| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 18 از 114:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  113  114  پسین »  
#171 | Posted: 4 Feb 2012 03:26
سکس من و شیما

سلام به دوستان عزیزی که همه از جنس هم هستیم
ادمایی که از بالا و پایین شهر و از جاهای مختلف دنیا با سواد و بی سواد پولدار و بی پول
با کلاس و بی کلاس فرقی نمیکنه ما همه حشری و داغ هستیم واین عار نیست
لطف خداست که امیدوارم درست هدایتش کنیم
و سمت کارهای پستی که تو همه جای دنیا زشت و وقیحه نریم و دوری کنیم
این افتخار نیست که کسی مادرش رو یا زن شوهر دار رو بکنه....
من ورزشکار هستم و 2سالی بود خارج از ایران بوذم
پسر داغی هستم و خیلی ابم دیر میاد اونقدر که دکتر هم رفتم
که گفت از گرمی جات دوری کن
تازه اومده بودم و دوست دختری نداشتم تا اینکه یه روز یکی از دوستام
گفت بریم دور دور اخه تو اکثر محله ها و کلان ایران این روزا تنها سرگرمی دور زدن با ماشینه
و محله ما نیاوران اوج این کاره البته من خودم بچه اقدسیه هستم
وقتی وارد دور دور شدیم خیلی شلوغ بود و ماهم شرو ع کردیم دور زدن تا اینکه تو یکی از دورا یه دختره اومد کنارمون ماشینش 206 بود و خیلی خوشگل بود به دوستم گفتم کنارش برو میخام مخشو بزنم
.....................................ما با هم اشنا شدیم هنوز خونه نرفته بودیم که زنگ زد......
شیما خیلی درسخون بود چرا که پدرو مادرش هردو استاد دانشگاه بودن و خودشم فوق لیسانس بود
واسه همین دوستم گفت این دختر پاستوریزست ولش کن به درد سکس نمیخوره
اما من باهاش ادامه دادم تا اینکه هنوز 3روز از دوستیمون نگذشته بود که گفت مامان و بابام رفتن مسافرت و چند روزی نیستن
منم گفتم عزیزم غصه نخور من میام پیشت و دیدم عکس العملی انجام نداد
و این خودش خبر خوبی بود برام......
شبش باهم رفتیم یه ابمیوه ای خوردیم و رسوندمش خونشون بالای بولوار اوشان بود و به ما نزدیک بودخواست که پیاده بشه لب گرفتم ازش و اونم خیلی غیر طبیعی داغ شد همونجا فهمیدم حشریه
چون دخترا هرچه قدر حشری باشن کنترلشون رو خودشون بیشتر از ما پسرهاست
ما 10 دقیقه لب گرفتیم و اون داشت دیوونه میشد
بچه های تهران میدونن بالای بولوار اوشان چه جاییه
کاملان خلوت که 10دقیقه لب گرفتن توو ماشین چیز غیر عادی نیست
خلاصه شیما رفت خونه........
ساعتهای نه و نیم بود که اس ام اس اومد شیما بود
زده بود کثافت حالمو بد کردی
من جواب دادم خوب عزیزم حالتو خوب میکنم گفت چه جوری گفتم ماساجت میدم
لیست میزنم همینجوری پیش میرفتم که نفس نفس اقتادو گفت بسه
گفتم عزیزم بیام پیشت مخالفت کرد و من سعی میکردم قانعش کنم خلاصه
...............ساعتهای 11.30 اینا بود که تو خونشون بودم وااااااااااای
.......از تعارفها و پذیرایی بگذریم......
من تو اتاق خوابه شیما بودم.....
با خودم سی دی انیگما رو برده بودم انیگما یکی از اههنگ سازهای بزرگه دنیاست
که اهنگ هاش روحانی و سکسیه و ادم رو بیشتر سکسی میکنه
شیما هم اتاق رو کم نور کرده بود و شمع روشن کرده بود
لباسی کاملان سکسی یه تاپه مشکیه باز و یه دامنه قهوه ایه با چاکه باز
صندله مشکی ناخون هایه پاش بلند به رنگه صورتیه جیغ ناخونهایه دستشم این رنگی بود
موهاش بلند و مشکی رنگ
شیما 24سالش بود برنزه سینه هاش 70 اما گرد و سفت کونش شبیه شکیرا بود
و مچه پاش هم کلفت من با خودم مشروب برده بودم و شروع کردیم خوردن کم کم گرممون شده بود
شروع کردیم لب گرفتن زبون بازی شروع کردم از انگشتای پاش خوردن شکمش
یواش یواش لباسامو دراورد منم لباساشو دراوردم من فقط شورت داشتم و اونم شورت و سوتینه قرمزهمینجور که رو کیرم نشسته بود و لب میگرفتم با دستم که پشتش بود سوتینش رو باز کردم سینه هاشو خوردم نوکشو گاز میگرفتم داشت دیوونه میشد شورتم رو دراورد منم اونو لخت کردم شروع کرد به ساک زدن اصلان باورم نمیشد عینه جنده ها ساک میزد و تفه خودش رو که رو کیرم میریخت دوباره میخورد داغه داغ بودم سرو تهش کرم همزمان به حالته 69 کسش رو میخوردم و اون کیر منو من کیرم 17سانته و قطرش 3 تا 4 برنزه باورش سخت بود که دختره 2استاده دانشگاه پدر و مادرش اینجوری ساک بزنه تا ته میکرد تو دهنش و هر از چند گاهی اوق میزد اون تخمام و خایه هامو بی نصیب نذاشت منم کسشو لیس میزدم و هر از چند گاهی ترشحاته کسش رو با دستم پاک میکردم
از روم بلند شد و کیرم با دست گرفت تو چشمام نگاه کردو گفت میخواااااام
طاق باز خوابید و من کیرم رو سرشو جا کردم و اون با دو دستش که کمرم رو گرفته بود منو رو خودش فشار میداد و پاهاش رو دوره کمرم قفل کرده بود و من تلمبه میزدم بعداز چند دقیقه این صدایه سکسه شیما بوود شلپ شووولووووپپپپپ اونایی که سکس کردن میفهمن من چی میگم شلپ شولوپ صدای کسه شیما بود و با گفتنه جوووووووون داری جرم میدی میخواااااااااااااااااااممممممم کثافت بکن خودشو تخلیه میکرد منم میگفتم جنده تو جنده منی جرت میدم جوابشو میدادم که با بالا رفتنه سرعته تلمبه زدنم یهو با گفتنه اااااااااااااااااااااااااااه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی
شیما ارضا شد...... بعداز 1ساعت و نیم اون 4بار ارضا شده بود و من هنوز ارضا نشده بودم
بعداز 20دقیقه استراحت و میک لاو دوباره شروع کردیم اما این بار تو استایله سگی کاملان وحشی کردمش جوری که فقط جیغ میزد و میگفت کسکش جرم دادی موهاشو از پشت گرفته بودم و
وحشیانه میکردمش و میزدم دره کونش واقعان داشت جر میخورد چون کسش علاوه بر صدایه
شلپ شووووولووووپ هراز چند گاهی که کیرم رو میکشیدم بیرون به علته جمع شدنه هوا صدایه گوز میداد کسش
بعداز 1ساعت کردنو گاییدنه شیما و 3بار ارضا شدنش منم ارضا شدم و ابم رو ریختم تو کسش چون خوده شیما میخواست و جالب بود ابه کیرم از کسش اویزون شده بود و وقتی دراوردم مقداری از ابه کیرم از کسش بیرون اومد
و شروع کرد ساک زدنه کیرم و با تخمام بازی کردن
بعداز یک ساعت استراحت و خوردنه میوه دوباره شروع کردیم اینبار شیما اومد روم و کیرم رو تو کسش جا داد و با بالا پایین کردن ارضا میشد این کارو هر 2طرف انجام داد یه بار روش به من بود یه بار هم پشتش و من هراز چند گاهی انگشتم رو تو سوراخه کونش میکردم
بعداز چند بار ارضا شدنه شیما بهش گفتم میخوام از کون بکنمت شیما مخالفت کرد اما چون خیلی بیشتراز من ارضا شده بود قانع شد
برام روغن زیتون اورد و من میمالیدم به سوراخه کونش و شیما ناله میکرد
بعداز کمی ساک زدن کیرم رو روغنی کردم گذاشتم دمه سوراخه شیما
اروم اروم میکردم توش و شیما صدایه ناله اش بیشتر میشد
واای خیلی تنگ بود کیرم تقریبان تا ته تو کونش بود و یواش یواش شروع به تلمبه
زدن کردم شیما جیغ میزد و با دستش که رو شکمم گذاشته بود جلویه سرعته تلمبه زدنم رو گرفته بود
اما من دیگه توجه نمیکردم و وحشیانه میکردمش و اونم کم کم عادت میکرد تا جایی که
یه جورایی داشت حال میکرد ما پسرها اکثرمون از کون که میکنیم زودتر ارضا میشیم
اما شاید باورتون نشه من 1ساعت شیما رو تو حالت هایه مختلف از کون کردم
شایدم بیشتر شیما جیغ میزد میگفت کثافت جرم دادی پاره ام کردی
کسکش ابتو بده اب میخوام و بالاخره من ارضا شدم و ابم رو کامل ریختم تو کونه خوشگله
و ژله ایه شیما اونقدر از کون کرده بودمش که وقتی کیرم رو کشیدم بیرون
واسه چند ثانیه سوراخه کونه شیما به اندازه قطره کیرم باز مونده بود ومن ابه کیرم رو تو کونش میدیدم
....
شیما تا چند روز به گفته خودش نمیتونست درست راه بره...

این داستانه من وشیما بود که باور نمیکردم اینقدر سکسی باشه
چه برسه وسط سکس از کلماتی مثله کسکش استفاده کنه
امیدوارو همتون سکسی باشید و سکسهایه خوبی داشته باشید
اما هیچوقت با دروغگویی و گول زدنه کسی باهاش سکس نکنید اگه ادم باشید و
انسانیت رو فراموش نکنید بهترین سکسها واستون فراهم میشه
واقعی بودنه داستانه منم به قضاوته شما دوستان
بهترین سکسها رو واستون ارزو دارم
     
#172 | Posted: 4 Feb 2012 03:27
آس دانشگاه رو من کردم

سلام به همگی دوستان شهوانی. میخوام یکی از خاطرات سال های تقریباً دور خودم رو واستون تعریف کنم. امیدوارم که خوشتون بیاد. اگرم نیومد ...
این داستان مربوط میشه به سال چهارم دانشگاه من تو ساری. اون زمان (هفت سال پیش) من 22 سالم بود. خیلی انرژی داشتم و مثل الان بگا رفته نبودم و خیلی هم تو کف بودم. دانشگاه ما یه دانشگاه نسبتاً کوچیک بود که تقریباً همه همدیگه رو میشناختن و اون زمونا خیلی میشنیدیم که مثلا فلانی تق فلان دختر رو زده یا ... مد هم بود که پسرایی که ترتیب یه دختر رو میدادن میومدن واسه دوستاشون از هنرنماییهاشون تعریف میکردن که بگن آره ما اینیم. خلاصه سهم من یکی فقط شده بود این که داستان این دوستان رو بشنوم و شب برم تو حموم خوابگاه آرش و کیارش رو بریزم تو چاه حموم. آخه من همیشه پسر خجالتی بودم و با اینکه هم تیپ و قیافم خوب بود هم درسم خوب بود و هم تو دانشگاه تو کانون فیلم فعالیت میکردم و با دخترای زیادی در ارتباط بودم، اما نمی تونستم از یه حدی به دخترا نزدیک تر بشم و همیشه تو یه چارچوب فرمال میموندم. حتی اگه دختری هم احتمالاً از من خوشش میومد به خاطر نحوه برخورد من بعد از یه مدتی می پرید.
خلاصه روزها میگذشت و همچنان دست به کیر مونده بودم من. نزدیکای آخر سال شده بود و من احساس میکردم یه جورایی دارم زیر سوال میرم. واسه همین که خودم رو حداقل به خودم ثابت کنم این فکر تو سرم قدرت گرفت که نکرده نباید از دانشگاه فارغ التحصیل بشم. وقتی میدیدم هر ننه قمر آسمون جلی با دخترای تیکه میپره کونم بیشتر میسخوت. آخه اون زمان که سال های آخر خاتمی بود، فضای دانشگاهها خیلی بازتر از الان بود. بچه ها تو این کانون ها خیلی به هم گره میخوردن و ... قربونش برم کانون پشت کانون هم بود که از اونجای ننشون اختراع میکردن: کانون عکس، فیلم، موسیقی، تمدن ها و ... و کس شعر تر از همه کانون فضای سبز.
به خودم گفتم خوب من که هیچ کمی از این کس ننه ها ندارم خیلی هم سرترم. باید دست به کار بشم. تو کانون فیلم ما اون زمان یه دختری بود به اسم آذر (مستعار). بچه تهران بود. هم خوشگل و خوشتیپ بود هم خیلی مایه دار. خدا میدونه که با یاد همین آذر چه جق های شیرینی که نزدم. خیلی ها تو کفش بودن اما اون خیلی تک پر بود. دوره ای دوس پسر عوض میکرد. اما فقط با پسرای به قولی اسمی دانشگاه که بچه مایه بودن و ... می پرید. اون زمان این آذره تازه با یکی از پسرا به هم زده بود و همه پسرای دانشگاه مثل کفتار دور و برش میپلکیدن که بلکه مخ بزنن. تو خوابم نمیدیدم که این آذره بخواد یه روزی با من یه چایی تو تریا بخوره چه برسه به سکس. اما گفتم بادا باد. یه ترای میکنم یا میگه برو گم شو یا اینکه یه چیزی میشه خلاصه دیگه. البته ناگفته نماند من چون یه رابطه فرمال تو کانون با همه داشتم یه جورایی مورد اطمینان (کبریت بی خطر) بودم و واسه همین دخترایی که با من کار میکردن یه احترام خاصی واسم قایل بودن. شاید همین احترام کیری باعث شده بود که به خودم اجازه ندم از یه حدی جلوتر برم.
خلاصه فکر پیشنهاد دوستی و بعد از اون سکس با آذر تو سرم میچرخید و منتظر موقعیت بودم. چند باری هم موقعیت داشتم که باز کسخلی میکردم و از دست میدادم. یه روز عصر وسط هفته بود که ما تو تاریکخونه نمایش فیلم داشتیم. بچه ها اومدن و فیلم رو اکران کردیم و خیلی هم اون فیلم مورد استقبال قرار گرفت. بعد بچه ها رفتن و بچه های کانون موندن که کارا رو ردیف کنن و برن خونه. کارا تقریباً جمع شد و بچه ها تک تک خدافظی میکردن و میرفتن. چند نفری مونده بودیم که دیدم آذرم دارم وسایلشو برمیداره و از بچه ها خداحافظی میکنه. منم تا این صحنه رو دیدم سریع خودم جمع کردم و گفتم بچه ها منم دارم میرم یه کمی خستم. خلاصه همزمان با آذر کانون رو ترک کردیم و تو مسیر با هم شدیم.
سریع یه کسشری راجع به فیلم گفتم و یه کم بحث فنی فیلم کردیم و با هم از ساختمون اومدیم بیرون. عصر بود و حیاط دانشگاه سگ پر نمیزد. با خودم گفتم ببین از این موقعیت بهتر دیگه گیرت نمیاد. هر گهی میخوای بخوری همین الان باید بخوری، وگرنه فکر کردن رو از سرت بیرون کن که تو اینکاره نیستی. حیاط ما حیاط بزرگی بود و یه چند دقیقه ای طول میکشید تا از در بریم بیرون. دهنم داشت یه سری حرفای روتین میزد اما فکرم داشت آنالیز میکرد که چجوری شروع کنم. یه آن گفتم راستی با فلانی چرا بهم زدی؟ یه نگاهی بهم کرد و گفت آدم نبود کثافت و از این جور حرفا. هی گفت و گفت و گفت تا جایی که تو یه نقطه از حیاط ایستادیم و شروع کردیم به حرف زدن. باورم نمیشد که چرا داره این همه با جزئیات واسم تعریف میکنه. اما یه احساس خوبی بهم دست داد که داره این حرفارو به من میزنه. یه جایی رسید که دیدم داره از چشاش اشک میاد. منم احساساتی شدم و یه کم دلداریش دادم و با دو تا انگشتام اشکاشو پاک کردم. نه خودم باورم میشد که همچین کاری کردم نه اون. خلاصه خداحافظی کردیم و اون رفت و من احساس کردم قدم خیلی مهمی برداشتم. تو دلم به خودم یه دمت گرم گفتم و رفتم سمت خوابگاه. اونم ماشین گرفت بره سمت خونش (تو ساری با یه دختر تهرانی دیگه خونه دانشجویی داشتن).
رسیدم خوابگاه و دراز شدم کف اتاق و همیجوری وقایعی که با آذر میگذشت رو دوره میکردم. کم کم چشام گرم شده بود که دیدم گوشیم زنگ میزنه. دیدم آذره. گوشیو برداشتم و دیدم با یه صدای لرزون میگه میشه بیای یه جایی ببینمت؟ منم از خدا خواسته گفتم بله حتما. یک ساعت بعد یه جایی تو ساری قرار گذاشتیم و من رفتم یه کمی اونجا صبر کردم دیدم آذر با همون تیپ دانشگاه از دور داره میاد. اومد سمتم و تا رسید به من با چشم گریون پرید تو بغلم. من که شکه بودم دستمو دورش حلقه کردم و یه کم نوازشش کردم که احساس کردم همه خلق دارن به ما نگاه میکنن. گفتم آذر جان ملت دارن به ما نگاه میکنن که اونم خودشو از من جدا کرد و گفت یه چیزی بگم باورم میکنی؟ گفتم حتما. برگشت گفت "دوست دارم". اونقدر غیرمنتظره بود که حتی نتونستم جوابشو اون لحظه بدم. یه کم تته پته کردم و گفتم واقعیتش منم همین طور. باورم نمیشد اون چیزی که داشت میگذشت.
خلاصه اون شب تو ساری یه کمی گشتیم و با هم حرف زدیم و شام خوردیم و ساعت گذشت تا موقع خداحافظی رسید. خواستم ازش جدا بشم که دیدم میگه تنهام نذار. من که کیر و کس و کونم همزمان جشن گرفته بودن گفتم خوب آخر شبه چیکار کنم؟ گفت بیا خونمون. گفتم آذر!!! گفت تو رو خدا بیا امشب تنهام نذار. گفتم هم خونه ایت نیست مگه؟ گفت چرا اما کاری به کار ما نداره. ما میریم اتاق من اون تو اتاق خودشه. آدم فضولی هم نیست. یعنی برنامه ریزی که من واسه یه مدت طولانی کرده بودم ظرف چند ساعت همش داشت عملی میشد.
خلاصه سرتون رو درد نیارم. ما رفتیم خونش و تا رفتیم تو اتاقش دیدم چسبید به من و لبشو گذاشت رو لبم. منم مثل وحشیا بلاشو میخوردم. نفهمیدم چند دقیقه داشتیم لب میگرفتیم. کم کم دستم کار افتاد و شروع کردم به مالوندن تنش از رو لباس. سینه هاشو میمالوندم و دستمو میبردم لای کونش بالا پایین میکردم. اوففف چه کونی داشت. زندگی بود. وااای اصلا قابل توصیف نیست که اینجا بگم چه حسی بود ولی خودتو بگیرین دیگه. کم کم لباساشو درآوردم. لخت لختش کردم. باورم نمیشد چی میدیدم. یه بدن سفید خوش تراش با سینه های سفت کوچیک و یه کون قلمبه که اآذر واسه کمر لاغرش زیادی سنگین بود. رو تختش به پشت درازش کردم و خودم رفتم روش. کم کم شلوار و شرت خودمو درآوردم و کیرمو آروم به سوراخاش میمالوندم. نمیدونم حس میکردم کیرم از همیشه بزرگتر شده. اونم هی اوفف اوفف میکرد. یه کم اظطراب داشتم از اینکه بلد نباشم چجوری بکنمش. اما همه چی پرفکت پیش رفت و باور نمیکردم بتونم اینقدر خوب بکنمش. البته خودشم کمک میکرد. به خاطر اظطرابم آب اولم یه کم دیر اومد اما دیگه راه رو که یاد گرفته بودم آب دومم پشت بندش اومد. بعد آب دوم باز شروع کردیم به لب گرفتن و عشقولانه در کردن. تو همین فازا بودم که دیدم یه صدایی میگه ممد پاشو شام بخور، پاشو دیگه کونی اینقدر میخوابی؟؟!! بلند شدم دیدم بلههههههههههههههههه. همش خواب ناز بود و من کف اون خوابگاه کیری دراز افتادم. آذری هم در کار نیست و چهار تا کیر خر دورم رو گرفتن یکی از یکی کیری تر Sad
     
#173 | Posted: 7 Feb 2012 04:27 | Edited By: abr135
من سی سالم بود و اون 45 سالش که با هم ازدواج کردیم . شوهر من و زن اون هر دو مرده بودند . من یه پسر پنج ساله داشتم که پس از ازدواجم خانواده پدر شوهرم سر پرستی اونو عهده دار شدند و شوهرمم یه دختر 20 ساله و یه پسر 15 ساله داشت . دختره شوهر کرد و رفت و این آقا پسر پر فیس و افاده اش تو خونه موند و از این که می دید یکی جای مادرشو گرفته حسادت می کرد و بنای ناساز گاری رو باهام میذاشت . راستش من که با عشق با پدرش ازدواج نکرده بودم . دیدم خوش تیپه و پولداره و تقریبا جوون و از طرفی دیدم که پدر بزرگ سهیل , پسر پنج ساله ام که اونو برده پیش خودش و هر وقت بخوام یکی دوروز بیارم پیش خودم حرفی ندارند ونیز با این بر نامه ها شوهر کجا پیدا میشه تر جیح دادم به مسعود پاسخ مثبت بدم . اما حریف این مبین نمی شدم از اون کله خرا بود . پس از یکی دو بار که با این شوهر جدیدم سکس داشتم دیدم یه خورده بیحاله منم که حشری بودن تو ذاتم بود و دیوونه کوس دادن بودم و این یه سال بی شوهری رو هر شب خواب گاییده شدن می دیدم با انواع و اقسام قرصهایی که به خورد مسعود می دادم می خواستم رو براهش کنم که نمی شد و از طرفی لجبازیهای مبین هم تمومی نداشت . می دونستم پسرا در سن تکلیف به سکس خیلی اهمیت میدن و معمولا با خود ار ضایی هوس خودشونو می خوابونن واسه همین سعی کردم لباسای فانتزی و چسبون و هوس انگیز بپوشم وبا انواع و اقسام میکاپ و آرایش و تو دل برویی هاخودمو تو دلش جا کرده تا باهام صمیمی شه چون با هیچ صراط دیگه ای مستقیم نمی شد . اوایل واسم یه بازی و تفریح بود . شایدم یه شوخی ولی حس کردم یواش یواش خودمم دارم تو این بازی غرق میشم و یه جورایی حال می کنم . شلوار های چرم چسبونی می پوشیدم که کون بر جسته منو بیش از اندازه گنده نشون می داد و زیر چشمی و از فاصله چند متری که اونو زیر نظر داشتم می دیدم که چه جوری به کونم زل زده و رفته تو خلسه و خماری . مسعود بهم می گفت که این جوری جلوش نگردم . جوونه و تحریک میشه -عزیزم نامادری جای مادر اگه نباشه در هر حال محرمه و اون واسم حکم پسرو داره و مبین هم پسر چشم پاک و مودبیه , در حالی که تو دلم آشوبی به پا بود . من که سالها تو حال و هوای سکس بودم و تا این حد هوس داشتم اون دیگه چه حالی داشت . چند روز گذشت رفتارش یه خورده بهتر شد . حالا اون مث یه آدمی شده بود که انگار یه چیز دست نیافتنی رو از من میخواد . یه بار حس کردم پشت اتاق خواب ما کشیک میده تا ببینه در عالم سکس من و پدرش چه چیزایی به هم میگیم . اتفاقا اون شب کیر مسعود بلند نمی شد و بحث داغ ما هم همین مسئله بود و منم از خیر گاییده شدن گذشتم . اون شب هر کاری کردم قرص کیر شق کن نخورد که نخورد می گفت سرم درد می گیره .حتی رفتم تو سایت سکسی و با هم داستان خوندیم بازم فایده ای نداشت . صبح که میره سر کار در هوای گرم تابستون من و مبین تو خونه تنها میشیم . کوسم شده بود بلای جونم . دست که روش می کشیدم خیسی و لکه های سفید هوس پس می داد . این بار یه دامن خیلی خیلی کوتاه که زیرشم شورتی نبود پام کرده وقسمت بالای بدنمو فقط با یه سوتین پوشش داده بودم که اگه به جای دامن یه شورت پام می کردم اندامم تناسب بهتری پیدا می کرد . سرمو از لاپام به طرفی خم کرده دیدم که از فاصله چهارده پونزده متری و اون طرف هال مبین کیرشو تو دستش گرفته و یه چشش به کون منه و یه چشش داره جلق زدن خودشو کنترل می کنه . منم واسه این که آتیشش بزنم و حالشو بگیرم و از روش ببرم که با این کارش از میدون به در نرم جارو برقی رو هم خاموش کرده و کونمو تو مسیر صورت اون طوری می چرخوندم و لاپامو باز می کردم که تمام زوایای کوس و کونم به خوبی مشخص شه و تو دیدش بیفته . دوتا کف دستامو رو کونم داشته و در هر چرخشی کف دست خودمم رو هر یک از قاچای کونم می گردوندم . آخ که چقدر دلم کبر می خواست یه انگشتو میذاشتم تو سوراخ کونم و درش می آوردم وکف اون دستمو می کشیدم رو کوسم و گاهی هم لوله جارو برقی رو می گرفتم و به جای کیر میذاشتم تو دهنم که مثلا دارم کیر ساک می زنم و بعد هم از پشت به کوسم می چسبوندم . نگاهم به مبین بود که چیکار می کنه . ناگهان متوجه شدم آب کیرشو داره روی مبل چرمی تک نفره خالی می کنه . وقتی خودشو خالی کرد من که از هوس گیج شده بودم رفتم رو مبل و دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده کونمو گذاشتم رو مبل چرمی و دو تا دسته اش و پشت و سر مبلو گرفته و کونمو طوری که آب کیر چسبیده به چرم به کوسم بچسبه و باهاش حال کنم حرکت می دادم . دیگه از مبین خبری نشد . تا این که ناهارو خوردم و با همون حال هوسی خودم خوابیدم . مسعود معمولا ناهارو خونه نمیومد . مبین خونه بود . دیگه بیش از این که به رابطه صمیمانه با مبین فکر کنم به گاییده شدن توسط اون فکر می کردم . می دونم اونم هوس منو داشت و اگه استارت کارو می زد دیگه به این سادگیها خاموش بکن نبود . بعد از خواب رفتم حموم . دیگه هر دوتامون به اندازه کافی پررو شده بودیم . صداش زده ازش خواستم که بیاد و پشتمو لیف بکشه .وااااایییییی خیلی مهربون شده بود . با لبخند بی چون و چرا حرفمو گوش کرده بود . مودبانه مرتب چشم چشم می کرد . این رفتار هاش آرامش و هوس منو دو چندان می کرد . هم این که می دیدم ناپسریم دیگه کینه ای نداره وهم این که حس می کردم دارم به اون چیزی که می خوام می رسم . وقتی کف حموم دراز کشیدم و دمرو شدم گفتم عزیزم خوشحالم که می بینم داری باهام مهربون میشی . مادرت چیز دیگه ای بود . درسته که من هیچوقت مث اون نمیشم ولی حالا که داریم با هم زندگی می کنیم باید با هم کنار بیاییم . یه خورده از این کوس شرات بلغورکرده و حالا دلم خودش جای دیگه بود . وقتی که کونمو لیف مالی می کرد هیجان تا مغز کوسمم منتقل می شد وواقعا نمی دونستم چیکار کنم . یه شورت خیلی نازک و دکوری و حتی نازک تر و کم حجم تر از شورت لامبادایی پام بود که قاچای کوسمو تو دید مبین انداخته بود . حس کردم که آب از لب و لوچه اش سرازیر شده . پس از این که کونمو دست مالی کرد و کلی با هم حال کردیم طاقباز کرده و ژیلت یا همون تیغ و خود تراش رو دادم دستش و ازش خواهش کردم که اگه جسارت نمیشه این موریزه های دور و بر کوسمو بگیره و صاف و صوفش کنه . البته تا اون لحظه اسم کوسو پیشش نبردم . خواستم ادبو رعایت کرده باشم . بگذریم از این که من کوسمو خودم دیروز برق انداخته بودم . اونم دیگه چیزی نگفته بود . فقط بهم گفت ستاره جون اگه ناراحت نمیشی شورتتو باید در بیارم -عزیز دلم منو تو محرم همیم . تو هم می تونی شورتتو در بیاری . خجالت نکش درش بیار . یه خورده سرخ شد و من واسش در آوردم که کمتر خجالت بکشه . واقعا راست میگن کیر تازه و جوون یه چیز دیگه ایه . کیرش لحظه به لحظه صاف تر و کلفت تر می شد تا یه جایی دیگه از حرکت ایستاد . دور و بر کوسمو صابون مالی کرد و خود تراش رو خیلی نرم و آروم کشید روش . با دستاش غلظت صابونو تنظیم می کرد -آههههههه اووووووفففففف -چیه ستاره جون دردت اومد -نه خوشم میاد خوشم میاد .ادامه بده . تیغو وقتی به کناره های کوسم و یه خورده از روش می کشید از هوس زیاد دوست داشتم جیغ بکشم تا این که لیف کفی رو گرفته رو کیرش صابون مالی کردم که دیدم این یه چشمه رو از حال رفت . روکوسم آب ریخت و تمیزش کرد -مبین خوب پرزاشو گرفتی -آره -یه راه واسه امتحان کردنش وجود داره -چه راهی ستاره جون -زبونتو بکشی روش ببینی سیخ می خوره یا نه . ژیلتو از دستش گرفته و سر و ته کرده و حالا سر من رو کیر اون و کوس من رو سرش قرار داشت .با زبونش کوس منو می لیسید و میک هم می زد و می گفت ستاره جون صاف صافه اصلا زبونم اذیت نمیشه -منم با ژیلت اون موهای اضافه دور و روی کیرشو تمیز کرده اون ناحیه رو برق انداختم و آبی روش ریختم و کیرشو گذاشتم تو دهنم . دیگه دوزاریش افتاده بود و دو تایی رفته بودیم تو حال و هوس . دیگه گیج شده بودم . یه دور نیمدایره ای زدم و رفتم رو سینه مبین قرار گرفتم و سینه هاشو غرق بوسه کردم . جوجوی پسرونه اشو میک می زدم . کیرشو ساک می زدم . لباشو می بوسیدم و بعد که حسابی اونو از حال برده و در واقع یه حال حسابی بهش داده بودم کونمو انداختم رو سر کیرش و با یه فشار کیرش رفت تو کوسم و آه و ناله مون شروع شد . کیر مبین تو کوس من داشت حل می شد هر چند کوس منو هم حل کرده بود -اوووووووخخخخخخخ پسر چقدر آتیشت تنده -ستاره جون دارم می ریزم -بریز خالی کن ولی تا هر وقت که دلم می خواد وبهت میگم باید منو بگایی . سریع جامونو عوض کردیم .من طاقباز قرار گرفته و اون اومد روم و کمرشو بغل زده و اونو رو خودم خوابوندم و لباشو به لبام چفت وسفت کرده و صدای ریزش آب کیرش تو کوس من یه دنیا حال بهم داد . همین جوری محکم نگهش داشتم تا تتمه آخرشو بریزه تو کوسم و حداکثر حالشو در این سرویس ببره . حالا دیگه راحت منو می گایید وپس از چند دقیقه کیرش اندازه سابق شد . سینه هامو یه جوری میک می زد که این دو تا شوهرم نمی تونستند و نتونسته بودند این طور میکش بزنند . کیرشو هم موقع در آوردن از کوسم طوری به وسط لبه های کوسم می مالید که از هوس زیاد نمی تونستم خودمو کنترل کنم . دیگه زیر کیر مبین داشت خوابم می برد . اونقدر منو گایید و گایید که اون چیز گرم و داغی رو که منتظرش بودم بریزه و آروم شم اومد و سبکم کرد . وقتی از حموم اومدیم بیرون طوری با هم رفتار می کردیم که انگاری سالهاست که با هم دوستیم . این قولو بهش دادم که همیشه با هم از این بر نامه ها داشته باشیم . .. پایان
     
#174 | Posted: 8 Feb 2012 03:50
گاز گرفتن کیر شوهرم

سلام ........تمام اسمهای داستانم غیر واقعی هستن ...............

قبل از شروع داستان باید از نظراتتون راجع به داستان قبلیم تشکر کنم ....شاید چون هیچ وقت سابقه سکس با کسی را نداشتم نتونم صحنه های سکس را اونطور که باید و شاید هست براتون بنویسم .........اما سعی خودمو میکنم ..........
اما داستان .........
امروز شوهرم فرزین بعد از ظهرسرزده اومد خونه ...خیلی ناراحت و دمق بود . با ناراحتی گفتم : چی شده ؟
گفت : هیچی ......راست کردم ......نمی بینی ؟ نگاهی به شلوارش کردم .......راست می گفت کیرش راست شده بود و از روی شلوار مشخص بود .......خندیدم و گفتم : به خاطر همینه به این زودی از شرکت اومدی بیرون ؟
فرزین سرش را پایین انداخت و گفت : چه کار کنم ؟ وقتی بهت فکر می کنم هم کیرم راست میشه .....
رفتم جلوش بغلش کردم .......لبامو روی لباش گذاشتمو اونو بوسیدم .دستشو دور کمرم حلقه کرد و گفت : تا ابد می خوامت ......ولبشو دوباره روی لبام گذاشت و بوسید و گفت : یادت که نرفته ......حالم خرابه
گفتم : نه ...بیا بریم توی اتاق خواب .
رفتیم توی اتاق .......دراز کشید روی تخت . کنارش نشستمو لختش کردم . واقعا " راست می گفت کیر 17 سانتیش شق شده بود و کلفت .خودمو انداختم روش لباشو خوردمو بعد رفتم سراغ کیرش و مالوندمش
فرزین گفت : آناهیت ...بخورش ......
کیرشو زبون زدم ،بعد همه رو کردم توی دهنمو براش ساک زدم ....ناله های فرزین بالا بود ... با دستاش سینه هامو از روی لباس می مالید و ناله میکرد .....بعد از چند دقیقه گفت : بسه
بلند شد و نشست . تاپ شلوارک صورتیمو در آورد و منو خوابوند و شروع کرد به خوردن لبام. با دستاش هم سوتینمو باز کرد و بعد از لبام اومد سراغ سینه هام .....سینه هامو می مکید و می بوسید و هی جووووووون جوووووووون می گفت .کم کم از سینه هام دستاش رفت پایین . به شورتم که رسید اونو در اوورد و شروع کرد به خوردن کسم ......اونقدر کسم را خورد و لیس زد تا آبم در اومد .پاهامو باز تر کرد و گفت : آماده ای ؟ گفتم : آره عزیزم ....زودتر شروع کن .....فرزین کیرشو سر کسم مالید و بایک فشار ناگهانی همه کیرشو وارد کس تنگم کرد .از درد ناله ای کردمو اون شروع کرد به تلمبه زدن ....صدای ناله هام که از شدت لذت و شهوت بود بلندتر شده بود و اون بیشتر کیف می کرد و سرعت تلمبه زدنشو بیشتر می کرد .تا اینکه گفت : آبم داره میاد .....عزیزم دوست داری کجات بریزم ؟
با ناز گفتم : بریز روی شکمم ......فرزین کیرشو کشید و همه آبشو ریخت روی شکمم ...با دستم آبشو همه جای شکمم مالیدمو گفتم : عاشق آب کیرتم ...فرزین بی حال کنارم خوابید وشروع کرد به لب گرفتن از منو محکم در آغوشم کشید....آنقدر خسته شده بود که آروم مثل یه بچه راحت خوابید . من هم که در محاصره آغوش گرمش بودم خوابیدم .
وقتی بیدارشدم ....داشت سینه هامو میمالید و می گفت : آناهیت نازم .....چه قدر دوستت دارم .
سرشو میون دوتا دستم گرفتمو لباشو بوسیدم . فرزین : بریم حموم ؟
گفتم : باشه
فرزین سرشو کرد وسط پامو کسمو با زبونش لیس زد و سرشو بلند کردو گفت : از خوردن کست هیچ وقت سیر نمیشم
چند دقیقه ای دوباره لیس زد و بعد سرشو از وسط پام آورد بیرون و بغلم کرد .......گرمای بدنش بهم آرامش میداد .باهم رفتیم زیر دوش آب ......بازم ازهم لب گرفتیم .سینه هامو می مالید و می خورد ...بعدش رفت سراغ کسم . با انگشتش لبه های کسمو مالید خیلی لذت بخش بود ......کیرشو که دوباره راست شده بود و تو دستام گرفتمو مالیدمش ......حس رضایتو از چشماش می خوندم .....گفتم : عزیزم .....انگشتتو تا ته بکن تو کسم .....دوست دارم
فرزین دوباره ازم لب گرفت . انگشت سبابه اش را ناگهانی وارد کسم کرد .....از درد تکانی خوردمو خودمو چسبوندم بهش . فرزین : خوبه ؟ گفتم : آره . انگشتش را کشید نگاهی به کیر شق شده اش انداخت و گفت : دیگه از پسش برنمیام .....کیرمو گاز بگیر ......زود باش .......
گفتم : دردت میگیره
گفت : نه
از زیر دوش اومدیم بیرون .به دیوار داخل حمام تکیه داد روبروش زانو زدمو براش ساک زدم
گفت : نه .....گاز بگیر
با ناراحتی گفتم : دردت میاد
گفت : نه ......محکم گاز بگیر
کیرشو کردم تو دهنمو گاز کوچکی گرفتم . ناله ای کرد و گفت : محکم تر
کیرشو محکمتر گاز گرفتم که فریادش رفت بالا ....
گفتم : خودت گفتی ......محکم گاز بگیر
گفت : عیبی نداره
بلندم کرد و دوباره ازم لب گرفت . کیر شق شده اش خوابیده بود و خون افتاده بود . گفتم : فرزین !!!!!کیرت خون افتاده
گفت : چیزی نیست .
همدیگه رو شستیمو رفتیم از حموم بیرون .فرزین لباسشو پوشید و روی تخت دراز کشید. منم لباس پوشیدمو رفتم توی آشپزخونه مشغول درست کردن غذا شدم .موقع شام فرزینو برای شام صدا زدم ...اومد تو آشپزخونه ازم لب گرفت و بعد سرمیز روبروم نشست و گفت : ببین خانمم چه کرده ؟
گفتم : اول بخور بعد تعریف کن
فرزین : حتما" خوبه ......
و شروع کرد به خوردن غذا . نگران نگاش کردم ...تو نگاش یه چیز مبهمو حس میکردم . گفتم : حالت خوبه ؟
گفت : آره .....فقط خسته ام ......تو که میدونی آبم که در میاد تا چند ساعت بعدش بی حالم ....سکس تموم انرژیمو میگیره .......
گفتم : می خوای دیگه باهات سکس نکنم .......
گفت : اگه باهام سکس نکنی میمیرم .....وقتی بدنتو می بینم از خودم بیخود میشم اونوقت میگی باهام دیگه سکس نمی کنی
گفتم : هرجور که تو بخوای ....
بعد از شام روی مبل نشسته بود و تلویزیون نگاه میکرد ....آشپزخونه رو مرتب کردمو رفتم نشستم کنارش....منو کشید تو بغلش . از عقب دستشو انداخت دور کمرمو دوباره ازم لب گرفت .از روی شلوارکش به کیرش نگاه کردم ...کیرش خوابیده بود . .....تلویزیونو خاموش کردو کمی سینه هامو مالید و گفت : میرم بخوابم ......خسته ام ......
گفتم : باشه برو بخواب
فرزین یه جوری شده بود. منم خودمو برای خواب آماده کردم .......رفتم تو اتاق خواب ......فرزین مثل همیشه لخت خوابیده بود اما ایندفعه شورت پاش بود .لخت شدمو آروم کنارش خوابیدم تا بیدار نشه که دست گرمشو گذاشت روی کمرمو منو کشید توی بغلش ...همون طور که مثلا " خواب بود ....انگشتشو کرد توی کسمو و می چرخوند ...خودمو محکم بهش چسبوندم تا راحت تر انگشتش تو کسم حرکت کنه......چند دقیقه بعد حدود ربع ساعت بود که آبم اومد و ملحفه تختو کمی خیس کرد ...فرزین انگشتشو کشید . خواستم دست بزنم به شورتش کیرشو بمالم که نذاشت و به خواب رفت .
چند روزی گذشت ...تو این چند روز فرزین باهام سکس نکرد ...فقط در حد معمولی ...مالیدن سینه هامو لب گرفتن
به فرزین شک کرده بودم ......چرا اون که همیشه عاشق سکس با من بود این چند روز سرد شده بود ...
عصر هنگام بود که فرزین از شرکت برگشت ...طبق معمول ازش استقبال کردم.......حالش خوب نبود
رفت توی اتاق خواب. با همون لباساش خودشو انداخت روی تخت . گفتم : فرزین چته ؟
گفت : چیزی نیست
رفتم کنارش . صورتشو با دستام گرفتم ...داغ داغ بود ....دستمو گذاشتم روی پیشونیش گفتم : فرزین !تب داری ....چه قدر تبت بالاست
گفت : چیزی نیست ....خوب میشم ....
گفتم : باید بریم دکتر
مقاومت کرد و گفت : نه !خوب میشم
ناگهان حواسم نبود که دستم به کیرش خورد ....از درد ناله ای کرد و به خودش پیچید .گفتم : فرزین چی شد ه؟
گفت : هیچی .....
گفتم : باید کیرتو ببینم ......
گفت : نه ....
لجبازی کردمو شلوارو شورتشو کشیدم پایین . وای خدای من !!!!!!!! کیرش سیاه و کبود و زخم شده بود ....یادم به چند روز پیش افتاد که که کیرشو گاز گرفته بودم .با ناراحتی کنار فرزین نشستمو گفتم : دیدی چه غلطی کردم ...
کیرت سیاه شده ......آخه چرا گفتی گازت بگیرم ......
فرزین شرمسار نگام کرد و گفت :چیزی نشده .....خودتو ناراحت نکن ....مقصر خودم هستم .
خم شدم کیر مجروحشو بوسیدم . گفتم : باید بریم دکتر ....چرا زود تر نگفتی ؟
فرزین لبخندی زد و گفت : نمی خواستم ناراحتت کنم
منو کشید روی خودشو ازم لب گرفت و گفت : از تو هیچ چیزو نمیشه پنهون کرد
از روش بلند شدم . شلوار و شورتشو کشیدم بالا ...به زور بلندش کردمو .....سوار ماشینمون شدیمو فرزینو بردم پیش یه دکتر متخصص اورولوژی .......فرزین از شدت تب می سوخت ....به دکتر که رسیدیم ....زیر بغلشو گرفتمو بردمش داخل مطب دکتر ....نوبت گرفتمو نشستیم ....فرزین به سختی خودشو می تونست کنترل کنه ......از شدت تب و درد
داشت بیهوش میشد که منشی بادیدن وضع فرزین خارج از نوبت ما رو فرستاد داخل .
وارد که شدیم ....دکتر با دیدم وضع فرزین : بخوابونش روی تخت پشت پرده ...لباساشم در آر
در حالی که فرزین به من تکیه داده بود بردمش پشت پرده و بلوز و شلوارشو در آوردم .دکتر اومد پشت پرده و گفت : چی شده ؟
خواستم حرفی بزنم که فرزین آهسته گفت : آلتم زخم شده ......
دکتر شروع به معاینه فرزین کرد و گفت : چه قدر تبش بالاست......شورتتو بده پایین
فرزین شورتشو کشید پایین ....دکتر با دقت کیر فرزینو معاینه کرد و گفت : این جای گاز گرفتگیه .....درسته
با شرمندگی سرمو پایین انداختم و گفتم : آره !خودش خواست
دکتر : هم کبود شده هم زخمش عفونت کرده ......باید آلتش تمیز بشه ....یه سری دارو هست براش بگیرید و سریع برگردید تا براش آلتشو تمیز کنم
گفتم : باشه
با دکتر از پشت پرده اومدم بیرون .دکتر سریع دارو را نوشت داد دستمو گفت :سریع برام بیارش
نسخه رو گرفتمو باعجله مطبو ترک کردم .....به داروخونه رفتم .....داروها رو که بیشتر وسایل پانسمان و سرم بود و گرفتمو برگشتم داخل مطب . رفتم داخل اتاق دکتر .....
دکتر : شوهرتونو انتقال دادم به اتاق تزریقات .......بریم اونجا
با دکتر رفتیم اتاق تزریقات ...دکتر دارو ها رو ازم گرفت . نگاهی به فرزین کردم ....با چشمان بی حالش نگام میکرد
دکتر سرمو وصل کرد و آمپولی توی سرم تزریق کرد .....سپس آمپول دیگه ای رو آماده کرد و گفت : خودتو شل بگیر تا کمتر درد بگیره
و آمپولو داخل کیر فرزین تزریق کرد .فرزین از درد نالید و خواست تکون بخوره که دکتر گفت : تموم شد
وشروع کرد به تمیز کردن کیر فرزین .....بعد از این کار کیر فرزینو پانسمان کرد و فقط سوراخ کیرشو باز گذاشت
دوباره سرنگی آماده کرد و بالای کیر فرزین تزریق کرد .....و گفت : 3 تا آمپول هست که باید 3 روز پشت سرهم بالای آلتش تزریق بشه .....این اولیش بود که زدم ......فردا و پس فردا هم بیاریدش تا آمپولو براش تزریق کنم ...در ضمن تا یک هفته باید استراحت کنه .....تا دوهفته هم سکس نباید داشته باشه تا آلتش خوب بشه .......هردوروز یه بارهم پانسمانش باید عوض بشه .....
گفتم : باشه ......کی می تونم ببرمش ؟
دکتر : سرمش که تموم شد میتونی ببریش
و از اتاق بیرون رفت . کنار تخت نزدیک فرزین ایستادم ....با انگشتم قطره اشک گوشه چشم فرزینو پاک کردمو گفتم : خیلی درد داشت ؟....
فرزین آروم گفت : اشکالی نداره .....خوب میشم
گفتم : هیچ وقت خودمو نمی بخشم
فرزین نگام کرد و گفت : تو که تقصیر نداشتی عزیزم ......خودم خواستم .....اون موقع تو اوج لذت بودم .......نفهمیدم دارم چه کار می کنم ....
گفتم : سعی کن بخوابی تا سرمت تموم بشه .......
گفت : خیلی دوستت دارم
دستمو گذاشتم روی پیشونیش هنوز یه کم داغ بود خم شدم پیشونیشو بوسیدمو فرزین به خواب رفت
سرم فرزین که تموم شد بیدارش کردم . دکتر سرمو کشید لباساشو تنش کردمو از مطب زدیم بیرونو رفتیم خونه
خوابوندمش روی تخت . لباساشو در آوردم . فرزین : شورتمو در بیار .....کیرمو اذیت میکنه ....شورتشو در آوردمو نگاهی به کیر پانسمان شدش کردم ....خم شدمو آهسته بوسیدمش و گفتم : دیگه حتی اگه منو بکشی کیرتو گاز نمی گیرم .......
چند روز زجر آور بر فرزین گذشت .آمپولهایی که بالای کیرش تزریق میشد خیلی دردناک بود ....اونهم که با آمپول میونه خوبی نداشت ......شبا بعد از شام میرفتم روی تخت کنارش . همون طور که دراز کشیده بود روش خم میشدم ،از هم لب می گرفتیم ......خودمو براش لخت می کردمو اونهم سینه هام ،باسنمو می مالید ......وکیف می کرد ....تا حتی شورتمو براش در می آوردم تا کسمو بخوره و انگشتشو داخل کسم کنه.......این کارا رو براش می کردم تا عقده سکس به دلش نمونه ......چون میدونستم اگه چند شب پشت سرهم باهام سکس نکنه روانی میشه ....می دونید آخه !
من عاشق فرزین بودم .دلم نمی خواست هیچ وقت کمبود چیزیو حس کنه .......اون دو هفته هم که باهم سکس آنچنانی نداشتیم من از سکس براش کم نذاشتم
دو هفته گذشت و دکتر اجازه سکس داد .اونشب فرزین از خوشحالیش تا نزدیکیای صبح باهام سکس کرد و چهار بار آبش اومد ....دمدمای صبح بود که هردومون سر خوش از سکس بی حال خوابیدیم ........
این داستانو نمیگم تخیلی بود یا واقعی تا توی کفش بمونید ......هدفم از نوشتن این داستان این بود که بگم که یه زن همونطور که به شوهرش وفادار می مونه میتونه از سکس کردن با شوهرش بالاترین لذت رو ببره....لذتی که موندگاریش بیشتر از لذتی هست که توی کوچه و خیابون دنبالش می گرده ....یه زن اگه به شوهرش عشق بورزه و متعاقبا " از شوهرش عشقو محبت ببینه ...هیچ وقت بهش خیانت نمی کنه و نمیره دنبال مردای کوچه بازار فقط برای یه هوس زود گذر که یه عمر پشیمونی داره
امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه
     
#175 | Posted: 11 Feb 2012 16:22

آیا واقعا ارزشش رو داشت؟


سلام خدمت تمامی عزیزان

اول از همه دوستان بابت غلط املایی معذرت می خوام

این واقعیته و اصل موضوع مربوط به دیروز میشه یعنی جمعه 6 آبان همین امسال

دوستان عزیز اکه امدی یه داستان شهوتی بخونی از الان پیشنهاد میکنم نخونی که آخرش فحش بدی ممنون

اما از خودم بگم

اسم (َحامد )دوستم خیلی دوستش داره ! الان 24 سالمه وضع مالی مون بد نیست یعنی متوسط هست قد حدودا 190 نگید دورغه اگه خواستید عکسم رو میزارم
راستش قیافه درست و حسابی ندارم ولی برای دل خودم بد نیست ! مشکی تکواندو دارم البته حدود 6 سال پیش گرفتم ولی هنوزم یه وقتای باشگاه میرم حدود 1 سال هم وین چون(اسم یه سبکه ) تمرین کردم . والیبال هم بازی میکنم . همون زمان بابام برام برای اولین بار کامپیوتر خرید یه مدت که شاگرد خصوصی بودم و کامپیوتر یاد میگرفتم ولی کاری جز گیم نداشتم ! کم کم تابستون رسید و رفتم توی محل داخل یه مغازه خدمات کامپیوتری مشغول شدم هم آخر شبا کلاس خصوصی بود هم روزا اونجا کار میکردم
سرتونو درد نیارم الان دانشجوی هستم ازدواج کردم !

توی کلاس ما یه دختر خوشکل هست که همه دنبالش هستن اسمش (گلنوش) شاید دلیل نزدیک شدن اون به من بود درسم بود ولی غرور بیش از حد من همیشه مشکلم بود تا یه روز که واقعا صبرم تموم شده بود زنگ زدم به دوستم علی رضا تا مثل همیشه من باهاش حرف بزنم و اون گوش کنه و وقتی آروم شدم شب بیاد پیشم . زنگ زدم و خیلی عصبانی بودم شروع کردم به حرف زدن و گفتم فقط گوش کن و حرف نزن
وقتی تمام حرفامو بهش زدم از مشکلات خونه و پدرم که درکم نمیکنه و که برادرم کوچیکم با تمام خرابکاری ها عزیز هست و همیشه وقتی چیزی خراب میشه گردن من هست و خوبی های منو کسی نمیبینه (خلاصه از بچگی کمبود محبت داشتم پدرم سواد نداره از این بیشتر ازش انتظار ندارم بازم خدا کنه بتونم خوبی هاشو جبران کنم خیلی برام زحمت کشید ) وقتی حرف من تموم شد خواستم تشکر کنم که صدای دیگه ای پشت گوشی شنیدم وای من به گلنوش رنگ زده بودم اون برای گرفتن چپتر بهم زنگ زده بود و من اشتباهی دوباره شماره اونو گرفته بودم این شد شروع دوستی من با بهترین دوستم تو دوران زندگی !
الان یک سال و شش ماه هست که باهاش دوستم ! همیشه سنگ صبورم هست چی بگم الان نامزد داره ولی نامزدش با اینکه دوستش داره خیلی ازش دوره برای همین ما دوتا بیشتر به هم نزدیک شدیم
خیلی دوستش دارم تا حالا اگه 4 یا 5 بار دستم اونم اشتباهی دستم به دستش خورده باشه همیشه اندام سکسیش منو جذب خودش میکنه اون نگاه قشنکش و لبنخد زیباش ! دوستداشتنی ترش میکرد ولی تمام اینا نمیتونست منو وادار به خیانت بکنه ! اعتماد خانواده گلنوش به من خیلی زیاده و گلنوش هم الان با خانمم دوسته و بیشتر وقتا میاد خونه ما منم تو درسا بهش کمک میکنم خانمم خیلی بهم اعتماد داره ! ولی چی بگم من یه آدمم که همیشه دوستام از سکس خودشون تعریف میکردن و منم خالی میبستم
و به جز خانمم فقط با یه دختره اونم کونی پا نداد فقط لاپایی اونم با کلی بدبختی اگه بشه اسمشو سکس گذاشت .
چند روز پیش بچه ها گفتن یه خونه پیدا کردن و باید کرایه بدیم منم برای اینکه کم نیارم گفتم منم هستم رفتیم و خونه رو گرفتیم و یه اتاقش رو فرش و پرده و .... خلاصه آماده شد تا اینکه اون روز نحس رسید پنج شنبه بعد از ظهر نمیدونم چی شد رفتم ولی خوشبختانه یارو تازه عادت تموم شده بود و هنوز حموم نرفته بود بچه ها هم گفت بی خیال منم تا کم نیارم گفتم بی خیال تا نگن ندید بدید هست رفت و فرداش (جمعه ) بچه ها زنگ زدن که بیا آروم رفتم و منتظر شدم تا بیان اومدن از جنده براتون بگم قد حدودا 1.65 یکم چاق نبود ولی اندام خوبی داشت تازه 6 ماه میشه عروسی کرده ولی شوهرش معتاده و رفته اینم گیر دوستای من افتاده به جر این دوتا هم با کسی نیست ! بچه ها گفتن اول تو برو کم نیارم رفتم داخل و جنده رو لخت کردم خودمم شلوارمو در آوردم یه تف نداختم و سرشو گذاشتم توش دیدم خیلی تنگه خودمونیم 2 دقیقه نشد آبم آمد خلاصه امدم بیرون دیدم بله بساط اسپری و اینا به راه هست اینا رفتن و هرکدوم 15 تا 20 دقیقه امدن بیرون دوباره رفتم و از خجالتش در امدم ! امدم بیرون و رفتم خونه و دوش گرفتم یه دفعه وقتی شب خواستم بخوابم خانمم تو بقلم بود مثل بچه ها خوشکل می خوابه عذاب وجدان گرفتم آخه من چی کم داشتم که این کاروکردم برای بار اول تو زندگیم فهمیدم ارزشش چیزی که این همه مدت پیش بچه ها برای کم نیاوردن داستان میساختم هیچی نیست
امروز شنبه که این داستانو مینویسم امروز گلنوش منو دید با یه نگاه فهمید از چیزی ناراحتم به دوستیمون قسمم داد راستشو بگم منم همه رو بهش گفتم الان ساعت 8:45 دقیقه هست هر کاری میکنم جواب منو نمیده نه پیام نه زنگ هیچی ! دلم گرفته از تنهایی علی رضا هم دیگه جوابمو نمیده آخه خیلی ازش دور شدم ! هرچی فکر میکنم آیا 10 دقیقه خوشی ارزشش رو داشتت بهترین دوستمو از دست بدم ! و به زنم که عاشقشم خیانت کنم فقط به خاطر کم نیاوردن نه نداشت باور کنید مثل سگ پشیمونم

سرگذشت واقعی من ممنون که وقت گذاشتین و خوندید امید وارم دیگه به این سایت نیام حتی برای خوندن نظرات شما
بای

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#176 | Posted: 15 Feb 2012 04:47
یه خاطره (شیرین برای خودم) دارم که بازم مربوط میشه به زمونای دانشجویی (سالهای 80 تا 84) و خوابگاه ساری. اون زمونا خیلی بی کله بودیم. تو خوابگاه کارایی میکردیم که الانا که بش فکر میکنیم موهای کونمون سیخ میشه. اون سالا دستمون به کس که نمی رسید، مجبور بودیم با خودمون ور بریم. یه عده بچه مایه خاص بودن که کس میکردن (از دوست دختر گرفته تا جنده و لاشی و غیره ذالک) و بقیه ما با خایه هامون بیلیارد جیبی بازی میکردیم. کمتر کسی بود که تو خوابگاه ما همجنس بازی نمیکرد. البته منظورم گاییدن نیست، در حد ور رفتن با کیر و کون همدیگه. این قضیه باعث شده بود که دیگه هیچ شرم و حیایی بین ما نباشه. تو همین قضایا بود که یک مساله برای همه خیلی پررنگ شده بود: "سایز کیر". با اینکه مساله ای نیست که از نظر سکسی خیلی مهم باشه (طبق نظر روانشناسا)، اما واسه جوونای اون سن خیلی مهم شده بود و گاها باعث سرخوردگی اونایی میشد که کیر کوچیکتر یا نازکتری از بقیه داشتن.

یادم میاد یه روزی یکی از بچه های کیر کلفت (البته کیرکلفت اینجا استعاره از کسیه که کیر خفنی داره در همه ابعاد نه تنها قطر) دور و بر ما با یکی از بچه های دیگه دعواش شده بود بش گفت "برو هر وقت شوشولت کیر شد بیا با من کل کل کن". من که اونجا بودم از این حرفش حرصم گرفت گفتم "خیال میکنی کیرت خیلی کیره؟". گفت "خیال نمیکنم مطمئنم، شک داری بدم دستت". منم واسه اینکه کم نیارم یه کسشری که نوک زبونم بود جور کردم و گفتم "ببین پسر جان کیر دو جنبه داره: ظاهری و حقیقی. دومیش همونه که تو نداری. مهم نیست کیرت نیم متره یا یه متره، مهم اینه که زور داشته باشه ...". اونم گفت "خواهشاً کس تلاوت نکن که میزنم کس و کونتو یکی میکنم". خلاصه یه کم کل کل کردیم و اون ساعت گذشت. واسه بستن راه گوز یارو هم که شده رفتم تو فکر که مساله رو علمی تر بررسی کنم.

نشستیم با چنتا از دوستان گفتیم بیایم یه مدل ارائه کنیم که "طول حقیقی کیر" رو به دست بده که دیگه کسی به "طول ظاهری کیر"ش ننازه. شاید بخندین ولی خداییش اون زمان ما هیچ تفریحی نداشتیم جز همین کسکلک بازیا. من قبلنم از این کارا کرده بودم، مثلا یه مدل ارائه کرده بودم که "مرام" هر کسی رو بر اساس یک سری ویژگی های رفتاریش مدل میکرد و یه عدد میداد که با اون اعداد بچه ها راحت میتونستن بچه های دیگه رو ارزیابی کنن. البته اولا خیلی ها میگفتن مدلت درست کار نمیکنه، اما بعدها همونا بر اساس چیزایی که از دوستاشون دیده بودن، اومدن پیشم گفتن که مدلت خداوکیلی درست بود. کارهای دیگه ای هم کرده بودم مثل: تئوری اقسام کیر، تشخیص مدل کس دخترا از روی ویژگی های ظاهریشون، نحوه تشخیص دختر پریود و کارایی از این دست که در این مجال نمیگنجه.

در ادامه مدلی که اون زمان ارائه کرده بودیم برای "طول حقیقی کیر" (که واقعاً هم کاراییش اثبات شده بود) خیلی سریع تشریح میکنم و بازتابشو تو خوابگاه میگم و خاطرم رو میبندم. منظور اینکه سکسی تا آخر داستان در کار نیست و از دوستان جقی کیر به دست عمیقاً عذرخواهی میکنم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و اما مدل ریاضی طول حقیقی کیر (چیزی که در نهایت و بعد از چند بار اصلاح بهش رسیدیم):

Lr = ( Ls + Ld + Lt + Lo)/4

Lr: طول حقیقی کیر
Ls: طول ظاهری کیر
Ld: طول مشخصه قطر کیر
Lt: طول مشخصه طاقت کیر
Lo: طول مشخصه زمان ارگاسم

این 4 عامل (همگی با واحد طول) ویژگی های مختلفی رو برای یک کیر در نظر میگیرن. اولی که معلومه دیگه توضیح نمیدم. دومی هست محیط کیر ضربدر ثابت (محیط نرمال/طول ظاهری نرمال). این ثابت در نظر گرفته شد که قطر کیر رو بر اساس معادلی از طول کیر بده. این ثابت رو هم بر اساس نظر بچه های تیم تعیین کردیم (یادم نمیاد فکر کنم بین دو تا سه بود این عدد). با این حساب اگر کسی محیط کیرش برابر با محیط نرمال باشه طول مشخصه قطر کیرش برابر میشه با طول ظاهری یک کیر نرمال (که اون زمان 15 سانت در نظر گرفته شد).
طول مشخصه طاقت کیر هم هست زمانی که کیر میتونه در برابر یک موقعیت سکسی (طبق استانداردی که تعریف کردیم) دوام بیاره و راست نشه بازم ضربدر ثابت طول ظاهری نرمال به زمان طاقت نرمال. توضیح این که همه این ثوابت رو بر اساس تجربه و اطلاعات موجود محاسبه کردیم. طول مشخصه زمان ارگاسم هم شبیه به همین هست اما اون شامل زمانی میشه که طول میکشه یک کیر راست شده (در شرایط مرجع استانداردی که تعریف کردیم) به ارگاسم برسه.
با این فرمول کسی که هر 4 تا عاملش برابر با نرمال باشه طول حقیقی کیرش میشه برابر با طول ظاهری کیرش که همون نرمال هست. اگه کسی کیرش بزرگتر از نرمال باشه ولی 3 تا عامل دیگه زیر نرمال باشه طول حقیقی کیرش کوچیکتر از طول ظاهری میشه و بالعکس.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این فرمول رو ارائه کردیم و میخواستیم تو خوابگاه تستش کنیم. اما اندازه گیری دو پارامتر آخر به خصوص آخری خیلی مشکل بود. برای اندازه گیری طول مشخصه طاقت کیر این شرایط رو در نظر گرفتیم که فرد مورد آزمایش و شورای تست همزمان شلوار و شورتاشون رو در بیارن و افراد شورا شروع کنن به ور رفتن با کیرشون ولی فرد مورد تست دست به خودش نزنه و زمان رو تو این شرایط از لخت شدن تا راست شدن کیر رکورد کنیم. بعدیش خیلی سخت تر بود، اما ما هم در عوض یه عده کسخل بودیم که میخواستیم تا تهش بریم. اینجور تعریف کردیم که شورای تست و فرد مورد تست لخت میشن و یه فیلم سوپر (با رده کیفی مشخص و مورد تایید شورا) انتخاب میکنیم و اجرا میکنیم و فرد مورد تست رو با مالوندن کیرش (توسط شورا) تست میکنیم و زمانش رو از راست شدن تا ارگاسم رکورد میکنیم.

اجرای این تست خیلی هیجان داشت واسمون. اولش از دوستای نزدیکمون شروع کردیم. بعد کم کم خبرش تو خوابگاه پیچید و بچه ها داوطلب میشدن که طول حقیقی کیرشون رو بدونن. با اینکه اندازه گیری ها بعضی وقتا خطا داشت اما مدل به طور کلی داشت عالی کار میکرد. یادم نمیاد که چند نفر اومدن (شاید بیست تا سی نفر). وااااااااااااااااای. بعضی وقتا کیرایی میدیدیم که چشامون سیاهی میرفت. یه اسد خر کیر داشتیم که بچه جنوب بود. طول ظاهری کیرش 21 سانت بود و خیلی هم کلفت بود. واقعا عظمتی بود کیرش. بچه ها بش میگفتن تو وقتی دنیا اومده بودی زایده ای بودی که به یه کیرت چسبیده بودی. ولی در نهایت وقتی طول حقیقیش رو اندازه گرفتیم شد 15 سانت، چون که خیلی کمرش شل بود و دو تا طول اخرش پایین به دست اومدن.

واسه شورای تست کیر هم خیلی فان بود و آخرا حتی از داوطلبا پول یا سیگار هم میگرفتیم به عنوان حق الزحمه. این وسط شورای کیر هم بعضی وقتا واسه خنده کارای کسشر زیاد میکردن. یادمه یکی از بچه های شورای کیر موقع تست یکی از بچه ها که کیرش کوچیک بود (11 سانت) شروع کرد واسش ساک زدن (البته نقض شرایط مرجع بود) که بدبخت آبش به دقیقه نکشید که اومد و در نهایت کیر حقیقیش به دست اومد 6 سانت . کسکشا کلی خندیدن که بچه سرخ شده بود، که من سر همین قضیه با شورای کیر دعوا افتادم. بعضیام بودن که کیر کوچیکی داشتن اما طول حقیقیشون بیشتر به دست میومد. چقدر کیر کیر کردم . به عمرم این همه کیر نگفته بودم یه جا. خیلی جریانا سر همین فرموله داشتیم ولی نمیخوام سرتونو زیاد درد بیارم و همینجا خاطرم رو میبندم. امیدوارم خوشتون اومده باشه و رو لبهای قشنگتون خنده نشسته باشه. اگه نظرات و امتیاز خوبی بگیرم بازم از این دست خاطرات واستون میگم.
     
#177 | Posted: 15 Feb 2012 04:47
سلام داستانی که می خوام براتون بگم اولین سکس من البته نه با بابام نه داداشم نه دوست پسرم بلکه با همسرم.
من 19 سالم بود که همسرم به خاستگاریم اومد اولش خیلی موافق نبود به خاطر اینکه خودم مهندسی صنایع دانشگاه تهران می خوندم اما شوهر کاردانی کامپیوتر بود که تازه برای لیسانس امتحان داده بود و قبول شده بود همسرم 3سال از من بزرگ تره خودم دختری با استخون بندی ریزم اما یه کمی شکم اورده بودم ولی عاشق پسرای لاغر بودم همسرم هم پسری لاغر با قد 185 موهای خرمایی چشمهای قهوه ای رنگ مو و چشمامون دقیقا یکیه از نظر قیافه واقعا خوبه.
همسرم حدود4 بار به خاستگاریم اومد تا قبول کردم اما الان بعد از 2سال اصلا پشیمون نیستم.
ما عقد کردیم و به خواسته خودم در دوران عقدم هیچ سکسی با هم نداشتیم و اون هم هیچ مخالفتی نداشت همیشه فکر می کردم از نظر جنسی ادم سردی باشه اما برعکس........خلاصه 8 ماه عقد بودیم تا شب عروشیمون رسید ولی من خیلی خسته بودم و همسرم هم سرگیجه بدی داشت فرداش هم بلیط برای کیش داشتیم ما آذز ماه عروسی کردیم و کیش اب و هوای خوبی داشت البته سلیقه همسرم بود
شاید باور نکنید همسرم شبه اول عروسیمون روی مبل با کت و شلوار خوابید البته بعد از اینکه موهای منو باز کرده بود اصلا اولش باورم نشد اما با این کارش منو شیفته خودش کرد چون همیشه بدم میومد شب اول سکس داشته باشم
فردا صبح حدود ساعت 11 کیش رسیدیم اونجا دوست پدرم خونه داشت و مابه هتل نرفتیم وقتی رسیدیم چمدونم و گذاشتیم و رفتیم خرید شب ساعت 9 شام خوردیم و ساعت 10:30 تو رخت خواب رفتیم من یه لباس معمولی (تیشرت و شلوار برمودا) پوشیده بودم اولین باری بود که کنارش دراز کشیدم حس خوبه با هم حرف می زدیم کم کم به همسرم نزدیک شدم و اونهم منو محکم بغل کرد و آروم دستشو روی گوشام برد و بعد تو موهام حس خوبی بود چشمامون کم کم داشت خمار می شد همسرم آروم دستشو به طرف سینه هام برد من لذت می بردم دستشو زیر لباسم برد دستاش داغ بود در همین حین لبامو به آرومی می خورد و من هم لبهاشو می خوردم آروم لباسم رو در اورد و سوتینم رو باز کرد و من همسرم رو روی خودم کشیدم اروم سینه هامو می خورد اما بهش گفتم که زیاد نخوره چون بزرگ میشه و اون هم بدون مخالفت قبول کرو از روم کنار رفت و تاپشو در اورد و دوباره ازم لبم گرفت گرماشو احساس می کردم و خودم هم لباسم رو خیس کرده بود که دیدم دستشو به سمت کسم برو و از روی شلوارک می مالید کم کم دستشو برد زیر شرت و گفت وای عزیزم خیس کردی و شلوارکمو کشید پایین و من دلو میخواست که ادامه بده دوباره با دست مالید و من کم کم ناله می کردم و اون با هر ناله من یه اه از رو شهوت می کشید خیلی لذت داشت تا متوجه شدم شلوارکشو در اورد کیرشو احساس می کردم خیلی داغ و سفت بود دوباره همسرم اومد روم و شروع کرد به مالیدن از روی شرت خیلی خوب بود دلم نمیخواست تموم شه احساس کردم همسرم داره سرعت مالیدنشو زیاد کرد حالا دیگه نوبت من بود بهش فهموندم که باید شورتمو در بیاره و یه برقی تو چشماش بود و با یه حرکت سریع شورت خودش و منو در اورد و کیرشو لای کسم گذاشت انقدر داغ بود که یه لحظه شهوت از یادم رفت و سوزشی احساس کردم همسرم مدام قربون صدقم می رفت و به من می گفت پنبه چه قدر نرمی و مدام مالیدنشو سریع میکرد که من احساس کردم دارم ارضا میشم منو همسرم باهم ارضا شدیم بدون اینکه پرده ی من پاره بشه شاید باور نکنید ولی وقتی ابمون اومد حدود ساعت 3 بود یعنی با حدود 4 ساعت سکس اشتیم و هر دومون کاملا تخلیه شدیم همسرم منو بلند کری کمرمو ماساژ داد و رفتم حموم و اونم رفت حموم فکر می کردم بازم بخواد ولی اونم انگار کاملا تخلیه شده بود خیلی شبه خوبی بود ببخشید که انقدر نوشتم ولی این کم پیش میاد همسرم خودش به من گفت که حالا حالا ها نمی خواد پردمو بزنه و پرده من 7 ماه بعد از ازدواجمون زده شد که اونم به خواسته شوهرم بود و بعد از 2سال هنوز که هنوزه سکس ما به 3ساعت میرسه و یعد از اون واقعا تا 4 روز تخلیه تخلیه میشیم این مشکل همیشه بین زن و شوهر ها هست که نهایتا سکسشون 45-50 دقیقه طول میکشه ولی سعس کنید همیشه عشق بازی کنید نه اینکه همدیگر رو جر بدین این یه نصیحت دوستانس
     
#178 | Posted: 15 Feb 2012 12:14

نان حرام و به گا رفتن خانواده


سلام من ارینم خاستم بگم که این داستانی که مینویسم راسته راسته هرکی کس شر بگه ، بگه به تخمم من حدود هشت سال پیش درجه دار نیروی انتظامی بودم ابتدا تو کردستان خدمت میکردم ولی بعدش تو سیستان وبلوچستان راستش من اون موقع متاهل بودم و، وقتی که به اون خراب شده رفتم دیگه داشتم میمردم نه ابی نه هوایی نه دوستی نه رفیقی ،راستش اون موقع رمضون بود ومن در اونجا ازبی ابی داشتم میمردم کار ندارم بعد از مدتی ما به اب وهوایه اونجا عادت کردیم منو به گروهان پیشین ازتوابع هنگ مرزی نگور جکی گور فرستادند وقتی برای تقسیم شدن رفتم دفتر سرهنگ سیم چی بهش گفتم من با فلانی بودم ازدوستان شما وما رو به یه جای خوب واب ونون دار فرستاد خداییش مرد خوبی بود الان فرمانده منطقه کرمانشاهه ،

اقا مارفتیم پاسگاه سوراب بعد از اشنایی با پرسنل اونجا یه چند روزی خودمو زدم به خریت یعنی چیزی نمیفهمم که شما دارید بار رد میکنید خلاصه منم رادادند فرمانده پاسگاه فردی بود زابلی کسکش تر از خودش خودشه مرادی (مستعار) فامیلیش بود ما که داشتیم دزدی میکردیم اون کسکش از ما هم دزدی میکرد انقدر دزدی کرد که یه روز ازخونش زنگ زدن که بابا بچتو عقرب نیش زده گفت الان بارو رد میکنم میام به ما اعتماد نکرد تمام بارهارو رد کرد وبعد رفت اون کسی که ما بارهاشو رد میکردیم اسمش نیاز بود خداییش مرد دومی تو اون خراب شده نبود بگه من از اون بهترم نیاز اسکانی مرد روزگار من در شهر غربت هرجا هستی یادت به خیر بله نیاز با اون لهجه تخمیش گفت بابا این کسکش عقرب دخترش رو نیش زده تازه رفت به خدا میمیره خلاصه ما اون شب بارونی رو رد کردیم وصبح همه خبر دار شدیم که دختر بیچاره مرده بود اخه فاصله شهر مرزی پیشین تا شهر چابهار حدود 150کیلومتره تا رسیده بود اونجا بیچاره تموم کرده بود دکتر گفته بود اگه دوساعت زودتر میاوردین سم زدایی میشد ولی امان از پول حرام اقا ما این جریانو دیدیم گفتیم نکنه ماهم یه بلایی سرمون بیاد یا زنمون جنده شه یا ....خلاصه باهر بدبختی ازاون پاسگاه رفتم یه پاسگاه اونورتر اسمش دره دور بود واقعن هم دره بود هم دور حداقل یه خوبی داشت دزدی توش نبود یه فرمانده ای داشت اسمش فرامرزی (مستعار) بود از همون روز اول فهمیدم کسکشه خیلی دوست داشت بره جایی که من بودم من هرچی گفتم بابا جان به دردت نمیخوره به گوشش نرفت که نرفت خلاصه این حرف هم به گوش ما رسید که فرمانده گورهان جناب سروان بهرامی (مستعار) که خیلی ادم باحالی هم بود بعضی از این پرسنل رو که از یه جا به یه جای دیگه انتقال بده خانمشونو به یه نحوی میگاد تا همه هم متوجه بشن خلاصه ما یه چیزایی فهمیدم داشتم از خودم واون شغلی که انتخاب کرده بودم حالم به هم میخورد یه شب همه دور هم جمع شده بودیم که اقای فرامرزی گفت بچه ها قول میدم من فردا تو دروازه ردیگ هستم من خیلی ادم بی رودربایستی هستم فوری دوزاریم افتاد گفتم اونجوری که تو میگی باید فرداهم اونجا خدمت کنی زنو بچت چی گفت به تخمم من اون جا برم زنو بچه پیشکش خلاصه ما انکار میکردیم ایشان اسرار که یه دفعه فرمانده گورهان گفت اقای ارین من بیسیم چی بودم اون وقت کسی بدون اجازم دست به بیسیم نمیزد اخه اون شب من افسر نگهبان هم بودم گفتش اقای ارین به این اقای فرامرزی بگو همین الان یه تماسی باخونش داشته باشه منتظرم منم گفتم جناب سروان با منزل شما تماس بگیرن (اخه اون کسکش خودش مجرد بود زنوبچش تو کرج بودن )فوری فهمیدم جریان چیه اقا این فرامرزی هم که پای بساط تریاک بود بابچه ها گفتم قربان با خونتون گفت نه احمق جون باخونه خودش دیگه من لفتش دادم تا تموم بچه ها فهمیدن جریان ازچه قراره بیچاره فرامرزی رفت بیرون وبا جناب سروان تماس گرفت اومد تو گفت اشتباه گفت توخونه خودش بود منم گفتم نه بابا من که چند دفعه پرسیدم گفت تو خونه شماست گفت ارین ولکن دیگه من الان باید برم فرماندهی پاسگاه ردیگ رو بگیرم برو جناب سروان باهات کار داره منم رفتم بیرون زنگ زدم به ستوان بهرامی گفتم بله گفت خداییش خیلی مردی حالشو گرفتم الان که دارم باتو حرف میزنم رو زن فرامرزی ام خوب گرفتی چی میخام بگم گفتم ولکن بابا بیخیال کاری داشتی گفت نه فرامرزی میخاد همین امشب بیاد ردیگ تو باهاش تصویه کن خودت فرمانده اونجا باش فردا که دوش گرفتم حکمتو میزنم.

خلاصه اون شب من با رضا زاده تصویه کردم تمام جریانو بهش گفتم اصلن ککشم نگزید گفت باجان پول فقط شرط کارمونه خدا خودت گواهی اون شب که اون اقا رفت منم وصایل وتمامی تجهیزات رو تحول دادم واومدم اول درخواست مرخصی کردم که بهم بیست روز دادن بعدش استعفای خودمو تحویل دادم که جناب سروان شکه شد گفت خول شدی گفتم خول نشدم میخام قبل از اینکه خودم خراب شم زنمو نجات بدم گفت یعنی چه میخایی بفرستمت یه جای پول فراون هم داره منم گفتم ده همین دیگه الان تو دیشب زن فرامرزی رو گاییدی گفت خوب گفتم خبر داشتی کی رو زنت بود گفت به تخمم گفتم جناب سروان همین الان نامشو بزن برم یه دقیقه دیگه اینجا باشم میکشمت خلاصه اقایان بدونید که پرسنل محترم پلیس ایران نود درصدشون دزدنو ورشوه گیر مابقی کسکش چون نمیدونن چوب خدا بیصداست آقا جان ما اونقدر نرفتم سر خدمت که اخراج شدم الان شغل ازاد دارم و از زندگیمم راضیم . حداقل نون حلال میدم زن و بچم .

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#179 | Posted: 19 Feb 2012 10:15
بچه ها از این به بعد میخوام داستان های تخیلی تو بابا قرون وسطی و قاجار و این چیزا بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد هر کی هم خوشش نمیاد کون لقش نخونه فحش هایی که میدن برسه به روح امواتشون .
درود بر شما داستانی در این نگاره به رشته تحریر در می آوریم باشد که مورد پسند شما قرار بگیرد و ما را با پند ونقد های خود مورد عنایت قرار دهد هر کس بگوید حرف زشت جایش نباشد در بهشت.
در حجره خود نشسته بودیم و داشتیم چپق میکشیدیم که ضعیفه ای وارد شد و سلام کرد علیکم دادیم گفت که چندی پیش قالیچه ای از ما بستانده است ولی تار و پوده قالی از هم گسسته و در حال از بین رفتن است گفتیم قالیچه را بیاورد اگر از ما باشد پس گرفته و قالی دیگر بر شما ارزانی میداریم.از حجره برون شد و ساعتی بعد وارد شد .قالی را مقابلمان نهاد مشاهده فرمودیم که از آن ماست و تار و پودش گسسته آنرا ستردیم و بانو را فرمودیم قالی انتخاب کند.پیجه اش را بالا زد (( رو بنده های سفید رنگی که خانوما زمون قاجار به قسمت جلوی چادرشون میدوختن که صورتشون معلوم نباشه)) و شروع کرد نظاره کردن قالی ها رو به ما بازگشت که مزنده قالی را بکند چهره اش رو دیدیم رنگ از رخسارمان پرید بانویی بسیار زیبا با چشمانی درشت به سان آهو با لحن صدایش به خود آمدیم گفت در کجا سیر میکنید ؟ قیمت این قالی چیست؟دل به دریا زدیم و گفتیم که جمال زیبای شما حال ما را از خود بیخود کرده گفت مگر بانوی زیبا ندیده اید گفتیم دیده ایم ولی به سان شما اینقدر زیبا زیارت نکرده م در جواب گفتند مگر ما امام زاده ایم که ما را زیارت کنید دیگر رویمان به رویش باز شد گفتم شما ما را بطلبی زیارتتان میکنیم.رویش را برگرداند و مشغول تماشای قالی ها شد قیمت یکی را خواست قیمت دادیم سر تکان داد و گفت که بسیار است ما نیز گفتیم شما اگر خوشتان آمده بردارید با قالی که گرفته اید طاق میزنیم ولی گفت آن قالی اینقدر قیمت نداشت قیمت این قالی بسیار گزاف است.رفتیم نزدیکش و گفتیم شما بخواهید این قالی ارزانی شماست دستانمان را با ترس به پهلوهایش نشاندیم تکانی به خود داد و گفت در قبال چه چیز؟
گفتم در قبال زیارت زیبای و در بر گرفتن شما آهوی وحشی اندکی تامل کرد و گفت تو همسر داری؟گفتم بله دارم گفت پس چرا میخواهی با من جماع کنی در صورتی که زنی در عقد توست گفتم اگر شما زیبایی خودتان را باور داشته باشید به من حق میدهید
گفت پس با من عهد ببند که این رابطه در عام نیافکند و موجب آبروریزی و شرمساری نشود.گفتم عهد میکنم و سوگند میخورم.
گفت خب به کجا رویم؟به سمت در حجره رفتم سریع از داخل کلونش رو انداختم و دست آن زن را گرفته به سمت حجره استراحت خود بردمش گفتیم لباس از خود در کن چادرش را از سر افکند واویلا عجیب لعبتی در مقابل چشمانمان ظاهر گشت خدای را شاکر گشتم که این لعبت حاصل کدام نکویی ما در قبال اوست یک پیراهن سفید با گلهای آبی و شلواری سیاه رنگ راسته که با مهارت دوخته شده بود بر تن داشت جلو رفته لبانمان را بر لبش گذاشته و شروع به بوسه کردیم دست انداخته و پیراهنش را در آوردیم و چیز بسیار عجیبی مشاهده کردیم یک سینه بند سبز رنگ بسته بود که تازه در دیار ما مد گشته و فرنگی ها استفاده میکردند از این منظره خوشمان آمد و آلتمان شروع به برخواستن کرد دست به روی سینه بندش گذاشتیم و سینه هایش رو مالش دادیم شلوارش را هم از تنش به در کردیم دیگر چشم هایمان گرد گشتند به جای چلبری((همون شرت امروزی که قبلا با پارچه میدوختن هههههه شرت مامان دوز های باباهامون رو یادتون میاد؟از اونا)) چیزی عجیبی در پاهایش بود به رنگ سینه بندش دیگر به اوج ترکیدن نزدیک بودیم داشتیم خودمان را خراب میکردیم.به روی تختی که گوشه اتاق بود بردیمش و دست به روی لباس جدیدی که دیده بودیم میکشیدیم و لذت میبردیم حرارت تنش وحشی مان کرده بود هر چه نگاه کردیم نفهمیدیم چگونه باز میشود از او خواستیم به پشت کمرش دست برد و با حرکتی از تن خود به در کرد و چلبری جدید و زیباش را از تن به در کرد سینه هایی به غایت زیبا و تماشایی داشت و عورتی ((کوس))کوچک که به طور زیبایی پف کرده بود سینه هایش هر کدام به اندازه یک پرتقال تامسون درشت بود((80 خودمون اون موقع ها که سایز سینه نبود کسخول))سینه هایش را مالش داده و بر دهانمان گذاشتیم شیرین و خوشمزه بودند گاز میزدیم و مثل طفل شیرخواری میک میزدیمش دست به روی عورتش میکشیدیم که خیس شده و از آن گرمایی لذتبخش ساتع میشد زبانمان را بین سینه های میکشیدیم و به پایین آمده بین پاهایش قرار گرفتیم و شروع کردیم به زبان زدن به عورتش با دست میانش را باز کرده لیس میزدیم و میخوردیم از این کار خوشمان نمی آید ولی نمیدانم چه شد که هوس کرده بودیم تمام بدن این بانو را زبان زده و ببوسیم
دست بر سینه هایش بردیم و زبان در سوراخش کردیم و شروع کردیم به عقب جلو کردن بانو هم دیگر داشت ناله میکرد و صدایش در آمده بود برخواستیم و شال کمر خود شل نموده و قبایمان را در آوردیم کلاه نمدی که بر سرمان کج شده بود از سر بر زمین گذاردیم و پیراهنمان را هم بانو در آورد که آلتمان نمایان شد وقتی چشمش افتاد فریادی سر داد و گفت عجب موجود زیبایی داری گفتم روز گذشته در گرمابه با زرنیخ ((پودر موبر خودمون)) موهای زهارش رو از خود به در کرده م بسیار زیبا گشته بود آلتمان سر به جلو آورد و زبانش را به آلتمان زد و در دهانش گذارد این اولین باری بود که آلتمان را در دهان کسی گذارده بودیم.جماع بسیار کرده بودیم ولی آلت به دهان کسی نکرده بودیم خوشمان آمد دستمان را از سرش گرفته بر آلتمان فشار میدادیم اون نیز میخورد و گاه عوق میزد با دست به روی سینه مان فشار آورد و روی تخت افتادیم آمد رو سر آلتمان را گرفت و در عورتش نهاد بسیار تنگ و آتشی بود نفس در سینه م حبس گشت و با ناله ای نفسمان را بیرون دادیم و شروع کرد روی آلت ما به بالا و پایین رفتن پس ا ز اندکی که خسته گشت از روی ما برخاست و به حالت چهار پایان در آمد به پشتش رفتیم و دو زانو ایستادیم و آلت به دست گرفته در آن سوراخ تنگ و پر حلاوت نهایدم از پشت بر او فشار میدادیم و دستان خود را بر کپل هایش نهاده بودیم به خودمان فشار میدادیم احساس کردیم که در حال خروج منی از التمان هستیم بیرون کشیده نگاه داشتیم اندکی صبر کرده دوباره فرو کردیم باز فشار میدادیم اندکی بعد باز احساس خروج کردیم التمان را بیرون کشیدیم باز ما را خوابواند آب دهانش ره به آلتمان زد و دست به عورتش کشید با خیسی عورتش سوراخ پشتش را خیس کرد و دست به آن کشید و انگشت وسطش را به درون سوراخش کرده تکان میداد انگشت خود برون کرد و سر آلتمان را گرفت به به رویش نشست و در سوراخ کونش گذارد((از قدیم قربونش برم کون همون کون بوده)) گفتم چه میکنی گفت که بسیار دوست دارد گفتم دردت میاید گفت به دردش می ارزد شروع کرد تکان خوردن.
تجربه از پشت را در دوران مجردی با دخت همسایه پدریمان داشتیم زمانی که نوجوانی بودیم ولی در دوران تاهل پیش نیامده بود روی آلتمان به شدت بالا و پایین میشد و ناله های هوسناکی سر میداد احساس کردیم دیگر منی مان در حال خروج است خواستیم بیرون بکشیم که خودش را به ما فشار داد احساس کردم تمام جانم از سوراخ آلتمان خارج شد همزمان با ما بانو نیز تکانه های شدید به خودش داد که احساس کردیم او نیز شهوتش فروکش کرد.و روی من افتاد دست در گیسوانش برده و نوازشش کردم.
پس از اینکه به خودمان آمدیم از او در مورد لباسهایش سوال کردیم گفت که از فرنگ خریده است و اینکه به جماع به پشت چگونه راضی گشت و درد نداشت گفت که سابق بر این با یک افسر روس پیمان زناشویی بسته بود ولی آن افسر در جنگ کشته شده و او از روسیه به خانه پدرش بازگشته پی بردیم که شهوت بسیارش از این روست و دست مریزاد بر شوی شهیدش که او را از کون جماع داده و به ما ارزانی کرده بود.لباس بر تن کرده قالی را به زیر بغلش زدیم و قول گرفتیم که باز به ما سر بزند.
     

#180 | Posted: 19 Feb 2012 10:17
سلام دوستان من مدتی هست که از داستانهای این سایت لذت میبرم و میخونم کاری به راست و دروغشون ندارم و از همه کسانی که وقت میزارن و مینوسین تشکر میکنم اما من فقط چیزهایی که بوده مینویسم این دومین داستانم هست امیدوارم لذت ببرید.
خوب من آرش هستم و اهل سفر و گردش الان 35 سالم هست اما این داستان که براتون مینویسم برای سال 76 هست و من 20 سالم بود جوانی جذاب قد 178 وزن 78 کیلو و بدن بسیار رو فرمی داشتم و حسابی برای خودم ورزشکار بودم.
داستان از زمانی شروع شد که قرار بود بریم برای تنگه واشی با تور و من به همه دوستام زنگ زدم که برنامه ردیف هست و با بروبچ بیاین و زود تعداد رو خبر بدین حتما دوستان در جریان هستند که قبل از بستن تور باید تعداد رو مشخص کنیم که با اسم برای بیمه و کارهای دیگه اقدام کرد.
به هر حال تا وسط هفته جمع جور شد و یک تیم 40 نفری شدیم و من تمتس گرفتم با آژانس و اسامی رو دادم و پول ریختم به حسابشون و تا جمعه صبح
اون زمان هنوز تنگه واشی اینقدر شلوغ نبود ولی ایست بازرسی و گیر بودن بسیج و این حرفها زیاد بود.
صبح جمعه شد و ما با دوستان ساعت 6 میدان ونک قرار داشتیم اتوبوس امد و سوار شدیم
رسم این بود که باید وقتی از تهران در نیامدیم ابتدا همه به هم معرفی بشن و بعدی موزیک بزن برقص تا برسیم به صبحانه و برنامه طبق معمول شروع شد و من نفر اول خودم رو معرفی میکردم اون زمان من یک دوست دختری داشتم که فقط دوست بودیم و سکس اما فاب هم نبودیم و همیشه من با خودم میبردمش و معرفی تمام شد و یکی از دوستام که تو کار هنری بود یکی از دوستاش رو آورده بود که ماشاله اونم همه پرسنل شرکتش رو آورده بود و چی بگم که چه هلو هایی بودند جاتون خالی از اولش معلوم بود که سفر لذت بخشی خواهد بود.
من که بمب انرژی بودم فقط تو فکر شیطونی و تخس بازی بودم و اصلا دنبال دختر بازی و از این حرفا نبودم و معمولا هر هفته که از تور بر میگشتیم چند تا دختر جدید بهم زنگ میزدن و این جوری دختر من جور میشد چون اصلا اهل دختر بازی نیستم.
بگذریم راه افتادم و معرفی و بزن برقص و اشنایی و صبحانه رسیدم تنگه واشی و من بدو بدو از درو دیوار بالا پایین میرفتم و دنبال عشق و حال خودم بودم تا شب و بلاخره برگشتیم و کلی رفقای جدید.
صبح شنبه بود که تازه از خواب بیدار شده بودم و داشتم میرفتم بیرون که یکی از بچه ها زنگ زد که یکی دیروز ازت خوشش اومده و من شمارتو با اجازه بهش دادم گفتم اجازه که نگرفتی دادی اما باشه دستت درد نکنه و رفتم بیرون
حدود ساعت 11 دمدمای ظهر بود که تلفن زنگ زد یک خانمی بود با صدای ملایم و نازک و کمی تو صداش ترس مشهود بود
من جواب سلام دادمو گفتم شرمنده بجا نمیارم شما؟
گفت سپیده هستم دیروز تو تور با هم بودیم و با اجازتون شماره شما رو گرفتم با هم بیشتر اشنا بشیم اگر جسارت کردم شرمنده و خیلی مودب و متین و با وقار صحبت کرد
من هم از خدا خواسته تشکر کردم و اعلام موافقت کردم
سپیده یک دختر 19 ساله خوشکل لاغر بود بدون سینه شیرازی بود خیلی باحل بود ناز و دوست داشتنی بود که قدش 173 وزنشم نهایت 55 سینه هاش خیلی کوچیک کلا برامدگی روز تنش زیاد نبود. در یک شرکت طراحی با همه دوستاش که دیروز اومده بود کار میکرد و رفته بودند عکسها ی تور رو چاپ کرده بودند و کلی با دوستاشون صحبت کرده بودند و نتیجش دوستی با من شده بود
همون روز قرار گذاشتیم و من رفتم عصری دنبالش و رفتیم کافی شاپ دوستم و تا شب که بردم رسوندمش و تو راه به این فکر میکردم که از این خانم چیزی به نام سکس ساخته نیست و چیزی نداره که با هم باشیم
رابطمون گذشت تا اینکه چند تا مهمئنی باحال رفتیم دسته جمعی و تا یک روزی که مادرم اینها رفتند شمال و من مجبور بودم بمونم تهران که بهم زنگ زد گفتم مادرم اینها نیستند و من لاجرم باید شب زود برم خونه چون سرایدارمونم نیست خونه نباید خالی باشه بدوم منظور گفتم چون تو فکر چیزی نبودم
ساعت حدودای 6 عصر بود که بهم زنگ زد داره میاد پیشم من که مونده بودم چکار کنم گفتم یک جا قرار بذاریم و بعدش بریم که برسونمت زود برگردم خونه که گفت باشه وساعت 8 ونک قرار داشتیم و از اونجا رفتیم شام و خواستم برسونمش چون فیلم گرفته بودم ذوق داشتم زود بشینم ببینم من عاشق فیلم هستم و گفتم بریم گفت چرا اینقدر عجله داری گفتم برای تو دری وقت هست بعدشم خونه کسی نیست گفت نکنه کسی رو بردی خونه هان
گفتم نه بخدا دیر وقته والا میبردمت ببینی
گفت زود باش بریم ببینم
گفتم باب شبه خوب نیست دیر میشه خونتون بد میشه
گفت مشکل منه بریم زود
منم عصبانی بودم و از اینکه بهم کسی شک کنه اصلا خوشم نمیاد و کلی برای خودم برنامه داشتم اومدیم و رسیدیم خونه
گفتم بفرما برید داخل حسابی بگردین من اینجام بعدشم تلفن موبایلم رو هم بهت میدم کلید ماشینم رو هم میدم خیالت راحت بشه شب تا صبحم باهات صحبت میکنم
گفتم ماشین رو بیار تو من با آژانس بر میگردم گفتم آخه حرفمو قطع کرد و اومدیم داخل
من زود اتاقمو جمع کردم و بردمش تو اتاق و محو تماشای خونمون شده بود که وای چه بزرگه چقدر باحاله مثل قصره و از این حرفها که گفتم بریم تو اتاقم یا پذیرایی گفت صبر کن با تلفن زنگ زد خونشون و گفت من شب نمیام پیش یکی از دوستام هستم و من شوک شدم گفتم اصلا خوشم نیامد یعنی من اینقدر غیر قابل اطمینانم که داری باهام این رفتارو میکنی
گفت لوس نشو دوست دارم یک بار با هم باشیم تنها بدون سر خر تو همیشه دورورت کلی آدم هست دیدم راست میگه و تالزه فکر پلید زد به سرم که خاک تو سرت گوشت با پای خودش اومده تو میخوای بشینی فیلم نگاه کنی احمق
گذشت و گفت بهم لباس میدی یا لخت بگردم
شوک شدم گفتم چشم من بهش تی شرت دادم با شلوارک و خودم رو انداختم جلو مبل کخفیلم ببینم فکر کنم ببینم چطور باید شروع کرد یادم هست فیلم جنیفر لوپز بود که پلیس بود و چند جاش هم صحنه داشت ولی خیلی جزئی و سپیده جون هم ا تیشرت که تو تنش گریه میکرد اومد پیش من نشست و گفت من خوابم میاد منم جامو بهش نشون دادم گفتم تو اتاق من رو تخت بخواب من هم همین جا تو مبل میخوابم
اونم گفت باشه و نیم ساعت نگذشته بود که اومد گفت اتاق سرده آخه من بد جور گرمایی هستم و کولر رو طوری تنظیم کردم مستقیم بخوره بهم موقع خواب گفتم الان کولر رو خاموش میکنم
تا برم بیام دیدم خوابیده رو مبل جای من گفتم برو درستش کردم پتو هم تو اتاق هست راحت باش گفت نمیخوام خوابم پرید
گفتم بیا بغلم برات لالایی بخونم به شوخی اونم پرید بغلم منم ناخوداگاه کیرم سیخ شد بد جور طوری که حسابی زایه شد آخه من یک شلوارک نرم تنم بود شورتم هم از این استین دارها میپوشم چون کیرم بزرگ هست فشار میاد اذیتم میکنه عادت دارم شورت بلند بپوشم هیچی سرتون رو درد نیارم بغلش کردم چسبوندم به خودم که لبشو بخورم یهو گفت این چیه میخوره یه شکمم
خجالت کشیدم اما دیگه راحی نبود اوضام خراب بود داشتم میترکیدم خوب فرصتی هم بود گفتم تو نمیدونی این چیه؟
گفت بی تربیت!
من شوکه شدم گفتم چه آدم بیشعوری هست الاغ ضد حال البته بهش میاومد
گفت خوشم نمیاد از این کارا
گفتم کدوم کارا
گفت همین دیگه
میخواستم مجبورش کنم اسمش رو بگه تا یک کم نزدیکتر برم
من بهش گفتم چرا آخه بلاخره تو رابطه دختر پسر باید باشه و کلی براش کبری صغری چیدم که خوابوندمش رو مبل و شروع کردم به خوردن لب و گردن و لاله گوشش و آروم آروم از شونه هاش دستم رو با برنامه پیش بردم ظاهرا که راضی نبود اما بخدا من این همه با دخترها بودن هنوز نفهمیدن کی کجا چی میخوان به هر حال با بدبختی دستم به سینه هاش رسید کوچیک بود اما سفت شده بود و آروم آخ و اوخ میکرد سرعت دستم رو بیشتر کردم بردم رو پهلو شکم و نزدیک شلوارک و کردم تو کش زیر شورتش و صدای کش رو در اوردم چون عاشق صدای کش شورتم و قتی میکشی ول میکنی برام صحنه سکسی مجسم میشه و شهوتم زیاد میشه
بعدش با دستش دستم رو گرفت که نه بیشتر خوشم نمیاد
بهش گفتم نترس مواضبم صدام میلرزید قشنگ یادم میاد داشتم از شهوت میمردم و دیگه حوصله لوس بازی نداشتم فقط میخواستم ابم بیاد کیرم داشت بد جوری فشار میاورد و تخمم کم کمک داشت درد میامد
با زور دستشو رد کردمو شلوارکو در آوردم و سینه هاشم لخت کردم اما سینه هاش کوچک بود سرش باد کرده بود و نوکش قرمز شده بود و با زبونم دورشو میلیسیدم و گه گاه مکی میزدم به نوک سینش
دیگه به جیغ افتاده بود گفت هر کاری دوست داری بکن اما بیچارم نکنی
بهش گفتم عزیزم تو که تا اینجا اومدی و هر خطری رو به جون خریدی پس نگران نباش
نمیدونم چی بگم بگم تا حالا سکس کرده یا نه اما معلوم بود اولین بار بود که داره سکس میکنه اگرم داشته شومبول بازی یا دکتر بازی بوده سکس نبوده داغی از تنش داشت میزد بیرون به جیغ افتاده بود و من هم دیگه طاقت نداشتم میخواستم بکنمش و داغون بودم
دیگه کامل لخت لختش کرده بودم و حالا داشتم کوس خوشکلشو میلیسیدم دیوانه شده بود موهامو چنگ میزد و دائم میگفت بکن دیگه منم با زبونم میگشیدم لای چوچول کسش و میرفتم تا سوراخ کونش و دوباره میامدم رو چوجول و مییمکیدم دیوانه شده بود انقدر ابش روان شده بود که یک لیوان پر میشد بدنش وا رفته بود و لش شده بود حالا نوبت کیر خوشکلم بود که کارش رو شروع کنه بلند شدم و کیرم رو در اوردم دادم دستش گفتم ببینش دوستش داری
یکهو شکه شد گفت وای این چیه دیگه چقدر خوشکل و خطر ناکه جر میخورم که اینو میخوای چکار کنی
گفتم بکنم تو کوس و کون تو دیگه گریش گرفت گفت بدبختم میخوای کنی
دیدم داره گریه میکنه حالم گرفته شد گفتم جمع کن بابا از تو چیزی در نمیاد حالا من باید از تخم درد بمیرم اینم شد سکس اخه عصبانی بودم هم دلم نمیخواست زوری کاری کنم حساب کنید کس جلوتون ابش داره شرشر میره اون وقت طرف گریه کنه باید خیلی پست باشه ادم بخاطر ارضاء خودش بلا سر یک دختر بیاره گفتم باشه بلند شو من برم دوش سرد بگیرم بیام تو هم برو بخواب گفت مگه نمیخوای بکنی گفتم چیرو بکنم هوارو تو که دختری نمیشه کردت کونم که نمیدی گفت آخه این خیلی کلفته تازه کوچیکشم میگن درد داره چه برسه به این گفتم تو نگران دردش نباش اگه دوست داری دردش با من من من کرد گفت باشه اما قول بده اگه درد داشت نکنی منم که بیخیال شده بودم گفتم بهتر از شق درده که یک امتحانی کنم
هیچی دوباره شروع کردیم اما این بار رفتم براش کرم لیدو آوردم زدم به سوراخ کونش سرخ بود تنگ انگشت توش نمیرفت بهش گفتم اخه تو چطور میرینی با این سوراخ تنگ بیچاره خجالت کشید بهش گفتم یک کم حداقل کیرمو بخور تا من دوباره کوست رو بخورم تا تو هم حال کنی گفت عمرا من اصلا از این کارا خوشم نمیاد گفتم یا بابا مسخره هستی ها خوب مگه چی میشه با کلی خایه مالی بلاخره سر کیرمو کردم تو دهنش و تف کرد و گفت نمیتونم منم پیش خودم گفتم یک کونی ازت پاره کنم لعنتی
بعدی اومدم با انگشتم دور سوراخ کونشو مالیدم و زبون میزدم داشت قش میکرد خانم قلقلکش گرفته بود مثل احمقها به خودم فکر میکردم که تو چه بدبختی گرفتار شدم و با انگشتم کردم به زور تو سوراخ کونش از این طرفم کوسشو میخوردم که هواسش نباشه و انگشتم که تو کونش روان شد انگشتم رو میکشیدم به بغلها که بازتر بشه و کمی گشاد کنه اینکه چند تا انگشت بکنم تو دوست ندارم و حسابی که اب کسش روان شد کیرمو کشیدم لای کوسش خیس شد و اوردم با روغن بچه که فراوون زده بودم در سوراخ کونش سر کیرمو دادم تو داد زد خواست فرار کنه که گفتم یک کم تکون نخور برای همین هست که درد اومد خودتو شل کن فکر کن داری امپول میزنی بد بخت میگفت سرم داره سیاهی میره هیچی منم دیگه دل و دماغ کردن نداشتم خواستم بیخیال بشم گفتم چکار کنم اونم درد داشت گفتم بذار حداقل اب من باید و گرنه تخم درد میگیرو گفت اخه چکار کنم من هم یکی از کوسن های مبل رو گذاشتم گفتم بخواب روش کونت بید بالا گفت نه تورو خدا گفتم میخواب بذلرم کیرمو لای پات بخواب گفت راست میگی دیگه کلافه شدم داد زدم بخواب
بیچاره خوابید کونش قلمبه شده بود منم کیرمو گذاشتم لای پاش و انقدر لاپایی کردم که از عرق و خستگی بلاخرا ابم اومد و خالی کردم رو یسنه های مسخرش و همون جوری خوابیدیم البته سپیده رفت دستشویی خودش رو شست
صبح ساعت 9 نود که با تلفن بیدار شدم و برداشتم دیدو یکی از همکار های سپیده از شرکت زنگ زده بود و نگرانش بود گوشی رو بهش دادم و رفتم دوش گرفتم و اومدم سپیده حاضر شده بود گفت پریود شدم زود بریم باید برم نوار بهداشتی بخرم دیشب خیلی اذیت شدم منم دست پیشو گرفتم که تو اذیت شدی دهن من صاف شد اولش بهت گفتم بخواب بعدش مسخره بازی در اوردی من تخم درد گرفتم حالا میگی من اذیت کردم و به هر حال رسوندمش و رفتم جایی طرفهای ساعت 2 بود که موبایلم زنگ خورد برداشتم دیدم سپیده مدیر سپیده هست اون که یک دختر 23 ساله متاهل دارای یک فرزند یود 165 قدش بود جذاب زیبا و خوش هیکل بود تعجب کردم که زنگ زده بود از سپیده شنیده بودم که اون بهش گفته بود که به من زنگ بزنه و باهام دوست بشه شماره منم اون از دوستم براش گرفته بود بگذریم زنگ زد که به به آقای شیطون بهت نمیاد اینقدر هات باشی فکر میکردم همش دنبال شیطنت و بازی هستی نمیدونستم اینقدر سکسی باشی
منم که تعجب کرده بودمگفتم شرمنده سپیده جان منظورتون رو متوجه نمیشم
گفت زرنگ بازی در نیار با سپیده چکار کردی حالش بد شد رفت خونه
گفتم سپیده من اصلا ازش خبر ندارم کاری هم باهاش نکردم
من کلا عادت ندارم اگر با کسی هستم داد بزنم و به همه بگم چون اون کسی که به من بوده دوست داشته با من باشه منم از بودن با اون لذت بردم دیگه ابرو ریزی و ایم مسخره بازیها خوشم نمیاد
بگذریم از سپیده اصرار از من انکار تا اینکه قطع کرد
من دلم برای سپیده شور میزد اما ازش شماره نداشتم که زنگ بزنم فقط شرکتش رو داشتم چون همیشه از اونجا با هم حرف میزدیم و بیرون همدیگه رو میدیدیم نیاز به شماره خونه نبود
به هر حال زنگ زدم شرکتشون یکی از دوستاش که منو میشناخت گوشی رو برداشت معذرت خواهی کردم و از سپیده سئوا ل کردم گفت گوشی چند لحظه همین جور منتظر بودم که قطع شد بیخیال شدم گفتم بهش میگه که تلفن زنگ خورد و سپیده بود دوست سپیده گفت بفرمائید گفتم نگران ستارم ازش بی خبرم گفت خونه من هست داره استراحت میکنه
گفتم میشه بگبد به من زنگ بزنه
گفت ادرسو بنویس برو ببینش
گفتم آخه همسرتون گفت مسافرت هست بر اشکال نداره شیطون با همین تکه
منم ادرسو گرفتم و رفتم ادرس خونه سپیده با شرکت یک کوچه فاصله داشت منم به خودم گفتم زشته یک گلی شیرینی بخرم دارم میرم خونشون و خریدم و رهای شدم
رسیدم زنگ زدم در باز شد یک خانه آپارتمانی 4 طبقه هر طبقه 2 واحد من میبایست میرفتم طبقه چهارم
راه افتادم رسیدم در باز بود منم یک دری زدم و یکی گفت بیا داخل منم رفتم تو کف خونه سرلمیک بود و ظاهرا نباید کفش رو در میاوردی منم با کفش وارد شدم و رفتم گل رو باشیرینی رو گذاشتم رو میز و نشستم و صدا کردم سپیده جان ناز نکن بیا کجایی؟
ناگهان دیدم سپیده اومد معلوم بود تازه اومده خونه چون شلوار پاش بود با کفش بیرون و یک بلوز قهوا ه ای دکمه دار.
گفتم پس سپیده کو؟
گفت فرستادمش با آزانس خونشون
گفتم خوب بهتر نبود به من خبر میدادین مزاحمتون نشم کلا شما دوستا یک جوریتون میشه
گفت خیلی حالش بد شد معمولا پریود میشه فشارش میافته و باید سرم بزنه من نگهش داشتم تا حالش بهتر شه بعد بره خونه نیم ساعت هست رفته
گفتم خوب من دلیلی برای ماندن ندارم با اجازتون رفع زحمت میکنم
گفت لوس نشو حالا که اومدی بشین یک چایی بخوریم بعد برو
گفتم درست نیست الان همسایه هات میبینن بعدا برات حرف در میارن
گفت نگران نباش
گفتم شکل خوبی نداره بهتره برم
گفت لوس نشو دیگه چایی درست کردم برم بیارم
رفت و چای آورد و نشست روبروم و شروع کرد به صحبت
من گیج شده بودم هر چی میخواستم برم دائم بهانه جدید میاورد و گفتم راستی بچتون کجاست در موردش زیاد شنیدم
گفت پیش باباش هست
گفتم مگه چند سالشه که با باباش سفر کاری میره ننه جون خوب موندی ماشاله
خندید گفت من از شوهرم جدا زندگی میکنم طلاق نگرفتم اما کلا جدا زندگی میکنیم بچه هم پیش اون هست اخر هفته ها میارتش پیش من
من که اوضاع رو خراب دیدم گفتم الان یارو اینجا بپا گذاشته کونم پاره هست باید فلنگو ببندم
دید دارم این پا اون پا میکنم گفت چته گفتم نگرانم مشکلی پیش بیاد
گفت بابا بیخیال اومد کنارم نشست و دستمو گرفت و صورتش رو آورد و از لبم یک بوس کرد یخ کردم
مونده بودم تو خلا که بابا اینا دیگه کی هستن
اون یکی آدمو میگاد نمیده یان یکی شوهر داره داره مارو پاره میکنه
منم دیکه نتونستم خودمو کنترل لباشو خوردمو افتادم به جونش بر عکس سپیده بدنش حسابی بر امدگی های خوب داشت سینه هاش اوکی باسنش ماه هیچی کم نداشت مزافا که زن هم بود دیگه کور از خدا چی می خواست کوس پاره
من بودم کگه افتادم به جونشو تمام تنشو لیسیدم و خوردم دیوانه شده بود میگفت تا حالا با کسی این طوری سکس نکرده من برا م خیلی مهم هست که اول طرفم ارضا بشه بعد با خیال راحت من بکنمش و انقدر خوردمو لیسیدمش که از حال رفت و ارضائ شد حالا نوبت من بود برام ساک زدو خوابید من افتادم حالا نکن کی بکن جرش دادم گفتم کون نمیدی گفت اصلا حرفشو نزن با این کیری که تو داری محاله من به شوهرم هم ندادم با اون کیر تخمیش چه برسه به این مار بوا
جاتون خالی یک سال کار من کردن سپیده خانم بود و همیشه هم خونش بودیم تا اینکه واقعا عاشقش شدم و براش داشتم میمردم و بهش پینهاد ازدواج دادم اما اون قبول نکرد و گفت دوست داره همین جوری باشیم و یواش یواش دورم زد و از من دور شد تا اینکه کاملا از هم دور شدیم و دیگه ندیدمش
امیدوارم خسته نشده باشید تا داستان بعدی خداحافظ
     
صفحه  صفحه 18 از 114:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  113  114  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.