| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 22 از 30:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  29  30  پسین »  
#211 | Posted: 4 Jul 2013 19:50
لیلا دختر همسایه

سلام من آريان هستم 28سالمه اين داستانم ماجراى اشنايى وازدواج من و ليلاست خيلى هم طولانيه!
راستش ليلادختر همسايمونه دوسال ازمن بزرگ تره قدش متوسطه و بدن پري هم داره خلاصه خيلى خوشگله.
ماجرا ازاونجايى شروع شدكه تازه دانشگاه رو تموم كرده بودم اومده بودم خونه،(راستى يادم رفت بگم كه من بچه ى شمالم)يه روز كه از بس خونه نشسته بودم حوصلم سررفته بودرفتم بيرون يه دورى بزنم تازه سركوچه رسيده بودم كه يه ماشين پشتم بوق زد تا برگشتم ديدم كيه يهو خشكم زد ليلابود، واى پسر عجب چيزى شده بود،من فقط مثل نديدبديدا خشكم زده بود و داشتم نگاش ميكردم يهو ديدم اشاره ميكنه ميگه بيا منم سريع پريدم تو ماشين بعد از سلام واحوال پرسى گفت كجا؟ گفتم هيجا همينجورى ميرفتم دوربزنم كه گفت مياى بريم كافى شاپ منم قبول كردمو رفتيم، داشتيم قهوه ميخورديم و تازه صحبتامون گل انداخته بودكه يادم اومد كه نامزد داره خيلى پررو برگشتم گفتم شوهرت چطوره ديدم اخماش رفت توهم گفتم چى شد ناراحت شدى حرف بدى زدم وخودمو زدم به ناراحتى كه گفت نه توتقصيرندارى عزيزم تاگفت عزيزم دلم هررى ريخت ديگه نفهميدم چى گفت يهورفتم توفكر(بعدا فيميدم توهمون دوران اشنايى يارو معتاداز اب در اومده) دوست داشتم بهش بگم كه تو عشق منى ودوست دارم امانمى تونستم، يكم كه گذشت گفتم بريم قبول كردرفتيم توماشين ميخواست دنده عقب بره كه دنده خوب جانمى خورد خواستم كمكش كنم كه دستم خورد به دستش ديدم قرمز كردمنم يه حس خوبى بهم دست داده بود دستش يه گرماى خاصى داشت شب كه رفتم خونه ازفكرش نتونستم بخوابم.صبح بودكه ديدم گوشيم زنگ ميخوره ميدونستم ليلاست اخه شمارشو داشتم ولى باحالت تعجب گفتم شما؟
_منم ديوونه ليلا
از جام پريدم
جونم بفرما
_هيچى فقط ميخواستم بگم مياى بريم بيرون دنده ى ماشينو درست كنم جايى رونمىيشناسم
_چشم درخدمتم كى ميرى؟
_الان
_چى؟الان؟
_اره ده دقيقه ديگه سركوچه پاش
سريع لباسامو پوشيدم و رفتم ماشينو درست كرديمو رفتيم كافى شاپ داشتيم صحبت ميكرديم كه يهو دلو زدم به درياو بى مقدمه گفتم ليلاميدونى راستش من...من خيلى دوستت دارم .اولش سكوت كرد چندثانيه اى سكوت بينمون بود باخودم گفتم الانه كه بزنه زير گوشم ديدم خنديدو گفت ميدونم
_ميدونى؟
آره ميدونم
شاخ درآوردم
_اماچطور؟
_يادته اون روز بامامانم اومديم خونتون مامانم گفت ليلاخواستگار داره ماهم تغرييبااوكى داديم
_خوب اين چه ربطى به من داره؟
_هه هه قيافت اون روز ديدنى بود كم مونده بود جلوى مابزنى زير گريه.
منو دارى حال كردم گفتم تو چى توهم منودوست دارى خنديد اينقدراسترس داشتم كه همه ناخنامو خورده بودم كه يهو قيافش عوض شد چهرش عصبانى شدو گفت
_نه
_نه؟يدفه چشمام سياهى رفت سكته رو زده بودم كه برگشت گفت
_اره
_چى؟چى ميگى ليلا منو گير اوردى
خنديد
_فقط ميخواستم يه بار ديگه قيافه ى اون روزتوببينم.
خلاصه ازاون ماجراچندهفته اى گذشت منو ليلارابطمون خيلى خوب شده بوديه روز كه بهش زنگ زدم ديدم داره گريه
ميكنه
_چيه؟چى شده چراگريه ميكنى؟
_هيچى؟با بابام دعوام شده بازم به خاطراون اشغال باهام دعوا گرفت
_عزيزم توخودتو ناراحت نكن
خلاصه اون روزبردمش بيرون خونه ى خودم(اخه ميدونين من خودمم خونه داشتم بابچه هاميرفتيم اونجااوايل پاتوقمون اونجابودخيلى كوچيك بودولى جاش خوب بود)بغلش كردمو اونم چسبيد به من،خيلى اروم بازوهاشو نوازش كردم كلى باهاش شوخى كردم تابالاخره خنديد راستش اون روز اينقدر داغ بود كه كيرم شق شداونم فهميديهو كرمش گل كرد، اروم زد روى كيرم گفت اين چيه من كه قرمز كرده بودم گفتم چشاتو درويش كن وبحثو عوض كردم ولى اون پررو هر چند دقيقه يه باردستشو ميزدبه كيرم. منم هى كيرم راست ميشد هى ميخوابيد،
خلاصه يك سال گذشت ومن و ليلا تقريبا هر روز ميرفتيم اون خونه(ولى هيچ وقت سكس نداشتيم) تااين كه
يه روز به مادرم قضيه رو گفتم اونم بدون هيچ تعجبى قبول كرد(ميدونستن دوسش دارم)و بعداز صحبت بابام قرار شد بريم خواستگارى .اون روز بهشون زنگ زديم و واسه فرداشبش قرار گذاشتيم. منم خيلى پررو به مامانش زنگ زدم و خواهش كردم به ليلا چيزى نگه و باليلا رفتيم اون خونه
بهش گفتم ليلا اگه من با يكى ديگه ازدواج كنم تو چيكار ميكنى خيلى راحت گفت خودمو ميكشم.
بهش گفتم متاسفم ليلا چون من دارم ازدواج ميكنم فرداشبم ميخوايم بريم خواستگارى فورى بلند شد، زد زير گوشم وگريه كردورفت منم چيزى بهش نگفتم فقط ميترسيدم بلايى سرخودش بياره خلاصه اون روز گذشتو فرداش رفتيم خواستگارى اقا چشت روز بدنبينه بنده خدااينقدرگريه كرده بود كه چشماش پف كرده بود دلم واسش سوخت ولى اونشب فقط يواشكى نگاش ميكردمو ميخنديدم اين ماجراهم گذشت وخلاصه بعدچندوقت بروبيا بله روگرفتيمو ازدواج كرديم شب اول بودوفقط من بودمو ليلا باورم نميشد
ميخواستم عقده ى اين يه سالو سرش در بيارم ازپشت هلش دادمو انداختمش روتخت رفتم روشو لباساشو درآوردم حالا فقط يه شرتو سوتين تنش بودشروع كردم به لب گرفتنو هى بالباشو زبونش ورميرفتم اروم سينه هاشو ميماليدم اونم دستشوگذاشت رو كيرمو شروع كرد به ماليدن اروم زيپ شلوارمو كشيد پايين منم شلوارمو در اوردم اونم شروع به بازكردن دكمه هاى لباسم كردسريع رفتم وسوتينشو باز كردم سينه هاش خوشگل بود شروع كردم به خوردنشون ليلاهم كيرمو در اورد شروع كرد به ماليدن منم بعد يه دقيقه ديگه طاقت نياوردم وشرتشو در اوردم اولين بار بود كه كسشو ميديدم واقعاناز بود عين نديد بديدا كيرمو يدفه كردم تو كسش انچنان جيغى زد كه صداش هنوز تو گوشمه خيلى باسرعت كيرمو بالا پايين ميكردم از چشاش اشك ميومددلم براش سوخت كيرمو دراوردم پيشش دراز كشيدمو يه بوس كردمشوبهش گفتم عزيزم اگه اذيت ميشي ديگه ادامه ندم يكى زد رو كيرمو گفت اين چيه، گفتم اره خودت خواستى بلندشدم چهار دست وپاكردمشو شروع كردم از پشت كردن تو كسش وقتى كون نرمش بهم ميخوردبيشترحشرى ميشدم بالاخره طاقت نياوردم كيرمو در اوردمو گذاشتم دم كونش اروم اروم كردم تو اولش درد ميكشيدبعدكم كم عادى شد براش و دادنميزد يكم كه تلمبه زدم ديدم ارضاشدمنم كه ابم راه افتاده بودسريع كيرمو در اوردمو ريختم رو كمرش همونجورى خوابيدم روش..
الان كه اين داستانو مينويسم 2سال ازاين ماجراگذشته واين خواست ليلابود كه اين داستانو نوشت ممنون
     
#212 | Posted: 4 Jul 2013 19:56
خالکوبی معصومه و دوستش

سلام اسم من رضا هست ۲۴ سالمه دانشجوی هنر هستم وشغلم tatto کردن یا خالکوبی کردنه یعنی تا دانشگام تموم نشده از این راه درامد دارم میرم سراغخاطره ای که می خوام بگم براتو یک روز شهره خانوم که همسایه ما هست منو جلو در اپارتمان دید و از من خواست که اگر میتونم برم خانه شون و به علی که پسرش هست تو انتخاب رشته دانشگاش کمکش کنم من هم گفتم بعد ظهر میام اون رو رفتم خونشون علی بود با مادر و خاهرش من و علی داشتیم با هم در مورد دانشگاه حرف میزدیم که خواهرش برای ما شربت اورد و نشست کنار ما معصومه خواهر علی ۲۲ سالشه و واقعا خشگل و خوش اندامه اون روز که پیش ما بود یک شلواره گرمکن ورزشی با یک سویشرت تنش یود که رد شرتش از رو شلوارش معلوم بود و نظر ادمو به خودش جلب میکرد من که این صحنه رو دیدم حواسم کلن پرت شد و بیشتر تو نخ معصومه بودم تو همین زمان که داشتم با علی حرف میزدم از هر موقعیتی برای دید زدن استفاده میکردم که شربتمو ورداشتم بخورم شربت از گوشه لیوان و لبم ریخت رو پیرهنم که کلی زایه شدم بعد معصومه بعد یک لبخند مسخره کننده بهم گفت اگه لباس زیر مناسبی داری پیرهنتونو در بیارید بشورم تا جای لکش نمونه منم از زیر یک زیر پیرن استین دار تنم بود و در اوردم لباسمو که علی و معصومه خشکشون زده بود چون تنم پر از خالکوبی و داشتن با دقت به دستو بال من نگاه میکردن و دونه دونه سوالای مختلف میپرسیدن که این چی اون چی معنیش چی که معصومه گفت کی برات این خال کوبی هارو زده که علی سریع جواب داد کار رضا اینه که من بعد گفتم خودم برا خودمو نزدم دوستم زده معصومه همون موقع چسب و گفت من یکی از دوستام می خواد خال بزنه و دنبال یک ادم مطمئن میگرده اگه امکان داره شما براش خال میزنید منم گفتم باشه و شماره خودمو دادم بهش تا هماهنگ کنه بعد اون روز معصومه به من زنگ زد و گفت دوستم می خواد بیاد منم گفتم فردا ظهر بیاید خونمون از اون لحظه تو فکر دک کردن مادرم رفتم که له این نتیجه رسیدم بفرستمش خونه خالم اونم قبول کرد معمولا زمان های که مشتری دارم میفرستمش اونجا و میگم چند ساعت بعد بیاد فرداش معصومه با دوستش امد خونه ما بعد از خوش و بش کردن من طرح هامو اوردم که ببینن که دوستش یک صلب انتخاب کرد پشت گردنش بزنم من هم گفتم لباتو. اگر امکان داره در بیار اون هم در اورد یک بدن فوق سکسی داشت سینه های گنده کمر نازوک و پوستش سفید خلاسه هرچی که برای تهریک کردن من لازم بود رو داشت من هم شروع به کشیدن طرح رو بدنش کردم و شروع به لاس زدن در این هین معصومه هم داشت طرح های دیگه منو نگاه می کرد و دلش می خواست اون هم خال بزنه من همخال دوستشو تموم کردم که معصومه گفت منم می خوام گفتم باشه کار دوستش که تموم شد اون خیلی درد داشت و به معصومه گفت من نمی تونم بشینم و می خوام برم معصومه هم گفت اشکال نداره تو برو دوستش که رفت به معصومه گفتم چه طرحی و کجات بزنم اونم با خجالت گفت. یک فرشته بالای باسنش می خواد بزنه من که داشتم از خوش حالی میموردم سریع قبول کردم و بهش گفتم لباسو شلوارشو در بیار اولش خجالت کشید من که دیدم اینجوری گفتم خجالت نکش دخترای زیادی میان پیشم تو اوایش نیستی راحت باش اون هم قبول کرد و لباساشو در اورد وای چی میدیدم یک شرت طوری مشکی که با سوتینش ست بود و سینه های خوش فورم و کونقلمبه همون موقع که تو بهر استیل نازش بودم دیدم خیره شده به کیره من که مثل ستون خیمه داشت شلوارمو جر میداد سریع خودمو جمع و جور کردم و جفتمون زدیم زیر خنده معصومه دمرو خابید جلوی من و من یک دستم روی لپ کونش بود و یک دستم داشت طرح میکشید در هین این کارا بودم دیدم که معصومه داره ریز ناله میکنه و من شروع کردم به ملوندن بیشتر کون گندش و با ناخونم رو لوپ کونش میکشیدم وقتی دیدم هیچی نمیگه و خوشش میاد شروع کردم به ماساژ کمرش و اروم بند سوتینش رو باز کردم و انگشتامو میکشیدم رو کمرش اون هم صدای نالش بلندتر شد اروم سرمو گزاشتم رو گردنش و ریز گردنشو می خوردمو بوس میکردم که دیدم داره از حال میره خودش برگشت رو به من دیدم چشمهاش خماره و اروم لبشو گذاشت رو لب من و شرو کرد به میک زدن من هم با دستام سینهاشو میمالیدم بعد خوردن لب هاش که ۱۰ دقیقه تول کشید دست انداخت تیشرتمو. به صورت وحشیانه دراورد و بعد شلوار و شرورتمو من هم که دیگه تو حال خودم نبودم اغتادم رو سینهاش و می خوردمو بوس میکردم بعد یک مدت خواستم شرتشو در بیارم که دیدم شرتش خیس شده که خیلی حشریم کرد شرتش رو که در اوردم چشم خورد به کسش که مثل یک کلوچه به هم چسبیده بود افتاد و دیوانه وار شروع به خوردن چوچولش کردم اون هم داش ناله میکرد و با دستش سرمو فشار میداد رو کسش. بعد خوردن کسش کیرمو گزاشتم رو لبش و دادم گه بخور اولش کله کیرمو بوس کرد و شروع کرد به ساک زدن و لیس زدن تخمام که خیلی بهم حال داد من که نمی خواستم سریع ارضا بشم در اوردم کیرمو و برش گردوندم شرع به خوردن لپای کونش و لای پاهاش که. از بس خوردم کبو شد بعد با دو دستم لای کونشو باز کردم یک سوراخ خشگل صورتی داشت با آب دهنم تف کردم روش و اروم انگشت دستمو فرو کردم تو که معصومه خودشو سفت کرد و گفت درد داره منم رفتم کرم اوردم گفتم اینو بزنم رون میشه و دردی احساس نمیکنی اونم با نازو اشفه قبول کرد کرم رو اوردم و اون به کیر من کرم زد منم به سوراخ اون با دو دستش کونشو باز کرد منم با یک دستم کیرمو گرفتم گزاشتم دم سوراخش و یواش فرو کردم که یک اخ کوچیکی زد و دسته منو محکم گرفت بعد چند لحظه که کیرمو گذاشتم توش تا جا باز کنه اروم شروع به تلمبه زدن کردم و سین هاشو از زیر گرفتم و گردنشو می خوردم که دیگه داشت ابم میومد شروع کردم به سریع تلمبه زدن که یهو بدن سفت شد و ابمو ریختم توش و بی حال روش خابیدم بعد چند دقیقه بغلش دراز کشیدم و لباشو می خوردم که بهم گفت بهترین لحظه امرش بود و وقتی حالم سر جاش امد شروع به ادامه خال زدن کردم از اون موقع با هم دوستیم و هر چند روز یک بار خونه رو خالی میکنم و میاد حال میکنیم حالا قرار شده پردشو بزنم هر وقت زدم براتون داستانشو می نویسم
     
#213 | Posted: 14 Jul 2013 08:19

پسر کفترباز همسایه

. با محمود همسايه بوديم اون معمولا بيكار بود و بالاي پشت بوم كفتر بازي ميكرد. پدر و مادرش حموم عمومي داشتن و از صبح زود ميرفتن سر كار خواهر و بردارش همه ازدواج كرده بودن. يه روز ظهر كه همه خواب بودن من رفتم پشت بوم. بهم سلام كرد و گفت ميخوايي مجله خارجي ببيني برادراش تو كار واردات وسايل نوزاد بودن. گفتم باشه. رفتيم توي خر پشته يه مجله بود از اسباب بازي و وسايل نوزاد. داشتم مجله رو نگاه ميكردم كه از پشت چسبيد بهم و گفت ببين چه اسباب بازياي قشنگي دارن خارجيا. همينطور كه درباره مجله حرف ميزد خودشو بهم ميمالوند. منم ترسيده بودم ولي خب يه جورايي بدمم نميومد. چيزي بهش نميگفتم. كم كم دستشو از رو لباس به سينه هام ميمالوند و گوشمو ميخورد. بدنم داشت داغ ميشد. حس خوشآيندي بهم دست داده بود. اون روز خيلي خودشو بهم مالوند. آخرش محكم از عقب بغلم كرد و احساس كردم لاي پاش چند دفعه وول خورد و ولم كرد.چند وقتي نرفتم پشت بوم ولي حس خوبي كه اون روز داشتم وادارم كرد بازم برم. وقتي منو ديد سلام كرد و گفت بازم ميخوايي مجله ببينيم. سرمو تكون دادم و رفتيم تو خرپشته. بازم از عقب بغلم كرد واين بار صاف رفت سراغ سينه هام. هي مالوندشون و من حسابي حشري شده بودم حسابي كيف ميكردم
بعد لباسمو كشيد بالا و پشتمو ميخورد. خيلي خوشم اومده بود. همينطور كه پستونام توي دستاش بود اومد بالاتر و گردن و گوشمو ميخورد يه دستشو آورد پايين وگذاشت روي كسم. از روي شلوار ميمالوند. خيلي خوشم اومده بود براي همين هركاري باهام ميكرد مانعش نميشدم. اونم فهميده بود و يواش يواش پيش ميرفت. همينطوري كه از عقب بغلم كرده بود شلوارشو كشيد پايين و دستشم كرد توي شورتم
با انگشت وسطيش كسمو كه حسابي خيس شده بود ميماليد. يواش يواش حركتشو تندتر كرد. حسابي تو اوج بودم هركاريم ميكرد حرفي نميزدم فقط ناله ميكردمو بدنم رفلكس ميكرد. وقتي ديد مانعش نميشم شلوارمو با دست ديگه اش كشيد پايين و همينطوري هم انگشتشو ميكشيد به وسط كس خيسم. واييييي ديگه طاقت نداشتم.هي ناله ميكردم. منو چرخوند طرف خودشت يكي از پستونامو كرد توي دهنش و يكشيو با دست ميمالوند. منو تكيه داد به ديوار و يه پامو آورد بالا گذاشت روي نرده راه پله. كيرشو با دست ديگه اش گرفته بود و سرشو ميمالوند به كس خيسسسس شده من داشتم ميمردم. احساس كردم همه آبم ريخت بيرون و بيحال شدم. ديگه نميتونستم سرپا وايسم. نشستم روي زمين اونم كنار خوابيد و منم خوابوند. اومد روم همينطور كه پستونمو ميخورد پاهامو از هم باز كرد و خودش اومد لاي پام كيرشو مالوند به كسم و بعد فرو كرد توش. وايييييييييي
سوختم. آخخخخخ محمود درش بيار سوختم. آيييييي ميسوزه محمود. تو رو خدا درش بيار اون تو حال خودش نبود تند تند تلمبه ميزد و به التماساي من اهميتي نميداد. بعد از چند دقيقه احساس كردم توي كسم داغ شد. و محمودم بي حال شد.
همينطور كنارم خوابيد و بعد از چند دقيقه رفت يه بسته قرص آورد و دوتا شو داد باهم بخورم. بعد از اون ديگه من بودم كه از سكس با اون سير نميشدم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#214 | Posted: 19 Jul 2013 17:25

دید زدن سمیرا زن همسایه

من یکی از سرگرمی هام دید زدن خونه های مردم بود اونقدرمردمو لخت و سرلخت دیده بودیم که خسته شده بودم
یه روز سمیرا زنی که کل کوچه ارزو داشتن اونو سرلخت ببینن من یه روز سکسشو با شوهرش از رو پشتبوم دیدم و تا جا داشت به خاطرش جلق زدم اونروز شوهرش و دیدم لخت از دستشویی داره میره تو خونه منم سریع رفتم سمت نورگیر دیدم تو اشپز خونه از پشت زنشو گرفت همون جا خوابوند لختش کرد یه پستونایی داشت نگو و نپرس بعدش کیرو کرد تو کون زنه و منم همینطور جلق می زدم بعد از چند دقیقه بردش تو اتاق ما دیگه هیچی ندیدیم خلاصه یه روز ما و رفقا سر کوچه نشسته بودیم و بحثه استقلال پرسپولیس بود که سمیرا اومد در رو باز کرد و سریع بست اخه با یه تاپ قرمز و موهای بلند و شروارک بود ما چهار تا خونه پایین تر وایسناده بودیم ام همچی واضح بود.این صحنه برای من هیچی نبود اما رفقا بحثشون عوض شدو درباره اون حرف می زدن.کریم کسکش کیرشو در اورد و گفت اینو میدم بخوره علی گفت اگه مهران بود الان می رفت می کردش،منم گفتم اقا یه چیز تو گوشییم دارم بولوتوث می کنم پنجاه هزار که اصغر گفت چی منم فیلمی که داشت به شوهرش کون میداد رو نشون دادم همه دهنشون وا مونده بود که به زور گوشی رو گرفتن و بولوتوث کردن باسه همدیگه خلاصه اون فیلم توی محله پر شده بود دیگه همه اونو تو گوشیشون داشتن حتی من تو فیسبوک و یوتیوب هم اونو دیده بودم و با خودم گفتم کار علی کسکشه اون همش تو اینجور جاها وله بعد چند روز خودش هم گفت که این کار رو کرده

خلاصه یه روز که داشتم از رو پشت بوم خونه رو دید می زدم دیدم اکبر برادر شوهر سمیرا توحیاط وایستاده و سمیرا با تاپ و دامن رفت بوسش کرد و بردش داخل منم شاخ در اورده بودم ای هوا رفتن تو منم رفتم سمت نورگیر (چون نورگیرشون طوریه که فقط نصف حال و اشپز خونه معلومه)دیدم دارن از همدیگه لب می گیرن منم سریع گوشی رو در اوردم و ازشون فیلم گرفتم و جلق میزدم که اکبر لخت لختش کرد خودشم لخت شد.سمیرا همینطور داشت ساک می زد و منم جلق بعد اکبر رفت سمت پستون همینطور میک می زد من ابم در اومد با اینکه شهوتم کم تر شده بود اما دوباره جلق زدم اکبر هم رفت سراغ کسش اول منی شو در اورد بعدش کرد تو کسش من گوشیم لو باتری داد و خاموش شد اما دیدم چطوری کس داد حتی از کونم داد که دیگه کیرم درد گرفت انقدر بالا پایین کردم خلاصه شب بود که دیدم اکبر رفت خونشون (خونشون نزدیک همه)منم زنگیدم به کریم گفتم سریع بیا کارت دارم اونم اومد رفتم یه ساعت فیلمو نشونش دادم گفت عجب چیزیه منم گفتم بریم اینو به زنه نشون بدیم بترسونیمش ماهم بکونیمشون کریم گفت زنگ بزن اصغر و علی و میتی هم بیان گفتم می خوای شلوغ کاری کنی من و تو خوبیم دیگه حالا فردا فیلمو میدیم اون سه تا بیارن و اینو بکنن رفتیم دم در بهش گفتیم ببخشید اقاتون هست گفت نه رفته عسلویه دنبال کار.من بهش گفتم عجب کسی دادی به اکبر گرخید و گفت الکی حرف نزن زنگ می زنم ممد بیاد بکنتون منم گفتم بزن منم این فیلمو نشونش می دم فیلم نشون دادم گفت نه تورو خدا نشون ندید گفتم به شرطی که به ماهم مثل اکبر بدی گفت خجالت بکش اگه نشون بدی اول کون خودن میزاره کریم گفت اگه نشون بده که بهش پولم میده چون چهره پلید تو رو نشون داده اونم گفت فقط به شرطی که دیگه سواستفاده نکنین ماهم گفتیم باشه رفتیم تو لختش کردیم من ازش لب می گرفتم و کریم کسشو میک می زد خودمونم لخت شدیم من کردم تو کسش و کریم کرد تو دهنش همینطوری تلمبه می زدم و داد می زدم ابم اومد در اوردم ریختم رو فرش کریم هم ریخت تو دهنش گفت تو با این هیکل باید ستاره پورن میشدی من رفتم سر کونش اون اومد سر کسش کردم راحت توش تلمبه زدم سریع ابم اومد کریم هم حسابی کردش سمیرا هم گفت تا حالا سکس به این خوبی نداشتم من حسابی کردمشو به یک عمر جلق پایان دادم فرداشم بقیه اومدن کردنش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#215 | Posted: 31 Jul 2013 16:45 | Edited By: sharysuper_666
رابطه با منیژه خانم همسایمون تا صیغه کردنش

اسم من سیناست 24 سالم من یه پسر سبزه با قد 170 ووزن 61 هستم و رنگ پوستم سبزه روشن و اندام دخترونه ای دارم سینه هام و کونم برجسته اند و الان دانشجو کامپیوترم.
داستان از جایی شروع شد که منیزه خان اینا اومدن بلوک ما
یه مدتی گذشت دیدم یه خانم حدودا 35 ساله با یه دختر حدودا 17 ساله به بلوک ما رفت و امد می کنند متوجه شدم اینا همونایی اند که تازه اومدن و خانمه اسمش منیژه و مطلقه است و دخترشم دبیرستان درس می خونه از خودشون بگم خانم قدش حدود 175 و لاغر اندام با سینه های حدود 75 با تیپ شلوار لی و مانتو کوتاه و یه شال و دمپایی با نا خونهای لاک زده و موهای مشکی و دخترشم قدش حدود 170 و لاغر اندام با شلوار ساپرت و سندل با موهای مدل ایمو و یه شال کوچیک
هرروز می گذشت و من نسبت به اون و دخترش بیشتر علاقه مند می شدم و کمکشون میکردم چند بار کفشاشون برداشتم ابم توشون ریختم ا انکه یه روز از دانشگاه میومدم من تو راه سوار کرد رسوند خونه من نفسم بند اومده بود و فقط بوی عطرش دیونم کرده بود از اون به بعد من تو راهرو انتظار می کشیدم بیاد و تو راه ببینمش و هر روز نشبت به اون بیشتر علاقه مند می شدم و باهاش سلام تعارف می کردم تا اینکه یه روز شماره خونش گیر اوردم زنگ زدم ایمیلم بهش دادم چند وقت خبری نشد و مجدد پیشنهادم تلفنی بهش گفتم و البته اون من نشناخته بود که اولش مقاومت می کرد تا اینکه به من پیشنهاد صیغه داد و قرار گذاشتیم هم ببینیم وقتی سر قرار اومد فکر نمی کرد من باشم می خواست بره نگذاشتم و ازش معضرت خواهی کردم ولی رفت و فردا دوباره تو راه من سوار کرد گفت خیلی پررویی بچه چند سالت اصلا به بلوغ رسیدگی منم با پررویی گفتم بله ولی چیکار کنم بهتون الاغه دارم و نمی خواییم کار خلاف شرع کنیم و در ضمن قول می دم کسی نفهم حتی سمیرا خانم و قرارامون اخر شب و وقتی اون مدرسه میزاریم سکوت کرد تا من درب اپارتمان پیاده کرد و رفت غروب دیدم گوشیم زنگ می خوره شماره غریبست گفت اگه میخوای همین الان بیا ... رفتم دیدم درب یه دفتر ازدواج گفتم دیونه شدی گفت من فقط رسمی هستم و... قانم کرد و رفتیم یه پسر 27 ساله من و منیژه محرم کرد و یه برگ کاغذ داد به جفتمون من داشت قلبم تند تند میزد نمی تونستم چیزی بگم تو راه منیزه با من دست داد و من بوس کرد باورم نمی شد گفت بریم خونه ما گفتم سمیرا گفت نیستش رفته قم اردو از طرف مدرسه فردا میاد منم به مامانم زنگ زدم گفتم می خوام با بچه ها بریم بیرون اون گفت سعی کن زود بیا
رفتیم خونه منیزه یه خونه که با سلیقه چیده شده بود رفتم و گفت تعارف نکن خونه خودت و رفت تو اتاق خواب گفت الان میام وقتی اومد بیرون بایه تاپ چسبون سفید و بایه شلوارک استرج تنگ اومد با موهی پریشون و یه ارایش ملایم دقیقا همونی که مد نظرم بود نفسم بند اومده بود هم بقل کردیم نمی دونستم چیکار کنم ولی اون انگار منتظر همین لحظه بود و با تجربه ولی ن فقط فیلم دیده بودم و چند بار گی داشتم لبای هم می خوردیم اون تیشرتم داد بالا شروع کرد سینه هام خوردن داشتم از شق درد می موردم شلوارم در اورد با کیرم بازی می کرد ساک نمی زد منم دست بکار شدم سینه هاش خوردم دیوانه کننده بود سینه های نرم و با نوک های کوچیک قهو ه ای شکم و نافش لیس زدم تا رسیدم به کسش وای دیوانه کنده بود باورم نمی شد درست یاد لیزا انن افتاده بودم کس و کونش لیس میزدم رفتیم مدل 69 و خواهش کردم برام ساک بزنه گفت تا حالا ساک نزده وای قبول کرد برای من ساک بزنه اون زیر من بود شروع کرد ساک زدن من نتونستم خودم کنترل کنم ابم اومد ریخت رو صورتش گفت اینجوری می خوای زن داری کنی بهم برخورد ولی اب من جمع کرد از صورتش و یکم گزاشت دهنش ای ن من تحریک کرد باعث شد دوباره شق کنم برام ساک میزد و سوراخم لیس میزد و رفت یه قرص اورد داد گفت بخور برات خوب و به کیرم یه ژل زد رفتیم تو اتاق رو تخت وای یه عکس از خودش و دخترش رو دیوار بود خیلی تحریک کننده بود گفت اماده ای گفتم اره پاهاش باز کرد گفت همسرم بیا مال خودت گفتم کاندوم گفت قرص می خورم سر کیرم گذاشتم در کسش وای انگار تو یه دنیای دیگه بودم باز لیسش زدم و کسش با دست باز کردم کیرم گذاشتم درش و با یه حل به سختی کیر 16 سانتیم رفت تو کیرم زیاد حس نداشت فکر کنم به خاطر قرص و ژل بود داشت ناله میکرد که گوشیش زنگ زد سمیرا بود گفت قم رسیدن داشت صحبت می کرد کیرم تو کسش بود با اشوه حرف میزد من دیونه تر می کرد تلفن قطع کرد شروع کردیم ادامه دادن گفت تو بیا زیر رفتم زیر نشست رو کیرم وای احساس کردم کیرم می خوره به ته جایی و اون داد می زد و سینه هاش می مالید و دیدم لرزید مثل اینکه ارضا شد از روم بلند شد تا اروم شد من که تازه قرص اسر کرده بود حوس کس و کون کرده بودم همون جور خوابیده بود خوابیدم روش کیرم گذاشتم در سوراخ کونش خیلی راحت رفت تو تعجب کردم ازش پرسیدم گفت با خودش ور میره و دیلدو خودش ساخته و خودش تو حمام ارضا می کنه و بعضی شبا میزاره تو کس یا کونش می خواب باورم نمی شد گفت تو فکر می کنی کسی تجربه سکس داشته باش می تونه 10 سال تحمل کنه شروع کردم تلمبه زدنوای سگی نشست گفت ادامه بده دقیقا یاد فیلم های سکسی لیزا انن افتادم موهاش میکشیدم و تلمبه میزدم نوک سینه هاش انقدر کشیدم که فکر کنم سینه هاش بزرگتر شد گفتم داره ابم میاد گفت در بیار بگیر جلو صورتم اوردم جلو صورتش کیرم تمیز کرد گزاشت لای سینه هاش و یکم ساک زد داشت ابم میو مد گفت بریز رو صورت و تو دهنم باورم نمی شد داشتم اتیش می گرفتم ابم مالید به بدنش و یکمش خورد از هم لب گرفتیم من از خستگی خوابم برد 2 ساعت بعد بیدارم کرد گفت اقا داماد چطوری بهم شیر موز داد و گفت پاشو برو حموم غسل کن اون رفته بود و بهم گفت که اهل نماز و روزه است و تیپش اینجوری و گفت که یه مدرسه غیر انتفاعی درس میده من که دنبال یه چنین ادمی بودی خودم خوشبخت ترین ادم می دیدم از حموم اومدم بیرون گفت اماده شو همسرم برو مامانت زنگ زده بود به گوشیت ببین چیکارت داره من باید می رفتم با هم توافق کردیم با هم تا سالها صیغه بمونیم من از این موضوع که گناه نکرده بودم و هم حال کرده بودمم خوشحال بودم به منیزه گفتم دوست دارم مثل مامانم چادر سرت کنی چون دوست ندارم کسی جز من این بدن خوشگلت ببینه اون گفت به یه شرط که اگه ازداجم کردی من ترک نکنی گفتم چشم و الان که سه ماه میگزره ما حداقل هفته ای دوبار با همیم و چند بار به اسم اردو بردن دانش آموزاش رفتیم سفر خونه گرفتیم و الانم اون چادری و فقط مال خودم و من خدارو شاکرم که تونستم از راه حلال ازدواج کنم و تونستم نیاز یکی دیگرو تامین کنم و از گناه جفتمون دور شدیم و خدا رو شکر می کنیم و ماه گرد ازدواجمون میریم امامزاده امیدوارم همه شما از این راه خودتون تامین کنید و تازه من خوندم ازدواج موقت ثوابم داره و با غسل جنابت تمام گناهای ادم میریزه.......

نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
امید نذار هیچ وقت بمیره... غم جای اونو بگیره...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته، صد دفعه برش میداره!
واسه چی؟ واسه اینکه امید داره......
     
#216 | Posted: 1 Aug 2013 00:31
الهام 18 ساله

خاطره من بر میگرده به 5-6 سال پیش. اون موقع من تو کار ساخت و ساز بودم و خیلی وضع مالیم خوب بود. داستان از اونجایی شروع میشه که نزدیک خونه ای که داشتیم می ساختیم یه دختری بود که همیشه موقع رقت و آمدش نگاه معنی داری به من می کرد. یه روز که داشت از جلوی ساختمان رد می شد به من سلام کرد و پرسید این واحداتون چند متریه؟ من که تعجب کرده بودم که یه دختر 18 ساله برای چی داره این سوالو می کنه با خنده گفتم شما اول بیا داخلشو ببین تا بگم چند متریه. خلاصه اون روز نیومد و گفت با مامانم میام. من پیش خودم فکر کردم که اگه دفه بعد اومد بهش پیشنهاد دوستی بدم. فرداش من رو پشت بوم ساختمان بودم که دیدم با مامانش دم در ساختمان وایستادن نفهمیدم پله ها رو چه جوری اومدم پایین خلاصه با مامانش تو واحد یه چرخی زدن و مامانش خیلی خوش برخورد بود و از من همش سوال می کرد ولی نگاه من همش پبش الهام بود که با شیطنت نگاهم می کرد. مامانش گفت می خوان خونشونو عوض کنن دنبال یه جا واسه اجاره می گردن منم گفتم 2 ماهه دیگه واحد آماده می شه. اون روز مامانش شمارمو گرفت. فرداش بود که دیدم یه شماره ناشناس زنگ زد جواب دادم الهام بود گفت که از من خوشش میاد منم گفتم که یه قرار بزاریم بریم بیرون. اون روز رفتیم پارک تو پارک فهمیدم که باباش طلاق گرفته و با مامانش تنها زندگی می کنه. همون روز بهم گفت میتونی شب بیای خونمون منم که فکر کردم شوخی می کنه گفتم آره که میام ولی مامانتو چکار می کنی گفت مامانش زود می خوابه و متوجه نمی شه گفتم باشه شب ساعت 12 بود که گفت برم منم با کلی هیجان که الان چه اتفاقی می افته رفتم در پایین رو زد از پله ها رفتم بالا رسیدم دم واحد که دیدم درو باز کرد همه چراغای خونه خاموش بود دست منو گرفت منو دنبال خودش برد تو اتاق چراغ و روشن کرده بود. دیدم که الهام با یه لباس خوشگل جلومه خیلی خوشگل بود نشستم روی تختش منتظر بودم اون شروع کنه شروع کرد به صحبت کردن من 7 سال بزرگتر بودم ولی اون اصلا خجالتی نبود پیشم نشسته بود که دلو زدن به دریا گفتم شلوارک داری من بپوشم گفت مگه می خوای بمونی منم با پررویی گفتم آره. خلاصه داشتم شلوارمو در میووردم که از پشت منو گرفت برگشتم لبامو گذاشتم رو لباش کشیدمش رو تخت وفتی لب می گرفت خیلی شک داشتم که چه جوری میشه یه روزه تونستم تو بغل یه دختر که مامانشم تو اون اتاق خوابیده باشه باشم. یواش یواش دستمو بردم رو سینه هاش اونایی که با دختر کم سن و سال سکس داشتن می دونن چه حس خوبی داره سینه هاش شروع کردم به خوردن که آه و نالش شروع شد دستمو از رو شلوار می کشیدم رو کسش داشت دیوونه می شد لباساشو در آوردم شروع کردم به خوردن کسش داشت دیوونم می کرد کیرم داشت کنده می شد. می خواستم انگشتمو بکنم تو که یهو مثل فنر از جا پرید و گفت چیکار می کنی پردمو نزنی حالم گرفته شد گفتم پس من چیکار کنم گفت لاپایی بزن گذاشتم لا پاش و شروع کردم به تلمبه زدن اینقدر حال میداد که دیگه فکر کردن از عقب نگفتم. خلاصه آبم اومد و کنار من دراز کشید. چند دقیقه ای لب بازی کردیم که اون خوابش برد. من می خواستم برم دستشویی می ترسیدم مامانش از خواب بلند بشه تحمل کردم ولی دیگه دیدم دارم می شاشم تو خودم بلند شدم دلو زدم به دریا رفتم تو اتاق همه جا تاریک بود به هر زحمتی بود دستشویی رو پیدا کردم وقتی برق دستشویی رو روشن کردم احساس کردم سایه یه نفرو دیدم به روی خودم نیاوردم می خواستم از دستشویی بیام بیرون می ترسیدم چون لخت بودم اگه مامانش منو می دید چی می شد. اومدم بیرون خیلی یواش برق دستشویی رو خاموش کردم تا فرصت کنم یه نگاهی به اتاق بندازم خبری نبود. اومدم بیرون که احساس کردم یه نور شبیه نور موبایل تو اتاق مامانش روشنه لای در باز بود رفتم یه سر و گوشی آب بدم دیدم مامانش داره با موبایلش بازی می کنه یواشی سرک کشیدم که مامانش گفت بیا تو خیس عرق شدم یعنی میدونست پیش دخترش بودم رفتم تو که پتو رو زد کنار دیدم لخت لخته داشتم شاخ در می اوردم که یعنی میشه. منو کشید رو خودش و شروع کرد به خوردن لبام داشت گاز می گرفت لبامو که دردم گرفت خودمو کشیدم عقب گفتم کیرمو بخور چنان کیرمو می خورد که داشت آبم میومد. منم سینه هاش می خوردم ولی سینه الهام یه چیز دیگه بود. کیرمو گذاشتم دم سوراخش حول دادم تو خیلی خوب بود چندتا تلمبه زدم آبم اومد سیر نشده بود رفتم شستم دوباره اومدم روش که این بار از پشت می خواست منم با انگشتم به خورده بازی کردم و کیرمو یواش کردم توش خیلی تنگ بود ولی اخ نمی گفت چند دقیقه ای کردم آبم اومد ریختم توش. دیگه از خستگی داشتم می مردم که منو بوس می کرد گفتم الهام میدونه که دارم می کنمت گفت نه باور نمی کردم ولی به روی خودم نیاوردم ولی گفت می دونسته که من میام پیش الهام خلاصه رفتم پیش الهام دراز کشیدم مثل فرشته ها خوابیده بود. فرداش صبح منو بیدار کرد گفت تا مامانش از خواب بلند نشده برم منم تو دلم می خندیدم رفتم فرداش مامانش زنگ زد کلی صحبت کردیم و گفت نمی خواد الهام بفهمه منم قول دادم به الهام چبزی نگم از اون روز به بعد رابطه من با این مادر و دختر بیشتر شد بدون اینکه الهام بفهمه با مامانش رابطه دارم الان 2 سالی می شه با الهام قهرم ولی هنوزم بعضی روزا که الهام دانشگاس میرم پیش مامانش.

نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
امید نذار هیچ وقت بمیره... غم جای اونو بگیره...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته، صد دفعه برش میداره!
واسه چی؟ واسه اینکه امید داره......
     
#217 | Posted: 28 Aug 2013 14:41

ریحانه و پسر همسایه

سلام من واقعا دوس داشتم این ی داستان بشه چون واسه خودم خیلی جالبه همش واسه خودم تو ذهنم مرور میکنم
ی روز زمستان1391 واقعا هوا سرد بود که مامان و بابای وحید ک پسر همسایه جفتیمون میشه رفته بودن جلسه شورای خانواده
وحید 23 سالشه و ی داداش داره به اسم سعید که 25 سالشه وحید هیکلش از سعید پرتر وسکسی تره
اون روز وحید تازه از سر کار اومده بود و کلید هاشو یادش رفته بوده که ببره و مامان باباشم خونه نبودن چون هردوشون معلم بودن
سعید هم که همیشه بیرون بود اومد در خونه مارو زد و احوال پرسی کردیم گفت:میگم ک ریحانه جان کسی از خون ما به شما کلید نداده گفتم که نه ولی میتونی بیای خونه ما تا بیان با کلی تعارف اومد داخل اتاق من از سمت پارکینک میری تو و اصلان مشخص نیست کی میاد و کی میره...
من 19 سالم بود قدم169 و هیکلم ,اقعا سکسی و اندامیه طوری که حتی دوستامم هیکلمو دوس دارن
من از لج اون روز وحیدو بردم تو اتاق خودم و کلی باهم خندیدیم چون من عکسای کوچیکیم تو اتاقم به دیاره هی نگا میکرد و میخندید
ی لحظه خیره شد به یکی از عکسام که مال 11 سالگیم بود وگفت یادته چقد کوچیک بودی و ناز یهو بزرگ شدی منم گفتم اررررررررررره دیگه میگذره
یهو گوشیش زنگ خورد ک سعید بود گفتش من تا 40دقیقه دیگه خونم
من به وحید گفت که چه خبر از درسا واین چیزا که گفت اگه میشه واسم اب بیار
اب که اوردم داشتم تند تند از پله ها میومدم پایین پله اخری پام گیر کرد عین سگ افتادم پاین:D
وحید زود دو زد امد بلندم کرد اب ریخته بود تو صورتم خندید گفت بیا ی اب خاستی به ما بدی منم گفتم اگه راس میگی خودت اب بده که یهو وحید ی نفس عمیق سکسی پر صدایی کشید و همینطور که صورتم خیس بود یهو زبونش رو به لپم زد وای اصن من حال خودم نبودم واقعا حس خوبی بود که دستمو گرفت و رفتیم رو تخت من ی مانتو راه رویی قرمز تنم بود که شروع کرد باز کردن دکمه های من اصلن جلوشو نمیگرفتم فقط دوس داشتم که توهمون حس بمونم
یهو دیدم که داره سینه هامو میخوره تمام بدنم مور مور میشد واقعا حس خوبی بود دستمو زاشتم رو کیرش اینقدر داغ بود که حتی از رو شلوار هم حس میکردم
دوتامون کم کم لخت شدیم وحید گفت که دوس داره لیس بزنه و فقط 25 دقیقه کس منو لیس زد واقعا حس خوبی بود اصلن واسم تکراری نمیشد من دستمو بردم وکیرشو گرفتم و گزاشتم تو دهنم اول کم کم سرشو میک میزدم وحید شهووتی شده بد و اه ناله ریزی میکرد که من باصداش حال میکردم
کیر داغشو گزاشتم تا جای که دهن جا داره بره ت حتی ج هم کرده بودمش وحید داشت حال میکرد دستمو گرفت و منو نشوند رو پاهاش و لاپایی میزد در گوشم گفت دوس داری؟
گفتم اره عشقم دوس دارم زل زد تو چشام و لبامو خورد چشامون باز و از هم لب میگرفتیم واقعا حس جالبی بود و یی خورده هم خنده دار
خلاصه منو وحید واقعا اون روز حال کردیم و بهمون خوش گذشت
10 دقیقه بعد لباس پوشیدن ما سعید زنگ زد و گفتش ک بره خونه خدافظی کریم و وحید هم رفت
5 شب بعد اون جریان تولد سعید داداش وحید بود که وحید به خاطر کمر دردی مامانش با مامان باباش رفته بود اصفحان وفقط سعید خونه بود منم دعوت بودم و کلی دختررو پسر دیگه حدود ساعت11 شب بود که مهمونی شروع شد و ساعت 12 شروع به رقصیدن کردیم و چراغ هاهم خاموش و فقط رقص نور بود که تو رقصیدن سعید افتاد با من کلی باهم رقصیدیم من توجه داشتم وقتی نوری میخورد به چشم سعید همش داشت نگام میکرد یهو سعید دستمو گرفت ر برد تو اتاقش گفتم ها چیه باز فیسبوکت خرابه به منو چه و... که یهو درو قفل کرد من واقعا ترسیده بودم میدونستم که سعید زیاد مشروب خورده و حال خوشی نداره او جلو گفت چرا اینطور نگا من میکنی من حالم خوب نیست و... تا خواستم حرف بزنم دستشو گذاشت رو لبام من هنگ کرده بودم سعید با ی دستش داشت سینه هاو میمالوند و ی دستش هم به لبام من زود دستشو انداختم و سعی داشتم از اتاق برم بیرون وایی سعید حال خودش نبود کاش وحید اینجا بود هرچی باش حرف مزدم زیر چشمی نگام میکرد منم گفتمش بخدا من وحیدو دوس دارم تورو خدا زندگیمو خراب نکنو..... که یهو بهم حمله اور شد و یکی زد بیخ گوشم من اتاقو ترک کردم که بعد 10 دقیقه چراغا روشن شدن و گفته شد مهمونی تموم شده همه بچه ها رفتن خنه خیلی ناراحت بودن کاش وحید بوووووود...
من داشتمم میرفتم ک سعیدگفت ریحانه بیا کارت ارم
فقط دختر خاله سعید و دوتا از دوتای سعید مونده بودن رفتم تو اتق پیش سعید که شروع کرد لبامو خوردن همش سعی داشتم دورش کنمم امانشد منم اونو میبوسیدم واااای بوی وحیدو میداد...
تو بوسیدن چشام ی لحظه باز شد که دیدم چشای سعید هم بازه دستشو گرفتم و رفتیم رو تخت شروع کردم ساک زدن براش بارتون نمیشد سعید انگاری خود وحید بود بی شرف حالمو بد کرده بود دست خودم نبود واسه اولین بار یکی از کون منو کرد سعید؟وای چقد لذت بخش بود کاش شب صبح نمیشد لباسامو که پوشیدم ساعت 4 صبح بود زود رفتم خونه هوا واقعا سرد بود هفته بعدش وحید هینا اومدن و دو روز بعد اینکه اومدن مامان باباش همراه با سعید اومدن خونمون چیشده؟؟؟اومده بودن خاستگاری
زود رفتم تو اتاق زنگ زدم به وحید ک گفت ریحانه فقط منو ببخش من واقعا اون شب واسم دیر گزشت تمام جریان رو برای مامانم تعریف کردم الان ی2 سالی میشه که از اهواز اومدیم تهران
من با اون کارم هم وحید رو از دست دادم هم سعید رو تورو خدا بچه ها بخاطر هوس کسی رو از دست ندید دلم خیلی واسشون تنگ شده کاش اینجا بودن و باهم عین قدیما زندگی میکردیم((((((((((((((


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#218 | Posted: 29 Aug 2013 10:22
king_devil
بهم پیام بده، جووووووون، حال کردم باهات

ارادتمند
     
#219 | Posted: 27 Sep 2013 12:30
داستان اولین سکس من با زن همسایه *****
من 27 سالمه و از شهر ***********************و داستانی که میخوام واستون تعریف کنم واقعی و اولین سکس من با ******** زن همسایه مان است *****و شوهرش******** چند سال پیش تو خیابونمون زمین گرفتند و ساختند و به اونجا آمدن ******** تقریبا 30 سالشه و داری دو دختر به نامهای ***** و ***** که اول تقریبا 11 سالشه و دومی 2 سال و شوهرش ****** تو یه شرکت تو منطقه ما است که شیفتی سر کار میره یعنی یه وقت روز و یه وفتی هم شبها میره و ******* تو خونه با بچه تنها میخوابند بگذریم ****** وقتی برای اولین بار تو خیابون دیدمش با نگاه اول با دیدنش دلم تکون خورد چون خیلی زیبا و تو دل برو بود رنگ پوست سفید داشت قد متوسط و هیکلی تو پر و توپول البته الان یکم لاغر تر شده و سکسی تره .مدتی گذشت تا یک روز ****** امده بود از خونه بیرون با دختراش ******* و ******* آرایش کرده بود خیلی جذاب تر شده بود البته چادر داشت ولی هیکل سکسیش از تو چادر هم موج میزد یه نگاهی بهش کردم و اون هم نگاه کرد و رفت با دیدن اون نگاه و چشمان زیباش دلم یهو فرو ریخت و قلبم به تلوپ تولوپ افتاد .خلاصه چند موقع گذشت و همیشه اون نگاه ****** تو ذهنم بود تا اینکه یک بار دیگه دیدمش با همون جذابیت و زیبایی و دختراش هم باهاش نبودند و تنها بود .اینبار بیشتر نگاش کردم از کنارم رد شد دیدم بهم نگاه کرد و لبخندی زد و رفت دیگه با دیدن این صحنه از خود بیخود شدم و حسابی رفتم تو نخش و با خودم گفتم هر طور شده باید بکنمش چون واقا هم کردن داشت حالا بعدا بهتون میگم خلاصه فکر کردن ****** دیگه از ذهنم بیرون نمی رفت نمی دونستم چیکار کنم تنها کاری که میتونستم این بود که به خودم جراعت بدم و یواشکی از پشت بام خونه شونو دید بزنم این بگم تو شهر ما چون کوچک هست پشت بامها به هم وصلند و میشه خونه همو دید زد . بعضی ظهر ها یا صبحها میرفتم پشت بامشون و نگاه میکردم تا ******* بیاد بیرون . وقتی میومد تو حیات با لباس راحتی بود خیلی حشری کنده بود بخصوص زیر شلواری نازکی داشت که کون قشنگ و بزرگش خیلی بچشم میومد و وقتی میدمش دیونه میشدم و پستانهای تقریبا بزرگ و خوش فرمی داشت که چاک آنها واضح بود و موهاشم کوتاه و زرد طلایی میکرد.خلاصه تا چند وقت کارم دید زدن خونه *****بود تا یک روز ظهر که امده بود و لباسها را تو آفتاب بگذاره تا خشک بشن من هم طبق معمول داشتم خونه شان را دید میزدم و پشتش به من بو و مثل همیشه کون قشنگش روبروم بود *توحال خودم بودم که یهو دیدم **********روشو کرده به من و نگام میکنه و متوجه شده دارم دیدش میزنم برق از سرم پرید و فورا پریدم تو خونه خودمان با خودم گفتم دیدی چه غلطی کردم الانه که به شوهرش میگه و آبروریزی میشه .خلاصه با ترس رفتم تو اتاقمو وخوابیدم تا بعداز ظهر .بعد از ظهر که پا شدم دیدم خبری نشد یکم خیالم راحت شد
و جراعتم هم بیشتر شد و بیشتر میرفتم تو حیاتشونو نگاه میکردم حیاتشون و ******** هم دیگه می دونست و سکسی تر میومد تو حیاط و اینکارش دیونه ترم میکرد بخصوص حالا که بدن سفید و کون قشنگش که نمایاتر بود بعد از مدتی شماره تلفن خونشون را پیدا کردم و یکی دوبار تماس گرفتم ولی جراعت نمی کردم حرف بزنم چند بار هم دخترش گوشیو برداشت تا یک روز دلو زدم به دریا و زنگ زدم خونه شان ****** بود جواب ندادم یک بار دیگه هم گفت بعدش گفت چرا حرف نمی زنی با ترس گفتم الو گفت کی هستی با کی کار داری با لرز گفتم فلانی ام گفت همون که بیکاره و تو خونه مردمو نگاه می کنه .گفتمش شرمنده که دیدم دخترش بهش گفت کیه بهش گفت زن عموته فهمیدم که دوست داره باهم حرف بزنیم خیالم راحت شد بهش گفتم میای با هم دوست بشیم بهم گفت خجالت بکش من شوهر دارم . گفتمش حالا چه عیبی داره گفت اگه بفهمه چی در ضمن اهلش هم نیستم بهش گفتم اولا نمی فهمه دوما باهام باشی ضرر نمی کنی گفت منظورت چیه گفتمش بعدا میفهمی . خلاصه گفت دیگه اینجا زنگ نزن میترسم شوهرم بفهمه گفتمش موبایل داری گفت آره گفتمش این شماره موبایلمه هر وقت خواستی بهم زنگ بزن . و شماره را بهش دادمخلاصه قطع کرد خیلی خوشحال بودم به قول خودمون تو کونم عروسی بود که تونستم با ******* حرف بزنم حالا دیگه خیالم راحت بود که اهلشه و یک قدم به کردنش نزدیکتر شدم .خلاصه سرتونو درد نیارم دیگه هروقت که شوهرش ***** می رفت بیرون و دختراشو هم می برد بلافاصله میرفتم زنگ میزدم به موبایلش که شمارشو با هزار دردسر ازش گرفتم و با هم حرف میزدیم تا اینکه حسابی باهم رفیق شده بودیم و هر وقت تو خونه تنها بود میرفتم رو پشت بوم و اون هم سکسی تر میومد بیرون و کنار درب دستشوی شان که جفت در خانه و باغچه که دو درخت مرکبات داشت و پشت آنها می ایستاد که اگه شوهرش باید داخل خون متوجه نشه بود می نشست و با موهاش و سینه هاش ور میرفت نمیدونی چه پستانهای بزرگ و جذابی داره و من اون بالا حرص میخوردم .مدتی گذشت تا اینکه ******* گفت خطرناکه با تلفن خونه دیگه حرف بزنیم ******* شک میکنه و به باباش میگه .منم که دیگه خیلی خوشحال شدم چون حالا دیگه میتونستم راحت باهاش حرف بزنم و با هم اس بدیدم خلاصه دیگه باهم خیلی اخت شده بودیم ولی هنوز جراعت اینکه بهش بگم میخوام بکنمتو نداشتم تا اینکه شروع کردم و واسسش اس سکسی فرستادم جکهای سکس گفت اینا چیه میفرستی گفتمش چیه بدت میاد گفت نه ولی اگه ****** ببینه چی بهش بگم. بهش گفتم هر وقت خوندی پاکشون کن خلاصه دیکه حسابی ****تورش کرده بودم و موقعش شده بود که دیگه قرار بزاریم بکنمش.یه بار که با هم حرف میزدیم گفتمش ********* بهت میرسه گفتم منظورت چیه گفتمش خوب میکنه گفت ای بی ادب این حرفا چیه گفتمش ما دیگه باهم نداریم گفت اییی گفتمش بگو دیگه گفت خیلی حشریه وولی آبش زود میاد و زود ارضا میشه . گفتمش چه بد .گفت چرا .گفتمش اونطوری تو خوب ارضا نمیشی گفت عادت کردم دیگه .گفتمش حالا اگه یکی پیدا بشه خوب ارضات کنه چی . گفت این حرفا چیه .گفتمش بگو دیگه . گفت لابد تو .گفتمش مگه چمه گفت هیچ گفتمش بگو دیگه گفت نمی دونم با هزار التماس گفت تا ببینم .
اون روز گذشت چند روز بعد دوباره دراین مورد باهم حرف زدیم باز طفره میرفت و میگفت می ترسم و از این حرفا گفتمش نترس کسی نمی فهمه گفت ****** دیگه بزرگ شده الان هم با هراز مصیبت باهات میحرفم گفتمش نترس نمی فهمه هر وقت ******* شب کار بود میام نصف شب که **************خوابند خلاصه با هزار ممصیبت و با خواهش و التماس و بعد از چند روز که رو مخش کارکردم راضی شد که هروقت *******شب کار شد بهم خبر بده با شننیدن این حرف خیلی خوشحال شدم و تو کونم عروسی بو حالا دیگه میتونم ******ناز و خوشکل بکنم از فکر اینکه اون کون قشنگ میتونم بکنم شب خوابم نبرد . خلاصه چند روز گذشت یک روز غروب *******باهام تماس گرفت گفت ********امشب شب کاره و قرار گذاشتیم ساعت 2 شب که دختراش خوابه من و ***باهم سکس کنیم خونه ****داری یک نور گیر است که یک درب کوچک داره از داخل باز میشه و باید از اونجا به بالای حمامشون بیایی و قرارشد من از اونجا برم خونه******* خلاصه ساعت 2 شد و من از پشت بام اومدم وارد نوگیر و از بام حمام وارد حیات خلوت شدم و *******میگفت اروم بچه هابیدار نشن از از تو حیات خلوت و بعد آشپزخانه رفتم تا به اتاق خواب که جفت آشپزخانه بود رسیدم چون دختراش تو هال خواب بودو چراغها خاموش بودند نتونسته بودم درست زیبایی******ببینم و اروم اروم رفتیم تو اتاق خواب و چراغ روشن کرد وقتی ******** دیدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم فورا کشیدمش تو آغوشمو و لباشو میخوردم . ********آرایش کرده بود خیلی زیبا شده بود دامن زیبایی داشت که زیرش شورت مشکی پوشیده بود تیشرت سفید زیبایی هم تنش بود .خلاصه ****** را گرفتم تو بغلم و لباشو مک میزدم دیگه رفته بودم تو یه عالم دیگه کیرم حسابی شق شده بود با دستام پستوناشو مالش میدادم چه پستون درشت و خوش فرمی داشت اونم کمکم حال گرفته بودش و لبامو میخوردم .درب اتاق قفل کردیم و یک تشک زیر پاهمون پهن کردیم و ********** خواباندمش رو تشک و افتادم روش و همه جاشو میلیسیدم گردنشو میخوردم و با دستام پستوناشو مالش میدادم بدن هر دوتامون داغ شده بودیم لباساشو کامل دراوردم اونم لباسهای منو دراورد چه بدن سفیدی داشت شروع کردم به خوردن پستوناش و نوکشونو واسش مک میزدم میخواستم بهترین حال دنیا را بهش بدم اونم با دستش با کیرم بازی می کرد دستمو بردم و با روناش که خیلی نرم بود بازی میکردم و فشارشون میدادم کم کم دستمو بردم و کس تپل و قشنگشو لمس کردم چه کسی داشت موهاشو زده بود و کس بزرگ و خوش فرمی داشت و بدنش خیلی نرم بود داشتم دیگه منفجر میشدم و ****حسابی حشری شده بود و هی میگفت زود کیرتو بکن تو کسم گفتمش نه عزیزم میخوام امشب بهترین حال دنیا را بهت بدم گفت میترسم ****بیدار بشن گفتمش نترس بیا امشب فقط به سکسمون فکرکنیم خلاصه راستشو بگم منم داشتم دیگه منفجر میشدم ولی نمیخواستم به همین زودی تمام بشه خلاصه شروع کردم از بالا به لیسیدن بدن******** و اومدم پایین تا به کسش رسیدم پاهاشو باز کردم گفت میخوای چیکار کنی گفتم فقط ببین و لذت ببر دور کسش قشنگشو بوسیدم و زبونمو کردم توش و شروع کردم به لیسیدن کسش چچولشو حسابی واسش میلیسیدن عجب مزه ایی میداد ******* هم حسابی لذت میبرد و دیگه رفته بود تو عالم دیگه و شروع کردم به خوردن کسش و گفتمش خوبه گفت آره بخورش کسمو بخورش منم واسش میخوردم احساس میکردم تا اون موقع هیچ وقت اینقد لذت نبرده بود گفتمش ****مگه این کارو واست نمیکنه گفت نه بابا خلاصه حسابی کسشو خوردم و اون هم حسابی حال میکرد پا شدم گفتمش حالا نوبت تویه باید واسم ساک بزنی گفت کثیفه گفتمش نترس تمییزش کردم منم کستو خوردم مگه واسه*****ساک نمیزنی گفت چرا ولی میره تمیزش میکنه گفتمش مال منم تمیزه هر جور شد راضی شد کیرمو واسم لیس بزنه واسه اینکه با آب تاب کیرمو بخوره به صورت 69 خوابیدیم کسشو گذاشتم تو دهنم و اون هم کیرمو تو دهنش گذاشت و شرورع کردیم به خوردن مال هم چه کیفی داشت خیلی خوب واسم ساک میزد البته منم هر چی مهارت داشتم در لسیدن کسش دریغ نکردم خلاصه بعد از مدتی که دیگه هردوتامون داغ داغ شده بودیم پا شدم و کیرم میخواستم بزارم تو کس قشنگش که گفت صبر کن و رفت کاندوم اورد و گذاشتم رو کیرم و اروم کیرم فر کردم تو کس ***** عجب کسی خیلی داغ و پر آب بود لیسیدن کسش کار خودشو کرده بود کسش باد کرده بود کیرمو کردم و شروع به تلمبه زدن کردم اونم با پاهاش پشتمو فشار میداد تا کیرم حسابی تو کسش بره داشتم دیگه تند تند تلمبه میزدم و ***حسابی حشری شده بود و داشت اروم از لذت اه میکشید بعد از چند تلمبه پاشدم و بهش گفتم به پشت بخواب میخوام اونم به پشت خوابید پاهاش اوردم بالا کون سفید و تپلش حالا رو کیرم بود چه کونی از پشت کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم به کردنش چه کیفی داشت تو آسمونا سیر میکردم کونش خیلی نرم بود و همچین کونی واقعا کردن داشت خلاصه دیدم که سوراخ کونش نیز باز شده بود *******دیگه داشت ارضا میشد هی میگفت بکنم بکنم بکنم منم با تمام فشار میکردمش یهو اه بلندی کشید فهمیدم ارضا شده بعدش کیرمو در اوردم نمیخواستم به این زودی آبم میاد آخه حیف بود این کس و کون میخواستم تا می تونم ازشون لذت ببرم گفتمش میشه از کون بکنم آخه من عاشق این کونم که یهو گفت نه نمیشه گفتم اذیت نکن بزار بزارمش تو کونت گفت من به ********که شوهرمه هم از کون زیاد نمیدم درد داره خلاصه قبول نکرد گفتم بار اولی زیاد اذیت نشه بیخیالش شدم دوباره به رو خواباندمش و لبامو گذاشتم رو لباش و پستوناش رو سینه هام و کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن گفت زود باش الان ******بیدار میشن گفتمش نترس و راستش منم یکم ترسیدم دختراش بیدار بشه پس دوباره تند تند شروع کردم به تلمبه زدن تا اینکه یهو آبم اومد تو کسش چه لذتی میبردم باورم نمیشد که دارم *******میکنم و آبمو تا آخر ریختم تو کسش ولی حیف که کاندوم گذاشته بودم خلاصه بهترین سکس زندگی بود پا شدیم و خودموتمیز کردم ****** آروم رفت تو حال و دید که هنوز دختراش خوابن و اومد گفت ******خوابن میتونی بری منم بوسیدمش گفتمش خوب بود گفت آره و دوباره از پشت بام رفتم . اینم از داستان اولین سکسم با زن همسایه اگه فرصت شد یک بار دیگه که رفتم بکنمش حتما عکس کس قشنگشو میگیرم که ببینید چه تیکه نابی گیرم اومده
     

#220 | Posted: 8 Oct 2013 16:23

شروعی شیرین

همیشه با خودم فکر میکردم که کِی منم با یه دختر می خوابم؟؟؟اصلا می تونم این کارو بکنم یا نه؟؟؟منِ خجالتی که که حتی حرف زدن با یه دختر برام سحته چطور میخوام سکس داشته باشم؟؟؟اَز ترسِ همین فکرا سعی میکردم اصلا به سکس فکر نکنم و به زندگیِ روزمره ی خودم برسم.حدودا 23 سالم بود که خونمونو عوض کردیم.تو روزایِ اثباب کشی دخترِ همسایه ی روبرویی به رسمِ ادب برامون چای یا شربت میوورد یا اگر چیزی می خواستیم منو میفرستادن درِ خونشون تا ببینم میتونن کمکی بکنن یا نه.در طِیِ یه هفته کاملا باهاشون آشنا و دوست شدیم.مینا دخترِ خیلی خوب و با وقاری بود.تازه داشت برایِ کنکور درس میخوند.همیشه عادت داشت ساعتِ هشت یا نهِ صبح با یه فلاکس قهوه بیاد تو آلاچیقِ حیاط که کاملا رو به روی پنجره ی پذیراییِ ما بود،بشینه و تا هر وقت که بتونه درس بخونه.من کم کم داشتم بهش علاقه مند میشدم.یه روز که داشتم پنهونی نگاش میکردم مادرم صدام زد.تا جوابِ مادرم رو دادم و برگشتم دیدم اومده لبِ پنجره ی ما و با یه لبخنده پُر اَز شیطنت زل زده به من.با خنده گفت:آقا خجالت نمیکشی دخترِ مردم و دید میزنی؟منم زدم دیره خنده گفتم دید نمی زدم،رسما داشتم نگات میکردم.یهو صورتش حالتِ جدی به خودش گرفت.گفت:خوب چرا نمیای پیشم؟گفتم مزاحمِ درس خوندنت نمیشم؟گفت یه بارش اشکال نداره.قلبم تند می زد.فکرشم نمی کردم بتونم به این راحتی باهاش واردِ رابطه بشم.تا به خودم اومدم دیدم تو آلاچیق نشستم پیشش.یکم که خوش و بِش کردیم پرسید پس داشتی نگام میکردی.چرا؟؟؟من به مِنومِن اُفتاده بودم.گفته بودم که خیلی خجالتیم.واقعا لحظات سختی بود...یهو مینا اومد جلو پیشونیمو بوسید...من کاملا وا رفتم...گفت فک کنم الان آرومتر شدی،حالا بگو چرا نگام میکردی؟و واقعا آروم شده بودم.راحت بهش گفتم عاشقت شدم.چند لحظه چیزی نگفت.بعد پاشُد و اومد نشست رو پام.درِ گوشم گفت منم ازت خوشم میاد.گفتم فقط خوشت میاد؟؟؟با خنده گفت تو که اِنتظار نداری اولین روز اَز یه دختر چیزِ بیشتری بشنوی...عاشقِ این شوخ طبع بودنش بودم.گفتم چطور روزِ اول اومدی رو پام نشستی،ولی نمیگی عاشقمی؟؟؟پاشد با اَخمایِ تو هم گفت:روزِ اول می تونست خیلی یشتر از یه بغل کردن باشه،اما انگار دوست نداری...من میرم خونه...تا پشتشو به من کرد دستشو گرفتم و کشیدمش سمتِ خودم...گفتم جونِ من قهر نکن.یه کم که بیشتر دستشو کشیدم دوباره اومد نشست رو پام و گفت:منت کشیتو قبول میکنم آقا...تا اومدم حرف بزنم لباشو گذاشت رو لبامو شروع کرد به میک زدنِ لبم.من اختیارم دیگه دستِ خودم نبود.دستمو دورش حلقه کردم،ولی با دستش دسیتِ منو گرفتو گذاشت رو سینه هاش.منم شروع کردم به مالیدن،از رویِ تی شرتش نوکِ سینش که باد کرده بود کاملا معلوم بود.نوکاشو پیدا میکردمو براش فشار میدادم.دستشو آورد بالا و یکی از سینه هاشو از یقه ی لباسش انداخت بیرون.تو گوشم با یه صدایِ فوقِ حشری گفت:محکم بمال نیما...محکم...منم سینه هاشو چنگ میزدم.واقعا نرمو داغ بود...تازه فهمیده بودم وقتی میگن اختیارِ فلانی دستِ خودش نبود یعنی چی...بعدِ چند دقیقه حس کردم داره کونشو میماله رو کیرم...داشت سعی میکرد دکمه هایِ شلوارمو باز کنه...راستش ناراحت شدم،فکر نمی کردم مینا اینطوری باشه.برا دفه ی اول زیاده روی بود...اما واقعا کاری از دستم بر نمیومد...کیرمو در آورد و بعد از یکم مالیدن و چنگ زدنِ خایه هام اومد زانو زد جلوم...گفت،گشنم شده...چشمت به پنجره باشه تا من یه حالی به این خوشگله بدم...جونِ حرف زدن که نداشتم.با سَر بهش فهموندم که حواسم هست.از زیره خایه هام میلیسید و میومد تا سرِ کیرم.هِی گازایِ کوچیک از کیرم مدزدو یهو همشو میکرد تو دهنش...همینطور که کیرو خایه ی منو میلیسید با کُسِ خودشم وَر میرفت.یهو حس کردم تمامِ وجودم داره از کیرم میزنه بیرون...گفتم مینا داره میاد.پاشو...گفت پاشَم؟؟؟این همه ساک زدم که این بیاد...باز کُلِ کیرمو کرد دهنشو تخمامو مالید...همه ی آب کیرمو خوردو سرِ کیرمم لیسید...پاشد سوتیَنشو درست کرد و گفت از اولین بار راضی بودی؟؟؟منم به زور پاشدم و دستشو گرفتم و باهم رفتیم تو آپارتمان...بعد از اون روز حسم به مینا عوض شد.دوستِ خوب و با معرفتی بود...یه چندباریم بعدِ اون قضیه باهم خوابیدیم.هنوزم به هم زنگ میزنیم و دوستیم.اما کاملا با چیزی که تو تصورِ من بود فرق داشت.بعدِ این داستان اعتماد به نفس پیدا کردم خیلی از خجالتی بودنم کاسته شد. کلا شروعِ شیرینی بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 22 از 30:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  29  30  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.