| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 5 از 22:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  22  پسین »  
#41 | Posted: 8 Nov 2010 03:12

پشیمانی
توضيح:اين داستان رو يكي از دوستان برام تعريف كرده و اين عليرضاي قصه مون من نيستم....

سلام عليرضا هستم.17 سالمه.ميخوام ماجراي خودمو كه با ژينوس اتفاق افتاده تعريف كنم. از 8،7 سال پيش كه اونا طبقه بالا رو از بابا خريدند،ما با هم همسايه شديم و كم كم رفت و آمدمون شروع شد.به طوري كه الآن ليلا خانوم(مامانش) دوست جون جوني مامانم و علي آقا رفيق فاب بابام شده.طبيعيه كه من و ژينوس كه هر دو تنها فرزند خانواده بوديم (آخه من با هزارجور دوا و درمون بدنيا اومدم) با هم صميمي شديم.از همون بچگي من و ژينوس خيلي به هم عادت كرديم طوري كه حتي مشقامونو هم با هم مي نوشتيم(همسن هستيم).خلاصه ارتباط ما روز به روز محكم تر ميشد تا اينكه يه اتفاق در 7 ماه پيش،همه چيز رو عوض كرد...

ساعت 8 بعد از ظهر_عليرضا در خيابان_ در راه خانه_ با خودش زمزمه ميكنه:
- آخ آخ امروز چقدر سنگين كار كردم.پسر مگه مجبوري؟دوباره يه هفته همه بدنت درد ميگيره...
درحالي كه محكم و سنگين قدم برميداشت يك نگاه توي شيشه مغازه اي كه از جلوش رد ميشد انداخت و هيكلش رو برانداز كرد.پيش خودش كلي حال كرد كه در عرض 4 ماه اينقدر بدنش فرق كرده.تا اينكه رسيد دم مجتمع.كليد انداخت و در رو باز كرد و رفت بالا.مثل اسب سرشو انداخت پايين و رفت تو خونه...
- …من اومدم.
- سلام آقا عليرضا.خوبي؟
- ا...سلام ليلا خانوم...ممنون.حال شما خوبه؟
- - مرسي پسرم.ژينوس تو اتاقته.حوصله اش سر رفته بود نشسته پاي كامپيوتر.
- اشكالي نداره...مامان كجاست؟
- خانوما معمولا كجا ان؟؟؟ (تو دلم گفتم : اگه امثال تو باشن،جنده خونه...)
- آشپزخونه؟
- بعله...

داد زدم:- ننه سلام عرض شد.
مامان:- سلامو كوفت...صد دفعه نگفتم منو ننه صدا نكن؟
- حالا بيخيال...
- چيزي ميخوري ؟
- نه مرسي...
رفت سمت اتاقش ودر رو باز كرد.يك دفعه ژينوش مونيتور رو خاموش كرد.
- ا...چرا همچين ميكني؟
ژينوس سيستم رو " ري استارت " كرد و گفت:
- هيچي...هنگ كرد.
- جديدا سيستم هنگ ميكنه مونيتور رو خاموش ميكنن؟
- گير نده ديگه...
- Ok
فرياد ليلا خانم: - ژينوس بيا كمك. داريم سفره ميندازيم.الانه كه بابات اينا بيان...
ژينوس يك مشت محكم به بازوي عليرضا زد و با لب خندون از اتاق رفت بيرون...
عليرضا پريد پشت سيستم و يكي دو دقيقه بعد وقتي My Recent Documents رو ديد با مشت كوبيد رو ميز كامپيوتر...
- Shit...،دختره نفهم بيشعور...
My Recent Documents پر شده بود از عكسهاي سكسي كه عليرضا تازه از كيوان(همكلاس و رفيقش) گرفته بود...
رفت سمت حموم و سريع يه دوش گرفت و حسابي حال اومد.
زمزمه هاي عليرضا با خودش: - حالا چي كار كنم؟چي كار ميخواي بكني؟اصلا ديده كه ديده...خوب كرد ديد...
اصلا چرا اينو نميزني زمين؟؟؟به قول يه بنده خدايي سولاخ باشه ديفال باشه...ديگه اينكه خودش يه پا مانكنه...
آره ...ميزنم زمين...ميگي نه؟حالا ببين...

بعد از شام عليرضا پاي كامپيوتر منتظر ژينوس بود...تا اينكه اومد...
ژينوس: - عليرضا اين آهنگه كه"ميگه ميخواستمت ميخواستمت "رو نداري؟
عليرضا: - تو كه همه سوراخ سمبه هاي سيستمو چك كردي...پيدا نكرديش؟
ژينوس سرخ شد...
عليرضا: - خوب نيست كه آدم فضولي كنه...وقتي hidden كردمشون يعني دوست ندارم كسي ببينتشون...
- ببخشيد...(سرشو انداخت پايين)
- عيب نداره خوشگل بابا...
- مرض...هر چي دوست داري بار آدم ميكني بعد ميگي عيب نداره؟
- ا....خب پس عيب داره...بخواب اومدم....
- بي تربيت (مشت محكم به بازوي عليرضا)
- اه...تو هم ما رو گاييدي با اين مشت زدنات...
- گفتم بي ادب نشو....
- كي گفتي؟
- حالا بيخيال...همين چند تا رو داري؟؟؟
- چي؟
- عكس عقل كل...
- عكس؟چه عكسي؟
- مسخره نشو ديگه از همون عكسا. همين چند تا رو داري؟؟؟
- "همين چند تا"؟؟؟تو به 500تا ميگي چند تا؟
- آخه 5 دقيقه اي تموم شد....
- ماشاءالله كمر...خدا قوتتان دهد انشاءالله حق تعالي...
- گفتم بي ادب نشو...بازم داري؟؟؟
- عكس نه ولي فيلم آره...
- ميدي ؟
- شرط داره شرطشم (با ديدن چهره ژينوس حرفشو تغيير داد)...شرطشم يه بوسه....
- آفرين پسر خوب...رد كن بياد...
- اول بوس...
- باشه بابا فرار كه نميكنم...
و با كمال تعجب عليرضا لبشو محكم و به قول يه بنده خدايي" با قدرت" بوسيد.
عليرضا: - كوفتت بشه...الهي كمر درد بگيري....( و سي دي رو داد بهش...)
ژينوس: - بي تربيت... (مشت محكم به بازوي عليرضا)

يك هفته بعد:
عليرضا تلفن رو برداشت وبه ژينوس زنگ زد...
- الو...سلام ژينوس...مرسي...ژينوس من تنهام ...آره...حوصلم سر رفته...پاشو بيا با هم يه فيلم ببينيم...آره...منتظرم....
تلفن رو گذاشت سر جاش و رفت تو اتاقش....
5 دقيقه بعد با ژينوش پشت كامپيوتر نشسته بود و فيلم سكسي رو كه آماده كرده بود پلي كرد.
ژينوس: - جديده؟
- آره
فيلم به اوج خودش رسيده بود.عليرضا دستشو آروم به سينه ژينوس زد...
- نكن عوضي....
- هنوز نكردم كه....
- نخير بيا بكن.
- بكنم؟آخ جون...
- عليرضا اگه يه دفعه ديگه به جايي دست بزني ميرم.
عليرضا حالت جدي به خودش گرفت و با عصبانيت ساختگي گفت:- باشه، همين الان برو...ولي ديگه اسم منو نيار.
ژينوس در حالي كه ناراحت شده بود گفت: - فكر كردي من از سكس بدم مياد؟نه بدم نمياد . ولي دوست ندارم با تو اينكارو انجام بدم.
- مگه من چمه؟
- تو چيزيت نيست.ولي من نميخوام با تو سكس كنم.دوست ندارم حرمت بينمون بشكنه...
- حرف الكي نزن...
- باشه ...ولي يادت باشه تو حرمت بينمونو شكستي....
عليرضا دوباره دستشو به سينه ژينوس زد و اينبار ژينوس چيزي نگفت...
عليرضا لبشو برد جلو و شروع كرد به خوردن لبهاي ژينوس...كم كم ژينوس هم همكاري كرد.همچنان كه لبهاي ژينوس رو ميخورد تاپشو از تنش در آورد.سوتين ژينوس سفيد بود.هر كاري كرد نتونست سوتينشو باز كنه و خود ژينوس اين كارو انجام داد.
- عليرضا بيا همين الان تمومش كنيم...
- گفتم گير نده....
ژينوس دوباره ساكت شد.عليرضا شروع كرد به خوردن سينه هاي كوچيك ژينوس.بعد از چند لحظه لبشو به گردن ژينوس رسوند.ژينوس آه بلندي كشيد...
- پاشو.ميخوام شلوارتو در بيارم...
ژينوس: - عليرضا بسه...تو رو خدا بيخيال...
- ژينوس يه دفعه ديگه بگي بسه ميزنم لهت ميكنم.
ژينوس با تأسف سرشو تكون داد و عليرضا دكمه هاي شلوارشو باز كرد.بعد شلوارشو كشيد پايين.
شرت صورتي ژينوس حال عليرضا رو از قبل خرابتر كرد.شروع كرد به ماليدن كون ژينوس...
- لباساتو در بيار....
عليرضا تند تند لباساشو در آورد . شرتش رو هم درآورد.يك لحضه كنج كاوي ژينوس بر حسش نسبت به عليرضا
غلبه كرد.جلو اومد و كير عليرضا رو سانت به سانت از تخمها تا سر كير بررسي كرد.
ژينوس:- چه باحاله...
وقتي به چشمهاي عليرضا نگاه كرد، يك دفعه بغض كرد.
- عليرضا بسه...
- خفه...بخواب رو تخت ببينم.
ژينوس روي تخت عليرضا خوابيد.عليرضا خواست با دندونش شرت رو دربياره كه وقتي ديد نميشه منصرف شد.
شرت رو با دستاش درآورد و پرتش كرد كنار تخت.دستي به كس دست نخورده ژينوس كشيد كه باعث شد ژينوس ناله اي بكنه...
- حيف بدم مياد...وگرنه برات ميخوردمش...
- لازم نكرده...خودمم بدم مياد.
- خب حالا برگرد به شكم بخواب.
ژينوس در حالي كه بر ميگشت گفت: - ميخواي كجا بكني؟نكني به جلو؟
- نه بابا...ميكنم تو پشتت.
- نه...عليرضا...تورو خدا...درد داره.
- به جهنم. ميكنم لاپا....
كيرشو خيس كرد و گذاشت بين پاهاي ژينوس...ژينوس از سر لذت ناله اي كرد...
عليرضا: - اي جان...داري حال مياي خانومي؟
ژينوس: - خفه شو و كارتو بكن.
بعد از چند دقيقه عليرضا كه از اين حالت خوشش نيومده بود، در حالي كه شهوت جلوي چشاشو گرفته بود،ژينوس رو محكم گرفت و كرد توي كونش.
- آي...آِي...عليرضا تو رو خدا نكن اونجا....آي ...جون ژينوس...آييييي.....
اما ژينوس از شدت درد بيحال شده بود و ديگه صدايي ازش در نمي اومد.
يك لحظه وجدان عليرضا بهش نهيب زد كه اينكارو ادامه نده...ولي ديو شهوت عليرضا رو ترغيب ميكرد كه با قدرت تلمبه بزنه....در حالي كه ديگه هيچي نمي فهميد محكم و بسيار سريع كيرشو تو كون ژينوس عقب و جلو ميكرد.بعد از چند ثانيه آبش اومد و همه اونو تو كون ژينوس خالي كرد.عرق از سر و روش ميچكيد...خودشو از بدن بي حس ژينوس كنار كشيد.
- پاشو ژينوس...ژينوس با تو ام....پاشو...ژينوس؟...ژينوس؟
اما ژينوس بيهوش شده بود.با عجله به سمت آشپزخونه رفت و يك ليوان آب آورد. وقتي وارد اتاق شد ديد
ژينوس داره لباساشو ميپوشه و خيلي آروم گريه ميكنه.
عليرضا: - كجا ميخواي بري؟ببخشيد ديگه گريه نكن...يه لحظه وحشي شدم...ميدونم...ببخشيد.
ژينوس در حالي روسريشو سرش ميكرد گفت: - خيلي پستي...من تو رو مثل داداشم ميدونستم كثافت...
ژينوس ديگه مرد...اينو بدون.
و لنگان لنگان از اتاق بيرون رفت.اتاقي كه ديگه پاشو توش نگذاشت.

5 ماه بعد خانواده ژينوس محل زندگيشونو تغيير دادند.توي اين 5 ماه ژينوس حتي يك كلمه با عليرضا صحبت نكرد . اونا از اونجا رفتند و يه حس جديد به احساسات عليرضا اضافه شد.حسي كه تا قبل از اون اتفاق دركش نميكرد: پشيموني اي كه انگار قابل جبران نيست و هميشه با آدم ميمونه.... چرامن بايد قرباني خيانت شوم؟؟؟؟چراااااا؟؟؟؟؟؟


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#42 | Posted: 1 Dec 2010 12:00

خانم همسایه کون قشنگ
سلام به دوستان ن داستانهای این سایتو میخونم بنظرم اکثرشون دروغه چون از نوع اتفاقشون میشه فهمید میخام داستان واقعیه یکی از همسایهامون رو بگم که مربوط میشه به قبل انتخابات88:
من مهدی یا همون میتی یه رفیق صمیمیم دارم که اسمش نیماس خیلیم بچه باحالیه ما همسایه های زیادی داریم که با توجه به بافت قدیمی محله مون همه باهم گرمو صمیمیم مثل محله های قدیم که انصافا ادمای خوبی هستن تو بین همسایهامون چندتا خانوم هستن که منو نیما خفن تو کفشونیم بعضی وقتا به نیما بشوخی میگم از زنت(فلانی) چه خبر خلاصه کلی هم بیادشون جق میزنیم.

یکی از اون همسایه ها اسمش لادنه. شوهرداره یدونه بچم داره سن خودشم حدودا 35سال ایناس استیلش اینطورس که یه کون داره که وقتی میبنی ابت میاد پاهاش معلومه خفن توپولو گوشتیه پوستش بد نیس عینکیم هست زیادم مذهبی نیستن سینه های نسبتا درشت اما هرچی از کونش بگم کمه طوریه که وقتی راه میره از پشت دو لپش بالا پایین میشه هروقتم میومد خونه به ننم سر بزنه چادر میپوشید بدجور چادر لای لپاش میموند که ادموحشری میکرد.خلاصه اینطور بودکه روزا میگذشت من دانشجو بودمو نیما مکانیکی کار میکرد. یروز که داشتم از دانشگاه میومدم دور میدون شهرک غرب دیدم لادن خانم از یه ماشینه مدل بالا پیاده شد موقع پیاده شدنم باهاش دست داد خیلی رفتم توفکر گفتم شاید فامیلشون باشه اما بهش نمیخورد خلاصه فکری خورد بسرم.
باخودم گفتم حالشو میگیرم ازین راه میتونم ازش باج بگیرم یروز که مطمئن بودم شوهرش سرکاره زنگ زدم خونشون سلام علیک کردم خودمو معرفی کردم خفن ترسیده بودم اما از طرز خداحافظیش بااون یا اون ماشینه یارو مطمئن بودم فامیلشون نبوده بعداز سلام علیکو اینا قضیرو پرسیدم گفتم عکس گرفتم گف بتوچه اشنام بوده گفتم به شوهرت میگم گفت زر نزن هرگهی میخای بخوری بخورقطع کرد ترسیدم نکنه واقعا اشناش بوده خلاصه بعد 10 دیقه زنگید خونمون گفت چی میخای ازجونم اشغال همینو که گفت دلم قرص شد منومن کردم گفتم پول میخام بعدازکلی جرو بحث گفت میام بهت میدم چند دیقه بعداومد خونمون اومدرو مبل نشست چادر تنش بود زیرشم دامن تاپ بود بعدیکم حرف گفت عکسو نشون بده گفتم نه اول پولو بده گفت باش عوضی اومد چیزی بگه گفتم پول نمیخام بجاش.... فهمید گفت خفه شو مگه پول نمیخای قاتی کردم تهدیدش کردم گفتم میخام یکم باهات حال کنم اولش ناراحت شدم که دارم اینکارو میکنم امابعدش فهمیدم خانم خرابه گفت چکارکنم گفتم باهم سکس کنیم یکم ساکت شد گفت نه اما یکم بهت حال میدم گفتم باشه یطور نگام کرد یلبخند کوچیک زدو گفت کثافت خلاصه اومد جلوم سریع دستاشوگرفتم گفتم یخورده فقط اروم بوسش گردم لبمو گذاشتم رو گردنش وای که چقد داغ شدم همینطور لیس زدم فقط توفکر کونش بودم چادرشو زدم کنار سینهاشو مالوندم چیزی نگفت بعد سرمو داد عقب گفت:خودم یکم بهت حال میدم دستشو گذاش رو کیرمو مالوند هی مالوندش منم طاقت نیوردم دستمو گذاشتم رو کونش وای که چه کونی گوشتیو بزرگ دستمو گذاشتم لاش شرتشو حس میکردم دستمو رو سوراخش فشار میدادم از زیر کسشو حس میکردم نفسم داشت بند میومد دیدم یدفه جلوم زانوزد شلوارمو دادپایین کیرم افتاد جلو صورتش تا دیدش گفت وای چرا اینقد بزرگه گفتم ماله خودته گفتم لادن خانم بدجور توکفتم همینطور که داشت ازتخمام میمالوند سرشو گذاشت تودهنش باورم نمیشدمعلوم بود که حرفه ای وقتیکه ساک میزد زیرچشی نگام میکرد درست تا نزدیکای تخمم میرفت تو دهنش وقتی سرشو میورد بیرون اب دهنش از کیرم سرازیر بود هی اروم سرشو میبرد تو وای فقط تو فیلما ایطور دیده بودم هی میگفت واقعا بزرگه تمام کیرم خیس شده بود از تخم میمالوندو ساک میزد احساس کردم دارم ارضا میشم بهش نگفتم ریخت تودهنش سرشو اوردبیرون بقیش پاشیدتوصورتش گفت اینم حال حالاعکسو پاک کن قضیرو واسش گفتم اما چیزی نگفت اومد که بره از پشت چسبیدم بهش گفت نکن گفتم بزار یکم از زیر کونتو بمالونم بدجور توکفت هستم گفت نه امادستمو از زیر چادر کردم تویکم مالوندمش بدش نیومد اما رفتش
داستانوبه نیما گفتم کلی فحش دادبهم که نامرد تکخوری کردی ازین قضیه چندروز گذشت که دیدم لادن زنگ زد خونمون شمارش از تلفن بیرون بودافتاد گفت خونه ای تنهایی گفتم اره گفت کارت دارم اولش ترسیدم نیم ساعت دیگه خونمون بود اومد ازدر یکم لبخند زدو سلام علیک از ننم پرسید گفتم نیس گفت هیچی اومدم یسر بهت بزنم خیلی تعجب کردم اینطور ندیده بودمش خیلی خوشحال شدم گفتم خوش اومدی بشین الان چایی میارم ازونجا فهمیدم ایشون خراب تشریف دارن وقتی اومدم دیدم با شلوارکو تاپ جلم نشسته وای که دلم ریخت خیره شده بودم به پاهاش گفت چته چرا رنگت پریده گفتم خانم خوشگل ندیده بودم اومد کنارم نشست گفت خوبی اونروز زیادبهت حرف زدم ببخشیدمنم اصلا منگ بودم که چی میگه گفت سماورو خاموش کن چایی نمیخام بیایک باهم حرف بزنیم رفتم تواشپزخونه اونم اومد رفت در یخچال لحظه ای که خم شد چیزی برداره کونش خودشو بهم نشون داد معلوم بود زیرش شرت نداشت ازپشت چسبیدم بهش اونم خندیدو گفت دوس داری دس اوردم رو سینه هاش انکار باد کرده بود فهمیدم اون موقع که اومده بود قبلش حشری بوده گفتم بزار به نیمام بگم گفتم اونم اونروز دیدت گفت زر نزن اگه میخای بگی بگو این فیلمارو بازی نکن جلدی زنگ زدم اونم بیاد همینطور داشتم میمالوندمش برگش توصورتم بهم گفت هنوزم کیرت بزرگه گفتم بله منم بهمش گفتم بهم کون میدی گفت کون چیه کس میدم انگارکه یساعته زیر کیرکه اینطور حشری بود گفتم برگرد خم شووای که برگشت کونشو دیدم شلوارکشو اروم کشیدم پایین یدفه بوی غلیظ ابش خورد بهم باور نداشتم کونش جلومه زبونمو گداشتم رو سوراخ کونش هی لیسش میزدم اونم میگفت جوووون جووووون من اون کیر اونروزیو میخام ازهمون زیر سرمو گذاشتم لای پاش کسشو لیس میزدم هی ازم میپرسید این چیه داری میخوری منم هی میگفتم کس تو منم ازش میپرسیدم چی میخای میگفت کیر میخام دیدم ضدای زنگ اودم ازجا پریدم گفتم نترس نیماس گفت میرم اتاق درو باز کردم نیما ذوق زده گفت چی شده کی اینجاس گفتم لادن است. رنگش عوض شد به اون گفتم دم اتاق وایسا گفتم بیاتو خودم رفتم تو اتاق وای که چی دیدم لخت رو تخت خابیده بود رفتم جلو خابیدم روش سریع زیپ شلوارمو بازکرد کیرمو گرفت گفت به اونم بگو بیادتو وقتی که اومد تو جاخورد سریع لباساشو درورد با اون کیر سیاهش اونم اومد پیش مانشست بقیه داستانو از زبون نیما م بشنوید:
وقتی لباسامو دروردم مهدی درحال مالوندن لادن بود اونم چشاشوبسته بود فقط میگفت جون لخت شدم رفتم منم اروم دستمو گذاشتم رو پاش وای با اون پاهای گوشتیش کسش سفید سفید بود امامنم مث نیما تو کف کونش بودم با یدستش کیر نیمارو گرفته بود با یدستش کیر منو بعدش پاشدم رفتم نزدیک صورتش گذاشتم که تلب کیرمو فرستاد تو دهنش کسکش طوری میک میزد انگار بهم برق وصل کرده بودن من جلوش وایسادمو اونم چاردستوپا شروع کرد کیرمو خوردن مهدی هم ازپشت شروع کرد کونشو لیس زدن وای وقتی که با دستش لپشوباز مکیرد مهدی زبونشو میکرد توکونش اونم میگفت جوووون من که تو فضا بودم هی کیرمو لیس میزد میگفت این چیه منم میگفتم کیر منه بخورش گفت توبیا کسمو بخور دوتاییتون بخورید جرم بدیدبرگشت پاهاشو باز کرد وای که کسش دست کمی از کونش نداشت ماهم عین وحشیا افتادیم بجونشش اخخخخخ اوهههههه بخور عزیزم بخور هردفه لیس میزدیم یه تف مینداختیم رو کسش بدجور ورم کرده بود خفنم حشری بود دستمو گرفت انگشتمو برد گذاشت لب کسش اروم فشارش دادم تو گفت جووووون مهدی هم دستشو کرد تو کونش شروع کردیم عقب جلو کردن دادش درومده بود گفت بسته بسته کیرتوتو بدید اول مهدی پرید روش اروم کیرشو کرد تو کسش من نگا میکردم لادن دستشو حلقه زد دور کمرمهدی میگفت محکم ضربه بزن اونم ضربه که میزد میگفت اههههه اون که میکنی کس منه بکنش گفتم بسته منم میخام من نشستم گفتم بیا بشین رو کیرم گفت الان میشینم فقط قول بده جرم بدی معلوم بود خفن وحشی شده نشست رو کیرم اروم رفت تو کسش خم شدو مهدی از پشت کرد توکونش دوتایمون ضربه میزدیم وقتی کس خیسشو میدیدم حشری تر میشدم مهدی هم که ضربه میزد لپاش بیشتر میلرزید روکیرم بالا پایین میپریدو سینش هی بالا پایین میشد مهدی هی ضربه میزد بادست میکوبید به لپ کونشو میگفت خوشکل این کونو ازکجا اوردی اینقد تنگه میخام جرش بدم برگشت با اخمی بهش گفت پارش کن مال خودته بعدش به من گفت بکن بکن محکم بزنید اخخخخخ دیگه حشری حشری بودم گفتم دوش دارم ابمو خالی کنم توکونت گفت نه بریز توکسم مهدی موهاشو از پشت میکشیدو ضربه محکم میزدو میگفت کونی میخام جرت بدم طوری میکشید که سر لادن بالا گرفته بود منم سینهاشو گاز میزدم کسکش دوتاییمونو براحتی جواب میداد کیرمو از کسش دروردم گفتم مهدی بزار یکم بکنم عثب گفت باشه توهمین موقع که میخاستم بکنمش مهدی یه عکس از کونش انداخت طوری که نفهمید منم کیرمو گذاشتم توکونش هی بالا پایین پریدتا ابمو یکجا ریختم توکونش درش اوردم مهدی کرد تو نفساش بدجوری زیادشده بود معلوم بود داره ارضا میشه هرضربه که مهدی میزد اب کیرمن از بغل سوراخش میریخت وای که این صحنه حشریم میکرد مهدی داد میزد خیلی خوشم اومده بود اونم ریختش توکونش همین که دوروردش لادن عین جنازه ولو شد روزمین از کونش اب زرد میزد بیرون(دوستانی که اب توکون ریختن میدونن) اون صحنه ادم دلش ضعف میکنه خیلی خوش باسن بود دمش گرم بعد ازن ماجرا تا الان دیگه قسمت نبوده البته شایدمهدی کرده باشه اما من بیچاره هنوز تو کفم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#43 | Posted: 31 Dec 2010 15:40

من و عروس صاحب خانه
سلام اسم من کامران ولی همه منو کامی صدا می کنند. این اولین بار که واسه تون داستان می فرستم. این یه داستان تخیلی نیست بلکه واقعیتی است که 5 سال قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و مادرم شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه ای داشتم. اتاقی که من کرایه کرده بودم تو یه خانه ای بود در پایین شهر و من همراه صاحب خونه با سه پسرش زنده گی می کردم. پسرای صاحب خونه 23، 20 و 13 ساله بودند و با من خیلی دوست بودند. اونها اهل مدرسه یا دانشگاه نبودند و همشون کار می کردند. پسر بزرگه سی دی های غیر مجاز می فروخت و دو پسر دیگه هم تو یه مکانیکی شاگرد بودند. من واسه اینکه بتونم کرایه خونه و خرج تحصیلمو پیدا کنم یه کمپیوتر خریده بودم و کارم طراحی وب لاگ واسه بعضی شرکت ها و ترجمه اسناد بود. تقریباً به جزء ساعاتی که دانشگاه بودم بقیه وقت تو اتاقم بودم. بهار سال 1384 بود که صاحب خونه من تصمیم گرفت واسه پسر بزرگشون زن بگیرد و چون اهل روستا بودند تصمیم گرفتند برای پسرشون یه دختر روستائی عروس بیارند. اواخر بهار همان سال بود که عروسشون رو از روستا آوردند. اون شب یه شب فراموش نشدنی بود وقتی که من بتول عروس صاحب خونه را دیدم. یه دختر20 ساله خوشگل با چشم های سبز، پوست گندمی، دوتا سینه خوشگل که مثل انار جلوه می کردند و از همه مهمتر پاهائی مثل رون اسب خوش استیل و یک کون گرد و سفت که چشم هر بیننده را خیره می کرد. من در همان لحظه اول مات و مبهوت زیبائی این دختر شدم اما طولی نکشید که فهمیدم پسر بزرگ صاحب خونه یعنی رحیم خان از این دختر خوشش نمی اومد. نمیدونم چرا اما فکر کنم چون دختر روستائی بود و رحیم هم قبلاً با یک دختر از همان محل دوست بوده و گویا پدر و مادرش با ازدواج اونها مخالفت کرده بودند. دو ماه از اون روز گذشت و من هر روز که خونه بودم سعی می کردم تا یه جوری این دختر خوشگل رو دید بزنم اما بعضی وقتا حسابی حالم گرفته می شد وقتی می دیدم اون بیچاره هر روز غروب خودشو آماده می کند تا از شوهرش استقبال کنه اما رحیم به اون بی محلی می کرد. اواخر تابستان همان سال بود که یک روز صبح با صدای جیغی از خواب پا شدم، رفتم تو حیاط دیدم وای دختر بیچاره از رو پله ها پاش لیز خورده و رو زمین افتاده بود. بدون توجه به اینکه کسی ممکن اونجا باشه طرفش دویدم بغلش کرده و از جاش بلندش کردم. پاهاش خیلی درد می کرد واسه همین خودش به من تکیه داده بود. بغلش کردم و بردمش تو اتاقشون و روی قالی خوابوندمش. یهو به خودم اومدم و خواستم بیرون بیام که با صدای که معلوم بود ترسیده رو به من کرد و گفت ممنون آقا کامران.
من گفتم بابا و مامان رحیم کجا هستند تا من صداشون کنم. اون گفت اونا امروز صبح زود رفتند روستا و من داشتم می رفتم تا واسه شب یه چیزی بخرم. من گفتم پس من میرم به رحیم زنگ بزنم تا بیاد و شمارو درمانگاه ببره، اما اون گفت خواهش می کنم این کارو نکنید. گفتم پس بزارید من ببرمتون درمانگاه اما اون مخالفت می کرد. بلاخره گفتم پس اجازه بدید من واسه تون خرید بکنم و بعدش رفتم و خریداشو واسش کردم. تو اون لحظه اصلاً به فکر سکس یا چیز دیگه ای نبودم فقط به فکر این بودم تا بتونم به این دختره کمک کنم. بیرون رفتم و همه چیزهائی را که می خواست واسش خریدم و یه پماد موضعی هم واسه پاش گرفتم. همه چیزهائی را که خریده بودم به اون دادم و بعد به اتاق خودم اومدم. سه روز بعد بود که تلفن زنگ زد وقتی گوشی را برداشتم یه خانمی بود که اول نشناختم اما بعداً فهمیدم که بتول خوشگل خودمه که می خواد از من تشکری کند. تشکر کامران خان بابت اونروز واقعاً لطف کردید. نمی دونم چطوری لطف شما را جبران کنم. منم جواب دادم خواهش می کنم بتول خانم وظیفه ام بود و شروع کردم در مورد وضعیت پاش سؤال کردن که اونم جواب داد حالا دیگه بهتر شده است. و بعدش هم خداحافظی کردیم و تیلفون قطع شد. فردای همان روز بتول باز هم به من زنگ زد و گفت که واسه تشکری می خواد یه چیزی به من هدیه بده اما من رد کردم ولی چون اون اصرار می کرد باالاجبار قبول کردم. اون یه پیراهن مردانه خیلی قشنگ به من هدیه داد و من هم که اینو یه بهانه خوبی واسه شروع ارتباط خودم با اون میدیدم بلافاصله واسش یه سری وسایل آرایش با یه مانتو هدیه دادم. حالا دیگه متوجه شدم که اون نگاهاش به من تغییر کرده و بیشتر با من راحت بود. یه روز نزدیکای ظهر نشسته بودم که واسه من یک بشقاب زرشک پلو خیلی خوشمزه آورد و منم واسه اینکه بتونم بیشتر توجه اونو جلب کنم واسش یه روسری خوشگل گرفتم و با بشقاب خالی واسش فرستادم و بدین ترتیب دوستی پنهانی من و اون بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یه روز خبر اومد که رحیم به جرم حمل سی دی های غیر مجاز دستگیر شده است. کسی خونه نبود و من به بتول زنگ زدم تا باهاش همدردی کنم اما اون بر عکس خیلی خوشحال بود و از من خواست که برم بالا تا باهاش صحبت کنم.
وقتی رفتم بالا همه چی واسم یه جوری دیگه ای معلوم شد حتی بتول هم اون دختر همیشگی نبود. چادرو که اصلاً گذاشته بود کنار و فقط با یه دامن تقریباً دراز و یک تاپ تنگ با یه روسری آبی اومد و پهلوم نشست. کامران خان چائی یا شربت؟ چی دوست دارید واسه تون بیارم. منم گفتم: شربت لطفاً و بعدش رفت طرف آشپزخانه تا واسه من شربت بیاره، وای خدای من چه کون خوش تراشی و چه اندامی زیبائی داشت، حتی راه رفتنش فرق کرده بود و وقتی راه میرفت انگار که کونش داشت آدامس می جوید. وقتی شربت واسه من می آورد اون سینه های قشنگش مثل دو انار که من به خوردن خودشان دعوت می کردند جلوه می کرد. چشاش مثل یه آمپول شهوت شدیدی را به من تزریق می کرد. کیرم حالا دیگه کاملاً قد علم کرده بود و می خواست در این فضای شهوانی خودنمائی کند. بتول اومد و کنار من نشست و شربتی را که آورده بود به من تعارف کرد. بعد خودش شروع کرد به صحبت در مورد اینکه چقدر از دستگیری شوهرش خوشحاله و می خواهد اون تا ابد تو زندان باقی بموند، و اینکه تا وقتی دوست خوبی مثل شما دارم نگران هیچ چیزی نیستم. من وقتی صحبت های اونو شنیدم دیگه کم کم مطمئن می شدم که اون می خواد امروز من باهاش سکس داشته باشم اما نمی خواستم عجولانه کار کنم. واسه همین کمی تعارف تیکه پاره کردم که آره من همه جوره در خدمت شما هستم اما شوهر یه چیز دیگه است و آدم می تونه شب و روز به اون مثل یک تکیه گاه امید داشته باشد. این حرف را که زدم یهو بتول شروع کرد به گریه و می گفت کامران خان کدوم تکیه گاه اون واسه من مثل یه چوبی بوده که همیشه تو سر من خورده ، تو این چند ماهی که با اون بودم همش منو اذیت می کرد. من یه لحظه تصمیم گرفتم تا بهش نزدیک تر بشم دست بتول گرفتم و اونو به طرف خود کشیدم، اونم انگار که منتظر همین بود خودشو انداخت تو بغل من و هق هق کنان گریه می کرد. من کمی تو بغلم فشارش دادم و سعی می کردم تا پشت شانه هاشو بمالم تا کمی آرومش کنم غافل از اینکه نیروی شهوانی عجیب لب های منو بصورت و لب های اون نزدیک کرده بود. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که منو و اون لب های همدیگرو با اشتیاقی عجیب می خوردیم. تقریباً ده دقیقه ای با سرعت سپری شد و من لب های دریائی اونو می خوردم و حال دیگه سعی می کردم روسری آبی و تاپشو از تنش در آورم. یک ساعت طول کشید تا تمام لباس هاشو از تنش در آورم و اونم لباس های منو از تنم در آورد. نمی دونستیم داریم چکار می کنیم مثل دو کشتی گیری بودیم که سعی می کردند بر همدیگر غالب شوند. من با اشتیاق مصروف بوسیدن تمام بدن اون بودم، حتی بوی عرق که از بدنش بر می خواست واسه من مثل عطر بود که هیچ دختر شهری نمی توانست از مغازه بخرد. کم کم به طرف کوسش می رفتم تا زبانم را که مثل آدم لب تشنه ای له له می زد سیراب کنم. با دو دستم پاهاشو باز گرفتم و با زبونم چند باری کوسشو لیس زدم. خیس خیس شده بود. مزه شور پیش آب کوسش مثل چاشنی بود که دهان تشنه منو تشنه تر می کرد. آروم با زبونم چوچوله شو پیدا کردم و با دندونم اونو به طرف بیرون کشیدم وبعد مثل یک آدم قحطی زده با لبام نگهش داشتم و شروع کردم به مکیدن اون مثل بچه ای که سینه مادرو می مکد. اونقدر کوسشو خوردم و با زبونم داخل کوسشو ماساژ دادم که برای یه لحظه احساس کردم لرزهای به تنش اومده و آب کوسش که قبلاً مثل یه مایه لزج بود الان بیشتر شده بود که این از ارضاء شدن اون بشارت میداد. بعد رفتم به طرف سینه های خوشگلش و اونارو با زبونم نوازش می کردم در حالیکه با دستم کیرمو به کوسش میمالیدم. بعد از چند دقیقه که حسابی سینه هاشو خوردم آروم کیرمو تو کوسش که حسابی خیس شده بود هل دادم. کوسش شده بود مثل یه کوره آتش داغ داغ.... اما به نحو عجیبی تنگ بود. احساس می کردم که کیرم داره مثل یه مار پوست از تنش جدا میشه. بعد شروع کردم به تلمبه زدن داخل کوسش.. پاهاشو بالا آوردم رو سینم و کیرمو تو کسش جلو و عقب می کردم. صدای شالپ شولوپ خایه هام که حسابی خیس شده بود و به کون اون که از آب کوسش خیس شده بود می خورد منو حسابی حشری تر و حشری تر می کرد. بعد از 10 دقیقه گاییدن بتول به این صورت کیرمو از کوسش در آوردم و پاهای بتول را گرفتم از بتول خواستم که دستشو بندازه دور گردن من و رو هوا بلندش کردم. کیرمو گزاشتم در کوسش و با یه فشار کوچولو دوباره داخل کوسش هول دادم. کوسش حسابی خیس شده بود. بعد شروع کردم به بالا و پائین کردن اون رو کیرم که صدای برخورد کوسش با کیرم و رفتن کیرم تا ته تو کسش به من لذتی میداد که هرگز نمی تونم فراموش کنم. هر دفعه که اونو با فشار رو کیرم پائین می آوردم احساس می کردم که کیرم داره به سقف کوسش برخورد می کند. و اونم در این جریان سه چهار بار پی هم در حالی که فریاد می زد آره کامران آره منو جر بده پارم کن و کیرتو تا ته بزن تو کوسم ارضا شد. من با خوردن لبش سعی می کردم مانع سر و صدای زیاد اون بشم اما اونم با ناخن هاش نه تنها من بغل کرده بود و بلکه حسابی با ناخن هاش رو شونه ها و پشت منو خراش می داد که لذت همراه با درد زیادی را در درون من بوجود می آورد.
بعد از مدتی که بدین منوال گذشت با شدت تمام آب کیرمو تو کوسش خالی کردم و بعدش بی حال اونو از رو کیرم پائین آوردم. اما بتول هنوز بعد از چندین دفعه ارضاء شدن انرژی فوق العاده ای داشت. اومد به طرف من و شروع به خوردن کیر من کرد. کاری که اصلاً از اون منحیث یه دختر روستائی انتظار نداشتم. ( اما بعداً خودش به من گفت چون با شوهرش زیاد سکس نداشته فلم های پورنو که شوهرش می آورده خونه دزدکی نگاه می کرده و واسه همین اینکارا رو بلد بوده).
بعد چهار پنج دقیقه کیرم دوباره حسابی شق کرد. منم به بتول جون گفتم حالا که کیرمو از خواب بلند کردی منم اینبار کون تو جر میدم. بتول را کشیدم تو بغلم و شروع کردم با آب کوسش کونش مالش دادن ... بعد با یه انگشت آروم آروم داخل سوراخ کونشو باز کردم. اما حسابی بیچاره دردش اومد. کمی کرم زدم در کونش و دوباره انگشتمو تو کونش کردم اینبار گویا درد کمتری واسش داشت بعدش آروم شروع کردم به ماساژ دادن داخل کونش ... یواش یواش یه انگشت دیگرو هم داخل کردم و کونشو حسابی مالش دادم. بعد کمی کرم گرفتم مالیدم سر کیرم و ازش خواستم که قمبل بگیرد. وای چه کپلائی داشت. سفت مثل دو توپ بسکتبال.... کیرمو گذاشتم در کونش و بعدا شروع کردم با کیرمو رو سوراخ کونش مالیدن و اروم اروم کیرمو داخل کونش کردم. وقتی سرکیرم داخل سوراخ کونش شد یه تکون خورد و کمی آخ کرد. منم کمی بیشتر فشار دادم که یهو شروع کردن به خود پیچیدن.... فهمیدم داره خیلی درد می کشه واسه همین یه چند لحظه کیرمو همونجا نگه داشتم. بعد آروم شروع کردم به فشار بیشتر و بعد با یه فشار کیرمو تا ته تو کونش چپوندم. جیغ کوتاهی کشید که نشون میداد درد شدید برای اون داشته، واسه همین باز کیرمو همونجا نگه داشتم و بعد آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن.... کم کم صدای دردآلود بتول تبدیل به جیغ های همراه با یک لرزش شهوانی در صداش می شد. سرعت تلمبه هامو تو کونش زیاد کردم و کیرمو محکم تو کونش می کوبیدم. بتول جیغ های شدید می زد و با دستش قالی رو محکم چنگ می زد. بعد از یه نیم ساعت تلمبه زدن تو کون بتول احساس کردم که یه چیزی می خواد تو کیرم منفجر بشه .... واسه همین کیرم از کونش در آوردم و آب کیرمو رو کمرش خالی کردم. دیگه حسابی هر دومون بی حال شده بودیم. بعد این هر دو مون با خجالت به همدیگه نگاه می کردیم. مات این بودیم که چرا اینکارو کردیم. من لباس هامو جمع کردم و بدون اینکه با هم صحبت کنیم من به اتاق خودم رفتم.
عصر همان روز پدر و مادر رحیم که از موضوع پسرشون آگاه شده بودند از روستا برگشتند و من فکر کردم دیگه هیچ موقع بتول را نخواهم دید. اما دو شب از این واقعه گذشته بود که یه شب ساعت 2 وقتی داشتم چت می کردم یهو صدای درو شنیدم. فکر کردم حتماً گربه ای چیزی هست اما وقتی اومدم بیرون بتول خودشو انداخت تو اتاق من و بدون هیچ حرفی شروع کردیم به بوسیدن همدیگه من با تمام وجود اونو در اغوش گرفته بودم و باز هم .....
اونشب بتول تا ساعت 4 صبح با من بود و الان بعد از 5 سال اگرچه من دیگه در اون خونه نیستم و الان یه خونه واسه خودم دارم اما رابطه من و بتول ادامه دارد. .....


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#44 | Posted: 5 Jan 2011 12:20

اولین سکس من - زن صاحب خانه
سلام به همه دوستان عزیزم، اسم من کاوه است و 20 ساله هستم. با قد حدوداً 193 ، وزن 100 کیلو و هیکل درشتم همه دوستان منو آرنولد صدا می کنند. از اون موقعی که یادم میاد چون پدرم کارمند دولت بوده ما همیشه مستأجر مردم بودیم. اواخر پائیز سال 1387 بود که صاحب خونه مون ازما خواست دنبال یه خونه جدید باشیم چون اونها می خواستند پسرشون رو داماد کنند و به این خونه ضرورت داشتند. پدر بیچارم که خیلی کار داشت و اصلاً نمی تونست این موقع سال مرخصی بگیره و دنبال خونه بگرده. مادرم که کلاً یه زن محجوب بود اصلاً حاضر نبود پاشو بخاطر پیدا کردن خونه بیرون بگذارد. خلاصه من مجبور شدم از فردا دنبال خونه بگردم.
بعد از یک هفته خیلی خسته کن، بلاخره موفق شدم یه جائی در تهران پارس پیدا کنم. طبقه اول یک آپارتمان بود که خود صاحب خونه هم با ما طبقه دوم همون جا قرار بود سکونت داشته باشد. وقتی رفتم تا خونه رو ببینم یه زن تقریباً 30 تا 32 ساله درو باز کرد. من بیشتر از اینکه خونه رو ورانداز کنم، داشتم این زن را نگاه می کردم. چشای سبز تیره، موهای خرمائی و یه قد متوسط تقریباً 170 زیبائی خاصی به این زن داده بود. بعد از حدود نیم ساعت دیدن خونه ما در مورد مقدار کرایه و بعضی مسایل دیگر مربوط به خونه صحبت کردیم و قرار شد همون روز بعد از ظهر قرارداد ببندیم و بعدش فردا به اون خونه کوچ کنیم. هنوز چند روزی از رفتن ما به این خونه جدید نگذشته بود که متوجه شدم شکیلا خانم (زن صاحب خونه) شدیداً دچار افسردگی بود. چون ده سال قبل شوهرش به ژاپن واسه کار رفته بود و تا حالا به جزء اون سه سال اول که پول میفرست هیچ خبری از خودش نداده بود. شکیلا خانم بیچاره هم مونده بود با پسر 11 سالش و همه زنده گیشو گذاشته بود تا اونو بزرگ کند.
سه ماه تو این خونه جدید به سرعت سپری شد و بهار اومد. برای اولین بار بعد از اومدن به این خونه رفتیم خونه شکیلا خانم تا سال نو بهشون تبریک بگیم و اونو واسه شب خونه خودمون دعوت کنیم تا تنها نباشد. اونم با بی میلی قبول کرد. شب وقتی زنگ در به صدا در اومد و من درو باز کردم برای چند لحظه در جا خشکم زده بود. شکیلا خانم با اینکه یه آرایش خیلی کمی کرده بود اما آنقدر خوشگل شده بود که برای یه لحظه می خواستم همونجا بغلش کنم. اون چشای سبز و موهای خرمائی با اون لبهای برجسته و موج دار منو شیفته خودش کرده بود. دعوتش کردم بیاد تو و دست پسرش (سامان کوچولو) رو گرفتم و بردمش تو اتاق خودم تا با کمپیوترم بازی کنه، میدونستم تنها راه رسیدن به این خانم خوشگل از طریق سامان کوچولو است و راه دیگری نیست. اون شب تمام فکرم این بود که سامان کوچولو را به طرف خودم جذب کنم و موفق هم شدم طوریکه آخر شب وقتی داشتند میرفتن سامان کوچولو لج کرده بود که کمپیوتر لب تاب منو میخواد و شکیلا خانم هم از من خواهش کرد تا فقط واسه اون شب کمپیوترمو به سامان قرضی بدم، منم قبول کردم. ساعت تقریباً 12 همون شب بود که شکیلا خانم زنگ زد و با شرمنده گی گفت کاوه جون میشه یه لحظه تشریف بیارید بالا آخه سامان کمپیوتر خراب کرده و من نمی دونم چیکار کنم. رفتم در خونه شون و شکیلا خانم بیچاره با شرمنده گی درو باز کرد و منو تعارف کرد تا داخل برم. یه سی دی که کمپیوترو هنگ کرده بود در آوردم و برای سامان یه گیم خوب گذاشتم تا بازی کنه و بعد از اتاقش بیرون اومدم. خواستم بیام بیرون که دیدم شکیلا خانم بیچاره داره سعی می کنه که ماشین لباس شوئی رو که بعد تعمیر واسش آورده بودند سرجاش تو آشپزخونه ببرد. با یه سرفه بهش فهموندم که من اونجام و می تونم بهش کمک کنم. که اونم گفت ببخشید کاوه خان می شه تو بردن این ماشین لباسشوئی به من کمک کنید و منم که حسابی فردین بازیم گل کرده بود گفتم آره حتماً، فقط به من بگید کجا بزارمش........
اونشب گذشت اما بعد اون هر وقت شکیلا خانم کاری داشت منو صدا می کرد. حتی بعضی وقتا از من می خواست تا باهاش خرید برم، البته سعی می کرد مامان و بابام نفهمند. یه روز از من خواست تا باهاش برم به جمعه بازاری که همون نزدیکی بود، ساعت 4 بعد از ظهر بود و جمعه بازار حسابی شلوغ بود. یه ده دقیقه ای دو جمعه بازار راه می رفتیم که متوجه شدم شکیلا خانم سعی می کنه همش جلو من باشه، و اینطوری من همش به کون اون تماس پیدا می کردم. کیرمن حسابی شق کرده بود و اگرچه خجالت می کشیدم اما منم هی خودمو به بهانه های مختلف به کون اون می چسبوندم. وقتی دیدم شکیلا خانم هیچی نمیگه منم حسابی حشری شدم و دیگه تقریباً داشتم همش تو شلوغی جمعه بازار بغلش میکردم و کیرمو لای کونش میذاشتم. وای عجب کونی داشت خیلی نرمی داشت. وقتی برگشتیم خونه شکیلا خانم به من گفت کاوه جون میتونی فردا بیای بالا تو بعضی کارا به من کمک کنی، منم گفتم حتماً شکیلا خانم و بعد رفتم خونه ....
فردا صبح ساعت 10 بود که رفتم بالا، شکیلا خانم درو باز کرد اما چیزی رو که دیدم اصلاٌ نمی تونستم باور کنم. اون یه شلوار استرچ با تاپ تنش کرده بود که حسابی تموم خوشگلی های بدنشو برجسته می کرد. حسابی گیج شده بودم یه کون خوش تراش، سینه های متوسط و پوست تنش که از بس سفید بود من برا یه لحظه به یاد سفید برفی انداخت. تا حالا شکیلا خانم را بدون چادر ندیده بودم و با دیدن این صحنه کیرم حسابی شق کرد و منم که یه شلوار ورزشی تنم بود نتونستم اینو قایم کنم. شکیلا خانم منو تعارف کرد تا داخل برم و منم داخل رفتم. پرسیدم سامان کجاست و اونم گفت که چون امروز کار داشتم فرستادمش خونه مادربزرگش!
خوب شکیلا خانم از کجا شروع کنیم. اول کاوه جون بیا میخوام این کمدو جابجا کنم. و رفتیم طرف اتاق خواب تا کمد از اونجا جابجاش کنم اما لعنتی خیلی سنگین بود. واسه همین هردومون مجبور بودیم با هم اونو هل بدیم. وقتی داشتیم هل میدادیم یهو چشمم به کون شکیلا خانم افتاد که حسابی قمبل شده بود..... وای چه کونی داشت این زن......با دیدن این صحنه کیرم باز شد مثل کله یه مار کبری که دنبال طعمه بود. آروم آروم خودمو به پشت اون نزدیک کردم و نشون میدادم انگار که دارم کمده رو هل میدادم. بغل پامو به رونش مالیدم اما هیچی نگفت و فقط دست چپشو یهو ول داد که راست اومد رو کیرم خورد. الان اونم دیگه داشت خودشو به طرف من می کشید. کم کم اون کاملاً پیشروی من بود و من داشت به جای کمک کیرمو رو کونش میمالیدم که یهو روش برگردوند و کیرمو با دست های ظریفش گرفت. روش به طرف من کرد... جلو شلوارش کاملاً خیس شده بود و حشر مثل آتش از سر و صورتش میبارید. آروم دستمو گذاشتم رو کمرش و کشیدمش جلو بعدش لباشو به لبم چسبوندم و حسابی لباشو خوردم. خیلی خوشمزه بود. همینطور که لباش رو لبم بود بغلش کردم و بردم رو تخت خوابوندمش....
آروم با دندونام لباساشو از تنش در آوردم و بعد خودمم لخت کردم. همانطور که هیکلم گنده بود کیر خیلی بزرگی هم داشتم. زن بیچاره با دیدن کیرم شوکه شده، و کیرمنم مثل یک کیر اسب جلو اون با یه چشم چشمک می زد. یهوئی شکیلا به طرف من حمله کرد، نمی دونستم چیکار می خواد بکنه، اون اومدو کیرمو دستش گرفت بعد تو یه چشم به هم زدن دهن خوشگل شکیلا نصف کیرمو در خودش غیب کرده بود و داشت با ولع تمام اونو می مکید. گرمای عجیبی سراسر وجودمو فرا گرفته بود. احساس می کردم عنصر عجیبی بعد از سالها در کیرم زنده شده بود. بدون اینکه بخوابم کار دیگه بکنم یهو ناخود آگاه شکیلا رو از جاش بلند کردم و رو تخت انداختمش و خودمم افتادم روش.... نمی دونستم دارم چیکار می کنم حسابی عصبی بودم و قدرت عجیبی که در کیرم بوجود آمده بوده منو بیشتر و بیشتر عصبی می کرد. بدون توجه به حرفای شکیلا کیرمو تا ته تو کسش فشار دادم که شکیلای بیچاره جیغ وحشتناک زد. آره کسشو پاره کرده بودم. خون از بغل کوسش روان شده بود....
خیلی هول شده بودم. به طرف لباسام دویدم، اونها را پوشیدم و از خونه فرار کردم...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#45 | Posted: 1 Feb 2011 21:26

همسایه ها
از اینجا شروع میکنم که من مثل همه نمیگم که خوشتیپ و خوش قد و بالا و یا اینکه بخوام برم کامپیوتر درست کنم واقعا دیگه این درست کردن کامپیوتر مسخره شده یک سوژه جدیدتر پیدا کنید....
و دومین نکته اینکه امان از دست همه کسایی که اینجا خاطره گذاشتن و من رو به صرافت انداختن تا این اتفاق که هم خوب بوده و هم بد برام بیفته...

خاطره از اونجایی شروع میشه که من (29 ساله) کلا تا امروز با هیچ زن و دختری پولکی و یا کنار خیابونی سکس نداشتم و کلا تمام سکس هایی که داشتم با دوست دخترهای خودم بوده و عادت دارم همون اول کار میپرسم اگه طرف مقابلم اهلش نباشه باهاش ادامه نمیدم...

بریم سر اصل داستان...
تو همسایگی ما یک آقای دکتر هستش که ایشون یک دختر خانم 13 - 14 ساله داره و طبقه پایین ایشون هم یک دختر خانم 16 ساله داره...
همه با کلاس شدن تو ساختمونمون...

این دوتا اوایلی که آقای استاد اومده بودن خونه ما زیاد باهم مچ نبودن و ماجرا از اونجایی شروع شدش تابستون شد و امتحانات جفت دخترای گل تموم شدش...
اینا هر روز تو حیاط خاله بازی و این بچه بازی هارو داشتن و خب ما هم هر روز از سر کار برمیگشتیم عصر بود و این دوتا رو میدیدیم...
اسماشون دختر دکتر سحر و دختر استاد مریم...
خب من با این سحر کوچولو خیلی بیتشر جور بودم چونکه باباش باهم خیلی رفاقت داشتش و خیلی باهم مچ بودیم و حتی در تمام روزهای بعد از انتخابات باهم تو خیابونا بودیم و این صمیمت مارو بیشتر و بیشتر میکرد...
بریم سر ماجرا یک روزی که من از سر کار برگشتم دیدم که سحر تو حیاط تنها نشسته و داره بازی میکنه خب طبق عادت همیشه که با بچه خوش و بش میکردم بهش سلام کردم و باهاش دست دادم و گفتم چیه امروز چرا تنهایی و از این مزخرفات که گفتش که مریم اینا رفتن مهمونی و من تنهامم اینم بگم که پدر و مادر سحر هر دو تا دکتر هستند و اصولا تا ساعت 8 و 9 خونه نیستن و این دختر ناز خیلی وقتا میشد که میومدش خونه ما...
منم گفتم باشه به بازیت برس و اومدم بالا و بعد از 1 ساعت که یه چیزی خوردم با چایی که دستم بودش رفتم روی بالکن و داشتم منظره جلوی بالکن رو تماشا میکردم از اطاقم ویو عالیه و حواسم به پایین پرت شد و دیدم که بچه داره با عروسکاش بازی میکنه اولش زیاد توجه نکردم ولی بعد از چند دقیقه که دوباره نگاه کردم دیدم به به این کوچولوی نازم داره با عروسکاش سکس بازی میکنه اولش بازم شک داشتم ولی یکمی که توجه کردم دیدم درست فهمیدم و با یک عروسک اون یکی رو میکردش و خودش سر و صداهاشون رو در می آوردش و من گوشام خیلی تیزه و همه به خاطر این مسئله ازم فاصله میگیرن و خوب داشتم میشنیدم که بچه داره چیا میگه (خونه ما طبقه دوم هستش و تا حیاط زیاد فاصله نداره اینم گفتم بعدا کیرهاتون رو به گوش ما حواله ندین) دیگه وقتی که مطمئن شدم خواستم ببینم که واقعا اهلشه یا اینکه فقط تو عالم خودش با خودش حال میکنه الکی سر و صدا کردم و دیدم فوری نگاه کرد ببینه کی هستش و از بازی دست کشید و وقتی دید منم به بازی عادی مشغول شدش و منم که دیگه هوس یک دختر بچه تازه و عالی زیر زبونم افتاده بود ناخودآگاه گفتم سحر داشتی چیکار میکردی که یهو ترسید گفتش هیچی و منم گفتم دیدما عروسکات تکون میدادیشون نکن سرشون گیج میره (راست میگن بچه های این دوره زمونه پررو هستند) که برگشت گفتش نه اینا عادت دارن به این حرکات و خندید و منم خندیدم و از همونجا باب صحبت رو باز کردم و ازش پرسیدم به چی عادت دارن و اونم یکمی خجالت کشید و گفت همونایی که دیدی همیشه با مریم از این بازی ها باهاشون میکنیم و منم تازه شستم خبردار شد که به به مریم هم بله...
از هیکلای بچه ها بگم سحر حدود 155 قد و سیه های تازه بیرون اومده که تازه سوتین میبنده با یک کس نقلی و کوچولو...
مریم خب بزرگتره نسبتا و اینکه خانواده ای درشت هیکل داره سینه های سایز 70 یک کون خوشگل و طاقچه و هیکل نازی که واسه بچه 16-17 ساله عالیه و یک کس توپول نناز...

هیچی دیگه هیمنجوری داشتم با سحر شوخی میکردم و چرت و پرت میگفتم که یک دفعه خواستم ببینم چفدر شیطونه گفتم من گردنم درد گرفتش اینقدر پایین رو نگاه کردم تو گردن درد نگرفتی اینجوری سرت و بالا نگه داشتی که اونم در تایید حرف من گفت چرا ولی خب شما بزرگترین زشته بخوام چیزی بگم (تو دلم گفتم چه لفظ قلم حرف میزنه) بهش گفتم میخوای مریم هم که نیستش پاشو بیا بالا پیش ما تا مامان و بابات بیان و انگار از خدا خواسته بود دویید اومد بالا منم خونه تنها بودم یعنی اصولا تنهام پدرم که تا دیروقت سر کار هستش مادرم هم یه تولیدی لباس داره و اصولا تا دیروقت کارگاه هستش و منم خیلی میرم اونجا چونکه همه خیاط هاش دخترای جوون هستند
سحر اومد بالا و در زدش و منم در رو باز کردم و اومد تو و اومد نشستش تو پذیرایی و مابقی حرف و شوخی هامون که میکفتن اینجوری اذیت میشن عروسکات و هی میخواستم ببینم چقدر آماده بحث سکس هستش که دیدم زرنگه و یک خط در میون حرف میزنه و یک دفعه ای بهش گفتم حالا با مریم چه بازی باهاشون میکنید که گفتش زشته و چندبار اصرار کردم تا اخرش با خجالت چند ثانیه نشون دادش و زود عرسوک هارو پرتشون کرد کنار و همین شد باب سکس ما دو نفر که بعد از این حرکت گفتم ای شیطون اینکه شیطنت های دوطرفه مرد و زنه و خندید و گفتش خب دیگه و منم یک دفعه ای بهش گفتم که میخوای واقعیشو هم بازی کنی..؟
بچه یک لحظه هم ترسید و هم حس کنجکاویش داشت اذیشت میکرد ولی کنجکاوی نذاشتش که آروم بمونه و گفتش با کی و منم با انگشت خودمو نشون دادم و گفت آخه و من دیگه نذاشتم حرف بزنه رفتم پیشش نشستم و یواش بغلش کردم و گفتم آخه چی میترسی کاری بکنم و اونم با سر تایدد کردش و گفتم نترس کاریت ندارم فقط یکمی با بدنت بازی میکنم و میخورمت این کلمه آخر بدجوری به شیطنت انداختش و گفتش چه جوری که منم شروع کردم از گردنش به خوردن بدنش اولش گردنش رو چند تا میک زدم دیدم به به آماده آماده است و یواش یواش لب های خوشگلش رو بوسیدیم هیچی بلد نبود حتی لب دادن هم بلد نبودش و فقط لبام رو میبوسید بالاخره هرجوری که بود شروع کردم دوباره به خوردن گردنش و دستم رو هم گذاشتم رو سینه نازش که یک آه کوچیک کشید و خودشو شل کردش و نم همونجوری ادامه دادم و دستم رو یواش بردم زیر تی شرتش و سوتینش رو بردم بالا و سینه هاشو میمالیدم و گردنش رو میخوردم که دیگه دیدم حسابی حشری شده و شروع کردم یواش یواش تی شرت رو از تنش در بیارم اولش ترسید و نذاشتش ولی بهش گفتم میخوام سینه هاتو بخورم راضی شدش و چون خیلی کنجکاو بودش فوری تی شرت و در آوردش و منم سوتین رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش وای چه طعمی داشتش وای چه طعمی داشت دوستانی که سینه تازه خوردن میدونن من چی میگم بعدز از اینکه حسابی سینه هاشو خوردم نوبت رسیده بود به کسش اولش اصلا نذاشتش شلوارش رو در بیارم میترسید ولی وقتی یکمی از روی شلوارم مالیدمش کم کم راضی شد وایییییییییییییییییییییییی وقتی شلوار رو کشیدم پایین یک شورت خیس جلوم بود خودش که این صحنه رو دید کلی کنجکاو شد که ببینه چیه که بهش گفتم بعدا برات توضیح میدم و یواش یواش شورت رو از پاهاش در آوردم و سر رو رسوندم به کس خوشگلش وای اولین لیسی که زدم بچه ترکید چنان واییییی گفتش که خودم ترسیدم ولی دیدم میگه بازم زبون بزن خیلی خوبه و من دوباره شروع کردم به لیسیدن کسش و چندبار دیگه زبون زدم و تو چند ثانیه دیدم یه مایعی پاشید تو صورتم و دیدم داره میلرزه و نفسش داره بند میادش دلم نیومد ادامه بدم ولی دیدم خودش بازم میخوادش بهش گفتم استراحت کن عزیزم من همینجام تو هم هستی و حدود 30 دقیقه ای دراز کشیده بود روی مبل و منم فوری براش چایی نبات آوردم که فشارش نیوفته و از اینجا سکس های ما شروع شدش و بعدا مریم هم وارد شدش...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#46 | Posted: 6 Mar 2011 13:50

شیدا جونم

میریم سر اصل داستان:من مانی21ساله،باهیکل ورزشکاری(کشتی وکیک بوکس میرم)باقدی حدود 180.موضوع ازاونجا شروع شد که ما خونمونو فروختیم و وارد محله جدید و ساختمون جدید شدیم.این خونه 8واحده است که ما واحد1رو خریدیم وجلوی خونمون خالی بود آخه تازه ساخت بود.این خونه حدود1ماهی فروخته نشد تااینکه یه خانواده 4نفره(پدر+مادر+دختر+پسرکوچولو)وارد ساختمون شدن وهمچنین همسایه در روبروی هم.خیلی خوشحال شده بودم آخه این دختر یه هلو به تمام معنا بود.خوشگل وناز.
بالاخره بعد چندوقت رفت وآمدهای مامانها شروع شد.چون من دانشگاه میرفتم بیشتر خونه ما میومدن.درهمین اوضاع متوجه شدم که شیدا(دخترهمسایه)هم دانشجو هست(عمران)ومن دانشجوی مکانیک هستم.وهمین رفت وآمدها سبب شد که من باشیدا راحتر باشم و یه نوع وابستگی عاطفی بهش پیدا کردم.چون خیلی جذاب ودلربا و باحیا بود.تواین گیر ودار امتحاناتمون شروع شد که اصلا حسش نبود.

دیگه 1یا2امتحان مونده بود که تموم بشه امتحان شیدا شروع شد وچون ریاضیش قوی نبود بهم زنگ زد وازم خواست که برم خونشون تابهش یاد بدم.رفتم خونشون همشون بودن حتی باباش.بالاخره بعداز سلام واحوالپرسی رفتیم تو اتاق شیدا.بهش درس دادم.آخرای درس بود که ناخودآگاه شهوت وشیطنت باعلاقه قاطی شده بود.ولی زود بای کردمو رفتم خونه.بعد تاصبح به فکرجورکردن یه فرصت توپ بودم که بهش بگم دوست دارمو عشق بازی کنم باهاش.
بعدمدتی تعطیلی بین ترم شروع شد.دمش گرم به محض شروع شدن تعطیلات دخترخاله بابام تو شهرستان(ازخونه تااونجا 7ساعت راه بود) مرد.و بابا اینا رفته بودن ولی ازشانس گند من باید میرفتم خونه داداش اینا.دعوتم کرده بودن.بالاخره تاشب وقت داشتم.به بهانه مرور درسها ومتوجه نشدن بعضی جاهای درس به شیدا زنگ زدم تا بیاد بهم بگه.
خب بعدنیم ساعتی اومد ودروباز کردم وطبق معمول باهاش دست دادمو اومدتو و نشست روی مبل.براش یه کیک +شربت آوردم.بعد خوردنشون نشستیم روزمین ودرسو شروع کردیم.حدود 2ساعت که یکسره درس خوندیم،یهو وسط توضیح دادن گفتم بسه شیداجون...خداییش خسته شدم!شیدا گفت باشه یه یکربع استراحت.دیدم الان بهترین وقت گفتن حرفهای دلم هست.بالاخره بعداز منو من بهش گفتم شیدا یه چی میخوام بهت بگم اما روم نمیشه واونم گفت بگو دیگه مانی.ما قایم بوشک بازی نداشتیما.بعداز5مین منو من بهش گفتم که شیدا بهت علاقه پیداکردمو دوست دارم.اون بیچاره شوکه شده بود چیزی نمیگفت وفقط نگام میکرد.بعد اونو بطرف خودم کشوندمشون.طوریکه که سرش روی شونه هام بود و اون خودشو کنار کشید وگفت مانی من به درد تو نمیخورم وبرو دنبال یکی دیگه وخواست بلندبشه وبره که دوباره بغلش کردم وایندفعه لپشو یه بوس کردم که خیلی عصبی شد و یهو داد زد وگفت مانی ولم بود ویواش بهش گفتم که من حق ندارم عشقمو ببوسم واین دفعه باتمام پررویی(البته باترس ودلهره)لبامو رو لباش گذاشتم که رنگش پریدو گفت مانی تمومش کن.و گفتم دلیل این همه مقاومت چیه؟گفت که مانی میترسم بهم دل ببندیمو درآخر بهم نرسیم،بعد نمیشه آبروریزی رو جمع کرد.گفتم شیدا دوس داری بیام خواستگاریت(بالبخند)که گفت کاش میتونستی.وایندفعه راحت لب دادمو شیدا باترس همکاری کرد.درهمین وقت سینه هاشو لمس کردمو که گفت مانی میترسم ومن درگوشش گفتم نترس عشق من ودوباره لب دادمو تی شرتشو دادم بالا.جون عجب سینه ها وپوست سفیدی داشت.سوتین صورتی خوشگل تنش بود.اونو درآوردم وای خدای من 2تا انار افتاد بیرون.دیگه چیزی نمیفهمیدم وجوری خوردمشون که2تا شو کبود کردم.دیگه شیدا حال نداشت وتو شهوت غرق شده بود و آه و ناله میزد وهمین ناله ها باعث میشد که بیشتر وحشی بشم.بعد به من گفت برو پایین دیگه که رفتم پایین وشلوارشو کشیدم پایین وشورت صورتی رنگ پاش بود.که به مدت زیادی کوسشو ازرو شورت بوکردمو حسابی خوردم که دیدم داره التماس میکنه که درست بخور...بعد ناله های زیبا میزد..شورتشو کشیدم پایین....جون..عجب چیزی بود..جون..کوس نبود که قیصی بود..آخ جون...کوس بودا...چنان خوردم که شیدا دادوناله میزد وتو بینابین این ناله ها لرزید وارضا شد.جون...چقد خوشمزه بود،فوق العاده بود.بعدخوردن بلند شدم و تی شرتمو درآوردمو بعدش شلوارمو کشیدم پایین وشورت تو پام بودواسکافیل داشت شورتموپاره میکرد.دیگه داشت میترکید.که شورتو درآوردمو اسکافیلو بردم جلوی صورت شیدا که بخوره ولی زیاد نخورد چون خوشش نمیومد.(ساک زدن بلد نبود)
بعد بهش گفتم شیدا جون میذاری بذارم تو کونت؟گفت مانی درد داره.گفتم اولش چرا ولی بعدش نه.بالاخره راضی شد.اول بایه انگشت وبعد با2انگشت با سوراخ کونش بازی کردم.بعدش کرم ومقداری روغن مایع ریختم رو اسکافیل وگذاشتم دم کون تنگ(آخه هرچی سعی میکردم سوراخ کونش زیاد باز نمیشد) وزیبای شیدا وبعد یواش سرشو فشار دادم ولی اینقد تنگ بود که به راحتی تو نمیرفت(هی میخواست بره تو که شیدا خودشو سفت میکرد.آخه خیلی میترسید).بعد بهش گفتم که اگه دوس داره کمتر درد بکشه وبیشتر حال کنه باید خودشو شل کنه تابشه راحت بفرستمش تو.بعد فشارو بیشتر کردم وایندفعه سرش رفت توکونش که دیدم شیدا داره درد میکشه وناله وداد میزنه.التماس میکرد که بیرون بیارم ولی به حرفش گوش نمیدادم وهمونجوری توش نگه داشتم.بعد یخورده توش نگه داشتم تا جاباز کنه.بعد1مین فشارو بیشترکردم وایندفعه نصفش رفت تو.بعدش یواش شروع کردم به تلمبه زدن..آخ چه ناله ای میکرد..جون..هی قربون صدقه کیرم و خودم میرفت هی میگفت..جون....وووااایییی...جرم بده نازی...وای
که بااین ناله ها دیگه داشت آبم میومد که آوردم بیرون وآبمو ریختم رو پشتش.که انگار آتش نشانی شده بودم.قطع نمیشد.دیگه ازحال رفته بودم..وافتادم کنار شیدا جونم..ویه لب اساسی دادیم....بعدش خودشو پاک کردم افتاد روم...و بعد لباسشو پوشید موقع رفتن گفت مانی منم دوست دارم وبعد رفت.و الان حدود 4ماهه دوستیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#47 | Posted: 26 Mar 2011 15:04
سكس با زن همسايه در حموم

این قضیه مربوط میشه به 1 سال قبل پدرم به مسافرت رفته بود من و مادرم و خواهرم و برادرم تو خونه بودیم شب قرار شد که زن همسایه طبقه پایین برای رنگ کردن مو بیاد خونه ما هم مادرم وهم زن همسایه موهاشونو رنگ کردن بعد قرار شد به نوبت به حموم برن تا رنگو از سرشون بردارن اول مادرم رفت بعد از نیم ساعت اومد بیرون بعد زن همسایه رفت حموم من از همون ابتدا که این خانواده همسایه ما شده بودن تو کف این زن بودم و از فرصتی برای دید زدنش استفاده می کردم رفتم که از پنجره پشت حموم دید بزنم چون نشسته بود چیزی معلوم نمیشد .راستی اینوبگم که خونه ما دو طبقه است و حال و اشپزخونه پایین و اتاق خوابو حموم و دستشویی بالا . مادر و خواهرم برای درست کردن شام پایین بودن و من تو اتاق خودم .اومدم بیرون تا یه راهی پیدا کنم تا بتونم زنه همسایه رو دید بزنم جلوی در حموم وایساده بودم دیدم که نور از کنار در میاد بیرون مثل اینکه در باز بود رفتم جلو تا مطمئن بشم خوشبختانه درو نبسته بود من مقداری از درو باز کردم دیدم پشت به من رو زمین نشسته و داره خودشو میشوره چیزی معلوم نبود یه هو دیدم داره بلند میشه منم پریدم بیرون رفتم تو اتاقم دیدم زنگ حمومو زد با خودم گفتم که حتما با مادرم کار داره ولی چون پایین برادرم ضبط روشن کرده بود و صدا رو بلند کرده بود مادرم صدا رو نشنید یه فکری به سرم زد رفتم دم در حموم ودیدم که همون جوری نشسته یه لحظه دولا شد و کون خوشگلش نمایان شد و من که حسابی حشری شده بودم درو باز کردم و داخل حموم شدم در صدا کرد بر نگشت فکر کرد مادرمه گفت ... خانوم پشتمو بمال منم لیفو گرفتم شروع کردم به مالوندنه پشتش کیرم حسابی راست شده بود با سینه هاش ور می رفتم حسابی تحریک شده بودم ناگهان سینه های بزر گشو گرفتم وشروع کردم به مالوندن رفتم سراغ گردنش وبوسیدمش . زیر لب به ارومی گفت جون بعد روشو طرفه من کرد مثل ادامایی که برق گرفته باشن خشکش زد چشاش گرد شده بود از بغلم پرید بیرون دستشو گذاشت رو سینه و کسش گفت تو انجا چی کار می کنی مامانت کجاست گفتم مامانم گفت که بیام پشته شمارو بمالم لبخندی از روی شیطنت زدو گفت : جدی گفتم : اگه باور نداری به مامان بگم بیاد گفت نمی خواد نگاهی به کیر شقم کرد و گفت : میبینم که خرابکاری کردی گفتم : شرمنده گفت عیب نداره دستشو از رو کسش برداشتو گفت جبران کن تا خواستم برم طرفه کسش گفت چه قدر هولی اول برو درو ببند منم رفتم درو بستمو لباسامو در اوردمو با شرت نشستم کنارش دراز کشید پاهاشو باز کرد منم شیرجه زدم تو کسش حالا نخور کی بخور اه اه ارومی می کشید منم زبونمو داخل کسش می کردمو با چوچولش بازی می کردم بعد از چند دقیقه گفتم حالا نوبته شماست اونم اطاعت کرد و اول چند بار از روی شرت با کیرم ور رفت و بعد با دندونش شرتمو اورد پایین مشغول ساک زدن شد خیلی استادانه این کارو انجام می داد بعد از ساک زدن دراز کشید من بین پاهاش قرار گرفتمو شروع کردم به تلمبه زدن پاهاشو دور کمرو حلقه کرده بود من برای اینکه صدای اه و نالش بیرون نره لباشو می خوردم دیدم که با دستش به کمرم فشار میاورد و داره چنگ میگیره متوجه شدم که ارضا شده حالا دیگه نوبته من بود که ارضا بشم هوس کردم که از سینه هاش هم استفاده کنم لرزش سینه هاش داشت منو دیوونه میکرد مشغول خوردن سینه هاش شدم یهو حس کردم که ابم داره میاد بهش گفتم که ابم داره میاد گفت بریز تو کسو میخوام داغیه ابتو تو تمام وجودم حسش کنم منم از خدا خواسته ابمو تو کسش خالی کردمو بی حال افتادم یکم با سینه هاش ور رفتم بعد از حموم اومدم بیرون بعد از اون شب هر فرصتی که گیر بیارم زن همسایه رو میکنم ولی تو حموم یه چیزه دیگست.
     
#48 | Posted: 26 Mar 2011 16:29
سکس با زن جادوگر همسایه
سلام خدمت همه دوستان عزیز داستانی که می خوام براتون تعریف کنم داستان سکس من با زن همسایمون هست که خیلی اتفاقی انجام شد من کارم به صورتی هست که یه هفته در میون پنج شنبه های تعطیلم و اکثرا هم چون عادت به بیرون رفتن ندارم همیشه تو خونه هستم اول بزارید از همسایمون براتون بگم که ما همسایه دیوار به دیوارمون یه زن و شوهر زندگی می کنن که دو تا دوختر کوچولو دارن که رابطه ی ما با اونا خیلی بده و همیشه با هم دعوا داریم و به خون هم تشنه هستیم و همیشه زیرآب مارو می زنن که حتی من چندجا برای استخدام هم رفتم اینا زیراب منو زدن چون زن همسایه ما یه خواهر داره که این خواهرش می خواست خودشو به من بندازه و به بهانه های مختلف می یومد خونه ی ما به بهانه درس یادگرفتن به بهانه ثبت نام اینترنتی و موقعی هم که میومد خونه کم مونده بود که بگه بیا منو بکن منم یه روز بد بهش ریدم از اون روز به بعد دیگه میونه ماها به هم خورد زیادی از اصل موضوع دور شدم همونطوری که گفتم من پنج شنبه های یکی درمیون تعطیلم پدرم هم بازنشسته شده و خواهرم هم ازدواج کرده پدرم عادت داره که پنج شنبه جمعه ها میرن باغ باداممون یه روز پنج شنبه که من استراحتم بود پدر مادرم صبح زود رفتن باغ و من تنها بودم ساعت 8 بود که دستشوئیم گرفت و از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی منم که موقعی که دستشویی میرم معزت می خوام دسته کم ده دقیقه ای طول می کشه که دیدم از توی حیاط داراه صدا می یاد از پنجره دستشویی توی حیاطو نگاه کردم دیدم زن همسایه داره روی پشت بام یه موکت کوچیک پهن میکنه و داره مدام این طرف و اون طرفو نگاه می کنه دیدم اومد روی پشت بام ما آخه پشت بام ما و اونا همسطحه و توی شهرستان ها اکثرا پشت بام خونه ها به هم وصله ما برای رفتن به پشت باممون یه نردبان فلزی داریم که هر وقت می خواهیم بریم روی پشت بام از اون استفاده می کنیم دیدم زن همسایه یه نگاه به این طرف و اونطرف کرد و اومد روی نردبان خونه ی ما و اومد پائین توی حیاط ما من نفسم بند اومد مونده بودم برای چی اصلا این اومده توی حیاط ما چه کار داره چه کار باید بکنم که دیدم شروع کرد زیریکی از درختای خونه ی ما کندن و یه چیزی داشت با خودش زمزمه می کرد و یه کاغذ هم دستش بود آخه این همسایه ما توی جادو زیاده وهمش در راه این جادوگرها ودعا نویس ها است فکر کنم می خواست یکی از همین جادو هایی که گرفته بود و ملوم نبود چقدر پولشو داده توی حیاط خونه ما چال کنه من مونده بودم چه کار کنم یه فکری به ذهنم اومد و با خودم گفتم که این بهترین موقعیته که بگیرم بکنمش که دیگه صداش درنیاد و دیگه جرات حرف زدن و درگیری با ما رو نداشته باشه آروم در دستشویی رو باز کردم دستشویی ما توی حیاط نزدیک در حیاطمون هست آروم اومد پشتش که یه لحظه متوجه شد سریع برگشت تا منو دید خشکش زد به تته پته افتاده بود مونده بود چکار کنه بهش گفتم هیچی نگو اگه حرفی بزنی یا حرکتی بکنی داد می زنم که اومدی خونه ی ما دزدی یا داد می زنم در خونه رو باز می کنم می گم اومدی اینجا پیشم بهم بدی دستشو گرفتم بهش گفتم اروم بیا دنبالم وگرنه آبروتو می برم اول مقاومت می کرد تا یه داد زدم گفتم آی دز گفت باشه تو روی خدا داد نزن گفتم بیا تو اینجا زشته توی حیاط کسی می بینتمون بد می شه می خوام دو کلمه باهات حرف بزنم اونم می گفت هر حرفی داری همین جا بزن بهش گفتم داری پررو می شی ها مثل اینکه تو بدون اجازه اومدی خونه ی ما دزدی الان من داد بزنم همسایه ها بیان نمی گن تو اینجا پیشه یه جون تنها چه کار می کردی نمی گن اصلا تو چه جوری رفته خونه ی اینا آبروت می ره پس مثل بچه ی آدم حرف گوش بده بیا تو خونه می خوام دوتا کلام بهات حرف بزنم اگه کسی ما رو تو حیاط ببینه برات خیلی بد می شه و بدون اینکه منتظر جوابش باشم دستشو کشیدم و به زور بردمش توی خونه و پشت سرمون در ورودی رو بستم وکلید رو هم برداشتم بهش گفتم برو روی مبل بشین الان میام مدام می گفت حرفتو بزن سریع می خوام برم بهش گفتم دوباره داری پررو می شی اینجا من حرف می زنم نه تو بررو بشین گفتم و سریع رفتم موبایلمو برداشتم و اول یه آهنگ ازش پخش کردم و سریع گذاشتمش روی فیلم برداری و گوشی رو گرفتم دستم که مثلا دارم با گوشی حرف می زنم و رفتم طرفش وسعی کردم لنز دوربین رو به طرفش بگیریم و یه چند دقیقه ای همین طوری ازش فیلم گرفتم و گوشی رو مثلا قطه کردم اما همچنان داشت فیلم می گرفت نشستم کنارش روی یه مبل دیگه بهش گفتم اومده بودی توی حیاطه ما چه کار کنی گفت هیچی لباسمو باد اورد توی حیاط تون اومدم بردارم گفته اره من گوش دارم لباست زیر زمین چه کار می کرد که داشتی زمینو می کندی اون وقت می شه ببینم کدوم لباست افتاده بود توی حیاط نکنه اون سوتینی که تنته یا شرتی که پاته افتاده بود توی حیاطه ما که رنگش عوض شد گفت درست حرف بزن پیداش نکردم بهش گفت پس اون کاغذی که دستت بود چی بود اصلا با اجازه کی وارد خونه ما شدی می خوام از دستت شکایت کنم و تلفن و دست گرفتم گفتم می خوام زنگ بزنم 110 ببینم تو توی خونه ی ما چه کار می کنی اصلا واسه چی اومدی توی خونه ما من توی خونه تو رو گرفتم در رو هم بستم تا پلیس بیاد تو اومده بودی دزدی گفت زنگ بزن من به پلیس می گم خودش منو اورد تو خونه . اره پلیس هم باور می کنه پلیس نمی گه تو چه جوری با دعوت یه پسر جون اومدی توی خونه . البته خوب پلیس می فهمه که تو اومدی به من بدی که اینقدر راحت اومدی تو خونه خوب بزار همه بفهمن زن محمد آقا به دعوت من اومده توی خونه با یه جون تنها که با هم یه حال اساسی بکنن نمی تونی هم بگی به زور اوردمت توی خونه چون اگه به زور بود حداقل یه دادی می کردی یه همسایه می فهمید یا اثر ضربه یا خراشی روی بدنت می میموند که اونم نیست . دیگه کم اورده بود دیگه نمی دونست چی بگه بهش گفتم حالا از اینا گذشته اگه بخوای انکار کنی من ازت فیلم گرفتم که وقتی من داشتم با گوشیم حرف می زدم تو راحت روی مبل نشسته بودی در صورتی که اگه من تور روی به زور اورده بودم تو به این راحتی روی مبل نمی شستی و فکر فرار بودی دیگه خشکش زده بود گفت کدوم فیلم گفتم همونی که همین الان هم داره از صدای ما و گه گاهی از تصویر شما می گیره دیگه به غلط کردم افتاد و به التماس که تو روی خدا اگه شوهرم بفهمه می کشدم و اگه بفهمه آبروم می ره و طلاقم می ده . گفتم حالا شد حالا شدی بچه ی حرف گوش کن اگه می خوای که کسی نفهمه و بین خودمون تموم شه باید به حرفام گوش بدی و امروز رو هر چی می گم گوش کنی اگه بخوای اذیت کنی و به حرفام گوش ندی من آبروتو می برم گفت مثلا چه حرفایی گفتم حالا شد اول چادرتو دربیار تو این گرما گفت نه راحتم زیر لباس مناسب ندارم گفتم نشد دیگه داری گوش نمی دی و منتظر حرکت اون نشدم و خودم سریع و با زور چادرو از سرش کشیدم و انداختم اون طرفه خونه وای جووووون چی می دیدم من همیشه توکف لیلا بودم خیلی خوش هیکل بود هیچ وقت اولین دفعه که چادرو از سرش کشیدم یادم نمی ره یه تاپ زرد رنگ پوشیده بود با یه شلوار مشکی تنگ وای خدا اجب چیزی بود دیدم داره با دستاش خودشو می پوشونه ودائم می گه چادرمو بده بهش گفتم یه بار دیگه حرفمو گوش ندی برات بد تموم می شه دفه آخره باهات حرف می زنم سری بد آبروتو می برم وداد می زنم تا همه بیان بیرون همین طوری از خونه پرتت می کنم بیرون فهمیدی ؟ دیدم آروم شد و اشک تو چشاش حلقه زده گفتم حالا شد بلند شو وایستا ببینم دیدم می گه می خوای چه کار کنی این دفه با صدای بلند سرش داد کشیدم گفتم اینجا من دستور می دم من سوال می کنم نه تو . تو فقط گوش می دی فهمیدی لیلا گفت باشه چرا داد می زنی آروم الان همه همسایه ها می فهمن گفتم خوب پس اگه می خوای همسایه ها نفهمن گوش بده . گفت تور روی خدا من شوهر دارم . گفتم خفه شو گرفتمش گفتم گمشو بیرون و حالت اینو گرفتم که می خوام داد بزنم که گفت غلط کردم هر چی بگی گوش می دم آبرومو نبر محمد می گشدم اگه بفهمه باشه هر چی تو بگی من همون کارو می کنم بهش گفت جلوم وایستا اومد جلوم وایستاد گفتم یه چرخی بزن ببینم چرخید گفتم کونتو به طرف من کن عجب چیزی بود کون نگو . هنوز یادمه اولین باری که دستمرو به کونش زدم وای عجب کونی بود یکم با کونش ور رفتم دیدم داره گریه می کنه بهش توجه نکردم و داشتم کار خودمو می کردم بعد از اینکه کونشو سیر نگا کردم و مالوندم یکم دستمو لاش کردم و از لای پاش به کسش ور رفتم بهش گفتم برگرد طرف من برگشت این بار کوسش روبروم بود البته از روی لباس من خیلی با این صحنه حال می کنم که کوس زن توی لباسش تنگ بیافته و خطش بیفته توی شلوارش بهش گفتم شلوارتو بیشتر بکش بالا تا کست تنگ بیافته دیگه مثل آدم حرف گوش کن هر چی می گفتم گوش می کرد شلوارشو کشید بالا من هم شروع کردم به مالیدن کسش و یواشکی موبایلو دست گرفتم و شروع کردم به گرفتن از کوسش که صداش درآومد گفت تورو خدا این کارو دیگه نکن ازم فیلم نگیر بهش گفتم خفه شو به کسی نشون نمی دم بعد از اینکه کارم تموم شد پاکش می کنم و شروع کردم به مالیدن کسش بعد بلند شدم بهش گفتم دیگه داری حوصلمو سر می بری گریه دیگه بسه دلم به حالش سوخت گفتم حالا که دیگه داره کس رو به باد می ده باید یه کاری کنم که بهش بچسبه حسابی مزش بره زیره زبونش که سری های بعد اگه خواستم بکنمش راحت تر بهم بده بلند شدم گرفتمش تو بغلم و شروع کردم به خوردن گردنش چون زنها روی گردن و گوش خیلی حساسند شروع کردم به آرومی گردنشو خوردن و به سینه هاش بازی کردن کم کم داشت داغ می شد مدام گردنشو می خوردم که گفت زیاد نخور سیاه بشه شوهر ش می فهمه منم رفتم سراغ گوشش و شروع کردم به خوردن گوشش و دوباره یکم گردنشو به زبون لیس زدم و کم کم اومد پائین و رفتم از روی تاپش سینه هاشو می خوردم و لیس می زدم کم کم دیگه خودش هم شل شده بود و صدای آخو آخوش داشت بلند می شد و دیگه گریه نمی کرد . حسابی سینه هاشو از روی لباس خوردم با دهن یه سینه ها شو می خوردم و با اون یکی دست اون یکی سینشو می مالیدم دیگه شل شده بود داشت از حال می رفت دوباره رفتم سراغ گوش و گردنش و لیس زدم انقدر لیس زدم که دیگه دهنم آب نداشت بعد اومد پائین و از روی لباس کسشو گاز های کوچیک می گرفتم و می خوردم دیگه آخ و اوخش در اومده بود فقط روش نمی شد که بهم بگه منو لخت کن و بکن با دندونام شلوارشو کم کم می کشیدم پائین و هر قسمتی از بدنش که لخت می شد می لیسدم یکم شلوارشو می کشیدم پائین بالاشو لیس می زدم دوباره یکم دیگه می کشیدم می لیسیدم زنها بین رونهای پاهاشون رو هم خیلی دوست دارن لیس بزنی شلوارشو از تنش در آوردم و رفتم سراغ کسش شروع کردم از روی شرتش با کسش بازی کردن از بس شهوتی شده بود شرتش رو کاملا خیس کرده بود و معلوم بود حسابی شهوتی شده و دیگه هیچ اعتراضی نمی کرد و فقط آخ و اوخ می کرد تازه از روی شورت که کسشو لیس می زدم بعضی موقع ها سرم رو می گرفت و به کسش فشار می داد از اینکارش خوشحال شدم چون فهمیدم اون هم اومده تو راه و دیگه زوری نیست و راه برای دفعه های بعد هم باز شد کم کم رفتم بالا و تاپشو می دادم بالا و می لیسیدم بدنشو شکمشو لیس زدم تا به سینه هاش رسیدم شروع کردم از روی سوتین سینه هاشو مالیدن یه سوتین مشکی دکلته داشت می دیدم همیشه سینه هاش خوشگل وامیسته نگو دکلته می بنده تاپشو در اوردم و شروع کردم روی شونهاشو خوردن تا اومدم پایین دیدم داره میگه بسه از حال رفتم پاهام دیگه جون نداره وایستم گرفتمش توی بغل و بردمش توی اتاق خواب پدر و مادرم روی تخت گذاشتمش و خودم اومدم روش دیدم داره بهم نگاه می کنه با چشمای خمارش یه نگاه به خودم انداختم دیدم هنوز لباس تنمه شاید می خواست با چشماش بهم بگه که لباساتو در بیار اما من خودمو زدم به اون راه باید خودش ازم می خواست تا این کار رو بکنم من خودم یه شلوارک و یه تی شرت تنم بود برش گردوندم و سوتینشو در اوردم و سینه هاش افتاد بیرون نه بابا اینقدرام سینه هاش بد نبود یه کم شل شده بود اما خوب برای اون عادی بود ناسلامتی دو تا بچه شیر داده بود خلاصه شروع کردم به آرومی و با حوصله سینه هاشو لیس زدن و خوردن و گاهی گاز های خیلی یواش هم از سینش می گرفتم دیگه معلوم بود که داره از حال می ره چون دیگه خیلی راحت و بلند آخو اوخ می کرد و سر منو فشار می داد به سینه هاش بعد از اینکه ده دقیقه سینه هاشو خورد اومدم وسط سینه هاشو خوردم و کم کم اومدم پایین و شکمشو لیس زدم و اومدم روی شرتش دیگه شرتش خیس خیس بود با دست شروع کردم از روی شرت مالیدن کسش و از کنار شرتش دستم دادم روی کسش یه شرت قرمز رنگ تنش بود با دستم شروع کردم از زیر شرت به مالیدن کسش خیس که چه عرض کنم دیگه اون زیر دریاچه راه افتاده بود از بس کسش ترشح کرده بود یه کم انگشتمو با آب کسش خیس کردم و انگشتم رو روی سوراخ کسش مالیدم مدام انگشتم رو دور سوراخ کسش می چرخوندم یه بند انگشت توش کردم و در اوردم چندین بار این کار رو کردم اما از یه بند انگشت بیشتر فرو نکردم دیدم داره صداش در می آید می گفت توکه منو کشتی بسمه دیگه شروع کن بهش گفتم چی رو شرو کنم می گفت تو رو خدا اذیت نکن شروع کن بلند شدم نشستم کنارش روی تخت و گفتم اگه خواستی می تونی خودت شروع کنی چشاش واقعا خمار شده بود دیدم یکم بهم نگاه کرد انگار هنوز خجالت می کشید بعد از چند دقیقه نگار دیدم بلند شد و اومد طرفم من دراز کشیدم روی تخت دیدم اومد تی شرتم رو در آورد و رفت سراغ شلوارکم و اونو کشید پائین یکم به کیرم که از زیر شرتم معلوم بود نگاه کرد رفت سراغ شرتم که دستشو گرفتم گفتم حالا نه که دیدم با چشای خمارش بهم گفت بسه تو رو خدا می خوام بهش گفتم چی می خوای گفت اینو بهش گفت این اسم داره گفت اذیت نکن تو رو خدا گفتم باید اسمشو بگی دیدم یکم نگام کرد بعد با یه حالت خاصی گفت کیر من کیرتو می خوام بهش گفتم کیرمو می خوای دیگه روش باز شده بود گفت می خوام بکنم تو کسم می خوام باهاش منو بکنی می خوام جرم بدی بهش گفتم چی شد تو که اول التماسم می کردی که این کار رو با من نکن حالا چی شده خودت بهم می گی بکنم گفت تو رو خدا اذیت نکن من می خوام تا حالا تو عمرم این طوری شهوتی نشده بودم اصلا من تا حالا اینقدر معنی شهوتو نمی دونستم می خوام منو بکن با کیرت جون بهش گفت بخواب روی تخت رفتم روش خوابیدم و کیرم رو از روی شرت تنظیم کردم روی کسش و از روی شرت کیرم رو فشار می دادم روی کسش و شروع کردم به لب گرفتن ازش دیگه قشنگ همکاری می کردم اما زیاد بلد نبود لب بده با لبام بهش یاد دادم که چطور لب بده مثل اینکه این شوهرش از اون شوهرهای خرفته که فقط کسشو می کنه و دیگه بلند می شه می ره دیگه خودمم داشتم کلافه می شدم بهش گفتم شرتمو در بیا اون هم مثل بچه حرف گوش کن سریع رفت پایین و شرتم رو در آورد دیدم داره با یه وله خاصی به کیرم نگار می کنه بهش گفتم بخورش دیدم گفت تا حالا نخوردم چون دوست داشتم جلدم بشه بهش گفتم اگه دوست داری بخور وگرنه بخواب دیدم یکم به کیرم نگاه کردم وبا دست گرفتش و زبونش رو اورد طرف کیرم بهش گفتم او ترشحش رو پاک کن چون می دونستم اگه ترشحی باشه شاید بد مزه باشه و دیگه نخوره ترشح کیرم رو با دست پاک کرد و شرو کرد زبون زدن به کیرم و کم کم بردش تو دهنش و شروع کرد به خوردن فقط یکم رو توی دهنش کرده بود و می خورد اما برای اول کارش خوب بود اما خوب ملوم بود دفه اولشه چون دندوناش به کیرم می گرفت یکم خورد دیدم دهنش خسته شد بهش گفتم بخواب و رفتم سراغ کسش و با دندونام شرتش رو کشیدم پایین و شروع کرد به آرومی کنار رونش نزدیک کسش رو لیس زدن دیدم دستش رو اورده روی سرم و حل می ده به طرف کسش و می گه منو کشتی کسم رو بخور واییییییییییی منم کم کم شروع کردم کسش رو خورد دیگه داش ناله هاش به داد تبدیل می شد کسش رو لیس می زدم و بعضی موقع ها کل کسش رو توی دهنم می گرفتم و می مکیدم از این حالت بیشتر خوشش می یوم مد و بیشتر ناله می کرد دیگه وقتش بود که به کیرم یه حالی بدم کیرم رو بردم طرف صورتش بهش گفتم می خوای این بره تو کست دیدم می گه آرهههههه می خوام بهش گفت لیسش بزم تا بکنم تو کست آمادش کن که دیدم با یه ولع خاصی شروع کرد به لیس زدن کیرم . بهش گفتم بسه و رفتم پایین طرف کسش دیدم سریع باهاش رو باز کرد کسش بد نبود نمی خوام مثل بعضیا بگم که عجب کسی بود تا نخوره و تر تمیز اما بد نبود زیاد آش ولاش نشده بود با اینکه د وتا زایمان کرده بود اما تر و تمیزمونده بود کیرم رو بردم طرف کسش و یکم روی کسش مالیدم از بالا به پایین مدام خودش رو می داد طرف کیرم اما من دائم کیرم رو فاصله می دادم و نمی ذاشتم بره توش چون می دونستم هر چی بیشتر شهوتی بشه لذت ارضا شدنش بیشتر می شه دیگه ملوم بود طاقتش سر اومده و مدام می گفت تو رو خدا بکن توش بسمه هر چی تو بگی آره من نمی خواستم بهت بدم اما حالا همه چیزم ماله تو الان می خوام بهت بدم الان می خوام چرم بدی بکنیم اصلا دیگه فقط به تو می دیم فقط بکن منو یکم کیرمو دادم توش فقط سرش رو و دوباره در آوردم مدام سرشو می کردم تو کسش و در می آوردم دیگه داشت دیونه می شد مدام خودش رو هل می داد طرف کیرم حدود 5 دقیقه فقط سر کیرم رو می کردم تو و در می آوردم ومی کشیدم روی کسش مدام می گفت تو روی خدا همش رو بکن توش تو دارم می میرم دیگه نمی تونم منم نامردی نکردم و یهو کل کیرم رو کردم تو کسش دیدم یه لحظه نفسش بند اومد و یه آخ بلند کشید و دیدم گفت جر خوردم وای خدا واقعا جرم دادی حالا جرم دادی بزن داقونم کن محکم بکن منو دارم می میرم منم شروع کردم به کردنش تلمبه می زدم به صورت خفن اونم فقط آخ و اوخ می کرد یه پنج دقیقه که کردمش دیدم داره نفساش تندتر می شه و می گه تو رو خدا تندتر نگه نداری و دیدم یه آخه بلند کشید و کسش مدام داره باز وبسته می شه و داره به خودش می پیچه منم به خاطر اینکه حال کنه نگه نداشتم و تند تند کردم دیدم آروم شد و داره منو نگاه می کنه گفتم چیه آروم شدی گفت بعد از مدتها ارضا شدم اونم ارضا شدنی که تو عمرم نداشتم اون شوهره بی لیاقتم که فقط به فکر خودشه و تا می کنه این تو آبش اومده می کشه بالا و می گیره می خوابه دیگه یادم رفته بود ارضا شدن چه شکلیه جون بکن منو نوش جونت منم کم کم داشت آبم می یومد گفتم آبم رو کجا بریزم دیدم گفت عزیزم بریز همون تو من لوله هامو بستم بریز اون تو حال کن منم دیگه داشت می یومد سرعتش رو بیشتر کردم و آبم رو خالی کردم تو کسش به منم خیلی حال داد چون من هم خیلی تحریک شده بودم دیگه حال نداشه همون طوری که کیرم توی کسش بود رفتم توی بغلش و اون هم منو محکم بغل کرد یه پنج دقیقه ای تو بغل هم بودیم که دیدم هیو از جا پرید و گفت وای الان بچه هام از مدرسه میان گفتم دوست دارم من لباساتوتنت کنم گفت چشم و لباساش رو داد به من و اومد جلوی من و من هم شروع کردم به پوشاندن لباس بهش دیدم تو چشام نگاه کرد و گفت اومدم چه کار کنم چه کردم من بهش خندیدم گفت تو نکردی من کردم تو دادی دیدم خندید گفت ممنون خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد چون خیلی وقت بود مزه ارضا شدن رو نچشیده بودم اصلا یادم رفته بود و تا حالا کسی تو سکس اینجوری منو شهوتی نکرده بود منم بهش گفتم اااااااااا تا حالا کسی کلک مگه تا حالا به چند نفر دادی که میگه هیچ کس دیدم خندید گفت منظورم این بود که تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم گفتم اره جون خودت تو گفتی و من باور کردم شیطون با این هیکل و قیافه سکسی ملومه به خیلیا دادی بهم گفت می تونم یه خواهش ازت داشته باشم گفتم بله بفرمایید گفت تو رو خدا این رابطرو به کسی نگو و اینکه دوست دارم باهات باشم و بازهم با هم سکس داشته باشیم اما تو روخدا به کسی نگو گفتم چشم خوشگله هر وقت کست خارش گرفت کیرمن در اختیارته گفت اینطوری که تو منو کردی من هر روز کسم خارش می گیره هر روز می خارونیش اگه بگم گفتم بله من در خدمتم گفت شماره موبایلتو بهم می دی چون نمی خوام خونتون زنگ بزنم منم شمارمو بهش دادم و گفت من از همون راه پشت بوم می رم چون می ترسم برم تو کوچه کسی ببیندم رفت پنج دقیقه دیگه دیدم موبایلم زنگ می خوره دیدم خودشه دیدم گفت خواستم اولا زنگ بزنم ببینم موبایلت درسته بعدش خواستم بهت بگم از این به بعد تو هم هر وفت خواستی به من یه تک بزن اینم شماره موبایلم هست اگه تونستم بهت زنگ می زنم اگر هم از شماره موبایل من با هات تماس گرفته شد حرف نزن تا من صحبت کنم آخه بعضی موقعها شوهر به شماره های گوشیم زنگ می زنه ببینه کی بر می داره گفت چشم نکات ایمنی دیگه ای نداری بگی دیدم گفت خیلی دوست دارم و سریع قطع کرد بچه های من با این زن همسایمون جاهایی سکس کردیم که اصلا فکرش رو هم نمی کنید
     
#49 | Posted: 27 Mar 2011 10:45
سکس با زن جادوگر همسایه تو حموم خونشون
. یه شب ساعت 10 دیدم موبایلم زنگ خورد دیدم لیلاست گوشی رو برداشتم دیدم صدای لیلاست بدون اینکه سلام کنه دیدم می گه می خوااااااااااام گفتم لیلا خوبی معلوم هست چته گفت شوهرم یه رب پیش منوکرد سریع آبش اومد و بلند شد منو گذاشت تو کف الان هم رفته حمام خیره سرش غسل کنه گفتم بچه هات کجان گفت ای کیو گرفتن خوابیدن که ماتونستیم سکس کنیم دیدم راست می گه گفتم حالا من چه کار کنم نمی تونم بیام که شوهرت خونست بزار یه موقعی که شوهرت نیست گفت نه نمی تونم تو فقط نخواب من بهت زنگ می زنم باشه منم گفتم چشم اما مدام تو فکر این بودم که می خواد چه کار کنه خودم هم باورم نمی شه لیلایی که ما مثل کارد و پنیر می موندیم و همیشه سایه ی همدیکرو باتیر می زدیم الان اینجوری شده باشه و اینجوری بهم بده و دلتنگه کیرم بشه یه ساعتی گذشت دیگه مطمئن بودم که لیلا دیگه خوابیده و نتونسته کاری بکنه که دیدم موبایلم زنگ خورد بله خودشه مونده بودم می خواد چه کارکنه گوشی رو برداشتم دیدم خیلی راحت حرف می زنه گفتم محمد کجاست گفت خوابیده فکر کنم تا دو روز دیگه هم بیدار نشه گفتم چطور مگه گفت اون شربتی که من بعد از حمام بهش دادم فیل رو هم تا چند روز می خوابونه با اون همه قرص خواب آور که من تو شربت ریختم حالا حالا ها می خوابه آخه شوهر لیلا میگرن داشت و برای اینکه بخوابه شبها قرص می خورد گفت بیخیال بابا بیدار می شه کار دستمون می ده گفت نه به خدا من می دونم این وفتی یه قرصشم می خورد تا صبح به هوش نمی یاد من یه شب تا صبح از درد به خودم پیچیدم این بیدار نشد حالا که امشب 4 تا تو شربت به خوردش دادم گفتم بیخیال بابا کار می دی دستم گفت اصلا بیا من الان پیششم دیدم داره بلند بلند صداش می زنه محمد محمد بیدار شو کارت دارم بیدار شو من می خوام بدم هوسم شده تو رو خدا بیدار شو من کیر می خوام محمد می گم یه کیر دیگه بیاد بکتنما اگه بیدار نشی محمد گوشی رو برد دم دهن شوهرش تا صدای نفسش رو هم بشنوم دیدم بله پیششه و خوابه خوابه گفت دیدی حالا تو رو خدا بیا من دارم می میرم خیلی می ترسیدم اما یه کم خیالم راحت شده بود بهش گفت بچه هات کجان گفت تو اتاقشون خوابن در رو روشون می بندم برای اینکه خیال تو هم راحت بشه در اتاق ی که شوهرم خوابیده رو همل قفل می کنم خوبه بابا بیا دیگه همه از خداشونه کس بکنن حالا تو رو باید التماست کنم منم شاکی شدم گفتم خوب زنگ بزن به همه بیان بکننت کاری نداری می خوام بخوابم دیدم گفت ببخشید شوخی کردم بهت برخورد ببخشید گفتم دیگه تکرار نشه بهش گفتم من از پشت بوم که نمی توانم بیام چون پدر مادرم می فهمن از در حیاط می یام گفت من دروباز می زارم بیا تو اگه کسی تو کوچه نبود گفتم باشه و لباس پوشیدم و با ترس رفتم در حیاط خودمون رو بستم و وارد حیاط اونا شدم دیدم پشت در وایستاده یه شلوارک سفید تنگ و یه سوتین سفید تنشه تا منو دید اومد طرفم و بغلم کرد و شروع کردیم از هم لب گرفتن بهش گفتم شوهرت کجاست گفت خوابه خوابه در اتاق رو هم روش بستم اشغال منو کرد و ارضا شد رفت اصلا به فکر من نبود که من ارضا شدم یانه اصلا توجه نمی کنه منم که خیالم راحت بود اصلا بهش نگفتم می دونی چه جوری سکس کرد راست کرده یکم تف زده سرش و کرده تو کسم نه مالشی نه لبی هیچی کرد و بلند شد بهش گفتم اول برو کستو خوب بشور چون الان شوهرت کردتت آب شوهرت تو کست هست من دوست ندارم گفت چشم هر چی تو بگی فقط منو بکن مثل اون روز اول من هنوز مزه اون سکس اول از زیر زبونم نرفته هنوز تو کفشم تو عمرم هیچ سکسی بهم اینقدر حال نداده بود گفتم خوب پس برو سریع کستو قشنگ بشور درست بشوری اگه نگاه کنم ببینم چیزی توش باشه نمی کنمتا گفت چشم دیدم رفت طرف حمامشون و لخت شد و آب روز باز کرد و شروع کرد شستنه کسش داشت حسابی می شستش وقتی دیدم درست شستش بهش گفتم اینجوری فایده نداره باید خودم بیام بلد نیستی حالا در صورتی بود که کسشو درست شسته بود گفت من که کسمو چلوندم دیگه منم می دونستم اما می خواستم این دفه اینجوری شهوتیش کنم بهش گفتم نخیر اینطوری فایده نداره و لباسامو در آوردم و رفتم طرفش بهش گفتم کستو زیر آب بگیر و آب رو گرم تر کردم آخه آب کرم تو تحریک خیلی موثره شروع کردم که مثلا دارم می شورم به روی خودم نیوردم که دارم می مالمش و خیلی جدی شروع کردم به مثلا شستن کسش و در اصل تحریکش بعد از اینکه جلوی کسش رو با آب گرم حسابی مالیدم و مثلا شستم بهش گفتم برگرد پاهاتو باز کن طرف آب می خوام دور سوراخت و توشو بشورم دیگه ضعف کرده بود شهوتی که بود با این مثلا شستن من هم که دیگه داشت از حال می رفت می گفت تو. رو خدا منو بکن تمیز شد اصلا دیگه منم غلت می کنم به شوهرم بدم که تو اینطوری کنی گه می خوره دیگه منو بکنه و آبشو بریزتو کسم منم گفت کم حرف بزن شاید شوهرت بیدار شه بی صدا باش گفت از بابت اون خیال جم باشه مرتیکه بی شور خوابه خوابه تا 2 روز دیگه هم بیدار نمی شه منم شروع کردم دور سوراخ کسش رو مثلا شستن و باد دو تا انگشتام دور سوراخ کسش رو. می مالیدم و آب گرم می گرفتم روش دیگه داشت آخ و آخ می کرد خفن بهش گفتم یواش دیگه نمی فهمید دو تا انگشتام رو کم کمکردم تو کسش و آب گرم رو هم گرفتم روش بهش گفتم اینجوری سختمه یه کار دیگه کنیم دوش حمام شون قدیمی بود سر دوش رو باز کردم تا آب به صورت مستقیم بیاد بهش گفتم خم شو از پشت تنظیم کن آب بریزه رو کست تا درست بشورمش با این کار آب گرم با ضربه می خورد روی کسش و لیلا دیونه تر می شد و همین هم شد به محض اینکه آب با ضربه خورد به کسش دیدم آخخخخخخخخخخخ باحال گفت حال فکر کنید آب با ضربه داشت می خورد روی کسش و من هم انگشتم رو کرده بودم تو کسش اون موقع دیگه فکر هیچی نبودم آخه خودم هم شهوتی شده بودم الان که فکرش رو می کنم می بینم با اون صدایی که لیلا راه انداخته بود اگه شوهر کس کشش می یومد دهنمون سرویس بود فقط من از یه جهت خیالم راحت بود که اولا لیلا در اتاق رو روی شوهرش بسته بود و ثانیا حمامه لیلا توی خونه نبود بغل در ورودی بود یعنی از در ورودی خونه که بیای بیرون حمام بغلش بود یعنی درش طرف حیاط باز می شه آخه تو شهرستان ما از این نقشه های تخمی خونه زیاد می بینید و اکثر خونه ها دستشویش تو حیاطه و بعضی خونه ها حمامش هم تو حیاطه از بحث دور نشیم اما من خودم شخصا وقتی شهوتی می شم تو این موقعیتا یکمی عقل از سرم می پره خلاصه دو تا انگشت من تو کس لیلا بود و مثلا داشت می شستم و آب هم با فشار داشت می خورد بهش دیدم لیلا دیگه از حال رفته دیگه جون نداره حرف بزنه فقط آخ و اوخ می کرد بهش گفتم فکر کنم دیگه تمیز شده حالا تو بیا با دهنت یکم به کیر من حال بده دیدم مثل این وحشی افتاد به جون کیر من با خودم گفتم نه به اون می قع که کیر نمی خورد نه به حالا که ببین با چه حوسی می خوره با ولع خاصی داشت کیرم رو می خورد که دیگه دیدم داره اوضاع خود م وخیم تر می شه بهش گفتم امروز می خوام یه حال اساسی بهم بدی می دی گفت اره عزیزمم تو جون بخواه بهش گفتم می خوام از کون بکنمت دیدم یه نگاه بهم انداخت گفت نه تورو خدا یه دفه شوهرم می خواست از کون بکنتم که تا سرش رو توش کرد آتیش گرفتم دیگه نزاشتم این کار رو بکنه منم حالت ناراحت گرفتم گفتم باشه این بود جون بخواه گفتنت که تو حتی حاضر نیستی به خاطر من یکم درد تحمل کنی تازه من مثل شوهر کسکشت نیستم که یهو بکنم توش من کاری می کنم که دردت به حداقل برسه اما باشه یادت باشه بعد از اینکه این همه بهت حال دادم و شب به خاطر اینکه تو می خواستی خطر رو به جون خریدم با اینکه صبح زود می خواستم برم شرکت این موقع شب به خاطر تو اومدم و تو به من گفتی نه سریع بخواب کست رو بکنم ارضا شی برم خوابم می یاد دیدم یه نگاه بهم کرد گفت باشه بیا بکن اصلا اگه پاره هم بشه دیگه من چیزی نمی گم ماله خودت گفتم نمی خوام دیگه می خوام کست رو بکنم گفت خوب ببخشید آخه اون روز خیلی درد داشت اما تو فرق می کنی بیا دیگه دیدم خودش کونش رو طرف کیرم کرد و شروع کردم کسش رو به کیرم مالیدن بهش گفتم تو هنوز تجربه نکردی می گی آتیش می گیره بزار من بکنم بعد بگو دیدم گفت اگه آتیش هم بگیره اشکال نداره تو طعمی رو به من دادی که سالها نچشیده بودم تو زندگیم رو از یک رنگی در اوردی مال خودته اصلا بزن بترکونش گفتن نه قربونت برم اینجوری ها هم نیست اما اول تو باید ارضا شی بیا بغلم سریع دیدم مثل بچه ها اومد تو بغلم و شروع کردم ازش لب گرفتن و و خوردن گردن و گوشش و مالیدن سینه هاش بعد بلند شدم سری دوش رو گذاشتم روش و آب رو باز کردم آب گرم بود حمام رو هم بخار گرفته بود و بهش گفتم بیا زیر دوش نشستم و بهش گفتم بیا روی کیرم بشین اون هم از خدا خواست اومد رو کیرم و کسش رو تنظیم کرد روی کیرم و یواش یواش فرو کرد تو کسش و آخ و اوخ می کرد بعد شرو کرد بالا و پائین کردن خیلی صحنه ی باحالی بود آب دوش روی جفتمون می ریخت و لیلا هم بالا و پائین می رفت یکم که این کارو کرد خسته شد منم نگرش داشتم با دست و شرو کردم از زیر خودم تلمبه زدن یکم که من هم تلمبه زدم خسته شدم بلندش کردم سرپا شد یه پا شو بالا گرفتم و رفتم زیرش و از زیر کردم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن دیگه داشتم از حال می رفتم لیلا رو که دیگه نگو من انگشتم رو کرده بودم توی دهنش که فقط داد نزنه از شهوت لیلا رو خوابوندم کف حمام و خوابیدم روش پاشو باز کرد رفت بین پاهاش و کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا اینکه دیدم داره منو محکم می گیره تو بغلم و داره کسش رو مدام جم می کنه فهمیدم داره ارضا می شه انگشتم رو از تو دهنش کشیدم بیرون تا راحت ارضا شه و هر کاری می خواد بکنه دیدم یه آخ بلند کشید و کسش مدام باز و بسته می شد و بعد از چند لحظه بی صدا شد و آروم دیدم چشاش رو نیمه باز کرد و گفت ممنون خیلی حال کردم خیلیی زیاد هر کاری که دوست داری باهام بکن تا تو هم لذت ببری هر کاری می خوام تو هم لذت ببری از من بهش گفتم منم دارم لذت می برم و شروع کردم به تلمبه زدن اون هم برای اینکه به من بیشتر حال بده شروع کرد به آخ کردم و ناله کردن منم داشتم دیگه می یومدم بهش گفتم دارم می یام که این دفه یه کار جالب کرد نمی دونم چه کار کرد دیدم حالت شکم و بدنش عوض شد به جاش کسش یه کم تنگ تر شد و من هم با تمام وجود تلمبه زدم و آبم رو تا ذره آخر تو کسش خالی کردم و بی حال افتادم توی بغلش و شروع کردم لباش رو خوردن بهم گفت حالا نوبت کونمه که بکنی تا حال بیایی بهش گفتم من حالمو کردم هر وقت که هوسم شد بهت می گم بلند شدیم دیدم حوله آورد دورم کرفت و شروع کرد به خشک کردن من و کامل خشکم کرد و لباسام رو اورد و تنم کرد منم این حرکتشو دیدم منم اونو خشکش کردم و لباساشو تنش کردم بهش گفتم سریع برو تو خونه که با سوتین سرما می خوری من هم از همین جا می رم دیدم اومد بغلم کرد و گفت خیلی دوست دارم ممنون با هیچ زبونی نمی تونم بهت بگم که چقدر از نظر روحی حال و هوای منو عوض کردی بهش گفتم بسه دیگه هندونه ها سنگین شد بزار برم اون شب من رفتم خونه دیدم بابام غر می زنه کجا رفتی این موقع شب منم سریع پریدم تواتاقم یه زنگ زدم به موبایل لیلا دیدم گوشی رو برداشت بهش گفتم لیلا چه خبر اتفاقی که نیوفتاد که دیدم گفت نه بابا مثل خرس خوابه خیالت راحت بگیر بخواب که خسته ای
     

#50 | Posted: 27 Mar 2011 11:03
شهین خانم همسایه
اولين بار كه من شهين خانم رو ديدم تازه با شوهرش به محله ما اومده بودن شهين خانم خيلي زود با زنهاي همسايمون خودموني شد و باب رفت و آمد و ديد و بازديد رو باز كرد اكثر اوقات كه به خونمون ميرفتم ميديدم با مادر من مشغول صحبت هستند و يا با هم دارن سبزي پاك ميكنند از همون موقع من برق شيطنت رو توي چشمهاش حس كردمبا اينكه شهين هميشه چادر سرش ميكرد اما اصلا روي خودش رو نميپوشوند و حسابي چادر باد ميداد من حس كرده بودم كه تنش ميخواره و يك چيزهايي دستگيرم شده بود يادمه روز جمعه بود باباي من با شوهر شهين خانم باهم تصميم گرفتن كه به گردش بريم چون ما ماشين نداريم سوار ماشين شوهر شهين خانم شديم شهين خانم چون تپلي بود صندلي جلو نمينشست براي همين باباي من جلو نشست و من و مادرم و شهين عقب ماشين نشستيم مادروم بغل پنجره نشسته بود و شهين وسط بغل دست من وقتي ماشين حركت كرد حس كردم شهين جابجا شد طوري كه يكي از رونهاش روي پام قرار گرفت من خودمو كمي جمع كردم ولي ديدم باز اون خودشو به طرف من هل داد ولبخند معني داري كرد من خودمو جابجا كردم طوريكه يكي از پاهاش كاملا روي پاي من قرار گرفت و وقتي منو نگاه كرد چشمكي بهش زدم تا وقتي كه رسيديم و بساط پهن كرديم و بابام اينها شروع به درست كردن كباب كردن من متوجه شدم شهين داره به من اشاره ميكنه چون شوهرش اونجا بود زياد بهش توجه نكردم برگشتن هم مادرم بين من و شهين نشست و ديگه اتفاق تكرار نشد اما از اون روز رفتار شهين جون با من فرق كرد تا اينكه شوهرش به مسافرت رفت من يك روز توي راه پله باهاش روبرو شدم فوري سر صحبت رو با من باز كرد و بعد از حرفهاي حاشيه اي گفت يادته حميد با هم كه رفته بوديم گردش پاي من روي پاي تو افتاده بود ...من كه حسابي خجالت كشيده بودم و فكر نميكردم شهين همچين چيزي رو بگه سرمو پايين انداختم بعد گفت ناقلا اون موقع تو يك چشمك به من زدي كه فهميدم اهل حالي حالا اگه دوست داري ميتوني بياي خونمون چون شوهرم نيست باورم نميشد كه بتونم به اين راحتي شهين رو تصاحب كنم گفتم باشه و اون از جلو و من از پشت سر حركت كرديم از پشت كون بزرگش رو ميديدم و از اين كه تا چند دقيقه ديگه در اختيار من قرار ميگيره حسابي شق كرده بودم . كون شهين بد جوري بالا و پايين ميرفت و من هم عاشق كون و كون كردن هستم وقتي داخل خونشون شديم شهين به صورت استريپ تيز شروع به دراوردن لباساش كرد جوري كه من فقط توي فيلمهاي سكسي ديده بودم من روي مبل نشستم و شهين شروع به رقصيدن كرد پشتشو به من كرده بود و با رقصوندن كونش آروم آروم پيرهنشو دراورد بعد دامنشو پايين كشيد كون سفيد و تپلي جلوي من ظاهر شده بود يك دور چرخيد و دامنش به زمين افتاد بعد شهين مونده بود و يك شرت وكرست با رقصوندن پستوناش كرستشو به زمين انداخت و دوباره پشتشو به من كرد و از كون قنبل كردش شورتشو پايين كشيد خط وسط لپهاي كونش كمي از هم باز بود معلوم بود كه قبل از من حسابي از اون كون زيبا چشيده بودند بعد خم شد سوراخ كونش كمي قرمز رنگ بود و به حالت خوشايندي جمع شده بود گفتم شهين جون من هميشه آرزو داشتم سوراخ هاي دخترها وزنها رو از نزديك و با دقت ببينم ميشه براي اولين بار براي تورو ببينم؟ گفت چرا نميشه عزيزم خوب نگاهش كن اومد جلو من و كونشو به طرف من قنبل كرد من دقيقا سوراخ كون تنگش و كس نرمش رو شروع به بازديد كردم اول دوتا انگشت سبابه رو با هم توي سوراخ كونش كردم و تقريبا سوراخش روباز كردم بعد دوتا اتنگشت ديگرم رو توي كس نرم و مهمون نوازش كردم واقعا چيز زيبا و دوست داشتني بود بهش گفتم برگرده لب محكمي ازش گرفتم و زبونم رو توي دهنش كردم بعد اون زبونشو توي دهنم كرد واقعا شيرين بود بعد من با خشونت انگشت محكمي تو كونش كردم كه باعث شد شروع به ناله كردن بكنه بهش گفتم شهين جون يك آهنگ تند تكنو بزار ميخوام سفت و سخت بكنمت با مهربوني منو بوسيد و يك آهنگ تند گذاشت ديگه كم كم وحشي شده بودم پستوناشو ميمكيدم و چنگ ميزدم بعضي وقتها چنگ بهش ميزدم و وشگون محكمي ازش ميگرفتم كمي پستونهاش كبود شده بود شروع به خوردن كسش كردم در همون حالت سوراخ كونش روبرو من قرار گرفته بود و كونش رو انگشت هاي محكمي ميكردم ازم پرسيد سوراخام چطوره؟گفتم تا حالا كه بد نبوده كونت تنگ و نرمه ولي مثل شوهرت بد جوري كست رو پاره كرده گفت نه شوهرم نبوده قبل از اينكه بيايم اينجا يك قصاب تو محلمون داشتيم كه بد جوري كيرش كلفت بود و شانس آودري كه فقط از كس منو ميكرد براي همين كسم گشاد شده كونشو انگشت محكمي كردم و گفتم پس من هم كونتو گشاد ميكنم گفت باشه كونم در اختيار توست بلند شدم و وايسادم و كيرم رو بيرون آ وردم گفت جووون واقعا كه كلفته اينو گفت و شروع به ساك زدن كردخيلي وارد بود بيشتر عميق ساك ميزد و كيرم از حلقش رد ميشد و زبونش به تخمام ميخورد موهاشو گرفتم و سرشو به طرف كيرم فشار دادم شروع به سرفه كرد و گفت خفم كردي دهنمو بد جوري گاييدي. .. ازش پرسيدم شهين جون تا حالا شده وقتي كونتو بگان گوز بدي؟ خجالت كشيد و گفت آره اگه فشار به سوراخم و شكمم زياد باشه بعد از خجالت سرخ شد دوباره كيرمو تو دهنش كردم و بهش گفتم فعلا كير كلفت بخور لبخندي زد و گفت بده بخورم حسابي ملچ مولوچ ميكرد با دست ديگرش كسشو ميماليد بعد من روي مبل نشستم و بهش گفتم كه روي كيرم بشينه كسشو باز كرد و روي كيرم نشست كس واقعا داغي داشت وقتي نشست خيلي راحت كيرمو داخل كسش كردچند بار كه بالا و پايين شد در حالي كه كيرم توي كسش بود چرخيد طوري كه پشتش به من بود و به من گفت همين جور كه داري تو كسم ميكني كونمو انگشت كن شروع به انگشت كردن كونش كردم سوراخ كونش واقعا تنگ بود با يك دست كونشو انگشت ميكردم و با دست ديگه پستونشو ميماليدم واقعا حشري شده بود به من گفت قدر اين موقعيتو بدون اگه يكي توي خيابون حتي از روي مانتو يا چادر منو انگشت بكنه آنقدر داد و فرياد ميكن تا توجه همه به كونم جلب بشه اما تو داري مفتي تو سوراخم رو انگشت ميكني اينو كه گفت كونشو انگشت محكمتري كردم بهش گفتم ميخوام بزنمت زمين و كونتو بگام به من گفت يك خورده ديگه با كسم حال كن بعد كونم بزار گفتم باشه و چند تا تلنبه ديگه زدم در همون حالت به كف دستم تف ميزدم و به در كون شهين ميماليدم كونش حسابي آماده شده بود من بهش گفتم كه حالا ديگه كون ميخوام گفت باشه و رفت دمرو دراز كشيد و گفت بيا شروع كن گفتم نه اين طوري نه من ميخوام روي اون صندلي تكي پشتو رو بشيني و رونهاتو بيرون بدي گفت خيلي خوب رفت صندلي رو آورد و طوري نشست كه رويش به طرف پشتي صندلي بود و قنبل كونش كاملا بيرون افتاده بود رفتم پشتش وايسادم و سر كيرمو دم سوراخ كونش گذاشتم سر كيرمو به آرومي داخل سوراخش كردم سوراخش حتي از كسش هم گرمتر بود با اين تفاوت كه خيلي تنگ بود ناله اي كرد و گفت يواش بكن يواشتر من كونم حساسه خيلي بهش اهميت ميدم...گفتم باشه كير منم حساسه به زور بقيه كيرمو داخل كونش كردم بعد شروع به تلنبه زدن كردم خيلي دردش ميامد من براي اينكه بيشتر لذت ببرم شدت ضربه هامو بيشتر كردم طوري كه با هر فشار من صندلي قرچ و قروچ ميكرد من گفتم شهين از روي صندلي بلند شو و روي زمين به حالت سجده قنبل بكن همون طوري كه كيرم توي كونش بود قنبل كرد و با دوتا دستهاش لپهاي كونش رو از هم باز كرده بود تا درد كير من كمتر بشه و كيرم راحتتر تو كونش بره اما شدت ضربه هاي من به حدي بود كه مجبور شد دستهاشو از روي لپهاي كونش برداره و به زمين بزنه تا بر اثر شدت ضربات كير من به جلو نره و صورتش به زمين نخوره در همون حالت شروع به حرف زدن كردو شهين حسابي حشري شده بود مرتب ميگفن منو بكن كونمو پاره كن منو بگا جون جون من كير ميخوام حسابي كونشو گاييدم بعد كيرمو بيرون كشيدم و آب كيرمو روي كونش ريختم.... بعد از اينكه حميد رفت من سوراخ كونم بد جوري درد ميكرد رفتم حموم وبعدش كه اومدم شوهرم با يكي ازدوستاشو خانمش اومده بودن شوهرم به من گفت شهين آقاي سهرابي و خانمشون يكي از بهترين دوستاي من هستن ميخوام حسابي ازشون پذيرايي بكني من كه كونم حسابي پاره شده بود با ناراحتي گفتم باشه زن آقاي سهرابي اسمش سهيلا بود زن فد كوتاه با هيكلي لاغر كه فكر ميكنم حدودا 45 كيلو وزن داشت شوهرم و سهرابي حسابي مست كردن و شروع به قمار بازي كردن و من با سهيلا شروع به صحبت كرديم شوهرم داشت تخته نرد بازي ميكرد و بلند بلند ميخنديد حسابي مست شده بودن بعد يك دفعه سهرابي گفت عجب زن خوشگلي داري حاجي چقدر تپلي و بانمكه شوهرم گفت زن تو هم خوشگله سهرابي گفت موافقي سر زنهامون شرط بندي بكنيم؟ شوهرم گفت آره من كه بدم نمياد من فكر كردم الان سهيلا اعتراض ميكنه اما با تعجب ديدم هيچي نگفت من و سهيلا رفتيم كنار شوهرم و سهرابي نشستيم و نگاه ميكرديم بعد از مدتي شوهرم سهرابي رو برد خود سهرابي گفت سهيلا خودتو آماده كن من باورم نميشد كه سهيلا به اين راحتي خودشو در اختيار شوهر من قرار بده و سهرابي هم ناراحت نشه ولي سهرابي مثل اينكه كاملا مست شده بود و هيچي حاليش نبود سهيلا هم كاملا بيتفاوت بود لباسهايش رو دراورد و با شوهر من به اتاق خواب رفت سهرابي نشسته بود روي مبل و سيگار ميكشيد من طرف اتاق خوابمون رفتم ديدم سهيلاپاهاشو روي شونه شوهرم گذاشته و داره بهش كس ميدهپيش سهرابي برگشتم و بهش گفتم ميخواي تو هم با من حال بكني؟ گفت خودم نه چون زنم رو هم به زور ميكنم اما يك پسر دارم كه 14 سالشه دوست دارم اون تورو بگاد بهش گفتم آخه اون بچه هست گفت اتفاقا نميدوني چه كيري داره وقتي داشت مادرشو ميگاييد ديدمش تلفن و آدرسشو گرفتم به طرف اتاق خواب برگشتم ديدم شوهرم سهيلا رو مثل پر كاه تو دستاش گرفته و روي كيرش بالا پايين ميكنه چون من وزنم زياد بود نميتونست اين كار رو با من بكنه ولي سهيلا سبك بود با اينكه خودم به شوهرم خيانت ميكردم طاقت ديدن گاييدن كس ديگه اي رو توسط اون نداشتم . بعد از اون جريان چند روز بعد سهرابي زنگ زد و گفت بيا خونمون اوضاع مناسبه وقتي رفتم خونشون ديدم خودش با پسرش نشستن روي مبل و لخت شدن سهرابي به پسرش گفت اين همون خانومست كه بهت گفتم (این بخش به دستور لیلی جون پاک شد) بعد باباش گفت ناراحت نباش الان كير واقعي ميدم بخوري بعد به سر كيرش سس گوجه فرنگي زد و به من گفت كه بخورمش من داشتم كيرشو ساك ميزدم كه پسرش گفت بابا من دست به كونش بزنم؟ سهرابي گفت بزن بابا جون ...پسره دستشو تو كون من كرد سس سر كير سهرابي تموم شده بود كيرشو دوباره دراورد و سس بهش زد و دوباره تو دهن من چپوند پسرش هم ناخن هاش تيز بود و سوراخ كون و كسم رو خراش ميداد و اذيت ميكرد بعد سهرابي به پسرش گفت بره كنار تا بتونه منو بكنه سهرابي هم پشت سر من قرار گرفت انگشت بزرگشو تو كونم كرد كه كاملا بتونه به كونم مسلط بشه بعد مجبورم كرد كه پاهامو بيشتر باز كنم و كيرشو با شدت تو كسم فرو كرد و مدام انگشتشو تو كونم ميچرخوند (اینم همینطور) ولي سهرابي با شدت بيشتري تلنبه ميزد يكدفه كيرشو از كسم بيرون كشيد و انگشتشو هم از كونم بيرون آورد و كيرشو تو كونم فشار داد خيلي كلفت بود و كونم بد جوري ميسوخت شروع به مالوندن پستونام كرد بهش گفتم شوهر من كه اينقدر بد جور زن تورو نگاييده بود كه تو اينقدر منو بد ميكني گفت اتفاقا زن بدبخت من كسش و كونش جر خورده بود طوري كه همون شب ميخواستم بكنمش ديدم اصلا نميتونه تكون بخوره اينو كه گفت كيرشو با شدت تو كونم فرو برد ناله اي كردم بعد از چند بار تلنبه زدن دستشو تو موهام كرد و كله منو به زور برگردوند و آب كيرشو تو صورتم و دهنم خالي كرد
     
صفحه  صفحه 5 از 22:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  22  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.