|
خاطرات سکسی من از همه چیز و همه جا شانزده سالم بود در یک روز زیبای پائیزی برای خرید به بقالی نزدیک منزل رفتم سفارشات مادرم را تهیه کردم و هنگام حساب کردن دستم را به جیبم بردم اما در کمال تعجب دیدم که پولی در جیبم نیست متوجه شدم که هنگام عوض کردن شلوار فراموش کردم پولها را به شلوار جدیدم منتقل کنم . با شرمندگی و خجالت به صاحب بقالی گفتم شرمنده پول همراهم نیست این وسائل را کنار بگذارید تا من برم از منزل پولشو بیارم. پیر مرد غرغری کرد اما خانمی که پشت سر من ایستاده بود گفت عزیزم اشکالی نداره من حساب میکنم. من خجالت زده شدم و گفتم نه خانم ممنونم من مستحق نیستم فقط فراموش کردم پولمو همراهم بیارم . خانم با مهربانی گفت . مشخصه جوان خوش لباس و شیک پوشی مثل شما مستحق نیست من این پولو به تو قرض میدم و تو به من پس میدی آدرس من هم نزدیکه کوچه..... پلاک..... من گفتم نه خانم ممنونم ولی...... پرید وسط حرفم و گفت ولی نداره من دوست ندارم تو دست خالی برگردی خونه اینهارو میبری منزل و بعدا پولشو برام میاری و سپس روی یک تکه کاغذ شماره تلفنشو نوشت و داد به من و گفت قبل از اومدن زنگ بزن که من منزل باشم خلاصه من در عمل انجام شده قرار گرفتم و بعد از تشکر و خداحافظی وسائلو برداشتم و رفتم منزل در راه به اون خانم فکر میکردم زنی بود سفید و زیبا و حدودا 36 یا 37 ساله که احتمالا متاهل بود سفید و کمی تپل و قدش حدود 165 و سینه هائی نسبتا درشت که میتونه آب از دهن هر پسر کس ندیده ای راه بندازه ولی برام تعجب برانگیز بود که چرا به من اعتماد کرد اما من به این نتیجه رسیدم که از سر مهربانی اینکارو کرده و حتما شوهر داره بمحض رسیدن به منزل شمارشو گرفتم ولی کسی جواب نداد تا یک ساعت پی در پی شمارگیری میکردم تا اینکه طاقت نیاوردم لباسمو پوشیدم و پولمو برداشتم و رفتم درب منزلش چند بار زنگ زدم ولی خبری نشد آمدم که برگردم منزل که دیدم از سر کوچه داره میاد دویدم و کمکش کردم که وسائلشو به درب منزلش برسونم و بعد از کمی تعارف بخشی از بارشو گرفتم به منزل که رسیدیم وسائلو زمین گذاشتم و پولو از جیبم در آوردم که حسابشو بدم اون گفت فدات شم عزیزم عجله نداشتم خیلی وقته منتظرم موندی بیا تو خستگیت در بره گفتم نه ممنونم اما اون گفت تعارف نکن من تنهام و خوشحال میشم یک شربت با هم بخوریم تازه آپارتمان من طبقه سومه و باید کمکم کنی و لبخند مهربانی روی لبش نقش بست رفتیم بالا منزل شیک و تمیزی داشت پر از گل و نقاشی و مجسمه . من در حال نشستم و او رفت به اتاقش و بعد از چند دقیقه با لباسی آراسته که شامل یک تاپ و دامنی نسبتا بلند تا پائین زانو بود بیرون آمد اما تاپ گل بهی و دامن بنفش روی پوست سفیدش خیلی زیبا جلوه میکرد و برجستگی سینه های درشتش در تاپ خودنمائی خاصی داشت خصوصا در قسمت بالا که بخشی از سینه از بالای یقه تاپ بیرون میزد و در پائین هم سفیدی ساق پاها هر بیننده ای را مست و مدهوش میکرد . بعد از لحظاتی با دو لیوان شربت از آشپزخانه بیرون آمد و کنار من روی مبل نشست و با همان لبخند محبت آمیز گفت اسم من نیلوفره تو ؟و دستشو به طرفم دراز کرد وای اولین بار بود که یک زن غریبه به من دست میداد قلبم داشت از سینه بیرون میزد و مغزم پر از علامت سوال بودکه نیلوفر گفت تو خودتو معرفی نمیکنی؟ من در حالیکه احساس میکردم حرارت دست نیلوفر داره منو ذوب میکنه با کمی مکث که انگار در ذهنم دنبال اسمم میگردم گفتم ساسان و اون گفت به به چه اسم قشنگی تو هم میتونی منو نیلو صدا کنی و ضمنا باید بگم که من معلم هستم و تصمیم دارم در درسهات بهت کمک کنم برای همین باید با هم یک برنامه درسی تنظیم کنیم اما یک شرط دارم قبوله؟ گفتم شما که هنوز شرطشو نگفتین لبخندی زد و گفت نه خانواده و نه دوستات نفهمن که تو پیش من درس میخونی به خانواده بگو با دوستام درس میخونم و به دوستات هم بگو در منزل به کمک خواهر یا برادرم درس میخونم و این راز بین ما بمونه من هم قبول کردم و شربتمونو خوردیم و بعد یک برنامه درسی با هم چیدیم و قرار شد هر روز ظهر که کوچه ها خلوته من بعد از اتمام مدرسه به منزل نیلو برم و چون اونروز جمعه بود قرار شد از فردا ظهر کلاسهارو شروع کنیم اما بعد از خروج من از منزل نیلو غوغائی در ذهن من ایجاد شده بود و من نمیدانستم که با یک زن مهربان آشنا شدم یا یک معلم دلسوز و یا با یک زن تنها که زیبائی وجودش من را مقهور خود کرده . و تا هنگامی که در پاسی از نیمه شب از فرط خستگی از حال رفتم نتوانستم لحظه ای از فکر او غافل شوم و حتی چند بار خانواده به طعنه گفتند به چی فکر میکنی نکنه عاشق شدی ؟ و صبح فردا در مدرسه هم حال و هوای بهتری نداشتم تا اینکه ظهر شد و پس از تعطیل مدرسه به منزل رفتم و ناهار خوردم و به بهانه درس خوندن با یکی از دوستان از منزل بیرون زدم و بطرف منزل نیلو راه افتادم . ضربان قلبم بشدت میزد و حجوم افکار در سرم طوفانی ایجاد کرده بود تا رسیدم به منزل نیلو و زنگ زدم نیلو درب را باز کرد و من بالا رفتم . در آستانه در آپارتمان با دیدن نیلو نفسم بند آمد او الهه زیبائی شده بود . لباس و دامن یکسره صورتی چسبان که تمام برجستگیهای بدن او را نمایان میساخت من را میخکوب کرد و زبانم بند آمد و چند لحظه ای طول کشید که مغزم به زبانم فرمان دهد که جواب سلام نیلو را بدم و هنگامی این آتش برافروخته تر شد که نیلوفر هنگام ورود به آپارتمان پس از دست دادن صورتم را بوسید . من دیوانه شده بودم و نمیدانستم چه واکنشی نشان دهم ولی نیلو رفت به آشپزخانه و با دو لیوان شربت بیرون آمد و کنار من نشست و گفت چی شده آقا خوشگله مگه تا حالا کسی تورو نبوسیده بود که اینطور سرخ شدی؟ خوب تعریف کن ببینم امروز روز قشنگی برات بوده یا نه؟ من لبخندی زدم و گفتم نمیدونم دیروز و امروز گیج و منگم و اصلا به اطرافم توجهی ندارم . خندید و گفت تو پسر محجوب و خوبی هستی اما باید باور کنی که به سن بلوغ رسیدی و دنیای کودکی تو تمام شده و باید بعد از این شرایط جدیدی را تجربه کنی یکی از اون شرایط جدید اینه که به جای جنسیت در برخورد با افراد انسانیت آنها را مورد توجه خود قرار بدی ما الان یک خانم و آقا نیستیم بلکه دو انسانیم که کنار هم نشسته ایم حرفش تکانم داد و چشمم را از روی رون سفید و زیباش دزدیدم و به صورتش نگاه کردم اما نمیتوانستم مدت زیادی طاقت بیارم و دوباره چشمم بطرف رونهاش سر خورد با اینکه چشمهام از دیدن دخترها پر بود و در مدرسه مختلط درس میخوندم اما هرگز تا این حد به زنی نزدیک نشده بودم که صورتم را ببوسد و من را بعنوان یک مرد برسمیت بشناسد و برایم احترام قائل شود و حتی هنگام نگاه حریص من به رونها و سینه هاش آنها را از دید من مخفی نکند . اما باز شرم و حیا حکم میکرد که به چشمش نگاه کنم و گفتم نیلوفر خانم شما خیلی ماه و مهربون هستین شما مثل یک فرشته هستید نیلو خندید و گفت تو هم همینطور تو هم خیلی ماه و دوست داشتنی هستی و ما بعد از این مثل دو دوست هستیم که علاوه بر دوستی به هم کمک هم میکنیم مثل کمک من برای درسهات حالا کتابهاتو در بیار که من چند سوال ازت بپرسم تا سطح درسیتو بفهمم . حدود یکساعت از تمام درسها از من سوال کرد و من تقریبا اکثر سوالهارو درست پاسخ دادم و اون مرتب تشویقم میکرد و میگفت تو بسیار باهوش و استعداد هستی و مطمئنم که یکی از شاگردان ممتاز کلاست خواهی شد . و بعد از یکساعت گفت حالا وقت استراحته و رفت از یخچال دو تا بستنی آورد و گفت حالا میخوام با هم صحبت بکنیم و پرسید که تا بحال دوست دختر داشتم یا نه ؟ من گفتم دوست خاصی نداشتم ولی با تمام دخترهای کلاس بصورت عمومی دوستم با هم بیرون میریم و بازی میکنیم و حتی بصورت گروهی به کوه یا سینما میریم اما من خجالتی هستم و نمیتوانم ارتباط بیشتر و یا خصوصی تری ایجاد کنم و از جهتی پدر و مادرم مذهبی هستن و من نمیتوانم شماره تلفن به آنها بدم و در خارج از محیط مدرسه و بصورت خصوصی آنها رو ببینم . اون خندید و گفت پس آب نمیبینی و گرنه شناگر قابلی هستی و سپس موهامو نوازش کرد و گفت نگران نباش من کمکت میکنم که خجالت از سرت بیفته و اینگونه روابط برات آسانتر بشه ولی اینکار چند شرط داره اولیش اینه که درست عالی بشه تا سایر دخترها بهت توجه بیشتری پیدا کنن و بدونن هر موقع مشکلی در درسها دارن باید بیان سراغ تو و دومیش اینه که همیشه آراسته باشی و هر روز حمام کنی تا همه تو را یک جنتلمن ببینن یعنی لباس شیک و مرتب و ادوکلن بعد از استحمام فراموشت نشه من حقیقتش میخواستم اینها را برات بخرم ولی میدونستم که پدر و مادرت بهت شک خواهند کرد برای همین نخریدم اما باید تلاش کنی که کمی پول از پدرت بگیری تا با هم بریم و برات تهیه کنیم و هر چه از پدرت گرفتی من هم همانقدر بهش اضافه میکنم و کسی متوجه نمیشه موافقی؟ لبخندی زدم و تشکر کردم و گفتم نه پدرم وضعش بد نیست و من نگران کم و بیشش نیستم و معمولا خودم هم لباسهای شیک و خوبی میخرم و فقط از عطر و ادوکلن تا بحال استفاده نکردم نیلو لبخندی زد و گفت پس خدارو شکر جای نگرانی نیست و اما میمونه خجالت کشیدنت که من مشکل اونم برات حل میکنم . من گفتم ممنونم ولی چه جوری حلش میکنین ؟ دستشو دراز کرد بطرف دستم و دستمو گرفت میان دو دستش و گفت بعد از این هر موقع خواستی میتونی تو هم همینکارو بکنی و دست منو بگیری و همیشه موقع سلام و خداحافظی و یا هر موقع که خواستی میتونی منو ببوسی البته غیر از موقع درس خوندن چون ما موقع درس خوندن معلم و شاگردیم و خارج از کلاس میتونیم دوست باشیم . ضمنا خارج از موقع درس اشکالی نداره اگر کمی هم چشم چرانی کنی اما دقت داشته باش که زنها اصلا از مرد چشم چران خوششون نمیاد ولی استثناء تا زمانیکه چشمت سیر بشه در مورد من آزادی و بعد چشمکی به من زد و پرسید تو موافقی؟ من با کمی شرم گفتم خیلی ممنونم شما خیلی مهربونین اون گفت خارج از ساعت درس به من شما نگو یا تو و یا نیلو جون گفتم چشم نیلو جون و نیلو گفت خوب حالا اگر کاری نداری با هم به ادامه درس بپردازیم . اما من در جواب گفتم نه من میخوام چند تا سوال از تو بپرسم اول اینکه شوهر داری یا نه خندید و گفت نه من چون بچه دار نمیشدم بیش از یکساله که از شوهرم جدا شدم و تنها زندگی میکنم چون شوهرم بچه میخواست و من قادر نبودم که بچه دار بشم و تصمیم گرفته بود که زن دیگری بگیره . گفتم خوب چرا منو برای دوستی و محبت انتخاب کردی ؟ گفت به چند دلیل اول اینکه انسانها به محبت احتیاج دارن و دوم اینکه فعلا کسی برای ازدواج بهم پیشنهادی نکرده و سوم اینکه تو پسر با شخصیت و معقولی هستی و از همه مهمتر اینکه از من بچه نمیخوای و هر دو از این حرفش خندمون گرفت . بعد آروم دستشو دور گردنم گذاشت و منو بطرف خودش کشید و گونمو بوسید و بعد با دست راستش دست راست منو گرفت و گفت چه حسی داری؟ من نمیدانستم چه جوابی میشه به این سوال داد .....کمی مکث کردم و گفتم نمیدونم حس میکنم که در یک خواب عمیقم و میترسم کسی بیدارم کنه و این خواب زیبا برای همیشه از ذهنم پاک بشه . نیلو خندید و گفت نترس تو بیداری ما هر دو بیداریم . میخوای هر دو بریم صورتمونو بشوریم؟ من با لبخند گفتم نه میترسم تا آب به صورتم بخوره از خواب بیدار شم . نمیخوام این خواب تموم بشه من توی آسمونم و نمیخوام به زمین برگردم . نیلو گفت یعنی این رویا برات زیباست؟ گفتم آره خیلی زیباست . گفت پس چرا زیباترش نمیکنی ؟ گفتم چه جوری؟ گفت من که گفتم منو ببوس دستمو بگیر یا حتی دید بزن یا بغلم کن از رویات لذت ببر .... من به نیلو گفتم یعنی من اجازه دارم ببوسمت؟نیلو لبخندی زد و گفت آره راحت باش و من با احتیاط بطرفش خم شدم و گوشه صورتشو بوسیدم اما احساس کردم هنوز کمبود دارم لذا دوباره بوسیدمش ولی کمی محکمتر بعد به چشمهاش نگاه کردم . آرامش چشمهاش جسارتمو بیشتر کرد و اینبار گوشه لبشو بوسیدم و باز نگاهی به چشمان زیبا و آرامش کردم و رضایت چشمهای زیبا و گیراش به من آرامش بیشتری داد اینبار دو دستمو به گونه هاش گرفتم و لبهای زیباشو به لبهام چسبوندم و اما اون لبهامو میان لبهاش کشید و و با زبانش لبهامو از هم باز کرد و لب پائینمو مکید بعد که حس کرد من خیلی ناشی هستم گفت ساسان بیا بریم روی تخت کمی منو ماساز بده و دستمو گرفت و به اتاق برد و بصورت دمر خوابید . واقعا دیوانه کننده بود و باورم نمیشد تا بالای رون نزدیک شورتش دیده میشد و من را دیوانه میکرد . اما او با آرامش گفت هر وقت چشمت سیر شد منو ماساز بده . من از سر شونه هاش شروع کردم و چشمم به رونهاش بود برای همین نمیفهمیدم چکار میکنم تا اینکه نیلو گفت بابا اینطوری نمیشه و بلند شد و لباسشو از دامن گرفت و از گردن خارج کرد و سپس پشتشو به من کرد و نشست روی تخت و گفت زحمت سوتینو خودت بکش من هم که ناشی و یک سوتین با 3 سگک که از دید پنهان بودند و نمیدانستم چکار باید بکنم و از جهتی با چشمهام دنبال همه جای بدنش بودم و مخم داشت سوت میکشید ناچار خودش گفت تا من بیام اینکارهارو بهت یاد بدم پدرم در اومده و خودش دستشو به پشت سوتین رسوند و سگکو نشونم داد و من سگکهارو باز کردم و یکهو سوتین از دستم پرید و سینه های درشتش مثل فنر ایستاد و نیلو بطرفم برگشت و گفت میخوای از سینه هام شروع کن کارتو اما من چشمم به شورت قرمزش دوخته شد و خیلی دلم میخواست بدونم زیر این شورت زیبا چه چیزی پنهان شده البته در مجلات سکسی پلی بوی دیده بودم ولی از نزدیک غیر از کس نوزاد ندیده بودم و اون نیز فهمید که من به چه چیز فکر میکنم و دستشو به شورتش گرفت و گفت به این فکر نکن شرط در آمدنش اینه که تو هم لخت بشی و خودش بدون سوال شروع کرد به در آوردن لباسهام اما من دوباره شرمم گرفت و از خجالت نمیدونستم چکار کنم ولی اون گفت باید من مشکل خجالتتو حل کنم و گفت اگر میخوای من چشممو میبندم یا میتونی بری زیر لحاف و لخت شی اما تا لخت نشی این شورت از پام درنمیاد و چشمهاشو بست منهم زود لخت شدم و رفتم زیر پتو اون هم دوباره دمر خوابید و گفت اگر میخوای ببینی خودت شورتمو در بیار و من با احتیاط رفتم و دو طرف شرتشو گرفتم و خودش هم کونشو بالا گرفت تا من بتونم شرتشو پائین بکشم .....وای که چه جواهری جلو چشمم بود من داشتم از لذت غالب تهی میکردم وای که گردی کون سفیدش زیباترین منظره ای بود که تا بحال دیده بودم اما پاهاش جفت بود و من نمیتونستم کس خوشگلشو کامل ببینم و نیلو که بخوبی میدونست من دنبال چه هستم برگشت و پاهاشو باز کرد .....وای خدای من چه صحنه زیبائی یک کس سفید و تپل در میان دو رون خوشگل و بلورین و دو سینه درشت که با اینکه طاق باز خوابیده بود هنوز استوار و محکم خونمائی میکرد ....... واقعا که من نظاره گر زیباترین صحنه ای بودم که تا بحال دیده بودم یک دنیا طراوت و زیبائی یک هارمونی کامل از سکس و زیبائی که میتوانست تمام رویای من باشد من به اوج رسیده بودم و دنیای جدیدی را تجربه میکردم دنیای زیبائی که تا بحال برای من یک تئوری بود میتوانستم حسش کنم و از لمس کردنش به اوج لذت برسم دستم را از روی رونها بطرف کسش سر دادم آنقدر لطیف و لغزنده بود که حس کردم تمام طراوت و ظرافت دنیا را در زیر انگشتانم حس میکنم کمی با کسش وررفتم تا لاشو باز کزدم وای که چه دیدم پوسته خارجی سفید و پوسته داخلی صورتی کمرنگ که یک برآمدگی زیبا آنرا به زیباترین قله دنیا تبدیل کرده بود قله ای که میشد گفت قله پرتاب من از نوجوانی به مردانگی بود قله ای که میشد گفت میتواند به من نوعی از لذت را هدیه بدهد که هیچ جایگزینی در عالم ندارد و این قله الان در دستان فاتح من بود من نیلو را در آغوش گرفتم و نیلو با دست کیر من را گرفت که در کس خوشگلش جا کند ولی در بین راه و درست در آستانه ورود به تن زیبا و امتزاج من و نیلو خراب شدم و با تمام قدرت و پر فشار آبم روی کس و شکم نیلو تخلیه شد و لبخند رضایت بر لبان زیبای نیلو نقش بست و من را محکم در آغوش کشید و گفت خودتو شل کن و راحت بخواب روی من و نگران نباش به هیچ چیز جز لذت فکر نکن و بگذار تا قطره آخر تخلیه بشی و لذت ببر ... بعد از اینکه کمی در آغوش گرم و شیرین نیلو آرام گرفتم نیلو با نوازش موهام گفت خسته نباشی عزیزم نوش جونت حالا بلند شو که بریم یک دوش بگیریم که تازه قراره کارمونو شروع کنیم آخه امروز درس سکس داریم و منو به همراه خودش به حمام کشید و هنگام خروج از اطاق از کمد دوتا حوله برداشت و رفتیم به حمام که بیرون از اطاق خواب بود و حوله ها را به رختکن حمام آویخت و گفت خوب تو حواست باشه که نباید سرتو بشوری و فقط گردن به پائین تا وقتی رفتی منزل کسی نفهمه که بیرون از منزل دوش گرفتی و سپس گرمای آب دوش دستی را تنظیم کرد و از گردن به پائین منو آب کشید و لیف سفیدی که از یکی از آویزهای رختکن آویزان بود برداشت و به صابون مالید و به من گفت عالیجناب اجازه هست شمارو بشورم؟ و بدون اینکه منتظر پاسخ من بشه شروع به شستن گردن من نمود و در ادمه به سینه ها و شکم و زیر بغلم رسید و در تمام این مدت من مقهور زیبائیهای سینه و رونهای زیبای نیلو بودم تا حرکت لیف و دست نیلو روی کیر و تخمهام لذت مظاعفی را در تنم ایجاد کرد و نیلو با مهر و محبت گفت فدات بشم داری مثل گل میشی میخوام بعد از حموم همه جای تنت خصوصا این کیر نازتو بخورم و خلاصه تا انگشتهای پامو دو بار شست و آب کشید و بعد لیفو به دست من داد و گفت تو نمیخوای منو بشوری؟ من لیف را گرفتم و اولین جائی که منو به خودش جذب کرد سینه های سفید و درشت نیلو بود وای که چه حسی داشتم . با یک زن زیبا و سفید در حمام . سینه های درشت نیلو از زیر لیف لیز میخوردند و هر لحظه به جهتی تغییر مسیر میدادند و این بازی برام بسیار جذاب و شیرین بود و منو دوباره تحریک میکرد و البته دستهای نیلو هم کمک میکرد که من به جاهای دیگر نیلو هم لیف بزنم و کم کم رفتم سمت شونه ها و گردن و در ادامه شکم وناف . نیلو هم داشت لذت میبرد و میگفت قربونت برم ساسان جون تو امروز داری منو میشوری نکنه تو هم میخوای منو بخوری؟ و سپس دست منو گرفت و به وسط رونها و روی کسش برد و ادامه داد پس اینجارو باید بهتر بشوری و از فرط لذت چشمهاشو بست و منهم با تمام توان کس خوشگلشو میشستم و خلاصه بعد از لحظاتی لیف را کنار گذاشتم و با انگشتم شروع به شستن و مالیدن کس نیلو کردم و از حرکت چوچول زیر انگشتام و لمس سوراخ کسش لذت میبردم تا اینکه ناله های نیلو بلند شد و گفت ساسان جون دیگه بسه میخوام زیر کیرت ارضا بشم دلم میخواد کیر قشنگت کسمو نوازش کنه و دوباره خودمونو آب کشیدیم و از حمام خارج شدیم و بعد از خشک کردن خودمون رفتیم روی تخت و نیلو منو خواباند و شروع به خوردن لب و گردن و سینه های من کرد و من را دوباره حشری کرد و وقتی فهمید دارم از خود بیخود میشم رفت روی شکم و نافم و حسابی لیسیدشون و من که مور مورم میشد کمی از آتش شهوتم کاسته شد اما اون رفت پائینتر و زیر خایه هامو لیسید و بعد روی آلتم را از پائین تا بالا با بوسهای ریز و زیبا بوسه باران کرد که واقعا هنوز هم لذت بوسه های ریزش را روی کیرم حس میکنم و بعد از صدها بوسه که به کیرم زد یکهو تمام کیرمو داخل دهانش برد و برای لحظاتی آنرا بیحرکت در ته حلقش نگه داشت و زبانشو دور و اطراف کیرم میچرخاند و بعد لبهاشو دور کیرم حلقه کرد و به حرکت در آورد و کیرم را از پائین به بالا و از بالا به پائین دهها بار در نوردید تا اینکه من دوبار به اوج لذت رسیدم و دادم در اومد در میان اون همه لذت گفتم نیلو بسه الآنه که آبم بیاد ولی اون توجهی به حرف من نکرد و سرعت حرکتشو افزایش داد و آرام زیر لب گفت اشکال نداره راحت باش بزار آبت بیاد و من دوباره طاقتم را از دست دادم و با حرکاتی پر فشار در عظلات تنم با تمام وجود آبم را از کیرم خارج کردم و وقتی دفعه بعد چشمم را بار کردم صورت و اطراف دهان نیلو را دیدم که حسابی از آب من خیس شده بود و حتی مقداری از آبم روی چشم و موهاش ریخته بود و نیلو دوباره لبخندی از رضایت بر لبانش نشست و آروم نوک کیرمو بین لبهاش میمکید و من کاملا سست و بیحس روی تخت ولو شدم و نیلو بعد از لحظاتی که از اتاق خارج شد و صورتشو شست با دستمالی کیر من و اطراف شکمم را تمیز کرد و گفت عالیجناب مزه داد؟ من لبخندی زدم و گفتم آره خیلی مزه داد ولی دلم میخواست بکنم اونجات . نیلو خنده ای کرد و گفت نگران نباش عمدا خواستم آبت بیاد که دفعه دیگه وقتی کردی اونجام زود ارضاء نشی و هر دومون لذت بیشتری ببریم و بعد آروم خودشو کنار من جا کرد و کنارم خوابید و بعد از بوسیدن کنار صورتم زیر گوشم گفت تو نمیخوای منو بخوری؟ من گفتم چرا من هم خیلی دلم میخواد تورو بخورم و نیم خیز شدم روی سینه هاش و شروع به خوردن سینه هاش کردم بعد دیدم زیاد مسلط نیستم برای همین بلند شدم و نشستم روی رونهای سفیدش و دو دستی سینه هاشو در دست گرفتم و نوک سینه هاشو به نوبت در دهانم میگرفتم و میخوردم و گاهی هم گاز میگرفتم که دردش میگرفت و میگفت یواش ساسان جون دردم میاد آروم مثل بستنی بلیسشون یا با لبهات گاز بگیر آخه دندونهات تیزه و دردم میگیره و منهم با لطافت بیشتری دقت میکردم که نیلو جون دردش نگیره و دیگه حتی صورتمو بین سینه هاش پنهان میکردم و لای سینه هاشو میلیسیدم و از اینکار لذت میبردم و گاهی هم هر دو سینه را به هم فشار میدادم و همزمان نوک هر دو سینه را در دهانم جا میکردم و میمکیدم و در تمام مراحل خود نیلو هم با حرکات دستش روی سرم به من کمک میکرد که از کدام نواحی لذت بیشتری میبرد و بعد کم کم سر من را به پائین و روی نافش هدایت کرد و من اطراف نافشو میلیسیدم و کم کم احساس کردم حرارت بدن نیلو داره بیشتر میشه و سر منو بطرف رونها و لای پاها روی کسش هدایت میکنه وای اولین بار بود که با طعم کس یک زن زیبا آشنا میشدم زبانم روی کس زیبای نیلو بود و من از خوردنش لذت میبردم و نیلو هم کم کم صداش داشت بلند میشد اما من گاهی صورتم را بلند میکردم و ضمن عوض کردن نفسم یکبار دیگر اون کس تپل و سفید و تمیزو زیبا را نگاه میکردم و دوباره با ولع به کسش حمله میکردم و محکم میخوردمو میمکیدم نیلو هم داد میزد و سر منو بیشتر روی کسش فشار میداد تا اینکه من احساس کردم که کیرم کاملا بلند شده و به شکمم میخوره و دیگه موقع کردن کسش فرارسیده برای همین خودمو کمی بالا کشیدم و کیرمو لای رونهاش گذاشتم و نیلو هم پاهاشو بلند کرد و کیر منو در دست گرفت و آروم در دهانه کسش قرار داد و با یک فشار کیر من تا انتها در کسش جا گرفت و یکی از زیباترین لحظات زندگیم را تجربه کردم و به حرکت دادن کیرم در کس زیبا و
|