| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید

صفحه  صفحه 2 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#11 | Posted: 26 Oct 2010 13:18
من و خاله عزیزم
دیدم اونقدر بچه ها خالی میبندن که گفتم یک داستان واقعی بنویسم تا فکر نکنید همه ی داستان ها الکی هست والا داستان ما با خاله امون هست که سعی میکنم خلاصه اش رو بگم که البته این خاله ما باعث داستان های دیگه هم شده که بعدا براتون تعریف میکنم … موضوع از بچگی من شروع شد زمانی که من 7 سال بیشتر نداشتم.. من یک خاله دارم که تقریبا 15 سال از من برزگتره من وقتی بچه بودم مثل تمام بچه های دیگه توی تابستون با شرت توی خونه میچرخیدم و هیچی هم از جریان زن و مرد نمیدونستم من یک چند مدتی در حین دست شویی کردن سوزش داشتم که با مادرم و خاله ام رفتیم دکتر گفت که قبل و بعد از دست شویی رفتن با آب سرد دودولم رو آب بگیرم بعد دست شویی کنم … که ماجرا از همین جا شروع شد سر همین موضوع خاله ی من دودل من رو دید البته قبل از اون حتما دیده بود ولی از وقتی من حواسم بود ..ندیده بود تا اون زمان خلاصه این سوزش من ادامه داشت البته بهتر شده بود .. یک بار یادمه خیلی سوزش داشتم مادرم نبود ..خاله ام گفت شرت ات رو بده پایین تا ببینم .. باید بگم از خاله ام خیلی حساب میبردم در حد پدرم چون داد زیاد میزد و کلا اهل دعوا کردن بود برعکس مادرم وقتی گفت که بده پایین چون قبلا مادرم گفته بود عیب نداره شرتم رو دادم پایین البته اون موقع من نمیدونم رو چه حسابی فکر میکردم باید دودلم رو بپوشونم وگرنه عیبه ! خلاصه دادم پایین و خاله ام یک کم نگاهش کرد دید سرش قرمزه .. یک کم دست بهش زد و نوک دودلم رو کشید گفت چیزیش نیست بعد از این .. سوزش دودلم شده بود بهانه دست خاله ی من که هر روز که میومد خونه ی ما حتما دودل من رو میکشید و کلا ور میرفت باهاش حتی یکی دو بار مادرم گفت چیزیش نیست … یک چیزایی میگفت به مادرم که یادم نیست چی بود ولی میدونم ترسونده بود و مادرم از ترس این که مریضی چیزی نگیرم حتی روزایی که خاله ام بیخیال بود میگفت بیا خاله نگات کنه … البته خاله من دوره پرستاری رو گذرونده بود و اون موقع از دکترا بیشتر تحویل میگرفتن پرستار زن رو … چون خیلی کم بودن خلاصه تا 9 سالگی این جریان سوزش قطع شد و دیگه خاله من بهانه نداشت …این رو بگم که من اصلا از کارش خوشم نمیومد چون خیلی خشن بود و خیلی بد اخلاق .. مادرم با خاله ام صحبت کرده بود و گفته بود که خدا رو شکر خطر رفع شده و دیگه چک کردن لازم نیست و منم دارم بزرگ میشم خلاصه خاله من یک 4-5 ماهی دست از سر من برداشته بود تا این که یک بار توی یک مغازه لیزر دیدم که چند تا سرهای مختلف داشت که تازه توی ایران اومده بود … خیلی خوشم اومده بود قیمت گرفته بودم و میخواستم که بخرم اما چون پول کم داشتم رفته بودم سر جیب بابام .. .که خاله ام یک دفعه سر رسید و مچم رو گرفت .چون ازش میترسیدم کلی ترسوند من رو که به بابام میگه و غیره کلی هم دعوام کرد.. من به التماس افتادم که تو رو خدا نگو من خیلی ناراحت میشدم وقتی بابام از دستم ناراحت میشد..خلاصه گفت که فعلا نمیگم تا ببینم چی میشه از اون به بعد من ترسم از خاله ام دوبرابر شده بود…خاله من هم که من رو کامل میشناخت دوباره شروع کرده بود به دستمالی دودول من اما دور از چشم مامانم..هر دفعه که میدیدمش .. حتما دودل من رو اذیت میکرد چون لخت شدن و غیره هم نیاز نداشت 5 دقیقه هم کافی بود
منم که صدام در نمیومد .. هیچ کس خبر دار نمیشد … خاله ام هم کارش این بود که من رو به اتاق بکشه شلوارم رو بده پایین ..شرت ام رو بده پایین .. بعد اول دودلم رو بگیره بعد تخمام رو بعد محکم فشار میدادکه کلی قرمز میشدم بعد تخمام رو با یک دستش میگرفت .. با دست دیگه اش دودلم رو از سرش میگرفت محکم میکشید طوری که انگار بخواد دودلم از تخمام جدا بشه .. این کار رو نزدیک 2 دقیقه انجام میداد..ولی وارد شده بود که چقدر بکشه تا زخم نشه و یا طوری نشه که من ناچار بشم به مادرم بگم که دودلم زخم شده و یا کج راه برم…این جریان چندین سال ادامه داشت و منم دیگه عادت شده بود که هر دفعه که خاله ام رو میدیدم اون باید دودلم رو که حالا دیگه داشت میشد کیر دست مالی کنه وقتی تقریبا 14 سالم شد .. دیگه از دست خاله ام فراری نبودم هر چند هنوز ازش میترسیدم و یک ترس بچگونه از بچگی با من مونده بود دیگه باهاش کنار اومده بودم… خاله ام هیچ وقت کاری نمیکرد که من کیف کنم هر چند دودلم سیخ میشد بعضی وقتا ولی وقتی اینطوری میشد اونقدر تخمم رو اذیت میکرد که زود میخوابید تازه من به خودم فحش میدادم که این چرا الان باید بلند بشه که من درد بشتر بکشم
خلاصه این کارهای خاله باعث شده بود که من هم مقاومتر بشم .. مثلا توی فوتبال که توپ به دودلم میخورد زیاد درد نمیکشیدم تازه زودم میرفت…از 14 سالگی یواش یواش پشم داشتم در میاوردم بیشتر شبیه کرک بود تا پشم .. برای اولین بار که خاله ام پشمم رو دید یک کم باهاش بازی کرد و همین باعث شد که منم برای اولین بار یک حس خوبی از این کارش احساس کنم … راستی شما شاید بگید که این خاله بیکار بوده خاله من یک کوچه بالاتر توی خونه ی مادر بزرگم اینا زندگی میکرد و سر همین اکثرا که پدرم میرفت سر کار خونه ی ما بود و با مادرم خیلی خوب بود شوهرم نکرده بود علتش رو نمیدونستم و برام مهم هم نبود … ولی میدونستم خواستگار زیاد داشته و داره خلاصه 15 سالگیم هم رسید و من و خاله ام همین برنامه رو داشتیم اما دیگه یواش یواش دیگه داشت خوشم میومد و خاله ام با این حال که داشت همون کارهای زجر آور قدیمیش رو میکرد اما دیگه مثل این که من قوی تر شده بودم چون میدیدم
اون خیلی زور میزنه ولی زیاد من چیزیم نمیشه ..دودلم دیگه شده بود کیر . از مدرسه و اینور اونور اطلاعاتی داشتم راجع کس و کیر یاد میگرفتم و رساله تهیه کرده بودم البته چون لغات عربی زیاد توش داشت چیزی زیادی حالیم نمیشد… تقریبا آخرای 16 سالگیم بود که خاله ام دست از کاراش برداشت … یادمه رفتم پیشش گفتم که بیا .. گفت بعدا این بعداش رو چندین و چند بار گفت و من چون هنوز ازش حساب میبردم روی حرفش حرف نمیزدم … تا این که دیگه اصلا این کارش رو کامل کنار گذاشت منم نه این که از بچگی از این کارش بدم میومد حالا فکر میکردم راحت شدم .. و خیلی خوشحال شده بودم توی 17 سالگی که بودم دیگه کلی فیلم سوپر دیده بودم و با 2-3 تا دختر دوست شده بودم و همین طوری از رو مانتو حال کرده بودم اما هیچ دختری رو لخت از نزدیک ندیده بودم…دست به همه جاشون زده بودم ولی لخت ندیده بودم یک بار دوست من گفت بیا بریم چند تا دختر هست که با پول میدن و جاشم هست اگر دوست داری پول بیار بکنیم ..منم که اولین بارم بود با کله قبول کردم پولم هم آماده کردم و رفتیم تا دخترها رو ببینیم … 2 تا دختر بودن یکی سارا یکی مهناز .. قرار شد من با مهناز برم و دوستم هم با سارا …مهناز یک زن 27 ساله میزد و منم چون قیافه ام واقعا بیشتر از سنم میزد هیچی نگفتم فکر میکرد 22-23 سالم باشه مهناز به نظر ورزش کار میومد چون تمام عضلاتش سفت بود .. پوستی سبزه داشت .. کمرش خیلی باریک بود همین باعث میشد کونش تو چشم بزنه …سینه های کوچیکی داشت اما رو هم رفته بد نبود…اینهارو از روی مانتو دیدم کسانی که دختر میکنن میدونن که کردن دختر یک طرف لخت کردنشونم یک طرف .. خلاصه این دختره رو خوابوندم رو تخت و خواست خودش لخت بشه نگذاشتم اول روسریش رو در آوردم بعد شروع کردم به در آوردن مانتو..زیرش پیراهن ساده ای تنش بود با شلوار لی .. پیراهنش رو در آوردم سویتنش معلوم شد .. راستش با سینه اون موقغ ها زیاد حال نمیکردم … بعد وقتی خواستم شلوارش رو در بیارم خیلی شلوارش تنگ بود طوری بود که وقتی به زور در آوردم شرتش هم باهاش در اومد…بعد برای اولین بار چشمم به جمال کس روشن شد …نزدیک یک دقیقه دست مالیش کردم که دختره گفت چیکار میکنی …خلاصه با ناشیگری شروع به کار کردم اول کیرم رو در آوردم .. شروع کردم به لب گرفتن حال نکردم رفتم سراغ سینه اش بازم حال نکردم رفتم سراغ کسش .. .دیدم کسش تمیزه .. شروع به ور رفتن باهاش کردم..دستم رو توش کردم داشتم آزمایش میکردم اول یک انگشت کردم توش بعد 2 تا بعد 3 تا …تا 5 شروع به انگشت کردنش کردم تا اون لحظه دختره همین طور روی تخت دراز کشیده بود هیچ نه سرش رو بلند کرده بود ونه صدایی ازش بلند شده بود چون من کار خاصی هم باهاش نکرده بودم زیاد براش فرقی نداشت که چیکار دارم میکنم… اما وقتی که انگشت کردمش دیدم یک ذره صدا ازش در اومد بعد که 5 تا انگشتم رو بعد از مدتی تو کسش به زور کردم … خواست شروع به فحش دادن بکنه که من جلوش رو گرفتم.. و دستم رو در آوردم ازتوکسش یک صدای آخ بلند کرد فهمیدم که انگشتم که در اومد اینطوری کرد .. پس دوباره شروع به فرو کردن 5 تا انگشتم کردم و هی عین حالت کردن عقب جلو میکردم .. چون ناخن هم نداشت دستم اصلا اذیت نمیشد و کسش کاملا باز شده بود و منم با یک دست کمرش رو گرفته بودم که عقب جلو کمتر بشه و با یک دست دیگه تند تند انگشتش میکردم دیدم داره یک خبرایی میشه … توی کسش داغتر شده بود و داشت آب لزجی وارد کسش میشد .. یک جا شروع به تند کردن انگشت کردنم کردم که دیدم خیلی داره اینور اونور میشه نگو نزدیک ارگاسمش بوده .. (ارگاسم دخترا طوریه که میتونه حتی نزدیک یک دقیقه طول بکشه بستگی به مجیط داره اما وقتی به ارگاسم میرسن چون تمام سیستمای عصبیشون عجیب و غریب میشه بعضی هاشون نمیگذارن که کردن ادامه پیدا کنه تا وقتی ارگاسم تموم بشه این هارو بعدا فهمیدم)بعد شروع به لرزیدن کرد فهمیدم به ارگاسم رسیده..با توجه به تجربه پسرونه ی خودم که موقع جق وقتی آب داره میاد ما دوست داریم که جق تندتر بشه و ادامه پیدا کنه برای همون دختره هم سرعت دستم رو به آخرین حدم رسوندم و اونم جیق میکشید ( چون خونه ویلایی بود صدا بیرون نمیرفت و میرفتم مهم نبود)من که تند تند داشتم انگشتش میکردم دستش رو آورد سمت دستم گه نگذاره ادامه بدم منم با یک دست آزادم 2 تا دستش رو گرفتم و به کارم با قدرت بیشتری ادامه دادم خلاصه دیوونه شده بود و نزدیک 1-2 دقیقه توی ارگاسم واقعا شدید بود که تمام بدنش داشت میلرزید .. بعد که ارگاسمش تموم شد نای حرف زدن با من رو نداشت بعد از 5-6 دقیقه با صدای ضعیف گفت تا حالا تو عمرم همچین ارگاسم وحشتنکای نداشتم .. قلبم هنوز داره مثل چی میزنه… من گفتم تازه هنوز نکردمت .. فکر کردی تموم شده ! بعد کیرم رو بردم سمت صورتش انداختم تو دهنش حتی اگر نمیخواست که برام ساک بزنه توی اون وضعش ناچار بود ..بعد از این که اولین ساک رو زد گفت این دیگه چیه ! گفتم کیره مگه ندیدی ! تو که کارت اینه گفت من کیر زیاد دیدم اما مثل این ندیده بودم .. گفتم مگه چشه .. گفت از چیش بگم کلفتیش ؟ درازیش؟ ظاهر کشیدش ؟…گفتم حالا بده یا خوبه گفت بد یا خوبیش با من نیست که بگم اما اکثرا آرزشون که شوهرشون همچین کیری داشته باشن خلاصه من با خودم گفتم این جندهه داره خایه مالی میکنه که پول بیشتر بگیره تمام حرفاش رو از این گوشم شنیدم از اون یکی گوشم ردش کردم حالا نوبت کیر من رسیده بود که برای اولین بار کس بکنه .. ( این رو بگم دخترا بعد از ارگاسم باز میتوننم ادامه بدن و به ارگاسم بعدی برسن اونم تو زمان کوتاه) کیرم رو گذاشتم دم کسش یک کم سخت میرفت تو… در آوردم دستم رو کردم تو کسش یک کم از اون همه آبی که توی کسش جمع بود رو ریختم رو کیرم و دم دروازه کسش تا راحت تر بره تو بعد دوباره سعی کردم این دفعه بهتر بود سر کیرم وارد شده بود ولی باز تنگ بود ..دختره اشکش در اومده بود میگفت وای مردم .. این چیــــــــه 5 تا انگشت کردی تو کسم هیچیم نشد ..این همه کیر رو جا دادم هیچ چیم نشد این چیـــــــــه..منم به حرفاش اصلا گوش نمیدادم تمام فکرم تو کردنش بود .. بعد کلی فشار آوردم و کیرم رو تقریبا 3/4 امش رو کردم تو کسش دیدم صورتش قرمزه .. و داره جیقهای وحشتناک میزنه … گفتم ساکت … سرش رو کرد تو بالش صدا خیلی کمتر شد تمرکزم بالاتر رفت و شروع به عقب جلو کردن کردم..راستش با کاندوم داشتم میکردم .. توی کسش خیلی داغ بود ابش هم که فوران کرده بود…کیرم رو عقب جلو میکردم .ولی میخواستم تا ته بکنم توش .. زور میزدم ولی نمیرفت سرش رو بالا آورد دیدم اشک تو چشماش جمعه گفت بابا ته اشه دیگه جا ندارم …منم گفتم این فیلمشه … بهش گفتم الان برات بازش میکنم فشارم رو بیشتر کردم .. واقعا کس زن یک چیز عجیبیه هرچقدر بخوای جا واز میشه … با فشارم .. دیگه داشت گریه میکرد کیرم تقریبا تا ته توش رفته بود .. دلم براش سوخت گفتم خب بابا … درش آوردم دیدم سوراخ کسش همین طور باز مونده و توش رو میشه دید …. قرمز قرمز بود … گفت بده کیرت رو به من .. دادم بهش شروع به چق زدن کرد گفتم داری چیکار میکنی .. گفت غلط کردم پول نمیخوام بده تمومش کنم … گفتم اینطوری که نمیشه ..تازه من میخواستم کونت رو هم بکنم .. گفت چــــــــــــــــی کسم چواب این کیر رو نمیده میخوای بکنی توی کونم !!گفتم اره زود کاندوم رو از سر کیرم برداشت و کیرم رو کرد تو دهنش خیلی حرفه ای بود … دیگه چون داشتم حال میکردم چیزی نگفتم .. تند تند برام میخورد چون کاندوم رو هم برداشته بود خیلی حس عالی داشتم…با این حال آبم خیلی دیر اومد و طوری شد که دختره یک چیزایی میگفت که من نمیدونستم اصلا همچین کارایی هم میشه کرد.. گغت اسپری بی حس کننده زدی .. و یا چمودنم چی چی زدی .. گفتم نه بابا برای چی ..گفت بابا چرا پس آبت نمیاد..گفتم خب میاد … خلاصه بعد از کلی ساک زدن رفتم توی آسمون ها و دختر که تمام آرایشش به خاطر گریه اش بهم خورده بود بعد بلند شد دوباره آرایش کرد گفت به من تا به حال همچین کیری جز تو تلویزیون و فیلم سوپر جای دیگه ای ندیدم! دیگه یواش یواش داشت باورم میشد که کیرم بزرگه …گفتم یعنی مشکلی داره .. گفت نه اما بعضی ها فقط درازن بعضی ها کلفت بعضی ها سرشون کلفته و یا تهشون و غیره ..تازه اکثرا آبشون با ساکی که من میزنم زیر 2 دقیقه میاد اما تو هم کیر یک دست صاف کلفت و دراز داری که آبت هم دیر میاد .. نکنه دارویی چیزی مصرف کردی و یا عملی کردی که منم دو تا فحش بهش دادم که تو سوسول نارنجی هستی و غیره … خلاصه من هنوز لخت بودم اون لباسش رو پوشید و گفت هم حال کردم و هم مردم به خاطر همیین تا چند روز کار رو باید تعطیل کنم .. امروز کلی قرار داشتم ( اخه صبح بود ) خلاصه از اتاق رفت بیرون منم اومدم که برم دست شویی که سر کیرم رو بشورم .. در رو که باز کردم دوستم و سارا رو دیدم که به کیر من زل زدن .. سارا چشاش گرد بود .. مهناز برگشت بهش گفت این چیه بابا به درد تو میخورد .. خلاصه منم که دیگه اصلا بعد از خالی شدن حس دختر رو ندارم رفتم دست شویی و این جریان گذشت .. دوست ماهم توی مدرسه جریان رو تعریف کرده بودن و همه از این به بعد یک آقا پشت سر اسمم میگذاشتن کلی حال کردم… (حتی جلوی معلمها هم من رو با آقا صدا میکردن که معلمها کلی شک کرده بودن به من ) بگذریم . من تازه فهمیده بودم که کیرم خیلی بزرگه … و از جنده کردن هم خوشم نمیومد رفتم دکتر تا بفهمم جریان این کیر گنده من چیه .. دکتره مرد بود نیگاه کرد و گغت کیرت کاملا سالم و جالبه … ورزش خاصی میکنی ؟ گفتم نه چطور گفت این صافیش و این فرم اندازه و همین طور تخمات خیلی به نظر روشون کار شده … من سوالی که برام مهم بود رو پرسیدم که اقای دکتر این ایراد داره یا نه گفت نه تنها ایراد نداره بلکه خیلی هم خوبه الان همه مردا میان پیش من تا یکی از چیزایی که تو داری رو داشته باشن…من گفتم برای سکس مشکل ساز نمیشه .. گفت البته برای زن خب یک کم اولش سخته ولی اگر تو وارد باشی چند دفعه ی اولت شاید نتونی اون کاری رو که میخوای انجام بدی اما یواش یواش زنت هم غیر مستقیم گفت که گشاد میشه و لذتی که اون از این کیر میبره هیچ کس نیمبره … تازه این کیر جوابگوی گاشدی بعد از زایمان هم هست یعنی هر کی زن تو بشه از لحاظ سکسی زن خوشبختی خواهد بود منم خوشحال که مشکلی نیست و اومدم خونه چند روزی تو فکر کیرم بودم و به حرفهای دکتر فکر میکردم … مخصوصا اون جایی که گفت ورزش خاصی میکنی… یک دفعه دوزاریم افتاد که نکنه این کیر من به خاطر کارای خاله ام اینطوریه ؟؟ بعد که حرکاتش یادم اومد .. دیدم بلـــــه کار اونه … شاید قبل از دکتر رفتنم این جریان رو میفهمیدم از خاله ام متنفر تر میشدم اما الان فهمیدم که چه کاری برای من کرده .. خلاصه الان که تقریبا 18 سالم داشت تموم میشد … افتخار میکردم که کیری دارم که هیچ کس نداره … با خاله ام خیلی خوبتر صحبت میکردم .. هر کاری که میخواست براش انجام میدادم…شک کرده بود اما چیزی نبود که بخواد بهش شک کنه … خلاصه من تازه چشمم باز شده بود از خودم اطلاعات داشتم…کس کرده بود و کلی مقاله .. فیلم سوپر … و غیره دیده بودم .. ( البته 2-3 بار دیگه سکس با دخترای دیگه داشتم ولی زیاد حال نکرده بودم )بعد رفته بودم تو نخ خاله ام برای اولین بار اون رو نه به چشم خاله بلکه به چشم یک زن دیده بودم خاله ام جدا میگم خیلی جوون مونده بود نمیدونم چیکار کرده بود ولی هنوز کلی خواستگار داشت…من که تا 2 سال پیش کیرم رو دست خاله ام میدادم … خیلی جلو بودم … حالا دیگه هدفم کردن خاله ام بود .. شروع به نقشه کشیدن و فکر کردن کردم…نقشه ام رو اینطوری پیاده کردم چون من شرتک توی خونه میپوشیدم .. همیشه موقعیت لخت شدن رو داشتم پشم کیرم رو همیشه میزدم و. کلی با صابون میشستم و بوی خوب میداد …خلاصه من از اون روز شروع کردم به لخت شدن جلوی خاله ام کیرم رو با انواع طریق بهش نشون میدادم …به دستش میزدم اما اون اصلا بهم رو نمیداد دیدم این طوری نمیشه … دیگه اون دورانی که بخواد با داد و بیداد من رو از یک کار منصرف کنه گذشته بود خودش هم این رو خوب میدونست .. سعی میکرد همیشه یک نفر خونه باشه وقتی میاد خونه ی ما .. اما برای من مهم نبود … کیرم رو راست میکردم مینداختم توی شرتکم اگر کسی خونه بود .. حتما موقعی پیش میومد که خاله ام باهاش فاصله بگیره مثلا بره یک اتاق دیگه… من کیرم رو که راست میکردم میبردم طرفش یک دفعه از زیر شورتکم در میاوردم … و بهش لبخند میزدم اوایل سعی میکرد مثل قدیم با دستور و غیره من رو از این کار منصرف کنه … اما بعدا اومد با کلک و چرب زبونی .. ولی فایده نداشت … من به کارم ادامه میدادم و هر دفعه که میدیدم اون بیشتر کم میاره .. بیشتر جلو میرفتم چون تا 2-3سال پیش به کیرم دست میزد … نمیتونست دیگه من رو تهدید به گغتن به کسی کنه چون اونوقت منم ماجرا رو براشون تعریف میکردم این رو خودش میدونست .. توی یک باتلاق گیر کرده بود که هر روز بیشتر توش فرو میرفت ا.. منم کیرم رو هر روز بهش میچسبوندم .. از پشت بی هوا با سرعت کیرم رو میزدم به کونش و .. اما زرنگ بود حواسش رو جمع کرده بود و دیگه فرصت به من نمیداد … من دیگه اونقدر توی خطش بودم که حتی پریودهاش رو هم میدونستم ( ازروی اشغالهای سطل اشفال توی دست شویی ) …کم کم من زرنگ تر شدم به بهونه های مختلف میرفتم خونه مادر بزر گم اینا مادر بزرگم که پیر بود نمیفهمید چی به چیه…اون جا دوباره شروع به گیر انداختن خاله ام میکردم..اما هنوز پا نمیداد .. فهمیدم این هیچ وقت راضی نمیشه .. و خیلی سفت و سخته … با خودم گفتم این که به کسی نمیتونه چیزی بگه پس باید به زور هم شده این رو بکنی… برنامه رو عوض کردم حالا دنبال موقعیت بودم که زوری هم شده بکنمش… اول از همه کلی شروع به تقویت بدنم کردم چون خاله ام قوی بود و من لاقر مردنی باید حداقل 2برابر اون قدرت داشته باشم تا بتونم کاری رو انجام بدم…نزدیک 4-5 ماه ورزش کردم اونم تو خونه .. شنا میرفتم .. بارفیکس میرفتم .. وزنه خریده بودم انواع اقسام حرکتارو میکردم هیکیلم واقعا خوب شده بود چون زیاد هم سنگین کار نکرده بودم واقعا بهم میومد…البته توی این 4-5 ماهه همون نشون دادنها و چسبیدنها رو داشتم که تنور سرد نشه …حالا دنبال فرصت بودم.. یک روز مادر بزرگم مریض میشه .. خاله ام نبوده ..مادرم میاد میبردش دکتر..خاله ام میاد خونه ی ما میفهمه جریان چیه زود میره خونشون که من فرصت نداشته باشم ( حتی وارد خونه نشد) منم..زور حاضر شدم رفتم سمت خونه مادر بزرگم میدونستم در بزنم باز نمیکنه پس کلید مامانم رو برداشتم بردم .. در رو باز کردم رفتم تو .. دیدم تو اتاقش دراز کشیده ..سلام دادم گفتم سلام خاله…چشاش گرد شد اما به روی خودش نیاورد …گفتم بچه بودم من از تو فراری بودم … حالا تو از من فراری شدی ..توی اون حالت اخموش خنده اش گرفت ولی باز چیزی نگفت…زود پا شد رفت دست شویی …کلی دست شوییش رو لفت داد اومد بیرون بی صدا … خواست رد بشه که من فهمیدم .. رفتم زود بقلش کردم … خواست خودش رو مثل سابق از من جدا کنه ..زورش نرسید یک لحظه ترس رو تو چشاش دیدم .. این دفعه برای اولین بار به جای محکم صحبت کردن .. مثل یک دختر بچه گفت من هر کار کردم به خاطر خودت بوده بعدا میفهمی .. اگر میخوای تلافی دربیاری من هیچ جا نمیرم .. وقتی فهمیدی من چیکار کردم اونموقع بیا هرچی تو گفتی من میگم باشه گفتم خاله جونم ..خاله قوربونت برم ( هیچ وقت انقدر باهاش خوب صحبت نکرده بودم خودش یکه خورد)گفتم من میدونم تو چیکار کردی.. تو بهترین هدیه زندگیم رو به من دادی .. من به خاطر همین عاشق تو شدم… تو یک دفعه بهترین زن دنیا شدی برای من خاله ام با تیزهوشیش خواست زود استفاده کنه گفت حالا که میدونی .. پس به من مدیونی باید حرفم رو گوش بدی !! منم گفتم البته تو جون بخوای برات انجام میدم اما از من نخواه که بهترین زنی که تا حالا دیدم رو کنار بگذارم … اون خواست دوباره شروع کنه که من دستم رو بردم سمت سینه هاش برای اولین بار توی عمرم دستم به سینه اش خرد … قند تو دلم آب شد .. عجب سینه ی سفتی داشت … واقعا سفت بود … اون یک لحظه خودش رو شل کرد من با خودم گفتم بلاخاره راضی شد .. دو دستی خواستم که سینه اش رو بگیرم که از دستم یک دفعه در رفت .. رفت توی اتاق در رو با چه سرعتی قفل کرد .. من دهنم باز مونده بود.. دیگه فرصتی بهتر از اینم گیرم نمیومد رفتم جعبه ابزار رو آوردم گفتم خاله یا در رو واز کن یا در رو بازمیکنم… صدایی نیومد شروع به کار که کردم صدای پرده اومد یادم افتاد که اون اتاق به نورگیر پنجره داره و نورگیرم به راهرو که راهرو ته خونه بود .. و به بیرون راهی نداشت … فهمیدم میخواد وقتی من وارد اتاق میشم از پشت فرار کنه و از خونه بره بیرون منم در رو بعد از مدتی باز کردم … گفتم دیدی باز شد .. در رو با صدای زیاد باز کردم که بشنوه .. اما زود اومدم بیرون کمین کردم .. کمتر از 2 ثانیه نکشید که خاله ام خواست که در بره منم پریدم گرفتمش .. گفتم تو دیگه کی هستی .. اون با نگاهش به من فهموند که نه بابا تو دیگه کی هستی.. بعد بقلش کردم بردمش توی یک اتاق که به هیچ جایی راه نداره در رو قفل کردم خا
     
#12 | Posted: 26 Oct 2010 13:19
من و خاله زری
زمانی که شوهرخالم فوت کرد، من اول دبیرستان بودم. کیرم قبراق و سرحال و آماده برای هرگونه سکس. من از بچگی عاشق ساق پا بودم و یواش یواش که بزرگتر شدم خیلی مایل بودم کون زنها و دخترها رو دستمالی کنم. چند وقتی از مرگ شوهر خالم گذشت.کون خاله زری از همون تیکه های انتخابی من بود. خیلی وقت یبود رفته بودم تو نخش. خاله زری خیلی هم مهبی بود وهیچ رقمه حال نمیداد. با خودم فکر کردم،حالا که شوهر نداره میشد یک کارهایی باهاش کرد.چند باری اومد خونه ما و من هم میرفتم کنارش میخوابیدم . خودمو میمالوندم بهش. بعضی مواقع که متوجه نمیشد و گاهی هم که می فهمید فکر میکرد که تو خواب تکون خوردم . بی خیال میشد. یه روز که اومده بود خونه ما یه پیژامه مردون نازک پوشید پاش و هی جلوی من رژه میرفت و هی اون کون قلمبه و تپلش رو تکون میداد. چادر مشکی که میپوشید ، چون جنس چادرش نرم بود روی بدنش وول میخورد و کونش از زیر چادر تاقچه درست میکرد.من با پاهاش هم ور میرفتم. یه روز هم یادمه قولنج کرده بود و مادرم بهم گفت که برم قولنج خاله زری رو بگیرم.من از فرصت استفاده کردم و به خاله گفتم که دراز بکشه. یه دامن پاش بود که رفته بود لای کونش.دستم رو گذاشتم روی کتفش و شروع کردم به مالونن قولنجش.بعد پاهامو گذاشتم دوطرف بدنش و نشستم روی کونش به بهونه پیدا کردن قولنجش . نمی دونین چه کون گرم و نرمی داشت. از کارم یه کمی ناراحت شده بود ولی به روی خودش نیاورد. موقع امتحانهای خرداد بود.شب خاله زری خونه ما خوابید. من کتابم رو برداشتم و رفتم تو اتاقی مه میخواست بخوابه.اونم اومد یه خورده با من کتاب خون و بعد خوابید. یه دامن مشکی کوتاه پاش بود. خیلی سعی داشت بدنش معلوم نشه. جوراب هاشو که در آورد ساقهای سفیدش افتاد بیرون ولی اونارو سریع جمع وجور کرد و خوابید. منم رفتم بیرون که مثلا بخوابم ولی دفترمو گذاشتم اونجا.شب یه چراغ قوه برداشتم و رفتم سراغ خاله زری. خاله دمرو خوابده بود. عادت داشت. من آروم پتو رو کنار زدم و چراغ قوه رو زیر لحاف روشن کردم . دستم رو آروم گذاشتم رو ساق پاش. خیلی داغ و لطیف بود. یه تکون کوچیک خورد.ولی من ادانه دادم. بعد دستم رفت رو کونش و شروع کردم به مالین. اول خیلی یواش می مالیدم و لی بعدش محکمتر. داشتم حسابی حال میکردم که یهو از خواب پرید و به طرف من برگشت . منم که خیلی ترسیده بودم با چراغ قوه شروع به گشتن کردم و وانمود کردم دارم دنبال کتابم میگردم. خاله گفت: کتابت جا مونده؟ گفقم: آره و رفتم بیرون. تا که یک روز یه امانتی رو قرار شد ببرم خونه خاله زری. دل تو دلم نبود. چون فرداش همون جا ها یه کاری داشتم و بهش گفتم که شب همونجا میخوابم وخاله هم قبول کرد. زمستون بود و خاله زری کرسی گذاشته بود. موقع شام یه بلوز دامن یکسره نازک پوشیده بود. البته بدنش پیدانبود ولی تا بالای زانوش بود. جورابهاشو هم در آورده بود . تمام هیکل قشنگش زیر اون لباس لیز میخورد . مخصوصا کون قلمبش. شب که شد اون یه طرف کرسی خوابید و من میه طرف دیگه. گذاشتم تا خوابش ببره. از اونجایی که خیلی مذهبی بود ، نمیشد باهاش حال کرد. قبل از شام، چند بار هوس کرده بودم بپرم سمتش و حشریش کنم. چون خیلی وقت بود که ناده بود و شوهرش مرده بود. ولی بی خیال شدم . ولی شب کیرم داشت کنده میشد و پوست می ترکوند. یواشی سرمو کردم زیر کرسی. کونش سمت من بود. با نوری که لامپ کرسی ایجاد کرده بود میشد ساق پاهاشو دید و دستش که وسط پاهاش بود. لباسش هم تا نزدیک شورتش رفته بود بالا. دیگه داشتم قاطی میکردم. دستمو گذاشتم روی ساق پاش. بهد که یه کمی اونارو مالیدم ، لباسش رو بالاتر زدم و دستمو با شجات تمام کردم زیر شورتش. البته از سمت کش شورت. دستم به کون نرم و سفیدش که خورد همیجوری آبم داشت میومد.شروع به مالیدن کردم. دیگه شورتش تقریبا پایین بود و کونش کاملا زده بود بیرون. منم شق درد گرفته بودم و داشتم از حال میرفتم که ناگهان از خواب پرید. بله. خاله زری از خواب پرید و دید من زیر کرسی ام و دستم هم رو کونشه. خیلی ناراحت شده بود. از جاش بلند شد. من خودمو زده بودم به خواب .ولی او نفهمیده بود و داشت زیر لب بهم فهش میداد. من از جام تکون نخوردم. خاله هم با عصبانیت رفت تو اتق خواب و در را هم بست و من تو این فکر بودم که چرا نتونستم بکنمش و چرا خاله زری حال نداد.! ....
     
#13 | Posted: 26 Oct 2010 13:22
من و مامان نگین
اسم من شایانه و 18 سال سن دارم . ما ساکن رشتیم و تو گلسار میشینیم . خانواده ی 4 نفری. برادرم 2 سال از من بزرگتره و تو تبریز عمران میخونه . بابام هم شاغل بانکه . بخش حسابداری بانک ملت . بگذریم ... اما مامانم . من یه مامان دارم که 40 سالشه . اسمش نگینه و فوق العاده اندام سکسی داره . کم کم به سرم زد که چرا من مامانمو دید نزنم ؟ بعد افتادم تو خط و حسابی مامانمو دید میزدم .
قسمت اصلی دید زدنم هم زمانی بود که پشته مامانمو تو حموم میشستم . مامانم یه زن 178 سانتی 76 کیلویی . سایز سینش هم 90 . من وقتی پشت مامانمو میشورم اون فقط با یه شورت جلومه . منم همیشه بعد از اینکه پشتشو میشورم میرم دسشویی و جق میزنم . یه بار چند وقت پیش ( مهر 87 ) رفتم که پشتشو بشورم دیدم شورتشم در آورده ولی جلوم طوری نشسته که نه کونشو ببینم نه کوسشو . ولی من هر دو رو دیدم . سینه هاش رو هم که همیشه میبینم . کسش خیلی لت و پار بود ولی تر و تمیز . اما کونش سفید و تپل بود . بیرون که اومدم میخواستم برم جق بزنم که شورتشو دم در حموم دیدم . برداشتمو رفتم . ابم با تمام فشار و شهوت اومد . زود خودمو جم و جور کردم و شورت رو گذاشتم سر جاش . فکر کنم مامانم فهمید . 2 3 روز بعد دوباره مامان رفت حموم . تو این فاصله مامانم که بو برده بود همش سر بسته از سکس مادر و پسر حرف میزد . از من سوالای عجیب میپرسید . به هر حال اون روز که مامانم دوباره منو صدا زد برم پشتشو بشورم بازم بی شورت بود . پشتشو شستم . وقتی اومدم بیرون کمی شک کرده بودم . در و بستم و دنبال شورت میگشتم که یهو مامان در رو باز کرد و گفت دنبال چی میگردی . من خواستم یه دروغی بگم که گفت برام دروغ نباف . گفت بیا تو رفتم . بابام اون روز سر شیفت بعد ظهر بود . من رفتم تو . مامان شورتشو پوشیده بود . با جدیت گفت دنبال چی بودی . فهمیدم که قضیه رو میدونه . داشت گریم میومد که منو بغل کرد و به خودش فشرد ....
- مگه نگفته بودم هرچی میخوای به خودم بگو . ( من تا تهش رفتم و فهمیدم که امروز باید مامانمو حسابی بکنم ) - مگه شورتمو نمیخواستی ؟- بله - ( با تبسم ) خوب میگفتی خودشو بهت بدم .
( من سرختر شده بودم )- میخوای مامانتو بکنی ؟ میدونم اهلشی . داستانهای سکس خوانوادگی میخونی ؟( بعدآ که از مامانم پرسیدم گفت که اینترنتم رو چک میکرده ) - برو لباساتو بکن بیا یه دوش بگیریم . من این کارو کردمو با یه شورت رفتم حموم . شقی کیرو معلوم بود . گفت ای ناقلا داری به بابات میریا . شورتمو کشید پایین و با کیرم بازی میکرد . گفتم مامان اجازه هست . گفت بفرمایید . من روم باز شده بود و پستونشو گرفتم دستم . مامان میگفت بخور عزیزم بخور . یه کم که بازی کردم مامانم گفت : اجازه میدی منم بخورم . گفتم بفرما . حسابی برام ساک زد . داشتم دیوونه میشدم . کیرمو آوردم بیرونو گفتم بریم سر اصل مطلب . شورتشو در آورد . من کیرمو صابونی کردم . مامان فهمید که کونشو میخوام . برگشت و خم شد . کیرم که لیز بود رو دادم تو . به به . چه جای گرم و نرمی .چن بار که تلمبه زدم داشت آبم میومد که کیرمو در آوردم و گرفتم تو موهاش . آبم با تمام فشار اومد . مامان یه لبخند زد و گفت پس من چی . من یه کم کسشو خوردم که کیرم دوباره بلند شد و کردم تو کسش . دوباره چند بار تلمبه زدم که یه باره دیدم همه آبمو ریختم تو کس مامانم . یه لحظه سرخ شدم مامانم فهمید و گفت نترس عزیزم لوله هامو بستم . مامانم هم ارضا شده بود . همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . میخوام دومین سکسمو با مامانم براتون تعریف کنم که دو روز بعد از سکس اولم اتفاق افتاد . بعد از سکس تو حموم من و مامان مث تازه نامزد کرده هایی شده بودیم که همش از سکس و علایق سکسی حرف میزنن . اکثر سوالایی که مامان میپرسید در مورد علایق سکسی من بود . مثلا میپرسید کجای زنا رو دوست داری ؟ ، دوس داری چطوری منو بکنی ؟ و یا دوس داری آبتو کجا خالی کنی ؟ منم خود شیرینی کردمو گفتم مامان جون من همه جاتو دوس دارم . دوس دارم همه جاتو بکنم . و از سکس در حمام هم خوشم میاد . منم بیشتر از سکسهای مامانم با بابام میپرسیدم . چن بار هم پرسیدم که تا به حال با کس دیگه ای سکس داشتی که قسم خورد نه . منم با اینکه خودم با مامان سکس دارم از این کار خوشم نمیاد . اون روز دوباره حول و هوش ساعت 4 بود و من داشتم داستان سکس با نامادری رو از فایر میخوندم . مامانم اومد و روی تختم که کنار کامپیوتر تو اتاقمه دراز کشید و ...- داری چیکار میکنی ؟ - دارم داستان میخونم . - چه داستانیه ؟- با نامادری . - میشه بلند بخونی . - بله . و شروع کردم داستانو بلند خوندن . وقتی داستان تموم شد دیدم مامانم حشری شده و داره با خودش ور میره . من خودمو بهش رسوندم و اول سراغ صورتش رفتم . یه کم موهاشو نوازش کردم ( من خیلی موهای سکسی رو دوس دارم و موهای مامانم هم سکسیه . یعنی موهای بلند و طلایی ) بعد تاپ و دامنشو از تنش در آوردم ( مامانم همیشه تو خونه با تاپ و شلوار میگرده ) و شروع کردم به لیسیدن شکمش . وای که بدن مامانم چقد سفید بود . ویژگی اصلی که مامانمو یه زن سکسی درس کرده همین سفید بودنشه که میدونم خیلی مردا هم از تن سفید خوششون میاد . پایین تر رفتمو چن تا سیلی به رونهای سفید و تپل مامانم زدمو رسیدم سر اصل مطلب . نمسخواستمم مامانو بیشتر از این تو حشریت نگه دارم . تو تن مامان یه شورت قرمز بود . وای .این همون شورتیه که همیشه بوش میکردم . به کیرم میمالیدم و باهاش آبم میومد . حالا همین شورتو تو بدن سفید و ناز مامان میدیدم . شورته قرمزشو ازرو تنش بو میکردم . خیلی حال کردم . انصافا خیلی شورت خوش رنگ و سکسی بود . خدا به شما هم نصیب کنه . شورتو از تنش در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کسش . کس مامان یه کس سفید و تر و تمیزبود . گفتم که مامانم یه زن سکسیه و همیشه کسش تر و تمیزه و حتی یه مو هم روش پیدا نمیشه . من حدود 3 دقیقه اطراف کس مامانمو لیسیدم . بعد یه کم که با چوچولوش بازی کردمو زبونمو یه کم بردم توش تن مامانم لرزید و اون ارضا شد . بعد کشید کنار . بعد از یکی دو دقیقه که به خودش اومد گفتم پس من چی مامان . مامان به شوخی گفت . تو کمرت شله باهات حال نمیکنم . من یه کم ناراحت شدم . منو بغل کردو در حالی که به سینه هاش فشار میداد گفت : شوخی کردم عزیزم برو از کمد دیواری یه اسپره هست . اونو بیار . رفتم آوردم . مامان اسپری رو به همه جای کیرم زد و شروع کرد به ساک زدن . وااااای که همه چی یه طرفو ساک زدنای مامان یه طرف . من داشتم حال فجیع میکردم که کیرم بزرگتر از حد طبیعیش شد و آبم به این زودی نمیومد . کیر طبیعی من 14 سانته . مامانم همچنان داشت ساک میزد . خیلی احساس خوبیه وقتی کیرت تو دهن یه زن عقب جلو بشه . کارش که تموم شد من رفتم سراغ سینه های سفید و تپلی مامان . دو دستی یکی از پستونای مامانمو گرفتم و فشار دادم تو دهنم و داشتم نوکشو میمکیدم . حالا نوک سینه مامانم شق کرده بود و راحت تر میشد میکش زد . برنامه بعدی من کردن کس بود . چون اون روز تو حموم نتونسته بودم کس مامان رو بکنم تو این 2 روز همش تو این فکر بودم که تو اولین سکس ترتیب کس مامانو بدم . سفیدی و تمیزی کس مامان هم دلیل دیگری شد تا امروز کاری به کار کون مامان تداشته باشم . مامانو رو تخت خوابوندمو کیرمو گذاشتم دم کسش و خیلی آروم دادم تو و شروع کردم به تلمبه زدن . با حس و حال زیاد تلمبه میزدم و تو اوج حشریت بودم ولی اون اسپره باعث شده بود که به orgasm نرسم . برام خیلی بهتر بود چون زود انزالی باعث میشه که خیلی از مردای ایران از سکسشون زیاد حال نکنن . من به تلمبه زدنام ادامه میدادم و مامانم داشت با ناز و نوازش همش با اون صدای سکسیش میگفت : بکن شایان جان . مامانتو جر بده . با تلمبه زدنای من هم سینه های مامان میلرزیدن و صحنه و صدای زیبایی ایجاد میکردن . بالاخره حرفای مامان و لرزش اون سینه ه ای سفید و تپل باعث شدن که آبم بیاد . خودمو انداختم روی مامان و کیرمو کامل گذاشتم تو کسش . همه ی آبمو با فشار تو کس سفید و تمیز مامان خالی کردم و یه چند دقیقه هم اون تو نگه داشتم . آبم کم کم از کس مامان بیرون ریخت و صحنا بسیار زیبایی ایجاد شد . به حال که اومدیم اتاقو از بو و اثر منی تمیز کردیمو ... در وزهای گذشته دو تا از سکسهامونو براتون نوشتم که سکس کامل بودن و از نوشتن دستمالی ها و ناز و نوازش هایی که زمانی که بابام خونس جلوگیری کردم . من دیگه با مامانم تقریبا شده بودیم یه زن و شوهر و هر وقت که دلمون میخواست سکس میکردیم . صبح جمعه 4 آبان 87 که من با دوستام قرار داشتیم بریم فوتبال . بابام هم با چن تا از دوستاش رفته بودن کوه نوردی . بعد از بازگشت از سالن دیدم مامان داره نهار درست میکنه . یه کم دستمالیش کردمو گفتم که من میرم یه دوش میگیرم . مامان پرید تو حرفمو گفت برو منم میام . گفتم باشه و رفتم حموم . یه کم که خودمو شستم و بوی عرقم رفت مامانم در رو زد و اومد تو . - مامان جون . دو تا سوال ازت دارم . - چیه عزیزم . بپرس - اول اینکه چرا تو اومدنی در زدی . مگه من چیزی هم ازت دارم که قایم کنم . - نه . فک کردم دیگه سکس با مامانو ترک کردی . - نه بابا . مگه میشه از این بدن سفید و سکسی گذشت . - فعلا برات نو به بازار نیومده . بزار بیاد بعد بهت میگم .- نه مامان جونم . من زنم بگیرم هفته ای یه بار میام مامان جونو میکنم . - ببینیم و تعریف کنیم . - دومین سوال هم اینه که الان برای دوش اومدی حموم یا برای سکس . - تو به کارا کار نداشته باش . - جون من . - برای سکس . - چرا به سکس با من علاقه داری ؟- چون بابات از من سیر شده ولی من به یه مرد احتیاج دارم . - گفتم که نگران نباش . من همیشه برای حال دادن به این تن ناز و سفید و گوشتی آماده ام . اینو گفتم مامانم گفت ایول به این پسری که مامانشو درک میکنه . منو به شوخی و آروم هلم داد و رفت زیر دوش . در مورد حموم بگم که حموم ما تقریبا 3 در 3 که یه طرفش دره . یه طرف یه طاقچه پر برای نشستن و یه طرف دوش . من نشسته بودم و داشتم بدن سفید و تپلی رو زیر آب میدیدم که باید تا چن دقیقه دیگه ترتیبشو میدادم . به مامان گفتم مامان میذاری بشورمت . موافقت کرد و من دستمو صابونی کردم و بدون لیف با دست لختم مثلا داشتم مامانو میشستم . با این دستای لیز اون رونای تپل رو مالیدن یه حس عالی داشت . بند کرست مشکیشو باز کردمو با دست صابونیم سینه هاشو میمالیدم . دیگه مامانم تو حس رفته بود و چیزی حالیش نبود . بردمش زیر دوشو آبش کشیدم . شروع کردم به لیسیدن سینه هاش و بعد از 2 3 دقیقه نشستم رو طاقچه و به مامان اشاره کردم که بیاد برام ساک بزنه . مامانم داشت برام ساک میزد و منم موهاشو نوازش میکردم . داشت آبم میومد . مامان با ساک زدن تلمبه میزد . وقتی فهمید آبم داره میاد همه کیرمو تو دهنش نگر داشت و همه آبمو خورد . جاهامون عوض شد و حالا من کس تمیزشو میلیسیدم . مامان که حشری شده بود فقط میتونست سرمو فشار بده لا پاش و ای وای کنه یه چند دقیقه که خوردم مامان حسابی حشری شده بود منم کارمو بلد بودم . رو همون طاقچه دو تا پاشو دادم رو شونه هام و کیرمو دادم تو کسش . مامان خیلی حشری شده بود همش ناله میکرد و کمکم خودش عقب جلو میکرد من کیرمو کلا در آوردم و دوباره کردم تو اون کس تر وتمیز که مامانم لرزید و ارضا شد . منم که برای بار دوم حشری شده بودم مامانو برگردوندم و کیرمو که به آب مامان لیز شده بود یواش یواش کردم تو . چن بار که تلمبه زدم مامانم داشت حرفای سکسی میزد . کل کیرمو گذاشتم تو کونش و مامانو راست کردم و از پشت با دوتا دست سینه هاشو میمالیدم که احساس کردم داره آبم میاد و همشو تو کونش خالی کردم . بعد با هزار جور شوخی همدیگرو شستیم که من کیرم دوباره راست شده بود . مامان گفت پسر تو سیر نمیشی . منم خندیدن . همدیگرو شستیم و اومدیم بیرون ... میخوام چهارمین سکس با مامانمو براتون بگم که یکی از باحال ترین سکسهایی بود که تاحال کرده بودم . یکشنبه 6 آبان بود . ساعت 1 که من از مدرسه اومدم و دیدم مامانم جلوی میز آرایش قرار داره . - سلام ماما - سلام عزیزم . بیا زود نهارتو بخور من دیرم شده .- کجا ؟ میخوای بری بدی اینقد آرایش میکنی ؟ - خفه شو . همین دو تا شوهر برام بسه . - حالا کجا میری که این قد آرایش کردی ؟( مامان یه آرایش غلیظ کرده بود که هرکی میدیدش سه سوت کیرش راست میشد . واقعا زیبا تر شده بود . )- میرم جشن تولی یکی از دوستامه - مامان میخوام حالا که اینقدر خوشگل شدی یه حالی بکنیم . - من دیرم شده . وقتی اومدم میدم بهت . من نهارمو خوردمو و مامان رفت . من موندم تو خماری تا مامانم از اونجا بیاد . یه دو سه ساعتی خودمو با کامپیوتر مشغول کردم و دیدم که مامانم نمیاد زدم بیرون . یه ساعتی رشتو گشتمو وقتی اومدم خونه .......... .به نظرتون چی دیدم . دیدم بابام که به گفته مامانم خیلی کم میکردش اومده خونه و در اتاقشون بستست . بله بابای سرد من با دیدن اون قیافه زیبا و آرایش کرده مامانم هوس کرده بود به یاد دوران جوانی مامانمو بکنه . خیلی تابلو بودن . صداشون تا بیرون هم میومد . کارشون که تموم شد ساعت حدود 5/3 بود . من میدونستم که بابام باید بره شیفت عصر بانک . خودمو به خواب زدم تا بابام رفت . همین که بابام در رو پشتس بست بلند شدم و رفتم سراغ مامانم .
- خسته نباشی . کستو کرد یا کونتو . - چیه غیرتی شدی . مث اینکه شوهرمه ها . - بله دیگه . - حالا از کجا فهمیدی داره منو میکنه . - خیلی شبیه خرم . نه ؟ - نه عزیزم . - مگه قرار نبود با آرایشت به من بدی .- دیگه بابات زودتر اومد دیگه چیکار میکردم . حالا هم آرایشم پاک نشده . میتونی کارتو بکنی . - نمیخوام . برو دستو صورتتو بشور و دوباره آرایش کن . مامانم قبول نکرد ولی با اصرار من رفت این کارا رو کرد و یه آرایش غلیظ زد و اومد . منم تو این مدت داشتم داستان سکسی میخوندم . - من آماده ام آقا شایان . - بفرمایید . به به چه آرایشی زدی مامان جون . تاپ و شلوارکشو در آوردمو با شرت و کرست خوابوندمش رو تختم و گفتم : - میگی بابا چه طوری کردت . - حال داریا . - خواهش میکنم . مامان شروع کرد به گفتن . منم در حال دستمالی مامان و سراپا گوش بودم . از زبان مامانم : - وقتی اومد خونه گفت به به . چه خبرته نگین جان . منم گفتم که رفته بودم تولد . گفتم نهار میخوری . گفت نه . جیگرتو میخورم . اومد و دستشو تو موهام چنگ زد . سرمو گرفت و ازم لب میگرفت . گفتم چه خبره . حشری شدی . تو که در ماه با زور یه بار به ما حال میدادی . گفت این آرایشی که تو زدی کیر پیرمرد 90 ساله رو هم سه سوت راست میکنه . منو لخت کردو و برد خوابوند رو تخت دونفرمون . نوک زبونشو چن بار به کسم زد و انگشت وسطسشو برد تو کسم . یه کم بازی داد تا حشری شدم و خودش لم داد رو تخت و به کیرش اشاره کرد .رفتم و براش حسابی ساک زدم . چن بار کیرشو کلا بردم تو دهنم و در آوردم . گفت بلند شو بسه . نشستم رو کیرش تا کیرش کلا فرو رفت تو کسم . گفت نگین جان خودت بهم حال بده . منم اطاعت کردمو براش تلمبه میزدم . حدود 5 دقیقه رو کیرش نشستم و پا شدم . دیدم داره خودش تلمبه میزنه . چن تا که تلمبه زد فهمیدم که حشری شده . بلند شدم و کیرشو کردم تو دهنم . براش ساک زدمو و آبش اومد . از زبان خودم : منم تو این مدت همش داشتم پستون و رونای مامانمو نوازش میکردم . نمیدونیو چه حالی میداد . اصلا شنیدن داستان سکسی از زبان یه زن و یه صدای زنانه واقعا حال داره . داستانش که تموم شد رفتمو اسپری آوردمو به کیرم زدم و شروع کردم به لب گرفتن از لبای مامانم که یه رژ قرمزه سکسی بهش زده بود . وقتی چشمای سایه زده مامانو میدیدم خمار میشدم . به همتون توصیه میکنم تو سکساتون به زنه بگین آرایش غلیظ کنه که خیلی با حال تره . خلاصه من همه جای اون صورت آرایش کرده رو لیسیدم . لوپش که سرخ و سفید شده بود رو چن بار بوسیدم و آروم گاز گرفتم لباشو بوسیدم تو همه این مدت هم دستمو تو موهای طلاییش چنگ زده بودم . بعد یه کم کرم آوردمو دادم بهش گفتم شلوارو شورتمو خودت در بیار و کرمو بمال به کیرم . آخ که مالیدم کرم با اون دستای ناز و تپلی و سفید چه حالی داشت . منم تو این مدت پستونشو نوازش میکردم . خوابوندمش رو لبه تختو کیرمو آروم گذاشتم دم سوراخ کونش . من همیشه از سکس خشن خوشم میومد و مخصوصا امروز که مامان بهم بد قولی کرده بود میخواستم گریش بیارو . کیرمو چن با بردم تو و آروم در آوردم . دو باره یه عالمه اسپره به کیرم زدم و دادم تو کونش و شرو کردم به تلمبه زدن . کم کم سرعت تلمبه هامو زیاد کردم . آه و آی مامانم رفته بود هوا ولی من توجهی نمیکردم . ان قد سریع کیرم بزرگمو تو کونش میکردم که مامانم داش خودشو میزد . من هیچی حالیم نبود میخواستم اشک مامانمو ببینم . بازم تلمبه زدم تا بالاخره مامانم تحمل نکردو گریه کرد . حالا کیرمو در آوردمو انداختم تو دهنش . مامانم با صورت اشکی برام ساک زد . وهاشو گرفتمو دهنشو تو کیرم عقب جلو کردم . دیگه آبم داش میومد که موهاشو با سرشو محکم فشار دادم تا همه آبمو تو دهنش خالی کردم . بعد از یکی دو ساعت که مامانم رفته بود حموم ازم تشکر کرد و گفت هیچ وقت به خاطر داد و هوار و گریه زنا کارتو رها نکن چون بیشتر از نصف داد زنا به دلیل حالشونه نه دردشون . میخوام یکی دیگه از سکس هامو با مامانم براتون تعریف کنم که در واقع پنجمین سکس با اونه . در حال حاضر که دارم که دارم این مطلب رو تایپ میکنم حدود 10 بار با مامان سکس داشتم . مطمئنا نظر دادن شما باعث میشه که من با یه انگیزه بیشتر به ادامه دادم این سری داستانا بکنم . اینکه این داستان دیر تر از بقیه داستانا رفت رو سایت این بود که شما عزیزان پس از خوندن نظر نداده بودین و من دیگه رغبتی به ادامه کار نداشتم ........... برنامه من برای سکس بعدی با مامانم سکس پس از دیدن فیلم بود . من هرروز با مامان ناز و نوازش و دستکاری داشتم ولی از نوشتن اونا صرف نظر میکنم و داستانهای سکس کامل رو براتون مینویسم . سه شنبه 7 آبان بود . خونه اومدنی یه سوپر از یکی از دوستام گرفتم و آوردم . منتظر موندم تا بابام بره سر کار چون شیفت بعد از ظهر کاری بابام موقعیت مناسبی بود تا با مامان سکس داشته باشم . بابام که رفت مامانم سر تخت اتاق خودشون دراز کشیده بود . سوپر رو گذاشتم و بهش صدا دادم که مامانم بشنوه . فیلم یه فیلم آمریکایی بود که توش یه زنه که شوهرش خونه نبود اونقد حشری شده بود که جلوی تعمیر کاری که برای تعمیر وسایل خونشون اومده بود لخت شد و تعمیر کارم حسابی ترتیبشو داد . زنه هم از اون تپل های آمریکایی بود . یه کم که گذشت دیدم مامانم اومده اتاق و پشت سرم وایساده و داره با اشتیاق داشت فیلمو میدید . نیگاش که کردم یه ویشگون ازم گرفت و گفت : - قبلنا سوپر میاوردی قایمکی میدیدی . - من تا به حال سوپر خونه نمیاوردم . - آره جون ننت . پس او موقعی که در رو می بستی و یه ساعت تو اتاق مینیشستی و بعد میرفتی حموم تو اتاق چه گهی میخوردی .- تو از کجا میدونستی .- خوب من مامانتم . باید کنترلت کنم . حالا چرا تنهایی نیگه میکردی . - باید با کی نیگا میکردم ؟- با من . یه اوردنگی زدم نوک پستونشو گفتم :- خوباون موقع نمیدونستم که مامانی این قد حشری دارم . - خوب حالا که میدونی . - خوب . - خوب پلی رو بزن . منم پلی رو زدم و هر دومون خوابیدیم رو تختو دیدیمش . منم همش داشتم دستمالیش میکردم . انصافا زنه ی فیلم خیلی با حال بود و یه بدن تپل و ناز و خوردنی داشت . جوری برای مرده ساک میزد که مرده داشت شدید آه و آه میکرد . بعدش مرده هم حسابی کس و کونشو گایید و همه آبشو تو دهن و صورت و سینه های زنه خالی کرد . هر دو مون فوق العاده حشری شده بودیم و مامان داشت آه و وای میکرد . دوتایی هم رو فیلم زوم کرده بودیم تا این سکانس به پایان رسید . من لباسای مامانو در آوردمو و مامان هم لیاسای منو در آوردو به اصرار من رفتیم تا حمام سکس کنیم . من خیلی از سکس در حمام خوشم میاد . خیلی کیف و حال داره . هردو مون که یه شورت تو تنمون بود . من که وقتی پستون زنه تو فیلم رو دیدم که خیلی هم خوش استیل بود مامانو رو طاقچه دراز کردمو شروع کردم به مالیدن پستونای مامان . البته قبل از اون حسابی به کیرم اسپره زدم تا به این زودیا آبم نیاد . نوک قرمز پستونای مامانمو که شق کرده بود رو میلیسیدم و میمکیدم . نوک زبونمو دور نوک پستونش میچرخوندم . خیلی حال داد . چن تا سیلی آروم به سینه هاش زدم و یه کم هم مالیدم . بعد رفتم سراغ کسش و از روی شورت نارنجی مامان اونو بو میکردم . وای که چه حالی میداد . منی که تا یه ماه پیش با همین شورت آبم میومد و تو همین حموم پشت مامانمو میشستم حالا دارم مامان جونمو تو این حموم میکنم . یه کم از رو شورت دستمو کشیدم و یه کم هم لیسیدم . بعد با دهن شورتشو کندمو و اون کس سفید و تازه تمیز شده مامان رو میلیسیدم . اون قد لیسیدم تا به اوج حشریت رسیده بود و آه و وای میکرد . التماس میکرد که زبونمو بکنم تو کسش . وای که چه حالی میداد این التماس ها و حرفای حشری مامان . زبونمو کردم تو کسش تا بعد از چند ثانیه لرزید و ارضا شد . حالا نوبت من بود . توی اون فیلم مرده مرده بعد از کردن زنه دهنشو گایید . یعنی نذاشت زنه براش ساک بزنه بلکه خودش کیرشو تو دهن زنه تلمبه میزد . منم مامانو رو زمین خوابوندمو شروع کردم به گاییدن دهنش . البته قبل از این کار دوش آب رو باز کردم و آبو رو ولرم تنظیم کردم . همین جور که تو دهن مامان تلمبه میزدم آب از دوش رو سرمون میریخت . اون موهای مامان که خیس هم شده بود و صورتش چسبیده بود حشری ترم کرد . مامانو نشوندم . دستامو تو موهاش چنگ زدم . خودمم به دیوار تکیه دادم . کیرمو گذاشتم تو دهن مامان و با موهاش سرشو عقب جلو میکردم و کیرم تو دهنش تلمبه میخورد . یرعت این کارو بیشتر کردمو دیگه داشت آبم میومد . به کارم ادامه دادم تا آبم از سر و کله و دهن مامانم سرازیر شد . همدیگرو خوب شستیم و مامانم گفت امروز کسمو نکردی . گفتم جا دارم بیا بکنمش . گفت نه ولی حرفش منو حشری کرد . مامانو با زور رد زمین خوابوندم . سینه هاشو جفت کردمو کیرمو گذاشتم لاشون تا دوباره کیرم بلند شد . چن بار تلمبه زدم و وقتی که حشری شده بودم چهار زانو خوابیدم روی مامانم و کیرمو دم کسش تنظیم کردم . بردم تو و جامون برعکس شد . من رفتم زیر و مامان رفت رو . چن بار که به بالا تلمبه زدم آبم اومد و همشو تو کس مامان خالی کردم . وای ی ی ی ی ی . عالی بود . امروز از همه جای اون بدن سفید حال کردم . سکس قشنگی بود که حدود نیم ساعت طول کشید . بازم همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . همدیگرو شستنمون هم یه داستان شیرین و قشنگ داره که بعد براتون میگم .
     
#14 | Posted: 26 Oct 2010 13:24
شیرین زیبای من
ماجراهایی که براتون تعریف میکنم تماما واقعی و هیچکدوم زاییده تخیلات نیست ......تمامش برام پیش اومده و من هنوز از این خاطرات لذت میبرم .راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ولی لازمه بدونین تمام قضایا رو بی کم و کاست میگم هر چند من نویسنده نیستم و تنها اسامی رو تغییر دادم . ماجرا از اونجا شروع شد که ما به محله جدیدی رفتیم من حدودا سال سوم دبیرستان بودم و چشم و گوش بسته عجب دورانی بود ..اینو واقعا میگم چون اون موقع حتی نمیدونستم زن و شوهر تو شب عروسی چی میکنن دلیلشم خونواده بودن چون یدونه بودم حاضر بودن هر چی رو که میخوام در اختیارم بزارن ولی مثلا کوچه نرم ..!اون موقع ها هنوز مدرسه غیر انتفاعی و .. نبود منو تو یک مدرسه دو شیفته ثبت نام کرده بودن اینا رو میگم تا بفهمید با چه گاوی طرفید! من کلا 2 تا دوست فابریک داشتم که اونا هم از من خر خون تر بودن و ما سر صدم نمره با هم رقابت داشتیم . بهرحال اونسال بدرم یک پول قلنبه رو با بدبختی وام گرفت و رفتیم تو چند محل بالا تر و از شر مستاجری راحت شدیم و من از این جهت خوشحال بودم که یک اتاق نقلی ولی باحال دارم تا اون روز من خونه رو ندیده بودم تا اسباب کشی موقعی که داشتیم اسبابارو جابجا میکردیم هرکدوم از همسایه ها تو آپارتمان با یک بهانه ای میومدن بیرون ببینن این همسایه جدید کیه . رویهمرفته ما 5 واحد بودیم که واحد ما طبقه اول روی پارکینگ بود. دو هفته ای گذشت و ما کم کم با همسایه ها عیاق شده بودیم یعنی سلام و علیک میکردیم خصوصا مادرم بیشتر از همه با همسایه طبقه همکف رفت و آمد پیدا کرده بود اونا هم مثل ما زندگی کارمندی داشتند وتنها فرقشون این بود که مستاجر برادر شوهرش بودند کلا 2 تا بچه داشتند : شیرین که 5 سال از من بزرگتر بود و شهاب که 7 سالش بود مادرشون هم فریده خانوم حدودا 45 سالی داشت که البته ماجرای اصلی از اینجا شروع میشه : کم کم که رفت و آمدا زیاد شد پای شیرین هم به خونه ما باز شد یعنی جوری شده بود که مادرم چون آرزوی دختر داشت اونو مثل دخترش دوست داشت من هر روز که بعدازظهر میومدم خونه میدیدم داره به مادرم کمک میکنه یواش یواش سر صحبت رو با من باز کرد و کم کم نوار و کتاب رمان وشعر بهم قرض میدادیم و گاهی در مورد فیلمها بحث میکردیم شیرین دختری بود مثل دخترای دیگه ولی کمی بازیگوش بود چهره ای معمولی داشت با لبای گوشتی و موهای کوتاه ویک خال زیبای کوچلو هم بالای لبش سمت راست بود که خیلی جذابش میکردقدش متوسط بود و یکمی تپلی یعنی فربه نبود گوشت آلود بود معمولا یک تاپ یا پیرهن مردونه و دامن میپوشیدو چون از من بزرگتر بود ازم رو نمیگرفت وتو خونه بدون روسری بود.بهرحال یک روز که کتاب بر بادرفته رو به من برگردوند دیدم یک دونه عکس توشه که یک زن و مرد توبغل هم دارن لب میگیرن از اون کارت پستالهای عاشقونه حتما شما هم دیددید نه ؟ من اتفاقی اونو دیدم روز بعد که اومدم خونه دیدم ÷یش مادرم نشسته تو آشپزخونه بهش گفتم راستی لای کتاب یک عکسو جا گذاشتی ! دیدم جلو مادرم لبشو گاز گرفت و اخم کرد و منم ادامه ندادم رفتم لباس در بیارم پشت سرم اومد تو اتاق و گفت این چه حرفی بود زدی ندیدی گوشای ما مانت تیز شد منم عین ماست گفتم بابا چیزی نبود که خواستم بگم ..گفت بی خیال عکسو گرفت و رفت چند روز گذشت زیاد طرفم نمیومد و منم بوق بودم!تا اینکه عصر پنج شنبه طبق معمول مادرم با فریده خانوم برنامه بهشت زهرا داشتن منم که پنج شنبه ها عصر کلاس نداشتم بعداز نهار رفتم بخوابم تو خواب و بیداری بودم که مادرم گفت حواست به خونه باشه جایی نری خونه رو خالی نذاری و از این جور حرفه فقط شنیدم گفت کلیدو میدم شیرین با شهاب بیان پیشت یک سری هم به غدا بزنه خلاصه من خوابم برد یکهو دیدم یکی مثل اینکه داره نازم میکنه از خواب پریدم انگار مومو آتیش زده بودن دیدم شیرین اومده لبه تخت نشسته و داره با موهام ور میره تا دید بیدار شدم گفت ببخشید بیدارت کردم شهاب خواب بود حوصلم سر رفته بود ... گفتم عیب نداره گیج شده بودم گفت راستش تو خواب خیلی قشنگی منم کم نیاوردم بی اختیار گفتم چشات قشنگ میبینه خندید و خم شد و سرمو بوسید تو همین حین از تو درز پیر هنش خط سینشو دیدم چه سینه های درشتی داشت !تا حالا دقت نکرده بودم من سر شده بودم دست و پامو گم کرده بودم و از جام تکون نمیخوردم نگاش کردم بنظرم زیباترین دختر عالم بود یکم چشاشو کشیده بود و رز گل بهی زده بود دیدم آلتم یواش یواش داره سفت میشه چشاش خیلی خمار بود قضیه بر عکس بود اون داشت منو میمالید ! یواش یواش رسید به سینه هام و شونهامو میمالید سکوت مطلق بود هوس کردم منم کاری کنم دستمو بردم رو دستش اونم دستمو برد صاف رو سینش گذاشت .واه ! چقدر سفت بود ییواش یواش شروع کردم به مالیدن که دیدم آروم شده و چشاشو بسته و دیگه تنمو نمی ماله آروم دکمه پیر هنشو باز کردودستمو برد تو چقدر گرم بود ! نوک سینشو زیر دستم حس کردم نمیدونستم باید چکار کنم داشتم میترکیدم نیم خیز شدم اون راهتتر نشست و من پیرهنشو تا آخر باز کردم دو تا سینه سفید اینکه میگم با تاکیده ! واقعا سفید و درشت جلوی من بود که تو یک کرست سفید توری داشت میترکید کرستشو بی اختیار زدم بالا و اون دستمو گذاشت رو سینشو و گفت : یواش بمال درد میکنه منم شروع کردم نوازش سینش باور کنید تمام این اعمال غیر ارادی بود و من تا اون موقع بجز فوش ناموسی نه چیزی دیده بودم و نه شنیده بودم حتی عکس سکسی هم نمیدونستم چیه .یعنی عین چغندر بی احساس بودم بهر حال دیدم یکهو لبشو گذاشت رو لبم و شروع کرد مکیدن و زبونمو خوردن چندشم میشد ولی تحمل کردم از برخورد خالش با لبم احساس در من بیدار میشدبعد سینشو نزدیک دهنم کرد و گفت یکم بلیسش گفتم نه گفت ترو خدا دارم میمیرم منم چون بلد نبودم آروم مثل بچه هم میمالیدم و هم میلیسیدم لرزشو میشد از تمام بدنش فهمید یواش دامنشو زد بالا و دستشو برد توشورتش من به کارم مشغول بودم که دیدم انگشت لزج شدهشو برد رو نو.ک سینش مالید و سرمو برد سمتشو گفت بخور منم از روی کنجکاوی خوردم یکمی دومزه بود بدم نیومد بار بعد که دستشو اورد بیرون یک عالمه خیس بود اول مالید به سینش و بعد انگشتشو کرد تو دهنم و گفت خوشمزه اس نه؟نگاش کردمو با بیمیلی اونو لیسیدم مثل یک خلط تو گلوم مونده بود آروم پتورو زد کنارو گرم کنمو کشید پایین واز تو شرتم کیرمو تو دستش گرفت باور کنید تا بحال اینقدر بزرگ ندیده بودمش ..یکمی باش بازی کرد و بهم گفت بسه دیکه رو کمر بخواب منم عین بره اطاعت کردم کون گندشو داد سمتمو خم شد رو کیرمو دیگه چیزی ندیدم یکهو احساس کردم چیز داغ و با حرارتی روی کیرم کشیده میشه مث اینکه داشت با زبونش رو کیرمو میلیسه بعد آروم آروم سرشو کرد تو دهنشو من خودموباخته بودم احساس پرواز میکردم هربار که اونو میکرد تو دهنش با زبون میلیسیدش و بعد یکمی خایهاموبا دست نوازش میکرد و میداد بیرون منم آهسته از روی شرتش کونشو میمالیدم و دستمو به اطراف روناش میبردم کم کم خودشو جابجا کرد منم میترسیدم به کسش دست بزنم خودش دستمو برد رو شرت طرفت کسش خیلی درشت بود دستم کاملا لزج شد دستم کردم تو شورتشو و مالیدم تا اونروز نمیدونستم حتی سکلش چجوریه !تب کرده بودم حرکاتمون یکنواخت شده بود که حس کردم به اوج رسیدم تو همین حین چشامو باز کردم دیگه میتونستم ببینمش عین یک گاو خم شده بود و با ولع میمکید سینه هاشم به رونام میخورد منم هنوزدستم تو شرتش بود... تو همین حین یک نگاه شهوت آلود بمن کرد پاهاشو بهم فشار دادو نالید و بی حرکت شد همینطور کیرم تو دهنش بود بعد مجددا با حرارت شروع کرد نگاهم که به لبش افتاد و خالو دهنشودر حال مکیدن دیدم دیگه نتونستم تحمل کنم و دیدم آبم داره با فشار بیرون میاد چه لذتی داشت دستمو بردم تا سرشو بیارم بالا و کیرمو با دستم بگیرم آبشو خالی کنم که دستمو با تندی پس زد و مکیدنو بیشتر کردو بیضهاموچنگ میزد تو رویا بودم دوست داشتم خالشو گاز بگیرم که اومد آه............ که چه لذتی نمیدونم تا حالا امتحان کردید یانه انگار تموم عالمو بهتون دادن تمان آب بدنتون میخواد بیاد بیرون اگه یک بار امتحان کنید مشتری دائمیش میشید بیضه هام میلرزید و حرارت لبشو حس میکردم ول کن نبود و با زبون در خالی شدنش کمک میکردو من نمیدونستم کجاداره میریزه چشامو بسته بودم همش که خالی شد یکم سرشو لیسید و بلند شد کلاهک کیرم قرمز شده بود و رنگ گل بهی رزش بهش مالیده شده بود سبک شده بودم یادم افتاد نکنه پتو و ملافحه رو کثیف کردم !دامنشو درست کرد منم نیم خیز شدم و شلوارمو تند کشیدم بالاو داشتم دنبال جای کثیفی میگشتم نگاش کردم لبخند شیطنت آمیزی زد و بریده بریده گفت یک..کمی.. شو.....ره ! چ....قدر....ب..ا نم..کی ! ای با با آب من تو دهنش بود و داشت مزه مزه میکرد دهنش پر بود و وقتی حرف میزد زبونش چسب چسبی بود یکم هم دور لبش ماسیده بود یکدفعه قورتش داد و با زبونش دور لبشو و با نوک زبونش روی خال با نمکش رو لیسید تو همین حین کرستشو درست کرد و دکمه هاشو. بست.با تعجب بهش گفتم : خوردیش ...مریض نشی ؟ گفت : دلت میاد تو شیر منو بخوردی نامرد من نخورم ؟!تازه مگه نمیدونی مردا زنارو از اینجا شیر میدن گفتم دختر مریض میشی ها؟ گفت : همش انرزیه تو تمام کتابا نوشتن تو که ماشالا کتابخونی تو دیگه چرا .؟!راز طول عمره تازه واسه پوستم کلی خاصیت داره فکر میکنی چی باعث رشد جنین میشه .؟ هان ! همین ویتامین و پروتئین اینه دیگه؟! من حاج و واج نگاهش میکردم گفت بار اولت بود نه ؟ سرمو تکون دادمو گفتم تو چی ؟ با انگشت رو بینیم کشید و گفت بتو چه فضول ! بار اولت بود که اینقدر خوشمزه بود ..... و به جای دیگم دست نزدی یک جیغ کوچک کشید و گفت ایوای نکنه الان شهاب بیدار شده باشه من میرم پایین زیر گازو کم کردم 10 دقیقه دیگه اونو خاموش کن و من و مات و. مبهوت گذاشت ورفت .. این اولین تجربه سکس ناقص من بود نمیدونم خوشتون اومدیانه ولی معمولا هر آنچه از دل براید بردل نشیند حالا که فکر میکنم سالها از این ماجرا گذشته ولی هنوز با یاد آوری اون دلم ضعف میره..
     
#15 | Posted: 26 Oct 2010 13:25
کردن خالم تو حموم
سلام من ارتا هستم الان 22 سالمه بجه ها فكر كنم تو داستان من يك ننه جنده ي دست برد زده و داستان من وخاله رقيه منو بهم زده كه مي خواستم اين سكس كاملاُ واقعي رو براتون زنده كنم خوب اون موقع من 13 يا 14 سالم بود كه خالمو با تمام وجح اشتراك گاييدم البته شايد اون باعث شود كه من يك فوت فيتيش باشم چون هر وقت كه هم من وهم خودش مي خواست پاهاشو در اختيار من ميزاشت لازم به ذكره كه با جوراب كه اون موقع خبري از جوراب مچيو سفيد وسبز وقرمز و. از اين كوس شعرا نبود فقط جوراب ساق بلند مشكي ورنگ پا البته من نه ميدونستم سكس چيه و چگونه انجام ميشه حتي باور كنيد تا اون موقع فيلم سكسي هم نديده بودم من از بچگي با خالم مي موندم البته اون موقع خاله من دختر بود(از اون دختري حشري)19.20 سالش بود ماجرا از روزي اغاز شد كه من يك بار كه خونه ننه بزرگم بودم خالم تو حموم بود منو صدا زد كه براش شامپو ببرم منم عين بچه هاي حرف گوش كون زود از دستور خاله اطاعت كردم وقتي شامپو رو دست خالم دادم يك گوشه از كوس پشم اوشو ديدم واي من داشتم چي ميديدم مادر قحبه يك طوري خودشو پوشوند كه مثلا ما 20.30سالمونه و چند چند بار سكس با زنمون داتشتيم خدايش هم نمي دونستم سكس چيه؟ خلاصه بعد از چند روز خالم كه از مدرسشون امد خونه منم طبق معمول چتر بودم من تو پذيرايي نشته بودم كه خالم امد البته نا گفته نماند كه من يك خاله كوچيكتر هم دارم كه از من3سال بزرگتره حالا بگزريم خالم وقتي امد تو ومثل هميشه منو ديد گفت توله سگ ننتو كل محل گاييدن اينجا چيكار ميكني نگو با دوست پسرش قهر كرده مي خواد سر ما خالي كنه بعد از فحش وفحش كاري ما باخاله قهر كرديم كه با وساطت كوچيكه حل شد خالم كه از اين كارش پشيمون شده بود شايد هم نشده بود از بچه خواهرش يك عذر خواهي كاملا سكسي كرد كه لب ولوچه مارو تو لب خودش جمع كرد كه اين حركتش باعث شد كه روم ديگه بدتر از هميشه بهش باز بشه يك روز كه بارم چتر خودمو تو خونشون انداخته بودم ديدم خالم رفت حموم منم عين نديد بديدا از همون لبي كه از ما گرفته بود دو هزاريمون كج شد خالم تو حمون لباساشو از تنش داشت در مياورد كه چشمهاي من روشون زوم شد يك اندام كاملا سكسي با جوراب مشكي ساق بلندي كه تازير زانوش كشيده بود توجه چشم هاي منو كه تااون لحضه چنين صحنا اي را نديده بود به خودش جلب كرد جالبش هم پوشيدن جوراب نازك تو حموم بود من فقط داشتم نگاه ميكردم واي چه بدني داشت ننه قحبه ... اره خالم منو كه در اين حال ديد عين جنده ها گفت چيه مگه تا حالا بدن يك زنو نديدي كوسكش موندم چي بگم از يك طرف نديد بديد بوديم از طرف ديگه يك بچه 13.14 ساله كه حتي نمي دونست سكس چيه؟ حالا چند روز از اين ماجرا گذشت ومن كوس مغز توفكر بدن برنزه خالم موندم فكر نكنيد دارم از خالم تعريف ميكنم نه چون خالم تو دهات به دنيا امده بدنش برنزه برنزست پستوناش هم خيلي بزرگ نيست ولي با هزارتا جنيفر هم عوضش نمكنم . بگذریم بعد از چند روزی که خونه ننم رفته بودم خالم خونه بود باز هم رفت حموم خونه هم خالی بود هیشکی نبود خالم رفت حموم و موندم من ای نو راست میگم منم یک لحضه قورخیدم که نکنه خاله بگیره دهنه مارو سرویس کنه بازم ما مردیمو یکمی .............. تنها چیزی که خالم گفت این بود بیا بامن بریم حمام گفتم باشه واقعا ترسیده بودم وقتی رفتیم اون تو خالم لباساشو دراورد وبه من هم گفت همین کارو بکنم که منهم نه از روی سکس کردن از روی ترس گفتم باشه و........... خالم یک شرت سیاه ÷وشیده بود و کرستش هم همرنگ شرته بود بعدش کم کم اونهارو هم در آورد و اون چیزی که ادم باورش نمیشه رو انجام داد بله جوراب ÷وشید فکر کنم فوت فیتیش بود منکه نمی دونستم میخواد چیکار کنه حالا حالاخا میفهم چرا ÷اهاشو توی دهنم گذاشت و هی ÷اهاشو روی من میمالوند با این کارش من حشری شدم وکیرو به قول بچه ها راست کردم یک کیر کوچیک هم بزرگ نبود همین که راست کردیم کیر من به جوراباش میمالوند ومنهم داشتم واقعا می تریکیم چون جوراب نازک خیلی به ادم حال میده حتما تجربش کنید واقعا یک بار یم ارزه که امتحانش کنیید خلاصه بعد از مدتی لبه مارو گرف حسابی دل مارو از عذاب در اورد بعدش کم کم رفت سراغ کیییییییرم اولش حسابی ماچش کرد ویحوی مثل برق وباد کیرموتو دهنش گزاشت دیقه داشتم از شهوت میتریکیم هم میترسیدم هم حال میکردم بعد اینکه حسابی برام ساک زد گفت تو هم برا منو بخور کسش کمی مو داشت اما تمیز بود ویک بوی عجیبی هم داشت که انصافا شهوت منو 100 برابر میکرد منو مجبور کرد که کوسشو بخورم اما برای بار اول وای چه داد فقط داشتم چوچولاشو عین یک وحشیها لیس میزدمو می خوردم که فقط اینو گفت کیرتو بکن تو کوسم من که تا حالا کوس ندیده بودم گفتم کجاش بزارم که خودش سر کوچیک کیرم گذاشت لب سوراخش وگفت بزن بره تو ومن هم اطاعت کردم نمیدونم ÷رده داشت یا نداشت شاید هم قبلا کوس داده بود که اینقدر حرفه ای بود احساس کردم کیرمو تو یک جای داغ ولیز گذاشتن فقط داشتم تلمبه میزدم اون قدش 160 میشد کیرم که تو سوراخش گذاشته بودم وداشتم میکردمش گفت ÷اهامو بخور و جوراباشو همراه کف و انگشت ÷اهاش رو تو دن هنم گذاشت گفت بخور بعد از گذشت حدود 5 یا 6 دقیقه خالم داشت اه واوه میکرد و ناله میکرد و حتی داد میزد الان میفهم برای چی اینقدر بی تابی میکرد چون به مرحله ارگاسم رسیده بود بعد اون ماجرا حدودا قبل اینه شوهر کنه 10 12 باری کردمش اما هیچ کدوم مثل اولی نبود مخصوصا اون جوراباش و دادهای که میزد الان که دیگه بزرگ شدیم حتی نمیزاره به ÷ستوناش دست بکشم درسته که میگن زنا شیطان هستن قبل این که شوهر کنه به من شاید هم به چند تا میداد اما الانم مارو بی نسیب گذاشته ...
     
#16 | Posted: 27 Oct 2010 13:09
من و مامان نوشین
من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم ... سه سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن بابام مرد زندگی و به فکر احساسات مامانم نبود به نیازش توجه نمی کرد دو سال بود که سرد مزاج شده بود هیچ حس جنسی نداشت این کمترین مشکل بابام بود در مقابل مامانم بمب شهوت و حشر بود اون موقع چهل سالش بود مامانم به هوای شوهر خالم که خالم مرده بود از بابام طلاق گرفت. مامانم کیر شوهر خالم رو می خواست بعد چند وقت که با اون بود رابطشون خراب شد مامانم بد جوری تو کف کیر بود بعضی از دوست ها و آشنایان افرادی رو معرفی می کردن اما نمی دونم چرا جور نمی شد. مامانم بعد از اون شروع کرد به خوردن قرص اعصاب برای من محرز شده بود درد کیر داره دو سال قبل از طلاق و یک سال هم بعدش کیر گیرش نیومده بود. گفتنی خیلی زیاده چی بگم. مامان یواش یواش اخلاق و رفتارش عوض شد. بیرون که می رفت با مرد ها گرم می گرفت لباس افتضاح می پوشید. ماهواره همه شبکه هاش باز بود از این که فیلم صحنه ای نشون بده ترسی نداشت کانال عوض نمی کرد از ریکال کنترل ریسیور می فهمیدم شب قبل که تا دیر وقت پای ماهواره چه کانالی رو دیده اما به همین چیزا خلاصه نمی شه الان کمی از اندامش می گم تا بعدش منظورم رو متوجه بشید. اون صد و هفتاد سانت قد و شصت و پنج کیلو وزن داره رنگ بدنش گندمی و موهاش شرابی با فر درشت نمی خوام بگم خیلی خوشکله اما قیافه خوبی داره ولی بدنش هر کیری رو سیخ می کرد و می کنه به جز کیر بابام رو. روناش تپل و سفت و کونش کمی بزرگ و گوشتی سوراخ کونش سرخ چون سابقه طولانی تو کون دادن داره اما مامانم چیزی داره که به جرات می گم هر صد تا زن شاید یکی دو نفر داشته باشن و اون کس تپل و درشتشه با کمی مو و یه چیز خاص مامانم حجم کسش بیرونی یعنی لب های کسش به بیرون آویزونه و چوچولش که خیلی خاص و کار دستش داده و این همه طالب کیرش کرده به اندازه و کلفتی انگشت کوچیکه دستتونه که مثل یه کیر کوچیک سیخ و سفت و برجسته میشه اما پستوناش که حدودا نود تا نود و پنج تپل مپل من عاشق اون چاکشم نوک سینش برجسته و درشت و قهوه ای رنگ و اما خودم صد و هشتاد سانت قد و هفتاد و پنج کیلو وزن گندمی و کمی عضله ای با یه کیر هفده تا نوزده سانتی کلفت و آبدار که از چوچوله مامانم به ارث بردم. مامانم روحیه اش به هم ریخته بود این خیلی معلوم بود که چه مرگشه و جالب این که چند بار که تو حال خودش بود تو اتاق رو تختش یا رو کاناپه پای ماهواره دیدمش که حسابی به جونه سوراخ کونش و کس و اون چوچولش افتاده تا جایی که چند بار آب کسش تخلیه شد. ما با هم زندگی می کردیم به تدریج با بی شرف بازی که در می آوردیم رومون حسابی به هم باز شده بود. برای هر قسمت می تونم توضیح بدم ...
مامانم این نشانه ها و رفتار رو داشت که باعث شد که کیر کلفت و بزرگ من اون کس تپلشو خیس کنه!
1- چند سال بی شوهر بود.
2- اون زن خیلی خیلی حشری بود و هست. ( زمانی که بابام بود مامانم با سیخ و خیس شدن نوک پستوناش به بابام حالی می کرد که کیر می خواد برای من تابلو بود)
3- بدنش سکسی اون خیلی دیر ارضا میشه بابام با قرص و آمپول کم نمی آورد.(به نظر من مامانم می تونه 3 تا مرد کیر کلفت و درشت رو ارضا کنه آخ نگه البته من سعی می کنم جلوش کم نیارم)
4- یه مدت قرص اعصاب می خورد تا بی خیال کیر بشه اما با دیدن هر مردی بدجوری هوس کیر می کرد.(رفتار و کردارش اینو می گفت)
5- یواش یواش بی تفاوت به من و پوشیدن لباس های افتضاحش از خونه به بیرون کشید.(اون اوایل با ین نوع لباس پوشیدن کیر من رو بیچاره کرد کارم شده بود هر روز جق زدن بیرون رفتنش هم همین طور بارها تو خیابون با کمی فاصله می شنیدم آدم ها در باره مامانم چی می گن گاهی هم می دیدم بد بخت ها سر می کردن مخ بزنن یا شماره بدن یا با زبون بازی تو مغازه نگه می داشتن سخت نبود بفهمی که کیر طرف داره می ترکه)
6- این رو دیگه خودم دیدم تعمیر کار تلویزیون بد جور سیخ کرده بود از رو لباس کارش معلوم بود هر مردی که خونمون می اومد همین بلا سرش می اومد مامانم چند وقت بد جوری تو کف بود. (اگه یه زن با سرافون نازک سفید بلا زانو با یه چادر الکی جلو شما باشه که رونای تپلش پیدا باشه و رنگ شورت قرمزش تو نور از زیر لباس ها معلوم باشه و کرست هم نبسته باشه و موقع دولا شدن برای تعارف کردن چایی پستون با اون چاکش خودشو نشون بده چه حالی می شید؟)
7- اگه ندیده بودم (قبلا) تعجب نمی کردم من حشری شدن مامانم رو پای تلویزیون متوجه میشم باور کردنی نیست یه طور خاصی میشه که دیدنی برای جق زدن.
8- قبلا نمی دونستم اما از وقتی که آبشو می آرم می دونم.( دیده بودم خودشو می ماله اما نه در حدی که آبش بیاد بارها اون موقع ها نمی دونستم این بوی خاص تو اتاق مامانم چیه اما فهمیدم بوی آب کسش وقتی که با خودش ور می ره و بوش می مونه تا مدتی تو اتاق اما خودش نمی دونست)
9- مامانم علامت می داد اما شک داشتم آخه مامانم بود. (شروع کرده بود به نمایش دادن خودش قبل خواب و صبح ها موقع بیدار شدن و کار های دیگه)
10- من باید چیکار می کردم اون می دید با این کاراش تحریک می شم اون می دید از رو لباس یا شب ها موقع خواب وقتی شورت پام بود سیخ می کردم و به افتضاح کشیده می شدم اون نتونسته بود با خودش کنار بیاد و نتونسته بود شوهر پیدا کنه اون کیر من رو می خواست و من جلوش لخت شدم) اگه بخوام از دید زدن های مردهای دیگه بگم گفتنی زیاده اما کمی خلاصش اینه که ...
دید زدن ها رو میشه در سه مرحله بررسی کرد:
1- زمانی که بابام بود و طلاق نگرفته بودن 2- بعد طلاقشون و قبل از شروع روابط من و مامانم 3- و از شروع روابطمون تا حالا
توضیح 1- یکی از چندین دلیل طلاقشون بی عرضه بودن بابام تو ارضای جنسی مامانم بود خوب طبیعی چشم هچین زنی تشنه یه مرد کیر کلفته خوب مامانم تو رفتارش با مردها صمیمی بود البته زیاد جلو بابام تابلو نمی کرد لباس بد می پوشید مخصوصا تو مهمونی خانوادگی همه فامیل می فهمیدن شورت چه رنگی پوشیده تو فامیل این شوهر خالم بود بد تو کف مامانم بود یه چیز های هم از حرکات و رفتار و شوخی هاشون فهمیده بودم من نصفه و نیمه از درد دل مامانم با شوهر خالم درباره ارضا نشدنش تو رابطش با بابام از رو خط تلفن با خبر شده بودم من دست مالیدن شوهر خالم رو کمر و باسن مامانم رو دیده بودم.(گفتنی زیاده)
توضیح 2- بعد تلاق هم مامانم برای این که یه کیر صیغه ای برای خودش جور کنه خیلی ولنگو باز می چرخید این تو رفتارش با مغازه دار ها راننده تاکسی داروخانه دارها در و همسایه و افرادی که تو خیابون سر راهش پیدا می شدن نشون می داد اگه من نبودم مامانم تا حالا یه جنده ی خیابونی شده بود خیلی فاحشه وار رفتار می کرد دست خودش هم نبود کیر می خواست تو مغازه خیلی راحت با فروشنده مرد حرف می زد درباره لباسی که امتحان می کرد مثلا می گفت سینه هاش رو اذیت می کنه ی یا فاقش کوتاست لای پام رو اذیت می کنه و ...(گفتنی زیاده)
توضیح 3- حالا هم نمی گم سر به راه شده و شیطنت نمی کنه خیلی زود با بقیه جور میشه در حد حرف و لاس خشکه اما من کارمودرست انجام میدم تو هفته این قدر کیرمو به جوونش می اندازه که دیگه حالش از هر چی کیر به هم می خوره.(گفتنی زیاده) مامانم چیزی داره که کمتر زنی داره و اون یه چوچوله درشت و بزرگ و حسابی که همه حشرش بخاطر اون چوچولشه که به اندازه یه کیر کوچیکه!!!
شروع ماجراهای جدی تر ... ما هر کدوم تو اتاقمون با لباس زیر می خوابیدیم اما روزی که اتاق ها رو بعد سم پاشی بسته بودیم شرایط فرق کرد البته تا اون روز خیلی کار های بی شرفانه کرده بودیم اما یه شب تا صبح کنار هم دراز نکشیده بودیم چون چا نبود کنار هم جا رو زمین انداختیم که بخوابیم. من کنارش بودم شورت پام بود مامان هم شورت و کرست داشت با دامن قبل خواب کلی چرت و پرت گفتیم اما اون شب تو خواب جنب شدم همه جا رو به کثافت کشوندم مامانم متوچه شد به شوخی بهم گیر داد که چت شده و چه خوابی دیدم که آبم اومده من یه خواب چرت و بی ربط دیده بودم اما به شوخی بهش گفتم خواب تو رو دیدم با این حرفم یکم بهش بر خورد. دم صبح بود خوب فکرم مشغول مامانم بود بعد از جنب شدن کلی چرت و پرت دیگه به هم گفتیم تا چند روز بعد متوجه شدم که باعث تحریکش می شم. تا این که یه شب دیگه کنار مامانم دراز کشیدم تو اتاقش مثل مادر و فرزند اما شرایط باعث کار دیگه ای شد مامانم پشتش به من بود ناخواسته خیلی معمولی به بدنش دست کشیدم اما مامان مثل آتشفشان داغ بود کونش رو به سمتم هل داد از هیجان احساس کردم قلبم داره از دهنم بیرون می آد در همین حال مامانم یه دستی رو شورتم کشید بعدش من شورتم رو در آوردم از پشت کیرم رو به کونش به اون شورت صورتیش می مالیدم مامانم یه جوری شد انگار بدش اومد در واقع داشتم لا پایی می کردم کیرم بین روناش بود تا این که آبم اومد حسابی رونش خیس شد آب کیرم رو شورتش هم ریخت بعد ازم فاصله گرفت مامان عصبانی بود از من و خودش متنفر شد با تاپش بدنش رو پاک کرد و رفت تو پذیرایی رو کاناپه خوابید. ما تا چند روز با هم حرف نمی زدیم هر دو احساس بدی داشتیم دوست نداشتیم هم دیگه رو ببینیم انگار از هم متنفر شده بودیم رابطمون به لجن کشیده شده بود از هم خجالت می کشیدیم اوضاع بدی بود این وضع تقریبا تا ده روز ادامه پیدا کرد مامان در اتاقش رو موقع خواب قفل می کرد با این کارش همه دنیا رو سرم خراب شد احساس تحقیر شدن بهم دست داد نمی دونستم چی کار کنم. تا این که یواش یواش این موضوع کم رنگ شد دوباره کمی رابطمون صمیمی شد البته نه از اون لحاظ مثل یه مامان و فرزند که رعایت اخلاقیات رو می کنن تا چند وقت رعایت فاصله رو می کردیم من که کلا بی خیال سکس با مامانم شده بودم کارم شده بود هر روز جق زدن با مامان هم کاری نداشتم اما مامانم حال و روز دیگه ای داشت اون دلش کیر می خواست دوباره اخلاق و رفتارش عوض شد دوباره تو خونه بی شرف بازی در می آورد اما من اهمیت نمی دادم چون می ترسیدم تازه نمی دونستم چی کار کنم که اوضاع دوباره خراب نشه اما مامانم اوضاش خیلی بیریخت بود. این قدر فیلم پورنو دیده بودم که با دیدن حالت یه زن خیلی راحت متوجه می شدم که تا چه اندازه تشته کیره! حالا نوبت من بود که یکم مامانم رو اذیت کنم اون می دونست که من فیلم پورنو می بینم و جق می زنم و این که یه بار جرات کردم بهش نزدیک بشم اما با من خیلی بد رفتار کرد. داشت دیوونه می شد تلویزیون و قرص اعصاب و خود ارضایی جوابش رو نمی داد لعنت به این وضع کاش یه شوهر خوب براش پیدا می شد اما نبود اگه جنده خیابونی می شد بهش حق می دادم. این بار بی گدار به آب نزدم شروع به شیطنت کردم. جلوش لباس ناجور می پوشیدم لباس عوض می کردم با شورت تنگ می خوابیدم خودم در حدی که رو می داد بهش نمایش می دادم به هزاز بهانه تو دلش اتیش به پا شده بود. جلوش کانال های ناجور با تاخیر عوض می کردم مامانم آب از لب و لوچه ی دهنش و کسش راه می افتاد حسابی تو کف کیر بود اونم یه کیر قرص محکم کلفت و آبدار مثل کیر پسرش... یه روز به بهانه ای رفتم بیرون موقعی که برگشتم سه تا جعبه بزرگ آوردم گفتم این ها رو دوستم از ترکیه آورده و تو بازار کار می کنه چون دوستشم این ها رو رفاقتی کادو داده گفت اینا چی هستن؟ اونا همش لباس زیر تو سایز خودم و مامانم بود تو رنگ ها و شکل ها و جنس های مختلف چیز هایی که اسمشون هم نمی دونستم چیه به بهانه این که این ها رو ندیدم جلو مامان بازش کردم یکی یکی با لباس ها بازی می کردم و می دادم دستش سی تا شورت در رنگ ها و شکل ها و جنس مختلف برای خودم بود حالی به حالی می شد اونا رو می دیدم تا رسید به لباس های اون شورت کرست سوتین و بادی همه رقم همه شکل تور و نخی... خودم لخت شده بودم با پرویی رفته بودم شورت های جدید جلوش پوشیده بودم مامان تاپ و دامن پاش بود اصرار می کردم لباس ها رو امتحان کنه اگه به درد نمی خوره پس بدم حالش داشت به هم می ریخت من فقط با دیدن اون همه لباس زیر زنونه بد سیخ کرده بودم. دیگه داشت جالب می شد مامان تاپش رو در آورد تا سوتین و کرست ها رو امتحان کنه وای ی ی چی بگم اون ها پستونای مامانم بودن که بیرون بودن مامان که چند تا رو پرو کرد حالش خراب تر شده بود پستوناش ورم کرد نوک سینه هاش سیخ شده بود داغ و سرخ شده بود داشت جلو پسرش نمایش می داد پستون سایزدرشت مامان تو سوتین کرست ها مختلف حالی به حالیم می کرد رنگی تور فنردار ... مامانم دیگه خودش نبود دیوونه شده بود. دامن پاش بود اما شورتش رو می انداخت بعدی رو می پوشید بعد دامنش رو می زد بالا کیرم تو شورتم داشت منفجر می شد منم فقط شورت پام بود و مامان من رو می دید و می دید که دیگه کیرم تو شورتم جا نمیشه و داره منفجر میشه همون طور که خودش رو تو آینه می دید شورت سومش رو که نشون داد آبکیرم نه ولی آب حشرم کلی ریخته بود جلو شورتم خیس بود و مامان می دید و به عمد این کار رو می کرد کسش زیر شورتش باد کرده بود چوچوله درشتش زده بود جلو این شورتشو که انداخت از پاش که عوض کنه تا بقیه رو پرو کنه وقتی بهم داد با آب کسش خیس شده بود اون شورت پشت و رو کردم دستم رو مالیدم اون جایی که خیس بود بهش گفتم این چیه... دیگه شورت امتحان نکرد چون دامنش رو در آورد اون مامان نوشین من بود که لخت و حشری جلوم بود به هم نگاه کردیم هر دو ساکت بودیم اما از درون داد می زدیم که من کس تو رو و تو کیر من رو می خوای... مامانم لبه کاناپه نشست اومدم جلوش شورتم رو از پام درآورد حس و حال عجیبی بود مامانم با کیر و خایم بازی میکرد کیری که از حشر رگش باد کرده بود اون تخمامو می مکید می لیسید توف کرد روش با دست مالید حسابی بعدش کیرم تو دهنش بود می خوردش لیس میزد کیر درشتم تا ته حلقش تو می رفت زبونش رو تو سوراخ کیرم میکرد سر کیرم و کلاهکشو با دندوناش باهش بازی می کرد انگشت شستش زیر کیرم بود و با بقیه انگشتاش کیرم از کمر رو به بالا تا کرد تا آبم دیر تر بیاد اما... نتونستم آبم ریخت رو صورتش رو چشمش و بینیش بیشترش تو دهنش اون می خوردش با وله با ناخون زیر کیرم فشار می داد تا بقیش بیاد بیرون تا بخوره کیرم رو میک میزد یهو احساس ضعف کردم انگار خالی شده باشم هر دوتاییمون خیس عرق شده بودیم مامانم با صورت و دهن آبکیری به پشت تکیه داد منم جلوش زانو زدم اون رو کاناپه بود سرم رو رونش گذاشتم هر دو آروم شدیم ساکت چند دقیقه بعد مامانم با حالت عصبی شدید دستشو کشید رو کمرم یکم با انگشتش تو سوراخ کوونم یازی کرد و گفت حالا تو تو لاپامو بخور مامان خودش کشید عقب تر با دستم کسش و مالیدم کسش کمی خیس بود کشاله رونشم عرق کرده بود زبونم رو کشیدم روش آه ناله مامانم شروع شد کشیدمش جلو روناش رو شونه هام بود عین سگ کسشو لیس می زدم جیغ می زد آآه و ناله می کرد دیوونه شده بود منم وحشیانه کسش رو می خوردم نمی دونستم چی می خورم ترش بود شور بود گرم بود اما لذیذ آبش بود آروم آروم می جهید بیرون پستوناش سیخ شده بو باد کرده بود نوکش خیس شده بود چوچولش تو دهنم بود انگار دارم کیر می خورم درشت و کلفت بود انگار که خالی شده باشه راحت شده باشه آبش می ریخت تو دهنم. یک ساعت همون طوری کنار هم لخت رو کاناپه خوابیدیم بعدش من رو زمین نشستم مامانم عصبی بود انگار حس خوبی نداشت با عصبانیت گفت تو من و دوست نداری گفتم چرا گفت باید ثابت کنی ناراحت بود گفت از من بدش میاد می خام رو صورتت و دهنت بشاشم اومد لب مبل وایساد با دستش چوچولش و داد جلو شاشید رو صورتم رو سر و هیکلم یه مقداریشم خوردم تا اینکه... این آخر ماجرای روز اولی بود که رابطه و زندگی جدید من و مامانم شروع شد اما اون روز فقط به خوردن و مالیدن گذشت اون روز تا آخر شب حتی برای خواب لخت با همون وضع با هم گذروندیم اما بعدش دو تایی دوش گرفتیم و بعد یه شام مختصر خوابیدیم تا فرداش ظهر و اما ادامه ی ماجرا... مامانم پشتش به من بود و خواب بود تازه بیدار شده بودم حس جالبی داشتم احساس شهوت و حشرم بیشتر شده بود من یه شورت سبز پام بود مامانم هم یه شورتکس قرمز یا همون شورت زنونه لا کونی که فقط جلو سوراخ کسش رو می گیره و بدون کرست پوشیده بود. داشتم از پشت نوازشش می کردم بیدار شده بود اونم مثل من مشتاق بود برای یه سکس جددی تر ازم خواست بدنش رو از گردن به پایین تا جاک کوونش لیس بزنم اما قبل از این که بگه من شروع کرده بودم داشتم گردنش رو می خوردم یه طوریش می شد یکمی کمرش رو خوردم اما بعدش یهو به لبش حمله کردم داشتیم لب و دهن و زبون هم دیگه رو می مکیدیم مامان داشت گرم می شد به هیجان اومده بود اون پستونای جالبی داره خیلی زود عکس العمل نشون می دن با دستم پستوناشو مثل پستونای گاو می مالیدم اما خشن تر می کشیدمش فشار می دادم بعدش شروع به زبون زدن کردم پستوناش سیخ و باد کرده شده بودن مخصوصا نوکش تو دهنم سفت و برجسته شده بود نشستم رو سینش اما بدون شورت گرمی بدنم به خصوص تخمام و کیرم مامانم رو به هیجان می آورد دیوونه وار می مالیدمش کیر 17-19 سانتیم تو چاک پستون 90-95 به عقب و جلو سر می خورد و کیرم لایه پستوناش بود و من پستوناش رو از دو طرف رو کیرم جمع می کردم داغی پستوناش نزدیک بود آبم رو بیاره اما من خودم رو کشیدم عقب اما مامانم خواست ادامه بدم بعدش اومدم عقب از رو سینش بلند شدم اما مامانم دستم رو کشید حالا نوبت اون بود من رو به پشت خوابوند شروع کرد مثل دیروز... اون خیلی حرفه ای کیرم رو می خورد کیرم همه دهنش رو پر می کرد حس می کردم کیرم به ته حلقش می رسید اون بلد بود چه جوری عصاره جوونم رو در بیاره با سرعت بیش تری کیرم رو تو دهنش عقب و جلو می کرد آبم می خواست بیاد از جا کمی بلند شدم اما موقعی که کیرم با شدت نبضش می زد و آبم به بیرون می پاشید کیرم تو دهن مامانم بود بعدش مامان اومد جلوم همه آب کیرم تو دهنش جمع شده بود نمی دونستم می خواد چی کار کنه اومد جلو صورتم نصف آب کیری که تو دهنش بود ریخت تو دهنم بعد هر دو قورت دادیم... من ارضا شده بودم اما مامانم نه!!! کیرم جوونش رو نداشت شورتکس رو کشید بالا بنده شورتکس رفته بود لایه کسش بعد شورتکسش رو در آورد بعد یه وری رو تخت دراز کشید عصبی بود می خواست آبش رو بیارم... منم که عاشق خوردن کس و کوون هستم سیر نمی شم منم شروع کردم سرم هم خیلی درد می کرد. با انگشتای دست راستم با سوراخ کوونش بازی می کردم با دست و انگشتای دست چپم با سوراخ کسش با زبونمم بین سوراخاشو توی سوراخاشو می خوردم وای ی ی عاشق اون لحظه ای هستم که آب یه زن می آد مخصوصا اگه اون زن مامانم باشه!!! بعد چند دقیقه وقتی که یواش یواش سرو صدا و آه و ناله مامانم بیشتر شد و بعد خیس شدن نوک پستونای باد کردش با یه لرزه ی کوچیک تو بدنش کس خوشکل و تپل مپلش آبه داغش رو می پاشید تو صورت و دهنم نمی فهمیدم ولی دوست داشتم بخورم... رفتیم حموم تا به سر و وضع خودمون و بعدش به خونه و اوضاع به هم ریخته سرو سامانی بدیم. ماجرای شاش بازی تو حموم!!! وقتی رفتیم حموم بعد از اینکه هم دیگه رو شستیم مامانم گفت شاش داره نشست لب وان حموم من هم کف حموم نشستم وای ی ی چه حس خوبی بود صورتم مقابل کس مامانم بود در حالی که داشت شاشش داغش رو صورت و بدنم خالی می کرد من سر و صورت و بدنم رو با شاشش می شستم و به بدنم می مالیدم اما بعدش نوبت من بود مامانم همون طوری که لب وان بود من با سر و کله شاشی جلوش وایساده بودم منم شاشم اومد می ریختم رو پستونای درشتش اونم با دستاش پستوناش رو می مالید شاشمو رو کس و کونشم ریختم... بعدش دوش گرفتیم اومدیم بیرون و خونه رو مرتب کردیم. زندگی جدید ما به شکل جددی تر شروع شده بود... از دیروز که اولین برخورد سکسی من و مامانم پیش اومد تا امروز صبح و تا عصرش که شب رو زود خوابیدیم ما کنار هم و با هم بودیم به جز سه موردی که تعریف کردم تو طول دو روز سکس دیگی ای نداشتیم اما لخت بودیم می خواستیم به هم نگاه کنیم می خواستیم با نگاه به هم ارضا بشیم برای رسیدن به این وضع 3-4 سال عجیب و سخت و عذاب آور رو گذرونده بودیم باور کردنی نبود این من و مامانم بودیم که لخت تو خونه راه می رفتیم یه حس خیلی خاص و عجیب نمی شه تعریف کرد ما هر دو یه جوری بودیم باورم نمی شد که من بر خلاف گذشته که وقتی خونه خالی می شد لخت می شدم و پای تلویزیون با دیدن فیلم های سوپر پورنو جق می زدم این دفه هم لخت باشم و جق هم بزنم اما با مامانم فیلم ببینم و من و مامانم جلو هم لخت باشیم و به جای اینکه با دست خودم جق بزنم این دستای مامانم که برام جق می زنه ویا با مالیدن کیربین دستش و بدنش یعنی لای بغلش یا جلوش وایسم و اینقدر کیرم رو لای پستونای داغ و درشتش بمالم و عقب جلو کنم و مامانم رو کیرم که لای پستونای داغش فشار بیار روش تا این که آبم رو بیاره و منم آبم رو بریزم رو پستوناش و اون آب من رو بماله رو پستوناش و با دستش آبم برداره و بخوره یا از من بخواد پستوناش رو با آبکیری که روش ریخته بخورم. واما چند روز بعد یعنی اولین روزی که با کیرم تو کس و کونش تلمبه می زدم... ساعت ده صبحش دوش گرفته بودم خودم رو آماده کرده بودم تا یه سکس واقعی با مامانم داشته باشم از داروخونه اسپری کانادایی گرفته بودم یه شورت کرم هم پوشیده بودم اگه راستش رو بگم مامانم تا اون روز طفره رفته بود که کیرم رو توش بذارم مامان شب قبلش دوش گرفته بود و هنوز بیدار نشده بود اومدم تو اتاقش بیدارش کردم اون کرست و دامن و یه شورتکس تنش بودهمون طوری بیدار شد صبح شروع کردیم بعد صبحانه مامان متوجه شد کارش دارم اما می گفت نه الان نه بذار برا بعد اما موقعی که داشت می رفت رفتم دنبالش تا رفتم دنبالش اسپری که به خودم زده بودم کیرم رو متورم و نیمه سیخ کرده بود از پشت بغلش کردم با کیرم که زیر شورتم سیخ شده بود دامنش رو بده بودم لای کونش در همین حال با یه دستم یکی از پستوناشو از کرستش در آورده بودم و می مالیدم با دست دیگمم کسش رو می مالیدم مامان تازه متوجه شد که من چقدر جدی ام اما با حالت بدی خودش رو کشید عقب و از من فاصله گرفت نمی دونم چرا اما عصبی بود و رفت تو اتاقش... همون طوری گیج می خوردم شورتم رو در آورده بودم کیرم داشت می ترکید می خواستم فیلم پورنو بزارم و جلوش جق بزنم که مامانم صدام کرد با همون وضع رفتم پیشش مامانم حالش از من خراب تر شده بود از لبه تخت به پشت دراز کشیده بود و پاهاش رو رو لبه گذاشته بود مثل حرف ام بزرگ دامنش هم انداخت رو صورتش کسش ورم کرده بود شورتکسش رو داده بود جلو با یه لحن فاحشه وار بهم گفت ببینم عرضه داری جرم بدی عرضه داری کس و کونم رو یکی کنی اگه عرضه داری شروع
     
#17 | Posted: 27 Oct 2010 13:11
من و زن عمو و دختر عموم و مامانم 1
من اسمم ادوینه ارمنی هستم و 29 سالمه یه 4 سالی میشه که پدرم فوت شده مامانم 52 سالشه و یه خواهر دازم که شیراز دانشجویه تقریبا ما زیاد فامیل نداریم. فقط با خونواده عموم رفت امد می کنیم . من از بچگی کلا با مامانم خیلی راحت بودم و همیشه بدون اعتراض اون دوست دخترامو می اوردم خونه حتی باهبشون می رفتم اتاق خوابم .اما از خونواده عموم بگم عموم یه ادم خشک که عشقش فقط کارشه و زن عوم که یه زن 46 ساله یه کم تو پر با موهای بلوند با کونی متوسط و فد 1.75 و سینه های سایز 90 کلا سکسی. اما یه دختر عمو 19 ساله هم دارم که اسمش نارینه است و من اصلا ازش خوشم نمیاد که ارمنستان دانشجویه.ما اکثرا تهران که هستیم با همیم اغلب 5 شنبه و جمعه ها میریم کرج ویلای عموم که استخر داره اونجا مامان و زن عموم ومن با مایو شنا می کنیم و کلا خیلی با هم راحتیم.داستان اصلی از اینجا شروع میشه که اوایل تابستان زن عموم می خواست بره ارمنستان پیش دخترش که منم گفتم می خوام برم ارمنستان که زن عمو گفت خوبه با هم میریم هر چی به مامانم گفتیم که بیاد قبول نکرد گفت امتحان های خواهرت تموم میشه میاد تهران تنهاست خلاصه ما رفتیم یکی 2 روز اول الکی گذشت تا این که شد 5 شنیه و دختر عموم گفت شنبه و یکشنبه تعطیله بریم 2 روزدریاچه سوان برای شنا و استراحت که زن عمو گفت من مایو ندارم که منم گفتم منم مایو نیاوردم که دختر عموم گفت من فردا دانشگاه هستم شما برید مایو بخرید خلاصه فرداش صیح من و زن عمو رفتیم به یه پاساز یه چند تا مغازه نگاه کردیم و اخرش رفتیم تو یه مغازه که مایو و شرت وکرست می فروخت. زن عمو یه چند تا مایو نگاه کرد بدش 2 تا برداشتو گفت برم پرو کنم اون رفت اتاق پرو بد از چند لحظه صدام کرد گفت بیا ببین خوبه که من دره اتاق پرو باز کردم اولین چیزی که نظرمو جلب کرد شورت قرمز توری بود که از رخت اویز اویزون بود.بد یه نگاه به زن عموم انداختم که به قدری مایو براش تنگ بود که تمومه سینه هاش از مایو زده بود بیرون بهش گفتم مثل این که یه مقدار تنگه که گفت اره بگو بزرگتر بده منم یه سایز بزرگتر گرفتمو دادم بهش .خلاصه اون از اتاق پرو امد بیرون که گفت حالا که تا اینجا اومدیم بزار یه چند تا شورتم بخرم منم یه مایو برای خودم انتخواب کردم که زن عموم گفت کدومارو بر دارم گفتم چی بگم شما می پوشید که خندیدو گفت حالا بگو چه رنگی بر دارم که من گفتم سفید و مشکی که گفت حتما توری هم باشه که من گفتم باید عمو بپسنده اونم گفت ای بابا عموت تنها چیزی که براش مهم نیست این جور چیزاست اون فقط بلده به خوابه روم بکنه توش 3 دقیقه بدشم بی حال بیفته بخوابه .این برای اولین بار بود که از زن عموم این حرفهارو می شنیدم که گفتم این که بده اونم گفت این از شانسه منو مامانته که هر دویه ما گرمیم ولی شوهر من این طوری بابای خدا بیامرزتم که دسته کمی از عموت نداشت خلاصه خریدمونو کردیم بر گشتیم خونه من تو راه دایم به حرفهای ارمینه (زن عموم) فکر می کردم و هیکلشو با مایو مجسم می کردم این برای اولین بار بود که فکر حال کردن با اون به ذهنم رسید پس از این که برگشتیم ساعت 12.5 بود و هنوز دختر عموم نیومده بود یه چند ساعتی گذشتو همگی ناهار خوردیمو یه کم استراحت کردیم که دختر عموم گفت امشب می خوام برم دیسکوکه زن عموم گفت خوب ادموندم با خودت ببر من چون حوصله نارینه رو نداشتم گفتم نه نمیام خودت بروکه با اصرار زن عموم مجبور شدم برم.ما رفتیم به دیسکو که رسیدیم دختر عموم گفت وایسا من برم لباس عوض کنم بیام که من با تعجب گفتم مگه لباس نپوشیدی که گفت پیش مامان نمی تونستم اونی که می خوام بپوشم حوصله غر زدنشو نداشتم اون رفتو منم رفتم کنار بار نشستم و یه ابجو گرفتم داشتم می خوردم که نارینه اومد یه دامن 30 سانتی با یه تاپ که تا روی نافش بود پوشیده بود یه نگاهی بهش کردم و گفتم مامانت حق داره نمی زاره لباس بپوشی یه اخمی کرد و گفت می کشمت اگه به مامان چیزی گفتی که من گفتم به من چی اصلا لخت شو که گفت می ترسم لخت شم غش کنی من که دیدم داره پر رویی میکنه بهش گفتم اخه 2 تا نخود رو سینت ویه کون صاف چی غش کردن داره که یه کم بدش اومدو گفت برو بابا خفه شو که منم گفتم چشم خانم تک ماکارون یه خنده ای کردو رفت با 2 تا دختر دیگه که یکیش واقعا کس ملوسی بود و یه پسره که بیشتر شبیهه دختر بود تا پسر شروع به رقصیدن کرد منم نشستم وشروع به خوردن ابجو. یه یک ساعتی گذشت تا این که اهنگ تانگو گذاشتن که دیدم نارینه اومد گفت بیا برقصیم منم رفتم باهاش برقصم موقع رقص بهم گفت دوستم ازت خوشش اومده میگه پسر عموت قیافه مردونه باهالی داره می خوای باهاش اشنات کنم که من گفتم نه فایده ای نداره من 5 روز دیگه می رم ایران حوصله دوست دختر ندارم که گفت خری دیگه خوب این 5 روزو حال کن گفتم مرسی عزیزم . بدش اروم خودمو چسبوندم بهش که یه نگاهی کرد گفتم چییه بد نگاه می کنی که گفت همین طوری تا حالا با یه پسر 10 سال از خودم بزرگتر نرقصیده بودم که من گفتم مگه بده که گفت نه اتفاقا باحاله منم گفتم دختری تو سن تو باید حد اعقل با یه پسر چند سال بزرگتر از خودش دوست باشه این پسرایی که من دورو برت می بینم بدردت نمی خورن حیفی ناواردن کار دستت می دن که گفت خیلی بی تربیتی ازت بدم اومد اینو که گفت محکمتر بغلش کردم بطوری که کاملا کیرمو رو بدنش احساس می کرد هیچ حرفی نزد فقط سرشو گذاشت رو سینم من فهمیدم که کاملا رام شده . منم کاملا دیگه بهش چسبیده بودم که بهش گفتم دوست پسر نداری گفت داشتم ولی باهاش بهم زدم گفتم چرا گفت خوشم نمی اومد ازش بد بمن گفت تو چرا نداری گفتم چون نمی خوام زود ازدواج کنم دنبال دردسر نیستم گفت گفت یعنی دوست معمولی هم نداری گفتم چرا دارم که گفت ای شیطونی ها گفتم مگه مریزم که گفت خوش بحال شما پسرا هر کاری دلتون بخواد می کنین ما تا تکون بخوریم میگن طرف جندست گفتم خوب بهمین خاطره که می گم باید با از خودت بزرگتر بپری که دهن لق نباشه .همون لحظه اهنگ تموم شد ما هم اومدیم جلوی بار نفری یه ابحو گرفتیم که همون دوست خوشگلش اومد دختر عموم مارو بهم معرفی کرد که دختره گفت ناقلا این پسر عموت تا حالا کحا بود به ما نشون نداده بودی که نارینه گفت ایرانه منم تازه امشب کشفش کردم یعنی تازه امشب فهمیدم باحاله بد منو با دختره تنها گذاشتو رفت یه مقدار من با اون صحبت کردم بد دعوتش کردم به رقص موقع رقص خیلی شهوتی وبا ناز می رقصید بد از یکی دو تا رقص اومدیم نشستیم که یه کاغذ در اورد داد بهم گفت این شماره منه اگه کاری داشتی تماس بگیر در ضمن من دانشجویم تنها زندگی می کنم .همون موقع نارینه اومد و گفت ادوین منو سلین (اسم دوستش) میریم خونه راستی من امشب خونه سلین می مونم به مامان بگو فردا صبح 10 میام که بریم دریاچه شنا بد دوستش گفت شما نمییاید که من گفتم مرسی برم خونه زن عمو دلواپس میشه بمونه یه وقت دیگه.بد یواش به دختر عموم گفتم شب شیطونی نکنی ها گفت بتو چه از لج تو هم شده می کنم که من با خنده گفتم تمومش نکنی این دوستتو برای منم بزارکه خندیدو گفت خیلی کثافتی. ما با هم خداحافظی کرد یمو من یه تاکسی گرفتم رفتم خونه. تو راه یه کم پشیمون شدم که چرا نرفتم اگه می رفتم شاید می تونستم اون دختره رو بکنم ولی از یه طرفم خوشحال بودم که می رفتم خونه با زن عموم تنها می شدم.من رسیدم خونه کلید انداختم رفتم تو که زن عموم از اتاق خواب گفت بچه ها اومدین که من گفتم منم زن عمو نارینه رفت خونه دوستش گفت صبح میاد که بریم زن عموم یه کم عصبانی شد گفت باز این دختره رفت پیش اون جنده هزار بار بهش گفتم از این دختره دست بکش بازم حرف گوش نمی کنه .من تو این حین که زن عموم داشت حرف می زد رفتم اتاقم شلوارمو در اورده بودم که یهو زن عموم اومد تو من گفتم زن عمو من با شورتم که اون چراغو خاموش کرد گفت لخت که نیستی فکر کن مایو پوشیدی بشین با هات کار دارم منم نشستم رو تخت کنارش و یه چراغ کوچیک که کناره تختم بود روشن کردم تازه دیدم زن عموم چی پوشیده یه لباس خواب بدن نما زرد رنگ تا روی زانو که سینه هاش کاملا معلوم بودند من یه خورده جا خوردم که زن عموم گفت ادموند جان من برای نارینه نگرانم گفتم چرا گفت یه مدته اصلا با هیچ پسری دوست نمیشه همش با این دختره سلین می پره که من گفتم خوب چه ایرادی داره که گفت احساس می کنم نسبت به پسرا بی تفاوت شده که گفتم منظورت اینه که لز میکنه گفت دقیقا همین فکرو می کنم گفتم والا چی بگم حتما از پسرا زده شده چون سنش کمه احتمالا دوست پسره قبلیش باهاش بد رفتاری کرده اونم زده شده که گفت شاید که بد گفتم ولی بعیده از همچین مامان گرمی این جور دختر یه مکثی کردوگفت هالا من تو مغازه یه چیزی گفتما تو هم سو استفاده کن که من گفتم اشتباه که نمی کنم از اون شورتهای که تو خریدی و از این لباسی که پوشیدی اینطور نشون میده که یهو دستشو گذاشت رو سینه هاش گفت اصلا شاید من لخت باشم باید هیز بازی در بیاری . گفتم ببخش چشمامو می بندم تا نگی هیزی که گفت الحق پسر همون مامانتی حالا اون شوهر نداره تو که ازادی که من گفتم چه ربطی به مامانم داره که گفت اخه مامانت از هیکله من خیلی خوشش میاد وقتی لخت می شم مثل تو نگام می کنه این حرفحارو که می زد منم یه کم تحریک شدم و کیرم یه کم بلند شد که دیدم اونم داره به کیرم نگاه می کنه که من گفتم خدا چشم داده که چیزهای زیبارو ادم ببینه اونم با یه نگاه شهوتی گفت اره منم داره می بینم راستش من یه کم خجالت کشیدم سعی کردم دیگه نگاهش نکنم که اونم فهمید وگفت عزیزم خجالت نکش کوچیک که بودی 10 بار حمومت کردم اون موقع هم همین طور بودی بد بلند شد که بره گفتم حالا از شوخی گذشته کدومیک از شورتهایی که خریدی پوشیدی گفت خیلی دلت می خواد بدونی گفتم خوب اره که یهو لباس خوابشو زد بالا گفت ببین من خشکم زد یه شورت نارنجی توری که کس باد کردش کاملا معلوم بود من گفتم این که هیچکدوم از اونهایی نیست که خریدی گفت اونارو هم بموقش می بینی بد لباسشو داد پایین و نزدیکم شد شکممو گرفت گفت وای به حالت به کسی چیزی گفتی که گفتم بابا مگه چیکار کردیم بقول خودت شورت با مایو که فرقی نداره که یه خنده بلندی کرد وزانوشو گذاشت رو کیرم گفت فرقش اینه که الان این اقایه بلند شده بد سریع صورتمو بوسید و بلند شد گفت دیگه دیر وقته بخواب صبح باید بریم بد از اتاق رفت بیرون من کاملا گیج شده بودم بقدری عصبی شدم که چرا هیچ کاری نکردم خیلی پشیمون بودم که بهترین موقعیت رو واسه کردن زن عموم از دست داده بودم خلاصه تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که جلق بزنم بخوابم.خلاصه یه جلق زدمو خوابیدم.صبح یهو احساس کردم یه نفر داره منو تکون میده چشممو باز کردم دیدم دختر عموم بالای سرمه گفت پاشو تنبل چقدر می خوابی گفتم کی اومدی ساعت چنده که نارینه گفت تازه اومدم ساعت 10.5 بد پرید رو کمرم و شروع کرد به مسخره بازی محکم با مشت می زد به کمرم بهش گفتم مامانت کو گفت رفت خرید کنه منم گفتم نکن کمرم شکست که هی می گفت خوب می کنم پاشو پاشو من که کلافه شده بودم یک دفعه بلند شدم که اون پرت شد سریع پریدم روش و محکم خوابیدم روش داد می زد کثافت خفه شدم که منم محکم کیرمو فشار می دادم اون یه گرم کن تنگ پوشیده بود منم با شورت بودم بهش گفتم فدای سرم خفه شو یک ساعته می گم نکن بازم داره مسخره بازی در میاری گفت گه خوردم از روم پاشو که منم بیشتر فشارش من دادم بد گفت ادموند خواهش می کنم پاشو الان مامان میاد بد میشه منم که صورتم کاملا به صورتش نزدیک بود گفتم یه بار دیگه بگو گه خوردم که گفت گه خوردم منم اروم لبمو گذاشتم رو لبش گفتم بخشیدمت بد بلند شدم که دیدم نارینه داره می خنده گفتم چییه می خندی که با انگشتش کیرمو که سیخ شده بودو نشون داد گفتم بخند اونقدر بقل اون دوستت سلین خوابیدی که الان یه کیر دیدی می خندی که گفت بی تربیت این چه طرز حرف زدنه اینو گفتو پاشد از اتاق رفت بیرون که من گفتم نارینه ناراحت که نشدی شوخی کردم . اونم گفت بی خیال ناراحت نیستم باحال بود.
     
#18 | Posted: 27 Oct 2010 13:13
من و زن عمو و دختر عموم و مامانم 2
منم پاشدم لباس پوشیدم یه قهوه خوردم که زن عمو اومد کارامونو کردیم یه تاکسی گرفتیم و رفتیم حدود یه یک ساعتی تو راه بودیم رسیدیم به دریاچه که دورش پر پلاژ بود دو سه تا پلاژ سر زدیم تا یکی رو انتخواب کردیم و یه سویت اجاره کردیم که شامل یه اتاق خواب با یه تخت دو نفره که یه حموم شیشه ای داخلش بود و یه حال کوچیک. دختر عموم سریع رفت مایو پوشید یه مایو دو تیکه صورتی بد زن عموم رفت اون که اومد بیرون دختر عموم گفت مامان این مایوت تنگ نیست واقعا راست می گفت خیلی براش تنگ بود سینه هاش تقریبا بیرون بود که زن عموم گفت نه خوبه تازه اینجا کسی مارو که نمی شناسه بدش بمن گفتن برو لباس عوض کن بیا ما میریم ساحل منم مایو پوشیدم رفتم تقریبا ساحل خلوت بود چون ما یه پلاژ پرت گرفته بودیم به فاصله 50 متری ما یه زن وشوهر با بچشون داشتن شنا می کردن و یه کم دورتر 2 تا دختر با یه پسر منم رفتم تو اب یه کم واسه خودم شنا کردم که زن عمو گفت من خسته شدم میرم افتاب بگیرم اون از اب اومد بیرون و رفت ساحل دراز کشید من به نارینه گفتم می خوام برم دورتر اینجا عمقش کمه و رفتم یه چند دقیقه دیگه نارینه صدام کرد گفت منم می خوام بیام بیا دستمو بگیر حوامو داشته باش گفتم بیا مواظبم یه کم اومد جلو بد گفت دیگه پام نمی رسه که من از شکمش گرفتم بغلش کردم بردم جلو اون از ترس محکم منو گرفته بود بطوری که پاهاش دایما می خورد به کیرم من کم کم برش گردوندم بطوری که کونش چسبید به کیرم گفتم راحتی که گفت تو راحتتری که گفتم می خوای ولت کنم که گفت نه می ترسم این کارو نکن منم که دیدم خودش okداد کاملا کیرمو به کونش فشار داد م یه چند ثانیه گذشت که گفت ادموند مامان می بینه بد میشه منم که کاملا وجود زن عموم رو فراموش کرده بودم گفتم اره راست میگی و اومدیم نزدیک ساحل نارینه گفت من می رم ساحل منم با خنده گفتم تو برو تا این بخوابه بیام بیرون. بد از چند دقیقه منم رفتم ساحل و دراز کشیدم حوده 20 دقیقه ای هیچ حرفی بین ما ردو بدل نشد تا این که نارینه پاشد گفت من میرم دستشویی تا اون رفت زن عموم برگشت طرفم گفت شیطون تو اب داشتین چیکار می کردین گفتم هیچی گفت خوب دخترمو بقل کرده بودی که گفتم خوب می ترسید منم بقلش کردم اونم گفت منم بترسم بقلم می کنی منم گفتم شما بترس بقیش با من و پا شدم رفتم تو اب زن عموم هم پشته سرم اومد یه مقدار که جلو رفتیم رفتم اونو از پشت بقلش کردم این برای اولین بار بود که به این صورت بدنم باهاش تماس داشت بقدری برام لذت داشت که در همون اولین تماس کیرم شق شد بد تو گوشش گفتم واقعا هیکلت بیسته و اروم دستمو بردم طرف کسش و خیلی اروم شروع به مالش کردم و در عین حال گردنشو می لیسیدم کم کم صدای اه ه ه اخ خ خ اه ه ه ه زن عموم در اومد منم اروم گردنشو می لیسیدم و بهش گفتم این کست چند کیلویه اخه حیف نیست اینو نخورم اونم اروم می گفت مال خودت همش ماله خودت بد دستشو اورد کیرمو گرفت یه اهی کرد گفت جوووووووون عجب چیزیه گفتم می خوای باهات چیکار کنم گفت اینو بکنی تو کونم که من برش گردوندم طرف خودم یه لب ازش گرفتم و گفتم اخه اینجا که نمی تونم بکنمت و تو همون هین سوتیینشو دادم کنار و محکم سینشو گرفتم گفت دیونم نکن الان نارینه می یاد منم ولش کردم و ازش فاصله گرفتم یه کم بهم نگاه کردو گفت فکر نمی کردم اینقدر پرو باشی ولی خوشم اومد فقط خواهش می کنم کاری نکنی نارینه بفهمه که من به شوخی گفتم می خوای با هر دوی شما حال کنم گفت شوخی نکن هر کاری میکنی فقط نارینه از رابطه منو تو چیزی نفهمه . اینارو که گفت من تو فکر رفتم که لحن صحبت زن عمو اینو نشون میده که مخالف این نیست که من با نارینه حال کنم .ولی می بایست خیلی احتیاط می کردم چون اگه سوتی می دادم هر دوی اونارو از دست می دادم . در همون حین نارینه اومد مارو صدا کرد گفت ساعت 3.5 نمییاید ناهار بخوریم که ما هم گفتیم چرا و از اب رفتیم بیرون یه کم تو افتاب ایستادیم تا خشک شدیم بد رفتیم داخل هر کدوم یه شلوارک و یه بلوز پوشیدیم رفتیم برای ناهار یعد از ناهار زن عموم و دختر عموم رفتن اتاق خواب منم رو زمین خوابیدیم بقدری خسته بودیم (چون شبه قبلشم کم خوابیده بودیم)که تا ساعت 7 خوابیدیم پس از این که بیدار شدیم به نوبت رفتیم دوش گرفتیم و یه کم میوه و قهوه خوردیم و رفتیم ساحل قدم زدیم که تقریبا ساحل شلوغ شده بود بدش رفتیم به بار پلاژ و شروع کردیم به ابجو خوردن یه 2 ساعتی اونجا بودیم چون جای باحالی بود هم کنار ساحل بود و هم یه نوازنده اکاردیون بود که کلی حال داد ساعت 11 بود که زن عموم گفت من میرم بخوابم موندیم منو نارینه که نفری یه ابجو گرفتیمو رفتیم به طرف ساحل و قدم زدیم که نارینه بهم گفت ادوین فکر می کنی کاری که منو تو امروز انجام دادیم درسته من خیلی فکر کردم اخه ما فامیلیم بین ما ارمنی ها که رابطه فامیلی وجود نداره که من گفتم بین ما ازدواج فامیلی وجود نداره اونم بخاطر مسایل پزشکیه تازه ما که کاری نکردیم اگه ناراحتی دیگه کاری نمی کنیم که گفت راستشو بخوای من تا حالا بجز یک بار تا حالا با هیچ پسری سکس نداشتم که اونم خودم نخواستم زورکی شد و من بد از اون از همه پسرا زده شدم تا این که دیشب باهات رقصیدم و منو محکم بقل کرده بودی یه احساس ارامش بهم دست داد فهمیدم که همه پسرا اینجوری نیستند راستشو بخوای من خیلی دختر گرمی هستم ولی من دیگه می ترسم با یه پسر سکس داشته باشم. که من گفتم میشه بگی چی شده که گفت اره بتو میگم چون خیلی بهت اطمینان دارم راستشو بگم یه جورایی ازت خوشم میاد البته اشتباه نکنی عاشقت نشدم ولی احساس می کنم می تونیم با هم دوستای خوبی باشیم بد گفت تازه که اومده بودم ارمنستان تو دانشگاه با یه دختره که از ارمنی های لبنان بود دوست شدم اونم یه دوست پسر داشت یه شب رفتیم دیسکو و خیلی مشروب خوردیم شب دوستم گفت بیا شب بریم خونه ما منم چون مست بودم و حالیم نبود باهاشون رفتم ما که رفتیم من یادمه بقدری سر گیجه داشتم که رو مبل ولو شدم اونا شروع کردن با هم حال کردن من چشمام بزور باز می شد و اصلا نمی تونستم از جام بلند بشم صحنه ای که یادمه اونا کاملا لخت بودن و دختره داشت واسه پسره ساک می زد یهو احساس کردم یکی داره دامنه منو می زنه کنار و شورتمو در اورد من خیلی بی رمق می گفتم چیکار میکنی که اون پسره اشغال منو می بوسید و می گفت کاری ندارم من واقعا هیچ رمقی نداشتم که یهو پسره بی شرف کیرشو محکم کرد تو کونم بقدری دردم اومد که هر چی مشروب خورده بودم از سرم پرید بلند شدم دامنمو زدم پایین با لقد زدم به پسره و از خونه اومدم بیرون باورت نمی شد بقدری ترسیده بودم که تا خونه گریه کردم یک هفته دانشگاه نرفتم و تصمیم گرفته بودم برگردم ایران .دختر عموم اینارو گفت و شروع کرد به گریه که منم بقلش کردم و دلداریش دادم و پیشونیشو بوسیدم بد سرشو بالا اورد و گفت ادموند احساس می کنم راحت شدم این حرفهارو بهت گفتم 1.5 سال بود که عذابم می داد بد من با دستم اشکاشو پاک کردم و گفتم خوب کاری کردی بهم گفتی درسته که من نمی تونم کاری واست بکنم ولی حد اقل یه مقدار راحت شدی بد اروم لباشو بوسیدم که مثل یه نوزاد 1 ساله رفت تو بقلم یه نیم ساعتی گذشتو گفتم بریم بخوابیم رفتیم داخل سوییت که دیدیم زن عمو دو تا دوشک انداخته تو حال خودشم دراتاقو بسته و خوابیده هر دوی ما یه کم تعجب کردیم که نارینه گفت بزار ببینم مامان خوابه و اروم در اتاقو باز کرد که دیدیم زن عمو فقط با یه شورت پشتش به ما و خواب خواب که صدای خوروپفشم میاد هر دوی ما خندیدیمو درو بستیم من تیشرتمو در اوردمو دراز کشیدم نارینه هم تیشرتشو در اورد و با یه تاپ اومد بقلم خوابید یه چند دقیقه ای هیچ حرفی بین ما ردو بدل نشد کم کم نارینه خودشو بهم نزدیک کرد و اروم دستشو گذاشت رو سینم و اروم شروع کرد با موهای سینم بازی کردن منم به بقل خوابیدمو اروم لبمو گذاشتم رو لباش و یه دستمو هم گذاشتم رو سینش و مالیدم یه 5 دقیقه ای از هم لب گرفتیم که من تاپشو دادم بالا و شروع کردم سینه هاشو لیسیدن اون کم کم بی حال شده بود . سینه هاش اندازه یه هلوی متوصط بود و بدون اقراق شاید خوشمزه ترین سینه ای بود که من تا حالا خورده بودم . کم کم صدای اه ه ه ه ه ه ه نارینه در اومده بود که من دستمو بردم تو شلوارکشو و کسشو گرفتم که یهو با یه صدای شهوتی گفت جو و و و و و ن فشار بده فشار بده مردم منم محکم کسشو فشار می دادم و ازش لب می گرفتم یه چند ثانیه ای گذشت که دستم خیس شد که نارینه دستشو انداخت شلوارکمو کشید پایین و کیرمو گرفت گفت ادموند این چند سانته که گفتم فکر می کنم 18 سانتی بشه با اون چشمهای خومارش یه نگاهی بهم کرد و لبمو بوسید گفت اخ خ خ خ جان ن ن ن بد کیرمو کرد دهنش بقدری با حرث . ولع ساک می زد که نزدیک بود ابم بیاد البته شانسی که اورده بودم ابجو خورده بودم نمی دونم چقدر ساک زدنش طول کشید که من کیرمو از دهنش در اوردمو رو شکم خوابوندمش و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن نارینه دهنشو محکم گذاشته بود رو بالش که صدای اخ و اوخش نیاد بد خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم روی خط کونش و از یه طرفم گردنشو می لیسیدم اونم کاملا حشری شده بود و می گفت بکن تو کونم خواهش می کنم کیرتو بکن تو کونم مردم ادوین بکن که من یه کم کونشو دادم بالا گفتم فقط داد نزنی بد دوباره یه کم کونشو لیسیدم و اروم انگشتمو کردم توش تا باز بشه بد بهش گفتم رو کیرم توف کن که انم کیرمو کرد دهنش و کلی با اب دهنش خیس کرد و دوباره برگشت گفت بکن توش دیگه کشتی منو که من اروم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و اروم فشار دادم بدنش لرزید یه اهی کرد که من اروم شروع کردم به تلنبه زدن کونش بقدری تنگ بود که نصف کیرم بیشتر نمی رفت شاید یه 4-5 دقیقه ای تلنبه زدم که احساس کردم ابم داره میاد گفتم کجا بریزم که نارینه برگشت کیرمو کرد دهنش یه چند ثانیه ساک زد که ابم ریخت تو دهنش یه چند دقیقه کیرم دهنش بود که خوابید منم خوابیدم روش و لباشو می خوردم بد گفتم اذیت که نشدی گفت خیلی درد داشت ولی خیلی حال کردم مرسی ادوین که من گفتم من از تو تشکر می کنم بد بازم همدیگرو بوسیدیم لباس پوشیدیم خوابیدیم. من یادم نیست که کی خوابم برد فکر می کنم یه یک ساعتی خوابیده بودم که با صدای در از خواب بیدار شدم اولش گیج بودم ولی بد دیدم که در اتاقی که زن عموم خوابیده بود نصفه باز شده و از حموم صدای اب میاد بد از چند لحظه سایه زن عمومو دیدم که برگشت و رو تخت دراز کشید من با این که یه سکس خوب با دختر عموم داشته بودم ولی با تصور این که زن عموم الان فقط با یه شورت چند قدمیم خوابیده دوباره کیرم راست شد یه نگاه به دختر عموم کردم دیدم که خوابه خوابه به این فکر می کردم که چیکار کنم که یه فکر خوبی بسرم زد شلوارکم و در اوردم و به هوای رفتن به دستشویی وارد اتاق زن عموم شدم فکر می کنم که هنوز نخوابیده بود توی تاریکی هیکل لختش واقعا دیونه کننده بود اون به بقل خوابیده بود که من چراغ دستشویی و حموم که شیشه ای بودو روشن کردم بطوری که کاملا من از داخل مشخص می شدم کیرمم که راست شده بود از تو شورتم در اوردم و بطوری که زن عموم ببینه مشغول شاشیدن شدم بد از این که کارم تموم شد اومدم بیرون و چراغو خاموش کردم که تو همین حین زن عموم یه چرخی زدو گفت ادوین تویی گفتم اره گفت بیشرف نصف شبی واسه کی راست کردی منم گفتم واسه این کون لختت که انداختیش بیرون که گفت اروم حرف بزن نارینه بلند نشه منم در اتاق بستم رفتم رو تخت با دستم محکم سینشو گرفتم گفتم باید بکنمت که گفت اینجا نه ادوین من موقع دادن خیلی سرو صدا می کنم نارینه بلند بشه ابرومون رفته بیچاره میشیم من گفتم حالیم نیست سرتو بکن تو بالش داد نزن بد لبامو بردم جلو و گذاشتم رو لباش و خوابیدم روش گفت جو و و ون چه گرمه بدنت بد مثل وحشی ها لبامو می خورد منم سینه هاشو محکم می مالیدم و میلیسیدم معلوم بود خیلی حشرییه چون صداشو خفه کرده بود و نفس نفس می زد بهم گفت کجای زن عموتو دوست داری که من گفتم همه جاتو عزیزم بد بلند شدم شورتشو دادم کنار انگشتمو کردم تو کسش اونم نفس زنان می گفت وای ی ی جو و و ن بخور کسمو بد بالشو گذاشت رو صورتش که صداش نیاد من شاید یه 7-8 دقیقه ای کسو کونشو خوردم و انگشت کردم که زن عموم ارضا شد و ابش ریخت رو لبهای من . منم بلند شدم و لبامو که خیس بود از اب زن عموم گذاشتم رو لبای زن عموم خیلی کیف داشت منم واقعا حشری شده بودم یدش شورتومو در اوردم و نشستم رو سینه های زن عموم و کیرمو انداختم رو صورتش که زن عموم با دیدن کیرم یه اهیییییییییییی کردو گفت وای چی میشد این کیرت هر روز می رفت دهنم بد کیرمو کرد دهنش و شروع به ساک زدن کرد منم هر چند لحضه یک بار کیرمو در می اوردمو محکم می زدم به صورتش که اون بیشتر حشری می شد یه چند دقیقه ای برام ساک زد که گفت یالا بکن تو کسم که منم پاهشو دادم بالا گذاشتم رو شونه هام و بالشو گذاشتم رو صورتش و کیرمو اروم کردم تو کسش خیلی سعی کرد که جیغ نزنه محکم گردنمو گرفته بود و منم تلنبه می زدم کم کم صدای زن عموم با این که خودشو کنترل می کرد در اومد می گفت اه ه ه ه ه وای ی ی ی مردم کسم پاره شد جو ن ن ن بکن عزیزم بکن کسمو منم که 2 ساعت پیش کونه دختر عمومو کرده بودم ابم نمی اومد به زن عموم گفتم بر گرد بکنم تو کونت که گفت نه ادوین الان نه کیرت بزرگه می ترسم دردم بگیره داد بزنم همین طوری بکن که من یه 2 دقیقه ای هم تلنبه زدم که خسته شدم دراز کشیدم که زن عموم کیرمو کرد دهنش و ساک زد بدش با کسش نشست رو کیرم و شروع به بالا پاین کردن کرد بدش که دید ابم نمی یاد منو بر گردوند و شروع کرد سوراخ کونمو لیسیدن که واقعا لذت داشت یه کم که این کار رو کرد خوابید گفت بکن توش کشتی منو که منم کیرمو کردم تو کسش و خوابیدم روش یه چند ثانییه ای که تلنبه زدم زن عموم گفت بکن بکن عزیزم داره ابم میاد که یه هو ابش از کسش با فشار زد بیرون و مثل دیونه ها شروع کرد لبامو خوردن و گفت بریز ابتو تو کسم منم پس ازچند بار تلنبه زدن ابمو خالی کردم تو کسش که زن عموم بیحال شد و فقط لبامو می خوردو می گفت جو ن ن ن مرسی عزیزم مرسی قربونت برم که من بلند شدم کیرمو کردم دهنش که اونم تموم ابم که رو کیرم بود لیسید من افتادم کنارش یه چند دقیقه ای حرفی نزدیم که زن عموم گفت بلند شواروم برو جات بخواب که منم شورتمو پوشیدم اروم درو باز کردم رفتم دراز کشیدم و نارینه رو هم یه تکون دادم که بفهمم خوابه یا نه که مطمعن شدم خوابه . صبح ساعت 11.5 بود که با بوسه های نارینه که کمرمو می بوسید از خواب بیدار شدم که گفت پاشو بریم صبحونه بخوریم که مامان رفته صبحونه بخوره که من با دیدن نارینه ناخوداگاه یه کم خجالت کشیدم و بلند شدم لباس پوشیدم با نارینه رفتیم صبحونه بخوریم وقتی زن عمومو دیدم سرمو انداختم پایین و سلام کردم و در هنگام خوردن صبحونه سعی کردم چشمم به اونا نیفته خلاصه بد از صبحونه یه ماشین گرفتیم بر گشتیم ایروان که ماجراهای بعدی... پس از این که ما از دریاچه برگشتیم من سه روزم ارمنستان بودم که تو ابن سه روز صبحا که دختر عموم دانشگاه بود تقریبا منو زن عموم لخت کنار هم بودیم و هر نوع که بگم با هم حال کردیم ولی دیگه موقعیت نشد که بطور اساسی با دختر عموم حال کنم بجز یکی دو بار که زن عموم شب زود خوابید در حد ساک زدن با هم حال کردیم ولی جریانی که می خوام تعریف کنم مربوط میشه به اتفاقهایی که باعث ارتباط من در ایران با زن عموم و مامانم میشه .یه روز که داشتم زن عمومو می کردم زن عموم گفت ادوین اگه مامانت بفهمه هر روز کیرت داره میره تو کسم دیونه میشه که من با تعجب گفتم چرا باید تعجب کنه بدش چه ربطی به مامانم داره که گفت اخه مامانت از روزی که بابای خدا بیامرزت فوت شده دیگه حال نکرده و چون خیلی حشریه داره اذیت میشه که من گفتم زن عمو تو از کجا می دونی که گفت ناراحت نمیشی بگم گفتم نه چرا باید ناراحت بشم بگو اتفاقا برای منم جالبه که گفت راستشو بخوای منو ماماتت هر از چند گاهی با هم یه شیطونیهایی می کنیم چون اون که کسیرو نداره با حاش حال بکنه منم با با این که شوهرم هست ولی با نبودنش فرقی نداره بهمین علت با هم گاهی حال می کنیم و از این جاست که میدونم مامانت خیلی حشریه که من گفتم منم حدس می زدم که مامان خیلی حشری باشه چون لباس هایی که می پوشه و یا اکثرا خونه با شورت کرست می گرده معلومه ولی خوب زن عمو چرا با کسی سکس نمی کنه که زن عموم گفت من بارها بهش گفتم ولی میگه نمیشه اگه ادوین بفهمه بد میشه که من گفتم نمی خواد که جندگی بکنه که من ناراحت بشم که زن عموم گفت خوب قبول نمیکنه .بد گفت بارها که تورو با شورت دیده بهم گفته که حشری شده حتی بهم می گفت که معلومه کیره ادوین بزرگه بخاطر اینه که میگم اگه بفهمه که من مزه این کیر رو می چشم دیونه میشه که من گفتم مگه قراره بهش بگی که گفت مگه دیوونه هستم همچی خراب میشه بد گفت می خوای زنگ بزنم بهش یه کم باهاش حرف بزنم ببینی عکس العملش چییه ولی نباید حرف بزنی یه بار نفهمه گفتم اره خوبه زنگ بزن که زن عموم زنگ زد و گوشی رو گزاشت رو ایفون.البته یادم رفت که بگم اسم مامانم انت هست.
     
#19 | Posted: 27 Oct 2010 13:16
من و زن عمو و دختر عموم و مامانم 3
زن عمو:سلام انت جان خوبی مامان: ا سلام چطوری چه عجب معلومه خیلی بهتون خوش میگذره که یه زنگ نمی زنید زن عمو: ای بد نیستم جات خالی مامان: خوب چه خبر ادوین کجاست خوبه زن عمو: اونم خوبه رفته بیرون مامان: شیطونی که نمی کنه زن عمو: والا میره بیرون دیگه اکثرا با نارینه میره بهشون بد نمیگذره راستی خونه تنهایی خوب حال میکنیا مامان: ای بابا چه حالی کی هست که باهاش حال کنم تو هم که گذاشتی رفتی کارم شده از ماهواره فیلم سکسی ببینم بدشم با خودم ور برم زن عمو : وای قربونه اون کست برم بزار بیام یه حالی بهش بدم مامان: برو گمشو زن عمو: راستی انت برات چند تا شورت سکسی گرفتم خیلی باهاله میدم ادوین برات بیاره مامان: وا حالا اینقدر روت با پسرم باز شده که میدی شورت واسم بیاره زن عموم: یعنی حالا شدی خجالتی پیش ادوین با شورت کرست می گردی بد میگی روی من باز شده مامان: وای از دست تو ارمینه در هر صورت دستت درد نکنه زن عمو: راستی یه چیز بگم دیوونت کنم می گفتی فکر میکنی کیر ادوین باید بزرگ باشه درست حدس زده بودی. مامان: خاک تو سرم کثافت تو کیره ادوینو از کجا دیدی زن عمو: بابا فکر بد نکن حسود کیرشو ندیدم رفته بودیم دریاچه واسه شنا از اب که اومد بیرون مثل اینکه سیخ کرده بود معلوم بود که بزرگه مامان: بد جنس راستشو بگو فقط همین نکنه ترتیبتو داده زن عمو: ای بابا بی عقل پیش نارینه چطور ترتیبمو داده مامان: می دونم شوخی کردم تازه ترتیبتو بده حال میکنم که بد گفت حالا ذوق زده نشی یه چیزی گفتم
زن عمو : خسیس کیره پسرت پیشکش خودت مامان: پس چی فکر کردی معلومه مال خودمه از کس خودم اومده بیرون(خند) زن عمو: پس دعا کن بره تو کس خودت (خنده) مامان: ارمینه خیلی پستی مثلا اون پسرمه این طور حرف میزنی زن عمو: بابا شوخی کردم ناراحت نشو مامان: میدونم عزیزم خوب دیگه چه خبر زن عمو : دیگه خبر خاصی نیست اگه چیزی خواستی بگو برات بفرستم مامان : مرسی که زنگ زدی به نارینه و ادوین سلام برسون زن عمو: حتما خداحافظ مامان : بای بای ... گوشی رو که زن عموم قطع کرد من کلی حال کردم در ضمن دوباره کیرم راست شده بود که زن عموم گفت حرفهای مامانت اینو راست کرده که گفتم خوب اره می خواستی نشه بد گفتم زن عمو چیکار میشه کرد که مامانم حال کنه که زن عموم گفت نمی دونم فقط می دونم تا روش باهات باز نشه نمی شه کاری کرد اول باید باهات روش باز بشه تا بد مثلا یکی رو پیدا کنیم که باهاش بتونه حال کنهبدش گفت حالا من این کیر رو می خوام بخورم که بد جور حشرییم کرده و کیرمو کرد دهنش . شروع به ساک زدن کرد منم که حرفهای مامان با زن عموم بد جور حشریم کرده بود 2 بار زن عمومو از کون کردم. بد از اون ماجرا 2 روز بدش من برگشتم تهران و زن عموم موند ارمنستان . از موقعی که حرفهای زن عمومو با مامانم شنیده بودم و از این که مامان خیلی حشریه و با زن عمو لز می کنه نظرم نسبت به مامانم عوض شده بود و تو راه دایم به این فکر می کردم که چطوری بیشتر از این روم با مامانم باز بشه ولی عقلم به جایی نرسید خلاصه رسیدم ایران و رفتم خونه یه چند ساعتی استراحت کردم بد وسایلی که از ارمنستان خریده بودمو اوردم که به مامانم بدم به اضافه شورتهایی که زن عموم اخرین روز خرید تا به مامان بدم اول یه سری خرت وپرتی که خریده بودم دادم و بد شورتهارو که توی یه نایلون بود دادم بهش گفتم اینارو زن عمو داده که گفت اره با تلفن گفت که برات سوغاتی می فرستم بدش یکی یکی در اورد و می گفت به به چقدر قشنگن و گذاشت تو نایلون و برد اتاقش اون شب خیلی با هم صحبت کردیم و خوابیدیم یه چند روزی گذشت ولی مامانم نسبت به قبل بیشتر سکسی تر شده بود و بیشتر سعی می کرد پیش من لخت بگرده مثلا وقتی رو مبل می نشست اکثرا دامن کوتاه می پوشید و شورتش معلوم می شد البته من بارها اونو لخت دیده بودم ولی چون نظری نداشتم بی خیال می شدم ولی حالا بیشتر توجه می کردم. یه چند روزی گذشت و من که کس نکرده بودم تو کف بودم زن عمو هم که هنوز نیومده بودتا این که یاد یکی از دوست دخترام افتادم که هر از چند گاهی ترتیبشو می دادم البته فقط از کون چون دختر بود ولی تو اینفکر بودم که چطور بیارمش خونه چون مامان تا حالا اونو ندیده بود و اکثر دخترای که من می اوردم خونه دوست بودن ولی من باهاشون موقعی که مامان خونه بود سکس نمی کردم روز بد موقعی که ناهار می خوردیم به مامانم گفتم فردا یکی از دوستام میاد خونمون که مامان گفت خوب بیاد بد گفتم مامان دختره گفت خوب که چی گفتم اخه بدون تو هستی نمیاد که گفت مگه تا حالا نمیومدن که گفتم اخه این جدیده خجالت میکشه بیاد که مامانم گفت ای شیطون پس این با اون یکی ها فرق میکنه که من یه کم خجالت کشیدم گفتم نه که مامان گفت اشکالی نداره بگو بیاد من میرم اتاقم بیرون نمیام راحت باش که من حرفی نزدم که مامان ادامه داد چرا خجالت میکشی مگه تا حالا این همه دختر اوردی من حرفی زدم تازه این طبیعی .این حرفو که زد فهمیدم مامان فهمیده که من می خوام دختره رو بکنم ولی دوست داره من راحت باشم و این فرصت خوبی بود تا روم بیشتر با اون باز بشه . روز بد به دختره که 22 سالش بود گفتم که بیاد مامانم قبل از این که بیاد رفته بود اتاقش اتاق منو مامان چسبیده بهمه که طرف حیاطه و از طریق بالکن بهم راه داره منم قبل اینکه دختره بیاد رفتم و در اتاقمو نصفه باز کردم چون دیدم در اتاق مامان بازه و می خواستم سرو صدای مارو مامان بشنوه خلاصه دختره اومدو و یه کم صحبت کردیم و بد شروع به لب کرفتنو بقیه ماجرا و اخرشم که کردن که موقع کردن دختره صداش کاملا بلند بود و مطمعن بودم که مامان داره صدای مارو واضح میشنوه پس از این که کاره ما تموم شد لباس پوشیدیم و من با دختره از خونه اومدیم بیرون من شب دیر وقت برگشتم خونه که مامان تواتاقش بود من رسیدم و رفتم دوش بگیرم که تو حموم شورت مامانو دیدم که کاملا لزج بود فهمیدم که مامان با خودش ور رفته از حموم اومدم بیرون و خودمو خشک کردم و طبق عادت یه شورت پوشیدم و چراغ اتاقمو خاموش کردم و کامپیوتر رو روشن کردم نشستم پشتش یه چند دقیقه ای گذشت که دره اتاقم باز شد و مامان اومد تو یه لباس خواب مشکی کوتاه که تا روی رونهاش بود و قسمت سوتیینش توری بود پوشیده بود مامان اومد تو و گفت ادوین نخوابیدی گفتم نه هنوز که اومد و رو تختم روبرومنشستو گفت امروز بهت خوش گذشت که من گفتم بد نبود مامان در ضمن مرسی که رفتی اتاقت که مامان گفت خوبه ولی از این به بد خواستی دختر بیاری در اتاقتو ببند تا همه همسایه ها نفهمن داره چیکار میکنی اینقدر دختره سرو صدا کرد که فکر کنم همه فهمیدن یکی داره کون میده. که من از این حرف مامانم خیلی خجالت کشیدم چون اولین بار بود که همچین کلمه ای از مامانم داشتم می شنیدم من سرم که پایین بود با خجالت گفتم ببخش یادم نبود در بازه که مامان یه خنده ای کردو گفت تقصیر تو نیست یا اون دختره الکی سرو صدا می کرد یا مال تو اذیتش می کرد منم که خجالتم ریخته بود یه نگاه بهش کردم که چشمم افتاد به شورتش که از زیره لباس خوابش کاملا معلوم بود با ابن که فقط نور مانیتور روشن بودبرجستگی کسش کاملا واضح بودو گفتم خوب چیکار کنم تنگ بود داد می زد نمی تونستم خفش کنم که مامان گفت یعنی فقط ماله اون تنگ بود و مال شما بزرگ نبود بدش ادامه داد نمی دونم بکی رفتی مال بابات که همچین تعریفی نداشت که من دیدم مامان داره راحت صحبت میکنه با پر رویی گفتم شاید به تو رفتم که مامان گفت چه ربطی به من داره که من با دستم کسشو نشون دادم گفتم مال تو هم کم بزرگ نیست که مامان تازه متوجه شد که کسش کاملا معلومه با خنده بلند شد اومد پشت سرم دستشو انداخت دوره گردنم و و صورتمو بوسید و گفت چه چشمهایی داری همه جامو که خوب بر انداز کردی که من حرفی نزدم که مامان گفت خوشهالم که شیطونی میکنی تازه بهتره این طوری منم خیالم راحته که نمیری با اون جنده های خیابونی که 100 تا مریزی دارن بپری دیگه خجالت نکش هر وقت خواستی دوستاتو بیار خونه و بد شب بخیر گفت و از اتاق رفت بیرون .من کلی به فکر فرو رفتم که چرا مامان یه دفعه ای این قدر با هام راحت شده لابد خودشم می خواد که که ما رومون با هم باز بشه که خودشم با یکی حال کنه . خلاصه یه چند روزی گذشت و زن عموم از ارمنستان برگشت . پس از برگشتن زن عموم یکبار ما و یک بار اونا به خونمون اومدن که هیچ کاری نتونستم بکنم چون زن عموم اجازه نمی داد برم خونشون می ترسید عموم یه بار بیاد خونه یه 15 روزی گذشت تا این که عموم تصمیم گرفت بره ارمنستان پس از این که عموم رفت من دو سه روز پشت سره هم رفتم و زن عمومو کردم یه شبم مامان رفت پیش زن عمو که بد فهمیدم با هم کلی حال کردن تا این که شد 5 شنبه که زن عموم گفت این 2 روزو بریم کرج خیلی وقته نرفتیم بریم یه شنا هم بکنیم که دیگه از چند روز دیگه هوا سرد میشه نمیشه رفت شنا. ما وسایل جمع کردیم و رفتیم کرج وقتی رسیدیم اول یه قهوه خوردیم بدش مامان و زن عمو پا شدن رفتن که مایو بپوشن که بمن گفتن تو شنا نمی کنی که من گفتم من یادم رفته مایو بیارم (البته از عمد نبرده بودم)که مامان گفت اشکالی نداره با شورت شنا کن که زن عموم گفت اره راست میگه اینجا که کسی نیست و رفتن منم شلوارمو در اوردمو با یه شورت سفید نازک رفتم تو اب که پس از چند دقیقه اونا هم اومدن زن عموم همون مایویی که ارمنستان خریده بودو پوشیده بود و مامانم هم یه مایو 2 تیکه به رنگ بنفش که نصف سینه هاش بیرون بود پوشیده بود با این که من بارها مامانمو با شورتو کرست و حتی لخت دیده بودم ولی بد از اون جریان ها بدن مامانم برام جالب تر بود ما یکم شنا کردیم که من شروع کردم به ابپاشی طرف مامان و زن عموم یکی دو بار هم طوری که مامان نبینه دستی به کس و کون زن عموم زدم که دیدم اخم کرد و بهم فهموند که پیش مامان نکنم بد از حدوده یک ساعت شنا زن عموم رفت بیرون زیره افتاب دراز کشید و چند دقیقه بدم مامانم رفت و به فاصله 10 متری زن عموم دراز کشید منم از اب اومدم بیرون که چشمم به شورتم افتاد که خیس شده بود و کیرم کاملا و واضح مشخص بود منم رفتم پیش مامانم دراز کشیدم که دیدم مامان زیره چشمی داره کیرمو نگاه میکنه این برای اولین بار بعد از 10 سال بود که دیگه با مامانم حموم نرفته بودم و اون کیرمو به این حالت ندیده بود یه چند لحضه ای نگاه کرد و بر گشت طرف من و طوری که زن عموم نشنوه گفت ادوین طوری بخواب زن عموت نبینه شورتت سفیده تمومه بندو بساطت معلومه که من گفتم خوب چیکار کنم خودت گفتی با شورت شنا کن که مامان گفت حالا باشه خواستی بری تو این حوله رو بپیچ بخودت زشته و همین طور که حرف می زد نگاهش به کیرم بود بد گفت فکر میکنی هنوز بچه ای که می اومدی با هام حموم اویزون می کردی که من گفتم بازم گیر دادی ها مگه باهات رفتم حموم که گفت همین مونده بود تو این سنت با هام بیای حموم که من با پر رویی گفتم تو نگاه کنی هیچی ولی من اجازه ندارم که خندید گفت چیو می خوای ببینی که من گفتم ول کن شوخی کردم که گفت خیلی پر رو شدی و دراز کشید . بد از یه 20 دقیقه دوباره رفتیم تو اب و شنا کردیم و بد زن عموم از اب اومد بیرون و گفت برم غذا بزارم که منو مامان هم از اب اومدیم بیرون و مامان بازم یه نگاهی به کیرم کرد ولی دیگه چیزی نگفت و رفت بسمت ویلا منم حوله رو پیچیدم به خودم رفتم تو. من رفتم تو و دیدم مامانم و زن عمو هر کدوم یه تیشرت روی مایو پوشیدن و توی اشپزخونه مشغول تدارک ناهارن منم رفتم اتاق و شورتمو در اوردم و شلوار پوشیدم اومدم بیرون و ناهار خوردیم و مامان وزن عمو رفتن اتاق خواب و خوابیدن منم همونجا روی مبل خوابیدم یه 2 ساعتی خوابیدم که با صدای زن عمو و مامانم از خواب بیدار شدم یه 2-3 ساعتی هم الکی گذشت تا این که شب شد و زن عمو گفت ادوین برو منقل رو اماده کن تا من کبابو سیخ بکشم خلاصه ما کبابو کردیم و یه چند تا پیک مشروبم همگی خوردیم و ساعت نزدیکهای 11 بود که زن عموم گفت من سرم گیج میره برم دراز بکشم که مامان هم گفت منم کم از تو ندارم مامان شروع کرد ظرفهارو جمع کردن منم رفتم اتاق تیشرتمو در اوردم و با شلوار دراز کشیدم یه چند دقیقه دیگه مامانم اومد تو و گفت ادوین می خوام لباس عوض کنم یه دقیقه نگاه نکن و نشست رو لبه تخت بطوری که پشتش بمن بود و تیشرتشو در اورد و بدش هم مایوشو کشید پایین من تو اون لحضه که میدیدم مامانم لخت کنارم نشسته البته پشت بمن بد جور حشری شده بودم ولی هیچ کاری نکردم بدش مامان یه لباس خواب معمولی تا روی زانو بدون شورت پوشید و دراز کشید تا دراز کشید گفت ا ادوین تو که با شلوار خوابیدی که من گفتم مامان شورتم خیس بود شورته دیگه ای ندارم که مامان گفت اشکالی نداره شلوارتو در بیار ملافه رو بنداز روت که من گفتم نه خوبه مامان که مامان گفت اونجایی که باید پیش زن عموت خجالت می کشیدی نکشیدی منم که همه چیزتو دیدم دیگه از چی خجالت میکشی تازه چراغ هم که خاموشه که من گفتم باشه و نشستم رو لبه تخت و شلوارمو کشیدم پایین که مامان گفت ادوین یه سیگارم روشن کن بده بهم که من باید بلند میشدم و از روی میز ارایش سیگارو بر می داشتم منم که دیدم مامانم با هام راحته بلند شدم و رفتم سمت میز و سیگارو برداشتم و با یه مکث روشن کردم که در تموم این مدت توری ایستاده بودم که مامان کیرمو ببینه البته توی تاریکی من سیگار رو روشن کردم و یه دو قدم نزدیک تخت شدم و سیگار رو دادم به مامانم که در این لحضه کاملا کیرمو مامان میدید من تو اون لحضه خودم بقدری حول بودم و هم خجالت میکشیدم که کیرم کاملا خوابیده بود بدش برگشتمو یه سیگار واسه خودم روشن کردم و ملافرو انداختم روم و دراز کشیدم یه چند ثانیه ای حرفی ردو بدل نشد که مامان گفت چند سالی میشد که دیگه پیشم نخوابیده بودی و بد گفت اخه از روزی که بابات مرد خواهرت همیشه پیشم می خوابید بدش به بقل خوابیدو دستشو گذاشت رو سینم و گفت دیگه پسرم بزرگ شده بقل دختر های 19-20 ساله می خوابه دیگه بمن که احتیاجی نداره که من گفتم چیه حسودی میکنی می خوای از فردا شب همیشه پیشت می خوابم که با خنده گفت به شرطی که شورت بپوشی که من گفتم تو که همه چیزو میگی دیدم دیگه چی که گفت پر رو مگه قراره همیشه جلوم اویزونش کنی نمایش بدی که گفتم تو هم که بدت نمیاد که مامان گفت واه واه همچین میگه مثل اینکه تا حالا کیرشو ندیدم اینو که گفت خودش فهمید که حرف بدی زده و فوری گفت این حرفو بزار بحساب مشروبی که خوردم که منم از فرصت استفاده کردم گفتم مامان راحت باش بگو مثلا کی کیرمو دیدی که یه مکثی کرد و گفت تا 18-19 سالگیت که با هم می رفتیم حموم بد گفت درسته که شورتتو درنمی اوردی ولی خوب معلمو بود دیگه که من گفتم همین که گفت امروز هم که تو استخر دیدم حالا هم اینجا که من گفتم مامان یه چیز بگم ناراحت نمیشی گفت نه عزیزم بگو گفتم تو چرا دوباره ازدواج نمی کنی که گفت عمرا حرفشم نزن و بد گفت چرا اینو گفتی منم با من ومن گفتم اخه هنوز جوونی خوب خوب تو هم به یه مرد احتیاج داری که گفت مرد می خوام چیکار تو برای من مردی دیگه که من گفتم نه منضورم مثلا دوست پسره که بعضی موقعها باهاش باشی که مامانم هیچ حرفی نزد و من گفتم مامان ناراحت شدی که گفت نه ولی برام جالبه که تو اینجور فکر میکنی حالا چرا فکر میکنی حتما من به یه نفر نیاز دارم .گفتم خوب طبیعی دیگه چطور من حال میکنم .تو نکنی مگه توهیچ احساسی نداری نسبت به سکس که گفت ادوین جان منم میدونم نیازه خیلی هم شهوتی هستم ولی من اگه این کار رو بکنم کافیه یکی بفهمه بدش همه میگن انت جنده که من گفتم به دیگرون چه ربطی داره تو حالتو بکن چرا باید شهوتتو خفه کنی که مامان گفت نه به هیچ وجه حرفشم نزن و بد منو بقل کردو بوسید گفت مرسی عزیزم که بفکرمی ولی خوشم میاد که از نظر مسایل سکسی بخودم رفتی اصلا به بابات نرفتی اون نه زیاد سکسی بود هر چند کیر تو رو هم نداشت( دیگه مامان این حرفهارو خیلی راحت میزد )بدش گفت حالا بگو چند سانته منم بدون مکث گفتم یه 19 ساتی میشه که مامان گفت با اون جیغی که اون دختره می زد حدس می زدم باید بزرگ باشه بد گفت حالا بگو از کجای زنها بیشتر خوشت میاد که من گفتم شما هم داره منو سوال پیچ میکنیها که گفت اگه بدت میاد نپرسم که گفتم نه راستشو بخوای از همه بیشتر از سینه بد کون گفت از چه سینه ای بزرگ یا کوچیک که گفتم بزرگ ولی سفت بد گفت خوبه که من گفتم تو چی مامان که خندیدو گفت مگه مردا بغیر از یک چیز چیزه دیگه ای هم دارن و در ضمن هر زنی هم که بگه من بزرگشو دوست ندارم دروغ میگه بدش بلند شد و گفت من برم یه سری به زن عموت بزنم ببینم حالش چطوره که منم گفتم خوابم نمیاد میرم بیرون بشینم.اون رفت منم شلوار پوشیدم رفتم بیرون یه چند دقیقه ای گذشت که دیدم مامان نیومد کنجکاو شدم رفتم ویلارو دور زدم رفتم نزدیک پنجره اتاق زن عموم پنجره باز بود ولی پرده کشیده بود ولی صدای مامان و زن عمومو می شنیدم مامان به زن عموم می گفت می خوای برات شربته ابلیمو درست کنم که زن عموم گفت نه فقط سرم گیج میره که مامان گفت پس چی میخوای کیر میخوای که زن عموم گفت تو هم وقط گیر اوردیا که مامانم گفت وای ارمینه نمیدونی چقدر هوس کیر کردم تو هم که حالت خرابه که زن عموم که معلوم بود گیجه گفت برو خیار کن تو کست من دارم میمیرم تو چی میگی که مامانم گفت باشه بخواب و از اتاق رفت بیرون منم سریع برگشتم و تو بالکن نشستم کنار منقل و شروع کردم با اتیش بازی کردن مامن اومد نشست و پاهاشو گذاشت رو صندلی بطوری که لباس خوابش تا نزدیکهای کسش رفت بالا گفتم زن عمو چطور بود گفت سرش گیج می رفت باید بخوابه تا خوب بشه بدش گفت ادوین ما که خوابمون نمیاد برو 2 تا مشروب درست کن بخوریم منم گفتم اره خوبه و رفتم 2 تا استکان مشروب اوردم و نشستم و به این فکر می کردم که سر صحبتو با مامان چطور باز کنم که گفتم مامان زن عمو از زندگیش راضیه که گفت یعنی چی گفتم منظورم روابطش با عمومه که گفت نه اونم زیاد اهل سکس نیست ولی زن عموت خیلی سکسیه و این عزیتش میکنه گفتم اره حدس میزدم که مامان گفت چرا اینو پرسیدی گفتم همینجوری چون گفتی بابا هم سکسی نبود گفتم شاید عمو هم نباشه منم چون با اتیش ور می رفتم دود بلند شد و مامان گفت چیکار میکنی دودی شدیم خلاصه یه نیم ساعتی گذشتو که مامان گفت کشتی منو با این دود پاشم برم حموم که منم گفتم منم بیام که مامان گفت مگه بچه ای که میخوای باهام بیای حموم گفتم چی میشه ما که همه جور حرف زدیم تازه منوکه لخت دیدی که گفت اخه من خجالت میکشم که من گفتم مامان منم که هزار بار تورو تقریبا لخت دیدم دیگه از چی خجالت میکشی که گفت اخه یه بار زن عموت بیاد ببینه چی گفتم الان اون خوابه حالم نداره بدش حموم هم که نزدیک اتاق ماست فاصلشم تا اتاق زن عمو زیاده اون نمی فهمه که بلند شد گفت تا نیای ول کن نیستی این همه کس وکون دوست دختراتو دیدی بازم می خوای ماله مامانتو ببینی که من گفتم تو ماله منو ببینی مهم نیست ولی من... که گفت خفه شو بزار اول من برم بد بیا و گذاشت رفت تو ویلا منم یه مکثی کردم و رفتم اتاق که دیدم مامان لباسشو در اورده و حدس زدم باید لخت رفته باشه حموم منم شلوارمو در اوردم که برم که یهو ناخوداگاه حس عجیبی بهم دست داد نمی دونستم از چی بود هم خجالت می کشیدم هم از این که با مامانم این رابطه رو داشتم پشیمون بودم یه کم ایستادم و بکاری که می کردم فکر کردم بد به خودم گفتم اگه این رابطه بد بود مامان هم اجازه نمی داد ولی بقدری تو این فکرها بودم که کیرم کاملا خوابیده بود خلاصه رفتم پشت در حموم و اروم درو باز کردم رفتم تو رختکن که دیدم چراغ حموم خاموشه و فقط مامان چراغ رختکنو روشن گذاشته ولی نور بمقدار کافی تو حموم هست منم در حمومو باز کردم رفتم تو که دیدم مامان لخت پشتش بمن ایستاده زیره دوش من که رفتم مامان گفت اومدی گفتم اره گفت خوب راحت شدی منو لخت دیدی گفتم من که چیزی ندیدم هنوز گفت واقعا پر رویی بد یه کم برگشت گفت حالا چرا وایسادی بیا زیر دوش که تو این حالت من سینه هاشو دیدم فکر نمی کردم تا این حد بزرگ باشن ولی خیلی هم محکم بودن منم رفتم زیره دوش که مامان خودشو کشید کنار دیگه من کاملا سینهاش و کسشو می دیدم که مامان هم ذل زده بود بکیرم بد گفت خوب خوشت اومد منو لخت دیدی گفتم مامان واقعا هیکلت عالیه حیف نیست این حیکل که مامان گفت بازم شروع کردی که من نزدیک شدم گفتم میخوام ببوسمت که گفت خوب ببوس که من خودمو چسبوندم بهش بطوری که کیرم روی شکمش بود و سینه هاش کاملا چسبیده به سینه هام من اروم صورتشو بوسیدم که مامان دستشو انداخت گردنم گفت چقدر گرمی و اونم صورتمو بوسید بد یه کم خودشو ازم جدا کرد و دستشو اورد پایین کیرمو گرفت که تقریبا نیمه شق بود و گفت وای چه بزرگه این که کونو پاره میکنه که من گفتم همچین هم بزرگ نیست که گفت نه خیلی اندازش خوبه هم کلفته هم بزرگ و تو این حینم که این حرفهارو میزد اروم کیرمو میمالید به شکمش که دیگه کیرم شق شق شده بود و به چشمهای مامان که نگاه کردم دیدیم خماره که منم سینهاشو گرفتم تو دستم گفتم چی بزرگه که گفت این اندازه دوست داری گفتم اره و هیچ حرفی نزد ولی کیرم دستش بود و میمالوندش که من برش گردوندم و کیرمو چسبوندم به کونش و با دو دستم سینهاشو گرفتم دستم مامان گفت اه ه ه ه ه ه ادوین داره چیکار میکنی زشته گفتم مامان بیخیال گفت اخه پسرمی من که نمی تونم باحات سکس کنم منم گفتم اول که تو شروع کردی تو کیرمو گرفتی که با یه حال مستی گفت اخ ادوین میدونی 5 سال بود اصلا کیر ندیده بودم نتونستم خودمو نگه دارم که تو این حین من دستمو گذاشتم رو کسش بقدری کسش تپل و گرم بود که کم بود ابم بیا د که مامان یه اخی کرد و دستشو گذاشت رو دستم و فشار داد و شروع به اخ واوخ کردن و دایم می گفت اه ه ه عزیزم اخ خ خ که من برش گردوندم و لبمو گذاشتم رو لباش دیگه از خود بی خود شده بود و مثل وحشی ها لبامو می خورد که من گفتم می زاری کستو بخورم که یهو گفت نه ادوین خیلی زیاده روی کردیم من نمی تونم خودمو نگه دارم همه چیو خراب نکن گفتم مامان من قول میدم نکنمت می خوای فقط لاپایی می ذارم که حرفی نزد منم نشستم جلوش تکیه دادمش به دیوار یه پاشو گذاشتم رو شونش و شروع کردم کسشو خوردن که مامان گفت جون ن ن ن ن بخور عزیزم ماله خودته بخور بخور اخ خ خ ا ه ه ه جو و ون منم یه دستم رو کیرم بود و داشتم می مالوندمش که یهو احساس کردم اب مامان اومد ولی بقدری خوشمزه بود که دلم می خواست
     

#20 | Posted: 28 Oct 2010 13:41
من و مامانم در جنوب
این داستان ماله من و مامانم هست.مامان من اون موقع حدود 40سال داشت ولی اندام یه زن 30ساله رو داشت من تو یکی از دانشگاههای جنوب قبول شده بودم و اونجا خوابگاه به من نرسیده بود وباید خونه میگرفتم ولی من تنها بودم وهم خونه ای برام پیدا نشد برای همین مجبور شدم خونه تکی اجاره کنم ومادرم هم قرار شد یکی دو ماه بیاد پیش من تا کمی جا بیافتم. داستان اینجوریه که مامانم وبابام عاشق و معشوق بودن و هر دو سه شب یه بار با هم سکس داشتن ومن همیشه یا صداشونو میشنفتم یا از لای در اتاق اونا رو دید میزدم وخیلی حال میکردم وحالا مامانم قرار بود بدون کیر بابام مدت زیادی پیش من باشه شبا اونجا گرم بود و ما کولر آبی کوچیک داشتیم که کفاف گرما رو نمی داد ومن معمولا شبا با رکابی تو خونه بودم و این موضوع مامانم رو تحریک میکرد و همیشه پیشم منشست و سینه هام و بازوهام رو نوازش می کرد البته این موضوع برای من عادی بود چون همیشه اینکر رو باهام میکرد ولی تازگی ها زیاد تر شده بود یه خیلی گرم بود من دیگه رکابیم رو هم در اورده بودم مامانم هم از گرما مجبور شد لباس خوابی رو که اون از بازار خریده بود بپوشه اون لباس رو از بازار که لباس های خارجی داشت خریده بود که توری وکمی سکسی بود ومنو حشری میکرد وقتی پیشم نشست دیدم شورت و سوتین سفیدش پیداست و مادرم کمی خجالت میکشید که بدنش رو من ببینم برای همین زود رفت بخوابه و همین جور که میرفت به بدنش نگاه میکردم و کیرم شق شده بود و تو فکر بودم چه جوری بکنمش چون دیگه داشتم دیونه میشدم یک ساعتی گذشت و من دیگه خوابم گرفته بود ورفتم بخوابم اتاق خواب کوچیک بود و یه تخت دو نفره که مال صاحب خونه بود و با خودش نبرده بود توی اتاق بود و منو مامانم باید پیش هم می خوابیدیم وقتی رفتم تو هیکل مامان منو جذب کرد رفتم که برم سراغش ولی مامان که خوابش سبک بود بیدار شد و گفت میشه واسه من آب بیاری و من گفتم باشه و رفتم تو راه یه فکری به سرم زد که قرص خواب بهش بدم و خوابش کنم و برای اینکه نفهمه شربت درست کردم و توش دوتا قرص volume 10انداختم که یه باره بخوابه وقتی براش بردم گفت چرا شربت اوردی گفتم همین جوری گفت پس خودت گفتم تو آشپزخونه گذاشتم و رفتم بیرون تا قرصا کار خودش رو بکنه دیدم مامانم ولو شده رو تخت به خودم گفتم نکنه بلایی سرش بیاد ورفتم نبضش رو گرفتم دیدم طبیهیه و خیالم راحت شد یواش یواش رفتم سر وقتش لباسش رو در اوردم و سینه هاش رو بوسیدم و شروع کردم با نوک زبونم خوردنشون یواش رفتم پایین رسیدم به کسش و شورتش رو در اوردم بوسش کردم شروع کردم یواش یواش لیس زدن دیگه هیچی حالیم نبود لباسام رو در اوردم و کیرم رو از قفس شرت آزاد کردم داشتم پاهام رو گذاشتم طرف سرش رونهاش رو مخوردم که احساس کردم دستش افتاد رو کیرم محل نذاشتم فکر کردم تکونش که دادم دستش افتاده رو کیرم ولی دوباره متوجه شدم انگار داره کیرم رو فشار میده بلند شدم دیدم مامان داره منو نگاه میکنه یهو جا خوردم وترسیدم زبونم بند اومده بود که مامان گفت چی شد فکر کردی من خوابم وقتی رفتی آب بیاری اومدم برم دستشویی دیدم داری یه کارایی میکنی خوب نگاه کردم دیدم داری قرص خواب میندازی تو شربت من چون میخواستم ببینم میخای چی کار کنی چیزی نگفتم و وقتی از اتاق رفتی بیرون اون شربت رو ریختم تا اومدم چیزی بگم اومد جلوتر تو چشماش که نگاه کردم شهوت موج میزد و یهو کیرم رو گرفت وگفت مثل کیر بابات میمونه و شروع کرد به خوردناز تعجب داشتم شاخ در میاوردم که با یه صدای شهوتی گفت زود باش دست بکار شو مگه نمی خواستی مامانت رو بکنی پس زود باش حسابی شهوتی بودم و پستوناش رو با یه دست گرفتم و با دست دیگه کسش رو میمالوندم بعد بلند شد و گفت یالا کسم رو بکن منم کیرم رو گذاشتم دم کسش و با یه فشار همش رو کردم تو داد زد واییییییی چه کیری زود باش جرم بده (حرفاش دقیقا همون حرفایی بود موقع سکس به بابام میزد) ومن سرعتم رو بیشتر کردم بعد گفت جاها عوض من خوابیدم و مامان روم بود و با چه سرعتی بالا پایین میشد و بعضی موقع ها مینشست و کسش رو به صورت دایره ای می چرخوند که خیلی حال میداد و یه لحظه مامان نشست و لرزید و خوابید رو من احساس کردم کیرم داره داغ میشه که فهمیدم این آب مامانم بوده وارونش کردم و گفتم مامان تموم کردی گفت خیلی خوب بود ایندفعه شکست خوردم ولی یه روز شکستت میدم وگفت نمی خوای آبت رو بریزی و کیرم رو گذاشتم تو کسش و شروع کردم و سرعتم رو زیاد کردم مامانم گفت آبت رو باید بریزی تو کسم گفتم آخه گفت قرص میخورم چیزی نمیشه گفتم باشه وقتی آبم مخواست بیاد مامانم از صداهای من فهمید و پاهاش رو دور کمرم قفل کرد یهو تمام آبم با فشار زیاد ریخت توی کس مامانم که یهو داد زد سوختم چه آبی ممنونم دوستت دارم و... بعد پیش هم خوابیدیم و همدیگه رو بوسیدیم که مامانم گفت کونم رو نکردی یادت باشه دفعه بعد بید تلافی در بیاری و تا زمانی که مامان بره من میکردمش و هر وقت هم که میرفتم خونه اگه موقعیت پیش میو مد میکردمش .!
     
صفحه  صفحه 2 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.