| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید

صفحه  صفحه 4 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین »  
#31 | Posted: 28 Jan 2012 12:22
خاطره سکس من در ایران

سلام, داستان سکس من برای تابستون گذشته هست که بعد از مدت ها به ایران سفر کرده بودم. حدودا 1 ماه از زمانی که به ایران اومده بودم گذشته بود که برای دیدن چند تا از دوستام که تو اینترنت باهاشون آشنا شده بودم به تهران رفتم. هردو دوستام دختر هستن که اسمشون رو اینجا ساناز و سمیرا میزاریم. من خودم 21 سال دارم هیکل و چهره م بد نیست, کیرم هم خیلی بزرگ نیست ولی کار و راه میندازه. سمیرا 2 سال از من بزرگ تر هست. دختری خیلی خوش هیکل و از نظر چهره از عدد صد بهش 70 میشه داد و مدت ها بود که من رو دوست داشت و این اواخر باهاش تو نت خیلی حرف های سکسی میزدم تا اینکه رفتم تهران که برای اولین بار بود میدیدمشون. حدودا 4-5 روز تهران خونه ساناز که با مادر و خواهرش زندگی میکرد بودیم. روز اول فقط با خنده و شوخی گذشت. شبا من تو اتاق ساناز می خوابیدم و چون دوست ندارم رو تخت کسی بخوابم رو زمین میخوابیدم و دخترا تو سالن میخوابیدن. روز دوم از هر موقعیتی که پیش میومد به سمیرا نزدیک میشدم به طوری که تا اواخر شب چندین بار ازش لب گرفتم. شب شد. همه خواب بودن و من چون جام عوض شده بود و عادت نداشتم نمیتونستم بخوابم. حدودا ساعت 3-4 صبح بود که دیدم در اتاق داره باز میشه. تو اون تاریکی چیزی مشخص نبود. اومد تو و در و بست و بهم نزدیک شد. نمیدونستم کدوم یکیشونه بعد که نزدیکم رسید پرسید بیداری ؟ سمیرا بود. بهش جواب دادم و گفت میخوام تو بقلت باشم و منم تو اون لحظه تو فکر رومانتیک بودن بودم تا چیز دیگری. کنارم دراز کشید. بقلش کردم و شروع کردم به بوس کردنش. ازش لب میگرفتم. کم کم فکرم به جاهای باریک کشید. نمیدونستم اونم پا هست یا نه. اروم دستم و گذاشتن رو سینش. هیچ تکونی نخورد. فقط واستاد من و نگاه کرد. راستش یکم ترسیدم. ولی دوباره شروع کرد به لب گرفتن منم دوباره شروع کردم با سینه هاش بازی کردم. مشخص بود زیر لبسش هیچی نپوشیده. سینه هاش کوچیک بودن. یه چند دقیقه همینطوری گذشت.کم کم همونطور که داشتیم لب میگرفتیم رفتم روش دستم رو بردم سمت کسش.یه شلوارک پاش بود. یکم کسش رو مالیدم. صدای نفسش رو راحت میشد شنید. کیرم داشت باد میکرد. رفتم سراغ سینه هاش. لباسش رو از تنش در اوردم. تا میتونستم لیس زدم. کم کم همونطور که سینه هاش رو لیس میزدم اومدم سمت کسش. بین راه کمی شکمش رو بوس کردم. اروم شلوارکش رو از پاش در اوردم. حالا من بودم و اتاق تاریک و کس زیر شرت سمیرا. از همون رو یه کم مالیدم و بوس کردم و بعد شرتش رو هم از پاش در آوردم. یه دست رو کسش کشیدم بدون مو و صاف.
شروع کردم به خوردن و لیسیدن کسش. کم کم صداش بلند شود. سرم و سفت نگه داشت که منم بدون مکث برای دقایقی کسش رو خوردم. بعد برش گردوندم و به حالت سگی نشوندمش و سفت کونش رو تو مشتام میگرفتم و لای کونش رو باز می کردم و سوراخ کونش رو لیس میزدم. دیگه جفتمون به شهوت کامل رسیدیم. کم کم صداش داشت بلند میشد که یه چند ضربه آروم به کونش زدم و اون از پشت بقل کردم طوری که سینه هاش تو دستام بود و کونش به کیرم چسبیده بود. همونطوری هی با سینه هاش بازی کردم و گردنش رو میبوسیدم. خیلی حشری شده بود طوری که همش کونش رو به کیرم میمالید و بالا پایین میکرد. برگشت سمت من و کمی ازم لب گرفت منم که عادت دارم شب ها فقط با شرت میخوابم بهم گفت توهم که آماده ای اصلا لباس نداری. کمی خنده شیطنت بار کرد و رفت سراغ کیرم حسابی باد کرده بود تو اون یه ماه که ایران بودم خودمو خالی نکرده بودم. از رو شرت کیرم و بوس کرد و از تو شرت در آورد و شروع کرد به لیس زدن. طوری میخورد که آبم داشت خالی میشد تو دهنش که از دهنش در آوردم و دوباره افتادم تو جونش دوباره با حالت سگی موند و من تند تند انگشتم رو تو سوارخ کونش کردم و همونطور با کسش بازی کردم بعد به دمر خوابوندمش و به طوری که کونش رو داد بالا که بین کونش کمی باز شه. یه کم دوباره لیس زدم و به کیرم اب دهن زدم و گذاشتم لب کونش. آروم کردم تو سوراخ خیلی تنگ بود. به زور فرستادم تو کونش. هی تند تند با صدای نفسش میگفت بکش بیرون درد داره, چندین بار گفت. منم حشری بودم محل نزاشتم. وقتی کیرم رفت تو آروم آروم عقب جلو کردم دیگه اون آخ اولش به آه تبدیل شد یه چند دقیقه همینطوری گاییدمش و با سینهاش بازی کردم که آبم با شدت تو کونش خالی شد. جفتمون خسته شده بودیم اما من هنوز حشری بودم. بلندش کردم که بازم برام ساک بزنه. قبول کرد و بلند شد. یه چند دقیقه ساک زد که بعد اومد روم ادامه داد کیرم رو خورد منم کسش رو لیس میزدم. دوباره کیرم بزرگ شده بود. این بار دراز کشید و زیر کسش بالش گذاشتم و رفتم روش و مثل وحشی ها کردمش. همونجوری روش دراز کشیدم و یا یه دست با کسش بازی کردم و با یه دست با سینه ش و همونطور کمرش رو میبوسیدم تا اینکه دوباره آبم اومد و رو کمرش خالی کیردم. و یکم کنارش دراز کشیدم و اونم از اتاق رفت بیرون و منم خوابیدم.
شرمنده خیلی املاء فارسیم و جمله بندیم خوب نیست, اگه جایی اشکالی دیدین به روتون نیارید

دوستتون دارم خیلی
     
#32 | Posted: 26 Jul 2013 09:47
خاطرات پاساژ شهرک غرب

سلام دوستان. یکروز که حشرم بالا بود هوس کردم یکم شیطونی کنم به خانمم گفتم برو اماده شو بریم پاساژ گفت چی بپوشم گفتم همون لباسای کیر راست کن اونم خندیدو گفت پس حسابی دستمالی داریم امروز منم کلی حشرم زد بالاتر.هیکل خانم منو که تو عکساش دیدین کون گرد و قلمبه ای داره وقتی ساپورت نازکشو می پوشه با یک مانتوی کشی کوتاه و نازک حتی اگه روی باسنش یک جوش کوچیک باشه نشون میده چه برسه به خط شورتو مدلش.سینه های زنم ۸۰ هستش یک سینه بند تنگ پوشید جلو مانتو هم که باز شالشو انداخته بود روش که هر وقت یکم میزد کنار چاک سینه و سینش کاملا معلوم بود. خلاصه از اون تیپهای که وقتی زنا میزنن با سکوت میگن بیا منو بکن.خودم کیرم راست شده بود چه برسه مردای دیگه.

خلاصه رفتیم پاساژ تو این جور مواقع زنم میدونه از من میوفته جلوتر طوری که من کسی نمیفهمه اون با منه و فقط اگه اوضاع استرتری بود من سریع میرفتم جلو اینجوری به عنوان سوم شخص ناظر بودم و هیجانش بیشتر بود.

خلاصه اون شروع کرد از طبقه اول گشتن منم میدیم که از همون درب ورودی چشم مردا حتی نگهبانا روی کون زنمه حتی مردای که از روبرو میومدن وقتی از زنم رد میشدن برمیگشتن نگاه میکردن و به هم میگفتن جون عجب کونیه و میرفتن.

خلاصه هر ویترینی زنم وایمستاد پشتش مرد به طور نامحسوس صف میبستن و چشم چرانی میکردن.چند دفعه هم به عنوان اینکه چند نفر از بغل هم رد میشدند و جا نبود قشنگ دستمالیش میکردن .یک بیست دقیقه همه یک مرده با زنش تقریبا دنبالش بودن البته مرده هی میرفت و زنشو به بهانه چقدر این لباس قشنگه دنبال همسرم بود معلوم بود خودشم مثل من بود فکرش چون زنش خیلی سکسی پوشیده بود ولی باز مرده تو کف کون زنم بود بعدا خانمم گفت پشت ویترین شرت و کورست فروشی ها به زنش میگفته تو این مدل شورت کونت باید قشنگ بشه و اصلا مراعات اینکه من اونجامو نمیکرد و اخرشم گفته بود اگه باسنت مثل این خانم بود همه جور شورتی قشنگ بود براش که خانمم زیر چشی نگاهش میکنه و لبخند ملیحی بهش میزنه که باعث میشه مرده وقتی با هم میرن تو یکی از این مغازه ها حسابی کون زنمو دستمالی کنه.

خلاصه رفتیم طبقه دوم خیلی خلوت تر بود زنم از بس مرتیکه دستمالیش کرده بود حشری شده بود به قول خودش میخواست همونجا بده.من هفت هشتا مغازه باهاش فاصله داشتم خودم نظرم به یک ویترین جنسای انتیک جلب شد . رفتم تو تا چند تا سوال بپرسم یارو مرد میانسال و باحالی بود نفهمیدم چطور بیست دقیقه حرف زدیم یکدفعه مثل ادمای که شوک زده شده باشم یاد زنم افتادم گفتم اوه الان حسابی بهم فهش داده رفتم بیرون دیدم نیستش تلفنشو گرفتم در دسترس نبود البته طبقات بالا بد انتن میداد خلاصه من تا سه ربع تو این طبقات دنباش بودم دیگه داشتم همه جور فکر میکردم که زنمو دزدیدنو از این حرفا اومد پایین برم نگهبانی دیدم همون طبقه دوم از یک مانتو فروشی اومد بیرون و مانتو هم خریده بود یک نفش راحتی کشیدمو رفتم طرفش تو راهرو بهش رسیدم گفتم عزیزم کجا بود تا حالا خندید و گفت خودت کدوم گوری بودی گفتم دنبال تو گفت بیا بری خونه خسته شدم تا برات تعریف کنم .گفتم بریم ولی مانتو می خواستی چیکار تو که زیاد داری گفت تازه دوتا خریدم بریم خونه برات تعریف کنم.
خلاصه منو گذاشت تو خلصه و کف رفتیم خونه.یاتون باشه اون یکساعتی رو که گمش کردم از زبان خودش براتون تعریف کنم کجا بوده و چیکار کرده بود.
خلاصه همینکه خانمم داشته ویترین مانتو فروشی را نگاه میکرد و من تو نخ ویترین عتیقه فروشی بودم این اتفاقات افتاد که بخاطر زیبا شدن خاطره عینا از زبان خوش نقل میکنم:


"خیلی حشری بودم از بس طبقه پایین مرد منو دستمالی کرده بود وقتی جلوی مانتو فروشی رسیدم دیدم دو تا مرد ۳۰-۳۵ ساله خوشتیپ با هیکلای ورزش تو هستن و دارن حساب کتاب میکنن.یکیشون رو قبلا دیده بودم و خیلی ازش خوشم اومده بود ولی اونیکی رو نه. یک نگاه به تو انداختم دیدم داری ویترین عتیقه فروشی رو نگاه میکنی دیدم بد جوری تو نخ ویترین یارو هستی و منو فراموش کردی دیگه خودم رفتم تو مانتو فروشی .همونکه رفتم تو لبه شالمو انداختم تا سینه هام خوب معلوم بشه.
همون مرد که قبلا هم اونجا دیده بودم اومد گفت: بفرمایید خانم در خدمتم .اینا رو که گفت نگاش عوض تو چشمای من باشه تو سینم بودش.منم نازمو بیشتر کردمو گفتم اگه ممکنه مانتو مجلسی می خواستم که اندازم باشه و بزرگم نباشه و یکدور هم براش زدم که مثلا قد و هیکل من دستش بیاد ولی ب دیدن باسن من اب تو دهنش افتاد و با حالت خاصی گفت حتما بفرماین اینطرف بهتون بدم.
بعدا فهمیدم مغازه بغل هم که بسته بود ماله اینهاست و ماهرانه از آخر مغازه یک در براش گذاشته بودن که از پشت اتاق پرو راه داشت.
مانتو ها را بردم اتاق پرو موقع پوشیدن لای درو باز گذاشتم از تو آینه میتونستم طرفو ببینم که داره منو نگاه میکنه خلاصه وقتی مانتو خودمو در اوردم فروشنده رفیقشو با اشاره گفت بیا و هر دو مشغول چشم چرونی من شدن.
یکیشون کیرشو ممالید و این حاله منو خراب میکرد.
خلاصه من هی میپوشیدم و طرفو صدا میکردم نظر بده اونم به عنوان اینکه ببینه خوبه یا نه کمر مانتو را میگرفت میگفت اینطوری بالاتر باشه بهتر میچسبه به بدنتون و تو همین هین دستاشو روی باسن من میکشید .خلاصه منتظر کوچیکترین چراغ سبز من بود . منم فکر میکردم تو بیرون هستی و هوای منو داری با خیال راحت حال پراکنی میکردم
بعدش خودش دو تا مانتوی شیک را انتخاب کرد برام .منم دست دست میکردم که بگم نمیخوام وقتی قیمتو گفت برق از سه فازم پرید گفتم چه خبره گرئنه .گفت نه عزیزم ببین قیمت بغل باسنش نوشته دیدم راست میگه .بعد گفت اصلا اینا رو می خوام بهتون کادو بدم.گفتم نه آقا به چه مناسبت این کادو رو بهم میدین.
نمیدونم دوستش کی در مغازه رو بسته بود که من نفهمیدم اینیکی هم درب پشت اتاق پرو باز کرد گفت البته چند تا کار دیگه هم این اتاق داریم بریم ببینیم من سرمو کردم تو اتاق ببینم کجاست دیدم منو از پشت بغل کرد و مثل پر کاه منو برد تو.برق از مانتوم پرید و کلی بهت فهش دادم که منو به گاییدن دادی.گفتم آقا چیکار میکنی ولم کن.و اون منو محکم فشار میداد که نفسم گرفت گفت عزیزم تا این کونو نکنم نمیزارم بری منم به زور گفتم من شوهر دارم اون بیرونه منتظره من برم اگه الان نرم میاد دنبالم .نگو آقا اصلا غیبت زده رفیقش گفت جنده کوچلو بیرون که مگس پر نمیزنه نیم ساعت با ما راه بیا هم دوتا مانتو گرون صاحب شدی هم هر سه تامون حال میکنیم"

من یک چایی بخورم الان میام از جاتون بلند نشین.
     
#33 | Posted: 19 Aug 2013 05:40
میهمان

یه خاطره از "شبهای سکس" براتون می خوام تعریف کنم خوشحال میشم تا نظرتون رو بگید، باور کنید واقعیه.

من هر هفته شبها و بیشتر تابستونا حول و حوش ساعت 3 صبح لباسهای سکسم رو میپوشم و خودمو به شکل یه دختر در میارم و از خونه میزنم بیرون، میرم همه جا رو پیاده میگردم و دو ساعته دیگه بر میگردم خونه. خیلی حال میده. البته اینم بگم که خودمو واقعا به شکل یه دختر درمیارم، مثلا خودمو آرایش میکنم و سفید کننده و رمیل و رژ و ماتیک هم میزنم و خودمو کلی خوشگل میکنم. یه سوتین قرمز دارم اونو تنم میکنم و توشو پر میکنم از اسفنج و سینه هامو برجسته میکنم و شورت سکسی میپوشم و یه تاب سفید آستین کوتاه هم دارم که اونو از رو میپوشم. شلوار لی دخترانه هم دارم که تنم می کنم و از خونه میزنم بیرون. در ضمن یه کاپشن تابستونی هم دارم که اونو برمیدارم تا اگه یهو یه کسی جلوم ظاهر شد زود اونو بپوشم تا متوجه من نشه.
یادمه پارسال همین کارو کردم و تصمیم گرفتم تا به پارکی که تقریبا 2 کیلومتر با خونمون فاصله داره برم و همون جا خودمو ارگاسم کنم و آب کیرمو در بیارم. ساعت 3 شد و خودمو آرایش کردم و لباسهای سکسمو پوشیدم و آروم زدم از خونه بیرون. همش اطرافمو نگاه میکردم تا اگه کسی منو دید زود کاپشن تابستونی رو بپوشم. سه چهار تا کوچه رو رد کرده بودم که دیدم سر کوچه آخری منتهی به خیابان یه پسری نشسته. خواستم برگردم چون سینه هام خیلی برجسته نشون میدادن ولی همینطور که داشتم راه میرفتم دیدم پسره ناراحته و دستشو گذاشته رو صورتش و سرشم پایینه از کنارش رد شدم منو ندید البته فهمید کسی داره از جلوش رد میشه ولی اصلا به خودش نیاورد. رفتم به طرف خیابان، همه جا ساکت و خلوت بود. از پیاده رو قدم زنان داشتم میرفتم به طرف همون پارکی که گفتم. اون پارک داخل یه محله قرار داره و پس از رد کردن چند خیابان وارد اون محله شدم. داشتم به یه کوچه نزدیک میشدم که ناغافل یه کسی از کوچه اومد بیرون و از کنارم رد شد، موقع رفتن برگشتم تا نگاش کنم دیدم یه پسر جوان برگشته رو من زوم کرده. کاری نکردم و همینطوری به طرف پارک ادامه دادم. به یه نانوایی رسیدم سه نفر داخل نانوایی بودن و من از کنارشون رد شدم و منو اصلا ندیدند. دیگه رسیده بودم پارک، یه قسمت از پارک تاریک بود و قسمت دیگرش هم روشن بود و چراغ داشت. برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم تا ببینم کسی منو تعقیب نکرده باشه. رفتم به قسمت تاریکش و اونجا پشت یه صندلی تموم لباسهای سکسمو در آوردم و لخت مادرزاد رو چمن دراز کشیدم و پاهامو گذاشتم رو صندلی و باسنمو تا جایی که میتونستم دادم بالا. یه خیار داخل کونم کردم و با خیار پروستاتم رو اونقدر ماساژدادم تا آب کیرم بزنه بیرون. هر چند وقت یکبار اطرافمو نگاه میکردم و دوباره کونمو تلمبه میزدم فکر کنم 15 دقیقه یا شایدم 30 دقیقه طول کشید تا آبم بیاد چون زمانو حس نمیکردم و تو حال خودم بودم. هر چی آب کیر داشتم با مخلفاتش همش ریخت رو سر و صورتم، منم برای تمییز کردنش مجبور شدم اطراف لبامو لیس بزنم و سرمو و صورتمو با دستمال تمییز کردم.سوتین و لباسهای سکسمو تنم کردم و از یه طرف دیگه محله راهی خونه شدم. وارد یه خیابان فرعی شدم. از اون طرف خیابون یه مرد داشت میرفت، منو که دید وایستاد و بهم زل زد. فکر کنم سینه هام اونو به شک انداخته بود مانده بود ببینه من دخترم یا پسر. حتما تو ذهنش میگفت: "اگه دختره پس روسری و شال و مانتوش کو و اگه پسره پس این پستون و سینه ها دیگه چیه". منم بهش یه نگاهی کردم و با دستام سینه هامو تکان دادم و به قصد باسنمو قر دادم و پیچیدم به یه کوچه. یه زن داشت از کوچه میومد ولی به من اعتنایی نکرد و از جلوی من رد شد. از خیابون رد شدم و داشتم وارد محله خودمون میشدم که یکی منو صدا کرد و گفت: "هی آقا پسر دندونت خوب شد" منم برگشتم گفتم: "من دندونم درد نمیکنه اشتباه گرفتی" بعدش تند تند حرکت کردم تا رسیدم سرکوچه ای که اون پسره اونجا نشسته بود، از حرف اون مرده فهمیدم که دندون اون پسره درد میکنه. دیدم پسره هنوز اونجاست خواستم کاپشنمو بپوشم ولی دیدم جای تاریکی نشسته، تصمیم گرفتم اینکارو نکنم و تازشم برم با اون پسره حرف بزنم. رفتم جلو از اندامش و قیافش فهمیدم که 15 یا 17 سال بیشتر نداره. منو نگاه کرد بهش گفتم: "سلام چی شده؟" گفت: "سلام هیچی دندونم درد میکنه" اون نزدیکیا یه درمانگاه بود گفتم: " خب رفتی اون درمانگاه" اون گفت که رفته ولی دارویی که دادن اثر نکرده. آروم کنارش نشستم. نشستنم کمی سخت بود چون شلوار لی دخترانم خیلی تنگ بود و داشت باسنمو اذیت میکرد. پسره به من نگاه کرد و با تعجب به صورتم و سینه هام زل زده بود خواست یه چیزی بگه که من نزاشتم و گفتم اگه بخواد میرم از خونمون یه داروی دیگه میارم ولی قبول نکرد و ازم تشکر کرد. نمیدونم چطوری تو تاریکی متوجه سینه هام شده بود ولی من به روم نیاوردم و موقع خداحافظی دستمو به سرش کشیدم و یه بوس کوچولو از صورتش برداشتم و یه حرفی بهش زدم که الانم نمیدونم چرا بهش گفتم شایدم از دهنم پرید. بهش گفتم: "برو خونه و فکرتو با یه چیزه دیگه مشغول کن تا درد دندونت خوب بشه مثلا با خودت سکس کن سعی کن آب کیرتو خارج کنی اینطوری راحت میشی" اونم منو همینطوری نگاه کرد و من آروم آروم داشتم ازش دور میشدم که برگشتم دیدم هنوز داره منو تماشا میکنه. وقتی خونه رسیدم آروم رفتم اتاقم و لباسامو در آوردم و رو تخت دراز کشیدم.
همش فکرم با اون پسره بود، با خودم گفتم که ای کاش اونو میاوردم اتاقم و با هم سکس میکردیم هم پسره چند سالی، شایدم بیشتر ازم کوچیک بود و هم اینه اون شب حسابی حال میکردم. از همون موقع هر شب به امید اینکه با اون سکس داشته باشم به خواب میرم.
     
#34 | Posted: 22 Aug 2013 21:34
سكس خوابگاهي
صداي در اتاق بود . داد زدم «بفرما » . رو شكم دراز كشيده بودم . يه زير پوش ركابي پوشيده بودم ، با يه شلوارك . داشتم با مسائل مدار سر و كله مي زدم . « مهتابي سوخته دارين؟» . سرمو برگردوندم . كارگر تأسيسات بود . بلند قد و خوش هيكل . تو چارچوب در ايستاده بود ، با چند تا مهتابي نو تو دستش . دوباره پرسيد « مهتابي سوخته ... » . بقيه كلماتشو خورد . لهجه عربي داشت . دوتا از مهتابي هاي اتاق سوخته بود . اومد تو . گفتم « خسته نباشيد » . سلامت باشي اي گفت و چارپايه اي كه پشت سرش بود كشيد تو اتاق .
« با اجازه ... » . اينو گفت و رفت سراغ مهتابي ها . بالاي چارپايه كه بود متوجه شدم كه زير چشمي منو نگاه مي كنه . منم هيكل درشتشو كه مي ديدم دلم غنج مي زد . خيلي وقت بود با كسي سكس نداشتم . تو خوابگاه رفيق سكسي نداشتم . براش چاي ريختم . كارش كه تمام شد تعارفش كردم كه خستگي در كنه . نشست .چاي رو جلوش گذاشتم . بلند شدم كه جعبه بيسكويتي كه گوشه اتاق بود رو بيارم . عمداً جلوش خم شدم . برداشتن جعبه رو كش دادم تا خوب گردي باسنمو ببينه . برگشتم . چشماش گرد شده بود . نشستم جلوش . نمي دونستم چه جوري سر حرفو باز كنم . مشكل هميشگي ! ولي اين دفعه انگار طرفم حرفه اي بود . يا خيلي عجله داشت . پرسيد « شما تنهايي؟» . با سر اشاره كردم كه آره . دستمو گرفت . آروم ، جوري كه به زحمت شنيدم گفت « اگه خيلي تو اتاق بمونم حتماً همكارم مياد دنبالم ..... اگه مي خواي ...... در رو قفل كنيم......» . سريع از جام بلند شدم . در اتاقو قفل كردم و برگشتم . جلوش وايستادم . يه دفعه شلواركمو كشيد پايين . زيرش شورت نداشتم . بدنم مي لرزيد . با نگاهش منو مي خورد . زيرپوشم رو هم خودم در آوردم . مي خواستم حسابي حشريش كنم . بلند شد . كمربندشو باز كرد . شلوار و شورتشو با هم كشيد پايين . معلوم بود خيلي عجله داره . كير كلفت و درازي داشت . رنگش يه سياهي مي زد . گرفتمش تو دستم . داغ بود . دستم دورش حلقه نمي شد . ماليدمش . نگاهي به صورتش انداختم . بي تابي تو چشماش موج مي زد . نخواستم زياد معطلش كنم . ممكن بود همكارش بياد دنبالش . چار دست و پا شدم . باسنمو دادم طرفش . نشست . برگشتم و لبخندي بهش زدم . كيرشو تو دستش گرفته بود . گفت « چيزي نداري چربش كنم ؟» . خنديديم . از ذوق يادم رفته بود . يه قوطي كرم از كمدم آوردم دادم دستش و دوباره حالت خودمو گرفتم . انگشتش كه به سوراخم خورد لرزه اي تو بدنم افتاد . سر جام بند نمي شدم . انگشتشو با كرم فرو كرد داخل . « آه ه ه » . چرخوندش . « واي ي ي ي » . چند بار عقب و جلوش كرد و كشيد بيرون . قبل از اينكه سوراخم جمع بشه سر كيرشو گذاشت و فرو كرد . نرفت تو . دو طرف باسنمو گرفتم و از هم باز كردم . دوباره فرو كرد . سرش با درد وحشتناكي رفت تو . «آآخ خ خ » . خيلي درد داشت . « وووا ا ا ي ي ي » . باز هم فرو كرد . داد زدم « يواش .... آآخ خ خ ..... » . كشيد بيرون و دوباره فرو كرد . بيشتر از قبل . گفتم « بازم كرم بزن .... آآه ه ه ... » . كشيد بيرون انگشتشو با كرم فرو كرد توي كونم . كيرشو گرفتم و گذاشتم دم سوراخم . فشار داد . محكم . تا آخر رفت توي بدنم . چسبيد به من . باز هم فشار داد . كمرمو گرفته بود . گفتم « آروم بكش بيرون.... وووا ا ا ي ي ي....» . خودشو عقب كشيد و دوباره فرو كرد . « آآخ خ ...» . كم كم كونم بيحس مي شد . درد كمتر و كمتر مي شد . سرعت رفت و برگشتشو زياد كرده بود . « آآه ه ه » ..... « ووا ا ا ه ه ه » ......« وووا ا ا ي ي ي » ..... . حركت موجي كيرشو تو وجودم حس مي كردم . لذتي داشت كه مدتها بود نبرده بودم . حركاتش خيلي سريع شده بود . يه دفعه خودشو چسبوند به من . بدنش مي لرزيد . آبش داشت مي اومد . همه رو توي كونم خالي كرد . رو شكم افتادم . خودشو عقب كشيد . بيحال بودم . سرمو گذاشتم رو دستام . چشمامو بستم . لباسشو پوشيد . گفت « دير شد .... تا كسي بو نبرده من برم ... » . با اشاره دست ازش خداحافظي كردم . در رو پشت سرش بست . حال نداشتم از جام تكون بخورم . يه پتو كشيدم روم و همونجور لخت خوابيدم .

شيطون شيطونا خخخخخ
     
#35 | Posted: 22 Aug 2013 21:37
من و آرمان


تابستون اون سال براي اولين بار تنها رفته بودم خونه خاله م . اونا ساكن اهواز بودند . اون موقع تنها مسافرت كردن به اهواز برام خيلي هيجان انگيز بود . مخصوصاً كه تصميم داشتم اين بار هر جوري هست ترتيب آرمان رو بدم . آرمان پسر خاله م بود . خوشگل و ظريف بود . چشماش روشن بود . اندام قشنگ و دخترونه ش منو ديوونه مي كرد . يكي دو بار كه خونه مون بودند سعي كردم ولي نشد .

اشاره هامو نگرفت و فرصت از دست رفت . از اون موقع مدام به فكرش بودم . اين دفعه بايد هر جوري بود جبران مي كردم . روز دومي بود كه خونه شون بودم كه شانسم زد و خود آرمان فرصت طلايي اي كه دنبالش بودم رو بهم داد . تنها تو اتاق آرمان بوديم . يه دفعه رو كرد به من و گفت « نبودي ... دو هفته پيش مهدي اينجا بود » . مهدي پسر عموي آرمان بود . گفتم « خب ... » . گفت « يه كار با مزه بهم ياد داد . مي خواي ببيني ؟» گفتم « آره ... چي هست ؟» .

گفت « البته يه خرده بي تربيتيه ! » . گوشام تيز شد . از تو كمد يه پمپ باد دستي در آورد . بعد رو تختش دراز كشيد و تا كمر رفت زير پتو . سر شيلنگ پمپ رو هم برد زير پتو و گفت « سر شيلنگو مي زارم اونجام ! بعد تو پمپ مي زني . اونوقت روده من پر باد مي شه و تا چند دقيقه يه بند مي گوزم ... ! » . همونجور هم بود كه گفته بود . فكر كردم تا تنور داغه بايد نون رو چسبوند . كيرم بدجور راست شده بود .گفتم « با حاله . اما من يه كار با حال تر بلدم . ولي يه خورده سكرته ... اگه نمي خواي ... ولش كن » . كنجكاويش تحريك شده بود . گفت « قول مي دم به هيشكي نگم ! » . كنارش روي تخت نشستم و دستمو دور كمرش انداختم . با تعجب بهم نگاه كرد . مهلت ندادم . لبامو رو لباش گذاشتم و شروع كردم به مكيدن . بعد انداختمش رو تخت و روش دراز كشيدم . زبونشو مي مكيدم و زبونمو تو دهنش مي كردم .

دستمو تو شورتش بردم و كير فسقلي‌شو گرفتم . تكون اعتراض آميزي خورد اما به روم نياوردم . كم كم شلوار و شورتشو پايين كشيدم تا دستم براي ماليدن باسنش هم جا داشته باشه . لباساي خودمم در آوردم تا احساس خجالت نكنه . كير داغ و راست شده‌م كه از قيد و بند شورتم آزاد شده بود چسبوندم به بدنش . دوباره رو تخت نشستم . آرمان رو هم بغل كردم و نشوندمش . مي خواستم ببينم عكش العملش چيه . مي شد گفت تعجبش از ترسش بيشتر بود . خيلي بدش نيومده بود . گفتم « نظرت چيه ؟! » . گفت « اين كار بديه ... ! » .

گفتم « كجاش بده ؟ اينم يه بازيه . مثل همه بازيهاي ديگه ! خيلي هم كيف داره . فقط يه خوده صبر داشته باش ! » .

دوباره كيرشو گرفتم و گفتم « تو هم همين كار رو بكن ببين چه مزه‌اي داره ! » . با شك و احتياط كيرم رو گرفت . داشتيم خوب پيش مي رفتيم ! چند دقيقه كير هم رو ماليديم . كم كم رفتم سراغ كون خوشگلش . فكر اين كه مي‌خوام اون كون تر و تميز و خوشگل رو بكنم كله‌مو داغ كرده بود . باسنش رو نوازش مي‌كردم و با انگشت سوراخ تنگ كونشو مي ماليدم . خوب بود كه يه تيوب وازلين تو ساكم داشتم ! رفتم سراغ ساك كه گوشه كمد گذاشته بودمش . وقتي برگشتم ديدم آرمان خودش پيرهنشو كه من در نياورده بودم رو در آورده . خوشم اومد . وازلينو كه تو دستم ديد پرسيد « اين چيه ؟ » . گفتم « براي مرحله بعدي بازي لازمه ! » . يه مقدار وازلين برداشتم و كون آرمان رو حسابي چرب كردم . اون هم كه داشت همه كارهاي من رو تكرار مي كرد همون كار رو كرد . خواستم جلو شو بگيرم ولي ترسيدم ناراحت بشه و هر چي رشته‌م پنبه بشه . از طرفي دست چرب آرمان كه به كونم خورد يه جور حالي به حالي شدم .

تا اون موقع اين وضعيت برام پيش نيومده بود . ولي ديدم بد حالي هم نيست . با خودم گفتم بادا باد . كردن آرمان ارزش دادن به اون رو هم داره ! انگشتم رو فرستادم سراغ سوراخ كونش و شروع به ماساژ دادن كردم . انگشت ظريف آرمان هم دور و بر كون من مي گشت . كيرم راست تر از قبل شده بود .

كم كم انگشتم رو فرستادم تو و آروم آروم به داخل فرو كردم . وازلين بيشتري برداشتم . مي خواستم كونش رو حسابي چرب كنم . اگه دردش زياد مي شد ممكن بود همون دفعه اول و آخري باشه كه مي كنمش . آرمان هم با كون من مشغول بود و زياد به كارهاي من حساسيت نشون نمي داد . چه كيفي داشت وقتي انگشتش رو توي كونم عقب و جلو مي برد . ديگه وقتش بود . از تخت اومدم پايين . آرمان به پشت رو تخت خوابيده بود . سفيدي بدن برهنه‌ش حرارتمو بيشتر و بيشتر مي كرد . اونو تا لبه تخت جلوكشيدم و پاهاشو بالا دادم . پاهاشو از هم باز كردم . كيرمو رسوندم دم سوراخ نازنينش . رون‌هاي خوش تراششو با دستهام پايين فشار دادم و كمرمو دادم جلو . چربي و ليزي كونش كار خودشو كرده بود . كيرم تا نصفه تو كون خوشگلش بود . آهي كشيد كه حكايت از دردش داشت . خودمو عقب كشيدم و دوباره فرو كردم . اين دفعه بيشتر جلو رفتم . بلندتر آه كشيد .

گفتم « نترس خوشگلم ! الان دردش كم مي‌شه ! » . بازهم آه كشيد . صداش حسابي تحريك كننده بود . بعد از چند رفت و برگشت ، مسير ليزتر شد . حالا حركاتم تند تر شده بود . آه و اوه آرمان هم حركتمو سريعتر مي كرد . بدنم گر گرفته بود . فكر اين كه بالاخره آرمان مال من شده بود ، منظره كيرم كه داشت داخل آرمان عقب جلو مي رفت ، آه كشيدنهاي آرمان ... يه دفعه متوجه شدم كه آبم تو كون آرمان فوران كرد . سريع خودمو عقب كشيدم . بقيه آبم ريخت روي كير و خايه آرمان ! تعجب كرده بود

شيطون شيطونا خخخخخ
     
#36 | Posted: 22 Aug 2013 22:22

امین پسر خوش تیپ و محجوب،دانش آموز دوره پیش دانشگاهی و ورزشکاربود. خودش دلش میخواست که مهندسی الکترونیک قبول بشه. غیر از کامپیوتر امین به یک چیز دیگه هم علاقه داشت...سکس! ولی تا حالا سکس واقعی نکرده بود. گاهی فیلم سوپر میدید یا به چت روم های سکسی میرفت.یکی دوبار هم موقعیت دختر بازی براش پیش اومد و با دخترها لاسیده بود. ولی تاحالا سکس واقعی نداشت و بقول قدیمیها هنوز مرد نشده بود!شب جمعه بود و امین از تنهایی کلافه شده بود. بهمین خاطر وب گردی میکرد تا یه جوری خودش رو مشغول کنه. به چند تا سایت سکسی سر زد. حسابی تحریک شده بود و کیر شق کرده اش اذیتش میکرد! یه دفعه موبایلش زنگ زد. دوستش بود. اونهم حوصله اش سررفته بود و از امین خواست دوتایی برای شام بیرون برن. چه پیشنهاد عالی! امین با عجله لباسش رو پوشید. شاید اگر یکی دوساعتی توی خیابون پرسه میزد،آروم میشد.داشت بخودش اودکلن میزد که صدای بوق ماشین رو شنید.با خوشحالی از خونه بیرون رفت.مهدی دوسالی بزرگتر بود و چند تا پیراهن و چیزهای دیگه بیشتر از امین پاره کرده بود! امین و مهدی خیلی باهم صمیمی بودن.امین همیشه دلش میخواست مثل مهدی باشه. آخه مهدی مرد شده بود و دیگه پسر نبود!! او همیشه از ماجراهای خانم بازیش برای امین تعریف میکرد و دلش رو میسوزوند.توی خیابونها کمی با ماشین ویراژ دادن و بعدش سراغ یه پیتزافروشی معروف رفتن. شب جمعه بود و حسابی شلوغ بود.دختر و پسر همه با لباسهای شیک و ماشینهای مدل بالا اونجا جمع شده بودن.امین از ماشین پیاده شد تا بره غذا سفارش بده. رستوران شلوغ بود و فروشنده گفت نیم ساعت طول میکشه تا غذا آماده بشه.امین به ماشین برگشت تا به اتفاق مهدی توی این نیم ساعت بین دخترها یه صفایی بکنن.نزدیک ماشین که رسید دید یه نفر دیگه روی صندلی جلو جایش نشسته. دل امین لرزید... یعنی مهدی به این سرعت یکی رو تور کرده؟! در ماشین رو باز کرد و روی صندلی عقب نشست. دختره یه دفعه صحبتش رو قطع کرد و یواش از مهدی پرسید: این دیگه کیه؟ مهدی با خنده گفت:غریبه نیست، این دوستمه که هنوز پسره و من میخوام امشب مردش کنم!امین از خجالت سرخ شد. فهمید اوضاع از چه قراره و در دلش به مهدی که اینقدر زرنگ بود آفرین گفت. سعی میکرد صورت دختره رو بیشتر ببینه. سنش حدود 25 ساله بنظر میرسید. مانتو و شلوار روشنی پوشیده بود و آرایش خیلی تندی داشت و رفتارش پر از عشوه و ناز بود. در یک کلام دختره با قیافه و ظاهرش داد میزد بیا منو بکن!مهدی با خنده معنی داری رو به امین کرد و ازش پرسید: غذا کی آماده میشه؟ امین با زرنگی جواب داد:نیم ساعت دیگه طول میکشه.ما میتونیم به خونه بریم و بعد دوباره برگردیم. مهدی ماشین رو روشن کرد و گازش رو گرفت. کیر هردوشون لحظه به لحظه بلندتر میشد! اون شب خونه مهدی خالی بود و خوشبختانه فاصله چندانی هم با اونجا نداشت.با سرعت توی کوچه پیچید و ماشین رو پارک کرد.هرسه تائیشون از ماشین پیاده شدن.مهدی که باتجربه بود خیالی نداشت ولی امین دل توی دلش نبود. یک کس متحرک رو کنار خودش میدید که داشت همراهش راه میرفت! ازشدت هیجان حالت تهوع داشت.مسیر درحیاط تا ساختمان بنظرش خیلی طولانی و چند کیلومتر میومد! دختری که باهاشون بود روی مبل نشست.امین دلش مثل سیروسرکه میجوشید.نیم متر بیشتر با اولین کس زندگیش فاصله نداشت! کیرش اینقدر شق شده بود که براحتی اونو میشد از روی شلوار هم دید. دختره روسریش رو برداشت.معلوم بود حداقل دوساعت بخودش ور رفته تا تونسته چنین آرایشی بکنه.البته موفق هم شده بود.دوتا جوون که ازش کوچیکتر بودن و تازه یکیشون 18 سال بیشتر نداشت و هنوز پسر بود رو شکار کرده بود.توی دلش فکر میکرد که اول حرارت کیر کدوم یکی از این دوتا رو حس بکنه. مهدی به اتاق خواب رفت تا مقدمات کار رو فراهم کنه.پرده ها رو کشید،یه سی دی موزیک لایت گذاشت و یک جعبه دستمال کاغذی با چندتا کاندوم روی میز کنار تختخواب گذاشت. بعدش از اتاق بیرون اومد و به امین گفت تا من شروع کنم تو برو شاممون رو بیار. چشمهای امین میخواست بیرون بزنه.نمیخواست این فرصت طلایی رو از دست بده. ولی اصرار فایده ای نداشت و مهدی میخواست نفر اول باشه.برای اینکه امین رو مجاب کنه بهش گفت تو تجربه اولته و برات بهتره بعد از من بکنی!امین سوئیچ ماشین رو با دلخوری گرفت ولی قبل از رفتنش مهدی یک اسپری بی حسی بهش داد و گفت چون بار اولته حتما" لازمت میشه.امین اسپری رو گرفت و به دستشویی رفت.قبلا" نحوه استفاده اش رو خونده بود و میدونست چکار باید بکنه.نیمه پایینی کیرش و روی بیضه هاش رو اسپری زد و بیرون اومد. در اتاق خواب بسته بود و صدای موزیک بلندتر شده بود.امین هرچی فحش بلد بود توی دلش نثار مهدی کرد و سوار ماشین شد.توی راه با یک دستش فرمان ماشین رو گرفته بود و با دست دیگه کیرش رو از روی شلوار فشار میداد و پاش رو تا زانو توی پدال گاز فروکرده بود تا زودتر برسه! رفت و برگشت امین حدود بیست دقیقه طول کشید.جعبه های پیتزا رو توی آشپزخونه گذاشت و خودش توی هال روی مبل نشست.خیلی دلش میخواست یه جوری توی اتاق خواب رو ببینه و بفهمه اونها چطوری دارن حال میکنن.از توی اتاق صدای چند تا ناله اومد و بعد از چنددقیقه در باز شد.دختره با یک شورت صورتی از اتاق بیرون اومد و یک راست به سمت دستشویی رفت.امین بیچاره ناخودآگاه سرش رو پایین انداخت تا هیکل لخت دختره رو نبینه! کمی بعد مهدی خسته و وا رفته در حالیکه کمربند شلوارش رو میبست از اتاق بیرون اومد. امین خجالت میکشید بهش نگاه کنه. مهدی خودش رو روی مبل ول داد و با دست به شونه دوستش زد و گفت:چند دقیقه ای صبر کن،بعدش نوبت شماست!دختره از دستشویی بیرون اومد و سریع به اتاق رفت تا سانس دوم رو شروع کنه! مهدی مختصر و مفید به امین چند نکته در مورد کارهایی که باید بکنه یاد داد.امین در اتاق رو باز کرد.توی تمام عمرش اینقدر هیجان نداشت. دختره روی تخت خوابیده بود و بدن لختش رو با روتختی پوشونده بود. امین نمیدونست چکار بکنه، میترسید دختره بخاطر تازه کار بودنش مسخره اش کنه. یه دفعه سلام کرد. دختره خنده اش گرفت و بهش گفت: عزیزم بیا اینجا کنارم بشین. توی دلش میگفت یه علف بچه ست که هیچی بلد نیست و زود آبش میاد و تموم میشه و پولم رو میگیرم!امین روی لبه تختخواب نشست. دستش میلرزید. دختره میخواست خودی نشون بده، دستش رو دور گردن امین حلقه کرد و اونو به سمت خودش کشید تا ببوستش. اولش امین رودرواسی کرد ولی بعد خودش رو جمع کرد و هرچی توی فیلمهای سکسی دیده بود بکار گرفت. همینطور که لبهای دختره رو میخورد روتختخوابی رو کنار زد و با دستش بدن اونو نوازش میکرد.سینه های خوبی داشت و امین اونها رو ماهرانه فشار میداد.زبونش رو توی دهن دختره فرستاد و دستش رو پایین تر برد... توی دلش گفت:عجب... پس کس که میگن اینه... چقدر داغه!!دختره که فکر میکرد با یه آدم ناشی طرفه، از این برخوردش جاخورده بود و برای اینکه کم نیاره امین رو روی تخت خوابوند و خودش روی او خوابید و دکمه های پیراهنش رو یکی یکی باز کرد. از دیدن سینه سفید و ورزشکاری امین که موهای کم پشتی داشت، دیوونه شده بود. سرش رو روی سینه امین گذاشت و همینطور اونو خورد و پایین رفت و کمر بندش رو باز کرد. امین صدای قلب خودش رو میشنید.از دیدن اینکه یک دختر داشت شلوارش رو در می آورد خیلی لذت میبرد.پاهاش رو جابجا کرد تا شلوارش راحتتر دربیاد.دختره اصلا" نمیدونست زیر اون شورت نخی سفید چه کیر قشنگی انتظارش رو میکشه! آهسته شورت امین رو پایین کشید. سرکیر امین از زیر کش شورت بیرون اومد و خودش رو آزاد کرد! دهن دختره آب افتاده بود. یه کیر هیجده سانتی به رنگ روشن با تخمهایی نرم و صورتی!! با کمال میل کیر امین رو توی دهنش کرد و مشغول ساک زدن شد. در کارش استاد بود و اینقدر خوب ساک زد که کیر امین حسابی پرخون شد. گاهی هم تخمهاش رو میلیسید.امین بدون اینکه بترسه کسی صداش رو بشنوه چشمهاش رو بسته بود و بلند بلند آه میکشید.چند دقیقه ای که گذشت دختره یه کاندوم از روی میز برداشت و اونو به کیر امین پوشوند. امین فکرمیکرد کیرش داره خفه میشه! ولی چاره ای نبود. بعد دختره پاهاش رو دوطرف امین گذاشت و با دستش کیر امین رو به سمت کسش هدایت کرد و رویش نشست. وااای .... حرارت، لذت و شهوت سراسر وجود امین رو فراگرفته بود و احساسش از اولین فرو رفتن آلتش در کس رو با آه خیلی بلندی که کشید بیان کرد! امین مدتها در انتظار چنین فرصتی بود و این لذتبخش ترین لحظه زندگیش بود. دختره با مهارت روی کیر امین بالا و پایین میکرد و بهش حال میداد. بعد از چنددقیقه امین بخودش اومد. با دست سینه های دختر رو میمالید و بهش کمک میکرد تا بالا و پایین بره. کیر بلند امین حسابی واژن دختر رو تحریک میکرد و بهش حال میداد.ولی امین تصمیم گرفت پوزیشنش رو عوض کنه.دختره رو بغل کرد و بوسید و بعد دوتایی روبروی هم بحالت ضربه دری خوابیدن.امین با دستش باسن گوشتیش رو میمالید و گاهی بهش ضربه میزد.ولی کس دختره خیلی تنگ نبود و امین خوب حال نمیکرد.یاد یکی از فیلمهایی که دیده بود افتاد.دختره رو به پهلو خوابوند و یه پاش رو بالا گرفت و از پشت کیرش رو وارد واژن کرد. آهان... حالا خیلی بهتر شده بود و تنگتر حس میشد.دختره که فکر میکرد امین زود آبش میاد و از دستش راحت میشه حالا اسیر این پسر تازه کار با کیر دراز و نیمه بی حس شده بود! امین تموم حالتهایی رو که توی فیلمهای سوپر و عکسهای سکسی دیده بود امتحان کرد. سالها انتظار کشیده بود تا بتونه یه کس بکنه و حالا حاضر نبود راحت از دستش بده!! باید تلافی هرچی جلق زدن توی این چند ساله بود رو سر این کس لامذهب در می آورد!!امین دختره رو مرتب این ور و اونور میچرخوند و خلاصه همه مدلی اونو کرد! کم کم بی حسی کیرش داشت از بین میرفت. پاهای دختره رو روی شونه اش گذاشت و اول کیرش رو روی چوچوله اش مالید. دختره خیلی تحریک شده بود.برخلاف انتظارش امین خیلی بیشتر از مهدی بهش حال داده بود. دختره که حسابی تحریک شده بود با دست لبهای کسش رو از هم باز کرد.امین کیرش رو تا ته توی واژن او کرد و شروع به عقب و جلو کرد.حالا دیگه هردوشون آه میکشیدند. امین احساس عجیبی در سر کیرش میکردچشماش رو بست و با تمام نیرو تلمبه زد.تمام عضلات بدنش منقبض شد،خروج منی از بیضه و ورود اون به مجرای کیرش رو حس میکرد...آه کشید... آه.....دختره هم پاهاش رو به امین فشار میداد. امین روی او خم شد تا ببوستش، ولی دختره که اون شب برای بار دوم ارگاسم شده بود، شونه امین رو دندون گرفت! درد لذتبخشی بود. حالا بدن هردوشون سست شده بود. امین بدون حرکت نشست و با دستش سینه های دختره رو نوازش کرد. هردوشون خندیدن.امین کیرش رو بیرون کشید. انتهای کاندوم پر منی شده بود... سفید و غلیظ!... امین کاندوم رو دور انداخت و کیرش رو که حالا کوچیک شده بود و اندازه اش 12 سانت بود با دستمال کاغذی پاک کرد!بعد از اون همه فعالیت دختره دیگه نیروی بلند شدن نداشت. امین اونو بوسید و بهش کمک کرد تا کرستش رو ببنده. بعد امین بلند شد تا لباسهاش رو بپوشه. سراسر وجودش رو لذت فراگرفته بود. همینطور که کمربندش رو میبست با خودش فکر میکرد:بالاخره امشب منهم مرد شدم

شيطون شيطونا خخخخخ
     
#37 | Posted: 29 Nov 2013 05:02

شب اول زندگی متاهلی

سلام دوستان من علی هستم 29سالمه و میخوام داستان3سال پیش رو براتون تعریف کنم.بهترین خاطره ای که در طول عمر خودم داشتم.
بریم سر اصل مطلب:دختر دوست مامان من دقیقا همسن منه و فقط 3روز از من کوچیکتره .یه روز که برای اولین بار میدیدمش حدود5سالم بود که اومد برای من آب شربت اورد اما فقط برای من.
ما هم که از این چیزا سر در نمیاورددیم که دیدم مامانامون دارن پچ پچ هایی در مورد ما میکنن و از اون به بعد من مامانمو راضی میکردم که بریم خونه هانیه تا باهاش بازی کنم.
همین طور گذشت تا باباهامون منو اونو نشونه هم کردن و قرارشد هر موقع وقتش شد باهاش ازدواج کنم.


من از9سالگی به بعد اونو خیلی کم میدیدم حتی توی سن14تا19سالگی فقط حدودا10باری بیشتر ندیدمش و این ناراحتم میکرد چون تازه فهمیده بودم عشق و هوس و سکس و اینچیزا چیه.بعد از اینکه تا جلوی خانواده هانیه عشقم سربلندباشم خرخونی کردمو تونستم پزشکی دانشگاه آزاد تهران رو بیارم. وخلاصه تا 27سالگی به درس پزشکی مشغول بودم و توی بیمارستان شهر خودمون البته با یه سری پارتی به درمان بیماران مشغول شدم.
بعد این کار دیگه صبرم تموم شد و به مامانم گفتم بساط خواستگاری رو راه بندازه که دیگه طاقت ندارم.منو هانیه عاشقانه همدیگرو میپرستیدیم.
دقیقا روز13مرداد1390روز عروسیمون شد و ازدواج کردیم.آخرای شب که همه مهمونا رفتن پدر و مادرامون از ما خداحافظی کردند و منو عشقم برای اولین بار به خونه مستقلمون رفتیم.وقتی به خونه رسیدیم هر دم تا مشغول عوض کردن لباسامون شدیم من لباس عروس اونو کندم و اونم کراواتمو باز کرد و هرکدوم مشغول کارای خودمون شدیم.لحظه موعود فرا رسید اما اون از شدت خستگی اصلا حال نداشت و منم نمیتونستم هانی رو مجبور به سکس کنم.رفتم دراز کشیدم کنارش و لباشو بوسیدم. یه لبخند شهوتی زد که قند رو تو دلم آب کرد.گفت عزیزم میخوام امشب زنت بشم.گفتم عشقم خسته ای اما اون گفت نه.
منم از خدا خواسته شروع به لخت کردن اون و خودم شدم.تاحالا واقعا سینه هاشو ندیده بودم خیلی زیبا بود عین خودش.شورع به خوردنشون کردم.صدا آه آهش همه خونرو برداشته بود که گفتم عشقم کمی آرومتر آبرومون جلوی همسایه ها میره ها.
کم کم پائین تر رفتم تا به کسش رسیدم بدون یه تار مو.شروع به خوردنش کردم داشت دیوونه میشد که یهو بلند شد گقت نوبت منه و اونطوری برام ساک میزد که داشتم از حال میرفتم.بعد حدود3 دقیقه گفتم عشقم بسه نوبت اصل کاریه.یهو صورتش قرمز شد و خیلی استرس داشت معلوم بود از درد پاره شدن پرده میترسه.
گفت عزیزم درد داره
منم گفتم یکم ولی من نمیزارم دردت بگیره
کلاهک کیرمو توی کسش بردم که یه جیغ بلند کشید.لباشو محکم میخوردم تا درد از یادش بره بعد کم کم تموم کیرم توی اون کس تنگ هانیه جا گرفت. دیگه داشت میمرد که با شدت تلنبه میزدم .بله یهو بلند شدمو خون اون که روی کیرم بود رو پاک کردم و با چشمک اون که مثل اینکه تازه خوشش اومده بود به کارم ادامه دادم و با چنتا تلنبه اونو ارضاء کردمو خودش 2 دقیقه بهد ارضا شدمو آبمو توی کسی خالی کردم.
حدود 9 ماه بعدم پسرمون به دنیا اومد و با شیرینی به زندگیمون داریم ادامه میدیم
     
#38 | Posted: 3 Dec 2013 00:59

تو کف کـــــــــــسشـــــــــم


سلام،من مسعودم،20 سالمه،حدود 180 قدمه و حدود 66 كيلو وزنمه.

قضیه بر میگرده به پارسال كه من حسابی هوس كس دختراي جنده رو كرده بودم،واسه این میگم دختراي جنده چون دوست ندارم كسی بدست من جر بخوره!



راستی كيرم متوسطه و حدود 15~16 سانته،ولی خوب كلفته.
مامان و بابام پنجشنبه ها از صبح نزدیكاي ساعت 8 تا تقریبا 2 بعد از ظهر ميرن خرید،صبح كه ميرن پنجشنبه بازار برای خرید ميوه و سبزیجات و بعدش برای خرید مرغ و چاي و برنج و اینجور چیزا.
منم كه مثه لاشه تو خونه خوابم،ولی اینبار فرق میكرد،گوشيمو گذاشته بودم رو زنگ برا ساعت 9.
خلاصه زنگ زدم به ابي(یكی از بهترین دوستامه)یا همون ابراهیم كه برای دفعه سوم گوشيرو جواب داد،بهش گفتم تو همسایه هاتون دختر نیست كه الان بتونم به گا بدم،گفت یكی تو ساختمونمون هست،ولی نمیدونم به تو بده یا نه!
(نا گفته نماند اونجا كه ما زندگی میكنیم جنده زیاد هست، راستی فاصله خونه ما با ابي اینا دوسه تا كوچه بیشتر نیست)
بهش گفتم تو جور كن كاریت نباشه،گفت كه بهش میگه.
منم به همین مناسبت يكم رفتم فیلم سوپر دیدم.
تا ساعت 12 ظهر منتظر بودم و دیگه بیخیالش شدم كه دیدم ابي زنگ زد: با خوشحالي جواب دادم،
گفت میاد.15 دقیقه بعد زنگ خونه بصدا در اومد،خودش بود،یه صداي ناز داشت میگفت بازكن...!
سرمو زود شونه زدم و رفتم دم در ایستادم،تعارف كردم:بفرمایين خانوم خانوما،با یه لبخند خوشگل بهم گفت اگه بري كنار میام تو...!


رو مبل كنارش نشستم و با دستام بین موهاش بازی میكردم،خیلی مامانی و ناز بود،اگه پرده داشت همون شبش میرفتم خواستگاریش!
سریع رفتم سراغ لباش،وااااااااااااااااااي واقعا خوش طعم بودن.
در همون حالی كه ازش لب میگرفتم دستمو بردم سمت سینه هاش،جووووووووووون دوتا توپ هندبال بودن،همون شكل سفت و گرد.دیگه كم كم خودشم میخواست كيرمو،دكمه های پيرهنمو باز كرد،حالا نوبت من بود مانتوشو در بیارم،و بعدش تاپشو،و بعدشم كرست...وای...چی میدیدم...حتی تو اینترنتم چنین پستونایي ندیده بودم...خوردنی بودن،اصلا نمیتونستم نخورم...نوك سینشو تا میتونستم خوردم.
كمی حشری و البته وحشی شده بود،فقط دنبال كيرم میگشت...!
شلوارمو با شرت كشید پایین،كيرمو داشت میخورد،واقعا حرفه ای میخورد،كمرم به گا رفت+تخمام+كيرم...اینقد محكم میكرد تو دهنشو در ميورد كه كيرم تا 2 ماه بستری بود،خودش شلوارشو كشید پایین و خوابید رو مبل،با اشاره میگفت كسمو بخور،منم از خدا خواسته با زبون افتادم به جونش،كسش خیلی توپ بود...صورتی و بدون مو...
بهم گفت داره ارضا میشه...
گفتم حاضری،گفت آره آره آره!


سر كيرمو میكردم تو كسش و در میاوردم،آروم همینكارو تكرار میكردم واقعا داشت حال میكرد...
صدای اهش داشت بلند و بلند تر میشد،منم عاشق صداش بودم.
بالاخره كيرو كردم تو و نگه داشتم،يهو اه بلندی ازش به آسمون رفت...بهش گفتم الان دیگه تمومه...با همون ریتمی كه دوست داشتم(آروم آروم)كارشو تموم كردم،اون آبش دوبار اومده بود و منم آبمو ریختم رو شكمش...
راستی من فقط تو كف كسم.تو كار كون نیستم.
طولانی بود،ببخشید
     
#39 | Posted: 3 Dec 2013 01:22

مامانم و کیر حسن اقا


سلام من اسمم پژمانه . میخوام یه خاطره بد براتون تعریف کنم . من 16 سالم بود . چند تا توله سگ از نژاد گرگی داشتم خیلی قشنگ بودن . یه پسره بود به اسم حسن هر روز میومد خونه ما بهشون می رسید . می گفت وقتی یه کم بزرگ بشن پول خوبی بابتشون بهم میده . بابام فوت کرده بود . مامانم 32 سالش بود . قد حدود 170 وزن 70 . کمر باریک کون گنده خیلی خوشکل بود . یه بار که حسن اومد مامانم که اسمش ریحانه است حیاط بود . حسن هم 30 سال قدش حدودا 192 وزن 90 به بالا اندام درشتی داشت سرشو همیشه با تیغ می زد . اونروز که مامانم حیاط بود بدجوری بهش نگاه می کرد . مامان مثل اینکه خوشش اومده بود از نگاه های حسن هی الکی دولا می شد حیاط رو جارو کنه . اندام نمایی می کرد . من با عصبانیت گفتم حسن اقا بریم دیگه .

...

یه چند باری بهم گفتن حسن اقا امروز دم در خونتون بود . منم می گفتم لابد اومده به سگا سر بزنه نگو نامرد اومده بود با مامانم حرف بزنه . یه روز صبح رفتم مدرسه زنگ اخر از مدرسه فرار کردم . رسیدم خونه درو باز کردم دیدم یه صدایی میاد . رفتم جلو دیدم کفش های حسن اونجاست . یه گوشه خودمو قایم کردم گفتم ببینم چی کار می کنن . دیدم مامان تو بغله حسنه و بهش لب میده . نامرد یه جورایی لباشو می خورد به مامان حال می داد . یهو مامان رو چرخوند سینه هاشو به دیوار چسبوند از پشت خودشو به کون مامان می مالوند و گردنشو می خورد . برشگردوند تاپ و سوتین مشکیش رو دراورد داشت سینه های مامان رو میخورد یه دستشم حلقه کرده بود دور کونش می مالوندش . بعد دامنشو پایین کشید . از رو شرت یه کم کونشو خورد . بعد لباسای خودشو دراورد . از مامان خواست شرتشو واسش پایین بکشه . وقتی پاین کشید یه کیر واقعا بزرگ 20 سانت به بالا . مامان ترسیده بود . یه کم سرشو لیس زد . بعد کرد تو دهنش میکش میزد بدجوری . بعد شورت مامانو پایین کشید کسشو می خورد بدجور به مامان حال می داد . بعد پا شد مامان رو چهار دست و پا کردبا یه حرکت همشو کرد تو کسش یه جیغ بلند کشید . عین وحشی ها تلنبه میزد . بعد مامانو دمر خوابوند باز کرد تو کسش و شروع کرد به تلنبه زدن .

...

بعد چند دقیقه دوباره مامانو چهار دست و پا کرد . رفت جلوش وایساد دوباره واسش ساک زد . اومد پشتش دوباره کرد تو کسش تا کیرش خیس بشه . اورد بیرون گذاشت دم سوراخ کونش . مامان نذاشت خواست بلند بشه که تند مامانو گرفت نذاشت بلند بشه . با یه زور محکم همه ی اون کیر گندشو کرد تو کونش . داشت جیغ می کشید ولم کن کثافت ولی گوش حسن بدهکار نبود . یه چند دقیقه ای تلنبه زد همه ابشو کرد تو کونش . بلند شد لباساشو پوشید ولی مامان نمی تونست از جاش بلند بشه . حسن لباساشو پوشید مامان رو بلند کرد کمکش کرد لباساشو بپوشه . یه لب دیگه ازش گرفت و رفت . مامان تا چند روز پاش می لنگید . هی میگفتم چی شده می گفت پام پیچ خورده . منم به روی خودم نیاوردم . دیگه هم نذاشتم حسن بیاد خونمون . امیدورم خوشتون اومده باشه

نوشته:پژمان
     

#40 | Posted: 3 Dec 2013 20:44

ســـــــــکس با مشتری مغازه

سلام؛اسم من محسنه 25سال دارم و تو یکی از شهرهای استان لرستان زندگی میکنم و یه مغازه موبایل فروشی تو طبقه زیرین یه پاساژ دارم.یه روز سر ظهر میخواستم که دختر حدودا 23 ساله اومد وگفت مموری گوشیم فرمت شده و بعضی اطلاعاتشو نیاز دارم آدرس دادن که شما میتونید ریکاوری کنید منم گفتم آره بده تا درست کنم؛دیدم منمن میکنه پرسیدم چیه؟گفت آخه اطلاعاتم شخصیه؛میترسید نکنه اطلاعاتشو کپی کنم؛بهش گفتم خودتم بیا اینور میز بشین؛اونم همین کارو کرد؛از بین عکسایی که ریکاوری کردم چندتاشون مربوط به خودش بود و لباسای نیمه سکسی داشتن؛حین کار چند بار شونه هامون با هم تماس داشت که بد جوری منو تحریک میکرد؛خلاصه کارم تموم شد و وقتی میخواست بره کارتمو بهش دادم؛چند روز بعد باهام تماس گرفت و گفت که گوشیم پیام نمیفرسته منم بهش گفتم چی کار کنه؛



چند دقیقه دیگه پیام دادم که درست شد یا نه که اونم جواب داد و کلی تشکر کرد؛یه روز بعدش تصمیم گرفته بودم که باهاش دوست بشم؛اس ام اسی مخشو زدم و چند بار با هم رفتیم بیرون؛یه بار قرار گذاشتیم بریم سینما؛یادمه روز پنجشنبه بودو سینما خلوت بود؛ردیف آخر نشستیم و تو چند ردیم آخر کسی نبود؛یه ربع از فیلم گذشت که گفت محسن سردمه و منم با دستم پشتشو مالیدم کلی تحریک شدم و خواستم هر طوری شده مخشو بزنم و یه کم دستمالیش کنم؛ بعداز چند لحظه دستمو گذاشتم رو رون پام طوری که پشت دستم با رون مهتاب برخورد کرد؛عکس العملی نشون ندان؛کم کم دستمو بردم روی پاش و کمی حرکت دادم؛بهش گفتم گوشتو بیار تا یه چیز بگم،گوششو آورد و آروم گفتم دوستت دارم وبلافاصله یه بوس از لپش کردم که یهو دیدم قیافش بهم ریخت؛



منم کلی عذر خواهی کردمو گفتم ببخشید این حس قلبیم به تو بود که با خجالت جواب داد منم همین حسو داشتم ولی نمیتونستم بگم؛کلی خوشحال شدم و گفتم ایول پس زود باش تو هم انجام بده که گفت اینجا میترسم؛بعدا یه جای دیگه؛بعداز کلی ضد حال یاد یه داستان سکسی به اسم مامان ویدا افتادم که زنه برا پسرش تعریف میکرده که چطور با یه نفر تو سینما سکس کرده؛سریعا بهش گفتم برو تو دستشویی مردونه منم 5دقه دیگه میام؛رفت و چند دقه دیگه زنگ زد که بیا؛منم رفتم دیدم که تو سالن دستشویی منتظره؛ سریع بغلش کردم و بردمش تو یکی از دستشوییها؛با شهوت زیادی لباشو خوردم و بعداز چند دقه رفتم سراغ دکمه های مانتوش؛اولش نمیذاشت ولی با کلی خواهش راضیش کردم؛زیر مانتوش یه سوتین صورتی داشت که شهوتمو بیشتر میکرد؛سوتینو بالا زدم و سینه های کوچیکشو تو دستم گرفتم؛سینه هاش سفت بودن و معلوم بود دست نخوردست؛بعداز کمی سینه خوری رفتم سراغ شلوارش که التماس کرد نه من هنوز دخترم؛منم بهش قول دادم که فقط با دستم بمالمش؛



شلوارو شرتشو کشیدم پایین؛وااااای؛چی میدیدم یه کس تپل و بی مو با دستم مالیدمشو با زبون لیسش میزدم؛گفتم برگرد رو به دیوار که با خواهش گفت نه شنیدم درد داره؛گفتم که فقط انگشتمو میکنم داخل کونت؛قبول کردو برگشت؛انگشتمو خیس کردمو آروم کردم تو کونش؛بعداز چند بار عقب جلو طوری که نفهمه سر کیرمو خیس کردم و تو یه فرصت به زور کردم تو کونش؛بنده خدا دردش میومد ولی برا اینکه کسی نفهمه مچ دستشو گاز گرفته بود که صدا نره؛5دقه ای یواش تلمبه زدم تا اینکه احساس کردم آبم میخواد بیاد؛کیرمو بیرون کشیدمو آبمو ریختم رو زمین؛خودمو جمع جور کردم واز سینما زدم بیرون؛از اون به بعد هر چی بهش زنگ زدم جواب نداد؛چند بارم تو خیابون دیدمش که سرشو برگردوندو محل نذاشت پــــــــــایـــــــــان
     
صفحه  صفحه 4 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بهترین داستان های و خاطرات سکسی را اینجا بخوانید بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.