| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 22 از 30:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  29  30  پسین »  
#211 | Posted: 19 Jul 2013 17:25

دید زدن سمیرا زن همسایه

من یکی از سرگرمی هام دید زدن خونه های مردم بود اونقدرمردمو لخت و سرلخت دیده بودیم که خسته شده بودم
یه روز سمیرا زنی که کل کوچه ارزو داشتن اونو سرلخت ببینن من یه روز سکسشو با شوهرش از رو پشتبوم دیدم و تا جا داشت به خاطرش جلق زدم اونروز شوهرش و دیدم لخت از دستشویی داره میره تو خونه منم سریع رفتم سمت نورگیر دیدم تو اشپز خونه از پشت زنشو گرفت همون جا خوابوند لختش کرد یه پستونایی داشت نگو و نپرس بعدش کیرو کرد تو کون زنه و منم همینطور جلق می زدم بعد از چند دقیقه بردش تو اتاق ما دیگه هیچی ندیدیم خلاصه یه روز ما و رفقا سر کوچه نشسته بودیم و بحثه استقلال پرسپولیس بود که سمیرا اومد در رو باز کرد و سریع بست اخه با یه تاپ قرمز و موهای بلند و شروارک بود ما چهار تا خونه پایین تر وایسناده بودیم ام همچی واضح بود.این صحنه برای من هیچی نبود اما رفقا بحثشون عوض شدو درباره اون حرف می زدن.کریم کسکش کیرشو در اورد و گفت اینو میدم بخوره علی گفت اگه مهران بود الان می رفت می کردش،منم گفتم اقا یه چیز تو گوشییم دارم بولوتوث می کنم پنجاه هزار که اصغر گفت چی منم فیلمی که داشت به شوهرش کون میداد رو نشون دادم همه دهنشون وا مونده بود که به زور گوشی رو گرفتن و بولوتوث کردن باسه همدیگه خلاصه اون فیلم توی محله پر شده بود دیگه همه اونو تو گوشیشون داشتن حتی من تو فیسبوک و یوتیوب هم اونو دیده بودم و با خودم گفتم کار علی کسکشه اون همش تو اینجور جاها وله بعد چند روز خودش هم گفت که این کار رو کرده

خلاصه یه روز که داشتم از رو پشت بوم خونه رو دید می زدم دیدم اکبر برادر شوهر سمیرا توحیاط وایستاده و سمیرا با تاپ و دامن رفت بوسش کرد و بردش داخل منم شاخ در اورده بودم ای هوا رفتن تو منم رفتم سمت نورگیر (چون نورگیرشون طوریه که فقط نصف حال و اشپز خونه معلومه)دیدم دارن از همدیگه لب می گیرن منم سریع گوشی رو در اوردم و ازشون فیلم گرفتم و جلق میزدم که اکبر لخت لختش کرد خودشم لخت شد.سمیرا همینطور داشت ساک می زد و منم جلق بعد اکبر رفت سمت پستون همینطور میک می زد من ابم در اومد با اینکه شهوتم کم تر شده بود اما دوباره جلق زدم اکبر هم رفت سراغ کسش اول منی شو در اورد بعدش کرد تو کسش من گوشیم لو باتری داد و خاموش شد اما دیدم چطوری کس داد حتی از کونم داد که دیگه کیرم درد گرفت انقدر بالا پایین کردم خلاصه شب بود که دیدم اکبر رفت خونشون (خونشون نزدیک همه)منم زنگیدم به کریم گفتم سریع بیا کارت دارم اونم اومد رفتم یه ساعت فیلمو نشونش دادم گفت عجب چیزیه منم گفتم بریم اینو به زنه نشون بدیم بترسونیمش ماهم بکونیمشون کریم گفت زنگ بزن اصغر و علی و میتی هم بیان گفتم می خوای شلوغ کاری کنی من و تو خوبیم دیگه حالا فردا فیلمو میدیم اون سه تا بیارن و اینو بکنن رفتیم دم در بهش گفتیم ببخشید اقاتون هست گفت نه رفته عسلویه دنبال کار.من بهش گفتم عجب کسی دادی به اکبر گرخید و گفت الکی حرف نزن زنگ می زنم ممد بیاد بکنتون منم گفتم بزن منم این فیلمو نشونش می دم فیلم نشون دادم گفت نه تورو خدا نشون ندید گفتم به شرطی که به ماهم مثل اکبر بدی گفت خجالت بکش اگه نشون بدی اول کون خودن میزاره کریم گفت اگه نشون بده که بهش پولم میده چون چهره پلید تو رو نشون داده اونم گفت فقط به شرطی که دیگه سواستفاده نکنین ماهم گفتیم باشه رفتیم تو لختش کردیم من ازش لب می گرفتم و کریم کسشو میک می زد خودمونم لخت شدیم من کردم تو کسش و کریم کرد تو دهنش همینطوری تلمبه می زدم و داد می زدم ابم اومد در اوردم ریختم رو فرش کریم هم ریخت تو دهنش گفت تو با این هیکل باید ستاره پورن میشدی من رفتم سر کونش اون اومد سر کسش کردم راحت توش تلمبه زدم سریع ابم اومد کریم هم حسابی کردش سمیرا هم گفت تا حالا سکس به این خوبی نداشتم من حسابی کردمشو به یک عمر جلق پایان دادم فرداشم بقیه اومدن کردنش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#212 | Posted: 31 Jul 2013 16:45 | Edited By: sharysuper_666
رابطه با منیژه خانم همسایمون تا صیغه کردنش

اسم من سیناست 24 سالم من یه پسر سبزه با قد 170 ووزن 61 هستم و رنگ پوستم سبزه روشن و اندام دخترونه ای دارم سینه هام و کونم برجسته اند و الان دانشجو کامپیوترم.
داستان از جایی شروع شد که منیزه خان اینا اومدن بلوک ما
یه مدتی گذشت دیدم یه خانم حدودا 35 ساله با یه دختر حدودا 17 ساله به بلوک ما رفت و امد می کنند متوجه شدم اینا همونایی اند که تازه اومدن و خانمه اسمش منیژه و مطلقه است و دخترشم دبیرستان درس می خونه از خودشون بگم خانم قدش حدود 175 و لاغر اندام با سینه های حدود 75 با تیپ شلوار لی و مانتو کوتاه و یه شال و دمپایی با نا خونهای لاک زده و موهای مشکی و دخترشم قدش حدود 170 و لاغر اندام با شلوار ساپرت و سندل با موهای مدل ایمو و یه شال کوچیک
هرروز می گذشت و من نسبت به اون و دخترش بیشتر علاقه مند می شدم و کمکشون میکردم چند بار کفشاشون برداشتم ابم توشون ریختم ا انکه یه روز از دانشگاه میومدم من تو راه سوار کرد رسوند خونه من نفسم بند اومده بود و فقط بوی عطرش دیونم کرده بود از اون به بعد من تو راهرو انتظار می کشیدم بیاد و تو راه ببینمش و هر روز نشبت به اون بیشتر علاقه مند می شدم و باهاش سلام تعارف می کردم تا اینکه یه روز شماره خونش گیر اوردم زنگ زدم ایمیلم بهش دادم چند وقت خبری نشد و مجدد پیشنهادم تلفنی بهش گفتم و البته اون من نشناخته بود که اولش مقاومت می کرد تا اینکه به من پیشنهاد صیغه داد و قرار گذاشتیم هم ببینیم وقتی سر قرار اومد فکر نمی کرد من باشم می خواست بره نگذاشتم و ازش معضرت خواهی کردم ولی رفت و فردا دوباره تو راه من سوار کرد گفت خیلی پررویی بچه چند سالت اصلا به بلوغ رسیدگی منم با پررویی گفتم بله ولی چیکار کنم بهتون الاغه دارم و نمی خواییم کار خلاف شرع کنیم و در ضمن قول می دم کسی نفهم حتی سمیرا خانم و قرارامون اخر شب و وقتی اون مدرسه میزاریم سکوت کرد تا من درب اپارتمان پیاده کرد و رفت غروب دیدم گوشیم زنگ می خوره شماره غریبست گفت اگه میخوای همین الان بیا ... رفتم دیدم درب یه دفتر ازدواج گفتم دیونه شدی گفت من فقط رسمی هستم و... قانم کرد و رفتیم یه پسر 27 ساله من و منیژه محرم کرد و یه برگ کاغذ داد به جفتمون من داشت قلبم تند تند میزد نمی تونستم چیزی بگم تو راه منیزه با من دست داد و من بوس کرد باورم نمی شد گفت بریم خونه ما گفتم سمیرا گفت نیستش رفته قم اردو از طرف مدرسه فردا میاد منم به مامانم زنگ زدم گفتم می خوام با بچه ها بریم بیرون اون گفت سعی کن زود بیا
رفتیم خونه منیزه یه خونه که با سلیقه چیده شده بود رفتم و گفت تعارف نکن خونه خودت و رفت تو اتاق خواب گفت الان میام وقتی اومد بیرون بایه تاپ چسبون سفید و بایه شلوارک استرج تنگ اومد با موهی پریشون و یه ارایش ملایم دقیقا همونی که مد نظرم بود نفسم بند اومده بود هم بقل کردیم نمی دونستم چیکار کنم ولی اون انگار منتظر همین لحظه بود و با تجربه ولی ن فقط فیلم دیده بودم و چند بار گی داشتم لبای هم می خوردیم اون تیشرتم داد بالا شروع کرد سینه هام خوردن داشتم از شق درد می موردم شلوارم در اورد با کیرم بازی می کرد ساک نمی زد منم دست بکار شدم سینه هاش خوردم دیوانه کننده بود سینه های نرم و با نوک های کوچیک قهو ه ای شکم و نافش لیس زدم تا رسیدم به کسش وای دیوانه کنده بود باورم نمی شد درست یاد لیزا انن افتاده بودم کس و کونش لیس میزدم رفتیم مدل 69 و خواهش کردم برام ساک بزنه گفت تا حالا ساک نزده وای قبول کرد برای من ساک بزنه اون زیر من بود شروع کرد ساک زدن من نتونستم خودم کنترل کنم ابم اومد ریخت رو صورتش گفت اینجوری می خوای زن داری کنی بهم برخورد ولی اب من جمع کرد از صورتش و یکم گزاشت دهنش ای ن من تحریک کرد باعث شد دوباره شق کنم برام ساک میزد و سوراخم لیس میزد و رفت یه قرص اورد داد گفت بخور برات خوب و به کیرم یه ژل زد رفتیم تو اتاق رو تخت وای یه عکس از خودش و دخترش رو دیوار بود خیلی تحریک کننده بود گفت اماده ای گفتم اره پاهاش باز کرد گفت همسرم بیا مال خودت گفتم کاندوم گفت قرص می خورم سر کیرم گذاشتم در کسش وای انگار تو یه دنیای دیگه بودم باز لیسش زدم و کسش با دست باز کردم کیرم گذاشتم درش و با یه حل به سختی کیر 16 سانتیم رفت تو کیرم زیاد حس نداشت فکر کنم به خاطر قرص و ژل بود داشت ناله میکرد که گوشیش زنگ زد سمیرا بود گفت قم رسیدن داشت صحبت می کرد کیرم تو کسش بود با اشوه حرف میزد من دیونه تر می کرد تلفن قطع کرد شروع کردیم ادامه دادن گفت تو بیا زیر رفتم زیر نشست رو کیرم وای احساس کردم کیرم می خوره به ته جایی و اون داد می زد و سینه هاش می مالید و دیدم لرزید مثل اینکه ارضا شد از روم بلند شد تا اروم شد من که تازه قرص اسر کرده بود حوس کس و کون کرده بودم همون جور خوابیده بود خوابیدم روش کیرم گذاشتم در سوراخ کونش خیلی راحت رفت تو تعجب کردم ازش پرسیدم گفت با خودش ور میره و دیلدو خودش ساخته و خودش تو حمام ارضا می کنه و بعضی شبا میزاره تو کس یا کونش می خواب باورم نمی شد گفت تو فکر می کنی کسی تجربه سکس داشته باش می تونه 10 سال تحمل کنه شروع کردم تلمبه زدنوای سگی نشست گفت ادامه بده دقیقا یاد فیلم های سکسی لیزا انن افتادم موهاش میکشیدم و تلمبه میزدم نوک سینه هاش انقدر کشیدم که فکر کنم سینه هاش بزرگتر شد گفتم داره ابم میاد گفت در بیار بگیر جلو صورتم اوردم جلو صورتش کیرم تمیز کرد گزاشت لای سینه هاش و یکم ساک زد داشت ابم میو مد گفت بریز رو صورت و تو دهنم باورم نمی شد داشتم اتیش می گرفتم ابم مالید به بدنش و یکمش خورد از هم لب گرفتیم من از خستگی خوابم برد 2 ساعت بعد بیدارم کرد گفت اقا داماد چطوری بهم شیر موز داد و گفت پاشو برو حموم غسل کن اون رفته بود و بهم گفت که اهل نماز و روزه است و تیپش اینجوری و گفت که یه مدرسه غیر انتفاعی درس میده من که دنبال یه چنین ادمی بودی خودم خوشبخت ترین ادم می دیدم از حموم اومدم بیرون گفت اماده شو همسرم برو مامانت زنگ زده بود به گوشیت ببین چیکارت داره من باید می رفتم با هم توافق کردیم با هم تا سالها صیغه بمونیم من از این موضوع که گناه نکرده بودم و هم حال کرده بودمم خوشحال بودم به منیزه گفتم دوست دارم مثل مامانم چادر سرت کنی چون دوست ندارم کسی جز من این بدن خوشگلت ببینه اون گفت به یه شرط که اگه ازداجم کردی من ترک نکنی گفتم چشم و الان که سه ماه میگزره ما حداقل هفته ای دوبار با همیم و چند بار به اسم اردو بردن دانش آموزاش رفتیم سفر خونه گرفتیم و الانم اون چادری و فقط مال خودم و من خدارو شاکرم که تونستم از راه حلال ازدواج کنم و تونستم نیاز یکی دیگرو تامین کنم و از گناه جفتمون دور شدیم و خدا رو شکر می کنیم و ماه گرد ازدواجمون میریم امامزاده امیدوارم همه شما از این راه خودتون تامین کنید و تازه من خوندم ازدواج موقت ثوابم داره و با غسل جنابت تمام گناهای ادم میریزه.......

نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
امید نذار هیچ وقت بمیره... غم جای اونو بگیره...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته، صد دفعه برش میداره!
واسه چی؟ واسه اینکه امید داره......
     
#213 | Posted: 1 Aug 2013 00:31
الهام 18 ساله

خاطره من بر میگرده به 5-6 سال پیش. اون موقع من تو کار ساخت و ساز بودم و خیلی وضع مالیم خوب بود. داستان از اونجایی شروع میشه که نزدیک خونه ای که داشتیم می ساختیم یه دختری بود که همیشه موقع رقت و آمدش نگاه معنی داری به من می کرد. یه روز که داشت از جلوی ساختمان رد می شد به من سلام کرد و پرسید این واحداتون چند متریه؟ من که تعجب کرده بودم که یه دختر 18 ساله برای چی داره این سوالو می کنه با خنده گفتم شما اول بیا داخلشو ببین تا بگم چند متریه. خلاصه اون روز نیومد و گفت با مامانم میام. من پیش خودم فکر کردم که اگه دفه بعد اومد بهش پیشنهاد دوستی بدم. فرداش من رو پشت بوم ساختمان بودم که دیدم با مامانش دم در ساختمان وایستادن نفهمیدم پله ها رو چه جوری اومدم پایین خلاصه با مامانش تو واحد یه چرخی زدن و مامانش خیلی خوش برخورد بود و از من همش سوال می کرد ولی نگاه من همش پبش الهام بود که با شیطنت نگاهم می کرد. مامانش گفت می خوان خونشونو عوض کنن دنبال یه جا واسه اجاره می گردن منم گفتم 2 ماهه دیگه واحد آماده می شه. اون روز مامانش شمارمو گرفت. فرداش بود که دیدم یه شماره ناشناس زنگ زد جواب دادم الهام بود گفت که از من خوشش میاد منم گفتم که یه قرار بزاریم بریم بیرون. اون روز رفتیم پارک تو پارک فهمیدم که باباش طلاق گرفته و با مامانش تنها زندگی می کنه. همون روز بهم گفت میتونی شب بیای خونمون منم که فکر کردم شوخی می کنه گفتم آره که میام ولی مامانتو چکار می کنی گفت مامانش زود می خوابه و متوجه نمی شه گفتم باشه شب ساعت 12 بود که گفت برم منم با کلی هیجان که الان چه اتفاقی می افته رفتم در پایین رو زد از پله ها رفتم بالا رسیدم دم واحد که دیدم درو باز کرد همه چراغای خونه خاموش بود دست منو گرفت منو دنبال خودش برد تو اتاق چراغ و روشن کرده بود. دیدم که الهام با یه لباس خوشگل جلومه خیلی خوشگل بود نشستم روی تختش منتظر بودم اون شروع کنه شروع کرد به صحبت کردن من 7 سال بزرگتر بودم ولی اون اصلا خجالتی نبود پیشم نشسته بود که دلو زدن به دریا گفتم شلوارک داری من بپوشم گفت مگه می خوای بمونی منم با پررویی گفتم آره. خلاصه داشتم شلوارمو در میووردم که از پشت منو گرفت برگشتم لبامو گذاشتم رو لباش کشیدمش رو تخت وفتی لب می گرفت خیلی شک داشتم که چه جوری میشه یه روزه تونستم تو بغل یه دختر که مامانشم تو اون اتاق خوابیده باشه باشم. یواش یواش دستمو بردم رو سینه هاش اونایی که با دختر کم سن و سال سکس داشتن می دونن چه حس خوبی داره سینه هاش شروع کردم به خوردن که آه و نالش شروع شد دستمو از رو شلوار می کشیدم رو کسش داشت دیوونه می شد لباساشو در آوردم شروع کردم به خوردن کسش داشت دیوونم می کرد کیرم داشت کنده می شد. می خواستم انگشتمو بکنم تو که یهو مثل فنر از جا پرید و گفت چیکار می کنی پردمو نزنی حالم گرفته شد گفتم پس من چیکار کنم گفت لاپایی بزن گذاشتم لا پاش و شروع کردم به تلمبه زدن اینقدر حال میداد که دیگه فکر کردن از عقب نگفتم. خلاصه آبم اومد و کنار من دراز کشید. چند دقیقه ای لب بازی کردیم که اون خوابش برد. من می خواستم برم دستشویی می ترسیدم مامانش از خواب بلند بشه تحمل کردم ولی دیگه دیدم دارم می شاشم تو خودم بلند شدم دلو زدم به دریا رفتم تو اتاق همه جا تاریک بود به هر زحمتی بود دستشویی رو پیدا کردم وقتی برق دستشویی رو روشن کردم احساس کردم سایه یه نفرو دیدم به روی خودم نیاوردم می خواستم از دستشویی بیام بیرون می ترسیدم چون لخت بودم اگه مامانش منو می دید چی می شد. اومدم بیرون خیلی یواش برق دستشویی رو خاموش کردم تا فرصت کنم یه نگاهی به اتاق بندازم خبری نبود. اومدم بیرون که احساس کردم یه نور شبیه نور موبایل تو اتاق مامانش روشنه لای در باز بود رفتم یه سر و گوشی آب بدم دیدم مامانش داره با موبایلش بازی می کنه یواشی سرک کشیدم که مامانش گفت بیا تو خیس عرق شدم یعنی میدونست پیش دخترش بودم رفتم تو که پتو رو زد کنار دیدم لخت لخته داشتم شاخ در می اوردم که یعنی میشه. منو کشید رو خودش و شروع کرد به خوردن لبام داشت گاز می گرفت لبامو که دردم گرفت خودمو کشیدم عقب گفتم کیرمو بخور چنان کیرمو می خورد که داشت آبم میومد. منم سینه هاش می خوردم ولی سینه الهام یه چیز دیگه بود. کیرمو گذاشتم دم سوراخش حول دادم تو خیلی خوب بود چندتا تلمبه زدم آبم اومد سیر نشده بود رفتم شستم دوباره اومدم روش که این بار از پشت می خواست منم با انگشتم به خورده بازی کردم و کیرمو یواش کردم توش خیلی تنگ بود ولی اخ نمی گفت چند دقیقه ای کردم آبم اومد ریختم توش. دیگه از خستگی داشتم می مردم که منو بوس می کرد گفتم الهام میدونه که دارم می کنمت گفت نه باور نمی کردم ولی به روی خودم نیاوردم ولی گفت می دونسته که من میام پیش الهام خلاصه رفتم پیش الهام دراز کشیدم مثل فرشته ها خوابیده بود. فرداش صبح منو بیدار کرد گفت تا مامانش از خواب بلند نشده برم منم تو دلم می خندیدم رفتم فرداش مامانش زنگ زد کلی صحبت کردیم و گفت نمی خواد الهام بفهمه منم قول دادم به الهام چبزی نگم از اون روز به بعد رابطه من با این مادر و دختر بیشتر شد بدون اینکه الهام بفهمه با مامانش رابطه دارم الان 2 سالی می شه با الهام قهرم ولی هنوزم بعضی روزا که الهام دانشگاس میرم پیش مامانش.

نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
امید نذار هیچ وقت بمیره... غم جای اونو بگیره...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته، صد دفعه برش میداره!
واسه چی؟ واسه اینکه امید داره......
     
#214 | Posted: 28 Aug 2013 14:41

ریحانه و پسر همسایه

سلام من واقعا دوس داشتم این ی داستان بشه چون واسه خودم خیلی جالبه همش واسه خودم تو ذهنم مرور میکنم
ی روز زمستان1391 واقعا هوا سرد بود که مامان و بابای وحید ک پسر همسایه جفتیمون میشه رفته بودن جلسه شورای خانواده
وحید 23 سالشه و ی داداش داره به اسم سعید که 25 سالشه وحید هیکلش از سعید پرتر وسکسی تره
اون روز وحید تازه از سر کار اومده بود و کلید هاشو یادش رفته بوده که ببره و مامان باباشم خونه نبودن چون هردوشون معلم بودن
سعید هم که همیشه بیرون بود اومد در خونه مارو زد و احوال پرسی کردیم گفت:میگم ک ریحانه جان کسی از خون ما به شما کلید نداده گفتم که نه ولی میتونی بیای خونه ما تا بیان با کلی تعارف اومد داخل اتاق من از سمت پارکینک میری تو و اصلان مشخص نیست کی میاد و کی میره...
من 19 سالم بود قدم169 و هیکلم ,اقعا سکسی و اندامیه طوری که حتی دوستامم هیکلمو دوس دارن
من از لج اون روز وحیدو بردم تو اتاق خودم و کلی باهم خندیدیم چون من عکسای کوچیکیم تو اتاقم به دیاره هی نگا میکرد و میخندید
ی لحظه خیره شد به یکی از عکسام که مال 11 سالگیم بود وگفت یادته چقد کوچیک بودی و ناز یهو بزرگ شدی منم گفتم اررررررررررره دیگه میگذره
یهو گوشیش زنگ خورد ک سعید بود گفتش من تا 40دقیقه دیگه خونم
من به وحید گفت که چه خبر از درسا واین چیزا که گفت اگه میشه واسم اب بیار
اب که اوردم داشتم تند تند از پله ها میومدم پایین پله اخری پام گیر کرد عین سگ افتادم پاین:D
وحید زود دو زد امد بلندم کرد اب ریخته بود تو صورتم خندید گفت بیا ی اب خاستی به ما بدی منم گفتم اگه راس میگی خودت اب بده که یهو وحید ی نفس عمیق سکسی پر صدایی کشید و همینطور که صورتم خیس بود یهو زبونش رو به لپم زد وای اصن من حال خودم نبودم واقعا حس خوبی بود که دستمو گرفت و رفتیم رو تخت من ی مانتو راه رویی قرمز تنم بود که شروع کرد باز کردن دکمه های من اصلن جلوشو نمیگرفتم فقط دوس داشتم که توهمون حس بمونم
یهو دیدم که داره سینه هامو میخوره تمام بدنم مور مور میشد واقعا حس خوبی بود دستمو زاشتم رو کیرش اینقدر داغ بود که حتی از رو شلوار هم حس میکردم
دوتامون کم کم لخت شدیم وحید گفت که دوس داره لیس بزنه و فقط 25 دقیقه کس منو لیس زد واقعا حس خوبی بود اصلن واسم تکراری نمیشد من دستمو بردم وکیرشو گرفتم و گزاشتم تو دهنم اول کم کم سرشو میک میزدم وحید شهووتی شده بد و اه ناله ریزی میکرد که من باصداش حال میکردم
کیر داغشو گزاشتم تا جای که دهن جا داره بره ت حتی ج هم کرده بودمش وحید داشت حال میکرد دستمو گرفت و منو نشوند رو پاهاش و لاپایی میزد در گوشم گفت دوس داری؟
گفتم اره عشقم دوس دارم زل زد تو چشام و لبامو خورد چشامون باز و از هم لب میگرفتیم واقعا حس جالبی بود و یی خورده هم خنده دار
خلاصه منو وحید واقعا اون روز حال کردیم و بهمون خوش گذشت
10 دقیقه بعد لباس پوشیدن ما سعید زنگ زد و گفتش ک بره خونه خدافظی کریم و وحید هم رفت
5 شب بعد اون جریان تولد سعید داداش وحید بود که وحید به خاطر کمر دردی مامانش با مامان باباش رفته بود اصفحان وفقط سعید خونه بود منم دعوت بودم و کلی دختررو پسر دیگه حدود ساعت11 شب بود که مهمونی شروع شد و ساعت 12 شروع به رقصیدن کردیم و چراغ هاهم خاموش و فقط رقص نور بود که تو رقصیدن سعید افتاد با من کلی باهم رقصیدیم من توجه داشتم وقتی نوری میخورد به چشم سعید همش داشت نگام میکرد یهو سعید دستمو گرفت ر برد تو اتاقش گفتم ها چیه باز فیسبوکت خرابه به منو چه و... که یهو درو قفل کرد من واقعا ترسیده بودم میدونستم که سعید زیاد مشروب خورده و حال خوشی نداره او جلو گفت چرا اینطور نگا من میکنی من حالم خوب نیست و... تا خواستم حرف بزنم دستشو گذاشت رو لبام من هنگ کرده بودم سعید با ی دستش داشت سینه هاو میمالوند و ی دستش هم به لبام من زود دستشو انداختم و سعی داشتم از اتاق برم بیرون وایی سعید حال خودش نبود کاش وحید اینجا بود هرچی باش حرف مزدم زیر چشمی نگام میکرد منم گفتمش بخدا من وحیدو دوس دارم تورو خدا زندگیمو خراب نکنو..... که یهو بهم حمله اور شد و یکی زد بیخ گوشم من اتاقو ترک کردم که بعد 10 دقیقه چراغا روشن شدن و گفته شد مهمونی تموم شده همه بچه ها رفتن خنه خیلی ناراحت بودن کاش وحید بوووووود...
من داشتمم میرفتم ک سعیدگفت ریحانه بیا کارت ارم
فقط دختر خاله سعید و دوتا از دوتای سعید مونده بودن رفتم تو اتق پیش سعید که شروع کرد لبامو خوردن همش سعی داشتم دورش کنمم امانشد منم اونو میبوسیدم واااای بوی وحیدو میداد...
تو بوسیدن چشام ی لحظه باز شد که دیدم چشای سعید هم بازه دستشو گرفتم و رفتیم رو تخت شروع کردم ساک زدن براش بارتون نمیشد سعید انگاری خود وحید بود بی شرف حالمو بد کرده بود دست خودم نبود واسه اولین بار یکی از کون منو کرد سعید؟وای چقد لذت بخش بود کاش شب صبح نمیشد لباسامو که پوشیدم ساعت 4 صبح بود زود رفتم خونه هوا واقعا سرد بود هفته بعدش وحید هینا اومدن و دو روز بعد اینکه اومدن مامان باباش همراه با سعید اومدن خونمون چیشده؟؟؟اومده بودن خاستگاری
زود رفتم تو اتاق زنگ زدم به وحید ک گفت ریحانه فقط منو ببخش من واقعا اون شب واسم دیر گزشت تمام جریان رو برای مامانم تعریف کردم الان ی2 سالی میشه که از اهواز اومدیم تهران
من با اون کارم هم وحید رو از دست دادم هم سعید رو تورو خدا بچه ها بخاطر هوس کسی رو از دست ندید دلم خیلی واسشون تنگ شده کاش اینجا بودن و باهم عین قدیما زندگی میکردیم((((((((((((((


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#215 | Posted: 29 Aug 2013 10:22
king_devil
بهم پیام بده، جووووووون، حال کردم باهات

ارادتمند
     
#216 | Posted: 27 Sep 2013 12:30
داستان اولین سکس من با زن همسایه *****
من 27 سالمه و از شهر ***********************و داستانی که میخوام واستون تعریف کنم واقعی و اولین سکس من با ******** زن همسایه مان است *****و شوهرش******** چند سال پیش تو خیابونمون زمین گرفتند و ساختند و به اونجا آمدن ******** تقریبا 30 سالشه و داری دو دختر به نامهای ***** و ***** که اول تقریبا 11 سالشه و دومی 2 سال و شوهرش ****** تو یه شرکت تو منطقه ما است که شیفتی سر کار میره یعنی یه وقت روز و یه وفتی هم شبها میره و ******* تو خونه با بچه تنها میخوابند بگذریم ****** وقتی برای اولین بار تو خیابون دیدمش با نگاه اول با دیدنش دلم تکون خورد چون خیلی زیبا و تو دل برو بود رنگ پوست سفید داشت قد متوسط و هیکلی تو پر و توپول البته الان یکم لاغر تر شده و سکسی تره .مدتی گذشت تا یک روز ****** امده بود از خونه بیرون با دختراش ******* و ******* آرایش کرده بود خیلی جذاب تر شده بود البته چادر داشت ولی هیکل سکسیش از تو چادر هم موج میزد یه نگاهی بهش کردم و اون هم نگاه کرد و رفت با دیدن اون نگاه و چشمان زیباش دلم یهو فرو ریخت و قلبم به تلوپ تولوپ افتاد .خلاصه چند موقع گذشت و همیشه اون نگاه ****** تو ذهنم بود تا اینکه یک بار دیگه دیدمش با همون جذابیت و زیبایی و دختراش هم باهاش نبودند و تنها بود .اینبار بیشتر نگاش کردم از کنارم رد شد دیدم بهم نگاه کرد و لبخندی زد و رفت دیگه با دیدن این صحنه از خود بیخود شدم و حسابی رفتم تو نخش و با خودم گفتم هر طور شده باید بکنمش چون واقا هم کردن داشت حالا بعدا بهتون میگم خلاصه فکر کردن ****** دیگه از ذهنم بیرون نمی رفت نمی دونستم چیکار کنم تنها کاری که میتونستم این بود که به خودم جراعت بدم و یواشکی از پشت بام خونه شونو دید بزنم این بگم تو شهر ما چون کوچک هست پشت بامها به هم وصلند و میشه خونه همو دید زد . بعضی ظهر ها یا صبحها میرفتم پشت بامشون و نگاه میکردم تا ******* بیاد بیرون . وقتی میومد تو حیات با لباس راحتی بود خیلی حشری کنده بود بخصوص زیر شلواری نازکی داشت که کون قشنگ و بزرگش خیلی بچشم میومد و وقتی میدمش دیونه میشدم و پستانهای تقریبا بزرگ و خوش فرمی داشت که چاک آنها واضح بود و موهاشم کوتاه و زرد طلایی میکرد.خلاصه تا چند وقت کارم دید زدن خونه *****بود تا یک روز ظهر که امده بود و لباسها را تو آفتاب بگذاره تا خشک بشن من هم طبق معمول داشتم خونه شان را دید میزدم و پشتش به من بو و مثل همیشه کون قشنگش روبروم بود *توحال خودم بودم که یهو دیدم **********روشو کرده به من و نگام میکنه و متوجه شده دارم دیدش میزنم برق از سرم پرید و فورا پریدم تو خونه خودمان با خودم گفتم دیدی چه غلطی کردم الانه که به شوهرش میگه و آبروریزی میشه .خلاصه با ترس رفتم تو اتاقمو وخوابیدم تا بعداز ظهر .بعد از ظهر که پا شدم دیدم خبری نشد یکم خیالم راحت شد
و جراعتم هم بیشتر شد و بیشتر میرفتم تو حیاتشونو نگاه میکردم حیاتشون و ******** هم دیگه می دونست و سکسی تر میومد تو حیاط و اینکارش دیونه ترم میکرد بخصوص حالا که بدن سفید و کون قشنگش که نمایاتر بود بعد از مدتی شماره تلفن خونشون را پیدا کردم و یکی دوبار تماس گرفتم ولی جراعت نمی کردم حرف بزنم چند بار هم دخترش گوشیو برداشت تا یک روز دلو زدم به دریا و زنگ زدم خونه شان ****** بود جواب ندادم یک بار دیگه هم گفت بعدش گفت چرا حرف نمی زنی با ترس گفتم الو گفت کی هستی با کی کار داری با لرز گفتم فلانی ام گفت همون که بیکاره و تو خونه مردمو نگاه می کنه .گفتمش شرمنده که دیدم دخترش بهش گفت کیه بهش گفت زن عموته فهمیدم که دوست داره باهم حرف بزنیم خیالم راحت شد بهش گفتم میای با هم دوست بشیم بهم گفت خجالت بکش من شوهر دارم . گفتمش حالا چه عیبی داره گفت اگه بفهمه چی در ضمن اهلش هم نیستم بهش گفتم اولا نمی فهمه دوما باهام باشی ضرر نمی کنی گفت منظورت چیه گفتمش بعدا میفهمی . خلاصه گفت دیگه اینجا زنگ نزن میترسم شوهرم بفهمه گفتمش موبایل داری گفت آره گفتمش این شماره موبایلمه هر وقت خواستی بهم زنگ بزن . و شماره را بهش دادمخلاصه قطع کرد خیلی خوشحال بودم به قول خودمون تو کونم عروسی بود که تونستم با ******* حرف بزنم حالا دیگه خیالم راحت بود که اهلشه و یک قدم به کردنش نزدیکتر شدم .خلاصه سرتونو درد نیارم دیگه هروقت که شوهرش ***** می رفت بیرون و دختراشو هم می برد بلافاصله میرفتم زنگ میزدم به موبایلش که شمارشو با هزار دردسر ازش گرفتم و با هم حرف میزدیم تا اینکه حسابی باهم رفیق شده بودیم و هر وقت تو خونه تنها بود میرفتم رو پشت بوم و اون هم سکسی تر میومد بیرون و کنار درب دستشوی شان که جفت در خانه و باغچه که دو درخت مرکبات داشت و پشت آنها می ایستاد که اگه شوهرش باید داخل خون متوجه نشه بود می نشست و با موهاش و سینه هاش ور میرفت نمیدونی چه پستانهای بزرگ و جذابی داره و من اون بالا حرص میخوردم .مدتی گذشت تا اینکه ******* گفت خطرناکه با تلفن خونه دیگه حرف بزنیم ******* شک میکنه و به باباش میگه .منم که دیگه خیلی خوشحال شدم چون حالا دیگه میتونستم راحت باهاش حرف بزنم و با هم اس بدیدم خلاصه دیگه باهم خیلی اخت شده بودیم ولی هنوز جراعت اینکه بهش بگم میخوام بکنمتو نداشتم تا اینکه شروع کردم و واسسش اس سکسی فرستادم جکهای سکس گفت اینا چیه میفرستی گفتمش چیه بدت میاد گفت نه ولی اگه ****** ببینه چی بهش بگم. بهش گفتم هر وقت خوندی پاکشون کن خلاصه دیکه حسابی ****تورش کرده بودم و موقعش شده بود که دیگه قرار بزاریم بکنمش.یه بار که با هم حرف میزدیم گفتمش ********* بهت میرسه گفتم منظورت چیه گفتمش خوب میکنه گفت ای بی ادب این حرفا چیه گفتمش ما دیگه باهم نداریم گفت اییی گفتمش بگو دیگه گفت خیلی حشریه وولی آبش زود میاد و زود ارضا میشه . گفتمش چه بد .گفت چرا .گفتمش اونطوری تو خوب ارضا نمیشی گفت عادت کردم دیگه .گفتمش حالا اگه یکی پیدا بشه خوب ارضات کنه چی . گفت این حرفا چیه .گفتمش بگو دیگه . گفت لابد تو .گفتمش مگه چمه گفت هیچ گفتمش بگو دیگه گفت نمی دونم با هزار التماس گفت تا ببینم .
اون روز گذشت چند روز بعد دوباره دراین مورد باهم حرف زدیم باز طفره میرفت و میگفت می ترسم و از این حرفا گفتمش نترس کسی نمی فهمه گفت ****** دیگه بزرگ شده الان هم با هراز مصیبت باهات میحرفم گفتمش نترس نمی فهمه هر وقت ******* شب کار بود میام نصف شب که **************خوابند خلاصه با هزار ممصیبت و با خواهش و التماس و بعد از چند روز که رو مخش کارکردم راضی شد که هروقت *******شب کار شد بهم خبر بده با شننیدن این حرف خیلی خوشحال شدم و تو کونم عروسی بو حالا دیگه میتونم ******ناز و خوشکل بکنم از فکر اینکه اون کون قشنگ میتونم بکنم شب خوابم نبرد . خلاصه چند روز گذشت یک روز غروب *******باهام تماس گرفت گفت ********امشب شب کاره و قرار گذاشتیم ساعت 2 شب که دختراش خوابه من و ***باهم سکس کنیم خونه ****داری یک نور گیر است که یک درب کوچک داره از داخل باز میشه و باید از اونجا به بالای حمامشون بیایی و قرارشد من از اونجا برم خونه******* خلاصه ساعت 2 شد و من از پشت بام اومدم وارد نوگیر و از بام حمام وارد حیات خلوت شدم و *******میگفت اروم بچه هابیدار نشن از از تو حیات خلوت و بعد آشپزخانه رفتم تا به اتاق خواب که جفت آشپزخانه بود رسیدم چون دختراش تو هال خواب بودو چراغها خاموش بودند نتونسته بودم درست زیبایی******ببینم و اروم اروم رفتیم تو اتاق خواب و چراغ روشن کرد وقتی ******** دیدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم فورا کشیدمش تو آغوشمو و لباشو میخوردم . ********آرایش کرده بود خیلی زیبا شده بود دامن زیبایی داشت که زیرش شورت مشکی پوشیده بود تیشرت سفید زیبایی هم تنش بود .خلاصه ****** را گرفتم تو بغلم و لباشو مک میزدم دیگه رفته بودم تو یه عالم دیگه کیرم حسابی شق شده بود با دستام پستوناشو مالش میدادم چه پستون درشت و خوش فرمی داشت اونم کمکم حال گرفته بودش و لبامو میخوردم .درب اتاق قفل کردیم و یک تشک زیر پاهمون پهن کردیم و ********** خواباندمش رو تشک و افتادم روش و همه جاشو میلیسیدم گردنشو میخوردم و با دستام پستوناشو مالش میدادم بدن هر دوتامون داغ شده بودیم لباساشو کامل دراوردم اونم لباسهای منو دراورد چه بدن سفیدی داشت شروع کردم به خوردن پستوناش و نوکشونو واسش مک میزدم میخواستم بهترین حال دنیا را بهش بدم اونم با دستش با کیرم بازی می کرد دستمو بردم و با روناش که خیلی نرم بود بازی میکردم و فشارشون میدادم کم کم دستمو بردم و کس تپل و قشنگشو لمس کردم چه کسی داشت موهاشو زده بود و کس بزرگ و خوش فرمی داشت و بدنش خیلی نرم بود داشتم دیگه منفجر میشدم و ****حسابی حشری شده بود و هی میگفت زود کیرتو بکن تو کسم گفتمش نه عزیزم میخوام امشب بهترین حال دنیا را بهت بدم گفت میترسم ****بیدار بشن گفتمش نترس بیا امشب فقط به سکسمون فکرکنیم خلاصه راستشو بگم منم داشتم دیگه منفجر میشدم ولی نمیخواستم به همین زودی تمام بشه خلاصه شروع کردم از بالا به لیسیدن بدن******** و اومدم پایین تا به کسش رسیدم پاهاشو باز کردم گفت میخوای چیکار کنی گفتم فقط ببین و لذت ببر دور کسش قشنگشو بوسیدم و زبونمو کردم توش و شروع کردم به لیسیدن کسش چچولشو حسابی واسش میلیسیدن عجب مزه ایی میداد ******* هم حسابی لذت میبرد و دیگه رفته بود تو عالم دیگه و شروع کردم به خوردن کسش و گفتمش خوبه گفت آره بخورش کسمو بخورش منم واسش میخوردم احساس میکردم تا اون موقع هیچ وقت اینقد لذت نبرده بود گفتمش ****مگه این کارو واست نمیکنه گفت نه بابا خلاصه حسابی کسشو خوردم و اون هم حسابی حال میکرد پا شدم گفتمش حالا نوبت تویه باید واسم ساک بزنی گفت کثیفه گفتمش نترس تمییزش کردم منم کستو خوردم مگه واسه*****ساک نمیزنی گفت چرا ولی میره تمیزش میکنه گفتمش مال منم تمیزه هر جور شد راضی شد کیرمو واسم لیس بزنه واسه اینکه با آب تاب کیرمو بخوره به صورت 69 خوابیدیم کسشو گذاشتم تو دهنم و اون هم کیرمو تو دهنش گذاشت و شرورع کردیم به خوردن مال هم چه کیفی داشت خیلی خوب واسم ساک میزد البته منم هر چی مهارت داشتم در لسیدن کسش دریغ نکردم خلاصه بعد از مدتی که دیگه هردوتامون داغ داغ شده بودیم پا شدم و کیرم میخواستم بزارم تو کس قشنگش که گفت صبر کن و رفت کاندوم اورد و گذاشتم رو کیرم و اروم کیرم فر کردم تو کس ***** عجب کسی خیلی داغ و پر آب بود لیسیدن کسش کار خودشو کرده بود کسش باد کرده بود کیرمو کردم و شروع به تلمبه زدن کردم اونم با پاهاش پشتمو فشار میداد تا کیرم حسابی تو کسش بره داشتم دیگه تند تند تلمبه میزدم و ***حسابی حشری شده بود و داشت اروم از لذت اه میکشید بعد از چند تلمبه پاشدم و بهش گفتم به پشت بخواب میخوام اونم به پشت خوابید پاهاش اوردم بالا کون سفید و تپلش حالا رو کیرم بود چه کونی از پشت کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم به کردنش چه کیفی داشت تو آسمونا سیر میکردم کونش خیلی نرم بود و همچین کونی واقعا کردن داشت خلاصه دیدم که سوراخ کونش نیز باز شده بود *******دیگه داشت ارضا میشد هی میگفت بکنم بکنم بکنم منم با تمام فشار میکردمش یهو اه بلندی کشید فهمیدم ارضا شده بعدش کیرمو در اوردم نمیخواستم به این زودی آبم میاد آخه حیف بود این کس و کون میخواستم تا می تونم ازشون لذت ببرم گفتمش میشه از کون بکنم آخه من عاشق این کونم که یهو گفت نه نمیشه گفتم اذیت نکن بزار بزارمش تو کونت گفت من به ********که شوهرمه هم از کون زیاد نمیدم درد داره خلاصه قبول نکرد گفتم بار اولی زیاد اذیت نشه بیخیالش شدم دوباره به رو خواباندمش و لبامو گذاشتم رو لباش و پستوناش رو سینه هام و کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن گفت زود باش الان ******بیدار میشن گفتمش نترس و راستش منم یکم ترسیدم دختراش بیدار بشه پس دوباره تند تند شروع کردم به تلمبه زدن تا اینکه یهو آبم اومد تو کسش چه لذتی میبردم باورم نمیشد که دارم *******میکنم و آبمو تا آخر ریختم تو کسش ولی حیف که کاندوم گذاشته بودم خلاصه بهترین سکس زندگی بود پا شدیم و خودموتمیز کردم ****** آروم رفت تو حال و دید که هنوز دختراش خوابن و اومد گفت ******خوابن میتونی بری منم بوسیدمش گفتمش خوب بود گفت آره و دوباره از پشت بام رفتم . اینم از داستان اولین سکسم با زن همسایه اگه فرصت شد یک بار دیگه که رفتم بکنمش حتما عکس کس قشنگشو میگیرم که ببینید چه تیکه نابی گیرم اومده
     
#217 | Posted: 8 Oct 2013 16:23

شروعی شیرین

همیشه با خودم فکر میکردم که کِی منم با یه دختر می خوابم؟؟؟اصلا می تونم این کارو بکنم یا نه؟؟؟منِ خجالتی که که حتی حرف زدن با یه دختر برام سحته چطور میخوام سکس داشته باشم؟؟؟اَز ترسِ همین فکرا سعی میکردم اصلا به سکس فکر نکنم و به زندگیِ روزمره ی خودم برسم.حدودا 23 سالم بود که خونمونو عوض کردیم.تو روزایِ اثباب کشی دخترِ همسایه ی روبرویی به رسمِ ادب برامون چای یا شربت میوورد یا اگر چیزی می خواستیم منو میفرستادن درِ خونشون تا ببینم میتونن کمکی بکنن یا نه.در طِیِ یه هفته کاملا باهاشون آشنا و دوست شدیم.مینا دخترِ خیلی خوب و با وقاری بود.تازه داشت برایِ کنکور درس میخوند.همیشه عادت داشت ساعتِ هشت یا نهِ صبح با یه فلاکس قهوه بیاد تو آلاچیقِ حیاط که کاملا رو به روی پنجره ی پذیراییِ ما بود،بشینه و تا هر وقت که بتونه درس بخونه.من کم کم داشتم بهش علاقه مند میشدم.یه روز که داشتم پنهونی نگاش میکردم مادرم صدام زد.تا جوابِ مادرم رو دادم و برگشتم دیدم اومده لبِ پنجره ی ما و با یه لبخنده پُر اَز شیطنت زل زده به من.با خنده گفت:آقا خجالت نمیکشی دخترِ مردم و دید میزنی؟منم زدم دیره خنده گفتم دید نمی زدم،رسما داشتم نگات میکردم.یهو صورتش حالتِ جدی به خودش گرفت.گفت:خوب چرا نمیای پیشم؟گفتم مزاحمِ درس خوندنت نمیشم؟گفت یه بارش اشکال نداره.قلبم تند می زد.فکرشم نمی کردم بتونم به این راحتی باهاش واردِ رابطه بشم.تا به خودم اومدم دیدم تو آلاچیق نشستم پیشش.یکم که خوش و بِش کردیم پرسید پس داشتی نگام میکردی.چرا؟؟؟من به مِنومِن اُفتاده بودم.گفته بودم که خیلی خجالتیم.واقعا لحظات سختی بود...یهو مینا اومد جلو پیشونیمو بوسید...من کاملا وا رفتم...گفت فک کنم الان آرومتر شدی،حالا بگو چرا نگام میکردی؟و واقعا آروم شده بودم.راحت بهش گفتم عاشقت شدم.چند لحظه چیزی نگفت.بعد پاشُد و اومد نشست رو پام.درِ گوشم گفت منم ازت خوشم میاد.گفتم فقط خوشت میاد؟؟؟با خنده گفت تو که اِنتظار نداری اولین روز اَز یه دختر چیزِ بیشتری بشنوی...عاشقِ این شوخ طبع بودنش بودم.گفتم چطور روزِ اول اومدی رو پام نشستی،ولی نمیگی عاشقمی؟؟؟پاشد با اَخمایِ تو هم گفت:روزِ اول می تونست خیلی یشتر از یه بغل کردن باشه،اما انگار دوست نداری...من میرم خونه...تا پشتشو به من کرد دستشو گرفتم و کشیدمش سمتِ خودم...گفتم جونِ من قهر نکن.یه کم که بیشتر دستشو کشیدم دوباره اومد نشست رو پام و گفت:منت کشیتو قبول میکنم آقا...تا اومدم حرف بزنم لباشو گذاشت رو لبامو شروع کرد به میک زدنِ لبم.من اختیارم دیگه دستِ خودم نبود.دستمو دورش حلقه کردم،ولی با دستش دسیتِ منو گرفتو گذاشت رو سینه هاش.منم شروع کردم به مالیدن،از رویِ تی شرتش نوکِ سینش که باد کرده بود کاملا معلوم بود.نوکاشو پیدا میکردمو براش فشار میدادم.دستشو آورد بالا و یکی از سینه هاشو از یقه ی لباسش انداخت بیرون.تو گوشم با یه صدایِ فوقِ حشری گفت:محکم بمال نیما...محکم...منم سینه هاشو چنگ میزدم.واقعا نرمو داغ بود...تازه فهمیده بودم وقتی میگن اختیارِ فلانی دستِ خودش نبود یعنی چی...بعدِ چند دقیقه حس کردم داره کونشو میماله رو کیرم...داشت سعی میکرد دکمه هایِ شلوارمو باز کنه...راستش ناراحت شدم،فکر نمی کردم مینا اینطوری باشه.برا دفه ی اول زیاده روی بود...اما واقعا کاری از دستم بر نمیومد...کیرمو در آورد و بعد از یکم مالیدن و چنگ زدنِ خایه هام اومد زانو زد جلوم...گفت،گشنم شده...چشمت به پنجره باشه تا من یه حالی به این خوشگله بدم...جونِ حرف زدن که نداشتم.با سَر بهش فهموندم که حواسم هست.از زیره خایه هام میلیسید و میومد تا سرِ کیرم.هِی گازایِ کوچیک از کیرم مدزدو یهو همشو میکرد تو دهنش...همینطور که کیرو خایه ی منو میلیسید با کُسِ خودشم وَر میرفت.یهو حس کردم تمامِ وجودم داره از کیرم میزنه بیرون...گفتم مینا داره میاد.پاشو...گفت پاشَم؟؟؟این همه ساک زدم که این بیاد...باز کُلِ کیرمو کرد دهنشو تخمامو مالید...همه ی آب کیرمو خوردو سرِ کیرمم لیسید...پاشد سوتیَنشو درست کرد و گفت از اولین بار راضی بودی؟؟؟منم به زور پاشدم و دستشو گرفتم و باهم رفتیم تو آپارتمان...بعد از اون روز حسم به مینا عوض شد.دوستِ خوب و با معرفتی بود...یه چندباریم بعدِ اون قضیه باهم خوابیدیم.هنوزم به هم زنگ میزنیم و دوستیم.اما کاملا با چیزی که تو تصورِ من بود فرق داشت.بعدِ این داستان اعتماد به نفس پیدا کردم خیلی از خجالتی بودنم کاسته شد. کلا شروعِ شیرینی بود.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#218 | Posted: 29 Nov 2013 05:07

همسایه کون گرد باحال

من افشین اسممه 17 سالمه قدم172وزنم60 خوشکل وخوشتیپم داستانم از اونجا شروع میشه که یک زوج به همسایگیمون اومدن منم که خیلی کنجکاو بودم چه جور ادماین از پنجره نگاه کردم وای خدای من چی میدیدم یک زن حدودا28ساله خوشکل هیکل جا افتاده کون قلنبه صورتش خیلی خوشکل بود سینهای درشتی داشت خیلی خوشکل بود حرف نداشت راستی تا یادم نرفته بگم من و مامانم تنها زندگی میکنیم فردای اون روز من تو کوچمون بودم که خانمه رو دیدم داشت جلوی در حیاطو میشست کونش خیلی به چشم میخورد دمپای انگشتی پاش بود پاهای سفید لاک زده وخوشکل وتپلی داشت من هم که عاشق پام تا پاهاشو دیدم زل زدم بهش حالم یک جوری شد کیرم شق شد متوجه نگاهم شد به رو خودش نیاورد کارش تموم شد رفت تو منم رفتم خونه خیلی به عشقش با کیرم ور رفتم تو رویاهام داشتم زیر پاشو لیس میزدم تا که ابم ریخت کیرم15 سانته سفیده وخوشکل حرف نداره



روز بعد دیدم شوهرش رفت بیرون منم رفتم اماده شدم برم پارک از در حیاط اومدم بیرون اونم اومد بیرون میخواست بره خرید تاکسیم اومد سوار شدم گفتم به راننده اینم سوار کن اومد تو بازار پیاده شد منم بیخیال پارک شدم همونجا پیاده شدم دنبالش راه افتادم طوری که نفهمه خریدش تموم شد رفتم پیشش گفتم چه جالب باز با هم رو به رو شدیم گفتم وسایلتون رو بدین کمکتون کنم قبول کر وسایلشو باهش بردم کنار جاده تو تاکسی براش گذاشتم گفتم مسیرمون یکیه با یک تاکسی بریم رفتیم اونجا هم وسایلو باهش بدم در خونه با اسرارش رفتم تو گفت بیا یک ابی چیزی بخور بعد برو رفتم وقتی کفشاشو در اورد دوباره پاهاشو دیدم یک جوری شدم



متوجه نگاهم شد ابو میوه اورد خوردم منم شمارمو وقتی میخواستم برم رو میز گذاشتم کنار گوشیش البته اون لحظه ندید رفتم خونه یکم نگذشته بود گوشیم یک اسمس براش اومد از خوشحالی تو کونم عروسی بود اسش نوشته بود سلام اقا پسربابت کمکت ممنو من نوشتم خواهش میکنم این چه حرفیه بعدش ساکت شد یک نیم ساعتی گذشت چندتا اس عاشقونه فرستاد منم براش فرستادم شوهرش راننده تاکسی بود شبا دیر میومد خونه حدودا ساعتیازده شب بود من تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم یک اس بهش دادم میتونم یکم باهات درد دل کنم گفت اتفاقا من تنها بودم الان میخواستم بهت اس بدم گفتم خیلی به یک همدم ن ودوست نیاز دارم کاش تو قبول میکردی باهام دوست شی گفت ولی من متاهلم گفتم اشکال نداره قبول کرد گرم صحبت شدیم گفتم دوس دارم الان بغلت باشم گفت باشه بیا شوهرم خونه نیست تا 3نمیاد من تنها میترسم منم باورم نمیشد رفتم تو وایخدایک تاب با شلوارک تنش بود بدنش معلوم بود از رو تاب نوک پستوناش معلوم بود بهش زل زدم گفت چی شده افشین به خودم اومدم گفتم خ خ خ خ خ خ خیلی خوشکلی



خندید گفت بیا بریم مگه نگفتی دوس داری تو بغلم بخوابی رفتیم اتاق خوابش تو بغل هم دراز کشیدیم هنوز باورم نمیشد پاهاشو به پاهام میمالید بد جور حشری شدم لبمو به لبش نزدیک کردم هیچکدوممون چیزی نگفتیم چشامون رو بستیم لباشو قشنگ مکیدمو خوردم دستشو گرفتم رو کیرم گذاشم البته لباس تنم بود از رو لباس اومدملاله گوششو میبوسیمو لیس میزدم بعدش زیر گردنشو هردومون تو فضا بودیم تابشو اروم در اوردم نوکسینشو تو دهنم کردم میخوردم میمکیدمش دور ورشو لیس میزدم اه نلش شروع شده بو روشکمش هم لیس زدم زبونم تو نافش چرخوندم یک اه بلند کشید شلوارشو پایین کشیدم شرت پاش نبود کسشو بوسیدمو بونم کردم وسطش از پایین به بالا لیسش میزدم میخواست از لذت جیغ بزنه زبونم میبردم تو کسش میچرخوندمش بیرون میاوردم دوباره میبردم تو اونم سرمو به کسش فشار میداد بدنش به لرزه افتاد ابش ریخت تو دهنم مناز تو دهنم ریختمش رو سوراخ کونش وبازبون قشنگ سوراخ کونشو خیس کردم باز شده بودرفتم سراغ عشقام یعنی پاهاش مثل وحشیا زیرشون رو لیس میزدم انگشتای پاشو میمکیدم حدودا ده دقیدقه پاهاشو خوردم بعد کیرمو گذاشتم وسط کف پاهاش عقبو جلو میکردم گفتم بلند شو من دراز بکشم برام ساک بزن



بلند شد سر کیرمو با زبونش بازی میداد خیلی حرفه ای بودتا ته میکرد تو دهنش درش میاورد پنج دقیقه ای برام ساک زد میخواست ابم بیاد گفتم میخواد ابم بیاد گفت بهش دست نزن از تو کمد یک اسپریاورد بهش زد کیرم بی حس شدسرکیرمو رو سوراخ کسش گذاشتم اروم فشار دادم یک جیغ کوچولو زد اه وناله میکرد میکرد اروم بکن دادم تاته رفت تو خیلی تنگ بود مثل کسای دس نخورده بودکسش جا باز کرد 10دقیقه ای تلنبه زدم خسته شدم انگار نه انگار خبر از اب نبود دراز کشیدم اون نشست رو کیرم شروع به بالا پایین شدن کرد گفتم کون میخوام خیلی اسرار کردم قبول کرد بازبون سوراخ کونشو باز کردم یک انگشت کردم تو بازتر شد دو انگشت کردم قنبل کرده بود سر کیرمو فشار دادم رفت توجیغ زد درش بیار درد داره انگار اول بارش بود از کون میده تا ته فشار دادم رفت تو دردش به لذت تبدیل شد ده قیقه تلبه زدم ابم با فشار رختم تو کونش بعد کیرمو قشنگ با زبونش تمیز کرد یکم کیر خوابیدمو ساک زد ساعت 2 شده بود گفت دیگه اماده شو برو وقته شوهرم بیاد منم اومدم خونه تایک هفته تو کما بودم بی حس بود بدنم بعد اون ماجراهفته دوبار میکردمش تا سه ماه پیش رفتن شهر خودشون اصفهانی بود خطش خاموش کرد ازش خبری ندارم
     
#219 | Posted: 30 Nov 2013 02:23

قصه پری و من

اول هر چیز خودمو معرفی میکنم م حامد 25 سالمه ومدرک فوق دیپلم کامپیوترم و شاغلم هرچند که شغلم به کارم ربطی نداره ولی بالاخره حداقل یه کار دارم. داستان من از جمعه 2 هفته پیش شروع میشه . بعد از یک هفته کار روز جمعه با بچه ها قرار گذاشتیم بریم بیرون از شهر ساعت حوالی ساعت 6بود که رسیدم دم در خونه دیدم یه وانت پر اثاثیه رو دارند خالی می کنند توی حیاط خونمون من هم که از همه جا بی خبر رفتم توی خونه از دادشم کوچیکم پرسیدم:چی شده بابا تغییر شغل داده کهنه جم میکنه یا قراره توی حیاط سمساری بزنه؟اونم گفت:نه این وسایل رو که میبینی جهزیه دختر نسرین خانم پریه.


پری؟همون دختره که تو محل همه جا جا صحبتش بود یه دختر سوسول وخوش هیکل که هر کی می دیدش کیرش به احترمش بلند میشد؟ البته ناگفته نماند من هم مثل بچه های محل توکف ش بودم حتی من خر میخواستم برم قبل سربازی برم خواستگاریش که خانوادم نذاشتن گفتند این دختر جنسش خرابه خلاصه 5 سال پیش شوهر کرد و از شیراز رفت. بالاخره مادرمو دیدم گفتم قصیه این لوازم چیه؟اونم گفت انگار پریا همون(پری) با شوهرش اختلاف پیدا کرده خانوادشم طلاقشو گرفتن وسایلشم اینجاست برای اینکه خونشون آپارتمانیه جا برای این همه وسایل ندارند.
اون روز گذشت تا جمع هفته پیش که همه بر حسب عادت همیشگی رفته بودن خونه آقا بزرگ که خونش بیرون شهره اون جمعه هم قرار بود من با بچه بزنیم بریم بیرون شهر آرش رفیقم زنگ زد گفت قرارمون کنسل شده ونش خراب شده ما هم که تعدادمون زیاده نمیشه با ون دربست بریم بیرون آخه بیشتر بچه ها الافن و بیکار پس پولی در نیست و خرج بقیه هم میفته گردنمون.من هم به ناچار موندم خونه داشتم برای خودم نهار دست وپا میکردم که یکدفعه صدای زنگ در اومد من هم رفتم در و باز کنم در و باز کردم حدس بزنین کی پشت در بود؟درست پری البته تو نگاه اول نشناختمش به خاطر گرمای هوا یه مانتو نارنجی و یه شلوار راحت پوشیده بود قیافشم که کلی فرق کرده بود دماغ عمل کرده لبای پروتز کرده تو یه کلام سکسی بود سکسی تر شده بود.



سلام کرد و گفت:حالتون چطوره ببخشید مزاحم شدم مادر هستند منم گفتم نه با بابا اینا رفتن خونه آقا بزرگ اونم گفت می خواستم یه سری وسایلم رو از توی اثاثیه بردارم منم گفتم بله بفرمائید تو اونم اومد تو شروع کرد به گشتن توی وسایلش وقتی نشست خواست توی جعبه ای که زیر پاش بودو بگرده مانتوش چسبید به کونش کونشم کاملا معلوم بود منم طاقت نیاوردم وکیرم بلند شد یه چند ثانیه ای همون جوری موند من هم که از خودم بیخود شده بودم.یکدفه بلند شد و رو کرد به من گقت میشه اون جعبه که اون بالاست رو به من بدید دستم بهش میرسه من هم سریع دستمو انداختم توی جیب شلوارم تا متوجه کیرم بلند شودم نشه گفتم چشم الان سریع اون جعبه رو بهش دادم دوباره شروع کرد به گشتن توی جعبه کلافه شده بود دوباره رو کرد به منو گفت بی زحمت میشه اون کارتونی که بالای سر منه رو هم لطف کنید بدید به من من هم که همچنان کیرم دار بود داستامو بلند کردم تا کارتونو بردارم که ناگهان کیرم خورد به بازوش حس کردم حرارت بدنم تا 100 درجه اضافه شده ولی انگار متوجه نشد که کیرم بهش خورده چون جلوی پام نشسته بود بهش گفتم که بلند شه تا بتونم بی دردسر برش دارم اونم بلندش ولی من این دفعه رفتم درست پشت سرش وایستادم دستادمو دوباره بلند کردم و کیرمو رو نزدیک کونش بردم بالاخره تونستم بچسبونم به کونش ولی یه لحظه احساس کردم کیرم رفته توی درز کونش ولی بازم بی تفاوت بود انگار میدونست ولی اهمیتی نمیداد جعبه رو که دادم دستش نشست تا توشو بگرده وقتی داشت وسایل رو زیر رو میکرد ناگهان چشمم به سوتینش افتاد که از زیر مانتوی نازکش معلوم بود یه سوتین سفید با نوشته های مشکی انگلیسی من که کاملا حشری شده بودم من هم برای اینکه از حال وهوا در بیام خواستم بهش کمک کنم برای همین نشستم روبروش شالش از هم باز شده بودن و شکاف دو تا سینه هاش معلوم بودن ناخواسته کلید کردم بهشون یک سره بهش زل زدم بازم حس کردم که دارم اتیش می گیرم .



نمیدوم چی شد که یکدفه بلند شد و گفت تو خجالت نمی کشی عوضی بی شعور منم گفتم برای چی؟ گفت برای چی یک ساعت داری منو دید میزنی از شلوارت مشخصه رفت طرف در من هم دنبالش رفتم وقتی بهش رسیدم بازم کیرم بهش خور البته این دفعه اتفاقی بود حالم من هم هی داشت حالم بدتر میشد وبالاخره بد شد جلوشو گرفتم و چسبوندمش به در دستاشو گرفتم مثل یه کوره اتیش داغ بود صورتمونزدیکش کردم و لبامو گذاشتم رو لباش لباش داغ بود و نرم ولی انگار شکه شده بود عکس العملی مشو نداد که شروع کردم به مالیدن سینه هاش سینه هایی واقعا خوش فورم و نرمی داشت که یکدفه دیدم داره تند تد نفس میکشه انگار که هوا رو ازش گرفتن. دستاشو گرفتم وبردمش سمت اتاق خودم وقتی رسیدیم به اتاقم بغلش کردم و شروع کردم به بوسیدن گلوش دیگه نمی تونستم طاقت بیارم شروع به خوردن سینه هاش از روی مانتوش اونم دیگه طالقت نیاورد و شروع کرد به در آوردن مانتوش من هم لباسامو در آوردم وقتی که سر مو بالا آوردم دیدم با یه سوتین ویه شورت صورتی رنگ جلوم وایستاده دیگه از خودم بی خود شدم مثل دیونه ها گرفتمش حولش دادم طرف تخت شورتشو درآوردم وشروع کردم به خوردن کوسش یه کوس سبزه تراشیده شده و داغ وآتیشی موقع خوردن ناله های شهوت انگیزی میکرد که بیشتر حشریم می کرد.بلند شدمو شورتمو در آوردم آروم آروم کیرم فرستادم تو کوسش بارفتن کیرم تو کوسش یه ناله خیلی خوشگل کردو منو بیشتروبیشتر حشری کرد منم پشت سر هم کیرمو میبردم توکوسش در می آوردم توی این فاصله پری سوتینشو کند و انداخت یه گوشه سینه هاش خوش فورمش با هر بار تقه ی من مثل یه موج که به سخره میخوره هی میرفت وبر میگشت .



نمیدونم چند دقیقه این کار طول کشید واز هر صدای ناله هاش منو بیشتر حشری میکرد.بالاخره وایستادمو کیرمو از کوسش در آوردم بهش گفتم چهار دست وپا وایسته اونم وایستاد میخواستم کرمو بندارم توکونش که یهویی برگشت گفت کون نه دردم میاد من هم گفتم فقط چند دقیقه بعدشم اولش درد داره بعد عادت میکنی اونم قبول کرد من هم یکم آب دهنم و زدم به کیرم که راحت بره تو کونش با این حال برای اولین بار نذاشت بندازم ولی بار دوم به یکدفه کیرمو سر دادم توی کون تنگش رفتن کیر توی کون همانا فریاد پری هم همانا منم بی توجه به اون به کارم ادامه دادم اما با این حال نتونستم بیشتر از چندتا تقه بزنم چون هم پری دردش میگرفت هم من دیگه نایی برای ادامه داشتن داشتم به هرحال کیرمو از کونش در آوردم .وقتی که خواست برگرده طرف من ناگهان چند قطره آبم پرت شد طرفش ریخت روی صورتش اونم نامردی نکردو کیرمو گرفت تو دستش و انداخت تو دهنش داشت حسابی بهم حال میداد که بازم آبم اومد و ریخت توی دهنش البته این دفعه خوش حال نشد و همه رو تف کرد بیرون حتی نزدیک بود بیاره بالا....


بالاخره بلند شد و منم گرفتم تو بغلم و لباشو بوسیدم توی این لحظه موبایلش زنگ خورد اونم جواب داد به جانم مامان نه بیرونم پیش یکی از دوستای قدیمیم باشه تا نیم ساعت دیگه میام باشه خداحافظ.
من که دیگه حال نداشتم روی تخت ولو شده بودم اونم رفت تا لباساشو پیدا که وبپوشه موقع رفتن گقت:ممنون برای امروز خوش گذشت چندماهی بود که سکسی نداشتم منم به شوخی گفتم اگه از ای چیزا خوشت میاد پس چرا طلاق گرفتی؟ گفت همه چیز که سکس نیست این وگفت راه افتاد طرف وسایلش یک جفت کفش پاشنه بلند از اون جعبه ای که بهش داده بودمو برداشت خداحافظی کرد .
توی این هفته هم اصلا ندیدمش اینم از قصه ی پری و منپایان
     

#220 | Posted: 30 Nov 2013 02:28

زن کس تنگ همسایه .ای جونم


یه راست میرم سر اصل مطلب این قضیه برا 2سال پیشه یه روز داشتم از پارکینگ خونه میامدم بالا که درب حیاط باز شد یه زن وشوهر امدن داخل با یه بنگاهی برای دیدن ط اول . دیدم زنه عجب مالیه بد هم داره امار میده خلاصه اونروز گذشت اونا هم خونه رو اجاره کردن یه چند وقتی دنباله زنه بودم تا یه روز دم پنجره رویتش کردم الکی زیر پنجرشون با تلفنم حرف میزدم در همون حال تلفنمو بلند بلند میگفتم .اون هم داشت گوش میداد من رفتم سره کارم 3ساعت بعد یکی زنگ زد و قطع کرد شک نداشتم که این پایینیه هستش {شماره تلفن از تلف ن همگانی بود } هرچی زنگ زدم فاییده نداشت .



منم از فکرش امدم بیرون تا 8ماه بعد داشتم توی خیابونه محلمون میرفتم که دیدمش بوق زدم نگاه کرد منم رفتم جلو تر ایستادم رسید بعداز شناختن احوال پرسی گفتم برسونمتون کلی تعارف کرد وسوار شد منم تو راه شروع کردم به کرم ریختن تا جایی که دیگه رامش کردم بی هوا دستم رو بردم سمت کسش وااییییییییییییییی چه گرمایی داشت شروع کردم بمالم یهو گفت پریودم .اقا خورد تو پره ما اونم دید ما دمق شدیم هی میگفت خوب بشم بعدا .....واز این کوسو شعرا یه دفه کیرمو با دستش گرفت دیدم برق از سه فازش پرید چشاش گرد شد نگاش کردم فهمیدم داستانو گفتم چی شد گفت جون چه کیری من باید الان اینو بخورم به زور سرشو برد پایین حالا ما هم از ترس داریم زهره ترک میشیم. کیرو در اورد کرد تو دهنش هی خورد تا به سایز اصلی رسید اونفدر ساک زد که خسته شد گفت چکار کرد گفتم چیکار باید میکردم این همیشه همینطوری .برق هوس رو توی چشاش میشد دید :



بالاخره رسوندمش ورفتم شمارشو هم گرفتم دیگه توی کونم عروسی بود یه 2.3 روزی گذشت تا روز موعود رسید اس ام اس داد ساعت 1 خونه باش درو باز میکنم بیا تو منم رسیدم خونه یواشکی رفتم بالا دوش گرفتم امدم پایین داشتم از ترس واسترس سکته میکردم تا حالا توی خونه کسی نرفته بودم .از در رفتم تو تا رسیدم لباشو گذاشت رو لبام داشتم بال در میاوردم با یه تاپو یه دامن که کس وکون تا ته معلوم بود .خلاصه منم که امپر روی 10000 در حین لب خوردن دستمو بردم سمت باسن و مالش باسنش بزرگ نبود چون جسه کوچیکی داشت بعد بر گردوندمش و باسنشو چسبوندم به کیرم وگردنشو لیس میزدم یواش یواش دست کردم توی دامن وشورتش تا دستم رسید به کسش یه اخخخخخخخخخخخخهسسسسسسسسس گفت منم دیدم الان وقتشه تاپو در اوردم مشغوله خوردن سینه های توپش شدم دیگه ذاشت میمرد اونم وحشیانه منو هل داد شروع کرد به در اوردن لباسای من بعد با چنان ولعی کیرمو میخورد که تمام بدنم مور مور میشدیه 2 3 دقیقه ساک زد منم دیگه کامل لختش کردم خواستم کسشو بخورم گفت دوست ندارم راستش بهم بر خورد هیچی نگفتم پیشه خودم گفتم یه خواری ازت بگام که دیگه زبونه منو پس نزنی خوابوندمش کیرم که دیگه راست شده بود رو بدون مقدمه چنان دادم تو کسش که فکر کنم کل همسایه ها اگه خونه بودن فهمیدند {ولی خدایی با اینکه 2شکم زاییده بود اینگار دختره }دیگه منم وحشیانه اما با قدرت تلمبه میزد چنان لبه های کسش قرمز شده بود که نگو



یه 10 دقیقه تلمبه زدم که دیدم خودشو سفت کرد چسبوند به من منم احساس کردم کیرم سوخت بله ارضا شده بود اومدم از عقب بکنم نذاشت گفت میمیرم منم دوباره با سختی دادم توی کسش دیگه داشت زجه میزد که دارم میمیرم بیارش یا تمومش کن منم عرق کرده بودم خفن که احساس کردم داره میاد اماده کردم که بپاشم رو صورتش دیگه داشتم از گرما وخستگی هلاک میشدم که بالاخره اومد با چنان فشاری پاشیدم که صورتشو بالشت رو خیس خالی کردم .از اون به بعد تا این 2 ماه پیش همین رویه ادامه داشت تا اینک دعوامون شد منم دیدم وقتی میگه نمیخوام زورکی که نمیشه یه چند روز پیشم اسباب کشی کردن ورفتن .امیدوارم خوشتون اومده باشه...پایان
     
صفحه  صفحه 22 از 30:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  29  30  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.