| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 11 از 22:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  21  22  پسین »  
#101 | Posted: 14 Sep 2012 18:05
ادامه کفترباز خجالتی
وقتی هیکل لاغرم از روی سینه ی فاطمه جون برداشته شد انگار تمام دنیا رو به اون داده باشن ! سریع از جاش بلند شد و گفت حالا بشین نوبت منه که روی تو بشینم و با کس خیس و بدن گرمش به بدن من حرارت دوباره بخشید ... اول با دستش کیرمو آروم لای کسش اینور اونور کرد تا جای خودشو پیدا کنه و بعد یواش سر کیرمو کرد داخل که انگار اولین بارشه! و من نتونستم جلوی خودمو بگیرم یه سوزشی سر کیرم احساس کردم و یه آی ی گفتم و کیرم تا ته رفت تو کسش... سر فاطمه جون رفت عقب و یه آه بلند کشید و برگشت طرف من و یه لبخند سکسی به من زد و گفت ، کاش زودتر تو رو می آوردم واسه کمک !! اممممممم ..آره .. علی جون .. کیرتو تو کسم احساس میکنم تا حالا کیر به این کلفتی تو کسم نرفته بود .
با حرفای فاطمه جون عقل از سرم پریده بود و هم زمان با نشست و برخواست های اون منم کیرمو با فشار میکردم داخل کسش و صدای لذت بخشی از بدن فاطمه جون بلند میشد!! دیگه نایی واسه اینکار برام نمونده بود ولی عجیب این بود که فاطمه خانوم و که از خودمم سنگین تر بود بلند کردم و به پشت خوابوندمش روی کاناپه و کیرمو که داخل کسش بود سریع کشیدم بیرون و دوباره کردم داخل و شروع کردم به عقب جلو کردن .. چنان با سرعت این کار و میکردم که ناله های فاطمه جون تبدیل شده بود به نفس نفس زدن با دهن باز ، انگار براش تحمل چنین لذتی سخت بود...
بعد از آروم کردن سرعتم دیگه جونی واسم نمونده بود میخواستم هر چه زودتر اینو تموم کنم .. کیرمو در آوردم و فاطمه جون و بلند کردم انگار که ارضا شده بود حتی نمیتونست حرف بزنه و تو حال خودش نبود گفتم این جوری آبم نمیاد بهتر یکم برام ساک بزنی ...اصلا نمیدونست ساک زدن چیه! کیرمو نزدیک دهنش کردم و گفتم کیرمو تو دهنت عقب جلو کن .. معلوم بود نمیخواد این کار و بکنه ولی مثل این که تو رودروایسی مونده بود و اول با دستش کیرمو تمیز کرد من گفتم این آب کس خودته تمیز کردن نمیخواد .. اول یه مزه مزه کردو بعد شروع کرد به ساک زدن ناشی بود وهی کیرمو از دهنش بیرون میاورد دیدم اینجوری آبم نمیاد گفتم برگرد میخوام از پشت بکنمت با ارضایی که شده بود مثل یه دختر آروم شده بود وچیزی نمیگفت ... برگردوندمش، لای کون سفید و قلمبه شو باز کردم و سوراخ کونش قرمز بود و به نظر تنگ می اومد ولی وقتی یه انگشتم کردم توش دیدم خیلی راحت رفت تو و دیگه گفتم یا کیرم میره تو یا هیچی یه تف انداختم سر کیرم و گذاشتم اونجا و یه فشار دادم کیرم تا نصفه به زور رفت تو دیدم فاطمه جون دستش و روی لبه ی کاناپه کیپ کرد.. صورتشو نمیتونستم ببینم ولی معلوم بود که خیلی درد میکشه ! کیرمو یکم آوردم بیرون و دوباره تا نصفه کردم تو ، کیرم داشت منفجر میشد ولی باید آبم میومد و شروع کردم به تلمبه زدن ولی آروم آروم این کار و میکرم فاطمه جون که نمیخواست من صدای درد کشیدن شو بشنوم صدای یواشی ازش میشنیدم . یکم دلم براش سوخت وکیرمو کشیدم بیرون و دیگه از خیر کونش گذشتم و کیرم دوباره کردم تو کسش و سرمو خم کردم به طرف صورت فاطمه خانوم و تو گوشش گفتم ببخشید اگه درد داشت ! سرشو برگردوند با اون خنده ی سکسی که روی لبش بود لبم و بوسید ..کیرم که هنوز تو کسش عقب و جلو میشد، با دیدن قیافه ی سکسش احساس کردم داره آبم میاد و آبم و با فشار و ناله، خالی کردم تو کس فاطمه جون و دوباره لبمو به لبش گره زدم و حس کردم خیلی بهش وابسته شدم و احساس جدیدم منو از این رو به اون رو کرد و به من فهموند که لذت دیگه ای بهتر از کفتر بازی تو دنیا هست. پایان

سهم پرنده پرواز است.. سهم من از دینا چیست!؟
     
#102 | Posted: 15 Sep 2012 23:58
لاله زن همسايمون
با توجه به نوع رشته تحصیلم تو کلاسهای ما که هیچ، تو دانشکده ما هم یک دختر نبود ( اشاره ای به رشته تحصیلی خود نکرده اند ) و من هم حسابی کف کرده بودم و خیلی دوست داشتم دوست دختری ، چیزی داشته باشم و اصلا برام فرق نمی کرد که دختر دارای چه شرایطی باشه و چه جور دختری باشه. از بخت بد تو فامیل هم دختر هم سن و سال وجود نداشت. دوستام و هم سن و سال های فامیل هم از خودم بی دست وپا تر بودن و خلاصه هیچ راه حلی برای خودم نمی تونستم پیدا کنم.تا این که یک روز یکی از واحد های آپارتمان ما خالی شد و مالک آپارتمان آن را به یک خانواده جدید اجاره داد. البته با توجه به تعداد واحد های زیاد بلوک ما این مسئله چیز مهمی نبود و خیلی پیش میامد که خانواده ای بروند وبه جای آنها خانواده دیگری بیان. تا چند روز بعد از آن هم من اصلا هیچ کدام از اهالی آن خانه را ندیدم تا این که یک روز وقتی از دانشکده بر می گشتم دم در ورودی ساختمان دختر بچه 8-9 ساله دیدم که معلوم بود از مدرسه بر گشته و پشت در مونده و قیافه اش از ناراحتی زار می زد. ازش پرسیدم خانوم خانوما پشت در نشستی، منتظر کسی هستی ؟ با حالتی که نشان می داد که دوست نداره با غریبه ها حرف بزنه گفت منتظر مامانم هستم. خلاصه با کمی سوال و جواب فهمیدم بچه همان خانواده جدید است. ازش خواستم بیاد خونه ما تا مامانش برگرده که اون هم خیلی محکم گفت نه مامانم زود میاد. خلاصه دیدم راضی نیست و من هم رفتم بالا و به مادرم موضوع را گفتم و مادر ما هم که نقش ننه بزرگ بلوک را بازی می کرد رفت و دختر را آورد خانه و بعد هم از دختر شماره محل کار پدرش را گرفت و.... معلوم شد که پدر و مادر دختر در برنامه خودشان اشتباه کرده بودند و اگر مادرم نمی رفت دخترشون را بیاره خونه بیچاره باید تا شب دم در می موند خلاصه بعد از یکی دو ساعت زنگ در خونه ما زده شد و من رفتم در را باز کنم وقتی در را باز کردم یکه خوردم خانم زیبا و بسیار جوان که اصلا بهش نمی خورد مادر آن دختر باشه پشت در بود. خلاصه از ما تشکر کرد و دست دخترش را گرفت و رفت.چند روز گذشت و دوباره دختر همسایه که حالا می دونستم اسمش پریسا است را دوباره دم دردیدم ولی این با خودش سلام کرد و خندید و گفت امروز دیگه پشت در نموندم و منتظر دوستم هستم که قرار با هم به - حالا یادم نیست کجا -... بریم و من هم خندان ازش جدا شدم و رفتم بالا. تو راه پله مادر پریسا را دیدم - واقعا زن قشنگی بود، خیلی زیبا و خوش هیکل - دوباره بابت ماجرا چند روز پیش از من تشکر کرد و من هم که بدم نمی آمد بیشتر با او حرف بزنم موضوع را کش می دادم که یک مرتبه دیدم مردی به سمت آن خانوم آمد و دستش را روی شانه او گذاشت و گفت لاله دیر میشه ها. اول فکر کردم آن مرد باید پدرو یا برادر بزگترش باشد ولی وقتی ما را به هم معرفی کرد فهمیدم که شوهرش است به همان اندازه ای که از دیدن او برای اولین بار یکه خوردم از شنیدن این موضوع هم یکه خوردم. وقتی رسیدم خونه موضوع را به مادرم گفتم مادر ما هم که عملا فضول محل است - البته خوب نیست آدم این طور در مورد مادرش حرف بزنه ولی خوب حقیقت تلخه - گفت آره مرده دکترا مهندسی مکانیک از یک دانشگاه خارجی است و....حالا 50 سال بیشتر داره ووقتی آمده ایرون یک دختر 18-19 ساله را گرفته و حالا هم اگه کسی نگاه کنه فکر می کنه پدر و دختر هستند.بعد از آن روز هر روز سعی می کردم یک جوری سر راه خانم لاله و دخترش قرار بگیرم دیدم پریسا عملا صبح که میره مدرسه ظهر یک ساعتی میاد خونه و بعد هم برای شرکت در انواع و اقسام کلاس ها فوق برنامه زبان و موسیقی و... می ره بیرون تا شب که با پدرش برمی گرده و لاله خانوم هم با این که کار نمی کرد عملا حدود ساعت نه و ده از خانه بیرون می زد و تا شب خونه نبود البته برنامه اش چندان منظم نبود و گاهی اصلا از خونه خارج نمی شد و گاهی در طی روز چندین بار می آمد و می رفت. آقای خونه هم که صبح ها معلوم نبود کی از خونه خارج می شه و شب های با دخترش بر می گشت. خلاصه کار ما شده بود پاییدن این خانواده البته اونها متوجه این موضوع نشده بودن.تا این که یک روز مثل همیشه وقتی که داشتم به سمت دانشگاه می رفتم طبق معلوم برای خریدن چند نخ سیگار به جای این که همان نزدیک خونه خودمون سوارتاکسی شم تا نزدیک میدان پیاده رفتم و از دکه دور میدون چند نخ سیگار خریدم و یکی را روشن کردم و نرم نرمک براه افتادم تا سیگارم تمام شده و بعد همان جا کنار خیابان منتظر تاکسی شدم هنوز چند لحظه نگذشته بود که دیدم ماشینی جلوی پام ایستاد. نگاه کردم دیدم لاله است. تعارف کرد و من هم بی معطلی سوار شدم. همین که سوار شدم دیدم که مانتوش کنار رفته و رانهاش در نهایت قشنگی بیرون افتاده - البته رانهاش لخت نبود و شلوار پوشیده بود البته چه شلواری - و با هر دنده عوض کردنی و یا ترمز گرفتی با حرکت های موزون بالا و پایین میشدند. انقدر محو تماشای ران های لاله شده بودم که عملا درطول زمانی که با هم بودیم چشم از رانهاش برنمی داشتم - گمان کنم خودش هم متوجه شده بود ولی عکس العملی نشان نمی داد. از حرف های که بین ما ردوبدل شد چیز زیادی یادم نمونده و فقط یادمه که از من دلیل این که چرا این همه دور از خونه تاکسی میگیرم را پرسید که من هم با وجود این که دزدکی سیگار می کشیدم راستش را به لاله گفتم و بعد هم گفت البته مادر پدرم خبر ندارند. خلاصه اون روز لاله تا نزدیکی های دانشکده مرا رساند.بعد از آن ماجرا چند بار دیگه هم آن موضوع تکرار شد. کم کم با هم دوست شدیم و در مورد خانواده و خودمون بیشتر حرف می زدیم. فهمیدم حدود 5-34 سالی داره و شوهرش هم 55 سالشه وقتی به اختلاف سنی خودش و شوهرش اشاره کردم کمی دلخور شد و گفت که عادت کرده و شوهرش را هم دوست داره. به صورت خیلی سر بسته به مسائل جنسیشون اشاره کردم و گفتم که این اختلاف در رابطه زناشوئی شما مشکل ایجاد نمی کنه که لاله هم خیلی رک جواب داد فعلا که از جوان های این دوره زمونه توانش بیشتره. جا خوردم و دیگه مسئله را ادامه ندادم.دفعه بعد اون از من سوال کرد راستی تو برای مسائل جنسیت چه می کنی ؟ کف کردم نمی دونستم چه بگم. کمی مِن مِن کردم و گفتم راستش را بخواهید کاری نمی تونم بکنم. خندید و گفت یعنی دوست دختری رفیقی چیزی نداری ؟ گفتم نه. خندید و گفت از بازار آزاد هم استفاده نمی کنی ؟ گفتم تا حالا که نه. ترمز کرد و برگشت به من نگاه کرد و گفت یعنی تا حالا هیچ رابطه جنسی نداشتی ؟ حسابی کم آورده بودم. با خجالت گفتم نه. تقریبا داشت قهقه می زد گفت این که خیلی بده زود تر راه حلی براش پیدا کن. بعد هم درمورد نیاز انسان به رابطه جنسی در کاهش تنش های روحی و..... کلی برام حرف زد. و یک باره برگشت و گفت آقا پژمان نمی خوای پیاده شی رسیدم.آنقدر حواسم پرت شده بود که متوجه نشدم که باید پیاده شم. تمام آن روز تو کلاس به حرف های لاله فکر می کردم و با خودم گفتم خره خودش حرفش را پیش کشیده و آن وقت تو مثل خر وایسادی ونگاه کردی خوب بهش می گفتی که براش کف کردی و......روز بعد از لاله خبری نشد و مجبور شدم خودم برم دانشکده. روز بعدش سه شنبه بود و کلاس نداشتم و مادرم هم برام کلی کار مزخرف دست وپا کرده بود و تا نزدیک ظهرچند بار رفتم بیرون برگشتم خونه از جلوی در خونه لاله اینا که رد شدم دیدم که از داخل سروصدا میاد و معلوم بود که لاله خون اس. با خودم گفتم برم در بزنم و راحت حرفم را باهاش بزنم وقتی کارم تمام شد بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دل به دریا زدم و رفتم به سمت خونه لاله اینا. تعجب کردم دیدم در نیمه بازه. حالا نمی تونم بگم اون لحظه چه فکری کردم ولی تا به خودم اومدم دیدم رفتم تو خونه. دیدم سروصدای از یکی از اتاق ها میاد رفتم به سمت اتاق دیدم زنی روی پله رفته و داره پرده ها را دست کاری می کنه ولی اون زن لاله نبود. زن متوجه حضور من شد و ترسید و جیغ کوتاهی زد و آمد از پله پایین بیاد که هول شد و افتاد. نمی دانستم که چه کار کنم می خواستم در رم ولی از طرفی ترسیدم که برای اون زن اتفاقی افتاده باشه بعد از کمی تردید به سمت زن رفتم و بیچاره زنه از ترس زبانش بند آومده بود وقتی گفتم دزد نیستم و از همسایه ها هستم و وقتی دیدم که دربازه آمد تو چون فکر می کردم دزد آومده کمی آرام شد -خودم هم از این که این قدر سریع اون دروغ را سرهم کردم کف کردم -از زن پرسیدم شما این جا چه می کنید؟.خلاصه فهمیدم که خانوم مستخدمه خونه است که هر چند وقت یک بار برای نظافت میاد خونه لاله اینا. خیلی باحال بودکه با وجود این که من این خانواده را این همه زیر نظر گرفته بودم از وجود این زن اصلا خبر دار نشده بودم و حتی گذری هم اون را تو راه پله و یا محوطه ندیده بودم. زن نسبتا جوانی بود که در حد و اندازه خودش خوشگل و خوش هیکل بود. ازش پرسیدم که جایش درد نمی کنه که گفت نه ولی وقتی خواست بلند شه معلوم شد پاش مشکل داره به رانش دست کشید و گفت فکر کنم زخم شده وقتی به رانش دست کشید تازه متوجه ساق های سفید و تپلش شدم که بدون جوراب کیر هر مردی را راست می کرد اون هم کسی مثل منو که حسابی کف کرده بود خلاصه به او اصرار کردم که بزاره نگاه کنم ببینم مشکل اساسی نداشته باشه و اون هم قبول نمی کرد آخر سر به دروغ بهش گفتم من سال چهارم پزشکی هستم و زنه یک بار انگار پزشک محرم همه اسرار است دامنش را بالا زد و رانش را به من نشان داد و دیدم کمی کبود شده ولی خودشما فکرش را بکنید پسری که مدت ها بود که برای حرف زدن با یک زن یا دختر کف کرده از دیدن یک جفت ران سفید و تپل تو یک خانه خالی چه حالی بهش دست می ده. زانو زدم آرام مثلا شروع به معاینه کردم وقتی دستم به رانش خورد یکباره متوجه شدم که کیرم داره می ترکه کمی با رانش ور رفتم و آرام زنه را روی تخت نشاندم و شروع به مالیدن رانهاش کردم که کم کم زنه متوجه شد که مسئله دیگه حالت پزشکی نداره و شروع به مقاومت کرد ولی مالیدن های من کار خودش را کرده بود و اون هم حالی بهحالی شده بود و شروع کرد به مالیدن سینه هاش من هم رانش را ول کردم و دست زدم به سینه ش خیلی سریع لباس های بالا تنه اش را در آوردم و سینه ها شو لخت کردم برای منی که فقط سینه زنها را تو عکس سکس دیده بودم نمی دونید چه هیجانی داشت کمی به سینه اش دست زدم و بعد شروع کردم به خوردن سینه اش زنه به من گفت اسمش نرگسه و اسم منو پرسید و بعد دست زد به کیرم و من هم سریع شلوارم را در آوردم و نرگس کیرم را چسبید و شروع کرد به ساک زدن داشتم از شهوت منفجر می شدم کیرم را از دهنش در آوردم و گفتم برگردد بکنمت گفت چرا برگردم ؟ و بعد شورتش را در آورد و پاهاش را از هم باز کرد و گفت حالا بکن کیرم را گذاشتم جلوش و زور زدم که دیدم انگار دارم جای بر ربطی می زارم و خود نرگس کیرم را گرفت گذاشت جلوی سوراخش و با یک تکان کوچک کیرم تا ته رفت تو شروع به تلمبه زدن کردم نرگس هم انگار داشت از شهوت می مرد. و شروع کرد به آه و ناله خیلی زود تر از اونی که فکر می کردم آبم آومد به نرگس گفتم داره آبم میاد بریزم توت یا نه اون هم گفت بریز. دیگه بی حال شده بودم ولی نرگس هنوز شهوتی بود و همین که کار من تموم شد خودش شروع به مالیدن خودش کرد که چند لحظه بعد با سرو صدا و ناله زیاد اون هم ارضاء شد و بی حال کنار من افتاد. چند دقیقه ای به همان حال ماندیم و بعد من دوباره توجه ام به سینه های نرگس جلب شد و اولش کمی دست به سینه هاش زدم وبعد شروع کردم به لیسیدن آن ها و نرگس هم کم کم آه و ناله اش در آومد ولی یک باره دیدم صداش بند اومد و داره با فشار دست منو عقب می زنه بلند شدم ببینم چه می خواد که دیدم ای دل غافل لاله بالای سرم ایستاده. شلوار منو برداشت و به سمت من پرت کرد و گفت گورت رو گم کن. من هم بدون هیچ حرفی شلوارم را گرفتم و راه افتادم دیدم یک بسته اسکناس هم انداخت جلوی نرگس و گفت دیگه نمی خواهم قیافه نحست را ببینم دیگه من واینستادم و رفتم ولی تا وقتی از خونه خارج می شدم صدا عذر خواهی و ناله های نرگس را می شنیدم. وقتی رفتم تو راه رو کمی منگ بودم ولی بعد رفتم پایین دم در و منتظر نرگس شدم. معلوم بود گریه کرده وقتی رفتم طرفش با حالت پرخاش گرانه ای به من گفت گم شو منو از کار بی کار کردی ، گولم زدی و همان طور ناله و نفرین کنان دور شد.خلاصه سرتون را در نیارم که بعد از اون ماجرا لاله روی خوش به ما نشان نداد.پایان
     
#103 | Posted: 16 Sep 2012 00:00
سكس با مامان سعيد
سلام اسم من بهنام الان 24 سالمه این ماجرا که تعریف می کنم مربوط میشه به سال اول دانشگاهم یعنی موقعی که 19 سالم بود.من توی شهرستان درس میخوندم اونجا توی دانشگاه با پسری به اسم سعید آشنا شدم که اونم مثل من بچه تهران بود ولی چون پدرش فوت کرده بود و تک فرزند بود با مادرش یه خونه تو شهر محل تحصیلمون اجاره کرده بودن و زندگی میکردند.من خیلی به خونشون رفت و آمد میکردم و توی این مدت متوجه شدم که مادرش زنی نسبتا مذهبی هستش بر خلاف پسرش که اصلا تو قید و بند هیچی نیست.مادر سعید یه زنه پنجاهو خورده ای ساله بود که اوایل پیش من با چادر میومد ولی وقتی رفت و آمدهام زیاد تر شد با لباس خونگی پیشم میومد.زنی بود که همینجوری کسی رو حشری نمیکرد چون سنی ازش گذشته بود و به خاطر فوت شوهرش خیلی شکسته و پیر شده بود.ولی از وقتی با لباس خونگی دیدمش آرزوی کردنش برام لحظه به لحظه بیشتر میشد.قد کوتاهی داشت با کونی که فکر کنم اندازه یه تلویزیون 21 اینچ بود.اون کونو که میدیدم آب از لب و لوچم آویزون میشد.همیشه با سعید شوخی که میکردم بهش میگفتم مادرتو گاییدم میگفت اگه تونستی بکنش،نمیدونم چطور راضی شد به بابام کس بده که من دنیا بیام.راست میگفت اصلا زنی نبود که به آسونی بشه باهاش شوخی کرد چه برسه به سکس.ولی من باید اونو میکردم چون هیچ وقت صحنه کونش از جلوی چشمام دور نمیشد.امیدی به این نداشتم که در اثر اتفاق بتونم کاری بکنم پس باید خودم نقشه ای میکشیدم.یه روز که سعید کلاس داشت من کلاس نداشتم میدونستم سعید تا غروب کلاس داره رفتم خونشون با خودم کاندوم هم بردم.مادرش که اسمش ناهید بود درو باز کرد بعد از کلی حال احوال رفتم داخل.چون زیاد میرفتم اونجا دیگه عادی شده بود برام بهم گفتم برم آشپزخونه یه چای بریزم.پرسیدم ناهید خانوم شما هم میخورید گفت آره عزیزم.سماورو زدم جوشید تا یه چای داغ داغ ریختم.اینجا دیگه باید نقشمو اجرا میکردم.شاید بگید عجب بیرحمی هستم ولی چاره ای نبود شما خودتون استادید میدونید وقتی کیر آدم خبر دار میشه به هر کاری دست میزنه تا خودشو خالی کنه.چایو ریختم از آشپزخونه اومدم بیرون داشتم میرفتم سمتش که چایی تعرف کنم از قصد کاری کردم که با سینی چایی افتادم روش و چایی های داغ از بالا پاشید رو کمر و پاهاش.چنان جیغی زد که نزدیک بود سقف بیاد پایین.هی معذرت خواهی میکردم و اونم ناله میکرد.میگفت سوختم سوختم.با دسپاچگی گفتم پماد سوختگی دارید گفت نه رفتم دستشویی خمیر دندونو برداشتم کاندومو کشیدم سر کیرم و اومدم بیرون. میدونستم که خمیر دوندون برای جای سوختگی خیلی خوبه.دادم بهش رفت تو اتاق عوضی تا به خودش بماله.همش ناله میکرد چند دقیقه بعد رفتم بدون اینکه در بزنم رفتم داخل اتاق دیدم تمام لباساشو در آورده رو پاهاشو داشت خمیر دندون میمالید تا منو دید با لکنت زبون گفتم بهترید اونم سریع پرید تو حموم .گفت چرا در نزدی گفتم هول شدم حالتون خوبه؟گفت تمام پشتم سوخته دستم نمیرسه خمیردندونو بمالم گفتم میخواید کمکتون کنم گفت برو بیرون خودم صدات میکنم.اومدم بیرون چند دقیق بعد صدام کرد.رفتم داخل اتاق دیدم شلوارشو پوشیده ولی پیراهن نپوشیده.به شکم دراز کشیده بود رو زمین گفت بیا اینو بمال به پشتم.کونشو که دیدم کیرم به مرز انفجار رسید ولی به نظر خودم هنوز نقشم به جایی نرسیده بود.از روی ناچاری پیرهن نپوشیده بود ولی یه چادر از جلو کشیده بود رو سینه هاش فقط کمرش معلوم بود.این کارشو دیدم فهمیدم راه سختی تا رسیدن به اون کس و کون در پیش دارم.رفتم خمیر دندونو گرفتم شروع کردن به جاهای سوختگی میمالیدم .خیلی بد جور سوخته بود داشت شروع به تاول زدن میکرد.گفتم شرمنده ناهید خانوم گفت عیب نداره پیش میاد.گفتم دیگه کجاتون سوخته ؟جواب نداد.گفت تموم نشد .گفتم نه.شروع کردم به مالیدن کمرش.چیزی نگفت من نا خود آگاه از روی سوختگیها یه بوس کردم گفت داری چیکار میکنی بسته پاشو برو بیرون میخوام لباسامو عوض کنم همشون خیسه.از رو پاهاش بلند شدم از اتاق اومدم بیرون 30 ثانیه صبر کردم دوباره یه دفعه درو باز کردم رفتم تو اتاق شلوارشو در آورده بود فقط یه شرت داشت سریع رفتم جلوی در حموم گفت گمشو بیرون کثافت در زدن بلد نیستی.گفتم چرا بلدم ولی تو اون وضعیت که دیدمت .. نذاشت حرفم تموم بشه اومد زد تو گوشم .سه چهار بار زد.دستشو گرفتم محکم هولش دادم رو تخت رفتم افتادم روش خیلی تقلا میکرد و فحش میداد.دست انداختم شرتشو در آوردم با صدای گریون گفت چیکار میکنی ببین من آدم پاکیم به این سن رسیدم دست از پا خطا نکردم اونوقت تو یه الف بچه به منی که جای مادربزرگتم نظر داری؟گفتم من کاری نداشتم بی دلیل به من سیلی زدی باید جوابشو بگیری.گفت زدمت تو هم منو بزن اصلا سیاهو کبودم کن این کارو نکن.دلم براش سوخت ولش کردم از اتاق اومدم بیرون یه چند دقیقه صبر کردم دیدم از اتاق نیومد بیرون رفتم در زدم با صدای گریون گفت صبر کن اومد درو باز کرد ولی پشت در قایم شده بود چون هنوز لباس نپوشیده بود.گفت چی میگی گفتم ناهید خانوم بیا میخوام حرف بزنم.گفت صبر کن لباسمو بپوشم.لباس پوشید اومد بیرون اومد نشست گفتم معذرت میخوام بهم بر خورد زدی تو گوشم نفهمیدم دارم چیکار میکنم.گفت تو از قصد در نزدی اومدی داخل آره یا نه ؟ گفتم راستش آره.گفت آره و زهرمار.گفتم عصبانی نشو من جوونم وقتی داشتم کمرتونو میمالیدم حس و حال عجیبی بهم دست داد.نتونستم خودمو کنترل کنم.با خودم فکر کردم شما که چند ساله شوهرتونو از دست دادید شاید شما هم همونجوری مثل من نیاز دارید.یه لحظه مکث کرد گفت من بعد از شوهرم چند تا خواستگارو رد کردم اونوقت اینجوری خودمو ارضا کنم تازه سنی از من گذشته دیگه طاقت ندارم تو هم بهتره به فکر این باشی که درستو تموم کنی مثل آدم بری زن بگیری.گفتم ولی خیلی مونده .راستی شما آدم مومنی هستی مگه نه.گفت آره.گفتم من یه کاری میکنم این ارتباط منو شما حلال باشه اونوقت چی؟گفت چجوری گفتم میرم پیش یه آخوندی چیزی ازش خواهش میکنم یه صیغه محرمیت بین منو شما بخونه.اینارو که گفتم مغزش هنگ کرد.گفت آخه پسر منو تو اصلا با هم جور نیستیم که.گفتم نمیخواهیم که ازدواج کنیم میخواهیم کارمون اشکال شرعی نداشته باشه دیگه نه نگو ناهید خوشگل من همینجوری هی از من اصرار از اون انکار تا بالاخره یه چند دقیقه فکر کرد گفت باشه ولی سعید چیزی نفهمه.رفتم سمتش یه بوسش کردم دست انداختم دور گردنش منو با دستاش پس زد گفت اول باید کاری که گفتی انجام بدی گفتم قول میدم فقط الان منو دریاب که دیگه طاقت ندارم.دوباره شروع کردم به لیسیدنش پیرهنشو در آوردم پستوناشو در آوردم یه گاز از نوکشون گرفتم میمکیدم با دست بازی میکردم خیلی خوشحال بودم انگار یه زن جوون گرفتم.ولی نه صورتش نه سینه هاش هیچ جذابیتس برام نداشت من فقط عاشق این بودم که برم سراغ کس و کونش.با بدنش ور میرفتم که اونم طلبه سکس بشه.پرسیدم چند ساله بابای سعید فوت کرده گفت 15 سال.گفتم اوف تو چه طاقتی داری زن.شلوارشو در آوردم شروع کردم کسشو لیسیدن دیدم چشماش یه جوری شد هی میگفت آخ حسین زود باش آخ جون زود.گفتم حسین دیگه کیه یهو یادم افتاد اسم بابای سعیده.گفتم بی معرفت الان با منی اسم حسینو میاری الان یه کاری میکنم سکس با اون برای همیشه از کلت بپره.لباسامو در آوردم کیرم گذاشتم لای کسش با سرعت هول دادم تو کسش.با شدت تمام تلمبه میزدم داد میزد یواش یواش مردم.بسته نمیخوام .اهمیت ندادم دیدم.من این همه کار کردم تا به کونش برسم کسو میخوام چیکار.کیرمو در آوردم چنان نفس راحتی کشید معلوم بود خیلی داره بهش فشار میاد.گفتم ناهید جون عادت میکنی صبر داشته باش.برش گردوندم یه تف انداختم دمه سوراخ کونش یه سختی کیرمو کردم تو.یه جیغی زد فکر کنم سعید تو دانشگاه فهمید که دارن مادرشو جر میدن.چند تا تلمبه مشتی زدم پرسیدم ارضا شدی گفت نه.کیرمو در آوردم رفتم سراغ کسش دوباره کردم تو ولی اینبار به خاطر اون خیلی ملایم و عاشقانه در حالی که نوازشش میکردم کیرمو عقب جلو میکردم احساس کردم آبم داره میاد توی کاندوم خالی کردم کشیدم از کسش بیرون گفتم ارضا شدی گفت دستت درد نکنه بهنام جون.الهی مادر به قربونت بره.گفتم مادر واسه قبلا بود الان دیگه منو تو به هم محرمیم من به تو میگم ناهید جون تو هم منو با اسم صدا میکنی.همین که گفتم.بغلم کرد بوسیدم گفت باشه ولی قولت یادت نره.گفتم ای بابا عجب گیری هستی باشه چشم.از خونه که زدم بیرون با هزار مکافات یه آخوند پیدا کردم بهش یه پول قلمبه دادم قرار شد بریم پیشش برای صیغه.زنگ زدم ناهید تا شنید خوشحال شد.بعد ها رفتیم صیغه کردیم ولی جایی ثبت نکردیم فقط یارو یه نامه داد دستمون.نامه رو دادم به ناهید گفتم اینم کلید کست ناهید خانوم.الان نزدیک 5 سال میشه که تا فرصت پیش میاد میرم میکنمش اونم از زندگیش راضیه.تشکر از دوست عزیز بخاطر فرستادن این داستان.پایان.
     
#104 | Posted: 16 Sep 2012 00:01
سكس با دختر همسايه فاطي
من سعید هستم میخام داستان سکسم رو با دختر همسایمون رو براتون بگم فاطمه دختری بود که تازه به محل ما اومده بود و اون15له بود و من 18 سال داشتم از اون روز های اول توکفش بودم.میخاستم باهاش دوست شم ولی می ترسیدم اما خودش به من خیلی علاقه داشت این عشق بین ما بود ولی نمی تونستم کاری بکنم تا این که فصل امتحانات شروع شد و اون برای سوال کردن مسایل درسی در خونه ما میومد.حتی چند بار من رفتم خونشون و با هم درس کار کردیم تا یک روز من که خیلی دوستش داشتم بهش گفتم که دوستش دارم اونم جا خورد وهیچی نگفت بعد من تلفن خونمون رو بهش دادم اونم چیزی نگفت اون روز خیلی سخت گذشت. بعد از چند روز ساعت 11 صبح(بهش گفته بودم صبحا زنگ بزنه که خونه کسی نباشه)تلفن زنگ زد فکر نمی کردم فاطمه باشه اما خودش بود بعد با هم صحبت کردیم و گفتم که خیلی دوستش دارم اونم شروع کرد به صحبت که اونم منو دوست داره خلا صه ما با هم کلی فک زدیم که بالاخره با هم قرار گزاشتیم با هم بریم پارک تو پارک هدیه ای رو که براش خریده بودم رو بهش دادم و خیلی خوشهال شد بعد از اون روز بارها با هم قرار گذاستیم البته فاطمه هم در این مدت به من علاقه پیدا کرده بود تا یک روز فکر سکس با یک نفر به کلم خورد. با خودم فکر کردم دیدم چه کسی بهتر از فاطی هم با من دوست هم منو دوست داره.دو سه روز بعد تلفنی با هم قرار گذاشتیم پارک ملت. بعد از دیدن هم گلی رو که براش خریده بودم رو بهش دادم و کلی عاشق بازی دراوردیم اون روز صحبت سکس رو باهاش مطرح کردم مثل روزی که تلفنمو گرفته بود جا خورد اما بعد از کلی صحبت اونو قانع کردم بعد از کلی کلکل از هم خدا حافظی کردم و من رفتم مدرسه.حدود ده بیست روز بعد یکی از فامیلهای پدری من مرد و همه ی خانوادهی من به تهران رفتند. این بهترین موقعیت برای سکس با فاطی بود چون فقط من خونمون مونده بودم.درست روز بعد فاطمه با من تماس گرفت و من هم از خدا خواسته گفتم فاطمه بیاد خونه ی ما اونم قبول کرد تا فردا عصر بیاد منزل ما. فردای اون روز دلهره عجیبی داشتم. بند و بسات سکس از قبیل کلد کرم کاندوم و اسپری بی حسی رو اماده کردم.ساعت 6 عصر زنگ خونمونو زدن خودش بود دلهرهای عجیب منو گرفته بود. فاطمه اومد و نیم ساعتی صحبت کردیم بعد مساله سکس رو دوباره مطرح کردم این دفعه با هم کنار اومدیم و قرار شد که فقط سکس مقعدی داشته باشیم ظمنا فاطمه اولین سکس رو می خاست انجام بده.بعد از بردن فاطمه به اتا ق اونو خوا بوندم و ازش لب گرفتم در حالی که میمالوندمش لباساشو کندم و فقط شورت و کرست تنش بود که اونارو با دندون کندم عجب بدن و کون سفیدی داشت شروع به مالش کس و کونش کردم تا خوب حشری شه بعد با انگشت کون تنگ وسفید شو باز کردم که هی اخ و اخ میکرد با خودم گفتم که تازه اول کاره گریتو در میارم.بعد با روغن و کرم کونشو چرب کردم بعد چند دقیقه مالش کاندومو جاسازی کردم وبعد کیرمو محکم به کونش انداختم ولی توش نرفت دو سه بار این کارو کردم تا کونش کمی باز تر شه این دفعه کیرمو سریع داخل کونش کردم که یکدفعه فاطمه چنان دادی زد که فکر کردم مرده سریع در اوردم و رفتم براش اب اوردم حالش که بهتر شد میخواست که بره ولی با هزار قول بهش گفتم که اروم تر بکنمش اونم قبول کرد. چون دیگه کونش پاره شده بود این دفعه رحم نکردم و سریع به کونش انداختم و تلمبه زدم در حالی که فاطی داشت حال میکرد جیغ هایی میزد که ادم رو مست و حشری تر می کرد و من در حال کردن سینه های کوچیک ولی خوشمزه اونو میمالیدم تا این که ابم اومد و تو کونش ریختم و خودش حال کرد دو سه دقیقه بعد رفتم سراغ کسش و لیس زدن کس خوشگلش که فریادش در اومد و گفت که فعلا بسه منم قبول کردم بعد من گفتم حالا نوبت تو پرسید چه نوبتی گفتم ساک زدن اول مثل همیشه قبول نکرد ولی راضی شد عجب ساک میزد انگار حرفه ای بود و کارش بود خلاصه برای دومین بار اب کمرم اومد این دفعه ابم رو روی سرو سینه ی فاطی ریختم بعد از این که فاطی خونه ی ما دوش گرفت اماده شد و رفت خونشون و بعد از چهار روز خانوادم از تهران اومدن اونا تو عزا ما تو صفا البته الانم من با فاطی رابطه دارم ولی دیگه با هم سکس نکردیم و با هم دوستی داریم
     
#105 | Posted: 16 Sep 2012 00:03
سكس با زن همسايمون طيبه
من 28 ساله هستم و مهندس ساختمان وطیبه زن همسایه مون 26 ساله و کارمند بانکه. طیبه یک بدن کشیده و گوشتالود سفید و چشمان شرابی شهوت انگیز داره که توی کوچه ما زندگی می مکنن. از قبل از ازدواج باهاش دوستم ولی تا دو ماه پیش که ازدواج کرد با هاش سکس نداشتم و چند سال تو کف کردن کس او مونده بودم. تا اینکه یه روز تلفن کرد که شوهرم رفته ماموریت و حتما امشب بیا منزل من با تو یک کار ضروری دارم. منهم که سر از پا نمی شناختم پذیرفتم، قرار شد شب ساعت 12 به خونش برم به بهانه خواب به اتاقم رفتم بعد از اینکه پدر و مادرم خوابیدند از خونه خارج شدم، خونه طیبه زیاد از خونه ما فاصله نداشت. درخونه رو باز کرده بود و پیش گذاشته بود. من وارد خونه شدم در رو بستم و از راهرو وارد حال شدم فقط چراغ خواب روشن بود طیبه رو صدا کردم یه دفعه چراغ روشن شد و طیبه خانم که یک تاپ و یک دامن کوتاه مشکی پوشیده بود با بدنی کاملا سفید و لبهایی سرخ نمایان شد. داشتم از شق درد می مردم. ازمن خواست که روی کاناپه بنشینم بعد کنارم نشست بوی عطری که به بدنش زده بود داشت مستم می کرد، به من گفت دیشب خواب تورو دیدم و برای همین ازت خواستم بیایی اینجا. طیبه طوری خودشو به من چسبونده بود که داشتم بد جورحشری می شدم به طیبه گفتم با اجازه می خوام شورت رو ببینم و او گفت که آرین جان هر جا رو دوست داری می تونی ببینی حتی زیر شورتمو بعد با دستم دامنشو کنار زدم و روی پاهای سفیدش کشیدم و بهش گفتم که عجب کسی هستی طیبه جون. طیبه داشت حشری می شد سرشو به من نزدیک کرد لبشو گرفتم وبا زبون داخل دهنش کردم و شروع به لب گرفتن کردیم. بعد از اون طیببه تاپشو در آورد زیرش یک کرست قرمز بود بعد دامن کوتاهشو هم در آورد و شورت قرمز زیر اون هم واقعا یک زیبایی عجیبی به او داده بود. به من گفت که شورت و کرستشو در بیارم بعد به من نزدیک شد شورتشو در آوردم وای یه کس تپلی و تمیز. با زبون شروع به لیسیدن اطراف کسش کردم، یک مزه و بوی استثنایی می داد که تا اون زمان نچشیده بودم در همین حین با دستام دور روناشو محکم گرفته بودم، رونای گوشتی باحالی داشت طیبه هم با دستاش گردن و سرم رو نوازش می کرد و با اون دستای نازک و ظریفش شهوت مرا زیاد می کرد. بعد اونو نشوندم روی کاناپه کرستشو هم در آوردم سینه هاش مثل لیمو سفت بود و روی سینه اش یک گردنبند بزرگ و زیبا بود که طیبه رو یه کس ناز نشون می داد سینه هاشو چند تا لیس زدم بعد طیبه لباسامو درآورد و وقتی کیرمو دید از بزرگی و کلفتی اون خیلی خوشحال شد و سریع کیرمو توی دهنش کرد و شروع به مکیدن کرد. زبون طیبه دورتا دور کلاهک کیرم می چرخید و یک حالت شهوتناک به من دست می داد دیگه داشت صدای آه و لذت من بلند می شد. در همین حین یک موزیک کلاسیک نیز از ضیط در حال پخش بود و شرایط کاملا رومانتیک شده بود.
از طیبه خواستم روی کاناپه دراز بکشه بعد مثل یه تیکه گوشت سفید به پشت روی کاناپه افتاد ولای پاهاشو باز کرد و کس خوشکلش رو بیرون انداخت، وسط کسش یه حالت سرخی شهوت انگیز و مرگبار داشت با زبون وارد کسش کردم بعد شروع به خوردن کسش کردم صدای آه ناله طیبه بلند شده بود، و هرچه آه و ناله بیشتری می کرد من هم حشری تر می شدم و با زبونم تا جایی که می تونستم توی کسش کردم، بعد همین طور که پاهاشو بالا داده بودم و با دو دست روناشو نگه داشته بودم با سر زبونم چوچوله شو تحریک می کردم طیبه داشتت دیوونه می شد و به خود می پیچید. به من گفت که زبونت مثل کیر می مونه، تا آخر بکن توی کسم عشق من، بعد طیبه به من گفت که از کون منو بکن چون کونم الان کیر می خواد من اونو به شکم روی کاناپه خوابوندم و لای پاهاشو باز کردم و با انگشتم که از توی کسش خیس کرده بودم اطراف سوراخ کونشو ماساژ می دادم، کون طیبه یک کون تپلی و با مزه بود، بعد کم کم انگشتمو وارد کونش کردم ویه آن صدای ناله طیبه بلند شد بعد از چند بار فرو کردن به داخل کونش داشت لذت میبرد و بعد دروضعیت چهار دست و پا قرار گرفت و کونشو کلا داد بالا و لای کونشو تا جایی که جا داشت باز کرد بعد از من خواست که کیرمو بکنم توی کونش و من به آرامی کیرمو توی کونش کردم و طیبه می گفت که تا جا داره بکن توی کونم، کیرت خیلی کلفته و من تا حالا این طوری با شوهرم حال نکردم و من هم با حرفها روحیه مضاعف می گرفتم و تا دسته توی کونش می کردم. کونش خیلی تنگ بود معلوم بود خیلی از کون حال نداده. طیبه هم ازین که به این باحالی داره کون می ده خیلی خوشحال بود.بعد از چند بار تلمبه زدن به کونش روی کاناپه نشستم و طیبه رفت و یه بطری ودکا آورد و با هم خوردیم کاملا مست شده بودیم. بعد از کمی لب گرفتن و مالیدن سینه های طیبه،همین طور که روی کاناپه نشسته بودم طیبه به من گفت آرین جان موقع کس کردنه زود باش من طاقت ندارم بعد طیبه از سمت جلو روی کیرم نشست و با دست کیرمو داخل کسش کرد و آروم روی پاهام نشست و بعد شروع به بالا پایین کردن کرد. من هم سینه هاشو با دست گرفته بودم و می مالوندم. طیبه اونقدر شهوتی شده بود که آه و ناله های بلندی می کشید. در حین تلمبه زدن طیبه با چشمای مست و شرابی به چشمای من نگاه می کرد و مرا دیوونه کرده بود و من هم تا دسته کیرمو می کردم توی کسش تا اینکه کم کم آبم داشت می اومد و می خواستم کیرمو بیرون بکشم که طیبه اجازه نداد و گفت می خوام آب داغتو توی کسم بریزی و منو داغ کنی بعد منهم همینطور که طیبه رو محکم توی بغلم گرفته بودم کیرمو تا آخر توی کسش کردم و آبمو توی کسش ریختم بعد لبم رو روی لب طیبه گذاشتم و شروع به مکیدن کردم. اون شب یک شب استثناییی بود و بعد از اون هر دومون لخت توی رختخواب رفتیم و تا صبح دوبار با هم سکس داشتیم و بعد روی تخت تا صبح توی بغلم هم خوابیدیم و من صبح زود به خونه برگشتم. تا چند شب سکس ما ادامه داشت و حالا هم هر موقع شوهر طیبه نیست به خونش میرم و با هم سکس انجام میدیم.پایان
     
#106 | Posted: 16 Sep 2012 00:05
سكس سامان با زن همسايه
داستان قديميست؛؛؛من سامانم و دانشجو معماريم.داستانيو كه ميخوام واستون
تعريف كنم برميگرده به 2 هفته پيش.ما يه همسايه داشتيم تازه خونشون اومده
بود تو محله ما يه زن و مرد كه يه دونه پسر بچه هم داشتن.از همون اول كه
زنرو ديدم خيلي ازش خوشم اومد. هيكله خيلي قشنگي داشت ولي شوهرش زياد
قيفه نداشت چند بار بهش اشاره دادم هيچي نمي گفت. خلاصه هر روز ميرفتم دم
خونشون نگاش ميكردم. يه روز فشن كرده بودم برم بيرون ديدم داره نيگام
ميكنه منم يه چشمك بهش زدم ديدم كسي محل نبود منم شمارمو بهش دادم اولش
نمي گرفت گفتم زنگ بزن كارت دارم. اون روز گذشت زنگ نزد صبحش ساعت10 بود
زنگ زد گفتم ديشب چرا زنگ نزدي گفت شوهرش خونه بوده.اسمشو پرسيدم گفت
اسمش نسرين 32 سالشه بهم گفت ديروز فشن كردي كجا رفتي؟ گفتم با دوستام
قرار داشتم گفت به من دروغ نگو.چند تا دوست دختر داري؟گفتم زياد.بهش
ميخورد اهل حال باشه.ازش خواستم برم خونشون قبول نكرد منم گوشيو قطع كردم
بازم زنگ زد باهاش بد حرف زدم گفت الان ميتوني بياي؟جا خوردم. گفتم شوهرت
چي؟ گفت خونه نيست.گفتم درتون باز بزار الان ميام.واقعا دوست داشتم
بكنمش.مدتها تو كفش بودم.وارد خونشون شدم ديدم خودش اومد.گفت چرا گوشيو
قطع كردي؟هيچي نگفتم گفت بيا تو از پشت بدنشو ديد زدم خيلي رديف بود اصل
جنس بود رفتيم تو اتاق بهم گفت تا حالا با كسي خوابيدي؟گفتم يه بار با
دوست دخترم سوگند اونم از عقب.يه لبخند زد گفت نميخواي شروع كني؟گفتم
نسرين شوهرت كجاست؟گفت فعلا نمياد يه لب ازش گرفتم گفت خوب بلدي سامان
جووون.اينو گفت يه جوري شدم. شهوت داشت تو اتاق موج ميزد. كيرم راست شده
بود يه لب اساسي ازش گرفتم بعد لباساشو درآورد يه سوتينه سفيد تنش بود با
يه شورت قرمز.بهم گفت بازش كن منم سريع سوتينشو باز كردم گفت تو نميخواي
لخت شي؟منم كه خداييش كف كرده بودم لباسامو درآوردم نسرين از رو شرت
كيرمو گرفت گفتم واسم ميخوري؟ يه كم نيگام كرد گفت پرو نميشي؟گفتم هرجور
دوست داري.كيرمو از تو شرت درآورد شروع كرد به خوردن.آروم به نكوش زبون
ميزد خيلي با حال كيرمو ميخورد انصافا خيلي قشنگ ساك ميزد ميگفت خيلي
وقته كه اينجوري كير نخورده.گرما و خيسي دهن نسرين كيرمو داغ داغ كرده
بود.ديگه داشتم از حال ميرفتم بهش گفتم بزار كستو بخورم.گفت جون
بخور.چشمم كه به كس نسرين افتاد كف كردم يه كس سفيدو گوشتي كه قشنگ از
لاي پاش زده بود بيرون با دستم لاي كوسشو باز كردم زبونم رو گذاشتم لاي
كوسش يه ليس زدم ديدم ناله نسرين بلند شد لبه هاي كوسشو از هم باز كردم و
زبونمو رو لبه هاي كسش مي مالوندم زبونمو از پايين كوسش كشيدم رو به بالا
حسابي بهش حال دادم هي ميگفت بخورواسم.يه دفه تمام تنش لرزيد فهميدم ارضا
شده. پاهاشو بلند كردم كيرمو فرستادم تو كوس نسرين.كوسش انقدر خيس شده
بود با اينكه كوس تنگي داشت و كير منم به اندازه كافي كلفت بود تمام
كيرمو بلعيد نسرين جيغ كشيد. شروع كردم به تلمبه زدن كه نسرين داد ميزد
محكمتر.تندتر؛بهش گفتم اجازه ميدي از عقب بكنمت؟ گفت نه به شوهرمم از عقب
ندادم؛؛كلي التماسش كردم ولي نذاشت.منم هي كيرمو تو كوسش عقب و جلو
ميكردم.نسرين حسابي كيف ميكرد ميگفت: آآآآآآخخخخخخ سامان كوسمو پاره
كننننن.گفتم بلند شو كه الان آبم مياد.گفت بريز توي كوسم؛منم همشو خالي
كردم تو كوس خوشگلش.ديگه حال نداشتم؛ولو شدم رو زمين؛بعدشم چندتا لب ازش
گرفتم لباسامو پوشيدم كه بيام نسرين جلومو گرفت.گفت: ناراحت شدي؟گفتم
چطور؟ آخه از عقب بهت ندادم؛گفتم مهم نيست گفت آخه هيكلم خراب ميشه؛بوسش
كردمو خداحافظي كردم اومدم از خونش بيرون؛بايان
     
#107 | Posted: 18 Sep 2012 10:39

اولين سكس من و سجاد

سلام اسم من ناهيد خيلي هم سنم زياد نيست. خب ديگه زود تر داستانم رو شروع ميكنم .....حقيقتش من 18 سالمه و اهل مشهدم.... خونمون يكي از محله هاي تقريبا ميشه گفت خوب مشهد ....روزي كه ما خونمون رو اوريدم اينجايي كه الان هستيم من تا 2 ماه دقيفا 2 ماه هيچ كسي رو از اين ساختمون نميشناختم. يه روز داشتم با دختر عمم بلوتوث بازي ميكيدم اون واسه من عكس و فيلم ميريخت منم واسه اون.يه دفعه ديدم اسم يه بلوتوث ديگه هم اومد تو گوشيم .خيلي تعجب كردم گفتم بيا واسه اين يه عكس بفرستيم ببينيم چي ميشه...هر كار كردم نشد تا اين كه ديدم بعد از 5 الي 10 دقيقه از طرف اون واسم يه عكس اومد منم قبول كردم و ديدم عكس قلب بود چند تا من واسه اون عكس دادم چند تا هم اون.خلاصه ديگه با هم دوست شديم و فهميدم اون سجاد واحد روبروييمون ...چند با همو تو خيابون ديديم و از هم ديگه خيلي خوشمون اومد ....مامان من معلم يه روز كه رفته بو مدرسه من هم داشتم ميرفتم كلاس زبانم كه ديدم سجاد در خونشون رو باز كرد و گفت خوبي؟منم گفتم اره....بعد گفت من تنهام مياي پيشم؟آخه ما قبلا در مورد سكس فقط با هم حرف زده بوديم اما سكس نداشتيم منم گفتم اره بيخيال كلاس زبان شدم و رفتم خونشو....... هيچكي خونشون نبود بعد گفت لب ميدي؟اول گفتم نه اما خيلي اصرار كرد گفتم باشه بهش لب دادم و اون همين طور كه لب ميگرفت دستشو برد رو سينه هام و ميمالوندشون بعد دكمه هامو باز كرد بهش گفتم خجالت ميكشم اخه گفت نه بابا خجالت نداره بعد بعد مانتو مو دراورد بعد هم لباس و سوتينم رو بعد كلي مالوندشون بعد سينه هامو خرد كه بعدا ديدم كبود شده بود ...همين طور كه سينه هامو ميخورد كسمو هم هي ميمالوند بعد ديدم كيرشو در اورد و گفت بخورش من م كلي واسش ساك زدم و اونم شلوارمو در اورد و گفت بخورمش گفتم اره كسمو خورد واي داشتم ميمردم يه حالي داشتم كه نگو بعد گفت ميشه از عقب بكنمت؟گفتم نه گفت جون من اما من قبول نكردم چون بدم مياد واسه همن لاپايي كرديم بعد كيرشو گذاشت لاي پاهامو هي عقب و جلوش كرد بهد هم گفت بيا بيا روي پام بشين من هم رفتم روي پاش و اونم هي خودشو تكون ميداد اخر هم ابش اومد و ريخت روي سينه هام من هم گفتم ديرم شده ديگه برگشتم خونه كسي خونه نبود رفتم حموم و مامانم اومد ديگه بعد هم خوابيدم و مامانم هم ميگفت خسته نباشي دختر گلم كلاس زبان چطور بود من هم هي ميگفتم خسته شدم ...."


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#108 | Posted: 20 Sep 2012 11:14

زری جون زن همسایه
ماجرای این سکس من یه کم متفاوت از دیگر سکسهامه
واحد روبری ما یه زوج جوون بودن البته من نمیشناختمشون ولی شوهره(مراد) با پدر و مادرم آشنا بود، یکی دوبار زنشو(زری) دم در یا تو خونمون دیده بودم به نظرم خیلی عالی بود اما تو کف اون نبودم تا اینکه یه روز وقتی داشتم از خونه میرفتم بیرون یهو در خونشون باز شد(داشت خونشونو جارو میکرد و میخواست روی پادری رو هم جارو کنه) که دیدمش یه دامن آبی آسمونی کوتاه پوشیده بود که یه کم از زانوهاش بالاتر بود، یه رکابی هم به رنگ آبی آسمونی تنش بود که اونقدر نازک بود که معلوم بود یه سوتین توری صورتی رنگ پوشیده، رونای کشیده و سفیدی داشت و رنگ موهاشم قهوه ای روشن بود؛ من همینطور بهش خیره شده بودم جذب زیباییش شده بودم که یهو گفت اویییی چته؟ چرا اینقدر هیز نگاه میکنی؟ که معذرت خواهی کردمو رفتم.(نه اینکه آدم بی¬ظرفیتی باشم نه اما اونجا یهو جا خوردم)
این قضیه گذشت تا آقا مراد رفت مأموریت برا یه ماه آبادان چون تو شرکت نفت بود، چند روز بعدش که من زود از سر کار اومدم خونه رفتم تو دیدم کسی نیست، یادم افتاد که مادرم رفته جلسه تو مدرسه برادر کوچیکم؛ منم رفتم تو اتاقم که یه کم دراز بکشم؛ دیدم تلفن زنگ میزنه جواب دادم زری خانم بود، مادرت هست نه نزدیک غروب میادش، ببین آقا فرهاد من لباسامو ریختم تو ماشین لباسشویی ولی فکرکنم اتصالی داره چون خودشم برق داره میتونی یه نگاه بهش بندازی و زنگ بزنی نمایندگیش؟ گفتم چشم و پیش خودم گفتم که این میتونه اولین و آخرین فرصت سکس با زری جون باشه باید جورش کنم.
رفتم تو خونشون یه نگاهی انداختم و لباسا رو با احتیاط درآوردم سوتین قرمز،شرت مشکی، سوتین مشکی،...... همش لباس زیر و دامن و ... بود من با یه حالت خاصی بهشون دست میمالیدم و درشون میاوردم؛ نگاش کردم دیدم خجالت کشیده و یه کم سرخ شده، خلاصه معطلتون نکنم که بهم فحش ندین؛ بهش گفتم که امروز دیگه نمیشه و فردا زنگ میزنم به نمایندگیش؛ گفت صبر کن برات شربت بریزم میخواستم یه جوری سر حرفو باز کنم گفتم زری خانم اذیت نمیشی که آقا مراد یه ماه نیستش گفت از چه نظر گفتم روحی جسمی بالاخره شماهام تازه عروسی کردین یه کم خجالت کشید ولی جواب داد که چاره ای نیست دیگه باید صبر کرد همینطور که شربتو برمیداشتم گفتم چاره که داره گفت چی مثلا؟! با پررویی گفتم مثلا خود ارضایی یا با یه نفر... حرفمو قطع کرد و گفت شربتتو بخور که انگار حالت خوب نیست؛ گفتم از کجا فهمیدی که حالم خوب نیس؟ خیلی داغونم خیلی خیلی داغونتم، گفت پاشو برو بیرون پاشو!؛ همینطور که میرفتم به سمت در گفتم به مراد میگم گفت چیو گفتم اینکه زنگ زدی به من گفتی بیام اینجا بعد باهم سکس کردیم گفت باور نمیکنه گفتم ازت تو جشن تولد خواهرم (دروغ گفتم اصلا مادرم منو بابامو داداشمو اونروز از خونه بیرونمون کرد تا مهموناش راحت باشن) چندتا عکس گرفتم میگم اونا رو دادی به من تا باشون حال کنم.
گفت غلط کردی کجان بیارشون ببینم گفتم نمیارم شرط داره گفت چه شرطی؟ گفتم ببین زری من نمیخوام باهات سکس کنم فقط میخوام دستمو بزارم رو پستونات همین! گفت گمشو بیرون، باشه میرم ولی به مراد میگم که چه کس تنگی داره زنت؟ و همینطور که این حرفا رو میزدم رفتم طرفش و گرفتمش هلم داد و گفت گمشو آشغال منم دیگه موقعی که حشری بشم هیچی حالیم نیست به جز سکس دم دهنشو گرفتمو مثل پلیس که مجرما رو میبره بردمش تو اتاق خواب، انداختمش رو تخت و افتادم روش؛ کثافت کونی گمشو بیرو... که من دم دهنشو دوباره گرفتم دستمو کردم تو شورتشو براش اونقدر مالیدم کسشو تا بدنش یه کم شل شد بعد دستمو از جلو دهنش برداشتم، پاشو از روم خجالت بکش حیا...اینبار با لبام صداشو خفه کردم اونقدر خودمو روش مالیدم و لب گرفتم تا دیگه با دستاش زور نمیزد که منو از خودش جدا کنه؛ تو یه چشم بهم زدن لخت لخت شدم و دستشو گذاشتم رو کیرم از حرکت دستش میفهمیدم که داره حال میکنه، پیرنو سوتینشو در آوردم پستوناش سفید و درشت بودن؛ لبام رو گذاشتم رو پستونش و زبونمو دورش میچرخوندم یه کم مثه بچه ها میمکیدمش گاز میگرفتم خیلی نرم بودن کیرمو بهشون میمالیدم دیگه چیزی که نمیگفت هیچ آآآآه هم میکشید آروم رفتم پایین یه کم نافشو لیسیدم و بعد شلوار و شورتشو با هم در آوردم به به چه کُسی بود خیلی ناز و ملوس بود معلوم بود یه چند روزیه کیر ندیده؛ آروم لبه های کسشو باز کردمو با زبونم چوچولشو میخوردم بدنش میلرزید فهمیدم داره ارگاسم میشه خواستم دیوونش کنم با انگشت اشاره بین لبه های کسش میکشیدم صدای آآآه ااووووهش بلند شده بود منم دیگه طاقت نداشتم میخواستم بکنمش پاشدم نشستمپاهاشو دادم بالا یه کم کیرمو مالیدم به کسش که گفت بکنش تو اون گنده بک رو منم با یه حرکت تا ته کیرمو کردم تو اوففف چه حالی میداد شروع کردم به تلمبه زدن و حرفای سکسی میزدم چه تنگی چقدر داغی کیرم تو دهنت و....
پوزیشنو تغییر دادیمو نشست روم حالا اون بالا و پایین میشدو پستوناشم بالا و پایین میپرید؛ چه حالی میداد این صحنه؛ با دستم نوک پستونشو محکم فشار میدادم و ازش لب میگرفتم قلبم به شدت میزد نفسم خیلی سنگین شده بود که یهو تمام بدنم قفل کرد آروم آروم شل شد که متوجه شدم اونم ارگاسم شده یه چند دقیقه ای رو هم خوابیدیم تا اینکه کیرم کوچیک شد و از کسش دراومد.
تلفنم زنگ میخورد مادرم بود گفت از سر کار برم دم مدرسه دنبالش؛ از زری جون تشکر کردمو ازش قول گرفتم که تو این مدت که شوهرش نیست خودشو اذیت نکنه و بذاره تا باهم رابطه داشته باشیم؛ و معذرت هم خواستم که به زور بردمش تو اتاق و رفتم.
تو اون یه ماه یه ده پونزده باری از کس و کون کردمش و هنوزم با هم ارتباط داریم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#109 | Posted: 20 Sep 2012 11:24

خانواده ی سکسی

من رضا هستم ۲۰ سالمه ازنظر قیافه هم چیزی کم ندارم ماجرا حدود ۵سال پیش اتفاق افتاد وهمش واقعیه اگه دروغ نوشتم حاظرم کیرتون رو تا دسته بکنم تو کونم
در محله ی صادقیه ی تهران به همراه پدر و مادر و دو برادرم زندگی میکردم .یه دوست دختر توپ پولدار داشتم به اسم نیوشا بود ورابطمون در حد حال ساده (بوس)بود راستش نتونستم به دوستیمون دوام زیادی بدم بخاطر کار پدرم بله به خاطر کار کیری پدرم فقط ۱ماه با هم دوست بودیم
ماجرا از اون موقع شروع شد که پدرم مدیر نمایندگی شرکت در ابادان شد واین بدین معنا بود که باید به ابادان میرفتیم با اون گرد وغبار هاش اب و هوای کیری اش البته همه خوشحال بودن به جز من چون پولدار شدن به قیمت قطع رابطه با نیوشا میشد برای همین هم بود حسابی اعصابم کیری وسگی بود که به زمین وزمان فحش ناموسی میدادم
ابادان که رسیدیم اب وهوا تخمی بود نمیشد نفس کشید البته بابام میگفت هوا شرجیه وارد خونه های سازمانی شدیم اسباب ها رو گذاشتیم و بابام رفت سرکار که صدای زنگ اومد برادرم رفت در رو بازکرد بعد اومد به مادرم گفت همسایمونه با پسرش اومدن برای اشنایی منم تاحرف اشنایی رو شنیدم گفتم اشنایی نه فضولی اومدن تو حواسم به تلویزیون بود تا وارد شدن یه نگاه بهشون کردم شدم مثل یه جنده ای که یه کیر ۵۰سانتی میبینه کف کردم ،زن همسایمون که اسمش میترا بود چقدر ناز وخوشکل بود هیکل لاغر کون باد کرده سینه های درشت همه این ها خودشونو از روی مانتوش نشون میداد باب کردن بود وقتی می خندید دوست داشتی کیرتو بکنی تو دهنش خلاصه اومدن تو میترا چند دفعه نگاهم کرد وهی میگفت ماشالا منم لبخند میزدم اما پسرش پرهام که همسن وسال بودیم خیلی به من نگاه میکرد و وقتی بهش نگاه می کردم رو شو اونور میکرد انگار به من زل نزده بود من حسابی بهش مشکوک بودم .قرار شد من داخل مدرسه ای که پرهام هم درس میخونه باشم وهمکلاسی شدیم توی سال تحصیلی از فکر کردن میترا کامل اومده بودم بیرون و فقط به فکر رقابت درسی با پرهام بودم اواسط سال تحصیلی بود که یه روز پرهام اومد دم خونمون گفت رضا بیا خونمون با هم درس بخونیم منم قبول کردم که برم داخل خونه که شدیم به پرهام گفتم مادرت میدونه که من اومدم و اون گفت خونه کسی نیست حالا حالا هم نمیان بعد کتابامو گرفت برد توی اتاق ودر رو بست وقفل کرد من حسابی مشکوک شدم و فکرای کیری زد به سرم که یهو دیدم بله فکرام درست بودن البته خودم هم داشتم به این موضوع میرسیدم که اقا پرهام ما یه همجنسگراست وکونیه بله تا در رو قفل کرد سریع وبدون حرف زدن لخت مادرزاد شد و روی تخت خوابید من حدود یکی دو دقیقه خشکم زده بود اخه تا حالا به سکس با همجنس فکر نکرده بودم با یه نگاه به اندام پرهام کیرم شده بود سنگ هر چی بود پسر میترا بود دلمو زدم به دریای اب منی و منم لخت شدم و افتادیم رو هم اول لبامونو رو هم گذاشتیم لامصب به جزکیرش دیگه هیچ جاش مو نداشت تو حال خودم بودم که پرهام با صدایی حشری گفت کونم رو بکن بعد رفتم سراغ کونش . یه کم کونشو مالوندم لاشو بازکردم دیدم گشاده نوک بینی ام رو نزدیک سوراخ کونش بردم باورم نمیشد بو نمیده دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم از خودم بیخود شدم حالا نلیس کی بلیس همه ی کونشو لیسیدم انقدر لیسیدمش که کونش داغ شد بعدش با یه تف جانانه کیرمو راهی کون بی مو و بی بوی پرهام کردم سر کیرم راحت با یه فشار رفت تو ولی خودشو جمع کرد فهمیدم دردش اومد یه کم صبر کردم تا شل کنه بعد فرو تر کردم اروم اروم تلمبه زدنامو سریع کردم توی حس کون داغ پرهام بودم که صدای در خونه بلند شد من وپرهام عین کسخولا داشتیم لباسامون رو تنمون میکردیم پرهام خیلی کند بود که یهو دستگیره اتاق پایین کشیده شد ولی در باز نشد چون قفلش کرده بود بعدش صدای در زدن های پیاپی من که تا دو دقیقه پیش شنگول از کون پرهام بودم حالا یه کتاب الکی گرفتم جلوم یعنی داشتیم درس میخوندیم پرهام در رو باز کرد تا در باز شد کیرم که خواب بود دوباره هوشیار شد بله خواهر پرهام(پریسا)بود که فکرشو نمیکرد که غریبه ای اونجا باشه برای همین یه تاپ پوشیده بود معلوم بود سوتین نبسته چون نوک سینه اش داشت بهمون چشمک میزد یه شلوارک هم پوشیده بود . تا در باز شد پریسا اومد داد بزنه چرا در رو قفل.....که با تعجب به من نگاه کرد و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد خلاصه من که هیچ موقع شانس نداشتم این خطر از بیخ کونم گذشت فرداش دوباره پرهام اومد دم خونمون گفت رضا بیا ادامه ی درس دیروز رو امروز تموم کنیم من دیروز رو یادش انداختم که نزدیک بود جلوی خواهرش کیر رو یخ بشیم و بش گفتم اگه یه بار دیگه بیام خونتون شک میکنن .گفت ایندفعه فرق میکنه همه رفتن خونه ی عموم تو اهواز تا ۵ساعت دیگه هم نمیان که باز هم قبول کردم برم .داخل شدم در اصلی رو دو قفله کرد بعد بردم تو اتاق خوابش وبا هم لخت شدیم بدون هیچ معطلی رفتم سراغ کونش دوباره بو کردم دیدم بو نمیده شروع به لیسیدن کردم خواستم تف بزنم به کیرم که دیدم از زیر تخت کرم وازلین در اورد مالید به کونش حتی انگشت چربش رو تا نصفه کرد تو کونش یه ذره هم کیر منو چرب کرد کیرمو گذاشتم دم سوراخش کردم فرو،وایییی کونش شده بود مثل پنبه بدون هیچ مقدمه تلمبه میزدم احساس میکردم کونش داره کیرمو میمکه.هر دومون داشتیم حال میکردیم نمیدونم چقدر تلمبه زدم ولی انقدر زدم که کمرم داشت می پوکید با یه ندا بش گفتم داره ابم میاد گفت هر کاری میخوای بکن منم کیرمو تا ته کردم تو کونش ابمو خالی کردم همون تو حسابی حال کردیم پرهام گفت میره خودشو بشوره بعد میاد واقعی درس بخونیم، منم قبول کردم وقتی رفت حموم همش تو فکر پریسا خواهرش با اون سینه هاش بودم که به فکرم رسید برم تو اتاق خواهرش یه نگاهی بندازم اروم رفتم داخل نگاه به وسایلش انداختم رو میزش یه موبایل کهنه ی کیری دیدم یادم اومد که پرهام میگفت موبایل خواهرم جدید ترین مدل ساله فهمیدم ۲تا خط داره منم رفتم سر وقت موبایل تا شمارشو برا خودم پیامک بزنم توی پیام ها رفتم قبلش رفتم تو مکالماتش یکی رو خوندم نوشته بود
......:نرخت چنده جیگر پریسا:۲ساعت فقط کس میدم ۴۰ تا.کارت شارژ به همراه ادرس خونتون وساعتش بفرست میام
بله بچه ها تازه داشتم این خانواده رو میشناختم اون پرهام که کونیه اونم پریسا که جنده از اب در اومد اخه چرا پدرشون که قطعا وضع مالیشون توپه پس چرا برای پول کس میده راستی پرهام یه برادر بزرگ هم داره که دانشگاه میرفت از خود پرهام شنیدم که بخاطر دختر بازی از دانشگاه اخراج شده الانم مغازه داره
از اتاق اومدم بیرون بیخیال پریسا شدم توی دلم به میترا که این خانواده سکسی رو تربیت کرده کس مریزاد میگفتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#110 | Posted: 22 Sep 2012 11:14

برکات آش نذری

سلام من که الان دارم این داستان مینویسم 17 سالم هست این اولین سکس من در 16 سالگی بود که خیلی حرفه ای عمل کردم امیدوارم خوشتون میاد.
از این جا شروع کنم:
ما یه همسایه داشتیم به نام دریا وقتی میومد کوچه همه پسرا کیرشون شق میکرد منم حسابی تو کف این دختر بودم اونم هیچ موقع به من محل نمیداد منم اون موقع اطلاعاتی در مورد سکس نداشتم ولی یه همسایه داشتیم که اطلاعاتش از یه دکتر بیشتر بود و تازه به منم کلیپ های سکسی میداد تا نگاه کنم اون روزا به تدریج اطلاعاتم در مورد روش های سکس و فوت و فن هاشم رفته بود بالا در کل خیلی بارم بود اون همسایمون به نام محمد رضا یه چند باری با دریا سکس داشته بود چون دریا جنده بود وقتی اونا سکس میکردن محمد رضا فیلم میگرفت و به من نشون میداد و منم حسودی میکردم و برای سرزنش خودم میگفتم اون 2 سال از من بزرگ تره.
کم کم من به دریا نگاه معمولی نمیکردم با هر نگاه درصد شهوت من بالا میرفت خیلی دوست داشتم باهاش سکس داشته باشم چون استیل نازش رو تو فیلم هایی که محمد رضا به من نشون میداد دیده بودم خیلی سفید بود لامسب ولی روم نمیشد که بهش بگم میخوام باهات سکس داشته باشم.
اوضاع همین طوری پیش میرفت منم هر روز حشری تر از دیروز.
کم کم صبرم داشت تموم میشد تا اون روزی که یه مناسبتی بود و یکی از همسایه هامون داشت آش میپوخت همه خانوم های کوچمون به همراه دریا اونجا جمع شده بودن منم خونه تنها داشتم با خودم ور میرفتم تازه به مامانم گفته بودم آش تموم شد به منم یه کم بیار.
ساعت 1 ظهر بود زنگ خونمون به صدا در اومد منم گفتم آخ جون مامانمه آش اورده در رو باز کردم ییییییییییییهههوووو دیدم دریا پشت دره،دست پام گم کردم به پت پت افتادم گفتم شما؟چرا آش ااااوورددینن؟ اون گفت مامانت به من گفت برات آش بیارم
منم اوردم منم در پاسخ گفتم مچکر که زحمت کشیدین اوردین.من تا اومدم کاسه آش وردارم بوی عطر دیوونه کننده دختره خورد به دماغم بالاخره کاسه رو برداشتم در اون لحظه اون گفت داغه مواظب دستت باش منم دلم هری ریخت.کاسه رو برداشتم رفتم تو خونه تا کاسه رو بشورم بهش بدم داشتم که کاسه رو میشستم الکی گفتم بفرما تو دم در بده اونم پر رو پر رو اومد تو تا کاسه رو بگیره تا نزدیکم شد دوباره بوی عطرش اومد منو بیشتر حشری کرد.
به خودم گفتم شانس یه بار در خونه آدم میزنه به خاطر همین گفتم دریا جان فیلم های تو رو با محمدرضا دیدم خیلی ازت خوشم اومد نمیشه بامنم سکس داشته باشی؟
اون گفت:نههههههههههههههههههههههههه اصلا فکرشم نکن
منم میدونستم دخترا اولش ناز میکنن با جرعت رفتم جلو لبشو گرفتم رو لبام خیلی هات و خوشبو بود تازه طمع شیرین هم میداد آخه رژ زده بود اولش یه ذره مقاومت کرد ولی بعدش شل شد.
بردمش تو اتاق بعد از 3 دقیقه لب گرفتن دستم خود به خود داشت میرفت طرف سینه هاش آخ چه سینه های و گرد و قلمبه ای خدا نصیب شما هم بکنه از رو مانتوش سینشو میمالیدم اونم خوشش میومد دستم رفت طرف دکمه هاش آهسته آهسته دکمه هاش به دستم باز شد آخ چه بدن سفیدی تازه سینه سفیدش پشت یه سوتین با مارک پلی بوی قایم شده بود خودش سوتینشو باز کرد تا سینه هاش دیدم قلبم به تاپ تاپ افتاد چه سفید بودن تازه با این که سنش کم بود ولی سایز سینه هاش برگ بود یهو اون گفت چرا نگاه میکنی یه کاری بکن منم یاد فیلم هایی که محمد رضا بهم داده بود افتادم و شروع کردم به خئردن اون دو تا ممه خوشگل ان قدر نرم بود که دوست داشتم روش بخوابم دریا هم ان قدر حشرش بالا زده بود که هیچی نمیفهمید چشماش بسته بود منم لباسمو در اوردم به جز شرتم از سینه هاش اومدم پایین شیکمش یه کم لیس زدم وای چه قدر حال میداد شیرین بود.
رسیدم به شلوارش شلوارش رو خودش اشد در اورد من دوباره قلبم به تاپ تاپ افتاد تا حالا یه دختر لخت ندیده بودم. از بغل شورتش شروع کردم به لیس زدن شورتش خیس بود ولی انگار آب بدنش نبود عطر بود چون بوی خیلی خوبی میداد.
یه حس خیلی خوبی منو فرا گرفته بود شرتشم در اوردم شت شرتش یه کس سفید بود که حتی یه تار مو هم نداشت خیلی خوش فرم بود خدا نصیب شما هم بکنه جاتون خالی با دهن افتادم رو کسش ان قدر مکیدم و لیس زدم که دهنم خسته شد بعد یاد حرف دوستم محمد رضا افتادم که میگفت فکر کن پولت تو کس اونی که داری باهاش سکس میکنی گم شده بگرد تا پیدا کنی!
منم گشتم هی انگشتمو میکردم تو کس نازش کس اون داغ بود تازه خیسم بود من لذت میبردم بعد خودش پاشد شورت منو کشید پایین گفت حالا نوبت منه شروع کرد به ساک زدن وای کیرم تو دهنش احساس آرامش میکرد دهنش گرم بود از خود بی خود شده بودم فکر کنید کیر شما تو دهن کسی باشه چه حالی به شما دست میده.
وااااااایی میترسیدم آبم بیاد کس خوشگلشو از دست بدم یه ذره که ساک زد کیرمو به آرامی از دهنش در اوردم شروع کرد به خوردن تخم های من یه ذره که خورد خوابید پاهاشو باز کرد سوراخ کوچولوش معلوم بود وای چه حالی میکردم.
با من من ازش پرسیدم از جلو بکنم؟اون گفت آره منم با تعجب گفتم:پرده نداری؟؟ اون گفت نه بسته دیگه شروع کن!!!!!
منم که آگاه از رزش های سکس یه ذره اسپری دندون که باعث دیر انزالی میشه استفاه کردم بعد اون کیرمو یواش یواش به کسش نزدیک کردم کیرم داش جز ولز میکرد آخه بذبخت تا حالا کس نکرده بود.
کیرمو یواش کردم تو کسش اوخ که چه تنگ بود تازه کیرم حرارت کس دریا رو حس میکرد چه قدر گرم بود واااااااااای.
شروع کردم به تلنبه زدن تاپ تاپ تِپ تِپ اونم هی میگفت آخ آخ آخ اوه اووه محکم تر سهیل جون
منم محکم میکردم هی روش های سکسمون عوض میکردیم تا بیشتر حال کنیم بعد از 15 دقیقه آبم داشت میومد بهش گفتم اون گفت زود باش میخوام بخورم منم کیرمو بردم جلوی دهنش آبم کلا ریخت تو دهنش کمیشم هم رو صورتش بعد کیرم گرفت لیس زد واقعا که اون بلد بود چی کار کنه درست مثل خودم بود.
تغریبا سکسمون تموم شد اونم لباسشو پوشید منم پوشیدم دلم نمیومد بره اون گفت دوباره میام منم با لبخند گفتم خدا کنه.
اون کاسه رو برداشت رفت بعد از رفتن اون منم چون گرسنه بودم شروع کردم آش خوردم تا آخرش خوردم در حین خوردن همش یاد دریا بودم واقعا که دختر هاتی بود باهاش حال کردم.قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 11 از 22:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  21  22  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.