| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 13 از 30:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  29  30  پسین »  
#121 | Posted: 3 Dec 2012 17:27

کاش جلق میزدم

سلام خدمت دوستان گرامی من پرهام هستم و 18 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به یه ماه پیش من پسر گرمی هستم و نیاز های جنسی خودم را با جلق زدن بر طرف میکنم من در یک خانواده ی کاملا مذهبی و تحصیل کرده بزرگ شدم و پدر و مادرم هر دو دبیر هستند در همسایگی ما دختری به نام شیوا زندگی میکنه که دختری زیبا و جذابه و من خیلی از این دختر خوشم میومد تصور میکردم که او نیز همین حس را نسبت به من داره و من جرات اینکه به شیوا شماره بدم را نداشتم من یک روز کامل به این موضوع فکر میکردم که چطوری میتونم شیوا را به دست بیارم که فکری به ذهنم خطور کرد و رفتم به دختر همسایمون که دوست شیوا بود گفتم برو به شیوا بگو که کتاب عربیت را بده تا بدم به پرهام و من از این طریق بتونم داخل کتابش شمارمو بنویسم و کتابو بهش برگردونم که شیوا به دختر همسایه ی ما که اسمش ملیحه بود گفت که من کتابم را به پسرا نمیدم و ملیحه هم اومد و این موضوع را به من گفت و من از دوست شدن با شیوا صرف نظر کردم شب شد و فکر من همش پیش شیوا بود که رفتم سر کوچه و دیدم شیوا داره به سمت من میاد و با صدایی تحریک کننده و لبخندی که بر لب داشت به من گفت کتاب عربیه من دست دختر عموی من هست و من بهش گفتم اشکالی نداره و دوباره به ملیحه گفتم بو به شیوا بگو که کتاب زبانت را به من بده و دوباره با مخالفت شیوا مواجه شدم در این فکر بودم که چطوری میتونم شمارشا بدست بیارم که پیش خودم گفتم اگه بتونم اسم و فامیل پدرش را بفهمم میتونم از118 شماره ی خونشون را پیدا کنم و از اون طریق باهاش رابطه بر قرار کنم و رفتم از ملیحه اسم و فامیل بابای شیوا را پرسیدم و اون هم بهم نگفت و رفت به شیوا گفت که من چه فکر پلیدی در ذهن دارم و شیوا هم به ملیحه گفت برو به پرهام بگو که شمارتا بده تا خودم بهش بگم اسم و فامیل بابام چیه و من هم تا این موضوع را فهمیدم از خوشحالی شمارما روی یه کارت نوشتم و به ملیحه دادم تا به شیوا بده و شیوا هم با یک پیام اسم و فامیل باباش را برام فرستاد و من بهش پیشنهاد دوستی دادم و اون هم قبول کرد. و بعد بهم گفت که 3 سال شاگرد مامانت بودم و من تا این موضوع را شنیدم پشمام فر خورد و ترس از این داشتم که نکنه بره و به مامانم بگه . خب از ماجرا دور نشیم من من یک روز شیوا را به خونمون دعوت کردم و اون هم قبول کرد و این باعث تعجب من بود که شیوا چطوری به من اعتماد کرده که بیاد خونه ی ما خلاصه روز موعود فرا رسید و شیوا یک پیام به گوشی من داد و گفت در را باز کن و من هم در را باز کردم و او وارد خانه ی ما شد بعد از کلی صحبت کردن شیوا به من گفت چرا منا به خونتون دعوت کردی و من هم گفتم مگه باید دلیل خاصی داشته باشه و اون هم به یه لبخند شیطنت آمیز به من گفت نه. من زنگ زدم و از بیرون دو دست جوجه سفارش دادم و با هم غذا را خوردیم در حین خوردن نهار من به شیوا گفتم با من ازدواج میکنی و اون هم گفت نه و من بهش گفتم در مورد این موضوع فکر کن و اون هم قبول کرد و او از خانه ی ما رفت و من اون شب به عشق شیوا خوابیدم فردای اون روز وقتی از خواب بیدار شدم به شیوا گفتم در مورد خواسته ی من فکر کردی و اون هم گفت من به درد تو نمیخورم و شان تو از من خیلی بالاتره و اون به من گفت که اگه من یه موضوع را بهت بگم از ازدواج با من منصرف میشی و من هم گفت اون موضوع چیه و اون به من گفت که من جنده هستم و پرده هم ندارم من بعد از یک ساعت فکر کردن به شیوا پیام دادم اشکالی نداره من این موضوع را از همه مخفی میکنم و حاضرم باهات ازدواج کنم و شیوا با تعجب به من گفت واقعا راست میگی گفتم اره و اون به من گفت من الان میام خونتون من هم قبول کردم و اومد خونه و بهم گفت یعنی اینقدر دوستم داری که که حاضری با این شرایط باهام ازدواج کنی و من هم گفتم آره خلاصه اومد و یه ماچ از روی لوپم برداشت و بهم گفت من اومدم خونتون بغلم نمیکنی و من هم از خدا خواسته قبول کردم ب بغلش کردم و شروع به لب گرفتن از هم کردیم و هم من و هم اون تحریک شدیم و من کم کم شروع به خوردم سینه هاش کردم و تمام لباس هاش را به غیر از شرتش در آوردم و تمام بدنش را لیس زدم بعد شرتش را در اوردم و با زبون به جون کسش افتادم و اونقدر خوردم که با لرزشی خفیف ارضا شد حالا نوبت من بود و من هم لخت شدم و بهم گفت میزاری بخورم و من هم قبول کردم و حرفه ای ساک میزد من بهش گفتم دیگه بسه و بالشت را گذاشتم زیر کمرش و با یه فشار کوچیک کلاه کیرم را دادم داخل کس خیلی تنگی بود و شیوا مدام ناله میکرد و من دوباره تا نصفه کیرم را کردم داخل که ناگهان دیدم از کوسش خون میاد و من با تعجب بهش گفتم مگه نگفتی پرده ندارم گفت میخواستم امتحانت کنم و من دوباره مشغول شدم و تلمبه میزدم که نزدیکای اومدن آبم بود که گفتم داره میاد سریع خودشو بهم چسبوند و من هر چه تلاش کردم نتونستم ازش جدا بشم و آبم را ریختم داخل کوسش و گفتم چرا این کارا کردی گفت چون من بچه دوست دارم بهش گفتم حالا توی این سن گفت آره و من یه سیلی محکم بهش زدم و اون هم گریه کرد و لباسش را پوشید و از خونمون رفت و بعد بهم اس داد که من ایدز داشتم و من بیهوش شدم وقتی به هوش اومدم داخل بیمارستان بودم و بابا و مامانم که تازه از سفر برگشته بودند بالای سر من بودند من گیج بودم از کاری که کرده بودم پشیمان ولی کار از کار گذشته بود و من مرخص شدم و تصمیم گرفتم که برم و یه آزمایش بدم و رفتم دکتر و قضیه را براش گفتم و اون هم برام یه آزمایش نوشت که جوابش را دیروز گرفتم و من از دیروز وارد جامعه ی ایدزی ها شدم از تمام دوستان خواهش میکنم تا موقع ازدواج رابطه ی جنسی با هیچ کس بر قرار نکنند سر بلند باشید.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#122 | Posted: 4 Dec 2012 16:19

سکس من با مریم خوشگله

سلام به دوستان.اسم من حمید است و30سالمه داستانی که می خوام تعریف کنم بر می گرده به حدود دوماه پیش .من در همسایگی دیوار به دیوار منزل برادر خانمم زندگی می کنم و متاهلم . زن برادر خانمم اسمش مریم است و همسن خودمه و30 ساله است .این مریم خانم یک زن خوش تیپ خوش هیکل تاپ با یه باسن تپل وسینه های باسایز حدود75 وصورتی ناز که اون لبهای اناری وچشم مست جادوییش بهش می داد هر کسی را مست خودش می کنه حتی بدون آرایش هم یک حوری که هر کسی دلش می خواد تو کوچه وخیابان ازش ماچ بگیره برق لبش همیشه می درخشه و آرایشش همیشه غلیظه. من همیشه به و هر جا می دیدمش بهر طریقی اندام خوشگلش را دید میزنم بطوری که هر گاه موقعیت پیش میومد بیاد هیکل نازش جلق می زدم و حتی می رفتم و از اطاق بالایی خونم که مشرف بر حیاطشان بود به انتظار می نشستم و دید می زدمش و آرزو می کردم یک روز حسابی جرش بدم .اما عکس همه این گفته هاابن هم بگم که که مریم خانم یکم مذهبی وپایبند عقایدهم هست.بگذریم حدود دوماه پیش ،خردادماه بود که شنیدم شوهرش (برادر خانمم)داره دوسه روزی میره مسافرت .وقتی شنیدم خیلی خوشحال شدم .خانم خودم هم رفته بود دانشگاه اهواز تا ترم تابستانه بگذروند.شوهرش رفت مسافرت شب اول گذشت صبر کردم ببینم کسی میره شب پهلوش یا نه فردا مشخص شد که تنها بوده من هم از فکر این که بکنمش حسابی سر درد آمده بود سراغم وتنهایی تو خونه کیرم شق می شد ویک دقیقه فکر کس وکون مریم از سرم در نمی رفت .تصمیم گرفتم امشب هر طوری شده برم پیشش .

شب شد ساعت 11 بود از رو دیوار حیاط بالارفتم تاریک بود از درب پشتی آشپز خانه شان رفتم تو چون می دونستم معمولا باز هست .یواش وپاورچین طرف اطاق خواب رفتم دیدم صدای تلویزیون از درون اطاق خوابش میاد ولی چراغها خاموش بود دل وبه دریا زدم یهو رفتم تو وخودم انداختم روش با یه سوتین مشکی رنگ وشورت قرمزکه رنگش آدم را دیوونه میکرد خوابیده بود حسابی جا خورد وداشت از ترس می مرددهنش را فورا گرفتم تا صداش در نیاد وفورا خودم بهش معرفی کردم برداشت التماس کردن وخواهش که برو کارم نداشته باش منم گفتم اینهمه برنامه ریختم که بیام بکنمت خوشگل ناز هیچ جا نمیرم وفورا شروع کردم به لیسیدن ومالش بدنش نمی دونید چه بدنی داره سفید که همیشه اپیلاسیون می کنه وبدون مو است تاب نیاوردم فورا سوتین وشورتش در آوردم اینقدر کسش سفید بود که تو تاریکی اطاق مشخص بود با اون کون گوشتی زیبایش. از شرم دیدم داره روش ازم بر می گردونه چون هیچ وقت فکر یه همچین کاری نمیکرد اون هم از من سرزنه.خلاصه سرش را بر می گردوندم وازش بزور لب می گرفتم سر کیرم شق شده بود وازش به آرامی آب لیز لزجی می آمد که از شهوت زیادی بودپس ازاینکه حسابی ازش لب گرفتم ولیسیدمش سر کیرم گذاشتم در کونش آخه من عاشق کون خانمها هستم رنگ سوراخ کونش با سر پستانهایش هردو ارغوانی بود اینقدر زیبابود انگار آرایششان کرده بود سر کیرم را فشار دادم داخل کونش اولش چون سوراخ کونش تنگ بود با سختی رفت وآبی که از سر کیرم آمده بود کمک کرد درد کمتری بکشه مریم آهی از ته دل کشید وگفت سوختم چه کار می کنی منم گفتم می خوام کونت را جر بدم زیبای خوشگل. چه کون تنگ وداغی بودداشتم حسابی حال می کردم شروع کردم به تلمبه زدن مریم خانم هم ساکت وبی تحرک روشکم خوابیده وهیچی نمی گفت چند تایی تلمبه زدم آبم اومد همش داخل کونش خالی کردم وکیرم کشیدم بیرون کونش حسابی از آب کیرم پر شده بود که داشت بیرون میریخت برش گرداندم وسر کیرم را گذاشتم در کس نازش وهل دادم با کمی فشار رفت تو چه کس نرم وگرمی آب کسش هم آمده بود دیگه مریم خانم سرش ازم بر نمی گرداند دیدم داره آه می کشه پیدا بود داره یجورایی حال می کنه من هم بروش نیاوردم و داشتم وحشیانه می کردمش در همین حال که کسش را می کردم محکم تلمبه میزدم ناگهان فشاری که به شکمش وارد شد گوزید وصداش اطاق را لرزاندمن خیلی خوشم آمد هم شهوتی تر شدم واز گوزیدنش بعنوان حربه ای برای همیشه که دم دستم باشه می تونم استفاده کنم اما مریم خانم عرق شرم تو پیشونیش نمایان دشدآخه گفتم که مریم خوشگله اصلا نه جنده هست ونه زنی که احل حال باشه. آبم که آمد ریختم تو کسش سفید ونازش چون می دونستم داره قرص استفاده می کنه حتی خودش هم مقاومتی نکردکیرم کشیدم بیرون تصمیم گرفتم یبار دیگه از کون بکنمش یبار دیگه رفتم سراغ کونش کیرم آغشته از آب منی بود براحتی سرکیرم وارد سوراخ کونش شد وشروع به تلمبه زدن کردم اینقدر تلمبه زدم تا باز آبم اومد وهمش داخل کون مریم خانم ریختم کیرم بیرون آوردم تمام کیرم پوشیده از مدفوع مریم خانم بود آخه می گفت بذار برم توالت من صبرم نبود وبهش چسپیدم .آب کیرم همین طور داشت از سوراخ کونش بیرون میزد انگار چشمه بود شروع به مالش سینه ها وباسنش کردم ازش خواستم منو هم مالش بده شروع به مالش کرد دیگه براش عادی شده بود چون تو کار انجام شده واقع شده بود همینجور که بدنم مالش می داد رفت سراغ کیرم بااینکه سه بار آبم اومده بود هنوز کیرم شق بود یکم مالشش داد گفتم سریعتر با دستت مالشش بده می خوام آبم بیاد مالش داد بهش می گفتم تند تر تا آبم که خواست بیاد سر کیرم گرفتم رو صورتش وهمش خالی کردم روش اونم خیلی خوشش نیومد وزود پاکش کرد ازش خواستم انگشتم درون سوراخ کسش کنم قبول نکرد ولی من با زور انگشت شصتم راتاته داخل کردم وچندباری عقب جلو کردم خلی لذت داشت چند باری انگشم را داخل کونش هم کردم اول یکی بعد دوتا بعد سه تا وتا چهار انگشتم تو سوراخ کونش فرو بردم بطوری که حسابی سوراخ کونش باز شده بود ومیشد داخل کونش رادید دستم حسابی مملو از مدفوع شده بود ولی ارزشش راداشت .در آخر علرغم مقاومت مریم خانم یه چندتایی عکس لخت از کس وکون واندام قشنگش گرفتم ونگه داشتم تا اگه روزی دیگه نتونستم بکنمش با عکس های سکسیش حال کنم وسپس بهش گفتم این ماجرای امشب بین خودمان می مونه ولو نمیدی چون آبروی جفتمان میره واون هم قول داد .ساعت سه نیمه دشب بود بلندشدم لباسم پوشیدم ویبار دیگه از لب براق وهلوییش ماچ گرفتم وبرگشتم خانه تا صبح از فکر هیکل و استیل بده زیبایش خوابم نبرد .از فردای اون روز به بعد هرجا همدیگه میدیدیم از شرم یجورایی ازم فرار میکردتا خودش قایم کنه اما هر طوری میشد من سر راهش سبز میشدم و با یک چشمک اذیتش می کنم آخه خیلی دوستش دارم آخه نمی دونید چه جیگریه... .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#123 | Posted: 5 Dec 2012 17:07

قمبل زن همسایه

سلام من حامد هستم و 32 ساله مجرد می خوام یک خاطره از سکسم را برایتان تعریف کنم من در منطقه ای محروم در کرج زندگی می کنم ما در یک آپارتمان 4 طبقه با پدرم زندگی می کنیم همسایه های ما اکثرا جوان هستند چند وقت پیش یکی از همسایگان اثباب کشی کرد و رفت و یک زن و مرد نه چندان جوان جای آنها آمدن من هر وقت می خواستم بیرون بروم می دیدم دختر کوچکی میاد کنار بارکن خونه طبقه اول چند وقت این کار تکرار شد من فکر میکردم که کسی من را زیر نظر گرفته تا اینکه متوجه شدم زن همسایه یعنی مادر همان بچه من را از لای پرده می بیند یک روز من داشتم ماشینم را داخل پارکینگ پارک می کردم که دیدم آمد توی پارکینگ و به یک حالتی از من خواست که سیم تلفنشان را که از توی تابلو قطعع شده بود را چک کنم کفت شوهرم تا آخر شب خونه نمیاد و به این خاطر از شما خواستم به من کمک من هم دیدم سیم تلفنشان قطع شده و آن را وصل کردم این جریان گذشت دیدم بعضی وقتها که او را می بینم من را طوری نگاه میکند که آدم شوکه می شود انگار می خواست چیزی را به من بگه اما میترسید یک روز ظهر وقتی من آمدم دیدم آمد پایین و به من گفت ببخشید ما آبگرمکنمان خاموش شده و هر چه تلاش کردم نمی توانم آن را روشن کنم میشه شما بیاد کمکم کنید من هم از خدا خواسته قبول کردم رفتم داخل خونه همین طور که داشتم با آبگرمکن ور می رفتم دیدم چادرش را هی باز می کنه و می بنده وقتی باز می کرد لای سینه های سفیدش و دستهای تپلش معلوم بود واییییییییی دیونه شده بودم کیرم خیلی سریع شق شده بود طوری که از روی شلوار معلوم بود او هم متوجه شده بود من کهکارم تمام شد آمدم که بروم دیدم گفت بفرمایید یک چای بخورید آخه خسته شدید من هم از خدا خواسته نشستم بهد شروع کردم به او نگاه کردن عمیق او هم همینطور هر کدممان منتظر فرصت بودیم اما رویمان نمی شد وقتی خواستم بروم دل تو دلم نبود یک دفعه دیدم تلفنشان زنگ خورد با دست اشاره کرد وایسا من هم از خدا خواسته وقتی تلفنش تمام شد خواست تلفنش را سر جایش بذاره همینکه خم شد من طاقت نیاوردم گفتم هر چه شد شد سریه خودم را چسبوندم به اون کون نازش که از زیر چادر قمبل شده بود سفت تو بغلم گرفتمش اونم از من حشری تر برگشت ولباش را گذاشت تو لبام بعد دستم را بردم لای پاش یواش یواش دستم را به کسش مالیدم آنقدر مالیدم که از خود بی خود شده بود سریع لباسهایش را از تنش در آوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش بهد کسش را آنقدر خوردم که سرم را آورد بالا گفت بسه دیگه اونم با تمام وجود کیرم را می خورد کیرم را لای کسش کذاشتم و تا دسته تو کسش کردم آنقدر تلمبه زدم که کیرم سرخ شده بود آّم را توکسش خالی کردم بعد هر دو با هم رفتیم حموم توی حموم هم دوباره کردم الان چند ماه است با هم رفیق هستیم و هفتهای 2 یا 3 بار با هم سکس داریم امیدوارم خوشتون آمده باشه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#124 | Posted: 5 Dec 2012 17:19

عاقبت گاز گرفتن ممه

سلام. من یاسینم.می خوام براتون داستان خودم با دختر همسایمون رو بگم.من 21 سالمه.اون زمانی که این اتفاق برام افتاد تقریبا 17 سالم بود.اسم دختر همسایمون الناز بود.الناز تقریبا 19 سال داشت.دوسال یعنی از من بزرگتر بود.بگذریم.الناز با مادرش زندگی میکرد یک بابایی هم داشت که مادرش رو صیغه کرده بود.من با الناز خیلی شیش بودم.( شیش به معنی نزدیک بودن به قول ما مشهدی ها ) خونه ما دو طبقه بود که طبقه پایینمون الناز میشستن.یک شب که خونمون کسی نبود من الناز رو صدا زدم که مثل همیشه بیاد با هم یکمی حرفی ٰ جوکی چیزی بگیم که حوصلمون سر نره در ضمن بیشتر وقت ها هم خونه الناز خالی بود.ما هر موقعی که میخواستیم حرف بزنیم میشستیم رو پله ها با هم حرف میزدیم.اون شبی که صداش زدم با یک بلوز و دامن اومده بود.نمیدونم اونشب چه خبر بود که هم من داشتم از شهوت میمردم هم اون میدونی چرا چون همینجورایی که داشتیم حرف میزدیم یک دفعه یک مکث چند دقیقه ای میکردیم و به همدیگه نگاه میکردیم.می دونید اون چون سنش از من بیشتر بود فکر میکرد که من این چیزا رو متوجه نمیشم ولی من از موقعی که یادم میاد تو نخش بودم!خلاصه همینجور که داشتم با هم حرف میزدیم یک خرده اومد به من نزدیک تر شد بعد بدون هیچ مقدمه ای دستش رو انداخت رو سینه هام و داشت منو شهوتی میکرد.بنده خدا خوب تجربه نداشت که پسرا از ناحیه دیگه یعنی کیر فقط شهوتی میشن.لا اقل من اینجوریم یعنی اصلا با چیزای دیگه شهوتی نمیشم فقط باید بره سر اصل مطلب تا بتونه منو شهوتی کنه.خوب دیگه منم اینجوریشم.همینطور که داشت سینه های منو میمالوند حرفم میزد که احساس کردم صداش خیلی آرام تر وشل تر شد.من گفتم که دیگه این بهترین موقعیته برای اولین سکس.منم دستمو انداختم روی رون هاش و محکم میمالوندم.ولی ناگفته نمونه که قلبم فقط داشت از جاش کنده میشد و در دقیقه فکر کنم 700 مرتبه میزد و خودم خیس عرق شده بودم و داشتم خجالت میکشیدم.بعد دستمو بردم رو کسش که خیلی داغ بود.داشتم کسشو میمالوندم که متوجه شدم جفتمون داریم از رو پله ها قل میخوریم پایین. بهش گفتم بریم تو خونه اینجا نمیشه موافقت کرد وبا هم رفتیم خونه الناز.الناز خودش جلو رفت و رو تخت خوابید.منم خودمو پرت کردم رو تخت.نمیدونم از خوشحالی بود یا از استرس زیاد.خلاصه که اول پیراهنشو در آورد که یک سوتین قرمز داشت.پشتشو کرد به من و گفت سوتینمو باز کن.چرا دروغ راستش یاد نداشتم باز کنم چون تا حالا سوتین تو عمرم باز نکرده بودم.یکمی با سوتینش ور رفتم نتونستم باز کنم.به الناز گفتم الکی باز نمیشه بیا خودت باز کن.میدونم داشت از خنده میمرد الانم خودم یادم میوفته خیلی خندم میگیره خلاصه سوتینشو با هر مکافاتی بود با همکاری هم باز کردیم.الناز گفت یکمی سینه هامو بخور منم مثل تو فیلما سینه هاشو خوردم.منه دیوانه نمیدونم از کی شنیده بودم که بهم گفته بودن اگه سینه های دختر و گاز بگیری خوشش میاد.منم یک گاز مشتی از سینه هاش گرفتم!دادش بالا اومد شروع کرد به فحش دادن.منم چون فحش داد قهر کردم و رفتم خونمون یک جلق مشتی زدم!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#125 | Posted: 7 Dec 2012 12:18

دختران هوسناک همسایه۱

مونس و مائده دو تا خواهر هستن که حدود 10 سال پیش با ما همسایه بودن مونس یک سال از من بزرگتره مائده دو سال کوچیکتر اون موقع که من با این دو خواهر خوشگل و مامانی آشنا شدم مونس 21 سالش بود و شوهر داشت که من همیشه از اینکه اون شوهر داشت ناراحت بودم و به شوهرش کلی فحش میدادم چون مونس خیلی خوشگل بود ولی مائده 18 سالش بود و دانشجو بود مونس یه زن سفید و خوش استیل بود یعنی از همون زنهایی که من عاشقشونم قدش حدود 160 بود وزنش حدود 75 کیلو توپولی و ملوس با چشم و ابروی مشکی و لب و دهن کوچولو مائده لاغر بود قدش حدود 170 بود وزنش حدود 65 اونم خوشگل بود و من بدجوری تو کف اون پستونای اناریش بودم ولی مونس بد جوری من رو دیوونه کرده بود مونس از مائده خون گرم تر و لوند تر بود شاید هم به خاطر این بود که شوهر داشت و میدونست دیگه کسی حرف در نمیاره ولی مائده بیشتر مراقب بود همیشه رسمی تر برخورد میکرد از اونجایی که خانواده ما با اونها خیلی گرم بودن برای عروسی دائیشون ما رو دعوت کردن رفتیم به شهر اونا اونجا یه بار پیش اومد که تو مسیری که باید از خونه مادر بزرگشون میرفتیم تا خونه عروس توی مینی بوس من کنار مونس نشستم چون شوهرش نبود راحت بودیم از همونجا که من گرمی و نرمی بدن مونس رو حس کردم و موقع حرف زدن باهاش هم نفس شدم شده بود سوژه واسه جق زدنم خیلی دلم میخواست با مائده عروسی کنم به خاطر اینکه بیشتر به مونس نزدیک بشم

ولی قسمت نشدو مائده با پسر عموش عروسی کرد و این برای من شده بود یه شکست سکسی حدود سه سال بعد هم ما از اون محل اساس کشی کردیم و رفتیم یه محل دیگه و منم کم کم سرم به کارام گرم بود دیگه اونا رو فراموش کرده بودم آخرین باری که دیده بودمشون موقعی بود که برای ختم مادرشون رفته بودم زن خوبی بود یادش به خیر خدا رحمتش کنه اما من هر موقع به هر دلیلی یادشون میافتادم به عشق مونس یه جق میزدم تا حدود یکسال بعد از فوت مادرشون شب از سر کار میرفتم خونه تو ماشین به فکر کارهای فردام بودم و تو ترافیک ولیعصر داشتم آسته آسته میرفتم جلو که گوشه خیابون چشمم افتاد به دوتا خانم با کلاس که گوشه خیابون ایستاده بودن از دور براشون چراغ زدم توجهی نکردن نزدیک تر که رسیدم دیدم ای وای بر من اون دوتا همون دوخواهر جیگر منن آره بابا مونس و مائده اونا من رو نشناخته بودن جلوشون رسیدم شیشه سمت شاگرد رو پائین دادم گفتم سوارشین بابا همسایه های بی وفا مائده صدای من رو شناخت یه نگاه تو ماشین کرد و به مونس گفت وای مونس آقا فرشاده مونس هم تو ماشین نگاه کرد و با خنده سوار شدن حالا تو این فاصله چقدر این ماشینهای پشت سری بوق زدن و کون خودشون رو پاره کردن بماند یه سری میخواستن سوارشون کنن یه سری هم میخواستن برن پشت من مونده بودن با سوار شدون اون دوتا حوری بهشتی دیگه نه ترافیک برام مهم بود نه صدای بوق اون کونیا که پشت سرم بودم مخصوصا موقعی که به خاطر داشتن چند تا کیسه که تو دستشون بود مائده روی صندلی عقب نشست و مونس اومد جلو آخ که چه حالی میکردم چند دقیقه اول به احوالپرسی گذشت تا اینکه ازشون پرسیدم اینطرفها چیکار می کردین مونس با لبخند گفت دارم خاله میشم اومدیم سیسمونی بخریم

از تو آئینه یه نگاهی به مائده کردم و بهش تبریک گفتم اونم تشکر کرد هنوز همونطوری بود انگار با من رودربایستی داشت به مونس گفتم تو چی چند تا بچه داری یه مکثی کرد و گفت ای بابا بچه میخوام چیکار اصلا من مردی به خودم میبینم که بخوام بچه دار بشم گفتم یعنی چی یه پوز خندی زد و گفت خبر نداری مگه گفتم نه از چی حرف میزنی گفت امیر خان ( شوهرش ) از موقعی که یه تومن جیبش شد دو تومن زیر سرش بلند شد و هزار و یک بلا سر من بیچاره آورد مائده که اون پشت ساکت بود با شنیدن این حرف به مونس گفت مونس بسه دیگه مونس یه نگاه تند بهش کرد و گفت فرشاد که غریبه نیست بعد هم شروع کرد به درد و دل کردن که شوهرم چنین شده و چنان شده و از این حرفا ولی سر ته حرفش این بود که شوهرش دیگه زیاد تحویلش نمیگیره تو دلم گفتم عجب مردهای کسخولی پیدا میشن کس به این توپی اونوقت بیخیالش بشی بری دنبال کار بابا آخه کار کردن درست ولی باید به این نعمت خدادادی هم رسید تو این فکرها بودم که با صدای مائده به خودم اومدم که گفت آقا فرشاد شما مسیرتون کجاست مزاحمتون نشیم گفتم نه بابا شما کجا میرین مائده گفت من که میرم خونه خودمون بعد رو کرد به مونس گفت تو هم امشب بیا بریم اونجا مونس گفت نه من میرم خونه به مائده گفتم خونه شما کجاست آدرس که داد زیاد دور نبود بهش گفتم پس من میرسونمت وسایل هم داری مونس گفت نه بابا اینا رو من میبرم خونه خودمون بعد همه رو با هم میاریم نصفیش خونه ماست

گفتم خوب پس اول مائده رو برسونیم بعدش هم تو رو میرسونم مائده گفت نه مونس هم خونه ما پیاده میشه بعد با آژانس میره گفتم خوب کرایه آژانس رو به ما بدین مگه گناه داره خندید گفت نه بابا اختیار دارین ما میخوایم مزاحم شما نشیم مونس هم گفت آره فرشاد جون تو راهت دور میشه گفتم اصلا حرفشم نزنید تو دلم گفتم تازه بعد از چند سال دارم به آرزوم میرسم و دارم با تو تنها میشم حالا خریت کنم این موقعیت رو از دست بدم راستش از هم صحبتی با مونس هم لذت میبردم مائده رو رسوندیم و کلی تعارف کرد که بریم تو خونش گفتم نه حالا یه دفعه دیگه میایم با مامان اینا مزاحم میشیم اونم تشکر کرد و رفت بعد از رفتن مائده مونس انگار راحت شده بود یه آهی کشید و گفت آره فرشاد جون اینم سرنوشت من بود انگار دوست داشت در این مورد حرف بزنه شاید هم اینطوری سبک میشد منم استقبال کردم و شروع کردم به گوش دادن کلی از شوهرش بد گفت که یه مدت یه زن صیغه ای داشته با کلی مکافات و دعوا اون رو طلاق داده حالا هم ماه به ماه به بهونه کار میره دوبی و معلوم نیست اونجا چه غلطی میکنه ولی بازم خوبه که از نظر مالی اذیتم نمیکنه برای بستن زبونم هم که شده تا دلت بخواد پول تو دست و پام میریزه برام ماشین هم خریده گفتم پس چرا پیاده بودین گفت از ترافیک اونجا میترسیدم تصادف کنم تو دلم گفتم الهی شکر و اگر نه من نمیتونستم ببینمشون گفتم خوب تو هم از زندگیت لذت ببر دیگه شده دیگه کاریش نمیتونی بکنی گفت آره بعد هم با خنده گفت اصلا منم میخوام مثل خودش بشم میرم یه دوست پسر خوب برای خودم پیدا میکنم که از تنهایی درم بیاره یه دفعه بی اختیار زدم روی ترمز و برگشتم نگاهش کردم انگار باورم نمیشد چی شنیدم گفتم بابا تو انگار حالت خوب نیست خندید گفت حالا برو آره حالم هیچ خوب نیست چطور اون هر غلطی دلش میخواد میکنه منم آدم هستم دیگه منم دل دارم منم جوونی دارم حرکت کردم و سعی کردم حرف رو ادامه بدم گفتم فکر عاقبتش رو کردی اگر گیر یه آدم ناتو بیافتی میدونی چی میشه اگر شوهرت بفهمه و شکایت کنه جفتتون سنگ سارین میدونی گفت آره منم برای همین دنبال یه پسر خوب میگردم دیگه بعد با خنده گفت سراغ داری یه نگاهی بهش کردم و هیچی نگفتم

دلم میخواست بگم آره من هستم ولی روم نشد چند دقیقه به سکوت گذشت و بعد هم در این مورد حرفی نزدیم تا رسیدیم خونش و مقع رفتنش کمکش کردم وسایلش رو بردم بالا و بعد هم هر چه تعارف کرد نموندم بهش تلفنم رو دادم اونم تلفنش رو داد گفتم خوشحال میشم بازم ببینمت خندید و تشکر کرد و گفت منم همینطور اونشب تا صبح یاد حرفاش بودم کلی به خودم فحش دادم که چرا بهش نگفتم خوب من هستم چرا دنبال غریبه میگردی فرداش نزدیکای ظهر بود دیدم تلفنم زنگ خورد شماره غریبه بود با سردی گفتم بفرمائید که دیدم یه صدای ناز زنونه گفت : n سلام ببخشید آقا فرشاد n بله خودم هستم n خوبی شناختی n مرسی نه متاسفانه به جا نیاوردم n با خنده مونس هستم n اوه ببخشید چطوری خوبی n مرسی تو چطوری n قربانت n کجایی n سرکارم n چی شد تونستی برام کاری بکنی n کار کدوم کار n ای بابا تو هم که انگار آلزایمر داری قرار بود برام یه دوست خوب پیدا کنی با دلخوری گفتم ای بابا مونس تو هم گیر دادی گفت نه جدی میگم منم زدم به سیم آخر گفتم عصری کجایی گفت هیچ جا خونه گفتم من میام اونجا با هم حرف میزنیم شاید به یه نتیجه ای رسیدیم گفت باشه ولی حواست باشه اگر دور و برت کسی رو پیدا کردی برام نگه دار انگار زنگ زده بود به سمساری گفتم باشه یه دونه خوب برات دارم گفت وای کی هست منم با پررویی گفتم خودم اگر خوشت بیاد خندید گفت من که از خدامه کی بهتر از تو گفتم باشه پس عصری میام با هم قرارداد مینویسیم خندید گفت پس زود بیا گفتم باشه و خداحافظی کردیم یه نفس عمیق کشیدم کار سختی هم نبود گفتنش من زیاد بزرگش کرده بودم مونس که ظاهرا بدش هم نیومده بود بعد به خودم گفتم حتما یه سنگ صبور میخواد براش حرف بزنه از این رابطه چیزی به من نمیماسه

با همین افکار عصر شد ساعت 4 بود بهش زنگ زدم گفتم دارم میام تنهایی گفت آره بیا گفتم من یه ساعت دیگه اونجام گفت خوبه و خداحافظی کردیم سر راه یه جعبه شیرینی هم خریدم و رفتم زنگ زدم و پرسید کیه گفتم منم با خنده گفت خوش اومدی بیا بالا بعد هم در باز شد تو این فکر بودم که باید یه جوری بحث رو به سکس بکشونم ببینم چی میگه که دیدم رسیدم جلوی در ساختمون یه تک زنگ زدم در باز شد ولی چه دری انگار در بهشت باز شده بود مونس با یه تاپ لیمویی باز از اونا که فقط دوتا بند روی شونه داره اونم از نوع گره ای با یه شلوار جین تنگ با یه آرایش بسیار زیبا و موهای لخت و مش شده که روی شونه اش ریخته بود جلوی در بود با لبخند گفت خوش اومدی بفرما تو داخل شدم برای اولین بار بود که داشتم لمسش میکردم دستش تو دستم بود دلم نمی خواست دستش رو رها کنم جعبه شیرینی رو بهش دادم ازم تشکر کرد دعوتم کرد که بشینم خودش هم رفت سمت آشپزخونه از اونجا داد زد شربت میخوری یا چای گفتم یه چای کم رنگ خندید گفت هنوزم زیاد چای میخوری گفتم آره بعد از چند لحظه سکوت با یه سینی اومد برای من یه چای لیوانی ریخته بود گفت بفرما آقای شیره ای گفتم بابا شیره ای ها چای پر رنگ میخورن خندید وقتی خم شد جلوم چای تعارف کنه اون دو تا پستون قشنگ و سفید و بزرگ نمایان شد چشمام سیاهی رفت چای رو برداشتم رفت نشست روبروم یه کم به هم نگاه کردیم گفت خوب بگو ببینم چه خبر من از دوست کم حرف خوشم نمیاد گفتم تو چه بد کلیدی نمیشه از خیرش بگذری خندید گفت نخیر نمیشه بابا منم آدم هستم منم دل دارم منم جوونم منم احساس دارم پوسیدم از بس تنها صبح تا غروب تو اینخونه موندم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#126 | Posted: 7 Dec 2012 12:19

دختران هوسناک همسایه۲
خندیدم گفتم الهی بمیرم برات که چقدر سختی میکشی با اخم گفت تو قرار بود برام دوست باشی نه اینکه همش گوشه و کنایه بزنی گفتم ببخشید حالا من دوستت میخوای با من چیکار کنی گفت همه کار گفتم مثلا گفت همه کار دیگه میخوام باهات حرف بزنم غذا بخورم برقصم گفتم دیگه گفت حالا گفتم نه دیگه باید قرارداد کامل باشه هم تو باید تموم درخواستت رو بگی هم من گفت خوب تو بگو گفتم نه اول تو موارد مربوط به خودت رو کامل کن بعد نوبت من میشه بلند شد اومد کنارم نشست خیلی راحت چسبید بهم یه ویشگون از بازوم گرفت گفت هر کاری دلم بخواد میخوام باهات بکنم گفتم شاید دلت بخواد من رو بکشی خندید گفت نترس جون دوست گفتم خوب بابا من دوستتم دیگه بگو از من چی میخوای میخوای چیکار کنی باهام دوباره گفت میخوام باهات حرف بزنم غذا بخورم برقصم بعدش هم... گفتم بازم که سوزنت گیر کرد خندید صورتش رو نزدیک کرد تقریبا در گوشم گفت میخوام با دوستم حال کنم گفتم چطوری یه دفعه داد زد گفت میخوام باهاش سکس کنم سکس سکس سکس بابا سکسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس فهمیدی گفتم آره ولی گفت دیگه اما و ولی نداره بعد دستش رو روی کیرم گذاشت و گفت این رو میخوام بعد تو چشمام نگاه کرد گفت کیر میخوام کیر میدی بهم یا نه گفتم مونس ولی تو شوهر داری گفت ول کن بابا گور پدرش اون الان معلوم نیست روی کی خوابیده اونوقت من باید تو خماریش بمونم از شنیدن حرفاش و حس کردن بوی عطرش و دستش که روی کیرم بود بی اختیار کیرم بزرگ شده بود اونم مشغول مالیدن بود بی اختیار لبامون رو گذاشتیم روی هم و مشغول لب گرفتن شدیم معلوم بود بدجوری تو کف مونده داشت لبام رو میکند از بس محکم لبام رو میخورد زبونش رو تو دهنم کرده بود یه دستم روی دستش بود و به کیرم فشار میاورد یه دستم رو هم انداخته بودم دورش و بازوی نرم و گوشتیش رو فشار میدادم سمت خودم کم کم دستم رفت روی پستوناش وای که چه نرم بود انگار دستم روی پنبه بود داغ و نرم

خودش یکی از بندهای تاپش رو باز کرد منم اون یکی رو باز کردم خودش تاپش رو پائین کشید تا زیر پستونای بزرگ و سفیدش که تو یه کرست توری مشکی بود داشتم میمردم با دستم پستوناش رو از روی کرستش میمالیدم و فشار میدادم هنوز لبامون تو هم بود به زور لبم رو از لبش جدا کردم و سرم رو خم کردم شروع به خوردن بالای پستوناش که از کرست بیرون بود کردم زبونم رو لای چاک پستوناش میدادم بعد اومدم بالا از گردن و گوشش شروع کردم به خوردن و باز رفتم پائین کرستش از اونایی بود که از جلو باز میشد خودش بازش کرد و پرتش کرد اونطرف منم یه پستونش رو به دهن گرفتم یکیش رو هم با دستم میمالیدم عجب پستونای نرمی بود الان که یاد افتاده کیرم بازم بلند شده یه دستم داشت کمرش رو میمالید تو این چند سال یه کم توپولتر شده بود

گوشت بدنش نرم بود و داغ بعد از یک ربع که پستوناش رو خوردم و اون ناله کرد گفتم همینجا باید تمومش کنیم گفت نه جیگر پاشو بریم تو اتاق خواب رفتیم اونجا خودش لختم کرد لخت لخت من به کمر خوابیدم روی تخت و اون افتاد روم پستوناش که به تنم مالیده میشد حال میکردم اونم یه کم بدنم رو لیس زد و رفت پائین کیرم رو به دست گرفت یه جون گفت و کرد تو دهنش یه کم ساک زد بلندش کردم چون انصافا عالی ساک میزد داشت آبم میومد کیرم رو میکرد تو دهنش میمکید بعد بین لباش فشار میداد و بالا و پائینش می کرد خوابوندمش روی تخت شلوار و شرتش رو با هم از پاش درآوردم نشستم وسط پاش هنوز که هنوزه کس اونجوری ندیدم گوشتی و سفید با لبه های به هم چسبیده انگار آکبند بود خیس خیس بود با انگشتم لبه های کسش رو باز کردم وسطش از خیسی برق میزد یه کم به کسش نگاه کردم بعد آروم فوتش کردم خیلی حال کرده بود ناله میزد و جون جون میکرد بعد زبونم رو آروم گذاشتم وسط کسش و اول از پائین به بالا آروم آروم میکشیدم روی چوچولش که حسابی هم وروم کرده بود بیشتر وقت میذاشتم و با نوک زبونم باهاش بازی میکردم مونس چنگ زده بود تو موهام و سرم رو به کسش فشار میداد یه دفعه شروع کرد به جیغ زدن آیییییییییییییییییییی آییییییییییی بخورررررررررررررررر آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بخورررررررررررر

بعدش یه دفعه یه لرزش شدید و سرم رو چنان به کسش فشار داد که داشتم خفه میشدم بله به همین راحتی و به همین زودی مونس خانم دهنم رو پر آب کرد اونم چه آب شیرین و گرمی هنوز مزه اش تو دهنم هست بعد که حسابی آبش بیرون ریخت سرم رو ول کرد منم بلند شدم افتادم روش کیرم قشنگ لای پاش بود و به کسش مالیده میشد همزمان که از لب و گوش و گردنش میخوردم آروم خودم رو هم بالا پائین می کردم اونم ناله میکرد و آه میکشید یه کم تو این حالت موندیم بعد گفت بلند شو زود باش دیگه چقدر طولش میدی من همیشه از این که تو سکس طرف مقابلم برام حرفای تحریک کننده بزنه خوشم میاد برای همین گفتم بلند شم چیکار کنم گفت بلند شو من رو بکن گفتم کجات رو بکنم گفت همه جام اول جلوم رو بکن گفتم جلو یعنی چی خندید دستش رو گذاشت روی کسش و گفت کسسسسسمممممم رو بکن خوبم بکن چون خیلی حشریم از اینکه اونم راحت حرف میزد حال میکردم گفتم ای به چشم بلند شدم پاهاش رو انداختم روی شونه هام یه کم کیرم رو به کسش مالیدم و آروم آروم کردم تو کسش از بس خیس بود زیاد اذیت نشد

وقتی کیرم تا ته تو کسش رفت و روناش چسبید به شکمم یه کم نگهداشتم تا بازتر بشه یاد اون موقعهایی افتادم که با دیدن یه کم از ساق پاش چه حالی میشدم دستم رو گذاشتم روی ساق پاش و آروم همونطور که تلنبه میزدم پاهاش رو میمالیدم از داغی و نرمی کسش داشت آبم میومد کیرم رو از کسش بیرون کشیدم خودم رفتم خوابیدم روی تخت بهش گفتم بیا بالا اومد نشست روی کیرم اول یه کم خودش رو چرخوند بعد شروع کرد بالا پائین رفتن چون سرعتش رو زیاد کرده بود و من هم به اون پستوناش نگاه میکردم که اونا هم بالا پائین میپرید از ترس اینکه آبم نیاد بهش گفتم بلند شو بسه گفت چی شد گفتم هیچی میترسم آبم بیاد گفت خوب بیاد بذار بیاد منم دارم میام و سرعتش رو بیشتر کرد دلم نمیخواست به همین زودی تموم بشه گفتم نه بسه انگار فهمیده بود گفت بذار یه بار بیاد بعد استراحت میکنیم بازم شروع میکنیم من حالا حالا ها سیر نمیشم و باز هم بالا پائین پرید دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم گفتم مونس آبم اومد اونم خودش رو محکم کوبید روی کیرم و شروع کرد آه و اوه کردن و گفت وای چه آب داغی سوختم آخ جون

بعدش خودش رو انداخت روم بدنش داشت میلرزید ازم یه لب گرفت و گفت منم آبم اومد بهش گفتم حامله نشی گفت نترس قرص میخورم و مشغول لب بازی شدیم هنوز کیرم تو کسش بود حس میکردم داره کوچیک میشه که مونس باز هم خودش رو تکون تکون داد باز هم کیرم سفت شد برای خودم هم تعجبی بود در عرض چند لحظه باز هم کیرم سفت شد و مونس خوب این رو حس کرد شرت من رو جلوی کسش گرفت و خوابید روی تخت و پاهاش رو بالا کرد گفت بیا حالا نوبته تو بالا باشی هر کاری کردم به دلم نشست اونجوری با اون همه آبی که از من و خودش تو کسش بود بکنم بهش گفتم نه بلند شو برو خودت رو بشور بعد خوبی مونس این بود که بهش برنمیخورد با خنده بلند شد گفت باشه بابا تیتیش مامانی و رفت سمت دستشویی خودش رو شست و برگشت من هم رفتم خودم رو شستم و برگشتم یه کم تو بغل هم خوابیدیم و عشق بازی کردیم که باز هم حشر جفتمون زد بالا

دستم رو روی کونش گذاشتم گفتم من از اینا میخوام خندید گفت نمیشه جیگر گفتم چرا گفت چون درد داره گفتم تو اجازه بده اون با من خندید گفت نکنه تو دردش رو میخوای تحمل کنی گفتم نه با یه کم ملایمت و اندکی کرم موضوع حل میششه گفت اگر دردم بگیره نمیذارم ادامه بدیا گفتم باشه قبول حالا بگو کرم کجا داری بلند شد گفت تو زحمتت میشه خودم برات میارم کرم رو آورد بعد بازم خوابید روی تخت یه بالشت زیر کمرش گذاشتم کونش یه کم بالا اومد یه کم کرم مالیدم به سوراخ کونش و آروم آروم مالیدم تا کم کم انگشتم رفت تو با یه دستم هم پستونش رو میمالیدم گاهی هم با چوچولش بازی میکردم که از حال بیرون نیاد آروم آروم دو انگشتی کردم دیگه کونش آماده بود چرخوندمش و به حالت چهار دست و پا کردمش یه کم کرم هم به کیر خودم زدم و کیرم رو گذاشتم جلوی سوراخ کونش و آروم فشار دادم یه کم آخ و اوخ کرد ولی زیاد درد نکشید معلوم بود قبلا قفل کونش باز شده حالا توسط کی نمیدونم منم آروم مشغول بود تا کونش چسبید به شکمم با دست پستون و چوچولش رو میمالیدم و تو کونش تلنبه میزدم مونس هم خوشش اومده بود و سرعتش رو زیاد کرده بود من که به سمت جلو میرفتم اون خودش رو عقب میداد و محکم کونش رو میکوبید به پاهام بعد باز من خوابیدم و مونس اومد بالا و کیرم رو کرد تو کونش نشست روش بعد خوابید روی من از من خواست تو اون حالت تلنبه بزنم با سنگینی مونس موفق نشدم زیاد ادامه بدم

خودش هم فهمیده بود برای همین باز خودش فرمون رو به دست گرفت و مشغول بالا پائین رفتن شد یه کم گذشت بلند شد گفت کون دیگه بسه بلند شو برو خودت رو بشور بیا از جلو بکن گفتم باز که گفتی جلو خندید گفت از کس بکنم با خنده رفتم سمت دستشویی یه کم کیرم رو با آب سرد ماساژ دادم چون دوست داشتم حسابی از کس قشنگ و داغش لذت ببرم برگشتم مونس روی تخت خوابیده بود و پاهاش رو بالا داده بود و از هم باز کرده بود با خنده گفت بدو بیا بکن تو کسم گفتم چشم رفتم بین پاهاش نشستم و گفتم چقدرش رو بکنم تو گفت تا تهش تخمات بکنم تو خندیدم یه کم کسش رو خوردم باز چشماش خمار شد و شروع کرد ناله کردن منم کیرم رو کردم تو کسش و مشغول شدم پستوناش رو میخوردم گردن و گوشش رو میخوردم و تو کسش تلنبه میزدم وای که چه کس توپی بود از کردنش سیر نمیشدم کیرم رو از تو کسش بیرون کشیدم گفتم باز هم چهار دست و پا شو گفت بازم میخوای از پشت بکنی گفتم پشت یعنی چی گفت از کونم بابا گائیدی من رو هر چی من میگم ایراد میگره گفتم نه تو بچرخ اونم چرخید از پشت کیرم رو کردم تو کسش با دست هر دو پستوناش رو گرفته بودم و مشغول فعالیت بودم اونم با یه دست چوچولش رو میمالید و گاهی هم با تخمام بازی میکرد میگفت اینجوری بیشتر حال میده انگار کیرت بزرگتر میشه جون بکن تند تند بکن گفتم چی رو بکنم گفت کسم رو بکن همش ماله تو تا هر موقع که دوست داری کیرت رو بکن توش و دربیار کسم حال میکنه آخ جون چه کیری داری فرشاد خیلی حال میده کسم داره حال میکنه بازم میخواد آبم بیاد تند تند بکن منم سرعتم رو زیاد کردم طوری که دیگه یه دستی نمیتوست خودش رو نگه داره برای همین دو دستش رو روی تخت گذاشت منم چنان سریع عمل میکردم که دیگه کیرم داشت دود میکرد مونس با یه فریادفرررررررررررررشششششااااااااددددددددددد باز به اورگاسم رسید حرکت کیرم راحت تر شده بود بعد از چند ضربه منم تموم آبم رو دوباره تو کسش خالی کردم همونطوری که پستوناش تو دستم بود خوابیدم روش اونم افتاد روی تخت یه کم از گوش و گردنش باز خوردم و برای هم حرفهای سکسی زدیم بعد بلند شدیم با هم رفتیم حموم تو حموم قشنگ لیفش زدم و برگشتیم بیرون لباس پوشیدیم ازش تشکر کردم و گفتم که چند سال بوده که تو حسرتش بودم اونم با خنده گفت خوب دیوونه بهم میگفتی با هم حال میکردیم حالا هم عیب نداره این چند سال عقب افتاده رو جبران میکنیم وقتی بهش گفتم میخواستم با مائده عروسی کنم به خاطر تو گفت اگر میشد چی میشد گفتم شاید اون موقع مائده نمیذاشت با هم باشیم گفت مائده غلط میکرد پرونده اون زیر دست منه گفتم یعنی چی گفت اونم کم شیطون نیست نگاه به قیافه مظلومش نکن آب نمیبینه و اگر نه شناگر قابلیه گفتم اصلا بهش نمیاد گفت حالا که حامله است بذار بچه اش به دنیا بیاد یه کم حال و روزش جا بیاد یه روز اونم میارم خبرت میکنم بیای قند تو دلم آب میشد یعنی میشه اما چطوری فکر میکردم مونس سر کارم گذاشته تو این مدتی که مائده زایمان کرد و یه کم حال و روزش جا اومد من چند بار دیگه با مونس برنامه داشتم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#127 | Posted: 9 Dec 2012 19:44

نفس های داغ خانوم و وجدان درد من

ما خونمون دو طبقه داره و معمولا طبقه پایین رو اجاره میدیم یه بار یه زنه و شوهر اومدن خونمون که جوون بودن 3 تا بچه هم داشتن زنه کلا یه طوری بود یکسره کارهای خاصی میکرد میرفت تو حیاط جارو میزد خودشو خم میکرد و کونشو پهن میکرد . یه زن قد کوتاه باکون بزرگ و چشمای درشت . از وقتی اومده بودن آرامش نداشتیم یکسره می آمد یه چیزی میخواست مثلا جارو بدین میخ بدین فلان و... وخیلی هم پررو بود و روحیه گستاخی داشت این حرکاتش آدم رو تحریک میکرد.
شوهرش هم معلم بود ولی ادم کسخولی بود و همیشه با دوستاش بیرون میچرخید .
این خانوم هم همیشه تا خونه خالی بود یه موتور میومد خونشون اون بچه هاشو که دبستانی بودن رو میفرستاد بیرون بازی کنن ودیگه معلوم نبود اون تو چه خبره؟؟
خلاصه این خانومه که ختم روزگار بود تا فهمید من چشمم دنبالشه دیگه داغونم کرد آخه بعضی از این زنا از پسرای که سکس نکردن و حشری هستن خوششون میاد
چند باری بود که به من زل میزد منم بهش سلام میکردم و اونم میخندید
یه بار که داشتم توی حیاط نرده هارو رنگ میزدم اومد نزدیک یه حالت خواهشانه گرفت و گفت این محل کدوم سوپرمارکتش بهتره منم که خیلی بی دست و پا بودم گفتم همشون خوبن . نفسم وایستاده بود و اون اینو فهمید اومد جلوتر بهم نگاه کرد بایه حالت خاصی گفت .کی کار رنگ ردنت تموم میشه . من روی پاهام نشسته بودم و اون سرپا بود از پایین تو صورتش نگاه کردم چشمای دریدش یه حالت گول زننده به خودش گرفته بود . میخواستم آتیش بگیرم گفتم الان تموم میشه . گفت میری برام یه سطل ماست بگیری . هول شده بودم و ترسیده بودم گفتم نه الان باید برم دبیرستان . برگشت و یک نگاه کرد که معنیش این بود خاک تو سرت و رفت. تا 1 ساعت داغ بودم اخه برای من همچین جریانی با یه زن اتفاق نیوفتاده بود.

بعد اون ماجرا دیگه تحویلم نمیگرفت . منم همش میخواستم باهاش ارتباط برقرار کنم تا یه روز که اومدم دیدم جلو دره گفت سلام آ کلیدای دره ورودی تو خونه جا مونده شما کلید دارین گفتم اره درو براش باز کردم گفتم بفرمایین باناز رفت تو وگفت مرسی
همین که رفتم تو اون جلو در وایستاده بود خوردم بهش و کونش رو لمس کردم اونم کفشش رو گذاشت رو پام و سریع گفت ببخشید . داغ شده بوده اون عوضی کارشو خوب بلد بود. مثل سگهای هار تو چشماهش نگاه میکردم اون هم یه لبخند شرور تحول داد و رفت.
بهش گفتم چیزی لازم ندارین گفت نه و رفت تو خونش . حرصم رو در آورده بود بیپدر داغ بودم اختیارم دسته خودم نبود.
سریع در خونشو زدم اومد دم در گفتم ماست چی!! نمی خوای؟
خندید گفت مگه تو پسرخاله هستی که اینهمه میپرسی
من تنها کاری که کردم این بود دستم رو از کمرش گرفتم و لپش رو بوسیدم . خندش قطع شد شوکه بود رفتم تو خونشون و بغلش کردم هیچی نگفت سرم رو گرفت و لبم رو بوسد خیلی داغ بود. بادستام یه سره کونشو میمالوندم و اون میگفت عزیزم . منم کفتم جان خیلی دوست دارم . از گرمای خودم و اون داشتم میسوختم عرق کرده بودم. برش گردوندم از روی مانتو کیرمو به کونش مالوندم. لباسای خودشو دراورد. منم شلوارم رو در آوردم بهش گفتم بخواب رو زمین خوابید کیرم رو خواستم بکنم تو کونش که خیلی راحت رفت تو داشتم کون سفید یه خانوم رو میکردم رو ش دراز کشیدم و خوب کردم آبم خیلی سریع ریخت توکونش از روش اومدم کنار مثله یه ماده گربه به پشت ولو بود و هنوز حشری ولی من کاری براش نمیتونستم بکنم شلوارم رو پوشیدم و سریع اومدم بالا یه حالت خاص سرم درد میکرد. یه حس خاصی داشتم یکسره تصویر بچه های اون جلو چشمم بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#128 | Posted: 11 Dec 2012 11:46

سکس زورکی با صاحبخونه

ماجرای همین ترم پیشه که دیگه حال گیر های خوابگاه رو نداشتیم و با دو تا دیگه از دوستام رفتیم دنبال خونه...یادمه یه آپارتمان خیلی خوب گیر آوردیم که مامان بابای دوستم بخاطر اینکه واحد بغلیمون 3 تا پسر بودن دوس نداشتن اونجا بریم و گیر داد که باید برین جایی که صاحب خونه داشته باشین...بعد کلی گشتن یه خونه پیدا کردیم که از نظر جا و پول اجاره و همه چی عالی بود صاحب خونمون یه زن و مرد میانسال بودن که دو تا پسر داشتن که یکیشون دانشجوی یه شهر دیگه بود یه پسرشونم دبستانی بود
از همون اول به دوستام گفتم بچه ها به اینا خیلی رو ندین که پس فردا گیر بدن تا الان کجا بودی و اون ماشین کی بود سوار شدی و ازین کس شعرا...منم که خیلی بدم میومد کسی تو کارام سرک بکشه...از همون اول بجز یه سلام خشک و خالی باهاشون حرفی نمی زدم
یروز خیلی دیرم شده بود و باید زودی می رفتم دانشگاه...کلی هم بند و بساط داشتم و همه رو چپوندم تو کیف و پلاستیک ...هنوز دکمه های مانتومو نبسته بودم از خونه پریدم بیرون و تو حیاط بند کفشامو بستم...سرمو اوردم بالا دیدم ناصر...صاحب خونمون وایساده داره منو نگاه می کنه..یهو دیدم باد مقنعمو کنار زده و آقا داشته پستونامو دید می زده خیلی بدم اومد از هیز بازیش بعد گیر داد که عجله داری بیا برسونمت آیدا خانوم
منم که عادت به خایه مالی اینا نداشتم یه ممنون گفتم بدو رفتم بیرون که یه تاکسی بگیرم...وایساده بودم منتظر تاکسی که جلو پام ترمز زد و گفت این وقت روز گیر نمیاد بیا بالا...
منم با اخم و تخم سوار شدم و تو ماشین سر خودمو به کیف و بند بساطم گرم کردم...از اینه منو می پایید
پرسید خوب روزگار چطور می گذره؟از رشتت راضی هستی؟کیا میری شهرتون؟ با همخونه ایات رابطت چطوره...منم با جوابای دو سه کلمه ای ردش می کردم
از اون روز اغلب سر راهم قرار می گرفت به بهونه های مختلف و به یه بهونه ای سر صحبتو باز می کرد
هر ماه اجاره رو تو یه پاکت می ذاشتیم و هرکی دم دست تر بود می رفت بالا و بهشون می داد
یروز یه مانتو و شال انداختم رو تنم که برم از سر کوچه خرید کنم واسه شام، دوستم پاکت و داد دستمو گفت آیدا داری می ری خرید اجاره اینارو هم بده...منم رفتم بالا در زدم ناصر خودش در وباز کرد. تا منو دید گل از گلش شکفت و گفت به به آیدا خانوم زیارتتون کریدم چه خبر و حال احوال...یهو گفت آیدا خانوم شما از برنج چیزی سر در میاری؟ زنم با خانوادش رفتن شمال خورش برام فریز کرده ولی تو برنج موندم...بیا بیا بی زحمت...من احمق بدون اینکه فکر کنم مثل آدمای مسخ شده دنبالش رفتم تو آشپزخونه..سر قابلمه ایستادم که خودش رفت بیرون یهو دوباره سر و کلش پیدا شدگفتم نه بدم نشده ولی هنوز کاله...گفت خیلی هیکلت بیسته من هی به نازی می گم خوشم نمیاد چاق شدی...از سینه های آویزونم بدم میاد بش گفتم برو عمل کن پولشم گذاشتم کنار..ولی ترسو...نمی ره...من برق از کونم پرید که این داره چی میگه...گفتم بله...اجارتون و گذاشتم رو میز من برم با اجازه
رفتم توی سالن دست و پام داشت می لرزید...دیدم در بستست...
یهو نمی دونم چی شد ...با یه دست دهنمو محکم گرفت که داد نزنم با یه دست دیگش بلندم کرد و بردم به طرف اتاق خواب...وای انگار دیونه شده بود ...تازه فهمیدم یارو مسته دهنش بوی تلخ شراب و داشت..شالم افتاده بود تو گوشم نفس می کشید و میگفت عزیزم نترس ...عزیزم کاریت ندارم...خوش می گذره...حال می کنیم...جونم..نترس ...کس طلای من....از ترس سکته کردم...خیلی زورش زیاد بود...منو روی لبه ی تخت دولا کرد و شلوارمو با یه حرکت کشید پایین...چشمش به کونم افتاد ناله کرد و با کیر چسبید به کونم ...یه کیر گنده سفت...گفتم بکنه تو کونم جر خوردم همین جا ...از بیحال بودنش استفاده کردم و دستشو از روی دهنم زدم کنار و گفتم تو رو خدا آقا ناصر بذار برم ...تو رو خدا...گفت ااا تا اینجا اومدی نمی خوای به کیر من یه حالی بدی؟ گفتم من اهلش نیستم بذار برم اذیت نکن به بابام بگم پدرت و در میاره...گفت کونی تو اهلش نیستی؟خونه اون پسره می رفتی کس می دادی یا از کون می کردت؟هان؟ برق از کونم پرید...گفت هرجا می رفتی من تعقیبت می کردم ...فکر کردی؟ امارتو دارم...
گفتم با لاپایی و لب و کس مالی حال می کردیم بخدا...شرتمو داد پایین و سوراخ کونمو دید زد...دید تنگه تنگه..گفت راست می گی...برگرد کستم ببینم..برم گردوند و کسم و نگاه کرد..گفت وااای چه کسی...مال نازی فقط یه خطه باش حال نمی کنم...کس باید چوچولش زده باشه بیرون...مث مال تو...جون می ده واسه خوردن...واسه کردن...کسده تو که از من بدتری..حشری کست آب انداخته جوووون بعد با زبونش افتاد به جون کسم...خورد و گاهیم گاز می گرفت خیلی وحشی بازی در میاوردو منم سرگیجه گرفتم و حشری شدم
مست مست بود همش هذیون می گفت...عجیبه که اولش اینطوری نبود...
یهو شلوار خودشم کشید پایین...وای یه کیر گنده رو شیکمم بو با تخمای سفت ....کیرش سفید بود ولی خیلی گنده بود...تخماش رو کسم بود و کیرشو میمالید به شکمم...آورد بالا خدا خدا می کردم مجبورم نکنه بخورمش با دستاش یهو سوتین و بلوز و مانتومو باهم داد بالا ...کیرشو گذاست رو پستونام و مالید پستونامو...بعد گفت دهنتو باز کن گفتم نه بدم میاد گفت باز کن دیگه... یالا... محکم زد رو پستونم و منم مجبوری دهنمو باز کردم کیرشو انداخت تو دهنم و خودش می برد تا ته و دوباره درمیاورد چند بار اینکارو کرد که با دست درش اوردم و بلند شد منو دوباره برگردوند به پشت و شروع کرد کونمو لیس زد...این یکی و تا حالا تجربه نکرده بودم معرکه بود...چند بار سیلی زد به کونم و بیشتر حشری میشد رسید به سوراخ کونم ..اونم خورد و همزمان پستونامو می مالید ...منم آه و اوهم بلند شد ..کونم که حسلبی خیس شد انگشتشو تا ته کرد تو...از درد به خودم پیچیدم...گفتم نکن...خواهش میکنم درار گفت بکنم تو کونت گفتم نه توروخدا...تا حالا ندادم مال تو خیلی کلفته نه...گفت کونت داغه... پس بذارم لای کونت...دیگه یادم نمیاد کیرشو به جاییم نمالیده باشه...کونم و محکم میمالید...یهو لای پامو باز میکرد از پشت کسمو لیس میزد...باورم نمیشد اینقدر داره بهم حال میده..تو دلم گفت یا این خیلی حشریه یا چند سالیه نازی بهش نداده یا نازی کس کپک زدست و این با دیدن من از خود بیخود شده...یکی از پستونامو یهو گرفت گذاشت تئ دهنش گاز میگرفت...کیرشو میکوبید به کونم و تکون خوردن پستونامو نگاه میکرد و حال میکرد.. گاهی با زبون گوشمو گاز می گرفت و گاهی پستون و گاهی کونمو...من واقعا باورم نمیشد تو بهت بودم واقعا اونروز فهمیدم با ادم سگ حشری خیلی حال میکنم...گفت آبم اومد همشو ریخت رو کونم و سوراخ کونم...کونم داغ داغ شده بود...من هنوز ارضا نشده بودم با دستمال کونمو پاک کرد و من پاشدم که برم دوباره منو گرفت انداخت رو تخت...من یذره پافشاری کردم گفت نه هنوز نه...اینبار لباسامو دراورد کامل و منو برعکس کرد و نشست هی به کونم سیلی زد و مالوند..کیرش دوباره راست شد...چه جونوری بود بعد کیرشو مالوند به کس خیس من و کیرشو که از اب من خیس بود مالید به سوراخ کونم و انگشتشو تا ته کرد تو کونم همون حال برم گردوند و با کیرش چوچولم و مالید...اه من که بلند شد اب کیرش دوباره اومد...ابشو ریخت رو پستونام....

اون روز گذشت و من چد بار دیگه هم بهش حال دادم چون نه تنها سکس با اون خیلی حال می داد بلکه چون عاشقم شده بود هرچی می گفتم تو سکس گوش می کرد و البته به حساب بانکیم خیلی حال میداد و من حسابی ولخرجی می کردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#129 | Posted: 12 Dec 2012 13:13

ماجراجویی با زن همسایه مون

تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و امده بودم به مشهد. دوران دانشجويي خيلي بهم خوش خوش گذشت ولي حيف که زود گذشت اونجا خيلي حال ميکردم بعدا که برگشتم مشهد حسابي کف کرده بودم روبرويه خونه مون يه زن و مرد اجاره نشين بودن بار اول که زن همسايه تازه اومده بودن اونجا رو ديدم خيلي ازش خوشم اومد اونم يه جوري حس ميکردم ازم خوشش اومده بود ولي چون اون فکر مي کرد که من نظر سکسي بهش ندارم زياد عکس العملي نشون نميداد تا اينکه يه روزي حسابي حشري شده بودم از لاي پنجره خونه شونو پاييدم تا اينکه شوهرش رفت سر کار منم سريع رفتم سراغ تلفن شماره شونو ميدونستم چند تا زنگ خورد که گوشي رو برداشت صداش اينقد نازک بود که بيشتر حشري شدم بعد خيلي عادي سلام کردم و با اسم کوچکش باهاش احوالپرسي کردم و با تعجب گفت که با کي کار دارين منم گفتم با شما و بهش گفتم که ازش خيلي خوشم اومده اونم گفت که شما کي هستين منم از اينکه بار اول خودمو معرفي کنم خيلي ميترسيدم به هر حال گفتم اگه اهل حال هستين خودمو معرفي ميکنم وگر نه خداحافظ بعد يه لحظه ساکت شد و گفت اول بايد ببينم کي هستين بعد من هم سريع گفتم اگه بياين جلوي در خونتون من وميبينين گوشي رو گذاشتم لب پنجره منتظر شدم بياد بيرون

همينکه اومد جلوي در من دستم به اشاره سلام براش تکون دادم رنگش حسابي پريده بود فکر نميکرد من باشم واسه همين يه نگاهي به توي کوچه کرد بعد که فهميد واقعا منم يه لبخندي زد و رفت تو من مثل عقاب پريدم رو تلفن و بهش زنگ زذم اول چيزايي گفت که من اصلا نفهميدم چند بار با هم تلفني صحبت کرديم بع يه روزي که خونمون خالي شد ازش خواستم بياد خونمون اول گفت که ميترسه بعد گفتم کسي نميبينه يه ظرفي بردار به بهانه اينکه براي چيزي اومدي بيا اينجا بعد که اومد يه چادر سرش بود وقتي چادرش رو برداشتم يه تي شرت تنگ و يه شلوار پوشيده بود سينه هاش نسبتا بزرگ از اون سينه هايي بود که خيلي من ازش خوشم مي اومد شايد هم از اول هم بخاطر سينه هاي زيباش بود که ازش خوشم اومده بود خلاصه با يه اب پرتقال ازش پذيرايي کردم و بهش نزديک شدم يه کمي خجالتي بود ولي من سريع دست رو سينه هاش گذاشتم بعد ازش لب گرفتم يه کمي گذشت حسابي لبامو ميمکيد و ول نميکرد بعد تي شرتش رد دراوردم واي خدايا چه سينه اي داشت سفت اناري شروع کردم به خوردن سينهش اينقدر خوردمش شايد نيم ساعت بيشتر بود حسابي سينه شو سرخ کرده بودم بعد اون دست تو شرتم کرد و کيرمو با دست مي ماليد بعد شروع کرد به ساک زدن لا مسب با اينکه کيرم خيلي گنده بود ولي همشو تو دهنش برد جوري که خودم شاخ در اورده بودم بع به کسش دست زدم خيس خيس بود سر کيرمو به کسش زدم صداي اخ واوخش شروع شد بعد کم کم کيرمو داخل کسش کردم واي خدا جون چه دنيايي بود بعد از چن دقيقه تلمبه زدم داشت ابم مياومد گفتم داره ابم ماد سريع بلند شد کيرمو گذاشت تو دهنش و ابمو پاشوندم تو ددهن و صورتش خيلي سکسي شده بود تا اون روز فقط تو فيلما ديده بودم چند بار با هم سکس داشتيم تا اينکه يه روز گفت که از شوهرش حامله شده من ناراحت شدم چون ميدونستم که اگه حامله شده باشه ديگه اونجوري نمي مونه

يه روزي زنگ زد گفت چيه از چي ناراحتي غصه نخور يه تيکه برات دارم از من خيلي با حالتر بعد گفت که خواهر شوهرش رو اگه بخوام بهم معرفي ميکنه منم که از خدام بود دو سه ماهي بود که سکس نداشتم يه شبي زنگ زد گفت که شوهرم رفته مسافرت و خواهر شوهرش شبها پيش اون مي خوابه منم معطل نکردم شب بود سريع رفتم زنگ خونشونو زدم او درو باز کرد گفت که چيه مثل خروس پريدي سرمون بعد پشت در يه لب حسابي ازش گرفتم و با سينه هاش بازي مي کردم گفت بسه اگه اون بفهمه با من سکس داري بهت پا نميده منم بس کردم رفتم تو يه دختر بسيار زيبا و توپولي بود اين بار من بودم که خجالت مي کشيدم يه کمي حرف زديم و چاي خورديم بعد گفت که با اون دختره بريم توي اتاق خوابشون با هم حرف بزنيم الکي اينجوري ميگفت بعد دوتايي رفتيم تو اتاق هنوز در و نبسته بودم که دستش برد به زيب شلوارم منم ديگه حشري شدم لختش کردم زن داداشش به يه انگشتشم نميرسيد بع چندين بار از کونش کردمش ولي يه بار ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم از کسش کردمش و خون اومد يه لحظه که خو ن و ديدم بدنم مثل اينکه برق گرفته بود شو که شدم ام اون لبخندي زد واومد ازم لب گرفت بعد که با زن داداشش در ميون گذاشتيم اونم گفت بهتره صداشو در نياريم و خودش يه دکتري مي شناسه که ميتونه اونو مثل روز اول درست کنه خلاصه قبل از اينکه برن پيش دکتر هفت هشت بار کردمش ديگه خيلي از همديگه خوشمون اومده بود و ازش رسما خواستگاري کردم والان منتظر جواب خونوادشون هستيم البته اصل کاري خودمونيم ولي هميشه رسم بوده پدر دخترا کس ژست بگيرن به هر حال واقعا نميدونم من دوران دانشجويي خيلي سکس داشتم ولي هيچ موقع اونقدر لذت نبرده بودم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#130 | Posted: 24 Dec 2012 14:49

از چت تا سکس با لاله

وفتی فهمیدم اونه ازتعجب داشتم شاخ در میآوردم . فکر نمی کردم این زن همونی باشه که من باهاش چت دارم ولی یه چند تا چشمه ازش دیدم و باورم شد که خودش باشه . من دریکی ازشهرستانهای شمالی زندگی می کنم . یه خونه دو طبقه دارم که طبقه زیری اونو به یه زن و شوهر تازه ازدواج کرده اجاره دادم . زنه اسمش لاله بوده و زیر 25 نشون می داده . شوهرشم یه چهار پنج سالی ازش بزرگتر بوده مغازه دار بود. مثل من که کارم پرده دوزی و پرده فروشیه .. خانومم معلم مدرسه ابتدایی بوده و همیشه هم صبحها میرفت سر کار .. بد جوری معتاد چت و این جور برنامه ها شده بودم ..این بر نامه مال همون وقتاست که تازه بر نامه چت و این جور کارا مد شده بود . با یه دختری آشنا شده بودم که می گفت تازه ازدواج کرده و هنوزبچه نداره و منم در جواب بهش گفتم که منم بعد از یه سال ازدواج هنوزبچه دار نشدم و ازاین حرفا تا این که هر روز که می گذشت یه اطلاعات بیشتری از همو به هم می دادیم . من یکی که هر چی رو بهش می گفتم صحیح بود . البته از ریزه کاریها ی زندگی و اسم دقیق خودم چیزی نمی گفتم اونم همین طور . یه حسی به من می گفت که اون درست میگه . چون موردی نبود که ما بخواهیم همدیگه رو بشناسیم . در هر حال ما از همون اولش می دونستیم که هر دو مون مال یه شهریم . ولی نمی دونستیم که در یه کوچه و یه خونه زندگی می کنیم . اون همون مستاجر طبقه زیری ما لاله بود . راستش همیشه وقتی اونو می دیدم دلم می خواست باهاش سکس داشته باشم . چون بر خلاف شوهرش که جذاب نبود من خیلی خوش تیپ بودم و اون اکثرا خیلی خیره بهم نگاه می کرد و لی چون زیاد ه از حد پا پیش نمی ذاشت واسه همین من کنار می کشیدم .

تا این که یکی از روزها در مورد کارش گقت که یه مربی ورزشه و کارش تکواندوست . راستش اصلا فکرم به این نرفت که ممکنه لاله باشه . یه روز گفت که مستاجره .. واسه یه لحظه حواسم رفت پیش لاله .. اون روزی که بالاخره شک من به یقین تبدیل شد وقتی بود که هنگام چت به من گفت که یکی در زده الان بر میگرده .. در همین لحظه منم صدای زنگ در طبقه پایینی رو شنیدم . یه بچه دبستانی بود که توپ فوتبالش افتاده بود تو خونه مون و لاله اونو بهش پس داد . جالب اینجا بود که لاله به این موضوع اشاره کرد و دیگه فهمیدم که خودشه .. ازاون به بعد بود که یه جورایی رو مخش کار کردم تا قلقشو بگیرم . حرفمون شده بود تحریک پذیری مردان و زنان واین که مردا بیشتر چی دوست دارن و منم ازچیزایی که زنا رو تحریک میکنه و علاقه های اونا می پرسیدم . وقتی ازاون راجع به تمایلات غریزی و شهوت و این که تنوع سکس با غیر همسر جنبه مثبتی داره می پرسیدم کاملا موافق بود . خیلی راحت با هم حرف می زدیم . ازاین به بعد باید فعالیت خودمو زیاد می کردم و زودتر قال قضیه رو می کندم . ولی دلم نمی خواست در جا خودمو معرفی کنم که اون دستپاچه شه . هر بار با حرفای وسوسه انگیزخودم اونو تا به حدی می رسوندم که کار ما به سکس چت هم رسیده بود . وقتی که میگفت خیلی دلش می خواد باهام سکس داشته باشه ولی به خاطر شرایط مستاجر بودن خودش می ترسه خنده ام می گرفت . سکس چت های ما هردو تای ما رو خیلی حشری می کرد طوری که من یکی که دستم می رفت روی کیرم حالا اونو نمی دونم . مثلا می گفتم عزیزم کوستو باز کن تا من کیرمو بکنم توش -اونم میگفت ازخانومت اجازه گرفتی ؟/؟ منم بهش می گفتم هر وقت تو ازصاحب خونه ات اجازه گرفتی منم از خانومم اجازه می گیرم . -کونمم می خوای خوش تیپ ؟/؟ -اونو که دیگه جرش میدم . فکر نکنم کونت تحمل کیر منو داشته باشه . -ببینیم و تعریف کنیم -تو که نشون نمیدی -تو خیالت ببینش . -یعنی این جوری هم نمیدیش . -تو جون بخواه کون که سهله .. خلاصه یه چند روزی رو این جوری سر کردم و دیگه تصمیم گرفتم ازطریق صاحب خونگی خودمو بهش بچسبونم . فقط وقتی که باهاش خداحافظی می کردم طوری اونو وسوسه اش می کردم که اگه یه جوری برم پیشش خیلی راحت تر بتونم باهاش کنار بیام . یه روز اونو بیش از حد حشری کرده بودم که کار از سکس چت هم گذشته بود و مدام ازم کیر می خواست و آه می کشید . من شهوت رو از کلامش حس می کردم . بعد از تموم شدن صحبتهامون اومدم پایین و در اتاقشونو زدم که مثلا با شوهرش کار دارم . اون خودش نیمساعت پیش رفته بود مغازه و من چون عیالم رفته بود سر کار واسه چت بازی با لاله هنوز سر کار نرفته بودم .

تیپ زدم و روبروش قرار گرفتم . از چشاش شهوت می بارید . یه برق خاصی داشت که تا حالا اونو این جوری ندیده بودم . روسری خودشو داده بود عقب . دامن کوتاهی پاش کرده بود که جوراب هم نداشت . از اونجایی که می دونستم واسه کیر الان هر کاری می کنه تو چشاش زل زده مات موندم . -ببخشید سیامک خان مشکلی پیش اومده ؟/؟ حالتون خوب نیست ؟/؟ -چرا . حالم خوبه ولی شما به جای همشیره ما ... -حرفتونو قطع نکنین آدم که با همشیره اش رودر بایستی نداره . باید حرفشو بتونه خیلی راحت بزنه . -امروز یه خوشگلی خاصی پیدا کردین .. لب پایینشو جمع کرد و سری تکون داد و گفت یعنی همه مردا باید چشم چرون باشن -نه این که شما زنا دلتون نمیخواد ؟/؟ -زل زدم تو شکاف سینه هاش که یه مقدار از اونا رو نشون می داد -شما که از چشم و صورت رسیدین به جا ی دیگه -هیکلتون حرف نداره . خوش به حال حمید خان -آقا سیامک خیلی بده یک مرد هیز باشه . شما می خواستین یه زن مث منو بگیرین . اخلاق خودتونو که می دونستین . -به نظر شما من چه جوریم -خیلی هیز . هات . یعنی گرم و داغ . به یک زن قانع نیستین .. -از کجا متوجه میشین .. -از چشاتون .. از حالت نگاه و نوع تبسم . -حالا اجازه می فرمایید من عقیده خودمو در مورد شما بگم ؟/؟ -بفرمایید امید وارم چیز زننده ای نباشه همراه با رعایت احترام باشه -من فکر می کنم شما هم زنی هستید که حاضرید دوست پسر داشته باشید -متاسفم براتون . دوست پسر بگیرم که چی بشه. -اگه جوابتونو بدم ناراحت نمیشین ؟/؟ -اگه ندی ناراحت میشم .. اینو که گفت دیگه معطل نکردم رفتم طرفش طوری اونو بغلش کردم که چاک سینه هاش به سینه ام بچسبه تا رفت از دستم فرار کنه لبامو گذاشتم رو لباش . می دونستم مقاومت و دست و پا زدنهاش یه دکوری بیش نیست و داره واسم فیلم میاد . دستموگذاشتم پشتش ویواش یواش رسوندم به پشت دامنش و اون جایی که کیپ کون بر جسته و خوشگلش شده بود . با کف دستم اون قسمتو می مالیدم -نههههههه نکن نکن سیامک تو زن داری من شوهر دارم . با یه دست دیگه ام زیپ دامنشو کشیدم پایین . یه دستمو از جلو و یه دست دیگه امو از پشت گذاشتم داخل . حالا هم کونشو هم کوسشو در اختیار داشتم و از دو طرف بهش چنگ انداخته بودم . در حالی که لبامو رو لبای لاله می گردوندم گفتم نگو عزیزم نگو نگو که نمی خوای . چشاشو خیلی آروم می بست و بازش می کرد و می گفت این که رسمش نمیشه که من تابع هر چی که دلم می خواد باشم -ولی اگه باشی ضرر نکردی . شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو مالیدم به دستش -بمالش . با کیرم ور برو . ببین این همون چیزی نیست که تو دوست داری و می تونه تامینت که . ؟/؟ -خیلی زود شروع کردی سیامک . نذاشتی من از نظر فکری خودمو باهات عادت بدم . یه زن وقتی که روحشو در اختیار یکی قرار میده خیلی راحت می تونه جسمشو هم بده -یعنی تو حالا نمی خوای جسمتو بهم بدی ؟/؟ نمی خوای ؟/؟ یه نگاهی بهم انداخت و گفت چرا .. منم مثل تو و هر زن و مرد دیگه ای هوس دارم . همه آدما ته دلشون دوست دارن با خیلی ها سکس داشته باشن . شاید این یه دروغ باشه اگه یکی بیاد و بخواد بگه که من می خوام فقط با یه نفر باشم . -حالا تو دوست نداری باهام باشی ؟/؟ -کف دستمو گذاشته بودم رو کوسش .. بیحال شده بود . دامنشو از پاش در آوردم . بلوزشم همین طور . در ورودی ساختمونشونو از داخل قفل کردم و اونو بغلش کرده و بردمش رو تخت .. -چیه هنوزم شک داری که من می خوام کیرمو فرو کنم تو کست ؟/؟ -شک نه یقین دارم . شما مردا همه تون از یه جنسین . می دونم حاضری از رو جسدم بگذری ولی از کسم نگذری . -ببینم دوست داری اول کوستو بلیسم و میکش بزنم بعد بکنم توش ؟/؟ -میل خودته هر جور راحت تری -پس دو طرفشو باز می کنی تا راحت تر کیرمو بکنم توش ؟/؟ یه وقتی نگی ها از خانومت اجازه گرفتی یا نه چون من اون وقت میگم هر وقت تو از صاحب خونه ات اجازه گرفتی من هم از خانومم اجازه می گیرم .. راستش تا حالا دلم می خواست که اون ندونه که ما با هم چت داریم و بعد بکنمش ولی حس کردم که اگه بدونه شاید با تمایل بیشتری خودشو در اختیار من بذاره و احساس آرامش بیشتری کنه و از سکسمون لذت بیشتری ببریم . یه نگاه عجیبی بهم انداخت و چند بار رفت تا لب باز کنه و چیزی بگه اما متوجه شدم که پشیمون شده . خیلی رفته بود تو فکر . مخشو بد جوری کار گرفته بودم . یه خورده ازش هیکل مند تر بودم و با این که اندام خوش دستی داشت و لاغر هم نبود و خیلی هم کشیده و موزون بود بازم زورم بهش می رسید که بغلش کنم . اونو بلندش کرده و بردمش نزدیک کامپیوتر . -چیه هوس اینترنت کردی ؟/؟ اون وقتا هیشکدوممون لپ تاب نداشتیم وگرنه یه جور دیگه ای می تونستم سر به سرش بذارم .. - لاله جون راستش می خوام یه اعترافی پیشت بکنم . -بکن . من با یه دخترچت می کنم و ارتباط ایمیلی دارم -واااااییییی پس تو سابقه ات خیلی زیاده . منو می خوای داشته باشی ؟/؟ چت هم می کنی ؟/؟ پس اشتهات خیلی زیاده -فقط یه راهنمایی ازت می خواستم . من الان میرم تو ایمیلم . نوشته های اون دختره یا خانومه رو که شوهر هم داره بهت نشون میدم . به نظرت من چه طوری می تونم دلشو به دست بیارم و از نزدیک اونو ببینم . -حتما می خوای باهاش سکس هم کنی -توکه می دونی من اگه اراده کنم هر کاری می تونم بکنم . -متاسفم هم برای خودم و هم تو . رفتم تو صفحه ایمیل خودم .. وقتی چشمش به ایمیل آدرسم افتاد رنگش پرید . سرش گیج رفت . رفتم بهتر کنم بد تر کردم . -برو بیرون .. برو نمی خوام ببینمت . همین فردا به حمید میگم که از اینجا پا شیم . تو منو مسخره کردی . با احساسات من بازی کردی . گولم زدی . تو از اولشم می دونستی که من مستاجر تو هستم .. منی که دارم باهات چت می کنم . - لاله به جون تو تازه امروز فهمیدم .. -جون خودت -باور کن . اگه از همون اول می دونستم که همون اول تر تیب تو رو می دادم -چی بود داشتی منو امتحان می کردی ؟/؟ -راستش همچین قبول هم نشدی . چون از همون اول هم خودتو تسلیم من کرده بودی ومنم همچین آدم پاکی نیستم . چون از اول به تو نظر داشتم . حتی همون زمانی که نمی دونستم اونی که دارم باهاش چت می کنم تو هستی به تو نظر داشتم . اشکشو در آورده بودم . -برو نمی خوام ببینمت . من دوستت داشتم -آره دوست داشتی اونم در دنیای مجازی . در دنیای واقعی می خواستی به صاحبخونه خودت کوس بدی .. حالا دنیای مجازی تو از دنیای حقیقی تو خجالت می کشه . من اگه الان از پیشت برم و دماغ سوخته ات کنم نه دنیای مجازی رو داری و نه حقیقی رو . اینو که گفتم یه لحظه بر و بر نگام کرد و گفت -تو خیلی خوب می تونی رامم کنی . با حرفات گولم بزنی . درست مثل وقتی که با هم چت می کردیم . رفتم نزدیکش و تا رفتم بغلش کنم خودشو انداخت تو بغلم و خودش لبامو به لباش چسبوند و با یه حرارت خاصی شروع کرد به بوسیدنم . آدم از کارای این زنا سردر نمیاره . اون نفرت و حرص و جوش دقیقه قبل یهو جاشو داده بود به عشق و محبت . ظاهرا فکرش و روانش قبول کرده بود که منو بپذیره .-سیامک دوستت دارم -منم همین طور لاله . حالا خیلی راحت تر می تونم باهات سکس کنم . -منم خیلی راحت می تونم تسلیم تو شم . یواش یواش خودمونو کاملا لخت کردیم . چقدر هیکلش درست بود و سینه های متوسطش سفت بود . سینه هاشو با لذت فشار می دادم و اونم نمی گفت که دردم گرفته . با یه اشتهای خاصی نوک سینه هاشو می مکیدم . وقتی کیرمو بردم طرف دهنش دهنشو خیلی راحت باز کرد و با اشتهای هر چه تمام تر واسم ساک زد . خیلی حرفه ای و با تجربه این کارو انجام داد . نشون می داد یا از این کارا واسه شوهرش زیاد انجام داده یا زیاد در این زمینه فیلم دیده . کیرمو از دهنش در آورده گذاشتم وسط سینه هاش . دوتا سینه هاشو با دستام به طرف کیرم فشرده و اونم با دهنش وقتی کیرم اوج می گرفت تلاش می کرد که سرشو بذاره تو دهنش . بازیمون گرفته بود . - لاله لاله .. منو بخشیدی ؟/؟ دیگه ازم گله ای نداری ؟/؟ -تو چطور سیا مک .. -حالا که با همیم .. با هم .. خودمو بهش چسبوندم و غرق بوسه اش کردم . دیگه نمی دونستیم داریم چیکار می کنیم . انگار تو یه پیست دو میدانی داشتیم یه مسابقه دو سرعت بر گزار می کردیم . به سرعت هر جایی از بدن همو که در دسترس می دیدیم بی نصیب نمی ذاشتیم . هیشکدوممون باورمون نمی شد که پس از مدتها چتی که با هم داشتیم کارمون به سکس کشیده باشه . دوتایی مون نمی دونستیم از این لحظات چه جوری استفاده کنیم - لاله من که همون حس شب اول عروسی مو دارم . -همون شب زفافو میگی ؟/؟ اتفاقا منم همون حسو دارم . ..حوصله باز کردن مغازه امو. نداشتم . زنم چند ساعت دیگه از سر کار بر می گشت و دیگه نمی خواستم حسرت این لحظه های خوش به دلم بشینه . بی خیال کاسبی . هردومون غرق در حس قشنگی که داشتیم برای روزای بعدمون نقشه می کشیدیم . وقتی کیرمو به کوس خیسش چسبوندم و اونم بهم نشون داد که آماده پذیرفتن اونه حس کردم که یک رابطه مستحکمی بین من و اون در حال شکل گیریه . با ورود خزنده کیر خزنده به کوسش هردومون اینو به خوبی حس کردیم که دیگه هیچی نمی تونه ما رو از هم جدا کنه . -سیا .. سیامک دلم می خواد فقط مال من باشی .. فقط مال من . حالا دیگه به زنتم حسودیم میشه .. خودمو انداخته بودم روش. -عزیزم سیا جونم سنگینی خودتو بنداز رو من .. می دونستم که با قدرت بدنی که داره می تونه تحملم کنه . دوست داشت سنگینی تنمو رو بدن خودش حس کنه . کیرم در یه وضعیتی قرار گرفت که دیگه نتونستم رو بدش حرکتی داشته باشم . واسه همین کیر قفل شده من توی کوس لاله طوری داغ شده بود که فکر کردم باید آبشو خالی کنه تا یه خورده خنک شه . -سیامک راحت باش .. من می خوام .. بده ..بده .. کیرتو .. آبشو .. دستاشو گذاشت رو باسنم و اگرم یه مختصر حرکتی می تونستم به خودم بدم دیگه نذاشت .. کیرم خودشو ول کرده بود و آبم همین جوری خیلی نرم و گرم و روون تو کوسش خالی می شد -آخ جووووون لاله ولی لاله چشاشو بسته بود و در سکوت با یه لبخند خاصی آروم آروم داشت یه چیزایی زیر لب می گفت . انگشتششو از بغل فرو کرد تو کوسش . یه خورده از آبی رو که در حال پس زدن بود با انگشتش جمع کرد و اونو با لذت فرو برد تو دهنش و اونو لیسید . منم دیگه ولش نکردم و در همون حالت به کردنش ادامه دادم . -آخخخخخخخ سیامک سیااااااا کوسسسسسسم کوسسسسسم .. سوختم سوختم .. هر جوری که می خوای جرررررم بده .. نذار از دستت دربرم .. بیا بیا ببین همه جام مال توست . من مال توام .. مال تو - لاله تو فقط مال من نیستی -اگه بخوای مال تو میشم . فقط مال تو . فقط به تو کوس میدم . .. اونم داشت موقع سکس یه تعارفات الکی می کرد . دیگه این جور وقتا حرف خودش میاد . یه پاشو طوری داد هوا که شبیه حرکت تکواندویی شده بود . یه خورده خودمونو کنار تر کشیدیم تا پاشو به دیوار تکیه بده . یه کمی سرشو هم آورد بالا تا بتونه کیرمو ببینه که چطور می کنم تو کوسش و می کشمش بیرون . دوباره یه سکوت خاصی بر محیط حکمفر ما شد . من دست از قدرتمندانه گاییدن بر نداشته بودم . هر لحظه منتظر بودم تا کارش تموم شه ولی خیلی خوشش میومد و به این زودیها هم ارگاسم بشو نبود . یک آن دیدم که یه فریاد تکواندویی کشید . درست مثل این که یه ضربه امتیاز آوری به حریفش زده باشه ولی در واقع یه ضربه خورده بود . سرش افتاد به سمتی و دیگه تکون نخورد . -پسر منو ناک اوتم کردی . یه دستی به کونش کشیدم . یه کون ورزشکاری سفت بود که وقتی با کف دستم بهش ضربه می زدم دچار لرزشهای ژله ای هم می شد . -چیه سیا .. نگو هوس کونمو کردی .. آخه اگه فرو کنی توش فکر کنم تا چند ماهی باید ورزشو ببوسم . - لاله تو که می دونی غذای بی نمک حال نمیده -یعنی کوسم بهت حال نداد ؟/؟ -چرا عزیزم به دل نگیر ولی با گاییده شدن کونت سکس ما یه صفای دیگه ای داره . -منم باید صفا بکنم یا نه ؟/؟ اون وقت درد رو چیکار کنم .. دید که حریف من نمیشه و دلشم نیومد که دل منو بشکنه . رفت و یه قوطی کرم مخصوص آورد و حسابی کیر منو کون خودشو باهاش چرب کرد و گفت یه خورده یواش تر . خیلی تنگه و حساسه -اوخ عهدی جون اگه بدونی من چقدر عاشق تنگ و ریز هستم . ولی خب یه وقت فکر نکنی من با خیلی ها بودم . وقتی نوک کیرمو به اون فضای سوراخ کونش می مالیدم انگاری گمش کرده بودم . چه کون باحال و خوشگلی داشت . حتی دلم می خواست بعد از این که حسابی کردمش کون و کپل لاله جونو گاز و لیسش کنم . با این که سوراخ کون لاله و کیرم تا اونجایی که می شد و به حد زیاد کرم مالی شده بود ولی بازم موقع فرو رفتن کیرم تو کون لاله زن بیچاره درد شدیدی رو تحمل کرد . -آخخخخخخ کونننننننم .. نرم نرم بکن .. اول یه خورده یواش یواش میلیمتری کیرتو تو کونم بازی بازی بده تا عادت کنه .. -خانوم ورزشکار تو که درد ورزشکاری و تمرین باید رو تنت باشه -ولی درد کون یه چیز دیگه ایه . وای کونم .. با این که دلم می خواست کونشو مثل کوسش بکنم و بذارم تا ته بره و دوباره بکشمش عقب ولی حس کردم نباید خود خواه باشم . تازه از بس سوراخ کونش و راه عبورش تنگ و باریک بود که کیر کلفت من به آرومی نمی تونست اون داخل رفت و بر گشت کنه .. صبرم سر اومده بود . ولی حوصله به خرج داده بودم تا این که یه خورده وضع بهتر شد و منم تونستم با سرعت و لذت بیشتری کیرمو رو به جلو حرکت بدم . ولی کون تنگ لاله طوری کیرمو قفل کرده بود که در یکی از این بر گشتها کیر عقب نمیومد و اون داخل گیر کرده یا چسبیده بود . لحظه به لحظه داغ تر می شدم . به زور جلوی خیس کردن رو گرفتم . دلم می خواست مدت زمان بیشتری با کونش حال می کردم . از حالات و یکی دو تا جهش رگهای کیرم که آبی تو کون لاله ریخته نشد اون فهمید که من نزدیکه آبم بیاد . واسه همین کونشو از عقب بشتر بهم چسبوند . دیگه نتونستم مقاومت کنم .. -آهههههه جووووووون داره می ریزه تو کونت -بذار بریزه سیا جون . چقدر داغه بهم انرژی میده . اگه قبل از مسابقه یکی از اینا بریزی تو کونم فکر می کنن دوپینگ کردم . خلاصه اون روز تا نزدیک ظهر لاله جونو به روشهای مختلف گاییدم و اونو بردمش حموم و یک ساعتی رو هم توی وان با هم بودیم . کونشم دوباره کردم این بار سیر سیر . اون روز از باز کردن مغازه منصرف شدم . چند روز گذشت . کار به جایی رسیده بود که اگه عیال منم خونه بود گاهی بعد از ظهر ها که شوهر لاله خونه نبود قبل از رفتن به مغازه می رفتم تر تیبشو می دادم . یه روز رفتم تا بهش یه خبر خوش بدم .. دیدم اونم یه خبر خوش داره .. تعارف می کردیم که کی اول بگه . از بس اول گفت که سرور من بگه نخواستم احترام گذاری اونو رد کنم .. -ببینم عیال من با خونواده پدریش می خواد بره عمره دو هفته ای نیست -- چه تصادفی شوهر منم فردا می خواد با خونواده خودش بره عمره .. -جووووووون پس دو هفته ای رو من و تو می تونیم زن و شوهر باشیم .. چه کیفی ! چه حالی ! دیگه از این بهتر نمیشه .. -ولی ناصر جون من دلم این دو هفته ای واسه یه چیزی خیلی تنگ میشه -واسه چی عزیزم -بی احساس به همین زودی یادت رفت ؟/؟ همون چیزی که من و تو رو به هم نزدیک کرد . -آها چت کردنومیگی ؟/؟.... پایان ..


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 13 از 30:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  29  30  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.