| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 8 از 30:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  29  30  پسین »  
#71 | Posted: 22 Jul 2011 04:58
دختر همسایه کون گنده


سلام من سامی هستم تازه عضو شدم 18سالمه قد 168 وزن 60 . فقط اسم طرف مستعاره .
تو محلمون یه دختره اسمش آینازه دختر تپل ونازیه ما وقتی بچه بودیم (8،9ساله)با هم دکتر بازیو قایم باشک بازی می کردیم و همدیگرو دست مالی می کردیم تا اینکه او نا رفتن یه محله دیگه منم چند سال ندیدمش تا اینکه 2سال پیش دوباره اومدن تو محله ما منم از وقتی دیدمش گفتم باید بکنمش یه مدت گذشت بعد دوستم گفت که باهاش دوست شده و برده خونشون و از کون کردتش .منم تا شنیدم کیرم سیخ شد منم یواش یواش باهاش دوست شدم اولا در مورد مسائل درسی حرف می زدیم تا اینکه ازم سریال اسپارتاکوس رو خواست منم 4 DVDاول رو داشتم. یه فیلم سکسی رو هم گذاشتم وسطشون و روش نوشتم 5 .

چند روز گذشت اومد فیلمارو بده گفتم چطور بود گفت خوب بود اما پنجمیش بهتر بود منم کم نیاوردم گفتم اگه می خوای بازم دارم اونم حرفی نزد خدافظی کرد و رفت .یه چند وقت گذشت خونمون خالی بود بهش گفتم میای فیزیک کار کنیم اونم قبول کرد وقتی دید کسی خونه نیست اول خواست بره که من بهش گفتم تو اومدی با من فیزیک کار کنی یا با مامانم اینا از این حرفم خندش گرفت گفتم بریم اتاقم از عمد یه عکس نیمه گذاشته بودم رو دسکتاپ یکم درس خوندیم بهش گفتم دوس پسر داری گفت نه منم نامردی نکردمو گفتم پس یوسف بزغاله اس یا پسر نیست اولش ترسید فکر کرد یوسف اینجاس پاشد بره که گفتم نترس من تنهام بعد یه بوس ازش کردم و بهش گفتم دوس دارم باهات س...داشته باشم قبول نکرئ منم لبو گذاشتم رو لبش مث سنگ شده بود منم یواش یواش ممه ها شو می مالیدم بعد دکمه های مانتوشو باز کردم تاپشو دادم بالا درازش کردم رو زمین سینه ها شو می خوردم بعد اومدم پایین شکمو نافشو خوردم شلوارشو باز کردم شورتشو در آوردم کسش تپل بود ولی مو داشت حالم بهم خورد ولی باید لیسش می زدم 1دقیقه خوردمش بعد شلوار و شورتمو در آوردم (کیرم خیلی بزرگ نیست 14سانته ولی کلفتیش بد نیست ) کیرمو کرد تو دهنش خیلی وارد نبود دندوناش به سوراخ کیرم می خورد یکم خورد بهش گفتم به پشت دراز بکش مم کاندوم نداشتم یه کیسه از آشپزخونه برداشتم کشیدم روش (کردم توش ) یه تف زدم سر کیرم یه تف به کونش یواش کردم تو کونش یکم دردش اومد تا 10 سانت کردم توش که نزاشت ادامه بدم داشت کسشو می مالید منم همونجوری 10،12تا تلمبه زدم آبم اومد ریخت تو کیسه (منم کس خولم کون میارم نه کاندوم دارم نه اسپری زدم) بعد کمکش کردم بلند شد رفت دستشویی ازش تشکر کردم و این شروع ماجرا بود . نظر بدید بقیشو می نویسم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#72 | Posted: 7 Dec 2011 09:34
قربون کونت زری جون

خاطره ای که میخوام تعریف کنم مال 10 سال پیش ما در محلمون خیلی قدیمی هستیم و با یک خانواده رفت و امد داشتیم که بچه هاش همسن و سال ماها بودند مادر این خونواده زری خانم زمانیی که من 20 سالم بود یه زن تقریبا 38 سالعه یا یک اندام فوق العاده سکسی بود بیدروغ شاید دور کونش 1متر میشد با یک کمر یاریک و سینه های بزرگ و قدی در حدود 160 طوری که وقتی چادر سر میکرد و راه میرفت قمبل کونش از زیر چادر میزد بیرون و تمام برجستگیهای کونش معلوم میشد و بطور خیلی تحریک کننده ای تکون میخورد و حرکت میکرد و خودم یه باری که پشت سرش حرکت کرده بودم اونقدر خیره کونش شده بودم که آبم امده بود .
اون زمان تلفن کم بود و اقوام زری خانم به خونه ما زنگ میزدند و منم از خدا خواسته میرفتم در خونشون و صداش میکردم تا بیاد و موقهیکه از خونه میومد بیرون باهاش تا خونمون میرفتم و تو این فاصله چندین بار دستم به کون وکپلش میزدم و با هاش ور میرفتم حتی یه بار موقعی که میخواست از انباری چند تا دیگ بامون بده و رفت بالای نردبون دقیقا کونش امده بود جلوی صورتم و منم هر وقت میخواست ظرفی رو جابجا کنه دستم میبردم واز روی چادر کونش میمالیدم و گاهی وقت لبام از روی چادر مچسبوندم به لمرهای کونش ولی خوب زن سفتی بود و راه نمیداد تا اینکه خانواده زری خانم به خارج رفتند و یه چند سالی تنها شد و خودش هم گاه گهی میرفت و برمیگشت از شانس بد منم محل کارم دیگه عوض شده بود و شاید در عرض سال یک بار هم نمیدیمش ولی همیشه به یاد کوس و کون خیلی خوشگل و بزرگ زری خانم بودم و صد حیف که موقعیتی پیش نیومد تا بکنمش .تا تقریبا ده سالی گذشت .
یکبار که من در مرخصی بودم امد خونه مون برای بازدید تقریبا یه زن حدود 50 سال ولی با تقریبا باهمون خصوصیات بدنی توپ موقع رفتن و خداحافظی من هم به بهانه ای همراهش رفتم با هم داشتیم قدم میزدیم و تا به خیابان برسیم و سوار تاکسی بشیم وقتی ماشین امد من اول سوار شدم و نشستم صندلی عقب و مسافر دیگه ای هم تو ماشین نبود طوری نشستم که وقتی بخواد بشینه جا براش کم باشه و دقیقا بتونم خودم بچسبونم به اش وقتی نشست خودم چسبوندم بهش طوری که قشنگ نصف لمیر و کونش روی پاهای من بود. اصلا بروی خودم نیاوردم یه کم که گذشت از کیفش پول در آورد که کرایه رو حساب کنه و دستش به سمت راننده دراز کرد که دستش گرفتم و با خنده گفتم جاییی که بزرگتر است کوچکتر حساب نمیکنه و همینطور که دستش گرفته بودم دستش یه عقب برگردنوندم و همراه با دست خودش دستم گذاشتم روی رونش دیدم عکس العملی نشون نداد برای این جری تر شدم و دستم تا نزدیک لاپاش روی رونش مالیدم وکشوندم آروم گذاشتم روی کوسش که برگشت بهم گفت چرا رنگت پریده گفتم از دوری و ندیدن شماست زری خانم و خند ه ای کرد. منم که دیگه عروسیم بود کوسش تو مشتم یه فشاری دادم و گفت چه خبرت اینجا بده منم گفتم میتونم بیام خونتون چیزی نگفت از خدا خواسته گفتم هر چی شما بگی خلاصه ماشین و در بست کردم و تا خونشون که طرفای پونک بود رفتیم که تقریبا غروب شده بود غروب اوایل پاییزوقتی رسیدیم خونه رفت لبساش و عوض کرد یه جوراب شلوار استرچ سفید و تاپ زرد انقدر قمبلش بزرگ بود که شلوارش از چاک کونش داشت جرمیخورد اومد رفت آشپزخونه مشغول آشپزی و از جلوم رد شد جور شهوتناکی کونش تو تکون میخورد و این ور و اون ور میرفت منم یه جون بلند و کشیده دار کشیدم وگفتم قربون کونت زری جون ورفتم داخل آشپزخون از عقب به اش چسبوندم وای چه لحظه ای بود یه کون سفت و قلمبه که اصلا به یه زن 50 ساله نمیخورد روناش انقدر خوش تراش بود که تپلی کوسش از زیر شلوار استرچ زده بودبیرون.
دستام برم روی سینه هاش و ازروی تی شرتش شروع کردم مالیدن سینه هاش که کم کم داشت سفت میشد و با لبم داشتم گردنش لیس میزدم و گوشاش میخوردم از روی شلوار استرچش دستم روی قمبلش کشیدم و گذاشتم و سط چاک کونش و با انگشتام ازروی شلوارش با تپلی کوسش میمالیدم کونش مثل دنبه زیر دستم تکون میخورد آهی کشید و یه جونی گفت اونم يه دفعه دستش رو روي دست من گذاشت و آروم آوردش برد سمت شلوارم. كيرم سيخ شده بود و از زير شلوار پارچه اي تابلو زده بود بيرون. خودمو بطرفش بردم و اون كيرمو گرفت. گفت: جون. اين مال من گفتم: نه مال کوست زری جون تاپش از تنش در آوردم پستوناش داشت از سوتینش میزد بیرون پستونایی بزرگ و خوش فرم سوتینش از عقب باز کردمم و پستوناش مثل فنر پرید بیرون فقط الان با یه شلوار استرچ پارچه ای جلوم بود بغلش کردم و برد تو اتاق خواب اول ايستاده بغلم كرد. و شروع كرد یم به لب گرفتن. زبونم رو روي لباش مي چرخوندم. خيلي لذت مي بردم. تو همون حال، آروم دكمه هاي پيراهنم رو باز كرد و اونو درآورد. دستم رو از زير شلوارش بردم توی کونش و ماليدم. ونوک پستوناش که حال شق شق شده بود میک میزدم روی تخت خابوندمش انقدر حشری شده بودم و باورم نمیشد این همون زری کوس و کون قشنگ الهه سکس دوران نوجوانی من اینطوری جلوم لخت وشروع کردم از روی شلوار کوسش لیسیدن آب کوسش حسابی راه افتاده بود شلوارش در آوردم یه شرت مشکی تنش بود .با انگشتام از روشورتش کوسش لمس کردم و زير اون چرخوندم كوسش كه كاملا باد كرده بود و قلمبه شده بود. بدنشو از بالا تا پايين بوسيدم. به كوسش كه رسيدم سرم رو با دستش فشار داد روش.و ارو شورتش کوسش بوییدم و لیسیدم . اونم كيرمو با دستش از روي شلوار مي ماليد. حسابي داشت كيف مي كرد. مي گفت: جوووون، بخورش، همش مال خودته،
شلوارش از تنش در آوردم با زبونم افتادم به جون کوسش طور با ولع کوسش و چوچولش میخوردم که صدای آخ و اوخش بلند شده بود بهد به صورت 69 خوابیدم روش و کیرم بردم نزدیک دهنش رفت پايين، كيرم رو با دستش گرفت و آروم به نوكش زبون زد. خيلي با حرارت و قشنگ تخمام و كيرمو مي خورد و باهاشون بازي مي كرد.و بعد شروع کرد به ساک زدن . زبونم رو تا ته مي كردم توکوسش و درمي آوردم. با انگشتم هم با سوراخ كونش ور مي رفتم یه چرخی زدم حالا ديگه كاملا روش بودم و از هم لب مي گرفتيم. كيرم لاي پاش بود و با تكونهاي اون روي كوسش بالا و پايين مي رفت و با دستش هم محكم منو فشار ميداد. بعد از دو سه دقيقه، پاهاشو باز كرد و گفت: “حالا بكن تو كوسم. تا ته بكن” كيرمو گذاشتم رو كوسش يه كم مالوندم. اومدم كه يه ذره بكنم تو و يواش يواش تا ته برم كه با پاهاش محكم منو هل داد جلو و با يه ضربه تا ته رفت تو كوسش. انگار نه انگار که کوسش یه زن 50 سالهاست که چند تا تا بچه هم زاییده يه داد كشيد. اومدم بيارم بيرون. نذاشت و گفت: “ جون منو بكن … محكم بكن … جرم بده …. كوسمو پاره كن …” منم ديگه حالي به حالي شده بودم و شروع كردم به تلمبه زدن. از لذت داشت مي مرد. همش با التماس مي گفت كه بيشتر پاره اش كنم. منم همين كارو مي كردم. با ناخنهاش پشتم رو چنگ مي زد و دو سه بار هم گازم گرفت همش قربون صدقه كير من مي رفت و مي گفت: “دارم كوس مي دم … كير خوشگل جونم داره كوسمو جر مي ده … جووووووون …. كوس زري عاشق كيرته … محكم بكن … منم میگفتم کیرم تو کوست نازت زری جون قربون کونت آب کیرم توی کوس داغت و تو و در عین حال داشتم به شدت روی کوسش تلمبه میزدم طوری که صدای شلپ شلپ برخورد کیرو خوایه ام با کوسش حسابی بلند شده بودحرفهاش خيلي حشريم مي كرد حدود 7 و 8 دقیقه بعد احساس كردم آبم داره مياد. گفتم زری کوش قشنگ آبم دار میاد گفت: “همشو بريز تو كوسم. لوله هامو بستم” منم از خدا خواسته، محكم بغلش كردمو با فشار تمام آبمو ريختم تو كوسش . خوابيد روش. اونم به خودش مي پيچيد و بعد بيحال شد. فهميدم كه اونم ارضا شده ماجراهای دیگه ی اون شب رو باز هم خواهم گفت.
     
#73 | Posted: 3 Jan 2012 07:44
من و لیلا(مستاجرمون)

قضیه برمیگرده به دوماه پیش ,مغازه مادوطبقه ست که طبقه بالامستاجرزندگی میکنه,یک روزصبح دم مغازه بودم که صدای خنده زن مستاجرنظرم روجلب کرد سریع در مغازه روازتوقفل کردم وازدرپشتی اروم ازپله رفتم بالا حموم درست بالای پله هاست منم از خداخواسته بالارفتم ودیدم خانوم خانوماحمومه ازشانس پنجره حموم که به راهروبازمیشه هم تااخربازبود,کنجکاوانه خودم روبه پنجره رسوندم وزیباترین صحنه عمرم رودیدم زنی رودیدم که فقط کونش اندازه بالاتنه من بود.اینم بگم زیادخوش تیپ نیستم ولی کیرخوب وحشری به اندازه تیم ملی دارم.این قضیه چندبارتکرارشدکه دراخرین موردبی احتیاطی کردم وزن مستاجردرحموم روباز کردومنو دیدمنم که حول شده بودم پاگذاشتم به فرار,بعداز یک ساعت که قلبم افتاده بودتوشرتم ودعامیکردم که بگانرم دیدم لیلاخانوم( مستعار)اومد تومغازه وتارسیدبهم چنان گذاشت توگوشم که برق ازسه فازم پریدوهرچی ازدهنش دراومبهم گفت ومنم فقط تونستم بگم ببخشیدجوونی کردم.
بعداون قضیه قصدکردم هرجورشده بکنمش, طی یک هفته بعدهروقت ازدم مغازه ردمیشدبهم نگاه میکردو زیرلب میگفت کثافت, منم به روم نمیاوردم.
یه روزصبح که تنهابودم دیدم لیلااومدمغازه وازم خواهش کرد برم بالاوتوجابه جاکردن یخچالشون کمک کنم منم به خاطرندامت از کاری که کرده بودم سریع قبول کردم.خلاصه بعدازجابه جایی یخچال وکمدوکاناپه و.....حسابی عرق کرده بودم ,لیلاازم تشکردکردواسرارداشت چون عرق زیادی کرده بودم ازحمومشون استفاده کنم منم از خداخواسته قبول کردم ورفتم حموم,قبلش هم ازش خواستم که یه حوله بهم بده.
حسابی که خودم وشستم افکارشیطانی به ذهنم خطورمیکرد هرزچندگاهی هم بابیوک(کیرم ومیگم)ورمیرفتم,یهولیلادر حموم روزد که بهم حوله بده منم ازگوشه درحوله روگرفتم بعدسایه لیلارودیدم که تواتاق نرفت ورفت گوشه حیاط خلوت, دوزاریم افتادمنم سریع بیوک روخوب سرحال اوردم وخودم روزدم به اون راه شروع کردم سرم روخشک کردن واروم درحموم روبازکردم بعدچندلحظه ازلای حوله دیدم که لیلاداره به کیرم نگاه میکنه وذوق زده شده منم که خیالم راحت بودشوهرش شب از سرکارمیادباهمون وضع اومدم توراهرو لباسم روپوشیدم وبلن ازلیلاخانوم تشکرکردم واومدم پایین,توفکر وخیال بودم که دیدم صدای شورشوراب میادنفهمیدم چه جوری خودم ورسوندم دم پنجره حموم ,دیدم باتیغ داره خودش روتمیز میکنه وروی سکوی حموم نشسته بود,گناه وخجالت عذاب وجدان روگذاشتم کنار سریع لباساروکندم تویه چشم بهم زدن رفتم توحموم ,لیلایهوجاخوردتوقع نداشت منواونجوری باکیرسیخ شده ببینه منم باپروبازی رفتم جلوش جوری که کیرم جلوصورتش بود اونم اولش یه فوش اب داربهم دادو کیرم گرفت تودستش قلبم داشت وامیستاد ,ساک نزدمثل اینکه دوست نداشت منم چون ازکس لیسی بدم میادبهش اصرارنکرد,دستم وگرفت اروم خوابوندروخودش چندتالب جانانه ازهم گرفتبم بعدرفتم سراغ سینش جوری میخوردم که عنقریب شیرش بیاذاخه هنوز مادرنشده بودبعدلب بازی سینه بازی رفتیم تواتاقشون به پشت خوابیدروتخت وگفت بفرما هرکاری دلت میخوادبکن طابلوبودحشری شده اخه داشت باکسش ورمیرفت منم بعد یه بوس اساسی ازکونش شروع کردم بااب دهن سوراخش روخیس کردم اروم گذاشتم دم سوراخ اومدم فروکنم گفت اروم بکن چون شوهرم ازکون منو نمیکنه منم ازخداخواسته اروم فروکردم مگه تومیرفت لاکردار,وقتی دیدم داره کونش بازمیشه جوری تلنبه زدم که صدای جیغش کل خونه روبرداش منم تندش کردم ااااااههههه ونالش انقربلند بودکه پیش خودم گفتم الان همسایه هامیریزن توخونه بعددودقیقه ابم اومدنتونستم کیرم رودربیارم همونجاخالی کردم اینقدرداغ بودکه لیلاده بارگفت سوختم,کیرم روکه دراوردم سریع راست شد لیلاروبرگردوندم ازدردبه خودش میپیچیدکه کیرراست شدم رمکه دیدگفت پسرچه بنیه ای داری شوهرم ابش میادولم میکنه کیرشم دیگه راست نمیشه .منم به خودم بالیدم وگفتم مااینیم دیگه سریع روش خوابیدم وچندتالب گرفتم ازش گفت بروسراصل قضیه منم سرکیرم روروی کوسش بازی دادم بعداروم کردم توش بقدری داغ بودکه فکرکردم جهنمه(واقعاجهنم بود)شروع کردم به تلنبه زدن جوری وحشی شده بودم که صدای ناله لیلاهیچ رحمی تودلم ایجادنکرد نزدیک پنج دقیقه که شدتنش لرزیدوبدنش سفت شد . اب لیلاباچنان سرعتی خالی شدکه حتی شکم منم خیس شدمنم سرعتم روبیشترکردم بهش گفتم ابم داره میاد ,گفت بریز روسینم منم گفتم همون تومیرزم اونم که حال نداشت باالتماس گفت بریز بیرون که همون لحظه ابم اومدریختم توکوسش اونم فقط گفت سوختم.سرحال که اومدیم لبش روگازگرفتم لباس پوشیدم زدم بیرون.بعدچندروز منودیدوگفت فقط شانس اوردی پریودشدم وگرنه بدبخت میشدیم ,منم ازش قول گرفتم که بازم سکس کنیم اونم هروقت منومیدید میگفت هنوز وقتش نشده.............
بعدازاون قضیه هیچوقت اون پنجره بازنموند.
امیدوارم خوشتون اومده باشه،*******
     
#74 | Posted: 21 Mar 2012 05:59
همسایه خوش اندام
سلام من مهدی هستم 29 سالمه و تهرانم
خاطره ای که تعریف میکنم مربوط به همین امساله خونه ای که ما توش بودیم یه حیاط داشت که پنجره همسایمون رو به حیاط خونه باز میشد البته من کسی تو حیاط نمیرفت زیاد ولی یه شب که داشتم میرفتم از دستشویی حیاط استفاده دیدم یه سایه ای تمام قد پشت پنجره تکون میخوره خوب که نگاه کردم دیدم یه خانوم خوش اندام داره پرده پشت پنجره رو داره باز میکنه برای اینکه منو نبینه زود رفتم ولی فکرم مونده بود پیش اون اندام خوشگل و ناز. پیش خودم گفتم باببینم این کیه خلاصه دیگه همش یا تو حیاط بودم یا جلو در تا اینکه دیدمش. فیس خیلی خوبی نداشت ولی اندامش سکسی کامل بود تو فکر یه نقشه ناب بودم که برسم بهش که یه فکری کردم.خیلی زود میز کامپیوترمو آوردم تو اتاق خاب رو به حیاط و طوری گذاشتم که شب از تو شیشه های در حیاط داخل اتاق و مانیتورم دیده بشه هر شب پشت میز بودم تا اینکه فهمیدم توجه عشقم جلب شده خیلی وقته و یواشکی فیلمایی که میزارمو از تو شیشه نگاه میکنه. تا فهمیدم هر شب فیلم سکسی میزاشتم و لخت تو اتاق با خودم ور میرفتم یه شب یهو از در رفتم بیرون و کیرمم دستم بود زود از پشت پنجره در رفت ولی دیگه فهمیده بود که باید کیرمو زیارت کنه.
از چند شب بعد دیگه عادی شد براش و من جلو در جلق میزدم و اون پشت پنجره و یکی از همین شبا شمارمو از بلای دیوار انداختم تو حیاط و صبح منتطر تماس بودم که طرفای ظهر زنگ زد بعد از احوال پرسی بدون انکه چیزی دیگه ای بگه گفت فردا ساعت 12 بیا اینجا.
شب براش جلو در حیاط انقد با کیرم بازی کردم که فکر کنم ارضا شد همونجا.فردا تو کوچه منتظر یه فرصت بودم که بدون اینکه کسی ببینه برم تو.تا خلوت شد پریدم تو و رفتم بالا قلبم داشت مثل تبل میزد در و باز کرد دیدم با یه تاپ تنگ و یه شلوار سیاه چسبناک وایساده.سینه های بدون کرستش داشت چشامو در میاورد و کون خوش تراشش کیرمو مثل بادکنک باد کرده بود.قدمن بلنده تا بغلش کردم دستشو کرد تو شرتم کیرمو پرفت و لباش درست جلو گلوم بود شرو کرد خوردن.منم دستامو کردم تو شلوارش و شرو کردم به مالیدن کون نازش وای که داشتم چه لذتی میبردم خیلی سکسی بود کون بزرگ پاهای تمیز کمر باریک سنه70 سفت و سبزه لختش کردم نشست جلو پام و از کنار شرتم کیرمو آورد بیرون و گذاشت تو دهن گرمش و با تمام وجود میخورد منم خیلی داغ بودم نتونستم طاقت بیارم تمام آبکیرمو با فشار ریختم تو دهنش انگار بال در آورده بود همشو خورد بعد بلندش کردم برگشت و با یه تف کسشو خیس کردم و کلاهک کیرمو گذاشتم لای کسش خیلییییی داغ بود آروم حل دادم تو تا ته کردم تو و همونجا نگه داشتم داشت تند تند نفس میزد چند بار تلمبه زدم و در آوردم خابوندمش زمین لنگاشو داد هوا کردم تو و با صورت رفتم تو سینه هاش سفت میخوردم و میکردم از صدای آه و نالش تمام مولکولای بدنم حال میکردن کیرمو کشیدم بیرون خیلی تنگ بود کسش ولی دلم سوراخ تنگتر میخاست سر کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش هی میگفت دوست دارم آروم کردم تو شرو کردم به کردن با دستاش بدنمو میمالید دیدم داره لرزه میوفته به بدنش منم حشریتر شدم سینه هاشو با پنجه فشار دادم تا دیدم داره ارضا میشه منم کیر کلفتمو کشیدم بیرون و تمام آبمو رو کس خیس باد کردش ریختم بعد 2تامون شل شدم کیرمو همونجوری گذاشت دهنش و مثل پستونک خورد بعدم رفتم به امید سکس بعدی
     
#75 | Posted: 24 Apr 2012 13:45
دختر دائي شهناز
راستش اين داستاني رو كه واستون مي نويسم كاملاً غير واقعي است و در اصل يكي از آرزوهاي من در زمان مجرديه اون زمان 21 سال بيشتر نداشتم.قضيه اينجوريه كه من يه دختر دايي دارم كه تو زمان دختريش بدجوري تو گلوم گير كرده بود چون خيلي خوشگل و خوش اندام بود و اندامش يه طوري بود كه هر بيننده اي رو تحريك ميكرد قدي نسبتاً بلند حدوداً 168 سانت كه واسه يه دختر 20 ساله بلنده سينه هايي گوشتالو و كمري باريك و گودي دار و باسني نسبتاً پهن كه با پوشيدن دامني تنگ و چسبون اين بزرگي و زيبايي باسنش بيشتر نمايان بود ( آخه اون بيشتر مواقع عادت به پوشيدن دامن يا شلوار تنگ داشت ) بعضي وقتا كه شلوار تنگ مي پوشيد من ديگه دين و ايمان نداشتم چون اين چاك جلوي شلوارش چنان ميرفت لاي كوسش كه از روي شلوار هم ميتونستي بفهمي چه كوس خوشگل و آبداري داره. شايد تو گلوي خيلي از پسرهاي فاميل گير كرده بود و من خبر نداشتم.بهترين لحظات زندگي من لحظاتي بود كه ما به خونه دايي ام مهموني ميرفتيم و بي پروا بگم وقتي از خونه داييم برمي گشتيم من يه سره ميرفتم حمام و بياد كوس و كون خوشگل دختر دايي يه صفايي به كيرم ميدادم يادمه هميشه تو روياهام از ليسيدن كوسش شروع ميكردم و بعد ميرفتم سروقت كونش و سينه هاش.با وجوديكه من علاقه چنداني به كوس ندارم اما حقيقتاً بگم كوس شهناز يه چيز ديگه بود و محال بود كسي شهنازو توي اون شلوار سفيد تنگ كه قشنك درز كوسشو نشون ميداد نبينه و خودشه خراب نكنه.قضايا بدين منوال بود تا يه روز توسط تلفن زندايي متوجه شديم كه واسه شهناز خواستگار اومده و گويا نظر همه هم نسبت به اين خواستگار (كه الهي كوفتش بشه پدر سگ اولين كسي بود كه سيب شهنازو گاز ميزد ) مثبته چه دردسرتون بدم مراسم عقد و ازدواج در ميان شادي حاضرين و غم و غصه من برگزار شد و بلافاصله دختردايي رفت به خونه بخت و بعداز چند ماه هم يه پسر كاكل زري بدنيا آورد.يكي دوسال بعد در مراسم عروسي داداشم شهناز رو ديدم نميدونيد كه از ديدنش چقدر خوشحال شدم چقدر جا افتاده و خوشگلتر از قبل شده بود.عروسي تا ديروقت طول كشيد وشوهر شهناز كه ميخواست صبح زود بره سركار اوايل شب رفت و شهنازو پيش ما گذاشت و منم بهش قول دادم كه خودم شهنازو برسونم خونه شون.جشن اصلي عروسي 12 شب تموم شد اما بعداز جشن مهموناي خودموني اومدند خونه ما و تا نزديكي هاي صبح بزن و برقص داشتند.شهناز هم كه چشم شوهرشو دور ديده بود تو رقص سنگ تموم گذاشته بود.يكي دوبار هم بمن افتخار رقص داد.اگه دروغ نگفته باشم اون شب تا صبح دوبار رفتم توالت و آبمو ريختم.دم دماي صبح هنوز خورشيد نزده بود كه شهناز گفت ديگه خيلي ديرم شده و منم يه تاكسي تلفني گرفتم و به اتفاق رفتيم خونه شون كه برسونمش.همينكه رسيديم شوهرش داشت ميرفت سركار.منم خواستم برگردم كه دختردايي بهم گفت تو هم خيلي خسته شدي بيا تو يه چرتي بزن.منم از خدا خواسته رفتم تو شهناز رفت داخل دستشويي كه صورتشو بشوره و اونجوري كه اون جلو آيينه قنبل كرده بود تا آب به صورتش بزنه يه فكر شيطوني رو تو كله من انداخت.منم به بهانه اينكه ميخوام برم داخل توالت طوري از پشت شهناز رد شدم كه براي يه لحظه كيرمو قشنگ چسبوندم به قنبلش واي چه حرارت قشنگي داشت( تا اينجاش عين واقعيت بود و بعداز اينش ديگه ساختگيه ).حرارتش باعث شد كه همونجا ميخكوب بشم و از اونجا تكون نخورم.شهناز يه نگاهي به پشتش و بمن انداخت و با تعجب گفت پس چرا وايستادي خوب برو ديگه من گفتم اينجا يه خورده تنگه و نميشه رد شد با شنيدن اين حرف شهناز لبخند شيطنت آميزي زد و كونشو بيشتر به كيرم فشار داد و گفت تو از كجا ميدوني اينجا تنگه مگه امتحانش كردي ؟منم بلافاصله برگردوندمش و دستامو دور كمرش حلقه كردم و يه لب جانانه ازش گرفتم چه لباي شيريني داشت درست مثل عسل بعد رو دو دست بغلش كردم و بردمش گذاشتمش روي تختخواب و شروع كردم به باز كردن دگمه هاش هرچي كه به سينه هاش نزديكتر ميشدم هيجانم بيشتر ميشد دگمه ها رو باز كردم و دستم رسيد به كرستش با دست سينه هاي درشتشو از زير كرست در آوردم و شروع كردم به مكيدن سينه هاش بعد نوبت رسيد به درآوردن شلوار تنگش كه تو عروسي منو ديوونه ام كرده بود.شلوار سفيد تنگشو چنان با عجله در مياوردم كه بعلت تنگ بودن دائماً گير ميكرد و منم دلم ميخواست هرچي زودتر برسم به كوس خوشگل دختردايي شلوارش كه دراومد رسيدم به يه شورت گيپوري نازك مشكي.ديگه امانش ندادم و از روي همون شورت شروع كردم به ليسيدن كوس نازش شهناز هم كه حسابي حشري شده بود يه طرف شورتشو با يه دست كشيد كنار و با يه دست ديگه سرمو گرفته بود فشار ميداد به كوسش حرارت كوسشو با هيچي نميتونم مقايسه كنم بعداز ليسيدن كوس نوبت رسيد به يه كوس كردن حسابي از پهلو و از بالا و درحالت قنبلي حالا نكن كي بكن.وقتيكه كوسه رو حسابي كردم و آبم ريخت با همديگه رفتيم به حموم وبعداز شستشو دونفري با يه حوله تو رختكن خودمونو خشك كرديم.وقتي دونفري حوله رو پيچيديم دورمون يه لب جانانه ديگه هم ازش گرفتم و ازش پرسيدم محسن ( شوهرش ) تا حالا كونتو كرده؟گفت:نه من هيچوقت كون نميدم.منم گفتم :شهناز من شيريني عروسيتو درست و حسابي نخوردم.بمن گفت: پس اينو كه الان خوردي چي بود؟ گفتم : من از تو يه شيريني عروسي ميخوام كه خود داماد هم نخورده باشه.گفت: حرفشم نزن كه من كون نميدم.اما ديگه دير شده بود و من رفتم زير كونش و شروع كردم به ليسيدن سوراخش اونقدر ليسيدم و ليسيدم كه حسابي نرم و روان شد بعد شهنازو به حالت قنبلي درآوردم و خيلي ملايم و آروم به نرمي و لطافت ابر كيرمو يواش يواش هول دادم تو سوراخش.چندتا تلنبه كه زدم گفت :واي داره دردم ميگيره درش بيار ديگه.گفتم ديگه چيزي نمونده يه ذره صبر كن چندتا تلنبه محكم زدم كه ناخودآگاه داد زد واي كه در اين حين صداي گريه بچه يه ساله اش در اومد.گفتم برو بچه رو ساكتش كن.اونم حوله رو پيچوند دور خودش و رفت كنار تختخواب بچه و خم شد كه بچه شو بخوابونه منم همونطور كه خم شده بود رفتم و حوله رو زدم بالا و كردم تو كوسش شهنازم بخاطر اينكه بچه بيدار نشه هيچي نگفت و من همونطور كه اون بچه رو مي خوابوند يه كوس درست و حسابي كردم.
     
#76 | Posted: 29 Apr 2012 09:39
نرگس عروس همسایه

سلام . من اهل داستان نویسی و این جور چیزا نیستم ولی خب دوست داشتم خاطرات سکسیمو تعریف کنم...میرم سر داستان چون از مقدمه خوشم نمیاد من سعید هستم 25 ساله همیشه دوست داشتم و دارم با خانم های بزرگتر از خودم بپرم به 3 دلیل اول اینکه جا افتاده و با فهمتر هستن دوم اینکه هیچ محدودیت جنسی ندارند و سومی و مهمتر از همه اینکه خودشون سکس و دوست دارن و از سکس لذت میبرن . خوب حالا با این توصیف میرم سر اصل داستان ما تو یکی از محله های متوسط شهر زندگی میکنیم وقتی 6 سال پیش همسایه قدیمی ما پسرش رو داماد کرد من هیچ موقع فکر نمیکردم که یه روز من کون خوشکل و خوش فرم عروس اون شب رو بگام از همون شب اول وقتی برای یه لحظه هیکل عروس رو دیدم گفتم خدایا یعنی میشه....

خلاصه اون شب گذشت تا اینکه من هر بار اون و تو کوچه میدیدم آب از چکو چیلم جاری میشد هرچی میگذشت کون اون بزرگتر کمرش باریکتر مشد انگار لامصب دوست داشت مردم نگاه به کونش کنن خلاصه کون مردی داشت من اونموقع تو فکر این بودم که شوهرش فقط از عقب اون و میکنه تا اینکه مطمئن شدم که بله یه شب که من عصاب مصاب نداشتم و با بابام دعوام شده بود و هر وقت با اون دعوام میشد میرفتم زیر شیروونی تو حال خودم بودم که یه هویی کولر همسایه که صدای زیادی میداد روشن شد من هم که تو خلوت خودم بودم عالم و آدم رو کشیدم سینه فحش تو همین حاله کیری بودم که یه هو بختم باز شد و یه صداهای عجیب غریبی شنیدم صدای مثل صدای ملچ ملوچ وخوردن یه چیز آب دار من که حسابی کنجکاو شده بودم گوشم رو تیز کردم و رفتم جلو تر و فهمیدم که بله نرگس خانوم داره با شوهر ش حال میکنه و شوهره حسابی رو کاره تو کونم عروسی شد رفتم جلوتر بازم جلوتر قشنگ لبه ی شیرونی انگار فقط صدای اون دو تا رو میشنیدم صدای تالاپ تلوپ ملچ ملوچ جیغ و داد و فریاد اونا هم به خاطر همین کولر خرابشون رو روشن کرده بودن مطمان بودم که داره از کون حال میده بعدا از خودش شنیدم که از کون دادن رو دوست داره
گذشت تا اینکه ما تو کف بمونیم گه گاهی تو کوچه میدیدمش زیاد تو کوچه نمیومد دیگه خبری هم از صدای کولر و اینا نمیشد تا اینکه شدم حسابی هم شدم روز موعود فرا رسید یه روز که تو خونه حال خودم رو داشتم دیدم تلفن زنگ خورد شماره آشنا نبود گوشی رو ورداشتم یه خانومی بود با کلی معذرت خواهی گفت که با همسایه بغلیمون کار داره نرگس خانوم (خوب اینجا لازمه یه توضیحی بدم نرگس اینا چون طبقه ی بالای خونه مادر شوهرش اینا زندگی میکردن همون کنار زیر شیروونی ما مادر شوهره چون یه دختر داشت که ته ش باد میداد مجبور شد که تلفن خونش رو قطع کنه چون دختره که خدا زیادش کنه اهلش بود خوب پس نتیجه میگیریم که اونا تلفن های ضروریشون با ما بود شب نصف شب ظهر دم ظهر خلاصه کون مارو پاره کرده بودن تا اینکه بالاخره یه سودی برای ما آورد این کار) خوب رفتم صداش کردم که بیاد من فوق تصوری که میکردم این بود که بتونم اتفاقی یه دستی به باسنش بزنم اون بار اولش نبود که واسه این کار میومد خونه ما اما این بار نه اون خبر داشت که مادرم اینا نیستن نه من فکره بدی داشتم اون اومد و نشست تا تلفن زنگ بزنه چون طرف قطع کرده بود تو همین حین من رفتم تا براش شربت بیارم و نمک گیرش کنم تو همین اوضا و احوال بودم که با خودم گفتم بهتر اینکه حداقل باهاش صحبت کنم که یخش بشکنه آخه فضا خیلی خشک بود دوست داشتم یه جوری مخشو بزنم و حداقل شمارشو بگیرم بهش گفتم نرگس خانوم میخاین یه سیم براتون بکشم که دیگه نخواد این همه راه بیاین اینجا هر موقع باهاتون کار داشتن صداتون میزنم که تلفن رو وصل کنین گفت نه مادر (مادر شوهرش) از این کار خوشش نمیاد اتفاقا بهشون هم گفتم ولی قبول نکردن (چه پررو خودشون بریدن خودشون هم دوختن) بعدشم مگه شما ناراحتین ما مزاحمتون میشیم ؟!!! من که حسابی سوتی داده بودم گفتم نه اتفاقا خوشحالم میشیم!!!گفت آخه یه جوری گفتین گفتم شاید ما میایم اینجا ناراحت میشین من که حسابی حول شده بودم گفتم نه مگه میشه آدم شما رو ببینه ناراحت بشه گفت یعنی چی؟ یه هو تلفن زنگ خورد خدا رو شکر بخیر گذشت حالا میتونستم تا آخر تلفنش یه جوابی آماده کنم تلفنش که تموم شد سریع رفت سر اصل ماجرا گفت آقا سعید منظورتون چی بود ؟ گفتم نرگس خانوم شربتتون رو میل کنید منظوری نداشتم .گفت مگه میشه ؟من که دیدم پیله کرده گفتم هر چه بادا باد گفتم منظورم اینکه آدم وقتی یه چیز خوشکل وزیبا میبینه کیف میکنه دیگه.گفت یعنی من؟جواب ندادم. بعد از چند لحظه گفت شخصیتتون رو نگه دارید آقا سعید آدم به یه زن شوهر دار اینجوری حرف نمیزنه ابراز علاقه نمیکنه .من که زده بودم به سیم آخر و روم باز شده بود گفتم اگه یه نفر اون زن شوهر دار رو دوست داشته باشه چی؟(تریپ عاشقانه )گفت درست صحبت کنید آقا سعید من شوهر دارم اینو گفت و رفت . من که گه تو کونم خشک شده بود و همش از این میترسیدم که به شوهرش بگه دنبال راه چاره بودم که به ذهنم رسید یعنی جرات کردم که برم در خونشون آیفون رو زدم برداشت تا فهمید منم گذاشت دوباره دوباره از این مطمان بودم که کسی نمیاد چون تازه صبح بود و تا شب که شوهرش بیاد وقت داشتم تلفن هم که نداشتن سه چهار بار که زنگ زدم یه هو در و باز کرد رفتم تو حیاط وایسادم گفتم شاید خودش بیاد پایین دیدم نیومد خودم جرات کردم رفتم بالا یواش یواش دیدم نشسته گفت چیه؟ چرا اومدی دنبالم ؟نترس به کسی نمیگم من که حسابی پررو بودم همچنان که دل تو دلم نبود گفتم من دوست دارم نمیترسم گفت چیمو دوست داری ؟خودم و یا هیکلمو؟گفتم هر دو گفت خیلی پر رو و رکی گفتم آدم باید حرفشو بزنه کاری به رک بودن نداره گفت خوب حالا که چی؟من که تو این مدت بهش نزدیک شده بودم تقریبا یک قدمی دستم و دراز کردم وصورتش رو گرفتم و به طرف صورتم کردم رخ در رخ اون نشسته من ایستاده گفتم دوست دارم و بلندش کردم دیگه الان صدای نفس های همو میفهمیدیم شهوت تو اتاق موج میزد لبمو بردم سمت لبش همکاری کرد نمیدونم چقدر طول کشید ولی همینقدر بگم که فقط لبای همو میمکیدیم تو اتاق فقط صدای ملچ ملوچ لب خوردن میومد سه چهار دقیقه ای گذشت دستم و گرفت برد سمت تخت نشست من همینجور ایستاده شلوارم که شلوار خونگی بود به آرامی کشید پایین تا زانو از روی شورت با لبش کیرمو میجججججججججججججوید بعد فهمیدم عاشق سه چیزه که من هر سه تا رو براش انجام دادم 1مکیدن کیر .2 از عقب دادن 3 از عقب گذاشتن تو کسشششششششش(سگی) به حد مرگ کیرم و میخورد من که نگران این بودم که آبم بیاد چون حسابی حشری بودم بلندش کردم پرتش کردم رو تخت حالا نوبت من بود سر تا پاشو لیس میزدم انگار میدونست اونروز قراره حال کنه تمام بدنش رو تراشیده بود آماده جویدن بود یه و ست سرخ تنش بود حسابی سینه هاش رو خوردمو جویدم سینه های خوشمزه ای داشت حسابی خوردم سینه هاش شده بود مثل توپ میخواستم برم سر کسششششششششششششش اونم باید خوشمزه میبود پشتشو کردم به خودم کونش روبروی صورتم بود حالت سگی داشت رسیدم به اصل کاری همونی که از شب عروسی دنبالش بودم آروم شرتش رو در آوردم تو همون حالت شروع کردم خوردن کس و کونششششششششششششششش خیلی حال داد فریادش رفته بود آسمون فقط حال میکرد همون جوربلند شدم تی شرتم رو در آوردم و آروم کیرمو گذاشتم دم کس خیسش تو همون حالت سگی چند تا عقب جلو کردم یه لحظه حس کردم چه سر صدای تو اطاق بلند شده چون تابستون بود هر دومون عرق کرده بودیم صدای تالاپ تلوپ شدیدی میومد دیدم دار آبم میاد بهش گفتم اون هم با یه حرکت سریع اومد چند تا مک آبدار از سر کیرم زد آبم با فشار ریخت رو صورتش چه حالی داد انگار بار یه دنیا از رو دوشم برداشته شده بود چند دقیقه ای کنار هم ساکت خوابیده بودیم و به این فکر میکردم شایدم اونم این فکرو میکرد که ما تا دیروز فقط از کنا هم رد شده بودیم فوقش سلام علیکی داشتیم اما حالا با هم سکس داریم تو بغل هم لخت خوابیدیم خلاصه بعد از مدتی بلندم کرد تا با هم بریم حموم بهم گفت دوس نداری عشقت رو بشوری؟ (قشنگ معلوم بود کمبود احساسات داره از ما گفتن بود ) من تازه یادم اومده بود هنوز اصل کاری مونده کوووووووووووووووووووووون اونم چه کونی یه کون آبدار خلاصه هنوز تو حموم پا نذاشته بودیم که دوباره شغ کردم ششششششغغغغغغغغغ شروع شد افتادم به جونش فقط برای شما اینو بگم که همونجوری زیر دوش آب گرم با یه کم کرم که با خودمون برده بودیم ایستاده کیرمو کردم تو کونش نمیتونم توصیف کنم پس فعلا اگه خوب بود بگین تا بازم براتون داستان بزارم خدانگهدار
     
#77 | Posted: 2 May 2012 00:31
عیدی همسایه



سلام به همه دوستان عزيزم از تمام ايران زمين
من مهيارم ٣٤ سالمه از تهران , راجع به بقيه مشخصاتم هم رجوع كنيد به داستان قبلي كه نوشتم
بنابر دلايلي از جمله حضور مادر عزيزم و تعطيلات عيد و مهمون بازي هاي نوروزي كه ازشون تنفر دارم , و همجنين شب كاري خودم تو محل كارم تو ايام عيد ٢٠روزي ميشد كه با زنم سكس نداشتم و به اصطلاح شديد تو كف بودم .
ما تو محلمون يه همسايه داريم كه با شوهر و دوتا بجه هاش زندكي ميكنن و سه تا خونه با ما فاصله دارند . اين خانومه كه ظاهرا خيلي هم ميشنكيد از زماني كه من مجرد بودم و تو همين خونه زندكي ميكردم به اصطلاح آمار ميداد . مخصوصا مواقعي كه من ميرفتم تو بالكن خونه و تصادفا اونم تو بشت بوم بود و كاهي نكاهمون بهم كره ميخورد .
البته از زماني كه ازدواج كردم و زنمو اوردم تو همين خونه سعي كردم ديكه تو بالكن نرم تا باهاش روبرو نشم . تو خيابون و كوجه هم خيلي كم مي ديدمش جون اونم ماشين داره و معمولا بياده جايي نميره
تا خورديم به اين تعطيلات نوروزي و داستان محروميت بنده و مسائلي كه متاهل ها تو اين جور مواقع باهاش روبرو ميشن . تو همين روزاي كف آلود بود كه صبح كه داشتم ماشينمو تو كوجه بارك ميكردم ديدم از بشت سرم صداي قدم زدن مياد . من ديكه ماشينمو بارك كرده بودمو داشتم ته مونده سيكارمو ميكشيدم كه از تو ايينه ديدمش . خودش بود . همون زن همسايه . سعي كردم خيلي بي توجه بهش با سيكارم مشغول باشم كه صدام كرد . يك آن به خودم اومدم و ديدم بالاي سرم ايستاده و بهم سلام كرد . خيلي سرد جوابشو دادم تا راهشو بكشه بره . اضافه كنم كه به خاطر دوستي با همسايه طبقه اول ما , منم باهاش سلام و عليك مختصري داشتم
كفت ببخشيد مزاحمتون شدم و ضمن تبريك سال نو و اين حرفا كفت كه ميتونم ازتون يه خواهش كنم ؟؟
من خيلي تعجب كردم , تو اين مدتي كه من تو اون محل بودم هركز باهاش حرفي نزده بودم كه بخواد الان از من خواهشي بكنه .
اما بالاخره جواب دادم : بله خواهش ميكنم بفرماييد جه كمكي ازم ساخته اس ؟؟
كفت : راستش من دارم يه سري وسايلو تو خونه جا به جا ميكنم اما تنهايي نميتونم .
خنده ام كرفته بود از اين دليل مسخره اش !!! نميدونم جه فكري ميكرد كه منو اسكول كرده بود ؟؟!!!
سعي كردم خودمو كنترل كنم , بهش كفتم مكه همسر محترمتون منزل نيستن كه من بايد بيام به شما كمك كنم ؟؟؟
شروع كرد به توضيح دادن كه شوهرم خونه نيست و منم يه كاري رو شروع كردم و بايد تمومش كنم و يه سري از اسباب خونه رو براي تغيير دكوراسيون جابجا كردم و نتونستم سر جاشون بزارم و الانم رفتم دنبال كاركر كه بيدا نكردم و شوهرم هم رفته سركار تو اتش نشاني .
همينطوري يه بند اين جملاتو كفتو , بعد اضافه كرد بجه هام رفتن خونه خالشون . منم تنهام .
منم به خاطر اينكه دست به سرش كنم كفتم باشه ميام , شما تشريف ببريد منزل منم تا يه ربع ديكه ميرسم خدمتتون .
خواستم بره تا منم برم خونه و بخوابم . اصلا تصميم نداشتم كه برم . دليلي نداشت كه برم .
رفتم خونه و زنم برام جايي اورد و داشتم ميخوردم كه يه مسيج برام اومد , شماره اشنا نبود و نوشته بود آقا مهيار من منتظرم .
داشتم سكته ميكردم , اين شماره منو از كجا اورده بود ؟؟؟!!!!
زنم برسيد كي بود كه منم اول هول كردم اما بعد كفتم از اين مسيج هاي تبريك سال نو بود .
مونده بودم جوابشو جي بدم ! بعد دوسه دقيقه جواب دادم : شما شماره منو از كجا اوردي ؟؟
جواب داد : خودت زير شيشه ماشينت نوشتي !!!!!
واي !!!! عجب سوتي بدي دادم !!!!!آخه من جند روز قبل جلوي درب يه باركينك ماشينو كذاشته بودم و به خاطر همين شمارمو نوشته بودم روي يه كاغذ و يادم رفته بود بردارم و حالا مونده بودم كه جي جوابشو بدم .
من سيكار ميكشم اما تو خونه نه و معمولا هم براي سيكار كشيدن بيرون نميرم . اما الان راهي برام نمونده بود و بايد ميرفتم .
به زنم كفتم عزيزم ميرم بيرون الان ميام . زنم خيلي تعجب كرد و كفت ميري اون كوفتي رو بكشي كه منم با سر جواب دادم اره و منتظر جوابش نموندم . با همون لباس ورزشي كه تنم بود رفتم از خونه بيرون . رفتم سمت ماشينو يه سيكار روشن كردم , مشغول سيكار بودم كه زنك زد . كفت دارم ميبينمت , سيكارتو كشيدي بيا .
ديكه تصميم كرفتم برم . راستش اصلا به سكس و اينكه اونجا جي در انتظارمه فكر نميكردم و فقط اميدوار بودم كارش زود تموم بشه و برم خونه بخوابم , خيلي خسته بودم و شب قبلش اصلا تو محل كارم نخوابيده بودم .
با خودم كفتم مامانم كه ظهري از خونه خواهرم مياد و منم حداقل تا ظهر وقت دارم كه يه حالي با زنم بكنم و فوقش يه ساعت هم علاف اين جنده خانوم ميشم .
تو همين افكار بودم كه دستم رفت سمت زنك . اصلا به اينم فكر نميكردم كه ممكنه كسي منو ببينه و با خودش جه فكري ممكنه بكنه كه من در خونه اينا جيكار ميكنم . خلاصه در باز شد و من رفتم تو . ميدونستم كدوم طبقه هستند و ساختمون هم تك واحدي بود .
رفتم طبقه سوم و اومدم در بزنم كه در باز شد و اونم كه اسمش سهيلا بود جلو در ظاهر شد . يه مانتو با روسري سرش بود با يه شلوار نازك جذب مشكي كه بعدا فهميدم جوراب بود و تا سر زانوش هم بيشتر نبود .
رفتم تو ديدم وسايل خونه از ميز تي وي كرفته تا مبل ها همه وسط هال بخش شدن . كفتم ببخشيد اينجا موشك تركيده !!!؟؟؟
اونم يه خنده ملوسانه اي كرد و كفت نه داشتم دكور خونه رو جابجا ميكردم اما خسته شدم و كمرم درد كرفت .
كفتم خوب از كجا شروع كنيم ؟؟؟ كفت اول مبل ها و خلاصه نيم ساعت هم نشد كه همه جيزو مرتب كرديم و خواستم برم كه كفت عذر ميخوام يه كار ديكه مونده كه انجامش بدي از خجالتت در ميام .
كفتم بفرماييد ؟ كفت برده هال مونده , من قدم نرسيد و اكه ميشه شما كه قدتون بلنده زحمتشو بكشيد
كفتم نردبونتون كجاست ؟ كفت ندارم بريد روي صندلي ميز ناهار خوري .
صندلي اوردم جلوي بنجره و اونم رفت برده رو از اتاق بياره .
رفتم بالاي صندلي و اونم برده رو داد دستم . تا اون موقع كوجكترين قسمت بدنش رو هم نديده بودم و اصلا بهش فكر هم نميكردم
اما وقتي يالاي صندلي بودم از كنار روسري لاي مانتوش رو ديدم كه يه جاك سينه قشنك معلوم بود اما زود سرمو بلند كردم و مشغول شدم .
داشتم اولين قلاب رو مينداختم كه ديدم دستم خوب نميرسه و اكه برم روي دسته صندلي راحت ترم . يه بامو بلند كردم و بعد اونيكي رو و رفتم روي دسته صندلي .
هنوز سه تا از قلاب ها رو ننداخته بودم كه تعادلم به هم خورد و تا اومدم خودمو نكه دارم صندلي از زيرم در رفت و خوردم زمين . سهيلا خانومم كه تقريبا كنار صندلي ايستاده بود , هول شد و سعي كرد منو نكه داره و منم ناخوداكاه دستمو كذاشتم روي شونه هاش , كل اين حوادث تو كمتر از يك ثانيه اتفاق افتاد و بعد در حاليكه ميرفتم بايين سهيلا خانوم رو هم با خودم كشيدم بايين , البته خود خودش كه نه جون جاخالي داد و يه جورايي خودشو خلاص كرد كه نخوره زمين . اما من دستم دقيقا افتاد وسط مانتوش و درست روي جاك سينه هاش و همينطور كه ميرفتم بايين دونه دونه دكمه هاي مانتوش كنده شد و من با يه مشت دكمه مانتو رو زمين ولو شدم . تا اومدم به خودم بيام ديدم سهيلا خانوم با يه شورت و سوتين در حاليكه دكمه هاي مانتوش كنده شده بود بالاسرم ايستاده بود .

سريع دستاشو جمع كرد و مانتوشو كشيد روي بدنش اما من تقريبا نيم خيز بودم و اصلا يادم رفته بود كه كمرم و باسنم ضرب ديده و داشتم بايين مانتوشو كه حواسش نبود ببنده ديد ميزدم . بهش كفتم عذر ميخوام اينطوري شد . يه لحظه صندلي از زير بام در رفت . اونم شروع كرد به عذر خواهي و بعد نشست ببينه من طوريم شده يا نه كه وقتي نشست تمام رون و شورتش ديده ميشد . اونم فهميد و داشت نكاه منو تعقيب ميكرد كه جشمش افتاد به اونجايي كه من نكاه ميكردم .
يادم رفت بكم كه سهيلا خانوم قدش ١٦٥ با وزن تقريبي ٦٠كيلو با بدن سبزه سير كه به جنوبي ها شباهت داشت .
خلاصه سعي كردم نكاهمو بدزدم تا بيشتر از اين ضايع نشه . اومدم بلند بشم كه نتونستم . باهام زير صندلي كير كرده بود و با كمك خودش صندلي رو بلند كردمو نشستم .
كفتم بقيه برده رو بزنم و برم كه نزاشت و كفت بيا بشين رو مبل تا يه جايي برات بيارم . ديكه انكار يادش رفته بود مانتوش دكمه نداره و همينطوري جلوي من راه ميرفت . خيلي هول شده بود , اومد جايي رو جلوم بزاره بهش كفتم عذر ميخوام اما مانتو شما دكمه هاش كنده شده و تمام بدنتون بيداست . لباستونو عوض نميكنيد ؟؟؟!!!
جواب داد آخ !! اره , توام كه بدت نيومد ؟؟
كفتم شمام مثل خواهرم , ما جشممون باكه ! كه كفت آره جون عمت !!
بهم برخورده بود , اومدم بلند بشم برم كه كفت كجا ؟؟ جاييتو نخوردي !!؟ كفتم نميخورم . جواب داد بمون كارت دارم . كفتم من كارم تموم شده و بايد برم خونه , زنم منتظره . كفت اكه بري جيغ ميكشم . اينو كه كفت خون تو بدنم يخ زد . اين عفريته از كجا بيداش شد ؟؟ عجب غلطي كردم اومدم اينجا . داشتم بي توجه به حرفش ميرفتم سمت در كه اومد جلوي من ايستاد . كفت در قفله و اكه به حرفام كوش نكني كاري ميكنم كه مجبور بشي زنتو طلاق بدي و ادامه اش رو هم ميخواي بكم ؟؟؟
كفتم كارتون جيه ؟؟ هر كاري باشه انجام ميدم . راستش با اين قد و هيكلم از اين زن ميترسيدم . جواب داد كار خاصي ندارم . فقط هوس يه جيزي كردم كه فعلا از عهده تو بر مياد . !! يخ كردم , منظورشو فهميدم . اما سعي كردم خودمو احمق نشون بدم . كفتم جه كاري ؟
جواب داد هيجي فقط يه كم مشت و مال بده منو . اينو كفت و مانتوش رو كه هنوز تنش بود رو باز كرد . كفتم خانوم محترم شما شوهر داريد , منم زن دارم . شما رو نميدونم اما من زنمو دوست دارمو بهش خيانت نميكنم .
كفت يعني تو عمرت كيرتو غير از كس زنت تو هيج كس ديكه اي نكردي ؟؟؟ از لحن حرفش بدم اومد . جواب دادم مودب باشيد , اما خوب راستش جرا كردم .
كفت خوب منم كه همينو ميكم .
داشت اراجيف ميكفت . داشتم فكر ميكردم جطوري از دستش خلاص بشم . ميتونستم هلش بدم و بندازمش تو دستشويي و بعد كليدو بيدا كنم و برم , اما نميدونستم بعدش جه اتفاقي ميافته . از اين ابليس هر كاري بر ميومد .
تو همين افكار بودم كه كفت بيا يه حالي به ما بده و برو .
ديكه جاره اي نداشتم و ديدم بهترين كار اينه كه با زبون خوش و خرم از اون خونه شيطان برم بيرون . تا بعدا برام شر نشه . بهش كفتم باشه قبول و رفتم سمتش . اونم تا اين صحنه رو ديد كفت كلك نزني , و بعد دستمو كرفت برد توي اتاق خواب .
مانتوش رو از تنش دراورد . يه شورت و سوتين نارنجي تنش بود كه ست هم بودن و يه جوراب مشكي كه تا زانوش بود . كفت لباستو دربيار . كفتم نيازي نيست , با لباس هم ميشه مشت و مال داد , جواب داد توام خوردي زمين و احتياج به مشت و مال داري
تيشرتمو دراوردم , زيرش يه ركابي تنم بود كه اونو هم دراوردم . بعد شلوارمو و حالا فقط يه شورت تنم بود . تو اين فاصله اونم رفت روي تخت و دراز كشيد و كفت بيا جلو بسر !!! نترس !!
رفتم جلوتر اما حيا اجازه نميداد برم روي تخت كه نشست و من كشيد روي خودش . خيلي احساس بدي داشتم , تو همين افكار بودم كه موبايلم زنك خورد . زنم بود , زنك مخصوص زنمو كه شنيدم هنك كردم , اصلا يادم رفته بود نيم ساعته به بهونه سيكار از خونه اومدم بيرون , عجب اشتباهي كردم موبايلمو اوردم . جواب دادم , زنم كفت معلومه كجايي ؟؟؟ نيم ساعته بيرون جيكار ميكني ؟ تو ماشينت هم كه نيستي ؟ اومده بود دم بنجره و ديده بود كه تو ماشين نيستم . كفتم خونه همسايه ام , آقا كمال همسايه ديوار به ديوار ما بود كه ميونه ام باهاش خوب بود . كفتم خونه آقا كمالم , يه ربع ديكه ميام , اونم كفت زود بيا منتظرم . حيووني هوس كرده بود و من داشتم يه غلط ديكه ميكردم . خلاصه زنم قطع كرد , رفتم جلوتر و لبامو كذاشتم رو لباي سهيلا , اصلا بلد نبود لب بده , علكي لباشو بازو بسته ميكرد .
رفتم بايينتر تا سينه هاش , اونارو از سوتينش دراوردم , اونم كمكم كرد و بندشو باز كرد . دوتا سينه توب اما از نوع بسكتبال افتاد بيرون , شروع كردم به خوردن , مال منم يواش يواش شروع كرد به قد كشيدن , طوري كه قشنك رفت لاي باهاش , دستمو بردم بايينتر و كشيدم روي شورتش , خيس خيس بود , دستمو بردم جلوتر و كشيدم روي كسش . يواش يواش سوراخ كسشو بيدا كردم و شروع كردم به نوازش كردن , انكشتمو ميبردم تو و مياوردم بيرون تا حسابي حال بياد , از روش كنار رفتم و بايين بدنمو بردم سمت صورتش , دستشو بردم سمت مال خودم و اونم معطل نكرد و كشيدش بيرون , شروع كرد به ماليدن از بالا به بايين . يه كم ديكه كمرمو دادم سمتش و بعد سرشو هول دادم سمت مال خودم و اونم فهميد و يواش يواش سرشو كرد تو دهنش , خوب بود اين يه كارو بلد بود .
اون مشغول بود و بعد شورتمو با كمك خودم از بام دراورد . منم شورتشو كشيدم بايين و از باش دراوردم , يه باشو از اونيكي جدا كردم و شروع كردم به خوردن . مزه خوبي ميداد . اما من معمولا با آب كس ميونه اي ندارم اما خوردن كوشت كس رو عاشقشم , همينطوري خروسك كسشو ميك ميزدم و يه دستم هم روي سوراخ كسش بود و انكشتم رو كرده بودم تو , با اونيكي دستم هم سينه هاشو ميماليدم , اونم سرمو كرفته بود و داشت به كسش فشار ميداد . واي كه عجب حال خوبي بود , يهو متوجه شدم دستم داغ شد . سهيلا ارضا شده بود و داشت مثل مار به خودش ميبيجيد . دستاشو برده بود رو سينه هاش و ميخواست اونارو از جاش بكنه . طوري هم ساك ميزد كه ميخواست همه مال منو بكنه تو حلقش . كفتم بسه ديكه درد كرفت و اومدم روش قرار كرفتم . دستشو برد بايين و مال منو هدايت كرد سمت كسش , يه فشار كم لازم بود تا سر بخوره بره تو . يواش يواش شروع كردم به تلمبه زدن , اما كمرم يهو درد كرفت , فكر كنم به خاطر زمين خوردن بود . دراز كشيدم كنارش و از بغل هدايت كردم تو . اونم فقط جون جون ميكفت و داشت حال ميكرد . يهو احساس كردم داره آبم مياد , صداي نفسام زياد شده بود و درست لحظه اي كه داشت آبم ميومد صدام كرد مهيار مواظب باش نريزي تو .

يك آن هنك كردم , جقدر اين صدا آشنا بود . جشمامو كه بسته بودم باز كردم و همزمان ارضا شدم . اون صدا دوباره با لحن كشداري كفت : مههههههيييييار !!!! كفتم مواظب باش .
تو بد موقعيتي بودم , هم تعجب كردم از اون صداي آشنا كه كي ميتونست باشه و هم داشتم قطرات آبم رو با فشار ١٥ بار (واحد اندازه كيري فشار ) خالي ميكردم . طبق عادتي كه داشتم اومدم سر سهيلا رو بركردونم سمت خودم تا لباشو ببوسم . كه ..........

نزديك بود سكته كنم . قلبم وايساد . اين كه سهيلا نيست !!!?!! زنمه !!!!! من خونه جيكار ميكنم ؟؟؟؟؟ ديوونه شده بودم . جند بار جشمامو باز و بسته كردم و تو همين حين زنم لبامو بوسيد . و كفت آخر كار خودتو كردي ؟؟؟؟؟ نكفتم مواظب باش نريزي توش ؟؟؟؟؟
بس سهيلا كو ؟؟؟؟ من كه داشتم اونو ميكردم .
نميتونستم حرفي بزنم . زنم شك ميكرد . تو همين احوالات بودم كه زنم منو از شوك در اورد .
كفت اومدي دراز كشيدي تا برات جايي بيارم , بعد تا برم جايي بيارم تو خوابت برد و منم كه حوصله ام سر رفته بود كنارت خوابم برد . تا يواش يواش تو همون خواب و بيداري اومدي سمت من و مشغول شدي !! حالا هم كه ماحصل كارتو ريختي تو !!!!
بعد كفت بلند شو برو دوش بكير كه الان مامانت مياد .
بلند شدم رفتم سمت حموم و زنم هم تو يخجال دنبال قرص ميكشت .
يهو زنم كفت راستي سهيلا كيه ؟؟؟؟؟!!!!!!!

واييييييييي !!!!!!!! بازم سوتي دادم , به زنم كفتم خواب ميديدم , اما جيزي يادم نمياد .
ميدونست من با كسي رابطه ندارم و اصلا شك نكرد .

بله دوستان من اينم از خواب من با سهيلا خانوم زن همسايمون كه انروز ديدمش اما حتي سلامي هم بين ما رد و بدل نشد , فقط وقتي داشت ميرفت با خودم كفتم خدايا يعني ميشه ما امروز يه سكس باحال با زنمون بكنيم ؟؟؟
كه وقتي رفتم خونه از شدت خستكي خوابم برد و ادامه ماجرا كه شما خونديد و اميدوارم لذت برده باشيد .
در آخر هم مثل دفعه قبل ازتون ميخوام با زن شوهر دار سكس نكنيد و منو هم ببخشيد كه اينهمه غلط داشتم به خاطر كوشي عربي نويسم .
منتظر نظرات شما هستم تا اشكالاتمو بهم بكيد و اكه عمري بود بازم بنويسم .
شما رو به خداي بزرك و مهربون ميسبارم .

نوشته: مهیار

در این دنیا هیچ کس گرسنه نیست
همه روزی چند وعده گول میخورند......
     
#78 | Posted: 26 May 2012 00:39
سکس باحال در سیزده به در

سلام من سامانم ٢١ساله ١٧٢ قد پوست سبزه. ما یه همسایه داریم ب اسم فرناز این فرناز خانم ما دوست خواهرمه یه بار ازدواج کرده از شوهرش جدا شده دوتا بچه هم داره عید پارسال بود ک رفته بود یاسوج بچه هاشو ببینه ولی از شانس بد اونو شانس خوب من شوهر سابقش رفته بودش مسافرت و نا امید فرناز جونم برگشت وقتی برگشت دید خانواده ش هم رفتن واسه مراسم تشییع عموش تو اهواز خانواده منم رفته بودن عید دیدنی. مامان فرناز کلید خونه رو گذاشته بود پیش من ک اگه فرناز اومد بهش بدم منم تازه از بیرون برگشته بودم خیلی ناراحت بودم آخه دوست دخترم تصادف کرده بود یه بسته ده تایی ترامادول پنجاه انداخته بودم بالا حال نداشتم رو تخت دراز کشیده بودمو فقط یه مایو تنم بود ک درو زدن چون حوصله نداشتم برم درو باز کنم ریده شد ب حالم فکر کردم داییمه رفتم درو اف اف رو زدمو اومدم دراز کشیدم یه چند دقیقه ک گذشت دیدم یکی داره صدا میزنه مرضیه.( مرضیه اسم خواهر مه) فهمیدم از صداش ک فرناز جونه ولی حال بلند شدن نداشتم در اتاقم رو زدن گفتم بیا تو اومد سلام کرد گفت ک چیشده و چرا زود برگشته بعد پرسید ک خانواده ش کجان منم إته پته کنون بهش گفتم فکر کردم ناراحت میشه ولی تا فهمید زد زیر خنده نگاش کردم گفت تعجب نکن آخه عمر نوح رو داشت بعد بهش گفتم ک خانواده خودمم رفتن عید دیدنی بعد بهش گفتم از رو جاکفشی کلیدو برداره رفت دوباره برگشت گفت پیدا نکردم بیا خودت بگرد رید تو حالم یه فحش زیر لب دادم گفتم ولی بهش گفتم یه شرط داره. واسه م یه قلیون بچاق تا کلیدو پیدا کنم قبول کرد رفت آماده کرد اومد گفت حالا بیا کلیدو بده گفتم باشه روتو بگیر لباس تنم نیست حوصله ندارم بپوشم گفت خبه حالا دختر چهارده ساله ک نیستی بیا گورتو گم کن برو بیار این فرناز جون ما از لوند بازیهاش هروقت میومد خونه ما معلوم بود کونش میخاره منم پررو با همون وضعیت بلند شدم کلیدو بهش دادم وقتی از در میرفت بیرون یه سیلی محکم زدم ب کونش چیزی نگفت رفت خونه ساعت ٨شب بود زنگ آپارتمان رو زدم با همون وضعیت درو باز کردم دیدم خودشه یه بالشو پتو و تشک هم زده زیر بغلش بهم گفت مهمون نمیخوای گفتم چیشده گفتم تنهایی میترسم گفتم بیا تو اومد تو گفت شام خوردی گفتم نه گفت چی میخوری گفتم کوبیده زنگ زد ب اشتراک خودش دو پرس کوبیده سفارش داد اوردن خوردیم سرشام گیر داده بود چته چرا حال نداری خوابو بهونه کردم اونم دیگه گیر نداد سفره رو جمع کرد گفتم تو اتاق مرضیه بخواب گفت حالا زوده گفتم خب بیا فیلم ببین اومد کنارم نشست منم بی تعارف زدم یه فیلم سوپر گذاشتم تا دید گفت در دیزی بازه حیای گربه کو منم گفتم اگه خوابت میاد برو بخواب چیزی نگفت اومد کنارم رو مبل نشست فیلمو دیدن داشتیم فیلم میدیدیم گفتم عجب شوهر خری داری از تو خوشگل تر کس میخواد کجا پیدا کنه گفت تو امشب یه چیزیت میشه خندیدم گفت تعارف نکن هرکاری دلت خواست بکنا میخوای بکنیم خیالت راحت شه یهو بوسیدمش خودشو کشید کنار گفت بیجنبه خودتو سفت بگیر منم خورد تو ذوقم گفتم اگه خوابت میاد بخواب خندید منم نزدیکش شدم یه لب ازش گرفتم اونم دیگه کاری نکرد شروع کردم لیسیدنش از گردن و گوشاش ازش جدا شدم پیرنشو کشیدم بیرون بعد دامنشو بعد تاپشو یه شرت و سوتین ست مشکی توری خوشگل تنش بود از رو سوتین و شرت خوب کس و سهنه هاشو لیسیدم بعد درشون اوردم "بهش گفتم نمیخوای کاری کنی اونم پرید شرتمو کشید پایینو با حشر تمام کیرمو گاز گرفت دردم گرفت گفتم چ مرگته اروم خودشم ناراحت شد و کیرمو بوسیدو گفت ببخشید گلم بعد 69 خوابیدیم و واسه هم خوردیم یه دو دقیقه ک گذشت گفت سامی بکن توش مردم منم ب کمر خوابوندمش پاهاشو انداختم رو کولمو آروم آروم کیرمو تا دسته کردم تو "هی قربون صدقه م میرفت و آه میکشید تا کم کم دیگه تبدیل شد ب جیغ دیدم داره ارضا میشه منم کارمو تندتر کردم یهو لرزید بعد آروم شد فهمیدم ارضا شده یه کم صبر کردم بعد گفتم حالا نوبت منه برش گردوندم ب شکم خوابوندمش یه کرم از تو یخچال اوردم یه کم ب کیرم زدم یه کم ب سوراخ کونش یهو برگشت گفت از کون نه منم بهش گفتم حال خودتو کردی زد حال نزن دیگه اونم قبول کرد عجب کون جیگری داشت تا کیرم بره تو پوستش کنده شد بس ک تنگ بود شروع کردم تلنبه زدن دیدم صداش درنمیاد فهمیدم درد داره ولی چیزی نمیگه یه دو دقیقه ک گذشت باز شروع کرد قربون صدقه رفتن منم سرعتمو بیشتر کردم تا یه جیغ کشید و دوباره ارضا شد گفت سامی چرا تموم نمیکنی کونمو جر دادی چیزی زدی گفتم نه بجون فرناز گفت آره جون خودت خندیدم گفتم ترامادول زدم و کارمو ادامه دادم دیگه جون نداشتم کمرم درد گرفته بود فرناز یه بار دیگه ارضا شدنش نزدیک بود منم داشتم ارضا میشدم گفتم فرناز داره میاد گفت خفه شو کارتو بکن مردم سرعتمو بیشتر کردم یهو فرناز ارضا شد یه یه دقیقه آروم گرفت منم همینطور کارمو ادامه میدادم بهش گفتم آبمو کجا بریزم گفت بده بخورم منم سریع کیرمو کشیدم بیرون گذاشتم دهنش همه آبمو تا ته خورد بعد کنار هم خوابیدیم کیرمو گذاشتم لاپاشو تو بغلش تا صبح خوابیدم... امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید اگه خسته شدید غلط املایی هم ببخشید لطفا فحش هم ندید چون هیچ احمقی قصه دروغ نمیگه ک فحش نثار ش کنن.

جایی که همه ادعای خاص بودن دارن، تو عادی باش،
.
.

اینجوری خاص ترین آدمی
     
#79 | Posted: 26 May 2012 18:04
سکس با دخترهمسایه قدیمی
ماجرا از وقتی شروع میشه که من بچه بودم و هنوز فرق زن و مردو نمیدونستم همون موقع ما تو همسایگیمون یه خواهر و برادر زندگی میکردن که دختره 10 ساله بود و پسره 6 ساله این دختر یه کارایی میکرد که تو محل به کوماندو معروف شده بود در ضمن چون همکلاس خواهرم بود همیشه جلوی خونه ما پلاس بود یه روز که اومد دم خونمون که دفتر خواهرمو بگیره من رفتم درو باز کردم چون خواهرم نبود دیدم کوماندو تمام قد جلوی در وایساده یه چادر گل گلی هم سرش بود خوب که دقت کردم فهمیدم که فقط همون چادر گل گلی سرشه و دیگر هیچ . . . اون روز من چون هنوز برام زود بود هیچی نفهمیدم که خانم یه جورایی دوست داره با پسر رابطه داشته باشه ولی نفرشو اشتباه گرفته چند سال بعد اونا از همسایگی ما رفتن دزفول ما تهران ساکن بودیم سالها گذشت و من به طور کل این خانواده رو فراموش کرده بودم که یه روز اواخر سال 81 تنها تو خونه بودم که در خونه رو زدن رفتم جلوی در تا درو باز کردم خشک شدم یه دختر قد بلند حدود 170 با وزنه تقریبا 65 کیلو با یه آرایش خیلی ملایم و مات که یه شال آبی مثلا رو سرش بود که تمام اجزای صورتش معلوم بود با یه مانتو که اگه میکشیدی پایین زوری روی باسنو میپوشوند و یقش توری باز بود که فهمیدم سوتینش حریر صورتیه یه شلوار لی آبی رنگ که بعضی جاهاش بنا به مد ریش ریش بود پاش بود با یه چکمه مشکی بلند که تا زانوهاش بالا اومده بود تقریبا 5 یا 6 ثانیه طول کشید تا به خودم اومدم یه سلام گرمی کرد بهم و دستشو دراز کرد سمتم که با هم دست بدیم منم با آغوش باز پذیرفتم و با یه حالت گنگ جواب سلامشو دادم و باهاش دست دادم هنوز نشناخته بودمش اسم برادر کوچیکمو گفت که با من اشتباه گرفته بود گفتم نه من سینام که انگار دنیا رو بهش دادن گفت تو هنوز مجردی؟ منم گفتم بله، ببخشید به جا نیاوردم گفت نرگسم دیگه، انگار برق گرفته بودتم این هلو کوماندوی خودمونه؟ بلند داد زدم واااااااااااااااااای خودتی خیلی عوض شدی اصلا نشناختم ازم پرسید خواهرت خونه است گفتم تنهام کسی نیست یهو دیدم بدون تعارف اومد تو گفت خونتون خیلی عوض شده مامانت اینا کی میان منم که پشت سرش بودم داشتم اون باسن خوش تراششو نگاه میکردم گفتم رفتن مسافرت یک هفته تنهام یه دفعه برگشت تو صورتم که راست میگی؟جا خوردم گفتم دروغم چیه شالشو در آورد داد بهم گفت یه جا آویزون میکنی چروک نشه منم گذاشتمش رو رخت آویز هنوز یخم آب نشده بود تعارفش کردم بره تو پذیرایی بشینه تا من براش شربت بیارم کلی از پشت اپن باهاش در مورد قدیم سوال و جواب کردم البته ناگفته نمونه که تا نشست رو مبل مانتوشم درآورد یه تی شرت سفید آستین بلند استرج تنش بود که از کنار یقش سمت راست زیپ میخورد پایین تی شرت سمت چپ چه سینه هایی به هم زده بود ورم کرده خوردنی نگاهم که به سینه هاش افتاد ناخودآگاه کیرم بلند شد شربت و گذاشتم تو یه پیش دستی رفتم گرفتم جلوش برداشت نشستم کنارش تا نشستم گفت دانشجو نشدی؟
گفتم چرا یک سالی هست نه گذاشت نه برداشت گفت حسابی با دخترای دانشگاه سرگرم میشیدا
گفتم تا سرگرمی رو چی بدونی، گفت ناقلا خودتو به اون راه نزن از اون که تو شلوارته معلومه نگاهم خورد به کیرم که دیگه داشت از بالای کمر شلوارم میزد بیرون، تا بخوام سرمو بیارم بالا دستشو انداخت و کیرمو گرفت تو تمام تنم یه موج راه افتاد که انگار یه برق ضعیف گرفته باشتم تمام تنم گز گز کرد بی اختیار دستمو انداختم پشت سرش لای موهاش و لبمو چسبوندم به لبش اولین لبو که گرفتم سرشو کشید عقب گفت دیدی گفتم ناغلایی دست راستمو انداختم دور کمرش کشیدمش جلو گفتم حالا صبر کن سرت که هیچی تمام وجودتو گرم میکنم برات
گفت من که از خدامه لباشو آوردم جلو یه گاز کوچیک از لب پایینش گرفتم که یه نفس عمیق کشیدو چشاشو بست دیگه انواع سیستمارو پیاده کردم از لبشو گاز گرفتن بگیر تا لیس زدن لباش و آروم آروم رفتم به سمت پشت گوش و گردنش وقتی رسیدم به زیر گوشش یه بازدم گرم دادم به گردنش تا اینکارو کردم دستش از رو دوشم ول شد انگار از حال رفته باشه اومدم عقب با یه صدای خیلی آروم گفت دو بااا ره ه ه که شوع کردم گردنشو خوردن نفساش داشت تند میشد سخت نفس میکشید انگار داشتم جونشو میگرفتم دستموآوردم کنار گردنش زیپ تی شرتشو گرفتم. آروم در حالی که داشتم گردنشو میخوردم بازش کردم تقریبا به آخرای زیپ رسیده بودم که دستمو گرفت بردزیر لباسش از روی سوتین نرم حریرش گذاشت رو سینه هاش تا حالا سینه به این نرمی لمس نکرده بودم یه فشار کل حجم سینشو دادم یه نفس عمیق کشیدو یه ناله آروم کرد آروم دستمو رو سینش با فشار جمع کردم تا به نوکش رسیدم سوتینش انقدر لطیف بود که راحت دستم روش سر میخورد نوک سینش که اومد وسط انگشتام فشارش دادم دیگه تو حال خودش نبود نفس نفس میزد و وسطاش همش بهم میگفت خیلی حال میده بکون ادامه بده از روی گردنش اومدم سمت وسط سینه هاش چاک وسط سینه هاشو با زبونم خیس کردم دستمو انداختم زیر سوتینشو آروم کشیدم بالا هر دوتا سینه هاش درست مثل ژله از زیر سوتین زدن بیرونوتلو تلو میخوردن با لبام یه فشار به نوک سینش دادم دیگه نفس نفس نمیزد داشت آه و ناله میکرد منم که میدیدم خیلی خوشش اومده بیشتر آبو تابش میدادم دستمو انداختم به دگمه شلوارش بازش کردم بعدشم زیپشو با کف دستم از زیر سینه هاش شروع کردم به لمس بدنش و همینطور پایین میرفتم تا رسیدم به زیر شکمش دستمو نزدیک کسش اینور و اونور میکردم ولی کسشو نمیگرفتم داشت دیوونه میشد همش بهم میگفت بگیرش دیگه تورو خدا بگیرش منم بی توجه به کارم ادامه دادم سینشو میخوردم یه دفعه دستمو بردم لای کسش که حتی یه پرز هم نداشت طوری بدنشو کش آورد که فقط کتفش با پاشنه شاش رو زمین موند یه آه بلندی کشید و آرومم بقیه بدنشو که رو هوا بود چسبوند رو مبل با کسش بازی میکردم و اونم بیشتر و بیشتر شهوتی میشد دستشو انداخت و شلوارمو کشید پایین دستش نمیرسید که درش بیاره به همین خاطر خودم کمکش کردم و شلوارمو در آوردم رفتم عقب و تی شرتمم در آوردم فقط یه شرت پام بود شلوار اونم در اوردم حالا تمام تنش لخت جلوم بود افتادم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش آروم آروم اومدم پایین تا رسیدم به شکمش بدون اینکه سمت کسش برم رونشو لیس میزدمو میرفتم پایین به ساقش رسیدم بعدشم به انگشتای پاش وقتی انگشتاشو میخوردم مدام تکون میخورد و لباشو با زبونش خیس میکرد ادامه دادم و اینبار برعکس از پایین به بالا تا نزدیک کسش شدم زبونمو محکم فشار دادم رو کسش یه آه بلند کشید وچند بار پشت سر هم گفت بخورش. . بخورش . گرمه . بخورش زبونت گرمه بخورش شروع کردم به خوردن کسش دیگه داشت از حال میرفت رفتم از تو کمدم یه ژل سیمپلکس آوردم زدم رو دستم با انگشتم داشتم سعی میکردم بکنم تو کونش یه کم چربش کردم انگشتم دیگه راحت میرفت تو سوراخ کونش باز شده بود بهم گفت تا حالا از پشت ندادم ازش پرسیدم مگه جلو بازه گفت اهم شوهرم بازش کرد پرسیدم شوهر داری گفت نه مرده ولش کن خودتو عشق است بیا روم بخواد میخوام گرمای تنتو حس کنم دستم ژلی بود مالیدم به کیرم و گذاشتمش جلوی دهنه کسش میخواستم بکنم تو باصدای آروم بهم گفت از پشت نمیکنی؟ گفتم هر چی تو بخوای
دوباره ازم پرسید درد نداره؟ گفتم اونش با من بلندش کردم و آوردمش رو فرش دمر به صورس چهار دست و پا نشوندمش حسابی سوراخ کونشو چرب کردم نوک کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش آروم حل دادم یه کم رفت تو نگهش داشتم چون خیلی سفت شده بود بهش گفتم نترس بلدم تنتو شل کن یه کم دیگه دادم تو بازم نگهش داشتم همونجا صدایی دیگه از خودش در نمیاورد یه کم ترسیده بود سوراخش داشت آروم آروم باز میشد باقی کیرم خودش سر خورد و رفت تو منتظر بود یه درد شدید داشته باشه بهش گفتم تموم شد تا تهش رفت گفت راست میگی؟اصلا درد نداشت یه کم تو همون حالت نگه داشتم تا قشنگ کیرم جا باز کنه آروم آروم شروع کردم به عقب و جلو کردن از صداش و حرفایی که میزد فهمیدم که حسابی داره حال میکنه چون مدام بهم میگفت بکن تا تهش بکن تو بکن منو خیلی حال میدی منم ادامه دادم خودم که داشتم دیواانه میشدم از صداهایی که از خودش در میاورد چون من آدمیم که با ارضا شدن طرفم ارضا میشم اون برام آهو ناله میکرد ومنم ادامه میدادم دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم نوکشو فشار دادم گفت آره بگیرشون سینه هامو بگیر فشار بده وای چقدر خوبه دستمو آوردم پایین و کشیدم رو کسش دیگه نمیتونست حرف بزنه فقط آه و ناله میکرد همینطور که با کسش بازی میکردم یه دفعه ساکت شد و بعد از دو ثانیه یه نفس عمیق کشید و چند تا تکون خورد که این تکونا وقتی دستمو میکشیدم رو کسش بیشتر میشد تو همون حال بهم گفت آبتو میخوام بریز توش بذار توش باشه منم یه کم سرعت تلمبه زدنمو بیشتر کردم یواش یواش داشتم حس میکردم که آبم داره میاد ادامه دادم تقریبا داشتم ارضا میشدم که خودمو انداختم روش و تمام آبمو خالی کردم تو کونش انقدر بی جون شده بودم که نمیتونستم کیرمو از تو کونش در بیارم خودمو انداختم رو زمین یه دستمال از رو میز دادم بهش گرفت روی سوراخ کونش که آبم نریزه برگشت بهم گفت خیلی خوب بود تا حالا اینطوری ارضا نشده بودم خیلی بهم حال دادی با هم رفتیم تو حمام و دوش گرفتیم دیگه جونی نداشتم وگرنه دوباره میکردمش بعد از اون ماجرا چند بار من رفتم خونشون هر وقت خونشون خالی میشد بهم زنگ میزد که برم پیشش منم سریع خودمو میرسوندم...

این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد.
( مدیریت انجمن لوتی )
     

#80 | Posted: 2 Jul 2012 14:51
سلام به همه خصوصا خانومای ناز نازی. من تا حالا چند تا داستان که نیمیشون خاطره و بقشون تخیلات ذهنی خودم بورده رو نوشتم و حالا میخوام یکی دیگه از این خاطرات رو براتون بگم که امیدوارم خوشتون بیاد.
موضوع بر میگرده به حدود پانزده سال پیش وقتی که من نوزده ساله بودم. تو خیابون ما تعداد محدودی خونه بود که تلفن داشت و خونه ما هم یکی از همون خونه ها بود که تلفن داشت. ببخشید برای اینکه بتونم خلاصه بگم مجبورم از حاشیه هاش کم کنم. ما یک همسایه داشتیم که یک دختر داشت به اسم الهام. یک دختر سفید با موهای طلایی خیلی هم خوشکل بود. خیلی هم جسور و نترس بود زیاد هم اهل حجاب گرفتن آنچنانی نبود. خانواده الهام شماره تلفن ما رو به فامیل دور و نزدیکشون داده بودن و هر وقت کسی از فامیلاشون زنگ میزد ما هم صداشون میکردیم و اونا میومدن حرف میزدن. من که از هیکل و سفیدی الهام خیلی خوشم میومد همش تو رویای خودم باهاش حال میکردم و در تصوراتم بود که یکجوری باهاش حال کنم. تا اینکه یک مدت خانواده ما رفتن تهران خونه خواهر بزرگم که اونجا زندگی میکنه و من تنها موندم خونه و تقریبا ده روزی تنها بودم. یک روز یکی از فامیلهای الهام تلفن کرد خونه ما و من هم رفتم در خونه اونا و گفتم که تلفن دارید. البته اینم بگم که هربار که کسی تلفن میکرد بار اول قطع میکرد تا اونا بیان خونه ما و بعد دوباره زنگ بزنن که خرجشون خیلی نشه. خلاصه رفتم در خونه الهام و خوشبختانه خودالهام اومد در رو باز کرد. بهش گفتم که تلفن دارید گفت تو برو من الان خودم میام. فهمیدم که الهام هم کسی خونشون نیست و خودش تنهاست که میخواد خودش بیاد. آخه هر بار یا مادرش میومد و یا الهام با مامانش میومد. این اولین باری بود که تنها میومد. اومد و چند دقیقه ای نشست تا تلفن زنگ بزنه. وای چه حسی داشتم تو اون لحظه الهام چادر نازکی که سرش بود رو انداخته بود کنار یک تکپوش سرخ پوشیده بود و یک دامن مشکی. وقتی به موهای طلایی و دستای سفیدش نگاه میکردم موهای بدنم سیخ میشد. نمیدونستم چجوری باید کارم رو شروع کنم. آخه یکم میترسیدم. خلاصه دل رو زدم به دریا و رفتم براش یک لیوان شربت آماده کردم و آوردم. تا یکم از شربتش رو خورد تلفن زنگ خورد و خودش یکراست گوشی رو بلند کرد. فامیلشون بود. شروع کرد به احوالپرسی و حرف زدن . از شدت ترس و هیجان قلبم داشت از جا کنده میشد. میخواستم یک جوری شروع کنم و خودمو بهش نزدیک کنم ولی راهش رو بلد نبودم. تا اینکه به خودم جرات دادم گفتم هر چی میخواد بشه. تو همین هین که الهام داشت با تلفن حرف میزد من رفتم پشت کمر الهام نشستم. با دستم آروم کشیدم روی سرش و موهای طلاییش رو نوازش کردم. برگشت بهم نگاه کرد ولی چیزی نگفت. منم وقتی دیدم موقع حرف زدن کاری نمیتونه بکنه. کمی پیشروی کردم و آروم به صورت نوازش دستم رو از روی سرش کشیدم تا پاین کمرش و تقریبا بالای کونش. وای داشتم میمردم. دیدم الهام انگار بدش نمیاد کمی نوازشش کنم . منم همونجور که پشت سر الهام نشسته بودم دوتا دستامو حلقه کردم دور الهام و شروع کردم سینه های الهام فشار دادن. همونجوری هم اون یکی گوشش که آزاد بود رو با لبهام گاز میگرفتم. کم کم دیدم الهام تن صداش داره تغییر میکنه. فهمیدم که داره حشری میشه. از اونجائیکه هر بار کمتر از بیست دقیقه و نیم ساعت تلفن حرف نمیزدن اینبار وقتی دید داره حشری میشه زودتر تمومش کرد. تلفن رو گذاشت زمین و گفت داری چیکار میکنی گفتم هیچی فقط خواستم کمی نوازشت کنم. آخه من تو رو خیلی دوست دارم. الهام از جاش بلند شد فکر کردم ناراحت شده و میخواد بره که دیدم بهم گفت حالا از جات بلند شو تا بهت بگم. با خودم گفتم الان یکی میخوابونه بیخ گوشم. اما دیدم وقتی من سرپا ایستادم اومد جلوی من ایستاد و دستاشو حلقه کرد دور کمرم و گفت لب میخوای منم از خدا خواسته چنان لبی ازش گرفتم که لبهای هر دومون قرمز شده بود. کم کم دستامون به حرکت افتاد من با یک دستم که حلقه بود دور کمر الهام کونش رو فشار میدادم و با یک دست دیگش یکی از سینه هاشو گرفته بودم. الهام هم کم کم دستش میومد طرف کیر من که که داشت یواش یواش بلند میشد. تکپوشش رو درآوردم وای چه بدن سفیدی داشت میشد رگهای بدنش رو شمرد. بلافاصطه کورست صورتی رنگشو درآوردم و شروع کردم به خوردن پستوناش. حسابی حشری شده بود دیدم خودش دامنشو در آورد و گفت بیاد کوسم رو بخور. الهام دختر بود و من میدونستم که به کسش نباد دست بزنم به همین خاطر فقط رفتم و شروع کردم کوسش رو لیس زدم اونقدر لیسش زدم که الهام آبش اومد. و بعد ازش خواستم که اون کیر منو بخوره اونم قبول کرد و شروع کرد به خوردن کیر من چنان ماهرانه اینکارو مکرد که انگار اینکاره باشه. بهش گفتم خوب بلدی ها گفت از تو فیلها یاد گرفتم وگرنه تو اولین هستی. خلاصه الهان چنان ماهرانه کیر منو خورد که آبم داشت میومد گفتم الهام آبم داره میاد. بلافاصله پشتش رو به طرفم کرد و گفت بریزش روی کونم منم ریختم روی کونش وای چه صحنه ای بود کون سفید الهام خیس از آب منی شده بود. دیدم الهام با دستش داره آب منی ها رو میماله به کونش و اطراف سوراخ کون و کوسش بهش گفتم بزار خودم اینکار رو بکنم و شروع کردم به مالیدن کون الهام دیدم آخ و نالش داره بلند میشه دوباره حشری شده بود. منم که کیرم هنوز سفت بود بهش گفتم الهام میخوام بکنم تو کونت گفت من تاحالا انجام ندادم گفتم نگران نباش من کارن رو بلدم در صورتی که منم تا حالا کسی رو نکرده بودم. بهش گفتم اگه میخوای بهتر بهش کیف بده بیا دوباره کیرم رو بخور و شروع کرد به خوردن کیرم و حسابی خیسش کرد. منم همونجور که الهام داشت کیرم رو میخورد با دستم سوراخ کونش رو باز میکردم تا آماده بشه. و بعد کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش. یواش یواش گذاشتم تو که جیغ الهام در اومد ولی چیزی نگفت و فقط داشت آخ و ناله میکرد. شروع کردم به تلمبه زدن و اونم صدای جیغش بلند تر میشد انقدر تلمبه زدم که آبم براب بار دوم داشت کیومد گفتم الهام آبم داره میاد. حالا کجا بریزمش گفت اینبار بریز روز کوسم و سینه هام. منم ریختم واسش و دیگه جون نداشتم و الهام کمی با آب منی ها خودشو مالش داد و کمی تو بغل من دراز کشید. یک نگاه بهم کرد و گفت ناقلا نمیدونستم اینقدر خوب حال میدی. حواست باشه دفعه دیگه تلفن کارمون داشت زودتر بیاد خبر بده. و بعد دونفری زدیم زیر خنده و الهام بلند شد لباساشو پوشید و رفت. بعد از اون روز هم چندباری این فیض نصیبم شد. ولی حیف که نمیشد کوس سفیدش رو هم بکنم . پایان. هر کی خوشش اومد وجدانی بهم پیام خصوصی بده. مخصوصا خانومهای ناز نازی.
     
صفحه  صفحه 8 از 30:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  29  30  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.