| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید

صفحه  صفحه 1 از 14:  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین »  
#1 | Posted: 23 Oct 2010 13:02
میهمان

بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید
     
#2 | Posted: 23 Oct 2010 13:08
میهمان

سكس با راحله خانم همسایمون
سلام دوستان عزیز این ماجرایی که میخواهم برایتان تعریف کنم حدود نه ماه پیش برای من اتفاق افتاد و الانی که راحله خانوم از محلمان رفته اما باز به یاد آن ایام خوش یه کف دستی میرم . از بحث دور نشم و اول در باره راحله خانوم بگم . این راحله خانوم ما حدود 36 ساله بود با هیکلی گوشتی البته نه زیاد چاق ، محجبه کامل بدون آرایش که خداییش بدون آرایش خیلی خوشگل بود و مادر دو بچه که یکی یه پسر تخس و یه دختر ناز مامانی حدود 4ـــ 5 ساله بود و هر وقت تو محل پیداش می شد من تو کفش میشدم البته به خاطر این که من چند ساله پیش با پسرش یه دعوایی کرده بودم از من بدش می آمد اما من از اون....... به هر حال یه شب ساعت 10:30 ـ 11 که تو ساندویچی محل بودم که غذایی بگیرم بخورم راحله خانوم با سولماز ( اسم دخترش بود ) اومدند ساندویچی و سفارش غذا دادند و وقتی که غذایشان آماده شد به دستور سولماز خانوم تو کاغذ اضافی پیچیده شد که ببرند خونه از ساندویچی که اومدن بیرون یه موتوری که فکر کنم از طرف اوسا کریم اومده بود یه برخورد مختصری با سولماز پیدا کرد و سولماز نقش زمین شد و موتوری هم در رفت و راحله خانوم دیوانه وار پرید بیرون و من هم رفتم بیرون به سمت سولماز کوچولو که نقش زمین بود و شروع کردم به معاینه سرپایی از اون (البته یادم رفت که بگم من دانشجوی پزشکی هستم ) معاینه کردم و فهمیدم که چیزی نشده و چند تا خراش کوچک سطحی برداشته و بیشتر به خاطر ترسش داشت گریه میکنه به هر حال سولماز رو برداشتم و به راحله خانوم گفتم خدا رو شکر چیزیش نشده بذارید ببرمش سمت خونتون و راحله خانوم با اشاره سر قبول کرد و به سمت خونشون راه افتادیم در همین موقع انگشت شصت من به کس کوچولوی سولماز خورد ( نمیدونم تا حالا به کس دختر بچه دست زدید یا نه ولی این رو بدونید که خیلی نرمه و سکسی است ) از مالوندن کس سولماز کمی راست کردم و یه لحضه به سراپای راحله نگاه خریدارانه ای انداختم و با کمال تعجب متوجه چاک دو پستون راحله شدم و ازش پرسیدم راستی آقا موسی سر کاره ؟ که راحله با ناراحتی گفت نه رفته شهرستان برای تشعیع جنازه یکی از بهترین دوستانش منم به این خاطر موندم که از اونها خوشم نمی اومد نرفتم و موسی با میثم رفتند شهرستان . که من یه فکر شیطانی تو سرم افتاد که به وصال راحله برسم که متوجه شدم راحله از من پرسید شما مطمعنید اتفاقی برای بچم نیفتاده ؟ گفتم آره فقط چندتا زخم کوچولو برداشته که اونم چیزی نیست من وسایل پزشکی دارم الان برای سولماز کوچولو می آرم که راحله گفت مگه شما دکتری ؟ گفتم نه من دانشجوی پزشکی هستم به همین خاطر فهمیدم سولماز چیزیش نشده . دیگه رسیدیم دم درب خانه . راحله کلید رو چرخوند و در را باز کرد من هم سریع بچه رو بردم تو خونه و خوابوندمش تو تختش و به راحله گفتم : من الان می ایم و سریع اومدم بیرون و رفتم سمت خونه و جعبه کمک های اولیه را برداشتم و از اتاقم اسپری بی حس کننده را را برداشتم و کمی به کیرم زدم و خودم را آماده کردم وراه افتادم به طرف خونه راحله خانوم . آروم زنگ زدم و بالا رفتم تو این فاصله راحله چادرشو عوض کرده بود و منتظر من بود از جعبه کمک های اوله یه آمپول آرام کننده و خواب آور به سولماز زدم و زخمهاشو پانسمان کردم و منتظر شدم تا سولماز کمی آرامتر بشه که کم کم چشمان سولماز سنگین شد و آرام به خواب رفت و در حالی که درب جعبه کمک های اولیه را میبستم به راحله گفتم خب من کارم تمومه اگه اجازه بدین من میرم راحله کمی از من تشکر کرد و من هم به سمت درب راه افتادم که از راحله پرسیدم ببخشید من از شما یه سوال دارم اجازه هست بپرسم ؟ گفت بفرمایید . گفتم چرا تو این چند ساله شما از من بدتان می اومد مگه من چه کار کردم ؟ که گفت آخه شما بعد از اون دعوا که با میثم کردی من به خاطر موسی که گفته بود باهات صحبت نکنم با شما قهر کردم ولی از امشب با شما آشتی میکنم منم گفتم باعث خوش بختی منه و آروم به سمت درب راه افتادم که نا گهان برگشتم و راحله رو تو آغوشم گرفتم و گفتم پس بذار امشب من پیشت باشم بنده خدا راحله مثل جن گرفته ها شد و با ترس و اعتراض گفت : چه کار میکنی کثافت من شوهر دارم میدم پدرتو در بیاره که من گفتم ساکت بابا من فقط میخوام امشب داماد بشم همین و بادست شروع کردم به مالوندن راحله . راحله داشت بهم فحش میداد اما من هیچیز حالیم نبود جز کردن را حله آروم راحله رو انداختم رو زمین و خودمو انداختم روش با یه دست دستاش رو گرفته بودم و با دست دیگه داشتم کس رو از روی شلوار می مالوندم و با یه حرکت شلوارشو جر دادم و با دستم کسش رو محکم گرفتم و راحله شروع کرد به دادو بیداد که آروم بهش گفتم اینقدر جیغ و داد نکن بچه الان بلند میشه تازه هم الان همه خوابن یا دارن زنشونو میکنن پس بیا خدایی تا صبح با هم حال کنیم و تو هم به یه جونه عذب حال میدی میدونی چقدر ثواب داره ؟ که راحله با گریه کمی سرش رو تکون داد و با گریه گفت پس اذیتم نکن باشه ؟ منم با خوشحالی سری تکون دادم و نشستم روی شکمش وبهش گفتم میخوام بهت تجاوز کنم که هم تو حال کنی هم من و با دو دست بالای پیرهنش رو گرفتم و با یه حرکت سریع تمام دکمه هاشو کندم و به کرستش رسیدم یه کرست توری سفید تنش بود به راحله گفتم امشب میخوام تمام لباساتو پاره کنم و اون کرستشو هم پاره کردم که یهو دیدم دو تا پستتون خوشگل که انگار از قفس آزاد شده بودند پریدند بیرون . پستوناش کمی سفت شده بود و من شروع کردم به خوردن اونها کردم خداییش پستونهای قشنگی داشت آروم به سمت پایین رفتم و شورتشو هم جر دادم و شروع کردم به نگاه کردن کس توپولوی راحله و شروع کردم به خوردن کسش و همزمان خودمو لخت کردم . صدای ناله های راحله رو شنیدم که میگفت جون بخورش خوشم میآد وییییییی ز خوردن کسش که فارغ شدم بلند شدم و گفتم الان نوبت توهه که کیرمو بخوریش دقت که کردم راحله کامل نبود و دوست داشتم با آرایش ببینمش . بهش گفتم راحله خانوم به خاطر من یه کار میکنی ـ چه کاری ساک برات بزنم ؟ ـ نه بابا دوست دارم کمی خودتو درست کنی یعنی آرایش کنی . میشه ؟ با کمی تردید قبول کرد و به سمت اتاق خوابش رفت ومنم دنبالش راه افتادم و اون نشست پشت میز توالت و منم رو تختش نشستم و مشغول دید زدنش شدم با اینکه من آرایش خیلی از زنها رو دیده بودم مثل مادرم . خواهرام . خالم . عمه و دختراشون اما آرایش راحله یه چیز دیگه بود . انگار زن خودم داشت آرایش میکرد . آرایشش که تموم شد شده بود مثل فرشته ها و من اصلا باورم نمیشد این همون راحله خانوم باشه تو دلم چندین بار موسی رو لعنت کردم که این حوری بهشتی رو از کجا پیداش کرده . بلند شد و اومد رو تخت کنار من نشست و من هم شروع کردم به گرفتن لبش . بعد از چند دقیقه بلند شدم و کیرمو که مثل باتوم سفت شده بود رو به راحله دادم . چقدر قشنگ ساک میزد انگار که داره پستون مادرشو میخوره که یهو آب خوشی من اومد از ترس این که اسپری من اثر نکرده باشه کیرمو از دهنش بیرون کشیدم و راحله رو خوابوندم پاهاشو بالا گرفتم و کیرمو به سمت کس خوشگلش کردم و آروم توش کردم . از اونجایی که راحله اولین تجربه سکسی من بود همین که توش کردم انگار کیرم تو کره داغ فرو کردم . کسش خیلی داغ بود و شروع کردم به تلمبه زدن و ناله های راحله هم در اومده بود . به چندین روش مختلف کردمش البته توی همین فاصله راحله چندین بار ارضا شده و از این که من تا حالا آبم نیمده بود تعجب کرد و گفت تو خیلی قوی هستی موسی بعد از چند تا تلمبه آبش می اد منم تو دلم بهش خندیدم و گفتم منم دست کمی از موسی ندارم ولی اسپری نمیذاره جنده من سریع راحله رو برگردوندم که که کونش رو دیدم و بهش گفتم راحله میخوام بکنم تو کونت که وحشت زده بر گشت و گفت نه ترو خدا نه درد زیاد داره من به موسی کون هم نمیدم گفتم نمیتونم از این کون بگذرم تورو خدا قرار شد حال بدی و منتظر جوابش نشدم سریع برگردوندمش با دو دستم دو کفل رو باز کردم تفی زدم در کونش و کیرم رو راهنمایی کردم به طرف سوراخش کیرم با سختی رفت تو کونش و راحله هم داشت دست و پا میزد و نزدیک بود شهید بشه و بالاخره کیرم رو تا آخر تو کونش کردم و بعد از چند ثانیه مکث شروع کردم به تلمبه زدن . از کونش هم در آوردم سوراخ کونش به اندازه یه دو تومانی باز شده بود بر گردوندمش و دوباره کیرمو کردم تو کسش . وقتی حس کردم داره آبم میاد بهش گفتم راحله آبم داره میاد چیکار کنم ؟ اونهم آروم گفت بریز تو کسم من لوله هامو بستم منم از خدا خواسته تا آخرین قطره ابم رو خالی کردم تو کسش . از روش بلند شدم . و ازش تشکر کردم یه لحظه یاد سولماز افتادم راستی بذار یه سر به سولماز بزنم ببینم چطوره حالش ؟ و از اتاق بیرون اومدم و رفتم پیش سولماز . حیونی تو خواب خوبی رفته بود که یه لحظه یاد کس کوچولوش افتادم آروم خم شدم روش و دامنشو بالا زدم. شورت شو در آوردم و راحله رو صدا زدم . وقتی راحله اومد با تعجب من نگاه کرد و گفت عوضی دخترمم میخواهی بکنی ؟ ــ نه چون اگه بکنم تو کسش پدرش در می اد فقط میکنم تو لاپاش چون خیلی نرمه اجازه میدی؟ گفت پس مواظب باش . دست راحله رو گرفتم و کیرمو تو دهنش کردن تا برام ساک بزنه یه مقدار که سفت شد درش اوردم و کردم لا پای سولماز خیلی حال میداد کمی تلمبه زدم تا آبم اومد . تخلیه که شدم بلند شدم کمی سولماز رو تمیز کردم و با راحل تو آغوش هم خوابیدیم تا صبح .
     
#3 | Posted: 23 Oct 2010 13:09
میهمان

من و لعيا
ساعت 6عصر بود.حوصله خونه موندن نداشتم چون نتايج كنكور رو داده بودن و من قبول نشده بودم و حسابي پكر بودم.رفتن تو كوچه و با بچه ها صحبت ميكرديم.2-3 تا ديگه از بچه ها هم مثل من نتونسته بودن قبول بشن.من رتبه خوبي هم داشتم ولي انتخاب رشته درست نكرده بودم.همينطور كه داشتيم با بچه ها در مورد كنكور حرف ميزديم مهران اومد.مهران پسر همسايه بغليمون بود كه من خيلي هواشو داشتم.10سالش بود ولي من به خاطر لعيا (خواهرش)هواشو داشتم.لعيا يه سال كوچيكتر از من بود.مهران اومد و يه خبر بد بهمون داد.لعيا از دانشگاه قبول شده.
لعيا يه سال جهشي خونده بود و هردومون تجربي ميخونديم منتها اون تو تيزهوشان بود و من نمونه مردمي ميخوندم.بگذريم.من و لعيا با هم دوست بوديم و خونواده هامونم مشكلي در اين مورد نداشتن چون ما از بچگي با هم بزرگ شده بوديم و خونواده هامونم بهمون كاملأ اعتماد داشتن.ما هم شلوغي نميكرديم.فقط دوست بوديم مثل دوتا دوست دختر يا دوتا پسر.
لعيا از دانشگاه قبول شد و من موندم.ديگه ازش خجالت ميكشيدم و راستش اونم زياد بهم محل نميذاشت .ديگه خانوم مهندس شده بود.يكسالي به همين منوال گذشت و من هم از دانشگاه قبول شدم.و با لعيا هم دانشكده شديم.هم رشته نبوديم ولي تو يه دانشكده بوديم و بعضي درسهامونم مشترك بود.ديگه كم كم لعيا بازم مثل قبل ميومد پيشم و با هم حرف ميزديم.ولي اون احساس قبل رو بهش نداشتم.لعيا غليظ آرايش ميكرد و با پسراي همكلاسيش بلند بلند ميخنديد.اون دختر معصوم نبود كه من ميشناختمش.از چند تا از بچه ها هم شنيدم كه با 2-3 تا از پسرا دوست بوده.راستش يه حس عجيب و نا آشنايي بهش داشتم.شايد هوس بود...
خلاصه ما تا آخرين سالي كه لعيا درسش تموم شد با هم نسبتأ صميمي بوديم.خيلي ها هم بهم حسودي ميكردن و شنيدم پشت سرمون خيلي حرفا ميزدن.لعيا دختر خوشگلي بود.زياد قد بلند نبود ولي جذاب بود.من يك سال بعد از لعيا درسم تموم شد.همون سالي كه من درسم تموم شد خونوادة لعيا يه خونه ديگه تو يه محله ديگه خريدن و رفتن اونجا تا نزديك مادر بزرگ لعيا باشن.اين خونه رو هم نگهداشته بودن.چون باباي لعيا وضعش خيلي خوب بود و يه مرغداري بزرگ داشت.القصه من تو يه شركت ترخيص كالا مشغول به كار شدم و ديگه از محلمون كمتر خبري داشتم .چند سالي سپري شد و من از سر كار داشتم چت ميكردم كه با دختري آشنا شده كه همشهريم بود.دوست داشتم بيشتر ازش بدونم.خودمو الكي معرفي كردم و آدرس اشتباهي دادم.بعد از چند جلسه باهاش راحت تر بودم و خودشو معرفي كرد : لعيا.... . باور نميكردم كه اين همون دختر باشه.عكسش رو هم نشون داد و ديدم كه بعله خودشه.منم يه عكس الكي نشونش دادم.ازم شماره تلفن خواست كه گفتم بعدأ .از هردري صحبت كرديم و نوبت رسيد به علايقمون.بهم گفت از چي بيشتر از همه خوشت مياد.گفتم :راستشو بگم؟گفت:آره.
گفتم :بدون سانسور ؟ گفت : هرچي هست بگو. گفتم من ديوونه سكس هستم.چيزي نگفت.پرسيدم:ناراحت شدي؟
گفت : جا خوردم.به همين راحتي در مورد سكس حرف ميزني؟
گفتم:علاقه دارم خب.چكار كنم.
پرسيد : تجربه هم كردي ؟منم الكي يه چيزايي گفتم.پرسيدم راستي تو خوشت مياد؟گفت نه زياد.يه بار امتحان كردم با پسر عمم ولي اصلأ جالب نبود.درد داشتم.پسر عمه لعيا رو خوب ميشناختم.پسر رندي بود.كم كم باهاش در مورد سكس بيشتر حرف زدم.عكس و فيلم سكسي و از اين فيلماي مخفي ايراني بهش نشون دادم.علاقه مند شد.ازم شماره خواست و اينبار همراهمو بهش دادم.زنگ زد و كمي با هم صحبت كرديم.جالب بود كه منو نشناخت.منم معرفي نكردم.
چند بار پشت تلفن سكس كرديم و حال اومديم جفتمون.ديگه حسابي راه افتاده بود و حشري شده بود.
بالاخره روز موعود رسيد و ما با هم قرار گذاشتيم تا همديگه رو ببينيم.براي اينكه كسي مارو نبينه تو باغ رضوان قرار گذاشتيم.ساعت 10صبح روز دوشنبه اواسط مرداد ماه بود.من چند دقيقه زودتر رفتم كه مسلط بشم روي اوضاع.وقتي رسدم ديدم قبلأ اومده.كمي دورتر از ماشينش نگه داشتم.لعيا يه پرايد سفيد داشت و من هم يه وانت مزداي دوكابين.پياده شدم و از وسط درختا اومدم به سمت لعيا.خودمو زدم به اون راه كه يعني من دارم ميرم سر خاك و ناگهان لعيا رو ميبينم . سلام و احوالپرسي كرديم و پرسيدم:از اين ورا؟دستپاچه شد و گفت : اومدم سر خاك مادر يكي از دوستام و منتظر دوستم هستم كه بياد با هم بريم.گفت شما از اينطرفا؟گفتم منم با دوست دخترم قراردارم اينجا؟تعجب كرد.گفت :دوست دخترت؟
گفتم : آره.يه كم بهم نگاه كرد و گفت اسمش چيه؟خنديدم و گفتم:لعيا.چطور مگه ميشناسيش؟
از تعجب شاخ درآورده بود.گفتم :آره منم.خودمم.اشتباه نكردي.
از خجالت سرخ شد.گفتم :اينجا ميبينن بده.بريم يه جاي خلوت تر.چيزي نگفت و با من راه افتاد.
كمي باهاش صحبت كردم و يه كم بهتر شد وضعش. گفتم:جايي داري كه با هم راحت باشيم؟كمي مكث كرد و گفت : اون خونمون كه پيش خونه شماست خاليه.كليدشم دارم.
معطل نكردم.بهش گفتم:تو برو اونجا منم ميام.ازش شماره تلفنشم گرفتم و راه افتاديم.
خيلي زود رسديم خونه.ديدم كه لعيا رسده و رفته تو خونشون.ولي در خونه بازه.منم دور و اطراف رو يه نگاه كردم و سريع رفتم تو خونه و درو بستم. رفتم تو و ديدم كه لعيا از تو دستشويي اومد بيرون .سر و صورتشو شسته بود.بهم گفت:از خجالت آب شدم اولش ها بي شعور.منم نزديكش شدم و گفتم : ولي من خيلي حال كردم .نزديكش شدم و نشون دادم كه ميخوام از لباش ببوسم.بدون مقاومت لباش رو گذاشت رو لبام.واقعأ خوش طعم بودن.گونه هاشو بوسيدم.با قطرات آبي كه رو گونه هاش بودن خيلي خوش مزه تر شد.كم كم داغ شديم.همونطور سر پا حسابي از هم لب گرفتيم.لعيا هم حال ميكرد.معلوم بود.زبونمو تو دهنش گرفته بود و ول نميكرد.
كم كم من دستامو به بدن لعيا ميماليدم .كون گوشتي و بزرگي داشت.حسابي مالوندمش.لعيا ديگه وزن خودش رو انداخته بود رو من و ولو شده بود.يكي از اتاقاشون موكت بود و ميشد اونجا نشست.به لعيا اشاره كردم و با هم رفتيم به طرف اتاق.
من ديگه معطل نكردم .روسري و مانتو رو زود از سر و تنش درآوردم.لعيا هم خنديد و گفت:خيلي عجله داري؟گفتم لعيا جون به مرگ خودم عطش تو منو ديوونه كرده.بازنم از هم لب گرفتيم و زبون همديگه رو ميخورديم.بازم كونشو ميماليدم و اين بار دستمو به كوسش هم ميكشيدم.از روي شلوار احساس كردم كه خيس شده.آروم بلوزش رو درآوردم و بدن خوشگلشو نوازش كردم.سوتين صورتي كمرنگ و خوشگلي كه روي پستوناشو پوشونده بود ناراحتم ميكرد.بهش گفتم:حيف اين هلوها نيست كه زير اين بمونه؟و بلافاصله سوتينشو درآوردم.دوتا هلوي زعفراني خوشگل افتادن بيرون.لعيا زود دستشو گرفت جلوي اونا.منم لباسامو درآوردم و با شورت ايستادم جلوش.بغلش كردم.گردنشو بوسيدم و نوازش كردم.اونم منو بغل كرد.منم از فرصت استفاده كرم و با كمك خودش شلوارشو درآوردم.رونهاي گوشت اون منو ديوونه كردن.رو زمين درازش كردم و از نوك انگشتاي پاهاش شروع كردم به ليس زدن.وقتي رسيدم به رونهاش داشت ميلرزيد.از روي شورت صورتي و توريش يه ليس به كوسش كشيدم.لعيا يه آهي كشيد كه هنوزم وقتي يادم ميافته كيرم راست ميشه.شورتشو درآوردم و حسابي كوسشو ليس زدم.باورم نميشد.اين همون لعياي ساده اي باشه كه ما با هم بزرگ شديم.همه جاي بدنش خوشمزه بود.منم ميخوردم.لعيا فقط داشت ناله ميكرد.كون و كوس و پستون و گردن و خلاصه نموند جايي از بدنش كه نخورم و ليس نزنم.بلند شدم و شورتمو درآوردم.با دقت به كيرم نگاه ميكرد.يهش گفتم :الان نوبت تو هست كه اين كيرو حال بياري.تو تلفن بهم گفته بود كه ساك زدن دوست نداره.منم اصراري نكردم.كيرمو لاي دستاش گرفت و نوازشش كرد.بوسيد و باهاش بازي ميكرد.ديگه حسابي آتيش گرفته بود.بهش گفتم دراز بكش كه ميخوام كونتو رديف كنم.رو زانوهاش نشست و سرشو چرخوندو منو نگاه ميكرد.منم رفتم پشتشو دستم رو از زير رونهاش بردم طرف كوسشو شروع كردم به مالوندن كوسش.حسابي حال اومده بود و آب كوسش داشت دستمو خيس ميكرد . كيرمو ماليدم به كوسشو لعيا حسابي حال اومد.ناله ميكرد و طلب كير ميكرد.منم كيرمو حسابي با آب كوسش خيس كردم.اومدم طرف كونش و سوراخ كونشو باز كردم.يه كم با انگشتم سوراخشو ماليدم تا باز بشه.بعد يه انگشتمو كردم تو و عقب و جلو كردم.كيرمو آوردم جلو و گذاشتم دم كون لعيا.لعيا هم برگشته بود عقب و كاراي منو نگاه ميكرد .بهم گفت:اميد جونم من فقط احتياط كن.منم آروم سر كيرمو گذاشتم دم كونش و هل دادم تو.خودشو سفت ميكرد و سوراخ كونش بسته ميشد.صحنة قشنگي بود.كم كم با كوسش هم بازي ميكردم تا بازم حال بياد.وقتي مطمئن شدم حسابي حشري شده و آمادست.كيرمو آروم آروم كردم توش.خيلي سخت تو ميرفت ولي لعيا صداش درنميومد.بعد متوجه شدم كه درد داره ولي صداش درنمياد .چند بار تا نصفه كردم تو و درآوردم تا خوب به كيرم عادت كنه.بعد يواش يواش كيرمو تا ته كردم تو سوراخ تنگ كون لعيا.ديگه راحت تر شده بود و درد نميكشيد.منم دستامو گذاشتم رو قنبلهاي كون بزرگش و تلمبه زدم.حسابي كونش تنگ بود و كيرم داشت ميتركيد.با كوس لعيا ور ميرفتم و اونم تو عالم ديگه اي بود.فقط ناله ميكردو آخ و اوخ ميكرد.ديگه كم كم آبم داشت ميومد....با يه دستم كوس لعيا رو بازي ميدادم و يه دستم هم رو پستونش بود.بهش گفتم:لعيا من كه كم كم آبم داره مياد.با صداي خفيفي گفت:با كوسم بازي كن....كوسمو بمال.فهميدم كه داره حال مياد.با اين حرفاش بيشتر حشري شدم و با سرعت بيشتري ميكردم تو كونش.ديگه آبم داشت ميومد و منم نتونستم جلوي خودمو نگه دارم.آبمو با فشار تو كونش خالي كردم و تو همون حالت چهار زانو روش دراز كشدم.ديدم كه اونم صداش درنمياد.گفتم لعيا هر چي آب داشتم ريختم تو كونت.خنديد و گفت الان اصلأ حال حرف زدن ندارم و كونم پاره شده.هر دومون خنديديم و دراز كشيديم.چند لحظه بعد بلند شدم و رفتم دستشويي تا خودمو بشورم.وقتي اومدم بيرون ديدم لعيا لباساشو پوشيده و روسريشم سرشه.همينطور كه نگاش ميكردم بهم گفت : وا آقا اميد اين چه وضعشه؟شما چرا لختي؟اصلأ شما خونة ما چكار ميكنين؟منم نگاش كردم و گفتم:اگه يه كلمه ديگه حرف بزني اينبار كوستو ميدم دست كيرم تا پاره كنه ها........خنديديم و منم لباسامو پوشيدمو از خونه زديم بيرون
     
#4 | Posted: 25 Oct 2010 13:03
میهمان

گلسا و دوستش
من گلسا هستم 22 ساله مجرد دانشجو تو سمنان رشته مدیریت بانک داری یه خونه مجردی نزدیک ترمینال . من تا 3 ماه پیش که این ترم شروع بشه تنها تو یه خونه که صاحبش یه پیر مرد و پیر زن هستند که از دار دنیا همین خونرو دارند خرجشون هم از اجاره این خونه در میارند من هفته ای فقط سه روز اینجا هستم به همین علت تا سه ماه پیش تنها بودم تا اینکه تو دانشگاه دانشجویی اومد که تازه میخاست برای ترم اول ثبت نام کنه با پدرش اومده بود خوابگاه هم معمولا وسط سال دانشجو قبول نمیکنه وضع مالیش بد بود به همین خاطر میخواست مرخصی بگیره تا سال بعد از اول سال بیاد که خابگاه گیرش بیاد داخل سالن منتظر چواب بودند که دختره اروم داشت گریه میکرد خیلی دلم سوخت با مدیر صحبت کردم که اگر نصف کرایه خونرو بده بیاد پیش من پول پیش هم نمیخواد بده برام مهم نبود که من 4 ملیون پیش دادم و 100 هزار تمان اجاره اگر خابگاه هم گیرش میومد باید ماهی 60000 تومان میداد تازه اینجا 50000 میده مدیر کلی منو دعا کرد با پدر دختره که خیلی غیرتی بود صحبت کرد اونا قبول کردند و با کلی سوال در باره خونه به سمت خونه رفتیم دختره که سارا نام داشت کلی خوشحال بود و یواشکی طوری که باباش نفهمه همش قربون صدقه من میرفت خلاصه پدرش بعد از کلی تحقیقات که انگار به همه شک داشت خونرو پسندید و رفت به شهرشون نمین من موندمو سارا یک ماهی با هم بودیم و دیگه به هم عادت کرده بودیم یه شب که فرداش امتحان داشتم داشتم درس میخوندم توی حیاط که سردم شد و خیلی بی سروصدا اومدم تو که مزاحم خاب سارا نشم با تعجب دیدم که انگار سارا داره زیر پتو میلرزه ترسیدم فکر کردم تشنج کرده منم کلا از تشنج میترسم قبلا دیده بودم که تشنج چه جوری از ترسم لحاف زود زدم کنار که ببینم چش شده چیزی که دیدم باورم نمیشد شلوار سارا تا زانو پایین بود یه خیار نسبتا کلفت و گنده تو کسش با دیدن من دست پاچه شلوارشو پوشید خیارو انداخت زمین رفت یه گوشه زانوهاشو بغل کرد من رفتم طرفش که باهاش صحبت کنم که دستشو گذاشت رو سرش و با التماس گفت تروخدا نزن من با این حرکتش دلم براش سوخت گفتم سارا جان من نمیخوام بزنمت میخئام با هات صحبت کنم همین گفت گلسا جان ببخشید غلط کردم دیدم خیلی ترسیده به خودم گفتم الان فایده نداره باهاش صحبت کنم فردا باهاش حرف میزنم . فرداش وقتی از امتحان برگشتم دیدم خونه کاملا تمیزه ناهار هم حاظره با ترس سلام کرد نشست پرسیدم سارا جان این چه کاری که با خودت میکنی گفت غلط کردم دفعه اخرمه گفتم از من چرا میترسی من میخام بدونم چرا این کارو میکنی گفت یعنی منو بیرون نمیکنی گفتم نه چرا باید این کارو بکنم گفت دست خودم نبود شهوتی شدم گفتم اخه تو خیارو تا ته کرده بودی ت کست مگه پرده نداری گفت نه پسر عموم پاره کرده بعدش هم رفته با یه دختره دیگه ازدواج کرده باباشم برای همین خیلی سخت گیره چون دخترش هوسیه شهوتش بزنه بالا به همه ممکنه بده سارا هم به همین خاطر با خیار یا بادمجون و حتی با دسته مسواکش خودشو ارضا میکنه منکه اولش باور نمیکردم ولی الان میدونم راست میگفت بالاخره چند روز گذشت تا اینکه دیدم تو حموم صدای هدر رفتن اب میاد کنجکاو شدم از لای ذر نگاه کردم دیدم به کمر خوابیده لنگاشو داده بالا دسته مساکو داره تو کسش میچرخونه با یه دستش هم جلوی دهنشو گرفته که مثلا من نشنوم بازم بی هوا رفتم تو دوباره با دست پاچه گی خودشو جمع کرد و سرشو انداخت پایین نمیدونم چی شد که رفتم جلو مسواکو ازش گرفتم گفتم بخواب سارا با تردید دراز کشید منم دسته مسواک کردم تو کسش براش بالا پایین میکردم بعد چند دقیقه مسواکو انداختم اونور دو از انگشتامو بردم تو سارا داشت با صدا اوف اوف میکرد توی این یک ماه بی صدا چقدر زجر کشیده بود بنده خدا چند دقیقه که گذشت با یه جیغ بلند و کلفت ارضا شد کلی تشکر کرد بعد با اب منو خیس کرد منم با یه فحش بد جوابشو دادم و لباسامو در اوردم داشتم سوتینمو در میاوردم که دیدم سارا از روی شلوار داره کسمو میماله چیزی مگفتم بعد ایستاد شروع کرد به لیسیدن سینه هام حالم داشت خراب میشد احساس گیجی شایدم شهوت داشتم به خودم امدم دیدم لخت لختم دراز کشیدم سارا هم داره کسمو لیس میزنه البته لیس که نه داره میخوره قورت میده داشتم لذت میبردم یه ان تمام بدنم بی حس شد قدرت پاشدن نداشتم فقط احساس کردم تمام جونم داره از کسم میزنه بیرون حس غریبی بود منفجر شده بودم قتی سر حال اومدم سارا رو سینم خوابش برده بود اروم صداش کردم دوش گرفتیم زدیم بیرون قرار گذاشتیم که سارا دیگه به خودش ور نره منم کس سارا را لیس بزنم تا ارضا بشه سارا هم منو ارضا کنه الان که 3 ماهه از اومدن سارا میگذره ما بارها با هم حال کردیم و بارها ارضا شدیم چیزی که قبلا سالی یه بار اتفاق میافتاد اونم قتی که موقییت چور میشد یه فیلم سوپر میدیدیم ئلی سارا یه چیز دیگست
     
#5 | Posted: 25 Oct 2010 13:06
میهمان

سکس با زن جادوگر همسایه
سلام خدمت همه دوستان عزیز داستانی که می خوام براتون تعریف کنم داستان سکس من با زن همسایمون هست که خیلی اتفاقی انجام شد من کارم به صورتی هست که یه هفته در میون پنج شنبه های تعطیلم و اکثرا هم چون عادت به بیرون رفتن ندارم همیشه تو خونه هستم اول بزارید از همسایمون براتون بگم که ما همسایه دیوار به دیوارمون یه زن و شوهر زندگی می کنن که دو تا دوختر کوچولو دارن که رابطه ی ما با اونا خیلی بده و همیشه با هم دعوا داریم و به خون هم تشنه هستیم و همیشه زیرآب مارو می زنن که حتی من چندجا برای استخدام هم رفتم اینا زیراب منو زدن چون زن همسایه ما یه خواهر داره که این خواهرش می خواست خودشو به من بندازه و به بهانه های مختلف می یومد خونه ی ما به بهانه درس یادگرفتن به بهانه ثبت نام اینترنتی و موقعی هم که میومد خونه کم مونده بود که بگه بیا منو بکن منم یه روز بد بهش ریدم از اون روز به بعد دیگه میونه ماها به هم خورد زیادی از اصل موضوع دور شدم همونطوری که گفتم من پنج شنبه های یکی درمیون تعطیلم پدرم هم بازنشسته شده و خواهرم هم ازدواج کرده پدرم عادت داره که پنج شنبه جمعه ها میرن باغ باداممون یه روز پنج شنبه که من استراحتم بود پدر مادرم صبح زود رفتن باغ و من تنها بودم ساعت 8 بود که دستشوئیم گرفت و از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی منم که موقعی که دستشویی میرم معزت می خوام دسته کم ده دقیقه ای طول می کشه که دیدم از توی حیاط داراه صدا می یاد از پنجره دستشویی توی حیاطو نگاه کردم دیدم زن همسایه داره روی پشت بام یه موکت کوچیک پهن میکنه و داره مدام این طرف و اون طرفو نگاه می کنه دیدم اومد روی پشت بام ما آخه پشت بام ما و اونا همسطحه و توی شهرستان ها اکثرا پشت بام خونه ها به هم وصله ما برای رفتن به پشت باممون یه نردبان فلزی داریم که هر وقت می خواهیم بریم روی پشت بام از اون استفاده می کنیم دیدم زن همسایه یه نگاه به این طرف و اونطرف کرد و اومد روی نردبان خونه ی ما و اومد پائین توی حیاط ما من نفسم بند اومد مونده بودم برای چی اصلا این اومده توی حیاط ما چه کار داره چه کار باید بکنم که دیدم شروع کرد زیریکی از درختای خونه ی ما کندن و یه چیزی داشت با خودش زمزمه می کرد و یه کاغذ هم دستش بود آخه این همسایه ما توی جادو زیاده وهمش در راه این جادوگرها ودعا نویس ها است فکر کنم می خواست یکی از همین جادو هایی که گرفته بود و ملوم نبود چقدر پولشو داده توی حیاط خونه ما چال کنه من مونده بودم چه کار کنم یه فکری به ذهنم اومد و با خودم گفتم که این بهترین موقعیته که بگیرم بکنمش که دیگه صداش درنیاد و دیگه جرات حرف زدن و درگیری با ما رو نداشته باشه آروم در دستشویی رو باز کردم دستشویی ما توی حیاط نزدیک در حیاطمون هست آروم اومد پشتش که یه لحظه متوجه شد سریع برگشت تا منو دید خشکش زد به تته پته افتاده بود مونده بود چکار کنه بهش گفتم هیچی نگو اگه حرفی بزنی یا حرکتی بکنی داد می زنم که اومدی خونه ی ما دزدی یا داد می زنم در خونه رو باز می کنم می گم اومدی اینجا پیشم بهم بدی دستشو گرفتم بهش گفتم اروم بیا دنبالم وگرنه آبروتو می برم اول مقاومت می کرد تا یه داد زدم گفتم آی دز گفت باشه تو روی خدا داد نزن گفتم بیا تو اینجا زشته توی حیاط کسی می بینتمون بد می شه می خوام دو کلمه باهات حرف بزنم اونم می گفت هر حرفی داری همین جا بزن بهش گفتم داری پررو می شی ها مثل اینکه تو بدون اجازه اومدی خونه ی ما دزدی الان من داد بزنم همسایه ها بیان نمی گن تو اینجا پیشه یه جون تنها چه کار می کردی نمی گن اصلا تو چه جوری رفته خونه ی اینا آبروت می ره پس مثل بچه ی آدم حرف گوش بده بیا تو خونه می خوام دوتا کلام بهات حرف بزنم اگه کسی ما رو تو حیاط ببینه برات خیلی بد می شه و بدون اینکه منتظر جوابش باشم دستشو کشیدم و به زور بردمش توی خونه و پشت سرمون در ورودی رو بستم وکلید رو هم برداشتم بهش گفتم برو روی مبل بشین الان میام مدام می گفت حرفتو بزن سریع می خوام برم بهش گفتم دوباره داری پررو می شی اینجا من حرف می زنم نه تو بررو بشین گفتم و سریع رفتم موبایلمو برداشتم و اول یه آهنگ ازش پخش کردم و سریع گذاشتمش روی فیلم برداری و گوشی رو گرفتم دستم که مثلا دارم با گوشی حرف می زنم و رفتم طرفش وسعی کردم لنز دوربین رو به طرفش بگیریم و یه چند دقیقه ای همین طوری ازش فیلم گرفتم و گوشی رو مثلا قطه کردم اما همچنان داشت فیلم می گرفت نشستم کنارش روی یه مبل دیگه بهش گفتم اومده بودی توی حیاطه ما چه کار کنی گفت هیچی لباسمو باد اورد توی حیاط تون اومدم بردارم گفته اره من گوش دارم لباست زیر زمین چه کار می کرد که داشتی زمینو می کندی اون وقت می شه ببینم کدوم لباست افتاده بود توی حیاط نکنه اون سوتینی که تنته یا شرتی که پاته افتاده بود توی حیاطه ما که رنگش عوض شد گفت درست حرف بزن پیداش نکردم بهش گفت پس اون کاغذی که دستت بود چی بود اصلا با اجازه کی وارد خونه ما شدی می خوام از دستت شکایت کنم و تلفن و دست گرفتم گفتم می خوام زنگ بزنم 110 ببینم تو توی خونه ی ما چه کار می کنی اصلا واسه چی اومدی توی خونه ما من توی خونه تو رو گرفتم در رو هم بستم تا پلیس بیاد تو اومده بودی دزدی گفت زنگ بزن من به پلیس می گم خودش منو اورد تو خونه . اره پلیس هم باور می کنه پلیس نمی گه تو چه جوری با دعوت یه پسر جون اومدی توی خونه . البته خوب پلیس می فهمه که تو اومدی به من بدی که اینقدر راحت اومدی تو خونه خوب بزار همه بفهمن زن محمد آقا به دعوت من اومده توی خونه با یه جون تنها که با هم یه حال اساسی بکنن نمی تونی هم بگی به زور اوردمت توی خونه چون اگه به زور بود حداقل یه دادی می کردی یه همسایه می فهمید یا اثر ضربه یا خراشی روی بدنت می میموند که اونم نیست . دیگه کم اورده بود دیگه نمی دونست چی بگه بهش گفتم حالا از اینا گذشته اگه بخوای انکار کنی من ازت فیلم گرفتم که وقتی من داشتم با گوشیم حرف می زدم تو راحت روی مبل نشسته بودی در صورتی که اگه من تور روی به زور اورده بودم تو به این راحتی روی مبل نمی شستی و فکر فرار بودی دیگه خشکش زده بود گفت کدوم فیلم گفتم همونی که همین الان هم داره از صدای ما و گه گاهی از تصویر شما می گیره دیگه به غلط کردم افتاد و به التماس که تو روی خدا اگه شوهرم بفهمه می کشدم و اگه بفهمه آبروم می ره و طلاقم می ده . گفتم حالا شد حالا شدی بچه ی حرف گوش کن اگه می خوای که کسی نفهمه و بین خودمون تموم شه باید به حرفام گوش بدی و امروز رو هر چی می گم گوش کنی اگه بخوای اذیت کنی و به حرفام گوش ندی من آبروتو می برم گفت مثلا چه حرفایی گفتم حالا شد اول چادرتو دربیار تو این گرما گفت نه راحتم زیر لباس مناسب ندارم گفتم نشد دیگه داری گوش نمی دی و منتظر حرکت اون نشدم و خودم سریع و با زور چادرو از سرش کشیدم و انداختم اون طرفه خونه وای جووووون چی می دیدم من همیشه توکف لیلا بودم خیلی خوش هیکل بود هیچ وقت اولین دفعه که چادرو از سرش کشیدم یادم نمی ره یه تاپ زرد رنگ پوشیده بود با یه شلوار مشکی تنگ وای خدا اجب چیزی بود دیدم داره با دستاش خودشو می پوشونه ودائم می گه چادرمو بده بهش گفتم یه بار دیگه حرفمو گوش ندی برات بد تموم می شه دفه آخره باهات حرف می زنم سری بد آبروتو می برم وداد می زنم تا همه بیان بیرون همین طوری از خونه پرتت می کنم بیرون فهمیدی ؟ دیدم آروم شد و اشک تو چشاش حلقه زده گفتم حالا شد بلند شو وایستا ببینم دیدم می گه می خوای چه کار کنی این دفه با صدای بلند سرش داد کشیدم گفتم اینجا من دستور می دم من سوال می کنم نه تو . تو فقط گوش می دی فهمیدی لیلا گفت باشه چرا داد می زنی آروم الان همه همسایه ها می فهمن گفتم خوب پس اگه می خوای همسایه ها نفهمن گوش بده . گفت تور روی خدا من شوهر دارم . گفتم خفه شو گرفتمش گفتم گمشو بیرون و حالت اینو گرفتم که می خوام داد بزنم که گفت غلط کردم هر چی بگی گوش می دم آبرومو نبر محمد می گشدم اگه بفهمه باشه هر چی تو بگی من همون کارو می کنم بهش گفت جلوم وایستا اومد جلوم وایستاد گفتم یه چرخی بزن ببینم چرخید گفتم کونتو به طرف من کن عجب چیزی بود کون نگو . هنوز یادمه اولین باری که دستمرو به کونش زدم وای عجب کونی بود یکم با کونش ور رفتم دیدم داره گریه می کنه بهش توجه نکردم و داشتم کار خودمو می کردم بعد از اینکه کونشو سیر نگا کردم و مالوندم یکم دستمو لاش کردم و از لای پاش به کسش ور رفتم بهش گفتم برگرد طرف من برگشت این بار کوسش روبروم بود البته از روی لباس من خیلی با این صحنه حال می کنم که کوس زن توی لباسش تنگ بیافته و خطش بیفته توی شلوارش بهش گفتم شلوارتو بیشتر بکش بالا تا کست تنگ بیافته دیگه مثل آدم حرف گوش کن هر چی می گفتم گوش می کرد شلوارشو کشید بالا من هم شروع کردم به مالیدن کسش و یواشکی موبایلو دست گرفتم و شروع کردم به گرفتن از کوسش که صداش درآومد گفت تورو خدا این کارو دیگه نکن ازم فیلم نگیر بهش گفتم خفه شو به کسی نشون نمی دم بعد از اینکه کارم تموم شد پاکش می کنم و شروع کردم به مالیدن کسش بعد بلند شدم بهش گفتم دیگه داری حوصلمو سر می بری گریه دیگه بسه دلم به حالش سوخت گفتم حالا که دیگه داره کس رو به باد می ده باید یه کاری کنم که بهش بچسبه حسابی مزش بره زیره زبونش که سری های بعد اگه خواستم بکنمش راحت تر بهم بده بلند شدم گرفتمش تو بغلم و شروع کردم به خوردن گردنش چون زنها روی گردن و گوش خیلی حساسند شروع کردم به آرومی گردنشو خوردن و به سینه هاش بازی کردن کم کم داشت داغ می شد مدام گردنشو می خوردم که گفت زیاد نخور سیاه بشه شوهر ش می فهمه منم رفتم سراغ گوشش و شروع کردم به خوردن گوشش و دوباره یکم گردنشو به زبون لیس زدم و کم کم اومد پائین و رفتم از روی تاپش سینه هاشو می خوردم و لیس می زدم کم کم دیگه خودش هم شل شده بود و صدای آخو آخوش داشت بلند می شد و دیگه گریه نمی کرد . حسابی سینه هاشو از روی لباس خوردم با دهن یه سینه ها شو می خوردم و با اون یکی دست اون یکی سینشو می مالیدم دیگه شل شده بود داشت از حال می رفت دوباره رفتم سراغ گوش و گردنش و لیس زدم انقدر لیس زدم که دیگه دهنم آب نداشت بعد اومد پائین و از روی لباس کسشو گاز های کوچیک می گرفتم و می خوردم دیگه آخ و اوخش در اومده بود فقط روش نمی شد که بهم بگه منو لخت کن و بکن با دندونام شلوارشو کم کم می کشیدم پائین و هر قسمتی از بدنش که لخت می شد می لیسدم یکم شلوارشو می کشیدم پائین بالاشو لیس می زدم دوباره یکم دیگه می کشیدم می لیسیدم زنها بین رونهای پاهاشون رو هم خیلی دوست دارن لیس بزنی شلوارشو از تنش در آوردم و رفتم سراغ کسش شروع کردم از روی شرتش با کسش بازی کردن از بس شهوتی شده بود شرتش رو کاملا خیس کرده بود و معلوم بود حسابی شهوتی شده و دیگه هیچ اعتراضی نمی کرد و فقط آخ و اوخ می کرد تازه از روی شورت که کسشو لیس می زدم بعضی موقع ها سرم رو می گرفت و به کسش فشار می داد از اینکارش خوشحال شدم چون فهمیدم اون هم اومده تو راه و دیگه زوری نیست و راه برای دفعه های بعد هم باز شد کم کم رفتم بالا و تاپشو می دادم بالا و می لیسیدم بدنشو شکمشو لیس زدم تا به سینه هاش رسیدم شروع کردم از روی سوتین سینه هاشو مالیدن یه سوتین مشکی دکلته داشت می دیدم همیشه سینه هاش خوشگل وامیسته نگو دکلته می بنده تاپشو در اوردم و شروع کردم روی شونهاشو خوردن تا اومدم پایین دیدم داره میگه بسه از حال رفتم پاهام دیگه جون نداره وایستم گرفتمش توی بغل و بردمش توی اتاق خواب پدر و مادرم روی تخت گذاشتمش و خودم اومدم روش دیدم داره بهم نگاه می کنه با چشمای خمارش یه نگاه به خودم انداختم دیدم هنوز لباس تنمه شاید می خواست با چشماش بهم بگه که لباساتو در بیار اما من خودمو زدم به اون راه باید خودش ازم می خواست تا این کار رو بکنم من خودم یه شلوارک و یه تی شرت تنم بود برش گردوندم و سوتینشو در اوردم و سینه هاش افتاد بیرون نه بابا اینقدرام سینه هاش بد نبود یه کم شل شده بود اما خوب برای اون عادی بود ناسلامتی دو تا بچه شیر داده بود خلاصه شروع کردم به آرومی و با حوصله سینه هاشو لیس زدن و خوردن و گاهی گاز های خیلی یواش هم از سینش می گرفتم دیگه معلوم بود که داره از حال می ره چون دیگه خیلی راحت و بلند آخو اوخ می کرد و سر منو فشار می داد به سینه هاش بعد از اینکه ده دقیقه سینه هاشو خورد اومدم وسط سینه هاشو خوردم و کم کم اومدم پایین و شکمشو لیس زدم و اومدم روی شرتش دیگه شرتش خیس خیس بود با دست شروع کردم از روی شرت مالیدن کسش و از کنار شرتش دستم دادم روی کسش یه شرت قرمز رنگ تنش بود با دستم شروع کردم از زیر شرت به مالیدن کسش خیس که چه عرض کنم دیگه اون زیر دریاچه راه افتاده بود از بس کسش ترشح کرده بود یه کم انگشتمو با آب کسش خیس کردم و انگشتم رو روی سوراخ کسش مالیدم مدام انگشتم رو دور سوراخ کسش می چرخوندم یه بند انگشت توش کردم و در اوردم چندین بار این کار رو کردم اما از یه بند انگشت بیشتر فرو نکردم دیدم داره صداش در می آید می گفت توکه منو کشتی بسمه دیگه شروع کن بهش گفتم چی رو شرو کنم می گفت تو رو خدا اذیت نکن شروع کن بلند شدم نشستم کنارش روی تخت و گفتم اگه خواستی می تونی خودت شروع کنی چشاش واقعا خمار شده بود دیدم یکم بهم نگاه کرد انگار هنوز خجالت می کشید بعد از چند دقیقه نگار دیدم بلند شد و اومد طرفم من دراز کشیدم روی تخت دیدم اومد تی شرتم رو در آورد و رفت سراغ شلوارکم و اونو کشید پائین یکم به کیرم که از زیر شرتم معلوم بود نگاه کرد رفت سراغ شرتم که دستشو گرفتم گفتم حالا نه که دیدم با چشای خمارش بهم گفت بسه تو رو خدا می خوام بهش گفتم چی می خوای گفت اینو بهش گفت این اسم داره گفت اذیت نکن تو رو خدا گفتم باید اسمشو بگی دیدم یکم نگام کرد بعد با یه حالت خاصی گفت کیر من کیرتو می خوام بهش گفتم کیرمو می خوای دیگه روش باز شده بود گفت می خوام بکنم تو کسم می خوام باهاش منو بکنی می خوام جرم بدی بهش گفتم چی شد تو که اول التماسم می کردی که این کار رو با من نکن حالا چی شده خودت بهم می گی بکنم گفت تو رو خدا اذیت نکن من می خوام تا حالا تو عمرم این طوری شهوتی نشده بودم اصلا من تا حالا اینقدر معنی شهوتو نمی دونستم می خوام منو بکن با کیرت جون بهش گفت بخواب روی تخت رفتم روش خوابیدم و کیرم رو از روی شرت تنظیم کردم روی کسش و از روی شرت کیرم رو فشار می دادم روی کسش و شروع کردم به لب گرفتن ازش دیگه قشنگ همکاری می کردم اما زیاد بلد نبود لب بده با لبام بهش یاد دادم که چطور لب بده مثل اینکه این شوهرش از اون شوهرهای خرفته که فقط کسشو می کنه و دیگه بلند می شه می ره دیگه خودمم داشتم کلافه می شدم بهش گفتم شرتمو در بیا اون هم مثل بچه حرف گوش کن سریع رفت پایین و شرتم رو در آورد دیدم داره با یه وله خاصی به کیرم نگار می کنه بهش گفتم بخورش دیدم گفت تا حالا نخوردم چون دوست داشتم جلدم بشه بهش گفتم اگه دوست داری بخور وگرنه بخواب دیدم یکم به کیرم نگاه کردم وبا دست گرفتش و زبونش رو اورد طرف کیرم بهش گفتم او ترشحش رو پاک کن چون می دونستم اگه ترشحی باشه شاید بد مزه باشه و دیگه نخوره ترشح کیرم رو با دست پاک کرد و شرو کرد زبون زدن به کیرم و کم کم بردش تو دهنش و شروع کرد به خوردن فقط یکم رو توی دهنش کرده بود و می خورد اما برای اول کارش خوب بود اما خوب ملوم بود دفه اولشه چون دندوناش به کیرم می گرفت یکم خورد دیدم دهنش خسته شد بهش گفتم بخواب و رفتم سراغ کسش و با دندونام شرتش رو کشیدم پایین و شروع کرد به آرومی کنار رونش نزدیک کسش رو لیس زدن دیدم دستش رو اورده روی سرم و حل می ده به طرف کسش و می گه منو کشتی کسم رو بخور واییییییییییی منم کم کم شروع کردم کسش رو خورد دیگه داش ناله هاش به داد تبدیل می شد کسش رو لیس می زدم و بعضی موقع ها کل کسش رو توی دهنم می گرفتم و می مکیدم از این حالت بیشتر خوشش می یوم مد و بیشتر ناله می کرد دیگه وقتش بود که به کیرم یه حالی بدم کیرم رو بردم طرف صورتش بهش گفتم می خوای این بره تو کست دیدم می گه آرهههههه می خوام بهش گفت لیسش بزم تا بکنم تو کست آمادش کن که دیدم با یه ولع خاصی شروع کرد به لیس زدن کیرم . بهش گفتم بسه و رفتم پایین طرف کسش دیدم سریع باهاش رو باز کرد کسش بد نبود نمی خوام مثل بعضیا بگم که عجب کسی بود تا نخوره و تر تمیز اما بد نبود زیاد آش ولاش نشده بود با اینکه د وتا زایمان کرده بود اما تر و تمیزمونده بود کیرم رو بردم طرف کسش و یکم روی کسش مالیدم از بالا به پایین مدام خودش رو می داد طرف کیرم اما من دائم کیرم رو فاصله می دادم و نمی ذاشتم بره توش چون می دونستم هر چی بیشتر شهوتی بشه لذت ارضا شدنش بیشتر می شه دیگه ملوم بود طاقتش سر اومده و مدام می گفت تو رو خدا بکن توش بسمه هر چی تو بگی آره من نمی خواستم بهت بدم اما حالا همه چیزم ماله تو الان می خوام بهت بدم الان می خوام چرم بدی بکنیم اصلا دیگه فقط به تو می دیم فقط بکن منو یکم کیرمو دادم توش فقط سرش رو و دوباره در آوردم مدام سرشو می کردم تو کسش و در می آوردم دیگه داشت دیونه می شد مدام خودش رو هل می داد طرف کیرم حدود 5 دقیقه فقط سر کیرم رو می کردم تو و در می آوردم ومی کشیدم روی کسش مدام می گفت تو روی خدا همش رو بکن توش تو دارم می میرم دیگه نمی تونم منم نامردی نکردم و یهو کل کیرم رو کردم تو کسش دیدم یه لحظه نفسش بند اومد و یه آخ بلند کشید و دیدم گفت جر خوردم وای خدا واقعا جرم دادی حالا جرم دادی بزن داقونم کن محکم بکن منو دارم می میرم منم شروع کردم به کردنش تلمبه می زدم به صورت خفن اونم فقط آخ و اوخ می کرد یه پنج دقیقه که کردمش دیدم داره نفساش تندتر می شه و می گه تو رو خدا تندتر نگه نداری و دیدم یه آخه بلند کشید و کسش مدام داره باز وبسته می شه و داره به خودش می پیچه منم به خاطر اینکه حال کنه نگه نداشتم و تند تند کردم دیدم آروم شد و داره منو نگاه می کنه گفتم چیه آروم شدی گفت بعد از مدتها ارضا شدم اونم ارضا شدنی که تو عمرم نداشتم اون شوهره بی لیاقتم که فقط به فکر خودشه و تا می کنه این تو آبش اومده می کشه بالا و می گیره می خوابه دیگه یادم رفته بود ارضا شدن چه شکلیه جون بکن منو نوش جونت منم کم کم داشت آبم می یومد گفتم آبم رو کجا بریزم دیدم گفت عزیزم بریز همون تو من لوله هامو بستم بریز اون تو حال کن منم دیگه داشت می یومد سرعتش رو بیشتر کردم و آبم رو خالی کردم تو کسش به منم خیلی حال داد چون من هم خیلی تحریک شده بودم دیگه حال نداشه همون طوری که کیرم توی کسش بود رفتم توی بغلش و اون هم منو محکم بغل کرد یه پنج دقیقه ای تو بغل هم بودیم که دیدم هیو از جا پرید و گفت وای الان بچه هام از مدرسه میان گفتم دوست دارم تمن لباساتوتنت کنم گفت چشم و لباساش رو داد به من و اومد جلوی من و من هم شروع کردم به پوشاندن لباس بهش دیدم تو چشام نگاه کرد و گفت اومدم چه کار کنم چه کردم من بهش خندیدم گفت تو نکردی من کردم تو دادی دیدم خندید گفت ممنون خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد چون خیلی وقت بود مزه ارضا شدن رو نچشیده بودم اصلا یادم رفته بود و تا حالا کسی تو سکس اینجوری منو شهوتی نکرده بود منم بهش گفتم اااااااااا تا حالا کسی کلک مگه تا حالا به چند نفر دادی که میگه هیچ کس دیدم خندید گفت منظورم این بود که تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم گفتم اره جون خودت تو گفتی و من باور کردم شیطون با این هیکل و قیافه سکسی ملومه به خیلیا دادی بهم گفت می تونم یه خواهش ازت داشته باشم گفتم بله بفرمایید گفت تو رو خدا این رابطرو به کسی نگو و اینکه دوست دارم باهات باشم و بازهم با هم سکس داشته باشیم اما تو روخدا به کسی نگو گفتم چشم خوشگله هر وقت کست خارش گرفت کیرمن در اختیارته گفت اینطوری که تو منو کردی من هر روز کسم خارش می گیره هر روز می خارونیش اگه بگم گفتم بله من در خدمتم گفت شماره موبایلتو بهم می دی چون نمی خوام خونتون زنگ بزنم منم شمارمو بهش دادم و گفت من از همون راه پشت بوم می رم چون می ترسم برم تو کوچه کسی ببیندم رفت پنج دقیقه دیگه دیدم موبایلم زنگ می خوره دیدم خودشه دیدم گفت خواستم اولا زنگ بزنم ببینم موبایلت درسته بعدش خواستم بهت بگم از این به بعد تو هم هر وفت خواستی به من یه تک بزن اینم شماره موبایلم هست اگه تونستم بهت زنگ می زنم اگر هم از شماره موبایل من با هات تماس گرفته شد حرف نزن تا من صحبت کنم آخه بعضی موقعها شوهر به شماره های گوشیم زنگ می زنه ببینه کی بر می داره گفت چشم نکات ایمنی دیگه ای نداری بگی دیدم گفت خیلی دوست دارم و سریع قط کرد بچه های من با این زن همسایمون جاهایی سکس کردیم که اصلا فکرش رو هم نمی کنید اما می خوام یکی دیگه از داستانش رو فردا براتون بنویسم . یه شب ساعت 10 دیدم موبایلم زنگ خورد دیدم لیلاست گوشی رو برداشتم دیدم صدای لیلاست بدون اینکه سلام کنه دیدم می گه می خوااااااااااام گفتم لیلا خوبی معلوم هست چته گفت شوهرم یه رب پیش منوکرد سریع آبش اومد و بلند شد منو گذاشت تو کف الان هم رفته حمام خیره سرش غسل کنه گفتم بچه هات کجان گفت ای کیو گرفتن خوابیدن که ماتونستیم سکس کنیم دیدم راست می گه گفتم حالا من چه کار کنم نمی تونم بیام که شوهرت خونست بزار یه موقعی که شوهرت نیست گفت نه نمی تونم تو فقط نخواب من بهت زنگ می زنم باشه منم گفتم چشم اما مدام تو فکر این بودم که می خواد چه کار کنه خودم هم باورم نمی شه لیلایی که ما مثل کارد و پنیر می موندیم و همیشه سایه ی همدیکرو باتیر می زدیم الان اینجوری شده باشه و اینجوری بهم بده و دلتنگه کیرم بشه یه ساعتی گذشت دیگه مطمئن بودم که لیلا دیگه خوابیده و نتونسته کاری بکنه که دیدم موبایلم زنگ خورد بله خودشه مونده بودم می خواد چه کارکنه گوشی رو برداشتم دیدم خیلی راحت حرف می زنه گفتم محمد کجاست گفت خوابیده فکر کنم تا دو روز دیگه هم بیدار نشه گفتم چطور مگه گفت اون شربتی که من بعد از حمام بهش دادم فیل رو هم تا چند روز می خوابونه با اون همه قرص خواب آور که من تو شربت ریختم حالا حالا ها می خوابه آخه شوهر لیلا میگرن داشت و برای اینکه بخوابه شبها قرص می خورد گفت بیخیال بابا بیدار می شه کار دستمون می ده گفت نه به خدا من می دونم این وفتی یه قرصشم می خورد تا صبح به هوش نمی یاد من یه شب تا صبح از درد به خودم پیچیدم این بیدار نشد حالا که امشب 4 تا تو شربت به خوردش دادم گفتم بیخیال بابا کار می دی دستم گفت اصلا بیا من الان پیششم دیدم داره بلند بلند صداش می زنه محمد محمد بیدار شو کارت دارم بیدار شو من می خوام بدم هوسم شده تو رو خدا بیدار شو من کیر می خوام محمد می گم یه کیر دیگه بیاد بکتنما ا
     
#6 | Posted: 25 Oct 2010 13:10
میهمان

بچه درسخون
ماجرا از اون جايي شروع شد كه سر آخرين امتحان ترم،قبل از شروع شدن وقت امتحان،نازنين از اون خوشگلا و خوش استيلاي كلاسمون كه پسرا واسش ميمردن ولي هيچكي رو تحويل نميگرفت،صندلي بغل من بود با حالتي آشفته بهم گفت آقا بهزاد !‌ اگه اين درس رو بالاي 12 نيارم اخراج ميشم.ضمنا هيچي بلد نيستم.تورو خدا كمكم كن،قول ميدم جبران كنم !!!تمام سوالات چون 4 جوابي بودن تقلب دادن كاره سختي نبود و منم بچه زرنگ كلاس!.بعد از امتحان اومد ازم تشكر كرد و رفت.بعد از چند روز كه واسه انتخاب واحد ترم جديد به يوني(دانشگاه) رفتم تا منو ديد با خوشحالي اومد پيشم و گفت:بعد تموم شدن كارها،ناهار مهمون مني.منم كه كيرم شق كرده بود واسه كردنش گفتم باشه من پارك بالاتر از يوني (يه پاركه دنج كه پرنده پر نميزنه) ميشينم.وقتي اومد كلي بابت سيزده و نيم شدنش ازم تشكر كرد منم تو كونم عروسي بود كه بيا وببين.وقتي باهام صحبت ميكرد همش به لبهاش و سينه هاش نگاه ميكردم كه يهو بهم گفت چيه ؟ نكنه بابت كاري كه كردي ميخواي بهت حال بدم ! من كه از اين حرفش تعجب كرده بودم دوزاريم افتاد خانوم پايه س گفتم:هر جور راحتي ميتوني حساب كني ! و لبهامو بردم سمت صورتش،ديدم هيچ عكس العملي نداشت و منم شروع كردم به لب گرفتن و آروم دستمو بردم سمت سينه هاش كه گفت:چه اشتهايي داري ! منم گفتم:من ناهار سينه ميخوام !باورم نميشد كسي كه تمام پسراي يوني دنبالش بودن حالا لب رو لب منه و خودشو در اختيارم گذاشته ! كه يهو بهم گفت بريم ناهارديگه ! منم كه نميخواستم اين فرصت خوبو از دست بدم گفتم ناهار رو بگير بريم پارك طالقاني ميخوريم.يه جاي دنج پايين ضلع غربي پارك سمت بزرگراه مدرس ميشناختم كه از هيچ جا ديد نداش و ميدونستم اونجا ميتونم راحت باشم.وقتي رسيديم بدون هيچ مقدمه دوباره رفتم سراغ لبها ولي اينبار همراه با باز كردن دكمه هاي بالايي مانتوش.واي كه چه سينه هايي داشت.بعد از بيست دقيقه خوردن سينه هاش كيرم از شق داشت ميتركيد،زيپموباز كردم تا اونم بيكار نباشه و شروع كرد به ساك زدن،معلوم بود اينكارس و مارو سياه ميكرده ! خيلي حشري شده بودم حتي توي اين فكر بودم كه همين جا توي پارك بكونمش !!! تا اينكه بهم گفت خونه اجاره اي دارم و،بيا بريم خونه ما، دوست دارم امروز رو ماله تو باشم .با اين حرفش آبم با فشار ريخت رو صورتش.وقتي رسيدم خونه ش انگار به بازار دستفروش ها وارد شده بودم.شورت،شلوارك،سوتين و همه چيز وسط اتاق بود ضمنا نسيم هم خونه ايش كه داشت با تلفن صحبت ميكرد خيلي عادي تلفن رو قطع كرد و اومد سمتم و گفت اين كه بچه درسخون كلاسمونه.نكنه ميخواي بابت نمره ازش تشكر كني ؟ و آروم دستشو برد سمت زيپم.باورم نميشد دو تا از همكلاسي هايي كه تا قبل از اين با فاميلشون صدا ميكردم حالا مال من باشن و قربون صدقه كس و كونشون ميشم. سه سوت تاپ وسوتين نسيم رو درآوردم .استيل سينه هاي نسيم خيلي قشنگتر از نازنين بود و شروع كردم به خوردن سينه هاش،واي كه چه آه و اوهي ميكرد ! نازنين هم لخت شد.منم سريع كشيدم پايين تا واسم ساك بزنه اونم با ولع خاصي شروع كرد.تو همين حال نسيم گفت:اينجوري حال نميده ! تو بايد واسه هر دوتامون وقت داشته باشي،من ميرم اسپري رو از تو كشو ميارم.با اين حرفا به فكرم رسيد كه نكنه اينا ايدز داشته باشن،از طرفي كاندوم همرام نداشتم.گفتم كاندوم ندارين ؟نازنين گفت:چه تيتيش ماماني هستي،نترس ما ايدز نداريم.تو همين حين نسيم با اسپري و كاندوم اومد. اسپري رو زدم و اول رفتم سراغ كس ليسي نسيم.چه كسي بود از كس دوست دخترم هم سفيدتر و خوشگلتر.كلي با چوچولش ور رفتم بعد از چند دقيقه كه حسابي تو فاز رفته بود كيرم رو از دهن نازنين در آوردم.فرصت به كس ليسي نازنين نرسيد.كاندوم رو بستم و آروم گذاشتم دم كون نسيم كه برگشت گفت ميخوام منو جر بدي منم كيرمو يهو دادم تو،فكر ميكردم الانه كه صداي جيغش كل ساختمون رو خبر كنه ولي معلوم بود اين كارست و برعكس داره حال ميكنه.منم شروع كردم به تلمبه زدن و از طرفي لب گرفتن از نازنين.نسيم با هر عقب و جلو كردنم آهي ميكشيد كه آدمو خمار تر ميكرد.منم هي قربون صدقه كونش ميرفتم.حين كردنم حس كردم چند بار ارضا شده.بعد از چند دقيقه حالا ديگه نوبت نازنين بود كه ننش گاييده بشه.رفتم سراغ ليسيدن كس نازنين كه ديدم نازنين اوپن تشريف دارن فرصت رو غنيمت ديدم و تا دسته تو كس نازنين گذاشتم.با داخل شدم كيرم آهي كشيد كه آخره حشريت بود. وسط هاي كس زدنم هم يه سر به كون خوشگل نسيم هم ميزدم ولي نسيم از كس نميداد چون اوپن نبود و مخ زدنم هم هيچ فايده اي نداشت.يه ساعت بود كه تلمبه ميزدم و ديگه واسم نايي نمونده بود،فقط منتظر بودم زودترآبم بياد.موقعي كه آبم ميومد صورتشون رو طرف كيرم گرفتن و منم خالي كردم تو دهنشون و جالب اينكه سر خوردن كيرم نزديك بود دعواشون بشه بعدش منم عين خرس ولو شدم.چند ساعت بعد كه رفتم خونه اصلا فكرشو نميكردم دوست دخترم بهم بزنگه و بگه: امشب خونمون تنهام. الان بهت احتياج دارم منم كه منظورشو فهميده بودم ميدونستم واسه يه سكس ديگه نايي ندارم ولي چون نخواستم دلشو بشكنم گفتم باشه ! اون شب دوست دخترم رو هم با اسپري كردم.وقتي اومدم خونه از خستگي داشتم ميمردم.ولي تا فرداش ساعت 2 ظهر خوابيدم.بعد از اون قضيه نازنين و نسيم رو حداقل يه روز در ميون ميكردم حتي بعد از مدتي نسيم رو هم اوپن كردم.تا دو سال اين قضيه ادامه داشت تا به جايي رسيده بود كه از كردن متنفر شده بودم،دوست دخترم هم كه به ارتباط من و اونا شك كرده بود رابطشو بهم زد. از طرفي نمره هام افت كرده بودن.ديگه اون بهزاد سابق نبودم كه نمره هاي اول كلاس رو ميگرفت ! بله من زياده روي كرده بودم.
     
#7 | Posted: 25 Oct 2010 13:11
میهمان

من و آیدا خانم مادر دوستم
من دانشجوی رشته متالورژی دانشگاه باهنر کرمان هستم ولی خودم بچه اصفهانم وخابگاه گرفتم داستان از اونجا شروع شد که من یک دوست داشتم که هم رشته ای من بود وساکن کرمان بودند ولی تهرانی بودند نزیک امتحانات ترم 5بودیم که دوستم بهمن گفت که چون درست خوبه به من پدیده های انتقال درس بده منم قبول کردم گذشت گذشت تاشب امتحان شد دوستم به من زنگ زد گفت بیا خونمون به من درس بده من که حالشو نداشتم برم خونشون گفتم تو بیا خوابگاه که گفت اونجا شلوغه بیا خونمون کسی نیست بابام سرکاره من ومامانم تنهایم خلاصه من م دیگه قبول کردمو ساعت9 شب اومد دانشگاه با یه کمری سفید که گفت مال مادرمه منو برد خونشون خونشن یکی از یزرگترین خونه های کرمان بود زنگ زد ومادرش درو بازکرد منم چون خجالتی با تعارف باش رفتم تو درو باز کرد ورفتیم تو پذیرایی رویه مبل نشستیم من که عظمت زرق وبرق خونه منو گرفته بود گیجبودم که ناگهان با صدای نازک زنانه مادر بهروز به خودم آمدم تا روم رو برگردندم دیدم یه حوری بهشتی بههمراه یک سینی که داخلش فنجان قوه بودم بهم سلام کرد منم بلند شدم کهرسم ادب رو بجا آورده باشم که مادر بهوز دستش رو به طرفم دراز کرد ودست داد که مقداری جالب بود برام کاملا عادی دست دادم وبوست ظرف سفید ااو رو حس کردم مادر بهروز روی یه کاناپه نشست وبعد ازخوش وبش ازم تشکرکرد که اومدم اونجامنم محو پاهای سفید مادر بهروز که روی هم افتاده بود وبا دامن کوتاه مشکیش جلوه خاصی گرفته بود وتاپ نارنجی رنگی کهمعلوم بود از فشارسینه های بزرگ مادر بهروز داره پاره میشه وخط سینش که کاملا معلوم بود بودم.... موهای های لایت شدش روی شونه هاش نمای خاصی به هیکلش داده بود بعد از حرفهای تکراری روزمره تکراری به من گفت حتما برات سخته اینجا تنهایی بهروزمن یه لحظه نمی تونه ازم دور بشه منم بهش گفتم اتفاقا دور از خونه بیشتر حال میده بعد آیدا خانوم (اسم مامان بهروز)آره شبها با دخترا حتما حال میده من ازحرفش تعجب کردم آیدا خانوم گفت پسر خوش هیکل خوشکلی مثل شما اگه هر شب با یه دختر سکس نکنه باید تعجب کرد منم چون جلو بهروز بود بجز یه لبخند جواب دیگه نتونستم بدم خلاصه ما رفتیم تو اتاق بهروز بهروز که فهمید که من یه ذزه شکه شدم گفت خجالت کشیدی ؟گفتم آره یه ذره گفت این که چیزی نیست من و مامانم با هم درباره از این بدتر هم حرف میزنیم من و مامانم با هم راحتیم میتونیم درباره سکس آلت تناسلی اینا صحبت کنیم و هیچ مشکلی نداره منم دیگه داشتم شاخ در می آوردم وگفتم بی خیال بیا درس بخونیم خلاصه چند ساعت بش درس دادم که مامنش صدامون کرد بریم شام بخوریم در حین شام خوردن مامانش در حین اینکه دیس غذا رو ورمیداشت که به من تعارف کنه و برام غذا بذاره کنارم وایستاده بود وازعمد سینه های درشتشو می مالوند به من که من جلو بهروز عادی جلوه می دادم ولی از درون داشتم می سوختم مامنش بعدش نشست رو صندلی بقلی من وبهروزم جلو نشسته بود باهمه این اتفاقات این کارش چیزی نبود درحین شام خوردن مادرش از زیر میز چندین بار پاشو به پام مالید واینجوری نشون داد که اتفاقیه ولی چیزی که برام مشکوک بود حس میکردم در حین خوردن شام بهروز با آیدا خانوم به هم اشاره میکنند ولبخند میزنند خلاصه شام خوردیم وبازم رفتیم تو اتاق بهروز تا ساعت 1 شب داشتم بش درس میدادم و ساعت 1شببش گفتم من دیگه برم خوابگاه که مخالفت کرد و گفت صبح دیگه باهم میریم امتحان می دیم تازه الان ساعت 1 تو خابگاه کسی رو راه نمی دهند منم قبول کردم وچراغ رو خاموش کرذ وخوابیدیم من عادت بده که دارم وقتی جای خوابم عوض بشه سخت خوابم میگیره یه 45 دقیقه گذشن بهروز خابش برد منم که بخاطر شام زیادی که خورده بودم دستشوییم گرفت وبلند شدم رفتم بیرون اتاق بهروز .اتاق مامان وباباش به همراه چند اتاق دیگه ودستشویی که طبقه بالا خونشون بود که باید از جلو در اتاق بابا ومامان بهروز رد می شدم تا برم دستشویی در اتق آیداخانوم نیم باز بود و لامپ اتاق خاموش بود ولی از از نور لحظهای که به بیرون می آمد معلوم بود داره تلویزیون نگاه میکنه سریع از جلو در اتاقش رد شدم واصلا تو رو نگاه نکردم ورفتم دستشویی و آمدم بیرون که دیدم آیدا خانم دمه در اتاقش وایستاده و برق اتاقش روشنه داشتم رد میشدم که گفت آقا سینا میشه یه دقیقه ببینید کامپیوترم چشه منم گفتم یارو دیوونست نصفه شب گیر داده کامپیوترم خرابه خلاصه رفتم توونشستم پشت کامپیتر اونم نشست پیشم حس میکردم بدنش اندازه یه کوره زیمنس مارتین داره بم گرما تشعشع می کنه وبیش از حد چسبیده بود به من منم بش گفتم مشکلش چیه گفت دی وی دی رمش ÷لی نمیکنه یه دیوی دی بم داد گذاشتم وبا پاور دی وی دی بازش کردم دیدم باز شد وناگهان دیدم یه فیلم سوپر خانوادگی وتعجب کردم خواستم قطعش کنم که نذاشت گفت بذار ببینیم بابا بی ذوق منم چیزی نگفتم وفقط سرخ شده بودم فیلمه داستان یه پسرو مادر بود که باهم رفته بودند پیکنیک وداشتند سکس می کردند یه ذره که فیلمو دیدیم حشرم زد بالا وداشتم آیدا خانوم و نگاه میکردم که با وجود داشتن یه پسره 20ساله اینقدر سکسی مونده اونم دل تو دلش نبود ناخداگاه دستمو رو رونهای نازش گذاشتم واونم برگرشت ولبامون رفت روهم طعم ناز آب دهنش داشت که میمکیدم منو بیشتر حشری میکرد دستم رو سینه های نازش بود و می مالوندم که لبمو بعداز چند دقیقه جدا کرم که آیدا گفت کشتی منو از سر شب آخر اومدی تو چنگم منم بلندش کردم انداختم رو تخت دونفره گوشه اتاق وخابیدم روش و گیره موهاشو باز کر کردم و از لباش شروع کردم خوردن واومدم پایین تاپ نارنجیشو در آوردم زیرش سوتین نبسته بود واز زیر گردن شروع کردم خوردن تا سینه هاش تا سینشو مکیدم یه آه زنانه کشید ولبشو گاز گرفت سینه هاش سایز 80-85 بود ولی بدن سفید مانکنی داشت آروم رفتم پایین تر ونافشو مکیدم که کلی حال کرد آروم دامن کوتاهشو در آوردم که دیدم یه شرت نارنجی که خیس شده بود و روش عکس یه قلب بود نمایان شد آروم شرتشو در آوردمکه یهو داشتم شاخ در می آورم چون یه بهشت صورتی با کلیتروس بادکرده دخترانه می دیدم آیدا خانوم گفتم مطم‘نی تو زنی که خندید گفت دوستش داری گفتم تا حالا دخترای زیادی رو کردم همچین چیزی ندیده بودم که بم گفت برام می خوری منم گفتم همچین چیزی دیگه گیرم نمیاد شروع کردم به خوردن چوچولش که مزه باهای میداد آیدا خانومم حشرش رفته بود بود وناله میکرد به سرم زد پاشو جم کردم ودادم بالا که یه سوراخ کون صورتی رنگ اندازه نقطه دیدم که دیگه کفم برید بش گفتم ببین کیرم کی تو اصلا شوهر کردی که بازم خندیدو گفت نه الان می خوام بکنم منم شروع کردم به زبون زدن به سورااخ تنگآیدا خانوم که خیلی داشت حال میکرد معلوم بود از کونخیلی تحریک میشه ناگهان دیدم آیدا خانوم لرزید وفهمیدم ارضا شده از لای پاش بلند شدم و اومدم بالا ازش لب گرفتم تا به هوش اومد وگفتچون از شب تو کفتم زود ارضا شدم پیرهن منو در آورد بعدش شلوار گرمکنمو که ما پسر خودش بود در آورد نشست بین پام ویهو شرتمو کشید پایین که کیرم یهو راست راست جلوش وایستاد چشاش چارتا شده بود گفت این چیه دیگه من فکر می کردم این کیرا مال فیلماست بش گفتم فقط می خوای نگاش کن ی نمی خوریش که یهو دهنشو بازکرد وسرشو مکید من که دیگه تو مریخ بودم داشتم لب شرابی اونو که دور کیرم بود می دیدم وحس می کردم داره همه جونمو می کشه بیرون یه 5 دقیه کیرمو خورد که دیگه حس کردم می خواد آبم بیا خودش فهمید دست از کار کشید رفت از دراور اسپری بی حس کننده آورد خالی کرد روی کیرم ورو کمر داز کشید بم گفت بیا بکن که دارم می میرم من بش گفتم پس کاندوم چی گفت نمیخواد میخوام کیر کلفتتوخوب حس کنم قرص می خورم منم رفتم روش کیرمو رو چوچولش می کشیدم که حس کردم داره جنون می گیردش آروم کیرمو تف زدم وکردم سرش رفت تو ولی به سختی میرفت تو بعد از چند دقیه موفق شدم تا یه جایی بکنم تو آیدا خانوم که داشت از حال می رفت بم میگفت ای دیگه چیه پارم کردی بکن بکن منم آروم ارومتلنبه هامو تند کردم بعد از10دقیقه پوزیشن عوض کردم وچار دسته پاش کردم آروم کردم تو کسش تو این حات چون کسش تنگ شده بود بازم به سختی رفت تو آیدا خانوم ناله های زیادی میکرد بش گفتم آروم بهروز می فهمه گفت بفمه چیزی نیست که مامانش داره کس میده منم بش گفتم اگه دیوونه بازی در بیاری در می آرما که دیگه ساکت شد منم دیگه داشتم محکم تلنبه میزدم وموج پردامنه ای رو کونش ایجاد شده بو د وسوراخه کونش مقداری باد کرده بود ومنو داشت میکشت ولی میدونستم اگه بخام بکنم توش شلوغ میکنه بهروز بیدار میشه دیگه تلنبه هام خیلی محکم شده بو د کس آیدا خانوم داشت کیرمو پرس می کرد دیگه اثر اسپری داشت می رفت منم کس خل شده بودم بش گفتم کیر من بزرگتره یا شوهرت گفت ماله تو از شوهرم وبهروزبزرگتره بکن جرم بده بش گفتم تا حالا می دونی شوهرت با چی میکردت گفت چی گفتم دودول گفت به این میگند کیر دیگه داشت می آمد منم محکم تلنبه میزدم وتا ته میکردم تو که برای بار دوم ارضا شد منم محکم کردم تو ودیگه تو لرزشهای اومدن آبم بود که حس کردم در باز شد دلهره عجیبی تو دلم افتاد ولی بازم کردم که آبم اومد وخالی شدم تو کس آیدا خانوم سرمو برگردوندم دنیا سرم خراب شد بهروز بود که داشت منو نگاه میکرد....
     
#8 | Posted: 25 Oct 2010 13:12
میهمان

تماشاي فیلم سام و نرگس
چند ماه پیش حسابي بي حوصله بودم غروب جمعه بود كلافه شدم . مثل آدم هاي الاف رفتم تو خیابون شروع كردم به گشتن اول بلوار كشاورز كه رسیدم دیدم مردم صف ایستادن براي تماشاي فیلم سام و نرگس منم رفتم كه بلیط تهیه كنم و برم داخل تا فیلم تماشا كنم چند دقیقه بیشتر نگذشت كه یك پسر جوان پشت سرم ایستاد به گیشه كه رسیدم گرماي لذت بخشي در پشتم احساس كردم و متوجه شدم كه همان پسر جوان خودش را به من چسبانده برگشتم و بعد از اطمینان از وجود ش لبخندي به معناي رضایت تحویلش دادم . در سالن انتظار با یك چشمك به دنبالش راه افتادم و به گوشه خلوتي رفتیم با كمال ادب و احترام ازمن خواهش كرد كه فیلم را در كنار هم ببینیم من هم قبول كردم هنگام تماشاي فیلم طوري نشستم كه دستم به دستش برخورد كند او هم از این كار لذت برد و با تشكر این موضوع را به من فهماند بعد از اتمام فیلم به دعوت او كه اسمش آرمین بود شام را به اتفاق هم خوردیم و حسابي با هم صحبت كردیم آرمین پسر خوش برخورد و روشنفكري بود ومن از هم صحبتي با او حسابي لذت بردم ولي ساعت نزدیك دوازده بود و باید از هم جدا میشدیم آرمین من را با ماشین خودش به خانه رساند و بعد از رد و بدل كردن شماره از هم جدا شدیم آن شب تا صبح در رویاي خودم با آرمین سكس داشتم و حسابي لذت بردم . صبح بعد از اینكه از خواب بیدار شدم و كمي به خودم رسیدم تلفني به آرمین زدم واو را برا شام دعوت كردم آرمین كه حسابي جا خورده بود قبل از هر چیزي از خانواده ام پرسید ومن برایش توضیح دادم كه یك زن مطعلقه هستم و به تنهایي زندگي میكنم و به او فهماندم كه برایش مشكل ساز نمیشوم او هم قبول كرد و قرار شد براي ساعت هشت به خانه من بیاید من هم بدون معطلي شروع كردم به آماده شدن برا پذیرایي از میهماني كه اورا گمشده خود مي پنداشتم . دلم میخواست آن شب را به نحو احسن بگذارنم بعد از آماده كردن شام دوشي گرفتم و یك لباس نیمه سكسي به تن كردم یك تاپ بنفش با یك دامن كوتاه كمي هم آرایش كردم احساس مي كردم كه آرمین براي خواستگاري من مي آید و میخواستم با بهترین وضع ممكن با او روبرو شوم . چند دقیقه از ساعت هشت گذشته بود كه زنگ خانه به صدا در آمد با دلشوره لذت بخشي بعد از سلام درب را برایش باز كردم او هم با یك دسته گل زیبا وارد آپارتمان من شد بعد از دست دادن به او راهنماییش كردم به اتاق پذیرایي بعد از اینكه برایش چاي آوردم كنارش نشستم و شروع به صحبت كردیم و بحث را به سكس كشاندم و نظرش را در این مورد پرسیدم ، شانس به من رو كرده بود چون او هم علاقه شدیدي به این موضوع داشت چون خیلي زود دستش را به رانهایم رساند و در حین صحبت شروع به نوازش رانهایم كرد من هم با كمي خجالت دستم را روي پایش گذاشتم و آرام دستم را رساندم به شمشیري كه در قلاف بود دست دیگر آرمین به دور گردنم حلقه شد و مرا به خودش چسباند و در گوشم گفت دوستت دارم و بعد شروع كرد به لیسیدن گوش و گردنم از این كارش خیلي لذت مي بردم بعد لبهامون به هم گره خورد آرمین با مهارت زبانش را داخل دهانم فرستاد و بعد شروع كرد به مكیدن زبان من دستش را از پایم جدا كرد و شروع كرد به نوازش پستونهایم آرام لباسم را در آورد و پستانهایم را نیز از بند اسارت كسوتین رها كرد و شروع كرد به لیسیدن و مكیدن آنها من هم شمشیرش را قلاف در آوردم و مثل بستني شروع كردم به خوردن آن حالا دیگر حسابي شرتم خیس شدم بود دیدم آرمین شروع كرد به در آوردن لباسهایش و بعد دامن و شرت من را پایم در آورد من را روي مبل نشاند و خودش روي زمین نشست و پاهایم را روي شانه هایش گذاشت و شروع كرد به لیسیدن كس تشنه ام چنان مهارتي داشت كه در عرض چند دقیقه ناله ام بلند شد و به اورگاسم رسیدم بلندش كردم و اینبار او روي مبل نشست و من روي زمین صورتم را به كیرش نزدیك كردم و در یك چشم به هم زدن تمام كیرش را در دهنم جا دادم و مثل آدمهاي گرسنه با اشتهاي تمام شروع به لیسیدن و مكیدن كیرش كردم بعد چند لحظه آرمین سعي كرد با دستش سرم را بلند كند ولي من دلم میخواست تمام منیش را بخورم و همین كار را كردم كیر آرمین بعد از ارضا همچنان استوار بود بلند شدیم و با هم به اتاق خواب رفتیم آرمین مرا روي تخت حل داد ومن ولو شدم روي تخت بعد هم پاهایم را باز كردم و آرمین میان دو پایم روي زانو نشست ویك كاندم روي كیرش گذاشت و با یك حركت تمام كیرش را در كسم فرو كرد و شرو كرد به عقب و جلو رفتن خودم را به جلو حل میدادم تا كیرش بیشتر من را اشغال كند بعد آرمین با دو دلي از من پرسید كه میتواند از پشت وارد شود من هم بدون هیچ جوابي رويشكمم خوابیدم آرمین كاندمش را عوض كرد و با احتیاط و آرام كیرش را در كونم فرو كرد از نفس عمیقي كه كشیدم متوجه دردم شد و چند لحظه بدون حركت ایستاد و دوباره شروع كرد به عقب و جلو رفتن من هم چهار دستو پا روي تخت قرار گرفته بودم و خودم را به عقب و جلو حركت میدادم آرمین دو باره كیرش را كونم در آورد و كاندومش را عوض كرد و از من خواست در همان وضع بمانم دوباره كیرش در كسم فرو كرد و خیلي سریع شروع به حركت كرد و با دستاش پستونهایم را میچلوند از این كارش خیلي خوشم مي آمد و باعث شد دوباره به اورگاسم برسم آرمین هم خیلي زود بعد از من ارضأ شد وسریع كیرش را از كسم در آورد و كاندومش را بیرون كشید وتمام آب منیش را روي كمرم ریخت و خودش هم روي من افتاد و شروع كردیم به خوردن لبهاي یكدیگر حدود یك ربع این وضع ادامه داشت و بعد آرمین از رویم بلند شد خودش ومن را تمیز كرد و از من خواست كه هردو لخت غذا بخوریم تا به آن شب غذایي به این لذیذي نخورده بودم بعد ازشام آرمین لباسش را پوشید و با یك لب از مند خداحافظي كرد من هم بدون اینه حتي دست به میز شام بزنم روي تختم دراز كشیدم و با رویاي آرمین شروع كردم با خودم بازي كردن فرداي آن شب با تلفن آرمین از خواب بیدار شدم و آرمین حسابي بابت دیشب از من تشكر كرد و قرار شد هفته اي یكبار به دیدنم بیاید و الآن بعد از گذشت چند ماه آرمین هفته اي یك شب میهمان من است و حسابي از این میهمان پذیرایي میكنم به امید روزي كه هركس كه دلش میخواهد بتواند مثل من هفته اي یك شب جشن بگیرد
     
#9 | Posted: 26 Oct 2010 13:24
میهمان

شیرین زیبای من
ماجراهایی که براتون تعریف میکنم تماما واقعی و هیچکدوم زاییده تخیلات نیست ......تمامش برام پیش اومده و من هنوز از این خاطرات لذت میبرم .راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ولی لازمه بدونین تمام قضایا رو بی کم و کاست میگم هر چند من نویسنده نیستم و تنها اسامی رو تغییر دادم . ماجرا از اونجا شروع شد که ما به محله جدیدی رفتیم من حدودا سال سوم دبیرستان بودم و چشم و گوش بسته عجب دورانی بود ..اینو واقعا میگم چون اون موقع حتی نمیدونستم زن و شوهر تو شب عروسی چی میکنن دلیلشم خونواده بودن چون یدونه بودم حاضر بودن هر چی رو که میخوام در اختیارم بزارن ولی مثلا کوچه نرم ..!اون موقع ها هنوز مدرسه غیر انتفاعی و .. نبود منو تو یک مدرسه دو شیفته ثبت نام کرده بودن اینا رو میگم تا بفهمید با چه گاوی طرفید! من کلا 2 تا دوست فابریک داشتم که اونا هم از من خر خون تر بودن و ما سر صدم نمره با هم رقابت داشتیم . بهرحال اونسال بدرم یک پول قلنبه رو با بدبختی وام گرفت و رفتیم تو چند محل بالا تر و از شر مستاجری راحت شدیم و من از این جهت خوشحال بودم که یک اتاق نقلی ولی باحال دارم تا اون روز من خونه رو ندیده بودم تا اسباب کشی موقعی که داشتیم اسبابارو جابجا میکردیم هرکدوم از همسایه ها تو آپارتمان با یک بهانه ای میومدن بیرون ببینن این همسایه جدید کیه . رویهمرفته ما 5 واحد بودیم که واحد ما طبقه اول روی پارکینگ بود. دو هفته ای گذشت و ما کم کم با همسایه ها عیاق شده بودیم یعنی سلام و علیک میکردیم خصوصا مادرم بیشتر از همه با همسایه طبقه همکف رفت و آمد پیدا کرده بود اونا هم مثل ما زندگی کارمندی داشتند وتنها فرقشون این بود که مستاجر برادر شوهرش بودند کلا 2 تا بچه داشتند : شیرین که 5 سال از من بزرگتر بود و شهاب که 7 سالش بود مادرشون هم فریده خانوم حدودا 45 سالی داشت که البته ماجرای اصلی از اینجا شروع میشه : کم کم که رفت و آمدا زیاد شد پای شیرین هم به خونه ما باز شد یعنی جوری شده بود که مادرم چون آرزوی دختر داشت اونو مثل دخترش دوست داشت من هر روز که بعدازظهر میومدم خونه میدیدم داره به مادرم کمک میکنه یواش یواش سر صحبت رو با من باز کرد و کم کم نوار و کتاب رمان وشعر بهم قرض میدادیم و گاهی در مورد فیلمها بحث میکردیم شیرین دختری بود مثل دخترای دیگه ولی کمی بازیگوش بود چهره ای معمولی داشت با لبای گوشتی و موهای کوتاه ویک خال زیبای کوچلو هم بالای لبش سمت راست بود که خیلی جذابش میکردقدش متوسط بود و یکمی تپلی یعنی فربه نبود گوشت آلود بود معمولا یک تاپ یا پیرهن مردونه و دامن میپوشیدو چون از من بزرگتر بود ازم رو نمیگرفت وتو خونه بدون روسری بود.بهرحال یک روز که کتاب بر بادرفته رو به من برگردوند دیدم یک دونه عکس توشه که یک زن و مرد توبغل هم دارن لب میگیرن از اون کارت پستالهای عاشقونه حتما شما هم دیددید نه ؟ من اتفاقی اونو دیدم روز بعد که اومدم خونه دیدم ÷یش مادرم نشسته تو آشپزخونه بهش گفتم راستی لای کتاب یک عکسو جا گذاشتی ! دیدم جلو مادرم لبشو گاز گرفت و اخم کرد و منم ادامه ندادم رفتم لباس در بیارم پشت سرم اومد تو اتاق و گفت این چه حرفی بود زدی ندیدی گوشای ما مانت تیز شد منم عین ماست گفتم بابا چیزی نبود که خواستم بگم ..گفت بی خیال عکسو گرفت و رفت چند روز گذشت زیاد طرفم نمیومد و منم بوق بودم!تا اینکه عصر پنج شنبه طبق معمول مادرم با فریده خانوم برنامه بهشت زهرا داشتن منم که پنج شنبه ها عصر کلاس نداشتم بعداز نهار رفتم بخوابم تو خواب و بیداری بودم که مادرم گفت حواست به خونه باشه جایی نری خونه رو خالی نذاری و از این جور حرفه فقط شنیدم گفت کلیدو میدم شیرین با شهاب بیان پیشت یک سری هم به غدا بزنه خلاصه من خوابم برد یکهو دیدم یکی مثل اینکه داره نازم میکنه از خواب پریدم انگار مومو آتیش زده بودن دیدم شیرین اومده لبه تخت نشسته و داره با موهام ور میره تا دید بیدار شدم گفت ببخشید بیدارت کردم شهاب خواب بود حوصلم سر رفته بود ... گفتم عیب نداره گیج شده بودم گفت راستش تو خواب خیلی قشنگی منم کم نیاوردم بی اختیار گفتم چشات قشنگ میبینه خندید و خم شد و سرمو بوسید تو همین حین از تو درز پیر هنش خط سینشو دیدم چه سینه های درشتی داشت !تا حالا دقت نکرده بودم من سر شده بودم دست و پامو گم کرده بودم و از جام تکون نمیخوردم نگاش کردم بنظرم زیباترین دختر عالم بود یکم چشاشو کشیده بود و رز گل بهی زده بود دیدم آلتم یواش یواش داره سفت میشه چشاش خیلی خمار بود قضیه بر عکس بود اون داشت منو میمالید ! یواش یواش رسید به سینه هام و شونهامو میمالید سکوت مطلق بود هوس کردم منم کاری کنم دستمو بردم رو دستش اونم دستمو برد صاف رو سینش گذاشت .واه ! چقدر سفت بود ییواش یواش شروع کردم به مالیدن که دیدم آروم شده و چشاشو بسته و دیگه تنمو نمی ماله آروم دکمه پیر هنشو باز کردودستمو برد تو چقدر گرم بود ! نوک سینشو زیر دستم حس کردم نمیدونستم باید چکار کنم داشتم میترکیدم نیم خیز شدم اون راهتتر نشست و من پیرهنشو تا آخر باز کردم دو تا سینه سفید اینکه میگم با تاکیده ! واقعا سفید و درشت جلوی من بود که تو یک کرست سفید توری داشت میترکید کرستشو بی اختیار زدم بالا و اون دستمو گذاشت رو سینشو و گفت : یواش بمال درد میکنه منم شروع کردم نوازش سینش باور کنید تمام این اعمال غیر ارادی بود و من تا اون موقع بجز فوش ناموسی نه چیزی دیده بودم و نه شنیده بودم حتی عکس سکسی هم نمیدونستم چیه .یعنی عین چغندر بی احساس بودم بهر حال دیدم یکهو لبشو گذاشت رو لبم و شروع کرد مکیدن و زبونمو خوردن چندشم میشد ولی تحمل کردم از برخورد خالش با لبم احساس در من بیدار میشدبعد سینشو نزدیک دهنم کرد و گفت یکم بلیسش گفتم نه گفت ترو خدا دارم میمیرم منم چون بلد نبودم آروم مثل بچه هم میمالیدم و هم میلیسیدم لرزشو میشد از تمام بدنش فهمید یواش دامنشو زد بالا و دستشو برد توشورتش من به کارم مشغول بودم که دیدم انگشت لزج شدهشو برد رو نو.ک سینش مالید و سرمو برد سمتشو گفت بخور منم از روی کنجکاوی خوردم یکمی دومزه بود بدم نیومد بار بعد که دستشو اورد بیرون یک عالمه خیس بود اول مالید به سینش و بعد انگشتشو کرد تو دهنم و گفت خوشمزه اس نه؟نگاش کردمو با بیمیلی اونو لیسیدم مثل یک خلط تو گلوم مونده بود آروم پتورو زد کنارو گرم کنمو کشید پایین واز تو شرتم کیرمو تو دستش گرفت باور کنید تا بحال اینقدر بزرگ ندیده بودمش ..یکمی باش بازی کرد و بهم گفت بسه دیکه رو کمر بخواب منم عین بره اطاعت کردم کون گندشو داد سمتمو خم شد رو کیرمو دیگه چیزی ندیدم یکهو احساس کردم چیز داغ و با حرارتی روی کیرم کشیده میشه مث اینکه داشت با زبونش رو کیرمو میلیسه بعد آروم آروم سرشو کرد تو دهنشو من خودموباخته بودم احساس پرواز میکردم هربار که اونو میکرد تو دهنش با زبون میلیسیدش و بعد یکمی خایهاموبا دست نوازش میکرد و میداد بیرون منم آهسته از روی شرتش کونشو میمالیدم و دستمو به اطراف روناش میبردم کم کم خودشو جابجا کرد منم میترسیدم به کسش دست بزنم خودش دستمو برد رو شرت طرفت کسش خیلی درشت بود دستم کاملا لزج شد دستم کردم تو شورتشو و مالیدم تا اونروز نمیدونستم حتی سکلش چجوریه !تب کرده بودم حرکاتمون یکنواخت شده بود که حس کردم به اوج رسیدم تو همین حین چشامو باز کردم دیگه میتونستم ببینمش عین یک گاو خم شده بود و با ولع میمکید سینه هاشم به رونام میخورد منم هنوزدستم تو شرتش بود... تو همین حین یک نگاه شهوت آلود بمن کرد پاهاشو بهم فشار دادو نالید و بی حرکت شد همینطور کیرم تو دهنش بود بعد مجددا با حرارت شروع کرد نگاهم که به لبش افتاد و خالو دهنشودر حال مکیدن دیدم دیگه نتونستم تحمل کنم و دیدم آبم داره با فشار بیرون میاد چه لذتی داشت دستمو بردم تا سرشو بیارم بالا و کیرمو با دستم بگیرم آبشو خالی کنم که دستمو با تندی پس زد و مکیدنو بیشتر کردو بیضهاموچنگ میزد تو رویا بودم دوست داشتم خالشو گاز بگیرم که اومد آه............ که چه لذتی نمیدونم تا حالا امتحان کردید یانه انگار تموم عالمو بهتون دادن تمان آب بدنتون میخواد بیاد بیرون اگه یک بار امتحان کنید مشتری دائمیش میشید بیضه هام میلرزید و حرارت لبشو حس میکردم ول کن نبود و با زبون در خالی شدنش کمک میکردو من نمیدونستم کجاداره میریزه چشامو بسته بودم همش که خالی شد یکم سرشو لیسید و بلند شد کلاهک کیرم قرمز شده بود و رنگ گل بهی رزش بهش مالیده شده بود سبک شده بودم یادم افتاد نکنه پتو و ملافحه رو کثیف کردم !دامنشو درست کرد منم نیم خیز شدم و شلوارمو تند کشیدم بالاو داشتم دنبال جای کثیفی میگشتم نگاش کردم لبخند شیطنت آمیزی زد و بریده بریده گفت یک..کمی.. شو.....ره ! چ....قدر....ب..ا نم..کی ! ای با با آب من تو دهنش بود و داشت مزه مزه میکرد دهنش پر بود و وقتی حرف میزد زبونش چسب چسبی بود یکم هم دور لبش ماسیده بود یکدفعه قورتش داد و با زبونش دور لبشو و با نوک زبونش روی خال با نمکش رو لیسید تو همین حین کرستشو درست کرد و دکمه هاشو. بست.با تعجب بهش گفتم : خوردیش ...مریض نشی ؟ گفت : دلت میاد تو شیر منو بخوردی نامرد من نخورم ؟!تازه مگه نمیدونی مردا زنارو از اینجا شیر میدن گفتم دختر مریض میشی ها؟ گفت : همش انرزیه تو تمام کتابا نوشتن تو که ماشالا کتابخونی تو دیگه چرا .؟!راز طول عمره تازه واسه پوستم کلی خاصیت داره فکر میکنی چی باعث رشد جنین میشه .؟ هان ! همین ویتامین و پروتئین اینه دیگه؟! من حاج و واج نگاهش میکردم گفت بار اولت بود نه ؟ سرمو تکون دادمو گفتم تو چی ؟ با انگشت رو بینیم کشید و گفت بتو چه فضول ! بار اولت بود که اینقدر خوشمزه بود ..... و به جای دیگم دست نزدی یک جیغ کوچک کشید و گفت ایوای نکنه الان شهاب بیدار شده باشه من میرم پایین زیر گازو کم کردم 10 دقیقه دیگه اونو خاموش کن و من و مات و. مبهوت گذاشت ورفت .. این اولین تجربه سکس ناقص من بود نمیدونم خوشتون اومدیانه ولی معمولا هر آنچه از دل براید بردل نشیند حالا که فکر میکنم سالها از این ماجرا گذشته ولی هنوز با یاد آوری اون دلم ضعف میره..
     

#10 | Posted: 28 Oct 2010 13:44
میهمان

غیر علنی های من !
از آموزشگاه که برگشتم رفتم یه دوش آب سرد گرفتمو رفتم جلوی سیستم نشستم فیلمی که از سارا گرفته بودم رو گزاشتم رفتم رو تخت لم دادم اول فیلم یه زنه داشت به خودش می÷یچدو با کسش ور میرفت بعد چند دقیقه از خونه رفت بیرون خونش یه کلبه تو یه مزرعه بود رفت سمته یه اسب!دولا شد زیرشوکیرشو شرو کرد به مالیدنو لیس زدن!چطوری میتونست این کارو بکنه!؟ بنظرخوشمزه نمی امد! کیره اسب نیم متری بود با یه سر بزرگ بدون کلاهک!اینقدر دست مالیش کرد تا آب اسبه رو سورتو سینهاش ÷اشید وای چقدر زیاد بود!چقدر سفید بود!حالی به حالی شدم دست خودم نبود آب کیر که میدیدم دلم ضعف میرفت! جالب اینجا بود که نه تا حالا دیده بودم نه خورده ! ولی احساس میکردم باید خیلی خوب باشه داشتم با خودم ور میرفتمو آب کیر اسبرو رو خودم تو خیالام رو سینم میمالیدم که صدای در اومد خودمو جموجور کردم رفتم بیرون دیدم مامانه خیلی سرا سیمه رفت سمت گوشیو شروع کرد به شماره گرفتن انقدر هول بود که متوجه بودن من نشد از صحبتاش فهمیدم که داره با دایی حرف میزنه میگفت: کی؟ کجا؟ تو کجا بودی؟ چرا گذاشتیو از این حرفا بعد با گفتن دارم میام اونجا گوشی رم قطع کرد رفتم جلو سلام دادم گفت اوا ترسیدم تو کی اومدی؟! گفتم نیم ساعتی میشه چی شده؟گفت: ددی سر خورده افتاده زمنو رستش شکسته الانم بیمارستانه دارم میرم اونجا گفتم کجا؟ گفت بیست سئوالی نکن درست نمیدونم گفتم وایستا تا منم بیام گفت نه تو تختشوحاضر کن من میرم میارمش!بعد به سرعت از در بیرون رفت(بابا بزرگ منکه بهش میگیم ددی 60 سالشه ولی خیلی سرزنده و سر حاله هنوز ورزششو سر ساعت انجام میده من خیلی از نظر عاطفی بهش وابسته ام چون الان حدود 5 ساله که به ما و داییم زندگی میکنه ما بعد اینکه بابام مرد ازش خواستیم که این کارو بکنه قبل از اینکه یک ماه به یک ماه خونه ما بیاد با داییم خونه خودش زندگی میکرد داییم بهروز 39 سالشه و با زنش مریم خونه ددی زندگی میکنن یه دختر هم دارن که اسمش سارای و تو تبریز دانشجوی خیلی هم نازو خشگله راستشو بخوایید باهم زیادی راهتیم بعضی وقتا با همدیگه ور میریم البته خیلی محدود میدونستم که با داداشم شیطونیهایی میکنن ولی به رومون نمی آوردیم از خانواده خودمونم براتون بگم که من شیرین 18 سالمه یه داداشه 20 ساله هم دارم که آخرای سربازیشه و تو اهواز خدمت میکنه مامانم هم بیتا 37 سالشهو تو یه آزانس هوا÷یمایی کار میکنه کمی سبزستو سکسی همیشه هم آرایش غلیظ داره مثل من هم لباساش همیشه بازو سکسیه )دو ساعت بعد دیدم مامانو دایی بابا بزرگو اوردن رفتم جلو سلام دادم خیلی حالش بد بود بزور جوابمو دادوبردنش سمت اتاق خودش رنگش ÷ریده بود معلوم بود خیلی درد داره از اونی که فکر میکردم بدتر بود از دو جا دستش شکسته بود یه آرام بخش مامان بهش زدو بهد یه ربع آروم خوابش برد من با ددی خیلی راحتم همیشه درباره رابطه دخطر ÷سرا با هم حرف میزنیمو شوخیهای آنچنانی با هم میکنیم البته خیلی محدود مثلا من تو خونه با مینیجوب و تا÷ میگردم البته چون میدونم خوشش میادو شروع میکنه به سر بسر گذاشتنو دست مالی من این کارو میکنم بعضی وقتا میبینم که از رو شلوار با کیرش ور میره احساس میکنم خیلی بزرگه یه بار هم بعد کلی شوخیمیخاستم از در برم بیرون که لایه در واستاده بودو مثلا نمیزاستمن برم من هم از خدا خاسته کونمو میمالیدم به جلوش اونم چیزی نمیگفتو فقط میخندید! سه هفته میشد که دستش شکسته بود بیشتر وقتا منو ددی تنها تو خونه بودیمو من از این قضیه خیلی راضی بودم این اواخر برای اینکه بیشتر اذیتش کنم وقتی مامان نبود از زیر مینیجوب شرت نمی÷وشیدم و سعی میکردم جلوش بیشتر دولا شم تا بتونه کسمو ببینهو من به عکس العملاش بخندم تا اینکه یه روز به مامانم گفت دیگه نمیتونم تحمل کنم باید برم حموم احساس می کنم خیلی کثیفم مامان هم یه نایلون به دستش بستو بردش تو حموم تا بشورتش هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که موبایله ماما زنگ خورد رفتم در زدم ماما با تاخیر لایه درو واکردو گوشیو گرفتو درو بست!!! گفتم یعنی چی؟؟؟!یه دقیقه بعد عصبی از حموم اومد بیرون گفت:من باید برم ددی کفیه برم ÷شتشو لیف بزن آبش بکش بیارش بیرون ! من خودمو زدم به اون راه گفتم: من روم نمیشه!گفت خوب حالا شرت ÷اشه ÷شتشم به تویه برو یخ کرد رفتم تو داشتم ذوق میکردم که میتونم سربسرش بزارم شایدم تونستم برای اولین بار کیرو از نزدیک ببینم تو رخکن شرتمو سوتیانم رو در آوردمو با یه تا÷ه گشادکه حالا سینهام توش تابلو بودنو اگه به جلو دلا میشدم نوکشونم ملوم بود و با مینیجوب رفتم تو !ددی تو وان خابیده بودو سعی میکرد دستشو بیرون نگه داره تا منو دید خنده موزیواری کرد گفت به به زیبا خانم گفتم:چجوری رفتی تو وان نگفتی میافتی اون دستتم میشکنه گفت برو جوجه من ده تا دختر 18 سالرو حریفم با خنده در حالی که دلا شدم تا از وان درش بیارم سینهامو که کلشو میتونست ببینهبهش نشون دادمو گفتم یعنی چجوری حریفی؟گفت:حالا! گفتن نه جون من بگوچجوری؟ داشتم کرمکیش میکردم که گفت همونجوری که شوهر آیندت حسابتو میرسه گفتم من به حسابش نرسم اون نمیتونه در حالی که این حرفو زدم دولا شدم تا لیفشو بردارم که احساس کردم زیادی دولا شدم خودم میفهمیدم که تا سوراخ کونم و دید چه برسه کسم من عادت دارم موهای کسمو آرایش کنم به خاطر همین نسبتا بلندن تا برگشتم با ÷رویی گفت چرا موهاشو نمیزنی آفریقایی!؟خودمو زدم به اون راهو گفتم ای وای دیدیش! گفت همشو بعد قاه قاه شروع کرد به خندیدن گفتم برا کی بزنمش هنوز که شوهر نکردم شروع کردم به لیف زدن بدنش ÷شتش که تموم شد گفتم برگرد تا سینتو بشورم بدون هیچ مخالفتی برگشت ! وای داشتم چی میدیدم انگار یه بچه گربه تو شرتش قایم کرده بودداغ شدم زبونم بند اومده بود ددی هم سرش تو یقه من بود همینجور که سینشو میشستم رسیدم به شکمش خدشو به عمد داد جلو دستم به سر کیره حالا جلو اومدش میخورد به صورتش نگاه که کردم اونم دسته کمی از من نداشت چشاشو بسته بودوسرشو بالا گرفته بودتو همین حال بودیم که برق رفت !اه چه زد حالی خوردم دیگه نمیشد کیرشو دید ددی گفت حالا تو این تاریکی چکار کنیم گفتم ماما تو رخکن همیشه شمع میزاره بزار برم ببینم هست یا نه گفت قبل رفتن از ÷شت کمک کن شورتمو در بیارم تا تاریکه دمو دستگامو بشورم با هزار بد بختی چون همدیگرو نمیدیدیم با لمسش سعی کردم بند شمو راهو ÷یدا کنم که اونم به بهونه راهنمییه من دستی از زیر به لایه چاکه کونم کشید خیلی خوشم اومد دستش داغ بود تا تونستم سرعتمو کم کردم تا دستش بیشتر اونجا باشه! رفتم ÷شتشو شرتشو کشیدم ÷ایین گفت لیفو بده همینجور که دنبال دستم میگشت دستش خورد به سینمو با کف دست مالمندش کل این کارو تو یه لحظه انجام داد که نشون میداد خیلی وارده سمته در رفتمو با سوی نوری که ازبیرون میاومد کبریتو شمو ÷یدا کردم بعد از اینکه روشن شد خواستم داخل حموم بشم که ددی گفت نیارش! بزارش همونجا خودت بیا رفتم تو گفتم چرا؟ گفت:بزارتاریک بمونه چون من دو باره نمیتونم این شرت کثیفو ب÷وشم در ضمن ÷اهام رو هم نشوستی! رفتم جلوش نشستم چون تو رخکن روشن شده بود یه هاله هایی میشد دید ولی واضح نبود از طرفی ددی چشاش نسبتا ضعیف بود و فکر میکرد من چیزی نمیبینم ! به نظر بزرگ میامد میشد دید که یه چیزی از صندلی آویزونه! فهمیدم که کیرش خوابیده با خودم فکر کردم که چکار کنم دوباره راست شه که فکری به ذهنم رسید به بهونه آب ور داشتن از وان دولا شدمو با ظرف آب ریختم رو سینه هام !گفتم وای کثیف شدم !حالا چکار کنم ؟! دیدم ددی که حالا انگار چشاش به تاریکی عادت کرده بود گفت :خب لباستو در بیار یه دوش بگیر من که نمیبینمت ! دیدم اونم بدش نمیاد گفتم فکر بدی نیست ولی مطمعنی که منو نمیبینی؟! با خنده همیشگی گفت:آره تازه ببینم گناه میشه ؟ثوابم داره برای من بی زن ! تا÷مو در آوردمو با مینیجوب رفتم زیره دوش سعی میکردم تو زاویهای وایستم که بتونه انداممو ببینه احساس کردم غرق در تماشای منه اومدم جلوش نشستم دیدم بله راسته راسته ! چقدر بزرگ بود دوست داشتم لمسش کنم ولی چجوری!؟!؟ شروع کردم به لیف زدن روناش ازش ÷رسیدم دمودستگاهو شستی؟ گفت: خوب نتونستم! گفتم :حالا چکار میکنی همینجوری میای بیرون؟! بامن من گفت چاره دیگه ای دارم ؟ دلمو زدم به دریا گفتم میخوایی بشورمش؟ بعد دو سه ثانیه سکوت با حالت کش داری گفت لطف میکنی! آب گلوم خشک شده بود آروم رفتم جلو گرفتمش گفت ووای! دستت چه سرده راست میگفت تمام بدنم یخ کرده بود! چقدر بزرگو سفت بود اینقدر کلفت بود که تو دستم جا نمیشد دستمو آوردم سمت سرش چه بزرگ بود احساس میکردم اندازه کیره اون اسبس تا اومدم بالیف بشورمش ددی گفت نه! دردم میآد فقط با کف! دوتا دستامو کفی کردموبراش بالاو ÷ایین کردم میدونستم که اینجوری آبش میآد من میتونم اونو حس کنم دیگه حرف نیزد منم تا اونجا که میشد سرمو بهش نزدیک کردم تا بوی کیرش رو حس کنم حس خیلی خوبی بود دوست داشتم سرشو لیس بزنم ولی نمیشد! سرعت دستمو بیشتر کردم احساس کردم داه سفت تر میشه که ددی گفت بسه! عجب زد حالی گفت منو ببر زیر دوش تا برم بیرون کشیدمش زیر دوش و خودمم باهاش زیر دوش موندم به بهونه ÷اک کردن کفا کیرشو میمالیدمو سعی میکردم بدنمو بهش بمالم اونم دستشو دوره کمرم انداخته بودو سعی مکرد به من بفهمونه که دامنمو در بیارم ! بعد چند لحظه گفتم دامنم خیسه خیس شد درش بیارم؟ گفت هر جور راحتی من که چیزی نمیبینم! ایندفه صداش گرفته و جدی بود ÷شتمو کردم بهش و دامنمو دادم ÷ایین دو لا شدم از ÷ام درش بیارم احساس کردم کیر داغش اتفاقی خورد به کسم ! وای چه خوب بود بدون اینکه برگردم رفتو عقبتر ددی هم کیرشو هدایت کرد به سمت لا÷ام من رونای بلندو باریکی دارم ولی کونم خیلی گوشتیه سعی کردم فاصله ÷اهامو کمتر کنم تا جا برای کیرش تنگتر بشه همینطور هم شد ددی کیرشو به جلو هل داد تموم دلم ریش ریش شد از لذت رو ÷اهام نمیتونستم باستم کیرشو به عقب کشیدو دوباره هل داد کلاهک کیرش تو مسیرش از لای خط کسم رد میشدو به چوچولم میخورد سرعتشو بیشتر کرده بود نفس جفتمون به حق حق افتاده بود دیگه به سیمه آخر زدو با دستی که سالم بود سینمو گرفت سایزه سینهای من هشتاده ولی احساس میکردم که همش تو دست بزرگش جا شده ددی همینجور تلنبه میزد و هیچ حرفی بین ما ردو بدل نمیشد تا اینکه احساس کردم منو سفت به سمت خودش کشیدو کیرشو محکم فرو کرد لای ÷ام احساس کردم لای ک÷لام داغ شدو یه چیزی ریخت روش فهمیدم آب کیرشو لای کونم خالی کرده چون خیلی کنجکاو بودم که ببینمش زود خودمو جدا کردم تا آبی که از دوش میامد ÷اکش نکنه گفتم ددی من تمیز شدم شما نمیخوایی بریم بیرون گفت بریم عزیزم تو تاریکی معلوم بود داره کیرشو میچلونه! رفتم سمت درحولمو ÷یچیدم دورم گفتم بیا حولتو بدم اومد جلو ولی کمی مکث کرد گفتم چشماکموبستم بیا دیگه دیدم حولرو گرفت چشمامو باز کردم روم نشد تو چشاش نگاه کنم فکر کنم اونم همینطور بود با گفتن آخیش!رفت بیرون منم که آبش احساس کردم داره میاد رو رونام دویدم تو اتاقم شمعامو روشن کردم اتاقمو یه نور لایتی گرفته بود دستمو بردم لایه ÷ام خیلی هیجان داشتم ! تقریبا دور سوراخ کونمو یه مایع غلیظی ÷ر کرده بود سعی کردم با کف دست خمشو جمع کنم تقریبا موفق شدم چقدر غلیظو سفید بود ÷س آبکیر اینه! بویی شبیه وایتکس میداد با تردید ذبونمو بهش زدم مزه خواصی نمیداد! مالیدمش به سینهام مثل تو فیلما! حس خوبی بود احساس کردم کل تنم بوی آبکیر میده احساس رضایت میکردمدوست نداشتم لباس ب÷وشم میترسیدم ÷اک شه از طرفی هم باید میرفتم به ددی برسم یه÷یرهن با یه شلوار راحتی ÷وشیدم اومدم از در برم بیرون برقا اومد رفتم سمت اتاق ددی دیدم شلوارکشو ÷وشیده گفتم آفرین خود کفا شدی گفت: چه کنیم دیگه نیم ساعت بعد ماما اومد خیلی خسته بود براش چایی بردم گفت :ددی شیرین خوب شستد مشکلی ÷یش نیومد ددی گفت اگه میدونستم اینقدر خوب منو میشوره هیچ وقت با تو نمیرفتم بعد زد زیر خنده ماما که انگار حسودیش بشه گفت باشه میای بگی من حموم لازم دارم همون شیرین از این به بعد ببردد !! گفت میبره خوبم میبره ! ولی حموم امروز بهم نچسبید برقا نبود نفهمیدم چجوری خودمو شستم فردا میرم درست خودمو میشورم!!!ماما گفت :من فردا نیستم بزار ÷س فردا که من باشم بشورمت ددی گفت :مگه نگفتی شیرین بشورتد ماما گفت مگه تو فردا خونه ای ؟ من که آموزشگاه کار داشتم با این حال نمی خواستم همچین موقعیتی رو از دست بدم گفتم: نه بیکارم ولی برا اینکه ماما شک نکنه گفتم ددی بهت قول نمیدما! اونم گفت باشه شیرینم
     
صفحه  صفحه 1 از 14:  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.