| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانی فوق العاده به نام (بهشت)

صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین »  
#1 | Posted: 27 May 2010 16:45 | Edited By: s_soroush
سلام.امید وارم حالتون خوب باشه
این داستان یه کم طولانیه.سی قسمته. بسیار بسیار زیبا و بی نظیره.پیشنهاد میکنم تا آخر دنبالش کنید


بهشت - قسمت اول
تقريباء دوسال ازازدواج من وپرستو گذشته بود بايد بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس از يک دوره تقريباً يکساله باهم ازدواج کرديم ، پرستوخيلي زيبا وتودل برو، باپوستي سفيد، صاف وصيقلي وخيلي خوش هيکل ، کون برجسته، گردوقلمبه وخيلي خوش فرم که مثل يک تيکه جواهرتراشيده شده ميدرخشيد ، کوس پف کرده وکمي گوشتي، سينه هاي سربال وسفت !! واقعاً برجستگيهاي متناسب بدنش کيرهمه را بلند ميکنه منم عاشق همين زيبائي شدم ودل باو باختم ، او دوسال ازمن کوچيکتروحدود 27 سال سن داره، توي اين دوسال ازدواج خيلي باهم سکس داشتيم ومن حسابي ازاوکامياب شده ام ، چون کون گوشتي وبرجسته وکمر نسبتا باريکي داره بهمين لحاظ وقتي مانتو کمرتنگ ميپوشه برجستگي وگردي کونش ازروي مانتو بخوبي دلبري ميکنه و حرکت ژله اي لمبراي کونش، همه چشمهارابه دنبال خودش ميکشونه!!..... اين زيبائي وتناسب هيکل، منو عاشق اوکردوچون خودمنهم هيکل متناسب وورزيده اي دارم وازنظرمالي نيزمرفه بودم خيلي زودتوانستم او وخانواده اش رابراي اين وصلت راضي کنم ... دردوران نامزدي چون نميخواستم پرده شوبردارم، بارضايت خودش اورااز کون ميکردم به همين دليل بعدازازدواج هم چون هردومون ديگه باين کارعادت کرده بوديم و خيلي خوب همديگه را ارضاء ميکرديم روي همين اصل بعدازشروع زندگي مشترکمون نيز بکارمون ادامه داديم وخوشبختانه ماهيچه حلقوي کونش همچنان تنگي اوليه اش را حفظ کرده بود، براي همين هم گائيدن کون تنگ وسفيدش خيلي برام لذتبخش وهيجان انگيزه، اونم چون عطش اشتياق ولذت بردن ديوانه وارمنوهنگام گائيدنش ميبينه همواره وباطيب خاطرابتدابانمايش رقص کون وياپوشيدن انواع شورتهاي سکسي وتکون دادن لنبراي ژله ايش ، کارراشروع ميکنه وچون تواين کار حرفه اي شده خيلي راحت نظر منوبه کونش جلب ميکنه وموقع دادن هم حسابي حال ميده وخودش هم حال ميکنه طوريکه گاهي وقتها که از محل کاربخونه ميام ميبينم شلوارک تنگ وچسبوني پوشيده وکون برجسته وگوشتيشو با رونهاي بهم چسبيده و خوش تراش ومرمرينشو بيرون انداخته وتا اونجا که براش ممکنه کونشوقرميده وميچرخونه وطوري جلوم راه ميره که لنبراي کونش حالت لرزونکو پيداميکنه!! وباهرقدم که برميداره نوبتي بال وپائين ميرن ، و سعي ميکنه هرچه بهتروبيشتر زيبائي کونشو نشون من بده ومنوحشري کنه، منم که عاشق اين کون گردوقلمبه هستم با ديدنش ضمن اينکه خستگي کار از تنم در ميره حسابي شق ميکنم ودوزاريم ميفته که بعله!.. پرستوخانم امشب هم هوس دادن کون کرده، واقعاً هم درهمچومواقع برام سنگ تمام ميزاره وهرباربايک شکل و پوزيشني نوباکون دادنش منوبيش از پيش راضي و خودشو ارضاء ميکنه وطوري بهم کون ميده که هميشه وهرشب گائيدنش برام يک ترو تازه گي خاص داره ، براي همين هم هرچي ميکنمش سيرنميشم....... اونم ازکون دادنش پشيمون نميشه!! يک شب که داشتم باکونش حال ميکردم، اودمرخوابيده بودومن هم افتاده بودم روش ، يک دونه متکاهم گذاشته بودم زير شکمش و تا خايه توکونش کرده بودم .. وآخ واوخش دنيا رابرداشته بود ، همينطورکه ازش لب ميگرفتم وتلمبه ميزدم درعين حال باهم حرفهاي عاشقانه وتحريک کننده نجوا ميکرديم........ يهوفکربکري به نظرم رسيد سريع بهش گفتم : پاشوهمينطوري بريم جلوآئينه ، دوست دارم ببينم چه شکلي کون ميدي؟ ومن چه جوري کونت ميزارم؟..!! ولي طوري پاشو که کيرم ازکون سفيد ونازت درنياد...!!.. يکدفعه يک تکون بخودش دادوگفت : امير؟.. ديگه ...چيکارکنيم؟.. ميخواي بريم جلوپنجره يا روپشت بوم؟.. بهترنيست؟... گفتم : عزيزم .... پاشو .. ميخوام باهات عشق کنم.... توکه ازاين فکرا نميکردي؟ آيا تاحال شده يک ايده بد بهت بدم ؟...چرا خودتو لوس ميکني؟... پاشوعزيزم..... وقتي جلوي آئينه تمام قد رسيديم براي اولين بار بود که تصويرواقعي گائيدن ازکون او راميديدم، درآن لحظه با چشمان دريده وپرازشهوت به وضوح ميديدم که زن من يعني پرستو چگونه داره کون ميده وچطورپشت اون جام شيشه اي يکنفرداره حريصانه اونواز کون ميکنه!!... ديدن اين صحنه ونحوه گائيدنش خيلي برام جالب وروًيائي بود، وقتي ازتوي آئينه نگاه به کون قنبل شده اش ميکردم خيلي بزرگتروسفيدترازحد معمول به نظر ميومد، از ديدن اون کون گنده وسفيد برفي چنان حشري شدم که ديوانه وارتلمبه ميزدم... هيچي حاليم نبود... فقط وفقط دوست داشتم کون بکنم اونم اون کون سفيد وقلمبه اي که اون طرف بودو يک نفرداشت وحشيانه ميکردش..... مشتاقانه دوست داشتم اون يکنفررا ميزدم کنار ومن کيرموميگذاشتم جاي کيرداغش که اونو پرازآبمني کرده!!.. چون قدرت اين کاررانداشتم.. باخوشونت ناشي از شهوت پرستوررا دولکردم وباتمام قدرتي که داشتم ميکردمش و بافشارعجيبي کيرم تاته توکونش ميکردم طوريکه پرستوازدرد فرياد ميکشيدوجيغ ميزد ... دريکي ازدفعات که کشيدم بيرون تا محکمتربه تپونم توکونش ، کونش چنان روي کيرم ناله کرد که رعشه دل پذيري تمام وجودم رامسخ کرد!!!... يک حالت خلسه بهم دست داد، سست شدم ..!! اين اولين باري بودکه پرستو روي کيرم ميگوزيد..! ..کمي خجالت کشيد.... ولي درعوض من چه شوروحالي پيداکردم ... پشت سرهم تشويقش ميکردم که اگرميتونه تکرارکنه ولي نتونست يا نخواست نميدونم .... آنشب من وپرستوجلوي آئينه خيلي حال کرديم وچون براي اولين باربود که کون دادن پرستو را ميديدم، مخصوصاً وقتي تصوير خودمو ازناف به پائين ميديدم در فانتزي ذهنم اين تصوربوجود ميومد که کس ديگه اي داره کون پرستو ميزاره خيلي لذت بردم وحال کردم ؛ آنشب باوجود اينکه دوبار جلوي آئينه آبم اومد!! .. ولي فانتزي کون دادن وگائيدنش ازخيالم دور نميشد طوريکه فرداي آنروز توي اداره ، تا پايان وقت کيرم شق بود وهمه اش توفکراون صحنه روًيائي بودم که شب گذشته توي آئينه ديده بودم ودرخيال ميديدم چگونه يکي داره روبروم زنموحريصانه ازکون ميکنه!!... چه صحنه جالبي !!... پرستو دمر خوابيده ياکونشو قنبل کرده ويکي روش خوابيده وداره اونو ميکنه !!.... اونم چه کوني ، کون سفيد وخوش ترکيب پرستو!!! ... واي که اززور شهوت داشتم ميترکيدم...!!! شب که اومدم خونه ، پرستو را بايک شلواراستريج چسبون با کوني برجسته وگرد ديدم بهش گفتم : خوب عزيزم خوبي؟؟... ديشب چه جور بود؟ خوب بود ؟ من که هنوز از ديشب تا حال توکفم ... توچطور؟؟ کمي قرمزشدو گفت :مرسي اميرجون ديشب خيلي خسته وسست شدم براي همين هم خيلي راحت خوابيدم طوريکه صبح نفهميدم کي پاشدي ورفتي اداره ؟ همين طور که حرف ميزديم ، پرستوهم ميز شامو حاضر ميکرد گاهاً هم که پشتشو بمن ميکرد ، طبق عادت هميشگي کونشو يه قري ميداد وسعي ميکرد منو حشري کنه، منم که از ديشب هنوز فانتزي کون دادنش تو ذهنم بود حسابي شق کرده بودم ، اونم وقتي بزرگي کيرمواز روي شلوارکم ديد حين چيدن بشقابها روي ميز، کونش را به کيرم ميمالوند وگاهاًلحظه اي همان جا نگرش ميداشت وحال ميداد..... بعدازصرف شام که نفهميدم چي خوردم، سريع باکمک پرستو ميزراجمع کرديم ويک مسواک زديم ورفتيم تو اطاق خواب ولخت شديم وپريديم توبغل هم ، درحاليکه ازش لب ميگرفتم و با انگشت سوراخ کونشوخيلي آروم مالش ميدادم توگوشش گفتم : ديشب جلوي آئينه خيلي حشري شدم وحال کردم، مرسي عزيزم ... هميشه هم اين توئي که اين حالو بمن ميدي!! .... نميدونم توچي؟ خوشت اومد؟ ... حال کردي يانه؟.!!... پرستومثل اينکه ازگوزيدن ديشبش روکيرم خجالت ميکشيد،صورتشوکمي رو به پائين کردوخيلي يواش...... گفت: امير جون منم ديشب وقتي اون حالت هيجان وپرشورتو رانگاه ميکردم که چطورباحرص و ولع ودرعين حال عاشقانه داري منوارضاء ميکني!! .. وباسنمو سفت گرفتي توبغل و باحرکاتي موزون اما محکم عقب جلو ميکني ... خيلي حال کردم!!... مخصوصاً وقتي تصويرتوراازناف به پائين ديدم ازبس شهوتي شده بودم که اگرناراحت نشي! بايد بگم بنظرم اومد يکي ديگه غيرازتو داره منو...... برا همين هم از حال رفتم..!! .. ولي باردوم چيزت خيلي کلفت شده بودحس ميکردم کلهکش بادکرده، طوريکه داشتم جر ميخوردم....... موقع تلمبه زدن باوجوداينکه دردداشتم ولي حسابي حال کردم چون توش خيلي ميخاريد....کلهکش موقع تلمبه زدن نميدونم اون تو به چي ميخورد که رعشه بهم دست ميدادبراي همين.... زود ارضاء و سست وبيحال شدم........!! درحاليکه اونو سفت توبغلم فشارميدادم وزبونم تودهنش وانگشتم را توسوراخ داغ کونش کرده بودم....... گفتم : منم وقتي توآئينه ديدم چطوريک نفراون کون سفيدوخوشگلتو ، توبغل گرفته و داره ميکنه خيلي حشري شدم .... راستش امروز از صبح تا حال همش تو فکراين کون قلمبه وداغت بودم ...... هيچ زماني اين همه براي کون سفيدوتنگت حشري نشده بودم ... احساس کردم باحرف زدنم پرستو داره داغ ميشه وسوراخ کونش داره باز وبسته ميشه ... درحاليکه تقريباً يه بند انگشتم تو کونش بود... شروع کرد کونشو تکون دادن وبا سوراخ کونش انگشتم گازگرفتن.... خيلي يواش گفت : اميربااين حرفات دارم يک حالي ميشم... واي نفسم داره بند مياد.... سردم شده ..... منو بيشتربخودت فشاربده.... مثل ديشب بغلم کن..... واي که دارم ميميرم امير!!....... من زن بدي شدم ؟... نه؟.... يادمه تودبيرستان بعضي بچه ها ميگفتن فل ن دوستشون کونيه!!..... وقتي خوب ميپرسيدم ميگفتن يعني خيلي کون ميده !!.. اون موقع منظورشونوخوب درک نميکردم.. ونميفهميدم ؟ يعني چي؟؟.. حال ..امير... يعني من بااين کارکه توباهام ميکني !! .. کو...!! شدم؟.. گفتم : عزيزم اين حرفا چيه ميزني؟...... ما زن وشوهريم.... چه ربطي داره.... توبهتريني برا من .... خودشو بيشتر بهم چسبوندوبالحن تحريک کننده اي ...... گفت: پس اگرامشب خواستي کاري کني !! ديگه نريم جلواون آئينه قديه... خوب؟...آئينه ميز توالت بهتره....... چون کوچيکتره.....!.. باشيطنت ودر حاليکه تمام وجودم پرازشهوت شده بود وکيرم داشت ازشقي ميترکيد....... گفتم : چراازآئينه ميز توالت که کوچيکتره ؟.... قديه که خيلي بهتره ؟ هم بزرگتره وهم بهترهمه جاراميبينيم!!.. پرستودرحاليکه سفت بهم چسبيده وکمي قرمز شده بود...... گفت : نميدونم؟ !! دوست دارم صورتامون پيدا نباشن... فقط پائين تنهامون پيدا باشن ..... مخصوصاً وقتي ازپشت اون کاررا باهام ميکني!!.. مثل ديشب!!!.. وهي ميري ومياي وتلمبه ميزني ..... خيلي باز ميشم!!.. همش تقصير توئه که اين کارارا باهام ميکني ..؟ درحاليکه اونوازکون توبغل گرفته وسينه هاي سفت وسربالشو ميمالوندم گفتم : عزيزم.. تو برام بهترين زن دنيا هستي ..... هرطور توبگي وبخواي منم همون کاروميکنم .... ميدوني که من کشته اون دنبتم!! ... ورفتيم جلوي آئينه ميز توالت..... وقتي دولشدو کونشو قنبل کرد ديدم اطراف سوراخ کونش قرمزه..... کمي هم پفکي ورم کرده!!.. وتنگتر به نظر ميرسه، براي ليس زدن سوراخ کونش داغ شده بودم .... براي اولين بارحريصانه شروع کردم بازبونم اونو ليس زدن!... باهرليس دنيائي لذت ميبردم... ازاينکه کون زنم گشاد نشده وهنوز مانند ايام دختريش تنگ وداغه ، خيلي حال ميکردم .... وخيلي خوشحال بودم!... بعدازچند ليس بلند نوک زبونمو فشاردادم توسوراخ کونش !... ماهيجه حلقه کونش جواب داد وباز وبسته شدهمينطورکه زبونموفشارميدادم اونم بازي کردنشوادامه داد.... صداي ناله پرستو بلندشده بود .... خوب باتفم اونو خيس کردم و... سرکيرمو که حال مثل گرز شده بود تف زدم واونودرسوراخ کونش گذاشتم وبادودست آبگاهشو گرفتم وکونشو به طرف کيرم کشيدم و فشار دادم ولي تنگي کونش مانع ميشدکه کيرم بره تو.... انگشتم کردم دهنم واونو خوب با تف خيس کردم.. ومالوندم درکونش وشروع کردم باانگشت ماهيچه دورسوراخ کونشو مالش دادن ،ازپرستو خواستم خودشو شل کنه تابتونم راحت تراونوبازکنم ..... همين طورکه بدن ومخصوصاً کون داغشو بطرف خودم وکيرم ميکشوندم پرستو ناله اي کردو...... گفت : اوخ ..اميراين همه مدت سال با پشتم بازي کردي چرابازنميشه؟ وهنوزدرد داره؟.... ولي دردشو دوست دارم!!.... ال نم توش ميخواره... اونوبمال... سوراخشوبمال .!... امير...... اوه....اوخ.... درحاليکه سگي بهش چسبيده بودم ..آروم..آروم کيرمو تا خايه کردم توکون تنگ وداغش ....... واي... سرتاسرکونش دل ميزد حس کردم جداره وغشاء کونش مثل يک کاندوم روکيرم کشيده شده ... وماهيچه حلقوي وسط کونش سفت کمرکيرمو گرفته ... اومدم تلمبه بزنم ولي پرستوسفت کونشو بهم چسبوند و........ گفت : نه تکون نخور...اوف... بزارهمين جا باشه..... تکون نخور... گيرکرده!!... ... خيلي بازشدم..!!.. اوه... درد داره ولي خوبه!!..... امير سفت بهم بچسب.... سفت ... ..آهان... منوبکش طرف خودت... يک کم شکافشو باز کن تالبه ش بيادبيرون!... پاهامو باز ميکنم ..اونو بيشتر بکن تو.... واي .. چه.. درد خوبي !.. آهان ... دارم وا ميشم.... اوه دارم ازلذت ميميرم.... امير خوبه؟ خوشت مياد؟....!!!.. اوه... چرا گيرکرده وتکون نميخوره؟...... من دارم يه حالي ميشم؟!!.... من هم از لذت وشهوت دست کمي ازاونداشتم... دل زدن وبازي کردن ماهيچه حلقوي کونش ازيک طرف وحالت مکندگي کونش از طرف ديگه کيرمو به حد اعلي کلفتي رسانده بود تمامي پوسته دروني کونش به کيرم چسبيده و قفل کرده بود ... داغ داغ...اين داغي وگرمي کونش تمام وجودمو ميسوزوند.... ولذت بهم ميداد...... دستامو دور شکم صاف ونرمش حلقه کرده بودم وسفت بطرف خودم وکيرم کشيده بودم وتکون نميخوردم.... هردومون همونطور وتوهمون حالت بي حرکت مونده بوديم وحال ميکرديم...... نميدونم چه مدت تواون حالت مونده بوديم؟..... ولي براي تغيير پوزيشن شروع کردم بازبونم پشت گردنشو ليسيدن ....... آهسته بيخ گوشش.............. گفتم

     
#2 | Posted: 27 May 2010 17:00 | Edited By: s_soroush
بهشت - قسمت دوم

گفتم : پرستوجان ! منم ازديشب بعدازديدن تصويرشهواني کون دادنت توي آئينه بقدري شهوتي وحشري شدم که نگو ، راستي اگريک پيشنهاد بهت بدم قبول ميکني؟ ولي بايد قول بدي راستش بگي ، خوب ؟ ميخوام به بينم نظرت چيه ؟.... پرستو درحاليکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون ميدادبايک حالت آه وناله حاکي ازشهوت توام باهيجان گفت : بگواگرجالب باشه حتماً قبول ميکنم..... منم دوست دارم بيشتر حال کنم ..!.. گفتم : خوب تو آئينه نگاه کن ببين !!.... الن فقط تصويرکامل توکه زانو زدي وکونت توبغل منه و نيم تنه پائين من که دارم کونت ميزارم ديده ميشه .... ببين ... ديدي ؟ !!..... چه صحنه جالب وديدني وشهوانيه ...اوف.!....... پرستوهمانطورکه به آئينه چشم دوخته بودکمي کونشو جلوکشيدو..... گفت : اميرجون... يه کم بکش بيرون دوباره بافشاربکن تو...!... دارم به اوج ميرسم ...!.. اوف!..خوب.. بگو.. دارم ميببنم وميشنووم.....!..... اين صحنه توآئينه خيلي گرفتتم.!! .. خوب بگو؟...... گفتم : دوست داري يه تنوعي بهتر به اين کاربديم.... خيلي جالب ميشه...!.. من که تمام فکروذهنم شده اون....!!.. پرستودرحاليکه آروم عقب جلوميکردودستاشو رو لبه ميز توالت جابجاميکرد.... گفت : بايد پيشنهاد خوب وجالبي باشه که اينقدر مزمزه اش ميکني؟... بگو حتماً منم خوشم ميآد..... گفتم :.. ببين.. دوست داري تواين حالت غيرازمن يک نفرديگه هم باشه...!!.. که اونم همينطور جلوي من تورااز ......!!!!!.... پرستو يه تکون خوردوبازحمت سرشو به عقب برگردوند وپريد توحرفم و گفت : امير؟؟؟!!! ....منظورت چيه..؟.... گفتم : به بين اين فقط يک پيشنهاده ..!!.. بزار حرفمو بزنم وتموم کنم.... کمي هم حوصله کن ميتوني روپيشنهادم فکرکني... اگه نخواستي ...هيچي.... پرستوحرکتشو تندترکردوگفت : خوب بگو ... ادامه بده... من ال نش هم خيلي دارم حال ميکنم...!!.. بگو.. شايد من خوب متوجه نشدم..!! گفتم : آره...اگه قبول کني يه نفر ديگه هم باشه ... چه جوري بگم؟!!.... مثلً يکي ازدوستاموبيارم تااونم تراازکون بکنه!!؟؟.... ولي جلوي من ، ترا بکنه ومن نگاه کنم ...!!.. خيلي برام جالب ولذت بخشه، وقتي به بينم تو دولشدي يادمرخوابيدي و.... اون داره تورا ازکون ميکنه ...آخه حيف اين کون به اين خوشگلي نيست که کس ديگه اي نبينه ونکنتش؟...... من که خيلي دوست دارم... دوست دارم همه اين کون خوشگل ببينن وبکنن وازتنگي وزيبائيش لذت ببرن ..... وبرام از سفيدي وزيبائيش وخصوصاً از اينکه چه کون تنگي داري تعريف کنن..!! ...... وبا هيجان شروع کردم به تلمبه زدن، حال ديگه باهرفشاريکه درانتها به کيرم ميدادم که تاته بره توکون پرستو، کونش يه صداي ريزي ميداد اين صدا منوبيشترحشري ، وتاحد جنون شهوتيم ميکرد تواين حالت صداي آه و ناله پرستوهم دراومده بودوداشت به اورگاسم ميرسيدکه با يک لرزش خفيف سست شدوبه نظررسيدکه آبش اومده چون خيلي بي حال شد ، منم اونوسفت گرفتم وبا چند حرکت سريع آبموبافشار خالي کردم تو کونش !!.. ..... طوريکه مقداري ازآبمني ازکنارکيرم به صورت حباب و کف زد بيرون ...!!.. کيرم ازفانتزي ذهنياتم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود....همينطورکه نگاه به ته کيرم ميکردم اونويواش يواش بيرون کشيدم ....... ازبس کلفت شده بودبيرون نميومد...... ترسيدم بيشتربکشم بيرون کونش پاره شه... پرستوهم جيغ کوتاهي کشيدو... گفت : اميريواشتر... مردم ..!!... اونو نکش بيرون بزار باشه !... مثل اينکه گير کرده.!!... يک کم آروم ترعجله نکن !!...... احساس کردم کمي هول شده وترسيده...... دستي به کمروباسن گرد وسفيدش کشيدم ...... گفتم : چيزي نيست عزيزم!!.. سعي ميکنم آروم بکشم بيرون..... خودتويک کم شل کن تاراحت بيادبيرون..!! لحظه اي بعد احساس کردم کونش شل شده وکيرموکه هنوزآبمني ازش مي چکيد کشيدم بيرون...!! پرستوراکه ارضاء وسست شده بود بلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ويه نگاه به کونش کردم ديدم عجب کون سفيديه..!!..بادستم چاک کونش کمي بازکردم ديدم سوراخ کونش کمي بازوقرمزوپرازآبمني...!! ماهيچه حلقوي دورش که ازآبمني خيس.. خيس بودوبرق ميزدداشت به آرومي بازوبسته ميشد که جمع شه!!..... داشتم ديونه ميشدم کمرکيرموسفت گرفتم و کله شومحکم به لنبراي کون پرستوزدم ... دوباره سر کيرمو گذاشتم درسوراخ نيمه باز کونش وخودموانداختم روي کون نرم وبرجسته اش ..... کيرم لغزيدوآروم تاخايه رفت توکونش... پرستو ناله اي کردو...... گفت: اوخ..... بسه امير.... مردم... خيلي بي حالم... حرفات خيلي منوحشري کرده همونا باعث شدزودارضاء شم....!! درحاليکه روکون نرم وبرجسته پرستوخوابيده بودم وآروم کيرموعقب جلوميکردم وبادستام سينه هاي نازشو ميمالوندم........ گفتم : خوب ؟.. که خوشت اومد؟ ولي نگفتي .. نظرت راجع به اين موضوع چيه؟ بالخره دوست داري يکي ديگه هم بکندت.. يانه؟؟... من که خيلي دوست دارم!....... پرستوکمي کونشو بال آوردو.. گفت : امير؟.. خجالت هم خوب چيزيه.... حال کارتو تموم کن .... بعداز اينکه دوش گرفتيم .... توهم سرعقل اومدي فکراموميکنم وميگم..!........ اوخ..امير ... داشتم جر ميخوردم...... حالهم حس ميکنم تا نافم رسيده...!!. يک کم خودتو بکش بال... آخه همه سنگيني هيکلت روکونمه!! .... کمرم..ازسنگيني هيکلت دردگرفته..!!...... حال تواين مدت خودش کم بوده ميخواديکي ديگه را بياره کمکي!!... کمي خودمو کشيدم بالوشروع کردم تلمبه زدن ، نميدونم چي شدکه يکدفعه هوس گائيدن کوسشو کردم!!...کيرموکشيدم بيرون و..... گفتم : پرستوجان تامن ميرم دستشوئي خودموتميزکنم توهم برگرد کوستوآماده کن که هوس گائيدنشو کرده ام ........ سريع رفتم دستشوئي وکيرموباآب سرد و صا بون غسل دادم وبرگشتم اين کارهميشه منه دوست ندارم کوس نازش آلوده وعفوني بشه ..... پرستوطاقبازخوابيده بود ، براي يک لحظه ايستادم و نگاهش کردم .... ديدم عجب هيکل تميز، پوست صاف براق وسينه هاي گردوبرجسته اي داره ، رونهاي سفيد گوشتي وبهم چسبيده، ساق پاي کشيده با ناخن هاي لک زده که باب پرستش فوت فتيش ها ست !!! ...... آروم بين پاهاش زانوزدم ...اونم کمي زانواشو بال بردوپاهاشو جمع کرد ، پرستو تازه رفته بود اپيلسيون ، براهمين يکدونه موهم روبدنش ديده نميشد!!.. پوستي صاف وصيقلي ، کوسي بالبه هاي صورتي وبرجسته که پف کرده بودن ،ازديدن کوس به اون زيبائي وبدون موحال کردم......ازاون لحظهً جلوي آئينه ديگه خودم نبودم همه اش تواين فکربودم کاش الن يکي ديگه هم بود وباهم پرستو را ميکرديم ودرباره کوس وکونش حرف ميزديم واون برا م تعريف ميکرد باراول که پرستوراازکون گائيده چه حالي بهش دست داده؟... آيا فکرميکرده روزي کوني به اين خوشگلي وتميزي را بکنه؟ آيا خوشش اومده ؟ آياموقع گائيدنش، پرستو بهش حال داده؟ ..... پرستوزير پاش چه حالي پيداکرده؟... پرستوهم ازاينکه يکي ديگه جاي من داره ميکندش خوشش اومده؟.. وووووو!! ...... درحاليکه غرق اين افکارلذت بخش بودم!!! دستموکشيدم روبرجستگي بالي کوسش ازصافي ولغزندگيش حظ کردم.! بادست ديگم پستونهاي سفت وسفيدش راکه نوک صورتي رنگشون به اندازه يک سانت اومده بودن بيرون، ميماليدم ،بايک هيجان پرازشهوت سرکيرموکه تف زده بودم وبرق ميزد گذاشتم دربهشتيش.... وفشاردادم... باوجوداينکه کيرموتف زده بودم وکوس اوازاورگاسم چنددقيقه پيش به صورت عسلي خيس ولغزنده بوداما چون خيلي تنگ بود.... راحت نرفت تو!.. تنگي کوسش درحد يک کوس دختربيست ساله و باکره به نظرم رسيد ... ناچار فشاربيشتري دادم تاتونستم کلهک کيرمولي چاک کوسش جابدم.... کمي تامل کردم... پرستو مثل کسي که تنگي نفس گرفته وهوابه ريه اش نميرسه نفس نفس ميزد ... دستامودردوطرف بدنش ستوني کردم ومحکم کيرموفشاردادم تو..... کيرم باتاًني وآرام ليزخوردورفت تو ......... پرستو ناله اي کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و........... گفت : وآي ي ي ..امير چه خوبه؟.. يک کم بيشتر فشاربده....... ميشه محکم تر بزني بره تو... واي... خداجون مردم....!!..امير برو. وبيا!.... چه جاي خوبي رفته؟..!... نميشه حال به دوستت بگي بياد کمکت کنه؟؟.....اوف..... هنوزحرف پرستوتمام نشده بودکه بافشارديگه کيرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ، صداي جيغش منواز روًيا درآورد.!!.. باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن ازپرستوي خوشگلم آبم داشت ميومد... سريع کشيدم بيرون وآبم را بافشارريختم رو شکم صاف وناف گودش، وبي حال افتادم روش ...... چنددقيقه اي به همون حال موندم... پرستو درحاليکه دستشو روموهاي سرم ميکشيد..... گفت : اميرجان پاشو که خيلي خستمه... پاشو بريم دوش بگيريم وبخوابيم ، هردوباهم همانطور لخت پاشديم رفتيم حمام ، زيردوش اونوبغل کردم و.... گفتم:عزيزم نظرت رونگفتي .. اگردوست نداري نشنيده بگير.... واونوبوسيدم ...... نوک داغ پستونهاي سفتش که به سينه ام خورد گرمي مطبوع وجانبخشي به تنم داد ، سرشوگذاشت رو شونه ام و ..... گفت :.... امير....آخه... من چي بگم درمقابل اين خواسته غيرمعقولي که داري؟...... آياواقعاًدوست داري يک نفرديگه بامن اين کاروانجام بده وتواز کارش لذت ببري؟ ...... اصلً نميفهمم اين کاريعني چي؟...... اصلً همچوچيزي ممکنه که يک مرداجازه بده يک غريبه با زنش همبستر بشه؟......اخه من زنتم... همسرتم!!....... پرستوبعدازکمي مکث خيلي يواش وآرام ادامه داد.... راستشو بگومنظورت ازاين کار لذت بردنه؟.....آياجداً دوست داري من بايک مردغريبه رابطه سکسي داشته باشم؟..... من ازآخروعاقبت اين فکروخيال توميترسم....... نميدونم چي بگم .........!!!! وساکت شدوسرشو به شونه ام فشارداد وباناخنش روي سينه ام خط ميکشيد، موهاشو بوسيدم ودست راستموازپشت کشيدم پائين روي کونش، ازحالت تاقچه اي کونش لذت بردم ...... پيش خودم گفتم واقعاًپرستو چه کوني داره؟...... گفتم : عزيزم ترس نداره ! ....ازچي ميترسي ؟...... حال يک کم بيشتر فکرکن.... ميدوني آدم وقتي ازيک عمل ياکاري يا يک خواسته شخصي خوشش بيادکه ازانجامش لذت ميبره، بدون اينکه اون عمل ياخواسته به کسي لطمه اي بزنه، ياباعث ضرروزيان شخص ديگه اي بشه، به نظرمن بايدانجامش بده تابعداً پشيمان نشه وهي افسوس بخوره.!!!.... ببين عزيزم من دارم بدون پرده پوشي بهت ميگم..... توهم رک وراست بهم بگو.... فکرکن ببين اصلً دوست داري ؟؟!!........ من که دوست دارم.. هيچ اشکالي هم نمي بينم اگرتوهم راضي باشي ... چه بهتر... حال به هرعلت هم دوست نداري که فکرنميکنم زني باشه وبدش بياد بجاي يک نفر، دونفرباهاش سکس داشته باشن!!.. بگو وقال قضيه را بکن، منم هيچ نارات نميشم توکه منو خوب ميشناسي و توي اين سه سال به اخلق وروحياتم خوب پي بردي..... ميدوني که خيلي هم دوستت دارم وحاضر نيستم يک موازسرت کم بشه!!! خجالت هم نداره...!! تعارف هم نداريم..!! ولي اين حال وهواي جواني ديگه بر نميگرده وتکرارنميشه.....!!؟؟ هيچم ناراحت نشو... منم ديوونه نشدم ..!! فقط ميخوام هردومون نهايت خوشي ولذت راتواين سن وسال ، بيشتر ببريم.....!!... نميخوام تصميمم يک طرفه باشه ..!! دوست داري بگو.... خوشت ميآد... بگو.. ازاين تنوع لذت ميبري .. حال ميکني .. منم همين طور.. هرموقع هم نخواستيم، يا تو نخواستي خلص.. باز منم وتوي خوشگل ... ولي بگو با خاطره وياد اون مدتها.... وشايدهم سالهاهردومون لذت سکسي خواهيم برد؟...... ببين من همه چيزوتوچشات ميبينم..... وميخونم...... بياباهم رو راست تر باشيم .. همديگه را گول نزنيم.... من حرف دلمو زدم..... ناراحت هم نميشم اگر نخواي... توهم حرف دلتوبزن عزيزم... ماازهم جدانيستيم ....!!.. حداقل براي يک دفعه هم شده يک امتحاني ميکنيم!..... چون ديدم پرستو ساکت شده وحرفي نميزنه.... منم ديگه ادامه ندادم..... اون همانطورکه توبغلم بود سرشو آورده بودپائين روسينه ام ، بخودم فشارش دادم.... پيشونيش را بوسيدم وازحمام دراومديم..... خودمونوخشک کرديم ولخت رفتيم روتخت وروبروي هم به پهلو دراز کشيديم .... دستمو گذاشتم زير سرش ولباشو بوسيدم ..... گفتم: ببين اگرهردومون براي اين کارراضي باشيم نه تنها مشکلي پيش نمياد بلکه نهايت لذت راخواهيم برد.... عزيزم چيزي نيست که بخواي ناراحت بشي....... توکه قرص ميخوري!!... کاندوم هم که هست!!..... سرش راآروم برد پائين وبا کمي خجالت يواش... گفت: آخه ... اميرجان.... همه اين چيزها که گفتي درست!.. ولي تواين وسط .. اگه کسي ديگه اي بفهمه ... ياطرف به دوستاش بگه ، چي؟... فکرشو کردي؟.. يا يک وقت بخواد کارديگه اي باهام انجام بده چي؟... اونوقت چي.... تواون حالت من چکار کنم؟... نزارم..... ممکنه توناراحت بشي..... شايدهم نتونم ازپسش بربيام واون کارشوادامه بده وازجلوهم يک کاري بکنه...... اونوقت چي؟ يعني بعدش چي ميشه؟.. توبمن چي ميگي؟ ... برا اينه ميگم ميترسم!! ..... کمي تامل کردم و..... گفتم : اول بزارخوب ببوسمت تابگم...... اصلً توکارسکسي وجنسي نبايددر قيدحدوحدود باشي .. يعني اين کار مرزي نداره ... اختياردست خودته ..... هرکاردوست داشتي بکن.. من بيشتر لذت ميبرم... ضمناً قرص هم که ميخوري .. اگه بخواي براي انجام اين کار خودتو معذب کني ويا پا بند قيدوقيود يارسم ورسوم ونميدونم خوش اومدن يا نيومدن من باشي که هيهات!.. نکنيم خيلي بهتره... ببين عزيزم لوپ کلم .... تاانجاکه ميتونيم وحالشو داريم بايد استفاده کنيم ولذت ببريم ... به نظرمن تواون لحظه نبايد توفکرچيز ديگه اي غيرازخوشي ولذت بردن وکام دادن وکام گرفتن باشي حال هرچي ميخوادپيش بياد!!.... نميدونم هرچي که ميخواد باشه !! ياهرچي که اون دوست داره وميخوادبکنه... يا تودوست داري ياهوس کردي بهش بدي ،ازنظرمن فرق نميکنه، انجام بده!! ....... حتي ممکنه يک کاري ازتو بخواد که تاحال من ازت نخواستم... خوب دوست داشتي براش انجام ميدي..... دوست نداشتي بالخره يک جورائي دلشو بدست بيار..... به زور وادارت کرد که براش انجام بدي ... خوب خودت پيشقدم شو وانجام بده ديگه..!!!..... شايد خوشت اومد....... فقط فکر کن که چطوربايدانجام بدي... به نظرمن توي همچو مواقع آدم بايد کارشوخوب انجام بده.... تاخاطره بدي ازاون براش نمونه...... خلصه اينکه بايد قبول کني واجازه بدي هرطوري که اون دوست داره انجام بده!!..... بزاري خوب و کامل ازت کامدل بگيره..!! باهرپوزيشني که ميخوادباهات سکس داشته باشه!!....... مثل الن من وتو... توالن يک زن کامل هستي ، بدنت نياز به سکس داره چيزي هم ازت کم نميشه!! واقعاً اگه بدونم براي اين کارتمايل داري؟.... ازهمين فردا دنبالش ميگردم..... توهم فکرکن شايدبين دوستاي دوران دانشگاهيت اوني که همزمان باما ازدواج کرده وخودش و شوهرش راضي به اين کارباشند را شناسائي کني ..... باهم روخصوصيات اخلقيشون کارميکنيم تاخوب ازشون مطمئن بشيم.... عزيزم کار لذت بخشييه ..!! من مطمئنم توهم صددرصد خوشت مياد..!!. ودرحاليکه ميخنديدم... باشوخي ..ادامه دادم ....... شايد بعدش ديگه بايک نفرهم راضي نشي عزيزم؟؟.......اونوقت چي ؟؟؟؟..... وبازهم خنديدم ..اوهم شروع کرد به خنديدن... وخودشو لوس کردواومد توبغلم وسفت خودشو بهم چسبوند... فهميدم قبول کرده ..... ازخوشحالي تمام صورتشوغرق بوسه کردم و ليسيدمش..... با لحن دخترانه اي..... گفت : اميرجون دوست دارم هميشه خوشحال باشي ولذت ببري... دوست دارم کاري که تو دوست داري برات انجام بدم .. خوبشم انجام بدم..... گفتم: من ازداشتن توهم خوشحالم وهم از وجودت هميشه لذت برده وميبرم ..... براي هميشه هم دوستت دارم..... توعشق مني!!...................................

     
#3 | Posted: 28 May 2010 16:08
بهشت - قسمت سوم
صبح تواداره همه اش تواين فکربودم کي وچه کسي راانتخاب کنم تاهم پرستو ازش خوشش بياد وهم درآينده برامون دردسرومزاحمت ايجادنکنه درعين حال خودش وهمسرش به اين کارراضي باشند وازنظرافکارواخلق باهردوي ما سازگاري وتفاهم داشته باشند ، درحين انجام امورشرکت درافکارم يکي يکي دوستان وهمکاران خودم را موردسنجش وبررسي قرارميدادم تاشايد دربين انها شخص مورد نظرومعتمد خودرا که تمام شرايطي راکه درافکارم بصورت يک الگو تنظيم کرده بودم داشته باشد، اين افکارموجب گرديدتاگذشت زمان رامتوجه نشوم همينطورغرق درافکارخودبودم که صداي يکي ازهمکارانم مرابخودآورد . اوميگفت: اميرخان چي شده امروز خيلي توخودتي؟ بابا نيم ساعت هم ازوقت گذشته توهنوز مشغولي ، مگه نميخواي بري خونه؟...... ازپشت ميز بلندشدم وازايشان تشکرکردم وگفتم : چيزي نيست ؟اين پرونده منو مشغول کرده بود، حال بقيه کارشوميزارم براي فردا...همراه اوازاداره خارج شدم وباهمان افکار راهي خونه شدم . وقتي واردخونه شدم باصداي بسته شدن در پرستومانند يک فرشته زيبا درحاليکه يک دامن بسيارکوتاه پليسه بنفش رنگ ويک تاپ بندي چسبون صورتي بسيارخوشرنگ تنش کرده بود به استقبالم اومدوخودشو توبغلم ولوکردلبي ازاوگرفتم وطبق معمول دستي به لنبراي کونش کشيدم وگفتم : عزيزم ماشاءا... روز به روز خوشگل تروجذاب تر ميشي بزنم به تخته !! .... خودشو لوس کردوگفت :امير؟..ببين امروز لباسم چطوره؟ خوبه؟ ويک قري به خودش داد ،طوريکه بعلت کوتاهي دامنش شرت توري مشکي رنگش باتمام محتويات برجسته اش نمايان شد ، لباشودوباره بوسيدم و.... گفتم : عزيزم خودت اينقدرزيباوتودلبروهستي که هرچي بپوشي زيباوزيباترميشي !..مخصوصاًاين ميني دامن!! که يک جلوه خيلي قشنگ به رونا و باسنت داده ودل منوبراي اونا بي تاب کرده ..... بوسيدمش ورفتم تواطاق لباسموعوض کردم وبعدش يک دوش گرفتم، وقتي از حمام بيرون اومدم پرستوميزشامو حاضر کرده بود، حين صرف شام پرسيدم: تازه چه خبر ؟... گفت : ب...ه ...خبرا پيش شماست از من ميپرسي چه خبر ؟؟... توتعريف کن چه خبر ؟.. چي کردي ؟... ! گفتم : هيچي امن وامان ..!! چه خبر بايد باشه ؟؟..!! گفت : ..ا..ه امير لوس نشو ديگه؟..! خودت ميدوني..... چي ميگم ...... ديشب اين همه تعريف کردي.. گفتم : خوب عزيزم شامتو بخور.. تا بعد بيشتر صحبت کنيم .... بعدازصرف شام رفتيم نشستيم توهال ، تلويزيون روشن بود ويک سريال قديمي رانمايش ميداد ... پرستو خودش رارومبل جابجا کردوچسبيد به من و.... گفت : نگفتي ...؟ گفتم : راستش امروز همه اش توفکربودم تا شايد اوني که ميخوائيم پيداکنم ولي پيدا نکردم بايد بيشتر فکرکنم.... عزيزم...!!.... دستمو انداختم دورکمرش واونوکشيدم طرف خودم ولي او پاشد نشست روپاهام و چون شلوارک پوشيده بودم گرمي کون وروناش منوداغ کرد ، لبشو بوسيدم واز رو تاپ چسبوني که تنش بود نوک سينه هاش را بادندون يواش گازگرفتم کيرم داشت بلند ميشد دستي به روناي بلوريش که مثل آئينه صاف ولغزنده بود کشيدم و گفتم : خوب عزيزم حال تو بگوامروز چه خبر..؟ توکه خبرهاي دنيارا تلفني ازدوستات ميگيري وگپ ميزني ، تعريف کن ... خوشگل من!.... ودستمو کردم توشرتش از داغي کوسش دستم سوخت...!!.. داغ .. داغ.... واقعاً پرستوکوس برجسته ونازي داره هميشه هم بهش ميرسه هم مواشو دائم ميزنه وصافش ميکنه هم معطرش ميکنه....... جون ميده براي ليس زدن..... باانگشت چوچولهشوماليدم.... اومد بال..... پرستودر حاليکه داغ کرده ولپاش گل انداخته بودصورتشونزديک صورتم آوردوگفت: هيچي ..!!..ولي راستش امروزفهميدم منيرهمدوره دانشگاهيم با يک مهندس ازدواج کرده....... گفتم: خوب.. خوب.؟..... کي عروسي کرده.؟..... چرااين خوشگله مارا دعوت نکرده ؟.. گفت : تابستون گذشته وقتي ما شمال بوديم عروسي کرده، زنگ زده ما نبوديم..... بعدشم سه چهار ماهي شايدهم بيشتر رفتن خارج برا ي ماه عسل ، حال هم دو سه ماهيه که اومدن .... گفتم : عاليه..... بهترازاين نميشه.... پرستوگفت :چي چي عاليه؟؟... گفتم: عزيزم توميتوني به همين مناسبت اونا را براي يک شام دعوت کني وازنزديک وضعييت وموقعييت اونا را ببينيم وبررسي کنيم .... شايد اونا..همونائي باشند که ما دنبالشون ميگرديم.... هم منير باتودوسته وخوب ميشناسيش وهم من اونوچند بارديدم.... دخترخوشگل وتوداريه... فقط بايد ديد شوهرش چه جورآدميه...اهل حال است .. يا نه.. در هرصورت موقعييت خوبيه ... نظرت چيه عزيزم ؟.... ) توضيح بدم باراول که منيررا ديدم خيلي ازش خوشم اومد.. خيلي لوندووخوشگله.. اونم کون خشگلي داره خودشم اينو خوب ميدونه که چه کون گردوبرجسته اي داره..... ازنگاهام بوبرده که چشم دنبال کونشه... براي همين هرموقع ميومد پيش پرستوخوب ميدونست چطوري دورازچشم پرستو... کونشو طرفم کنه وقربده و چشامواز ديدن کونش سيراب کنه..!! براي همين رو پيشنهادم مصرشدم ....( پرستوکمي منو.. من .. کردو....... گفت : ...حال ببينم چي ميشه...... راستي اگه صحبت پيش اومد براي کي خوبه دعوتشون کنم ؟..!. گفتم : هرچه زودتر بهتر.!!.. سعي کن براي پس فردا شب، شام دعوتشون کني خوبه؟؟.... اگر تواونارا پسنديدي.. چه بهتر.. منهم مي پسندم..! .. راستي توشوهر شو ديدي؟... چه تيپيه...؟ پرستودرحاليکه سرشو روشونم گذاشته بود وآروم نرمي گوشموميجويد... گفت : حال چرااينقدرباعجله دعوتشون کنيم؟ ....... لبشوبوسيدم و.... گفتم : اينکه عجله نيست عزيزم ... حالچه فردا چه ده روز ديگه چه فرقي داره؟ حال توبراي پس فردا شب دعوتشون کن لاقل هم توبادوست ديرينت ديداري تازه ميکني وگپي ميزني .. هم من باشوهرش آشنا ميشم، ضمنااگر خصوصيات موردنظرماراداشتن چه بهتر، چون ذوج دلخواهمونوراهم پيدا کرديم ..!!.... راستي صبح اگردعوتوقبول کردن بمن يک زنگي بزن.... باشه عزيزم؟...!! تاپشوزدم بال ........ کرست نبسته بود سينه هاش سفت شده بودن... بازبونم شروع کردم به ليسيدن اونها... کمي اومدم بالتر زيرگلوي سفيد وهوس انگيزش رامک زدم.... پرستو نفس نفس ميزد .... اونم آروم ازروي شلوارکم سرکيرموکه حالبين روناش قرارگرفته بود بادستش مالش ميداد .... لبامو رولباش گذاشتم وزبونمو تودهنش چرخوندم.... خودشوسفت به سينه ام چسبوند، سفتي نوک سينه هاشو بخوبي حس ميکردم..... دست راستم راازتوشرتش بطرف سوراخ کونش بردم وقتي انگشتم به سوراخ کونش خورد .... يک دفعه ماهيچه دورش جمع شد...... باانگشتم کمي فشارش دادم... داغ بود... شروع کردبه دل زدن .... پرستو داشت از حال ميرفت.... آروم پاهاموبالآورده وروي لبه ميز جلومبل گذاشتم... پرستو دستاش راازدور کمرم باز کرد ويواش رو پاهام دراز کشيد وپاهاش را دورکمرم حلقه زد ... اين کار باعث شد تاکيرم لي روناش قراربگيره وازروي شرتش به شکاف بهشتي اش بخوره! .... هوس کردم کوس پف کردهشوليس بزنم ..... دهنم حسابي آب افتاده بود.... جلوي خودم را نمي تونستم بگيرم... کيرم به نهايت شقي رسيده بود .... داشت منفجر ميشد........ حال پرستوهم کمترازمن نبود .... چراکه احساس کردم شرتش کمي خيس شده .... آروم اونواز روپاهام بلند کردم ورومبل گذاشتم ورفتم پائين بين پاهاش زانو زدم ..... لبه شورتشوازکشاله رونش کمي کنارزدم... لبه هاي صورتي خوشرنگ کوسش پيداشد، پف کرده وکماني ، کمي ديگه شورتشو کنارزدم ... واي.... شکاف کوچيک کوسش به صورت يک خط که از درونش دوتا لبه نازک صورتي وزيبا زده بود بيرون به چشم خورد.....ازرايحه دلپذيرش دهنم پرآب شده بود.... قلبم به شدت ميطپيدوصداي کروپ.. کروپ اون هيجانم رابيشترکرد.... پرستو به پشتي مبل تکيه داده ونفس.. نفس ميزد... تاپش تازير گلوش بالرفته بودوسينه هاي گردش که فاصله اي بينشون نيست هماهنگ بانفس کشيدن پرستولرزش و حرکات ژله اي زيبائي رانمايش ميدادن .... حريصانه سرمو بطرف کوسش بردم ومستانه لبامو رولباي کوسش گذاشتم.... چه کوسي؟....بالباني مرطوب وداغ.!!... مک زدم.... وتراوش عسل گونه اش را ليس ميزدم.... بوي دلپسندش رايحه اي از بهشت بود.... سيرآب نميشدم..... ديوانه وارشرت ودامنش راپائين کشيدم .... هيچي حاليم نبود ، روناي سفيدوگوشتيش رابازکردم وانداختم روشونه هام....... يکبارديگه سرمو به طرف دروازه بهشتي پرستوکه حال ديگه رومبل ولو شده بود بردم، خيس بود... زبونم را توشکاف کوسش کردم آبش را مزمزه کردم چه طعم گوارا و ملسي !!.. ... غليظ چون عسل..!... ديوانه وار ليس زدم.... تمام صورتم خيس وچسبناک شده بود..... پرستو هم ناله ميکرد...... بادستش سرمو بطرف کوسش فشار ميداد..... سعي ميکرد همانطور که نشسته وناله ميکرد... خودشوتکون بده! ...... خودشو کشوند پائينتر، کمي که اومدپائين سوراخ کونش اومد بال، حال زبونم به سوراخ کونش که باز وبسته ميشد ميخورد... شروع کردم به ليسيدن سوراخ کونش خيلي دوست داشتم زبونم را بکنم توسوراخ کونش ولي ماهيچه دور سوراخ کونش اجازه نميداد تنها تونستم کمي ازنوک زبونموبکنم اون تو!!..... باادامه اين کارهردومون به اوج لذت وشهوت رسيده بوديم....... با تمام وجودم کوس وکون پرستو راليس ميزدم براي يک لحظه زبانم به چوچوله پف کرده اش خورد ازخود بيخود شدم، کودکانه اونومک زدم وبين دندونام گرفتم...... بانوک زبونم بااون بازي کردم کمي بزرگتر شد ..... يک لحظه احساس کردم پرستو داره ميلرزه فکرکردم سردش شده ولي نه ...اون به اورگاسم رسيده بود.... ريزش آبش تمام صورتم را خيس کرد ... سرمو چنان با فشاربين روناش نگهداشته بود که داشتم خفه ميشدم دهانم پرشده بود از آب کوثرش ... چه طعم وبوئي داشت.... وجودم را از آن آب بهشتي سيرآب کردم!! پاشدم شلوارک وشورتمو کشيدم پائين و...... گفتم : عزيزم پاشورومبل زانوبزن ، ميخوام امشب کوس نازتوازعقب جربدم... پاشو.... کمي هم کونتو بگير بال.... پرستوپاشدوروي مبل زانوزد وکون سفيدشوطرفم قنبل کردو....... گفت : اول يک کم پشتموبمال..... تفش بزن خشک نباشه؟ .....!! کمرکيرموگرفتم وکمي تفش زدم و سرشوگذاشتم در سوراخ کونش ، با دو دستم آبگاهشوگرفتم که پرستوشروع کردبه چرخوندن کونش واونوفشارميدادروکيرم ، سوراخ کونش بطور شورانگيزي دل ميزدوبازوبسته ميشد..!! ، خوب که باسرکيرم سوراخ نرم وماماني کونش رادرمالي کردم..... سر کيرموکه حالبادکرده بود گذاشتم درکوس نازش ، کلهک کيرم حسابي بادکرده بود ، هنوزکوسش خيس بودولي کمي تف باکف دستم به سرکيرم ماليدم چون ميدونستم کوسش خيلي تنگه ، آخه من همه اش اونوازکون ميکنم براهمين کوس نازش تقريباً بکرمونده ..!!....آروم لي کوسشو بازکردم وکله کيرم هل دادم توش ... واي چه کوس تنگ و داغي.. کوسي که هميشه گائيدنش برام تازگي داره.!!...نميدونم چرا اونشب براي گائيدنش بي طاقت شده بودم .... اما دوست نداشتم کيرمو يک ضرب بکنم توش براهمين يک فشارکوچيک دادم کمي کيرم رفت توولي تنگي کوسش سفت کيرمو گرفته بود ونميذاشت تکان بخوره....چندلحظه اي کيرموهمان جا نگهداشتم بعد يکبارديگه اونوفشارداد م... پرستوهم کمکم کردوکونش دادعقب وکيرم تاته رفت توکوس نازش طوريکه احساس کردم سرکيرم به غضروف ته کوسش خورده.... برا يک لحظه ماهيچه هاي درون کوسش حالت انقباض پيدا کردن ولي بلفاصله آروم آروم شل شدن وکيرم بخوبي جاي خودش را باز کرد ....... پرستوناله اي کردوبراي يک لحظه از حرکت ايستاد ، با آه وناله گفت : واي مردم..... چراامشب اينقدرکلفت شده ...... واي.... امير طاقت ندارم تانافم رسيده کمي اونو بکش بيرون .... دارم جرميخورم..... واي خداجون مردم......!! جداره داخلي کوسش حسابي به کيرم چسبيده بود..... وقتي کيرموکشيدم بيرون لبهاي دروني کوسش که صورتي رنگ بودهمراه کيرم اومدن بيرون.. احساس کردم کيرم کلفت تراز هميشه شده..... چراکه فانتزي ذهنم روي منير وشوهرش بود وپرستورا منير ميديدم !!.... درفکروخيالم اين کوس وکون منيربودکه ميگائيدمش... شروع به تلمبه زدن کردم.... آه وناله پرستو بلند شده بود..... معلوم بود اونم داره حال ميکنه..... شايداونم توفانتزي ذهنش فکرميکرد که شوهر منير داره اونوميکنه.!... وقتي اين خيال به ذهنم رسيد چنان ازفشارشهوت مست شدم که با تمام وجودم پرستو را ميکردم، طوريکه آه وناله اش تبديل به جيغ شده بود ،همزمان باريتم تلمبه زدنم پرستوهم خودشو عقب جلو ميبرد تا کيرم بيشتر بره توکوسش ..... حرکات موذون پرستوهمراه باانقباض وانبساط ماهيچه هاي درون کوسش موجب شدتا ابتدا اوبالرزشي خفيف ونفس نفس زدن کوتاه به اورگاسم برسه ومن نيز بايک کرختي لذت بخش درحاليکه سرمو بالگرفته بودم وباصداي بلنداوف ، اوف ميکردم تمام آبم را ريختم توکوسش... عليرغم اينکه سست شده بودم ولي همچنان کمرپرستوراسفت گرفته بودم ودوست نداشتم کيرمو بيرون بکشم .... خيلي حال کردم......... حيفم آمد اين تنوع گائيدن راازدست بدم ...... بهمين خاطرکارتلمبه زدن را پس ازيک مکث کوتاه ادامه دادم..... حال کاملً کوس تنگش خيس ولزج عسلي شده بود وشلپ... شلپ... صدا ميکرد... پرستو بي حال شده بود ولي ازماليدن کونش به شکم وخايه هاي من دريغ نميکرد...... همين کاراوموجب شدتاکيرم شقي خودشوحفظ کنه!! ...... پرستو کمي خودشو جابجا کرد وآهسته گفت : همين طور بخوابم.؟ ... ديگه نا ندارم وايسم....!! گفتم : بخواب عزيزم ... ولي آروم که کيرم درنياد .!!................... پرستودرحاليکه ميچرخيدتاروي مبل دراز بکشه ...... گفت : عيب نداره عزيزم بزار دربياد ..... دوست دارم امشب ازعقب هم بهت بدم ..... آخه وقتي اونوميمالي يک حالي بهم دست ميده!! ...... توش شروع ميکنه به خاريدن ودل زدن ...... وقتي ميکني اولش کمي درد داره!!........ولي ... دردشم لذت بخشه .!!!........ پريدم توحرفش وگفتم: عزيزم چراميگي ازعقب ونميگي ازکون!!... قربونت برم بگوميخوام امشب يک کون بهت بدم... اينجوري من بيشتر خوشم ميآد!!.... اونم که از شهوت حال به حالي شده و کونش براکير ميخاريد....... گفت : خوب....کون... ميخوام حال.. يک کون بهت بدم!!......خوبه؟ .... خوشت اومد... خوب بکن ديگه... چرامعطلي ...... کونم ميخاره........ درحاليکه خودمو روپرستو جابجا ميکردم تا اونوازکون بکنم .... گفتم : عزيزم حال کجاي لذت بردنوديدي؟ ..... بزار يک تنوع توسکسمون پيدا بشه، مخصوصاً اگرمنيروشوهرش بيان تواين کار..... واي از حال چه حالي ميشم وقتي توي ذهنم ميبينم يک نفرديگه مثلً شوهرمنيرميخوادتراازکون بکنه ...... کاش اونم کون کردنودوست داشته باشه که حتماً دوست داره؟!! .... چون کون منيرهم دست کمي از کون خوشگل تو نداره!!.. هرچندهم اگراهل کون کردن نباشه ولي قول بهت ميدم باديدن اين کون گردوقلمبه اي که توداري اون که نه هرکس ديگه اي هم بيندش ازش نميگذره .... مخصوصاً اگر شلوارک چسبون وتنگ هم پات باشه !! ...... واي...!!.. ديونه اش ميکني.!!.. من که خودم کشته مرده اونم ..... خودت خوب اينو ميدوني ....... و.. واي ازاون وقتي که يک نفرديگه کونتوببينه وبفهمه ميخواي کون بهش بدي .. واي ... ميدوني کيرش چه شقي پيدا ميکنه.... من جاي اون دارم ميترکم ... مخصوصاًباراول که ميخواد از کون بکندت ...... باچه شوروحالي کونت ميزاره....... فکرشو بکن تو اون حالت.... توچه حال ولذتي مبري وبعدش هم من... چون خيلي دوست دارم بعدازاينکه يکي ازکون گائيدت منم پشت سرش تورا بکنم، چه حالي ميده؟......!!! آدم کيرشوبزاره جاي گرم يک کيرديگه که پرازآب منيه !!!.... واي يعني ميشه؟؟..... سعي کردم بااين حرفها پرستو رابراي کارسکسي جديدمان آماده کنم، تا ازنزديک شاهد کون دادنش باشم و ببينم چطوري کون ميده و چه شکلي ازکون مي کننش ..!!.... واز ديدن آن صحنه ها بهره ولذت شهواني ببرم، مهمتراينکه اگرجوربشه، بتوانم منيرخوشگل ونازرا که توخواب هم نميديدم ،از کون بکنمش !!!... وداغ اين مدتو ازدلم دربيارم!!... ضمن ادامه حرفهايم ، آروم کيرمو که حسابي شق شده وهنوزخيس خيس بود درسوراخ کونش گذاشتم وباستون قراردادن دستهام دردوطرف بدنش کمرم رابال گرفتم تافشار کمتري به کونش بيادوکيرم آروم ويواش بره توکونش تاهم من لذت بيشتري ببرم وهم اون دردش نگيره....... من گائيدن کون را اينطوري، يعني پرستو دمر بخوابه ومن بخوابم روش رابيشتر دوست دارم وهميشه هم اينجوري اونوازکون ميکنم...... چراکه دراين حالت تمامي کونش توبغلم جا ميگيره وازنرمي وگرمي اون بيشتراستفاده ميکنم و لذت بيشتري هم ميبرم ..... گاهاً دراين حالت بعدازچندتاتلمبه زدن دستاموزير شکمش ميبرم وبافشاردادن به زانوام وستوني کردن اونا بدون اينکه کيرم ازکونش دربيادبحالت سگي، گائيدنشوادامه ميدم اونم ازين دوحالت خيلي خوشش مياد وخوب هم متمتع ميشه ولذت ميبره وآه وناله هاي آن چناني ميکنه!!! ..... درحالت سگي وقتي چاک کونش راباز ميکنم براحتي ميبينم کيرم تاته رفته توکونش وتخمام به در کونش ميخورن وموقع اومدن آبم، پرستوميخواد که آبموتوکونش بريزم يا روکمرش اما تاحال نشده آبمو بخوره يابرام ساک بزنه..... ميگه دوست نداره وخوشش نميآد.!!؟؟........ منم تاحال دراين مورد اصرار زيادي نکردم ...... اما يکي ازکارهاي جالب وموردپسندي که هميشه پرستوانجام ميده اينه که قبل از کون دادن خودشو خوب تخليه ميکنه ، اين کارش موجب ميشه تا کيرم راحتر توکونش جا بگيره واونم دردکمتري بکشه ، من هم ازگائيدن يک کون تخليه شده وتميز، لذت بيشتري ميبرم .. ................

     
#4 | Posted: 28 May 2010 16:12
بهشت - قسمت چهارم
روزبعد درشرکت حين انجام امورروزمره اداري هربارکه تلفن زنگ ميخورد سريع گوشي رابرميداشتم تاشايد صداي پرستو دررابطه بادعوت منيرخانم وشوهرش رابشنوم ...... حدودساعت پنج بعدازظهربودکه صداي پرستوراازگوشي تلفن شنيدم .....هيجان غيرقابل توصيفي درونم را به لرزه درآورد...... مبادا قبول نکرده باشند!!! .... اگرقبول کرده باشند؟....از کجا شروع کنيم؟؟... چه جوري؟؟.... هيجان... تمام هوش وحواسم راتحت تاثير قرار داده بود طوريکه صدااز گلوم در نميومد!!!...پرستو چندبارالو..الو گفت ... توهمين فاصله که زمان برايم کش امده بود.. بالخره بخودم آمدم وسلم کردم..... پرستوپرسيدامير چراجواب نميدي؟؟.. گفتم: داشتم با همکارم حرف ميزدم که توزنگ زدي ..... ببخشيد.... خوب ؟! خوبي عزيزم؟ ..... چه خبر؟... گفت : مرسي .. خوبم ....توخوبي؟؟... شرکت چه خبر..؟.... واي که داشتم ازهيجان ميمردم.....تودلم گفتم.. بابا زودترحرفتوبزن... ميان يانه ؟.. اين حال واحوالو بذاربرا بعد..... خودموکمي آرام کردم و..... گفتم :منم خوبم مرسي عزيزم..... شرکت هم مثل هميشه ..... خبري نيست خبرا پيش شماست.. خانم .. خانما.. سعي کردم جلوي هيجان دروني ولرزش صداموتاانجاکه ممکنه کنترل کنم ... تا حدي هم موفق شدم....... پرستوگفت : هيچي صبح يکي دوبارزنگ زدم منير نبودش ..براش پيغام گذاشتم... تقريباً نيم ساعت پيش زنگ زد.... بااضطراب گفتم: خوب ؟؟..!!! گفت: بعدازحال واحوال موضوع دعوت را پيش کشيدم......... اول تعارف کردوکمي نه ونو کرد.... ولي بالخره قبول کردکه........ فرداشب براي شام بيان .. راستي اسم شوهرش محسن ... وآرشتيک هم است ....... ذوق زده شدم ..... اگر پرستوپيشم بودصدبار ميبوسيدمش..!!! خيلي تشکر کردم .... اونم ديگه چيزي نگفت خداحافظي کردم وگوشي راگذاشتم .. از شور وهيجان دستم بکار نميرفت ...همين جوري خودمومشغول کردم ولي افکارم جاي ديگه اي بود.... وچه خوب شد که آخروقت زنگ زد........ موقع آمدن به خانه جلوي چندتا مغازه ترمزکردم ومقداري خريدکردم.... سعي ام برآن بودبامعطلي بيشتربتونم بدون استرس وهيجان برم خونه.... وقتي ازدراومدم توچون دستم پربود پرستوفوراً به کمکم اومد ومقداري ازاجناسي راکه خريده بودم ازدستم گرفت وباهم رفتيم آشپزخانه اونجا متوجه شدم که پرستوچي پوشيده!!! يک شلوارک سفيدنازک تن نما وخيلي کوتاه وچسبون بدون پانتي ويک تاپ مشگي رکابي اونم بدون سوتين!! .... اگر اون شلوارک پاش نبودبرجستگيهاي کفل وکوس پف کرده ورونهاي گوشتي سفيدش به اين قشنگي که حال توچشم ميخورد به اين زيبائي ديده نميشد!!! زدم درکونش تابرگشت بوسيدمش.... وگفتم خيلي دوستت دارم!!...... سرش راکمي برگردوندطرفم وبدون اينک حرفي بزنه باخمارچشمي نيم نگاهيم کرد، اين نگاه عاشقانه خستگي روز راازتنم بيرون کرد ..... من عاشق اين نيم نگاهاش هستم در اون، يک حالت معصومانه ويکرنگي همراه باشيطنت کودکانه وجودداره ....... نگاهش که باتلقي چشمانم مواجه شد، لبخندشيرين ودوست داشتني زد که زيبائي صورت قشنگش را صد چندبرابر کرد... بعدازصرف شام پرستو مشغول جمع نمودن ميزشام وآماده کردن چاي شد منهم رفتم توي هال نشستم وروزنامه اي راورق زدم که پرستوباسيني چاي ومقداري ميوه وشيريني اومد وبغل دستم نشست ...... روزنامه را کناري گذاشتم و.... گفتم : خسته نباشي ....عزيزم... خوب بگوببينم منير خانم چي گفت...اززندگي جديدش.... ازشوهرش .. راضيه؟.. پرستوهمانطورکه نشسته بود بطرفم چرخيدوخودشوبهم چسبوندو....... گفت: خيلي اززندگيش... ازشوهرش...... ازاخلق ورفتارمحسن وخانواده اش راضيه .... زندگيش هم تاًمينه ...... وضع ماليشون هم خوبه..... گفتم : خوبه !!! پرستوادامه دادو...... گفت : وقتي دعوتشون کردم بيان اينجا... خيلي تعارف کرد.. که نه مزاحم نمي شيم واز اين تعارفا ..... گفتم به بين منير جون من وتوکه تازه با هم دوست نشديم !! که باهم تعارف داشته باشيم ..... من وامير دوست داريم باشما دورهم باشيم.... بگيم .. و.. بخنديم .... مخصوصاًحال که آقا محسن هم هست وامير از تنهائي در مياد..... شما که بيائيد خوب ماهم ميائيم .... قدرمسلم اين رفت وآمدها ما را بيشتربه هم نزديک ميکنه!!... خلصه راضي شد .... خوب؟ اينم ازاين..!.. حال..؟.. گفتم : دستت دردنکنه.... حال فرداشب همه دورهميم .... وميگيم و ميخنديم !. راستي پرستو جان ! پاشو.. پاشو وايسا.... ميخوام يک نگاهي به شلوارک وتاپت بکنم.!. پاشو ديگه!... پرستو باکمي تعجب پاشدوروبروم ايستاد...... سرتاپاشوخوب نگاه کردم.... گفتم: يک کم بچرخ !!.... هيکلش از تناسب وزيبائي چيزي کم نداشت!..پرستو پرسيد : خوب ؟؟..منظور.؟. ..... تمام شد؟ .. بشينم؟؟... گفتم: مرسي پرستوجان بشين عزيزم!.. حال ميتونم يک خواهش کنم؟... گفت : حتماً.... بتونم برات انجام ميدم ..... گرفتمش توبغل ولباشو بوسيدم و... گفتم: ميخوام فرداشب که منيروشوهرش ميان اينجاهمين لباسا را تنت کني!..اينا خيلي خوشگلت کرده... پرستوکمي خودشو جابجا کردوگفت : منيرهيچي ولي جلوي محسن چي؟ با همينا... باشم؟ ..عيبي نداره..آخه هيچي زيرش نپوشيدم ؟ گفتم: نه؟ هيچ عيبي نداره؟.!..خيلي هم عاليه !.... ضمناًجلوه وزيبائيش به اينه که زيرش چيزي نپوشي !! منکه خيلي خوشم اومده ....... اوناهم که غريبه نيستن؟...... درحاليکه دستموروي رونهاي خوش تراش وصاف ومرمرينش ميکشيدم.... ميخواستم براي فرداشب پرستوجلوي محسن سنگ تمام بزاره .... وتوجه محسن را بخودش جلب کنه!! ببينم چند مرده حلجه؟!!! اهلش هست يا... ببوه؟؟!!...... ازاينکه فرداشب پرستو بااين لباس سکسي جلوي محسن قربده وپذيرائي کنه وموقع تعارف باکمي دولشدن پستوناشو نشون بده .... واز پشت تمام برجستگي کون گردشو به تماشا بزاره ... داشتم شق ميکردم...... فنجان چاي راکه برداشتم پرستو متوجه برجستگي جلوي شلوارکم شدو........ گفت: امير؟..... توهيچ سيرنميشي؟!!!.. گفتم:... ازچي ؟... ازچاي؟!!.. گفت: ....آره ....ازچاي...جلوتونگاه کن..!!.. توکه ديشب اون همه؟.......!! گفتم: ..عزيزم منکه بايک شب ودوشب .... يايک سال ودو.. سال ازتوسير نميشم فکرکنم يک عمرهم سير نشم ..... هرچند اون شب براي نمايش کون پرستوهنگام پذيرائي ازمحسن کيرم حسابي شق شده بود ولي بمنظورنياز فرداشب به انرژي سکسي ، شب را فقط بابوس وکنار باپرستو به صبح رسوندم. صبح توي اداره تمام فکرم اطراف مهماني شب دورميزد ... آيامنيرهم لباس سکسي خواهد پوشيد؟.. آيا محسن اين اجازه را به او خواهد داد ؟.... بااين افکارساعات کاررا پشت سرگذاشتم..... هنگام اومدن به خونه مقداري ميوه وساير مايحتاج مورد سفارش پرستو را خريدم.... وقتي واردخونه شدم... همه جا برق ميزد... معلوم بود پرستوبيشترازهميشه بخونه رسيده .... براي تنوع بيشترچند تغيير دکورکوچيک هم داده بود.... بخودشم خوب رسيده بود..... وهمون لباس مورد پسند منوپوشيده بود ..... ميني شلوارک سفيدتن نما !! تاپ بندي کوتاه وچسبون !.. کوتاه به اون اندازه که ناف خوشگل گود نشسته اش به بيننده اش ميخنديد..... خيلي خوشم اومد!! به اين ميگن زن خوش سليقه وخوش پوش!! بوسيدمش وطبق معمول هميشگي دستي کشيدم به دنبه اش ...... و... گفتم: خسته نباشي عزيزم .. سنگ تمام گذاشتي ... چه سليقه اي بخرج دادي !! خوش بحال شوهرت!! ..... خنديد... ازاون خنده هائي که من عاشقشم ...... سريع صورتمو تيغي انداختم ويک دوش گرفتم ....ازحمام که دراومدم .... پرسيدم: کمک نميخواي؟... چيزي کم نداري؟..... باسراشاره کرد.. نه... باهم رفتيم توآشپز خونه همونجا باهم يک چاي باکمي شيريني خورديم.... پرستوسرحال وبشاش بود....... ولي من کمي حالت استرس بصورت چشم انتظاري داشتم بدون اينکه روي حرکات ظاهريم اثرگذاشته باشد ، براي خنثي کردن حالت درونيم وتا آمدن منير وهمسرش محسن...... شروع کردم باپرستو شوخي هاي سکسي دوران نامزدي ... وباهم ازته دل خنديدن ..... که صداي زنگ آيفون مارا بخود آورد...!!! پرستوپريد گوشي را برداشت ضمن حال واحوال درراهم بازکرد ورفت پشت در ورودي آپارتمان منتظرايستاد تا اونا پشت درمعطل نشن ...... چند لحظه اي طول نکشيد که صداي پاشون ازپشت دراومد.... پرستوقبل اينکه اونا زنگ بزنند درو بازکرد... من باچندمتر فاصله عقب ترازپرستو تقريباً اول هال ايستاده بودم..... ابتدا منيرخانوم.. وپشت سرش محسن.. وارد شد........ منيرضمن دست دادن باپرستو، لباي پرستورابوسيد ومن سريع خودمو به پشت سر پرستورسوندم..... پرستوبعد ازروبوس بامنير، دستشوطرف محسن درازکرد، محسن ضمن دست دادن باپرستو، صورتشو جلوآورد! پرستوهم کم لطفي نکردو يک لب بهش داد!!..... منهم معطل نکردم بلفاصله بامنيردست دادم ويک لب حسابي ازش گرفتم البته خود منيربيشتراستفاده کرد ... چون احساس کردم کمي بيشترازحد معمول خودشو بهم چسبونده!!... باراولي بودمنيررا ميبوسيدم وازش لب ميگرفتم.... خيلي خوشگلترازقبل شده بود.... بامحسن هم روبوسي کردم.... قيافش به دلم نشست..... ازنظرسني تقريباًهمسن و سال خودم بود.. چهراش هم ازاون چهرهائيه که به نظر آشناميان وآدم فکرميکنه قبلً يکجائي اونو ديده!!!!.... منير خيلي سريع وخودموني اونوبما.. ومارابه اومعرفي کرد...... منم بخاطرسنجيدن اوضاع در دنباله معرفي منير ... گفتم: به.. به .... خيلي خوش اومدين .... ضمناً ازدواجتون را بهر دوي شما تبريک ميگم.... منيرجان ازدواج بامحسن خان خوب بهت ساخته.... چون .. درسته قبلش خيلي زيبا بودي.. ولي ميبينم حال خيلي خوشگلتروخوش اندام ترشدي....... خوب محسن جان به توهم تبريک ميگم...... زن خيلي خوشگل وبسيار مهربوني به تورت خورده....... خودت هم به نظر ورزيده وورزشکار مياي!..... درحاليکه منيروپرستويکقدم جلوترازما بطرف پذيرائي ميرفتن .... من ومحسن هم پشت سراونا... پرستوخيلي ماهرانه کون قشنگشو ميچرخوندوراه ميرفت!!..... فکر وچشمم دنبال کون پرستوبود، چون شلوارکش ازپشت زيرلنبراي کونش جمع شده، ووقتي قدم برميداشت خط منحني زيرکون وقسمت کوچيکي ازلنبر سفيد کونش پيدا ميشدويک منظره دل انگيزبه بيننده نشون ميداد!! محسن دردنباله حرفهاي من...... گفت: مرسي اميرجان ... منيرخيلي ازشماهاتعريف کرده.... حال ميبينم واقعاً حرفاش بجابوده وزوج خوش تيپي هستين.... مخصوصاًخيلي اززيبائي وشادابي پرستوخانم برام تعريف کرده ..... درحاليکه ميبينم ايشون خيلي زيباتروخوشگلترازاونيه که منيرگفته ...... تشکرکردم ونشستيم توپذيرائي... پرستوروبروي محسن ....... ومنيرکه مانتو صورتي بايک شلوارسفيدچسبون تازيرزانوپوشيده بودمقابل من نشست ..... صحبت من ومحسن هنوزدنباله تعارفات بود... که منير... کمي جابجا شدو..... گفت: خيلي گرمه... وپاشدکه مانتوش دربياره پرستوروکردبهش و.... گفت: منيرجون بيايک لباس راحت بهت بدم بپوش تابيشترکلفه نشدي؟!! همينطورکه باهم پاشدن برن طرف اطاق شنيدم منير ميگفت آخه پرستوجون زيرلباسام چيزي نپوشيدم!!! ... ورفتن تو اطاق ..... من ازکارمحسن پرسيدم واوهم ازحال واحوال و کاروزندگي ماپرسيد ..... و خلصه خوب باهم قاطي شديم........ که ديدم پرستوومنير ازاطاق اومدن بيرون...!! خشکم زد..!! چي ميديدم ؟؟؟... منير يکي ازاون شلوارکهاي استرج خيلي کوتاه وچسبون پرستوراهمراه بايک تاپ زردخوشرنگ بندي تنش کرده بود..... تاحال منيررااينجوري سکسي نديده بودم..... وقتي نزديکترشد ديدم عجب کوس برجسته اي لي پاشه وچه رونهاي سفيد وبهم چسبيده اي داره...... زانوي سفيدگوشتي.... ساق پاي کشيده باناخونهاي مانيکورزده ومخصوصاً پشت پاي گوشتي وپري داره ..... ازروبروکه ميومدباريکي کمرش بزرگي کونشو نشون ميداد! دوست داشتم پشتشوبهم ميکردتا لنبراي گوشتي و خوشگلشو ميديدم!! کمرش کمي باريکترشده بود.... منيرازنظرهيکل کمي درشت تروقدش يکي دوسانت ازپرستو بلندتر بود....... چنان محو تماشاي هيکل منير شده بودم که ديگه متوجه حرفهاي محسن نبودم .... خوب که نزديک شدن منيرمثل هميشه متوجه نگاههاي دريده من شد...... درست وقتي خواست روبروم بشينه يهوننشسته پاشد... برگشت و....... گفت: برم کيفموبيارم.... وخيلي زيرکانه ... کونشو بايک قر خيلي ماهرانه بطرف ما شايدهم طرف من چرخوندوخيلي آروم وآهسته !! که من خوب ببينمش.... رفت طرف اطاق .... واي... چه کوني انداخته بودتواين شلوارک!! .... اگرپرستوبااون کون خوشگلش زنم نبود واين همه ازکون نکرده بودمش...... تواون لحظه که از فاصله کمترازشصت ياهفتادسانت برجستگي کون منيرراديدم حتماً ايست قلبي ميکردم!!!!... تواين لحظه که من محوتماشاي جمال کون منيرخانوم بودم پرستوهم بيکارننشسته بودچراکه براي تعارف ميوه وشيريني به محسن ، طوري جلوي اوخم شده بودکه يکي از پستوناي خوشگلش ازبالي تاپش تقريباًاومده بودبيرون وباحرکات بال تنه پرستوکه شايدمخصوصاً تکون ميداد لرزش ژله اي ميکرد ...... ديدن اين دوصحنه يعني کوس و کون برجسته منير وکاربسيارسکسي پرستو، چنان ديگ شهوت رادردرونم به غليان درآورده بود که قدرت هرگونه حرکت ياتفکرراازوجودم سلب کرده و تمرکز فکريموازدستم گرفته بود !!!.. کيرم تاحدانفجار شق شده بود ... طوريکه براي مخفي کردنش مرتب خودموروي مبلي که نشسته بودم جابجا کرده و ووول ميخوردم!...... پرستو تعارفش که تمام شد نشست ونوک پستونشو که به لبه تاپش گيرکرده وبيرون مونده بودکردزير تاپش!.. توهمين لحظه هم منير دست خالي ازاطاق بيرون اومد وبايک لبخند شيطنت آميز روبروم نشست !!..... ميوه تعارفش کردم و.... گفتم: منيرجون.. جداً امشب بااومدنتون منت روماگذاشتين، ازاينکه دعوت مارا قبول کردين ازهردوي شما ممنونم........ محسن درحاليکه پاشو روپاش مي انداخت ونگاه حريصانه اش روي رونهاي سفيد پرستو بود.... گفت: خواهش ميکنم اين مائيم که ازتنهائي دراومديم..... وسعادت ديدار شماراپيدا کرديم...... پرستوضمن اينکه پاميشد..... گفت: امير... به منيرجون وآقامحسن بيشتر تعارف کن تاچاي بيارم... منيرهم پشت سر پرستو پاشدو... گفت : پرستو جون... منم ميام کمکت..... محسن همينطورکه کون پرستورانگاه ميکرد..... گفت: اميرخان خونه قشنگ، وزن خيلي خوشگل وباسليقه اي داري معلومه خيلي خوش سليقه هستي!!... تشکرکردم و.... گفتم: محسن جون فکرميکنم منيرازخوشگلي يکپا جلوترازپرستوباشه!!...... منيروپرستودرحاليکه ميخنديدن بايک سيني چاي برگشتن وهمينطورکه خنده شون ادامه داشت سرجاهاشون نشستن....... منيرازتوي سيني يک فنجون چاي برداشت وباهمون حالت سکسي پرستوکه بمحسن ميوه تعارف کردبوداونم طوري دول شدتاچاي را بمن بده که يکي ازپستوناش ازجلوي تاپش افتاد بيرون ولي چون بزرگترازپستون پرستو بود بجاي لرزش ژله اي ، آونگي تکون ميخورد... بااين حرکت منير، معلوم شدکه پرستومخصوصا موقع تعارف پستونشو انداخته بيرون تامحسنوحشري کنه.... شايدفکرکرده من متوجه اون نشدم، وحال که رفتن توآشپزخونه چاي بيارن، موضوع را به منيرگفته وبراي همين هم ميخنديدن!! ... منيرهم واسه اينکه ازپرستو عقب نمونه حرکت اونوبراي من انجام داد!!... همينطورکه توخط پستون منيرجون بودم...... محسن ..... گفت:.... اميرخان تواين مهموني فقط جاي مشروب خاليه؟...... حيف شد اگه ميدونستم داشتم ، باخودم مياوردم!............ پريدم توحرفش و... گفتم : محسن خان چي شديک دفعه هوس مشروب کردي؟...... محسن گفت: نميدونم..... ولي جومجلس منوگرفته....... فهميدم منظورش چيه ؟... زيبائي و خوشگلي پرستواونوگرفته بودبراهمين ادامه دادم.......... و.... گفتم:.. محسن خان ازاين اخلقت خيلي خوشم اومد..... حقا حرف دل منوزدي .... مشروب هم هست!!... الن ميگم پرستوجون زحمتشو بکشه..... خوشم مياد اخلقت عينهو اخلق خودمه!!...... هنوز حرفم تمام نشده بودکه پرستوپاشدو... گفت : من ميارم... چي بيارم... ويسکي ؟ ياکنياک؟ ... محسن : گفت اگه محبت کني کنياک..! کنياکش چيه؟!!! من گفتم : هنسيه ..!! گفت: عاليه!! همونيه که من ومنير دوست داريم....... خيلي دلچسبه!! پرستوکه رفت مشروب بياره روکردم به محسن و... گفتم : پرستو خودش مشروب نميخوره ولي ساقي بودنش حرف نداره ... منير پريدتوحرفم و...... گفت: نه... نه.. امشب من ساقي ميشم..... بزارين پرستو خستگي درکنه..... محسن گفت: منير جان .. يادته توهم اون اوائل لب بمشروب نميزدي؟ درسته؟.. خوب اگرميخواي ساقي بشي بايدپرستوخانم را امشب بياري توکار! ببينم چکارميکني؟... من روموکردم طرف منير خوشگله که حال ازوجودخودش وديدن اون کون خوش ترکيب وکوس برجستش گرم شده بودم ........ گفتم: منيرجون!!.. ميدونم پرستو دستتو ردنميکنه..... ولي ببينم ميتوني بسازيش؟..... منيردوزاريش افتاد.. .... درحاليکه صورت زيباشونزديک ميآورد....... گفت: اينو جلوي محسن ميگم!.....منم ميخوام امشب ، شبي برات بسازم که هيچوقت فراموشت نشه! ازاين حرف منيراونم جلوي محسن نميدونم چراکيرم مثل فنر رها شده يکدفعه تکوني خوردوشق ترشد !! ...... تواين لحظه پرستودرحاليکه يک سيني با چهار تا ليوان پايه دار مخروطي و يک بطر کنياک تو دستش بود اومد،اونا را جلوي منير گذاشت ورفت طرف آشپزخونه... وقتي برگشت .... ظرف يخ ودوتاشيشه سون آپ باخودش آوردو......... گفت: خوب پسته و کمي آجيل هم اون زيره... ميوه هم که هست.... چيزه ديگه اي که نميخواين؟.. منيرکه اخلق پرستو را خوب ميدونست ...... روکردبه پرستوو.... گفت: اگه چيپس وماست موسيرهم داري بيار.. چون ميدونم تواين دوتاراباهم خيلي دوست داري؟ منير درست ميگفت ... پرستوعاشق چيپس وماست موسير بودبراي همين هم سريع رفت ويک ظرف ماست موسيرو يک کاسه پراز چيپس آوردوگذاشت روميز، و روبروي محسن نشست ..... وباخنده شادي بخشي .... گفت: امشب چه شب خوب وعالييه ..... من که خيلي خوشحالم ... فکرنميکردم آقامحسن اينقدر باحال باشه و به اين زود قاطي بشيم!!!.... وبهمون خوش بگذره؟..... درهمون حال هم منيرتوي ليوانها کنياک ريخت وبراي خودش وپرستو کمي سون آپ اضافه کرد..... محسن هم يکدونه سيب پوست گرفته وچهار قاچ کرده جلوش گذاشته بود ... منيرليوانهارابينمون تقسيم کردوروبه پرستوکردو..... گفت : پرستوجان ميخوام امشب همرام بيائي ...... پرستوليوانشوگرفت و....... گفت: منيرجون تاکجابايدبيام؟...... ميدوني من مشروب نميخورم ..... حالهم که اين ليوانوازت گرفتم فقط بخاطرتوومحسنه.... که امشب خونه ودل من واميرراروشن کرديد........ منيردستشوروي رونهاي سفيدوگوشتي پرستوگذاشت و..... گفت: پرستوجون...تاکجانداره...غريبه که بينمون نيست...اينکه اميرجونه ..... شوهرته........اونم که محسن جون منه ...... ديگه؟...حال تاهرجا دوست داري بيا..... فقط عقب نموني که ممکنه پشيمون بشي؟..... خوب؟... حال ليوانتو سربکش ..... وچهارتائي همزمان ليوانارا خالي کرديم... محسن بلفاصله يکي يک قاچ سيب تودهن من ومنيرجا داد... اما وقتي خواست قاچ سيب پرستورابزاره دهن پرستو کمي خودشوجلوترکشوند و درحاليکه نيمخيزشده بوددست چپشو گذاشت روي رون راست پرستووچون شلوارک پرستو تانزديکهاي کشاله رونش عقب رفته وجمع شده بود!، اونم دستشوسروندتاکشاله رون پرستو طوريکه کوس پف کرده پرستوازروي شلوارک نازکش درست بين دوانگشت شصت واشاره اش قرارگرفت!!! با لرزش خفيفي که پرستوخورد معلوم شدمحسن خيلي ماهرانه وسريع که شايد فکرميکرده دوراز چشم منه يک فشارکوچيک به کوس پرستوداده بود!!! خيلي ازاين تيزبازي وسرعت عمل محسن خوشم اومد!!! ... نشون دادهمونيه که ما دنبالش ميگشتيم!!.. به نظرم اصلًاين کاره بود!!!.... تواين وسط ، منيرسرگرم ريختن مشروب توليوانها بود..... ازاونم خوشم اومد چون بهترازمن صحنه راديد ، ولي بيخيال گذشت وکارريختن مشروبوادامه داد...!!! .. اين ميرسوند که تردستيهاي محسنوزيادديده.!! ... روموطرف محسن چرخوندم و طوري وانمودکردم يعني ديدم ولي بيخيالش !.... ازمحسن براي مزه سيبش تشکرکردم!!!......

     
#5 | Posted: 28 May 2010 16:16
بهشت - قسمت پنجم
درحاليکه منير ليوانهاي مشروب راپرميکرد منم يک دونه پرتقال پوست گرفته وقاچ کردم ، وقتي پرتقالوآماده ميکردم متوجه پرستوشدم که خيلي سريع مشروب روش اثر کرده، صورت خوشگلش گل انداخته وزيبائي پوست سفيدش صدبرابرشده ، ديدن چهره زيباي پرستو برام نشاط آوروشهواني بودوازاينکه خوشگلي همسرم موردتوجه محسن قرارگرفته و محسن هم توهمون حرکت اوليه باگرفتن کوس پرستوتونسته بود ضمن حشري کردن اون، نظرشهواني پرستورابه خودش جلب کنه ، خوشحالي زايدوالوصفي تمام وجودم راپرکرده بود ، محسن بااينکارش چراغ سبزوازماگرفته بود، چون هيچگونه واکنش منفي يا اعتراضي ازطرف من ياپرستونديد؛ براي همين حسابي داشت حال ميکردوچشم ازپرستوبرنميداشت...... کمي خودمو جابجاکرده وبه محسن نزديکتر شدم ، با ديدن برجستگي جلوي شلوارش متوجه شدم حشرش زده بال واونم دست کمي ازحال من نداره!!.. بااين تفاوت که من براي کون منيرجون شق کرده بودم واو براي گائيدن پرستوشق کرده بود..... ازاينکه خيلي زود به آنچه که درروًيا وخيال داشتم رسيده بودم خوشحال شدم ...... توهمين افکاربودم که صداي منيرجون براي برداشتن ليوان مشروب منوبخودم آورد ... منيراينبارمشروب بيشتري توليوانها ريخته بود...... براي پرستوهم ريخته بود...همگي باخوشحالي وخنده ليوانهاي خودرا خالي کرديم ومن پشت بندش قاچ هاي پرتقال راتوي دهان يکي يکي اونها گذاشتم..... شيطنت منير گل کردوبعداز گذاشتن قاچ پرتقال توي دهنش....ازروي مبلي که نشسته بودبطرفم نيمخيزشدوصورتشوآوردجلوي صورتم، ضمن اظهارتشکرازمزه پرتقال، لبامو بوسيد وهمانجا بغل دستم نشست وبه بهانه کمي جا، کون داغشوبمن چسبوند ..... بااين کارش حسابي حشري شدم...... همينطورکه داشت خودشوجابجا ميکردتاجاي کونش بازشه دست چپش را ازمقابل سينه ام بطرف محسن درازکرد تابه اوبگه کمي بره اونورتروجارابازکنه.... چيزي که بفکرم نميرسيد شگردهاي خاص اين دونفريعني منير ومحسن بود... چراکه منيرهم به بهانه دراز کردن دستش بطرف محسن واينکه تعادلشوازدست داده خودشوانداخت روي کير شقم که اونوبه سختي پنهان کرده بودم تا ديده نشه، ولي منير ضمن اينکه پستوناشو به اون ميماليد ، کمي خودشو بلندکردودست راستش روي اون گذاشت که يعني تعادلشوحفظ کنه اين کارمنير باعث شدتاشقي وبرجستگي کيرم بخوبي ديده شود....... ليوان دوم مشروب اثرخودشوخيلي زود روي همه ما مخصوصاًپرستوگذاشت.... لپهاي گل انداخته با چشماني خمارآلود!!... خوشگلي وزيبائيش بحد کمال رسيده بود.... درچشاي خوشگل و خمارش يک حالت شهواني ديده ميشد!!..... صورتش قرمزشده بود ، بانگاهي خريدار ، سرتاپاي محسنوبراندازميکردوگاهاًبه جستگي جلوي شلوارمحسن خيره ميشد! .... محسن هم چنان توخط لنگ وپاچه وسينه برجسته پرستورفته بودکه اصلً توجه اي به منير وکاراش نداشت..!!.... منيربعدازاينکه خوب جاشوبازکرد تمام هيکل داغشو چسبوند بمن ، ولي دستشو ازروي کيرم برنداشت، دستموگذاشتم روي دست داغ منير، کمي دستشو فشاردادم و با تکون دادن دستش کيرموجابجاکردم!.. همينطورکه دست منيرتودستم بودروموکردم طرف محسن و..... گفتم: خوب محسن جان.. تعريف کن؟..... ماه عسل خوش گذشت؟ کجا رفتين؟..... صورتشو چرخوند طرفم و...... گفت : خبرخاصي نيست...... ماه عسل اروپا بوديم ... جاي شمادوتا خالي..... بامنير خيلي خوش گذشت ... خصوصيات اخلقي منيرهم مثل پرستوجونه...... حدود پنج ماه وخورده اي اونجا بوديم ....... يک مدت فرانسه وايتاليا بوديم وبقيه شورفتيم سوئد ونروژ..... منير از سوئد خيلي خوشش اومده بود... اونجا توهتل بايک خانم فرانسوي هم تيپ پرستوجون!! خوشگل وسفيدکه يک ريزه کشيده تربودآشنا ودوست شديم ... منيراغلب اوقات بااون بود... حتي گاهي شباهم ميموندپيشش...... اسم اون.. برژيت بود... خيلي خانم باحالي بود! دوست دارم يک وقت بشينم وداستان دوستي اونوباماومخصوصاً منيررا تعريف کنم...!........ منيرنگذاشت محسن حرفش تموم کنه خودش دنباله صحبت اونو گرفت و...... گفت: امير جون! خودم يکشب ميام اينجاوداستانشو مفصل برات تعريف ميکنم...... محسن درحاليکه روشوطرف پرستوميکرد...... گفت: آره منيرجون پس فرداکه من رفتم شهرستان بيااينجا وماجرا را براشون تعريف کن تاحال کنن!. جاي منوهم خالي کنيد... پرستوهم که حسابي مشروب گرفته بودش مثل اينکه تاحال کير نديده!... چشاي خمارشو دوخته بودبه بجستگي شلوارمحسن که ازحد معمول بيشتراومده بود بال وگاهي يک تکون هم ميخورد!!... منيرخانوم همينطورکه يکدستش تودست من بود بااون دستش ليوانهارا پرکرد... ديگه براي خودش وپرستوچيزي اضافه نکرد...... پرستوهم باحال مستي که داشت يک دونه سيبو پوست گرفته وداشت قاچش ميکرد.. منيرخانوم ليوانها را داد دستمون و.... گفت: بخورين تامزهشوپرستوجون بزاره دهنتون....... همگي باهم ليوانا راسرکشيديم..... چهره پرستوازطعم تيز کنياک توهم رفت ... محسن خيلي سريع يک قاچ پرتقال گذاشت دهن پرستو..... پرستوهم اول ازهمه قاچ سيب پوست گرفته راگذاشت دهن محسن... محسن همينطورکه سيب تودهنش بوددست پرستورا گرفت ودرحاليکه چشماشو بسته بودبايک نفس عميق اونوبوکردو بوسيد ..... وچون پرستونيم خيز شده بودتاقاچ سيب من ومنيروبزاره دهنمونمون ... محسن همينطورکه دست پرستوتو دستش بود اونوبا يک حرکت کوچيک بطرف خودش کشيدوجوري وانمودکرد يعني پرستو تعادلش بهم خورده .... وبراي اينکه نيفته اونوسفت گرفت توبغلش!.. وخودشو کشيد بال تانوک سينه هاي پرستوکه سيخ شده بودن بخوره به صورتش.... وخيلي سريع دستاشوازپشت سروند روي لنبراي کون پرستو وبامهارت خاص خودش ! همينطورکه دستاشو ميکشيد روکون پرستو ... اونوانداخت روي خودش وصورتش برد لي پستوناي پرستو.... فکرکنم خيلي سريع دست چپشوبرد زيرتاپش ويکي ازپستوناشوگرفت تو دستش!!..... چون سينه پرستو روي صورت محسن بود چيزديگه ائي نتونستم ببينم!.... ضمن اينکه ازحرکت سريع محسن درکشيدن پرستووانداختن اون توبغلش ماتم برده بود.... ازحضورذهن وسرعت عملش درتصميم گيري وانجام به موقع کارش خيلي خوشم اومد...... پرستو چون مست بودنميتونست خودشو جمع کنه وروپاش وايسه..... براي همين هم محسن ازموقعيت استفاده کرد..... خوب هم استفاده کرد ... که اينم از زرنگي وچابکيش بود... چون.... براي اينکه نشون بده ميخواد کمک پرستوکنه تا بتونه بلندشه و روي مبلش بشينه... همينطورکه يکدستش رولنبرکون پرستوبودوبادست ديگش پستونشوگرفته بود...... اونوچرخوند...... وکونشوگذاشت توبغلش درست روي برجستگي شلوارش!!....... کمي خودشو جابجاکردتاخوب کيرش ازروي شلوارباکون پرستو درتماس باشه بعدآروم آبگاهشودودستي گرفت وسعي کردپرستو را بلندکنه تاسرپا وايسه ولي اينجاهم زرنگي خودشو نشون داد ...... چون کمي که بلندش کرداونو ول کردتا پرستوباکون بيفته توبغلش ... اونم چون نميتونست تعادلشوحفظ کنه درحاليکه ازخنده ريسه رفته بود...... درست مي نشست روکيرشق شده آقامحسن ... وفکرميکردمحسن داره باهاش شوخي ميکنه براي همين بلند وبصورت قهقهه ازته دل ميخنديد!..... و محسن هم حال ميکرد.... منم ازاين تيزبازيش حال ميکردم وقهقه ميخنديدم... منير هم ازخنديدن من ميخنديد... محسن دو سه باراين کاروتکرار کرد.... نهايت همونطورکه کون پرستوتوبغلش بوداز جاش پاشدوآروم اونو گذاشت رومبلش...... وباکمال پرروئي درحاليکه پشتش بمن ومنيربود ، خم شدويک لب ازپرستوگرفت و.... گفت: اذيت يا ناراحت که نشدي؟ ... خوب شدگرفتمت!... وخودش قاچ سيب هاراگرفت و گذاشت تودهن من ومنيروهمينطورکه مي نشست روبه منيرکردو..... گفت: منيرجون ديگه براي پرستوجون مشروب نريز...که زياديش شده...... منم توهمون حال که به حرفاي محسن گوش ميکردم..... دستموازرودست منيربرداشته وگذاشتم روبرجستگي بالي کوسش..... وبااون بازي کردن!... حرف محسن که تموم شد درحاليکه باکوس منيربازي ميکردم ... وازاين کارهردو مون جوش آورده بوديم..... باآرنج زدم به منيروبراي اينکه محسن بره طرف پرستووباهاش حال کنه!!......... گفتم : محسن جان... قربونت برم.... اگربرات زحمت نميشه يک کم شونه هاي پرستو را ماساژ بده حالش جا بيادوبدمستي نکنه!.....آخه مشروبه بدجوري گرفتتش!!.... محسن که ازاين حرف من به شدت به هيجان اومده بود ، خواست چيزي بگه.... ولي قبل ازاينکه حرفي بزنه ... گفتم: اگه ميشه همينجا..... اگرنه.... پاشو..... کمکت کنم باهم اونوببريم تواتاق خواب اونجا زحمتشو بکش!!... محسن درحاليکه از حرفام بهت زده شده بود.... ازجاش پاشد که بره طرف پرستو... رومو طرفش کردم وکمي بلند تر .... گفتم : محسن جان .. ببين ..... مثل اينکه حالش زياد خوب نيست....... اون بايد دراز بکشه !.... مواظب باش نيفته!..... بااين حرف بمحسن تفهيم کردم که " همه چي روبراهه ، ميتوني ببريش تو اتاق و........ محسن بالبخندي شيطنت آميزنشون دادکه حله..... درحاليکه ازشدت خوشحالي تو پوست نمي گنجيد ونمي تونست اين خوشحالي را پنهون کنه........ گفت : درسته.... حالش خوش نيست بهتره دراز بکشه...... چون باراولشه مشروب خورده، نبايدبزاريم حالش بدترشه!..... شما مشغول شين من ميبرمش تو اتاق ميخوابونمش!!..... نگران نباش؟.. وروشو طرف منيرکردوادامه داد.... ..... منيرجون هواي اميرداشته باش، حوصله اش سرنره..... تا پرستو خانم ببرم تواتاق..... ببين اميرچي دوست داره بهش بده ..... من الن ميام..! وخيلي سريع يک دستشوبردزيرکون پرستو، ودست ديگه شو گذاشت پشت کمرش ودرحاليکه لباشوبه گونه پرستو چسبونده بودوميبوسيدش اونوازرومبل بلندکرد....... وقتي محسن قد راست کردکه بره طرف اتاق خواب.... شقي کيرش داشت شلوارشوپاره ميکرد..... زرنگي کردوکون پرستورا گذاشت روکيرش وراه افتاد اونوبردتواتاق خواب....... منيرزدبه پهلوم و........ گفت: اين چه کاري بودکردي؟.. آخه اميرجون هيچ مردي زنشواونم يک زن لخت وخوشگلي مثل پرستورا ميسپاره به يک مردغريبه!.... که تو حال مستي اونوبغل کنه و ببره تواتاق وماساژش بده؟.. آخه گوشتو ميدن دست گربه؟؟ ....... ميدوني چيکارکردي؟؟.... توکه محسنونميشناسي؟ ...... مگه نديدي؟..هنوزپرستورا نبرده چه حالي پيدا کرده بود!....... گفتم : منيرجون.. مخصوصاً فرستادمش دنبال نخودسياه تابه توبرسم؟ عزيزم.. بدکردم؟...... منيرکمي نگام کردو.... گفت: توجلوي محسن هم هرکاري که دوست داشتي ميتونستي بامن بکني!..اون بدش نميادکه.... تازه خوشش هم مياد....... ممکنه خودشم کمکت کنه!......... گفتم : منيرجون چقدرسخت ميگيري؟....... اونکه غريبه نيست؟ اون شوهرتوئه ، ازسرکوچه که نيومده اينجا ؟ مگرميخوادپرستورا بخوره؟... حاليک لس خشکه هم باهاش بزنه چي ميشه؟.. چيزي ازش کم ميشه؟...... اصلً يک پاجلوترميزارم عزيزم........ اگرمنظورت اينه که ممکنه محسن با پرستوکاري انجام بده؟..... نه اين کاررونمي کنه!..... ولي منيرجون من تورا ميخوام؟ ... خوب ميدوني که چشمم دنبالت بوده ، هنوز هم هست.... ميخوامت منير!..... داشتم از داغي اون گر ميگرفتم... سفت بهش چسبيده بودم... بدنش عجب حرارتي داشت؟.... نگذاشتم حرفشو بزنه سفت بغلش کردم ولباموگذاشتم روي لباي داغ وقلوه ائيش ... آروم دستموازبالي شلوارکش بردم لي پاش وانگشتوموکشيدم روي شکاف کوس داغ ومرطوبش.!..... عجب کوس گوشتي وصاف وبي موئي !..... زبونشوآوردتودهنم .... طعم کنياک ميداد... بازبونم زبونشو ليسيدم... واونومکيدم تابيشتربيادتودهنم!!.. بعدازازدواج باپرستو... منيراولين زني بود که توبغلم جا گرفته بودم......... اين يکي ازآرزوهاي محال بودکه حال بهش رسيده بودم ....... عجله اي نداشتم چون ميدونستم اونم منو ميخوادومحسن هم حال حالها ازاتاق بيرون نمياد چون خودشوباپرستو که مست.. مسته.... مشغول کرده!.... حالچه حالي داره باپرستوميکنه؟.... نميدونم؟.... داشتم ديوانه ميشدم !!.... آخه ديدن صحنه لسيدن با يک زن مست وخوشگل مثل پرستوبرام خيلي جالبه!!... منير نميدونست مهموني امشب براهمين بوده که بزارم شوهرش پرستورا بکنه... ومنم تواين وسط به وصال کون زنش يعني منير برسم وباهاش حال کنم.... براهمين..... گفتم :منيرجون کمي ازاون کنياک بده ميخوام امشب حسابي باهات حال کنم؟... خودت هم بخورتادنيا رافراموش کني .... ميدوني براي همچو لحظه اي چقدرتوکف بودم؟..... باهم مشروب را سرکشيديم ويک قاچ پرتقال گذاشتم دهنش و...... گفتم : باهم بخوريم!.. يک کم توبجوش بعد بدش من... همينطورمثل آدامس باهم نوبتي بجوئيمش... خوشت مياد؟..... منير درحاليکه اونومثل آدامس ميجويد لباشوآوردجلوورو لباي من گذاشت و بازبونش پرتقالو فرستادتودهن من .... چه خوشمزه وخوش طعم شده بود...... ازاين کارجديدحال کردم..... توهمون حال منيرآروم کيرموگرفت ومثل دختربچه هاي کوچيک خودشولوس کردو..... گفت: امير من اينوميخوام؟... ميخوام بخورمش؟........ اون بزاردهنم.......... وزيپ شلوارموکشيدپائين خواستم کمربندمو بازکنم که ....... صداي جيغ وآخ واووخ پرستواومد....... اوناله کنان ميگفت خيلي دردداره ... يواشتر.... عجله نکن!.... واي مامان دارم ميميرم..... گفتم :منيرجون... پاشو ماهم بريم تواتاق پيش محسن وپرستوببينيم چه خبره ... صداي جيغ پرستومياد!......... گفت:.. واي چه عالي؟.... بريم به بينيم محسن وپرستودارن چيکار ميکنن؟........ توهم خوشت ميادصحنه را به بيني؟.... هان؟... گفتم : آره خيلي ..!.. پاشوبريم اونجا......... منير مست مست شده بود........ گفت: نه... اول .. لخت شو.... منوهم لخت کن..... توهم مثل محسن منو بغل کن ببرتواتاق..!.. توکه ميدوني من چقدرحسودم؟... گفتم: پاشو تا شلورکتو دربيارم..؟.... گفت: نميتونم پاشم همينجوري دربيار.... وخودش تاپشوبازحمت ونفس نفس درآورد..... چه سينه هائي.... حرف نداشت!!.. کمي از سينه پرستو بزرگتربودن... جون ميده آدم کيرشوبزاره وسطشون وباهاشون حال کنه!!... خم شدم وشلوارکشو بهر ترتيبي بودازپاش درآوردم... کوسش برجسته وبي مو.. ... بارنگي سفيد وبدون يکدونه مو..... دستي بهش کشيدم.. صاف . صاف.. ولي لبه هائي که ازتوشکافش زده بودبيرون کمي بزرگ بودن.... سريع شلوارموباشرت يک جا کشيدم پائين... کيرم مثل فنرپريد بيرون وراست ايستادمقابل منيرخانوم...... منم شبيه محسن اونوازروي مبل بلندکردم ودرحاليکه کيرم ميخوردبه کونش بردمش طرف اتاق خواب....... وقتي وارد اتاق شدم چي ديدم!!.... به!!... به!!.... چه صحنه اي ...... پرستو خانوم لخت .. لخت... لبه تخت به حالت سجده زانوزده بودويک متکا گذاشته بودزيردستاش وسرشوروي دستاش گذاشته بود ، .... کونشوهم توبغل آقامحسن که اونم لخت .. لخت بود!.... آقامحسن براي اينکه پرستو، تواون حالت سجده اي خسته نشه يک دونه متکارا هم گذاشته بود پشت زانوش بين رون وماهيچه پشت ساق پاش!... بااين کارش کون پرستودرست مقابل کيرش ثابت مونده بود ، به خوبي معلوم بودکه محسن با اين پوزيشن عالي داره اونوازکون ميکنه براي همين هم جيغ کشيده بود.......... محسن با يک حالت وحشيانه اي داشت پرستورا ميگائيد!!..... صحنه اي که تاحال فقط بطور مجازي توذهنم ميديدم حال حقيقي! حقيقي جلوي چشام داشتم ميديدم!.. ميديدم چطوري يک نفر پرستو رادول کرده واونواز کون ميکنه.... اونم چه کردن و گائيدني؟.... يادم نميادمن تاحال اينجوري پرستوراگائيده باشم حتي باراول که بااون همه شوق وذوق گائيدمش؟ .... ازديدن اين صحنه خيلي حال کردم ..... صحنه هموني بودکه هميشه توي ذهنم آرزوشو داشتم ودوست داستم ازنزديک ببينم!....... ازاشتياق محسن درنحوه وگائيدن حريصانه اش خيلي خوشم اومد!..... همچي بازور و فشارخودشوميکوبيد به کون پرستوکه لمبراي کون پرستو مثل بادکنکي که فشارش بدي ازدوطرف کونش ميزد بيرون .... توي دلم به محسن ونحوه گائيدنش آفرين گفتم ... جداً آقامحسن توگائيدن پرستواونم تواولين شب مهموني!.. چيزي کم نگذاشته بود.... منيرهمينطورکه توبغلم بود وآروم سر کيرم به سوراخ کونش ميخورد!...... گفت: اميرجون.. منو بزارلبه تخت... پيش پرستو.... همين کارروکردم واونوگذاشتم بغل دست پرستو.... منيرهمينطورکه نشسته بود چرخيد وروشو کردطرفم، طوريکه کيرم درست مقابل صورتش قرارگرفت..... د ستشوآورد وکمر کيرمو گرفت ، مثل کسي که تاحال کيرنديده باشه بادقت کيرمونگاه کرد!... گفتم : منيرجون چطوره؟.... خوشت مياد؟.... گفت: خيلي خوشگله..... چه کله گنده اي داره؟ .... گفتم: کله گنده خوبه ؟.. مگه مال محسن نيست؟ ..... گفت: مال محسن هيکلش گنده تروکلفت تره.. ولي کله اش کوچيکتره!..... بعدهمينطورکه کمرکيرموگرفته بود ، آروم شروع به ليس زدن کرد و زبونشوکشيد روکله کيرم که ازفشار شهوت بنفش شده بود ، هربارکه با زبان خيس ومخمليش ليسي ميزد، نگاهي عاشقانه به صورتم ميکرد، ..... لرزشي خفيف تمام وجودم راگرفته بود.. باراولي بود برام ساک ميزدن!.. براهمين خيلي حال ميکردم! ... طرز ليس زدنشو نگاه کردم ... منيرهم سرشوبلندکردونگام کرد..... حالت شهواني راکه توچهرم ديد خيلي آروم شروع به بلعيدن کيرم کرد..... يواش.. يواش اونو تاته کردتو دهنش .... بعداز يک مکث کوتاه ضمن کشيدن کيرم به طرف بيرون، زبونشوزيرکيرم مي لغزوند..... به ختنه گاه که رسيد نگرش داشت ، درحاليکه مک ميزد، بادوانگشت شصت واشاره دست چپش بيخ اونوگرفت وفشارداد بطرف شکمم... کيرم بيشتربادکرد... حالبادست راستش که تف بهش زده بود باکمرکيرم جلق ميزد..... ناله ام دراومده بود..... حدس ميزنم منير ميدونست پرستوبرام ازاين کارا نميکنه!!!....... براهمين هم تواين کار سنگ تموم گذاشت وکارشوبا شدت وحدت تمام ودرکمال مهارت انجام ميداد طوريکه داشتم ازحال ميرفتم.... فکرکنم صداي آخ و.. اوخم خونه رابرداشته بود...... حالت شهواني وگرمي مشروب ازيکطرف، ريتم ساک زدن ماهرانه منير ازطرف ديگه همچنين حالت کون دادن پرستو منوازخود بيخودکرده بود ، دستاموبطرف موهاي منير بردم وسرمنيررابطرف کيرم فشاردادم.... هيچي جزارضاء شهوت حاليم نبود، کيرم به ته حلقش رسيده بود، ازداغي حلقش يکدفعه آبم بافشارزيادي ريخت توحلق ودهنش.... داشت خفه ميشد.... دستاشو به رونام زدو هلم دادعقب ... وسرشواززيردستام خلص کرد... شروع کردبه سرفه کردن ونفس نفس زدن مثل غريقي که تازه ازآب درش آورده باشن نفس ميکشيد مقداري ازآبمني هم پاشيدروصورت وچشماش!!... سرشو گذاشت لبه تخت وشروع کردبه سرفه کردن . منير درحال سرفه کردن بودکه يک لحظه روموطرف محسن وپرستو کردم ببينم کارگائيدن پرستو بکجارسيده؟ هنوز محسن داشت تلمبه ميزد...... نگاهم به کون پرستوکه افتاد، چند لکه کبودوقرمزروي لنبرکونش توجهمو جلب کرد...... جاي سيلي وکتک بود!!؟؟..... فکرکنم موقعي که محسن خواسته پرستورا بکنه ازديدن کون به اون سفيدي وخوشگلي چنان حشري شده که چندتا سيلي ياضربه محکم زده به لنبراي سفيد پرستوو چون پوستش خيلي لطيف وحساسه جاش همينطور قرمز وکبودمونده ... شايدهم کتکش زده.... چيزي نفهميدم؟......... شايدهم کيرمحسن خيلي کلفت بوده وقتي اونو گذاشته درسوراخ کونش و فشارداده .... پرستودردش گرفته وطاقت نياورده وخودشو جابجاکرده که اززيرش درره!!... آقامحسن هم زده درکونش!... براي همين هم جيغ زده ومامانشو صداکرده!.... کمي سرموکشيدم جلوتر!.. بصورت پرستوکه نگاه کردم ديدم صورتش از آبمني خيس... خيسه ........ يقيناًآقا محسن تواون حالت مستي وازهيجان وفشار شهوت اول دهنشو گائيده!!... وآبشوهم ريخته تودهنش و پاشيده روي صورتش .... يقيناً پرستو هم واسه اينکه خفه نشه همه آبمنيو قورت داده وخورده! ...... ازاينکه محسن پرستوراازدهن گائيده خيلي خوشحال شدم.......آخه من که دلم نميومد بزورکيرموبکنم تودهنش.... تابرام ساک بزنه .... ولي حال ديگه مزه آبمني راچشيده وبهانه اي نداره....!... ازاين کار محسن بوجداومدم ..... کارش عالي بوده.... مخصوصاًحال که منيرجون طعم ساک زدنو به کيرم داده بود!! پيش خودم گفتماين يکي ازمزاياي گائيدن پرستوتوسط محسن بود!!.... جداً اين کوس وکوني که ميکنه حللش باشه........!! ازبازبودن پاهاي محسن معلوم بود تا اونجاکه تونسته وجاداشته کيرشو تپونده توکون تنگ پرستو ..... حالهم طوري ازپشت پرستورابغل کرده وبه کونش چسبيده که هيچ کدومشون قدرت تکون خوردن نداشتن!.... وهمونجوري هردوشون مونده بودن !....... يقياً همونطورکه منيرگفت ، کيرمحسن خان خيلي کلفته وچون به زور تادسته اونو کرده توکون پرستو ، ماهيچه هاي کونش به حدجرخوردن رسيده وچون قدرت جمع شدن نداشته توهمون حالت انقباض مونده وباعث شده کهکونش قفل کنه و نتونند تکون بخورن ...... پرستوجونمم که قربونش برم اين حالتو خيلي دوست داره ... يعني وقتي کير تاخايه ميره توکونش توهمون حالت ميمونه وتکون نميخوره! ......... وچون اين حالتوخيلي دوست داره هميشه تواين حالت بمن ميگه تکون نخورم.... حالهم ازمحسن خواسته تکون نخوره تا خوب لذت کلفتي کيرشو بچشه وکونش باز ترشه!..... پرستوآهسته ناله ميکردونفس نفس ميزد.... فکرميکنم خيلي حال ميکنه..... اينجوري که من دارم از نزديک ميبينم پرستوازپوزيشن ونحوهً گائيدن محسن خيلي خوشش اومده چون درحاليکه آروم ناله ميکرد متکا را هم گاز ميگرفت ، کله شوهم مثل آره ونه گفتن پائين وبال ميکرد.... حرکات پرستو بخوبي نشون ميدادکه دوست داره حالکه همه کير محسن توکونشه ازاين کيرکلفت وجديدلذت بيشتري ببره..... براهمينم يواش ناله و.... آخ واووووخ ميکرد....... تکون هم نميخورد!!.... محسن هم دوطرف کون سفيد پرستوراگرفته و خودشو سفت به کون پرستو چسبونده بود.... درمقابل هيکل پر موي محسن ، جلوهً سفيدي پوست وزيبائي کون پرستوبخوبي خودنمائي ميکرد.... همينطورکه نگاهشون ميکردم وتوصحنه اونا بودم .... صداي منيرکه سرفه اش قطع شده منو بخود آورد ، برگشتم ديدم منيرچرخيده و کون گردوسفيدشو طرفم قمبل کرده وژست پرستورابخودش گرفته!....... ازديدن کون سفيد وزيباي منير که برابرم قمبل کرده بود مستي ارسرم پريد!.... هيچ فکرنميکردم منير کوني به اين زيبائي وسفيدي داشته باشه... چين خوردگي سوراخ کونش مايل به قهوه اي بود..... کمي پف کرده وسوراخش کمي باز بود!... انگشتموتفي کردم وبه سوراخش مالوندم.... ماهيچه سوراخ کونش سفت بود... مثل کون پرستو نرم نبود!.... بانوک دوانگشت شستم کمي اونو باز کردم..... منير خودشو شل کردتاکونش راحت بازشه..... معلوم بود توکارش خيلي وآرده.... منير صورتشو کمي برگردوند وگفت...... گفت: توچه فکر هستي؟..... بياعزيزم اينم اوني که چشت دنبالش بود..... خوب يادمه هميشه منو از پشت نگاه ميکردي!!....آه .. چقدر اون نگاههاي پراز شهوت وحريصت رادوست داشتم واز نگاهت لذت ميبردم....... منيرساکت شد...... وآروم انگشتشوتودهنش کردومقداري تف مالوندبه سوراخ کونش....... منم دوباره انگشتمو تفي کردم گذاشتم درسوراخ کونش وکمي چرخوندم وفشاردادم بره تو.... تقريباً خيلي راحت يک بندانگشتم رفت توکون منيرجون...... کمي انگشتمو همونجا نگر داشتم.... کونش خيلي زود شل شد وراحت تمام انگشتمو رفت توکونش...... کونش خيلي داغ بود..... يک کم انگشتمو چرخوندم ديدم کونش خوب بازشده.....آروم انگشتمو کشيدم بيرون تميز بود....... ظاهراً منيرم حرفه اي به نظرميرسيد چون خودشوخوب تخليه کرده بود.... معطل نکردم فوري کف دستم تف زدم وماليدم روکيرم..... و سرکيرمو گذاشتم درسوراخ کون منيرجون........ باوجوداينکه کله کيرم بادکرده بودولي با

     
#6 | Posted: 29 May 2010 13:54
بهشت - قسمت ششم
گفت : اميرجون... اين محسني که اينطوري آروم گير داده به پرستو.... اينجوري ساکت نه بينش؟ ، اون اين حالت گائيدن کون راخيلي دوست داره ، اون عاشق کون تنگه!.... مخصوصاً اگه مثل کون پرستو جون دست اول و سفيدوخوشگل هم باشه!.... اون منوهم همينطور مست ميکنه وهمينجوري ازعقب وجلو ميکنه.... تواين حالت خودش هم حال ميکنه ولي من جرميخورم ..... جيغ ميزنم... اما بعدش خيلي با حال به گائيدنم ادامه ميده وتلمبه ميزنه..... اميرجون يکشب ميام پيشت همه چي رو برات تعريف ميکنم..... حرفاي منير بوي مستي ميداد..... زيادتوجه نکردم.... ولي باهمين حرفاش خيلي حشري شدم....... وچون منيرجون کمي بيشتردولشده بود.... شروع کردم تلمبه زدن..... آبگاهشوسفت گرفته ونميگذاشتم تکون بخوره...... به نفس نفس افتادم..... منيرهم آه وناله اش در اومده بود.... ريتم گائيدنموسرعت دادم..... تواين وسط آه وناله پرستوهم تبديل به جيغ شده بود....... نگاه کردم ديدم محسن هم ديوانه وار داره تلمبه ميزنه..... وباصداي بلند اووف...اووف ميکنه مثل اينکه داشت آبش ميومد..... چون يک دفعه چنان تپوند توکون پرستو که جيغ بلندپرستودراومدو ولوشد روتخت.... محسن هم که خيس عرق شده بودونفس نفس ميزدوهن و..هن.. ميکرد...خودشوانداخت روي کون سفيد وقلمبه پرستو.... چون کمي چرخيده بودن وتقريباً پشتشون طرفم بودبخوبي ديدم که فقط خايه هاي محسن بيرونندوتمام کيرش رفته تو کون پرستو!... وآبمني از اطراف کيرش داره ميريزه بيرون...... مثل اينکه هردوشون باهم آبشون اومده وازحال رفته بودن..... باصداي جيغ منيرولرزش بدنش بخودم اومدم..... منير به اورگاسم رسيده بودوبي حال شده بودمنم باچندضربه شديدکيرموتا اونجا که جاداشت تپوندم توکوسش وآبموريختم توش... منيرتکوني خوردوافتادروتخت .. منم همونطورخوابيدم روش.......... حدود سه..... چهاردقيقه اي بيحال افتاده بودم روي منير....... سستيم که رفع شد، پاشدم... لي پاي منيرتا زانواش ازآبمني خيس .. خيس شده بود اوبي حال دراز کشيده بود... نگاه کردم ديدم محسن هنوز روي کون پرستوافتاده ...... پرستوهم مثل اين که غش کرده باشه زيرهيکل محسن ولوشده بود وبجاي نفس کشيدن خورناسه ميکشيد ، فکرکنم از لذت کون دادن به يک غريبه بيهوش شده بود!!.......... پاشدم رفتم سراغ محسن که صداش کنم تاازروي پرستو پاشه ودرعين حال ببينم کيرش چقدربزرگه؟ دستمو گذاشتم روشونه ش صداش کردم....... سرشو برگردوند طرفم.... باحيرت نگاهم کرد!...... گفتم: پاشوبابا چه خبره؟.... توکه زنموکشتي!.... پاشدوخيلي بااحتياط وآروم کيرشو کشيد بيرون..... عجب کير کلفت وسفيدي!.... هنوز شق بودوخيس .... محسن روشوطرفم کردو...... گفت : اميرجون خوب بامنير حال کردي ها؟..... منيرجون خيلي اهل حاله.... خيلي از اين اخلقش خوشم مياد.... نگاه کن..... چه از حال رفته؟........ من واون با دوستامون خيلي حال ميکنيم!.... البته نه به اندازه امشب!.... خواستم چيزي بگم ديدم کيرمحسن خان داره باد ميکنه وبزرگتر ميشه! .... اينو که ديدم کيرمنم شروع کردبه شق کردن....... ته کيرمحسن خيلي کلفت بود.... باورم نميشد کيرش به اين کلفتي باشه؟.. همينطورکه کيرش دل ميزد باانگشتش سوراخ کون پرستوراکه خيس از آبمني بود ميمالند!!...... اين کارش برام جالب بود........... گفتم :محسن معلومه چيکارميکني؟.... محسن درحاليکه هنوز سخت حشري بود وآب دهنشو که پر شده بود قورت ميداد.... گفت: اميرجون... اين زني که توداري يک تيکه جواهره که همتا نداره؟... حيف که قدرشو نميدوني؟.... وقتي آوردمش تواتاق وخوب نگاهش کردم .. ديدم همه چيش تکه، هيکل عالي و خوش ترکيب ، پوست سفيد وصيقلي ، بدن صاف وبدون مو!... سينه هاي سفت ونوک گلي!.. وجالب تر عجب کوس وکون مشتي داره عينهو غنچه نشکفته!....... غنچه قرمزي که هنوز بازنشده؟.... واي که نميدوني چه حالي شدم؟.... باورم نميشد توشب اول مهموني همچو لعبت نازي گيرم بياد؟... بوسيدمش.. بوئيدمش... وليسش زدم ...ازاينکه اين غنچه خوشگلو بمن سپردي تا من بازش کنم ....هول شدم.... جداًاون يک تيکه جواهره که تانداره ؟..... تاحال زني به اين زيبائي وخوشگلي نديدم....... گفتم : چه خبره بابا انگار تا حال زن نديدي.... ماشاءاله منير به اين خوشگلي وزيبائي ..... و چه حالي هم ميده ..... محسن درحاليکه کيرشقشو درسوراخ کون پرستو ميمالوند........ گفت:هيچ تاحال ازاين کون استفاده کردي ببيني چيه؟..... چقدرتنگه وپر؟.... عينهو کون پسر ميمونه!.... اينو جدي ميگم!... توي هرصدهزارتازن شايديکي اينجور کون تنگ وپري داشته باشه؟...... مهمتراينکه اين نوع کون به اين زوديا وا نميره وشل نميشه...... جالب تراينکه خودش بيشتر دوست داره ازکون حال کنه !!.... من که ازش سير نميشم و دارم ميميرم براش!!...... باحرفاي محسن حسابي حشري شدم وشق کرده بودم .. محسن يک نگاه به کير شقم کردو...... گفت: اميرجون کون منيرهم خيلي باحاله !!..اونم يک لعبته.. ها ؟ دست کم نگيرش... بين دوستام هزارتا خاطرخواه داره!... کوس خوبي هم داره!... منيرعاشق کيرغريبه هاس !!... اون هميشه با دوستام خوب حال ميکنه!!.... بهش برس.... محسن همانطورکه حرفاشو ميزد ، خودشويواش يواش کشوند روکون پرستوو دستاشوبردزيرشکم پرستو..... زانوزدوکون پرستوراکشيد بال طرف خودش.. ... پرستو ناله اي کردوچشاشو بازکردوبا يک حالت مستي ..... گفت : محسن جون.. خيلي بهم حال دادي .. مرسي... ولي خيلي خسته شدم .... حالهم دوست دارم همينطورتاصبح توبغل گرمت اين زير بخوابم.... ميشه همينطوربخوابي روم؟...اينجوري بيشتر حال ميکنم..... اين حالتوهم من دوست دارم هم امير!..... اميردوست داره تو روم بخوابي ونگاه کنه!!..... محسن زانوشو سست کردودرحاليکه سرکيرشوتفي کرده بود اونو گذاشت درسوراخ کون پرستووآروم خوابيدروکون وبدن پرستو........ پرستوهمينطورکه دمر زيرمحسن خوابيده بود، زانواشو جمع کردتاکونش بهترتوبغل محسن جابگيره!! توهمون حال هم دستاشوآورد پشت ولنبراشوگرفت وکشيد به دوطرف تا سوراخ کونش بيشتر بازشه ...... که يهو جيغي کشيدوولوشد روتشک..... فکرنميکرد کيرمحسن هنوز شق وکلفت مونده باشه!...... با فشاري که محسن داده بود فکرکنم تا خايه کيرشو کرده بود توکون تنگ پرستو!!..... توهمون حالت بدون اينکه تکون بخوره خوابيد روپرستو وديگه تکون نخوردتاپرستو خودش کونشو شل کنه!...... ولي همين فشارباعث شدتاکون پرستوبازبازشه... محسن کمي کون خودشوآورد بال وخيلي آروم سعي ميکرد فشاربيشتري به کون پرستوبياره تا بهتر وبيشتر کيرشو توکون تنگ وداغ پراز آبمني پرستوجاکنه........ بااين حرکت لنبراي کون پرستوژله ائي تکون ميخورد و....آخ.. واوخ ..هردوشون دراومده بود....... يکباره ديگه پرستوجيغ کشيداوصداي مامان جونش ميزد!!.......... براي اولين باربودکه باصداي بلندوخيلي سکسي مامان جون .... مامان جون ميکرد.... محسن هم باقدرت تمام خودشوميکوبيد روکون پرستوو... اوف..اوف... ميکرد.. محسن حدود بيست دقيقه اي تلمبه زد وجيغ پرستو رادرآوردتاآبش اومد...آخ بلندي کشيدو باآرامي کيرشو درحاليکه آبمني ازش ميريخت کشيدبيرون..... انصافاًمحسن کيرکلفت وخوش تراشي داشت که کمرش يک قوس کموني داشت..... پرستوحق داشت باهاش حال کنه.... محسن درحاليکه با انگشت اطراف سوراخ قرمزو خيس کون پرستو را مالش ميداد بادست ديگش کمرکيرشو گرفته واونوميکشيد به لنبراي گلي رنگ کون پرستوتا آبمني هاشو پاک کنه!.... نگاه به کون پرستوکردم .... چقدرکونش باحاله..... لنبراش وپشت روناش ازفشار گائيدن محسن قرمزشده بود... چندجاي کونش هم کبودبود!!...... ازنزدک نگاهي به سوراخ کونش کردم... صورتي گلي .. ويک مقدار بازمونده بود... توش پرآبمني بودکه ازش ريخته بودلي پاهاش وسرريزکرده رفته طرف روناوکوسش... حلقه دورکونش داشت دل ميزدوبازي ميکردکه جمع شه... ولي مثل اينکه ماهيچه زورش نميرسيد بيشترازاين جمعش کنه.... باهربارجمع شدن مقداري آبمني ازسوراخ کونش ميريخت بيرون.... منظره جالبي بودتاحال نديده بودم..... محسن هم با انگشت دوراونو ماساژ ميداد.... داشتم فکرميکردم...... نکنه کونش همينطورباز بمونه؟.... تواين فکربودم که ..... دستي اومد روشونم ... برگشتم.. ديدم منيرخانومه...... متوجه نگاهم شدو......... گفت: نگران نباش!... محسن خوب بکارش وارده!.. ميدونه چيکارکنه... هميشه اينجوريه!.... مال منم اولش اينجوري شد.... ولي زود خوب شد!.... محسن ميدونه چيکار کنه .... بااين ماساژي که ميده هم دردش کم ميشه هم پرستو خوشش مياد!... خواستم بگم آخه پرستو باراولش نيست که کون داده سه ساله من دارم اونو ازکون ميکنم!!!... ولي هيچ موقع اينجوري بازنشده؟..... ولي يادکلفتي کيرمحسن افتادم..... وديگه چيزي نگفتم..... محسن بايک دستمال خودشو پاک کردورفت طرف دستشوئي...... منيرخودشوچسبوند بهم وصورتشوآوردنزديکترو........ گفت: اميرجون .. چون خيلي دوست دارم ميخوام قبل ازاينکه محسن بياد يک چيزي بهت بگم.... لباشو بوسيدم ودستاموازپشت کشيدم رولنبراي لخت کونش و....... گفتم : بگوعزيزم.. توديگه مال مني.... بگو؟... گفت:..اميرجون اگرمحسن يک وقت گفت حالکه اينقدرقاطي شديم بيابعضي شب ها جاي پرستوومنوباهم عوض کنيم!..يعني اون پرستورا جاي من ببره خونه... ومن جاي پرستو بمونم اينجا... قبول نکني...ها؟......خوب ؟... گفتم :..چرا منير جون؟ اينکه خيلي خوبه يک تنوع عاليه چرا قبول نکنم؟... گفت: هرچي ميگم گوش کن.... چراشووقتي اومدم اينجا بهت ميگم.. وجريان رامفصل برات تعريف ميکنم!...... فقط اينو بهت بگم که محسن عاشق کونه!!.... حالبا محسن برو دوش بگيريدتا منم پرستوجونوصداش کنم ... و باهم بريم حموم وزيادمعطل نشيم..... من ومحسن باهم رفتيم دوش گرفتيم، توي حمام خوب به کلفتي کير محسن نگاه کردم عليرغم اينکه کيرش خوابيده بودولي چون بزرگترازحدمعمول بودبه نظرميومد که نيم خيزمونده!.. .. منيرراست ميگفت ته کيرمحسن کلفت بود ولي کله ش زيادبزرگ نبودازختنه گاه به ته کيرش کلفت وکلفتر ميشد.. باکيرخودم که مقايسه اش کردم مال اون کمرش تقريباً دوسه سانت کشيده تربود!! موقعي که داشتيم خودمونوخشک ميکرديم محسن روبمن کردو.... گفت:اميرجون خيلي ازت ممنونم براي امشب وهمه چيز، من با پرستوخيلي حال کردم...... کاش توهم به اندازه من ، بامنيرحال کرده باشي؟.... من که خيلي حال کردم.... راستش اميرجون تاحال همچوشبي را تو عمرم نداشتم .... جداً زن خيلي باحال وخوشگلي داري!.... درهرصورت خيلي ازت ممنونم!!.... امشب مارا ساختي!!.... فکرکردم هنوز با منير کارداري منم خواستم برگردم بقيه کارمو با پرستو جون ادامه بدم که ديدم داري مياي بري حمام؟!!.... ازحرفها وتعريف هاي محسن حسابي حال کردم..... حدس ميزدم هرکه اين کوس و کونو بکنه ... بايدهم حال کنه وهم تعريف!.... گفتم : محسن جون توکه اينقدر خوشت اومده چرا زودتموم کردي!... اون که دراختيارت بود؟.... حال هم وقت زياده....... امشب سه شنبه شبه.... اگه ميخواي يکبرنامه براي پنجشنه شب جورکن تاباز دورهم باشيم وخوش بگذرونيم؟ .. .. نظرت چيه؟ ... امشب به من که خيلي خوش گذشت وبا منير جون هم خيلي حال کردم..اونم ماهه..... ازکاراي توهم خيلي خوشم اومد.. خيلي باحالي... اينطورکه ازنزديک ديدم پرستوهم خيلي باهات حال کرده..... منم ازت ممنونم.... گفت: فردا من عازم شهرستان هستم.. وشنبه برميگردم... ..اگرميدونستم دعوت شما به اين خوبي حال ميده ؟ قول رفتنو نميدادم!.. ولي اگه دوست داري يک پيشنهاد بهت ميدم؟..... تاهم توبيشتر ازمنير لذت ببري ! هم من وپرستويک حال حسابي بکنيم!.... گفتم: چکارکنيم؟ گفت:امشب منيرو ميزارم اينجا...!!؟... درعوض پرستوجونو باخودم ميبرم خونه؟ .. موافقي؟ ! .... فردا صبح هم تحويلت ميدم.... چطوره؟.. خوبه؟...... چهارتائي امشبو تاصبح حال ميکنيم... خوشت مياد؟......... يادحرف منير افتادم که گفته بود اين کارونکن براي همين ...... گفتم : محسن جون ... خيلي دلم ميخواست اين کارروميکردم ولي اجازه بده توي روزهاي آينده اين برنامه را اجراکنيم ...... حال هم عجله نکن .... قول بهت ميدم هروقت اومدين اينجا يامااومديم اونجا پرستورا دربست دراختيارت بزارم... خوبه؟..... دوست دارم جلوم حسابي باهاش حال کني!!...امشب خيلي از کارات لذت بردم وحال کردم..... خيلي وقت بود که هوس کرده بودم يکي جلو روم پرستورا بکنه ومن ببينم ولذت ببرم!!.... من عاشق اين کارم!!.... وقتي نگاه ميکردم باچه حرص وولعي اونوميکني نميدوني چه حالي پيدا کردم... اصلً منيرو فراموش کردم!!.... مخصوصاً وقتي خوابيدي روکونش واونواز کون ميکردي... ديدي چه کون مشتي داره؟!... ولي من دوست دارم اين دفعه اونوسگي بکني !.. اين پوزيشنوخيلي دوست دارم!!....ازالن ازت ميخوام که ايندفعه حتماً اين کارروجلوروم بکني!!..... تا حسابي حال کنم!........ گفت:خوشم مياد اخلق خودموداري؟... توهم مثل من اينجوري حال ميکني؟... آي فدات شم که خيلي باحالي؟... حال که قولشو بهم دادي راضي شدم... قربونتم ميرم... ضمناً حال که از نزديک به خصوصيات اخلقي تووپرستوجون آشناشدم و خوب شناختمتون!! ازاين لحظه منيرجون منم دربست دراختيارته..... بهش ميگم هرموقع که نيستم يا خودش هوس کرد بياداينجا وباهاش حال کني........... بريم که ديرشد!.. درحاليکه هردوبااين حرفها شق کرده بوديم ازحموم دراومديم...... توي هال منيروپرستوباهمون لباسهاي تنگ وچسبون منتظر مابودن تا برن دوش بگيرن..... ماراکه ديدن خنديدن ورفتن طرف حموم...... من ومحسن درحاليکه هرکدوم تويک فکر جداگانه بوديم وحال ميکرديم.... نشستيم توپذيرائي...... چندلحظه اي ساکت بوديم.... من روموکردم طرفش و........ گفتم : محسن جون ازاين اخل قتم خوشم اومدهميشه اسلحت آماده شليکه.... هردومون خنديديم...... ومن ادامه دادم : اينو هم بگم..... مدتي بود دنبال دوستي مثل توميگشتم، که هم باصفا باشه وهم اهل دل ، بدون وسواس واخلقش هم عينهواخلق خودم باشه!.... خوب تواين وسط اگرخانمش هم مثل پرستو ساده وبي آليش ومهمتر خوشگل باشه،چه بهتر؟ !!.... خوشبختانه بااومدن توومنيربه اينجا خيلي زود به اونچه که دوست داشتم رسيدم...... ويقين دارم پرستوهم مثل من ازاين آشنائي خوشحال.. خوشحاله!.... محسن درحاليکه ازروي شلوار، کيرشق شده شوجابجا ميکرد....... گفت: اميرجان.. منم خيلي خوشحالم ازاينکه با دوستان خوبي مثل تووپرستوجون وسيله منيرآشناشدم ، حالاميرجون صبرکن ازسفر برگردم ، اگه دوست داشتي بادوتاازدوستاي خوبم که اوناهم مثل خودت اهل حالندوخانماي بسيارخوشگل و دوست داشتني دارن ، آشنات کنم؟!.. اونوقت ببين گروهي چه حالي ميکنيم!... مخصوصاً توشبهاي طول ني زمستون !..... راستي چراتاحال با پرستوازعقب کارنکردي ؟!..... حيف نيست؟.... من تاحال کون حلقوي نکرده بودم ... امشب براي اولين بار بود که هچو کوني کردم!.... ميگن همچو کوني رااگرتويک شب صدنفرهم بکنن نه شل ميشه نه گشاد!!....يعني نيم ساعت بعد مثل اولش آک آک ميشه خوش بحالت.. کاش کون منيرهم حلقوي بود...گاهي شبها که دوستام ميان اونجا دودفعه که ازکون ميکننش ديگه تا صبح باز بازه...ولي خوب انصافاً منيرموقع کون دادن خيلي حال ميده.... گفتم: امير جون همينطور که گفتي کون پرستو حلقويه!.. براهمين نشون نميده که من چقدرباهاش کارکردم!!.... براهمين بودکه ميگفت دوست داره تاصبح روکونش بخوابي اون ازکون دادن لذت ميبره!!... من جونم به اون بستگي داره!....... تواين موقع پرستوومنيردرحاليکه ميخنديدن ازحموم دراومدن...... واي.......... خودشونوچي ساخته بودن..... يکي يک شورت کوتاه وچسبون.....اونقدرکوتاه که وقتي پشت بما کردن ورفتن طرف آشپزخونه ...... پرستو را ديدم که نصف لنبر کونش ازپائين شورت قلنبه زده بودبيرون! .... منيروکه نگو، هردوطرف شرتش جمع شده ورفته بود لي چاک کون گرد وسفيدش ، طوريکه کونش بزرگترو لنبراش خوشگلتر به نظرميرسيد وهرقدم که برميداشت لنبراش ژله اي تکون ميخوردن وخيلي جالب بالوپائين ميپريدن !.. فکرکنم اين ايده منيربوده که قبل ازبيرون اومدن ازحمام اينجوري خودشونو درست کرده بودن!! .... شايدهم براي همين ميخنديدن!!.. چشم ازکون منيربرنميداشتم بازي لنبراي کونش حشرترين منظره سکسي را ساخته بود... يک نگاه به کون پرستوکردم خوشگلي وزيبائي و قردادنش کيرمرده راشق ميکرد!!... به نظرميومد درراه رفتنش کمي مشگل داره..... از تجسم اينکه کلفتي کيرمحسن و طول ني شدن مدت گائيدن کون پرستوبراي کونش مشگل بوجودآورده ازشق دردداشتم ميترکيدم .... برايک لحظه محسنو نگاه کردم، اونم درحاليکه ازرومبل نيم خيزشده و کيرشوسفت گرفته بودتمام قدرت ووجودشوتوچشاش متمرکزکرده و مثل يک گرگ گرسنه که درکمين شکارش باشه ، بدون اينکه پلک بهم بزنه چشم به کون پرستو دوخته بود ........ چه حالي کردم وقتي محسنو بااين حال ديدم!.. کون منيروپرستورا فراموش کردم وچشم به حالت حشري محسن دوختم .... شهوت تمام وجودشوگرفته بود...... ازاينکه پرستو تونسته بود تواولين ديداراينچنين محسن را بخودش جلب کنه وکونش اينجوري موردتوجه قراربگيره لذت ميبردم ..... دريک حالت شهواني سکرآورغرق شده بودم دوست داشتم همون موقع محسن مي پريدروپرستوواونوبحالت سگي و به زورازکون ميگائيدوجيغشودرمياورد ، ازتجسم اين صحنه تمام بدنم داغ شده بود!.... طاقت نياوردم رو به محسن کردم و...... گفتم: محسن جون چي شده خيلي حشري شدي؟.... مثل اينکه تاحالً کون نديدي؟ ..چته بابا حول شدي..... خوب اگه خيلي آمپرت رفته بال معطل نکن به پروهمينجاپرستورا سگي از کون بکن! تاهم تو بخواستت برسي هم من از ديدن کون کردنت لذت ببرم.... پاشو.. پاشو ديگه معطل نکن!!...... وپرستورا صداکردم وگفتم يک لحظه بياد اينجا...... محسن درحاليکه شهوت سراپاشو گرفته بود باهيجان ولرزش صدا گفت... دوست دارم... ولي ممکنه پرستو آمادگيشو نداشته باشه وناراحت بشه وازمن دلخوربشه.... پريدم تو حرفش وگفتم:.... نه اون کون دادنو دوست داره!... مخصوصاً اگر بدونه که من پيشنهاددادم!.... بزار ازش بپرسم!.... اگه قبول کردهمينجاجلوي من ومنير... اوکه!!.... پرستو اومد.... دستشو گرفتم واونوکشيدم طرف خودم لپشو بوسيدم و درگوشش گفتم ميخواستم ازت خواهش کنم اجازه بده اون پوزيشني که محسن تواتاق خواب باهات انجام داده ، يکبار ديگه اينجا باهات تکرار کنه !........... پرستو دست منو گرفت وکشيدبرد طرف اتاق خواب ..... اونجا گفت ... امير جون مال محسن خيلي کلفته ... هنوز درد دارم.... اونم که تازه کرده... چي شده که دوباره ميخواد..... گفتم : ببين توخيلي خوشگل وزيبائي ... من که شوهرتم باديدن اين همه زيبائي حشري شدم واي بحال اون ..... نميدوني وقتي از حموم دراومدي باچه حسرت وشهوتي نگات ميکرد.....حشري شدن اون رومنم اثر گذاشت برا همين بهش گفتم اگر خيلي آتشي شدي ميتونه کارشو باهات تکرار کنه ... براهمين صدات کردم.... الهي قربونت برم ..... بزار اونم اززيبائي وخوشگليت استفاده کنه خصوصاً اينکه حال توحال عادي وديگه مست نيست!....... حالاين کار برامن دلچسبه!.. خوب عزيزم.......... پرستوگفت: يعني...تودوست داري او يکبار ديگه منواز.....؟.... گفتم: آره... ما باهم قرار گذاشتيم.... نميدوني با چه حرص وولعي اين کارو انجام ميده..... ضمناً اون فردا ميره مسافرت وتاشنبه برنميگرده..... پرستوگفت: خوب باشه تواتاق؟....... گفتم : نه ديگه تو اتاق نه ... توپذيرائي..... البته اجازه بده هرکاري دوست داره انجام بده!... تامنم ازديدن کاراش حال کنم ولذت ببرم!...باشه؟..... پرستو قرمز شدوگفت باشه!!..... باهم اومديم تو پذيرائي..... از منير خواهش کردم کمي مشروب براي پرستوبريزه توليوان وبهش بده بخوره!....... منير ماتش برده بودکه برنامه چيه؟.... گفتم : منيرجان محسن دوست داره برنامه اشوبا پرستو تکرارکنه!....منم ازپرستوخواهش کردم قبول کنه.... چطوره ؟... منير بدون اينکه حرفي بزنه يک ليوان را نصفه مشروب کردوداددست پرستو.... ..... من از روي مبل بلند شدم وپرستو رابغل کردم ولباشو بوسيدم.... دستي به کونش کشيدم وآروم اونو چرخوندم وکونشو کردم طرف محسن که هنوز نشسته بود.... گفتم محسن جون ببين حرف نداره!.... محسن خنده کنان گفت تودنيا تکه ومثل نداره!... پاشدواومد طرف ما.... مشروب کارخودشو کرده بود ... پرستو داغ شده وصورتش گل انداخت بود.... دوباره اونوبوسيدم وتحويل محسن دادمش.... محسن از پشت خودشو چسبوند بکون پرستووبادودست سينه هاي اون گرفت وشروع کردبا اونا بازي کردن و مکررپشت گردن پرستورا ليس ميزد وماچ ميکرد..... منم بيکار ننشستم بخاطراينکه پرستو زودتر حشري بشه شروع کردم شکم وناف خوشگلشو ليس زدن... کمي شلوارکشو کشيدم پائين وبرجستگي بال کوسشو بوسيدن وبوئيدن ..... کم کم بازبونم چوچوله شو ليس زدن.... محسن هم ازپشت خودشو به اون ميمالوند وسعي ميکرد کون داغ پرستورا بماله به کيرش...... من ديگه طاقت نياوردم و خم شدم وشرت پرستو را ازپاش درآوردم وباکمک محسن تاپشو هم درآورديم.... ازديدن سينه هاي برجسته نوک گلي وناف گود وخوشگلش لذت بردم.... ازپرستو خواستم روي فرش چهاردست وپا زانو بزنه!.... تا پرستو خم شدکه زانو بزنه من سريع شلوار محسنو کشيدم پائين ... کيرش مثل فنر پريد بيرون به حد اعلي شقي رسيده بود!... فوري دستمو تفي کردم وماليدم روي کير محسن !.... عجب کيرداغ وکلفتي بود!... محسن شلوارشو از پاش درآوردوپشت سرپرستو زانوزدوشروع کرد سوراخ کون پرستوراباحرص ليس زدن..... صداي نفس نفس پرستو شنيده ميشد.... محسن سعي ميکردزبونشو بکنه تو سوراخ کون پرستو..... خم شدم ودوطرف لمبراي کون پرستو را ازطرفين گرفتم وازهم بازکردم تا کارمحسن راحت تر بشه.... محسن خوب که ليس زد.... پاشد درحاليکه يک تف گنده انداخت درکون پرستو، کمر کير کلفتشو گرفت و سر اونو گذاشت درسوراخ کون پرستوودودستي آبگاه پرستو را سفت گرفت وفشار داد!... آخ پرستوبلند شد.... گفت يواش ... محسن جون يواش عجله نکن خوب اون تف بزن ويکم بمالش .... بزار خودم کمکت کنم!.... منم رفتم جلوي پرستو وکيرموکه ازشقي داشت ميترکيد گرفتم جلوي دهنش...... پرستو زبونشو درآوردومثل بستني چوبي اونوليس ميزد!..... بافشاريکه محسن به کون پرستو داد .. جيغ پرستو دراومد..... ازجلوي پرستو اومدم کنار ديدم محسن نصف کيرشو تپونده تو کون پرستووداره آروم آروم سعي ميکنه بقيه کيرشوهم بکنه تو........... پرستو همينطورکه ناله ميکردگفت محسن جون خيلي آروم فشار بده تاهمش بره تو.... آهان ... اوف..اوف... مردم.... فشاربده داره جا باز ميکنه.... واي مامان جون مردم....... محسن هم يواش اونوبخودش فشار ميداد.... نفس پرستو بند اومده بود.... آهسته زير لب گفت واي جرخوردم..... بکن ....محسن جون بکن ... چه دردخوبي.... سفت منوبغل کن وفشاربده ..... واي خدا جون خيلي کلفته!...... آهان محکمتر...... واي تراخدا ديگه بسه جا ندارم همش رفته تو!... واي.... واي چه دردي!... صداي ناله واوف.. اوف ف ف محسن هم دراومده بود........ محسن درحاليکه روي پرستو دول شده بودعينهو يک سگ نرگردن کلفت که يک ماده سگ کوچولوراگرفته باشه پرستو را سفت از شکم گرفته همينطورکه ميکردش بازبونش هم پشت گردن پرستو را ليس ميزد..... محسن نگاهي بمن کردکه يعني خوبه؟... خوشت مياد!... سرموتکون دادم.... يعني عاليه!... محسن تائيد منو که ديد شروع کردعينهو سگ تلنبه زدن ..... صحنه برام خيلي جالب بود!... اوني بود که دوست داشتم!..... زيبائي صحنه دراين بودکه محسن باهيکل گندش خيلي عالي روپرستوسوارشده بود وسعي ميکرد توگائيدن پرستو اداي سگها راهم درآره!...گاهاً از پرستو ميخواست برگر

     
#7 | Posted: 29 May 2010 13:56
بهشت قسمت هفتم
صبح حدوداي ساعت ده بيدارشدم مستي ازسرم پريده بود.... کمي احساس کوفتگي وسردرد ميکردم.... يک حالت سستي ورخوت هم توي بدنم بود ... ياد ديشب افتادم مثل اينکه خواب ديده بودم... پرستو خواب خواب بود... اوتقريباً دمرخوابيده وپاي راستشورااززانوخم کرده بود.... شرت مشگيش لي چاک کونش جمع شده بودوسفيدي پوستش را بهتر نشون ميداد ... هنوزلمبراي کونش قرمزبودن.... ازسفيدي وصافي ، پوستش برق ميزد... برجستگي کونش يک حالت سکرآور دردرونم ايجادکرد... باغلت کوچکيکه خورد بخودم اومدم... افکارم بهم ريخت... باخودم گفتم مهموني ديشب روًيا بوده يا واقعيت؟ .... واقعاً محسن شوهر منيرديشب با پرستو....... جرات نميکردم به دنباله افکارم فکرکنم!..... کمي دور وبرمو نگاه کردم ... بيداربودم .... خواب نبودم ... پرستوهم بغل دستم خواب بود .... آيا اشتباه نميکنم... يعني کارهاي سکسي ديشب واقعيت داشته؟!.... دوست داشتم پرستوبيداربود وازش ميپرسيدم! .... دستي به موهاي طل ئيش کشيدم وآرام پشت گردنشو بوسيدم....... پرستوباآرامي چشماهاي شهل وزيبايش راباز کردولبخندي زد...... پرسيد ساعت چنده... گفتم ده...... گفت زود پاشدي....... وسريع صورتشولي دستاش مخفي کرد يواش گفت اميرمن خجالت ميکشم!..... گفتم: ازچي عزيزم؟...... پاشو خشگلم..... همانطورکه صورتشو گرفته بود..... گفت از ديشب!.... سرم درد ميکنه!.... توکه ميدونستي من مشروب نميخورم چرا گذاشتي منيربهم مشروب بده!..هان؟.... گفتم خوب؟ ... حال چي شده؟.... صبحانه که خوردي سرت خوب ميشه عزيزم..... روش خم شدم وبزور صورتشو بوسيدم.... دستشو گرفتم واونو بطرف خودم کشيدم...... گفتم بيا توبغلم..... خوب خوابيدي؟...... عزيزم سردردت مال مشروبه ، خوب ميشه!...... ودستمو کشيدم روي لمبرکونش.... دستم ليز ميخورد.... ازصافي وزيبائي کونش لذت بردم........ پرستوگفت...... امير پشتم دردميکنه!.... ديشب چه بلئي سرم آوردين؟..... گفتم ...هيچي مگه ديشب چي شده؟..... خواب ديدي؟..... يهو يک تکوني خوردوصورتشو طرفم کردوبا لحني شاکي.... گفت... امير؟.... يعني ميخواي بگي يادت نيست؟.... يادت نيست چه بلئي سرمن آوردين؟..... دستي بمواش کشيدم ولباشوبوسيدم........ گفتم عزيزم!.... عزيزم... ديشب که بهترين شبي بودکه گذرونديم!.... مگه بد بود؟.... ديشب خواسته من و... توخوشگلم .. برآورده شد... پراز لذت وخوشي.... بدبود؟.... نه خيلي خوب بود!.... اصلً فکرشوهم نميکردم اينقدر خوش بگذره؟.... چه سريع به آنچه که من وتودوست داشتيم رسيديم!....... پرستو گفت امير.... من بدون منظورمشروب خوردم ..... اصلً فکرشم نميکردم حرفات جدي باشن!..... ونميدونستم آدم تومستي هيچي حاليش نيست!...... آخه من زن توبودم چرا؟...چرا گذاشتي شوهرمنيرهربلئي که دلش ميخواست توعالم مستي سرمن بياره؟...... وهرچه که ميخواست ودوست داشت با من انجام بده؟...... گفتم پرستوجون!..... منم مثل تو...اونم مثل من...هرچهارتائيمون مثل هم.... حالمگه چي شده ؟..... منير هم مثل تو..... منم مثل محسن!.... عزيزم!......... پرستو صداشو يواش کردوآهسته گفت: توکه ازمن ناراحت نيستي؟.... هستي؟!... باورکن من اصلً تواين دنيا نبودم وازخودم اختياري نداشتم؟............ اونوبوسيدم وگفتم ...عزيزم من که حرفي نزدم.... اينو بدون من عاشقتم..... وحال بيشترو بيشتر از گذشته دوستت دارم!.... من ميميرم برات!....... پرستو پاشدونشست تو بغلم....... گفت منوببخش!..... من نبايد مشروب ميخوردم!..... سفت اونوبخودم فشاردادم وبيخ گوشش گفتم تو مال مني..... عشق مني.... توديشبو برامن ساختي !..... ازت ممنونم!..... براهمه چي!...... پرستوگفت:امير........ گفتم :جونم....... گفت :...... امير ... کمي پشتم دردميکنه !....... بنظرم يک جوري شده!.... ميترسم ... ميترسم چيزي شده باشه!..... اونوبوسيدم وگفتم: عزيزم؟..... هيچي نشده!.... لوس نشو ... ... توکه دوست داشتي؟!.... پرستو نيم نگاهم کرد... از اون نيم نگاهائي که عشق راتوش ميديدم....... دستي به کمرش کشيدم وگفتم... ميشه ببينم؟.... ببوسمش؟.... آخه من الن بيشتر اونودوست دارم!... چون ميدونم حالديگه يک عاشق ديگه هم داره که ميميره براش!!!...... تواززيباي وخوشگلي خودت خبرنداري..... پرستو آرام دمر دراز کشيدوسرشو گذاشت رودستش....... درحاليکه دستمو رو کونش ميگذاشتم....... گفتم ... عزيزم ميشه زانوبزني؟..... وقتي پرستوزانوزد شورتشوکه لي چاک کونش جمع شده بودبيرون کشيدم .... ديدم اطراف سوراخ کونش قرمزو پفکي شده ... شايدهم کمي ورم کرده ..... انگشتمو تفي کردم وبه دور سوراخ کونش ماليدم...... کمي جمع شد.... کيرم شروع کردبه شق شدن!....يک کم کونشو مالش دادم......... پرستو گفت.. .... چيزي شده ؟..... خيلي ميخاره!.... گفتم.. نه عزيزم ازهميشه بهتروخوشگلتره!....... بقول محسن عينهوغنچه ميمونه!.... انگشتموبه چين خوردگي زيباو پف کرده سوراخ کونش که ماليدم........ گفت...امير...کمي دردداره!..... گفتم .. چيزي نيست عزيزم...... خوب ميشه... تعجب ميکنم ميگي درد داره... توکه عادت داشتي حالچرادردگرفته نميفهمم شايدمال اينه که محسن زيادي تلمبه زده!... عيبي نداره زود خوب ميشه ..... دردش که ازبين رفت و خوب شدديگه بعد ش دردنداره!!......... وشايد هم منبعد بيشترخوشت بياد....... پرستوصورتشو طرفم چرخوندوگفت: امير!... معلومه چي ميگي؟...... گفتم : پرستوجان عزيزم منکه خودم اين برنامه راپيشنهادکردم چرا ناراحت ميشي؟!.... راستي ...البته اينوهمينطوري دارم ميگم!....چون محسن خان ديگه از خودمونه ولي اگرمنبعد باکس ديگه ائي سکس داشتي سعي کن بيشتر از جلوت مواظبت کني ونذاري از جلوباهات سکس داشته باشن!..خوب ؟... حالديشب چون باراولت بودکه با محسن سکس داشتي ومست هم بودي مسئله اي نيست!... البته فکرميکنم محسن خيلي باهات حال کردوخوب تونست راضيت کنه... اين کارهمه کس نيست که بتونه همون باراول آشنائي اينجوري يکزن خوشگل مثل ترا راضي کنه!.... جداً توکارش استاده!........ اينوهم اضافه کنم اگرخودت توکارسکس باکس ديگه دوست داشتي ازجلوباهاش سکس کني من حرفي ندارم.... چون موقعييت تراتواون لحظه خيلي خوب درک ميکنم! .... ولي يادت باشه وقتي ازعقب باهات سکس داشتن وخواستن ازجلوت هم استفاده کنن حتماً بايد خودشون خوب تميز کنن تا مشگلي پيش نيادوحتماً هم قرصتو خورده باشي!!.... پرستو ساکت بودوحرف نميزد....... منهم ساکت شدم....... زيبائي وسفيدي کون پرستو وديدن سوراخ قرمز کونش من به هوس انداخت تا جاي کيرمحسن را ليس بزنم...... وليس زدن کونشوادامه دادم ، ليس زدن کون خوشگل وسفيد پرستو باعث شدتا کيرم حسابي شق شه ...... ازطرفي چون کونش درد داشت نميخواستم اونوازکون بکنم براهمين ازش خواستم برام ساک بزنه.... پرستوخيلي صميمانه قبول کرد منتها پيشنهادکرداول من کوسش راهم مثل کونش ليس بزنم بعداون برام ساک بزنه ... قبول کردم... باوجود اينکه پرستوبعدازنزديکي با محسن حمام کرده بودولي کوس وکونش هنوز بوي آبمني ميداد.... لبهاي داخلي کوس پرستوکمي ورم کرده بودن ... فکرکنم محسن تا اونجاکه تونسته حسابي پرستوراازکوس وکون گائيده وچون کمرش سفت بوده اينقدر تلمبه زده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کيرکلفت رفته توش لباش پفکي وقرمزشدن..... فکرميکنم اگرچندبارديگه اينجوري به محسن کوس بده لبه هاي کوس اونم مثل کوس منيربزرگ وتيره رنگ بشن که من دوست ندارم!!... وقتي شروع به ليسيدن کوسش کردم صداي ناله ونفس نفسش بلندشد .... کارليس زدنم که تمام شدپاشدم وسرکيرم را گرفتم جلوصورتش...... پرستوبالباي خوشگل وکوچيکش اول اونوخوب بوسيدوبعد بازبونش شروع کرد ليس زدن... گاهي هم نوک زبونشو ميکردتو سوراخ کيرم.... بعداز چندليس کمي تف ريخت روکمرکيرم وبادستش شروع کرداونوبحالت جلق زدن ماساژ دادن ..... بعداونو کردتودهن تنگ وگرم ومرطوبش واي که چه حالي بهم دست داده بود... دهنش کوچيک ولي داغ!...... نميدونم محسن چطوري کيرکلفت وگندهشو کرده بودتواين دهن کوچولو! !....ولي خوب آدم تواوج شهوت اونم بازن خوشگلي مثل پرستوهمه کار ميکنه وهيچي هم حاليش نيست..... خصوصاًاگر مست باشه ويک زن خوشگل مثل پرستوهم به تورش بخوره واينجوري سکسي هم کوس وکونش بيرون باشه!....... اونم محسن که معلوم بود ازاون زن بازاي درجه يکه!... وزناي خوشگل را توي هوا ميزنه وميکنه!...... خلصه توي اون صبح ناشتا براي اولين بارآبموريختم تودهن پرستوجون...اونم همه شو قورت داد و حسابي حال کردم..... حدود ساعت يازده بودکه پاشديم .... من وپرستو باهم رفتيم زيردوش ..... اونوبغل کردم وگفتم خوب پرستوجون .... بهترشدي؟ ..... سرشو انداخت پائين .... مثل اينکه خجالت ميکشيد توروم نگاه کنه... تازه يادش افتاده بودديشب توحالت مستي چطورخودشودراختياريک مرد غريبه يعني محسن گذاشته!!.... وبه اون اجازه داده تاهرکاري که دلش ميخواد باهاش بکنه!!.... دستموگذاشتم زيرچونه اش و صورتشوآوردم بال ؛ قرمز شده بود..... گفتم چيه؟... ولباشو بوسيدم... سرشو گذاشت روسينه ام ..... حرفي نميزد.... اونوبخودم فشوردم ..... و ديگه چيزي نگفتم ..... نزديکهاي غروب منير که حسابي بخودش رسيده وخوشگل ترازهميشه شده بود اومد .... بعدازروبوسي باپرستو.... يک لب خوشگل هم بمن داد .... گرمي ورطوبت لباي شهوانيش يکبارديگه منوشهواني و حسابي حشري کرد ...... وقتي مانتوشو درآورد زيراون چيزي جز يک تاپ بندي مشگي بدون سوتين ويک شرت خيلي کوتاه وچسبون چيزديگه اي نپوشيده بود..... تواون حال شهواني به نظرم خيلي خوشگلترازپرستواومد.... وقتي همراه پرستورفتن طرف اتاق تامانتووکيفشو بزاره اونجا ... برجستگي کونش ازکون پرستو بزرگترو خوش ترکيبتربه نظرم رسيد.... باديدن کون برجسته وخوش فرم منير حسابي شق کردم..... نشستم توي هال .... صداي خنده هردوي اونا ازتوي اتاق ميومد... چند لحظه بعدهردواومدن ونشستن توي هال .... منيربغل دستم نشست وپرستو روبروم.... منيربدن داغشوچسبوندبمن.... منم دستموانداختم دور کمرلختش واونوبيشتر بخودم چسبوندم .... گفتم منيرجون ديشب خيلي خوش گذشت ... الن هم جاي محسن خيلي خاليه... واقعاً نبودنشوحس ميکنم .... پرستو گفت يک کم مشروب بيارم..... منير ازخدا خواسته گفت خوبه اگه لبي ترکنيم وباهم مهربونتربشيم....وقتي پرستو براي آوردن مشروب رفت... منير دستشوکشيد به کيرم وگفت ميخوام امشب پرستورا سياه مست کنم وتاصبح باهات عشق کنم ... اميرجون عجيب توکف يک سکس حسابي هستم.... ازاين حرفش قند تودلم آب شد سريع ماچش کردم وگفتم عاليه! ... مخصوصاًاينکه ديشب توعالم مستي چيزي نفهميدم وهيچي حاليم نشد!... ولي امشب بدون مشروب تا صبح باها ت حال ميکنم!.... پرستوکه برگشت گفت اي شيطونا چي ميگفتين؟...... منيرگفت پرستوجون داشتم به اميرميگفتم .... محسن اينقدراز تو خوشش اومده که حد نداره!... تواين مدتي که همسرش هستم تاحال نديدم اينقدربا آب وتاب اززني تعريف وتمجيد کرده باشه.... ميگفت خيلي بهش خوش گذشته... چقدرازاخلق ورفتارتو خوشش اومده... وچقدرازکاراميرلذت برده وميگفت چقدربامعرفت ورفيق دوسته!!.... پرستوتوي ليوانهامقداري مشروب ريخت وضمن تشکرازحرفهاي منير گفت منيرجون محسن خودش خوبه.... اگرنه من واميرکاري نکرديم!!.... وبل فاصله ليوان مشروبشو سرکشيد!!... خيلي تعجب کردم... شايد اون ميخواست باخوردن مشروب خجالتشو از بين ببره!!... من و منيرهم لبامونو ترکرديم ومن چندونه مغز پسته تودهن پرستو ومنير گذاشتم... وقتي پسته پرستورا تودهنش گذاشتم دستي هم به صورت خوشگل وگل انداختش کشيدم... زير چشمي وبامحبت نگاهم کرد تواين حالت خيلي خوشگل ميشه..... منير ليوان پرستوراکه خالي شده بود سريع پرکردوگفت اميرجون محسن چقدرازهيکل زيباومتناسب پرستوخوشش اومده بود مدام ميگفت پرستوچه پوست سفيدولطيف وچه باسن خوشگلي داره..... پرستووقتي اين حرف شنيد ضمن تشکرليوانشوکه منيراونوپرکرده بودلجرعه ومثل حرفه ايها سرکشيد!!... منيرآروم باآرنجش زد به پهلوم !!..... گفتم منيرجون ازاينکه محسن اينقدر ازپرستو تعريف کرده منم بايد تشکرکنم.... هردوي شما ؛ هم تو وهم پرستو واقعاً مثل دوتا فرشته زيبا وطناز هستيد.... توهم خيلي خوشگل وتودلبروهستي.... نگاهي به پرستوکردم .... صورتش قرمز شده بود.... مشروب داشت کارخودشو ميکرد ..... ازهوس گائيدن کون منير کيرم ازشقي داشت ميترکيد.... گفتم منيرجون پاشوهرسه بريم تواتاق خواب!.... منيرگفت بزاريک کم ديگه مشروب بخوريم بعد بريم...... وسريع ليوان پرستورا تانصفه پرکردوهرسه ليوان گذاشت وسط ميز وگفت پرستوجون تاگرم نشده سربکش وبه ليوان منم اشاره کردکه توهم سربکش.. خودش هم ته ليوانشوکه خالي بود سرکشيد ومقدري مغزپسته وگردوبه هردومون تعارف کرد... وروشوطرف پرستوکر د وگفت پرستوجون ... راستي اينهمه محسن ازتوخوشش اومده... توهم ازاوخوشت اومده؟.... کارش چطوربود؟...... اميرجون که ازکار محسن خيلي راضي وخوشش اومده....... نه امير؟!....... گفتم : منيرجون... پرستو کارش حرف نداره... خودت خوب ميدوني که پرستو تا حال باهيچ مردي غيراز من که شوهرش هستم سکس نداشته!... وناظربودي باوجود اينکه شب اول آشناي بامحسن بود ولي چقدر باخوشروئي ومتانت تمام زيبائي ووجودخوشگلشو دراختيار اوگذاشت واجازه دادتا محسن باهرپوزيشني که دوست داره ازاوکام بگيره!..... پرستوبالحن مستي گفت.. منير جون کارمحسن حرف نداره... اما من چون باراولم بود که باهاش سکس داشتم وتا حال هم مشروب نخورده بودم يک حالت سستي وبيحالي درم بوجود اومده بود نتونستم اونطوريکه محسن دوست داشت باهش سکس داشته باشم.... وارضائش کنم!....... ولي فکر کنم رويهمرفته خوب بودو خوشش هم اومده که تعريف کرده!..... البته اونم خوب تونست منو راضي وارضاء کنه..... اون توکارش استاده .... پرستو درحاليکه دستشو به کونش ميماليد.. گفت... ولي منيرجون هنوزازديشب پشتم درد داره!..... منير ناقل گفت ... پرستو جون نمي فهمم يعني کمرت دردگرفته؟!.... پرستوباحالت مستي گفت... نه خنگه..... کونم درد ميکنه!!..... آخه محسن ازاون اولي که منو برد تواتاق کونمو ليس زدوهي ميگفت چه کون خوشگل وسفيدي داري!... مثل غنچه ميمونه!.... من بايد امشب اين غنچه را وا کنم!.... وهي با انگشت اونوميماليدوبازش ميکرد!...... بعد هم چون باخوردن مشروب بيحال وسست شده وحتي نميتونستم حرف بزنم يا تکون بخورم ونميدونم چرا جلوي محسن اونطورروي تخت دمرافتاده وکونم طرفش کرده بودم..... فکر کنم برا همينم اون همه اش با کونم بازي کرد!.... بعد هم که بدتر ازاميرجون تا اونجا که دوست داشت دسته بيلشو تپنودتوکونم.... حالچقدرکارش طول کشيدوتلمبه زده نميدونم!.... تازه بعدش هم اومد سراغ جلوم..... منم که حشري وشهوتي ومست بودم تاجائي که دوست داشت بهش حال دادم ودلشو نشکوندم.... نميدونم چنددفعه آبش اومدهمينقدرميدونم که تمام بدنم خيس شده بود!....... تازه بعد شم خودت که ديدي قبل ازشام اون برنامهً توپذيرائي را راه انداخت وتاتونست بقول امير سگي وار تلمبه زدوآبشومثل يه رودخونه ول کردتوکونم!..... ولي چه کمري داره؟!..... وچقدر هم اون دسته بيلش کلفت و بزرگه !... راستي چرا سربهوا کجه وقوس داره!....تاحال همچه چيزي به اين شکل وقواره نديدام !... منير جون تو چطوراونو تحمل ميکني منکه نتونستم، براهمين هم هنوز پشتم دردميکنه!..... منير زدبه پهلوم وگفت خوب!!.. حال هرسه بريم تواتاق خواب... پرستوجون پاشو بريم تواتاق ..... ودستشو کشيد تاپاشه ولي چون مست بود نتونست پاشه... بغلش کردم وهرسه رفتيم تواتاق خواب........ وقتي پرستورا لبه تخت گذاشتم نگاهي به برجستگي شلوارم که کيرم زيراون داشت ميترکيد کردوگفت.... اميرجون ... حيف پشتم دردميکنه... ازجلوهم که زياد خوشت نمياد ولي ميخواي برات ساک بزنم!!... منير گفت .. نه پرستوجون ... تودراز بکش وکمي استراحت کن .... من براش هرکاري که دوست داره انجام ميدم نگران نباش!...... پرستوگفت .... مرسي منيرجون.. من ديشب خيلي خسته شدم اگه بزارين من کمي دراز ميکشم..... پرستودرازکشيدوچشاشوبست ... طولي نکشيد که خوُرناسه اش بهوارفت!!... منير خيلي سريع پرستوراکشيداونورتخت وملحفه را کشيدروش واومد توبغلم.... درحاليکه لباشوميگذاشت رولبام... آروم شلوارموکشيد پائين و خم شد وشروع کردساک زدن..... واي که چقدر حرفه اي اين کاررا ميکرد.... منم انگشتمو تفي کردم وبردم توشلوارکش وشروع کردم سوراخ کونشومالوندن... چه سوراخ کوني ..... اپيلسيون شده ، نرم وداغ معلوم بودکه قبل ازاومدن اينجا اونوباکرم نرم وآماده کرده!...... ديگه طاقت نياوردم باکمک خودش شلوارکشو که چيزديگه اي زيرش نبود کشيدم پائين وکون سفيد وخوش ترکيبشو برگردوندم طرف خودم ...اونم دستاشو گذاشت لبه تخت وقمبل کرد!!... جداً منيرعجب کوني داره ديشب از بس توفکرکون دادن پرستو به محسن بودم خوب متوجه شکل وشمايل کونش نشده بودم.... دست کمي ازکون پرستونداره... چه سوراخي... مايل به قهوه اي ومرطوب!... کمي اونوبازبونم ليس زدم ... شروع کردبازوبسته شدن!... داغ بود..... هنوز چندليس بيشترنزده بودم که ناله منير بلندشد وگفت.... اميرجون بکن توش که دارم ازخارش توش دلم ريسه ميره..... بکن.... خيلي دلم ميخواد منوازکون بکني.... نميدونم چراهرچي بيشتر منوازکون ميکنن بيشتر حشري تر ميشم که از کون بدم!.... امروزبعدازظهر يکي ازدوستاي خوش هيکل محسن اومد ه بود اونجا با محسن کارداشت وقتي ديد محسن نيست پيله کردبهم!!... اول نخواستم بهش رو بدم ولي وقتي حالت شهواني وهيکل مردونشو ديدم ازش خوشم اومد.... مخصوصاً وقتي ديدم کيرش داره شلوارشو پاره ميکنم منم شلوارجينمو کشيدم پائين ونشستم روپاش..... کمي که باسينه هام بازي کرد حشري شدم مثل الن کونم شروع کردبه دلزدن .... ديگه طاقت نياوردم کونمو طرف صورتش کردم وبهش گفتم اونو ليس بزنه.... اونم ازخدا خواسته ... وچقدرهم عالي وباحرص شروع به ليس زدن کرد .... خيلي حال ميداد... خوب که هردومون حشري شديم دمر خوابيدم وگفتم بخواب روم ! ...... اونم يک تف حسابي زد به کونم وچنان بااشتياق وشهوت خوابيد روم و کونم گذاشت... که بعداز مدتها چنان غرته کرد که خودم خجالت کشيدم.... همين باعث شد تاسخت حشريتر بشه وديوانه وارتلمبه بزنه ..... وچون از کون من خيلي خوشش اومده بود و براش هم تازگي داشت اين بودکه قبل ازاينکه من کاملً ارضاء بشم اون آبش اومد.... اين بود که فوري يک دوش گرفتم وامدم اينجا تاتومنوارضاء کني .... دوست دارم حالکه محسن نيست وپرستوهم خوابيده تاصبح باهم حال کنيم!.... نميدوني چقدر دوستت دارم!....... اميرمردتم.... خيلي ميخوامت!!.... کاش محسن از سفرکه برگشت؛ گاهي شبها پرستورا بفرستي پيشش خونه ما تاهردوشون مشغول شن... ومن وتوهم اينجا بعدازسالها باهم حسابي عشق کنيم ودلي از عزا دربياريم!!... مخصوصاً حالکه ديگه راه دوطرم باز... بازه.... محسن هم ازخداخواسته که من بيام اينجا واون فرصتي داشته باشه تا پرستوراببره خونه وچون عاشق کون سفيدشه... اونجا فارغ ازدنيا تااونجا که ميتونه با پرستو عشق کنه..... لمصب اينقدر هم کمرش سفته وٌزٌن پرٌسته که تا صبح هرچقدر که بتونه سکس ميکنه وسير نميشه ..... مخصوصاً حال که يک زن خوشگل وسفيد ودست اول به تورش خورده ومزه گائيدنش رفته زير کيرش!........ تازه خوب که اونو گائيد... براي اينکه بيشتر شهوتي بشه درفرصت مناسب ازتو ميخواد که بطور همزمان وباهم دونفري پرستورا ازعقب وجلوبطور مشترک بکنيد.... محسن واغلب دوستاش از کون خيلي خوششون مياد...... محسن که کشته ومرده کونه...... مخصوصاً کون دست اول مثل پرستو جون!....... اون اٌواائل ازدواجمون خودم يکي ازاونهائي بودم که بايد هرشب بهش کون ميدادم وسيرآبش ميکردم..... يک شب سيا مستم کرد وتا صبح اينقدر ازعقب باهام سکس کرد که تا يک هفته نمي تونستم خوب راه برم يابشينم!!.... ولي در عوض بعد ازاينکه خوب شدم ديگه دادن از عقب برام عادي وعادت شد وحال خيلي هم حال ميکنم..... مخصوصاً وقتي يکي مثل تو گيرم بياد...... سعي ميکنم جلوش قربدم وخودمو بمالونم بهش.... تااسيرم بشه ... اونوقت باهاش حسابي حال ميکنم.... وازش ميخوام براي ارضاء شدنم تا صبح روم بخوابه ومنواز عقب بکنه.!!... حال اميرجون توي اون مدت قبل ازازدواجم که ميومدم اينجا پيش پرستو يادته؟... چقدرکونمو برات قرميدادم... توهم حسابي چشم چروني ميکردي ....... ولي حيف که خودتوباپرستومشغول ميکردي .... حالموقع اون رسيده که هردومون باهم حال کنيم تا پرستوهم هميشه برات تازگي داشته باشه...... منير درحاليکه صحبت ميکردلخت شد .. جداً هيکلش حرف نداشت..... آروم منوهم لخت کردو شروع به ساک زدن کرد... خيلي ماهرانه .... بعداز حدود يک ربع بصورت 69 خوابيديم وهردوباهم ،همديگه رو ليس ميزديم..... بعد منير کيرموباکرم بي حس کننده اي که از خارج آورده بود چرب کردودمرخوابيد وازمن خواست که روش بخوابم وازکون بکنمش....خودش کيرمو گرفت وگذاشت درسوراخ کونش وگفت فشاربده... فشاربده نترس!!... خوشم مياد به زور بره تو..... منم ضمن فشاريکه به کيرم دادم خودمو انداختم روش .... واي که چه کون داغ ولغزنده اي ونرمي داشت..... چقدر خوشم اومد!!.... واقعاً لذت بردم.... اين همون کوني بود که دوست داشتم ودلم ميخواست پرستوهم اين جوري بهم کون بده يعني اول محسن خوب اونو ازکون بکنه وآبشوبريزه توکونش بعد من اونوبکنم.... مثل الن منير که قبل ازاومدنش خوب اونوازکون گائيدن وحال من دارم بعنوان نفر دوم کونش ميذارم.... وچون کيرم درحالت بي حسي بود آبم نمي اومد...... ولحظه به لحظه کيرم شق ترميشدوکلفت تر! ..... البته بعد معلوم شد از خاصيت اون کرمي بوده که منيربه اون ماليده .... خلصه تا نيمه شب با پوزيشن هاي مختلف وفرنگي مآب که منير درسوئد ياد گرفته بود اونو ازکون گائيدم.... درآخر منيربازدن ساک وبااستفاده ازدست بصورت جلق آبمو آوردوهمه شوهم ريخت توي صورت ودهنش وقورت دادوخورد.......................

     
#8 | Posted: 30 May 2010 12:17
بهشت قسمت هشتم
ازگائيدن کون منيرکه فارغ شدم وخواستم برم دوش بگيرم چشمم به پرستوافتادکه يک وري روي پهلوخوابيده و کون سفيدشوقمبل کرده ، اون بجاي خوابيدن غش کرده بودبه منير گفتم منير جون دوست دارم حال که پرستواينجوري خوابيده و کونشويکوري کرده اونو اينقدر ليس بزني تا حشري شه وجلوي تواونوازکون بکنم .... منير گفت حتماً .... اتفاقاً دوست دارم ببينم چه جوري کون ميکني وتا حال پرستورا با چه پوزيشني ازکون کرده اي؟..... منيربعداز سرکشيدن يک نصفه ليوان مشروب درحاليکه شرت پرستورا پائين ميکشيد گفت امير جون جداً پرستو رٌک ورون وکون خوشگل وسفيدي داره..... نه تنها محسن وتو، بلکه هرمرديانرينه اي حق داره عاشق گائيدن اين کون به اين خوشگلي بشه!... خيلي ازمردائي که کون ميکنن ومن حداقل ميشناسمشون ميميرن واسهً واسهً همچو کوني !!....... يعني عاشق همچوکوناي سفيد وبرجسته اي هستن.... مخصوصاً محسن که خودشو ميکشه واسه همچو کونائي..... محسن ميگه کون پرستو حلقويه!... وخيلي زود جمع ميشه وحالحالهم گشاد نميشه وهميشه هم تنگ وتازه است!... منيرضمن گفتن اين حرفا شرت پرستورادرآورد و درحاليکه لي کون اونو بازميکردشروع کرد به ليس زدن..... اون کون خودشو هم قمبل کرده بود... وچون شرت پاش نبود ... کوس پُف کرده وسوراخ کونش که تقريبا" نيمه باز مونده بودآروم آروم داشت دل ميزندوازش آبمني خارج ميشد!..... باديدن اين صحنه حسابي شق کردم!!.... بعد ازچند دقيقه منيرسرشو بلند کردوگفت ... اصل" سوراخ کونش باز نميشه!...ولي بيا بکن... چه آروم داره دل ميزنه وباز وبسته ميشه...... گفتم خوب تفش بزن که دردش نياد.... گفت کمي ورم داره ولي بکن تا عادت کنه .... تو بايد حداقل شبي يکباراونوازکون بکني تا عادت کنه و دردش نگيره..... اگه نميتوني بزار محسن که اومد يک شب اون ويکشب خودت دونفري براي ده پانزده روزي اونوازکون بکنين تاخوب کونش واشه و عادت کنه ، اون وقت ديگه براش عادي ميشه واگرهم کمي دردداشته باشه ازدردش لذت ميبره! ........ ضمناً چون توي اين کار تازه کاره خيليها حاضرن پول خوبي بدن ويکشب بااون از عقب سکس داشته باشن.... همين کاري که محسن با من کردوچقدر پول درآورديم، حالشم گاهاً همينکاروميکنم! ... آخه چراکون به اين خوشگلي را مجاني بدم ... حيف نيست !..... مگه ازطرف خوشم بياداون ديگه حسابش جداس!.... پرستوجون هم همينطور، اون ميتونه بعدازاينکه تو ومحسن خوب باهاش کارکردين وبراش عادت شد....اونوقت اين کارو دلبخواهي وباهرکس که دوست داشت انجام بده!... البته بايداول براي اين کار راضيش کني!... دوست داشتي منم باهاش صحبت ميکنم وراضيش ميکنم حتي شبهاي اول .. دوم هم.. برااينکه اين کاربراش عادي بشه وتنها نباشه من کمکش ميکنم !....... البته فقط اينجا توخونه .. نه جائي ديگه.. شبها دوره ميزاريم مثل ديشب که دورهم بوديم... حال اگه دوست داشتي اول دوستاورفقاي محسنوبصورت مجردي دعوت ميکني يااگه خودت دوستائي داري که ميدوني چششون دنبال پرستوهستن اونارا دعوت کن بيان اينجا بقيه اش بامن... خودم ترتيب همه چيز راميدم !.... حداقل هفته اي دو سه شب اين کار رو بکن... ببين چقدر خوش ميگذره!... اين برنامه را شش ماه انجام بدي کارتمومه.... بارخودتون را حسابي بستين!.... چيزي هم از پرستو کم نميشه!.... بعداز ششماه اينجا را ميفروشي وبالي شهر يه خونه حسابي ميخري وديگه مهمونيها را ازمجردي خارج ميکني وهرکه را دوست داشتي با خانمش دعوت ميکني وباهم عوض ميکنيد اون باپرستو سکس ميکنه وتوباخانمش.... معمولً بهترين افرادرا ميتوني از بين همون کساني که قبل" بصورت مجردي با پرستو سکس داشتن دعوت کني وچون هنوز مزه کون پرستوزير کيرشونه از خدا خواسته وقتي هم باخانماشون اومدن اينجاباهم عوض کنيد!... نميدوني آدم چه حالي ميکنه.... براتو هرشب يک کوس وکون تازه وبرا پرستو يه مرد جديد با پوزيشن وسکس جديد!!.... هردوتون حال ميکنيد ... دوست داشتي چهارنفري تو يک اتاق .. دوست نداشتي ... جدا .. جدا... اون باپرستوتويه اتاق تووزنش هم تويه اتاق ديگه تا صبح حال کنيد!.... اين ايده محسنه .... اون اول ازدواجمون اين کاررا بامن کرد ومن ال نشم گاهاً پول کلوني از دوستاي محسن ميگيرم!!.... مثل همين امروز بعدازظهري که گفتم..اون ياروچون حال خوبي بهش دادم کيفمو پرپول کرد!... يعني هم حال ميکنم هم پول ميگيرم..... چه ايرادي داره اونا خودشون پول ميدن..... البته ممکنه گاهاً هم هوس کنن اونواز جلوهم بکنن خوب ديگه عالم شهوت وحشريته!.... البته پرستوبايد يادش باشه قرصشو بخوره تا مشگلي پيش نياد..... ولي خوب پولش هم حساببيه..... گفتم... باشه منيرجون بايد ديد چه پيش مياد.... خوب حال ببينم پرستو چه حالي ميده...... منير پريد جلوم وگفت بزارکمکت کنم.... وسريع کيرم کردتو دهنش واونوخيس کردگفت حال آروم بزار درش کم کم فشاربده ... سعي کن بيدار نشه... يک کم که رفت تو بخواب روش وهمونجا نگرش دارتا خوب باز شه.... بعدازاينکه حس کردي شل شده تا اونجا که جا داره بکن توش..... وسفت بخواب روش..... ممکنه جيغ بکشه ولي اهميت نده وتکون هم نخور... آروم که شد اونوقت يواش يواش تلمبه بزن..... يادت باشه اگردوست داره آبتو بريزي توش وگرنه بريزش بيرون!......... سرکيرم که رفت تو حس کردم پرستوعجب کوني داره حالميتونستم اونو باکون منيرمقايسه کنم.... جداً کون پرستوچه گرم وچه تنگه!.....اوخ که چه کون داغي ..... کونش حسابي مک ميزد..... کيرم باد کرده بود.... سرکيرمو که گذاشتم درسوراخش وفشاردادم خيلي آروم ليز خوردوتا ختنه گاه رفت تو همونجا نگرش داشتم...... پرستو ناله اي کرد.. منير گفت بکن تومعطل نکن.... کمي بيشتر فشاردادم چون کونش تنگ بود کيرم خيلي يواش وآروم ليز ميخوردوميرفت تو..... داشتم ازلذت ازحال ميرفتم تا حال اينجوري از کونش لذت نبرده بودم..... وقتي چسبيدم بهش منير گفت دمرش کن و بخواب روش..... وقتي خوابيدم روش سنگيني تنم باعث شد که پرستو بيدارشه.... منير گفت اميرجون عالي شد!!.... پرستو آروم ناله ميکرد... هنوز مست بود چون گفت محسن جون يواشتر دردم گرفته!!... يواشترفشار بده خيلي کلفته.... چيزي نگفتم..... باحرفش خيلي حشري شدم .... با يک فشار ديگه وبازکردن چاک کونش.... کيرمو تااونجا که جا داشت کردم تو.... جيغ کشيد.... منير گفت بسه.... کمي صبر کن..... من ديگه چيزي حاليم نبود... اونو سفت گرفته بودم بغل وخودموسفت ميکوبيدم به کونش ..... شروع کردم تلمبه زدن..... چه حالي ميداد.... واون چه ناله اي ميکرد....... رومو کردم طرف منيروگفتم منير جون راست گفتي ... ها...... جداًچه کوني داره....... حيف اين کون نيست همينطوربکر بمونه؟... دوست دارم پرستوهم مثل توکه ازکون خوشگلت خوب استفاده ميکني اونم بزاره ديگران خوب ازش استفاده کنن ولذت ببرن!!............... آنشب تاصبح چندبارمنيرو پرستو را ازکون گائيدم وبعد مثل نعش افتادم.... منيرتااومدن محسن که سفرش دوروز طول کشيد پيش ماموند. اون دو روز توي اداره تمام فکروذکرم اين بود که بعد ازخاتمه ساعت کارسريعاً برم خونه وبا منيروپرستو حال کنم..... صبح روز سوم که قرار بود محسن بياد منير رفت خونه اش وشب باتفاق محسن اومدن خونه ما .... موقع واردشدن ازهمون جلوي درورودي آپارتمان پرستو به بهانه دست دادن وبوسيدن محسن خودشو انداخت توبغل محسن ومحسن هم اونو بغل کردو ازش لب گرفت ودست به کونش کشيد تا توي پذيرائي!!..... منهم همينطورمنيررابغل کردم ولباشو مکيدم تاتوي هال..... درحاليکه پرستو بغل محسن بودومنير توبغل من....اومديم وتوي هال نشستيم.... اونجا منيرو پرستورفتند تواتاق تا منير لباسشو عوض کنه..... محسن حال من وپرستو راپرسيد .... ومنهم از کم وکيف سفرش جويا شدم ..... محسن يکنواخت چشم به در اتاق دوخته بود... وقتي پرستوومنير ازاتاق اومدن بيرون هردوشون لباساشون را عوض کرده وهرکدوم يک تاپ بندي بدون سوتين همراه با يک دامن خيلي کوتاه پوشيده بودن .... وقتي به طرف آشپزخونه ميرفتن بابرداشتن هرقدم خط زير لمبراي کون سفيدوبرجسته هردوشون ازپائين دامن تقريباً ديده ميشد..... جلوي درآشپزخونه منير خم شدتا چيزي اززمين برداره اونجا معلوم شدکه شرت هم نپوشيده!... احتمالً پرستوهم بدون شرت بود!........ چند دقيقه بعد منير وپرستوباسيني ميوه وچاي ؛ همچنين يک بطر مشروب ومقداري پسته ومغزگردواومدن توي هال ؛ منير بغل دست من نشست وپرستوچسبيده به محسن.... محسن دستي به رونهاي پرستو کشيدوگفت خوب پرستوجون خوبي؟... من ديگه توجه اي به اونها نکردم ودستموبردم لي پاي منيردرحاليکه شق کرده بودم گفتم منيرجون ميخوام امشب برنامه پرستو ومحسن را طوري جورکني که توي يک اتاق وجلوي من وتو باهم حال کنند وازنزديک به بينم امشب محسن باچه پوزيشني ميخوادباپرستو سکس داشته باشه.... تا ماهم باهمون پوزيشن حال کنيم!!..... راستي يادت باشه زياد به پرستو مشروب ندي چون دوست دارم توحال عادي يا نيمه مست بره تو بغل محسن!!.... اينجوري بيشتر حال ميده!!... وقتي سرموبرگردوندم ديدم.. به.. به!!.. هنوز مشروب نخورده محسن پرستورا نشونده روي پاهاش وداره حسابي ازش لب ميگيره ويک دستشم کرده لي پاش .... منير ليوانها راتانصفه مشروب کردوداددستمون.... پرستو راحت روي پاهاي محسن نشسته ومشربوشوگرفت.... محسن هم درحاليکه بادست چپش کوس پرستورا مالش ميدادليوانشو گرفت ولجرعه سرکشيد.... منيرهم لجرعه ليوانشو سرکشيد وپاشدشروع کردبه رقصيدن وسعي ميکرد باچرخش بدورخودش کوس وکون سفيد بدون شرت خودشو نشون بده...... منير چند دور که چرخيد دست پرستورا گرفت وبلندش کردتا اونم برقصه.... موقعي که پرستواز روي پاي محسن بلندشد شقي وبزرگي کير محسن شلوارشو داشت پاره ميکرد..... پرستو خيلي قشنگ ميرقصيد وباهرچرخش آرام کوس وکون خيلي خوشگل وسفيدشو نشون ميداد وگاهاً طوري جلوي ما خم ميشد که پستوناي سفيد وگردش بيرون ميفتادوژله اي اونارا تکون ميداد! ....... باديدن اين صحنه ها بقدري حشري شدم که پاشدم واونو روي دودستم بلندکردم وسينه هاشو بوسيدم ومکيدم!!..... وقتي اونو گذاشتم زمين بقيه مشروبشو خوردونشست توبغل محسن وگفت خوب بود؟... محسن گفت ببين چقدرخوب بودکه امير طاقت نياوردوپاشدوبغلت کردحال من چه حالي دارم بماند.... منير مجدداً ليوانهارا تا نصفه پرکردوگفت امشب اين ليوان آخره کمتر ميخوريم تا بيشتر حال کنيم.... وبادستش کيرمن گرفت وگفت اميرجون ميخوام امشب چهارنفري حسابي باهم حال کنيم..... حال پاشين بريم تو اتاق خواب..... اونجامن وتو، پرستوو محسن .... تاصبح باهم عشق کنيم..... چهارنفري ليوانها مشروب را به سلمتي هم سرکشيديم .... وبعد من منيررابغل کردم ومحسن پرستورا ورفتيم تو اتاق خواب..... باورود به اتاق خواب محسن مثل اينکه عجله داشت وشايد ميترسيد پرستو ازدستش فرار کنه يا من پشيمان بشم چنان پرستورا بغل کرده وازش لب ميگرفت که گفتم الن پرستوراله ميکنه!... وخيلي سريع شلوارشو پائين کشيدودرحاليکه کيرکلفت وبزرگشو تودستش گرفته بود ، همون لبه تخت پرستورا دول کردوخودش هم خم شدوشروع کرد سوراخ پف کرده کون پرستو را ليس زدن چنان با حرص وولع ليس ميزدکه ناله پرستو دراومد.... زبون محسن هم مثل کيرش بزرگ وکشيده بود!!... خوب که اونوليس زد انگشتشو تفي کردوگذاشت درسوراخ کون پرستو ويواش يواش اونومالش ميدادوچون سوراخش تنگ بود سعي ميکردضمن مالش يواش يواش اونوبکنه تو؛ پرستوهم آروم آروم خودشوعقب جلو ميکرد وهماهنگ با انگشت محسن سعي ميکردخودشو شل کنه تا محسن راحتتر کونشو برا گائيدن باز کنه ...... حرکات محسن نشون ميدا د خيلي حشري شده بالخره طاقت نياوردوپاشدوکيرشوگرفت جلوي دهن پرستووازش خواست براش ساک بزنه!.... بعدازاينکه پرستوبادهن کوچيکش خوب کيرمحسنو ليس زدومکيد.... محسن کيرشو ازدهن پرستوکشيد بيرون ورفت پشت کون پرستو.... يک تف گنده در کون پرستو انداخت وکمي تف هم به سر کيرخودش ماليددرحاليکه کمر کيرشو گرفته بودسر اون گذاشت درسوراخ کون پرستوکه زانوزده بود...... به نظرم اومد کير محسن امشب خيلي کلفت تراز دوشب قبل شده بود مخصوصاً کله اون خيلي باد کرده بود..... محسن با دست چپش شکم پرستو را گرفت وبا فشارکله کيرشوکردتو .... جيغ پرستوبلند شد.... اما محسن توجه نکرد.... با اندکي تامل درحاليکه روپرستو خم شده بود دودستي شکم پرستورا گرفت واونو بطرف خودش کشيدوکون سفيدشو توبغل خودش جا دادوسعي ميکردبزوراونوازکون بکنه.... پرستوهم ازدردجيغ ميکشيدوسعي ميکرد خودشو به طرف جلو بکشونه ولي فايده نداشت!!. ... تقريباً محسن همه کيرشو تپونده بودتوکون پرستو.... خيس عرق شده بود.... کمي همونجا نگرش داشت وبعد از لحظه اي آروم کشيد بيرون ..... به ختنه گاه که رسيدمحکم کشيدبيرون پرستوضمن اينکه آخ بلندي گفت بي اختيار گوزيد روکير محسن.... محسن ناله اي کردوگفت آخ.... مردم ازلذت!!... واي ي ي چه کون تنگ وداغي؟... وبلفاصله با يک حرکت سريع کون پرستو را بطرف خودش کشيد و کيرشوتاخايه کردتوکون سفيد وداغ پرستو.... مجددا بعد از يک تامل کوتاه ، سريع وحرفه اي کيرشو کشيد بيرون اين بار کون پرستو بلندتر ازقبل ناله کرد.... طوريکه من بيشتر از محسن حشري شدم ... محسن مقدارزيادي تف به کون پرستوکه حال سوراخش باز شده بود وکيرش زدودوباره تا اونجا که جا داشت تپوند توکون پرستو.... حال ديگه پرستوباصداي بلند آخ.. واوووخ و ناله ميکردو... وگاهاً هم زيرلب زمزمه ميکرد محکمتر.... سفت تر بزن.... دارم حال ميکنم!!.... محسن جون مثل اونشب خوب بازش کن..... واي که چقدر بازشدم ... تاحال اينقدر باز نشده بودم.... محسن جون يادت باشه همهً آبتو بريزي توم.... محسن باتمام قوا تلمبه ميزد... وکون پرستوهم ناله ميکردو ميگوزيد .... کيرم از شقي دردگرفته وداشت ميترکيد.... سريع يک ليس پراز تف به سوراخ کون منيرزدم وچون کون منير شل شده بود بايک فشارکيرمو کردم توکونش.... داغ داغ بود... سوراخ کونش خيلي آروم ضمن مک زدن دل هم ميزد.... شروع به تلمبه زدن کردم ناله وآخ .اووووخ منير هم دراومد..... کون منير گوشتي تر و گنده تر ازکون پرستو بود.... روکونش خم شدم درحاليکه دودستي شکمشوگرفته بودم سعي کردم تا اونجا که ممکنه کيرمو بيشتر ازهميشه بکنم تو.... براي يک لحظه منم کمرموراست کردم ومحکم کشيدم بيرون براي اولين بار وقتي کله کيرموازسوراخ کونش کشيدم بيرون کونش قلوپي صدا کرد .... حال کردم..... معطل نکردم وسريع تپوندم توکونش وشروع کردم تلمبه زدن..... محسن هنوز با شدت تلمبه ميزد..... چون پرستو خسته شده بود... همونطور که تلمبه ميزداونو دمر خوابوند روتخت وخودش هم خوابيد روش.... وقتي خوب روکون پرستو جاگيرشد... پرستو جيغي کشيد وگفت واي محسن جرخوردم..... مردم.... وشروع کردجيغ زدن........ باصداي جيغ پرستو من بيشتر حشري شدم دوست داشتم من جاي محسن بودم واون کون تنگو ميکردم..... محسن هم به نظر حشري ترشده بودچون کونشو بلند ميکرد ومحکم ميکوبيد رو کون پرستو..... پرستوهم ضمن جيغ زدن مدام ميگفت واي دارم ميميرم مامان جون... محسن خيلي کلفته... خيلي کلفته.... محسن اززير پستوناي اونو گرفته وضمن بازي کردن بااونا... تند تند تلمبه ميزدواوف... اوف ميکرد... براي يک لحظه پرستو ناله اي کردوشل شد مثل اينکه به ارگاسم رسيده بود.... محسن هم با صداي بلند آخ واوخ ميکردکه يکدفعه پرستورامحکم بغل کردوتندتند خودشو بال پائين کردتا آبش اومدوبدون اينکه بکشه بيرون تمام آبشو خالي کردتو کون پرستو.... محسن همينطورکه خوابيده بود روي پرستو.... تند تندنفس ميکشيدو معلوم بود خيلي آب ازش رفته.... پرستو هم آروم ناله ميکرد.... منم درحاليکه کون منير راسفت توبغل گرفته بودم دستمو دراز کردم زدم به شونه محسن وگفتم بيا جاتو با من عوض کن..... منم ميخوام بخوابم رو پرستو.... محسن گفت کمي صبر کن.... تازه روفرم اومدم... بذار يکدست ديگه بااون باشم بعد عوض ميکنيم.... اينکه مال توئه ... من که نميخورمش... ماشااله چه کوني داره... چقدرداغ وتنگ وگوشتيه ... حلقه هاي توش تمام آب بدنمو کشيد بيرون.... محسن آروم از روي کون پرستو بلند شددرحاليکه هنوز کيرش شق وخيس بود نگاهي به اون کردوگفت اميرجون جداً پرستو کون تميزي داره.... لک رو کيرم نيفتاده..... قربونش برم ..... ورفت طرف دستشوئي که خودشو تميزکنه .... وقتي برگشت رفت جلوي پرستودستشو گذاشت زير چونه اش صورتشو آوردبال وبهش گفت پاشو زانوبزن.... وقتي پرستو زانوزد محسن لباي اونو بوسيد و سرکيرشو گرفت جلودهن پرستو تا براش ساک بزنه..... ازديدن کون سفيد پرستو که بازانو زدن اونوقمبل کرده بودوازفشار بدن محسن قرمز شده بود ديگه چيزي نفهميدم از کون منيرکشيدم بيرون ورفتم طرف کون پرستو... وچون کونش پر آبمني بود راحت وباکمترين فشار کيرمو تا ته کردم توکونش واونومحکم ازپشت بغل کردم..... محسن که حال ديگه کيرش باساک زدن پرستو حسابي شق شده بودگفت امير جون يک کاري بکن... گفتم چي؟ گفت همين طوربخواب روکون پرستووبعد که خوابيدي روش هردوباهم يه غلت بزنيدو برگردين.... توبرو زيرطوريکه پرستو بياد روشکمت .... گفتم خوب که چي؟.... گفت حال برگردين ... ميگم!.... منم پرستورا سفت گرفتم ورفتم زيرش وباهم برگشتيم... ديدم محسن باکيرشقش اومدولنگهاي پرستورا بازکردودستي به کوس پرستو کشيدوبعد کيرشو ماليد درکوسش وآروم اونوتاته کردتوکوس پرستو.... پرستو آهي کشيد وشروع کردنفس نفس زدن.... محسن هم از بال شروع کردتلمبه زدن ... حال هردومون باهم داشتيم پرستورا ازکوس وکون ميکرديم .... چه لذتي داشت.... گاهاً کيرمن ومحسن ازلي يک غشاي نازک بهم ميخوردن.... ناله وآخ و اوخ پرستوهم دراومد.... واقعاً کون پرستو عجب کون نرم وتنگيه .... بعدازاين همه که محسن اونو ازکون گائيده بودهنوز چنان تنگ بود.. که انگار تاحال کسي اونواز کون نکرده!...... حسابي هرسه باهم حال ميکرديم.... براي اولين بار بود که اينجوري کون ميکردم اونم کون پرستورا.... بعداز حدودده دقيقه محسن گفت حال تو بيا جاي من ازجلو بکن تامنم برم زيرجاي تووازعقب بکنم .... وروشو طرف پرستو کردوگفت پرستو جون حال ميکني؟... پرستو سرشو تکون داديعني آره!!... هردو کشيديم بيرون ومحسن ازپشت دراز کشيد پرستوراگرفت بغل و اونو آروم نشوند روکيرش ..... پرستو ميدونست کيرمحسن چقدر کلفته براي همين با احتياط نشست رو کير محسن وسعي کرديواش يواش درحاليکه ناله وآخ ... اوخ ميکرد اونو توکونش جا بده..... بعد ازپشت دراز کشيد روسينه پشم آلود محسن........ وقتي پرستودرازکشيد رو سينه محسن ؛ چشمم به ته کيرکلفت محسن افتادکه چطور کون تنگ پرستورابازکرده وتادسته اونو کرده توي کون زنم!!........ منم ديگه معطل نکردم و رفتم لي پاي پرستو که لنگاشو توهوا بازکرده بود وکيرمو تپوندم توکوس داغ وخيسش ، طوري که کيرم ازتوي کوس پرستو به کيرمحسن که ازکون اونو ميکردميخورد وحسابي هرسه حال کرديم! ............ هيچ فکر نميکردم شبي مثل امشب دونفري پرستورا ازکوس وکون بکنيم!..... آنشب من ومحسن بيشتر پرستورا گائيديم.... طوريکه ديگه پرستو حال نداشت حتي بشينه!..... حسابي خسته شده بود!..... تواين وسط دوبارآب من اومد.... ولي آب محسن فقط همون يکباراول اومد!...... خيلي برام اين موضوع تعجب آوربودکه محسن نه تنها اين بارآبش نيومد بلکه کيرش همينطور شق شق مونده بود!..... باصداي منيرکه ميگفت محسن بسه ديگه ... بابا پرستورو کشتيد!... آخه بزاريد يک نفسي تازه کنه بعد مشغولش بشيد...... گناه داره...... ممکنه بلئي سرش بياد!..... گفتم .. منيرجان نترس هيچ بلئي سرش نمياد... تازه حال هم ميکنه.... من تا حال سکس اينجوري نديده ونکرده ام براهمين خيلي برام جالبه!..... منيرادامه دادآخه توکه نميدوني ... محسن از يک نوع کرم که از خارج آورده استفاده ميکنه ...... برا همين هرچي بيشتر بکنه .. بيشترحريص تر ميشه وآبشم حال حالهاديگه نمياد... ميترسم امشب بلئي سرخانمت بياره.......... حال فهميدم چرا محسن کمرش سفته وآبش نمياد!..... واسلحه اش هميشه آماده وپره!...... عجب خاصيتي داره اين کرم........ گفتم .. منيرجان کاش يک کم ازاون کرم هم بمن ميدادي ........... منير.. باسر اشاره کردوگفت... بيا من وتوباهم بريم اون اتاق ..... اونجاکرم توکيفم دارم...... اينجاهم محسن وپرستو به کارشون برسن..... من وتوهم اونجا باهم از اون کرم استفاده کنيم وحال کنيم.... بيا... بيا بريم..... من طاقت ندارم ببينم محسن با پرستو چي ميکنه......... منير دست منوگرفت وباهم رفتيم توي اتاق خوابي که لباسهاش اونجا بودن .... کيفشو برداشت واز توي آن يک قوطي کرم بيرون آورد.......... منير گفت .. براينکه زودتر اثر کنه برودستشوئي خودتوتميز کن وبيا....... وقتي ازدستشوئي برگشتم منير درحاليکه قوطي کرم دستش بودگفت بزار خودم برات بمالم!........ اون کيرمو که تقريباً خوابيده بود گرفت تودست داغش وبا دست ديگش خيلي آروم ونرم روش کرم ميماليد...... از داغي دستش يواش .. يواش کيرم شروع کردبه شق شدن!.... حس کردم هرچه کيرم شق تر ميشه داغي دستاي منيرهم بيشتر ميشه........ حال ديگه کار زدن کرم تمام شده بود ولي منيرهمچنان دودستي بحالت جلق زدن باکيرم بازي ميکرد..... اين کارش باعث شد تاشقي کيرم بحد اعل برسه........ صداي ناله پرستوهمرابا جيغهاي کوتاهي که ميکشيد ازآن اتاق به گوش ميرسيد... گاهاً هم با التماس از محسن ميخاست يواشتر کارشو انجام بده.... اوميگفت... محسن جون تراخدا يواشتر دارم جر ميخورم ..... پشتم تا ديروز دردداشت ..... حالهم احساس ميکنم خيلي باز شدم!.... چرا آبت نمياد؟...... بياازجلوبکن شايد آبت بياد؟!..... آخه چرا تووامير همه ش ازپشت سکس دوست دارين؟......... پس اين جلو برا چيه؟... کي بايد به اون برسه؟........ صداي محسنو شنيدم که ميگفت .. نوبت اون کوس خوشگل وغنچه ايت هم ميرسه عجله نکن..... تااين کون سفيد وتنگ هستش حيف نيست آدم کوس بکنه !.. هرچند کوس ماه وتنگي داري ولي .... مثل کون سفيدت گير نمياد..... حلقوي وتميزوسفيدکه اصلً گشاد هم نميشه!..... ولي ممکنه اگه زيادهم بااون سکس داشته باشي پوست توش ازحالت نرمي دربياد وکمي خشن وزبر بشه..... آونوقت ديگه کمتر خريدار داره!..... براهمينه ميخوام تاتازهً تازه است خوب ازش استفاده کنم وحسابي باهاش حال کنم!...... البته اينو بدون که من تاآخر عمرعاشق خودت واين کون ماهت هستم... اون کوس مامانيتوهم دوست دارم.... تويک جواهري عزيزم!.... من برات خواب ندارم...... اگر امير بزاره ترا باخودم ببرم خونه اونجا خوب ميدونم باهات چطور سکس کنم....... يک دوست خوبي دارم که زن خيلي خوشگلي مثل توداره.... اون عاشق کوسه .... بزاريش شب وروز کوس ميکنه وازرو کوس پانميشه ...اونو ميگم بياد تا خوب ازاين کوس بدون موودخترونه استفاده کنه .. درعوض زن خوشگلش کون خيلي نازي داره..... که اونم حلقويه وتازه عروس ، هيچکه تا حال کونش نذاشته ، شوهرشم اهل کون کردن نيست!...... ميخوام قبل ازاينکه کس ديگه اي کون زنشوافتتاح کنه ترا بااون عوض کنم ويک شب تا صبح اونواز کون بکنم.... واولين کسي باشم که از کون بکنمش!...... صداي منيراومد که ميگفت ... اميرجون ... ببين چه خوب شق شده..... خوب!.... دوست دارم اول يکبار سگي ازعقب باهام سکس داشته باشي!.... مثل اونشب که محسن قبل ازشام با پرستوانجام داد!..... حالبااين کرمي که برات زدم تاصبح ميتوني با من سکس داشته باشي!.... منيردرحاليکه ز

     
#9 | Posted: 30 May 2010 12:18
بهشت قسمت نهم
آنشب تا صبح من و محسن تا تونستيم پرستوومنيررا ازکون گائيديم ، مخصوصاً محسن که بقول خودش تو عمرش يک همچوکوني گيرش نيومده !... ومنکه مدتها چشٌم دنبال کون منيربود!....... اون ميگفت پرستو تنها زنيه که فکرميکنه هيچوقت ازش سير نميشه!..... وهمواره براش تازگي داره...... اون روز تاعصري خوابيديم ........ سرغروب محسن پيشنهاد کردبريم خونه اوناوشب را اونجا باشيم وحال کنيم!..... من گفتم حال امشب راهم اينجا باشين وهمينجا مثل ديشب دور هم بمونيم........ محسن گفت آخه نميشه که همه اش اينجا باشيم....... پريدم تو حرفش وگفتم... حال..... همين يکشب هم روي اين دوسه شب..... محسن گفت پس اگه اجازه بدي وپرستو خانم هم مايل باشه امشب ديگه ازاول شب من وپرستو باهم تنها باشيم.... توهم که منيررا داري ومن خودم اونو ميزارم توبغلت .... موافقي؟........ من گفتم ... آخه من دوست دارم چهارنفري باهم باشيم وحضوري سکس داشته باشيم.... چون خيلي از اين کارخوشم مياد و لذت ميبرم .... اصلً ميدوني چيه؟.... من وپرستو اين برنامه رابراي اين رديف کرديم که سکس حضوري داشته باشيم...... البته بعداً ودر شبهاي آتي برنامه را دو نفري ترتيب ميديم تا بيشتر لذت ببريم............ محسن ... گفت ... امير!... توهم عين خودمني..... هيچ فکرنميکردم اخلق منو داشته باشي ...... موافقم .... راست ميگي حضوري خيلي بهتره...... هرچند من سکس منيررا هرشب ازنزديک ديده ام ولي باشه قبول دارم....... ولي نظر خانمها چيه؟.... منير گفت منکه دوست دارم با امير تنها باشم.... البته اين نظرمنه...... گفتم خوب!... پرستوجان تو چي؟...... پرستو سرشو انداخت پائين ويواش گفت اميرجان حال يک امشبو بزارمن ومحسن تنها باشيم!..... محسن گفت .. هورا.... مابرديم...... گفتم حالکه همه راضي هستين ... باشه...... محسن گفت پس امشب شام بامن...... بعداز شام برنامه راشروع ميکنيم.... همه قبول کردن که محسن شام را از بيرون سفارش بده....... حدودساعت ده ونيم شام راخورديم وهمگي نشستيم توي پذيرائي...... محسن گفت حال قبل از اينکه بريم تواتاق خوبه يک نوار بزاري وخانمها کمي برقصند!.... منيرگفت پس يک کم مشروب لزمه تا هم شما بهتر تماشا کنيد وهم مابهتربتونيم برقصيم... البته پوشيدن لباس سکسي برا يک رقص خوب خيلي بهتره!..... من با کف زدن گفتم عاليه ... ديگه بهترازاين نميشه!..... منيرفوراً دست پرستورا گرفت واونوبلندکردوبردطرف اتاق تاهم مشروب بيارن وهم لباس آنچناني بپوشند..... محسن بعدازاينکه منيروپرستو رفتند طرف اتاق گفت اميرجان باور کن توي عمرم هيچ شبي مثل ديشب راخوش نگذرونده ام..... نميدونم توچي ؟.... از منير وکاراش لذت بردي يا نه؟...... منکه پرستوحسابي برام سنگ تمام گذاشت!.... ديشب خوب که باهاش سکس ازعقب کردم پرستو از من خواست که جلوشو ليس بزنم!.... وقتي سرموبردم لي پاش که ليس بزنم ديدم عجب چيزجالبي جلوش داره.. چه کوچولو وماماني ... هيچ فکرنميکردم زنت جلوش هم مثل عقبش اينقدر زيبا وبرجسته وکوچولو باشه!..... عينهودختراي پونزده ساله!.... پيش خودم گفتم محسن ببين چي نصيبت شده !... تاحال کور بودي اين جواهرو به بيني!...... کمي که ليس زدم ديدم چوچوله اش داره برجسته ميشه ومياد بيرون!..... واي که چي بود ... باور کن تا حال همچو چوچوله اي به اين قشنگي وزيبائي نديدم.... چه رنگ صورتي خوشرنگي.... جداً پرستو همه چيش تکه!..... ديگه نفهميدم اينقدر اونوليسيدم وبا لبام گازش گرفتم که جيغ پرستودراومد..... اون درحاليکه حسابي حشري شده بود گفت محسن جون حال تا صبح باهام از جلو سکس داشته باش.... از اين حرفش ديوانه شدم.... مني که عاشق سکس از عقبم نميدوني اصلً عقبو ديگه فراموش کردم وتا صبح باهاش از جلوسکس داشتم وتا تونستم آبم ريختم توش ...... البته گفت که قرصشو خورده.... حال امشب هم قراره ادامه برنامه ديشبو داشته باشيم يعني سکس از جلوبا هاش داشته باشم............. براهمين گفتم دونفري تنها باشيم..... آخه ديشب خيلي باهم حال کرديم!......... گفتم فکرنميکردم زنم اينقدر بهت حال داده باشه وبه هردوتون خوش گذشته باشه...... عاليه .... راستي حال که حرف سکس از جلورا زدي بيشتر برام تعريف کن ببينم باچه پوزيشني از جلو باهاش سکس داشتي؟...... خيلي دوست دارم بدونم کدوم پوزيشن بيشترحال ميده؟.... تا بتونم منم با پرستو در شبهاي تنهائي بااو داشته باشم ... ميخوام طوري باشه که هردومون لذت ببريم وتقريباً باهم آبمون بياد؟......... منظورمو ميفهمي!....... ضمناً آيا سکس از جلو باپرستو مثل سکس از عقب بااون يکيه وآدم بعداز چندبار سکس از جلوبا اون ازش سير وخسته نميشه؟...... من تاحال باپرستو زياداز جلو سکس نداشته ام ... برا همين جلوش کوچولو وتازه مونده.... راستي ممکنه اگرزياد ازجلو سکس داشته باشه جلوش گشاد شه؟..... من بااينکه اون زنمه ولي خيلي از حال دادنش موقع سکس از جلوخوشم نيومده وزياد حال نکرده ام!. .... نميدونم پرستو خوب حال نميده يا اصلً سکس از جلو اين حالتو داره؟....... حال توکه غريبه نيستي شايد خودتوهم تو اين مدت کم متوجه شدي که پرستوتوسکس از عقب خيلي عالي حال ميده وموقع دادن چه قمٌشه اي مياد... منکه خيلي از کون دادنش خوشم مياد نميدونم متوجه شدي يانه وقتي اون زير ميخوابه خيلي به آدم حال ميده!...... براهمين هم تو اين مدت همه اش از کون باهاش کارکردم.... وچون خيلي از کون حال دادنش خوشم اومده براي همين حيفم اومد تنهائي باهاش حال کنم و دوستاي ديگم از اين همه زيبائي وحال دادنش استفاده نکنندو باهاش حال نکنن.... فکرميکردم بايد چيز نابي باشه!........ خوب حال توهم که متوجه اين موضوع شدي ....... پس حدسم درست بوده وپرستو واقعاً همه چيزش تکه؟... درسته؟...... محسن گفت ... منکه تا حال همچو فرشته اي به اين زيبائي وخوش هيکلي وحال دادن ... نديدم.... البته زن خوشگل زياده وحتي چندتااز دوستام زناشون خيلي خوشگل وطنازن ولي يا سن اونا خيلي بالس ياابزار سکسوشون به زيبائي وبرجستگ يا تنگي مال پرستو جون نيستن..... گفتم بهت بعضي ها چندبار که باهاشون سکس داشتي سريع وا ميرن وخيلي زود گشاد ميشن ولي پرستو جون اينجور نيست حال خودت اينو گفتي برامنم همينطور بوده چون ديشب از شب اول آشنائيمون تنگتروجالب تر بود .... جالب اينجاست هربارکه باهاش سکس کني مثل اين ميمونه که باراولشه باهاش سکس ميکني!... اينقدر باحال وخوش تنگه ..... حال بعداً ترا بادوستام وخانمهاي خوشگلشون آشنات ميکنم تا توهم بازنهاشون سکس داشته باشي!...... اونوقت ميفهمي پرستو چه لعبتيه!... وچي داره؟..... تاقدرشو بيشتروبهتربدوني!..... ضمناً امشب که از جلو باهاش سکس کردم معلوم ميشه که جلوش باز ميشه يا تنگ ميمونه؟.... ودرمورد نوع پوزيشن ازجلوبا اون هم ... فردا بهتر ميتونم برات توضيح بدم وراهنمائيت کنم که منبعد باچه پوزيشني ميتوني با اون بيشتر حال کني !..... وچه جوري ميتوني از سکس جلوش بيشترلذت ببري!.... ازحرفهاي محسن حسابي شق کرده بودم ...... گفتم خوب محسن جون اگه من بخوام با خانمهاي دوستات سکس داشته باشم خوب متقابلً بايد بزارم پرستوجون هم با شوهراشو سکس داشته باشه اونوقت ديگه چيزي از پرستو باقي نميمونه؟..... اوني ميشه که حال اونا هستن..... غيرازاينه؟..... محسن گفت ... نگران نباش من به اين زوديها نميزارم پرستوجون بره زيردست وپاي اونا وباهاشو سکس داشته باشه ..... پس دوستي براي کي خوبه ؟... من منير ميفرستم بره جاي پرستو جون باهاشو سکس داشته باشه!... خوبه؟... خوشت اومد؟....... حال حال ها خيلي زوده که پرستوپرپر بشه..... اگه توهم بخواي من نميزارم چون واقعاً حيفه فرشته اي بااين همه زيبائي وخوشگلي با هرکسي سکس داشته باشه......... حال براي کارکردنش هم وقت زيادي داري ...... تو نگران نباش من خودم هواشو دارم وبراش برنامه ريزي ميکنم......... پريدم ومحسنوماچ کردم وگفتم خيلي آقائي!...... اصلً امشب پرستو دربست دراختيارته!.... خودشم که راضيه .... پس تا صبح که هيچي تا هروقت که دلت خواست باهاش سکس داشته باش ... ديگه بين من وتوحريمي وجود نداره ... اصلً من وتوئي نداريم ..... محسن خواست حرفي بزنه که منيروپرستو با سيني مشروب اومدن تو هال ..... اونا يک دامن پليسه و تاپ کوتاه بندي بدون کرست پوشيده طوريکه موقع اومدن سينه هاي هردو ژله اي بازي ميکرد .... با رک ورونهاي سفيد وصاف وصيقلي .... منکه کيرم ازحرفهاي محسن درحال ترکيدن بودحالبا ديدن اونا ديگه داشت آبم ميومد...... نميدونم چرابا شنيدن حرفهاي محسن حال ديگه ديدن اونا برام تازگي داشت !..... انگاراين من نبودم ديشب تا صبح هردوي اوناراازکون گائيده بودم!...... جداً هردوهيکل تک بودن ... يکي ازيکي خوشگل تر!.. محسن هم حالش بهترازمن نبود... مخصوصاً حال که براي گائيدن کوس پرستوتيز کرده وحسابي توکف رفته بود...... خانمهاباناز وقميش سيني مشروب وليوانهاراگذاشتن روي ميز وسط هال .... منيرنشست جفت من وخودشو چسبوند بمن.... بدنش چه داغ داغ بود!..... و.... مثل اينکه توخواب ميديدم چون پرستو رفت جلوي محسن وچرخي خورددرحاليکه دامنشوازپشت بال ميزد کون سفيدو قمبلشوگرفت جلوي محسن وبعد با يک چرخش سريع برگشت وکله محسن را از جلوگذاشت لي پاش درحقيقت محسن را وادار کردتا کوسشو ببوسه يا ليس بزنه!!.... چطورپرستواين کارراکردنفهميدم همينقدر ميدونم پرستو يک زن خجالتيه!...... اون حتي تاحال بامنهم همچو کاري نکرده بود!..... حال بامحسن اونم جلوي من ومنير!..... تواين فکربودم که منيرمتوجه شدوبيخ گوشم گفت توي اتاق مشروب خوردن و خودشونوبراي يک سکس طولني وعالي ساختن!.... خوب که اينجور حال فهميدم........ پس براي همين ديراومدن....... پرستو باردوم که چرخيد ودامنشو زد بال ديدم بعله! ايشون شرت هم نپوشيده!.... منيردرحاليکه صورتشوجلوآورده بودونفسش به صورتم ميخورد منوبوسيد وآهسته توگوشم گفت اميرخيلي دوست دارم!.... عشقت داره منو ميکشه!.... تاحال هيچکسواينقدر دوست نداشتم!.............. دستي به رونهاي سفيدوصافش کشيدم وگفتم خوب عزيزم منم ترادوست دارم.... خودت خوب ميدوني که هميشه چشام دنبالت بوده وهست!....... حرفهاي منيروحرکات پرستونشون ميداد مشروبي که توي اتاق خوردن خوب اونا را گرفته ..... محسن هم متوجه اين موضوع شده بود.... من براي خودم ومحسن کمي مشروب ريختم ..... درحاليکه ليوان مشروب را به محسن ميدادم رو به پرستوکردم وگفتم ... پرستوجون چرا نميرقصي؟..... پاشوديگه اون تيکه اولو خوب اومدي ولي خيلي کوتاه بود... پاشو ادامه اش بده..... منيرجون توهم پاشوعزيزم .... پاشو امشب من ومحسن ميخوايم حسابي حال کنيم .... و ليوانم سر کشيدم..... محسن هم همينطور...... وقتي پرستوکونشو قرميدادوميرقصيد کوس وکون سفيد وبدون موومرمرينش تاشکمش پيدا ميشد...... ازاين همه زيبائي حظ ميکردم..... چقدر پرستوخوش کوس وکونه.... منيرهم به طبع پرستو خوب خودشو تکون ميداد اونم دست کمي از پرستو نداشت..... منتها کمي پر گوشت تر بود البته درمقايسه با پرستووگرنه درحد کمال وزيبائيه وجذابيتش همه مردها را بطرف خودش ميکشونه.... کمااينکه زيبائي وقلمبگي باسنش همواره منو بطرف اون کشونده!... .... موهاي افشون وطلئي رنگ پرستووصورت گردبالبهاي برجسته وقلوه ايش ازيکطرف روناي سفيدومرمريش همراه با باسن خوش ترکيب وسينه هاي برجسته و سربال همه وهمه در دل هرمردي آشوب به پاميکنه خصوصاً الن که بالوندي همراه بامستي وشورشهوت باچاشني ناز ميرقصيد ... نگاهم که به محسن افتاد به نظررسيداونم از فشارشهوت درحال ترکيدنه .... که يهو پا شدوپرستورا وحشيانه بغل کرد وحريصانه ميبوسيدوميبوئيدش .... وگفت اميرجان من ديگه توان نشستن ونگاه کردن ندارم .... ما رفتيم تو حجله !... امشب ميخوام داماد بشم!.... ميخوام دختري پرستورامن بردارم..... از ميوه انارش تا قاچ خربوزه اشو من نوبرکنم!... حجله توو منيرجان هم اونجاست..... شماهم باخوشي ازهم کامدل بگيريد....... وپرستورابرد توي اتاق ودررا پشت سرخودش بست...... منيربارفتن محسن خيلي سريع خم شدو زيپ شلوارموبازکردوبادهان داغ ومرطوبش شروع کرد به ساک زدن .... اون توکارش استاداستاد بود....... منيربا حس شهواني ومردطلبيش دنيائي ازلذت و شهوت به آدم ميده ....... اونشب هم بااستفاده ازآن کرم تاصبح ازعقب وجلو بامنيرسکس داشتم.... منير خيلي خسته وبي حال شده بود ازخستگي وتحرک زياد چنان خوابش برد که فکرکردم بيهوش شده ، هيچ صدائي هم ازمحسن وپرستو نمي اومد ، آرام بلندشدم ورفتم طرف اتاق اونا خيلي يواش وبي صدا دراتاق را بازکردم چراغ اتاق روشن بود، پرستوروي تخت بحالت تاقبازخوابيده ومحسن هم لي پاي اودراز کشيده بود ، جلوتررفتم قوطي کرمي که محسن ازاون استفاده کرده بود روي پاتختي کنارتخت بود ، محسن بين دولنگ بازشده پرستوخوابيده ولنگهاي اونم بازبود اززيرکه نگاه کردم ديدم آقا محسن کيرستبرشو تا نزديکهاي تخماش توي کوس پرستوکرده طوريکه لبه پائين کوس پرستو ازفشار کلفتي کيرمحسن از بس کش اومده ازرنگ صورتيش برنگ سفيدوحالت قيتوني نازک در اومده!..... وهردوبدون هيچ حرکتي بخواب رفت ودرحقيقت ازخستگي وشب زنده داري ديشب وافراط در سکس بيهوش شده بودن!....... ازديدن اين صحنه کيرم تکوني خوردوجون گرفت ..... ازاتاق اومدم بيرون ورفتم سراغ منير.... منيرطوري روي پهلو خوابيده که کون سفيدش طرف در بود.... باديدن کون سفيدوگردش کيرم که نيم خيزبود شق شد .. کمي بادستم کيرمو مالوندم ورفتم طرف کون منير اونوغلطوندم تا بصورت دمر باشه .... توي اين حالت زيبائي کمروکونش خيلي بهتر ديده ميشد .... دستي به لمبراي نرم وسفيدش کشيدم وآهسته لي چاک کونشو بازکردم ... چه سوراخ کون تميزي داره..... ازبس تو اون دوشب اون ازکون کرده بودم اطراف سوراخ کونش تقريباً کبود شده بود... رفتم روي تخت وزانوامواينور وآنور روناش ستون کردم.... کمي تف به سرکيرم زدم وکمي هم ريختم در سوراخش ويواش کله کيرمو گذاشتم درش وفشار دادم ..... کمي کونشو جمع کرد... اهميت ندادم وفشاربيشتري دادم .... منيرناله اي کردولي تکون نخورد... خوابيدم روش وبافشار کيرمو تانصفه سرندم توکونش ... چقدر داغ بود..... کمي خودموکشيدم بال ودوباره فشاردادم تا همه کيرم بره تو..... ولي لمبراي کونش نميگذاشت که تا ته کيرموبکنم تو..... همينطور روش خوابيدم وخودمو بال وپائين کردم.... چندبار که تکرارکردم نميدونم چي شدکه يکدفعه احساس کردم آبم داره مياد... سريع خودموسفت بهش چسبوندم وهمه آبمو خالي کردم توکونش ...... باز منير ناله اي کردوکمي خودشو جابجا کرد.... چند لحظه اي به همون حالت موندم بعدآروم کشيدم بيرون وهمونجا بغل منير خوابيدم....... حدوداي ساعت دوازده ظهربودکه از خواب بيدارشدم منيرهنوز خواب بودو دمر!..... صدائي از پرستوومحسن هم نمي اومد به نظرم اوناهم خواب بودن.... پاشدم رفتم يک دوش گرفتم وخودمو که خشک کردم رفتم طرف اتاق پرستوومحسن..... پرستو بصورت دمر ومحسن کنارش به پهلو خوابيده بود دست محسن روکمر پرستوبود..... لمبراي پرستو قرمز بودن!.... کيرمحسن شق بود وبه شکمش خورده بود ... احتمالً شقي اون از شاش باد بود.... بزرگتروکلفتراز يک کيرمعمولي بود!... خايه هاش هم بزرگتر به نظرميرسيد!..... دستي به کون پرستو کشيدم .... هيچ تکوني نخورد.... اومدم بيرون ورفتم سراغ آشپزخونه تا بساط صبحانه يا درحقيقت نهارراآماده کنم........ حدود نيمساعت بعد يکي يکي از خواب پاشدن ، بعدازگرفتن دوش وصرف صبحانه يا نهارهمگي نشستيم توپذيرائي..... کمي دربارهً سکس ديشب صحبت کرديم وبعددرمورداينکه هفته آينده برنامه را کي وکجا يعني اينجا يا خونه محسن برگذار کنيم حرف زديم نهايت قرارشد هفته آينده ازظهر پنجشنبه درخونه محسن جمع بشيم وشب راآنجا دور هم باشيم. حدود ساعت چهاربعدازظهر محسن ومنير خداحافظي کردن ورفتن...... حال من موندم وپرستو .... وقتي نگاه به چهرهً خوشگل وزيباش ميکردم يک حالي ميشدم ازاينکه زن زيبا وخوشگلي دارم واين زيبائي بخوبي موردتوجه سايرمردها مثل محسن قرارگرفته کيف ميکردم ودردرونم يک حالت لذت بخشي بوجود ميومد طوريکه برايم نشاط آور وسکرانگيزبود....... همينطور که هر دوبطرف هال ميرفتيم دستم راازپشت کمر روي طاقچه باسنش گذاشتم واورا بطرف خودم کشيدم نيمرخشو بوسيدم ..... احساس کردم داره داغ ميشه.... حالت وژست پرستو مثل دخترهائي که بار اول ميبوسنشون ودست بهشون ميزنند بود..... مثل اينکه خجالت ميکشد.... کمي هم قرمزشده بود.... اگرکسي اونجا بود واين حالت رادراو ميديد فکرميکرد تازه عروسه و روش بازنشده وهنوز حالت خجالت دخترانه خودشو حفظ کرده!!...... اين حالت معصوميت پرستو مخصوصاً بعد از سکس با محسن برام خيلي جالب ودرعين حال خيلي دل انگيز بودچراکه اگرخودم حالتهاي سکسي اوومحسن رادرپوزيشنهاي مختلف وشهواني از عقب وجلو نديده بودم امر برم مشتبه ميشد واورا فرشته اي معصوم ومقدس ميپنداشتم!....... اينجا بود که ياد قيافه هاي معصوم وخجالتي برخي از خانمهاي فاميل وآشنا يا دوست افتادم...... يا اونهائي که انسان درمحل کار يا مهماني وسايرجا ومکانها ميبيند وبرنجابت ومعصوميت آنان آفرين ميگويد!!.... پس زيراين قيافه ها چه زنهاي شهواني وخوش سکسي پنهان شده ومن نميدانستم... نمونه کاملش پرستو جلوي روم بودکه با چه قيافه معصومانه اي کنارم درحرکت بود .... فکرکردم چقدر پرتم!.......... گفتم پرستو جون من که خوابم ميادو ميخوام بخوابم اگه توهم دوست داري بيا باهم بريم بخوابيم؟.......] پرستو دستم را با دست داغش گرفت وگفت امير خيلي دوست دارم!..... هرلحظه احساس ميکنم ازلحظه پيش بيشتر برايم عزيزتر ودوست داشتني تري !...... منم ميام وتوبغلت ميخوابم ..... بهترين جائي که هميشه برام آرامش بهمراه داره!....... هردورفتيم طرف اتاق خواب....... اولين کاري که کردم تاپ بدون سوتين پرستورا درآوردم..... سينه هاي سربهوا وسفيدوسفتش با حرکت ژله اي رو بمن نشونه رفته بودن..... هردوباايماواشاره ميگفتن سينه ودستاي محسن خيلي به اونا فشارآورده وآبلمبوشون کرده ..... اونارا بوسيدم وآروم نوکشون را گاز کوچيک گرفتم..... وبه اونا گفتم بايد تحمل کنيد حالحالها باتون کاردارم واز اين فشارها زياد بهتون خواهندداد..... بايد مقاومت کنيد!!......... پرستوگفت اميرتوکه ميخواستي بخوابي!.... مثل اينکه تازه بيدارشدي؟..... گفتم پرستوجون.... خوشگلم.... بيا توبغلم وبااون گرماوداغي بدنت منو بخوابون که هيچکس را بيشترازتو دوست ندارم..... توهميشه منواز عشق و مستي شهوت سيرآب کردي!.... نميدوني حالديگه چقدربرام عزيزوعزيز تر شدي!.... اونو محکم بغل کردم ولباشو گذاشتم تو لبام ودرازکشيدم ، بايک آرامش خيال چشامو براي يک خواب راحت بستم......... وقتي چشامو باز کردم اتاق تقريباً تاريک بود ، پرستوهنوز خواب بودنيمه دمر خوابيده وکونش طرفم بود.... شرتش لي پاش جمع شده وقسمتي از لبه کوسش پيدابود... کمي قرمزبود... نميدونم چرا هوس کردم کوسشو بو کنم!... يواش صورت ونهايتاً بينمو به لي پاي پرستو نزديک کردم ونفس عميقي کشيدم!... چه بوي عطر مست کننده اي ميداد!...... پاشدم وچراغ را روشن کردم..... باديدن اون قسمت ازلبه کوسش سريع شق کردم..... دوباره رفتم طرف لبه کوسش...... خيلي آروم اونو يک ليس زدم..... ليس دومي را که خواستم بزنم پرستو غلتيد وتاقباز خوابيد به نظرم بيدار شد ولي خودشو بخواب زده بود!!...... پوست سفيدومرمريش زيرنور چراغ برق ميزد........ دوطرف شرتشو گرفتم وکشيدم پائين.... سرزانوش که رسيد يک تکون خوردتا راحتتر کشيده شه پائين ...... اونوکه درآوردم متوجه برجستگي کوس پف کرده اش شدم بدون يکدونه مو.... صاف وصيقلي..... کمي لي پاهاشو بازکردم..... خودش زانواشو جمع کردحال تمام کوسش ديده ميشد!..... لبهاي کوسش هنوز از گائيدن محسن در شب گذشته قرمز بودن..... قسمت پائين يعني مهبل آن کمي باز تر از هميشه بود.... به نظرم رسيد کير کلفت محسن توي اين دوشب کار خودشو کرده وکوس پرستو راکمي گشاد کرده !...... وگرنه چرا مهبل اون بايد بازترازقبل به نظربرسه؟....... برا يک لحظه ناراحت شدم ... چرا گذاشتم محسن زنمو از کوس بکنه؟.... چراپرستو گذاشته محسن اونواز کوس بکنه؟.... قرار ما از کون بود نه ازکوس!.... اگر حامله بشه چي؟.... دوست نداشتم پرستو به کسي کوس بده....... فکرکنم توي اين دوشب محسن از نظر زماني به اندازه تمام دوره ازدواجمون پرستورا از کوس گائيده بود...... افکارموجمع کردم وازاين موضوع اومدم بيرون..... وگفتم حال ديگه کاريه که شده!... درعوض منم زن اون يعني منيررااز عقب وجلو کردم!.... اين بااون در.... يادته چقدر هوس گائيدن منيرداشتي ؟.... خوب حال بوصالش رسيدي.... توي اين چند شب اونو ازکوس وکون اونجوريکه دلت ميخواست گائيدي ... درعوض شوهراونم زن ترا گائيده!.... خوب ديگه لوپ مطلب؟... پس کوس و کون براچيه؟ .... برا دادن و کردن وگائيدنه!... خوب خودت هم خواستي که اونو بکنن تا ازديدن گائيدنش لذت ببري!.... حال ديگه گذشته اميرخان.... ضمناً يک مدت که بگذره دوباره خودش جمع وتنگ ميشه!..... نگران نباش !... وبااين افکار سياه ومنفور واسه خودت حال گيري ايجادنکن.... خواستم پرستوراازکوس بکنم ولي پشيمون شدم وپيش خودم گفتم امشبو بگذرم ببينم فردا چي ميشه آيا ظاهراً تنگ ميشه ياخير؟... البته من دارم سخت ميگيرم چون همچي هم گشاد نشده بود... دوباره نگاهي به کوس سفيدوپف کرده پرستو انداختم ديدم نه بابا زيادهم باز وگشاد نيست وسواس منو برداشته!.... شروع کردم بازبونم اونو ليس زدن..... به به... چه کوسي؟!..... صاف وچقدر خوش بوومعطر.... چه لبه هاي ظريف نرمي!... کمي که ليس زدن حس کردم چوچوله اش داره باد ميکنه!.... چون برجستگي اونو زير زبونم حس کردم..... البته چوچوله پرستو خيلي کوچولوه ... اون هميشه زيرلبه هاي بالي واژن يعني درقسمت هشتي ) 8( شکل بالي کوسش مخفيه..... من درتمام دوره ازدواجمون شايد چندبار بيشترنتونستم سفتي اونو با نوک زبون يا انگشت لمس کنم.... وحال هم اين محسن بود که اونو ياد من انداخت!.... ناکس چه سريع چوچوله پرستو را که هميشه اون زير مخفيه پيداکرده وبا لمس وليس زدن اون پرستورا به اوج حشريت رسونده!............ چند دقيفه اي که قسمت بالي مهبل را ليس زدم متوجه برجستگي چوچوله اش شدم... براي اولين باربودکه اونو به اين برجستگي ميديدم!... بانوک انگشتم که تفي بود اونو ماساژ دادم سفت تر شد..... خوشم اومد..... با لبام اونو سفت گرفتم وزبونمو به اون ميزدم.... عجب چيزي بود ... تاحال به اين خوبي اونو لمس نکرده بودم .... شايدچون محسن خيلي با اون بازي کرده اين همه برجسته شده؟...... پيش خودم گفتم خوب بفرما .... آقامحسن يک کوس کرده درعوض ساک زدنو به زنت ياد داده ومزه اشو بهش چشونده که حال ديگه برا توهم ميزنه..... دوم چوچوله به اين خوشگلي را ازتو لکش درآورده تامني که تو اين مدت ازدواج کمترازش استفاده ميکردم حال باهاش حال کنم....... بد کرده؟....... پرستو آروم تکوني خوردوزير لب گفت .... اوووي ... چه خوبه محسن جون!.... چه حالي بهم ميدي؟..... کاش اميرهم همين کارا را ميکردو.... چشاشو باز کرد..... منوکه ديد .... گفت ... وووواي اميرجون توئي .. قربونت برم.... برايکلحظه فکرکردم محسنه !..... چه خوب شد.... هميشه دوست داشتم توبرام اين کاررا بکني عزيزم...... وموهامو دستي کشيدوسرمو بطرف کوسش فشارداد......... پرستو با يک عشوه ولوندي ادامه داد.... اميرجون اين کارر

     

#10 | Posted: 30 May 2010 12:20
بهشت قسمت دهم
محل کارم روزهاي پنجشنبه تعطيله ، اين بودکه تا لنگ ظهر خوابيدم ، نزديکهاي غروب محسن ومنير اومدن پيشمون ....... محسن گفت .. خوب امشب برنامه خونه ماست .... اومديم که باهم بريم اونجا..... پاشين بريم اونجا...... محسن دراون مدتي که خونه ما بود همه اش چشمش دنبال پرستو بود..... معلوم بود خيلي تو کف پرستوه.... پيش خودم گفتم آدم بايد اينجوري حرص گائيدن زني را داشته باشه تاهم خودش لذت ببره وهم بتونه طرفو حسابي ارضاء کنه...... وامشب از اون شبهائيه که پرستوبه اوج ارضاء ميرسه چون اينطورکه ازظاهر پرستوپيداست اونم حسابي توکفه .... ازتجسم پوزيشن سکسي که امشب اونها باهم خواهندداشت کيرم داشت شق ميکرد...... دوست داشتم ببينم اولين کاري که موقع ورودبه اتاق خواب باهم انجام ميدن چيه؟..... وپرستو چطوري خودشو به محسن عرضه ميکنه؟.... ومحسن سکسشو از کجا شروع ميکنه؟......... برام خيلي جالبه..... دلم ميخواست به نحوي محرمانه و درخلوت ازاونها فيلم برداري ميشد وبعد تنهائي اونو تماشا ميکردم ......!!! صداي محسن که ميگفت .. اميرجان زودباش... پاشوتا بريم ديگه!...... منواز روًياي شيرين تخيل تم بيرون آورد ؛ پاشدم تا لباس بپوشم وهمراه اونا بريم خونه شون...... بعدازحدود نيمساعتي من وپرستو آماده شديم وچهار نفري باماشين محسن راه افتاديم طرف خونه اونا....... خونه ويلئي بزرگ و خوبي داشت يک استخر توي محوطه باغ ديده ميشد ، توي خونه هم خيلي شيک ومنظم بود ، پذيرائي بزرگ بادوتا اتاق خواب زيبا طوريکه آدم هوس ميکرد توشون سکس داشته باشه ويک اتاق نشيمن!..... چهار نفري نشستيم توي هال ..... به نظرميرسيد محسن براي رسيدن به وصال پرستو همه چيزرا قبلً آماده کرده!..... روي ميز ازمشروب گرفته تا انواع تننقلت وميوه و شيريني چيده شده بود...... منير پاشد ودست پرستورا گرفت وبرد توي يکي ازاتاق خواب ها تا لباس عوض کنند..... محسن هم از فرصت استفاده کردودوتا ليوان مشروب ريخت ويکي را تعارفم کرد .... باهم ليوانا راسرکشيديم عجب مشروب خوش طعم وگوارائي بود!..... محسن درحاليکه داشت ليوان دوم راپر ميکردگفت .. اميرجان اينجا جاي هيچ تعارفي نيست ... اينجا خونه خودته ومتعلق به تووپرستو داره..... دوست دارم هيچ تعارف يا رودربايستي نداشته باشي ... منيرهم تاهرموقع که بخواي دربست دراختيارته .... فکرکن زنته!.. .... و تازه باهاش ازدواج کردي..... خلصه دوست دارم چيزي کم کسر نداشته باشي!..... ليوان دوم را که باهم سرکشيديم...... من سرحال اومدم..... محسن گفت اينجا وامشب ديگه نبايد بالباس رسمي نشست!..... پاشوما هم بريم تواتاق ولباسامونو عوض کنيم وراحت بشينيم.... پاشديم رفتيم توي يکي ازاتاق خوابها اونجا محسن پيشنهاد کرد شلوارک بپوشيم !.... بالخره تي شرت با شلوارک پوشيديم واومديم توي هال نشستيم .... هنوز خانمها توي اتاق بودن..... مشروب تاحدي منو گرفته بود.... سرحال ولول بودم..... محسن هم از من سرحال تر بود!.... محسن خواست مشروب بريزه گفتم فعلً بسه بزار خانمها هم بيان بعد...... گفت باشه ... اوناهم مي يان... وصداي منيرکرد که چرا نمي يان ...... منيرجواب داد داريم مي آيم..... چند لحظه بعد منير با پرستو ازاتاق دراومدن واومدن طرف ما..... چي پوشيده بودن.... هرکدوم يک تي شرت نازک وبلندتازير باسن!!.. بدون سوتين !... ويک شرت بندي که همه پهناي اون به اندازه يک نوار اريپ بود !.... وهيچ پارچه ياتور درآن بکارنرفته بودفقط يک نوار دورکمرشون بودو يک نوار هم دوخته شده به اون وبصورت 7 رفته بود لي پاهاشون..... ازجلو رفته بود لي درز کوسشون طوريکه لبهاي کوسشون را برجسته تر نشون ميدادووقتي برگشتن که ما بهتر اونا را به بينيم ازپشت هم رفته بود لي چاک کونشون!!..... اين شرتشون بود!.... اگه نمي پوشيدن بهتر وسنگين تر بودن.... ولي خوب ..... درعوض برجستگي هاي بدنشون بااون تي شرت نازک وخوشرنگ جلوه اي خاص وخوبي به اونا داده وهيکل اوناراخوشگل ترنشون ميداد!..... داشتم از ديدن اوناحال ميکردم ودرافکارم ميگذشت که اقعاً داشتن زن زيباو خوشگل هم نعمتي است..... که محسن پاشدودست منيرراگرفت وآورد پيشم وبهش گفت منيرجان اين تو واين هم اميرخان!......... ميخوام کاري کني کهاينجا وامشب احساس غريبي نکنه !! ديگه خود داني!..... بعد رفت سراغ پرستووبغلش کردويک لب ازش گرفت وشروع کردازروي تي شرت پستوناي پرستورا بوئيدن وبوسيدن.... وبراي چند لحظه سرشو گذاشت لي پستوناش ..... وقتي هم نشست اونومثل يک دختر بچه گرفت توبغل وگذاشت روپاهاش!!!.... محسن گفت خوب پرستوخانم تعريف کن...... وادامه دادکه اجازه بده اول من بخاطراونشب که خيلي زحمت کشيدي تشکرکنم ... البته هم از تو وهم ازاميرجون ...... وچقدر عالي شب مارا ساختي!.... من امشب البته با اجازه اميرخان عزيز برات يک هديه کوچيک گرفته ام که حتماً قبول خواهي کرد......... وبل فاصله اززيرميز يک جعبه کوچيک که کاغذ کادوروش بودآوردبيرون وداددست پرستو... پرستو همينطورکه کونشوتو بغل محسن جابجا ميکردتابهتر وراحت تر بشينه توبغلش وکونشو بزاره سر کير محسن که يقيناً شق کرده بود......... اونوگرفت وبازکرد، يک گردنبندخيلي زيبا وگرون قيمت از توش درآورد..... محسن درحاليکه شکم پرستورا گرفته بودو سعي ميکرداونو بيشتر بخودش فشاربده گفت پرستو جان قابل ترا نداره!.... ودرحاليکه گردن سفيد وبلوري پرستورا ميبوسيد.... گفت اميرجان اون بسته پائيني هم مال توئه!.... ولي اينجا بازش نکن!.. ببرخونه بازش کن!.... گفتم اختيارداري محسن جون نيازي به اينها نبود ما الن دوذوج خوشبخت هستيم که تمام لذات وخوشيهامون را نصف کرديم..... پرستودرحاليکه گردنبندرا زيرگردنش گرفت بود پريدتوحرفم وگفت ..اميرجون قشنگه؟!.... وادامه داد.... مرسي محسن جون منو شرمنده کردي... مرسي...... محسن.. ضمن اينکه ميگفت خواهش ميکنم.... گردنبندراگرفت وانداخت گردن پرستو..... ودرحاليکه بايکدستش پستون سربهواي پرستوراگرفته وفشارميداد بادست ديگه اش چونه پرستوراگرفت وصورتشو طرف خودش بردولباي اونوبوسيد!.... وگفت .. قابل ترا نداره و مبارکه!... منيرهم توي بغل من درست خودشو روکيرشقم جاگيرکرده بودوبا وول خوردن سعي ميکرد چاک کونشو برسونه به سر کيرم!.... داغي بدن منيرمنوکه ازمشروب داغ شده بودم حشري وحشري تر ميکرد!... گفتم محسن جان امشب برنامه چيه؟.... تنهائيم ؟... يا دوستات هم ميان؟... چون گفته بودي ميان!.............. محسن درحاليکه سخت حشري شده واز مشروب داغ کرده بود گفت .... امشب نمي يان!... ديدم خودمون تنها باشيم بهتره!.... چون تنها که باشيم بيشترو بهتر بهم ميرسيم!... ولذت بيشتري هم ميببريم!..... حالهم بهتره تازمان صرف شام بريم تواتاق وکمي با خانمها حال کنيم!.. موافقي؟.... منکه دارم ازشهوت وحشريت ميترکم!... گفتم باشه..... همه تويک اتاق؟.... گفت.. اگه اجازه بدي نه!.... توومنيرتو يک اتاق ... منو اين زن خوشگلت هم تو يک اتاق ديگه !..... وقتي خواستم پاشم ديدم منير کيرموازل ي شرتم کشيده بيرون!.... سريع اونو کردم توي شرتم وپاشدم ..... محسن هنوز پرستوتو بغلش بود .... درحاليکه شقي کيرش شرتش پاره ميکرد سريع پرستورابغل کردوبرد توي اولين اتاق خواب ودر را پشت سرخودش بست!.... من ومنيرهم رفتيم تو يک اتاق ديگه..... اتاق ها از لحاظ زيبائي ونور ودکراسيون حرف نداشتن!.... منير نشست لبه تخت ومنو طرف خودش کشيد.... سريع شرتموکشيد پائين وکيرموگرفت توي دستش وشروع کردساک زدن!.... اون سعي کرتااونجا که ميتونه کيرمو بکنه تو حلقش!.... گاهاً تمامي کيرموجا ميدادتودهنش!؟......... ومن داغي ته گلوي اونوخوب حس ميکردم!.... حال چطور کيربه اين گندگي را تو دهنش جا ميده وخفه نميشه؟ .... نميدونم!.... به نظرم اين نشونه کارکشتگيش بود.... يعني تواين مدت ازدواج تا تونسته باکير محسن ودوستاش ساک زده وحال کرده... محسن هم که از خداخواسته اونوگذاشته زير پاي دوستاش و خودش رفته سراغ زناي اونا.... حال هم نوبت زن منه!.... تا خوب اونونکنه واز کوس وکونش سير نشه دست بردار نيست!.... از اون واهمه دارم بااستفاده ازاين کرم امشب چنان پرستورا گائيده وارضاء کنه که پرستو شيفته وخاطرخواه همبستري وسکس با اون بشه وازمن سردبشه!......... طوريکه صبح پرستورا با خواهش وتمنا ببرم خونه!...... اين کيري که امشب من ازروي شرت ديدم ازشبها قبل خيلي کلفت تر وگنده تر شده بود!.... حال چکارميکنه که اين همه قد ميکشه ؟.. نميدونم!..... صداي خنده محسن وجيغهاي پرستوخونه را برداشته بود!.... اونا دارن چکار ميکنن؟.... خيلي دلم ميخواست از نزديک ببينم.... اصلً برنامه ما اين بود که پرستو جلوي من با ديگران سکس داشته باشه اونم ازعقب!.... حال اون بامحسن تويک اتاق ..... من و منيرهم تويک اتاق ديگه !!!..... اينکه ايده من نبوده ونيست !..... منيردرحاليکه باکيرم جلق ميزد... سرشو بال کردوگفت اميرجون.... ميدوني ازاون شبي که خونه شمابودم تا امشب ديگه نگذاشتم کسي باهام سکس داشته باشه!......... من وجودمو براي تونيگر داشتم!.... دوست دارم تولذتشو ببري!... حالهم توکفم که شروع کني وامشب با استفاده ازاين کرم تا صبح برام تلمبه بزني وحال بهم بدي!.... گفتم منيرجون... حتماً عزيزم!.... ميدوني من از سکس با تو سير نميشم ..... راستي چيزي يادم اومد چطور شده محسن که اون همه سکس عقب دوست داره حال رفته سراغ جلوي پرستو وبااون از جلو سکس ميکنه؟.... من که موندم حيرون؟....... توچي فکرميکني؟..... منيرگفت..آخه ... اميرجون... پرستو زن توئه!... اينه که جلوه وزيبائيش واسهً تو عادي شده يا چون خيلي باهاش سکس داشتي ديگه برات معمولي شده ازطرفي چون پرستو جون باسن بسيار زيبا وخوشگلي داره حتماً چشتو گرفته وبيشتر بااون سکس داشتي ومتوجه زيبائي ومخصوصاً تنگي مهبل وکوچيک بودن واژن اون نشدي وکمترطرفش رفتي!........ ولي اينو بدون من که يک زن هستم ميدونم پرستو چه آلت برجسته و تنگ وباحالي داره ..... اون اززمان دختريش آلتش هميشه بين دوستاي نزديکش ازهرلحاظ اول بوده وهمه ازاينکه پرستوهمچوآلت کوچيک وپفکي برجسته اي داره حسوديشون ميشد!.... خوب محسن هم چون باخيلي از زنها سکس از عقب وگاهاً از جلو داشته وقتي اين کوس به اين کوچيکي وزيبائي را ديده عاشقش شده وخواهي نخواهي ازش نميگذره !.... حالهم که مزه تنگي مهبل اون وحال دادن پرستوموقع سکس ازجلو را زير کيرش چشيده معلومه که به اين سادگي ولش نميکنه!... خوب اگه توهم جاي اون بودي شايد بيشترازاين باجلوي پرستو حال ميکردي!.... منکه حسوديم ميشه به پرستو!.. چون پائين تنه تکي داره هم سفيده هم تنگ وماهيچه ائ.... که هردوشون به اين زوديها وا نميرن وگشاد نميشن!..... گفتم منيرجون مال توهم همتا نداره .... حال محسن به دليلي که گفتي پرستورا پسنديده .... خوشش باشه .... بزارلذتشو ببره!..... از پرستوکه چيزي کم نميشه.... بلکه لوندتر وحرفه اي ترهم ميشه وبمن بيشتر حال ميده!..... مثل توکه اين همه لوند وتودل برو شدي طوريکه اگه هرشب باهات سکس داشته باشم سير نميشم!..... ميگم منيرجون ... دوست نداري يک سرکي اون اتاق بکشيم ببينيم اين دوتا چيکار ميکنن؟.... منيربااشاره سرقبول کردوپاشدويواش رفتيم دراتاق اونا را بازکرديم ورفتيم تو.... چه صحنه وپوزيشن قشنگي!.... محسن کنار تخت وايساده وپرستو دستاشولبه تخت گذاشته وپاهاشودور گردن محسن حلقه کرده ... محسن هم درحاليکه دستاشو دور کمر پرستو گرفته بودبصورت 69 سرپائي داشت کوس پرستو را ليس ميزد! پرستو هم از پائين کيرشق شده محسن را ساک ميزد!... جالب بود تاحال نديده بودم..... اونا متوجه حضور ما نشدن.... محسن سرشو گرفت بال وگفت پرستو جون هيچ ميدوني تا حال کوس به اين کوچيکي وخوشگلي نديدم؟....... چه طعم عسلي داره...... پرستوهم به زحمت کيرمحسنواز دهنش درآوردوگفت توهم ميدوني که بعداز اميراولين کسي هستي که باهام سکس داشتي وتونستي مثل اميراز تمام وجودم استفاده کني؟....... وبهم حال بدي!!...... ميخوام بگم توي اين مدت کوتاه اينقدر بهم حال دادي که امير نتونسته توي تمام دوران ازدواجمون اينقدر بهم حال بده .... هيچ فکر نميکردم يک روزي اينجوري باکس ديگه اي غيراز امير سکس داشته باشم واينقدر لذت ببرم..... حالميفهمم چرا اغلب زنهاي شوهردار رفيق ودوست مرددارن ...... البته من غيراز تووامير هنوزباهيچ مردديگه اي سکس نداشته ام... ولي فکرميکنم توازهمه بهترميتوني بهم حال بدي...... چون هم آلت بزرگ وخوشگلي داري وهم کمرسفتي .... فکرکنم اين دومورده که زن را خوب ارضاء ميکنه............. منکه عاشق اين کيرخوشگلت شدم........ محسن گفت حال کو.. تا خوب منوبشناسي !.... امشب ميخوام برات سنگ تمام بزارم وکاري کنم کارستون!.... ميخوام امشب چنان سکسي از جلو باهات داشته باشم که اون تتمه پرده اي هم که از شب عروسي برات باقي مونده را صافش کنم وازبينش ببرم وحسابي باز بازت کنم ...... من تا اين کوس کوچيک و خوشگلتو باز نکنم واز اين حالت دختري درش نيارم آروم نميشينم!..... دوست داري اين کارو برات بکنم؟..... پرستو گفت عاليه!.... چي از اين بهتر که تواين کارو برام بکني وبرام بازش کني !.... نه کس ديگه!.... تازه توکه با اميرفرقي نداري.... چه خوب شد تو ومنيراولين کسي بودين که باهاتون اين برنامه سکس را شروع کرديم وتو توي اين کاربرام سنگ تمام گذاشتي!..... اميراينقدر ازاين موضوع خوشحاله که نگو ..... اون چون خيلي ازباسن گردوقلمبه خوشش مياد اينه که هميشه چشمش دنبال کون برجستس وزياد تو خط کوس نيست ... اون از باسن منير خيلي خوشش مياد... هميشه ميديدم با چه حسرتي کون منير را نگاه ميکنه!....... ومنيرجونم هم هميشه با شلوار جين جلوش ميچرخيد......هرچي هم من بهش کون ميدادم سير نميشد و اونم بياد کون منير حسابي منو از کون ميکردوميکنه.......... خوب حال اون به اونچيزي که ميخواسته رسيده منيرهم از خدا خواسته چون اونم بدش نميومد با امير يک برنامه سکس از عقب داشته باشه ولي موقعييت به اميردست نميداد ومنم خوب راضيش ميکردم......... منيرجون ازهمون دوران دبيرستان بخاطر باسن خوشگلش خيلي خاطرخواه داشت!.... خودش هم دوست داشت براي يکبار هم که شده مزه سکس از عقب را بچشه...... خوشبختانه اولين کسي که منيرحاضر ميشه باهاش سکس داشته باشه پسرعموي خودش بود که منير را ميبره تو زيزمين خونه شون ويک سکس حسابي ازعقب بامنيرانجام ميده..... وچون منيرخيلي خوشش ميادوحال ميکنه اين کاررا ادامه ميده .... وپسرعموش هم بعدازاين هرموقع هوس کون ميکرده... ميرفت سراغ منيرواونو ميبرده توي همون زير زمين وکارسکسشوبااون از عقب انجام ميداده..... اينوخود منير بهم گفته..... بعدهم يکي دوتا ازدوستاي پسرعموش موضوع را فهميدن وبو بردن که منيرباپسرعموش سکس داره !... منيرجون هم وقتي اين موضوع را فهميددلخورشون نکرد ودل اونارا هم بدست آورد!...... تو اون ايام منيرخيلي بمن اصرار کردمنم اين کاررا شروع کنم ولي من قبول نکردم....... محسن گفت... پرستو جون.... منيرجون هم اين باسن خوشگل ومتناسب را از همون سکسها داره.... چون هرچي بيشتر با باسن ولمبرا بازي بشه وسکس داشته باشه خوش فرم تر وخوشگل تر ميشه..... حال بعداز اينکه باجلوت خوب سکس کردم وبازشد سعي ميکنم تا اونجا که ميتونم از عقب باهات سکس داشته باشم تا باسنت خوشگلتروقلمبه تر بشه وهزار خاطرخواه پيداکنه!..... تواين لحظه محسن ، پرستوراباکمرگذاشت روي تخت ولنگاشوتوهوا گرفت و بازکردوهمانطورکه خودش سرپا ايستاده بودکمي زانوشو خم کردو کيرشو گذاشت درکوس پرستو.... وشروع کرد پرستورا ازکوس گائيدن ..... پرستوهم همينطورکه ناله ميکرميگفت ...... ووووي... چه کلفت وداغه !..... اووووف بکن... بکن که دارم حال ميکنم..... اين کوس مال توئه!..... محسن جون خودت خوب ميدوني هرمردي که براي اولين باربتونه يک زن شوهردار رابه اين خوبي از جلو ارضاء کنه ديگه اون زن مال اونه حالهم چون تواولين کسي هستي که تونستي منوازجلو به اين خوبي ارضاء کني ديگه همه وجودم مال توئه!...... البته اميرجون جاي خودش .... اون شوهر نازنين منه... ولي تو؟.... تومالک همه وجودمي .... ازحال ديگه هيکلموطوري برات حفظ ونگهداري ميکنم که هميشه برات تازگي وطراوت داشته باشه.... سعي ميکنم اميررا هم با سکس مورد دلخواهش طوري راضي نگهدارم تا کمتر از جلوم استفاده کنه ومن بتونم اونو مثل يک غنچه نشکفته واسهً توحفظ کنم!.... وتوهرموقع دوست داشتي يا هوس کردي دراختيارت بزارمش وتوهم مثل يک گل بازش کني !...... دوست دارم فقط با تواز جلو سکس داشته باشم... محسن همينطورکه پرستورا از کوس ميکردو سفت تلمبه ميزدگفت.. پس سکس از عقب چي؟..... توکه ميدوني من عاشق اون کون سفيدوتنگ وماهيچه ايت هستم.... اصلً جونم به اون بسته است!...... اونه که ميتونه طعم ومزه کوست راهميشه برام تازه کنه!....... پرستوگفت.. محسن جون گفتم که همه وجودم مال توئه!..... يادت رفته شب اول آشنائي چطور بازرنگي تمام مستم کردي وباظرافت وآرامش منو که آفتاب هيچ نقطه اي از بدنمو نديده بود لخت کردي وهر کاري که دوست داشتي با کونم کردي....... اين توبودي که براي اولين باربعدازامير مزه شکفتن غنچه پشتمو بهم چشوندي !.... ويادم دادي چطور از پشت سکس داشته باشم .... وچطور از هرکه خوشم اومد اززيبائي کونم براي جلب توجه اش استفاده کنم!..... يادته آنشب چند بار با من از عقب سکس داشتي .... باور کن تا دوشب پشتم دردميکردولي لذت اولين سکس ازعقب با توبراي هميشه دروجودم باقي مونده ........ چقدرخوشحالم که توبعدازاميرميتوني منوارضاء کني!... وچه خوب شد تواولين کسي بودي که به برنامه سکسي ماآمدي!..... محسن گفت پرستوجون ميخوام امشب تا صبح همينطور از دوطرف باهات سکس داشته باشم .... ميخوام صبح که شدتويک زن کامل باشي ......... راستي پرستوجون من دوتا دوست خوب دارم که باهم جون جوني هستيم ميخوام يکشب تنهائي بيائي اينجاو اونا راهم دعوت کنم واون شب را تا صبح سه نفري باهات حال کنيم قولشو ميدي که بيائي؟...... پرستو گفت وووواي سه نفري باهم؟.... وووواي اميرنميزاره !.... حال زوده بزار يک مدتي من باخودت تنها سکس داشته باشم بعد...... البته اگر اميرخودش هم باشه من حرفي ندارم ...البته فکرميکنم اونم بخاطرتو حرفي نداشته باشه! ولي امير هم بايد باشه! .... راستي منيرجون چي؟..... محسن گفت ... منيرجون اين کارا راکرده ومنوجلوي اونا سربلندکرده!.... اون باتمام دوستام مثل خودمنه.... تاحال نه تنها حرف منوزمين نگذاشته بلکه تا تونسته دل همه دوستامو بدست آورده ونگذاشته کسي دلخوربشه اون بهتر ازتونباشه خيلي خانمه... ياد ندارم دل کسي را توي سکس شکونده باشه!........ نه تنها من بلکه همهً دوستام هم ازش راضي هستن!... منکه خيلي ازاخلق وخصوصياتش خوشم مياد.... ميپرستمش!..... اون خيلي پاک ويک دل وبي غل وغشه..... از هرکه هم خوشش اومدودوست داشت که با اون سکس داشته باشه بمن ميگه وسعي ميکنه همينجا توخونه باهاش برنامه سکسشو انجام بده ... مگراينکه من بخوام ويا خونه دوست خوبي مثل شماها باشه.... يکي ازصفات خيلي خوب وپسنديده اش اينه که با هر زن يا دختري که دوست وصميمي ميشه اونو راضي ميکنه که بامن سکس داشته باشه..... که فکر نميکنم هيچ زني اين کارا انجام بده چون حس حسادت به اونا اين اجازه را نميده ولي منيرچون حسود نيست خيلي راحت اين کارو ميکنه .......... ماازهم چيزي را پنهان نميکنيم.... تواين لحظه منير زد به دروگفت ما آمديم ..... ميخوايم اينجا پيش شماها سکس داشته باشيم!...... اميرجون دوست داره ببينه شماها چيکار ميکنين واز صحنه ها لذت بصري ببره..... اون دوست داره ازنزديک سکس تو وپرستورا نگاه کنه ولذت ببره!...... محسن همينطور که داشت پرستوراازکوس ميکرد گفت بفرمائيد..... منير جون من واميرباهم فرقي نداريم... هردو.. يکي هستيم و جداازهم نيستيم....... من اينقدراميرجونو دوست دارم که حاضرم بجاي من اون ترا حامله کنه!..... چون ... ديگه فرقي باهم نداريم..... يکي هستيم!........ منيرگفت بايد ديد نظر اميرجون چيه؟...... گفتم.... منيرجون محسن راست ميگه ماديگه يکي شديم الن ببين توبامن سکس داري وپرستوجون بامحسن!.... خوب حالچه فرقي ميکنه چه من پرستورا حامله کنم چه محسن يا بقول محسن جون برعکس..... چون درهرصورت هرچهارنفرراضي هستيم و با هم هر کاري که بخواهيم ودوست داشته باشيم انجام ميديم..... محسن گفت امير جون حال که اومدي پس بيا باهم دونفري با پرستوجون يک سکس باحال وحسابي داشته باشيم!....... چون بهش گفتم ميخوام يکشب بياد اينجا وبامن و دوتا از دوستام سه نفر به نوبت باهاش سکس داشته باشيم تا خوب حال کنه توهم دوست داشتي بيا وببين.... دلت خواست شريک شو..... حال بيا يک تمرين دونفره باهاش بکنيم تا خوب آماده اين کارشه......... محسن درحاليکه لي پاوروي شکم وسينه پرستوخوابيده واونواز کوس ميگائيد آروم پرستوراغلطوند طوريکه خودش رفت زير وپرستواومدبالدرحاليکه کون سفيد پرستو طرفم بود محسن گفت ... خوب من دارم از جلوباهاش سکس ميکنم توهم ازعقب باهاش سکس داشته باش .... بزارعادت کنه وياد بگيره تواين حالت چطوري بايد حال بده !..... آنشب تاصبح چندبار پرستورادونفري باهم ازعقب وجلوحسابي گائيديم!...... طوريکه ديگه پرستو جيغش دراومد وميگفت بسه دارم از خستگي ميميرم.......... ديگه ناي سکس ندارم...... بمحسن گفتم محسن جون بيا دونفري يک سکس هم با منير جون داشته باشيم!..... محسن گفت نوبت اونم ميرسه اون امتحان خودشو داده وقبولشده ... اين پرستو جونه که بايد تمرين کنه تابهترشيوه زناشوئي را يادبگيره وتوزندگيش موفق بشه.... چون هنوز راه درازي درپيش داره زن بايد همه فن حريف باشه!... حال شبهاي بعد توميتوني بادوستاي ديگم دونفري بامنيرسکس داشته باشي ..... اون وقت ميبيني منير جون چه حالي وچه لذتي بهت ميده!... منيررفته بود دستشوئي وقتي برگشت به نظر رسيد مشروب هم خورده!... ازش خواهش کردم کمي کرم بمن بده!....... منيرگفت اول بزار يک کم برات ساک بزنم بعد..... گفتم پس اجازه بده برم دستشوئي خودمو تميزکنم وبيام!.... گفت .. نميخواد..... اينجوري دوست دارم!....... تميزه .... نميخوادبشوري من همين جوري برات ساک ميزنم.... اينجوري طعم پرستوراهم ميچشم!.... گفتم منکه آرزومه تو همينجوري ساک بزني !.... پس بيا عزيزم!.... منيرنشست لبه تخت نزديک پرستو ومن کيرمو گرفتم جلوي صورتش.... منيرگفت به به چه بوي خوش آبمني ميده ..... من از بوي آبمني خيلي خوشم مياد.... از طعمش هم همينطور..... محسن توخونه گاهي وقتا هوس ميکنه براش ساک بزنم او تمام آبشو ميريزه تودهنم ..... خيلي خوشم مياد تاقطره آخرشو ميخورم وقورت ميدم!.... بعد تمام آلت محسن را هم ليس ميزنم تا تميز وپاک شه!..... پرستو گفت منيرجون عيبي نداره آدم آبمني را بخوره ؟... چيزيش نميشه؟.... آخه من فکرميکردم بده وخوب نيست اونو خورد؟.... باراول که ناشي بودم وواسه محسن جون ساک زدم اون ازناشيگري من خيلي خوشش اومد وکله امو سفت گرفت وکشيد طرف خودش وبا فشار تمام اون آب داغشو خالي کردتو حلقم باورکن داشتم خفه ميشدم..... ولي چه طعم وبوي خوبي داشت.... يک مقداريش با فشاررفت پائين ومجبورشدم قورتش بدم ... چون بار اولم بود... وچيزي هم نميدونستم بقيه اشو تف کردم بيرون ودهنموهم شوستم....... خوب شد گفتي !..... حال که ميشه اونوخورد منم الن واسه محسن جون اينقدر ساک ميزنم تا اونم آبشو بريزه تو دهنم واونوقورت بدم!.... ه

     
صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانی فوق العاده به نام (بهشت) بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.