| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

گناه درمانی

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 9 Apr 2011 11:53
گناه درمانی


نویسنده : استاد ایرانی

پری زنی بسیار زیبا بود با چشمانی آبی موهایی طلایی صورتی سرخ و سفید مومن خشک نبود اما پای بند مسائل اخلاقی و زندگی بود.عباداتش را بجای می آورد لباسهای شیک میپوشید اما در مراسم عروسی و میهمانیها جاییکه نامحرم بودند روسری از سر برنمیداشت.خانه دار بود و سی وهشت ساله شوهرش جمشید چهل ساله و پزشک متخصص مغز واعصاب بود.زندگی آنها با عشق آغاز شده و حاصل آن فقط یک پسر بنام جواد بود که اکنون 19سال داشت و در رشته پزشکی دانشگاه تهران درس میخواند.انها در مشهد در یک خانه ویلایی بزرگ در خیابان خیام زندگی میکردند.این زن و شوهر زندگی مشترک خود را بر پایه صداقت و راستی و احترام به یکدیگر بنا کرده بودند تا اینکه یک روز با خبر شد که منشی شوهرش منیژه 25ساله با او رابطه دارد.خشم سراپای وجودش را فرا گرفته بود.زمین و زمان دور سرش میچرخید باور کردنی نبود پس از بیست سال حتی فکرش را هم نمیکرد.کارش شده بود شب و روز اشک ریختن و غصه خوردن.وفاداری این زن و شوهر نسبت بهم زبانزد خاص وعام بود.رنج و ناراحتی او زمانی بیشتر شد که فهمید پس از لو رفتن قضیه شوهرش منیژه را بمدت یکسال صیغه کرده است.هر چه میخواست سرش را با مسائل پیرامون خود گرم کند نمیشد.انگار رگهای مغزش در حال ترکیدن بودند.این را هم اضافه کنم که او در نجابت پا کدامنی بخشندگی کمک به یتیمان و دستگیری مستمندان و صدقه دادن و هر کار نیک دیگری در فامیل تک بود.خاله اش رقیه که زنی جا افتاده و گرم و سرد چشیده بود به او گفت چیزیکه عوض داره گله نداره تو هم به او خیانت کن اما پری با خاله اش جر و بحث کرد و گفت که من شرف و ایمانم را هرگز نمیفروشم هرگز راضی نمیشوم که دست کسی بغیر از شوهرم بمن برسد اون آدم پستی شده چرا من باید پست باشم؟/؟.در خانه ویلایی و مجهز 1500متری که حدود600متر زیر بنایش میشد احساس تنهایی میکرد ضجر میکشید حتی حس رانندگی هم نداشت تویوتای سفید کامری او هم دیگر کارش شده بود خاک خوردن که گاهی کارگر خانه تمیزش میکرد.یک روز بعد از ظهر که دلش گرفته بود برای زیارت و راز و نیاز به حرم رفت.موقع برگشتن چادر را داخل کیفش گذاشت قصد داشت ماشین دربست بگیرد تا به خانه برود.حواسش پیش کارهای شوهرش بود.اون و منیژه حالا چیکار میکنن؟؟/؟؟ همون کارایی رو که با من میکرد با اون میکنه؟/؟ توی حال خودش نبود.حتی وقتیکه چادر از سرش برداشت مانتو و لباسهایش طوری بود که برجستگیهای باسن و سینه اش را نشان میداد.بی اختیار در پیاده رو مانند سربازانیکه در یک محوطه چند متری نگهبانی میدهند قدم رو میکرد.اصلا توی حال خودش نبود و نمیدونست داره چیکار میکنه در اینموقع یک پراید سفید جلوی پایش ترمز زد.بیا بالا.او مثل مسخ شده ها بدون اینکه مقصدش را بگوید سوار شد نمیدانست چه باید بکند.تصور اینکه زندگی مشترکش را با دیگری شریک شود دیوانه اش کرده بود.هنوز به پسرش چیزی نگفته بود.حدود نیم ساعت در افکارش غوطه ور بود که ناگهان متوجه شد مسیری که میروند سمت خواجه ربیع است و ربطی به خیام ندارد.ببخشید آقا شما کجا میرید؟؟/؟؟ کمی ترس برش داشته بود - آقای راننده با شمام من میخوام برم خیام؟/؟- شما لازم نبود اول مسیرتونو بگید کارمون که تموم شد شما رو میرسونیم خیام- کار؟/؟ چه کاری؟؟/؟؟ مسافر سوار کردی اول وظیفه داری اون رو بمقصد برسونی راننده و دو نفر مرد که اون پشت نشسته بودند به خنده افتادند.یکی از اون مردها گفت تا ما بمقصود نرسیم شما بمقصد نمیرسید.پری تازه جریان را فهمید.شروع به جیغ زدن کرد اما آنها به کوچه ای خلوت رسیده بودند و دهانش را گرفتند و چاقویی هم زیر گردنش گذاشتند.- جنده اگه نمیخواستی بیای کوس بدی از همون اول میگفتی واسه قیمتش ناراحت نباش ما کنس نیستیم.پری را به خانه ای قدیمی در منطقه ای پرت بردند.زن وحشت زده بود.- ولم کنید من اونیکه شما فکر میکنید نیستم بخدا من شوهر دارم.- یعنی زن شوهر دار جنده نمیشه؟/؟ حرف بزنی خلاصت میکنیم عوضی گفتیم بیا بالا اومدی.پری نجیب و مهربان و بهشتی همچون پری زیبا هرچه دست و پا میزد فایده ای نداشت به زور لختش کردند او اشک میریخت.تو رو خدا هر چه بخواهید میدم ولم کنید.البته منظورش پول بود.اما سه نفر داخل پراید و دو نفر چشم انتظار داخل منزل به او رحم نکردند.ما فقط کوس و کون میخوایم تنتو میخوایم. میخوایم باهات حال کنیم سینه های سفت و کوچک پری اندام کشیده او کون گرد و قلمبه اش و کوس کوچولویی که اون وسط بود دل آنها را برده بود 2 نفر از این 5 نفر در همان حال که به پری حمله ور شده بودند جلق میزدند یکی سینه اش را میخور یکی کووووووسش را یکی به باسن گوشت آلودش چنگ میزد و دو نفر کیرشان را به زور به دهان غنچه ای او فرو کرده بودند.پری دیگر بی رمق شده بود ضجر میکشید اشک میریخت عذاب وجدان گرفته بود خود را در جهنم میدید یک عمر حفظ گوهر پا کدامنی کرده بود و در یک لحظه همه چیز به باد فنا رفته بود.به شوهرش لعنت میفرستاد که باعث و بانی همه این جریانات شده.آن 5 تا نره غول با هم دعوا داشتند هر یک مدعی بود که کیرش کلفت تر و بزرگ تر است.آخر با هم قرار گذاشتند که هنگام کردن پری آخ و اوخهایش را بررسی کنند هر چه آخ درد شدیدتر کیرهم کلفت تر است.- نه.نه.نباید خوشم بیاد این کیرها بر من حرام است من تا بحال خیانت نکرده ام من راضی نیستم به زور دارند مرا میکنند.نه.نه.نهههههههه.نمیخوام تو رو خدا بسه.هر چه پاهایش را جمع میکرد تا کوسش را نکنند نمیشد تمام کیرهاییکه به بدنش میخورد از کیر شوهرش کلفت تر و درازتر بود.- به به عجب کوس تنگی داره.جووووووون کوسش از کوس دخترها هم تنگتره حسن برو روغن زیتون رو بیار.پری جیغ میزد فریاد میکشید اما یکی از آنها بشدت دهانش را داشت.- نه نه باید فکرمو جای دیگه ببرم نباید کوسم خیس بشه نباید هوسم زیاد بشه اگه خوشم بیاد اگه هوسم زیاد بشه گناه کرده ام دیگر بهانه ای ندارم.در یک لحظه احساس کرد که 3 کیر در بدن او قرار گرفته است 2 تا در کوس و یکی در کون هر کدام از آن 5 نفر که به نوبت کونش را میگایید در جا ابشان خالی میشد سوراخ تنگ کون پری مقاومتشان را ازبین برده بود تازه امروز پلمب کونش باز شده بود و برای اولین بار بود که کووووون میداد خوشبختانه او و شوهرش در این مورد تفاهم داشتند.شوهرش دکتر بود و میگفت که اینکار بهداشتی نیست و پری هم احساس لذت جنسی را در تماس کیررررر با کوووووس میدانست.برگردیم به اصل مطلب.پری در آن لحظات احساس تنفری شدید همراه با لذت داشت اما بشدت فکر خود را بجای دیگری معطوف میکرد تا گناه نکند.هر یک به نوبت کوس او را می لیسیدند با سوراخ کونش ور میرفتند به سینه هایش چنگ می انداختند.- تو رو خدا بسه دیگه من هرزه نیستم اشتباهی گرفتین.از سوراخ کونش اب منی همراه با خون جاری بود هر کدام از آن 5 نفرحداقل 2 بار خیس کرده بودند بعضی ها هم آبشان را داخل کوس پری ریختند.اشک و خون پری و مایع منی ان مردان بربدن زن بیگناه که دامن عفتش لکه دار شده جاری بود.پس از دو ساعت متجاوزین متفق القول بودند که خیلی حال کرده اند.پری نای برخاستن نداشت.راننده تاکسی که قلچماق تر از بقیه بود بار دیگر کمر پری را چسبید و با کیرش که انگار سیرمونی نداشت و دوباره شق شده بود به کوس و کون او میکوبید.از کووووونش درمیاورد و توی کوووووسش میگذاشت و برعکس.اینکار را بیش از صد بار تکرار کرد.بقیه هم که کیرشان شق شده بود دل نداشتند از پری دل بکنند و در نوبت ایستادند گویی که در صف نانوایی و منتظر دریافت نان از نانوایند.پس از انکه هریک به نوبت 5 دقیقه دیگر کوس و کون او را یکی کردند دست از او برداشتند.چشمان زن باز نمیشد.از نظر روحی و جسمی داغان شده بود.دویست هزار تومان پول داخل کیفش گذاشتند.البته پری نیمه هوش بود به زحمت لباس تنش کردند و او را که آش و لاش شده بود و نای حرف زدن که بهتر است بگویم جرات حرف زدن و سر و صدا کردن نداشت را 4 نفری سوار ماشین کرده و بطرف خیان به راه افتادند.یکی از آنها همراهشان نرفت.قبل از خیام 2 نفر از انها پیاده شدند و راننده و یک نفر دیگر که با پری پشت نشسته بود و مواظب بود فرارنکند به راهشان ادامه دادند.انکه در کنار پری بود انگار هنوز هم حشری بود شلوار پری را داخل همان ماشین پایین کشیده و با کوسش ور میرفت.- باز هم لذت همراه با تنفری شدید و مشغول کردن فکر خود بجای دیگر از کارهای ان زن بود.او دیگر حوصله و توانی نداشت میخواست بمیرد.احساس شرم میکرد.کسیکه با همه ثروت و زیبایی اش هرگز مغرور نمیشد از کمک به دیگران دریغ نمیکرد و خود را نمیگرفت و مهمتر از همه پیش نا محرم حجاب خود را خفظ میکرد به چه وضع فلاکت باری افتاده بود؟؟/؟؟ بخاطر حفظ آبرو مجبور بود سکوت کند.نزدیک خانه پیاده شد.شوهرش نیامده بود؟/؟.نه.نه.نه.او احساس لذت نکرده بود از جایی شنیده بود که اگر زن با رضایت خود یک کیر حرام بخورد به کیر حرام خوری عادت خواهد کرد و سیر نخواهد شد و همیشه تشنه کیرخواهد بود.- یعنی من خوشم اومده؟؟/؟؟ دست خودم که نبود.راضی که نبودم.اما هر چقدر فکرم را مشغول کردم و دست و پا زدم نشد منکه نمیتوانستم 5 کیر کلفت و مدل به مدل را در کوس خود حس نکنم.منکه دلم نمیخواست.منکه هوس نداشتم.با این همه کیر خوردن و کیر کلفت خوردن خیلی هم شاهکار کردم که فکرمو مشغول داشتم و یکی دوبار بیشتر ابم نیومد.چیکار کنم تماس گوشت با گوشته.هر چه بیشتر بخود فشار میاورد کمتر به نتیجه میرسید.- خب اره گوشت گرم که به گوشت گرم میرسه آدم داغ میکنه خدا میدونه چقدر تلاش کردم که حواسم بره جای دیگه خیلی هم موفق شدم.اره گناه نکردم عمدا نبود.این حرفهایی بود که پری با خود میزد.احساس گناه نا امیدی تنهایی حتی پارس و نگاه حق شناسی سگهای خانه هم که به استقبال او امده بودند او را به هوش نمی آورد.به حمام رفت و خود را مرتب کرد.تصمیم گرفت خود را بکشد.به یادش آمد در جایی خوانده که اگر کسی خود را بکشد گویی تمام انسانهای دنیا را کشته است چون این رد کردن هدیه خداست.اما گویی ایمان او تحت تاثیر تجاوز قرار گرفته بود نمیدانست که با برق خودش بکشد یا با قرص؟؟/؟؟ ولی جرات اینکار را نداشت.از فکر احمقانه خود کشی منصرف شد.افکارش بهم ریخته بود.اهل گوش دادن به ترانه نبود.یکی از دی وی دی ها را برداشت و در داخل دستگاه گذاشت.خیلی از صدا و ترانه های شکیلا خوشش میامد به او آرامش میداد.هر چه منتظر ماند صدای ترانه در نیامد.ظاهرا اشتباها فیلمی را داخل درایو دستگاه گذاشته بود.خواست نوار دی وی دی را در بیاورد که صحنه های فیلم میخکوبش کردند.زنی با کون و پای لخت اما با بلوز از چهار پایه بالا میرفت.اسبی را به زور بطرف بالای چهار پایه میبردند دستهای اسب بطرف بالا قرار داشت اسب به شدت مقاومت میکرد ناگهان زن شروع کرد به دست زدن به کیراسب.در عرض چند ثانیه کیر چند برابرشده بود.چهل یا پنجاه سانتش را تشخیص نمیداد.اسب را طوری نشانده بودند که کیرش بطرف هوا بود و زن کمی بالاتر از او قرار داشت زن تا جاییکه میتوانست کیراسب را هم لیس میزد.پری خواست دستگاه را خاموش کند اما حس کنجکاوی به او چنین اجازه ای را نداد.زن در گوش اسب نجوا می نمود و آخ خ خ و اوخ خ خ هم میکرد.کیر کلفت و بلند اسب را در دستانش گرفت و تا حدود یک سوم آن را به داخل کوسش فرو کرد.کوووووووس زن به شدت خیس شده بود و او تا انجا که میتوانست با حرکات بدن و کوس خود اسب را در کردن خود یاری میداد.پس از چند دقیقه مشخص بود که به ارگاسم رسیده و بعد هم آبش آمده است.حال معلوم نبود اسب ارضا شده است یا نه؟؟/؟؟ اما شیهه آرامی میکشید.حال پری دگرگون شده بود.با آنکه بطورغیر ارادی و اجباری و در اثر تجاوز 2 بار ابش آمده اما در حال حاضر تمایل عجیبی در او ایجاد شده بود.یک ماه میشد که با شوهرش طرف نشده بود.پس از آنکه جریان را فهمید اصلا بطرفش نرفت و شوهر از خدا خواسته اش هم نایی نداشت که او را ارضا کند.فیلم بعدی عجیب تر بود. زنی به یک آغل یا طویله میرود او هم کوس و کونش لخت بوده و بلوزی بر تن دارد.همانطور ایستاده کوووووسش را بطرف یک خوک قوی هیکل میگیرد و بر روی او میشاشد.شاید ادرار او چند لیتر میشد.خوک به زن حمله ور میشود و زن با شجاعت و شاید هم کمی ترس خود را به تشکی که بر روی سکوی بزرگ سیمانی که کمی بالاتر از زمین قرار داشت میرساند و بر روی تشک به روی شکم میخوابد بطوریکه پاهایش بطرف پایین خم شده و کونش پشت به خوک و در معرض دید حیوان قرار میگیرد.بلوزش را بالا میزند و کمی پاهایش را باز میکند تا خوک کوسش را بهتر ببیند.حالتش طوری بود که خوک میتوانست زن را بکند.انگار خوک تربیت شده بود و میدانست چه باید بکند خیلی با هوش عمل کرده خود را کمی خم کرد سر و پایش را بطرف بالا هوا داد و با کمر و پایش که در یک راستا بودند طوری خود را خم کرد که سنگینی و وزن او بر روی زن قرار نگیرد و چه هوس انگیزانه او را میکرد به شدت کیرش را فرو میکرد و در میاورد و زن تکان نمیخورد.کیر او خیلی کوچکتر از کیر اسب ولی کاری و فعال بود.در صحنه بعدی چند سگ در حال کردن چند زن بودند کیرشان کوچک بود ولی با دست زدن به ان کمی بلندتر شده و با لذت به درون کوس زن فرو میکردند و یکی دو تا از این زنها هم در حال ساک زدن بودند و در اثر دستمالی کیر سگ توسط زنها اب یکی دو تا از این حیوانات بر روی زمین و سینه های زنان خالی شد.یکی از این نمایشها مربوط به ساک زدن و دستمالی کیر خر بود و دلخراش ترین آنها این بود که مردی کیر کلفت خود را به کون مرغی فرو کرد و خون به شدت از ان جاری شد.پری هر چه میخواست خود را کنترل کند نمیتوانست.مقعدش به شدت زخمی بود و کوسش میسوخت اما خیس خیس شده بود.نمیدانست با هوسش چکارکند؟/؟ در یخچال را باز کرد موز بادمجان خیار هویج.بین موز و بادمجان شک داشت که کدام را انتخاب کند.هر 2 را برداشت آنها را شست روی تخت دراز کشید و به آرامی و گاه با شدت به کوسش فرو میکرد گاه لبه های کوسش را به دو طرف باز میکرد و موز و بادمجان را به آرامی از پایین به بالا میکشید.در خانه کسی نبود.کارگر و باغبان هر دو رفته بودند و او در خانه ایکه سیستم امنیتی اش قوی تر از پادگان بود تنها بود.ناله میکرد به شدت فریاد میزد.خدایا اینکه دیگر گناه نداره این موزه این بادمجونه کیر مردم که نیست؟؟؟/؟؟؟؟ گاه بحالت سگی می نشست و کوووووس خود را میکرد.بسوز.بسوز.تو امروز منو سوزوندی.منو غرق گناه کردی.کوس لعنتی.کوس هر جایی. منکه گفته بودم راضی نشو. منکه گفته بودم ابت رو نیار.من نباید توی اتیش جهنم بسوزم.تو ای کوس باید بسوزی اصلا کوس بی حیا میخوام چیکار؟؟/؟؟ اینقدر گفت و گفت تا ارضا شد و از حال رفت.جمشید حدود ساعت 2 نیمه شب به خانه برگشت و بهانه آورد که مریض داشته.هر چه خواست بطرف پری بیاید و او را ببوسد و با او ور برود پری خود را کنار کشید.کمی آرام گرفته بود ولی سرش درد میکرد.برای نماز صبح بلند نشد.کمی بی تفاوت شده بود.معلوم نبود تاثیر کیرها بود یا علت دیگری داشت؟؟/؟؟ چند روز بعد خواهر شوهر و پسر و دخترش سری به او زدند.خواهر شوهرش مینا که زنی خوشگذران بود به او دلداری میداد و میگفت بی خیال شو اصلا در این فکرها نباش.سرت رو گرم کن.برو ورزش برو کلاس رقص.تو هم بی تفاوت شو.چقدر امل بازی در میاری بگو بخند.مینا تقریبا همسن او بود.پیش زن و مرد غریبه و آشنا یکجور لباس می پوشید و به حجاب هم اهمیتی نمیداد درعروسی ها و مهمانی ها هم نیمه پوشیده میامد.پسرش منوچهر که هم سن جواد بود دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد بود.دخترش مونا هم تازه به اول دبیرستان رفته بود شوهرش مسعود هم سه تا بنگاه معاملات ملکی در نقاط مختلف مشهد داشت و خیلی هم وضعش توپ بود ولی خب ده سال از همسرش بزرگتر بود.مادر و دختر به باغ گلها رفتند و خود را با گل و چند مدل چیدن آنها برای کاشتن سرگرم کردند و منوچهر و پری تنها ماندند.زن دایی چرا ناراحتی؟/؟ الا همه جا مد شده.عادیه بیا و خارج پیشرفته را ببین.- چرا مگه ما اونجا زندگی میکنیم؟؟/؟؟- تو هم ولش کن اصلا میدونی چیه اونجا زن و مرد هر دو بهم خیانت میکنند.- نه اینقدر اینجوری هم نیست پس خدا و پیغمبر چی میشه؟/؟ ایمان چی میشه؟/؟- زندایی اینها همش کشکه مگه 20 سال به دایی ام اعتماد نداشتی؟/؟ ولی خب مگه میشه حقیقت و درستی رو عوض کرد؟؟/؟/.- این بر میگرده به فرهنگ جوامع یه زمانی برادرها و خواهرها با هم ازدواج میکردند.اونموقع که آدم و حوا بودند بچها باید از کجا زن و شوهر میگرفتند؟؟/؟؟همه اینها قراردادیه.مگه بزرگان دین ما چند تا زن نداشتن چطور برای اونها خوبه ولی برای زنها خوب نیست که چند تا شوهر داشته باشن؟؟/؟؟ جواب بده زن دایی اگه اینطوره پس برای چی ناراحتی؟/؟ چرا حرص میخوری؟/؟ چرا نمیذاری دایی زندگیشو بکنه ولی خب تو اینو قبول نداری اگه دین رو قبول داری پس باید همه چیزش رو قبول کنی.- ببین منوچهر به همون شیری که بچگیت بهت دادم و مادر رضاعی ات شدم به همون محرمیتمون قسم که همه اینها رو میدونم قبول دارم ولی اونزمان شرایط فرق میکرد بخاطر مسائل اجتماعی اقتصادی و جنگی و اینکه زنها به فحشا کشیده نشن چند زنی رایج شده بود.- زندایی جون از کجا میدونی که الان همچین شرایطی نیست زنهای زیادی هستند که از روی ناچاری به بیراهه کشیده میشوند.حرف من اینه این چرا باید برای مردها باشه ولی برای زنها نه تازه در کشور تبت از بس زن کمه هر زن میتونه حداکثر 4 تا شوهر کنه و هرهفته به خونه یکی میره و اگه بچه دار بشه به ترتیب از بزرگ به کوچک و بر طبق سن شوهرها پدر بچه را تعیین میکنند.هر چندعلم امروزه با ازمایش دی ان ا پدر بچه رو شناسایی میکنه.سخنان منوچهر به او آرامش می بخشید انگار راست میگفت.منوچهر همچنان ادامه میداد چه اشکالی داره که مثلا زن هم تلافی کنه؟/؟ مقابله به مثل کنه؟/؟ خیانت کنه؟/؟ چه اشکالی داره اصلا رابطه جنسی مگه چیه ؟/؟ زن و مرد میخوان از هم لذت ببرن آزادن اگه تجاوزی در کار نباشه جرم نیست.دو بدنی که راضی اند در کنار هم باشند چرا با قید و بندهای اجتماعی انها را از هم دور کنیم؟؟/؟؟.آنروز گذشت خلق و خوی پری کمی تغییر کرده بود مثل گذشته مقید به انجام اداب دینی نبود اما صدقه دادن و دستگیری نیازمندان را فراموش نکرد.چند روز دیگر هم گذشت او در این مدت با خود ارضایی و استشها سرش را گرم میکرد.دیگر به دیدن نوارهای سکسی عادت کرده بود.میدید که زنها در این فیلمها چه راحت میدهند یک زن با چند مرد دیدن کیرهای کلفت او را به هیجان میاورد.از طرفی منوچهر از نوجوانی دوست داشت زن دایی اش را بکند چون در بچگی از سینه اش شیر خورده و محرمش شده بود این مجوز را داشت که چهره زیبای پری را همراه با موی سرش ببیند هر چند این زن زیبا گاه پیش او هم روسری میگذاشت.بیشتر مواقع به یاد پری جلق میزد به یاد چشمان آبی و موی طلایی و سینه های کوچکش.اما اندازه کوسش را نمیتوانست تشخیص دهد باید خیلی کوچک و جمع و جور می بود.اندامی مانکنی داشت یک بار او را با شلوار لی چسبان در خانه دیده بود.دوست داشت از پشت همان شلوار لی کلفت کیر کلفتش را بفرستد توششششششش
ادامه دارد
     
#2 | Posted: 9 Apr 2011 11:54
گناه درمانی قسمت دوم
برگردیم به پری که با قیمتی گزاف جدیدترین و هوس اور ترین و ارضا کننده ترین کیر مصنوعی را خرید.طرز کارش این بود که اصلا نیاز نبود که کیر را در دست بگیری و وارد کوست کنی.این کیر یک دسته فلزی با فنری مخصوص داشت که در انتهای آن جایی برای تعبیه کیر بود.این دستگاه با برق بکار می افتاد و قسمت فلزی و فنری با حرکت خود کیر پلاستیکی یا چرمی را بطرف جلو یعنی کوس هدایت میکرد و عقب و جلو رفتن فنر باعث میشد که کیر هم عقب و جلو کنه و ویژگی مهمتر این دستگاه این بود که سرعت آن کم و زیاد میشد و در سرعت حداکثر لذتی دیوانه کننده را نصیب زن میکرد لذتی که هر کس تحمل آن را نداشت.ضمنا کیر هم بشرطی که قسمت ته آن با کیر فابریک همخوانی میداشت قابل تعویض بود.پری هرموقع از دور تندش استفاده میکرد آنچنان بی حال میشد که نای آن را نداشت که دستش را به کلید تنظیم برساند.چند روز پس از اخرین دیدار منوچهر و زندایی میگذشت.منوچهر یکی از کتابهای دانشگاهی اش را در خانه دایی جان جا گذاشته بود و بعد ازظهر ان روز هم واحدهای مربوط به ان کتاب جزو برنامه درسیش بود.دم در خانه دایی که رسید با تعجب دید که در باز است.باغبان که مردی پیر بود و غضنفر نام داشت به همراه کارگر که او میانسال و نامش جعفر بود دو تایی مشغول تمیز کردن حیاط بودند.باغبان هر موقع سرش خلوت میشد کارهای دیگر هم انجام میداد.منوچهر خبر زندایی را گرفت و انها هم که بعنوان خانه محرم می شناختندش گفتند ته باغ گلهاست.منوچهر هر چه گشت زندایی اش را پیدا نکرد.از پله ها بالا رفت درهال و پذیرایی و آشپزخانه و بوفه و چند تا اتاق دیگه هم نبود.صدایش هم نمیزد از اتاق خواب صدایی شنید.آرام با انگشت در اتاق خواب را فشار داد.حدود یک وجب درب اتاق باز شد واااااااااااای خدای من چه میدید؟؟/؟؟ زندایی اش با یک لباس خواب صورتی کاملا توری بسیار نازک بدن نما به روی شکم دراز کشیده بود.با هر تکانی که او میخورد منوچهر خود را کنار میکشید.دوست داشت سر پری بسمت چپ باشد تا او را نبیند.چند لحظه بعد مثل فیلمهای استریپ تیز لباس خواب و شورت لانبادا و سوتین سایز کوچک خود هم دراورد.همه سرویس صورتی.جلق اول را همانجا زده بود ابش را به زیر قالی کنار در هدایت کرد.دستگاه کیر مصنوعی لحظاتی بعد وارد عمل شد صدای ناله های پری بود که مدام طلب کیرررررمیکرد انگار که دستگاه انسانی است که محرم اوست و کیرش را مدام ورود و خروج میدهد.اخ خ خخخخخخ اخ خ خخخخخ داره میاد اوووومد اوووووومد چه کیفی داشت جوووووووووون بازم میخوام کاش ابم داشت و همه رو توی کوووووووسم خالی میکرد.من اگه یه دستگاه دیگه بگیرم ناراحت نمیشی؟/؟ باور کن خیانت نمیکنم اگه خراب بشی؟ اگه کار نکنی؟ من چطوری تعمیرت کنم؟/؟ چطوری کووووووووس بدم؟؟/؟؟چطوری ارضا بشم؟/؟ داشت با خود و دستگاه برقی کیر مصنوعی این حرفها رو میزد که ناگهان صدای منوچهر دراومد که زندایی جوووووون نگران نباش مگه من مرده ام؟/؟ در را از پشت قفل کرد و لخت لخت شد.- به به فیلم سکسی هم که می بینی فقط یه مرد کم داشتی.- نه.نه.برو بیرون گناه داره من و تو بهم محرمیم.- اگه نا محرم بودیم میدادی؟/؟ این گناه نداره که تو داری خودتو از بین میبری؟/؟ پری میدانست که این بار نمیتواند از لذت گناه فرار کند.اینبار با دفعه پیش فرق میکرد.هر چند ان روز لبها و زبانش خون امده بود از بس خود را گاز میگرفت تا حواسش بجای دیگر برود اما الان نواری سکسی در خانه نبود که ندیده باشد.دیگر عبادت نمیکرد.گوهر وفا را که شوهرش بی ارزش کرده بود اما ته دلش احساس شرم میکرد با خود میگفت که اوندفعه راضی نبودم ولی اگه کیر جوون منوچهر بره توی کوسم اگه راضی بشم اگه خوشم بیاد و هوس منو زیاد کنه اگه نتونم و نخوام فکرمو جای دیگه مشغول کنم گناه میکنم میسوزم چرا؟.چرا؟منوچهر کیرش حدود 25 سانتی میشد و کلفتی اش هم از نژاد عرب بود.- زندایی هوسی من تو که نماز شکدار نمیخوندی که شک نکن.توی چشمهای من نگاه کن.بزور کمر او را گرفت و خواست سرش را بطرف خود برگرداند تا چشمهای زیبایش را ببیند.تا چشمهایش را ببیند و به راز درونش پی ببرد.اما پری مقاومت میکرد و به او نگاه نمیکرد.- باشه من دارم میرم.رفت که کلید در را بچرخاند که البته فیلم بازی میکرد و قصد رفتن نداشت.پری سرش را برگرداند.آهی کشید و گفت خیلی بی شرمی.منوچهر راز نگاهش را خواند.شرم و التماس.دیگر به او امان نداد کمر او را گرفت او را بحالت نیم سگی دراورد و قبل از انکه مجال دیگری برای تصمیم گیری به او بدهد کیرررررررر کلفت و بزرگش را به کوووووووس تنگ و خیس پری فرستاد.بیا این کیر طبیعی خاصیتش بیشتره ویتامین داره.آب داره.اول کردمت که این بت را بشکنم.این بت بزرگی را که برای خودت درست کردی بشکنم.دیوار فاصله ها را بشکنم که دیگه از کوس دادن بمن و خیانت به شوهرت ترس نداشته باشی.دوستت دارم چقدر خوشگلی.موهای طلایی و چشمان ابی تو پوست سفید تو هوس آدمو زیاد میکنه سینه هات مثل سینه های دختر 14 ساله است.کوووووووست معروف به کوس گربه ایست.لبات مثل غنچه گل.شکم که نداری.واقعا مانکنی.دوستت دارم.خدایا خواب که نیستم.خود را نیشگون گرفت.نه حس دارم رویای من واقعی شده و با این حرفها هوس پری چندین برابر شد.- منوچ من امروز ولکن تو نیستم نباید زود منو ول کنی تا چند بار ارضا نشدم دست بردار نیستم.من تشنه کیررررررررم.کیر تو.خیلی وقته کیر نخوردم.- کو چشم آبی من هنوز باهات کار دارم عادت ندارم فوری کوس را بکنم ولی.... پری اجازه نداد که او بحرفش ادامه دهد.- مگه تا بحال چند بار کردیم؟/؟ دوست ندارم وقتی منو میکنید از بقیه حرف بزنی.منوچهر که گند زده بود گفت نه منظور من این بود که باید مقدمه چینی میکردم ولی طلسم را شکستم تا تو دیگه تردید نداشته باشی.- بکنننننن بکننننن تا تههههه بکننننن باید کوووووووسمو بخوری.باید همه جامو بخورررررری من هوس دارم.هوس دارم ولت نمیکنم ابروتو میبرم اگه خوب منو نکنییییییییی من به تو شیر دادم.تو بمن کیررررررررر بده.صدای تالاپ تولوپ فرو رفتن کیررررررر به کوووووووس و برخورد با کوووووون زیاد شده بود.آبتو بریز توی کووووووووسم خیالت نباشه قرص میخورم حرومش نکنییییی.پری پی در پی فریاد میکشید که دارم ارضا میشم و منوچهر در همان لحظات که احساس میکرد لحظه نهایی و گل زدن پریست آبش را داخل کوس کوچولو تنگ و گربه ای پری ریخت.کمی از منی از کوس پری بیرون آمد که با دستمال کاغذی آن را پاک کرد.منوچهر شروع کرد به لیسیدن کوسش.آنچنان خوب میخورد که صدای فریاد و ناله های پری همه جا را گرفته بود.- بس کنننننننن اینقدر فریاد نزن.آبرومون پیش باغبون و کارگر میرهاااااااا.آخر مجبور شد دستش را جلوی دهان پری بگیرد و با فشار مانع فریادش شود.خوردن کوسش آب پری را خیلی زود آورد و برای بار دوم ارضایش کرد.اینبار سوراخ کون زنداییش را لیس میزد.سینه هایش را میمکید و میگفت که خاطره هیجده سال پیش داره زنده میشه کون پری تازه خوب شده بود.با انکه کون دادن را دوست نداشت آنقدر هیجان زده بود که با اب کوسش سوراخ کونش را چرب کرد و گفت بذارتوشششششششش همش مال توست مال منوچ عزیزممممم که منو به زندگی برگردوند.به زحمت چند سانتیمتر از کیر را وارد سوراخ کون کرد.- دردت میاد زندایی؟؟/؟؟ بمن نگو زندایی بگو پری - هر وقت 2 نفری هستیم باشه - آره دردم میاد ولی درد شیرینیه لذت می برم مخصوصا وقتی تو باهامی.حرکت بعدی انها این بود که منوچهر به پشت و طاقباز خوابیده بود و پری هم رفت روش.اینبار فقط پری بود که خود را حرکت میداد.هر بلایی که میتوانست سر این کیر بیچاره درمیآورد.گاه کوسش را بیرون میکشید و کیر منوچ را ساک میزد چه قشنگ و هوس انگیز ساک میزد.اینها را از تماشای فیلمها یاد گرفته بود.زبانش را مانند ماری خوش خط و خال از ته تا سر آلت میکشید و بعد حرکاتش را تندتر میکرد و دست آخر هم کیر را تا ته به دهانش فرو میبرد.معلوم بود که از حلقش کمک میگیرد.مجددا به حرکت قبلی که روی منوچهر سوار شده بود رو آورد و از تماس کیر و کوس همچنان لذت میبرد.هر دو برای سومین بار ارضا شدند.بار دیگر منوچهر کمر پری را گرفت و اینبار بصورت سگی کامل او را کرد.ببینم بهشت نقد و میخوای یا نسیه رو؟/؟ - نه نه من نقد و میخوام.من کیرررررررررو میخوام.آن دو با رضایت هم و درحالیکه هر دوهوس داشتند به عشقبازی خود خاتمه دادند تا باز هم تشنه باشند و خیلی زود هم را ببینند.منوچهر رفته بود آرامش خواصی به پری دست داده بود.گویی در آسمانها سیر میکرد.نمیخواست از ان حالت خوشی خارج شود.دیگر غصه خیانت شوهرش را نمیخورد فقط به کیر کلفت منوچهر فکر میکرد.فقط منتظر او بود.فقط منتظر کیر بت شکنش بود.هنوز هوس داشت آماده کوس دادن بود.آری راست است که میگویند خداوند گر ز حکمت ببندد دری.ز رحمت گشاید در دیگری.پری احساس آرامش میکرد.از قدیم گفته اند کیر جوان کوس فرسوده را جوان میسازد و کوس جوان کیر پیر را جوان میکند با آنکه پیر نبود ولی احساس جوانی میکرد.چرا زودتر از اینها بفکر این مسائل و لذت بردن از زندگی نیفتاده بود؟/؟ در هر صورت باید از شوهرش ممنون می بود که نا خواسته او را وادار به اینکار کرده بود.نا خواسته ای که اینک به بزرگترین خواسته زندگیش تبدیل شده بود.از انطرف جمشید پس از تعطیلی مطب منیژه را به آپارتمانی که برای زندگی مشترکشان خریده بود برد البته این آپارتمان هنوز به اسم دکتر بود و 120 متر هم بیشتر زیر بنا نداشت.نیم ساعت قبل از تعطیلی مطب دکتر قرص سیلد نافیل یا وایاگرا50 را با یک لیوان آب میل کرده بود تا کم نیاورد البته ناتوانی جنسی نداشت ولی کیرش در شدیدترین حالت بیشتر از 13 سانت نمیشد و همیشه از این بابت خجالت زده بود.او و منیژه بر روی تخت دراز کشیدند منیژه که اخلاق دکتر را میدانست لخت شد و لباس خواب نازکی پوشید ضبط را روشن کرد و با آهنگهای متنوع عربی و امریکایی و هندی برای جمشید میرقصید تا او را به هوس بیاورد.- دکتر من بیا درمانم کن کووووووسم منتظر توست بیا ببین چقدر خیس شده؟/؟ دکتر که صحنه های سکسی او را به هیجان آورده بود و دوپینگ هم کرده بود تازه کیرش از 5 سانت خوابیده به 12 یا 13سانت بیدار شده رسیده بود.- دوستت دارم منیژ.- منم دوستت دارم جمشید بیا زودتر کوسمو بخور منو راضی کن تمام تنم مال تو تمام وجودم مال تو کوووووووووسم مال تو کووووووونم مال تو سینه هام مال تو لبام مال تو.دکتر با نوک زبانش کوس و کون منیژه را لیس میزد.جای کیرش را پی در پی از کوس به کون و از کون به کوس تغییر میداد سوراخ کون منیژه آنقدر تنگ بود خانم منشی هم آنچنان خود را به او چسباند که یکی از این دفعات هر کاری کرد نتوانست بموقع کیرش را بیرون بکشد و آبش را همان تو خالی کرد.بدن 60 کیلویی منیژه همچون ماهی پیچ و تاب میخورد.انگار هنوز ارضا نشده بود.دکتر هم که همیشه این زود انزالی کار دستش میداد ببینم ارضا نشدی نه؟/؟- چرا همون بار اول که کوسمو خوردی ارضا شدم خب بیشتر دلم میخواست با کیرت منو بکنی ولی نشد دیگه با وجود قرص خوردن دکتر میدانست که کیرش تا نیمساعت دیگر هم شق بشو نیست و منیژه هم به این مسئله آگاه بود.- دکی من امشب زودت برو خونه لااقل زنت دلش خوش باشه یه وقت فکر نکنه من اومدم تو اونو فراموش کردی.- ولی میدونم ارضد نشدی.- به عشقمون قسم ارضا شدم در هر حال دکتر جمشید خود را مرتب کرد و به خانه رفت و از انطرف منیژه چشم عسلی سفید رو که خود را بعنوان مطلقه به دکتر معرفی کرده بود و شناسنامه المثنی هم داشت چند دقیقه پس از رفتن جمشید در را بروی معشوقه اش فریدون 30 ساله که جوانی خوش تیپ بود باز کرد او در یک داروخانه کار میکرد و هم او بود که دختری منیژه را گرفته بود.- این مرتیکه احمق اصلا حال بده نیست با این حرف خون فریدون بجوش آمد و گفت چی دوست داری اون تو رو ارضا کنه؟؟/؟؟ مگه قرار نذاشتیم پس از اینکه مال و اموالش را بالا کشیدیم با هم عروسی کنیم مگه تو دوستم نداری؟/؟ فری من ناراحت نشو من فقط میخواستم از تو تعریف کنم از کیر کلفت تو بگم من فقط تو رو دوست دارم من فقط با تو راضی میشم بیا.بیا.بیا زودتر بریم توی رختخواب دیگه تحمل ندارم باور کن بهم دست نزد اگه هم گاهی وقتها اجازه پیشرفت مختصر بهش میدم فقط بخاطر اینه که نفهمه ازش متنفرم شورت فریدون را از پایش درآورد و شروع کرد به ساک زدن صدای آ ه ه ه ه و اوه ه ه ه فریدون بلند شده بود خشمش فروکش کرده بود درعرض کمتر از سی ثانیه کیر خوابیده 10 سانتی او تقریبا دو برابر شده بود.همانکه منیژه را راضی میکرد.اینبار نوبت فریدون بود تمام بدن منیژه را نوازش میداد.بعد آرام آرام شورتش را پایین کشید.کوووووسش حسابی خیس کرده بود چوچوله و نقاط حساس کوسش را با زبان و دندان می لیسید و میجوید.طوری با دندان میجوید که در مدت 2 دقیقه آب کوسش را آورد 2 قاچ کووووونش را به دو طرف باز کرده و آرام با نوک زبانش مقعد منیژه را لیس میزد که اینکار هوس زن را دو چندان میکرد.کیررررررر کلفت و درازش را آرام به کوووووس او هدایت میکرد. کمی که بر روی چوچوله اش میکشید از کوسش فاصله میداد با اینکارش عطش منیژه چند برابر میشد.- تو که منو کشتی معطل چی هستی؟/؟- پس بیا به افتخار آقای دکتر که حالا روش انقدر زیاد شده که عشق منو صیغه میکنه بگیررررررررررر.کیر20 سانتی اش را بشدت تا تهههههههه کووووووس او فرو کرد پی در پی و با سرعت زیاد او را میکرد و در هر ضربه سعی میکرد کیرش را تا ته بفرستد.هر دو با هم ابشان را خالی کردند فریدون برای اولین بار و منیژه برای بار دوم.اینبار نوبت سوراخ کون بود.با اب منی و آب و چربی کوس راه مقعد باز شده بود چه لذتی داشت چه کون تنگ و چسبناکی بود.فریدون با تمام هوس فریاد میزد بگیرررررر بگیررررررر که دیگه یه موقع شیطون گولت نزنه وهوس کیررررر دکتر و نکنی کیپی کون منیژه باعث شد که این بار اب فری زودتر بیاید.- ولم نکننننننن بازم بکنننننن من میخوامممممم بازم میخوامممممم منوبکننننننننن دوستت دارم جز تو تا الان هیشکی دیگه کووووووس و کووووووونمو نکرده.فریدون واقعا نمیدانست که منیزه راست میگوید یا نه ولی تقریبا احساس میکرد که نا خواسته به دکتر داده است بکن منو فری بکن آبتم خالی میکنی بازم کیررررررت اونقدر کلفت و درازه که میتونه بازم منو ارضا کنه خلاصه برای سومین بار هم منیژه خانم ارضا شد.در هر حال آنشب بسلامتی اقای دکتر ابله تا صبح در کنار هم بودند از انطرف جمشید خان به خانه که میرود زنش پری خانم را می بیند که با مقنعه و روسری و روبند و چادر و از این بند و بساط ها نشسته و در یک دست تسبیح و در دست دیگر با کتاب دعا سخت مشغول ذکر گفتن است.- دیر که نکردم.- نه امشب زودتر اومدی فقط میخواستم درمورد یه مسئله باهات صحبت کنم و آن این که ما همه مسلمانیم و عبادت میکنیم و باید پیرو دستورهای دینی و کتاب خدا و مراجع تقلیدمون باشیم من نمیخوام بیش از این گناه کنم این روزها خیلی به توسخت میگیرم.هر چه باشه اون هم زن توست تو که خلاف قانون و دین خدا رفتار نکردی تو که زنا نکردی از این به بعد باید برنامه بذاری که هفته چند شب هم که شده به همسر دومت سر بزنی و تا صبح پیشش بمونی اخه اونم دل داره بیچاره گناه که نکرده.فقط تعداد روزها یا شبهایی که اینجا هستی باید بیشتر باشه.البته پری از خدا میخواست که هر 7 روز هفته دکتر گورش را گم کند ولی نباید کاری میکرد که او مشکوک شود جمشید پیش وجدانش احساس شرمندگی میکرد.خجالت میکشید.عجب زن فهمیده ای داشت و قدر او را نمیدانست.- ببین جمشید اصلا نگران من نباش ناراحت نمیشم من خود خواه نیستم چون دوستت دارم خوبی تو رو میخوام آنشب قرار گذاشتند که جناب دکتر جمشید شبهای زوج یعنی شنبه دوشنبه و چهارشنبه را تا صبح در کنار عیال دومشان به سر آورند.پری از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید میدانست که از این پس در هفته سه شب رویایی را تا صبح در کنار معشوق جوانش خواهد بود و کووووس و کوووونش را با تمامی وجودش تقدیم او خواهد کرد.فردای آنروز جمشید همسرش را سورپرایز کرد.یک گردنبند طلا بقیمت سه میلیون تمام خرید و به او هدیه داد.- تقدیم به همسر فداکار.دانا با وفا خوشگل و دوست داشتنی خودم که خیلی خوب و عالی متوجه مسائل میشه.- دستت درد نکنه عزیزم راضی به زحمتت نبودم منطق اینطور حکم میکرد که من چنین تصمیمی بگیرم خواست خدا بود میگویند هزار کن حلال کن تو که کار حرام نکردی.- آخ که چه زن مومنی دارم کاش حداقل نصف ایمان تو رو من داشتم.پری فقط به شنبه غروب شنبه و ساعتهایی بعد از آن غروب فکر میکرد.- عزیزم فقط یادت باشه با منیزه کاملا هماهنگ کنی که یموقع برنامه ات بهم نخوره تو که میدونی منکه شبها دعا میخونم و سرم به راز و نیاز گرمه و در حیاط رو لاک و مهر میکنم و شاید از این به بعد پریز تلفن را هم بکشم.چون تمرکزم بهم میخوره در هر حال دل ندارم برنامه ات یکدفعه بهم بخوره و پشت در خونه خودت بمونی میدونیکه چقدر شوهر عزیزمو دوست دارم.- ببینم اگه میترسی خواهرم بیاد پیشت بخوابه؟/؟- چی من و ترس؟/؟ من فقط از خدا میترسم تازه مگه یک شب دو شبه؟؟/؟؟ نگرانم نباش.- باشه هر طور تو بخوای اشکالی نداره که من روزهای زوج ناهار رو خونه نیام تا از اونطرف زودتر تعطیل کنم؟/؟- هیچ اشکالی نداره شوهر عزیزم من همینجا میشینم و تسبیح میزنم تا تو برگردی.هر دوی آنها با دمشان گردو می شکستند انگار این تنوع برای زندگیشان لازم بود.منوچهر شنبه ها کلاس نداشت البته شبش بی سر خر بود ولی دوست داشت در اولین روز کلک بازیش از اول صبح شنبه تا اول صبح یک شنبه را با عشقش باشد و حسابی حال کند و حال بدهد.همه چیز بخوبی هماهنگ شده بود میتوانست منوچهر را از در پشتی به خانه بیاورد تا باغبان و کارگر او را نبینند.اما اگر به نحوی از شر آن دو خلاص میشد.میتوانست خیلی کارهای دیگر هم صورت بدهد دوست داشت در زیر آسمان آبی در فضای باز در میان چمنها و گلها و چند درخت گیلاس و حتی داخل استخر با منوچ عشقبازی کند و تمام وجودش را در اختیار او بگذارد.انچنان مقدمه چینی کرد که انگار برای مجلس عروسی تهیه و تدارک می بیند پنجشنبه بهانه ای تراشید و به غضنفر و جعفر گفت که شنبه نمیخواهند بیایند.البته حقوقشان پا برجاست و برای آنکه زیاد سوال پیچش نکنند به انها پاداش هم داد.پنجشنبه به ارایشگاه رفت و یک سری از کارها را به اول صبح شنبه موکول کرد صبح شنبه قبل از رفتن شوهرش به مطب اولش به حمام رفت حسابی بدن صاف و صوف شده اش را برق انداخت حتی مخرج یا مقعدش را بدقت شست و ان را خوشبو کرد.به تمام کارهایش رسیده بود ولی انگاری شوهره قصد رفتن نداشت. خدایا همیشه صبحها ساعت هشت و نیم از خانه بیرون میرفت الان ساعت 9 شده قلبش بشدت می تپید.هیجان زیادی داشت..ادامه دارد
     
#3 | Posted: 9 Apr 2011 11:55
گناه درمانی قسمت سوم
هیجان زیادی داشت بالاخره جمشید رفت کمی از ادکلن گرانقیمت ملایم و هوس انگیز فرانسوی اش را به صورت گردن و پیراهنش زد.روژ گوجه ای خوشرنگ و براق را به لبانش مالید تا برجسته تر و هوس انگیزترش سازد.از روژگونه هم استفاده کرد بنظر میرسید ضربان قلبش چند برابر شده باورش نمیشد 24 ساعت بی سر خر در آغوش عشقش باشد برای تلفنهای احتمالی در روز هم بهانه هایی از پیش تعیین کرد.در خانه را هم که باز نمیکرد بالخره لحظه موعود رسید و چشم منوچهر بجمال پری روشن شد البته پری در این نیم ساعتی که پس از رفتن شوهرش منتظر معشوقش بود چند بار با دستمال کاغذی کوسش را خشک کرد و هر بارهم به آن عطر مخصوص میزد.- پری چقدر خوشگل شدی.شدی مثل 18ساله ها با خودت چیکار کردی؟/؟- همش بخاطر توست میدونی که چقدر دوستت دارم اواخر خرداد ماه بود و ساعت از10هم گذشته بود آفتاب بیشتراز نصف حیاط مخصوصا محوطه باغ را پوشانده بود.هوا معتدل و تقریبا کمی گرم بود.- منوووووچ.- جان منوچ.- میتونم ازت یه چیزی بخوام؟/؟- تو جان بخواه پری - میتونم ازت خواهش کنم دو تاییمون لخت توی این باغ و گلزار قدم بزنیم؟/؟- چه اشکالی داره منکه از خدامه فقط بذارهر کدوممون اون یکی رو لخت کنه- چه با احساس.ان دو شروع کردند به لب گرفتن از یکدیگر دست منوچ داخل پیراهن پری بود و با سینه های کوچک و مرمرینش بازی میکرد با نوک زبانش با نرمه گوش پری بازی میکرد و ارام در گوشش نجوا میکرد که دوستت دارم دستش را از زیر دامن پری به شورت توری قرمزش رساند و ارام با کوسش بازی کرد.پری هم از طرف دیگر با کیر منوچهر ور میرفت.همچین کیری را در فیلمها هم ندیده بود.خیسی کوس پری به یک وجب پایین تر هم سرایت کرده بود.خلاصه هر دو لخت مادر زاد شدند و برای چند دقیقه استپ زدند و انگونه که پری میخواست عمل کردند.در باغ گیلاس و گل به قدم زدن پرداختند.- میدونی منوچ من یاد چی می افتم - نه بگو- ا ه ه ه ه ه بی احساس یاد اولین عاشقای دنیا آدم و حوا رو میگم اره عشق من همه چیز من و تو الان داریم تو بهشت قدم میزنیم نمیخوام از این بهشت بیرونمون کنن.گیلاسی چید و به منوچهر داد این بهشت فعلا فقط همین یه میوه رو داره به هیچ قیمتی نمیخوام این روزای خوب نابود بشه نمیخوام از این خواب واقعی بیدار شم ببین حتی سگها رو هم بستم و رو چمن هم پتو پهن کردم آه ه ه ه که چه لذتی داره زیر آسمان آبی آدم جسم و روحش را در اختیار معشوقش بذاره پری بر روی پتو و رو به اسمان دراز کشید و منوچهر پشت به آسمان بر روی او قرار گرفته بود باغ طوری بود که از هیچ طرف دید نداشت و تازه آنها ته باغ بودند منوچهر کارش را شروع کرد اول با لیسیدن کووووووس پری.پری جیغ میکشید و اه ه ه ه و ناله میکرد اما دیگر منوچ مانعش نمیشد چون میدانست که صدایش بجایی نمیرسد.-تو چقدر خوب میخوری همینطور میک بزن اووووووومد اووووووووومد تازه اولشه پری به آسمان ابی مینگریست گویی که در حال پرواز بود چمن گلهای رنگارنگ استخر که نور آفتاب درخشان ترش کرده بود همه همه پری را به اوج هوس رسانده بود.منوچهر کیرررررررر کلفت و درازش را به چوچوله پری چسبانده بود و با آن بازی میکرد.- بازم که داری اذیتم میکنی بذارش توشششششش دیگه - چشم در خدمتم ملکه من امان نداد و کیررررررش را تا تهههههه فرستاد توی کوووووووس زندایی جوووووونش با دست چپش سینه چپ او را چنگ میزد و با لبانش نوک سینه سمت راست او را میمکید.اینکار پری را حشری تر میکرد و برای دومین بار ابش امد در حالیکه منوچهر طوری تنظیم کرده بود که بین زمانهای ارضا شدنش فاصله بیفتد چون این پری که او دیده بود تا فردا ولکن معامله نبود.- اه ه ه منکه برات ساک نزدم؟/؟.- تازه یادت اومد؟؟/؟؟ دلخور شدی؟/؟ نه راستش گفتم شاید امروز زیاد میلت نمیکشه/.- بیار بده بمن شکلات دسته دار خودمو فقط مال منه فداش میشم هر چقدر بخوای برات لیس میزنم مثل سگ میشم و برات لیس میزنم مال منه نمیذارم هیشکی باهام شریک شه گاه به آرامی و زمانی هم به تندی کیر منوچهر را می لیسید بذار بیارم بیرون آبم میره تو دهنت هااااااا.- بره اشکال نداره همش مال خودمه میخورمشششش منوچهر دیگر بخود فشار نیاورد و جلوگیری نکرد با لذتی بی پایان منی را به دهان پری ریخت زن دست بردار نبود باز هم به ساک زدن و میک زدن خود ادامه داد و حتی به تتمه اب مرد رحم نکرد منوچهر سکس سگی را خیلی دوست داشت.پری پشت کرد دو زانو و منوچ هم که تازه آبش آمده بود با مقاومت بیشتری کوس پری را میکرد شانه های او را ماساژ میداد موهایش را نوازش میکرد به همه جای بدنش دست میکشید.پری دیگر در این دنیا نبود میخواست زمان متوقف شود تا او همچنان لذت ببرد.آه ه ه آرامی کشید.برای سومین بار ارضا شده بود.آنان دقایقی در اغوش هم آرمیدند و به راز و نیاز پرداختند.کسی شاهد آنان نبود جز دو سگ نر شکاری گردن کلفت که به گوشه حیاط بسته شده بودند و چند پرنده.قرار گذاشتند که از استخرهم استفاده کنند.استخر به شکل مستطیل بود حود 150متر زیر بنا داشت عمقش در بیشتر جاها بیشتر از 2 متر بود ولی آنروز پری بیشتر از یک و نیم متر آبش را بالا نیاورده بود فکر میکرد اینجوری راحت تر میتونن هر کاری که میخوان توش بکنن.هر دو با هم خود را به آب انداختند پری آنقدر آماده باش بود که در جا مایوی خوشگل و هوس انگیزش را پوشید.در واقع میتوان گفت همان شورت بود و منوچهر که کاملا لخت بود.- چطور شد که تو لخت لخت نشدی؟/؟- اینجوری هیجانش بیشتره من میخوام که تو منو لخت کنی میخوام که تو شورت منو پایین بکشی.توی آب تمیز استخر که آفتاب کمی ولرمش کرده بود با هم ور میرفتند.دست منوچهر داخل شورت پری بود.اب چرب و چسبناک داخل شورت معشوقه اش نشان میداد که این آب استخر نیست و باید دست بکار شد.عزیزم یه چیزی یادمون رفت.- چی؟؟/؟؟ یادمون رفت کرم ضد آفتاب بزنیم البته من میتونم از آب کیر تو استفاده کنم ولی بخواد تمام بدن منو بگیره کافی نیست.هر دو با هم خندیدند پری کرم ضد افتاب امریکایی اصل را آورد و منوچ اول دست بکار شد.آنقدر آرام و هوسناک به تمام سطوح بدن معشوقه اش دست میکشید که او را بی طاقت کرده بود کیر منوچهر شق شده بود.زن به روی شکم دراز کشیده بود و کون و پشتش به هوا بود در همان حالت که منوچ به کوسش دست میمالید و حسابی کرم مالیش میکرد گفت منکه دارم کرم میزنم پس بیا کیرم بزنم و در همان وضعیت پاهای پری را از دو طرف کمی باز کرد تا کوس گربه ایش مشخص شود.شمشیر را به غلافش فرستاد و باز هم صدای اه ه ه و ناله پری بود که تمام فضای سبز و محوطه را در برگرفته بود.فعلا همینقدر کافیه.کنار استخر هم کار داریم شب و بعد از ظهر هم کار داریم. نوبت پری بود که معشوقش را کرم مالی کند سربه روی سینه های برجسته و مردانه اش نهاد و با دستهایش هم کارش را میکرد کیر آماده او را در دست گرفت و قبل از کرم زدن برایش ساک زد و در اوج هوس یارش مقداری از کرم را بر روی دستش ریخت و با ان کیر منوچهر را میمالید مرد آنقدر بخود فشار میآورد که آبش نریزد و به اصطلاح برای موارد حساس تر صرفه جویی میکرد.لحظاتی بعد منوچ در ابتدای استخر و پری هم در لبه ان بود.پری طوری خود را بر روی لبه قرار داده بود که قسمت پاهایش درون و قسمت تنه اش بیرون استخر قرار داشت اوایل آنهم که عمق کمی داشت و زبان مرد بر کوس زن مسلط بود.مثل ادمهای گرسنه و تشنه کوس خوری را شروع کرد.چند دقیقه بعد در اغوشش گرفت و با نیروی فراوان شروع به کردنش در اب کرد صبح تا بحال فقط کوسش را میکرد هر دو در اب بودند منوچهر پری را بلند کرده بود طوریکه انگار پاهای پری دور کمر عشقش حلقه زده بودند آنها رو در روی هم و بهم چسبیده بودند و مرد بشدت کیررررررررش را به کووووووووس زن میکوبید و دیگر به ناله های او توجهی نداشت که پی در پی میگفت بکش بیرون سوختممممم آتیش گرفتمممم البته بلافاصله میگفت نه نه شوخی کردم یوقت کیرررررررتو بیرون نکشی هااااااااا بذار حسابی درمان بشم بذار جبران 20 سال محرومیتو بکنم لحظاتی بعد در همان حالت منوچ لب بر روی لب پری نهاد و ضرباتش را کمی آرامتر کرد.- خوب میدونی چطور آتیشم بزنی کارتو خوب بلدی یوقت مواظب باش دخترا گولت نزنن اونها عبور آزاد نیستن و منم دیوونه میشم فقط میخوام مال من باشی تنه پری بالاتر از آب قرار داشت در زیر نور خورشید و قطرات اب چشمانش به آبی آسمان میمانستند لبانش به سرخی گیلاس و موهای طلایی و بلندش به زیبایی و درخشش آفتاب بود. همه اینها را به معشوقه اش گفت و او با لذت بیشتری به او کوس میداد.- کوووووووسم تشنه است کووووووووسم تشنه است آب میخوااااااااااد.از استخر بیرون آمدند و به کارشان ادامه دادند پری دیگر در این عالم نبود در وضعیتی بود که اگر هم گیرشان می انداختند دوست داشت اول آبش بیاید و آب کیر منوچهر به کوسش بریزد و بعد جواب بقیه را بدهد آن حالت خماری را با هیچ چیز در این دنیا عوض نمیکرد ورود و خروج کیر به کوس و ضربه های آن شدیدتر شده بود.آبم اوووووووومد.آبم اووووووووومد. آب بددددددددده.آب بددددددده.آب میخواممممممم.آب میخوامممممم و مرد که یک ساعتی میشد جلوگیری میکرد با تمام هوس و اشتیاق و با همه وجودش آبش را به داخل کوووووس پری ریخت.چند لحظه بعد زن کوس و پاهایش را رو به بالا گرفت.- میخوام آبت کمتر حروم بشه نمیخوام از کوسم بیرون بزنه راستی چی شد سراغی از سوراخ کونم نگرفتی؟؟/؟؟ ـ صبر کن به اونجاشم میرسیم گاماس.گاماس.شاعر میگه اندازه نگهدار که اندازه نکوست تو که میدونی من دل ندارم اذیتت کنم روزت رو خراب کنم اگه الان بذارم توی سوراخ کونت و اگه دردت بیاد و یا بمشکل دیگه ای بخوری چند ساعت باقی مونده رو میخوای چطور حال کنی؟/؟.- ممنونم از اینکه اینقدر پیش خود حسابی و بفکر منی.دوباره لب بر لبان هم نهادند و در آغوش هم آرمیدند نیمساعتی را در همین وضعیت بودند در سکوت و آرامش.ساعت حدود دو سه بعد از ظهر بود که با حیاط خداحافظی کرده قسمت بعدی کارشان را شروع کردند هر دو گرسنه شان شده بود.- سبزی پلو با ماهی یا با ماهیچه میدونم هر دو تاشو دوست داری بخور که باید کلی قوت داشته باشی علاوه بر ناهار انواع و اقسام میوههای رنگارنگ هم برایش آورد پس از خوردن ناهار منوچهر دانه ای توت فرنگی برداشت و آن را از وسط گاز زد و به پری جانش نشان داد گفت میدونی این شبیه چیه؟/؟- نه تو بگو.- شبیه کوس کوچولوی تو.- خب برنامه بعدی ما چیه؟/؟- زندایی خوشگل و تیتیش مامانی من میدونه که من بعد از ناهار باید حتما یک ساعتی رو بخوابم مگر اینکه دانشگاه باشم و نتونم.- خب بعدش؟؟/؟؟- بعدش روز از نو روزی از نو غذا که پایین رفت سبکهایی رو که صبح پیاده نکردیم بعد از ظهر انجامش میدیم مثلا یه حالتیه که من بهش میگم میدان آزادی البته بیشتر قسمت بالاش شبیه میدان آزادیه و قسمت پایینش پس از ابتدای کار متغیر میشه به اینصورت که من و تو از پشت بهم می چسبیم در جهت مخالف هم یکی رویش بسمت چپ و دیگری بطرف راست از طرف پایین تو کون و باسنت را بطرف کیرم هدایت میکنی و من کیرم را بطرف سوراخ کوست میفرستم اگه بتونیم از پشت همو قلاب کنیم و مثل پاندول ساعت اینور و اونور بریم که خیلی خوبه.پری سگرمه هایش در هم رفت.- تو اینها رو از کجا میدونی؟/؟- از فیلمها دیدم.- امیدوارم اینطور باشه وگرنه من تحمل خیانت تو رو ندارم در حالیکه اتوماتیک وار داخل کوس میشد و گاه هم بیرون میآمد هر دو چسبیده و در آغوش هم خوابیدند ساعت حدود 5 بعد از ظهر بود که هر دو از خواب بیدار شدند دست منوچهر روی کوس پری بود کف دستش را به کووووس او فشارررررررر میداد و با انگشتانش به قسمت بالای کوس و در واقع زیر شکم دست میکشید.زن با اینکه بشدت حشری شده بود اما ناگهان از جا پرید و فرار کرد.- اگه میتونی منو بگیر و بکنننننننن ناقلا خیلی فرز بود منوچ حلقه محاصره را تنگ کرد پری چاره ای نداشت جز انکه از پله های بین طبقه اول و دوم بگریزد وسط پله های فرش شده مرد زن را به تله انداخت پری را محکم گرفت دو دستش را با دست چپش گرفت پای چپش را بر روی جفت پاهایش گذاشت و با آخرین توان فشار میداد.با آرنج دست چپش هم فشار سختی به کمر او میآورد بیچاره دست چپش.بعد کیرش را از پشت به کوس پرنده اسیر فرستاد.- بسه.بسه.دیگه آتیش گرفتم اگه ولم کنی دیگه فرار نمیکنم. - چی؟/؟ من به تو اطمینان کنم؟/؟ هرگز و همینطور به کردنش ادامه داد ناگهان احساس کرد آب گرمی بر روی کیرش باریدن گرفته انگار این زن اب بیست سالش را ذخیره کرده بود و در این حال آب کیر خود را بار دیگر به کوس پری ریخت منتها اینبار از پشت.- ببینم خیلی دردت اومد؟/؟ خودت خواستی من چاره ای نداشتم منو ببخش خودت خواستی که من وحشیانه عمل کنم.- نه اتفاقا خیلی لذت بردم وسط کمر پری کبود شده بود و دست و پایش هم درد گرفته بود اما غرورش اجازه نمیداد که بنالد.- حالا دیگه نار نکن مثل یه دختر خوب و حرف شنو همینجا بمون تا از دلت در بیارم شروع کرد سر تا پای پری را لیسیدن و بعد هم از نوک انگشتان پای او تا فرق سر او را با لبان غنچه کرده اش موچ موچ میکرد و گاه نوازشش میکرد و گاه هم همه جای او را میبوسید.حسابی او را مثل دختر بچه ها لوس کرده بود با آنکه پری در طول هفته بیشتر از دو سه جلسه به کلاس رقص خصوصی نرفته بود اما علاقه و انگیزه او باعث شده بود که خیلی زود پیشرفت کرده و با رقصهای متنوعش دل از معشوق ببرد.یک ساعت برای او رقصید پس از خوردن شام یکی دو ساعت در آغوش هم درد دل کردند.- نگاه کن ببین ستاره ها چقدر قشنگنن دوست داشتی الان من و تو کنار اونا بودیم؟/؟- اگه میشد توی آسمون تو رو کرد آره.- من دارم باهات جدی حرف میزنم تو احساسات منو مسخره میکنی؟/؟- نه منم دوستت دارم منم دوست داشتم الان توی آسمونها با تو پرواز میکردم میگفتم که چقدر دوستت دارم میگفتم که هیچوقت فراموشت نمیکنم.میگفتم که برات میمیرم میگفتم که بزرگترین لذت زندگیمو از بودن با تو میبرم.- نگو تو رو خدا هوسمو زیاد کردی منوچ منو ببوس لبامو ببوس بغلم کن بگو که فقط مال منی.- منوچهر لب بر لبان پری گذاشت و دستانش را دور کمر پری حلقه زد معلوم نبود این خستگی ناپذیران کی بخواب رفتند که دم دمای صبح بیدار شدند.- پری من.- جان.- قسمت آخر کار مونده ناراحت که نمیشی من کونتو بکنم و بذارم توی سوراخ کون و مخرجت؟/؟- تو از من جان بخواه اینها که قابلی نداره کون گرد و قلمبه ای پری را در دستانش گرفت و به آن چنگ می انداخت به سبک زبان مار مقعد پری را می لیسید و هوس او را زیادتر میکرد.کف دست و چند انگشتش با کووووووس او بازی میکردند با کف مالی کوسش.کوس و تمام بدنش را به هیجان آورده بود اما اینبار نوبت کووووون بود با چربی کوسش سوراخ کونش را چرب کرد.کله کیرش را با ابتدای سوراخ کون پری بازی بازی داد کله وارد سوراخ شد و بعد آرام آرام قسمتی از تنه را بداخل فرستاد.احساس کرد که بیشتر از نصف کیر نمیتواند وارد سوراخ کونش شود با اینحال او را آرام آرام میکرد.- آ ه ه ه ه منوچ نمیدونی چه لذتی داره فکر نمیکردم کون دادنم اینقدر باحال باشه جووووووووون انگار کیر کلفت تو اون توچسبیده.اووووووووف چقدر خوب و نرم نرم میکنی بمن قول بده دفعه دیگه بیشتر کونمو میکنی دوست دارم ببینم یکی از آینه های متحرک را طوری ردیف کردند که پری کون دادنش را ببیند.- باورم نمیشه کیر به این بزرگی و کلفتی توی کون من باشه پری فدای کیررررررررت بکنننننننن بکننننننننن نترس اگر هم دردم بیاد تحمل میکنم دردش شیرینه شیرین.- پری جووووووووون من دیگه تحمل ندارم کوووون و سوراخ کووووون و تمام بدنت هوس انگیزه آبم داره میاااااااااد.- باشه خوشگلم منم میخوام بهت خوش بگذره به اعصابت فشار نیار فدات شم زودتر بریزش توششششششش منم آبتو میخواممممممممم این آب حیات منه و کمر تو چشمه آب حیات من و منوچهر با لذت بسیار آب کیرش در سوراخ کون پری خالی کرد.- آخ خ خ خخخخ کمرم سبک شد.- من قربون کمرت برم.7 صبح شده بود چیزی به آمدن غضنفر و جعفر نمانده بود.- راستی به خونواده ات چی گفتی که شبو نمیای؟/؟- هیچی اونها عادت دارن فکر میکنن من شبو پیش دوستهای تهرونیم درس میخونم دقایقی بعد از یک بوسه و در آغوش کشیدن عاشقانه طولانی منوچهر خانه دایی جانش را ترک کرد پری ماند و احساس جوانی. پری بود و دنیایی از لذت در تمام وجودش از فرق سر تا نوک پا پری بود لحظه شماری برای دو روز دیگر.پری بود و دنیایی از عشق و امید به تنها چیزیکه فکر نمیکرد جمشید بود گویی چنین کسی در زندگیش وجود نداشته است.خدایا کی دوشنبه غروب میاد من تا اونموقع تلف میشم نکنه دخترای دانشگاه منوچ منو از راه بدرکنن دقایقی.بعد غضنفر و جعفر آمدند.پری همچنان لخت بر روی تخت دراز کشیده بود.چشمانش را بست احساس آرامش میکرد و به دو روز دیگر می اندیشید.روزها از پی هم میگذشتند. وضعیت به همین منوال بود هفته ای سه شب منوچهر و پری در آغوش هم بودن و از با هم بودن و کردن یکدیگر خسته نمیشدند.پری دنیای بدون منوچهر را هرگز تصور نمیکرد.جمشید و منیژه هم سه شب در هفته را با هم بودند معمولا منیژه ارضا نمیشد و جمشید هم زود تخلیه میکرد اما بیشتر مواقع رفتار منشی صیغه ایش طوری بود که جناب دکتر میتواند راضیش کند.فریدون هم از اینکه منیژه به اینصورت در اختیار دکتر باشد خیلی کفری بود فصل امتحانات دانشگاه و مدارس تمام شد آخر تیرماه بود یک هفته میشد که جواد به مشهد برگشته بود.پری با دیدن پسرش مجبور بود بر میزان عباداتش بیفزاید و فیلم بیشتری بازی کند از طرفی یواش یواش داشت مجبور میشد که سری به کیر مصنوعی بزند 9 روزی میشد که کوس نداده بود و حالت عجیبی داشت این پسره دیوونه که قبلا خونه بند نمیشد حالا دیگه از جاش تکون نمیخورد انگاریکه گنجی تو خونه چال شده که اگه حواسش جفت نباشه سرش بی کلاه میمونه.فقط موقع دعای کمیل شبهای جمعه مادرشو به حرم میرسوند.ناگهان یک روز منوچهر با خوشحالی به پری زنگ زد که عروسی دختر همسایه شون توی شماله و خانواده اونها دعوت شدن چون بنا به دلایلی پدر مسعود و خواهر مونا نمیان من و تو جواد و مادر مینا میتونیم با هم بریم موضوع داستان ویلای نوشهر از این قراربود که این مسعود خان خر شانس یک دوست بنگاهی تو نوشهر داره که هر سال وقتی برای زیارت و سیاحت به مشهد میان میان خونه اینها چند سال پیش یه ویلا کنار ویلای اونها پا داده بود صاحبش میخواست بره امریکا و برای دلار کردن پولها عجله داشت قسمت این بود که آقا مسود اونجا رو بگیره 1000متر زمین و150 متر زیر بنا خیلی هم شیک درست شده بود یه گوشه اش که خاک مناسبی برای کاشتن درخت مرکبات داشت از این درختان بی نصیب نمانده بود ولی قسمتهای جلو یا انتهاش که به دریا راه داشت زمینها همه ماسه ای بود درست همین وضعیت را خانه بغلی داشت که مسعود خان خوش شانس بغلی را با قیمت گرانتری خرید.دیوار بینشان را برداشت بقسمت شمال خانه که نگاه میکردی دریای زیبای مازندران به تو آرامش خاصی میبخشید.پری به منوچهر گفت در این شرایط من و تو چطور میتونیم با هم باشیم.- چه میدونم یه کاریش میکنیم بار و بندیلشان را جمع کردند و یکی دو روز بعد به راه افتادند.پری چند دست لباس سکسی چند دست پیراهن وسوسه انگیز و چند دست لباس معمولی با خودش آورد.میدانست اینگونه عروسیها مخصوصا کنار دریا خیلی سانتی مانتالیه فقط این جواد خان پاس بود.ازعروسیها خوشش نمیومد خدا کنه خونه بمونه و با ما نیاد.مینا هم زن بود و بالاخره یجوری باهاش کنار میومد.هر چه بود پری زن یک دکتر بود نبایستی کم میاورد.اما چطور با منوچهر حال کنه میتونست یه بهونه ای بیاره باهاش بره بیرون یه جای دنجی یکی دو ساعتی با هم باشن ماشاالله شماله و هزار جای دنج تازه داخل همین تویوتا کامری با شیشه های دودیش هزار کار میشه کرد.جواد رانندگی میکرد و منوچ در کنارش.دو تا مادرها هم پشت نشسته بودند شهرها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند.به مازندران که رسیدند هیجان خاصی به آنها دست داده بود...ادامه دارد
     
#4 | Posted: 9 Apr 2011 11:56
گناه درمانی قسمت چهارم
طبیعت زیبای شمال شالیزارهای سبز یکدست دریای آبی یکدست و آسمان صاف و آفتابی که غروب زیبای خورشید زیباترش میکرد و ساعاتی بعد مهتاب رسید.خدایا چقدر زیباییها در کنار عشق زیبایند و چقدر عشق در کنار زیباییها زیباست.کاش جواد و مینا با ما نبودند در این چند ساعت پری بیشتر در عالم خودش بود و کمتر حرف میزد. بالاخره ساعت 9 شب بمقصد رسیدند.اولش دوست داشتند 4 نفری کنار هم باشند که صفای بیشتری کنند اما منوچهر و جواد و حتی مینا طوری سفسطه بازی کردند که قرار شد که هر مادر و پسر با هم و در ویلایی جدا گانه باشند و حالا یه سری کارهای مشترک دارند و با هم میخوان بگردش برن و از این چیزها.این مسئله ای جداست البته فاصله بین دو ساختمان صد و پنجاه متری پنجاه متر هم نبود و نمیشد گفت که آنها از هم جدا هستند شامشان را بین راه خورده بودند و خیلی زود خوابیدند.قبل از خواب جواد به او گفته بود مامان اگه یه موقع صبح بیدار شدی و منو ندیدی من کنار ساحلم قدم زدن کنار ساحل مخصوصا صبح زود بمن خیلی آرامش میده حدود 5 صبح بود که برای یک لحظه چشمانش را باز کرد و جواد را ندید.چقدر زود رفته قدم بزنه؟/؟ بهترین موقع بود که اون و منوچ جیم شن و یه گوشه ای ترتیب همو بدهند.اما اگه صدای تلفن مینا رو بیدار کنه چی؟؟/؟؟ خب اونوقت میگم دنبال جواد میگشتم.منوچهر گوشی را برنمیداشت.موبایل مینا و جواد هم خاموش بودند.تلفن ویلا هم بوق آزاد میخورد و کسی هم گوشی رو نمیگرفت.یعنی چی؟/؟ یعنی پریز رو کشیدن؟/؟ از اتاق بیرون آمد در هوای خنک و تمیز صبحگاهان بقدم زدن پرداخت.هوا روشن تر شده بود طوریکه میشد کرانه ها را دید و آبی دریا را.اما از آدمیزاد خبری نبود دل به دریا زد و گفت دریا رو ولش ببینم اینور چه خبره؟/؟ بطرف ویلای بغلی رفت از پله ها بالا رفت دستگیره در را فشرد.قفل بود.- حتما از ترس دزد شب در رو قفل کردن اما سر و صداهای عجیب و غریبی بگوشش میرسید گویی چند نفر با هم دعوا و کتک کاری میکردند؟/؟ ترس برش داشته بود یعنی دزد اومده؟؟/؟؟ حالا از کی کمک بخوام؟/؟ آرام آرام از در پشتی وارد شد. خوشبختانه این در باز بود این در از یک راهرو خیلی باریک یا یک دالانچه میگذشت که اخرش به هال و پذیرایی بزرگ ختم میشد و در قسمت آخر این راهرو دست راست یه اتاق 12متری بود که پنجره اش بطرف هال باز میشد.با ترس و لرز در رو باز کرد وارد اتاق شد در را هم از داخل قفل کرد که یکدفعه کسی وارد نشود.راستش از این کنجکاوی پشیمان شده بود میترسید نکنه گروگان گیری کرده باشن. لااقل میتونست با موبایل به یه بنده خدایی زنگ بزنه از گوشه یکی از پنجره ها به محوطه پذیرایی نگاه کرد.وووااااااااییی خدای من چی میدید.دو تا مرد داشتن یک زن رو میکردن.یکیشون دو تا زیر کتف زنه رو گرفته بود و یکی هم پاهاشو.اونو بلند کرده بودند و روی هوا داشتن میکردنش.اونیکه زیر شونه هاشو گرفته بود داشت کونشو میکرد و اونیکه پاهاشو گرفته بود داشت کوسشو میکرد.کیری که توی کوس بود چند سانتی بزرگتر از کیری بود که توی کون بود.صورت مردها مماس به بدن زن بود و صورت زن هم پشت به او بود تمام.این معماها در کمتر از یک دقیقه برایش حل شد.با شناختن کیر منوچهر که داخل کوس بود با شناختن صدای بکننننن بکنننن بازمممم بکننننن مینا که داشت به پسرش کوس و به برادر زاده اش جواد یعنی پسرم کوووون میداد و با یک لحظه دیدن صورت جواد که مثلا رفته بود از ساحل دریا آرامش بگیره اما کیررررشو توی کووووس عمه اش فرو کرده بود دوست داشت زمین دهان باز کند و در جا او را ببلعد.منوچهر به او خیانت کرده بود رویاهای شیرینش تبدیل به کابوس شده بود جواد چرا اینجوری از آب دراومد؟/؟ پسر با دین با ایمان همه سرش قسم میخوردند اونم با عمه اونم با محرم؟/؟ توف.توف.مینا تو چی کم داشتی مگه شوهر تو هم زن گرفته بود؟/؟ دریای اشک کویر صورتش را پوشانده بود تصمیم گرفت دقایقی دیگر هم صبر کرده بعد به وسط آنان بپرد.لحظاتی بعد جواد به پشت و طاقباز دراز کشید.مینا پاهایش را باز کرد و کیرررررر شق جواد را تا تهههههههه داخل کوووووسش فرستاد. منوچهر هم پس از چرب کردن کیر خود و سوراخ کون مادرش کیر را آرام آرام داخل مقعد مادرش کرد.- چقدر کلفته چقدر درد داره؟/؟.- چیه مگه زندایی پری خدا نداشت که تحمل میکرد مال اون خیلی کیپ تر و تنگتره. جواد گفت هنوز باورش برام سخته که تو مادرمو کرده باشی.- میخوای برات ثابت کنم؟؟/؟؟.با شنیدن این حرفها حال پری بدتر شد منوچهر کثافت همه چی رو لو داده بود. شخصیتش خرد شده بود ولی خب جاییکه همه گناهکار باشن از خرد شدن شخصیت پیش کدومشون باید خجالت بکشه؟؟/؟؟ تازه اون خیانتو با خیانت جواب داده و جز منوچهر عوضی با کس دیگه ای رابطه نداشته سبک کردن جواد هم دست کمی از منوچهر نداشت فکر کنم باید سابقه اش خیلی زیاد باشه دو نفری مینا را بلند کردند و بر روی مبلی 3 نفره انداختند.جواد به منوچهر گفت نیمساعت پیش تو آبشو آوردی الان نوبت منه.- به شرطیکه کیرت توی شمال نم نکشیده باشه.با شنیدن این گفته منوچهر به رگ غیرت جواد برخورد و روی عمه اش که به پشت دراز کشیده بود خوابید و از روبرو شروع کرد به کردنش با جفت دستهایش به جفت سینه های عمه مینا چنگ انداخته بود.صورتش را می بوسید.- مینا جوووووووون با اینکه بیشتر از صد دفعه هست که میکنمت اما هر دفعه احساس میکنم برای اولین باره همیشه تر و تازه و خوشبو و هوس انگیزی و با سرعت زیاد و شدت هر چه تمامتر کیرش را به کوس او فرو میکرد و درمیآورد.- دست بزن دست بزن بالای کووووووسمو چنگ بزنننننن فشاررررررر بدههههههههه نزدیکه آبم بیاد اوووووووووووووووووف.داره میاااااااااااد.داااااااااره میاددددددددد اوخ خ خخخخخخ خ جووووون اومد مثل همیشه آبتو میخوام تقویتم کن ویتامینممممم بده و جواد آبش را به درون کوووووووس و شکم گرم و داغ مینا ریخت.منوچهر بیکار ننشسته بود در این وضعیت کیرش را وارد دهان مادرش کرده بود.انگار که کوس گیر آورده باشد بسرعت تا تهههههههه دهانش میفرستاد و بیرون میاورد.سهمیه اینبار آبش را به دهان مادر مینایش ریخت و مینا همه را تا قطره آخر خورد.همه این حوادث کاملا در معرض دید پری قرارداشت.- خداااااااای من آخر زمان شده پسر مادرشو میکنه مرد آب کیرشو تو کوس عمه اش میریزه.باید از دنیای رویاهای شیرین خودم بیرون بیام و پا به دنیای واقعیات بذارم.توی همین افکار بود که ناگهان دید مینا مثل آدمهای وحشی بطرف جواد رفت دو طرف سرش را محکم در میان دستانش گرفت و کوسش را به لبانش نزدیک کرد و فریاد زد بخورشششششششش من هنوز سیر نشدم بخورشششش من هنوز جا دارم و کوووووووسش را از بالا به پایین بر روی لبا ن و بینی جواد میکشید انگار به رگ غیرت منوچهر برخور- مگه پسرت مرده که منت اینو میکشی؟/؟ به جواد گفت یه دو دقیقه ای استراحت کن تا من خواهرشو بگام.مادرش را بر روی دست بلند کرد بر روی مبل نشست او را در حالیکه پشتش به هوا بود و قسمت شکم و جلوی بدنش رو به پایین بر روی پاهای خود نشاند با کف دست راستش محکم بر جفت کپلهای مینا کوبید.نواختنی همچو سیلی آبدار تمام ناحیه کون مادرش سرخ شده بود.بعد کف دستش را از طرف کون مامان مینا بطرف کوسش هدایت کرد.از پایین تا بالای کوسش را بصورت رفت و برگشت فشار میداد.چهار انگشتش را بداخل کوووووووسش فرستاده بود و با کف دستش چوچوله هایش را تحریک میکرد.مینا آنقدر از خود بیخود و حشری شده بود که حریصانه دنبال کیر میگشت.وقتیکه پیدایش کرد با دست چپش محکم فشارش داد با زبان همه جای کیر رو لیس زد و بعد آنرا وارد دهانش کرد نرم نرم برایش ساک میزد.عین بستنی قیفی براش زبون زد و مثل یخمک براش میک زد.منوچهر بی اراده خمار شده بود اما وظیفه مادر فرزندی حکم میکرد که به کمک مادرش بشتابد.پری تمام این صحنه ها را میدید هم حسادت میکرد هم شهوتی شده بود ولی قدرت عصبانیتش آنقدر بالا بود که بقیه مسائل فرعی شده بودند.مینا را بصورت هشت بالای مبل قرار داد طوریکه پاهایش بیرون قرار داشتند.قسمت کوس و کون و متعلقات درست بر بالای مبل بودن و سرش بطرف داخل و جای نشستن خم شده بود. منوچهر در حالیکه فقط ناحیه پشت بدن مادرش را میدید کیرش را با خشونت وارد کوس چرب او کرد ترشحات کوس او از مرحله چربی و خیسی هم یک درجه بالاتر رفته بود و به سفیدکهای خاصی تبدیل شده بود که نمایانگر هوس فوق العاده اش بود.مثل اینکه داشت کره ای پنیری چیزی درست میکرد- پسرم دستت درد نکنه کیرت درد نکنه تو اگه زن گرفتی باید زنتو بیاری خونه ما نمیذارم زن خانه داربگیری یه زنی باید بگیری که حداقل روزی چند ساعت خونه نباشه تو باید همیشه اینجوری منو بکنی وگرنه عاقت میکنم نبینم یوقت اونو منشی خودت کنی چون باید با هم بیاین و برین.- نه مامان کون درشت و کوس تپلم من بچه حرف شنوی هستم همینطورکه حرف میزد کیرش را با شدت و سرعت بیشتری به کوس و کون مینا میکوبید.مینا همانطورکه آه ه ه و ناله میکرد گفت اگه به جواد بگم از اینطرف بیاد کمک مامان با این حالتیکه ما قرار گرفتیم تو فقط میتونی کیر جواد رو بخوری اونم به سینه هات دست بزنه.- خب اینطوری خیلی بهتره.چند لحظه بعد جواد خان وارد عمل شد.کیرش را وارد دهان عمه مینا کرد و از زیر با دو دستش دو سینه عمه مینا را مالش میداد.- شما فوق العاده این بچه ها هم دلم میخواد آبم زودتر بیاد هم دوست دارم ساعتها در این وضعیت بمونم و از این حالت مستی خارج نشم.منوچهر در عشقبازی اعتماد بنفس زیادی داشت چون میدانست در حالت افت کیر باز هم کم نخواهد آورد در حال گاییدن مادرش پشت پا و رانهای او را ماساژ میداد.دو تا قاچ کونش را فشار میداد کمرش را می بوسید از آنطرف سینه های مینا در دستان جواد اسیر بودند آنقدر سست و بیحس و بیهوش بود که در حالت رخوت فراموش کرد که کیری هم در دهان اوست و شاید هم میدانست ولی زبان و دهانش نای حرکت نداشتند آه ه ه ه ه ه ه ه بلندی کشید و گفت آبم اوووووووومد ولی یه دقیقه دیگه هم منو بکننننننننن جواد هم که دید آخرهای کاره آب منی رو توی دهن عمه جان ریخت که مقدار زیادی از آن بر روی کفه مبل برگشت کرد و بقیه شو مینا خورد.از اون طرف مامان مینا با ناز و کرشمه عنوان کرد که من تشنه ام کوووووووسم تشنه است.- چشم مامان پس بگیررررررررر آب حیاتو نقل و نباتو.از اینطرف هم نیمی از آب ریخته شده به کوس مامان جووووون برگشت کرد و بقیه اش همونجا موند.پری دیگر خسته شده بود چشمه های اشکش خشک شده بودند و خوشه های خشمش رشد کرده بودند.در را باز کرد و در حالیکه برای امشب نقشه میچیدن به میان آنان پرید..ادامه دارد
     
#5 | Posted: 9 Apr 2011 11:56
گناه درمانی قسمت پنجم
جواد از خجالت و ترس فرار کرد.- صبر کن پسره هرزه کجا فرار میکنی؟؟/؟؟ منوچهر رنگ به چهره نداشت سرش را پایین انداخته بود و به پری نگاه نمیکرد.جواد در گوشه آشپزخانه راهی برای فرار نداشت پری سیلی محکمی بگوشش نواخت و به سراغ مینا که بیخیال و خونسرد لبخند میزد رفت.- شماها کارایی کردین که آدمهای عصر حجر هم نکردن.پسر با مادر پسر با عمه؟؟/؟؟ زنیکه جنده یخورده شرم و حیا داشته باش.- جنده عوضی منم یا تو؟/؟ توایکه اول پسر منو ازم گرفتی؟/؟ میگن دزد پر رو یقه صاحبخونه رو میگیره.من از اولش همین بودم دیگه مثل تو جانماز آبکش که نبودم مگه برادرم چیکار کرد رفت یه زن صیغه کرد گناه که نکرد.- اون یکی دو سالی که مخفیانه بودن چی؟/؟ تازه تو با پسرت؟/؟- من خودم کوس دارم و اختیار به هر کی میخوام بدم میدم به تو ربطی نداره تازه برو خوشحال باش که منوچهر رو باز خواست نکردم از اینکه تو رو میکنه.اینه جواب خوبیها و محبتهای من؟/؟ تازه در مورد جواد بگم که اون مرد شده و اختیار خودش رو خودش داره.ـ خفه شو عوضی و بعد پری سیلی ای بر گونه مینا نواخت لحظه ای بعد موهای سر یکی در دستان دیگری بود.پسرها با همان شکل لخت مادر زادشان مادرها را از یکدیگر جدا کردند.پری گریه میکرد در حالیکه مینا سکوت کرده بود.پری با صدای بلند فریاد زد منوچهر بیا اینور باهات کار دارم.آن دو به اتاقی دیگر رفتند پس از چند دقیقه سکوت مروارید اشک پری بر گونه هایش غلتیدن گرفت.اصلا ازت انتظار نداشتم خیلی آدم دو رویی هستی مگه من چیکارت کردم؟/؟ مگه قرار ازدواج گذاشته بودیم؟/؟ـ من به این دلیل از شوهرم رو برگردوندم که اون بمن خیانت کرده بود فقط با تو بودم یعنی من نمیتونستم با کس دیگه ای باشم؟؟/؟؟- آخه وضع من با وضع تو خیلی فرق میکنه؟/؟ چی میخوای بگی؟/؟ میخوای بگی که خیلی پیرم میخوای بگی که لقمه گشادتر از دهنم برداشتم؟/؟ میخوای بگی که بیخود عاشقت شدم و بهت دل بستم؟/؟ راست میگی خیلی احمق بودم.- من باید چیکار میکردم تو حالت خوب نبود تازه من و مامان مینا الان یکساله که باهمیم جواد هم خیلی قبل از من باهاش بوده در اینجا پری کشیده محکمی زیر گوشش گذاشت و از اتاق و سپس از ساختمان خارج شد و به آن یکی ویلا رفت.خود را بر روی تخت انداخت و های های گریست.نه او نباید در مقابل این مادر و پسر کم بیاورد.من باید از آنان انتقام سختی بگیرم با شخصیت من بازی بشه و نتونم کاری بکنم؟/؟ من باید فردا شب هرطوری شده به مجلس عروسی برم نشون بدم که چه تیکه ای هستم.حال این عفریته عجوزه رو میگیرم منتهی باید اول باهاشون آشتی کنم ولی پا پیش نمیذارم سعی میکنم سکسی ترین لباسامو بپوشم چمدانش را باز کرد.لباسها و پیراهنها و..بلند و پوشیده را به کناری گذاشت.اشکال نداره اگه ترکیب لباسهام با هم هماهنگ نباشه درعوض با حالت سکس و هوس انگیز و یه مختصر آرایش میتونم دل همه رو ببرم.در واقع من عروس عروسی خواهم شد.شلواری را برای فردا شب انتخاب کرد که بر پای یکی از خوانندگان زن غربی در ویدیو دیده بود.اولین بار که صحنه را دید فکر کرد که خواننده داره با کون و پای لخت آواز میخونه آخه شلوار به رنگ پوست بدن یه سفید پوست بود.او همه این لباسها رو برای این خریده بود که پیش منوچهر خوشگل و هوس انگیز کنه.البته این شلوار به رنگ پوست بدنی که خریده بود چرم براق بود شاید هر کس او را میدید فکر میکرد که کونش را روغن مالی کرده است.یک بلوز قرمز نازک بدن و سوتین نمای آستین کوتاه هم برگزید که برای فردا شب بپوشه.با توجه به اینکه دایی عروس یکی از کله گنده های دست اندرکار و مومن شهر بود این مجوز و خاطر جمعی را به انها داد که تحت هیچ شرایطی مزاحمی نخواهند داشت و سر و کله اماکن و چوب لای چرخیها پیدا نخواهد شد.او بیشتر برای هوس انگیز کردن خود تلاش میکرد شلوار و پیراهنش را درآورد و بجای آن لباسهای انتخابی فرداشبش را پوشید.کونش را بطرف آینه تمام قد چرخاند خدای من از دیدن خودش به هوس افتاده بود.کونش آنچنان کیپ و هوس انگیز شده بود که آرزو میکرد مرد بود و خودش را میکرد.واقعا اسراف و گناه بزرگیه اگه این کون کرده نشه.با روژ لب روژ گونه ریمل و مداد ابرو دو سه دقیقه ای خود را آرایش کرد بدون هیچ پارتی بازی خود را زیباترین زنی دانست که تا کنون دیده است.کوووووووسش بخارش افتاده بود- کاش مردی کیر کلفت اینجا بود و این شلوار کیپ رو پایین میکشید و کونمو میکرد.ووواااااایییی دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم صبر کنم.توی راه یکمقدار موز درشت و خیار قلمی خریده بودند.یادشون رفته بود بذارن یخچال خوشبختانه هنوز نپوسیده بودن.یک موز درشت و یک خیار قلمی برداشت و اونها رو شست.شلوارشو پایین کشید و رفت جلوی آینه موز و خیار را توی کوس و کون خود فرو کرد.خیار را گذاشت بصورت ثابت بماند ولی موز را عقب و جلو میکرد.بشدت فریاد میزد کاش بجای موز یک کیر کلفت اینجا بود و منو میکرد من بجای این موز یک کیر کلفت و دراز و گرم و گوشتی داغ میخوااااااااااااااام که با کوووووووس داغ من تماس پیدا کنه و منو بسوزونه.آخ خ خ خخخ از کجا گیر بیارم برم خیابون یقه کی رو بگیرم که بیاد منو بکنههههههههههه؟/؟ همینطورکه قوز کرده بود و موز و خیار فرو رفته در کووووووس و کوووووووون خود را نگاه میکرد ناگهان تصویری در آینه دید که مثل سایه ای رد شد.از بس هیکل سکسی اش هوش از سرش ربوده بود خوب متوجه نشد که چه کسی زاغ سیاهش را چوب میزده.البته تقریبا میدانست که پسرش جواد بوده است اینجا را با خانه و اتاق خوابش اشتباه گرفته بود تصورش را نمیکرد جواد در خانه باشد به خیالش حتما قهر کرده و برنمیگردد.یعنی آدم اینقدر بی احتیاط چه جوری توی روی پسرم نگاه کنم؟؟/؟؟.نه چرا خجالت بکشم مگه اون داشت عمه شو میکرد خجالت میکشید؟/؟ موز و خیار را درآورد و خود را مرتب کرد به جستجوی جواد پرداخت ولی در خانه اثری از او نیافت موزی را که با آن داشت خودش را میکرد پوست کند و خورد.رفت که پوستش را به سطل آشغال بندازه چند دستمال کاغذی بهم پیچیده شده توجهش را جلب کرد.بازش کرد و فهمید که بله آقا جواد با دیدن مادرش جلق زده سه چهار بار آب خالی کردن روی عمه بس نبود حالا داره با دیدن مادرش خود ارضایی میکنه؟/؟ ولی ته دلش احساس غرور میکرد از اینکه توانسته تا این حد تحریکش کنه اعتماد بنفس خاص پیدا کرده بود پس اینطور.چرا تا الان بفکرم نرسیده بود؟/؟ حالا که حرمت بین من و جواد شکسته شده چرا با هم عشقبازی نکنیم؟/؟ بهتره غرورمو حفظ کنم و مثل کف کرده ها نباشم اینجوری بهتر میتونم بخواسته های بعدیم برسم.منوچ باید مادرشو بکنه ولی جواد نتونه؟/؟ من اجازه نمیدم که پسرم سرافکنده شه خودش میدونست اینها همه توجیهاتیه که میخواد با جواد درمیون بذاره به پسرش تلفن زد هر جا هستی زودتر بیا خونه مادرتو تنها نذار آقا پسر حرف گوش کن ما دقایقی بعد به خانه برگشت.- سلام آقا جواد مقدس ما.دستمال کاغذی رو نشون داد و گفت حالا میای مادرتو دید میزنی و بعدشم استمنا میکنی؟/؟ نمیدونی از گناهان کبیره است؟؟/؟؟ اوه نه پسر مومنم از وقتی با عمه جونش طرف شده این چیزها یادش رفته جواد.میخواست زبان درازی کند و بگوید که تو هم به پسر عمه منوچ کوس داده ای تو هم به پدرم خیانت کرده ای تو خیار و موز در کون و کوست فرو کرده بودی من چطوری تحمل میکردم؟/؟ اما روش نشد سرش را پایین انداخته بود.پری چانه پرسش را گرفت و سرش را بالا داد چیه؟؟؟/؟؟؟ تو هم دوست داری بکنی توی کس و کون مادرت؟/؟ خیلی دلت میخواد با من سکس داشته باشی؟/؟ فقط چند تا شرط داره بدونکه من نمیخوام توعقده ای بشی نمیخوام که تو پیش منوچهر کم بیاری وعمه بهت بخنده.بدونکه منم دوستت دارم و بهت اهمیت میدم فقط دوست دارم سرخورده نشی اونم چند تا شرط داره.جواد که در اول گفته های مادرش فکر میکرد داره شوخی میکنه از خوشحالی در پوست نمیگنجید.راستی مادر چی میخواد همه جاشو لیس میزنم.کونشو میخورم کوسشو میخورم با سینه هاش ور میرم تا هر وقت که بخواد حاضرم ماساژش بدم انگولکش کنم.فقط یه بار اگه بکنمش مشتری میشه حتی با اینکه از کون دادن بدم میاد حاضرم چند دست کون بدم تا یه دست مامانی رو بکنم.- توی فکری جواد؟/؟ ساکت شدی؟/؟ اولا از بابت این ماجراها حرفی به پدرت نمیزنی چون همه ما محکوم میشیم بعد اگه بخاطر اینکه تو پیش اون مادر و پسر کم نیاری من خواستم یکی دوبار با تو باشم و هرکاری صورت گرفت تو نباید اختیار دارم بشی.نباید به این کار داشته باشی که من چی میپوشم چه جوری میپوشم با کی میرم با کی هستم توی کارهای من فضولی و دخالت نمیکنی باشه مامان هر چی تو بگی.- فقط یه چیز دیگه جواد جان.- جان مامان تو جان بخواه جواد بی منت تقدیمت میکنه.- اول برو این ریشهای مسخره تو بزن که حالم از این فیلم بازی کردن تو بهم میخوره.ریش جواد مثل جانش بود ولی بی مقدمه قبول کرد.برو تا ببینم چی میشه تا جواد رفت ریشهاشو بزنه پری هم به حمام رفت تا دوشی بگیره و لیفی بزنه و به کوس و کونش صفایی بده پس از ده یازده روز به مرادش میرسید.تمام ناراحتی هایش را فراموش کرد و تمرکز خود را بر روی انچه که در چند ساعت آینده اتفاق خواهد افتاد گذاشت.تمام پرده ها را کشید در ورودی پشت و جلوی ساختمان را از داخل قفل کرد پریز تلفن را کشید موبایلها را بیصدا کرد حتی کفشهای جلوی درب را بداخل آورده بود.پیراهنی به رنگ آبی ملایم همرنگ چشمانش به تن کرده بود که پشت آن از بالا تا پایین زیپ داشت.چهره جواد از زمین تا آسمان فرق کرده بود خیلی خوش تیپ شده بود و مردونه.- حالا شدی پسر خوب فیلم بازی کردنتو بذار برای وقتیکه میخوای بری دانشگاه.پشت بجواد به او گفت حالا زیپمو تا آخر بکش پایین میخوام تو لختم کنی.جواد که با شورت و زیر پیرهن جلوی مادرش یعنی در واقع پشت مادرش ایستاده بود اطاعت امر کرد.انگار وارد بهشت شده بود.تصور همچین اندامی را نمیکرد.پری زیر پیراهنش چیز دیگری نپوشیده بود لخت لخت بود.هنوز شروع نشده صدای آه ه ه کشیدنهای جواد را میشنید.پسر وقتیکه وضعیت را اینطور دید خودش هم لخت شد همینطور ایستاده شروع کرد به بوسیدن پری از بالای گردن تا مچ پایش.کوووووونش را بشدت میک میزد.یک انگشتش را از پشت وارد کوووووووس مادرش کرده بود و با آن بازی میکرد.صدای ناله های پری هم درامده بود.ور رفتن به اینصورت را کمی طول داد تا مادرش حشری تر شود تا راحت تر چشمش بچشم مادرش بیفتد- مامان پری ؟/؟- جانم؟/؟ تو فقط بخاطر دلسوزی داری با من عشقبازی میکنی؟/؟ از من چرا میپرسی از این انگشتی که توی کوسمه بپرس از خیسی کوسم که تا نوک زانوهام رسیده بپرس بیا بریم روی تخت من دیگه طاقت ندارم.هر دو بر روی تخت دراز کشیدند.بیا پسرم با دستمال کاغذی کوسمو خشک کن بعدش بخورش.- چشم مامان خیلی قشنگ کوس میخورد آب مادرشو همون دقیقه اول آورد.- من کیرررررتو میخوام بفرست توشششششش من آبتم میخوام تا غروب باید منو بکنیییییی.جواد کیررررررش را تا تههههههه کووووووووس مادرش فرستاد.یک کیر 17 سانتی را که همان برای مادرش کافی بود.- اگه منو موقع عشقبازی پری صدا کنی خوشحال میشم.بکننننننن منو وحشیانه بکننننننننن پری با شکم بر روی تخت دراز کشیده بود و جواد به روی او افتاده و کیررررررش را محکم وارد کوووووووسش میکرد.صدای تالاپ تولوپ تا چند متر آنطرفتر هم میرفت.موقع کردن پری کمرش را هم نوازش میداد آه ه ه ه ه ه ه آه ه ه ه ه ه ه جووووووون جواد بازم آبم اوووووومد اینبار جواد که کمرش خیلی سنگین شده بود آهی بلند کشید و آبش را در کووووووس پری ریخت.- وااااااااااااااای چقدر هوس و آب داشتی فکر کنم یه نصفه استکانی میشد.- کجاشو دیدی پری جوووووووون این تازه اولشه حسابی امروز سیر آبت میکنم که دیگه فکر منوچهر عوضی بسرت نزنه.- جواد کارتو بکن از سکست لذت ببر تازه قرارشد توی کارهام دخالت نکنی اون دیگه بخودم مربوطه و پری با این محکم کاری گربه را همان دم حجله کشت در حرکت بعدی پری دستانش را دور کمر جواد حلقه زده بود.در حالیکه کیر جواد داخل کوسش بوده و جفت پاهای پری هم دور بدن جواد حلقه شده بود.صحنه طوری بود که گاه پری کیر جواد را میکرد و گاه کیر جواد کوس پری را.در این حالت لبانشان بر روی لبان یکدیگر بود در اوج لذت بودند.- جواد کیرتو بده میخوام بخورم دوست نداری؟/؟ چرا پری جون راستش روم نمیشد.- پری جون چقدر خوب کیر میخوری اگه من معتاد بشم چی؟/؟- وقتیکه جنس پیدا بشه چه اشکالی داره که معتاد بشی تازه این اعتیاد هم برات ضرری نداره.- مامان پری من بذار بعضی وقتها هم مامان صدات کنم که یادم نره کی هستم.ـ تو اگه یادت بره من یادم نمیره تو بکن من هستی باشه هر جور راحت تری.آنروز پری تمام جسم و روح خود را در اختیار جواد گذاشته بود.داغ عشق نافرجامش به منوچهر تسکین یافته بود احساس آرامش میکرد تقریبا همان آرامشی که پس از اولین عشقبازی او با منوچهر به او دست داده بود.او و جواد هر کدام چند بار ارضا شده بودند یک بار جواد سرشو به کون مامان پری چسبونده و داشت کوس و کونشو لیس میزد که پری فریاد زد اگه ادامه بدی من ولت نمیکنم هاااااااا هنوزم حشری هستم.- پری جوووووون به یه شرط ولت میکنم که برای امشب قولشو بدی.پری که هیجان زده شده بود و برای شب ثانیه شماری میکرد باز هم سیاست رفت و گفت بشرطیکه شرایط منو همچنان قبول داشته باشی و رعایت کنی.- چشم مامان پری و انها پس از خودن ناهار لخت لخت در آغوش یکدیگر بخواب رفتند.پس از بیدار شدن از خواب پری به جواد گفت که من سر قولم هستم تو که فراموش نکردی چه مادر خوش قولی داری؟؟/؟؟.- نه یادم مونده بخاطر همین اخلاقهاته که عاشقتم.- بیا بریم با هم یه دوشی بگیریم هم خستگیمون در میره هم اونجا میشه وفای به عهد کرد تو چقدر خوبی مامان.- موقع عشقبازی مامان مامان و مادر مادر زیاد گفتن شگون نداره چند دفعه بهت بگم جواد.چند لحظه بعد در حمام بودند پری سوتین نبسته بود فقط با یک شورت صورتی براق وارد حمام شده و جواد هم فقط یک شورت داشت. شیر آب را باز کرده زیر دوش رفتند دست در کمر هم یکدیگر را بغل زدند..ادامه دارد
     
#6 | Posted: 11 Apr 2011 10:03
جواد زیر گلوی پری را میبوسید با سینه هایش بازی میکرد انگشتانش را وارد موهای خیس پری میکرد.در حالتیکه دست راست جواد دور کمر پری بود و با دست چپش از داخل شورت کون مامانی را چنگ میگرفت و با کوس و کونش ور میرفت لبانش را بر لبانش گذاشت و آرام آنها را میمکید.پری حسابی حشری شده بود اما از این مقدمه چینی هم خیلی خوشش میامد در حالیکه سرگرم بوسیدن بود پری با لحنی آرام ولی بریده بریده که تمنا و هوس از آن میبارید بجواد گفت اگه میخوای از سکست لذت ببری باید در این لحظات فراموش کنی که ما چه نسبتی داریم.باید فکر کنی که من عشقتم معشوقه اتم دوست دخترتم همانطورکه من فکر میکنم تو معشوق منی عشق منی همه چیز منی اگه بدونی چه لذتی داره.جواد پری را به دیوار چسباند شورت مامانی را آرام از پایش درآورد حالا دیگر هر دو دستش با کوس و کون پری ور میرفت پلکهای پری باز نمیشدند.سست سست شده بود.آرام آرام از همان گوشه دیوار به روی زمین گوشه حمام نشست.با چشمانی بسته و لحنی آرام گفت دیگه طاقت ندارم شروع کن آ ه ه آه ه آه ه چرا شورتتو درنمیاری تو که پری رو کشتی زن بصورت نود درجه در حمام نشسته بود.پشتش را به کاشیها تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود.جواد شورتش را پایین کشید و کیررررررش را به روی لبان بیجان مادرش مالید و لبها را بطرف بالا و پایین حرکت داد.پری که ازخوشی مست مست بود مثل نوزاد در جستجوی شیر و پستان مادر لبانش را آرام باز کرد تا کیر را بمکد.کیر را تا انتهای دهان فرستاد و پس از چند دقیقه که حسابی تیزش کرده بود او را به روی زمین خواباند و با لبانش نوک سینه هایش را میک زد زیر سینه ها قفسه سینه ناف و ران و بالای فضای کوس را هم بی نصیب نگذاشت.زبانش را دراز کرد و بر روی چوچوله های پری کشید.- آه ه ه من کیررررررررر میخواااااااام.واااااااااااای کیرررررررتو بده.جواد هم که بخود تلقین کرده بود معشوقه اش را میکند برای حشری تر کردن پری کله و قسمتی از تنه چسبیده به سر کیرش را بصورت عمود در دو طرف چوچوله های زن بیچاره تشنه کیر بالا و پایین میکرد.- بسههههههه دیگه زود باش گناه میکنی اگه همین الان نفرستیش توشششش نا سلامتی مسلمونی دیگه زود باش اینقدر آتیشم نزن کیررررررتو بفرست توششششش وگرنه دیگه نمیذارم منو بکنیییییییی.البته این جمله آخرو از ته دل نمیگفت و فقط برای ترساندن بود.- چشم دوست دختر خوشگل من فقط میخواستم یه خورده بیشتر با هم حال کنیم.اکنون کیرش در کوس پری بود و کف دستانش بر روی سینه های او.راستی در آن لحظات آن دو که قرار گذاشتند همه چیز را فراموش کنند و فقط به عشق و هوس بیندیشند به چه فکر میکردند؟/؟ یکی ناله میکرد و یکی همراه با تلمبه نفس نفس میزد اما هر دو در چشمهای هم خیره شده بودند.از سکوتشان دنیایی از اشتیاق بود در سکوت نگاهشان عشق بود و شهوت التماس بود و تمنا در راز سکوت اثری از گناه نبود فقط تمنای لذت بود.یکی کیررررررر میخواست و دیگری کووووووووس یکی میخواست کرده شود و دیگری میخواست بکند و آغوش گرم و هوس مشترکشان همه اینها را مهیا میکرد.در سکوت نگاهشان اثری از محرمیت نبود فقط لذت بود و هوس.جواد صابون را برداشت و بجان پوست مادرش افتاد.چند دقیقه ای با تمام پوست بدنش ور رفت لحظاتی بعد پری خود را بر روی جوادی که طاقباز بر روی سرامیک حمام دراز کشیده بود سوار کرد.سر و کونش را در جهت مخالف سر و کون جواد گذاشت.حالا او کیرررررر جواد را ساک میزد و جواد هم کووووووسش را می لسید.پسر منتظر اجازه نشد به پشت زن رفت و سوراخ کونش را چرب تر کرد و با اجازه شمایی گفت و کیرش را به اعماق کون مادرش فرستاد.- اجازه ما دست شماست در مقابل این همه عشق و صفا ما کاره ای نیستیم.- چه شیرین زبونی کاش زبونت طرف من بود و می لیسیدمش.- تو همون جاهای دیگه رو می لیسی برام یه دنیا ارزش داره.- پس من اگه شرایطو رعایت کنم هیچوقت بمن نه نمیگی؟/؟ نه عزیزم نه جواد خوشگلم که خیلی خوب وسوسه ام میکنی اگه به تو نه بگم به اونیکه وسط پامه چی بگم؟/؟ اگه به تو نه بگم به اونیکه زیر سینه هامه چی بگم؟/؟ این حرفها رو زد و با آنکه در حال کوووووووون دادن بود آبش اومد و از حال رفت.جواد هم آب کیرش را با لذت هر چه تمام تر در کون مادرش خالی کرد.سرش را بر روی کون مامان پری هوسی هوس انگیزش گذاشت و دقایقی را با او در سکوت و آرامش گذراند تا داشت این افکار مزاحم به کله اش می افتاد که این زنی که سرشو روی کونش گذاشته مادرشه فوری دست بکار شد و گفت باید یک بار دیگه هم معشوقه امو بکنم تا برای دفعات بعد دیگه تضمینی تضمینی بشم تا دیگه واسه همیشه مشتری کیرم بشه.کف دو دستش را محکم بر کون و کپل پری میزد خواب و هوسش هر دو را بیدار کرد وحشیانه و حریصانه مادرش را میکرد به او مجال حرف زدن نمیداد.همانی بود که پری دوست داشت.او را ایستاده به کنار دیوار چسباند یک پایش را به هوا داد و آن را بر روی پایش قرار داد تا تکیه گاهی برای پری باشد و با شدت کیرَ را به آتشکده مادرش فرو میکرد وقتی کیرررررررر با شدت هرچه تمامتر به تههههههههه کووووووووس میرسید زیر شکم و بالای کیر جواد هم برخود شدیدی با دو قاچ کون پری پیدا میکرد که لذت شدیدی در کون و تمام اندام پری بوجود میآورد که آخرش پری مجبور شد تمنای قلبیش را بگوید.- این کارت که تموم شد بابد کونمم بکنیییییییی.- بنده غلام حلقه بگوشم و پری در جواب با هوس و کرشمه گفت من کنیزتم و کیرغلام بار دیگر کوس کنیز را راضی کرد و هر دو برای دومین بار ارضا شده و ابشان را خالی کردند و جواد فوری اطاعت امر مادر را نمود و بار دیگر به گاییدن کون مامان پری پرداخت.حرکات جواد به گونه ای بود که اینبار نزدیک بود چشم مادرش را از حدقه درآورد.- نترس عشقم منو وحشیانه بکننننننن تا اونجاییکه زورت میرسه بمن فشارررررر بیار به داد و بیداد من کاری نداشته باش بذار درد بکشم لذت میده بززززززززن دردم بیار اگه بخاطر بابات نبود میگفتم کبودم کنی کوووووسمو چنگ بزننننننننن شونه هامو گاز بگیر. اووووووووف اووووووووومد اووووووووووومد اووووووووووومد بازم اوووووومد کیررررررررتو از کوووووووونم بیرون نکشییییییییییی حق نداری الان خیس کنی اگه هم کردی کیرتو باید همون تو داشته باشی انگار کیرتو با داخل کووونم بهم چسبیده ان چقدر لذت میده جوووووووون خیلی اذیت شدی نه؟/؟ گاییدن تو برام بزرگترین نعمته.- چی دوست داری جواد دوست داری اینبار آبتو کجا خالی کنی؟/؟- هم دوست دارم توی کونت بریزم هم دوست دارم.دوست دارم.- دوست داری چی؟؟/؟؟ نترس حرف دلتو بزن تو که میدونی هر چی از کنیزت بخوای تقدیمت میکنه عشق اینه که عاشق و معشوقه احساس همو درک کنن نیاز همو بفهمن میدونم چی میخوای کاش خودت میگفتی اینجوری احساس صمیمیت بیشتری میکنیم نباید فکر کنی که بین ما فاصله ای هست.- میخوام آبمو بخوریششششششششش.- حدس میزدم کونش را از کیر جواد جدا کرد بر روی شکمش نشست سینه های پشمالود و مردانه جواد را نوازش داد کیرش را در دست گرفت و مثل حرفه ای ها شروع کرد به ساک زدن.- هر وقت میخوای آبتو بیاری یا نزدیکه که آبت بیاد بمن بگو که با روندی یکسره و حساستر کیرتو میک بزنم.- جواد پس از دو سه دقیقه آه ه ه ه و ناله الان خیلی داغ شدم یکسره اش کن ولم نکن و پری ماهرانه با تمام زبانش و جفت لبانش کیر جواد را آنچنان در دهانش بالا و پایین میکرد که پسر نتوانست چشمانش را بگشاید و در همان وضعیت ناله و خماری تمام آب کیرش را به دهان مامان پری ریخت و پری با ولع هر چه تمام تر تا قطره آخر آنچه را در دهانش رخته شده بود نوش جان کرد و با زبان چند قطره ای را هم که به گوشه و کنار و بر روی بدن جواد برگشت کرده بود با زبان لیسید و خورد.کارشان تمام شده بود یک دوش گرم حسابی گرفتند و لیف و صابونی هم زدند و از حمام بیرون آمدند.هر دو احساس گرسنگی شدیدی میکردند.میتوانستند با مرغ و گوشتی که تهیه کرده بودند غذایی درست کنند ولی هوس بیرون رفتن و گردش به سرشان افتاد تنوع لازم داشتند وضع خانه را مرتب کردند و پیاده بیرون رفتند شامشان را در رستورانی خوردند و تا میتوانست جواد را تقویت کرد تا بتواند سر حال به فعالیتهایش ادامه دهد نوشهر را شهر بسیار تمیزی دید یک شهر بندری و مرکز مهم تجاری در دریای مازندران بین ایران و کشورهای ساحلی دریا.کشتیهایی را که در ساحل لنگر انداخته بودند از پشت میله های اسکله و لنگرگاه دید در جایی خوانده بود که یک بار موشها به اندازه ای در سطح شهر نفوذ کرده بودند که از دست گربه ها و مرگ موش هم کاری ساخته نبود و این سوغاتی را کشتیها مخصوصا کشتیهای حامل خواروبار نصیب مردم شهر کرده بودند ساعت از ده شب گذشته بود که به خانه باز گشتند حوصله دیدن منوچهر و مینا را نداشت و از بخت بد دم لونه شون سبز شده بودند.- معلوم هست شماها کجا هستین مثل اینکه صبح تا حالا خیلی بشما خوش گذشته زن داداش و برادر زاده عزیزم؟/؟- خواهر شوهر عزیزم اونجوری که بشما خوش میگذره بما که خوش نمیگذره یه چشمش رو دیشب دیدم.مینا لجش گرفته بود از لو رفتن گاییده شدن توسط پسر و برادر زاده اش خیالش نبود آنچه او را ناراحت میکرد حاضر جوابی بود و اینکه پاسخی نداشت که به او بدهد و در مقابلش کم آورده بود.جواد بحرف درآمد دعوا و گله گذاری بسه مسلمون هیچوقت با کسی قهر نمیکنه و کینه ای نمیشه روی همدیگه رو ماچ کنید.پری و مینا روی همدیگر را بوسیدند و مثلا آشتی کردند.غروب فردا میهمانی و جشن عروسی شروع میشد.منوچهر و پری و مینا و جواد در استراحتگاه ویلای مختص پری و جواد بودند.وقتی جواد برای چند لحظه ای به دستشویی رفت منوچهر پری را به کناری کشید و گفت میخواهی جور کنم با هم تنها باشیم؟؟/؟؟ پری با آنکه هم میل داشت و هم میل نداشت دوست داشت اول درس بزرگی به منوچهر بدهد بعد مثل گذشته خود را وابسته و محتاجش نسازد چون حس میکرد احساساتش را به بازی گرفته است.فعلا حال و حوصله تو رو ندارم تو خجالت نمیکشی با اینکه خیطت کردم میای طرف من ؟/؟- چیکار کنم دوستت دارم.- خفه شو شما مردها همتون مثل همین.وقتی خودتونو خالی کردین کمرتونو سبک کردین دیگه همه چی از یادتون میره عشق و محبت و پاکی و صفا و صمیمیت براتون اهمیتی نداره.گریه اش گرفته بود بغض راه گلویش را بسته بود با خود گفت تا من داغت نکنم داغت نمیشم بهت نشون میدم حالا میبینی.آنشب و فردا صبحش که پنجشنبه بود فقط دو بار به جواد اجازه داد که او را بکند میخواست با اشتیاقی بیشتر و کوفتگی کمتر به عروسی برود.اصلا مثل زنهای دیگه که به بزک دوزک اهمیت زیادی میدادند نبود میدانست که خیلی زیباست و با 5 دقیقه آرایش هم زیباترین خواهد بود.لباسهایش هم که از قبل مشخص شده بود.بعد از ظهر 5 شنبه هم رسید و این 4 نفر خود را برای عروسی آماده میکردند.جواد اصلا حوصله اینجور جاها را نداشت چون از بچگی سرش توی کتابهای درسی و دینی بود و تربیت و نشست و برخاستشم طوری بود که به انصورت اجتماعی نبود که با غریبه ها سلام علیک گرمی کند و طوری رفتار نماید که انگار چند سال است انها را میشناسد رقصیدن هم بلد نبود چند بار در عروسی یکی از دوستان صمیمیش به زور دستش را گرفته و میگفتند جواد باید برقصه که نزدیک بود بخاطر همین موضوع کتک کاری بشه.حالا هم بخاطراینکه مادرش ناراحت نشه داشت میومد در حالیکه پری از ته دلش میخواست که جواد نیاد.مینا همچین بزک کرده بود که انگار یکمن وسایل آرایش روی خودش خالی کرده است از نظر پری شده بود عین مترسکها.نمالیده قشنگتر بنظر میرسید او دامن کوتاه مشکی با بلوزی سپید و بدن نما اما خیلی شیک به تن کرده بود کفش پری پاشنه کوتاه بود و تقریبا حالت اسپورت داشت اما پاشنه کفش مینا به اندازه مداد نوک تراشیده نازک و بلند بود عروسی در خانه بغلی بود مدل و نقشه اش کاملا شبیه خونه مسعود اینها بود منتهی در قطعه 1000متری البته در اصل اینطرف هم 2تا 1000متری بود که دیوار وسطشو گرفتند عروسی هم مختلط بود و همون یه حیاط کافی.جواد و منوچهر هم که خیلی شیک و پیک و ادکلن زده مثل ماماناشون بطرف مجلس به راه افتادند بوی ادکلن پری وسوسه انگیزتر و سکسی تر از بوی عطر بقیه اونها بود پری ناراحتی و احساس شرم و خجالت را در چهره جواد دید.بخصوص اینکه عادت نداشت مادرش را در یک محفل اجتماعی اینگونه ببیند.- جواد میدونم سختته میدونم روی قولی که بمن دادی ازم ایراد نمیگیری میدونم بخاطر این لباسهایی که من پوشیدم از اینکه منو پیش مردهای غریبه ببینی خجالت میکشی تازه میخوام راحت باشم و روسری خودمو در بیارم برو خونه منتظرم باش قول میدم وقتی برگشتم یه صفای حسابی بهت بدم البته این جمله اخر را طوری بر زبان اورد که فقط خود جواد بشنود...ادامه دارد
     
#7 | Posted: 11 Apr 2011 10:03
مینا گفت چرا بچه رو امل بار میاری بذار اجتماعی بشه.پری که از این دخالت
و خود شیرینیهای عمه جواد خسته شده بود برای اینکه لالش کند گفت چیه
اجتماعی بشه بره کوس عمه اشو بکنه؟/؟ مینا زیر لب گفت باشه طلبت و پری هم
که زمزمه اش را شنیده بود با خود گفت کجاش رو دیدی صبر کن برسیم مشهد
برات دارم خیال کردی صبر من زیاده.جواد به خانه برگشت و اون سه به مجلس
عروسی رفتند.با آنکه دهها زن نیمه پوشیده و پر و پاچه بیرون ریخته در آن
مجلس وجود داشت اما تمام نگاهها متوجه پری بود.زنی نا آشنا که انگار کون
خود را تبلیغ میکردعروس تنها فرزن صاحب خانه دختری 23 ساله و کارمند یکی
از بانکها بود دختری زیبا و قلمی که به زحمت وزنش به 50 کیلو میرسید اسمش
شیرین بود درست مثل خودش.پدرش شهرام هم کارمند بازنشسته شهرداری بود و از
بس تو خرید و فروش ملک و املاک افتاده بود وضعش توپ شده بود.هیکل دخترش
به او رفته بود درعوض همسرش شادی خانم خانه دار که او هم زنی زیبا بود
کمی از اونها چاقتر بود و داماد خوشت تیپ و چارشونه شون داریوش خان 25
ساله یک شرکت محصولات غذایی داشت که مسئول اصلی و رئیس و صاحب اختیار اون
شرکت بود بنظر نمیرسید که پدر و مادرعروس خیلی هم بیشتر از چهل سال سن
داشته باشند.از شروع مجلس او و داریوش چشم از هم برنمیداشتند منتهی چون
شاه دوماد نقل مجلس بود و رفتارش زیر ذره بین بقیه قرار داشت مجبور بود
هر چند ثانیه یک بار چشاشو بگردونه تا بقیه نفهمن که روی پری خانم زوم
کرده البته شادی خانم در بدو ورود اونها رو بهم معرفی کرده بود فضای مجلس
مثل روز روشن بود صدای امواج دریا در میان صدای ساز و آواز گم شده
بود.جاز و ارگ و ارکستر نوازندگان و خوانندگان مشغول بودند همه شاد و
سرمست بودند و هر کی راه میرفت منظور بیشتر زنها و دخترهاست داشت واسه
خودش میرقصید دخترها همه لباسهای بیا منو بکن پوشیده بودند.حتی دایی جان
مومن عروس هم شیک و پیک کرده بود یک کراوات قرمز فرانسوی عهد بوق ولی
خیلی شیک بسته بود.آهنگهای شاد ایرانی و رقص میهمانان مجلس را داغ کرده
بود پری و منوچهر و مینا هم به جمع رقاصان پیوستند و داماد هم بمحض دیدن
پری دست عروس را گرفت و به میان جمعیت رفت پری و داریوش چشم از هم
برنمیداشتند اما شاه داماد سیاست را رعایت میکرد اگه ده ثانیه به پری
نگاه میکرد سعی میکرد بقیه رو یه دو ثانیه ای هم که شده دید بزنه پری حتی
روسری اش را هم برداشته بود.پری و داریوش راز مشترکی را در نگاه هم
یافتند.داماد حسابی شق کرده بود.اصلا به این فکر نمیکرد اونیکه مثل فرشته
ها با لباس سپید عروسی با دنیایی از امید و آرزو پیشش وایستاده تا چند
ساعت دیگه میتونه همه مدل نیازشو برطرف کنه پری نگاه کوس دزدانه داریوش
را خوب شناخته بود در یکی از صحنه ها که جمعیت بهم فشرده شده بود داریوش
کیرش را از پشت شلوارش به کون باد کرده پری که اونم تو یه قفس چرمی همرنگ
خودش بود چسباند پری آهی کشید که تمنای داریوش را چند برابر کرد.کار
بجایی رسید که دیگر داریوش چشم از کون پری برنمیداشت در همین لحظات بود
که داریوش با گوشه چشم و تکان دادن سر و اشاره مختصر دست و انگشت قصد
داشت یه چیزایی به پری بگه و پری هم داشت فکر میکرد که خدایا این داره چی
میگه؟؟/؟؟ که با راه افتادن داریوش بسمت دستشویی مردانه موضوع را فهمید
جالب اینجا بود که بخاطرعروسیهای زیادی که فک و فامیل اینجا میگرفتند ته
حیاط سه تا دستشویی دیگه هم اضافه کرده بودن و دو تا دو تا اونها رو با
یه دیوار از هم جدا کرده زنونه مردونش کرده بودن یک دقیقه بعد پری
بدنبالش راه افتاد داریوش را در کنار دستشویی مردانه دید.هر یک
نمیدانستند سر صحبت را چگونه باز کنند.پری سکوت را شکست و با خنده گفت
شادوماد ما خسته نشد از بس اینور و اونو رو نگاه کرد یخورده عروس یاس
سفید خودتو دید بزن.- هر گلی یه بویی داره و خواستنی ترین گلها گلایی
هستند که هم زیبا باشن هم خوشبو.- فکر نمیکنی اون گلها صاحاب داشته
باشن.- خدا زیباییها و نعمت را برای این آفرید که همه از اون استفاده
کنن.پری حاضر جواب در جواب میخواست بگه اگه گل تو رو یکی دیگه بو کنه
یعنی همسر تو رو یکی دیگه بکنه ناراحت نمیشی که فوری پشیمون شد.احساس کرد
که شاید با بیان این جمله کار خراب بشه شما مردها همتون هیز و چشم چرونین
ناراحت نشی ها داریوش که از این جملات پری کیف کرده بود گفت اگه ما مردها
از شما تعریف نکنیم ناراحت نمیشین؟/؟ آخه اینقدر برجسته و خوشگل اومدی
بیرون دل همه رو بردی فقط میخواستی 4 تا زن تو رو ببینن؟/؟ منکه باورم
نمیشه.- تو که امشب بمرادت میرسی چرا آتیشت تنده؟؟/؟؟ داریوش سرش را از
گوشه دیوار دستشویی بیرون آورد تا دور دستها کسی را ندید لحظه ای کوتاه
لبان پری را بوسید و دستش را به کون باد کرده اش چسباند.- نکن یکی میاد
آبرومون میره تو که تا چند ساعت دیگه بخواسته ات میرسی داریوش که حشری
شده بود با همان نگاه و کلام التماس آمیزش میگفت مرادم تویی خواسته ام
تویی تا لذتی مثل تو وجود داره بقیه لذتها بدردم نمیخوره.پری حالی بحالی
شده بود و داریوش بخوبی متوجه این مسئله شده بود قسمت سخت و دشوار راه طی
شده بود مشکل جا هم نداشت مشکل این بود که چطوری برای یکساعتی هم که شده
خودشو از دست زن و جمعیت خلاص کنه.از فاصله حدودا 20 متری دید که یک نفر
بسمت دستشویی میاید و از بد شانسی مرد هم بود.به پری گفت موبایل داری؟/؟
- اره زود باش بده چون وقت سیو کردن نداشتند موبایلها را با هم عوض کردند
و داریوش سریع پری را بطرف یکی از دستشویی های مردانه هل داد و گفت وقتی
بغلی رفت داخل تو بیا بیرون و سریع رفت قرار بود با هماهنگی هم و برنامه
ریزی داریوش جیم بشن.دقایقی بعد پری منتظر بر روی صندلی نشسته بود که
گوشی موبایل بصدا درامد شانس آورد که منوچهر و مینا بغل دستش نبودند.-
ببین پری خانم از در میری بیرون صد متر بطرف راست که رفتی سمت چپش یه
کوچه داره اول کوچه یه پرشیا سفید پارک شده پشت رل هم یکی از دوستام
نشسته سوارش میشی تا من بیام ببین 5 دقیقه صبر کن بعدا حرکت کن من یخورده
زود بهت زنگ زدم اصلا وقتی بیای ما هر دو نفر اونجاییم دوستم ما رو به یه
جای امن میرسونه.داریوش و افشین که کارمند شرکت خودش بود از بچگی با هم
دوست بودند و در هر کاری یکرنگ و رفیق افشین که جایی سرش گرم بود با
اجازه داریوش قصد داشت که دیرتر بیاید که داریوش به او زنگ زد و از او
کمک خواست افشین به او گفت بشرطی شریک حقه بازیت میشم که منم بنوایی
برسم.- آخه پسر تو که کوس دور و ورت پره تازه اینم به هرکی بده نیست مردم
تا قاپشو دزدیدم شوهرش دکتره فکر کنم از بس سرش گرمه وقت نمیکنه به زنش
برسه - من این چیزها حالیم نمیشه- بهت قول نمیدم ولی اگه خودش نخواست
چی؟/؟ شاید نخواد بتو بده- اونو من یه کاریش میکنم تو از من دفاع کن بقیه
رو کاریت نباشه میدونم چه جوری بمالمش که بقیه آبشم بیاد- عجله نکن اول
من تنها میکنمش بعد هم اگه بتونیم سکس سه نفره هم داشته باشیم خوبه- تو
تنهایی بخوری و من؟/؟ باشه هر طوری جور شد قبول میکنم رضایت اونم خیلی
شرطه باید خیلی کار درست باشه که وسط مجلس عروسی مخت رو کار گرفته.داریوش
به او یاد داد که چکار کند از آنطرف پری چند دقیقه زودتر خارج شد تا مینا
و منوچهر موی دماغش نشوند افشین هم با عجله به میان مدعوین رفت و با رنگی
پریده و نفس نفس زنان در گوش داریوش چیزی گفت عروس خانم با ناراحتی گفت
چی شده؟/؟ هیچی عزیزم خودتو ناراحت نکن یه اتفاقی افتاده برای یه نیم
ساعتی باید برم شرکت فقط به هیشکی حتی به مامان بابا چیزی نگو ناراحت
میشن شرکت آتیش گرفته انبار بزرگ غذایی هم اونجاست من بیچاره میشم باید
زودتر برم ببینم چه خبره این نیم ساعته رو یه جوری سرشو هم بیار نذار کسی
بویی ببره و افشین و داریوش تلنگه رو بستند و زدند بچاک.کنار ماشین پری
منتظرشون بود پری و داریوش پشت نشسته بودند و افشین خان هم رانندگی میکرد
بدون آنکه کلمه ای بین آنان رد و بدل شود بمقصد رسیدن خانه ای ویلایی که
تا محل عروس دو سه دقیقه ای با ماشین راه بود.خانه مجردی به افشین تعلق
داشت به بزرگی خانه پدر زن داریوش نبود ولی بزرگ بود و ساحلش اختصاصی تر
موقع شنا هم کسی نبود و نمیتونست که تو رو دید بزنه البته از غریبه
ها.قبل از اینکه وارد خانه شوند افشین داریوش را به کناری کشید و گفت پسر
اینو از کجا پیداش کردی اگه منو به نوایی نرسونی رفاقت بیست ساله منو تو
هیچی میشه.- چی داری میگی دست منکه نیست شاید راضی نباشه شاید فقط کیر
منو میخواد.- چی داری میگی اونکه شوهرداره وقتی که کیر تو رو قبول کنه
کیر منو هم قبول میکنه براش چه فرقی میکنه منم مثل تو خوش تیپ و سر و
سینه دارم.پری متوجه حرفهایشان نمیشد ولی فهمیده بود که افشین برایش له
له میزند خوشش میامد که آنان بر سر او بحث میکنند- حالا برو دیگه من این
پایین توی ماشین میشینم و منتظر زنگت میمونم یادت نره چی گفتم.- یعنی
واسه یه کوس رفاقتمونو میفروشی؟/؟ نه بابا شوخی کردم فقط میخواستم بدونی
برام چقدر ارزش داره که حرفشو میزنم داریوش به او قول داد که هر کاری که
از دستش بربیاید برایش انجام دهد لحظاتی بعد پری و داریوش در کنار هم و
بر روی مبل نشسته بودند- به چی فکر میکنید پری خانم؟/؟ پری خنده اش گرفت
و در جواب گفت زن مردمو آوردی اینجا که این چیزها رو ازش بپرسی؟/؟ تازه
اینقدر هم رسمی و کتابی؟/؟ داریوش هم که داشت میخندید گفت آخه باید از
یجایی شروع میکردم.- تو که نیم ساعت پیش کنار دستشویی شروع کرده بودی
تعجب میکنم تو الان باید هیجان زنت اون دختر بیچاره رو داشته باشی .-
خیلی دلت واسش میسوزه خانم خوشگله؟/؟ اینو بدون درسته که دو سه سالی از
من بزرگتر نشون میدی ولی باور کن همین الانم حاضرم تو رو از چنگ شوهرت
دربیارم.- تو که درش آوردی پس واسه چی من اینجام؟/؟- نه منظورم این بود
با وجود دو سه سال اختلاف سنی و اینکه دختر نیستی حاضر بوده و هستم عقدت
کنم.- پری از شنیدن این حرفها بی اندازه لذت میبرد راستی راستی داریوش
فکر میکرد که اون ده سال از سن واقعی خودش کوچیکتره؟/؟ لحظاتی بعد پری را
که دیگر از خود بیخود شده بود بر روی دستان خود بلند کرد و او را طوری بر
روی تخت انداخت که بتواند کون قشنگش را ببیند یعنی بر روی شکم بر روی تخت
گذاشت بلوز سکسی و سوتین همرنگش را از تن درآورد او را از کمر به بالا
لخت کرده بود خود را هم لخت مادرزاد کرد.کیرش را که از مرز20 سانت هم
گذشته بود محکم به کون ورم کرده پری فشار داد البته از پشت شلوار پری
چشمانش را بسته بود و لذت میبرد فعلا خود را به داریوش سپرده بود که هر
کاری میخواهد با او انجام دهد.چند لحظه بعد داریوش شلوار و شورت نازکی را
که شبیه نخ بود را از پای پری درآورد.حالا هر دو لخت لخت بودند کون پری
اسیر چنگ و دندان و لب و زبان داریوش شده بود سرش را بر روی کونش گذاشت
دوست داشت با سر وارد کون پری شود مثل یک زن ناله میکرد بیشتر از صد تا
کوس و کون مختلف کرده بود ولی اینجور صدای ناله ها و اشکاش در نیومده بود
با کوسش ور رفت انگشتش را به داخل فرستاد و حشری ترش کرد.او را 180 درجه
برگرداند دیگر طاقباز شده بود.پری مست و بیهوش منتظر کیر بود خدایا من
این لقمه چرب و نرمو چطوری تحویل افشین بدم هنوز کارش تمام نشده حسودی
میکرد دوست داشت پری فقط از کیر او کیف کند حالا به بعدا کاری نداشت ولی
دوست داشت آنشب فقط متعلق بخودش باشد پاهای پری را از دو طرف باز
کرد.زبانش را بر روی کوس چرب و خیسش گذاشت.- خشکش کن عزیزم.داریوش با
دستمال کاغذی کوس چرب پری را خشک کرد طرز خشک کردنش هم طوری بود که پری
آه بلندی کشید و دوباره شروع کرد به لیسیدن پری به دو طرف کناره های تخت
و تشک چنگ می انداخت جیغ و دادهای زن گوش فلک را کر کرده بود.داریوش چند
دستمال کاغذی را تا کرد و بر روی دندانهای سفید و مروارید گونه پری قرار
داد تا هم احساس و شور و هیجان خود را تخلیه کند و هم جیغ و دادش را
بخواباند در حالیکه کیرش را تا انتها وارد کوس پری کرده بود بسرعت عقب و
جلو میکرد.تمام جاهای بدن زن را که در معرض دید قرار داشتند می
بوسید.پیشونی گونه ها لب سرسینه ها شکم ناف حتی چشمهاشم رو می بوسید.زیر
گردنش را که پر شده بود از بوی ادکلن خوشبو و ملایم سکسی و تحریک کننده
خیس خیس کرده بود.پری یه بار ابش اومده بود اما خیلی بخودش فشار آورد که
کاری کنه تا داریوش نفهمه و بکارش ادامه بده آخه دسته جمعی باید به مجلس
برمیگشتند اینکار براش خیلی سخت بود ولی در لحظه ای که داشت راضی میشد و
آبش میومد دو تا دستاشو مشت کرده بود و بخودش فشار میآورد.داریوش او را
دوباره بحالت اول برگرداند شکم پری بر روی تخت بود و او خود را بر روی زن
انداخت تمام ناحیه جلو و روی بدن پری کل ناحیه پشت بدن پری را پرس کرده
بود شبیه دو خط موازی که نه دو خط منطبق شده بودند دستهایش را دور کمر
پری حلقه زد او را بصورت سگی و دو زانو بالا آورد و به گاییدن کوسش ادامه
داد.اینبار پری نخواست و نتوانست که اشتیاقش را کنترل و پنهان کند در
حالیکه به تشک چنگ انداخته و بالش را محکم با دندانهایش گاز میگرفت و
فشار میداد با همان صدای خفه فریاد زد اووووووووومد قربون کیرررررررررت
برم اوووووووومد جووووووووون چه کیررررررررر کلفتی داری وااااااااای یک
ربع نشد که دو بار آبمو آوردی.- کوس تو هم خیلی کوچیک و تنگه.نزدیک بود
بگه من کوس به این تنگی و کوچولویی و خوشمزگی و لقمه ای تا حالا ندیده
بودم که فوری زبونشو پس کشید و بحرفش ادامه نداد.- من آب کیر کلفت و
سفتتو میخوااااااااااام همه رو خالی کن توی شکمم بریز توکووووووووسم نترس
من حامله نمیشم قرص میخورم و داریوش که مثل ریاضت کشیدها و مرتاضان هندی
خیلی بخودش فشار آورده بود و جلوگیری داشت هلاکش میکرد با تمام قوا و لذت
و هوس آبشو بشدت فواره ای که یهو شروع به جهش میکنه توی کوووووووووس پری
ریخت.پری خود را از او جدا کرد و کیرش را که پس مانده های منی به تنش
چسبیده بودند میک میزد با نوک زبانش نوک کیرش را می لیسید تمام وجود
داریوش سست شده بود.همچین سکسی را تا بحال نداشته بود و طعم شیرین چنین
لذتی را نچشیده بود کیرش دوباره به حداکثر شقیت خود رسیده بود و پری
همچنان برایش ساک میزد.هیچ ساک زنی تا کنون اینگونه برایش ساک نزده بود
پری با تمام وجود آنچنان کیر داریوش را میخورد و با تمام نقاط حساسش بازی
بازی میکرد که پس از چند بار اخ خ خ اخ خ خ کردن این بار با فشار شدید آب
کیرش را به دهان غنچه ای کوس مانند پری ریخت طوری هم نسبت بهم قرار گرفته
بودند که حتی یک قطره از آب داریوش هم حروم نشد و گوشت جان پری شد.چند
لحظه را با سکوت در کنار هم ارام گرفتند و داریوش با ملا یمت موهای پری
را نوازش میداد تازه به یادش افتاد که یکی هم اون پایین منتظر اوست.-
ببین این آقا افشین خیلی ازت تعریف میکنه خیلی ازت خوشش اومده.- خب که
چی؟/؟ فکر کردی من یه زن هر جایی ام شوهرم اگه بمن خیانت نمیکرد من....-
منظورت چیه؟/؟ فقط بخاطر تلافی بود که بمن کوس دادی؟/؟- نه عزیزم کدوم
زنیه که تو رو ببینه و عاشقت نشه.داشت زبون بازی رو از منوچهر یاد میگرفت
و یخورده هم ناز میکرد نمیخواست به این راحتیها خود را در اختیار آنان و
خواسته هایشان قرار دهد اولین و تنها دفعه ای که سکس دسته جمعی داشت به
زور و آن در خواجه ربیع و یک اتاق دخمه مانند ترسناک بود تازه اونروز
بخودش خیلی فشار آورده بود که اصلا به سکس فکر نکنه بدجوری هوس سکس سه
نفره و اینکه دو نفر با هم از وجودش لذت ببرند بسرش افتاده بود کوسش
بدجوری میخارید...ادامه دارد
     
#8 | Posted: 11 Apr 2011 10:04
گناه درمانی قسمت هشتم
اما نمیخواست که اونها فکر کنن که پری یک زن چاله میدونیه.- ناراحت نشو
عزیزم تنوع هم در زندگی لازمه یک زن هم بالاخره ادمه همش نمیتونه که یه
جور خورش بخوره من هم برای اولین بار یک خورش ایرانی خوشمزه دست اول دیدم
و خوردم من به اعتماد و اعتبار تو اومدم اینجا قرار نشد که هر کی رو دیدی
بمن حواله کنی داریوش ما وقع را برایش شرح داد و اینکه از ته دلش راضی
نیست کسی با اون سهیم بشه.تصور دو کیر در آن واحد پری را هیجان زده و از
خود بیخود کرده بود.به یک شرط حاضرم که تو هم اونجا باشی و به این افشین
خان کمک کنی من اینطوری خاطر جمع ترم.- تو که سختت نیست؟/؟- چاره چیه
بخاطر تو و بخاطرعشق و علاقه ای که نسبت به تو دارم قبول میکنم اگه قبول
نکنم میدونم ناراحت میشی و دلت میشکنه هر چند بمن گفتی که خودتم از این
وضع راضی نیستی داریوش برای افشین تلفن زد و او هم گفت گاچی به از هیچی
تازه این اولین باری نیست که دوتاییمون یه زنو میکنیم همین باعث میشه که
از هم خجالت نکشیم لحظاتی بعد افشین هم خودش را لخت کرد و مثل گرگهای
گرسنه بجان پری افتاد او هم کیر سفتو سختی داشت کمی نازکتر از کیر داریوش
ولی به همان درازی.افشین هم بد چیزی نبود در کارش حسابی وارد بود دیدن
این صحنه ها باعث شده بود که کیر داریوش دوباره شق کند.هوس پری برگشته
بود تشنه دو کیر بود میخواست آن دو از وجودش لذت ببرند میخواست.هر دو کیر
را در بدنش احساس کند سه کیر را با هم احساس کرده بود اما آن نوعی تجاوز
بود امروز با عشق و هوس چنین تمایلی داشت میخواست آنچه را در فیلمها دیده
احساس کند افشین بر روی تخت و طاقباز دراز کشیده بود پری بر رویش افتاده
کیر افشین درون کوس پری بود و داریوش هم به سراغ تنگترین سوراخ کونی که
در عمرش دیده بود رفت.اول سوراخ را بوسید با مقعد زیبایش ور رفت.با کرم
چربش کرد.تمام آلت و کیر خود را کرم مالی کرد و آرام آرام کیرش را به
داخل مقعد پری هدایت کرد و پری را به آرزویش رساند.حالا دو کیر در جسم
پری قرار داشت.او به ارزویش رسیده بود لذتی بی پایان و وصف نشدنی در خود
احساس مینمود.حرکات هر دو را در بدن احساس میکرد.البته حرکات کیر در کوس
لذت بیشتری میداد.ولی کون دادن را هم دوست داشت و از لذت بردن داریوش کیف
میکرد بازیش گرفته بود.گاهی فکرشو طوری متمرکز میکرد که رفت و برگشت هر
دو کیر رو با هم احساس کنه و سر حال بیاد.چند ثانیه ای میتونست ولی بازم
این فکر لعنتی میرفت یطرف دیگه یا کوس یا کون ولی از بس تمرین کرد موفق
شد ثانیه های تمرکز رو بیشتر کنه.هر سه بی طاقت شده بودند.در همین افکار
بود که پری متوجه شد چیز داغ و گرمی از او خارج شده ارضا شده بود.بمحض
اعلام این خبر افشین و داریوش ضربات خود را شدیدتر کرده و کوس و کون پری
را حسابی آبیاری کردند و کیر خود را بیرون کشیدند.چند دقیقه ای را بر روی
تخت روی هم ولو شده بودند.اولش افشین لباساهاشو پوشید و رفت پایین داریوش
به پری گفت میتونم برای شنبه صبح ببینمت؟؟/؟؟- اگه بتونم در برم آره تو
چطور میخوای از دست زنت در بری؟؟/؟؟- شیرین قبل از رفتن به ماه عسل قراره
شنبه صبح بره بانک کارهاشو راست و ریست کنه منم فوری باهات تماس میگیرم
که بیای هر چی سرورم بگه راستی تو که تمام توانتو مصرف کردی برای امشب
هیچ مونده؟/؟- درست میکنم خیلی لذت بردم عروس واقعی امشب من و عروس
زندگیم تویی گاهی وقتها سوپ قبل از غذا خوشمزه تر از غذای اصلیه لباسهای
خود را پوشیدند و سر و وضع خود را مرتب کردند یکدیگر را در آغوش گرفته و
بوسیدند و سه تایی بطرف مجلس عروسی به راه افتادند پری چند صد متر مانده
بمقصد از ماشین پیاده شد و آن دو به راه خود ادامه دادند. اولش داریوش و
افشین وارد خانه شدند و پشت سرش چند دقیقه بعد پری وارد شد مینا بمحض
دیدن او پرسید کجا بودی تا حالا؟/؟- بودم اون بالا بالا یجایی آتیش گرفته
بود داشتم خاموش میکردم.- شوخیت گرفته؟؟/؟؟- نه دارم جدی میگم محل کار یه
نفر آتیش گرفته بود داشتم خاموش میکردم.- محل کار کی؟/؟ اصلا چه ربطی به
تو داشت؟/؟مگه تو آتش نشانی هستی؟/؟- شایدم قویتر از آتیش نشونی باشم
طوری هم بلند صحبت کرد که منوچهر هم بشنوه من آتیش شاه دوماد رو خاموش
کردم مگه خبر نداری شرکت داریوش خان آتیش گرفته بود؟/؟- ما که چیزی
نشنیدیم.در همین لحظه داریوش پشت میکروفون رفت و از حضار بخاطر غیبت و به
تاخیر افتادن شام عذر خواهی کرد.- البته به یاری خدا و مامورین محترم
همون ابتدای کار موفق به اطفا حریق شدیم و جای نگرانی نیست یک دلیل اینکه
مجبور شد به همه اطلاع بده این بود که چون در این یکساعت غیبت به
تلفنهای همسرش جواب نمیداد و اونم به دلشوره انداخته بود شیرین مجبور شد
موضوع را با پدر و مادرها درمیون بذاره و اگه 5 دقیقه دیرتر میرسیدن چند
نفری میخواستند برن شرکت و گندش درمیومد و در هر حال شایعه به نیمی از
میهمانان سرایت کرده بود و به گوش منوچهر و مینا نرسیده بود.آن دو هاج و
واج و بر و بر به پری نگاه میکردند.- زنداداش عزیزم توضیح بده چطوری با
چی توی خاموش کردن آتیش به داریوش خان کمک کردی؟/؟ پری هم با کمال پر
رویی طوریکه منوچهرهم ببیند و بشنود با دست اشاره ای به کوسش کرد و گفت
با این جات خالی مینا جون چون توی تانکر من بازم آب بود آتیش یه نفر دیگه
ببخشید یه جای دیگه رو هم خاموش کردم ولی جات حسابی خالی بود مینا.-
دوستان بجای ما دست ننم درد نکنه با این عروس آوردنش بعد که منوچهر از
ناراحتی و عصبانیت به سویی رفت گفت میمردی اگه به منم میگفتی میومدم.-
طرف جنس نا خالص و پلاسیده نمیخواست مینا خورد و دم نکشید البته
اونجوریکه پری میگفت نبود برو رویی داشت ولی به زیبایی زن برادرش نبود.با
آنکه رستوران نبود ولی چندین آشپز و کارگر استخدام کرده رستوران را به
خانه آوردند.غذا بصورت سلف سرویسی بر روی میزهای حاشیه ویلا چیده شده بود
و در هر حال آنشب که به پری خیلی خوش گذشت.عروس خیلی خوشگل و با نمک بود
و گاه با پری گرم میگرفت برای یک لحظه خانم مومنه سابق ما دلش سوخت و
بیاد کاری که شوهرش و منیژه با او کرده بودند افتاد اما فوری فکرش را
بجای دیگری مشغول کرد تا احساساتش جریحه دار نشود.از طریق موبایل پیامی
را از داریوش دریافت کرد که متن آن چنین بود..لحظه های با تو بودن را
هرگز فراموش نمیکنم بیا تا شیرینی لحظه های پنجشنبه را در شنبه ای زیبا
تجدید کنیم اگر تو بخواهی.. پری در جواب اینگونه نوشت و فرستاد..خواسته
تو خواسته قلبی من است من میخواهم فقط با تو باشم با تو تنها تنها با تو
میدانم که ساحل در انتظار ماست در انتظار من و تو دوستت دارم..ساعت حدود
سه صبح جمعه بود که برو بچه های مشهدی مجلس را ترک کردند و نیم ساعتی را
در استراحتگاه منوچهر و مینا نشستند.بحث جیم فنگ شدن دیروز پری از مجلس
عروسی داغ شده بود.فضولها همه اطلاعات را در اختیار جواد گذاشته
بودند.برای همین سگرمه هاش توی هم بود.- چیه مادر؟/؟ چرا ناراحتی؟/؟ اگه
فردا بری و دوست دختر بگیری و باهاش سکس داشته باشی من باید ناراحت
بشم؟؟/؟؟ قرار 05;ون که یادت نرفته؟/؟- نه مامان کاش یادم میرفت و اینقدر
برام عقده نمیشد.هر سه نفر آنها میدانستند که پری در این دو روزه با سه
مرد بوده است ظاهرا جواد ماجرای خود و مادرش را برای عمه و پسرعمه اش
تعریف کرده بود.شاید میخواست به نوعی کلاس بگذارد.البته قبلا با مادرش
صحبت کرده بود و او در بیان این مطلب صاحب اختیارش کرده بود.راستش برای
پری فرق نمیکرد که آنها از موضوع او و جواد با خبر باشند یا نه.مینا
آنقدر پوست کلفت بود که از پری انتظار داشت بپذیرد که گروه با هم سکس
چهار نفره داشته باشند.- ببین پری جون الان میگیریم میخوابیم بعد از خواب
و خوردن صبحونه با هم یه برنامه ای ردیف میکنیم و بعد از ناهار و استراحت
راه میفتیم طرف مشهد من دیگه خسته شدم.- پری دید که همه اصرار بر برگشتن
دارند.او دلش پیش داریوش و شنبه صبح کنار ساحل بود.با این برنامه ریزی
تمام نقشه هایش نقش بر آب میشد.- اصلا خوشم نمیا با شما سکس داشته باشم
اونم تا یه روز دیگه خسته ام کمرم درد میکنه نایی برام نمونده از من یکی
بیا پایین.ما که تازه اومدیم هنوز استراحتی نکردیم چرا حالا با این
عجله؟/؟- منوچهر لب باز کرد و گفت نکنه هوس داریوش خان به سرت زده.- خفه
شووووو مگه تو شوهر منی؟ مگه اختیار دار منی؟/؟- با بچه ام اینطور صحبت
نکن ما فردا از اینجا میریم خواستی با ما بیا خواستی نیا.پری که هوا را
پس دید با اینکه از دیدن هیکل لخت مینا چندشش میشد گفت من به یه شرط
حاضرم سکس 4 نفره داشته باشیم که کاملا خستگی ام در بره و تا امشب هم
میدونم خسته ام اگه خدا بخواد امروز جمعه رو میریم گردش و دوری این اطراف
میزنیم یه چیزی حدود بیست ساعت دیگه در خدمت خواهم بود.جواد قبلا هم راضی
بود و هم ناراضی از اینکه مادرش به جمع آنان بیاید ولی از موقعیکه فهمید
افشین و داریوش هم ناخنکی به مامان جونش زده اند بی تفاوت تر شد و راحت
تر تونست با مسئله کنار بیاد پری ادامه داد وقتیکه حسابی سیر شدیم
میخوابیم و بعد از ناهار یا اگه خواستین یکشنبه صبح میریم چطوره؟/؟ همه
به افتخار پری کف زدند و هورا کشیدند.هوس کار خودش را کرده بود.بعدا با
خودش حساب کرد که اگه سکسو از سر شب شروع کنن بهتره چون اینجوری هم به
خوابش میرسه هم سر حال به معشوق جدیدش.دنیا رو چی دیدی شاید سکس امشبم
بهم لذت داد؟؟/؟؟ خلاصه ساعت 7 بعدازظهر شد و با اینکه غروب دریا رو خیلی
دوست داشت از خیرش گذشت و به استراحتگاه منوچهر و مینا رفت...ادامه دارد
     
#9 | Posted: 11 Apr 2011 10:05 | Edited By: porsa
گناه درمانی قسمت نهم
مینا به پیشواز رفته بود با کیرهای مصنوعی بجان کوس و کون خود افتاده و
داد و بیداد میکرد.پری درکش میکرد چون زمانی خودش همچین وضعیتی را داشت
ولی از موقعیکه مردها نیازش را تامین کرده بودند یادش نمیومد با خودش ور
بره.- پری پری تو رو خداااااااا بیا کمکم کن بیا منو بکننننننن بیا با
کوووووووسم ور برو.- من همجنس باز نیستم.- نه این حرفو نزن این کجاش
همجنس بازیه بیا.بیا.بیااااااااا.مردها تا نیمساعت دیگه نمیان یجوری زار
میزد و التماس میکرد که پری دلش سوخت بیا این کمربند و که وسطش کیر
مصنوعیه به کمرت ببند.- داری چیکار میکنی؟؟/؟؟خواهش میکنم توی ذوقم نزن
باور کن کاری میکنم تو هم کیف کنی چه مرد باشه چه نباشه نمیدونی چه حالی
میده.پری هم مجبور شد مدارا کند میبایست چند ساعتی همپای انها باشد.مینا
کیر مصنوعی را چرب کرد و پری مشغول شد.- نه راست میگه بد چیزی هم
نیستهاااااااا از اینکه جیغ و داد مینا رو درآورده لذت میبرد و محکمتر
میزد.کمرش خسته شده بود بیچاره مردها چی میکشن؟/؟ تازه بیشتر مواقع
جلوگیری هم میکنن.هوس پری زیاد شده بود.زود باش مینا آبتو بیار میخوام
جامون عوض بشه.- سعیمو میکنم ولی دست خودم نیست.خواهر شوهر فکرش را
متمرکز کرد و سه بار آه ه ه ه بلندی کشید و گفت که آبش خالی شده
است.جایشان را عوض کردن.حالا پری کوس میداد و مینا با کیر مصنوعی دراز و
کلفت او را میکرد.خیلی کهنه کار و وارد بود.مثل یک مرد عمل میکرد.سریع آب
پری رو آورد.- چه کوسه خوشگلی داری پری یادمون باشه وقتی به شهرمون
رسیدیم حداقل هفته ای یکبار خودمون دو نفری برنامه بذاریم.کاری بکار
مردها نداریم.همش نمیتونیم که منت مردها رو بکشیم.اونها باید بفهمن که ما
همیشه محتاجشون نیستیم و خود کفاییم.- مینا جون فکر نمیکنی کیر طبیعی یه
چیز دیگست.- خب هر گلی یه بویی داره.پری فوری جواب داد گل مصنوعی که بویی
نداره.هر دو زدند زیر خنده.مینا گفت در هر حال اینکارها به درد وقت تنگ
که میخوره.یک مثال لنگه کفشی میزنن؟؟/؟؟ پری به کمکش رفت و گفت در بیابان
لنگه کفشی نعمتی است.- آره آره همین بود.- معما چو حل گشت آسان
شود.یکدیگر را در آغوش گرفتند.دست یکی با کوس و کون دیگری ور میرفت سینه
های یکدیگر را میخوردند.لبان یکدیگر را می بوسیدند و مثل یک زن و مرد با
هم عشقبازی میکردند با این تفاوت که هر دو هم مرد بودند و هم زن.صمیمیتی
خاص بین آنها ایجاد شده بود.البته این دلیل نمیشد که پری رازهای خود را
مثلا وعده شنبه اش با داریوش را برای او بگوید اما در این زمینه مینا
ساده تر بود.خیلی زود دختر خاله میشد.تنها ارفاقی که پری به مینا کرد این
بود که از لو دادن او منصرف شد.میخواست برنامه ای بچیند که شوهر مینا
یعنی مسعود خان زن و پسرش را هنگام عشقبازی ببیند وغافلگیرشان کند.ولی به
میمنت این همجنس بازی و صمیمیت و هم اغوشی با داریوش مینا را بخشید از
طرفی با کوس دادن به جواد و داریوش و افشین تا حدود زیادی غم منوچهر را
فراموش کرده بود اما ته دلش باز هم اونو دوست داشت و خاطرات شیرین نخستین
عشقبازیهای درمانی خودش رو هرگز نمیتونست فراموش کنه ولی دیگر دیوانه وار
عاشقش نبود.میخواست حالت همیشه او سواره و منوچ پیاده رو حفظ کند.قبل از
سفر همچین حالتی نبود.نه سواره ای بود و نه پیا ده ای هر چند پری
آنقدرعاشق منوچهر بود که از پیاده بودن باکی نداشت.او با تمام وجود تسلیم
منوچهر بود و دیوانه وار دوستش داشت.البته میدانست توقع بیجایی از منوچهر
دارد ولی حداقل در این زمان دوست نداشت منوچهر به رویاهای شیرینش پایان
دهد و از خواب بیدارش سازد.ناگهان جوانان سر رسیدند و از دیدن مادرانشان
که گرم گرفته بودند حسابی کیف کردند.هر دو چون دو زن لخت را دیده بودند
برای اینکه از قافله عقب نمانند سریع مثل آدمهاییکه در رختکن حمام باشند
لباسهایشان را درآوردند مینا سریع به جواد اشاره ای زد که بیاد طرفش و
فعلا کاری بکار آن دو طرف نداشته باشه.میخواست منوچهر و پری رو با هم
آشتی بده.دوتا دوتا با هم مشغول بودند.پری به سردی با منوچهر برخورد
میکرد.قبلا هیکل منوچهر رو میدید کوسش چرب میشد ولی بخاطر حرص و لجی که
داشت و فکرشو هم بجای دیگه مشغول کرده بود تازه پس از چند دقیقه که
منوچهر با کف دست و چهار انگشت به غیر از شصت دست راستش به کوس پری
میمالید موفق شد که کوسش را خیس کند.- چرا اینجوری شدی؟/؟با بقیه هم هستی
همین حس رو داری؟/؟- تو منو با مادرم دیدی با یک زن غریبه که ندیدی من
بیشتر از یکساله که با اونم انتظار داشتی چیکار میکردم؟/؟ ولش
میکردم؟؟/؟؟- حداقل دروغ نمیگفتی.- من به تو دروغ نگفتم فقط حقیقتو نگفتم
ولی بدون که دوستت دارم هنوز عاشقتم با اینکه خیانتکار واقعی تو هستی ولی
من هنوز دوستت دارم با اینکه منو دل چرکین کردی بازم چشام دنبال توئه.-
واسه اینکه تو فقط جسم منو میخوای تو فقط میخوای کمرتو سبک کنی بری.- نه
بچشای قشنگ و دریایی ات قسم که دوستت دارم بی وفا بی رحم سنگدل بی احساس
چقدر میخوای ازم انتقام بگیری؟/؟ یه خورده هم رحم داشته باش.آدم تا این
حد کینه ای؟/؟ تو اصلا عاطفه نداری احساس نداری دروغ میگفتی که عاشقم
بودی.منوچهر هر چه بخودش فشار آورد اشکش درنیومد.البته چون پری را فقط
برای خودش میخواست دوست نداشت که غریبه ها او را بکنند.جواد را هم چون
پسرش بود مجبور بود تحمل کند.هر چه تو بخوای پری تو که دلمو شکستی تو که
به عشق پاکمون خیانت کردی نمیخوام تو رو به زور وادار بکاری بکنم دوستت
دارم خوبی تو رو میخوام و نمیخوام چیزی بهت تحمیل بشه.این را گفت و خود
را از پری جدا کرد.پری که احساساتش جریحه دار شده بود گفت یعنی تو واقعا
منو دوست داری ؟؟/؟؟- آره عشق من آره عزیز من آره تمام هستی من.منوچهر را
در آغوش گرفت لبانش را بر روی لبان او نهاد مثل زالو او را میمکید.هوسش
برگشته بود کیر منوچهر را در دستانش گرفت و گفت میدونی چطوری دلمو بدست
بیاری میدونم همین کیر بمن خیانت میکنه میدونم دوست دختر رنگ و وارنگ
زیاد داری ولی این دل صاحاب مرده و الکی خوش مجبوره واسه گول زدن خودشم
شده حرفهاتو برای چند ساعت هم که شده باور کنه.ولی میدونم که یه خورده
دلتو شکستم با این همه دوست دختر فکر نمیکردم اینقدر حسود باشی.- داری
توی دهنم حرف میندازی پری یدستی میزنی دو دستی بگیری.ساک زدن پری شروع
شده بود.دوست داشت تمام حرفهای منوچهر از روی صداقت باشد ولی به تنها
قسمتیکه یقین داشت برانگیخته شدن حس حسادت او بود.چاره چه بود.باید از
سکسش لذت میبرد.احساسش به او مثل گذشته ها نبود ولی خاکستر عشقش هنوز داغ
بود و هر لحظه احتمال شعله کشیدنش میرفت.او نشسته و منوچهر ایستاده
بود.کیرش را ساک میزد صدای ناله های منوچهر گوش فلک را کر کرده بود.-
عزیزم عشق من مثل گذشته ها آبتو بریز توی دهنم.- بدت نمیاد؟؟/؟؟- مگه
میشه از آبی که بمن زندگی میده بدم بیاد و منوچهرکه منتظر یک تلنگر بود
امان نداد و هر چه داشت داخل دهان پری جونش ریخت و او هم با لذت تمام همه
را بلعید.همانطورکه پری طاقباز بر روی زمین افتاده بود با کیرش به او
حمله ور شد.نقاط حساس بدنش را میمالید و با کیررررررررش کووووووسش را بر
سر شوق آورده بود.بار دیگر تمام خوشی های عالم بسراغ پری آمده بودند گویی
که هر ذره از وجودش کوسی بود و منوچهر با هزاران کیر در حال کردن
آن.فریادهای پری اکو شده بود و فضای پذیرایی با ارتفاع بلندش را پر کرده
و میلرزاند.چند متر آنطرفتر جواد در حال گاییدن عمه اش بود.- میشنوی
مامان چه جوری داره ناله میکنه؟/؟- پسر جون تو حواست با منه یا به کوس
دادن مامانت صبر کن نوبت تو هم میرسه تو کارتو بکن مگه من برات ناله
نمیکنم؟؟/؟؟ ما با هم فامیلیم و اعضای یک خانواده ایم غریبه که نیستیم
بهم حسودی کنیم محکمتر بزن جواد همه حواسمون به حرفهای اونها بود هنوز
کیفور نشدیم.جواد عمه اش را بر روی زمین خواباند و اینور و اونور فتیله
پیچش میکرد.مینا طوری وسوسه اش کرده بود که به یاد مادرش نیفتد.غلتان
غلتان خود را به یکی از اتاقها رساند که از تیرس و دید منوچ و زندایی در
امان باشند و حواس جواد پرت نگردد.جواد هم بسیار شهوتی شده بود و هم دوست
داشت زودتر آب مینا را بیاورد که مرحله بعدی سکسشان شروع شود.مینا هم
اندام باحالی داشت به غیر از سینه هایش که بر خلاف سینه های مادرش کمی شل
شده بودند بقیه قسمتهای بدنش سفت و توپر بود.مخصوصا کون خیلی با حالی
داشت با دو دستش دو قاچ کون مینا را فشار میداد.او را بلند کرد دو دستش
را به زیر دو پایش گذاشت و او را بلند کرد و در حالیکه رو بروی هم بودند
کوسش را گایید.بعد او را بر روی کاناپه برد و پس از یک مشت و مال درست و
حسابی بر روی مبل نشست و مینا را سوار بر خودش کرد و مجددا کیرررررررر
کلفتش را به داخل کوووووس عمه مینا فرو کرد و شدت و تعداد ضرباتش را چند
برابر نمود.چند لحظه بعد مینا ارضا شد و موقتا خارش کوسش گرفته شد انطرف
تر پری هم آبش امده بود و برای بار بعدی تلاش میکردند که عمه مینا دستانش
را بهم زد و گفت دست گرمی دیگه بسه.ما امشب اومدیم چهار تایی با هم حال
کنیم تمام توان خودمونو که نمیتونیم واسه سکس دو نفره بذاریم.به جواد
اشاره کرد که بره طرف مادرش.در واقع به نفع پری عقب نشینی کرد و این
ایثارگری را نمود که دو کیر خوردن را اول پری افتتاح نماید.البته او که
بعنوان یک تماشاگر بیکار نمی نشست و دستش را بجایی میرساند.جواد مادرش را
تحویل گرفت البته کوسش را.روی زمین دراز کشید و پری سوار بر او کوسش را
مانند خیمه ای بر سر تیرک کیر جواد انداخت مانند پرنده ای که با تور
اسیرش کند به دام کشید.- آه ه ه ه ه پری من خیلی وقته منتظرم.- میدونم چی
کشیدی از طرفی منوچهر از زیر سینه های پری را دست مالی کرد و دستی به کون
و کپلهای پری کشید و با چربی اطراف کوس او مقعدش را نرم کرد و آرام آرام
کیرش را وارد کون پری کرد.از آنطرف مینا به کمک آنان رفته بود.کمر و سینه
های پری را میمالید.به موهایش دست میکشید.لبهای پری را میبوسید.در گوشش
نجوامی کرد بخوررررررر ببین جفت کیررررررر خوردن چه لذتی داره.امروز دیگه
شیرینی بده شدی منو دعا کن که باعث و بانی این مجلس شدم.دو تا کیر چه
کیفی داره باید بهم شیرینی بدی یه لز مشتی باید با هم داشته باشیم اومدیم
اینجا حال کنیم وقتو نباید تلف کنیم.پری با خود گفت این مینا نمیدونه که
من سه کیره رو هم تجربه کردم.اما خوب شیرینی اش رو که چیز شیرینیه بهش
میدم دلشو نمیشکنم.اون بمن احترام گذاشت و گذاشت اول من سر سفره
بشینم.دیگه نتونست حتی بیشتر از این فکر هم بکنه.تمام بدنش کرخت شده
بود.احساس لرزش همراه با هیجانی شیرین داشت.جواد و منوچهر که حالت پری را
دیده بودند بر سرعت خود افزودند.مینا هم بیکار ننشسته بود و با سینه های
پری ور میرفت و لبانش را می بوسید.پری دیگر نمیتوانست تحمل کند.دوست داشت
به یک طرف بگریزد تا بر این همه لذت غیر قابل کنترل غلبه کند ولی تمام
بدنش و پاهای فرارش هم سست شده بودن در یک لحظه احساس کرد آب جوشی از
بدنش خارج شده.- واااااااای جواد نسوختی که؟/؟- تو خیلی وقته منو سوزوندی
پری.از اونطرف که منوچهر یه حال درست و حسابی با کون زندایی پری کرده بود
وقتیکه فهمید معشوقه اش به تمتع نهایی رسیده است قصد خالی کردن آب خود را
در سوراخ کون پری داشت که زن از آنها خواهش کرد تا میتونن همزمان با هم
خالی کنن تا ببینه چه احساسی بهش دست میده.آن دو جوان روی مادر و زندایی
خود را زمین نینداخته و چنین کردند.البته آب جواد به کمک حرکات پری و
خودش خالی شد.چون سوار بر جواد بود اما منوچهر از پشت خیلی راحت تر کون
پری خوشگله اش را آبیاری کرد.پس از اینکار پری بلافاصله خود را از آن دو
جدا کرد لنگها و باسنش را به هوا داد که آب منی کمتری به هدر برود و
بیشتر آن جذب کوس و کونش شود.دو جوان بطرف مینا رفتند.- مامان خیلی ممنون
که اجازه دادی اول با زندایی حال کنیم.- پسرم فامیلیت که این حرفها رو
نداره.درسته که اون بخاطر شوهرش یه خوده عصبیه ولی باید باهاش مدارا
کرد.لز او با پری حسابی رامش کرده بود.حاضر بود بدترین بد و بیراه ها را
از زن برادرش بشنود اما بخاطر همجنس بازی با او کوتاه بیاید.او فقط عاشق
سکسهای متنوع بود و عاشق هارد سکس دور پذیرایی میدوید و ان دو کیر کلفت
هم به دنبالش.آخر حلقه محاصره را تنگتر کرده و منوچهر او را بر روی شانه
هایش انداخت و جواد هم با کف دستش محکم به باسن مینا سیلی میزد.-
جاااااان کبودم کنید جرررررررم بدید پاره پاره ام کنید گازم بگیرید.او را
که تمام بدنش سرخ شده بود بر روی زمین خواباندند.جواد کوسش را میخورد و
منوچهر سینه ها و لبانش را.هر چهار دست آنها هم که مشغول بود.پری هم که
تازه بهوش آمده بود به کمک انها رفت و یه گوشه ای از بدن مینا رو
چسبید.کووووووس و کوووووووووون مینا را حسابی آب بندی و آماده
کردند.اینبار جواد و منوچ جایشان را عوض کردند ولی سبک و حالت کردنشان
همان شیوه ای بود که در مورد پری بکار گرفته بودند.جواد کون میکرد و منوچ
کوس.پری هم برای جبران به سراغ مینا رفت و خوشحالی زیادی که این حرکت پری
در مینا ایجاد کرده بود باعث شد که آرامش خاصی نصیبش شود و خیلی زود ارضا
گردد.- پری جون تو اینقدر ماهی که کاری کردی که من از کیر سیر نشم ولی
ارضا بشم فقط منو فراموش نکن شیرینی رو فراموش نکن پسرها به همان سبک آب
را داخل کون و کوس مینا ریختند و ولش کردند.مینا دمر بر روی زمین افتاده
بود و قسمتی از منی از جفت سوراخهایش بر روی زمین و قالی میریخت.لحظاتی
بعد برای تنوع تغییراتی در سبک عشقبازی بوجود آوردند.به این ترتیب که هر
دو زن را با هم میگاییدند و در انتظارش نمیگذاشتند.این با اون اون با این
دو تا کیر را از سوراخهای مینا بیرون کشیده و یکدفعه وارد سوراخهای پری
میکردند.هر کی هر چی رو گیر میاورد می چسبید و میکرد و میخورد.مینا دو تا
کیرو با هم میخورد.همین کارو هم پری میکرد.کیر از دهان پری به دهان مینا
میرفت.خودشون هم غرق در لذت قاطی کرده بودن و بعضی وقتها هم توی عالم
مستی نمیدونستن طرفشون کیه.دیگه حسادت و اون معشوقه منه و اون مادر منه و
بر من واجبتره و این حرفا نبود.توی دنیای خوشی و فراموشی بودند.ساعت
حدود10شب بود که منوچهر و جواد رفتن از بیرون شام بیارن و پری به مینا
گفت حال داری شیرینی تو حالا بهت بدم چون سنگین میشم و بعد از شام
نمیتونم خوب حال کنم و حال بدم تازه باید توانمونو برای فردا هم کنار
بذاریم.- کور از خدا چی میخواد؟/؟ دو چشم بینا.- مینا جون خوب مثالهای
فارسی رو وارد شدی؟/؟- کمال همنشین در من اثر کرد.پری جون هر کاری دوست
داری با من بکن هر چی عشقته میخوای بمن بدی میخوای منو بکنی آزادی.- تو
چی دوست داری مینا جون هر چی تو بگی و در حالیکه نگاهش به کون برجسته و
صاف و براق پری بود او را متوجه احساسش نمود.- مینا جون هر کاریکه میخوای
باهاش بکن من دیگه صاحب اختیارش نیستم.با این سخنان پری احساس عجیبی در
مینا بوجود آمده بود.شروع کرد به لیسیدن کون و کوس پری.پری هم در آغوشش
کشید حالا نه فاعل معلوم بود و نه مفعول.هر دو با هم ور میرفتند.این بار
مینا با کیر عاج داری که حالت ویبره داشت به جان کوس پری افتاده
بود.حسابی که سر مستش کرد کیر مصنوعی را بخودش بست و آن کیر را به مقعد
پری فرستاد و با کیر ویبره مشغول کردن کوس پری شد و بار دیگر آبش را
آورد.پس از آن جا بجا شدند اینبار پری بود که مینا را میکرد.هر چند در لز
مهارت مینا را نداشت ولی بالاخره ارضایش کرد و آبش را آورد.در هر حال
آنشب حسابی با هم حال کردند و خیلی زود یعنی در ساعت دوازده شب به بستر
رفتند. جواد کمی سرش درد میکرد و بیخوابی هم به سرش زده بود پری یک
استامینوفن کدیین و یک والیوم پنج به جواد داد که آرومش کنه و
بخوابه.همین تا فردا صبح ساعت ده میتونست خوابش کنه تازه بعدش هم معلوم
نبود کی سر پا میشه اونم راحت میتونست از خونه در بره و به داریوش جونش
برسه.دلش نیومد که به پسرش والیوم ده بده فقط نگرانیش از بابت منوچهر و
مینا بود که نکنه یه وقتی سر راهش سبز بشن.واسه همین دوست داشت زودتر از
خونه بره بیرون.میخواست برای داریوش زنگ هم بزنه میترسید زنش کنارش باشه
و اوضاع خراب بشه که در همین لحظه یک پیام براش اومد که فردا صبح ساعت 8
منتظرتم از خونه که اومدی بیرون برام زنگ بزن من میام دنبالت اگه برنامه
بهم بخوره قبل از 8 بهت اطلاع میدم و اگه دیدی توی صحبتهای تلفنی پرت و
پلا میگم بدونکه یکی نزدیک منه و نمیتونم درست حرف بزنم ولی منظورمو بهت
میرسونم دوستت دارم.پری هم خیلی خلاصه و برای احتیاط جواب داد که دریافت
شد.صبح شده بود حسابی خستگیش در رفته بود.جواد همچنان در خواب ناز و
سنگین خودش بود...ادامه دارد
     

#10 | Posted: 11 Apr 2011 10:06
گناه درمانی قسمت دهم
ادامه این داستان زیبا رو فقط به احترام نویسنده محترمش جناب ایرانی عزیز
و دیگر دوستان با معرفت مثل داداش متین و سایرعزیزان و دوستانیکه بطور
ناشناس نظر دادن میذارم همه چیز بر وفق مرا پری پیش میرفت.ساعت 8 از خانه
خارج شد.از فضولا هم خبری نشد زنگ زد و داریوش اومد دنبالش و به همون جای
پریشبی رفتند یعنی خونه افشین .- ببینم افشین که نیست ؟/؟- نه بهت قول
میدم که امروز سر و کله اش پیدا نشه تازه منم مرخصی ام اون علاوه بر
کارهای ریاستی من کار کارمندی خودشم باید انجام بده فکر نمیکنم تا غروب
هم پیداش بشه.پری دوست داشت آنروز تنهایی با داریوش عشق کند.خود را به او
بسپارد به ساحل و آسمان آبی موبایلش را خاموش کرده بود.حتی دوست نداشت
بداند چه کسی برایش زنگ میزند و یا نگران اوست.تا ساعت 10صبح از خودشان
برای هم صحبت کردند.پری پیراهنی به رنگ آسمان پوشیده بود.میرفت تا همچون
پری دریایی در آغوش داریوش جای گیرد.هوا کمی گرمتر شده بود.باد ملایمی می
وزید.دریا آرام بود تا دور دستها خانه ای را نمیدیدی بقسمتی رفتند که سمت
راست و چپشان دیوار بود و پشت سرشان حیاط خانه افشین و روبرویشان ساحل و
دریا آخرین نفطه حیاط فقط بیست متر با دریا فاصله داشت.شاید بخاطر پیشروی
آب دریا بود که به غیر افشین کسی آن اطراف جرات نکرده بود خانه ای
بسازد.تازه افشین هم بخاطر دختر بازی و اینکه مزاحم یا فضول نداشته باشد
این خانه را خیلی ارزان خرید.هر دو بر روی شنها نشستند.صدای امواج دریا
همراه با نسیم ملایمی که از غرب می وزید آنها را به عالمی دیگر میبرد.پری
سر بر شانه های داریوش نهاده بود.دوست نداشت از همسرش بگوید و داریوش هم
دوست نداشت از شب زفافش بگوید.جای این حرفها نبود لب بر لب یکدیگر
نهادند.دست داریوش به زیر پیراهن پری رفت.میرفت که پری دریایی را در کنار
دریا در آغوش بگیرد.از کناره های شورت و کشاله های ران دستش را به شورتش
رساند با کوس خیسش بازی کرد انگشتانش را بیرون آورد و ترشحات کوس را
لیسید.- عشق من سردت که نیست؟؟/؟؟- نه عزیزم.- میتونم لختت کنم؟/؟ تو
صاحب اختیار منی همه وجودم مال توست.حالا دیگر داریوش با یک شورت بود و
پری با یک شورت نازک و سوتین هر دو به رنگ آبی آسمانی.هر دو به رنگ چشمان
زیبای پری.- پری تو برام آسمونی دریایی و در حالیکه به موهایش موهای
طلایی اش دست میزد و نوازشش میکرد آنرا به خورشید تشبیه کرد و گفت حتی
خورشیدی تو پری دریایی منی.ثانیه هایی بعد هر دو لخت لخت بودند.پشت پری
بر روی ماسه ها قرار داشت و رویش بطرف آسمان.سرش را که به عقب برمیگرداند
دریا را میدید.داریوش این بار با بوسیدن زیر بغلش شروع کرد.نرمه های گوشش
را میمکید.صورت و زیر گلویش را می بوسید.انگشتان دست و پایش را
میمکید.کوووووووسش را میلیسید با سوراخ کوووووونش ور میرفت.هوس را در سر
تا سر بدن پری پخش کرده بود.زن بیچاره نمیدانست که کدام نقطه بدنش توجه
بیشتری میخواهد.فقط میدانست که کیرررررررر میخواهد.داریوش از نگاه
ملتمسانه اش به این موضوع پی برده بود.به خواسته قلبی پری جامه عمل
پوشاند.- همین رو میخواستی؟/؟- آره عزیزممممممممم و با صدای بلند فریا زد
آررررررره من کیررررررررررتو میخواااااااااستم کیررررررررررتو
کیررررررررررتو.جوووووون دیگه میتونم هر چقدر دلم بخواد فریاد بزنم هیشکی
جز تو صدامو نمیشنوه دیگه نمیخوام فریاد و توی خودم خفه کنم میخوام که
دریا و آسمون بدونن که چقدر دوستت دارممممممممم میخوام که خورشید
بدونه.بعد به اطراف نگاه کرد و با آخرین توان فریاد زد دددددددوووووووستت
داررررررررم دددددووووووووستت دارررررررم که البته کلام عاشقانه و
رمانتیک او زیاد ادامه پیدا نکرد چون تبدیل به آه ه ه ه و ناله و آخ خ خ
خ و واخ خ خ خ هوس انگیز شده بود.داریوش پری را180 درجه بر گرداند این
بار شکمش بر روی ماسه ها و پشتش به آسمان بود و راحت تر دریا را
میدید.این مناظر هوس آنها را فوق العاده شدید کرده بود.داریوش هم در
حالیکه خود را بر کون و بدن پری سوار کرده و خوابانده بود همچنان کوس پری
را میکرد.پری از تماس بدن داریوش با قاچهای کون و کپلش لذت زیادی می
برد.- اووووووووف امروز هم نباید کون منو سوراخشو فراموش بکنی.-
جااااااااان من همه جاتو میکنم.قسمتی از آب داغ کوس پری بر روی ماسه ها
ریخت و قسمتی هم بر روی کیر گرم داریوش.آنچنانکه دیگر نتوانست تحمل کند و
با تمام عشق و نیاز آبش را به کوس تشنه پری فرستاد.پری چند دقیقه ای کیر
او را ساک زد و به وضعیت سابقش بر گرداند تا آماده کون کردن شود.بعد
بحالت سگی نشست.داریوش کیرش را به اعماق کون پری فرستاد.پری حالا خیلی
راحت دریا را میدید دستش را از زیر به کیر داریوش تماس داد تعجب
کرد؟/؟.بیشتر آن داخل مقعدش فرورفته بود اصلا حالیش نبود.طبیعت زیبا
هیپنوتیزمش کرده بود.در حالیکه به دریای زیبا مینگریست و به موسیقی روح
پرور امواج دریا گوش میداد بار دیگر ارضا شد و اینبار کون تشنه اش آب
میخواستکه داریوش اجابت کرد.چند دقیقه ای با هم و در آغوش هم بر روی ماسه
ها خوابیدند.هوا خیلی گرمتر شده بود.پیشنهاد شنای داریوش را پذیرفت.از
رسوایی باکی نداشت تازه در حریم خصوصی خود بودند و بیننده باید خجالت
میکشید نه کننده.داخل آب هم دست از سر هم برنمیداشتند.کوووووس پری به
حالتهای مختلف داخل دریا هم گاییده شد.در یکی از این حالتها از چوب یا
دار کاشته شده در دریا کمک گرفته و در حالیکه هر دو به چوب تکیه داده و
آنرا محکم نگه داشته بودند داریوش ایستاده پری را میکرد.با آنکه عشقبازی
داخل دریا لذت بخش ومتنوع بود ولی کمی خسته شان کرده بود.از آب بیرون
آمدند و در کناره های دریا بر ماسه های خیس بکارشان ادامه دادند.وقتی هر
دو برای سومین بار ارضا شدند دست از سر هم برداشتند - پری میخوام یه چیزی
بهت بگم دوست داری توی همین ماه بازم با هم باشیم؟؟/؟؟- منکه فردا میخوام
برم؟/؟- عوضش من میخوام بیام.که هر دو با هم زدند زیر خنده.قرار بود
داریوش و زنش برای چند روز آینده ماه عسل خود را به مشهد بروند.پری با
شنیدن این خبر تا چند دقیقه فریاد میزد و آخ خ خ خ جوووووون آخ خ خ خ
جووووون میکرد.پری و داریوش بر خلاف میل باطنی شان از هم جدا شدند یعنی
خداحافظی کردند و دنیایی از خاطره را به اعماق اندیشه ها سپردند.وقتی پری
به خانه برگشت هر سه همسفر او آنجا بودند اما چیزی به او نگفتند این
خواسته مینا بود که از خشم پری میترسید.آنشب تا صبح سکس چهار نفره داشتند
و پری و مینا هم بداد هم میرسیدند.هر دستی که به پری میخورد و هر کیری که
وارد کون یا کوس پری میشد فکر میکرد که دستها و کیر داریوش است که با او
تماس گرفته.شاید یکی دو بار دیگر هم میتوانست با داریوش هم اغوشی کند ولی
او زن داشت و متعلق به دنیایی دیگر بود.آری او باید واقعیت را می پذیرفت
و با آن کنار میآمد.سفر خوبی بود با دنیایی از خاطرات تلخ و شیرین که
شیرینیهایش در قسمت دوم آن قرار داشت و تلخیش مربوط به آشکار شدن چهره
واقعی منوچهر بود.در هر حال یک شنبه بعدازظهر بار و بندیلشان را بستند و
ساحل و دریا و عروس زیبای شمال را بخدای بزرگ سپرده بطرف مشهد به راه
افتادند.چون تفریحانه حرکت میکردند صبح دوشنبه بمقصد رسیدند.جواد رانندگی
میکرد و منوچهر در کنارش نشسته بود.مینا هم اون پشت دست از سر پری خسته
برنمیداشت و مدام دوست داشت که دست مالی کند یا دستمالی شود آخرش مجبور
شد که یک ساعتی را با مینا همراهی کند.در این یکساعت دست یکی در شورت
دیگری بوده و حسابی از خجالت هم در آمدند.جمشید هم در اینمدت دست از سر
منیژه بر نمیداشت و مدام با او بود.فریدون بشدت عصبانی شده و منیژه را
تهدید به جدایی کرده بود...ادامه دارد
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / گناه درمانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.