| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید

صفحه  صفحه 4 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین »  
#31 | Posted: 28 Jan 2012 12:22
خاطره سکس من در ایران

سلام, داستان سکس من برای تابستون گذشته هست که بعد از مدت ها به ایران سفر کرده بودم. حدودا 1 ماه از زمانی که به ایران اومده بودم گذشته بود که برای دیدن چند تا از دوستام که تو اینترنت باهاشون آشنا شده بودم به تهران رفتم. هردو دوستام دختر هستن که اسمشون رو اینجا ساناز و سمیرا میزاریم. من خودم 21 سال دارم هیکل و چهره م بد نیست, کیرم هم خیلی بزرگ نیست ولی کار و راه میندازه. سمیرا 2 سال از من بزرگ تر هست. دختری خیلی خوش هیکل و از نظر چهره از عدد صد بهش 70 میشه داد و مدت ها بود که من رو دوست داشت و این اواخر باهاش تو نت خیلی حرف های سکسی میزدم تا اینکه رفتم تهران که برای اولین بار بود میدیدمشون. حدودا 4-5 روز تهران خونه ساناز که با مادر و خواهرش زندگی میکرد بودیم. روز اول فقط با خنده و شوخی گذشت. شبا من تو اتاق ساناز می خوابیدم و چون دوست ندارم رو تخت کسی بخوابم رو زمین میخوابیدم و دخترا تو سالن میخوابیدن. روز دوم از هر موقعیتی که پیش میومد به سمیرا نزدیک میشدم به طوری که تا اواخر شب چندین بار ازش لب گرفتم. شب شد. همه خواب بودن و من چون جام عوض شده بود و عادت نداشتم نمیتونستم بخوابم. حدودا ساعت 3-4 صبح بود که دیدم در اتاق داره باز میشه. تو اون تاریکی چیزی مشخص نبود. اومد تو و در و بست و بهم نزدیک شد. نمیدونستم کدوم یکیشونه بعد که نزدیکم رسید پرسید بیداری ؟ سمیرا بود. بهش جواب دادم و گفت میخوام تو بقلت باشم و منم تو اون لحظه تو فکر رومانتیک بودن بودم تا چیز دیگری. کنارم دراز کشید. بقلش کردم و شروع کردم به بوس کردنش. ازش لب میگرفتم. کم کم فکرم به جاهای باریک کشید. نمیدونستم اونم پا هست یا نه. اروم دستم و گذاشتن رو سینش. هیچ تکونی نخورد. فقط واستاد من و نگاه کرد. راستش یکم ترسیدم. ولی دوباره شروع کرد به لب گرفتن منم دوباره شروع کردم با سینه هاش بازی کردم. مشخص بود زیر لبسش هیچی نپوشیده. سینه هاش کوچیک بودن. یه چند دقیقه همینطوری گذشت.کم کم همونطور که داشتیم لب میگرفتیم رفتم روش دستم رو بردم سمت کسش.یه شلوارک پاش بود. یکم کسش رو مالیدم. صدای نفسش رو راحت میشد شنید. کیرم داشت باد میکرد. رفتم سراغ سینه هاش. لباسش رو از تنش در اوردم. تا میتونستم لیس زدم. کم کم همونطور که سینه هاش رو لیس میزدم اومدم سمت کسش. بین راه کمی شکمش رو بوس کردم. اروم شلوارکش رو از پاش در اوردم. حالا من بودم و اتاق تاریک و کس زیر شرت سمیرا. از همون رو یه کم مالیدم و بوس کردم و بعد شرتش رو هم از پاش در آوردم. یه دست رو کسش کشیدم بدون مو و صاف.
شروع کردم به خوردن و لیسیدن کسش. کم کم صداش بلند شود. سرم و سفت نگه داشت که منم بدون مکث برای دقایقی کسش رو خوردم. بعد برش گردوندم و به حالت سگی نشوندمش و سفت کونش رو تو مشتام میگرفتم و لای کونش رو باز می کردم و سوراخ کونش رو لیس میزدم. دیگه جفتمون به شهوت کامل رسیدیم. کم کم صداش داشت بلند میشد که یه چند ضربه آروم به کونش زدم و اون از پشت بقل کردم طوری که سینه هاش تو دستام بود و کونش به کیرم چسبیده بود. همونطوری هی با سینه هاش بازی کردم و گردنش رو میبوسیدم. خیلی حشری شده بود طوری که همش کونش رو به کیرم میمالید و بالا پایین میکرد. برگشت سمت من و کمی ازم لب گرفت منم که عادت دارم شب ها فقط با شرت میخوابم بهم گفت توهم که آماده ای اصلا لباس نداری. کمی خنده شیطنت بار کرد و رفت سراغ کیرم حسابی باد کرده بود تو اون یه ماه که ایران بودم خودمو خالی نکرده بودم. از رو شرت کیرم و بوس کرد و از تو شرت در آورد و شروع کرد به لیس زدن. طوری میخورد که آبم داشت خالی میشد تو دهنش که از دهنش در آوردم و دوباره افتادم تو جونش دوباره با حالت سگی موند و من تند تند انگشتم رو تو سوارخ کونش کردم و همونطور با کسش بازی کردم بعد به دمر خوابوندمش و به طوری که کونش رو داد بالا که بین کونش کمی باز شه. یه کم دوباره لیس زدم و به کیرم اب دهن زدم و گذاشتم لب کونش. آروم کردم تو سوراخ خیلی تنگ بود. به زور فرستادم تو کونش. هی تند تند با صدای نفسش میگفت بکش بیرون درد داره, چندین بار گفت. منم حشری بودم محل نزاشتم. وقتی کیرم رفت تو آروم آروم عقب جلو کردم دیگه اون آخ اولش به آه تبدیل شد یه چند دقیقه همینطوری گاییدمش و با سینهاش بازی کردم که آبم با شدت تو کونش خالی شد. جفتمون خسته شده بودیم اما من هنوز حشری بودم. بلندش کردم که بازم برام ساک بزنه. قبول کرد و بلند شد. یه چند دقیقه ساک زد که بعد اومد روم ادامه داد کیرم رو خورد منم کسش رو لیس میزدم. دوباره کیرم بزرگ شده بود. این بار دراز کشید و زیر کسش بالش گذاشتم و رفتم روش و مثل وحشی ها کردمش. همونجوری روش دراز کشیدم و یا یه دست با کسش بازی کردم و با یه دست با سینه ش و همونطور کمرش رو میبوسیدم تا اینکه دوباره آبم اومد و رو کمرش خالی کیردم. و یکم کنارش دراز کشیدم و اونم از اتاق رفت بیرون و منم خوابیدم.
شرمنده خیلی املاء فارسیم و جمله بندیم خوب نیست, اگه جایی اشکالی دیدین به روتون نیارید

دوستتون دارم خیلی
     
#32 | Posted: 6 Jan 2013 13:03

من و مامان نگین


اسم من شایانه و 18 سال سن دارم . ما ساکن رشتیم و تو گلسار میشینیم . خانواده ی 4 نفری. برادرم 2 سال از من بزرگتره و تو تبریز عمران میخونه . بابام هم شاغل بانکه . بخش حسابداری بانک ملت . بگذریم ... اما مامانم . من یه مامان دارم که 40 سالشه . اسمش نگینه و فوق العاده اندام سکسی داره . کم کم به سرم زد که چرا من مامانمو دید نزنم ؟ بعد افتادم تو خط و حسابی مامانمو دید میزدم .
قسمت اصلی دید زدنم هم زمانی بود که پشته مامانمو تو حموم میشستم . مامانم یه زن 178 سانتی 76 کیلویی . سایز سینش هم 90 . من وقتی پشت مامانمو میشورم اون فقط با یه شورت جلومه . منم همیشه بعد از اینکه پشتشو میشورم میرم دسشویی و جق میزنم . یه بار چند وقت پیش ( مهر 87 ) رفتم که پشتشو بشورم دیدم شورتشم در آورده ولی جلوم طوری نشسته که نه کونشو ببینم نه کوسشو . ولی من هر دو رو دیدم . سینه هاش رو هم که همیشه میبینم . کسش خیلی لت و پار بود ولی تر و تمیز . اما کونش سفید و تپل بود . بیرون که اومدم میخواستم برم جق بزنم که شورتشو دم در حموم دیدم . برداشتمو رفتم . ابم با تمام فشار و شهوت اومد . زود خودمو جم و جور کردم و شورت رو گذاشتم سر جاش . فکر کنم مامانم فهمید . 2 3 روز بعد دوباره مامان رفت حموم . تو این فاصله مامانم که بو برده بود همش سر بسته از سکس مادر و پسر حرف میزد . از من سوالای عجیب میپرسید . به هر حال اون روز که مامانم دوباره منو صدا زد برم پشتشو بشورم بازم بی شورت بود . پشتشو شستم . وقتی اومدم بیرون کمی شک کرده بودم . در و بستم و دنبال شورت میگشتم که یهو مامان در رو باز کرد و گفت دنبال چی میگردی . من خواستم یه دروغی بگم که گفت برام دروغ نباف . گفت بیا تو رفتم . بابام اون روز سر شیفت بعد ظهر بود . من رفتم تو . مامان شورتشو پوشیده بود . با جدیت گفت دنبال چی بودی . فهمیدم که قضیه رو میدونه . داشت گریم میومد که منو بغل کرد و به خودش فشرد ....
- مگه نگفته بودم هرچی میخوای به خودم بگو . ( من تا تهش رفتم و فهمیدم که امروز باید مامانمو حسابی بکنم ) - مگه شورتمو نمیخواستی ؟- بله - ( با تبسم ) خوب میگفتی خودشو بهت بدم .
( من سرختر شده بودم )- میخوای مامانتو بکنی ؟ میدونم اهلشی . داستانهای سکس خوانوادگی میخونی ؟( بعدآ که از مامانم پرسیدم گفت که اینترنتم رو چک میکرده ) - برو لباساتو بکن بیا یه دوش بگیریم . من این کارو کردمو با یه شورت رفتم حموم . شقی کیرو معلوم بود . گفت ای ناقلا داری به بابات میریا . شورتمو کشید پایین و با کیرم بازی میکرد . گفتم مامان اجازه هست . گفت بفرمایید . من روم باز شده بود و پستونشو گرفتم دستم . مامان میگفت بخور عزیزم بخور . یه کم که بازی کردم مامانم گفت : اجازه میدی منم بخورم . گفتم بفرما . حسابی برام ساک زد . داشتم دیوونه میشدم . کیرمو آوردم بیرونو گفتم بریم سر اصل مطلب . شورتشو در آورد . من کیرمو صابونی کردم . مامان فهمید که کونشو میخوام . برگشت و خم شد . کیرم که لیز بود رو دادم تو . به به . چه جای گرم و نرمی .چن بار که تلمبه زدم داشت آبم میومد که کیرمو در آوردم و گرفتم تو موهاش . آبم با تمام فشار اومد . مامان یه لبخند زد و گفت پس من چی . من یه کم کسشو خوردم که کیرم دوباره بلند شد و کردم تو کسش . دوباره چند بار تلمبه زدم که یه باره دیدم همه آبمو ریختم تو کس مامانم . یه لحظه سرخ شدم مامانم فهمید و گفت نترس عزیزم لوله هامو بستم . مامانم هم ارضا شده بود . همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . میخوام دومین سکسمو با مامانم براتون تعریف کنم که دو روز بعد از سکس اولم اتفاق افتاد . بعد از سکس تو حموم من و مامان مث تازه نامزد کرده هایی شده بودیم که همش از سکس و علایق سکسی حرف میزنن . اکثر سوالایی که مامان میپرسید در مورد علایق سکسی من بود . مثلا میپرسید کجای زنا رو دوست داری ؟ ، دوس داری چطوری منو بکنی ؟ و یا دوس داری آبتو کجا خالی کنی ؟ منم خود شیرینی کردمو گفتم مامان جون من همه جاتو دوس دارم . دوس دارم همه جاتو بکنم . و از سکس در حمام هم خوشم میاد . منم بیشتر از سکسهای مامانم با بابام میپرسیدم . چن بار هم پرسیدم که تا به حال با کس دیگه ای سکس داشتی که قسم خورد نه . منم با اینکه خودم با مامان سکس دارم از این کار خوشم نمیاد . اون روز دوباره حول و هوش ساعت 4 بود و من داشتم داستان سکس با نامادری رو از فایر میخوندم . مامانم اومد و روی تختم که کنار کامپیوتر تو اتاقمه دراز کشید و ...- داری چیکار میکنی ؟ - دارم داستان میخونم . - چه داستانیه ؟- با نامادری . - میشه بلند بخونی . - بله . و شروع کردم داستانو بلند خوندن . وقتی داستان تموم شد دیدم مامانم حشری شده و داره با خودش ور میره . من خودمو بهش رسوندم و اول سراغ صورتش رفتم . یه کم موهاشو نوازش کردم ( من خیلی موهای سکسی رو دوس دارم و موهای مامانم هم سکسیه . یعنی موهای بلند و طلایی ) بعد تاپ و دامنشو از تنش در آوردم ( مامانم همیشه تو خونه با تاپ و شلوار میگرده ) و شروع کردم به لیسیدن شکمش . وای که بدن مامانم چقد سفید بود . ویژگی اصلی که مامانمو یه زن سکسی درس کرده همین سفید بودنشه که میدونم خیلی مردا هم از تن سفید خوششون میاد . پایین تر رفتمو چن تا سیلی به رونهای سفید و تپل مامانم زدمو رسیدم سر اصل مطلب . نمسخواستمم مامانو بیشتر از این تو حشریت نگه دارم . تو تن مامان یه شورت قرمز بود . وای .این همون شورتیه که همیشه بوش میکردم . به کیرم میمالیدم و باهاش آبم میومد . حالا همین شورتو تو بدن سفید و ناز مامان میدیدم . شورته قرمزشو ازرو تنش بو میکردم . خیلی حال کردم . انصافا خیلی شورت خوش رنگ و سکسی بود . خدا به شما هم نصیب کنه . شورتو از تنش در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کسش . کس مامان یه کس سفید و تر و تمیزبود . گفتم که مامانم یه زن سکسیه و همیشه کسش تر و تمیزه و حتی یه مو هم روش پیدا نمیشه . من حدود 3 دقیقه اطراف کس مامانمو لیسیدم . بعد یه کم که با چوچولوش بازی کردمو زبونمو یه کم بردم توش تن مامانم لرزید و اون ارضا شد . بعد کشید کنار . بعد از یکی دو دقیقه که به خودش اومد گفتم پس من چی مامان . مامان به شوخی گفت . تو کمرت شله باهات حال نمیکنم . من یه کم ناراحت شدم . منو بغل کردو در حالی که به سینه هاش فشار میداد گفت : شوخی کردم عزیزم برو از کمد دیواری یه اسپره هست . اونو بیار . رفتم آوردم . مامان اسپری رو به همه جای کیرم زد و شروع کرد به ساک زدن . وااااای که همه چی یه طرفو ساک زدنای مامان یه طرف . من داشتم حال فجیع میکردم که کیرم بزرگتر از حد طبیعیش شد و آبم به این زودی نمیومد . کیر طبیعی من 14 سانته . مامانم همچنان داشت ساک میزد . خیلی احساس خوبیه وقتی کیرت تو دهن یه زن عقب جلو بشه . کارش که تموم شد من رفتم سراغ سینه های سفید و تپلی مامان . دو دستی یکی از پستونای مامانمو گرفتم و فشار دادم تو دهنم و داشتم نوکشو میمکیدم . حالا نوک سینه مامانم شق کرده بود و راحت تر میشد میکش زد . برنامه بعدی من کردن کس بود . چون اون روز تو حموم نتونسته بودم کس مامان رو بکنم تو این 2 روز همش تو این فکر بودم که تو اولین سکس ترتیب کس مامانو بدم . سفیدی و تمیزی کس مامان هم دلیل دیگری شد تا امروز کاری به کار کون مامان تداشته باشم . مامانو رو تخت خوابوندمو کیرمو گذاشتم دم کسش و خیلی آروم دادم تو و شروع کردم به تلمبه زدن . با حس و حال زیاد تلمبه میزدم و تو اوج حشریت بودم ولی اون اسپره باعث شده بود که به orgasm نرسم . برام خیلی بهتر بود چون زود انزالی باعث میشه که خیلی از مردای ایران از سکسشون زیاد حال نکنن . من به تلمبه زدنام ادامه میدادم و مامانم داشت با ناز و نوازش همش با اون صدای سکسیش میگفت : بکن شایان جان . مامانتو جر بده . با تلمبه زدنای من هم سینه های مامان میلرزیدن و صحنه و صدای زیبایی ایجاد میکردن . بالاخره حرفای مامان و لرزش اون سینه ه ای سفید و تپل باعث شدن که آبم بیاد . خودمو انداختم روی مامان و کیرمو کامل گذاشتم تو کسش . همه ی آبمو با فشار تو کس سفید و تمیز مامان خالی کردم و یه چند دقیقه هم اون تو نگه داشتم . آبم کم کم از کس مامان بیرون ریخت و صحنا بسیار زیبایی ایجاد شد . به حال که اومدیم اتاقو از بو و اثر منی تمیز کردیمو ... در وزهای گذشته دو تا از سکسهامونو براتون نوشتم که سکس کامل بودن و از نوشتن دستمالی ها و ناز و نوازش هایی که زمانی که بابام خونس جلوگیری کردم . من دیگه با مامانم تقریبا شده بودیم یه زن و شوهر و هر وقت که دلمون میخواست سکس میکردیم . صبح جمعه 4 آبان 87 که من با دوستام قرار داشتیم بریم فوتبال . بابام هم با چن تا از دوستاش رفته بودن کوه نوردی . بعد از بازگشت از سالن دیدم مامان داره نهار درست میکنه . یه کم دستمالیش کردمو گفتم که من میرم یه دوش میگیرم . مامان پرید تو حرفمو گفت برو منم میام . گفتم باشه و رفتم حموم . یه کم که خودمو شستم و بوی عرقم رفت مامانم در رو زد و اومد تو . - مامان جون . دو تا سوال ازت دارم . - چیه عزیزم . بپرس - اول اینکه چرا تو اومدنی در زدی . مگه من چیزی هم ازت دارم که قایم کنم . - نه . فک کردم دیگه سکس با مامانو ترک کردی . - نه بابا . مگه میشه از این بدن سفید و سکسی گذشت . - فعلا برات نو به بازار نیومده . بزار بیاد بعد بهت میگم .- نه مامان جونم . من زنم بگیرم هفته ای یه بار میام مامان جونو میکنم . - ببینیم و تعریف کنیم . - دومین سوال هم اینه که الان برای دوش اومدی حموم یا برای سکس . - تو به کارا کار نداشته باش . - جون من . - برای سکس . - چرا به سکس با من علاقه داری ؟- چون بابات از من سیر شده ولی من به یه مرد احتیاج دارم . - گفتم که نگران نباش . من همیشه برای حال دادن به این تن ناز و سفید و گوشتی آماده ام . اینو گفتم مامانم گفت ایول به این پسری که مامانشو درک میکنه . منو به شوخی و آروم هلم داد و رفت زیر دوش . در مورد حموم بگم که حموم ما تقریبا 3 در 3 که یه طرفش دره . یه طرف یه طاقچه پر برای نشستن و یه طرف دوش . من نشسته بودم و داشتم بدن سفید و تپلی رو زیر آب میدیدم که باید تا چن دقیقه دیگه ترتیبشو میدادم . به مامان گفتم مامان میذاری بشورمت . موافقت کرد و من دستمو صابونی کردم و بدون لیف با دست لختم مثلا داشتم مامانو میشستم . با این دستای لیز اون رونای تپل رو مالیدن یه حس عالی داشت . بند کرست مشکیشو باز کردمو با دست صابونیم سینه هاشو میمالیدم . دیگه مامانم تو حس رفته بود و چیزی حالیش نبود . بردمش زیر دوشو آبش کشیدم . شروع کردم به لیسیدن سینه هاش و بعد از 2 3 دقیقه نشستم رو طاقچه و به مامان اشاره کردم که بیاد برام ساک بزنه . مامانم داشت برام ساک میزد و منم موهاشو نوازش میکردم . داشت آبم میومد . مامان با ساک زدن تلمبه میزد . وقتی فهمید آبم داره میاد همه کیرمو تو دهنش نگر داشت و همه آبمو خورد . جاهامون عوض شد و حالا من کس تمیزشو میلیسیدم . مامان که حشری شده بود فقط میتونست سرمو فشار بده لا پاش و ای وای کنه یه چند دقیقه که خوردم مامان حسابی حشری شده بود منم کارمو بلد بودم . رو همون طاقچه دو تا پاشو دادم رو شونه هام و کیرمو دادم تو کسش . مامان خیلی حشری شده بود همش ناله میکرد و کمکم خودش عقب جلو میکرد من کیرمو کلا در آوردم و دوباره کردم تو اون کس تر وتمیز که مامانم لرزید و ارضا شد . منم که برای بار دوم حشری شده بودم مامانو برگردوندم و کیرمو که به آب مامان لیز شده بود یواش یواش کردم تو . چن بار که تلمبه زدم مامانم داشت حرفای سکسی میزد . کل کیرمو گذاشتم تو کونش و مامانو راست کردم و از پشت با دوتا دست سینه هاشو میمالیدم که احساس کردم داره آبم میاد و همشو تو کونش خالی کردم . بعد با هزار جور شوخی همدیگرو شستیم که من کیرم دوباره راست شده بود . مامان گفت پسر تو سیر نمیشی . منم خندیدن . همدیگرو شستیم و اومدیم بیرون ... میخوام چهارمین سکس با مامانمو براتون بگم که یکی از باحال ترین سکسهایی بود که تاحال کرده بودم . یکشنبه 6 آبان بود . ساعت 1 که من از مدرسه اومدم و دیدم مامانم جلوی میز آرایش قرار داره . - سلام ماما - سلام عزیزم . بیا زود نهارتو بخور من دیرم شده .- کجا ؟ میخوای بری بدی اینقد آرایش میکنی ؟ - خفه شو . همین دو تا شوهر برام بسه . - حالا کجا میری که این قد آرایش کردی ؟( مامان یه آرایش غلیظ کرده بود که هرکی میدیدش سه سوت کیرش راست میشد . واقعا زیبا تر شده بود . )- میرم جشن تولی یکی از دوستامه - مامان میخوام حالا که اینقدر خوشگل شدی یه حالی بکنیم . - من دیرم شده . وقتی اومدم میدم بهت . من نهارمو خوردمو و مامان رفت . من موندم تو خماری تا مامانم از اونجا بیاد . یه دو سه ساعتی خودمو با کامپیوتر مشغول کردم و دیدم که مامانم نمیاد زدم بیرون . یه ساعتی رشتو گشتمو وقتی اومدم خونه .......... .به نظرتون چی دیدم . دیدم بابام که به گفته مامانم خیلی کم میکردش اومده خونه و در اتاقشون بستست . بله بابای سرد من با دیدن اون قیافه زیبا و آرایش کرده مامانم هوس کرده بود به یاد دوران جوانی مامانمو بکنه . خیلی تابلو بودن . صداشون تا بیرون هم میومد . کارشون که تموم شد ساعت حدود 5/3 بود . من میدونستم که بابام باید بره شیفت عصر بانک . خودمو به خواب زدم تا بابام رفت . همین که بابام در رو پشتس بست بلند شدم و رفتم سراغ مامانم .
- خسته نباشی . کستو کرد یا کونتو . - چیه غیرتی شدی . مث اینکه شوهرمه ها . - بله دیگه . - حالا از کجا فهمیدی داره منو میکنه . - خیلی شبیه خرم . نه ؟ - نه عزیزم . - مگه قرار نبود با آرایشت به من بدی .- دیگه بابات زودتر اومد دیگه چیکار میکردم . حالا هم آرایشم پاک نشده . میتونی کارتو بکنی . - نمیخوام . برو دستو صورتتو بشور و دوباره آرایش کن . مامانم قبول نکرد ولی با اصرار من رفت این کارا رو کرد و یه آرایش غلیظ زد و اومد . منم تو این مدت داشتم داستان سکسی میخوندم . - من آماده ام آقا شایان . - بفرمایید . به به چه آرایشی زدی مامان جون . تاپ و شلوارکشو در آوردمو با شرت و کرست خوابوندمش رو تختم و گفتم : - میگی بابا چه طوری کردت . - حال داریا . - خواهش میکنم . مامان شروع کرد به گفتن . منم در حال دستمالی مامان و سراپا گوش بودم . از زبان مامانم : - وقتی اومد خونه گفت به به . چه خبرته نگین جان . منم گفتم که رفته بودم تولد . گفتم نهار میخوری . گفت نه . جیگرتو میخورم . اومد و دستشو تو موهام چنگ زد . سرمو گرفت و ازم لب میگرفت . گفتم چه خبره . حشری شدی . تو که در ماه با زور یه بار به ما حال میدادی . گفت این آرایشی که تو زدی کیر پیرمرد 90 ساله رو هم سه سوت راست میکنه . منو لخت کردو و برد خوابوند رو تخت دونفرمون . نوک زبونشو چن بار به کسم زد و انگشت وسطسشو برد تو کسم . یه کم بازی داد تا حشری شدم و خودش لم داد رو تخت و به کیرش اشاره کرد .رفتم و براش حسابی ساک زدم . چن بار کیرشو کلا بردم تو دهنم و در آوردم . گفت بلند شو بسه . نشستم رو کیرش تا کیرش کلا فرو رفت تو کسم . گفت نگین جان خودت بهم حال بده . منم اطاعت کردمو براش تلمبه میزدم . حدود 5 دقیقه رو کیرش نشستم و پا شدم . دیدم داره خودش تلمبه میزنه . چن تا که تلمبه زد فهمیدم که حشری شده . بلند شدم و کیرشو کردم تو دهنم . براش ساک زدمو و آبش اومد . از زبان خودم : منم تو این مدت همش داشتم پستون و رونای مامانمو نوازش میکردم . نمیدونیو چه حالی میداد . اصلا شنیدن داستان سکسی از زبان یه زن و یه صدای زنانه واقعا حال داره . داستانش که تموم شد رفتمو اسپری آوردمو به کیرم زدم و شروع کردم به لب گرفتن از لبای مامانم که یه رژ قرمزه سکسی بهش زده بود . وقتی چشمای سایه زده مامانو میدیدم خمار میشدم . به همتون توصیه میکنم تو سکساتون به زنه بگین آرایش غلیظ کنه که خیلی با حال تره . خلاصه من همه جای اون صورت آرایش کرده رو لیسیدم . لوپش که سرخ و سفید شده بود رو چن بار بوسیدم و آروم گاز گرفتم لباشو بوسیدم تو همه این مدت هم دستمو تو موهای طلاییش چنگ زده بودم . بعد یه کم کرم آوردمو دادم بهش گفتم شلوارو شورتمو خودت در بیار و کرمو بمال به کیرم . آخ که مالیدم کرم با اون دستای ناز و تپلی و سفید چه حالی داشت . منم تو این مدت پستونشو نوازش میکردم . خوابوندمش رو لبه تختو کیرمو آروم گذاشتم دم سوراخ کونش . من همیشه از سکس خشن خوشم میومد و مخصوصا امروز که مامان بهم بد قولی کرده بود میخواستم گریش بیارو . کیرمو چن با بردم تو و آروم در آوردم . دو باره یه عالمه اسپره به کیرم زدم و دادم تو کونش و شرو کردم به تلمبه زدن . کم کم سرعت تلمبه هامو زیاد کردم . آه و آی مامانم رفته بود هوا ولی من توجهی نمیکردم . ان قد سریع کیرم بزرگمو تو کونش میکردم که مامانم داش خودشو میزد . من هیچی حالیم نبود میخواستم اشک مامانمو ببینم . بازم تلمبه زدم تا بالاخره مامانم تحمل نکردو گریه کرد . حالا کیرمو در آوردمو انداختم تو دهنش . مامانم با صورت اشکی برام ساک زد . وهاشو گرفتمو دهنشو تو کیرم عقب جلو کردم . دیگه آبم داش میومد که موهاشو با سرشو محکم فشار دادم تا همه آبمو تو دهنش خالی کردم . بعد از یکی دو ساعت که مامانم رفته بود حموم ازم تشکر کرد و گفت هیچ وقت به خاطر داد و هوار و گریه زنا کارتو رها نکن چون بیشتر از نصف داد زنا به دلیل حالشونه نه دردشون . میخوام یکی دیگه از سکس هامو با مامانم براتون تعریف کنم که در واقع پنجمین سکس با اونه . در حال حاضر که دارم که دارم این مطلب رو تایپ میکنم حدود 10 بار با مامان سکس داشتم . مطمئنا نظر دادن شما باعث میشه که من با یه انگیزه بیشتر به ادامه دادم این سری داستانا بکنم . اینکه این داستان دیر تر از بقیه داستانا رفت رو سایت این بود که شما عزیزان پس از خوندن نظر نداده بودین و من دیگه رغبتی به ادامه کار نداشتم ........... برنامه من برای سکس بعدی با مامانم سکس پس از دیدن فیلم بود . من هرروز با مامان ناز و نوازش و دستکاری داشتم ولی از نوشتن اونا صرف نظر میکنم و داستانهای سکس کامل رو براتون مینویسم . سه شنبه 7 آبان بود . خونه اومدنی یه سوپر از یکی از دوستام گرفتم و آوردم . منتظر موندم تا بابام بره سر کار چون شیفت بعد از ظهر کاری بابام موقعیت مناسبی بود تا با مامان سکس داشته باشم . بابام که رفت مامانم سر تخت اتاق خودشون دراز کشیده بود . سوپر رو گذاشتم و بهش صدا دادم که مامانم بشنوه . فیلم یه فیلم آمریکایی بود که توش یه زنه که شوهرش خونه نبود اونقد حشری شده بود که جلوی تعمیر کاری که برای تعمیر وسایل خونشون اومده بود لخت شد و تعمیر کارم حسابی ترتیبشو داد . زنه هم از اون تپل های آمریکایی بود . یه کم که گذشت دیدم مامانم اومده اتاق و پشت سرم وایساده و داره با اشتیاق داشت فیلمو میدید . نیگاش که کردم یه ویشگون ازم گرفت و گفت : - قبلنا سوپر میاوردی قایمکی میدیدی . - من تا به حال سوپر خونه نمیاوردم . - آره جون ننت . پس او موقعی که در رو می بستی و یه ساعت تو اتاق مینیشستی و بعد میرفتی حموم تو اتاق چه گهی میخوردی .- تو از کجا میدونستی .- خوب من مامانتم . باید کنترلت کنم . حالا چرا تنهایی نیگه میکردی . - باید با کی نیگا میکردم ؟- با من . یه اوردنگی زدم نوک پستونشو گفتم :- خوباون موقع نمیدونستم که مامانی این قد حشری دارم . - خوب حالا که میدونی . - خوب . - خوب پلی رو بزن . منم پلی رو زدم و هر دومون خوابیدیم رو تختو دیدیمش . منم همش داشتم دستمالیش میکردم . انصافا زنه ی فیلم خیلی با حال بود و یه بدن تپل و ناز و خوردنی داشت . جوری برای مرده ساک میزد که مرده داشت شدید آه و آه میکرد . بعدش مرده هم حسابی کس و کونشو گایید و همه آبشو تو دهن و صورت و سینه های زنه خالی کرد . هر دو مون فوق العاده حشری شده بودیم و مامان داشت آه و وای میکرد . دوتایی هم رو فیلم زوم کرده بودیم تا این سکانس به پایان رسید . من لباسای مامانو در آوردمو و مامان هم لیاسای منو در آوردو به اصرار من رفتیم تا حمام سکس کنیم . من خیلی از سکس در حمام خوشم میاد . خیلی کیف و حال داره . هردو مون که یه شورت تو تنمون بود . من که وقتی پستون زنه تو فیلم رو دیدم که خیلی هم خوش استیل بود مامانو رو طاقچه دراز کردمو شروع کردم به مالیدن پستونای مامان . البته قبل از اون حسابی به کیرم اسپره زدم تا به این زودیا آبم نیاد . نوک قرمز پستونای مامانمو که شق کرده بود رو میلیسیدم و میمکیدم . نوک زبونمو دور نوک پستونش میچرخوندم . خیلی حال داد . چن تا سیلی آروم به سینه هاش زدم و یه کم هم مالیدم . بعد رفتم سراغ کسش و از روی شورت نارنجی مامان اونو بو میکردم . وای که چه حالی میداد . منی که تا یه ماه پیش با همین شورت آبم میومد و تو همین حموم پشت مامانمو میشستم حالا دارم مامان جونمو تو این حموم میکنم . یه کم از رو شورت دستمو کشیدم و یه کم هم لیسیدم . بعد با دهن شورتشو کندمو و اون کس سفید و تازه تمیز شده مامان رو میلیسیدم . اون قد لیسیدم تا به اوج حشریت رسیده بود و آه و وای میکرد . التماس میکرد که زبونمو بکنم تو کسش . وای که چه حالی میداد این التماس ها و حرفای حشری مامان . زبونمو کردم تو کسش تا بعد از چند ثانیه لرزید و ارضا شد . حالا نوبت من بود . توی اون فیلم مرده مرده بعد از کردن زنه دهنشو گایید . یعنی نذاشت زنه براش ساک بزنه بلکه خودش کیرشو تو دهن زنه تلمبه میزد . منم مامانو رو زمین خوابوندمو شروع کردم به گاییدن دهنش . البته قبل از این کار دوش آب رو باز کردم و آبو رو ولرم تنظیم کردم . همین جور که تو دهن مامان تلمبه میزدم آب از دوش رو سرمون میریخت . اون موهای مامان که خیس هم شده بود و صورتش چسبیده بود حشری ترم کرد . مامانو نشوندم . دستامو تو موهاش چنگ زدم . خودمم به دیوار تکیه دادم . کیرمو گذاشتم تو دهن مامان و با موهاش سرشو عقب جلو میکردم و کیرم تو دهنش تلمبه میخورد . یرعت این کارو بیشتر کردمو دیگه داشت آبم میومد . به کارم ادامه دادم تا آبم از سر و کله و دهن مامانم سرازیر شد . همدیگرو خوب شستیم و مامانم گفت امروز کسمو نکردی . گفتم جا دارم بیا بکنمش . گفت نه ولی حرفش منو حشری کرد . مامانو با زور رد زمین خوابوندم . سینه هاشو جفت کردمو کیرمو گذاشتم لاشون تا دوباره کیرم بلند شد . چن بار تلمبه زدم و وقتی که حشری شده بودم چهار زانو خوابیدم روی مامانم و کیرمو دم کسش تنظیم کردم . بردم تو و جامون برعکس شد . من رفتم زیر و مامان رفت رو . چن بار که به بالا تلمبه زدم آبم اومد و همشو تو کس مامان خالی کردم . وای ی ی ی ی ی . عالی بود . امروز از همه جای اون بدن سفید حال کردم . سکس قشنگی بود که حدود نیم ساعت طول کشید . بازم همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . همدیگرو شستنمون هم یه داستان شیرین و قشنگ داره که بعد براتون میگم .

سرو غمگین
     
#33 | Posted: 26 Jul 2013 09:47
خاطرات پاساژ شهرک غرب

سلام دوستان. یکروز که حشرم بالا بود هوس کردم یکم شیطونی کنم به خانمم گفتم برو اماده شو بریم پاساژ گفت چی بپوشم گفتم همون لباسای کیر راست کن اونم خندیدو گفت پس حسابی دستمالی داریم امروز منم کلی حشرم زد بالاتر.هیکل خانم منو که تو عکساش دیدین کون گرد و قلمبه ای داره وقتی ساپورت نازکشو می پوشه با یک مانتوی کشی کوتاه و نازک حتی اگه روی باسنش یک جوش کوچیک باشه نشون میده چه برسه به خط شورتو مدلش.سینه های زنم ۸۰ هستش یک سینه بند تنگ پوشید جلو مانتو هم که باز شالشو انداخته بود روش که هر وقت یکم میزد کنار چاک سینه و سینش کاملا معلوم بود. خلاصه از اون تیپهای که وقتی زنا میزنن با سکوت میگن بیا منو بکن.خودم کیرم راست شده بود چه برسه مردای دیگه.

خلاصه رفتیم پاساژ تو این جور مواقع زنم میدونه از من میوفته جلوتر طوری که من کسی نمیفهمه اون با منه و فقط اگه اوضاع استرتری بود من سریع میرفتم جلو اینجوری به عنوان سوم شخص ناظر بودم و هیجانش بیشتر بود.

خلاصه اون شروع کرد از طبقه اول گشتن منم میدیم که از همون درب ورودی چشم مردا حتی نگهبانا روی کون زنمه حتی مردای که از روبرو میومدن وقتی از زنم رد میشدن برمیگشتن نگاه میکردن و به هم میگفتن جون عجب کونیه و میرفتن.

خلاصه هر ویترینی زنم وایمستاد پشتش مرد به طور نامحسوس صف میبستن و چشم چرانی میکردن.چند دفعه هم به عنوان اینکه چند نفر از بغل هم رد میشدند و جا نبود قشنگ دستمالیش میکردن .یک بیست دقیقه همه یک مرده با زنش تقریبا دنبالش بودن البته مرده هی میرفت و زنشو به بهانه چقدر این لباس قشنگه دنبال همسرم بود معلوم بود خودشم مثل من بود فکرش چون زنش خیلی سکسی پوشیده بود ولی باز مرده تو کف کون زنم بود بعدا خانمم گفت پشت ویترین شرت و کورست فروشی ها به زنش میگفته تو این مدل شورت کونت باید قشنگ بشه و اصلا مراعات اینکه من اونجامو نمیکرد و اخرشم گفته بود اگه باسنت مثل این خانم بود همه جور شورتی قشنگ بود براش که خانمم زیر چشی نگاهش میکنه و لبخند ملیحی بهش میزنه که باعث میشه مرده وقتی با هم میرن تو یکی از این مغازه ها حسابی کون زنمو دستمالی کنه.

خلاصه رفتیم طبقه دوم خیلی خلوت تر بود زنم از بس مرتیکه دستمالیش کرده بود حشری شده بود به قول خودش میخواست همونجا بده.من هفت هشتا مغازه باهاش فاصله داشتم خودم نظرم به یک ویترین جنسای انتیک جلب شد . رفتم تو تا چند تا سوال بپرسم یارو مرد میانسال و باحالی بود نفهمیدم چطور بیست دقیقه حرف زدیم یکدفعه مثل ادمای که شوک زده شده باشم یاد زنم افتادم گفتم اوه الان حسابی بهم فهش داده رفتم بیرون دیدم نیستش تلفنشو گرفتم در دسترس نبود البته طبقات بالا بد انتن میداد خلاصه من تا سه ربع تو این طبقات دنباش بودم دیگه داشتم همه جور فکر میکردم که زنمو دزدیدنو از این حرفا اومد پایین برم نگهبانی دیدم همون طبقه دوم از یک مانتو فروشی اومد بیرون و مانتو هم خریده بود یک نفش راحتی کشیدمو رفتم طرفش تو راهرو بهش رسیدم گفتم عزیزم کجا بود تا حالا خندید و گفت خودت کدوم گوری بودی گفتم دنبال تو گفت بیا بری خونه خسته شدم تا برات تعریف کنم .گفتم بریم ولی مانتو می خواستی چیکار تو که زیاد داری گفت تازه دوتا خریدم بریم خونه برات تعریف کنم.
خلاصه منو گذاشت تو خلصه و کف رفتیم خونه.یاتون باشه اون یکساعتی رو که گمش کردم از زبان خودش براتون تعریف کنم کجا بوده و چیکار کرده بود.
خلاصه همینکه خانمم داشته ویترین مانتو فروشی را نگاه میکرد و من تو نخ ویترین عتیقه فروشی بودم این اتفاقات افتاد که بخاطر زیبا شدن خاطره عینا از زبان خوش نقل میکنم:


"خیلی حشری بودم از بس طبقه پایین مرد منو دستمالی کرده بود وقتی جلوی مانتو فروشی رسیدم دیدم دو تا مرد ۳۰-۳۵ ساله خوشتیپ با هیکلای ورزش تو هستن و دارن حساب کتاب میکنن.یکیشون رو قبلا دیده بودم و خیلی ازش خوشم اومده بود ولی اونیکی رو نه. یک نگاه به تو انداختم دیدم داری ویترین عتیقه فروشی رو نگاه میکنی دیدم بد جوری تو نخ ویترین یارو هستی و منو فراموش کردی دیگه خودم رفتم تو مانتو فروشی .همونکه رفتم تو لبه شالمو انداختم تا سینه هام خوب معلوم بشه.
همون مرد که قبلا هم اونجا دیده بودم اومد گفت: بفرمایید خانم در خدمتم .اینا رو که گفت نگاش عوض تو چشمای من باشه تو سینم بودش.منم نازمو بیشتر کردمو گفتم اگه ممکنه مانتو مجلسی می خواستم که اندازم باشه و بزرگم نباشه و یکدور هم براش زدم که مثلا قد و هیکل من دستش بیاد ولی ب دیدن باسن من اب تو دهنش افتاد و با حالت خاصی گفت حتما بفرماین اینطرف بهتون بدم.
بعدا فهمیدم مغازه بغل هم که بسته بود ماله اینهاست و ماهرانه از آخر مغازه یک در براش گذاشته بودن که از پشت اتاق پرو راه داشت.
مانتو ها را بردم اتاق پرو موقع پوشیدن لای درو باز گذاشتم از تو آینه میتونستم طرفو ببینم که داره منو نگاه میکنه خلاصه وقتی مانتو خودمو در اوردم فروشنده رفیقشو با اشاره گفت بیا و هر دو مشغول چشم چرونی من شدن.
یکیشون کیرشو ممالید و این حاله منو خراب میکرد.
خلاصه من هی میپوشیدم و طرفو صدا میکردم نظر بده اونم به عنوان اینکه ببینه خوبه یا نه کمر مانتو را میگرفت میگفت اینطوری بالاتر باشه بهتر میچسبه به بدنتون و تو همین هین دستاشو روی باسن من میکشید .خلاصه منتظر کوچیکترین چراغ سبز من بود . منم فکر میکردم تو بیرون هستی و هوای منو داری با خیال راحت حال پراکنی میکردم
بعدش خودش دو تا مانتوی شیک را انتخاب کرد برام .منم دست دست میکردم که بگم نمیخوام وقتی قیمتو گفت برق از سه فازم پرید گفتم چه خبره گرئنه .گفت نه عزیزم ببین قیمت بغل باسنش نوشته دیدم راست میگه .بعد گفت اصلا اینا رو می خوام بهتون کادو بدم.گفتم نه آقا به چه مناسبت این کادو رو بهم میدین.
نمیدونم دوستش کی در مغازه رو بسته بود که من نفهمیدم اینیکی هم درب پشت اتاق پرو باز کرد گفت البته چند تا کار دیگه هم این اتاق داریم بریم ببینیم من سرمو کردم تو اتاق ببینم کجاست دیدم منو از پشت بغل کرد و مثل پر کاه منو برد تو.برق از مانتوم پرید و کلی بهت فهش دادم که منو به گاییدن دادی.گفتم آقا چیکار میکنی ولم کن.و اون منو محکم فشار میداد که نفسم گرفت گفت عزیزم تا این کونو نکنم نمیزارم بری منم به زور گفتم من شوهر دارم اون بیرونه منتظره من برم اگه الان نرم میاد دنبالم .نگو آقا اصلا غیبت زده رفیقش گفت جنده کوچلو بیرون که مگس پر نمیزنه نیم ساعت با ما راه بیا هم دوتا مانتو گرون صاحب شدی هم هر سه تامون حال میکنیم"

من یک چایی بخورم الان میام از جاتون بلند نشین.
     
#34 | Posted: 19 Aug 2013 05:40
یه خاطره از "شبهای سکس" براتون می خوام تعریف کنم خوشحال میشم تا نظرتون رو بگید، باور کنید واقعیه.

من هر هفته شبها و بیشتر تابستونا حول و حوش ساعت 3 صبح لباسهای سکسم رو میپوشم و خودمو به شکل یه دختر در میارم و از خونه میزنم بیرون، میرم همه جا رو پیاده میگردم و دو ساعته دیگه بر میگردم خونه. خیلی حال میده. البته اینم بگم که خودمو واقعا به شکل یه دختر درمیارم، مثلا خودمو آرایش میکنم و سفید کننده و رمیل و رژ و ماتیک هم میزنم و خودمو کلی خوشگل میکنم. یه سوتین قرمز دارم اونو تنم میکنم و توشو پر میکنم از اسفنج و سینه هامو برجسته میکنم و شورت سکسی میپوشم و یه تاب سفید آستین کوتاه هم دارم که اونو از رو میپوشم. شلوار لی دخترانه هم دارم که تنم می کنم و از خونه میزنم بیرون. در ضمن یه کاپشن تابستونی هم دارم که اونو برمیدارم تا اگه یهو یه کسی جلوم ظاهر شد زود اونو بپوشم تا متوجه من نشه.
یادمه پارسال همین کارو کردم و تصمیم گرفتم تا به پارکی که تقریبا 2 کیلومتر با خونمون فاصله داره برم و همون جا خودمو ارگاسم کنم و آب کیرمو در بیارم. ساعت 3 شد و خودمو آرایش کردم و لباسهای سکسمو پوشیدم و آروم زدم از خونه بیرون. همش اطرافمو نگاه میکردم تا اگه کسی منو دید زود کاپشن تابستونی رو بپوشم. سه چهار تا کوچه رو رد کرده بودم که دیدم سر کوچه آخری منتهی به خیابان یه پسری نشسته. خواستم برگردم چون سینه هام خیلی برجسته نشون میدادن ولی همینطور که داشتم راه میرفتم دیدم پسره ناراحته و دستشو گذاشته رو صورتش و سرشم پایینه از کنارش رد شدم منو ندید البته فهمید کسی داره از جلوش رد میشه ولی اصلا به خودش نیاورد. رفتم به طرف خیابان، همه جا ساکت و خلوت بود. از پیاده رو قدم زنان داشتم میرفتم به طرف همون پارکی که گفتم. اون پارک داخل یه محله قرار داره و پس از رد کردن چند خیابان وارد اون محله شدم. داشتم به یه کوچه نزدیک میشدم که ناغافل یه کسی از کوچه اومد بیرون و از کنارم رد شد، موقع رفتن برگشتم تا نگاش کنم دیدم یه پسر جوان برگشته رو من زوم کرده. کاری نکردم و همینطوری به طرف پارک ادامه دادم. به یه نانوایی رسیدم سه نفر داخل نانوایی بودن و من از کنارشون رد شدم و منو اصلا ندیدند. دیگه رسیده بودم پارک، یه قسمت از پارک تاریک بود و قسمت دیگرش هم روشن بود و چراغ داشت. برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم تا ببینم کسی منو تعقیب نکرده باشه. رفتم به قسمت تاریکش و اونجا پشت یه صندلی تموم لباسهای سکسمو در آوردم و لخت مادرزاد رو چمن دراز کشیدم و پاهامو گذاشتم رو صندلی و باسنمو تا جایی که میتونستم دادم بالا. یه خیار داخل کونم کردم و با خیار پروستاتم رو اونقدر ماساژدادم تا آب کیرم بزنه بیرون. هر چند وقت یکبار اطرافمو نگاه میکردم و دوباره کونمو تلمبه میزدم فکر کنم 15 دقیقه یا شایدم 30 دقیقه طول کشید تا آبم بیاد چون زمانو حس نمیکردم و تو حال خودم بودم. هر چی آب کیر داشتم با مخلفاتش همش ریخت رو سر و صورتم، منم برای تمییز کردنش مجبور شدم اطراف لبامو لیس بزنم و سرمو و صورتمو با دستمال تمییز کردم.سوتین و لباسهای سکسمو تنم کردم و از یه طرف دیگه محله راهی خونه شدم. وارد یه خیابان فرعی شدم. از اون طرف خیابون یه مرد داشت میرفت، منو که دید وایستاد و بهم زل زد. فکر کنم سینه هام اونو به شک انداخته بود مانده بود ببینه من دخترم یا پسر. حتما تو ذهنش میگفت: "اگه دختره پس روسری و شال و مانتوش کو و اگه پسره پس این پستون و سینه ها دیگه چیه". منم بهش یه نگاهی کردم و با دستام سینه هامو تکان دادم و به قصد باسنمو قر دادم و پیچیدم به یه کوچه. یه زن داشت از کوچه میومد ولی به من اعتنایی نکرد و از جلوی من رد شد. از خیابون رد شدم و داشتم وارد محله خودمون میشدم که یکی منو صدا کرد و گفت: "هی آقا پسر دندونت خوب شد" منم برگشتم گفتم: "من دندونم درد نمیکنه اشتباه گرفتی" بعدش تند تند حرکت کردم تا رسیدم سرکوچه ای که اون پسره اونجا نشسته بود، از حرف اون مرده فهمیدم که دندون اون پسره درد میکنه. دیدم پسره هنوز اونجاست خواستم کاپشنمو بپوشم ولی دیدم جای تاریکی نشسته، تصمیم گرفتم اینکارو نکنم و تازشم برم با اون پسره حرف بزنم. رفتم جلو از اندامش و قیافش فهمیدم که 15 یا 17 سال بیشتر نداره. منو نگاه کرد بهش گفتم: "سلام چی شده؟" گفت: "سلام هیچی دندونم درد میکنه" اون نزدیکیا یه درمانگاه بود گفتم: " خب رفتی اون درمانگاه" اون گفت که رفته ولی دارویی که دادن اثر نکرده. آروم کنارش نشستم. نشستنم کمی سخت بود چون شلوار لی دخترانم خیلی تنگ بود و داشت باسنمو اذیت میکرد. پسره به من نگاه کرد و با تعجب به صورتم و سینه هام زل زده بود خواست یه چیزی بگه که من نزاشتم و گفتم اگه بخواد میرم از خونمون یه داروی دیگه میارم ولی قبول نکرد و ازم تشکر کرد. نمیدونم چطوری تو تاریکی متوجه سینه هام شده بود ولی من به روم نیاوردم و موقع خداحافظی دستمو به سرش کشیدم و یه بوس کوچولو از صورتش برداشتم و یه حرفی بهش زدم که الانم نمیدونم چرا بهش گفتم شایدم از دهنم پرید. بهش گفتم: "برو خونه و فکرتو با یه چیزه دیگه مشغول کن تا درد دندونت خوب بشه مثلا با خودت سکس کن سعی کن آب کیرتو خارج کنی اینطوری راحت میشی" اونم منو همینطوری نگاه کرد و من آروم آروم داشتم ازش دور میشدم که برگشتم دیدم هنوز داره منو تماشا میکنه. وقتی خونه رسیدم آروم رفتم اتاقم و لباسامو در آوردم و رو تخت دراز کشیدم.
همش فکرم با اون پسره بود، با خودم گفتم که ای کاش اونو میاوردم اتاقم و با هم سکس میکردیم هم پسره چند سالی، شایدم بیشتر ازم کوچیک بود و هم اینه اون شب حسابی حال میکردم. از همون موقع هر شب به امید اینکه با اون سکس داشته باشم به خواب میرم.
     
#35 | Posted: 22 Aug 2013 21:34
سكس خوابگاهي
صداي در اتاق بود . داد زدم «بفرما » . رو شكم دراز كشيده بودم . يه زير پوش ركابي پوشيده بودم ، با يه شلوارك . داشتم با مسائل مدار سر و كله مي زدم . « مهتابي سوخته دارين؟» . سرمو برگردوندم . كارگر تأسيسات بود . بلند قد و خوش هيكل . تو چارچوب در ايستاده بود ، با چند تا مهتابي نو تو دستش . دوباره پرسيد « مهتابي سوخته ... » . بقيه كلماتشو خورد . لهجه عربي داشت . دوتا از مهتابي هاي اتاق سوخته بود . اومد تو . گفتم « خسته نباشيد » . سلامت باشي اي گفت و چارپايه اي كه پشت سرش بود كشيد تو اتاق .
« با اجازه ... » . اينو گفت و رفت سراغ مهتابي ها . بالاي چارپايه كه بود متوجه شدم كه زير چشمي منو نگاه مي كنه . منم هيكل درشتشو كه مي ديدم دلم غنج مي زد . خيلي وقت بود با كسي سكس نداشتم . تو خوابگاه رفيق سكسي نداشتم . براش چاي ريختم . كارش كه تمام شد تعارفش كردم كه خستگي در كنه . نشست .چاي رو جلوش گذاشتم . بلند شدم كه جعبه بيسكويتي كه گوشه اتاق بود رو بيارم . عمداً جلوش خم شدم . برداشتن جعبه رو كش دادم تا خوب گردي باسنمو ببينه . برگشتم . چشماش گرد شده بود . نشستم جلوش . نمي دونستم چه جوري سر حرفو باز كنم . مشكل هميشگي ! ولي اين دفعه انگار طرفم حرفه اي بود . يا خيلي عجله داشت . پرسيد « شما تنهايي؟» . با سر اشاره كردم كه آره . دستمو گرفت . آروم ، جوري كه به زحمت شنيدم گفت « اگه خيلي تو اتاق بمونم حتماً همكارم مياد دنبالم ..... اگه مي خواي ...... در رو قفل كنيم......» . سريع از جام بلند شدم . در اتاقو قفل كردم و برگشتم . جلوش وايستادم . يه دفعه شلواركمو كشيد پايين . زيرش شورت نداشتم . بدنم مي لرزيد . با نگاهش منو مي خورد . زيرپوشم رو هم خودم در آوردم . مي خواستم حسابي حشريش كنم . بلند شد . كمربندشو باز كرد . شلوار و شورتشو با هم كشيد پايين . معلوم بود خيلي عجله داره . كير كلفت و درازي داشت . رنگش يه سياهي مي زد . گرفتمش تو دستم . داغ بود . دستم دورش حلقه نمي شد . ماليدمش . نگاهي به صورتش انداختم . بي تابي تو چشماش موج مي زد . نخواستم زياد معطلش كنم . ممكن بود همكارش بياد دنبالش . چار دست و پا شدم . باسنمو دادم طرفش . نشست . برگشتم و لبخندي بهش زدم . كيرشو تو دستش گرفته بود . گفت « چيزي نداري چربش كنم ؟» . خنديديم . از ذوق يادم رفته بود . يه قوطي كرم از كمدم آوردم دادم دستش و دوباره حالت خودمو گرفتم . انگشتش كه به سوراخم خورد لرزه اي تو بدنم افتاد . سر جام بند نمي شدم . انگشتشو با كرم فرو كرد داخل . « آه ه ه » . چرخوندش . « واي ي ي ي » . چند بار عقب و جلوش كرد و كشيد بيرون . قبل از اينكه سوراخم جمع بشه سر كيرشو گذاشت و فرو كرد . نرفت تو . دو طرف باسنمو گرفتم و از هم باز كردم . دوباره فرو كرد . سرش با درد وحشتناكي رفت تو . «آآخ خ خ » . خيلي درد داشت . « وووا ا ا ي ي ي » . باز هم فرو كرد . داد زدم « يواش .... آآخ خ خ ..... » . كشيد بيرون و دوباره فرو كرد . بيشتر از قبل . گفتم « بازم كرم بزن .... آآه ه ه ... » . كشيد بيرون انگشتشو با كرم فرو كرد توي كونم . كيرشو گرفتم و گذاشتم دم سوراخم . فشار داد . محكم . تا آخر رفت توي بدنم . چسبيد به من . باز هم فشار داد . كمرمو گرفته بود . گفتم « آروم بكش بيرون.... وووا ا ا ي ي ي....» . خودشو عقب كشيد و دوباره فرو كرد . « آآخ خ ...» . كم كم كونم بيحس مي شد . درد كمتر و كمتر مي شد . سرعت رفت و برگشتشو زياد كرده بود . « آآه ه ه » ..... « ووا ا ا ه ه ه » ......« وووا ا ا ي ي ي » ..... . حركت موجي كيرشو تو وجودم حس مي كردم . لذتي داشت كه مدتها بود نبرده بودم . حركاتش خيلي سريع شده بود . يه دفعه خودشو چسبوند به من . بدنش مي لرزيد . آبش داشت مي اومد . همه رو توي كونم خالي كرد . رو شكم افتادم . خودشو عقب كشيد . بيحال بودم . سرمو گذاشتم رو دستام . چشمامو بستم . لباسشو پوشيد . گفت « دير شد .... تا كسي بو نبرده من برم ... » . با اشاره دست ازش خداحافظي كردم . در رو پشت سرش بست . حال نداشتم از جام تكون بخورم . يه پتو كشيدم روم و همونجور لخت خوابيدم .

ارزوي دوستيه كامل برا همه دختر پسرا
     
#36 | Posted: 22 Aug 2013 21:37
من و آرمان


تابستون اون سال براي اولين بار تنها رفته بودم خونه خاله م . اونا ساكن اهواز بودند . اون موقع تنها مسافرت كردن به اهواز برام خيلي هيجان انگيز بود . مخصوصاً كه تصميم داشتم اين بار هر جوري هست ترتيب آرمان رو بدم . آرمان پسر خاله م بود . خوشگل و ظريف بود . چشماش روشن بود . اندام قشنگ و دخترونه ش منو ديوونه مي كرد . يكي دو بار كه خونه مون بودند سعي كردم ولي نشد .

اشاره هامو نگرفت و فرصت از دست رفت . از اون موقع مدام به فكرش بودم . اين دفعه بايد هر جوري بود جبران مي كردم . روز دومي بود كه خونه شون بودم كه شانسم زد و خود آرمان فرصت طلايي اي كه دنبالش بودم رو بهم داد . تنها تو اتاق آرمان بوديم . يه دفعه رو كرد به من و گفت « نبودي ... دو هفته پيش مهدي اينجا بود » . مهدي پسر عموي آرمان بود . گفتم « خب ... » . گفت « يه كار با مزه بهم ياد داد . مي خواي ببيني ؟» گفتم « آره ... چي هست ؟» .

گفت « البته يه خرده بي تربيتيه ! » . گوشام تيز شد . از تو كمد يه پمپ باد دستي در آورد . بعد رو تختش دراز كشيد و تا كمر رفت زير پتو . سر شيلنگ پمپ رو هم برد زير پتو و گفت « سر شيلنگو مي زارم اونجام ! بعد تو پمپ مي زني . اونوقت روده من پر باد مي شه و تا چند دقيقه يه بند مي گوزم ... ! » . همونجور هم بود كه گفته بود . فكر كردم تا تنور داغه بايد نون رو چسبوند . كيرم بدجور راست شده بود .گفتم « با حاله . اما من يه كار با حال تر بلدم . ولي يه خورده سكرته ... اگه نمي خواي ... ولش كن » . كنجكاويش تحريك شده بود . گفت « قول مي دم به هيشكي نگم ! » . كنارش روي تخت نشستم و دستمو دور كمرش انداختم . با تعجب بهم نگاه كرد . مهلت ندادم . لبامو رو لباش گذاشتم و شروع كردم به مكيدن . بعد انداختمش رو تخت و روش دراز كشيدم . زبونشو مي مكيدم و زبونمو تو دهنش مي كردم .

دستمو تو شورتش بردم و كير فسقلي‌شو گرفتم . تكون اعتراض آميزي خورد اما به روم نياوردم . كم كم شلوار و شورتشو پايين كشيدم تا دستم براي ماليدن باسنش هم جا داشته باشه . لباساي خودمم در آوردم تا احساس خجالت نكنه . كير داغ و راست شده‌م كه از قيد و بند شورتم آزاد شده بود چسبوندم به بدنش . دوباره رو تخت نشستم . آرمان رو هم بغل كردم و نشوندمش . مي خواستم ببينم عكش العملش چيه . مي شد گفت تعجبش از ترسش بيشتر بود . خيلي بدش نيومده بود . گفتم « نظرت چيه ؟! » . گفت « اين كار بديه ... ! » .

گفتم « كجاش بده ؟ اينم يه بازيه . مثل همه بازيهاي ديگه ! خيلي هم كيف داره . فقط يه خوده صبر داشته باش ! » .

دوباره كيرشو گرفتم و گفتم « تو هم همين كار رو بكن ببين چه مزه‌اي داره ! » . با شك و احتياط كيرم رو گرفت . داشتيم خوب پيش مي رفتيم ! چند دقيقه كير هم رو ماليديم . كم كم رفتم سراغ كون خوشگلش . فكر اين كه مي‌خوام اون كون تر و تميز و خوشگل رو بكنم كله‌مو داغ كرده بود . باسنش رو نوازش مي‌كردم و با انگشت سوراخ تنگ كونشو مي ماليدم . خوب بود كه يه تيوب وازلين تو ساكم داشتم ! رفتم سراغ ساك كه گوشه كمد گذاشته بودمش . وقتي برگشتم ديدم آرمان خودش پيرهنشو كه من در نياورده بودم رو در آورده . خوشم اومد . وازلينو كه تو دستم ديد پرسيد « اين چيه ؟ » . گفتم « براي مرحله بعدي بازي لازمه ! » . يه مقدار وازلين برداشتم و كون آرمان رو حسابي چرب كردم . اون هم كه داشت همه كارهاي من رو تكرار مي كرد همون كار رو كرد . خواستم جلو شو بگيرم ولي ترسيدم ناراحت بشه و هر چي رشته‌م پنبه بشه . از طرفي دست چرب آرمان كه به كونم خورد يه جور حالي به حالي شدم .

تا اون موقع اين وضعيت برام پيش نيومده بود . ولي ديدم بد حالي هم نيست . با خودم گفتم بادا باد . كردن آرمان ارزش دادن به اون رو هم داره ! انگشتم رو فرستادم سراغ سوراخ كونش و شروع به ماساژ دادن كردم . انگشت ظريف آرمان هم دور و بر كون من مي گشت . كيرم راست تر از قبل شده بود .

كم كم انگشتم رو فرستادم تو و آروم آروم به داخل فرو كردم . وازلين بيشتري برداشتم . مي خواستم كونش رو حسابي چرب كنم . اگه دردش زياد مي شد ممكن بود همون دفعه اول و آخري باشه كه مي كنمش . آرمان هم با كون من مشغول بود و زياد به كارهاي من حساسيت نشون نمي داد . چه كيفي داشت وقتي انگشتش رو توي كونم عقب و جلو مي برد . ديگه وقتش بود . از تخت اومدم پايين . آرمان به پشت رو تخت خوابيده بود . سفيدي بدن برهنه‌ش حرارتمو بيشتر و بيشتر مي كرد . اونو تا لبه تخت جلوكشيدم و پاهاشو بالا دادم . پاهاشو از هم باز كردم . كيرمو رسوندم دم سوراخ نازنينش . رون‌هاي خوش تراششو با دستهام پايين فشار دادم و كمرمو دادم جلو . چربي و ليزي كونش كار خودشو كرده بود . كيرم تا نصفه تو كون خوشگلش بود . آهي كشيد كه حكايت از دردش داشت . خودمو عقب كشيدم و دوباره فرو كردم . اين دفعه بيشتر جلو رفتم . بلندتر آه كشيد .

گفتم « نترس خوشگلم ! الان دردش كم مي‌شه ! » . بازهم آه كشيد . صداش حسابي تحريك كننده بود . بعد از چند رفت و برگشت ، مسير ليزتر شد . حالا حركاتم تند تر شده بود . آه و اوه آرمان هم حركتمو سريعتر مي كرد . بدنم گر گرفته بود . فكر اين كه بالاخره آرمان مال من شده بود ، منظره كيرم كه داشت داخل آرمان عقب جلو مي رفت ، آه كشيدنهاي آرمان ... يه دفعه متوجه شدم كه آبم تو كون آرمان فوران كرد . سريع خودمو عقب كشيدم . بقيه آبم ريخت روي كير و خايه آرمان ! تعجب كرده بود

ارزوي دوستيه كامل برا همه دختر پسرا
     
#37 | Posted: 22 Aug 2013 22:22

امین پسر خوش تیپ و محجوب،دانش آموز دوره پیش دانشگاهی و ورزشکاربود. خودش دلش میخواست که مهندسی الکترونیک قبول بشه. غیر از کامپیوتر امین به یک چیز دیگه هم علاقه داشت...سکس! ولی تا حالا سکس واقعی نکرده بود. گاهی فیلم سوپر میدید یا به چت روم های سکسی میرفت.یکی دوبار هم موقعیت دختر بازی براش پیش اومد و با دخترها لاسیده بود. ولی تاحالا سکس واقعی نداشت و بقول قدیمیها هنوز مرد نشده بود!شب جمعه بود و امین از تنهایی کلافه شده بود. بهمین خاطر وب گردی میکرد تا یه جوری خودش رو مشغول کنه. به چند تا سایت سکسی سر زد. حسابی تحریک شده بود و کیر شق کرده اش اذیتش میکرد! یه دفعه موبایلش زنگ زد. دوستش بود. اونهم حوصله اش سررفته بود و از امین خواست دوتایی برای شام بیرون برن. چه پیشنهاد عالی! امین با عجله لباسش رو پوشید. شاید اگر یکی دوساعتی توی خیابون پرسه میزد،آروم میشد.داشت بخودش اودکلن میزد که صدای بوق ماشین رو شنید.با خوشحالی از خونه بیرون رفت.مهدی دوسالی بزرگتر بود و چند تا پیراهن و چیزهای دیگه بیشتر از امین پاره کرده بود! امین و مهدی خیلی باهم صمیمی بودن.امین همیشه دلش میخواست مثل مهدی باشه. آخه مهدی مرد شده بود و دیگه پسر نبود!! او همیشه از ماجراهای خانم بازیش برای امین تعریف میکرد و دلش رو میسوزوند.توی خیابونها کمی با ماشین ویراژ دادن و بعدش سراغ یه پیتزافروشی معروف رفتن. شب جمعه بود و حسابی شلوغ بود.دختر و پسر همه با لباسهای شیک و ماشینهای مدل بالا اونجا جمع شده بودن.امین از ماشین پیاده شد تا بره غذا سفارش بده. رستوران شلوغ بود و فروشنده گفت نیم ساعت طول میکشه تا غذا آماده بشه.امین به ماشین برگشت تا به اتفاق مهدی توی این نیم ساعت بین دخترها یه صفایی بکنن.نزدیک ماشین که رسید دید یه نفر دیگه روی صندلی جلو جایش نشسته. دل امین لرزید... یعنی مهدی به این سرعت یکی رو تور کرده؟! در ماشین رو باز کرد و روی صندلی عقب نشست. دختره یه دفعه صحبتش رو قطع کرد و یواش از مهدی پرسید: این دیگه کیه؟ مهدی با خنده گفت:غریبه نیست، این دوستمه که هنوز پسره و من میخوام امشب مردش کنم!امین از خجالت سرخ شد. فهمید اوضاع از چه قراره و در دلش به مهدی که اینقدر زرنگ بود آفرین گفت. سعی میکرد صورت دختره رو بیشتر ببینه. سنش حدود 25 ساله بنظر میرسید. مانتو و شلوار روشنی پوشیده بود و آرایش خیلی تندی داشت و رفتارش پر از عشوه و ناز بود. در یک کلام دختره با قیافه و ظاهرش داد میزد بیا منو بکن!مهدی با خنده معنی داری رو به امین کرد و ازش پرسید: غذا کی آماده میشه؟ امین با زرنگی جواب داد:نیم ساعت دیگه طول میکشه.ما میتونیم به خونه بریم و بعد دوباره برگردیم. مهدی ماشین رو روشن کرد و گازش رو گرفت. کیر هردوشون لحظه به لحظه بلندتر میشد! اون شب خونه مهدی خالی بود و خوشبختانه فاصله چندانی هم با اونجا نداشت.با سرعت توی کوچه پیچید و ماشین رو پارک کرد.هرسه تائیشون از ماشین پیاده شدن.مهدی که باتجربه بود خیالی نداشت ولی امین دل توی دلش نبود. یک کس متحرک رو کنار خودش میدید که داشت همراهش راه میرفت! ازشدت هیجان حالت تهوع داشت.مسیر درحیاط تا ساختمان بنظرش خیلی طولانی و چند کیلومتر میومد! دختری که باهاشون بود روی مبل نشست.امین دلش مثل سیروسرکه میجوشید.نیم متر بیشتر با اولین کس زندگیش فاصله نداشت! کیرش اینقدر شق شده بود که براحتی اونو میشد از روی شلوار هم دید. دختره روسریش رو برداشت.معلوم بود حداقل دوساعت بخودش ور رفته تا تونسته چنین آرایشی بکنه.البته موفق هم شده بود.دوتا جوون که ازش کوچیکتر بودن و تازه یکیشون 18 سال بیشتر نداشت و هنوز پسر بود رو شکار کرده بود.توی دلش فکر میکرد که اول حرارت کیر کدوم یکی از این دوتا رو حس بکنه. مهدی به اتاق خواب رفت تا مقدمات کار رو فراهم کنه.پرده ها رو کشید،یه سی دی موزیک لایت گذاشت و یک جعبه دستمال کاغذی با چندتا کاندوم روی میز کنار تختخواب گذاشت. بعدش از اتاق بیرون اومد و به امین گفت تا من شروع کنم تو برو شاممون رو بیار. چشمهای امین میخواست بیرون بزنه.نمیخواست این فرصت طلایی رو از دست بده. ولی اصرار فایده ای نداشت و مهدی میخواست نفر اول باشه.برای اینکه امین رو مجاب کنه بهش گفت تو تجربه اولته و برات بهتره بعد از من بکنی!امین سوئیچ ماشین رو با دلخوری گرفت ولی قبل از رفتنش مهدی یک اسپری بی حسی بهش داد و گفت چون بار اولته حتما" لازمت میشه.امین اسپری رو گرفت و به دستشویی رفت.قبلا" نحوه استفاده اش رو خونده بود و میدونست چکار باید بکنه.نیمه پایینی کیرش و روی بیضه هاش رو اسپری زد و بیرون اومد. در اتاق خواب بسته بود و صدای موزیک بلندتر شده بود.امین هرچی فحش بلد بود توی دلش نثار مهدی کرد و سوار ماشین شد.توی راه با یک دستش فرمان ماشین رو گرفته بود و با دست دیگه کیرش رو از روی شلوار فشار میداد و پاش رو تا زانو توی پدال گاز فروکرده بود تا زودتر برسه! رفت و برگشت امین حدود بیست دقیقه طول کشید.جعبه های پیتزا رو توی آشپزخونه گذاشت و خودش توی هال روی مبل نشست.خیلی دلش میخواست یه جوری توی اتاق خواب رو ببینه و بفهمه اونها چطوری دارن حال میکنن.از توی اتاق صدای چند تا ناله اومد و بعد از چنددقیقه در باز شد.دختره با یک شورت صورتی از اتاق بیرون اومد و یک راست به سمت دستشویی رفت.امین بیچاره ناخودآگاه سرش رو پایین انداخت تا هیکل لخت دختره رو نبینه! کمی بعد مهدی خسته و وا رفته در حالیکه کمربند شلوارش رو میبست از اتاق بیرون اومد. امین خجالت میکشید بهش نگاه کنه. مهدی خودش رو روی مبل ول داد و با دست به شونه دوستش زد و گفت:چند دقیقه ای صبر کن،بعدش نوبت شماست!دختره از دستشویی بیرون اومد و سریع به اتاق رفت تا سانس دوم رو شروع کنه! مهدی مختصر و مفید به امین چند نکته در مورد کارهایی که باید بکنه یاد داد.امین در اتاق رو باز کرد.توی تمام عمرش اینقدر هیجان نداشت. دختره روی تخت خوابیده بود و بدن لختش رو با روتختی پوشونده بود. امین نمیدونست چکار بکنه، میترسید دختره بخاطر تازه کار بودنش مسخره اش کنه. یه دفعه سلام کرد. دختره خنده اش گرفت و بهش گفت: عزیزم بیا اینجا کنارم بشین. توی دلش میگفت یه علف بچه ست که هیچی بلد نیست و زود آبش میاد و تموم میشه و پولم رو میگیرم!امین روی لبه تختخواب نشست. دستش میلرزید. دختره میخواست خودی نشون بده، دستش رو دور گردن امین حلقه کرد و اونو به سمت خودش کشید تا ببوستش. اولش امین رودرواسی کرد ولی بعد خودش رو جمع کرد و هرچی توی فیلمهای سکسی دیده بود بکار گرفت. همینطور که لبهای دختره رو میخورد روتختخوابی رو کنار زد و با دستش بدن اونو نوازش میکرد.سینه های خوبی داشت و امین اونها رو ماهرانه فشار میداد.زبونش رو توی دهن دختره فرستاد و دستش رو پایین تر برد... توی دلش گفت:عجب... پس کس که میگن اینه... چقدر داغه!!دختره که فکر میکرد با یه آدم ناشی طرفه، از این برخوردش جاخورده بود و برای اینکه کم نیاره امین رو روی تخت خوابوند و خودش روی او خوابید و دکمه های پیراهنش رو یکی یکی باز کرد. از دیدن سینه سفید و ورزشکاری امین که موهای کم پشتی داشت، دیوونه شده بود. سرش رو روی سینه امین گذاشت و همینطور اونو خورد و پایین رفت و کمر بندش رو باز کرد. امین صدای قلب خودش رو میشنید.از دیدن اینکه یک دختر داشت شلوارش رو در می آورد خیلی لذت میبرد.پاهاش رو جابجا کرد تا شلوارش راحتتر دربیاد.دختره اصلا" نمیدونست زیر اون شورت نخی سفید چه کیر قشنگی انتظارش رو میکشه! آهسته شورت امین رو پایین کشید. سرکیر امین از زیر کش شورت بیرون اومد و خودش رو آزاد کرد! دهن دختره آب افتاده بود. یه کیر هیجده سانتی به رنگ روشن با تخمهایی نرم و صورتی!! با کمال میل کیر امین رو توی دهنش کرد و مشغول ساک زدن شد. در کارش استاد بود و اینقدر خوب ساک زد که کیر امین حسابی پرخون شد. گاهی هم تخمهاش رو میلیسید.امین بدون اینکه بترسه کسی صداش رو بشنوه چشمهاش رو بسته بود و بلند بلند آه میکشید.چند دقیقه ای که گذشت دختره یه کاندوم از روی میز برداشت و اونو به کیر امین پوشوند. امین فکرمیکرد کیرش داره خفه میشه! ولی چاره ای نبود. بعد دختره پاهاش رو دوطرف امین گذاشت و با دستش کیر امین رو به سمت کسش هدایت کرد و رویش نشست. وااای .... حرارت، لذت و شهوت سراسر وجود امین رو فراگرفته بود و احساسش از اولین فرو رفتن آلتش در کس رو با آه خیلی بلندی که کشید بیان کرد! امین مدتها در انتظار چنین فرصتی بود و این لذتبخش ترین لحظه زندگیش بود. دختره با مهارت روی کیر امین بالا و پایین میکرد و بهش حال میداد. بعد از چنددقیقه امین بخودش اومد. با دست سینه های دختر رو میمالید و بهش کمک میکرد تا بالا و پایین بره. کیر بلند امین حسابی واژن دختر رو تحریک میکرد و بهش حال میداد.ولی امین تصمیم گرفت پوزیشنش رو عوض کنه.دختره رو بغل کرد و بوسید و بعد دوتایی روبروی هم بحالت ضربه دری خوابیدن.امین با دستش باسن گوشتیش رو میمالید و گاهی بهش ضربه میزد.ولی کس دختره خیلی تنگ نبود و امین خوب حال نمیکرد.یاد یکی از فیلمهایی که دیده بود افتاد.دختره رو به پهلو خوابوند و یه پاش رو بالا گرفت و از پشت کیرش رو وارد واژن کرد. آهان... حالا خیلی بهتر شده بود و تنگتر حس میشد.دختره که فکر میکرد امین زود آبش میاد و از دستش راحت میشه حالا اسیر این پسر تازه کار با کیر دراز و نیمه بی حس شده بود! امین تموم حالتهایی رو که توی فیلمهای سوپر و عکسهای سکسی دیده بود امتحان کرد. سالها انتظار کشیده بود تا بتونه یه کس بکنه و حالا حاضر نبود راحت از دستش بده!! باید تلافی هرچی جلق زدن توی این چند ساله بود رو سر این کس لامذهب در می آورد!!امین دختره رو مرتب این ور و اونور میچرخوند و خلاصه همه مدلی اونو کرد! کم کم بی حسی کیرش داشت از بین میرفت. پاهای دختره رو روی شونه اش گذاشت و اول کیرش رو روی چوچوله اش مالید. دختره خیلی تحریک شده بود.برخلاف انتظارش امین خیلی بیشتر از مهدی بهش حال داده بود. دختره که حسابی تحریک شده بود با دست لبهای کسش رو از هم باز کرد.امین کیرش رو تا ته توی واژن او کرد و شروع به عقب و جلو کرد.حالا دیگه هردوشون آه میکشیدند. امین احساس عجیبی در سر کیرش میکردچشماش رو بست و با تمام نیرو تلمبه زد.تمام عضلات بدنش منقبض شد،خروج منی از بیضه و ورود اون به مجرای کیرش رو حس میکرد...آه کشید... آه.....دختره هم پاهاش رو به امین فشار میداد. امین روی او خم شد تا ببوستش، ولی دختره که اون شب برای بار دوم ارگاسم شده بود، شونه امین رو دندون گرفت! درد لذتبخشی بود. حالا بدن هردوشون سست شده بود. امین بدون حرکت نشست و با دستش سینه های دختره رو نوازش کرد. هردوشون خندیدن.امین کیرش رو بیرون کشید. انتهای کاندوم پر منی شده بود... سفید و غلیظ!... امین کاندوم رو دور انداخت و کیرش رو که حالا کوچیک شده بود و اندازه اش 12 سانت بود با دستمال کاغذی پاک کرد!بعد از اون همه فعالیت دختره دیگه نیروی بلند شدن نداشت. امین اونو بوسید و بهش کمک کرد تا کرستش رو ببنده. بعد امین بلند شد تا لباسهاش رو بپوشه. سراسر وجودش رو لذت فراگرفته بود. همینطور که کمربندش رو میبست با خودش فکر میکرد:بالاخره امشب منهم مرد شدم

ارزوي دوستيه كامل برا همه دختر پسرا
     
#38 | Posted: 29 Nov 2013 05:02

شب اول زندگی متاهلی

سلام دوستان من علی هستم 29سالمه و میخوام داستان3سال پیش رو براتون تعریف کنم.بهترین خاطره ای که در طول عمر خودم داشتم.
بریم سر اصل مطلب:دختر دوست مامان من دقیقا همسن منه و فقط 3روز از من کوچیکتره .یه روز که برای اولین بار میدیدمش حدود5سالم بود که اومد برای من آب شربت اورد اما فقط برای من.
ما هم که از این چیزا سر در نمیاورددیم که دیدم مامانامون دارن پچ پچ هایی در مورد ما میکنن و از اون به بعد من مامانمو راضی میکردم که بریم خونه هانیه تا باهاش بازی کنم.
همین طور گذشت تا باباهامون منو اونو نشونه هم کردن و قرارشد هر موقع وقتش شد باهاش ازدواج کنم.


من از9سالگی به بعد اونو خیلی کم میدیدم حتی توی سن14تا19سالگی فقط حدودا10باری بیشتر ندیدمش و این ناراحتم میکرد چون تازه فهمیده بودم عشق و هوس و سکس و اینچیزا چیه.بعد از اینکه تا جلوی خانواده هانیه عشقم سربلندباشم خرخونی کردمو تونستم پزشکی دانشگاه آزاد تهران رو بیارم. وخلاصه تا 27سالگی به درس پزشکی مشغول بودم و توی بیمارستان شهر خودمون البته با یه سری پارتی به درمان بیماران مشغول شدم.
بعد این کار دیگه صبرم تموم شد و به مامانم گفتم بساط خواستگاری رو راه بندازه که دیگه طاقت ندارم.منو هانیه عاشقانه همدیگرو میپرستیدیم.
دقیقا روز13مرداد1390روز عروسیمون شد و ازدواج کردیم.آخرای شب که همه مهمونا رفتن پدر و مادرامون از ما خداحافظی کردند و منو عشقم برای اولین بار به خونه مستقلمون رفتیم.وقتی به خونه رسیدیم هر دم تا مشغول عوض کردن لباسامون شدیم من لباس عروس اونو کندم و اونم کراواتمو باز کرد و هرکدوم مشغول کارای خودمون شدیم.لحظه موعود فرا رسید اما اون از شدت خستگی اصلا حال نداشت و منم نمیتونستم هانی رو مجبور به سکس کنم.رفتم دراز کشیدم کنارش و لباشو بوسیدم. یه لبخند شهوتی زد که قند رو تو دلم آب کرد.گفت عزیزم میخوام امشب زنت بشم.گفتم عشقم خسته ای اما اون گفت نه.
منم از خدا خواسته شروع به لخت کردن اون و خودم شدم.تاحالا واقعا سینه هاشو ندیده بودم خیلی زیبا بود عین خودش.شورع به خوردنشون کردم.صدا آه آهش همه خونرو برداشته بود که گفتم عشقم کمی آرومتر آبرومون جلوی همسایه ها میره ها.
کم کم پائین تر رفتم تا به کسش رسیدم بدون یه تار مو.شروع به خوردنش کردم داشت دیوونه میشد که یهو بلند شد گقت نوبت منه و اونطوری برام ساک میزد که داشتم از حال میرفتم.بعد حدود3 دقیقه گفتم عشقم بسه نوبت اصل کاریه.یهو صورتش قرمز شد و خیلی استرس داشت معلوم بود از درد پاره شدن پرده میترسه.
گفت عزیزم درد داره
منم گفتم یکم ولی من نمیزارم دردت بگیره
کلاهک کیرمو توی کسش بردم که یه جیغ بلند کشید.لباشو محکم میخوردم تا درد از یادش بره بعد کم کم تموم کیرم توی اون کس تنگ هانیه جا گرفت. دیگه داشت میمرد که با شدت تلنبه میزدم .بله یهو بلند شدمو خون اون که روی کیرم بود رو پاک کردم و با چشمک اون که مثل اینکه تازه خوشش اومده بود به کارم ادامه دادم و با چنتا تلنبه اونو ارضاء کردمو خودش 2 دقیقه بهد ارضا شدمو آبمو توی کسی خالی کردم.
حدود 9 ماه بعدم پسرمون به دنیا اومد و با شیرینی به زندگیمون داریم ادامه میدیم

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
#39 | Posted: 3 Dec 2013 00:59

تو کف کـــــــــــسشـــــــــم


سلام،من مسعودم،20 سالمه،حدود 180 قدمه و حدود 66 كيلو وزنمه.

قضیه بر میگرده به پارسال كه من حسابی هوس كس دختراي جنده رو كرده بودم،واسه این میگم دختراي جنده چون دوست ندارم كسی بدست من جر بخوره!



راستی كيرم متوسطه و حدود 15~16 سانته،ولی خوب كلفته.
مامان و بابام پنجشنبه ها از صبح نزدیكاي ساعت 8 تا تقریبا 2 بعد از ظهر ميرن خرید،صبح كه ميرن پنجشنبه بازار برای خرید ميوه و سبزیجات و بعدش برای خرید مرغ و چاي و برنج و اینجور چیزا.
منم كه مثه لاشه تو خونه خوابم،ولی اینبار فرق میكرد،گوشيمو گذاشته بودم رو زنگ برا ساعت 9.
خلاصه زنگ زدم به ابي(یكی از بهترین دوستامه)یا همون ابراهیم كه برای دفعه سوم گوشيرو جواب داد،بهش گفتم تو همسایه هاتون دختر نیست كه الان بتونم به گا بدم،گفت یكی تو ساختمونمون هست،ولی نمیدونم به تو بده یا نه!
(نا گفته نماند اونجا كه ما زندگی میكنیم جنده زیاد هست، راستی فاصله خونه ما با ابي اینا دوسه تا كوچه بیشتر نیست)
بهش گفتم تو جور كن كاریت نباشه،گفت كه بهش میگه.
منم به همین مناسبت يكم رفتم فیلم سوپر دیدم.
تا ساعت 12 ظهر منتظر بودم و دیگه بیخیالش شدم كه دیدم ابي زنگ زد: با خوشحالي جواب دادم،
گفت میاد.15 دقیقه بعد زنگ خونه بصدا در اومد،خودش بود،یه صداي ناز داشت میگفت بازكن...!
سرمو زود شونه زدم و رفتم دم در ایستادم،تعارف كردم:بفرمایين خانوم خانوما،با یه لبخند خوشگل بهم گفت اگه بري كنار میام تو...!


رو مبل كنارش نشستم و با دستام بین موهاش بازی میكردم،خیلی مامانی و ناز بود،اگه پرده داشت همون شبش میرفتم خواستگاریش!
سریع رفتم سراغ لباش،وااااااااااااااااااي واقعا خوش طعم بودن.
در همون حالی كه ازش لب میگرفتم دستمو بردم سمت سینه هاش،جووووووووووون دوتا توپ هندبال بودن،همون شكل سفت و گرد.دیگه كم كم خودشم میخواست كيرمو،دكمه های پيرهنمو باز كرد،حالا نوبت من بود مانتوشو در بیارم،و بعدش تاپشو،و بعدشم كرست...وای...چی میدیدم...حتی تو اینترنتم چنین پستونایي ندیده بودم...خوردنی بودن،اصلا نمیتونستم نخورم...نوك سینشو تا میتونستم خوردم.
كمی حشری و البته وحشی شده بود،فقط دنبال كيرم میگشت...!
شلوارمو با شرت كشید پایین،كيرمو داشت میخورد،واقعا حرفه ای میخورد،كمرم به گا رفت+تخمام+كيرم...اینقد محكم میكرد تو دهنشو در ميورد كه كيرم تا 2 ماه بستری بود،خودش شلوارشو كشید پایین و خوابید رو مبل،با اشاره میگفت كسمو بخور،منم از خدا خواسته با زبون افتادم به جونش،كسش خیلی توپ بود...صورتی و بدون مو...
بهم گفت داره ارضا میشه...
گفتم حاضری،گفت آره آره آره!


سر كيرمو میكردم تو كسش و در میاوردم،آروم همینكارو تكرار میكردم واقعا داشت حال میكرد...
صدای اهش داشت بلند و بلند تر میشد،منم عاشق صداش بودم.
بالاخره كيرو كردم تو و نگه داشتم،يهو اه بلندی ازش به آسمون رفت...بهش گفتم الان دیگه تمومه...با همون ریتمی كه دوست داشتم(آروم آروم)كارشو تموم كردم،اون آبش دوبار اومده بود و منم آبمو ریختم رو شكمش...
راستی من فقط تو كف كسم.تو كار كون نیستم.
طولانی بود،ببخشید

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     

#40 | Posted: 3 Dec 2013 01:22

مامانم و کیر حسن اقا


سلام من اسمم پژمانه . میخوام یه خاطره بد براتون تعریف کنم . من 16 سالم بود . چند تا توله سگ از نژاد گرگی داشتم خیلی قشنگ بودن . یه پسره بود به اسم حسن هر روز میومد خونه ما بهشون می رسید . می گفت وقتی یه کم بزرگ بشن پول خوبی بابتشون بهم میده . بابام فوت کرده بود . مامانم 32 سالش بود . قد حدود 170 وزن 70 . کمر باریک کون گنده خیلی خوشکل بود . یه بار که حسن اومد مامانم که اسمش ریحانه است حیاط بود . حسن هم 30 سال قدش حدودا 192 وزن 90 به بالا اندام درشتی داشت سرشو همیشه با تیغ می زد . اونروز که مامانم حیاط بود بدجوری بهش نگاه می کرد . مامان مثل اینکه خوشش اومده بود از نگاه های حسن هی الکی دولا می شد حیاط رو جارو کنه . اندام نمایی می کرد . من با عصبانیت گفتم حسن اقا بریم دیگه .

...

یه چند باری بهم گفتن حسن اقا امروز دم در خونتون بود . منم می گفتم لابد اومده به سگا سر بزنه نگو نامرد اومده بود با مامانم حرف بزنه . یه روز صبح رفتم مدرسه زنگ اخر از مدرسه فرار کردم . رسیدم خونه درو باز کردم دیدم یه صدایی میاد . رفتم جلو دیدم کفش های حسن اونجاست . یه گوشه خودمو قایم کردم گفتم ببینم چی کار می کنن . دیدم مامان تو بغله حسنه و بهش لب میده . نامرد یه جورایی لباشو می خورد به مامان حال می داد . یهو مامان رو چرخوند سینه هاشو به دیوار چسبوند از پشت خودشو به کون مامان می مالوند و گردنشو می خورد . برشگردوند تاپ و سوتین مشکیش رو دراورد داشت سینه های مامان رو میخورد یه دستشم حلقه کرده بود دور کونش می مالوندش . بعد دامنشو پایین کشید . از رو شرت یه کم کونشو خورد . بعد لباسای خودشو دراورد . از مامان خواست شرتشو واسش پایین بکشه . وقتی پاین کشید یه کیر واقعا بزرگ 20 سانت به بالا . مامان ترسیده بود . یه کم سرشو لیس زد . بعد کرد تو دهنش میکش میزد بدجوری . بعد شورت مامانو پایین کشید کسشو می خورد بدجور به مامان حال می داد . بعد پا شد مامان رو چهار دست و پا کردبا یه حرکت همشو کرد تو کسش یه جیغ بلند کشید . عین وحشی ها تلنبه میزد . بعد مامانو دمر خوابوند باز کرد تو کسش و شروع کرد به تلنبه زدن .

...

بعد چند دقیقه دوباره مامانو چهار دست و پا کرد . رفت جلوش وایساد دوباره واسش ساک زد . اومد پشتش دوباره کرد تو کسش تا کیرش خیس بشه . اورد بیرون گذاشت دم سوراخ کونش . مامان نذاشت خواست بلند بشه که تند مامانو گرفت نذاشت بلند بشه . با یه زور محکم همه ی اون کیر گندشو کرد تو کونش . داشت جیغ می کشید ولم کن کثافت ولی گوش حسن بدهکار نبود . یه چند دقیقه ای تلنبه زد همه ابشو کرد تو کونش . بلند شد لباساشو پوشید ولی مامان نمی تونست از جاش بلند بشه . حسن لباساشو پوشید مامان رو بلند کرد کمکش کرد لباساشو بپوشه . یه لب دیگه ازش گرفت و رفت . مامان تا چند روز پاش می لنگید . هی میگفتم چی شده می گفت پام پیچ خورده . منم به روی خودم نیاوردم . دیگه هم نذاشتم حسن بیاد خونمون . امیدورم خوشتون اومده باشه

نوشته:پژمان

ذات بــد نـیــکــو نـگـردد آن کـه بـنـیـادش بـد اســت
تـربـیـت نـا اهـل را چــون گـردکــان بــر گـنـبـد اسـت


بسلامتی اونایی که ذاتشون درسته!

     
صفحه  صفحه 4 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.