| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 22 از 23:  « پیشین  1  ...  20  21  22  23  پسین »  
#211 | Posted: 6 Apr 2013 08:58

سکس اتفاقی با دختر همسایه قدیمی

سلام اسم من کیانه 28 سالمه این داستان مربوط به چهار سال پیشه داستان از اونجا شروع شد که اوایل تابستون روز جمعه بود از یه نفر طلب داشتم زنگ زد گفت بیا طلبتو بگیر ساعت یازده صبح بود رفتم در خونشون پولمو گرفتم داشتم میومدم رفتم سوپری یه رانی خریدم اون روز خیلی خوشتیپ بودم یه دفعه دختر همسایه قدیمونو دیدم البته پنج سالی میشد که ما از اون محل رفته بودیم اسمش هانیه بود هانیه خانوم با دختر داییش بود اسم دختره ندا بود هانیه بهم سلام کرد منم باهاش کلی سلام تعارف کردم هانیه ۱۸سالش بود خیلی باحال و ناز بود رانی تو دستم بود گفتم میخای براتون بگیرم یدفعه ندا گفت نیکی و پرسش ولی هانیه گفت زحمت نکشید منم دو تا رانی براشون گرفتم ازم تشکر کردند هانیه یه لبخند بهم زد یه جوری شدم بهشون گفتم جایی میرید برسونمتون ندا گفت ممنون میشیم با هم راه افتادیم هانیه حال خواهرمو پرسید گفتم ازدواج کرده بعد گفت خودت چی ازدواج کردی گفتم نه هنوز زوده بعد گفت اینورا چه کار میکردی گفتم از یه نفر پول میخاستم اومدم ازش گرفتم یه دفعه ندا گفت هانیه بدجور پول لازمه منم دویست هزار تومن پول داشتم به هانیه ف گفتم چقدر میخای بگو بهت بدم اونم خجالت میکشید گفت ندا شوخی میکنه گفتم اگه خاستی بگو تعارف نکن چند تا کوچه رفتیم هانیه گفت همه مردای خانواده ما و داییم اینا رفتند روستا گندم درو کنند زنا هم جمع شدند خونه مادربزگم منو ندا داریم میریم خونشونو زود برگردیم بعد بهم گفت دوست دختر داری گفتم نه ندارم بعدش ندا گفت یه دونه رو داره گفتم نه بخدا ندارم رسیده بودیم سر کوچه شون شمارمو گرفت گفت وایسا تا بیایم بعد از دو دقیقه ندا زنگ زد گفت هانیه بدجور ازت خوشش اومده منم گفتم منم ازش خوشم اومده گوشیو داد به هانیه گفت کیان منو دوست داری گفتم آره عزیزم دوست دارم گفت بیا خونه منم از خدا خاسته رفتم خونه پشت در ویساده بودم در که باز شد رفتم تو گفتم کسی نیاد بازومو گرفت گفت نه عزیزم بیا تو رفتم داخل نشستم رو مبل هانیه گفت قرار بود پول بهم قرض بدی گفتم چقدر میخای گفت بیست هزار تومن منم بهش دادم ندا هم گفت منم میخام به اونم بیست هزار تومن دادم بعدش ندا به هانیه گفت باید زود برگردیم برید تو اتاق حرفاتونو بزنید تا بریم ماهم رفتیم تو اتاق هانیه جلو آینه بود رفتم پشتش بهش گفتم فرم بدنت خیلی باحاله کیرم بد جور بلند شده بود از عقب گرفتمش بغل دستمو انداختم دور شکمش اونم خیلی دلش میخاست برگشت از جلو گرفتمش بغل لبامو گذاشتم رو لباش شروع کردیم به خوردن روسریش افتاد گفتم مانتوتو دربیار مانتوشو در اورد چشماش خمار شده بود دوباره ازش لب گرفتم و به پشت خوابوندمش رو تخت دستامو گذاشتم رو سینه هاش آروم آروم مالوندم داشت آه و ناله میکرد تیشرتشو دراوردم رفتم برا خوردن سینه هاش و از رو شلوار کسشو میمالیدم با صدای شهوت آلود گفت کیان جون گفتم بگو عزیزم گفت میخای منو بکنی گفتم آره عزیزم از کون میکنمت گفت درد م نگیره گفتم اون با من گفت زودتر بکن تا بریم برگشت شلوارو شرتشو دراوردم خودمم لخت شدم رفتم برا خوردن کونش بهش گفتم این کون کردن داره یه کرم جلوی آینه بود یه کم مالیدم به کیرم یه کم مالیدم به سوراخ کونش انگشتمو کردم تو سوراخ کونش آخ و اوخ هانیه بلند شد لای کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش یه کم بالا پایین کردم بعد یه متکا گذاشتم زیر کمرش تا کونش بیاد بالا سر کیرمو یواش فشار دادم تو سرش رفت تو صداش در اومد گفت کیان تو رو خدا درش بیار گفتم صبر کن جا باز کنه آروم سرشو جلو عقب کردم تا نصفه رفت تو دستشو اورد کمرمو فشار بده بالا زورش نرسید تا ته کیرمو فشار دادم تو یکدفعه جیغ زد منم شروع کردم تلمبه زدن دوباره تا ته فشار دادم و آبم اومد ریختمش توی کونش همون حالت خوابیدم روش هانیه گفت خیلی دردم اومد یه خورده بوسش کردم گفتم ببخشید گفت اشکال نداره ولی سوراخ کونم میسوزه لباسامونو پوشیدیم رفتیم بیرون بعد ندا به من هانیه گفت خوش گذشت هانیه گفت به کیان خوش گذشت من که جر خوردم بعد از اون ماجرا هم چند بار دیگه هانیه رو کردم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#212 | Posted: 6 Apr 2013 08:59

ملیحه سبزه بانمک

سلام.من رضا۳۵سال دارم.این خاطره واقعیه.پانزده سال پیش تازه خدمت تموم کرده بودم.چندسال بودتوکف دختر همسایه مون ملیحه که همسن خودم بود بودم.ملیحه دخترتپل قدش۱۶۵بودو صورتش سبزه بوداما بانمک و جذاب که یه خال زیبا سمت چپ لبش زیرگونه اش خودنمایی میکردو خوشکلش میکردو باسن گنده خوش فرمی داشت این شدکه رفتم تو نخش .اماراه نمیداد.این شدکه یکبارتوکوچه دیدمش تو یک فرصت مناسب یه نامه عاشقانه که قبلا نوشته بودم دادمش وتوش نوشته بودم که دوستش دارم و ازین کس شعرا .چندروز بعد تلفن خونه مون زنگ خورد دیدم خودشه.میگفت خیلی وقته دوس داشته باهام دوست باشه اما هم روش نمیشده هم نمیتونسته بهم اعتمادکنه.این شدکه روهم ریختیم.چندماهی رابطه تلفنی و نامه پرکونی داشتیم که حس سکس با اون تمام وجودم گرفته بوداما تو حرفهایی که باهم میزدیم زیادمایل نشون نمیداد تااینکه یه روزصبح که تازه بیدارشده بودم ملیحه زنگ زدو فهمیدم خودش تنهاخونه است برادرش مدرسه است۰و پدر ومادرش هم بخاطر مریضی عموش به یه شهر دیگه رفتند و تا بعدظهر نمیان. منم فرصت غنیمت دیدم بهش گفتم درخونه تون باز بذارمیخام بیام پیشت . قبول نمیکرد بهش گفتم حرفایی دارم باید رودررو بهت بگم که با اکراه قبول کرد.

خلاصه رفتم پیشش ساعت۹ صبح بود و تا ظهر وقت داشتم راضیش کنم باهاش سکس کنم.پیشش نشسته بودم و باهام صحبت میکرد که دستم گذاشتم رو صورتش و نازش کردم.تاخواست خودش جمع کنه لپش بوسیدم.گفت نکن خوشم نمیادکه سریع لبم رولبش گذاشتم وشروع کردم مکیدن که بعداز یه دقیقه اونم همراهیم میکرد بادستم هولش دادم وخودم کنارش درازکشیدم وبه لب گرفتنم ادامه دادم و جرات کردم دستش بردم وسط پاش از رو شلوار کوسش میمالیدم که دیدم شهوتی شده وچشاش داره خمارمیشه وچنان لبم میک میزد که دردم اومدزبانش هم تو دهنم کرد وهمه جای دهانم میچرخوند و میلیسید که دستم اززیر شورت بردم روکوسش که خیلی داغ بودو بیشتر حشریم کردو بادست دیگه سینه هاش میمالوندم ملیحه جون خودش دکمه بلوزش بازکرد وکرستش درآورد سرم گرفت گذاشت رو پستونش .منم شروع کردم مکیدن .ازلذت رو هوابودم که دست توشلوارم کیرسیخ شده ام کشید بیرون وشروع کرد وررفتن وعقب جلو کردن کیرکلفت ودرازم بادستش که خیلی حال میکردم و منم همزمان که پستونای اناری ونوک قهوه ای باحالش میخوردم بادستم کوسش بازی میدادم خصوصا بالای چاکش و چوچولش که حال میکرد.دست ملیحه با سرعت تمام کیرم عقب جلو میکردکه دیدم با لرزش زیاد ارضا شدو بدنش شل شد. منم طاقت نیاوردم وآبم با فشار زیاد زد بیرون وبه پهلو وسینه ملیحه جون پاشیده شد.بعد۱۰دقیقه باز دلم میخاست ارضا بشم.ملیحه جون کیرم بازی دادتا بزرگ شد منم شلوارش کامل ازپاش کشیدم بیرون و بالشتی گذاشتم زیر کمرش و رفتم وسط پاش و کیر کلفتم دم سوراخ کونش میکشیدم که خیلی خوشش اومده بود.باکمی تف کیر م هول دادم تو کونش اماخیلی تنگ بود به زور سرکیرم رفت توش چند لحظه نگه داشتم ویواش تلمبه زدم واقعا کون محشری داشت.داشت درد میکشید که دلم براش سوخت.کشیدم بیرون وکیر گذاشتم وسط چاک سینه اش و ملیحه نازم هم بادستاش پستوناش بهم فشار میدادکه لذت ببرم منم باسرعت تلمبه میزدم وسط سینه اش اونم بازبونش سرکیرم لیس میزدم که دیونه میشدم بعد۱۵دقیقه آبم اومد و لب وزیر گردن ملیحه جون پراز آب منی شد وفضای شهوتناکی ایجادشده بود.طی چند ماه چند باردیگه باهاش سکس کردم وکونش بطور کامل فتح کردم.۶ماه بعدبخاطر کارم ازمحیط خونه وشهرمون دورشدم تا اینکه شنیدم ازدواج کرده.خوش بحال شوهرش که کس وکون خوش استیل ملیحه جون برا خودش میگا


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#213 | Posted: 7 Apr 2013 21:34
سکس با زن کون خوش فرم

سلام به همه بچه های خوب ایران من یه کرد هستم باظاهری معمولی ولی بایه کیرگنده و گوشتی و دراز .داستان من از اونجایی شروع شد که بعلت اینکه درچند معامله کلی ضرر کردم و بدهکارشدم مجبورشدم از دیارم راهی تهران شوم و در یک کارگاه ساختمانی مشغول کارشوم.

بعد از چند روز کار کردن توی ساختمان یه شب که داشتم با موبایل بایکی ازدوستانم حرف میزدم ساعت ۱۱شب ازپنجره یکی ازهمسایه ها یه خانومی اومده بالکن بایه تاپ صورتی ویه شلوار کشی سبز رنگ همنجوری که داشتم با گوشیم حرف میزدم دوسه باری نگاه ش کردم تااینکه پشت به من کرد نمیدونم مشغول چه کاری بود وای چه کون خوش فرمی داشت باورکنید همونجا داشتم می ترکیدم هی خمو راست میشد اینقده حشرم زد بالا رفتم یه گوشه نشستم با کونش یه جرق زدم ؛بعد از اون شب هرروز میدمش حدود ساعت ده صبح میومد سوار ماشینش میشد و میرفت هرروز یه جور باشلوارهاتنگ ومانتوی کودتاه میرفت بیرون و منم بدجور تو کف اش بودم ولی من کارگرعمله کجا ؛اون کجا

هی گذشت وگذشت تایه روز جمعه بعدازظهر که همه بچه رفت بودن بیرون ومن ونگهبان تنها بودیم صدای زنگ کارگاه به صدا در اومد رفتم دروبازکردم دیدم یه مرد جوانه گفت من همسایتونم اگه میشه چند تامبل وصندلی هست یه کمک کن ببریم توواحد ؛من رفتم مبلو بردیم بالا در نیمه باز بود. همین که وارد شدیم من کیرم راست شد همون خانمه که من تو رویا چندین بار کرده بودمش اونجا بود ؛گرمکن ورزشی تنگ پام بود باورکنید اگه موبلو میزاشتیم زمین خودش که هیچ شوهرش می فهمید ؛همین که مبلو گذاشتیم زمین گوشی مرد زنگ خورد رفت اون ور ؛زن هم اومد طرف من کمک کرد جابجاش کردیم. همین که خم شد خط سینه هاشو دیدم کیرم دیگه داشت گرمکن پاره میکرد؛بعد مرد صحبتش تموم شد اومد به خانومش گفت داداشو بایه دختره گرفتن تو ماشین باید بره به من گفت خودت میتونی مبلو صندلی هارو بیاری منم گفتم اره خیالت راحت.

طولانی نشه مبلو صندلی هارو اورمدم بالا به خانوم گفتم اگه کاری ندارید من برم اونم گفت اگه میشه کمک کنید تاسر جاشون بزاریم من حساسم باید دو سه باربچنیم تا جاشون معلوم شه؛منم گفتم چشم ؛همیطورکه مشغول کاربودیم یهو خم شد اون کون گندشو قنبل کرد طرف من وای میخواستم برم بچسپم به کونش ؛تواین افکاربودم که دیدم داره منو نگاه میکنه اخه بدجور گرمکنم زده بود بالا؛بهم گفت خسته شدی بشین برم چای وشیرینی بیارم؛داشت میرفت منم محوتماشای اون کون نازش بودم که برگشت دوباره منو دید خیلی ضایع شد؛باچای وشیرینی اومد روبروم نشد ؛شروع کرد باهم حرف زدن که بچه کجام چند سالمه مجردم یامتهل من جوابو سوالاشو میدادم تااینکه یه چیزی گفت من مثل یخ شدم ؛گفت شبها چرا اینقده خونشون دید میزنم منم شروع کردم به پت پت کردنتو وانکار کردن که گفت اون شب من بالکن بودم تورفتی یه جانشستی وشروع کردی به اون کار ؛دیگه داشت گریم میگرفت که گفتم ببخشید به کسی چیزی نگید دیگه این کارو نمیکنم؛چیزی نگفت ؛گفت چایتو بخور کلی کار داریم ؛دوباره شروع کردیم کارکردن ؛یه کم که گذشت یه مبلو داشتیم جابجا میکردیم که یهو مبلو ول کرد داد زاد وای کمرم افتاد زمین رفتم بالاسرش گفتم چی شد خانوم اونم کمرشو گرفته بو د وناله میکرد گفتم زنگ بزنم به شوهرتون گفت نه گفتم زنگ بزنم اورژانس گفت نه ؛گفتم خوب چکارکنم ؛گفت کمک کن برم رو تختم منم کمکش کردم تابلند شه که یهو ناله کردو دوباره افتاد زمین گفتم بااجازه بغلش کردم بردمش گذاشتم روتختش گفتم برم اب قند بیارم که گفت بمیری مگه فشارم افتاده یاسرم گیج رفته که اب قند بیاری؛اب قندو کمر درد؛گفتم خوب من برم دیگه ؛یهو داد زد خیلی بامرامی تو این حال منو بزاری بری ؛خوب که حالا کردی !کفتم کمرتو ماساژ بدم اون هی میگفت ای کمرم منم رفتم روتخت شروع کردم بادست کمرشو بالا پایین ولی همش چشم به کونش بود ؛کیرمم راست شده بود داشت میترکید یه کم که مالوندم گفتم بهترشد که گفت نه دارم از دردمیمرم چه خوبی ؛گفتم خسته شدم اینجوری راحت نیستم گفت هرجورراحتی بمالش گفتم باید بیام روباسنت گفت برو دارم میمیرم نشستم وای چه کونی ؛کیرم چاک کونش بود حواسم به مالش کمرش نبود فقط به کون نرمش بود من یهو روش دراز کشیدم شروع کردم لیس زدن پشت گردنش ولاله گوشش گفتم لاله جون چه کونی داره قربونش برم گفت مال خودته ...

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     
#214 | Posted: 15 May 2013 16:42
سکس با راحله خانوم

سلام دوستان عزیز این ماجرایی که میخواهم برایتان تعریف کنم حدود نه ماه پیش برای من اتفاق افتاد و الانی که راحله خانوم از محلمان رفته اما باز به یاد آن ایام خوش یه کف دستی میرم . از بحث دور نشم و اول در باره راحله خانوم بگم . این راحله خانوم ما حدود 36 ساله بود با هیکلی گوشتی البته نه زیاد چاق ، محجبه کامل بدون آرایش که خداییش بدون آرایش خیلی خوشگل بود و مادر دو بچه که یکی یه پسر تخس و یه دختر ناز مامانی حدود 4ـــ 5 ساله بود و هر وقت تو محل پیداش می شد من تو کفش میشدم البته به خاطر این که من چند ساله پیش با پسرش یه دعوایی کرده بودم از من بدش می آمد اما من از اون....... به هر حال یه شب ساعت 10:30 ـ 11 که تو ساندویچی محل بودم که غذایی بگیرم بخورم راحله خانوم با شیلا ( اسم دخترش بود ) اومدند ساندویچی و سفارش غذا دادند و وقتی که غذایشان آماده شد به دستور شیلا خانوم تو کاغذ اضافی پیچیده شد که ببرند خونه از ساندویچی که اومدن بیرون یه موتوری که فکر کنم از طرف اوسا کریم اومده بود یه برخورد مختصری با شیلا پیدا کرد و شیلا نقش زمین شد و موتوری هم در رفت و راحله خانوم دیوانه وار پرید بیرون و من هم رفتم بیرون به سمت شیلا کوچولو که نقش زمین بود و شروع کردم به معاینه سرپایی از اون (البته یادم رفت که بگم من دانشجوی پزشکی هستم ) معاینه کردم و فهمیدم که چیزی نشده و چند تا خراش کوچک سطحی برداشته و بیشتر به خاطر ترسش داشت گریه میکنه به هر حال شیلا رو برداشتم و به راحله خانوم گفتم خدا رو شکر چیزیش نشده بذارید ببرمش سمت خونتون و راحله خانوم با اشاره سر قبول کرد و به سمت خونشون راه افتادیم در همین موقع انگشت شصت من به کس کوچولوی شیلا خورد ( نمیدونم تا حالا به کس دختر بچه دست زدید یا نه ولی این رو بدونید که خیلی نرمه و سکسی است ) از مالوندن کس شیلا کمی راست کردم و یه لحضه به سراپای راحله نگاه خریدارانه ای انداختم و با کمال تعجب متوجه چاک دو پستون راحله شدم و ازش پرسیدم راستی آقا موسی سر کاره ؟ که راحله با ناراحتی گفت نه رفته شهرستان برای تشعیع جنازه یکی از بهترین دوستانش منم به این خاطر موندم که از اونها خوشم نمی اومد نرفتم و موسی با میثم رفتند شهرستان . که من یه فکر شیطانی تو سرم افتاد که به وصال راحله برسم که متوجه شدم راحله از من پرسید شما مطمعنید اتفاقی برای بچم نیفتاده ؟ گفتم آره فقط چندتا زخم کوچولو برداشته که اونم چیزی نیست من وسایل پزشکی دارم الان برای شیلا کوچولو می آرم که راحله گفت مگه شما دکتری ؟ گفتم نه من دانشجوی پزشکی هستم به همین خاطر فهمیدم شیلا چیزیش نشده . دیگه رسیدیم دم درب خانه . راحله کلید رو چرخوند و در را باز کرد من هم سریع بچه رو بردم تو خونه و خوابوندمش تو تختش و به راحله گفتم : من الان می ایم و سریع اومدم بیرون و رفتم سمت خونه و جعبه کمک های اولیه را برداشتم و از اتاقم اسپری بی حس کننده را را برداشتم و کمی به کیرم زدم و خودم را آماده کردم وراه افتادم به طرف خونه راحله خانوم . آروم زنگ زدم و بالا رفتم تو این فاصله راحله چادرشو عوض کرده بود و منتظر من بود از جعبه کمک های اوله یه آمپول آرام کننده و خواب آور به شیلا زدم و زخمهاشو پانسمان کردم و منتظر شدم تا شیلا کمی آرامتر بشه که کم کم چشمان شیلا سنگین شد و آرام به خواب رفت و در حالی که درب جعبه کمک های اولیه را میبستم به راحله گفتم خب من کارم تمومه اگه اجازه بدین من میرم راحله کمی از من تشکر کرد و من هم به سمت درب راه افتادم که از راحله پرسیدم ببخشید من از شما یه سوال دارم اجازه هست بپرسم ؟ گفت بفرمایید . گفتم چرا تو این چند ساله شما از من بدتان می اومد مگه من چه کار کردم ؟ که گفت آخه شما بعد از اون دعوا که با میثم کردی من به خاطر موسی که گفته بود باهات صحبت نکنم با شما قهر کردم ولی از امشب با شما آشتی میکنم منم گفتم باعث خوش بختی منه و آروم به سمت درب راه افتادم که نا گهان برگشتم و راحله رو تو آغوشم گرفتم و گفتم پس بذار امشب من پیشت باشم بنده خدا راحله مثل جن گرفته ها شد و با ترس و اعتراض گفت : چه کار میکنی کثافت من شوهر دارم میدم پدرتو در بیاره که من گفتم ساکت بابا من فقط میخوام امشب داماد بشم همین و بادست شروع کردم به مالوندن راحله . راحله داشت بهم فحش میداد اما من هیچیز حالیم نبود جز کردن را حله آروم راحله رو انداختم رو زمین و خودمو انداختم روش با یه دست دستاش رو گرفته بودم و با دست دیگه داشتم کس رو از روی شلوار می مالوندم و با یه حرکت شلوارشو جر دادم و با دستم کسش رو محکم گرفتم و راحله شروع کرد به دادو بیداد که آروم بهش گفتم اینقدر جیغ و داد نکن بچه الان بلند میشه تازه هم الان همه خوابن یا دارن زنشونو میکنن پس بیا خدایی تا صبح با هم حال کنیم و تو هم به یه جونه عذب حال میدی میدونی چقدر ثواب داره ؟ که راحله با گریه کمی سرش رو تکون داد و با گریه گفت پس اذیتم نکن باشه ؟ منم با خوشحالی سری تکون دادم و نشستم روی شکمش وبهش گفتم میخوام بهت تجاوز کنم که هم تو حال کنی هم من و با دو دست بالای پیرهنش رو گرفتم و با یه حرکت سریع تمام دکمه هاشو کندم و به کرستش رسیدم یه کرست توری سفید تنش بود به راحله گفتم امشب میخوام تمام لباساتو پاره کنم و اون کرستشو هم پاره کردم که یهو دیدم دو تا پستتون خوشگل که انگار از قفس آزاد شده بودند پریدند بیرون . پستوناش کمی سفت شده بود و من شروع کردم به خوردن اونها کردم خداییش پستونهای قشنگی داشت آروم به سمت پایین رفتم و شورتشو هم جر دادم و شروع کردم به نگاه کردن کس توپولوی راحله و شروع کردم به خوردن کسش و همزمان خودمو لخت کردم . صدای ناله های راحله رو شنیدم که میگفت جون بخورش خوشم میآد وییییییی ز خوردن کسش که فارغ شدم بلند شدم و گفتم الان نوبت توهه که کیرمو بخوریش دقت که کردم راحله کامل نبود و دوست داشتم با آرایش ببینمش . بهش گفتم راحله خانوم به خاطر من یه کار میکنی ـ چه کاری ساک برات بزنم ؟ ـ نه بابا دوست دارم کمی خودتو درست کنی یعنی آرایش کنی . میشه ؟ با کمی تردید قبول کرد و به سمت اتاق خوابش رفت ومنم دنبالش راه افتادم و اون نشست پشت میز توالت و منم رو تختش نشستم و مشغول دید زدنش شدم با اینکه من آرایش خیلی از زنها رو دیده بودم مثل مادرم . خواهرام . خالم . عمه و دختراشون اما آرایش راحله یه چیز دیگه بود . انگار زن خودم داشت آرایش میکرد . آرایشش که تموم شد شده بود مثل فرشته ها و من اصلا باورم نمیشد این همون راحله خانوم باشه تو دلم چندین بار موسی رو لعنت کردم که این حوری بهشتی رو از کجا پیداش کرده . بلند شد و اومد رو تخت کنار من نشست و من هم شروع کردم به گرفتن لبش . بعد از چند دقیقه بلند شدم و کیرمو که مثل باتوم سفت شده بود رو به راحله دادم . چقدر قشنگ ساک میزد انگار که داره پستون مادرشو میخوره که یهو آب خوشی من اومد از ترس این که اسپری من اثر نکرده باشه کیرمو از دهنش بیرون کشیدم و راحله رو خوابوندم پاهاشو بالا گرفتم و کیرمو به سمت کس خوشگلش کردم و آروم توش کردم . از اونجایی که راحله اولین تجربه سکسی من بود همین که توش کردم انگار کیرم تو کره داغ فرو کردم . کسش خیلی داغ بود و شروع کردم به تلمبه زدن و ناله های راحله هم در اومده بود . به چندین روش مختلف کردمش البته توی همین فاصله راحله چندین بار ارضا شده و از این که من تا حالا آبم نیمده بود تعجب کرد و گفت تو خیلی قوی هستی موسی بعد از چند تا تلمبه آبش می اد منم تو دلم بهش خندیدم و گفتم منم دست کمی از موسی ندارم ولی اسپری نمیذاره جنده من سریع راحله رو برگردوندم که که کونش رو دیدم و بهش گفتم راحله میخوام بکنم تو کونت که وحشت زده بر گشت و گفت نه ترو خدا نه درد زیاد داره من به موسی کون هم نمیدم گفتم نمیتونم از این کون بگذرم تورو خدا قرار شد حال بدی و منتظر جوابش نشدم سریع برگردوندمش با دو دستم دو کفل رو باز کردم تفی زدم در کونش و کیرم رو راهنمایی کردم به طرف سوراخش کیرم با سختی رفت تو کونش و راحله هم داشت دست و پا میزد و نزدیک بود شهید بشه و بالاخره کیرم رو تا آخر تو کونش کردم و بعد از چند ثانیه مکث شروع کردم به تلمبه زدن . از کونش هم در آوردم سوراخ کونش به اندازه یه دو تومانی باز شده بود بر گردوندمش و دوباره کیرمو کردم تو کسش . وقتی حس کردم داره آبم میاد بهش گفتم راحله آبم داره میاد چیکار کنم ؟ اونهم آروم گفت بریز تو کسم من لوله هامو بستم منم از خدا خواسته تا آخرین قطره ابم رو خالی کردم تو کسش . از روش بلند شدم . و ازش تشکر کردم یه لحظه یاد شیلا افتادم راستی بذار یه سر به شیلا بزنم ببینم چطوره حالش ؟ و از اتاق بیرون اومدم و رفتم پیش شیلا . حیونی تو خواب خوبی رفته بود که یه لحظه یاد کس کوچولوش افتادم آروم خم شدم روش و دامنشو بالا زدم. شورت شو در آوردم و راحله رو صدا زدم . وقتی راحله اومد با تعجب من نگاه کرد و گفت عوضی دخترمم میخواهی بکنی ؟ ــ نه چون اگه بکنم تو کسش پدرش در می اد فقط میکنم تو لاپاش چون خیلی نرمه اجازه میدی؟ گفت پس مواظب باش . دست راحله رو گرفتم و کیرمو تو دهنش کردن تا برام ساک بزنه یه مقدار که سفت شد درش اوردم و کردم لا پای شیلا خیلی حال میداد کمی تلمبه زدم تا آبم اومد . تخلیه که شدم بلند شدم کمی شیلا رو تمیز کردم و با راحل تو آغوش هم خوابیدیم تا صبح ....

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     
#215 | Posted: 15 May 2013 16:43
زن خراب همسایه

حدودا سال پيش بود كه يه همسايه جديد به محله ما اضافه شد اما از همون روز اول تو محله پيچيده بود كه زن همسايه جديدمون يه جورايي خرابه و شوهرش هم يه بيخيال عياشه و ميدونه كه زنش چي كارس اما اصلا بهش فكر نميكنه.
از روزي كه اين همسايه اومد تو كوچه بين من بچه محلا فقط و فقط حرف اون بود. دوست داشتيم هي از زنه و بدنش حرف بزنيم و مطابق معمول هر زني كه دنبال سكس بود و مشتري هم زياد داشت اين خانوم هم از اون تيكه هاي نادر طبيعت بود و تركيب بدنش بد جوري حشري كننده بود!
خلاصه يه روز با سينا كه از اون بچه حشري هاي خفن بود و اگه شبي يه فيلم سكسي نميديد خوابش نميبرد رفتيم تو نخ اين زنه و فهميديم كه بعضي روزها ميره كلي خريد ميكنه يعني اينكه خريد چند روز رو يه جا انجام ميداد.
ما هم سر يه فرصت خوب منتظر بوديم تا به يه بهانه اي اون رو به چنگ بياريم. يه روز سينا نفس نفس زنان اومد گفت كه فلاني رفته خريد و محله به اندازه كافي خلوته. من هم رفتم دنبال سينا و سر يه پيچ كوچه ديدم كه بله خانوم خانوما چند تا بسته و خرت و پرت رو گرفته و با زحمت مياد. همونجا سينا گفت حيفه اين تيكه نيست كه اينقدر خسته بشه ... منم خنديدم و گفتم آره يه جاي ديگه و سر يه كار ديگه بايد خسته بشه و خنديديم و منتظر شديم تا خوب به ما نزديك بشه و وقتي رسيد. مثلا خودمون رو به بيخبري زديم و جلو راش سبز شديم و خوش غيرت شديم كه واي چرا اين همه زحمت ميكشين بگين تا بقيه راه رو خودمون مياريم و چرا اصلا نمي گيد بقيه خريداتون رو ما انجام بديم و ....
خلاصه كلي تعارف كرديم و راضي كه چه عرض كنم با كمال ميل خرت و پرتاش رو داد به ما تا براش برسونيم خونه و ما هم داغ داغ رفتيم تا رسيديم در خونه و مثل اينكه آتيش كرده باشن تو دلامون قلبامون تاپ تاپ صدا ميكرد تا خود خانوم هم رسيد و گفت كه ممنونم و مرسي ... يعني اينكه تا اينجا زحمت كشيدين و بقيه رو خودم ميبرم داخل اما ما گفتيم كه اصلا اين پلاستيك ها خيلي سنگينه و مياريمش تو. اونم يه ابرو كج كرد گفت باشه ...
درو باز كرد ورفتيم تو بعد تا آشپزخونه هم رفتيم و خرت و پرت ها و خريد ها رو گذاشتيم و خواستيم مثلا بريم كه خانومه صدا كرد بمونين تا يه چيزي بهتون بدم بخورين حالا كه زحمت كشيدين و اين بخورين رو طوري گفت كه انگار مثلا ميگه كسم رو بخورين.
منتظر مونديم تا اومد جلو . من ديگه حاضر بودم كه بپرم بغلش كنم كه ديدم سينا يهو زودتر از من يه قدم رفت جلو دستاش رو سريع انداخت دور كمر اون و محكم بخودش فشار داد و زنه هم گيج و عصبي شده بود و با چشماي گرد مثل اينكه ميخواست با يه چيزي محكم بكوبه تو سر سينا كه سينا مهلتش نداد و با يه زور اضافي انداختش رو زمين و خودش رو رو كسش فشار داد و اونم يواش داد ميزد كه بيشعور توله سگ و خاك بر سر ولم كن ... بي آبرو ولم كن من جاي مادرتم و سينا هم كه هيچي حاليش نبود و يهو سينا صدام كرد : معطل چي هستي بيا ديگه و منم پريدم دستم رو بردم لاي پاش و شلوارش رو تا ته جر دادم و يه چند تا جيغ كوچيك از زنه شنيدم يعني اون ديگه يا التماس ميكرد يا دم به دم فحش ميداد اما ما تو اين خيال ها نبوديم و من رسيدم به شرتشو اونو كشيدم پايين بايد ميديديد كه چه زوري ميزد تا فرار كنه و چه تقلايي ميكرد اما سينا تمام وزنش رو رو زنه انداخته بود و اون چيز زيادي نميتونست انجام بده.
به سينا گفتم اول تو بكنش! زنه هم تا اينو فهميد مثل ماهي خودش رو به زمين ميكوبيد تا بتونه فرار كنه كه يهو سينا عصباني شد و محكم كسش رو گرفت و گفت ببين جنده فكر نكني از كس دادن و كير بازيهات خبر نداريم و ميدونيم كه خيلي دلت ميخواد تو رو بگان. اونم تا اينو شنيد يهو ديگه بيحركت موند و گفت هر غلطي مي خواي بكني بكن فقط زودتر تمومش كن. سينا هم زد زير خنده و گفت: آهان اين شد.
ديگه وضعيت خوب شده بود و با مالشهايي كه منو سينا ميكرديم آه و اوه خانومه دراومده بود تا بعد گفت منو ببرين تو اتاق خواب و با هم رفتيم و خوابونديمش رو تخت. من خم شدم و يه ماچ غليظ از لبش گرفتم و ديدم يه نيمه لبخند شيريني زد . وقتي برگشتم ديديم جناب سينا شلوارشو داده پايين و با يه كير راست راست واستاده تا من برم كنارو يه كس اساسي بكنه. خيلي دلم ميخواست كس دادن خانومه رو ببينيم. سينا اول مثل وحشي ها يقه مانتو را تا ته پاره كرد و دكمه ها ريختن رو كف اتاق لبسهاشو كند با چه حرصي افتاد به جون سينه ها كه واي چه سينه هاي خوشگلي بودند.
من حسابي داغ شده بودم و از طرفي خيلي هم تشنه بودم براي همين رفتم يه ليوان آب بخورم كه ديدم صداي يه جيغ كوچيك اومد و وقتي برگشتم سينا حسابي ترتيب كس خانوم رو داده بود و داشت تلمبه ميزد و زنه هم دستاشو انداخته بود روي باسن سينا و با ناخنهاش از شدت حشري بودن روي پوست سينا چنگ ميزد و سينا هم نفس زنان معلوم بود كه خيلي از اين كار اون خوشش اومده و دم به دم ميگفت: هاااا ... چيه داري جر ميخوري صبر كن تا پارت كنم ... چي فكر كردي؟ يه كس كنيم من كه نگو...!
چند دقيقه كه گذشت حركات سينا تندتر شده بود و بعد از چندتا تلمبه محكم يه آه بلند كشيد و ول شد رو تن خانومه.بعدش نوبت من بود و رفتم بش گفتم كه به پشت بخوابه و مثل حال سگيش كردم و كيرمو گذاشتم دم كسش و به يه فشار كوچيك كردم تو .... واي چه برقي از چشلم پريد كه نگووووو. گفتم اين كس اساسا كردن داره و اون هم حسابييييي. وقتي تلمبه هامو شروع كردم نفسهاي عميق و تندي كه زنه ميكشيد و اون جيغهاي كوچيكش حسابي منو ديوونه كرده بود. سينا هم اون ور واستاده بودو داشت موذيانه ما را نگاه ميكرد تا وقتي حركاتم شديتر شد من گفتم كه ميخوام كونتم بكنم و اون هم هيچي نگفت. با يه فشار كونشم افتتاح كردم و واي كه چه تنگ و ناز بود و حسابي كردمش . هر بار كلي كيرم رو خيس ميكردم و اين باعث شده بود كه كس و ملافه زير زنه حسابي خيس شده باشه . تا اينكه ديگه داشتم ميتركيدم و با زور بيشتر ميكردمش و زنه هم ملافه رو چنگ ميزد و يواش جيغ ميزد تا صداي بلندش بيرون نره.. تا اينكه آبم اومدو با چنان فشاري زد تو كه زنه يه آه بلند كشيد و وقتي كيرمو دراوردم افتاد به جون كيرم و تا ته كرد تو دهنش و يه چشمكي هم بهم زد.
من كه ديگه راحت شده بودم اما اون روز سينا 2 بار ديگه زنه رو كرد چون حشري بودن سينا مثال زدني بود ... . حالا هم كه نزديك يك سال از ماجرا ميگذره هر بار كه سينا از دانشگاه مياد _ تو دانشگاه آزاده_ با هم ميريم خونه زنه و كلي حال ميكنيم. البته غير از زمانهايي كه من خودم تنها ميرم. اينم داستان من. اميدوارم خوشتون اومده باشه

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     
#216 | Posted: 16 May 2013 16:53
شبی که کس و کون لیلا پاره شد

خیلی وقت بود که اندام دختر همسایه گرفته بودم ؛به یادش چقدر جلق زدم؛هییکلش منو یاد فیلم های هندی می انداخت.
مدت ها بود که فقط برای بوسیدنش خواب می دیدم .فقط یک بوسه برام کافی بود.وقتی بیرون می امد و من می دیدمش میدونست که خیلی می خوامش از توی نگاهش می فهمیدم. باید به دام می انداختمش ...خیلی طول کشید تا به دام افتاد...از خواهر دوستم کمک گرفتم ؛ پیغامها رفت و امد تا کاملاً خام شد ...چند تا ملاقات برای منظور اصلی ترتیب دادم ...اعتمادش کاملا جلب شد ...یک شب تمام خانواده اش را فریب داد امد ...یک شلور کشی چسبان پوشیده بود و تیشرت لیومی رنگ . برق سینه های رسیده اش داشت دیوانم می کرد....سعی کردم خود دار باشم ولی شهوت خیلی از من قوی تر بود ، لیلا هم می دونست برای چی امده ،پس برای چی باید صبر می کردم،با لب هاش شروع کردم به بوسیدن ...کم کم شروع کردم به مکیدن لبهاش انقدر مکیدم که هر دومون از نفس افتادیم، از رفتار لیلا فهمیدم وقت لخت شدن است.
اولش شرم به لیلا اجازه نمی داد ولی بعد خودش پیش قدم شد وقتی لباسش را در آورد تازه فهمیدم چه لعبتی را امشب مهمان کردم پس بهتر حداکثر استفاده را ببرم و خواب بی خواب ،با این هیکل سفید این ران ها و این سینه های کاملا سفت و سفید لیلا یک هنرپیشه سکسی می توانست باشد.از همان اولش کیرم شق شده بود و لیلا متوجه شده بود .
یک درجه دیگر تا لخت شدن کامل مانده بود فقط باید وادارش می کردم شورتش را در بیاورد، بردمش سمت اطاق خواب و هلش دادم روی تخت ، لیلا اصلا ناراحت نشد شاید خوشش هم آمد .
لیلا که فکر می کردم باید باکره باشد ،می ترسید راستش خودم هم می ترسیدم ؛ولی فعلا حاکم شهوت بود و بس ؛شورتش که سفید رنگ بود ؛ را با زور از پاش در آوردم قبل از اینکه اعتراضی بکند سرم را کردم لا پاش وزبانم را کردم تو کسش هنوز داشت اعتراض می کرد، دائم می گفت نه دیگه بسه ...بسه .! ولی لحنش نشان میداد که دارد لذت میبرد.کسش کمی موی نرم داشت ، داخلش کمی لجز بود .با زبان حسابی داخلش را لیسیدم. لیلا گیج شده و در اوج لذت بود.
از لیسدن کس خسته شدم لیلا گفت :دیگه بسه ،بسه... کار به جای باریک بکشه اونوقت باید منو بگیری.!
بااین حرف دیگر جایی برای صبر کردن نبود معلوم شد لیلا تا آخرش را خوانده .
کیرم به زور کردم تو دهنش ؛ نمی خواست لیس بزنه ،بلد هم نبود ولی آهسته آهسته خوشش امد ،کیرم تا آخر کردم تو دهنش داشت خفه می شد که بیرون آوردمش. دندان هاش به کیرم می خورد و دردم می گرفت ... چند دقیقه ای کیرم را لیسید ، نزدیک بود آبم بیاد که کشیدمش بیرون.
از حرف ها و حرکات لیلا فهمیدم که فیلم سکسی نگاه کرده.پرسیدم:با دیدن فیلم سکسی چطوری؟ گفت : داری ؟ گفتم: دارم ولی بزار ابم بیاد. گفت :قرص خوردی؟ گفتم:تو که حرفه ای هستی دختر؟ گفت :نه بابا.
انگشتم را کردم تو سوراخ کونش ؛ با ناز گفت:آه ..آه نکن نکن .گفتم: من که نمی تونم از این کون بگزرم که...! و دستم را بیشتر کردم داخل کونش . وای که چی بود بدون مو... گوشتی ... نرم نرم ...گرم گرم...گرم و دلپذیر.کم کم سوراخ کونش گشاد شد.مجبورش کردم با صورت روی تخت خواب دراز بکشه و پاهاش را از لبه تخت خواب آویزان کند.در این حالت کونش قلنبه جلوم بود.کاملا پشتش بودم ...مثل یک سگ نر پشت سگ ماده.... صبر کردم ... دلم نمی خواست فوری بکنم توش ...وای این کون را باید پرستد نه با کیر خرابش کرد ...ولی ...شروع کردم :کیرم را کردم داخل کونش .جیغی زد ومی خواست فرار کند ولی گرفتمش . کیرم از تو کونش در آمد. گفت : لااقل چربش کن. جعبه ای کرم روی میز بود ولی من شهوانی تر از این بودم که ولش کنم. با آب دهنم کیرم را خیس کردم و دوباره کردم تو کونش .این دفعه انگار خودش هم می خواست حال کند با آخ و جیغ کیر را قبول کرد .هر چقدر هم که جیغ می زد هیچ کس صدای ما نمی شنید .گفتم :حاضری .و با تمام زور کیر رادادم داخل کونش . جیغش به هوا رفت. خیلی حال داد دوباره و دوباره کردم توش ...فشار و باز هم فشار .وقتیکه چند دقیقه گذشت کونش گشاد شد و من بیشتر کیرم را می کردم داخل ....داشت از حال می رفت ...گفت : بزار کیرتو ببینم .کیرم رادر آردم بهش نشون دادم.گفت : این همه کیر کجا میره.!
چند دقیقه ای بود که به آرزوم رسیده بودم و کون لیلا در اختیارم بود ، جایم را عوض کردم . پاهای لیلا را داخل شکمش جمع کردم و کیر را از کمار دوباره هل دادم داخل کونش و فشار دادم...
کم کم هوس کس کردم .همین جور که کیرم داخل کون لیلا بود دستم بردم در کس لیلا و اول انگشت دستم کردم تو کسش .لیلا گفت :کونم رو پاره کردی مگه تو کس دوست نداری ؟ نکنه قزوینی هستی؟
حال حرف زدن نداشتم فقط می خواستم شهوتم را ارضا کنم. پس فوری جام را عوض کردم.لنگ های لیلا را باز کردم و کیرم را کردم داخل کسش .با یک جیغ و داد تسلیم شد. کسش کمی تنگ بود و فشار لازم داشت !...چه بهتر ...کیرم را جلو و عقب می بردم ...آخ و اوخ لیلا بلند شد .هی می گفت یواش تر یواش تر . ولی دیگه آبم آمد سریع کیرم را کشیدم بیرون. لیلا از حال رفت .لیلا باکره نبود.
یک ساعت کون و کس لیلا را در اختیار داشتم و نمی خواستم بره اما انگار راهی برای رفتن نداشت گفت:من امشب باید اینجا بمونم. گفتم : چه بهتر. گفت :دیگه نکنیم آ. گفتم : تا ببینم. ...و یاد قرص های وایگرا افتادم .
گفت : من دیگه حال ندارم بد جوری کونم را سوراخ کردی تازه کسم را پاره کردی.گفتم : کی پرده ات را پاره کرده؟ گفت :یک آشغال نامرد ؛گفت عاشقتم ، یک سال که خوب حالشو کرد در رفت. : عوضش کنتور نمی آندازد هر چقدر بخوای حال می کنی.! گفت: تو که به مراد دلت رسیدی.؟ گفتم : تو هم حالت رو بردی! گفت : بازم می خوام. گفتم : تا صبح وقت داریم. گفنت: تو که دیگه بکنش نیستی! گفتم : تا تو کس بدی منم می کنم. فقط کونم می خوام. گقت : باشه قزوینی.
رفتم یک قرص وایگرا انداخنم بالا. لیلا نفهمید ولی تا سه چهار ساعت از نیمه شب با وجودیکه دیگه نایی و جونی نداشت کیر کلفت منو در دهان ، کون وکسش نگهداری می کرد ... دختر خوبی که ارزش خودش را نمی دانست .اگر می خواست برای کس و کونش پول بگیره خیلی زود میلیونر می شد ، تو کوچه که رد میشد از مردای بزرگ تا کوچک دنبال مانتوش که کون گردش را چسبیده بود نگاه می کردن.بهش گفتم یک سیلی خواب اند تو گوشم.
منهم تا صبح سه نویت آبم امد . چند تا عکس هم گرفتم ولی لیلا پاکشون کرد.
بعد از ان شب لیلا دیگه نیا مد هر چقدر اصرار می کردم ، فایده نداشت . تا اینکه با یک پسر کچل عروسی کرد.

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     
#217 | Posted: 18 May 2013 15:18
مینا زن همسایه

با سلام داستانی رو که نوشتم براتون واقعیه :
اسمم رضا و 28 ساله قد 179 وزن 75 داستان مربوط به دو سال پیشه زمانی که تازه ازدواج کردم چند مدت بعد از عروسی رفتیم خونه پدر خانمم البته ناگفته نمونه که خونشون تو شهر دیگه ایه همون لحظه کا ما رسیدیم برای یکی از خونه های همسایه مستاجر جدیدی اومده بود که بعدا فهمیدیم اهل اراک هستن اسم زنه مینا و مرده کمال بود ( البته مستعار ) و بخاطر کار به شهر پدر خانمم اومدن تو منطقه ما ارتباط همسایگی خیلی زیاده و همه با هم در ارتباط هستن خسته از راه رفتیم کمک مرد همسایه خیلی تلاش کرد که بیخیال شیم ولی وقتی دید فایده نداره تسلیم شد اسباب اثاثیه رو خالی کردیم و تو حیاط خونشون گذاشتیم داشتیم میرفتیم که خانمش که خیلی خانم خوشگل و تروتمیزی بود یه تعاوف زد من و دوتا داداش خانم رو مجبور کرد رفتیم تو یه قالیچه پهن کرد تو یکی از اتاقا و نشسیم سریع رفت و چند لیوان شربت آورد بعد اومد از شانس من بغل دست من نشست اینو نگفتم که ما از خانواده های کاملا مذهبی هستیم و حسابی خودمو جمع و جور کردم که بهمدیگه نخوریم. فهمیدم که شوهره هم خیلی آدم حساسیه و خیلی ناراحت شدها ز چش خوره های که به زنش داشت فهمیدم . بگذریم ، مدتی گذشت و دیگه اونا هم مثل بقیه ارتباط نزدیکی با خانواده همسرم پیدا کردن جوری بود که همیشه خونشون بودن دو سال گذشت و ماهم یه خونه تو همون خیابون خریدیم و اساب کشی کردیم بعد از چند ماه کمال انتقالی گرفت که برن شهر خودشون تو این مدت متوجه رفتار مینا شدم که یه جورای داره با من رفتار میکنه هر وقت همدیگه رو میدیدم یه جوری بود که با بدنش نمایش میداد منم که به هیچی فکر نمی کردم تاواسه اسباب کشی آماده شدن باز مثل با قبل به کمکشون رفتیم کارا که تموم شد مینا خودشو بهم نزدیک کرد و آروم بهم گفت شلغم ، از دستم پریدی من خیلی بهم برخورد ولی بیخیال شدم که براش بد نشه از اخلاق شوهرش خبر داشتم چند سال گذشت البته تو این مدت با هم تلفنی در تماس بودیم تا عید چهار سال پیش کمال بهم زنگ زد و گفت که امسال میایم خونه تون یه احساس عجیبی داشتم چند روز توفکر بودم که یه دفعه مینا باگوشی من تماس گرفت گفت بیام اونجا واست دارم شلغم خوشگله ناگفته نباشه نسابتا خوشگل و خوشتیپ هستیم ، عید شدو اومدن ولی مثل قبلا نبود خیلی عادی مینا با همه شوخی میکرد از کمال نمی ترسید و کمال هم هیچ عکس العملی نشون نمی داد خیلی تعجب کردم یه روز باهم رفتیم بیرون شهر و از کمال احوال این چند ساله رو پرسیدم که گفت خیلی ماجرا داشته مینا مریض شده مشکل اعصاب داشته و رو رفتار کمال و حساسیتش مشکل داشته بگذریم اونا رفتن بعداز این ماجرا تلفنهای مینا بیشتر و بیشتر شد تا دیگه مثل دوتا دوست شدیم کم کم رومون به هم باز شدو مسایل سکس رو هم پیش می کشیدیم مدتی گذشت و هر روز مینا بهم زنگ نزد تا فهمیدم که با هم مشکل دارن منم واسطه شدم و تونستم از طلاق مینا و کمال جلوگیری کنم یه روز کاری برام پیش اومد مجبور شدم برم یکی از شهرای نزدیک شهرشون تو راه که بودم مینا تماس گرفت و ناخاوسته گفتم که نزدیکم و بهدیدنشون میام آدرس گرفتم بعداز ردیف کردن کارام رفتم سراغ اونا خواستم با کمال تماس بگیرم که هرجی زنگیدم کمال جواب نمیداد و گوشیش خاموش بود به مینا زنگیدم گفت که الان خونه خودشونه رفتم در زدم مینا در رو باز کرد با یه چادر سفید که خودشو کامل پوشیده بود به خیال خودم که کمال خونه ست رفتم تو دیدم خبری نیست پرسیدم کمال کجاست گفت سر کاره و کمی دیگه پیداش میشه مینا شروع کرد به پذیرایی و نشست ربروم روی دسته مبلو بازم داشت نمایش میداد که منم دیگه داشتم تماشا می کردم البته تو مدتی که باهم ارتباط تلفنی داشتیم خیلی سرزنشم می کرد که چرا با هم سکس نداشتیم و از این جور حرفا منم چون نمی خوا تستم به کمال و خانم خودم خیانت کنم تو اون مدت بیخیال مینا بودم که اون تلفناش اسیرم کرد یه ساعت گذشت که مینا بلند شدوگفت دیگه بسهخستم کردی شلغم خیلی بهم برخورداومد کنارم نشت با دستاش دستم رو گرفت و نوازش میکرد کم کم خودشو جلو کشید خواستم برم عقب که نذاشت فایده نداشت هرچی اسرار کردم نشد آروم لباش رو چسبوند رو لبام و شروع کرد به خوردن جوری میخورد که انگار چند روزه که گرسنه بوده با چنان حرصی میخورد که حسابی شق کردم چشاش رو بسته بود و از اطراف بی خبر نمی دونست که چه بلایی به سرش میاد منم باهاش راه افتادم و شروع به خوردن کردم بعد دستام رو روسینه های ناز گذاشتم واقعا عالی بود تو اون لحظه چند تا بدو بیراه به خودم نثار خودم کردم که چرا این هلو را تا الان گذاشتم واسه کمال دیگه حسابی داغ شده بودیم رفتم سراغ کسش که چی بگم ازش انگار که دختر چهارده ساله بود مینا به آخ و اوخ افتاده بود دستشو برد بسمت کیرم که نزاشتم الکی گفتم نکنه ارضا بشم میخوام حسابی کستو جربدم اونم گفت من کیرتو میخوام بزور راضی شد لباسامونو دراوریم داشتم بدنو دید میزدم که احساس کردم تو بهشتم و ... اروم درازش کردم و خوابیدم روش دوباره شروع کردم به لب گرفتن مینا دیگه صداش بلند شده بود و همش میگفت رضا بکن منو تحمل ندارم منم گفتم هنوز زوده داشتم میخوردم که با اسرار مجبورم کرد هنوز کیرمو ندیده بود آخه اگه نشونش میدادم فرار می کرد چون خیلی بزرگه با کسی که من دیدم توش جانمی شد نمیدونستم چکار کنم حشرم زده بود بالا داشت شرتم پاره میشد دلو زدم به دریا آروم شرتمو در آوردم و سرش گذاشتم لای کسش که حسابی تعجب کرده بود از چشاش معلوم بود داشت میخواست به پایین نگاه کنه که نمیشد اخه روش دراز کشیده بودم حسابی کسش خیس شده بود یه ذره باهاش بازی کردم و اروم کیرم رو فشار دادم هنوز هیجی نشده یه جیغ کشید منم ذره ذره فشاردادم که دیدم داره جیغاشو بلند میکنه دستمو گذاشتم جلو دهنش که صداش تو ساختمون نپیچه یکمی همونجوری موندم که عادی بشه خودشم دیگه دلش میخواست بیشتربره تو که همراهی میکرد و ذره ذره فشار میداد با هر فشار یه جیغ کوچیک می کشید لذت با درد براش قاطی شده بود نمیدونست چکار کنه از طرفی ازکیر گنده من نمیگذشت از یه طرف درد شدیدی داشت که منم شروع کردم اروم اروم تلمبهزدن تا دردش کمتر بشه و کیرم بیشتر بره تو هرجور بود کیرمو تا ته دادم تو اشک از چشاش میومد چند لحطه گذاشتم تا عادی بشه و شروع کردم به تلمبه زدن دردش داشت عادی میشد که ابمداشت میومد به مینا گفتم داره ابم میاد سریع خودشو کنار کشید اولش نفهمیدم چرا پرسیدم گفت حالا که دارم لذت این کیر گنده رو بیبرم میخوای کار خودتو تموم کنی رفت از تو اتاق اسپری رو اورد و زد به کیرم گفتحالا بکن منم مثل بار قبل اروم اروم کیرمو فشار داد بازم جیغ میکشید چند لحظه گذشت تا عادی شد شروع کردم به تلنبه زدن خیلی اروم تلمبه میزدم دیدم داره خوشش میاد و درد هم که نداره سرعتشو بیشتر کردم در یک لحظه دیدم داره میلرزه فهمیدم که ابش اومده وارضا شده دیگه نخواستم اذیت بشه تند تند تلمیه زدم که ابم بیاد بعد از دقیقه ابم اومد اروم بلند شدیم با هم رفتیم یه دوش گرفتیمو لباسماونو پوشیدیم منتظر کمال شدیم حالا بعد از دوسال دیگه هیچ خبری از تلفنای مینا نیست نمیده فقط چند بار با کمال بهم زنگ زده فقط یه احوال پرسی ساده فکر کنم دیگه تحمل کیر منو نداره با کمال در ارتباطم
با تشکر از همه شما لطفا نظر بدید

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     
#218 | Posted: 18 May 2013 15:24
لاپایی با سمیرا جون مستاجرمون

سلام من حسین هستم و 26 سالمه خاطرم بر میگرده به 6 ماه پیش اون موقع ما تو محلمون یه مستاجر داشتیم که اسمش سمیرا بود و با نامزدش زندگی میکرد من از همون روز اول تو نخش بودم چون هر موقع تو کوچه میدیدمش با یه شلوار تنگ سرخ رنگ میومد و همیشه چادرشو بالا میگرفت تا اینکه یه روز پشت در حیاطمون وایسادمو تصمیم گرفتم وقتی خواست رد بشه یهو با شرت به بهانه بستن در حیاط برم جلوش همین کارو کردم وقتی رد شد و منو تو اون وضعیت دید خندید و رفت اینم بگم که از مامانم و بقیه همسایه ها شنیده بودم که با نامزدش مشکل داره تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم توی کوچه شمارمو بهش بدم وقتی داشت رد میشد بهش گفتم ببخشید شما مجردید گفت نه گفتم یعنی اگه شماره بدم نمیگیری اولش ناز کرد ولی بعدش گرفت چند وقتی با هم تلفنی رابطه داشتیم تا تصمیم گرفتم یه روز که کسی خونه نیست بهش بگم و بیاد خونمون پیشنهاد رو بهش دادم اونم قبول کرد یه روز که کسی خونه نبود براش زنگ زدم گفتن در حیاط بازه بیا داخل 5 دقیقه بعد اومد با لباسای خیابونش اومده بود همین که اومد داخل من رم صندلی نشستم و گفتم بیا بشین رو پاهام اونم بدون هیچ معطلی اومد اصلا باورم نمیشد که همچین کس خوبی با این رونای نرمش رو پاهام نشسته همون موقع لباشو خوردم و گفتم میخوای بخوابیم گفت باشه خوابوندمشو خودمم خوابیدم روش واااای عجب رونای خوبی داشت حتی با اینکه شلوار لی پوشیده بود من داشتم حال میکردم دستمو بردم که شلوارشو باز کنم که دیدم صدای در اومد مامانم داشت درو باز میکرد با عجله سمیرا رو از در پشتی فرستادم رفتش اعصابم کیری شده بود به خودم گفتم گه تو این شانسم گذشت و چند روز بعد تصمیم گرفتم به سمیرا بگم تا باهم بریم تو باغ ما بهش گفتم با ماشین ما میریم گفت من توی کوچه سوار نمیشم بیا توی خیابون برام بزنگ منم همین کارو کردم بالاخره سوار شد منم همینطوری انتظار میکشیم تا لخت سمیرا جونم رو ببینم تا اینکه رسیدیم همین که رفتیم داخل باغ درو از پشت قفل کردم و هنوز کفششو در نیاورده بود که ادیدم دیکه تحمل ندارم و افتادم روش اونم گفت صبر کن بابا کفشامو دربیارم کفشاشو دراورد یه کم ازش لب گرفتن تو بغلش بودم دستمو بردم که مانتوش رو باز کنم اونم مخالفت نکرد زیر مانتوش یه تیشرت بود که سینه های بزرگش داشت داخلش میترکید وقتی خواستم تیشرتش رو بالا بزنم یه کم خجالت کشید ولی چیزی نگفت ولی واسه سوتین خیلی التماس میکرد که تو رو خدا بازش نکن ولی من دیگه نتونستن وای وقتی بازش کردم چی میدیدم یه سینه بزرگ و سفید که فورا هر دوشن رو خوردم بعد کیر خودمو در اوردم اولش اصلا به کیرم نگته نمیکرد ولی بعد از چند دقیقه روش باز شد و سر کیرمو گرفت و کرد تو دهنش من دیگه داشتم میمردم شلوارشو در اوردم یه شرت راه راه قرمز پوشیده یوب خوابیدم روش وااااای خیلی حال میداد اومدم شورتشو بکشم پایین گفت این یکی دیکه امکان نداره بذارم اونقد خایه مالی کردم تا بالاخره راضی شد وای باورتون نمیشه یه کس سفید که یه تار مو هم نداشت بلافاصله خوابیدم زیرشو گفتم بشین روی کیرم اونم نشست چند بار براش لاپایی زدم اخه نمیتونستم بکنم تو کسش چون عقد کرده بود و هنوز دختر بود خلاصه لاپایی خیلی حال داد چند بار ازش پرسیدم ابم بیاد گفت نه اصلا خوشم نمیاد ولی همینطوری هم خیلی حال داد ممنون که داستانم رو خوندید

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     
#219 | Posted: 19 May 2013 16:40
دختر همسایه مادربزرگ

سلام جوادم.تو یکی از شهرهای استان گلستان زندگی میکنم ولی اصالتا مشدیم همیشه وقتی میومدم مشهدبیشتر خونه مادر بزرگم میموندم تابقیه فامیل. یه دوستی دارم بنام سجاد که همسایه دیوار به دیوار مادربزرگمه از من 2سال کوچیکتره و خیلی تو نخ زمین زدن دختراست.تابستون بود و من مشهد بودم و طبق روال همیشه خونه مادر بزرگه. یه روز مادربزرگه منو فرستاد در مغازه تا رب بخرم . تو راه که داشتم بر میگشتم یه دختر خوشگل و تر گل ور گل دیدم که همون جا تو خیابون کیرم راست شد افتادم دنبالش دیدم داره میره تو کوچه مادربزرگم. شانس بهم رو کرده بود دختره همسایه مادربزرگم در اومد. سریع رفتم رب رو دادم مادربزرگه. بعد بدو بدو رفتم پیش سجاد مطمSن بودم سجاد امارشو داره. در خونشونو زدم سجاد اومد بیرون کشیدمش کنار گفتم سجاد در رو میببنی گفت اره گفتم تازه اومدن گفت اره گفتم دختره شو دیدی گفت هوی هوی حواستو جمع کن دوست منه چپ بهش نگاه کنی چپت میکنم. این حرف سجاد مثل یه اب سردی بود که روم ریخته شد یهو همین اوضاع بود که در خونه باز شد و یه دختر اومد بیرون خیلی شبیه اونی بود که من تو راه دیدم ولی اون نبود. دیدم ناگهان سجاد گفت: به به جیگره خودم صفورا عزیزم سلام صبح بخیر دختره جواب سجادو داد بعد سجاد ما دو تا رو بهم اشنا کرد من خوشحال بودم نه بخاطره اینکه با صفورا(دوست سجاد) اشنا شدم بلکه فهمیدم اون دختری که من دیدم دوست سجاد نیست. صفورا وقتی رفت من از سجاد پرسیدم این دوستته گفت اره مگه چشه گفتم این اونی که من دیدم نیست سجاد گفت پس حتما محدثث خواهره بزرگه صفورا. خیلی خوشحال شدم. به سجاد گفتم میخوام با محدثه طرح دوستی بریزم کمکم میکنی گفت اره. فردا دم در خونه با سجاد نشسته بودیم که دیدم خواهرا دو تایی دارن میدن بیرون. یهو به سجاد گفتم وقتشه شماررو بدم رفتم خونه کلی به خودم رسیدم به سجاد گفتم از صفورا بپرسه کی بر میگردن هر وقت نزدیک شدن بهت یه تک بندازه صفورا گفته بود یه 2 ساعت دیگه میام ساعت 11 شد صفورا تک انداخت من که خوشگل کرده بودم راه افتادم رسیدم سره کوچه دیدم دارن میان نزدیک که شدن رفتم طرفشون سلام کردم خواستم شماررو بدم گه صفورا ناراحت شد گفت این چه کاریه گفتم تو ساکت شو. یه کاری نکن تموم پتتو بریزم رو اب (صفورا چندین بار به سجاد داه بود) صفورا خفه شد خلاصه با کلی خواهش محدثه شماررو گرفت.

از همون جا هم مستقیم رفتم خونه خالم. 4روز شد زنگ نزد من مثل منتطر بودم. بعد یه هفته اس داد سلام من محدثم فوری بهش زنگ زدم و یه یک ساعتی فک زدیم .تو چند هفته اول هیچی در مورد سکس بهش نگفتم چون سجاد گفته اگه اخلاقش مثل صفورا باشه ناراحت میشه . باهام خوش بودیم هر روز یه جا بودیم یه روز سینما یه روز کوهسنگی ........ تقریبا بعد یه ماه دلمو زدم به دریا بهش رو انداختم قبول نکرد اما من زیاد اصرار کردم بهش وعده دادم که میگیرمت و از این جور حرفا بلاخره قبول کرد.با پسر عمم که اونم تو نخ این کارا بود موضوع رو درمیون گذاشتم اونم کلید خونه مجردی شو داد. خوده پسر عمم 2.3 تا دوست دختره دیوونه داره بچه سجاده مشهدن. روز جمعه بود به محدثه اس دادم تا 10 دقیقه دیگه سره کوچه باش. منم سوار ماشین شدم و منتظر شدم محدثه اومد با یه ارایش خیلی جزءی سوار شد تو راه کلی باهام صحبت کرد و واسم شرط و شروط گذاشت که باید منو بگیری من به ظاهرگفتم باشه اماتو دلم میگفتم بزار بکنمت بعد تورو بخیرو مارو به سلامت. رسیدیم رفتیم تو .مجهز اومده بودم کاندومو کرمو اسپره ......... نشستیم رو زمین بهش نزدیک شدم میخواستنم لبامو بزارم رو لبایه غنچه نازش که دسته شو گذاشت رو دهنم گفت یه بار دیگه بهم قول بده منم واسش قسم خوردم. قسمو که خوردم انگار خیالش راحت شد خودش شروع کرد لب گرفتن وای چه حالی میداد و زبونامون بهم میخورد کیرم شق کرده بود نا جور بعد 20 دقیقه لب گرفتن شروع کردیم به لخت کردن یک دیگه وای وقتی کرسته شو در اوردم سینه هاش چی بود دو تا هندونه شروع کردم به خورن سینه هاش اونم داشت کیرمو میمالوند. تمام بدنه شو لیسیدم 2تایی خیس خیس شده بودینم کفتم میخوری گفت اره واس چی نه کیره شوهرمو نخورم پس کیره کیرو بخورم این حرفاش دلمو میسوزوند خلاصه کیرمو انچنان میخورد که همون جا داشت ابم میومد. منم داشتم کس تپل بی مو شو که خیسم بود می لیسیدم محدثه داشت نفس نفس میزد چوچولشو که با لبام گرفتم صداش بیستر شد گفتم داد بزن راحت باش هیچکی صداتو نمی شنوه بلندشدم خوابوندمش رو زمین کیرمو میذاشتم رو کسش بازی بازی میکردم خیلی خوشش میومد ولی میگفت جواد بکن توش منم معطل نکردم تقریبا یه ماه واسه این لحظه زحمت کشییده بودم وقتی داخل کس
تویه کس داغش که میزاشتم انگار میرفتم بهشت میومدم صدای نالش زیاد شده بور ازش اجازه خواستم تا بکونش بزارم بازم همون حرفو زد گفت بزار تو شوهرمی اول خوب کونشو لیسیدم لای کونش خیس خیس بود چه کون تنگی داشت. کلاهک کیرمو گذاشتن دم کونش باهاش بازی میکردم اروم فشار دادم داخل کمکم داشت میرفت توش چون گارما یه بیش تری حس میکردم یه 30 ساعتی تلمبه زدن ابم نمیوند اسپره زیاد زده بودم دوباره اومدم سر وقت کسش دوباره از کس زدم دیگه خسته شده بودم محدثه ارضاء شده بود ولی من نه. دیگه نا نداشتم گفتم واسم ساک بزن تا ابم بیاد بیچاره با چه ذوقی ساک میزد بعد 5 دقیقه ابم اومد ریختم بین چاک سینش خسته بودیم همین طوری تو بقلم هم خوابیدیم یه ساعت بعد باصدای زنگ گوشینم از خواب بیدار شدیم پسر عمم بود میخواست با دوستش بیاد گفتم ی نیم ساعت دیگه بیاد سریع رفتیم یه دوش گرفتیم دو تایی اومدیم خونه. سره خیابون پیاده شد تا همسایه ها مارو با هم نبینن. یه لب گرفتم ازمنو گفت دوست دارم و پیاده شد. اون شب نتونستم بخوابم همش تو فکر محدثه بودم. من دیگه به اون واسه سکس فکر نمی کردم من عاشقش شده بودم الان ما 2 ماهی است تو عقدیم قرار تابستون عروسی بگیریم. ممنون از توجه تون منتظر نظراتون هستما.

یاد گرفتیم مرام بعضی رفیقا حتی بدتره از اجنبی
یاد گرفتیم حسادت رفیق ، از رقابت رغیبا خطرناک تره
اونی که میکنه خطر پاکتره ، میبره اون که میمونه عقب آخرش
     

#220 | Posted: 27 May 2013 14:53

گایش مریم خانم

اسمم علیرضا و 17 سالمه باقد 176 و وزن 62 در یک شهر نزدیک های قم زندگی می کنیم یه همسایه داشتیم که دخترش پس از دومین زایمان با شوهرش اختلاف پیدا کرده بود و اومده بود خونه بابا ننش ...
ما با این همسایه خیلی جور بودیم و رفت و امد سنگین داشتیم مریم اندام خیلی خوشگلی داشت و با پوستی جذاب که من خیلی اون رنگ پوست رو دوست دارم نه زیاد سفید و نه زیاد سیاه سینه های بزرگی داشت که باور کنید یکیشو با دوتا دست نمی شد بگیری مو های بلند و مش کرده با چهره ای فوق العاده زیبا اینم بگم کون بزرگی هم داشت قدشم بلند بود
یکی از بچه هاش پیش باباش بود واین بچه کوچکرو اورده بود پیش خودش چون نو زاد بودمن پسر اینو خیلی دوست داشتم میرفتم باهاش بازی می کردم و دلم براش می سوخت چون خودمم بچه ی طلاقم همش دوست داشتم برن سر خونه و زندگیشون اولاش وقتی میرفتم خونشون به خاطر اینکه مریم راحت باشه تو نمی رفتم توی حیاط با امیر محمد بازی می کردم تا اینکه یه روز به اصرار خود مریم رفتم تو دیگه روم باز شد و هر روز دیگه میرفتم تو و هر دفعه ای زیر چشمکی یه نگاهی به مریم می انداختم بعد از یه مدت من و مریم صمیمی شدیم با هم راحت شدیم زیاد با هم بگو بخند می کردیم البته بگو بخند های مجاز یه روز مریض شدم دکتر برام امپول نوشت هر هشت ساعت باید میزدم اونروز مادرم رفت قم و گفت به مریم گفتم بیاد امپولتو بزنه9 صبح بود خوابیدم ساعت 4ونیم بعد از ظهر با صدای زنگ پاشدم رفتم دم در دیدم مریم تنهاست گفتم بفرمایید اومد تو گفتم ببخشید من پذیرایی بلدنیستم تو اشپز خونه همه چیز هست گفت عیب نداره بیا بشین
رفتم ازش دور نشستم گفتم چرا امیر محمدو نیاوردین گفت خواب بود که بعد فهمیدم دروغ گفته
گفت آمپولتو بیار ببینم چیه گفتم من میترسم بشکن بریز دور به مامانم بگو زدم براش خندید و با یه لحن لذت بخشی گفت نترس بخواب. خوابیدم خندید گفت پنبه و الکل نمیدی همینجوری بزنم رفتم براش اوردم خوابیدم رو زمین نزدیکش دوباره خندید گفت شلوارتو در نمیاری پاشدم یه کمی جای امپولو باز کردم دوباره خوابیدم گفت چقدر خجالتی هستی وقتی دستش خورد به کونم برق از سه فازم پرید اصلا نفهمیدم چطوری زد بعد پرسید درد نداشت؟ گفتم من چیزی احساس نکردم لپمو کشید و گفت ای شیطون یه عشوه الاغی اومد و خدافظی کرد رفت
من مات ومبهوت از این رفتارش بودم ازش خجالت می کشیدم به خاطر همین چند روزی طرف خونشون افتابی نشدم که سراغمو از مادرم گرفته بود به اصرار مادرم رفتم خونشون روم دوباره باز شد ولی رفتارش عوض شده بود هی عشوه میومد چند روزی گذشت یه روز رفتم خونشون پدر مادرش نبودن گقتم من میرم بعدا میام گفت نه اشکال نداره بیا تو رفتم تو نشستم دیدم حالش خوش نیست حشری به نظر میرسه من تا اون موقع تو این موقعیت قرار نگرفته بودم کون زیاد کرده بودم ولی با دختر و زن و کس سر وکار نداشتم میوه اورد گفتم نمی خام اومد نزدیکم نشست و راحت رو سریشو برداشت من رومو اونور کردم گفت راحت باش عزیزم
گفتم عزیزم؟؟؟
دوباره عشوه اومد حرارت بدنش رو حس می کردم یه سیب پوست کند من کیرم راست شده بود لپمم گل اناخته بود سیبو با چاقو تعارف کرد منم یه نگاه به چشماش انداختمو سیبو چسبیدم که دیدم دستمو گرفت هول شده بودم بین زمین و هوا بودم شروع کرد لبامو خوردن خیلی وارد بود من تا ان موقع با دختر سکس نداشتم ولی از قبل با این ساییت اشنا بودم و فیلم و عکس و داستان های سکسی زیاد دیده بودم همین که داشت لبامو میخورد و دست نازشو گذاشته بود رو کیرم بهش گفتم کسی نیاد گفت نه تا شب نمیان منم رفتم تو بغلش اول یه بوس آبدار از لپای نرم و گرمش کردم بعد همزمان با خوردن لبای قشنگش لباسشو در اوردم یه سوتین بنفش پوشیده بود با یه دست سوتینشو باز کردم با یه دست کسشو می مالیدم هنوز داشتم لباشو تناول می کردم از لباش شروع کردم لیس زدن به سمت پایین تا رسیدم به سینه های بزرگش وای چه سینه هایی که هوری های بهشتم نداشتن لیس زدم تا پایین که رسیدم به نقطه ی حساس برنامه دامنشو در اوردم از هولم شورتش که با سوتینش یه رنگ بود و با رنگ پوستش ست بود پاره کردم یه کس تمیز بدون موی باد کرده و خیس یه ذره با دستم مالیدم بعد شروع کردم لیس زدن و خوردنش که اه اه های ملایم و لذت بخشش به جیغ تبدیل شد لباسمو در اوردم یه آه بلند از سر شهوت کشید و کیرمو گرفت هی با اون دستای گرم و نازش می مالید خیلی ملایم شروع کرد به ساک زدن چه ساکی میزد پس از چند دقیقه ساک ماهرانه ی مریم بالاخره گیر پاچ کرد تو دهنش همشو خورد خوابوندمش پاهاشو جمع کردم بعد رفتم لای پاهاش کیر خیسمو میمالیدم روی کسش که طاقتش تموم شد گرفت و کرد تو اول اروم اروم عقب جلو کردم بعد تندش کردم دیدم داره تند تند حالت عوض می کنه بی تابی میکنه محکم بغلم کرد یه لرزشی تو بدنش افتاد و بی حال افتاد فهمیدم ارضا شده کیرمو در اوردم خوابیدم رو زمین اونم اومد نشست روش بالا پایین می کرد که کونش وقتی میخورد روی رونم عشق می کردم چند دقیقه ای ادامه داشت که گفتم از کون بکنم گفت نه ناراحت شدم اونم برای کسب رضایت من قبول کرد و قبلش گفت من تا حالا از کون ندادم فقط اروم گفتم باشه
برگشت خوابید یه متکا گذاشتم زیر کسش کونش اومد بالا شروع کردم به لیس زدن سوراخش در سوراخشو خوب تف مالی کردم کیرمو گذاشتم دمش یه فشار اروم دادم سرش رفت تو... بدنش قرمز شده بود گفت بکش بیرون درد داره علیرضا از زیرم خودشو کشید بیرون راضیش کردم دوباره خوابید این دفه بیشتر دفعه اول رفت تو اروم اروم تا ته کردم تو ولی بیچاره خیلی درد داشت اروم اروم شروع کردم به تلمبه زدن و همزمان کسشو می مالیدم که کم کم داشت حال می کرد تلمبه رو تندش کردم که جیغ و دادش رفت هوا چند دقیقه تند تند تلمبه زدم که ابم داشت میومد گفتم مریم ابم داره میاد گفت میخام بخورم از کونش در اوردم دادم دهنش با یه فشار بادستش پاچید تو دهنش دوباره همنشو خورد خوابدم روش یه چند دقیقه ای لباشو خوردمو لباسمو پوشیدم گفتم من دیگه میرم اومد بوسم کرد و تشکر کرد و گفت هر وقت خواستی تعارف نکن بگو
بعد از اون دوبار با هم سکس داشتیم که شوهرش اومد دنبالش رفت الانم چند وقتی یه بار میاد می بینمش ولی کاری نمیشه بکنی ولی بازم شکر خدا بزرگه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 22 از 23:  « پیشین  1  ...  20  21  22  23  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.