| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 5 از 29:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  29  پسین »  
#41 | Posted: 1 Feb 2011 21:26

همسایه ها
از اینجا شروع میکنم که من مثل همه نمیگم که خوشتیپ و خوش قد و بالا و یا اینکه بخوام برم کامپیوتر درست کنم واقعا دیگه این درست کردن کامپیوتر مسخره شده یک سوژه جدیدتر پیدا کنید....
و دومین نکته اینکه امان از دست همه کسایی که اینجا خاطره گذاشتن و من رو به صرافت انداختن تا این اتفاق که هم خوب بوده و هم بد برام بیفته...

خاطره از اونجایی شروع میشه که من (29 ساله) کلا تا امروز با هیچ زن و دختری پولکی و یا کنار خیابونی سکس نداشتم و کلا تمام سکس هایی که داشتم با دوست دخترهای خودم بوده و عادت دارم همون اول کار میپرسم اگه طرف مقابلم اهلش نباشه باهاش ادامه نمیدم...

بریم سر اصل داستان...
تو همسایگی ما یک آقای دکتر هستش که ایشون یک دختر خانم 13 - 14 ساله داره و طبقه پایین ایشون هم یک دختر خانم 16 ساله داره...
همه با کلاس شدن تو ساختمونمون...

این دوتا اوایلی که آقای استاد اومده بودن خونه ما زیاد باهم مچ نبودن و ماجرا از اونجایی شروع شدش تابستون شد و امتحانات جفت دخترای گل تموم شدش...
اینا هر روز تو حیاط خاله بازی و این بچه بازی هارو داشتن و خب ما هم هر روز از سر کار برمیگشتیم عصر بود و این دوتا رو میدیدیم...
اسماشون دختر دکتر سحر و دختر استاد مریم...
خب من با این سحر کوچولو خیلی بیتشر جور بودم چونکه باباش باهم خیلی رفاقت داشتش و خیلی باهم مچ بودیم و حتی در تمام روزهای بعد از انتخابات باهم تو خیابونا بودیم و این صمیمت مارو بیشتر و بیشتر میکرد...
بریم سر ماجرا یک روزی که من از سر کار برگشتم دیدم که سحر تو حیاط تنها نشسته و داره بازی میکنه خب طبق عادت همیشه که با بچه خوش و بش میکردم بهش سلام کردم و باهاش دست دادم و گفتم چیه امروز چرا تنهایی و از این مزخرفات که گفتش که مریم اینا رفتن مهمونی و من تنهامم اینم بگم که پدر و مادر سحر هر دو تا دکتر هستند و اصولا تا ساعت 8 و 9 خونه نیستن و این دختر ناز خیلی وقتا میشد که میومدش خونه ما...
منم گفتم باشه به بازیت برس و اومدم بالا و بعد از 1 ساعت که یه چیزی خوردم با چایی که دستم بودش رفتم روی بالکن و داشتم منظره جلوی بالکن رو تماشا میکردم از اطاقم ویو عالیه و حواسم به پایین پرت شد و دیدم که بچه داره با عروسکاش بازی میکنه اولش زیاد توجه نکردم ولی بعد از چند دقیقه که دوباره نگاه کردم دیدم به به این کوچولوی نازم داره با عروسکاش سکس بازی میکنه اولش بازم شک داشتم ولی یکمی که توجه کردم دیدم درست فهمیدم و با یک عروسک اون یکی رو میکردش و خودش سر و صداهاشون رو در می آوردش و من گوشام خیلی تیزه و همه به خاطر این مسئله ازم فاصله میگیرن و خوب داشتم میشنیدم که بچه داره چیا میگه (خونه ما طبقه دوم هستش و تا حیاط زیاد فاصله نداره اینم گفتم بعدا کیرهاتون رو به گوش ما حواله ندین) دیگه وقتی که مطمئن شدم خواستم ببینم که واقعا اهلشه یا اینکه فقط تو عالم خودش با خودش حال میکنه الکی سر و صدا کردم و دیدم فوری نگاه کرد ببینه کی هستش و از بازی دست کشید و وقتی دید منم به بازی عادی مشغول شدش و منم که دیگه هوس یک دختر بچه تازه و عالی زیر زبونم افتاده بود ناخودآگاه گفتم سحر داشتی چیکار میکردی که یهو ترسید گفتش هیچی و منم گفتم دیدما عروسکات تکون میدادیشون نکن سرشون گیج میره (راست میگن بچه های این دوره زمونه پررو هستند) که برگشت گفتش نه اینا عادت دارن به این حرکات و خندید و منم خندیدم و از همونجا باب صحبت رو باز کردم و ازش پرسیدم به چی عادت دارن و اونم یکمی خجالت کشید و گفت همونایی که دیدی همیشه با مریم از این بازی ها باهاشون میکنیم و منم تازه شستم خبردار شد که به به مریم هم بله...
از هیکلای بچه ها بگم سحر حدود 155 قد و سیه های تازه بیرون اومده که تازه سوتین میبنده با یک کس نقلی و کوچولو...
مریم خب بزرگتره نسبتا و اینکه خانواده ای درشت هیکل داره سینه های سایز 70 یک کون خوشگل و طاقچه و هیکل نازی که واسه بچه 16-17 ساله عالیه و یک کس توپول نناز...

هیچی دیگه هیمنجوری داشتم با سحر شوخی میکردم و چرت و پرت میگفتم که یک دفعه خواستم ببینم چفدر شیطونه گفتم من گردنم درد گرفتش اینقدر پایین رو نگاه کردم تو گردن درد نگرفتی اینجوری سرت و بالا نگه داشتی که اونم در تایید حرف من گفت چرا ولی خب شما بزرگترین زشته بخوام چیزی بگم (تو دلم گفتم چه لفظ قلم حرف میزنه) بهش گفتم میخوای مریم هم که نیستش پاشو بیا بالا پیش ما تا مامان و بابات بیان و انگار از خدا خواسته بود دویید اومد بالا منم خونه تنها بودم یعنی اصولا تنهام پدرم که تا دیروقت سر کار هستش مادرم هم یه تولیدی لباس داره و اصولا تا دیروقت کارگاه هستش و منم خیلی میرم اونجا چونکه همه خیاط هاش دخترای جوون هستند
سحر اومد بالا و در زدش و منم در رو باز کردم و اومد تو و اومد نشستش تو پذیرایی و مابقی حرف و شوخی هامون که میکفتن اینجوری اذیت میشن عروسکات و هی میخواستم ببینم چقدر آماده بحث سکس هستش که دیدم زرنگه و یک خط در میون حرف میزنه و یک دفعه ای بهش گفتم حالا با مریم چه بازی باهاشون میکنید که گفتش زشته و چندبار اصرار کردم تا اخرش با خجالت چند ثانیه نشون دادش و زود عرسوک هارو پرتشون کرد کنار و همین شد باب سکس ما دو نفر که بعد از این حرکت گفتم ای شیطون اینکه شیطنت های دوطرفه مرد و زنه و خندید و گفتش خب دیگه و منم یک دفعه ای بهش گفتم که میخوای واقعیشو هم بازی کنی..؟
بچه یک لحظه هم ترسید و هم حس کنجکاویش داشت اذیشت میکرد ولی کنجکاوی نذاشتش که آروم بمونه و گفتش با کی و منم با انگشت خودمو نشون دادم و گفت آخه و من دیگه نذاشتم حرف بزنه رفتم پیشش نشستم و یواش بغلش کردم و گفتم آخه چی میترسی کاری بکنم و اونم با سر تایدد کردش و گفتم نترس کاریت ندارم فقط یکمی با بدنت بازی میکنم و میخورمت این کلمه آخر بدجوری به شیطنت انداختش و گفتش چه جوری که منم شروع کردم از گردنش به خوردن بدنش اولش گردنش رو چند تا میک زدم دیدم به به آماده آماده است و یواش یواش لب های خوشگلش رو بوسیدیم هیچی بلد نبود حتی لب دادن هم بلد نبودش و فقط لبام رو میبوسید بالاخره هرجوری که بود شروع کردم دوباره به خوردن گردنش و دستم رو هم گذاشتم رو سینه نازش که یک آه کوچیک کشید و خودشو شل کردش و نم همونجوری ادامه دادم و دستم رو یواش بردم زیر تی شرتش و سوتینش رو بردم بالا و سینه هاشو میمالیدم و گردنش رو میخوردم که دیگه دیدم حسابی حشری شده و شروع کردم یواش یواش تی شرت رو از تنش در بیارم اولش ترسید و نذاشتش ولی بهش گفتم میخوام سینه هاتو بخورم راضی شدش و چون خیلی کنجکاو بودش فوری تی شرت و در آوردش و منم سوتین رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش وای چه طعمی داشتش وای چه طعمی داشت دوستانی که سینه تازه خوردن میدونن من چی میگم بعدز از اینکه حسابی سینه هاشو خوردم نوبت رسیده بود به کسش اولش اصلا نذاشتش شلوارش رو در بیارم میترسید ولی وقتی یکمی از روی شلوارم مالیدمش کم کم راضی شد وایییییییییییییییییییییییی وقتی شلوار رو کشیدم پایین یک شورت خیس جلوم بود خودش که این صحنه رو دید کلی کنجکاو شد که ببینه چیه که بهش گفتم بعدا برات توضیح میدم و یواش یواش شورت رو از پاهاش در آوردم و سر رو رسوندم به کس خوشگلش وای اولین لیسی که زدم بچه ترکید چنان واییییی گفتش که خودم ترسیدم ولی دیدم میگه بازم زبون بزن خیلی خوبه و من دوباره شروع کردم به لیسیدن کسش و چندبار دیگه زبون زدم و تو چند ثانیه دیدم یه مایعی پاشید تو صورتم و دیدم داره میلرزه و نفسش داره بند میادش دلم نیومد ادامه بدم ولی دیدم خودش بازم میخوادش بهش گفتم استراحت کن عزیزم من همینجام تو هم هستی و حدود 30 دقیقه ای دراز کشیده بود روی مبل و منم فوری براش چایی نبات آوردم که فشارش نیوفته و از اینجا سکس های ما شروع شدش و بعدا مریم هم وارد شدش...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#42 | Posted: 6 Mar 2011 13:50

شیدا جونم

میریم سر اصل داستان:من مانی21ساله،باهیکل ورزشکاری(کشتی وکیک بوکس میرم)باقدی حدود 180.موضوع ازاونجا شروع شد که ما خونمونو فروختیم و وارد محله جدید و ساختمون جدید شدیم.این خونه 8واحده است که ما واحد1رو خریدیم وجلوی خونمون خالی بود آخه تازه ساخت بود.این خونه حدود1ماهی فروخته نشد تااینکه یه خانواده 4نفره(پدر+مادر+دختر+پسرکوچولو)وارد ساختمون شدن وهمچنین همسایه در روبروی هم.خیلی خوشحال شده بودم آخه این دختر یه هلو به تمام معنا بود.خوشگل وناز.
بالاخره بعد چندوقت رفت وآمدهای مامانها شروع شد.چون من دانشگاه میرفتم بیشتر خونه ما میومدن.درهمین اوضاع متوجه شدم که شیدا(دخترهمسایه)هم دانشجو هست(عمران)ومن دانشجوی مکانیک هستم.وهمین رفت وآمدها سبب شد که من باشیدا راحتر باشم و یه نوع وابستگی عاطفی بهش پیدا کردم.چون خیلی جذاب ودلربا و باحیا بود.تواین گیر ودار امتحاناتمون شروع شد که اصلا حسش نبود.

دیگه 1یا2امتحان مونده بود که تموم بشه امتحان شیدا شروع شد وچون ریاضیش قوی نبود بهم زنگ زد وازم خواست که برم خونشون تابهش یاد بدم.رفتم خونشون همشون بودن حتی باباش.بالاخره بعداز سلام واحوالپرسی رفتیم تو اتاق شیدا.بهش درس دادم.آخرای درس بود که ناخودآگاه شهوت وشیطنت باعلاقه قاطی شده بود.ولی زود بای کردمو رفتم خونه.بعد تاصبح به فکرجورکردن یه فرصت توپ بودم که بهش بگم دوست دارمو عشق بازی کنم باهاش.
بعدمدتی تعطیلی بین ترم شروع شد.دمش گرم به محض شروع شدن تعطیلات دخترخاله بابام تو شهرستان(ازخونه تااونجا 7ساعت راه بود) مرد.و بابا اینا رفته بودن ولی ازشانس گند من باید میرفتم خونه داداش اینا.دعوتم کرده بودن.بالاخره تاشب وقت داشتم.به بهانه مرور درسها ومتوجه نشدن بعضی جاهای درس به شیدا زنگ زدم تا بیاد بهم بگه.
خب بعدنیم ساعتی اومد ودروباز کردم وطبق معمول باهاش دست دادمو اومدتو و نشست روی مبل.براش یه کیک +شربت آوردم.بعد خوردنشون نشستیم روزمین ودرسو شروع کردیم.حدود 2ساعت که یکسره درس خوندیم،یهو وسط توضیح دادن گفتم بسه شیداجون...خداییش خسته شدم!شیدا گفت باشه یه یکربع استراحت.دیدم الان بهترین وقت گفتن حرفهای دلم هست.بالاخره بعداز منو من بهش گفتم شیدا یه چی میخوام بهت بگم اما روم نمیشه واونم گفت بگو دیگه مانی.ما قایم بوشک بازی نداشتیما.بعداز5مین منو من بهش گفتم که شیدا بهت علاقه پیداکردمو دوست دارم.اون بیچاره شوکه شده بود چیزی نمیگفت وفقط نگام میکرد.بعد اونو بطرف خودم کشوندمشون.طوریکه که سرش روی شونه هام بود و اون خودشو کنار کشید وگفت مانی من به درد تو نمیخورم وبرو دنبال یکی دیگه وخواست بلندبشه وبره که دوباره بغلش کردم وایندفعه لپشو یه بوس کردم که خیلی عصبی شد و یهو داد زد وگفت مانی ولم بود ویواش بهش گفتم که من حق ندارم عشقمو ببوسم واین دفعه باتمام پررویی(البته باترس ودلهره)لبامو رو لباش گذاشتم که رنگش پریدو گفت مانی تمومش کن.و گفتم دلیل این همه مقاومت چیه؟گفت که مانی میترسم بهم دل ببندیمو درآخر بهم نرسیم،بعد نمیشه آبروریزی رو جمع کرد.گفتم شیدا دوس داری بیام خواستگاریت(بالبخند)که گفت کاش میتونستی.وایندفعه راحت لب دادمو شیدا باترس همکاری کرد.درهمین وقت سینه هاشو لمس کردمو که گفت مانی میترسم ومن درگوشش گفتم نترس عشق من ودوباره لب دادمو تی شرتشو دادم بالا.جون عجب سینه ها وپوست سفیدی داشت.سوتین صورتی خوشگل تنش بود.اونو درآوردم وای خدای من 2تا انار افتاد بیرون.دیگه چیزی نمیفهمیدم وجوری خوردمشون که2تا شو کبود کردم.دیگه شیدا حال نداشت وتو شهوت غرق شده بود و آه و ناله میزد وهمین ناله ها باعث میشد که بیشتر وحشی بشم.بعد به من گفت برو پایین دیگه که رفتم پایین وشلوارشو کشیدم پایین وشورت صورتی رنگ پاش بود.که به مدت زیادی کوسشو ازرو شورت بوکردمو حسابی خوردم که دیدم داره التماس میکنه که درست بخور...بعد ناله های زیبا میزد..شورتشو کشیدم پایین....جون..عجب چیزی بود..جون..کوس نبود که قیصی بود..آخ جون...کوس بودا...چنان خوردم که شیدا دادوناله میزد وتو بینابین این ناله ها لرزید وارضا شد.جون...چقد خوشمزه بود،فوق العاده بود.بعدخوردن بلند شدم و تی شرتمو درآوردمو بعدش شلوارمو کشیدم پایین وشورت تو پام بودواسکافیل داشت شورتموپاره میکرد.دیگه داشت میترکید.که شورتو درآوردمو اسکافیلو بردم جلوی صورت شیدا که بخوره ولی زیاد نخورد چون خوشش نمیومد.(ساک زدن بلد نبود)
بعد بهش گفتم شیدا جون میذاری بذارم تو کونت؟گفت مانی درد داره.گفتم اولش چرا ولی بعدش نه.بالاخره راضی شد.اول بایه انگشت وبعد با2انگشت با سوراخ کونش بازی کردم.بعدش کرم ومقداری روغن مایع ریختم رو اسکافیل وگذاشتم دم کون تنگ(آخه هرچی سعی میکردم سوراخ کونش زیاد باز نمیشد) وزیبای شیدا وبعد یواش سرشو فشار دادم ولی اینقد تنگ بود که به راحتی تو نمیرفت(هی میخواست بره تو که شیدا خودشو سفت میکرد.آخه خیلی میترسید).بعد بهش گفتم که اگه دوس داره کمتر درد بکشه وبیشتر حال کنه باید خودشو شل کنه تابشه راحت بفرستمش تو.بعد فشارو بیشتر کردم وایندفعه سرش رفت توکونش که دیدم شیدا داره درد میکشه وناله وداد میزنه.التماس میکرد که بیرون بیارم ولی به حرفش گوش نمیدادم وهمونجوری توش نگه داشتم.بعد یخورده توش نگه داشتم تا جاباز کنه.بعد1مین فشارو بیشترکردم وایندفعه نصفش رفت تو.بعدش یواش شروع کردم به تلمبه زدن..آخ چه ناله ای میکرد..جون..هی قربون صدقه کیرم و خودم میرفت هی میگفت..جون....وووااایییی...جرم بده نازی...وای
که بااین ناله ها دیگه داشت آبم میومد که آوردم بیرون وآبمو ریختم رو پشتش.که انگار آتش نشانی شده بودم.قطع نمیشد.دیگه ازحال رفته بودم..وافتادم کنار شیدا جونم..ویه لب اساسی دادیم....بعدش خودشو پاک کردم افتاد روم...و بعد لباسشو پوشید موقع رفتن گفت مانی منم دوست دارم وبعد رفت.و الان حدود 4ماهه دوستیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#43 | Posted: 26 Mar 2011 15:04
سكس با زن همسايه در حموم

این قضیه مربوط میشه به 1 سال قبل پدرم به مسافرت رفته بود من و مادرم و خواهرم و برادرم تو خونه بودیم شب قرار شد که زن همسایه طبقه پایین برای رنگ کردن مو بیاد خونه ما هم مادرم وهم زن همسایه موهاشونو رنگ کردن بعد قرار شد به نوبت به حموم برن تا رنگو از سرشون بردارن اول مادرم رفت بعد از نیم ساعت اومد بیرون بعد زن همسایه رفت حموم من از همون ابتدا که این خانواده همسایه ما شده بودن تو کف این زن بودم و از فرصتی برای دید زدنش استفاده می کردم رفتم که از پنجره پشت حموم دید بزنم چون نشسته بود چیزی معلوم نمیشد .راستی اینوبگم که خونه ما دو طبقه است و حال و اشپزخونه پایین و اتاق خوابو حموم و دستشویی بالا . مادر و خواهرم برای درست کردن شام پایین بودن و من تو اتاق خودم .اومدم بیرون تا یه راهی پیدا کنم تا بتونم زنه همسایه رو دید بزنم جلوی در حموم وایساده بودم دیدم که نور از کنار در میاد بیرون مثل اینکه در باز بود رفتم جلو تا مطمئن بشم خوشبختانه درو نبسته بود من مقداری از درو باز کردم دیدم پشت به من رو زمین نشسته و داره خودشو میشوره چیزی معلوم نبود یه هو دیدم داره بلند میشه منم پریدم بیرون رفتم تو اتاقم دیدم زنگ حمومو زد با خودم گفتم که حتما با مادرم کار داره ولی چون پایین برادرم ضبط روشن کرده بود و صدا رو بلند کرده بود مادرم صدا رو نشنید یه فکری به سرم زد رفتم دم در حموم ودیدم که همون جوری نشسته یه لحظه دولا شد و کون خوشگلش نمایان شد و من که حسابی حشری شده بودم درو باز کردم و داخل حموم شدم در صدا کرد بر نگشت فکر کرد مادرمه گفت ... خانوم پشتمو بمال منم لیفو گرفتم شروع کردم به مالوندنه پشتش کیرم حسابی راست شده بود با سینه هاش ور می رفتم حسابی تحریک شده بودم ناگهان سینه های بزر گشو گرفتم وشروع کردم به مالوندن رفتم سراغ گردنش وبوسیدمش . زیر لب به ارومی گفت جون بعد روشو طرفه من کرد مثل ادامایی که برق گرفته باشن خشکش زد چشاش گرد شده بود از بغلم پرید بیرون دستشو گذاشت رو سینه و کسش گفت تو انجا چی کار می کنی مامانت کجاست گفتم مامانم گفت که بیام پشته شمارو بمالم لبخندی از روی شیطنت زدو گفت : جدی گفتم : اگه باور نداری به مامان بگم بیاد گفت نمی خواد نگاهی به کیر شقم کرد و گفت : میبینم که خرابکاری کردی گفتم : شرمنده گفت عیب نداره دستشو از رو کسش برداشتو گفت جبران کن تا خواستم برم طرفه کسش گفت چه قدر هولی اول برو درو ببند منم رفتم درو بستمو لباسامو در اوردمو با شرت نشستم کنارش دراز کشید پاهاشو باز کرد منم شیرجه زدم تو کسش حالا نخور کی بخور اه اه ارومی می کشید منم زبونمو داخل کسش می کردمو با چوچولش بازی می کردم بعد از چند دقیقه گفتم حالا نوبته شماست اونم اطاعت کرد و اول چند بار از روی شرت با کیرم ور رفت و بعد با دندونش شرتمو اورد پایین مشغول ساک زدن شد خیلی استادانه این کارو انجام می داد بعد از ساک زدن دراز کشید من بین پاهاش قرار گرفتمو شروع کردم به تلمبه زدن پاهاشو دور کمرو حلقه کرده بود من برای اینکه صدای اه و نالش بیرون نره لباشو می خوردم دیدم که با دستش به کمرم فشار میاورد و داره چنگ میگیره متوجه شدم که ارضا شده حالا دیگه نوبته من بود که ارضا بشم هوس کردم که از سینه هاش هم استفاده کنم لرزش سینه هاش داشت منو دیوونه میکرد مشغول خوردن سینه هاش شدم یهو حس کردم که ابم داره میاد بهش گفتم که ابم داره میاد گفت بریز تو کسو میخوام داغیه ابتو تو تمام وجودم حسش کنم منم از خدا خواسته ابمو تو کسش خالی کردمو بی حال افتادم یکم با سینه هاش ور رفتم بعد از حموم اومدم بیرون بعد از اون شب هر فرصتی که گیر بیارم زن همسایه رو میکنم ولی تو حموم یه چیزه دیگست.
     
#44 | Posted: 27 Mar 2011 10:45
سکس با زن جادوگر همسایه تو حموم خونشون
. یه شب ساعت 10 دیدم موبایلم زنگ خورد دیدم لیلاست گوشی رو برداشتم دیدم صدای لیلاست بدون اینکه سلام کنه دیدم می گه می خوااااااااااام گفتم لیلا خوبی معلوم هست چته گفت شوهرم یه رب پیش منوکرد سریع آبش اومد و بلند شد منو گذاشت تو کف الان هم رفته حمام خیره سرش غسل کنه گفتم بچه هات کجان گفت ای کیو گرفتن خوابیدن که ماتونستیم سکس کنیم دیدم راست می گه گفتم حالا من چه کار کنم نمی تونم بیام که شوهرت خونست بزار یه موقعی که شوهرت نیست گفت نه نمی تونم تو فقط نخواب من بهت زنگ می زنم باشه منم گفتم چشم اما مدام تو فکر این بودم که می خواد چه کار کنه خودم هم باورم نمی شه لیلایی که ما مثل کارد و پنیر می موندیم و همیشه سایه ی همدیکرو باتیر می زدیم الان اینجوری شده باشه و اینجوری بهم بده و دلتنگه کیرم بشه یه ساعتی گذشت دیگه مطمئن بودم که لیلا دیگه خوابیده و نتونسته کاری بکنه که دیدم موبایلم زنگ خورد بله خودشه مونده بودم می خواد چه کارکنه گوشی رو برداشتم دیدم خیلی راحت حرف می زنه گفتم محمد کجاست گفت خوابیده فکر کنم تا دو روز دیگه هم بیدار نشه گفتم چطور مگه گفت اون شربتی که من بعد از حمام بهش دادم فیل رو هم تا چند روز می خوابونه با اون همه قرص خواب آور که من تو شربت ریختم حالا حالا ها می خوابه آخه شوهر لیلا میگرن داشت و برای اینکه بخوابه شبها قرص می خورد گفت بیخیال بابا بیدار می شه کار دستمون می ده گفت نه به خدا من می دونم این وفتی یه قرصشم می خورد تا صبح به هوش نمی یاد من یه شب تا صبح از درد به خودم پیچیدم این بیدار نشد حالا که امشب 4 تا تو شربت به خوردش دادم گفتم بیخیال بابا کار می دی دستم گفت اصلا بیا من الان پیششم دیدم داره بلند بلند صداش می زنه محمد محمد بیدار شو کارت دارم بیدار شو من می خوام بدم هوسم شده تو رو خدا بیدار شو من کیر می خوام محمد می گم یه کیر دیگه بیاد بکتنما اگه بیدار نشی محمد گوشی رو برد دم دهن شوهرش تا صدای نفسش رو هم بشنوم دیدم بله پیششه و خوابه خوابه گفت دیدی حالا تو رو خدا بیا من دارم می میرم خیلی می ترسیدم اما یه کم خیالم راحت شده بود بهش گفت بچه هات کجان گفت تو اتاقشون خوابن در رو روشون می بندم برای اینکه خیال تو هم راحت بشه در اتاق ی که شوهرم خوابیده رو همل قفل می کنم خوبه بابا بیا دیگه همه از خداشونه کس بکنن حالا تو رو باید التماست کنم منم شاکی شدم گفتم خوب زنگ بزن به همه بیان بکننت کاری نداری می خوام بخوابم دیدم گفت ببخشید شوخی کردم بهت برخورد ببخشید گفتم دیگه تکرار نشه بهش گفتم من از پشت بوم که نمی توانم بیام چون پدر مادرم می فهمن از در حیاط می یام گفت من دروباز می زارم بیا تو اگه کسی تو کوچه نبود گفتم باشه و لباس پوشیدم و با ترس رفتم در حیاط خودمون رو بستم و وارد حیاط اونا شدم دیدم پشت در وایستاده یه شلوارک سفید تنگ و یه سوتین سفید تنشه تا منو دید اومد طرفم و بغلم کرد و شروع کردیم از هم لب گرفتن بهش گفتم شوهرت کجاست گفت خوابه خوابه در اتاق رو هم روش بستم اشغال منو کرد و ارضا شد رفت اصلا به فکر من نبود که من ارضا شدم یانه اصلا توجه نمی کنه منم که خیالم راحت بود اصلا بهش نگفتم می دونی چه جوری سکس کرد راست کرده یکم تف زده سرش و کرده تو کسم نه مالشی نه لبی هیچی کرد و بلند شد بهش گفتم اول برو کستو خوب بشور چون الان شوهرت کردتت آب شوهرت تو کست هست من دوست ندارم گفت چشم هر چی تو بگی فقط منو بکن مثل اون روز اول من هنوز مزه اون سکس اول از زیر زبونم نرفته هنوز تو کفشم تو عمرم هیچ سکسی بهم اینقدر حال نداده بود گفتم خوب پس برو سریع کستو قشنگ بشور درست بشوری اگه نگاه کنم ببینم چیزی توش باشه نمی کنمتا گفت چشم دیدم رفت طرف حمامشون و لخت شد و آب روز باز کرد و شروع کرد شستنه کسش داشت حسابی می شستش وقتی دیدم درست شستش بهش گفتم اینجوری فایده نداره باید خودم بیام بلد نیستی حالا در صورتی بود که کسشو درست شسته بود گفت من که کسمو چلوندم دیگه منم می دونستم اما می خواستم این دفه اینجوری شهوتیش کنم بهش گفتم نخیر اینطوری فایده نداره و لباسامو در آوردم و رفتم طرفش بهش گفتم کستو زیر آب بگیر و آب رو گرم تر کردم آخه آب کرم تو تحریک خیلی موثره شروع کردم که مثلا دارم می شورم به روی خودم نیوردم که دارم می مالمش و خیلی جدی شروع کردم به مثلا شستن کسش و در اصل تحریکش بعد از اینکه جلوی کسش رو با آب گرم حسابی مالیدم و مثلا شستم بهش گفتم برگرد پاهاتو باز کن طرف آب می خوام دور سوراخت و توشو بشورم دیگه ضعف کرده بود شهوتی که بود با این مثلا شستن من هم که دیگه داشت از حال می رفت می گفت تو. رو خدا منو بکن تمیز شد اصلا دیگه منم غلت می کنم به شوهرم بدم که تو اینطوری کنی گه می خوره دیگه منو بکنه و آبشو بریزتو کسم منم گفت کم حرف بزن شاید شوهرت بیدار شه بی صدا باش گفت از بابت اون خیال جم باشه مرتیکه بی شور خوابه خوابه تا 2 روز دیگه هم بیدار نمی شه منم شروع کردم دور سوراخ کسش رو مثلا شستن و باد دو تا انگشتام دور سوراخ کسش رو. می مالیدم و آب گرم می گرفتم روش دیگه داشت آخ و آخ می کرد خفن بهش گفتم یواش دیگه نمی فهمید دو تا انگشتام رو کم کمکردم تو کسش و آب گرم رو هم گرفتم روش بهش گفتم اینجوری سختمه یه کار دیگه کنیم دوش حمام شون قدیمی بود سر دوش رو باز کردم تا آب به صورت مستقیم بیاد بهش گفتم خم شو از پشت تنظیم کن آب بریزه رو کست تا درست بشورمش با این کار آب گرم با ضربه می خورد روی کسش و لیلا دیونه تر می شد و همین هم شد به محض اینکه آب با ضربه خورد به کسش دیدم آخخخخخخخخخخخ باحال گفت حال فکر کنید آب با ضربه داشت می خورد روی کسش و من هم انگشتم رو کرده بودم تو کسش اون موقع دیگه فکر هیچی نبودم آخه خودم هم شهوتی شده بودم الان که فکرش رو می کنم می بینم با اون صدایی که لیلا راه انداخته بود اگه شوهر کس کشش می یومد دهنمون سرویس بود فقط من از یه جهت خیالم راحت بود که اولا لیلا در اتاق رو روی شوهرش بسته بود و ثانیا حمامه لیلا توی خونه نبود بغل در ورودی بود یعنی از در ورودی خونه که بیای بیرون حمام بغلش بود یعنی درش طرف حیاط باز می شه آخه تو شهرستان ما از این نقشه های تخمی خونه زیاد می بینید و اکثر خونه ها دستشویش تو حیاطه و بعضی خونه ها حمامش هم تو حیاطه از بحث دور نشیم اما من خودم شخصا وقتی شهوتی می شم تو این موقعیتا یکمی عقل از سرم می پره خلاصه دو تا انگشت من تو کس لیلا بود و مثلا داشت می شستم و آب هم با فشار داشت می خورد بهش دیدم لیلا دیگه از حال رفته دیگه جون نداره حرف بزنه فقط آخ و اوخ می کرد بهش گفتم فکر کنم دیگه تمیز شده حالا تو بیا با دهنت یکم به کیر من حال بده دیدم مثل این وحشی افتاد به جون کیر من با خودم گفتم نه به اون می قع که کیر نمی خورد نه به حالا که ببین با چه حوسی می خوره با ولع خاصی داشت کیرم رو می خورد که دیگه دیدم داره اوضاع خود م وخیم تر می شه بهش گفتم امروز می خوام یه حال اساسی بهم بدی می دی گفت اره عزیزمم تو جون بخواه بهش گفتم می خوام از کون بکنمت دیدم یه نگاه بهم انداخت گفت نه تورو خدا یه دفه شوهرم می خواست از کون بکنتم که تا سرش رو توش کرد آتیش گرفتم دیگه نزاشتم این کار رو بکنه منم حالت ناراحت گرفتم گفتم باشه این بود جون بخواه گفتنت که تو حتی حاضر نیستی به خاطر من یکم درد تحمل کنی تازه من مثل شوهر کسکشت نیستم که یهو بکنم توش من کاری می کنم که دردت به حداقل برسه اما باشه یادت باشه بعد از اینکه این همه بهت حال دادم و شب به خاطر اینکه تو می خواستی خطر رو به جون خریدم با اینکه صبح زود می خواستم برم شرکت این موقع شب به خاطر تو اومدم و تو به من گفتی نه سریع بخواب کست رو بکنم ارضا شی برم خوابم می یاد دیدم یه نگاه بهم کرد گفت باشه بیا بکن اصلا اگه پاره هم بشه دیگه من چیزی نمی گم ماله خودت گفتم نمی خوام دیگه می خوام کست رو بکنم گفت خوب ببخشید آخه اون روز خیلی درد داشت اما تو فرق می کنی بیا دیگه دیدم خودش کونش رو طرف کیرم کرد و شروع کردم کسش رو به کیرم مالیدن بهش گفتم تو هنوز تجربه نکردی می گی آتیش می گیره بزار من بکنم بعد بگو دیدم گفت اگه آتیش هم بگیره اشکال نداره تو طعمی رو به من دادی که سالها نچشیده بودم تو زندگیم رو از یک رنگی در اوردی مال خودته اصلا بزن بترکونش گفتن نه قربونت برم اینجوری ها هم نیست اما اول تو باید ارضا شی بیا بغلم سریع دیدم مثل بچه ها اومد تو بغلم و شروع کردم ازش لب گرفتن و و خوردن گردن و گوشش و مالیدن سینه هاش بعد بلند شدم سری دوش رو گذاشتم روش و آب رو باز کردم آب گرم بود حمام رو هم بخار گرفته بود و بهش گفتم بیا زیر دوش نشستم و بهش گفتم بیا روی کیرم بشین اون هم از خدا خواست اومد رو کیرم و کسش رو تنظیم کرد روی کیرم و یواش یواش فرو کرد تو کسش و آخ و اوخ می کرد بعد شرو کرد بالا و پائین کردن خیلی صحنه ی باحالی بود آب دوش روی جفتمون می ریخت و لیلا هم بالا و پائین می رفت یکم که این کارو کرد خسته شد منم نگرش داشتم با دست و شرو کردم از زیر خودم تلمبه زدن یکم که من هم تلمبه زدم خسته شدم بلندش کردم سرپا شد یه پا شو بالا گرفتم و رفتم زیرش و از زیر کردم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن دیگه داشتم از حال می رفتم لیلا رو که دیگه نگو من انگشتم رو کرده بودم توی دهنش که فقط داد نزنه از شهوت لیلا رو خوابوندم کف حمام و خوابیدم روش پاشو باز کرد رفت بین پاهاش و کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا اینکه دیدم داره منو محکم می گیره تو بغلم و داره کسش رو مدام جم می کنه فهمیدم داره ارضا می شه انگشتم رو از تو دهنش کشیدم بیرون تا راحت ارضا شه و هر کاری می خواد بکنه دیدم یه آخ بلند کشید و کسش مدام باز و بسته می شد و بعد از چند لحظه بی صدا شد و آروم دیدم چشاش رو نیمه باز کرد و گفت ممنون خیلی حال کردم خیلیی زیاد هر کاری که دوست داری باهام بکن تا تو هم لذت ببری هر کاری می خوام تو هم لذت ببری از من بهش گفتم منم دارم لذت می برم و شروع کردم به تلمبه زدن اون هم برای اینکه به من بیشتر حال بده شروع کرد به آخ کردم و ناله کردن منم داشتم دیگه می یومدم بهش گفتم دارم می یام که این دفه یه کار جالب کرد نمی دونم چه کار کرد دیدم حالت شکم و بدنش عوض شد به جاش کسش یه کم تنگ تر شد و من هم با تمام وجود تلمبه زدم و آبم رو تا ذره آخر تو کسش خالی کردم و بی حال افتادم توی بغلش و شروع کردم لباش رو خوردن بهم گفت حالا نوبت کونمه که بکنی تا حال بیایی بهش گفتم من حالمو کردم هر وقت که هوسم شد بهت می گم بلند شدیم دیدم حوله آورد دورم کرفت و شروع کرد به خشک کردن من و کامل خشکم کرد و لباسام رو اورد و تنم کرد منم این حرکتشو دیدم منم اونو خشکش کردم و لباساشو تنش کردم بهش گفتم سریع برو تو خونه که با سوتین سرما می خوری من هم از همین جا می رم دیدم اومد بغلم کرد و گفت خیلی دوست دارم ممنون با هیچ زبونی نمی تونم بهت بگم که چقدر از نظر روحی حال و هوای منو عوض کردی بهش گفتم بسه دیگه هندونه ها سنگین شد بزار برم اون شب من رفتم خونه دیدم بابام غر می زنه کجا رفتی این موقع شب منم سریع پریدم تواتاقم یه زنگ زدم به موبایل لیلا دیدم گوشی رو برداشت بهش گفتم لیلا چه خبر اتفاقی که نیوفتاد که دیدم گفت نه بابا مثل خرس خوابه خیالت راحت بگیر بخواب که خسته ای
     
#45 | Posted: 27 Mar 2011 11:03
شهین خانم همسایه
اولين بار كه من شهين خانم رو ديدم تازه با شوهرش به محله ما اومده بودن شهين خانم خيلي زود با زنهاي همسايمون خودموني شد و باب رفت و آمد و ديد و بازديد رو باز كرد اكثر اوقات كه به خونمون ميرفتم ميديدم با مادر من مشغول صحبت هستند و يا با هم دارن سبزي پاك ميكنند از همون موقع من برق شيطنت رو توي چشمهاش حس كردمبا اينكه شهين هميشه چادر سرش ميكرد اما اصلا روي خودش رو نميپوشوند و حسابي چادر باد ميداد من حس كرده بودم كه تنش ميخواره و يك چيزهايي دستگيرم شده بود يادمه روز جمعه بود باباي من با شوهر شهين خانم باهم تصميم گرفتن كه به گردش بريم چون ما ماشين نداريم سوار ماشين شوهر شهين خانم شديم شهين خانم چون تپلي بود صندلي جلو نمينشست براي همين باباي من جلو نشست و من و مادرم و شهين عقب ماشين نشستيم مادروم بغل پنجره نشسته بود و شهين وسط بغل دست من وقتي ماشين حركت كرد حس كردم شهين جابجا شد طوري كه يكي از رونهاش روي پام قرار گرفت من خودمو كمي جمع كردم ولي ديدم باز اون خودشو به طرف من هل داد ولبخند معني داري كرد من خودمو جابجا كردم طوريكه يكي از پاهاش كاملا روي پاي من قرار گرفت و وقتي منو نگاه كرد چشمكي بهش زدم تا وقتي كه رسيديم و بساط پهن كرديم و بابام اينها شروع به درست كردن كباب كردن من متوجه شدم شهين داره به من اشاره ميكنه چون شوهرش اونجا بود زياد بهش توجه نكردم برگشتن هم مادرم بين من و شهين نشست و ديگه اتفاق تكرار نشد اما از اون روز رفتار شهين جون با من فرق كرد تا اينكه شوهرش به مسافرت رفت من يك روز توي راه پله باهاش روبرو شدم فوري سر صحبت رو با من باز كرد و بعد از حرفهاي حاشيه اي گفت يادته حميد با هم كه رفته بوديم گردش پاي من روي پاي تو افتاده بود ...من كه حسابي خجالت كشيده بودم و فكر نميكردم شهين همچين چيزي رو بگه سرمو پايين انداختم بعد گفت ناقلا اون موقع تو يك چشمك به من زدي كه فهميدم اهل حالي حالا اگه دوست داري ميتوني بياي خونمون چون شوهرم نيست باورم نميشد كه بتونم به اين راحتي شهين رو تصاحب كنم گفتم باشه و اون از جلو و من از پشت سر حركت كرديم از پشت كون بزرگش رو ميديدم و از اين كه تا چند دقيقه ديگه در اختيار من قرار ميگيره حسابي شق كرده بودم . كون شهين بد جوري بالا و پايين ميرفت و من هم عاشق كون و كون كردن هستم وقتي داخل خونشون شديم شهين به صورت استريپ تيز شروع به دراوردن لباساش كرد جوري كه من فقط توي فيلمهاي سكسي ديده بودم من روي مبل نشستم و شهين شروع به رقصيدن كرد پشتشو به من كرده بود و با رقصوندن كونش آروم آروم پيرهنشو دراورد بعد دامنشو پايين كشيد كون سفيد و تپلي جلوي من ظاهر شده بود يك دور چرخيد و دامنش به زمين افتاد بعد شهين مونده بود و يك شرت وكرست با رقصوندن پستوناش كرستشو به زمين انداخت و دوباره پشتشو به من كرد و از كون قنبل كردش شورتشو پايين كشيد خط وسط لپهاي كونش كمي از هم باز بود معلوم بود كه قبل از من حسابي از اون كون زيبا چشيده بودند بعد خم شد سوراخ كونش كمي قرمز رنگ بود و به حالت خوشايندي جمع شده بود گفتم شهين جون من هميشه آرزو داشتم سوراخ هاي دخترها وزنها رو از نزديك و با دقت ببينم ميشه براي اولين بار براي تورو ببينم؟ گفت چرا نميشه عزيزم خوب نگاهش كن اومد جلو من و كونشو به طرف من قنبل كرد من دقيقا سوراخ كون تنگش و كس نرمش رو شروع به بازديد كردم اول دوتا انگشت سبابه رو با هم توي سوراخ كونش كردم و تقريبا سوراخش روباز كردم بعد دوتا اتنگشت ديگرم رو توي كس نرم و مهمون نوازش كردم واقعا چيز زيبا و دوست داشتني بود بهش گفتم برگرده لب محكمي ازش گرفتم و زبونم رو توي دهنش كردم بعد اون زبونشو توي دهنم كرد واقعا شيرين بود بعد من با خشونت انگشت محكمي تو كونش كردم كه باعث شد شروع به ناله كردن بكنه بهش گفتم شهين جون يك آهنگ تند تكنو بزار ميخوام سفت و سخت بكنمت با مهربوني منو بوسيد و يك آهنگ تند گذاشت ديگه كم كم وحشي شده بودم پستوناشو ميمكيدم و چنگ ميزدم بعضي وقتها چنگ بهش ميزدم و وشگون محكمي ازش ميگرفتم كمي پستونهاش كبود شده بود شروع به خوردن كسش كردم در همون حالت سوراخ كونش روبرو من قرار گرفته بود و كونش رو انگشت هاي محكمي ميكردم ازم پرسيد سوراخام چطوره؟گفتم تا حالا كه بد نبوده كونت تنگ و نرمه ولي مثل شوهرت بد جوري كست رو پاره كرده گفت نه شوهرم نبوده قبل از اينكه بيايم اينجا يك قصاب تو محلمون داشتيم كه بد جوري كيرش كلفت بود و شانس آودري كه فقط از كس منو ميكرد براي همين كسم گشاد شده كونشو انگشت محكمي كردم و گفتم پس من هم كونتو گشاد ميكنم گفت باشه كونم در اختيار توست بلند شدم و وايسادم و كيرم رو بيرون آ وردم گفت جووون واقعا كه كلفته اينو گفت و شروع به ساك زدن كردخيلي وارد بود بيشتر عميق ساك ميزد و كيرم از حلقش رد ميشد و زبونش به تخمام ميخورد موهاشو گرفتم و سرشو به طرف كيرم فشار دادم شروع به سرفه كرد و گفت خفم كردي دهنمو بد جوري گاييدي. .. ازش پرسيدم شهين جون تا حالا شده وقتي كونتو بگان گوز بدي؟ خجالت كشيد و گفت آره اگه فشار به سوراخم و شكمم زياد باشه بعد از خجالت سرخ شد دوباره كيرمو تو دهنش كردم و بهش گفتم فعلا كير كلفت بخور لبخندي زد و گفت بده بخورم حسابي ملچ مولوچ ميكرد با دست ديگرش كسشو ميماليد بعد من روي مبل نشستم و بهش گفتم كه روي كيرم بشينه كسشو باز كرد و روي كيرم نشست كس واقعا داغي داشت وقتي نشست خيلي راحت كيرمو داخل كسش كردچند بار كه بالا و پايين شد در حالي كه كيرم توي كسش بود چرخيد طوري كه پشتش به من بود و به من گفت همين جور كه داري تو كسم ميكني كونمو انگشت كن شروع به انگشت كردن كونش كردم سوراخ كونش واقعا تنگ بود با يك دست كونشو انگشت ميكردم و با دست ديگه پستونشو ميماليدم واقعا حشري شده بود به من گفت قدر اين موقعيتو بدون اگه يكي توي خيابون حتي از روي مانتو يا چادر منو انگشت بكنه آنقدر داد و فرياد ميكن تا توجه همه به كونم جلب بشه اما تو داري مفتي تو سوراخم رو انگشت ميكني اينو كه گفت كونشو انگشت محكمتري كردم بهش گفتم ميخوام بزنمت زمين و كونتو بگام به من گفت يك خورده ديگه با كسم حال كن بعد كونم بزار گفتم باشه و چند تا تلنبه ديگه زدم در همون حالت به كف دستم تف ميزدم و به در كون شهين ميماليدم كونش حسابي آماده شده بود من بهش گفتم كه حالا ديگه كون ميخوام گفت باشه و رفت دمرو دراز كشيد و گفت بيا شروع كن گفتم نه اين طوري نه من ميخوام روي اون صندلي تكي پشتو رو بشيني و رونهاتو بيرون بدي گفت خيلي خوب رفت صندلي رو آورد و طوري نشست كه رويش به طرف پشتي صندلي بود و قنبل كونش كاملا بيرون افتاده بود رفتم پشتش وايسادم و سر كيرمو دم سوراخ كونش گذاشتم سر كيرمو به آرومي داخل سوراخش كردم سوراخش حتي از كسش هم گرمتر بود با اين تفاوت كه خيلي تنگ بود ناله اي كرد و گفت يواش بكن يواشتر من كونم حساسه خيلي بهش اهميت ميدم...گفتم باشه كير منم حساسه به زور بقيه كيرمو داخل كونش كردم بعد شروع به تلنبه زدن كردم خيلي دردش ميامد من براي اينكه بيشتر لذت ببرم شدت ضربه هامو بيشتر كردم طوري كه با هر فشار من صندلي قرچ و قروچ ميكرد من گفتم شهين از روي صندلي بلند شو و روي زمين به حالت سجده قنبل بكن همون طوري كه كيرم توي كونش بود قنبل كرد و با دوتا دستهاش لپهاي كونش رو از هم باز كرده بود تا درد كير من كمتر بشه و كيرم راحتتر تو كونش بره اما شدت ضربه هاي من به حدي بود كه مجبور شد دستهاشو از روي لپهاي كونش برداره و به زمين بزنه تا بر اثر شدت ضربات كير من به جلو نره و صورتش به زمين نخوره در همون حالت شروع به حرف زدن كردو شهين حسابي حشري شده بود مرتب ميگفن منو بكن كونمو پاره كن منو بگا جون جون من كير ميخوام حسابي كونشو گاييدم بعد كيرمو بيرون كشيدم و آب كيرمو روي كونش ريختم.... بعد از اينكه حميد رفت من سوراخ كونم بد جوري درد ميكرد رفتم حموم وبعدش كه اومدم شوهرم با يكي ازدوستاشو خانمش اومده بودن شوهرم به من گفت شهين آقاي سهرابي و خانمشون يكي از بهترين دوستاي من هستن ميخوام حسابي ازشون پذيرايي بكني من كه كونم حسابي پاره شده بود با ناراحتي گفتم باشه زن آقاي سهرابي اسمش سهيلا بود زن فد كوتاه با هيكلي لاغر كه فكر ميكنم حدودا 45 كيلو وزن داشت شوهرم و سهرابي حسابي مست كردن و شروع به قمار بازي كردن و من با سهيلا شروع به صحبت كرديم شوهرم داشت تخته نرد بازي ميكرد و بلند بلند ميخنديد حسابي مست شده بودن بعد يك دفعه سهرابي گفت عجب زن خوشگلي داري حاجي چقدر تپلي و بانمكه شوهرم گفت زن تو هم خوشگله سهرابي گفت موافقي سر زنهامون شرط بندي بكنيم؟ شوهرم گفت آره من كه بدم نمياد من فكر كردم الان سهيلا اعتراض ميكنه اما با تعجب ديدم هيچي نگفت من و سهيلا رفتيم كنار شوهرم و سهرابي نشستيم و نگاه ميكرديم بعد از مدتي شوهرم سهرابي رو برد خود سهرابي گفت سهيلا خودتو آماده كن من باورم نميشد كه سهيلا به اين راحتي خودشو در اختيار شوهر من قرار بده و سهرابي هم ناراحت نشه ولي سهرابي مثل اينكه كاملا مست شده بود و هيچي حاليش نبود سهيلا هم كاملا بيتفاوت بود لباسهايش رو دراورد و با شوهر من به اتاق خواب رفت سهرابي نشسته بود روي مبل و سيگار ميكشيد من طرف اتاق خوابمون رفتم ديدم سهيلاپاهاشو روي شونه شوهرم گذاشته و داره بهش كس ميدهپيش سهرابي برگشتم و بهش گفتم ميخواي تو هم با من حال بكني؟ گفت خودم نه چون زنم رو هم به زور ميكنم اما يك پسر دارم كه 14 سالشه دوست دارم اون تورو بگاد بهش گفتم آخه اون بچه هست گفت اتفاقا نميدوني چه كيري داره وقتي داشت مادرشو ميگاييد ديدمش تلفن و آدرسشو گرفتم به طرف اتاق خواب برگشتم ديدم شوهرم سهيلا رو مثل پر كاه تو دستاش گرفته و روي كيرش بالا پايين ميكنه چون من وزنم زياد بود نميتونست اين كار رو با من بكنه ولي سهيلا سبك بود با اينكه خودم به شوهرم خيانت ميكردم طاقت ديدن گاييدن كس ديگه اي رو توسط اون نداشتم . بعد از اون جريان چند روز بعد سهرابي زنگ زد و گفت بيا خونمون اوضاع مناسبه وقتي رفتم خونشون ديدم خودش با پسرش نشستن روي مبل و لخت شدن سهرابي به پسرش گفت اين همون خانومست كه بهت گفتم (این بخش به دستور لیلی جون پاک شد) بعد باباش گفت ناراحت نباش الان كير واقعي ميدم بخوري بعد به سر كيرش سس گوجه فرنگي زد و به من گفت كه بخورمش من داشتم كيرشو ساك ميزدم كه پسرش گفت بابا من دست به كونش بزنم؟ سهرابي گفت بزن بابا جون ...پسره دستشو تو كون من كرد سس سر كير سهرابي تموم شده بود كيرشو دوباره دراورد و سس بهش زد و دوباره تو دهن من چپوند پسرش هم ناخن هاش تيز بود و سوراخ كون و كسم رو خراش ميداد و اذيت ميكرد بعد سهرابي به پسرش گفت بره كنار تا بتونه منو بكنه سهرابي هم پشت سر من قرار گرفت انگشت بزرگشو تو كونم كرد كه كاملا بتونه به كونم مسلط بشه بعد مجبورم كرد كه پاهامو بيشتر باز كنم و كيرشو با شدت تو كسم فرو كرد و مدام انگشتشو تو كونم ميچرخوند (اینم همینطور) ولي سهرابي با شدت بيشتري تلنبه ميزد يكدفه كيرشو از كسم بيرون كشيد و انگشتشو هم از كونم بيرون آورد و كيرشو تو كونم فشار داد خيلي كلفت بود و كونم بد جوري ميسوخت شروع به مالوندن پستونام كرد بهش گفتم شوهر من كه اينقدر بد جور زن تورو نگاييده بود كه تو اينقدر منو بد ميكني گفت اتفاقا زن بدبخت من كسش و كونش جر خورده بود طوري كه همون شب ميخواستم بكنمش ديدم اصلا نميتونه تكون بخوره اينو كه گفت كيرشو با شدت تو كونم فرو برد ناله اي كردم بعد از چند بار تلنبه زدن دستشو تو موهام كرد و كله منو به زور برگردوند و آب كيرشو تو صورتم و دهنم خالي كرد
     
#46 | Posted: 27 Mar 2011 22:11
الهام و پسر همسایه
سلام ... من الهام هستم و 23 سال دارم ميخواستم اولين باري رو كه كون دادم رو واستون تعريف كنم كه برميگرده به موقعي كه من 21 سالم بود ... همسايه ديوار بديوار ما يه دختر 21 ساله و يه پسر 25 ساله داشت كه اسم دختره مريم و اسم پسره خسرو بود ... مريم با من همكلاس بود و من بعضي وقتا ميرفتم خونشون تا با هم درس بخونيم ... خسرو خيلي با من شوخي ميكرد و بعضي وقتا جلوي مريم دستش رو ميزد به سينه من و بعدش يه جوري وانمود ميكرد كه مثلا اتفاقي بوده ... يه روز مريم دفترم رو گرفت كه از رو جزوه هام بنويسه ... چند روز بعد رفتم كه ازش بگيرم ... وقتي زنگ زدم خسرو در رو باز كرد ... چون خونه هاي ما تو يه كوچه خلوت و چسبيده به هم بود من با يه بوليز بلند و يه شلوار ميرفتم خونشون ... وقتي رفتم تو خسرو تو حال و جلوي تلويزيون بود سلام كردم . پرسيدم مريم كجاست ؟ گفت تو اتاقش ... رفتم جلو در اتاقش و در رو باز كردم ولي مريم نبود ... يكم تو اتاق رو نگاه كردم و وقتي خواستم برگردم و برم بيرون و از خسرو بپرسم كه مريم كجاست كه يهو برگشتم و محكم خوردم به خسرو ( پشت سر من وايساده بود ) و يه لحظه رو كسم يه چيزه قلنبه حس كردم ... وقي خودم رو پيدا كردم ... يه نگا به لاي پاي خسرو انداختم ... كيرش شق كرده بود ... گفتم چكار ميكني چرا پشت سرم وايساده بودي ؟‌ گفت ديدم كسي خونه نيست گفتم با هم يه كمي هال كنيم ... من كاملا منظورش رو فهميدم و گفتم برو كنار ميخوام برم بيرون ... و خسرو خيلي راحت كنار وايساد ... من خيلي جا خوردم ... آخه دلم ميخواست سكس داشته باشم ولي ميترسيدم و فكر ميكردم خسرو الان كلي منت كشي ميكنه كه منو راضي كنه و بعد هم منو بكنه ... ولي اينكار رو نكرد و راه رو واسه بيرون رفتنم باز كرد ... من يكم به خسرو و كيرش نگا كردم و اومدم برم بيرون كه خسرو منو از پشت بغل كرد و كيرش رفت لاي كونم و يه دستش رو گزاشت رو كسم و محكم فشار داد و يه دستشم گزاشت رو سينم و فشار داد ... من يهو بي اختيار دستاش رو بغل كردم و پاهام رو به هم چسبوندم و يه كم كونم رو عقب دادم و چشمام رو بستم و بلند گفتم آخ ... و خسرو هم كيرش رو به كونم ميماليد و با دستي كه سينم رو ميماليد رو سريم رو باز كرد و گردنم رو ميخورد ... حسابي هال ميكردم ... بعد منو يهو ول كرد ... چشمام رو باز كردم و برگشتم طرفش ... باز هم ميخواستم و تو دلم التماسش ميكردم كه منو بماله ولي نمي تونستم حرف بزنم و تو چشاش نگاه ميكردم ... دستم رو گرفت و برد تو اتاق مريم و منو انداخت رو تخت و خوابيذ روم و ازم لب ميگرفت ... لباسم رو زد بالا و سينم رو از تو سوتين در آورد و شرو كرد خوردن ... داشتم از لذت ميمردم ... بعد شلوارم رو تا زير زانوم كشيد پايين ... و كسم رو ماليد ... گفتم من دخترم ... و ديگه چيزي نتونستم بگم و همش ميلرزيدم ... گفت ميدونم و كسم رو تند تر ماليد ... و من هم چشمام رو بستم ... خيلي هال ميداد ... دلم ميخواست كسم رو بخوره ... و يهو زبونش رو لاي كسم حس كردم و همين كه 2 بار بالا پايين كرد من ارضا شدم ... خيلي بيحال شده بودم ... بعد از 5 دقيقه خسرو كامل لباسش رو در آورد و من واسه اولين بار چيزي روكه دلم ميخواست رو ديدم ... اومد طرف صورتم و دستم رو گرفت و گزاشت رو كيرش ... من هم با كيرش بازي ميكردم و همه جاش رو نگا ميكردم ... سرش رو ... تخماش رو ... همه جاش رو و آروم همه جاش رو لمس ميكردم و باكير خسرو بازي ميكردم ولي خسرو رو يادم رفته بود و حواسم پيش كيرش بود كه يهو گفت ميخوري ؟‌ من به چشماش نگا كردم و گفتم نه و بعد از يكم جر و بحث كه اون ميگفت بخوذ من ميگفتم نه ... اون منو رو شكمم خوابوند و به كونم كرم ماليد يه عالم كرم ماليد به لاي كونم و سوراخ كونم و بعد پاهام رو از تخت گزاشت پايين ... جوري كه شكمم رو تخت بود و زانوهام رو زمين بود خسرو رفت پشتم و كيرش رو ماليد لاي كونم ... خيلي خوشم اومد ... كيرش رو گزاشت دم سوراخ كونم و آروم فشار داد ... بد جوري دردم اومد دردم اومد حس كردم دارم جر ميخورم ... خواستم از رو تخت بلند شم كه محكم منو به تخت فشار داد و پاش رو گزاشت رو شلوارم كه تا زير زانوم بود و من ديگه نتونستم تكون بخورم و هي قربون صدقه من ميرفت و ميگفت كه الان خوب ميشه و كيرش رو فشار ميداد ... من خيلي دردم اومد و گريم گرفت و گفتم ولم كن ولي اون بازم كار خودش رو ميكرد و فشار ميداد و ميگفت الان خوب ميشه ... تا اخر كرد تو كونم و من هم حسابي گريه ميكردم ... كيرش رو تو كونم نگه داشت و موهام رو ناز ميكرد ... و كمرم رو ميماليد ... كم كم دردم كم شد و بعد از يه چند دقيقه تقريبا دردي نداشتم ... و خسرو هم آروم كيرش رو ميكشيد بيرون و دوباره فشار ميداد ... يكم درد داشت ولي قابل تحمل بود ... كم كم داشت خوشم ميومد از اينكه يه كير كلفت تو كونم بود ... خيلي هال ميداد ... خسرو عقب جلو ميكرد و منم آه و ناله ... خيلي خوشم اومده بود ... خسرو سرعتش رو بيشتر كرد و منم داشتم كسم رو ميماليدم ... يهو تا ته كرد تو و يه آه بلند كشيد و لرزيد و منم ارضا شرم و حس كردم خسرو يه چيزي تو كونم ميريزه ... و بعد كيرش رو كشيد بيرون و كنارم خوابيد ... من ديگه حال نفس كشيدن نداشتم ... يهو چشم به ساعت افتاد ... نيم ساعت بود كه از خونه ومده بودم ... سري لباسام رو درست كردم ... كونم درد داشت ... خسرو لخت رو تخت بود و كيرش شل و ول شده بود ... خيلي بهم هال داده بود ... بوسيدمش و سري اومدم خونمون و خوشبختانه كسي چيزي نپرسيد و منم رفتم تو اتاقم و خوابيدم ...
     
#47 | Posted: 29 Mar 2011 07:25
خیانت به شوهرم سعید و سکس با بهزاد

همه چيز از سر لجبازي من شروع شد وقتي چهار سال پيش خانواده ام منو مجبورکردن با
سعيد ازدواج کنم و نگذاشتن با همکلاسيم که همديگر رو دوست داشتيم ازدواج کنم شروع شد . من از همون اول شروع زندگي با سعيد هيچ احساسي بهش نداشتم و هروقت توي رختخواب با هم بوديم به اجبار تن به معاقشه باهاش مي دادم اون خيلي حشري بود اما من هرگز اجازه بهش نمي دادم تا هرکاري مي خواد باهام بکنه . خيلي دلش مي خواست براي يکباري هم که شده من از پشت بکنه اما هرباري که منو برمي گردوند با ترفند يا با آخم و تخم از کارش جلوگيري مي کردم . تا بالاخره کم کم اون هم از من دل سرد شد و روابط بين ما تيره شد ديگه کمتر با هم عشق بازي مي کرديم تا چه برسد به اينکه اون مي خواست از من لذت هم ببره . رفتار سعيد خيلي عوض شده بود و براش تلفنهاي مشکوک مي شد تا بالاخره متوجه شدم اون براي ارضاي شهوت خودش با زناي بدکاره نشست و برخواست مي کنه . از اين موضوع خيلي ناراحت شدم و تصميم گرفتم واسه اينکه اون رو ادب کنم وانمود کنم که مثل خودش من هم بي تفائت به زندگيمان شدم . به همين خاطر ضمن اينکه بي محلي بهش مي کردم توي آپارتمان ما يه جوان دانشجو زندگي مي کرد که رشته کامپيوتر مي خوند به همين جهت به بهانه اينکه مي خوام کامپيوتر ياد بگيرم يک روز سر راه اون اومدم وازش چند تا سوال در مورد کامپيوتر کردم اون هم خيلي مودبانه جواب داد تا چند با هم به همين شکل باهاش برخورد داشتم تا اينکه از اون خواستم تا اگه وقت داره بعدازظهرها بهم کامپيوتر آموزش بده و حق الزحمه اش رو پرداخت مي کنم . بهزاد يکمي من و من کرد و منظورش اين بود که آيا شوهرم موافق هست که بهش حالي کردم آره از طرفي هم چون مي خواستم سعيد رو بچزونم بهش گفتم که مي خوام برم سر کلاس کامپيوتر ياد بگيرم اون هم بي تفاوت گفت اشکالي نداره و ادامه دادم البته جاي دور نيست توي همين مجتمع منظورم بهزاد هست همون دانشجو کمي بهم نگاه کرد چيزي از نگاهش نفهميدم اما چيزي بهم نگفت .بعد اون فرداش وقتي داشتيم باهم به خونه مي آمديم توي راه پله ها بهزاد رو ديديم بهترين فرصت بود سر صحبت رو با اون باز کردم و يکمي هم مي خواستم وانمود کنم که باهاش گرم گرفتم تا سعيد از پارکينگ سر رسيد بعد يه سلام و احوال پرسي من اشاره کردم که مي خوام همينطور که قبلا گفتم پيش آقا بهزاد کامپيوتر ياد بگيرم سعبد هم توي رودرباسي قرارگرفت و قبول کرد . فرداي همان روز که از سر کارم برگشتم ساعت پنچ بعدازظهر رفتم سراغ بهزاد و قرار کلاسها رو باهاش گذاشتم و قرار شد که روزهاي سه شنبه بعداز ظهر و روز پنج شنبه صبح اون بياد خونه ما و با هم کامپيوتر کار کنيم . روز پنج شنبه از راه رسيد و اولين جلسه ما با اون شروع شد خيلي معمولي و مودب جلسات رو مي آمد و من هم به آموزش هاي اون گوش مي دادم بعضي وقتها آخر کلاس سعيد از راه مي رسيد و مي دونستم که از ته دل عصباني هست اما من از اين موضوع راضي بودم و يک جور انتقام مي دونستم . اما اين لجبازي هردو ما بالا گرفت چون يک روزي که توي اتاق کار سعيد دنبال يک چيزي مي گشتم يه بسته کاندوم با يه شورت زنانه که مال من نبود توي کشوئي لباسهاش پيدا کردم فهميدم که اون بعضي وقتها که من توي خونه نيستم اون زنهاي بدکاره رو مياره خونه به همين خاطر تصميم گرفتم اين موضوع رو کشف کنم که يک روز بهش گفتم که دو روز مي رم شهرستان پيش مادرم اما وقتي از خونه خارج شدم منتظر شدم تا سعيد از خونه بيرون بياد که دوباره برگشتم توي خونه و منتظر اون شدم .عصر بود که از پنجره ديدم که داره ماشين رو توي پارکينگ مي اندازه سريع رفتم توي کمد لباس و مخفي شدم وقتي در آپارتمان باز شد و داخل آمد ديدم باهاش يه دختر حدود 26 ساله با کلي آرايش زننده وارد خونه شد از توي کمد نمي تونستم خوب حال رو ببينم فقط از پشت سر همون دختره که روي مبل نشسته بود و سعيد هي داشت قربون صدقه اش مي رفت داشتم از حرص مي ترکيدم بعد از مدتي دوتائي اومدن توي همون اتاق که من توش مخفي بودم سعيد سريع لحاف پهن کرد مثل يه خرس گرسنه شروع به کندن لباسهاي همون دختره شد وقتي که اون رو کاملا لخت کرد لباسهاي خودش رو هم کند و کير گنده خودش رو که تقريبا نيمه شق بود به طرف اون گرفت و از اون خواست که روي زمين زانو بزنه و کيرش رو ساک بزنه . دختره هم نشست و سريع کير سعيد رو توي دستش گرفت اول با زبونش يه ليس به سر کير سعيد زد بعد آروم آروم فرو برد توي دهانش و توي دهانش يه چرخ داد و بيرون کشيد چنان با دقت اين کار رو انجام مي داد و سعيد هم از شدت لذت داشت داد مي کشيد .يه چند دقيقه بعد همون دختره روي تشک برگشت و کون کنده اش رو داد بالا و با يه عشوه رو به سعيد کرد و گفت جونم بيا حالا کيرت خوب خيس شده بکن تو کونم سعيد روي اون خم شد و با دقت سر کيرش رو به سوراخ و اطراف کونش ماليد و يکدفعه چنان با ضربه کيرش رو تو کرد که من با ديدن اين وضعيت ترسيدم اما اون دختره واسه اين که حال بيشتر به سعيد بده الکي داشت جيغ و داد مي کرد يا شايد هم واقعا داشت درد مي کشيد ولي چنان چنگ به روي تشک مي زد اما از سعيد مي خواست تا اون رو بيشتر بکنه سعيد رو تا به حال اينقدر وحشي نديده بودم چون دست انداخت و موهاي بلند دختره رو گرفت و کشيد بالا و همنطوري پشت سر هم با ضربه هاي محکم تر سعي مي کرد کيرش رو داخل و خارج بکنه از اينکه داشتم از اين وضع عصباني مي شدم اما ترس هم داشتم توي کمد نشستم و تا آخر تماشاي سکس شوهرم با اون دختره رو تماشا کردم همه کاري با هم کردن توي دهنش گذاشت از توي جلو بيرون مي آورد و توي داهنش مي کرد بعد اون رو مي کرد توي کون همون دختره و دست آخر وقتي کير سعيد توي دهان اون دختره بود يه آخي کشيد و خودش رو تخليه کرد اما من باورم نمي شد اون دختره نه تنها حالش از اينکه مني سعيد توي دهانش ريخته بد نشد بلکه سعي مي کرد تا بيشتر کير سعيد رو توي دهانش ببلعه . کارشون تموم شد و براي چند دقيقه توي بغل هم خوابيدن بعد بلند شدن و لباس پوشيدن و از خونه خارج شدن از توي کمد بيرون آمدم خيلي عصباني بودم تصميم گرفتم که من هم به سعيد خيانت بکنم و از اون روز با بهزاد بيشتر گرم گرفتم اون هم تعجب مي کرد آخر کلاسها حرفهايمون به مسايل زندگي مي کشيد و من از بي توجهي سعيد نسبت به خودم صحبت مي کردم تا يک جوري به اون حالي کنم که دلم مي خواد باهاش سکس داشته باشم اون هم خيلي تيز بود و زود موضوع رو گرفته بود ولي نمي دونم چرا سعي مي کرد وانمود کنه که اين کاره نيست اما از طرفي هم نشون مي داد که توي اينجور کارها خبره است تا بالاخره به بهانه اي از من خواست جلسه روز پنج شنبه من به خونه اون برم مي دونستم منظورش چيه اما من فقط مي خواستم يه حال کوچيک باهاش داشته باشم اما.. اون روز يکمي به سرو وضعم رسيدم و آرايش کردم يه دامن کوتاه بالاي زانو بدون جوراب پوشيدم و يه پيراهن چسبان که از زير کرست فنردارم رو تنم کردم تا سينه هام کاملا برجسته نشان بده مانتو تنم کردم و جلوي درب بهزاد رفتم در زدم و وارد شدم تقريبا اون هم همين تصور رو کرده بود و به خودش رسيده بود مخصوصا يه شلوار چسبان که مي شد پف کردگي کيرش رو از روي اون ديد . سر ميز کامپيوتر نشستيم وسط کار من به بهانه گرمي اتاق مانتوام رو درآوردم وقتي منو توي اون وضعيت ديد از برق چشاش فهميدم که موضوع رو متوجه شده . چند دقيقه نگذشته بود که احساس کردم انگشتهاي پاش روي پاهايم گذاشته گرمي اون رو خوب حس مي کردم . تن صداي توضيحات و تپق زدن بهزاد همه ناشي از اين بود که اون هم توي دلش برايم نقشه ها کشيده يواش يواش تحرکات و شق شدن کيرش رو از روي شلوار که هي داشت پف تر مي شد رو زير چشمي نگاه مي کردم . که يک دفعه متوجه شدم که دست اون از لاي دامنم داره داخل مي شه باز به روي خودم نياوردم و اون هم همينجوري داشت توضيح مي داد و وانمود مي کرد که من هم متوجه نيستم اما وقتي نوک انگشتش رو احساس کردم داره وارد شورتم مي شه نمي دونم چرا يکباره منصرف شدم و زود از جايم بلند شدم دست بردم طرف مانتو و بدون اينکه به اون چيزي بگم مي خواستم هرچه زودتر اونجا رو ترک کنم . غافل از اينکه خيلي دير شده بود چون بهزاد مثل يه گرگ گرسنه شده بود بي آنکه چيزي بهم بگه موچ دستم رو گرفت و مانع پوشيدن مانتوام شد محکم من به سمت خودش گرفت و بطرف خودش کشيد و محکم از لبهايم بوسيد و همينجور که من رو به خودش فشار مي داد و قدرت تصميم گيريم رو از من گرفته بود در يک لحظه کوتاه با دست راستش سريع از زير دامن شورتم رو تا زانوم پائين کشيد که صداي پاره شدن يه قسمت از شورتم رو شنيدم با هرچه فشار داشتم سعي کردم تا خودم رو از اون جدا کنم يکمي که ازش جدا شدم سعي کردم جيغ بزنم اما دستش رو محکم گذاشت روي دهانم که مجبور شدم گاز بگيرم که توي همون لحظه من رو رها کرد با همون وضع به سمت در فرار کردم که پريد و از پشت سرم چنگ زد و بلوزم رو گرفت چنان کشيد که از آستين پاره شد و تقريبا بدن لختم بيرون افتاد دوباره با اون قدوقواره بلند و چهارشانه که من در مقابل اون مثل يه جوجه بودم از دهانم گرفت تا جيغ نزنم و همينطور که از پشت سر بغلم کرده بود ازروي زمين بلند کرد و به طرف اتاق خوابش کشيد وقتي وارد شديم منو روي تخت پرت کرد و گفت . جيغ نزنم والا کار ديگري باهاش انجام ميدم خيلي ترسيده بودم . شروع کردم به التماس کردن اما اون نگاهم مي کرد و مي گفت مگه خودت نخواستي حالا که منو حشري کردي خودت هم بايد آرومم کني چاره نداشتم هرچي التماس مي کردم توجه نمي کرد با همون حال و زورکي تمام لباسهام رو درآورد . حالا لخت عريان مقابل اون بودم خودم رو روي تخت با پاهايم جمع کرده بودم تا نتونه نگاهم کنه اما اون دست برد زير تخت و يه طناب بيرون کشيد از ترس فکر کردم که مي خواد منو خفه کنه اما ديدم موچ هر دودستم رو گرفت و بهم چسباند و شروع کرد با طناب بستن فهميدم که مي خواد با آرامش و بدون مانع از طرف من باهام هرکاري که خواست انجام بده . بعد طناب رو کشيد و دستهايم رو به بالاي تخت محکم بست اصلا قادر نبودم مقاومت کنم فقط بهش التماس مي کردم بعد از دو طرف مچ پاهايم گرفت و روي تخت کشيد تا به حال دراز کش رسيدم با ديدن کس پراز موي من گفت واي جون چه کس پرموي اخ که من چقدر کس مودار دوست دارم و بعد با خونسردي و بدون عجله هريک از مچ پايم رو به دو طرف تخت بست . بعد از اتاق بيرون رفت واقعا ترسيده بودم و از ترس اينکه اون جنون داره و امکان داره من رو بکشه جيغ نمي زدم و به خودم لعنت مي فرستادم . بعد چند دقيقه با يه کاسه و چندتا ميوه خيار و موز وارد اتاق شد واي که اون واقعا ديوانه بود نمي دونم چکار مي خواست با من بکنه اما هرچي بود معلوم بود که جنون شهوت داشت . وقتي کاسه رو روي ميز تختخواب گذاشت ديدم پراز يخ تعجب کردم بعد کنارم دراز کشيد و شروع کرد با نوک سينه هام بازي کردن و با زبون با لاله گوشم باز مي کرد بعد کمي جلو آمد و همين جور که داشت با نوک سينم بازي مي کرد شروع به لب گرفتم از من شد . احساس کردم انگشتاش از سينه هام به طرف پائين حرکت کرد نزديک موهاي کسم که رسيد احساس کردم انگشت وسط رو آرام آرام لاي لبهاي کسم میکنه لرزش عجيبي داشتم وقتي توک انگشتش به چوچولم خورد آهي از ته دل کشيدم که براي اون خيلي هيجان داشت چون تند و تند شروع کرد به ماليدن چوچوله ام . بعد پيراهنش رو درآورد سينه هاي پراز مو داشت دوباره کنارم دراز کشيد و سعي مي کرد اون سينه هاي پرمو رو به سينه هام بمالونه . از اين کارش من هم لذت مي بردم اما هنوز ترس داشتم . وقتي با انگشت لاي کسم رو مي ماليد بقدري پائين مي برد تا به کونم مي رسيد يه فشاري اونجا مي دا د دوباره بالا مي کشيد و تکرار اين کار . رو بهم کرد و گفت چيه خوشت نمياد از ترس گفتم چرا گفت پس چرا صدات درنمياد چرا آخ و اوخ نمي کني راستي چرا نوک پستونت سيخ نمي شه بعد دست انداخت و يه يخ از توي کاسه برداشت و آروم به نوک ممه هام ماليد سردي يخ رو احساس مي کردم و انقباض سر سينه هام رو همزمان حس مي کردم وقتي کاملا سيخ شدن خم شد و شروع کرد به مکيدن چنان ميک مي زد که از درد جيغ مي کشيدم و اون هم لذت مي برد. همين کار رو هم با لبهاي کسم کرد يعني يخ رو لاي کسم حرکت مي داد و تا روي سوراخ کونم مي برد و دوباره حس مي کردم که داره عضلاتم منقبض مي شه . بعد با نوک زبانش لاي کسم رو باز کرد و ليسيد تا کونم و سعي مي کرد کونم رو بيشتر تحريک بکنه يک بار هم به زور انگشت سبابش رو تا بند دوم کرد توي کونم که حالي به حالي شدم . بعد کلي ورمالي کردنم روي زانو ايستاد و شروع کرد به باز کردن دکمه و زيپ شلوارش دلم به تاپ تاپ افتاده بود هيچ کاري از دستم بر نمي اومد فقط توي دلم به خودم لعنت مي فرستادم که خودم رو دستي دستي دست اين جونور بي رحم انداخته بودم . وقتي شلوارش رو پائين کشيد شورت تنش نبود و کير شق شده اش مثل فنر جلوي چشمام ايستاد . واي خداي من اصلا نمي تونستم تصور کنم که يه مرد مي تونه يه کير به اين بزرگي و کلفتي داشته باشه از ترس زبونم بند آمده بود بعد چند ثانيه اشک از چشام سرازير شد و بهش التماس کردم ميدونستم با هرچه التماس من اون بيشتر لذت مي بره اما کاري از دستم بر نمي امد . از جاش بلند شد و شلوارش رو کاملا درآورد واقعا ترسناک بود نمي تونستم باورم بشه که تا چند دقيقه بعد اون مي خواد کير به اون کلفتي رو توي من جابده . دوباره روي زانوهاش نشست اما اين دفعه نزديک صورتم و روي سينه هام وقتي با دست کيرش رو نزديک لبهام گرفت و شروع کرد به ماليدن به لبهام فهميدم که بايد دهنم رو باز کنم تا بتونه بکنه توش يکمي مقاومت کردم اما چنان سيلي محکم به صورتم زد که کم مانده بود بي هوش بشم و مجبور شدم دهنم رو شل کنم وقتي حس مي کردم کير اون داره يواش يواش وارد دهنم مي شه داشت حالم بهم مي خورد تا جاي که مي تونست فروکرد مي تونستم سر کيرش رو توي حلقم احساس کنم که حال تهو بهم دست داد و داشتم خفه مي شدم که اون بيرون کشيد . دوسه بار همين کار رو تکرار کرد و بعد سر کيرش رو نزديک گرفت و گفت خوب حالا مثل يه دختر خوب با زبون بليسش من هم با ترس و ناراحتي زبونم رو درآوردم و هرچي اون مي گفت انجام مي دادم . يکمي که گذشت و با آب دهنم خيس شد کمي خودش رو پائين کشيد و کير خودش رو لاي سينه هام گذاشت گرمي داغ اون روي سينه هام رو حس مي کردم با دستهاش از دوطرف پستونام رو به هم نزديک کرد طوري که کيرش لاي پستونام قرار گرفته بود بعد شروع کرد به جلو و عقب کشيدن از صورتش معلوم بود که خيلي داره لذت مي بره . بعد کمي از اين کار خسته شد و با سر کيرش به نوک ممه هام زد و رفت سراغ پائين تنه ترسم بيشتر شده بود و دوباره شروع کردم به التماس اما چه فايده که اون بيشتر حشري مي شد. من روي تخت پاهام از هم باز شده و با طناب به دو طرف بسته بود و هيچ مقاومتي نمي تونستم بکنم سر کيرش رو از قسمت پائين نزديک سوراخ کونم چسباند يک لحظه فکر کردم مي خواد از اونجا بکنه تو اما با فشار ماليد و کشيد به سمت بالا و با اين وضع لبهاي کسم از هم باز شد و تا انتها سر کيرش از بالاي چوچولم رد شد چند بار اين عمل رو تکرار کرد واقعا داشت از اين کارها لذت مي برد . بعد رو به من کرد و گفت خوب حالا ديگه وقتش تو هم خوب خوب خيس شدي بعد دست انداخت و طناب پاي چپم رو باز کرد و از مچ گرفت و بلند کرد و کمي منو به سمت راست خم کرد و با همون دست مچ پايم رو روي هوا نگه داشت و با دست ديگه کيرش رو آروم به لبهاي کسم مي ماليد طوري که با سر کيرش چوچولم رو تحريک مي کرد کم کم اين مالش ها تند تند مي شد و نزديک سوراخ کسم بيشتر مالش داده مي شد داشتم هم التماس مي کردم و هم گريه که يه هو سوزش عجيبي توي کسم پيچيد و بي اختيار جيغ کشيدم و يک لحظه سرم گيج رفت و بعد چند لحظه دوباره حال عادي گرفتم فهميدم که رفته تو هنوز سوزش و درد داشتم اما نه مثل اولش سعي کردم ببينم توي چه وضعيتي هستم . ديدم واي اون هنوز نصف کيرش رو بيشتر تو نبرده و آروم آروم سعي مي کنه اون کير کلفت رو توي من جابده . فشار رو لحظه به لحظه بيشتر مي کرد وقتي موهاي اطراف کيرش رو روي پوست رونم حس کردم متوجه شدم که بايستي کيرش تا ته تو رفته باشه همين جور هم بود چون بلافاصله بيرون کشيد و مجددا با فشار توبرد ديگه عضلات کسم از هم باز شده بود و درد داشتم اما مثل قبل نه اون هم رفت آمد کيرش رو کم کم بيشتر و تند تر مي کرد چنان با دقت و شدت اين کار و مي کرد که کم کم من هم داشتم لذت مي بردم اما هنوز ترس داشتم و ناراحت بودم و براي اينکه لذت بيشتري ببره سعي مي کرد وقتي بيرون مي کشيد تا نزديک کلاهک کيرش بياره بيرون بعد با فشار تو مي کرد . با مايعي که از من ترشح مي شد کم کم درد م کم شد اما توي دلم خداخدا مي کردم که به فکر کردن توي کونم نباشه چون مي دونستم که تحملش رو ندارم . توي همين فکر بودم که همينجوري که کيرش تو بود پايم رو که توي هوا نگه داشته بود به سمت پاي ديگم که با طناب بسته بود نزديک کرد طوري که مجبور شدم من هم دمر بشم فهميدم مي خواد چکار کنه هرچي تقلا کردم نتونستم به زور اون غالب بشم حالا کونم رو به بالا بود از ترس هرچي فشار داشتم کونم رو جمع کردم تا نتونه از هم بازش کنه اون هم کيرش رو درآورد و سعي مي کرد با دستاش کونم رو از هم باز کنه روي اون پايم که باز بود نشسته بود و من تنها مي تونستم براي مقاومت با پشت پاشنه به کمرش بزنم . اصرار و مقاومت من اون رو عصباني کرد و دو سه تا سيلي محکم به کونم زد که خيلي درد داشت که مجبور شدم خودم رو شل کنم و اون از فرصت استفاده کرد و تونست کونم رو از هم باز کنه و سوراخ مقعدم رو ببينه يه تف به طرف مقعدم انداخت بعد با انگشت سبابه اش شروع کرد به ماليدن زير لبش هم هي چيزاي مي گفت و جون جون مي کرد . ماليد و ماليد و سعي مي کرد عضلات اونجارو تحريک بکنه که يکهو انگشتش رو برد تو از درد جيغ کشيدم ولي زود بيرون کشيد .اما بلافاصله داغي سر کيرش رو روي سوارخ کونم حس کردم واي خدا چه جوري مي خواستم اون کير کلفت رو تحمل کنم . هي ازم مي خواست که خودم رو شل کنم والا کونم رو پاره مي کنه مي دونستم راست مي گه اگه هم شل نمي کردم بازم کونم پاره مي شد چون واقعا خيلي کلفت بود. با هر تلاشي بود سعي کرد با تف زدن و ماليدن سر کيرش رو تو ببره واي که چه سوزش و دردي داشت از درد بالش رو با دندون گاز گرفته بودم چون مي گفت داد نزنم ولي نمي تونستم خيلي درد داشت . هرچي توتر مي برد دردش وحشتناک مي شد سرم داشت گيج مي رفت فکر کنم فشارم پائين پائين بود يک لحظه هيچي نفهميدم و تمام بدنم سست شد نمي دونم چند ثانيه و دقيقه به اين شکل شدم بي هوش نبودم ولي چيزي نمي تونستم بشنوم جلوي چشام سياهي مي رفت حتي ديگه نمي تونستم داد بزنم يا جيغ بکشم . توي بد شرايطي بودم اما کم کم داشتم حال عادي مي گرفتم درد و سوزش داشتم اما نه مثل اول . حالم که يکمي بهتر شد اولين چيزي که حس کردم بازم برخورد موهاي کيرش با کونم بود فهميدم نامرد تا ته کيرش رو تو کرده توي همين وضعيت دوباره سوزش و درد بيشتر شد فهميدم که داره مي کشه بيرون واي که چه عذابي مي کشيدم تا نزديکي نصف کيرش بيرون کشيد و دوباره تو کرد آرام آرام اين کارش رو تند تر مي کرد اما من همچنان درد رو داشتم و بهش التماس مي کردم که ديگه تموم کنه اما اون اصلا توجه نمي کرد و حتي از شدت لذت اون هم داشت داد مي کشيد . يک لحظه ديدم کيرش رو محکم بيرون کشيد و بعد چند لحظه آب داغ و گرم مني کيرش رو که روي کونم و کمرم پاشيد حس کردم بعد پاشيدن و راحت شدن من هم نفس راحتي کشيدم چون مي دونستم که ديگه تموم شد اما يهو متوجه شدم دوباره کيرش رو کرد تو کونم و بلافاصله بيرون کشيد اين عمل رو دويه بار ديگه انجام داد بعد از روم بلند شد . دست و پاهم رو باز کرد و لباسهاي پاره پوره ام رو روي تخت انداخت و گفت فکراي احمقانه به سرت نزنه که بري شکايت کني و بعد از اتاق بيرون رفت از کار احمقانه خودم گريم گرفت و بعداز يکمي که حالم جا آومد بلند شدم و لباسهام رو پوشيدم و از خونه بهزاد بيرون رفتم .
     
#48 | Posted: 29 Mar 2011 19:30
مرضیه دختر نظافتچی ساختمان

حدود ۴ الی ۵ سال پش بود و ما در خانه ای ۴ طبقه زندگی می کرديم و چون همه ۴ خانواده کون گشاد بودن هر هفته زنی به اسم آسيه برای تميز کردن راه پله می امد هر هفته به همين منوال مي گذشت که در يکی از هفته های تابستان آسيه خانوم همراه دخترش مرضيه به خونه ما برای تميز کاری آمد و من از همون نگاه اول از مرضيه که دختری 18 يا 19 ساله بود خوشم امد و شروع به کار کردند و من هم هر چند دقيقه يک بار مرضيه رو که يک هیکل نازی داشت ديد ميزدم ... اخر وقت که اسيه خانوم داشت مي رفت به مامان من گفت هفته بعد بخاطر اينکه وقت دکتر داره نمی تونه بياد ولی بجاش مرضيه برای تميز کردن می آيد يک جورای تو کون ما عروسی شد چون ميدونستم که هفته بعد مامانم اينا عروسی دعوت هستند و می تونم با مرضيه از در دوستی وارد بشم البته همان روزی که با مامانش امده بود کمی باهاش حرف زدم و بنظرم دختر با حالی بود و من منتظر روزی که قرار بود مرضيه بياد بودم ... مامانم اينا گير دادند که تو هم بايد بيای عروسی و من هم خودم زدم به مريضی و گفتم دارم ميمرم ساعت ۳ مرضيه امد و چون مامانم اينا فاميل درجه اول بودن از ساعت ۴ برای عقد کنون رفتن و من موندم طرح يک نقشه برای نزديک شدن وقتی از در اپارتمانمون خارج شدم رفتم سمت پشت بوم ديدم که به به اهای ساختمون همه زدن برون و من و مرضيه خانوم باهم تو ساختمون تنها هستيم يکی دو بار در حالی که داشت کار می کرد به بهانه تنظيم ديش از کنارش رد شدم و باب صحبت رو باز کردم و يک بار داشت جارو می کرد که باسنش زده بود بيرون و من تنونستم خودم کنترل کنم يک دست حسابی به اندامش کشيدم اول کمی ترسيد ولی بعد يک لبخندی زد و دوباره شروع به کار کرد من که ديدم اهل حال هست بهش گفتم کسی خونه ما نيست ميای با هم يک فيلم ببينيم؟
اول گفت نه ولی من اصرار کردم و گفت پس صبر کن تا پله ها رو تمام کنم که بعد راحت بشينيم فيلم رو ببينيم و من هم قبول کردم و رفتم يک کمی خونه رو مرتب کردم و يکی از سی دی ها سوپر توپم رو هم پيدا کردم و يک فيلم ايرانی... يک نيم ساعتی گذشت و صدای زنگ امد(دينگ دينگ ) وقتی در رو باز کردم مرضيه پشت در بود گفتم بياد تو . مرضيه رفت تو دست شويی که آبی به سر و صورتش بزنه از کنار در مانتو و روسريشو انداخت بيرون و وقتی از دستشوی بيرون امد يک پيراهن و يک شلوار لی تنش بود و من صداش کردم تو اتاق و گفتم بيا فيلم رو ببين و يک فيلم ايرانی گذاشتم و يک صندلی براش کنار صندلی خودم گذاشتم نشستيم به ديدن بعد از چند دقيقه گفت فيلم چرت و پرتی هست فيلم درست حسابی نداری . من گفتم نه ولی يک فيلم دارم به سن تو نمی‌خوره به شوخی يکی زد پشتم و گفت حالا تو بذار تا ببينم چيه! من هم يکی از توپ ترين فيلم سوپر هام که موضع دار بود رو گذاشتم و نشستيم به ديدن يک چند دقيقه ای گذشت ديدم مرضه رفته تو فيلم و اصلا حواسش نيست دستم رو آروم گذاشتم رو پاش اول متوجه نشد ولی وقتی کمی دستم رو روی پاش گشيدم يکدفعه از جا پريد کمی ناز می کرد من هم ديدم که اونجوری هست کارم شروع کردم و با دست شروع به ماليدن لاله گوشش کردم و بعد با زبان شروع به ليسيدن لاله گوشش کردم در که فرصت توپ يک لب توپ ازش گرفتم. اون هم شروع کرد به لب گرفتن من کم کم به سمت گردنش رفتم و حسابی حشريش کردم آروم آروم پيراهنش رو در اوردم
چه سينه ها درشتی داشت و يک کورست آبی تنش بود. از روی کورست شروع به ماليدن سينه هاش شدم و از بالا ناف تا دم شيکمش رو بوس می‌کردم و ليس می‌زدم بعد خودش کورستش باز کرد و من هم مثل وحشی ها به سينه هاش حمله ور شدم و اونها رو ليس و گازهای کوچک می‌ گرفتم بعد رفتم سراغ شلوارش و دکمه شلوارش رو باز کردم و زیپش رو کشيدم پايين و به کمک خودش از پاش دراوردم و فقط يک شورت پاش بود حالا ديگه نوبت من بود تيشرتم رو در اوردم و مرضيه در حال ماليدن کيرم از روی شلوار کم بود بعد شلوارکم رو در اوردم و مرضيه دستش رو کرد داخل شورتم و کيرم رو دراورد و شروع کرد به به ليسدنش و بعد گذاشت داخل دهانش و شروع کرد به مکيدن اون حس عجيبی بود داغ داغ شده بودم.
داشت ابم می‌اومد انگار خيلی حرفه‌ای بود به مرضيه اشاره کردم داره ابم مياد کيرم رو از دهانش کشيدم بيرون و ابم رو روی سينه هاش ريختم اما من ارضا نشده بودم و معلوم بود اون هم هنوز حشری رفتم و دستمال کاغذی اوردم و سينه هاشو پاک کردم بعد از جند دقيقه بهش گفتم هنوز هم حال داری؟ گفت آره و من دوباره شروع کردم ولی اين بار رفتم سراغ اصل مطلب و شروع به ماليدن کسش از روی شرت شدم و از کنار شرتش شروع به ليس زدن کردم و اروم اروم شرتش رو در اوردم وقتی اين کار رو می‌کردم مرضيه ناله می کرد که اين کارش من رو حشری تر می‌کرد وقتی زبانم رو وارد کسش می‌کردم صدای ناله هاش بيشتر می شد بعد بلند شدم و رفتم از داحل يخچال يک کرم اوردم و با دو انگشت اروم اروم به کونش ماليدو و سوراخش رو کاملا چرب کردم با نوک انگشت کمی به سوراخش فشار اوردم و کم رونش کردم بعد بهش گفتم کونش رو سمت من بال بگيره و بعد کيرم رو دم سوراخش گذاشتم و اروم فشار دادم خودش رو جمع کرد و کيرم از سوراخش بيرون امد . بهش گفتم دردش زياد نيست فقط يک لحظه هست اين بار فشار دادم اين بار تا نيمه کرده بودم داخل که يک جيغ بنفش کشيد من که ديدم ضايع هست سريع کشيدم بيرون و رفتم ضبط رو روشن کردم و يک نوار شعر ور گذاشتم و صداش تا اخر زياد کردم به خودم گفتم شاید يکی از اين همسايه ها فضول از بيرون بياد خونه!! بعد رفتم سمت مرضيه و کمی نوازش کردم و دلدارش دادم و اين بار کيرم رو يواش يواش وارد کردم و بعد با يک حرکت سريع تا آخر کردم تو و مرضيه از درد به خودش می پيچيد بعد با يکی دو بار عقب و جلو کردن ديگه روان شد و ديگه هر دو داشتيم حسابی حال می کرديم بخاطر اينکه ابم يک بار امده بود ابم دير امد بعد از حدود ۷ يا ۸ دقيقه ابم امد و بادست کيرم رو سمت کمر مرضيه هدايت کردم و ابم رو ريختم رو کمرش و بعد هر دو روی زمين ولو شديم و از خستگی همون شکلی خوابمون برد و با زنگ تلفن هر جفتمون از خواب پريديم و من تلفن رو جواب دادم بابام بود و می‌خواست حالم رو بپرسه ساعت حدود ۷ بود . مرضيه گفت ديرش شده من بهش گفتم تو برو حمام من زنگ می‌زنم آژانس برای نيم ساعت ديگه ماشين بياد و مرضيه رفت حمام و من هم زنگ زدم ماشين بياد و بعد من هم رفتم حمام و بازهم شروع به ور رفتن به مرضيه شدم وای به خاطر وقت کم به خوردن کس و سينه‌هاش رضايت دادم وقتی از حمام بيرون امديم ماشين دم در بود و مرضيه حاضر شد و با هم پايين اومديم و من هم برای حسن ختام يک لب ازش گرفتم و بعد سوار ماشينش کردم و کرايش رو حساب کردم و از هم خداحافظی کرديم بعد اين ماجرا من و مرضيه چند بار ديگه با هم سکس داشتيم و هنوز با اينکه ما خونه خودمون را عوض کرديم تلفنی با هم تماس داريم .
     
#49 | Posted: 6 Apr 2011 16:03
سکس با همسایه ژاپنی

اون سال پيش دانشگاهيم تازه تموم شده بود. تو اون موقع ها تازه اين ژاپنی ها پاشون به تهران باز شده بود و يه زن و شوهر ژاپنی اومده بودن و نزديک خونه ما يه خونه اجاره کرده بودن. از اونجايی که ما خيلی مسخرشون می کرديم يه بار با شوهرش بود و يکی از بچه ها گفت اجازه هست با کستون بازی کنم و چون لحن حرفش ملايم بود و مثل احوالپرسی زنه فقط ميگفت yes و ok و thanks و اين ماجرا واسم جالب شد. بعد يکبار که با رشيد(يکی از دوستام) نشسته بوديم حرف و کشوندم به کس ژاپنی و اون ميگفت کساشون بوی ماهی مرده ميده و اون مستاجر خالش که ژاپنی بوده رو کرده و آخرش هم آبشو تو کس طرف خالی کرده بوده و کلی هم ازش پول تلکه کرده. من تصميم گرفتم يه فيلم سوپر درست و حسابی با اين زنه بازی کنم. چند روز آمارشو داشتم و فهميدم شوهرش از ۸ صبح تا ۹ شب سر کار هستش و اون تنهاست و تنها کسی که باهاش حرف ميزنه دختريه که من مدتها باهاش دوست بودم و چند بار کرده بودمش و حسابی بهم حال می داد و چون نامزد کرد رابطمون بهم خورد. البته با اينکه ما با هم حسابی نداشتيم اما بهش گفتم که من می خوام بيام و برم پيشه اين زنه و اونم در رو برام باز کنه. اونم قبول کرد. روز قرارمون من با يه بسته کاندوم و ليدوکايين و يه بسته شکلات راس ساعت اونجا بودم و دختره برام در رو باز کرد.منم آروم و سريع رفتم و دم خونه زن ژاپنيه رو زدم و گفتم من همسايه بالاييتونم و اومدم يکم باهم صحبت کنيم. البته با انگليسی. اونم دعوتم کرد تو. بعد رفت تا برام قهوه بياره. کيرم داشت تو شرت خفه ميشد. وقتی نشست بهش گفتم شما چند سالتونه و گفت ۲۳ و بعد پرسيدم اسمت چيه که گفت Lin منم اسمم و گفتم و گفتم خيلی ازش خوشم اومده. بعدش گفتم که چقدر لباس گرم پوشيدی و اينجا تو ايران مردم تو خونه هاشون با شرت و کرست راه ميرن و مردها هم با شرت و تی شرت. بعد گفتم ميشه برم لباسم رو عوض کنم تا راحت تر حرف بزنيم که منو برد تو اتاق و خودش برگشت. منم سريع شلوارو کشيدم بيرون و سريع اسپری و زدم و يه کاندوم سوار کردم و برگشتم. تا برگشتم ديدم به! اونم با شرت و کرست مشکی (از اونايی که فقط توی فيلمها ديده بودم) نشسته بود جلوم و دعوتم کرد که قهومو بخورم. منم قهوه سرد و رفتم بالا و گفتم اينا بدرد نمی خوره عرق سگی بيار. اون کف کرده بود و می پرسيد که چيه. بعد گفتم مثله ودکا ميمونه که بعد رفت توی آشپزخونه و يه ودکا آورد. منم يه نصفش رو تند تند می خوردم و اونم يکم ريخت و خورد. يکم که گرفت رفتم بغلش و گفتم:
I wanna sex with you
I wanna fuck you
I wanna fuck your asshole
اونم از خدا خواسته اومد و دست انداخت رو کيرم اما شرتمو نکشيد پايين. منم که حسابی فيتيلم بالا بود سريع خوابوندمش و همونجوری کردم تو کسش. چون می دونستم بو ماهی مرده ميده دهنمو پايين نبردم و فقط کيرمو گذاشتم و فشار می دادم و جلو عقب می کردم. آبم داشت ميومد. کشيدم بيرون و ريختم تو صورتش. رفت و صورتش و شست. وقتی برگشت شروع کرد کيرمو خوردن و بدجوری تا ته ميکرد تو دهنش. يکبار نزديک بود اوق بزنه. بعد من رفتم و يه کاندوم ديگه سوار کردم و چون ميدونستم آب دومم خيلی طول ميکشه اسپری نزدم و رفتم سراغش. بعد از خوردن سينه هاش برگردوندمش و شروع کردم از عقب آروم کردنش تا جايی که تمام کيرم رفت تو و منم جلو عقب می کردم و اون فقط ناله ميکرد. بعد که آبم اومد منو خوابوند و يه مشت چرت و پرت ميگفت. من شل شده بودم. بعد گفت بايد بازم بکنمش اما من حالشو نداشتم و گفتم بعد از ناهار. يه غذای کم و کوچيک بهم داد اما سير نشدم و من رفتم تا پيتزا بگيرم. زود رفتم و سر راه برگشت موز و خرما و گردو خريدم. بعد از اينکه پيتزا رو خوردم يه چرت زدم و اون خيلی کم حرف ميزد. فقط من هی بهش ميگفتم نبايد شوهرت بفهمه وگرنه نابوديم. خلاصه ساعت چهار منو بيدار کرد و منم رفتم و موادی که خريده بودم ريختم توی مخلوط کن و يه پارچ رو آوردم و اون يک ليوان خورد و من بقيش رو کامل خوردم. کلی از معجون خوشش اومده بود و باهاش حال کرده بود. بعد من رفتم سراغش و دامن خيلی نازک سفيدشو دادم بالا و شروع کردم با دستم با کسش بازی کردن تا حدی که ديگه داشت از خودش بی خود ميشد. منو برد توی اتاق خوابشون و منو انداخت رو تخت و شلوارم و در آورد. بعد پيرهنمو در آورد و با اون چشمامو بست. بعد با ۲دوتا تيکه پارچه دستامو بست به ميله های تخت و شورتمو کشيد بيرون و پاهامو هم بست به پايين تخت. شروع کرد به ليسيدنم. بعد کسش رو گذاشت روی دهنم. اولش سعی ميکردم نفس نکشم که شايد ببرش عقب اما بعد که بوش کردم ديدم بوی بدی که نميده هيچ بلکه بوی گل ميده و معلوم بود عطری چيزی زده بود. خلاصه شروع کردم با زبونم به گاييدنش و آه و اوهش در اومد. بعد رفت و نشست روی کيرم و کس خيسش رو روی کير خوابيده من اونقدر مالوند تا راست کردم بعد روی کيرم نشست و چند بار بالا پايين کرد و هی به من سيلی ميزد. منم داشتم قاطی ميکردم. يه تکون محکم به خودم دادم و اون بيشتر تحريک شد. سريع بالا و پايين ميشد و به صورت و تنه من سيلی ميزد. منم ديگه داشت آبم ميومد و هرچی داد و بيداد ميکردم اون فقط فکر خودش بود. من هرچی خواستم خودمو نگه دارم نشد و آبم و ريختم توی کسش و اون بازم ادامه داد تا اينکه اونم اومد و خوابيد روی من. بعد رفت و دوباره برگشت. اما ايندفعه سنگين تر بود. حس کردم چيزی دستش باشه. زود نشست رو کيرم و شروع کرد بالا و پايين رفتن. اونقدر سريع که من کاملا" برگشتم تو حال سکسی و حس ميکردم می خواد آبم بياد. فارسی گفتم بابا عجب گهی خورديما! داره آبم ميآد!! اينبار بلند شد و کسش رو گذاشت روی دهنم من حس کردم بوی کسش عوض شده و گفتم حتما" رفته يه چيز ديگه ای زده. اهميت ندادم و برای اينکه از دستش راحت بشم شروع کردم خوردن کسش. اونم کيرمو می خورد. من اصلا" اون لحظه نفهميدم که دونفر هستن. بعد آبش اومد و آب منم اومد. فارسی گفتم تو که کار خودت رو کردی حداقل چشمامو باز کن. چشامو که باز کردن ديدم من کس دوست دختر قبليمو داشتم می خوردم و Lin داشت برام ساک ميزد.دستامو باز کردن و همه لباسامونو پوشيديم. دختره بهم گفت که وقتی من نبودم اومده پيش لين و خواسته اينکارو با من بکنه و لينم همش معذرت خواهی ميکرد. منم کلی حال کردم اون روز و تا آخر تابستون هفته ای چند بار می رفتم و لين و دوست دختر قديميمو ميکردم. حتی يکبار دختر خواهر لين که چهارده سالش بود رو هم کردم و پردشو زدم. که بعد از چند روز ناراحت بودم اما دفعه بعد که کردمش بهم گفت چيزی نبوده و بالاخره بايد پردش زده ميشده و اصلا" مهم نيست. راستی اون دختر ژاپنيه از محل ما رفت اما آدرسشو به من داد و من اونجا هم چند بار کردمش اما هنوز که هنوزه کسش رو بو نمی کنم.
     

#50 | Posted: 9 Apr 2011 05:52
مریم همسایه کون گنده.

اسم من کیوان است.ما یه همسایه داشتیم تو شهرستان کوچک خودمان در غرب کشور. خیلی ناز و خوشکل نبود اسمش مریم(مرم)بود. ولی یه هیکل خوب و 20 داشت.سینه پر باسنای بزرگ که اگه دامن می پوشید خط شورتش دیده می شد.که کلی حال میکردم.و تو حموم به یادش جلق می زدم تا جای که از کمر بیوفتم.از شانس خوب من خونشون آب شهری نداشت و واسه آب میومد خونه ما آب می برد.منم که نمی دونستم سکسیه یا نه واسه همین یه روز که اومده بود خونه ما واسه آب یه جوری خودمو بهش چسپوندم. انتظارشو داشتم هیچی نگفت و فقط لبخند زد با خودم گفتم تمومه.دیگه به فکر اسپری و کاندوم هرچی از این مزخرفات بود افتادم.2

روز بعدش اومد خونه ما خونه ما هم خالی بود تا اومد تو درو بستم لبامو کذاشتم رو لباش واونم شروع به لب گرفتنم کرد داشت زبونشو تو دهنم میچرخوند که بهش گفتم بریم تو تا کسی ندیده. بله آقا جاتون خالی تا بردمش تو شروع به کندن لباساش کردم یه سوتین قرمز تنش بود اول نمیزاشت ولی بعدن که کمی با چوچوله ش بازی کردم و از بالا شروع به خوردن گردننش کردم یه دستم تو سینه هاش بود.دهنمو بردم طرف لاله ی گوشش و شروع به خوردنشون کردم به طرف سینه هاش رفتم وشروع به خوردن نوک پستوناش کردم .دیگه کاملا حشری شده بود.کاملا تسلیم من شدبود. منم که از قبل اسپری زده بودم.آماده جر دادن کونای بزرگش بودم.سرتونو درد نیارم لختش کردم خودمم لختو پتی شدم بعده کلی حال کیرمو بردم طرف دهنش که واسم ساک بزنه قبول کرد یه طوری میزد آدم فکر میکرد کارش این بود.میگفت تو فیلما یا گرفته.حالا کیرم راست وشق شده بود بهش گفتم روشکم بخابه با تعجب گفت مگه می خای چه کار کنی؟گفتم میخام بزارم توش .گفت فکر کردم فقظ میخای با هم حال کنیم . گفتم حرف اضافه موقوف میخام بزارم تو کونت. به هر شکلی بود سوراخشو آماده کردم.اول با یه انگشت دور سوراخش میجرخیدم بعد که دیدم جواب میده کردمش دوتا از اونجا که اعصاب تحریکی زنانه بیشتر تو قسمت اولای سوراخه کونه دیگه حشری شده بود داد میزد بکن توش بکن توش.منم از خدا آروم سرکیرمو طرف سوراخ تنگش بردم باید بگم کون و کوسش سفید سفید بود.تا سره رفت تو صداش در اومد منم محکم با دستم دهنشو گرفتم پدر سوخته دستمو گاز کرفت منم واسه تلافی با سرعت تمام کیرمو بردم تو وداشتم با تلمبه های که میزدم حال میکردم اون بدبختم داشت ناله می کرد.دیگه وقت عوض کردن بار بود.من خودم رو پشت خوابیدم اونم طوری که پشتش به شکمم بخوره اومد سوراخشو با کیرم تنظیم کرد و آرام آرم اومد پایین با دستام باسناشو گرفتم و بهش فهموندم کار کارخودته .خودت پایین وبالا کن وا چه حالی داشت.دیگه وقت آبیاری بود داشت کم کم آبم میومد تا اونجا که حالیمه باید دوبار خانوم به ارگاسم رسیده باشه چون خیلی محکم به خودش می پیچید.منم که داشت آبم میومد زود مدلشو عوض کردم هردوتا پهلو به پهلو میخاستم ببینم اون نامردای فیلم سکس چه حالی میکردن از اونجا که شکمم یه خورده بزرگ بود فایده نداشت.کردمش مدل کردی(kurde)اونو به پشت خابوندم منم پاهاشو بلند کردم از اینجا نمای کسش خیلی خشکل بود سفید با لبای کوچیک تازه موهش داشت سرشونو در میاوردن(تازه با ژلت زده بود)کیرمو محکم تو سوراخش کردم وبرای اینکه خوب راحت بشم تا آخر کیرمو می بردم تو و درش میاوردم.

از اونجا که یادم رفته بود یه چیزی پهن کنم تا فرش ها کثیف نشه دیگه منم بهش نگفتم آبمو کجا خالی کنم.تا جایی که جا داشت کیرمو فشاردادم تو و همون جا آبمو خالی کردم دیگه نا نداشتم.بلندش کردم و لباس هشو تنش کردم خودمم همین طور .و تا دم در همراهیشرکردم و کوزشم واسش پر آب کردم.وقول داد که دفعه آخرش نیست.بازم میاد.داشتم از خوشحالی پر در میاوردم که زنگ در خونه به صدا در اومد گفتم کیه با صدای کلفت و مردونه گفت درو واکون وای بابام بود صورتم مثل گچ شده بود بگم که خونمون دو نبش بود در فرعی کوچک و به سمت خونه عسلکم(مریم) بود .درب بزرگه تو کوچه اصلی بود.زود مریمو ردش کردم رفت درو رو بابام باز کردم یه پس کله بهم زد گفت بی ناموس (فحش اصلی بابام)چرا درو وانمی کنی.منم گفتم دستشوی بودم.نامسب تا رفتیم تو گفت یه بو عجیب میاد.منم خودمو زدم به گیجی گفتم .ها .چی. کی؟ ولی دو بار دیگه اون کونا را کردم دیگه حسابی سوراخش بزرگ شده بود .هی هی هی

نوشته: کیوان (key.1 )

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 5 از 29:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  29  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.