| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی (حشری کننده)

صفحه  صفحه 109 از 113:  « پیشین  1  ...  108  109  110  111  112  113  پسین »  
#1,081 | Posted: 11 Jun 2014 00:40

خودم خواستم زن شوهردار

تا وارد دانشگاه شدم با یکی از همکلاسیام ازدواج کردم.از نظر ظاهر و مالی از بقیه یه سر و گردن بالاتر بودم.شوهرم هم همینطور.همه چیز خوب بود جز سکس که هیچ وقت نتونست ارضام کنه.تا وقتی که با اون آشنا شدم.یه آدمی که شاید همتون هم بشناسید.
دوستی ما کاملا ساده و در حد تلفن و چت بود.
یه روز بهم زنگ زد و گفت بیا ببینمت.بیرون نمیشد همدیگرو ببینیم.نه من میتونستم و نه اون.رفتم خونش.
تا رسیدم منو چسبوند به دیوار و شروع کرد لبام رو خوردن.باور نمیکردم ولی نمیدونم چرا مقاومت هم نکردم.بعد از چند دقیقه تو چشام نگاه کرد و گفت ببخشید.قلبم داشت از سینم میزد بیرون.
نشستیم و یکم حرف زدیم.برای اولین بار بحث سکس پیش اومد و بهش گفتم که شوهرم تو سکس اونی نیست که میخوام.واقعا دلم میخواست باهاش باشم ولی میترسیدم.بهم گفت بیا یه بار باهم باشیم.یکم ناز کردم ولی میدونست از ته دلم چی میخوام.


دوباره شروع کرد لب گرفتن و اینبار همراهیش میکردم.همه بدنم میلرزید.گفت چرا اینجوری شدی.حتی نمیتونستم جواب بدم.چشام رو بستم و خودم رو سپردم بهش.
وحشی بود ولی پیشش آروم بودم.وقتی به خودم اومدم هر دو لخت تو بغل هم بودیم.
گفت میخوام جرت بدم جنده کوچولوی من.فقط نگاش میکردم.گفتم قبلش بده بخورم.کیرش رو گذاشت دهنم.شروع کردم ساک زدم.حالم بهتر بود.داشتم حال میکردم.یه دفعه کیرش رو تا ته کرد تو حلقم.اوق میزدم و چشام پر از اشک بود.خندید و گفت دوست دارم.پدرتو در میارم.سریع پاهامو داد بالا و کل کیرشو کرد تو کسم.دادم رفته بود هوا.شروع کرد محکم تلمبه زدن.منتظر بودم آبش بیاد چون اینجوری عادت کرده بودم ولی خبری نبود.دیگه تو حال خودم نبودم و آخ و اوخ میکردم.جوووووووووووون محکمتر.بکن که تا حالا کسم همچین کیر کلفتی ندیده.


اونم همونجور که تلمبه میزد سینه هام رو فشار میداد و میگفت داد بزن جنده.خودم جندت کردم کوچولو.تو جنده منی.میگفت چرا انقدر کست تنگه مگه تا حالا کس ندادی.حرفاش حشریم میکرد.میخواستم تا صبح بکنه منو.یه دفعه کشید بیرون و گفت برگرد.گفتم نه از کون نه.گفت میگم برگرد.التماسش کردم اما فایده نداشت.حسابی کیرش و سوراخ کونم رو چرب کرد هنوز سر کیرش تو نرفته بود که از درد به خودم میپیچیدم.فقط میگفت آروم باش حواسم هست.وای حتی نفس نمیتونستم بکشم.کم کم کل کیرشو کرد تو کونم و نگه داشت تا جا باز کنه.ولی من فقط درد میکشیدم و ناله میکردم.هیچ لذتی نداشت.اونم فقط میگفت عجب کونی داری.دیدی کونیت کردم.


ولی وقتی دید درد دارم کشید بیرون و از پشت کرد تو کسم.یه نفس راحت کشیدم و همراهش شدم.واااااااااااای سکس این بود و من ازش محروم بودم.صدای شلپ شلوپ خوردن کیرش به کسم با آه و ناله هامون کل خونه رو پر کرده بودم.بهم گفت آبمو میخوری گفتم آره.کشید بیرون و آبشو پاچید تو دهنم.همشو قورت دادم.بغلم کرد و گفت ببخشید.گفتم خودم خواستم.بعد از اون هر چند ماه یه بار باهم سکس داریم.ولی خیلی داغتر از دفعه اول....

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,082 | Posted: 11 Jun 2014 20:30

مهدی و میترا خانوم

‫من مهدی همکلاس بودیم یر روز که تو کلاس نشسته بودم مهدی امد به من گفت (راستی ا ینم بگم اسم منم‬ ‫مهدی اشتباه نکنید) مهدی اگه میشه برای امتحانای ترم بیای باهم درس بخونیم من گفتم موردی نداره فقط کجا‬ ‫درس بخونیم مهدی گفت معلومه میریم خونه ما گفتم باشه بریم قرارشد از فردای اون روز شروع کنیم‬ ‫بالاخره روز موعود فرا رسیدساعت ده صبح رفتم خونه مهدی اینا درو زدم یدفه دیدم یه دختره خوشگل‬ مامانی درو باز کرد وقتی اون دیدم جاخوردم چون نمی دونستم که مهدی خواهر داره خلاصه گفت بفرماید‬ ‫گفتم با مهدی کار دارم گفت شما من گفتم مهدی هستم یدفه دیدم مهدی امد گفت بیا تو من با کله رفتم تو عجب‬ ‫خونه ای از خونه ما هم بزرگتر بود من فکر می کردم ما خر پولیم خلاصه رفتیم تو اتاق مهدی شروع کردیم‬ ‫به درس خوندن ولی من همش فکرم پیش دختره بود وای چه اندامی چه سینه های یدفه از مهدی پرسیدم مهدی‬ ‫شما چند نفرید مهدی تعجب کرد گفت چطور گفتم همینجوری گفتش سه تاخواهردارم ومنه پسر من گفتم ولش‬ ‫کن درستو بخون. تقریبا یه ساعتی درس خوندیم که یدفه درو زدن دیدم خواهر مهدیه برامون میوه اورده بود یه‬ ‫نگاهی به من انداخت گفت این خنگه درس می خونه یا نه خندیدم گفتم نه یدفه مهدی گفت کسشعر نگو بعد‬ ‫درس که تموم شدمن از مهدی خداحافظی کردم رفتم خونه وقتی رسیدم خونه انقدر که تو کف بودم سریع رفتم‬ ‫حموم یع جق توپ زدم همش فکرم پیش خواهر مهدی بودم ومی خواستم که یه سکس با اون بکنم فردای اون‬ ‫روز دوباره رفتم خونشون این سری رفتیم درس بخونیم مهدی می گفت رفتن پدرومادر شون هم رفته بودن‬ آنکارا تا دو هفته هم نمی امدن مهدی به من گفت مهدی امروز حس درس خوندن ندارم مهدی گفت بیا بریم‬ ‫استخر گفتم باشه رفتیم پاین یه استخر نسبتا کوچیکی بود من مهدی لخت شدیم پریدم تو اب من یه مایو سفید‬ ‫پوشیده بودم که نصف تخمام از لبه شرت بیرون بود ولی خودمونیم مهدی هم خوب کونی بود کلی کیف کردم‬ ‫داشتم به مهدی نگاه می کردم که یدفه نگاهم افتاد به میترا داشت من نگاه می کرد یه لحظه خجالت کشیدم‬ ‫سریع رفتم تو اب یدفه دیدم اون خندید مهدی اون دید ولی اصلا براش مهم نبود خلاصه یخورده نگاهمون کرد‬ ‫رفت من مهدی بعد از این که شنا کردیم از استخر امدیم بیرون ورفتیم دوش بگیریم وقتی من رفتم دوش بگیرم‬ ‫تو حموم یه جق مشدی زدم یه چند روزی گذشت قرارشد دوشنبه هم برم منم صبح تیپ زدم سوار ماشین شدم‬ ‫رفتم خونه مهدی اینا وقتی رسیدم زنگ زدم میترا ایفون ورداشت گفت بفرماید داخل بهش گفتم مهدی هست‬ ‫گفتش رفته فروشگاه شما بفرماید الان میاد منم که از خدام بود سریع رفتم تو رفتم رو کاناپه تو پذیرایشون‬ ‫نشستم میترا رو دیدم که رفت یه شربت برام اورد وامد کنارم نشست وای چی بگم یه تاپ سفید رنگی که سینه‬ ‫هاش از زیر معلوم بود با یه شلوار تنگ که کسش از رو شلوارش پف کرده بود اصلا قابل وصف نیست منم‬ ‫که از شق دردی میموردم یهو میترا بمن گفت آقامهدی شنیدیم که شما با اینترنت کار می کنید اگه میشه یه ای دی‬ ‫برام بسازید گفتم:با کمال میل . رفتیم تو اتاق میترا کامپیوتر روشن کردم کانکت شدم زدم سایت یاهو امد یه ای‬ ‫دی براش ساختم بعد نشست کنار منو پرسید مهدی میتونی به سایتای که فیلتر داره وارد بشی گفتم اره ولی‬ ‫میخوای چی کار دیدم یه لبخند زد گفت بالاخره ماهم دل داریم گفتم حالا کدوم سایت گفت سکس 4 داشتم شاخ ‫در میوردم پیش خودم گفتم که فرصت خوبیه زدم سایت امد دیدم که با یه ولع خاصی به صفحه مانیتور نگاه ‬می کرد بهش گفتم میترا عکس سکسی دوست داری ببینی . گفت اره . گفتم برو تو سایت‬ ‫این سایت خوراکه دیگه نمی تونستم طاقت بیارم حشری شده بودم به میترا گفتم میترا با سکس ‫چطوری گفت میمرم برای سکس بهش گفتم مهدی کی میاد گفت شب میاد فکر کنم با دوست دخترش رفته ‫بیرون شب میاد بهش گفتم میترا مخوام باهات حال بکنم گفت من از خدامه اومد تو بغلم لباش گذاشت رو لبام‬ ‫شروع کرد به لب گرفتن هی زبونش میزاشت تو دهنم منم که حشری شده بودم شروع کردم به لیس زدن گردن. ‫لب وای چه حالی میداد میترا هم داشت اه می کشید دستم بردم رو سینه هاش فشار میدادم که یه اه کوچیک‬ ‫کشید که منوحشری کرد تابشو یواش در آوردم. وای چه سینه های فکرشم نمی تونید بکنید سینه های نسبتا‬ ‫کوچیک ولی سفت گرفتم شروع کردم به لیس زدن وای چه حالی میداد تو فضا بودم صدای اونم درومده بود اه‬ ‫اه مکرد من دستم یواش از رو شلوار کشیدم رو کسش شروع کردم به مالوندن وای چه نرم بود یه دفه دیدم‬ ‫اونم د ستشو میکشه رو کیرم وای احساس قدرت میکردم یه لب جانانه ازش گرفتم که کم مونده بود خفه شم.‬ ‫دستم رو کسش بود داشتم می مالیدم با لبام داشتم پستونای قشنگشو مخوردم دیگه طاقت نداشتم دستم انداختم‬ ‫شلوار میترارو یواش پاین کشیدم وای مثل اینکه شیطون میدونست داستان چیه شورت نپوشیده بود وقتی شلوار‬ ‫کشیدم پاین یه کس تمیز بدونه مو سفید یه دست کشیدم روش خیلی دلم میخواست که مزش کنم. زبونم انداختم‬ ‫لای کسش یواش یواش شروع کردم به لیسیدن و صدای میترا درامده بود فکر کنم خیلی داشت حال‬ ‫میکردکسش خیس شده بود من سرعت زیاد کردم تند تن لیس میزدم صدا ی نالش همه جارو ورداشته بود بعد‬ ‫دیدم شروع به لرزیدن کرد فهمیدم که به ارگاسم رسیده ولش کردم حالا نوبت اون بود بهم حال بده بهش گفتم‬ ‫میترا برام ساک میزنی گفت نه من بدم میاد من کلی دمغ شدم کس کش.......... کلی بهش حال داده بودم خیلی ‫کونم می سوخت اگه برام ساک نمی زد. بهش گفتم باشه اونم دید من ناراحت شدم گفت باشه منم شلوارم دروردم‬ ‫دستشو انداخت تو شرتم کیر نازنینم گرفت دستش یواش گذاشت تو دهنش وای چه حالی میداد گفتم یکم سریع‬ ‫خوب نمی تونست ساک بزنه احساس کردم دارم ارضا می شم کیرم از دهنش کشیدم بیرون میترا هم رفت تو‬ ‫تختش دراز کشید من که فکر می کردم میترا پرده داره کیرم گذاشتم رو کونش ولی میترا یدفه چرخید گفت‬ ‫از اونجا نه. من موندم پیش خودم گفتم که مهدی به کاهدون زدی یدفه میترا گفت کس من مگه خار داره بهش‬ ‫گفتم آخه گفت آخه نداره بازه منم که اینو شنیدم گفتم اخ جون الان جرت میدم کیرم کذاشتم رو لبه کسش با یه‬ ‫فشاره کوچولو کیرم کردم تو کس میترا وای چه گرم بود میترا یه آه از رو لذت کشید وای من دیگه دیونه شده‬ ‫بودم شروع کردم به عقب جلو کردن وای چه حالی میداد بعد چرخوندمش به طرف من قمبل کرد. من که خیلی‬ ‫دوست دارم کس از پشت بکنم بهش گفتم که پاشو بهم بچسبونه تا کسش تنگتر بشه بعد کیرمو کذاشتم رو کسش‬ ‫یه فشار آروم کردم توش وای تو فضا بودم شروع کردم به تلمبه زدن ودستام انداختم پستوناشو کرفتم مالیدم‬ ‫میترا از شدت درد صداش درومده بود یه خرده که کردم دلم می خواست که یه حالی به اون کون تنگ سفیدش‬ ‫بدم. به کیرم کرم ببک زدم خوب چربش کردم یکمم به در کون میترا مالیدم سر کیرم گرفتم گذاشتم روکونش‬ ‫میترا مگفت مهدی نه درد داره گفتم یواش میکنم یواش فشار میدادم ولی کونش خیلی تنگ بود فقط کلاهک‬ ‫کیرم داخلش رفته بودبا یکم فشار کیرم تا نصف کردم تو کون میترا ....میترا از شدت درد داش داد میزد‬ ‫میگفت جر خوردم منم ترسیدم فورا کیرم کشیدم بیرون (ولی واقعا حق داشت کیر من زیاد دراز نیست ولی‬ ‫کلفت تنومنده) گفتم باشه میترا سرخ شده بود کیرم دوباره کردم تو کسش تلمبه زدم بعد از چند دقیقه دیدم داره‬ ‫ابم میاد کیرم در اوردم بیرون و ریختم رو پستونای میترا وای تو اغما بودم بعد یه لب مشدی از میترا گرفتم‬ ‫دراز كشیدیم بعد میترا گفت بریم حموم رفتیم حمومو یه دوش مشدی باهم گرفتیم بعدش من لباسام پوشیدم گفتم‬ ‫میترا من میرم تا اون داداش کس کشت نیومده میترا گفت خیلی حال داد ممنون بعد ازون قضیه من هر چند وقت با میترا سکس داشتم‬

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,083 | Posted: 11 Jun 2014 20:46

دكتر زنان

چند وقت بود مشكل داشتم ( مریضی های زنونه ) خیلی اذیت میشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلی دارو مصرف كردم اما هیچ فایده ای نداشت بهترین دكترها به من معرفی میشد و منم بهترین ویزیت و پول دارو رو میدادم اما دریغ از یك ذره نتیجه تا انكه یه روز مهین ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات یه دكتر پیدا كردم ماه.میگن معجزه میكنه و كلی تعریف و تمجید از دكتر گفتم خوب حالا آدرسی تلفنی چیزی داری ازش گفت آره از تو كیفش یه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر امیرهوشنگ... فوق تخصص بیماریهای زنانه ؛ نازائی ؛ زایمان وكلی تبلیغ دیگه كه نمیدونم استاد یار دانشگاه لندن و از این چیزا.تا اسمش رو دیدم بی اختیار جیغ زدم وای نه من برم پیش دكتر مرد اگر بمیرم پیش دكتر مرد نمیرم مهین گفت چرا گفتم برم به مرتیكه بگم چمه گفت بابا دیوونه دكتر محرمه اون روزی 100 تا مریض ویزیت میكنه از اون اصرار از من انكار تا اینكه مادرم با میوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چیه صداتون تا آشپزخونه میاد مهین بهش گفت قضیه چیه مادرم یه كم فكر كرد گفت راست میگه بره پیش یه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهین همون حرفی رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزی 100 تا مریض ویزیت میكنه مادرم یه نگاه به من كرد گفت البته مهینم راست میگه دكتر محرمه تو هم كه پیش این همه دكتر زن رفتی برو بلكه دستش خوب باشه نتیجه بگیری تو هم كه دیگه اون رو نمیبینی سرتون رو درد نیارم منی كه جلوی برادرام با دامن نمیگشتم مجبوری رفتم پیش آقای دكتر البته با كلی خواهش از منشی كه به من یه وقت بین مریض داده بود باورم نمیشد كلی زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعریف میكردن از تخصص دكتر.همه نالون میرفتن داخل و خندون میومدن هر مریض هم حدود 20دقیقه كارش طول میكشید مهین هم با من بود كه من تنها نباشم ولی اجازه بهش ندادن كه بیاد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو یه آقای 37 - 38 ساله خیلی خوشتیپ و متین با یه كت و شلوار خاكستری البته كتش پشت صندلیش بود یه روپوش سفید تنش كرده بود با یه پیرهن روشن یه كراوات قرمز هم بسته بود.خیلی قشنگ باهام سلام علیك كرد و پرسید مشكلتون چیه هر چی بود و نبود گفتم و اون روی كاغذ یادداشت كرد بعد با لبخند گفت برید تو اتاق ( یه اتاق دیگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتی من رو نشوند روی اون صندلی مخصوص معاینه داشتم از خجالت آب میشدم نزدیك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولی چاره ای نبود یه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاینه همچین با دقت من رو بررسی میكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو ندیده بود بعد از كلی مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بیرون نشست پشت صندلیش من كه رفتم داشت نسخه مینوشت تو همون حین گفت هرروز لباس زیرت رو عوض میكنی كثیفها رو تو آب جوش بذار یك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن میكنی و آخرش هم با اتو قشنگ اوت میكنی یه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب میری حموم به اندازه ای كه داروخانه روش مینویسه میرزی تو یه لگن و 20 دقیقه لخت توش میشینی و یه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده میكنی هفته آینده بازم برای معاینه تشریف بیارین.گفتم ببخشید آقای دكتر مشكلم چی هست یه لبخندی زد و گفت چیز مهمی نیست یه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاری كهنه شده و با مصرف دارو ایشالا برطرف میشه خداحافظی كردم اومدم بیرون.دیدم منشی هم رفته مهین بلند شد گفت چی شد براش تعریف كردم یه خنده ای كرد و گفت دیدی نخوردت بعد با دهن كجی گفت من پیش دكتر مرد نمیرم سر راه داروها رو خریدیم مهین من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتی تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جیغی زدم كه مادرم پرید تو حموم گفت چی شدی از خجالت سرش داد زدم مامااااااااااااااااااااااااانننننننننننننن هیچی برو بیرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشیده بود رفت بیرون شب اول -دوم - سوم تا اینكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم دیگه از دستشویی رفتن گریه ام نمیگرفت.سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پیش دكتر دلم میخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصیبت نجاتم داده بعد از اینكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل یه دست لباس شیك رنگ تیره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلی مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاینه و گفت خوب خیلی بهتر شدید حالا بگو ببینم با خودت چیكار كرده بودی گفتم یعنی چی آقای دكتر هیچ كاری یه نگاه به من كرد گفت خانم... شما ازدواج كه نكردید گفتم نه گفت پس به سلامتی بعد از ازدواجتون یه عمل جراحی كوچیك هم دارین گفت عمل برای چی من خیلی بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم. گفت بكارت شما نمیدونم چیه ( اصطلاح پزشكی ) گفتم یعنی چی گفت به زبون عامیانه پرده بكارت شما حلقویه و با نزدیكی هیچ آسیبی نمیبینه و باید با عمل جراحی اون رو از میون برداشت. گفتم یعنی من شوهر كنم بازم دختر میمونم یه لبخندی زد و گفت بله.منی كه خجالت میكشیدم بیام پیش دكتر مرد با شنیدن این حرف و تعجبی كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوی آقای دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف میزنم راستشم من هیچی نمیدونستم الان خوبه دخترای 15 - 16 ساله كلی اطلاعات دارن بهش گفت آقای دكتر مگه چنین چیزی ممكنه گفت بله شما میدونید كه وقتی پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چی هست گفتم دقیقا نه ولی میدونم خونریزی داره گفت درسته بعد چرخید از توی كشوی میزی كه كنارمون بود یه استوانه پلاستیكی فرم دار بیرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جای دست داشت یه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابی مالید بهش و گذاشت جلوی من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفیفی كه داشتم زبونم بند اومده بود كه دیدم تقریبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتیاط بیرون آورد حس عجیبی بهم دست داده بود میخواستم بازم تكرار كنه.وقتی بیرون آورد گفت خوب دیدی خونریزی نداشتی یه فكری كردم گفتم شاید چون با احتیاط این كار رو كردید خون نیومد گفت نه دیدم بازم اون استوانه رو ژل مالید و گذاشت جلوم و سریع كرد تو و چند بار تا نصفه بیرون كشید و محكم حولش داد تو وای چه حالی داشتم با دستش هم لبه های چیزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت این كار رو میكرد گفت خوب دیدی چیزیت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم... حالتون خوبه با زور گفتم بله. گفت برای اطمینان یه بار دیگه انجام میدم بعد بازم اون استوانه رو بیرون كشید و محكم زد تو فشار داد و گفت این آلت مصنوعی هستش.فكر نمیكنم طبیعیش خیلی بزرگ تر از این باشه. تازه فهمیدم كه اون استوانه همون كیر مصنوعی بوده.گفت برای اطمینان میتونید با نفر مورد اطمینان نزدیكی كنید كه هم مطمئن بشید هم لذت طبیعیش رو بفهمید هر عواقبی هم داشت تشریف بیارن من جوابگو هستم. گفتم وای نه یعنی با كی اینكار رو انجام بدم؟ من دخترم! خندید گفت بازم كه میگین دخترم ببینید خانم... از دید یه آدم معمولی غیر از پزشك بكارت ندارین و مثل یه زن هستید. بعدشم شما نگران نباشید خیلیا هستن كه میتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعی برسونن. من فكر میكنم شما تو این سن هنوز طعم شیرین اورگاسم رو نچشیدین درسته؟ سرم رو انداختم پائین خودش جوابش رو گرفت گفت میخواین من كمكتون كنم؟ گفتم وای نه دكتر! دیدم بازم داره مثلا معاینه میكنه. همش من رو دستمالی میكرد سرم داشت گیج میرفت دیگه با صدای لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر دیدم بلند شد جلوم ایستاد داره كمربندش رو باز میكنه نزدیك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر میخوای چیكار كنی؟ گفت نترس اذیتت نمیكنم من یه پزشك هستم و كارم رو بلدم.همون موقع دیدم وای یه چیزی شبیه همون استوانه ولی طبیعی بیرون افتاد. دستم رو گرفت گفت بلند شو بیا روی تخت. انگار اختیارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بیرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسیده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش یه دستمال بیرون آورد با یه محلول حسابی من رو با اون مالید و تمیز كرد بعد دیدم خم شد زبونش رو گذاشت روی... خجالت میكشم بگم... زبونش رو گذاشت روی كسسسسم و شروع كرد لیس زدن.بی اختیار ناله میكردم اونم سرعتش رو بیشتر كرده بود بعد دیدم سرپا راست شد و كیرش رو نزدیك كسم كرد و یه كم مالید بهش و بعدم فشار داد تو وای چقدر فرق بین طبیعی و مصنوعیش بود داغ داغ بود خیلی خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و دیگه تند تند خودش رو عقب جلو میكرد دستشم از زیر لباسم گذاشته بود روی پستونم داشت اونم میمالید دیگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزیدن و با صدای بلند ناله آه آه سر دادم یه دفعه توی كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون میخورد دیدم داره تیشرتم رو بالا میزنه یه دفعه كیرش رو بیرون آورد گذاشت روی كسم با یه آههههههههههههههههه بلند كلی آب غلیظ شیری رنگ ازش بیرون ریخت ترسیده بودم. گفتم چی شد دكتر؟ دیدم خم شد روم لبم رو بوسید گفت هیچی عزیزم مرسی كه اجازه دادی من تحقیقم رو كامل كنم. بعد با لبخند یه بوس دیگه از لبم كرد و با دستمال من رو تمیز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشیدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاینه بیرون اومدیم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشیده بودم از بابت پرده بكارتم كه خیالم راحت بود دیگه شیطونی های من شروع شد یه دوست پسر خوبم پیدا كرده بودم كلی با هم خوش بودیم یه بار هم كه توی شركتی كه كار میكردم با رئیس شركت شیطونی كردیم!

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,084 | Posted: 13 Jun 2014 22:26

خیانت دوست بخاطر کس

سلام اسم من حسین 28ساله قد170وزن 80مجرد قیافه معمولی اسم دوستم شهاب 28ساله قد170وزن 70متاهل بدقیافه داستان از اونجا شروع شد که برادر شهاب با یه زن دوست بودکه بعد مدتی زنه خواهر کوچکترشو باشهاب دوست میکنه شهاب تقریبا1سال بود که با صباخواهر دوست برادرش آشنا شده بود و باهم سکس میکردن و منم با شهاب یه مغازه موبایل باز کرده و از اونجاخرجمونو درمیاوردیم که بعدا بدست ارشادپلمپ شد من و شهاب از زمان خدمت باهم دوست بودیم صبا یه زن 26ساله بااندام لاغر سینه معمولی سفیدو دو تابچه داشت بعضی وقتاکه شهاب جواب تلفن صبا رونمیدادمیومد مغازه و سراغ شهاب رو ازم میگرفت منم یجوری جوابشو میدادم که از دست شهاب ناراحت نشه میدونستم که شهاب نخواسته ببینه واسه همین جوابشونداده صبا خیلی حشری بود که وقتی به اون زنگ میزد میگفت بیا خونه خودمو واست آماده کردم بیا سکس کنیم .



مادر صبا خونشون نزدیک محله ما بود اما خودش از ما فاصله داشت یروز دیدم صبا باپسرش داره ازخونه مادرش میره شماره منو میدونست گاهی وقتا زنگ میزد ازم سراغ شهاب رو میگرفت منم مثل زن شهاب باهاش رفتار میکردم خیلی وقتا شهاب که پیشم بود گوشی رو میدادم بهش باهاش حرف میزد ولی از این کارم ناراحت میشدکه نمیخوام باهاش حرف بزنم منم بهش میگفتم اگه صبارو نمیخوای رو راست بهش بگو دیگه بمن زنگ نزن این بچه بازی چیه در میاری آره میگفتم دیدم صبا داره میره خونه منو دید هیچی نگفت نگام کرد و رفت منم رفتم خونه بعد1ساعت دیدم بهم زنگ زدگفت کجای گفتم خونه ازم سراغ شهاب رو گرفت بعد گفت وقتی میخواستم برم خونه یه پسرمعتادجلومو گرفت میخواست کیفمو از دستم بگیره منم هلش دادم دیگه دید آدم داره میاد ول کرد و رفت گفتم نشناختی گفت نه میخوام بیای خیابون منم الان میام اونجا اگه ببینم بهت نشون میدم شاید تو بشناسی منم به شهاب زنگ زدم خاموش بود رفتم بیرون صبا زنگ زد بیا فلان جا منم میام اونجا گفتم باشه منتطر بودم دیدم ازتاکسی پیاده شد اومد بعد سلام و احوالپرسی دوباره جریانو ازش پرسیدم وقتی گفت دیدم داره دروغ میگه میخواسته منو ببینه نیم ساعت تو کوچه چرخیدیم که کسی نبینه از شهاب حرف میزد میگفت من دوسش دارم اون بهم توجه نمیکنه بعدگفت هر وقت مغازه میاد تو خودت بهم زنگ بزن بگو منم باخبرشم وقتی جوابمو نداد میام اونجا رفت از مغازه واسم شارژ گرفت میدونست که خط دایمی ام یکطرفه شده بعد باهم رفتیم تا نزدیکی خیابون رسوندم گفت به شهاب هیچی نگو رفت خونه؛شهاب رو دیدم بهش جریانو گفتم حس کردم اگه نگم بخاطر ی زن به دوستم خیانت کردم.



فردای اونروز صبا بهم زنگ زد گفت به شهاب گفتم فردا ظهر واسه نهار مهمون من هستین حتماباید بیای من گفتم نمیشه گفت به شهاب گفتم گفت زنگبزن خودت بهش بگو میادگفتم اگه خواهرت بفهمه ناراحت میشه گفت اون از کجا میدونه فرداش ساعت 12 اومد مغازه سه تایی رفتیم خونشون نهار آورد خوردیم بعد ی آهنگ رقص گذاشت رقصید شهاب هم باهاش میرقصیدبعد صبا اومددستمو گرفت گفت بیا توام بایدبرقصی گفتم من رقص بلدنیستم خلاصه بزور دستمو ول کرد بعد رقص اومدن نشستن من جلوی پنجره نشسته بودم سیگار میکشیدم چون میدونستم شوهرش سیگاری نیست وقتی میومد میگفت کی اومده بود؟هر دو اومدن پیشم نشستن شروع کردن به حرف زدن از کار مغازه واینجور چیزا گاهی وقتا میدیم صباداره منو نگاه میکنه لبای خودشو لیس میزنه شهاب دید نداشت من میدیدم خلاصه هر دو پاشدیم که بریم گفتم صبا خانوم ببخشین ک زحمت دادیم گفت بازم تشریف بیارید رفتیم تو راه به شهاب گفتم بابا این صبارو جورش کن منم بکنمش قبلا ی بار گفته بودم گفت نمیتونم بهش بگم روم نمیشه عصر ساعت 7صبا بهم زنگ زد گفت شهاب کجاست گفتم نمیدونم گفت پس پیشت نیست گفتم نه گفت شب ساعت 10بیا خونه ما گفتم واسه چی گفت کار واجب دارم گفتم کارواجبت چیه؟گفت پشت تلفن نمیشه بایدبیای حضوری بگم هرچی اصرار کردم نگفت اما بهم قسم دادبه شهاب چیزی نگم اما من رفتم به شهاب گفتم صبا زنگ زده گفته بیاخونه ماخودم حس میکردم منو واسه سکس دعوت کرده چون کار دیگه ای بود بهم میگفت بعد که به شهاب گفتم گفت برو گفتم اگه راضی نیستی خجالت نداره رو راست بهم بگو نرو بخدا ناراحت نمیشم گفت نه تو بهم میگفتی جورش کن حالاخودش زنگ زده پس برو بعدباهم خداحافظی کردیم رفتم جلوی خونه رسیدم به صبا زنگ زدم گفت در رو باز میذارم صبر کن وقتی دیدی محله آرومه بیا تو .





رفتم تو دیدم بچه ها روخوابونده آرایش میلایمی کرده خودشو آماده کرده واسه سکس تو راه که میومدم باخودم میگفتم حتما شهاب راضی نبود روش نشد بهم بگه نرو باصبا رفتیم اتاق خواب نشستیم روی تخت گفتم خوب صبا کارواجبت چی بودگفت میخواستم ببینمت بیرونم میتونستی ببینی دستموگرفت منوبلندکردصبامنو بغل کرده بود ازم لب میگرفت دیدیم زنگ تلفن خونه بصدا دراومد صبا رفت برداره بعداومد گفتم کی بود گفت خواهرم بودشهاب بهش زنگ زده گفته حسین خونه صباست مگه بهت نگفتم به شهاب نگو الان باید چیکار کنیم گفتم نترس من حلش میکنم نگران نباش گفت که خواهرم میگه شهاب جلوی خونتون وایساده فهمیدم وقتی اومدم اون نامرد پشت سرم اومده اینجا بهش زنگ زدم گفتم میخواستی منو خراب کنی به آروزت رسیدی بیا خونه کارت دارم صبا رفت دررو بازگذاشت اومدداشت گریه میکرد ترسش از این بود شهاب رو از دست میده بهش دلداری دادم شهاب وارد خونه شد 30تومن از صبا قرض گرفته بود پرت کرد روش گفت دیگه اسم منو نیار شمارمو از ذهنت پاک کن.



صبا با گریه رفت طرف آشپزخانه شهاب گفت تو بهم قول داده بودی بجز من باکسی نباشی منم به تو قول داده بودم دروغ میگفت من خودم شاهد زن و دخترای که باهاش سکس میکردن بودم و جریانو میدونستم ولی هیچی نگفتم صبا اومد پیشمون دیدم 2 3 بسته قرص دستشه همش خالیه فهمیدم همشو خورده خورد زمین دستشو گرفتم بردم آشپزخونه گفتم انگشتتو بکن تو قلوت بالا بیاری قرصا بیان بیرون نتونست بالا بیاره شهاب اومد گفت بالا آورد گفتم نه باید ببریم بیمارستان صبا گفت اگه شهابو از دست بدم خودمو میکشم نمیدونم صبا عاشق چیه این شهاب شده بود خیلی دوسش داشت ب شهاب گفتم حالا که هردومونو خراب کردی ی خواهشی دارم حرفمو زمین ننداز گفت بگو گفتم رابطه با صبا رو قطع نکن ی اشتباهی کرده منو دعوت کرده منم هیچ کاری نکردم دوستیتونوادامه بدید ازخداش بودگفت بخاطرتوباشه صبا گریش قطع شده بودخوشحال بودازصبا پرسیدم حالش خوبه گفت بدک نیست شهاب رفت دستشویی صبا ازم تشکر میکرد میگفت لطفتو هیچوقت فراموش نمیکنم شهاب اومد باهم خداحافظی کردیم اومدیم خونه تو قسمت بعد سکس منو صبا رو واستون میذارم بای!

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,085 | Posted: 13 Jun 2014 22:28

عاطفه در بوتیک سکس با مشتری

سلام به همه

میخوام یکی ازبهترین خاطره ی زندگیموبراتون بنویسم.اسمه من محسنه 23سالمه،واین موضوع برای تقریبا10ماه پیشه که من تازه ازخدمت مقدس سربازی خلاص شده بودم،نزدیکای هشت روزخونه بودم بعدبا اصرار زیاد برادرم که ازم همش یه سال ازم بزرگتربود،اسمشم سعیده،سعید قفل کرده بودبه من که بیام پیشش که باهم کارکنیم،اون توی بازارکارمیکردیه مغازه اجاره کرده بود.کارش پوشاک اسپرت مردونه بودبه منم گفته بیادمه مغازه وا یسافروشندگی کن،منم اصلا تجربه توی اینکارنداشتم،ولی بازبونم مارروازسوراخش میکشم بیرون،گفتم باشه،خلاصه بعده چندوقت قلقه کار اومد دستم،فکرکنم پنجشنبه بودداداشم سعید رفت بیرون ناهاربگیره منم توی مغازه داشتم کوس موش چال میکردم بعد دوتادخترخانوم داف اومدن توبعدش. ی پسره هم باهاشون اومد داخل،خلاصه پسره ی شلوارجین خریدوموقعی داشت شلواروپروف میکردیکی ازاون دخترارفتش پیش پسره داشت صحبت میکرد،این یکی دختره هم کلا رفته بود تونخ من.دیدم خیلی بد نگاه میکنه رفتم سمتشو مخشوکارگرفتم،کارت مغازه رو دادم بهشو اونم ازخداخواسته کارتو از دستم قاپید،که پشتش شمارمو نوشته بودم،خواستن برن همونجا میس انداخت،خلاصه من خوشم اومده بود اسمش عاطفه بود2سال ازخودم کوچیکتر بود فقط دوست داشتم بکنمش...



7 ماه رفتم تومخش تیریپ ازدواج برداشتیم تاحدی که من رفتم بامادرش صحبت کردم،اخلاقشم طوری بودکه زیاد راه نمیداد،رابطمون خیلی باهم خوب بودحتی من بعضی موقها میرفتم خونشون،بعدازاین رابطه خشک دیگه خسته شده بودم تصمیم گرفتم همه چیروبهش بگم،یه روزدمه پارک باهاش قرارگذاشتم بهش گفتم توبه من توجه نمیکنیوازاین جورچیزا،اونم گریش گرفتورفت،خلاصه داشتم ازهمونجامیرفتم سرکار،،که عاطفه دوساعت بعدازاون قضیه که نگذشته بودزنگ زد،گفت نمیتونم ازت بگذرم،باشه،منم که توی کونم عروسی بوددودقیقه دیگش باهاش قرارگذاشتم بردمش خونه مادربزرگم که طبقه بالاش.



خلاصله باکلی مکافات رفتیم طبقه بالا بعدعاطفه روبغلش کردم دستاش سردبودنگاش کردم اروم لبموبه لباش نزدیک کردم که. گفت قول میدی همیشه باهام باشی؟گفتم اره این چه حرفیه عزیزمووونذاشت حرفم تموم.شه خودش جلوترلب دادیکی دودقیقه گذشت احساسش قیرقابل توصیفه اروم اروم تمام لباساشودراوردم به غیرازشرتشو،خجالت کشیدبعدش خودم درعرض یک ثانیه لخت شدم خوابوندمش روتختوافتادم روش شروع کردم کنارگردنشوخوردم دستموگذاشتم رو کوسش میمالیدم،ازش یه لب دیگه گرفتمورفتم سینهاشوکه مثل دوتاپرتغال بودمیک زدم اه و نالش دراومده،ی دفعه دیدم دستم که روکسش بودخیس شده فهمیدم ارضاشده،شرتشودراوردموداشتم دیونه میشدم بی اختیارکوسشولیس زدم ،اولین بارم بودکوس میخوردم،ولی خیلی حال دادمزه خوبی داشت،نالهش داشت بلندمیشد میترسیدم به گابرم خیلی بیجنبه بازی درمیووردبهش گفتم نوبته توعه کیرموگذاشتم روصورتش دیدم رنگش سفیدشدگفت زیادنمیخورماا،گفتم باشه کیرمن 17سانته،یه چیزه کلاسیک ،



،خلاصه خوردنش تموم شد زیرشکمش یه بالش گذاشتم کونش اومدبالا،سوراخ صورتی رنگه کونش مثله غنچه زد بیرون بهم محسن تروخدامواظب باش،گفتم عشقه من چیزیت نمیشه نترس!تف انداختم سرکیرم گذاشتمش دمه سوراخش اروم فشاردادم سوراخش خیلی تنگ بودکله کیرم قرمزشده بودرفت برام ازتوی کیفش یه کرم بهم دادمنم خالیش کردم روکیرم،کلشوگذاشتم دمه سوراخش فشاردادم سرش رفت تودیدم صدای نفس کشیدنش زیادشد،ی خورده که گذشت ی فشاردیگه دادم 3سانت دیگش رفت لباشوبهم بست توی خودش دادکشیددستموگرفت،بهش گفتم اگه دردداشت دستموفشاربده،منم تادسته اروم فروکردم چندلحظه صبرکردم جابازکنه بعدشروع کردم تلمبه زدم اونم کم کم داشت حال میکردحدود20دقیقه کردمش ابم اومدخالیش کردم توکونش،کلی حال کرد،خلاصه زودجمع وجورکردیم ازخونه زدیم بیرون،بعدهابازم سکس کردم باهاش،الانم داره دانشگاه میره.بهم گفت ترم دومش تموم شد برم خواستگاریش،منم تودلم گفتم وایسا الان میام!

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,086 | Posted: 13 Jun 2014 22:44

من و زن بیوه ی چتی

قضیه از اون روزی شروع شد که من برای حضور در دانشگاه،عازم تهران شدم.اسم من مهدی، 29سالمه و اصالتم اهوازیه،چون هیکل و قیافم خوب بود راحت میتونستم با خانوما ارتباط برقرار کنم،چه دانشگاه چه اف بی و...انقد حریص بود که از هر راهی وارد شدم.تو دانشگاه یه رفیقی داشتم که با یه خانومه بیوه دوست شده بود.عکسشو نشونم داد اب دهنم اب رفت.گفتم از کوجا آشنا شدین؟گفت نت.اسم برنامه رو گرفتم و شب دانلودش کردم.خوشم از فنچ و کم سن نمیومد.سرچ زدم روم سکس.یه چندتا روم اورد.ولی سوژه هاش سره کاری و ضایع بودن.سرچ زدم متاهل.رفتم تو یه روم که اکثرا زن بودن.رفتم رو مخ چندتاشون.خونه هم آوردمشون.قضیه ای که میخوام تعریف کنم درباره یه زنه به اسم شهنازه.یه زن بیوه 35ساله.وقتی رفتم تو روم.دیدم بیقراره و دا ه قضیه زندگیشو میگه.میگفت شوهرم یه ساله تصادف کرده و فوت شده.من تو مخم گفتم به چپم.ولی رفتم رو مخش.تریپ دلسوزی برداشتم.



یه روز.یه هفته یه ماه چت کردیم.بد غلق بود.ولی هر زنی یه روز زانو میزنه جلوت.خ بهم وابسته شد.انقد که شمارمو گرفت و صبح تا شب حرف میزدیم.یه صبح پا شدم.بدجور حشر بودم.اس دادم بیا نت.اومد.منم کم کم رفتم رو مخش.خ عاشقم شده بود.گفتم کاش تو بغلم بودی الان عشقم.اروم میبوسیدمت.میمالیدمت.گفت مهدی برم شیره ترانه رو بدم میام.گفتم منم میخوام.گفت ای شیطون.خلاصه با حرف حشریش کردم.گفتم اون ممه کوچولوتو بخورم.تو دهنم بمکمش.لبتو بلیسم.دست بمالم رو شکمت و بمالمت.دست کنم تو شرتت و اروم چچولتو بمالم.بدجور حشر شده بود.اونم گفت منم محکم بغلت میکردم.منم گفتم شرتتو در بیارم با دندون.لب بزارم رو لب کوست.بمکمش.آب کوست دهنمو گس میکنه.بعد ازین سکس چت.هرشب ارضاش میکردم.اول خیلی ادا تنگا رو در میاورد.ولی فیلمش بود.یه روز خواستم دل رو بزنم ب دریا و مخشو ب نم ببرمش خونه.بهش گفتم.تصور نمیکردم انقد روشن فکرانه جواب بده.گفت تو خونه ی خودت نه.ولی یه شب دعوتی خونم.



شب جمعه شد.ز زد گفت بیا ونک.گفت سواره یه پراید سفیدم.منم لباس پوشیدمو و تیزی رو گذاشتم تو جورابمو رفتم سرقرار.سوار شدم.یه عطره تلخ زده بود.موهاشو مش کرده بود و یه مانتو نازک سفید تنش بود.رفتیم سمته خونشون.ویلایی بود.یه حیاط بزرگ داشت.یه طرفش تاب بود و یه طرف درخت.رفتیم سمته دره ورودی .صدای گریه ی ترانه رو شنیدم که از خواب بیدار شده بود.رفتیم تو پذیرایی نشستم.گفت برم لباس عوض کنم.یه تاپ مشکی کوتاه و دامن کوتاه پوشیده بود.موهاشو با کلیپس بسته بود.زنگ زد از بیرون غذا اوردن.خوردیم.ساعت شد 11.ترانه خوابید.شهناز برام لباس اورد.گفت بیا شرت و تی شرت مرحومو بپوش.با خنده گفت.باینکه حالم بهم خورد از لباسای اون مرده.ولی پوشیدم.گفت بیا جلو خودم بپوشش.از زیره تاپش نک سینه اش سیخ شده بود.یه نم عرق کرده بود و صورت سفیدش سرخ شده بود.لخت شدم.بدنمو که دید گفت.واو بنازم به عضله و سیکس پک.انگشتشو اورد لتی سینه و عضله هام.اروم نوازش کرد.منم بلندش کردم چسبوندمش دیوار.لبمو گذاشتم رو لبش و مک زدم لبو زبونشو.دستام تو دستاش بود و فشارش میداد.ناخنای بلندش فشار میداد رو دستم.سینه اشو از رو تاپ مک زدم.تاپشو دادم بالا.سینه هاش نوکشو خوردم.اروم میمالیدم زبونمو رو موک ریز و قهوه ایش.تاپشو در اورد.منم شلوارمو.از رو شرت کیرمو میمالید.خیلی کلفت شده بود.بلند و بی پروا آه میکشید.منم دست زدم لای پاهاش.تپول بودن و داغ.دستمو فشار دادم رو لب تپول کس اش.خ داغ و خیس بود.انداختمش رو تخت.کسشو لیس میزدم.چچولشو با زبونم میدادم بالا و پایین.زبونمو میکردم تو کوس داغش و میخوردم کوسشو.دستمو قفل کردم دور کونش.کون تپولی داشت.خوب میمالیدمش لوپاشو.اروم میخوردم کوس و کونشو.کمرشو داد بالا.



کونشو گذاشت رو زبونم.مک زدم تو کونش.کوسش خیلی گشاد بود.معلوم بود خدا بیامرز هرشب روش بوده.کیرمو در اورد.رو تخت زبونشو اورد رو کله ی کیرم.اروم مکش زد و خوردش.کله کیرمو کرد تو دهنش.رژ لبش کیرمو سرخ کرد.تا ته خوردش.معلوم بود حسابی حرفه ایه.دستم تو موهاش بود و عقب جلو میکردم کله اشو سمته کیرم.شب قبل دو تا ترامادول خوردم تا دیر آبم بیاد.مثه جنده ها داد میزد اون کیرو بزار تو کوسم بیشرف.پاشو باز کردم.کوس گشادشو فشار داد سمت کیرم.هول بود.سریع کردمش.انقد سریع عقب جلو میکردم که جیغش کل اتاقو گرفت.آبم داشت میمود.صورتشو اورد جلو.کیرمو مالیدم تا ابم بپاشه رو زبونش.آبم طوری فوران کرد که صورتش کامل سفید شده بود.خسته افتادم رو تخت.اونم افتاد.با کیر خواب رفته ام ور میرفت.یه سیگار روشن کرد و کشید.نصفه شب رفتم دوش گرفتم و صبح نشده زدم بیرون که سه نشه.

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,087 | Posted: 13 Jun 2014 23:12

پروژه پایان ترم سکسی

من پیام هستم ..28 ساله...من مهندس کامپیوترم ...خیلی درسخون...خوشتیب و قد بلند..تا قبل ازاین خاطره نه دوست دختر داشتم و نه تماس بدنی با جنس مخالف...دو سال قبل بود که استاد یه پروژه پایان دوره به همه دانشجو ها داد که معمولا دو یا سه نفره باید انجام میدادن... ازشانس خوب من با شیلا که همکلاسی و دختر بسیار خوشگلی بود همگروه شدم... همین اول بگم که از دخترا کلن خوشم نمیومد و به هیچکی تو کلاس رو نمیدادم... یکی از دلایلشم این بود که دائم میخوان آدم رو خر کنن و از زحماتش سو استفاده کنن...هیچی هم بارشون نیست... شیلا دختر لاغر ...قد کشیده و سفید با لبای غنچه بود که از مانتویی که میپوشید میشد سایز کوچک و اناری سینه شو بخوبی فهمید...ولی خیلی مغرور و چادری و سر زبون دار بود و امکان نداشت اگه بهش متلک بگی چهار تا نذاره روش بارت کنه.... عنوان پروژه طراحی ماشین حساب با cpu z80 بود که نیاز به سخت افزار و ای سی و سیم و خرت و پرت و نقشه داشت... همون روز شیلا اومد بیرون کلاس و گفت:آقای ... فکر کنم همه زحمت پروژه میفته گردن شما چون من هیچ چی از z80 نمیدونم.... گفتیم خیالی نیست..اتفاقا من خودم خیلی راحت ترم که تنها کارمو انجام بدم....فقط محض اینکه بیکار نباشی تو این مدت این نقشه z80 رو برو بازش کن و کد های پایه ها رو دربیار به من بده..اونم شماره خونه شون رو داد به من که اگه کاری داشتم زنگ بزنم و رفت مشهد...





تعطیلات تابستون بود و باید مردادتحویل میدادیم... برای تهیه یه سری لوازم پروژه باید میرفتم مشهد وقتی رسیدم به خونه شون زنگ زدم
مامانش گوشی رو برداشت...سلام و خودم ومعرفی کردم...من...فلانی ام...سریع منو شناخت و حسابی احوال پرسی کرد که شیلا خیلی از شما تعریف میکنه.باعث زحمت شما شده ..بیان در خدمت باشیم...
گفتم مزاحم نمیشم...اگه ممکنه شیلا خانوم صحبت کنن... گوشی رو گرفت و یه سری احوال پرسی و تعارف...بعد گفتم ادرس خونه تون رو بده بیام نقشه ها رو ازت بگیرم..گفت بیا قاسم آباد ... .جا خوردم ..گفتم...خیلی جالبه من الان قاسم آبادم خونه داییم ..اونم جاخورد و گفت..صبح نقشه ها رو خودم میارم و آدرس دادم... هنوز نیم ساعتی نگذشته بود...دوباره گوشیم زنگ خورد...
خیلی آروم و یواش داشت صحبت میکرد و گفت:آقا پیام...میشه فردا بیای خونمون اینجا روی پروژه کار کنیم..
گفتم باشه از نظر خانوادت مشکلی نداره...گفت :نه...نیستن...بابام صبح میره شرکت تا 6 عصر نمیاد...مامانم با دادشم میرن کاشمر..خودم تنهام...برقی تو چشمام جست و گفتم باشه.....تاصبح نتونستم بخوابم از فکرای حشری که به سرم میزد....صبح رفتم به ادرسی که گفته بود:تا زنگ زدم..گفت بفرمایین داخل.....خونشون ویلایی بود و دیدم در هال رو باز کرده و با یه دامن کوتاه و تاپ سفید نازک واستاده جلو...
من خیلی متین سلام کردم و اون به من دست داد... باورتون نمیشه این اولین تماس بدنی من به یک دختر بود که از لطافت دستش کیرم شق شد...برای اینکه متوجه شق شدن کیرم نشه سریع تی شرتم رو از تو شلوارم کشیدم بیرون و کیرم رو زیر تسمه شلوار
قایم کردم...پسرا میدونن چطوری کیر شق شده رو جلو جمع مخفی کنن...




خلاصه تعارف کرد و نشستم رو مبل....هنوز تو هنگ بودم...این همون دختر چادری و مغروری بود که حتی یه تار موشم در نمیومد حسابی به خودش رسیده بود... گفت:خب چای میل دارین یا آبمیوه براتون بیارم...گفتم...آب میوه لطفا..
رفت و دو تا لیوان آب میوه آورد...یکی و برداشتم و خودشم رفت که بشینه روی مبل روبرو...از قصد یه روسری روی مبل بود خم شد که برداره...که زوم کردم رو کونش تا دامن کوتاهش رفت بالا ..راحت میتونستم حجم کونشو از روی شرت سفید و نازکی که پوشیده بودتشخیص بدم...کیرم خیلی درد گرفته بود و ضربان قلبم تند تند میزد...
تا این لحظه حتی یه لحظه هم به این فکر نمی کردم که آخر این ملاقات به سکس ختم میشه...
یکم صحبت کردیم ..و گفتم اگه ممکنه بریم سر پروژه...اونم پاشد که بره نقشه ها رو بیاره... از این فرصت استفاده کردم و یکم کیرم رو جابجا کردم بیچاره داشت له میشد...این بار اومد نشست کنارم...تا خم شد که نقشه ها و وسایل رو بذاره...از فرصت استفاده کردم و چاک سینه اش رو تا نافش دید زدم... لامصب سوتین نپوشیده بود...یه دفعه سرشو بالا آورد و فهمید که دید میزدم...یه لبخند کوچکی زد و چیزی نگفت...خیلی خجالت کشیدم و فکر کردم ناجور شد..
من دیگه خیلی جدی سر پروژه داشتم حرف میزدم اون به من فقط نیگاه میکرد... دقیقا متوجه شدم که یک کلمه از حرفامو گوش نمیده و فقط به لبام که حرف میزدم نگاه میکرد... تا اینکه ازش پرسیدم..اینایی که الان گفتم فهمیدی؟گفت:چی رو؟...گفتم دختر حواست کجاست؟...
یه دفعه پرید تو بغلم و عین دیوونه ها شروع به لب گرفتن کرد و گفت..من فقط حواسم به اون لبای خوشگلته...لامصب...
همونجور که لب میگرفت من چشام از حیرت از حدقه زده بود بیرون و چند ثانیه تو هنگ بودم... که بخودم اومدم و گفتم چه فرصتی از این بهتر...حسابی لب گرفتیم و گردنشو لیس میزدم...
شیلا هم چشماشو بسته بود و فقط آخ و اوخ میکرد...با دستام سینه هاشو از زیر تاپ گرفتم تو مشتم و حسابی مالیدم.... و ..اونم خودش سریع تاپشو درآورد...



وای چی میدیدم....دو تا سینه سفید و اناری خوش سایز با سر صوررتی...راحت میشد حدس زد که رنگ کسشم باید صورتی باشه...چون معمولا رنگ نوک سینه با کس سته...
سینه شو حسابی لیس زدم و خوردم و شیلا بود که فقط آخ و اوخ میکردو با کیرم که تو شلوارم بود ور میرفت... و میگفت...پیام عاشقتم...خیلی میخوامت...من الان دو ساله تو عشق تو می سوزم....
گفتم خب چرا پا نمیدادی و اینقدر مغرور بودی سر کلاس...گفت:تو فقط حواست به درسه...وگرنه کلی دخترای کلاس عاشقتن.... باورم نمی شد...من خرخون اینقدر از دور و برم غافل بودم و همچین لعبتایی رو از خودم رنجوندم...
گفتم :من الان مال تو ام...چی میخوای از من...گفت الان که فقط میخوام حسابی منو بکنی..
ولی بعدش خیلی چیزا ازت میخوام...گفتم عاشقتم.. دامنش و شرتش رو باهم کشیدم پایین....وای چی میدیدم...یه کس صورتی و کشیده...صاف صاف...با یه کون دم دست عالی.... انگار فقط باهاش میگوزیده....


کیرم رو گذاشت تو دهنش و خیلی حرفه ای ساک میزد... خیلی سریع آبم اومد ...یه آب داغ و بافشار ریخت تو صورتش...و خوشحال شدم که حالا خیلی بیشتر و بهتر بدون استرس زود انزالی میتونم حسابی بکنمش...
خودمون رو تمیز کردیم و رفتم سر اصل مطلب...سرمو بردم لای پاش و با یک زبون از سوراخ کون تا بالای کسش رو لیسیدم....
یه آه بلندی کشیدو بازم چند بار کسشو لیس زدم و چوچولشو با لبام بازی میدادم که یه دفعه رنگ سرخ شد و رگای گردنش زد بیرون و یه آه بلندی کشید و بیحال افتاد....خیلی ترسیدم..تا حالا نمیدونستم دخترا اینجوری ارضا میشن..گفتم...عزیزم حالت خوبه که لبخندی زد و گفت...دیووونه ...ارگاسم شدم...خیلی آماتوری مثل اینکه...
گفتم...عجب...الان یه آماتوری نشونت بدم که حض کنی... پوزیشن گوسفندی بهش دادم و گفتم اشهدت رو بخون....
گفت.:کجا میذاری...گفتم میذارم کونت خوب...گفت:نه عزیزم...بذار جلو... من پرده حلقه ای دارم..گفتم:یعنی چیزی نمیشه...گفت خیالت راحت....


خیلی عالی بود.... من در اولین تماس بدنی ام با یه دختر باید سکس میکردم...اونم از کس...کیرم رو گذاشتم دم کسش و با یه فشار دادم تو...وای چه حسی داشت..
بیخود نبود که میگن بهشت...کسش حسابی لیز بود و خودشم حشری .... و من با یه کمر خالی از ته دل داشتم میکردمش....
پوزیشن های مختلف رو روش اجراکردم...سرپا...رکوع...سجده...گوسفندی.....خوابیده...نشسته....45 دقیقه بود که داشتم فقط میکردم و حسابی هر دومون خسته شده بدیم...چند بار اون وسط کار ارضا شد و حسابی حشری شده بود.که گفت:لامصب این چه کمریه تو داری...چرا آبت نمیاد...حسابی کس منو آش و لاش کردی... خودمم واقعا خسته شده بود...گفتم بیا ساک بزن شاید بیاد.....واقعا حرفه ای ساک میزد...
کیرمو گذاشته بود تو دهنش و با دستاش با تخمام بازی میزد که خیلی بهم حال میداد...بعضی وختا هم با انگشت سوراخ کونم رو نوازش میکرد که این حرکت واقعا بدنم رو سست کرد و آبم اومد...البته زیاد آب نبود ولی دیگه حسابی بیحال افتادیم روی مبل....
و خوابمون برد تو بغل همدیگه... بعد چند دقیقه بیدار شدم و انگار صد ساله خوابیدم...خیلی بهم چسپید... عاشقانه نگاه هم کردیم و رفتیم حموم همدیگه رو شستیم....


تو حموم شیلا گفت...بازم منو اینجا بکن که دیگه کیرم راست نمی شد و حسابی هر دومن خندیدیم...
هر دومن لخت تو بغل هم نشستیم و یکم روی پروژه کار کردیم و بعدش با هم نهار رفتیم بیرون... خیلی خاطره خوبی بود...بعد از اون هم دوبار دیگه شیلا رو کردم...یه بار تو
آزمایشگاه مدار منطقی که فقط خودمون بودیم...یه بار هم پشت دانشکده..... اگه بشه اونا رو هم براتون تعریف میکنم...
امیدوارم خوشتون اومده باشه

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,088 | Posted: 13 Jun 2014 23:15

روزی که از خونه فرار کردم

سلام
من ایدا هستم 22سالمه و این خاطره که براتون تعریف میکنم زندگیمو تغییر داد من الان دبی زندگی میکنم داستانم برمیگرده به شش ماه پیش که با خانوادم تو شیراز زندگی میکردم پدرم یه ادم معتاد بود که هروقت میومد خونه با مادرم جنگ و دعوا میکرد دو خواهر کوچک و یه خواهر بزرگ دارم که شوهر کرد و رفت شوهرش دوست بابام بود زندگی اون دست کمی از زندگی ما نداره بیچاره دوساله ازدواج کرده به اندازه ده سال پیر شده.. شوهرش یه لات بی سروپاست که فقط بابام ازش خوشش میاد چون براش جنس میاره خونمون شده جای معتاد و دزد و موادفروش...



یه اقا حجت هست که هیکل بدقواره ای داره که خیلی ازش بدم میاد هروقت با بابام میشینن پای بساط منوصدا میزنه به بهانه درست کردن چای و چشم هیزی داره میدونم تو فکر کثیفش چی میگذره خودشو بهم نزدیک میکنه تا بهم بماله منم جوابشو نمیدم یه بار دیدم خواهر کوچیکمو گذاشته بود روپاش ..کثافت کیرش رو از زیر شلوارش بهش میمالید منم فوری رفتم خواهرمو برداشتم اونم نمیزاشت بابامم هیچی نمیگفت بعضی وقتا مامانم باهاشون دعوا راه میندازه که دیگه نیان خونمون اما بابام مادرمو کتک میزنه و با گریه مادرم قضیه تموم میشه یه بار این اقا حجت برام یه بلوز و ساپورت گرفته بود که بابام اصرار داشت ازش تشکر کنم میگفت میخام تنت ببینم به اصرار بابام پوشیدمش ..اون حجت چشم هیز تا منو دید مثل جن زده ها شده بود هی کیرشو میمالید منو دید میزد خاستم درش بیارم نزاشت خلاصه بابام که قربونش برم اگه حجت بهش جنس میداد مادرمم در اختیارحجت میزاشت ماهم که دختر بودیم زندگی سختی داشتیم دلم به حال مادرمو خواهرام میسوخت که هر کثافتی باید بیاد و باچشمای هیزشون دیدشون بزنن کاری از دست ما هم بر نمیومد مادرم کرمانشاهیه شیراز کسی رو نداریم فامیلای بابامم یکی از یکی بدتر...





خلاصه غیر تحمل اون زندگی نکبتی کاری نمیتونستیم بکنیم ..تا اینکه یه بار تازه حموم کرده بودم رفتم تو اتاق خودمو خشک کنم توی اتاق بغل دستی بابام بادوستاس بساط کرده بودن ..سرمو خشک میکردم که یه کی از پشت منو گرفت و با دست دیگش روی دهنمو گرفت و چسپوند به دیوار و طوری خودشو بهم فشار میداد که نمیتونستم تکون بخورم ..حجت کثافت بود دستشو انداخت تو بیجامه و شرتم به کسم چنگ میزد و انگشت میکرد اینقد سفت دهنمو گرفته بود نزدیک بود خفه شم اینقد مثل وحشی ها خودشو بهم مالید تا ارضا شد و ولم کرد سریع رفت بیرون پیش بابام منم گریه ام گرفته بود کسم میسوخت پس فطرت انگشتشو کرده بود تو کسم پردمو زده بود ..خونی شده بود دور کسم رو اینقد چنگ زده بود سرخ و کبود شده بود جرات نکردم به مادرم بگم چون داد و بیداد میکرد و بابامم کتکش میزد تا صبح از اتاق بیرون نیومدم و گریه کردم هیچکی نبود بهش بگم داشتم تو اون مدت خفه میشدم که به سرم زد حجت رو بکشم اما پشیمون شدم از زندان و اعدام میترسیدم از ابرومم میترسیدم وسایلمو جمع کردم و صبح زود از خونه زدم بیرون رفتم پیش دوستم یه کم پول ازش گرفتم رفتم بندر عباس که دست حجت بهم نرسه اونجا شبا تو پارک میخابیدم که بعدا با یه زنی اشنا شدم که که گدایی میکرد اما لباسای با کلاسی تنش بود که بهم غذا و جا داد اما با من کاری نداشت تا اینکه بعد چند روز گفت میخای یه کاسبی خوب راه بندازی ترسیدم گفتم چطور گفت شیخ های اونور اب پول خوبی بابت همبستری میدن توم که تا الان موندی اینجا بخاطر من بوده الان باید خودت کار کنی نترس زیاد طول نمیکشه چند ماه میری با کلی پول برمیگردی با کلی اصرار اون قبول کردم البته مجبور بودم هیچی پول نداشتم خودش کل کارا رو انجام داد و یه هفته بعدش رفتم دبی... توی فرودگاه دبی با یه ماشین مدل بالا اومدن دنبالم فکر کردم راننده میخاد منو بکنه.. فارسی بهم گفت میری تو اتاقت توی هتل ..قشنگ خودتو میشوری واصلاح میکنی و لباسایی که برات گذاشتم میپوشی عطر میزنی و بعد شام ساعت هشت شب میام دنبالت



خلاصه ساعت هشت و ده دقیقه بود تلفن اتاق زنگ زد گفت بیا توی لابی ..بعد منو برد به یه خونه بزرگ چندتا دختر دیگه هم اونجا بودن اوناهم مثل من لباسای قشنگی پوشیده بودن که یکی یکی میرفتن پیش شیخ که انتخاب کنه اون شب من انتخاب نشدم اما شب بعدش منو برد تو تختخابش و فقط نیم ساعت طول کشید تا ارضاشد ابشو ریخت تو کسم اینقد کسم میسوخت که انگار با چوب کردن توش ..بعد که اومدم بیرون همون اقاهه سیصددلار بهم داد و منو برد هتل و بهم گفت اینجا بمون تا دوباره بهت زنگ بزنم ...رفتم حموم که دیدم از کسم داره خون میاد یاد اون حجت کثافت افتادم که زندگیمو ازم گرفت تا صبح گریه کردم من که یه دختر پاک بودم یه جنده شده بودم...


..وقتی مردم از عشق حرف میزنن برای من بیمفهومه وقتی زن و شوهرهایی رو که میبینم دارن عادی زندگی میکنن و عاشقانه دست همو گرفتن قلبم اتیش میگیره وحسرت یه زندگی عادی رو قلبم تیر میکشه..منم هم یک روز دختر پاکی بودم...

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
#1,089 | Posted: 17 Jun 2014 23:38

عاشقانه های خیس و پر از شهوت

دیشب عشقم تو اتاق خواب داشت لباس هاشو اتو میکشید.
منم روی تخت دراز کشیده بودم و یواشکی کلیپ سکس میدیدم :"
که حواسم نبود صداشو قطع کنم و یکم از آخ و اوخ رو کیوان شنید و با شیطنت گفت چیکار میکنی شیطون الان میام به حسابت میرسم ))


وقتی اتو کاریش تموم شد چراغ رو خاموش کرد و آباژور های دو طرف تخت رو روشن کرد اومدم پیشم
یکم شوخی کرد که چی می بینی به منم بده گفتم نمیدم یکم قلقلکم داد و منم وول خوردم تو بغلش
بغلم کرد پاشو گذاشت لای پامو یکم لاو ترکوندیم و بوس و لب خوردن و...
منم یکم شل شدم.. گردنشو مکیدمو با نفسای داغم گردن و گوشش رو قلقلک دادم..
کیوان انگار تصمیم داشت من شروع کنم.. برای اولین بار..
آخه تازه خانمش شدم :"
دستامو زیر تی شرتش بردم و کمرشو نوازش کردم آروم از پایین به بالا انگشتامو کشیدم
کیوان رو روی شلوار جینی که پام بود کونمو فشار میداد
تی شرتش رو دادم بالا و با کمک خودش درش آوردم..
شکم و سینه شو می بوسیدم و لیس میزدم
کیوان هم موهای منو ناز میکرد
تاپم رو درآورد


رفتم روش خوابیدم.. لباشو مکیدم و دستشو دور کمرم حلقه کرد سوتینم رو واکرد منم درش آوردم.. نوک ممه هامو به سینه اش مالیدم.. با دستش گرفت مالیدشون.. بعدم پهلوش دراز کشیدم سینه هامو بدجور میخورد و منم آهم درومد..
همونجور که دراز کشیده بود کیر بزرگ و کلفتش که راست شده بود از زیر شلوارک بهم چشمک میزد..
سرمو رو شونش گذاشتم به پهلو کنارش دراز کشیدمو همونجور که گردنشو میمکیدم دستمو کشیدم رو شکمش
آروم دستم بردم زیر شلوارک و شورت اش..
بیخ کیرشو گرفته بودمو آروم لمسش کردم.. دسمو حلقه کردم و روبه بالا و پایین آروم تکون دادم.. بعدم تخماشو مالیدم داغ بود و نرم.. گفت جووون میخوای عشقم؟گفتم آرررره عزیزم.. گفت مال خودته..3>
از زیر شلوار درش آوردم یکم مالیدم و زیر چشمی کیر کلفتشو دید میزدم.. خودش شلوار و شورتش رو درآورد منم کنارش نشستم.


خیلی حشری شده بودم و چشام خمار بود..
نوک کیرش یکم خیس بود از روی پاتختی دستمال مرطوب رو برداشتم و کیرشو پاک کردمو بوسیدمش..
یکم لبامو غنچه کردمو نوکشو کردم لاش.. چندبار اینکارو کردم.. بعدم حسابی تخماشو از زیر تا روش لیس زدمو مکیدم و لای لبام بردم خیلی دوست داشت..
زبونمو دور کلاهک کیرش میکشید که گفت میخوری کیرمو؟
گفتم بله عشقم
تو دهنم بردمش همش که نرفت تو داشتم خفه میشدم یکم بالاپایین کردم که باز سرش یه مایع شیشه ای اومد که رفت تو حلقم شور بود..
تهوع گرفتم که گفت بسه قربونت


دیگه با همون دستمال کیرشو تمیز کردم.. گفت رو زانوهات واسا.. وایسادم ممه مو مالید لبامو خورد و دستشو آروم روی کمرم کشید..
دکمه شلوارمو واکرد.. آروم آوردش پایین.. درش آوردم..
از روی شورت کسمو بوسید و بو کرد.. جوووون...دستشو زیر شورتم برد
کسم خیس بود
آروم آروم مالید من دیگه وول میخورم تو بغلش و مدام گردن و لباشو میمکیدم
شورتم رو درآورد پامو کامل واکرد،با یه دستمال مرطوب کسمو پاک کرد چشامو روی هم فشردم..
رفتم بالای تخت نشستم و به بالش ها تکیه دادم.. کیوان پامو واکرد..
دراز کشید رو شکمش.. لباشو گذاشت رو کس
چندبار کسمو بوسید لاشو واکردو مکیدش..
زبونش رو از کونم تا روی کسم میمالید


وقتی زبون خیس و داخش لای کسمو قلقلک میداد دیوونم میکرد..
سوراخ کسمو یکم زبون زد..
چوچوله مو با لباش میمکید و نوک زبونشو به برجستگی وسطش میمالید..
موهاشو ناز کردمو سرشو رو کسم فشار دادم..
خیلی حشری بودم. گفتم بیا بغلم دیگه عشقم..
دراز کشیدم.. اومد روم خوابید.. دستاشو پل کرده بود که وزنش اذیتم نکنه
نوک کیرشو لای کسم لیز داذ.. از لذت آه می کشیدم..
روم افتاد باهم غلت خوردیم و من رفتم روش
کیرش سیخ واساده بود.پامو واکردمو آروم کسمو مالیدم به کیرش
کیرش لای کسم وول میخورد. کلاهک کیرش رو چوچوله ام بود و آروم خودمو تکون میدادم.
کیوان لپ های کونم رو واکرد و میمالیدش
نوکش انگشتشو از لای کونم به کسم رسید آه کشیدم
چوچوله خیس و پف کرده من رو کیر عشقم بود.
دیگه باتموم وجود میخواستم کیرش بره تو کسم..
کنارش رو پهلو خوابیدم اومدپشتم
پامو داد بالا و خودش یکم اومد پایین
نوک کیرشو مالید لای کسم
آخ گفتم.. آروم کیرشو کرد تو کسم.. اوف کیرش کلفته کسمو پر کرده بود


کمرمو لیس میزد
یه دستشم روم بود و چوچوله مو میمالید.. لای انگشتاش میگرفتش..
اولش کیرشو آروم تکون میداد
چندبار کامل کیرش درومد و لیز خورد
کلاهش برجسته اش میرفت لای چوچولم و دیونم میکرد
آه و ناله میکردم اووووف.. میخواستم نه فقط کیرش که کل بدنش بره تو کسم..
گفت اووووف فشارش بده.. گفت جوووون..
کیرشو تا ته کرد تو کسم.. تند تند میزد.. آه آخخخ اوف جوووون
گفتم کیوان میخوام کامل حسش کنم..
طاق باز دراز کشیدم و پامو واکردم
چندبار کیرشو مالید لای کسم..
کلاهک کیرشو میکرد تو کسم و درمیاورد
دیوووونم کرد
گفتم وای کیوان بکن تو دیگه!!!
گفت جووون تو چی بکنم عشقم؟؟
گفتم تو کسم...


گفت اوووووووف و کیرشو تا ته کرد تو کسم..
تند تند تلمبه میزد.. کیرش تا ته تو کس تنگم بود..
تق تق صدا میداد..
خوابیده بود روم و لبامو میمکید که ارضا شدم کسم آتیش گرفت کلی آه و اوه کردمو کمرم یکم بلند شد و گردنشو مکیدم که اونم آبشو خالی کرد تو کسم.. اوففف پمپ میزد تو کسم.. گفتم یه دقه درش نیار بذار توش بمونه.. یک موند گفت عشقم کست داغه دارم میسوزم.. بعدم لبامو بوسید یکم دراز کشیدیم حالمون جا اومد..
بعدشم گفت بریم حموم گفت وای نه لالا دالم.. گفت تنبل خانم.. دیگه دستمال مرطوب آورد خودمونو تمیز کردیم و همونجور لخت رفتیم زیر پتو و آباژور رو خاموش کردیم.. یکم حرف زدیم.. بعدم آهنگ بی هوای رستمی رو گذاشت.. دوستت دارم دلم میگیره بی تو بی هوا.. هرلحظه قلب من میشکنه بی تو بی صدا..بازو و سینه مو ناز میکرد که خوابم گرفت..



صبح که پاشدم ساعت 10بود و رفته بود سرکار.برام اس داده بود که دلم نیومد بیدارت کنم عزیزم

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     

#1,090 | Posted: 17 Jun 2014 23:40

اولین سکس من با پگاه زن مطلقه

من محسنم واین اولین و اخرین داستانه منه و میخوام یه راست برم سراغ داستان که در اصل یه خاطره مربوط به 8 سال پیشه که من مجرد بودم و تو یه تاکسی تلفتی مشغول به کار بودم .


یه روز با یکی از مسافرا اشنا شدم که به تازگی داشت از همسرش به خاطر بعضی از مشکلاتشون جدا میشد و از اونجا که راننده اژانسها از نظر بعضیها خیلی معتمد هستند این خانوم تو راه دادگاه(داشت میرفت دادگاه واسه همون کار طلاقشون)شروع کرد به درد دل کردن اون هم با گریه و ناراحتی زیاد و من هم واقعا و از ته دل باهاش همدردی کردم و حتی با اینکه سنم ازش یه دوسالی کمتر بود یه کمی هم راهنماییش کردم و همین موضوع یه باب اشناییت رو باز کرد و هر وقت این خانوم که از این به بعد بهش میگیم پگاه میخواست جایی بره زنگ میزد یه اژانس و فقط میگفت که من برم دنبالش و کم کم با هم راحت تر شدیم و می اومد میشست صندلی جلو و من رو راحت تر صدا میکرد و با اسم کوچیک منو صدا میزد و من هم یواش یواش داشتم بهش عادت میکردم تا اینکه یه روز زنگ زد اژانس و من رفتم دنبالش (اون موقع موبایل نداشتم تا مستقیم به خودم زنگ بزنه)و گفت که میخواد بره هشتگرد وقتی دلیلش رو پرسیدم گفت که باید بره همون خونه ای که با شوهرش اونجا زندگی میکرده و یه سری وسیله هاش رو از اونجا بیاره(اینو نگفتم که اون موقع دیگه طلاقش رو گرفته بود و اون خونه ای که من میرفتم اونجا دنبالش خونه خواهرش بود)خلاصه رفتیم اونجا و سرتون رو درد نیارم که یه سری مسایلی پیش اومد که مجبور شد اونجا پیش صاحب خونش من رو نامزد جدیدش معرفی کنه اخه صاحب خونش میگفت امیر که شوهر سابق پگاه بود سپرده بود که ببینه اون با کی میاد دنبال اون وسایل.



خلاصه رفتیم داخل خونه تا وسیله ها رو کمکش کنم و با هم بیاریم (امیر به خاطر اینکه پگاه رو نبینه رفته بود خونه مادرش و به صاحب خونه سپرده بود که پگاه میاد واسه بردن یه سری وسیله).همین طور که تو خونه رو نگاه میکردم یهو چشمم افتاد به عکس عروسیشون که تو اتاق خواب بود وای چه عکسی بود تو اون عکس به حدی زیبا بود و سکسی که نگو. سینه های بلوری و قلنبه و دستهای سفید با اون لباس تور زیبا که با دیدنش بی اختیار کیرم راست شد و اون متوجه این قضیه شد اما زیاد به روی خودش نیاورد وقتی برگشتم دیدم یه البوم تو دستشه که داره عکسهای خودش و شوهر سابقش رو از توشون جدا میکنه و عکسهای دو نایی رو پاره میکنه وقتی سمتش رفتم دوباره چشمم خورد به یه عکس دیگش که تو اون داشت به یه بچه شیر میداد(یه دختر هم داشت که مونده بود فعلا پیش باباش و سر حضانت اون هنوز مشکل داشتن) به خاطر اینکه ناراحت نشه روم رو برگردوندم ولی بهم گفت که ایرادی نداره و میتونم نگاش کنم و اونجا بود که فهمیدم بدش نمیاد و خیلی باهام راحت شده و یه فکری مثل برق از سرم رد شد و نشستم به دیدن عکسها و با هر یه عکسی که میدیم شهوتم بیشتر و بیشتر میشد و دیگه نفسم به شماره افتاد و اون این قضیه رو فهمید و یه کم بهم نزدیک تر شد و به من گفت می بینی چی بودم و چی شدم و منم بی اختیار و واسه اینکه از اون حال و هوا بیاد بیرون بهش گفتم :اره خداییش چه بر و هیکلی داشتی ولی الان همش اب شده


خندید و با یه شیطنت خاصی گفت منظورت چیه و منم گفتم هیچ چی میگم خیلی اندام زیبایی داشتی که با خنده گفت یعنی الان ندارم منم گفتم چرا ولی اون موقع خیلی جذاب بودی دوباره خندید و گفت خوب تو اون عکسها هم لباسام سکسیه و هم ارایش دارم و تا من کلمه سکسی رو شنیدم دیگه داشتم بی هوش میشدم که گفت دوست داری مانتومو در بیارم تا ببینی هنوزم چیزی از اون موقع ها کم ندارم و منتظر جواب من نموند و مانتو شو در اورد و دیدم که وایی زیر اون مانتو بی ریخت چه هیکل سکسی و نازی رو قایم کرده دیگه داشتم دیوونه میشدم که نشست پهلوم و نمیدونم چی شد که دستم بی اختیار رفت سراغ سینه هاش و از رو تاپش شروع کردم به مالیدن و اون هم انگار که منتظر این لحظه بود با ولع خاصی شروع کرد به خوردن لبهای من و دستم رو بردم زیر تاپش و اون سینه های سفت و سفیدش رو از زیر تاپ در اوردم و دیدم وای خدای من اصلا انگار تا به حال بهش دست نخورده و انگار نه انگار که یه بچه شیر داده به حدی سینه هاش زیبا بود و سکسی که به محض خوردنشون ابم اومد و شورت و شلوارم رو به گند کشید و پگاه اولش ناراحت شد اما وقتی شنید اولین بارمه دستم به یه زن خورده از خنده داشت روده بر میشد و بهم گفت میخوام واسه اولین بار یه حالی بهت بدم که تا عمر داری فراموش نکنی



بد از چند دقیقه که من شلوارم رو در اوردم و خودم رو تمیز کردم اومد سراغم و شروع کرد به خوردن کیرم و بهم گفت فکر میکردم با این هیکل باید کیر بزرگتری داشته باشی اما مثل اینکه کیرت هنوز نرسیده و خامه اما اشکال نداره خودم برات تو کورم میپزمش و کیرم رو اروم گذاشت سر کسش و اون رو یواش یواش فرو کرد تو و چون یه بار ارضا شده بودم این بار دیگه به این زودی خراب نمیشدم و شروع کرد به تلنبه زدن وای که چه کیفی داشت همین جور که تلنبه میزد دراز کشید روم و سینه هاش رو اورد سمت دهمنم و منم شروع کردم به خوردن و تا به اون روز چیز به اون باحال و خوشمزگی نخورده بودم و چون بار اولم بود شروع کردم با ولع خوردن سینه هاش که بهم گفت مواظب باش ابت رو نریزی تو کسم و منم بهش هر وقت قرار بود ابم بیاد بهت میگم تا خودت رو بکشی کنار و هنوز حرفم تموم نشده بود که یه جوری شدم و اونم فهمید و خودش رو زید کشید کنار و ابم برای بار دوم با شدت زیاد باشید روی رون زیباش و خلاصش کنم اون روز کلی خجالت کشیدم و یه بار دیگه هم ارضا شدم تا تونستم پگاه رو هم ارضا کنم و بعد از اون ماجرا هر چند وقت یک بار یه جا گیر میاوردیم و با هم حال میکردیم

ی دوش آب گرم
ی پیک مشروب
ی موسیقی ملایم
ی نخ سیگار
ب درک ک خیلی از مشکلات حل نمیشه...

     
صفحه  صفحه 109 از 113:  « پیشین  1  ...  108  109  110  111  112  113  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی (حشری کننده) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.