| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک )

صفحه  صفحه 18 از 113:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  112  113  پسین »  
#171 | Posted: 15 Feb 2012 04:47
یه خاطره (شیرین برای خودم) دارم که بازم مربوط میشه به زمونای دانشجویی (سالهای 80 تا 84) و خوابگاه ساری. اون زمونا خیلی بی کله بودیم. تو خوابگاه کارایی میکردیم که الانا که بش فکر میکنیم موهای کونمون سیخ میشه. اون سالا دستمون به کس که نمی رسید، مجبور بودیم با خودمون ور بریم. یه عده بچه مایه خاص بودن که کس میکردن (از دوست دختر گرفته تا جنده و لاشی و غیره ذالک) و بقیه ما با خایه هامون بیلیارد جیبی بازی میکردیم. کمتر کسی بود که تو خوابگاه ما همجنس بازی نمیکرد. البته منظورم گاییدن نیست، در حد ور رفتن با کیر و کون همدیگه. این قضیه باعث شده بود که دیگه هیچ شرم و حیایی بین ما نباشه. تو همین قضایا بود که یک مساله برای همه خیلی پررنگ شده بود: "سایز کیر". با اینکه مساله ای نیست که از نظر سکسی خیلی مهم باشه (طبق نظر روانشناسا)، اما واسه جوونای اون سن خیلی مهم شده بود و گاها باعث سرخوردگی اونایی میشد که کیر کوچیکتر یا نازکتری از بقیه داشتن.

یادم میاد یه روزی یکی از بچه های کیر کلفت (البته کیرکلفت اینجا استعاره از کسیه که کیر خفنی داره در همه ابعاد نه تنها قطر) دور و بر ما با یکی از بچه های دیگه دعواش شده بود بش گفت "برو هر وقت شوشولت کیر شد بیا با من کل کل کن". من که اونجا بودم از این حرفش حرصم گرفت گفتم "خیال میکنی کیرت خیلی کیره؟". گفت "خیال نمیکنم مطمئنم، شک داری بدم دستت". منم واسه اینکه کم نیارم یه کسشری که نوک زبونم بود جور کردم و گفتم "ببین پسر جان کیر دو جنبه داره: ظاهری و حقیقی. دومیش همونه که تو نداری. مهم نیست کیرت نیم متره یا یه متره، مهم اینه که زور داشته باشه ...". اونم گفت "خواهشاً کس تلاوت نکن که میزنم کس و کونتو یکی میکنم". خلاصه یه کم کل کل کردیم و اون ساعت گذشت. واسه بستن راه گوز یارو هم که شده رفتم تو فکر که مساله رو علمی تر بررسی کنم.

نشستیم با چنتا از دوستان گفتیم بیایم یه مدل ارائه کنیم که "طول حقیقی کیر" رو به دست بده که دیگه کسی به "طول ظاهری کیر"ش ننازه. شاید بخندین ولی خداییش اون زمان ما هیچ تفریحی نداشتیم جز همین کسکلک بازیا. من قبلنم از این کارا کرده بودم، مثلا یه مدل ارائه کرده بودم که "مرام" هر کسی رو بر اساس یک سری ویژگی های رفتاریش مدل میکرد و یه عدد میداد که با اون اعداد بچه ها راحت میتونستن بچه های دیگه رو ارزیابی کنن. البته اولا خیلی ها میگفتن مدلت درست کار نمیکنه، اما بعدها همونا بر اساس چیزایی که از دوستاشون دیده بودن، اومدن پیشم گفتن که مدلت خداوکیلی درست بود. کارهای دیگه ای هم کرده بودم مثل: تئوری اقسام کیر، تشخیص مدل کس دخترا از روی ویژگی های ظاهریشون، نحوه تشخیص دختر پریود و کارایی از این دست که در این مجال نمیگنجه.

در ادامه مدلی که اون زمان ارائه کرده بودیم برای "طول حقیقی کیر" (که واقعاً هم کاراییش اثبات شده بود) خیلی سریع تشریح میکنم و بازتابشو تو خوابگاه میگم و خاطرم رو میبندم. منظور اینکه سکسی تا آخر داستان در کار نیست و از دوستان جقی کیر به دست عمیقاً عذرخواهی میکنم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و اما مدل ریاضی طول حقیقی کیر (چیزی که در نهایت و بعد از چند بار اصلاح بهش رسیدیم):

Lr = ( Ls + Ld + Lt + Lo)/4

Lr: طول حقیقی کیر
Ls: طول ظاهری کیر
Ld: طول مشخصه قطر کیر
Lt: طول مشخصه طاقت کیر
Lo: طول مشخصه زمان ارگاسم

این 4 عامل (همگی با واحد طول) ویژگی های مختلفی رو برای یک کیر در نظر میگیرن. اولی که معلومه دیگه توضیح نمیدم. دومی هست محیط کیر ضربدر ثابت (محیط نرمال/طول ظاهری نرمال). این ثابت در نظر گرفته شد که قطر کیر رو بر اساس معادلی از طول کیر بده. این ثابت رو هم بر اساس نظر بچه های تیم تعیین کردیم (یادم نمیاد فکر کنم بین دو تا سه بود این عدد). با این حساب اگر کسی محیط کیرش برابر با محیط نرمال باشه طول مشخصه قطر کیرش برابر میشه با طول ظاهری یک کیر نرمال (که اون زمان 15 سانت در نظر گرفته شد).
طول مشخصه طاقت کیر هم هست زمانی که کیر میتونه در برابر یک موقعیت سکسی (طبق استانداردی که تعریف کردیم) دوام بیاره و راست نشه بازم ضربدر ثابت طول ظاهری نرمال به زمان طاقت نرمال. توضیح این که همه این ثوابت رو بر اساس تجربه و اطلاعات موجود محاسبه کردیم. طول مشخصه زمان ارگاسم هم شبیه به همین هست اما اون شامل زمانی میشه که طول میکشه یک کیر راست شده (در شرایط مرجع استانداردی که تعریف کردیم) به ارگاسم برسه.
با این فرمول کسی که هر 4 تا عاملش برابر با نرمال باشه طول حقیقی کیرش میشه برابر با طول ظاهری کیرش که همون نرمال هست. اگه کسی کیرش بزرگتر از نرمال باشه ولی 3 تا عامل دیگه زیر نرمال باشه طول حقیقی کیرش کوچیکتر از طول ظاهری میشه و بالعکس.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این فرمول رو ارائه کردیم و میخواستیم تو خوابگاه تستش کنیم. اما اندازه گیری دو پارامتر آخر به خصوص آخری خیلی مشکل بود. برای اندازه گیری طول مشخصه طاقت کیر این شرایط رو در نظر گرفتیم که فرد مورد آزمایش و شورای تست همزمان شلوار و شورتاشون رو در بیارن و افراد شورا شروع کنن به ور رفتن با کیرشون ولی فرد مورد تست دست به خودش نزنه و زمان رو تو این شرایط از لخت شدن تا راست شدن کیر رکورد کنیم. بعدیش خیلی سخت تر بود، اما ما هم در عوض یه عده کسخل بودیم که میخواستیم تا تهش بریم. اینجور تعریف کردیم که شورای تست و فرد مورد تست لخت میشن و یه فیلم سوپر (با رده کیفی مشخص و مورد تایید شورا) انتخاب میکنیم و اجرا میکنیم و فرد مورد تست رو با مالوندن کیرش (توسط شورا) تست میکنیم و زمانش رو از راست شدن تا ارگاسم رکورد میکنیم.

اجرای این تست خیلی هیجان داشت واسمون. اولش از دوستای نزدیکمون شروع کردیم. بعد کم کم خبرش تو خوابگاه پیچید و بچه ها داوطلب میشدن که طول حقیقی کیرشون رو بدونن. با اینکه اندازه گیری ها بعضی وقتا خطا داشت اما مدل به طور کلی داشت عالی کار میکرد. یادم نمیاد که چند نفر اومدن (شاید بیست تا سی نفر). وااااااااااااااااای. بعضی وقتا کیرایی میدیدیم که چشامون سیاهی میرفت. یه اسد خر کیر داشتیم که بچه جنوب بود. طول ظاهری کیرش 21 سانت بود و خیلی هم کلفت بود. واقعا عظمتی بود کیرش. بچه ها بش میگفتن تو وقتی دنیا اومده بودی زایده ای بودی که به یه کیرت چسبیده بودی. ولی در نهایت وقتی طول حقیقیش رو اندازه گرفتیم شد 15 سانت، چون که خیلی کمرش شل بود و دو تا طول اخرش پایین به دست اومدن.

واسه شورای تست کیر هم خیلی فان بود و آخرا حتی از داوطلبا پول یا سیگار هم میگرفتیم به عنوان حق الزحمه. این وسط شورای کیر هم بعضی وقتا واسه خنده کارای کسشر زیاد میکردن. یادمه یکی از بچه های شورای کیر موقع تست یکی از بچه ها که کیرش کوچیک بود (11 سانت) شروع کرد واسش ساک زدن (البته نقض شرایط مرجع بود) که بدبخت آبش به دقیقه نکشید که اومد و در نهایت کیر حقیقیش به دست اومد 6 سانت . کسکشا کلی خندیدن که بچه سرخ شده بود، که من سر همین قضیه با شورای کیر دعوا افتادم. بعضیام بودن که کیر کوچیکی داشتن اما طول حقیقیشون بیشتر به دست میومد. چقدر کیر کیر کردم . به عمرم این همه کیر نگفته بودم یه جا. خیلی جریانا سر همین فرموله داشتیم ولی نمیخوام سرتونو زیاد درد بیارم و همینجا خاطرم رو میبندم. امیدوارم خوشتون اومده باشه و رو لبهای قشنگتون خنده نشسته باشه. اگه نظرات و امتیاز خوبی بگیرم بازم از این دست خاطرات واستون میگم.
     
#172 | Posted: 15 Feb 2012 04:47
سلام داستانی که می خوام براتون بگم اولین سکس من البته نه با بابام نه داداشم نه دوست پسرم بلکه با همسرم.
من 19 سالم بود که همسرم به خاستگاریم اومد اولش خیلی موافق نبود به خاطر اینکه خودم مهندسی صنایع دانشگاه تهران می خوندم اما شوهر کاردانی کامپیوتر بود که تازه برای لیسانس امتحان داده بود و قبول شده بود همسرم 3سال از من بزرگ تره خودم دختری با استخون بندی ریزم اما یه کمی شکم اورده بودم ولی عاشق پسرای لاغر بودم همسرم هم پسری لاغر با قد 185 موهای خرمایی چشمهای قهوه ای رنگ مو و چشمامون دقیقا یکیه از نظر قیافه واقعا خوبه.
همسرم حدود4 بار به خاستگاریم اومد تا قبول کردم اما الان بعد از 2سال اصلا پشیمون نیستم.
ما عقد کردیم و به خواسته خودم در دوران عقدم هیچ سکسی با هم نداشتیم و اون هم هیچ مخالفتی نداشت همیشه فکر می کردم از نظر جنسی ادم سردی باشه اما برعکس........خلاصه 8 ماه عقد بودیم تا شب عروشیمون رسید ولی من خیلی خسته بودم و همسرم هم سرگیجه بدی داشت فرداش هم بلیط برای کیش داشتیم ما آذز ماه عروسی کردیم و کیش اب و هوای خوبی داشت البته سلیقه همسرم بود
شاید باور نکنید همسرم شبه اول عروسیمون روی مبل با کت و شلوار خوابید البته بعد از اینکه موهای منو باز کرده بود اصلا اولش باورم نشد اما با این کارش منو شیفته خودش کرد چون همیشه بدم میومد شب اول سکس داشته باشم
فردا صبح حدود ساعت 11 کیش رسیدیم اونجا دوست پدرم خونه داشت و مابه هتل نرفتیم وقتی رسیدیم چمدونم و گذاشتیم و رفتیم خرید شب ساعت 9 شام خوردیم و ساعت 10:30 تو رخت خواب رفتیم من یه لباس معمولی (تیشرت و شلوار برمودا) پوشیده بودم اولین باری بود که کنارش دراز کشیدم حس خوبه با هم حرف می زدیم کم کم به همسرم نزدیک شدم و اونهم منو محکم بغل کرد و آروم دستشو روی گوشام برد و بعد تو موهام حس خوبی بود چشمامون کم کم داشت خمار می شد همسرم آروم دستشو به طرف سینه هام برد من لذت می بردم دستشو زیر لباسم برد دستاش داغ بود در همین حین لبامو به آرومی می خورد و من هم لبهاشو می خوردم آروم لباسم رو در اورد و سوتینم رو باز کرد و من همسرم رو روی خودم کشیدم اروم سینه هامو می خورد اما بهش گفتم که زیاد نخوره چون بزرگ میشه و اون هم بدون مخالفت قبول کرو از روم کنار رفت و تاپشو در اورد و دوباره ازم لبم گرفت گرماشو احساس می کردم و خودم هم لباسم رو خیس کرده بود که دیدم دستشو به سمت کسم برو و از روی شلوارک می مالید کم کم دستشو برد زیر شرت و گفت وای عزیزم خیس کردی و شلوارکمو کشید پایین و من دلو میخواست که ادامه بده دوباره با دست مالید و من کم کم ناله می کردم و اون با هر ناله من یه اه از رو شهوت می کشید خیلی لذت داشت تا متوجه شدم شلوارکشو در اورد کیرشو احساس می کردم خیلی داغ و سفت بود دوباره همسرم اومد روم و شروع کرد به مالیدن از روی شرت خیلی خوب بود دلم نمیخواست تموم شه احساس کردم همسرم داره سرعت مالیدنشو زیاد کرد حالا دیگه نوبت من بود بهش فهموندم که باید شورتمو در بیاره و یه برقی تو چشماش بود و با یه حرکت سریع شورت خودش و منو در اورد و کیرشو لای کسم گذاشت انقدر داغ بود که یه لحظه شهوت از یادم رفت و سوزشی احساس کردم همسرم مدام قربون صدقم می رفت و به من می گفت پنبه چه قدر نرمی و مدام مالیدنشو سریع میکرد که من احساس کردم دارم ارضا میشم منو همسرم باهم ارضا شدیم بدون اینکه پرده ی من پاره بشه شاید باور نکنید ولی وقتی ابمون اومد حدود ساعت 3 بود یعنی با حدود 4 ساعت سکس اشتیم و هر دومون کاملا تخلیه شدیم همسرم منو بلند کری کمرمو ماساژ داد و رفتم حموم و اونم رفت حموم فکر می کردم بازم بخواد ولی اونم انگار کاملا تخلیه شده بود خیلی شبه خوبی بود ببخشید که انقدر نوشتم ولی این کم پیش میاد همسرم خودش به من گفت که حالا حالا ها نمی خواد پردمو بزنه و پرده من 7 ماه بعد از ازدواجمون زده شد که اونم به خواسته شوهرم بود و بعد از 2سال هنوز که هنوزه سکس ما به 3ساعت میرسه و یعد از اون واقعا تا 4 روز تخلیه تخلیه میشیم این مشکل همیشه بین زن و شوهر ها هست که نهایتا سکسشون 45-50 دقیقه طول میکشه ولی سعس کنید همیشه عشق بازی کنید نه اینکه همدیگر رو جر بدین این یه نصیحت دوستانس
     
#173 | Posted: 15 Feb 2012 12:14

نان حرام و به گا رفتن خانواده


سلام من ارینم خاستم بگم که این داستانی که مینویسم راسته راسته هرکی کس شر بگه ، بگه به تخمم من حدود هشت سال پیش درجه دار نیروی انتظامی بودم ابتدا تو کردستان خدمت میکردم ولی بعدش تو سیستان وبلوچستان راستش من اون موقع متاهل بودم و، وقتی که به اون خراب شده رفتم دیگه داشتم میمردم نه ابی نه هوایی نه دوستی نه رفیقی ،راستش اون موقع رمضون بود ومن در اونجا ازبی ابی داشتم میمردم کار ندارم بعد از مدتی ما به اب وهوایه اونجا عادت کردیم منو به گروهان پیشین ازتوابع هنگ مرزی نگور جکی گور فرستادند وقتی برای تقسیم شدن رفتم دفتر سرهنگ سیم چی بهش گفتم من با فلانی بودم ازدوستان شما وما رو به یه جای خوب واب ونون دار فرستاد خداییش مرد خوبی بود الان فرمانده منطقه کرمانشاهه ،

اقا مارفتیم پاسگاه سوراب بعد از اشنایی با پرسنل اونجا یه چند روزی خودمو زدم به خریت یعنی چیزی نمیفهمم که شما دارید بار رد میکنید خلاصه منم رادادند فرمانده پاسگاه فردی بود زابلی کسکش تر از خودش خودشه مرادی (مستعار) فامیلیش بود ما که داشتیم دزدی میکردیم اون کسکش از ما هم دزدی میکرد انقدر دزدی کرد که یه روز ازخونش زنگ زدن که بابا بچتو عقرب نیش زده گفت الان بارو رد میکنم میام به ما اعتماد نکرد تمام بارهارو رد کرد وبعد رفت اون کسی که ما بارهاشو رد میکردیم اسمش نیاز بود خداییش مرد دومی تو اون خراب شده نبود بگه من از اون بهترم نیاز اسکانی مرد روزگار من در شهر غربت هرجا هستی یادت به خیر بله نیاز با اون لهجه تخمیش گفت بابا این کسکش عقرب دخترش رو نیش زده تازه رفت به خدا میمیره خلاصه ما اون شب بارونی رو رد کردیم وصبح همه خبر دار شدیم که دختر بیچاره مرده بود اخه فاصله شهر مرزی پیشین تا شهر چابهار حدود 150کیلومتره تا رسیده بود اونجا بیچاره تموم کرده بود دکتر گفته بود اگه دوساعت زودتر میاوردین سم زدایی میشد ولی امان از پول حرام اقا ما این جریانو دیدیم گفتیم نکنه ماهم یه بلایی سرمون بیاد یا زنمون جنده شه یا ....خلاصه باهر بدبختی ازاون پاسگاه رفتم یه پاسگاه اونورتر اسمش دره دور بود واقعن هم دره بود هم دور حداقل یه خوبی داشت دزدی توش نبود یه فرمانده ای داشت اسمش فرامرزی (مستعار) بود از همون روز اول فهمیدم کسکشه خیلی دوست داشت بره جایی که من بودم من هرچی گفتم بابا جان به دردت نمیخوره به گوشش نرفت که نرفت خلاصه این حرف هم به گوش ما رسید که فرمانده گورهان جناب سروان بهرامی (مستعار) که خیلی ادم باحالی هم بود بعضی از این پرسنل رو که از یه جا به یه جای دیگه انتقال بده خانمشونو به یه نحوی میگاد تا همه هم متوجه بشن خلاصه ما یه چیزایی فهمیدم داشتم از خودم واون شغلی که انتخاب کرده بودم حالم به هم میخورد یه شب همه دور هم جمع شده بودیم که اقای فرامرزی گفت بچه ها قول میدم من فردا تو دروازه ردیگ هستم من خیلی ادم بی رودربایستی هستم فوری دوزاریم افتاد گفتم اونجوری که تو میگی باید فرداهم اونجا خدمت کنی زنو بچت چی گفت به تخمم من اون جا برم زنو بچه پیشکش خلاصه ما انکار میکردیم ایشان اسرار که یه دفعه فرمانده گورهان گفت اقای ارین من بیسیم چی بودم اون وقت کسی بدون اجازم دست به بیسیم نمیزد اخه اون شب من افسر نگهبان هم بودم گفتش اقای ارین به این اقای فرامرزی بگو همین الان یه تماسی باخونش داشته باشه منتظرم منم گفتم جناب سروان با منزل شما تماس بگیرن (اخه اون کسکش خودش مجرد بود زنوبچش تو کرج بودن )فوری فهمیدم جریان چیه اقا این فرامرزی هم که پای بساط تریاک بود بابچه ها گفتم قربان با خونتون گفت نه احمق جون باخونه خودش دیگه من لفتش دادم تا تموم بچه ها فهمیدن جریان ازچه قراره بیچاره فرامرزی رفت بیرون وبا جناب سروان تماس گرفت اومد تو گفت اشتباه گفت توخونه خودش بود منم گفتم نه بابا من که چند دفعه پرسیدم گفت تو خونه شماست گفت ارین ولکن دیگه من الان باید برم فرماندهی پاسگاه ردیگ رو بگیرم برو جناب سروان باهات کار داره منم رفتم بیرون زنگ زدم به ستوان بهرامی گفتم بله گفت خداییش خیلی مردی حالشو گرفتم الان که دارم باتو حرف میزنم رو زن فرامرزی ام خوب گرفتی چی میخام بگم گفتم ولکن بابا بیخیال کاری داشتی گفت نه فرامرزی میخاد همین امشب بیاد ردیگ تو باهاش تصویه کن خودت فرمانده اونجا باش فردا که دوش گرفتم حکمتو میزنم.

خلاصه اون شب من با رضا زاده تصویه کردم تمام جریانو بهش گفتم اصلن ککشم نگزید گفت باجان پول فقط شرط کارمونه خدا خودت گواهی اون شب که اون اقا رفت منم وصایل وتمامی تجهیزات رو تحول دادم واومدم اول درخواست مرخصی کردم که بهم بیست روز دادن بعدش استعفای خودمو تحویل دادم که جناب سروان شکه شد گفت خول شدی گفتم خول نشدم میخام قبل از اینکه خودم خراب شم زنمو نجات بدم گفت یعنی چه میخایی بفرستمت یه جای پول فراون هم داره منم گفتم ده همین دیگه الان تو دیشب زن فرامرزی رو گاییدی گفت خوب گفتم خبر داشتی کی رو زنت بود گفت به تخمم گفتم جناب سروان همین الان نامشو بزن برم یه دقیقه دیگه اینجا باشم میکشمت خلاصه اقایان بدونید که پرسنل محترم پلیس ایران نود درصدشون دزدنو ورشوه گیر مابقی کسکش چون نمیدونن چوب خدا بیصداست آقا جان ما اونقدر نرفتم سر خدمت که اخراج شدم الان شغل ازاد دارم و از زندگیمم راضیم . حداقل نون حلال میدم زن و بچم .

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#174 | Posted: 19 Feb 2012 10:15
بچه ها از این به بعد میخوام داستان های تخیلی تو بابا قرون وسطی و قاجار و این چیزا بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد هر کی هم خوشش نمیاد کون لقش نخونه فحش هایی که میدن برسه به روح امواتشون .
درود بر شما داستانی در این نگاره به رشته تحریر در می آوریم باشد که مورد پسند شما قرار بگیرد و ما را با پند ونقد های خود مورد عنایت قرار دهد هر کس بگوید حرف زشت جایش نباشد در بهشت.
در حجره خود نشسته بودیم و داشتیم چپق میکشیدیم که ضعیفه ای وارد شد و سلام کرد علیکم دادیم گفت که چندی پیش قالیچه ای از ما بستانده است ولی تار و پوده قالی از هم گسسته و در حال از بین رفتن است گفتیم قالیچه را بیاورد اگر از ما باشد پس گرفته و قالی دیگر بر شما ارزانی میداریم.از حجره برون شد و ساعتی بعد وارد شد .قالی را مقابلمان نهاد مشاهده فرمودیم که از آن ماست و تار و پودش گسسته آنرا ستردیم و بانو را فرمودیم قالی انتخاب کند.پیجه اش را بالا زد (( رو بنده های سفید رنگی که خانوما زمون قاجار به قسمت جلوی چادرشون میدوختن که صورتشون معلوم نباشه)) و شروع کرد نظاره کردن قالی ها رو به ما بازگشت که مزنده قالی را بکند چهره اش رو دیدیم رنگ از رخسارمان پرید بانویی بسیار زیبا با چشمانی درشت به سان آهو با لحن صدایش به خود آمدیم گفت در کجا سیر میکنید ؟ قیمت این قالی چیست؟دل به دریا زدیم و گفتیم که جمال زیبای شما حال ما را از خود بیخود کرده گفت مگر بانوی زیبا ندیده اید گفتیم دیده ایم ولی به سان شما اینقدر زیبا زیارت نکرده م در جواب گفتند مگر ما امام زاده ایم که ما را زیارت کنید دیگر رویمان به رویش باز شد گفتم شما ما را بطلبی زیارتتان میکنیم.رویش را برگرداند و مشغول تماشای قالی ها شد قیمت یکی را خواست قیمت دادیم سر تکان داد و گفت که بسیار است ما نیز گفتیم شما اگر خوشتان آمده بردارید با قالی که گرفته اید طاق میزنیم ولی گفت آن قالی اینقدر قیمت نداشت قیمت این قالی بسیار گزاف است.رفتیم نزدیکش و گفتیم شما بخواهید این قالی ارزانی شماست دستانمان را با ترس به پهلوهایش نشاندیم تکانی به خود داد و گفت در قبال چه چیز؟
گفتم در قبال زیارت زیبای و در بر گرفتن شما آهوی وحشی اندکی تامل کرد و گفت تو همسر داری؟گفتم بله دارم گفت پس چرا میخواهی با من جماع کنی در صورتی که زنی در عقد توست گفتم اگر شما زیبایی خودتان را باور داشته باشید به من حق میدهید
گفت پس با من عهد ببند که این رابطه در عام نیافکند و موجب آبروریزی و شرمساری نشود.گفتم عهد میکنم و سوگند میخورم.
گفت خب به کجا رویم؟به سمت در حجره رفتم سریع از داخل کلونش رو انداختم و دست آن زن را گرفته به سمت حجره استراحت خود بردمش گفتیم لباس از خود در کن چادرش را از سر افکند واویلا عجیب لعبتی در مقابل چشمانمان ظاهر گشت خدای را شاکر گشتم که این لعبت حاصل کدام نکویی ما در قبال اوست یک پیراهن سفید با گلهای آبی و شلواری سیاه رنگ راسته که با مهارت دوخته شده بود بر تن داشت جلو رفته لبانمان را بر لبش گذاشته و شروع به بوسه کردیم دست انداخته و پیراهنش را در آوردیم و چیز بسیار عجیبی مشاهده کردیم یک سینه بند سبز رنگ بسته بود که تازه در دیار ما مد گشته و فرنگی ها استفاده میکردند از این منظره خوشمان آمد و آلتمان شروع به برخواستن کرد دست به روی سینه بندش گذاشتیم و سینه هایش رو مالش دادیم شلوارش را هم از تنش به در کردیم دیگر چشم هایمان گرد گشتند به جای چلبری((همون شرت امروزی که قبلا با پارچه میدوختن هههههه شرت مامان دوز های باباهامون رو یادتون میاد؟از اونا)) چیزی عجیبی در پاهایش بود به رنگ سینه بندش دیگر به اوج ترکیدن نزدیک بودیم داشتیم خودمان را خراب میکردیم.به روی تختی که گوشه اتاق بود بردیمش و دست به روی لباس جدیدی که دیده بودیم میکشیدیم و لذت میبردیم حرارت تنش وحشی مان کرده بود هر چه نگاه کردیم نفهمیدیم چگونه باز میشود از او خواستیم به پشت کمرش دست برد و با حرکتی از تن خود به در کرد و چلبری جدید و زیباش را از تن به در کرد سینه هایی به غایت زیبا و تماشایی داشت و عورتی ((کوس))کوچک که به طور زیبایی پف کرده بود سینه هایش هر کدام به اندازه یک پرتقال تامسون درشت بود((80 خودمون اون موقع ها که سایز سینه نبود کسخول))سینه هایش را مالش داده و بر دهانمان گذاشتیم شیرین و خوشمزه بودند گاز میزدیم و مثل طفل شیرخواری میک میزدیمش دست به روی عورتش میکشیدیم که خیس شده و از آن گرمایی لذتبخش ساتع میشد زبانمان را بین سینه های میکشیدیم و به پایین آمده بین پاهایش قرار گرفتیم و شروع کردیم به زبان زدن به عورتش با دست میانش را باز کرده لیس میزدیم و میخوردیم از این کار خوشمان نمی آید ولی نمیدانم چه شد که هوس کرده بودیم تمام بدن این بانو را زبان زده و ببوسیم
دست بر سینه هایش بردیم و زبان در سوراخش کردیم و شروع کردیم به عقب جلو کردن بانو هم دیگر داشت ناله میکرد و صدایش در آمده بود برخواستیم و شال کمر خود شل نموده و قبایمان را در آوردیم کلاه نمدی که بر سرمان کج شده بود از سر بر زمین گذاردیم و پیراهنمان را هم بانو در آورد که آلتمان نمایان شد وقتی چشمش افتاد فریادی سر داد و گفت عجب موجود زیبایی داری گفتم روز گذشته در گرمابه با زرنیخ ((پودر موبر خودمون)) موهای زهارش رو از خود به در کرده م بسیار زیبا گشته بود آلتمان سر به جلو آورد و زبانش را به آلتمان زد و در دهانش گذارد این اولین باری بود که آلتمان را در دهان کسی گذارده بودیم.جماع بسیار کرده بودیم ولی آلت به دهان کسی نکرده بودیم خوشمان آمد دستمان را از سرش گرفته بر آلتمان فشار میدادیم اون نیز میخورد و گاه عوق میزد با دست به روی سینه مان فشار آورد و روی تخت افتادیم آمد رو سر آلتمان را گرفت و در عورتش نهاد بسیار تنگ و آتشی بود نفس در سینه م حبس گشت و با ناله ای نفسمان را بیرون دادیم و شروع کرد روی آلت ما به بالا و پایین رفتن پس ا ز اندکی که خسته گشت از روی ما برخاست و به حالت چهار پایان در آمد به پشتش رفتیم و دو زانو ایستادیم و آلت به دست گرفته در آن سوراخ تنگ و پر حلاوت نهایدم از پشت بر او فشار میدادیم و دستان خود را بر کپل هایش نهاده بودیم به خودمان فشار میدادیم احساس کردیم که در حال خروج منی از التمان هستیم بیرون کشیده نگاه داشتیم اندکی صبر کرده دوباره فرو کردیم باز فشار میدادیم اندکی بعد باز احساس خروج کردیم التمان را بیرون کشیدیم باز ما را خوابواند آب دهانش ره به آلتمان زد و دست به عورتش کشید با خیسی عورتش سوراخ پشتش را خیس کرد و دست به آن کشید و انگشت وسطش را به درون سوراخش کرده تکان میداد انگشت خود برون کرد و سر آلتمان را گرفت به به رویش نشست و در سوراخ کونش گذارد((از قدیم قربونش برم کون همون کون بوده)) گفتم چه میکنی گفت که بسیار دوست دارد گفتم دردت میاید گفت به دردش می ارزد شروع کرد تکان خوردن.
تجربه از پشت را در دوران مجردی با دخت همسایه پدریمان داشتیم زمانی که نوجوانی بودیم ولی در دوران تاهل پیش نیامده بود روی آلتمان به شدت بالا و پایین میشد و ناله های هوسناکی سر میداد احساس کردیم دیگر منی مان در حال خروج است خواستیم بیرون بکشیم که خودش را به ما فشار داد احساس کردم تمام جانم از سوراخ آلتمان خارج شد همزمان با ما بانو نیز تکانه های شدید به خودش داد که احساس کردیم او نیز شهوتش فروکش کرد.و روی من افتاد دست در گیسوانش برده و نوازشش کردم.
پس از اینکه به خودمان آمدیم از او در مورد لباسهایش سوال کردیم گفت که از فرنگ خریده است و اینکه به جماع به پشت چگونه راضی گشت و درد نداشت گفت که سابق بر این با یک افسر روس پیمان زناشویی بسته بود ولی آن افسر در جنگ کشته شده و او از روسیه به خانه پدرش بازگشته پی بردیم که شهوت بسیارش از این روست و دست مریزاد بر شوی شهیدش که او را از کون جماع داده و به ما ارزانی کرده بود.لباس بر تن کرده قالی را به زیر بغلش زدیم و قول گرفتیم که باز به ما سر بزند.
     
#175 | Posted: 19 Feb 2012 10:17
سلام دوستان من مدتی هست که از داستانهای این سایت لذت میبرم و میخونم کاری به راست و دروغشون ندارم و از همه کسانی که وقت میزارن و مینوسین تشکر میکنم اما من فقط چیزهایی که بوده مینویسم این دومین داستانم هست امیدوارم لذت ببرید.
خوب من آرش هستم و اهل سفر و گردش الان 35 سالم هست اما این داستان که براتون مینویسم برای سال 76 هست و من 20 سالم بود جوانی جذاب قد 178 وزن 78 کیلو و بدن بسیار رو فرمی داشتم و حسابی برای خودم ورزشکار بودم.
داستان از زمانی شروع شد که قرار بود بریم برای تنگه واشی با تور و من به همه دوستام زنگ زدم که برنامه ردیف هست و با بروبچ بیاین و زود تعداد رو خبر بدین حتما دوستان در جریان هستند که قبل از بستن تور باید تعداد رو مشخص کنیم که با اسم برای بیمه و کارهای دیگه اقدام کرد.
به هر حال تا وسط هفته جمع جور شد و یک تیم 40 نفری شدیم و من تمتس گرفتم با آژانس و اسامی رو دادم و پول ریختم به حسابشون و تا جمعه صبح
اون زمان هنوز تنگه واشی اینقدر شلوغ نبود ولی ایست بازرسی و گیر بودن بسیج و این حرفها زیاد بود.
صبح جمعه شد و ما با دوستان ساعت 6 میدان ونک قرار داشتیم اتوبوس امد و سوار شدیم
رسم این بود که باید وقتی از تهران در نیامدیم ابتدا همه به هم معرفی بشن و بعدی موزیک بزن برقص تا برسیم به صبحانه و برنامه طبق معمول شروع شد و من نفر اول خودم رو معرفی میکردم اون زمان من یک دوست دختری داشتم که فقط دوست بودیم و سکس اما فاب هم نبودیم و همیشه من با خودم میبردمش و معرفی تمام شد و یکی از دوستام که تو کار هنری بود یکی از دوستاش رو آورده بود که ماشاله اونم همه پرسنل شرکتش رو آورده بود و چی بگم که چه هلو هایی بودند جاتون خالی از اولش معلوم بود که سفر لذت بخشی خواهد بود.
من که بمب انرژی بودم فقط تو فکر شیطونی و تخس بازی بودم و اصلا دنبال دختر بازی و از این حرفا نبودم و معمولا هر هفته که از تور بر میگشتیم چند تا دختر جدید بهم زنگ میزدن و این جوری دختر من جور میشد چون اصلا اهل دختر بازی نیستم.
بگذریم راه افتادم و معرفی و بزن برقص و اشنایی و صبحانه رسیدم تنگه واشی و من بدو بدو از درو دیوار بالا پایین میرفتم و دنبال عشق و حال خودم بودم تا شب و بلاخره برگشتیم و کلی رفقای جدید.
صبح شنبه بود که تازه از خواب بیدار شده بودم و داشتم میرفتم بیرون که یکی از بچه ها زنگ زد که یکی دیروز ازت خوشش اومده و من شمارتو با اجازه بهش دادم گفتم اجازه که نگرفتی دادی اما باشه دستت درد نکنه و رفتم بیرون
حدود ساعت 11 دمدمای ظهر بود که تلفن زنگ زد یک خانمی بود با صدای ملایم و نازک و کمی تو صداش ترس مشهود بود
من جواب سلام دادمو گفتم شرمنده بجا نمیارم شما؟
گفت سپیده هستم دیروز تو تور با هم بودیم و با اجازتون شماره شما رو گرفتم با هم بیشتر اشنا بشیم اگر جسارت کردم شرمنده و خیلی مودب و متین و با وقار صحبت کرد
من هم از خدا خواسته تشکر کردم و اعلام موافقت کردم
سپیده یک دختر 19 ساله خوشکل لاغر بود بدون سینه شیرازی بود خیلی باحل بود ناز و دوست داشتنی بود که قدش 173 وزنشم نهایت 55 سینه هاش خیلی کوچیک کلا برامدگی روز تنش زیاد نبود. در یک شرکت طراحی با همه دوستاش که دیروز اومده بود کار میکرد و رفته بودند عکسها ی تور رو چاپ کرده بودند و کلی با دوستاشون صحبت کرده بودند و نتیجش دوستی با من شده بود
همون روز قرار گذاشتیم و من رفتم عصری دنبالش و رفتیم کافی شاپ دوستم و تا شب که بردم رسوندمش و تو راه به این فکر میکردم که از این خانم چیزی به نام سکس ساخته نیست و چیزی نداره که با هم باشیم
رابطمون گذشت تا اینکه چند تا مهمئنی باحال رفتیم دسته جمعی و تا یک روزی که مادرم اینها رفتند شمال و من مجبور بودم بمونم تهران که بهم زنگ زد گفتم مادرم اینها نیستند و من لاجرم باید شب زود برم خونه چون سرایدارمونم نیست خونه نباید خالی باشه بدوم منظور گفتم چون تو فکر چیزی نبودم
ساعت حدودای 6 عصر بود که بهم زنگ زد داره میاد پیشم من که مونده بودم چکار کنم گفتم یک جا قرار بذاریم و بعدش بریم که برسونمت زود برگردم خونه که گفت باشه وساعت 8 ونک قرار داشتیم و از اونجا رفتیم شام و خواستم برسونمش چون فیلم گرفته بودم ذوق داشتم زود بشینم ببینم من عاشق فیلم هستم و گفتم بریم گفت چرا اینقدر عجله داری گفتم برای تو دری وقت هست بعدشم خونه کسی نیست گفت نکنه کسی رو بردی خونه هان
گفتم نه بخدا دیر وقته والا میبردمت ببینی
گفت زود باش بریم ببینم
گفتم باب شبه خوب نیست دیر میشه خونتون بد میشه
گفت مشکل منه بریم زود
منم عصبانی بودم و از اینکه بهم کسی شک کنه اصلا خوشم نمیاد و کلی برای خودم برنامه داشتم اومدیم و رسیدیم خونه
گفتم بفرما برید داخل حسابی بگردین من اینجام بعدشم تلفن موبایلم رو هم بهت میدم کلید ماشینم رو هم میدم خیالت راحت بشه شب تا صبحم باهات صحبت میکنم
گفتم ماشین رو بیار تو من با آژانس بر میگردم گفتم آخه حرفمو قطع کرد و اومدیم داخل
من زود اتاقمو جمع کردم و بردمش تو اتاق و محو تماشای خونمون شده بود که وای چه بزرگه چقدر باحاله مثل قصره و از این حرفها که گفتم بریم تو اتاقم یا پذیرایی گفت صبر کن با تلفن زنگ زد خونشون و گفت من شب نمیام پیش یکی از دوستام هستم و من شوک شدم گفتم اصلا خوشم نیامد یعنی من اینقدر غیر قابل اطمینانم که داری باهام این رفتارو میکنی
گفت لوس نشو دوست دارم یک بار با هم باشیم تنها بدون سر خر تو همیشه دورورت کلی آدم هست دیدم راست میگه و تالزه فکر پلید زد به سرم که خاک تو سرت گوشت با پای خودش اومده تو میخوای بشینی فیلم نگاه کنی احمق
گذشت و گفت بهم لباس میدی یا لخت بگردم
شوک شدم گفتم چشم من بهش تی شرت دادم با شلوارک و خودم رو انداختم جلو مبل کخفیلم ببینم فکر کنم ببینم چطور باید شروع کرد یادم هست فیلم جنیفر لوپز بود که پلیس بود و چند جاش هم صحنه داشت ولی خیلی جزئی و سپیده جون هم ا تیشرت که تو تنش گریه میکرد اومد پیش من نشست و گفت من خوابم میاد منم جامو بهش نشون دادم گفتم تو اتاق من رو تخت بخواب من هم همین جا تو مبل میخوابم
اونم گفت باشه و نیم ساعت نگذشته بود که اومد گفت اتاق سرده آخه من بد جور گرمایی هستم و کولر رو طوری تنظیم کردم مستقیم بخوره بهم موقع خواب گفتم الان کولر رو خاموش میکنم
تا برم بیام دیدم خوابیده رو مبل جای من گفتم برو درستش کردم پتو هم تو اتاق هست راحت باش گفت نمیخوام خوابم پرید
گفتم بیا بغلم برات لالایی بخونم به شوخی اونم پرید بغلم منم ناخوداگاه کیرم سیخ شد بد جور طوری که حسابی زایه شد آخه من یک شلوارک نرم تنم بود شورتم هم از این استین دارها میپوشم چون کیرم بزرگ هست فشار میاد اذیتم میکنه عادت دارم شورت بلند بپوشم هیچی سرتون رو درد نیارم بغلش کردم چسبوندم به خودم که لبشو بخورم یهو گفت این چیه میخوره یه شکمم
خجالت کشیدم اما دیگه راحی نبود اوضام خراب بود داشتم میترکیدم خوب فرصتی هم بود گفتم تو نمیدونی این چیه؟
گفت بی تربیت!
من شوکه شدم گفتم چه آدم بیشعوری هست الاغ ضد حال البته بهش میاومد
گفت خوشم نمیاد از این کارا
گفتم کدوم کارا
گفت همین دیگه
میخواستم مجبورش کنم اسمش رو بگه تا یک کم نزدیکتر برم
من بهش گفتم چرا آخه بلاخره تو رابطه دختر پسر باید باشه و کلی براش کبری صغری چیدم که خوابوندمش رو مبل و شروع کردم به خوردن لب و گردن و لاله گوشش و آروم آروم از شونه هاش دستم رو با برنامه پیش بردم ظاهرا که راضی نبود اما بخدا من این همه با دخترها بودن هنوز نفهمیدن کی کجا چی میخوان به هر حال با بدبختی دستم به سینه هاش رسید کوچیک بود اما سفت شده بود و آروم آخ و اوخ میکرد سرعت دستم رو بیشتر کردم بردم رو پهلو شکم و نزدیک شلوارک و کردم تو کش زیر شورتش و صدای کش رو در اوردم چون عاشق صدای کش شورتم و قتی میکشی ول میکنی برام صحنه سکسی مجسم میشه و شهوتم زیاد میشه
بعدش با دستش دستم رو گرفت که نه بیشتر خوشم نمیاد
بهش گفتم نترس مواضبم صدام میلرزید قشنگ یادم میاد داشتم از شهوت میمردم و دیگه حوصله لوس بازی نداشتم فقط میخواستم ابم بیاد کیرم داشت بد جوری فشار میاورد و تخمم کم کمک داشت درد میامد
با زور دستشو رد کردمو شلوارکو در آوردم و سینه هاشم لخت کردم اما سینه هاش کوچک بود سرش باد کرده بود و نوکش قرمز شده بود و با زبونم دورشو میلیسیدم و گه گاه مکی میزدم به نوک سینش
دیگه به جیغ افتاده بود گفت هر کاری دوست داری بکن اما بیچارم نکنی
بهش گفتم عزیزم تو که تا اینجا اومدی و هر خطری رو به جون خریدی پس نگران نباش
نمیدونم چی بگم بگم تا حالا سکس کرده یا نه اما معلوم بود اولین بار بود که داره سکس میکنه اگرم داشته شومبول بازی یا دکتر بازی بوده سکس نبوده داغی از تنش داشت میزد بیرون به جیغ افتاده بود و من هم دیگه طاقت نداشتم میخواستم بکنمش و داغون بودم
دیگه کامل لخت لختش کرده بودم و حالا داشتم کوس خوشکلشو میلیسیدم دیوانه شده بود موهامو چنگ میزد و دائم میگفت بکن دیگه منم با زبونم میگشیدم لای چوچول کسش و میرفتم تا سوراخ کونش و دوباره میامدم رو چوجول و مییمکیدم دیوانه شده بود انقدر ابش روان شده بود که یک لیوان پر میشد بدنش وا رفته بود و لش شده بود حالا نوبت کیر خوشکلم بود که کارش رو شروع کنه بلند شدم و کیرم رو در اوردم دادم دستش گفتم ببینش دوستش داری
یکهو شکه شد گفت وای این چیه دیگه چقدر خوشکل و خطر ناکه جر میخورم که اینو میخوای چکار کنی
گفتم بکنم تو کوس و کون تو دیگه گریش گرفت گفت بدبختم میخوای کنی
دیدم داره گریه میکنه حالم گرفته شد گفتم جمع کن بابا از تو چیزی در نمیاد حالا من باید از تخم درد بمیرم اینم شد سکس اخه عصبانی بودم هم دلم نمیخواست زوری کاری کنم حساب کنید کس جلوتون ابش داره شرشر میره اون وقت طرف گریه کنه باید خیلی پست باشه ادم بخاطر ارضاء خودش بلا سر یک دختر بیاره گفتم باشه بلند شو من برم دوش سرد بگیرم بیام تو هم برو بخواب گفت مگه نمیخوای بکنی گفتم چیرو بکنم هوارو تو که دختری نمیشه کردت کونم که نمیدی گفت آخه این خیلی کلفته تازه کوچیکشم میگن درد داره چه برسه به این گفتم تو نگران دردش نباش اگه دوست داری دردش با من من من کرد گفت باشه اما قول بده اگه درد داشت نکنی منم که بیخیال شده بودم گفتم بهتر از شق درده که یک امتحانی کنم
هیچی دوباره شروع کردیم اما این بار رفتم براش کرم لیدو آوردم زدم به سوراخ کونش سرخ بود تنگ انگشت توش نمیرفت بهش گفتم اخه تو چطور میرینی با این سوراخ تنگ بیچاره خجالت کشید بهش گفتم یک کم حداقل کیرمو بخور تا من دوباره کوست رو بخورم تا تو هم حال کنی گفت عمرا من اصلا از این کارا خوشم نمیاد گفتم یا بابا مسخره هستی ها خوب مگه چی میشه با کلی خایه مالی بلاخره سر کیرمو کردم تو دهنش و تف کرد و گفت نمیتونم منم پیش خودم گفتم یک کونی ازت پاره کنم لعنتی
بعدی اومدم با انگشتم دور سوراخ کونشو مالیدم و زبون میزدم داشت قش میکرد خانم قلقلکش گرفته بود مثل احمقها به خودم فکر میکردم که تو چه بدبختی گرفتار شدم و با انگشتم کردم به زور تو سوراخ کونش از این طرفم کوسشو میخوردم که هواسش نباشه و انگشتم که تو کونش روان شد انگشتم رو میکشیدم به بغلها که بازتر بشه و کمی گشاد کنه اینکه چند تا انگشت بکنم تو دوست ندارم و حسابی که اب کسش روان شد کیرمو کشیدم لای کوسش خیس شد و اوردم با روغن بچه که فراوون زده بودم در سوراخ کونش سر کیرمو دادم تو داد زد خواست فرار کنه که گفتم یک کم تکون نخور برای همین هست که درد اومد خودتو شل کن فکر کن داری امپول میزنی بد بخت میگفت سرم داره سیاهی میره هیچی منم دیگه دل و دماغ کردن نداشتم خواستم بیخیال بشم گفتم چکار کنم اونم درد داشت گفتم بذار حداقل اب من باید و گرنه تخم درد میگیرو گفت اخه چکار کنم من هم یکی از کوسن های مبل رو گذاشتم گفتم بخواب روش کونت بید بالا گفت نه تورو خدا گفتم میخواب بذلرم کیرمو لای پات بخواب گفت راست میگی دیگه کلافه شدم داد زدم بخواب
بیچاره خوابید کونش قلمبه شده بود منم کیرمو گذاشتم لای پاش و انقدر لاپایی کردم که از عرق و خستگی بلاخرا ابم اومد و خالی کردم رو یسنه های مسخرش و همون جوری خوابیدیم البته سپیده رفت دستشویی خودش رو شست
صبح ساعت 9 نود که با تلفن بیدار شدم و برداشتم دیدو یکی از همکار های سپیده از شرکت زنگ زده بود و نگرانش بود گوشی رو بهش دادم و رفتم دوش گرفتم و اومدم سپیده حاضر شده بود گفت پریود شدم زود بریم باید برم نوار بهداشتی بخرم دیشب خیلی اذیت شدم منم دست پیشو گرفتم که تو اذیت شدی دهن من صاف شد اولش بهت گفتم بخواب بعدش مسخره بازی در اوردی من تخم درد گرفتم حالا میگی من اذیت کردم و به هر حال رسوندمش و رفتم جایی طرفهای ساعت 2 بود که موبایلم زنگ خورد برداشتم دیدم سپیده مدیر سپیده هست اون که یک دختر 23 ساله متاهل دارای یک فرزند یود 165 قدش بود جذاب زیبا و خوش هیکل بود تعجب کردم که زنگ زده بود از سپیده شنیده بودم که اون بهش گفته بود که به من زنگ بزنه و باهام دوست بشه شماره منم اون از دوستم براش گرفته بود بگذریم زنگ زد که به به آقای شیطون بهت نمیاد اینقدر هات باشی فکر میکردم همش دنبال شیطنت و بازی هستی نمیدونستم اینقدر سکسی باشی
منم که تعجب کرده بودمگفتم شرمنده سپیده جان منظورتون رو متوجه نمیشم
گفت زرنگ بازی در نیار با سپیده چکار کردی حالش بد شد رفت خونه
گفتم سپیده من اصلا ازش خبر ندارم کاری هم باهاش نکردم
من کلا عادت ندارم اگر با کسی هستم داد بزنم و به همه بگم چون اون کسی که به من بوده دوست داشته با من باشه منم از بودن با اون لذت بردم دیگه ابرو ریزی و ایم مسخره بازیها خوشم نمیاد
بگذریم از سپیده اصرار از من انکار تا اینکه قطع کرد
من دلم برای سپیده شور میزد اما ازش شماره نداشتم که زنگ بزنم فقط شرکتش رو داشتم چون همیشه از اونجا با هم حرف میزدیم و بیرون همدیگه رو میدیدیم نیاز به شماره خونه نبود
به هر حال زنگ زدم شرکتشون یکی از دوستاش که منو میشناخت گوشی رو برداشت معذرت خواهی کردم و از سپیده سئوا ل کردم گفت گوشی چند لحظه همین جور منتظر بودم که قطع شد بیخیال شدم گفتم بهش میگه که تلفن زنگ خورد و سپیده بود دوست سپیده گفت بفرمائید گفتم نگران ستارم ازش بی خبرم گفت خونه من هست داره استراحت میکنه
گفتم میشه بگبد به من زنگ بزنه
گفت ادرسو بنویس برو ببینش
گفتم آخه همسرتون گفت مسافرت هست بر اشکال نداره شیطون با همین تکه
منم ادرسو گرفتم و رفتم ادرس خونه سپیده با شرکت یک کوچه فاصله داشت منم به خودم گفتم زشته یک گلی شیرینی بخرم دارم میرم خونشون و خریدم و رهای شدم
رسیدم زنگ زدم در باز شد یک خانه آپارتمانی 4 طبقه هر طبقه 2 واحد من میبایست میرفتم طبقه چهارم
راه افتادم رسیدم در باز بود منم یک دری زدم و یکی گفت بیا داخل منم رفتم تو کف خونه سرلمیک بود و ظاهرا نباید کفش رو در میاوردی منم با کفش وارد شدم و رفتم گل رو باشیرینی رو گذاشتم رو میز و نشستم و صدا کردم سپیده جان ناز نکن بیا کجایی؟
ناگهان دیدم سپیده اومد معلوم بود تازه اومده خونه چون شلوار پاش بود با کفش بیرون و یک بلوز قهوا ه ای دکمه دار.
گفتم پس سپیده کو؟
گفت فرستادمش با آزانس خونشون
گفتم خوب بهتر نبود به من خبر میدادین مزاحمتون نشم کلا شما دوستا یک جوریتون میشه
گفت خیلی حالش بد شد معمولا پریود میشه فشارش میافته و باید سرم بزنه من نگهش داشتم تا حالش بهتر شه بعد بره خونه نیم ساعت هست رفته
گفتم خوب من دلیلی برای ماندن ندارم با اجازتون رفع زحمت میکنم
گفت لوس نشو حالا که اومدی بشین یک چایی بخوریم بعد برو
گفتم درست نیست الان همسایه هات میبینن بعدا برات حرف در میارن
گفت نگران نباش
گفتم شکل خوبی نداره بهتره برم
گفت لوس نشو دیگه چایی درست کردم برم بیارم
رفت و چای آورد و نشست روبروم و شروع کرد به صحبت
من گیج شده بودم هر چی میخواستم برم دائم بهانه جدید میاورد و گفتم راستی بچتون کجاست در موردش زیاد شنیدم
گفت پیش باباش هست
گفتم مگه چند سالشه که با باباش سفر کاری میره ننه جون خوب موندی ماشاله
خندید گفت من از شوهرم جدا زندگی میکنم طلاق نگرفتم اما کلا جدا زندگی میکنیم بچه هم پیش اون هست اخر هفته ها میارتش پیش من
من که اوضاع رو خراب دیدم گفتم الان یارو اینجا بپا گذاشته کونم پاره هست باید فلنگو ببندم
دید دارم این پا اون پا میکنم گفت چته گفتم نگرانم مشکلی پیش بیاد
گفت بابا بیخیال اومد کنارم نشست و دستمو گرفت و صورتش رو آورد و از لبم یک بوس کرد یخ کردم
مونده بودم تو خلا که بابا اینا دیگه کی هستن
اون یکی آدمو میگاد نمیده یان یکی شوهر داره داره مارو پاره میکنه
منم دیکه نتونستم خودمو کنترل لباشو خوردمو افتادم به جونش بر عکس سپیده بدنش حسابی بر امدگی های خوب داشت سینه هاش اوکی باسنش ماه هیچی کم نداشت مزافا که زن هم بود دیگه کور از خدا چی می خواست کوس پاره
من بودم کگه افتادم به جونشو تمام تنشو لیسیدم و خوردم دیوانه شده بود میگفت تا حالا با کسی این طوری سکس نکرده من برا م خیلی مهم هست که اول طرفم ارضا بشه بعد با خیال راحت من بکنمش و انقدر خوردمو لیسیدمش که از حال رفت و ارضائ شد حالا نوبت من بود برام ساک زدو خوابید من افتادم حالا نکن کی بکن جرش دادم گفتم کون نمیدی گفت اصلا حرفشو نزن با این کیری که تو داری محاله من به شوهرم هم ندادم با اون کیر تخمیش چه برسه به این مار بوا
جاتون خالی یک سال کار من کردن سپیده خانم بود و همیشه هم خونش بودیم تا اینکه واقعا عاشقش شدم و براش داشتم میمردم و بهش پینهاد ازدواج دادم اما اون قبول نکرد و گفت دوست داره همین جوری باشیم و یواش یواش دورم زد و از من دور شد تا اینکه کاملا از هم دور شدیم و دیگه ندیدمش
امیدوارم خسته نشده باشید تا داستان بعدی خداحافظ
     
#176 | Posted: 22 Feb 2012 03:23
داستاني رو كه ميخوام براتون تعريف كنم حدوداً چند ماه پيش برام اتفاق افتاد. من قبلاً هم يكي از خاطرات خودم رو كه سال گذشته اتفاق افتاده بود در اين سايت قرار داده بودم. بعد از ريليز شدن اون داستان با دو نفر دوست شدم يعني خودشون با من تماس گرفتند. من هم درخواست داده بودم كه به دنبال يك شريك سكسي جنسي هستم يكي از اين دو خانم با من ارتباط بيشتري برقرار كرد. بعد از چند جلسه تماس هاي تلفني و اس ام اس با هم قرار گذاشتيم و همديگرو تو مترو ديديم. اولش احساس كردم از من خوشش نيومده ولي بعدش كه با هم بيشتر آشنا شديم احساس كردم دوست داره به من نزديكتر بشه ...
اين خانم كه اسمش مريم بود (البته مشخصه كه خانما اسم مستعار براي خودشون انتخاب مي كنند) بسيار زن حشري و تشنه اي بود. من هم كه كلاً هميشه هات هستم ديدم مريم مناسب من هست تا شريك جنسي من باشه براي همين براي جلسه بعدي قرار گذاشتيم تا با هم سكس داشته باشيم. از اندام اين خانم براتون بگم. مريم يك زن كاملاً باريك اندام بود. سينه هاي كوچيك و ليمويي، باسن معمولي و چهرش هم معمولي بود. البته مشخص بود كه زماني دختر زيبايي بوده ولي به مرور زمان كمي افتاده شده بود. ولي در عوض به وقت سكس كردن مثل ستاره هاي پورنو بود. هرچيزي كه من دوست داشتم و انجام نداده بودم رو با مريم انجام داديم. ميتونم ادعا كنم الان كه در خدمت شما هستم فقط سكس گروهي رو امتحان نكردم.
از خودم بگم من يك پسر معمولي هستم با اندامي معمولي و كيرم هم مثل آقايون شهواني 20 سانت نيست و 14-15 هست. ولي كلفت هست.
خلاصه من خونه يكي از بستگان رو كه خالي شده بود جور كردم و با مريم قرار گذاشتيم. روز موعود فرا رسيد و مريم رو دوباره تو مترو ملاقات كردم قبلش با مريم هماهنگ كرده بودم لباس زيرهايي كه من دوست دارم بپوشه و انصافاً هم سنگ تموم گذاشته بود.
وقتي وارد مكان شديم مثل دو گرگ تشنه به جون لباي هم افتاديم و بي تعارف رفتيم سر اصل مطلب. لباسهاي همديگرو در آورديم شروع به لب خوري و ليسيدن اندام همديگه شديم. مريم خيلي خوب برام ساك ميزد. به جرات بگم هيچ زن و دختري به خوبي مريم برام ساك نزده بود و جالب اينكه از اينكار خسته هم نميشد. من قبلاً تلفني با هم تو كم نياوردن در سكس كلي با مريم كل كل كرده بودم. براي همين مريم ميخواست با ساك زدن آبمو بياره چون من گفته بودم كه تو اين مورد تسليم ناپذيرم. و واقعاً هم همينطور هستم تا وقتي تو ناز طرفم نكنم خالي نميشم. مريم همچنان مشغول بود و من هم مشغول خوردن سينه ها و نازش شدم. ديگه ديدم اينطوري فايده نداره مريم رو خوابوندم و كيرم رو تو ناز مريم فرو كردم. واي ... اين لحظه عالي بود. بزاريد براتون اين لحظه رو تشريح كنم. مريم چون زن بود من فكر ميكردم الان با كس يك زن طرف هستم ولي باور كنيد وقتي كيرم رو داخل نازش بردم احساس كردم شب اول عروسيه ... خيلي تنگ بود مثل اينكه مدتها بود كيري اون طرفها آفتابي نشده بود. خيلي بهم لذت داد هنوز هم تنگي نازش رو روي كيرم احساس ميكنم. برعكس ساك زدن كم مونده بود تو حركتهاي اول آبم تو نازش بياد ولي خودم رو كنترل كردم كيرم رو كشيدم بيرون و چندبار روي كس نازش كشيدم تا از داغي اون لذت خالي بشه، بعدش دوباره فرو كردم ولي اينبار تا دسته و شروع به بالا و پايين كردن كردم. خيلي لذت داشت. پوزيشن هاي مختلفي رو امتحان كرديم و بالاخره آبم رو خالي كردم ولي احساس كردم مريم ارضاء نشد. بعد از اون روز چند بار ديگه با هم سكس داشتيم و يكبار از پشت كردمش و آبم رو توش خالي كردم و يكبار كه خيلي حشري بودم با ساك زدن مكرر تو دهانش آبم رو تو دهانش خالي كردم كه كم مونده بود خفه بشه ولي اون لحظه من فقط فكر خالي كردن خودم تو اون حالت بودم. چند قطره هم روي پلك چشمهاش ريخت. هربار كه من خودم رو خالي ميكردم اين زن ارضاء نميشد. نيت كردم كه با بي حس كننده بكنمش با زمان بيشتر شايد ارضاء بشه ولي بعد از اون تصميم ديگه فرصت نشد سكس كنيم. مدتي پيداش نبود ولي هفته پيش دوباره بهم زنگ زد و همديگرو ديديم ولي من حس نداشتم سكس كنيم و فكر ميكردم اون هم كار داره بخاطر همين فقط به ديدار اكتفا كردم. بعد از اون روز ديگه پيداش نيست نميدونم دليلش چيه؟ شايد اون روز سكس ميخواسته و من نگفتم و ناراحت شده باشه ... بهرحال هدفم از نوشتن اين داستان اين بود كه اگر اين متن رو خوند بدونه ازش خيلي متشكرم كه لذتهاي زيادي رو به من هديه كرد
     
#177 | Posted: 22 Feb 2012 03:24
سلام،داستانی که میخواهید بخونید برمیگرده به 2 سال پیش که من و عشقم حوری رفته بودیم جنگل،حدودا دو سال پیش منو عشقم حوری که خیلی دوستش داشتم با هم قرار گذاشتیم بریم جنگل خونه ما اردبیله و اینجا یه جنگل داریم اسمش فندق لو هستش،من یه پژو دارم جی ال ایکس بعد از اینکه قرار شد بریم جنگل من سر کوچه با ماشینم منتظرش بودم که در خونشون بغز شد واومد بیرون و یواش یواش اومد سمت ماشین و بدون هیچ مشکلی نشست کنارم و حرکت کردیم، من و حوری تا حالا سکس نداشتیم و لی من خیلی به سینه هاش دست میزدم و میبوسیدمش و اونم چیزی نمیگفت و خوشش میومد ،حرکت کردیم به طرف جنگل که ۳۰ کیلومتر با ما فاصله داشت تو ماشین بعد از بغل کردن و بوسیدنش که خیلی دوست داشتیم دستم میزاشتم روی پاهاش خیلی نزدیک کسش اونم اعتراضی نمیکرد و خلاصه منم حال میکردم تو ماشین اهنگ گوش میدادیم و میرفتیم بعد از حدودا سی دقیقه به جنگل رسیدیم من از قبل چندا رانی و چیپس و دلستر خریده بودم که با هم بخوریم وقتی رسیدیم تازه بارون تموم شده بود و چمن خیس بود من از پشت ماشین یه زیلو اوردم و پهن کردم و وسایلارو اوردم و با کلی عشق حال خوردیم بعد حوری گفت سرده منم از پشت ماشین کاپشنم که در اورده بودم دادم بهش ولی نپوشید و گفت بغلم کن منم کنارش دراز کشیدم کیرم داشت میترکید چون بدجوری شق کرده بودم اونو قشنگ بغلم گرفتم و کل بدنمو بهش چسبوندم حتی کیرشق کردمو اونم هیچی نمیگفت و خودشو زده بود به اون راه بعد اروم دستمو بردم زیر تابش که تازه برای تولدش خریده بودم بعد دستم میمالیدم به سینه هاش وقتی به نوک سینه هاش دست میزدم عصبی میشد و میگفت دست نزن حساسه منم نازشو میخریدم و میبوسیدمش بعد بهش نگاه کردم گفتم حوری اونم با ناز بهم گفت بله نفسم بهش گفتم میشه به کست دست قزنم اونم عصبی شد و گفت نه ولی من زود بوسیدمش و گفتم ببخشید ولی بعد خودمو به ماراحتی زدم و گفتم من حق ندارم دست به کس عشقم بزنم و این حرفا اونم دستمو گرفت و گفت اخه میترسم بد بشه منم گفتم منظورت از بد شدن چیه یه لبخند با ناز زد و گفت ببخشید و دستم ول کرد منم بدون معطلی دستم گذاشتم رو کسش البته از روی شلوار لی که پوشیده بود اونم چشماشو بست چند لحظه با دستم کسشو مالیدم دیدم داره نفسش گرمتر میشه بعد بدون اجازه دکمه شلوارشو باز کردم و دستم بردم روی کسش ، دستم بدون هیچ حرکتی گذاشتم روی کسش کل کس کوچیکش اندازه کف دستم نبود حوری قدش ۱۵۰ بود و وزنش ۶۰ کیلو بخاطر همینم کسش کوچیک بود ولی کون خوش فرمی داشت با کف دستم به کسش فشار دادم اون چشاشو بسته بود و همینم باعث دلگرمی من شده بود با یه فشار کف دستم روی کسش اون نکونی خورد و باز اروم م.ند سر جاش بعد گشتم میون لبه های کسش تا چوچولشو پیدا کنم خیلی به زور و گشتن زیاد پیداش کردم . اروم مالیدمشون اونم دستشو گذاشته بود رو کیرم که داشت از شق درد میترکید و کل دستش پر بود از کیر من ،کیر من 15سانت هستش ولی زیاد کلفت نیست تقریبا کلفتیش به کلفتی یه لوله ۳.۵ سانتی میشد دیگه نفس زدن های حوری من تند تند شده بود اب کسش راه افتاده بود خوب لذت میبرد و کار منم بخاطر ترشحات کسش اسون شده بود و دستم تند تند حرکت میکرد بعد یه لحظه چشماشو بست و یه اه کشید و دست منم پر از اب حوری شد اونم منو بوسید و دستشو از کیرم برداشت و گفت از همین میترسیدم که بد بشه خندیدم و گفتم واسه تو که بد نشد و سر من بی کلاه موند اونم خندید و گفت تو هم حال کردی که منم گفتم که ولی ابم نیومد که بعد گفت پس ابتو باید بریزی چون منم میخوام ارضا شدنتو ببینم منم از خدا خواسته گفتم باشه ولی چجوری گفت منم مثل تو با کیرت ور میرم منم یه شیطنتی کردمو گفتم من نا بدنتو نبینم ارضا نمیشم اونم گفت دیونه هوا سرده دلت میاد لخت بشم منم یه ذره التماسش کردم و اونک راضی شد تا شلوارشو تا زانو هاش بکشه پایین منم رو به روش رو زانو هاش نشستم و با دستم شروع کردم به جق زدن گفت اینطوری نه کیرتو بزار روس کسم فقط تو نکنش که دلم میخواد شب عروسیم پردم پاره بشه منم کیرمو گذاشتم روی کسش و عقب و جلو کردم و بازم کسش ترشحات داد بیروم و خیس شد منم با خودم گفتم دوباره ارضاش میکنم و کیرمو روی چوچولش که زیر لبه کسش قایم شده بود عقب جلو کردم و این کار حدودا ۳ دقیقه طول کشید که دیدم بازم داره نفس نفس میزنه من زرنگی کردم و تندتر به کارم ادامه دادم و کم کم داشتم ارضا میشدم دیدم اون دوباره ارضا شد و منم کیرمو یواشتر عقب و جلو کردم و گفتم حوری داره ابو میاد چیکارش کنم اونم زود گفت بریز روی کسم ولی مواظب باش نمیخوام حامله بشم و خندید منم ابم ریختم رو کسش اونم زود شرتشو که خیس اب کسش بود بالا کشید و منم شلوارمو کشیوم بالا و پاشدم و یه نگاه به ساعت مچیم کردم دیدم دیرمون شده حوری ساعت دید و ترسید و گفت زود باش منم زود وسایلارو جمه کردم و سوار ماشین شدیم حرکت کردیم حوری گفت منو ببر خونه خواهرم تا مادرم به دیر رسیدنم گیر نده منم با سرعت میرفتم اخرراه که سر کوچه خواهر حوری اینا بود یه لب اساسی ازش گرفتم اونم گفت خوش گذشت و جواب لبم داد و منم رفتم خونه بعد یه ساعت اس داد بهم که وضعیت سفیده و گفت دل درد گرفته بخاطر دو بار ارضا شدن.اینم خاطره سکسی من با حوری که حالا دیگه نامزد کرده و شایدم خرداد ماه ۹۱ ازدواج کنه
     
#178 | Posted: 24 Feb 2012 04:48
سلام داستان من کاملا واقعیه ولی چون برای اولین بار می نویسم ممکنه ایراداتی بهش وارد باشه پس با نظر دادن هم کمکم میکنید و هم تشویق که باز هم براتون بنویسم داستان من از اونجایی شروع میشه که من مجرد بودم و حدودا 18 سالم بود در مغازه خواروبار فروشی پدرم به اون کمک میکردم و اون برای استراحت,خریدن اجناس برای مغازه,مهمانی رفتن.مسافرت یا...از مغازه خارج میشد و من کارارو انجام میدادم یه روز توی مغازه بودم که یه خانومی که مستاجر همسایمون بود و تازه امده بودن برای خرید اومد تو همینطور که مشغول خرید بود گفت چه اهنگ قشنگی اینو کی خونده من که کمی خجالت کشده بودم اخه پدرم گفته بود که توی مغازه اهنگ نذار یا صداشو خیلی کم کن گفتم اینو شاهرخ خونده اهنگ پاییزشه گفت میشه این کاستو بدی من از روش بزنم بعد برات بیارم منم که یخورده اروم شده بودم گفتم باشه خلاصه من نوارو اوردمو اونم خریدشو کردو ازم تشکر کردو رفت این جریان ادامه پیدا کرد و ما با هم خیلی صمیمی شدیم و همینطور با هم نوار و بعد فیلم ویدیویی رد و بدل میکردیم تا اینکه یه روز یکی از فیلمامو اورد و گفت این فیلمت خیلی صحنه داشت تو خیلی از این فیلما میبینی من که جا خورده بودم گفتم فیلمه دیگه بعضیاش بیشترم داره ولی من میزنم میره جلو گفت ای شیطون, اره جون خودت راست میگی,فیلمو ازش گرفتمو اونم یه فیلم برام اوده بود,من که دیگه متوجه رفتارو منظور اون شده بودم و خیلی با هم صمیمی شده بودیم یه فیلم سوپر بهش دادم و گفتم این خیلی صحنه داره حواست باشه اونم گفت خیالت راحت فیلمو گرفتو رفت چند روزی ازش خبری نبود خیلی نگران بودم پیش خودم میگفتم عجب کاری کردم نکنه ناراحت بشه یا اصلا شر بشه.

خلاصه بعد چند روز سر ظهر که مغازه بودم یهو اومد تو سلام علیک کرد من که تو دلم هول کرده بودم گفتم کجایی خبری ازت نیست گفت فیلمت خیلی باحال بود نمیتونستم همشو یه دفعه ببینم من که خیالم راحت شده بود گفتم تو هم از این فیلما داری گفت اره یدونه برات اوردم خلاصه فیلمارو ازش گرفتمو یه فیلم سوپر دیگه بهش دادم ماجرا همینجور ادامه داشت و ما با هم تلفنی هم ارتباط داشتیم و درباره فیلما رابطه زن و مرد ,لب گرفتن, سکس صحبت میکردیم خلاصه بجایی رسید که منتظر بودیم یه جای خالی پیدا کنیم و با هم یه حالی بکنیم تا اینکه یه روز که پدرم ظهر رفته بود خونه و دیگه بر نمی گشت و قرار بود شب در مغازهرو ببندم وبرم خونه بهش زنگ زدم و جریانو بهش گفتم,گفت میخوای چیکار کنی گفتم الان سر ظهره کسی برای خرید نمیاد دو سه ساعتی وقت داریم بیا انجا در مغازه رو میبندم پشت یخچال فضای زیادی برای استراحت هست هم دیگرو یه کم بغل کنیم گفت باشه تا یه ربع دیگه میام منم سریع اونجا رو مرتب کردمو چندتا کیک و ابمیوه اماده کردم که دیدم اومد رفتم بیرون کوچه رو نگاه کردم دیدم کسی نیست گفتم برو پشت یخچال الان میام در مغازه رو بستم رفتم پیشش دیدم روسری و مانتوشو در اورده و با یه تاپ قرمز که خیلی به پوست سفیدش میومد با یه شلوار استرج اونجا نشسته اب میوه ریختم اومدم بهش بدم که از دستم گرفت گذاشت کنار و گفت بیا بغلم منم سریع بغلش کردم و دراز کشیدیم شروع کردم به لب گرفتن دستامو بردم پشت گردنش دیدم موهاش نم داره فهمیدم دوش گرفته یواش یواش دستمو بردم زیر تاپش دیدم سوتین نداره تاپشو زذم بالا وای چی میدیدم سینه های سفید مثل برف با نوکای قرمز رنگ که لب گرفتنم هم باعث شده بود قرمز تر بشه با دستم یکی از پستوناشو گرفتمو شروع کردم به لیس زدن دیدم داره نالش شروع میشه اون یکی دستمو بردم سمت کسش از روی شلوار کسشو میمالوندم یواش یواش قفل و زیپ شلوارشو بازکردمو شرتو شلوارشو با هم در اوردم دستمو دوباره گذاشتم رو کسش انگشتم اروم کردم تو سوراخ کسش خیس خیس شده بودناله هاش بلندتر شده بود صورت و سینه هاش داغ شده بود منم بد جوری کیرم راست شده بود یهو بلند شد و پیرهنمو در اورد بعد هم گفت شلوارتو در بیار منم سریع شلوارو شرتمو در اوردم اومد سراغ کیرم اونو تو دستاش گرفتو شروع کرد به مالیدن بعد سرشو اورد جلو و کیرمو کرد تو دهنش خیلی باحال میخورد یسره کیرمو لیس میزدو با لباش رو کیرم بالا و پایین میکرد بعذ چند دقیقه برگشت و دستهاشو زانوهاشو گذاشت رو زمین منم که کیرم حسابی خیس بود از پشت گذاشتم رو لبه کسش با یه فشار کوچیک راحت رفت تو کس نازش وای چه کس گرمی داشت چند بار تلمبه زدم انقدر اتیشی شده بود که یهو کسش شروع کرد به مکیدن کیرم فهمیدم که ارضا شد منم چنتا تلمبه دیگه زدم و بشتر از اون نتونستم طاقت بیارم داشت ابم میومد که از تو کسش در اوردم و ریختم روی کمرش بعد هردومون بیحال توبغل هم دراز کشیدیم بعد از چند دقیقه استراحت بلند شدیم و چنتا لب از هم گرفتیم بعد من اونو از مغازه خارج کردم این بود یکی از خاطرات من نظر یادتون نره.
     
#179 | Posted: 24 Feb 2012 04:49
پسرخالم حدودای سال 83 بود که میخواست زن بگیره و خالم یه دختر محجبه به اسم زهره که از فامیلای یکی از همسایه هاشون بود رو براش انتخاب کرده بود . خلاصه با مامانم و خود پسرخالم رفتن خونشون و اونم همون نگاه اول گفته بود نمیخوامش . وقتی اومده بودن توی خونه خالم - از بس مامانم از زهره تعریف کرده بود که حسین پسر کوچکتر خالم طالبش شد و یک هفته بعد دوباره رفتن خواستگاریش و شد .
چونکه مامانم زیاد از زهره خوشش اومده بود و خداییشم دختر خوش اخلاق و مومنی بود - زیاد میومدن خونمون و وقتی هم میومدن من به بهانه های مختلف مثل جک و رقص و اینجور کارا نمیزاشتم بهشون بد بگذره و خدارو شکر پسرخالمم رقاص خوبی شد .
یه شب حدودای ساعت 10 داشتم توی اتاقم نماز میخوندم که از در اومد تو و گفت : سرت به نمازت باشه تا من لباسام رو عوض کنم میخوایم بریم . وقتی دوباره پا شدم از توی شیشه کتابخونه جلوام پشت سرم کامل معلوم بود داره چه کار میکنه و بدن ناز و تمیزش رو تا میشد دید زدم . نمازم که تموم شد داشت چادرش رو مرتب میکرد - بهش گفتم جلوی کتابخونه هم میتونی مرتبش کنیا . تا این رو گفتم یهو بلند و کشیده گفت وااااااای! منم زدم زیر خنده - مامانم داد زد چی شد ؟ خود زهره گفت : هیچی دوباره عماد جوک تکراری تعریف کرد . بهش گفتم تو هم که از این جکا بدت نمیاد . گفت تو رو خدا به کسی نگیا ! گفتم نه گلم ناراحت نباش . وقتی داشتن میرفتن توی پارکینگ تا برن - توی راه پله یه دستی به کونش زدم و اونم یه خنده ای کرد و با چادرش زد بهم.
خلاصه رابطومون در حد بوسه و دستمالیهای یواشکی و اس ام اسای قایمکی شروع شد . دو سال بعد از عقدشون تا محرم و صفر رد شد حسین خان یه آپارتمان ناز دست دوم توی محله ای که خیلی خلوت بود خرید و عروسی کردن .( جاتون خالی )
صبح " روز اول عروسی پسرخالم " با مامانم رفتیم خونشون کمک خالم تا هم خونشون رو ترتمیز کنیم و هم چون عصرش مهمونا میخواستن هدیه هاشون رو بیارن خونه رو آماده کنیم .
داشتم اونجاها ور میرفتم که حسین گفت توی ماشینت آچار داری تا قفل درب اتاق خواب رو درست کنیم ؟ گفتم چشه؟ گفت: وقتی میبندیش باد که بهش میخوره خودبخور باز میشه . گفتم آچار رو بیارو اوراقش کنبم تا ببینبم چی میشه . آچارا رو آوردم داشتم بهش ور میرفتم خواستم چکش کنم که درب رو بستم و نکبت باز نشد . کلی بهش ور رفتم تا دوباره بعد نیم ساعت باز شد . حسین گفت چش شده؟ گفتم آچار آلن 3 میخواد منم ندارم حواست باشه اگر رفتی تو اتق خواب فعلآ درب رو نبندی تا من برم ببینم ای حدودا ابزارفروشی هست بخرم یا نه . توی اون شهرک اون موقعا توش تعویض روغنیم نبود . داشتم با داداش زهره میگشتم که یه فکرایی به سرم زد و زود برگشتیم خونه .
به حسین گفتم اینجا که نبود فعلآ یه تلاشی میکنیم تا ببینم چی میشه. زهره رو به بهونه شربت کشوندم توی اتاق - میخواست بره که بهش گفتم ضبط رو روشن کن - اونم که خبر از جایی نداشت چون میز ضبط پشت درب بود درب رو بست و دوباره قفل شد .
حسین گفت حالا باید چه کار کنم گفتم باید آچار آلن رو جور کنی تا با سری کوتاهش پوسته قفل رو باز کنی تا بشه باهاش قفل رو قلوه کن کرد .تازه قفلشم دیگه به درد نمیخوره باید عوضش کرد . گفت از کجا بخرم : گفتم اینجاها نیست یا میری سمت خیابون حکیم نظامی یا میری خیابون سجاد . زودم برو تا ظهر نشده اونام تعطیل کنن .
اونم با داداش زنش رفتن . مامان زهره گفت حالا ما چه کارکنیم ؟ گفتم شما کاراتون بکنید منم اینجا میرقصم تا داماد گلت آچار رو بیاره من و زنش رو نجات بده .
زهره تقریبآ فهمیده بود میخوام چه کار کنم .اونم ضبط رو زیاد کرد و شروی کرد به کف زدن منم سر و صداهای بیخودی که مثلا دارم میرقصم . زودی لخت شدیم و بعد کلی ساک زدن زهره خانوم و ممه خوردن من . چنان از جلو و عقب کردمش که از کوندرد اون شب به بهونه خستگی به آقاداماد نداده بود . حسینم بعد سه ربع ساعت یه باکس آلن خریده بود چون نمیدونسته بود چی به چیه و تا ما داشتیم لباسامون رو تنمون میکردیم قفل رو قلوه کن کرد . زهره هم برای اینکه بهش شک نکنه نشسته بود جلوی جانماز که یعنی نماز میخونه . حسینم اصلآ نگفت آخه تو توی این اتاق کجا وضو گرفتی !

از اون روز تا حالام هر وقت از زهره خواستم بکنمش اگر مهمونی یا کاری نداشته دستم رو رد نکرده . (بازم میام . عماد)
     

#180 | Posted: 25 Feb 2012 03:25
من نگین هستم و 24 سال از خدا عمر گرفتم.اون چیزی که می خوام براتون بگم یکم با بقیه خاطراتی که اینجا نوشته میشه متفاوته.
داستانم سکسی نیست ولی می خوام چیزی رو بگم که شاید خیلی ها مثل من گرفتار اون شدن اما من ...
19 ساله وترم 2 دانشگاه بودم که اولین رابطه ی دوستی با جنس مخالفو تجربه کردم.برام فوق العاده جالب وهیجان انگیز بود اما همیشه ترس اینو داشتم که خانوادم متوجه بشن با این وجود انقدر زود عاشقش شدم و وابسته که دل کندن از اون مثل مرگ بود برام.ما با هم خیلی خوش بودیم اونو بهترین مرد دنیا می دیدم با اینکه حالا که فکر می کنم ازهیچ لحاظ به هم نمی خوردیم واقعا عشق کورم کرده بود .اسمش امین بودو 2سال از من بزرگتر. به واسطه ی دوستامون با هم اشنا شدیم روز به روز رابطمون بهترونزدیکتر شد از دیدن هم سیر نمی شدیم اون شاغل بود ولی زیاد همو میدیدیم.چند ماهی گذشته بود که از لب دادن شروع شدو ... سکس اما نه کامل .ما همدیگرو برا ازدواج می خواستیم پس با خانوادهامون صحبت کردیمو بزرگترها قراره خواستگاریو گذاشتن امین مطمئنم کرد که دیگه مشکلی وجود نداره و تا اخر عمر مال هم هستیم هننوز به طور رسمی نامزد نبودیم که سکس کامل انجام دادیم به خاطر اختلاف خوانواده ها با هر بدبختی که بود بعد از 2 سالو نیم نامزد کردیم.ولی از یک طرف امین سرد شده بود نسبت به من و از طرفی ام خانوادش اذیتم می کردن من عاشق امین بودم تحمل می کردم حتی بهم خیانت کرد ولی به خاطر زندگیم و عشقی که بهش داشتم بخشیدمش ولی به جایی رسیدم که دیگه موندن جایز نبود ...
"بهم گفت سرد شدم اما تنش داغ داغ بود نگاش کردم پتو رو کشیدم روی سرم که اشکامو نبینه. دااشت لباس می پوشید گفتم تموم ؟؟؟؟؟ گفت خیلی وقته که تموم شده
-پس من چی ؟ ابروم ؟ حتی نگاهمم نکرد
تنها کاری که برام کرد این بود که با کلی منت پول ریخت به حسابم که عمل ترمیم پرده بکارت انجام بدم.وقتی از هم جدا می شدیم بهم گفت به نظر من به کسی نگو چون ابروی خودت میره نه من بازم خوددانی و رفت
چند ماه افسرده بودم و خونه نشین که پسر عموم یواش یواش پا گذاشت تو زندگیم اون موقع بود که از دختر عموم شنیدم که علیرضا از بچگی عاشقم بوده و وقتی متوجه میشه می خوام نامزد کنم یهو ناپدید میشه و چند روز بعد هم بهشون خبر میده که یه کار خوب تو یه شهر دیگه پیدا کرده و میخواد اونجا ساکن بشه یادم اومد که همون موقع کلی ازش ناراحت شدمو گله کردم که چرا برای جشنم نمی یادو از این حرفا حتی زنگ زدم بهش و یه عالمه نق نق کردم
- الهی بمیرم نا خواسته چقدر باعث زجر کشیدنش شدم اینو که گفتم دختر عموم گفت هنوزم عاشقته یه چشمک بهم زدو گفت نمی خواد بمیریو داداشمو سیاه پوشش کنی جبران کنو سفید بختش کن .خندیدمو سرمو انداختم پایین گفت همین کارهارو کردی که دل داداشمو اینجوری بردی نگین خانم
به علی گفتم اول خانواده ها ولی ترس اصلیم بکارتم بود هنوز عمل نکرده بودم و دلمم نمی خواست که زندگیمو با دروغ شروع کنم.از خدا خواستم کمکم کنه که بتونم یه جوری همه چیو به علی بگم.همون شب واسم اس ام اس اومد خوندمش دیدم علی یه جک خیلی زشت فرستاده پشت سرش زنگ زد معذرت خواهی که اشتباه شد منم گفتم مرسی کلی خندیدمو شادم کردی دیدم فرصت خوبیه گفتم باز هم از این کارا بکن اونم گفت اگه بخوای می فرصتم خلاصه دم دمای صبح که وسط جکو مسخره بازی گفتم یه سوال کنم راستشو میگی ؟ گفت من تا الان بهت دروغ نگفتم .گفتم تا حالا سکس داشتی ؟ گفت یه بار .گفتم تو که خودتو نگه نداشتی چرا توقع داری زنت باکره باشه؟گفت این چیزا واسم اهمیت نداره بعد از من پرسید که سکس داشتم یا نه ؟ که منم همه چیو گفتم نیم ساعت طول کشید که جوابمو داد .گفت نمی گم ناراحت نشدم ولی خوشحالم که راستشو گفتی من باورم نمیشد که تو ایران همچین پسری باشه که از این مسئله بتونه بگذره و بعد گفتم می خوام عمل کنم که شدیدا مخالفت کرد اما گفتم که می خوام از اول با تو همه چیو شروع کنمو تجربه کنم گفتم حتی دردشم با تو واسم لذت اونم گفت قبول می کنم در صورتی که بگذاری باهات بیام
نمی تونم بگم چقدر درد کشیدم من درد سست نیستم ولی وحشتناک بود.اول اسپری بی حسی بعد امپول بی حسی ک 5 جا زد بعدش با تیغ زخم کرد که دیگه جیغ زدم از درد که همون موقع یه صداهایی از بیرون پشت در اومد دکتر به دستیارش گفت ببین چی شده همزمان به منم امپول بی حسی زد که حالم از درد زیاد به هم خورد فشارم افتادو اوردم بالا از هوش رفتم با صدای داد علی چشامو باز کردم می گفت اگه بلایی سرش بیاد که گفتم علی برو بیرون گفت نگین گه خوردم نمی خوام پاشو بریم گفتم مرگ من دیگه هیچی نگفتو رفت بیرون به خاطر فشار پایینم دیگه نمیشد بی حسی بزنن واسم و بدون بی حسی بخیه زد مردمو زنده شدم .با این وضع خونه نمی تونستم برم علی برد منو خونه خواهرم و واسش همه چیو گفت و خواهش کرد مراقبم باشه و به کسی هم چیزی نگه هفته بعد که واسه معاینه رفتم منشی گفت علی هی قدم میزده و بی تابی می کرده جیغ که زدم می خواسته بیاد پیشم گفت معلومه خیلی دوستت داره 1 ماه بعد از عملم عقد کردیم اون قول داد و قسم خورد که هیچ وقت هیچ چیزی رو به روم نمیاره .ما عاشق همیم امیدوارم همیشه هم همین طور بمونیم
من اشتباه کردم ولی با گفتن حقیقت به علی یکمی از اشتباهاتمو جبران کردم و تا اخر عمر این ترس باهام نیست که یه روز اگه اون بفهمه چی میشه
ممنون از اینکه تا اخرشو خوندین و معذرت اگه بد نوشتم چون بار اولم بود که دست به قلم شدم
     
صفحه  صفحه 18 از 113:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  112  113  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده ( آرشیو شماره یک ) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.