| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

(Fetish Stories) داستان های فتیش

صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  
#51 | Posted: 8 Aug 2012 06:58

منبع شهوانی
یک شب جمعه خاص

از سر کار اومدم خونه، بهاره از توی هال صدام زد، رفتم جلوش ایستادم، یه لباس آستین بلند صورتی و بنفش با یه شلوار بلند از همون پارچه تنش بود، روی مبل نشسته بود و پاهاش رو روی هم انداخته بود، سلام کردم و
گفتم: ارباب امری داشتین؟
گفت: می‌خوام باهات سرگرم شم، حرفی داری؟
- من غلط بکنم رو حرف شما حرفی بزنم ارباب
+ خوبه پس شروع میکنیم.
تو همون حالت که پای راستش روی پای چپش بود با پای راستش می‌زد به کیرم، با این کارش خیلی تحریک شدم، پاش رو آورد بالا و منم کف پاش رو با تمام وجودم بوسیدم، جفت پاهاش رو گذاشت رو شکمم و پرتم کرد عقب، با باسن افتادم روی زمین، بلند شد و آروم اومد سمتم، روبروم ایستاد و یه پوزخند تحقیر آمیز زد و پای راستش رو بلند کرد و نوک انگشتاش رو گذاشت روی سینه‌م، یه کم به عقب هولم داد و کف پاش رو بین پاهام گذاشت، پاش روی بیضه‌هام و بیخ کیرم بود، شروع کرد به له کردن، دردش خیلی وحشتناک بود، با دستام زانوش رو گرفتم و گریه می‌کردم، دو سه تا مشت کوبید تو صورتم و گفت: دستت رو بکش سگ کثیف وگرنه تا 2 ساعت دیگه لهشون میکنم، پاش رو ول کردم ولی به له کردن ادامه داد، درد و تحقیر یه لذت وصف ناشدنی بهم داده بود ولی تحملش خیلی سخت بود، مثل یه ته سیگار داشت له میکرد و منم گریه میکردم، تحمل نشستن رو نداشتم و ولو شدم رو زمین و بهاره همچنان به کارش ادامه می‌داد، بعد 5 دقیقه عربده کشیدن و زجر بالاخره پاش رو برداشت، دستم رو گذاشتم بین پاهام و به پهلو افتادم، اومد جلو و پاش رو گذاشت جلوی صورتم، واقعا زیبا و پرستیدنی بودن، مخصوصا با اون شلوار بلندش که دهنه‌ش روی زمین پهن شده بود زیباییش صد چندان شده بود، بی اختیار سرم رو جلو آوردم و پای پرستیدنیش رو با تمام وجودم بوسیدم، پاش رو برد عقب و با روی پاش محکم کوبید تو صورتم، پرت شدم عقب و سر و صورتم غرق خون شد، اومد جلو و پاش رو گذاشت بیخ گلوم، گلوم رو فشار میداد و من داشتم زیر اون پاهای زیبا و خوشتراشش خفه میشدم، کیرم از شدت شهوت داشت می‌ترکید و هر لحظه بیشتر خفه می‌شدم و به مرگ نزدیکتر می‌شدم، از شدت کمبود هوا صورتم کبود شده بود و زبونم از دهنم بیرون افتاده بود، داشتم جون می‌کندم که خدا بهم رحم کرد و بهاره پاش رو برداشت، شانس آوردم گردنم نشکسته بود، تمام زورم رو جمع کردم و نشستم و شروع کردم به سرفه کردن، بعد چند دقیقه حالم بهتر شد، اومد جلو و هرچی تنم بود رو پاره کرد، لخت لخت جلوش زانو زدم، اومد و یه ظرف رو برعکس گذاشت بین پاهام و کیرم رو گذاشت روش، پاش رو گذاشت رو کیرم و شلوار و شرتش رو تا زانوهاش پایین کشید، یه کس تپل و صورتی خوشگل که حتی یه مو هم نداشت جلوی صورتم بود، دستاش رو تو موهام مشت کرد و سرم رو برد طرف کسش، شروع کردم به لیسیدن، از این کار خیلی خوشش میاد و وحشتناک تحریکش می‌کنه، کسش خیلی خوشبو و خوش طعم بود، مست مست بودم، هرچی بیشتر لیس میزدم صدای نفس زدنش تندتر میشد و با پاش بیشتر کیرم رو فشار میداد، پاشنه‌ی پاش رو بلند کرده بود و با سینه‌ی پاش کیرم رو له می‌کرد، زبونم رو داخل کسش کردم و میچرخوندم که شروع کرد به جیغای کوتاه زدن، بعد چند ثانیه پای چپشم گذاشت رو ظرف و من رو محکم به خودش فشار میداد و لرزید و ارضا شد، تمام آبش رو قورت دادم و بعد چند ثانیه کیرم دیگه دووم نیاورد و ترکید و شروع کرد به پمپاژ، به اندازه یه هفته ازم منی خارج شد، دوتامون بی حال کنار هم دراز کشیدیم، دستم رو انداختم گردنش و اونم همینطور و لبای داغ و آتیشیش رو با ولع بوسیدم.
خیلی دوسش دارم و تو این 4 سال که با هم ازدواج کردیم از گل نازک تر بهش نگفتم، این کارا هم فقط واسه مواقعی هستش که می‌خوایم سکس کنیم، بالاخره هر آدمی یه جوریه و ما هم اینجوری سکس می‌کنیم، گناه که نکردیم، بهاره هم همیشه بهم احترام میذاره و هیچوقت جلوی جمع تحقیرم نمیکنه و بالعکس یه جوری رفتار میکنه که همه فکر میکنن کاملا مطیعمه ولی تو سکس حسابی از خجالتم در میاد که نمونه‌ش رو بالاتر خوندین.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#52 | Posted: 29 Apr 2013 14:58

فوت فتیش

سلام به همه عزیزان فوت فتیشی
اسم من میثم 18 سالمه قد حدودا 180 وزن 78 من میخوام اولین خاطره فوت فتیشم رو براتون تعریف کنم
این داستان کاملا واقعیه من خودمم از داستان های تخمی تخیلی متنفرم خب میریم سر اصل مطلب:

من از بچگی به پا و بوسیدن پای دخترا علاقه داشتم. همیشه پای اشنا و فامیل رو دید میزدم و بعضی موقع ها هم جوراب زن عمو و خاله هامو برمیداشتم و بو میکردم خیلی حال میداد. من این حسمو از حدود 6 7 سالگی داشتم و به هیچکس نگفته بودم تا اینکه چند ماه ژیش با سایت های مختلف فوت فتیش اشنا شدم قبلا فکر میکردم که روی کره خاکی فقط من این حسو دارم ولی فهمیدم خیلی ها اینجورین. واسه همین تصمیم گرفتم به دوست دختر عزیزم رویا (مستعار)
حسمو بگم وقتی بهش گفتم یکم شوکه شد.
اولش مسخرم میکرد ولی بعد ها که ادرس سایت های مختلف فوت فتیش رو دادم یواش یواش با حسم کنار اومد
اولش برام از طریق MMS عکس پاشو میفرستاد بعد چندروز راضیش کردم که جورابشو بگیرم که موفق هم شدم.
راستی اینو هم بگم که من عاشق جوراب رنگ پا هستم خلاصه شبا موقع خواب جورابشو میبردم زیر پتو و تا وقتی
خابم ببره بوش میکردم بهترین بوی دنیارو میداد به نظر من
بعد چند روزش به سرم زد که باهاش قرار بذارم و پاهاشو ببوسم اولش زیر بار نرفت ولی بعدا قبول کرد. ( رویا عاشق اینه که میسترس باشه و تحقیر کنه پسرارو) منم عاشق اینم که اسلیو باشم و یه دختر تحقیرم کنه...
خلاصه باهاش قرار گذاشتم توی مدرسه خودشون. فکر احمقانه ای بود ولی جای دیگه ای هم نبود...
بعد از اینکه مدرسشون تعطیل میشد یعنی ساعت 3 رویا و چند نفر دیگه میموندن و تو سالن ورزشی مدرسشون والیبال تمرین میکردن اون به من گفته بود ساعت 3 میرن باشگاه ساعت 30/4 تموم میشه من به سرم زده بود و میخواستم بعد از تمرینشون باهاش برم قرار ولی بعدا فهمیدم ساعت 30/4 در هارو میندن و اینجوری رویا نمیتونست بیاد بیرون بهش گفتم ساعت 4 به بهانه اب خوردن بیاد بیرون منم میرم ابخوری منتظر میمونم دل تو دلم نبود داشتم از اضطراب میمردم
ابخوری مدرسشون جداگانه بود و سر پوشیده بود رفتم تو منتظر موندم بیاد و بلاخره اومد.........
داشتم سکته میکردم یه کفش ورزشی که مسلما بوی مورد علاقه منو میداد وبا لباس ورزشی اومد تو من نگاه کردم کسی نیاد و بعد سلام و احوال پرسی بوسش کردم اصلا روم نمیشد ولی زده بودم سیم اخر اونم منو بوس کرد
قبلا باهاش برنامه رو چیده بودم
اونم همونطور که اخلاقمو میدونست تحقیرم کرد و گفت: توله سگ بشین زمین یکم مکث کردم که با سیلی چنان زد تو صورتم که هنوز زنگش تو گوشمه
نشستم بعد بهم گفت چهار دستوپاشو اطاعت کردم بعد عزیزم دستور داد که باشو ببوسم منم صورتمو بردم جلو انگار دنیا مال من بود اصلا باورم نمیشد اولین مااااااااااااااچ رو چسبونم رو کفشش بعد ازش خواهش کردم کفششو در بیاره قبول کرد
واااااااااااااای انگار تو خود بهشت بودم دوس هی نفس عمیق میکشیدم و اصلا دوست نداشتم بازدم کنم
بوی پاش تو کفش ورزشی فوق العاده بود شروع.شروع کردم افتاه بودم به جون پاهاش و بوسه بارونش میکردم خیییییییییییلی حال میداد حالا دیگه داشتم پاشو میلیسیدم از رو جوراب زیاد حال نمیداد واسه همین جورابشو در اوردم
پاهاش سفید سفید بود خوشتراش بود پاهاش شروع کردم به لیسیدن نهایت حال رو میداد رو یا هم معلوم بود خوشش اومده هی بهم دستور میداد و تحقیرم میکرد منم از خدا خواسته قبول میکردم پاهاش خیس اب شده بود بهم گفت دیر شده باید برم
منم که به مقصودم رسیده بودم زیاد گیر ندادم خودم در حالی که تحقیرم میکرد جورابشو پاش کردم و بعد کفششو
یه نگاه شیطنت امیز بهم کرد و خندید منم بابوووووس جوابشو دادم خیییییلی خوش گذشت بهترین روز عمرم بود این هفته هم قراره برم. فقط دارم لحظه شماری میکنم واسه اون لحظه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#53 | Posted: 31 Jul 2013 17:17
پای دختر عموم رو بوسیدم

من از بچگی به جوراب سفید فتیش داشتم.نمیدونم شاید یه جور عقده.ولی وقتی یه دختر شیک و حسابی بالباسای قشنگ و مخصوصا جوراب سفید میبینم اونا رو از خودم بالاتر میدونم و یه جور احساس حقارت پیشش دارم. نمیدونم شاید این حس منو،شما هم داشته باشید.همیشه جورابای فامیل رو برمیداشتم و بو میکشیدم و تو رویاهام پاهاشونو میبوسیدم تا این که یه روز رفتم سراغ دختر عمو.خونه ما دو طبقه بود و اون روز طبقه پایین مهمون بود من به مینا گفتم بریم بالا و رفتیم. اون روی مبل نشست و من جلوی پاش به مبل تکیه دادم.اون داشت با لب تاب ور میرفت و من هم با پاهای اون.خیلی ناز بود .چند بار بهش گفتم چه جورابای قشنگی داری.جوراب سفید اسپورت از همونا که منو دیونه میکرد.تو فکرم چند بار پاهاشو بوسیدم و به عکس العملش فکر میکردم که اون میگه جلوم زانو بزن و ازم بخواه که تو رو به کنیزی قبول کنم و بذارم که جورابامو بشوری.یا این که فکر میکردم که از دستم ناراحت بشه و من برای جبران بهش پیشنهاد بدم که منو تنبیه کنه.درست مثل تو فیلما.باسنمو سرخ کنه،کتکم بزنه دوست داشتم شش دونگ مال اون بشم و اون خودشو صاحب من بدونه و همه جور تنبیه حاضر بودم بشم.در همین حین که تو فکر بودم دل و زدم به دریا و نهایتا پاشو بوسیدم.اونم با تعجب گفت خدامرگم بده این چه کاریه.چند تا دیگه پاشو بوسیدم ولی اون از جاش بلند شد گفت من میرم پایین.منم دستشو گرفتم و با خواهش و التماس گفتم نرو.چند تا بوس هم به دستش زدم.ولی از دستم فرار کرد.
من با یه احساس ترس دنبالش رفتم مبادا چیزی به کسی بگه.راستی سن اون 28 و من 20 داشتم.رفتم جلو بهش گفتم که اولا این جریان پیش خودمون میمونه و از غم دلم براش گفتم که چه جوری از دیدن جوراب سفید تو پاهاش حشری شده بودم.اما اون اصلا درکم نکرد و این اولین و اخرین بوسه ای بود که من به دست و پای مینا زدم.امید وارم بازم فرصتی بشه.

نترس نترس نترس بچه جون
برو برو بازم به میدون
امید نذار هیچ وقت بمیره... غم جای اونو بگیره...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته، صد دفعه برش میداره!
واسه چی؟ واسه اینکه امید داره......
     
صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / (Fetish Stories) داستان های فتیش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.