| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 8 از 28:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  27  28  پسین »  
#71 | Posted: 21 Jul 2011 07:27
سكس من با دوتا خواهر1


رویا و مژگان دو تا خواهر هستن که حدود 10 سال پیش با ما همسایه بودن رویا یک سال از من بزرگتره مژگان دو سال کوچیکتر اون موقع که من با این دو خواهر خوشگل و مامانی آشنا شدم رویا 21 سالش بود و شوهر داشت که من همیشه از اینکه اون شوهر داشت ناراحت بودم و به شوهرش کلی فحش میدادم چون رویا خیلی خوشگل بود ولی مژگان 18 سالش بود و دانشجو بود رویا یه زن سفید و خوش استیل بود یعنی از همون زنهایی که من عاشقشونم قدش حدود 160 بود وزنش حدود 75 کیلو توپولی و ملوس با چشم و ابروی مشکی و لب و دهن کوچولو مژگان لاغر بود قدش حدود 170 بود وزنش حدود 65 اونم خوشگل بود و من بدجوری تو کف اون پستونای اناریش بودم ولی رویا بد جوری من رو دیوونه کرده بود رویا از مژگان خون گرم تر و لوند تر بود شاید هم به خاطر این بود که شوهر داشت و میدونست دیگه کسی حرف در نمیاره ولی مژگان بیشتر مراقب بود همیشه رسمی تر برخورد میکرد از اونجایی که خانواده ما با اونها خیلی گرم بودن برای عروسی دائیشون ما رو دعوت کردن رفتیم به شهر اونا اونجا یه بار پیش اومد که تو مسیری که باید از خونه مادر بزرگشون میرفتیم تا خونه عروس توی مینی بوس من کنار رویا نشستم چون شوهرش نبود راحت بودیم از همونجا که من گرمی و نرمی بدن رویا رو حس کردم و موقع حرف زدن باهاش هم نفس شدم شده بود سوژه واسه جق زدنم خیلی دلم میخواست با مژگان عروسی کنم به خاطر اینکه بیشتر به رویا نزدیک بشم ولی قسمت نشدو مژگان با پسر عموش عروسی کرد و این برای من شده بود یه شکست سکسی حدود سه سال بعد هم ما از اون محل اساس کشی کردیم و رفتیم یه محل دیگه و منم کم کم سرم به کارام گرم بود دیگه اونا رو فراموش کرده بودم آخرین باری که دیده بودمشون موقعی بود که برای ختم مادرشون رفته بودم زن خوبی بود یادش به خیر خدا رحمتش کنه اما من هر موقع به هر دلیلی یادشون میافتادم به عشق رویا یه جق میزدم تا حدود یکسال بعد از فوت مادرشون شب از سر کار میرفتم خونه تو ماشین به فکر کارهای فردام بودم و تو ترافیک ولیعصر داشتم آسته آسته میرفتم جلو که گوشه خیابون چشمم افتاد به دوتا خانم با کلاس که گوشه خیابون ایستاده بودن از دور براشون چراغ زدم توجهی نکردن نزدیک تر که رسیدم دیدم ای وای بر من اون دوتا همون دوخواهر جیگر منن آره بابا رویا و مژگان اونا من رو نشناخته بودن جلوشون رسیدم شیشه سمت شاگرد رو پائین دادم گفتم سوارشین بابا همسایه های بی وفا مژگان صدای من رو شناخت یه نگاه تو ماشین کرد و به رویا گفت وای رویا آقا فرشاده رویا هم تو ماشین نگاه کرد و با خنده سوار شدن حالا تو این فاصله چقدر این ماشینهای پشت سری بوق زدن و کون خودشون رو پاره کردن بماند یه سری میخواستن سوارشون کنن یه سری هم میخواستن برن پشت من مونده بودن با سوار شدون اون دوتا حوری بهشتی دیگه نه ترافیک برام مهم بود نه صدای بوق اون کونیا که پشت سرم بودم مخصوصا موقعی که به خاطر داشتن چند تا کیسه که تو دستشون بود مژگان روی صندلی عقب نشست و رویا اومد جلو آخ که چه حالی میکردم چند دقیقه اول به احوالپرسی گذشت تا اینکه ازشون پرسیدم اینطرفها چیکار می کردین رویا با لبخند گفت دارم خاله میشم اومدیم سیسمونی بخریم از تو آئینه یه نگاهی به مژگان کردم و بهش تبریک گفتم اونم تشکر کرد هنوز همونطوری بود انگار با من رودربایستی داشت به رویا گفتم تو چی چند تا بچه داری یه مکثی کرد و گفت ای بابا بچه میخوام چیکار اصلا من مردی به خودم میبینم که بخوام بچه دار بشم گفتم یعنی چی یه پوز خندی زد و گفت خبر نداری مگه گفتم نه از چی حرف میزنی گفت امیر خان ( شوهرش ) از موقعی که یه تومن جیبش شد دو تومن زیر سرش بلند شد و هزار و یک بلا سر من بیچاره آورد مژگان که اون پشت ساکت بود با شنیدن این حرف به رویا گفت رویا بسه دیگه رویا یه نگاه تند بهش کرد و گفت فرشاد که غریبه نیست بعد هم شروع کرد به درد و دل کردن که شوهرم چنین شده و چنان شده و از این حرفا ولی سر ته حرفش این بود که شوهرش دیگه زیاد تحویلش نمیگیره تو دلم گفتم عجب مردهای کسخولی پیدا میشن کس به این توپی اونوقت بیخیالش بشی بری دنبال کار بابا آخه کار کردن درست ولی باید به این نعمت خدادادی هم رسید تو این فکرها بودم که با صدای مژگان به خودم اومدم که گفت آقا فرشاد شما مسیرتون کجاست مزاحمتون نشیم گفتم نه بابا شما کجا میرین مژگان گفت من که میرم خونه خودمون بعد رو کرد به رویا گفت تو هم امشب بیا بریم اونجا رویا گفت نه من میرم خونه به مژگان گفتم خونه شما کجاست آدرس که داد زیاد دور نبود بهش گفتم پس من میرسونمت وسایل هم داری رویا گفت نه بابا اینا رو من میبرم خونه خودمون بعد همه رو با هم میاریم نصفیش خونه ماست گفتم خوب پس اول مژگان رو برسونیم بعدش هم تو رو میرسونم مژگان گفت نه رویا هم خونه ما پیاده میشه بعد با آژانس میره گفتم خوب کرایه آژانس رو به ما بدین مگه گناه داره خندید گفت نه بابا اختیار دارین ما میخوایم مزاحم شما نشیم رویا هم گفت آره فرشاد جون تو راهت دور میشه گفتم اصلا حرفشم نزنید تو دلم گفتم تازه بعد از چند سال دارم به آرزوم میرسم و دارم با تو تنها میشم حالا خریت کنم این موقعیت رو از دست بدم راستش از هم صحبتی با رویا هم لذت میبردم مژگان رو رسوندیم و کلی تعارف کرد که بریم تو خونش گفتم نه حالا یه دفعه دیگه میایم با مامان اینا مزاحم میشیم اونم تشکر کرد و رفت بعد از رفتن مژگان رویا انگار راحت شده بود یه آهی کشید و گفت آره فرشاد جون اینم سرنوشت من بود انگار دوست داشت در این مورد حرف بزنه شاید هم اینطوری سبک میشد منم استقبال کردم و شروع کردم به گوش دادن کلی از شوهرش بد گفت که یه مدت یه زن صیغه ای داشته با کلی مکافات و دعوا اون رو طلاق داده حالا هم ماه به ماه به بهونه کار میره دوبی و معلوم نیست اونجا چه غلطی میکنه ولی بازم خوبه که از نظر مالی اذیتم نمیکنه برای بستن زبونم هم که شده تا دلت بخواد پول تو دست و پام میریزه برام ماشین هم خریده گفتم پس چرا پیاده بودین گفت از ترافیک اونجا میترسیدم تصادف کنم تو دلم گفتم الهی شکر و اگر نه من نمیتونستم ببینمشون گفتم خوب تو هم از زندگیت لذت ببر دیگه شده دیگه کاریش نمیتونی بکنی گفت آره بعد هم با خنده گفت اصلا منم میخوام مثل خودش بشم میرم یه دوست پسر خوب برای خودم پیدا میکنم که از تنهایی درم بیاره یه دفعه بی اختیار زدم روی ترمز و برگشتم نگاهش کردم انگار باورم نمیشد چی شنیدم گفتم بابا تو انگار حالت خوب نیست خندید گفت حالا برو آره حالم هیچ خوب نیست چطور اون هر غلطی دلش میخواد میکنه منم آدم هستم دیگه منم دل دارم منم جوونی دارم حرکت کردم و سعی کردم حرف رو ادامه بدم گفتم فکر عاقبتش رو کردی اگر گیر یه آدم ناتو بیافتی میدونی چی میشه اگر شوهرت بفهمه و شکایت کنه جفتتون سنگ سارین میدونی گفت آره منم برای همین دنبال یه پسر خوب میگردم دیگه بعد با خنده گفت سراغ داری یه نگاهی بهش کردم و هیچی نگفتم دلم میخواست بگم آره من هستم ولی روم نشد چند دقیقه به سکوت گذشت و بعد هم در این مورد حرفی نزدیم تا رسیدیم خونش و مقع رفتنش کمکش کردم وسایلش رو بردم بالا و بعد هم هر چه تعارف کرد نموندم بهش تلفنم رو دادم اونم تلفنش رو داد گفتم خوشحال میشم بازم ببینمت خندید و تشکر کرد و گفت منم همینطور اونشب تا صبح یاد حرفاش بودم کلی به خودم فحش دادم که چرا بهش نگفتم خوب من هستم چرا دنبال غریبه میگردی فرداش نزدیکای ظهر بود دیدم تلفنم زنگ خورد شماره غریبه بود با سردی گفتم بفرمائید که دیدم یه صدای ناز زنونه گفت : n سلام ببخشید آقا فرشاد n بله خودم هستم n خوبی شناختی n مرسی نه متاسفانه به جا نیاوردم n با خنده رویا هستم n اوه ببخشید چطوری خوبی n مرسی تو چطوری n قربانت n کجایی n سرکارم n چی شد تونستی برام کاری بکنی n کار کدوم کار n ای بابا تو هم که انگار آلزایمر داری قرار بود برام یه دوست خوب پیدا کنی با دلخوری گفتم ای بابا رویا تو هم گیر دادی گفت نه جدی میگم منم زدم به سیم آخر گفتم عصری کجایی گفت هیچ جا خونه گفتم من میام اونجا با هم حرف میزنیم شاید به یه نتیجه ای رسیدیم گفت باشه ولی حواست باشه اگر دور و برت کسی رو پیدا کردی برام نگه دار انگار زنگ زده بود به سمساری گفتم باشه یه دونه خوب برات دارم گفت وای کی هست منم با پررویی گفتم خودم اگر خوشت بیاد خندید گفت من که از خدامه کی بهتر از تو گفتم باشه پس عصری میام با هم قرارداد مینویسیم خندید گفت پس زود بیا گفتم باشه و خداحافظی کردیم یه نفس عمیق کشیدم کار سختی هم نبود گفتنش من زیاد بزرگش کرده بودم رویا که ظاهرا بدش هم نیومده بود بعد به خودم گفتم حتما یه سنگ صبور میخواد براش حرف بزنه از این رابطه چیزی به من نمیماسه با همین افکار عصر شد ساعت 4 بود بهش زنگ زدم گفتم دارم میام تنهایی گفت آره بیا گفتم من یه ساعت دیگه اونجام گفت خوبه و خداحافظی کردیم سر راه یه جعبه شیرینی هم خریدم و رفتم زنگ زدم و پرسید کیه گفتم منم با خنده گفت خوش اومدی بیا بالا بعد هم در باز شد تو این فکر بودم که باید یه جوری بحث رو به سکس بکشونم ببینم چی میگه که دیدم رسیدم جلوی در ساختمون یه تک زنگ زدم در باز شد ولی چه دری انگار در بهشت باز شده بود رویا با یه تاپ لیمویی باز از اونا که فقط دوتا بند روی شونه داره اونم از نوع گره ای با یه شلوار جین تنگ با یه آرایش بسیار زیبا و موهای لخت و مش شده که روی شونه اش ریخته بود جلوی در بود با لبخند گفت خوش اومدی بفرما تو داخل شدم برای اولین بار بود که داشتم لمسش میکردم دستش تو دستم بود دلم نمی خواست دستش رو رها کنم جعبه شیرینی رو بهش دادم ازم تشکر کرد دعوتم کرد که بشینم خودش هم رفت سمت آشپزخونه از اونجا داد زد شربت میخوری یا چای گفتم یه چای کم رنگ خندید گفت هنوزم زیاد چای میخوری گفتم آره بعد از چند لحظه سکوت با یه سینی اومد برای من یه چای لیوانی ریخته بود گفت بفرما آقای شیره ای گفتم بابا شیره ای ها چای پر رنگ میخورن خندید وقتی خم شد جلوم چای تعارف کنه اون دو تا پستون قشنگ و سفید و بزرگ نمایان شد چشمام سیاهی رفت چای رو برداشتم رفت نشست روبروم یه کم به هم نگاه کردیم گفت خوب بگو ببینم چه خبر من از دوست کم حرف خوشم نمیاد گفتم تو چه بد کلیدی نمیشه از خیرش بگذری خندید گفت نخیر نمیشه بابا منم آدم هستم منم دل دارم منم جوونم منم احساس دارم پوسیدم از بس تنها صبح تا غروب تو اینخونه موندم خندیدم گفتم الهی بمیرم برات که چقدر سختی میکشی با اخم گفت تو قرار بود برام دوست باشی نه اینکه همش گوشه و کنایه بزنی گفتم ببخشید حالا من دوستت میخوای با من چیکار کنی گفت همه کار گفتم مثلا گفت همه کار دیگه میخوام باهات حرف بزنم غذا بخورم برقصم گفتم دیگه گفت حالا گفتم نه دیگه باید قرارداد کامل باشه هم تو باید تموم درخواستت رو بگی هم من گفت خوب تو بگو گفتم نه اول تو موارد مربوط به خودت رو کامل کن بعد نوبت من میشه بلند شد اومد کنارم نشست خیلی راحت چسبید بهم یه ویشگون از بازوم گرفت گفت هر کاری دلم بخواد میخوام باهات بکنم گفتم شاید دلت بخواد من رو بکشی خندید گفت نترس جون دوست گفتم خوب بابا من دوستتم دیگه بگو از من چی میخوای میخوای چیکار کنی باهام دوباره گفت میخوام باهات حرف بزنم غذا بخورم برقصم بعدش هم... گفتم بازم که سوزنت گیر کرد خندید صورتش رو نزدیک کرد تقریبا در گوشم گفت میخوام با دوستم حال کنم گفتم چطوری یه دفعه داد زد گفت میخوام باهاش سکس کنم سکس سکس سکس بابا سکسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس فهمیدی گفتم آره ولی گفت دیگه اما و ولی نداره بعد دستش رو روی کیرم گذاشت و گفت این رو میخوام بعد تو چشمام نگاه کرد گفت کیر میخوام کیر میدی بهم یا نه گفتم رویا ولی تو شوهر داری گفت ول کن بابا گور پدرش اون الان معلوم نیست روی کی خوابیده اونوقت من باید تو خماریش بمونم از شنیدن حرفاش و حس کردن بوی عطرش و دستش که روی کیرم بود بی اختیار کیرم بزرگ شده بود اونم مشغول مالیدن بود بی اختیار لبامون رو گذاشتیم روی هم و مشغول لب گرفتن شدیم معلوم بود بدجوری تو کف مونده داشت لبام رو میکند از بس محکم لبام رو میخورد زبونش رو تو دهنم کرده بود یه دستم روی دستش بود و به کیرم فشار میاورد یه دستم رو هم انداخته بودم دورش و بازوی نرم و گوشتیش رو فشار میدادم سمت خودم کم کم دستم رفت روی پستوناش وای که چه نرم بود انگار دستم روی پنبه بود داغ و نرم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#72 | Posted: 21 Jul 2011 07:27
سكس من با دوتا خواهر2

خودش یکی از بندهای تاپش رو باز کرد منم اون یکی رو باز کردم خودش تاپش رو پائین کشید تا زیر پستونای بزرگ و سفیدش که تو یه کرست توری مشکی بود داشتم میمردم با دستم پستوناش رو از روی کرستش میمالیدم و فشار میدادم هنوز لبامون تو هم بود به زور لبم رو از لبش جدا کردم و سرم رو خم کردم شروع به خوردن بالای پستوناش که از کرست بیرون بود کردم زبونم رو لای چاک پستوناش میدادم بعد اومدم بالا از گردن و گوشش شروع کردم به خوردن و باز رفتم پائین کرستش از اونایی بود که از جلو باز میشد خودش بازش کرد و پرتش کرد اونطرف منم یه پستونش رو به دهن گرفتم یکیش رو هم با دستم میمالیدم عجب پستونای نرمی بود الان که یاد افتاده کیرم بازم بلند شده یه دستم داشت کمرش رو میمالید تو این چند سال یه کم توپولتر شده بود گوشت بدنش نرم بود و داغ بعد از یک ربع که پستوناش رو خوردم و اون ناله کرد گفتم همینجا باید تمومش کنیم گفت نه جیگر پاشو بریم تو اتاق خواب رفتیم اونجا خودش لختم کرد لخت لخت من به کمر خوابیدم روی تخت و اون افتاد روم پستوناش که به تنم مالیده میشد حال میکردم اونم یه کم بدنم رو لیس زد و رفت پائین کیرم رو به دست گرفت یه جون گفت و کرد تو دهنش یه کم ساک زد بلندش کردم چون انصافا عالی ساک میزد داشت آبم میومد کیرم رو میکرد تو دهنش میمکید بعد بین لباش فشار میداد و بالا و پائینش می کرد خوابوندمش روی تخت شلوار و شرتش رو با هم از پاش درآوردم نشستم وسط پاش هنوز که هنوزه کس اونجوری ندیدم گوشتی و سفید با لبه های به هم چسبیده انگار آکبند بود خیس خیس بود با انگشتم لبه های کسش رو باز کردم وسطش از خیسی برق میزد یه کم به کسش نگاه کردم بعد آروم فوتش کردم خیلی حال کرده بود ناله میزد و جون جون میکرد بعد زبونم رو آروم گذاشتم وسط کسش و اول از پائین به بالا آروم آروم میکشیدم روی چوچولش که حسابی هم وروم کرده بود بیشتر وقت میذاشتم و با نوک زبونم باهاش بازی میکردم رویا چنگ زده بود تو موهام و سرم رو به کسش فشار میداد یه دفعه شروع کرد به جیغ زدن آیییییییییییییییییییی آییییییییییی بخورررررررررررررررر آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بخورررررررررررر بعدش یه دفعه یه لرزش شدید و سرم رو چنان به کسش فشار داد که داشتم خفه میشدم بله به همین راحتی و به همین زودی رویا خانم دهنم رو پر آب کرد اونم چه آب شیرین و گرمی هنوز مزه اش تو دهنم هست بعد که حسابی آبش بیرون ریخت سرم رو ول کرد منم بلند شدم افتادم روش کیرم قشنگ لای پاش بود و به کسش مالیده میشد همزمان که از لب و گوش و گردنش میخوردم آروم خودم رو هم بالا پائین می کردم اونم ناله میکرد و آه میکشید یه کم تو این حالت موندیم بعد گفت بلند شو زود باش دیگه چقدر طولش میدی من همیشه از این که تو سکس طرف مقابلم برام حرفای تحریک کننده بزنه خوشم میاد برای همین گفتم بلند شم چیکار کنم گفت بلند شو من رو بکن گفتم کجات رو بکنم گفت همه جام اول جلوم رو بکن گفتم جلو یعنی چی خندید دستش رو گذاشت روی کسش و گفت کسسسسسمممممم رو بکن خوبم بکن چون خیلی حشریم از اینکه اونم راحت حرف میزد حال میکردم گفتم ای به چشم بلند شدم پاهاش رو انداختم روی شونه هام یه کم کیرم رو به کسش مالیدم و آروم آروم کردم تو کسش از بس خیس بود زیاد اذیت نشد وقتی کیرم تا ته تو کسش رفت و روناش چسبید به شکمم یه کم نگهداشتم تا بازتر بشه یاد اون موقعهایی افتادم که با دیدن یه کم از ساق پاش چه حالی میشدم دستم رو گذاشتم روی ساق پاش و آروم همونطور که تلنبه میزدم پاهاش رو میمالیدم از داغی و نرمی کسش داشت آبم میومد کیرم رو از کسش بیرون کشیدم خودم رفتم خوابیدم روی تخت بهش گفتم بیا بالا اومد نشست روی کیرم اول یه کم خودش رو چرخوند بعد شروع کرد بالا پائین رفتن چون سرعتش رو زیاد کرده بود و من هم به اون پستوناش نگاه میکردم که اونا هم بالا پائین میپرید از ترس اینکه آبم نیاد بهش گفتم بلند شو بسه گفت چی شد گفتم هیچی میترسم آبم بیاد گفت خوب بیاد بذار بیاد منم دارم میام و سرعتش رو بیشتر کرد دلم نمیخواست به همین زودی تموم بشه گفتم نه بسه انگار فهمیده بود گفت بذار یه بار بیاد بعد استراحت میکنیم بازم شروع میکنیم من حالا حالا ها سیر نمیشم و باز هم بالا پائین پرید دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم گفتم رویا آبم اومد اونم خودش رو محکم کوبید روی کیرم و شروع کرد آه و اوه کردن و گفت وای چه آب داغی سوختم آخ جون بعدش خودش رو انداخت روم بدنش داشت میلرزید ازم یه لب گرفت و گفت منم آبم اومد بهش گفتم حامله نشی گفت نترس قرص میخورم و مشغول لب بازی شدیم هنوز کیرم تو کسش بود حس میکردم داره کوچیک میشه که رویا باز هم خودش رو تکون تکون داد باز هم کیرم سفت شد برای خودم هم تعجبی بود در عرض چند لحظه باز هم کیرم سفت شد و رویا خوب این رو حس کرد شرت من رو جلوی کسش گرفت و خوابید روی تخت و پاهاش رو بالا کرد گفت بیا حالا نوبته تو بالا باشی هر کاری کردم به دلم نشست اونجوری با اون همه آبی که از من و خودش تو کسش بود بکنم بهش گفتم نه بلند شو برو خودت رو بشور بعد خوبی رویا این بود که بهش برنمیخورد با خنده بلند شد گفت باشه بابا تیتیش مامانی و رفت سمت دستشویی خودش رو شست و برگشت من هم رفتم خودم رو شستم و برگشتم یه کم تو بغل هم خوابیدیم و عشق بازی کردیم که باز هم حشر جفتمون زد بالا دستم رو روی کونش گذاشتم گفتم من از اینا میخوام خندید گفت نمیشه جیگر گفتم چرا گفت چون درد داره گفتم تو اجازه بده اون با من خندید گفت نکنه تو دردش رو میخوای تحمل کنی گفتم نه با یه کم ملایمت و اندکی کرم موضوع حل میششه گفت اگر دردم بگیره نمیذارم ادامه بدیا گفتم باشه قبول حالا بگو کرم کجا داری بلند شد گفت تو زحمتت میشه خودم برات میارم کرم رو آورد بعد بازم خوابید روی تخت یه بالشت زیر کمرش گذاشتم کونش یه کم بالا اومد یه کم کرم مالیدم به سوراخ کونش و آروم آروم مالیدم تا کم کم انگشتم رفت تو با یه دستم هم پستونش رو میمالیدم گاهی هم با چوچولش بازی میکردم که از حال بیرون نیاد آروم آروم دو انگشتی کردم دیگه کونش آماده بود چرخوندمش و به حالت چهار دست و پا کردمش یه کم کرم هم به کیر خودم زدم و کیرم رو گذاشتم جلوی سوراخ کونش و آروم فشار دادم یه کم آخ و اوخ کرد ولی زیاد درد نکشید معلوم بود قبلا قفل کونش باز شده حالا توسط کی نمیدونم منم آروم مشغول بود تا کونش چسبید به شکمم با دست پستون و چوچولش رو میمالیدم و تو کونش تلنبه میزدم رویا هم خوشش اومده بود و سرعتش رو زیاد کرده بود من که به سمت جلو میرفتم اون خودش رو عقب میداد و محکم کونش رو میکوبید به پاهام بعد باز من خوابیدم و رویا اومد بالا و کیرم رو کرد تو کونش نشست روش بعد خوابید روی من از من خواست تو اون حالت تلنبه بزنم با سنگینی رویا موفق نشدم زیاد ادامه بدم خودش هم فهمیده بود برای همین باز خودش فرمون رو به دست گرفت و مشغول بالا پائین رفتن شد یه کم گذشت بلند شد گفت کون دیگه بسه بلند شو برو خودت رو بشور بیا از جلو بکن گفتم باز که گفتی جلو خندید گفت از کس بکنم با خنده رفتم سمت دستشویی یه کم کیرم رو با آب سرد ماساژ دادم چون دوست داشتم حسابی از کس قشنگ و داغش لذت ببرم برگشتم رویا روی تخت خوابیده بود و پاهاش رو بالا داده بود و از هم باز کرده بود با خنده گفت بدو بیا بکن تو کسم گفتم چشم رفتم بین پاهاش نشستم و گفتم چقدرش رو بکنم تو گفت تا تهش تخمات بکنم تو خندیدم یه کم کسش رو خوردم باز چشماش خمار شد و شروع کرد ناله کردن منم کیرم رو کردم تو کسش و مشغول شدم پستوناش رو میخوردم گردن و گوشش رو میخوردم و تو کسش تلنبه میزدم وای که چه کس توپی بود از کردنش سیر نمیشدم کیرم رو از تو کسش بیرون کشیدم گفتم باز هم چهار دست و پا شو گفت بازم میخوای از پشت بکنی گفتم پشت یعنی چی گفت از کونم بابا گائیدی من رو هر چی من میگم ایراد میگره گفتم نه تو بچرخ اونم چرخید از پشت کیرم رو کردم تو کسش با دست هر دو پستوناش رو گرفته بودم و مشغول فعالیت بودم اونم با یه دست چوچولش رو میمالید و گاهی هم با تخمام بازی میکرد میگفت اینجوری بیشتر حال میده انگار کیرت بزرگتر میشه جون بکن تند تند بکن گفتم چی رو بکنم گفت کسم رو بکن همش ماله تو تا هر موقع که دوست داری کیرت رو بکن توش و دربیار کسم حال میکنه آخ جون چه کیری داری فرشاد خیلی حال میده کسم داره حال میکنه بازم میخواد آبم بیاد تند تند بکن منم سرعتم رو زیاد کردم طوری که دیگه یه دستی نمیتوست خودش رو نگه داره برای همین دو دستش رو روی تخت گذاشت منم چنان سریع عمل میکردم که دیگه کیرم داشت دود میکرد رویا با یه فریاد فرررررررررررررشششششااااااااددددددددددد باز به اورگاسم رسید حرکت کیرم راحت تر شده بود بعد از چند ضربه منم تموم آبم رو دوباره تو کسش خالی کردم همونطوری که پستوناش تو دستم بود خوابیدم روش اونم افتاد روی تخت یه کم از گوش و گردنش باز خوردم و برای هم حرفهای سکسی زدیم بعد بلند شدیم با هم رفتیم حموم تو حموم قشنگ لیفش زدم و برگشتیم بیرون لباس پوشیدیم ازش تشکر کردم و گفتم که چند سال بوده که تو حسرتش بودم اونم با خنده گفت خوب دیوونه بهم میگفتی با هم حال میکردیم حالا هم عیب نداره این چند سال عقب افتاده رو جبران میکنیم وقتی بهش گفتم میخواستم با مژگان عروسی کنم به خاطر تو گفت اگر میشد چی میشد گفتم شاید اون موقع مژگان نمیذاشت با هم باشیم گفت مژگان غلط میکرد پرونده اون زیر دست منه گفتم یعنی چی گفت اونم کم شیطون نیست نگاه به قیافه مظلومش نکن آب نمیبینه و اگر نه شناگر قابلیه گفتم اصلا بهش نمیاد گفت حالا که حامله است بذار بچه اش به دنیا بیاد یه کم حال و روزش جا بیاد یه روز اونم میارم خبرت میکنم بیای قند تو دلم آب میشد یعنی میشه اما چطوری فکر میکردم رویا سر کارم گذاشته تو این مدتی که مژگان زایمان کرد و یه کم حال و روزش جا اومد من چند بار دیگه با رویا برنامه داشتم؛ادامه

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#73 | Posted: 22 Jul 2011 05:58
دختر همسایه کون گنده


سلام من سامی هستم تازه عضو شدم 18سالمه قد 168 وزن 60 . فقط اسم طرف مستعاره .
تو محلمون یه دختره اسمش آینازه دختر تپل ونازیه ما وقتی بچه بودیم (8،9ساله)با هم دکتر بازیو قایم باشک بازی می کردیم و همدیگرو دست مالی می کردیم تا اینکه او نا رفتن یه محله دیگه منم چند سال ندیدمش تا اینکه 2سال پیش دوباره اومدن تو محله ما منم از وقتی دیدمش گفتم باید بکنمش یه مدت گذشت بعد دوستم گفت که باهاش دوست شده و برده خونشون و از کون کردتش .منم تا شنیدم کیرم سیخ شد منم یواش یواش باهاش دوست شدم اولا در مورد مسائل درسی حرف می زدیم تا اینکه ازم سریال اسپارتاکوس رو خواست منم 4 DVDاول رو داشتم. یه فیلم سکسی رو هم گذاشتم وسطشون و روش نوشتم 5 .

چند روز گذشت اومد فیلمارو بده گفتم چطور بود گفت خوب بود اما پنجمیش بهتر بود منم کم نیاوردم گفتم اگه می خوای بازم دارم اونم حرفی نزد خدافظی کرد و رفت .یه چند وقت گذشت خونمون خالی بود بهش گفتم میای فیزیک کار کنیم اونم قبول کرد وقتی دید کسی خونه نیست اول خواست بره که من بهش گفتم تو اومدی با من فیزیک کار کنی یا با مامانم اینا از این حرفم خندش گرفت گفتم بریم اتاقم از عمد یه عکس نیمه گذاشته بودم رو دسکتاپ یکم درس خوندیم بهش گفتم دوس پسر داری گفت نه منم نامردی نکردمو گفتم پس یوسف بزغاله اس یا پسر نیست اولش ترسید فکر کرد یوسف اینجاس پاشد بره که گفتم نترس من تنهام بعد یه بوس ازش کردم و بهش گفتم دوس دارم باهات س...داشته باشم قبول نکرئ منم لبو گذاشتم رو لبش مث سنگ شده بود منم یواش یواش ممه ها شو می مالیدم بعد دکمه های مانتوشو باز کردم تاپشو دادم بالا درازش کردم رو زمین سینه ها شو می خوردم بعد اومدم پایین شکمو نافشو خوردم شلوارشو باز کردم شورتشو در آوردم کسش تپل بود ولی مو داشت حالم بهم خورد ولی باید لیسش می زدم 1دقیقه خوردمش بعد شلوار و شورتمو در آوردم (کیرم خیلی بزرگ نیست 14سانته ولی کلفتیش بد نیست ) کیرمو کرد تو دهنش خیلی وارد نبود دندوناش به سوراخ کیرم می خورد یکم خورد بهش گفتم به پشت دراز بکش مم کاندوم نداشتم یه کیسه از آشپزخونه برداشتم کشیدم روش (کردم توش ) یه تف زدم سر کیرم یه تف به کونش یواش کردم تو کونش یکم دردش اومد تا 10 سانت کردم توش که نزاشت ادامه بدم داشت کسشو می مالید منم همونجوری 10،12تا تلمبه زدم آبم اومد ریخت تو کیسه (منم کس خولم کون میارم نه کاندوم دارم نه اسپری زدم) بعد کمکش کردم بلند شد رفت دستشویی ازش تشکر کردم و این شروع ماجرا بود . نظر بدید بقیشو می نویسم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#74 | Posted: 13 Nov 2011 21:47

maryam_tanha:
خوبی؟

نه اصلا
maryam_tanha:
چه خبرا؟

بی خبر شما چه خبرا؟

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#75 | Posted: 13 Nov 2011 22:02

maryam_tanha:
تو که عین یه کپه سیب زمینی فقط بشین نگاه کن بگو این خوبه که اون خوبه که

سیب زمینی اون شوهرته كه جلوش هزار نفر لاو میتركونن برات

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#76 | Posted: 13 Nov 2011 22:06

maryam_tanha:
کلا یه چند وقتیه شبیه سیب زمینی شدی.

از سیر ترشی كه بهتره
Princess:
تو و علی خیلی منافقین

دمت گرم پرنسس

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#77 | Posted: 7 Dec 2011 10:34
قربون کونت زری جون

خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال 10 سال پیش ما در محلمون خیلی قدیمی هستیم و با یک خانواده رفت و امد داشتیم که بچه هاش همسن و سال ماها بودند مادر این خونواده زری خانم زمانیی که من 20 سالم بود یه زن تقریبا 38 سالعه یا یک اندام فوق العاده سکسی بود بیدروغ شاید دور کونش 1متر میشد با یک کمر یاریک و سینه های بزرگ و قدی در حدود 160 طوری که وقتی چادر سر میکرد و راه میرفت قمبل کونش از زیر چادر میزد بیرون و تمام برجستگیهای کونش معلوم میشد و بطور خیلی تحریک کننده ای تکون میخورد و حرکت میکرد و خودم یه باری که پشت سرش حرکت کرده بودم اونقدر خیره کونش شده بودم که آبم امده بود .
اون زمان تلفن کم بود و اقوام زری خانم به خونه ما زنگ میزدند و منم از خدا خواسته میرفتم در خونشون و صداش میکردم تا بیاد و موقهیکه از خونه میومد بیرون باهاش تا خونمون میرفتم و تو این فاصله چندین بار دستم به کون وکپلش میزدم و با هاش ور میرفتم حتی یه بار موقعی که میخواست از انباری چند تا دیگ بامون بده و رفت بالای نردبون دقیقا کونش امده بود جلوی صورتم و منم هر وقت میخواست ظرفی رو جابجا کنه دستم میبردم واز روی چادر کونش میمالیدم و گاهی وقت لبام از روی چادر مچسبوندم به لمرهای کونش ولی خوب زن سفتی بود و راه نمیداد تا اینکه خانواده زری خانم به خارج رفتند و یه چند سالی تنها شد و خودش هم گاه گهی میرفت و برمیگشت از شانس بد منم محل کارم دیگه عوض شده بود و شاید در عرض سال یک بار هم نمیدیمش ولی همیشه به یاد کوس و کون خیلی خوشگل و بزرگ زری خانم بودم و صد حیف که موقعیتی پیش نیومد تا بکنمش .تا تقریبا ده سالی گذشت .
یکبار که من در مرخصی بودم امد خونه مون برای بازدید تقریبا یه زن حدود 50 سال ولی با تقریبا باهمون خصوصیات بدنی توپ موقع رفتن و خداحافظی من هم به بهانه ای همراهش رفتم با هم داشتیم قدم میزدیم و تا به خیابان برسیم و سوار تاکسی بشیم وقتی ماشین امد من اول سوار شدم و نشستم صندلی عقب و مسافر دیگه ای هم تو ماشین نبود طوری نشستم که وقتی بخواد بشینه جا براش کم باشه و دقیقا بتونم خودم بچسبونم به اش وقتی نشست خودم چسبوندم بهش طوری که قشنگ نصف لمیر و کونش روی پاهای من بود. اصلا بروی خودم نیاوردم یه کم که گذشت از کیفش پول در آورد که کرایه رو حساب کنه و دستش به سمت راننده دراز کرد که دستش گرفتم و با خنده گفتم جاییی که بزرگتر است کوچکتر حساب نمیکنه و همینطور که دستش گرفته بودم دستش یه عقب برگردنوندم و همراه با دست خودش دستم گذاشتم روی رونش دیدم عکس العملی نشون نداد برای این جری تر شدم و دستم تا نزدیک لاپاش روی رونش مالیدم وکشوندم آروم گذاشتم روی کوسش که برگشت بهم گفت چرا رنگت پریده گفتم از دوری و ندیدن شماست زری خانم و خند ه ای کرد. منم که دیگه عروسیم بود کوسش تو مشتم یه فشاری دادم و گفت چه خبرت اینجا بده منم گفتم میتونم بیام خونتون چیزی نگفت از خدا خواسته گفتم هر چی شما بگی خلاصه ماشین و در بست کردم و تا خونشون که طرفای پونک بود رفتیم که تقریبا غروب شده بود غروب اوایل پاییزوقتی رسیدیم خونه رفت لبساش و عوض کرد یه جوراب شلوار استرچ سفید و تاپ زرد انقدر قمبلش بزرگ بود که شلوارش از چاک کونش داشت جرمیخورد اومد رفت آشپزخونه مشغول آشپزی و از جلوم رد شد جور شهوتناکی کونش تو تکون میخورد و این ور و اون ور میرفت منم یه جون بلند و کشیده دار کشیدم وگفتم قربون کونت زری جون ورفتم داخل آشپزخون از عقب به اش چسبوندم وای چه لحظه ای بود یه کون سفت و قلمبه که اصلا به یه زن 50 ساله نمیخورد روناش انقدر خوش تراش بود که تپلی کوسش از زیر شلوار استرچ زده بودبیرون.
دستام برم روی سینه هاش و ازروی تی شرتش شروع کردم مالیدن سینه هاش که کم کم داشت سفت میشد و با لبم داشتم گردنش لیس میزدم و گوشاش میخوردم از روی شلوار استرچش دستم روی قمبلش کشیدم و گذاشتم و سط چاک کونش و با انگشتام ازروی شلوارش با تپلی کوسش میمالیدم کونش مثل دنبه زیر دستم تکون میخورد آهی کشید و یه جونی گفت اونم يه دفعه دستش رو روي دست من گذاشت و آروم آوردش برد سمت شلوارم. كيرم سيخ شده بود و از زير شلوار پارچه اي تابلو زده بود بيرون. خودمو بطرفش بردم و اون كيرمو گرفت. گفت: جون. اين مال من گفتم: نه مال کوست زری جون تاپش از تنش در آوردم پستوناش داشت از سوتینش میزد بیرون پستونایی بزرگ و خوش فرم سوتینش از عقب باز کردمم و پستوناش مثل فنر پرید بیرون فقط الان با یه شلوار استرچ پارچه ای جلوم بود بغلش کردم و برد تو اتاق خواب اول ايستاده بغلم كرد. و شروع كرد یم به لب گرفتن. زبونم رو روي لباش مي چرخوندم. خيلي لذت مي بردم. تو همون حال، آروم دكمه هاي پيراهنم رو باز كرد و اونو درآورد. دستم رو از زير شلوارش بردم توی کونش و ماليدم. ونوک پستوناش که حال شق شق شده بود میک میزدم روی تخت خابوندمش انقدر حشری شده بودم و باورم نمیشد این همون زری کوس و کون قشنگ الهه سکس دوران نوجوانی من اینطوری جلوم لخت وشروع کردم از روی شلوار کوسش لیسیدن آب کوسش حسابی راه افتاده بود شلوارش در آوردم یه شرت مشکی تنش بود .با انگشتام از روشورتش کوسش لمس کردم و زير اون چرخوندم كوسش كه كاملا باد كرده بود و قلمبه شده بود. بدنشو از بالا تا پايين بوسيدم. به كوسش كه رسيدم سرم رو با دستش فشار داد روش.و ارو شورتش کوسش بوییدم و لیسیدم . اونم كيرمو با دستش از روي شلوار مي ماليد. حسابي داشت كيف مي كرد. مي گفت: جوووون، بخورش، همش مال خودته،
شلوارش از تنش در آوردم با زبونم افتادم به جون کوسش طور با ولع کوسش و چوچولش میخوردم که صدای آخ و اوخش بلند شده بود بهد به صورت 69 خوابیدم روش و کیرم بردم نزدیک دهنش رفت پايين، كيرم رو با دستش گرفت و آروم به نوكش زبون زد. خيلي با حرارت و قشنگ تخمام و كيرمو مي خورد و باهاشون بازي مي كرد.و بعد شروع کرد به ساک زدن . زبونم رو تا ته مي كردم توکوسش و درمي آوردم. با انگشتم هم با سوراخ كونش ور مي رفتم یه چرخی زدم حالا ديگه كاملا روش بودم و از هم لب مي گرفتيم. كيرم لاي پاش بود و با تكونهاي اون روي كوسش بالا و پايين مي رفت و با دستش هم محكم منو فشار ميداد. بعد از دو سه دقيقه، پاهاشو باز كرد و گفت: “حالا بكن تو كوسم. تا ته بكن” كيرمو گذاشتم رو كوسش يه كم مالوندم. اومدم كه يه ذره بكنم تو و يواش يواش تا ته برم كه با پاهاش محكم منو هل داد جلو و با يه ضربه تا ته رفت تو كوسش. انگار نه انگار که کوسش یه زن 50 سالهاست که چند تا تا بچه هم زاییده يه داد كشيد. اومدم بيارم بيرون. نذاشت و گفت: “ جون منو بكن … محكم بكن … جرم بده …. كوسمو پاره كن …” منم ديگه حالي به حالي شده بودم و شروع كردم به تلمبه زدن. از لذت داشت مي مرد. همش با التماس مي گفت كه بيشتر پاره اش كنم. منم همين كارو مي كردم. با ناخنهاش پشتم رو چنگ مي زد و دو سه بار هم گازم گرفت همش قربون صدقه كير من مي رفت و مي گفت: “دارم كوس مي دم … كير خوشگل جونم داره كوسمو جر مي ده … جووووووون …. كوس زري عاشق كيرته … محكم بكن … منم میگفتم کیرم تو کوست نازت زری جون قربون کونت آب کیرم توی کوس داغت و تو و در عین حال داشتم به شدت روی کوسش تلمبه میزدم طوری که صدای شلپ شلپ برخورد کیرو خوایه ام با کوسش حسابی بلند شده بودحرفهاش خيلي حشريم مي كرد حدود 7 و 8 دقیقه بعد احساس كردم آبم داره مياد. گفتم زری کوش قشنگ آبم دار میاد گفت: “همشو بريز تو كوسم. لوله هامو بستم” منم از خدا خواسته، محكم بغلش كردمو با فشار تمام آبمو ريختم تو كوسش . خوابيد روش. اونم به خودش مي پيچيد و بعد بيحال شد. فهميدم كه اونم ارضا شده ماجراهای دیگه ی اون شب رو باز هم خواهم گفت.
     
#78 | Posted: 3 Jan 2012 08:44
من و لیلا(مستاجرمون)

قضیه برمیگرده به دوماه پیش ,مغازه مادوطبقه ست که طبقه بالامستاجرزندگی میکنه,یک روزصبح دم مغازه بودم که صدای خنده زن مستاجرنظرم روجلب کرد سریع در مغازه روازتوقفل کردم وازدرپشتی اروم ازپله رفتم بالا حموم درست بالای پله هاست منم از خداخواسته بالارفتم ودیدم خانوم خانوماحمومه ازشانس پنجره حموم که به راهروبازمیشه هم تااخربازبود,کنجکاوانه خودم روبه پنجره رسوندم وزیباترین صحنه عمرم رودیدم زنی رودیدم که فقط کونش اندازه بالاتنه من بود.اینم بگم زیادخوش تیپ نیستم ولی کیرخوب وحشری به اندازه تیم ملی دارم.این قضیه چندبارتکرارشدکه دراخرین موردبی احتیاطی کردم وزن مستاجردرحموم روباز کردومنو دیدمنم که حول شده بودم پاگذاشتم به فرار,بعداز یک ساعت که قلبم افتاده بودتوشرتم ودعامیکردم که بگانرم دیدم لیلاخانوم( مستعار)اومد تومغازه وتارسیدبهم چنان گذاشت توگوشم که برق ازسه فازم پریدوهرچی ازدهنش دراومبهم گفت ومنم فقط تونستم بگم ببخشیدجوونی کردم.
بعداون قضیه قصدکردم هرجورشده بکنمش, طی یک هفته بعدهروقت ازدم مغازه ردمیشدبهم نگاه میکردو زیرلب میگفت کثافت, منم به روم نمیاوردم.
یه روزصبح که تنهابودم دیدم لیلااومدمغازه وازم خواهش کرد برم بالاوتوجابه جاکردن یخچالشون کمک کنم منم به خاطرندامت از کاری که کرده بودم سریع قبول کردم.خلاصه بعدازجابه جایی یخچال وکمدوکاناپه و.....حسابی عرق کرده بودم ,لیلاازم تشکردکردواسرارداشت چون عرق زیادی کرده بودم ازحمومشون استفاده کنم منم از خداخواسته قبول کردم ورفتم حموم,قبلش هم ازش خواستم که یه حوله بهم بده.
حسابی که خودم وشستم افکارشیطانی به ذهنم خطورمیکرد هرزچندگاهی هم بابیوک(کیرم ومیگم)ورمیرفتم,یهولیلادر حموم روزد که بهم حوله بده منم ازگوشه درحوله روگرفتم بعدسایه لیلارودیدم که تواتاق نرفت ورفت گوشه حیاط خلوت, دوزاریم افتادمنم سریع بیوک روخوب سرحال اوردم وخودم روزدم به اون راه شروع کردم سرم روخشک کردن واروم درحموم روبازکردم بعدچندلحظه ازلای حوله دیدم که لیلاداره به کیرم نگاه میکنه وذوق زده شده منم که خیالم راحت بودشوهرش شب از سرکارمیادباهمون وضع اومدم توراهرو لباسم روپوشیدم وبلن ازلیلاخانوم تشکرکردم واومدم پایین,توفکر وخیال بودم که دیدم صدای شورشوراب میادنفهمیدم چه جوری خودم ورسوندم دم پنجره حموم ,دیدم باتیغ داره خودش روتمیز میکنه وروی سکوی حموم نشسته بود,گناه وخجالت عذاب وجدان روگذاشتم کنار سریع لباساروکندم تویه چشم بهم زدن رفتم توحموم ,لیلایهوجاخوردتوقع نداشت منواونجوری باکیرسیخ شده ببینه منم باپروبازی رفتم جلوش جوری که کیرم جلوصورتش بود اونم اولش یه فوش اب داربهم دادو کیرم گرفت تودستش قلبم داشت وامیستاد ,ساک نزدمثل اینکه دوست نداشت منم چون ازکس لیسی بدم میادبهش اصرارنکرد,دستم وگرفت اروم خوابوندروخودش چندتالب جانانه ازهم گرفتبم بعدرفتم سراغ سینش جوری میخوردم که عنقریب شیرش بیاذاخه هنوز مادرنشده بودبعدلب بازی سینه بازی رفتیم تواتاقشون به پشت خوابیدروتخت وگفت بفرما هرکاری دلت میخوادبکن طابلوبودحشری شده اخه داشت باکسش ورمیرفت منم بعد یه بوس اساسی ازکونش شروع کردم بااب دهن سوراخش روخیس کردم اروم گذاشتم دم سوراخ اومدم فروکنم گفت اروم بکن چون شوهرم ازکون منو نمیکنه منم ازخداخواسته اروم فروکردم مگه تومیرفت لاکردار,وقتی دیدم داره کونش بازمیشه جوری تلنبه زدم که صدای جیغش کل خونه روبرداش منم تندش کردم ااااااههههه ونالش انقربلند بودکه پیش خودم گفتم الان همسایه هامیریزن توخونه بعددودقیقه ابم اومدنتونستم کیرم رودربیارم همونجاخالی کردم اینقدرداغ بودکه لیلاده بارگفت سوختم,کیرم روکه دراوردم سریع راست شد لیلاروبرگردوندم ازدردبه خودش میپیچیدکه کیرراست شدم رمکه دیدگفت پسرچه بنیه ای داری شوهرم ابش میادولم میکنه کیرشم دیگه راست نمیشه .منم به خودم بالیدم وگفتم مااینیم دیگه سریع روش خوابیدم وچندتالب گرفتم ازش گفت بروسراصل قضیه منم سرکیرم روروی کوسش بازی دادم بعداروم کردم توش بقدری داغ بودکه فکرکردم جهنمه(واقعاجهنم بود)شروع کردم به تلنبه زدن جوری وحشی شده بودم که صدای ناله لیلاهیچ رحمی تودلم ایجادنکرد نزدیک پنج دقیقه که شدتنش لرزیدوبدنش سفت شد . اب لیلاباچنان سرعتی خالی شدکه حتی شکم منم خیس شدمنم سرعتم روبیشترکردم بهش گفتم ابم داره میاد ,گفت بریز روسینم منم گفتم همون تومیرزم اونم که حال نداشت باالتماس گفت بریز بیرون که همون لحظه ابم اومدریختم توکوسش اونم فقط گفت سوختم.سرحال که اومدیم لبش روگازگرفتم لباس پوشیدم زدم بیرون.بعدچندروز منودیدوگفت فقط شانس اوردی پریودشدم وگرنه بدبخت میشدیم ,منم ازش قول گرفتم که بازم سکس کنیم اونم هروقت منومیدید میگفت هنوز وقتش نشده.............
بعدازاون قضیه هیچوقت اون پنجره بازنموند.
امیدوارم خوشتون اومده باشه،*******
     
#79 | Posted: 24 Apr 2012 14:45
دختر دائي شهناز
راستش اين داستاني رو كه واستون مي نويسم كاملاً غير واقعي است و در اصل يكي از آرزوهاي من در زمان مجرديه اون زمان 21 سال بيشتر نداشتم.قضيه اينجوريه كه من يه دختر دايي دارم كه تو زمان دختريش بدجوري تو گلوم گير كرده بود چون خيلي خوشگل و خوش اندام بود و اندامش يه طوري بود كه هر بيننده اي رو تحريك ميكرد قدي نسبتاً بلند حدوداً 168 سانت كه واسه يه دختر 20 ساله بلنده سينه هايي گوشتالو و كمري باريك و گودي دار و باسني نسبتاً پهن كه با پوشيدن دامني تنگ و چسبون اين بزرگي و زيبايي باسنش بيشتر نمايان بود ( آخه اون بيشتر مواقع عادت به پوشيدن دامن يا شلوار تنگ داشت ) بعضي وقتا كه شلوار تنگ مي پوشيد من ديگه دين و ايمان نداشتم چون اين چاك جلوي شلوارش چنان ميرفت لاي كوسش كه از روي شلوار هم ميتونستي بفهمي چه كوس خوشگل و آبداري داره. شايد تو گلوي خيلي از پسرهاي فاميل گير كرده بود و من خبر نداشتم.بهترين لحظات زندگي من لحظاتي بود كه ما به خونه دايي ام مهموني ميرفتيم و بي پروا بگم وقتي از خونه داييم برمي گشتيم من يه سره ميرفتم حمام و بياد كوس و كون خوشگل دختر دايي يه صفايي به كيرم ميدادم يادمه هميشه تو روياهام از ليسيدن كوسش شروع ميكردم و بعد ميرفتم سروقت كونش و سينه هاش.با وجوديكه من علاقه چنداني به كوس ندارم اما حقيقتاً بگم كوس شهناز يه چيز ديگه بود و محال بود كسي شهنازو توي اون شلوار سفيد تنگ كه قشنك درز كوسشو نشون ميداد نبينه و خودشه خراب نكنه.قضايا بدين منوال بود تا يه روز توسط تلفن زندايي متوجه شديم كه واسه شهناز خواستگار اومده و گويا نظر همه هم نسبت به اين خواستگار (كه الهي كوفتش بشه پدر سگ اولين كسي بود كه سيب شهنازو گاز ميزد ) مثبته چه دردسرتون بدم مراسم عقد و ازدواج در ميان شادي حاضرين و غم و غصه من برگزار شد و بلافاصله دختردايي رفت به خونه بخت و بعداز چند ماه هم يه پسر كاكل زري بدنيا آورد.يكي دوسال بعد در مراسم عروسي داداشم شهناز رو ديدم نميدونيد كه از ديدنش چقدر خوشحال شدم چقدر جا افتاده و خوشگلتر از قبل شده بود.عروسي تا ديروقت طول كشيد وشوهر شهناز كه ميخواست صبح زود بره سركار اوايل شب رفت و شهنازو پيش ما گذاشت و منم بهش قول دادم كه خودم شهنازو برسونم خونه شون.جشن اصلي عروسي 12 شب تموم شد اما بعداز جشن مهموناي خودموني اومدند خونه ما و تا نزديكي هاي صبح بزن و برقص داشتند.شهناز هم كه چشم شوهرشو دور ديده بود تو رقص سنگ تموم گذاشته بود.يكي دوبار هم بمن افتخار رقص داد.اگه دروغ نگفته باشم اون شب تا صبح دوبار رفتم توالت و آبمو ريختم.دم دماي صبح هنوز خورشيد نزده بود كه شهناز گفت ديگه خيلي ديرم شده و منم يه تاكسي تلفني گرفتم و به اتفاق رفتيم خونه شون كه برسونمش.همينكه رسيديم شوهرش داشت ميرفت سركار.منم خواستم برگردم كه دختردايي بهم گفت تو هم خيلي خسته شدي بيا تو يه چرتي بزن.منم از خدا خواسته رفتم تو شهناز رفت داخل دستشويي كه صورتشو بشوره و اونجوري كه اون جلو آيينه قنبل كرده بود تا آب به صورتش بزنه يه فكر شيطوني رو تو كله من انداخت.منم به بهانه اينكه ميخوام برم داخل توالت طوري از پشت شهناز رد شدم كه براي يه لحظه كيرمو قشنگ چسبوندم به قنبلش واي چه حرارت قشنگي داشت( تا اينجاش عين واقعيت بود و بعداز اينش ديگه ساختگيه ).حرارتش باعث شد كه همونجا ميخكوب بشم و از اونجا تكون نخورم.شهناز يه نگاهي به پشتش و بمن انداخت و با تعجب گفت پس چرا وايستادي خوب برو ديگه من گفتم اينجا يه خورده تنگه و نميشه رد شد با شنيدن اين حرف شهناز لبخند شيطنت آميزي زد و كونشو بيشتر به كيرم فشار داد و گفت تو از كجا ميدوني اينجا تنگه مگه امتحانش كردي ؟منم بلافاصله برگردوندمش و دستامو دور كمرش حلقه كردم و يه لب جانانه ازش گرفتم چه لباي شيريني داشت درست مثل عسل بعد رو دو دست بغلش كردم و بردمش گذاشتمش روي تختخواب و شروع كردم به باز كردن دگمه هاش هرچي كه به سينه هاش نزديكتر ميشدم هيجانم بيشتر ميشد دگمه ها رو باز كردم و دستم رسيد به كرستش با دست سينه هاي درشتشو از زير كرست در آوردم و شروع كردم به مكيدن سينه هاش بعد نوبت رسيد به درآوردن شلوار تنگش كه تو عروسي منو ديوونه ام كرده بود.شلوار سفيد تنگشو چنان با عجله در مياوردم كه بعلت تنگ بودن دائماً گير ميكرد و منم دلم ميخواست هرچي زودتر برسم به كوس خوشگل دختردايي شلوارش كه دراومد رسيدم به يه شورت گيپوري نازك مشكي.ديگه امانش ندادم و از روي همون شورت شروع كردم به ليسيدن كوس نازش شهناز هم كه حسابي حشري شده بود يه طرف شورتشو با يه دست كشيد كنار و با يه دست ديگه سرمو گرفته بود فشار ميداد به كوسش حرارت كوسشو با هيچي نميتونم مقايسه كنم بعداز ليسيدن كوس نوبت رسيد به يه كوس كردن حسابي از پهلو و از بالا و درحالت قنبلي حالا نكن كي بكن.وقتيكه كوسه رو حسابي كردم و آبم ريخت با همديگه رفتيم به حموم وبعداز شستشو دونفري با يه حوله تو رختكن خودمونو خشك كرديم.وقتي دونفري حوله رو پيچيديم دورمون يه لب جانانه ديگه هم ازش گرفتم و ازش پرسيدم محسن ( شوهرش ) تا حالا كونتو كرده؟گفت:نه من هيچوقت كون نميدم.منم گفتم :شهناز من شيريني عروسيتو درست و حسابي نخوردم.بمن گفت: پس اينو كه الان خوردي چي بود؟ گفتم : من از تو يه شيريني عروسي ميخوام كه خود داماد هم نخورده باشه.گفت: حرفشم نزن كه من كون نميدم.اما ديگه دير شده بود و من رفتم زير كونش و شروع كردم به ليسيدن سوراخش اونقدر ليسيدم و ليسيدم كه حسابي نرم و روان شد بعد شهنازو به حالت قنبلي درآوردم و خيلي ملايم و آروم به نرمي و لطافت ابر كيرمو يواش يواش هول دادم تو سوراخش.چندتا تلنبه كه زدم گفت :واي داره دردم ميگيره درش بيار ديگه.گفتم ديگه چيزي نمونده يه ذره صبر كن چندتا تلنبه محكم زدم كه ناخودآگاه داد زد واي كه در اين حين صداي گريه بچه يه ساله اش در اومد.گفتم برو بچه رو ساكتش كن.اونم حوله رو پيچوند دور خودش و رفت كنار تختخواب بچه و خم شد كه بچه شو بخوابونه منم همونطور كه خم شده بود رفتم و حوله رو زدم بالا و كردم تو كوسش شهنازم بخاطر اينكه بچه بيدار نشه هيچي نگفت و من همونطور كه اون بچه رو مي خوابوند يه كوس درست و حسابي كردم.
     

#80 | Posted: 2 May 2012 01:31
عیدی همسایه



سلام به همه دوستان عزيزم از تمام ايران زمين
من مهيارم ٣٤ سالمه از تهران , راجع به بقيه مشخصاتم هم رجوع كنيد به داستان قبلي كه نوشتم
بنابر دلايلي از جمله حضور مادر عزيزم و تعطيلات عيد و مهمون بازي هاي نوروزي كه ازشون تنفر دارم , و همجنين شب كاري خودم تو محل كارم تو ايام عيد ٢٠روزي ميشد كه با زنم سكس نداشتم و به اصطلاح شديد تو كف بودم .
ما تو محلمون يه همسايه داريم كه با شوهر و دوتا بجه هاش زندكي ميكنن و سه تا خونه با ما فاصله دارند . اين خانومه كه ظاهرا خيلي هم ميشنكيد از زماني كه من مجرد بودم و تو همين خونه زندكي ميكردم به اصطلاح آمار ميداد . مخصوصا مواقعي كه من ميرفتم تو بالكن خونه و تصادفا اونم تو بشت بوم بود و كاهي نكاهمون بهم كره ميخورد .
البته از زماني كه ازدواج كردم و زنمو اوردم تو همين خونه سعي كردم ديكه تو بالكن نرم تا باهاش روبرو نشم . تو خيابون و كوجه هم خيلي كم مي ديدمش جون اونم ماشين داره و معمولا بياده جايي نميره
تا خورديم به اين تعطيلات نوروزي و داستان محروميت بنده و مسائلي كه متاهل ها تو اين جور مواقع باهاش روبرو ميشن . تو همين روزاي كف آلود بود كه صبح كه داشتم ماشينمو تو كوجه بارك ميكردم ديدم از بشت سرم صداي قدم زدن مياد . من ديكه ماشينمو بارك كرده بودمو داشتم ته مونده سيكارمو ميكشيدم كه از تو ايينه ديدمش . خودش بود . همون زن همسايه . سعي كردم خيلي بي توجه بهش با سيكارم مشغول باشم كه صدام كرد . يك آن به خودم اومدم و ديدم بالاي سرم ايستاده و بهم سلام كرد . خيلي سرد جوابشو دادم تا راهشو بكشه بره . اضافه كنم كه به خاطر دوستي با همسايه طبقه اول ما , منم باهاش سلام و عليك مختصري داشتم
كفت ببخشيد مزاحمتون شدم و ضمن تبريك سال نو و اين حرفا كفت كه ميتونم ازتون يه خواهش كنم ؟؟
من خيلي تعجب كردم , تو اين مدتي كه من تو اون محل بودم هركز باهاش حرفي نزده بودم كه بخواد الان از من خواهشي بكنه .
اما بالاخره جواب دادم : بله خواهش ميكنم بفرماييد جه كمكي ازم ساخته اس ؟؟
كفت : راستش من دارم يه سري وسايلو تو خونه جا به جا ميكنم اما تنهايي نميتونم .
خنده ام كرفته بود از اين دليل مسخره اش !!! نميدونم جه فكري ميكرد كه منو اسكول كرده بود ؟؟!!!
سعي كردم خودمو كنترل كنم , بهش كفتم مكه همسر محترمتون منزل نيستن كه من بايد بيام به شما كمك كنم ؟؟؟
شروع كرد به توضيح دادن كه شوهرم خونه نيست و منم يه كاري رو شروع كردم و بايد تمومش كنم و يه سري از اسباب خونه رو براي تغيير دكوراسيون جابجا كردم و نتونستم سر جاشون بزارم و الانم رفتم دنبال كاركر كه بيدا نكردم و شوهرم هم رفته سركار تو اتش نشاني .
همينطوري يه بند اين جملاتو كفتو , بعد اضافه كرد بجه هام رفتن خونه خالشون . منم تنهام .
منم به خاطر اينكه دست به سرش كنم كفتم باشه ميام , شما تشريف ببريد منزل منم تا يه ربع ديكه ميرسم خدمتتون .
خواستم بره تا منم برم خونه و بخوابم . اصلا تصميم نداشتم كه برم . دليلي نداشت كه برم .
رفتم خونه و زنم برام جايي اورد و داشتم ميخوردم كه يه مسيج برام اومد , شماره اشنا نبود و نوشته بود آقا مهيار من منتظرم .
داشتم سكته ميكردم , اين شماره منو از كجا اورده بود ؟؟؟!!!!
زنم برسيد كي بود كه منم اول هول كردم اما بعد كفتم از اين مسيج هاي تبريك سال نو بود .
مونده بودم جوابشو جي بدم ! بعد دوسه دقيقه جواب دادم : شما شماره منو از كجا اوردي ؟؟
جواب داد : خودت زير شيشه ماشينت نوشتي !!!!!
واي !!!! عجب سوتي بدي دادم !!!!!آخه من جند روز قبل جلوي درب يه باركينك ماشينو كذاشته بودم و به خاطر همين شمارمو نوشته بودم روي يه كاغذ و يادم رفته بود بردارم و حالا مونده بودم كه جي جوابشو بدم .
من سيكار ميكشم اما تو خونه نه و معمولا هم براي سيكار كشيدن بيرون نميرم . اما الان راهي برام نمونده بود و بايد ميرفتم .
به زنم كفتم عزيزم ميرم بيرون الان ميام . زنم خيلي تعجب كرد و كفت ميري اون كوفتي رو بكشي كه منم با سر جواب دادم اره و منتظر جوابش نموندم . با همون لباس ورزشي كه تنم بود رفتم از خونه بيرون . رفتم سمت ماشينو يه سيكار روشن كردم , مشغول سيكار بودم كه زنك زد . كفت دارم ميبينمت , سيكارتو كشيدي بيا .
ديكه تصميم كرفتم برم . راستش اصلا به سكس و اينكه اونجا جي در انتظارمه فكر نميكردم و فقط اميدوار بودم كارش زود تموم بشه و برم خونه بخوابم , خيلي خسته بودم و شب قبلش اصلا تو محل كارم نخوابيده بودم .
با خودم كفتم مامانم كه ظهري از خونه خواهرم مياد و منم حداقل تا ظهر وقت دارم كه يه حالي با زنم بكنم و فوقش يه ساعت هم علاف اين جنده خانوم ميشم .
تو همين افكار بودم كه دستم رفت سمت زنك . اصلا به اينم فكر نميكردم كه ممكنه كسي منو ببينه و با خودش جه فكري ممكنه بكنه كه من در خونه اينا جيكار ميكنم . خلاصه در باز شد و من رفتم تو . ميدونستم كدوم طبقه هستند و ساختمون هم تك واحدي بود .
رفتم طبقه سوم و اومدم در بزنم كه در باز شد و اونم كه اسمش سهيلا بود جلو در ظاهر شد . يه مانتو با روسري سرش بود با يه شلوار نازك جذب مشكي كه بعدا فهميدم جوراب بود و تا سر زانوش هم بيشتر نبود .
رفتم تو ديدم وسايل خونه از ميز تي وي كرفته تا مبل ها همه وسط هال بخش شدن . كفتم ببخشيد اينجا موشك تركيده !!!؟؟؟
اونم يه خنده ملوسانه اي كرد و كفت نه داشتم دكور خونه رو جابجا ميكردم اما خسته شدم و كمرم درد كرفت .
كفتم خوب از كجا شروع كنيم ؟؟؟ كفت اول مبل ها و خلاصه نيم ساعت هم نشد كه همه جيزو مرتب كرديم و خواستم برم كه كفت عذر ميخوام يه كار ديكه مونده كه انجامش بدي از خجالتت در ميام .
كفتم بفرماييد ؟ كفت برده هال مونده , من قدم نرسيد و اكه ميشه شما كه قدتون بلنده زحمتشو بكشيد
كفتم نردبونتون كجاست ؟ كفت ندارم بريد روي صندلي ميز ناهار خوري .
صندلي اوردم جلوي بنجره و اونم رفت برده رو از اتاق بياره .
رفتم بالاي صندلي و اونم برده رو داد دستم . تا اون موقع كوجكترين قسمت بدنش رو هم نديده بودم و اصلا بهش فكر هم نميكردم
اما وقتي يالاي صندلي بودم از كنار روسري لاي مانتوش رو ديدم كه يه جاك سينه قشنك معلوم بود اما زود سرمو بلند كردم و مشغول شدم .
داشتم اولين قلاب رو مينداختم كه ديدم دستم خوب نميرسه و اكه برم روي دسته صندلي راحت ترم . يه بامو بلند كردم و بعد اونيكي رو و رفتم روي دسته صندلي .
هنوز سه تا از قلاب ها رو ننداخته بودم كه تعادلم به هم خورد و تا اومدم خودمو نكه دارم صندلي از زيرم در رفت و خوردم زمين . سهيلا خانومم كه تقريبا كنار صندلي ايستاده بود , هول شد و سعي كرد منو نكه داره و منم ناخوداكاه دستمو كذاشتم روي شونه هاش , كل اين حوادث تو كمتر از يك ثانيه اتفاق افتاد و بعد در حاليكه ميرفتم بايين سهيلا خانوم رو هم با خودم كشيدم بايين , البته خود خودش كه نه جون جاخالي داد و يه جورايي خودشو خلاص كرد كه نخوره زمين . اما من دستم دقيقا افتاد وسط مانتوش و درست روي جاك سينه هاش و همينطور كه ميرفتم بايين دونه دونه دكمه هاي مانتوش كنده شد و من با يه مشت دكمه مانتو رو زمين ولو شدم . تا اومدم به خودم بيام ديدم سهيلا خانوم با يه شورت و سوتين در حاليكه دكمه هاي مانتوش كنده شده بود بالاسرم ايستاده بود .

سريع دستاشو جمع كرد و مانتوشو كشيد روي بدنش اما من تقريبا نيم خيز بودم و اصلا يادم رفته بود كه كمرم و باسنم ضرب ديده و داشتم بايين مانتوشو كه حواسش نبود ببنده ديد ميزدم . بهش كفتم عذر ميخوام اينطوري شد . يه لحظه صندلي از زير بام در رفت . اونم شروع كرد به عذر خواهي و بعد نشست ببينه من طوريم شده يا نه كه وقتي نشست تمام رون و شورتش ديده ميشد . اونم فهميد و داشت نكاه منو تعقيب ميكرد كه جشمش افتاد به اونجايي كه من نكاه ميكردم .
يادم رفت بكم كه سهيلا خانوم قدش ١٦٥ با وزن تقريبي ٦٠كيلو با بدن سبزه سير كه به جنوبي ها شباهت داشت .
خلاصه سعي كردم نكاهمو بدزدم تا بيشتر از اين ضايع نشه . اومدم بلند بشم كه نتونستم . باهام زير صندلي كير كرده بود و با كمك خودش صندلي رو بلند كردمو نشستم .
كفتم بقيه برده رو بزنم و برم كه نزاشت و كفت بيا بشين رو مبل تا يه جايي برات بيارم . ديكه انكار يادش رفته بود مانتوش دكمه نداره و همينطوري جلوي من راه ميرفت . خيلي هول شده بود , اومد جايي رو جلوم بزاره بهش كفتم عذر ميخوام اما مانتو شما دكمه هاش كنده شده و تمام بدنتون بيداست . لباستونو عوض نميكنيد ؟؟؟!!!
جواب داد آخ !! اره , توام كه بدت نيومد ؟؟
كفتم شمام مثل خواهرم , ما جشممون باكه ! كه كفت آره جون عمت !!
بهم برخورده بود , اومدم بلند بشم برم كه كفت كجا ؟؟ جاييتو نخوردي !!؟ كفتم نميخورم . جواب داد بمون كارت دارم . كفتم من كارم تموم شده و بايد برم خونه , زنم منتظره . كفت اكه بري جيغ ميكشم . اينو كه كفت خون تو بدنم يخ زد . اين عفريته از كجا بيداش شد ؟؟ عجب غلطي كردم اومدم اينجا . داشتم بي توجه به حرفش ميرفتم سمت در كه اومد جلوي من ايستاد . كفت در قفله و اكه به حرفام كوش نكني كاري ميكنم كه مجبور بشي زنتو طلاق بدي و ادامه اش رو هم ميخواي بكم ؟؟؟
كفتم كارتون جيه ؟؟ هر كاري باشه انجام ميدم . راستش با اين قد و هيكلم از اين زن ميترسيدم . جواب داد كار خاصي ندارم . فقط هوس يه جيزي كردم كه فعلا از عهده تو بر مياد . !! يخ كردم , منظورشو فهميدم . اما سعي كردم خودمو احمق نشون بدم . كفتم جه كاري ؟
جواب داد هيجي فقط يه كم مشت و مال بده منو . اينو كفت و مانتوش رو كه هنوز تنش بود رو باز كرد . كفتم خانوم محترم شما شوهر داريد , منم زن دارم . شما رو نميدونم اما من زنمو دوست دارمو بهش خيانت نميكنم .
كفت يعني تو عمرت كيرتو غير از كس زنت تو هيج كس ديكه اي نكردي ؟؟؟ از لحن حرفش بدم اومد . جواب دادم مودب باشيد , اما خوب راستش جرا كردم .
كفت خوب منم كه همينو ميكم .
داشت اراجيف ميكفت . داشتم فكر ميكردم جطوري از دستش خلاص بشم . ميتونستم هلش بدم و بندازمش تو دستشويي و بعد كليدو بيدا كنم و برم , اما نميدونستم بعدش جه اتفاقي ميافته . از اين ابليس هر كاري بر ميومد .
تو همين افكار بودم كه كفت بيا يه حالي به ما بده و برو .
ديكه جاره اي نداشتم و ديدم بهترين كار اينه كه با زبون خوش و خرم از اون خونه شيطان برم بيرون . تا بعدا برام شر نشه . بهش كفتم باشه قبول و رفتم سمتش . اونم تا اين صحنه رو ديد كفت كلك نزني , و بعد دستمو كرفت برد توي اتاق خواب .
مانتوش رو از تنش دراورد . يه شورت و سوتين نارنجي تنش بود كه ست هم بودن و يه جوراب مشكي كه تا زانوش بود . كفت لباستو دربيار . كفتم نيازي نيست , با لباس هم ميشه مشت و مال داد , جواب داد توام خوردي زمين و احتياج به مشت و مال داري
تيشرتمو دراوردم , زيرش يه ركابي تنم بود كه اونو هم دراوردم . بعد شلوارمو و حالا فقط يه شورت تنم بود . تو اين فاصله اونم رفت روي تخت و دراز كشيد و كفت بيا جلو بسر !!! نترس !!
رفتم جلوتر اما حيا اجازه نميداد برم روي تخت كه نشست و من كشيد روي خودش . خيلي احساس بدي داشتم , تو همين افكار بودم كه موبايلم زنك خورد . زنم بود , زنك مخصوص زنمو كه شنيدم هنك كردم , اصلا يادم رفته بود نيم ساعته به بهونه سيكار از خونه اومدم بيرون , عجب اشتباهي كردم موبايلمو اوردم . جواب دادم , زنم كفت معلومه كجايي ؟؟؟ نيم ساعته بيرون جيكار ميكني ؟ تو ماشينت هم كه نيستي ؟ اومده بود دم بنجره و ديده بود كه تو ماشين نيستم . كفتم خونه همسايه ام , آقا كمال همسايه ديوار به ديوار ما بود كه ميونه ام باهاش خوب بود . كفتم خونه آقا كمالم , يه ربع ديكه ميام , اونم كفت زود بيا منتظرم . حيووني هوس كرده بود و من داشتم يه غلط ديكه ميكردم . خلاصه زنم قطع كرد , رفتم جلوتر و لبامو كذاشتم رو لباي سهيلا , اصلا بلد نبود لب بده , علكي لباشو بازو بسته ميكرد .
رفتم بايينتر تا سينه هاش , اونارو از سوتينش دراوردم , اونم كمكم كرد و بندشو باز كرد . دوتا سينه توب اما از نوع بسكتبال افتاد بيرون , شروع كردم به خوردن , مال منم يواش يواش شروع كرد به قد كشيدن , طوري كه قشنك رفت لاي باهاش , دستمو بردم بايينتر و كشيدم روي شورتش , خيس خيس بود , دستمو بردم جلوتر و كشيدم روي كسش . يواش يواش سوراخ كسشو بيدا كردم و شروع كردم به نوازش كردن , انكشتمو ميبردم تو و مياوردم بيرون تا حسابي حال بياد , از روش كنار رفتم و بايين بدنمو بردم سمت صورتش , دستشو بردم سمت مال خودم و اونم معطل نكرد و كشيدش بيرون , شروع كرد به ماليدن از بالا به بايين . يه كم ديكه كمرمو دادم سمتش و بعد سرشو هول دادم سمت مال خودم و اونم فهميد و يواش يواش سرشو كرد تو دهنش , خوب بود اين يه كارو بلد بود .
اون مشغول بود و بعد شورتمو با كمك خودم از بام دراورد . منم شورتشو كشيدم بايين و از باش دراوردم , يه باشو از اونيكي جدا كردم و شروع كردم به خوردن . مزه خوبي ميداد . اما من معمولا با آب كس ميونه اي ندارم اما خوردن كوشت كس رو عاشقشم , همينطوري خروسك كسشو ميك ميزدم و يه دستم هم روي سوراخ كسش بود و انكشتم رو كرده بودم تو , با اونيكي دستم هم سينه هاشو ميماليدم , اونم سرمو كرفته بود و داشت به كسش فشار ميداد . واي كه عجب حال خوبي بود , يهو متوجه شدم دستم داغ شد . سهيلا ارضا شده بود و داشت مثل مار به خودش ميبيجيد . دستاشو برده بود رو سينه هاش و ميخواست اونارو از جاش بكنه . طوري هم ساك ميزد كه ميخواست همه مال منو بكنه تو حلقش . كفتم بسه ديكه درد كرفت و اومدم روش قرار كرفتم . دستشو برد بايين و مال منو هدايت كرد سمت كسش , يه فشار كم لازم بود تا سر بخوره بره تو . يواش يواش شروع كردم به تلمبه زدن , اما كمرم يهو درد كرفت , فكر كنم به خاطر زمين خوردن بود . دراز كشيدم كنارش و از بغل هدايت كردم تو . اونم فقط جون جون ميكفت و داشت حال ميكرد . يهو احساس كردم داره آبم مياد , صداي نفسام زياد شده بود و درست لحظه اي كه داشت آبم ميومد صدام كرد مهيار مواظب باش نريزي تو .

يك آن هنك كردم , جقدر اين صدا آشنا بود . جشمامو كه بسته بودم باز كردم و همزمان ارضا شدم . اون صدا دوباره با لحن كشداري كفت : مههههههيييييار !!!! كفتم مواظب باش .
تو بد موقعيتي بودم , هم تعجب كردم از اون صداي آشنا كه كي ميتونست باشه و هم داشتم قطرات آبم رو با فشار ١٥ بار (واحد اندازه كيري فشار ) خالي ميكردم . طبق عادتي كه داشتم اومدم سر سهيلا رو بركردونم سمت خودم تا لباشو ببوسم . كه ..........

نزديك بود سكته كنم . قلبم وايساد . اين كه سهيلا نيست !!!?!! زنمه !!!!! من خونه جيكار ميكنم ؟؟؟؟؟ ديوونه شده بودم . جند بار جشمامو باز و بسته كردم و تو همين حين زنم لبامو بوسيد . و كفت آخر كار خودتو كردي ؟؟؟؟؟ نكفتم مواظب باش نريزي توش ؟؟؟؟؟
بس سهيلا كو ؟؟؟؟ من كه داشتم اونو ميكردم .
نميتونستم حرفي بزنم . زنم شك ميكرد . تو همين احوالات بودم كه زنم منو از شوك در اورد .
كفت اومدي دراز كشيدي تا برات جايي بيارم , بعد تا برم جايي بيارم تو خوابت برد و منم كه حوصله ام سر رفته بود كنارت خوابم برد . تا يواش يواش تو همون خواب و بيداري اومدي سمت من و مشغول شدي !! حالا هم كه ماحصل كارتو ريختي تو !!!!
بعد كفت بلند شو برو دوش بكير كه الان مامانت مياد .
بلند شدم رفتم سمت حموم و زنم هم تو يخجال دنبال قرص ميكشت .
يهو زنم كفت راستي سهيلا كيه ؟؟؟؟؟!!!!!!!

واييييييييي !!!!!!!! بازم سوتي دادم , به زنم كفتم خواب ميديدم , اما جيزي يادم نمياد .
ميدونست من با كسي رابطه ندارم و اصلا شك نكرد .

بله دوستان من اينم از خواب من با سهيلا خانوم زن همسايمون كه انروز ديدمش اما حتي سلامي هم بين ما رد و بدل نشد , فقط وقتي داشت ميرفت با خودم كفتم خدايا يعني ميشه ما امروز يه سكس باحال با زنمون بكنيم ؟؟؟
كه وقتي رفتم خونه از شدت خستكي خوابم برد و ادامه ماجرا كه شما خونديد و اميدوارم لذت برده باشيد .
در آخر هم مثل دفعه قبل ازتون ميخوام با زن شوهر دار سكس نكنيد و منو هم ببخشيد كه اينهمه غلط داشتم به خاطر كوشي عربي نويسم .
منتظر نظرات شما هستم تا اشكالاتمو بهم بكيد و اكه عمري بود بازم بنويسم .
شما رو به خداي بزرك و مهربون ميسبارم .

نوشته: مهیار

در این دنیا هیچ کس گرسنه نیست
همه روزی چند وعده گول میخورند......
     
صفحه  صفحه 8 از 28:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  27  28  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.