونس . دنبال من بیاید.
کف اشپزخونه خیس بود من سر خوردم و افتادم زمین و جیغ زدم.
چی شد رویا خانم؟
چیزی نیست
بزار کمکت کنم بلند شی
نه مرسی....
نذاشت ادامه بدم . دستاش رو دور کمرم حلقه کرد تا بلند بشم . دستاش میلرزید.
گفت چقدر داغی
صداش یه جوری بود.
گفتم بله؟ منظورتون چیه؟
هیچی نگفت . برق رو وصل کرد . گفتم مرسی . زحمت کشیدید. انگار نمیخواست بره همونجوری وایساده بود و منو نگاه میکرد.
یدفعه دستم رو گرفت خواستم دستمو از تو دستش دربیارم ولی نتونستم خیلی محکم گرفته بود.
گفت رویا میتونم بات حرف بزنم ؟
الان؟
اره .
دستمو کشید برد رو مبل . نشستم اونم کنارم با کمی فاصله نشست.
میشه دستمو ول کنید؟ درد گرفت
راستش نه نمیشه
یعنی چی؟ میگم دستمو ول کن
رویا خیلی دوست دارم . تو خیلی زیبایی...
یدفعه چنگ زد به کسم و محکم فشارش داد .
وای عجب کسی داری تو
نمیدونستم چیکار کنم . باورم نمیشد چه اتفاقی داره میفته
گفت میدونی وقتی اومدم تو درو قفل کردم کلیدشم تو جیبمه
اگه ولم نکنی جیغ میکشم
(خندید) خودتم میدونی این موقع جز من و تو کسی تو ساختمون نیست
راست میگفت . نمیدونستم چیکار کنم
باور کن کاریت ندارم . نمیخوتم اذیتت کنم . فقط میخوام با هم حال کنیم .
هنوز داشت کسم رو فشار میداد .دستم رو ول کرد و چنگ زد به سینم . سریع بلند شدم و رفتم سمت اتاق . دنبالم اومد .هنوز در رو نبسته بودم . هل داد و اومد تو .
از دست من فرار میکنی؟ الان بهت نشون میدم کس طلا ....
تو رو خدا بامن کاری نداشته باش ....
اومد و منو هل داد رو تخت . خودشم خوابید روم .
اگه دختر خوبی باشی اذیتت نمیکنم
شروع کرد ازم لب گرفتن . خیلی سنگین بود . حتی نمیتونستم تکون بخورم. کیر داغ و سفتش رو از رو شلوار به کسم فشار میداد. منم کاملا حشری شده بودم . با اینکه از نزدیک کیر دیده بودم ولی تا حالا سکس نداشتم.تصمیم گرفتم منم یه حالی بکنم. لبامو میخورد و سینه هام رو میمالید . بلوزم رواز تنم در اورد .
وای عجب سینه هایی داری تو . هردوشون مال خودمه . رویا تو چطور دلت اومد اینارو از من دریغ کنی؟
دیگه حسابی دیونه شده بودیم . سوتینم رو پاره کرد و به سینه هام حمله کرد .سینه هام رو گاز میگرفت و با دستاش بدنمو میمالید . من دیگه نتونستم تحمل کنم دستمو گذاشتم رو کیرش . ووووای عجب چیزی بود .داغ داغ بود . گفتم الا شلوارشو پاره میکنه .
چیه؟ تو که نمیخواستی حال کنی . نظرت عوض شد جنده خانم؟ صبر کن نوبت اونم میشه . عجله نکن
سینه هام داشت کنده میشد ه خیلی درد میکرد
حامد بسه دیگه . کبودشون کردی
گفت باشه جیگرم
رفت پایین زیپ شلوارمو باز کرد .شلوارم رو در اورد و زبونشو از بغل شرتم به کسم رسوند . یه نفس عمیق کشید .
عجب کسی داری تو . جون میده واسه جر دادن
بعد اومد نشست رو سینه هام
شلوارم رو در بیار
نمیخوام خودت درش بیار
اذیت نکن دیگه
دکمه هاش رو بز کردم . شرت پاش نبود . یه کیر گنده ی سیخ جلوم ظاهر شد .
چیه؟ تا حالا ندیدی؟
دیدم ولی نه به این بزرگی .
وقتی بره تو از اینم بزرگتر میشه
نه .حامد چی داری میگی ؟
بخورش زود باش
نه نمیتونم . بدم میاد
کیرش رو کرد تو دهنم . نفسم بالا نمییومد داشتم بالا میوردم که متوجه شد و درش اورد
باشه بابا لااقل ببوسش
کیرشو از لای سینه هام گشید پایین وقتی رسید به شکمم نالم بلند شد
چیه؟خوشت میاد؟
داشتم ارضا میشدم . کیرش رو اطراف نافم میمالید. خیلی حال میداد .
دوباره لباشو گذاشت رو لبام و همزمان شرتم رو در اورد
رویا جون اپنی؟
چی داری میگه .نه بابا
میخوای جرت بدم؟
نه . حامد تو گفتی کاری باهام نداری
باشه بابا شوخی کردم ولی باید قول بدی هروقت خواستم بهم حال برد
هیچی نگفتم . سرش رو برد سمت کسم
نه نکن خوشم نمیاد
باشه عزیزم . هرچی تو بگی . بر گرد
........
چه کون نرمی داری
انگشتش رو با اب دهنش خیس کرد و مالید اطراف سوراخم و با دست دیگه میزد رو کونم
حامد بسه نزن میسوزه
قربون سوزشش برم
یهو انگشتش رو کرد تو سوراخ کونم
من که حسابی دردم اومده بود جیغ کشیدم . حامد که انتظارش رو نداشت ترسید و انگشتش رو در اورد .من که گریم گرفته بود گفتم حامد تو رو خدا ولم کن . دیگه بسه . اونقدر التماسش کردم که دلش سوخت واونقدر لای پاهام عقب و جلو کرد تا ارضا شد . البته ابشو ریخت رو شکمم و با کیرش پخشش کرد اطراف نافم . با این کارش منم ارضا شدم .
گفت خوب برا دفعه ی اول بد نبود .
بعد لبام رو بوسید و گفت خیلی دوست دارم . یه ساعت تو بغلش خوابیدم . بعد بلند شد لباساش رو پوشید که بره .
رویا مچکرم . ببخشید اگه ناراحتت کردم . فردا میبینمت
یه چشمک زد و رفت . منم با سینه های کبود و کون قرمز رفتم حموم .
ولی دفعه های بعد اینجوری نبود . منتظر داستان های بعدی من باشید.
ایدی منو هم داشته باشید شاید یه وقت لازمتون شد.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#9 | Posted: 10 Mar 2010 16:54
بوسيدن سوراخ كون زهرا

آقا چندي قبل با يه كوني حال كردم كه نگو ونپرس پدر سگ خيلي ناز و اهل حال بود.قضيه از اين قراره كه تو محله مون يه بيوه زني هست به اسم زهرا البته اينكه ميگم بيوه زن نه اونكه تصور كنيد سنش زياده چون 27 سال بيشتر نداره اما چون كلاً يه زن حشري بوده و اينطور كه ميگن به پسرعموي شوهرش خيلي حال ميداده و حتي شوهرش معتقده كه بچه دومشون كه يه پسر 4 الي 5 ساله است بايد بچه پسرعموش باشه چون بينهايت شبيه پسرعموشه و بنابراظهارات بچه اول زنه كه يه دختر بچه 12 ساله است زهرا بيشتر مواقع شبها تو چاي شوهرش قرص مي انداخته و بعد پسرعموي شوهرش مي اومده اونجا و يه حال درست و حسابي با زهرا ميكرده بعد كه مسئله ديگه عموميت پيدا ميكنه زهرا به چندتا ديگه از بچه هاي محل حال ميده و اين مطلب اونقد آشكار ميشه كه رضا شوهر زهرا ناچار ميشه زهرا رو طلاقش بده ( اين مسئله هم ناگفته نمونه كه بنابر اظهار هركسي كه زهرا رو كرده زهرا عاشق شبكه اسپايس پلاتينيومه و خيلي طالب اينه كه هركسيكه مي كندش آبشو تو دهنش بريزه ).چند روز قبل خانمم با مادرش و تعدادي از زنهاي اهل محل براي مدت 2 روز به يه سفر زيارتي رفتند و من هم از فرصت نهايت استفاده رو كردم و از اونجائيكه الان حدود 2 ساله كه يه سوراخ كون درست و حسابي نكردم ( چون زنم بهم كون نميده ) رفتم تو كار زهرا و شب آوردمش خونه اونقده حال داد كه نگو و نپرس.يه شب تا صبح كه باهاش بودم بيشتر از شش هفت بار آبم ريخت.قبل از هر كاري طبق روال معمول خودم يه دامن تنگ و استرچ تنش كردم و شروع كردم به ليسيدن كونش از روي دامن حسابي كه ليسيدمش سر آخر جلوم دراز كشيد و يه كمي كونشو قنبل كردو منم آبمو ريختم رو دامنش.بعد از 20 دقيقه كه با پسته و ميوه جات خودمونو تقويت كرديم نوبت رسيد به لخت كردنش.جاتون خالي هر تيكه از لباسشو كه در ميآوردم همون جاشو مي بوسيدم و مي ليسيدم از گردنش و پستوناش گرفته تا نافش و دورادور كسشو و دولپ كونش رونهاي سفيدش و ... بعدش هم نوبت رسيد به كردن كسش كه از گرما درست مثل كوره نونوايي شده بود. كسشو تو حالتهاي مختلف كردم از پايين و از بالا و از رو شكم و در حالت قنبلي و ... اونقد كسش با حال بود كه كلي آب ازم رفت اصلاً نميدونم اينهمه آب كجا ذخيره شده بود.بعداز يه كس كردن حسابي نشستيم و با آبجو و پسته و چيپس خودمونو تقويت كرديم.بعداز خوردن آبجو سر هر دوتا مون حسابي گرم شده بود و چون وقت لذتبخش ترين قسمتش بود اول بردمش تو حموم و حسابي داخل سوراخ كونشو تميز كردم حتي چندباري هم كيرمو تا ته كردم تو كونشو و درآوردم ( چون سر كير حالت چنگك فرم داره و موقع بيرون كشيدنش هرچي آت و آشغال تو سوراخ كون باشه ميكشه بيرون ) بعداز مرحله تميز كردن داخل سوراخ كونش آوردمش تو اطاق و با هم رفتيم رو تختخواب من دراز كشيدم و بهش گفتم بشينه رو دهنم نميدونيد چه هيجاني داشت وقتي ميديدم لحظه به لحظه سوراخ كونش داره به دهنم نزديك ميشه.بالاخره نشست رو دهنم و منم يه ليس حسابي و جانانه به سوراخش زدم بعد همونطور كه رو دهنم نشسته بود با دست يواش يواش بسمت كيرم متمايلش كردم و بهش فهموندم كه بحالت 69 انگليسي واسم ساك بزنه منم لبامو دورادور سوراخ كونش حلقه كردم و شروع كردم به لب گرفتن از سوراخ كونش درست مثل لب گرفتن از لباش ( اين قسمت لب گرفتن از كونو خيلي دوست دارم نميدونيد الان كه دارم اين متنو مينويسم يه دستم به كيرمه و با يه دستم دارم تايپ ميكنم ) همونطوريكه قبلاً باهاش طي كرده بودم ازش خواستم درحاليكه از كونش لب مي گيرم تو دهنم بگوزه ( اينكار خيلي حال ميده و منم اينكارو از دوستم ياد گرفتم و الان تقريباً روزي نيست كه زنم واسم اينكارو نكنه ) بگذريم زهرا يه ذره يه خودش فشار آورد و لبه هاي سوراخ كونش تو دهنم برجسته شد در اينموقع شهوت سراپاي وجودمو گرفته بود و از شدت هيجان نفسم بالا نمي اومد بعد يه گوز گنده و جانانه تو دهنم داد و از شدت شهوت درست همزمان با گوزيدنش آبم ريخت تو دهنش پدر سگ جنده يه طوري با آبم تو دهنش بازي ميكرد و اونو بيرون ميريخت و دوباره ميخوردش كه انگار سالهاي ساله كه هنرپيشه فيلمهاي سوپره منم كه اينطوري ديدمش بهش گفتم اگه بذاره ازش فيلم بگيرم حاضرم 50 تومن به دستمزدش اضافه كنم اما هركاري كردم قبول نكرد كه نكرد. بعداز يه وقفه طولاني و تقويت حسابي رفتم تو كار كونش بايد اعتراف بكنم كه كردن سوراخ كونش براحتي وقتيكه تو حموم ميكردمش نبود واسه همين مجبور شدم از يه كم روغن مايع كمك بگيرم و بعدش هم يه كون جانانه بكنم بايد اعتراف بكنم با وجوديكه دور كونش زياد بزرگ نيست ( حدوداً ) بايد 95 تا 98 سانت باشه اما به اندازه يه كون 120 سانتي بمن شهوت داده بود و خلاصه تا خود صبح چندبار آبمو تو سوراخ كونش ريختم و بعد ازش مي خواستم كه آبمو از كونش پس بزنه اما فقط دفعه اول اينكارو تونست بكنه چون در دفعات بعدي اونقدر ضعيف شده بودم كه با هر بار كردن 2تا3 قطره بيشتر از كيرم آب نمي اومد.سرآخر هم موقع حساب كردن يه 5 تومن بيشتر از اوني كه باهاش طي كرده بودم بهش دادم تا ازم راضي باشه و واسه دفعه بعد ديگه باهاش هيچ مشكلي نداشته باشم بعدش هم صبح زود فرستادمش بره خونه شون. فعلاً دارم به اين قضيه فكر ميكنم كه چطوري ميتونم ازش فيلم بگيرم اگه اينكار انجام بشه حتماً عكس كونشو واستون ميذارم تا ببينيد و راجع بهش نظر بديد.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     

#10 | Posted: 11 Mar 2010 13:47
سکس بازن همسايه

ماتو یه خونه آپارتمانی زندگی میکردیم که ۷ طبقه داشت. تو طبقه چهارم یه خونواده زندگی می کردن من از همون اولش که اینا اومدن اینجا به زنی که تو اون خونه بود علاقه پیدا کردم. یه زنه حدودا 28-30 ساله که یه اندام سکسی داشت که هر مردی رو حشری میکرد. خیلی دوست داشتم باهاش رابطه داشته باشم ولی امکانش نبود. به خونه ما زیاد رفت و آمد داشت و با مامانم زیاد گرم می گرفت. یه بار تو صحبتاشون فهمیدم که برنامه نویسی بلده. منم هی به مامانم میگفتم که میخوام برم کلاس و یاد بگیرم. بعد یه مدت که مامانم دید جدی میگم این حرفارو بهم گفت خانوم.... بلده و بذار بهش بگم ببینم چی میگه!
منم گفتم نه بابا ولش کن و از اینجور تعارفها. بالاخره مامانم با خانوم... حرف زد و قرار شد من هفته ای 2 بار برم پیشش و یاد بگیرم. از اون روز به بعد کار من شده بود اینکه تو تنهایی فکر کنم و جق بزنم. (از این به بعد به جای خانوم ... میگم مریم) بعد یکی دو هفته باهاش راحت تر شده بودم قبلا هم که میرفتم روسری سر نمیکرد ولی یه مانتو میپوشید که مثلا خودشو ازم بپوشونه منم که از هر موقعیتی واسه دید زدنش استفاده میکردم. بهش گفتم مریم خانوم شما راحت باشین فکر کنم تو این اوا منظورم لباس عربی هستش تنگ که پوشیدن بود براتون سخت باشه. اونم گفت آره ولی چیکار کنم دیگه زشته
گفتم نه بابا چه زشتی داره شما راحت باشین اگه به خاطر من شما ناراحت باشین من اصلا کلاس نمیام.(دیگه ترکوندم) از جلسات بعدی دیگه اوا نمی پوشید و با یه بولیز دامن جلوم میگشت. سینه هاش خیلی گنده بودن و وقتی راه میرفت قشنگ تکون میخوردن منم که همیشه حشری تا اینارو میدیدم شق میکردم. خلاصه گذشت و گذشت تا من خیلی دیگه با این زهرا خانوم راحت شده بودم
اما ماجرای اصلی از اینجا شروع میشه. یه بار عصر که دخترش مدرسه بود رفتم واسه کلاس. ولی نیم ساعت زودتر. درو که زدم طول کشید تا درو باز کنه. بعده اینکه باز کرد دیدم موهاش به هم ریختس و با یه بولیز و شلوارک منو دعوت کرد که برم تو خونه. به نظر خیلی حشری میرسید. تا حالا جلوم با شلوارک نیومده بود. منم که از همون لحظه اول شق کردم.رفتیم نشستیم پشته کامپیوتر که شروع کنیم. گرمای بدنشو از اون فاصله هم میتونستم حس کنم. درسو که شروع کرد به نظر کلافه میرسید بعده یه چند دقیقه گفتم اگه حوصله ندارین امروز درس نخونیم. اونم سریع قبول کرد انگار منتظر این حرفم بود. پاشدم که برم گفت نه کجا میری؟ بمون کارت دارم گفتم باشه
گفت پس یه لحظه منتظرم باش. رفت بیرون از اتاق و بعد چند دقیقه گفت فلانی بیا اینجا!
یه لحظه رفتم تو اتاقش دیدم داره از بالای کمد یه چیزه ور میداره گفت میتونی اینو بهم بدی منم رفتم که از بالای کمد نایلونو بهش بدم نایلونو که ور داشتم نایلون پاره شد و همه چیزش ریخت بیرون. تویه نایلون پره لباس زیره زنونه بودش. دیگه کاملا حشری شده بودم گفتم ببخشید که پاره شد گفت اشکالی نداره میرم یه نایلون دیگه میارم رفت که از آشپزخونه نایلون بیاره منم حسابی لباس زیراشو دید زدم. اومد تو اتاق. گفتم من میرم بیرون دیگه. گفت نه نمیخواد. نشست و دونه دونه شرتاشو تا میکردو میذاشت تو نایلون میخواست منو حشری کنه. یه دفعه یدونه از کرستهای قرمزو ورداشتو گفت این بهم میاد. منم مونده بودم چی بگم. گفتم نمیدونم. بیزشو جلویه من در آورد و گفت بازش کن. گفتم چیو؟. گفت این کرستی که تنمه دیگه. منم با خجالت از پشت بازش کردم و اون همونطوری که پشتش به من بود اون یکیو پوشید و گفت حالا اینو ببند. دستم که به بدنش میخورد از گرماش میسوختم
یدفعه برگشت و گفت بهم میاد؟ منم که دهنم خشک شده بود هیچی نمیگفتم. گفت چرا انقدر خجالت میکشی؟ بازم هیچی نتونستم بگم. همونجوری دولا شد و شرتشم ور داشت دیگه باورم نمیشد که داره این کارا رو میکنه. پشتشو به من کرد و شلوارکشو در آورد. وآآآآآآی چه کونی داشت دیگه داشتم سکته میکردم شرتشم در آورد و اون یکیو پوشید گفت بهم میاد من بازم هیچ حرفی نمیزدم. گفت حالا نوبته توئه. گفتم چیکار باید بکنم. گفت یدونه از اینارو انتخاب کنو بپوش. من مات و مبهوت مونده بودم. خودش یدونه شرته مشکی تور دار ور داشتو اومد طرفم گفت اینو بپوش. گفتم یعنی چی؟؟ گفت همینی که گفتم. منم شلوارمو در آوردم و گفتم شما برید بیرون تا من عوض کنم. گفت مگه من میخواستم عوض کنم تو رفتی بیرون. دیگه چیزی نداشتم بگم. گفت زود باش. منم کیرم کاملا خوابیده بود. اصلا شوکه شده بودم. پشتمو که کردم طرفش گفت نمیخواد اصلا برگرد خودم برات عوضش میکنم. منتظر جواب منم نشد اومد جلو و شرتمو کشید پایین و از دیدن کیره خوابیدم تعجب کرد. شرتمو که داشت در میاورد کم کم کیرم شق شد و کامل جلوش وایستاد کاملا حشری شده بود از این صحنه اومد شورتو بپوشونه که هر کاری کرد کیرم تو شورته جا نشد و اونم همش با کیرم ور میرفت منم که داشتم حال میکردم یه دفعه احساس کردم داره آبم میاد اونم حس کرد که کیرم داره سفت تر میشه ادامه داد آبم با فشار تمام ریخت تو دستش و یه آه از هوس کشید. گفت آهان مرد شدی حالا دستشو که کاملا از آب کیر پر بود برد طرفه دهنشو همشو خورد منم دیوونه شده بودم بلندش کردمو یه لب اساسی ازش گرفتم تازه فهمیده بودم چه خبره. انداختمش رو تختو خودمم روش خوابیدم . بولیزه خودمو در آوردم و شروع کردم ازش لب گرفتن. خیلی لبای باحالی داشت. تا تونستم لباشو خوردم. اومدم پایین تر و زیره گردنشو لیس زدم. اومدم پایین تر تا رسیدم به سینهاش. با یه حرکت کرستشو پاره کردم و از این صحنه خیلی خوشم اومد. داشت با تعجب منو نیگا میکرد که این همون پسره خجالتیه؟؟!!! شروع کردم به خوردن سینهاش تا جایی که گفت بسه داره دردم میاد
اومدم پایین ترو همه جاشو لیس میزدم. شرتشم با همون وحشی گری پاره کردم. شیرجه رفتم رو کسش و حالا نخور کی بخور. با چوچولش بازی میکردمو مک میزدم یه انگشتمم تو کسش بود و عقب جلو میکردم چقدر حال میداد انقدر خوردم که ناله هاش به جیغ تبدیل شد و تکونای شدید میخورد فهمیدم که داره ارضا میشه کارمو سریع تر انجام دادم تا با یه جیغ بلند آروم شد منم چوچولشو کردم تو دهنمو محکم مک زدم دیگه نا نداشت بلند شه
گفتم خوب بود؟؟
گفت عالی بود. بلند شد و شروع کرد به ساک زدن چقدر قشنگ این کارو میکرد. یه بار آبم اومده بود و میدونشتم که به این زودی آبم نمیاد. گفتم بسه میخوام بکنمت. رو کمر خوابید و منم رفتم لای پاش کیرمو رو کسش میکشیدم تا ازم بخواد بکنم تو کسش. یه دفعه گفت بکن توش دیگه.... من کیرتو میخوام.... منم سر کیرمو کردم تو کسش
گفت یواشتر کیرت از شوهرم گنده تره منم گفتم با همین کیر میخوام جرت بدم!! یدفعه همشو کردم تو کسش نفسش بند اومده بود منم تند تند تلمبه میزدم یه 5 دقیقه ای تلمبه زدم که گفتم خسته شدم. جامونو عوض کردیم و اون اومد بالا کیرمو کرد تو کسش و بالا پایین میرفت. سرعتش کم بود و بهم زیاد حال نمیداد. گفتم میخوام بکنم تو کونت. گفت نه جر میخورم. گفتم نترس. به پشت خوابوندمشو کیرمو یواش کردم تو کونش هنوز سرش نرفته بود که جیغ زد دارم جر میخورم.... بکش بیرون. اما من دیگه حالیم نبود تا آخر کردم توش دیدم بدنش قرمز شدش داشتم حال میکردم. کیرمو تو کونش نیگر داشتم. نفسم نمیکشید. یدفعه داد زد جر خوردم...... منم دستمو گذاشتم جلو دهنش که داد نزنه. دستمو گاز میگرفت. بعده چند دقیقه بی حال شدش منم شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داشت زیره من التماس میکرد. تورو خدا بسه... دارم جر میخورم... منم داشتم لذت میبردم بعده 3-4 دقیقه از تو کونش کشیدم بیرون و دوباره کردم تو کسش دیگه درد یادش رفته بودو و داشت لذت میبرد. همینجوری میکردمش خودمم تعجب کرده بودم که چرا آبم نمیاد. تو همین فکرا بودم که دیدم دوباره داره ارضا میشه منم تندتر میکردمش احساس کردم که داره آبم میاد میخواستم با هم ارضا شیم دیگه من داشتم میومدم اونم شروع کرد به لرزیدن و ارضا شد. گفتم من دارم میام چیکار کنم گفت بریز تو منم خوشحال شدم و با تمام توان تلمبه زدم کیرمو با آخرین قدرت زدم تو کسش و تمام آبمو توش خالی کردم. تا حالا انقدر حال نکرده بودم. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و رفتم و خودمو شستم اومدم تو اتاق و دیدم داره دیر میشه و باید برم خونه رفتم جلو و بوسش کردم و گفتم خیلی ممنون اونم گفت دستت درد نکنه لباسامو پوشیدمو رفتم خونمون. او اون به بعد کاره من شده بود هفته ای دوبار گائیدن زهرا و همیشه هم آبمو توش خالی میکردم. یه روز بهم گفت که بچه دار شدم و وانمود کردم که از شوهرمه منم کلی خوشحال شدم که دارم بابا میشم. بعد 1 سال ما از اونجا رفتیم و اون موندو بچه من!!!

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
صفحه  صفحه 1 از 30:  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.