تعویض زاپاس ماشین زن همسایه مون
من که ادعایی نمیخام بکنم که این قضیه من واقعیت داره یا نه ولی خود خواننده های عزیز میتونن تشخیص بدن که بعد از خوندنش واقعی هست یا نه ولی خوب مطمئن باشین که واقعیه.....
این اتفاق مال ۵ سال پیشه من ۳۰ سالم بود و اوج شهوت و..

..
سال 85 بود که ساعت دو نیم بعداز ظهربود که ازسرکاراومدم خونه وخانمم قبلش به کارم زنگ زده بود که قرص آهن براش بگیرم رفتم داروخانه رفتم تو و و جلوی گیشه ایستاده بودم که کارمند داروخانه از پشت بیاد بیرون و منم سفارش قرص آهن بدم منتظربودم که یهو یه خانمی هم اومد پایین و بغل من ایستاد اول خودمو سنگین گرفتم یعنی که ندیدمش یه چند ثانیه ای که گذشت به بهونه اینکه میخام بیرون رو نگاه کنم چرخیدم کمی و نگامو کردم بالای زیر زمین و بعد نگام افتاد تو صورت خانمه که دیدم اونم نیگام کرد .....
شناختمش همسایمون بود و دو سه باری هم قبلنا جلو در خونه مون دیده بودمش .....آخه لباسشو آورده بود مامانم براش بدوزه...هنوز هم ساکن محلمون هستن....تا منو دید من پیش قدم شدمو سالم کردم اونم با روی خوش جوابمو داد و شناختم و بعد یه حال واحوال ازم پرسید مامان خوبن؟ گفتم سلام میرسون ...
ازش پرسیدم هنوزم میاین که مامانم براتون لباس بدوزن ؟گفت نه الان بیشتر بازاری میخرم حوصله دوخت ودوز رو ندارم
در همین حین هیچی نگفتم منتظر بودیم کارمنده بیاد بغیر من واون کس دیگه ای نبود دوتاییمون نیگامونو انداخته بودیم به قفسه جلوی داروخانه که من باز کمی سرمو سمت چرخوندم و کیرم هوسش کرد هم خوشکل بود هم گوشتی یه مانتوی تقریبا کلاسیک و معمولی پوشیده بود و یه روسری قشنگ سرش بود وقتی سرمو سمتش چرخوندم نگامو انداختم تو چشماش و یه لبخندی تحویلش دادم و سر حرفو دوباره باز کردم و ازش پرسیدم (الکی)هنوز همین محله هستین گفت بله چطور مگه گفتم هیچی همین جوری میپرسم که اونم ساکت شد در همین حین کارمنده اومد از من پرسید بفرمایید منم به خانم گفتم اول شما بفرمایین اونم گفت خواهش میکنم گفتم یه بسته قرص آهن میخاستم گرفتمو و باز به یه لبخندی زدمو و گفتمش کاری ندارین گفت خیلی ممنون
برای حدود سه چار ثانیه ای تو چشماش زل زدم و با لبخندی سرمو براش تکون دادم که این با این حرکت خودش فهمید من پسندش کردم سریع اومدم بالا و با خودکاری که تو جیبم بود یه تکه کاغذ توی جدول جلو داروخانه پیدا کردم و شماره کارمو روش نوشتم: 62...... ...حمید
به بهانه اینکه موتورم روشن نمیشه هی کیک موتورو میزدم تا اینکه اومد بالا بهم که رسید گفتمش ببخشید این شماره کارمه اگه کارم داشتین بهم زنگ بزنین ساعت نه صبح تا دو ونیم و بعد از ظهرها شش تا نه شب کارگاهم
موقعیکه دستشو آورد جلو و کاغذ رو گرفت یه لبخند ریزی کرد که دلمو آتیش زد .قیافش سکسی هستش و حشری میشد از چشماش تشخیص داد
دوتایی یه نگاه التماس گونه ای بهم کردیم و از هم جدا شدیم وقتی سوار ماشین ریو شد و دنده عقب میرفت موقعیکه میخاست به جلو حرکت کنه دوباره هم دیگه رو نیگاه کردیمو منم سرمو به نشانه خدافظی براش تکون دادم و رفتم
باخودم گفتم فکر نکنم زنگ بزنه بازم گفتم سنگ مفت و گنجشک مفت ببینیم چی میشه
البته موبایل هم داشتم ولی ترسیدم یهو خونه باشم و بی موقع زنگ بزنه و زنم بفهمه
خیلی تو کف یه کس آبدار بودم که فقط بلیسمو وبخورم و زبونمو بکنم تو سوراخش و آبشو مک بزنم و بخورم اووووووووففففف ....
بدجور رفته بودم تو کفش ولی یه حسی بهم میگفت که پیداش میشه چند باری از جلو خونشون رد میشدم ولی ندیدمش
ده پونزده روزی گذشت و از زنگ زدن این جیگر گوشتی ناامید شدم تا اینکه ساعتای یازده صبح بود که تلفن کارگاه دوتا زنگ خورد و قطع شد نگاه شمارش کردم 5225.....زیاد بهش توجهی نکردم و محلش نذاشتم
یکساعت بعد همون شماره یه تک زد و قطع کرد
اینبار گوشی رو برداشتمو و زنگ زدم چنتا که زنگ خورد گوشی برداشته شد .....
- الو سلام
- -سلام
- ببخشین شما دوبار به این شماره زنگ زدین کاری داشتین؟
- شما خودتون هستین حمیدآقا؟
- بله شما؟
- چند وقت پیش تو داروخونه ساعت دو و نیم بعداز ظهر یه شماره به یه خانم خوشکل دادین یادتون میاد ؟
- هااااااااا چطورین ؟ شما زنگی چیزی نزدین منم دیگه گفتم شاید ترسیدین و زنگ نمیزنین خب خوبین ؟ میشه اول از همه اسمتون بدونم ؟
- چیکار به اسم من داری؟
- خب طبیعیه دیگه میشه بگین چجوری پس صداتون کنم؟
- نمیخاد اسم منو بدونین بعدن میگم فعلن ندونی بهتره
- باشه هرجور شما راحتین
خلاصه هی گف زدیم و اون کار و تحصیلات و همه چیز من پرسید و چنتا بچه داری و اسم زنت کیه و .....
یه نیم ساعتی شد و گفت:
کاری نداری باید برم ناها ر درست کنم و بچه هام الان از مدرسه میان فقط اینو بدون که یهو اصلن تو زنگ نزنی فقط خودم باهات تماس میگیرم فقط هم به همین شماره کارت باشه
- اوکی خوشحال شدم که زنگ زدی بازم فراموشمون نکنی ها زنگ بزنین
- -باشه
- -ببین اسمتونو بهم نمیگین
- نه فعلن تو کف اسم من باش تا ببینیم چی پیش میاد
- - باشه
- خب خداحاففففظ
- خدافظ منتظرتم
چند روز بعد عصر بود ساعت هفت که بازم زنگ زد و یه خورده باهم صحبت کردیم از هر دری و کس و شعری بهم میگفتیم آخر سر موقع خدافظی بهش گفتم اسمتونو که بهم نگفتین باز میشه بیای یه جایی همدیگه رو ببینیم دلم یه جورایی برای دیدنت تنگ شده گفت : باشه ببینم موقعیتش جور بشه فعلن نه
گفتم : اگه میشه بیام خونه ات اونجا راحتریم ...هیچی نگفت و خدافظی کرد ...
بدجور کیرم راست شده بود وآب دهنم راه افتاده بود منتظر بودم بخورمش
بازم چند روزی گذشت و ساعت نه ونیم ده صبح بود که باز زنگ کارم زد سریع گوشیو برداشتم وسلام نازی بهش کردم
-الو سلام –
- سلام-خوبین؟
- مرسی
-چیکار میکنین؟ کم پیدایین؟
- چه میدونم همینجاها هستم گرفتار بچه ها و خونه زندگی و....
-خب این که همه دارن درسته؟
- آره ولی بعضی مشکلات درست میشه که بدجور اعصاب آدمو بهم میریزه
-
چطور مگه بلا به دور باشه طوری شده؟
-الان اومدم ماشینو بردارم برم بیرون دیدم لاستیک عقبش پنچر شده بدجور اعصابمو خورد کرد آخه خیلی کار دارم
(منم موقعیت رو جور دیدم و بهش گفتم )
-خب میخای من بیام برات زاپاس رو عوض کنم
-آخه آخه چی بگم زحمتتون میشه نه نمیخاد شوهرم بعد از ظهر میاد خودش درستش میکنه
-ای بابا تا بعد از ظهر خیلی مونده من الان کاری ندارم گوش به زنگ خونه باش اومدم
( سریع پریم رو موتور و ظرف ده دقیقه ای رسیدم دم خونه شون )
-زیییینگ
-کیه _
-منم حمیدم
-ای بابا بالاخره کارخودتو کردی بخدا نمیخاستم بیفتی تو زحمت
-نه نگو من خیلی بیشتر از اینا میخام براتون باشم این که چیزی نیست
-ای ناقلا بیا تو همون دم در یه دری هست سمت راست میره تو گاراژ
برو منم اومدم
درو که باز کار قلبم تند تند میزد نگاهی به اطراف کردم کسی نبود و رفتم تو و در خونه رو بستم
و رفتم تو گاراژ ماشینش لاستیک عقب سمت راننده خوابیده روی زمین داشتم نگاه میکردم که دیدم خانوم خانوما با یه چادر رنگی و کفش دمپایی یه روی بازی گرفته بود و اومد تو تا چشمم بهش افتاد آب شدم یه ادکلن حشری کننده ای به خودش زده بود که بوش پاهامو شل کرد یه لبخندی بهم زد و گفت خوش اومدی بخدا شرمنده تونم پاهای لختش معلوم بود از زیر زانو به پایین سفید وگوشتی ...
دزدگیر ماشینو زد و درب باز شد اومد جلو و دربو باز کرد و خم شد تا شاسی صندوق عقب رو بزنه که کون بزرگ و گوشتیش جلو نمایون شد اوففففف عطر ادکلنش کیرمو داشت بلند میکرد و هی دل دل میکرد میخاستم همونجا بپرم و از پشت بغلش کنم و کیرمو بچسبونم به لای کونش اما جلو خودمو گرفتم آرایش نیمه غلیظی هم کرده بود
وقتی زاپاس رو جابجا کردم همونجور داشت منو نیگاه میکرد و من هم ساقهای پاشو
کارم که تموم شد بهم گفت زحمت کشیدین
- خواهش میکنم کاری ندارین اجازه مرخصی میدین یا اگه بازم کاری دارین برات انجامش بدم؟
- نه فقط ازت میخام بیای تو یه چای بخوری و بری
- -نه زحمتتون نمیدم
- -چه زحمتی بیا بیا تو دستاتو بشور و چای بخور و برو
-خب باشه شما برین منم الان میام
لاستیکو گذاشتم عقب ماشین و اومدم داخل یه دکوراسیون قشنگی توی خونه اش داشت دو دست مبل و دکور پر از لوازمای دکوری
داشتم نگاه میکردم که صدایی شنیدم
-دستاتونو شستین همونجا سمت راست دربی هست برین اون تو دستشویی
رفتم دستمو شستم و اومدم باز محو تماشای دکور های قشنگش شدم
یهو صدای پایی به گوشم خورد که فقط صدا رو میشنیدم نگام که به سمت راستم برگردوندم چی میدیدم واییییی
خودش بود که سینی چای دستش بود و یه لباس نیمه کوتاه جلو باز و سکسی و موهای باز و پاهای لخت جلوم ظاهر شد
دیگه انگار یه برق منو گرفته باشه
-بفرما بشین
نشستم رو مبل و اونم اومد چای رو بهم تعارف کرد حین برداشتن چای بودم که نگام افتاد به چاک سینه اش سوتین نپوشیده بود و سینه های لختشو بهم نشون داد چای رو برداشتم آب دهنم رو هم فرو دادم ...
اونم اومد سینه گذاشت روی میز عسلس و روبروی من در حالیکه پای چپش رو بلند میکرد و میگذاشت روی اون پاهش در یک لحظه لای پاشو دیدم چشمتون روز بد نبینه لامصب شورت هم پاش نکرده بود و در صدم ثانیه کس سفید و بی موشو دیدم دیگه طاقتم سر اومد یه خورده با عشوه برام حرف زد
-راستی زاپاس ماشین رو چجوری به شوهرتون میخاین بفهمونین که خودتون عوض نکردین ؟
-مهم نیست سر کوچه مامانم اینا یه آپارات هست میبرم خودش کاراشو میکنه
محو زیبایی سکسیش بودم و فکرم دیگه کار نمیکرد بجز تو تور کردن این جیگر کیرم داشت تو شلوار منفجر میشد
یهو خانومی بلند شد و گفت تا چاییتون میخورین من برم میوه براتون بیارم
-نمیخاد زحمت نکشین
-قابل شما رو نداره
وقتی بلند شد که بره چی میدیم اون کون گنده که چند دقیقه پیش تو گاراژ تو چادر بود اینجا برام نمایون شد و وقتی راه میرفت اینور اونور میوفتاد
وایییییی چشمتون روز بد نبینه اصلن فقط کافی بود یه ذره کیرمو بمالم آبم میپاشید بیرون
دیگه مثل دیوونه ها شده بودم از دست سکسی بازیها ی این همسایه وقتی رفت تو آشپزخونه بلند شدم رفتم طرفش و دم درب آشپزخونه وایسادمداشت ظف برمیداشت که منو دید و گفت: ا بشینین الان میام نگاه شهوت انگیزی بهش کردم و اونم داشت درب یخچال باز میکرد تا میوه برداره و همونجور که خم شده بود رفتم طرفش دیگه هیچی حالم نبود اختیارم دست کیرم بود و والسلام رفتم جلو وقتی خم شده بود تا میوه برداره صاف کیرمو چسبوندم بهش و گفتم کمک نمیخاین ؟اونم راست شد و گفت نه شما برین بشینین من الان میام ناخوداگاه دستامو از زیر بغلش بردم سمت سینه هاشو هر دو سینه هاشو گرفتم تو دستام و خودمو سفت بهش فشار دادم و سینه هاشو شروع کردم به مالیدن و گفتم چه میوه های بهتر از این
- ااااا ولم کن الان ظرف میوه از دستم میفته (هلش دادم سمت کابینت آشپزخونه و اونم در حالیکه ظرف میوه رو میذاشت رو کابینت گفت
- - لوس نشو اذیتم نکن منم که دیگه گوشم کر شده بود کیرمو فشار دادم و رفت لای کونش و دست چپم رو آوردم سمت صورتش و روشو کردم سمت خودمو لبم رو گذاشتم روی لبهاش اونم که دیگه شل شده بود همراهیم کرد و درحالیکه سینه هاشوو میمالیدم اونم لب میگرفت دست راستمو برم سمت کسش و با انگشتام از روی لباس سکسیش کسشو میمالوندم دیگه آخش درومد
- - وای حالمو بد کردی
- - تو زودتر از من حال منو بد کردی که
- -بیا بریم بیرون تو اتاق اونجا بهتره
- -من که از خدامه
(دستمو انداختم دور گردنش و با دست چپم کسشو گرفتم تو مشتامو رو حرکت کردیم به سمت اتاق خواب وای عجب لحظه بود داشتم میرفتم همسایه رو بخورم فکرشم نمیکردم که به این راحتی جور بشه
وقتی داشتیم میرفتیم دستمو از دور گردنش برداشتم و چهار تا انگشتامو کردم لای قاچ مونش اوووووووف عجب نرم و ژله ای بود
مدام همینکه رسیدیم توی اتاق خواب بی محبا زیپ پیرهنشو کشیدم پایین دستامو بردم سمت کتفش و آستینشو آزاد کردم و در یک چشم بهم زدن یه پری ناز و سفید وگوشتی با یک کس بی مو و درشت و باد کرده پر از شهوت جلوم ظاهر شد مهلتش ندام و گرفتمش تو بغل و یه لب اساسی از هم خوردیم و در حالیکه لب میخوردیم هلش میدادم سمت تخت خواب و آروم خوابوندمش روی تخت خواب و اومدم پایین پاش و جفت دستامو گذاشتم رو داخل رانهاش و از هم باز کردم و کس دیدم که آب ازش ممیجوشید چنان آب دهنم راه افتاده بود که نگو اصلن نفهمیدم چجوری کسش رفت تو دهنم آب سوراخ کسش رو مک میزدم و میخوردم شور و ترش مزه بود و خوشمزه واییییی خیلی تشنم بود بد جور مک میزدم
زبونمو آوردم بیرون از دم سوراخ کس تا بالی کسشو میلسیدم اونم آخ آخ میکرد و دستاشو میکشید توی موهام و فشار سرم میداد انگار میخاست منو بکنه توی کسش اینقدر حشرش زده بود بالا
چوچولشو گرفتم توی دهان و میخوردم که یهو یه جیغی کشید و اورگاسم شد
-وای وای دستت درد نکنه نفسم باز شد نفسم باز شد دستت درد نکنه خیلی چسبید
(چشماش سته بود این حرفا رو میزد)
یه کم بهش فرصت دادمو لخت لخت شدم کیر کلفتمو گرفتم تو دست راستمو ومیمالوندمش و نیگاش میکردم رفتم جلو و پاهشو از ساق گرفتم و آوردمشون بالا و کس عین یک همبرگر اومد جلوم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کسشو به راحتی هر چی تمامتر با آب خود کسش رفت تو همونجا نگه داشتم و تکون نخوردم داغ داغ شده بودم آروم یه خورده کشیدم بیرون و دوباره فرو کردم آخ واوخ اونم درومد دوباره داشت میومد که آبم بیاد حیفم اومد کشیدم بیرون و رفتم بغلش خوابیدم سینه هاشو گرفتم تو دهنم یه خورده خوردم عجب نرم و لطیف بودن زبونمو میزدم به سر سینه هاش اونم سرمو فشار میداد دوباره ازش لب گرفتم و گردنش رو میخوردم بعد افتادم روش و کیرمو میمالوندم به کسش که یهو خودش لیزید و رفت تو اون بهشت برین چنتا تلمبه زدم آبم که داشت میرفت که بیاد سریع کشیدم بیرون و نشستم روی شکمش و کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و سینه هاشو مالوندم به کیرم و جلو عقب کردم چنان آبم پاشید بیرون که نگو فشار اول صاف پاشید تو صورتش و دماغش و فشار دوم چون جاخالی داد پاشید زیر چونه ش و فشار سوم چون دیگه ضربی نداشت آروم روی گردنش خالی شد و همون حال خوابیدم روش اونم نمیخاست آب تو صورتش باشه گفت بلند شو دستمال کاغذی بهم بده و محلش نذاشتم و آروم غلتیدم رو ی تخت و خوش کاراشو کرد
خیلی چسبید تا حالا اینقدر آب از خودم ندیده بودم بیاد بیرون لامصب کل کمرمو خالی کرد آخه 5 تا دستمال کارش بود تا آبامو پاک کنه
وقتی آماده شدم برم یه بوس ازش خوردم و گفتم خوب شد لاستیک ماشینت پنچر شد خدا خیرش بده این لاستیک
اونم گفت نجمه خانم نقشه اش درست کار کرد برای کشوندن تو به اینجا
همونجا بود که فهمیدم اسمش نجمه هست و تموم اون لاستیک عوض کردنها عمدی بوده و میخاسته منو بکشونه اونجا
دستش درد نکنه
نجمه بهم گفت لامصب تاحالا کسمو هچ وقت شوهرم نخورده بود آخه اون زیاد سکسی نیست اولین بارم بود یکی کسمو میخورد خیلی لذت داره و بهم چسبید ممنون
منم ازش تشکر کردم و اونم به بهانه اینکه آشغال میخاد بذاره بیرون نگاهی توی کوچه کرد و دید کسی نیست و منم یه تس زدم روی کونش و گفتم دفه بعد نوبت این سوراخ هستش ببین باهاش چجوری حال میکنم که هم خودت هم سوراخ کونت از عزای بی کیری به در بیاین به شرطی که دوباره لاستیک ماشینت رو بادش رو خالی کنی و من هم بیام برات زاپاس عوض کنم و زاپاس خودتم رو سرویس کنم
(ادامه دارد به شرطی که پروام بشه بنویسم)اون