| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 12 از 28:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  27  28  پسین »  
#111 | Posted: 29 Oct 2012 17:29

آرزوم به خاطره تبدیل شد۲
بسسسسسسسه جونه سالومه بسسسسسسسسه حالم داره بد میشه ضعف کردم و...)داشت ابم میومد که منم دیگه بیخیال شدمو گفتمش داره میاد پاشووو نشوندمش بعد از چندبار جلق زدن واسم(دساش مثل پنبه نرممممم بودنو سسسسرد چون دریچه کولرو سمته خودمون تنظیم کرد بادش طرفمون بود)گفتمش داره میاددددددد و بایه آه بلند ریختمش رو صورتش که جعمشون میکردو میمالوند رو سینهاش بعدشو کیرمو گرفتو تا جایی که میتونست تو حلقش کردم منی که تو مجارایه امیر کوچولو بود رو میمکید و ور میرفت بش دیگه نا نداشتم افتادم رو تخت رفت واسم موز و خرما اورد با شربت و یه قرصه میل جنسی و این کسشعرا داد بخوردم که بعد5دقیقه ائ دوباره حالم جا اومدو امیر کوچیکه شیرشد واسش.گفتمش بخواب رو به شکمت خوابید و یه بالشت زیره کسش گذاشتم(وااااااااای چه منظره ای داشت کسش که قلبه شده بودو خیس بود از زیر خود نمایی میکرد بدجورررر شهوتیم کرده بود سلولای خاکستریم تو مغزم با تخماشون یقول دوقول بازی میکردن من عاشق اینطور منظره هام و دوسشون میدارمو آبیاریشان میکنم) یه توف انداختم رو کونش و شروع کردم به مالیدن(البته کلی کسشعر گفت که من از کون نمیدمو.. درد داره جر میخورم اگه پاره شه چیکنم؟محسنو چی بگم؟مالت بزرگه میترسمممم که من موخشو زدمو قبول کرد)بعده مالیدن دوباره1 توف انداختم سره سووووراخش و انگشت کوچیکه رو اروم اروم گذاشتم تو اما صداش درنیومد بعد از یکم عقب جلو کردن انگشت وسطیه رو اروم اروم گذاشتم توش تانصفه بردم تو که اونم گفت اااای امیرم یواش ااااااییی اروم تر دردم میاد منم که به این فک زدناش بی اعتناء ادامه میدادم بعد انگشت اشاره رو هم اضاف کردم تانصفه یواش بردمش بعد یکم بی حرکت گذاشتمش تا جا باز کنه بعد بایه فشار دوتارو تا ته کردم توش که یهو بلند داد زد اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای پارم کردی درشون بیار امیر توروخدا امیر دارم جرمیخورمو.. که کم کم آروم شدو حرف نمیزدو اه اوخ میکرد منم شروع کرده بودم عقب جلو کردن که دیگه گشاد شده بودو سوراخه واقعا تمیز و بی مو و سفیدش جا باز کرده بود بعد اصل کاری رو اماده کردم(امیرخانه جنگلی ( کیرم ) )گفتمش میخوام با امیر کوچیکه اشنات کنم اماده باش.امیر تو به این میگی امیر کوچیکه؟فکر کنم تو ریاضی درسه مختصات مشکل داشتی.چطور سالومه جون؟آخه اینی که من میبینم یه مملکتو سیر میکنه یه بخیه هم روش منم با پرویی گفتمش پ بابامو ندیدییییییییییی (نخند توهم میدیدیش3سکته ناقص میزدیو الفاتهه... آخه اصلا به سنم نمیومدو.... ) بعد دوتایی خندیدیمو من یه توف زدم سره کیرمو اروم اروم گذاشتمش دم سوراخشو یواش سرشو گذاشتم رو چوچولوشو یکم مالیدم بش که حشرش بالا تر بره بعد آروم سرشو گذاشتم داخل کونش یکمم اخو اوخ کرد اما من تو سکس صبورم و ریلکس کار میکنم واسه همین بی حرکت گذاشتمشو با دسم چوچولوشو میمالیدم که درد رو کمتر حس کنه.دوباره یکم فشارش دادمو سرش که رفت تویکم ایستادم بعد یدفعه یه5سانتی کردمش تو که گفت:آیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کونمو پاره کردی درش بیار دارم جر میخورم خدایا غلط کردم اخخخ دارم پاره میشم(اینکارو کرددم که درد واسش عادی بشه)خلاصه یواش یواش شروع به تلبه زدن کردم که اخو اوخش به اه اه تبدیل شدو داشت لذت میبرد و در هین تلبه زدن بیشتر داخلش میکردمش که خداروشکر اذیت نکردو همکاری کرد و خودشم یکم تکون میدادو لذت میبرد (آخ نمیدونین چه حاللللللی میده کیرت بره تو یه جای تنننگو داااااغ اونم کسی که همیشه تو کفش بودی دیگه ارزوم داشت به خاطره تبدیل میشود)بعد یکم تلبه زدن حس کردم داره ابم میاد خودشم فهمید گفتمش پاشو 4دس پا بعدش به حالت سگی چهاردستوپاه جلوم بود و کونشو قنبللللللللللل کرد حالا نوبت کسش بود کسش گشاد بود چون همیشه با خیارو.. حال میکرد(به گفته خودش) کیرمو گذاشتم دم سوراخشو میمالیدمش به بهشتیش(چوچولوش) که دیوونه تر بشه داشتم میمالیدمو اونم:اهههههههههههه اخخخخخخخخخخ جووووووووون اهههههههه محسن باید از تو یاد بگیره ااااااااااااااااااه بکن دیگه ااااااااه کم کم صداش بلندتر داشت میشود(میخواستم ارضاش کنم)که داشت میشوددیگه داشت بدنش میلرزید که ارضاشه منم منتظر همین لحضه بودم اونم هی میگفت بکنش توش بسه دیگه امیررر و آهههه اووووخ میکرد که اومد ارضاشه که کیرمو تا جایی که تونستم فرستادم توکسش یهو یه جیقه بلند زد از شدته دردو شهوتو لذتو سوزشه ارضا شدن داشت التماسم میکرد:آـــــــــــــــــــــــــی آخخخخخخخخخخخخخ لعنتی درش بیار اینووو دارم میمیرمممممممممممممممم ارضا شدمممممم بکشش بیروووووووووووووون تورو خدا امیرررررررررررررررررر درش بیار کثافت (با صدایه گرفته و با زور حرف میزد چون بش فشار زیادی میومد داشت گریش میگرفت دیگه ) منم حس کردم دارم اضا میشم که کیرمو یهو کشدم بیرون که همزمان1اههههههههههههههههههههههههه طولانی کشیدو ابش با شدت زد تختو گایئد حال نوبت من بود که ارضا بشم اما اون حال نداشتو بی حال افتاده بود روتختو بخاطر سوزشه بهشتیش ناله میکرد(پیشنهاد میکنم اینکارو یبار انجام بدین تا ببینین چه تاثیری دارهو چه فازی میده تو سکس هم به آقایوون هم خانوما البته اگه از طرفت مطمئن نیستی کاندوم یادت نره ) یکم
که سر حال شد پاشود بم گفت امیرم تو عمرم اینقد لذت نبرده بودم تو سکس.ازت ممنونم و از همین دری وریا که بم گفت نوبته توس حالا و شروع کرد مکیدنه تخمام میخواست کیرمو کامل کنه تو حلقش که ابم داش میومد وقتی هم فهمید سری پاشدو خابوندم رو تخت خودشم اومد نشست رو کیرمو و تقریبا کیرمو کرد تا ته تو کسش منم باشدت ریختمش تو کسش اما بعده2 3بار تلبه زدن یهو تلبه هاش شدت گرفتو تند تند بالا پایین میشود که یهو خودشو برد بالا ترو از کیرم بلند شدو ارضا شد روم همونطور بود دراز کشید روم و بعده چند ثانیه گفتمش حامله نشی معصومممممممممه گفت نترس قرص دارم بعدشم دوتایی رفتیم حمام اونجاهم یه حالی کردیم اما در حده لبو سینهو خوردنه هم دیگه بود که دوتامون یبار دیگه اضاشدیم این خارکسه هم که سیر بشو نبود کمره منم به فاکه عثمان داد(دگوری فکرکرده کمرم به شیلنگه حیاط وصله) بعد حمامم یه ناهار توپ زدیمو با لبو چندتا شوخیو.. از هم خدافظی کردیم خلاصه رفتم خونه مادرمم که دید کمرمو راست نمیکنمو بی حالم گفت:خدا ذلیلش کنه الهی مگه تو نوکرشی هرچی میشه میگی چشم؟هان؟(تودلم:اره مامان غلامه کسو کونشم اووووووووووووووووووف کاش من شوهرش بودم نمیدونی چه غلامی بودم اونجا)من: خو چیکار کنم اسرار کرد منم تو رو درواسی موندمو.. یکمم غور زد اما من که هوشو هواسم اینجا نبود بعد از اون جریان هفته ای3یا2بارو حداقل سکس داشتیم اما خب شوهره خارکسش بخاطر این کارش از محلمون بار کردنو منم دس بکیر ماندم در غمه فراغه کسسسش اما گه گاهی زنگ میزنیم به هم بعضی وقتا هم میرم پیشش اما خب هفته ائ3-2بار کجا؟2 یا3 هفته ای یبار کجا؟ آخرین بارم هفته پیش پیشش بودم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#112 | Posted: 30 Oct 2012 11:31

بهترین سکس با حامد

من اسمم عسل 18 سالمه 4 سال پیش با یه پسره آشناشدم اسمش حامده همسایموون بوود خیلی رابطه ی خوبی داشتیم ولی فقط در حد بوس بود حتی ازم لبم نمیگرفت من جز اون با کس دیگه ای نبودم وقتی دوستام از عشق بازی با بی افاشون برام میگفتن دلم میخواست حامدم بامن همون کارارو بکنه 6 ماه از دوستیمون گذشته بوود که حامد اومد دم در سالنی که من میرفتم والیبال که ببینمش رفتم توکوچه ی بغل سالن اومد جلوکه بوسش کنم منم با ولع خاصی لبامو چسبوندم به لباش واییی چ لبایی داشت زبونشو تودهنم میچرخوند خیلی حس خوبی بوود از اونروز به بعد عشق بازی و لب بازی هامون شروع شد ولی هیچ خبری از سکس نبوود تا اینکه من رفتم شمال

یه شب بهم زنگ زد داشتیم حرف میزدیم منم بحث سکسی رو اوردم وسط گفتم حامدم دیشب خوابتو دیدم گفت چه خوابی عشقم گفتم روم نمیشه بگم گفت بگو دیگه خیلی اصرارکرد گفتم خواب دیدم باهم سکس داشتیم گفت واقعا؟؟حالا چه طور بوود گفتم با حشره تمام واسم تلمبه میزدی انقد حال کردم که توخوابم ارضاشدم گفت دوس داری از این داستانا برات بگم منم از خداخواسته قبول کردم اونشب آخ و اوخم دراومده بوود اوونم پشت تلفن از کیرشقی داشت میمرد بالاخره من برگشتم اونشب قرارشد وقتی برگشتم باهم سکس داشته باشیم وقتی اومدم فرداش قراربود برم باشگاه بهم گفت فردا حله منم گفتم آره عشقم شبش رفتم اپلاسیون حسابی خودمو صاف و صوف کردم خداییش خیلی جیگرشدم بعد اومدم خونه رفتم حموم فرداش که رفتم سالون همش خودمو با ژل خوشبوکننده میشستم نکنه یه وقت جلوش بوی کس بدم آبروم بره آخ اولین بارم بوود استرس داشتم بالاخره اومد در سالن دنبالم رفتیم خونه ی یکی از دوستاش که خونه مجردی داشت دوستش رفته بوود شهرستان وقتی سوارماشین شدم گفت عشقم چه جیگری شده تعریف از خودم نباشه درکل فیس بانمک و جذابی دارم وقتی رسیدیم خونه بدون هیچ مقدمه ای چسبیدم به لباش میخوردم لباشو چنگ میزدم توموهاش گوشاشومیخوردم اونم گردنمو واسم لیس میزد جوون گفاناش دیوونم میکرد نمیدونم چطوری جفتمون لخت شدیم من و بغل کرد توراه اتاق خواب همینطوری لبتمومیخوردو لب بازی میکردیم انداختم روتخت سوتینمودراورد افتاد روسینه هام وای نوکشون صفت شده بوود واسم لیسشون میزد من از ته دل آه میکشیدم واسم میمالید سینه هاموسرشوفشارمیداد به سینه هام بلندش کردم شورتشو دراوردم کیرنازش پرید بیرون گرفتمش تودستم از زیر تخماش لیس میزدم تابالا کلشومیکردم تودهنم تن تن براش ساک میزدم با اینکه هی اووق میزدم ولی میخواستم حال کنه بعد که قشنگ کیرش خیس شد خوابوندم و پاهامو باز کردم باشصتش مالید روکوسم منم آه و اوه میکردم سرشو اوردپایین زبونشو کرد لای کسم من دیوونه شده بوودم زبونشومیچرخوندتوکسم سرشو فشار میدادم توش واسم لیسش میزد بادستش نازش میکرد وقتی دید تنم لرزیدومیخوام ارضاشم پاشدو منم کیرشوگذاشتم لای سینه هام و حسابی براش لیسش زدم تاخیس شد بعد کیرشو میمالید روکوسم که یهو آب ازکسم سرازیرشد شرم کرد به لیس زدم بعد پاهاموانداخت روی شونه هاش و کرم زد به کیرش و سرشو کرد توکونم دادزدم گفت جوون تحمل کن عشقممم منم از درد دستشوگاز میگرفتم آروم آروم همه ی کیرشوجاداد هنوز درد داشت ولی حس خوبی داشتم شرو کرد به تلمبه زدن صدای ناله هام خونه رو برداشته بوود اونم نفساش تند شده بوود داد میزدم میگفتم جرم بده دیگه تندش کرد آخ چه سوروسات کردنی بود صدای تپ و تپش اتاق و برداشته بود بعد دراورد و گفت قمبل کن منم سریع پاشدموکردم دوباره شرو کرد با انگشتاش کسمومیمالید و باسینه هام بازی میکرد داشت تلمبه میزد که توکونم داغ شد وای آخرت حال بوود حس کردم آتیش گرفتم بعد آروم دراور قلپی صداداد کنارم خوابید جفتمون بی حال بودیم بعدش رفتیم حموم و دیگه کاری نکردیم چون واسه باشگاش خوب نبود منو برد خونه و از اونروز به بعد ماباهم سکس داشتیم و امروزم که این داستان و مینویسم قراره برم پیشش!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#113 | Posted: 31 Oct 2012 13:36

لذت به قيمت از دست دادن آبرو

سلام اسم من امين 26 سالمه اين اولين خاطره منه
تازه پيش دانشگاهيم تموم شده بود و داشتم به اصرار زياد خانواده واسه كنكور مثلا درس مي خوندم اينم بگم خانواده من به خصوص مامانم فوق العاده مذهبي هستند البته بابام نه الان خيلي باهم راحتيم و صميمي ترين دوستم بابامه و بعد از تلاشهاي زياد خانواده و يه سري مسايلي كه در اينده ميگم ديگه بي خيال من و هدايتم به صراط مستقيم شدن ولي احترامات و حرمتها محترم و محفوض
به هر حال اينقدر واسم درس خوندن سخت بود و از طرفي حس و حال رفتن به پارك و كتاب خونه رو نداشتم ،تصميم گرفتم يه مغازه نسبتا بزرگ و دور از سر كشي هاي وقت و بي وقت خانواده كه گوشه حياط مون بود رو واسه خودم مرتب كنم تا يكم راحت باشم .به بابام گفتمت تو اتاقم تمركز ندارم مي خوام برو تو مغازه كه هيچي دورو برم نباشه اونم گفت هر كار دوست داري بكن فقط درس بخون

خلاصه اونجا رو مرتب كردمو شيشه هاشو رنگ كردم و روزنامه زدم خلاصه ظهر از خواب پاميشدم ميرفتم اونجا واسه خودم ورزش ميكردم موزيك گوش ميدادم و يواشكي سيگار مي كشيدم تا اينكه يه روز ساعتاي 2 بود دم در داشتم يواشكي سيگار مي كشيدم ، يه دختر چادر مشكي كه زير چادرشم يه چيزي بود كه بعدا فهميدم كيف ورزشيشه توجه منو جلب كرد نزديكتر كه شد ديدم مليحه هست.
مليحه يكي از دختراي محلمون بود كه 3 تا خواهر داشت و خونه ما با مامانش زياد رفتو اومد داشتن واسه همين زياد تو نخش نبودم نميدونم چي شد اون روز توجه منو جلب كرد مليحه تقريبا اندام كشيده با پوست سبزه هم سن خودم بود و از اون بچه مثبتا(شايدم تا اون روز اينجوري به نظر ميرسيد) وقتي از جلوي من رد شد سلام كردم كه جواب نداد خيلي واسم سنگين بود و همونجا تصميم گرفتم هر جور شده مخشو بزنم خلاصه كار هروزم اين بود بيام دم درو بهش سلام كنم تا از رو بره خلاصه بعد چند روز مخش خورد و يه هفته اي تلفني و چند بارم رفتيم بيرون تا اين كه فهميدم ظهر ها ميره كلاس ووشو بهش گفتم اگه ديرتر بري كلاس چي ميشه گفته يه نيم ساعت اتفاقي نمي افته بعد با كلي دليل قانع شود كه فردا بياد پيشم مغازه ما دوتا در داشت يكي به طرف خيابون اون يكيش به تو حياطمون باز مي شد كه تا خونه خيلي فاصله داشت .

روز موعود فرا رسيد ساعت نزديك 2 بود اون در رو بستمو در سمت خيابونو باز گذاشتم دل تو دلم نبود تا وقتي مليحه رسيد اون از من بدتر بود صورت سبزه اش زرد شده بود رفتم بغلش كردم قلبش مثل گنجشك ميزد مثل هميشه كاملا پوشيده بود چار مشكي مانتوي كرمي با يه مغنه مشكي يه روژلب صورتيم زد بود منم با شلوار و يه ركابي بودم ديدم قلبش هنوز همون طوري ميزنه لبامو خيلي اهسته گذاشتم رو لباش اونم به ناچار همراهيم كرد ولي خيلي سرد چون خيلي استرس داشت اون روز يه ربع بيست دقيقه اي همينطوري گذشت و مليحه سريع رفت منم داشتم از شق درد ميمردم رفتم بالا يه چيزي كوفت كردم بر گشتم چند بار ديگه هم به همين وضع گذشت تا ديگه ترسمون ريخت و چند باري سكس كامل داشتيم تا اينكه روز واقعه فرا رسيد مليحه كلي پيشرفت كرده بود بيشتر به خودش ميرسيد و لباساي سكسي تري مي پوشيد اون روز وقتي اومد من نشسته بودم و داشتم نقشه ميكشيدم چطور،سكسي امروز داشته باشيم سر ساعت اومد خواستم برم بغلش كنم گفت همونجا وايستا واسه خنده گفتم چي پريودي؟؟؟ خنديد گفت نه امروز واست يه سورپرايز دارم گفتم خوب زود باش كه منتظرم چادرشو برداشت بعد مغنه،يه جين مشكي پاش بود پشتشو كرد به من شلوارشو در اورد چون مانتوش هنوز تنش بود فقط ساقاي پاش ديده ميشد كه خيليم درشت بود منتظر بودم ببينم زير مانتوش چي پوشيده دكمهاي مانتوشو باز كرد همين كه مانتوش كم كم ميومد پايين چون موهاش تقريبا بلند بود فقط دوتا شونهاش ديده ميشد كه بنداي سوتينش كه صورتي بود روي اون بدن سبزه بدجور خودنماي ميكرد بعد گوديه كمرش ديده شد ديگه كم كم داشت حالم عوض ميشود و كيرم يكم به خودش اومده بود مانتوش كه افتاد اون كون گردو قلونبش كه از اطراف شرت صورتيش زده بود بيرون بد جور حشريم ميكرد اخه من بد جور عاشق كونم برگشت صورتشو به طرف كرد كه برجستگي سينهاي كوچيكش كه اصلا به هيكلش نميخورد رو روبروي خودم ميديدم محو ارايش صورتيش و ست لباس زير صورتيش بودم كه خيلي خوب باهم ست شده بودن گفت خوشت اومد اينارو ديشب مخصوص تو خريدم منم كه يه عادت بدي دارم كه دوست دارم همش ضد حال بزنم ولي خيلي كم رنگ،گفتم اره ولي تاپت كو مگه بعدش نميري باشگاه؟ گفت لووووس چرا تو ساكمه از اينجا بخوام برم ميپوشم خنديدم گفتم شوخي كردم مثل ماه شدي حالا بدو بيا بغلم كه خودشو پرت كرد تو بغلمو دستاشو حلقه كر دور گردنم منم دستامو انداختم زير اون كون گردشو شروع كرديم به طور وحشيانه اي لب گرفتن سمت گردنش كه ميرفتم ميگفت مواظب باش لك نندازي كه ديگه خونه رام نميدن منم گفتم بهتر بعد مياي پيشه خودم در همون حالت زانو زدم و خوابوندمش رو دوشكي كه هميشه روش مينشستم مثلا درس بخونم البته اينم درس بود و واحدهاي عمليش همين كه كونش به زمين رسيد ركابيه منو در اورد شروع كرد دست كشيدن روي سينم اون زمان من تو اوج ورزش حرفه ايم بود رزمي كار ميكردم خيليم موفق بودم و هيكله خيلي رو فرم با عضلات پيچيده اي داشتم شيرجه زدم روش،مليحه به پشت خوابيده بود منم لاي پاهاش بودم دستامو از دور گردنش باز كردم و از زير سوتينش اون سينهاي كوچيكشو در اوردم با انگشتم داشتم نوكشونو تحريك مي كردم اونم ميگفت جون فداي دستات بشم بخورشون ديگه زود باش همشو بكن تو دهنت همشو زززززود باش كه منم شروع به خوردن كردم اگه يكم ديگه سينهاش كوچيكتر بود به سختي ميتونستم كامل بكنم تودهمنم خوردن سينهاي مليحه باريتم اه و نالهاي اون يه هماهنگيه خاصي پيدا كرده بود كه فهميدم داره سعي ميكنه با پاهاش شلوارمو در بياره كه خودم هم كمكش كردم وبعد سوتينشو كلا كشيدم از سرش بيرون فارق از گذشته زمان همچنان مشغول خوردن سينه هاش بودم كه احساس فشار روي سرم كردم لبامو كه از نوك سينه هاي قهوه اي كم رنگ مليحه كه حالا ديگه حسابي زده بود بيرون برداشتم متوجه شدم مليحه داره فشارم ميده پايين چشاش بسته بود رفتم رو نافش كم كم اومدم پايين رسيدم به شرتش از روي شرت چند تا گاز كوچيك از كسش گرفتم كه با هر گاز يه تكون كوچيك مي خورد و خيلي اهسته باناله ميگفت ايييي از دو طرف شرتشو گرفتم و از پاش در اوردم خيلي اهسته زبونمو لاي شكاف صورتي كسش ميكشيدم زبونم پر شده بود از اب كس يهو مليحه دستاشو انداخت تو موهام و محكم فشارم داد به كسش و گفتم محكم بخور ببينم عضله ي فك و زبونتم مثل بقيه هيكلت هست يا نه اينوكه گفت تو دلم گفتم قويترم هست و شروع كردم مثل وحشيا خوردن و مكيدن چوچوله عشقم بعضي وقتا زبونمو مي كردم تو كسش بعد لبه هاي كسشو تا جايي كه ميشد مي مكيدم و يهو ول مي كردم مليحه ديگه يه دستش مثل هميشه تو دهنش بود و انگشتشو گاز ميگرفت تا صداش بيرون نره ديگه كونشو از زمين بلند كرده بود تا تمام كسشو تو دهنم جا بده مه انگشتمو حسابي خيس كرده بودم و كم كم كردم تو كونش با دست ديگم هم زير كونشو گرفته بودم بعد دو انگشتي كونشو باز ميكردم بر عكس روزاي اول ديگه نميگفت دردم مياد بعد از چند دقيقي لرزش شديدي توي روناي گنده و تو پر مليحه احساس كردم كه خودش سرمو فشار داد عقب فكر كنم يكم از موهام تو دستش مونده بود بلند شدم با شرتش صورتمو خيس از عق و اب كس بود پاك كردم بغلش دراز كشيدم گفتم قدرت فكو زبونم چطور بود گفت خفه شو مردم ديگه نا ندارم بدم بهت گفتم همينطور ميخواستي سورپرايزم كني گفت پس فردا جبران مي كنم...غلط كردي كيرم داره ميتركه كمرم داره منفجر ميشه بيشعور ميفهمي گفت پس 2 دقيقه بهم وقت بده گفتم باشه و رفتم سراغ كونش كه واقعا بد جور خوش تراش بود ولي بزرگ نبود داشتم بازش ميكردم كه گفت عزيزم چطوري دوست داري كونمو جر بدي گفتم مثل هميشه بلند شد وپوزيشن مورد علاقه منو گرفت(داگي استايل) كيرمو با اب لاي كسش خيس كردم اينقدر حشري بودم كه بي خيال ساك زدن شدم كونشم كه حسابي خيس و اماده بود سر كيرمو كه گذاشتم مليحه:جون چه داغه چقدر كلفت شده چكار كردي؟ گفتم كف كردن جنده خانوم فكمو داغون كردي كونتو جر ميدم مليحه:بكن جر بده زود باش دارم از حال ميرم يكم فشار دادم تا نصفه رفت تو ...اوووووف چه كلفت شده فشار بده همش همين بود . ديگه بد جوري قاطي كرده بودم شروع كردم با تمام قدرت تلنبه زدن با هر ضربه مليحه يه صدايي مثل زوزه ميكرد و جوري كونشو قنبول كرده بود كه ميگي اصلا جنده از كس ننش در اومده بعد از چند دقيقه مليحه لت ديگه نميتونم بي انصاف زانوهام داره ميشكنه منم كه بد جور طمع كرده بودم خوابوندمش رو زمين به شكم و نشستم رو روناي گندش اونم دستاشو انداخته بود دو طرف كونش و اونو حسابي باز كرده بود منم كيرمو تا ته فشار ميدادم تو كونش كه چشمتون روز بد نبينه يهو با صداي شكستن يه چيزه شيشه اي كه از پشت سرم اومد دنيا رو سرم خراب شد تازه يادم اومد كه در طرف حياطو نبستم من كه همون جوري خشكم زد بود با فشار مليحه افتادم عقب بر گشتم فقط مامانمو ميديدم كه هر چي به دهنش ميو مد نثارمون ميكر نفهميدم چطور زير مشت و لگد لباسامونو پوشيديم با تهديداي كه مامانم مليحه رو ميكرد تازه به خودم امدم ديدم مليحه با چشم گريون ساكشو برداشت زد بيرون منم ميخواستم برم خونه لباس بپوشم بزنم بيرون ديدم مامانم ميخواسته پسر درس خونشو تقويت كنه يه كم ميوه با يه ليوان نسكافه واسم اورده كه با اون صحنه روبرو شده زير رگبار نفرين و فحش از خونه زدم بيرون و تا يه هفته رفتم خونه مادربزرگم و ديگه خبري از مليحه جونم نشود كه نشود هميشه ميگم طمع و شهوت زياد باعث شد نه اون روز ارضا شم و تا چند وقت جرات اين كارارو نداشتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#114 | Posted: 1 Nov 2012 13:05

بي مقدمه - با عشق

شب بود هوا بسیار سرد . تازه برفا آب شده بودن. بی حال بودم . بی رمق . پر استرس اصلا تو هالو هوای خودم نبودم هنوزم داشتم به مرگ پدر بزرگم تو دو ساله پیش فک میکردم .
دنیا واسم بی معنا بود . هر روز تکراری ، خسته از سر کار بر میگشتم با حقوقه کارماندیم زندگیمو اداره میکردم تنها بودم . بی کس. بی خونواده. حتي بی خودم . خودمم خودمو قبول نداشتم . بیزار بودم از همه . كسي خودشو باهام جور نميكرد.
7 ماهي بود که ی خونه آپارتومانیو اجاره کرده بودم كسیو نمیشناختم . با کسی رابطه نداشتم . با همه سرد بودام به کسی محل نمیدادم . ی زمانی دختر باز بودم از پشیمونی اون موقع افسردگی گرفته بودم. و هنوزم داشتم با افسوس هاي اون زمان زجر ميكشيدم تو اداره با کسی حرف نمیزدم ی گوشه گير به تمام منا. سر اين موضوع هر روز متلك و دعوا... افسردگي شديد
تو راه برگشته خونه تصادف کردم ولی به اون خطر ناكيا نبود ی خورده پام زخم شد
من طرفو نمیشناختم ولی ی خانوم بود . اون منو میشناخت فک کنم همسای آپارتمانی بود . با ديدن استرسش يه حسي بهم دست داد عجيب بود. بعد ی ساعت معزرت خواهی ماشینو همون جا پارک کرد . حاله خونه رفتنو نداشتم همون جا توی کوچه نشستم
مسل سابق متلک ها شرو شد هركس رد ميشد بي متلك منو جا نميذاشت.
اصلا مثل سابق نبود زود عسبی میشدم و به زور خودمو کنترل میکردم . نه تصمیمه دعوا داشتم نه جراتشو میدونستم برام جولو کتک میخورم. ی زمانی ورزشکار بودم واسه خودم برو بیایی داشتم. اما الان بنظرم تموم شده. شايدم نه
با صد بد بختی ۳ طبقه راهو تی کردم اومدم خونه . كتو شلواره سیاهامو که گلی شده بود دراوردم . ی دوبنده با ی شلوارک پام کردم بیا حال خابم برد . ۱ ساعت نبود که خواب بودم دوستم زنگ زاد که بیا پلی ستاشن آوردیم بیا واسه بازی گفتم حال ندارم شماها بیاین اینجا . هنوز نیم ساعت نشده بود در زدن اومدن با ی دستگاه .
استاده بازی نبودم والی ی چیزایی بلد بودم . مثل همیشه من تو بازی سوم شدم از 5 تا شورو شوقه سالیانو نداشتم اونا میگفنتو میخندیدن من تو فکرو خیالاته خودم بودم. از ساعت 5 ظهر تا ساعت ۲ نصفه شب بازی کردیم ديگه حال نداشتیم همونجا خوابمون برد . باید ساعته ۷ اداره مي بودم . ساعت ۶.۵ به زحمت بیدار شدم دلم نیومد اونارو بیدار کنم . كتو شلوارو سر راه دادم به خشك شويي رفتم اداره . ولی امروز ی خورده شاداب تر بودم نمیدونم چرا بخاطره دوساتم یا دیدنه چشای اون دختره. شايد عاشق شده بودم شایدم خدا میخاست امتحانم کنه. با همه دست دادم. باره اولم نبود. كار هميشگيمم نبود . ولی کم اینکارو میکردم .

احساس میکردم امروز یه جور ديه نگام میکنن انگار یکی ديگم تا اینکه یکی از همکارا دلو زد به دریا به متلک بم گفت: " چی شده رییس عوض شدی نکنه آدم شدی " با این حرفش جا خوردم باهاش شوخی نداشتم ۳۸ سالش بود ۱۴ سال از من بزرگتر. با این حرفش خیلی چیزا دستگیرم شد . اون روز گذشت . دوباره از کوچه رد شدم ولی با ی حسه متفاوت . تو این هحالو هوا یادم رفت به اتو بخار برام کوتو شلوارو پس بگیرم . اومدم خونه هنوزم شلوغ بود. دوستام رفته بودن ولی شلاوغياشون مونده بود. ی یاد دشت گذشته بودن واسه تشکر. دانشجو بودن بیخیاله دنیا . چن سالی بود دوست بودیم.
دوباره رفتم بخابم که صداي درو شنيدم . دارو باز کردم چشم به همون دختره افتاد که با ی مرد اومده بودن با شیرینی . بعد این نگاه واقعا فهمیدم عاشق شدم طرفه خونه کردم باد این همه طرفت قبول کردن . اسمه باباش علی بود خودشم سحر . معلوم شد که این خونشونو واسه خوش گذارونیو اینا خریده . اهله شیراز بودن . ولی دخترش همینجا تو تهران دانشجو بود . حقوق میخوند . اولین همسايه ای بود که بهم سر زد. که واسه حلالیت بود. باباش تاجر بود از اون کلاس بلاها به پست من نمیخورد . دوس داشتم عاشقونه بغلش کنم ولی حتي نگامم نمیکرد. از اون روز زندگیم عوض شد. فردا صبح با شیرینی رفتم اداره دگ واقعا الان شدم آرمين قدیم. انگار زندگیم تازه شده. سر حالو شاداب بودم. واسه دوستم تعریف کردم قرار شد بش پیشنهاد بدم ولی ...
فهمیدم برگشتن شیراز. غمه این بیشتر هلمو گرفت. ۲ماه نگذشته بود که تو آپارتمان دیدمش سلام کردم. اولین برام نبود که به یکی پیشنهاد میدم ولی اولین بارم بود که از دختری خجالات میکشم. حرفه دلمو بش زدم گفت میخواد بش فکر کنه. تو این ۳ روز خیلی دعا کردم. قبول کرد . انگار دنیا ماله من بود.

حدوده ی سال با هم دوست بودیم خیلی صمیمی تا حالا از سحر خوشکلتر ندیده بودم .
دختره با حیایی بود بامامانش حرف زده بودم میدونستن قصد ازدواج دارم. بعد ی سال دوباره شعله ي شهوت تو وجودم بیدار شد والی فقط سحر بود که میتونست خاموشش کنه. ديوانه وار عاشقش بودم
از سكس گفتم اما اون قبول نکرد. میگفت هرچیز زمانه خودش. با صد خاهشو تمنا واسه ساک زدن راضيش کردم. مامانش خبر داشت که میاد خونه ی من واسه همین مشکلی نداشتیم . اگه تهران بود خودش واسم ناهار درست میکرد. بی اندازه صمیمی بودیم.
بوس کردنو لب دادن بینمون عادی بود دست مالیشام میکردم ولی اجزای ادامشو نمیداد.
تو كونم عروسی بود . قرارمونو گذاشتیم همین که اومد خونه لباشو رو لبم گذشت اینقد مکید که كيرم بلند شد تا تختم راهنماییش کردم شروع به خوردنه گردنش کردم اینقد مكيدم که صداش عوض شد سينه هاش زیر دستم بودن داشتم فشارشون میدادم کم کم بلزو دادم بالا مقاومت کرد ولی زد حال نخوردم کار هر روزش بود
دوباره شرو به مکیدن کردم اینقد حشریش کردم که زیره لب گفت كير میخام . در آوردم کیرمو ی دست بهش کشید گفت جووووووووووووووووووون ولی هنوز زوده دوره زده حال زاد ولی تسلیم نشدم بلزو زدم بالا اولین بار بود سينشو میدیدم. سينه هاي كوچولو و جم و جري داشت. اینقد سرشو واسش مكيدم که دادو هوارش بالا رفت دشت نفس نفس میزد میگفت زود باش . دستامو آروم به طرفه کسش بردم ی ادامه ديگه اي شده بودیم . تو يه دنياي ديگه . خواستم که شلوارو بکشم پایین كيرمو گرفت گفت ممممممممممممممممممممممممم همش ماله منه کرد تو دهنش . ی جوری واسم ساک میزد که كيرم داشت آتیش میگرفت بعد سرشو بالا گرفت گفت مامانم میگفت ی روزی سکس میکنین . از این حرفش شكه شده شدم ولی به رو خودم نیاوردم دوباره شرو به ساک زدن کرد ی ۳ دقیقی که خورد ابم اومد کمی ریخت تو دهنش . گفت ایییییییییييييييييیییییی عوضی حالم بد شد گفتم بخور ممانعت نکرد خورد خوشش اومد گفت دوباره میخام شلوارشو کشیدم پایین ی شرته صورتی تنش بود آروم کشیدم پایین واسم قنبل کرده بود کسو کونش جلوم بود با زبونم اینقد خوردم بد جور له له ميزد دستمم رو سینه هاش بود که ارضا شد . اولین بارش بود خواست جمش کنه گفت دیگه بسه ولی نزاشتم دوباره سینهاشو شکمشو خوردم با چوچولش بازی کردم. دوباره کرم بلند شد كيرم ۱۸ سانته خيليا میگن کوچیکه ولی به نظره من اندازس. آروم گزاشتام دم سوراخه کونش ولی نمیرفت تو . گفت آروم تر ولی شهوت چشامو گرفته بود دست خودم نبود هر کاری کردم نرفت ی نگاه بم کرد چشاش پره اشک بود معلوم بود درد میکشه از تو یخچال ی کرم آوردم به کونش ماليدم ، ۲ انگشتی کردم توش یکم که باز شد سره كيرمو هول دادم که جیغش درومد . فهمیدم داره گری میکنه توجه نکردم ی نگا بهم کردو گفت مرگه سحر بسش کن که توجه نکردم به كارم ادامه دادم میدونستم داره درد میکشه والی تحمل نداشتم تا اینکه دردش به لذت تبديل شد داشت آخو اوخ میكرد میگفت زود تر تند تر بکن میخام جرم بدی مامانم میگفت که خوب بلدی بکنی دوباره شوکه شدم ولی تو هلو هوای کونش بودم از زیر داشتم با کسش بازی میکردم که اون ی تکون خوردو ارضا شد . داشت ابم میومد گفتم دوس داري ابو بخوری گفت بعد کردن تو کون؟ همشو اون تو بریز منم از خدا خواسته خودمو خالی کردم . لبامون تو لابی هم قفل شد. هرچی پرده بینمون بود پاره شد . ديگه عادت داشتیم روزی ی بار سکس کنیم. سره ی موضوه بچگونه جدا شدیم بعد ها فهمیدم مامانش پشته ماجرا بوده. نميدونم چرا ولي مامانش از من داغدار بوود هحتمالا به دوران جاهليت قديمم برگرده يا چون پولدار تر بوود نميدوونم. هنوزم چشاش تو فکرمه هرشب به ياد اون چشاش میخابم . دعا میکنم که بش برسم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#115 | Posted: 2 Nov 2012 17:59
سکس با زن لوند همسایه
سلام بر همه دوستان
من با علم به اینکه برخی دوستان هستند که رسم ادب رو بجا نمی آورند و هر چیز که دوست دارند فکر میکنند و میگن اما بخاطر بعضی از دوستان که حالا حتی به کذب هم شده داستانی اراءه کرده اند تا سایرین لذت ببرند به این فکر افتادم که من هم یکی از داستانهای سکسی خودم رو با زن همسایه مان بنویسم باشد که مورد توجه دوستان قرار بگیرد تا شاید باقی رو هم به رشته تحریر در بیارم،این رو هم فقط بخاطر اینکه حق کسانی که برای من نوشته بودند و من خوندم من هم میبایست دینم رو به این سایت ادا میکردم.
من در حال حاضر 37 سال دارم اهل تهران هستم اصلا اهل تعریف از خودم نیستم اما به گفته اطرافیان چیزی از محمد رضا گلزار کم ندارم در یک خانواده 4 نفره متولد شدم در تهران در منطقه سعادت آباد تهران وضع مالی خانواده ما خدارو شکر بد نبود من دااستانی که براتون مینویسم مربوط میشه به 8 سال پیش که من دانشجو در رشته روانشناسی رودهن بودم و ورزشکار حرفه ای هم بودم در یکی از رشته های آبی بگذریم.
داستان از اونجا شروع شد که یکی از روزهای اواسط خرداد بود که من صبح داشتم آماده میشدم برم سر تمرین که زنگ خانه به خورده شد تعجب کردم چون سرایدار کلید داشت و کسی هم اون موقع با ما کاری نداشت از ایفون نگاه کردم دیدم که یک خانم با چادر و موهای بلوند و چشمهای کشیده لوند درب در ایستاده با گوشی پرسیدم ؟

بله؟
گفت :سلام میشه لطفا تشریف بیارید دم در
گفتم :شما؟
گفت؟من همسایه جدید شما هستم
گفتم:کارتون
گفت:ای بابا حتما کار دارم که میگم بیاید دم در
گفتم باشه الام میام.من هم که داشتم حاضر میشدم برم سر تمرین اومدم پایین در و که باز کردم دیدم بابا این از اونی که تو ایفون دیده بودم خیلی بهتره خود مرلین مونرو بود وای عجب گوشتی بود زبونم بند اومد ظاهرا خودشم فهمید زنی بود 26 تا 29 ساله قد 160 وزنشم حدودای 50 میزد سفید هیولا زیبا و دلربا بود
گفتم بفرمائید
گفت ما تازه همسایه شما شدیم ظاهرا هم هیچ کدوم از همسایه ها نیستند و من هم گیر گردم این دستگاه پکیج رو بلد نیستم روشن کنم شوهرم هم رفته سر کار تا شب نمیاد گفتم ببینم کسی هست کمکم کنه
گفتم راستش من سر در نمیارم و عجله هم دارم باید برم سر تمرین اما الان سرایدار ما برمیگرده براش یادداشت میزارم بره براتون کسی رو بیاره کارتون رو انجام بده
خانه ما ویلایی هست و فقط چند تا داخل خیابان ما خانه هست که آپارتمان داره و همیشه محل ساکت و بدون سکنه هست چون یا خارج از کشورند یا همه سر کارند و یا سفر
گفت باشه راهی نیست مجبورم تحمل کنم

خداحافظی کردم و راه افتادم دائم تو سرم بود که عجب تکه ای بود کاش یک حال باهاش میکردم که رسیدم استادیوم رفتم سر تمرین و از اون موضوع چند روزی گذشت و من اصلا این خانم خوشکله که اسمش مرجان بود یادم رفته بود که یک روزی داشتم میآمدم خانه که دیدم 2تا خان اول میدان کاج ایستادند و منتظر ماشین هستند من اومدم برم طرفشون که دیدم همون خانم خوشکله هست و رفتم جلو از ماشین پیاده شدم گفتم سلام خوب هستید اون مشکلتون حل شد؟
گفت به سلام خوبی شما بله شرمنده شما رو هم به زحمت انداختم
گفتم وظیفه بود تازه من که کاری نکردم
کجا تشریف میبرید برسونمتون؟
گفت ایشون فرزانه دوستم هست داریم میریم خانه خسته شدیم خرید بودیم
بعد از سلام آشنایی با فرزانه خانم کمک کردم وسایلشون رو سوار ماشین من کردند و رسوندمشون تا منزل که خونشون رو هم یاد گرفتم

موقع پیاده شدن خداحافظی گرمی کردیم و من دیگه پیش خودم گفتم از این برای ما ابی گرم نمیشه و اهل این کارا نیست نا گفته نباشه من زیاد خانم باز نبودم اما از اونجا که پسر جذاب و خوش هیکلی بدم و اهل سفر و مهمانی زیاد بودم همیشه بهم خود دخترها پیشنها دوستی میدادن.
پیاده شدن و من اومدم منزل ظاهرا کسی نبود و دوش گرفتم و رفتم سراغ یخچال که زنگ صدا خورد دیدم بله مرجان خانم زیبا هستند
بدون جواب دادن به سرعت رفتم دم در و باز کردم گفتم بفرمائید
گفت من هنوز اسم شما رو نمیدونم اما همش دارم شما رو اذیت میکنم
گفتم آرش هستم بفرمائید خواهش میکنم تا باشه برای شما قسمت بشه کاری کنم باعث افتخاره
بهم گفت ماشاله زبون
بعدش گفت اومدم ببینم سرایداتون هست براش بهم قول داده بود میاد خونم رو تمیز میکنه
گفتم همچین اجازه ای نداره مادرم بفهمه کشتتش
گفت نه بابا شوخی کردم دوستم رفت خونشون من داشتم به گلدونم آب میدادم اب ریخت رو تلویزیون یک هو همه برقا رفت منم میترسم
گفتم شما نوبرید بخدا آخه مگه گلدان رو رو تلویزیون میزارن هیچی گفتم خودتون خوبید
گفت دستم رو برق زد
بهانه خوبی بود دستش رو گرفتم گفتم بریم دکتر چیزی که نشده شماره همسرتون رو بدین بهش خبر بدم
گفت جمع کن این بچه بازیارو مگه نینی هستم
حالا چکار کنم برق ندارم گفتم خوب بیاید اینجا البته من تنهام اگر مشکلی نیست براتون تا یک فکری کنیم
گفت برات بد نمیشه گفتم نه به مادرم زنگ میزنم میگم
اومد داخل و رفت رو مبل بزرگه نشست و لم داد گفت چکار میکردی
گفتم با شوخی جاتون خالی یک دوش گرفتم و رفتم یک چیزی بخورم که شما اومدین
گفت بیار با هم بخوریم همچین لاتی
گفتم چشم امری فرمایشی
گفت اصلا بیا بریم خونه من غذا آماده دارم
گفتم الان که شما اینجا هستید انشاله بعدا که همسرتون تشریف آوردن یک بار مزاحم میشم
گفت ای بابا تو هم خودتو کشتی با همسر همسر.همسر من مکانیکی داره صبح زود میره شب دیر میاد اون موقع تو لالا هستی بچه
بهم بر خورد کمی جدی شدم که مادرم رسید و اومد داخل و با همسایه جدید اشناش کردم و بهش گفتم براشون این مشکل پیش اومده و از باقی ماجراها مادرم که آدم مردم داری هست کلید خونشون رو داد به من گفت برو براشون یکی رو بیار درست کنه و من بیچاره گشنه آواره خیابونها شدم تا برای ایشون کارهاشون رو انجام بدم و دیگه داشت ازش بدم میامد پیش خودم بهش فهش میدادم و میخواستم یک بلایی سرش بیاد بلاخره یک تعمیر کار پیدا کردم و اوردم کارهاش رو انجام دادو همه چی ردیف شد رفت رفتم خانم رو با سلام صلوات آوردم و بهش شماره تلفن یک مرکز امداد ساختمان رو دادم که شرش کم بشه واقعا عصبی شده بودم اون روز گذشت
چند روز بعد صبح بود داشتم میرفتم دانشگاه که موقع بیرون اومدن از درب خانه دیدم یک ماشین جاو پارکینگتوقف کرده زدم به ماشینه دیدم یک مرد شیرهای داغون اومد با لحن بدی گفت چته ؟گفتم با ادب باشین آقا لطفا این ماشین رو از اینجا بردارین مگه نمیبینید جلو پارکینگ مردم گذاشتید
گفت گذاشتم که گذاشتم بر میدارم
گفتم بفرمائید کار دارم دیرم شده
گفت بر ندارم چی میشه؟
دیدم یارم رو اعصابه و اصلا هم معلوم نیست از کجا اومده کلا نفهمه و زبون آدم نمیفهمه
بهش گفتم اگه تنت میخواره میتئنی بری حمام اینجا چاله میدان نیست اقا منم از ائنها که بهاهش حشر و نشر داری نیستم
اومد طرفم که درگیر بشه خوب منم که اهل دعوا و این چیزا نیستم اما اجازه هم نمیدم کسی بهم زور بگه نرسیده بهم پریدم با یک لگد محکم تو سینش مثل پر سوت شد رو هوا تا اومد بلند بشه مثل اجل معلق رفتم بالا سرش و گفتم از جات بلند بشی گردنت رو میشکنم عملی کثافت تا به پلیس تماس نگرفتم گورت رو گم کن تو این وضع بودیم که مرجان خانم اومد یک جیغ بلند کشید و مادرم اینها و چند نفر جمع شدند و فهمیدم این اقا معتاد پررو شوهر مرجان خانم هستند سرتون رو درد نیارم مادرم اومد و کلی دعوام کرد و معضرت خواهی من بدهکارم شدم و باب اشنایی ما به جناب مکانیک معتاد هم شد و مادرم مجبورم کرد برای کار نکرده عذر خواهی کنم
نمیتونم بگم چقدر ناراحت و سر خورده شده بودم اما گذشت و بعد مدتی با هم دوست شده بودیم
از این ماجرا چند وقت گذشت و خانواده ما رفتند سفر و من هم که درگیر بودم منزل بودم که صبح بود زنگ در خورد و دیدم بله سرطان مرجان خانم هستند خواستم در رو باز نکنم دیدم نمیشه
اومدم دم در گفتم بله گفت بیا کارت دارم یک گند کاری کردم
گفتم شما که استادین برای گند کاری باز چی شده گفت چاه اشپزخانه اومده بالا هر کاری میکنم باز نمیشه
گفتم اون شماره ها که بهتون دادم رو زنگبزن میان درست میکنن
گفت دوست داشتم تو کمکم کنی دلم حری ریخت و دیدم یک حسی داره گفتم باشه شما برو من میام بر لباس عوض کنم دستمو گرفت گفت بیا همین جوری عروسی که نمیخوای بری
گفتم کسی خونه نیست برم کلید رو بیارم بیام
با هم رفتیم دیدم آشپزخانه شده استخر گفتم چیکار کردی ظاهرا این کار ما نیست گفت خوب استخر باید چکار کرد با حالت مسخرگی

هیچی با بدبختی سیخ بزن و اسد یرز که بلاخره چاه رضایت داد و باز شد
رفت شربت آورد و حسابی کثافت شده بودم منم که با شلوار گرمکن رفته بودم خیس شده بود حسابی عصبی بودم و از قیافه مرجان خندم گرفته بود
یکهو متوجه شدم که خانم یک پیرهن سفید تنش هست و خیس شده و سوتین نداره و لباس چسبیده به تنش وای چه بدن دیوانه کننده ای عقل رو از سر هز مرتاض و روحانی میبره حسابی شهوت زد به سرم خودم رو زود جمع و جور کردم که میخوام برم و خانک ظاهرا پی به حال من برد گفت کجا حالا بشین
من ترسیدم که شر بشه چون آدمهای پررویی بودند و با مادرم اینها هم اشنا بودن همسایه هم بودم بد بشه سعی کردم بیخیال بشم اما واقعا نمیتونم بگم که امکان نداشت یک خلقت عجیب بود تک بود منحصر بفرد من تعریف الکی نمیکنم بسیالر زن دیدم و رابطه داشتم اما تا حالا این همه سکسی ندیده بودم خودشم فهمید و اما خودش رو به کوچه علی چپ زد
گفتم من برم لباسام هم خیس شدن ناجوره
گفت این جوری خوشکلتر میشی
من عضلات شکمم مثل فیتنس ها برجسته هست و خیلی باحال هست خودم عاشقشونم و باعث میشه هر وقت سفر های کنار ساحل دارم کلی خاطر خواه پیدا کنم بخاط خیسی لباسم حسابی معلوم بود و گفت ناقلا نگفته بودی بدنت اینقدر قشنگه منم که پررو شده بودم گفتم کی به کی میگه خودت رو تاحالا ندیدی انگاری
خندش گرفت و گفت مگه تو بگی منم که فرصت رو غنیمت شمرده بودم گیر دادم که بخدا بدنت معرکه هست حرف نداری و خوش به حال اوستا مکانیک که نمیدونم چطور شد رفتیم تو بغل هم و لب بازی و فوری شروع به در آوردن لباسهای هم کردیم اصلا برام قابل باور نبود که الان من با مرجان
لب بازی و نوازش بدنش بودم و اروم آروم من یکی از لباسای اون رو در می آوردم یکی اون که وسط شهوت دیوانه کننده بودیم که در صدا خورد و ریدم به خودم از ترس از پنجره نگاه کردم دیدم اوستا مکانیک هست رنگم پرید دنیا سرم خراب شد داشتم میمردم از ترس به مرجان گفتم پست فطرت خواستی ابروی من و خانوادم رو ببری مگه من باهات چکار کردم مغزم کار نمیکرد یک لحظه حتی به فکرم رسید هر دوتاشون رو بکشم امیدوارم هیچ کس هیچ وقت تو این وضعیت قرار نگیره که مرجان گفت زود لباس هاتو بپوش و نگران نباش بهش فحش میدادم که آخه کثافت چطور نگران نباشم که در باز شد و اوستا مکانیک اومد تو دیگه نمیدونستم چه خاکی به سرم بریزم باید فورا یک کاری میکردم
اومد تو و ما رو دید خر که نبود متوجه میشد من که رنگ به رخسار نداشتم و در حال سکته بودم که اومد تو و معذرت خواهی کرد و گفت احتیاج به سند دارم رفت از اتاق بالایی برداشت و اومد و رفت
وای دنیا سرم خراب شد مردم و زنده شدم
وقتی رفت فقط تو فکر فرار بودم همین که رفت اومدم که فرار کنم مرجان دستمو گرفت گفت صبر کن کارت دارم با خشم دستشو پس زدم که گمشو میخوام برم عوضی حالم بده
گفت بذار یک چیزی بهت بگم اصلا دوست نداشتم اونجا باشم برام مثل یک کابوس بسیار بد بود
دستمد گرفت افتاد به پام و با گریه شروع کرد که من رو بابام به این اوستا مکانیک فروخته اصلا مرد نیست مشکل جنسی داره فقط بخاطر اینکه خودش رو به عنوان یک مرد زن دار بشناسونه منم احساس دارم تو این چند سالی که ازدواج کردیم حتی بهم دستم نزده دائم داریم خونه عوض میکنیم خسته شدم دلم براش سوخت اما دیگه اگرم میخواستم نمیتونستم
اومدم فوری خونه سریع رفتم بلیط گرفتم رفتم کیش اونجا یک ویلا داریم چند روزی اونجا بودم و خواستم از اونجا هم برم شمل که کلا چند وقت اون طرفها پیدام نشه
یک ماهی گذشا و اومدم تهران و دیر اومدم شب رفتم که کسی من رو نبینه اومدم تو پارکینگ که بیام تو که سرتیدارمون اومد . سلام و خوش اومد گویی و بهش گفتم چه خبرا گفت زن همسایه هفته پیش خودکشی کرد و بیمارستانه
شوک شدم
گفتم مرد
گفت نه خدارو شکر خطر رفع شد
پیش خدم گفتم کاش میمرد
شب تا صبح تو فکر سیاه بختی مرجان بودم هم نگران خودم صبح سر صبحانه که بودم مادرم گفت میخواد بره بیمارستان مرجان رو بیاره شوهرش نیست چند وقت از کشور رفته کار براش پیش اومده بهم گفت بیا با هم بریم هر چی خواستم بپیچم نشد و باهاش رفتم و اوردمش و خونشون مادرم بهش گفت میخوای ببرمت خانه مادرت مرجان قبول نکرد و گفت باید بام خونه خودم منم چشمامو همش از نگاهش مخفی میکردم تا اینکه مادرم بهش گفت چیزی احتیاج داری بهم بگو و راه افتادیم که بریم که مرجان گفت آقا آرش میشه
مادرم رفت و من اومدم پیشش بهش گفتم بفرمائید گفت بشین کارت دارم گفتم من کاری ندارم میخوام برم
خواش کرد و چشمای قشتپنگی پر اشک شد دلم سوخت و نمیتونستم اون جوری ببینمش
دستش رو گرفتم بوسیدم گفتم احمق من دوستت دارم تو هم زیبا هستی هم لوند اما اون رون واقعا داشتم از ترس میمردم برق خوشحالی تو چشماش زد و لبم رو بوسید گفت واقعا دوستم داری گفتم خوب تو هم خوشکلی هم لوندی همه چیزی که یک مردو روانی کنه داری مشکلت چی هست چرا به من گیر دادی گفت همیشه همه دنبال سوء استفاده هستند تو همش از من فرار میکردی من عاشقت شدم
گفتم تو شوهر داری من اون بارم دست خودم نبود شهوتی شدم و قصد اسب زدن و سوء استفاده از تو رو نداشتم گفت من دوست دارم با تو باشم
هیچی بهش قول دادم حالش خوب بشه برم سراغش شب بود که رفتم بهش سر بزنم دیگه رو پا بود تازه از حمام اومده بود زود زفتم بغلش کردم و لبش رو خوردم د تو همین لب خوری ها آروم آروم بدن نازشو نوازش میکردم داشتم از اقبال خوبم لذت میبردم که همچین دافی بهم رسیده
وای وققی بدنش رو اروم آروم لخت میکردم و زیبایی هاش رو بدون دغدغه میدیدم از اینکه چرا این بدن رو تا حالا نداشتم و به شوهر احمقش تو دلم فحش میدادم که خاک تو سرت پشه این بدن رو ببینه راست میکنه چقدر بددخت بوده


هیچی دیگه رفتم شیر موز اوردم ریختم رو لب و گردن و سینه و شکمش و شروع کردن به خوردن و آروم آروم رفتم پایین داشت داوانه میشد از اه و هوخ کردن اروم به جیغ های بلند رسد و داد میزد جرم بده همه بدنش رو که خوردم رفتم رو کوس صورتیش که حسابی هم خیس شده بود وای چه ابی راه انداخته بود جون الان که دارم مینویسم راست کردم کیرمو در آوردم دادم دستش اونم تازه دید چه کیری جلوشه کلفت سیاه و دراز عاشق کیرم شد کرد سرشو تو دهنش و آروم آروم فرو کرد تا لوزش تو وای چقدر حرفه ای ساک میزد داشت میمکید دلو رودم از سر کیرم داشت میامد بیرون منم کم نزاشتم زبونمو میکردم تو سوراخ کسش و ابشو میخوردم با انگشتم هم میکردم تو کونش وای که چی بگم هر چی بگم کم گفتم همچین خلقتی تا حالا ندیدید جنیفر باید جلوش بوق میزد سرتونو درد نیارم کیر خوری و کوس خوری که تمتم شد سر کیرمو گذاشتم لای کسش و با دستم باهاش بازی کردم و آروم سرشو دادم تو واییییییییییییییییییید چی بود داغ خیس روانی شدم تنگ هم بود ملحفه رو چنگ میزد و من هم نامردی نکردم آروم اروم میکردم تو و تا ته که کردم گذاشتم کمی موند و بعدش شروع کردم به تلمبه زدن تند تند جیغش تمام خونه رو برداشته بود پاهشود دورم قفل کرده بود منم بلندش کردم و ایستاده رو هوا کردمش دوست داشتم تا صبه انقدر بکنمش که بمیرم گذاشتمش رو تخت پاهاشو باز کردم رونهاشو لیسیدم و کیرمو بهشون مالیدم چه رونهایی گوشتی سفید خوش فرم وای دیوانه میشدید تو بهترین فلیم سوپر ها هم همچین بدنی ندیده بودید مچ پاهاشو گرفتم و کیرمو کردم تو کسش و تاپ تاپ صدا میکرد داشتم جرش میدادم بهش گفتم بیا لب تخت به پلو بخواب گفت ناقلا چقدر سکسی بودی چیزی نمیگفتی بهش گفتم اب نبود و الا شناگر خوبی هستم اونم به شوخی گفت این همه اب بفرما منم یک لیس ار وسط کسش که از لای پاش زده بود بیرون زدم و سر کیرمو قرار دادم لای کسش هی میکردم تو و در می اوردم و گاهی هم میکشیدم کیرمو لای کونش وای مو به تنم سیخ میشد یادم میاد چه لذتی بود وصف نشدنی ناگهان گذاشتم تو کسش و تند تند تلمبه زدم و جیغ میزد که گفت ارضا شدم گفتم ای بابا به این زودی گفت تا صبح بکن اینا همه مال خودتن منم گفتم خیالت راحا تا صبخ 10 بارم بشه میکنمت دیوونتم
دوباره از سر گرفتم و کردن کوس خوشکلش وسط کاری بهش گفتم قنبل کن از پشت اونم کرد و اون موقع میشد دید که چه معجزه ای بود و یک لیس ابدار از لای کونش زدم تا پایین جون سوراخ کونش قهوه ای روشن بود بدن بدون یک تار مو وای زبونمو بردم دور سوراخ کونشو حسابی خیسش کردم و با نوک زبونم دادم تو سوراخش نفسش بند اومده بود بعدش با کیرم مالیدم در سوراخ مونش و بدون هیچ کاری بردم پایین در سوراخ کوسش نمیخواستم بار اول اذیت بشه چون تازه هم از بیمارستان اومده بود کردم تو کوسش تا دسته و نگه داشتم با انگشتم هم با سوراخ کونش بازی میکردم و گاهی هم میکردم تو سوراخش وای که چقدر داغ بود و تنگ انگاری که خوشش اومده باشه گفت کون دوست داری گفتم اگر کور بودم و دوستم نداشتم الان بینا شدم و عاشق این کوم
گفت دوست داری بکنب
گفتم از خدام هست اما تا تو نخوای عمرا
گفت تا حالا ندادم از کون اما تو فیلما دیدم ولی فرزانه میگفت خیلی درد داره
گفتم راستش رو بخوای من تا حالا ندادن نمیدونم اما ظاهرا درد که داره و توصیه شده این کارو نکنن اما نمیشه نکرد


گفت دوست داری بکن دردشو تحمل میکنم
من موندم تو رو در بایستی اما به کیرم چی میگفتم
بلاخره گفتم باشه ابت بیاد دوباره اگه ابم نیومد کونتو میکنم
اونم قبول کرد بعد از کلی شکلهای گوناگون که کردمش دوبار دیگه ابش اومد من هم هر وقتی که ابم میخواست بیاد به یک حقه ای کیرمو در میاوردم و کس و کونش و با سینه های مرمریش رو لیس میزدم
تا نوبت اون کون زیباش رسید و وازلین اوردم و حسابی در مالیش کردم و با انگشت اشاره اروم اروم وازلین رو دادم تو و دائم بیشتر کردم توش و شروع بع بازی کردم و بده تو بیار بیرون تا شل شد بعدش کیرمو هم وازلین مال کردم بهش گفتم با دستات لای کونت رو باز کن اونم کرد و سوراخش هم که برق میزد کیرم ناخوداگاه بیل بیل میزد سرشو گذاشتم درش و اروم با فشار دادم تو و نگه داشتم معلوم بود دردش اومده اما بنده خدا جیک نزد که حال من خراب نشه منم نامرد بازی در نیاوردم و مکس کردم تا کیرم جاشو باز کنه و خیلی یواش با بدبختی میکردم تو بد حالتی هست دوست داری یکهو بدی تو اما باید تحمل کنی و نمیدونم چقدر طول کشید یک کم شل شد سوراخش و بنظر راحت تر میرفت توش وای چه حالی داشت تنگ واغ با اون لمبرای زیبا قابل وصف کردن نیست نمیگ هم جاتون خالی چون دوست دارم فقط برای خودم باشه هیچی انقدر کردم تا ابم اومد منم همشو تو کونش خالی کردم گفت میدادی میخوردم دوست دارم گفتم دفعه بعدی بعدش تو بغل هم خوابیدم نمیدونم ساعت چند بود که رفتم خونه دوش و صبح که بیدار شدم فکر میکردم همه رو خواب دیدم رفتم


صبح رفتم دانشگاه و عصری که اومدم دیدم خونه ما هست و یک تیپی زده بود که نمیشد نگاه نکنی اومدم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین و صحبتهای معمولی که مادرم رفت اشپزخانه بیاد که بهش گفتم دیشب یک خوابی دیدم باور نکردنی مرجان گفت منم همون خوابو دیدم اما با این فرق مه کونم انقدر درد میکنه نمیتونم مثل ادم بشینم دوتایی خندمون گرفت و گفتم امشب برای رفع اون مشکل یک امپول برات تجویز میکنم زود خوب بشی اونم گفت نمیشه الان باشه شب دیره دردش زیادتر میشه
بله دوستان این قضیه چند سالی طول کشید که من از ایران برای کارشناسی ارشد رفتم و دیگه از اون خبری ندارم چون اونها هم رفتند از ایران و نتونستم ازش خبری بگیرم دلم هم براش خیلی تنگ شده
اینم بگمکه میدونم خیلی حاشیه زیاد داشت اما خواستم با همه چیش بگم اینم بگم دختر ایرونی ها بهترین تو قیافه و سکس تو دنیا هستند
     
#116 | Posted: 4 Nov 2012 13:00

سکس با طعم کــــــــــــــــــــون

داستان از اونجایی شروع میشه که یک روز سرد زمستونی داشتم از نانوایی برمیگشتم با دوتا نون سنگک داغ که یه دختری رو دیددم نفسم بند اومد با یه پالتو صورتی چند تا از تار مو هاشم از کلاه صورتیش افتاده بود بیرون شلوار گرمکن ورزشی هم پاش بود وقتی رد شد از بغلم چنان محو وجودش شده بودم متوجه سردی هوا نشده بودم از روی شلوارش برجستگی کونش تو چشم بود ولی آخه این دختر از کجا پیداش شده بود....خلاصه راه افتادم سمت خونه صبحانه رو خوردم سر سفره همه بهم گفتن چرا تو لکی منم گفتم الکی گیر میدین چرا رفتم تو اتاقم که زنگ خونه به صدا در اومد رفتم درو باز کردم وای باورم نمی شدهمون دختر با یک کاسه آش دم در خونه ما!!! سلام کرد جوابشو دادم اول اون شروع کرد که ما همسایه های جدیدتون هستیم منم بایک تشکر ظرف رو گرفتم و گفتم الان ظرف رو میارم وقتی ظرف رو بردم بازم تشکر کردم و تعارف کردم بیاد تو که اونم گفت ممنونم و رفت وقتی میرفت کونش داشت آتیشم میزد با هر قدمش لمبر های کونش بالا پایین میشد گذشت تا فردا که داشتم از باشگاه میومدم دیدم همون دختره تا منو دید چشماش برق زد گفت آقا گفتم اسمم امیره گفت بله امیر آقا من کلید رو تو خونه جا گذاشتم میشه درو باز کنید گفتم من هنوز اسم شمارو نمیدونم گفت اسمم زهراست راستی زهرا اینا واحد رو به رویی ما میشینن من کلید انداختم درو باز کردم باهم رفتیم تو گفتم کسی خونه تون نیست گفت نه پدر برای کار رفته سفر مادرم هم خونه ی مادربزرگ رفته شهرستان گفتم تنها نمیترسی گفت عادت کردم خیلی دلم براش سوخت وقتی رفتیم سوار آسانسور شدیم طبقه 7 رو زد تا آسانسور راه افتاد کیفش از دستش افتاد دوللا شدم براش بردارم سرم خورد رو مانتوش دقیقا نفهمیم کجاش خورد ولی حسابی قرمز شده بود وقتی رسیدیم طبقه 7 جیکش در نیومد ولی تا درب باز شد سریع رفت سمت خونه شون معلوم بود حالش خرابه رفتم خونه گوشیم زنگ خورد صدای مادرم بود گفتم چی شده مامان گفت مادر بزرگت حالش خرابه من و بابات تو راهه شهرستانیم تو نگران نباش تو یخچال همه چی هست و خدا حافظی حالم گرفته شد رفتم جلو تلویزیون نشستم دیدم حالم خوب نمیشه رفتم پایه سیستم روشنش کردم اینترنت رو فعال کردم اومدم شهوانی دوسه تا عکس دیدم حشری شده بودم که زنگ خونه به صدا در اومد با یه شلوارک وکیر سیخ شده که هر کاری کردم جمع و جور نشد رفتم دم در وای زهرا بود چه ناز شده بود با اون آرایش کودکانه یه شلوار کشی پاش بود یه بشقاب غذا هم دستش بود گفت بفرمایین منم گفتم از کجا فهمیدین کسی خونه مون نیست غذا درست کنه اون گفت از کجا باید میفهمیدم گفتم شوخی کردم وایسا ظرفشو برات بیارم گفت لازم نیس فردا بیار تشکر کردم و تعارفش کردم گفت ممنونم و رفت غذارو خوردم رفتم تو تخت که بخوابم چشمام تازه گرم شده بود دیدم یکی بی امون داره زنگ و در میزنه رفتم دم در دیدم زهراست گفتم چی شده گفت میترسم تنهای بخوابم گفتم قبلا که گفتی عادت کردم گفت دروغ گفتم خواستم فکر کنی من شجاعم این اولین شبیه که من تنها میخوابم گفتم قبلا چیکار میکردی گفت قبلا خونه مادر بزرگم نزدیک خونمه مون بود میرفتم یش اونا گفتم مادر بزرگ گفت آره اما مادر بزرگ پدری گفت حالا نمیخوای منو تعارف کنی تو گفتم آخه من تنهام با صدای بغض آلود گفت خواهش میکنم منم دلم سوخت گفتم بیا تو عزیزم گفتم پس تو توی اتاق بخواب من بیرون درو از تو قفل کن گفت باشه وقتی میرفت تو اتاق بالشش هم دستش بود گفتم ما خونمون بالش داریم ها گفت من نگفتم ندارین من رو بالش خودم عادت دارم بخوابم وقتی داشت درو باز میکرد بالشتش افتاد و اومد برداره پشتش به من بود وقتی قمبل کرد نزدیک بود کیرم شلوار جر بد تو چن سانیه کیرم شق شق شد اومد بلند شد با ناز کونشو تکون میداد که من آتیش میگرفتم برگشت یه نگاه بهم کرد وقتی کیرمو دید دوباره سرخ شد وقتی فهمی قمبل میکنه خوشم میاد دیگه همش قمبل میکرد میگفتم چیکار میکنی میگفت ورش شبانگاهیه همه اعتماد به نفسمو جمع کردم رفتم جلو بعد گفت این در چرا باز نمیشه رفتم پشتش دستمو از دورش بردم خودمو چسبوندم بهش گفتم دستتو بزار رو دستگیره فشار بده گفت نمیشه منم گفتم سعی کن منم داشتم از پشت بهش میمالوندم فک کنم چن دقیقه ای شد داشتم بهش میمالوندم که شلوارشو کشیدم پایین چوچولشو میمالیدم داشت برا خودش حال میکرد کیرمو میمالیدم رو چاک کونش گفتم برو بخواب رو تخت تا بیام رفتم کرمو برداشتم رفتم تو اتاق یه بالش گزاشتم زیر شکمش کیرمو با کرم مالش دادم رفتم سر وقت سوراخش خیلی تنگ بود به زحمت یه انگش توش کردم یه انگشتوکردم دوتا زهرا هم تو این مددت جیکش در نمیومد منم کیرمو تا ختنه گاه فرو کردم توش که زهرا تن تن نفس میکشید گفت آآآآآآآآآآ آآآآآآآآی درش آوردم کیرمو بیشتر بهش کرم زدم تا ته کردم تو که زهرا برای اینکه جیغ نزنه بالشو گاز میگرفت شروع کردم تلمبه زدن نفس های من بیشتر شده بود زهرا هم داشت برا خودش حال میکرد که آبم اومد ریختم رو کون زهرا باهم رفتیم حمام زهرا رو تو حمام دوبار دیگه کردم بعد همدیگه رو شستیم تا صبح هم تو بغل هم لخت خوابیدیم صبح که بلند شدم دیدم زهرا صبحانه درست کرده ولی لباس هاش تنشه من لخت بودم بلند شدم لباسامو تنم کرد یه لب از زهرا گرفتم دست و صورتمو شستم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#117 | Posted: 5 Nov 2012 14:19
زن شـــهوـــتی حــاجی

سلام دوستان من میخاستم اینجا یکی از حرفه ای ترین داستان رو از زن همسایمون براتون بگم که برگرفته از تخیلات ذهنی من و واقعیات زندگی است.
توی کوچه ای که مازندگی میکنیم آخر کوچه ک میرسید مانع داره و شبیه بن بست هست و اینکه آخرین خونه هم ما هستیم
رو بروی خونه ما از موقعی ک امدیم تو این مجل یه خونه دوطبقه هست که یه حاجی هست ک اهل خلاف جات هست یه زن داره بنام گیتی..دوتا دختر هم داره یکیشون هم سن منه راستی من 24 سالمه یکیشونم چن وقته عروس شده بالا خونه همینا میشینه...
این زن حاجی همون گیتی جون خیلی ادم شهوتی هست و همیشه هر وقت خبری میشه باسر وضع نامناسب میپره وسط کوچه
یه دوسه بار قبلا وقتی میرفتم درخونشون جوری میمومد دم در که حالی ب حولی میشدم داستان ما از این قراره که یه روز مادرم امد خونه و منم عصرش امتحان داشتم این دختره همسایمونم اون موقعه ها زیاد تو نخش نببودم بیشتر حال میکنم با زن سن بالا..جوون ترا رو حالی نمیده بهم..خلاصه مادرمون امد و گفت که حامد این مهسا هم مسه تو همین امتحانو داره منو تو کوچه دیدو گف من مشکل دارم تو بعضی مساعل به حامد خان بگین بیاد کمکم مادرما هم که دلش نمیخاس من برم و لی چون خیلی همسایه دوست تشریف دارن گفت به ما ما هم تو هوا زدیم اما امتحان داشتم اصلا تو فاز جریانات مورد دار نبودم با گیتی جون خلاصه گفتیم چکار کنیم چکار نکینم نهار رو خوردیم بصورت فیلم بازی کتاب برداشتیم رفتم پیش مامان گفتم من میرم پیش مهسا الان امتحان داریم و اینا کمکش کنیم بخونیم و اینا اینم گیر داده بود نمیزاشت خلاصه با صحبتهای بنده مادر ما نرم شدو موافقت کرد ما هم کتاب برداشتیم رفتیم بسمت خونه ی کس ها....در زدیم دیدم به به صدای یار سینه گنده میاد گفتم جووونم...امد دم در گیتی جون با یه تاپ بدی گل گلی و یک شلواز مشکلی استرچ سلام کردیم و گفتم امدم به مهسا جون کمی یاد بدم الان امتحان داریم و اینا خلاصه رفتیم تو خونه مهسا خانم هم لباسهایی مسه مادرش پوشیده بود با اون بدن سفید ولی چ فایده فکر ما جای دیگری بود..یه چادر انداخت سرش مهسا و امد تو هال ما هم نشستیم ودیدیم مهسا با لباسشو عوض کرد با یه روسری و لباس شلوار امد کنار ما نشست ما هم رفتیم تو بر درس دادن و استادی و کارا الاغ بازی ..بعد چند دقیقه دیدم صدای رص و اواز از وان اتاق میاد به مهسا گفتم جریان چیه ک گفت بابام خونه هست منم تو دلم گفتم کیر خوردی حاجی....نمیشد کاری کنیم اعصابمون تخمی شد و یه خورده مهسا ور دید زدیم و دیدیم به حاجی با یه شلوارر کردی و کیر ورم کرده امد بیرون سلامی کرد و رفت تو اشپزخونه بعد با یه لیوان شربت تخمی ابلیمو امد بیرون داد دست ما ما هم به سلامتی رفتیم بالا اینقدر ترش بود کیرمو نثار حاجی کردم ..ولی من تو کف زنش موندم بدن سبزه سینه هاشم مس دختراش گنده فک کنم سایز 80 قدشم حدود 160 قد منم 172 هست راستی خوش قیافه هستم و جذاب و سفید پوست و چش ابرو مشکلی خوش تیپم هستم حالا بگزریم . ما دیگه ضدحال خوردیم بیخیال درس دادن شدیم و امدیم خونه و رفتیم عصر امتحان و برگشتیم دیدم به مهسا جونم رسید رفتیم پیشش گفتم سلام چکار کردی ؟ اون گفت خوب وبد و منم گفتم بهتر بود..بعد دیگه اتاق برادرم روبروی در خونه این خانم سکسی هست وقتی میری رو تختش قشنگ خونه رو میبینی چند بار مرتب دید زدم..یه بار تو خونه تنها بودم تابستون بود داشتم فیلم سوپر میدیدم از ماهواره جاتون خلی کیرمم عجیب شق کرده بود یهو دیدم زنگ در خونه رو زدن منم وسط فیلم بود و با فحض بلند شدم دروباز کنم همینجور ک ایفون رو برداشتم شنیدم صدای کس بزرگ را...از این جهان به جهان دگر شدم (به قول حافظ) خلاصه با صدایی زیبا گفت سلام مامان هستن منم الکی گفتم صدا نمیاد صبر کنید بیام پایین ..کیر ما هم شق شده کردیمش به بدبختی تو شلوار رفتم تو اتاق یه عطر سکس داشتم زدم به لباسمو گردنم امدم بیرون رفتم پایین در رو باز کردم دیدم به به گیتی سینه گنده جلومه سلام گرمی کردم و گف ک مادر هستن گفتم نه نیستن فک کنم برسن تا چند دقیقه دیگه بفرمایید بالا منتظرشون باشین ک پیش خودم گفتم خداکنه بیاد گیج شده بودم میاد نمیاد اقا از ما اصرار از اون انکار..خلاصه ظرفشو گرفتم و امد بالا جووونم! من جلو رفتم اونم پشت سر امد و وادر شدیم و نشست رو مبل ما هم روبروش نشستیم ولی یادم رفته بود کانالو عوض کنم داشت استریپ نشون میداد سرخ شدم پریدم عوضش کنم که یهو گیتی گفت صبر کن ببینم چیه گفتم هیچی تبلیغه و شوره کردم به اراجیف گفتن دیدم چشماش داره میگه میخام ما هم گزاشتیم ببینه من نشتسم رو اون یکی مبل کنارش اونم داشت نیگا میکرد منم بهش گفتم گیتی خانم شما هم اره برداشت گفت مگه من دل ندارم ماهواره؟ هیچی یه دست کشیدم به بازوی سمت راستش کیرم بلند شد امدم جلوش وایستادم گفتم گیتی چند ساله یه چی تو دلم مونده میخام الان به بگم
اونم اخمی کرد و گفت برو گمشو بیشعور روت دادم و اینا که من امدم جلو ترو گفتم من عاشق اندامتم نفسم شروع کردم به صحبت در مورد جریانات رامش کردم گفتم بزار حالی بکنم من جوونم از اون حاجی خیلی بهترم و مخشو زدم شروع کردم از رو لباس سینه ها شو مالیدن اونم پخش شر ور مبل و چادرش افتاد منم هی حرفای تحریک کننده میزدم و همش میمالوندم کیرمم شده بود عین یه خرطوم فیل بعد امدم روی پاهاش شروع کردم به مالیدن رونای چاق و سبزه اش دستشو گرفتم بلندش کردم یه لب ازش گرفتم و بردمش سمت اتاقم انداختمش رو تخت و افتادم به جونش حالا نخور کی بخور میمالوندم و میخوردم لباشو کم کم دیگه داشت خفن شهوتی میشد و میگفت میترسم مادرت بیاد و اینا گفتم اون نمیاد حواسم هست امروز من برنامم کردن کس خوشکل تو عه نانازم دیگه خوشحال شد و منم از رو دامن میمالندم کسشو صدای خش خش میداد بهش گفتم تمیز نکردی کس خوشکلتو برات بخورم گفت نه و چند وقت حاجی نیست و حالی نداده خاک بر سر ما هم ضدحال خوردیم گفتم بیخیال نوک سینه ها شو که میمالوندم و میخوردم داداش هوا رفت گفت ساکت گیتی ضای نکن مسه دخترا 14ساله جیغ نزن مطیع باش دیگه شلوارمو در اوردم و کیرم پرید بیرون میمالوندمش به بدن گیتی و گیتی حشری شد بلند شد نشست کیر منم گرفت دستش گفت عجب کیری ماشالا جوووونه کیرت و محکم و قدرتمند شروع کرد ساک زدن منم همش سینه هاشو میمالوندم و دس رو کس چاقش میکردم ناخن کردم تو کسش دیدم خیس کرده عجیب بعد هی چوجولوش مالوندم و انداختمش رو تخت با ناخون و تف هی میمالوندم یهو ارضا شد افتادم رو کیرمو کردم تو کس چاقش میزدم صدا تبل میداد شندیه بودم زنای 38 40 ساله کس پر ابی دارن اما این مسه دریا بود هی زدم چلپ چلوپ اونم میگفت حامد مخااااامت منم گفتم کیرم تو کست گیتی مهسا دارم مادرتو میگااام اینقدر زدم که سر کیرم بی حس شد گیتی هم ارضا شد کیرمو کشیدم بیرون گفتم بمال گیتی مالوندش و منم هم زمان سینه ها شو میمالوندم و ابم با فشار مهیبی پاشید رو بدنش سریع اب منی ها رو بادستم مالیدم به سینه هاشو دوباره میمالوندم سینه هاشو دست مال رفتم برداشتم و نگاهی به کیرم کردم داغون بود برگشتم دیدم گیتی داره میخنده امدم تمیزش کردم و بوسه ای از لبانش گرفتم و لباساشو پوشید و رفت.....
     
#118 | Posted: 8 Nov 2012 17:42
باسلام بر دوستان میخواهم یک داستان از همسایه بگم یک شب توبالکن نشست بودم یک نگاهم افتاد به پنجره روبرکه پرده اتاق خواشون برای شستشو باز کرده بودن ساعت حدود ۳یا ۲بود مرد امد توی اتاق دیدم اسم مرد اقامهدی بود زنش معصومه از داستان دور نشیم مرد جلو اینه ایستاده وخودشو نگاه میکرد تا من دیدم سریع لامپ بالکن خاموش کردم وتوی تاریکی نشستم زنش که امد ردشه بره بادستش کیرمرد گرفت کشید مرده دنبالش رفت شورتش معصومه در اورد مهدی رفت لای پای معصومه شروع کرد لیس زدن ومعصومه بیکار نبود سرمهدی فشار میداد جلو مهدی بیشتر لیس میزد معصومه یک دفع بلند شد وافتاد روی تخت مثل اینکه ارضاشده بود حالا نوبت مهدی بود تا مهدی کیرشودراورد ورفت روی تخت دماغ معصومه گرفت تا دهنشو باز کرد توی دهنش وتا ته کرد توش نمیدونم چطور توی دهنش معصومه جا کرد بهد معصومه شروع کرد به چی بهش میگن کرد یک ربع به این منوال گذشت تازه شروع کار بود مهدی معصومه به پشت خوابند لای کون زنشوباز کرد تف انداخت توی کونش بعد کیرشو گذاشت توی کونش معصومه خواست فرارکند سریع مهدی گرفتش دیدم چه دردی میکشه بالش گاز میزد یک کم بهد دیگه راحت شده بود و دیگه بالش گاز نمیزد بهدش مهدی کیرش در اورد با دستمال کاغذی پاک کرد خوابید معصومه امد بالا اول کوسش با اب دهن خیس کردتا من کوسشو دیدم گفتم که کیر مهدیکاری نمیکنه چون فکر کنم کیر مهدی خیلی کوچیک بود وقتی معصومه دستش گرفت از دستش فقط نوکش پیدا بود ولی معصومه خدا برکتش بده (من توی مهمانی زنانه دیده بود چقدر جلو معصومه بزرگه گفتم شاید توی پریود باشه ولی وقتی از بالا دیدم که نه بزرگ هست)از داستان دور نشیم خلاصه تا ته کردتوی کوسش بالا پایین میکرد مثل اینکه چیزی حس نمیکرد حدود ۵ دقیقه انطوری کار میکردن یکدفع معصومه مثل برق امد پایین ومهدی بلند شد وکیرشو گذاشت توی دهن معصومه وابش ریخت توی دهن زنش بعدش معصومه بلند شد مهدی هل داد کنار رفت مهدی روی تخت دراز کشید من که خسته شدم رفتم بخوابم واز بقیه خبر نداشتم
     
#119 | Posted: 10 Nov 2012 05:26 | Edited By: sasan39male
سکس با فاطمه زن واحد بغلی


سلام این که میگم داستان نیست و حقیقته که به تازگی برام اتفاق افتاد. ۳۲ سالمه متاسفانه بعلت اشتباهات گذشتم زندگیم داغون شد و با توجه به سن وسالی که داشتم از امکانات مالی خوبی برخوردار بودم که زیادیش رو تقریبا به باد دادم .زن و بچه ام هم حدود ۳ سالی به حالت قهر رفته بودند خونه پدر خانمم.خلاصه منی که کاسب شناخته شده ای تو صنف خودم بودم شدم خونه نشین و گرفتار اعتیاد.هرچند اعتیاد کوچیک و بزرگ فقیر و دارا...نمیشناسه اما خداییش تابلو نبودم و با اینکه اکثریت همسایه ها و اشناها متوجه اعتیادم شده بودند اما احترامم رو داشتند و روشون نمیشد حتی به روم بیارند.تا اینکه تصمیم به سرو سامان دادن به زندگیم گرفتم و در اولین قدم برای ترک به یکی از کمپهای ترک اعتیاد رفتم.خانوادم استقبال کردند تو مدتی که تو کمپ بودم برای اینکه من دوباره سمت مواد نرم بنا به توصیه اشناها و البته با هماهنگی من خونه ام رو فروختند که بقول انجمن ترک اعتیادیها زمین بازیم رو دیگه نبینم که وسوسه بشم و البته خونه ای بهتر در محله ای بهتر برام خریدن.تنها تو اپارتمان جدید برام سخت میگذشت که تو این مدت با اینترنت و سایتهای سکسی خودم رو مشغول میکردم.۶ واحد داره اپارتمانمون.کسی رو نمیشناختم اصلا. غیر از همسایه بغلی که یکی ۲ بار با زن و بچه اش تو راه پله تصادفا دیده بودمش کسی رو ندیده بودم.با اینکه فضول نیستم اما تو همون چند برخورد کوتاه متوجه غیر عادی بودن رفتار و حرکات مرده شدم و البته اختلاف سن با زنش .علی الرغم بد ترکیب بودن و ضعیف الجثه بودن مرده زنه زیبارو و لوندو قد بلند.همونی که دوست داشتم اما زنه سعی در پنهان کردن زیباییش زیر چادر عربیش که زیباییش رو چند برابر میکرد داشت. بگذریم همسایه بغلی یه روز برای گرفتن شارز اپارتمان اومدو سر صحبت رو باز کردو فضولیهاشو بقولی کردو مابین حرفهاش گفت اینجا رو فروخته و واحد بزرگتر و بهتری جای دیگه خریده و ۱ هفته دیگه نهایتا مهمون این ساختمان هستند و میرند از این حرفها.با اینکه شهوتی هستم اما زیاد اهل فیلم سکسی دیدن نیستم اما از تنهایی و بیکاری روزی چند بار میرفتم ماهواره رو روشن و سایروس کانال سکسی رو میگرفتم و چند دقیقه ای اگه خوشم میومد میدیدم و اعصابم میریخت بهم و خاموش میکردم.چندروزی متوجه باز و بسته شدن بیشتر در واحد بغل با صدای زیاد بطور غیر ارادی شده بودم اما اهمیتی برام نداشت.یه روز که داشتم یه سوپر زیبا که خوشم اومده بود از موضوعش میدیم و حالی به حالی شده بودم و صدای تی وی رو بیشتر از مواقع دیگه زیاد کرده بودم ومتوجه نبودم(البته نه اونقدر تابلو)با صدای زنگ واحد به خودم اومدم و هول شدم بدون اینکه کانال عوض کنم یا صداشو کم کنم درو باز کردم که با دیدن چهره زن همسایه و طرز لباس پوشیدنش که یه جوراب سکسی بلند و تاپ تنش بود وچادر سفید سرش جلو چادر باز بود و تمام بدنش پیدا. مات و مبهوت موندم و غافل شدم از اینکه کیرم سیخه سیخه ۲تایی هیچی نمیگفتیم که دیدم نگاهش به شلوارمه و صدای اخ و اوخ فیلمم میومد.با لکنت گفت ببخشید که ... تو ۱ لحظه تمام این فکرها که اینها دارن از اینجا اثاث کشی میکنن و شوهر نمیتونه بهش حال بده و با شنیدن صدای فیلم تو روزهای قبل و امروز حشری شده و میدونسته من تنها زندگی میکنم بی اختیار دستش رو کشیدم و هنوز یه قدم جلو نیومده بود تو بغلم گرفتمش که این امر با همراهی خودش میسر شد طوریکه در رو نبسته بودیم واگه کسی تو پاگرد بود راحت مارو تو اون وضعیت میدید.داغ داغ بود گفت عجله داره و بچه اش خوابه میره سر اصل مطلب. کیرمو دراورد شروع به قربون صدقه رفتن و بوسه کردنش کرد گفت فقط ازت میخوام به بدترین نحوی که میتونی و خشن وار بکنیم و بهم بدترین فحشهارو که بلدی بدی.راستش خنده ام گرفته بود و روم نمیشد بهش فحش بدم و اونم همینطوری که ساک میزد هی اعتراض میکرد که چرا بهش فحش نمیدم وقتی دید خجالت میکشم خودش شروع کرد که من جنده توام .من بهت کس میدم کونمو جر میدی جلو همسایه ها منو میکنی چلو شوهرم بهت کون میدم که بسوزه بیا جلوش بکن منو یادش بده و از این حرفها که تو سکس زنها بطور غیر ارادی میزنن و شهوت خودشون و مردهارو چندین برابر میکنه.از کون بهم نداد اما ۳بار ارضام کرد خودش نفهمیدم چندبار ارضا شد اما بیشتر از من بود.بعد از سکس چند دقیقه ای از ازدواج اجباریش و راحت نبودن تو سکس و اینکه اون طرفدار سکس ازاد و فحش شنیدن و فانتزی و اینجور سکسهاست اما شوهرش خشک مذهبی و باتعصب کورکورانه که حتی با زنشم تو سکس رودربایستی داره و چشماشو میبنده که خجالت نکشه باعث شد یه همچین کاری رو بکنه و ازم خواست فراموش کنم چیزی که اتفاق افتاده رو.بعد از چند روز از بیرون که اومدم از وضعیت راه پله متوجه شدم اثاث کشی کردن.شوهرش رو چندباری اتفاقی دیدم هخه گهگاهی مسافرکشی ام میکنه اما دیگه خودش رو هرگز ندیدم. امیدوارم همیشه هرجا هست شادو سلامت باشه و زندگی به کامش شیرین.دوستان این داستان نبود ممنون میشم اگه بدون بی احترامی و فحاشی نظرتون رو بدونم.از اینک وقت گذاشتید و نوشته من رو خوندید سپاسگزارتون هستم اگه از اولین خاطرم خوشتون اومده باشه خاطرات سکسی زندگیم رو با دختر و زنهای دیگه براتون مینویسم. موفق باشید

از سرم که بیفتی ،
دست و پای غرورت خواهد شکست !
آن روز درد شکستن را خواهی فهمید ...
روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر ...
     

#120 | Posted: 17 Nov 2012 13:47

کون دادن مامان به آقا بهرام
_اول از خانواده ي خودم بكم من كوجيك شما فربد هستم 15ساله از تهران تك فرزندم و مادرم 35سالشه و بدرمم 2ساله كه عمرشو داده به شما قبل از اينكه برم سراغ داستان اول از هيكل سكسي مامانم براتون بكم مامانم 170 قدشه 75كيلو وزنشه و سينه هاي تبل و يه كون خيلي خيلي بزرك كه بيرون ميرفتيم بشت سرياشو ديوونه ميكرد از اون سالي كه بدرم فوت كرد مدل لباس بوشيدناش عوض شد برم سراغ داستان كه ما تو يه ساختمون 2طبقه زندكي ميكنيم و طبقه ي بالا ساكن هستيم بعد از فوت بدرم همسايه ي طبقه اول رابطش با ما صميمي تر شده بود كه 1ماه قبل عيد سال 91تصميم كرفتن كه مدل خونشون و عوض كنن و قرار شد كه همسايمون اقا بهرام كه مردي باحال بود زن و دختر 6سالشو بفرسته خونه ي مادر زنش تا خودش خونرو رديف كنه سرتون و درد نيارم يه روز مامانم رفته بود حمام كه ديدم تلفن خونه صداش درومد من رفتم جواب دادم مهتاب خانوم زن اقا بهرام بود كه كفت مامان هست كفتم نه حمام اومد ميكم بهتون زنك بزنه خلاصه مامان ما از حمام اومد يه بوي خاصي داشت ادمو هوايي ميكرد بهش كفتم كه مهتاب خانوم زنك زد كارت داشت بعد به مهتاب خانوم زنك زد و از صحبتاشون فهميدم كه اقا بهرام ناهار نداره و مامان من بايد براش درست كنه خلاصه ما ناهار كباب تابه اي داشتيم و يه ذره هم مامانم برد براي اقا بهرام، لباس مامانم كه يه تاب قرمز كه زيرشم سوتين نبسته بود و با يه شلوار برموداي جذب سفيد كه شرت قرمزش معلوم بود همينطوري رفت غذارو بده كه ديدم دير كرده نكو اقا بهرام رفته سر كوجه اب معدني بخره كه از راه بله ها ديدم كه اقا بهرام اومد و يه دفعه مامانمو با اون وضع ديد و با تته بته ازش تشكر كرد بابت غذا خلاصه مامانم اصلأ انكار نه انكار با اون وضع اومده بيرون اقا بهرام كفت كه بياد تو ببينه كه طرح خونشون خوب شده كه مامانم رفت ببينه منم يواشكي رفتم بايين كه ديدم مامانم داره نظر ميده ولي اقا بهرام حواسش به كون مامانمه خلاصه مامانم رفت رو جهار بايه كه بالاي ديوار و درست كنه كه ديدم اقا بهرام به مامانم كفت كه جقدر زيبا شديد و از اين حرفش مامانم تعجب كرد و تا اومد از جهار بايه بياد بايين افتاد و بشت شلوارش باره شد و شرت قرمزش با قسمتي از كون سفيدش معلوم شد كه اقا بهرام سيخ كرده بود و به مامانم اشاره كرد كه باره شده كه مامانم كفت اي واي خاك برسرم من برم خونه به فربد بكم كه بره نخ سفيد بخره تا بدوزمش كه اقا بهرام كفت ما تو خونه داريم ميخوايد براتون بدوزم كه مامانم با كمي مكث قبول كرد با قبول كردن مامانم انكار تو كون اقا بهرام عروسي بود خلاصه اقا بهرام رفت نخ و سوزن اورد و مامان من بشتشو كرد به اقا بهرام تا بدوزه كه در حين دوختن دست اقا بهرام ميخورد به كون كنده مامانم اخراش بود كه مامانم دستاش برد بالا و كونشو كمي داد عقب كه خستكي در كنه كه كير سيخ اقا بهرام خورد به كون مامانم هر دوشون ساكت شدن كه ديدم اقا بهرام سينه هاي مامانمو كرفت تو دستاش و مامان منم جيزي نكفت بعد با يه حركت تاب مامان و دراورد و لباس خودشم دراورد بعد شروع كردن به لب كرفتن كه صداي ملج و ملوج لباشون اب من و دراورد بعد اقا بهرام شلوارشو دراورد و كير كندشو انداخت بيرون بعد به مامانم كفت كه با تمام وجود كونتو بده عقت كه بزور شلوار تو در بيارم مامان منم به حرفاش كوش مي كرد كه ديدم شرت مامانم خيس خيس اقا بهرام انكشتشو كرد تو كس مامانم و وقتي كه انكشتش خيس خيس شد كرد تو سوراخ كون مامان و يه تف مشتيم انداختو بعد كيرشم كرد تو دهن مامانم و بعد از 2ديقه كرد تو كون مامانم من طوري وايساده بودم كه به حالت نيمرخ من بودن طوري كه كير اقا بهرام تو كون مامانم بود و مامانمم با يه دستش اقا بهرام و كرفته بود و با دست ديكش كسشو ميمالوند و جيغ ميزد و تو اون حال بستوناي كندشم بالا و بايين ميرفت خلاصه مامانم از اقا بهرام خواست كه ابشو تو كون مامانم خالي كنه اقا بهرامم به حرف مامانم كوش كردو تمام ابشو خالي كرد بعد يه لب از هم كرفتن و مامانم كشاد كشاد اومدو رفت دوباره حمام دوستان اميدوارم خوشتون اومده


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 12 از 28:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  27  28  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.