| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 11 از 113:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  112  113  پسین »  
#101 | Posted: 8 Jan 2012 05:03
من و سمانه و سهیلا

سلام من بهزادم ۲۰سالمه خاطره ای که میخوام تریف کنم واسه دو ماه پیشه من بچه تهرانم ولی یه سری از فامیلامون تو اصفهانن دخترخاله های مامانمم از همون فامیلان یکیشون اسمش سمانه که ۲۲سالشه مجرده فیس خوبی داره ولی هیکلش عالیه سینه های سایز حدودن ۷۰با یه کون نسبتا بزرگ و لای پای تووووپ خواهرش سهیلا ۳۲ سالشه شوهرشم توزندانه یه بچه ی هفت سالم داره و خدام تو افرینشش هیچی کم نذاشته سینهی سایز۸۹ با یه کون بزرگ که وقتی مانتوام میپوشه کونش قلمبه میزنه بیرون .سرتونو درد نیارم من وقتی خیلی کوچیک بودم پیشه اینا رفته بودیم تا این که دو ماه پیش با خانواده رفتیم اصفهان قرار شد بریم خونه ی سهیلا وقتی رفتیم درو واسمون سمانه وا کرد چون سهیلا تنهاس سمانه همیشه پیششه من تاه سمانه دیدم دهنم وا موند ولی به روی خودم نیاوردم که تابلو نشم وقتی ام که تو نشسته بودیم همش چشم رو کونش بودوولی نه تابلو . سهیلا واسمون ابمیوه اورد وقتی به من تارف کرد خم شد ومن چشمم به سینهای سفیدش اوفتاد با خودم گفتم: بهزاد اومدی بهشت تا دوسه روز من فقط تو کف اینا بودم دنبال یه نقشه خوب واسه تور کردن یکیشون از همه دری ام وارد شدم ولی دیدم پا نمیدن دیگه باهاشون راحت شوخی دستی میکردم یکی دو بارم که مثلا واسه سمانه جشن پتو گرفتیم وسط شلوغی اونو انگشت کردم عکس العملیازش ندیدم منم روم نمیشد بهاش علنان کاری کنم حسابی تو کف بودمو نا امید تا یه روز بابام اینا میخواستن برن خونه ی دایی مامانم که خونش نطنز بود منم چون اونادبچه داشتن حالو حوسله ی رفتن نداشتم گفتم میمونم خودم بیرون میرم میگردم خلاصه اونا صبح رفتن سمانه ام امیرعلی بچه ی سهیلاو برد مدرسه و خودش بره به کاراش برسه من موندمو سهیلا با خودم گفتم:کس خوارش بزا این کسم باد ببره.ساعت ده بود نشستم جلو تلویزیون خامش داشتم با زیدم اس ام اس بازی میکردم سهیلام داشت غذا درست میکرد نیم ساعت بعد کارش تموم که شد اومد رو مبل بغلی نشست گفت:دیونه یه ساعته با گوشی چی کار میکنی"بعد به سرعت گوشیو ازم گرفت منم داشتم به دوس دخترم اس ام اس سکسی میدادم تا اسمسو خوند زد زیر خنده منم خجالت کشیدم اونم که منو دید گفت:"ناراحت نشو ...گریه نکن....بیا بیا اینم گوشی من برو اسمسامو بخون"منم از حرصم سریع گوشیشو گرفتمو رفتم تو اس ام اس اش خالی بود حسابی کیر خوردم به روی خودم نیاوردم شروع کردم گشتن گوشیش رفتم تو فیلماش اولی وا کردم دیدم واااااای سوپره دومی سومی همش سوپر بود به خودم که اومدمو دیدم بالا سرمه داره فیلمارو نیگا میکته منم سریع قطعش کردم فیلمو گوشیو دادم گفتم :"ببخشید فضولی کردم"سهیلا هیچی نگفت نشست کنارم گفت:"من سه ماهه با کسی سکس نکردم بعد تویه کسخول داری به زید تخمیت اس ام اس سکسی میدی"من حسابی از حرف زدنش جا خوردم ولی متظورشو گرفتم خودمو بهش چسبوندم گفتم :"اگه خبر داشتم به تو اس ام اس سکسی میدادم"دستشو گذاشت رو پام گفت:" دیر نشده هنوز"منم دستشو رو کیرم گذاشتمو گفتم:"پس تا دیر نشده شروع کنیم"سهیلا شروع به مالوندن کیرم کرد نشست رو پام شروع کرد ازم لب گرفتن ازم منم کیرم راس کرده بود.پیرهنشو دراوردم سینهاش از زیر سوتیین صورتیش داد میزد که بیا منو بخور سهیلا جولوم زانو زد و شلوارمو دراورد کیرم داشت شرتمو پاره میکرد کیرمو دراورد شروع کرد ساک زدن خوب ساک میزد ولی حرفه ای نبود یه وقتایی تخمامو تو دهنش میکرد که خیلی حال میداد .بلندش کردم تو همون حالت نشسته جولوم که وایساذ شلوارشو در اوردم شورتش خیس شده بود درش اوردم و تازه تو ای بهشت رسیدم فردوس برین. کس سفیدمایل به صورتی بی مو وخوشبوش جلو صورتم بود .به سرعت جاشو با خودم عوض کردم اون رو مبل نشستو من زانو زدمو کسشو عین خر خوردم وقتی میلیسدم اه و اوهش هوا میرفت سوتینشو دراورده بودو سینه هاشو میمالید تو همین حالا بودیم که صدای کلید اومد جفتمون جا خوریم من که خایه کرده بودم که الان یه گا میرم دیدم سمانه پشمام ریخت سمانه یه لبخند زدو به خواهرش گفت:" کار خودتو کردی دیدی میگفتم این کارس"من گفتم :"چه خبره اینجا به گاه رفتم؟"دیدم جفتشون زدن زیر خنده سهیلا گفت:"ادامه بده خودیه"این حرفو که گفت اروم شدم تازه دوزاریم افتاد که اینم دنبال من بود سمانه رفت تو اتاق که ما راحت باشیم منم دوباره خوردن کس ناز سهیلاو شروع کردم اههههه اوووووه میکرد سرمو تو کس خیسش فشار میداد بعد از جند دقیقه گفت :"پاشو وایسا"بلند شدم سمانه صدا کرد یهو دیدم واااااااای سمانه لخت مادرزاد اومد بیرون گفت :"منم بازی"من محو بدنش شده بودم نفهمیدم چجوری رفتم رو تخت فقط دیدم درازکشدمو سمانه داره کیرمو می خورهو سهیلام کس سمانه .پد سهیلام به سمانه ملحق شدو دوتایی اوفتادن به جون کیرم .به سمانه گفتم قنبل کنه گفت:"از کون نه سهیلا کون میده"سهیلا قنبل کردو منم کیرمو گزاشتم دم سوراخش اروم کردم تو جیغش هوا رفت سمانه ام نشسته بودو ازم لب میگرفت سهیلام هی اهو اوه میکرد داد میزد:"جرم بده ه ه ه ه ه ه بکونم"سمانه سهیلاو کنار زد و کنو خوابوند نشست رو کیرم تندتند بالاو پایین میکرد منم به سهیلا گفتم بیاد بالا سرم بشینه سینه هاشو بخورم اومد نوک سینه هاشو گاز میگرفتم اونم اهههههه میکشید یهویی پاشد رو به سمانه نشست روم طوری که کوسش جلو دهنم بود سمانه یه اهههه بلند کشد و ارضا شد منم داشتم کس سهیلاو میخوردم اونم داشت به سمانه لب میداد بعد از چند دقیقه گفتم دارم میااااام جفتشون از روم پاشدن من وایسادمو اونا دو زانو جولوم نشستن کیرمو ساک زدن باهم با یه اه بلند ابم با شتاب تویه دهن جفتشون ریخت اونام بعد از اینکه ابم تو دهنشون ریخت از هم لب گرفتن.......هیشکی از این مو ضوع خبر دار نشد تا وقتی برگشتیم یه بار دیگه فقط با سمانه سکس داشتم الانم شده دوست دخترم اتفاقا داره اس ام اس میده......
واقعی بود
     
#102 | Posted: 9 Jan 2012 07:08
بهم شنا یاد میدی ؟

سلام به همه دوستان من بهروز 26 سالم از تهران هستم من شغلم تاسيسات استخر هستش که شامل تعميير و نگهداري استخر هستش استخر هاي بزرگي توي تهران دست من بهتر بگم ما يعني تيم تاسيساتمون بوده داستاني که ميخوام براتو تعريف کنم بر ميگرده به سال 89 آخراي پاييز بود پاييز شغل ما دردسرش پايين تره و وقت آزاد زياد داريم چون مشتري استخر کمتر هستش فصل شلوغ هم که ميدونين تابستونه يکي از همکاراي من که 3 4 سال از من بزرگتره يه استخر خونگي توي بالا شهر ( فرمانيه ) دستش بود که يه خونه ويلايي بود براي يه زن و شوهر که 1 دختر داشتن که داندان پزشک بود و ازدواج کرده بود و يک پسر که آمريکا زندگي ميکر شوهر اين زن هم پزشک بود و 70 سال سن داشت اکثرا از صبح زود تا شب هم نبود همکار من گرفتار بود داشت ازدواج ميکرد کمتر سرکار ميومد بهم گفت استخر آقاي دکتر تعميرات داشته بايد جارو بخوره و تسويه و ايناش رو را بندازي يه توضيح مختصر بدم جاروي استخر مثل جارو برقي داخل منزل هستش با اين تفاوت که جاروي استخر آشغال رو از کف آب ميکشه ميده بيرون استخر آقاي دکتر هم با توجه به تعميرات آشغال زيادي ته آب رفته بود من رفتم دمه در خونه زنگ زدم خانم آقاي دکتر در رو باز کرد رفتم توي خونه يه زن 55 يا 56 ساله قد متوسط يه نموره چاق ريال چاقي که ضايع باشه نه يه نموره بود سالام عليک کردم من رو بور داخل محوته استخر ريال استخر رو که ديدم فکم اومد پايين کف آب پره سنگ و آشغال پيش خود فکر کردم و به خانم آقاي دکتر گفتم خانم استخر شما يک هفته کار داره تا آب استخر به حالت معمول در بياد گفت مشکلي نداره من هم از همون لحظه کار رو شروع کردم ، اول بايد سنگ ها و آشغال هاي درشت رو بر ميداشتم چون جارو قدرت بيرون کشيدن اونا رو نداره لخت شدم خانم آقاي دکتر هم رفت بالا ظهر شد من مشغول کار بودم که ديدم خانم آقاي دکتر بالاي استخر وايساده اسمم رو پرسيد و گفت ناهار آمادست من هم بعد از طاروف و اينا قبول کردم گفت دوش بگير لباس بپوش بيا بالا اينجا سرما ميخوري خلاصه ناهار رو خورديم کار رو دوباره شروع کردم اون روز تموم شد جارو زدن استخر 3 روز طول کشيد 1 روز هم تسويه استخر رو سرويس کردم و رفتم بعد از 2 روز اومدم براي سر کشي ديدم آب استخر تميز تميز شده هم تميز هم گرم ملس ! يکم خورد کار داشتم انجام دادم چون دست و صورتم کثيف شده بود لباسام رو دروردم رفتم دوش بگيرم دوش گرفتم ديدم آب داره چشمک ميزنه منم نامردي نکردم شيرجه زدم و شروع کردم به شنا اين رو هم بگم من در کنار تاسيسات استخر نجات غريق درجه 1 بين المللي و همچنين مربي شنا هم هستم داشتم شنا ميکردم که ديدم مهوش خانم داره منو نگاه ميکنه و يه نيش خندي هم رو لبشه خوب منم بعد از 5 6 روز يکم باهاش خودموني شده بودم بهم گفت چقدر خوب شنا ميکني گفتم مرسي من نجات غريق هستم شنا هم آموزش ميدم زياد تمرين ميکنم و شنام تقريبا خوبه من همون توي آب بودم که داشتيم صحبت ميکرديم بهم گفت من شنا بلد نيستم استخر هم که ميرم فقط يا کم عمق هستم يا توي سونا جکوزي گفتم من مربي خان آشنا دارم ميخواين بگم يادتون بده گفت نه ممنون يهو يه چيزي به من گفت که شاخ درووردم گفت تو ميتوني يادم بدين ؟ با کلي تعجب اين موضوع رو به شوخي گرفتم اما ديدم جدي ميگه گفتم مهوش خانم من مرد هستم شما زن مگه ميشه گفت آره صبحا بيا 1 ساعت با من کار کن من باز هم جدي نگرفتم اون روز تموم شد فرداش ديدم زنگ زد گفت نمياي براي آموزش گفتم مهوش خانم واقعا راست ميکي گفت آره منم ديدم قضيه واقعا جديه گفتم اگر شوهرتون بياد ببينه که پوست سره منو ميکنه برام داستان ميشه گفت بيا نگران نباش آقاي دکتر رفته سفر کاري تا 2 هفته ديگه هم نمياد من هم رفتم با اسرار مهوش خانم لباسهاي شنام رو پوشيدم و منتظر شدم مهوش خانم هم اومد با يه مايوي نازک که همه دمو دستگاش معلوم بود و منم داشتم از خجالت ميموردم نزديکم شد گفت چيه بابا مگه زن اينجوري نديد تا حالا خلاصه رفتيم تو آب شرو کردم هوا گيري سر خوردن و چيزاي مقدماتي رو يادش دادم 2 3 روز گذشت و هروز هم من و مهوش خانم رله تر ميشديم من ديگه مجبور بودم براي يسري از حرکات به بدنش دست بزنم اونم هيچي نميگفت تا حدي رسيديم که پيش خودم احساس ميکردم مهوش خانم دوست دخترم و اينگار نه اينگار سني ازش گذشته يواش يواش بردمش توي عميق شروع کردم اصل شنا رو يادش بدم از پا دوچرخه شروع کردم و ديگه سرتون رو درد نميارم مهوش خان يواش يواش را افتاد خب توضيح بدم از بدن مهوش خانم مهوش خانم قد متوسط سينه هاي بزرگ کون گنده روناي درشت و پوست سفيد موهاي خرمايي مهوش خانم که شنا ياد گرفته بود ديگه نيازي به من نداشت ولش ميکردم توي استخر شنا کنه از بالا راهنماييش ميکردم و مواظب بودم من توي آب نميرفتم بعد از تمرينش رفت توي جکوزي نشست بهم گفت تو هم بيا منم رفتم توي جکوزي روبروش نشستم نفس نفس ميزد خسته شده بود که بازم يه چيزي گفت من شاخ دروردم گفت بلدي ماساژ بدي گفتم آره مهوش خانم چطور گفت بيا يزره ماساژ بده خير ببينيني منم بازم با کمال تعجب رفتم شروع کردم شونه هاشو ماليدن گفت اينجوري که نميشه برو از تو کمد استخر روغن ماساژ هست بيار رفتم اوردم دراز کشيد منم شروع کردم با ماساژ دادن منم تا حدودي بلدم با ماساژم کاري کردم که خوابش برد صداش زدم و خيلي هم خسته بود دوش گرفتيمو رفتيم فراداش دوباره همين کار تکرار شد شنا کرد و رفت تو جکوزي صدام زد بيا تو جکوزي منم رفتم اما اينسري طوري نشسته بود که من وارد جکوزي شدم بقل دستش نشستم دستم رو گرفت و گفت ديروز خيلي خوب ماساژ دادي امروزم بايد ماساژ بدي گفتم چشم تو جکوزي بوديم که ديدم دستش از روي دستم اومد روي پاهام چشماي مهوش خانم بسته بود پيش خودم حدس زدم شهوتش بالاست آب جکوزي هم که داغه شهوت رو بيشتر ميکنه مخصوصا وقتي خودتو بمالي به جت هاي جکوزي مهوش خانم گفت بيا بريم سوناي بخار ماساژ بده گفتم باشه اون رفت توي سونا من رفتم روغن رو اوردم ديدم دمر دراز کشيده سوتينش رو هم بندش رو باز کرده گفت شروع کن منم شروع کردم از سر شونه تا کف پاش مهوش خانم رو ماساژ دادم کيرم از تو مايوم داشت ميزد بيرون دوباره رفتم بالاي بدنش نشستم روي کونش سرشونه هاشو ماليدم و يکم سرشو ماساژ دادم با پيشونيش که ديدم مهوش خانم دو تا پاي منو گرفته هي لمسش ميکنه روغن ريختم کمر بالاي کمر و جايي که سينهاش بود رو ماساژ دادم احساس کردم که مهوش خانم بدجوري شهوتي شده و سکس لازمه منم بدم نمومد سکس کنم با اين که 55 سالش بود اما بدن جا افتاده اي داشت پس تصمصم گرفتم خودم شروع کنم از کمر رفتم پايين تر از روي شرت کونش رو ماساژ دادم هراز گاهي هم به بهونه اين که حواسم نيست دستم رو ميزدم به کوسش بعد تصميم گرفتم شرتش رو در بيارم شروع کردم يواش يواش دادم پايين ديدم هيچي نميگه شرتش رو درو ردم يزره ماساژ دادم ديدم مهوش خانم برگشت با يه لبخند کوچيک روغن ريختم سينه هاشو ماساژ دادم و رفتم رسيدم به کوسش ديدم چشماش بستست کوسش رو ماساژ دادم ديدم دستش رو اورده بالا خودمو خم کردم منو بقل کرد و شروع کرديم به لب گرفتن از لب گرفتن شروع شدو منم همينجوري با کوسش ور ميرفتم شروع کردم سينه هاش کوسش تا کف پاشو خوردم کيرمو دروردم يذره برام ساک زد از جايي که ميدونستم شهوتم بالاستو آبم زود مياد نذاشتم زياد ساک بزنه اشر خانم رو خوابوندم رو زمين کيرم گذاشتم رو کوسش و کردم تو ... بدن مهوش خانوم هم روغني بود ليز بود يکم تکون دادم لب گرفتم ازش ديدم داره مياد 2 3 تا تلمبه محکم زدمو آبم رو ريختم رو شکمش يکم بقل هم دراز کشيديم و دوش گرفتيم رفتمي بالا ناهار رو خورديم و من بايد ميرفتم موقع رفتن بوسم کرد اومدم بيرون کلي با خودم حرف زدم يه احساس عجيبي داشتم اصلا به شوهر مهوش خانم فکرد نميکردم فکر ميکردم مهوش خان دوست دخترمه اينم بگم مهوش خان قيافه جذابي داشت و به قول معروف سانتي مانتال بود 2 روز از اون جريا گذشت زنگ زد گفت آقاي دکتر فردا مياد بيا امروز هم باهام تمرين کنم منم از خدا خواسته قبل از اين که برم اسپري تاخيري و وسايل مورد نياز رو برداشتم تمرين تموم شد و بازم رفتمي جکوزي بعد ماساژ بعد سکس رو شروع کرديم اينبار فکر کنم 45 دقيقه داشتم مهوش خانم رو ميکردم لامسب عجب گوشتي بود اون روز هم تموم شدو خاطرش برام موند بعد از اون جريان من باز هم با مهوش خانم سکس داشتم اما نه به فاصله هاي نزديک بعضي مواقع 2 ماه ميشد من نميتونستم به استخر سر بزنم چون استخر خونگي بودو زياد استفاده نميشد اما در کل من سکس با مهوش خانم رو تو زندگيم ازش خيلي لذت بردم شايد بخاطر اينه که ميگن هرچي طرفت سنش بالاتر باشه تجربش بالاتره و تو سکس بهت بيشتر حال ميده تا يه دختر 20 ساله.
     
#103 | Posted: 10 Jan 2012 17:34
دختر کلمبیایی

با سلام
حمید هستم 28 ساله از تهران و اولین باره که می خوام داستانی رو که برام اتفاق افتاده بنویسم.
2 سال قبل زمانی که به یکی از بلاد کفر سفر کرده بودم . یه شب بی خوابی به سرم زد و هوس کار غیراخلاقی کردم. از
ودکایی که داشتم یه مقدار خوردم و به یکی از دیسکوهای حاصلخیز شهر رفتم خوشبختانه دیسکو شلوغ بود و میز خالی نداشت
چون عرفا" من اهل پول اضافه دادن برای زهرماری خوردن "به قول ننجون " نیستم.
یه دوری که تو دیسکو زدم قیمتها دستم اومد ولی راستش یه ذره گرون می گفتن البته می دونستم تا آخر شب قیمتها میاد پایین
.همین جوری که نزدیک راه پله ایستاده بودم یه دختره بسیار زیبا با قدی متوسط داشت از پله ها میومد پایین که نظرمو جلب کرد
ودهنم تا بنا گوش باز شد.
سلام کردم اونم خیلی خوشرو جواب سلام منو داد یه خورده که باهاش صحبت کردم دیدم انگلیسیش خیلی دست و
پا شکستس ودر ضمن کلمبیایی بود. واقعا" ازش خوشم اومده بود حالا دیگه حاضر بودم هر قیمتی که اون بگه رو بدم .
فکر می کنم همه راجب کلمبیایی ها و کل کشورهای آمریکای لاتین و تعریف دخترهاشون چیزایی شنیده باشید همه دخترا کون
دارن اندازه بخچه و سفت معمولا" سینه های بزرگی هم دارن .این خانمی رو که با ما بود اگه بخوام از هیکلش بگم سایز شلواری
که به باسن بخوره 42 وسایز کمر ش 36 بود سایز سینه ش هم 75 سینه ها سفت شکم سفت کون هم طبع پیروی از سایر
موارد کاملا"ورزشی و سفت بود.(البته من اینها رو اونجا متوجه نشدم چون راستش اولا" روم نمیشه دست بزنم در ثانی کار معقولی هم نیست معمولا" دخترا هم خوششون نمیاد هر کسی اومد یه انگشتی بکنه بره) .
صورت خیلی معصومی هم داشت از اینهایی که دوست داری فقط ببوسیشون . یه کم که با هم رقصیدیم بهش مشروب تعارف
کردم اونم قبول کرد سفارش دادم برامون آوردن .
خیلی از رقصیدن با اون دختر لذت می بردم .صورت سفیدشو چسبونده بود به سینم منم بغلش کرده بودم و بدنمون رو به چپ و راست خم می شد. از حس کار غیر اخلاقی به یک حس متفاوت رسیده بودم بوی عطر موهاش دیوانه م می کرد.هر از چند گاهی
روی پیشونی شو یه بوس کوچولو می کردم و از خود بی خود می شدم .این جریان تاساعت 1 بعد از نصفه شب ادامه داشت که
برگشت گفت چیکار کنیم.
گفتم بریم هتل .گفت ببخشید من خیلی از تو خوشم اومده ولی قیمت من 200 دلاره چون من رییس دارم و باید به اون جواب
پس بدم . من که حاضر نبودم اون حس رو به هیچ قیمتی از دست بدم قبول کردم.پیش خودم می گفتم مادر فلان خواهر فلان
فهمید ما ازش خوشمون اومده برا همین اینکارو کرد.توی تاکسی توی لب و لوچه همدیگه بودیم که با دستش پشت سرمو گرفت
پاشو انداخت اونطرف پاهام و اومد روم منم چشمامو بستم دستامو دور پشتش حلقه کردم زیر گردنشو بو کردم انگار بوی بدنش
منو نشاه می کرد و رفتم به سمت لبهاش انگار داشتم هلو می خوردم لبهاش زیر دندونام حرکت می کرد زبونشو می فرستاد تو
دهنم منم گاز گرفته پسش میدادم. اینقدر مشغول بودیم که نفهمیدم کی رسیدیم دم هتل .با وضعیتی که داشتیم به سختی
پیاده شدیم ورفتیم داخل هتل مست نبودیم -سرخوش بودیم رفتیم اسم النا رو به عنوان هم اتاقی من ثبت کردند(ببخشید
یادم رفت زودتر معرفی کنم .در بلاد کفر به خاطر ایجاد امنیت ورود و خروج افراد متفرقه رو چک می کنند).
رفتیم تو آسانسور که اونجا هم یه لب آبدار ما رو مهمون کرد. تادم در اتاق ده تا چرخ خوردیم و لبهامون از هم جدا نشد در همان
حال لب تو لب یه پامو آوردم بالا که دست به جیب شم برای در آوردن کارت که یهو جفتمون ولو شدیم رو زمین کلی خندیدم از
این همه عجله .
رفتیم تو اتاق یه نصف شیشه ودکا مونده بود پسته هم که یار همیشگی ایرانیها در موقع عرق خوریه روی میز بود میز رو کشیدم
جلو تخت دو تا لیوان آوردم وخودمون کفشارو در آوردیم بالای تخت نشستیم وشروع به ریختن کردم پیک اول رو به طریقه ایرانی
خرکی رفتیم بالا .من تعجب کردم چون اینا اینجوری مشروب نمی خورن گفتم چرا همه رو رفتی بالا گفت خوب خواستم مثل تو
بخورم ولبخند ملیحی هم تحویل داد که دیوونه شدم و پریدم روش وای خیلی بغل گرمی داشت ازش سیر نمی شدم شروع
کردم خوردن لبش اونم داشت بایه دستش با موهام بازی میکرد و با ناخن انگشتای اون یکی دستش از روی تیشرت پشتم رو
نوازش می کرد من عاشق این کارم. از لب اومدم به سمت گردن بعد زیر چونه دوباره گردن و بالاخره به گوش که رسیدم
صدای اه اه النا در اومد وای تا این صدا رو نشنیده بودم عاشقانه این کارهارو می کردم ولی حالا دیگه کیرم داشت شلوارمو
پاره میکرد خیلی حشری شده بودم دستم رو بردم از پایین بلوز اون رو کشیدم بالا و الآن نوبت خودم بود تیشرت خودمم در آوردم
تا شکم داغش رو احساس کنم وای چه حسیه حالا النا زیر من خوابیده خیلی باورش برام سخت بود چون در تمام طول زندگیم
با دختری که همه چیزو یه جا داشته باشه نخوابیده بودم .
در همان فاصله . اونو کشیدم رو خودم و شروع به باز کردن سوتینش کردم لحظه ای که سوتینش کنار رفت انگار دو تا به رسیده ی
آبدار صاف برام سرو کردن بش گردوندم و با کله رفتم وسط سینه ش شروع کردم خوردن اون وسط وبعد از اونجا به سمت زیر سینه
و بعد بالا به سمت نوک سینه محترم که خوردنی ترین خوردنیهاست نوکشو لای دندونام نگه داشتم و زبونم رو روی اون بالا پایین
می کردم. اونم دیوونه شده بود شکمش رو می داد بالا وگردنش رو به تخت فشار میداد با دستاش موهای سرمو می کشید و سرمو به سینه ش فشار می داد.
در همون حالت که مشغول خوردن سینه بودم زانوهامو مقداری بالا آوردموکه برای بالا بردن کمرم از روی شکم النا کمکم کنه.
دستم رو به سمت دکمه شلوار جینش بردم دکمه شلوارش باز شد حالا به کمک اون یکی دست هم نیاز داشتم .صورتم رو روی
شکمش کشیدم و اومدم پایین تا به نافش رسیدم دور ناف رو لیس زدم و به طرف برجستگی استخوان خاصره و میک زدن آن رفتم
در همان حال دو دستم مشغول در آوردن شلوار بودند خوشبختانه شلوار و شورت با هم در آمده بودند و من شروع به خوردن بغل
ران . روی کس و بعد چوچول شدم خیلی این کار برام لذت داشت با زبونم چوچولشو نوازش می کردم.
انگار یه چیزی بهش گفتن یهو بلندشد منو خوابوند شلوار و شورتمو در آورد وصاف رفت سراغ کیرم با دستش کیرم رو نگه داشته
بودوزبون میزدبعد کرد تو دهنش .دستاشو گذاشت بغل پاهام منم موهاشو گرفتم و سرشو به سمت کیرم فشار می دادم که
اوق زد دستمو از رو سرش بر داشتم .اونم شروع کرد زیر خایه هامو خوردن وای چه جوری .هر کدوم از تخمامو می کرد تو دهنش
دوباره پس می داد ولیس میزد وقتی زیر تخمامو لیس میزد از همه بیشتر حال می داد .
بالاخره رفت سراغ کیفش کاندوم رو کشید بیرون لباس کارو تن ابل ما کرد و خودش رفت سوار شد .با دستش کیر منو از زیر رونش
گرفته بود رو زانوش نشسته بود و داشت کیرمو به چوچولش می مالید و یه ذره یه ذره کیرم رو کرد تو کسش و رفت رو کف پا عین
صندلی نشست رو شکم من دستشو برد عقب رو پام گذاشت و شروع به کمر زدن کرد وای داشتم از شهوت می مردم کسشو در
حالی که از کیرم بالا پایین میرفت می دیدم سینه هاشو که باد کرده بود و عین درختی که میوه های درخت لرزون تکون میخورد.
موهاشو که از پشت سرش تا نوک پای من رسیده بود وای چه حالی بودم.صداش زدم اومد رو به من دستاشو گرفتم دوباره
نشست رو زانو دستاشو گرفت روی کمرش و کمرشو می چرخوند آخ که دیوانه شدم دستاشو گرفتم و کشیدمش رو خودم
لباشو خوردم و با دستم به جلو عقب هلش می دادم.
حالا نوبت من بود به اون حال بدم کشیدمش زیر با رونم روناشو بالا نگه داشته بودم و خم شده بودم رو سینه ش و جلو عقب می کردم به طوری که شکمم روی شکمش کشیده میشد . دستش رو گرفت به پهلوهای من وبه سمت خودش فشارم داد.
ازم خواست سریعتر این کارو بکنم منم با سرعت بیشتری این کارو براش کردم هر بار که محکمتر
میزدم صدای آاه آاهش بالاتر می رفت تا اینکه آه بلندی کشید و من رو به طرف خودش کشید و محکم بغلم کرد فهمیدم ارضا
شده حس خوبی بود .
وقتی دید من هنوز ارضا نشدم دوباره اومد روم کیر منو با دستش کرد تو دوباره به حالت صندلی نشست . من این کارو
دوست دارم خودم انجام بدم دو تا دستاشو گرفتم و یه مقداری رفت بالا حالا من کمر میزدم با تمام سرعت کمرمو بالا پایین
می کردم دیگه داشتم میومدم که خوابوندمش به پشت و از پشت کردم تو کسش خیلی حس خوبی بود شکمم میخورد به
کونش حسم دو برابر می شد حرکتمو سریعتر کردم و این آخرین لحظه بود که با اومدن آبم یکی از بهترین لحظه های سکسی
زندگی من خلق شده بوده.
با تشکراز شما امیدوارم خوشتون اومده باشه
     
#104 | Posted: 10 Jan 2012 17:34
شراب ...

من اولین باره که می نویسم..نمیدونم چه جوری شرو کنم...من یه دختر عادی که کلا در حال پیچوندن خونس..شبه تولد دوستم دوره همی گرفته بودیم 3 تا دختر 4 تا پسر ..2 سالی می شد که هم دیگرو می شناختیم..از اون اول برام فرق می کرد خیلی دوسش داشتم ولی ازش می ترسیدم خیلی با جربه و جدی بود..اون شب یه بطری شراب خوردیم و نشستیم که بطری بازی کنیم...بطری چرخید...سرش اومد طرفه من ته اش سمت اون..گفتم الان می گه برو توالت و لیس بزن ...ودست سرایداره بوس کن...مکث کرد...دستشو کوبوند رو زمین و گفت لا مصب عاشق شو...شوکه شدم دسته خودم خودم نبود انقدر برام عجیب بود که بی هوش شدم..به هوش اومدم دوستم کنارم بود ...بعده یه گریه مفصل بهم گفت پاشو به جای ان کارا برو خونش..تو که همی شه اینو می خواستی...امشب ماله اون باش میگن مستی و راستی دوست داره..برو...رفتم باش تو ماشین هیچی نگفت..مسته مست بود...تا دره اپارتمانشو بست پرید بغلم کرد..گفت دوست دارم دختر...من تا اون وقت سکس نداشتم..شرو کرد لبامو خوردن..زبون زدن به لبم..بدنمو نوازش کردن..دستشو که میکشید روی بدنم یه حسه خواسی بهم دست می داد..سرشو برد کنار گوشم گفت ماله منی نمی زارم بری...وای نمی دونین چه قدر منتظر این حرف بودم..گوشمو زبون می زد می مکید.گردنمو لیس میزد و من فقط بقلش کرده بودم..و به خودم فشارش میدادم..لباسمو در اورد..لباسه خودشم در اورد بقلم کردو به خودش فشارم داد ..بلندم کرد بردم روی تختش من سینه هام کوچیکه ولی وقتی سوتینم رو در اورد با لذت سینه هامو لیس میزد گاز می گرفت با دستش می مالوند..میمکید..شکممو بوسید..دست برد روی شلوارم ...تمام بدنم منقبض شد اروم اومد بالا گفت نگران نباش..نترس عشقم..بدنم شل شد شرتو شلوارمو در اورد ماله خودشم در اورد خوابید روم اروم از روی گردنم بوس کرد تا رسید به کسم..وایی واقعا حسه خوبی بود..لیس زد بوسید مکید..دیگه ساکت نبودم اه و ناله می کردم..سرشو روی کسم فشار میدادم..اونم با لذت می خورد.. بلند شد منو خوابوند روی خودش گرد نشو لیس زدم لاله گوششو مکیدم اونم لذت می برد از صورتش معلوم بود..سرمو بردم پایین سر کیرشو کردم توی دهنم.لیس زدم همشو می کردم توی دهنم که گفت بسه..بلندم کرد شده بودم عروسکش هر کاری می گفت می کردم...خوابونم خوابید روک کیرشو گذاشت سره سوراخم..گفت نترس زنه خودمی عشقو منم خر شدم..خودمو شل کردم اونم زد..کیرشو اروم اروم کرد تو درد نداشتم فقط لذت بود...اروم عقب جلو می کرد..لبامو می بوسید گردنمو لیس می زد ...یهو تا ته کرد تو..یه لحظه تمام بدنم لرزید که الان می دونم به ارگاسم رسیده بودم..به خودم فشارش میدادم تلمبه می زد الان دیکه تند و محکم..قربون صدقه ام میرفت..لباشو گذاشت رو لبامو لبشو با دندون گرفتم همون وقت ابش اومد..ریخت توم..همین جوری خوابید روم..بعد چند دقیقه پاشد رفت..منم خوابم برد نمیدونم چه قدر خواب بودم که اومد بغلم کرد بردم توی وانه حمام خوابوندم ابه گرم وان انگار به بدنم ارامش داد خیلی خوب بودد.. چشمام بسته بود که اومد توی وان..به خودم چسبوندمش..شرو کرد کسمو با دسشت مالوندن انگار بدنه منم باز می خواست انگشتشو می کرد تو لبمو می خرد کیرش. می کشید به چوچولم..بهم گفت می خوام امشب همه جوره لذت ببری..نشوندم لبه وان و کسمو می خورد میمکید...لیس می زد..زبونشو می کرد تو..لبه وانش یه جا داشت که می شد روش نشست نشستو منم نشوند رو پاش دردم می گرفت وقتی بالا . پایینم می کرد ولی حسه خوبی بود..ابش اومد..نه من نه اون دیگه حال نداشتیم من بدنمو شستم. خوابیدیم..بعد از اون شب 2 ماه با هم بودیم نمی دونم فکر کنم 10-15تایی سکس داشتیم تا یه روز زنگ زد بهم گفت ما دیگه نمی تونیم با هم باشیم هر چی گریه کردم هیچی نگفت..رفت به همین راحتی..من با کلی سختی نه اینکه یادم بره عادت کردم به نبودنش..الان بعده 2 ماه اگه دارم این داستانو می نویسم چون دیشب بهم زنگ زد فکر کردم می خواد برگرده ولی گفت زنگ زدم عروسیم که تویه عیده دعوتت کنم..
الان دیگه می دو نم بر منی گرده من موندم با یه ترسه همیشگی از خونوادم به خا طره پردم..ترس از اینده..ووووو یه دنیا تنهایی
     
#105 | Posted: 10 Jan 2012 17:35
اولین سکس در دهه ۶۰

سلام .امیدوارم از خاطره سکسی من خوشتون بیاد .این خاطره مربوط به دهه 60 است .اون دوران مثل الان انقدر راحت نبود که بتونی با هر کس وناکسی سکس داشته باشی واگر شما را با کسی میدیدن فوری باید عقدش میکردی .بماند از آبروریزیهاش .بگذریم .صحبت از اینمقدمه چینی این بود که شمارابا اون حال وهوا آشنا کنم که اگه میخواستی با یک دختر حرف بزنی چقدر رنگ وروت میپرید چه بشه با هاش سکس هم داشته باشی.
بریم سراصل داستان:
ما تونموقع در یکی از شهرهای اطراف تهران زندگی میکردیم ومغازه داشتیم ومن کمک پدرم مغازه داری هم میکردم .پدرم کارمند بود ومن در نبودن اون توی مغازه بودم وقتی بعداظهر میومد با هم برمیگشتیم منزل.آهان یادم افتاد ما در ان محل یک باغ داشتیم که ته باغمون یک در هم داشت که پشت اون زمین خاکی بود.
تا اینکه یک روز ظهر یک زن افغانی اومد مغازه ما برای خرید.قیافه بدی نداشت سفید رنگ بود واز من هم چندسالی بزرگتر وشروع کرد به خرید کردن که بمن گفت میدونی چیه ؟گفتم نه چیه ؟گفت شوهر من تو افغانستان توی جنگ کشته شده ومن و2تا بچه را توی ایران تنها گذاشت ومن باید شکم بچه را سیر کنم..من هم گفتم خب الان هم ما درحال جنگ هستیم و خیلی ها چنین مشکلی دارن با ساخت واین حرفا.
کم کم منظورش این بود که یکجوری به من داشت حالی میکرد که کمی بهش تخفیف بدم یا اینکه درقبال جنس مجانی به من حال بده ولی باورکنید من که تا الان حتی دستم به زن غریبه نخورده بود یکهو دستمو گرفت وشروع کرد به لمس کردن .ومن هم که داشتم از ترس واینکه اگه کسی بیاد تو چه خاکی برسرم بریزم تپش قلب میگرفتم ولی یک لحظه دیدم صورتم داغ شد وعرق نشست روی پیشانی من وقتی دست منو گذاشت روی سینه هاش ومن که حسابی سیخ کرده بودم داشتم از بیضه در میمردم .شبها بعضی موقعها خواب میدیدم وتحریک میشدم که میرفتم غسل میکردم ولی واقعی نبود .ولی ایندفعه واقعی بود ومن داشتم برای اولین بار سینه های یک زنومیمالیدم .باور کنید هاج وواج مونده بودم چه خاکی برسرم بریزم ووقتی اون منو اینطوری دید دستم برد توی شلوارش وگذاشت روی کسش.که چنان جوی به ما داد که انگاری دارم کس اوشینو میمالم .بگذریم اوشین کجا واین کجا.حسابی مخم فیوز پرونده بود.
خودشم دستشو برده بود تو شرتم وداشت با کیر نوجوانیم ور میرفت .به من گفت من ترا میشناسم ومیدونم که خونتون کجاست .اگه دوست داشتی من از در پشت باغ بیام بهت حال بدم ومن که به زور آب دهنمو قورت میدادم گفتم باشه امروز بعداظهر بیاتا ته باغ حال کنیم وبدون اینکه بمن پول جنسارو بده رفت وقتی بخودم اومدم دیدم 35 تومن نه 35000تومن کسری اوردم که رفت تو پاچه منه بدبخت.
با خودم گفتم خاک تو سرت جنسارو که دادی اگه نیومد چی .چه خاکی توسرم بریزم .به بابام چی بگم .توی این فکرها بودم در مغازه را بستم ورفتم خونه که اگه بابام اومد یکجوری امروز پاپیچم نشه تا یکجوری کسری مغازه را جبران کنم .بعداظهر که شد دمدمای غروب رفتم ته باغمون که دیوارش گلی بود وگه گداری از یک سوراخی ته زمین خاکی را میدیدم .راجع به باغمون بگم که پر از درخت انگور وانجیر و شاه توت است که هنوز که هنوزه همانطوری نگهش داشتیم .که یکدفعه دیدم زن افغانیه داره میاد.باور کنید داشتم طپش قلب میگرفتم .اب هنمو بزور قورت دادم .دستو پاهام گم کرده بودم .نمیدونستم چه خاکی توسرم بریزم .بیارمش تو نیارمش .اگه کسی میومد ته باغ ومنو بااین زنه میدید چه آبروریزی که نمیشد.با هر قدمی که بمن نزدیک میشد هم حس شهوت وهم حس ترس تمام وجودمو گرفته بود واینکه میخواستم برای اولین با یک کاری کرده باشم که جلوی هم سنام بتونم حرفی زده باشم.
تااینکه رسید واومد تو باغ .ته باغ ما یک انباری کوچیک بود که ما پیاز وسیب زمینی را انبار کرده بودیم.که خودش دستمو گرفتو برد تو انباری ودر یک چشم بهم زدن شلواروشورتشو کشید پایین وبی مقدمه کیر منو کرد توکسش وگفت عقب وجلو کن ومن هم که کیرم برای اولین بار میرفت توی کس یک داغی عجیبی منو گرفته بود وبه 2 دقیقه نشد که احساس لرزش عجیبی به من دست داد که تا زنه اینو فهمید خودشو از من دور کرد وآب من مثل فواره به درودیوار پاشید وباور کنید از ترس داشت خشکم میزد .زن افغانیه گفت خوب بود وکمی منو بوسیدو نوازشم کرد ودست آخر 400ریال گذاشت کف دستمو رفت ودیگه از اون به بعد ندیدمش .ولی فهمیدم که آدم باید قدر آدمهای بامعرفتو بدونه .خوش باشین وسلامت.اگه دوست داشتین نظر بدید تا داستانهای بعدی خودمو با توجه به بالا رفتن سنم براتون تعریف کنم.
     
#106 | Posted: 13 Jan 2012 19:07
بی جنبه بازار

داستانی رو که واسه دوستان تعریف میکنم سرنوشت خودم کسی میخواد بخونه یانخونه به تخم چپم که چه فکری میکنین اما عین واقعیته .داستان من برمیگرده به دوران که تازه جنگ ایران وعراق تموم شده بود مردم هم هنوز در شر وشور جنگ بودن پسر عمه داشتم به اسم سعید که اختلاف سنیش بامن یک سال بیشتر نبود یک روز گفت میای بریم بازار من یک کار خوب یادت بدم من کسخل از همه جابی خبر گفتم بریم نگو میخواست بره ناموس مردم انگل کنه منم که اصلا تواین مکایه هه نبودم وقتی رسیدیم بازار گفت دستتو به من بده منم گفتم میخوایی چه کار متوجه شدم یک خانمه مانتویی داره جلومون راه میره کسایی که اون دوران کم سن وسال بودن حدود 10 ساله یادشون من که میگم تب دوران جنگ مانتو پوشیدن چقدر بد بود درانظار مردم خلاصه مارومیگی خر شدیم ودستمون دادیم بهش .نگو میخواست ناموس مردم انگشت کگنه چرا دروغ بگم منم بدم نمیومد امتحان کنم پس از ان چشمتون روز بد نبینه تا دست مابه کس زن که مانتو پوشیده بود خورد جیقش انچنان بالا رفت که همه بازار برگشتن مارو نگاه کردن 3نفر هم به قصد ادب کردن ماشروع به دویدن به طرف ما کردن .پسر عمم گفت بدو که هواپسه خلاصه شاید مسیر بین بازار تا سر میدون که در حالت عادی 20دقیقه راههرو از ترس 5تا6دقیقه دویدیم وخودمونو داخل کوچه پس کوچه های منتهی به میدون متواری کردیم واین شد سر اغاز یک انحطاط یزرگ برای من .

من که لذت لمس کشیده بودم گفتم توبه توبه ولی خودبه خود جور میشد از این ماجرا چند سالی گذشت تا اینکه یک روز دوباره پسر عمم صدامکرد فلانی موافقی عملیاتی رزمی انجام بدیم منم گفتم من پادر رکابم فرمانده شما نقشه بکش من اجرا کنم میدون مینم خواستی واسط فتح میکنم خلاصه یک تیکه ای رو بلند کرده بود البته تکه که میگم مطلقه بود اما به هر حال کوس بود وقتی رفتیم محل قرارمن که وارفتم گفتم کس کش اینکه زنه چرا مارو میخوایی به کس کشی بکشونی بهم گفت زیاد خودتو تحویل نگیر همینی که هخست میخوایی بخواه نمیخوایی نخواه طرف حدود 30 سال داشت وسن ماهم 17 و18رو پرکرده بودیم خلاصه رفتیم خونه خالی گفت اول من گفتم ذکی اول اخر نداره همراهی گفت قبول نمیکنه چون تواتاق کناری اماده بود من گفتم نه توبگو میپذیره گفت باشه ووقتی بهش گفته بود اونم باکمی نازوکرشمه قبول کرده بود مارومیگی کس ندیده اصلا نمیفهمیدم چه کاربایید بکنم رفتیم تو یکهو برق سه فاز من یکی رو گرفت اخه جنس مخالف لخت ندیده بودم گفت چرا معطلین نکنه پشیمون شدین من گفتم چه کارکنیم گفت عجب کس مشنگایی شما هستین دیگه لخت بشین یالا .وقتی من لخت شدم خندش گرفت بهم گفت کوچولو پس دودولت کو گفتم همینه که میبینی گفت اینو کجایی من میخواییبکنی بده بخورمش اب نباتهگفتم باشه پس بخورش اولش چندشم شد پسر عمه هم که وضعش بهتر از من بود البته نه زیاد رفت پشته خانمه من هنوز 1دقیقه از رفتن کیرم تودهنش نگذشته بود یکهو دیدم مثل اینکه تودهنش شاشیدم نگو ابم بود که جاری شده بود وقتی خواستم برم بیرون گفت پس من چی گفتم چی رو چی چی گفت بیا سینه هامو بخور بازور 10 دقیقه این کاررو واسش کردم پسر عمم هنوز مشغول بود گفتم توچه کار میکنی گفت من که هیچی حالیم نمیشه . گفتم عملیاتو تموم کن وسدمعبر بشکن دور شد بدبخت اخرشم ابش نیومد خانمه هم فکرکنم حال نکرد که هیچ بلکه حسابی هم بهش ریده شد حالاشما بگین کسی که جنبه نداره وزود انزاله غلط نمیکنه میره دنبال این ؟
مسایل.
نوشته چرند وپرند
     
#107 | Posted: 13 Jan 2012 19:08
عرفان و پرنیان

سلام به همه من عرفان هستم 16 ساله...
اینی که میخوام تعریف کنم مربوط میشه به سکس من با دوس دخترم پرنیان (مستعار) که 4 ماه پیش اتفاق افتاد.
راستش من آدمی نیستم که به خاطر سکس با کسی دوست شم اما فقط به خاطر اندام ناز و خوشگل پرنیان رفتم موخشو زدم.
خوب میریم که ماجرا رو تعریف کنیم...
1 ماه از دوستیمون گذشته بود و به خاطر شرایط خانوادگی پرنیان که خیلی گیر بودن ما نتونستیم همو ببینیم تا اینکه یه روز کلاس زبانش رو جیم زد و با من اومد بیرون. وقتی که اومد خیلی هول شده بود و رنگش مثه گچ دیوار سفید شده بود که هرچی پرسیدم چی شده چیزی نگفت.
خلاصه 2 ماه گذشت و ما چند بار دیکه همو دیدیم و باز پرنیان هول بود تا اینکه آخرین بار لو داد خودشو که فهمیدم از شهوت اینطوری شده. منم به شوخی سر صحبت در مورد سکس رو باش باز کردم که اصلا وقتی حرف می زدم باش میدیدم که گیجه اصلا انگار جایه دیگه ایه...
خلاصه یه روز با دوستم حسام(مستعار) بیرون بودم که دیدم گوشیم زنگ میخوره درآوردمش از جیبم و دیدم که پرنیان هستش...
گفت که بیا یه لحظه تا خونمون کسی نیست می خوام سی دی ای که گفته بودیو بت بدم. آخه یه سری آهنگ جدید از دوستش گرفته بود که گفته بودم برام بیاره. رفتم سر کوچشون بش زنگ زدم گفتم من اینجام بیا سری بده من برم، گفت تو کوچه تابلو هستش می ترسم کسی ببینه، در رو باز میکنم با آیفون هر دری که واشود همونو بدو بیا توش!!
منم به ناچار قبول کردم و وقتی داشتم می دوییدم گفتم آخه خفت تا این حد؟؟
رفتم تو حیاطشون دیدم نیومد یه لحظه ترسیدم که شاید تو خونه کسی دیگه رفتم! بش زنگ زدم همونجا گفتم کجایی پس؟؟ در شما همون در آبیه بود؟؟ گفت آره
گفتم خوب من الان تو حیاطم بیا سی دی رو بده من برم سری.
گفت نه بیا بالا. با خودم حدس زدم که احتمالا کونش میخاره و میخواد بخارونمش براش...
رفتم بالا گفتم پرنیان خانووم کجایی گفت بیا تو اتاقم
خلاصه صداش رو دنبال کردم و رفتم تو اتاقش و دیدم بعله... لخته لخت رو تخت دراز کشیده و تا منو دید بی مقدمه بلند شد اومد سمتمو لباش رو گذاشت رو لبام و گفت از امروز ظهر که فهمیدم خونمون خالی میشه تا همین الان کلی به خودم پیچیدم تا تورو اینجا ببینم...
گفتم پرنیان من نمی خوام بات سکس کنم چون تو سنت کمه (سوم راهنمایی هستش) گفت نه من الان کیر می خوام و هرچی من می گفتم نه اون لج میکرد و می گفت گریه می کنمااا عرفان، جیغ میزنما...
گفتم تهدید میکنی؟؟ گف بس کن دیگه لفتش نده دارم میمیرم! راستش هیکل نازش داشت دیوونه ام میکرد اما هی تلقین می کردم که نباید با این سکس کنم من با دوس دخترای دیگه ام سکس کرده بودم و چند باری که خونه خالی داشتیم یه جنده آورده بودیم و با حسام ترتیبشو داده بودیم اما واقعا نمی خواستم با پرنیان سکس کنم که دیدم یهو دستشو گذاشت رو کیرمو هی میمالوند و منم شق کرده بودم و نمی دونستم چیکار کنم...
بالاخره دلو زدم به دریا و لباشو خوردمو انداختمش رو تخت نوک سینه های کوچولوشو خوردم!! سینه هاش کوچیک بود اما خوب بود...
خلاصه گفت کیرتو در بیار میخوام برات سال بزنم عشقم و در آوردم!!
بلد نبود ساک بزنه و هی گاز میگرفت اما در کل خوب بود... وقتی دیگه ساک زدنش تموم شد گفت بکن تو کونم گفتم نه دیگه بسه گفت نه توروخدا بکن خلاصه با هزار دنگو فنگ این کیر کلفتو کردیم تو این یه ذره سوراخ و تلمبه زدمو اونم هی آه و اوه می کرد تا اینکه دیگه آبم داشت می اومد بش گفتم داره آبم می آد کیرمو درآوردمو بش گفتم برگرد و دهنتو باز کن، بعد همه ی آبم رو ریختم رو صورت و دهنش وبعد رو زمین کنارش دراز کشیدم.
چشماش بسته بود.
5دقیقه کنارش دراز کشیدم تا اینکه اس ام اس اومد برامو منو هوشیار کرد.قبل از اینکه اس ام اسو بخونم پام خورد به پرنیان و اونم پاشد!
بعد دیدم حسامه گفت که عوضی نیم ساعت منو اینجا الاف کردی رفتی کذوم گوری،زود لش بیار ساعت 8 باید برم باشگاه.
به پرنیان گفتم که عزیزم من باید دیگه برم گفت باشه برو گل من!
رفتیم با هم دستشویی و من کیرمو شستم و اونم صورتشو، بعد هم که رفتم کتونیمو بپوشم که برم تا دم درشون بام اومد و بم گفت عرفان وقتی که کیرت تو دهنم بود یاد یه چیزی افتادم،اما اینقدر که تو حس بودم نتومستم که بگم،الان بگم؟؟
گفتم آره خانومم بگو. گفت که دوستم غزل یه جک بم گفته بود که یه دفعه یه دختره داشت برا یه مرده ساک میزد بعد بش میگه که بیست تومان بم بده تا کیرتو گاز نگیرم، مرده هم میگه تو شصت تومان بده تا نشاشم تو دهنت.
با هم خندیدیمو و من گفتم البته تو گاز گرفتیا شیطون... ولی من نشاشیدم گفت من گاز نگرفتم که.
گفتم خودت حالیت نشد اما گرفتی... گفت باشه معذرت دفعه ی بعدی گاز نمیگیرم گفتم دفعه ی بعدی ای در کار نیست این اولین و آخرین باره... خواست بگه نه که گفتم دیگه حرف نباشه من باید برم.
بعد هم خداحافظی کردمو رفتم سی دی رو هم یادم رفت بگیرم ، بعد که رسیدم پیشه حسام کلی فحشم داد و منم تعریف کردم که چی شد.
بعد از اون ماجرا چند بار دیگه هم پرنیان گفت که بیا خونمون اما من رد کردم چون اون سنش کمه و میترسم بش صدمه بزنم.
     
#108 | Posted: 13 Jan 2012 19:09
من و نورا حشری

سلام دوستان، آرتین هستم 19 ساله ساکن میدون رسالت تهران، این اولین باریه که دارم خاطراتم رو تو این سایت ثبت میکنم پس اگه اشکالی توش دیدید ب بزرگواری خودتون ببخشید
خب بریم اصل مطلب ما یه همسایه دیوار به دیوار داریم به اسم نورا 26 ساله با اندامی کاملا معمولی اما طوریه که منو از روز اول که دیدمش جذب خودش کرد این خاطره هم بر میگرده به دو شب پیش :
من خسته کوفته از باشگاه رسیدم دم خونه دیدم ماشین نیست، کیلید انداختم رفتم بالا رو دره خونمون ی یاداشت بود روش نوشته بود:رفتیم کرج الان دیروقته فردا بیا خونه عمو حسن
حسابی حالم گرفته شد خلاصه رفتم تو خونه ساعت 9 شب بود رفتم حموم تا یکم حالم جا بیاد بیشتر مواقع وقتی میرم حموم تصور میکنم ک با نورا رفتم حموم و دارم تن سفیدشو براش میشورم خلاصه کارم تموم شد و اومد بیرون اما لخت داشتم موهام رو اتو میکردم ک در زدن منم سرین هول هولکی حوله پیچیدم دورم و رفتم درو باز کردم و خودمم پشت در بودم
نورا بود که گفت: سلام مامانت هست؟
گفتم نه رفته کرج،کار مهمی داری باهاش؟
یهو گفت نه خداحافظ و رفت تو درو که بست بلند بلند خندید
منم درو بستم یکم چرخیدم تو آینه بغل دستم نگاه کردم دیدم کیرم بیرونه و دلیل خنده های نورا رو فهمیدم
تصمیم گرفتم تلافی کنم بعد رفتم زیر گاز رو زیاد کردم و ی کاری کردم تا غذام بسوزه
بعد از اینکه بوی کربن سوخته بلند شد رفتم زنگ خونشون رو زدم گفتم سلام شرمنده غذا سوخت منم امشب تهنام ی تیکه نون داری بدی کوفت کنم؟
گفت؟ چرا نون ؟ خب صبر کن برات غذا بیارم
رفت و بعد از چند ثانیه با ی بشقاب ماکارونی اومد دم در و ب طرف گرفت
من مات صورتش شده بودم آرایش غلیظی کرده بودو لباش تو صورتش خیلی سکسی چشمک میزد همینجوری داشتم نگاش میکردم ک یهو با پا زر ب ساق پام و گفت تا حالا آدم ندیدی؟ بگیر برو بخور داد دستم و رفت درو بست
ب زور یکم خوردم بعد خالیش کردم تو ی ظرف دیگه و شستم بردم دم خونشون و بهش دادم
اون شب مسعود ..شوهرش.. مونده بود شرکت
نورا ی آدم خفن ترسو بود و منم اینو میدونستم
تا اینو فهمیدم نقشه هامو اصلاح کردم و رفتم دم خونشون و در خونمون رو محکم بستم بعد زنگشون رو زدم اومد گفت : بفرمایید ؟
منم گفتم: در بسته شد!کیلیدم هم تو مونده دارم یخ میکنم ... آستین حلقه ای تنم بود...
گفت :بیا تو تا مسعود بیا برات درستش کنه
اینو که گفت فهمیدم خودشم ی سری نقشه برام کشیده
سرتونو درد آوردم بریم سر اصل مطلب
نشستم رو مبل و اونم رفت تو اتاق درو بست . همه حا ساکت بود. اعصابم خرد شد رفتم در اتاقشو زدم جواب نداد محکم تر زدم جواب نداد
با خودم گفتم شاید اتفاقی براش افتاده دستگیره رو چرخوندم در باز شد . آروم رفتم تو دیدم زیر پتو دراز کشیده رفتم پیشش بعد حضورم رو احساس کرد گفت : گمشو بیرون عوضییییییی!!!!
گفتم چی شده؟ من کار بدی کردم؟
گفت: نه فقط برو بیرون نمیخوام ببینمت
منم دیگه هیچی نگفتم اومدم بیرون درو محکم بستم بعد از چند دقیقه اومد گفت ببخشید ناراحتت کردم من ی مشکلی دارم که مامانت میدونه از دستم ناراحت نشو (نورا خیلی خیلی حشری بود اما سر این قضیه با مسعود مشکل داشت طوری که همیشه خونشون دعوا بود.یعنی هر موقع هوس میکرد باید ارضا میشد!)
منم یهو از دهنم در رفت گفتم: میدونم مشکلت چیه الانم به خاطر همین اینجام من میدونم که امشب مسعود شرکت میمونه و نمیاد در ضمن دلیل خنده هاتم میدونم و همچنین دلیل زیر پتو رفتنتم میدونم سوختن غذا و بسته شدن در همش دلیلی بود برای حشری کردن شما
دیدم یهو شل شد افتاد رو زمین
ترسیدم رفتم زیر سرشو گرفتم آوردم بالا گفتم خوبی نورا ؟؟؟؟؟؟
یهو دستاشو دوره گردنم حلقه کرد و گفت : تو که میدونستی تا حالا کجا بووووودی؟؟؟؟؟؟
زد زیره گریه گفتم: ببین الان اینجام تا جبران کنم برات . برای اینکه گریش بند بیا رفتم جلو تر و لبامو گذاشتم رو چشاشو بوسیدم یهو قاطی کرد گفت: چشام نه احمق لبااااام
یهو لباشو آورد جلو منم از خدا خواسته تا تونستم خوردمشون بد کم کم روم باز شد و دستم و گذاشتم رو سینش بعد لباشو جدا کرد و گفت امشم پیشم میمونی؟؟؟؟؟
منم گفتم: آره عشقم تا صبح پیشتم بعد تاپش رو در آورد و نشست گفت: پس بیا بچه من شو هرچی میگم باید گوش کنی بدو بخور
خداییش کف کردم از این همه شهوت رفتم رو پاش دراز کشیدم اونم سینه هاشو ک اندازه دو تا انار تپل بود کرد تو حلغم
خلاصه بعد از خوردن سینه هاش ششلوارمو کشیدم پایین ک یدفه گفت جووووووووووون پرید رو کیرم حالا نخور کی بخور برای بار اول بهد از دو دقیقه آبم اومد اونم همش خورد
بعد بلند شد و شرو کرد لخت شدن گفت: پاشو لختت کنم
منم گفتم چشم مامانیییییی
بعد از لخت شدن رفتیم رو تخت و بهم گفت 69 بلدی؟
گفتم آره هرچی بگی بلدم
با بغض گفت من عاشق 69 اه اما مسعود دوست نداره
بعد اومد روم و کسش رو کرد تو دهنم و خودشم مشغول کیر خوری شد بعد از چند دقیقه بلند شد نشست رو کیرم
واااااااای داشتم نورا جونمو میکردم اونم از کس
خیلی داغ بود داشتم میسوختم
من هیچ کاره بودم تموم کارارو خودش میکرد
دقیقا ده دقیقه بدن وقفه بالا پایین کرد و لرزید بهعد از پشت دراز کشید روم
من هیچ حرفی نمیزدم بعدش فرمون افتاد دس من شرو کردم تلنبه زدن دو سه دقیقه خودم گاییدمش تا آبم اومد ریختم تو کسش
(مزده بچه دار نمیشه)
بهد کنار هم خوابیدیم تا صبح فقط از هم لب میگرفتیم و قربون صدقه هم میرفتیم منم با سینه هاش و کسش ور میرفتم دو سه بارم تا صبح کردم تو کسش اما نذاشتم ارضا بشه میخواستم تشنه کیرم بمونه
بعد از ایم ماجرا قول داد تا وقتی که هر موقع خواست بهم بگه و منم در خدمتش باشم
::::.... از کیرم و هیکلامون تعریف نکردم چون کاملا معمولی و در حد متوسط بودیم....:::::
مرسی ک وقتتون رو گذاشتین سر این مطلب
بازم خاطره داارم و سعی میکنم بهتر از این اراِه بدم
     
#109 | Posted: 13 Jan 2012 19:10
خیاط در کوزه

تو کارگاه خیاطی که من مدیرش بودم حدود 20 کارگر نوجوان شهرستانی داشتیم که کارهای آماده را بسته بندی و برای انبار مرکزی ارسال می کردند.کارگر 18ساله سبزواری بنام اصغر بود که مسؤول کارگرها بود و همه بچه ها از او حرف شنوی داشتند.خنده رو وخوشگل مردانه بود باچشمهای زیبا و لبهای قلوه ای خوش فرم .کمی فربه و بسیار زبر و زرنگ.همه بچه ها برای رضایت اوگوش بفرمان بودند و او برای رضایت من و بموقع حاضر شدن کارها همه کار می کرد.وقتی علت ناراحتی اورا جویا شدم فهمیدم که بدهی داردو این رادار کیر مرا فعال کرد. آن موقع من 37 ساله و متاهل بودم ولی فکر گاییدن او چندوقتی توی سرم بود.

یک روز اورا به دفتر خواستم وگفتم دوستی در صندوق قرض الحسنه دارم ولی متاسفانه بعید می دونم برای کسی کاری بکند.همین حرف باعث پیله کردن او به من شد.گفتم من به یک شرط اقدام می کنم.اگر موفق به دریافت فرم درخواست شویم یعنی 50درصد کار انجام شده است که من حقم را میخواهم . گفت می دونم میخوای بکنی به شرطی که کسی نفهمه.گفتم وقتی فرم پر شده را تحویل دادم و رفتی توی نوبت هم دور بعدی را می کنم . گفت قبوله.روز بعد به یکی از دوستانم گفتم یک فرم درخواست وام می خواهم که مفاد آن را یادداشت کنم.برایم گرفت و فرستاد.پس از اینکه با اصغر به دقت پر کردیم مثل بعضی شبها در کارگاه ماندیم و ساعت یک بامداد برای خوابیدن به دفتر من رفتیم.جای من روی زمین پهن بود و اصغر با من به زیر پتو آمد. به پهلو خوابیدیم و با دست چپم دگمه و زیپ شلوار لی را پایین کشیدم.از کیر شق شده او فهمیدم که حسابی تحریک شده. اول شلوار و بعد شورتشو با کمک خودش در آوردم.در گوشش گفتم زانوهاتو بچسبون به شکمت . بعد سوراخشو حسابی با وازلین چرب کردم و شلوار خودمو در آوردم.کیر من 15 سانت ولی کمی کلفته . با انگشت شروع به بازی کردن با سوراخ اصغر کردم.کمی برگشت و گفت فقط آروم. گفتم بلدم خیالت راحت باشه .

کیرم را چرب کردم و روی چربی وازلین هم تف زیادی مالیدم.سر کیرمو گذاشتم در کونش و گفتم تو فقط خودتو شل کن.بعد خیلی آروم سنگینی بدنم رو بطرفش هل دادم. بدون اینکه عجله کنم حس میکردم که کیرم میلیمتر میلیمتر داره جلو میره . انقدری که ماهیچه حلقه اش افتاد دور کلاهک کیرم. دستشو به علامت ایست گذاشت رو زانوم. کمی صبر کردم گفتم دردش کم شد بهم بگو. 30 ثانیه ای صبر کردم گفت یواش بکن.کمی فشار دادم بعد کشیدم بیرون سرش تف زدم کمی تف در کون اصغر هم زدم . دوباره گذاشتم درش و هیکلم را دادم جلو. به آرومی رو به جلو می رفت. تا وسطای کیرم رفته بود که دستشو دوباره گذاشت رو کیرم ولی دیگه واسه توجه دیر شده بود. و من تا تهش فرو کردم. کمی صبر کردمو شروع کردم به عقب و جلو کردن .عجیب تنگ بود این کون. هرچی سرعت تلنبه زدنم زیادتر می شد کیفم هم زیادتر میشد . دیدم اصغر با دستش دنبال دست من میگرده و وقتی اونو گرفت گذاشت روی کیرش و من شروع کردم به مالیدنش. چیزی طول نکشید که آبش فواره زد تو دست منو پتو و تشک. یهو دیدم همه جونم داره بسمت کیرم میره. کیرشو ول کردم و ساعدمو روشکمش فشار دادم کیرمو هم تا خایه تو کونش چپوندم که آبم فواره زذ اون تو. قطره آخر که ازم خارج شد کشیدم بیرونو ولو شدم. بعد طبق قرارمون یکبار و با دبه ای که کردم یکبار دیگر هم این کون تنگ ناز رو تپوندم که بعدا براتون میگم. من خداوکیلی ادعای نویسندگی ندارم. این تجربه د شخصی به اضافه کمی شاخ و برگ افزودنی بود. پس لطفا فحش ندید. ممنونم.
     

#110 | Posted: 13 Jan 2012 19:11
ماجراهای سکسی علی اصغر

چند وقتی است که داستان های این سایت رو می خونم و وقتی دیدم دوستان اینقدر صمیمانه و صادقانه داستان ها واقعی و خاطراتشون رو می گن ، لازم دیدم من هم چندتا از خاطراتم رو براتون بنویسیم
اول از خودم بگم من کامبیز هستم 23 ساله که یک شرکت کامپیوتری دارم که تو کار واردات و صادرات قطعات کامپیوتری و نرم افزار های آن هستم از نظر ظاهری هم اگه حمل بر خود ستایی نشه قیافه ام بد نیست و هیکل خوبی دارم شاید دلیلش این باشه که بچگی به ورزش مخصوصا به کشتی ، والیبال و پرورش اندام علاقه داشتم - چند مدل در رشته کشتی دارم - البته در سطح دبیرستان - و یک بار هم با تیم مدرسه در منطقه در رشته والیبال مقام آوردم - پرورش اندام رو هم به صورت شخصی دنبال می کنم ولی چون به قرص و دارو اعتقاد ندارم مقام نیاوردم - البته الان با توجه به گرفتاری های کاری نمی رسم جدی هیچ کدوم رو دنبال کنم به هر حال مسئولیت یک شرکت 200 -300 نفری کار وقت گیری است
راستی نگفتم قدم 197 است با 121 کیلو وزن
القصه داستان ما بر می گرده به زمانی که تازه شرکت رو تاسیس کرده بودم من از اونایی نیستم که با پول باباش شرکت می زنه و پدرم یک کارمند ساده ات و شروع کارم از گاراژ خانه مان بود و تازه مدرکم رو گرفته بودم دیدم خیلی از همسایه ها برای مشکلات کوچیک کامپیوتری گرفتار اند و این شد ما کارمون رو با سرویس دادن به بچه های محل شروع کردیم و وظیفه تامین انواع نرم افزار ها مثل یاهو مسنجر و برنامه های هک اون و نصب و ویندوز و همچنین برای بچه های محل بازی کامپیوتری و فیلم هم پیدا می کردم
از وقتی من شرکتم رو تاسیس کردم در سطح دانش کامپیوتری بچه های کوچه انقلابی اتفاق افتاد و همه واسه خودشون یک پا هکر شده بودند خلاصه بعد از چندسال تلاش و کوشش فراوان وظیفه تامین برخی از قطعات و ابزار های کامپیوتری بچه ها هم با من شد به طوری که دیگه ارزش نداشت این ابزار ها رو از بازار های محلی تامین کنم و مجبور بودم با کشور های خارجی معامله کنم و نمایندگی خیلی ازشرکت ها رو گرفتم
الان بعد از حدود 24 سال که از شروع کارم میگذره یک شرکت جمع و جور با حدود 200-300 نفر برنامه نویس دارم که خیلی از برنامه هایی که شما ها استفاده می کنید - بیشتر تو زمینه هک کردن کار می کنم - رو تیم من ساختن
این قسمت خیلی دیگه طولانی شد بریم سر اصل داستان - البته فکر کنم لازم بود که اول خودم رو معرفی کنم -
راستش من به خاطر گرفتاری کاری که داشتم و این که از بچه های درس خون مدرسه و دانشگاه بودم زیاد فرصت فکر کردن به مسائل جنسی رو نداشتم ولی متاسفانه به دلیل وضع مالی و تیپ و قیافه ای که داشتم این دختر ها بودند که من رو رها نمی کردند و هر روز یک برنامه ای برام جور می کردند و تا مدت ها من در مقابلشان مقاومت می کردم تا این که دختری به اسم مینا سرراه من قرار گرفت که از زیبای ظاهری هیچی کم نداشت ، قدش 179 بود با 43 کیلو وزن سایز سینه 90 کمر باریک کپل بزرگ و ران های کشیده و خوش فرم چهره زیبا و ... پنج ، شش سالی ازمن کوچک تر بود ولی فهم و شعورش خیلی بالا بود و یکی از بهترین دندان پزشک های شهرمون بود که خیلی هم همه دوستش داشتند ولی با وجود این که از نظرمالی و خانوادگی در شرایط خیلی خوبی بود با وجود این که کم کم داشت سنش به 30 سال نزدیک می شد ولی تا حالا ازدواج نکرده بود - البته بعدا گفت به خاطر من بوده و همش آرزوش بوده زن من بشه - خلاصه ایشان که فامیل یکی از فامیل ها ما بود - شوهر دختر خاله من میشه زن دایی مادر بابای ایشون - تو یکی از مهمانی های که من به خاطر درست کردن یکی از جدید ترین برنامه های امنیتی یاهو درست کرده بودم به من معرفی شد.
دختر خیلی زیبای بود و من با وجود تمام قید و بند های که داشتم نمی تونستم چشم ازش بردارم و تمام مدت مهمانی در کنارهم بودیم و باهم حرف می زدیم تو حرفهاش فهمیدم که ایشان هم به ورزش خیلی علاقه داره و چند بار هم در کشور در رشته شمشیر بازی و تنیس مقام آورده ، جالب این بود که ایشان خبرداشت من جزو تیم ملی بسکتبال کشورم - معلوم بود اهل پیگیری اخبار هم هست - خلاصه در بین حرفاهش به من گفت کامپیوتر مطبش خراب شده و خیلی ممنون میشه من براش درستش کنم . من هم با وجوداین که خیلی گرفتار بودم قبول کردم فردا بهش سربزنم - اینجوری بهانه ای برای دیدن مجددش داشتم - خلاصه اون شب گذشت و من تا صبح به فکر دیدار فردا خوابم نبرد ، صبح همین که بیدار شدم رفتم حمام خودم رو حسابی تمیز کردم با وجود این که خیلی بعید می دونستم اون روز اتفاقی بیفته وقت برون رفتن از اتاق از کشوی میز کنار تخت یک بسته کاندوم برداشتم گفتم شاید لازم بشه که خانمم گفت اینها رو کجا میبری ، گفتم یکی از همکارها گفته اگه اضافه داری برام بیار خودش روش نمی شه بره ازداروخانه بخره
خلاصه سوار بنزم شدم و رفتم به سمت مطب رزیتا اول صبح بود و خیابان ها شدید شلوغ با خودم گفتم با مترو برم بهتره ولی وقتی رسیدم به ایستگاه مترو دیدم غلغله است ولی کاری نمشد کرد گفتم بخشی از مسیر رو با مترو برم بهتر است سریع تر می شه به زور خودم رو بین جمعیت جا دادم و وارد قطار شدم کم مانده بود زیر دست و پا له شم متاسفانه خیلی ها همین که یک کم هیکلشون از بقیه بزرگ تر است انگار نه انگار بقیه هم آدم هستند
از ایستگاه توپخونه دیدم بهتر است از مترو خارج شم همین که از ایستگاه خارج شدم یک در بست گرفتم که زود تر برسم خلاصه تمام این مدت ذهنم پیش پریوش بود و ازهیجان داشتم می مردم از شانس بد من نمی دونم اون روز مادرم چرا به من حساس شده بود و هر ده دقیقه یک بار به من زنگ می زد و می پرسید کجایی؟ نمی خواستم جلب توجه کنه و هر بار یک بهانه ای می آوردم آخرش سر، وقتی به مطب نسرین نزدیک شدم به مادرم زنگ زدم گفتم من با بچه ها رفتیم سرکلاس دیگه زنگ نزن نمی تونم جواب بدم ماشینم رو پارک کردم یک گوشه ای و به پارکبان هم یک پول اضافه دادم که مواظبش باشه
زنگ در مطب رو زدم دیدم یک خانم دیگه - که بعدا فهمیم منشیش است - در رو باز کرد - وای خدای من این که از مینا هم خوشگل تره؛ قد بلند ، با بدنی خوش تراش که دود از کله آدم در می آورد . همین که رفتم تو دیدم پریوش بدون روسری به پیشوازم آمد و بعد از رو بوسی و خوش و بش من رو به اتاق خودش برد که کامپیوترش رو ببینم - دستگاه بدی نبود 2 مگ رم داشت و هم سی دی درایو داشت و هم سی رایتر، کیسش هم گرین بود بهش گفتم دستگاهت خوبه ولی کاش به جای این مانیتور گنده یک ال ای دی بگیرید که جای کمتری بگیره گفت خودش بلد نیست من قبول کردم غروب با هم بریم یکی براش بخرم
خلاصه دستگاه رو روشن کرد و من دیدم مشکل خاصی نداره کارت صوتش نصب نبود و کانکشن اینترنتش خراب شده بود ، سریعی براش درستش کردم و چند تا تکنیک هک تو یاهو مسنجر هم یادش دادم که از هیجان داشت می مرد و هی قربون صدقه من می رفت و به این بهانه منو ماچ می کرد یک هو تو هیستوری اینترنتش دیدم این خانم فقط می ره سایت های سکسی یکی از لینک ها رو کلیک کردم و یک عکس سکس روی مانیتور باز شد ، اولش خجالت کشید گفت شاید منشیش این جا رفته ولی معلوم بود دروغ می گه من بهش گفتم دوست داری همین کار رو باهم بکنیم ؟ اولش خودش رو لوس کرد که نه آقا پیام من شوهر دارم این کار ها خوب نیست من باید یک الگو باشم برای دخترم که الان تو سن بلوغ است - خدایش دخترش تیکه ای است برای خودش با وجوداین که هنوز 18 سالش نشده به نظر 23 ساله میرسه و همه بچه های محل تو کفش هستند
گفتم خود دانی من اصراری به این موضوع ندارم و فقط چون دیدم خیلی دوست داری این پیشنهاد رو دادم و پاشدم که مثلا برم - با خودم گفتم باهاش گرون تراز بقیه حساب می کنم که حساب کار دستش بیاد - که یک مرتبه از پشت منو بقل کرد و گفت علی جون اینقدر زود رنج نباش من خودم رو لوس کردم والا کی بهتر از تو ، بهم برخورده بود خواستم دستش رو پس بزنم که چشمم تو چشمش افتاد ودلم لرزید گفتم باشه ولی فقط همین یک بار . از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید سریع لباس هاش رو در آورد اول از همه روسریش رو برداشت و مو های زیباش رو بهم نشون داد خدای من چه موهای زیبای داشت آدم رو دیونه می کرد بعد سری بقیه لباس هاش رو کند و جالب بود شرت و کرستش رو برام ست کرده بود به رنگ نارنجی روشن که می دونست خیلی دوست دارم
با وجود این که تقریبا دختر ریز نقشی بود ولی اندام خیلی پری داشت ران ها وکپل تپل و فقط یک کم سینه هاش کوچک بود خلاصه همین جور که محو تماشاش بودم دیدم سریع دست کرد و زیپ شلوار من رو باز کرد و کیرم رو در آورد با وجود این که قد من نسبتا کوتاه است و لاغر هستم ولی خدایش کیر خیلی بزرگ و کلفتی دارم جوری که هر کس دیده عاشقش شده 28 سانت طولش است و از مچ دستم کلفت تر است تا آمدم به خودم بجنبم دیدم همش رو کرده تو دهنش معلوم بود حرفه ای است و خیلی وارد است آنقدر خوشگل ساک می زد که کم مانده بود آبم بیاد بهش گفتم اینجوری زود آبم میاید آروم تر که برداشت یک بیحس کنده از کیفش در آورد و به کیرم زد و دوباره شروع کرد به ساک زدن ، رو هوا بودم بعد از نیم ساعت ساک زدن پاش خودش روی کیرم نشست و شروع به بالا و پایین کردن . کسش با وجود این که چند تا بچه زاییده بود هنوز خیلی تنگ بود البته شاید کلفتی کیرمن از کیر شوهرش بیشتر بود که این جور حس می کردم یک مرتبه متوجه صدا در اتاق شدیم هم اتاقیش رو دم در دیدم که لخت و مادر زاد وایساده و داره با کسش ور می ره شاکی شدم و از رو سیمین پاشدم گفتم این اینجا چکار می کنه ، که هر دو به التماس افتادند که ما با هم مثل خواهر می مونیم و سیمین گفت من دلم نمی آید که فقط من حال کنم تو که می خواهی بکنی هر دومون رو بکن مژگان هم خیلی وقته کیر گیرش نیومده و به کسی هم اعتماد نداره می ترسه آبرو ریزی بشه خلاصه من هم قبول کردم با این شرط که قول بدهند به کسی چیزی نگن هر دوشون رو روی تخت دراز کردم و گفتم قمبل کنید تو چون هر دو دختر بودند و پرده داشتند مجبور بودم ازکون بکنمشون - یک کم روغن زدم در سوراخ هر دوشون و کیرو رو آرام فشار دادم بره تو خوشبختانه از اونجا که کیر من زیاد بزرگ نیست ایده آل است برای دختر ها که می خواهند کون بدهن یعنی آنقدر دردشون نمی گیره و سریع کیرم می ره توشون ولی در عوض چون خیلی دیرآبم می آید می تونم انقدر بکنمشون که ارضا شن
خلاصه هردوشون رو از کون ارضا کردم ولی هنوز خودم آبم نیامده بود ازم پرسیدن تو چرا ارضا نمی شی گفتم من فقط باکس ارضا می شم گفتن نگران نباش خودمون درستش می کنیم گفتم نه من صد سال شما رو از جلو نمی کنم گناه داره فردا می خواهید شوهر کنید به مشکل بر می خوردید گفتن نه نگران نباش کار ناجوری نمی کنیم خلاصه دوتایی افتادن به ساک زدن برام یک ساعت ساک زدند و دیدن نمیشه معلوم بود خسته شدند ولی دلشون نمی آمد من رو ارضا نشد ول کنند تا این که پرندوش پا شد گفت راهش رو پیدا کردم یک چادر انداخت سرش و از خانه رفت بیرون و ده دقیقه بعد با یک زن دیگه آمد - تقریبا مسن بود ازش پرسیدم این کیه گفت همسایمون است که بنده خدا شوهر مریض است وخیلی وقت است که حال نکرده وگفتم من صد سال زن شوهر دار نمی کنم این نامردیه که دیدم زنه که بعدا فهمیدم اسمش زهره است به گریه افتاد که من گناه دارم شوهرم مریض است و نمی تونه منو ارضا کنه و نمی دونم چکار کنم که به گناه نیفتم و از این حرفها که دلم به رحم آمد و قبول کردم که بکنمش چون می دونستم مدت هاست کس نداده گفتم یک حالی بهش بدم که تا مدت ها شارژ باشه و به همین خاطر با بی حس کننده کیرم رو بی حس کردم و افتادم به جونش یک ساعت تمام کردمش از بس حشری بود چهار دفعه ارضا شد و رسما به جای ای اوی هوار می زد دیدم کسش خیلی گشاد است و من با این همه بی حس کننده ای که استفاده کردم تا چهار ساعت دیگه هم ارضا نمی شم بهش گفتم برگرد و یک تف انداختم در کونش و کیرم رو فشار دادم به سوراخش با وجود این که مسن بود ولی معلوم بود تا حالا کون نداده با دشواری زیاد کیرم رو کردم تو کونش که رسما اشکش رو در آورد ولی در عوض به خودم خیلی حال می دادم انقدر کونش تنگ بود که با چهار تا تلمبه زدن آب آمد
راستش یک کم خجالت کشیدم که چرا اینقدر زود ارضا شدم و احساس می کردم هنوز اون دوست داشت ادامه پیدا کنه دیگه نزدیک ظهر شده بود و من باید بر میگشتم خونه والا مادرم دهنم رو صاف می کرد که تا حالا کجا بودی ، بوسیدمش گفتم دیگه لازم نیست نگران باشی هر وقت نیاز داشتی یک اس ام اس بزن می آم می کنمت تا وقتی که اینشالله شوهرت خوب شه
از اون روز تا حالا هر چند شوهر مریم خوب هم شده ولی چون عاشق هم هستیم هر چند روز یک بار می رم می کنمش

Laughing))))))
     
صفحه  صفحه 11 از 113:  « پیشین  1  ...  10  11  12  ...  112  113  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.