| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی (حشری کننده)

صفحه  صفحه 11 از 123:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  122  123  پسین »  
#101 | Posted: 17 Dec 2011 21:41
سرد ترین روز زمستون

سلام .من اسمم علی هست. میخوام یه داستان واقعی واقعی رو واستون تعریف کنم.
یادمه که یه روز که داشتم میرفتم سر کار ساعت 7 صبح بود و منم که داشتم پشت فرمون از سرما یخ میزدم جون هنوز ماشین خوب گرم نشده بود که بخاری عمل کنه. تو حاله خودم بودم که یکی از خانوم های همکارم رو دیدم سر خیابون واساده و حسابی خودشو موچاله کرده . این خانوم هم مثل همه همکارای خانوم محل کارمون حسابی حجاب کرده بود منم یهو خواستم رد شم که دیده یه نگاه معصومانه ای بهم انداخت و ..... منم از همه جا بی خبر ترمز زدم که دیدم یکی مثل برق و باد پرید دم در (من تا اومد بجنبم که قفل مرکزی 206 رو بزنم که عقب سوار شه دیدم که سریع دستگیره رو گرفت و دید قفله خیال کرد که من میخوام جلو سوارش کنم و تا قفل باز شده دیدم که این دخملی اومد و نشست کنارم .
تند و سریع حرف میزنخ و تندی گفت سلام مهندس اگه یه دقه دیگه مونده بودم جنازم میرسید سر کار.امروز خیلی سرده ببین انگشتام داره می افته!! و سریع دستاشو مالوند به دستم ! منن که اصلا فرصت احوال پرسی رو هم نداشتم هول هولکی گفتم بله بله سرده و ... خلاصه دست برقضا نرسیده به میدون نزدیک محل کار یه ترافیک خفن به وجود اومده بود.
من بیچاره که از همه جا بیخبر بودم گفتم بازم امروز دیر میرسم اداره که گفت وای من که اصلا دوست ندارم برسم . ادم دلش نمی یاد جای به این گرم و نرمی رو ول کنه بره سره کار !!! منو داری هاج و واج نگاش میکردم که داره چی میگه ؟؟!!! منم زودی گفتم حالا گرم شاید ولی کجاش نرمه گفت : فکر کن الان تو بغلت و چسبیده به اون شکمت چه حالی میده!!!
راستشو بخواین من یکم چاقم البته 130 کیلو ! دیدم که انگاری این خانوم خانوما میخواره تنش.
زودی گفتم آره والا تو این سرما آی میچسبه که این حرفو نزده دیدم دستاش رو پاهامه و سرشو گذاشته رو شونم ....من دیدم که همه دارن نگام میکنن زودی گفت انگاری آتیشت تنده ها؟ اونم که انگار نه انگار ملت میخ مان گفت اگه تو هم 4 ماه شب زمستون تنها به خوابی بدتره!
میدونستم شوهر داره و تازه عروسه ولی زود پرسیدم آخه چرا تنها مگه جدا شدی ؟ گفت نه امیر رفته عسلویه واسه تکمیل پر.ِه و قرار بود یکی دو ماه بیاد ولی الان 4 ماه که نیومده !
همین جور که داشت توضیح میداد دستاش هم کار میکرد و دیدم داره با خودش ور میره! منم که از خدا خواسته گفتم : آی بسوزه پدر خونه خالی!
گفت : دور بزن دور بزن ....شاید باور نکنین که اصلا نفهمیدم کی دور زدم و رسیدم جلو خونشون زود کلید زد و رفتیم سوار آسانسور شدیم که دیدم مثل یه پلنگ گرسنه لبام رو گرفت و چسپید بهم 4 دستو پا مشغول بود با یه دست تخمام رو می مالید با یه دست کلیدو در می اوورد با پاهاش دوره کمرم حلقه زده بود که رسیدیم جلو در آپارتمانش تو یه چشم به هم زدن درو واکرد و دوتایی پریدیم تو خونه .
آخ چشت روز بد نبینه مهلت نداد که لباساشو در بیارم تو هموم حال منو پرت کرد رو مبل و زیپم رو کشید پائین و شروع کرد به خوردن من جدا قافل گیر شده بودم از ترسم کیرم بلند نمی شد!
خلاصه بعد از یه دقیقه شرو کردم به لخت کردنش.
آقا تا حالا نمی دونستم زنای چادری هم اینقدر خوش بدن هستن و خوش پوست . اصلا باورم نمی شد که این یه دختر چادری محجبه باشه!
تو یه چشم به هم زدن کاملا لخت کردم و شروع کردم به خوردن جوجو هاش . جدا که جوجو بود 75 سالم چراغ بنزی . سفت سرد و و نک تیز! تا اون روز همچین سینه ای از نزدیک ندیده بودم فقط تو فیلما میشد دید.
اصلا کمرش انگاری تراش داده بودن قوس کمرش 180 درجه بود یه باست سفت قلمبه سفید نرم ابریشمی که الان که دارم توصیفش میکنم راست کردم.
اومدم دور نافشو لیس بزنم که دیدم انگاری غش کرده و نفس نمی کشه دیدم بعله حاج خانوم ارگاسم شده و غش کرده نمی دونم تا حالا تو این موقعیت گیر کردین یا نه؟!
اومدم پاشم که ببینم چی شده دیدم زد کمرم رو گرفت و تو یه چشم به هم زدن پرید رو کیرم و شروع کرد به خوردن گردنم که من هاج و واج شدم چنان مهرتی داشت که انگاری طرح کاد رو تو شهر نو بوده !!
من کلا زود آبم میاد ولی این نامرد تا دید که دارم ارضا میشم در اورد و مومد با سینه هاش میزد به تخمم من که کلا فرمونو داده بودم دست ایشون دیدم یه نگاهی به چشام کردم شروع کرد به خوردن رون پاهام من خیلی غلغلکی هستم دیدم که نمیشه دستم رو گذشتم دور کمرش و کشیدمش بالا به سمت خودم که دیدم مپل ماهی سور خورد و به پشت افتاد رو دسته راحتی منم که عاشغ این مدلی هستم بی معطلی از پشت گذاشتم تو کسش که دیدم انگاری قفل درش و به سختی میره (آخه این مدلی تنگ تر میشه ) با یه فشار حرفه ای زدم توش که صدای آخ بلندی کشید و این اولین صدایی بود که تو این 5 دقیقه ردو بدل شد.
گفت که نریزی توش!
و دباره بی حال افتاد رو دسته مبل . منم که عادت دارم وقتی آبم میاد نعره شیر گونه ای بزنم نعرم رو زدم و افتادم روش.
تو همون حال بودم که آروم گفت حالا بریم رو تخت!
و من گفت آخ هنوز انگار فیلم شروع نشده !
ولی تا رفتیم تو تخت مثل بچه گربه اومد تو بغل و آن چنان چسبید بهم و خوابد که انگاری آمپول بیهوشی زدم بهش. منم آروم چشام رو بستم و 2 ساعت کامل خوابیدیم ............
     
#102 | Posted: 17 Dec 2011 21:42
سارا و دکتر حشری

سلام به همه دوستان گل من . سارا هستم 33 ساله از تهران تنها زندگی می کنم . می خوام یکی از خاطره هام را براتون تعریف کنم .
هر وقت مریض می شدم ،می رفتم پیش یه دکتر چون طرف قرارداد شرکت ما بود و هزینه ها رو شرکت پرداخت می کرد و شرکت فقط با اون دکتر قرارداد داشت . من همیشه با دوستم می رفتم پیشش . راستش زیاد ازش خوشم نمیومد . همیشه موقع معاینه الکی گوشی رو می ذاشت رو گوشش و اون سردستگاهش رو می کرد تو لباسم و می ذاشت تو سوتینم و به بهانه های مختلف دستش رو می کشید رو سینه هام هی تکون می داد و با انگشتاش نوک ممه هامو می مالوند . یه روز دوستم نتونست بیاد و مجبور شدم تنها برم مطبش ، آخر وقت بود و من آخرین مریض. ساعت 8 شب بود حتی منشیه هم خداحافظی کرد و رفت . پیش دکتر نشستم و براش از بیماریم و حالم گفتم . دکتره هم نگاه کرد و با لبخند بهم گفت برو رو تخت بخواب تا معاینه ات کنم .
منم بلند شدم و رفتم و روی تخت خوابیدم . منتظر بودم ببینم چکار می کنه که اومد دست گذاشت رو شکمم و فشار داد .
د : درد داره ؟
س : آره کمی .
دستش رو آورد بالاتر و زیر سینه ام رو فشار داد .
د : درد داره ؟
س : آره کم .
اومد و رو سینه ام رو فشار داد .
د : درد داره ؟
س : نه .
د : برگرد و روی شکمت بخواب .
برگشتم و خوابیدم .
اومد رونام رو گرفت و فشار داد و آروم شروع کرد به ماساژ دادن منم سرم رو تخت فشار می دادم.
د : درد داره ؟
س : یه کمی .
د : ماهیچه هات قفل کرده . بدون تمرین و گرم کردن کار بدنی سنگین انجام دادی ؟
س : آره بد از چند سال یه دفعه رفتم کوه و رفتم اون بالا ها .
د : رون هات وعضلات بدنت باید یه کمی ماساژ داده بشه .
س : آقای دکتر من بدنم خیلی درد می کنه نمی تونم درست راه برم قرصی چیزی نداره که زودتر خوب بشم ؟ نمی تونم درست راه برم به خدا . باید زودتر خوب بشم کلی کار عقب افتاده دارم .
د : فعلا یه کمی ماساژت می دم تا حالت بهتر بشه و بتونی خودت را به خونه برسونی . یه پماد ساکی سیلات هم برات می نویسم که می گی برات روی جاهای که درد می کنه بمالند قرص پرمنگنات هم برای گرفتگی غضلاتت خوبه که می نویسم و باید روزی یکدونه بخوری .
مرسی آقای دکتر خدا خیرت بده .
دکتر شروع کرد به ماساژ دادن من
با نوك انگشتاش از زير موهام از بالاي گردن تا وسط كمر تا برسه به بالاي باسنم رو به آرومي و مهارت مي مالوند و گاهي هم فشار كوچيكي وارد مي كرد. و دوباره از پايين پهلوهام رو با كف دست تا برسه به كنارهاي سينه هام ماساژ مي داد.
دستهاشو و گذاشت رو باسنم از بالاي كونم تا پشت رونم رو ميمالوند و رگهاي پشت رونم رو فشار مي داد. بی اختیار بدنم شروع به لرزیدن کرد . سه سال بود که سکس نداشتم . لرزش بدنم كاملا مشخص بود هر چی تلاش کردم نتونستم پنهانش کنم تو دلم خالی می شد فکر کنم دکتره فهمیده بود . یواش یواش بدنم داغ شد گر گرفتم . دکتره هم که این حالت رو دید پر رو تر شد و شروع کرد منو بیشتر مالوندن . حالا ديگه كم كم دستهاي دکتر داشت قسمت داخلي پاهام رو لمس ميكرد . دستش می برد لای کونمو می مالید و از روی دامن با کونم ور می رفت بعدش آروم آروم دستش رو برد زیر دامنم و شروع کرد از روی شرت با لبه های کسم ور رفتن دیگه داشتم می مردم نمی تونستم خودم را کنترل کنم . دستم بردم و از روی شلوار مالوندم به کیرش . دکتر هم یه لبخند به من زد و شرتم را تا زانو کشید پایین و دستش رو به کسم رسوند و شروع کرد با چوچولم ور رفتن .
انگشتش رو خیس کرد و شروع کرد روش چرخوندن . میکرد تو کوسم و توی کوس عقب جلو می کرد و باهاش ور می رفت . با کف دستش از بغل سینه ام رو می مالوند و با اون دستش با کس کونم ور می رفت .
دیگه داشتم می مردم . رو ابرا بودم .
یه دفعه زیپ شلوارش باز کرد و کیرش رو دراورد و گرفت جلوی صورتم . من هم کیرش رو اول بو کردم بعدش سرش را بوسیدم یه لیس از خایه هاش تا سرش زدم بعدش شروع کردم به خوردن همشو می کردم تو دهنم و درمیاوردم . کیرش کلفت بود و به زور تو دهنم جا می شد یه دفعه دکتر صورتم رو گرفت و شروع کرد تو دهنم تلنبه زدن، چند بار تو دهنم تلنبه زد و دوباره کیرش رو دراورد و روی صورتم کشید . چند بار این کار تکرار کرد. بعدش دامنم رو با شرت از پام دراورد و پرت کرد روی میز کنار تخت ؛ بالا تنم رو هم لخت کرد و شروع کرد به مالوندن سینه و هی جون جون می کرد بدنم داغ شده توی کسم خیس شده بود یه اسپره لیدوکائین آورد و زد به کیرش . و به من گفت قنبل کن ؛
من هم قنبل کردم بعدش یه میله پلاستکی که سرش مثل کیر گرد بود از کشوی میز برداشت و شروع کرد باهاش با لبه های کسم ور رفتن و مالوندن با هر مالشی که می داد یه لرزشی به همه تنم می افتاد گر گرفته بودم .
بهش گفتم بکن توش ،
گفت خواهش کن ،
گفتم خواهش می کنم بکن توش دارم می میرم
شروع کرد میله رو توی کسم عقب جلو کردن سه چهار سانت تو کسم می کرد و در میاورد کسم خیس خیس شده بود . یه دفعه یه میله دیگه ورداشت روش ژل ریخت و درحالی که میله اول رو توی کسم می کرد شروع کرد میله ی دوم رو سوراخ کونم مالیدن ولی توش نمی کرد فقط درمالی می کرد . مورمورم میشد دیونه شده بودم رو فضا بودم یواش یواش شروع کرد میله دوم رو توی سوراخ کونم فرو کردن میله نازک بود و زیاد درد نداشت هرچی بیشتر میله دوم رو تو کونم فرو می کرد توی کسم هم تندر عقب و جلو می کرد دیگه داشتم پرواز می کردم .نمی تونستم جلوی صدام رو بگیرم شروع کردم به آخو اوخ کردن و جیغ کشیدن .التماس کردم که تورو خدا کیرت رو بده
گفت حالا حالا ها باهات کار دارم صبر کن تا لیدوکائین عمل کنه بهت میگم کسوی کوچولوی من .
اینقدر توی کس و کونم میله های پلاستیکی رو عقب و جلو کرد که ارضا شدم و کاملا شل . روی تخت افتادم و دراز کشیدم. بعدش رفت و کیرش رو شست و امد و به من گفت از تخت بیام پایین و جلوش زانو بزنم بعد سرم رو گرفت توی دستاش و کیرش را تا ته حلقم کرد و شروع کرد تو دهنم تلنبه زدن تا خایه می کرد تو دهنم و در میاورد داشتم خفه میشدم بهش گفتم اروم تر که کیرش چپوند تو دهنم و چند ثانیه با خشونت سرم رو رو به خودش فشار داد جوری که نفسم بند اومد بعدش ولم کرد کیرش رو دراورد و مثل شلاق می زد روی صورتم و دوباره می کرد تو دهنم چند بار این کار کرد بعدش بهم گفت برو روی تخت قنبل کن رفتم روی تخت .تخت پایه هایی داشت که مثل صندلی آرایشگاه با پدال بالا و پایین می رفت ارتفاع کس منو با کیرش تنظیم کرد بعد دوباره میله کلفت تره را برداشت و بهش ژل زد و شروع کرد دور کس منو مالوندن و با هام ور رفتن دوباره داغ شدم میله توی کسم می کرد و می چرخوندم با اون یکی دستش هم با چوچولم ور می رفت. دوباره به اخ و اوخ افتادم با کف دست به باسنم چک می زد و میله رو تو کسم عقب و جلو می کرد به التماس افتادم دلم کیر داغ می خواست میله سرد بود هوس از همه جام میزد بیرون شروع کردم التماس داد زدم کیرت رو بده گفت بگو سرورم خواهش می کنم منو بکن من هم گفتم سرور ،مهترم خواهش می کنم منو بکن دارم میمیرم یه لبخند فاتحانه زد ، به کیرش ژل زد و یه دفعه تا ته چپوند توی کسم یه کمی درد داشت ولی از خشونتش بدم نیومد سینه هام را از زیر گرفت و شروع کرد با شدت تلنبه زدن. تند تند تلنبه می زد و مثل یه گاو وحشی منو می کرد از اینکه منو با خشونت می کرد لذت می بردم توی دلم خالی و پر می شد ته دلم میلرزید با هر ضربه که می زد به اوج می رسیدم گاهی کمرم رو می گرفت و گاهی شونه هامو و محکم کیرشو توی کسم می کرد داشتم می مردم از لذت کسم خیس خیس شده بود داد می زدم محکم تر پارررررم کن ، جررررررررررم بده ، تا ته بکنننننننننن ، تو رو خدا بزن بزن بزن .
کیرشو از کوسم کشید بیرون و بهم گفت رو کمر بخواب
من هم خوابیدم
پاهام را روی شونه هاش گذاشت و دوباره شروع کرد توی کسم تلنبه زدن
گفت پاهات رو با دست بالا نگه دار
در حال تلنبه زدن میله نازک رو برداشت و دوباره شروع کرد رو سوراخ کونم مالیدن و بدش هم کرد توی کونم و شروع کرد به چرخوندن میه پلاستیکی توی کونم .
س : چیکار می خواهی بکنی ؟
د : می خواهم کونت را آماده کنم .
س : دردم می گیره کیرت خیلی کلفته
د : نترس کارم رو بلدم
میله باریک را برداشت و میله کلفت تر را آروم آروم فرو کرد تو
کونم یه کمی درد اومد ولی تحمل می کردم هم زمان توی کسم می کرد و میله توی کونم عقب و جلو می کرد دستام خسته شده بود .
کیرش رو از توی کسم دراورد یه کمی بهش ژل زد و سرش رو گذاشت لای کونم
س : تورو خدا یواش
د : هیششش .
کیرش رو اروم اروم فرو کرد توی کونم اولش یکم دردم اومد چشمام رو بستم یه دفعه برخورد تخماش رو با پایین کونم حس کردم باورم نمی شد کیرش توی کونم رفته باشه یه دو دقیقه همین جوری توی کونم ثابت نگه داشته بود و با چوچولم ور می رفت .
یه دفعه شروع کرد به تلنبه زدن ، اول اروم اروم می زد . بعد چند دقیقه شرو کرد به محکم تلنبه زدن تا کلاهک کیرش می کشید بیرون و تا خایه می کرد تو عمقی تلنبه می زد اولش سختم بود بعدش عادی شد برام
توی دلم پر و خالی می شد تمام بدنم عرق کرده بود دکتر هم نفس نفس می زد دوطرفه باسنم رو گرفته بود وکیرشو رو با تمام قدرت تا ته می چپوند توی کونم . دیگه کونم کاملاً پذیرای کیر دکتر شده بود .
دکتر یه دونه آینه دکتری روی پیشونیش زد و به من گفت نگاه جنده کوچولو خودت رو در حال کون دادن ببین . صورتت رو ببین . داری کون میدی تو کونی منی دارم میدم تو روده هات
خوشت میاد ؟ ببین داری چطوری کون میدی کوچولو .
حرفاش تحریکم می کرد داشتم لذت می بردم یواش یواش داشتم به ارگاسم می رسیدم ؛ که دکتر گفت بلند شو قنبل کن و کیرش رو از کونم کشید بیرون . قنبل کردم و دوباره شروع کرد توی کونم تلنبه زدن و از پشت موهامو پیچید درو دستش و می کشید . بهم می گفت تو اسب منی اینم یال که دارم می کشم دردم گرفته بود ولی یه جورایی خوشم هم می یومد . بهم می گفت بگو دارم کون می دم بهت ارباب من هم می گفتم ارباب دارم بهت کون می دم و اون هم می خندید و محکتر می کرد . یه دفه کیرش رو از کونم کشید بیرون و گفت ببین چه غاری درست کردم بعدش با موبیلش از سوراخم که باز شده بود عکس گرفت و اورد جلوی صورتم و گفت ببین جنده چطوری گشادت کردم و دورباره شروع کرد توی کونم تلنبه زدن هی محکم تر و محکمتر می زد من یواش یواش داشتم می یومدم کیرش مثل تنه درخت سفت شده بود 5 دقیقه دیگه منو گایید داشتم ارضا می شدم شروع کردم به داد زدن همه ی بدنم می لرزید داشت از همه جام عرق می زد بیرون اونم از تکان های بدنم و صدام فهمید که من دارم میام محکمتر تلنبه زد تا اومدم داشتم از حال می رفتم گفتم تورو خدا آبت رو بیار دارم جر می خورم دیگه
گفت هیششش من تصمیم می گیرم آبم کی بیاد و کجا و یه دو سه دقیقه دیگه منو محکم از کون گایید و بعدش کیرش را دراورد و اومد جلوی دهن من و کیرش رو محکم کرد تو دهنم و گوشام رو از دو طرف گرفت و توی دهنم چند تا تلنبه زد و دستش انداخت پشت سرم و کیرش رو محکم توی دهنم فشار داد جوری که خایه هاش چسبید به لب پایینم و آبش رو با فشار ریخت تو دهنم و چندین ثانیه نگه داشت و گفت باید همش رو بخوری کسو خانوم .
مجبور شدم همش رو قورت بدم . یه کمی ترش مزه بود . بدش روی تخت ولو شد و منو هم کشید روی خودش . توی بغلش منو نوازش کرد و گفت ببخشید اگه اذیتت کردم . من توی سکس وحشی می شم دست خودم نیست کلی بوسم کرد و همه جای بدنم رو دست کشید و ازم تشکر کرد . یه نیم ساعتی هم کنار هم خوابیدیم . بیدار که شدیم دیدم ساعت 9:55 دقیقه هست . گفتم من دیرم شده باید برم . دکتر گفت نترس خودم می رسونمت . با کمک دکتر لباسم رو پوشیدم .
دکتر یه چشمک زد و گفت بدن دردت بهتر شد ؟
من هم با خنده گفتم آره بدن دردم خوب شد اما کون درد گرفتم .
دکتر اون شب منو تا خونه رسوند و این سکس شد سر آغاز آشنایی من با دکتر که اگر خواستین توی پست های بعدی براتون سکس های داغه داغمون رو می نویسم .
     
#103 | Posted: 17 Dec 2011 21:43
خانم آرایشگر

سلام.فرشاد هستم اولین باره که دارم مینویسم.به نظرم اکثرتون داستان مینویسید نه خاطره ولی من بدونه کم و کاستی واقعیت مینویسم چه خوشتون بیاد چه نیاد. 23 سالمه اهل شهر کوچکی در استان گیلان هستم.سرکار میرم.شغلم طوریه که تو چشمم و اکثر خانومایی که خبر ندارن من سر کار میرم وقتی به محل کارم میان منو میبینن نگاهاشون با گذشته که محل سگم بعضی هاشون نمیذاشتند عوض میشه.بگذریم .من وزنم 98 کیلو قدم 195 و سفید و موها و چشمای خرمایی .

یه روز داشتم تو محل کارم کارمو میکردم که یکی از همکارام اومد گفت دیروز مرخصی بودی یه خانوم خوشگل واسه کاره اداری اومده بود گفت امروز میام منم گفتم باشه.ساعت یک شد یه خانوم با قد تقریبا 175 با موهای قهوه ای و دماغ کوفته ای که باهالش کرده بود اومد.کارشو تا حدودی راه انداختم ولی نه همه کاراشو یه ذره رو واسه فرداییش گذاشتم .شمارشو گرفتم واسه کاره اداری زنگ بزنم اسمش محبوبه بود ولی خداییش اسیر کونش میشد ادم همکارمم اسیر اون کونش شده بود.بعدظهر اونروز اس ام دادم اول با کاری ها شروع کردم بعد کم کم متوجه شدم از شوهرش طلاق گرفته داشتم حال میکردم.گفتم میتونم یه چیز بهت بگم گفت بهت گفتم ببخشید بهتون گفت بفرمایید گفتم من احساس میکنم تو زندگیتون دنباله یه مرد میگردید که همه جوره نیازهاتونو تامین کنه ولی تو این شهر کوچیک نمیتونید به کسی اعتماد کنین درسته گفت نه خیر اقای محترم اصلا اینطور نیست من دو تا بچه دارم شغلم ارایشگره چندین ساله عالم و آدم دنبالمم ولی من هیچکی رو به هیچی خودمم حساب نمیکنم .یخ کردم کیری خوردم که دیگه هستشم نمیتونستم تف کنم بیرون ولی غرورم اجازه نداد قطع کنم گفتم منظورم مثه خواهر و برادر بود.کم کم کار شد رو مخش تا گفت فقط مثه خواهرو برادر.اول خوشحال شدم بعدش فکر کردم دیدم همش هزینه مفته دارم میکنم کاری هم که نمیتونم باهاش بکنم .کم کم تماسامو کم کردن اونم کم زنگ میزد.

دو سه ماهی گذشت دیدم زنگ زد ساعت 4 بعداز ظهر بود گفت یادی از ما نمیکنی بیمارستان بودم چند روز عیادت نیومدی گفتم اه ببخش سرم شلوغ بود امتحانات دانشگاهم هم شروع شده بود.گفت دکتر گفت ناراحتی روحی داری باید تمام نیازهات یه جورایی براورده بشه و از این حرفا کم کم بهم فهموند که اره پایست واسه دوستی بهش گفتم که حاضری دیگه با هم خواهر برادر نباشیم گفت اره ولی به شرطی که کسی نفهمه مگه نه ابرومون میره گفتم نوکرتم هستم. شروع شد اس ام اسا سکسی میشد حرفامون باحال تر میشد پسرش 12 سال و دخترش 8 ساله بود ولی استیلش طوری بود من میخواستم زن گوشتی بود نه از این دخترای فنچ گونه که میذاری بهشون انگار دارن میشکنن.کلا من بیشتر با زنا رفیق میشم و این محبوبه خانومه ما هم 30 سال داشت توپولم بودو میگفت این دو تا بچه هم تو دوشب که مهمونی رفتیم مجبور بودم پیش شوهرم بخوابم افتادن. هم تو ارایشگاش هم خونه باهاش صحبت میکردم بعد چند روز قرار شد یه جا قرار بذاریم واسه سکس.خونه های هیچکدوممون هم نمیشد بد جایی بود اون هماهنگ کرد که خونه دوستش منم با کلی من من که امن هست یا نه یا دوستت دهن لق نیست که بهانه میاوردم ولی تو کونم عروسی بود.رفتم خونه دوستش با هزار دردسر.قلبم از ترس داشت از شرتم میزد بیرون. رفتم تو دوستش داشت بند کفششو میبست میرفت بیرون سلام داد بمن منم سلام کردم و یه معذرت خواهی بابت اینکه مزاحمش شدیم تو چشام نگاه کرد و خندید و رفت. منم رفتم تو اتاق با محبوبه جونم اولش استرس داشتم یه ذره ولی کم کم که رفتم لبمو رو لباش گذاشتم کم کم استرسم کم شد.باورم نمیشد که از الان که 8 صبحه تا 3 بعد از ظهر باهاشم اولین بار بود یه سکس طولانی چند ساعته تجربه میکردم .سامی جونم ناهار هم واسمون درست کرده بود قرمه سبزی.ولی کووووووه تا وقت ناهار. لب تو لب بودیم اون خیلی داشت حال میکرد به گفته خودش 6 سال بود رنگ کیر ندیده بود.کیرم حدودا 14 سانته کلفتیش یعنی دورش 7 سانت ولی سرش نوک تیز بود که معمولا تو سکس زنا زودتر از من ابشون میومد.کم کم شاله ابیشو از رو سرش کشیدم.زیرمون پتو بود خوابیدم و اونم کشیدم سمتم .دکمه های مانتوشو دونه دونه در اوردم.یه زیر پیرهن سفید و سبز پوشیده بود سینه هاشو که دست زدم نفسش رفت هوا منم داشتم خیلی حال میکردم. لب رو لب و سینه هاش تو دستم شلوار لیشو در اوردم خودم یه شرت صورتی پوشیده بود پیرهنشم در اوردم با حدس درستم کرستشم ست شورتش بود. منم پیرهن و شلوار پارچه ایمو در اوردم کیرم سیخ بود ولی حیف بود به این زودی افتادم روش کیرم مچ کسش شده بود و نفس داغش داخل گوشم میرفت به پهلو خوابوندمش و بند کرستشو باز کردم شورتش رو ولی گفت فعلا نه خجالت میکشم یه ذره بیا اینطوری حال کنیم تا واسم عادب بشه.به جونه سینه های نوک قهوه ایش افتادم اول راستیه بعد چپی و وسط و لاش داشت حال میکرد هر کاری کردم دستشو از شرت رو کیرم بذاره نمیذاشت از سینه ها اومدم شکم پهلو ها ناف زیر ناف بعد اومدم کنارش خوابیدم بغلش کردم طوریکه کیرم به رانش مالیده شه هی بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم .خسته شدم شورتمو کندم گفتم نگاش کن نگاه نمیکرد میگفت وای میترسم گفتم ترس نداره که .دیدم نه خیر. دوباره خواست حشریش کنم بدون شرت افتادم روش شورته اونم کندم بوی خوبی میداد جلوی خودش شورتشو گذاشتم تو دهنم میمالیدم به صورتم بد جور حشری بود شرتو از دستم کشید و انداخت گوشه اتاق.کیرمو توش نمیکردم رو کوسش میمالوندم لب میگرفتم بوسش میکردم ولی یه کاری کردم که واسه یه لحظه زحله ترک شدم گوششو خوردم و تو دهنم گذاشتم وبا زبون لیس میزدم که مثله ادمای روانی داد زد منواز رو خودش کنار زد .وحشت کردم زیر چشاش سیاه شده بود یهو اونی که به کیرم نگاه نمیکرد در یک حرکت انقلابی و جهادگونه کیرمو گذاشت تو دهنش یعنی با یه ولع میخورد منم نقطه ضعفشو فهمیده بودم هی با دستام گوششو میمالیدم یکی از تخمامو به حدی با فشار خورد که یه لحظه زدمش کنار .خوابید و التماس کرد دیگه گوشمو نخور یهو دیدی از حال رفتمو دیگه به هوش نیومدما گفتم باشه . رفتم پایین رو کسش .زبون داغمو مالیدم روش نفسش قطع شد.با دو دستم باز کردم کسشو واقعا تنگ بود معلوم بود راست میگفت چند سالیه کیر نرفته توش. خوردم داد میزد خوردن رو ادامه دامه تا التماس کرد بیا بالا اومدم روش چشمم تو چشش بود وقتی سر کیرمو یواش انداختم تو کسش.یه اهی کشید که هنوز به یاد اون اهش میوفتم ابم میاد به هرحال تا ته رفت شروع به عقب جلو کردم با هر ضربه یه دونه ازون اهش میکشید اینقد ناز بود اه گفتنش که گوشمو اوردم دم دهنش گفتم تو گوشم اه بکش با اهاش حالی به حالی میشدم یهو حواسم نبود رفتم رو گوشش که یهو با دادی منو به خودش چسبود و خودش عقب جلو میکرد با اینکه زیرم بود داشت ابم میومد که به زور از تو بغلش خودمو کندم هم میخواستم بیشتر حال کنم هم ممکن بود ولم نکنه و ابم تو بریزه و حامله بشه.مدل سگی گذاشتمش اول تف زدم رو کیرم . سوراخه کوسشم هم کونشم زبونمو مالیدم کیرمو اروم هل دادم تو چند تا عقب جلو کردم گفتم داره ابم میاد با سر به دستمال کاغذی اشاره کرد منه خر نباید میگفتم داره میاد لااقل روی کونش میریختم ولی ریختم توی دستمال یه جوری به ابم نگاه میکرد انگار اب کیر ندیده تاحالا.گفتم دوسش داری گفت کیرتو گفتم ابشو گفت جالبه گفتم میخوریش گفت ایییییییییی.شل شده بودم یه ربعی تو بغل هم بودیم لخت پس گفتم حموم نداره اینجا گفت چرا رفتیم حموم ولی اب سرده سرد بود فشارشم کم .کیر خوردم میخواستم تو حمومه گرم هم بکنمش . اومدیم بیرون سردمون بود همو بغل کردیم تا گرممون شد به شوخی سمته گوشش میرفتم اونم عصبانی میشد .قرمه سبزی رو ناهار زدیم اون با شرت و کرست و اندام ماهش رفت تو اشپزخونه ظرف میشد منم نگاش میکردم وتو فکر امتحان ریاضی ساعت سه و نیم بودم که سه واحدی هم بود همه چی از سرم پریده بود.ظرفارو شست خوابید تو خواب من هی نازش میدادم سر تا پاشو میلیسیدم کونشو از روی شرت کوسشو سینه هاشو و.... میخواستم دوباره بکنمش دیدم بیدار نمیشه رفتم رو گوشش که اه کشید رو شکم خوابیده بود شرتشو تا نصفه کشید پایین منم ادامشو گفتم از کون میدی گفت نه منم اصرار نکردم لاپایی میزدم روش بودم دیدم حال نمیده زیر شکمش پشتی گذاشتم کونش اومد بالا با کوسش.گذاشتم تو کسش زدم زدم تا ابم اومد دیگه خالی خالی شده بودم نشستم رو دستام به تقلب نوشتن .خداحافظی کردمو بوسیدمشو رفتم
     
#104 | Posted: 20 Dec 2011 12:34

ناديا1
اين داستان هم در آرشيو داشتم براتون ميزارم اميدوارم خوشتون بياد؛؛؛؛ من نادیا یه پسر دارم به اسم نوید. اول از خودم بگم یه زنه 39 ساله متولد فروردین و وزنم 83 کیلو، قدم 189سایز سینه 85 رنگ پوست سفید موهام سیاه، رنگ مشکی رو دوست دارم. صورت گرد و تپل همیشه آرایش دارم. از نوید بگم 17 ساله رشته تجربی با استعدادی بالا که تو فامیل لنگش گیر نمیاد و چشاش مثه چشای خودم قهوه ای سوخته یه کم تپل عادت نداره شورت بپوشه، کنجکاو و لجباز ولی بدون تکبر. یه روز توی کامپیوتر داشتم می گشتم که نظرم به صفحات ذخیره شده افتاد. تعدادشونم خیلی بود. یکیشونو باز کردم دیدم بالاش نوشته کرست و متنشو دیدم چندین داستان بود و همشونم سکسی نشستم و یکیشو خوندم فهمیدم کار نویده. چون مهدی شوهرم زیاد پای کامپیوتر نمی نشست فقط خودم و نوید کار می کردیم. خلاصه چندین روز من می نشستم پای داستانها و تنها داستانی که خیلی خوشم اومده بود یا یه جورایی خیلی خیلی جالب بود داستانهای مامان بود که حالمو تغییر می داد. تو خونه هم حس می کردم نوید خیلی نگام می کنه ولی اصلا تو خط این فکرا نبودم که روم نظر داره. یه روز به نوید گفتم: میخوام برم بازار تو هم باید بیای. گفت: باشه. رفتیم و من هم می دونستم که نوید شورت نمی پوشه. بردمش و براش یه شلوار خریدم و گفتم پرو کن رفت تو و برگشت گفت: خوبه. گفتم: پشستشو ببینم. خلاصه گفتم: راحتی توش؟ می خوای اینم ببین و یکی دیگه بهش دادم و رفت تو اتاق پرو، منم دنبالش رفتم گفت: مامان درو ببند. گفتم: می خوام ببینم چطوره. گفت: آخه گفتم: اشکالی نداره نگات نمی کنم. گفت: باشه روشو کرد اون ور و خم شد. یهو یه نیشگون از لپ کونش گرفتم. گفتم: آخه چی داری که قایمش می کنی؟ چیزی نگفت و خلاصه برگشتیم خونه. یکی دو روز بعد رفتم تو توالت و نویدو صدا زدم، گفتم: نوید بیا. اومد. گفتم: برام یه شورت میاری؟ گفت: برای چی؟ گفتم: یه مشکلی پیش اومده نمی تونم بیام بیرون. یه نیشخند مرموزانه ای زد و رفت و برگشت و شورتو داد به من و رفت. داشتم تو آتیش شهوت می سوختم. روز به روز علاقه ی من به نوید بیشتر می شد و همش سعی می کردم راحت تر جلوش باشم و لباسای راحت تر می پوشیدم. یه روز رفتم که ببینم نوید پای کامپیوتر هست یا نه، دیدم نشسته یهو دستشو کشید. منم چیزی نگفتم و اومدم بیرون اونم اومد پیشم و گفت: می خوام برم بیرون چیزی لازم نداری بگیرم؟ گفتم: نه. رفتش بیرون و منم نشستم پای کامپیوتر و یه عكس سکسی گذاشتم رو دسک ناپ و نشستم دیدن عکسها. صدای نوید اومد که می گفت: مامان نون گرفتم. خلاصه گفتم: بزار لای سفره و بیا اینجا. اومد، تا مانیتور رو دید خشکش زد. گفتم: این چیه؟ گفت: نمی دونم. گفتم: بیا عوضش کن. اومد و با کلی شرم عوضش کرد. گفتم: حتما پیش من این جوری شده. چیزی نگفت و منم ادامه ندادم گفتم: داشتم تو اینترنت می چرخیدم یهو رفتم تو یه سایت که دیدم این جوریه. می خواستم بگیرم به بابات نشون بدم عکسهای با مزه ای بود تو ندیدی؟ گفت: نه. گفتم: بشین اینجا راحت باش. نشست پیشم گفتم: عکس نداری تو کامپیوتر؟ گفت: چه عکسی؟ گفتم: از همینا دیگه. گفت: نه. گفتم: ببین من مامانتم و تو هم دیگه بچه نیستی اگه هست بده منم ببینم. گفت: ندارم. رفتم تو هیستوری و لیست سایت ها رو در آوردم. گفتم: ببین به من دروغ نگو، داری یا نه چیزی نگفت. گفتم: تو کدوم درایوه؟ گفت: تو اف. گفتم: بیارشون. طفلک زبونش بند اومده بود ولی چاره ای نداشت. یهو صدای زنگ در اومد منم گفتم برو درو باز کن و تا رفت منم نشستم پای فال و خودمو سرگرم کردم. دیگه نوید نیومد تو خلاصه اون روز گذشت و من هم همش تو فکر اون داستانها بودم یه روز می دونستم که دیگه وقت اومدن نویده نشستم و موهای پاهامو تراشیدم که وسط کار رسید و تا منو دید گفت: کمک نمی خوای؟ گفتم: چه کمکی؟ گفت: هیچی. کاری چیزی نداری؟ گفتم: نه ولی بیا بشین اینجا کارت دارم. نشست روبروم. منم سر حرفو باز کردم و گفتم: نوید چند تا دوست دختر داری؟ گفت: حالا. گفتم: نداشتیما. گفت: سه چهارتایی. گفتم: کی هستن؟ گفت: یکیش مریم دختر همسایمون، یکی دیگه هم نگار که یک سال از خودم بزرگتره و بقیه هم تو اینترنت. گفتم: خب کدومشونو بیشتر می خوای؟ و همین جور طوری پامو تکون می دادم تا شورتم پیدا بشه و اونم متوجه شد. من سرمو انداخته بودم پایین و کارمو می کردم، یه لباس گشاد هم پوشیده بودم که سینه هام از تو یقه ام پیدا بود. گفت: همشون خوبن. گفتم: پس چرا منو دید می زنی وقتی خودت داری؟ گفت: من؟ گفتم: آره. گفت: تو مامان منی و من پسرتم. گفتم: همین دیگه پسرم هستی که این سوال رو ازت می کنم. هیچی نگفت: گفتم: شیطون شدی ها. گفت: مامان یه سوال ازت بپرسم جوابمو میدی؟ گفتم: آره، چرا ندم؟ گفت: میدی؟ خندیدم و گفتم: جوابتو آره. گفت: قضیه شورت چی بود؟ گفتم: هیچی، بعدا بهت میگم. دیگه چیزی نگفت. گفتم: خوب از دوستات بگو. گفت: چی بگم؟ گفتم: می بینیشون یا نه؟ گفت: آره. گفتم: خب بگذریم از خودت بگو. کجا میری؟ کجا میای؟ گفت: هیچی مامان می خوام یه سوال دیگه کنم ولی جوابمو بده. گفتم: بپرس. گفت: چرا عکسها رو که دیدی چیزی نگفتی؟ گفتم: باید می گفتم. گفت: نمی دونم ولی انتظار نداشتم چنین عکس العملی داشته باشی، مامان خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو می کردم مهربونی. واقعا خیلی مهربونی. گفتم: خب تو هم دل داری و باید یه جوری نی نای نای.... (حرفمو خوردم). چیزی نگفت. گفتم: نوید داستانها رو خوندم خیلی خوب بودن. گفت: یعنی تو خوشت میاد؟ گفتم: آره خب منم آدمم. خلاصه بهش گفتم: نوید امشب در اتاق خواب رو باز میزارم و بیا ببین. گفت: چیو؟ گفتم: لوس نکن خودتو، تو بیا می خوام یه داستان واقعی بهت نشون بدم. خلاصه شب به مهدی پیله کردم و درو باز گذاشتم و چراغ خواب رو روشن گذاشتم و کارو شروع کردیم سعی می کردم صدامو به نوید برسونم. خلاصه کار که تموم شد لخت لخت پا شدم لباس خوابمو پوشیدم، بدون شورت و سوتین اومدم که برم کاندوم رو بندازم تو دستشویی و خودمو بشورم. درو پشت سرم بستم و اومدم بیرون. نوید هم رفته بود از اتاقش سرک می کشید. رفتم دستشویی و خودمو تمیز کردم و برگشتم و رفتم خوابیدم. در رو باز گذاشتم و خوابیدم تو بغل مهدی و اونم قربون صدقم می رفت. گفت: چه سینه هایی داری آدم خودشو خراب می کنه اینا رو می بینه. خلاصه منم گفتم: آره پس چی تازه به بیشتر از دونفر اجازه ندادم که ازشون بخورن. گفت: کیا؟ گفتم: تو عزیز دلم و نوید که سیری ازشون شیر خورد. الهی قربونش برم، فردا می خواد زن بگیره از سینه های زنش بخوره. خلاصه اون شب با حرفهای حشری کننده خوابیدیم

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#105 | Posted: 23 Dec 2011 12:58

ناديا2
صبح هم مهدی رفت سر کار و نوید هم رفت مدرسه و ساعت تقریبا دوازده بود که نوید اومد و سر میز نهار خوری نشست. گفتم: دیشب ذکر خیرت بود عزیزم. گفت: آره شنیدم. گفتم: چیزی هم دیدی؟ گفت: آره. گفتم: خب چطور بود؟ گفت: عالی. گفتم: نهار می خوری یا نه؟ گفت: بزار با بابا بخوریم. دیشب که به من تعارف نکردین. هم اون خورد هم تو. گفتم: وا، نوید! گفت: چیه؟ گفتم: خیلی بدی، مقصر من بودم که نشونت دادم. گفت: مامان چاکرتم هستم، خیلی حال دادی. گفتم: من حال دادم؟ گفت: آره. گفتم: خیلی خب برو کامپیوترو روشن کن، الان میام. اونم رفت. منم یه دامن پام بود و شورتمو درآوردم و رفتم پیشش. گفتم: خب برو تو اون سایتهای دیشبی ببینم داستان جدید چی اومده. خلاصه نشستیم و چند تا سایت باز کرد. گفتم: نوید تا حالا با دوستات کاری هم کردی؟ گفت: نه، فقط حال ساده. گفتم: حال ساده چیه؟ گفت: لب دیگه، جلوتر نرفتم. گفتم: خب ببینم دودولت چه جوریه اون روز هی قایمش می کردی. با هزار مکافات بیرونش آورد. یه کم ورندازش کردم. گفتم: ببین چی درست کردم و یه بوس از کلش کردم که خودشو جمع کرد گفتم: می دونی کوچیک که بودی چقدر می بوسیدمش؟ حالا یاد قدیما افتادم. قربون پسر تپلیم برم. گفتش: مامان می خوام مال تو رو ببینم. گفتم: مال من مال تو نداره! موس کامپیوترو زدم کنار نشستم رو میز و دامنمو زدم بالا. تا دیدش ماتش برد. گفتم: چیه؟ تا حالا ندیدی؟ گفت: نه. گفتم: حالا ببین. یه کم نگاش کرد. گفتم نمی خوای لمسش کنی؟ گفت: می زاری؟ گفتم: چرا که نه؟ با دقت نگاش می کرد دستشو آورد و زد بهش. گفت: چقدر نرمه. گفتم: قابل نداره. داشتم می پکیدم ولی جلو خودمو می گرفتم. گفتم: دودولتو بکن توش ببین چه نرمه. درش آورد و گذاشتش دم كسم و منم گرفتمش و هی می مالیدمش به خودم. گفتم: خواست بیاد بگو. چیزی نگفت. اومدم پایین و جلوش زانو زدم و کردمش تو دهانم. اونم هی سعی می کرد دستشو به سینه هام برسونه. یه کم که خوردم یهو سرمو سفت گرفت و گفت: مامان داره میاد. منم ادامه دادم. یهو آبش اومد و همشو ریخت رو صورتم و لباسم و همین جور که می ریخت منم حرفهای حشری کننده می زدم و بهش می گفتم: بریزش، بریز، این آب از وجود منه و می مالیدمش و با یه دستم خودمو انگشت می کردم. دیگه نزدیک بودم. بعد با یه دستم انگشت می زدم و می کردم تو دهانم بهش نگاه کردم و گفتم: این آب از وجود منه. خلاصه یه کم مالیدمش و کردم تو دهانم و دراز کشیدم کف اتاق و دامنمو زدم بالا. گفتم: بیا یه کم بمالش. خلاصه کار منم تموم شد. دیگه کم کم مهدی سرو کلش پیدا می شد. رفتم پیرهنمو عوض کردم و اومدم. این قدر حال می داد بدون شورت. نوید هم اومد تو اتاق من و عوض کردن پیرهنمو دید و دستشو گذاشت رو سینم. گفتم: چیه؟ دوست داری؟ گفت: دیوونشم، حاضرم زیرشون بمیرم. گفتم: خدا نکنه. سوتینمو زد کنار و شروع کرد به خوردن. مثل وحشی ها می خورد. گفتم: یواش عزیزم یهو یه گاز از نوکش گرفت. گفتم: آی، نوید چیکار می کنی؟ گفت: خیلی دوسشون دارم و به هزار زور و مکافات جدا شدیم. گفتم: وقت زیاده، این جوری بخوای پیش بری هم خودت از پا می افتی هم من. خلاصه روز گذشت و نوید بهم گفت: امشب هم برنامه دارین؟ گفتم: نه، بابات شک می کنه. میگه غیر عادی شدم. گفت: اذیت نکن، امشبو ردیفش کن. گفتم: برای خودت چونه بزن نه بابات. گفت: مامان از هم زده نمیشین؟ گفتم: هفته ای دو سه بار نه، ولی یه چیزی بهت میگم بین خودمون بمونه، بابات با زنای همسایه هم خوابیده. گفت: جدی؟ کدومش؟ گفتم: با فرشته زن آقای فلانی، محبوبه روبروییمون و مینا گفت: تو از کجا فهمیدی؟ گفتم: بابات بهم گفته. گفت: خب تو هم با کسی خوابیدی؟ گفتم:، نه کسی می تونه به من چپ نگاه کنه؟ خلاصه برنامه شبو جور کردم موقع خوابیدن باز درو باز گذاشتم و این بار مهدی گیر داد، گفت: درو ببند. گفتم: بابا هی می خوایم درو باز کنیم، ببندیم، سرو صدا بلند میشه و نزاشتم حرف بزنه، لبمو تو لبش قفل کردم و خوابیدم کنارش. تو چشای هم نگاه می کردیم. من دست مهدی رو تو دهانم کردم و زبون می زدم. به مهدی گفتم: زبونتو در بیار می خوام لیسش بزنم. خلاصه لخت شدیم و کیرشو عمود کرده بود. بهش گفتم: بخواب و پاهاتم دراز کن. کیرش عمود بود. یه کم تف زدم و کاندومو کشیدم روش و نشستم و یه کم که کیرشو جا دادم خوابیدم روش. همیشه من زود تر از مهدی ارضا می شدم ولی این بار مهدی جلوتر زد. گفت: من دارم می رسم، تو چی؟ گفتم: هنوز نه. خلاصه روش بلند شدم و گفتم: یه کم با جلوم بازی کن. منو انگشت می کرد و سینه هامو می خورد. نزدیک که شدم، گفتم: بکن توش. گفت: باشه. خوابیده بودم، پاهامو باز کردم و دادم هوا اونم وسط پاهام نشست و کرد تو و خوابید روم. منم پاهامو دور کمرش قفل کردم و هی حرف می زدم اونم به کارش ادامه می داد. منم هی ناله می کردم و آه می کشیدم و هر بار که می کرد تو منم با پاهام فشارش می دادم و هم زمان نفسمو با یه آه بیرون می دادم. محکم بهش چسبیدم. با هم ارضا شدیم و مهدی خودشو خالی کرد تو من و همون جور روی من خوابید. منم با موهای سرش بازی می کردم و نوازشش می دادم. مهدی گیج شده بود. خودمم حال نداشتم ولی یهو یاد نوید افتادم یه نگاه به طرف در کردم دیدم هنوز داره سرک می کشه دستمو براش بلند کردم و اونم دستشو تکون داد دوست نداشتم مهدی از روم بلند بشه. کیرش تو کسم خواب رفته بود. گفتم: صداش بزنم ولی دلم نیومد. نوید بلند شد و اشاره کرد گفت: بیا. منم مهدی رو صدا زدم و گفتم: بخواب من برم خودمو بشورم و بیام. دستمال کاغذی رو میز توالت بود ولی گفتم: صبر کن یه چیزی بیارم بکشم رو کیرت و تمیزش کنم. دیدم شورتم کنار تخته. برداشتم و کاندوم رو در آوردم و با شورتم کیرشو تمیز کردم و بلند شدم. گیج گیج بود. کم کم خواب بود. منم لخت لخت حرکت کردم و اومدم بیرون و درو بستم و به طرف دستشویی حرکت کردم. نوید اومد طرفم. گفتم: خوب بود؟ گفت: عالی. کاندوم رو کردم تو دهانم و مک زدم. یهو چشمم به دستمال کاغذی افتاد. گفتم: اینا چیه دستت؟ گفت: دستمال کاغذی. گفتم: حتما خودتو خالی کردی. گفت: آره. گفتم: باشه فردا حسابتو می رسم و رفتم دستشویی و بعد که اومدم بیرون دیدم ايستاده منتظر من. گفتم: دیوونه اگه بابات بیاد بیرون چکار می کنی؟ گفت: هیچی. گفتم: خب بدو تو اتاقت. سرشو انداخت پایین و رفت. دلم براش سوخت. رفتم و اتاق خوابمون و درم بستم و شورت مهدی رو پاش کردم ولی مثل مرده افتاده بود. خلاصه منم لباس خوابمو پوشیدم و... ادامه دارد

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#106 | Posted: 23 Dec 2011 13:05 | Edited By: SexyBoy

ناديا3
خوابیدم. صبح زود مهدی رفت سر کار و منم رفتم حموم. تموم که کردم حوله رو دور خودم پیچیدم و اومدم بیرون. نوید خواب بود. صداش زدم: نوید، نوید، پاشو شیرتو گرم کردم، پاشو بخور و سینمو تو دستم گرفته بودم. خوابش سنگین بود، زیاد تحویل نگرفت. منم رفتم اتاق خوابم و گرفتم خوابیدم. هنوز 5 دقیقه بیشتر نرفته بود كه نوید گفت: کو شیرم؟ گفتم: سرد شد و خندیدم. اومد نشست کنارم. گفتم: پتو رو کنار نزنی ها، من لختم. اگه خواستی بیای زیر باید لخت بیای. خلاصه تیز لخت شد و اومد زیر. گفتم: می خوام یه چیزی بهت بگم. داری زیاده روی می کنی اگه این جوری باشه دیگه درو باز نمی زارم. گفت: مگه چی شده؟ گفتم: دیشب چند بار جق زدی؟ گفت: سه بار. گفتم: خب الان چیزی تو کمرت نیست و فشار زیادی هم روته. تازه تو تو سن رشدی و بدنت به انرژی نیاز داره. این جوری همه انرژیهات میره واسه کمرت و نباید این جوری باشه. تازه نباید شب دنبال من راه بیفتی اگه بابات بیاد بیرون چی؟ دیشب بابات شک کرده بود. می گفت: درو ببند. خلاصه بهت گفته باشم این راهش نیست. الانم هیچ کاری نمی کنی. خواستی بخواب ولی دست درازی نمی کنی. نویدم هیچی نمی گفت. بهش گفتم: از این به بعد هفته ای سه بار ارضا میشی. این جوری هم بابات شک نمی کنه هم از هم زده نمی شیم و هم فشار کمتری روته و الانم بهتره بری تو اتاق خودت. اونم چیزی نگفت و رفت خیلی دلم براش سوخت، ولی بهتر بود این جوری باشه چند روز بعد، شب جمعه به نوید گفتم: امشب برنامه داریم کلی ذوق کرد. گفتم: نوید بیشتر دوست داری برنامه شبو ببینی یا خودت بکنی گفت: مامان هر دو شو دوست دارم. گفتم: ای کلک برنامه از پای تلویزیون شروع میشه راستی نوید جون از من ناراحتی؟ گفت: نه، برای چی؟ گفتم: همون قضیه که سه بار در هفته. گفت: نه، خیلی هم خوشحالم. خلاصه برنامه شروع شد و نوید مثلا خواب بود و نشستیم پای تلویزیون و بحثو شروع کردم و از محبوبه همسایه روبروییمون و گفتم: این محبوبه هم خوش تیپ ترین زن تو محله است هیکلشم حرف نداره، دوست دارم یه روز جلو روم بکنیش. خندید و گفت: خانوم بد نگذره؟ گفتم: با تو و بدی؟ یهو خندیدیم. گفتم: هفته آینده از چهار شنبه می خوایم بریم شمال خونه ناهید اینا. (خواهر کوچکتر از خودم که 6 ساله ازدواج کرده) تو هم محبوبه رو بکن جای من. گفت: به سلامتی، میشه همین الان برین؟ گفتم: حسابتو می رسم اگه بدون کاندوم کردیش، خودت می دونی. خندید و گفت: نترس، برو فکر خودت باش که شب جمعه سرت بی کلاه می مونه. خندیدم و گفتم: تو محبوبتو بکن منم یه کاری می کنم. گفت: محبوب من تویی، کی می تونه جای تورو بگیره؟ بریم تو اتاق خواب تا حالیت کنم دنیا دست کیه. گفتم: بشین بابا یه کم تلویزیون ببینیم و کم کم دستمو بردم تو شلوارش. گفت: امشب بخور که تا دو هفته دیگه خبری نیست. منم به حالت قهر پشتمو کردم بهش. گفت: یعنی قهری؟ گفتم: نه، یعنی بچسبون بهم. خندید و از پشت بغلم کرد و سینه هامو می مالید. گفتم: اوف، کندیشون. گفت: مال خودمه، به تو چه؟ گفتم: فعلا که من حمالیشو می کنم، مهدی سینه هام چطوره؟ گفت: دوست دارم یه کم کوچیک تر باشه. گفتم: مثل محبوبه؟ گفت: مگه اندازشو بلدی؟ گفتم: آره بابا چند روز پیش با هم رفتیم سوتین و شورت خریدیم. گفت: به به، خوشم میاد که جفتتون کم نمیارین، نه آرایشتون می افته نه شهوتتون. خیلی خوشحالم که تو رو دارم. گفتم: منظور؟ گفت: شهوتی ترین آدمی هستی که دیدم. گفتم: همه زنا برای شوهرشون این جورین، مگه با کس دیگه ای هم می تونن بخوابن؟ مجبورن همه شهوتشونو جلو شوهرشون اجرا کنن. چون راحت ترین جا برای یه زن بغل شوهرشه. مهدی، چقدر منو دوست داری؟ گفت: هر چه بگی کم گفتی. گفتم: زن ایده آل تو بودم؟ گفت: آره، باور کن زندگی بدون تو سخته. منم غرق حرفاش بودم. بغلم کرد و برد اتاق خواب و در رو بست. اصلا حواسم نبود. به خودم اومدم. یادم به نوید افتاد. گفتم: مهدی جیشم میاد، می تونم از تو بغلت بیرون بیام؟ گفتش: بفرما عزیزم. گفتم: الان میام. خودتو گرم نگه دار نزدیک در که رسیدم باز گفتم: سرد نشی ها. (منظورم این بود که اگر نوید پشت دره حواسش جمع باشه). رفتم بیرون. نویدو ندیدم. رفتم طرف دستشویی و زودی برگشتم و رفتم طرف اتاق نوید. دیدم بیداره. گفتم: ببخشید مامان جون در رو بستیم، تو حال خودم نبودم، تو آسمونا بودم یهو یاد تو افتادم. هر کی جای من بود اون حالو ترک نمی کرد ولی من ترکش کردم، به خاطر تو. گفت: مامان خیلی دوستت دارم. گفتم: چیزی هم دیدی؟ گفت: پای تلویزیونو آره. گفتم: امشب از اون شباست، بیا، باشه؟ گفت: چشم مامان. لبشو بوسیدم و گفتم: خودتو خراب نمی کنی ها میزاریش واسه خودم. رفتم تو اتاق و دیدم مهدی داره باهاش بازی می کنه. گفتم: عزیزم منتظر موندی؟ گفت: آره، خیلی. گفتم: فدات بشم و لخت شدم و با ناز لباسامو در آوردم و به شورتم که رسیدم همه نگام به مهدی بود و لبامو گاز می گرفتم. اومدم جلو و دستمو کردم تو دهنمو و کشیدم رو جلوم و یه کم انگشت کردم. در حین کار نگاهم به مهدی بود. گفتم: نمی خوای لخت شی؟ گفت: چرا. لباسشو در آورد. من چشم از روش بر نمی داشتم. شورتشو که در آورد دیگه داشتم می پکیدم. سینمو تو دستم گرفتم و نزدیك لبم آوردم و به مهدی نگاه می کردم. نوکشو با دندونام گرفتم و ول کردم و حرف می زدم: اوف، دارم دیوونه میشم، می فهمی. اینو دلم پر بود. نمی دونم چرا اشک تو چشام حلقه زده بود. یه جو عجیب داشتم. مهدی اومد کنارم و همین جور تو چشای هم نگاه می کردیم. لبهام می لرزید و حرف می زدم: مهدی دوستت دارم، خیلی دوست دارم. حاضرم تو دستات بمیرم. مهدی هم اومد و دوتا دستشو رو بازو هام گذاشت و گفت: چته امشب؟ من فقط لبام می لرزید. دوست داشتم بغلش کنم. سفت منو گرفته بود. باز گفت: نادی چته؟ چیزی شده؟ یهو زدم زیر گریه. منو تو بغلش گرفت و نوازشم می کرد. سرمو آوردم بالا و اشک از چشام مي اومد. ارادم خیلی ضعیف شده بود. با انشگتاش اشکمو پاک کرد و گفت: نادیا خیلی دوست دارم. یه کم که تو بغل هم بودیم کم کم حالم عوض شد. دیگه اشکی نداشتم. دلم خالی شده بود و بیشتر تو فکر مهدی بودم. تو چشای هم نگاه می کردیم و هیچی نمی گفتیم. صورتمو نزدیک صورتش کردم و لبمو بهش چسبوندم و دستمو دور گردنش کردم. اونم با دستاش کمرمو می مالید، اومد پایین تر و گردنمو خورد. سرمو گرفت و هی گونه هامو می بوسید. کم کم صورتمو بوسه بارون کرد. لپمو تو دهانش کرد و گاز گرفت. چیزی نگفتم. هی فشار داد. خودمو گرفتم. آتیش عشقش نمی ذاشت دردو رها کنم. هی گاز می گرفت و هی فشار می داد. اونقدر فشار داد که هم اشکم در اومد و یه قطره جیشم اومد. یهو دستمو گرفتم زیر جلوم. که ولم کرد. گفتم: فهمیدی چقدر دوست دارم؟ خیال می کنی حرفم باد هواست؟ بهت گفتم که حاضرم جلوت بمیرم. یهو تو بغل گرفتم و فشار داد، اونقدر که نفسم بند اومد. گفت: دوستت دارم حیف که نمیشه. گفتم: چی نمیشه؟ گفت: داد بزنم و بگم دوست دارم. یهو منو بغل کرد و گذاشت رو تخت و روم خوابید تو چشای هم نگاه می کردیم و بدون این که یک کلمه بگیم دادمی زدیم. اون می گفت: دوستت دارم. منم می گفتم: عاشقتم. خیلی اوج گرفته بودیم، اما هیچ علاقه ای به نزدیکی نداشتیم یعنی هیچ کدوم تلاش کارو نداشتیم. بیشتر دوست داشتم وجودمو به مهدی نشون بدم و خودمو بهش فشار بدم. چیز مهدی خواب خواب بود و آتیش من هم خوابیده بود. مهدی روی من بود و کم کم خوابمون برد. وقتی پاشدم دیدم صبح شده، مهدی کنارم خوابیده هردو لخت لخت. یه چیزی دور خودم کردم و رفتم اتاق نوید دیدم خوابه. طفلک تا صبح بیدار بوده. اومدم اتاق خواب و درو بستم و مهدی رو صدا زدم. گفتم: نمی خوای بلند شی؟ گفت ساعت چنده؟ گفتم: هشت و نیم. گفت: نه. گفتم: یه چیزی بپوش و بخواب. همین جوری کنارش سوتینمو بستم و شورتمو پام کردم. بعد رفتم جلو آینه دیدم لپم کبود شده. اومدم یکی زدم در کون مهدی گفتم: ببین چیکارم کردی. حالا به نوید چی بگم؟ چه جوری جلو بقیه بپوشونمش؟ گفت: بزار بخوابیم. خلاصه لباسمو پوشیدم و دوتا چسب زخم زدم رو لپم و شورت مهدی رو به زور پاش کردم و گفتم: یه چیزی بپوش، صبح شده ها. یهو منو کشید طرف خودش و گفت: بگیر بخواب کنارم، روز جمعس. خلاصه هر کاری کردم از زیر دستش در برم نشد. همون جا خوابیدم... ادامه دارد

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#107 | Posted: 23 Dec 2011 13:25

ناديا4
تقریبا ساعت یازده بود که بیدار شدم و رفتم نهار درست کردم. به نوید گفتم: تو ظهر به بهونه ی این که می خوای بری استخر برو بیرون، بعد بیا تو. ساعت تقریبا دو بود که نویدو بیرون کردم و اومدم سر وقت مهدی گفتم: دیشب که کاری نکردیم میای تلافی کنیم؟ گفت: باشه. گفتم: خیالمون راحت باشه، نوید رفته استخر و نمیاد. می تونیم حسابی حال کنیم. رفتم تو بغل مهدی و شروع کردم لب گرفتن. مهدی با کسم بازی می کرد و منم کیرشو می مالیدم. شروع کردیم به لب دادن و شروع کرد به مالیدن من. منم دیگه تو حال خودم نبودم. گفتم: بریم اتاق خودمون. رفتیم اونجا. من نشستم روبروی میز توالت و شروع کردم عشوه اومدن و آرایش کردن. اونم از پشت به من چسبونده بود و سینه هامو می مالید. طبق نقشه و هماهنگی نوید اومده بود تو و منم دیگه باید مهدی رو می بردم تو هال که رو مبل کارو شروع کنیم. خلاصه رفتیم تو هال و مهدی رو نشوندم و نشستم رو پاهاش و هی کونمو می مالیدم بهش. بهم گفت: بشین رو بروم منم نشستم و دکمه های بالایی پیرهنمو باز کرد و دست گذاشت رو پستونام. گفت: اوف، اینا چیه؟ گفتم: ممه هامه می خوایشون؟ گفت: اوه چه جورم. همین جور از کرستم بیرونشون آورد و شروع کرد به لیسیدن. منم سعی می کردم آه و ناله کنم. بعد از مدت ها می تونستم راحت جیغ بکشم. مهدی هی می لیسید و من ناله می کردم. مهدی گفت: الان هر چه داد بزنی کسی نیست که به دادت برسه. منم خندیدم گفتم: مگه می خوای چکار کنی؟ گفت: می خوام از کون بکنمت. گفتم: راست میگی؟ گفت: راست میگم؟ امروز می خوام کسو کونتو یکی کنم. گفتم: اون وقت جلو نوید چه جوری راه برم؟ گفت: بابا نوید کجا می فهمه؟ منم خندیدم و گفتم: آره نمی فهمه. گفت: خب نظرت چیه اونم بدون کاندوم؟ گفتم: حرف نداره، ولی یه جوری که زیاد اذیت نشم. گفت: چشم، فدای نادی خودم بشم، عشق منی، مگه میشه که بهت بد بگذره؟ تو منو داری. خلاصه گفتم: خب نمی خوای شروع کنی؟ شب هم می تونی این حرفها رو بزنی. گفت: به چشم. شلوارمو در آورد و شروع کرد به بوسیدن زانوهام و اومد بالا. سه چهار تا ماچ از کسم البته رو شورت گرفت. منم پیرهنمو در آوردم و مهدی رو هم لخت کردم. گفتم نوید خوب ببینه. نشست وسط پاهام و شروع کرد بوسیدن رونم و شورتمو در آورد و انگشتشو کرد تو دهن من. گفت: می خوام سوراختو گشاد کنم، با خودم گفتم: کاش این کارو با نوید شروع کرده بودم. هر چه بود کیرش کوچیک تر بود و من تابشو داشتم. به مهدی گفتم: من نمی تونم کیرتو بخورم یعنی کونم تاب کیرتو نداره، بزار چند روزی بگذره و منم کم کم خودم آمادش می کنم. گفت: چه جوری مثلا؟ گفتم: خودمو انگشت می کنم، کم کم باز میشه. گفت: نه، می خوام خودم جرش بدم. البته اونقدر ها هم تنگ نبود ولی نمی خواستم مهدی بو ببره. انگشتشو کشید رو کونم. گفتم: مهدی، یه کم ماساژش بده. کم کم شل می کنه. خلاصه شروع کرد و هم کسمو می خورد هم کونمو انگشت می کرد. کم کم فشارو شروع کرد و انگشت وسطیه رو تا یه بند کرد تو. اولش سخت رفت ولی درد نداشت. کم کم کردش تو و در آورد. گفتم: همشو بکن تو و بگیر، بیرون نیار جا باز کنه. اونم اطاعت کرد بعد بیرون آورد و سعی کرد دوتا انگشتشو بکنه تو. اینجا بود که احساس جریدگی می کردم. مهدی گفت: کونت کجا بوده اینقدر نرمه؟ مثه بالشتی که از پر قو ساخته باشنش. گفتم: من چیز بد برای تو میارم؟ بهترین کون تهرونه ها، نرمی منو ببین، نرمی زنهایی که می کنی هم ببین. گفت: قربون تو برم که مثلت گیر نمیاد. خلاصه همین جور که انگشت می کرد منم دستمو خیس کردم و کشیدم رو کسم و چشامو بستم. مهدی هم فشارو بیشتر کرده بود. گفتش: یالا پاشو می خوام بکنمت. برگرد. منم برگشتم گفت: رو زمین به حالت سگی زانو بزن. گفتم: صبر کن برم تشک نوید رو از رو تختش بیارم. گفتش: باشه. اومدم تو اتاق نوید و دیدم رفته پشت تخت خوابیده. گفتم: بیا فیلمو ببین حال کن و تشکو برداشتم و اومدم بیرون. انداختمش جایی که نوید بتونه راحت ببینه و چهار دست و پا مدل سگی قمبل کردم جلو مهدی. کیرشو گذاشت دم کونم و گفت: آماده ای؟ گفتم: آره بکن ولی یواش. گذاشتش دم سوراخم و یه کم فشار داد. کشید عقب و یه کم زبون زد و انگشتش کرد و دوباره شروع کرد دو طرف قمبلم رو با دست گرفت و کیرشو گذاشت دم سوراخم و فشار داد. با دست گرفتمش و نذاشتم خطا بره. یه کم فشار داد سرش رفت تو. یه کم درد داشت. چون سرش کلفت تر از بدنش بود و یه جورایی جا باز می کرد برای بقیه کیرش. یه کم فشار داد، منم لبمو گاز می گرفتم. گفت: دراز بکش رو زمین. منم خوابیدم. کیرشو فشار داد تو و تا آخر کرد تو. یه جیغی کشیدم که مهدی ترسید ولی بیرون نکشید. همون جا چسبید بهم و گفت: تکون نخور الان جا باز می کنه. کونم داشت جر می خورد. اشکم در اومده بود و نفسم بالا نمی اومد. کم کم ساکت شد ولی لذتش کو؟ مهدی دیگه داشت خودشو می جنبوند و باز دردش شروع شد ولی سعی کردم خودمو نبازم. احساس می کردم کیرش می خوره به شکمم. مهدی داشت می کرد و منم فقط درد می کشیدم. کم کم دردش کم شد ولی دیگه نمی تونستم، مثل این که کونم زخم شده باشه. مهدی می کرد و من داد می زدم. گفتم: مهدی بسه، جر خوردم، مهدی بسه. مهدی نگه داشت. گفت: نمی تونی؟ گفتم: نه دارم می پکم، در بیار زود. بدبخت بیرون کشید. گفتم: بابا نخواستم، از بس درد کشیدم دیگه هیچ حس شهوتی نداشتم. مهدی متوجه نشد. گفت: خب بزار از جلو بکنم. گفتم: نمی خوام بزار راحت باشم، برو تو حموم خودتو خالی کن. چه می دونم برو محبوبه رو بکن. دید که نخیر از سکس خبری نیست. اومد یه کم نوازشم کرد و لبمو بوسید. یهو بلند شدم، کیرشو کردم تو دهانم و شروع کردم به ساک زدن. گفت: چیکار می کنی؟ تحویلش نگرفتم و ادامه دادم. یهو گفت: داره میاد. از رو تشک کشیدمش کنار و گفتم: پاشو. اونم بلند شد و ایستاد. منم جلوش زانو زدم و ساک زدن رو ادامه دادم. گفت: داره میاد. گفتم: بزار بیاد. زدم زدم تا اومد و ریخت رو سینم و صورتم و خلاصه خودمو خیس خیس کردم. بلندم کرد و گفت: خیلی حال داد. گفتم: باشه، زود بریم حموم که نوید کم کم پیداش میشه. به زور راه افتادم، ولی خیلی درد داشتم. مهدی بغلم کرد و رفتیم حموم. تو این فاصله نوید جیم شد و حموم کردیم و اومدیم بیرون. اومدم خوابیدم و مهدی هم پای تلویزیون نشست. خوابم برد تا ساعت تقریبا پنج و نیم که مهدی اومد بالای سرم. گفت: چطوری؟ بهتر شدی؟ گفتم: ای، تا وقتی تکون نخورم دردش ساکته. نوید اومد؟ گفت: آره. گفتم: چیزی نگفت؟ گفت: چرا، ولی بهش گفتم افتاده و پاهاش درد می کنه. اومد بالای سرت، خواب بودی دیگه چیزی نگفت. گفتم: خب، به نظرت الان کار خوبی کردی؟ گفت: ببخش ،جبران می کنم. گفتم: باشه. خلاصه اون روز گذشت و رسیدیم به چهار شنبه و با تذکراتم از مهدی جدا شدیم و حرکت کردیم تو اتوبوس هم نوید هی سرشو به سینم می چسبوند. گفتم: چه خبره؟ سینه هامو له کردی. گفت: مامان از الان تا برگردیم زن منی ها! گفتم: خیلی خوب. خلاصه وقتی رسیدیم ناهید و شوهرش با دختر کوچیکش اومدن جلو ما. بعد از رو بوسی و احوالپرسی سراغ مهدی رو از من گرفتن. گفتم: مهدی این هفته خیلی سرش شلوغه بعد از کلی حرف و حدیث رسیدیم خونه و من قضیه ها رو به ناهید گفتم. کلی خندید و گفت: خوش به حالت که این قدر صمیمی هستین. گفتم: عجله نکن، می خواستی یه پسر بزایی که کمک شوهرت باشه و خندیدم، اونم خندید. گفتم: خب، اتاق من و شوهرم کجاست؟ گفت: تو اتاق همیشگیتون. گفتم: باشه امشب شما هم برنامه دارین؟ گفت: آره. گفتم: ما هم داریم
پایان

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#108 | Posted: 23 Dec 2011 13:54

سكس خانم آرایشگر
من یه زن مطلقه 26ساله ام. دو سال قبل تازه از شوهرم جدا شده بودم و یک آرایشگاه زنانه تو شمال تهران باز کرده بودم و هنوز کار تبلیغات رو شروع نکرده بودم و فقط یک دستیار داشتم که اونجا پرسه می زد ،موقع بیکاری با کامپیوتر ور می رفتم توی اینترنت پرسه می زدم، همیشه الکی با ملت چت می کردم دوست چتی زیاد داشتم، اما اون روز با مهران شروع کردم خیلی محترمانه صحبت کردن و ازش خواهش کردم که لینک سایت منو در سایتش بگذاره، خیلی زمان برد تا تونستم باهاش چت کنم، چون اصلا راه نمی داد. اون موقع تنها خیالم همون گذاشتن لینک سایتم در سایتش بود که در کمال ناباوری قبول کرد. خیلی خوشحال بودم از این قضیه تا اینکه روز بعد که رفتم توی مسنجر ، دیدم خودش اومده و سلام می کنه و بعد عکس منو اون کنار دید و انگاری بدش نیومد! همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و فرداش که جلسه سوم صحبت چتی ما بود گفت می خوام ببینمت! من ام هم از تعجب هم از خوشحالی شاخ در آورده بودم ، از طرفی می ترسیدم عجب غلطی کرده بودم! اما با خودم گفتم باهاش یه کافی شاپی چیزی قرار می گذارم و تموم می شه می ره، که اون روز شماره شو داد و من هم که کرم داشتم زنگ زدم! مشتری نداشتم بهش گفتم بریم کافی شاپ یا میخوای یه سر بیا اینجا، گفت نه اگر محل کارت باشه بهتره می خوام روی یک سی دی کار جدیدم رو بیارم ببینی! صبح ساعت 10 بود زنگ زدم به دستیارم که امروز نیاد. خودم هم سر و صورتم رو درست کردم و یه تاپ سفید تنم بود با شلوار جین اما برای اینکه زشت نباشه یه مانتو هم پوشیدم! بعد به مهران آدرس دادم و بعد از یه ساعت دیدم با یه شیرینی توی دستش اومده، اولش نشست و یه کم اینور اونور رو نگاه کرد و بعد یه سلام و احوال پرسی، خداییش خیلی خوش تیپ بود، اما من از ترس خیلی اضطراب داشتم، نمی دونستم چرا همچین غلطی کرده بودم اگر کسی می دید چی؟ این فکرا رو ریختم دور و شروع به حرف زدن کردیم. خیلی زود صمیمی شدیم و رفتیم پای کامپیوتر که سی رو گذاشتم و شروع کردم کار های تبلیغاتی و عکسهای جدید مهران رو دیدن، و شروع کردم تعریف کردن که گفت می خوام یه سری عکس ازت بگیرم ، گفتم به شرطی که بریزی روی کامپیوتر و با خودت نبری. و اونم قبول کرد... دوربینش همراهش بود و شروع کرد به فیگور دادن و عکس گرفتن! و بعد گفت تو خیلی خوشگلی اما اگه مانتو تو در بیاری عکسات بهتر می شه. مانتومو در آوردم و احساس کردم نگاه مهران به سینه هام افتاده که با یه سوتین سفت بسته بودمشون. چند تا عکس گرفت و بعد اومدیم عکسا رو بریزیم روی کامپیوتر، عکسهای قشنگی شده بودن، دیدم مهران شروع کرد آروم پشت گردنمو بوسیدن اولش برگشتم و گفتم اااا قرار نبودا، گفت آخه خیلی خوشگلی خداییی! منم که از حشر داشتم می مردم و بدم هم نیومده بود که همچین تیکه ای منو بکنه اولش داشتم ناز می کردم. خیلی استرس داشتم اما مهران خیلی قوی و سمج یهو منو از صندلی بلند کرد و در یک چشم به هم زدن تاپ و سوتین ام رو باهم از تنم در آورد!! یه نگاه کرد و گفت جوون عجب جیگری هستی.. و شروع کرد لب گرفتن و سینه هام رو مالیدن... همینطور از گردن می اومد پایین و منم که حسابی کف کرده بودم دیدم مقاومت بی فایده است، گردنم رو بردم عقب که هرکاری می خواد بکنه... در یک چشم به هم زدن دستشو کرد توی شورتم و به کونم دست می کشید و می گفت جوووون با صدای حشری می گفتم نه مهران خواهش می کنم.... نه... اونم انگار بیشتر حشری می شد وحشیانه دکمه شلوارم رو باز کرد و شلوار و شورتم رو با هم کشید پایین! دیگه لخت لخت بودم و همونطور ایستاده مهران تمام تنم رو داشت لیس می زد.. به پشت برگشتم و دستامو گذاشتم روی میز کامپیوتر و اون از پشت تنم رو می بوسید... سینه هامو تو دستش داشت له می کرد... وای که چه حالی داشتم می کردم... یه کمی مکث کرد و بعد یهو منو برگردوند دیدم لباسهای خودش رو در آورده... دستش رو گذاشت روی شونه هام و منو نشوند بعد کیرش رو گذاشت دهنم....کیرش خیلی بلند بود... تنش هم خیلی مردونه بود... شروع کردم لیسیدن کیرش و هی تو دهنم عقب جلو می بردم... همونطور که نفس نفس می زد گفت کجا بکنمت؟ گفتم توی اون اتاق یه تخت اپیلاسیون هست، بریم اونجا... خیلی سریع منو بلند کرد و برد توی اتاق روی اون تخت کوچیک منو خوابوند و اومد روم و کیرش رو سریع کرد توی کس خیس من که داشت له له می زد... و شروع کرد تلمبه زدن.. با دستاش پستونام رو گرفت و شروع کرد به خوردن از لذت داشتم آه و اوه می کردم که هی می گفت: جون، خوشت میاد ؟ عجب کُسی هستی تو... بعد بلند شد و رفت زیر و من این بار نشستم روی کیرش و بالا پایین رفتم، احساس می کردم کیرش الان از حلقم می زنه بیرون، داشتم جر می خوردم و دستم به پستونام بود و می مالیدمشون... هی سرعتم رو زیاد می کردم بعد مهران گفت بلند شیم... رفتیم از تخت پایین و من دستامو گذاشتم روی زمین و مهران از پشت کرد توی کسم و هی تلمبه می زد... منم داشتم کیف می کردم... دستش به پستونام بود و هی تلمبه می زد تا دیدم یهو کیرش رو در آورد و آبش رو ریخت روی کونم... داغ داغ بود... بعد که سکس تموم شد هر دو کلی خندیدیم که جلسه اول دیدار کاری ما چطوری گذشت! تا عصر اونجا بود و یه بار دیگه هم سکس کردیم،
از اونجا که رفت بیرون منو کلافه کرده بود اینقدر زنگ می زد، می گفت می خوام هر روز بکنمت منم که دوست چتی زیاد داشتم و جرات نکرده بودم کسی رو بیارم و سکس کنم باهاش، همون فرداش با یکی دیگه قرار گذاشتم که می دونستم خیلی سکسیه! فرداش توی همون تایم که دلم خیلی کیر می خواست دیدم علی اومد با یه کت شلوار شیک! منتها اینبار من خجالت مجالت نمی کشیدم اصلا برای کردن گفته بودم بیاد و اونم با کمال میل اومده بود. تا اومد تو راهنماییش کردم که بشینه اما اون شروع کرد لب گرفتن! یاد دیروز افتاده بودم! اینبار من به چشم بر هم زدنی کت و شلوار علی رو وحشیانه در آوردم که خودش شاخ در آورده بود خودم هم یه دامن تنگ بدون شورت پوشیده بودم و یه تاپ کوتاه بدون سوتین! این بار من علی رو نشوندم روی صندلی وشروع کردم کیرش رو خوردن... اونم از خدا خواسته چیزی نمی گفت! کیرش که حسابی شق کرد.... دامن تنگم رو دادم بالا و به پشت طوری که کون سفید و کمی تپلم بیفته توش و علی بتونه کونم رو قشنگ دید بزنه ایستادم و تا کمر روی زمین خم شدم و با دست شروع کردم با کسم بازی کردن... دیدم علی حسابی کف کرده و منم برگشتم و تاپم رو در آوردم و رفتم برعکس نشستم روی کیر علی... اوف عجب کیری داغ... البته از مال مهران کوچیکتر بود ولی مهم نبود! شروع کردم بالا پایین رفتن که علی منو بلند کرد و روی همون صندلی که خودش نشسته بود نشوند و پاهامو داد هوا و کرد توی کسم و مثل وحشی ها تلمبه می زد! منم با دست دو تا پاهامو نگه داشته بودم که بتونه راحت منو بگاد... بعد چند دقیقه که داشتم حال می کردم گفت برگرد کونتو می خوام، گفتم دردم میاد.. گفت حال کون دادن به دردشه دیگه سریع یه کرم از روی میزم آوردم و کیرش رو چرب کردم و گفتم به کونم بماله... یه کم با انگشت زد در کونم و بعد یهو کیرش رو تا دسته کرد توی کونم داشتم جر می خوردم یه جیغ کوچیکی کشیدم و دیدم داره می گه جوووووووووون و هی عقب و جلو می کرد و کم کم شروع کردم به حال کردن، روی همون صندلی بودم وعلی پشتم ایستاده بود و داشت جرم می داد لعنتی رحم هم نداشت! یه ده دقیقه ای منو از کون کرد و بعد کیرش رو در آورد و منو برگردوند آبش رو ریخت روی پستونام... اونم بعد از اون سکس شده بود مثل مهران...! هی زنگ و زنگ... خلاصه سرتون رو درد نیارم ، فردای همون روزش دوباره به مهران گفتم بیاد و اونم اومد حسابی کس و کونم رو کرد و فرداش دوباره علی و همینطور یه روز در میون تا یه مدت با این دوتا سکس میکردم.پایان

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
#109 | Posted: 25 Dec 2011 12:12
عجله کار شیطونه
من یه زن خیلی خیلی حشری هستم و اصلا نمی تونم هوسمو کنترل کنم . تو هر مهمونی و دعوتی که بریم و شب هم بخواهیم اونجا بخوابیم شبو باید کنار شوهره بخوابم . اگه نشه راضیم کرد یه فکرای بد به سرم میفته اون وقت هر مردی رو که می بینم تو ذهنم تجسم می کنم که داره منو میگاد و باهام حال می کنه و داره بهم میگه تو بهترین کوس و کون و سینه دنیارو داری . این قدر از این فکرا می کنم تا آریا شوهر 35 ساله ام که یه سال ازم بزرگتره بیاد و منو بکنه . ما فقط یه پسر 13 ساله داریم که خیلی هم سر به زیر و آرومه و خیلی هم منو که مامانش باشم دوست داره . پسر زرنگیه و درسش عالیه .اسمشم آرینه . تازگیها آریا یه خورده شل شده و زیاد نمی تونه ارضام کنه . همیشه نیمه کاره ولم می کنه و همین تاثیر منفی در من گذاشته و دوباره افکاری که نباید به سراغم بیاد میفته تو کله ام . قبلا این افکارو به این امید که پس از چند ساعت محو میشه تو کله ام راه می دادم حالا که بهش عادت کردم و مشکلم رفع نمیشه از سرمم خارج نمیشه . یواش یواش اون چیزی که ازش می ترسیدم داشت میومد سراغم . هوس یه کیر تازه رو داشتم یه کیر تازه و بی دردسر وتازگیها پسر همسایه خیلی رفته بود تو کفم . راستش یه سالی می شد که رفته بود تو نخم ولی من فقط این چند روزه رو یه توجه مخصوص بهش می کردم تا بتونم به عنوان زاپاس اونو داشته باشم . هر بار که آریا باهام سکس می کرد به جای این که حالمو بهتر کنه بدترش می کرد . چاره ای نداشتم تا این که با پوشیدن لباسای وسوسه انگیز اکثرا خودمو به پسر همسایه نشون می دادم و زیاد می رفتم دم در و سر کوچه . ظاهرا دیپلمشو گرفته بود . چون سال قبل کتاب دستش بود و لی حالا بیشتر وقتا یا صبحها همش دور و بر خونه مون می پلکید . نمی دونم جوونای امروز چقدر پررو شدن . قبلا از خانوما حساب می بردن . از خونواده اشون می ترسیدن . تو دلشون ممکن بود هزار تا خیال راجع به زن شوهر دار بکنن به این امید که دارن اونو میگان جلق بزنن ولی از این که بهشون متلکی چیزی بگن یه شرم و حیای خاصی داشتن . البته خودمونیم ما زنا هم دست کمی از اونا نداریم . شاید گاهی شیطون یه فکرایی شیطونی تو سرمون مینداخت ولی عمل کردنش کار حضرت فیل بود . مثل یک رویای شیرین و یا یه کابوس تلخ بود اما حالا از هر ده تا زنی که اراده کنن حال کنن و خیانت ,ده تاشون راحت این کارو انجام میدن و اونی که میخواد گیر ببیفته و دم به تله بده و لوبره باید گفت که دیگه خیلی خیلی کوس خله . ساعت 9 صبح بود . آرین رفته بود مدرسه و آریا هم رفته بود وسط شهر سر مغازه اش . هردوشون واسه ناهار میومدن . فقط 3 ساعت وقت داشتم . اگه امروز موفق نمی شدم باید می رفتم لخت وسط خیابون دراز می کشیدم . درو باز کردم اونجا بود . شش متر اون طرف تر وایستاده بود . قد و قامتی متوسط داشت . در عوض چهره اش داد می زد که خیلی شیطون و هوسبازه . از اونایی که می تونست منو کشته و مرده خودش بکنه . چشم و ابرو و مومشکی با صورتی جذاب . نه سبزه بود نه سفید یه چیزی وسط این دو تا . در عوض من با صورتی گرد و سفید و موهایی بلوند و باسنی برجسته و اندامی تقریبا مرد پسند و کوسی بی حیا طالبش بودم . اونم که از خیلی وقت پیش منو می خواست . راستش بعضی وقتا باید تعارفات و استخاره رو کنار گذاشت . اون باید خیلی با تجربه بوده باشه که نگاه من و خواسته منو خونده باشه . وقتی بهش گفتم اینجا چی میخوای بهم گفت تو رو . من با یه لحنی مثلا تند و نیمه تشری بهش گفتم بیا داخل ببینم چیکار می تونی بکنی . اونم با پررویی همون طوری که من دوست داشتم اومد . به همین راحتی . می دونست یه زنی که 34 سال سنشه این جور اندامشو ریخته بیرون حتما یه چیزیش میشه و یه چیزی میخواد دیگه . مرض که نداره بیاد به جوون مردم گیر بده . خب تو کوچه وایستاده بود . اذیت که نمی کرد ... بردمش به اتاق خواب خودم -بگو ببینم چیکارداری . روبروی هم قرار گرفته بودیم . دلم می خواست لباشو ببوسم . لباسمو در بیارم و بپرم تو رختخواب و خودمو تحویلش بدم تا هر کاری دوست داره بکنه . خیلی زود منو به آرزوم رسوند . او از چشای خمارم فهمید که من به دنبال یک کیر تازه نفس و خستگی ناپذیر هستم که عین گوشت کوب هاون کوس منو بکوبه . بکوبه و بکوبه و خسته نشه . هنوز لباشو به لبام نچسبونده بود که آه و ناله من شروع شد . قبل از این که دستای اونو دور کمر خودم احساس کنم این دستای من بود که دور کمر معشوقه جوانم حلقه شد .-آخخخخخخ داریوش عزیزم لختم کن .-یواش یواش . بذار من و تو اول مزه بگیریم . دوست نداری حال کنیم ؟/؟. با عشوه گفتم چرا من نرم نرم عشقبازی کردنو خیلی دوست دارم یه خورده می ترسم . لبها و گونه ها و زیر گلو و روی سینه های منو غرق بوسه کرده بود . خودم شروع کردم به در آوردن بلوز و سوتینم و اونم شورت و شلوار لی منو در آورد و این بار در یه حرکت وارو داریوش لخت شد . دستشو رسوند به جای حساسم . حساس ترین و بی شرم ترین نقطه بدنم که داشت پس از چهار ده سال زندگی مشترک با شوهرش به اون خیانت می کرد . انگشت دستشو که از فرو کردن توی کوسم خیس شده بود می لیسید . اون خیسی کوسمو می خورد و من هوسم زیاد می شد . کیر داریوشو گذاشتم تو دهنم . خیلی کیف می کردم . لذت می بردم از این که خیلی راحت تورش کردم . حالا می تونستم این آرامشو داشته باشم که هر وقت دوست داشته باشم می تونم باهاش حال کنم . چون پسرا خیلی دوست دارن با زنایی که عبور از کوسشون آزاده حال کنن . براشون سن و سال و اختلاف سنی در درجه بعدی اهمیت قرار داره . کیر داریوش نشون می داد که چقدر تازه و سر حال و قبراق و آماده به کاره . دیوونه همچین کیر هایی بودم . دیگه حتی فیلمهای سکسی هم نمی تونست عطش منو بخوابونه . منو از پهلو بغل کرد . اسیر دستاش بودم . چقدر دوست داشتم که مرد من منو این طوری بغل کنه . آریا همش کمرش درد می گرفت ولی من بدون این که بگم و بخوام اون منو عاشقونه با دنیا و دریایی از هوس بغلم کرد و برد رو تختم گذاشت و خودشو پرت کرد رو من و کوسم وفضای کوسمو به اشغال دهنش در آورد . فقط داشت با اشتها می خوردش -داریوش چی داری می خوری . هر کی ندونه فکر می کنه خیلی گشنه اته و داری لذیذ ترین غذای دنیارو می خوری-من یه ساله که گشنه امه . یه ساله که تو هوس تو غرقم .به کوست قسم که یه ساله از روزی که تو رو دیدم کوس نکردم -لات بازی در نیار وقتی با یه خانوم محترم داری سکس می کنی از کوسای دیگه نگو -داشتم می گفتم که چقدر واسم می ارزی .-اووووفففففف چقدر بامزه لیسم می زنی . خیلی حال می کنم . اصلا درد و سوزشم نمیاد .هیچ ,خیلی قلقلک با حالیه که داره منو حالی به حالی می کنه . هر لحظه فکر می کنم دارم می پاشونم . آب کوسسسسمو میگم .-هنوز کییییییرررررم که توی کوسسسست نرفته -مازنا اگه خیلی هوس داشته باشیم با میک زده شدن کوسسسسسمونم آبمون میاد ولی خب باید اعصابمون راحت باشه و فکرمونم مشغول نباشه -پانیذ !پانیذ خوشگل من .!زود از میک زدن جفت لباش روی کوسم رسید به لیسیدن با زبون . اینم واسه خودش یه حال و تنوعی بود . نوک سینه هامو خورد .-چه جوری دوست داری کیرتو فرو کنی توی کوسم از چه سمتی بیشتر حال می کنی -از طرف کون -قمبل کرده کونمو به طرفش گرفتم زانو هامو گذاشتم رو زمین و اونم کیرشو فرو کرد تو کوسم . خیلی با حال تر از کیر آریا بود . یه دستشو گذاشته بود روکمرم و یه دستشو رو کونم و باهام حال می کرد . خیسی شدید کوسمو احساس می کردم . بعدش من رفتم رو کیرش -از پشت سر پاهاشو نگه داشته و کونمو رو کیرش سوار کرده تند و تند کیرشو تو کوسم حرکت می دادم با پهلوهام و سینه هام بازی می کرد .-نههههههه نههههه نهههههه نزدیکه آب کوسسسسم بریزه . دوست دارم از روبرو ارگاسم شم و تو هم آبتو تو کوسسسسم خالی کنی . تازه دو روز بود که از شر پریود خلاص شده بودم . این بار طاقباز شدم و اون از روبرو گذاشت تو کوسم . پاهامو گرفت تو دستاش و کیرشو محکم به کوسم می کوبید . چه سرعت و چه فشار و چه شدتی داشت ضربات کیر کلفت و دراز این داریوش خان ما -نهههههه نهههههههه بزززززززن بززززززززززن نزدیکه -پانیذ خواهش می کنم ار ضا شو منی من داره می ریزه . کوست زود تر داره آب کیر منو میاره .-داریوش عزیزم داره می ریزه داره می ریزه داره می ریزه همین جور هوس داره قلقلکم میده . ادامه داره ولم نکن داریوش همین جور منو بکن . بزن . من تا حالا این جوری نشده بودم . می خوام طول بکشه . ادامه داشته باشه .اوخخخخخخخ فقط نیم دقیقه داره بیاد . دارم از حال میرم چه کیفی داره حالا بریز بریز بریز آب کیرتو بریز . نه تنها این طولانی ترین و کش دار ترین لذتی بود که از سکس داشتم بلکه بیشترین آب کیری که در یه وهله رفته بود تو کوسم مر بوط به همین سکس بود . داریوش رو من خوابید و در حال بوسیدن من و در آغوش گرفتنم آب کیرشو با چند جهش پی در پی ریخت تو کوسم -آخ آخ آخ جان جان پانیذ پانیذ فدای کوس تنگ و داغت برم من . آخیش خنک شدم ولی هنوز هوستو دارم یه لحظه حس کردم یکی داره از روبرو نگام می کنه . سرمو بلند کردم . نزدیک بود سکته کنم . اونم متوجه شد که دیدمش زد به چاک . پسرم آرین بود . پسر محجوب و خجالتی من . مامان قربون شرم و حیاش بره . حتی در خونه رو طوری بست و رفت که من فقط یه صدای خفیفی شنیدم . دوست داشتم بیشتر با داریوش سکس کنم ولی حالم گرفته شده بود . در این مورد چیزی به داریوش نگفتم . ار گاسم شده بودم . سبک شده بو.دم . احساس نشاط فوق العاده ای می کردم . ولی اگه ناراختی وجدان و احساس شرم از لو رفتن نزد آرین نبود این نشاط و آرامش روحی می تونست خیلی بیشتر از اینا باشه . نمی دونم آرین از کی شاهد صحنه گاییده شدن مادرش بوده . هوس من کارشو کرده بود و منو گیر داده بود . من اون روز اشتباه بزرگی کرده بودم . آرین معمولا خودش صبحونه اشو می خورد و می رفت . منم خب یه زن خانه دار بودم و اون روز که کوسمو تقدیم پسر همسایه کرده بودم یه روز تعطیل عمومی وسط هفته بود که مغازه ها باز بود و منم در جریان نبودم فکر می کردم آرین رفته مدرسه تو نگو تو اتاق خودش خواب بود و منم متوجه نشدم و هوس کیر هوش از سرم ربوده بود و اونم مارو دیده . هر چند به روی من نیاورد ولی بر خورد سردی با من داشت . باهام گرم نمی گرفت . تقریبا با من حرف نمی زد . بیشتر جوابا و عکس العملهاش به من و حرفام با یه بله یا خیر همراه بود . من نمی تونستم این وضعو تحمل کنم . دیگه دلم نمی کشید برم طرف داریوش . شرمم میومد . همش حس می کردم پسرم منو می بینه و من شرمنده اش میشم . از طرفی آریا هم نمی تونست ارضام کنه . خودمو با فیلمای سکسی ماهواره و اینترنت مشغول کرده بودم . جالب اینجا بود که زیر نویس بعضی از فیلمها و کلیپ های سکسی اینترنت عنوانش این بود که سکس مادر با پسرش و خوندن داستانهای سکسی سکس مادر با پسر و این گند کاری که بالا آوردم منو یه خورده گستاخ تر و آماده تر کرد نسبت به این مسئله که بتونم هر طوری که شده یه باجی هم به این پسر خودم بدم . یعنی یک تیر و دو نشون می زنم هم از دل آرین در میارم و هم یه کیر تضمینی دیگه واسه خودم دست و پا می کنم و اگه یه خورده قلق پسرمو بگیرم بازم می تونم به داریوش کوس بدم . بعد از ظهر ها که پسر سیزده ساله تازه به سن بلوغ رسیده ام تو خونه بود خیلی سکسی و نیمه لخت می گشتم . لکه های روی شورت آرین نشون می داد که این اثر آب کیر و بلوغشه . واسه این که بیشتر دلشو ببرم بیش از اندازه خودمو تو دل برو و هوس انگیز می کردم که احساس مادری فرزندی تبدیل به نوعی حس معشوق و معشوقه ای بشه . خیلی کار می برد . می خواستم از داستانهای لیف و کیسه زده شدن مامان توسط پسره و بعد تحریک پسر استفاده کنم دیدم شاید اینا بیشتر همون داستان بوده باشه . مونده بودم که چیکار کنم تا این که یه روز من و آریا و آرین و پدر و مادرم و خواهر مجردم رفتیم اطراف لواسان که یه رود خونه ای داشت و جای دنجی و خوش آب و هوا . بند و بساطو پهن کرده و منقل و کبابی ردیف کردیم و ناهارو که خوردیم دسته جمعی چرت زدیم . پدر و مادر و شوهر و خواهرم طوری خواب رفته بودند که صدای خرناس بعضی هاشون اصلا نمیذاشت چشامو رو هم بذارم . منتظر بودم که آرین هم بخوابه تا بتونم یه دوری این اطراف بزنم و ببینم می تونم کسی رو پیدا کنم که دردمو در مون کنه یا نه . چشام نیمه باز بود و حواسم به پسرم . دیدم پا شد و از حاشیه رود خونه به طرف بالا رفت . منم پا شدم و دنبالش راه افتادم . واسه یه لحظه فکر کردم گمش کردم که صدای خش خشی از بوته های روبروم شنیدم . آرین کیرشو در آورده داشت جلق می زد . از اون فاصله دور چشامو تیز کرده متوجه شدم که کیرش بد نیست ولی اندازه کیر داریوش نمی شد . شاید اگه در نخستین روزهای بلوغش بهش می رسیدم می تونستم یه رشد خوبی بهش بدم . هنوز هم دیر نشده بود . جای خیلی خوبی بود که به پسرم کوس بدم . بتونم با تقدیم خودم به اون باهاش آشتی کنم . به نوعی یک تیر و سه نشون و شایدم چهار نشون و پنج نشون بزنم . برایه لحظه تصمیم گرفتم خودمو به آرین نشون بدم و به روش بیارم که داره چه کار بدی می کنه و بعد بگم بیاد با من این کارو بکنه . دیدم نه این طوری نمیشه . شیطون فوری به دادم رسید . نمی دونم ابلیس شورت و دامنمو پایین کشید یا خودم . در هر حال رو زمین چمباتمه زده کون و کوسمو طوری به طرف آرین گرفتم که هر دو تاشو خیلی راحت ببینه . کف یه دستمو گذاشتم رو کوسمو چند تا انگشتمو فرو می کردم تو کوس و درش می آوردم . یه ناله های خفیفی هم می کردم که توجه آرینو جلب کنم . پیش خودم حساب کرده بودم که این جوون تازه بالغ شده شاید چیزی از استشهای زنها که همردیف جلق زدن مرداست ندونه و فکر کنه که من دارم کوسمو می شورم و خجالت بکشه و بره واسه همین حیا رو کنار گذاشته و همراه با مالیدن کوسم می گفتم آهههههه کیییییییررررررر می خوام . یه کیر بیاد منو بکنه . کوسسسسسسم کیییییییرررررررررر میخواد . پسرم هم کونمو می دید هم کوسمو وهم وررفتن من با خودمو و هم صدای ناله ها و طلب کیر منو می شنید . سرمو به طرف مکان آرین مایل کردم . دیدم داره منو نگاه می کنه و کیرشو میذاره داخل شلوار . صورتش سرخ شده بود .-مادر برات متاسفم . هنوز اون اخلاق فاسد خودتو ترک نکردی ؟خجالت می کشم از این که تو مادرم هستی -پسرم آدم با مادرش از این حرفا نمی زنه . من دیدم تو هم داشتی با کیرت ور می رفتی . این نیاز هر انسانیه که شهوت خودشو کنترل کنه و با هوسش کنار بیاد و مهارش کنه . عزیزم وقتی بابات نمی تونه خواسته هامو تامین کنه میگی من چیکار کنم ؟-مامان یه فکر دیگه ای بکن . این که نمیشه هر کی رو که دلت خواست بیاریش خونه و اون کار زشتو انجام بدی . رفتم جلوتر و گفتم عزیزم بیا حالا قهر نکن . رفتم اونو بوسیدم از چشاش داشت اشک میومد . خیلی احساساتی بود . نمی تونست کوس مادرشو زیر کیر یه غریبه ببینه . لباشو بوسیدم . اما این بار بر خلاف دفعات قبل فوری ولش نکردم بلکه بهش چسبیدم و با نفسهای آروم خودم صورتمو به صورتش چسبوندم . لحظه به لحظه داغ تر می شد . طوری که حس می کردم صورت منم از گرمای وجودش داره می سوزه . خیلی آروم و آهسته با صدایی پایین بهش گفتم میای یه کاری بکنیم که به دو کار بیارزه ؟-نمی دونم چی بگم خیلی از دستت دلخورم -هم تو راحت میشی عزیزم هم من . ببین این رود خونه قشنگ با آبهای جاری و زلالشو . ببین این درختا با آسمون آبی و خورشید طلایی رو! این پرنده هایی که لا به لای درختا دارن میخونن . تا دور دستا کسی نیست . کسی هم اگه بخواد بیاد از صد متری میشه صدای پا و حرفشو شنید . تازه میریم یه گوشه ای من و تو با هم سنگامونو وا می کنیم و به درد هم می رسیم . تو مشکل منو حل می کنی و من مشکل تو رو حل می کنم .-مامان یعنی ..-آره عزیزم درست فهمیدی -شرمم میاد خجالت بکش . دستمو گذاشتم لای شلوارشو کیرشو لمس کردم در جا شق شد -عزیزم پسر گلم بریم اون گوشه امنیتش بیشتره . خیلی راحت تسلیمش کردم . خوشم اومد به خودم رفته بود تعارفو کنار گذاشته بود . از آب فاصله گرفته بودیم ولی لای درختا و روی چمنا همدیگه رو بغل کرده بودیم -پسرم تو شورت و شلوارتو در بیار منم شورت و دامنمو در میارم . اگه بخواهیم کاملا لخت شیم تنمون درد می گیره . خونه که رفتیم می تونیم لخت لخت تو بغل هم هر کاری که دوست داشتیم و تا هر وقت که دلمون خواست سکس کنیم -مامان قول میدی دیگه با داریوش نباشی ؟به جون تو فقط همون یه باری بود که تو منو دیدی . اگه تو خوشحالم کنی اون جوری که من میخوام جور باباتو بکشی ,مرضم چیه که برم به داریوش کوس بدم !-باشه مامان به خاطر تو و این که خیانت نکنی و با غریبه ها سکس نکنی هر کاری می کنم . اینو دیگه کلک میومد چون به خوبی می دیدم که از هوس داره آب میشه و منو بهونه می کنه -آرین جلق که زدی آبتم ریختی ؟/؟لباشو گاز گرفت و گفت آره مامان -خوب شد حالا دیرتر داغ می کنی . کیرشو گذاشتم تو دهنم اولش سختش بود ولی بعدش دیگه داشت از حال می رفت . بیضه هاشو هم می ذاشتم تو دهنم و میکش می زدم . دوست داشتم کوسمو بخوره ولی هنوز زود بود . اول کار نباید کوسمو می دادم به دست دهنش . شاید بدش میومد وشایدم نمی دونست باهاش چه رفتاری داشته باشه . چون تجربه اشو نداشت . حتی ممکن نبود راه سوراخ کوسو بدونه . واسه همین در حرکت بعدی پاهاشو به دو طرف و مثل یه عدد هشت باز کردم . پاهای خودمم به دوطرف باز کرده کیرشو به طرف کوسم هدایت کردم . کیرشو که شق و راست شده بود به کوسم می مالیدم -اووووووههههههههه آرین تو چطور می خوای حریف این کوس گردن افتاده سمج من بشی عزیزم . یه خورده از کیر آرین که رفت تو کوسم بیشتر خودمو به طرفش کشوندم . اون اگه می تونست جلوگیری کنه غصه ام نبود . چون خیلی قدرتمندانه و با سرعتی زیاد منو می گایید -عزیزم پسرم کیر به این خوبی داری و از من دریغ می کنی ؟!اون وقت من باید برم به داریوش پسر همسایه کوس بدم ؟اوخخخخخ کمکم کن . نذار مامان منحرف بشه . من کیرتو می خوام . بهم حال بده . آرین غیرتی شده بود . خونش به جوش اومده بود .-مامان من خودم میگامت . خودم بهت حال میدم . هیشکی جز من و بابا حق نداره بیاد طرف تو . راستی راستی موتورش عین جت کار می کرد . کیرش مثل کیرهای مصنوعی برقی که سرعتشو بذارن رو دور تند داشت کار می کرد و حس می کردم اگه فقط پنج دقیقه منو همین طور بگاد می تونه به ار گاسمم برسونه . خودمو آروم کردم . تر جیح دادم در سکوت به صدای پرندگان و شر شر آب گوش بدم و به صدای نفس نفس زدنهای پسر پر هوس و تازه بالغم که کیر هیجان زده اش منو هم به هیجان می آورد - مامان مامان قول بده فقط همین یه بار نباشه . من بازم می خوام کوستو میخوام من کونتم می خوام . خونه که رفتیم هر وقت بابا نیست باید به من کوس بدی کون بدی . فقط سکوت کرده بودم و به حرفای پر هوسش گوش می دادم . دوست نداشتم به آرین گلم آسیبی برسونم ولی موقع ار گاسم به شدت اونو کیرشو به خودم چسبوندم طوری که نتونست درره و به کیرش استراحت ثانیه ای بده و در یک داغی شدید خالی کرد تو کوسم . موقع ار گاسم من صدام در نمیومد فقط قلبم داشت در میومد ولی آرین مثل کسی که از مادرش چیزی بخواد بایه فریادی از ته دلش می گفت -اوووووفففففف مااامااااان مااااماااااان ماااااااماااااان جان کیییییییررررررم کیییییییرررررم همش دارررره تو کوسسسسست آب میشه . مامان مامان جان -جان مامان بریزش تو کوس مامان . مامان فدات شه . چند تا سوال کرده بودی تو حال خودم بودم نتونستم خوب جوابتو بدم .عزیزم من همیشه بهت کوس میدم . کونم میدم . هر چی دلت خواست میدم . فقط تو هم یادت باشه سکس با زن فقط گاییدن کوس و سوراخ کونش نیست که آبتو خالی کنی و بری پی کارت . باید کوسشو میک بزنی بلیسیش . با سینه ها و سایر نقاط بدن و اندامش ور بری -مامان من همه جاتو می خورم . سوراخ کونتم با اشتها می خورم . هر چی بگی می خورم -دیگه باهام قهر نیستی ؟/؟دوستم داری ؟/؟-آره مامان دوستت دارم دوستت دارم عاشقتم . پس بریم که دیرمون شده . از اون روز به بعد من و آرین خیلی صمیمی شدیم . با آموزشهای لازمی که به اون دادم ازش یه کوس و کون کن حرفه ای ساختم . سینه هامو خیلی با حال می خوره . نوازش کردنهاش و ماساژدادنهاش حرف نداره . بعد از ظهر ها همش تو رختخواب من و پیش من می خوابه . یه کوس خور به تمام معنا شده . تمام این کار هاش اشتهای منو باز کرده که بتونم یه سری هم به داریوش بزنم . فقط صبحها می تونستم با داریوش حال کنم . چون بعد از ظهر ها متعلق به آرین بودم . داریوش دو تا دوست دانشجو داشت که یه خونه مجردی داشتند . منتهی صبحها اکثرا خونه بودند و به من گفت اونا انتظار دارن که شریکش بشن و منو بگان . ته دلم خیلی خوشحال شدم . یه چیز متنوع در سکس می خواستم . بازم شیطان این حلال مشکلات به دادم رسید و در جا گفتم من زیاد وقت ندارم . بخوام نفری یه ساعت به همه حال بدم ناجور میشه . پس سه نفری هم زمان بیفتین روم که یه خورده صرفه جویی در وقت بشه ... بار اول که می خواستن سه تایی منو بکنن چون تجربه اولشون بود خجالت می کشیدند ولی کمکشون کردم . از خودشون خجالت می کشیدند نه از من . کار به جایی رسیده بود که یکی از دانشجوها می گفت که من تو یکی از فیلمها دیدم که دو تا کیر رفته تو یه کوس -عزیزان من . مگه من چی از اونا کمتر دارم . این چیزارو واسه من تعریف نکنین که بهم بر می خوره . کوس و کون من آماده پذیرایی همزمان از سه تا کیر شماست . ببینم شما چیکار می کنین . آمادگیشو دارین یا نه ؟/؟چند مرده حلاجین ؟/؟سه تایی ذوق زده شدند . افتادن روم . خیلی محشر شده بود . نمی دونستم چه جوری و با کی دارم حال می کنم . یه کیر می رفت تو دهنم و در می میومد و پشتش یه کیر دیگه . پاهامو باز می کردند و به نوبت کوسمو می خوردند و می گاییدند . از سه کیره بگم که اوج کار ما و لذت ما بود مخصوصا من -واییییییی بچه ها مبی بینین ؟/؟کوس بی حیای منو می بینین ؟/؟یه هواپیمای دو موتوره رفته توش و یه هواپیمای تک موتوره هم رفته تو سوراخ کون من و سه موتوره دارن منو می رسونن آسمون واییییی که چه حالی داره . چه عشق و صفایی داره -اووووففففف اونایی که کیرشون آزاد تره تند تر منو بگان . آخخخخخخ تحملش خیلی سخته . هیجان عشق و صفا . نمی تونم وصفش کنم . خیلی باحاله . مثل دیوونه های زنجیری جیغ می زدم . نعره می کشیدم . مجنون شده بودم .-شما نمی دونین نمی دونین چه حالی دارم . اصلا تصور کنین با یه کیر سه تا کوس دارین می کنین . هر کوس هم به یه اندازه لذت خاصی میده . نمی تونین فکرشو بکنین . کوس من کون من سوراخای منم همین احساسو داره . سه تا کیر تازه و با حال سه تا جوون تر گل وورگل . آخ که دارم ارضا میشم تند تر تند تر بیشتر بیشتر هووووووففففففف هوووووففففف سه تایی محکم بغلم کنین . نذارین تکون بخورم . هر سه نفرشون همین کارو انجام دادن . لذت زیاد و تمتع من از نهایت هوس طوری بود که جز فشار دادن پاهام و بدنم به تن سه تا جوون لخت کار دیگه ای از دستم بر نمیومد . ازشون خ
     

#110 | Posted: 26 Dec 2011 20:33

اشتباه من1
فرزاد تنها پسر عموی من هست. ما از بچگی با هم بزرگ شدیم وچون خونه هامون کنار هم بود کاملاً مثل خواهر وبرادر بودیم. اما در نظر خانواده ها ما می توانستیم زوج مناسبی برای هم باشیم. فرزاد از من چهار سال بزرگتر بود و بیشتر دوران بچگی ما دو تا با هم گذشت تا اینکه فرزاد برای تحصیل وفرار از سربازی رفت دبی و بعد هم مجارستان تا هم درس بخواند هم اینکه سربازی نره. از اون به بعد هم دیگه نمی توانست برگرده وهر شش ماه یک بار عمو و خاله زری با هم می رفتند اونجا تا فرزاد رو ببینند.این جریان بود تا اینکه کم کم کار سربازی فرزاد رو درست کردند و دیگه برای برگشتن مشکلی نداشت تا بلاخره یک روز عمو گفت که : فرزاد داره کارهاش رو درست می کند که برگردهمن خوب خوشحال شدم چون هرچند که فرزاد رو خیلی همسر اینده من می دونستند اما هر دو ما در کنار اینکه نقش دختر عمو و پسر عمو رو برای هم ایفا کنیم بیشتر مثل دو تا دوست یا شایدم خواهر وبرادر برای هم بودیم.بلاخره شبی که قرار بود که فرزاد برگرده رسید من تا اون ساعت که می خواستیم به استقبالش بریم هیچ احساسی نداشتم اما وقتی که سوار ماشین شدیم که بریم فرودگاه یک احساس خواست به من دست داد یک استرس عجیب تو وجودم از یک طرف یک انتظار دوست داشتنی بود که هر لحظه هم بیشتر می شد.موقعی که فرزاد رفت هم تو فرودگاه و هم تو خونه دور از چشم دیگران کلی گریه کردم. بین من و اون هیچ چیز نبود جز یک احساس پاک و مقدس بین خواهر ویک برادر و شایدم عاشق شده بودم ولی خودم متوجه نبودم.توی فرودگاه خیلی ها برای استقبال امد بودند و خیلی از دختر های فامیل امده بودند ولی نوع نگاه ها باز هم به من یک نوع دیگر بود و شاید منتظر بودند که واکنش من بودندبلاخره پرواز نشست و بعد از تشریفات گمرک دیگه استرس من بیشتر از هر لحظه دیگه بود.بلاخره فرزاد امد و درحالی که من داشتم به این نگاه می کردم که تو این مدت چقدر تعقیر کرده شروع کرد به روبوسی که از پدر و مادرش شروع شد تا خاله و...نمی دانم چرا بهش خیره شده بودم و متوجه نشدم که جلوی من ایستاده و دارد من رو نگاه می کرد.وقتی صدام کرد که : سارا خوبی ؟ناخداگاه نگاهش کردم و برام مهم نبود که دیگران چه فکری خواهند کرد و مثل یک برادر یا یک دوست یا... بغلش کردم و هرچی سعی کردم که جلوی گریه ام رو بگیرم نتونستم و اشک رو صورتم رو گرفت که فرزاد با یک بوسه که رو گونه هام کرد مثل اینکه تمام استرسی که داشتم از من گرفتچند روز بود که فرزاد امده بود و از نوع حرکاتش و رفتارش دیگه احساس می کردم که اون هم به رابطه بینمون جدی تر نگاه می کند و این از یک جهت باعث شد که من خوشحال بشم و از یک جهت هم باعث بشه که دوباره ترس وجودم رو بگیره.اخه با وجود اتفاق های که بین من وعموم افتاده بود عمو حاضر به این ازدواج می شد یا نه ؟ تصمیم گرفتم که در اولین اقدام دیگه با عمو سکس نداشته باشم تا ببینم که چی می خواهد بشهخیلی زود جواب سوالم رو گرفتم و متوجه شدم که عموم با این ازدواج مخالفهعموم که تا چند وقت پیش هرجا که بودیم من رو عروس خودش معرفی می کرد و با هزار باز تذکر دادن مادرم و زن عموم این عادت رو ترک کرد حالا من رو برای ازدواج با پسرش مناسب نمی دید. البته این رو به شکل روشن نمی گفت چون پای خودش هم گیر بود ولی خوب هر طوری که می توانست سعی می کرد که جلوی این کار رو بگیره اما خوب فرزاد تصمیم خودش رو گرفته بود و زندگی که این چند سال خارج از کشور داشت باعث شده بود که تو کارش مصمم باشه و تسلیم تصمیم پدر نشهامـــــــــــــا این همه ماجرا نبودبله این همه ماجرا نبود و عموم از تمام قدرتش سعی می کرد که استفاده کنه تا من و فرزاد به هم نرسیمیک موقع سعی می کرد که به فرزاد بگه که من اون رو دوست ندارم و با کسه دیگه هستم حتی برای این کار به یکی از پول داده بود تا فرزاد رو تحدید کنند که دیگه به من فکر نکنه اما هیچ کدوم از این ها فرزاد رو قانع نکرد و عموم رو هر لحظه از هدفش دور تر می کردچندین بار عموم سعی کرد که دوباره با من سکس داشته باشه اما با مخالفت من روبرو می شدولی کاری که نباید می کردم رو کردم و این یکی از بزرگترین اشتباهات من بودصبح مادرم وقتی از خواب بیدارم کرد هنوز خسته بودم با اینکه تازه از خواب بلند شده بودم اما مثل اینکه استرس های داشتم باعث شده بود که خستگی تمام بدن رو سست و بدون حس کنهبعد از صبحانه مادرم اماده شد که بره بیرون و وقتی سوال کردم که کجا دارد می رود گفت : با خاله داریم خیاطی اگر تو هم میای کارهات رو سریع انجام بده بریممن هم که خسته بودم تصمیم گرفتم خونه بمونم و ای کاش که می رفتمچند دقیقه از رفتن مادرم گذشته بود که صدای زنگ در باعث شد که از فکر بیرون بیام و به سمت در رفتم و در رو باز کردمفرزاد بود. بعد از سلام و... دعوتش کردم که بیاد تو که قبول نکرد و گفت که کار داره و باید بره بیرون و از من خواست که بعد از ظهر کارهام رو بکنم که با هم بریم بیرون و من هم قبول کردم واون هم خداحافظی کرد و رفتدر رو بستم وامدم رو کاناپه نشستم که این بار صدای زنگ تلفن رشته افکارم رو پاره کرد.برخلاف میلم به سمت تلفن رفتم و گوشی رو برداشتم- بله- سلام دخترم خوبی؟- مرسی عمو جان شما خوبید؟- ای منم بد نیستم. عمو یک کار مهم باهات دارم یک سر بیا خونه ما.-شما مگه خونه هستید؟- اره عزیزم امروز زیاد حالم خوب نبود نرفتم بازار-عمو اخه من کار دارم اگرممکنه پای تلفن بگید.- نه عزیزم حتماً باید بیای اینجا می خواهم در مورد اینده تو و فرزاد باهات حرف بزنم- نمیشه همین حالا بگید؟- نه- چشم پس من میام-خداحافظ- خداحافظبا اینکه خیلی دلم شور می زد کارهام رو کردم و رفتم خونه عمو اینهادر رو که زدم خودش در رو باز کرد. کاملاً جدی به نظرمی رسید و خیلی رسمی دعوتم کرد که بشینم من هم همین کار رو کردمهمانطوری که فکرش رو هم می کردم شروع کرد در مورد فرزاد حرف زدن و اینکه من و اون به درد هم نمی خوریم و...جالب بود که تو این راه برای موفقیتش حتی پسرش رو هم زیر سوال می بردحدوداً نیم ساعت بود که داشت سعی می کرد که من رو از تصمیم که گرفتم منصرف کنه ولی موفق نشدولی برگ برندش رو که من ازش می ترسیدم رو رو کرد و بازی رو به نفع خودش کردبله جریان سکس رو مطرح کرد و اینکه این دلیل مخالفتش است و اگر فرزاد هم این ماجرا رو بفهمه مطمئن باشم که دیگه بهم نگاه هم نخواهد کرددیگه چیزی برای دفاع کردن از خودم نداشتم و عموم راستمی گفت ولی من هم به هیچ عنوان حاضر نبودم که فرزاد رو از دست بدهم به خاطر همین سعی کردم با خواهش و التماس عموم رو راضی کنم که این جریان پیش خودمون بمونههرچی من بیشتر التماس می کردم اون بیشتر خوشحال می شد و مقاوتش هم بیشتر می شدکم کم داشتم از این کار دلسرد می شدم که عموم از جاش بلند شد و به سمت اتاق خوابش رفت و در حالی که داشت دور می شد گفت : یک راهی هست اگر می خواهی بهش برسی دنبالم بیاو بد هم رفت توی اتاقشون من تا حدودی منظورش رو فهمیده بودم اما این کار درست بود؟ یعنی من باید برای رسیدن به فرزاد بهش خیانت می کردم ؟ ولی تو اون لحظه برام اول این مهم بود که دیگران چیزی نفهمند و دوم اینکه به فرزاد برسمبدون اختیار بلند شدم و به سمت اتاق خواب عموم رفتموقتی وارد شدم دیدم که عموم روی لبه تخت نشستهگفتم : عمو چه راهی هست ؟گفت : سارا نگاه کن من نمی خواهم تو رو از دست بدهم امامی دونم که نمی توان جلوت رو هم بگیریم پس اگر می خواهی من کوتاه بیام یک امروز هر کاری بگم باید بکنی قبوله ؟گفتم : عمو اخه...........- اخه نداره هستی یا نه ؟- مجبورم که باشم راه دیگه هم هست؟...ادامه دار

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

     
صفحه  صفحه 11 از 123:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  122  123  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی (حشری کننده) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.