| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 109 از 114:  « پیشین  1  ...  108  109  110  ...  114  پسین »  
#1,081 | Posted: 28 Jul 2014 23:18

مارال زن دوستم

.من کامرانم می خوام خاطره سکس خودم و زن دوستم واستون تعریف کنم .
من ساکن شیراز هستم و دوستم جنوب کار میکنه بعضی وقتها یه مدتی رو منزل ما میمونن برای تفریح وکار
یکی ازهمون روزهایی که منزل ما بودن یه کار مهم برای دوستم پیش اومدکه مجبور شدبره جنوب وزنش رو پیش ما گذاشت ورفت قراربود دوروزه برگرده ولی انگار یه هفت روزی رو باید میمونده .
درموردمارال واستون بگم که به معنای واقعی کلمه یه کس به تمام معناست قدش 178 وزنش 70 سایزسینش 80 سفید وخوش اندام با چشمهای عسلی ولبای غنچه ایش که همش کیرمو راست میکرد . یه روزظهرتوخونه بودم که مارال اربیرون اومداون لباسهای باحالش کرد تنش همیشه لباسای کوتاه وتاپ میکرد تنش / رومبل نشسته بودومن دید میزدم وای ازاون رونهای تپلش وای ازخط سینش اینها همه با هم باعث شد که من راست کنم گویا متوجه شده بود ولی دیدم اصلا به روی خودش نمیاره رفتم تو اتاقم موقعیت رو سنجیدم که بابا ومامان خوابن منم شروع کردم به یاد مارال جلق زدن توهمین حال وهوابودم که آبم اومد/جلوشوگرفتم که برم توحمام وخالیش کنم اونجا / ازاتاق اومدم بیرون که برم سمت حمام خونه ساکت داشتم میرفتم که دیدم مارال تواتاق بغلی نشسته وداره موهاشو شونه میکنه / من سریع ردشدم رفتم توحمام ازاین میترسیدم که نکنه منو دیده باشه بااون وضع حسابی آبروم میرفت / اومدم بیرون دیدم نه به روی خودش نیاورد منم رفتم تو اتاقم / عصربودکه دیدیم مارال رفت حمام و منم( یه پنجره پشت حمام بود که تو انباری قرارگرفته بود ) سریع رفتم اونجا تا می تونستم نگاش کردم ازهیکل قشنگس دوبارجلق زدم آرزو میکردم که بتونم کیرمو بکنم توکس مارال /داشتم از عقده کردنش دیوانه میشدم که شب شد رفتم بخوابم / نمیدونم کی خوابم بردولی ازصدای یه نفربیدارشدم فکرکردم دارم خواب می بینم مارال بود نشسته بود پایین تختم وآروم صدام میکرد ازترس زبونم بنداومدبه روی خودم نیاوردم خودم زدم به خواب که دیدم میگه : کامی جون بیداری ؟ میدونم بیداری / خودتوزدی به خواب ؟ بیدارشو کارت دارم / منوبگیری ازجام تکون نخوردم که دیدم بلند شد که بره و رفت بیرون / منم دودستی زدم توسرخودم وگفتم خاک برسرت موقعیت ازاین بهتر . خلاصه داشتم حسرت می خوردم که چرا هیچی نگفتم ودعا میکردم که دوباره بیادتواتاق .
توهمین فکرابودم که اومددوباره من پشتم به دربودکه اومدخوابیدروتخت پشت سرم وخودشومالون بهمو گفت کامی جون من دست خودم نیست بایدارضا بشم شوهرم که نیست تو این کارو بکن همین جورکه داشت صحبت میکرد دستش اومد روکیرم یکم مالوندش که من دیگه نتونستم تحمل کنم برگشتمو محکم بغلش کردم شروع کردم اون لبای غنچشو به خوردن خوشمزه ترین لبی بود که تا حالا خورده بودم . بلند شدم دراتاقو قفل کردم اومدبلندش کردم لباساشو درآوردم وخودم که فقط شلوارک پام بودمارال درآورد شروع کردم به خوردنش ازلباش شروع کردم اومدم روگردنشولیس زدم وسینه هاشومی مالیدم که توپربودجون میداد واسه خوردن / رفتم روسینشو شروع کردم به خوردنو مکیدن انگاررویا بود سینه های مارال بود تودهنم اومدم روشکمش بازبونم بازی کردم رفتم پایین رو کس تپل وتمیزش شروع کردم به خوردن کسش وایییییییییییییییییییییی اجب کسی داشت بازبونم میزدم توشو میمکیدمش که دیدم میگه به صورت 69 بخوابیم منم ازخداخواسته خوابیدم اومدروم کیرمو کرد تودهنش واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه مکی میزدازسرکیرم ازبالاتاپایین کیرم میلیسید به سرش که میرسید میکردتودهنش چندتامک آب دارمیزد منم که راست راست بودکسشو می خوردمو می مالیدم / بلندش کردم روشکم خوابوندمش ازپشت رفتم روش وکیرم دواش گذاشتم روکسش یکم بازی کردم روش دواش سرشو کردم توکسش که دیدم صداش داره درمیاد دواش دست گذاشتم رودهنش که آرومتربیدارنشن اونم سرشو تکون داد که باشه / یواش کیرمو کردم داخل شروع کردم به تلمبه زدن اجب کس تنگی داشت چنددقیقه تلمبه زدم بلندش کردم وایساد جلوی میز خم شدرو میز جوری که کسش جلوکیرم قرارگرفت منم کردم تو کسش ایستاده تلمبه میزدم که دیدم آبم داره میاد نتونستم جلوشو بگیرم ریخت روکمرش سریع گفت همین من که ارضانشدم گفتم نه دوباره میکنمت سریع کیرموتمیزکردموهل دادم تو شروع کردم تلمبه زدن ایندفعه سریعترمیکردم / نشستم روصندلی اومدنشست روکیرم . کیرموگرفت یواش کردتوکسش شروع کردبه بالاپایین رفتن پشتش به من بودمنم شروع کردم به خوردن کمرش که دیدم واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ااااای داره کسشو میچرخونه روکیرم هی بالاپایین میکرد بعدم کسشو میچرخوندروکیرم منم عاشق این کارش شدم خیلی حال میده حتما نصیبتون بشه بفهمید من چی میگم . چرخیدوروبروشدیمباهم نشستو کیرمو گرفت کردتوکسش دوباره همین جورکه بالاپایین میکرد به من گفت کمرمو بگیرمنم دودستمو انداختم دورکمرش فشاردادم گفت آروم بگیرش منم همین کارو کردم وبادهنم سینه هاشو میخوردم که دیدم صداش داره میره بالا وچندتاتکون خوردفهمیدم که ارضا شد بلندش کردم بازانو نشوندمش روصندلی پاهاشو چسبوندم به هم کیرمو کردم توکسش شروع کردم عقب خلوکردن یکم وازلین زدم به انگشتم یواش باسوراخ کونش بازی کردم حسابی که چرب شد یواش گذاشتم روسوراخ کونش سرشوکردمتو که دیدم صداش داره درمیاد که نکن من کیرمو همونجاگذاشتم باکسش بازی کردم تا آروم شه یواش یواش کردم توکونش یکم نگه داشتم عادت کرد بهش یواش شروع کردم به تکون دادن همین جورکه داشتم تکون میدادم دیدم دارم ارضا میشم که سریع در آوردم ومارال برگردوندم گذاشتم تودهنش اونم شروع کردبه مکیدن کیرم وباچه لذتی آبم ریخت روسینه های مارال با کیرم منی ریخته شده روسینشو پخش میگردلای سینشو می مالوندبه نوک سینه هاش بعدشم جفتی ولوشدیم رو همدیگه . ازاون روزتا الان هروقت موقعیت جورشه کس مارال رو می ذارم . اینم از ماجرای سکس من ومارال
     
#1,082 | Posted: 30 Jul 2014 18:04

عملیات فتح هلو

.سلام دوستان گرامی. اگر یادتون باشه بعد از جریان مریم خوشگله من افسردگی گرفتم و هنموز باید روزی 6 تا قرص بخورم.بدبختی من اینه خیلی رمانتیک هستم اما حس ششم ام خیلی خوب کار میکنه . 1 سال طول کشید تا بتونم با دخترها ارتباط برقرار کنم.با این 206 هرچی به پستم میخورد یا معتاد بود یا جنده. دیگه بی خیال تو خیابون گردی شدم . القصه . یکروز حسابی تیپ زدم رفتم بیرون . به هر کی میرسیدم گیر میدادم. ولی سنگ میشدم آخه جدیدا دختر ها خیلی زرنگ شدن و به این راحتی گول نمی خورند. با خستگی و نومیدی داشتم بر می گشتم خونه . یکدفعه یک دختری حدودا 20 ساله با آرایش غلیظ دیدم. گفتم بریم آخرین تیر هم بندازیم.تا رفتم با هاش حرف بزنم یکدفعه ایستاد.گفت فرمایش.گفتم 2 دقیقه می خوام باهات صحبت کنم ولی نمی خوام دوست بشم. بهتون نمی گم چه جوری مخشو زدم . چون زیاد طولانی میشه.از بس تابلو بود هی ماشین ها کنارمون می ایستادند . عجب روزگاری شده!

این دختر خانم ناز نازی 1 ماهی ما را سر کار گذاشت . ولی هیچ وقت دوستان یادتون نره چه چیز هائی به چه کسی گفتید . سعی کنید توی یه دفتر بنویسید .چون دختر ها از ما پسرها خیلی با هوشترند.ساعت 12 ظهر تو مغازه سرم شلوغ بود که دیدم یک شماره نا آشنا زنگ میزنه . جواب ندادم ول کن نبود وقتی بر داشتم خواست سر کار بزاره مچشو گرفتم.خلاصه تله بازی شروع شد. باز هم مثل بقیه می گفت من اهل سکس نیستم . تو دل گفنم جون عمه ات. نمی دونم هر کی حرف را میزنه انگار دلش می خواد روش نمیشه. 3 تا قرار گذاشتم حسابی پیادم کرد تا دید 206 دارم دیگه آویزون شد که منو به دوستاش نشون بده.با خودم گفتم اینجوری نمیشه دیگه ما میشیم تاکسی مرسی. نقشه ای به ذهنم رسید.یکروز بعد از ظهر ساعت 6 قرار گذاشتم . نیم ساعتی چرخیدیم خودمو زدم به اینکه حالم بده بحالت تهوع دارم. برم یکسر خونه. اومدم جلو خونه گفتم نمی تونم دیگه رانندگی کنم ماشینرا بزارم خونه. یکدفعه گفت منو برسون بعد این کار را بکن گفتم آژانس می گیرم نگران نباش.خلاصه رفتم بالا از پنجره اشاره کردم بیاد بالا. خیلی مردد بود. ولی کلکم گرفت.اومد تو حال نشست یک رانی هلو بهش دادم . گفت چیزی که توش نریختی . گفتم چرا اگه بخوری در جا می پری بغلم. خندید. ولی از آمدن تو خونه فهمیدم بار اولش نیست چون خیلی ریلکس بود.گفتم روسری و مانتوت را در بیار می خوام بی حجاب ببینمت.با اکراه این کار کرد. یک تی شرت صورتی تنگ با شلوار چسبون تنش بود.وای کسش از رو شلوار قلمبه زده بود بیرون.رفتم بغلش نشستم خودشو کنار کشید. من چند تا روش بلدم برای لخت کردن اگر دوست داشتید براتون مفصل توضیح می دهم.دوستان هدف من فقط حالی به حالی کردن شما نیست در کنار آن می خوام بعضی هاتون که پای نت نشستید دلتون به داستان ها خوش کردید اهل عمل باشید. دستوم اندختم دور گردنش و گفتم کاری با هات ندارم.گردنش بوس میکردم و آروم آروم دستم رو نوک سینه اش می کشیدم.هی می گفت این کار نکن. حسابی مالیدمش و لاله های گوششو نوازش میکردم .این سن پائینها زود حشری میشن. ماهواره روشن کردم گفتم اهل دیدن فیلم های با حال هستی گفت مگه الان وقت فیلم دیدنه.مهلت ندادم گذاشتم روی کانال pmc که کمی آهنگ گوش کنه. بعد از 20 دقیقه عملیات فتح این این هلو را شروع کردم. گذاشتم روی کانال hustler رفتم به بانه تو آشپز خونه. چند دقیقه طول دادم . دیدم ای وای چه گندی زدم داره مانتوشو تنش میکنه که بره.این پدارم نامرد بهم یاد داده بود تو این مواقع چیکار کنم. کانالو عوض کردم گفتم می خواستم آزمایشت کنم. گفت من از این فیلم ها خوشم نمیاد. تو دلم گفتم جون عمه ات.دوباره مالیدن شروع کردم حالا از بد شانسی این کیر ما سیخ شده بود از روی شلوار معلوم بود .دیدم هی داره به کیرم نگاه می کنه. گفت چیه می خواهی کارمو بسازی.گفتم نه فقط قدری معاشقه از روی لباس.گفت شما مردا خودتون نمی تونید کنترل کنید. هی دروغ میگید.روی مبل راحتی آنقدر مالیدن سینه را ادامه دادم. که دیگر مخالفتی نمی کرد. از روی لباس افتادم روش و کیرم را فشار می دادم روی کسش.آه و اوهش در آومد . ولی اجازه نمی داد لختش کنم . دیدم حالا موقع حرکت نهائی است و اون اینکه همه لباسمو در آوردم حتی شو رتمو . تا منو اینجوری دید .یکه خورد ولی شهوت دیگه اجازه تصمیم گیری گرفته بود . یک 10 دقیقه عشق بازی کردم.گفنم فقط بزار زیپ شلوارتو باز کنم دستم گرفت هی می گفت نه. ولی دستمو بردم تو شورتش و انگشت وسطی مو بالای کسش می مالیدم. البته اینرا بگم تو آشپزخونه از تو کابینت اسپری بی حسی زده بودم تا آببم نیاد.شلوار و شورتشو از پاش در اوردم کیرمو روی کسش بالا و پائین می کردم خیلی حال می داد. یکی از نقاط حساس دخترها همین شیار بالای کسشونه. فقط دائم می گفت دخترم توش نکنی. گفتم خیالت راحت. برش گردونم و از پشت کیرمو روی پشت کسش می کشیدم . بد جوری حشری شده بود . جالب اینجاست اینقدر جفتمون غرق سکس شده بودیم یادم رفته بود تی شرتشو در بیارم.و از پشت کایپس سوتینشو در اوردم و در حین کار سینه هاشو می مالیدم.بهش گفتم میشه یک کمی کیرمو فرو کنم تو کونت گفت خیلی درد داره اینجوری بهتره.کرم از قبل اماده کرده بودم خیلی سریع به کیرم زدم و به آرومی نوکشو فشار میدادم . هی گفت رضا در بیار نمی تونم تحمل کنم. قدری بیرون اوردم و کیرم را سرشو تو کسش گذاشتم. اینقدر مست سکس شده بود هیچی نمی گفت ولی در حین سکس این خودش باعث میشه دختر به دخول کیر از پشت راضی بشه.باز کیرمو تو کونش گذاشتم بیشتر فرو رفت ولی تا نصفه بیشتر نکردم. هی تلمبه می زدم. ولی بعد از 2 دقیقه تا آخر تو کونش بود .اه و ناله زیادی میکرد احساس کردم داره آببم داره میاد بلافاصله چند ثانیه قبل از ارضا بیرون کشیدم و پشت کمرش خالی کردم. خیلی حال داد. اونهائی میگند تو کون دختر ها ابمونو خالی کردیم یا خالی می بنندن یا خیلی مبتدی هستند چرا ؟ چون اسپرم از کون سرازیر تو کس میشه و احتمال حاملگی زیاده مگر اینکه قرص بخورند.
این گل خانم 5 ماه با منه ولی مشکلی که دارم خواهر بزرگش منو دیده و از روی حسادت هی سنگ میندازه. با لاخره همیشه هر جا حالی هست ضد حالی هم هست. شب خوش
     
#1,083 | Posted: 30 Jul 2014 18:36

مارال

مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز دوست دخترم باهاش به هم زده بودم و با دخترى دوست نبودم.از اونجايى كه يه خورده مشكل پسندم ميخواستم اگه با دخترى دوست ميشم از همه نظر اوكى باشه و نخواد منو بپيچونه.هم اون با من حال كنه هم من با اون كه هوس بودن هم زمان با كس ديگه يى رو نكنه.خلاصه از طرف رفقا تو مهمونيا دختر هايى بهم پيشنهادميشد ولى يا من خوشم نميومد يا اونا اصلا منو تحويل نميگرفتن كه بخوايم بيشتر اشنا بشيم.تا اين كه يه شب با بچه ها شام رفتيم رستوران.يكيشون تو شرت بندى باخته بود ميخواست شام بده.همينجورى كه در حال گپ زدن بوديم يه خانواده 4 نفرى وارد شدن و رفتن طرف طبقه بالا.يه اقايه ميانسال با يه خانوم ميانسال و دو تا دختر.يكيشون 15يا 16 ساله يكيشونم به 21 تا 22 ميزد و چهرش خيلى برام اشنا بود.محو تماشاش بودم يه جورى هم ديد ميزدم كه تابلو نباشه.رد شدن و رفتن بالا.نميدونستم كجا ديدمش.شام رو اوردن و مسغول شديم و من همينجورى درگير بودم با خودم.شام تقريبا تموم شدكه ديدم دختره داره از پله ها مياد پايين.حدس زدم ميره سمت دستشويى.فكر كردم شايد اين تنها فرصتى هست كه بتونم باهاش حرف بزنم و فقط بفهمم كجا ديدمش.يه خورده يواش رفتم تا بهم برسه.يه كم كه ازم رفت جلو تر خواستم باهاش صحبت كنم كه يه نگاه به دور و ورم انداختم ديدم مامانش يا همون خانم ميانسالى كه با هم بودن داره مياد پايين.شانسم واسه حرف زدن رو از دست داده بودم.تنها چيزى كه ازش يادم موند عطر فوق العاده خوش بويى بود كه زده بود و بوش يه جورايى برام اشنا بود.دستم رو شستم و از رستوران خارج شديم.اون شب تموم شد و من تاچندين روز بعد ذهنم درگير اين خانوم بود كه يادم بياد كجا و كى ديدمش.كم كم داشتم بى خيال ميشدم كه يه روز صبح كه رفتم شركت تو اسانسور كه رفتم يه بويه معطر فضاى اسانسور رو پر كرده بود.بو همون عطر دخترى بود كه ديده بودم.دوباره رفتم تو فكر كه ولى زياد جدى نگرفتم.دو هفته از اون ماجرا ميگذشت و من هنوز دوست دختر نداشتم.نياز داشتنش كم كم داشت بهم فشار مياورد.يه روز صبح كه اومدم تو پاركينگ و داشتم پارك ميكردم كه يه سيلو سفيد اومد پا يين.جاى ماشين من جورى بود كه بايد با سه فرمون ميرفتم داخل.واسه همين ماشينى كه اومده بود پايين بايد صبر ميكرد تا من برم تو پارك.سرم رو بر گردوندم تا بهش اشاره كنم كه همون دختر خانوم رو تو ماشين ديدم.تو دلم يهو خالى شد و ماشين زير پام خاموش شد.سريع روشن كردم و رفتم تو پارك.اونم رفت تو جاى خودش.خودم ررو رسوندم به اسانسور و منتظز شدم بياد.قبل از سوار شدن سلام كردم و تشكر به خاطر راه دادن به من.اونم جواب سلام من رو داد وگفت اختيار داريد.خيلى ناز بود.سوار شديم اون طبقه 4 رو زد.ميخواستم خيالم راحت بشه كه حتما همينجا كار ميكنه.پرسيدم مثل اين كه همسايه هستيم.جواب داد شركت پدرم اينجاست و من تو روابط عمومى هستم.خيالم راحت شد.گفتم ما هم طبقه هفتم هستيم و از اشنايى با شما خوشبخت شدم.تشكر كرد و رفت.حالا يادم اومدچرا فكر ميكردم يه جايى ديده بودمش.من خودشو نديده بودم.باباشو ديده بودم و به خاطر حس خوبى كه نسبت به دختره داشتم و به باباش زياد دقت نكرده بودم فكر ميكردم ميشناسمش.شايد اين حس واسه شما هم پيش اومده كه از يكى كه خوشتون مياد فكر كنيد قبلا يه جايى ديدينش.خلاسه از اون روز به بعد صبح ها كارم اين بود كه زود بيام بشينم تو ماشين تا خانوم بياد و تو اسانسوربا هاش حرف بزنم.بدبختيس اينجا بود كه سر ساعت نميومد و اصلا بعضى روزا نميومد.تو يه هفته يى كه منتظرش ميموندم فقط دو بار ديدمش .پنج شنبه شد و يه جورايى اطمينان داشتم كه نمياد.ولى منتظرش نشستم.10 دقيقه نشد كه اومد.سريع رفتم جلو اسانسور.اومد و سلام كردم و با هم سوار شديم.اون روز همون عطر محشرش رو زده بود.ديدم بهترين موقع واسه لونديه.پرسيدم عطرتون اسمش چيه؟گفت خانوما معمولا اسم و مارك لوازم ارايشيشون رو نميگن.گفتم اخه تولد خواهرمه ديدم بهترين هديه يى كه ميتونم بهش بدم .گفت اسمش
ck one
گفتم از كجا بايد بخرم.جواب داد اصلش رو همه جا ندارن.هنوز حرفش تموم نشده بود كه با يه كم عشوه گفتم ميشه ازتون خواهش كنم امروز كه پنجشنبس يه لطفى كنيد و منو همراهى كنيد.يه نگاه همراه با لبخند بهم كرد و گفت شمارتو بده باهات تماس ميگيرم.شمارمو زود بهش دادم زد تو موبايلش ولى تك زنگ نزد كه شمارش بيفته.اسانسور يك دقيقهيى ميشد كه طبقه 4 معطل ما بود.اسمم رو از قبل ميدونست.يعنى خودم بهش گفته بودم.در رو بست و ما رفتيم بالا منتظر تلفن شديم.نميدونستم كى ميخواهد تل بزنه.ساعت 11 بود كه تلفنم زنگ خورد.جواب دادم.سلام من مارال هستم.نيم ساعت ديگه كارم تمومه اگه ميخواى خريد كنى پايين باش.خداحافظى كرد.سريع شمارشو سيو كردم.شركت ما هم تقريبا نيمه تعطيل بود.خودم رو رسوندم به ماشين.يه خورده استرس داشتم.اومد پايين و دوباره سلام و احوال پرسى كرديم.سوار ماشينش شد و منم ماشينمو روشن كردم.رفتم دنبالش طرف ولى عصر.ماشينامونو پارك كرديم و رفتيم واسه خريد.دو سه جا واساد واسه خودش خريد كرد.تو همين هين هم با هم حرف ميزديم.رفت تو يه مغازه روسرى فروشى و يه روسرى انتخاب كرد.روسرى خودش رو در اورد تا اونو بپوشه.واى خداى من.قبلش ديده بودم موهاش مش داره ولى حالت زيرش رو نديده بودم.اسم حالتس رو نميدونم ولى منحصر به فرد بود.با اين كه زير روسرى بود ولى حالتش زياد عوض نشده بود.روسرى رو سرش كرد و گفت بهم مياد.جواب دادم شما زيبايى زاتى داريد واسه همين هرچيزى بپوشيد بهتون مياد.اجازه بديد من حساب كنم.خنديد و به فروشنده گفت همينو ميبرم.اولين انتخابش رو خريد و رفتيم سمت مغازه عطر فروشى.عطر رو اورد كه بهم گفت اجازه بديد اينو هم من حساب كنم.معامله خوبى بود.قبول كردم و اومديم بيرون.ساعت حدود 2:30 بود.گفتم يه چيزي ميگم نه نگو.جواب داد حسابش اينبار با تو.خوشحال شدم وگفتم قبول كردى ناهار رو با هم بخوريم؟اين دفعه بلند خنديد و از لبخند خبرى نبود.تلفنش رو در اورد و به خونشون تل زد.مامان ناهار رو با دوستم ميخورم عصر ميام خونه.واسه اين كه بيشتر باهاش حرف بزنم گفتم عيبى نداره با ماشين تو بريم؟نه بريم.سوار شدم و رفتيم سمت رستوران.ناهار سفارش داد منم مثل اون سفارش دادم.با هم حرف ميزديم از همه جا كه گفت ناقلا حالا اين عطر رو راستى راستى واسه خواهرت ميخواى كلك يا واسه دوست دخترت؟ گفتم من فعلا دوست دختر ندارم. راستش عطر بهانه بود.ميخواستم بيشتر باهاتون اشنا شم.خنديد.منو دوست داشت.بهش گفتم من يه دوست خوب ميخوام كه برام دوستى كنه.منم براش سنگ تموم ميزارم تو رفاقت.هستى؟پسر بدى كه به نظر نميرسى ولى يه كم بيشتر با هم اشنا شيم بهتره.خلاصه از اون روز به بعد تلفن و اس ام اس بازى ماشروع شد.خانواده خوبى داشت و كسى نبود بهش گير بده.بيرون ميرفتيم خريد و كافى شاپ و رستوران.يه شب دعوت بودم پارتى.قبول كرد باهام بياد.10:30 بود رفتم دنبالش.با دوستش اومده بود.با ماشين من رفتيم.رفتيم داخل.مانتوشو در اورد.يه ماكسى خوشكل پوشيده بود.دوستش هم لادن انصافا خوشكل و مانكن بود.ولى من اصلا تحويلش نميگرفتم تا مارال خيالش از بابت من راحت بشه.خلاصه يه ته بندى قبلش كرده بوديم.برامون يه شيه ويسكى اوردن با يه قوطى اب جو.لادن گفت من فقط اب جو ميخورم.به مارال گفتم شما چى؟من ويسكى ميخورم ولى سبك بريز.گيلاس لادن رو لبالب ابجو كردم كه كفاش ريخت بيرون.دوتا پيك سبك هم واسه خودم و مارال ريختم و بقيشو شامپاين انگور سياه ريختم.امتحان كنيد شما هم ميتركوندتون.به سلامتى رفتيم بالا.هر چى خودم خوردم واسه اونم ريختم.زياد نخورديم كه خراب نشيم و حال كنيم.رقص نور روشن شد و جيغ ملت بلند شد.فقط نور بود و دود و صداى بيس.منم دست مارال رو گرفتم رفتيم تو پيست رقص.دوستام بعد از مدتها منو با يه دختر ميديدن و احساس ميكردم بعضى هاشون حسودى ميكردن.شروع كرديم به رقصيدن و حال كردن.لادن هم اونور داشت با يه دختر اختلات ميكرد تو تاريكيا.اينقدر رقصيديم كه از همه جامون عرق ميريخت. پشت لباس مارال لختى بود و از اونجايى كه من باهاش ميرقصيدم فقط وقتى ميچرخيد ميتونستم زاغ بزنم.تو همون استيج رقص خودشو ازبشت بهم چسبوند.منم خودم رو چسبوندم بهش.دستشو از پشت رو پاهام گذاشت و خودشو به عقب متمايل كرد.منم با يه دستم زير سينه هاشو گرفتم با اون دستم هم اروم زير چونشو گرفتم و گردنشو اروم به طرف خودم چرخوندم.بدون اين كه اجازه بگيرم لبم رو رو لباش گذاشتم و اروم بوسيدمش.رر لب غليظى زده بود طورى كه لبم ماتيكى شد.كسى زياد حواسش به ما نبود و همه تو حال خودشون بودن.دوباره روبروم قرار گرفت و خنديد ورقصيد.ديگه اون حالت تكرار نشد.هرچى دستشو ميبردم بالا ميچرخوندم كامل ميچرخيد ميومد رو به روم.نتونستيم تا اخر مهمونى بمونيم.ساعت حدود 2 بود.رفتيم رسوندمشون.لادن رو رسونديم و من و مارال تنها شديم.تا قبل از اون شب يك كلمه هم راجع به سكس حرفى بينمون رد و بدل نشده بود.بهش گفتم ببخشيد منو كه لبت رو بوسيدم.جواب داد اگه خودم نميخواستم نميتونستى.پر رو شدم گفتم ولى طعمش رو نچشيدم.وقت زياده.واسه امشبت كافيه.رسوندمش و رفتم خونه.فردا صبحش دير از خواب بيدار شدم تا رفتم سر كار خيلى دير شده بود.چون موبايلم رو سايلنت ميكنم شبا و عجله داشتم برم سر كار تا 12 سايلنت بود.تو دفترم كه نشستم ديدم 17 تا ميس دارم با اس ام اس.بجز دو تاش كه از شركت بود بقيش مارال بود.زود بهش زنگ زدم.خيلى عصبانى بود.معلوم هست كجايى؟دلم هزار راه رفت فكر كردم به خاطر مشروب ديشب بلايى سرت اومده.عذر خواهى كردم و با دو تا جوك از دلش در اوردم.ولى هنوز ناراحت بود.به خاطر كارهايى كه پيش ميومد بعد از اون شب يك هفته فقط تلفنى با هم حرف ميزديم و تو پاركينگ همو ميديديم.بعد يه هفته تو پاركينگهم نديدمش.موبايلش رو هم جواب نميداد.دلم شور ميزد.تا عصر مثل مرغ سركنده بودم.عصر بهش زنگ زدم كه جواب داد.اين بار نوبت من بود دعواش كنم.با جوك موك هم اروم نميشدم.ديدم حال نداره.چيزيت شده؟اره..خب!خب نداره كه...نميفهمم!بابا وقت عادت ماهيانمه...
اهاااا خوب بگو پريودى.خوب حالا نميخواد تو تكرار كنى.الاهى بميرم برات.خيلى حالت بده؟اره.كارم به بيمارستان و سرم كشيد...الاهى من بميرم تو رو اينجورى نبينم.خدا نكنه...خلاصه اينا حرفايى بو د كه بينمون رد و بدل شد كه نهايتش منجر شد به حرفاى سكسى.اين اول كار بود حالش خوب نبود ولى براى بار اول بد نبود.تو دوران پريوديش با اين كه نميديدمش ولى روزى 3تا4ساعت با هم حرف ميزديم و بيشتر هم راجع به سكس.تا جايى جلو رفتيم كه برام يه اعترافى كرد.دو سال قبل با پسر عمش عقد ميكنه و از اونجايى كه عاشقش بوده باهاش سكس ميكنه و اپن ميشه.بعدش هم تو يه تصادف ميميره.يه تراژدى تلخ واسه مارال اما خوشايند واسه من.من تو عمرم فقط 2 بار كس كرده بودم اونم خانوم بوده كه دوستام رديف كرده بودن.من خودم اهلش نبودم.اصلا هم بهم حال نداد.نقشه ميريختم بعد از مدتها نداشتن شريك جنسى يه سكس خوب داشته باشم.دلداريش دادم.ولى نميشد همينجورى يهو بريم سكس كنيم.بعد از تموم شدن قاعدگى شهوت دخترا بيشتر ميشه.منم از همون فرصت استفاده كردم و همون روز اولى كه اومد سر كار تو پار كينگ ازش يه لب جانانه گرفتم.بعد از ساعت كارى دوباره باهم بيرون رفتنامون شروع شد.ديگه به جاى كافى شاپ ميرفتيم با ماشين جاهاى خلوت و لب .دو سه بار ميخواستم سينه هاشو فشار بدم مانع ميشد.بجز يك بار.يه بار داشتيم لب ميداديم كيرم رو گرفت.هنوز كامل شق نشده بود.گفتم اينجا جاش نيست اگه موافق باشى يه روز بيا خونمون.قبول ميكنم ولى الان بزار ببينمش.گفتم نه بيا براى اون روز هيجانشو حفظ كنيم.دستش رو برداشت و اوكى داد.راستش من سينه هاش رو يه بار ماليده بودم 75 و سفت.واسه همينن ميخواست به مال من دست بزنه.خلاصه همه شهوتمون رو واسه بعد جمع كرديم كه نثار هم كنيم.خونه ما هم كه خالى نميشد منم داشتم كف ميكردم.مارال گفت بابام اينا اخر هفته ميرن باغ يكى از دوستامون تا جمعه عصر هم نميان.منم خوش حال و سر خوش نميدونستم از خوشحالى چيكار كنم.تصميم گرفتم بهترين سكس عمرم رو تجربه كنم.واسه پنج شنبه برنامه ريزى ميكرديم.اون ميگفت من دوست دارم شورت قرمز بپوشى سكسى تره.منم كه اصلا شرت قرمز نداشتم.من دوست دارم دخترى كه باهاش سكس ميكنم يه نخ مو تو تنش نباشه.اونم رفت بدنش رو كامل موم كرد.صبح پنج شنبه طبق معمول اومدم سر كار.هيجان درونم موج ميزد.مارال نيومده بود.رفته بود واسه شب خريد كنه.قرار شد شب برم خونشون كه خيالش از رفتن باباش اينا راحت بشه.ساعت كارى منم تموم شد و منم رفتم خريد.اول يه شورت قرمز خريدم.يه بسته كاندم ميوه يى.يه ژل لوبراكان.يه قوطى اب جو.يه پاكت سيگار مور.يه شكلات مايع.يه كمپوت اناناس.چند تا هم شكلات تخته يى .رفتم خونه و حموم كردم و منتظر شدم تا 7.حركت كردم تا رسيدم خونشون حدود يه ربع به هشت بود.ماشينم رو كوچه بالايى پارك كردم. جلو در خونه كه رسيدم زنگ زدم.در رو زد.از پله ها رفتم طبقه دوم.خوشبختانه هر طبقه يك واحد بود.ساختمون خلوتى بود.در باز بود.رتم داخل و يواش درب رو بستم.مارال رو نديدم.يواش صداش كردم...مارا..از دور صداش اومد.سلام.بيا تو من الان ميام.راحت باش.يه خورده استرس داشتم.رو مبل نشستم و داشتم در و ديوارا رو ديد ميزد كه مارال از اتاق بيرون اومد.يه كت دامن كوتاه مشكى پوشيده بود.موهاى مش شدش رو فشن درست كرده بود و اون عطر فوق العاده رو هم زده بود.تو ذهنم يه تيپ ديگه يى تصور ميكردم ولى اينم خيلى بهش ميومد.اومد جلو منم كه خواسته بودم يه حس جديدى بهش دست بده ازز تو خونه شيشه ديويدف كول واتر رو رو خودم خالى كرده بودم.روش نميشد بهم نزديك بشه.ديدم اگه بخوايم تعارف كنيم همه وقتمون هدر ميره.بهش خودم چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لبش.اونم بدش نيومد مثل اين كه منتظر بود من شروع كنم.يه كم كه ايستاده لب گرفتيم رو مبل خوابوندمش و خودم رو انداختم روش.دوباره شروع كرديم به لب.لبش با ماتيكى كه زده بود طعم خيلى خوبى دشت.زبونامون رو ميكرديم داخل دهن هم ولى او بيشتر با زبون من حال ميكرد.يواش يواش دستم رو بردم سمت گوشش و شروع كردم به نوازش و اروم به سمت پايين بردم.بازوم زيرسرش بود اون يكى دستم روى سينش رسيد.خودش رو ازم جدا كرد و گفت بريم اتاق خواب.بلند شديم رفتيم تو اتاق خواب مامانش و باباش.عجب تخت خوابى داشتن.من وسايلى رو كه خريده بودم همراه يه ساك كو چولو اورده بودم.رو تخت خوابيد منم پريدم رو تخت.اول كتش رو در اردم.يه استين حلقه يى سفيد تنش بود.دوباره افتادم روش.شروع كردم به ليسيدن گردنش .بوى عطرش داشت مستم ميكرد.دستم رو از زير پيرهنش اوردم بالا.دسم زير سينش بود.ففسم كه با پوست صورتش برخورد ميكرد نفساش تند ميشد.سينه هاش رو حس ميكردم و از رو سوتين ميماليدم.پيرهنش رو كشيدم بالا.ميخواست از سرش درش بياره نزاشتم.همونجورى كه پيرهن رو صورتش بود بالاى سينه هاشو ميليسدم.تنش داغ شده بود.درش اورد و دستم رو گرفت محكم فشار داد.گفتم اجازه هست ببينمشون ؟سرى تكون داد و من از پشت سوتين سفيدش رو باز كردم و با دندونام از رو سينش برش داشتم.عجب سينه هاى سفتى داشت.من از سينه بزرگ خوشم نمياد.همونى بود كه ميخواستم.نوكش قهوه يى كم رنگ سر بالا.شروع كردم به ليسيدن كه اه اهش يواش يواش به گوش ميرسيد.همينجورى كه ليس ميزدم پيرهن خودم رو هم در اوردم.تنم به تنش ميخورد و از گرماى تنش لذت ميبردم.كم كم دستم به طرف پاهاش بردم.از رونش شروع كردم به مالش.بعد باسن وبعد هم وسط پاش.شلوار پارچه ييش خيس شده بود.براش برنامه داشتم ولى ديدم تو اين حال ولش كنم ضد حاله.شلوارش رو با اجازه در اوردم.شورتش تورى مشكى بود.بازوم زير گردنش بود و با انگشتم نوك سينش رو فشار ميدادم.نوك اون يكى سينش هم تو دهنم بود و اون دستم رو اروم كردم داخل شورتش.انگشت وسطيم رو از پايين تا بالاى كسش كشيدم.رسيدم به كليتوريس.چون مرطوب بود زاد برام سخت نبود كه مالشش بدم.با اب خودش ميماليدمش.5 دقيقه كافى بود كه مارال ارضا بشه.لرزه يى به تنش افتاد و پاهاشو به هم جمع كرد.ناز ش بيشتر خيس شد.منو محكم بغل كرد.دستش تو موهام بود و ميكشيدش.يه خورده تو همون حالت مونديم.كير منم تو شلوار پرس شده بود.حالا مارال يكى جلو بود.من اصولا موقع سكس طرف مقابلم برام مهمه كه حتما لذت كافى رو ببره.واسه همين عجله نيكنم كه زود ارضا بشم.نوبت برنامه ريزيى بود كه كرده بودم.شلوارم رو در اوردم فقط همون شرت قرمز پام بود.ساكم رو باز كردم.اناناس رو در اوردم و با سر باز كنى كه با خودم اورده بودم بازش كردم.اوه اوه چه ضد حالى.اناناسه كامل نبود و قطعه قطعه بود.حالم رو گرفت ميخواستم دوتا گردش رو بزارم رو سينه هاش كه نشد.كنار گذاشتم رفتم سراغ شكلت مايع.تقريبا نصفش رو خالى كردم رو سينه و شكم و گردنش و شروع كردم به ليسيدن.نگران بود نكنه تخت مامانش اينا شكلاتى بشه.گفتم نترس نميشه.داشت حال ميكرد.هم سكس بود هم شيطنت و بازى.عجب حالى هم ميداد.يه كم ريختم رو لبش و شروع كردم ليسيدن.خيلى خوشش نيومد ولى حال ميكرد.اونم از رو شرت كيرم رو گرفت.برعكس خوبوندمش.حالا نوبت اب جو بود.بازش كردم و ريختم رو كمرش.اب جو بود كه از كناره ها ميريخت رو تخت مامانش اينا.اب جو رو تنش بند نميشد.همينطورى كه ميريختم دهنم رو بردم نزديك قوطى و ميليسيدم.نصف قوطى خالى شد.كنارش گذاشتم باز هم اجازه گرفتم.اخرين لباس تنش رو داشتم در مياوردم.همينجورى كه ميكشيدمش پايين نازش پيدا ميشد. خيلى زيبا بود.يه نخ مو هم نداشت .نه باسنش نه اطراف التش.دوست داشتم بليسم ولى نميتونستم.با اين كه خيلى تميز بود ولى اينو ميدونستم كه الت زن به خاطر رطوبتى كه اره هيچ وقت كاملا تميز نميشه.حالا كه نميليسيدمش يه جور ديگه بهش حال دادم.دوباره برعكس خوابيد.روش نميشد نگام كنه.پاهاشو باز كردم رفتم وسط پاش.يكم با كليتوريس بازى كردم دوباره شهوتش زد بالا.انگشت وسطيم رو دوتا بند انگشت كردم داخل و به طرف بالا فشاردادم.درست همون جايى بود كه ميخواستم.نقطه جى.اگر اين نقطه رو درست پيدا كنيد از كليتوريس حساس تره.مارال داشت خودشو ميكشت.همينطورى كه انگشت وسطى به جى فشار مياورد با شستم كليتوريس رو ميماليدم.فقط سه دقيقه كافى بود كه دوباره ارضا بشه.اين بار اب رو ميديدم كه از التش يه كم جارى شد.منم حسابى تحريك شده بودم و كم كم كمرم داشت درد ميگرفت.بازم تو همون حالت ولش كردم تا ريلكس بشه.مدت زمان ارضا شدنش اين بار بيشتر بود.خوابيدم كنارش و با موهاش بازى ميكردم.همينجورى خوابيده كيرم رو گرفت و شروع كرد مالش دادن.كيرم تقريبا شق شد بود و اونم حالش يكم سر جاش اومده بود و ميخواست بعد از دو بار حال كردن بهم حا ل بده.شورتم و در اورد و التم رو براى بار اول ديد.يه كم با تخمام بازى كرد و دستش رو رو كل كيرم ميمالوند.از تو ساك يه كاندوم در اوردم و كشيدم رو كيرم.توت فرنگى بود.گفتم ميتونى برام ساك بزنى؟قبول كرد.سر كيرم رو كرد تو دهنش و شروع رد به خوردن.با دستش هم كيرم رو بالا و پايين ميكرد و با اون يكى دستش تخمم رو ميماليد.10 مين بود كه داشت ساك ميزد منم با انگش التش رو ميماليدم .كاندوم رو در اوردم و كيرم رو كه خيس شده بود با روتختى مامانش اينا پاك كردم.يه كاندوم ديگه برداشتم كشيدم رو كيرم.موزى بود.لوبراكان رو باز كردم ماليدم رو كاندم.كيرم خنك شد.بهش گفتم حاضرى؟اره....سر كيرم رو گذاشتم رو كسش.رو زانو نشسته بودم و با انگشت لبهاى صورتيش رو كنار زدم و فشار دادم داخل.يواش يواش ميكردم تو و مارال هم خودش رو ميكشيد بالا و اه اه يكرد.نصف كيرم تو كسش بود و گرماى كسش وصف نشدنى.اروم تا ته كردم تو كه واقعا مارال بيتابى ميكرد.ولى معلوم بود كه خيلى حال ميكنه.شروع كدم به عقب . جلو رفتن.(از كلمه تلمبه زدن بدم مياد.)سرعتم رو زياد ميكردم مارال هم صداى ناله هاش بيشتر ميشد.بعد من خوابيدم زيرش و مارال اومد روم.كيرم رو گرفتم نشست روش.عجب حالى ميداد.خودش رو بالا و پايين ميكرد و منم يكم خودم رو تكون ميدادم.گفت زانوهام درد ميكنه.هممون جورى كه كيرم داخل كسش بود چرخيد و پشتش به طرفم بود.خودش ر و به طرف جلو متمايل كرد منم شروع كردم به حركت دادن كيرم.بالا و پايىن كه ميشد پوسته نازك كسش رو ميديدم كه همراه با بيرون اومدن كيرم كشيده ميشه و حسابى تحريكم ميكرد.داشت ابم ميومد كه درش اوردم.دوباره خوابوندمش و رو زانو نشستم.پاهاشو هشتى انداختم رو هم.به بغل خوابيده بود كسش تو فشار بود.دوباره كاندومم رو عوض كردم.كسش خيس خيس بود و نيازى به لبركان نبود.كيرم رو گذاشتم روش و با يه كم فشار اروم اروم كردم تو.واقعا تنگ شده بود.تا ته كردم تو و شروع كردم به عقب و جلو شدن.خيلى حال ميكرد.منم همينطور.با انگشت كليتوريس رو مالش ميدادم و سرعتم رو زياد ميكردم.يه دفعه با دست حركتم رو گرفت.فهميدم ارضا شده.كيرم رو در اوردم و شروع كردم به فشار دادن لبهاى كسش و ماليدنش.خيلى حال كرده بود .اين دفعه پاشو هفتى باز كردم افتادم وسطش و كير رو هل دادم تو كسش.عقب و جل ميكردم و نزديك لبش شدم و شروع كردم به لب گرفتن.دوتا دستاشو باز كرده بودم و از مچ گرفته بودم.ديگه جونى واسش نمونده بود.منم ديدم بى حاله سعى كردم زودتر بشم.داشتم ميكردمش دوست داشتم ابم رو بريزم رو شكمش ولى مجال نشد و يه دفعه با فشار زياد ابم اومد.بعد از مدتها يه سكس حسابى كرده بودم .هر چقدر ازم اب ميومد حال ميكردم.از نفس افتاده بودم.واقعا محشر بود.با همون كاندوم پر 20 دقيقه كنارشخوابيدم.بيدار كه شدم شكلات تخته يى اوردم هنوزم بى حال بود.شروع كرديم به خوردن و حرف زدن.تا صبح با هم عشق بازى ميكرديم ولى جون حال كردن نداشتيم.صبحش هم رفتيم حموم يه سكس رمانتيك ديگه تو حمام داشتيم.بعد از اون ماجرا ما يك سال و نيم با هم بوديم و كلى سكس كرديم ولى هيچ كدومش مثل سكس اولمون نشد.مارال ازدواج كرد و به خاطر شغل شوهرش رفت كرج.مدتهاست ازش خبرى ندارم.اميدوارم اونم مثل ايدا خوشبخت باشه.
دوستان عزيز نوشتن اين خاطره خيلى وقتم رو گرفت ولى اميدوارم شما لذت
     
#1,084 | Posted: 30 Jul 2014 18:53 | Edited By: shomal

پارتي هاي محمود

شايد خيلي باور کردني نباشه ولي واقعيت داره.
محمود از دوستاي قديمي منه که به نظر من يکي از پولدارترين آدماي ايرانه و آدم خيلي هوسبازي هم هست.
از کارهاش بگذريم ولي بايد در رابطه با خونهء ويلاييش توضيحي بدم تا مطلب دستگيرتون بشه. تو اين ويلا که تو يکي از دورافتاده ترين محله هاي شمال ساخته شده چيزهايي اتفاق مي افته که شايد باور کردني نباشن و من ميخوام راجع به پارتي هاي سکسي اي حرف بزنم که هر دو ماه يک بار اونجا برگزار ميشه. نميدونم فيلم eyes wide shut رو ديدين يا نه ولي محمود از وقتي اون فيلم رو ديد اين ايده به ذهنش اومد که همچين کاري رو تو ايران راه بندازه. البته فرقش اينه که هيچکس نه نقابي ميزنه و نه هيجي و علاوه بر اون تمام مسائل سکسي تو اتاقا اتفاق مي افته. شايد يه کمي پيچيده به نظر بياد ولي بايد بگم که ويلاي محمود چيزيه تو مايه هاي يه قصر. 60 تا اتاق داره و يه پذيرايي خيلي بزرگ که تهش هم يه بار کوچيکي هست براي مشروب. از استخر و جکوزي و سونا بگذريم. تو اين مهموني هاي دو ماه يک بار، همهء کسايي که ميان همديگرو ميشناسن و قانون شرکت تو اين پارتي هم اينه که اگر زن کسي رو کردي يه کسي هم زن تو رو ميکنه! و قانون مهم تر اينه که براي ورود به اين پارتي تو جلسهء اول بايد سکس داشته باشي و زنت هم بايد با محمود بخوابه حالا اگر تو جلسه هاي بعدي فقط بخواي تماشا کني مساله اي نيست و ميتوني سکس هم نداشته باشي(تمام اتاق ها چندتا جاي چشم دارن که هر کسي ميتونه از اتفاقات داخل اتاق باخبر بشه و تا هر چقدر که دوست داشت نگاه کنه و حال کنه ولي بدون اجازه کسي حق داخل شدن نداره!)من اول نفهميدم چرا دفعهء اول بايد زن يکي از دوستام رو بکنم و چرا مهشيد،زن خودم، بايد به محمود کس بده اونم طوري که محمود به صورتش نقاب بزنه و ترتيب زنتو بده ولي بعدنا فهميدم که از اين ماجرا مخفيانه فيلمبرداري ميشه تا يه وقت تو به فکر لو دادن اين تشکيلات نيفتي!! اين فيلم به آرشيو شخصي محمود و دوستش تو آمریکا ميره و اگر کسي چيزي رو لو بده همهء اين فيلمها تو اينترنت گذاشته ميشه و خلاصه آبروريزي اي ميشه اساسي. ولي اگر حرفي نزني کسي هم کاري به کارت نداره و از همه مهم تر اينکه خارج از محدودهء پارتي کسي نبايد راجه بهش با کسايي که اونجا بودن هم صحبت کنه. اينطوري اين پارتي فقط جريان يه شبه که کسي نه اونو به روي زنش يا شوهرش مياره و نه به روي دوستايي که در حالت معمولي فقط دوست هستند
اين مقدمه رو گفتم تا با فضاي محل و پارتي آشنا بشين.
حالا ميخوام جريان آخرين پارتي رو براتون تعريف کنم به خاطر اينکه تو کل اين چند پارتي اي که تا حالا توش بودم اين يکي از همه شون باحال تر بوده اون شب من و مهشيد حسابي به خودمون رسيده بوديم. مهشيد که فقط دو ساعت و نيم تو حموم بود و داشت همه جاشو اصلاح ميکرد و به خودش ميرسيد. تا دو ساعت هم که فقط داشت با موهاي بلندش ور ميرفت تا حسابي سکسي تر بشن. بعدش هم يه پيرهن نارنجي پوشيد که چاک سينه اش کاملاً معلوم بود و پستوناي سفت و بزرگش رو کاملاً معلوم تر از قبل ميکرد. يه دامن کوتاه کوتاه که اگر ميشست راحت ميشد خط شرت قرمزش رو ديد و يه جوراب مشکي که با چکمهء پاشنه بلندي که پاش کرده بود حسابي سکسي تر از هميشه بود. من که ميخواستم همونجا بپرم روش و ترتيبش رو بدم ولي خيلي جلوي خودمو گرفتم!! من هم حسابي سر و صورت رو صفا دادم و کلي ادوکلن به خودم زدم و موهام رو حسابي شونه کردم و کت و شلوار و تنم کردم و کراواتم رو هم بستم تا حسابي شيک باشم!! هرچند همهء اين لباسا تا چند ساعت بعد قرار بود که از تنمون در بيان!!!
از ويلاي خودمون تا اونجا نيم ساعت بيشتر راه نبود. وقتي ما رسيديم خيليا اومده بودن و ميشه گفت نزديک به 100 نفر بوديم. کلي خوش و بش کرديم با دوستاي قديمي و دوستاي جديدي که تو همون پارتي باهاشون آشنا شده بوديم. محمود و زنش هم استقبال گرمي ازمون کردند و کلي از مهشيد و لباسش تعريف کردن. يادم رفت بگم که هر کسي ميبايست با خودش مشروب ببره. من هم دو تا بطري ودکاي دست ساز خودمو برداشتم که ميدونستم هم محمود خيلي دوست داره و هم کلي اونجا طرفدار پيدا کرده. شيشه ها رو رو پيشخون بار گذاشتم و براي خودم و مهشيد دو تا ليوان از کنياکي که اونجا از قبل بود ريختم و شروع کردم به خوردن. همزمان با خوردنم زنا رو هم زير نظر ميگرفتم تا ببينم امشب ترتيب کيو بدم. همهء زنا خوشگل و ناز بودن و با اون لباساشون داشتن منو ميکشتن. تو نگاه همه شهوت موج ميزد و همه منتظر بودن تا يخ مجلس يه کمي بشکنه و دو تا دو تا يا بيشتر برن تو اتاقا و شروع کنن به عشق و حال. مهشيد کم کم داشت با مردا گرم ميگرفت و من هم شروع کردم به صحبت کردن با چند تا از زنايي که اونجا بودن. سرم از کنياک گرم شده بود و منتظر بودم نفر مورد علاقم رو پيدا کنم و ببرمش تو اتاق که کامي، از دوستاي سربازيم، رو ديدم که اومد طرفم و بعد از حال و احوال کردن گفت "بيا بريم". من جا خوردم و با خودم گفتم "کامي جون ميدوني که من گي نيستم!" گفت "آره ميدونم. برا همين ميگم بيا. تو اتاق يکي منتظر توئه و ميخواد که کير تو کسش رو جر بده" همين کلمه ها باعث شد که حالي به حالي بشم و بدون توجه به مهشيد و اينکه دو سه تا از مردا همونجا داشتن حسابي باهاش لاس ميزدن دنبال کامي راه افتادم. وقتي رسيديم دم اتاق کامي دستمو گرفت و گفت "وايسا. ميدوني که قضيه همينجا تموم ميشه و بعداً بيرون از اينجا بين خودمون هم حرفي ازش نميزنيم ديگه؟" منم گفتم "معلومه. قانون اينجا همينه!". کامي سري تکون داد و در اتاق رو باز کرد. با ديدن الهه زن کامي که رو تخت نشسته بود اولش کلي جا خوردم ولي بعد از چند ثانيه يه لبخندي زدم و کلي حال کردم از اينکه همچين کُسي نصيبم شده. الهه که از چند سال پيش زن کامي شده بود يکي از سکسي ترين زنايي بود که من تا حالا ديدم و براي همين مساله خيلي خوشحال بودم ولي اينکه خود کامي منو آورده بود و خودش هم از اتاق بيرون نميرفت يه کمي برام عجيب بود. به کامي گفتم "نميري بيرون؟" اونم گفت "نه. من هميشه آرزو داشتم زنمو در حال کس دادن به يکي ديگه ببينم و خودمم باهاش حال کنم." فهميدم قضيه چيه. رفتم سمت الهه و نشستم رو تخت. کامي هم رو صندلي اي که اون طرف اتاق بود نشست. من همهء نگاهم سمت پستوناي درشت الهه بود که داشتن از تو کرستش ميزدن بيرون و بدون اينکه بفهمم لبامو گذاشتم رو قسمت بالايي پستونش و شروع کردم ليسيدن و بوسيدن.الهه يه آهي کشيد و يه کمي خودشو رو تخت ول کرد.
منم آروم شروع کردم به باز کردن دگمه هاي پيرهنش و اونو از تنش درآوردم. حالا کرست سياهش کاملا معلوم بود.اول رفتم سمت شکمش و يه کمي اونجاها رو براش ليس زدم و آروم دستمو گذاشتم رو کرستش و پستوناشو مالوندم که همين کار من باعث شد الهه رو تخت بخوابه و چشماشو ببنده. کرستش رو درآوردم. عجب پستوناي معرکه اي داشت. سفيد و درشت و سفت. نوک قهوه اي پستوناش هم زده بود بيرون و معلوم بود حسابي حشري شده. شلوار چسبي زردي پاشبود که همهء برجستگي هاي پروپاچهء خوش تراشش رو معلوم ميکرد. آروم شروع کردم به مکيدن نوک پستوناش و با دستم هم شروع کردم با ناز کردن رون پاش و گاهي هم يه انگشتمو به ناحيه کُسش ميزدم که همين کارم حسابي حشريش کرده بود. آروم آروم صورتمو آوردم پايين و پايين تر تا رسيدم به شلوارش و آروم دگمه هاشو باز کردم و زيپشو کشيدم پايين. بوي کُس خورد به دماغم. داشتم حال ميکردم. چه بوي نازي داشت. کُسش خيلي خوشبو بود. شلوارش رو درآوردم و خودمو رسوندم به شرت سياهش که منتظر دراومدن بود. به کامي نگاه کردم و ديدم که دستشو از رو شلوارش گذاشته رو کيرش و داره ميمالونه.
بهش گفتم "ميشه شرت زنتو دربيارم؟" اونم کلي حال کرد و گفت "آره.درش بيار" و سرعت مالوندنش رو بيشتر کرد. منم شرت الهه رو درآوردم و تو همون لحظه بود که فهميدم کامي از اينکه داره سکس ما رو ميبينه کلي حشري شده و اينکه هرچي باهاش بيشتر از اين مساله صحبت بشه بيشتر حال ميکنه. الهه اصلاح نگرده بود ولي پشماشو جوري مرتب کرده بود که فقط تو قسمت بالاي چاکش مو داشته باشه و قسمت پايينيش کاملاً بي مو بود. آروم زبونمو گذاشتم رو همون چاک و از پايين کشيدم به بالا که آه و نالهء الهه دراومد و گفت "جوووون...وااااي". منم به کامي گفتم "کُس زنت خيلي خوشبوئه ها. نميخواي بو کني؟" کامي حسابي حشري بود جوري که فکر کردم همين الان آبش مياد. اومد سمت ما و نشست رو لبهء تخت. من شروع کردم به بازي کردن با چوچولهء الهه و حسابي باهاش بازي کردم و کامي هم تو اين مدت لباساشو درآورد. کيرش سفت سفت شده بود و آمادهء آبياري!!! منم بلند شدم و شروع کردم به درآوردن لباسام. تا پيرهنمو درآوردم ديدم که الهه هم بلند شد و رو تخت نشست و دستشو جلو ورد و کمربند شلوارمو باز کرد و شلوار و شرتم رو با هم کشيد پايين و کيرمو گرفت تو دستش و شروع کرد به بازي کردن باهاش. انصافاً کير من درمقابل کير کامي خيلي بزرگ تر بود و معلوم بود که الهه خيلي داره حال ميکنه چون برگشت و به شوهرش گفت "ميبيني؟اين يعني کير نه اوني که لاپاي توئه!"
کامي هم گفت "معلومه که خيلي داري حال ميکني نه؟"
الهه يه سري تکون داد و کير منو کرد تو دهنش و شروع کرد به ديوونه کردن من. معلوم بود زياد عادت به کير بزرگ نداره و اولش يه کم به سرفه افتاد ولي بعدش شروع کرد به ساک زدن و حسابي با زبونش بهم حال داد جوري که حس ميکردم همين الانه که آبم بياد ولي خيلي خودمو کنترل کردم تا از اون کس و کون بي نظير بي بهره نباشم. کامي هم کيرشو آورد نزديک تر و الهه شروع کرد به بازي کردن با اون و خوردن کير من و بعد از يه مدت مال منو از تو دهنش درآورد و مال کامي رو کرد تو دهنش و همزمان با مال من بازي ميکرد. يکي دوبار اين کار رو تکرار کرد و من ديدم نميتونم تحمل کنم. براي همين رفتم رو تخت دراز کشيدم و به الهه گفتم "حالا وقتشه که بيايي بشيني روش تا جر بخوري". اونم که معلوم بود منتظره همين مساله است کير کامي رو ول کرد و اومد طرف من. اول رو تخت ايستاد و اومد بالا سرم و کُسش رو قشنگ رو کير من تنظيم کرد و آروم نشست. وقتي نوک کيرم خورد به کسش داشتم ديوونه ميشدم. آروم آروم کيرمو کرد تو کسش و من تنها چيزي که حس ميکردم لذت عميقي بود که از برخورد حساس ترين نقطهء بدنم با داغ و مرطوب ترين جاي الهه بوجود اومده بود. وقتي حسابي کيرم رفت تو، الهه شروع کرد به بالا پايين رفتن و آه و نالهء خودش هم دراومد. کامي هم کنار ما بود و کيرش تو دستش بود و داشت ما رو تماشا ميکرد. بعد از يکي دو دقيقه الهه پا شد و عين جنده هاي حرفه اي کيرمو گرفت تو دستشو بعد از يکيدوبار مالوندن کرد تو دهنش و دوباره حسابي خيسش کرد. بعدش هم برگشت و پشت به من چهاردست و پا نشست . منم درسم رو از بر بودم. رفتم بالا سرش و با تفم سوراخ کونشو حسابي خيس کردم و به کامي گفتم " حالا ميخام کون زنتو پاره کنم. کسش که جر خورد"
کامي هم با لحني حشري گفت "بکن. هر کاري ميخواي بکن" و رفت جلوي زنش و کيرشو کرد تو دهن الهه. منم آروم کيرمو گذاشتم دم سوراخ کون الهه و آروم آروم فشار دادم. خيلي سوراخ تنگي داشت و خوب نميشد بازش کرد. بعد از چند بار تلاش بالاخره راه کونش رو هم باز کردم و تا نوک کيرم رفت تو کونش، يه کمي دوباره به کيرم تف زدمو محکم کردم تا ته تو کون الهه جوري که جيغ بلندي زد و سرشو آورد پايين. گفتم "درد گرفت" گفت "بکن...بکن که دارم جر ميخورم" منم حسابي تحريک شده بودم و همين که کير گندم تو تنگ ترين سوراخي بود که تا اون موقع به خودش ديده بود باعث شده بود که بدون فکر کردن فقط تلمبه بزنم و محکم تر زن رفيقمو جر بدم. الهه همينطور جيغ و داد ميکرد و به کامي ميگفت "ميبيني؟ دارم به دوستت کون ميدم. چه کير گنده اي الان تو کونمه...واااي...مردم...جوووون...بکن....بکن که دارم پاره ميشم". ديگه داشتم منفجر ميشدم و محکم تر و محکم تر کيرمو ميکوبوندم به ته کون الهه و اونم بلند تر داد ميزد و همزمان هم کير کامي تو دستش بود و داشت باهاش بازي ميکردو گاهي اوقات هم يه دور ميکرد تو دهنش و درمياورد. وقتي ديدم آبم داره مياد کيرمو کشيدم بيرون و تا اومدم با کيرم بازي کنم و آبمو بريزم رو کون الهه ديدم که الهه برگشت و صورتشو آورد نزديک. کامي هم اومد جلو تر. الهه کير منو گرفت و شروع کرد به بازي کردن و دهنش رو تا اونجايي که ميتونست باز کرد. آبم با فشار عجيبي زد بيرون و همش رفت تو دهن الهه و اونم نامردی نکرد و تا اونجايي که ميتونست خورد و وقتي کاملاً ارضا شدم ديدم که صداي کامي داره بلند تر ميشه و فهميدم که آبش داره مياد. کيرمو آوردم عقب تر تا اونم آبشو بريزه تو دهن و رو صورت الهه. باور کردني نبود که از کير به اون کوچيکي اين همه آب بزنه بيرون. الهه نميتونست همهء آب کامي رو بخوره و مقدار زياديش رو داد بيرون که ريخت رو سينه اش. بعدش هم کير هر دوتامون رو گرفت و شروع کرد با زبون و لبش باهاشون بازي کردن. حال عجيبي بودم. کرخت و سبک. کامي يه نگاهي بهم انداخت و گفت "خيلي حال داد" گفتم "آره. عجب کسيه اين زنت بابا".
الهه کيرامون رو ول کرد و رو تخت درازکشيد و بهم گفت "من هميشه دوست داشتم يه بار با تو سکس داشته باشم. چون هميشه از رو شلوار ميديدم چه کير گنده اي داري" کامي هم خنديد و گفت "واسه اين بود که اومدم سراغ تو." خنديدم و شروع کردم به خشک کردن کيرم. کامي هم رفت کنار الهه دراز کشيد و به من گفت "بريم يه لبي تر کنيم" گفتم "آره.سيگار داري؟"
بعد از يکي دو ليوان کنياک و يه سيگار حسابي داشتم با کامي راجع به زناي توي پارتي حرف ميزدم و تو همين مدت متوجه نبودن مهشيد، زنم شدم. حدس زدم که با يکي از مرداي اونجا تو يکي از اتاقا مشغول عشق و حاله. به هر حال همه مون واسه همين رفته بوديم اونجا. تو صحبت با کامي بحث کشيد به سکس خودمون و من بهش گفتم "تا حالا کس به باحالي کس الهه نکرده بودم" و اونم گفت "منم تا حالا از سکسم انقدر لذت نبرده بودم"
گفتم "چي ميگي؟ تو که هميشه الهه رو داري و هر وقت بخواي ميتوني باهاش حال کني" ديدم کامي يه نگاهي بهم انداخت و گفت "آره. خيلي هم با هم حال ميکنيم ولي ديدن اين که الهه داره به يکي ديگه ميده خيلي کيف داره".
يه کمي تعجب کرده بودم. گفتم "يعني چي؟" اونم يه پکي به سيگارش زد و ادامه داد که "تو پارتي قبلي بعد از اينکه با يکي از زنا حالمو کردم مثل الان اومدم بيرون و بعد از نيم ساعت گفتم يه سري به اتاقا بزنم و ببينم توشون چه اتفاقايي داره ميافته. تو بيشتر اتاقا مردو زنا رو هم افتاده بودن و مرده داشت تلمبه ميزد. جالب بود و البته يه کمي هم خنده دار بود اينکه مثلاً فلان رفيقتو از کون ببيني که داره کس ميکنه! ولي بعد از اينکه از چند تا چشمي رو ديدم رسيدم به اتاقي که توش الهه بود و يه مرده که نميشناختمش. هنوز هم نميدونم کي بود ولي الهه رو دولا کرده بود رو تخت و داشت سفت ميکردش. نميدونم چي شد ولي ديدن اين صحنه که زنم داره به يکي ديگه کس ميده خيلي حشريم کرد. نميتونم برات بگم تا چه حد حشري شده بودم. ميخواستم همون موقع برم تو اتاق و بپرم رو الهه ولي ميدونستم با اين کار همهء لذت قضيه رو خراب ميکنم" سرمو تکون دادم و با حيرت منتظر شنيدن ادامهء حرفاش شدم. کامي هم ادامه داد "آره....از اون موقع تا حالا هر شب دارم صحنهء کس دادن الهه رو تو ذهنم تصور ميکنم که داره به يکي ديگه ميده و منم بالا سرش دارم خودمو آماده ميکنم که بکنمش"
يه جرعه از ليوانش خورد و گفت "نميتوني تصور کني چقدر همچين چيزي ميتونه سکسي و تحريک کننده باشه. به خصوص که کسي که داره ميکنه يه آدم قوي باشه و تو چند پوزيشن مختلف اين کارو بکنه. اون شب اون مرده طوري الهه رو کرد که من با خودم فکر کردم الهه پارهء پاره شده!!!! باورت نميشه ولي همينطور ميکردش. بعد بلندش ميکرد و برش ميگردوند و دوباره ميکرد. بعدش کيرشو ميذاشت تو دهنش و بعد دوباره برش ميگردوند و از کون ميکردش و خلاصه نزديک به نيم ساعتشو خود من ديدم حالا چقدر قبلش داشته ميکرده نميدونم. از همه باحال تر هم اين بود که وقتي آبش داشت ميومد کيرش رو درآورد و سر الهه رو آورد جلو خودش. مطمئن بودم که الان ميخواد همهء ابشو بريزه تو دهن الهه ولي به محض اينکه آبش زد بيرون سر الهه رو يه کم برگردوند و هر چي آب تو کمرش بود خالي کرد رو موهاي الهه. موهاي الهه از شدت آب سفيد شده بود....نميدوني چه صحنهء باحالي بود"
گفتم "چرا. الان که فکر ميکنم ميبينم که خيلي بايد ديدن کس دادن زن خوشگل و سکسي اي مثل الهه باحال باشه." ليوانم رو بلند کردم و گفتم "به سلامتي کس و کون زنت" و خنديدم. اونم گفت "شايد هم دفعهء بعد نوبت من باشه که مهشيدو بذارم اينجا" و دستشو گذاشت رو کيرش. سرمو تکون دادم و گفتم "شايد!" اونم ليوانشو برداشت و گفت "پس به سلامتي کس و کون مهشيد!!"
کامي رفته بود تا يکي از زنا رو ببره تو اتاق و ترتيبشو بده. من هم يه ذره موندم و مشروبمو خوردم و يه سيگار ديگه روشن کردم و شروع کردم به فکر کردن دربارهء اتفاقاتي که افتاده بود. حرفاي کامي دربارهء ديدم زنش با يه مرد ديگه خيلي روم اثر گذاشته بود. با خودم فکر کردم تو کل اين مدتي که به پارتي هاي محمود ميومدم هيچوقت از چشمي هاي اتاق ها سکس ديگران رو تماشا نکرده بودم و همش به فکر کردن زنا بودم. از اين ايده بدم نيومد که يه سري به اتاقا بزنم و ببينم چه خبره. سالن نسبتاً خلوت بود و تک و توک کسايي که بودن معلوم بود که تازه عشق و حالشون تموم شده و منتظر دور دومشون هستن و دارن يا سيگار ميکشن يا مشروب ميخورن. رفتم تو دالوني که اتاقا توش قرار داده شده بود. هميشه اين ايدهء محمود رو تحسين کرده بودم. اونم با چه ظرافتي تونسته بود اين نقشه رو پياده بکنه جوري که مو لاي درزش نره!!
دم اتاق اول ايستادم و چشمم رو به سوراخاي ديوار نزديک کردم و شروع کردم به ديد زدن. خبري نبود. رفتم سراغ اتاق بعدي و نگاهي انداختم. اينجا يه مرده رو زنه افتاده بود و داشت تلمبه ميزد. صداي زنه خيلي حشري کننده بود. مرده تلمبه زدنش تند تر شد و زنه دا ميزد "آها...محکم...محکم...جرم بده...جووون"...معلوم بود که آب مرده داره مياد. اون اتاق رو هم ول کردم و رفتم سراغ اتاق بعدي. اونجا يه مرده رو مبل نشسته بود و دوتازن داشتن کيرشو تو دهنشون ميچرخوندن و حسابي براش ساک ميزدن. آخ که چه مرد خوشبختي بود. دو تل زن با هم؟ چرا به فکر من نرسيده بود؟ به خودم قول دادم که تو دور دوم حتماً با دوتا زن حال کنم. تو دو تا اتاقا بعدي کسي نبود ولي تو اتاق بعد از اونا چيزي رو ديدم که هيچوقت از ذهنم پاک نميشه.
مهشيد رو ديدم که با چهار تا مرد مشغول عشقبازي بود. واي خدا من...
اين يعني مهشيد منه که داره به چهار نفر ميده؟ باورم نميشد.
لحظه اي که من رسيده بودم مهشيد رو به تخت دولا شده بود و يه مرد گردن کلفت داشت از پشت ترتيبش رو ميداد و سه تاي ديگه رو تخت نشسته بودن و کيراشونو هوا کرده بودن و مهشيد يا دهن و با دست داشت بهشون حال ميداد. باورم نميشد که زنم تا اين حد مثل جنده ها رفتار کنه و همزمان با چهار تا مرد به معناي واقعي کلمه سکس داشته باشه.
خلاصه دهن مهشيد بود که از اين کير به اون کير ميرفت و دستاي مهشيد بودن که يکي درميون کيراي ديگه رو نوازش ميکردن. معلوم بود اون چهارتا از لباس مهشيد خيلي خوششون اومده بود که اونو درنياورده بودن. شايدم وقت نکردن!!
با اشتياق عجيبي به نگاه کردنم ادامه دادم. اوني که از عقب داشت کس مهشيد رو جر ميداد شرت مهشيد رو حتي از پاش کامل درنياورده بود و ميتونستم قشنگ شرت کوچولوي مهشيد رو ببينم که تا زير زانوهاش کشيده شده بود پايين و دامن کوتاهش که رفته بود بالا و اون کون زيبا و سفيد را معلوم ميکرد و از همه سکسي تر اون حالتي بود که مهشيد موقع کس دادن به خودش گرفته بود. شايد مني که بارها با همون حالت مهشيد رو کرده بودم متوجه نشده بودم ولي حالا که داشتم ميديدم ميفهميدم چقدر اين کون قمبله ای که اومده بالا سکسيه. اون يارو همونطور تلمبه زد تا وقتي که يکي از اون سه تا گفت "خب حالا نوبت منه" مهشيد هم آروم خودش رو از مرد پشت سريش جدا کرد و رفت رو تخت. نفر وسطي هم رفت عقب تر و پاهاش رو يه کم باز کرد. مهشيد هم شرتش رو کامل درآورد و دامنش رو هم کشيد پايين تا راحت بتونه به کس دادنش ادامه بده. موقعيت تخت جوري بود که من ميتونستم همه چيز رو خوب ببينم. چقدر تو دلم محمود رو دعا کردم که همچين موقعيت خوبي رو براي مهموناش فراهم کرده بود. همه چيز عالي و حساب شده بود. مهشيد پيرهنش رو هم در آورد و رفت بالا سر مرده و کسش رو گذاشت جلو دهن مرده. اونم مطمئناً چاره اي نداشت جز اينکه بليسه و جوري اين کار رو کرد که مهشيد حسابي حشري تر از قبل شد. از بين سه تاي ديگه هم اوني که تا حالا داشت مهشيد و ميکرد نشسته بود و دوتاي ديگه داشتند به رون و پاهاي مهشيد دست ميکشيدند. مهشيد اومد پايين و کير مردي رو که تا حالا داشت کسشو ميخورد گرفت تو دستش و اونو رو کسش تنظيم کرد و آروم آروم کردش تو کسش. نالهء خودش و همون مرده باهم دراومد. بعدش هم يکي از اون سه تاي ديگه کرست مهشيد رو داد پايين و دو تاپستونش رو قشنگ انداخت بيرون. مهشيد شروع کرد به بالا و پايين پريدن و اون دو تا هم شروع کردند به مالوندن پستوناي مهشيد با يه دست و مالوندن کيراشون با يه دست ديگه. بعد از يه مدت يکي شون بلند شد و رفت پشت سر مهشيد و گفت "حالا ميخوايم کس و کونتو يکي کنيم". معلوم بود که کون مهشيد پاره ميشه چون يارو کيرش واقعاً کلفت بود. وقتي رفت پشت مهشيد اون يکي از تلمبه زدن دست کشيد و مهشيدو خوابوند رو خودش جوري که کونش قشنگ باز بشه. اوني هم که پشتش بود قشنگ از اين حالت استفاده کرد و کيرشو گذاشت دم کون مهشيد. يکي دو بار فشار داد که جيغاي مهشيد خيلي وحشتناک بودن و يارو رو ترسوند! ولي بعدش مرده قشنگ با تف کون مهشيدو خيس کرد و کير خودش رو هم حسابي تف آلود کرد و دوباره کيرشو گذاشت دم کون مهشيد. اين بار هم با فشار هاي اول و دوم جيغ مهشيد رفت هوا ولي يارو اين بار از رو نرفت و هر چقدر مهشيد داد زد که "آي سوختم....آآآي" توجهي نکرد و من ديدم که کير به اون کلفتي تو کون زنم غيب شد. قيافهء مهشيد نشون ميداد که حسابي داره درد ميکشه. وقتي حسابي کيره رفت تو کون مهشيد هر دو با هم شروع کردن به عقب جلو کردن و آخ و اوخ مهشيد دوباره بلند شد و اين بار معلوم بود که هم داره از کس دادن لذت ميبره و هم کون دادن به اون کير بزرگ براش عادي شده. تو همون حال که اون دو تا داشتن مهشيد رو ميکردن، اون دوتای دیگه هم رفت
     
#1,085 | Posted: 30 Jul 2014 19:13

سکس با همسرم و پری

ميخاستم ازسكس لذت بيشتري ببرم پس مدتهافكركردم چه كنم تا اينكه :
ترتيب سفري رو با زنم سارا دادم قرار شد من و سارا براي چند روز بريم مشهد. زن داداش همسرم پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار. برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده بودم شروع كردم به شوخي با سارا كم كم لباس سكسي كه از بازار براش خريده بودمو تنش كرد چي شده بود ميشد تو نگاهش فهميد اونم ميخاد. لباس تنگ كوتاه ولخت بود كير من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه پری نيز راه افتاده بود گفتم به به چي شدي آدمو به هوس ميندازي پری گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم پری تحريك شده تا سارا رفت چاي بياره بهش گفتم چيزه خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ميرم بيرون تو اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به سارا گفتم ميرم قدم بسارا اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.سارا كه ازدستشويي برگشت پری گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه سارا گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن. پری گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت سارا زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس رو كه از رو شونه سارا ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به سارا گفت چه پستون برجسته اي داري سارا گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي سارا پری دوباره دست به باسن سارا زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش سارا گفت بپوش ببينم. پری پوشيد سارا بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي پری گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد سارا گفت مگه چي ميشد پری گفت اگه الان شوهرت با تو تنها بود چي ميشد سارا گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم سارا گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي سارا گفت نه گفت قول ميدي سارا گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن سارا پرسيد چطور پری گفت باهات حرف ميسارا ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره سارا گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره پری گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم سارا گفت باشه از كجا شروع كنيم پری گفت بيا لباسمودربيار سارا رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال سارا مشغول شد اما پری گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم سارا لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم پری رفت پشت سارا بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي سارا لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي سارا رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي سارا بعد ساراو خم كرد طوري كه كون سارا قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه سارا گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي پری گفت آره ميخاي سارا گفت خيلي ميخام پری دست سارا گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه سارا گفت محشره پری گفت ازاينم بيشتر ميخاي سارا گفت اره بلدي پری گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس سارا صداي نفسهاي سارا شنيده ميشد خيلي مست شده بود پری گفت حالا چي ميخاي سارا گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم پری گفت اگه الان شوهرت بياد چي؟ سارا گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم سارا گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم پری گفت بخور كه منم مست مستم ديگه سارا خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد پری به سارا گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم سارا رفت دستشويي پری گفت برو ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم سارا ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد سارا پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري سارا گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت سارا گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه سارا گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس سارا بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس ساراو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني سارا گفت آره بيا بكنمت پری جاشو با سارا عوض كرد سارا سوسيسو كرد توكس پری وهي ضربه ميزد پری ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره سارا گفت آره همين موقع من اومدم تو سارا تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم پری گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه سارا داشت پری رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به سارا كيرم داشت ميتركيد سارا گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به سارا گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به پری گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن سارا گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون سارا كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم سارا گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد سارا گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد پری رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس پری خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس سارا خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد سارا گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي پری گفت آره بلدم ميخاي؟ من وسارا گفتيم آره گفت باشه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.
     
#1,086 | Posted: 30 Jul 2014 23:02

غیر منتظره

معمولا بیادموندنی ترین اتفاقات و خاطرات - چه تلخ و چه شیرین - اونایی هستن که ناگهان پیش میان، یعنی یه جورایی اون خاطراتی که باعث سوپرایز ما میشن......
توی آشپزخونه مشغول شستن ظرفها بودم اما فکر و حواسم جای دیگه....حدود دو هفته ای بود که واسه امروز نقشه کشیده بودم. از صبح کلی مصیبت و بدبختی و بدو بدو اینم از آخرش... خیر سرم امروز تولدم بود، ساعت 11 شبه و مهدی رفته خوابیده. کارم با ظرفها تموم شد، یه کم کرم به دستم مالیدم و بعد از خاموش کردن چراغها به سمت اتاق خواب رفتم. آروم لباسهامو عوض کردم و کنارش دراز کشیدم، لجم گرفته بود یه آهی از ته دل کشیدم:
م- اوه اوه سوختم بابا، چه آه سینه سوزی!
ن- ببخشید بیدارت کردم؟
م- خواب نبودم، تا تو نیای که خوابم نمی بره، بیا بغلم
ن- خوبه راحتم
م- خودتو واسم لوس نکن منو مایوس نکن
ن- ای بابا لوس چیه؟ راحتم، خسته م....
م- بیا بوست کنم، نازت کنم، خستگیت در میره
منو بزور کشید توی بغلش و محکم فشارم داد به خودش، یه بغض عجیبی راه گلوم رو بسته بود. خودمو توی بغلش - بین بازوهاش - قایم کردم. صورتم رو به تنش فشار میدادم تا مبادا اشکم سر بخوره و بیاد پایین، دلم گرفته بود از این که روز تولدم رو یادش رفته بود. بر خلاف میلم از بغلش اومدم بیرون:
م- چی شد پس؟
ن- تشنمه، برم آب بخورم
م- بیا خودم بهت آب میدم
ن- تو اگه آب داشتی من دو هفته از بی آبی تلف نمیشدم.
م- برو انقدر خودتو لوس نکن واسه من، داری میای اون شیشه منم بیار
ن- الان؟ این وقت شب؟
م- آره الان این وقت شب میخوام مشروب بخورم
ن- مزه چی بیارم؟
م- مزه نمیخواد سینه هات هست
با این حرف زبونش رو بیرون آورد و تکون داد، بعد از خوردن یه لیوان آب
با شیشه ودکا و یه کم چیپس فلفلی برگشتم توی اتاق....
ن- بفرمائید حضرت اشرف اینم سفارش شما
اومدم سمتم و بغلم کرد، دو تا بوس از گردنم کرد:
م- من تک خور نیستم، دوست دارم با هم بریم بالا
ن- نه من نمی خورم، کاری که نمیخوای بکنی پس فقط خوابم میریزه بهم.
لباش روی صورتم حرکت میکرد، نفسهاش پوست گردنم رو میسوزوند، دستش رو آروم برد سمت کونم:
م- برگرد بداخلاق، بزار یه کم پشتت رو بمالم
ن- باز چه خوابی واسه من دیدی؟
م- من که الان بیدارم عزیز دلم، دوست دارم وقتی پیشمی و توی بغلمی ماساژت بدم. مممممممم ..... جوووووووووووووووون......... بخورمت
دستش رو میکشید روی تنم و آروم آروم با موهام بازی میکرد. شیشه رو برداشت و یه کم توی گیلاس ریخت، توی چشمام نگاه کرد:
م- اول به سلامتی خودت و خودم.... بعد به سلامتی عمو جغد شاخدار که با وجود گشنگی بنر رو نخورد
لبام رو غنچه کردم و توی چشماش زل زدم:
ن- نوووووووووووش
گیلاسش رو یه نفس رفت بالا و لباش رو گذاشت روی لبام. لباش رو میک میزدم، آروم روم خوابید و با دستاش سینه هامو می مالید و نوکشون رو نیشگون میگرفت. چشام خمار شده بود، تمام سلولهای تنم سکس رو تمنا میکرد، داغ شده بودم و حالم خیلی بد بود:
م- ممممممممم بیخود دلت رو صابون نزن ندا، فقط دارم میمالمت
ن- پس نمیخواد تحریکم کنی، نکن مهدییییییییی
م- این نکن یعنی بکن دیگه؟؟؟ واسه من ادای تنگا رو در نیار.

آروم برم گردوند، با دستاش سرشونه هام و کمرم رو می مالید. توی حس و حال خودم غرق بودم که گرمای انگشتش رو توی کونم احساس کردم. سرم رو بلند کردم و خواستم اعتراض کنم... آروم لبام رو بوسید.
م- آروم شل کن و حالشو ببر.
انگشتش رو آروم عقب و جلو میکرد و با دست دیگه اش کونم رو ماساژ میداد.
م- میگما ما که جا داریم چرا مهمون دعوت نکنیم؟!
ن- هووووووووم، هان؟؟؟
م- منظورم یه انگشت دیگه ست، راه که باز شده.
دو تا انگشتش رو کرد توی کونم و با شصتش چوچولم رو می مالید. دوست داشتم ساعتها توی همین حالت بمونم. کیرش از پشت به پاهام میخورد، سفت و محکم شده بود. دستم رو آروم بردم توی شورتش و کیرش رو بیرون آوردم:
ن- الهی بمیرم... یه ذره دیگه اون تو مونده بود خفه میشد
کیرش توی دستم بود و باهاش بازی میکردم، اونم مشغول کار خودش بود. بعد از 10 دقیقه فیلش یاد هندوستان کرد:
م- پاشو جیگر... پاشو dog style
جای هیچ اعتراضی نبود، دو هفته بود که بخاطر مشغله کاری هر دو صبح زود میرفتیم و شب دیر وقت میامدیم. حالتی رو که میخواست گرفتم (چهار دست و پا)، یه کم روغن به کناره های سوراخ کونم مالید، کیرش رو جلوی سوراخ گذاشت و با دستاش کمرم رو گرفت، با ضربه تقریبا محکمی منو کشید سمت خودش، کیرش تا ته رفت توی کونم و دردی توی شکمم پیچید:
ن- آیییییییییی
م- جووووووووون، الان درست میشه، بار اولت که نیست.
آروم عقب و جلو میکرد و کمرم رو می مالید. (به نظر من سکس مقعدی لذت خاصی داره، شاید چند لحظه اول درد داشته باشهاما بعدش همه اش میشه لذت) خم شد روی کمرم و گازم گرفت، موهام رو دور دستش پیچیده بود و هماهنگ با حرکاتش منم عقب و جلو می رفتم. فکر کنم 10 دقیقه ای گذشت، تنم داغ شده بود و با هر ضربه اش سینه هام به هوا می پرید، نمی تونستم نفس بکشم. دستم رو به علامت تسلیم بالا بردم:
م- هان چیه؟ خسته شدی؟؟؟؟
ن- خسته که نه، گفتم تو یه کم استراحت کنی.
م- آره خوب از نفس زدنت معلومه بچه پررو
به محض اینکه کیرش رو از توی کونم در آورد، روی تخت ولو شدم. با موهام بازی میکرد و کمرم رو می مالید:
م- پیر شدی ندا... زود خسته میشی
سرم رو بلند کردم و واسش شکلکی در آوردم. همیشه همین بود، آشناییمون هم با کل کل و رو کم کنی شروع شد. روی پهلو خوابیدم و مهدی هم رفت پشتم، یه کم با لباش پشتم رو بوسید و آروم کیرش رو فرستاد توی کسم:
م- وای اینجا رو ببین..... چقدر خیس شده
ضربه هاش محکم بود، کیرش همینطور داشت جرم میداد و جلو میرفت. تکون خوردم و کیرش لیز خورد و اومد بیرون، منو کشید توی بغلش:
م- داری فرار میکنی؟ بهتر از این کجا گیرت میاد؟
پای راستمو با دست برد بالا و با دست دیگه اش شروع به مالیدن چوچولم کرد. مسیر کیرش رو توی شکمم احساس میکردم. بعد از یه مدتی حالتش رو عوض کرد: طاقباز خوابیدم و خودش رفت وسط پاهام، هر دو پام رو باز کرد و با دستاش نگه داشت. سرش رو برد پائین و یه لیس محکم به چاک کسم زد، از شدت خوشی آه بلندی کشیدم. با دستاش لبه های کسم رو باز کرد و با زبون شروع به تحریک چوچولم کرد.
با دستام به روتختی چنگ میزدم، صدای آه و ناله ام کل خونه رو برداشته بود. دستم رو روی کسم گذاشتم، سرش رو بالا آورد و با اخم نگام کرد. دستم رو برداشت و دوباره شروع به خوردن کسم کرد، چوچول و لبه های کسم رو گازهای کوچیک میگرفت، دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم:
ن- آههههههه مهدی بسه..... بکن توش
گرمی کیرش رو توی کسم احساس کردم، کیرش دیواره های کسم رو لمس میکرد و دستش به مالیدن چوچولم گرم بود. احساس کردم آب تمام سلولهام جمع شدن و دارن با سرعت به طرف پائین حرکت میکنن، کمرم رو از روی تخت بلند کردم. مثل تب و لرزیها تنم با قدرت 5/8 ریشتر میلرزید، کیرش رو بیرون آورد و آروم خوابید روم. لبامو میخورد و با دستش کسم رو میمالید، لرزشهای بدنم بعد از یه اوج خوابید و منم یه نفس محکم کشیدم.
م- راحت شدی خانومی؟ اومد؟!
ن- اوهوم... یه ذره استراحت کنم و بعدش نوبت تو.
م- نمیخواد من خوبم....
ن- واسه من فردین بازی در نیار، نکنه دیگه نمیکشی؟؟؟
م- ترو خدا بچه پررو رو ببین... حالا که اینجوری شد بلایی سرت میارم که نتونی درست راه بری، خودت خواستی
روی تخت خوابید و به من اشاره کرد. کیرش رو توی دستم گرفتم و بعد چند دقیقه که باهاش بازی کردم، توی دهنم کردم. کیرش کل دهنم رو پر کرده بود، شروع به ساک زدن کردم و با دستام هم با تخمهاش بازی میکردم. صدای آه و ناله اش در اومده بود، یه گاز کوچولو از سر کیرش گرفتم و کیرش رو با سوراخم هماهنگ کردم و نشستم روش. دستاش رو زیر کونم گذاشت و توی بالا و پائین شدن کمکم میکرد. چشماش رو بسته بود و دستاش آروم از پشتم به سمت سینه هام حرکت کردن، سینه هام رو گرفته بود و چنگ میزد. محکمتر خودم رو تکون میدادم، به معنای واقعی کلمه داشتم جر میخوردم:
م- ندا پاشو داره میاد
از روی کیرش بلند شدم،کیرش رو توی دهنم کردم و مشغول خوردن شدم. یه لرزشی کرد و آبش با شدت توی دهنم خالی شد. ذره ذره آبش رو قورت دادم، چشماشو باز کرد:
م- ببخشید دست خودم نبود!!! .... تو چیکار کردی دختر؟؟؟؟؟
توی این 4 سالی که با هم هستیم تا حالا این کار رو نکرده بودم، یعنی راستش میترسیدم اگه آبش رو بخورم ممکنه کلا از سکس بدم بیاد. ولی امشب فرق میکرد:
م- بیا بغلم عزیزکم.... ندا هیچی انرژی واسم نمونده، تو اون روحت؟؟؟؟
ن- به من چه؟ تو یهو راست کردی
م- اگه توام این کونو میدیدی راست میکردی که بکنی تووووش
ن- آخخخخخخ گفتی کون کردی کبابم..... مهدی کونم درد میکنه
م- دقیقا چه جور دردی؟ درد خارش، درد سوزش یا درد لذت؟
ن- درد دیگه درد... مثل دل درد و سر درد
م- بیا بخواب برم حوله داغ بیارم و بزار روش
ن- نه من ترجیح میدم کیر تو بکنی تووووووووووووش
توی چشمام نگاه کرد :
م- فکر کردی تولدت یادم رفته؟!!!!! از سر شب اخم و تخم و بد اخلاقی.
لباش رو روی لبم گذاشت و مشغول خوردن لبهای هم شدیم.
م- دوستت دارم دیوونه..... تولدت مبارک
ن- این قشنگترین کادویی بود که میتونستی بهم بدی.

نوشته: ندا
     
#1,087 | Posted: 30 Jul 2014 23:15

سكس من با مامان دوستم

ماجرای من کمی با ماجرای دیگران تفاوت می کند. ماجرای من مال قشر تحصیل کرده و مرفه جامعه است. مال قشر بچه خرخونا که شاید فکر کنین تا حالا سکس نداشتن و اصلا به این موارد فکری هم نمی کنند. داستانم ولی واقعیه و با بقیه ی اینجور داستانا فرق داره. مطمئنم وقتی بخونینش میتونیم بفهمید که دروغی ندارم.
من(فربد) از همون بچگی درسام خوب بود. توی راهنمایی مدرسه ی تیزهوشان تهران یعنی علامه حلی قبول شدم و همون اولش یه دوست خیلی خوب پیدا کردم. اسمش مهرشاد بود، از همون موقع خیلی خوشگل و خوش تیپ و پولدار و خلاصه هر عنصری برای دخترکش بودن را داشت. من خیلی سر به زیر بودم ولی قد و هیکلم خیلی خوب بود چون تو تیم والیبال مدرسه بودم. هر دو تامون ولی خیلی بچه مثبت بودیم و کاری به این کارا، مخصوصا تا قبل از کنکور نداشتیم. من و مهرشاد همیشه خونه ی همدیگه میرفتیم. مامانش حسابدار بود و باباش پزشک جراح. خیلی با هم جور بودیم و چون اونا کلا خیلی خانواده ی بی مذهبی بودن، مامانش خیلی ساده جلوی من هر لباسی می پوشید و منو مثل پسر خودش می دید.
سال دوم دبیرستان بودیم. تازه دسترسی به فیلم سوپر پیدا کرده بودم و هر از گاهی(هر هفته) خودارضایی می کردم. من توی درسای تخصصی تو کلاس معمولا توی 3 نفر اول بودم. مهرشادم وضعش خوب بود ولی نه به خوبی من. اون سال یه معلم هندسه داشتیم که خیلی سختگیر بود و نمره گرفتن ازش خیلی سخت. امتحان ترم اولشو من 19 شدم و مهرشاد شد 12. من بالاترین نمره ی مدرسه بعد از یکی از این بچه المپیادیای مدرسمون شدم. ترم دوم بود. اواسط ماه اردیبهشت که معلممون گفت یه امتحان میخواد بگیره که اگه کسی اونو بالای 15 شد بهش 5 نمره توی پایان ترم ارفاق می کنه. همه ی بچه ها میخواستن این امتحانو خوب بدن و توی این قسمت من دیگه از اون بچه المپیادیا هم قویتر بودم چون اونا هندسه فضایی توی المپیاد نداشتن و من توی هندسه فضایی خیلی استعداد داشتم. دو روز به امتحان بود که مهرشاد تو مدرسه بهم گفت: "مامانم گفته که تو برای امتحان بیای خونمون بهم هندسه یاد بدی." بعد از دبیرستان رفتنمون چون درسا سنگین شده بود دیگه زیاد خونه ی هم نمی رفتیم و سالی یه بار اونم برای تولد همدیگه. من با خودم گفتم هم به اون درسو یاد میدم و هم برای خودم مروری میشه. قبول کردم. شنبه بود. یکشنبه امتحان داشتیم و دوشنبه میبردنمون بازدید علمی. رفتم خونشون. خونه ی فوق العاده ای بود. با اینکه ما هم خیلی پولدار بودیم ولی اصلا ثروتمون به اونا نمی رسید. وارد خونه شدم و مامانش اومد ازم استقبال کرد. موهاش مشکی بود و پوستش سبزه. چشمهاش درشت و قهوه ای بود ودماغ کوچیک و لبهای برجسته. قدش خیلی بلند نبود و حدود 163 و اینا بود. هیکلش گوشتی بود ولی اون نوعی که مهرشاد می گفت مامانش هر روز توی باشگاه های بدنسازی بود هیکل درستی برای خودش ساخته بود. سینه هاش از همون موقع که می شناختمش خیلی بزرگ بود و کونش گوشتالو بود اما این دفعه که دیدمش یه شلوار جین تنگ پوشیده بود و وقتی برگشت واقعا جا خوردم. کونش شاید تو مدتی که ندیده بودمش دو برابر شده بود. توي اون شلوار جين جايي براي كونش نبود. اصلا دست خودم نبود و زل زدم به کونش. نمیدونم از ورزش بود یا یه عملی کرده بود اما اون چیزی که من میدیدم از جنیفر لوپز و کیم کارداشیان و جسیکا بیل هم گنده تر بود. یه نیم نگاهی به مهرشاد انداختم و دیدم با لبخند منو نگاه می کنه. یه بار به شوخی بهم گفته بود مامانش ایروبیکی نیست تو تهران که نرفته باشه. مامانش بهم تعارف کرد که بشینم و برامون یه نوشیدنی آورد. تا مهرشاد لباساش را کند غذا آماده شده بود. دست پخت مامان مهرشاد حرف نداشت. یه استیک درست کرده بود. استیک را که خوردیم و مامانش اومد بالای سرم و دستی به صورتم کشید و گفت:"آقای نابغه، ببینم این آقا پسر ما را هندسه دانش می کنی یا نه."
بعد از ناهار رفتیم اتاق مهرشاد و شروع کردم به درس دادن. مامانش هم کم وبیش ناظر کارای ما بود که مبادا ما کاری جز درس انجام ندیم. ساعت حدودای 7 بود که من به مهرشاد گفتم من ازت یه امتحان می گیرم و خودم میرم یه استراحتی می کنم. یه کتاب داشتم به نام هندسه فضایی که مسئله هاش عالی بود. 10 تا از مساله هاشو مشخص کردم و گفتم اینا را توی یک ساعت حل کن. وقتی اومدم توی هال مامانش اومد پیشم و برام یه شربت آورد. رفت تو اتاقش و بعد با یه شلوار استرچ نارنجی و یه تاپ سفید اومد بیرون. شلوارش از این شلوار ورزشیا بود که زنا توی باشگاه ها می پوشن ولی رنگش خیلی تحریک کننده بود و بصورت وحشتناکی تنگ بود. از جلوم رد شد و کنترل ماهواره را گرفت دستش و شروع کرد به کانال گردی. دقیقا پشتش به من بود. کون قلمبش، با اون رونای گوشتی انگار بهم سلام می کردن. خط شورتش از زیر این شلوار تنگ کاملا پیدا بود ومعلوم بود از اون شورتای توری و تنگه. خط شورتش، کونشو به دو قسمت تقسیم کرده بود و نشون میده که چقدر این شرت براش تنگه. هرچند من هنوز فکر می کنم این شورت تنگ نیست و سایز کونشه که بزرگه. کانالا را گشت و یه کانال پیدا کرد که تمام مدت تمرینات ایروبیک نشون میده. شروع کرد عین اون حرکاتو انجام دادن. یه زن بود که تمرین میداد و برای هر تمرینی صحبت می کرد و فوایدشو میگفت. از چیزایی که می گفت فهمیدم این برنامه کامل راجع به حرکات بزرگ کننده ی باسن هست. حرکاتش فوق العاده سکسی بود و مامان مهرشاد تمامشو انجام میداد. کونش تو حلقم بود. با هر حرکتی این کون گوشتیش از جلوی چشمام عبور می کرد. منو مبحوت کرده بود. شروع کرد درجا زدن. اولش پشتش به من بود و این کون گنده ش مدام بالا و پایین می پرید. بعد برگشت و روش را به طرف من کرد. سینه هاشو که دیدم، حال خودمو نمی فهمیدم. بدنم داغ شده بود. شروع کرد به صحبت کردن:" من هر روز این ساعت ورزش می کنم. این کانال ماهواره خیلی خوبه. من خیلی از این باشگاه ها میرم. به مامانت هم بگو بیاد."
جواب حرفاشو میدادم و شروع کردیم به حرف زدن. همیشه مهرشاد می گفت مامانش خیلی منو دوست داره چون توی هر زمینه ای حرف میزنم و خیلی حرفام منطقیه. همیشه با هم می نشستیم و بحثای سیاسی و فلسفی و هنری می کردیم. اطلاعات مامانش بی نظیر بود. اون در حین ورزش کردنش بحثو باز می کرد و من هم باهاش بحث می کرد. نفس نفس میزد. نگاهم را نمیتونستم کنترل کنم. یه دفعه افتاد روی کسش که از زیر این شلوار تنگ حتی شکلش هم پیدا بود. بدجوری بهت زده نگاهش می کردم. اصلا نمیتونستم کاری بکنم. یه نگاه به شلوارم انداختم و دیدم حسابی شق کردم. کیر بزرگی نداشتم اما اینقدر سفت شده بود که نمیتونستم کاریش کنم که اون نبینه. این برام شرم آور بود. شاگرد اول مدرسه ی تیزهوشان، آقایی که این همه توی همه ی زمینه ها ادعاش میشه و مدام فرهنگ دختربازی و اینا را نقد می کنه، جلوی مامان دوستش و تازه با چند تا حرکت ورزشی شق کرده.
سرمو که آوردم بالا بهم گفت:"من از پشت می خوابم، تو هم مثل اون یه نفر بیا کمرمو بگیر." از پشت که خوابید دوباره نگاهم رفت طرف کونش. خوش به حال شوهرش. شبا چی کار می کرد. من باید با دست کمرشو از پشت می گرفتم و اون پاهاشو میداد بالا. زنه که ورزش میداد گفت این کار فقط برای مدلهاس و از نظر پزشکی زیاد توصیه نمیشه و قوس کمرو زیاد می کنه. با هر حرکتی که می کرد کونش بالا میومد و من نمیدونستم با این کیر شق چی کار کنم. 20 بار این حرکتو رفت. حاشیه های کونش و کشاله های رونش عرق کرده بود و خیس بود. خیلی صحنه ی خفنی بود. تو ذهنم تصور کردم که دارم این کونو میمالونم. چند سانتی متر پایینتر از اونجایی که دستام بود من میتونستم کونشو بگیرم. کارش با من تمام شد و من فقط به بهانه ی اینکه به مهرشاد سر بزنم رفتم. نمیدونم متوجه کیر شقم شد یا نه ولی من رفتم دستشویی. توی دستشویی کیرمو انداختم بیرون و شروع کردم به مالوندنش. با خودم گفتم جق بزنم بلکه دیگه احساسم یه کم فروکش کنه. شروع کردم به جق زدن. دقیقا توی لحظه ای که داشت آبم میومد مامان مهرشاد در زد و گفت:"فربد جان، میتونی سریع بیای بیرون. میخوام صورتمو بشورم." خیلی حول کرده بودم. نباید جق می زدم چون طول می کشید و اون وقتی میومد تو میتونست بفهمه. سریع اومدم بیرون. اون داخل شد و یه بوس به گونه هام کرد و گفت:" برو، فکر کنم مهرشاد کارت داشت."
رفتم پیش مهرشاد و یکی از مساله هایی که نفهمیده بود را براش توضیح دادم. کارم که تموم شد مامانش منو صدا زد که بیام توی اتاق خوابشون، یه چیزی را از بالا بردارم. گفت قدش نمیرسه. رفتم توی اتاق. اون هنوز با اون لباسهای ورزشش بود. یه صندلی گذاشت زیر پام و من رفتم بالا که براش یه کارتونو بیارم. حواسم تو خودم بود که یه دفعه از پشت منو گرفت و گفت:"برای من خیلی واضحه که الآن چه حسی داری. یه زن خیلی راحت میتونه نگاه شهوانی یه مردو بفهمه. وقتی داشتم ورزش می کردم نگاهتو از روی اونجام بر نداشتی. بعد هم که رفتی دستشویی شروع کردی به خود ارضایی، من داشتم از تو سوراخ در نگاه میکردم اما وقتی دیدم دیگه داری ارضا میشی در زدم. بذار همینجا یه چیزی بهت بگم. من از همون اول راهنمایی عاشقت بودم. منتظر بودم مرد بشی، ببینم چه شکلی میشی. وقتی حرف میزدی با خودم گفتم یعنی میشه تو یه روزی منو محکم تو آغوشت بکشی. تو دستشویی در زدم تا ارضا نشی. میخوام همدیگه را ارضا کنیم. از اون صندلی بیا پایین." باورم نمیشد. یعنی این حرفها حقیقت داشت. خدای من. یعنی من میتونستم این کون قلنبه را توی دستم بگیرم. از صندلی اومدم پایین و همونطور که اون گفته بود محکم بغلش کردم. آروم دستمو به کونش می کشیدم. دستمو آوردم پایینتر و رفتم لای پاهاش و محکم فشارش دادم. یه آه شهوانی کشید. زیپ شلوارمو باز کرد و گفت:"بیا از رو شلوار منو بکن. چون اگه لخت کاری با هم بکنیم و مهرشاد بیاد نمیتونیم درستش کنیم." بهش گوش کردم. کیرمو انداختم بیرون. اون سریع خودشو چسبوند به دیوار و منو طرف خودش کشید. لای پاهاشو باز کرد و دور بدنم قلاب کرد. وزنش زیاد بود اما من خیلی عضلانی و قوی بودم و تحملش می کردم. کیرمو محکم میزدم به کسش و سینه هاشو میمالوندم. گردنشو می لیسیدم. از درون آه می کشید اما سعی می کرد خیلی بلند نباشه که مهرشاد بفهمه. یه دفعه تو این حال بودیم که صدای باز شدن در اتاق مهرشاد اومد و مهرشاد منو صدا زد. مامانش سریع طبیعی کرد و گفت:"فربد جون، دستت درد نکنه. اون یکیم بده." و بعد چند لحظه ای مکث گفت:"مهرشاد جان، فربد الآن میاد."
اعصابم خورد بود. میخواستم مهرشادو گردنشو بشکونم. رفتم تو اتاق. گفت: " فربد، تو مجبور نیستی برای مامانم این کارا را بکنی. تو اینجا مهمونی. تازه منت سرمون گذاشتی اومدی شب امتحان به من درس بدی. دیدم از تو اتاق مامان و بابا صدا میاد گفتم حتما تو را گرفته به کار." یه لحظه جا خوردم. من داشتم مامان همچین پسر گلی را می کردم. از خودم بدم اومد و بهش گفتم: "خواهش می کنم. کاری نیست که. دو تا کارتون بود. همین." و دیدم 4 تا از مساله ها را حل نکرده. بهش گفتم: " تو بشین اینا را تو این بیست دقیقه حل کن راه حلم بنویس تا بیام تصحیح کنم." و از اتاقش رفتم بیرون.
احساس عذاب وجدان سراسر وجودم را گرفته بود ولی لذت اولین سکس اون هم با همچین زن توپی نمیذاشت ازش دست بکشم. رفتم تو اتاق. مامان مهرشاد یه سوتین و یه شرت سفید تنش بود. همونجور که پیش بینی میکردم توری بود. صحنه ی بی نظیری بود. دست منو گرفت و برد تو دستشویی. بهم گفت:" ما تو دستشویی مشغول میشیم. اگه صدای مهرشادو شنیدی از توی دستشویی میای بیرون و اگه پرسید من کجام میگی رفته استخر ساختمون. بعدش من از دستشویی یه جوری میام بیرون و واقعا میرم استخر." حتی دیگه با صداش شهوتی می شدم. رفتیم توی دستشویی. دستشویی خونشون بزرگ بود. شلوارمو در آورد. به هم ور میرفتیم. دستمو کرده بودم تو شرتش و کسشو ماساژ میدادم. بدجوری حال میکرد. دستمو بیرون آوردم و دیدم خیسه. کسش پشم داشت ولی خیلی سکسی بود. بقیه ی بدنش حتی یه دونه مو هم پیدا نمیشد. توی گوشم گفت:" بهرام این شکلی دوست داره." بهرام شوهرش بود. شروع کرد کیرمو بخوره. یه جوری ساک میزد که فقط بازیگرای پورن چنین توانایی را داشتن. تو دلم گفتم این بهرام عجب فرشته ای داره. چون قبلش یه خود ارضایی نافرجام داشتم سریع آبم اومد و ریخت روی پستونا و شکمش. وقتی ارضا شدم دیگه احساس قبل را نداشتم. خیلی خوشحال بودم ولی همون حس عذاب وجدان اومد سراغم. با دستمال کیرمو پاک کرد و آبمو هم از رو بدنش تمیز کرد. لبمو بوسید و گفت:"حالا دیگه برو یه سر به مهرشاد بزن. منم میرم حموم."
اون شب تموم شد و من رفتم خونمون. فردا امتحانو به بهترین شکل دادم و از اون امتحان سخت نمره ی کامل گرفتم. مهرشاد هم 16 شد که باعث میشد ارفاق پایانترم را داشته باشه. ظهر اون روز مادر مهرشاد یه مسیج برام فرستاد که:" بازدید فرداتونو نرو تا با هم حال کنیم." در جا جواب دادم: " به روی چشم."
فرداش رفتم خونشون. مهرشاد رفته بود بازدید و بهرام هم توی بیمارستان بود. وقتی رسیدم خونه پریوش(مامان مهرشاد) داشت همون ورزشها را میکرد و همون شلوار استرچ نارنجی را هم پوشیده بود. وقتی نشستم گفت: "میخوام برات استریپتیز کنم." و شروع کرد به رقصیدن. هر دقیقه یه قسمت را در می آورد. وقتی شلوارشو در آورد یه شرت و سوتین آبی کمرنگ توری پاش بود. اومد نزدیک من. کونشو می رقصوند و جلوی صورت من تکون میداد. من هم کونشو نوازش می کردم ولی می گفت وقتی یه نفر برات استریپتیز می کنه نباید بهش دست بذاری. شرت و سوتین را هم در آورد و کامل لخت شد. لباسهامو که در آوردم دیدم رفته نشسته روی میز و لای پاش را باز کرده. با صدای سکسیش گفت:"این از استیک پریروز هم خوشمزه تره. نمیخوای تیستش کنی؟" خندیدم و رفتم طرفش. سرمو گذاشتم لای پاهاش و لیسیدم. صدای آه هاش داشت کم کم به فریاد تبدیل میشد و با یه فریاد بلند تموم شد. رفت 2 تا قرص برای هر دو مون آورد که اگه بخوریم خیلی توانایی جنسیمون بالا میره و با مشروب قرصها را خوردم. باورم نمیشد توی سن 16 سالگی هم داشتم مشروب میخوردم و هم اولین سکسم را تجربه می کردم. بهم گفت چند دقیقه صبر کنم. من هم نشستم روی مبل هال. از توی اتاقش فریاد کشید:"پادشاه کوچولو. بیا تو اتاق که ملکه طاقت نداره." رفتم توی اتاق. یه جوراب نازک شیشه ای مشکی و یه شرت توری قرمز و چكمه‌هاي پاشنه بلند قهوه‌اي. سوتین نبسته بود. روی تخت خوابیده بود و پاهاشو داده بود هوا. به من اشاره کرد که برم و بکنمش. یه کاندوم آورد و گذاشت سر کیرم. گفت میخوام ببینم تو سکس بهتری یا تو درس. پاهاشو دادم هوا. کس پشمالوش انگار داشت باهام حرف میزد. همونجور که پاهاش هوا بود کیرمو گذاشتم وسط کسش و داخل نکردم. کیرمو روی کسش میمالوندم. چون موهای کسش بلند بود کیرم قلقلک میشد واین حس را دوست داشتم. توی یه لحظه لای پاش را باز کردم و کیرمو کردم توش. وقتی کیرم رفت توی کسش آه بلندی کشید. احساس می کردم شهوتم تموم نمیشه. کیرم داخل کسش بود و دستام مدام کون گوشتالوشو نوازش می کرد. چند ثانیه سینه هاشو می مکیدم. در حالت ارگاسم باقی مونده بودم. محکم تر کردم داخل تا توی یه لحظه احساس کردم دیگه داره آبم میاد. اون که میدونست داره این اتفاق میفته خودشو بالا کشید و کیرمو از تو کسش در آورد و شروع کرد به لب گرفتن. هاج و واج نگاهش کردم و گفت:" هرچی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم." همدیگه را در آغوش گرفتیم و به من گفت:"من حتی یه بار هم از کون ندادم. بهرام هرچی التماس میکنه ولی من زیر بار نمیرم. توی این یه سال فقط ورزش باسن کردم تا اینقدر گنده بشه. بهرام دیگه نمیتونه بعضی وقتها جلوی خودشو بگیره اما من نمیذارم چون اون منو خوب ارضا نمیکنه منم نمیخوام اینقدر بهش حال بدم. ولی پادشاه کوچولوی من. تو امروز نوعی داری بهم حال میدی که من میخوام بذارم منو از کون بکنی. اگه میخوای کاندومتم در بیار چون اون جور که بوش میاد دیر ارضایی."
دیگه با حرفهاش داشتم از هوش می رفتم. برش گردوندم و اونو به حالت سگی نشوندمش. یه کم به زیر کسش دست کشیدم. خیس بود. بهم گفت کرم بمالم. حسابی که سوراخ کونش و کیرمو چرب کردم، کیرمو گذاشتم سر کون گنده ش. گوشتهای کونش مثل ژله می لرزید. با هر حرکت من یه آه می کشید و کونش تکون می خورد. چند باری که بردم داخل و بیرون آوردم خندید و گفت:"پادشاه کوچولو باید محکمتر و وحشیتر باشه." وقتی اینو گفت دیگه همه چیزو گذاشتم کنار. گفتم آن چنان وحشی نشونش میدم که کم بیاره. کونش بی نهایت تنگ بود. سریع و محکم میکردم توی کونش به نوعی که صدای برخورد بدنم به گوشتای کونش میومد. یه دستمو کرده بودم توی جوراب نازکش و دست دیگه را مثل شلاق محکم میزدم توی قنبل راستش. از درد فریاد می کشید. از وسط پاره شده بود. چه کسی باور می کرد من، پسر سر به زیر و درسخون مدرسه علامه حلی دارم مادر سنگین و رنگین صمیمی ترین دوستمو این شکلی از کون جرش میدم. با اینکه سبزه بود اما از شدت ضربه های من کونش سرخ شده بود. دستش زیر کس پشمالوش بود و اونو میمالوند. دستمو به زیر سینه هاش می کشیدم. صدای فریادهاش اینقدر بلند بود که فکر کنم هیچوقت از یادم نره. کیرمو گذاشتم تو کونش و تلمبه زدم. توی یه لحظه آبم اومد و همشو خالی کردم توی کون پریوش. اینقدر انرژی گذاشته بودم که وقتی ارضا شدم افتادم روی پریوش خانم و صورتم روی اون کون گوشتالوش جا گرفت. هیچکدوم توان بلند شدن هم نداشتیم. نفهمیدم چی شد که خوابمون برد اما نیم ساعت بعد بیدار شدیم. قرصی که خورده بودیم فعالیت بدن را بالا می برد و شهوت را هم دو برابر کرده بود. بیدار که شدیم پریوش گفت:"پادشاه کوچولوی من شناش بهتره یا من؟"
بی نظیر بود. من لخت رفتم توی استخر ولی پریوش خانم با یه بیکینی صورتی که شرتش حالت تانگ و جی استرینگ داشت. قلنبه های کونش از توی شرت افتاده بود بیرون. شیرجه زد تو استخر و اومد پیشم. گذاشتمش تنگ دیواره ی استخر و کیرمو کردم تو کسش. کاری نبود که با هم نکنیم. دستمو به سینه هاش می کشیدم و سینه هاشو میکردم توی دهنم. در حال کردن یه لحظه یاد حرف خودش افتادم که هر چی بیشتر طول بکشه ما بیشتر لذت میبریم. کیرمو کشیدم بیرون از تو کسش و دستمو بردم زیر کسش و از روی زمین بلندش کردم. زورم خیلی زیاد بود. با یه دست اون هیکلو آوردم بالا و بردمش تو قسمت کم عمق که کیرم بالای آب باشه. توی همون حالت که بلندش کرده بودم محکم روناشو گرفتم و لای پاشو باز کردم و با دهنم رفتم توی اون کس پشمالو. اونو وارونه نگه داشته بودم. همون حالت 69 بود ولی این بار ایستاده. اون کیر منو میخورد و منم کسشو لیس میزدم. نگاهش که کردم دیدم حالت بدی داری و خون توی صورتش جمع شده. ولش کردم تو آب. بالا اومد و گفت:"تو بهترین پادشاه دنیایی."
از استخر اومدیم بیرون و همدیگه را حسابی مالونديم. پاهاشو داده بودم هوا و محکم میرفتم توی کسش. دیگه حال جیغ کشیدنم نداشت. توی یه لحظه ارضا شدم و چون کاندوم نداشتم همه ی آبمو ریختم تو کسش. یه لحظه ترسیده بودم. بهش گفتم ریختم توش. قهقهه زد و گفت:"الآن میترسی یه دست و یه پا مهر من بشی. یا اینکه پدر ناتنی مهرشاد بشی. عزیزم من اینقدر تجربه تو سکس دارم که اینا را بفهمم. من خیلی وقته لوله هامو بستم. دیگه باردار نمیشم. هر چقدرم که تو بریزی."
برگشتیم بالا و روی مبل نشستیم. می گفتیم و میخندیدیم. مهرشاد زنگ زد و گفت نیم ساعت دیگه میرسه. منم فهمیدم که دیگه باید برم. وقتی داشتم میرفتم پریوش لبمو بوسید و گفت:"حالا تو که راحتی، من امشب با بهرام چی کار کنم." خندید و اضافه کرد:"به نظرت خیلی نامردم که از کون بهش نمیدم." و من صادقانه با تصور دوباره اون کون گوشتالو و سوراخ تنگ گفتم:"فکر کنم." و از هم خداحافظی کردیم و ماجرای اون روز تموم شد.
     
#1,088 | Posted: 30 Jul 2014 23:18

پارگى بكارت من


هنوز هم تپش قلبش، صداى نفسش، گرماى تنش، آرامش وجودش رو حس ميكنم!
نميخواستم ازش جدا شم،هنوزم عاشقشم
من هنوز هم ميپرستمش...
اون روز كه دانشگاه قبول شدم،برعكس همه ناراحت بودم. داشتم از اميرم جدا ميشدم!
براى ثبت نام بايد زودتر ميرفتم، نميدونم چرا حس بچه اى رو داشتم كه مادرش رو گم كرده!
خيلى زودتر از اونچه كه فكرشو ميكردم بدون اونكه بتونم ببينمش راهى دانشگاه شدم. با اينكه بهش اعتماد داشتم اما ترس از دست دادنش باهام بود، مثل تكرار نفسهام!
كارمون شده بود اس دادن و زنگ زدن! چون شهرى كه دانشگاه قبول شده بودم ٧ ساعت باخونمون فاصله داشت نميتونستم هر هفته برم و اين آزارم ميداد. دو ماه از اومدنم به دانشگاه ميگذشت، ديگه واقعا كلافه شده بودم ، هواى غربت اذيتم ميكرد. درسامو جمع وجور كردم و تصميمم رو گرفتم كه برم خونه، به مامانم خبر دادم كه آخر هفته ميام.
بيشتر شوق ديدن امير روداشتم تا خانوادم.
امير ازم خواست كه بليت يه روز زودتر رو بگيرم و اون يه روز رو باهاش بگذرونم، منم قبول كردم آخه دلم خيلى براش تنگ شده بود.
روز موعود فرا رسيد ومن ساعت ١٢شب راه افتادم،انگار پاى ثانيه ها لنگ شده بود! ساعت به سختى ميگذشت، نيم ساعت قبل رسيدنم بهش خبر دادم كه خودشو برسونه ترمينال، وقتى رسيدم باهم هماهنگ شديم و ديدمش، ساكمو دستش دادم و پشت سرش حركت كردم، حتى يه كلمه هم بينمون رد وبدل نشد تا نشستيم تو ماشين.
تو چشماى هم زل زده بوديم،بهش گفتم اونقدر دوستت دارم كه عاشقتم!
آروم دستامو دور گردنش حلقه كردم و اونم بغلم كرد. آرزو ميكردم باهاش يكى ميشدم و جدا نميشديم اما...
راه افتاديم به سمت خونشون، تمام راه رو واسش حرف زدم و از دلتنگيام گفتم. رسيديم خونشون،صبحانه رو آماده كرد خورديم و من رفتم تو اتاقش و رو تخت دراز كشيدم ديشبش اصلا نخوابيده بودم،خسته بودم.
اميرم اومد و كنارم دراز كشيد دستش رو گذاشت زير سرم،منم خودمو چسبوندم بهش و رو بازوش خوابيدم. اون لحظه پر از آرامش بودم.
نميدونم چقدر خوابيده بودم اما وقتى بيدار شدم ديدم امير داره نگام ميكنه، چشمامو كه باز كردم گفت:خانومم بيدار شدى؟
گفتم:آرهههههه
اونم لباشو گذاشت رو لبام،خيلى باشدت و گاز گرفتن ميخورد.
نفسم بند اومده بود گفتم:آرومتر امير،خفم كردى
اونم گفت:اين چند ماه يه عمر گذشته،ميخوام قد يه عمر ببوسمت!
خودمو بهش واگذار كردم،يعنى تمام وكمال در اختيارش بودم.
بعد از چند دقيقه و يه لب طولانى لباساشو درآورد،بجز شورتش و شروع كرد به لخت كردن من.
باكمك خودم در عرض چند دقيقه لخت شدم،روم خوابيد وشروع كرد به بوسه هاى كوچيك از پيشونيم تا پايين تر.
وزنش رو كه روم حس ميكردم واقعا برام لذت بخش بود، همونطور كه سينه هامو ميماليد ازم بوسه ميگرفت، انقدر داغ شده بود كه احساس ميكردم تب داره، كلى عرق كرده بود! كم كم نفسهام به آه كشيدناى عميق و طولانى تبديل شده بود، گوشم رو كه ميك ميزد سر تا پام شهوت شده بود.
عشق وشهوت قاطى ميشد،اين حس رو واقعا دوست داشتم. كم كم رفت رو گردن و سينه هام،رو سينمو لب زد وزبون كشيد بعدم شروع كرد به ميك زدن با هر ميكش من به خودم ميپيچيدم و رو جام بند نميشدم،رفت پايين تر،تا نافم با بوسه هاى كوچيك و شهوت برانگيز.
تا رسيد به قسمت حساس بدنم،بالاى كسم رو بوس كرد ميخواست بره پايينتر و برام بخوره اما نذاشتم،درسته خودمم اين كارو خيلى دوست داشتم اما احساس ميكردم اينجورى از مردونگيش كم ميشه،البته فقط نظر منه!
بهش گفتم و اونم قبول كرد، بهش گفتم سر پا وايسه اونم وايساد منم جلوش زانو زدم،ميخواستم به لذت برسونمش، از روى شورت يه بوس به كيرش زدم وشورتشو كشيدم پايين. كير خوش تراشى داشت. سايزشم خوب بود، نوكش رو بوس زدم با دستم بالا نگهش داشتم واز بيضه هاش شروع كردم به ليس زدن بوسيدن و ميك زدن، اونم موهامو تو دستش گرفته بود از روى لذت و شهوت آه ميكشيد، كيرش رو تا حلقم ميكردم و بدون اينكه بذارم دندونم اذيتش كنه براش ميك ميزدم، چند دقيقه كه طول كشيد گفت بسه،بلندم كرد وبا لب گرفتن رو تخت خوابوندم،چوچولم رو با دست ماليد ترشحاتم حتى رونم رو خيس كرده بود، روم دراز كشيد و كيرش رو گذاشت دم كسم، ورود كيرش رو به كسم حس كردم، بهش گفتم ميدونى دارى چيكار ميكنى؟ گفت:ميخوام واسه هميشه مال من بشى.
با التماس ازش خواستم بس كنه،اما اون تصميمشو گرفته بود.
بهم گفت ندا من اين تصميمو از رو شهوت نگرفتم،بذار مال هم شيم.
فشارش رو بيشتر كرد،بيشتر از اينكه فشار به جداره ها و سوراخ كسم درد داشت،خوردن كيرش به پردم درد گرفت، خودم پارگيشو احساس كردم يه جيغ از درد كشيدم و چندبار ديگه كه فشار آورد ورود كيرش به داخل كسم رو حس كردم،اون لحظه فقط درد ميكشيدم. اميرم شروع كرد به تلمبه زدن و بعد چند دقيقه آبش رو ريخت رو شكمم. ماتم برده بود،فكر نميكردم به اين راحتى دختريمو ازم گرفته باشه، دستمال آورد و بدنمو پاك كرد. بوسم كرد و گفت همين هفته ميام خواستگاريت خانومم.
كسم درد ميكرد و نميتونستم درست راه برم،شب رفتم خونه و همه چى رو به خواهرم گفتم!
الان دو ماهه كه نامزديم اما قول داديم تا بعد ازدواج سكس نكنيم.

نوشته:‌ ندا
     
#1,089 | Posted: 30 Jul 2014 23:48

زن دوستم


منو مهرداد حدود 15 سال بود با هم دوستيم. تقريبا ده سال پيش با دختري ازدواج كرد كه مثل بمب توي محله صدا كرد. زنش مثل ماه بود خودش بسيار معمولي،يك سال گذشت تا يك روز مهردادبه خانه من آمد.گفت بايد كمكم كني راستش پيش خودم فكر كردم كمك مالي نياز دارد. به او گفتم هرچه از دستم بياد دريغ ندارم. نميدانم هرچه اصرار كردم نگفتو رفت. خانمم گفت هرچه ازدستت مياد براش انجام بده شايد گرفتاريش سخته كه نگفت.
رفت تاهفته اي بعد دوبارتلفني باهام قرار گذاشت كه بيرون از منزل ببينمش وبه همسرم نيز چيزي نگم. قبول كردم با ماشينم رفتم سر قرار باخودمم مقداري تراول بانكي بردم كه شايد نياز باشه. اما باتعجب ديدم قضيه چيزي است. كه فكرشو نمي كردم.گفت بايد زنمو(کارن) امتحان كني احساس مي كنم بهم خيانت مي كنه. هركاري كردم از زير باراين كار دربرم فايده نداشت، قبول كردم و با باگوشيم باموبايل خانومش تماس گرفتم دو سه بار شرمم شد نتوانستم حرف بزنم. اينقدر اصرار كرد تا مجدداًتماس گرفتم و باهاش صحبت كردم. خيلي معمولي جواب داد بعد قطع كرد.تماس را ادامه دادم تا حرف زد وگفت شوهررادوست دارد وبه او خيانت نمي كند. خوشحال شدم اما دوستم اصرار داشت دوباره تماس بگيرم به بهانه روز ديگه از زيربار مسئوليت شانه خالي كردم. ودر رفتم اما دوروز بعد دوباره آمدوخواستش راتكرار كرد اين قضيه مدتي ادامه يافت. تا وقتي كه بعضي وقت ها خودمم در تنهايي باهاش صحبت ميكردم راستش يكروز خودمو معرفي كردم وكل قضيه را توضيح دادم. خيلي بيخال جوابم داد وگفت مي خواد منو ببينه. اول گفتم بياد بيرون خانه قبول نكرد باهش منزل خودش قرار گذاشتم. صبح روز دوشنبه ازاداره مرخصي ساعتي گرفتمو با ترس ولرز رفتم سمت منزل کارن خانم.
وقتي درب زدم بدون معطلي درب باز شد وارد شدم از حياط تاداخل خانه را رفتم درب راباز كردم کارنو ديدم در لباس خانگي( راستش يكدل نه صد دل آرزوي داشتنش را كردم) وارد شدم روي مبل نشستم بعد از پذيرايي مختصر كنارم نشست بنحوي كه گرماي بدنشو احساس مي كردم وگفت حالا منم بايستي در حقش لطفي كنم اونو مثل زنم بدانم. اولش خشكم زد، وقتي سرحال آمدم ديدم درآغوش هم افتاديم مثل نديد بديدها همديگرو بوس مي كنيم. ترسم ريخته شده بود لباسشو درآوردموچنان سينه هاشو ميك مي زدم كه قرمز شده بودند بعد دامنشو درآوردم واي چه كوس زيبايي انكار دست نخورده بود. حدود يك ربعي باهاش ور رفتم. فقط آه و اوه ميكرد بعد سرمو بلند كرد منو بوسيد وشلوارمو درآورد يهو يه فريادي كشيد كه چقدر بزرگه گفتم شما رو ديده بي حياشده، لبخندي زير شروع به ساك زدن كردچند دقيقه از اين كار لذت بردم وبهش گفتم مي خوام بكنم، خوابيد كنارمبل كيرمو روي سوراخ كوسش تنظيم كردم وبعد لحظاتي ور رفتن باكوسش كيرمو فروكردم تو جيغ بلندي كشيد گفت درش بيارم دارم جر مي خورم اما درنياوردم همونطور گير دادم تا عادت كنه بعد كه ارام شد تا ته فركردم داخل اينقدر دونفري حال كرديم كه نفهميدم چطوري آبمو توكوسش خالي كردم وقتي كارم تمام شد برگشتم كه به پشت روي زمين دراز بكشم كه ديدم مهرداد روي سرم وايستاده ونگاهم مي كند از خجالت داشتم ميمرم اما باكمال تعجب متوجه شدم اين نقشه هر دو بوده. بعداز اون هرچندوقت بامهرداد از شرمندگي زنش درميائيم. اينم بگم باورتون نميشه كير مهرداد اندازه كير يك بچه ده ساله نميشهو منم در عوض هميشه به آنها كمك مالي هم مي كنم.
     

#1,090 | Posted: 30 Jul 2014 23:59

بیداری


سلام من 27 سالمه. این خاطره رو می نویسم تا همه دخترای ساده چشماشونو باز کنن
من با قد 170 و 56 کیلو وزن چون ورزشکار بودم و هیکل خیلی خوبی داشتم و چهره زیبایی که داشتم همیشه توجه پسرا رو به خودم جلب می کردم اما چون همیشه مغرور بودم دوست نداشتم باپسرا قاطی بشم تا اینکه ترم 2 دانشگاه از طریق هم کلاسیهام فهمیدم یکی از پسرا که باباش یه پست مهمی داشت تو وزارتخونه عاشقم شده و از این حرفها خلاصه اینقدر تعقیبم کردو کادو فرستاد منم نرم شدم بعد از 3 ماه. البته خیلی جنتلمن و مودب بود سالها خارج از کشور زندگی کرده بود و خلاصه یه جورائی برام جذاب بود. ما دوست شدیم واقعا هم عاشق هم بودیم خیلی به هم احترام می ذاشتیم و مواظب هم بودیم چون تو شهر ما کسی رو نداشت اگه مریض می شد براش سوپ می بردم و با ماشینم می بردمش دکتر مخصوصا که اریون گرفته بودو منم که مامانم پزشکه می دونستم حتی راه رفتن هم براش خطرناکه هر روز ازش مراقبت می کردم اینجوری پام به خونه اش بازشد و هر روز با هم بودیم در حد بغل و بوس . یکسالی گذشت و حرف ازدواج رو پیش کشید منم گفتم ما هنوز بچه ایم اونم گفت من می رم خارج درس می خونم و کار می کنم بعد از 4 سال بر می گردم با دست پر با یه مدرک معتبر . با هم فرم های دانشگاهها رو پر کردیم برای اپلای خلاصه قبولش کردن و رفت فرداش بهم ایمیل زد که من اینجا فراموشت می کنم برو پی زندگیت باورم نمی شد . توی 2 روز 4 کیلو وزنم اومد پائین. تا یه سال منتظرش بودم تا اینکه یکی از دوستام بهم گفت توی مدتی که من با علی دوست بودم چند تا دختر دیگه هم با اون بودن اونا رو بهم نشون داد حالا شما حال منو تصور کنین. احساس می کردم آدم به درد نخوریم هیچ کس منو نمی تونه دوست داشته باشه دوستم آدمهای مختلف رو بهم معرفی می کردن تا جایخالی علی رو پر کنن با یکیشون دوست شدم اون هم از حال خرابم سو استفاده کرد و تا یه سال رابطه داشتیم و گذاشت رفت بعد اون با یه پسر دیگه دوست شدم وحید که خیلی مظلوم بود ظاهرش و بچه درسخون کلی برام فیلم بازی کرد که شکست عشقی خورده و دلم کلی براش سوخت رابطه داشتیم با هم خیلی اتیشش تند بود گاهی روزی 3 بار سکس داشتیم آبش دیر می اومد بعد فهمیدم اقا از 10 سالگی تریاک می کشیده راستش رو بخواین زده بودم به بی خیالی و منم حال می کردم باهاش احساس می کردم دوستم داره و منم بهش علاقه مند شدم تا اینکه آبش رو ریخت توم. و یهو غیب شد حامله بودم و نمی تونستم پیداش کنم حتی نمی تونستم برم دکتر چون فامیلیم معروف بود و همه پدر و مادرم رو می شناختن بعد از 4 ماه تو یه شهر دیگه سقط کردم آقا پیداش شد و شروع کرد به تهدید کردنم برای رابطه داشتن باباش سرباز گمنام اما زمان بود و واسه همین مدام تهدیدم می کردهمون موقع ها فهمیدم همزمان با من با دوست دختر قبلیش رابطه داشته و تریاک می کشیده.حالم از خودم بد شده بود از حماقت و زود باوریم از سایه خودمم می ترسیدم تا اینکه با همسرم آشنا شدم از روز اول کل ماجرا رو بهش گفتم کمکم کرد خودم رو دوباره پیدا کنم انگار از یه کابوس بیدار شده باشم تازه بعد از کلی دارو و مشاوره دارم به آدمها اعتماد می کنم.
این خلاصه ماجرا بود اما سادگی خودم بی وفایی علی و عقده های جنسی وحید باعث شد 2 برابر سنم تجربه پیدا کنم و الان قدر آرامش زندگیم رو بدونم امیدوارم همتون بدون این تجربه ها آرامشو پیدا کنین.
     
صفحه  صفحه 109 از 114:  « پیشین  1  ...  108  109  110  ...  114  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.