| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 7 از 28:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  27  28  پسین »  
#61 | Posted: 15 Jul 2011 18:21
كس جنگي-1

از سري داستانهاي كيوان
سلام دوستان اين داستان مربوط به خاطرات يكي از دوستان گرامي ميشه كه بنده فقط نويسنده داستان هستم خوندن و قضاوت با خودتون با احترام كيوان اواخر سال 1366 بود بمباران شهراهاي ايران توسط هواپيماها و موشكهاي عراقي ادامه داشت ما هم اين وضع برامون عادي شده بود تا صداي آژير خطر بلند ميشد هر جا كه بوديم به نزديكترين پناهگاه ميرفتيم و تا شنيدين صداي انفجار اونجا ميمونديم خونه ما در محله بلوار زرهي شيراز بود و من اون موقع 18 سال داشتم پدرم نظامي بود و دائم در جبهه ها بود براي همين در حياط خونه ما كه خيلي هم بزرگ بود يه اتاقك زير زميني بتي براي جان پناه ما درست كرده بود و خودش هم معمولا نبود هر وقت خونه بوديم و حمله هوائي ميشد ما ها سريع به اونجا ميرفتيم يواش يواش مقداري پتو و لوازم گرمازا هم بطور ثابت اونجا گذاشتيم چون اكثر اوقات حمله ها دراواخر شب صورت ميگرفت . در همسايگي ما يه خانواده بودن كه دو تا دختر و يه پسر داشتن بزرگترينشون كه اسمش سارا بود كه حدود 22 سال داشت و هميشه شيطنت تو چهره اش موج ميزد خوش هيكل و تو دل برو بود اما اون خانواده شايد بخاطر دختراشون با ما خيلي رفت و امد نميكردند ولي من هميشه تو كف سارا بودم كمي با لهجه صحبت ميكرد و گاهي اوقات تو محل سوار دوچرخه ميشد خيلي بي پروا بود و اگه كسي چيزي هم بهش ميگفت هزار تا جواب ميشنيد نميدونستم چه جوري راهي به دلش باز كنم خيلي ميخواستمش تو بد سني هم بودم و همه چيزو به شكل يه زن لخت ميديدم اگه يه عكس سكسي گيرم ميومد تا مدتها اونقدر باهاش حال ميكردم كه عكسه سريعا ميپوسيد و از بين ميرفت چنديدن باز خودمو بهش نزديك كرده بودم اما از زبونش ميترسيدم يادمه يه سري با چند تا از بچه هاي محل شب چهارشنبه سوري رفتيم دم خونشون قاشق زني خودش آيفون رو برداشت و گفت كيه ؟ گفتم اومديم قاشق زني چند لحظه بعد با شلنگ كه آب شديدي هم ازش ميومد بي هوا بهمون حمله كرد همه مون خيس شديم و در حاليكه سعي ميكرديم چادرهامون نره كنار تا شناخته بشيم در رفتيم . يه شب حدود ساعت 3 با صداي شليك پدافند هوائي از خواب پريدم مادرم و بقيه هم بيدار شده بودن و مات مونده بودن سريعا همه رو به جان پناه بردم تو همين حين ديدم يكي داره به شدت در ميزنه رفتم تو حياط و درو باز كردم ديدم سارا پشت دره سر لخت و با لباس خونه و چشماي گريان . جاي صحبت نبود سريع به داخل هدايتش كردم نميتونست راه بره منم از خدا خواسته در حاليكه بالاي سرمون از گلوله هاي نوراني كاملا روشن بود دست انداختم دور كمرش و با خودم آهسته بطرف زير زمين بردمش خيلي شوكه بود و چيزي نميفهميد منم از موقعيت سوئ استفاده كردم و دستمو تا زير سينه اش بردم بالا بدن نرم و لطيفي داشت تا حالا دستم بدن يه دختر رو لمس نكرده بود تو اون حال و هوا و ترس و حشت حالا كير ما هم بلند شده اساسي و ول كن هم نيست باز خوب بود كه خاموشي بود و همه جا تاريك وگرنه خيلي آبروريزي ميشد مادرم با ديدن سارا بلند شد و دستشو گرفت و نشوندش كنار خودش يدفعه بغض دختر تركيد و سرشو گذاشت رو شونه مادرم و هاي هاي گريست خيلي ترسيده بود معلوم شد كه خانم تو خونه تنها بوده و انتظار حمله رو نميكشيده چون راديو عراق معمولا اعلام ميكرد كه اون شب به كدام شهر ها حمله خواهد كرد اما اون شب نوبت ما هم شده بود و يكي از هواپيما ها كه از اون حوالي رد ميشده خواسته بوده يه حالي هم به شيرازي ها بده خلاصه حدود 20 دقيقه بعد اوضاع كاملا آروم شد و البته حمله به پالايشگاه صورت گرفته بود اما ضد هوائي هاي خودمون صدائي بس ترسناك تر از انفجار بمبهاي عراقي داشتن و همه رو حسابي ترسونده بودن مادرم سارا رو باخودش به خونه آورد و تا رفتيم تو و چراغها رو روشن كردم در جا خشكم زد يه جواهر نيمه لخت با يه لباس خواب خيلي نازك كه سينه هاش كاملا ديده ميشد و البته شرت كاملا سفيدش كه كس قلبمه اش كمي زده بود بيرون . مامان كه چشاي وق زده منو ديد بلافاصله چادرشو كشيد دور سارا و بردش به اتاق خواب خودش هر كي يه جا پلاس شد و منم تو هال خونه دراز كشيدم چيزي به صبح نمونده بود . از ديدن منظره بدن نيمه لخت سارا و سينه هاش خوابم نميبرد اصلا انتظار نداشتم كه يه روز بتونم حتي بدن سارا رو تو ذهنم به تصوير بكشم ولي حالا عشق من در چنديدن متريم با بدني لخت و سكسي آرميده بود و دستم بهش نميرسيد از اين بدتر ديگه نميشد مجبور شدم كورمال كورمال بلند بشم و برم دستشوئي و خودمو با فكر سينه هاي سارا ارضا كنم اون روز وقتي از خواب بيدار شدم سارا رفته بود و حس ميكردم تا دسته كير خوردم چند هفته گذشت و نميتونستم سارا رو از ذهنم پاك كنم يه شب طبق معمول كه انتظار بمباران هوائي رو ميكشيديم زنگ خونمون زده شد البته اين بگم كه اكثر همسايه ها زير زميني مثل ما داشتن ولي خانواده سارا اين زحمتو بخودشون نداده بودن و اين بنفع من بود درو باز كردم ديدم سارا با خواهرش و مادرش پشت درن تعارف كردم و اومدن تو و رفتن داخل مادر سارا گفت ببخشيد چون امشب حمله اس گفتم مام تنهائيم بيايم پيش شما با هم بترسيم و همه به شوخيش خنديدن بعد مادرم پيشنهاد كرد كه همه بريم تو زير زمين و چون از اون شبهائي بود كه ساعت 10 تا 11 حتما ميزد همه رفتيم و مشغول صحبت شديم به هر مكافاتي بود اينقدر رفتم و اومدم تا تونستم كنار سارا بشينم و كمي سر صحبت رو باهاش باز كرد مذيانه ميخنديد و بعد گفت ناجنس اون شب من تو اون حال خراب تو هم هي سوء استفاده كن فكر نكن نفهميدم يك كمي خودمو جمع جور كردمو و گفتم بخدا منظوري نداتشتم اما خنديديو گفت اوه اوه اگه منظور داشتي چه ميكردي و ريز ريز ميخنديد كمي بعد هر كسي پتوي دم دستشو كشيد رو پاهاش و من چون كنار سارا بودم جرات اينكه پامو زير پتوي اون بكنم نداشتم اما همچنان باهاش لاس ميزدم و كيف ميكردم تو همين حين 3 صداي شديد انفجار و بلافاصله برقها قطع شد صداي جيغ و گريه همه رفت به هوا تو تاريكي سارا به شدت خودشو بمن چسبوند و منم تو حالت ترس شديد و وحشت تاريكي محكم بغلش كردم كمي بعد صداها خوابيد و معلوم شد انفجارها خيلي هم بما نزديك نبوده اما چون بدون اعلام آژير بود همه خيلي ترسيدن كمي به خودمون اومديم و سارا زير گوشم گفت : ولم كن ديگه تازه ديدم محكم سارا رو بغل كردم و سينه هاش با سينه هام محكم بهم چسبيدن از دست دادن اين فرصت ديگه جبران ناپذير بود در حاليكه چشم چشمو نميديد دستمو بردم رو سينه اش كه ترسيد و جيغ بلندي كشيد همه گفتن چي شده سارا ؟ اونم خيلي عادي گفت انگار يه چيزي از رو پام رد شد و دستمو گرفت و خواست از رو سينه اش برداره خيلي آهسته گفت دستتو بردار ديگه لو ميره زشته بردار ديگه گفتم سارا خيلي ميخوامت گفت بخواه ولي فعلا ولم كن و از تو بغلم خودشو كند و چند لحظه بعد برقها اومد و اون حدود يه متري با من فاصله گرفته بود همه بلند شديم و رفتيم تو خونه ميدونستيم كه ديگه امشب خبري نميشه مادر سارا گفت ما كه امشب تنهائيم و شما همه همينطور بيائيد همه بريم خونه ما بخوابيم ولي مادرم گفت نه خوب شما اينجا بمونيد بهتره و تصميم گرفته شد مامان سارا و سارا تو اتاق من بخوابن و مادرم و خواهر سارا تو اتاق مادرم و بقيه هم هر جا شد اون شب حسابي راست كرده بودم و براي اولين بار بود كه معني شق درد رو كاملا ميفهميدم تو جام بخودم ميپيچيدم و شهوت ديونم كرده بود حدود 2 ساعت بعد نتونستم تحمل كنم و گفتم برم و از دور سارا رو تماشا كنم و جلق يزنم اين بود كه رفتم و از پنجره آشپزخانه كه در واقع يه در كشوئي آلومينيومي بود اون دو تا جسم رو قابل تشخيص نبودن كدوم كدوم يكيه رو تماشا ميكردم و كيرم هم تو دستام بود به سرم زد برم و لاشون بخوابم و ديگه فكر باقيشو نكردم شهوت ديوانه ام كرده بود آهسته رفتم و تقريبا چسبيده به سارا خوابيدم كمي بعد كيرمو به كون قلمبه اش ماليدم تعجب كردم چرا بيدار نميشه كمي بيشتر فشار دادم كه دستش و دراز كرد و كير لختم رو گرفت و خودش مالوند به كونش آهسته دامنشو دادم بالا و دست گذاشتم رو كونش نرم و لطيف بود انگشت كردم لاي شرتش و دست به كسش زدم خيس بود كمي مالوندمش كه ديدم كيرمو از پشت گذاشت دم كوسش و سرشو كرد تو ديوانه شدم و گفتم اشكال نداره بره تو كست كه ديدم گفت نه راحت باش اما اينكه گفت سارا نبود و مادرش بود آره من اون دوتا رو اشتباه گرفته بود و حالا مادرش داشت با كيرم حال ميكرد از ترس زبونم بند اومد اصلا فكرشم نميكردم كه مادر سارا بمن كس بده هميشه با احترام بهش سلام ميكردم و جلوش سرم پائين بود روم نميشد بهش زل بزنم كمي بعد گفت بكن تو ديگه و كيرمو آهسته كردم داخل كس مادر سارا خيلي خيس و لزج بود و اون خودشو محكم به كيرم ميكوبيد كمي بعد برگشت و لاي پاشو باز كرد و خواست بكنم توش اما از زور سكس با دهن به كسش حمله ور شدم داشت ناله اش در ميومد بزور خودشو كنترل ميكرد كه ارضا شد و چند نفس بلند و عميق كشيد و بعد شل شد و بعد منو رو سينه اش نشوند و برام جلق زد كيرم كاملا خيس بود و كمي بعد آبم پاشيد رو سينه اش اما كمي هم رو صورتش پاشيده بود منو رو خودش خوابوند و گفت ميدوني چه مدتيه دلم يه كير مردونه ميخواست كه جرم بده هر وقت خواستي من مال توام بيا خونمون و همه چيزو خودم رديف ميكنم خيلي باهات حال كردم ميخواي بازم بكنيم گفتم نه اگه كسي ببينه ديگه آبرو برامون نمي مونه و بلند شدم و ديدم تمام ابهام به سينه خمدم چسبيده خومد تو دستشوئي شستم و به رختخوابم رفتم بعد از مدتها اولين شبي بود كه به راحتي خوابيدم صبح كه بلند شدم اول فكر كردم خواب ديدم كمي بعد كه لبخند شيطنت آميز مادر سارا رو ديدم فهميدم كه خواب نبوده ولي سارا هم مذيانه بمن ميخنديد و درگوشي با مادرش صحبتهائي ميكرد گفتم شايد سارا فهميده باشه موضوع چيه اما يادم اومد تمام مدت حواسم به اون بود كه تكوني نخوره و همش صداي خرناسش ميومد اونها رفتن و من موندم كه كس ساراي خوشگلم رو چه جوري فتح كنم يه روز مادر سارا زنگ زد و گفت بيا خونمون كارت دارم من جراتشو نداشتم كه خودم برم خونه اونها تا رفتم ديدم با لباس راحتي و بدون روسري درو برام باز كرد و رفتم تو كسي نبود تا درو بست گفت پدر سوخته چرا ديگه نيومدي پيشم از نگاهش خجالت ميكشيدم گفتم ببخشيد باور كنيد اون شب هم اختيارم با خودم نبود گفت آره ميدونم ولي اگه جاي من اشتباهي رفته بود سر وقت سارا اونوقت چي ؟ تو دلم گفتم اشتباهي اومدم پيش تو وگرنه اون شب سارا رو كرده بودم نشست رو مبل و منو نشوند رو پاهاش

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#62 | Posted: 15 Jul 2011 18:26
كس جنگي-2

كمي ناز و نوازشم كرد و بعدش بي تعارف رفت سمت كيرم . روز بود و تاريكي نبود كه شرم گناهو بپوشونه كيرمو درآورد و برام خيلي سريع جلق ميزد داشت آبم ميومد ملتمسانه بهش نگاه كردم با شدت بيشتري زد و آبم فوران كرد ريخت روش فكر كردم ناراحت بشه اما باديدن آبم انگار ارضا شده بود كيرمو پاك كرد و بعدش كردش تو شرتم و گفت اون شب چي شد اومدي سر وقتم جوابي نداشتم سرمو انداختم پائين گفت ميدونم بد جنس تو ميخواستي دستي به سارا برسوني گفتم نه باور كن اينطوري نيست گفت پس چي ؟ همينطور بي هوا اومدي و چسبيدي بمن گريه ام گرفته بود گفتم ببخشيد ولي آره من سارا رو دوست دارم خيلي نازه چيكار كنم دست خودم كه نيستش ! گفت خوبه اما ميدوني كه سارا از تو بزرگتره گفتم اصلا مهم نيست پوزخندي زد گفت پيشم بيا شايد فكري برات كردم فهميدم كه بايد برم بلند شدم و خداحافظي كردم حالي كه بهم داده بود ابي بود رو آتيش با آسودگي رفتم خونه مدتها وقتي راست ميكردم به يه بهونه اي ميرفتم پيش مامان سارا اما هيچوقت سارا به تورم نخورد بعد چند بار ديگه از مامان سارا خيلي خوشم نميومد خيلي هوسي بود بعد ها فهميدم با چند تا از دوستاي شوهرش هم رابطه داره بدنش خيلي هوس انگيز بود اما كسش بد جوري زده بود بيرون بقول يكي از بچه ها انگار نارنجك توش تركيده باشه و لباي كسش سياه و كبود بود سينه هاي آويخته اما خوشگل با نوكيسياه و سفت موهاش بلند بود خيلي بلند و تا كمرش ميرسيد كمري باريك و كوني متناسب اونقدر كسش ترشح داشت كه هميشه بو ميداد اما بوش خيلي آدمو شهوتي ميكرد اصلا بهش نميخورد كه مادر سارا باشه سارا مثل بلور بود و اين سبزه بود يه روز تو خيابون با دوستا چند تا دختر به تورمون خوردن و طبق معمول كير مارو راست كردن و رفتن وقتي اومدم تو محل اولين فكر رفتن خونه سارا و كردن مامانش بود مثل هميشه رفتم و زنگو زدم ديدم سارا خودش درو باز كرد دستپاچه شدم و خواستم برگردم گفت : چيكار داري ؟ گفتم هيچي خواستم ببيتم كاري ندارين ؟ خنديد و گفت با مامانم كار داري ؟ و پشت سرش مامانشو ديدم آهسته منو با خودش برد داخل كمي بعد سارا در حاليكه لباس پوشيده بود از خونه رفت بيرون و با رفتنش كير منم خوابيد گفتم مگه نميخواستي منو با سارا آشنا كني ؟ گفت الان نميشه وبعدش يه حال معمولي كرديمو و زدم بيرون رفتم خونه تا ميخواستم برم داخل ساختمان ديدم يه جفت كفش زنونه جلوي در ورودي هستش رفتم تو و ديدم سارا خونه ما نشسته و با ديدن من بلند شد و گفت من با اجازه ميرم جلوترش رفتم تو حياط و بهش اشاره كردم سمت زير زمين به راحتي اومد طرفم و گفت چيه تموم شد ميشه برم خونه ؟!!! گفتم خبري نبود كه ! گفت آره راست ميگي چي ميخواي ؟ گفتم خودتو گفت چيه مامانم دلتو زد داشت ميرفت دستشو گرفتم و كشوندم سمت زير زمين گفت نكن كسي ميبينه بده ؟!گفتم فقط تورو ميخوام يه نگاهي كرد و گفت واقعا ؟ گفتم آره گفت ببين ولم كن برم بعدا باشه و دستشو از دستم درآورد و رفت چندين بار مامان سارا زنگ زد اما از سارا خجالت ميكشيدم يه روز كه بالاخره با اصرار رفتم خونشون مشغول بوديم كه متوجه شدم كسي داره مارو نگاه ميكنه از بيرون تو حياط سارا داشت مارو از پنجره ديد ميزد نفهميد من ديدمش كارمون كه تموم شد گفتم سارا خانم كجا هستن گفت نميدونم بايد بيرون باشه گفتم روت با سارا بازه گفت جطور مگه گفتم هيچي مثلا اگه مارو الان ديده باشه چي ؟ گفت هيچي مهم نيست اون ميدونه كه من به خيلي ها ميدم بلند شدم و رفتم بيرون ديدم سارا كنار انباريشون واستاده و تا منو ديد با تعجب گفت اه تو خونه ما چيكار ميكني ؟ گفتم خوبه كه حسابي ديد زدي خودتو به اون راه نزن ! گفت ترو خدا به مامانم نگي ها خيلي ناراحت ميشه برگشتم تو و به مادر سارا گفتم : بالاخره كي دست ما به اون سارا خانم ميرسه گفت پر رو نشو ديگه مگه من سيرت نميكنم گفتم چرا و بي خداحافظي زدم بيرون رفتم خونه و تا شب خوابيدم حدود ساعت 10 خواهرم به خونه اومد و گفت راديو عراق گفته امشب منطقه ....... شيراز رو ميزنه بيائيد بريم خونه مادر بزرگ همه كمي ترسيديم دقيقا محله ما رو گفته بود چون يه پادگان نظامي كنار محله ما بود و ظاهرا اونجا هدف امشب عراقي ها بود تا به خودمون بجمبيم سارا و خانواده اش اومدن و خواستن خونه ما بمونن و بلافاصله برق رفت همه دويديم سمت زير زمين و رگبار پدافند هوائي شروع شد ترس تمام وجودم رو گرفته بود از پادگان مجاور سرو صداي زيادي بلند شد و چندين موشك به سمت هواپيماهاي مهاجم شليك شد و چند لحظه بعد صداي 5 انجار متوالي همه رو از جا پروند صدا ها از قسمت ديگر شهر اومد بما نزديك نبود اما برق ها وصل نشد همه براي اينكه ترسمون از بين بره صحبت ميكرديم تو همين حين دستي يه پتو رو روي پاهام انداخت و تا نزديكهاي شكمم بالا كشيد و همون دست روي كيرم خزيد فكر كردم حتما مادر ساراس كه كونش خارشك گرفته اصلا تو مود لاس زدن نبودم اون دست از رو شلوار كيرمو مالوند و چنان فشارش ميداد كه نزديك بود روده هاش بياد بيرون دستمو بردم رو دستش اما دستي بسيار لطيف زير دستم قرار گرفت با تعجب سعي كردم بغل دستيمو ببينم اما تاريكي محض اين امكانو نميداد اون دست از بالاي شلوارم رفت تو و سر كيرمو با دستش گرفت و بعد تا پائين رفت و همشو تو دستش گرفت كيرم حسابي خيس شده بود و اون دست ناشناس داشت به آرومي برام جلق ميزد چند لحظه بعد همه جا روشن شد و بلافاصله اون دست با سرعت از تو شلوار بيرون كشيده شد بغل دستم سارا نشسته بود و سرش رو زانوش بود و اون دست مال سارا بود كيرم خيلي ميسوخت و نميتونستم سوزشش را تحمل كنم بلند شدم و به سرعت رفتم دستشوئي ناخن سارا كه بلند تيز بود موقع بيرون كشيدن دستش كمي كيرم رو خراش داده بود و خون اومده بود ولي خيلي زياد ميسوخت كمي آب سرد ريختم روش و رفتم بيرون همه هنوز تو زير زمين جاخوش كرده بودن و منم رفتم تو هنوز سارا سر جاش بود مادرم و مادر سارا رفتن بيرون و من موندم و بچه ها و سارا كنار سارا مشستم و گفتم بد جوري زخميش كردي ناكس ! خنديد و گفت ببخشيد ديگه . بهترين موقعيت بود گفتم كي ؟ گفت چي كي ؟ گفتم كي يه حال حسابي بكنيم ! گفت همين اندازه امشب حاضرم نه بيشتر خزيدم زير پتو و گفتم خوب آبمو بيار ببينم ؟ بلند شد و گفت تو روشنائي !!!! اصلا روم نميشه فقط بايد تاريك باشه تا چشمم تو چشات نباشه مستاصل و پكر اومدم بيرون با بودن بچه ها نميشد كاري كرد پشت سرم همه يكي يكي اومدن بيرون و بعدش ملت رفتن سر خونه شون چند شب بعد قبل از شروع حمله طبق معمول اومدن و رفتيم تو زير زمين چون عمقش زياد بود از بالا كلا بي خبر بوديم يك فكر تو ذهنم جرقه زد و رفتم بالا و كنتور رو زدم و سريع پريدم تو زير زمين و درو بستم همه گفتن چي شده ؟ گفتم امشب اوضاع ناجوره و جائي رو كه كنار سارا نشون كرده بودم رفتم نشستم البته چند تا دست و پا رو لگد كردم ولي نشستم كنارش هنوز درست جابجا نشده بودم كه دست سارا رفت تو شلوارم و كيرمو چسبيد صداي صحبت بقيه بلند بود و توجهي به چيزي نداشتن كمي كه مالوند دستمو رو سينه اش گذاشتم خواست دستمو پس بزنه كه نذاشتم و محكم سينه اشو فشردم و بعد دست من رفت زير تي شرتش و سينه هاي سفتشو لمس كردم كيرم داشت ميتركيد از طرفي خيلي حواسمون بود كه صدامون در نياد كمي بعد همه خسته بودن و داشتن چرت ميزدن سارا خيلي محكم و هوسناك كيرمو ميمالوند و يكي دوبار سرشو خم كرد و كيرمو به صورتش ماليد اما نميتونست به راحتي اينكارو بكنه به خودم جرات دادم و دستمو بردم طرف شرتش مانع نشد و راحت دستمو بردم تو دامنش و از روي شرت كسشو مالوندم ناله كوتاهي كرد و بلافاصله جلوي خودشو گرفت و ساكت شد شرتشو زدم كنار و دستمو به كسش رسوندم ديگه به آرزوم رسيدم و انگشتمو لاي لباي كسش گذاشتم خيس بود و انشگتم راحت روي كسش ميلغزيد كنترل خودشو داشت از دست ميداد سر كيمو فشار داد و يه لحظه آبم با فشار زد بيرون دستشو كه با آبم خيس شده بود ماليد به كيرم و صورتشو آوردم نزديكم و لبمو گاز گرفت انگشت كوچيكمو كردم تو كسش خودشو عقب و جلو ميكرد يادم از بقيه اومد دستشو از رو كيرم پس زدم و مامانو صدا كردم انگار خواب بودن رفتم و در زير زمينو باز كردم كمي نور افتاد تو ديدم همه خوابن آهسته سارا رو صدا كردم اومد بيرون و رفتيم داخل ساختمان سريع كيرمو درآورد و كرد تو دهنش هنوز كيرم خيس بود محكم ميك ميزد بعد بلند شد و كيرمو كرد لاي پاش و ازم خواست كيرمو محكم لاي كسش بمالم چند لحظه بعد ارضا شد و سريع هردو برگشتيم به زير زمين كسي تكون نخورده بود برق رو وصل كردم و چراغها رو روشن كردم نور تند لامپ همه رو بيدار كرد و گفتن چي شد ؟ گفتم هيچي حمله شد و تموم ميتونيد بريد خونه و با سارا هر دو خنديديم . روز بعد خونه ما كسي نبود و براي منم پيغام گذاشته بودن كه بريم خونه مادربزرگم . به فكر سارا افتادم و رفتم خونشون و در زدم خود سارا درو باز كرد و گفت چيه چي شده ؟ گفتم هيچي خونمون كسي نيست بيا بريم يه حالي بكنيم يك كمي دو دل بود گفتم تروخدا بيا ديگه فرصت نميشه ها گفت مامانم هست ! گفتم سرشو بكوب به طاق حتما بيا و دويدم سمت خونه ميدونستم كه حتما ميادش حدود يه ربع بعد زنگ خونه خورد خودش بود درو باز كردم سريع اومد تو و رفتيم اتاق من تا نشست گفت ببين من الان خجالت ميكشم اينجا خيلي روشنه !! گفتم بابا بچه بازي درنيار ما كه ديگه چيزي براي مخفي كردن نداريم گفت نه اينجوري اصلا روم نميشه داشت گريه ام ميگرفت گفتم خوب چيكار كنيم پرده ها رو كشيدم اما بازم فرقي نكرد يدفعه فكري به ذهنم رسيد گفتم سارا بريم پناهگاه اونم با سر تائيد كرد و دويديم سمت زير زمين و درو بستيم تاريكي محض همه جا رو فرا گرفت سارا مثل وحشي ها كيرمو از رو شلوار محكم گرفت اما به عادت هميشه خيلي يواش با هم صحبت ميكرديم گفتم چته بابا كنديش صداي لخت شدنش اومد و بعد سرمو بطرف كسش هدايت كرد با دست مالوندمش اما گفت بخورش برام ميكش بزن گفتم نه بدم مياد اما بي توجه صورتمو چسبوند به كسش با اكراه زبونمو زدم به لباي كسش ولي خوشم نميومد گفت حال نميده لامصب بخورش ديگه اما بازم نمي تونستم گفت دراز بكش و بر عكس همديگر خوابيديم سرش لاي پام بود و سر من لاي پاي اون كمي بعد گرماي دهنش كيرمو فرا گرفت و باز زبونش كيرمو ليس زد زبري زبونش به شدت تحريكم ميكرد چند لحظه بعد لباي كسشو با لبام محكم مكيدم و ربونمو كردم تو سوراخ كسش ناليد و گفت آره اينطوري و باز محكم برام ساك زد كسشو حسابي براش خوردم و ليس زدم دوباره كيرمو لاي كسش كرد و براش لا پائي زدم تا ارضا شد گفتم ببين من چي ؟ كمي برام مالوند ولي بي حس بود براش كسشو حسابي خوردم تا حال اومد اما اينبار گفتم ميخام از عقب بكنم گفت ميگن خيلي درد داره گفتم نا بابا يك كم بعد كيرمو دم سوراخش گذاشتم و به سختي سرشو كردم تو اما تا ميخواستم مشغول بشم سر كيرم ميومد بيرون . مجبور شدم همهش رو بكنم تو سارا به سختي دست پا ميزد و نميذاشت بكنمش اما نميتونستم خودمو نگه دارم وقتي كل كيرم رفت تو ديدم سارا آروم گرفت و به سختي شروع كردم كمي بعد صداي سارا دراومد كه يالا زودتر دارم بيهوش ميشم و كمي بعد تموم شدم و افتادم كنارش هر دو لخت لخت بوديم سارا دستمو گذاشت رو سينه هاش و چند لحظه بعد روشنائي ريخت تو زير زمين كسي در رو باز كرده بود هر دو مثل فنر از جا پريديم كسي گفت اگه كارتون تموم شده بيائيد بيرون وحشت زده و به سرعت لباس پوشيديم و اومديم بيرون كسي خونه نبود انقدر ترسيده بوديم كه يادمون نيومد اون صدا مردونه بود يا بعد ها چندين بار با سارا و مادرش جداگانه سكس داشيتم اما هيچكدوم مثل اون زير زمين و تاريكيش حال نداد .

ببخشيد دوستان اگه يك كمي آبش زياد شد ميدونيد داستاني رو كه در اون خودمو قهرمان داستان فرض نكنم خوب نميشه مثلا وقتي قضيه كينه رو دوستم برام تعريف ميكرد فكر ميكردم داستانش خيلي قشنگ ميشه اما نشد ببخشيد بزرگوارها

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#63 | Posted: 16 Jul 2011 10:44
سکس من و دختر همسایمون

اسم من کامیاره
در حال حاضر 18 سالمه
میخوام یکی از بهترین رابطه ای که داشتمو واستون بگم
حدودا 11 سالم بود که سکس و این چیزا را یاد گرفتم
اون موقع خیلی دلم میخواست یکیو بکنم
توی محله ی ما فقط 2 تا دختر بود یکی دختر همسایمون ندا خانوم و یکیم دختر داییم
حدودا 13 یا 14 سالم بود
دختر همسایمونم 14 سالش بود
تا حالا دید سکسی بهش نداشتم ولی اون روز یه دید کلی بهش انداختم
پوستش سبزه بود سینه های تقریبا بزرگ و باسن خیلی تپل مپل
داشتم منفجر میشدم
از شانس خوب من مامانم اینا خونه نبودن بابامم طبق معمول ماموریت بود
ندا اومد در خونمون گفت یه تحقیق میخوام میتونی واسم پیدا کنی
منماز خدا خواسته بهش گفتم چرا که نه حتما بیا تو تا واست تحقیق پیدا کنم
خلاصه اومد تو
تا خونه رو دید گفت مامانت اینا اینجا نیستن گفتم نه رفتن بیرون مشکلی هست
گفت نه ولی اگه همسایه ها بفهمند منو تو تنهاییم چی پشت سرمون میگن
من فهمیدم که یه چیزایی حالیشه به خاطر همین امیدم بیشتر شد
وقتی رفتیم سراغ کامپیوتر دروغی بهش گفتم اینترنت قطع شده ببین سیمش از پشت کامپیوتر در اومده
اونم خم شد و دنبال سیم میگشت
من نتونستم جلوی خودمو بگیرم بخاطر همین باسنشو با دستم نوازش کردم
دیدم چیزی نمیگه
بلند شدم سر پا یه دفه سرشو اور بیرون گفت نکنه میخوای کار بد بکنی گفتم طوری نیست که کسی هم اینجا نیست که بفهمه
گفت اگه خودت گفتی
این حرفو که زد فهمیدم که خودشم دلش میخواد
گفتم به هیچکس نمیگم
گفت باشه فقط زودا
گفتم باشه
شروع کردم به در اوردن لباساش اولش نمیزاشت ولی بعد خودش لباساشو در اورد یه شرت آبی داشت
منم شرتمو در اوردم تا کیرمو دید گفت اگه اینو بکونی تو کونم که پاره میشم(آخه من یکم کیرم بزرگه(حدود 20 سانتو الان هست))
بهش گفتم همشو نمیکنم تو کونت که
نصفشو
اونم قبول کرد
خوابوندمش (چهار دستو پا)وبهش گفتم یکم آب دهنشو بریزه روی کیرم اونم آب دهنشو یخت رو کیرم
تا که سره کیرمو کردم تو کونش جیغ زد
گفت فقط تورو خدا آروم بکن دردم میاد
منم آروم آروم کیرمو تا ته کردم تو کونش و بعد شروع کردم به کردنش
من یکمم زود انزال بودم
به دو دقیقه نمیرسید که آبم میومد ولی میدونستم واسه ی بار دوم 10 دقیقه ایو طول میکشه
بار اول که آبمو ریختم تو کونش گفت چی بود ریختی تو کونم منم بهش گفتم آب تخممه
گفت بد بختم کردی حالا اگه حامله شدم چی
شرو کردم خندیدن بهش
گفت چته خنده داره من حامله بشم
گفتم آخه از کون حامله نمیشی که
با هزاره التماس دوباره قبول کرد که بده
خوابوندمش و شروع کردم به کردنش
بهم گفت میخوای خارجیش کنیم
گفتم ؟آره
یه دفه یدم شروع کرد به آه آه کردن و خودشو عقب جلو کردن
بهش گفتم آبم دوباره داره میاد
یه دفه برگشت گفت بریز تو دهنم میخوام ببینم چه مزه ایه
خلاصه آبمو ریختم تو دهنش بعدش گفت چقدر ترشه ولی چون ماله توه خوش مزس
بعد از اون روز تا حالا حدود 1000 بار کردمش ولی تا حال کسشو نکردم
خیلی دلم میخواد کسشم بکم ولی پرده داره و آگه پاره شد واویلا میشه
امید وارم سرتونو درد نیاورده باشم
نظر حتما بدین

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#64 | Posted: 18 Jul 2011 04:27
سکس مینا و پسر همسایه

سلام من مینا هستم21سالمه-این خاطره مال 2سال قبله-یه روز که از دبیرستان تعطیل شدم مجتبی پسر همسایه مون تو خیابون منو دید-با ماشین بود بوق زد گفت بفرما برسونمتون اول گفتم نه ولی اسرار کرد منم سوار شدم منو رسوند خونه.حدودا یک هفته از این ماجرا گذشت که دوباره مجتبی رو موقع تعطیل شدن دم در مدرسه دیدم.اومد کنارم.گفت مینا خانم بیا برسونمت.گفتم نه ممنون.خودم میرم.باید برم خرید دارم.بعدا میرم خونه.اسرار کرد.گفت هر جا بخوای میرسونم بعد میبرمت خونه.البته منم بدم نمیومد.خلاصه منو برد تا خرید کنم.یه صری لوازم آرایشی گرفتم.پولشو مجتبی حساب کرد.اومدیم تو ماشین.گفت مجتبی گفت جایی دیگه کار نداری؟گفتم نه.منو برسون خونه.گفت من یه جا کار دارم.بریم اونجا بعدا میرسونمت.گفتم باشه.حدود20دقیقه تو راه بودیم.دیگه داشتم میترسیدم.گفتم کجا میریم؟گفت الان میرسیم.بالاخره در یه خونه ترمز کرد.اومد پایین.کلید انداخت در خونه رو باز کرد.خونشون اینجا نبود نمیدونم کلید خونه رو از کجا آورده بود.خلاصه رفت داخل.منم تو ماشین منتظر بودم.بعد چند دقیقه اومد بیرون گفت بیا داخل.میخوام یه دوش بگیرم بعدا برم خونه.گفتم اینجا کجاست؟گفت نترس از خودمه.بیا تو.رفتم داخل.من روی مبل نشسته بودم.مجتبی رفت حموم. 5دقیقه گذشت که مجتبی صدا زد:مینا خانم میشه بیاین اینجا؟رفتم در حموم.گفت میشه پشت منو کیسه بکشی.آخه دستم نمیرسه.نمیدونستم چی بگم.قبول کردم.رفتم تو حموم.فقط یه شرت پاش بود.بدنش سفید.یه خورده واسش کیسه کشیدم.داشتم شهوتی میشدم.بهم گفت بیا پایین تر.منم از رو کمرش یه کم اومدم پایین تر رو کیسه بکشم.گفت هنوز بیا پایین.رسیدم به شرتش.دیدم یه هو شرتشو کشید پایین.گفت اینجا رو هم کیسه بکش.حسابی شهوتی شده بودم.کیسه رو آوردم رو کونش.شروع کردم به کشیدن.کیرش بدجور راست شده بود.خیلی هم کلفت بود.در حال کیسه کشیدن بودم که یه دفعه دستشو انداخت رو سینه ام.گفتم چیکار میکنی؟گفت میخوام بخورمشون.منم از خدا خواستم.اول ناز کردم.ولی آروم آروم لباسمو در آوردم.وای چه حالی داشت.شروع کرد به خوردن سینه هام.سینه هام حسابی سفت شده بود.مجتبی شروع کرد به در آوردن شلوارم.هیچی نگفتم.شرتم خیس شده بود.مجتبی هم میدید که شرتم خیس شده.میدونست که دلم کیر کشیده.دست زد به شرتم و اونو کشید پایین.وای حالا دیگه لخت مادرزاد تو بغل مجتبی بودم.مجتبی دهنشو آورد جلو کسم و شروع کرد به خوردن.منم آه آه میکردم.چه لذتی داشت.آب کوسم راه افتاده بود.انقدر کوسمو خورد که داشتم از حال میرفتم.بلند شد و گفت به زانو بشینم.به زانو نشستم.میخواست از کون منو بکنه.دوست داشتم از کون بکنه ولی درد داشت.بهش گفتم دردم میاد.ولی انگار نه انگار.یه کم شامپو در کونم زد و کیرشو گذاشت در کونم.یه کم فشار داد.خیلی دردم امد.کونمو کشیدم بیرون.ولی دوباره کیرشو گذاشت در کونم.دوست داشتم منو جر بده.ولی نمیتونستم درد کونمو تحمل کنم.گفت یه ذره تحمل کنی تا آخر بره تو.دیگه درد نداره.تصمیم گرفتم هر طور شده تحمل کنم چون واقعا حال میداد.کیرشو گذاشت اول سرشو کرد تو کونم.یه کم جلو و عقب کرد و یه هو کیرشو تا آخر فشار داد تو کونم.وای چشمام سیاهی میرفت.کونم داشت از درد منفجر میشد.میخواستم کونمو بدم جلو تا کیرش در بیاد.ولی منو محکم گرفته بود.تا در نیاد.درد عجیبی داشت.دهنم گاییده شد.هر چی داد زدم فایده نداشت.کیرشو در نیاورد.یه کم گذشت کم کم دردش کم شد.حالا دیگه واقعا حال میداد.دیگه شروع کرد به تلمبه زدن.خودم هم کونمو جلو عقب میبردم بهش کمک میکردم تا هر دومون حال کنیم.سرعت رفت و برگشت کیرش خیلی زیاد بود.منم انقدر بهم حال داده بود که انگار تو فضا بودم.داد میزدم کونمو پاره کن.جر بده کونمو.مال خودته.تا جایی که میتونی فشار بده.اونم شدت ضربات کیرش بیشتر میشد.حسابی منو گایید.گفت مینا داره آبم میاد.گفتم بریز تو کونم.آبشو خالی کرد تو کونم.آبشو تو سوراخ کونم که حالا دیگه اندازه تونل گشاد شده بود احساس میکردم.آبشو که ریخت منم داشتم بایه دستم با کوسم ور میرفتم تا آب منم بیاد. یکی دو دقیقه بعد هم آب خوشکل از کوس منم اومد و منم ارضا شدم.خیلی سکس باحالی بود.از اون روز به بعد تقریبا هفته یه دفعه باهاش میرفتم خونه خالی.تا الان فکر کنم حدود 40بار منو گاییده.واقعا حال میده.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#65 | Posted: 19 Jul 2011 10:17
هانی جون


‫سلام بچه ها من نیما هستم اول بهتون بگم من اصلا فن بیان خوبی ندارم خوب بریم سراغ اصل مطلب من ‬ ‫الان ۲۰ سالمه زمانی كه من 6-7 سالم بود یه همسایه داشتیم كه هم سن من بود اون موقع ها ما كه از كس و ‫كون و كیر چیزی نمی دونستیم ولی به بهانه دكتر بازی پله ای زیر پله ای پیدا میكردیم و همو دستمالی‬ ‫میكردیم‬ . ‫این مقدمه بود كه بیشتر با من آشنا بشید‬ . ‫بریم سره اصل مطلب من ۱۶-۱۷ سالم بود مثل بقیه هم سنام كمری پر كیری شق و آتشی تند داشتم. ما چند‬ ‫سالی بود كه از اون خونه رفتیم و بعد چند سال یه روز كه با خونواده تو هفت حوض تهران مشغول كس چرخ‬ ‫بودیم مامانم مامانه هانیه رو دید و شناخت كلی با هم گپ زدن منم داشتم هانیه جونو كه خوب كسی هم شده بود‬ ‫با نیگام می خوردم خلاصه مامانه ما اونارو دعوت كرد‬ خونمون‬ . ‫بالاخره بعد چند روز روزه موعود فرا رسید ما هم كه تو كیونمون داشتن اكس پارتی برگزار میكردن از صبح‬ رفتیم حموم اون چار تا دونه ریشی كه دراورده بودیم رو به شكل دیوسی (همون بزی خودمون) در اوردیمو‬ ‫.موهارو ژل زدیمو (خوب كیری شده بودما!) تیریپ رو ردیف كردیمو نشستیم به انتظارهانی جون‬ . ‫بالاخره هانی جون با اون ننه جاكشش اومد خونمون مامانش از من تعریف میكرد كه من چه گل پسری شدم‬ . ‫مامان ما هم از هانی جون تعریف میكرد كه چه كسی (خانومی) شده. خلاصه گفتیمو گفتیمو گفتیم بعد از كلی‬ كس و شعر تلاوت كردن ناهار رو هم زدیم‬ . ‫بعد از ظهر هم قرار شد مامانم با مامان هانی برن و تولیدی لباسی كه مامانم تازگی راه انداخته بود ببینن. ما‬ ‫هم تو كونمون دوباره عروسی بر پا شد خلاصه مامان اینا رفتن بیرون هانی هم به بهانه این كه من باهاش‬ ‫زبان كار كنم (خوب تافل داشتنم بد دردیه!) نرفت و ما با هم تنها شدیم . بعد رفتن مامان اینا هانی از من‬ ‫اجازه گرفت و رفت پای كامپیوتر . منم رفتم پایه ماهواره و همچین لمو رفتم تو كارش . بعد چند لحظه زدم تو‬ ‫سرم و گفتم وااااااااااااااااااااااااااااااایییی اخه كلی عكس و فیلم سوپر تو هاردم داشتم . پاشدم جنگی رفتم تو اتاق‬ ‫كه مبادا ضایع بشم رفتم تو دیدم داره تو درایوا كس چرخ میزنه تو دلم یه آخیش گفتم و رفتم نشستم بغلش‬ ‫(البته بعدا بهم گفت تمومه بند و بساط ها رو دیده) بعد با هم از درس و مشق و كنكور و از این كس شعرا گفتیم‬ ‫یهو هانی از من پرسید كه دوست دختر دارم یا نه كه وقتی من بهش گفتم دوست دختر ندارم كف كرد گفت تو‬ ‫كه چیزی كم نداری (بزنم به تخته چشم نخورم خوش تیپی و هزار تا درد سر) بهش گفتم از دوست دختر زیاد‬ ‫خوشم نمیاد (آدمه خالی بند!) بعد چند لحظه سكوت شد كه هانی یه آهی كشید (كه همون جا معامله ما سر‬ ‫از خوابه زمستونی در اورد و تلسكوپ بیرون اورد و ابرازه وجود كرد) من ازش پرسیدم چی شده گفت نیما‬ ‫یادته بچه گیا؟ گفتم آره مخصوصا دكتر بازیا. یهو فهمیدم چه گندی زدمو اونم اومد كم نیاره گفت نكنه دوباره‬ ‫هوسه دكتر بازی داری. منم كه اب از سرم گذشته بود گفتم آره كه نفهمیدم چی شد كه لبامون رفت تو هم بعد یه‬ ‫ذره باهاش ور رفتم كه دیدم گفت نیما الان نه چون ممكنه مامان اینا الان بیانو ابرومون بره منم گفتم باشه‬ . خلاصه اون روز گذشت تا‬ ‫دو سه هفته بعد این بابایه ما هوسه سفر به سرش زد منم كه درس (همون كس)داشتم و باید به درسام میرسیدم گفتم كه كاردارم و نمیام اونام از همه جا بی خبر یه مكانه درستو حسابی برایه ما ردیف كردن‬ ‫. اون روز تا شب بی خیال شدم وشب وقتی از رسیدن بابا و مامانم مطمین شدم زنگ زدم به هانی و گفتم بیاد‬ ‫خونمون. فرداش هانی به بهانه رفتن به تولد یكی از دوستاش از تقریبا ظهر اومد پیش من تقریبا ساعت 1 بود‬ ‫كه رسید خونه ما از در كه اومد تو دیدم وایییییی چه جیگری شده یه آرایش ملایم كرده بود كه نگو و‬ نپرس‬ . ‫خلاصه همون جا یه لب اساسی ازش گرفتم اومد تو یه شربت براش آوردم و غذا رو هم سفارش دادم اومدم‬ ‫پیشش نشستم. بعد ۲۰ دقیقه غذا اومد و ۲ تا پیتزای توپ زدیم و نشستیم پایه ماهواره از این كانال به اون كانال‬ ‫میزدیم (البته من بجایه تلویزیون داشتم پاهایه هانی جونو دید میزدم)خداییش اندامش خیلی توپ بود‬ . ‫همون جور میگفتیم و می خندیدیم تا بعد از ظهر من كه داشتم از شق درد میمردم پاشدم رفتم دو تا گیلاس‬ ‫ویسكی ریختم و اوردم و دادم دست هانی . یكم كه مزه مزه كرد دیدم گفت تلخه (گفته بود تا حالا لب به هیچی‬ ‫نزنده) منم یه نگاه كیری بهش كردم و گفتم امل بازی در نیار و بخور اونم دید كه من ناراحت شدم كم كم داد‬ ‫بالا. من كه دیگه داغ شده بودم دیگه دسته خودم نبود كه یهو دستم رفت طرف سینه هاش و شروع كردم به‬ ‫مالوندن بعد چند دقیقه تابش و سویتینشو از تنش در اوردم یهو دوتا توپ اویزون شد من هم كه تازه كار بودم‬ ‫كف كرده بودم شروع كردم مالوندن سینه هاش و لب گرفتن ازش. بعد شلوارو شرتشو با هم دراوردم كه چشم به‬ ‫جمال یك عدد كس گوشتی افتاد. یهو دیدم هانی گفت تو نمی خای دربیاری (من كس خل هنوز تی شرتمم در‬ ‫نیاورده بودم) بهش گفتم تو در بیار اونم شروع كرد به لخت كردن من شرتمو كه در اورد چشش به جمال كیر‬ ‫ما (دو نكته رو باید بگم ۱:به گفته خودش تا حالا كیر ندیده بود كه البته قضاوتشو به عهده شما میزارم ۲: بنده به‬ ‫جز دفترچه قسط و یه كیر كلفت چیز دیگه ای از بابام ارث نبردم) افتاد سریع السیر شروع به ساك زدن كرد‬ ‫وای كه هیچ چیز قد ساك زدن به آدم حال نمیده انگار شیره وجودمو داشت میكشید چشام از شدت لذت وا‬ ‫نمیشد . دیدم ستمه من فقط حال كنم 96 شدیم ومنم یه حالی به اون میدادم وای كه چه كسه بی مویی داشت چه‬ ‫قدر نرم و لطیف بود یهو بهش گفتم من كس می خوام اونم مثل برق گرفته ها گفت مگه با جنده طرفی من پرده‬ ‫دارم منم گفتم خوب باشه قمبل كن از كون بكنم گفت درد داره لا پایی بذار یهو قاطی كردم گفتم منو اینقدر‬ ‫حشری كردی بعد میگی لا پایی بذار؟ یهو هردو زدیم زیر خنده منم بعد كلی تخمدون مالی (زن كه خایه نداره‬ ‫باید تخمدون بمالی) رفتم یه كرم اوردم رو كیر خودم و كون اون خالی كردم. بعد یه فشار كه دادم دادش رفت‬ ‫هوا منم با هزار تخمدون مالی بالاخره بعد ۱۰ دقیقه كیرمو كردم تو كم كم شروع به تلنبه زدن كردم بعد 2_1‬ ‫دقیقه یه تكون خوردو ارضا شد منم كه عشقه ساك بودم كیرمو در اوردمو بعد تمیز كردنش دادم دهنش كه بعد‬ ‫چند دقیقه ابم اومد. منم نامردی نكردمو همشو رو سینه هاش خالی كردم و رو هم ولو شدیم بعد حدود نیم ساعت‬ ‫كه خواب بودیم پا شدیم رفتیم حمومو خودمونو تمیز كردیمو یه حال اساسی هم تو حموم كردیمو اومدیم بیرون‬ ‫و یه آب میوه اساسی زدیمو نزدیك غروب یه اژانس براش گر فتمو رفت خونشون‬ .

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#66 | Posted: 20 Jul 2011 04:17
سکس با مستاجر داییم


دوستان عزیز- من کامیار هستم 29 ساله اهل یکی از شهرستانهای غرب ایران- از وقتی با این سایت آشنا شدم دلم میخواست واسه یه بارم شده یکی از خاطره هامو بگم ببینم چطوری در موردش نظر میدن که الان این فرصت برام پیش اومد - این خاطره مالچند سال پیشه ولی چون واسم خاطره انگیز بود اینو انتخاب کردم - 6 سال پیش خونه داییم یه مستاجر داشتن که با زنو بچش اونجا زندگی میکردن - خودش اهل شهر ما نبود ولی زنش همشهریمون بود - مرد از نظر قد و قواره ، ریزه میزه بود زنشم همینطور البته نه اینکه کوتوله باشن فقط هر دو شون تقریبا قلمی بودن - من تو این داستان اسم زنو میذارم فریبا الته اسم مستعار انتخاب کردم ببخشید - فریبا چون همشهری خودمون بود زیاد با زن داییمو مادر بزرگم رفتو آمد داشت منم خونه داییم که در اصل خونه پدر بزرگم بود ولی بهش ارث رسیده بود و مادر بزرگمم باهاشون زندگی میکرد زیاد میرفتم آخه خونه خودمونم 2 کوچه پایینتر بود - فریبا صداش خیلی باهال بود انگار گلوش پاره شده،صداش یه خش باهالی داشت هر وقت حرف میزد به این فکر میکردم که تو حال دادن چی مییشه - احساسم میکردم که یه کم پا میده چون هر وقت تو پله های حیاط با زن داییم حرف میزد، همیشه خط سینه شو میدیدمو اونم میفهمید که من زود زود اونجارو نگا میکنم ولی خودشو جمع نمی کرد - تو اون مدتی که دلم میخواست فریبا رو جور کنم خیلی نقشه ها کشیدم ولی هیچکدو مشون فایده نداشت تا اینکه از خونه داییم رفتن منم حسابی حالم گرفت که این همه وقت خودمو تلف کردمو به جایی نرسیدم - یه یه سالی از این جریان گذشت که اتفاقی تو خیابون با بچش دیدمشون - کلی سلام احوال پرسیو از این حرفا که فهمیدم بچشو میخواد ببره مدرسه - منم کلی اصرار کردم که بیاید من میرسونمتون - با کلی اصرار اومدن و بچشو بردیم مدرسه تو راه که فریبارو بر میگردوندم همه چیو بهش گفتم البته نه اینکه راحت بهش بگم ازت خوشم اومده ولی منظورمو کامل بهش رسوندم چون میدونستم که دیگه مستاجر خونه داییم نیستن تا ترس داشته باشم که نکنه بهشون بگه - اون فقط به حرفام گوش میکرد آخر سرم به بهونه خرید کردن نزدیک بازار پیاده شد - ولی من شمارمو به زور بهش دادم - چند روز از این جریان گذشت که بالاخره زنگ زد- چون تماس تلفنیمون 2، 3 ماهی طول کشیدو هیچ رابطه جنسی نداشتیم - میرم سر اصل مطلب که آخرش تونستیم با هم سکس کنیم - البته تو اون مدتیکه با هم حرف میزدیم فهمیدم که کیر شوهرش کوچیکه و اونم تا حالا ارگاسم نشده و بعد سکسشون با دست خودشو ارضا میکرد - بالا خره تا بستون شودو خونه ما رفتن مسافرت - جر یانم به فریبا گفتم - اونم با اینکه میترسید، قبول کرد که یه صبح که شوهرش ادارستو پسرشم کلاس زبان بیاد خونمون - آخرش 2 روز بعدش تونست بیاد ،چون بهم گفته بود که شوهرش خوب نمیتونه ارزاش کنه قبلش یه قرص ترامادول خوردم - آخه این قرص کمرو سفت میکنه ولی اعتیاد آورم هست - بالا خره ساعت 9 صبح فریبا اومد - باورم نیشد که فریبا روبرومه اونم تنها خودمون- با هم رفتیم تو اتاقم البته چون قبلا تلفنی در مورد همه چی حرف زده بودیم هردومون خودمونو آماده کرده بودیم واسه سکس - واسه همین شروع کردیم به لب گرفتنو بوس کردن - نمیخواستم زمانو از دست بدم چون میدونستم همش 2 ساعت پیشمه - هردو مون خیلی حشری شده بودیم خدو من که دستو پامو گم کرده بودم تو فکرم کلی نقشه کشیده بودم واسه کردنش ولی انقد کیرم راست شده بود که دلم میخواست سریع بکنم تو کسش - هردومون لخت شدیمو خوابیدیم رو تختم - واقعا که سینه های سفتی داشت - داشتم سینه هاشو میخوردم که بهم گفت دلم میخواد کسمو بخوری - بهم گفت که شوهرش تا حالا اینکارو نکرده - منم شروع کردم به خوردن کسش با اون صدای خش دارش چه حالی میکرد من کسشو میخردمو اونم آخو اوخ میکرد بدون اینکه خودش بدونه با گوشیم صداشو ضبط میکردم البته فقط به خاطر صداش نه اینکه بخوام بعا ازش سوء استفاده کنم -
بد جوری دلم میخواست بکنمش هی منتظر بودم که بگه کسمو بکن - انقد کسشو لیس زدم که زبونم بی حس شده بود اونم ولکن نبود - هی میگفت بخورش - تا اینکه دیگه خودم خسته شدمو اومدم بالا - همزمان که ازش لب میگرفتم کیرمو بردم تو کسش - یه آهی کشیدو گفت به این میگن کیر - من میکردمشو اونم آخو اوخ میکرد - چون با قرص کمرمو سفت کرده بودم حسابی بهش حال میدادم - بعد یه 15 دقیقه ای اون ارضا شد یه دادی زد وقت ارضا شدن که داد به این قشنگیو تا حالا نشنیده بودم بی شودو من همینطوری میکردمش تا اینکه خودمم ارضا شدم وقت ارضا شدن از کسش در آوردمو ریختم لای سینه هاش - برام چیزیکه خیلی جالب بود این بود که با انگشت دو 3 قطره از آبمو برداشتو بدون اینکه حالش بد شه راحت خوردش - حدود نیم ساعتی تو بغل هم بودیمو از بودن کنار هم لذت میبردیم - خیلی دلم میخواست کونشم بکنم وقتی بهش گفتم باهام مخالفت کرد ولی گفت میتونی دوباره بکنیم آبتم بریزی تو کسم- دوباره باهم حال کردیم ولی اون دیگه ارضا نشد اما من آبمو ریختم تو کسش - دیگه داشتم جون میدادم - هردومون واقعا از سکسمون لذت بردیم - بعد اون جریان حدود 2 سالی سکس داشتیم با هم - تا اینکه شوهرش دیگه منتقل شد شهر خودشونو زنو بچشم با خودش برد - تو اون 2 سالم با لاخره بهم کونم داد البته با رضایت خودش - واقعا که تو اون 2 سال حسابی از هم لذت بردیم - هیچوقتم از خوردن آب من بدش نیومد - اکثرا آبمم میخورد- با شهوتیکه اون داشت میدونم که الان تو اون شهر با یکی دوست شده که بهش حال بده والا یه سراغی ازم میگرفت - مطمئنم که اون کسیکه که میکندش حسابی از کردنش لذت میبره چون واقعا حال میداد به آدم - امیدوارم که خوشتون اومده باشه - این اولین و آخرین داستانم بود -
ممنوم از اینکه خاطره مو خوندید - خداحافظ

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#67 | Posted: 20 Jul 2011 12:38
سکس با کبری

هفده سالم بود که به خاطره وضع بد مالي مجبور شديم تو يکي از محله هاي پايين شهر خونه اجاره کنيم يه خونه سه طبقه بود که طبقه دومش و ما اجاره کرديم طبقه اولشم يه سوپر بود يه هفته اي ميشد که ساکن شده بوديم پدر مادرم هروز صبح زود مي رفتن و شب دير وقت ميومدن يه روز تابستون حدوداي ظهر بود تو اتاقم دراز کشيده بودم ديدم يه صدايي مياد به گوشه اتاقم که نزديک ميشدم صدا واضح تر ميشد صداي آقا مجيد صاحب مغازه بود گوشه فرش و گرفتم زدم کنار ديدم رو زمين يه دريچه فلزي است يه سوراخ به اندازه يه سکه هم روش بود از سوراخ نگاه کردم ديدم آره مغازه آقا مجيد که قشنگ پشت دخلش قرار دارم تو مغازش پر جنس بود و پشت دخل و هيچ کس نمي تونست ببين يه وي سي دي هم گذاشته بود با تلويزيون که باهاش موزيک گوش ميداد داشتم همين جور ديد مي زدم که ديدم کبري خانوم زن آقا مجيد اومد پشت دخل انگار براش نا هار آورده بود اونا دو تا بچه داشتن يکه يکيش ده سال و يکي سيزده سال داشت کبري يه زن سي و هفت ساله بود مغازه که خلوت شد کبري خانوم يه زير انداز انداخت ناهار آورد که با هم بخورند روسريش و که برداشت من قفل کردم يقه مانتوش باز بود و قشنگ چاک پستوناش معلوم بود پستوناش خيلي درشت بود منم که اين صحنه رو ديدم دستم و گذاشتم رو کيرم هي کيرم و ميماليدم ديدم مانتو شو در آورد داشتم ديونه ميشدم فقط يه تاپ تنش بود سوتينم نبسته بود نوک پستوناش از روي تاپش معلوم بود وقتي راه ميرفت پستوناش بالا پايين ميشد يه دامن مشکي بلند پوشيده بود خيلي پارچه شلي داشت قشنگ کون گرد و گندشو مي تونستم ببينم يه چاک تا زانو داشت که وقتي پاهاش از هم فاصله ميگرفتن ساق تپلش که با يه جوراب مشکي نازک سکسي تر شده بودن رو ميشد ديد من ديگه قاطي کرده بودم کرم و برداشتم ماليدم به کيرم و جق ميزدم غذا آورد وقتي دولا شد غذا رو بزار زمين دامنش رفت لاي کونش و هر لپ کونش که به اندازه يه توپ بسکتبال بود نمايان شد وقتي نشست چهارزانو نشست دامنش و تا وسطاي رون داد بالا خيلي پاهاي تپل و گوشتالودي داشت مخصوصا با اون جوراب ها که ديگه محشر شده بود پستوناي گرد و گندشم که داشت تاپش و پاره مکرد داشتن غذا مي خوردن که يه ذره از غذا ريخت رو پستوناي کبري خانوم دستمال وبرداشت تاپ شو داد پايين يکي از پستوناش کامل معلوم بود همين داشت تميز ميکرد از شهوت زياد آبم زد بيرون اون هي پستونشو ميماليد و تميز ميکرد منم هي با ديدن اين صحنه ها حشري تر ميشدم اون روز توي اون دو ساعتي که کبري اونجا بود سه بار جق زدم شب هم هي يادم ميوفتاد يه هفته اي بود که از اين جور صحنه ها ميديم ديگه انقدر جق زده بودم از خودم بدم اومده بود. پيش خودم گفتم چطور ميشه اين کبري رو کرد.داشتم فکر ميکردم ديدم تنها راهش تهديد کردن ، ولي يه چيزي بايد جور ميکردم که بتونم اين کارو بکنم ، که فهميدم ، يه دوربين ديجيتال که فيلم هم ميگرفت داشتم ، با اون فيلم ميگريم ، ساعت يک ظهر بود ديدم کبري اومد ولي خيلي سکسي تر به نظر ميومد اومد پشت دخل ديدم آقا مجيد رفت در مغازه رو بست پشت دخل کبري مثل اون روز همون لباس هارو پوشيده بود و دولا شده بود داشت غذارو از تو نايلون در مياورد ديدم آقا مجيد برگشت دستش جلوي کيرش بود همون جوري اومد طرف کبري دامنش و زد بالا ديدم کيرش که شق شق شده بود و کرد تو کس کبري خانوم خيلي کونش گنده سفيد بود با هر تلنبه آقا مجيد کون کبري چنان ميلرزيد که انگار توش ژله ست من کپ کرده بودم خودم هم همونجور که فيلم ميگرفتم لخت شدم از ديدنيه سکس زنده حال ميکردم کبري خانوم هم با اون لهجه شهرستانيش هي ميگفت آخ آروم تر مجيد ، مجيد هم مثل ديونه ها دست انداخت تاپ شو کشيد پايين پستوناي کبري دو تاشم افتاد بيرون با دستاش پستوناي کبري هي ميماليد دو دقيق که گذشت کبري گفت مجيد بيا اين سي دي رو بزار مثل اينا هر کاري کردن ما هم بکنيم ، زير انداز انداختن همون جور نشستن فيلم شروع شد اول زن ساک زد کبري هم همينطور کير آقا مجيد گرفته بود و ساک ميزد آب دهنش هي از بالاي کير مجيد مي ريخت تا به تخماش مرسيد کبري هرت مکشيد تو دهنش بعد مرد کس ليسي کرد باورم نميشد اين شهرستاني ها اينقدر وارد باشن آقا مجيد کبري رو خوابوند دامنش داد بالا بعد از نوک انگشتاي کبري شروع کرد ليس زدن بعد رفت روي ساقش بعد ماهيچه هاي تپل کبري رو ليس ميزد از پهلوي داخلي روناي کبري ليس زد تا رسيد به کسش هميشه فکر ميکردم سياه باشه ولي کاملا اشتباه کرده بودم يه کس صورتي خوشگلي داشت که آب از لب و لوچم آويزون شده بود لبه هاي کسش و با دهن ميک مزد هي چوچوله هاي کبري رو بين لباي خودش سُر ميداد کبري هم هي آخ و اوخ ميکرد در همين حالم پستوناي درشت کبري رو با کف دست ميماليد زبونشو همون جور سُر داد تا رسيد به پستوناي کبري جون نوکشو هي بازبون قلقلک ميداد يا ميمکيد بعضي وقتا هم يه گاز آروم ميگرفت بعد نشست رو شکم کبري کيرش و گذاشت لاي پستوناش کبري هم پستوناشو به هم چسبونده بود مجيدم تلنبه ميزد بعد مجيد نشست رو يه جعبه نوشابه کبري دوزانو نشست جلوش کير مجيد کرد لاي پستوناش کير مجيد تا از بالاي پستوناي کبري ميزد بيرون کبري جون يا ليس ميزد يا ميک ميزد من ديگه داشتم ميمردم که آبم اومد بعد کبري پا شد با کس نشست رو کير آقا مجيد تلنبه زدنا هي تند ميشد پستوناي کبري جونم تکوناي شديد تري ميخورد مجيد همون جوري کبري رو حل داد روزمين کيرش که در اومده بود و کرد تو کسش لنگاي کبري رو داده بود بالا و با دوتا دستاش جفت پاهاي کبري رو از وسطاي روناي گوشتالوش بغل کرده بود و چنان تلنبه ميزد که کبري از زور شهوت دستاي خودش و گاز ميگرفت هي مجيد تلنبه ميزد هي پستوناي کبري شديدتر تکون ميخوردن هر از گاهي لباي کبري رو ميخورد پستوناشو بادست محکم ميماليد من دوباره راست کردم تو همين هين کبري چشاش بسته شد يه آهي هم کشيد که داشت آبم ميومد کبري ارضا شده بود، بعد آقا مجيد کيرشو در آورد وايستاد جلوي کبري ، کبري هم با اون پاهاي تپلش که همون جوراب هاي مشکي بلند نازک سکسي پاش بود و يه برق خاصي رو ،روش ميشد ديد براي مجيد جق ميزد مجيد هيچ کاري نميکرد کير آقا مجيد بين کف پاهاي کبري که هي عقب جلو ميشد بود تا آبش اومد کبري هم با ديدن آب مجيد هي آخ اوووووخ ميکرد ميگفت جوووووووووووون بريز روم اونم تمامشو ريخت رو شکم و پستوناي کبري ، منم براي دومين بار آبم اومد داشتم قش ميکردم بدم لباس پوشيدن و من تا دو روز فقط فيلم شونو نگاه ميکردم اون روزا آقا مجيد ظهر به بعد ميرفت با موتور کار مي کرد وکبري در مغازه وايميستاد تا عصر يه روز ظهر سي دي شونو برداشتم رفتم پايين فقط کبري بود رفتم سلام عليک کردم صدام ميلرزيد نمي دونستم چه اتفاقي ميوفته سي دي در آوردم گفتم کبري خانوم من دستگام خراب اين سي دي رو برام تست مي کني گفت آره بيا خودت نگاه کن خيلي خلوت بود رفتم پشت سي دي رو گذاشتم کبري رو صدا زدم الکي گفتم اين چي جوري ميره جلو من بلد نيستم اومد دو وجبي جلوي من رو به تلويزيون زد جلو بعد شروع زد تنها کاري که کرد فقط خشکش زده بود دقيقا همونجا بود که کير تو کسش بود خودشم خوابيده بود صورتش قشنگ معلوم بود سريع گفتم تو که دوست نداري اين تو کل محل پخش بشه برگشت هم عصباني بود هم ترسيده بود هم گريه ميکرد گفت خيلي حروم زاده اي من بهم بر خورد دستم و گذاشتم رو پستوناش گفتم نشنيده ميگيرم الان مغاز رو تعطيل ميکني گفت تو خواب ببيني دستم از رو پستوناش زد کنار من گوشيم و در آوردم شماره مهدي دوستم رو گرفتم گفتم مهدي يه سي دي سوپر دستم ايراني اتفاقا براي يکي از زناي محل خريداري رو آيفن بود مهدي گفت آره با زن تو فيلمشم خريدارم ديدم کبري رنگش پريده گفتم باشه من بهت زنگ ميزنم کبري گفت اينجا نميشه گفتم باشه تو تو مغازه بمون من خودم رديف ميکنم رفت توي اتاقم با هزار زحمت دريچ رو باز کردم اون يه چهار پايه بزرگ گذاشت کشيدمش تو اتاقم گريه نمي کرد مانتو شو در آوردم زيرش يه سوتين بنفش پوشيده بود گفتم فکر کن من مجيدم دوست ندارم کم کاري کني کيرم ميماليد شلوارشم در آوردم گفتم اول ساک ميزني بعد لا پستوني کس کش انگار جنده بوده چنان حرفه اي ساک ميزد که آبم اورد گفتم تا قطره آخرش و بايد برام بخوري اونم از روي اجبار خورد با همون دهن آب کيري گفتم حالا انقدر بزن تا راست شه ده دقيقه اي کيرم و راست کرد بعد پنج دقيقه لا پستوني بقيش تو کس ميکردم دو باره آبم اومد بد بخت خسته شده بود پاشدم گفتم با پاهات چنان بايد برام جق بزني که از دفعه قبل زود تر راست شه که همونم شد گفتم از کون ميخوام بزارمت گفت نه نه حلش دادم دمر خوابوندمش بزور سوراخشو پيدا کردم کردم تو يه جيقي زد که داشتم کر ميشدم هي التماس ميکرد منم بد تر حشري ميشدم ديگه آبم تموم شده بود تندش کردم تا ارضا شدم بعد اون ازش ميخواستم که لباساي مورد علاقم بپوشه منم ديگه باهاش مهربون صحبت ميکردم الان با هم خيلي رفيقيم اون روز ميگفت من تو رو مثل مجيد دوست دارم آقا مجيدم که دگه کارش کم شده بود تو مغازه زياد ميموند کبري ناهار که مياورد مجيد ميفرستاد نون بگيره در مغازه رو ميبست من کيرو از دريچه ميدادم بيرون اون برام ساک ميزد هر وقتم تو مغازه سکس ميکنه با صداي بلند تر آخ و اوخ ميکنه ميدونه من خوشم مياد يه بارم رفتم خونشون تو حموم سکس کرديم.پایان

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#68 | Posted: 20 Jul 2011 12:40
سكس با مادر و دخترش1

اسم من محسنه هستم. دو سال پيش بود که در دانشگاه رشت به همراه دوستم علی قبول شدم. من با علی رفاقت بسيار زيادی داريم ، به طوری که هميشه با هم بيرون ميرفتيم و خلاصه هميشه با هم بوديم.وقتی هم که فهميدم با علی توی يک شهر و يک دانشگاه قبول شدم ،خيلی خوشحال شدم.زمان شروع دانشگاه ها رسيد و من و علی راهی رشت شديم.حوصله خوابگاه رو نداشتيم ، برای همين در يک خونه بزرگ که پر از اتاق بود ، اتاقی رو اجاره کرديم و اون اتاق شد محل زندگی ما در رشت.۲ ماه گذشته بود و ما در گير درس و دانشگاه بوديم و اصلا با همسايه ها ديگه که توی اون خونه زندگی ميکردن رفت و آمد نداشتيم.يک روز با علی توی اتاقم مشغول درس خوندن بوديم ، که ناگهان ديدم يکی داره در ميزنه. من بلند شدم و رفتم ببينم کيه ، در رو باز کردم و ديدم که به ، يک زن خوشگل پشت دره و يک ظرف آش هم دستش ، بعد از سلام و احوالپرسی ، گفت که اين آش نظريه و برای شما آوردم. من که خيلی تعجب کرده بودم پرسيدم ببخشيد شما کی هستين ؟ که اون خانوم گفت : من پريسا همسايه جديدتون هستم که به همراه دخترم توی اين اتاق بغلی زندگی ميکنيم. بعد من گفت : از اونجايی که من خبر داشتم اين اتاق بغلی خالی بوده و بعد پريسا خانوم با لحنی حاکيه از شوخی گفت : بابا ساعت خواب ، چقدر شما از دنيا عقبين ، من با دخترم الان ۴ روز که اين اتاق بغلی هستيم ، ولی شما از بس که سرتون تو درس و کتاب ، اصلا متوجه حضور ما نشيد. من هم سريع گفتم : خب آره ديگه دانشجو بودن اين چيزها رو هم داره ، و خيلی خوشحالم که همسايه خوبی مثل شما نصيب ما شده.خلاصه اين اتفاق شد زمينه آشنايی ما ، پريسا يک زن ۳۲ ساله بود که شوهرش اونو طلاق داده بود و به همراه دختر ۱۱ ساله اش تو اتاق بغليه ما زندگی ميکردن ، با اينکه سنی ازش گذشته بود ، ولی چهره ای زيبا و جذب کننده داشت ، دخترش ريحانه هم دختر خوشگل و خواستنی بود ، بعد از اون گه گداری پريسا خانوم برای ما غذا مياورد و ما هم هر وقت که بيکار بوديم به ريحانه در درس و مشقش کمک ميکرديم.ارديبهشت ماه بود و هوای رشت شديدا شرجی و گرم بود ، اون ما کلاس نداشتيم و تو اتاقمون نشسته بوديم و مشغول مطالعه کتابامون بوديم ، که ديديم داره يکی در ميزنه ، من رفتم در رو باز کردم که ديدم پريسا و ريحانه پشت در هستند ، بعد از سلام و احوالپرسی پريسا گفت : ميخواد تا يکی از اين روستاهای اطراف رشت بره و تا بعد از ظهر مياد و همچنين ريخانه رو نميتونه ببره ، بعدش گفت که اگه ميشه ريحانه پيش شما باشه هم يه کم تو مشقاش بهش کمک کنين و هم مواظبش باشين.خلاصه ما هم قبول کرديم و پريسا رفت و دختر ۱۱ ساله اش رو پيش ما گذاشت.ساعت حدود ۲ بود ، اول نشستيم ۳ تايی ناهارمون رو خورديم. بعد ريحانه مشغول نوشتن مشقاش شد و من و علی هم مشغول مطالعه. هوا هم شديدا تخمی بود و باد پنکه هيچ تاثيری بر گرمای هوا نداشت. نيم ساعت که گذاشت ديدم ريحانه لباس روشو در آورد و با يک تاپ و يک شلوار که همه کون و کپلش بيرون بود ، مشغول نوشتن مشق شد ، من و علی چشمامون داشت از تعجب در ميومد ، ريحانه با اين کارش واقعا نشون داد که يک رشتی با اصل و نسب است. بعد از اون نميدونم چرا ديگه حواسم به مطالعه ام نبود و همش زير چشمی ريحانه رو نگاه ميکردم ، همون طور که قبلا گفتم دختر خوشگل و خواستنی بود و با همون سن کمش ، کون درست و حسابی داشت.يک ربع ديگه هم که گذشت ، علی در گوش من گفت : دوست داری يک سکس اساسی داشته باشيم. من هم گفتم : سکس ؟ با کی ؟ که علی گفت : خره با همين ريحانه. بعد من با عصبانيت گفتم : ديوونه شدی ، ريحانه هنوز بچه.... بعدش علی گفت : بابا ما که نميخوام به کسش بزاريم ، فقط ميريم ميمالونيمش ، بعد هم اگه شد يه کم لاش زنی و لاپايی ، اصلا هم طرف کس و کونش نميريم...اين حرف علی کمی منو نرم کرد ، آخه قبل از اين سکس داشتم و ميدونستم که چه حالی داره ، ولی تا حالا با دختر ۱۱ ساله سکس نداشتم و دوست اين رو هم تجربه کنم. بعد من گفتم : ولی پريسا خانوم ريحانه رو به ما سپرده ، بعد ما با اين کارمون که بهش خيانت ميکنيم. علی گفت : خيانت چيه... برو بابا که اصلا حوصله اين کس شعر ها رو ندارم. بعد من گفتم : شايد ريحانه خودش از اين کار خوشش نياد و جيغ و داد راه انداخت. علی هم گفت : اونش با من....علی رفت کنار ريحانه و شروع کرد با اون صحبت کردن ، من دقيقا نميفهميدم که داشت با اون چی ميگفت ، فقط اينشو فهميدم که بهش گفت الان يه کم ماشژت ميدم تا خستگی در بره ، بعدشم شونه های ريحانه رو گرفت و شروع کرد به مالوندن. بعدشم گردنشو ، خلاصه علی داشت حسابی ريحانه مشت و مال ميداد و باهاش حال ميکرد ، من ميدونستم که قصد علی مشت ومال نيست و ميخواسن به اين طريق ريحانه رو شهوتی کنه ، و اين وسط سره من داشت کلاه ميرفت ، برای همين من هم رفتم به علی کمک کردن ، کم کم ريحانه از مشق نوشتن دست برداشت ، مطمئن بودنم که الان ديگه شهوت شده ، علی اونو برگردوند و يک بوسه از لبهای کوچيک ريحانه برداشت ، ريحانه هم فقط لبخندی زد ، ديگه هر سه تاييمون شهوتی شده بوديم.همين که علی شروع کرد به در آوردن لباسهاش ، من ريحانه رو گرفتم و چندتا لب آب دار ازش گرفتم ، و لباسشو بدون هيچ مقاومتی در آوردم ، بدن سفيد و بدون مويی داشت ، سينه هاشم هنوز خيلی کوچيک بود ، ريحانه رو خوابوندم و شروع کردم به ليس زدن تنش ، کيرم شق شق شده بود و داشت بهم فشار مياورد ، ريحانه رو ول کردم و من هم مثل علی تمام لباسامو در اوردم ، علی هم رفت شورت و شلوار ريحانه رو در آورد ، توی عمرم کس به اين تميزی نديده بودم ، خيلی کم مو داشت و بقيه اش هم به صورت پرز بود ، ريحانه هيچ عکس العملی انجام نميداد ، فقط بعضی وقتهای لبخندی ميزد ، که اون لبخند منو ديوانه مکيرد.علی رفت بالای سره ريحانه و بهش گفت که بايد کيرمو تو دهانت بکنم ، اولش ريحانه گفت نه ، که من بهش گفتم ببين ريحانه جون ما کستو ليس ميزنيم ، تو هم به جاش کيرمونو بکن تو دهنت ، خلاصه اون قبول کرد و شروع کرد به ساک زدن برای علی ، من هم بيکار نشستم ، شروع کردم به ليسيدن کس ريحانه. وای عجب طمعی داشت ، کسش به معنای واقعی دست نخورده بود ، بعد که حسابی از خوردن کسش سير شدم ، جامو با علی عوض کردم ، رفتم بالای سر ريحانه لبخندی از رضايت بر گوشه لبش بود ، سر کيرمو گرفتم و در داخل دهانش گذاشتم ، اون هم چشماشو بست و شروع کرد به مک زدن ، البته فقط يه کمی از کيرم تو دهانش جا ميشد.با هر زبونه که علی به کس ريحانه ميکشيد ، ريحانه اهی از شهوت ميکشيد ، زود کيرمو از دهنش در آوردم چون زياد از ساک خوشم نميومد ، ريحانه از يک طرف چرخوندم و رفتم پشتش ، لای پاشو باز کردم و کيرمو گذاشتم لای پاش و بعد لای پاشو بستم و شروع کردم به عقب و جلو کردن کيرم ، علی هم داشت کس ريحانه رو ميليسيد ، من علی رو خوب ميشناختم و دو بار با علی تيکه برديم و ترتيبشو داديم ، برای همين ميدونستم که عاشق کس ليسيه ، خلاصه پنج دقيقه گذشت ، که احساس کردم کيرم داره منفجر ميشه ، علی رو هل دادم اونور و ريحانه رو به جلو چرخوندم و کيرمو تو دست گرفتم ، همينکه دستمو ۳ بار بر روی کيرم شيدم ، آبم به روی ريحانه فوران کرد ، از اين کار خيلی خوشم ميومد ، يعنی خيلی دوست داشتم آبمو روی سينه های زن بريزم ، علی هم شروع کرد برای خودش به جلق زدن ، من هم انگشتمو زدم آب کمری که روی شکم ريحانه ريخته بود و بعد انگشتمو بردم به لبهای ريحانه ماليدم. ريحانه هم فقط يک لبخند شيطانی تحويلم داد ، خيلی دوست داشتم که کيرمو تو کسش هم بکنم ، ولی حيف که هنوز باکره بود.علی هم آبش اومد و تمام آبشو روی ريحانه خالی کرد ، واقعا سکس عالی بود ، بيش از حد کيف داد ، ريحانه هم با دستمال تمام آبها رو پاک کرد ، هر سه تاييمون لباسامون و پوشيديم ، بعد از اون هم شروع کرديم به زدن مخ ريخانه که يک وقتی اين ماجرا رو ی برای مامانش تعريف نکنه. ريحانه هم قبول کرد که چيزی به مامانش نگه. ساعت ۷ شب بود که پريسا اومد و همراه ريحانه راهی خونشون شدند ، ساعت حدودای يازده بود که ديدم يکی داره در ميزنه ، رفتم در و باز کردم ديدم که ريحانه و پريسا هستند ، خيلی ترسيدم آخه اين وقت شب اينجا چی کار داشتند ، نکنه ريحانه چيزی به مادرش گفته باشه.ادامه دارد........

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#69 | Posted: 20 Jul 2011 12:41
سكس با مادر و دخترش2

پريسا و ريحانه اومدن داخل اتاق ، من و علی خيلی ترسيده بوديم که نکنه ريحانه چيزی به مادرش گفته باشه و حالا مادرش اومده باشه اينجا داد و قال راه بندازه.جرات نميکردم تو چشمای پريسا نگاه کنم ، برای همين سرمو پايين گرفته بودم ، که پريسا خانوم گفت : آقا محسن من که نبودم مثل اينکه بهتون خيلی خوش گذشته ، ريحانه يک چيزهايی برام تعريف کرده ، البته اون نميخواست ولی من از زير زبونش کشيدم بيرون.ديگه مطمئن شده بودم که پريسا از همه ماجرا بو برده ، سرمو بلند کردم و تو چشمای پريسا زل زدم ، چشماش برقی خواسی داشت ، اصلا عصبانی نبود ، بيشتر قيافش به آدمای حشری ميخورد. بعد من گفتم : آره ، مگه قرار بوده به ما بد بگذره ، جای شما هم خالی خيلی خوش گذشت.پريسا گفت : بله ، من از همون اول که ريحانه رو ديدم ، فهميدم که يک بلايی سرش اوردين ، بعد هم مجبورش کردم که همه ماجرا رو برام تعريف کنه ، حالا هم اومدم اينجا تا خوشيتون رو کامل کنم ، دوست دارين حالا داد و فرياد راه بندازم تا آبروتون بره.من و علی هر دوتامون عين سگ ترسيديم ، که يک دفعه پريسا چادرشو از سرش در اورد ، باورم نيمشد اون زير چادرش فقط يک شورت و يک کورثت داشت. عين برق گرفته ها شده بودم ، اصلا انتظار ديدن همچی صحنه ای رو نداشتم. علی هم حال و روزش مثه من بود. پريسا با اينکه سنش بالای سی سال بود ، ولی اندامش عالی عالی بود.پريسا گفت : شما نميدونين وقتی يک زن لذت سکس رو تجربه کرده باشه ، ولی ۱ سال و نيم از اين لذت محروم باشه چه حالی پيدا ميکنه. اولش فکر ميکردم که شما به غير از در س خوندن هيچ کار ديگه ای بلد نيستين ، ولی امروز وقتی ريحانه اين ماجرا رو برام تعريف کرد ، حس شهوت تمتم وجودم رو گرفت ، بعدش منتظر شدم تا همه همسايه بخوابن ، تا حالا مزاحمتون بشم ، بعدشم يک وقتی فکر نکنين ، من زن هرزه و جنده ای باشم ، نه اگه اين طوری بود تا حالا ميخواست ۱۰۰ تا سکس بعد از طلاقم داشته باشم. حالا اگه شما اين افتخار رو به من بدين من به همراه دخترم در خدمتتون هستيم.من و علی فقط داشتيم به حرفهای پريسا گوش ميداديم اصلا باورم نميشد. پريسا اومد کنار و يک لب از من گرفت ، توی چشماش آتش شهوت رو ميديدم ، دستی به تن پريسا کشيدم ، کرستشو از جاش کندم و شروع کردم به خوردن سينه های خوش ترکيبش.۲ دقيقه که گذشت ولش کردم ، و لباسامو در آوردم ، علی هم لباساشو در آورد و بعد اون رفت سراغ ريحانه ، تو دلم بهش گفتم : خاک تو سره بچه بازت کنن.من هم رفتم سراغ مادر ريحانه ، روی زمين خوابوندمش و شورتشو از پاش در آوردم ، وای عجب کسی داشت ، تميز و بلوری ، مشخص بود که از قبل خودشو برای اين سکس آماده کرده است. از لباش شروع کردم به بوسيدن ، ۲ يا ۳ دقيقه از هم لب گرفتيم که شروع کردم به اومدن به پايين ، گردن و تخت سينه اش رو بوسه بارون کردم ، حالا رسيده بودم به سينه هاش که داشت مثه سنگ ميشد ، عجب سينه ای داشت ، خودم رو زياد با سينه هاش سر گرم نکردم ، دوست داشتم هر چی زود تر به جای اصليش که کسش بود برسم ، ديگه به کسش رسيده بودم ، پريسا داشت با انگشتش لای کسش ميکشيد ، که من دستشو دادم کنار ، و چوچولکاشو با دستم باز کردم و زبونم رو لای کسش گذاشتم ، کل بدن پريسا لرزه ای کرد و پريسا هم اهی بلند کشيد که هوش رو سرم برد.علی بلند شد و اومد بالای سر پريسا و کير شو در دهان پريسا گذاشت ، ريحانه هم اومد برای من شروع کرد به ساک زدن ، داشتم ديوونه ميشدم ، از يک طرف داشتم کس پريسا رو ميخوردم ، از يک طرف هم ريحانه داشت کير منو ميخورد.بعد از ۵ دقيقه سرمو از لای پای پريسا برداشتم و ريحانه رو هم به کناری هل دادم ، کيرمو تو دستم گرفتم و اونو برای کردن تو کس پريسا تنظيم کردم ، پريسا رو به يک طرف چرخوندم و سر کيرمو در دهانه کسش گذاشتم ، و با اندکی فشار داخل کسش کردم ، ديگه من و پريسا به نهايت لذت رسيده بوديم ، ولی علی و ريحانه رو نميدونستم ، علی هم اومد پشت پريسا خوابيد و کيرشو تو کون پريسا کرد ، هر دو تاييمون شروع کرديم به تلمب زدن ، با هر عقب و جلو کردن ما ، پريسا آهی ميکشيد ، که من و علی رو ديوونه تر ميکرد.جامو با علی عوض کردم ، و کيرمو داخل سوراخ تنگ و تاريک کون پريسا گذاشتم و با تمام وجود فشار دادم ، پريسا آهی از ته دلش کشيد و همين آه ، کلی منو ارضا کرد ، دوباره علی رفت سراغ ريحانه و من هم اومدم سراغ کس پريسا ، و کيرمو گذاشتم تو کسش و عقب جلو کردم ، ديگه داشت آبم ميومد ، کيرمو از کسش در آوردم و گذاشتم لای سينه هاش که ديگه مثه سنگ شده بود ، کيرمو گذاشتم و با دستام سينه هاشو به هم فشردم ، ۵ بار که کيرمو عقب جلو کردم ، آبم به روی صورت پريسا فوران کرد ، ديگه ارضای ارضا شده بودم ، پريسا با دستش آبمو از صورتش پاک کرد و بعد دستش رو ليسيد ، من که رفتم کنار ، علی دوباره سراغ پريسا اومد و با هم مشغول شدن ، که ۵ دقيقه نکشيد علی هم آبش اومد ، حالا هر ۳ تامون ارضا شده بوديم ، ولی ريحانه رو نميدونستم.خلاصه اون شب پريسا و ريحانه تا ساعت ۳ بعد از نصفه شب در اتاق ما بودن ، من و پريسا در آغوش هم خوابيده بوديم و علی و ريحانه هم باهم ، ساعت ۳ هم پريسا و ريحانه به اتاق خودشون رفتند ، تا همسايه های ديگه بويی نبرن.بعد از اون هر دوشنبه پريسا و ريحانه ساعت ۱۱ شب به اتاقه ما ميامدن تا با هم سکس داشته باشيم. واقعا که درس خوندن در رشت به من و علی خيلی خوش گذشت. بعد از اينکه مدرک فوق دیپلم رو از رشت گرفتم ، برای ليسانس در شهر خودمون قبول شدم ، البته خيلی دلم ميخواست که رشت قبول بشم ، ولی نشد ، يک ماه قبل هم پريسا برای نامه نوشته بود که قراره با يک مرد همسن و سال خودش ازدواج کنه ، وقتی اين خبر رو شنيدن واقعا خوشحال شدم ، علی هم خيلی خوشحال شد ، چون بعد از اينکه از رشت اومديم ، خيلی ميترسيدم که پريسا و ريحانه به کثافت کشيده بشن ، ولی حالا ديگه خيالم راحت شده است.پایان

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     

#70 | Posted: 20 Jul 2011 12:41
سكس با زن همسايمون طيبه

من 28 ساله هستم و مهندس ساختمان وطیبه زن همسایه مون 26 ساله و کارمند بانکه. طیبه یک بدن کشیده و گوشتالود سفید و چشمان شرابی شهوت انگیز داره که توی کوچه ما زندگی می مکنن. از قبل از ازدواج باهاش دوستم ولی تا دو ماه پیش که ازدواج کرد با هاش سکس نداشتم و چند سال تو کف کردن کس او مونده بودم. تا اینکه یه روز تلفن کرد که شوهرم رفته ماموریت و حتما امشب بیا منزل من با تو یک کار ضروری دارم. منهم که سر از پا نمی شناختم پذیرفتم، قرار شد شب ساعت 12 به خونش برم به بهانه خواب به اتاقم رفتم بعد از اینکه پدر و مادرم خوابیدند از خونه خارج شدم، خونه طیبه زیاد از خونه ما فاصله نداشت. درخونه رو باز کرده بود و پیش گذاشته بود. من وارد خونه شدم در رو بستم و از راهرو وارد حال شدم فقط چراغ خواب روشن بود طیبه رو صدا کردم یه دفعه چراغ روشن شد و طیبه خانم که یک تاپ و یک دامن کوتاه مشکی پوشیده بود با بدنی کاملا سفید و لبهایی سرخ نمایان شد. داشتم از شق درد می مردم. ازمن خواست که روی کاناپه بنشینم بعد کنارم نشست بوی عطری که به بدنش زده بود داشت مستم می کرد، به من گفت دیشب خواب تورو دیدم و برای همین ازت خواستم بیایی اینجا. طیبه طوری خودشو به من چسبونده بود که داشتم بد جورحشری می شدم به طیبه گفتم با اجازه می خوام شورت رو ببینم و او گفت که آرین جان هر جا رو دوست داری می تونی ببینی حتی زیر شورتمو بعد با دستم دامنشو کنار زدم و روی پاهای سفیدش کشیدم و بهش گفتم که عجب کسی هستی طیبه جون. طیبه داشت حشری می شد سرشو به من نزدیک کرد لبشو گرفتم وبا زبون داخل دهنش کردم و شروع به لب گرفتن کردیم. بعد از اون طیببه تاپشو در آورد زیرش یک کرست قرمز بود بعد دامن کوتاهشو هم در آورد و شورت قرمز زیر اون هم واقعا یک زیبایی عجیبی به او داده بود. به من گفت که شورت و کرستشو در بیارم بعد به من نزدیک شد شورتشو در آوردم وای یه کس تپلی و تمیز. با زبون شروع به لیسیدن اطراف کسش کردم، یک مزه و بوی استثنایی می داد که تا اون زمان نچشیده بودم در همین حین با دستام دور روناشو محکم گرفته بودم، رونای گوشتی باحالی داشت طیبه هم با دستاش گردن و سرم رو نوازش می کرد و با اون دستای نازک و ظریفش شهوت مرا زیاد می کرد. بعد اونو نشوندم روی کاناپه کرستشو هم در آوردم سینه هاش مثل لیمو سفت بود و روی سینه اش یک گردنبند بزرگ و زیبا بود که طیبه رو یه کس ناز نشون می داد سینه هاشو چند تا لیس زدم بعد طیبه لباسامو درآورد و وقتی کیرمو دید از بزرگی و کلفتی اون خیلی خوشحال شد و سریع کیرمو توی دهنش کرد و شروع به مکیدن کرد. زبون طیبه دورتا دور کلاهک کیرم می چرخید و یک حالت شهوتناک به من دست می داد دیگه داشت صدای آه و لذت من بلند می شد. در همین حین یک موزیک کلاسیک نیز از ضیط در حال پخش بود و شرایط کاملا رومانتیک شده بود.
از طیبه خواستم روی کاناپه دراز بکشه بعد مثل یه تیکه گوشت سفید به پشت روی کاناپه افتاد ولای پاهاشو باز کرد و کس خوشکلش رو بیرون انداخت، وسط کسش یه حالت سرخی شهوت انگیز و مرگبار داشت با زبون وارد کسش کردم بعد شروع به خوردن کسش کردم صدای آه ناله طیبه بلند شده بود، و هرچه آه و ناله بیشتری می کرد من هم حشری تر می شدم و با زبونم تا جایی که می تونستم توی کسش کردم، بعد همین طور که پاهاشو بالا داده بودم و با دو دست روناشو نگه داشته بودم با سر زبونم چوچوله شو تحریک می کردم طیبه داشتت دیوونه می شد و به خود می پیچید. به من گفت که زبونت مثل کیر می مونه، تا آخر بکن توی کسم عشق من، بعد طیبه به من گفت که از کون منو بکن چون کونم الان کیر می خواد من اونو به شکم روی کاناپه خوابوندم و لای پاهاشو باز کردم و با انگشتم که از توی کسش خیس کرده بودم اطراف سوراخ کونشو ماساژ می دادم، کون طیبه یک کون تپلی و با مزه بود، بعد کم کم انگشتمو وارد کونش کردم ویه آن صدای ناله طیبه بلند شد بعد از چند بار فرو کردن به داخل کونش داشت لذت میبرد و بعد دروضعیت چهار دست و پا قرار گرفت و کونشو کلا داد بالا و لای کونشو تا جایی که جا داشت باز کرد بعد از من خواست که کیرمو بکنم توی کونش و من به آرامی کیرمو توی کونش کردم و طیبه می گفت که تا جا داره بکن توی کونم، کیرت خیلی کلفته و من تا حالا این طوری با شوهرم حال نکردم و من هم با حرفها روحیه مضاعف می گرفتم و تا دسته توی کونش می کردم. کونش خیلی تنگ بود معلوم بود خیلی از کون حال نداده. طیبه هم ازین که به این باحالی داره کون می ده خیلی خوشحال بود.بعد از چند بار تلمبه زدن به کونش روی کاناپه نشستم و طیبه رفت و یه بطری ودکا آورد و با هم خوردیم کاملا مست شده بودیم. بعد از کمی لب گرفتن و مالیدن سینه های طیبه،همین طور که روی کاناپه نشسته بودم طیبه به من گفت آرین جان موقع کس کردنه زود باش من طاقت ندارم بعد طیبه از سمت جلو روی کیرم نشست و با دست کیرمو داخل کسش کرد و آروم روی پاهام نشست و بعد شروع به بالا پایین کردن کرد. من هم سینه هاشو با دست گرفته بودم و می مالوندم. طیبه اونقدر شهوتی شده بود که آه و ناله های بلندی می کشید. در حین تلمبه زدن طیبه با چشمای مست و شرابی به چشمای من نگاه می کرد و مرا دیوونه کرده بود و من هم تا دسته کیرمو می کردم توی کسش تا اینکه کم کم آبم داشت می اومد و می خواستم کیرمو بیرون بکشم که طیبه اجازه نداد و گفت می خوام آب داغتو توی کسم بریزی و منو داغ کنی بعد منهم همینطور که طیبه رو محکم توی بغلم گرفته بودم کیرمو تا آخر توی کسش کردم و آبمو توی کسش ریختم بعد لبم رو روی لب طیبه گذاشتم و شروع به مکیدن کردم. اون شب یک شب استثناییی بود و بعد از اون هر دومون لخت توی رختخواب رفتیم و تا صبح دوبار با هم سکس داشتیم و بعد روی تخت تا صبح توی بغلم هم خوابیدیم و من صبح زود به خونه برگشتم. تا چند شب سکس ما ادامه داشت و حالا هم هر موقع شوهر طیبه نیست به خونش میرم و با هم سکس انجام میدیم.پایان

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
صفحه  صفحه 7 از 28:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  27  28  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.