| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 11 از 28:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  27  28  پسین »  
#101 | Posted: 20 Sep 2012 11:24

خانواده ی سکسی

من رضا هستم ۲۰ سالمه ازنظر قیافه هم چیزی کم ندارم ماجرا حدود ۵سال پیش اتفاق افتاد وهمش واقعیه اگه دروغ نوشتم حاظرم کیرتون رو تا دسته بکنم تو کونم
در محله ی صادقیه ی تهران به همراه پدر و مادر و دو برادرم زندگی میکردم .یه دوست دختر توپ پولدار داشتم به اسم نیوشا بود ورابطمون در حد حال ساده (بوس)بود راستش نتونستم به دوستیمون دوام زیادی بدم بخاطر کار پدرم بله به خاطر کار کیری پدرم فقط ۱ماه با هم دوست بودیم
ماجرا از اون موقع شروع شد که پدرم مدیر نمایندگی شرکت در ابادان شد واین بدین معنا بود که باید به ابادان میرفتیم با اون گرد وغبار هاش اب و هوای کیری اش البته همه خوشحال بودن به جز من چون پولدار شدن به قیمت قطع رابطه با نیوشا میشد برای همین هم بود حسابی اعصابم کیری وسگی بود که به زمین وزمان فحش ناموسی میدادم
ابادان که رسیدیم اب وهوا تخمی بود نمیشد نفس کشید البته بابام میگفت هوا شرجیه وارد خونه های سازمانی شدیم اسباب ها رو گذاشتیم و بابام رفت سرکار که صدای زنگ اومد برادرم رفت در رو بازکرد بعد اومد به مادرم گفت همسایمونه با پسرش اومدن برای اشنایی منم تاحرف اشنایی رو شنیدم گفتم اشنایی نه فضولی اومدن تو حواسم به تلویزیون بود تا وارد شدن یه نگاه بهشون کردم شدم مثل یه جنده ای که یه کیر ۵۰سانتی میبینه کف کردم ،زن همسایمون که اسمش میترا بود چقدر ناز وخوشکل بود هیکل لاغر کون باد کرده سینه های درشت همه این ها خودشونو از روی مانتوش نشون میداد باب کردن بود وقتی می خندید دوست داشتی کیرتو بکنی تو دهنش خلاصه اومدن تو میترا چند دفعه نگاهم کرد وهی میگفت ماشالا منم لبخند میزدم اما پسرش پرهام که همسن وسال بودیم خیلی به من نگاه میکرد و وقتی بهش نگاه می کردم رو شو اونور میکرد انگار به من زل نزده بود من حسابی بهش مشکوک بودم .قرار شد من داخل مدرسه ای که پرهام هم درس میخونه باشم وهمکلاسی شدیم توی سال تحصیلی از فکر کردن میترا کامل اومده بودم بیرون و فقط به فکر رقابت درسی با پرهام بودم اواسط سال تحصیلی بود که یه روز پرهام اومد دم خونمون گفت رضا بیا خونمون با هم درس بخونیم منم قبول کردم که برم داخل خونه که شدیم به پرهام گفتم مادرت میدونه که من اومدم و اون گفت خونه کسی نیست حالا حالا هم نمیان بعد کتابامو گرفت برد توی اتاق ودر رو بست وقفل کرد من حسابی مشکوک شدم و فکرای کیری زد به سرم که یهو دیدم بله فکرام درست بودن البته خودم هم داشتم به این موضوع میرسیدم که اقا پرهام ما یه همجنسگراست وکونیه بله تا در رو قفل کرد سریع وبدون حرف زدن لخت مادرزاد شد و روی تخت خوابید من حدود یکی دو دقیقه خشکم زده بود اخه تا حالا به سکس با همجنس فکر نکرده بودم با یه نگاه به اندام پرهام کیرم شده بود سنگ هر چی بود پسر میترا بود دلمو زدم به دریای اب منی و منم لخت شدم و افتادیم رو هم اول لبامونو رو هم گذاشتیم لامصب به جزکیرش دیگه هیچ جاش مو نداشت تو حال خودم بودم که پرهام با صدایی حشری گفت کونم رو بکن بعد رفتم سراغ کونش . یه کم کونشو مالوندم لاشو بازکردم دیدم گشاده نوک بینی ام رو نزدیک سوراخ کونش بردم باورم نمیشد بو نمیده دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم از خودم بیخود شدم حالا نلیس کی بلیس همه ی کونشو لیسیدم انقدر لیسیدمش که کونش داغ شد بعدش با یه تف جانانه کیرمو راهی کون بی مو و بی بوی پرهام کردم سر کیرم راحت با یه فشار رفت تو ولی خودشو جمع کرد فهمیدم دردش اومد یه کم صبر کردم تا شل کنه بعد فرو تر کردم اروم اروم تلمبه زدنامو سریع کردم توی حس کون داغ پرهام بودم که صدای در خونه بلند شد من وپرهام عین کسخولا داشتیم لباسامون رو تنمون میکردیم پرهام خیلی کند بود که یهو دستگیره اتاق پایین کشیده شد ولی در باز نشد چون قفلش کرده بود بعدش صدای در زدن های پیاپی من که تا دو دقیقه پیش شنگول از کون پرهام بودم حالا یه کتاب الکی گرفتم جلوم یعنی داشتیم درس میخوندیم پرهام در رو باز کرد تا در باز شد کیرم که خواب بود دوباره هوشیار شد بله خواهر پرهام(پریسا)بود که فکرشو نمیکرد که غریبه ای اونجا باشه برای همین یه تاپ پوشیده بود معلوم بود سوتین نبسته چون نوک سینه اش داشت بهمون چشمک میزد یه شلوارک هم پوشیده بود . تا در باز شد پریسا اومد داد بزنه چرا در رو قفل.....که با تعجب به من نگاه کرد و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد خلاصه من که هیچ موقع شانس نداشتم این خطر از بیخ کونم گذشت فرداش دوباره پرهام اومد دم خونمون گفت رضا بیا ادامه ی درس دیروز رو امروز تموم کنیم من دیروز رو یادش انداختم که نزدیک بود جلوی خواهرش کیر رو یخ بشیم و بش گفتم اگه یه بار دیگه بیام خونتون شک میکنن .گفت ایندفعه فرق میکنه همه رفتن خونه ی عموم تو اهواز تا ۵ساعت دیگه هم نمیان که باز هم قبول کردم برم .داخل شدم در اصلی رو دو قفله کرد بعد بردم تو اتاق خوابش وبا هم لخت شدیم بدون هیچ معطلی رفتم سراغ کونش دوباره بو کردم دیدم بو نمیده شروع به لیسیدن کردم خواستم تف بزنم به کیرم که دیدم از زیر تخت کرم وازلین در اورد مالید به کونش حتی انگشت چربش رو تا نصفه کرد تو کونش یه ذره هم کیر منو چرب کرد کیرمو گذاشتم دم سوراخش کردم فرو،وایییی کونش شده بود مثل پنبه بدون هیچ مقدمه تلمبه میزدم احساس میکردم کونش داره کیرمو میمکه.هر دومون داشتیم حال میکردیم نمیدونم چقدر تلمبه زدم ولی انقدر زدم که کمرم داشت می پوکید با یه ندا بش گفتم داره ابم میاد گفت هر کاری میخوای بکن منم کیرمو تا ته کردم تو کونش ابمو خالی کردم همون تو حسابی حال کردیم پرهام گفت میره خودشو بشوره بعد میاد واقعی درس بخونیم، منم قبول کردم وقتی رفت حموم همش تو فکر پریسا خواهرش با اون سینه هاش بودم که به فکرم رسید برم تو اتاق خواهرش یه نگاهی بندازم اروم رفتم داخل نگاه به وسایلش انداختم رو میزش یه موبایل کهنه ی کیری دیدم یادم اومد که پرهام میگفت موبایل خواهرم جدید ترین مدل ساله فهمیدم ۲تا خط داره منم رفتم سر وقت موبایل تا شمارشو برا خودم پیامک بزنم توی پیام ها رفتم قبلش رفتم تو مکالماتش یکی رو خوندم نوشته بود
......:نرخت چنده جیگر پریسا:۲ساعت فقط کس میدم ۴۰ تا.کارت شارژ به همراه ادرس خونتون وساعتش بفرست میام
بله بچه ها تازه داشتم این خانواده رو میشناختم اون پرهام که کونیه اونم پریسا که جنده از اب در اومد اخه چرا پدرشون که قطعا وضع مالیشون توپه پس چرا برای پول کس میده راستی پرهام یه برادر بزرگ هم داره که دانشگاه میرفت از خود پرهام شنیدم که بخاطر دختر بازی از دانشگاه اخراج شده الانم مغازه داره
از اتاق اومدم بیرون بیخیال پریسا شدم توی دلم به میترا که این خانواده سکسی رو تربیت کرده کس مریزاد میگفتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#102 | Posted: 22 Sep 2012 11:14

برکات آش نذری

سلام من که الان دارم این داستان مینویسم 17 سالم هست این اولین سکس من در 16 سالگی بود که خیلی حرفه ای عمل کردم امیدوارم خوشتون میاد.
از این جا شروع کنم:
ما یه همسایه داشتیم به نام دریا وقتی میومد کوچه همه پسرا کیرشون شق میکرد منم حسابی تو کف این دختر بودم اونم هیچ موقع به من محل نمیداد منم اون موقع اطلاعاتی در مورد سکس نداشتم ولی یه همسایه داشتیم که اطلاعاتش از یه دکتر بیشتر بود و تازه به منم کلیپ های سکسی میداد تا نگاه کنم اون روزا به تدریج اطلاعاتم در مورد روش های سکس و فوت و فن هاشم رفته بود بالا در کل خیلی بارم بود اون همسایمون به نام محمد رضا یه چند باری با دریا سکس داشته بود چون دریا جنده بود وقتی اونا سکس میکردن محمد رضا فیلم میگرفت و به من نشون میداد و منم حسودی میکردم و برای سرزنش خودم میگفتم اون 2 سال از من بزرگ تره.
کم کم من به دریا نگاه معمولی نمیکردم با هر نگاه درصد شهوت من بالا میرفت خیلی دوست داشتم باهاش سکس داشته باشم چون استیل نازش رو تو فیلم هایی که محمد رضا به من نشون میداد دیده بودم خیلی سفید بود لامسب ولی روم نمیشد که بهش بگم میخوام باهات سکس داشته باشم.
اوضاع همین طوری پیش میرفت منم هر روز حشری تر از دیروز.
کم کم صبرم داشت تموم میشد تا اون روزی که یه مناسبتی بود و یکی از همسایه هامون داشت آش میپوخت همه خانوم های کوچمون به همراه دریا اونجا جمع شده بودن منم خونه تنها داشتم با خودم ور میرفتم تازه به مامانم گفته بودم آش تموم شد به منم یه کم بیار.
ساعت 1 ظهر بود زنگ خونمون به صدا در اومد منم گفتم آخ جون مامانمه آش اورده در رو باز کردم ییییییییییییهههوووو دیدم دریا پشت دره،دست پام گم کردم به پت پت افتادم گفتم شما؟چرا آش ااااوورددینن؟ اون گفت مامانت به من گفت برات آش بیارم
منم اوردم منم در پاسخ گفتم مچکر که زحمت کشیدین اوردین.من تا اومدم کاسه آش وردارم بوی عطر دیوونه کننده دختره خورد به دماغم بالاخره کاسه رو برداشتم در اون لحظه اون گفت داغه مواظب دستت باش منم دلم هری ریخت.کاسه رو برداشتم رفتم تو خونه تا کاسه رو بشورم بهش بدم داشتم که کاسه رو میشستم الکی گفتم بفرما تو دم در بده اونم پر رو پر رو اومد تو تا کاسه رو بگیره تا نزدیکم شد دوباره بوی عطرش اومد منو بیشتر حشری کرد.
به خودم گفتم شانس یه بار در خونه آدم میزنه به خاطر همین گفتم دریا جان فیلم های تو رو با محمدرضا دیدم خیلی ازت خوشم اومد نمیشه بامنم سکس داشته باشی؟
اون گفت:نههههههههههههههههههههههههه اصلا فکرشم نکن
منم میدونستم دخترا اولش ناز میکنن با جرعت رفتم جلو لبشو گرفتم رو لبام خیلی هات و خوشبو بود تازه طمع شیرین هم میداد آخه رژ زده بود اولش یه ذره مقاومت کرد ولی بعدش شل شد.
بردمش تو اتاق بعد از 3 دقیقه لب گرفتن دستم خود به خود داشت میرفت طرف سینه هاش آخ چه سینه های و گرد و قلمبه ای خدا نصیب شما هم بکنه از رو مانتوش سینشو میمالیدم اونم خوشش میومد دستم رفت طرف دکمه هاش آهسته آهسته دکمه هاش به دستم باز شد آخ چه بدن سفیدی تازه سینه سفیدش پشت یه سوتین با مارک پلی بوی قایم شده بود خودش سوتینشو باز کرد تا سینه هاش دیدم قلبم به تاپ تاپ افتاد چه سفید بودن تازه با این که سنش کم بود ولی سایز سینه هاش برگ بود یهو اون گفت چرا نگاه میکنی یه کاری بکن منم یاد فیلم هایی که محمد رضا بهم داده بود افتادم و شروع کردم به خئردن اون دو تا ممه خوشگل ان قدر نرم بود که دوست داشتم روش بخوابم دریا هم ان قدر حشرش بالا زده بود که هیچی نمیفهمید چشماش بسته بود منم لباسمو در اوردم به جز شرتم از سینه هاش اومدم پایین شیکمش یه کم لیس زدم وای چه قدر حال میداد شیرین بود.
رسیدم به شلوارش شلوارش رو خودش اشد در اورد من دوباره قلبم به تاپ تاپ افتاد تا حالا یه دختر لخت ندیده بودم. از بغل شورتش شروع کردم به لیس زدن شورتش خیس بود ولی انگار آب بدنش نبود عطر بود چون بوی خیلی خوبی میداد.
یه حس خیلی خوبی منو فرا گرفته بود شرتشم در اوردم شت شرتش یه کس سفید بود که حتی یه تار مو هم نداشت خیلی خوش فرم بود خدا نصیب شما هم بکنه جاتون خالی با دهن افتادم رو کسش ان قدر مکیدم و لیس زدم که دهنم خسته شد بعد یاد حرف دوستم محمد رضا افتادم که میگفت فکر کن پولت تو کس اونی که داری باهاش سکس میکنی گم شده بگرد تا پیدا کنی!
منم گشتم هی انگشتمو میکردم تو کس نازش کس اون داغ بود تازه خیسم بود من لذت میبردم بعد خودش پاشد شورت منو کشید پایین گفت حالا نوبت منه شروع کرد به ساک زدن وای کیرم تو دهنش احساس آرامش میکرد دهنش گرم بود از خود بی خود شده بودم فکر کنید کیر شما تو دهن کسی باشه چه حالی به شما دست میده.
وااااااایی میترسیدم آبم بیاد کس خوشگلشو از دست بدم یه ذره که ساک زد کیرمو به آرامی از دهنش در اوردم شروع کرد به خوردن تخم های من یه ذره که خورد خوابید پاهاشو باز کرد سوراخ کوچولوش معلوم بود وای چه حالی میکردم.
با من من ازش پرسیدم از جلو بکنم؟اون گفت آره منم با تعجب گفتم:پرده نداری؟؟ اون گفت نه بسته دیگه شروع کن!!!!!
منم که آگاه از رزش های سکس یه ذره اسپری دندون که باعث دیر انزالی میشه استفاه کردم بعد اون کیرمو یواش یواش به کسش نزدیک کردم کیرم داش جز ولز میکرد آخه بذبخت تا حالا کس نکرده بود.
کیرمو یواش کردم تو کسش اوخ که چه تنگ بود تازه کیرم حرارت کس دریا رو حس میکرد چه قدر گرم بود واااااااااای.
شروع کردم به تلنبه زدن تاپ تاپ تِپ تِپ اونم هی میگفت آخ آخ آخ اوه اووه محکم تر سهیل جون
منم محکم میکردم هی روش های سکسمون عوض میکردیم تا بیشتر حال کنیم بعد از 15 دقیقه آبم داشت میومد بهش گفتم اون گفت زود باش میخوام بخورم منم کیرمو بردم جلوی دهنش آبم کلا ریخت تو دهنش کمیشم هم رو صورتش بعد کیرم گرفت لیس زد واقعا که اون بلد بود چی کار کنه درست مثل خودم بود.
تغریبا سکسمون تموم شد اونم لباسشو پوشید منم پوشیدم دلم نمیومد بره اون گفت دوباره میام منم با لبخند گفتم خدا کنه.
اون کاسه رو برداشت رفت بعد از رفتن اون منم چون گرسنه بودم شروع کردم آش خوردم تا آخرش خوردم در حین خوردن همش یاد دریا بودم واقعا که دختر هاتی بود باهاش حال کردم.قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#103 | Posted: 13 Oct 2012 11:47

گرمکن

با سلام خدمت دوستان گوگولی مگولی اسم من زیاد مهم نیست یا اصلا مهم نیست
بیست و یک سالمه به نظر خودم خوشگل نیستم ولی اکثرا میگن جذابم
بگذریم این نیز بگذرد
داستان از اونجا شروع شد که من دانشگاه هرمزگان قبول شدم و عازم بندر شدیم البت خودم اهل هرمزگانم
اومدیم اینج و با بچه ها خونه گرفتیم طبقه چهارم یه ساختمون؛این ساختمون یه جوری بود که رو به روش یه ساختمون دیگه هم بود
تو چند روز اول متوجه شدم تو ساختمون رو به روییمون دوتا خواهرن که خیلی خوشگل و تو دل برو بودن ولی من تو فکر اینا نبودم نه که نبودم خایشو نداشتم چون ساختمون پسر گردن کلفت زیاد داشت تو این مدت من متوجه شدم خواهر کوچیکه تو پنجره خیلی حواسش به منه ولی به خاطر اینکه یکم بچه میزد کاری به کارش نداشتم
روزگار به همین منوال میگذشت من کمکم با بچه های ساختمون رفیق شدیم
تو این چند مدت هم درگیر درسو بدبختیمون بودیم هم از طرفی به خطر اینکه یکی از همخونه هامون مذهبی بود و من دوستش داشتم تو خونه کاری نمیکردم
تا اینکه یه شب که تو خونه با پسر همسایمون نشسته بودیم بهم گفت پاشو ازتو پنجره نگاه کن ببین ایکس هست یا نه که من یدفعه گفتم: چطور مگه که گفت: من باهاش دوست بودم ولی راه نداد و داداشم مادرشو کرده.
اقا چشمتون روز بد نبینه ما اون شب خواب نرفتیم از فکر دختره با خودم گفتم هرجور شده تورش میکنم
اصل ماجرا رو بریم:
فردا شد صبح زود بیدار شدم رفتم لب پنجره تا ظهر ازشون خبری نشد ساعت نج بعد ازظهر بود که بزرگه که من خیلی ازش خوشم میومد اومد تو بالکن داشت نگام میکرد که گفتم یا شانس و یه چشمک بهش انداختم دیدم یه نگاه کردو رفت تو داشتم به خودم و بخت کیریم فهش میدادم که دیدم پرده پنجره رو زدن کنار بزرگه با کوچیکه دارن نگاه میکننو میخندن اول یه اخم بهشون کردم و بعد با دست اشاره کردم شمارتو بده
که دختر کوچیکه با اشاره و بدبختی شمارشو بهم داد ولی من تو کف بزرگه بودم
من بهش زنگ زدمو یکم لاسیدیم ولی به سکس نکشوندمش چون گفتم زیاد صورت خوشی نداره تو اول بسم الله بخوام بکنمش خلاصه من تو فکر مخ زدن بودم که خودش بهم زنگ زد بعد از اینکه حرفمون تموم شد گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه عزیزم بگو گفت تو خیلی باهام سر د برخورد میکنی تازه دوزاریم افتاد که طرف مستقیم میخواره منم گفتم باشه عزیزم گرمت میکنم از اون روز به بعد مکالمات ما رنگ و روی تازه ای گرفت هر وقت میرفت حموم گوشیشو با خودش میبرد و به من زنگ میزد من کم نمیزاشتمو از کیرمو کس و کون اون میگفتم اونم هی میگفت الان دارم جای کیر تو با شیر اب کسمو حال میارم خلاصش کنم
یه روز بهم زنگ زد گفت تنهایی منم از خدا خواسته گفتم اره فدای اون کس تپل مپلت شم گفت میخوام بیام پیشت ازتوپنجره دیدم داره اماده میکنه خودشو
بعد که از خونه اومد بیرون تا برسه خونه ما ثلبم داشت از دهنم میومد بیرون
در زد درو باز کردم.دیدم یه دختر قد بلند با چآدر بندری اومد تو
لبای برجستشو یه رژ صورتی کم رنگ زده بود خیلی بهش میومد موهاشم ها لایت بود و چآدر به قدری نازک بود که اون کون خوش تراش و سینه های لیموییش داشت جلوم بال بال میزد من تاا این لحظه گیج بودم یه دفعه سلام کردو خندید به خودم اومدم دستشو گرفتم و بوسیدم بع راهنمایش کردم بیاد تو اومد تو نشست بیمقدمه کنارش نشستم و بهش گفتم اگه گرمته لباساتو درار خندید و گفت بابا گاماس گاماس اول یخورده نزمو بکش بعد بگو لباساتو درار خندیدمو بغلش کردم گفتم سفید برفی کون خوشگلم من وقت کسلیسی ندارم بلند خندیدو لبامو صید کرد الان میک نزن کی بزن زبونمو تو دهنش تاب میدادم لب پایینشو گاز میزدم رفتم سراغ گردنش که گفت اونجارو نخور تو خونه میفهمن بعد دستمو گذاشت روسینش گفت اینو داشته باش تا بعد همینجور که داشتم لباشو میخوردم هی دستام هرز میرفت سمت کونش .خودش یه دفعه پاشد لباساشرو دراورد گفت کسمو بلیس گفتم من خوشم نمیاد یکم ناراحت شد گفت اشکال نداره کیرتو بده ببینم عضو کدوم تیمی منم لباسمو شرتمو دراوردم لخت مادرزاد جلوش واستادم خودش اومد کیرمو به نیش کشید لبش اون قد کو چیک بود که تا یکم فشار میدادم دردش میگرفت همینجور که داشت ساک میزد گفتم بسه دیگه بخواب رو زمین اونم مثل بره خوابید منم لنگاشو دادم هوا باورم نمیشد چی میدیدم یه کس برنزه هالیودی تنگ که داشت ازش اب میچکید یکم بادستم بازیش دادام که دیدم داره وول میخوره و یواش جیغ میزنه منم که حسابی حشرم زده بود بالا کیرمو تنظیم کردم راسته کسش سرشو که گذاشتم توش دیدم یه جیغ بلند زد گفتم دادا نزن ابروریزی میشه یواش یواش تا نصفه کردم توش یکم عقب جلو کردم دیدم تو هفت اسمون سیر میکنه که تا ته کردم توش یخورده دردش گرفت معذرت خواهیکردمو ادامه دادم همینجورادامه میدادام اونم هی میگفت این کس ارزونی کیر کلفت بعد از چند دقیقه اون ارضا شد وبعدش منم شدم و ریختم رو سینش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#104 | Posted: 15 Oct 2012 23:33

منو اینهمه خوشبختی محاله

سلام حسین هستم 17 سالمه و کرج زندگی میکنم خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به 4 ماه پیش میشه.خونه ما دو طبقست و من با پدر و مادرم در طبقه بالا زندگی میکنیم و فقط یه برادر دارم که از خودم 8 سال بزرگتره.داداشم دو سال پیش ازدواج کرد و طبقه پایین ساکن شد تا اینکه بعد از یه سال یه اپارتمان خرید و از اونجا رفت و طبقه پایین خالی شد .در ضمن بگم خانواده من به شدت مذهبی هستند .پدرم تصمیم گرفت طبقه پایین رو اجاره بده.اولین نفری که بنگاه برای طبقه پایین اورد یه دانشجو دختر بود که مادرم گفت چون از شهرستان اومده مجبوره در کرج خونه ای رو اجاره کنه.وقتی که برای دیدن خونه اومده بود من مدرسه بودم و این توصیفات رو مامانم بهم گفت .خلاصه قرار شد اون شب بابام استخاره ای کنه و اگه خوب اومد فرداش برن واسه قرارداد بستن, جواب استخاره خوب اومد وفردای اون روز اون دختره که مامانم گفت اسمش سولمازه اثاثیش رو اورد.

اولین باری که من سولماز رو دیدم فردای بعد از اومدنش بود,من حتی روز اساس کشی هم اون رو ندیدم چون کلاس زبان بودم.حدودا ساعت 1 بعد از ظهر بود و من تازه از مدرسه برگشته بودم و چون پدر ومادرم سر کار بودند طبق معمول کسی خونه نبود,که یکدفعه صدای زنگ خونه به صدا در اومد,در رو باز کردم,سولماز بود .برای اولین بار سولماز رو دیدم به قول خودمون عجب گوشتی بود.22سالش بود و پوستش سفید بود,وزنش نکردم ولی حدودا بین 65تا75بود.اومده بود که از پدرم بخواد که بیاد واسش لامپای طبقه پایین رو عوض کنه و چون بابام سر کار بود از من خواهش کرد که این کار رو واسش انجام بدم.من هم قبول کردم و گفتم شما برید من خودم تا 10 دقیقه دیگه میام ,در اولین برخورد خیلی با من خودمونی حرف زد و گفت حسین جون بیایا,منتظرتم.من هم بعد از اینکه ناهارم رو خوردم رفتم پایین.در زدم بعد از چند ثانیه اومد در رو باز کرد,داشتم از تعجب شاخ در میاوردم فقط یه تاب صورتی تنش بود با یه شلوار قرمز چسبون و روسری هم نپوشیده بود تو این موقع با خودم فکر کردم یا سکس میخواد یا منو ادم حساب نمیکنه,خلاصه رفتم داخل و لامپارو عوض کردم.داشتم میرفتم بیرون که گفت کجا این همه زحمت کشیدی بیا این شربت رو بخور بعد برو.روی کاناپه نشستم و شروع کردم به خوردن شربت که یهو اومد و کنارم نشست,من تا اون موقع سکس نداشتم و بالاترین خلافهام فیلم و عکس و جلق زدن بود و ارزو داشتم یه بار سکس داشته باشم.

خلاصه شربت رو خوردم و خواستم برم بالا و به یادش یه جقی بزنم که سولماز گفت تو که بابا ومامانت سر کارند و بالا تنهایی ,بزار یه فیلم بزارم که با هم نگاه کنیم تا حوصلمون سر نره.منم بعد از کلی تعارف الکی از خدا خواسته قبول کردم.سی دی رو که داخل دستگاه گذاشت دیدم امرکن پای7 رو گذاشته و دیگه مطمئن شدم که سکس میخواد.داشتم از خوشحالی بال در میاوردم,کمی از فیلم گذشت تا رسید به یه صحنه سکسی که یهو دیدم سولماز داره پستوناش رو از رو لباس به هم میماله ولباش رو میخوره.از روی شلوار تنگش برجستگی کونش معلوم بود .تو این فازا بودم که لباشو رو روی لبام گذاشت وای چه صحنه ای,لباش انقدر داغ بود که احساس کردم اب جوش دارن میریزن رو لبام.بعد از کمی که لباش رو خوردم تاپش رو در اوردم یه سوتین مشکی تنش بود که اون هم اوردم.وای چه سینه هایی از سفیدی میدرخشیدند,سینه هاش نه بزرگ بود نه کوچیک و چون من عاشق نوک پستون بودم شروع کردم به گاز گرفتن نوک پستوناش و خوردن اونها.با ولع و حرص میخوردم و اون هم شروع کرد به داد های اروم زدن.داشتم لذت میبردم و کیرم انقدر شق شده بود که داشت شلوارمو پاره میکرد.کیرم رو دراوردم و وقتی سولماز کیر شق شده من رو دید شروع کرد به ساک زدن,احساس میکردم که دارم خواب میبینم و یاد شعر پویا افتادم که منو اینهمه خوشبختی محاله.کیرم رو حرفه ای میخورد,تو دهنش میزاشت و در میاورد بعد از اینکه کیرم رو کاملا خیس کرد ,شلوارشو از پاش در اوردم یه شرت توری بنفش پاش بود وای چه کونی گوشت خالص بود .شرتشو در اوردم و یه تف روی سوراخ کونش انداختم ,من همیشه دوست داشتم برای اولین بار یه نفر رو از کون کنم چون وقتی از کون میکنی طرف مقابل شروع به داد زدن و گریه کردن میکنه و این موقع مردا بیشتر لذت میبرن.کیرم رو تو کون تنگش انداختم و بعد از چند بار تقلا کردن رفت داخل.سولماز شروع کرد به ای و اوی کردن,داد میزد و گریه میکرد و میگفت حسین تو رخدا در بیار دارم از درد میمیرم,گریه هاش لذت کار رو واسه من دوچندان میکرد بعد از چند دقیقه کیرم رو در اوردم وتوی کسش گذاشتم,وای چه کس داغ و خیسی انگار ابگرمکن داخل کسش بود,بعد از چند بار تلمبه زدن احساس کردم داره ابم میاد کیرم رو بیرون کشیدم و ابم رو روی شکم نازش خالی کردم و بعدش هر دو حدود چند دقیقه بی حال روی زمین افتادیم .کم کم لباساشو پوشید و منم پوشیدم,موقع رفتن ازش پرسیدم که چرا با من سکس کرده که گفت سه ماه بوده که سکس نکرده و بهش فشار اومده.بهش گفتم گفتم کی پردتو زده که گفت دوست پسرش تو اراک و ازم خواست که این چند مدتی که اینجا دانشجوئه من نیازهای جنسیشو براورده کنم که من هم از خدا خواسته قبول کردم .موقع رفتن یه لب ازش گرفتم خداحافظی کردم و رفتم طبقه بالا و یه دوش گرفتم .شاید براتون سوال شده باشه واسه منی که تا اون موقع سکس نداشتم چطور سکس بلد بودم که دلیلش دیدن زیاد فیلم های سکسی بود .من بعد از این ماجرا چند بار دیگه هم با سولماز سکس کردم که در خاطرات بعدی مینویسم.امیوارم خوشتون اومده باشه و با اونی که دوست دارید بتونید سکس کنید.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#105 | Posted: 21 Oct 2012 12:03
مستاجرمون مهین خانوم
پنج سال قبل بود تو مغازه نشسته بودم که دیدم دوتا خانم اومدند تو اول تعجب کردم اخه من کلا سر و کارم با مردها بود تا خانوما خلاصه بعد از سلام و علیک گفتن اقا شما طبقه بالای مغازه رو اجاره می دین؟ گفتم بله و کلید رو دادم تا نیگا کنن بعد چند دقیقه برگشتن خونه رو پسند کرده بودن از تعداد شون پرسیدم یکی شون که چهل سالش می شد گفت ما پنج نفریم من و شوهرم و سه تا پسرام تا گفت پسرام تو دلم به شانس خودم زکی گفتم ولی خودش تیکه خوبی بود سفید و تو پر و چشم داشت به چه بزرگی زیاد میخ نشدم بهشان قیمت دادم و رفتند فردا بیان برا قرارداد .


فردا بعد از ظهر با شوهرش اومدند و خلاصه بعد از چک وچونه قرارداد نوشتیم .زنه تو دل برو بود اول برج اومدن مستقر شدند. بعد اون چای و شربت اوردن شروع شد البته می داد پسر کوچیکش می اورد و خودشم هر موقع منو می دید تو تحویل گرفتن سنگ تموم می ذاشت من اول به حساب صاحب خونه بودن می ذاشتم تا این اینکه یه روز سر ظهر باهم رو برو شدیم چادر سرش بود بدون دامن با یه شلوار خونگی از شوهرش پرسیدم گفت چند روزه رفته شهرستان شوهرش ضایعاتی بود و به همه جا می رفت خیلی تعارف کرد برم خونه من قبول نکردم و اون مدام چادرش رو مرتب می کرد و سینه و زیر گلوش پیدا می شد من یه کم بهش مشکوک شدم ولی باز به حساب صمیمیت گذاشتم تا این یه روز شاگرد مغازه اون طرف کوچه بهم گفت عجب تیکه ای اوردی شورت و کرستشم رو بند پشت بام میندازه البته خودم دیده بودم لباس پهن می کنه ولی شورت و کرستشو ندیده بودم. یه کم بهم برخورد اومدم مغازه اخر برج بود ظهر موقع رفتن اومد مغازه گفت اقا داود صبر کن پول اجاره این ماه رو بیارم مغازه رو قفل کردم رفتم در خونه اومد پایین و باز کلی تعارف پول رو داد و شمردم گفتم مهین خانم یه چیزی می گم ناراحت نشو گفت بفرما گفتم من خودم حرفی ندارم ولی یه کاری بکن همسایه ها چیزی نگن. یه کم نگران شد گفت تورو خدا چی گفتن .گفتم یکشان می گفت مستاجرتون لباسای خودشو رو بند پشت بام پهن می کنه یه کم سرخ شد گفت وای نه به خدا کی گفته؟ گفتم بی خیال شو. یه کم حالش گرفت خداحافظی کردم و رفتم.


یه روز تازه مغازه رو باز کرده بودم دیدم صدای کمک می اد دقت کردم دیدم از بالاست رفتم زنگ زدم درو باز نکردن کلید یدکو انداختم رفتم بالا صدا کردم دیدم صدای کمک از حمومه در زدم مهین گفت اقا داود کمک. نمی شد درو یک دفعه باز کنم پشت در گفتم چی شده؟ گفت لوله ترکیده اب می زنه همه جا چیزی نبود فقط دست پاچه شده بود کنتور هم مغازه بود و نتونسته بود بیاد بگه گفتم بیا بیرون ببینم چیه گفت اخه نمی شه گفتم چرا گفت لباس ندارم لباسام بیرون .تا اینو گفت کیرم نا خود اگاه سیخ شد گفتم من می رم بیرون بیا بپوش رفتم فلکه اب رو بستم دوباره اومدم چون در باز بود یک دفعه رفتم تو لباسشو پوشیده بود در حال پوشیدن شلوارش بود که من رسیدم نصف کونش رو دیدم گفتم ببخشید فوری شلوارشو کشید بالا و از جلو من دوید تو اتاق عجب کونی هم داشت رفت چادر سرش کرد و اومد صورتش برق می زد سلام کرد و گفت ببخشید شمارم انداختم زحمت. تو دل خودم گفتم اینا مایه رحمته چی از این بهتر .گفتم نه خواهش می کنم از بچه هاش پرسیدم گفت رفتن مدرسه .پسر بزرگشم تهرون دانشگاس شوهرشم رفته شهرستان تا دو روزم نمی اد دیگه حسابی سیخ کرده بودم و پیش خودم نقشه به راه اوردنشو می کشیدم .رفتم تو حموم دیدم شورت و کرستشو انداخته رو میخ ازش اب می چکیدیه سطل نظرم رو جلب کرد نوار بهداشتی خونیش رو دیدم حدس زدم حسابی باید کف باشه چون رفته حموم تازه چراغش سبز شده .اچار انداختم لوله رو باز کنم باز نشد دو تا اچار انداختم ولی زورم نمی رسید یه نفر باید اون یکی اچار رو نگه می داشت تا در نره صداش کرد م گفتم مهین خانم شرمنده زحمت این اچارو می کشین



اومد جلو به شوخی گفتم با چادر نمی شه چادرشو انداخت بیرون با یه دامن استرچ چسبان بود خط شورتش معلوم بود شلوارشو در اورده بود و با دامن بود. یه کم خم شد کونشو داد عقب بد جور سیخ کرده بود از رو شلوار هم معلوم بود و اونم می دید ولی رو خودش نمی اورد رفتم بغلش اچار رو دوباره انداختم زو زدم باز نشد یه فکری به سرم زدم دوباره زور زدم مثلا اچار در رفت از پشت چسبیدم بهش کیرم افتاد لای پاش اون اچار رو ول کرد و دستش رو از دیوار گرفت و کونشو داد عقب همون طور روش بودم گفت اقا داود بد نگذره و لبخندی زد فهمیدم بدش نیومده ولی خودم بلند کردم اچارو دو باره انداختم لوله باز شد اونو درست کردم برام چایی اورد دستامو شستم وبا هم تو هال نشستیم گفت اقا داود بچه داری گفتم داره یه دختر دارم گفت خوش به حالت من چقدر دوست دارم یه دختر داشته باشم البته اینو یه طور خاصی گفت. منم یه کم به خودم جرات دادم و گفتم ایش الله بعدی .گفت رفتم دکتر گفته با شوهرت فقط پسر دار می شی منم خیلی دختر دلم می خواد با خودم گفتم بابا این که خودش زبانا می گه مثلا بلند شدم که برم گفتم من در خدمتم هر کاری داری بگو انجامش بدم . دستشو گذاشت رو کیرم و اونو گرفت گفت اینو می خوام لوله خودمم اب می ده با دستم سرشو گرفتم بلندش کردم رو سری شو باز کردم موهاش هنوز خیس بود لبمو گذاشتم رو لبش بد جور حشری بود



کمربندمو باز کرد نشست زیر پام کیرم در اورد بیرون گفت جون چه کیری انداخت دهنش و برام ساک زد با حال ساک می زد از کیرم جداش کردم ازش اسپری خواستم برام اورد زدم به کیرم تا کیرم بی حس بشه افتادم به جون کوسش دامنوشو در اوردم شورتش یه کم پاره بود گرفتم جرش دادم دست بردم رو کوسش عجب کوسی داشت سفید وتپل بدون مو یه زبون بهش زدم یه اویییییییییی گفت از دستم گرفت بلندم کرد برد اتاق خواب لباسمو در اورد منم لباس اونو در اوردم به بدنم نیگاهی کرد و گفت جوووووون از کی منتظرت بودم خایه هامو گرفت برام ناز می کرد چقدر مزه می داد گفتم راسته ها به یارو می گن خایه مالی نکن واقعا کیف میده رو تخت خوابوندمش خودش لنگاشو داد بالا و کوسشو برام باز کرد کیرمو رو کوسش مالیدم اونم به کونش قر می داد و وول می خورد گفتم مال شوهرت بزرگتره یا مال من گفت خدایش این خیلی سر تره هم کلفته هم راست هم بلنده هم جیگر ادمو حال می اره از اون روزی که دیدمت گفتم یعنی یه روز می شه این منو بکنه خواهرم گفت ابجی کوفتت نشه از اون کیر کلفتها گیرت افتاد اخه ابجیم استاد حدس دنه می گرده مردای کیر کلفتو پیدا می کنه



گفتم جووون پس بگو بیاد گفت ای بروی کوسم حتما حالا بزار تو که اتیش گرفتم. گفتم یواش یا محکم گفت فقط بده تو با اب دهن خییسش کردم تو یه ان تا خایه هام دادم تو نگهش داشتم دردش گرفت به نفس زدن افتاد با دست اشاره کرد یه کم صبر کن حالم بیاد سر جاش بعد یه کم کمرم رو گرفت و تکون داد فهمیدم حالش خوبه کشیدم بیرون دوباره کردم تو با جووووون اویییییی جوابمو می داد پاهاشو انداخت و کونشو داد بالا و چشماش رو هم رفت و ارضا شد من هونطور رو کوسش ضربه می زدم دو بار دیگه ارضا شد تا اینکه من به هن هن افتادم موقع خال شدنم بود گفتم جیگر بریز می خواد بیاد گفت جوووووون پس بکوب منم محکم ضربه می زدم خواستم بکشم بیرون پاشو انداخت کمرم منم تموم توش خالی شدم مهین می گفت جووووون چه داغه چه زیاد پر اب شدم بی حال روش افتادم با بوسی ازم تشکر کردخمار گفتم برو بریز بیرون گفت نه براچی می خوام یه دختر چشم عسلی داشته باشم تو این حرفا بودیم که زنگ زدند گفت پسرمه فوری لباسامو پوشیدم اونم یه پیرن تنش کردگفت برو حموم لوله ها رو دست کاری کن پسرس اومد بالا منو دید سلام کرد مهین گفت لوله ترکیده بود اقا داود زحمتشو کشید منم گفتم چه زحمتی تا باشه از این زحمتها خدا حافظی کردم از اون روز به بعد هفته ای یک بارو می رفتیم تا اینکه یه روز پسرش شیرینی اور دگفت مامانم می خواد برام ابجی بیاره منم زنگ زدم مهین گفتم مبارکه
     
#106 | Posted: 21 Oct 2012 12:08
جر دادن مرجان
سلام این داستانی رو که میخوام واستون بگم مربوط به 2 سال پیش میشه که من18 سالم بود و با مرجان که 19 سال داشت و خیلی دختر حشری بود آشنا شدم اون دختر لاغر اندامی بود و حدود 165 قدش بود منم حدود 183 قدمه و وزنمم حدود 80 بگذریم.

من با مرجان اس ام اس سکس میکردم اون روزی چند بار ارضا میشد تا اینکه ازم خواست که ببرمش سینما منم همین کارو کردم اینم بگم که مرجان در حدی حشری بود که کمو بیش دوست داشت به در مورد مادرشم حرف سکسی بزنم .توی سینما بعد از چند دقیقه دستمو روی سینش گذاشت ومنم ازش شروع کردم به لب گرفتن و محکم سینه و کسش رو فشار میدادم تو گوشش میگفتم مخودتو مادرتو میگام اونم هی آروم آ[ و اوخ میکردو دستش رو روی کیرم میزاشت و میگفت شاید مامانم زیر کیرت دوم بیاره ولی من میمیرم .تا آخر سینما مرجان 4 بار ارضا شد و کسش از روی شلوار خیس شده بود ولی من یک بارم ارضا نشدم خیلی زور داشت بهمخلاصه گذشت اون روز تا اینکه من ازش خواستم که برم خونشون و اونم قبول کرد اون روز عجب روزی بود وقتی وارد خونهی مرجان شدم دیدم بایه تاب مشکی کوتاه که سوتین مشکیش زیرش مشخص بود با یه شلوار چسبون اومد جلوم


رفتیم روی تخت مامان باباش سریع شروع کردم به لب گرفتن ازش و کم کم لختش کردم فقط تنش سوتین و شرت بود اونم سریع منو لخت کرد و وقتی چشاش به کیرم افتاد گفت من موندم چطور دوم بیارم با این کیرت منم گفتم اینه دیگه میخوای بخوا نمیخوای زوری دیگه من خیلی حشری بودم و دوست داشتم زود تر ترتیبشو بدم چون تو سینما زد حال بدی خورده بودم اصلا ارضا نشدم سریع رفتم سراغ شرتشو محکم گرفتم با شرت بلندش کردم پرتش کرم روی تخت و شرتشو پاره کروم بعد سوتینشو از وسط پاره کردم که صداش در اومد گفت چیکار میکنی اینجور میخوای منو بکنی گفتم آره خفشو مادر جنده میخوام امروز کس و کونتو یکی کنم خیلی جا خورد و گفت بس کن اصلا من نمیخوام به تو بدم گفتم مگه دست خودت گفت برو بیرون فکر نمیکردم تو اینجوری باشی بلند شد در خونه رو باز کرد گفت برو بیرون منم که شهوت جلو چشامو گرفته بود بلند شدم در رو محکم بست و کمرشو گرفتم محکم پرتش کردم تو تخت و رفتم چند تا سیلی تو گوشش زدم گفتم خفه شو اینجا کسی صدای دادتو نمیشنوه بهت توسیه میکنم لذت ببری وگرنه ضرر میکنی


وقتی دید محکم گرفتمش و فایده ای نداره شروع کرد با التماس گفت خواهش میکن کیرت خیلی بزرگه اینجوری منو نکن حداقل آروم منم واسه اینکه آروم بشه گفتم باشه فقط تو هم آروم باش گفت چشمو من سریع کیرمو در آوردم گذاشتم جلو دهنش اول گفت بدم میاد منم باز عصبی شدم موهاشو گرفتم کیرمو کردم توی دهنش تا ته کردم و دماغشو گرفتم داشت خفه میشد با دست زورم میزد ولی من انگار که نه انگار بهش میگفتم بدت میاد نشونت میدم چند بار این کار رو کردم بار آخر یه مقدار بالا آورد منم بهش میخندیدم اون دیگه حرف به سختی میزد سریع برش گردوندم کیر 19 سانتیمو دم کونش گذاشتم خیلی تنگ بود مشخص بود که اولین سکسش من همین جویری خشک فشار میدادم به تلافتی اون روز توی سینما اون فقط داد میزد و سعی میکرد از زیرم فرار کنه ولی من محکم کرفته بودمشو فشارش میدادم اون میگفت ولم کن به خدا پاره دارم میشم اصلا ول کن همون لب بازیمون خوبه گفتم خفه شو واسه من این خوبه تو کی هستی کیرمو تا وسط کردم توی کونش کیرم داشت میترکید دیدم داره اشک میریزه گفت ولم کن کیرتو تو شکمم حس میکنم مردم وای مامان جون


گفتم مادرتم میکنم بزار اول خودتو جر بدم اصلا واسم مهم نبود گریه میکنه بیشتر حال کردمو محکم فشارش دادم تا ته کیرمو کردم توی کونش دیدم یه زره خون اطراف کیرمه که فهمیدم کونشو پاره کردم محکم تلمبه میزدمو میزدم روی کونش دیگه بیحال شده بود حس کردم داره آبم میاد کیرمو در آوردم دیدم کونش اندازه کیرم شده با موی سر بلندش کرم کیرمو تا ته کردم توی دهنش گفتم اگه یک قطره از آب کیرمو نخوری بریزی کستو پاره میکنم آبم اومد با فشار پاشیدم توی دهنش بیپاره از ترس سریع همشو قورت داد بعد من سریع لباسامو پوشیدم و رفتم شب بهم زنگ زد و گفت خیلی بدی داغون شدم اصلا ارضا هم نشدم تا یک هفته گفت که نمیتونم بشینم از کون درد همه کونش کبود بود ولی پرو بعد از چند هفته دوباره ازم خواست که بکنمش دیگه گشاد بود و راحت.
     
#107 | Posted: 21 Oct 2012 19:16

مستاجر عمو

سلام به همه ی دوستان من چند وقتی میشتو سایت عضو شدم داستانم کاملا واقعی هستش .
داستان برمیگرده به چند ماه پیش که ما خونمون طرفای اسلامشهر بود البته الان خونمون تهرانه بریانک . ما پیش عموم اینا تو یه کوچه همسایه روبرو هم بودیم عموم چندتا خونه داره یه دو طبقش بغل ما بود که مستاجر داشت که پایینیه تازه اومده بود یه زن و شوهر جوون بودن .
راستی از خودم بگم اسمم رضاست ودانشیجوی حسابداری ترم 6 هستم 21سالمه قبلا از اینم با چندتا از هم دانشگاهیام سکس داشتم خلاصه جونم بهتون بگه که این مستاجره اومد ومنم بیشتر موقع ها میرفتم مغازه عموم که دقیقا روبروی این خونه بود پیش پسر عموم روزنامه میخوندیم یا بازی سونی و هیچ موقع فکرشو نمیکردم با این خانوم سکس داشته باشم البته یه بار تو کوچه فرش میشست سینه های قشنگشو دیدم همیشه هم دید میزدم ولی نه اینکه تو فکر سکس باشم اصلا فکرشم تو ذهنم نبود
گذشتو یه بار ازپنجره با یه سوتین قرمز دیدمش وای داشتم دیونه میشدم خیلی ردیف و سکسی بودش یه بار دم در باشلوارک دیدمش وچند باری دیدم توجش به منه حتی موقع اومدن به مغازه خلاصه یک روز پسر عموم بهم گفت برم به حساب یکی 20 تومن پول بریزم منم رفتم ریختم بعدش با کلی اصرار ازش پرسیدم گفت واسه این مستاجرس اسمش اعظم بود 28 ساله بود وخوشکل اینم بگما پسر عموم تو این خطا نیستش وفقط واسه کمک پول فرستاده بود منم فهمیدم که شمارشو داری قایمکی ورداشتم و شب با کلی فکرو خیال به این خانومه اس دادم وگفتم شانسه خودمو امتحان کنم بعد کلی منتظر بودن خلاصه جواب داد و گفت کی هستی منم که ترسیدم به شوهرش بگه بعد کلی ترس و التماس گفتم رضا هستم که اونم دقیقا شناخت و اولش ناز میکرد که شوهر داره و نمیشه و از این حرفا ولی بعد کلی کس لیسی قبول کردش راستی اون موقع شهرستان بود و گفت بهد چند روز میاد .
اقا ما اون شب و با کلی ارزو خوابیدیم به فکر کردن این فرشته جون خلاصه هی این روزو اون روز میکرد که ساعت 1 شب دیدم اس داده میگه بیا کوچه از پنجره ببینمت منم با کلی استرس و ترس رفتم دیدمش کیرمم حسابی شق بود باورم نمیشد لبخند خاصی تو لباش بود و منم چون دیگه نمیتونستم تو کوچه بمونم رفتم خونه اخه بابام از اون مذهبیاس .
صبح فردا رسید و این تو خونه تنها بود و یه چیز که کاملا به نفعم بود این بود که شوهرش تو معدن توشهرستان کار میکرد وهر یک ماه به بعد میومد انگار همه چیز محیا بود واسه رسیدن به ارزوم بهش زنگ زدمگفتم میخوام بیام پیشت البته خیلی از در و همسایه میترسیدم ولی کوچه خلوت بود اونم گفت شب مهمون داره و امکان داره مادر شوهرش بیاد اونجا ولی من به سرم نرفت اونم میترسید درو واکنه که من بهش گفتم وا کنه خوم میام وای جاتون خالی دیدم در یهو کمی واشد قلبم بد جور میزد بدنم به لرزه افتاده بو ولی شهوت کاره خودشو کرد رفتم سریع درو واکردم و بستم حالا دیگه تو خونه بودم رفتم جلو طرف اشپزخونه که یهو دیدمش داشت واسه شب اماده میشد .
وای یه تاپ پوشیده بو بدون سوتین وموهای زرد طلایشم به چش میزد با یه دامن کوتاه ابی رنگ با اظطراب رفتم پیشش داشت با تلفن حرف میزد نزدیکش شدم وای چه گرمای خاصی داشت دستشو گرفتمو یهو پیشونیشو بوس کردم قربونش بشم بعد که حرفش تموم شد اونم دست منو گرفت رفتیم اتاقشون پنجره هارو بست و شروع کرد که چرا عاشق من شدی و من هیچی نیستم از این جور چیزا و بهم گفت تو خوشگلی و ما به درد هم نمیخوریم ولی من گوشم بدهکار نبود اصلا تو حال خودم نبودم چسبوندمش به دیوارو سینشو گرفتم وای خدا انقد باحال بود که تو دستام جا میشد اولش نمیزاشت هولم میداد ولی با کلی سختی رفتم سراغ لبش که اونم حشرش زد بالا یه 10 لب گرفتیم بعد رفتم سراغ سینه هاش دوتاشم با حرص خاصی میخوردم اونم کامل در اختیارم بود بعد خوابوندمش دستامو بردم از زیر دامن وای چه ساق و رون ردیفی داشت دامنشو زدم بالا رفتم سراغ کسش که اجازه نمیداد کمی از رو شورت لیس زدم بالاخره درش اوردم خودم سریع لخت شدم و پاهاشو وا کردم ساک نزد میگفت چندشش میشه .
کیرمو که حسابی شق شده بود گذاشتم دم کوسش خیلی تنگم نبود ولی خوب بود با کمی فشار سرش رفت تو ای جونم قربون کسش برم تو اسمونا بودم داغ داغ بود توش با یه حرکت کله کیرمو دادم تو یه جیغ ناز کشید و شروع کردم به تلمبه زدن خیلی حال میداد 5 دقیقه ای کردم پاشدم خوابیدم بهش گفتم بشین روش اونم نشست و چه کسه ردیفی داشت هی بالا و پایین میکرد من که دیدم داره ابم میاد خوابوندمش پاهاشو دادم هوا کیرو دادم توش و داشتم میکردمش که ابمو حس کردم دیگه نپرسیدم بریزم یا نه که همشو با فشار ریختم توش داشتم میسوختم اونم منو با فشار بغل کرده بود چند دقیقه روهم بودیم بعد من پاشدم سریع برم یه لب گرفتمو رفتم .
بعد ها باز چند سری کردمش ولی الان دیگه نمیشه شوهرش دیگه معدن نمیره مام خونمونو بردیم ولی باهاش در تماسم مکان باشه میاد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#108 | Posted: 21 Oct 2012 19:22

حامد و جنیفر لوپز

حامد و جنیفر لوپز
با سلام به دوستای گل خودم من اسمم حامده و 20 سالمه میخوام اولین خاطره سکسمو که داشتمو براتون بگم این ماجرا واسه واسه تابستون سال 90 بود که من تو ی محلمه مون جلوی مغازه دوستم نشسته بودم و باهاش درمورد باشگاه بدنسازی حرف میزدیم (تا یادم نرفته بگم که من قدم 185 وزنم هم 85 و هیکل توپی هم دارم چون باشگاه میرم دوستام منو خوش تیپ صدا میکنن قیافه ی بدی هم ندارم بگذریم) اره همینطور که من رو صندلی لم داده بودم و صحبت میکردیم واسه دوستم علی مشتری اومد من به مشتریه توجه نکردم بعد که گوشیم زنگ خورد دیدم رویا دوست دخترمه جواب دادم
-علو سلام حامد خوبی؟
-سلام خوبم مرسی
-حامد واسه فردا میتونی ییای بریم بیرون؟
-اره حتما عزیزم چرا که نه حالا کجا؟
-فردا صبح بهت میگم
-باشه
-کاری نداری؟
-نه
-خداحافظ
بعد گوشیرو قطع کرد دیدم بابام اس زده که بیا خونه کارت دارم(چون گوشیم اشغال بود اس داده بود) رفتم تو مغازه که از دوستم خداحافظی کنم یهو ماتم زد چشمم به یه زن مامانی و ناز افتاد که واسه دخترش داشت خوراکی بر میداشت همینطور که خیره بودم دوستم گفت خوش تیپ کجایی گفتم من دارم میرم کار داشتی بزنگ گفت باشه یه بار دیگه خوب نگاش کردم یه مانتوی تنگ پوشیده بود که اندامش کاملا معلوم بود یه کمر داشت باریکه باریک بعد یه باسنی داشت که اگه هر کسی ببینه اب دهنش راه میوفته باسنش اونقدر بز رگ بود که من فکر میکنم جنیفر لوپز پیشش کم بیاره اصلا اون باسن به اون اندام نمیومد سینه هاش هم نسبتا بزرگ بودن سر بالا و خوش فرم قیافش هم که دیگه واویلا از اون کس های تمام عیار بود خریدش که تموم شد اومد بره من هم دنبالش راه افتادم رفتم یکم با فاصله حرکت کردم رسید در خونش و کلیدارو از کیفش دراورد اپارتمان بود خونش رفت تو من که رفتم خونه فهمیدم یه کوچه پایین تر از ما خونشونه و پشت اپارتمان ما بودن که من فهمیدم به بالکن خونشون دید دارم چون ما طبقه چهارم بودیم و خونه ی اونا طبقه ی سوم کامل میشد اتاق خوابشونم دید
کارم که تو خونه تموم شد رفتم بالکن که دیش ماهوارمونو تنظیم کنم یهو چشمم افتاد به بالکن خونه همون زنه وای چی میدیدم یه شلوارک چسبون با یه تاب کوتاه که به زور تا زیر نافش میرسید داشت رخت جمع میکرد یه لحظه که برگشت یه رخت رو بزاره تو سبد خم شد باسنشو دیدم که چشمام یهو تار شد وای اون باسن گنده تو اون شلوارک چی شده بود شهوت سرتاسر وجودمو گرفت اون رفت تو من زود رفتم تو اتاقم یه جلق جانانه زدم چون مدتی بود که نمیزدم ابم با فشار اومد رو تختم حال کردم
فرداش داشتم از باشگاه برمیگشتم که از قصد رفتم کوچه ی اونا که شاید ببینمش ولی از شانس بد من نبود
رفتم خونه ساعت 11 شب بود که من داشتم تو همین سایت چرخ میزدم که علی زنگ زد گفت بیا مغازه کارت دارم من رفتم پیشش گفت امروز بد جور خیره ش بودی گفتم اره عجب کیسی بود من نمیدونستم همسایه پشتی ماست علی گفت خره اون بیوه است همینو که گفت کیرم دوباره شق شد و پیش خودم گفتم که باید حتما بکنمش علی گفت من از خیلی وقت پیش تو کفش بودم ولی چون با مامانم اشناست نمیتونم کاری کنم(مامان علی سالن زیبایی داره) بهش گفتم من میتونم بعد علی گفت که خیلی زن سفتیه یعنی به هر کسی پا نمیده مخصوصا تو این محل من رفتم خونه که بخابم ولی فکر اون زنه نمیزاشت داشتم دیوونه میشدم فرداش دوباره رفتم پیش علی ازش پرسیدم اسمش چیه که گفت لیلا گوشیم زنگ خورد دیدم رویاست گفت که بیا به ادرس منم گفتم باشه اقا رفتم حمومو خوب به خودم رسیدم رفتم سر قرار تا عصر باهاش چرخ زدیمو حال کردیم من داشتم برمیگشتم خونه که دیدم یه زنه با یه دختر کوچیک وایسادن کناره خیابون هر ماشینی میاد بوق میزنه میره رفتم جلو تر دیدم اره لیلا خانومه چی میدیدم تو کونم عروسی شد رفتم کنار بوق زدم شیشه رو دادم پایین گفتم لیلا خانوم بفرمایید اولش نشناخت بعد اومد جلو گفت اقا حامد شمایین(نمیدونم اسم منو از کجا میدونست) گفتم کوچیکتونم بفرمایید برسنومتون رفتن نشستن پشت دخترش اسمش ستاره بود وقتی صداش کرد فهمیدم من راه افتادم میخواستم این راه تموم نشه همون مانتورو پوشیده بود همش از اینه نگاش میکردم بعد گفت که خدا شما رسوند از بس که این مردم بوق میزنن بی ناموسا خودشون ناموس ندارن من یهو پروندم گفتم تقصیری ندارن که گفت بله گفتم اره بی ناموسای عوضی بعد اینکه رسیدیم با کلی تشکر رفتن من هم خوشحال بودم که گام اول با موفقیت طی کردم رفتم به علی گفتم ماجرارو(راستی یادم رفت علی هم سن من بود و باباش پنج سال پیش فوت کرده بود مادر اونم بیوه بود) علی هم گفت کونی اون خوراک خودته خوش به حالت من رفتم خونه چون تک فرزند بودم تو خونه فقط حرف من بود رفتم دیدم مامانو بابام یه یادداشت گذاشتن که ما میریم خونه بابا بزرگ اگه خواستی بیا در ضمن گوشیتم روشن کن یادم افتاد که گوشیم شارژش تموم شده بود رفتم وشن کردم دیدم کلی اس ام اسو زنگ زدن زفتم دیدم شام اماده رو گازه شامو که خوردم رفتم پای کامپیوتر دوبا ره سایت شهوانی رو گشتم خسته خسته رفتم پاژ ماهواره دیدم تنظیم نیست رفتم واسه تنظیم وقتی کارم تموم شد میخواستم برم تو که وای دوباره چشم به اون زنه افتاد ولی اینبار لخت لخت بود داشت تو اتاق لباس عوض میکرد وای ماتم برد اون باسن به اون بزرگی لخت جلوی من یود وای داشتم دیوونه میشدم لباس پوشیدنش تموم شد رفت منم زود رفتم زدم یه کانال سکسی بعد رفتم باز یه جلق دیگه زدم دیگه طاقت نداشتم واسه کردنش ثانیه شماری میکردم
رفتم خابیدم صبح رفتم کار داشتم طرفای ظهر داشتم برمیگشتم خونه که یکم راه مونده به حونمون دیدم یه پسر حدودا25 ساله مزاحم همین لیلا خانوم شده و هی بوق میزنه دخترش ستاره هم پیشش نبود اقا من فرصتو عالی دیدم زود پریدم پایین پسررو از ماشینش کشیدم پایین تا میخورد زدم اون بیچاره پاشو گذاشت رو گازو دفرار منم سلام کردم وگفتم لیلا خانوم چرا پس تنهایین گفت که محل کارمه(منشی یه شرکت بود)گفت پس ستاره جون کجاست گفت خونه مادر بزرگش گفتم سوار شین برسونمتون گفت نه مزاحمت نمیشم گفتم اگه نیاین باز همین اش هکین کاسه قبول کرد و اومد نشست جلو من کف کردم از ذوقم یه take off کشیدم که از ترس چسبید به صندلیش تو راه همش از من تشکر میکرد وقتی رسیدم در خونشون اصرار میکرد که برم ناهار منم پیش خودم گفتم بهترین فرصت ولی نباید تابلو یازی میکردم گفتم ممنون تنهایی یه چیز میخورم اینو از قصد گفتم که بفهمه تنهام گفت اینجوری که اصلا نمیشه باید بیای منم گفتم پس برم خونه کمی دیگه میام گفت باشه اقا زود رفتم خونه حموم کردم اماده شدم رفتم زنگو زدم درو یاز کرد رفتم تو من فکر میکردم تنهاست ولی وقتی در باز شد دیدم مامنشه یعنی مامان بزرگ ستاره اقا رفتم تو حالم گرفته شد من نهارو خوردم زود زدم بیرون تشکر کردم رفتم خونه یه چرت زدم که با زنگ گوشیم بیدار شدم دیدم رویاست میگفت امشب میخواد ببینتم اخه منو رویا عاشق هم بودیم به قصد ازدواج منم گفتم باشه رفتم و کلی باهم چرخیدیم اومدم خونه دیدم بابامینا هم اومدن رفتم بالکن تا شاید د.باره ببینمش ولی نبود اصلا دپرس شدم رفتم گرفتم خوابیدم
فرداش عصر داشتم از باشگاه برمیگشتم که سر کوچه همدیگرو دیدیم با کلی احوال پرسی رفت منم رفتم پیش علی قضایارو براش گفتم اونم گفت کم کم پیش برو رفتم خونه دوباره شامو خوردم رفتم سر پیسی که برم سایت شهوانی یه اس ام اس برام اومد دیدم یه اس عاشقانه است منم جوابشودادم گفتم شما که گفت من لیلام تعجب کردم پیش خودم گفتم این شماره منو از کجا اورده گفتم بفرمایید امرتون گفت اگه میشه فردا ساعت 2 بیاین محل کار من من هم گفتم باشه قطع کردم بعد ها فهمیدم که از گوشیه مامان علی کش رفته بود من فرداش رفتم محل کارش گفت شرمنده مزاحم شدم میخواستم اگه میشه بریم من یکم خرید دارم اونارو بکنمو بریم خونه منم گفتم باشه از این ادعاش تعجب کرده بودم رفتیم سوار ماشیم شدیم تو راه گفت شما جای برادر منین شرمنده مزاحم شدم منم گفتم اتفاقا کار خوبی کردین هر وقت کار داشتین بهم خبر بدین رفتیم خریدامون تموم شد ساعت 6 بود که رسیدیم خونشون ازم دعوت کرد که شام برم خونشون فتم خونه دوباره به خودم رسیدم شب به بابامینا گفتم با بچه ها مهمونی دعوتیم رفتم زنگ زدم رفتم تو فکر میکردم دوباره مادرش اونجاست ولی نبود تو کونم عروسی بود وقتی دیدمش یه سارافن کوتاه که تازیر باسنش میرسید پوشید با یه شلوار استرج تنگ پوشیده بود که من همش چشمم به باسنش بود اخه واقعا یه چیز دیگه بود شامو که خوردیم دخترش اومد تا یکم یاهاش بازی کنیم خیلی دختر نازی بود بعد رفت کمی میوه چای اورد بعد از اون من گفتم دیگه از حظورتون مرخص میشم بعد رفتم خونه پیش خودم یه حس خوبی بهش داشتم انگار دوسش دارم دوباره رفتم بالکن تا شاید ببینمش اره تو اتاق بود داشت لباس عوض میکرد من نباید لامپ بالکنمو روشن میکردم که کردم اون که برگشت طرف من منو دید و زود پرده رو کشید بعد از اون یه چند روزی ازش خبری نشد منم خودمو سرزنش میکردم تصمیم گرفتم بهش اس ام اس بدم بپرسم که چرا.......
اس رو زدم جواب نداد سه چهار تا زدم تا بالاخره جواب داد گفت از تو انتظار این کارو نداشتم منم بهش گفتم که احساسی نسبت بهش دارم اونم گفت منم همین احساسو نسبت به تو دارم بعد گفتم میخوام ببینمت گفت که بیا محل کارم منم فرداش رفتم سوارش کردم وقتی نگام کرد تو چشماش یه حسی بود گفت چرا دیدم میزدی منم دلیلشو گفتم که اون اندام و صورت خوشگلت منو وادار به این کار کرد گفت یعنی من این همه چیزم که تو گفتم اره بهش گفتم کناره خیابون هی بهت گیر میدن به خاطر اندامته دیگه گفتم که جنیفر پیش تو کم میاره گفت واسه چی منم گفتم همینطوری گفت نه منظورت چیه گفتم هیچی گفت باید بگی منم گفتم به خاطر باسنت که یهو جا خورد بعد گفت نظر لطفته رسیدیم در خونشون میخواست پیاده شه که گفتم لیلا خانوم گفت بله گفتم دوست دارم یهو نشست تو ماشین اینور و اونورو نگاه کرد لباشو گذاشت رو لبام گفت منم همینطور پسر تو کونم عروسی شد بدو رفتم خونه بعد شام اس ام اس زدم و جواب داد گفت که فردا بریم نهار بیرون منم گفتم باشه گوشیم زنگ خورد دیدم رویاست اونم میگفت فردا نهار بریم بیرون من گیر کردم بین دوراهی نمیخواستم هیچکدومشونو بپیچونم داشتم دیوونه میشدم تصمیم گرفتم که رویا رو یه جوری دکش کنم به رویا گفتم که مامانمو بردم دکتر اونم قبول کرد رفتم ماشینو بر داشتم رفتم در خونه ی لیلا بهش تل زدم اومدن رفتیم بیرون تا عصر چرخیدیم وقتی برگشتیم جلو در دوباره لبمو بوسید شب بهش اس زدم گفتم میخوای یک هفته کامل پیش هم باشیم اونم گفت واقعا گفتم اره میخوای گفت چرا که نه ولی چطوری گفتم که تو خونه میگم یه هفته میرم اردو با بچه ها گفت اگه جور شد خبرشو بده رفتم قضیه رو به مامانمینا با رویا گفتم اونا هم قبول کردن فرداش مثلا قرار شد من برم اردو رفتم و به لیلا زنگ زدم چون ماشین خونه مونده بود رفتم دنبالش از س کارش رفتیم خونشون دخترش ستاره خیلی خوشحال بود مه من رفتم پیشش 3 ساله بود چیزی نمیفهمید شب شد شامو که خوردیم دخترش خوابید موندیم ما رفت تو اتاق تا لباس عوض کنه رفت اومد لباس خوابشو پوشیده بود منم گفتم خیلی ناز شدی اونم یه بوس کردو رفت منو صدام کرد گفت لباسادو عوض کن تا راحت باشی بعد رفتیم پای تلویزیون کنار هم نشسته بودیم کمکم چسبیدم بهش دستمو انداختم دور گردنش موهاشو نوازش کردم با دست دیگم دستاشو گرفتم دستاش گرم بود دستمو رو گونه هاش میکشیدم نفس هاش داشت تند میشد صورتمو بردم جلو از گونش بوس کردم چشماشو بست فهمیدم که داغ شده کیر منم شق شده بود بلند شد اومد روبرو به من روی پاهام نشست طوری که کیرم افتاد وسط پاهاش همدیگرو محکم بغل کردیم لبامون رو هم قفل شد همونطوری بلندش کردم بردم اتاق انداختمش رو تخت خودمم افتادم روش استین حلقه ایمو داراوردم افتادم به جون لباساش فقط تو تنش شرتو سوتین ست مشکی بود شلوارک حودمم دراوردم افتادم به جونش دوباره سوتینشو باز کردم سینه هاش مهشر بودن از صورتش تا نافش لیس میزدم بعد پستوناشو میک میزدم دیگه نالش درومده بود رفتم پایین شرتشو دراوردم کسش خیلی تپل بود افتادم به حون کسش عین گشنه ها داشتم میخودم لیلا هم داشت جیغ میزد گفت بسه منو خوابوند شرتمو کشید پایین کیرمو برام ساک میزد داشتم تو اسمونا راه میرفتم که ابم اومد اونم همشو قورت داد دوباره گذاشت تو دهنش تا شق شه شق که شد ظاقباز خابید پاهاشو باز کرد رفتم روش کیرمو گزاشتم در سوراخش هل دادم به سختی رفت تو خیلی تنگ بود داشتم تلمبه میزدم اونم اخو اوفش داشت کرم میکرد گفتم برگرد قنبل کن برگشت قنبل کرد داشتم دیوونه میشدم باسن به اون بزرگی جلوم بود کیرمو با کرم چرب کردمو گزاشتم در سوراخش هل دادم سرش رفت تو جیغ زد کمکم هل دادم که تا ته رفت اون باسن که به خاطرش جلق میزدم حالا تو دستام بود داشتم تلنبه میزدم ابم که اومد ریختم تو کونش افتادم روش گفتم خوب بود گفت تا حالا اینجور حال نکرده بودم تو اون یه هفته همش با هم سکس داشتیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#109 | Posted: 25 Oct 2012 12:12

اولین سکس توی انباری

سلام من 21 سالمه وسکس زیاد داشتم ولی میخوام اولین سکسمو واستون تعریف کنم.
همسایه بغل دستیمون که حدودا 15سال رفت وآمد داریم 3تا دختر داره دختر کوچیکش( نسیم) که هم سن من والان دانشجو در دوران بچگی هم بازی من بود ولی اصلا سکس یا چیز دیگه ای نداشتیم هم بازی سالم. حدود 4سال پیش پدرش که ناراحتی قلبی داشت فوت کردو چند روزی بود که خونشون پراز مهمان شهرستانی بود. چون رابطه نزدیکی داشتیم بیشتراوقات مادرم واسه کمک اونجا بود. منم که همیشه سرچهارراه بابچه های محلمون ولو بودیم. فک میکنم حدود 4 یا5 روز از فوت پدر نسیم میگذشت که یک روز بعداز ظهر پاییز حدودساعت 6یا7 مادرم نسیم رو فرستاده بود که بیاد ازخونه ما تخته و ساتور برای خردکردن گوشت بگیره. سر چهارراه نشسته بودم که دیدم نسیمودخترخالش که سه چهارسال ازخودش کوچیکتره داره در خونمون درمیزنه رفتم جلو گفت محسن آقامادرتون گفته فلان چیزو بدین ناگفته نمونه چندروزی بود خیلی شهوتی بودمو جلق زیادمیزدم. دروباز کردم ورفتم تو نسیمودخترخالش اومد توپله ها منتظرم وایستاد. من تا وارد خونه شدم دیدم خونه تاریک به نسیم گفتم بیا من میترسم اونم ی کم مسخره ام کردو تاجلوی ورودی دراومد دخترخالش همون توپله ها واستاده بود. تخته گوشت توانباری حیاط خلوتمون بود رفتم درحیاطوباز کردمو دوباره به نسیمگفتم بیادیگه تاریک میترسم درانباری روکه بازکردم نسیم تو نیومد گفتم بیاصندلی رونگهدار تاازروی قفسه برش دارم تااومدم تخته رو بردارم لاستیکای ماشین بابام (پدرم راننده ترانزیت) که 6 تاروهم چیده شده بود افتاد روی نسیم کاریش نشد فقط بین دیوارو لاستیکها گیرکرد گفت محسن دارم خفه میشم سریع اومدم لاستیکو از پشتش هل بدم که کیرم ناخواگاه چسبید درکونش وای بچه ها کونش خیلی نرم بود کیرم سریع بلند شد الکی به یاستیکها زورمیزدمو میگفتم خیلی سنگین چسبیده بودم به کونش اونم کونشو هل میداد سمت من خلاصه لاستیکارو زدم کنارو دستمو دور کمرش گذاشتم محکم فشارش دادم اونم گفت محسن ول کن الان دخترخالم شک میکنه از رو شلوار داشت آبم میومد که گفت بذار تخته رو ببرم باز برمیگردم پیشت گفتم نه تونمیای گفت قول میدم برگردم خلاصه ولش کردمو رفت. منم شهوتم زده بودبالا رفتم جلو در نشستم نیم ساعتی گذشتو باخودم گفتم دیگه نمیاد که دیدم درشون بازشدو نسیم رفت سمت سپرمارکت واصلا به من نگاه نکرد وقتی برگشت بهش اشاره کردم بیا اونم با عشوه گفت خیلی پر رویی جلو خونشون که رسید گفتم بیاکارت دارم تا اومد جلو خونمون جلو دهنشو گرفتمو بردمش توخونه از روشلوارشروع کردم مالوندنش جندثانیه که سینه هاشو مالوندم بادوتادستش دستمو که جلودهنش بود زدکنارو گفت خوب دهنمو ول کن مانتوشو در آوردم خوابوندمش روزمین اونم شهوتی شده بود سرتون درد نیارم هرکارش کردم ازپشت بهم نداد ولی دوکمر لاپایی کردمش یکبار از جلو یکبارم ازپشت خیلی دوس داشت کسشو فشار بدم خلاصه یک نیم ساعتی حاکردیمو بعدرفت خونشون از اون به بعد دیگه هیچ موقعیتی پیش نیومده الانم که دانشجوی همش واسش خاستگار میاد. این اولین سکس من با دختر بود که خیلی حال داد امیدوارم خوشتون اومده باشه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#110 | Posted: 29 Oct 2012 14:08
سکس با زن همسایه بیوه

سلام.من سامان هستم اهل تهرانم و 18 سالمه و توی یه آپارتمان 4 طبقه همراه با خانوادم زندگی میکنم.توی هر طبقه 1واحد است.من یه خواهرم دارم که 6سال از خودم بزرگتره و 3ماهی میشه که ازدواج کرده.طبقه اول پدربزرگم و مادربزرگم زندگی میکنن.طبقه ی دوم ماییم و طبقه سوم نرگس خانومه که 2 سالی شوهرش به خاطره سرطان فوت کرده.طبقه چهارمم یه زن وشوهری هستن که تازه ازدواج کردن وتازه اومدن تو آپارتمان.
نرگس خانوم یه زن 37 ساله است که فدش حوالی 180 یا 185 است با یه بدن خوش فرم و پستونای سایز 85 و کون نسبتا بزرگ و کاملا بدنش سفیده و در کل جیگر وکس کس.مامان من با نرگس خانوم خیلی ارتباط داره میره خونشون نرگس خانوم میاد خونه ی ما.بعضی وقتا هم میوه ای یا غذایی میده من برای میبرم.وچون ما خیلی با نرگس خانوم ازتباط داریم نرگس خانوم جلوی من راحت.خیلی راحت راخت نه ولی مثلا تیشرتای آستین کوتاه میکنه تنش و دامن کوتاه میپوشه و پستوناش خیلی جلب توجه میکنن.ما نرگس خانومو 6سالیه میشناسیم.منم بهش میگم خاله نرگس.مامان و بابای من و خواهرمو شوهرش و ماربزرگمو پدر بزرگم برای اینکه عموم تازه فوت کرده باید میرفتن کرمان.اواسط دی ماه بود.من هم تنهایی باید وای میستادم خونه مامانم برای 4روزم غذا درست کرده و گفته بود اگه کاری داری به خاله نرگس بگو.ساعت6صبح بود که مامانم اینا حرکت کردن و رفتن.منم رفتم مدرسه تا ساعت دونیم مدرسه بودم.ساعت سه رسیدم خونه.غذامو خوردم و تا ساعت 5 خوابیدم بعد بیدار شدم شروع کردم درسامو خوندم.ساعت 9 شد خاله نرگس اومد در خونمون و گفت سامان جان بیا بالا شام بخور گفتم نه مامانم برام شام گذاشته.خیلی تعادف کرد ولی گفتم شام دارم.گفت خوب برای فردا شام بیا منم گفتم باشه.گذشت تا فردا شب.راستی بگه که شوهره خاله نرگس سپاهی بود و بعد از مرگ اون خاله نرگس حقوق شوهرشو میگرفت.فردا صبح بیدار شدم رفتم مدرسه و برگشتم خونه ناهارمو خوردمو خوابیدم بعدش بیدار شدم یه سری به فیس بوکم زدمو بعد یکمی درس خوندم و رفتم حمومو بعد ساعت نه و نیم شد رفتم بالا برای شام.زنگو که زدم خاله نرگس با یه تیشرت زرد و دامن مشکی خیلی کوتاه درو باز کرد آرایش هم کرده بود تاخالا خاله نرگس رو با آرابش ندیده بودم.درو باز کرد روبوسی هم کردیم و گفت خوش اومدی و گفت خیلی منتظرم بوده اگه یکم دیرتر میومدم میومد پایین سراغم.رفتیم تو نشستیم برای یه چایی آورد بعد از چایی شام خوردیمو شد ساعت ده ونیم.بعد خاله نرگس رفت میوه و شیرینی آورد بعد نشستیم پای ماهواره همینطوری داشت کانالارو عوض میکرد که رسید به یه کانال سکسی که یه زن داشت خودشو لخت میکرد من همینطوری تعجب کرده بودم که چرا خاله نرگس کانالو عوض نمیکنه.بعد که زنه خودشو لخت کرد من به خاله نرگس گفتم چرا کانالو عوض نمیکنی گفت عیبی نداره تو که از اون مذهبیا نیستی منم گفتم آره خوب ولی زشته.بعد گفت سامان از چه دختری خوشت میاد گفتم خوشگل باشه و اندامشم خوب باشه.بعد گفت منو چی دوست داری؟گفتم معلومه خاله شما خالمی.بعد گفت فقط یه خاطر اینکه خالتم گفتم نه کلا خوبی .بعد گفت تاخالا سکس داشتی فهمیدم منظوری داره گفتم نه خاله گفت دوست داری با کسی سکس داشته باشه گفتم خوب بله.گفت پس چرا سکس نمیکنی گفتم آدم مناسبی نیست گفت از دوست دخترات گفتم اونا خوششون نمیاد.بعد گفتم جنده ها هم قابل اعتماد نیستن.گفت خب پس کیا خوبن؟گفتم اگه آشنایی باشه خوبه.گفت مثلا کی گفتم هرکی.گفت من خوبم؟ همینطوری مونده بودم چی بگم دوباره گفت هیچی نگفتم بعد اومد نزدیکم نشست بعد گفت خجالت نکش گفتم بله.بعد دستم به شلوارم زد بعد گفت چه بزرگم شده دیگه روم باز شده بود گفتم معلومه خب شما اینجایین.بعد دست کرد تو شلوارم گرفتش هم حشر من زده بود بالا هم ماله اون معلوم بود.بعد شلوارمو شکشید پایین بلیزمم خودم در آوردم.بعد بهش گفتم تو ام لباساتو در بیار خاله نرگس گفت دیگه بهم بگو نرگس.لباساشو در آورد یه شرت و کرست سرمه ای تنش بود.پستونای بزرگو سفید و یکمی هم سفت کسش هم هیچی مو نداشت.بعد همینطوری کیرمو میخورد منم دستم به موهاش بود.همش میگفت جون چه کیری خیلی وقته کیر نخوردم منم همش میگفتم جون سرشو عقب جلو میکردم میگفنم بخور نرگس جون بخور جنده خانوم .بعد تمام آبم ریخت روصورتش تمامه آبمو خورد.بعد گرفت تو دست کیرمو یکم باهاش ور رفت تا بزرگ بشه بعد گذاشتمش لای پستوناش بعد که خیلی گنده شد کردم تو کسش تلمبه با سرعت میزدم میگفتم جون جنده خانوم چه کسی داری کیرم تو کست اونم همش میگفت تند تر و آه آه میکرد. بعد داشت آبم میومد درش آوردم ریختم رو شکمش.بعد یکم لبای همدیگرو خوردیم رو هم خوابیدیم یه یه ساعتی بعد با هم رفتیم حموم بعد تو حموم هم نرگس برای من جلق زد هم من برای اون با زبونم کسشو هم خوردم.تا 2 باهم بودیم فردا صبح هم مدرسه نرفتم.بعد از این ماجرا ما هر هفته 2باری باهم سکس داشتیم.
     
صفحه  صفحه 11 از 28:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  27  28  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.