| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید

صفحه  صفحه 3 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین »  
#21 | Posted: 12 Jun 2011 07:16
اولین سکس من و مرجان





اسم من ساراست الان هفده سالمه و مشغول تحصیل هستم امروز تصمیم به تایپ اولین اتفاق یا میشه گفت تجربه سکسیم که با یکی از دوستان صمیمیم بود گرفتم.پس از خوندن بعضی از خاطراتی که نوشته بودید منم گفتم با اجازه شما داستان خودم رو که در سن پانزده سالگیم برام رخ داد را در ارشیو شما دوستان بزارم.من یه دوست پایه بنام مرجان دارم که در همسایگی ما هستند.با هم به مدرسه میریم با هم به منزل بر میگردیم توی هر کاری همدیگرو شریک میکنیم و وقتی که کسی خونمون نیست پیش همیم.مرجان هم همسن منه ولی با این تفاوت که هیکلش از من پر تره سینه های متوسط و اندامی میانه و باسنی تقریبا بزرگ.

یه روز اهل خونه ما رفتن مهمانی من هم طبق معمول که حال رفتن نداشتم زنگ زدم به مرجان تا بیاد خونمون مامان اینا که رفتن مرجان اومد پیشم با هم مقداری درس خوندیم.به مرجان گفتم مادرم دیشب برام چندتا شرت و سوتین گرفته که خیلی خوشکلن بریم توی اطاقم تا نشونت بدم.با هم رفتیم توی اطاقم که مرجان یه باره گفت راستی دیشب که می خواستم برم اب بخورم دیدم بابام یه سی دی گذاشته توی دستگاه و نگاه میکنه میدونی چی بود گفتم نه مرجان گفت الان میرم میارمش.ورفت منم توی این فاصله شرت و سوتینها رو که گفته بودم رو دم دست گذاشتم.بعد از دو سه دقیقه مرجان اومد و سی دی رو که گفته بود توی دی وی دی گذاشت تا نگاه کنیم برای اولین بار بود که فیلم سوپر میدیدیم بهش گفتم برییم شرتا رو نشونت بدم گفت برو بیارشون بلند شودم رفتم طرف اطاق وقتی برگشتم مرجان با خنده بهم گفت بیا نگاه کن اینها چکار میکنن.اومدم پای تلوزیون پیشش.و با هم شروع به نگاه کردن کردیم خیلی باحال بود گفتم بابات هم چه فیلمهایی نگاه میکنه بهم گفت مگه بده که ما هم یواشکی نگاه بکنیم ها؟ گفتم نه.

دیدیم که چجوری مرده می کنه داخل کس زنه یا دختره و اه و اوهی که میکردن خیلی برامون جالب وتحریک امیز بود تا اونجایی که کسم مثل قلب میزد به مرجان گفتم که تو هم حال منو داری گفت چه حالی گفتم تو هم اینطوری میشی گفت اره احساس میکنم قلبم اومده توی شرتم.بهم گفت راستی اوردیشون گفتم چیرو گفت شرتو سوتین جدیدتو گفتم اره اینجان بهش دادم تا ببینه گفت قشنگن بلند شو بپوش ببینم توی تنت چطوره من هم بخاطر خجالتی که بینمون نبود بلند شدم تاپمو در اوردم سوتینمو باز کردم تا سوتین جدیدمو بپوشم دیدم داره به سینه هام نگاه میکنه منم سوتینو گذاشتم روی سینم اومدم که ببندمش بهم گفت برات میبندم منم برگشتم و گیره سوتینم و بست دستش که با بدنم تماس پیدا می کرد یه طوریم میشد که برام خیلی غریب بود.

بلند شدم و شلوارمو از پام در اوردم شرتمم در اوردم تا شرت جدیدو بپو شم یه نگاهی به کسم کرد وگفت موهشاشو با چی میزنی گفتم با ژیلت اومد جلو و دستشو زد به کسم تا نگاه کنه لاشو باز کرد و گفت با ژیلت تمیز میشه نه به اندازه موم گفتم درد داره گفت اولش داره ولی بعدش بی حس میشه بلند شد و شلوارشو از پاش دراورد شرتشو کشید پایین و گفت ببین چقدر صافه روی کسش دست کشیدم دیدم راست میگه خیلی صاف تر از کس من بود دیدم یه طوریش شد گفتم چی شد گفت نمیدونم وقتی دستتو روش مالیدی یه حالی بهم داد که خوب بود گفت یک باره دیگه بکش منم انجام دادم گفت اره خیلی باحاله امتحان بکن دستشو کشید روی کسم راست میگفت یه حال خوب و غیر قابل توصیف بود.

توی همین حال پیراهنشو دراورد گفت بیا با هم مثل اونها با هم ور بریم ببینیم چه مزه ای داره گفتم باشه منم سوتینم رو باز کردم و رفتیم تو کار هم و هم دی گرو قرق شهوت کردیم و همینطور کس همدیگرو میلیسیدیم تا جایی که انگشتی هم تو کس همدیگه میبردیم و از عاقبتش هیچی نمیدونستیم اولش یک انگشت بود ولی بعد دوانگشت شد تا جایی که تا به خودمون اومدیم که کار از کار گذشته بود کس و انگشتهای هر دو مون پر از خون شده بود با تعجب به هم و کوسامون نگاه کردیم و گفتم چرا اینطوری شدیم خیال کردیم با فشاری که به خودمون اوردیم پریود شدیم مرجان بلند شد و سی دی رو برداشت و رفت خونشون.

چند روزی از اون ماجرا گذشت و با هم فقط در مورد پریود ناگهانیمون حرف میزدیم که چرا بعد از اون روز دیگه خون ندیدیم.یه روزمرجان با عجله اومد پیشم گفت بریم خونمون از مادرم اجازه گرفتیم و با هم رفیم خونشون گفتم مادرت اینها گفت رفتن خونه دایش و پدرم سر کاره داخل که شدیم گفت دیونه میدونی ما چکار کردیم توی کوسمون یه پرده هست که یه دخترو از یه زن سوا میکنه اونو ما پاره کردیم ها دیگه من و تو اپنیم گفتم حالا چیکار کنیم گفت نمی دونم ولی هیچ کس جز خودمون نباید بدونه گفتم باشه بعد با هم یکم فیلم نگاه کردیم و یکمم با هم حال کردیم اخه دیگه اب از سرمون گذشته بود کارمون که تموم شود بلند شدم رفتم خونمون.ساعت ده شب بود که مرجان باهام تماس گرفت و گفت باباش فهمیده که ما فیلم سوپر دیدیم گفتم چطور فهمید گفت رفته بودم حمام پدرم اومد خونه وقتی در اومدم ازم پرسید کی اینجا بوده گفتم سارا چطور مگه گفت با هم نگاه کردید خجالت نکشیدید و کلی باهام دعوا کرد اره بابام رفته بود پای دستگاه و فیلمو اونجا دیده بود گفتم حالا من چطوری توی صورت بابات نگاه کنم.

از اون ماجرا یک هفته ای گذشت تا یک روز رفتم در خونه مرجان در که زدم باباش اومد درو باز کرد با خجالت سرم و انداختم پایین و سراغ مرجانو گرفتم پدرش گفت رفته خونه پدر بزرگش توی راهه بیا تو تا بیاد منم از روی نزدیکی که با مرجان و خونوادش داشتم رفتم تو و رفتم توی اطاقش چادرمو از سرم در اوردم و گذاشتم روی تخت بعد از چند دقیقه ای که گذشت پدر مرجان اومد تو برام اب پرتقال اورده بود من از خجالت سرخ شدم اخه بخاطر نزدیکی خونمون و یه حال احتمالی خیلی راحت اومده بودم یه تاپ یقه بازکه خط سینه هام توش معلوم بود و یه دامن بالا زانو پوشیده بودم بهم گفت چرا خجالت میکشی خانوم اب پرتقالتو بخور منم لیوانو از دستش گرفتم و تشکر کردم نشست کنارم دستی توی موهام کشید و با خنده گفت شما دو تا دختر شیطون چکار کردید چند بار به فیلمهای من دستپرد زدید ها؟ با خجالت یه نگاهی بهش کردم وسرمواز خجالت انداختم پایین گفتم ببخشید دیگه تکرار نمیشه. دستشو گذاشت زیر فکم و سرمو اورد بالا گفت مانعی نداره یه دختر نباید چشمو گوشش بسته باشه و تا اندازه ای در مورد خودش بدونه بد نیست بهم گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو بهم میگی؟ گفتم بپرسید نگاهی بهم کرد و گفت بزار بعد ازت می پرسم و گفت حالا چرا تنها نشستی منم توی خونه تنهام بلند شو بریم توی پذیرایی دستمو گرفت بلندم کرد وبا هم رفتیم. میخواستم چادرم و بردارم گفت ولش کن راحت باش.

بعد از چند دقیقه ای که گذشت بهم گفت راستی میخوای از اون فیلمها ببینی ولی به شرط اینکه به مرجان چیزی نگیا باشه؟ منم از خجالت سرخ شده بودم گفت باشه گفتم باشه. یه فیلم اوردم جدیده و تا حالا ندیدید روی مبل نشستم و فیلمو گذاشت اولش خجالت می کشیدم و نگاه نمی کردم ولی بعدش با اصرارش نگاه کردم راست میگفت خیلی قشنگ و شهوت آمیز بود داشت یه جوریم میشد اونم دستش توی شلوارش بود و با کیرش ور میرفت خیلی خجالت کشیده بودم ازم پرسید تا حالا با کسی حال کردم یا نه؟ خجالت کشیدم که جوابشو بدم گفت خجالت نکش با کسی حال کردی تو که از این فیلمها نگاه میکنی تا حالا یه کیر واقعی رو دیدی؟ سرخ شده بودم آخه همش از سکس حرف میزد بهش گفتم نه تا حالا ندیدم بهم گفت نگاه کیره مرده رو ببین سرمو اوردم بالا گفتم خوب گفت ببین چه بزرگه عجب کسی دختره داره راستی مال من یه کم ازش بزرگتره میخوای ببینی؟ نگاه من که تا بحال کیرو از نزدیک ندیده بودم حالا یکیش جلوم بود با خجالت سرمو اوردم بالا و یه نگاهی بهش کردم دیدم کیرشواز توی شلوارش در اورده و گرفته توی دستش و تکون میده.

اومد نشست کنارم گفت بزرگتره نه با خجالت نگاهی بهش کردم و گفتم اره گفت میخوای بگیریش توی دستت میگیریش و دستمو گرفت و گذاشت روی کیرش گفت بگیرش دیگه ازخجالت سرخ شده بودم اونقدر کلفت بود که انگشتام به هم نمیرسیدن نمیدونستم توی اون لحظه چکار میکنم فقط یه کیرکلفت و توی دستم حس میکردم بهم گفت کس تو هم با توجه به اندام سفیدی که داری باید قشنگ باشه اره گفتم نمیدونم گفت باحاله نه؟ گفتم گفتم چی گفت کیرم دیگه کلفته نه نمیدونم. بهم گفت تو که کیر منو دیدی میزاری منم کس تورو ببینم؟ اجازه میدی نشست پایین رو به روم گفتم مرجان نیاد گفت حالا حالا ها نمییاد. دامنمو زد بالا یه شرت ابی پام بود دستشو از روی شرتم گذاشت روی کسم گفت چه ورمی کرده تو هم تا از این فیلمها میبینی مثل من تحریک میشی چه با حاله احساس کردم که دست مرجان رو کسمه و هیچی نمی گفتم بدنم شل شل شده بود انگار یه قدرتی جلومو میگرفت که حرفی نزنم پاهامو از هم باز کرد و گفت چه شرت قشنگی داری شرتم از ترشح خیس شده بود بهم گفت ترشح کردی شرت قشنگت خیس شده بزاردرش بیارم منم گفتم زشت نیست؟ گفت چه زشتی لرزش صداش هر لحظه بیشترو بیشتر میشد. دست انداخت و شرتمو از پام در اورد گفت به عجب کس قشنگی و شروع کرد با هرس زیاد لیس زدن توی حال خودش بود بدنم تمام سوزن سوزنی میشد شهوت تمام سر تا پامو گرفته بود و اه و اوه میکردم بهش گفتم یه سوال دارم گفت بپرس گفتم دخترپرده داره گفت اره چطور مگه میترسی پارش کنم نترس بهش کاری ندارم گفتم نه اگه پردش پاره باشه معلومه گفت اره معلومه چطور مگه چرااین سوالو کردی نکنه ناقلا پردت پارن گفتم نمی دونم اونم با تعجب گفت چی نمیدونی معطل نکرد و کشیدم جلو و گفت بزار ببینم یه نگاهی به کسم انداخت و لاشو باز کرد و گفت عجب کس باحالی داری ای کاش واقعا پاره باشه ازش پرسیدم برای چی پاره باشه؟ گفت دختر خیلی باحاله ان موقع میدونی حال کردن یعنی چی اگه پاره باشه اونم توی این سنو سال و یکی از کسایی که هر روز بهت حال میده خودمم. گفت اینجوری معلوم نمیشه باید امتحانش کنم با خروسک کسم اونقدر بازی کرد که از شهوت داشتم منفجر میشدم بهم گفت از کجا فهمیدی که پارست خون دیدی گفتم اره چطوری پاره شده گفتم با انگشتم دستم خونی شده بود گفت پس خانم حشری شدن و انگشت به کسش کرده نمی دونستی پاره میشه؟ گفتم اگه میدونستم اینطوری نمی شد گفت بکن داخل ببینم گفتم چیرو گفت انگشتتو دیگه. گفتم نه خجالت می کشم دستمو گرفت و گذاشت روی کسم گفت بکن تا منم ببینم منم کردم تو گفت عالیه بعد انگشتشو با ترشح کسم خیس کرد ویواش یواش کرد تو منم از لذت فقط اه و اوه میکردم گفت حال میده نه گفتم اره خیلی ازم پرسید چطور پاره شد ها؟ گفتم نمی دونم گفت می خوای کیرمو بکنم داخل خیلی بیشتر بهت مزه میدها درسته بزرگه فقط بیست وپنج سانته میخوای؟

پیش خودم گفتم حالا که کسم پاره شده بدم نمیومد با یه مرد و یه کیر واقعی کلفت هم حال کنم گفتم باشه پاهامو از هم باز کردو اومد وسط پاهام زانو زد و کیرشومیمالید به کسم بعد گذاشت دم سوراخ کسم گفت بکنم تو گفتم بکن یک باره با شهوت زیاد کردش تو بیستو پنج سانت کیرو با فشار توی کسم جا داد یه باره از شدت درد یه جیغ بلند زدم که از ترس جلو دهنمو گرفت گفت چرا جیغ میزنی صدات میره بیرون گفتم اخه دردم اومد و گفت حق داری چقدر تنگ بود
کیرش با انگشتهای ظریف مرجان خیلی تفاوت میکرد و خیلی باحال تر بود بهم گفت هر موقع خواستی حال کنی بهم بگو من برای اولین بار بود که زیر یه کیر کلفت میخوابیدم اخه توی اون لحظه من فقط پانزده سال داشتم ولی با این همه حرفها بهم خیلی حال داد با هر بار داخل کردن احساس میکردم کیر بزرگش تا زیر نافم میره تو و با هر با بیرون کشیدن احساس میکردم که لوله کسم میاد بیرون اخه کیرش خیلی کلفت بود و خیلی بهم حال میداد توی شهوت غرق شده بودم نفهمیدم کی ابش اومد کارمون تموم شد ابشو ریخت روی سینم و با دستش رو بدنم پخشش کرد بهم گفت مرجان از این موضوع چیزی ندونه بهتره گفتم باشه چیزی بهش نمیگم بهم گفت بازم میای اینجا گفتم اگه وقتش پیش اومد باشه میام.

I'm terans
     
#22 | Posted: 14 Jun 2011 12:28
سکس وحشی



سلام دوستان شهوانی اسم من سعید هست چندین بار به اینجا اومدم البته به صورت مهمان وقتی این داستان ها رو می خوندم دلم خاست که براتون داستان خودم و دوست دخترم رو براتون بگم.
این داستان بر می گرده به 4 سال پیش من 20 ساله بودم و اوج شهوت که با یک دختر چادری به اسم مریم آشنا شدم . مریم دختر خوبی بود وبدن قشنگی هم داشت من با مریم 2 سال دوست بودم و هر دفعه که میدیدمش از کون میکردمش بعد میرفتیم بیرون. داستانی که براتون میخوام بگم کاملا واقعی و برای من اتفاق افتاده داستان به اونجایی بر میگرده که من میخواستم برم و مریمو ببرم مکان بکنم و بعدش بریم بیرون که مریم به من گفت خونه کسی نیست و من هم رفتم خونشون وقتی که زنگ زدم آبجی مریم جواب داد من جا خوردم و گفتم مریم هست اونم در رو باز کرد مریم 20 سالش بود و آبجیش 2 سال از مریم کوچیک تر بود و رابطه دوستی بین من و مریمو میدونست من رفتم بالا و بعد از حال و احوال پرسی دیدم مریم جون اومد و نشست کنارم مرضیه رفت از آشپزخونه شربت بیاره که من از مریم یک لب سنگین گرفتم و گفتم مرضیه هست ما چه جوری با هم حال کنیم؟ مریم گفت میپیچونمش مرضیه شربت رو آورد و ما خوردیم و بعد مریم گفت بیا بریم تو اتاق من میخوام 1 چیزی نشونت بدم و مرضیه رو جلوی تلویزیون تنها گذاشتیم.
وقتی رفتیم تو اتاق مریم در رو بست وشروع کرد به خوردن لب های من منهم با تمام اشتیاق لبهاشو میخوردم به مریم گفتم که شیر میخوام گشنمه اونم لباساشو در آورد و من هم لخت شدم و تنها 1 شرت پام بود مریم هم شرت و کرست فقط تنش بود مریم رفت و جلوی تخت خواب نشست من هم رفتم جولوش وایسادم تا از پشت قفل کرستشو باز کنم تا خم شدم دیدم مریم شرتمو داد پایین و شروع کرد به خوردن کیرم من هم تو همون حالت موندم و با موهاش بازی میکردم. مریمو حل دادم عقب و گفتم میخوای به این زودی ابمو بیاری اونم خجالت کشید ورفت عقب من یک ذره سینه های مریمو خوردم و بعد اومدم رو کسش کس مریم خیس شده بود و با دستاش داشت با کیرم بازی میکرد من شرت مریمو درآوردم و به صورت 69 خابوندمش و من زیر خوابیدم و شروع کردم به خوردن کسش مریم خیلی سرو صدا میکرد من همش میترسیدم که مرضیه بفهمه و همه چیزو خراب کنه بعد از چند دقیقه مریمو خوابوندم و پاهاشو جمع کردم توسینش کیرمو مالوندم به کسش و گفتم بکنم اونم با سر گفت آره من تعجب کردم و زدم تو گوشش گفتم خره اگر هم یک پسر بخواد چنین کاری رو بکنه تو نباید بزاری نه این که خودت پیشنهاد بدی مریم گفت آخه کون دیگه به من حال نمیده میخوام حال کنم تورو خدا سعید جون هر چی شد ایراد نداره تو بکن منم که خودمم دوست داشتم کیرمو بردم دم دهنش و گفتم که خوب لیس بزن بعداز 10 دقیقه اومدم عقب و پاهاشو گزاشتم رو شونهام و آرو م سر کیرمو کردم تو مریم دردش گرفت و من هم ترسیدم آخه داشت خون می اومد مریم گفت بکن دیگه چرا وایسادی منم بافشار کیرمو کردم تو کسش مریم جیغ کشید من همون جوری وایساد مریم چشماشو بست من شروع کردم به تلمبه زدن مریم کم کم حالش جا اومد و داشت آه و ناله میکرد. بعد از 10 دقیقه مریم شروع کرد به قربون صدقه رفتن من و میگفت آخ جون سعید چه حالی میده من تو این 1 ساله که از کون میدادم اصلا اینجوری حال نمیکردم منم گفتم ملومه که کس حالش بیشتره من خیلی حشری شده بودم و با دستم محکم زدم توگوش مریم و بهش گفتم جنده برگرد میخوام جرت بدم مریم گریه اش گرفت و برگشت من با تمام قدرت کیرمو کردم تو کسش و اون شروع کرد به داد زدن دیدم اینجری حال نمیده گفتم سگی بخواب اونم بلند شد و سگی خوابید من شروع کردم بر کردن مریم اونم کم کم داشت داد میزد من گردنشو گرفته بودم و دست دیگم زدم تو گوشش مریم خیلی درد داشت و گفت سعید بسه من میخوام از کون بکنی قلط کردم ولی من همینجوری داشتم تلمبه میزدم گفتم جنده برگرد کیرمو در اوردم و کردم تو دهنش اونم شروع کرد به خوردن کیرم کیرم سرخ سرخ شده بود سر مریمو با دستام گرفتم و با تمام قدرت تو دهنش تلمبه زدم تا دیدم که داره آبم میاد گفتم آبم داره میاد اگر بریزیش بیرون میکشمت باید همشو بخوری مریم خیلی بدش میومد و لی من خیلی حشری بودم و با تمام قدرت آبمو پاشیدم تو دهنش و همون جوری که کیرم تو دهنش بود خوابیدم روش مریم آروم کیرمو در آورد و خوابید بعد از 10 دقیقه گفتم میخوام برم مریم جوابمو نداد گفتم میخوام برم نشنیدی یا باز میخوای بیام بزنم توگوشت اونم گفت به سلامت وقتی که لباسامو پوشیدم رفتم جولوی مریم و گفتم من از این مدل سکس خوشم میاد چون خیلی حشری میشم شرمنده اگر زدم تو گوشت بعد اومدم بیرون و رفتم .بعد از اون ماجرا من تقریبا هر روز مریمو از کس میکردم تا 6 ماه بعدش که ازدواج کرد.

I'm terans
     
#23 | Posted: 24 Jun 2011 20:11
خاطرات سکسی من از همه چیز و همه جا
شانزده سالم بود در یک روز زیبای پائیزی برای خرید به بقالی نزدیک منزل رفتم سفارشات مادرم را تهیه کردم و هنگام حساب کردن دستم را به جیبم بردم اما در کمال تعجب دیدم که پولی در جیبم نیست متوجه شدم که هنگام عوض کردن شلوار فراموش کردم پولها را به شلوار جدیدم منتقل کنم . با شرمندگی و خجالت به صاحب بقالی گفتم شرمنده پول همراهم نیست این وسائل را کنار بگذارید تا من برم از منزل پولشو بیارم. پیر مرد غرغری کرد اما خانمی که پشت سر من ایستاده بود گفت عزیزم اشکالی نداره من حساب میکنم. من خجالت زده شدم و گفتم نه خانم ممنونم من مستحق نیستم فقط فراموش کردم پولمو همراهم بیارم . خانم با مهربانی گفت . مشخصه جوان خوش لباس و شیک پوشی مثل شما مستحق نیست من این پولو به تو قرض میدم و تو به من پس میدی آدرس من هم نزدیکه کوچه..... پلاک..... من گفتم نه خانم ممنونم ولی...... پرید وسط حرفم و گفت ولی نداره من دوست ندارم تو دست خالی برگردی خونه اینهارو میبری منزل و بعدا پولشو برام میاری و سپس روی یک تکه کاغذ شماره تلفنشو نوشت و داد به من و گفت قبل از اومدن زنگ بزن که من منزل باشم
خلاصه من در عمل انجام شده قرار گرفتم و بعد از تشکر و خداحافظی وسائلو برداشتم و رفتم منزل
در راه به اون خانم فکر میکردم زنی بود سفید و زیبا و حدودا 36 یا 37 ساله که احتمالا متاهل بود سفید و کمی تپل و قدش حدود 165 و سینه هائی نسبتا درشت که میتونه آب از دهن هر پسر کس ندیده ای راه بندازه ولی برام تعجب برانگیز بود که چرا به من اعتماد کرد اما من به این نتیجه رسیدم که از سر مهربانی اینکارو کرده و حتما شوهر داره
بمحض رسیدن به منزل شمارشو گرفتم ولی کسی جواب نداد تا یک ساعت پی در پی شمارگیری میکردم تا اینکه طاقت نیاوردم لباسمو پوشیدم و پولمو برداشتم و رفتم درب منزلش چند بار زنگ زدم ولی خبری نشد آمدم که برگردم منزل که دیدم از سر کوچه داره میاد دویدم و کمکش کردم که وسائلشو به درب منزلش برسونم و بعد از کمی تعارف بخشی از بارشو گرفتم
به منزل که رسیدیم وسائلو زمین گذاشتم و پولو از جیبم در آوردم که حسابشو بدم اون گفت فدات شم عزیزم عجله نداشتم خیلی وقته منتظرم موندی بیا تو خستگیت در بره گفتم نه ممنونم اما اون گفت تعارف نکن من تنهام و خوشحال میشم یک شربت با هم بخوریم تازه آپارتمان من طبقه سومه و باید کمکم کنی و لبخند مهربانی روی لبش نقش بست
رفتیم بالا منزل شیک و تمیزی داشت پر از گل و نقاشی و مجسمه . من در حال نشستم و او رفت به اتاقش و بعد از چند دقیقه با لباسی آراسته که شامل یک تاپ و دامنی نسبتا بلند تا پائین زانو بود بیرون آمد اما تاپ گل بهی و دامن بنفش روی پوست سفیدش خیلی زیبا جلوه میکرد و برجستگی سینه های درشتش در تاپ خودنمائی خاصی داشت خصوصا در قسمت بالا که بخشی از سینه از بالای یقه تاپ بیرون میزد و در پائین هم سفیدی ساق پاها هر بیننده ای را مست و مدهوش میکرد .
بعد از لحظاتی با دو لیوان شربت از آشپزخانه بیرون آمد و کنار من روی مبل نشست و با همان لبخند محبت آمیز گفت اسم من نیلوفره تو ؟و دستشو به طرفم دراز کرد وای اولین بار بود که یک زن غریبه به من دست میداد قلبم داشت از سینه بیرون میزد و مغزم پر از علامت سوال بودکه نیلوفر گفت تو خودتو معرفی نمیکنی؟ من در حالیکه احساس میکردم حرارت دست نیلوفر داره منو ذوب میکنه با کمی مکث که انگار در ذهنم دنبال اسمم میگردم گفتم ساسان و اون گفت به به چه اسم قشنگی تو هم میتونی منو نیلو صدا کنی و ضمنا باید بگم که من معلم هستم و تصمیم دارم در درسهات بهت کمک کنم برای همین باید با هم یک برنامه درسی تنظیم کنیم اما یک شرط دارم قبوله؟ گفتم شما که هنوز شرطشو نگفتین لبخندی زد و گفت نه خانواده و نه دوستات نفهمن که تو پیش من درس میخونی به خانواده بگو با دوستام درس میخونم و به دوستات هم بگو در منزل به کمک خواهر یا برادرم درس میخونم و این راز بین ما بمونه من هم قبول کردم و شربتمونو خوردیم و بعد یک برنامه درسی با هم چیدیم و قرار شد هر روز ظهر که کوچه ها خلوته من بعد از اتمام مدرسه به منزل نیلو برم
و چون اونروز جمعه بود قرار شد از فردا ظهر کلاسهارو شروع کنیم
اما بعد از خروج من از منزل نیلو غوغائی در ذهن من ایجاد شده بود و من نمیدانستم که با یک زن مهربان آشنا شدم یا یک معلم دلسوز و یا با یک زن تنها که زیبائی وجودش من را مقهور خود کرده . و تا هنگامی که در پاسی از نیمه شب از فرط خستگی از حال رفتم نتوانستم لحظه ای از فکر او غافل شوم و حتی چند بار خانواده به طعنه گفتند به چی فکر میکنی نکنه عاشق شدی ؟ و صبح فردا در مدرسه هم حال و هوای بهتری نداشتم تا اینکه ظهر شد و پس از تعطیل مدرسه به منزل رفتم و ناهار خوردم و به بهانه درس خوندن با یکی از دوستان از منزل بیرون زدم و بطرف منزل نیلو راه افتادم . ضربان قلبم بشدت میزد و حجوم افکار در سرم طوفانی ایجاد کرده بود تا رسیدم به منزل نیلو و زنگ زدم نیلو درب را باز کرد و من بالا رفتم . در آستانه در آپارتمان با دیدن نیلو نفسم بند آمد او الهه زیبائی شده بود . لباس و دامن یکسره صورتی چسبان که تمام برجستگیهای بدن او را نمایان میساخت من را میخکوب کرد و زبانم بند آمد و چند لحظه ای طول کشید که مغزم به زبانم فرمان دهد که جواب سلام نیلو را بدم و هنگامی این آتش برافروخته تر شد که نیلوفر هنگام ورود به آپارتمان پس از دست دادن صورتم را بوسید . من دیوانه شده بودم و نمیدانستم چه واکنشی نشان دهم ولی نیلو رفت به آشپزخانه و با دو لیوان شربت بیرون آمد و کنار من نشست و گفت چی شده آقا خوشگله مگه تا حالا کسی تورو نبوسیده بود که اینطور سرخ شدی؟ خوب تعریف کن ببینم امروز روز قشنگی برات بوده یا نه؟ من لبخندی زدم و گفتم نمیدونم دیروز و امروز گیج و منگم و اصلا به اطرافم توجهی ندارم . خندید و گفت تو پسر محجوب و خوبی هستی اما باید باور کنی که به سن بلوغ رسیدی و دنیای کودکی تو تمام شده و باید بعد از این شرایط جدیدی را تجربه کنی یکی از اون شرایط جدید اینه که به جای جنسیت در برخورد با افراد انسانیت آنها را مورد توجه خود قرار بدی ما الان یک خانم و آقا نیستیم بلکه دو انسانیم که کنار هم نشسته ایم حرفش تکانم داد و چشمم را از روی رون سفید و زیباش دزدیدم و به صورتش نگاه کردم اما نمیتوانستم مدت زیادی طاقت بیارم و دوباره چشمم بطرف رونهاش سر خورد با اینکه چشمهام از دیدن دخترها پر بود و در مدرسه مختلط درس میخوندم اما هرگز تا این حد به زنی نزدیک نشده بودم که صورتم را ببوسد و من را بعنوان یک مرد برسمیت بشناسد و برایم احترام قائل شود و حتی هنگام نگاه حریص من به رونها و سینه هاش آنها را از دید من مخفی نکند . اما باز شرم و حیا حکم میکرد که به چشمش نگاه کنم و گفتم نیلوفر خانم شما خیلی ماه و مهربون هستین شما مثل یک فرشته هستید نیلو خندید و گفت تو هم همینطور تو هم خیلی ماه و دوست داشتنی هستی و ما بعد از این مثل دو دوست هستیم که علاوه بر دوستی به هم کمک هم میکنیم مثل کمک من برای درسهات حالا کتابهاتو در بیار که من چند سوال ازت بپرسم تا سطح درسیتو بفهمم . حدود یکساعت از تمام درسها از من سوال کرد و من تقریبا اکثر سوالهارو درست پاسخ دادم و اون مرتب تشویقم میکرد و میگفت تو بسیار باهوش و استعداد هستی و مطمئنم که یکی از شاگردان ممتاز کلاست خواهی شد . و بعد از یکساعت گفت حالا وقت استراحته و رفت از یخچال دو تا بستنی آورد و گفت حالا میخوام با هم صحبت بکنیم و پرسید که تا بحال دوست دختر داشتم یا نه ؟ من گفتم دوست خاصی نداشتم ولی با تمام دخترهای کلاس بصورت عمومی دوستم با هم بیرون میریم و بازی میکنیم و حتی بصورت گروهی به کوه یا سینما میریم اما من خجالتی هستم و نمیتوانم ارتباط بیشتر و یا خصوصی تری ایجاد کنم و از جهتی پدر و مادرم مذهبی هستن و من نمیتوانم شماره تلفن به آنها بدم و در خارج از محیط مدرسه و بصورت خصوصی آنها رو ببینم . اون خندید و گفت پس آب نمیبینی و گرنه شناگر قابلی هستی و سپس موهامو نوازش کرد و گفت نگران نباش من کمکت میکنم که خجالت از سرت بیفته و اینگونه روابط برات آسانتر بشه ولی اینکار چند شرط داره اولیش اینه که درست عالی بشه تا سایر دخترها بهت توجه بیشتری پیدا کنن و بدونن هر موقع مشکلی در درسها دارن باید بیان سراغ تو و دومیش اینه که همیشه آراسته باشی و هر روز حمام کنی تا همه تو را یک جنتلمن ببینن یعنی لباس شیک و مرتب و ادوکلن بعد از استحمام فراموشت نشه من حقیقتش میخواستم اینها را برات بخرم ولی میدونستم که پدر و مادرت بهت شک خواهند کرد برای همین نخریدم اما باید تلاش کنی که کمی پول از پدرت بگیری تا با هم بریم و برات تهیه کنیم و هر چه از پدرت گرفتی من هم همانقدر بهش اضافه میکنم و کسی متوجه نمیشه موافقی؟ لبخندی زدم و تشکر کردم و گفتم نه پدرم وضعش بد نیست و من نگران کم و بیشش نیستم و معمولا خودم هم لباسهای شیک و خوبی میخرم و فقط از عطر و ادوکلن تا بحال استفاده نکردم نیلو لبخندی زد و گفت پس خدارو شکر جای نگرانی نیست و اما میمونه خجالت کشیدنت که من مشکل اونم برات حل میکنم . من گفتم ممنونم ولی چه جوری حلش میکنین ؟ دستشو دراز کرد بطرف دستم و دستمو گرفت میان دو دستش و گفت بعد از این هر موقع خواستی میتونی تو هم همینکارو بکنی و دست منو بگیری و همیشه موقع سلام و خداحافظی و یا هر موقع که خواستی میتونی منو ببوسی البته غیر از موقع درس خوندن چون ما موقع درس خوندن معلم و شاگردیم و خارج از کلاس میتونیم دوست باشیم . ضمنا خارج از موقع درس اشکالی نداره اگر کمی هم چشم چرانی کنی اما دقت داشته باش که زنها اصلا از مرد چشم چران خوششون نمیاد ولی استثناء تا زمانیکه چشمت سیر بشه در مورد من آزادی و بعد چشمکی به من زد و پرسید تو موافقی؟ من با کمی شرم گفتم خیلی ممنونم شما خیلی مهربونین اون گفت خارج از ساعت درس به من شما نگو یا تو و یا نیلو جون گفتم چشم نیلو جون و نیلو گفت خوب حالا اگر کاری نداری با هم به ادامه درس بپردازیم . اما من در جواب گفتم نه من میخوام چند تا سوال از تو بپرسم اول اینکه شوهر داری یا نه خندید و گفت نه من چون بچه دار نمیشدم بیش از یکساله که از شوهرم جدا شدم و تنها زندگی میکنم چون شوهرم بچه میخواست و من قادر نبودم که بچه دار بشم و تصمیم گرفته بود که زن دیگری بگیره . گفتم خوب چرا منو برای دوستی و محبت انتخاب کردی ؟ گفت به چند دلیل اول اینکه انسانها به محبت احتیاج دارن و دوم اینکه فعلا کسی برای ازدواج بهم پیشنهادی نکرده و سوم اینکه تو پسر با شخصیت و معقولی هستی و از همه مهمتر اینکه از من بچه نمیخوای و هر دو از این حرفش خندمون گرفت . بعد آروم دستشو دور گردنم گذاشت و منو بطرف خودش کشید و گونمو بوسید و بعد با دست راستش دست راست منو گرفت و گفت چه حسی داری؟ من نمیدانستم چه جوابی میشه به این سوال داد .....کمی مکث کردم و گفتم نمیدونم حس میکنم که در یک خواب عمیقم و میترسم کسی بیدارم کنه و این خواب زیبا برای همیشه از ذهنم پاک بشه . نیلو خندید و گفت نترس تو بیداری ما هر دو بیداریم . میخوای هر دو بریم صورتمونو بشوریم؟ من با لبخند گفتم نه میترسم تا آب به صورتم بخوره از خواب بیدار شم . نمیخوام این خواب تموم بشه من توی آسمونم و نمیخوام به زمین برگردم . نیلو گفت یعنی این رویا برات زیباست؟ گفتم آره خیلی زیباست . گفت پس چرا زیباترش نمیکنی ؟ گفتم چه جوری؟ گفت من که گفتم منو ببوس دستمو بگیر یا حتی دید بزن یا بغلم کن از رویات لذت ببر ....
من به نیلو گفتم یعنی من اجازه دارم ببوسمت؟نیلو لبخندی زد و گفت آره راحت باش و من با احتیاط بطرفش خم شدم و گوشه صورتشو بوسیدم اما احساس کردم هنوز کمبود دارم لذا دوباره بوسیدمش ولی کمی محکمتر بعد به چشمهاش نگاه کردم . آرامش چشمهاش جسارتمو بیشتر کرد و اینبار گوشه لبشو بوسیدم و باز نگاهی به چشمان زیبا و آرامش کردم و رضایت چشمهای زیبا و گیراش به من آرامش بیشتری داد اینبار دو دستمو به گونه هاش گرفتم و لبهای زیباشو به لبهام چسبوندم و اما اون لبهامو میان لبهاش کشید و و با زبانش لبهامو از هم باز کرد و لب پائینمو مکید بعد که حس کرد من خیلی ناشی هستم گفت ساسان بیا بریم روی تخت کمی منو ماساز بده و دستمو گرفت و به اتاق برد و بصورت دمر خوابید . واقعا دیوانه کننده بود و باورم نمیشد تا بالای رون نزدیک شورتش دیده میشد و من را دیوانه میکرد . اما او با آرامش گفت هر وقت چشمت سیر شد منو ماساز بده . من از سر شونه هاش شروع کردم و چشمم به رونهاش بود برای همین نمیفهمیدم چکار میکنم تا اینکه نیلو گفت بابا اینطوری نمیشه و بلند شد و لباسشو از دامن گرفت و از گردن خارج کرد و سپس پشتشو به من کرد و نشست روی تخت و گفت زحمت سوتینو خودت بکش من هم که ناشی و یک سوتین با 3 سگک که از دید پنهان بودند و نمیدانستم چکار باید بکنم و از جهتی با چشمهام دنبال همه جای بدنش بودم و مخم داشت سوت میکشید ناچار خودش گفت تا من بیام اینکارهارو بهت یاد بدم پدرم در اومده و خودش دستشو به پشت سوتین رسوند و سگکو نشونم داد و من سگکهارو باز کردم و یکهو سوتین از دستم پرید و سینه های درشتش مثل فنر ایستاد و نیلو بطرفم برگشت و گفت میخوای از سینه هام شروع کن کارتو اما من چشمم به شورت قرمزش دوخته شد و خیلی دلم میخواست بدونم زیر این شورت زیبا چه چیزی پنهان شده البته در مجلات سکسی پلی بوی دیده بودم ولی از نزدیک غیر از کس نوزاد ندیده بودم و اون نیز فهمید که من به چه چیز فکر میکنم و دستشو به شورتش گرفت و گفت به این فکر نکن شرط در آمدنش اینه که تو هم لخت بشی
و خودش بدون سوال شروع کرد به در آوردن لباسهام اما من دوباره شرمم گرفت و از خجالت نمیدونستم چکار کنم ولی اون گفت باید من مشکل خجالتتو حل کنم و گفت اگر میخوای من چشممو میبندم یا میتونی بری زیر لحاف و لخت شی اما تا لخت نشی این شورت از پام درنمیاد و چشمهاشو بست منهم زود لخت شدم و رفتم زیر پتو اون هم دوباره دمر خوابید و گفت اگر میخوای ببینی خودت شورتمو در بیار و من با احتیاط رفتم و دو طرف شرتشو گرفتم و خودش هم کونشو بالا گرفت تا من بتونم شرتشو پائین بکشم .....وای که چه جواهری جلو چشمم بود من داشتم از لذت غالب تهی میکردم وای که گردی کون سفیدش زیباترین منظره ای بود که تا بحال دیده بودم اما پاهاش جفت بود و من نمیتونستم کس خوشگلشو کامل ببینم و نیلو که بخوبی میدونست من دنبال چه هستم برگشت و پاهاشو باز کرد .....وای خدای من چه صحنه زیبائی یک کس سفید و تپل در میان دو رون خوشگل و بلورین و دو سینه درشت که با اینکه طاق باز خوابیده بود هنوز استوار و محکم خونمائی میکرد ....... واقعا که من نظاره گر زیباترین صحنه ای بودم که تا بحال دیده بودم یک دنیا طراوت و زیبائی یک هارمونی کامل از سکس و زیبائی که میتوانست تمام رویای من باشد من به اوج رسیده بودم و دنیای جدیدی را تجربه میکردم دنیای زیبائی که تا بحال برای من یک تئوری بود میتوانستم حسش کنم و از لمس کردنش به اوج لذت برسم دستم را از روی رونها بطرف کسش سر دادم آنقدر لطیف و لغزنده بود که حس کردم تمام طراوت و ظرافت دنیا را در زیر انگشتانم حس میکنم کمی با کسش وررفتم تا لاشو باز کزدم وای که چه دیدم پوسته خارجی سفید و پوسته داخلی صورتی کمرنگ که یک برآمدگی زیبا آنرا به زیباترین قله دنیا تبدیل کرده بود قله ای که میشد گفت قله پرتاب من از نوجوانی به مردانگی بود قله ای که میشد گفت میتواند به من نوعی از لذت را هدیه بدهد که هیچ جایگزینی در عالم ندارد و این قله الان در دستان فاتح من بود من نیلو را در آغوش گرفتم و نیلو با دست کیر من را گرفت که در کس خوشگلش جا کند ولی در بین راه و درست در آستانه ورود به تن زیبا و امتزاج من و نیلو خراب شدم و با تمام قدرت و پر فشار آبم روی کس و شکم نیلو تخلیه شد و لبخند رضایت بر لبان زیبای نیلو نقش بست و من را محکم در آغوش کشید و گفت خودتو شل کن و راحت بخواب روی من و نگران نباش به هیچ چیز جز لذت فکر نکن و بگذار تا قطره آخر تخلیه بشی و لذت ببر ...
بعد از اینکه کمی در آغوش گرم و شیرین نیلو آرام گرفتم نیلو با نوازش موهام گفت خسته نباشی عزیزم نوش جونت حالا بلند شو که بریم یک دوش بگیریم که تازه قراره کارمونو شروع کنیم آخه امروز درس سکس داریم و منو به همراه خودش به حمام کشید و هنگام خروج از اطاق از کمد دوتا حوله برداشت و رفتیم به حمام که بیرون از اطاق خواب بود و حوله ها را به رختکن حمام آویخت و گفت خوب تو حواست باشه که نباید سرتو بشوری و فقط گردن به پائین تا وقتی رفتی منزل کسی نفهمه که بیرون از منزل دوش گرفتی
و سپس گرمای آب دوش دستی را تنظیم کرد و از گردن به پائین منو آب کشید و لیف سفیدی که از یکی از آویزهای رختکن آویزان بود برداشت و به صابون مالید و به من گفت عالیجناب اجازه هست شمارو بشورم؟ و بدون اینکه منتظر پاسخ من بشه شروع به شستن گردن من نمود و در ادمه به سینه ها و شکم و زیر بغلم رسید و در تمام این مدت من مقهور زیبائیهای سینه و رونهای زیبای نیلو بودم تا حرکت لیف و دست نیلو روی کیر و تخمهام لذت مظاعفی را در تنم ایجاد کرد و نیلو با مهر و محبت گفت فدات بشم داری مثل گل میشی میخوام بعد از حموم همه جای تنت خصوصا این کیر نازتو بخورم و خلاصه تا انگشتهای پامو دو بار شست و آب کشید و بعد لیفو به دست من داد و گفت تو نمیخوای منو بشوری؟
من لیف را گرفتم و اولین جائی که منو به خودش جذب کرد سینه های سفید و درشت نیلو بود وای که چه حسی داشتم . با یک زن زیبا و سفید در حمام . سینه های درشت نیلو از زیر لیف لیز میخوردند و هر لحظه به جهتی تغییر مسیر میدادند و این بازی برام بسیار جذاب و شیرین بود و منو دوباره تحریک میکرد و البته دستهای نیلو هم کمک میکرد که من به جاهای دیگر نیلو هم لیف بزنم و کم کم رفتم سمت شونه ها و گردن و در ادامه شکم وناف . نیلو هم داشت لذت میبرد و میگفت قربونت برم ساسان جون تو امروز داری منو میشوری نکنه تو هم میخوای منو بخوری؟ و سپس دست منو گرفت و به وسط رونها و روی کسش برد و ادامه داد پس اینجارو باید بهتر بشوری و از فرط لذت چشمهاشو بست و منهم با تمام توان کس خوشگلشو میشستم و خلاصه بعد از لحظاتی لیف را کنار گذاشتم و با انگشتم شروع به شستن و مالیدن کس نیلو کردم و از حرکت چوچول زیر انگشتام و لمس سوراخ کسش لذت میبردم تا اینکه ناله های نیلو بلند شد و گفت ساسان جون دیگه بسه میخوام زیر کیرت ارضا بشم دلم میخواد کیر قشنگت کسمو نوازش کنه و دوباره خودمونو آب کشیدیم و از حمام خارج شدیم و بعد از خشک کردن خودمون رفتیم روی تخت و نیلو منو خواباند و شروع به خوردن لب و گردن و سینه های من کرد و من را دوباره حشری کرد و وقتی فهمید دارم از خود بیخود میشم رفت روی شکم و نافم و حسابی لیسیدشون و من که مور مورم میشد کمی از آتش شهوتم کاسته شد اما اون رفت پائینتر و زیر خایه هامو لیسید و بعد روی آلتم را از پائین تا بالا با بوسهای ریز و زیبا بوسه باران کرد که واقعا هنوز هم لذت بوسه های ریزش را روی کیرم حس میکنم و بعد از صدها بوسه که به کیرم زد یکهو تمام کیرمو داخل دهانش برد و برای لحظاتی آنرا بیحرکت در ته حلقش نگه داشت و زبانشو دور و اطراف کیرم میچرخاند و بعد لبهاشو دور کیرم حلقه کرد و به حرکت در آورد و کیرم را از پائین به بالا و از بالا به پائین دهها بار در نوردید تا اینکه من دوبار به اوج لذت رسیدم و دادم در اومد در میان اون همه لذت گفتم نیلو بسه الآنه که آبم بیاد ولی اون توجهی به حرف من نکرد و سرعت حرکتشو افزایش داد و آرام زیر لب گفت اشکال نداره راحت باش بزار آبت بیاد و من دوباره طاقتم را از دست دادم و با حرکاتی پر فشار در عظلات تنم با تمام وجود آبم را از کیرم خارج کردم و وقتی دفعه بعد چشمم را بار کردم صورت و اطراف دهان نیلو را دیدم که حسابی از آب من خیس شده بود و حتی مقداری از آبم روی چشم و موهاش ریخته بود و نیلو دوباره لبخندی از رضایت بر لبانش نشست و آروم نوک کیرمو بین لبهاش میمکید و من کاملا سست و بیحس روی تخت ولو شدم و نیلو بعد از لحظاتی که از اتاق خارج شد و صورتشو شست با دستمالی کیر من و اطراف شکمم را تمیز کرد و گفت عالیجناب مزه داد؟ من لبخندی زدم و گفتم آره خیلی مزه داد ولی دلم میخواست بکنم اونجات . نیلو خنده ای کرد و گفت نگران نباش عمدا خواستم آبت بیاد که دفعه دیگه وقتی کردی اونجام زود ارضاء نشی و هر دومون لذت بیشتری ببریم و بعد آروم خودشو کنار من جا کرد و کنارم خوابید و بعد از بوسیدن کنار صورتم زیر گوشم گفت تو نمیخوای منو بخوری؟
من گفتم چرا من هم خیلی دلم میخواد تورو بخورم و نیم خیز شدم روی سینه هاش و شروع به خوردن سینه هاش کردم بعد دیدم زیاد مسلط نیستم برای همین بلند شدم و نشستم روی رونهای سفیدش و دو دستی سینه هاشو در دست گرفتم و نوک سینه هاشو به نوبت در دهانم میگرفتم و میخوردم و گاهی هم گاز میگرفتم که دردش میگرفت و میگفت یواش ساسان جون دردم میاد آروم مثل بستنی بلیسشون یا با لبهات گاز بگیر آخه دندونهات تیزه و دردم میگیره و منهم با لطافت بیشتری دقت میکردم که نیلو جون دردش نگیره و دیگه حتی صورتمو بین سینه هاش پنهان میکردم و لای سینه هاشو میلیسیدم و از اینکار لذت میبردم و گاهی هم هر دو سینه را به هم فشار میدادم و همزمان نوک هر دو سینه را در دهانم جا میکردم و میمکیدم و در تمام مراحل خود نیلو هم با حرکات دستش روی سرم به من کمک میکرد که از کدام نواحی لذت بیشتری میبرد و بعد کم کم سر من را به پائین و روی نافش هدایت کرد و من اطراف نافشو میلیسیدم و کم کم احساس کردم حرارت بدن نیلو داره بیشتر میشه و سر منو بطرف رونها و لای پاها روی کسش هدایت میکنه
وای اولین بار بود که با طعم کس یک زن زیبا آشنا میشدم زبانم روی کس زیبای نیلو بود و من از خوردنش لذت میبردم و نیلو هم کم کم صداش داشت بلند میشد اما من گاهی صورتم را بلند میکردم و ضمن عوض کردن نفسم یکبار دیگر اون کس تپل و سفید و تمیزو زیبا را نگاه میکردم و دوباره با ولع به کسش حمله میکردم و محکم میخوردمو میمکیدم نیلو هم داد میزد و سر منو بیشتر روی کسش فشار میداد تا اینکه من احساس کردم که کیرم کاملا بلند شده و به شکمم میخوره و دیگه موقع کردن کسش فرارسیده برای همین خودمو کمی بالا کشیدم و کیرمو لای رونهاش گذاشتم و نیلو هم پاهاشو بلند کرد و کیر منو در دست گرفت و آروم در دهانه کسش قرار داد و با یک فشار کیر من تا انتها در کسش جا گرفت و یکی از زیباترین لحظات زندگیم را تجربه کردم و به حرکت دادن کیرم در کس زیبا و
     
#24 | Posted: 14 Jul 2011 13:28 | Edited By: Mail1473
الان بگم این داستان برای من یعنی میل 1473 نیست.








سکس با زن یه سپاهی (بسیجی)


با سلام خدمت دوستان عزیز
من اسمم بهروزه و 23 سال دارم میخوام داستان خودمو که دو سال پیش اتفاق افتاد براتون تعریف کنم.
من بچه شهرستانم و خوزستانیم و در نوع خود یک بچه بسیار باهوش (خرخون) و ریاضیم هم خیلی توپه . بالاخره تو کنکور ، دانشگاه تهران قبول شدم و بهمون تو تهران خوابگاه دادن.
از قیافه خودم بگم که از بس آفتاب جنوب خورده یکم سبزه شده ولی چشمای سبزم داخل اون رنگ صورتم خودنمایی میکنه واسه همین قیافه بدی ندارم و نسبتاً خوش قیافم.
ماجرا از اونجا شروع شد که میخواستم با مترو برم مصلی برا یه کاری. تو مترو که وایستاده بودم که یهو یه خانم 23-22 ساله (که بعدااًفهمیدم 28 سالش بوده) چادری ولی فوق العاده خوشگل اومد وایستاد بغلم . چون چادری بود تخم کاری رو نداشتم . تو فکر این بودم که چطور راه ارتباطی باز کنم که یهو گوشیش که داشت حرف میزد و میخواست بذاره تو کیفش از دستش اوفتاد زیر پای من، من سریع خم شدم و گوشی رو اوردم . یه نوکیا 5800 داشت که یه Wallpaper قشنگ روش بود وقتی گوشی رو بهش دادم ازم تشکر کرد و من هم ازش خواستم wallpaper رو اگه میشه برام بفرسته با یکم تاخیر قبول کرد و فرستادش حالا اسم بلوتوثش رو می دونستم .
به ایستگاه اولی که رسیدیم سریع جیم فنگ شدم تو واگن بغلی و باید شانس می آوردم که گوشی دستش باشه و بلوتوثشم روشن. رفتم رو یکی از note های داخل گوشی که برای چنین مواقعی (توی پارک و مترو و جاهای شلوغ) که حاوی جملاتی بود که از طرف درخواست دوستی میکرد و send via Bluetooth زدم و دیدم بولوتوثش روشن و ok هم کرد تو کونم عروسی شد . حالا باید میدیم جواب میده یا نه ؟ داشتم به جمله بعدیم فکر میکردم که یهو بلوتوث اومد . خودش بود !! سریع yes زدم و بازش کرد مثل من با Note جواب داده بود و شماره ای داده بود و نوشته بود «بعد از ساعت 11 شب sms بده» حالا 50% راه رو رفته بودم.
کارم و کردم رفته بودم خوابگاه و منتظر شدم ساعت 11 بشه. اینو بگم که من فقط میخواستم باهاش دوست بشم و ابداً فکراینو نمیکردم که شوهر داره و فکرسکس باهاش رو نداشتم. فقط یه جورایی ازش خوشم اومده بود.
ساعت حدود 11.15 بود که بهش sms دادم و اونم جواب داد و sms بازی شروع شد. همون شب فهمیدم که بابای دختر یکی از خر فرمانده های سپاهه و وضعشون از صدقه سری آقا بزرگه به شدت توپه و شوهر گرامیشم شغلش لنگه بابای بزرگوارشونه واسه همینم دختره این تیپی میاد بیرون. و فهمیدم 28 سالشه و کپ کردم و دیگه قید دوستی باهاش رو زدم.
دو سه شبی sms ندادم تا اینکه دیدم یه اس ام اس داد و گفت برم به یه رستوران روبروی سینما آفریقا تو خیابون ولیعصر اسم رستوران رو الان یادم نیست . وساعتش رو برام تعیین کرد.
وقت قرار که رفتم اونجا و منتظرش شدم ( البته یکم هم ترس داشتم) اومد. بیچاره با همون تیپی بود که تو مترو دیدش بودم منتها یکم با آرایش بیشتر و یه چادر نازکترو خوشگلتر . بعد از سلام و احوالپرسیهای معمولی رفتیم تو رستوران و نشستیم و مشغول حرف زدن شدیم. اون از خودش میگفت منم از خودم و یه مشت کس شعر واسه هم می گفتیم. سه چهار بار دیگه هم با هم رفتیم بیرون و یه طوری از حرفاش فهمیدم که تو این 3 سالی که ازدواج کردن شوهرش زیاد بهش توجه نمیکنه.
یه روز که تو خوابگاه گرم درس خوندن بودم حدودای ساعت 12 ظهر بود که موبایلم زنگ زد و دیدم طرفه نمیخواستم جواب بدم ولی خیلی نامردی میشد جواب دادم بعد از سلام و احوالپرسی کردن منو دعوت کرد واسه شام برم خونشون تا به شوهرش معرفیم کنه من دیگه از تعجب شاخ دراورده بودم و تخمام جفت کرده بودن و به گه خوری افتادم که بابا غلط کردم و دیگه دختر بازی نمیکنم نمیخواد منو به شوهرت تحویل بدی ، عجز و ناله و التماس میکردم که دیدم گفت نه بابا تو رو به عنوان معلم ریاضی واسه خواهر شوهرم معرفی کردم و اون میخواد ببیندت و اگه تو گزینش قبول بشی یه پول خوبی واسه درس دادن گیرت میاد. قبلاً گفته بودم که ریاضیم خیلی توپ بود . ولی من قبول نکردم ولی یه طوری مطمئن حرف زد که دیگه گفتم یا خایه مال میشیم یا گشاد.
شب با یه تیپ خفن بچه مثبتی رفتم در خونشون که یه خونه ویلایی شیک توی شهرک غرب بود. درو زدم و انتظار همه چیز رو میکشیدم به غیر از ..... . که در باز شد رفتم تو یه خونه ویلایی توپ با استخرو باغچه بزرگ . کس کش شوهرش 32 سال نمیکنه معلوم نبود از کجا پول این ویلا رو اورده بود.
وقتی توی راه پله به استقبالم اومد از تعجب داشتم شاخ که چه عرض کنم دم هم در آوردم. خودش بود . با یه بلوز آستین سه ربع چسبون که رنگ سرخش با رنگ شلوارک سه ربعش هم جور بود پوشیده بود اینقدر سفیدو خوشکل شده بود که حد نداشت. موهای لختش که خیلی قشنگ مش شده بود داشت دیوونم میکرد.
داشتن چشمام در می اومدن که با صداش که میگفت چیزی شده به خودم اومدم و گفتم نه و دستشو کشید جلو و باهام دست داد داشتم بیشتر تعجب میکردم داخل ویلا از چیزها و وسایل لوکس هیچی کم نداشت بعد از مدتی پذیرایی مختصر شامل شربت و میوه بهم گفت بریم شام بخوریم گفتم صبر نمیکنید تا آقا بیاد گفت بعد از غذا میاد!! من هم بلند شدم و رفتم سر میز بعد از غذا کمکش کردم ظرفارو جمع کنه .
بعد رو کاناپه نشستم به صورت خیلی مودب و مشغول تماشای تلویزیون بودم که اومد پهلوم به فاصله 10 سانتیم نشت و شروع کرد به حرف زدن. داشت حرف میزد که گفتم خوش به حاتون عجب خونه بزرگی دارین!! که دیدم خندش قطع شد و با حالتی ناراحت گفت : هیچکدومشون بدرد نمیخوره وقتی تو ازشون لذت نمیبری . گفت که چی شده دیدم بغضش ترکید شروع کرد به درددل کردن که بله حاج آقا از 30 روز ماه یک هفته درمیون خونه نیستن و به کاراشون تو مانورها و پایگاه ها این جور جاها تو شهرستانها میرسن و اون دو هفته ای هم که تهران تشریف دارن شب تنها میان خونه و از صبح تا شب به خایه مالی برای بالا دستیها مشغولن و اصلاً به نیازهای خانمشون رسیدگی نمیکنن.
یه حالتی داشت که خودش رو برای بغل کردن فراهم میکرد منم دلو زدم به دریا و سرشو رو شونم گذاشتم که دیدم بله خانمم بدش نمیاد و من شروع به دست کشیدن تو موهاش کردم .
همون طور که تو بغلم بود گفت نمیدونم چه گناهی کردم که توی چنین خانواده ای به دنیا اومدم که همه چی باید زوری باشه به زور باید چادر بزنی به زور باید شوهر کنی همه چی باید طبق گفته آقایون باشه و سالی یکی دو بار بیشترم بهت نرسن. از گفتن این حرف شاخ در اووردم وهمون طور که سرش رو شونم بود سرش رو اورد بالا و لپم رو بوسید من جا خوردم و خودمو عقب کشیدم . مثل گچ سفید شده بودم و به کنج کاناپه پناه اورده بودم که دیدم دست وردار نیست و اومد به طرفم با دست جلوشو گرفتم و گفتم جون خودت بس کن الان شوهرت میاد بدبخت میشم و بقیه عمرمو باید تو کهریزک و اوین باشم. در حالی که سرش پایین بود گفت : شوهرم شهرستانه و تا آخر هفته نمیاد ، من پشت تلفن اون حرفا رو به تو زدم که بکشونمت اینجا آخه اگه همین طوری دعوتت میکردم و بهونه نداشتم عمراً میومدی . یکم آروم شدم و به طرفم اومد لبشو رو لبم گذاشت وای عجب لبی بود نرم و خوردنی داشتم لذت میبردم که یاد یه چیزی اوفتادم سریع عقب کشیدمش گفتم : اگه یه وقت کسی اومد چی کار کنیم ؟ گفت : نگران نباش. و یه درو اونطرف سالن بهم نشون داد گف اون در پشتیه حیاطه از اون میری بیرون و بعد از در کوچیکی که آخر حیاطه میری تو خیابون. من درو برات باز گذاشتم و قفلش نکردم .
دوباره طرفم اومد ولی ترس و رو تو چشام میدید که دستمو گرفت و برد تو اتاق خواب. بعد دیگه منم که خیالم راحت بود شروع کردم به لب گرفتن ازش شغول لب گرفتن بود که دستش رفت طرف کیر (معظم له) بنده و اون رو گرفت منم دستمو بردم زیر بلوزش کرست نبسته بود و خودشو آماده کرد بود با یک حرکت بلوزش رو در آوردم و شروع به خوردن سینه هاش کردم دیگه داشت پرواز میکرد وبلند آه و آه میکرد و معلوم بود که مدت زیادیه سکس نداشته که دیدم که یه دفعه از زیرم در رفت و منو رو تخت نشوند و کیرم رو در آورد و گذاشت تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد . چقدر خوب ساک میزد !!!!!!! داشت آبم میومد که بلندش کردم تا دروازشو ببینم خوابوندمش رو تخت و شلوارشو در اوردم و به شرتش رسیدم از رو شرت شروع کردم به خوردن کسش بعد شرتشو درآوردم عجب کسی بود بدون مو و سفید و زیبا. شروع کردم به خوردن چوچولش و زبونم رو هی تو کسش میکرد و در می آوردم دیگه داشت پرواز میکرد می خواستم یه حال اساسی بهش بدم اینقدر براش خوردم که ارضا شد و یکم آب پاشید رو صورتم. بی حال اوفتاده بود
بعد از مدتی که به خودش اومد بهش گفتم از کجا بذارم گفت از هر کجا دلت میخواد منم گفتم از دو طرف . خندید و گفت : من در اختیارتم هر کاری میخوای بکن . از جلو مشغول شدم سر کیرم رو به سمت کسش هدایت کردم و آروم واردش کردم جیغ خفیفی زد و من آروم شروع کردم به تلمبه زدن. کسه خیلی تنگ و گرمی داشت معلوم بود باهاش زیاد بازی نشده. کم کم با اخ و اوخش و گفتن تندتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتر جرم بدههههههههههه. ریتم منم تندتر شد حدود چهار تا پنج دقیقه تلمبه میزدم که یه جیغ کشید و بدنش لرزید و شل شد و دوباره به اورگاسم رسید ولی من هنوز آبم نیومده بود
دوباره وایستادم تا حالش جا بیاد و من این بار از در عقب میخواستم وارد بشم یکم ترسید و گفت از عقب نه منم اخمی کردم و اون واسه اینکه دلمو نشکونه گفت باشه برو روغن زیتون رو بیار و آروم بذار توش. منم جنگی رفتم روغن زیتون رو اوردم یکم به کیرم زدم و یکم هم به سوراخ اون مالوندم بعد وارد عمل شدم اول یه انگشتم رو گذاشتم تو سوراخش بعد با دو انگشت میکردمش. وقتی یکم باز شد آروم سرش رو توش گذاشتم جیغی زدو گفت : آرومتر درد داره . منم آروم آروم کیرمو میکردم تو کونش وقتی نصف کیرم تو کونش جا دادم یدفعه یه تکون به خودم دادم و همه کیرمو تو کونش کردم یه داد بلند کشید و دستشو زد رو تخت و گفت وای کونم پاره شد داغونم کردییییییییییییی.. ولی من بدون توجه بهش تلمبه میزدم اونم محکم. دیگه اونم داشت لذت میبرد و اخ و اوخ میکرد. کونشم مثل کسش گرم و تنگ بود و اصطکاک کیرم با دیواره ی تنگ کونش لذت خاصی داشت. بعد حدود سه - چهار دقیقه تلنبه زدن بش گفتم داره میاد چیکار کنم گفت بریز تو کونم بعد از چند ثانیه آبمو با تمام شدت تو کونش ریختم و اونم با یه فریاد بلند ارضا شد. بعد دوتامون بی حال روی هم اوفتادیم و همون طور خوابیدیم.
صبح بود که پاشدم دیدم هنوز لخت رو تخت اوفتادم ولی اون بیدار شده بود رفته بود صبحانه درست کنه لباس پوشیدم و میخواستم برم که گفت تا آخر اون روزی که شوهرم بیاد پیشم بمون منم از خدا خواسته اونجا موندم.
یه دوماهی اونطور گذشت و هر وقت شوهرش میرفت شهرستان ما با هم بودیم تا اون میومد و بعداً هم رفتیم یه دفتر ازدواج و با پول دادن به دفتر دار اونجا کاری کردیم که حاج آقا ما رو عقد کنه و بدون نوشتن اسم همدیگه تو شناسنامه ( به کمک دفتر دار عزیز) ما با هم عقد شدیم و هنوز که دو سالی میگذره ماهی 7-8 شب پیش همیم و با هم میخوابیم .

این کاربر به دلیل تبلیغ برای همیشه بن شد.
(مدیریت انجمن لوتی)
     
#25 | Posted: 14 Jul 2011 13:30 | Edited By: Mail1473
الان بگم این داستان برای من یعنی میل 1473 نیست.



منو از کون میکنی؟


خيلی خسته شده بودم. آخه چقدر کس بدم. چقدر کير فقط بره تو کسم! تا کی بايد کسم پاره شه! مگه من کون ندارم٫ مگه من سوراخ کون ندارم٫ خب منم ميخوام يه چيزه کلفت بجای کسم بره تو کونم. ديگه واقعا تحملم تموم شده بود. هر چی فيلم سوپر نگاه ميکرديم همش دعوا سره کون طرف بود تا کسش. به اين چنتا دوست پسرامم که هر چی نخ ميدادم که بابا منو از کون بکنين اصلا انگار نه انگار.
حموم که ميرفتم آينه رو کج ميکردم لای پامو باز ميکردم که لای پامو خوب ببينم. کسم خوشگل و تميز بود ولی هم يکم گشاده بود هم اينکه ديگه تکراری شده يه چيزی فقط بره اونتو. به سوراخ کونم که نگاه ميکردم خيلی بيشتر خوشم ميومد. دورش يکم هم تيره رنگ بود و هم خيلی کوچولو بنظر ميرسيد. فاصلشم به سوراخ کسم فقط ۲ سانت بود. البته چوچولم که از لای خط کسم زده بود بيرون اين فاصله رو کمتر کرده بود. با هر کی راجع به سکس حرف ميزدم ميگفتن دوست پسراشون بيشتر ميخوان اونارو از کون بکنن تا از کس. ميگفتن خيلی درد داره ولی کيفش هم در عوض خيلی بيشتره. اون عقب مونده هايی که هنوز پرده داشتن هم بستگی به دوست پسراشون داشت. اگه پسره زرنگ بود اونا رو از کون ميکرد اگه هم که ببو بود که فقط لاپايی با هم حال ميکردن. خيلی وقت بود تو اين فکرها بودم که يروز تصميم گرفتم خودم به خودم ور برم. مامان اينا که سرکار بودن و داداشمم که مثله هميشه پيشه دوست دختراش بود. خونه تنها بودم ولی باز برای اطمينان بيشتر در اتاقمو قفل کردم.
اول يه موزيک مورد علاقه ام رو گذاشتم. قبلش از پايين يکم مشروب آورده بودم با خودم تو اتاق. اونم آروم آروم داشتم ميخوردم. چشمامو بستمو با ريتم آهنگ دستامو آوردم بالا و خودمو مثله کرم رو تخت تکون تکون ميدادم.
چند دقيقه اول سعی کردم خودمو رلکس کنم. اين کاری بود که هميشه قبل از سکس ميکردم. يه ذره که گذشت اول از گردنم شروع کردم. ميدونستم کجای گردنمو بمالم که بيشتر خودمو حشری کنم. آهنگ اول سی دی رو فقط آروم آروم همين کارو کردم. به خودم کم کم ور ميرفتمو پا ميشدم مشروب ميخوردم. ديگه تقريبا حسابی همه چی دوره سرم داشت ميچرخيد. يهو ياده روزی افتادم که پردمو زدن. اون روزم مستم کردن قبلش. همه چی همونجوری که ميخواستم داشت پيش ميرفت. پا شدم نشتمو سگکه کرستمو از پشت باز کردم. آروم دستامو آوردم جلو و سوتينمو کامل دراوردم. دوباره دراز کشيدم. با دو تا انگشتام نوک سينه هامو گرفتم. نوکشو لای انگشتام هی ميچرخوندم. يذره که گذشت ديگه خيلی حشری شدم. دستمو خود به خود کردم تو شرتم. ديدم اينجوری نميشه ٫ پاهامو آوردم بالا و شرتمو دراوردم. به آيينه روبروم که نگاه کردم ديدم لخت لخت رو تخت دارم مثله کرم وول ميخورم. لای پامو باز کردمو شروع کردم با کسم بازی کردن. دستم که به چوچوله کسم ميخورد داد ميزدم و اون لحظه فقط يه چيز کلفت بيرحم ميخواستم که پارم کنه و جرم بده. با انگشتام لای کسمو باز کردم و انگشت اون يکی دستمو تا ته کردم تو سوراخ کسم. لای پام ديگه کاملا خيس خيس شده بود. با دوتا دستام افتادم به جونه کسم و هی ميمالوندمش. حسابی که ديدم ديونه شدم رفتم سراغ سوراخ کونم. اول از آب کس لای پام مالوندم به دوره سوراخم که قشنگ خيس شه. وای آب کسم چه بويی ميداد٫ محشر بود.
با انگشت وسطم شروع کردم. آروم آروم کردمش تو سوراخ کونم. دردی نداشت ولی خب احساس ميکردم يه چيزی داره تو يکی از سوراخای جديده بدنم ميره. اينبار انگشت شستمو خواستم بکنم تو ديدم اينم زياد بهم لذت نميده. دنبال يه چيزی بودم که هم کلفت باشه هم دراز. از همون روی تخت اينورو اونورو نگاه کردم که يهو چشمم افتاد به شمعی که روی ميز بود. ديدم آره هم کلفته هم درازه و هم خودش چربه و زياد دردم نميگيره. البته شمعه خيلی دراز بود و من ميخواستم فقط يذرشو بکنم تو. دمرو خوابيدم. بالشو گذاشتم زيره شکمم که باسنم قشنگ بياد بالا که لای پام قشنگ باز بشه. اول دوباره دوره سوراخ کونمو خيس کردم ولی چون کافی نبود انگشتمو کردم تو سوراخ کسم و از آب کسم ماليدم به سوراخ کونم. شمع رو دادم به يه دستم و با اون يکی دستم سعی کردم تا جايی که ميتونم لای پامو باز کنم. اول سر شمع رو اروم ماليدم به دوره سوراخ کونم. هی ليز ميخورد ميرفت تو کسم. برای همين يکم بيشتر فشار دادم که حداقل سرش بره تو که ديگه ليز نخوره. اولش نميرفت ولي يكم كه بيشتر فشار دادم سرش رفت تو. واي چه دردي داشت . احساس ميكردم سوراخ كونم داره پاره ميشه با دندونام بالشو گاز گرفتمو آروم شمع رو فشار دادم تو. براي اينكه پارم نكنه ميچرخوندمشو ميكردم تو. يذرش كه رفت تو دردش كمتر شد. خيلي خوشم اومده بود. ديدم حالا که تا اينجاش رفته تو پس بذار بيشتر شو بکنم. قمبل کرده بودم و اينقدر لای پامو باز کرده بودم که داشتم جر ميخوردم. تقريبا دو هفته ای ميشد که موهای لای پامو نزده بودم. برای همين يذره درومده بود و وقتی ميخورد به دستم اونارو حس ميکردم. ته شمع رو محکم گرفتم و باسنمو قشنگ دادم بيرون. چشمامو بستم و يهو شمع رو تا نصفه بيشترش کردم تو. يه لحظه چنان دردی احساس کردم که فقط تونستم جيغ بزنم. يه جيغ بلند کشيدم و چون باسنمو خود بخود جمع کردم شمعه خودش درومد و افتاد روی تخت. يه دستمو بردم سمت کونم که جر خورده بود و سوراخ کونمو آروم آروم ماساژ دادم که دردش کمتر بشه. لبمو گاز ميگرفتم و نميدونستم از درد چيکار کنم. پاشدم وايسادم که تو آيينه نگاه کنم ببينم چه بلايی سره خودم آوردم. اومدم آيينه رو کج کنم که بتونم لای پامو بهتر ببينم که يهو ديدم صدای پا مياد. تا اومدم بخودم بجنبم ديدم داداشم داره بلند از پشت در داد ميزنه: تو چته٫ حالت خوبه٫ چرا جيغ ميزنی يهو ؟
منم که خيلی هول شده بودم و نمی خواستم نشمون بدم که از اومدنش شکه شدم گفتم: هيچی از روی تخت داشتم ميفتادم پايين يهو ترسيدم٫ ببخشيد اگه ترسيدی.
گفت:آره من که ترسيدم فکر کردم حالا چی شده ولی از جيغه تو بيشتر از من اونی که با منه ترسيد .
گفتم:وااا٫ مگه کی باهاته؟ ديدم خنديد٫ فهميدم کی باهاشه ٫
گفتم:بازم دختر مردمو آوردی سرش بلا بياری؟
ديدم گفت: بابا اون خودش از اين بلاها دوست داره٫ اصلا بلا چيه٫ چيزيکه آدم خوشش مياد همش انجام بده مگه ميشه بش گفت بلا... اينو گفتو رفت پايين.
منم با خودم گفتم: خبر نداری چقدر از اين بلا ها دوستات سر من ميارن٫ حالا اونا کم ميارن خودمم سر خودم بلا ميارم. يواش يواش لای پامو باز کردم ديدم ديگه درد نداره ولی قشنگ حس ميکردم يه چيزی رفته بود توم. اومدم راه برم ديدم نميتونم معمولی راه برم. لای پامو يکم باز کردمو گشاد گشاد رفتم سمت کمد لباسام.
هنوز خيلی حشری بودم ولی اون لحظه تصميم گرفتم حداقل شرتمو بپوشم. رفتم سمت کمد٫ آروم دولا شدم که شرتمو از روی زمين وردارم که يهو دسته صندلی ماليده شد به لای پام. اول بروی خودم نياوردم ولی ديدم خيلی کيف داد.
دوباره باسنو بردم سمت دسته صندلی و اينبار خودمو آروم ماليدم بش. يذره کمرمو صاف کردم که قشنگ بتونم بذارمش لای پاهام. دسته صندلی رو لای پام تنظيم کردمو شروع کردم خودمو جلو عقب کردن. وای چه کيفی ميداد. دسته صندلی به همه جای کسم ماليده ميشد. چشمامو بستمو احساس کردم که الان يه پسره حشری وحشی کيرشو گذاشته لای پام و بزور ميخواد بکنه تو کسم. با يه دستم جلوی کسمو گرفتم که مثلا من بش کس نميدم و اونم مجبور بشه منو از کون بکنه. خيلی خوشم اومده بود. تو اين فکر و تجسمها بود که يهو اين اومد به ذهنم که الان دادشم داره با اون دختره پايين چيکار ميکنه. اول صحنه سکسشون اومد جلوی چشمم. بعد کم کم کس دادن دختره و نهايتا خود داداشم رو کنار خودم حس کردم. دستش رو گرفتم و آروم گذاشتم لای پام. پامو بيشتر جمع کردم که کسم بيشتر با دستش تماس داشته باشه و سرمو کج کردم که گردنمو هم بخوره.
با هر دوتا دستم لای کسمو باز کردم و سه تا از انگشتهای يکی از دستامو کردم تو کسم و سعی کردم اون دوتا انگشت ديگمو هم بکنم تو سوراخ کونم. وای چه کيفی ميداد. خيلی خوشم اومده بود. اون لحظه دوست داشتم به همه کس بدم. يذره که گذشت ديگه کنترل خودمو از دست دادم. ديونه شدم و مشروب رو تا آخر خوردمو حوله حمومم رو پوشيدم و کمربندشو شل بستمو در اتاقو باز کردمو تلو تلو خوران رفتم سمت اتاق دادشم. ديدم اونم صدای موزيکو بلند کرده که مثلا صدا بيرون نياد . از سوراخ کليد در نگاه کردم. چيز زيادی نتونستم ببينم فقط يه سايه بزرگ رو ديوار بود که معلوم بود که اونا دارن رو تخت باهم کشتی ميگيرن. يذره به خودم اومدم. تا ديدم از اون حالت لذت بخش دارم ميام بيرون سريع دستمو بردم لای پام و با کسم و چوچولم يکم بازی کردم که دوباره مثله قبل ديونه بشم. همينطور هم شد. ديگه پشت در آخو اوخم بالا رفته بود. چشمامو باز کردم ديدم هيچيو نميتونم ببينم . چيزی نميخواستم بجز يه کير شق و کلفت. در يه لحظه تصميم گرفتم خودمو رو مقابل کار انجام شده قرار بدم. يه نگاه به بدن لخت خودم انداختم ٫ يه نگاه به دستگيره در کردم و تصور کردم الان تو اتاق داداشم چه خبره و چه لذتی اونجا منتظره منه. دستگيره در گرفتمو اول آروم و بعد يهو درو تا آخر باز کردم.
اونا چون زير پتو بودن در اون لحظه متوجه اومدن من نشدن. صدای آخواوخه دختر رو که شنيدم و کمر دادشمو ديدم که زيره پتو چطور داره دختررو جر ميده باعث شد که ديگه حاليم نشه. درو نيم باز گذاشم و رفتم نزديک تخت. داشتم فکر ميکردم که منم چجوری به اونا ملحق بشم که ديدم دست دادشم يهو از زير پتو اومد بيرون و خورد به من. تا احساس کرد دستش خورده به يه چيزی پتو رو زد عقب و منو ديد که بالای سرش وايسادم. اومد دختررو صدا کنه که بش بگه من اينجام و پاشه که من سريع کمربند حولمو باز کردم. حولم کامل افتاد رو زمين. داداشم تا اينو ديد ناخوداگاه ذل زد به کسم. دستشو گرفتم و گذاشتم رو شيکمم که يعنی منم ميخوام. تو اين حين بوديم که ديدم اون دختره همينجور داره مارو نگاه ميکنه. معلوم بود اونم خيلی حشريه چون اصلا نميتونست چشمامشو خوب باز نگه داره. منم خودم پتو رو يکم زدم اونور و دراز کشيدم و لای پامو باز کردم و چشمامو بستم يعنی کس منم بخور. يذره طول کشيد که داداشم اين مسئله رو باور کنه که خواهرش لای پاشو براش باز کرده و لخت جلو روش دراز کشيده. ولی کم کم قبول کردو دولا شد رو من. اول لای پای منو دستمالی کرد بعد آروم آروم رفت سراغ کسم. منم که ديدم اينجوريه و اون دختره داره از کير بی نصيب ميمونه دستمو بردم سمت سينه هاش.
دست منو محکم گرفت و منم با اون يکی دستم کسشو گرفتم تو مشتم. داداشمم داشت کس منو ليس ميزد. کمرمو آوردم بالا تر که لای پام بيشتر باز بشه که بهتر بتونه کسمو بخوره. هرچی زبونشو بيشتر ميکرد تو کسم منم کس اون دختررو بيشتر براش ميمالوندم. اومدم خودمو اينورو اونور کنم که ديدم داداشم کمرمو گرفت و آروم گفت: تو قمبل کن سمت من و کس اونو براش بخور. همين کارو کردم و چنان قمبل کردم براش که سوراخ کسم داشت پاره ميشد. دو تا دستمو بردم سمت سينه های اون دختره و با آرنجم لای پاشو بيشتر باز کردم و افتادم به جون کس گشاد و خيسش. داداشم اول يکم از اون پشت کسمو ماليد و بعد خودشو خم کرد رو کمر من. فهميدم ميخواد کيرشو بذاره لای پام. منم دولا تر شدم و هر چهار تا انگشتمو کردم تو سوراخ کس دختره و چوچولشو از لای کسش کشيدم بيرون و با نوک دندونام گازش گرفتم.داداشم کيرشو قشنگ تنظيم کرد و گذاشت لای پام و هی خودشو جلو عقب ميکرد. يهو با کف دستش چنتا محکم زد زيره کونم که جاش تا چند روز بعد مونده بود. من که ديدم انگار از کون لخت قمبل کرده من خيلی خوشش اومده همينجور که با کس دختره بازی ميکردم رومو برگردوندم سمتش و آروم بش گفتم: نميکنی تو ؟ ديدم انگشتشو برد سمت سوراخ عقبم و داره سعی ميکنه بازش کنه. منم دوباره شروع کردم کس اون دختر رو خوردن و منتظر بودم که هر لحظه يه کير کلفت شق شده بره تو کونم. یذره گذشت و اين احساس رو واقعا کردم. اول سرشو کرد تو . دردم اومد ولی هيچی نگفتم و سعی کردم حواسمو به کس دختره پرت کنم که داداشم کيرشو تا آخر بکنه تو. ديدم با هر دوتا دستاش لای باسنمو باز کرد. خودشو يکم خم کرد به سمت پايين و آروم آروم تا ته کرد تو. از شدت درد ميخواستم جيغ بکشم. دهنمو کردم تو کس دختره که اگه يهو جيغ هم زدم نشنوه. با دو تا دستام کس دختررو تا آخر باز کردم و اون گوشتای قرمز لای کسشو همرو کردم تو دهنم.داداشمم کيرشو تا ته کرده بود تو و برای اينکه من زياد دردم نياد آروم آروم جلو عقب ميکردش. فقط تا سر کيرشو در مياورد و دوباره تا ته ميکرد تو. کم کم به وجود کيرش تو کونم عادت کردم. وای چه حالی ميداد. هر چی ميگذشت و من بيشتر بهم خوش ميگذشت دستمو بيشتر ميکردم تو کس دختره. ديگه کنترل خودمو از دست داده بودم.
داد زدم:بکن٫ بکن٫ تا ته بکن٫ پارم کن٫ وای چه حالی ميده٫ خوشم مياد٫ خوشم مياد٫ وای نسا فقط بکن...
اينارو که گفتم مثله اينکه داداشمو خيلی وحشيتر کردم. مثله خر ميکرد منو. اصلا رحم نداشت و با چنان قدرتی کيرشو تو کون من جلو عقب ميکرد که صدای شلپ شلپ خوردن بدنشو به کونم ميشنيدم. احساس کردم دارم ارضا ميشم. داد ميزدم. جيغ ميزدم٫ فرياد ميکشيدم و التماس ميکردم که يوقت وای نسه و تا اونجايی که ميتونه فقط منو بکنه. اونقدر کمرمو تکون تکون ميدادم که چندبار کيرش از تو کونم اومد بيرون ولی چون هم لای پام و هم سوراخ کونم خيس خيس بود خيلی سريع دوباره ميکرد تو. ديگه آب کسم داشت ميومد. لنگامو بازتر کردمو کس دختررو گاز ميزدم از لذت. آب کسم اومد. داداشم هنوز داشت منو ميکرد و منم کس دختر رو ميخوردم براش.
کم کم شل شدم. سرمو گذاشتم لای پای دختره. داداشم که فهميد من ارضا شدم اونشو از تو سوراخ عقبم دراورد و گذاشت لای پام. من چون ديگه حال اينکه حتی کمرمو بالا نگه دارم رو نداشتم افتادم رو تخت. ديدم داداشم هنوز ارضا نشده منم برای اينکه هم اون ارضا بشه و هم اون دختره بتونه کيفی رو که کير داداشم بهم داد رو ببره دستمو دراز کردم و حولمو از رو زمين ورداشتم .اون دستمو گرفتم به لبه تخت و بلند شدم. تو آيينه خودمو نگاه کردم ديدم هم قيافم خيلی به هم ريختس هم مثله اين دخترای جر خورده شدم. آروم آروم رفتم سمت در. برگشتم ديدم داداشم همون کاريو که با من کرد داره با اون دختره ميکنه يه لبخند کوچولو زدمو رفتم حموم که يه دوش بگيرم.

این کاربر به دلیل تبلیغ برای همیشه بن شد.
(مدیریت انجمن لوتی)
     
#26 | Posted: 16 Jul 2011 15:04
نبض هوس

تقديم به محسن نامجو كه موسيقي اش هنگام تايپ گوشم را نوازش مي داد...
____________________________________________
شب شده بود ومرد پس از يك كار خسته كننده به اميد ديدن لبخندهاي همسرش به سوي خانه مي رفت،((نان روز از براي سكس شب است...نان شب هم براي عاشق مست)) هزاران فكر در ذهنش بود،شهريه ي اين ماه امين وآرمان ،قسط هاي اين ماه ،پول كلاسهاي ايمان،يا خدا ،اين ماه يه كم بيشتر كار مي كنم ،اگه صبح زود تر از خونه بزنم بيرون شايد بشه يه كم بيشتر ميوه وخرت وپرت بخرم ((ببين چگونه پول مي دهيم نفت و اب و برق را ...ببين احاطه كرده است ....عدد...فكر خلق را...))خدايا شكرت كه سميرا اين قدر خوبه وبا همه چي راه مياد،خدايا به خاطر بچه ها واين زندگي شكرت...مردباخود حرف مي زد ورانندگي مي كرد،مسافركش بود ،اين موقع شب آخرين مسافر را رسانده بود ،دربستي، سر حرف كه باز شده بود طرف آشنا از آب در آمده بود ومرد از روي رودربايستي او را تا جايي رسانده بود ،خارج از مسير عادي وهر روزه ؛ حالا داشت برمي گشت .
همينطور كه مي راند ناگهان در آن تاريكي سايه اي ديد كه دست تكان مي دهد، سرعتش را كم كرد ،نزديكتر كه رسيد زني را ديد كه لباسي معمولي بر تن داشت وساكي دردست واز چشمهايش التماس مي باريد ،كمي جلوتر از او ترمز كرد، قبل از اينكه بخواهد به عقب برگردد زن به سوي ماشين دويد.
مرد شيشه را پايين داد ،
زن: آقا تورو خدا ميشه منو سوار كنيد! گير يه آدم عوضي افتادم ،مجبور شدم براي اينكه از دستش راحت شم اينجا پياده شم ،نمي دونم چرا كسي سوارم نكرد! ،اجازه ميديد؟
مرتضي كمي به سر ووضع زن نگاه كرد ،چيز مشكوكي نديد ،كمي خم شد و دستش را دراز كرد و در عقبي را باز كرد ؛خواهش مي كنم بفرماييد آبجي...
زن لبخندي تحويل مرتضي داد ونفس راحتي كشيد وسوار شد. مرتضي چيزي نگفت ودوباره راه افتاد...
كمي جلوتر كه رفتند مرتضي كمي اينه را جابه جا كرد ،به زن نگريست وپرسيد: خانوم كجا ببرمتون؟ زن چشمهاي نگرانش رابه چشمان در آينه دوخت وبا صدايي لرزان پاسخ داد: آقا تورو خدا امشب رو به من جا بدين ،هر جا كه شد ،حتي تو حياط خونتون ،من امشب جايي رو ندارم، فردا يه تاكسي ميگيرم ومي رم، من تو يكي از روستاهاي اطراف زندگي مي كنم ،اگه شب برم خيلي بد ميشه ، مردم هزار جور حرف مي زنن،آبروم ميره ،روز كه شد ميرم ،ميگم خونه اقوامم بودم، اقاخواهش مي كنم فكر بدي نكنيد ،برادري كنيد، بزرگي كنيد...
مرتضي كمي مضطرب شد،نمي دانست چه بگويد ،از طرفي حرفهاي زن را مي فهميد، در شهر كوچكشان اين چيز ها را زياد شنيده بود،از طرفي اين وقت شب... با يك زن غريبه...جواب سميرا را چه مي داد؟
چيزي به زن نگفت ،موبايل را برداشت وبا همسرش تماس گرفت وتمام قضيه را برايش تعريف كرد ،سميرا انگار موافقت كرد واجازه داد ،مرتضي خداحافظي كرد ورو به زن گفت :امشب مهمون خانوم مني آبجي...
زن شادمان لبخندي از روي رضايت و آرامش زد وگفت: اسمم مهتابه...
مرد چيزي نگفت وسكوت ادامه داشت تا به خانه رسيدند...همه جا تاريك بود ،مرد كليد انداخت وتعارف كرد وارد حياط شدند ،مهتاب جلو مي رفت ومرتضي از پي او...كمي جلوتر كه رفتند جايشان عوض شد ،قبل از اينكه مرتضي در بزند سميرا شتابان در را باز كرد وبا روي خوش پذيراي مهمان شد...
مرتضي از فرط خستگي شام نخورد وخوابيد ،سميرا بدون سوال و جواب چنداني جايي براي مهتاب در يكي از اتاقها انداخت.
مردمثل اغلب اوقات با صداي خروس همسايه بيدار شد...نگاهي به چهره ي مهربان همسرش انداخت ،دلش نمي امد او را بيدار كند اما وجود يك زن غريبه ...بالاخره بايد او را به خانه مي رساند تا قضيه تمام شود .
همسرش را بيدار كرد ؛سميرا به طرف اتاق رفت وزن را صدا زد ،مهتاب انگار بيدار بود ،خيلي زود بيرون آمد وبه هر دو سلام داد...بالبخندي رو به مرتضي كردو گفت :شب خوبي بود ،از مهمون نوازي زنت خيلي گفته بودي ،حق داشتي...مرتضي نگاهي به مهتاب انداخت وگفت ما كه حرفي با هم نزديم !!! آماده شو خودم مي رسونمت خونتون.
مهتاب با اخم به مرتضي نگريست وگفت : خونه؟ خونه ي من همينجاست ،من با اين شكم تنهايي تو اون خونه مي ترسم ،حداقل بذار بچت دنيا بياد بعدش منو بيرون كن...
مرتضي با بهت به مهتاب نگاه مي كرد، دهانش خشك شده بود ،واي خدايا چه مي شنيد...در اين شهر كوچك اگر مهتاب داد وهوار راه مي انداخت آبروي چندين ساله اش مي رفت...سميرا اخمهايش را در هم كرده بود و با اضطراب به مرتضي مي نگريست...حتي جرات سوال پرسيدن نداشت...ناگهان مهتاب سكوت را شكست ...هان؟ چيه؟ وقتي كه هوست به جاي عقلت تصميم مي گرفت بايدفكر اين روزا رو هم مي كردي...مي دونم قرارمون اين بود كه زنت چيزي نفهمه اما خب منم دل دارم نميشه كه همش به اينا برسي...پس من چي؟ سميرا را تاب نماند و خروشيد: مرتضي...اين همه نبودنات ،اين خرج كم اوردن همش واسه اين حرومي بود؟ اين جواب خوبيهاي من بود؟صبرمن...سه تا پسر واست بزرگ كردم، شكستم...پير شدم ،آخه مرد اين چه كاري بود؟
مرتضي قسم مي خورد...نگران بود وقسم مي خورد...سميرا...به جان امين دروغ ميگه...ثابت مي كنم...اصلا ميريم ازمايش ميديم...
ترس سراپاي مهتاب را فرا گرفت...آزمايش؟...اگه ازمايش بديم چي ميشه؟يعني همه چيزو نشون ميده؟نه بابا بهتره تابلو بازي در نيارم...از كجا معلوم؟...شايدم دارن منو مي ترسونن...
همگي حاضر شدند تا به بيمارستان مركز استان بروند ...جايي كه كسي مرتضي را نشناسد...مهتاب اما با اكراه همراهشان رفت در حالي كه گريه مي كرد وتهديد ميكرد ابروريزي راه مي اندازد وشكايت مي كند ،در بيمارستان بعد از توضيح دادن قضيه پزشك يك سري ازمايش براي طرفين نوشت ...بعد از اينكه جواب ازمايش ها امد مرتضي شوكه شد... مرتضي هيچ گاه نمي توانسته كودكي را در بطن زني داشته باشد...مرتضي عقيم بود...
((مرد جان به لب رسيده را چه نامند؟
خاك به سر پخش شد
باد وزيد وهمه اسرار عيان شد))
سميرا لال شده بود...مهتاب دنبال راهي براي فرار مي گشت ومرتضي اصرار به تجديد ازمايش داشت.
آزمايش را تجديد كردند و قضيه از حالت يك اتفاق معمولي گذشت وبه يك خيانت پنهان رسيد...رازي كه هيچكس فكر نمي كرد روزي برما شود...مرتضي حتي نمي دانست چه بپرسد؟...از كه بپرسد؟
سميرااما در فكر بود...
سميرا:واي...تو تكي ...كاش مرتضي جنم تو رو داشت ...واي عزيزم مال مني ...
ميثم: مرتضي بره بميره...اون نمي دونه چه گوهري داره...خودم جرت ميدم...
سميراخيس شهوت بود وميثم داغ داغ از هوس...ميثم حريصانه تمام زيبايي هاي سميرا را مي مكيد و مي ليسيد وبا چشمانش تمام عورت سميرا را به ذهن مي سپرد...
ميثم :واي دارم ميام...
سميرا:بياعزيزم...مال خودمي...
وميثم با تمام وجودش بيرون اورد و فرو برد ... واخرين بار...وقتي كه داشت مي امد كمي دير بيرون كشيد...اشتباهي كه به عمد بدون اينكه به سميرا بگويد دو بار ديگر هم تكرارش كرد...
سميرا چند هفته بعد متوجه بارداري اش شد...حتي خودش هم نمي دانست ابستن هوسي است كه هنوز هم گاهي به هم خوابگي اش مي امد...
با خبربارداري سميرا مرتضي انگار در آسمانها بود...اسمش را امين گذاشتند...
با كشيده ي مرتضي سميرا به خودش امد...((چون دوست دشمن است شكايت كجا برم؟))
سميرا اين حق من نبود...نمي تونم بهت بگم اشغال...سميرا من به اميد اغوش تو پامو رو پدال گاز مي ذاشتم وبه سمت خونه مي اومدم...آخه چرا؟ اگه منو نمي خواستي چرا طلاق نگرفتي؟ آخه چطور تونستي با من اين كارو بكني؟ ...اون آشغال كي بود؟ اين بچه ها كه من يه عمر واسشون جون مي كنم مال كي ان؟ من پسراي كي رو بزرگ كردم؟
سميرادوست داشت قلبش از حركت باز بماند...دوست داشت مرتضي سرش را انقدر به ديوار بكوبد تا بميرد...اما مرتضي هيچ كاري نكرد...وسميرا از بار گناه چندين سال پيش فقط مي گريست...
ميثم پسر عمويش بود...عشق يا هوس...هر چه بودخانواده ها مخالفت كردند...ميثم مرد زندگي نبود، بي كاربود و به گفته ي خيلي ها بي عار هم بود... اما زيبا بود و خوش پوش وعقل سميرا در ان سالها لحظه اي بر هوسش غلبه نكرد...مجبور شد به خاطر فشار خانواده با مرتضي ازدواج كند اما بعد از گذشت شش هفت سال وداشتن سه فرزندكه به گمان خودش فرزندان مرتضي بودند كم كم به او علاقه مند شد و با ميثم رابطه اش را قطع كرد.
حالا شوهرش را مي ديد كه مقابل چشمانش آب مي شود...ومهتابي كه گوشه هاي تاريك را نشانشان داد...
پسراني كه اگر قضيه را مي فهميدند...
اين وسط همه با هم سوختند حتي مرتضي كه بي گناه بود...مرتضي ديگر نه پسري داشت نه خانواده اي...نه نگران شهريه بودونه خريد اين ماه نه سحر خيزي نه شب كاري....وسميرايش...
آه سميرا...لبخندهاي سميرا...آغوش گرم سميرا...
((يك روز از خواب پا ميشي مي بيني رفتي به باد...
هيچكس دور و برت نيست همه رو بردي ز ياد...
چند تا موي ديگت سفيد شد اي مرد بي اثاث...
جشن تولد تو باز مجلس عزاست...بريدي از اساس...
قوز پشتت بيشترشد ، شونه هات افتاده تر...
پيرامونتو ببين با دقت ،
مي سوزن خشك وتر...مي سوزن خشك وتر...مي سوزن خشك وتر...))
     
#27 | Posted: 21 Jul 2011 10:52
گناه داشت...

سلام دوستان...
من ساشا هستم...
این اولین داستانیه که واسه شما مینویسم
واقعیه واقعیه پس هر کی فحش داد نامرده چون من یک کلامش هم دروغ نمینویسم
من و سارا تو وبلاگ با هم آشنا شدیم اون میومد بهم نظر میداد منم گاهی وقتا بهش نظر میدادم نمیدونم چی شد که ازش خوشم اومد و شمارمو بهش دادم من اهل اصفهان هستم و همینجا تو دانشگاه اصفهان رشته فناوری اطلاعات درس میخونم سارا هم دانشگاه آزاد تهران مهندسی میخوند یعنی الانم میخونه چند ماهی از من بزرگتر بود ولی با هم دوست شدیم ازش خیلی خوشم میومد دختر خوبی بود ولی مدرن فک میکرد میگفت جامعه ما باید مث جامعه آمریکا باشه آزاد
خودش میگفت با خیلیا رفیقه ولی فقط تلفنی تا حالا هیچ کس رو از نزدیک ندیده بود من اولیش بودم بهش گفتم میتونی بیای اصفهان اون گفت اگه خرج سفرمو تو بدی من میام چون پول ندارم منم رفتم براش بلیت اتوبوس گرفتم و اومد اصفهان بردمش خونه دوستم که خالی بود و کلیدش دست من بود خونه اجاره ای بود دوستمو فرستاده بودم دنبال نخود سیاه
وااااااااااااااای اصلا حوصله ندارم بنویسم ولی به خاطر شما ادامه اش میدم
هیچی دیگه سارا اومد و یه شب پیش من خوابید اون شب خیلی شب خوبی بود یکی از بهترین شب های زندگی من
اولین دختری بود که میبردمش توی خونه
وقتی رسید اصفهان رفتیم خونه وسایلشو گذاشت گفت باید برم حموم منم حمومو نشونش دادم رفت به من گفت لباسامو بیار منم براش بردم ولی اون موقع هیچی نشد از پشت در لباساشو گرفت خیلی دوست داشتم دیدش بزنم ولی نشد
وقتی اومد بیرون ساعت11 12 شب بود گفت من کجا باید بخوابم منم گفتم کنار من رو تخت گفت نه من رو زمین میخوابم ولی اینقد اصرار کردم که قبول کرد ولی شرط کرد که دست بهش نزنم منم قبول کردم شب که خوابید شروع کردم به مالوندن سینه هاش بیدار شد گفت مگه قرار نشد منم حرفشو قطع کردم گفتم ول کن بابا یه شبه گفت نه من میرم رو زمین بخوابم ولی من نذاشتم
گفتم میخوام باهات سکس زوری داشته باشم قسم میخورد که نه تو رو خدا ولم کن نمیدونستم اینجور آدمی هستی و از این چیزا
منم دلم به حالش سوخت گفتم باشه دیگه اذیتت نمیکنم بگیر بخواب
خوابید منم کنارش خوابیدم
خواب بودم که دیدم دارم تکون میخورم بلند شدم دیدم خانوم بالا سر من وایساده میگه میخوام برم دستشویی گفتم خب برو گفت میترسم بیرون تاریکه باهم رفتیم که ببرمش دستشویی دم در دستشویی منتظر وایسادم تال خانوم کارشون تموم شد
اومد بیرون رفتیم که دوباره بخوابیم
وقتی داشتیم میرفتیم داخل نگام افتاد به کونش واییییییییییییی چی بود دیگه طاقت نیاوردم انداختمش رو تخت خواب و شلوارشو کشیدم پایین گفت چیکار میکنی چند تا فحش هم داد منم شروع کردم به لخت کردن اون اولش خیلی مقاومت کرد ولی کم کم آروم شد
شروع کردم به خوردن لباش ولی اون لباشو سفت گرفته بود اصلا حال نمیداد رفتم شروع کردم به خوردن سینه هاش یه کم که سینه هاشو خوردم دادش در اومد آخ و اوخ میکرد
کیرم و در آوردم گفتم بخورش گفت نه ساشا خوشم نمیاد بهت اجازه میدم هر کاری بکنی الا این گفتم باشه کیرمو که راست شده بود گذاشتم دم کونش میخواستم فرو کنم تو که گفت خیلی درد میاد؟؟؟؟ گفتم آره
گفت میشه نکنی؟؟؟ گفتم باشه...
پس برام جق بزن اونم کیرمو گرفت تو دستش شروع کرد به مالوندن
اصلا بلد نبود معلوم میشد اصلا اینکاره نیست
یه کم که مالوند خوشش اومد یه بوس از کیرم کرد خیییییییلی حال داد بعد دوباره آروم کیرمو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن منم همون موقع آبم اومد کیرمو در آورد ریخت تو صورتش یه لبخندی به من زد و رفت صورتشو شست و اومد تو این فاصله من رفتم رو تخت دراز کشیدم
اونم اومد لباساشو پوشید کنارم خوابید یه بوس ازم کرد و گفت خیلی دوستت دارم منم بهش گفتم منم دوستت دارم گلم
ولی فردا صبحش با اتوبوس رفت تهران بهش زنگ میزدم جواب نمیداد
پیام میدادم جواب نمیداد
بعد از یه مدت هم گوشیشو خاموش کرد 5 ماهه که گوشیش خاموشه فک کنم سیم کارتشو شکسته...
خب همین بود تموم شد...
     
#28 | Posted: 21 Sep 2011 15:20

الکی الکی


سلام.من ایکس هستم از تهران.24 سالمه و تپلی و با مزه هستم.(البته به گفته ی دوستان).این خاطره مربوط میشه به هفته پیش.موقعی که مثل یه جسد داشتم از سر کار برمیگشتم و می خواستم ماشینو پارک کنم متوجه فعل و انفعالاتی در انباریه یکی از همسایه هامون شدم.(ادای برخی توضیحات:پارکینگ آپارتمان ما دو طبقه است و در هر طبقه 3 تا ماشین جا میشه.از شانس نسبتاً تخمیه ما، پارکینگ ما درقرعه کشی 2 طبقه زیر زمین و در کنار انباریهاافتاد).دقت کردم دیدم دختر یکی از همسایه هامون قاطی کرده و همه چیو داره از انباریشون میریزه بیرون به طوریکه جای پارکینگه مارو از آت و آشغالاش پر کرده بود.منم اعصابم تخمی خسته ماشینو رو رمپ پارکینگ خاموش کردمو پیاده شدم.همینطور که فحش میدادم به دنیامریم دختر همسایه با یه مانتوی دکمه باز که کاملاً تاپو شلوارش معلوم بود جلوم سبز شدو گفت.آقای ایکس.شرمنده توروخدا.الان همرو جمع میکنم.منم که مخم ریده بود جو گرفتو گفتم منم کمکتون میکنم که سری تموم شه.در حین جمع کردن متوجه سینه های خوش فرم مریم در حالیکه دولا شده بود و وسایل رو جمع میکرد شدم.اندام مریم خیلی خوب بود.قد 1.65 و کاملا متناسب.چهره ی زیبا وکون خوبیم داشت.نمیدونم چرا من تاحالا بش فکر نکرده بودم.هی میگفت که الان دو روزه دنباله یه کتابی میگرده و مامانش برداشته گذاشته تو انباری.بنده خدا خیلی کلافه شده بود.اعصابش بد خورد بود. از اون جایی که پارکینگ گرم بود مریم مانتوشو دراورد و گفت چقد گرمه.من تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم.منم بدنم خیس عرق شده بود.وسایلارو جمع کردیم گذاشتیم یه گوشه ای منم ماشینو گذاشتم سر جاش.در و بستم به مریم گفتم که منم کمکتون میکنم تا کتابرو پیدا کنین.یه ذره تعارف کردو بعد با آغوشی باز پذیرفت.همین جوری که من داشتم دنباله کتابش میگشتم به بدنش نگاه میکردم و به اینکه چه جوری میشه مخه این دخترو زد فکر میکردم.

زیاد دنبال دختر بازی نبودم و همش سر کارو بدبختی.این برام یه فرصت بود.یه 20 دقیقه ای گذشت همه جارو زیرو رو کردیم دیدیم نیستش.حالا هرچی که اورده بودیم بیرونو باید میذاشتیم داخل.مریم سینش پر عرق شده بود و بدنامون خیسه خیس.خوارکسه خیلی گرم بود.من میخواستم لخت لخت شم.مریم گفت تورو خدا شرمنده.دیگه ما زحمت نکشین خودم همرو میذارم سر جاش. منم گفتم نه واینا که بهش گفتم:هنوز کمر به پایینمون عرق نکرده.بذار وقتی کل بدنامون خیس شد بد میریم دوش میگیریم دوباره میایم.اونم خندید و گفت من عرق به تمام بدنم نفوذ کرده.دیگه کار از کار گذشته.منم گفتم که آره فکر کنم باید یه ذره همدیگرو فوت کنیم تا خنکمون بشه.اونم خندیدو دوباره شروع کردیم.دیگه کاملاً تاپش به بدنش چسبیده بود.برجستگی سینه هاش کاملا مشخص بود.عرق رو سرو صورتمون بود.یه چراغ پر مصرفم داخل انباری روشن بود که تلالو ذرات عرق رو روی بدنامون نشون میداد و خیلی سکسی شده بود قضیه.رفتیم داخل انباریو وسایلو دوباره میذاشتیم سر جاشون.من به اون میدادمو اون سر جاش میذاشت.هر چیزی که برش میداشتم طوری بش میدادم که دستشو لمس کنم.انباری کوچیک بود.عرضش 1.5 متر بود.تازه یه مترشم وسایل بود .

یه جا که میخواست بره بیرون و یه چیزیو بر داره از کنارم رد شد جوریکه صورتهامون روبروی هم بود و به علت کمبود جا چند ثانیه طول میکشید.در حال گذر بود که فاصله ی صورتهامون تو 5 ثانیه کمتر از ده سانت بود.چشمامون تو هم بود.گرمای نفسهاشو احساس میکردم.یه نگاه به لبام کرد.هرچه قدر سعی کرد که بدنش باهام تماس نداشته باشه نشد.کاملا روناشو روی رونای خودم حس کردم.دیگه کاملا سایز سینه هاش مشخص بود.حتی رد سوتین معلوم بود.کیر منم راست شده بود.رفت بیرون و منم به نفس افتاده بودم.اونم حالش بهتر از من نبود.رفت یه سینیه بزرگو بر داشت و این سری پشتشو به من کرد و آروم شروع کرد به رد شدن.من راست راست بودم.ازم نخواست بیام بیرون.ابتدا کون قشنگشو روی رون پای راستم احساس کردم.همینطوری که حرکت میکرد رسید به کیرم.من نمیتونستم فکر کنم.یه ذره خودمو کشیدم عقب ولی پشتم دیوار بود .وقتی کاملا رویه کیرم رسید وایساد و حرکتی نکرد.میخواست سینی رو روی یه قفسه بذاره .دستش نمیرسید.روی نوک پاهاش رفت و همین تکونا روی کیر من بود.کاملا احساسش میکرد.دیگه نمیدونستم چیکار کنم. من خیلی آروم زیر بغلشو گرفتم.طوریکه فقط انگشت شصتم زیر بغلش بود و بقیه از بغل سینه هاشو لمس میکردن.یه ذره به بالا هولش دادم مثلا کمکش میکردم بده بالا.وقتی سینی رو گذاشت کمرشو گرفتم و یه مقدار به عقب کشیدمو کونشو به کیرم فشار دادم.صداش در نمیومد.آروم از پشت دستم رو به سینه هاش رسوندم و نوازششون میکردم.دستم رو بردم زیر تاپش.با قدرت سوتینشو کشیدم پایین. برش گردوندمبه سمت خودم.حالا دیگه فیس تو فیس بودیم چشماش سرخ شده بود.خمار.یه نگاه به لبام کرد و سرم رو با دوتا دستاش گرفتو محکم لباشو به لبام چسبوند.داغ داغ بود.زبونشو وارد دهانم کرد.من چشمامو بسته بودم و لباشو مک میزدم.تو همین لحظه دستشو گرفتم و محکم گذاشتم رو شلوارم.جا نبود.خیلی محکم دکمه شلوارمو باز کردو دستشو برد تو شرتم.من دیوانه شده بودم.بهش گفتم.همینجا؟؟؟گفت با سر اشاره کرد اره.دوباره شرو کردیم به لب گرفتن.تاپشو در اوردم وو شروع کردم به خوردن سینه هاش.آه و اوهش شروع شده بود.من ترسیدم کسی بیاد پایینو ببینه.دستموگذاشتم روی دهنشو گفتم هیس.دستمو گاز گرفت.دیوانه شده بودمنو کشوند بیرون انباری.شلوارمو کشید پایین و کیرمو تو دهنش فرو کرد.خیلی خوب بلد نبود.ولی با ولع میخورد.داشت آبم میومد.حشرم به 100 رسیده بود.انگشتاشو دور کیرم میچرخوند.به من نگاه میکرد و همین باعث بیشتر تحریک شدنم میشد.سرشو کشیدم بیرون.آبمو ریختم رو کف پارکینگ. شلوارشو در اوردم. مانتوشو انداختم زمین.روی مانتوش خوابوندمش.از رو شرتش چوچولاشو گاز گرفتم.یه جیغ کوچیک کشید.

جالب اینجا بود هیچ دیالوگی بینمون ردو بدل نمیشد.شرتشو زدم کنار وشروع کردم به خوردن کسش.کس قیسی ای داشت.تمییز و شکیل.سرمو فشار میدادو آروم ناله میکرد.منم زبونمو میکشیدم به چوچولاش.یه دستمم به سینه هاش بود سینه های گردو شق شده.یه بار ارضا شد.صورتم پر آب کس شده بود.انقباض عضلاتش خیلی زیاد بود.انگار تاحالا ارضا نشده بود.یه ذزه بیجون شد.بهش گفتم بکنم تو؟اونم با سر اشاره کرد نه.گفتم از پشت؟گفتش نه.گفتم پس چه گهی بخورم؟گفتش لاپایی بکن.منم از اونجایی که لاپایی خوشم نمیاد از روش بلند شدم.شلوارشو کشیذم بالا.گفت چیشد.؟منم الکی گفتم الان یکی بیاد بدبختیم.گفت پرده دارم . منم ازش خواستم برام بخوره دوباره آبم بیاد.خیلی مودب بود.گفت منیت اومد نکش بیرون.یه 2 دقیقهای واسم ساک زد تا آبم اومد.منم کیرمو نکشیدم بیرون.وقتی تموم شد آبو از دهنش ریخت بیرونو تف کرد.گفت چه تلخه.امروز میگفت میخواست ببینه چه مزه ایه.یه ذرشو خورده بود.دیگه لباسارو پوشیدیم.دستمال آب از ماشین اوردم صورتامونو تمییز کردیم.من خدافظی کردمو گفتم که کتابتو پیدا کردی بهم اس ام اس بده.یادم اومد این دختر اصلا شمارمو نداره.شمارمو دادمو گرفتم. فرداش گفت ما خونمون کسی نبود کلا.منم گفتم آخه دیوانه خوب منو میاوردی بالا.رو تخت راحت تره زیر باد کولر.که امروز زیر باد کولر مریمو از پشت کردم.مرسی.اینم از ایمیلم.راستی مریم(اسم ساختگیشه) 2 سال از من بزرگتره.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#29 | Posted: 21 Nov 2011 14:51

نخل طلایی _خاوران_شهرک کاروان_ادامه داشت

این ادرس تالار بود دوست چند ساله من از دانشگاه میخواست زن بگیره بچه تیزی بود فردای اون روز چهارتایی رفتیم اونجا اول بایه ادم مسن چابلوس بعد یه مهدی نامیکه میگفت بچه صاحب اونجاست صحبت کردیم دیدیم خیلی شوته بعد با مدیر اونجاکه دامادشونه قرارداد تمومکر دیم شب عروسی مکا فاتی داشتیم از گل زدن ماشین بابا که تازه خریده بودش اونسال تازه اولین سری بی .ام.وه.اومده بودباکلی سفارش مواذب باش خلاصه عروس داماد اور دیم سالن اما خبر نداشتم تازه داستان من داره شروع میشه وسطای رقص
بود که فشارم افتاد نشستم روی صندلیکه دختر بچه ای اومد در گوشم گفت یه خانم تو راهرو کارتون دارهرفتم بیروندیدم یه دختره اونجاست
گفت تا کسی ندیده شمارتو بده متم کارتمو دادم گفتم به مبایل زنگ بزن اونم گرفت به سرعت رفت به هش گفتم اسمت چیه که با انگشت یه هیس کشید منم خودم جمو جور کردو رفتم تو مردانه بعد از شام اومدم دم در ماشین بیارم دم سالون خلاصه تو جمعیت خیلی چشم انداختماما ندیدمش دوستم که فهمید بود گفت چیه چشت کسی رو گرفته منم گفتم داستان چی بوده اما اونا کسی با اون مشخصات نشناختن البته یه چنتا اسم گفتن ام ماچی زی دست گیرمون نشد خلاسه 4یا 5 روز گزشت که دیدم دختر با کلی ادا زنگ زد ماهم نخ گرفتیم
کلی مخ زدیم فهمیدیم بچه شهرک مشریه اسمشم صونیا خلاصه
بعد از چند روز قرا گذاشت ماهم رفتم کلی کلاس اونم مارو برد اب میوه گل یخ معجون گرفتم که یعدفه گفت مگه کمرت شله زیاد شیتونی میکنی که منم روش شد داستان اونشب با لبو مالوندن تو ماشین گذشت منم که حالم خراب شده بودهی اسرار که بیا بریم خونه ما که گفی بعدن
توی20 متر اعضم
رفت بیرون منکه باورم نمی شد تو قرار اول اینجوری یشه برگشتم خونه خلاصه تو چند روز بعدی اسرا که بیا بیش من اونم میگفتنه تا شهرک غرب خیلی دیر میشه تا یک شب گفت بیا اونجا که رسوندیم منمرفتم اونجا هرچی گشتم نبود زنگزدمگفت تو 10 متری سلیمی هستم منم رفتم دیدم نیست دبره زنگ زدم گفت ماشین بزار بیا تو کوچه حسینی رفتم تو کوچه داشتم اروم می رفتم که گفت منو می بینی طبقه دوم بالارو نگاه کردم دیدم لای بردست گفت در بازه بیا بالا منم خیلی معمولی انکار خونه بابامه رفتم توبالای راه بله رونگاه کردم سرشو دیدم که دستش رو دماغشه به علامت سکوت منم سریع رفتم بالا وای چی می دیدم چه هولویی خلاسه از همونجا لبو گرفت تا رفتیم تو در که بسته شد خانم به در دوخته شد صفت توبقلم ابلموش کر دم تلافی این چند وقته که هر وقت صداشو میشنیدم حشری می شو دم خلاسه بعد از لباش از گرد ن سر خوردم با لبام رسیم به سینهاش از یقش نوک سی نهاش کشی دم بیرون میک میزم اونم وامر رفت تو بقلم دراز کشی دیم تو حال کیرم داشت شلوارم می تر کوند بادستم همونطوری که داشتم سینشو می خوردم باز کردم تا شر وارو کشی دم بایین چهار دستو با رفت سمت اطاق خواب من از بشت رفتم بعلش کر دم بر دمش تو اتاق خواب افتادم بجون کسش حسابی با زبونم با چو چولش باری کردم گفتم بسه بر گرد گفت باسه چی گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت منکه کونی نیستم اخم کرد گفتم بر ده چی لبخندی زد گفت برو بابا من یه بچه دارم منم نزاشتم حرفش تموم شه سرشو لاکسش گزاشتم فرو کردم یک خوردی خو دشو اروم روی دشک کشید منو با یک حرکت تا تح کردو توش که گفت یواش ندید بدید منم دومی بد تر از اولی زدم خلاسه باچند بار تلمبه زدن ابم اومد کشیدم روی شکمش ریخت بیرون اونم با تعجب گفت چه زود اومد گفتم زو گفت اره مگه نمی دونی حر وقت میای کس بکنی باید تر یاک بکشی یا بخوری گفتم نبابا ما این کاره نیستم بعد خودش بلند شد رفت خودشم تمیز کرد اومد دستش یه سی گار بود روشن کرد وای این بوی حشیش بود گفتم سی گاری گفت اره خلاسه منم که ار بشت اون کونو که می دی دم سیخ کرم اونم سی گاریش تموم شده بود که دباره چسبی دم بهش اول یه خور ده نه نو کرد اما وقتی دید من دارم ماساز می دم رام شد دراز کشید شرو کرد به وراجی منم کار خو دمو میکردم تا این که گفتم باشو ساک بزن اونم بلند شدبا بی میلی سرشو کرد تو دهنش یه دو دقیقه که گزشت دباره داغ شدم اما اون دل به کار نمی داد منم موهاشو گرفتم با یک تکون کیرمو کردم تا تح تو دحنش چنتا تلنبه زدف که یک دفعه سرشو کشید عقب گفت چته تا معدم رفت که من از خنده ترکیدم خودشم خندش گرفت گرت گفتم چرا انقدر ناشی گفت اخه مهدی معمولن ساک می زنه منم که داشتم سر کی رو دباره جا می کردم
گفتم کیه گفت شوهرم منم با تعجب گفتم شوهرت ساک می زنه گفت اره همیشه برای دامادشون ساک می زنه منمکه داشتم شاخ در میو وردم گفتم تو از کجا میدونی گفت حر وقت میاد اونو بکنه یه سیخیم به من می زنه منم تلنبرو صفت می زدم گفت تورو هم می کنه گفت اره بچم مال اونه گفتم شوهرت مهدی می دونه گفت اره الانم اون می دونه من با توام یدفعه شل شدم گفتم وای الان با معمور می ریزن تو گفت نبابااز اول قرارمون اینه کاری نداره اون با دوست بیرش منم با هرکی بخوام فقط کسی نباید بفحمه داش کیرم می تر کید که گفتم چرا از کون نمی دی مهدی از کون می ده منم بدم میاد کس مال کر دن نه کون دباره فرو کردم تو کسش ارمو منو بغل کرد کفت چرا ساکت شدی زیاد فکر نکون حالشو ببر منم توند تر کردم گفت تازه شد بزن منم هرچی تو چنته داشتم رو کر دم اونم می گفت توند تر منم با تمام فشار ابم ری ختم توش اونم نفس نفس زنان گفت خوبه حالا باشو لباست تنت کن گفتم چرا گفت اکثر ادمای این محل مال فرحانن قریبه حا تو محل تابلو اند منم بلند شدم لباسم تنم کردم اونم مانتو تنش کرد از بنجره بیرون
نگاه کرد گفت بیا رفت توی راح بله نگاه کرد گفت بیاکسی نیست منم رفتم بعلش کردم گفتم خیلی حال داد یک لب ازش گرفتم اونم از رو مز یک قبض موبایل داد دستم گفت اینم بولش منم گرفتم از راه بله خزیدم درو باز کردم رفتم تا خیابان در ماشنو باز کر دم نشستم تو ماشین به تمام و

........... ماجرا ها قبض تو دستم نگاه کردم زر نوشه فرهانی دوباره زنگ زدم به صونا گفتم فا میلیت فرهانی گفت نه برک برای چی گفتم قبض به اسم زرنوشه فرهانی گفت می دونم مال شوهرمه اون عوض خالی کردن امشب مکان .................................باقی داستان بعدن می نویسم............................................تا بعد

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#30 | Posted: 28 Jan 2012 11:21
ایمیل عالی

اين خاطره اي كه براتون مينويسم اولين نوشته منه وعين حقيقته واصلا ذره اي چاخان و خالي بندي توش بكار نبردم.اسامي مستعاره و اسم مستعار منم محموده....من نه آدم به اصطلاح كيرتيز و دختربازي هستم و نه تيپ و قيافه آنچنان دختر كشي دارم(البته خوش تيپ هستما) واين نظرخودمه ولي نظر خانما درمورد من مساعده و ميگن بي شيله پيله و رك و راست هستم وتوي سكس واقعا ادعام ميشه وطرف مقابلمو حسابي ارضا و واقعا ازلذت طرف مقابلم حال ميكنم (تمام روشاي سكس ...دهاني وهرچي كه فكرشو بكنيد!طوري كه بعدازيه بار واسه هميشه خوشش مياد و مث اون سكسو تجربه نخواهد كرد واين گفته خانما هست نه خودم وضمنا كمر سفتي دارم وكيرم به طول 21 سانتيمتر و قطرش حدود 4 هست وبه شدت ميل به سكس دارم) بگذريم....
تا الان شاید با بیشتر از 100 نفر زن و دختر ارتباط جنسی داشتم که واقعا هر کدام از آنها یک خاطره هست واسه خودش.ولي رومانتيكترين و باحالترينشون كه بعدازاون ديگه بقيه زن ودخترا(غيراز زنم و هليا كه آخرين نفر بود)از چشمم افتادن مربوط ميشه به آشنايي من و هليايه زن باهوش ولوطي(كم پيدا ميشه همچين زني!!!) بسيارجذاب و خوشگل و ناز وسكسي با قد 160 وچشماي سياه وموهاي خرمايي و پوست سفيدو سينه هاي ناز 75 و باسن وكون خيلي خيلي خوش فرم و تحريك برانگيز كه ميخواست لباسشو بپكونه و دربياد كه همين حالا دوباره راست كردم براش و ديوونشم.)از اونجا شروع شد كه اتفاقي يه ايميل فرستادم و جواب گرفتم و.....بعدشم كه... خدا خيلي دوستم داشت كه رك و راست بودم و اونم به من اطمينان كرد وباهام درددل كرد وگفت كه شوهرش ظاهرا تمايل چنداني به سكس نداره برخلاف خودش!طوري كه هميشه پيشنهاد از طرف اون بوده و شوهره هم معمولا رد ميكرد واونم كه خيلي حشري بوده،دچارافسردگي شده بود وارتباطشون داشت به خاطر اين مشكل واقعا اساسي به هم ميخورد.باورم نميشد،مگه كسي هم ميتونه درمقابل همچين لعبتي طاقت بياره؟!به نظرم اين دقيقا ايده آلترين زني هست(درزمينه سكس)كه يه مرد ميتونه آرزو داشته باشه!(من با 38 سال سن، بعداز 12 سال ازدواج هنوزم روزي چندبار اگرزنم تحمل كنه بايد بكن بكن درست و حسابي داشته باشم)
خلاصه باهاش اولين قرارو گذاشتم و با ماشين رفتم دنبالش و سوارش كردم و تويه خيابون خلوت شروع كردم به خوردن سينه هاش كه ديدم ازحال داره ميره و نذاشت ادامه بدم و گفت كيرمو دربيارم كه واسم ساك بزنه و چنان اينكارو انجام داد و ازپايين تابالارو خورد كه ديوونه شدم.باورم نميشد و قرار گذاشتيم كه فرداش به خونه خالي يكي از دوستام بريم.
فرداصبحش 7 صبح آوردمش خونه و بلافاصله بعداز ورود،بغلش كردم و از داغي بدنش داشتم ميسوختم و آوردمش روي پتويي كه پهن كرده بودم خوابوندمش و كم كم اول مانتو و شلوارشودرآوردم وچشمام به شورت و سوتين توري سفيد وسينه و كس و كونش كه افتاد،هوش از سرم پريد(بخداجدي جدي ميگم)سوتينشو به آرومي درآوردم ونوك گلبهي رنگ سينشو به دندون ميكشيدم و ميمكيدم و گاز ميگرفتم واون داشت حالي به حالي ميشد.انگشتامو كه رو شورتش كشيدم،ديدم خيس خيسه ومنم ازهمون بالا خوردم وبانوك زبونم نافش و ليسيدم تا به شيار ناز كس قلمبه خوشگلش رسيدم(يه شيار كوچولوي سرخ،بدون هيچ زايده اضافي وتميز تميز كه دهنم آب افتاد) وازروشورتش كسشو ميمكيدم تا جاييكه شورتشو درآوردم و با زبونم كردم تو كسش واون عسلي كه ازلاي پاش سرازير بود ميليسيدم كه ناله بلندي كرد و به خودش پيچيد ووقتي چوچولشو تودهنم گرفتم ومكيدم،شروع كرد به جيغ زدن وديگه هيچ چيزو نميفهميد! يه گاز كوچولو ازچوچولش گرفتم !طوريكه نزديك بود گردن منو وسط روناش خورد كنه......
جيغ ميكشيد و ميگفت بيا ديگه،دارم ميميرم ومنم ازخداخواسته سر كيرمو گذاشتم روكسش ويهوكردم داخل!!!!ليز ليز وداغ و تنگ بود ديواره داخلي و عضلات كس خوشمزه و نازشو اطراف ديواره كيرم كه رگاش زده بود بيرون، حس ميكردم طوريكه انگارباراولش بود همچين كيري تو كسش ميرفت.جيغ بلندترازقبل كشيد و ناخوناشو كرد توبدنم ومنم شروع به غقب و جلوكردن و تلمبه زدن كردم ويه 20 دقيقه اي مشغول بودم تو اين مدت يه بار برگردوندمشو از عقب دوباره زبونمو كردم تو سوراخ داغ ليز وتنگش،وسركيرمو ماليدم روي كس قرمزي كه برآمدگيش از وسط يه كون گردوقلنبه زده بود بيرون و صاف و تميزيش حد نداشت ودوباره به آرومي داخلش كردم به نيت كون كردن(من ديوونه كون كردنم،آخه يه رگ قزويني دارم) وميترسيدم اگراسم كون بيارم ناراحت بشه ودوباره برگردوندمش و نوك پستونشو به دندون گرفتم و همزمان با يه دست سينه ديگشو وبااون يكي دستم چوچولشو ماليدم،ديدم ديوونه تر از قبل شد و همونجا آبم اومد(كاندوم گذاشته بودم)وروش خوابيدم ودلم نميخواست ديگه بلندبشم..
تو اين مدت دوبار ارضا شد وچنان جيغ وداد راه انداخت كه تا چندتا خونه اونورتر صداش ميرفت!بعدش كه پرسيدم چرااينجوريداد كشيدي،گفت اولين بار بوده كه مزه ارضاشدن رو چشيده بود و تاحالا نميدونسته سكس چه لذتي داره.
حس كردم عذاب وجدان داره، وبهش گفتم من به عنوان يه مرد به زنم حق ميدم كه اگر به مدت 2سال باهاش سكس 10-20 ثانيه اي يه طرفه داشته باشم وشريك سكسم به جاي لذت فقط درد رو تجربه كنه وهرموقعي كه ازمن خواسته اونو ارضاكنم رفته باشم دنبال يه كارديگه، بره با كس ديگه اي باشه.....واين كار اصلا عين عدالته وكاملا به اين نظر ايمان دارم.اينو كه بهش گفتم هليا كمي فكركرد و اين نتيجه رسيد وخوشبختانه آروم شد.
ناراحتتون نكنم!جالب اينجاست كه اصلا عذاب وجدان نداشتم برخلاف دفعات قبل واحساس ميكردم با اون خيلي نزديكترو صميميتراز اوني هستم كه بخوام به خاطر لذت بردن دوست باشم ويه احساس احترام خاصي هميشه براش قايلم وواقعا دوستش دارم(گرچه شكر خدا با راهنماييهاي مداوم وپشتكار خودش،ارتباطشون باهم الآن خيلي خوبه ومشكلي ندارند)
....ادامه رو توقسمتاي بعدي ميذارم
نظرات يادتون نره

دوستتون دارم خیلی
     
صفحه  صفحه 3 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.