|
قسمت بیست چهارم ---------------------- روز گار من همچنان با تو کفی میگذشت. هفت ماه بود که تو سیستم عضو بودم و یک ماه بود که تعادل خودم رو به با حضورهانیه به عدد سه رسونده بودم . هنوز دنبال کسی بودم که بتونم وارد سیستمش کنم. هانیه دقیقا عکس اون چیزی عمل کرد که من انتظار داشتم. اصلا تو مجموعه اون خبری از دخترایی مثل عاطفه و نگار که می شناختم نبود و در عوض همه غریبه بودن. تو همین یک ماه چهار نفر به زیر مجموعه خودش اضافه کرده بود و از من جلو زده بود. جالبتر اینکه سه تا ازچهار نفر مجموعه اون پسر بودن . با توجه به دختر بودنش حضور این پسر ها تو مجموعه اون برایم عجیب بود. تو اون یک ماهی که تو سیستم بود با الهام و سودابه رفیق فابریک شده بود. انگاری جای خالی فرانک رو الهام گرفته بود . از طرف دیگه حرف های زیادی پشت سر الهام بود . امیر گفته بود که الهامو کرده. مسعود هم همین رو میگفت .بعد از اینکه پاش به خونه ما هم باز شد. تصمیم گرفتم منم اگه داد بکنمش . و اما رفتار هانیه از ابتدای ورودش بر پایه لاشی گری و جلف بازی بود. شاید اون سه نفر هم با عشوه ریختن و لاشی گری تو سیستم کشونده بود. منم چون حرفه ای عمل میکرد از این شیوه جذب افراد بدم نمی اومد حتی دوست داشتم تو سیستم مخشو بزنن تا ازش آتو بگیرم. درست یک هفته از ورود هانیه به سیستم گذشته بود که مثل دختر های دیگه حجاب رو کنار گذاشت. البته من هم کمتر به رفتارش اعتراض میکردم و از اینکه بیشتر بدنش رو تو دید دیگران قرار بده لذت می بردم. رفتارش نشون میداد از اینکه وارد سیستم شده پشیمون نیست . خیلی شاد و سر حال بود. به خصوص تو مهمونی های FUN و پارتی هایی که بیشترشون از بچه های سیستم بودن حسابی می رقصید و با دیگران لاس میزد و شوخی میکرد. اون پارتی ها بر عکس پارتی های خونه ما و فرانک خیلی شلوغ و مختلط بود و افراد مسن و میان سال هم تو پارتی ها بودن. کار منم تو پارتی ها آمار گیری از هانیه بود . با هر پسری که صحبت میکرد یواشکی نگاشون میکردم و حسابی آمارش رو میگرفتم. دنبال این بودم که ازش آتو بگیرم. تو جریان شمال برای اینکه یک طرف ماجرا من بودم نتونستم ازش آتو بگیرم ولی تو سیستم دستم باز بود. هر طور شده بود باید این کون رو قبل از رفتن به اوکراین میکردم. هانیه تو مهمونی هایFUN که بیشتر برای ورود افراد جدید برگزار میشد مورد توجه اعضای جدید قرار میگرفت. همین باعث شده بود تو پارتی های بیرون از سیستم هم مدام برای جذب افراد جدید با پسر های زیادی لاس بزنه. تقریبا 2 ماه از ورود هانیه به سیستم میگذشت و پای الهام هم به خونه ما باز شده بود. این دختر شاخصه خاصی داشت و خیلی راحت با همه فابریک میشد. همین باعث شده بود خیلی ها از جمله امیر و مسعود و بقیه ترتیبش رو بدن. منم زده بود به سرم اگه شد بکنمش. به خصوص که از مسعود قول گرفته بودم اگه این دفعه خواست بکنه منم باشم و دو نفری بکنیم. دختر خوش رویی بود وقتی می خندید خوشگل میشد. بدن متوسطی داشت. نه چاق نه لاغر. پوست سفیدی داشت و عینکی بود . وقتی اولین بار دیدمش فکر نمیکردم این به غیر از درس خوندن کار دیگه ای بلد باشه. به خاطر الهام بیشتر اوقات روز تو خونه مجردی مسعود و حسام پلاس بودم. اونها هم میدونستن هدفم چیه چون تو یکی از همون روزها مسعود گفت میخواد الهام رو بیاره خونه. انگاری دنیا رو به من داده بودن. تو کونم حسابی عروسی شده بود. تو یه حالت خاصی رفته بودم. مزه کون کردن تو شمال دوباره اومده بود زیر زبونم. موقتی هانیه رو فراموش کرده بودم. طبیعی بود چون می تونستم راحت و بدون درد سر با الهام حال کنم. بر عکس هانیه دست یافتنی بود. قیافه با مزه ای داشت. به خصوص عینک که میزد قیافه اش مثل این دختر ای مثبت میشد...
*******
اون روزها هم گذشت و من به مسعود گیر داده بودم زودتر الهام رو بیاره . بر عکس من اون خیلی طبیعی رفتار میکرد. مشخص بود تو اون سن این قدر دختر کرده که براش عادی شده. اما من تابلو کرده بودم که تازه کارم. بالاخره یه روز پنجشنبه بود که زنگ زد به گوشیم و ازم خواست یه مکالمه رو گوش کنم. با شنیدن مکالمه کیرم داشت شق میکرد. پشت تلفن حسابی از کس و کون الهام میگفت و جون جون میکرد و الهام هم با فحش های دخترونه جوابش رو میداد. معلوم بود از حرف های مسعود زیاد بدش نمیاد. قرار شده بود سه شنبه هفته دیگه بیاد خونه به مسعود حال بده. دل تو دلم نبود. با این حال برای من یه مشکل وجود داشت الهام نمیدونست قراره منم بکنمش.کمی دلهره داشتم. برنامه این بودکه وقتی مسعود کارش تموم شد راضیش کنه و من برم تو اتاق و بکنمش. هنوز نمیدونستم الهام میتونه دو تا پسر رو تو دو ساعت جواب بده یا نه. هانیه که تو شمال دو نفر رو جواب داده بود. میدونستم پنج روز دیگه دومین سکس زندگیم رو با یه دختر انجام میدم. از مسعود خوشم اومده بود. تا اون روز هر چی که ازش خواسته بودم دریغ نکرده بود. قرار سه شنبه رو از این جهت گذاشته بود که حسام تهران نباشه. میگفت سه نفری نمیشه حال کرد. مسعود به خاطراینکه من حال کنم موضوع رو به حسام نگفته بود تا طبق برنامه کاریش بره کرج خونه فامیلشون.. بالاخره روز موعود فرا رسید. اون روزها مثل سال برام گذشتن. تو خونه بودیم و منتظر تا الهام بیاد. قرار بود من تو اتاق روبرویی پنهان بشم وقتی رفتن رو کار بیام بیرون و نگاه کنم. مسعود گوشی موبایلمو ازم گرفته بود که یک وقت فیلمبرداری نکنم. قرار بود بعد از کردنش همونجا راضیش کنه به منم حال بده. ساعت حدودا 7 شب بود که در زدن. سریع پریدم تو اتاق و درم بستم. دستم سمت کیرم بود و داشتم میمالیدمش که دیدم مسعود خودش رو انداخت تو اتاقی که من توش پنهان بودم. هراسان بود. گفت الهام تنها نیست و هانیه هم همراهشه. مغزم به یک باره گیر پاچ کرد و کیرم خوابید. شوکه شده بودم. ازش پرسیدم این کس خل اینجا چیکار میکنه. در حالیکه آماده میشد بره بیرون اظهار بی اطلاعی کرد. بیرون که رفت در رو بست منم رفتم پشت دراتاق . صداشون می اومد. هانیه احوال حسام رو می پرسید. کپ کردم این حسام رو از کجا میشناسه. منگ بودم . تو گوشم انگار صوت میکشیدن. هانیه میدونست الهام برای چی اونجا اومده سر همین به مسعود تیکه مینداخت و اونم سعی میکرد هانیه رو از خونه بیرون کنه. بالاخره هانیه رفت ولی کلی سوال تو ذهنم به وجود اومده بود. رفتار مسعود مشکوک بود. فکرهای زیادی تو ذهنم بود. بیشترین دلیلی که به مسعود در قبال هانیه مشکوک شده بودم پرسیدن احوال حسام از مسعود بود. میدونستم اومدن هانیه با الهام کاملا تصادفی بوده چون در غیر این صورت مسعود باید خیلی خر باشه که با بودن من تو خونه هانیه رو اونجا کشیده باشه ولی پرسیدن احوال حسام که تو سیستم هم عضو نبود برام عجیب بود. به هر حال رفتم تو کمد لباس مسعود پنهان شدم. چند دقیقه بعد صدای باز شدن در اومد مسعود بود ولی تنها. وقتی دید رفتم تو کمد یواشکی میخندید. در عوض خندیدن مسعود من ضد حال خورده بودم .ازش جریان اومدن هانیه رو پرسیدم. میگفت از تو جلسه سیستم شرکت با هم اومدن اینجا. ضد حال بزرگی خورده بودم. بالاخره همیشه دنیا بر وفق مراد نیست. بر عکس ماجرای شمال که همه چیز به خوبی پیش رفت ولی اینجا همه چیز بر عکس بود. کیرم به یکباره خوابید. حضور هانیه اونجا برای من مانع بزرگی بود. با اینکه قرار شده بود مسعود الهام رو راضی کنه به منم حال بده ولی ازش خواستم این کار رو نکنه. خود مسعود هم از این رفتار من متعجب بود. میگفت این همه زور زدی باهاش حال کنی حالا بی خیال شدی؟ تازه داشت عواقب این کار برای من روشن میشد. هانیه و الهام با هم رفیق فابریک بودن . تا اون موقع اصلا فکر نکرده بودم که ممکنه الهام بعدا همه چیز رو به هانیه بگه .به خصوص که هانیه هم همراهش اومده بود و میدونست قراره الهام به مسعود حال بده . تازه ممکن بود الهام قبول نکنه به من هم حال بده و بعد همه چیز رو به هانیه بگه و جای آتو گرفتن از هانیه اون از من آتو بگیره. حاضر نبودم همه برنامه هام در مورد هانیه رو تو این دو سال با کردن الهام خراب کنم. بدن و کونی که هانیه داشت برام مساوی بود با کردن چندین دختر. تازه اگه میکردمش همیشه در دسترس بود می تونستم هرشب برم تو اتاقش بکنمش. خودم رو جر دادم تا کیرم رو قانع کردم فعلا بی خیال بشه. در میان بهت و حیرت مسعود ازش خواستم خودش با الهام حال کنه منم حال کردنش رو ببینم. بیچاره از اهدافم خبر نداشت. مدام متلک مینداخت که تو از خواهرت حساب می بری. حرفاش برام اهمیت نداشت. صحبت کردن بیشتر با مسعود از جانب الهام شک برانگیز بود برای همین سریع رفت بیرون. منم آماده بودم با رفتن اونها تو تختخواب، برم و از پنجره ای که دریچه کولر رفته توش داخل رو دید بزنم. جای مناسبی برای نگاه کردن بود. نگاهم به مسعود و الهام بود ولی فکرم پیش هانیه. اومدن هانیه اونجا برام خیلی سنگین بود. فکرهای جورواجور میکردم. احساس میکردم شاید هانیه هم با مسعود رابطه داره. صدای اعتراض الهام حواسم رو برد تو اتاق . مسعود بعد از مالوندن سینه و کس و کون الهام التماس میکرد براش ساک بزنه الهام هم تهدید میکرد خوشش نمیاد و اگه زور بگه اونم حال نمیده ....
*******
این قدر با کیرم بازی کردم که نزدیک اومدن آبم بود. مسعود بی توجه به التماس های الهام که ازش میخواست یواش تر بهش بکوبه کیرش رو تا خایه فرستاده بود تو کون الهام و داشت تند تند تلمبه میزد. صدای آه و اوخ کوتاه الهام اون وسط به خاطر ضربه های مسعود مدام قطع میشد. کمی به مسعود حسادت میکردم. هم کیرش درازتر از من بود هم قیافه دختر پسندی داشت. همین باعث شده بود همیشه دختر دور و اطرافش برای حال کردن باشه. آه و ناله الهام با جون جون کردن مسعود قاطی شده بود. چند دقیقه ای بود مسعود داشت به حالت سگی کون میکرد و منم نگاهشون میکردم . دیدن کون دادن یه دختر 19 -20 ساله کیرمو چنان حساس کرده بود که زودتر از مسعود من ارضا شدم و شلوارمو کثیف کردم. چند دقیقه بعد هم مسعود با سر و صدای زیاد و زدن چند تلمبه محکم تو کون الهام بی حرکت شد. این کونده مسعود هم خوب کون دخترها رو پر آب میکرد. بی حال بودم. پاهام سست شده بود. الهام و مسعود هم مثل جنازه رو تخت بی حرکت بودن. صدای الهام که از مسعود میخواست بذاره بلند شه بره توالت منو متوجه خودم کرد که نباید اونجا باشم. سریع برگشتم تو اتاق. الهام میخواست بره توالت آب مسعود رو خالی کنه و من سر راهش بودم. وقتی برگشت هم شدیدا به مسعود بابت این کارش معترض بود... اون موقع چیز جالبی که کشف کرده بودم کون بی مو و خوش استیل مسعود بود که فوق العاده هم سفید بود. درازی کیرش رو که دیدم شاید 20 سانتی میشد چند سانتی از مال من بزرگتر بود . ادامه...
|